آداب و سبک زندگي اسلامي. احمد حسين شريفي

فهرست مطالب

مقدمه 13
پيشگفتار 14

فصل اول: معناشناسي آداب و سبک زندگي 17
آداب 17
مصاديق و انواع آداب 19
اهميت آداب و آثار اجتماعي آن 20
آداب و فقه 24
موانع تأدب و عوامل ادب‌گريزي 26
سبک زندگي 27
ويژگي‌هاي سبک زندگي 29
عوامل ايجاد سبک زندگي 32
دين و سبک زندگي 33
تحول در سبک زندگي 35
خلاصة فصل 41
پرسش‌ها 45
مسائلي براي گفتگو و مباحثه 45
منابعي براي مطالعه 46

فصل دوم: مباحث بنيادين 47
توحيد و سبک زندگي اسلامي 47
انسان‌شناسي اسلامي و سبک زندگي 49
حقيقت انسان 50
هدفمندي زندگي انسان 51
تأثير رفتارهاي انسان در رسيدن به هدف 51
قرب الهي به عنوان کمال نهايي انسان 53
معناي قرب الهي 54
عبادت به عنوان راه تقرب 56
رعايت اعتدال در امر دنيا و آخرت 57
رابطة ظاهر و باطن 61
خلاصة فصل 66
پرسش‌ها 68
مسائلي براي گفتگو و مباحثه 69
منابعي براي مطالعه 70

فصل سوم: سبک زندگي اسلامي در اوقات فراغت 71
منظور از اوقات فراغت 71
ويژگي‌هاي اوقات فراغت 73
اهميت اوقات فراغت 74
زماني براي فرهنگ‌سازي 74
فرصتي براي ايجاد اشتغال 75
زمان‌شمولي و فردشمولي 75
تهديدي براي سلامت اخلاقي جامعه 76
اوقات فراغت و كاركردهاي آن 77
اوقات فراغت در آيات و روايات 78
ضرورت استفادة بهينه از وقت 79
چگونگي گذران اوقات فراغت 82
تفريح 83
مسافرت و گردشگري 85
صله ارحام 87
عبادت خداوند 88
حسابرسي نفس 89
خلاصة فصل 91
پرسش‌ها 94
مسائلي براي گفتگو و مباحثه 95
منابعي براي مطالعه 96

فصل چهارم: سبک زندگي اسلامي در شادي و نشاط 97
تعريف شادي 97
مطلوبيت فطري شادي 101
ارتباط سبک شادي با باورها و ارزش‌ها 103
جايگاه شادي در سبک زندگي اسلامي 105
ادخال سرور در دل برادران مؤمن 106
شادي‌هاي پسنديده‌ 110
شوخي 111
شادي به هنگام شادي اولياء 114
ديدار برادران ايماني 114
شادي ترک شادي 114
کار نيک 115
اطاعت از خدا 116
معرفت خدا 117
شادي‌هاي ناپسند 118
شادي در برابر مصيبت‌ديده 118
شادي از گرفتارهاي ديگران 119
شادي با ثروت و مقام 120
شادي از راه گناه 121
شادي‌هاي لهوي 122
خلاصة فصل 123
پرسش‌ها 125
مسائلي براي گفتگو و مباحثه 126
منابعي براي مطالعه 126

فصل پنجم: سبک زندگي اسلامي در روابط دختر و پسر 127
سبک زندگي در ارتباط با نامحرم 127
نگاه 128
زدودن زمينة شهوت‌راني 128
آسودگي خاطر 129
چشيدن طعم ايمان 129
گفتگو 130
به کارگيري محتواي پسنديده 130
پرهيز از شوخي با نامحرم 131
پرهيز از فروتني در گفتگو 132
اختصار و اکتفا به حد ضرورت 132
موقعيت حضور 133
پرهيز از خلوت کردن با نامحرم 133
حريم گرفتن نسبت به جنس مخالف 134
پوشش و آرايش 135
رعايت حجاب کامل 135
پرهيز از آرايش 136
تماس بدني 137
روابط دختر و پسر 137
انگيزه‌هاي ارتباط 138
پيامدهاي ارتباط 139
پيامدهاي مثبت 139
پيامدهاي منفي 140
خلاصة فصل 145
پرسش‌ها 146
مسائلي براي گفتگو و مباحثه 147
منابعي براي مطالعه 148
فصل ششم: سبک زندگي اسلامي در مهار غريزه جنسي 149
مقدمه 149
روش‌هاي مهار غريزة جنسي 151
روش تحميل به نفس 151
مناسک عبادي 152
پرهيز از شنيدن موسيقي‌هاي تحريک کننده 153
پرهيز از غذاهاي محرِّک 153
رعايت سبک زندگي اسلامي در نگاه و گفتگو با نامحرم 154
روش تذکر(يادآوري) 154
ياد خدا 154
ياد نعمت‌هاي الهي 155
ياد مرگ 156
ياد معاد 157
روش تغيير موقعيت 157
ترک مجلس گناه 158
اجتناب از خلوت گزيني با نامحرم 159
اتخاذ موقعيت مناسب 160
روش دعا 161
دعا براي درخواست همسر 161
دعا براي حفظ پاکدامني 161
روش استعاذه 162
روش تقويت بينش 164
باور به حضور در محضر خداوند 164
آگاهي در مورد پيامدهاي شهوت راني 166
مهار فکر و خيال 167
خلاصة فصل 169
پرسش‌ها 171
مسائلي براي گفتگو و مباحثه 172
منابعي براي مطالعه 173

فصل هفتم: آداب و سبك زندگي اسلامي در علم آموزي 174
جايگاه دانش و دانش‌اندوزي در آيين اسلام 174
الگوي اسلامي در جستجوي دانش 178
جستجوي دانش، وظيفه‌اي فراگير 178
جستجوي دانش و تعالي معنوي 179
دانش و مسئوليت اجتماعي 180
جستجوي دانش در ساية استاد وارسته 182
الگوي اسلامي تعامل دانشجو و استاد 183
فروتني در برابر استاد 184
گوش دادن فعال 187
پرسش و پرسش‌گري 189
يادداشت برداري از مطالب استاد 192
خلاصة فصل 194
پرسش‌ها 196
مسائلي براي گفتگو و مباحثه 197
منابعي براي مطالعه 197

فصل هشتم: سبک زندگي اسلامي در ارتباط با ديگران 198
اهميت و جايگاه 198
ابزاري بودن ارزش معاشرت 200
انواع معاشرت 203
معاشرتهاى انسانى 203
معاشرتهاى آيينى 203
معاشرتهاى اجتماعي 204
معاشرتهاى دوستانه 208
معاشرتهاى خانوادگى 211
معيارهاي کلي معاشرت 212
هر چه براى خود مي‌پسندى براى ديگران هم بپسند 212
مدارا با ديگران 214
ظلم‌ستيزي و اهتمام به امور همة مردم 217
تلاش در جهت اصلاح ميان مردم 221
امر به معروف و نهى از منكر 223
خلاصة فصل 228
پرسش‌ها 231
مسائلي براي گفتگو و مباحثه 232
منابعي براي مطالعه 233

فصل نهم: سبک زندگي اسلامي در روابط خانوادگي 234
اهميت و جايگاه خانواده 234
خانواده و تأمين نيازهاي انسان 236
سبک زندگي اسلامي در معاشرت‌هاي خانوادگي 237
رعايت اصول و ارزش‌ها در انتخاب همسر 237
اصالت خانوادگي 239
پارسايي و دين‌داري 240
آرستگي‌ به فضايل اخلاقي 241
ارکان استحکام خانواده 242
مسؤوليت‌پذيري اعضاي خانواده 244
رعايت حقوق متقابل 248
امنيت رواني در خانواده 249
حل عاقلانه و عادلانة اختلافات 251
ارتباطات محبت‌آميز 255
انس با والدين 258
احسان به والدين 259
تذکر چند نکته: 261
تلاش در جهت تأمين معاش 263
خلاصة فصل 264
پرسش‌ها 267
مسائلي براي گفتگو و مباحثه 268
منابعي براي مطالعه بيشتر 269

فصل دهم: سبک زندگي اسلامي در کسب و کار 270
اهميت و جايگاه 271
ستايش کار و کارگر 273
سرزنش بيکاران 274
ارزشمندي اشتغال دائمي 277
كار در سيرة اولياى دين 278
نقش كار در تربيت و بهداشت روانى 279
كار و احساس شخصيت 280
آداب اسلامي کسب و کار 281
نيت الهي داشتن 282
خوب کار کردن: کيفيت کار 284
ملاحظات تعالي‌جويانه در کسب و کار 284
کسب روزي حلال 286
کسب و کار و دوستي خداوند 287
آسيب‌شناسي اخلاقي کسب و کار 287
افراط در کسب و کار 289
نگاه صرفاً سودجويانه به کسب و کار 289
رابطه اخلاق و معيشت 290
خلاصة فصل 294
پرسش‌ها 296
مسائلي براي گفتگو و مباحثه 297
منابعي براي مطالعه 297

فهرست منابع 298

مقدمه‏
ماه مبارك رمضان، ماه خدا و ماه همه كساني است كه رنگ خدايي شدن را در سر مي‏پرورانند، ماه ميهماني دوست، ماه نزول زبور و تورات و انجيل، ماه نزول معجزه جاويد، قرآن كريم.
در اين ماه بر سر سفره‏اي مي‏نشينيم كه سراسر نور و غفران و لطف خداوند است، در اين ماه نفس كشيدن، تسبيح الهي و دعا مستجاب است.
ماه افطار و سحر، ماه احيا و شب‌هاي قدر، ماه زيباترين و ماندگارترين خاطره‏هاي دانشجويان در مسجد و خوابگاه است. ولي وقتي به ياد مي‏آوريم اين ماه عزيز تا چندين سال ديگر در تابستان و تعطيلي کلاس‌هاست، دل‏هايمان پر از اندوه مي‏شود. اين حسرت و اندوه وقتي دوچندان مي‏شود كه در اعمال شب قدر مي‏خوانيم بهترين اعمال در شب قدر كسب علم است، با مدرسه و دانشگاه تعطيل و دور شدن از فرهيختگان و اساتيد و محيط علمي به راستي چگونه اين بهترين اعمال را انجام دهيم؟!
اين‏ها بخشي از دغدغه‏هاي مسئولان نهاد نمايندگي مقام معظم رهبري بود تا طرحي نو به نام «ضيافت انديشه» دانشگاهيان برگزار شود.
در اين طرح علاوه بر زنده شدن و استمرار همه آن خاطره‏هاي شيرين، بهتر از سال‏هاي گذشته فرصت خواهيم كرد كه با معارف بلند دين آشناتر شويم و از محضر اساتيد فرهيخته بهره گيريم.
البته مسائل آموزشي فقط بخشي از برنامه‏هاي اين طرح خواهد بود و استفاده از برنامه‏هاي متنوع معنوي و مهارتي، از مهمترين انگيزه‏هاي اجراي اين طرح است.
«طرح ضيافت انديشه» در ماه مبارك رمضان، فرصتي نوراني براي رشد و بالندگي شما عزيزان دانشجو فراهم آورده است، با شركت در برنامه‏هاي آموزشي و معنوي آن، نقطه عطفي براي خود رقم زده و زاد و توشه‏اي براي مسير زندگي برچينيد.
لازم به ذكر است كه جزوه‏هاي آموزشي اين طرح توسط گروه‏هاي علمي و انديشمندان حوزه و دانشگاه نگاشته شده است و سعي شده است كه مطالب مفيد و مهمي در حوزه دين براي شما عزيزان تدوين گردد.
آنچه پيش رو داريد حاصل هم‏فكري و بهره‏مندي از آثار قلمي اساتيد متعددي در گروه‏هاي ذيل مي باشد:
 گروه قرآن و متون اسلامي با مديريت استاد فتح الله نجارزادگان.
 گروه اخلاق و سبک زندگي با مديريت استاد احمدحسين شريفي و همفکري و همکاري اساتيد محترم: عالم‌زاده نوري، فصيحي و حسين‌خاني.
 گروه انقلاب اسلامي با مديريت استاد محمدجواد نوروزي و همفکري و همکاري اساتيد محترم: محمدجواد ارسطا، داود رنجبران و عليرضا محمدي.
ضمن تشكر و قدرداني از همه بزرگواران دوام توفيقات اين عزيزان را جهت خدمت بيشتر به مكتب اهل‏بيت‏(عليهم السلام) و ارتقاء فرهنگ ديني جامعه به خصوص دانشگاهيان از خداوند متعال مسئلت داريم.
بر آنيم انشاءاللَّه طرح‏هايي از اين دست، با همراهي شما عزيزان تداوم يابد و كاستي‏هاي آن با پيشنهادات و نظرات شما برطرف گردد.
معاونت مطالعات راهبردي نهاد

پيشگفتار
بحث از سبک زندگي و آداب اسلامي در عرصة زندگي فردي و اجتماعي، از مباحث بسيار ضروري جامعة کنوني ما است. ارکان اصلي شکل‌دهي به هويت اجتماعي يک جامعه عبارتند از: باورها (= جهان‌بيني)، ارزش‌ها (= ايدئولوژي) و سبک زندگي (= نظام ترجيحات رفتاري). تمايزات و تفاوت‌هاي جوامع مختلف نيز به همين سه مؤلفة عمده بازگشت مي‌کند. لاية رويين و آشکار هويت يک جامعه، سبک زندگي آن است. هر جامعه‌اي زماني مي‌تواند ثمره و محصول جهان‌بيني و ايدئولوژي خود را به ديگران نشان دهد که سبک زندگي او متناسب با باورها و ارزش‌هايش شکل يافته باشد. جامعة کنوني ما متأسفانه نتوانسته‌ است ميان باورهاي بنيادين و ارزش‌هاي اصيل اسلامي از يک طرف و سبک زندگي خود در حوزه‌هاي مختلف اجتماعي، ارتباطي معنادار و وثيق ايجاد کند! سبک زندگي ما در بسياري از موارد متأثر از آداب و رسوم غير اسلامي و به يک معني ضد اسلامي است. علل اين گسست و شکاف ميان ارزش‌ها و سبک زندگي در جاي خود قابل بررسي است؛ اما به نظر مي‌‌رسد مهم‌ترين عامل آن عامل شناختي است. يعني بسياري از افراد جامعه چون آگاهي لازم از آداب و سبک زندگي اسلامي ندارند، به همين دليل در شيوة رفتاري و سبک سلوکي خود آنها را به کار نمي‌گيرند.
غفلت از مسألة سبک زندگي مي‌تواند خسارت‌هاي جبران‌ناپذيري بر پيکرة جامعه وارد کند. وقتي مردم نتوانند ميان شيوة زندگي خود و باورها و ارزش‌هاي‌شان ارتباط برقرار نمايند، بعد از مدتي ممکن است دست از باورها و ارزش‌هاي خود نيز بشويند و آنان را ناکارآمد تلقي کنند! و براي اينکه توجيهي براي سبک زندگي غير اسلامي خود داشته باشند، باورها و ارزش‌هاي اسلامي را زير سؤال ببرند و مثلاً آنها را ناظر به گذشته و مربوط به جوامع غير پيشرفته بپندارند! و بدين ترتيب از اساس دست از اسلام و باورهاي خود بشويند. قرآن کريم در اين باره مي‌فرمايد: «ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُن‏؛ سپس، سرانجام کساني که اعمال بد مرتکب شدند به جايي رسيد که آيات خدا را تکذيب کردند و پيوسته آن را مسخره مي‌نمودند.» گناه به يک معنا ملازم با انحراف در سبک زندگي است: انحراف در نوع خوراک، نوشيدني‌، پوشاک، موسيقي، معماري، آرايش، دکوراسيون و امثال آن. قرآن مي‌فرمايد گناه به صورت تدريجي و آرام آرام موجب تکذيب آيات الهي و تمسخر آنها خواهد شد!
سخني دربارة کتاب حاضر
خداي بزرگ را سپاسگزارم که توفيق ويژه‌اش را نصيب اين بنده کرد تا به رغم بضاعت ناچيز، با همکاري مخلصانة برخي از دوستان گرانمايه‌ام، کتاب آداب و سبک زندگي اسلامي را به يکي از بهترين و عزيزترين اقشار اين جامعه، يعني دانشجويان، تقديم کنم. اميدوارم لطف الهي بر اين قلم افزون شده و ضعف‌ها و کمبودهاي معنوي و عملي او را در تأثيرگذاري اين کتاب دخالت ندهد. کتاب حاضر کوشيده‌ است آداب و سبک زندگي اسلامي در برخي از مهم‌ترين ابعاد زندگي اجتماعي را با استناد به آيات و روايات تبيين نمايد. بدين منظور بعد از طرح برخي از مباحث مفهوم‌شناسي و مباني اعتقادي، به توضيح سبک زندگي اسلامي در حوزه‌هاي «اوقات فراغت»، «شادي و نشاط»، «روابط دختر و پسر»، «مهار غريزة جنسي»، «علم‌آموزي»، «ارتباط با ديگران»، «روابط خانوادگي» و «کسب و کار» پرداخته است.
در بخش‌هايي از اين کتاب از همکاري مخلصانة برخي از دوستان گرانمايه‌ام استفاده برده‌ام. بن‌ماية اصلي فصل اول با عنوان «معناشناسي آداب و سبک زندگي» و همچنين قسمت‌هايي از فصل دوم با عنوان «مباحث بنيادين» محصول قلم جناب حجة الاسلام و المسلمين محمد عالم‌زاده نوري است. فصل‌هاي پنجم و ششم با عنوان «سبک زندگي اسلامي در روابط دختر و پسر» و «سبک زندگي اسلامي در مهار غريزة‌جنسي» نيز محصول قلم جناب حجة الاسلام و المسلمين هادي حسين‌خاني، معاونت محترم تهذيب و اخلاق حوزة علمية قم، است. جناب حجة‌ الاسلام مهدي فصيحي نيز نقشي بارز در شکل‌گيري فصل «سبک زندگي اسلامي در علم‌آموزي» داشته‌اند.
همچنين بر خود لازم مي‌دانم از همة عزيزاني که در به انجام رسيدن اين اثر دخالت داشتند صميمانه سپاسگزاري کنم. به ويژه از اساتيد ارجمند حجج اسلام آقايان دکتر رنجبران، قنادي، مستشاري و واعظي که با تشويق‌ها و پيگيري‌هاي متواضعانه و دلسوزانة خود و همچنين با تذکر نکات علمي لازم بنده را در انجام اين کار مصمم‌تر کردند. همچنين از برادر عزيزم جناب محمد شريفي که عليرغم مشغلة فراوان، زحمت ويرايش اين متن را بر عهده گرفتند و چند شبانه‌روز خود را به ويرايش اين اثر اختصاص دادند صميمانه تشکر کنم. ايشان افزون بر ويرايش متن، برخي نکات علمي را نيز گوشزد کردند که در جهت بهبود نوشتار مفيد بود.
اميدوارم خوانندگان گرامي و اساتيد ارجمند، ما را از راهنمايي‌هاي خود محروم نکنند و تذکرات آنان بتواند در ويراست‌هاي بعدي بر غناي اين اثر بيافزايد.
احمدحسين شريفي - 27 رجب سال 1433
سالروز مبعث پيامبر گرامي اسلام(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم)
برابر با 29 خرداد 1391

فصل اول
معناشناسي آداب و سبک زندگي

با توجه به اينکه محور اصلي کتاب، مباحث مربوط به آداب و سبک زندگي اسلامي در حوزه‌هاي خاصي از زندگي اجتماعي است، بنابراين پيش از هر چيز لازم است دو مفهوم مهم و کليدي «ادب» و «سبک زندگي» و ارتباط آنها با فقه و اخلاق و به طور کلي دين را توضيح دهيم. عوامل و موانع آنها را تبيين کنيم. به‌همين دليل، نخستين فصل اين مجموعه را به بررسي مفهومي پيرامون ادب و سبک زندگي اختصاص مي‌دهيم.
آداب
ادب را «ظرافت‌ و زيبايي» يک رفتار تعريف کرده‌اند؛ هيأت نيکويي که شايسته است رفتار مطابق آن باشد. مانند آداب غذا خوردن و خوابيدن، دعا و نماز خواندن، معاشرت، زيارت و ازدواج. اين خصلت‌هاي شايسته موجب حُسن يا کمال رفتار مي‌شوند. البته اين معنا از ادب تنها در رفتارهاي مشروع تحقق دارد؛ وقتي در باب آداب سخن مي‌گوييم در واقع اصل عمل را توصيه مي‌کنيم و يا دست‌کم روا مي‌شماريم؛ بنابراين ادب در رفتارها و کارهاي شنيع يا ممنوع مانند مي‌گساري، تجاوزگري، خيانت و دروغ، معنا ندارد. همچنين روشن است که اين معنا تنها در جايي است که يک رفتار را بتوان به گونه‌هاي مختلفي ـ زشت و زيبا، کامل و ناقص ـ انجام داد.
زيبايي و شايستگي که در تعريف ادب قيد شده، در جوامع گوناگون، متفاوت است. به همين جهت آداب جوامع گوناگون، متفاوت مي‌باشد. به صورتي‌که يک امر عادي در يک جامعه، در جامعه‌اي ديگر شنيع و مذموم به شمار مي‌رود؛ مثلاً در جامعه مسلمان هنگام ديدار، به يکديگر سلام مي‌گويند؛‌ در حالي‌ که در برخي از جوامع به جاي سلام، کلاه را از سر خود بر مي‌دارند و يا دست خود را به گونة خاصي در کنار سر خود مي‌گذارند. يا آداب ملاقات با نامحرم در امت اسلامي با امت‌هاي ديگر، بسيار متفاوت است.
ممکن است کساني از اخلاق (ملکات پايدار روحي) و آداب، برداشت يکساني داشته باشند؛ اما از آنچه گذشت روشن مي‌شود که اخلاق، زيبايي جان و آداب، زيبايي رفتار است. يعني اخلاق به صفات دروني و آداب به رفتارهاي ظاهري اختصاص دارد. آداب معمولاً ظرف ظهور اخلاق است. به همين جهت، تخلف از آداب نسبت به تخلف اخلاقي، در ميان مردم زشتي کمتري دارد. اظهار جهل به حکم اخلاقي، پذيرفتني نيست. مثلاً، اگر کسي دروغ بگويد و ادعا کند «من نمي‌دانستم دروغ‌گويي بد است.» مردم سخن او را نمي‌پذيرند و عذر او را موجه نمي‌دانند؛ برخلاف آداب که اظهار جهل دربارة آن از سوي مردم پذيرفتني‌تر به شمار مي‌رود. همچنين مسائل اخلاقي در ميان فرهنگ‌هاي گوناگون، ثابت و تغييرناپذير است؛ اما بسياري از آداب اجتماعي قابل تغيير و نسبي است. به بيان ديگر، آداب تعين و تجسد خارجي اخلاق است و مصاديق متنوع و جايگزين‌پذير دارد. يعني هرگز نبايد از اخلاق صرف نظر کرد و همواره بايد بدان ملتزم بود. اما از برخي آداب مي‌توان به شرط جايگزيني دست برداشت. به اين ترتيب گزاره‌هاي حاکي از رفتارهاي ارزشي فرازماني و فرامکاني، ناظر به اخلاق و گزاره‌هاي حاکي از رفتارهاي ارزشي زمان‌مند و مکان‌مند، ناظر به آداب هستند. آداب در جوامع و گروه‌هاي مختلف اشکال متفاوتي دارد. آداب مي‌تواند مربوط به طبقه يا گروه خاصي باشد؛ مثل آداب ثروتمندان يا پزشکان در حالي‌که اخلاق فراگير و عمومي است و به طبقه‌اي يا صاحبان پيشه‌اي اختصاص ندارد.
مصاديق و انواع آداب
مي‌توان آداب را به اعتبار خاستگاه‌هاي آن به آداب ديني و غيرديني تقسيم کرد. آداب ديني يا مستقيماً مستند به نصوص ديني هستند و يا اهل ايمان، آنها را بر اساس فهم خود از دين و با الهام از منابع ديني ابداع کرده و خود را مقيد به مراعات آنها مي‌دانند و آداب غيرديني، آدابي هستند که پيدايش و رواج آنها ريشه در ويژگي‌هاي منطقه‌اي، نژادي، تاريخي، صنفي، جنسي و امثال آن دارد. به عنوان مثال، سعي در زودتر سلام کردن، جواب سلام را کامل‌تر ادا کردن، برگزاري جشن عبادت و نشستن در اولين جاي خالي هنگام ورود به مجلس از آداب ديني است.
همچنين آداب را مي‌توان به فردي و اجتماعي تقسيم کرد. اگر در رعايت ادب، کسي جز فاعل آن حضور نداشته باشد ادب، کاملاً فردي است؛ مانند آداب نماز خواندن و خوابيدن. اما اگر رعايت ادب به شرط حضور ديگران باشد ادب اجتماعي است؛ مانند آداب معاشرت و ازدواج.
شيوة تغذيه، خودآرايي (نوع پوشش و ظواهر)، بهداشت و سلامت، معاشرت (سلام، مصافحه، نشست و برخاست، گفتگو و...)، نمونه‌هايي از آداب هستند.
اهميت آداب و آثار اجتماعي آن
آداب اسلامي نماد ظاهري اسلام است. مسلمان بودن با انجام هر گونه رفتاري قابل جمع نيست. يعني آنگاه که به ارزش‌هاي اسلامي سر تسليم فرود مي‌آوريم، ديگر هر گونه رفتار يا ظاهري را نمي‌توانيم براي خود انتخاب کنيم. آداب اسلامي آن گونه ظاهري است که با اعتقادات و ارزش‌هاي اسلامي سازگار است و نمود خارجي توحيد نظري و توحيد عملي مي‌باشد. مي‌توان به وجهة اجتماعي آن هم نظر دوخت. وقتي يک امت به آداب خاصي ملتزم باشد ساخت اجتماعي متناسب با اعتقادات و ارزش‌هاي خود را نيز پديد مي‌آورد. مثلاً در جامعه‌اي که ارزش‌هاي اسلامي نهادينه شده باشد و بندگي پروردگار فراگير گشته تبليغ کالاهايي که حرص و دنياطلبي را بيفزايد ناهنجار ديده مي‌شود و مجالي نمي‌يابد.
چگونگي رفتار ظاهري انسان نمادي است از نوع تفکر و علاقه او. رفتارهايي که از هر کس سر مي‌زند به نوعي او را به ديگران ـ و حتي به خود ـ معرفي مي‌کند. احوال دروني او را آشکار مي‌سازد و باورها و پسندهاي او را مي‌نماياند. مثلاً پيراهن مشکي شيعيان در ايام عزاي اهل بيت عليهم السلام، عشق و علاقة عمومي آنان را به خاندان پيامبر و اعتقادشان را به اين فرهنگ، بيان مي‏کند. از اين رو، اين احوال ظاهري اگر ميان کساني مشترک باشد نشان از همفکري و قرابت آنان دارد و اگر در ظاهر افراد و نوع زندگي آنان تفاوتي باشد، مي‌توان حدس زد که در نگاه و ارزش‌هاي آنان نيز احتمالاً تفاوت‌هايي وجود دارد. لباس هر انسان پرچم کشور وجود اوست، پرچمي است که او بر سر در خانة وجود خود نصب کرده ‏است و با آن اعلام مي‏کند که از کدام فرهنگ تبعيت مي‏کند. همچنان که هر ملتي با وفاداري و احترام به پرچم خود، اعتقاد خود را به هويت ملي و سياسي خود ابراز مي‏کند هر انسان نيز مادام که به يک سلسله ارزش‏ها و بينش‏ها معتقد و دلبسته باشد لباس متناسب با آن ارزش‏ها و بينش‏ها را از تن به در نخواهد کرد.
بر اين اساس، تغييري که در شکل و ظاهر انسان‏ها رخ مي‏دهد، نشان از طوفاني دروني دارد که بر افکار و اميال آنان اثر گذاشته ‏است. لباس انسان در نگاه نخست، شأني از ظواهر اوست و جلوة بيروني شخصيت او به شمار مي‏رود، اما در نگاه دقيق، پيوندي ناگسستني با باطن او دارد و پرده‏اي از واقعيات درون او را مي‏نماياند. لباس نه تنها تحت تأثير فرهنگ جامعه است که معرف شخصيت تک‏تک افراد جامعه نيز هست، و البته ميان شخصيت افراد و فرهنگ عمومي جامعه نيز ارتباطي قوي وجود دارد. در جامعه‏اي که ارزش‏هاي والاي معنوي و انساني، بي‏اعتبار باشد و عالم درون انسان، حيثيت و معنايي مستقل از نمايش‏ها و جلوه‏هاي بيروني نداشته باشد، قهراً شخصيت انسان به کلي بر پاية توجه ديگران و اظهار نظر آنان دربارة وي، شکل مي‏گيرد و پيداست که افراد در چنين جامعه‏اي سعي مي‏کنند با هر وسيله و از جمله با لباسي که به تن مي‏کنند، براي خود نوعي تشخص و تعين ايجاد کنند. مد و تغييرات بي‏شمار و بي‏دليلي که همواره در لباس رخ مي‏دهد، چنين زمينه‏اي در ضمير و روان افراد دارد.
گفتيم آداب اسلامي نماد ظاهري اسلام است. هر نمادي علاوه بر اينکه معنا و مفهوم خود را مي‏نماياند، درجة حضور و حيات آن معني را در جامعه بيان مي‏کند. التزام مسلمانان به احکام و آداب شرعي، اعلام حضور اسلام و حيات آن در جامعه و نيز توسعه دهندة فکر و ايده و فرهنگ اسلامي خصوصاً براي نسل‏هاي آينده است. نماز يک مسلمان و همة آداب و جلوه‌هاي ظاهري رفتار او يادآور فرهنگ اسلامي و تبليغ غير مستقيم انديشة توحيدي است. بنابراين نبايد التزام به آداب را به ظاهرگرايي يا جزئي‌نگري متهم ساخت. بلکه با توجه به آثار تربيتي و فرهنگي فراوان اين جلوه‌هاي رفتاري بايد پاي‌بندي به آن را بيشتر کرد.
دنياي غرب نيز با توجه به اهميت فراوان آداب و به منظور انتشار فرهنگ و آداب و سبک زندگي مورد قبول خود چند تلاش عمده را انجام مي‏دهد:
1. يگانه، منحصر به ‌فرد، جذّاب و در عين ‌حال گريزناپذير نشان‌ دادن فرهنگ و زندگي مدرن و غربي و تبليغ عناصر قوّت و جذّابيت‌ها و امكانات پنهان و آشكار آن؛
2. تضعيف و ناكارآمد نشان دادن فرهنگ‌هاي خاص و بومي ديگر،‌ به ويژه فرهنگ اسلامي، از طريق تحقير زندگي سنتي و تخريب نمادها و اسطوره‌هاي آن؛
3. دعوت به جايگزين ‌ساختن آداب، سبك‌ها و شيوه‌هاي زندگي مدرن به جاي اشكال فرهنگ سنتي و اسلامي.
به هر حال، با توجه به اهميت آداب و نمادها و توانايي ويژة آداب و سبک‌هاي زندگي در انتقال باورها و ارزش‌ها، تلاش براي (1) اظهار آداب و ابراز شعاير، (2) بزرگ‌داشت آنها و (3) محافظت از آنها، ضروري است. از طرف ديگر، موضع‏گيري در مقابل سنت‏هاي باطل و انديشه‏هاي نادرست مقتضي تحقير، تحريف و يا از بين بردن نشانه‏هاي آن است. توصيه به از بين بردن هياکل عبادت مثل بت و صليب، اقدام حضرت موسي(عليه‌السلام) در به آتش کشيدن گوسالة سامري و به دريا ريختن خاکستر آن و تخريب مسجد ضرار توسط پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) نمونه‏هايي از اين موارد است. استفاده از آداب و نمادهايي که متعلق به فرهنگ باطل است، تبليغ و تقويت آن فرهنگ و اعلام حيات و حضور آن در جامعه است. ما با استفاده از اين آداب عضويت خود را در آن انديشه و وفاداري خود را نسبت به آن اعلام مي‏کنيم و جزو لشکريان آن محسوب مي‏شويم. پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) به امت خود سفارش مي‏فرمودند:
وَ لَا تَشَبَّهُوا بِالْيَهُود؛
ظاهر خود را مانند قوم يهود مگردانيد.
از ثمرات مهم تأدب به آداب اسلامي، رشد ارزش‌هاي انساني است. به طور کلي رعايت آداب اجتماعي باعث ايجاد روابط پايدارتر، عميق‌تر، صميمي‌تر، شيرين‌تر و مؤثرتر ميان افراد جامعه مي‌گردد. يکسان بودن رويه‌ها در جامعه، انس و تفاهم بيشتري ميان افراد پديد مي‌آورد. مثلاً سلام سرآغاز رواج الفت و محبت است. اگر اين ادب را از ميان برداريم زمينه بسياري از پيوندهاي اجتماعي برداشته خواهد شد. تأدب به هر يک از آداب اسلامي، انسان را در نظر ديگران، زيبا و آراسته مي‌کند؛ گويي انسان با تأدب به هر ادبي، لباسي جديد بر تن مي‌کند؛ امير مؤمنان علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: «الْآدَابُ‏ حُلَلٌ‏ مُجَدَّدَة؛ آداب، زيورهاى نوين- جان و تن- است.»
به اين ترتيب تأدب به آداب اسلامي، ديگران را جذب مي‌کند و بستر خوبي براي الگوسازي عملي، امر به معروف و نهي از منکر و اصلاح جامعه فراهم مي‌سازد. انسان از راه تأدب به آداب پسنديده، قدر و قيمتي بالاتر پيدا مي‌کند و مورد احترام قرار مي‌گيرد. همين امر باعث مي‌شود که در معرض مسئوليت‌هاي بزرگ‌تري قرار گيرد. در حالي که به فرمودة امام علي(عليه‌السلام):
لَا يَرْأَسُ مَنْ‏ خَلَا عَنِ‏ الْأَدَبِ‏ وَ صَبَا إِلَى اللَّعِب‏؛
انسان خالي از ادب و بازي‌گوش به رياست نمي‌رسد.
آداب و فقه
مباحث فقهي ـ آدابي عهده‌دار تنظيم ظاهر زندگي و لايه بيروني زندگي فرد است. صورت‌بندي لاية ظاهر زندگي بر اساس مباني و اصول معنوي اسلام آداب زندگي اسلامي را پديد مي‌آورد. الگوي زندگي ديني چهرة عيني، تفصيلي و جامع دستورات ديني است که اين چهره معمولاً رغبت بيشتري برمي‌انگيزد و با پذيرش بيشتري در جامعه مواجه مي‌شود. از اين رو در تبليغ دين نيز مي‌توان از اين رويکرد استفاده کرد. آداب اسلامي در علم فقه و علم اخلاق منعکس شده است. علم فقه علاوه بر بيان واجبات و محرمات،‌ بيان مستحبات و مکروهات را نيز بر عهده دارد و به موضوع آداب هم پرداخته است. اخلاق نيز بسياري از آداب را در خود دارد. البته انتظار مي‌رود آداب به تناسب گسترش زندگي ما در اين عصر و روزگار، توسعه يابد و کليات اخلاقي به صورت دستورالعمل‌هاي کاربردي درآيد و به چگونگي تجسد خارجي آنان خصوصاً در عصر جديد تصريح شود. مثلاً چگونگي تحقق خارجي زهد، سخاوت، احسان، مردانگي و شفقت را در دنياي جديد بايد معلوم کرد.
نکته‌اي که بايد به طور جد مورد توجه قرار گيرد اين است که گاهي نظر دين را در باب حلال و حرام يا مجاز و ممنوع يک فعل جويا شويم و گاهي هم مي‌خواهيم بدانيم که آيا دين به چنان فعلي توصيه کرده است يا نه. بنابراين، نبايد دستورات ديني و خواسته‌هاي ديني را در حلال و حرام شرعي منحصر کرد. به بيان ديگر، اگر فرض کنيم موضوعي قطعاً از نظر فقهي حلال است باز هم مجال پرسش از خوبي و بدي آن باقي است. هنجارهاي قابل توصيه و بايد و نبايد‌هاي اخلاقي و آدابي، فراتر از حليت و حرمت است. به جهت آنکه جواز فقهي اعم از جواز اخلاقي است. به اين ترتيب، پاسخ فقهي براي يک موضوع که مرز حلال و حرام را روشن مي‌گرداند، پايان بررسي اسلامي آن و به معناي کفايت مذاکرات نيست. مثلاً از نظر فقهي حد واجب شرعي پوشش براي مردان، يک لباس کوچک ساتر عورتين است. اما آيا مي‌توان اين گونه لباس پوشيدن را توصيه و به صورت فرهنگ عمومي ترويج کرد؟ اين نشان مي‌دهد که در مقام فرهنگ‌سازي و جامعه‌سازي بايد از مرزهاي فقهي به سوي کانون اخلاق تعالي پيدا کرد و نظام آداب يا توصيه‌ها و ارزش‌ها را ترويج کرد.
گويا رفتارهاي انسان مسلمان در مجموعه‌اي از انتخاب‌ها، محدود به حداقل و حداکثري است که مسلمان در حرکت ميان اين کف و آن سقف مختار است؛ اما توصيه شده همواره از کف فاصله بگيرد و خود را به سطح بالا نزديک گرداند. مانند اينکه نمره قبولي دانش‌آموز در مدرسه ميان ده و بيست قرار دارد. اما نمره ده کف توقع از او است. هر چه دانش آموز به بيست نزديک‌تر باشد موفق‌تر و خواستني‌تر است. در واقع نمره ده مورد رضايت نيست و به ناچار پذيرفته مي‌شود.
در شريعت اسلام نيز بعضي از امور حلال‌اند. اما حلالي که نبايد آن را مرتکب شد. حلالي که به فاصله گرفتن از آن توصيه مي‌شود و تنها در شرايط خاص و از سر ناچاري به آن رضايت داده مي‌شود. زندگي مسلمان بايد مورد رضايت حداکثري خدا باشد نه اينکه تنها از خشم خدا دور ماند. بر خلاف اين دستور روشن، برخي افراد به بهانه «مگر حرام است؟» به حداقل‌ها اکتفا کرده و هر حلالي را مرتکب مي‌شود و به اين ترتيب از مطلوبيت‌هاي شرعي فاصله زيادي گرفته است. شايد تفاوت تعبير اين دو آيه ناظر به همين موضوع باشد:
تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَعْتَدُوها؛ از مرزهاي خدا تعدي نکنيد.
تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ فَلا تَقْرَبُوها؛ به مرزهاي خدا نزديک نشويد.
بسياري از مصاديق لهو و لغو از نظر فقهي حلال است؛ اما بدان توصيه نمي‌شود. بلکه خداي متعال شرط موفقيت و فلاح مؤمنان را پرهيز از اين حلال‌ها دانسته است:
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ الَّذينَ هُمْ في‏ صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ وَ الَّذينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ؛
مؤمنان رستگار شدند؛ کساني كه در نمازشان خشوع دارند و آنها كه از لغو و بيهودگى روى‏گردانند.
براي اسلامي شدن زندگي کافي نيست که از حرام پرهيز شود. ممکن است تمام زندگي از حلال پر باشد مثلاً از صبح تا به شام را به سرگرمي‌هاي حلال بپردازيم؛ اما زندگي ما اسلامي نباشد. از اين جهت در ترسيم سبک زندگي اسلامي نبايد صرفاً به دنبال حلال و حرام باشيم؛ بلکه بايد به کشف توصيه‌ها و ارزش‌ها اهتمام کنيم.
موانع تأدب و عوامل ادب‌گريزي
يکي از مهم‌ترين عوامل ادب‌گريزي، جهل نسبت به آداب و چگونگي آنها است. شناخت آدابِ عمل، شرط لازم و مقدمه التزام به آن است. عدم درک درست از معنا و کارکردهاي مثبت آداب نيز به اين موضوع ملحق مي‌شود.
کساني به جهت عدم توجه به آثار مهم پاي‌بندي به آداب، از التزام به آن طفره مي‌روند. اين ادب‌گريزي به جهت پرهيز از صورت‌هاي کليشه‌اي و حاصل کهنه پنداشتن يا دست و پا گير شمردن اين قبيل تقيدات است. گمان مي‌شود که اين التزام با آزادي عمل و خلاقيت انسان منافات دارد و ثمره‌اي جز زندگي کردن در حصار سليقه ديگران و دست برداشتن از پسند و ذائقه خويش ندارد. اما بايد دانست که تقيد به آداب، نازله اخلاق و جلوه ظاهري يا صورت بيروني آن است و به جهت تأثير و تأثر متقابل ميان ظاهر و باطن، امتداد طبيعي اخلاق به شمار مي‌رود. شايد به همين خاطر است که در نظام ارزشي اسلام حجم وسيعي از آموزه‌ها به آداب مربوط است. از طريق تقيد به آداب و قالب‌بندي رفتار مسير تربيت بسيار کوتاه و هموار مي‌شود. نقش ادب در تربيت چنان است که از تربيت به تأديب نام برده شده است.
غيرمنطقي بودن برخي از آداب در برخي جوامع و نيازمندي آن به اصلاح نيز، مانع ديگري در التزام به آداب است. اين مانع به ويژگي حق‌جويي انسان باز‌مي‌گردد که تا صحت و استحکام مطلبي برايش اثبات نگردد بدان تن نمي‌دهد. اين مخالفت نه تنها مذموم نيست که پسنديده هم هست.
همچنين يکي از موانع تأدب به آداب ديني، بي‌حوصلگي و راحت‌طلبي است؛ انسان تمايل ندارد به محدوديت‌هايي که مراعات آداب براي او ايجاد مي‌کند تن دهد. دل‌بستگي و اشتغال به مشتهيات بيهوده و بازدارنده نيز در همين راستا قرار مي‌گيرد.
سبک زندگي
سبک زندگي (Life Style) نظام‌واره و سيستم خاص زندگي است که
به يک فرد، خانواده يا جامعه با هويت خاص اختصاص دارد. اين نظام‌واره هندسة کلي رفتار بيروني و جوارحي است و افراد، خانواده‌ها و جوامع‌ را از هم متمايز مي‌سازد. سبک زندگي را مي‌توان مجموعه‌اي کم و بيش جامع و منسجم از عملکردهاي روزمره يک فرد دانست که نه فقط نيازهاي جاري او را برآورده مي‌سازد، بلکه روايت خاصي را که وي براي هويت شخصي خويش بر مي‌گزيند، در برابر ديگران مجسّم مي‌سازد. سبک زندگي کاملاً قابل مشاهده يا قابل استنتاج از مشاهده است. اگر بخواهيم رابطه سبک زندگي را با آداب بيان کنيم بايد بگوييم هيئت ترکيبي آداب، يعني رفتارهاي ساده و جلوه‌هاي ظاهري ما وقتي به صورت يکپارچه در نظر گرفته مي‌شود سبک زندگي ما را رقم مي‌زند. مصرف، معاشرت، لباس پوشيدن، حرف زدن، تفريح، اوقات فراغت، آرايش ظاهري، طرز خوراک، معماري شهر و بازار و منازل، دکوراسيون منزل و امثال آن، در يک بسته کامل از سبک زندگي ما قرار دارند. اين جلوه‌هاي رفتاري ظهور خارجي شخصيت ما در محيط زندگي و نشاني از عقايد، باورها، ارزش‌ها و علاقه‌هاي ما است و ترکيب آنها ترکيب شخصيت فردي و اجتماعي ما را مي‌نماياند.
سبک زندگي شامل نظام ارتباطي، ‌نظام معيشتي، تفريح و شيوه‌هاي گذران اوقات فراغت، الگوي خريد و مصرف،‌ توجه به مد، جلوه‌هاي عيني شأن و منزلت، استفاده از محصولات تکنولوژيک، نحوة استفاده از صنايع فرهنگي، نقاط تمرکز علاقه‌مندي در فرهنگ مانند دين، خانواده، ميهن، هنر، ورزش و امثال آن مي‌شود. فهرست رفتارها، نوع چينش آنها، نحوة تخصيص وقت، ضريب‌ها و تأکيدها از جمله متغيرهايي هستند که در شکل‌گيري سبک زندگي دخيل‌اند. مثلاً سبک زندگي ثروتمندان و اشراف، سبک زندگي نظامي‌ها و کشاورزها، سبک زندگي آمريکايي، چيني، ايراني، سبک زندگي دين‌داران يا حزب اللهي‌ها از لحاظ اين متغيرها متفاوت است.
سبک زندگي شکل مدرن گروه‌بندي‌هاي اجتماعي و منبع هويت انسان است و مانند طبقه يا قوميت به انسان معني يا حسّ هويت مي‌دهد. مثلاً براي فرد مهم است که مانند فلان شخصيت زندگي کند، ديوار خانه‌اش را فلان رنگ کند، يا تفريح خاصي داشته باشد.
ويژگي‌هاي سبک زندگي
براي دريافت بهتر مفهوم سبک زندگي ويژگي‌هاي آن را بر مي‌شماريم:
نخست: سبک زندگي، ترکيبي از صورت (سبک) و معنا (زندگي) است. رفتاري برآمده از باورها و پسندها و مبتني بر ديدگاهي مصرّح و آگاهانه يا غيرمصرّح و نيمه خودآگاه در فلسفة حيات است. اينکه شخص زندگي خاصي را آرزو مي‌کند يا زندگي خاصي را به مسخره مي‌گيرد و به شدت نقد مي‌کند، مي‌گويد «زندگي يعني اين!»، «خوش به حال فلاني!» نشان دهندة نظام ارزشي او است و در انتخاب سبک زندگي بسيار تأثيرگذار است. سبک زندگي را نمي‌توان از باورها و ارزش‌ها بريده دانست. ظواهر زندگي حاصل آن باورها و پسندها است.
دوم: مجموعة عناصر زندگي وقتي به سبک زندگي تبديل مي‌شوند که به حد نصاب انسجام و همبستگي رسيده و همخواني و تناسب داشته باشند. مجموعه‌اي در هم از چندين نوع منطق و مدل، سبک زندگي نيست. مثلاً نظام ارتباطي بايد با نظام معيشتي، نظام اعتقادي، نظام فرهنگي و نظام مصرف تناسب داشته باشد. اين تناسب بايد مقداري پايدار بماند. انسجام موقتي که تحت تأثير جوّ اجتماعي خيلي زود از بين رود سبک زندگي را پديد نمي‌آورد. مثلاً نوجواني که هنوز شاکلة‌ هويت فکري، فرهنگي، اجتماعي‌اش کامل نشده و به درستي شکل نگرفته و رفتارهاي متنوعي دارد، داراي سبک زندگي نمي‌باشد.
سوم: در پديد آمدن سبک زندگي اکثر عناصر، اختياري است. اگر فردي در يک اردوگاه کار اجباري يا در اسارت و تحت فشار بيروني، مجبور به رفتار بر اساس نوع خاصي از زيستن شود، سبک زندگي ندارد. سبک زندگي بايد انتخاب شود و شخص فعالانه در تعريف و چينش و معماري آن بر اساس نظام اعتقادي و ارزش‌هايش مشارکت داشته باشد. البته رسانه‌ها دائماً تصويرهاي جديد سبک زندگي را منتشر مي‌کنند و ذهن‌ها و دل‌ها را براي انتخاب آن برمي‌انگيزند.
چهارم: سبک زندگي قابل ايجاد و قابل تغيير است؛ زيرا نوعي انتخاب شخصي و آيين فردي است. نوعي طراحي است که مي‌توان آن را نقد کرد و مي‌توان آن را درانداخت. گرچه شرايط اجتماعي ممکن است تغيير و تحول در سبک زندگي را بسيار دشوار گرداند.
پنجم: جز در دوران کودکي که هنوز شخصيت فرد شکل نگرفته است، نمي‌توان انساني را بدون آداب يا سبک زندگي تصور کرد. در حقيقت، هيچ کس بي‌ادب نيست؛ همان گونه که بي‌تربيت، بي‌فرهنگ و بي‌شخصيت نيست؛ حتي اگر انسان تحت تأديب صحيح قرار نگيرد بي‌ادب نمي‌شود؛ بد ادب، بد‌تربيت و بدشخصيت مي‌شود. ما اگر شکل خاصي از زندگي را با اراده و اختيار خود انتخاب نکنيم ناخودآگاه در قالب‌هاي تعين يافته محيط و جامعه قرار مي‌گيريم. بنابراين چه خوب است که آگاهانه و از سر اختيار صورت زندگي خود را تعيين کنيم و اجازه ندهيم شرايط محيطي رنگ شخصيت ما را عوض کند.
ششم: سبک زندگي به يک نوع هويت اجتماعي ختم مي‌شود. پديدارشناسان فرهنگي تاکيد مي‌کنند که سبک زندگي براي افراد شخصيت مي‌سازد؛ يعني فرد کلاس هويتي خود را با نوع ارتباطات، نوع شغل، سبد مصرفي و ساير ظواهر انتخابي خود، معرفي مي‌کند. از سوي ديگر، فرد بر اساس سبک زندگي (يعني چيزي که مي‌خورد و مي‌پوشد، جايي که زندگي مي‌کند، ماشيني که سوار مي‌شود و کساني که حشر و نشر دارد و...) آرام آرام به رفتارهايي عادت مي‌کند و از درون شکل مي‌گيرد. اين موضوع باعث مي‌شود که نظام ارزشي خاصي نيز برايش دروني شود.
تجزيه و تحليل ما هم از شخصيت و هويت ديگران تا اندازه‌اي به همين ظواهر وابسته است. براي قضاوت دربارة يک فرد معمولاً اگر پاسخ اين سوال‌ها را بدانيم برچسبي نسبتاً مطمئن بر او مي‌زنيم: «چه کاره‌اي؟ چقدر درآمد داري؟ ماشين و وسايل زندگي‌ات چگونه است؟ کدام محله زندگي مي‌کني؟ محل آمد و شد تو بيشتر کجا است؟ باشگاه؟ هيئت؟ کدام رستوان‌ها؟ و ...» به اين ترتيب موضع‌گيري‌ها، رفتارها و قضاوت‌هاي اجتماعي، اقتصادي، سياسي، فرهنگي ديگران براي ما قابل پيش‌بيني خواهد شد. «از کوزه برون همان تراود که در اوست.»
هفتم: در سطح کلان اجتماعي، سبک زندگي همگرايي و واگرايي‌ پديد مي‌آورد. کساني که سال‌ها مانند هم زيسته‌اند آرام آرام مانند هم فکر مي‌کنند و حساسيت‌ها و علاقه‌هايي مشترک خواهند داشت. اين همگرايي از پيش تعريف نشده، به موضع‌گيري‌ها و قضاوت‌هاي اجتماعي فرهنگي و اخلاقي يکسان خواهد رسيد و يک قطب هم‌نوا يا قدرت اجتماعي پنهان تشکيل خواهد داد.
عوامل ايجاد سبک زندگي
سبک زندگي تحت چه عواملي قرار دارد؟ چگونه شکل مي‌گيرد؟ و چه دست‌هاي هدايتگر پنهاني آن را مديريت مي‌کند؟
بي‌گمان اقشار پيشتاز جامعه مانند عالمان،‌ اساتيد برجسته دانشگاه، حاکمان و بزرگان، نخبگان علمي و فرهنگي و ورزشي و هنري در شکل‌دهي به سبک زندگي بسيار مؤثرند. البته ميزان دريافت و ضريب تأثيرگذاري هر يک از اين گروه‌ها متفاوت است. همچنين در يک مقياس وسيع‌تر سبک زندگي توده جامعه ما به شدت تحت تاثير رسانه‌هاي تصويري است. در دنياي مدرن، رسانه‌ها ارتباط فراواني با زندگي پيدا کرده‌اند. آمارها نشان مي‌دهد که تقريباً در سراسر دنيا پس از «خواب» و «کار براي تأمين معاش» استفاده از رسانه‌ها سومين کاري است که بشر انجام مي‌دهد و مصرف رسانه‌اي از محوري‌ترين عناصر زندگي شده است. به همين دليل، نقش رسانه‌ها در ترويج سبک زندگي غربي در دنياي کنوني و تخريب و تضعيف باورها و ارزش‌هاي اسلامي نقشي بسيار جدي است. تا جايي که برخي معتقدند در حال حاضر يک جنگ جهاني رسانه‌اي عليه اسلام و جمهوري اسلامي در حال انجام است. شبکه‌هاي مختلف تلويزيوني و ماهواره‌اي و اينترنتي روزانه هزاران ساعت برنامه‌هاي مختلف تصويري در جهت تقويت سبک زندگي غربي و تخريب فرهنگ‌هاي رقيب پخش مي‌کنند. رسانه‌هاي غربي مي‌کوشند که کعبة آمال و آرزوها را زندگي غربي معرفي کنند. به همين دليل هيچ‌گاه ضعف‌ها و سستي‌ها و نقاط منفي آن را منعکس نمي‌کنند. زيرا به خوبي مي‌دانند که اگر براي يک مسلمان متدين پرده آخر زندگي غربي نمايش داده شود از آن سخت متنفر مي‌گردد و هرگز آن را نمي‌پذيرد، اما به صورت تدريجي و خزنده عناصر سبک زندگي فرنگي يک به يک و قدم به قدم از طريق ماهواره، اينترنت، تلويزيون، کتاب، مدل لباس، معماري، مصرف و... وارد مي‌شود و حساسيت يا مقاومتي برنمي‌انگيزد! تن دادن به الگوي زندگي غربي در واقع تن زدن از شريعت اسلامي است. اين اتفاق به سهولت و تا حدي بدون حساسيت در جامعۀ ما در حال صورت گرفتن است. يکي از ريشه‌هاي آن ناآشنايي با الگوي زندگي اسلامي است.
دين و سبک زندگي
سبک زندگي هر فرد و جامعه‌اي متأثر از نوع باورها (جهان‌بيني) و ارزش‌هاي (ايدئولوژي) حاکم بر آن فرد و جامعه است. جهان‌بيني مادي و ارزش‌هاي لذت‌گرايانه و سودمحورانه طبيعتاً سبک زندگي خاصي را پديد مي‌آورند. همانطور که جهان‌بيني الهي و ارزش‌هاي کمال‌گرايانه و سعادت‌محورانه سبک خاصي از زندگي را شکل مي‌دهند. بنابراين دين در گام نخست با ارائة جهان‌بيني و ايدئولوژي ويژه‌اي زيربناي شکل‌دهي به زيست دين‌دارانه را مي‌سازد. در مرحلة بعد دين با ارائة آداب و دستورالعمل‌هاي خاصي براي همة ابعاد زندگي انسان در حقيقت به دنبال شکل‌دهي به نوع خاصي از زيست انساني است. دستورالعمل‌هاي اخلاقي و حقوقي و فقهي دين، در واقع به منظور ارائة الگويي از زيست ديني و خداپسندانه است. دستورالعمل‌هايي که در حوزة پوشش، خوراک، آرايش، رفتار با خانواده، رفتار با همسايگان، رفتار با هم‌کيشان و غير همکيشان و تعاملات و ارتباطات بين الادياني و بين المذاهبي در دين مطرح شده است همگي براي ساختن سبک زندگي ديني است.
به تعبير ديگر، سبک زندگي هر کسي متأثر از اهداف يا هدف غايي او است. هدف غايي و نهايي هر کسي به صورت طبيعي آداب متناسب با خود را بر فرد الزام مي‌کند؛ يعني الزامات رفتاري و انضباط خاصي را پديد مي‌آورد. مثلاً کسي که مي‌خواهد در يک رقابت سنگين علمي مانند کنکور شرکت کند، اگر در اين هدف جدي باشد، آرايش فعاليت‌هاي خود را به تناسب آن تغيير مي‌دهد؛ براي آنکه فکرش پراکنده نباشد، دغدغه‌هاي مزاحم را دور مي‌کند، از خواندن روزنامه و رمان پرهيز مي‌کند، برنامه غذايي خود را کنترل مي‌کند، محيط آرامي را براي مطالعه انتخاب مي‌کند، روابط خود را محدود مي‌سازد، ميهماني نمي‌رود، ميهمان نمي‌پذيرد و تلفن همراه خود را در ساعات مطالعه خاموش مي‌کند. اکنون کسي را فرض کنيد که هدفش در زندگي به دست آوردن لذت بيشتر است. اگر اين هدف جدي شده باشد آداب و انضباط خاص خود را پديد مي‌آورد. مثلا آن فرد روي موضوعاتي فکر نمي‌کند، از مشکلات مردم خبر نمي‌گيرد، ابزارهاي سرگرمي و لذت‌جويي خود را تهيه مي‌کند، در دعواها و درگيري‌ها دخالت نمي‌کند و برخي از روابط را حذف مي‌کند.
کسي که تقرب به خدا و لقاء الله را هدف نهايي خود مي‌بيند، همة شؤون زندگي خود،‌ از نماز و عبادت تا کسب و کار، تحصيل، تفريح، معاشرت، بهداشت، خوراک، معماري، هنر، سخن گفتن، توليد، مصرف، آراستگي ظاهري و امثال آن را در مسير اين هدف قرار مي‌دهد. يعني به همة جزئيات زندگي خود صبغة الهي مي‌بخشد. مسلمان نه فقط در مسجد که در خانه، بازار، کلاس درس، مدرسه، محل کار و خيابان نخست به رضاي خدا مي‌انديشد.
انسان مسلمان به طور طبيعي مدلي را که بيشترين بندگي در آن اشراب شده باشد و بيشترين هماهنگي را با دستيابي به قرب الهي داشته باشد در زندگي فردي و اجتماعي خود مطلوب مي‌داند. مثلاً در انتخاب لباس و نوع پوشش به رضاي خدا و تقويت صفت بندگي توجه مي‌کند در حالي‌که يک انسان لذت‌جوي هوس‌پرست فقط به راحتي و لذت‌جويي خود توجه مي‌کند و لباسي تنگ و تُنُک انتخاب مي‌کند با ترکيبي از پوشيدگي و برهنگي که بيشترين خيال‌انگيزي و التذاذ را پديد آورد.
اسلامي بودن آداب و توحيدي بودن شيوه زندگي به اين معناست که
سبک زندگي بتواند بسترساز «عبوديت الهي» در حيات انساني باشد. به گفتة
علامة طباطبايي ادب الهي، انجام عمل بر هيأت توحيد است. به اين ترتيب آداب اسلامي عمدتاً آداب بندگي است. يعني جلوه‌هاي ظاهري عبوديت، و تصوير توحيد در ظواهر انسان. از اين رو است که مقام معظم رهبري، حضرت آيت الله خامنه‌اي مي‌فرمايد:
توحيد صرفاً يک نظريۀ فلسفي و فکري نيست؛ بلکه يک روش زندگي براي انسان¬هاست: خدا را در زندگي خود حاکم کردن و دست قدرت¬هاي گوناگون را کوتاه کردن. لاإله إلا الله که پيام اصلي پيغمبر ما و همۀ پيغمبران است، به معناي اين است که در زندگي و در مسير انسان و در انتخاب روش‌هاي زندگي، قدرت¬هاي طاغوتي و شيطان¬ها نبايد دخالت کنند. اگر توحيد در زندگي جامعۀ بشري تحقق پيدا کند، دنياي بشر هم آباد خواهد شد؛ دنيايي در خدمت تکامل و تعالي حقيقي انسان.
اگر ما به توحيد اعتقاد داشته باشيم اما در عمل بدان ملتزم نباشيم و رسم بندگي را بجا نياوريم به تعبير شهيد مطهري گرفتار نوعي ماترياليسم اخلاقي و شرک عملي هستيم. يعني عمل‌مان موحدانه و غيب‌باورانه نيست و فاصله بين اعتقاد و عمل ما زياد است.
تحول در سبک زندگي
ترديدي نداريم که صورت زندگي کنوني ما تنها شکل ممکن و بهترين شکل موجود براي زندگي نيست. برخي از بخش‌هايي که ما آن را جزء ضروريات مي‌دانيم در گذشته‌اي نه چندان دور اصلاً وجود نداشته است. بي‌گمان اشکالاتي در صورت زندگي کنوني ما هست که با برطرف کردنش معضلات فراواني حل خواهد شد و نيز جاي برخي بخش‌ها در زندگي ما خالي است که بودنش زندگي ما را بسيار بهتر مي‌کند. بودن و نبودن يک بخش در زندگي ما، به عالمي بر مي‌گردد که براي خود ساخته‌ايم، پاسخ‌هاي بنيادي ما به تعريف سعادت و انسان، و تلقي ما از مبدأ و مقصد و تصميم‌هاي اجتماعي بشر در اين دوره از حيات، مجموعه‌اي از امکان‌ها و عدم امکان‌ها ايجاد کرده که به ما اجازه نمي‌دهد به راحتي هر انتخابي داشته باشيم.
اگر به تحقق شيوه‌اي از زندگي که هماهنگ با نظام هستي باشد مشتاق هستيم دست‌کم بايد بتوانيم براي اين پرسش‌ها پاسخي روشن داشته باشيم: در پس هر يک از اجزاي شيوة زندگي ما چه انديشه‌ايي نهان است؟ بر اساس انديشه‌ايي که رو به جانب حق دارد، سبک زندگي چه شکلي به خود خواهد گرفت؟
آيا مي‌توان به شکل ديگري زندگي کرد؟ آيا زندگي کنوني ما نيازمند تغيير است؟ آيا برگزيدن سبکي خاص در زندگي، بر فرهنگ و اخلاق و انديشه جامعة مؤثر است؟ اگر سبک زندگي تجلي فرهنگ و انديشه است، آيا مي‌توان گفت تا انديشه‌اي نو در جان مردمان ظهور نکند، تغيير در شيوة زندگي ناممکن يا بي‌فايده است؟
ما در طول شبانه‌روز خواسته يا ناخواسته با مسائلي رو به رو هستيم و به برخي مي‌انديشيم و برخي را رها مي‌کنيم. چه موضوعاتي بايد جزو موضوعات روزانه ما باشد و نيست؟ مشغوليت به کدام موضوعات نبايد باشد و هست؟ اساساً اين بايد و نبايدها از چه مبنايي اخذ مي‌شود؟ اگر بر اساس هدف خلقت زندگي را سامان دهيم، خريد کردن و غذا خوردن ما چه شکلي به خود خواهد گرفت؟ آيا مي‌توانيم ساختمان‌هاي‌مان را به شکل ديگري بسازيم. ساعات خواب‌مان را تغيير دهيم، به موضوعاتي فکر نکنيم، مهماني‌هايمان را به شکل ديگري برگزار کنيم. چرا اين سبک‌ها را براي زندگي برگزيده‌ايم؟ آيا اين نمونه‌‌ها را بهترين سبک‌‌ها يافته‌ايم؟ مگر قبل از انتخاب هر يک از موارد فوق، گونه‌‌هاي مختلف آن را بررسي کرده‌ايم تا ادعا کنيم که نمونه‌‌هاي رايج برترين‌‌ها هستند؟ اگر چنين نيست آيا در اين زمينه تکليفي نداريم؟
شايد کسي بگويد اصولاً چه اهميتي دارد که براي تأمين نياز‌ها و گذران زندگي خود از چه سبکي استفاده کنيم؟ مگر نه اين است که بشر در هر دوره‌اي متناسب با داشته‌‌ها و دانسته‌‌ها و امکانات خود به گونه‌اي، رفع نياز مي‌کرده است؟ در اين سوال يک تقابل عيني ميان ظاهر و باطن و نيز اعطاي سهم تأثيرها به يکي و متأثر دانستن ديگري به تنهايي مشهود است. اما بايد بدانيم هيچ‌گاه ظاهر زندگي جدا از باطن آن نيست، اين‌ همه سفارش به عمل صالح (که جلوه ظاهري حيات مومن است) به مثابة اولين قدم طهارت باطن چيزي جز معناي يگانگي اين دو ندارد. ظاهر و باطن در آن واحد هم بر يکديگر تأثير مي‌گذارند و هم از يکديگر تأثير مي‌پذيرند. به بيان ديگر، ظاهر و باطن دو حيثيت از يک امر واحدند و نه دو امر مجزا، پس تغيير يکي، تحول ديگري است. توقع تحول رحماني در جان کسي که زندگي روزمره‌اش در گرو تعلقات شيطاني است توقعي بيجاست! انبياء جان ابناء بشر را متعبد درگاه احديت نموده‌اند، اما اين تعبد نفس، با عمل آغاز شده است. بنابراين تحول سبک زندگي انسان، نتيجه‌اش تغيير نسبت‌هاي نفساني او است و البته اگر جان انسان متوجه امري گردد فعل او ظهور آن توجه خواهد شد.
براي تحول در سبک زندگي بايد بتوانيم گذرگاه‌هاي اصلي و گلوگاه‌ها را تشخيص دهيم. تحول در سبک زندگي بسيار سخت است. حتي تحولات کوچک در شيوه زندگي نيز به سادگي اتفاق نمي‌افتد؛ اما حتي تحول‌هاي بزرگ ممکن و شدني است. بايد فهم دقيق و عميقي از آن چه هستيم داشته باشيم. گاه در خيابان‌هاي شهري بزرگ مي‌چرخيم و گاه بر نقشه شهر اشراف مي‌يابيم. در موضوع سبک زندگي نيز عوامل مؤثر و دخيل آنقدر زياد است که اگر عمري در بررسي آن صرف کنيم باز عواملي از قلم خواهد افتاد. براي آشنايي با شهر چرخيدن در خيابان‌ها تا حدي لازم و مفيد است اما کسي که سوداي تغيير نقشه شهر را دارد نمي‌تواند عمر خود را صرف خيابان‌گردي کند. او به داشتن نقشه‌اي از بالا و فهم طرحي کلان از شهر محتاج است.
تلاش شده است تا موضوعات اين کتاب پاره‌اي از عمده‌ترين گذرگاه‌ها و عناصر اصلي آداب و سبک زندگي اسلامي باشد. تحول در سبک زندگي حرکت به سمت مهندسي زندگي و ويرايش در لايه ظاهر آن است که نخست به صورت فعال‌سازي برخي حوزه‌ها و غيرفعال‌سازي برخي ديگر انجام مي‌گيرد. مثلاً در برنامه يک انسان مؤمن برخي برنامه‌هاي عبادي مانند تلاوت روزانه قرآن کريم فعال، و اموري مانند لغو و سرگرمي‌هاي بيهوده غيرفعال مي‌شود. ويرايش ديگر، تغيير آرايش برخي فعاليت‌ها است: مثلاً در سبک زندگي مؤمنانه خواب اول شب و استفاده از فرصت زرين سحر جايگزين شب‌نشيني‌هاي طولاني‌مدت مي‌گردد. ويرايش سوم، تنظيم نسبت‌ها و تغيير ضريب فعاليت‌ها است: مثلاً تحصيل دانش خصوصاً معرفت ديني در برنامه زندگي مؤمنان جايگاه والاتري مي‌يابد و از حيث کمي و کيفي بر تلاش‌هاي دنيوي مقدم مي‌گردد. ويرايش چهارم، تغيير اولويت برخي از فعاليت‌ها در مقاطع خاص است: مثلاً عبادت در ماه مبارک رمضان، رسيدگي به خانواده در اوقات فراغت اولويت ويژه خواهد يافت. در پايان و به عنوان نمونه دستور برخي از ويرايش‌هاي لازم در فعاليت‌هاي جاري مؤمنانه را از کلام بزرگان دين بيان مي‌داريم:
پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) مي‌فرمايند:
أُفٍّ لِكُلِّ مُسْلِمٍ لايَجْعَلُ فِي‏ كُلِ‏ جُمْعَةٍ يَوْماً يَتَفَقَّهُ فِيهِ أَمْرَ دِينِهِ وَ يَسْأَلُ عَنْ دِينِهِ؛
واي بر مسلماني که در هر هفته (دست کم) يک روز را براي فهم امور ديني و پرسش از آن نکوشد.
از سفارش‌هاي امير مؤمنان علي(عليه‌السلام) به فرزندش امام حسن(عليه‌السلام):
يَا بُنَيَّ، لِلْمُؤْمِنِ ثَلَاثُ سَاعَاتٍ: سَاعَةٌ يُنَاجِي فِيهَا رَبَّهُ، وَ سَاعَةٌ يُحَاسِبُ فِيهَا نَفْسَهُ، وَ سَاعَةٌ يَخْلُو فِيهَا بَيْنَ نَفْسِهِ وَ لَذَّتِهَا فِيمَا يَحِلُّ وَ يَجْمُلُ، وَ لَيْسَ‏ لِلْمُؤْمِنِ‏ بُدٌّ مِنْ أَنْ يَكُونَ شَاخِصاً فِي ثَلَاثٍ: مَرَمَّةٍ لِمَعَاشٍ، أَوْ خُطْوَةٍ لِمَعَادٍ، أَوْ لَذَّةٍ فِي غَيْرِ مُحَرَّمٍ؛
فرزندم! مؤمن در فعاليت‌هاي خود بايد سه زمان را قرار دهد؛ زماني که در آن با خدا مناجات کند،‌ زماني که در آن به حساب‌کشي از نفس پردازد و زماني که آن را براي لذت‌هاي حلال و آراستگي خود خالي سازد. و مؤمن را گريزي نيست که در سه کار حضور داشته باشد: اصلاح امور معاش، گام‌برداشتن براي آخرت يا لذت‌هاي حلال.
امام صادق(عليه‌السلام) مي فرمايند:
لَيْتَ السِّيَاطُ عَلَى رُءُوسِ أَصْحَابِي حَتَّى‏ يَتَفَقَّهُوا فِي الْحَلَالِ وَ الْحَرَام؛‏
کاش تازيانه بر سر اصحاب من مي‌بود که در فهم عميق حلال و حرام مي‌کوشيدند.
امام خميني نيز در تنظيم برنامه عبادي چنين فرموده‌اند:
و آنچه باعث حضور قلب شود دو امر است: يکي فراغت وقت و قلب، و ديگر فهماندن به قلب اهميت عبادت را؛ و مقصود از فراغت وقت آن است که انسان در هر شبانه روزي براي عبادت خود وقتي را معين کند که در آن وقت خود را موظف بداند فقط به عبادت، و اشتغال ديگري را براي خود در آن وقت قرار ندهد. انسان اگر بفهمد که عبادت يکي از امور مهمه‏اي است که از کارهاي ديگر اهميتش بيشتر؛ بلکه طرف نسبت با آنها نيست، البته اوقات آن را حفظ مي‏کند و براي آن وقتي‏ موظف مي‏کند. ... در هر حال، انسان متعبد بايد اوقات عبادتش موظف باشد. البته اوقات نماز را، که مهمترين عبادات است، بايد حفظ کند و آنها را در اوقات فضيلت به جا آورد، و در آن اوقات براي خود شغل ديگري قرار ندهد. و همان طور که براي کسب مال و منال و براي مباحثه و مطالعه، وقت موظف قرار مي‏دهد، براي اين عبادات نيز قرار دهد که در آن وقت فارغ از امور ديگر باشد تا حضور قلب، که مغز و لبّ عبادات است، براي او ميسور باشد.

 خلاصة فصل
1. «ادب» يعني ظرافت‌ها و زيبايي‌هاي يک رفتار. به همين دليل در رفتارهاي شنيع کاربرد ندارد. بنابراين ترکيب‌هايي همچون «ادب تجاوزگري»، «ادب دروغ» يا «ادب خيانت» نادرست‌اند.
2. آداب، بر خلاف اخلاق، به تناسب شرايط و مقتضيات زمان و مکان قابل تغييرند. مثل ادب ملاقات با نامحرم يا ادب مهمان‌داري و امثال آن.
3. آداب ناظر به رفتارهاي بيروني و ظاهري ‌است اما اخلاق ناظر به صفات دروني.
4. اظهار جهل نسبت به اخلاق پذيرفتني نيست؛ اما نسبت به آداب قابل پذيرش است.
5. آداب در هر جامعه و در هر گروهي نشانه‌اي از باورها و ارزش‌هاي آن جامعه و گروه دارد. به همين ترتيب آداب اسلامي نيز، نماد ظاهري مسلماني است. آداب اسلامي رفتارهايي هستند که با باورها و ارزش‌هاي اسلامي سازگارند.
6. منحصر به فرد، جذاب و گريزناپذير جلوه دادن آداب و سبک زندگي غربي، تضعيف و ناکارآمد نشان دادن فرهنگ‌هاي غير غربي و دعوت به جايگزين کردن آداب غربي به جاي آداب سنتي و اسلامي برنامه‌هايي است که ارباب فرهنگ غرب در تهاجم نرم عليه اسلام و مسلمانان دنبال مي‌کنند.
7. اظهار آداب و ابراز شعائر اسلامي و بزرگ‌داشت آداب اسلامي و محافظت از آنها از وظايف اجتماعي و ديني همة مسلمانان است.
8. از سفارش‌هاي پيامبر اسلام به مسلمانان اين بود که ملتزم به آداب اسلامي باشند و از نمادهاي دشمنان دين و مخالفان اسلام استفاده نکنند و خود را شبيه آنان نسازند.
9. آداب اسلامي در علم فقه و علم اخلاق منعکس شده است. علم فقه علاوه بر بيان واجبات و محرمات،‌ بيان مستحبات و مکروهات را نيز بر عهده دارد و به آداب هم پرداخته است. اخلاق نيز بسياري از آداب را در خود دارد.
10. در بسياري موارد، مثل پوشش و آرايش و تغذيه و امثال آن، در مقام فرهنگ‌سازي و جامعه‌سازي بايد از مرزهاي فقهي به سوي کانون اخلاق تعالي پيدا کرد و نظام آداب يا توصيه‌ها و ارزش‌ها را ترويج کرد.
11. براي اسلامي شدن زندگي کافي نيست که از حرام پرهيز شود. ممکن است تمام زندگي از حلال پر باشد. مثلاً از صبح تا به شام را به سرگرمي‌هاي حلال بپردازيم؛ اما زندگي ما اسلامي نباشد. از اين جهت در ترسيم سبک زندگي اسلامي نبايد صرفاً به دنبال حلال و حرام باشيم؛ بلکه بايد به کشف توصيه‌ها و ارزش‌ها اهتمام کنيم.
12. از طريق تقيد به آداب و قالب‌بندي رفتار مسير تربيت، بسيار کوتاه و هموار مي‌شود. نقش ادب در تربيت چنان است که از تربيت به تأديب نام برده شده است.
13. جهل نسبت به آداب و کم و کيف آنها، عدم توجه به آثار پايبندي به آداب، مخالف آزادي پنداشتن التزام به آداب، غير منطقي بودن پاره‌اي از آداب و بي‌حوصلگي و راحت‌طلبي افراد، از مهم‌ترين عوامل ادب‌گريزي به شمار مي‌روند.
14. «سبک زندگي» نظام‌واره‌اي است که هندسة رفتار بيروني و جوارحي افراد و جوامع را در حوزه‌هاي مختلفي مثل مصرف، معاشرت، تفريح، اوقات فراغت، آرايش، طرز خوراک، معماري، دکوراسيون منزل و امثال آن، مشخص مي‌کند. و تمايزات ظاهري يک فرد يا جامعه را با ساير افراد و جوامع نشان مي‌دهد. سبک زندگي هر فرد يا جامعه‌اي هويت او را در برابر ديگران مجسم مي‌کند.
15. هيأت ترکيبي آداب، يعني رفتارهاي ساده و جلوه‌هاي ظاهري ما وقتي به صورت يکپارچه در نظر گرفته مي‌شود سبک زندگي ما را رقم مي‌زند.
16. مهم‌ترين ويژگي‌هاي سبک زندگي عبارتند از: (أ) سبک زندگي ترکيبي از صورت و معنا است؛ (ب) در سبک زندگي مجموعة عناصر زندگي، به حد نصاب و انسجام و همبستگي مي‌رسند و تناسب کامل دارند؛ به تعبير ديگر، در سبک زندگي نظام معيشتي با نظام اعتقادي و فرهنگي و سياسي در ارتباط است؛ (ج) عناصر اصلي پيدايش سبک زندگي اختياري‌اند و به همين دليل (د) سبک زندگي قابليت ايجاد يا تغيير را دارد؛ (هـ) سبک زندگي لازمة حيات اجتماعي انسان است. انساني بدون سبک زندگي خاص وجود ندارد. (و) سبک زندگي هويت‌ساز است؛ و بالاخره اينکه (ز) در سطح کلان اجتماعي سبک زندگي همگرايي و واگرايي‌ ميان افراد و گروه‌ها را پديد مي‌آورد.
17. در دنياي جديد مهم‌ترين عوامل ايجاد، تقويت يا تضعيف انواع سبک زندگي عبارتند از: عالمان و فرهيختگان جامعه، نخبگان علمي، فرهنگي، ورزشي و هنري، رسانه‌هاي صوتي و تصويري، برنامه‌هاي ماهواره‌اي و تلويزيوني و اينترنتي و مدها و مدل‌ها.
18. دين در گام نخست با ارائة جهان‌بيني و ايدئولوژي ويژه‌اي زيربناي شکل‌دهي به زيست دين‌دارانه را مي‌سازد. و در مرحلة بعد با ارائة آداب و دستورالعمل‌هاي خاصي براي همة ابعاد زندگي انسان نوع خاصي از زندگي ديني را براي پيروان خود شکل‌ مي‌دهد.
19. تغيير و تحول در سبک زندگي افراد و جوامع هر چند دشوار است؛ اما شدني است. به عنوان مثال، از راه فعال‌سازي برخي حوزه‌ها و غير فعال کردن برخي ديگر از فعاليت‌ها، يا از راه تغيير آرايش برخي فعاليت‌ها و تنظيم نسبت‌ و تغيير ضريب فعاليت‌ها در بعضي حوزه‌ها و يا تغيير اولويت برخي از فعاليت‌ها در مقاطع خاص مي‌توان آرام آرام زمينة تغيير و تحول در سبک زندگي را فراهم کرد.

 پرسش‌ها
1. ضمن تعريف ادب، توضيح دهيد چه تفاوت‌هايي ميان «آداب» و «اخلاق» وجود دارد.
2. مهم‌ترين علل و عوامل ادب گريزي برخي افراد را ذکر کنيد و توضيح دهيد.
3. «سبک زندگي» را تعريف کنيد و تفاوت آن را با «آداب» بيان نماييد.
4. پنج ويژگي‌ از مهم‌ترين ويژگي‌هاي سبک زندگي را بيان کرده و توضيح دهيد.
5. رابطة دين و آموزه‌هاي ديني را با نوع سبک زندگي به دقت توضيح دهيد.
6. چگونه مي‌توان سبک زندگي افراد يا جوامع را دگرگون کرد؟
 مسائلي براي گفتگو و مباحثه
1. يکي از کتاب‌هايي که ابعاد مختلفي از سبک زندگي اسلامي را متناسب با چند قرن قبل به ذکر مستندات ديني مورد بررسي قرار داده است، کتاب حلية المتقين، نوشتة علامة مجلسي است. اين کتاب را از نظر محتوايي و با توجه به مباحث و موضوعات سبک زندگي تحليل کرده و مهم‌ترين مؤلفه‌هاي سبک زندگي اسلامي که در آن مورد بحث قرار گرفته است را دسته بندي نماييد.
2. به صورت مصداقي و با مقايسه با مکاتب رقيب، نشان دهيد که جهان‌بيني توحيدي و نظام ارزشي اسلام چه سبکي از زندگي را در حوزه‌هايي همچون گردشگري، معماري، شهر‌سازي و پوشش ارائه مي‌دهد.

 منابعي براي مطالعه
1. مصرف و سبک زندگي، محمد فاضلي، صبح صادق، 1382.
2. دين و سبک زندگي، سعيد مهدوي کني، دانشگاه امام صادق(عليه‌السلام)، 1387.
3. سبک زندگي و مصرف فرهنگي، طليعه خادميان، جهان کتاب، 1387.
4. فرهنگ و زندگي روزمره، اندي بنت، ترجمه ليلا جوافشاني و حسن چاوشيان، تهران، نشر اختران، 1386.
5. فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، غلامعلي حدادعادل، تهران: سروش، 1359.

فصل دوم
مباحث بنيادين

همانطور که در فصل گذشته گفته شد، سبک زندگي به يک معنا محصول و معلول باورها و ارزش‌ها است. يعني شيوة زندگي هر فرد يا جامعه‌اي وابسته به باورها و ارزش‌هاي حاکم بر آن فرد يا جامعه مي‌باشد. باورها و جهان‌بيني توحيدي و ارزش‌ها و ايدئولوژي الهي به شيوة زندگي ما جهت مي‌دهد. بنابراين همة عناصر جهان‌بيني و ايدئولوژي را مي‌توان بنيان‌هاي شکل‌گيري نوع خاصي از زندگي دانست. در اين ميان برخي از باورها و ارزش‌ها نقشي کليدي‌ و سرنوشت‌ساز در طراحي سبک زندگي دارند. ما در اين فصل تلاش مي‌کنيم برخي از مهم‌ترين بنيان‌هاي اعتقادي و ارزشي را که تأثير مستقيم‌تري در سبک زندگي اسلامي دارند، تحليل و بررسي کنيم.
توحيد و سبک زندگي اسلامي
يکي از مهم‌ترين باورهاي اسلامي که در همة ابعاد زندگي يک مسلمان بايد خود را نشان دهد، باور به «توحيد» و يگانگي خداوند است. توحيد در حقيقت همچون زميني است که درخت خاصي را پرورش مي‌دهد و ميوه‌‌اي خاص را به بار مي‌آورد. بر اساس باور به يگانگي خداوند هيچ گونه شرکي در زيست مسلماني مورد پذيرفته نيست. افزون بر اين، باور به يگانگي خداوند به مثابة ريل‌گذاري براي همة افعال و برنامه‌هاي انسان موحّد است که او را به سوي وحدت هدايت مي‌کند. باور به توحيد نظام سياسي، حقوقي، قانون‌گذاري، اقتصادي، فرهنگي و نظامي خاص خود را در پي دارد. نظام‌هاي توحيدي شيوة زندگي خاصي را نيز به دنبال خواهند داشت. حضرت امام خميني (ره) در تاريخ 18 دي ماه سال 1357 زماني که هنوز در پاريس در تبعيد به سر مي‌برد، در پاسخ به پرسش خبرنگار روزنامه تايمز لندن که دربارة باورها و اعتقادات امام و مردم ايران سؤال کرده است، بياني دارد که نقش توحيد در نظام‌سازي‌هاي مختلف اجتماعي را به خوبي نشان مي‌دهد:
اعتقادات من و همة‌ مسلمين همان مسائلي است که در قرآن کريم آمده است و يا پيامبر اسلام و پيشوايان بحق بعد از آن حضرت بيان فرموده‌اند که ريشه و اصل همة آن عقايد، که مهم‌ترين و با ارزش‌ترين اعتقادات ماست،‌ اصل توحيد است. مطابق اين اصل، ما معتقديم که خالق و آفريننده جهان و همة‌ عوالم وجود و انسان تنها ذات مقدس خداي تعالي است که از همة‌ حقايق مطلع است و قادر بر همه چيز است و مالک همه چيز. اين اصل به ما مي‌‌آموزد که انسان‌ تنها در برابر ذات اقدس حق بايد تسليم باشد و از هيچ انساني نبايد اطاعت کند مگر اين که اطاعت او اطاعت خدا باشد؛ و بنابراين هيچ انساني هم حق ندارد انسان‌هاي ديگر را به تسليم در برابر خود مجبور کند. و ما از اين اصل اعتقادي،‌ اصل آزادي بشر را مي‌آموزيم که هيچ فردي حق ندارد انساني و يا جامعه و ملتي را از آزادي محروم کند، براي او قانون وضع کند، رفتار و روابط او را بنا به درک و شناخت خود که بسيار ناقص است و يا بنا به خواسته‌ها و اميال خود تنظيم نمايد. و از اين اصل ما نيز معتقديم که قانونگذاري براي بشر تنها در اختيار خداي تعالي است. همچنان که قوانين هستي و خلقت را نيز خداوند مقرر فرموده است. و سعادت و کمال انسان و جوامع تنها در گرو اطاعت از قوانين الهي است که توسط انبيا به بشر ابلاغ شده است و انحطاط و سقوط بشر به علت سلب آزادي او و تسليم در برابر ساير انسان‌هاست و بنابراين بنا، انسان بايد عليه اين بندها و زنجير‌هاي اسارت و در برابر ديگران که به اسارت دعوت مي‌کنند قيام کند و خود و جامعة خود را آزاد سازد تا همگي تسليم و بندة خدا باشند. و از اين جهت است که مبارزات اجتماعي ما عليه قدرت‌هاي استبدادي و استعماري آغاز مي‌شود و نيز از همين اصل اعتقادي توحيد، ما الهام مي‌گيريم که همة انسان‌ها در پيشگاه خداوند يکسانند. او خالق همه است و همه مخلوق و بندة او هستند. اصل برابري انسان‌ها و اين که تنها امتياز فردي نسبت به فرد ديگر بر معيار و قاعدة تقوا و پاکي از انحراف و خطاست؛ بنا براين با هر چيزي که برابري را در جامعه بر هم مي‌زند و امتيازات پوچ و بي‌محتوا را در جامعه حاکم مي‌سازد بايد مبارزه کرد. البته اين آغاز مسأله است و بيان يک ناحية محدود از اين اصل و اصول اعتقادي ما؛ که براي توضيح و اثبات هر يک از بحث‌هاي اسلامي، دانشمندان در طول تاريخ اسلام کتاب‌ها و رساله‌هاي مفصلي نوشته‌اند.
انسان‌شناسي اسلامي و سبک زندگي
براي درک سبک زندگي مورد قبول هر مکتب و ديني لازم است به نوع نگاه آن دين و مکتب به انسان و جايگاه او در هندسة هستي توجه ويژه نمود. بر همين اساس فهم ديدگاه اسلام در حوزه‌هاي مختلف ناظر به سبک زندگي، منوط به فهم نوع نگاه اين دين آسماني به انسان و جايگاه او در منظومة به هم پيوستة هستي است. البته براي مطالعه تفصيلي دربارة انسان‌شناسي اسلامي بايد به کتاب‌هاي مربوطه مراجعه کرد. ما در اينجا صرفاً به برخي از مباحث اين حوزه که در ترسيم سبک زندگي اسلامي نقش‌آفريني روشن‌تري دارند مي‌پردازيم.
حقيقت انسان
انسان مرکب از جسم و روح است. و در اين ميان،‌ حقيقت انسان را روح او تشکيل مي‌دهد، که حياتي جاودانه دارد. هرگز با مرگ از بين نمي‌رود و نابود نمي‌شود. زيرا مرگ يعني انتقال روح از کالبد جسم به جايي ديگر:
قُلْ يَتَوَفَّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذي وُكِّلَ بِكُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ تُرْجَعُونَ
بگو: «فرشتة مرگ که بر شما مأمور شده، شما را مي‌گيرد؛ سپس به سوي پروردگارتان باز گردانده مي‌شويد.»
وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الظَّالِمُونَ في‏ غَمَراتِ الْمَوْتِ وَ الْمَلائِكَةُ باسِطُوا أَيْديهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ الْيَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ بِما كُنْتُمْ تَقُولُونَ عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ وَ كُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ تَسْتَكْبِرُون‏؛
و اگر ببيني هنگامي که (اين) ستمکاران در شدايد مرگ فرو رفته‌اند، و فرشتگان دست‌ها را گشوده، (به آنان مي‌گويند: «جان خود را تسليم کنيد! امروز در برابر دروغ‌هايي که به خدا بستيد و نسبت به آيات او تکبر ورزيديد، مجازات خوارکننده‌اي خواهيد ديد»
در روايات متعددي نيز اين حقيقت بيان شده است که انسان براي بقا آفريده شده است و هرگز با مرگ به پايان نمي‌رسد. پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) در اين باره مي‌فرمايد:
مَا خُلِقْتُمْ‏ لِلْفَنَاءِ بَلْ خُلِقْتُمْ لِلْبَقَاءِ وَ إِنَّمَا تُنْقَلُونَ مِنْ دَارٍ إِلَى دَار؛
براي نابودي آفريده نشده‌ايد؛ بلکه براي باقي ماندن آفريده شده‌ايد؛ صرفاً از خانه‌اي به خانه‌اي منتقل مي‌شويد.
هدفمندي زندگي انسان
انسان موجودي مختار است. اگر اختيار آدمي را نپذيريم و به مکاتب جبرگرايي سنتي يا مدرن اعتقاد داشته باشيم، در آن صورت نمي‌توان سخن از ترويج سبک زندگي و اخلاق و آداب اسلامي يا غير اسلامي گفت. انسان مختار براي همة افعال و حرکات خود هدف يا اهدافي را در نظر مي‌گيرد. و فعاليت‌هاي اختياري خود را براي دستيابي به آن هدف انجام مي‌دهد. اهداف مياني در ساية هدف اصلي معنا پيدا مي‌کنند. بنابراين هر کسي در زندگي خود داراي هدفي اصلي و غايي است که همة‌ کارهاي اختياري او مستقيم يا غير مستقيم در راستاي وصول به آن هدف معنادار مي‌شوند.

تأثير رفتارهاي انسان در رسيدن به هدف
بر اساس انسان‌شناسي قرآني تک تک اعمال و رفتارهاي ما در دستيابي‌مان به هدف نهايي و کمال مطلوب‌مان يا در دوري‌مان از آن نقش دارد. تأکيدات زيادي در قرآن کريم در اين باره وجود دارد:
در دسته‌اي از آيات چنين مي‌خوانيم که سعادت يا شقاوت ابدي انسان معلول و محصول اعمال و رفتارهاي خود است. هر کاري که در اين دنيا انجام دهيم، اثرش را در آخرت خواهيم ديد:
فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ وَ مَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ شَرًّا يَرَهُ
پس هر کس هموزن ذره‌اي کار خير انجام دهد آن را مي‌بيند و هر کس هموزن ذره‌اي کار بد کرده آن را (نيز) مي‌بيند.

ثُمَّ قيلَ لِلَّذينَ ظَلَمُوا ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ بِما كُنْتُمْ تَكْسِبُونَ؛
سپس به کساني که ستم کردند گفته مي‌شود: «عذاب ابدي را بچشيد! آيا جز به آنچه انجام مي‌داديد کيفر داده مي‌شويد؟!»
در دسته‌اي ديگر از آيات همين حقيقت به اين گونه‌ ترسيم مي‌شود که هر کار خوبي که انجام مي‌دهيم، نتيجه‌اش به خود ما مي‌رسد، نه به خداي متعال. زيرا خداي متعال کامل مطلق است و به ديگران و اعمال و رفتارهاي آنان هيچ نيازي ندارد:
إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَها؛
اگر نيکي کنيد، به خودتان نيکي مي‌کنيد؛ و اگر بدي کنيد باز هم به خود مي‌کنيد.
در دسته‌اي ديگر از آيات چنين مي‌خوانيم که پيامدهاي زشت رفتارهاي ناشايستة ما نيز گريبانگير خود ما مي‌شود نه افراد ديگر. هر کسي مسؤول رفتارهاي خود است:
قُلْ أَ غَيْرَ اللَّهِ أَبْغي‏ رَبًّا وَ هُوَ رَبُّ كُلِّ شَيْ‏ءٍ وَ لا تَكْسِبُ كُلُّ نَفْسٍ إِلاَّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّكُمْ مَرْجِعُكُمْ فَيُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ فيهِ تَخْتَلِفُونَ؛
بگو: «آيا غير خدا، پروردگاري را بطلبم، در حالي که او پروردگار همه چيز است؟! هيچ کس، عمل (بدي) جز به زيان خويش، انجام نمي‌دهد؛ و هيچ گنهکاري بار گناه ديگري را به دوش نمي‌کشد؛ سپس بازگشت همة شما به سوي پرورگارتان است؛ و شما را از آنچه در آن اختلاف داشتيد، با خبر خواهد کرد.
مَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما يَهْتَدي لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما يَضِلُّ عَلَيْها وَ لا تَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرى‏ وَ ما كُنَّا مُعَذِّبينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً؛
هر کس هدايت شود، به نفع خود هدايت مي‌يابد؛ و آن کس که گمراه گردد، به زيان خود گمراه مي‌شود؛ و هيچ گنهکاري بار گناه ديگري را به دوش نمي‌کشد؛ و ما هرگز (قومي را) مجازات نخواهيم کرد، مگر آنکه پيامبري مبعوث کنيم.
قرب الهي به عنوان کمال نهايي انسان
بر اساس آموزه‌هاي اسلامي هدف نهايي و غايي انسان «قرب الهي»، «وصول به خدا» و «لقاء الله» معرّفي شده است:
امير المؤمنين(عليه‌السلام) در دعاي کميل از خداي متعال چنين مي‌خواهد:
وَ اجْعَلْنِي‏ مِنْ‏ أَحْسَنِ‏ عَبِيدِكَ‏ نَصِيباً عِنْدَكَ وَ أَقْرَبِهِمْ مَنْزِلَةً مِنْكَ وَ أَخَصِّهِمْ زُلْفَةً لَدَيْك‏؛
مرا از بندگاني قرار ده که بهر‌ة آنان نزد تو افزون‌تر و جايگاه‌شان به تو نزديک‌تر و تقرب‌شان به تو بيشتر است.
امام زين العابدين(عليه‌السلام) در مناجات المحبين از خداي متعال چنين مي‌خواهد:
إِلَهِي‏ فَاجْعَلْنَا مِمَّنِ‏ اصْطَفَيْتَهُ‏ لِقُرْبِكَ وَ وَلَايَتِكَ وَ أَخْلَصْتَهُ لِوُدِّكَ وَ مَحَبَّتِكَ وَ شَوَّقْتَهُ إِلَى لِقَائِكَ وَ رَضَّيْتَهُ بِقَضَائِكَ وَ مَنَحْتَهُ بِالنَّظَرِ إِلَى وَجْهِكَ وَ حَبَوْتَهُ بِرِضَاكَ وَ أَعَذْتَهُ مِنْ هَجْرِكَ وَ قِلَاك وَ بَوَّأْتَهُ مَقْعَدَ الصِّدْقِ فِي جِوَارِكَ؛
پروردگارا! مرا از کساني قرار ده که براي قرب و دوستي خود برگزيده‌اي؛ کساني که آنان را براي مودت و محبت خود خالص‌شان کرده‌اي؛ و آنان را مشتاق لقاء خود کرده‌اي؛ و کساني که آنان را به قضاء خود راضي گردانيده‌اي؛ و آناني که به آنان نظاره به خودت را بخشيده‌اي؛ و خشنودي‌ات را عطا کرده‌اي؛ و از هجران خود پناهشان داده‌اي و در جايگاه صدق در همسايگي خود جايشان داده‌اي.

و نيز در مناجات مفتقرين (نيازمندان) خطاب به خداي متعال چنين مي‌گويد:
الهي وَ غُلَّتِي لَا يُبَرِّدُهَا إِلَّا وَصْلُكَ وَ لَوْعَتِي لَا يُطْفِئُهَا إِلَّا لِقَاؤُكَ وَ شَوْقِي إِلَيْكَ لَا يَبُلُّهُ إِلَّا النَّظَرُ إِلَى وَجْهِكَ وَ قَرَارِي لَا يَقِرُّ دُونَ دُنُوِّي مِنْكَ ...
وَ غَمِّي لَا يُزِيلُهُ إِلَّا قُرْبُك‏؛
خدايا جز وصول به تو سوز دلم را خنک نمي‌کند؛ و جز ديدار تو آتش دلم را فرو نمي‌نشاند؛ و جز ديدار تو اشتياقم را سيراب نمي‌کند؛ و جز با قرب به تو قرار نمي‌گيريم؛ ... و اندوه مرا جز قرب تو برطرف نمي‌سازد.
معناي قرب الهي
روشن است که قرب الهي و وصول به خدا و لقاء الله، از سنخ تقرب‌هاي مکاني و زماني نيست. زيرا خداي متعال وجود مادي ندارد که بتوان با او رابطه‌اي مکاني يا زماني برقرار کرد. همچنين قرب به خدا به معناي نزديکي اعتباري، قراردادي و تشريفاتي نيست. بلکه يک واقعيت وجودي است. از آنجا که خداي متعال کمال مطلق است قرب به کمال مطلق به معني کامل‌تر شدن است. به معناي سعة وجودي انسان است. يعني انسان با انجام کارهاي خوب به مرتبه‌اي از کمال وجودي مي‌رسد که وجود او وجودي خدايي مي‌شود. در حديث قدسي چنين وارد شده است:
يَا ابْنَ‏ آدَمَ‏ أَنَا غَنِيٌّ لَا أَفْتَقِرُ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ غَنِيّاً لَا تَفْتَقِرْ يَا ابْنَ‏ آدَمَ‏ أَنَا حَيٌّ لَا أَمُوتُ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ حَيّاً لَا تَمُوتُ يَا ابْنَ‏ آدَمَ‏ أَنَا أَقُولُ لِلشَّيْ‏ءِ كُنْ فَيَكُونُ أَطِعْنِي فِيمَا أَمَرْتُكَ أَجْعَلْكَ تَقُولُ لِلشَّيْ‏ءِ كُنْ فَيَكُون‏؛
اي فرزند آدم! من بي‌نيازي هستم که نيازمند نمي‌شوم؛ مرا در آنچه به تو امر کردم اطاعت کن، تا تو را بي‌نيازي کنم که نيازمند نشوي. اي فرزند آدم! من زنده‌اي هستم که نمي‌ميرم؛ مرا در آنچه به تو امر کردم اطاعت کن تا تو را زنده‌اي سازم که نميري. اي فرزند آدم! من به هر چه بگويم «باش» مي‌شود؛ مرا در آنچه به تو امر کردم اطاعت کن تا تو را چنين کنم که به هر چه بگويي «باش» بشود.
امام باقر(عليه‌السلام) مي‌فرمايد در شب معراج خداي متعال در پاسخ به پرسش پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) که از جايگاه مؤمن در نزد خدا پرسيده بوده، فرمود:
وَ مَا يَتَقَرَّبُ‏ إِلَيَ‏ عَبْدٌ مِنْ‏ عِبَادِي‏ بِشَيْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَيَّ مِمَّا افْتَرَضْتُ عَلَيْهِ وَ إِنَّهُ لَيَتَقَرَّبُ إِلَيَّ بِالنَّافِلَةِ حَتَّى أُحِبَّهُ فَإِذَا أَحْبَبْتُهُ كُنْتُ إِذاً سَمْعَهُ الَّذِي يَسْمَعُ بِهِ وَ بَصَرَهُ الَّذِي يُبْصِرُ بِهِ وَ لِسَانَهُ الَّذِي يَنْطِقُ بِهِ وَ يَدَهُ الَّتِي يَبْطِشُ بِهَا إِنْ دَعَانِي أَجَبْتُهُ وَ إِنْ سَأَلَنِي أَعْطَيْتُهُ؛
هيچ بنده‌اي از بندگانم با چيزي محبوب‌تر از واجبات به من نزديک نمي‌شود. و به درستي که او با انجام نوافل و امور مستحب تا آنجا به من نزديک مي‌شود که دوستش مي‌دارم. وقتي او را دوست داشتم، گوش او مي‌شوم که با آن مي‌شنود؛ چشم او مي‌شوم که با آن مي‌بيند؛ زبان او مي‌شوم که با آن سخن مي‌گويد و دست او مي‌شوم که با آن کار انجام مي‌دهد؛ اگر مرا بخواند اجابتش مي‌کنم و اگر درخواستي کند به او مي‌بخشم.
عبادت به عنوان راه تقرب
اکنون که مقصد عالي حيات انساني از نگاه اسلام دانسته شد، اين سؤال مطرح مي‌شود که راه نزديک شدن به اين هدف چيست؟
به طور کلي، هر چيزي که موجب شود انسان از استقلال، خودپرستي و شرک به خدا فاصله گيرد، مي‌تواند در خدمت دستيابي به اين هدف باشد. استقلال دادن به غير خدا و توجه به غير او موجب مي‌شود که انسان رابطة وجودي خودش را با خداي متعال به درستي درک نکند. به تعبير ديگر، بر اساس آموزه‌هاي اسلامي، مي‌توان گفت تنها راه دستيابي به هدف نهايي، «بندگي» است. در احاديث قدسي بالا نيز بر همين مسأله تأکيد شده بود که تنها راه دستيابي به اين هدف متعالي «اطاعت» و «انجام واجبات و مستحبات» است.
بندگي کن تا که سلطانت کنم جان فدا کن تا همه جانت کنم
قرآن کريم نيز به صراحت بيان مي‌کند که راه مستقيم انسانيت، عبادت است:
وَ أَنِ اعْبُدُوني‏ هذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ؛ بندگي مرا کنيد؛ که اين راه مستقيم است.
البته اين عبادت و عبوديت صرفاً در نماز و روزه و عبادت‌هاي مرسوم خلاصه نمي‌شود. هر عضوي از اعضاي ما عبادت خود را دارد. هر عملي که از روي اختيار از ما سر مي‌زند مي‌تواند اطاعت خدا باشد يا نافرماني او. آنچه که خداي متعال از ما مي‌خواهد اين است که همة افعال و حالات و خواسته‌هايمان در مسير رضايت او و در جهت توسعة عبوديت باشد.
رعايت اعتدال در امر دنيا و آخرت
نوع نگاه انسان به دنيا، در انتخاب سبک زندگي و آداب رفتاري او تأثير دارد. کسي که اين دنيا را جاي خوش‌گذراني و لذت‌جويي مي‌بيند به گونه‌اي زندگي مي‌کند، و کسي که آن را مزرعه آخرت و محل آزمايش مي‌داند زيست ديگري براي خود انتخاب مي‌کند. فرض کنيد به مجلس جشني دعوت شده‌ايد. تلاش مي‌کنيد آمادگي لازم براي حضور در مجلس جشن و شادي را به دست آوريد؛ لباس نو مي‌پوشيد، کفش خود را واکس مي‌زنيد، خود را معطر مي‌کنيد و... انتظار داريد که در آن محفل بهترين پذيرايي از شما صورت گيرد. اما اگر بخواهيد به باشگاهي برويد از ابتدا انتظار خوشگذراني و لذت‌جويي نداريد. در تمرين‌هاي باشگاه هر چه بيشتر درد و رنج و فشار متحمل شويد نه تنها گلايه‌اي نداريد خوشحال‌تر هم مي‌شويد. اگر مربي ورزش تمرين‌هاي بيشتري به شما بدهد از لطف و توجه او رضايت‌منديد و احساس لذت مي‌کنيد.
نوع زيست ما نيز در دنيا و شيوة زندگي‌مان تماماً به نوع نگاهمان به دنيا بستگي دارد. کسي که دنيا را محل خوشگذراني و کامجويي تلقي کرده است، گونه‌اي از زيست را انتخاب خواهد کرد؛ و کسي که دنيا را محل آزمايش و مزرعه‌اي براي آخرت مي‌داند، زيستي ديگر و شيوه‌اي ديگر از زندگي را در اين دنيا براي خود طراحي خواهد نمود. البته مزرعه دانستن دنيا به معناي دنياستيزي نيست. اسلام عزيز هرگز زندگي دنيوي را يک زندگي پليد و پست تلقي نمي‌کند. دنيا را مقدمة آخرت و پلي براي وصول به آن مي‌داند. امام علي(عليه‌السلام)، عليرغم زندگي فوق العاده زاهدانه خود، وقتي که سخن فردي را شنيد که از دنيا بدگويي مي‌کرد، به تندي با او برخورد کرد و فرمود چگونه در حالي که واقعاً دنيا طلبکار تو است، تو خود را طلبکار دنيا مي‌داني! دنيا فريبکار و فريبنده نيست؛ دنيا خيلي صادقانه حقايق خود را به انسان نشان مي‌دهد. دنيا با مرگ عزيزان، سرنوشت نهايي هر يک از ما را پيش چشممان مي‌گذارد. و سپس در ادامه فرمود:
إِنَّ الدُّنْيَا دَارُ صِدْقٍ لِمَنْ صَدَقَهَا وَ دَارُ عَافِيَةٍ لِمَنْ فَهِمَ عَنْهَا وَ دَارُ غِنًى لِمَنْ تَزَوَّدَ مِنْهَا وَ دَارُ مَوْعِظَةٍ لِمَنِ اتَّعَظَ بِهَا مَسْجِدُ أَحِبَّاءِ اللَّهِ وَ مُصَلَّى مَلَائِكَةِ اللَّهِ وَ مَهْبِطُ وَحْيِ اللَّهِ وَ مَتْجَرُ أَوْلِيَاءِ اللَّهِ‏ اكْتَسَبُوا فِيهَا الرَّحْمَةَ وَ رَبِحُوا فِيهَا الْجَنَّةَ؛
دنيا خانه راستي است براي کسي که آن را راستگو انگاشت، و خانة تندرستي است آن را که از آن توشه اندوخت، و خانة پند است براي آن که از آن پند آموخت. مسجد محبان خداست، و نمازگاه فرشتگان او،‌ و فرود آمدنگاه وحي خدا و تجارت‌جاي دوستان او. در آن آمرزش خدا را به دست آوردند و در آنجا بهشت را سود بردند.
دعوت به کناره‌گيري مطلق از دنيا و ناديده‌ گرفتن اقتضائات آن از ويژگي‌هاي معنويت‌هاي دروغين است. اولياي دين نيز به شدت با اين انديشه به مبارزه پرداخته‌اند. داستان مناظرة سفيان ثوري و يارانش با امام صادق(عليه‌السلام)، در اين زمينه مشهور است. در اين گفتگو امام به شدت با تفکر جدايي دين و دنيا مخالفت مي‌کند و انحرافات فکري مدافعان اين انديشه را برملا مي‌سازد.
آموزه‌هاي اسلامي بينشي صحيح و درست از رابطة دنيا و آخرت به انسان مي‌دهد. به همين دليل، هرگز در کلمات اولياي دين سخني از ناديده گرفتن دنيا و رها کردن نعمت‌هاي دنيوي ديده نمي‌شود. بلکه بر عکس، دنيا به عنوان‌ وسيله‌اي خوب و ارزشمند براي بهره‌مندي از نعمت‌هاي اخروي معرفي شده است. امام صادق(عليه‌السلام) در اين باره مي‌فرمايد:
نِعمَ العونُ الدنيا علي الاخرةِ؛ دنيا خوب کمکي براي آخرت است.
نگرش‌هاي ادهم‌وار به دنيا از نظر اسلام نگرش‌هايي مردود و نادرست‌اند. پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) زماني که داستان کناره‌گيري افراطي برخي از اصحاب خود را از نعمت‌هاي دنيوي شنيد، برآشفت و بلافاصله به مسجد آمد و آنان را مذمت نمود و استفادة درست از نعمت‌هاي دنيوي را سنت و سيرة خود دانست و سرپيچي از اين سنت را به عنوان خروج از اسلام به شمار آورد. بر اين اساس، کساني که به انگيزة عبادت خدا، به زعم خود از دنيا کناره‌گيري مي‌کند و دست از کار و فعاليت‌ مي‌شويند، مورد نکوهش اولياي دين قرار گرفته‌اند.
در مقابل، انسان‌هاي بيکار و کساني که به انگيزة معنويت و تحصيل آخرت بار زندگي خود را بر دوش ديگران مي‌اندازند و از زير کار و فعاليت شانه خالي مي‌کنند، مورد لعن و نفرين اسلام و اولياي اسلام واقع شده‌اند. پيامبر اکرم مي‌فرمايد:
ملعونٌ مَن ألقي کَلَّه علي النّاسِ؛ کسي که بار زندگي خود را بر دوش مردم بياندازد مورد لعن است.
يکي از ياران امام صادق(عليه‌السلام) مي‌گويد از آن حضرت دربارة شخصي پرسيدم که مي‌خواهد در خانة خود بنشيند و به نماز و روزه و عبادت خداوند بپردازد و از تلاش براي کسب درآمد خودداري کند و معتقد است خداوند روزي او را به گونه‌اي، تأمين خواهد کرد. امام صادق(عليه‌السلام) در پاسخ فرمودند: اين شخص از کساني است که دعاي آنان به اجابت نمي‌رسد. يعني مورد توجه خداوند قرار نمي‌گيرند. آن حضرت در روايت ديگري، انسان‌هايي را که در جهت حفظ آبرو و اداي دَين خود و کمک به اقوام و بستگانشان کار نمي‌کنند، افرادي بي‌فايده و بي‌ارزش معرفي کرده و مي‌فرمايد:
لاخير في من لايحبُّ جمع المالِ من حلالٍ يَکُفُّ به وجهَهُ و يَقضي به دَينَه و يَصلُ به رَحِمَه؛
کسي که نمي‌خواهد از راه حلال مالي را فراهم کند که با آن آبروي خود را حفظ نمايد و دينش را ادا کند و صلة رحم را به جا آورد، خيري در او نيست.
در عين حال، در جهان‌بيني اسلام، دنيا مرحلة بسيار کوتاه و زودگذري از زندگي انسان به شمار مي‌رود. به همين دليل، دل بستن به دنيا و غايت دانستن چنين حياتي را موجب غفلت از زندگي واقعي مي‌داند و چنين وضعيتي را نکوهش و سرزنش مي‌کند. دنيادوستي را سرچشمة همة رفتارهاي نادرست در زندگي مي‌داند. امام صادق(عليه‌السلام) در اين باره مي‌فرمايد:
رَأْسُ‏ كُلِ‏ خَطِيئَةٍ حُبُّ الدُّنْيَا؛ منشأ هر کار نادرستي دنيادوستي است.
امام علي(عليه‌السلام) در ضمن يکي از خطبه‌هاي نهج البلاغه که اعجاب برخي از شارحان آن را نيز برانگيخته است، در جمله‌اي کوتاه حقيقت دنيا از نگاه اسلام را چنين بيان مي‌کند:
مَنْ‏ أَبْصَرَ بِهَا بَصَّرَتْهُ‏ وَ مَنْ أَبْصَرَ إِلَيْهَا أَعْمَتْه‏؛
آنکه بدان نگريست، حقيقت را به وي نمود؛ و آن که در آن نگريست، ديده‌اش را بر هم دوخت.
بر اين اساس، هر کس دنيا را وسيله‌اي براي ديدن حقايق و عبرت‌آموزي از سرگذشت بدان قرار دهد، اين دنيا به او بصيرت مي‌دهد. دنيا براي چنين کسي وسيلة تعالي و تکامل است. اما کسي که دنيا را هدف نهايي خود قرار بدهد و همة تلاشش دستيابي به متاع‌هاي دنيوي باشد، دنيا او را از ديدنِ حقايق عالم عاجز مي‌کند و موجب گمراهي و ضلالتش مي‌شود.
رابطة ظاهر و باطن
يکي ديگر از مهم‌ترين بنيان‌هاي فکري براي التزام به نوع خاصي از آداب و انتخاب سبک زندگي «تأثير و تأثر متقابل ظاهر و باطن آدمي» است.
توضيح آنکه وجود انسان داراي سه لايه يا سه بُعد است: (1) لاية عقلي يا ساحت آگاهي و انديشه که شامل همه شناخت‌ها و بينش‌ها و دارايي‌هاي علمي انسان و صورت‌هاي ذهني او مي‌شود؛ (2) لاية قلبي يا ساحت انگيزه و گرايش که شامل همه کشش‌ها،‌ احساسات و علاقه‌هاي او مي‌شود و (3) لاية طبيعت يا ساحت عمل و رفتار ارادي و غيرارادي اعضا و جوارح. اين سه لايه در وجود انسان کاملاً با يکديگر مرتبط و بر هم ديگر اثرگذارند. يعني آگاهي‌ها و گرايش‌هاي ما در عمل ما، عمل و آگاهي ما در گرايش‌هاي ما، و گرايش‌ها و آگاهي‌هاي ما در عمل ما تأثير مي‌گذارند. عمل ظاهري ما دانسته‌هاي ما را تحت تأثير قرار مي‌دهد و اميال و علاقه‌هاي ما را مستقيم يا غيرمستقيم دستکاري مي‌کند. بسياري از تزلزل‌هاي اعتقادي‌ يا گرايش‌هاي انحرافي ما منشأ عملي دارد. قرآن کريم در سورة روم مي‌فرمايد:
ثُمَّ كانَ عاقِبَةَ الَّذينَ أَساؤُا السُّواى‏ أَنْ كَذَّبُوا بِآياتِ اللَّهِ وَ كانُوا بِها يَسْتَهْزِؤُنَ؛
سپس سرانجام کساني که اعمال بد مرتکب شدند به جايي رسيد که آيات خدا را تکذيب کردند و پيوسته آن را مسخره مي‌نمودند.
از شگفتي‌هاي روح انسان، تأثيرگذاري و تأثيرپذيري درون و برون بر يکديگر و از يکديگر است. هر يک از ما وقتي مي‌‏ترسد، رنگ چهره‌اش مي‌پرد. وقتي خجالت مي‌کشد، عرق مي‌کند و سرخ مي‌شود. وقتي ترديد دارد، گفتارش سست است. وقتي يقين دارد، محکم و قاطع حرف مي‌‏زند. وقتي غمگين و ناراحت است، اشتها ندارد و چهره‌اش گرفته است. اين مثال‌ها نشان مي‌‏دهد که حالاتي مانند ترس، غم، شک، يقين، شرم، عشق، رقّت قلب، شجاعت و... که همه دروني‌اند، در چهره و گفتار و رفتار انسان تأثير مي‌‏گذارند. همين جا اين نتيجه را مي‌‏توان گرفت که براي تغيير در ظاهر و دگرگون‌سازي رفتار بيروني، بايد به تغيير باطني پرداخت. چرا که«حالات ظاهر»، انعکاس«ويژگي‌هاي دروني» است.
تأثير ديگر، تأثير ظاهر در باطن است. هر يک از ما وقتي لباس نو و تميز مي‌‏پوشد، احساس ديگري دارد. وقتي حمام مي‌‏رود و خود را شستشو مي‌‏دهد، احساس شادابي مي‌کند. وقتي سوار ماشيني مدل بالا مي‌‏شود، نوعي احساس خود برتربيني در او پديد مي‌‏آيد. حالت ما، آن گاه که لباس راحتي خانه را پوشيده‏ايم، با زماني که لباس رسمي در بر کرده‏ايم، يکسان نيست. يک فرد نظامي، اگر با دمپايي و لباس شخصي، و بي‌کلاه و سلاح باشد، حالتي دارد، و اگر لباس نظامي و پوتين و سلاح داشته باشد، حالتي ديگر. معطر و آراسته بودن، روح را هم تلطيف مي‌کند و چرکي و آلودگي و شلختگي ظاهري، در روح و روان هم اثر منفي مي‌گذارد. بنابراين چون ظاهر در باطن مؤثر است، گاهي مي‌‏توان از راه ايجاد تغييرات بروني به تحولات دروني دست يافت، همان گونه که بعضي با تغيير دکور و آرايش وسايل منزل، به دنبال تنوع و شادابي و مقابله با افسردگي هستند يا به وسيله ورزش، که نوعي حرکت جسمي است، مي‌کوشند در خود طراوت و نشاط رواني پديد آورند.
ظاهر و باطن انسان، دو جهان مستقل و جدا از هم نيستند؛ بلکه ميان آن دو، ارتباطي محکم و تاثيري دوجانبه وجود دارد. در اين بين باطن، اساس وجود انسان را تشکيل مي‌دهد. معرفت و محبت، عوامل باطني‏اند که در ظاهر عبادت تأثير مي‌‏گذارند. اگر اين موتورهاي داخلي خاموش باشد، مراعات مستحبات و توجه به آداب و سنن در عبادت، به مثابه هُل دادني است که موتور درون را روشن مي‌کند و معرفت و محبت را مي‌افزايد. به فرموده امام علي(عليه‌السلام):
ما جَفّتِ الدُّموعُ اِلاّ لِقَسوَةِ القُلُوب وَ ما قَسَتِ القلوبُ اِلاّ لِکثرةِ الذّنوب؛
خشکي اشک چشم، نتيجه سنگ‌دلي است، و سنگ‌دلي محصولِ گنه‌کاري؛
اينکه کسي از اشک چشم محروم مي‌‏شود، حالتي ظاهري است، ولي ريشه‏اش قساوت قلب است که يک امر باطني است و در ظاهر و حالات جسم اثر مي‌گذارد. قساوت دل نيز، ثمره گناه زياد است. پس اگر تغييري در باطن آدمي رخ دهد، بر ظاهر نمودار خواهد شد و اگر ظاهر تغيير نپذيرد بايد تأويل آن را در باطن جست.
اکنون به آداب اسلامي نظر کنيم: چرا در نماز رو به «قبله» مي‌‏ايستيم؟ زيرا جهت‌گيري ظاهري به سوي يک مکان جغرافيايي، دل و جان را هم به همان سمت مي‌کشد و باطن را هم توحيدي مي‌سازد. چرا به «جماعت» نماز مي‌‏خوانيم؟ چون تشکل و همبستگي ظاهري صفوف و حرکات، تمريني براي وحدت قلبي و پيوند باطني امت نمازگزار است. چرا بهترين، تميزترين و خوشبوترين لباس را در نماز به تن مي‌کنيم؟ چون اين گونه نماز خواندن، حضور قلب و طراوت بيشتري پديد مي‌‏آورد؛ يعني رعايت ادب ظاهري به تحققِ آداب باطني نماز کمک مي‌کند. نماز در مسجد با نماز در خانه يکسان نيست. در نماز، هم خشوع لازم است، هم خضوع. «خضوع»، بيشتر ناظر به حالاتِ ظاهري انسان است و «خشوع» به بُعد دروني مربوط مي‌شود. خضوع جسم، به پيدايش خشوع قلب، و خشوع قلب به خضوع جسم کمک مي‌‏کند. امام علي(عليه‌السلام) فرموده است:
مَنْ‏ خَشَعَ‏ قَلْبُهُ‏ خَشَعَتْ‏ جَوَارِحُهُ‏؛
کسي که قلبش خاشع باشد اعضا و جوارحش نيز خاشع است.
هر چه حجاب و پوشش ظاهري بيشتر و بهتر باشد، اين نوع حجاب در تقويت و پرورش روحية باطني و دروني عفت، تأثير بيشتري دارد؛ و بالعکس هر چه عفت دروني و باطني بيشتر باشد باعث حجاب و پوشش ظاهري بيشتر و بهتر در مواجهه با نامحرم مي‎گردد.
ظاهر بر باطن اثر مي‌گذارد؛ اگرچه اين نقش، با تکلّف و تصنّع همراه باشد؛ مثلاً تباکي (خود را به گريه زدن)، فرد را واقعاً اندوهگين مي‌کند. حضرت علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
إِنْ لَمْ تَکنْ حَلِيماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَ‏ مَنْ‏ تَشَبَّهَ‏ بِقَوْمٍ‏ إِلَّا أَوْشَک أَنْ يکونَ مِنْهُم؛‏
اگر بردبار نيستي خود را به بردباري وادار؛ چه کم است کسي که خود را همانند مردمي کند و از جملة آنان نشود.
به همين ترتيب، اگر کسي اعتماد به نفس و احساس شخصيت داشته باشد، مقلّد بيگانگان نمي‌‏شود و خود را به آنان شبيه نمي‌‏سازد. از آن سو، کسي که در لباس و قيافه و نوع زندگي و فرهنگ اجتماعي، از بيگانه الگو بگيرد، اين شباهت ظاهري به تدريج او را به فرهنگ‌پذيري مي‌‏کشاند. به همين جهت تشبه به کفار در دين اسلام ممنوع و ناروا شمرده شده است. امام صادق(عليه‌السلام) فرمودند:
أَوْحَى اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِهِ قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ لَا يَلْبَسُوا لِبَاسَ أَعْدَائِي وَ لَا يَطْعَمُوا مَطَاعِمَ أَعْدَائِي وَ لَا يَسْلُكُوا مَسَالِكَ أَعْدَائِي فَيَكُونُوا أَعْدَائِي كَمَا هُمْ‏ أَعْدَائِي‏؛
خداي عز و جل به يکي از انبيا وحي کرد به مؤمنان بگو: لباس دشمنان مرا مپوشند و غذاي دشمنان مرا نخورند و به راه دشمنان من نروند که از دشمنان من خواهند شد.

 خلاصة فصل
1. يکي از مهم‌ترين باورهاي اسلامي که در همة ابعاد زندگي يک مسلمان بايد خود را نشان دهد، باور به «توحيد» و يگانگي خداوند است. بر اين اساس، نظام‌هاي اجتماعي،‌ اعم از نظام‌هاي اقتصادي، سياسي،‌ فرهنگي و نظامي، و به تبع آنها سبک زندگي انسان موحّد متفاوت با افراد و جوامع غير موحد خواهد بود.
2. با توجه به اين مبناي انسان‌شناختي اسلامي که همة حقيقت و هويت انسان به روح او است و روح نيز امري جاودانه است، طبيعتاً سبک زندگي انسان مسلمان لازم است که در راستاي حيات ابدي او سامان پيدا کند.
3. با توجه به هدفمندي زندگي انسان و بهره‌مندي او از اراده و اختيار است که مي‌توان از ترويج و توصية سبک زندگي اسلامي يا هر نوع سبکي ديگر براي زندگي سخن گفت.
4. بر اساس انسان‌شناسي قرآني رابطة ميان افعال ما و دستيابي به هدف مطلوب يا دوري از آن رابطه‌اي علّي و معلولي است. سعادت يا شقاوت ابدي انسان معلول اعمال خود اوست. هر کار خير يا شرّي که انسان انجام دهد، نتيجه‌اش به خود او مي‌رسد نه کسي ديگر.
5. هدف نهايي و غايي سير تکاملي انسان، قرب الهي يا لقاء الله است. انسان مورد نظر اسلام کسي است که از نظر وجودي چنان کمالي مي‌يابد که مي‌تواند به حقيقت هستي و کمال مطلق نزديک شود و از اوصاف و ويژگي‌هاي حضرت حق برخوردار گردد.
6. يگانه راه دستيابي به هدف نهايي و وصول به لقاء الله، «عبادت» است. بر اين اساس، همة حرکات و سکنات انسان کمال‌جو بايد در مسير جلب رضايت حضرت حق باشد.
7. نوع زيست ما نيز در دنيا و شيوة زندگي‌مان تماماً به نوع نگاهمان به دنيا بستگي دارد. کسي که دنيا را محل خوشگذراني و کامجويي تلقي کرده است، گونه‌اي از زيست را انتخاب خواهد کرد؛ و کسي که دنيا را محل آزمايش و مزرعه‌اي براي آخرت مي‌داند، زيستي ديگر و شيوه‌اي ديگر از زندگي را در اين دنيا طراحي خواهد نمود.
8. در يک نگاه مي‌توان گفت که انسان داراي سه لايه و بعد وجودي است: ساحت انديشه و آگاهي، ساحت انگيزه و گرايش و کشش‌ها و احساسات دروني و ساحت عمل و رفتارهاي ظاهري. اين سه لاية وجودي انسان با يکديگر مرتبط و بر همديگر اثرگذارند. بر اين اساس، نقش سبک زندگي در دست‌يابي به اهداف نهايي و همچنين نقش باورها و گرايش‌هاي دروني در انتخاب سبک زندگي روشن مي‌شود.

 پرسش‌ها
1. توضيح دهيد که اعتقاد به يگانگي خدا چگونه سبک زندگي انسان موحد را تحت تأثير قرار مي‌دهد.
2. انسان‌شناسي قرآني چه نقشي در سبک زندگي مورد قبول اسلام دارد؟
3. هدف نهايي سير تکاملي انسان و راه دستيابي به آن را از نگاه اسلام توضيح دهيد.
4. رفتارها و حالات ظاهري چه نقشي در حالات باطني دارند و حالات باطني چه تأثيري در رفتارهاي ظاهري بر جاي مي‌گذارند؟

 مسائلي براي گفتگو و مباحثه
1. به نظر شما آيا هر کس ظاهري خلاف عرف و آداب مرسوم اجتماعي داشت، لزوماً باورها و ارزش‌هاي او نيز خلاف عرف و آداب اجتماعي است؟ رفتار کساني را که جلوه‌هاي ظاهري رفتار آنان با باورها و ارزش‌هايشان سازگار نيست، چگونه توجيه مي‌کنيد؟
2. با توجه به حديث زير که امام صادق(عليه‌السلام) در پاسخ به پرسش از چگونه خلود در دوزخ يا بهشت فرموده‌اند، دربارة تأثير نيت و جايگاه آن در نظام ارزشي اسلام بحث کنيد:
إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ‏ النَّارِ فِي النَّارِ لِأَنَّ نِيَّاتِهِمْ كَانَتْ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَوْ خُلِّدُوا فِيهَا أَنْ يَعْصُوا اللَّهَ أَبَداً وَ إِنَّمَا خُلِّدَ أَهْلُ الْجَنَّةِ فِي الْجَنَّةِ لِأَنَّ نِيَّاتِهِمْ كَانَتْ فِي الدُّنْيَا أَنْ لَوْ بَقُوا فِيهَا أَنْ يُطِيعُوا اللَّهَ أَبَداً فَبِالنِّيَّاتِ خُلِّدَ هَؤُلَاءِ وَ هَؤُلَاءِ ثُمَّ تَلَا قَوْلَهُ تَعَالَى- قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى‏ شاكِلَتِهِ‏ قَالَ عَلَى نِيَّتِه؛ ‏
اهل دوزخ به اين دليل در دوزخ جاودانه‌اند که نيّتشان اين بود که اگر در دنيا جاودانه باشند، همواره نافرماني خدا کنند. و اهل بهشت نيز به اين دليل در بهشت جاودانه‌‌اند که نيّتشان اين بود که اگر در دنيا باقي بمانند همواره خدا را اطاعت کنند. پس هر دو گروه به دليل نيّت‌هايشان جاودانه‌اند. سپس سخن خداوند را تلاوت کردند: «بگو هر کس بنا بر ساختار خود عمل مي‌کند ...» و فرمودند يعني بر اساس نيت خود.
3. به نظر شما براي زندگي فردي و اجتماعي چه مکانيزيمي مي‌توان طراحي کرد که در همة‌ امور فردي و اجتماعي اعتدال را حفظ کرد و به دامن افراط يا تفريط نيفتاد؟
 منابعي براي مطالعه
1. انسان‌شناسي، محمود رجبي، قم، مؤسسة امام خميني، 1378.
2. اخلاق در قرآن، محمدتقي مصباح يزدي، قم، مؤسسه امام خميني،1379، ج1.
3. نقد و بررسي مکاتب اخلاقي، محمدتقي مصباح يزدي، تحقيق و نگارش احمدحسين شريفي، قم، مؤسسة امام خميني، 1384.
4. بنياد اخلاق، مجتبي مصباح، قم، مؤسسه امام خميني، 1385.

فصل سوم
سبک زندگي اسلامي در اوقات فراغت

مسألة «اوقات فراغت» به شکل امروزي آن يک پديدة جديد بوده و محصول دوران شهرنشيني و عصر صنعتي و روزگار مدرنيته است. انسان‌ها براي گذران زندگي روزمرة خود مجبورند دائماً در فعاليت باشند و ساعت‌هاي متمادي از زندگي خود را صرف کار و تلاش در محيط‌هاي بسته و محدود کنند. اين مسأله، در کنار شهرنشيني و مشکلات روحي و رواني و آسيب‌هاي جسمي اين نوع زندگي در مقايسه با زندگي روستايي و عشايري، موجب شد عده‌‌اي در انديشة طرح اوقات فراغت و مديريت چنين اوقاتي براي استفاده بيشتر از نيروي کار افراد برآمدند. اهميت اوقات فراغت براي انسان امروزي تا آنجا است که رشته‌هاي علمي جديدي براي تحليل و بررسي و مديريت ابعاد مختلف اين مسأله شکل گرفته است. «جامعه‌شناسي اوقات فراغت»، «روان‌شناسي فراغت» و امثال آن را مي‌توان از اين سنخ دانست.
منظور از اوقات فراغت
«فراغت» لغتي است عربي که از ريشة «فَرَغ» گرفته شده است. معاني مختلف و البته قريب الافقي دارد: «جدايي از چيزي يا کاري»، «وسعت»، «پايان يافتن کاري»، «دست کشيدن از کار» و «فرصتي که پس از پايان يک کار در اختيار انسان قرار مي‌گيرد» از مهم‌ترين معاني فراغت است. «اوقات فراغت» نيز به معناي زمان‌ها و فرصت‌هايي است که فرد در استراحت و آسايش از کار رسمي و شغل اصلي خود به سر مي‌برد.
بعضي، اوقات فراغت را به گونه‌اي معنا کرده‌اند که به معناي اوقات و زمان‌هاي آزادي تمام عيار انسان از همة‌ قيود و محدوديت‌هاي قانوني و اخلاقي است. اوقاتي که انسان بايد فقط به دنبال امور دلخواه و لذت‌هاي مورد علاقه خود برود و بگردد. از نظر اينان اوقات فراغت يعني اوقات بي‌مسؤوليتي، آزادي محض و اوقات رهايي از وظايف اجتماعي!
چنين نگاهي از اساس با انديشة اسلامي و نوع نگاه اسلام به انسان متفاوت است. اوقات فراغت از نظر اسلام هرگز به معناي «اوقات بي‌مسؤوليتي» يا «اوقات بيکاري» نيست. زيرا در هر جايي و تا زماني که انسان عقل و اختيار و آگاهي و قدرت داشته باشد، مسؤوليت نيز دارد. بنابراين هرگز نمي‌توان اوقات فراغت را اوقات بي‌مسؤوليتي و آزادي محض و رهايي از وظايف و تکاليف دانست. اوقات فراغت به معناي اوقات بيکاري هم نيست. زيرا بيکاري يعني اينکه فرد هيچ کاري براي انجام دادن نداشته باشد. اما در اوقات فراغت کارهاي زيادي براي انجام دادن هست. و کسي که اوقات فراغت خود را اوقات بيکاري تلقي کند، از نظر اسلام کاري ناپسند انجام داده است. در بعضي روايات فراغت به معناي بيکاري به شدت نکوهش شده و شخص فارغ به عنوان کسي که مورد غضب خداوند است معرفي شده است:
إِنَّ اللَّهَ جَلَّ وَ عَزَّ يُبْغِضُ‏ الْعَبْدَ النَّوَّامَ الْفَارِغ‏؛
به درستي که خداي عز و جل بندة پرخواب بيکار را دشمن مي‌دارد.
همچنين اوقات فراغت با «تفريح و سرگرمي» نيز متفاوت است. تفريح و سرگرمي در حقيقت يکي از راه‌هاي گذران اوقات فراغت است. به تعبير ديگر، محصول اوقات فراغت است. بنابراين با اوقات فراغت متفاوت است.
ويژگي‌هاي اوقات فراغت
تا اينجا ابعاد سلبي اوقات فراغت گفته شد. يعني معلوم شد که اوقات فراغت چه چيزهايي نيست. در اينجا براي فهم بهتر اوقات فراغت بارزترين ويژگي‌هاي آن را بيان مي‌کنيم:
1. فراغت از کار رسمي و روزانه: يکي از شاخصه‌هاي اوقات فراغت اين است که انسان از کار رسمي و روزانة خود فارغ باشد. شايد همين ويژگي است که موجب شده است برخي افراد اوقات فراغت را به معناي اوقات بيکاري تلقي کنند. بله اوقات فراغت اوقاتي است که از کار رسمي و روزانه فارغ مي‌شويم، اما روشن است که فراغت از کارهاي رسمي به معناي بيکاري نيست.
2. دومين ويژگي اوقات فراغت اين است که فرد در اين اوقات از روي اجبار و اکراه کار و فعاليت خود را انتخاب نمي‌کند. اوقاتي است که انسان مي‌تواند کارهاي مورد علاقة خود را انجام دهد. به تعبير ديگر، در اين اوقات، انسان از اختيار و قدرت انتخاب بيشتري براي گزينش فعاليت مورد علاقه‌اش برخوردار است. برخلاف اوقاتي که به هر دليل به فعاليت‌هاي رسمي و شغلي خود مي‌پردازد. مثلاً يک کشاورز در هنگام کشاورزي از قدرت انتخاب و اختيار زيادي برخوردار نيست. اگر مي‌خواهد گندم بکارد، لازم است وظايف معيني را انجام دهد، زمان‌هاي خاصي به آبياري و وجين و درو و امثال آن بپردازد. اما اوقات فراغت به اين صورت است که هم نوع فعاليت و هم زمان انجام آن و ميزان انجام آن دلبخواهي و اختياري است. به همين دليل در اوقات فراغت هر کسي به کارهايي مي‌پردازد که مطلوب و دلخواه او هستند. حتي ممکن است فرد در اوقات فراغت کاري سخت و طاقت‌فرسا انجام دهد،‌ اما چون در غير از اوقات رسمي شغل معين خود انجام مي‌دهد و به دلخواه و انتخاب خود اين کار را انجام مي‌دهد، مصداقي از گذراندن اوقات فراغت به شمار مي‌رود. به همين دليل است که مي‌توان گفت چگونگي گذران اوقات فراغت متأثر از نوع شخصيت و هويت اجتماعي، تربيتي و اخلاقي افراد است.
3. نداشتن انگيزه و نفع اقتصادي از ديگر ويژگي‌هايي است که اوقات فراغت را از اوقات اشتغال تفکيک مي‌کند. در اوقات فراغت غالباً افراد انگيزة مادي و سودجويانه ندارند. هر چند مديران فرهنگي جامعه مي‌توانند و مي‌بايست اوقات فراغت مردم را به گونه‌اي مديريت کنند که موجب رونق اقتصادي و گردش مالي بيشتري در سطح جامعه شود. به نظر مي‌رسد اگر توصيه‌هاي اسلام دربارة چگونگي گذران اوقات فراغت عملي شود، مثل توصيه به مسافرت و گردشگري، در کنار بهره‌هاي فرهنگي و اخلاقي و ديني، شاهد رونق اقتصادي بيشتري در سطح جامعه نيز خواهيم بود.
اهميت اوقات فراغت
اوقات فراغت در دنياي معاصر از جهات مختلفي اهميت پيدا کرده است:
زماني براي فرهنگ‌سازي
يکي از مهم‌ترين جهات اهميت آن اين است که بهترين زمان‌ها براي القاي فکر و انديشه و فرهنگ مورد قبول خود به افراد و جامعه،‌ اوقات فراغت آنان است. با مديريت اوقات فراغت افراد مي‌توان باورها، ارزش‌ها، رفتارها و اميال و خواسته‌هاي‌شان را به سمت و سوي مورد نظر سوق داد. بيشترين سرمايه‌گذاري‌هاي فرهنگي در بسياري از کشورهاي پيشرفته در روزگار حاضر بر روي ساخت فيلم و سريال و کارتون و انيميشن و اسباب‌بازي و سرگرمي‌هاي مختلفي است که همگي آنان به منظور پر کردن اوقات فراغت افراد صورت مي‌گيرد.
با توجه به مجموعة ‌تعاليم اسلامي دربارة اهميت وقت و فرصت و نکوهش بطالت و لهو و لعب مي‌توان گفت نگاه اسلام به مقولة اوقات فراغت، نگاهي تربيتي و اخلاقي است و هرگز به عنوان گذران بي‌هدف وقت يا فرصت‌هايي براي بيهوده‌گذراني به آن نگاه نمي‌کند.
فرصتي براي ايجاد اشتغال
يکي از بهترين فرصت‌ها براي ايجاد ميليون‌ها شغل، برنامه‌ريزي براي مديريت اوقات فراغت مردم است. ‌براي اين منظور اوقات فراغت مردم، نياز به کارهاي فرهنگي و اقتصادي و اجتماعي فراواني است. عده‌اي بايد امکانات تفريحي و ورزشي مورد نياز براي گذران اوقات فراغت را بسازند و از آنها نگه‌داري کنند؛‌ عده‌اي بايد مکان‌هاي نمايشي، مثل سينماها، خانه‌هاي تئاتر و نمايشگاه‌هاي عکس و فيلم و امثال آن را تأمين کنند و عده‌اي بايد روزها و سال‌ها کار کنند تا بتوانند چند ساعت از اوقات فراغت مردم را پر کنند. به عنوان مثال، براي ساختن برخي فيلم‌ها صدها نفر، مشغول فعاليت‌اند و بعضاً چندين هزار ساعت کار و تلاش دسته جمعي صورت مي‌گيرد تا فيلمي توليد شود؛ شبکه‌هاي مختلف راديويي و تلويزيوني و ماهواره‌اي و سايت‌هاي مختلف اينترنتي و ده‌ها و صدها مورد ديگر را مي‌توان محصول کار براي مديريت اوقات فراغت دانست. بنابراين يکي از راه‌هاي ايجاد اشتغال در دنياي مدرن، تلاش در جهت‌ پر کردن اوقات فراغت اقشار مختلف مردم است.
زمان‌شمولي و فردشمولي
وقتي سخن از اوقات فراغت به ميان مي‌آيد، بسياري گمان مي‌کنند صرفاً مربوط به نوجوانان و جوانان و آن هم در فرصت تعطيلات تابستاني مدارس و دانشگاه‌ها سخن گفته مي‌شود! اما اين پنداري کاملاً نادرست است. اوقات فراغت اختصاص به قشر خاص، سن خاص يا زمان خاصي ندارد. زمان‌شمول و فرد شمول است. همة افراد جامعه نه تنها نيازمند داشتن اوقات فراغت هستند، بلکه خواه ناخواه بخش زيادي از زندگي آنان را مي‌توان زير مجموعة اوقات فراغت دانست. همين مسأله اهميت برنامه‌ريزي براي اوقات فراغت را نشان مي‌دهد.
تهديدي براي سلامت اخلاقي جامعه
اوقات فراغت در کنار همة خوبي‌ها و برکاتي که دارد، اگر به درستي ساماندهي نشود مي‌تواند به عنوان يکي از جدي‌ترين تهديدات براي سلامت اخلاقي و رواني جامعه به شمار آيد. شايد بتوان گفت يکي از مهمترين علل انحرافات و بزه‌کاري‌ها و کجروي‌هاي اجتماعي بي‌برنامگي فردي و اجتماعي در حوزة اوقات فراغت است. اين يک حقيقت است که اگر مسؤولان فرهنگي و مديران فکري جامعه با توجه به سبک زندگي اسلامي و ارزش‌هاي ملي اوقات فراغت قشرهاي مختلف جامعه را مديريت نکنند، خسارت‌هاي جبران ناپذيري در حوزة فرهنگ و اخلاق به بار مي‌آيد. اگر ما براي اوقات فراغت مردم برنامه‌ريزي نکنيم و جهت‌دهي مناسبي براي آن نداشته باشيم، ديگران اين کار را خواهند کرد. کوتاهي در اين عرصه به منزله در اختيار قرار دادن زميني بکر و آماده به دشمنان فرهنگي جامعه خواهد بود. آنان بر اساس ارزش‌هاي خود سعي خواهند کرد اوقات فراغت جوانان ما را به سمت و سوي مورد نظرشان سوق دهند. امام علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
مَعَ‏ الْفَرَاغِ‏ تَكُونُ‏ الصَّبْوَة؛
همراه با فراغت، تمايل به خواسته‌هاي شيطاني حاصل مي‌شود.
اوقات فراغت و كاركردهاي آن
همانطور که اشاره شد، اوقات فراغت مي‌تواند کارکردهاي مختلفي داشته باشد. اوقات فراغت موجب مي‌شود تا تکرار و يکنواختي در زندگي پيش نيايد. خستگي‌هاي جسمي و روحي موجب کسالت و سستي در انجام وظايف نشود. بر اين اساس مي‌توان فوايد اوقات فراغت را به اين ترتيب ذکر کرد:
1. رفع خستگي‌هاي ناشي از کارهاي روزمره؛ به هر حال، هر شخصي، تواني محدود دارد، کار مداوم و يکنواخت موجب خستگي جسمي و روحي مي‌شود، اوقات فراغت اگر به درستي مديريت شود مي‌تواند خستگي‌ها را رفع کند؛
2. بالا بردن بازده کار؛ اوقات فراغت موجب بازيابي و بازسازي توانايي‌هاي افراد مي‌شود و در نتيجه بازده کاري آنان را بالا خواهد برد.
3. جلوگيري از افسردگي‌هاي روحي و خستگي‌هاي جسمي: اوقات فراغت مي‌تواند بسياري از مشکلات روحي و رواني و اضطراب‌ها و ترس‌ها و خشم‌ها را کنترل کند و در نتيجه موجبات آرامش روحي و آسايش جسمي را فراهم کند؛
4. رشد اجتماعي: در صورتي که اوقات فراغت را در فعاليت‌هاي اجتماعي سپري کنيم، موجب رشد اجتماعي افراد و بهبود روابط اجتماعي مي‌شود؛
5. پيشگيري از آسيب‌هاي اجتماعي: مديريت درست اوقات فراغت و ساماندهي آن در جهت فرهنگ‌ سازي مي‌تواند زمينة شکل‌گيري بسياري از آسيب‌هاي اجتماعي را از بين ببرد.
6. رونق اقتصادي: اوقات فراغت اگر به درستي ساماندهي شود مي‌تواند موجب رونق اقتصادي مردم شود. به عنوان مثال، اگر همگي مردم يا بخش اعظمي از آنان به اين توصية قرآن مبني بر سير و سفر در زمين عمل کنند در آن صورت شاهد رشد و رونق اقتصادي در بسياري از مناطق جهان خواهيم بود.
7. فرصتي براي تقويت ايمان و عبادت بيشتر: يکي از بهترين کارها در اوقات فراغت اين است که به امور عبادي و ديني خود بيشتر بپردازيم. اطلاعات و آگاهي‌هاي ديني و مذهبي خود را بالا ببريم. امام علي(عليه‌السلام) در تفسير آية شريفه «وَ لا تَنْسَ نَصِيبَكَ مِنَ الدُّنْيا» مي‌فرمايد:
لَا تَنْسَ‏ صِحَّتَكَ‏ وَ قُوَّتَكَ‏ وَ فَرَاغَكَ‏ وَ شَبَابَكَ وَ نَشَاطَكَ أَنْ تَطْلُبَ بِهَا الْآخِرَةَ؛
فرامونش نکن که از تن‌درستي، نيرومندي، فراغت، جواني و نشاط خود براي طلب آخرت استفاده کني.
اوقات فراغت در آيات و روايات
با توجه به اينکه اوقات فراغت و چگونگي گذران و نوع مديريت آن ارتباطي تنگاتنگ با امکانات و سطح زندگي مادي مردم دارد و به نوعي مي‌توان گفت از مفاهيم نسبي و زمان‌مند و مکانمند است، بنابراين نبايد از آيات و روايات انتظار داشت به صورت جزئي و مصداقي همة موارد اوقات فراغت و چگونگي گذران آن را تشريح کرده باشند. زيرا قرآن و دستورات پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) و امامان معصوم(عليهم‌السلام) قوانين کلي و معيارهاي اساسي و چارچوب عمل را به دست مي‌دهند و جز در موارد استثناء وارد جزئيات و مصاديق نمي‌شوند. بسياري از جزئيات و مصاديق از مقتضيات زمان و مکان است که به تناسب شرايط تغيير مي‌کنند.
اسلام از ما مي‌خواهد هيچ فرصتي را براي تعالي از دست ندهيم. هر گاه از کار مهمي فارغ شديم، بلافاصله به کار مهم ديگري بپردازيم؛ لازمة اين دستور آن است که ما براي زندگي خود برنامه‌ داشته و همواره به سمت هدف اصلي در حرکت باشيم.
فَإِذا فَرَغْتَ فَانْصَبْ؛ وَ إِلى‏ رَبِّكَ فَارْغَبْ؛
پس هنگامي که از مهمي فارغ مي‌شوي به مهم ديگري پرداز؛ و به سوي پروردگارت توجه کن.
بر اساس اين آيه خواستة خداوند از پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) و به تبع از همة‌ مؤمنان و خداباوران اين است که هيچ فرصتي را براي پيشرفت و تعالي از دست ندهند. البته بسياري از کارها زمان‌مند مي‌باشند. اما هر زمان که کار مهمي پايان مي‌پذيرد، خداي متعال مي‌فرمايد بايد به کار مهمي ديگر بپردازيد.
ضرورت استفادة بهينه از وقت
همانطور که در تعريف اوقات فراغت گفتيم، اوقات فراغت به معناي اوقات مرده و بي‌فايده نيست. بر اساس فرهنگ ديني، ما حق نداريم حتي لحظه‌اي از اوقات عمر خود را به بطالت بگذرانيم. ما در برابر لحظه لحظة عمر خود بايد پاسخگو باشيم. در روايات آمده است از جمله مواردي که بايد در روز حساب، پاسخگو باشيم، دربارة چگونگي گذران عمرمان و چگونگي سپري کردن جواني‌مان است. پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) در تفسير اين آيه که مي‌فرمايد
«وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ» فرمودند:
إِنَّهُ لَا يُجَاوِزُ قَدَمَا عَبْدٍ حَتَّى يُسْأَلَ عَنْ أَرْبَعٍ عَنْ شَبَابِهِ فِيمَا أَبَلَاهُ وَ عَنْ‏ عُمُرِهِ‏ فِيمَا أَفْنَاهُ‏ وَ عَنْ مَالِهِ مِنْ أَيْنَ جَمَعَهُ وَ فِيمَا أَنْفَقَهُ وَ عَنْ حُبِّنَا أَهْلَ الْبَيْتِ؛
در قيامت هيچ کس قدم از قدم برنمي‌دارد مگر اينکه به چهار پرسش پاسخ دهد: از جواني‌اش که در چه راهي صرفش کرده؛ از عمرش که در چه چيزي سپري‌اش نموده؛ از مالش که از کجا جمع‌اش کرده و در چه راهي مصرفش نموده و از محبت اهل بيت.
مولانا در اين رابطه چنين سروده است:
حق همي گويد چه آوردي مرا اندر اين مهلت که دادم من ترا
عمر خود را در چه پايان برده‌اي قوت و قوّت در چه فاني کرده‌اي
گوهر ديده کجا فرسوده‌اي پنج حس را در کجا پالوده‌اي
چشم وگوش وهوش وگوهرهاي عرش خرج کردي چه خريدي تو زفرش
به تعبير حافظ:
قدر وقت ار نشناسد دل وکاري نکند بس خجالت که از اين حاصل اوقات بريم
به همين دليل است که ائمة اطهار و اولياي دين نسبت به قدرداني از فرصت‌ها سفارش‌هاي فراواني کرده‌اند. دائماً هشدار داده‌اند که مواظب فرصت‌ها و زمان‌هايي که در اختيارتان است باشيد، نه امکان پس‌انداز کردن وقت وجود دارد و نه امکان بازگرداندن آن. يکي از شاخصه‌هاي دين‌داري و ايمان اين دانسته شده است که شخص مؤمن براي همة اوقاتش برنامه‌ريزي دارد. هيچ وقتي را براي بيکاري و بطالت ندارد. امام علي(عليه‌السلام)، در ضمن بيان ويژگي‌هاي انسان مؤمن، يکي از ويژگي‌هاي او را چنين بر مي‌شمارد که از همة اوقات خود استفاده مي‌برد و هيچ زماني را به بطالت نمي‌گذراند. «مشغولٌ وقتُهُ»؛
پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) در سفارش‌هاي خود به ابوذر غفاري مي‌فرمايد:
يَا أَبَا ذَرٍّ كُنْ‏ عَلَى‏ عُمُرِكَ‏ أَشَحَ‏ مِنْكَ‏ عَلَى دِرْهَمِكَ وَ دِينَارِك‏؛
اي ابوذر! در هزينه کردن عمرت نسبت به هزينه کردن درهم و دينارت حريص‌تر باش.
امام علي(عليه‌السلام):
إِنَّ الْفُرَصَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوهَا إِذَا أَمْكَنَتْ‏ فِي أَبْوَابِ الْخَيْرِ وَ إِلَّا عَادَتْ نَدَما؛
فرصت‌ها همچون ابر مي‌گذرند. پس اگر فرصتي دست داد به سرعت آنها را در کارهاي خير به کار گيريد و گرنه پشيماني در پي خواهد داشت.
إِضَاعَةُ الْفُرْصَةِ غُصَّة؛
از دست دادن فرصت اندوه آور است.
غَافِصِ الْفُرْصَةَ عِنْدَ إِمْكَانِهَا فَإِنَّكَ غَيْرُ مُدْرِكِهَا عِنْدَ فَوْتِهَا؛
فرصت‌هاي پيش آمده را محکم بگيريد؛ زيرا اگر از دست بروند، ديگر آنها را به دست نمي‌آوريد.
امام حسن(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
الْفُرْصَةُ سَرِيعَةُ الْفَوْتِ، بَطِيئَةُ الْعَوْد؛
فرصت‌ها به سرعت از دست مي‌روند و به کندي باز مي‌گردند.
امام صادق(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
لَسْتُ‏ أُحِبُ‏ أَنْ‏ أَرَى‏ الشَّابَ‏ مِنْكُمْ‏ إِلَّا غَادِياً فِي حَالَيْنِ: إِمَّا عَالِماً أَوْ مُتَعَلِّماً، فَإِنْ لَمْ يَفْعَلْ فَرَّطَ، فَإِنْ فَرَّطَ ضَيَّعَ، وَ إِنْ ضَيَّعَ أَثِمَ، وَ إِنْ أَثِمَ سَكَنَ النَّارَ، وَ الَّذِي بَعَثَ مُحَمَّداً (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ) بِالْحَقِّ؛
دوست ندارم جواني از شما را ببينم مگر در يکي از اين دو حالت باشد: يا عالم و دانشمند باشد و يا متعلّم و آموزنده؛ سوگند به کسي که محمد را به پيامبري برانگيخت اگر در هيچ کدام از اين دو حال نبود، کم‌کاري و کوتاهي کرده و در آن صورت عمر خود را ضايع نموده و کسي که عمر خود را ضايع کند گناهکار است و کسي که گناه کند، جهنمي خواهد بود.
امام سجاد(عليه‌السلام) در صحيفة سجاديه در اين باره مي‌فرمايد:
فَإِنْ‏ قَدَّرْتَ‏ لَنَا فَرَاغاً مِنْ‏ شُغْلٍ‏ فَاجْعَلْهُ فَرَاغَ سَلَامَةٍ لَا تُدْرِكُنَا فِيهِ تَبِعَةٌ، وَ لَا تَلْحَقُنَا فِيهِ سَأْمَةٌ، حَتَّى يَنْصَرِفَ عَنَّا كُتَّابُ السَّيِّئَاتِ بِصَحِيفَةٍ خَالِيَةٍ مِنْ ذِكْرِ سَيِّئَاتِنَا، وَ يَتَوَلَّى كُتَّابُ الْحَسَنَاتِ عَنَّا مَسْرُورِينَ بِمَا كَتَبُوا مِنْ حَسَنَاتِنَا؛
خدايا! ... اگر براي ما فراغتي از كارها مقدّر فرموده‌اى، آن را سالم قرار ده كه در آن، گناهي ما را در نيابد و خستگي به ما روي نياورد، تا فرشتگان و نويسندگان بدي‌ها، با پرونده‌هايي خالي از بيان گناهان‌مان، از سوي ما بازگردند و نويسندگانِ نيكي‌ها، به خاطر نيكي‌هايي كه از ما نوشته‌اند، شادمان شوند.
امام موسي کاظم(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
إِنَ‏ اللَّهَ‏ تَعَالَى لَيُبْغِضُ الْعَبْدَ النَّوَّامَ إِنَّ اللَّهَ لَيُبْغِضُ الْعَبْدَ الْفَارِغ‏؛
خداي متعال از انسان پرخواب و از انسان بيکار بدش مي‌آيد.
چگونگي گذران اوقات فراغت
همة افراد در نحوة گذران اوقات فراغت خود يکسان نيستند. متأسفانه برخي افراد هيچ برنامه‌اي براي اين کار ندارند. به همين دليل، بدترين لحظات زندگي آنان زمان‌هاي فراغت از کار است. اوقات فراغت براي چنين افرادي معنايي جز اوقات بيکاري ندارد. پرسه زدن در خيابان‌ها، ايستادن در کوچه و خيابان و يا مشکل‌تراشي براي اطرافيان محصول چنين نگاهي به اوقات فراغت است. برخي ديگر ممکن است با تماشاي تلويزيون و گوش دادن به راديو و امثال آن اوقات فراغت خود را به گونه‌اي سپري نمايند. چنين افرادي نيز در اغلب موارد بي‌برنامه‌اند. البته اگر با برنامه‌ريزي زمان‌هايي از خود را به تماشاي تلويزيون و امثال آن اختصاص دهيم، اشکالي ندارد. آنچه که اشکال دارد برخورد منفعلانه با اين مسأله است. نبايد به دليل بي‌برنامگي و از روي بي‌حوصلگي با شبکه‌هاي مختلف تلويزيوني و راديويي و ماهواره‌اي و امثال آن خود را سرگرم ‌کنيم. چنين حالتي ممکن است انسان را به بسياري از ناهنجاري‌هاي اخلاقي و اجتماعي بکشاند.
آنچه اسلام از ما مي‌خواهد اين است که فعالانه با اوقات فراغت خود برخورد کنيم و با مديريت صحيح و برنامه‌ريزي همه‌ جانبه بهترين بهره‌ها را از اوقات فراغت خود ببريم. توشة جسمي و روحي لازم را براي زمان‌هاي فعاليت و کار بايد از همين اوقات فراغت فراهم نمود.
تفريح
تفريح مي‌تواند يکي از مهم‌ترين و ضروري‌ترين کارها در اوقات فراغت باشد. هر انساني نيازمند اوقاتي است که در آن به تفريح و سرگرمي بپردازد. البته سرگرمي‌ها و تفريحات افراد و طبقات مختلف اجتماعي و سنين مختلف متفاوت است، اما هيچ انساني نيست که بي‌نياز از تفريح باشد. تفريح براي تجديد نيرو و زدودن يکنواختي از زندگي، امري لازم و ضروري است. يکي از مهم‌ترين اصول بهداشت جسم و روان است. در داستان حضرت يوسف(عليه‌السلام)، وقتي برادران يوسف مي‌خواهند اجازة او را از پدر بگيرند. چنين درخواست مي‌کنند:
«قالُوا يا أَبانا ما لَكَ لا تَأْمَنَّا عَلى‏ يُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَناصِحُونَ؛ أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً يَرْتَعْ وَ يَلْعَبْ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ؛
(برادران نزد پدر آمدند و) گفتند: «اي پدر! چرا تو دربارة‌ يوسف، به ما اطمينان نمي‌کني؟! در حالي که ما خيرخواه او هستيم! فردا او را با ما (به خارج شهر) بفرست، تا غذاي کافي بخورد و تفريح کند؛ و به يقين ما از او محافظت خواهيم کرد.»
برخي از مفسران از اين آيه مباح بودن بازي و تفريح براي نوجوانان و جوانان را استفاده کرده‌اند. حتي صرف نظر از اين آيه، هيچ ترديدي در اين نيست که اسلام انواعي از تفريح را مورد توجه قرار داده است: ورزش‌ها و تفريحاتي مثل کشتي‌گيري، تيراندازي، اسب‌سواري، شنا، شمشيربازي و امثال آن مورد توجه و سفارش اسلام است. نقش چنين ورزش‌ها و تفريحاتي در تقويت جسم و روح آدمي و آرامش جسمي و روحي او بر کسي پوشيده نيست. در ادامه برخي از روايات ناظر به چنين ورزش‌ها و تفريحاتي را ذکر مي‌کنيم:
در روايتي از پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) نقل شده است که مي‌فرمايد:
حقُّ الولدِ على الوالدِ أن‏ يُعَلِّمَه‏ الكتابةَ و السّباحةَ و الرّمايةَ؛
حق فرزند بر پدر آن است كه نگارش، شناگري و تيراندازي به او بياموزد.
پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم)، در حديثي ديگر، شناگري را بهترين سرگرمي‌ مؤمن مي‌داند:
خَيرٌ لَهوِ المُؤمِنِ السَّباحَةُ؛
شنا کردن بهترين سرگرمي و تفريح مؤمن است.
همان حضرت در حديثي ديگر مي‌فرمايد:
كُلُ‏ لَهْوِ الْمُؤْمِنِ‏ بَاطِلٌ‏ إِلَّا فِي‏ ثَلَاثٍ‏ فِي تَأْدِيبِهِ الْفَرَسَ وَ رَمْيِهِ عَنْ قَوْسِهِ وَ مُلَاعَبَتِهِ امْرَأَتَهُ فَإِنَّهُنَّ حَق؛
هر نوع تفريح و سرگرمي براي مؤمن شايسته نيست مگر در سه چيز: تربيت اسب، آماده‌سازي کمان و اوقاتي که با همسرش مي‌گذراند؛ چنين تفريحات و سرگرمي‌هايي حق‌اند.‏
مسافرت و گردشگري
يکي از بهترين و سودبخش‌ترين راه‌هاي گذران اوقات فراغت، که مورد تأکيد ويژة اسلام نيز هست، مسافرت و گردشگري است. آيات متعددي در قرآن کريم مردم را به سير و سفر و گردشگري در سراسر زمين و ديدن نشانه‌ها و مظاهر الهي و مشاهدة سرنوشت دشمنان دين، تکذيب‌کنندگان دعوت پيامبران، مجرمان و گناهکاران دعوت مي‌کنند. قرآن کريم گردشگري و سير و سفر در زمين را موجب فهم و درک بهتر حقايق هستي مي‌داند. مسافرت و ديدن آثار باستاني و نشانه‌هاي برجاي مانده از گذشتگان را موجب عبرت‌گيري و تفکر بيشتر در سرنوشت خود مي‌داند. در اينجا برخي از آيات مربوطه را ذکر مي‌کنيم:
قَدْ خَلَت مِن قَبْلِكُمْ سنَنٌ فَسِيرُوا فى الأَرْضِ فَانظرُوا كَيْف كانَ عَقِبَةُ الْمُكَذِّبِينَ؛
پيش از شما، سنت‌ها (و مجازات‌هاي الهي بر طبق اعمال امت‌ها) وجود داشت، پس در روي زمين، گردش کنيد و ببينيد سرانجام تکذيب‌کنندگان (آيات الهي) چگونه بوده است؟
أَ فَلَمْ يَسِيرُوا فى الأَرْضِ فَتَكُونَ لهَُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بهَا أَوْ ءَاذَانٌ يَسمَعُونَ بهَا فَإِنهَا لا تَعْمَى الأَبْصرُ وَ لَكِن تَعْمَى الْقُلُوب الّتى فى الصدُورِ؛
آيا آنان در زمين سير نکردند، تا دل‌هايي داشته باشند که (حقيقت را) با آن درک کنند؛ يا گوش‌هايي که با آن (نداي حق را) بشنوند؟! زيرا (بسيار مي‌شود که) چشم‌هاي ظاهر نابينا نمي‌شود، بلکه دل‌هايي که در سينه‌هاست کور مي‌شود.
قُلْ سِيرُوا فى الأَرْضِ فَانظرُوا كيْف كانَ عَقِبَةُ الْمُجْرِمِينَ؛
بگو: «در زمين سير کنيد و ببينيد سرانجام مجرمان چگونه بود!»
قُلْ سِيرُوا فى الأَرْضِ فَانظرُوا كيْف بَدَأَ الْخَلْقَ ثُمّ اللّهُ يُنشِئُ النّشأَةَ الاَخِرَةَ إِنّ اللّهَ عَلى كلِّ شىْءٍ قَدِير؛
بگو: «در زمين بگرديد و بنگريد خداوند چگونه آفرينش را آغاز کرده است؟ سپس خداوند (به همين گونه) جهان آخرت را ايجاد مي‌کند؛ به يقين خدا بر هر چيزي تواناست.
أَوَ لَمْ يَسِيرُوا فى الأَرْضِ فَيَنظرُوا كَيْف كانَ عَقِبَةُ الّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ كانُوا أَشدّ مِنهُمْ قُوّةً وَ أَثَارُوا الأَرْض وَ عَمَرُوهَا أَكثرَ مِمّا عَمَرُوهَا وَ جَاءَتْهُمْ رُسلُهُم بِالْبَيِّنَتِ فَمَا كانَ اللّهُ لِيَظلِمَهُمْ وَ لَكِن كانُوا أَنفُسهُمْ يَظلِمُونَ؛
آيا در زمين گردش نکردند تا ببينند عاقبت کساني که قبل از آنان بودند چگونه بود؟! آنها نيرومندتر از اينان بودند، و زمين را (براي زراعت و آبادي) دگرگون ساختند و بيش از اينان، آن را آباد کردند، و پيامبرانشان با دلايل روشن به سراغشان آمدند (اما آنها انکار کردند و کيفر خود را ديدند)؛ خداوند هرگز به آنان ستم نکرد، ولي خودشان به خويشتن ستم مي‌کردند.
پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) نيز در حديثي سفر و گردش‌گري را موجب سلامتي جسمي و بهره‌مندي اقتصادي مي‌داند و مي‌فرمايد: «سَافِرُوا تَصِحُّوا سَافِرُوا تَغْنَمُوا.»
در ديوان اشعار منسوب به امام علي(عليه‌السلام) دربارة اهميت سفر چنين آمده است:
تَغَرَّبْ‏ عَنِ‏ الْأَوْطَانِ‏ فِي طَلَبِ الْعُلَى‏ وَ سَافِرْ فَفِي الْأَسْفَارِ خَمْسُ فَوَائِدَ
تَفَرُّجُ هَمٍّ وَ اكْتِسَابُ مَعِيشَةٍ وَ عِلْمٌ وَ آدَابٌ وَ صُحْبَةُ مَاجِد
در طلب بزرگي از وطن خارج شو؛ مسافرت کن؛ زيرا در مسافرت پنج فايده است: فراموشي غصه‌ها، بهرة اقتصادي، کسب دانش، ادب‌آموزي، و همراهي با انسان‌هاي بزرگ.
صله ارحام
يکي ديگر از بهترين و ارزشمندترين راه‌هاي گذران اوقات فراغت، ديد و بازيد از اقوام و خويشاوندان و ديدار دوستان است. اسلام به منظور حفظ و تقويت بنيان‌هاي اجتماعي و روابط خويشاوندي تأکيد زيادي بر صله رحم و ارتباط با اقوام دارد. برکات مادي و معنوي فراواني براي آن برشمرده است. طبيعتاً در زمان کار و فعاليت‌هاي شغلي و روزانه فرصت و امکاني براي انجام اين وظيفة ديني و انساني نيست. به همين دليل، مناسب‌ترين اوقات براي انجام چنين کاري، اوقات فراغت است.
در اينجا به ذکر چند روايت از ميان صدها آيه و روايتي که در اين زمينه وارد شده است، اکتفا مي‌کنيم:
امام علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
إِنَّ لِأَهْلِ الدِّينِ عَلَامَاتٍ يُعْرَفُونَ بِهَا صِدْقَ الْحَدِيثِ وَ أَدَاءَ الْأَمَانَةِ وَ وَفَاءً بِالْعَهْدِ وَ صِلَةَ الْأَرْحَامِ‏ و ...‏؛
دينداران شاخصه‌هايي دارند که با آنها مي‌شود آنان را شناخت: راستگويي، امانت‌داري، وفاداري، ارتباط با خويشاوندان و ...
امام باقر(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
صِلَةُ الْأَرْحَامِ‏ تُزَكِّي الْأَعْمَالَ وَ تُنْمِي الْأَمْوَالَ وَ تَدْفَعُ الْبَلْوَى وَ تُيَسِّرُ الْحِسَابَ وَ تُنْسِئُ فِي الْأَجَلِ؛
ارتباط با خويشاوندان، موجب پاکي اعمال، رشد اموال، دفع بلاها، حسابرسي آسان و طول عمر مي‌شود.
امام جعفر صادق(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
صِلَةُ الْأَرْحَامِ‏ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ تُسَمِّحُ الْكَفَّ وَ تُطَيِّبُ النَّفْسَ وَ تَزِيدُ فِي الرِّزْقِ وَ تُنْسِئُ فِي الْأَجَل؛
ارتباط با خويشاوندان، اخلاقي نيکو، دست و دلي باز، جاني پاکيزه، رزقي فراوان و عمري طولاني را به ارمغان مي‌آورد.
عبادت خداوند
از نگاه قرآن کريم عبادت و بندگي خداوند هدف اصلي آفرينش انسان است: «وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنْسَ إِلاَّ لِيَعْبُدُونِ». بنابراين انساني که مي‌خواهد در راستاي فلسفة وجودي خود حرکت کند، بايد همة اوقات خود به عبادت خدا مشغول باشد. البته بندگي و عبادت لزوماً به معناي عبادت‌هاي مرسوم و شناخته‌شدة فقهي نيست. انسان حتي مي‌تواند خوردن و خوابيدن و تفريحات خود را عبادت الهي بداند. مشروط به آنکه به انگيزة الهي و در راستاي وصول به مقام قرب انجام گيرند. در عين حال، انجام عبادت‌هاي ويژه، مثل نماز‌هاي مستحبي، خواندن اذکار و دعاهاي ويژه، روزه گرفتن مستحبي، تمرکز و توجه بيشتر به آيات قرآني و امثال آن، مي‌تواند يکي از شايسته‌ترين کارها در اوقات فراغت باشد.
امام علي(عليه‌السلام) در دعايي از خداي متعال چنين مي‌خواهد:
اللهم فَرِّغْنِي‏ لِمَا خَلَقْتَنِي‏ لَهُ‏؛ ‏
خداوندا! براي دستيابي به آنچه که مرا برايش آفريده‌اي فراغتي به من عطا کن.
حسابرسي نفس
يکي از شايسته‌ترين کارهايي که مي‌توانيم با فراغ بال بيشتري در اوقات فراغت خود انجام دهيم، حسابرسي اعمال روزانه يا اعمال گذشتة خود است. انسان گاهي چنان درگير فعاليت‌هاي شغلي و کارهاي روزمرة خود مي‌شود که هدف اصلي زندگي را فراموش مي‌کند. حتي ممکن است روزها بگذرد و سؤالات اساسي حيات انساني براي او مطرح نشود چه رسد به اينکه نوع مواجهه خود با آنها را تحليل کند: سؤالاتي از اين قبيل که از کجا آمده‌ام؟ براي چه آمده‌ام؟ چرا آمده‌ام؟ به کجا مي‌روم؟ چگونه بايد اين راه را طي کنم؟ نيازها و توشة اين راه چيست؟ همراهان اين راه کيانند؟ راهزنان اين راه کيانند و کجايند؟ و امثال آن. اوقات فراغت بهترين زماني است که هر کسي مي‌تواند بخشي از آن را براي تأمل پيرامون اين پرسش‌ها اختصاص دهد. امام علي(عليه‌السلام) در اين باره مي‌فرمايد:
مَا أَحَقَّ الْإِنْسَانَ أَنْ تَكُونَ لَهُ سَاعَةٌ لَا يَشْغَلُهُ عَنْهَا شَاغِلٌ يُحَاسِبُ‏ فِيهَا نَفْسَهُ‏ فَيَنْظُرُ فِيمَا اكْتَسَبَ لَهَا وَ عَلَيْهَا فِي لَيْلِهَا وَ نَهَارِهَا؛
چقدر شايسته است انسان زماني در اختيار داشته باشد که از مشغوليت‌هاي زندگي چيزي او را سرگرم نسازد: ساعتي که از خودش حسابرسي کند و دربارة آنچه در شبانه‌روز براي خود به دست آورده و يا از کف داده است، بينديشد.
و نيز درحديث ديگري به تقسيم اوقات فرد ديندار اشاره دارند و از ساعت حسابرسي در کنار ساعت مناجات و ساعات مخصوص لذّت‌هاي حلال، ياد شده است:
إِنَّ لِلْمُؤْمِنِ‏ ثَلَاثَ‏ سَاعَاتٍ‏ فَسَاعَةٌ يُنَاجِي فِيهَا رَبَّهُ وَ سَاعَةٌ يُحَاسِبُ فِيهَا نَفْسَهُ وَ سَاعَةٌ يُخَلِّي بَيْنَ نَفْسِهِ وَ بَيْنَ لَذَّاتِهَا فِيمَا يَحِلُّ وَ يَجْمُل‏؛
امام صادق(عليه‌السلام) نيز مي‌فرمايد، هر مسلماني دست کم بايد يک روز در هفته، خود را از کارهاي روزمره فارغ کند و به مسائل تربيتي و ديني خود توجه ويژه نمايد. مسائل ديني خود را پيگيري نمايد. ابهامات خود را رفع نمايد:
أُفٍّ لِلرَّجُلِ الْمُسْلِمِ أَنْ لَا يُفَرِّغَ نَفْسَهُ فِي‏ الْأُسْبُوعِ‏ يَوْمَ‏ الْجُمُعَةِ لِأَمْرِ دِينِهِ فَيَسْأَلَ عَنْه‏؛
افّ بر مسلماني که براي کار دين خويش و پرسش دربارة آن، [دست کم] روز جمعة هر هفته، خود را از [کارهاي ديگر] فارغ نمي‌سازد.

 خلاصة فصل
1. «اوقات فراغت» به معناي زمان‌ها و فرصت‌هايي است که فرد در استراحت و آسايش از کار رسمي و شغل اصلي خود به سر مي‌برد.
2. از نظر اسلام اوقات فراغت به معناي اوقات و زمان‌هاي آزادي از‌ قيود و محدوديت‌هاي قانوني و اخلاقي، و اوقات بي‌مسؤوليتي نيست؛ زيرا انسان تا زماني که از عقل و اختيار و آگاهي برخوردار است، داراي مسؤوليت است. در هر زمان و مکاني کارهايي براي انجام دادن هست، بنابراين اوقات فراغت را نمي‌توان به معناي اوقات بيکاري دانست.
3. بارزترين ويژگي‌هاي اوقات فراغت عبارتند از: «فراغت از کار رسمي و روزانه»، «امکان پرداختن به کارهاي مورد علاقه»، «اختياري و دلبخواهي بودن نوع فعاليت، زمان انجام و ميزان انجام آن»، «تأثير پذيري چگونگي گذران اوقات فراغت از نوع شخصيت و هويت اجتماعي، تربيتي و اخلاقي افراد» و «نداشتن انگيزه و نفع اقتصادي».
4. اوقات فراغت در دنياي معاصر از جهات مختلف داراي اهميت است: از نظر فرهنگي، بهترين فرصت براي فرهنگ‌سازي و ترويج فرهنگ مورد قبول خود در ميان مردم است؛ از نظر اقتصادي مي‌توان به عنوان يکي از بهترين ابزارها براي اشتغال‌زايي به آن نگاه کرد؛ از نظر دايرة شمول، زمان‌شمول و فرد شمول است و از نظر اخلاقي نيز اگر به درستي سامان‌دهي نشود مي‌تواند به عنوان يکي از بزرگ‌ترين تهديدها براي اخلاق و آداب جامعه به شمار آيد.
5. مي‌توان کارکردها و فوايد اوقات فراغت را به اين ترتيب ذکر کرد: «رفع خستگي از کارهاي روزمره»، «بالا بردن بازده کار»، «جلوگيري از افسردگي‌هاي روحي و خستگي‌هاي جسمي»، «کمک به بهبود روابط اجتماعي»، «پيشگيري از آسيب‌هاي اجتماعي»، «رونق اقتصادي»، «فرصتي براي تقويت ايمان و عبادت بيشتر».
6. چگونگي گذران اوقات فراغت و نوع مديريت آن ارتباطي تنگاتنگ با امکانات و سطح زندگي مادي مردم دارد. به همين دليل، نبايد از آيات و روايات انتظار داشت به صورت جزئي و مصداقي همة موارد اوقات فراغت و چگونگي گذران آن را تشريح کرده باشند.
7. اسلام از ما مي‌خواهد هيچ فرصتي را براي تعالي از دست ندهيم. هر گاه از کار مهمي فارغ شديم، بلافاصله به کار مهم ديگري بپردازيم.
8. بر اساس فرهنگ ديني، ما حق نداريم حتي لحظه‌اي از اوقات عمر خود را به بطالت بگذرانيم. از جمله مواردي که بايد در روز حساب، پاسخگو باشيم، دربارة چگونگي گذران عمرمان و چگونگي سپري کردن جواني‌مان است. در اين زمينه، روايات فراواني از ائمة اطهار(عليهم‌السلام) وارد شده است تا جايي که يکي از شاخصه‌هاي دين‌داري و ايمان را داشتن برنامه براي همة اوقات عمر دانسته‌اند.
9. با توجه به آيات و روايات مي‌توان اهمّ توصيه‌هاي اسلام و اولياي دين براي چگونگي گذران اوقات فراغت را به اين شرح ذکر کرد: تفريح، ورزش، اسب‌سواري، شنا، تير اندازي، مسافرت و گردشگري، ديدار با خويشاوندان، انجام عبادت‌هاي ويژه و حسابرسي از نفس.
10. هر انساني، متناسب با سن و موقعيت اجتماعي‌اش، نيازمند اوقاتي براي تفريح و سرگرمي است. تفريح براي تجديد نيرو و زدودن يکنواختي از زندگي، امري لازم و ضروري است. يکي از مهم‌ترين اصول بهداشت جسم و روان است. در اين ميان از نظر اسلام بهترين سرگرمي‌ها، تربيت اسب، تيراندازي، شنا و همراه با خانواده بودن است.
11. قرآن کريم گردشگري و سير و سفر در زمين را موجب فهم و درک بهتر حقايق هستي مي‌داند. مسافرت و ديدن آثار باستاني و نشانه‌هاي بر جاي مانده از گذشتگان را موجب عبرت‌گيري و تفکر بيشتر در سرنوشت خود مي‌داند.
12. اسلام به منظور حفظ بنيان‌هاي اجتماعي و تقويت روابط خويشاوندي تأکيد زيادي بر ارتباط با خوشاوندان دارد. برکات مادي و معنوي فراواني براي آن برشمرده است. مناسب‌ترين اوقات براي انجام چنين کاري، اوقات فراغت است.
13. يکي از شايسته‌ترين کارهايي که مي‌توانيم با فراغ بال بيشتري در اوقات فراغت خود انجام دهيم، حسابرسي اعمال روزانه يا اعمال گذشتة خود است.

 پرسش‌ها
1. ضمن تعريف «اوقات فراغت» توضيح دهيد آيا اوقات فراغت به معناي اوقات بيکاري و آزادي از قوانين و مقررات است؟ نگاه اسلام را در اين زمينه به صورت مستدل بيان کنيد.
2. ويژگي‌هاي اوقات فراغت را به اختصار توضيح دهيد.
3. اوقات فراغت چه نقشي در فرهنگ‌سازي، پيشرفت اقتصادي و مسائل اخلاقي فرد و جامعه دارد؟ توضيح دهيد.
4. مهم‌ترين کارکردهاي اوقات فراغت را بيان کنيد.
5. برخورد منفعلانه با اوقات فراغت چه پيامدهايي دارد؟ توضيح دهيد.
6. پنج راه مورد قبول اسلام براي گذران اوقات فراغت را ذکر کرده و به اختصار توضيح دهيد.

 مسائلي براي گفتگو و مباحثه
1. مواردي همچون «گردشگري»، «صله‌ ارحام» و امثال آن، در اين فصل به عنوان راه‌هايي براي گذران اوقات فراغت مطرح شد، به نظر شما آيا به گونه‌هاي ديگري نيز مي‌توان براي گذران اوقات فراغت برنامه‌ريزي کرد؟ ارتباط موارد پيشنهادي خود را با باورها و ارزش‌هاي اسلامي نشان دهيد؟
2. عدم برنامه‌ريزي براي گذران اوقات فراغت چه آسيب‌هاي فردي‌اي به دنبال دارد؟
3. آيا مي‌توان ارزش‌هاي اسلامي را در ورزش، گردشگري، تفريح و سرگرمي نهادينه کرد؟ چگونه؟

 منابعي براي مطالعه
1. اوقات فراغت در اسلام، مهدي گرجي، قم، پيام عترت، 1381.
2. ورزش در اسلام، حسين صبوري، قم، صبوري، 1382.

فصل چهارم
سبک زندگي اسلامي در شادي و نشاط

تعريف شادي
شادي و سرور از حالت‌هاي دروني انسان است که البته نمودهاي بيروني و ظاهري هم دارد. تلاش‌هاي زيادي براي ارائة تعريفي دقيق از اين حالت توسط روان‌شناسان و عالمان اخلاق و فيلسوفان صورت گرفته است. بدون آنکه بخواهيم وارد مباحث دقيق لغت‌شناسانه دربارة اين واژه و واژگان مرتبط با آن در زبان فارسي و زبان‌هاي ديگر بشويم، به طور اجمال مي‌توان گفت حالت شادي و سرور محصول و معلول نوعي آگاهي است: آگاهي از تحقق اهداف و آرزوها. اين حالت زماني ايجاد مي‌شود که انسان به يکي از اهداف و آرزوهاي خود دست يابد يا اينکه احتمال تحقق آن را بالا بداند. شادي و سرور حالتي روحي است که از حس رضايت‌مندي و پيروزي به دست مي‌آيد. در مقابل، وقتي انسان به هدف خود نمي‌رسد يا آرزوي خود را برباد رفته مي‌بيند، حالت غم و اندوه بر او چيره مي‌شود. به تعبير ديگر، حزن و اندوه حالتي است که از حس نارضايتي و شکست به دست مي‌آيد.
برخي از محققان خواسته‌اند ميان سه اصطلاح «خوشي»، «نشاط» و «شادکامي» تفاوت قائل شوند. به اين صورت که هر کدام از آنان را ناظر به سطحي از شادي دانسته‌اند. «خوشي» را به معناي شادي‌هايي دانسته‌اند که ناظر به سطح جسمي و جنسي هستند. شادي‌هايي که افراد از خوردن غذا، شنا کردن در آب، راه رفتن در تپه و ماهور، و امثال آن مي‌برند، همگي از اين نوع هستند. کساني که به اين سطح از خوشي بسنده مي‌کنند خود را در سطح حيات حيواني نگه داشته‌اند. اينان در حقيقت از کارهاي فوق العاده و مسؤوليت‌دار گريزانند و به يک معنا عليرغم آنکه در ظاهر از دوران کودکي فاصله گرفته‌اند اما عملاً متعلق به دوران کودکي‌اند و گويا رشدشان در همان دوران طفوليت متوقف شده است. «نشاط» را به شادي‌هاي رواني و روحي و شادي‌هاي دروني و باطني مربوط دانسته‌اند، مثل نشاطي که از احساس مادري يا از احساس پدري به يک مادر يا پدر دست مي‌دهد و يا نشاطي که از موفقيت در انجام يک کار به دست مي‌آيد. اين سطح از شادي از سطح قبلي پيشرفته‌تر است، هر چند هنوز تا رسيدن به شادي سطح انساني فاصله دارد. و «شادکامي» شادي‌هاي متعالي است. بالاتر از نشاط است. حالتي است که از دستيابي به اهداف حاصل مي‌شود. کسي که به همة اهداف زندگي‌اش دست پيدا کند، احساس رضايت خاطر و احساس کمال دارد. شادي چنين فردي خوشي و نشاط گذرا نيست؛ بلکه دائمي است. به همين دليل، به آن شادکامي گفته مي‌شود.
هر چند اين سطح‌بندي از شادي‌ها في الجمله مي‌تواند مورد قبول باشد؛ اما واقعيت اين است که اين تفاوت‌هاي واژگاني صرفاً سليقه‌اي و قراردادي است. واژة «شادي» هم براي شادي‌هاي کودکانه استفاده مي‌شود هم براي شادي‌هاي غريزي و هم براي شادي‌هاي متعالي. ارزش‌گذاري شادي به شيوه، متعلَّق و هدف آن بستگي دارد. نشاط براي عبادت، خدمت به خلق و کارهاي خيرخواهانه ارزشمند است؛ اما نشاط در گناه و معصيت و سرخوشي از نافرماني خدا و شادي از غم مردم و امثال آن مذموم است. قرآن کريم نيز واژه‌هاي «سرور» و «فرح» را هم براي سرور و فرح‌هاي ممدوح به کار برده است و هم براي سرور و فرح‌هاي مذموم. به عنوان نمونه، چند مورد را ذکر مي‌کنيم. در سورة انشقاق دربارة بهشتيان و جهنميان آمده است:
فَأَمّا مَنْ أُوتىَ كِتَبَهُ بِيَمِينِهِ فَسوْف يحَاسب حِساباً يَسِيراً وَ يَنقَلِب إِلى أَهْلِهِ مَسرُوراً أَمّا مَنْ أُوتىَ كِتَبَهُ وَرَاءَ ظهْرِهِ فَسوْف يَدْعُوا ثُبُوراً وَ يَصلى سعِيراً إِنّهُ كانَ فى أَهْلِهِ مَسرُوراً إنَّه ظنَّ ان لن يحور؛
اما کسي که نامة اعمالش به دست راستش داده شود به زودي به آساني به حساب او رسيدگي مي‌شود. و خوشحال به سوي خانواده‌اش باز مي‌گردد. و اما کسي که نامة اعمالش به پشت سرش داده شود، به زودي فرياد مي‌زند واي بر من که هلاک شدم! و در شعله‌هاي سوزان آتش مي‌سوزد. چرا که او در ميان خانواده‌اش پيوسته (از کفر و گناه خود) مسرور بود. و گمان مي‌کرد هرگز (به زندگي جهان ديگر) باز نخواهد گشت.
در اين آيات مي‌بينيم در يک جا «سرور» در مفهنم مثبت و ممدوح به کار برده شده است و در جايي ديگر در مفهوم منفي و مذموم.
همين مسأله در کاربرد واژة «فرح» نيز مشاهده مي‌شود. به عنوان نمونه، در سورة قصص در داستان قارون چنين مي‌خوانيم:
إذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنّ اللّهَ لا يحِب الْفَرِحِينَ؛
(به خاطر آوريد) هنگامي را که قومش به او گفتند: «اين همه از سر غرور شادي مکن، که خداوند شادي کنندگان مغرور را دوست نمي‌دارد.»
اما در سورة يونس همين واژه به معناي مثبت و ممدوح به کار برده شده است.
قُلْ بِفَضلِ اللّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذَلِك فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيرٌ مِّمّا يجْمَعُونَ؛
بگو: «تنها به فضل خدا و رحمت او بايد خوشحال شوند؛ که اين، از تمام آنچه گردآوري مي‌کنند، بهتر است.»
شادي ممدوح به شادي‌اي گفته مي‌شود که منجر به شادکامي شود. توضيح آنکه شادي و لذت عموماً حالت آني و مقطعي دارند. شادي در صورتي مي‌تواند ارزش پايدارتري داشته باشد که به رضامندي و در نتيجه شادکامي و خوشبختي منجر شود. شادي زماني ارزشمند است که در خدمت خوشبختي و سعادت انسان باشد. اما لذت‌ها و شادي‌هايي که خوشبختي و سعادت و کمال ما را به خطر مي‌اندازند نه تنها ارزشمند نيستند که بايد از آنها پرهيز کرد. امام علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
كَمْ‏ مِنْ‏ شَهْوَةِ سَاعَةٍ أَوْرَثَتْ‏ حُزْناً طَوِيلا؛
بسا لذت‌هايي فوري که اندوهي طولاني به ارمغان مي‌آورند.
مرحوم فيض کاشاني مي‌گويد «شادي» هم مي‌تواند از جنود عقل باشد و هم مي‌تواند از جنود جهل به شمار آيد. زيرا شادي از لوازم ادراک محبوب و ادراک صفات و آثار او است. و به هر ميزان که محبوب شريف‌تر و والاتر باشد، به همان ميزان نيز ادراک او و ادراک صفات و آثارش لذت‌بخش‌تر و شادي‌آورتر و مسرور کننده‌تر خواهد بود. به همين دليل کساني که محبوب‌شان خداوند متعال و صفات و آثار او باشد، بيشترين شادي و سرور و لذت را در هستي مي‌برند. چنين افرادي از همة هستي لذت مي‌برند. زيرا همة هستي را فروغ روي دوست مي‌دانند. آغاز و پايان همة امور را خداي متعال مي‌دانند. و زبان حال‌شان چنين است: «به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست/ عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست» به هر حال، شادي براي چنين افرادي از جنود عقل است. اما کساني که محبوب و معشوق‌شان دنيا و لذت‌هاي گذران دنيوي باشد، شادي‌ آنان از جنود جهل خواهد بود.
مطلوبيت فطري شادي
شاد بودن و مسرور بودن يکي از خواسته‌هاي فطري همة انسان‌ها است. صرف نظر از نوع و کيفيت شادي، همة آدميان فطرتاً خواهان شادي و شادماني‌اند. شايد هيچ انسان سالمي را نتوان سراغ گرفت که عالمانه و آگاهانه علاقمند به غم و اندوه باشد! به همين دليل است که خداي متعال يکي از نعمت‌هاي اهل بهشت را شاد بودن و دوري از غم و اندوه مي‌داند. در قرآن کريم از زبان بهشتيان چنين گفته مي‌شود:
وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ إِنَّ رَبَّنا لَغَفُورٌ شَكُورٌ الَّذي أَحَلَّنا دارَ الْمُقامَةِ مِنْ فَضْلِهِ لا يَمَسُّنا فيها نَصَبٌ وَ لا يَمَسُّنا فيها لُغُوبٌ؛
آنها مي‌گويند: «حمد و ستايش مخصوص خداوندي است که اندوه را از ما برطرف ساخت؛ پروردگار ما آمرزنده و شکرگزار (و قدردان) است. همان کسي است که با فضل خود ما را در اين سراي اقامت (جاويدان) جاي داد که نه در آن رنجي به ما مي‌رسد و نه سستي و واماندگي.»
و نيز بر همين اساس است که خداوند يکي از پاداش‌هاي اخروي مؤمنان را شاد بودن و خوشي مي‌داند. در مقابل، از جملة عذاب‌هاي اخروي که براي بدکاران در نظر گرفته شده است، غمگين بودن و داشتن چهره‌هاي عبوس و چروکيده و سياه و قيافه‌هاي درهم و غم‌زده است. قرآن کريم در اين باره مي‌فرمايد:
وَ يَوْمَ الْقِيامَةِ تَرَى الَّذينَ كَذَبُوا عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّةٌ أَ لَيْسَ في‏ جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْمُتَكَبِّرينَ؛
و روز قيامت کساني را که بر خدا دروغ بستند (و تکبر ورزيدند) مي‌بيني که صورت‌هايشان سياه است؛ آيا در جهنم جايگاهي براي متکبران نيست؟

افزون بر اين، با مراجعه به حالات، خواسته‌ها، اميال و آرزوهاي دروني خود مي‌توان نتيجه گرفت شادي و شادماني يک خواستة فطري و مشترک ميان همة آدميان است. در اين ميان، اگر اندکي دقت کنيم همة ما فطرتاً دوست داريم شادي‌هاي پايدار و بادوامي داشته باشيم. هر چه دوام شادي ما بيشتر باشد، دوست‌داشتني‌تر و خواستني‌تر است. و همة ما در نگاه اول و زماني که به صورت عقلاني مسائل را مورد تحليل و بررسي قرار مي‌دهيم از شادي‌هاي کوتاه مدتي که غم‌ها و اندوه‌هاي بلندمدتي را به دنبال مي‌آورند گريزانيم. هر چند ممکن است به هنگام برخورد با چنان اموري در اثر هيجانات کاذب نتوانيم بر اساس عقلانيت تصميم بگيريم و مرتکب چنان شادي‌ها و لذت‌هايي بشويم که البته عمري اندوه و غم و پشيماني را به دنبال خواهد داشت.

امام علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
کم من فرح افضي به فرَحُهُ الي حزنٍ مخلَّدٍ؛
چه شادي‌هايي که انسان را به اندو‌هي ابدي مي‌کشانند.
ارتباط سبک شادي با باورها و ارزش‌ها
آنگاه که خواسته‌هاي کسي برآورده شود، براي او شادي حاصل مي‌شود. بنابراين شاد شدن ملازم با برآورده شدن خواسته‌ها است. اما خواسته‌هاي افراد يکسان نيست. خواسته‌ها نيز متأثر از نوع نگاه افراد به هستي و جايگاه انسان و هدف خلقت او است. به تعبير ديگر، سبک شادي و کيفيت شادي هر کسي به باورها و ارزش‌هاي پذيرفته شده او بستگي دارد. کسي که جهان را جهاني مادي مي‌داند و اعتقادي به خدا و معاد ندارد، طبيعتاً نمي‌تواند تصور روشني از شادي‌هاي معنوي و شادي انس با خدا و لذت گفتگو و مناجات با خدا داشته باشد. و حتي ممکن است چنين اموري را به تمسخر بگيرد. شادي‌هاي چنين افرادي معمولاً از سنخ شادي‌هاي ساير حيوانات است و از اين سطح بالاتر نمي‌آيد. اينها هم از ارضاي غرايز غضبي و شهوي خود لذت مي‌برند. بهترين لحظات شادي چنين افرادي زماني است که بهترين خوراکي‌ها و نوشيدني‌ها و پوشيدني‌ها و امکانات مادي را در اختيار داشته باشند. اينان هر زماني که از مسائل دنيايي و شهواني و لذايذ مادي سخني به ميان مي‌آيد بسيار شادمان و مسرور مي‌شوند؛ اما زماني که سخني از معنويت و اخلاق و خدا و معاد به ميان آورده شود، حالت نفرت و اشمئزاز به آنان دست مي‌دهد.

قرآن کريم دربارة چنين افرادي مي‌فرمايد:
وَ إِذَا ذُكِرَ اللّهُ وَحْدَهُ اشمَأَزّت قُلُوب الّذِينَ لا يُؤْمِنُونَ بِالاَخِرَةِ وَ إِذَا ذُكِرَ الّذِينَ مِن دُونِهِ إِذَا هُمْ يَستَبْشِرُونَ؛
هنگامي که خداوند به يگانگي ياد مي‌شود، دل‌هاي کساني که به آخرت ايمان ندارند مشمئز (و متنفر) مي‌گردد؛ اما هنگامي که از معبودهايي غير از او ياد مي‌شود، آنان خوشحال مي‌شوند.
اما کساني که به خدا و معاد باور دارند طبيعتاً شادي‌ها و لذت‌هاي‌شان منحصر در شادي‌ها و لذت‌هاي مادي و دنيوي نخواهد بود. اينان زماني که بشارت‌هاي الهي را مي‌شنوند و نعمت‌هاي بهشتي و لذت‌هاي اخروي را ياد مي‌کنند، سرور و نشاط وصف‌ناپذيري به آنان دست مي‌دهد. براي دستيابي به چنان شادي‌ها و لذت‌هايي لحظه شماري مي‌کنند. به همين دليل، هر کدام به ميزان درک و معرفت خود نسبت به خداي متعال و حقايق اخروي از ياد خدا و گفتگو دربارة امور معنوي شاد مي‌شوند. چنين افرادي از هر نوع لذت و شادي‌اي که منهاي خدا باشد تبرّي مي‌جويند. تمام لذت و شادي و سرور آنان در انس با خدا و گفتگوي با او است. امام سجاد(عليه‌السلام) در مناجات الذاکرين به خداي متعال چنين عرضه مي‌دارد: «وَ أَسْتَغْفِرُكَ‏ مِنْ‏ كُلِ‏ لَذَّةٍ بِغَيْرِ ذِكْرِك‏». شادي چنين افرادي در لقاي الهي است. از هر چيزي که آنان را از اين شادي و لذت دور کند، برائت مي‌جويند. حزن و اندوه آنان زماني است که از اين محبوب جدا مي‌شوند. بر اين اساس، هر نوع شادي‌اي که در خدمت کسب چنين لذت‌هايي باشد، ارزشمند است. و هر نوع چيزي که مخالف با چنين شادي‌هايي باشد و مانع دستيابي به آنها شود، بد خواهد بود.
جايگاه شادي در سبک زندگي اسلامي
با مراجعه به آموزه‌هاي ديني مي‌توان اين مسأله را به دست آورد که شادي و سرور جايگاه ويژه‌اي در سبک زندگي اسلامي دارد. ائمة اطهار عليهم السلام اهتمام ويژه‌اي به اين مسأله داشته‌اند و سعي کرده‌اند در چارچوب سبک زندگي اسلامي حدود و ثغور شادي و سرور ممدوح را مشخص کنند. در حديثي از امام موسي کاظم(عليه‌السلام) که مضمون آن در احاديث ديگري نيز نقل شده است، چنين مي‌خوانيم:
اجْتَهِدُوا أَنْ يَكُونَ زَمَانُكُمْ أَرْبَعَ سَاعَاتٍ‏ سَاعَةً مِنْهُ لِمُنَاجَاتِهِ وَ سَاعَةً لِأَمْرِ الْمَعَاشِ وَ سَاعَةً لِمُعَاشَرَةِ الْإِخْوَانِ الثِّقَاتِ وَ الَّذِينَ يُعَرِّفُونَكُمْ عُيُوبَكُمْ وَ يَخْلُصُونَ لَكُمْ فِي الْبَاطِنِ وَ سَاعَةً تَخْلُونَ فِيهَا لِلَذَّاتِكُمْ وَ بِهَذِهِ السَّاعَةِ تَقْدِرُونَ عَلَى الثَّلَاثِ السَّاعَات؛‏
تلاش کنيد اوقات خود را چهار قسمت کنيد: قسمتي از آن را براي مناجات با خدا اختصاص دهيد و بخشي از آن را براي امور زندگي و معاش خود در نظر بگيريد و بخشي ديگر را براي گفتگو با برادران و افراد مورد اعتماد صرف کنيد؛ افرادي که عيب‌هايتان را به شما مي‌شناسانند و صادقانه با شما برخورد مي‌کنند؛ و قسمتي از اوقات خود را براي بهره‌برداري از لذت‌هاي حلال اختصاص دهيد. و بدانيد که با اين بخش چهارم است که مي‌توانيد ساير فعاليت‌هاي خود را نيز انجام دهيد.
منظور از اين توصيه اين نيست که ساعات «شبانه روز» خود را به اين چهار بخش تقسيم کنيم. همچنين منظور اين نيست که اوقات خود را به «چهار بخش مساوي» تقسيم کنيم. بلکه ابعاد يا نيازهاي چهارگانة زندگي انسان در اين روايت مورد توجه قرار گرفته است و به اين نکته توجه داده شده است که اسلام به همة ابعاد وجودي انسان توجه ويژه دارد. همة‌ نيازهاي جسمي و مادي و معنوي او را مورد توجه قرار داده است. نياز معنوي، نياز اجتماعي، نياز مادي و معيشتي، نياز شخصيتي، نياز به شادي و لذت.
اسلام عزيز نه تنها با شادي و نشاط مخالف نيست بلکه بهره‌مندي از شادي‌هاي مشروع را امري لازم براي انسان مي‌داند. امام علي(عليه‌السلام) توصيه مي‌کند به هنگام شادي از شادي‌ها و سرورهاي مشروع بهره‌مند شويد؛ چرا که اوضاع هميشه به يک منوال باقي نمي‌ماند. روزهاي غم و اندوه نيز در پيش است. غم و اندوه خواهي نخواهي به سراغ ما مي‌آيد. پس نبايد اوقات شادي و نشاط را از دست داد:
اذا وَقَعَ فِي يدِکَ يومُ السرورِ فلاتخلّه فانَّک اذا وَقعتَ في يدِ يومِ الغمِّ لم يخلَّک؛
وقتي روز شادي در اختيار تو قرار گرفت، از آن دوري نکن؛ چرا که وقتي در دست روز اندوه قرار بگيري، از تو صرف نظر نخواهد کرد.
ادخال سرور در دل برادران مؤمن
يکي از ويژگي‌ها و آداب مسلماني اين است که تلاشي جدي در جهت شاد کردن ديگر مسلمانان دارد. احاديث فراواني در فضيلت شاد کردن مؤمنان وارد شده است. رواياتي به اين مضمون از وجود مقدس پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) و ائمة اطهار(عليهم‌السلام) نقل شده است که فرموده‌اند شاد کردن مؤمنان از بزرگ‌ترين و محبوب‌ترين عبادت‌هاست:

پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) فرمودند:
إِنَّ أَحَبَّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِدْخَالُ‏ السُّرُورِ عَلَى‏ الْمُؤْمِنِين‏؛
به درستي که شاد کردن مؤمنان، دوست‌ داشتني‌ترين کارها در نزد خداي متعال است.
امام باقر(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
مَا عُبِدَ اللَّهُ بِشَيْ‏ءٍ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ مِنْ‏ إِدْخَالِ‏ السُّرُورِ عَلَى‏ الْمُؤْمِن‏؛
هيچ عبادتي براي خداوند محبوب‌تر از شاد کردن مؤمن نيست.
امام رضا(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
فَإِنَّهُ لَيْسَ شَيْ‏ءٌ مِنَ الْأَعْمَالِ عِنْدَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ بَعْدَ الْفَرَائِضِ أَفْضَلَ مِنْ‏ إِدْخَالِ‏ السُّرُورِ عَلَى‏ الْمُؤْمِن‏؛
به درستي که بعد از انجام واجبات هيچ کاري در نزد خداي عز و جل برتر از شاد کردن مؤمن نيست.
در روايات ديگري، شاد کردن مؤمنان به منزلة شاد کردن ائمة اطهار(عليهم‌السلام) و شاد کردن پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) و شاد کردن خداي متعال دانسته شده است:
پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) فرمودند:
مَنْ‏ سَرَّ مُؤْمِناً فَقَدْ سَرَّنِي وَ مَنْ سَرَّنِي فَقَدْ سَرَّ اللَّه‏؛
هر کس مؤمني را شاد کند، مرا شاد کرده است و هر کس مرا شاد کند،‌ خداوند را شاد کرده است.

امام صادق(عليه‌السلام) فرمودند:
لَا يَرَى أَحَدُكُمْ إِذَا أَدْخَلَ‏ عَلَى‏ مُؤْمِنٍ‏ سُرُوراً أَنَّهُ عَلَيْهِ أَدْخَلَهُ فَقَطْ بَلْ وَ اللَّهِ عَلَيْنَا بَلْ وَ اللَّهِ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص‏؛
گمان نکنيد وقتي مؤمني را شاد مي‌کنيد، فقط او را شاد کرده‌ايد، بلکه به خدا سوگند که ما را شاد کرده‌ايد؛ بلکه بالاتر به خدا سوگند که رسول خدا را شاد کرده‌ايد.
از اين دسته روايات نکاتي قابل استفاده است که به برخي از آنها اشاره مي‌کنيم:
نکتة اول: بر اساس اين نوع روايات روشن است که يکي از بهترين عبادت‌ها و برترين فعاليت‌ها از نگاه اسلام، شاد کردن مؤمنان و مسرور نمودن آنان است. و اين خود خط بطلاني است بر انديشة کساني که دين و دين‌داري را معادل حزن و اندوه مي‌دانند و چهره‌اي عبوس و خشن از دين ارائه مي‌دهند. از اين توصيه‌ها مي‌توان فهميد که جامعة اسلام‌پسند، جامعه‌اي شاد و مسرور است. فرض کنيد، هر مسلماني خود را موظف به عمل به اين توصيه‌ها کند، در آن صورت جامعة اسلامي جامعه‌اي با نشاط و شادمان خواهد بود.
نکتة‌ دوم: بايد توجه شود که در اين روايات شاد کردن «مؤمن» ارزشمند دانسته شده است. و روشن است که مؤمن از چه اموري شاد مي‌شود. بنابراين، استفاده از ابزارها و وسايلي که با حيات مؤمنانه سازگار نيست، براي شاد کردن مؤمن درست نمي‌باشد. به علاوه، مؤمن که با ابزارهاي گناه‌آلود شاد نمي‌شود. در روايتي از امام حسين(عليه‌السلام) چنين مي‌خوانيم:
أَفْضَلُ الْأَعْمَالِ بَعْدَ الصَّلَاةِ إِدْخَالُ‏ السُّرُورِ فِي قَلْبِ الْمُؤْمِنِ بِمَا لَا إِثْمَ فِيه‏؛
برترين کارها بعد از نماز، شاد کردن قلب مؤمن با اموري است که گناهي در آنها نباشد.
شادي‌هاي مؤمن يا در اموري است که مستقيماً با خداي متعال در ارتباط‌اند و يا در اموري که مقدمات چنين ارتباطي را براي او فراهم مي‌کنند و يا دست کم در اموري که او را از نافرماني و معصيت خدا جدا مي‌کنند. در برخي روايات مصداق‌هايي براي اين توصيه ذکر شده است. در روايتي از امام صادق(عليه‌السلام)‌ چنين مي‌خوانيم:
مِنْ أَحَبِّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ إِدْخَالُ‏ السُّرُورِ عَلَى أَخِيهِ الْمُؤْمِنِ مِنْ إِشْبَاعِ جَوْعَتِهِ أَوْ تَنْفِيسِ كُرْبَتِهِ أَوْ قَضَاءِ دَيْنِهِ؛
از محبوب‌‌ترين کارها نزد خداي عز و جل شاد کردن برادر مؤمن است: به وسيلة سير كردن او از گرسنگى، گشودن گره گرفتارى او يا پرداخت بدهكارى او.
بنابراين روشن است که منظور اين نيست که شاد کردن مؤمنان از هر راهي و به هر وسيله‌اي عبادتي بزرگ است! به عنوان مثال، اگر کسي از راه گناه، ديگران را شاد کند، نه تنها کار پسنديده‌اي انجام نداده است، بلکه معصيتي بزرگ را مرتکب شده است. به همين دليل امام علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
مَنْ‏ تَلَذَّذَ بِمَعَاصِي‏ اللَّهِ‏ أَوْرَثَهُ اللَّهُ ذُلًّا؛
کسي که از راه نافرماني خدا لذت ببرد، خداوند او را ذليل خواهد کرد.
حتي شادي از گناه، بدتر از خود گناه دانسته شده است. امام سجاد(عليه‌السلام) در اين باره مي‌فرمايد:
إِيَّاكَ‏ وَ الِابْتِهَاجَ‏ بِالذَّنْبِ‏ فَإِنَّ الِابْتِهَاجَ بِهِ أَعْظَمُ مِنْ رُكُوبِه‏؛
از شادي و سرور به وسيلة گناه پرهيز کن؛ زيرا شادي به گناه بزرگ‌تر از ارتکاب آن است.
در برخي از روايات به شدت از شاد کردن مردم با سخنان دروغ نهي شده است. پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) در اين باره مي‌فرمايد:
يَا أَبَا ذَرٍّ، وَيْلٌ‏ لِلَّذِي‏ يُحَدِّثُ‏ فَيَكْذِبُ‏ لِيُضْحِكَ الْقَوْمَ، وَيْلٌ لَهُ، وَيْلٌ لَهُ، وَيْلٌ لَه‏؛
واي بر کسي که دروغ مي‌گويد تا مردم را بخنداند؛ واي بر او! واي بر او! واي بر او!
با توجه به مجموعة آموزه‌هاي اسلامي دربارة سبک زندگي مؤمنان، مي‌توان چنين به دست آورد که شاد کردن مؤمنان با انجام کارهاي لغو و بذله‌گويي‌هاي سخيف نيز نمي‌تواند مصداقي از بهترين عبادت‌ها تلقي شود. البته بذله‌گويي و مسخره‌بازي و امثال آن ممکن است از نظر ديني حرام نباشد، اما برخي از مصاديق آنها قطعاً در شأن انسان مؤمن نيست. به همين دليل، قرآن کريم يکي از ويژگي‌هاي مؤمنان را چنين برمي‌شمارد:
«وَ الَّذينَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُون؛
(مؤمنان کساني‌اند که) از لغو و بيهوده‌گويي گريزانند.»
شادي‌هاي پسنديده‌
بر اساس آموزه‌هاي اسلامي مي‌توان گفت قاعدة کلي در ارزشمندي شادي اين است که شادي و سرور در صورتي ارزشمند است که اولاً از راهي درست و مشروع به دست آمده باشد و ثانياً در خدمت کمال انسان و در جهت توسعة قرب باشد. در عين حال، در آموزه‌هاي ديني مصاديقي براي شادي و سرور بيان شده است که ذيلاً به ذکر آنها مي‌پردازيم:
شوخي
پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) يکي از ويژگي‌هاي مؤمنان را شوخ طبعي مي‌داند. به اين دليل، در سبک زندگي مؤمنانه، شوخي و شوخ طبعي جايگاه ويژه‌اي دارد:
المؤمن دَعِبٌ لَعِبٌ؛ و المنافق قَطِبٌ غَضِبٌ؛
مؤمن خوش برخورد و بذله‌گو است و منافق اخمو و خشم‌جو است.
برخي از مؤمنان در ابتداي آشنايي با اسلام گمان مي‌کردند همواره بايد جديت ويژه داشته باشند و به همين دليل از هر گونه خنديدن و مزاح خودداري مي‌کردند. پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) در برخورد با اين گروه فرمودند:
أَمَا إِنِّي‏ أُصَلِّي‏ وَ أَنَامُ‏ وَ أَصُومُ وَ أُفْطِرُ وَ أَضْحَكُ وَ أَبْكِي فَمَنْ رَغِبَ عَنْ مِنْهَاجِي وَ سُنَّتِي فَلَيْسَ مِنِّي؛
اما من نماز مي‌خوانم و مي‌خوابم؛ بعضي روزها را روزه مي‌گيريم و برخي روزها را خير؛ مي‌خندم و گريه مي‌کنم؛ پس کسي که از اين شيوه و روش من روي گرداني کند و سبک و شيوة ديگري را اختيار کند، از من نيست.
خود پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) گاهي براي زدودن اندوه از چهرة مسلمانان، با آنان شوخي مي‌کرد و آنان را مي‌خنداند. امام علي(عليه‌السلام) در اين باره مي‌فرمايد:
كَانَ‏ رَسُولُ‏ اللَّهِ‏ لَيَسُرُّ الرَّجُلَ‏ مِنْ‏ أَصْحَابِهِ‏ إِذَا رَآهُ مَغْمُوماً بِالْمُدَاعَبَةِ وَ كَانَ يَقُولُ إِنَّ اللَّهَ يُبْغِضُ الْمُعَبِّسَ فِي وَجْهِ إِخْوَانِه‏؛
سيرة پيامبر خدا اين بود که وقتي يکي از اصحاب خود را غمگين مي‌ديد، او را با شوخي کردن، شاد مي‌کرد و مي‌فرمود: خداوند از برخورد عبوسانه انسان با دوستانش نفرت دارد.
يکي از ياران امام صادق(عليه‌السلام) به نام يونس شيباني مي‌گويد روزي امام صادق(عليه‌السلام) از من پرسيد «شوخي کردن در ميان شما چه جايگاهي دارد؟» در پاسخ عرض کردم، خيلي کم. آن حضرت فرمود:
فَلَا تَفْعَلُوا فَإِنَّ الْمُدَاعَبَةَ مِنْ‏ حُسْنِ‏ الْخُلُقِ‏ وَ إِنَّكَ‏ لَتُدْخِلُ‏ بِهَا السُّرُورَ عَلَى أَخِيكَ وَ لَقَدْ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص يُدَاعِبُ الرَّجُلَ يُرِيدُ أَنْ يَسُرَّه‏؛
اينگونه نباشيد. بي‌گمان، شوخي از خوش اخلاقي است. و بي‌شک، تو با اين کار برادر خود را شاد مي‌کني. رسول خدا با افراد شوخي مي‌کرد و مي‌خواست آنان را شاد کند.
البته شوخي کردن في نفسه و به خودي خود ارزش نيست. ابزاري براي خوشبختي و سعادت است. به همين دليل داراي شرايط و قيودي است. حد و مرز دارد. اگر از حد و مرز خود عبور کند، به ضدش تبديل خواهد شد و به جاي آنکه در خدمت سعادت فرد و جامعه باشد موجب ضلالت و بدبختي آنها مي‌شود.
به عنوان مثال، در شوخي نبايد از مرز صداقت و حقيقت عبور کرد. به همين دليل در شوخي نبايد مرتکب دروغ شد. امام علي(عليه‌السلام) در اين باره مي‌فرمايد:
لَا يَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الْإِيمَانِ حَتَّى‏ يَتْرُكَ‏ الْكَذِبَ‏ هَزْلَهُ وَ جِدَّه‏؛
هيچ بنده‌اي طعم ايمان را نمي‌چشد مگر آنکه دروغ را در شوخي و جدي ترک کند.
شوخي هرگز نبايد با تمسخر ديگران همراه باشد.
شوخي با نامحرم از نگاه اسلام درست نيست. پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) در ضمن آخرين خطبه‌اي که براي مردم خواند، چنين فرمود:
مَنْ‏ فَاكَهَ‏ امْرَأَةً لَا يَمْلِكُهَا حُبِسَ بِكُلِّ كَلِمَةٍ كَلَّمَهَا فِي الدُّنْيَا أَلْفَ عَامٍ وَ الْمَرْأَةُ إِذَا طَاوَعَتِ الرَّجُلَ فَالْتَزَمَهَا حَرَاماً ... أَوْ فَاكَهَهَا ... فَعَلَيْهَا مِنَ الْوِزْرِ مَا عَلَى الرَّجُل‏؛
کسي که با زني نامحرم شوخي کند، به خاطر هر کلمه‌اي که در دنيا با او سخن گفته است، هزار سال در دوزخ زنداني مي‌شود و اگر زن هم از آن مرد پيروي و با او همراهي کند ... و با او شوخي کند ... همانند گناه مرد بر او نيز خواهد بود.
شرط ديگر ارزش‌مندي شوخي اين است که فرد از شوخي زياد بپرهيزد. در شوخي نيز بايد اندازه نگه داشت. پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) مي‌فرمايد:
كَثْرَةُ الْمِزَاحِ يَذْهَبُ بِمَاءِ الْوَجْهِ وَ كَثْرَةُ الضَّحِكِ يَمْحُو الْإِيمَان‏؛
شوخي زياد، آبرو را مي‌برد و شوخي زياد ايمان را محو مي‌کند.
شادي به هنگام شادي اولياء
از نشانه‌هاي عشق و محبت به يک نفر اين است که با غم او غمگين و از شادي او شاد شويم. به همين دليل است که امام رضا(عليه‌السلام) خطاب به يکي از ياران خود به نام ابن شَبيب فرمود:
إِنْ سَرَّكَ أَنْ تَكُونَ مَعَنَا فِي الدَّرَجَاتِ الْعُلَى مِنَ الْجِنَانِ فَاحْزَنْ‏ لِحُزْنِنَا وَ افْرَحْ‏ لِفَرَحِنَا؛
اگر مي‌خواهي در بالاترين درجات همراه ما باشي، پس براي غم و اندوه ما،‌ اندهگين باش و براي شادي ما شاد باش.
ديدار برادران ايماني
يکي ديگر از امور فرح‌بخش و شادي‌آفرين در زندگي يک مؤمن، ديدار با ساير مؤمنان و برادران ايماني خود است.
پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم)، خطاب به امام علي(عليه‌السلام) فرمودند:
يَا عَلِيُ‏ ثَلَاثٌ‏ فَرَحَاتٌ‏ لِلْمُؤْمِنِ‏ فِي الدُّنْيَا لِقَاءُ الْإِخْوَانِ وَ تَفْطِيرُ الصَّائِمِ وَ التَّهَجُّدُ فِي آخِرِ اللَّيْل‏؛
اي علي اوقات شادي مؤمن در دنيا سه وقت است: ديدار برادران، افطاري دادن به روزه‌دار و تهجد در پايان شب.
شادي ترک شادي
امام علي(عليه‌السلام) در اين باره مي‌فرمايد:
أَسْعَدُ النَّاسِ مَنْ تَرَكَ‏ لَذَّةً فَانِيَةً لِلَذَّةٍ بَاقِيَة؛
خوشبخت‌ترين مردمان کسي است که لذت‌هاي ناپايدار را براي دستيابي به لذت‌ پايدار رها مي‌کند.
امام صادق(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
كَمْ مِنْ‏ صَبْرِ سَاعَةٍ قَدْ أَوْرَثَتْ فَرَحاً طَوِيلًا وَ كَمْ مِنْ لَذَّةِ سَاعَةٍ قَدْ أَوْرَثَتْ حُزْناً طَوِيلا؛
چه بسا که لحظه‌اي بردباري شادي و سروري بلند‌مدت را به ارمغان مي‌آورد و چه لذت‌هاي زودگذري که خزن و اندوهي طولاني را در پي داشته است.
سعدي شيرازي نيز چه زيبا سروده است:
اگر لذت ترک لذت بداني دگر شهوت نفس، لذت نخواني
کار نيک
يکي از اموري که موجب سرور و شادي انسان مي‌شود و ارزشمند نيز هست، شادي به هنگام مرور رفتارهاي نيکي است که انسان انجام داده است. هر انساني به صورت طبيعي وقتي به کارهاي خوب خود نظر مي‌کند و خدماتي را که مخلصانه براي ديگران انجام داده است از نظر مي‌گذراند، شاد مي‌شود. اين نوع شادي، از انواع شادي‌هاي ممدوح و پسنديده است. امام علي(عليه‌السلام) در نامه‌اي خطاب به ابن عباس، که ابن عباس مي‌گويد از هيچ سخني بعد از کلام رسول الله به اندازة اين موعظه بهره نبردم، مي‌فرمايد:
أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الْمَرْءَ لَيَفْرَحُ بِالشَّيْ ءِ الَّذِي لَمْ يَكُنْ لِيَفُوتَهُ، ويَحْزَنُ عَلَى الشَّيْ ءِ الَّذِي لَمْ يَكُنْ لِيُصِيبَهُ، فَلا يَكُنْ أَفْضَلَ مَا نِلْتَ فِي نَفْسِك مِنْ دُنْيَاك بُلُوغُ لَذَّةٍ أو شِفَاءُ غَيْظٍ، ولكِنْ إِطْفَاءُ بَاطِلٍ أو إِحْيَاءُ حَقٍّ، ولْيَكُنْ‏ سُرُورُك‏ بِمَا قَدَّمْتَ‏، وأَسَفُك عَلَى مَا خَلَّفْتَ، وهَمُّك فِيمَا بَعْدَ الْمَوْت‏؛
اما بعد، گاه آدمي به چيزي شاد مي‌شود که از او نخواهد بريد، و به چيزي اندوهناک مي‌شود که بدان نخواهد رسيد. پس مبادا نيکوترين چيز که از دنياي خود برخورداري، رسيدن به لذتي بود يا به کار بردن خشمي که در سينه‌داري. بلکه بايد باطلي را بميراني يا حقي را زنده گرداني، و بايد که شادماني‌ات به چيزي باشد که از پيش فرستاده‌اي و دريغت بر آنچه به جاي مي‌گذاري، و همّ خود را بدانچه پس از مردن تو را بايد بگماري.
امام صادق(عليه‌السلام) مي‌فرمايد شادي و لذت زماني به دست مي‌آيد که انسان اهل وفا باشد، حقوق ديگران را رعايت کند و در برابر سختي‌ها ايستادگي و پايداري نمايد: «السُّرُورُ فِي ثَلَاثِ خِلَالٍ فِي الْوَفَاءِ وَ رِعَايَةِ الْحُقُوقِ‏ وَ النُّهُوضِ فِي النَّوَائِب‏.»
اطاعت از خدا
انسان هنگامي که تکليف و مسؤوليت خود را انجام مي‌دهد، احساس شادي و آرامش و راحتي ويژه‌اي دارد. اما اگر نتواند به تکليف خود عمل کند و در اثر کم کاري يا ناتواني از انجام آن باز ماند، احساس غم و سرافکندگي و شرمندگي دارد. به همين دليل در انديشة اسلامي گفته شده است مؤمن زماني شادمان مي‌شود که به تکاليف ديني خود عمل کرده باشد.
امام علي(عليه‌السلام) در اين باره مي‌فرمايد:
سُرُورُ الْمُؤْمِنِ‏ بِطَاعَةِ رَبِّهِ‏ وَ حُزْنُهُ‏ عَلَى ذَنْبِه‏؛
شادي مؤمن در اطاعت پروردگارش است؛ و اندوهش بر گناهانش است.
آن حضرت دربارة عيد فطر که روز جشن و شادي و شادماني مؤمنان است مي‌فرمايد:
انما هو عيد لمن قَبِل اللهُ صيامَه و شَکَرَ قيامَهُ و کلُّ يومٍ لايُعْصَي اللهُ فيه فهو عيدٌ؛
اين عيد کسي است که خدا روزه‌اش را پذيرفته و نماز وي را سپاس گفته و هر روز که خدا را در آن نافرماني نکنند روز عيد است.
معرفت خدا
همانطور که اشاره کرديم، شادي و سرور محصول آگاهي از دستيابي به هدف است. اگر کسي احساس کند که به کمال مورد انتظارش دست يافته است، شادمان خواهد شد. البته کمال مورد انتظار هر کسي به نوع جهان‌بيني و نوع نگاه او به هستي و انسان بستگي دارد. کسي که خود را مخلوق خدا و هدف از آفرينش خود را شناخت خدا مي‌داند، طبيعتاً زماني بيشترين شادماني را خواهد داشت که به اين هدف دست يافته باشد. و اگر به اين هدف دست نيابد، همواره در حال حزن و اندوه خواهد بود. اگر کاري انجام دهد که در جهت خلاف اين هدف باشد، طبيعتاً محزون خواهد شد. در حديثي از امام صادق(عليه‌السلام) مي‌خوانيم:
لَوْ يَعْلَمُ النَّاسُ مَا فِي فَضْلِ‏ مَعْرِفَةِ اللَّهِ‏ عَزَّ وَ جَلَّ مَا مَدُّوا أَعْيُنَهُمْ إِلَى مَا مَتَّعَ اللَّهُ بِهِ الْأَعْدَاءَ مِنْ زَهْرَةِ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَ نَعِيمِهَا وَ كَانَتْ دُنْيَاهُمْ أَقَلَّ عِنْدَهُمْ مِمَّا يَطَئُونَهُ بِأَرْجُلِهِمْ وَ لَنُعِّمُوا بِمَعْرِفَةِ اللَّهِ جَلَّ وَ عَزَّ وَ تَلَذَّذُوا بِهَا تَلَذُّذَ مَنْ لَمْ يَزَلْ فِي رَوْضَاتِ الْجِنَانِ مَعَ أَوْلِيَاءِ اللَّه‏؛
اگر مردمان مي‌دانستند که در معرفت خداي عزيز و جليل چه فضيلت‌هايي نهفته است چشم‌هاي خود را به نعمت‌هاي دنيويي که خداوند به دشمنان داده است نمي‌دوختند و دنيا در نزد آنان کم‌ ارزش‌تر از اموري مي‌بود که در زير پاي خود لگدمال مي‌کنند. و هر آينه با معرفت خداي نعمت‌ مي‌بردند و از معرفت خدا لذت مي‌بردند مثل لذت کسي که پيوسته در باغ‌هاي بهشتي همراه با اولياء الله باشد.
شادي‌هاي ناپسند
همانطور که گفتيم، ارزش شادي و شادي‌آفريني ارزشي مطلق، هميشگي و همه‌جايي نيست. بايد ديد که آيا در مسير کمال مطلوب ما قرار دارد يا نه. بر اين اساس، مي‌توان گفت قاعدة کلي در سبک زندگي اسلامي دربارة شادي و نشاط اين است که هر نوع شادي و شادي‌آفريني که در مسير تقرب به خدا و رضايت الهي باشد، ارزشمند و انجام دادني است و هر نوع شادي يا شادي‌آفريني که موجب دوري از خدا و يا منجر به خشم الهي شود، ناپسند و ترک کردني است. با مراجعه به آموزه‌هاي ديني برخي از مصاديق شادي‌ و شادي‌آفريني‌هاي کاذب و ناپسند ذکر شده است که ذيلاً به آنها مي‌پردازيم:
شادي در برابر مصيبت‌ديده
ادب انساني و اخلاق اسلامي اقتضا مي‌کند وقتي انسان در برابر افراد مصيب‌زده و غم‌ديده قرار مي‌گيرد و با آنان برخورد مي‌کند، اظهار همدردي کند. امام حسن عسکري(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
لَيْسَ‏ مِنَ‏ الْأَدَبِ‏ إِظْهَارُ الْفَرَحِ عِنْدَ الْمَحْزُون‏؛
اظهار شادي در براي شخص غم‌ديده، خلاف ادب است.
امير مؤمنان(عليه‌السلام) نيز به هنگام تشييع جنازه‌اي وقتي صداي خندة يکي از افراد را شنيد، ناراحت شد و فرمود:
كَأَنَّ الْمَوْتَ فِيهَا عَلَى غَيْرِنَا كُتِبَ وَ كَأَنَّ الْحَقَّ فِيهَا عَلَى غَيْرِنَا وَجَبَ وَ كَأَنَّ الَّذِي نَرَى مِنَ الْأَمْوَاتِ سَفْرٌ عَمَّا قَلِيلٍ إِلَيْنَا رَاجِعُونَ نُبَوِّئُهُمْ أَجْدَاثَهُمْ وَ نَأْكُلُ تُرَاثَهُمْ كَأَنَّا مُخَلَّدُونَ بَعْدَهُمْ ثُمَّ قَدْ نَسِينَا كُلَّ وَاعِظٍ وَ وَاعِظَةٍ وَ رُمِينَا بِكُلِّ فَادِحٍ وَ جَائِحَةٍ؛
گويا مرگ را در اين دنيا بر جز ما نوشته‌اند، و گويا حق را در آن بر عهدة جز ما هشته‌اند، و گويي آنچه از مردگان مي‌بينيم مسافرانند که به زودي نزد ما باز مي‌آيند، و آنان را در گورهاشان جاي مي‌دهيم و ميراثشان را مي‌خوريم، پنداري ما از پس آنان جاودان به سر مي‌بريم. سپس پند هر پند و پنده دهنده را فراموش مي‌کنيم و نشانة قهر بلا و آفت مي‌شويم.
همين حقايق ديني چه زيبا در اشعار سعدي انعکاس يافته است:
شادماني مکن که دشمن مرد تو هم از مرگْ جان نخواهي برد
× × ×
چو بر جنازة دشمن گذر کني اي دوست شادي مکن که با تو هم اين ماجرا رود
شادي از گرفتارهاي ديگران
ادب ديني و انساني اقتضا مي‌کند که گرفتاري‌هاي ديگران را گرفتاري خود بدانيم و در رفع آنها بکوشيم. به ويژه اگر مسلماني دچار مشکل شود، وظيفة ديني ما ايجاب مي‌کند حتي الامکان در رفع مشکل او تلاش کنيم. اما اگر چنين کاري هم نمي‌توانيم انجام دهيم، هرگز نبايد از گرفتاري او شاد شويم. بنابراين شاد شدن از گرفتاري‌ها و مشکلات ديگران، بر اساس تعاليم ديني مذموم است. امام علي(عليه‌السلام) در اين باره مي‌فرمايد:
لَا تَفْرَحَنَّ بِسَقْطَةِ غَيْرِكَ فَإِنَّكَ لَا تَدْرِي مَا يُحْدِثُ بِكَ‏ الزَّمَان‏؛
از لغزش ديگران شاد مشو، زيرا نمي‌داني زمانه با تو چه خواهد کرد.
شادي با ثروت و مقام
بسياري از مردمان اگر به مقام و موقعيتي اجتماعي دست پيدا کنند، شاد مي‌شوند. يا اگر از ثروت بالايي برخوردار باشند و درآمد هنگفتي داشته باشند، خوشحال مي‌شوند. اما در منطق قرآني و اسلامي چنين اموري نبايد بالاصاله موجب شادي شوند. چنين شادي‌هايي در فرهنگ قرآني، شادي‌هاي ناپسند به حساب مي‌آيد. قرآن کريم از شادي‌هاي ناظر به دنيا غالباً با لحني نکوهش‌آميز ياد مي‌کند. به قول سعدي:
اي که در نعمت و نازي، به جهان غره مباش
که محال است در اين مرحله امکان خلود
چنين شادي‌هايي نه تنها در خدمت حرکت تکاملي فرد نيست؛ بلکه در حرکت تکاملي ديگر افراد نيز اخلال ايجاد مي‌کند. موجب غفلت و غرور و فخرفروشي مي‌شود. انسان را از انجام وظايفش باز مي‌دارد. خداوند چنين شادي‌هايي را دوست ندارد: «إِنّ اللّهَ لا يحِب الْفَرِحِينَ؛ خداوند شادي‌کنندگان مغرور را دوست نمي‌دارد.» بر اساس منطق قرآن، چنين شادي‌هايي در نهايت انسان را به دوزخ مي‌کشاند. قرآن کريم يکي از علت‌هاي جهنمي شدن افراد را چنين بر مي‌شمارد: «إنَّه کان في اهلِهِ مسروراً؛ او در ميان خانواده‌اش پيوسته (از کفر و گناه خود) مسرور بود.»
البته اگر بهره‌مندي از ثروت و مقام را به عنوان وسيله‌اي براي خدمت به خلق و پيشبرد اهداف انساني و اسلامي بداند، شاد شدن از دستيابي به آنها نه تنها اشکالي ندارد؛ بلکه از شادي‌هاي ممدوح و مثبت خواهد بود.
شادي از راه گناه
پيشتر نيز اشاره کرديم، که شادي‌هايي که از راه معصيت به دست آيند و يا شادي‌آفريني‌هايي که با انجام گناه و نافرماني الهي همراه باشند، در فرهنگ اسلامي مذموم‌اند. پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) در اين باره مي‌فرمايد:
مَنْ أَذْنَبَ ذَنْباً وَ هُوَ ضَاحِكٌ دَخَلَ النَّارَ وَ هُوَ بَاك‏؛
کسي که گناهي مرتکب شود و از کار خود شاد باشد، با حالتي گريان وارد آتش جهنم خواهد شد.
امام علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
التَّبَجُّحُ بِالْمَعَاصِي أَقْبَحُ‏ مِنْ‏ رُكُوبِهَا؛
شادي به گناه، از انجام آن زشت‌تر است.
شَرُّ الْأَشْرَارِ مَنْ يَتَبَجَّحُ بِالشَّر؛
بدترين بدان کسي است که از انجام کارهاي بد شاد شود.
شادي‌هاي لهوي
مؤمن مي‌تواند شديدترين انواع شادي را داشته باشد و اين اشکالي ندارد، اما هرگز مجاز نيست که اين حالت را با ابزارها يا رفتارها يا سخنان گناه آلود تأمين نمايد. يکي از ابزارهاي گناه‌آلودي که متأسفانه در بسياري از شادي‌هاي مردم ديده مي‌شود، رقص و موسيقي و ابزار‌آلات لهو و لعب است. البته همانطور که بسياري از انديشمندان مسلمان معتقدند، موسيقي نشاط‌انگيز اشکالي ندارد. البته هيچ يک از فقهاي اسلام ترغيبي نسبت به گوش دادن به موسيقي نداشته‌اند. به تعبير ديگر، گوش دادن به موسيقي‌هاي مجاز، مستحب نيست. اما انواعي از موسيقي را موسيقي حرام دانسته‌اند. نواختن يا گوش دادن موسيقي تحريک کننده و خيال‌انگيز و طرب‌آفرين بدون ترديد، خلاف زيست مسلماني است. افزون بر اينکه تخدير کنندة عقل و تضعيف کنندة اراده هم هست. حضرت امام خميني(ره) در کتاب چهل حديث مي‌فرمايد: «استاد معظّم ما، دام ظلّه، [ظاهراً منظور حضرت آيت الله شاه‌آبادي است] مى‏فرمودند بيشتر از هر چه گوش كردن به تغنّيات سلب اراده و عزم از انسان مى‏كند.»
سيرة دائمي امام علي(عليه‌السلام) پيش از آغاز منبر اين بود که خطاب به مخاطبان مي‌فرمايد:
أَيُّهَا النَّاسُ‏ اتَّقُوا اللَّهَ‏ فَمَا خُلِقَ‏ امْرُؤٌ عَبَثاً فَيَلْهُوَ وَ لَا تُرِكَ سُدًى فَيَلْغُو؛
مردم! از خدا بترسيد که هيچ انساني بيهوده آفريده نگرديده تا به بازي پردازد و او را واننهاده‌اند تا خود را سرگرمِ بي‌فايدت سازد.

 خلاصة فصل
1. شادي و سرور از حالت‌هاي دروني انسان است که محصول و معلول نوعي آگاهي است: آگاهي از تحقق اهداف و آرزوها.
2. تفاوت‌هاي واژگاني مطرح شده از سوي برخي نويسندگان دربارة شادي، نشاط و شادکامي صرفاً سليقه‌اي و قراردادي است. واژة «شادي» هم براي شادي‌هاي کودکانه استفاده مي‌شود هم براي شادي‌هاي غريزي و هم براي شادي‌هاي متعالي. قرآن کريم نيز واژه‌هاي «سرور» و «فرح» را هم براي سرور و فرح‌هاي ممدوح به کار برده است و هم براي سرور و فرح‌هاي مذموم.
3. شادي از لوازم ادراک محبوب و ادراک صفات و آثار او است. اگر محبوب از امور متعالي باشد، شادي حاصل شده از ادراک آن نيز از جنود عقل است و اگر محبوب از امور پست و غير خدايي باشد، شادي حاصل شده از آن نيز از جنود جهل خواهد بود.
4. صرف نظر از نوع و کيفيت شادي، همة آدميان فطرتاً خواهان شادي و شادماني‌اند. اين مسأله را مي‌توان با مراجعه به حالات، خواسته‌ها و آرزوهاي دروني خود مشاهده کرد.
5. سبک و کيفيت شادي هر کسي به باورها و ارزش‌هاي پذيرفته شده او بستگي دارد. بر اساس جهان‌بيني مادي، شادي‌هاي معنوي و شادي انس با خدا و مناجات با او معنا ندارد. همانطور که بر اساس جهان‌بيني الهي منحصر دانستن شادي در امور مادي و دنيوي نادرست است.
6. شادي و سرور جايگاه ويژه‌اي در سبک زندگي اسلامي دارد. از مسلمانان خواسته شده است که در کنار اوقات عبادت و کار و مصاحبت و معاشرت با مردم، زماني را نيز براي بهره‌مندي از لذت‌ها اختصاص دهند. اين خود نشان دهندة آن است که اسلام به همة ابعاد زندگي انسان توجه دارد.
7. با توجه به رواياتي که در باب ارزش شاد کردن مؤمن وارد شده است اولاً، بطلان انديشه‌اي که دين و دين‌داري را معادل حزن و اندوه مي‌داند آشکار مي‌شود؛ ثانياً، دانسته مي‌شود که ابزارهاي شادي‌آفرين بايد گناه‌آلود نباشند. زيرا مؤمن از گناه شادمان نخواهد شد.
8. قاعدة کلي در سبک زندگي اسلامي دربارة شادي و نشاط اين است که هر نوع شادي و شادي‌آفريني که در مسير تقرب به خدا و رضايت الهي باشد، ارزشمند و انجام دادني است و هر نوع شادي يا شادي‌آفريني که موجب دوري از خدا و يا منجر به خشم الهي شود، ناپسند و ترک کردني است.
9. در آموزه‌هاي اسلامي از اموري به عنوان شادي‌هاي پسنديده نام برده شده است. اموري مانند: شوخي (البته با لحاظ شرايطي)، شادي به هنگام شادي اولياء الله، شادي از ديدار برادران ايماني، شادي به هنگام ترک لذت‌هاي گناه‌آلود، شادي از انجام کار نيک، شادي اطاعت از خدا و شادي معرفت الهي.
10. ارزش شوخي کردن از نگاه اسلام، ارزشي ابزاري است. به همين دليل، براي آن حد و مرزهايي ذکر شده است: در شوخي نبايد از مرز صداقت و حقيقت عبور کرد. شوخي هرگز نبايد با تمسخر ديگران همراه باشد. شوخي با نامحرم از نگاه اسلام درست نيست. زياد شوخي کردن هم خوب نيست.
11. با توجه به قاعدة کلي شادي و نشاط در اسلام اموري همچون شادي در برابر مصيبت‌ديده، شادي از گرفتارهاي ديگران، شادي با ثروت و مقام، شادي از راه گناه و شادي‌هاي لهوي در آيات و روايات به عنوان شادي‌هاي ناپسند معرفي شده‌اند.
 پرسش‌ها
1. ضمن تعريف دقيق شادي توضيح دهيد که شادي در چه صورتي از جنود عقل است و در چه صورتي از جنود جهل؟
2. سبک شادي چه ارتباطي با جهان‌بيني افراد و نوع نگاه آنان به هستي و انسان دارد؟ توضيح دهيد.
3. منظور از اين حديث که مي‌فرمايد زمان‌هاي خود را به چهار بخش تقسيم کنيد: عبادت، کار، معاشرت و بهره‌مندي از لذت، چيست؟
4. از رواياتي که شاد کردن مؤمنان را ارزشمند مي‌دانند، چه نکاتي قابل استفاده است؟
5. ضمن بيان شادي‌هاي پسنديده از نگاه اسلام، توضيح دهيد که شوخي با لحاظ چه شرايطي ارزشمند است.
6. چرا شادي‌هاي لهوي، گناه‌آلود يا شادي از ثروت و مقام از ديدگاه اسلام مذموم‌اند؟

 مسائلي براي گفتگو و مباحثه
1. آيا شما از گوش دادن به موسيقي لذت مي‌بريد؟ چرا چنين است؟ به نظر شما فلسفة تحريم موسيقي‌هاي مطرب و غنايي در اسلام چيست؟ مگر نه اينکه اين موسيقي‌ها لذت‌بخش‌اند؟ آيا تحريم آنها به معناي مبارزه با لذت و شادي و نشاط نيست؟!
2. شادي و نشاط اجتماعي نقش مهمي در رضايتمندي عمومي و پيشرفت همه‌جانبه دارد، اگر شما يک مسؤول فرهنگي کشوري بوديد، چه راه‌کارهايي براي ايجاد شادي اجتماعي ارائه مي‌دايد؟

 منابعي براي مطالعه
1. شادکامي از ديدگاه پيامبر اعظم، عباس پسنديده، قم، طه، 1388.
2. راه‌کارهاي تقويت انگيزه و نشاط، محسن قرائتي، تهران، مرکز فرهنگي درس‌هايي از قرآن، 1389و
3. شيداي شادي: پژوهشي دربارة نقش آموزه‌هاي ديني در ايجاد شادي ماندگار بشري، محمدحسن صالح شهرضايي، بي‌جا، انتخاب اول، 1389.

فصل پنجم
سبک زندگي اسلامي در روابط دختر و پسر

روابط دو جنس مخالف منشأ سؤالاتي جدي است که ذهن بسياري از جوانان به ويژه دانشجويان را به خود مشغول داشته است. آيا اساساً چنين ارتباطي رواست، و در صورت روا بودن حد و مرز و محدوده آن تا کجاست؟ چه نکاتي در ارتباط با نامحرم بايد مورد توجه قرار گيرد؟ نگاه منابع ديني به روابط دوستانه مرد و زن چگونه است؟ چه عواملي باعث مي‌شود تا دختران و پسران به روابط دوستانه رو آورند؟ و بالاخره اين نوع روابط به چه نوع پيامدهاي مثبت يا منفي مي‌انجامد؟ پرسش‌هاي فوق از جمله سؤالات مهمي است که در اين فصل مورد توجه و بررسي قرار خواهد گرفت. بنابراين، مطالب اين فصل در قالب دو بخش «سبک زندگي در ارتباط با نامحرم» و «روابط دختر و پسر» ارائه خواهد شد.

سبک زندگي در ارتباط با نامحرم
در خصوص روابط دو جنس مخالف، ديدگاه‌هاي افراطي و تفريطي
وجود دارد. برخي آن را تا حد روابط خواهر و برادر بالا برده و بر اساس آن، بيشترين آزادي را در اينگونه ارتباطات روا مي‌دانند. برخي ديگر به طور مطلق هر گونه ارتباط با غير همجنس را ناصحيح قلمداد مي‌کنند. در اين ميان، اسلام دين تعادل است و افراد جامعه اسلامي را به رعايت حد اعتدال در امور فراخوانده است:
«وَ كَذلِكَ جَعَلْناكُمْ أُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاس؛ ‏ همان‏گونه (كه قبلة شما، يك قبلة ميانه است) شما را نيز، امت ميانه‏اى قرار داديم (در حد اعتدال، ميان افراط و تفريط؛) تا بر مردم گواه باشيد.» از سوي ديگر، خداوند متعال با حکمت خويش، مناسبات و روابط انساني و از جمله روابط با جنس مخالف را به صحيح‌ترين وجه ممکن ترسيم کرده است. از آنجا که ارتباط با نامحرم در قالب رفتارهايي چون نگاه، گفتگو و تماس بدني متصور است، مباحث اين بخش متمرکز بر اين موارد خواهد بود.
نگاه
نگاه به تصاوير، افراد و يا مناظري که باعث تحريک شهوت مي‌شود و انسان را از ياد خدا غافل مي‌کند، از نظر خداوند متعال ممنوع دانسته شده و زنان و مردان با ايمان موظف شده‌اند که چشم خود را از ديدن چنين صحنه‌هايي فرو بندند: «قُلْ لِلْمُؤْمِنينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِم ... وَ قُلْ لِلْمُؤْمِناتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصارِهِن‏؛ ‏ به مؤمنان بگو چشم‌هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگيرند ... و به زنان با ايمان بگو چشم‌هاى خود را (از نگاه هوس‏آلود) فروگيرند.» چشم‌پوشي از نگريستن به چنين ديدني‌هايي تأثيرات ارزشمندي همچون موارد زير دارد:
زدودن زمينة شهوت‌راني
زمينه طغيان شهوت را از بين مي‌برد. به همين دليل امير المومنين(عليه‌السلام) مي‌فرمايند: «نِعْمَ صَارِفُ الشَّهَوَاتِ غَضُّ الْأَبْصَار؛ فرو افکندن چشمان از گناه، چه بازدارنده خوبي از شهوات است.» و نيز فرمودند: «ليس يزني فرجك إن غضضت طرفك؛ اگر نگاهت را مهار کني، دامنت به زنا آلوده نمي‌شود.» البته همچنانکه مهار چشم از نگريستن به نامحرم زمينه‌ساز مهار شهوت است، خودداري از مشاهدة امور مرتبط با آن مانند لباس هم، زمينه چشم‌پوشي از مشاهدة وي را فراهم مي‌کند. چنانچه حضرت مسيح(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
لَا تَكُونَنَّ حَدِيدَ النَّظَرِ إِلَى مَا لَيْسَ لَكَ فَإِنَّهُ لَنْ يَزْنِيَ فَرْجُكَ مَا حَفِظْتَ عَيْنَكَ فَإِنْ قَدَرْتَ أَنْ لَا تَنْظُرَ إِلَى ثَوْبِ الْمَرْأَةِ الَّتِي لَا تَحِلُّ لَكَ فَافْعَل؛
نبايد به چيزى كه بر تو روا نيست، خيره نگاه كنى، زيرا تا وقتى كه چشمت را حفظ كنى هرگز دچار زنا نمى‏شوى، و اگر توانستى به لباس زنى كه نامحرم است نگاه نكنى، نگاه نكن.
آسودگي خاطر
از آن جا که، شخصي که صحنه‌هاي تحريک کننده را مي‌بيند لزوماً به مشاهده‌هاي خود نمي‌رسد، ولي نسبت به آنچه ديده دل مشغولي پيدا مي‌کند، خاطري آشفته و پريشان خواهد داشت. در مقابل، کنترل نگاه، خاطري آسوده را براي فرد به ارمغان مي‌آورد. از اين رو، امير المومنين(عليه‌السلام) مي‌فرمايند:
مَنْ غَضَّ طَرْفُهُ أَرَاحَ قَلْبَه؛ کسي که چشم (از محارم) فرو بندد، دل خويش را راحت کرده است.
چشيدن طعم ايمان
توفيق چشيدن طعم ايمان و بندگي را به انسان عنايت مي‌کند. امام صادق(عليه‌السلام) ناظر به همين مطلب است که مي‌فرمايد:
النَّظْرَةُ سَهْمٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِيسَ مَسْمُومٌ مَنْ تَرَكَهَا لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ لَا لِغَيْرِهِ أَعْقَبَهُ اللَّهُ إِيمَاناً يَجِدُ طَعْمَه؛
نگاه تيري از تيرهاي مسموم شيطان است. هر کس آن را صرفاً براي خدا ترک نمايد، خداوند به او ايماني عطا مي‌کند، که طعمش را خواهد چشيد.
هر چند چشم‌پوشي از نگاه حرام، حتي بدون انگيزه الهي نيز مانع ارتکاب گناهاني چون زنا مي‌گردد، و حسرت و اندوه را از انسان سلب مي‌کند؛ اما زماني به تقويت ايمان و بندگي منجر مي‌شود که انگيزه جلب رضايت خداوند، تنها انگيزه فرد محسوب شود.
به دلايل فوق، کنترل و مهار نگاه، فرد را از افتادن در ورطه نابودي و هلاکت باز مي‌دارد. امام علي(عليه‌السلام) در روايت زير به اين حقيقت اشاره کرده‌اند:
مَنْ غَضَّ طَرْفَهُ قَلَّ أَسَفُهُ وَ أَمِنَ تَلَفَه؛ آن کس که ديده بپوشد، کمتر تاسف مي‌خورد و از هلاکت نيز ايمن مي‌گردد.
گفتگو
سخن گفتن با نامحرم نيز از جمله مواردي است که مي‌تواند زمينه برخي انحرافات جنسي را در بين افراد فراهم کند. از سوي ديگر، گاه صحبت کردن با جنس مخالف اجتناب‌ناپذير مي‌شود. از اين رو، لازم است با رعايت مواردي که در پي مي‌آيد، آثار منفي اينگونه گفتگوها به حداقل برسد.
به کارگيري محتواي پسنديده
از آداب اسلامي در گفتگو با نامحرم آن است که از محتواي پسنديده در مکالمات استفاده و از به کارگيري مطالب مرتبط با تمايلات غريزي اجتناب شود. در داستان حضرت يوسف(عليه‌السلام) در قرآن کريم آمده است که زليخا و زنان مصر باب مراوده را با يوسف گشودند. آن حضرت که متوجه خطر اين مراوده و بيان سخنان تحريک‌آميز شد، از خداوند اينگونه مدد خواست:
قالَ رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَيَّ مِمَّا يَدْعُونَني‏ إِلَيْهِ وَ إِلاَّ تَصْرِفْ عَنِّي كَيْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَيْهِنَّ وَ أَكُنْ مِنَ الْجاهِلينَ؛
گفت: پروردگارا! زندان نزد من محبوبتر است از آنچه اينها مرا بسوى آن مى‏خوانند! و اگر مكر و نيرنگ آنها را از من باز نگردانى، بسوى آنان متمايل خواهم شد و از جاهلان خواهم بود!
از اين آيه استفاده مي‌شود که طرح چنين مطالبي در گفتگو با نامحرم تا آنجا خطرناک است که يوسف(عليه‌السلام) نيز با آن مقام طهارت و قداست، از آن بيمناک بوده و حاضر مي‌شود با رفتن به زندان، خود را از چنين موقعيتي خلاصي بخشد.
پرهيز از شوخي با نامحرم
از آنجا که شوخي کردن با نامحرم، حريم ميان آنها را کم رنگ نموده و احتمال وقوع گناه را در بين آنان تقويت مي‌کند، اولياي دين افراد را از مزاح با نامحرم برحذر داشته‌اند.
و از پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) نيز نقل شده است که فرمودند:
مَنْ فَاكَهَ امْرَأَةً لَا يَمْلِكُهَا- حُبِسَ بِكُلِّ كَلِمَةٍ كَلَّمَهَا فِي الدُّنْيَا أَلْفَ عَامٍ فِي النَّار؛
کسي که با زن نامحرمي مزاح کند، به ازاي هر کلمه‌اي که با او سخن گفته، هزار سال در دوزخ حبس مي‌شود.
ابابصير، از شاگردان امام صادق(عليه‌السلام) مي‌گويد در کوفه به زني قرآن مي‌آموختم و روزي اتفاق افتاد که با او مزاح کردم. هنگامي که در مدينه به محضر امام باقر(عليه‌السلام) وارد شدم، مرا سرزنش کرد و فرمود:
مَنِ ارْتَكَبَ الذَّنْبَ فِي الْخَلَاءِ لَمْ يَعْبَأِ اللَّهُ بِهِ- أَيَّ شَيْ‏ءٍ قُلْتَ لِلْمَرْأَةِ- فَغَطَّيْتُ وَجْهِي حَيَاءً وَ تُبْتُ- فَقَالَ أَبُو جَعْفَرٍ ع لَا تَعُد؛
کسي که در خلوت مرتکب گناه شود، خدا به او اعتنا نمي‌کند. چه چيزي به آن زن گفتي؟ - از خجالت چهره خود را پوشاندم و توبه کردم- حضرت فرمود: ديگر تکرار مکن.
پرهيز از فروتني در گفتگو
علاوه بر آنکه لازم است محتواي مطالبي که بين دو جنس مبادله مي‌شود، پسنديده باشد، همچنين ضرورت دارد که افراد لحن کلام خود را به گونه‌اي قرار دهند که از ايجاد هر گونه تحريک، تطميع و وسوسه در مخاطب جلوگيري شود. خداوند متعال به همسران پيامبر مي‌فرمايد:
يا نِساءَ النَّبِيِّ لَسْتُنَّ كَأَحَدٍ مِنَ النِّساءِ إِنِ اتَّقَيْتُنَّ فَلا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذي في‏ قَلْبِهِ مَرَضٌ وَ قُلْنَ قَوْلاً مَعْرُوفا؛
اى همسران پيامبر! شما همچون يكى از زنان معمولى نيستيد اگر تقوا پيشه كنيد؛ پس به گونه‏اى هوس‏انگيز سخن نگوييد كه بيماردلان در شما طمع كنند، و سخن شايسته بگوييد».
اختصار و اکتفا به حد ضرورت
آنگاه که حضرت موسي(عليه‌السلام) از مصر خارج شد و به مدين رسيد، جمعي از مردان را مشاهده کرد که دور چاه آبي حلقه زده و براي دام‌هاي خود، از آن آب مي‌کشند. کمي دورتر دو زن را مشاهده کرد که تنها از گوسفندانشان مراقبت مي‌کردند. حضرت موسي(عليه‌السلام) که از رفتار آنان تعجب کرده بود، پرسيد: «ما خَطْبُكُما؛ «كار شما چيست؟ (چرا گوسفندان خود را آب نمى‏دهيد؟!)» آنان پاسخ دادند: «لا نَسْقي‏ حَتَّى يُصْدِرَ الرِّعاءُ وَ أَبُونا شَيْخٌ كَبيرٌ؛ ما آنها را آب نمى‏دهيم تا چوپان‌ها همگى خارج شوند؛ و پدر ما پيرمرد كهنسالى است (و قادر بر اين كارها نيست.)» روشن است که اين مکالمه در نهايت ايجاز صورت گرفته و هيچ کلام زايدي مطرح نشده است. حتي هنگامي که آن حضرت گوسفندان آنان را سيراب کرد، بدون گفتن کلمه‌اي از آنان فاصله گرفت و به جايگاه خويش بازگشت «فَسَقى‏ لَهُما ثُمَّ تَوَلَّى إِلَى الظِّل؛ ‏ موسى براى (گوسفندان) آن دو آب كشيد؛ سپس رو به سايه آورد». اين امر نشان مي‌دهد که رعايت اختصار و ميزان ضرورت، از شاخص‌هاي گفتگوي مطلوب با نامحرم است.
موقعيت حضور
فضا و موقعيت حضور دو جنس مخالف نيز در جهت سلامت يا فساد رابطه تأثيرگذار است. از اين رو، در منابع اسلامي موارد زير مورد تأکيد قرار گرفته است.
پرهيز از خلوت کردن با نامحرم
فضاي حضور نامحرمان نبايد به گونه‌اي خلوت باشد که امکان ورود ساير افراد در آن وجود نداشته باشد، چرا که خلوت‌گزيني با جنس مخالف، موقعيت را براي تحقق گناه فراهم مي‌سازد. محمد طيار از ياران امام صادق(عليه‌السلام) مي‌گويد وارد مدينه شدم، چون براي مدتي مي‌خواستم در آنجا سکونت کنم، دنبال منزلي براي اجاره مي‌گشتم. خانه‌اي پيدا کردم که داراي دو اتاق بود که با يک در از يکديگر جدا شده‌ بودند. يکي از اتاق‌ها در اختيار زني جوان بود. به دليل آنکه اين دو اتاق به يکديگر راه داشتند، از اجارة آن منصرف شدم و صلاح نديدم در منزلي که زني جوان زندگي مي‌کند، خانه بگيريم. اما آن زن گفت اگر شما اين اتاق را اجاره کني من در را مي‌بندم. من نيز به اين شرط پذيرفتم. اما بعد از سکونت، آن زن به بهانة اينکه مي‌خواهد از نسيم هوا استفاده کند در اتاق را باز مي‌گذاشت. در برابر درخواست اکيد من براي بستن در مقاومت کرد و حاضر به اين کار نشد. به محضر امام صادق(عليه‌السلام) رسيدم و ماجرا را با ايشان در ميان گذاشتم. آن حضرت فرمود:
تَحَوَّلْ مِنْهُ فَإِنَّ الرَّجُلَ وَ الْمَرْأَةَ إِذَا خُلِّيَا فِي بَيْتٍ كَانَ ثَالِثُهُمَا الشَّيْطَان؛
از آنجا به جاى ديگر برو؛ زيرا هيچ مرد و زنى در مكانى خلوت نكنند مگر آنكه شيطان سومى آنها باشد.
حريم گرفتن نسبت به جنس مخالف
سبک زندگي اسلامي در معاشرت با جنس مخالف حاکي از آن است که رعايت حريم و گونه‌اي فاصله تا حد زيادي سلامت ارتباط را تامين مي‌کند. خداوند متعال اين حقيقت را به ياران پيامبر گوشزد کرده است:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ... وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِكُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِكُمْ وَ قُلُوبِهِن؛ ‏
و هنگامى كه چيزى از وسايل زندگى را (بعنوان عاريت) از آنان ‏[همسران پيامبر] مى‏خواهيد از پشت پرده بخواهيد؛ اين كار براى پاكى دل‌هاى شما و آنها بهتر است.
نکته مهم اين آيه آن است که خداوند ياران مؤمن و همسران پيامبر را که از نعمت همسري رسول خدا برخوردارند، به رعايت حريم توصيه مي‌کند. بر اين اساس، رعايت حريم از سوي افراد مجرد، جوان و ضعيف الايمان، ضرورت ويژه‌اي مي‌يابد. حريم نگه داشتن زن در برابر مردان نامحرم، ابزاري است که زن براي حفظ مقام و موقعيت خود در برابر مردان مي‌تواند از آن استفاده کند.
پوشش و آرايش
نحوه پوشش و آرايش در برابر جنس مخالف نيز عاملي مؤثر در کيفيت مطلوب يا نامطلوب رابطه محسوب مي‌شود. در منابع اسلامي توصيه‌هاي متعددي در زمينه پوشش و آرايش به چشم مي‌خورد.
رعايت حجاب کامل
با اينکه رعايت پوشش صحيح مرد و زن، از مصاديق سبک زندگي اسلامي به شمار مي‌رود، اما به لحاظ جذابيت ويژة زنان، بر مراعات پوشش کامل از سوي آنان تأکيد شده است. خداوند متعال در آية زير فلسفه اين حکم را بيان کرده است:
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ قُلْ لِأَزْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنينَ يُدْنينَ عَلَيْهِنَّ مِنْ جَلاَبِيبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ يُعْرَفْنَ فَلا يُؤْذَيْن؛ ‏
اى پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: «جلبابها [روسرى‏هاى بلند] خود را بر خويش فرو افكنند، اين كار براى اينكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگيرند بهتر است.»
از اين آيه استفاده مي‌شود که زنان مسلمان با رعايت حجاب صحيح شناسايي مي‌شوند و مورد آزار و اذيت قرار نخواهند گرفت. اين آيه همچنين بر لزوم حجاب کامل دلالت دارد، چنانچه خداوند نمي‌فرمايد از جلباب استفاده کنيد، بلکه مي‌فرمايد جلباب‌هاي خود را بر خويش فرو افکنيد. يعني زنان از پوشش جلباب به شکل صحيح استفاده نمي‌کرده‌اند و بخشي از مو يا بدن آنان نمايان مي‌شده است، و طبق اين آيه موظف شدند که بدن و موي خود را به نحو کامل بپوشانند. اين نکته از آية 31 سوره نور نيز استفاده مي‌شود: «وَ لْيَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلى‏ جُيُوبِهِن...؛ و (اطراف) روسرى‏هاى خود را بر سينه خود افكنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود) ...».
پرهيز از آرايش
آرايش کردن از آن رو که مانند برج جلب توجه مي‌کند، در قرآن «تبرج» ناميده شده و زنان از آن نهي شده‌اند: «وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِيَّةِ الْأُولى؛ ‏ و همچون دوران جاهليّت نخستين (در ميان مردم) ظاهر نشويد.» نکته جالب توجه اين آيه آن است که تبرج به گونه‌اي با جاهليت مرتبط شده و اين نشانگر آن است که خودنمايي رفتاري جاهلانه است. ممکن است دليل جاهلانه شمرده شدن اين رفتار آن باشد که فرد با جلوه‌گري سعي در مطرح ساختن خود دارد، حال آنکه خودنمايي تنها زمينه را براي سوء استفاده‌ کنندگان فراهم مي‌سازد، بدون آنکه نتيجه مطلوبي براي خويش به دنبال داشته باشد. البته خودنمايي از مفهومي وسيع برخوردار بوده و شامل هر رفتار جلب توجه کننده‌اي همچون آرايش چهره و دست‌ها، عطر زدن، پوشيدن کفش و لباس با رنگ يا مدل تحريک برانگيز و امثال آن مي‌شود.
تماس بدني
به دليل جنبه تحريک کنندگي تماس بدني، هرگونه لمس جسماني نامحرم ممنوع شده است. به عنوان نمونه، به چند روايت در اين خصوص اشاره مي‌شود. رسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) فرمودند:
مَنْ صَافَحَ امْرَأَةً حَرَاماً جَاءَ يَوْمَ الْقِيَامَةِ مَغْلُولًا- ثُمَّ يُؤْمَرُ بِهِ إِلَى النَّار؛
کسي که با زني نامحرم دست دهد، در روز قيامت با غل و زنجير آورده و دستور داده مي‌شود که به دوزخ افکنده شود.
در خصوص در آغوش گرفتن نامحرم نيز فرمودند:
مَنِ الْتَزَمَ امْرَأَةً حَرَاماً قُرِنَ فِي سِلْسِلَةِ نَارٍ مَعَ شَيْطَانٍ- فَيُقْذَفَانِ فِي النَّار؛
هر کس زن نامحرمي را در آغوش گيرد، به وسيله زنجيري آتشين، با شيطاني قرين گشته و هر دو در آتش فرو مي‌افتند.
روابط دختر و پسر
ارتباط دختر و پسر که موضوعي بسيار سؤال انگيز است، محور مباحث بخش دوم اين فصل را تشکيل مي‌دهد. از جمله اموري که در اين بخش مورد اشاره قرار خواهد گرفت، تعريف، انگيزه‌ها و پيامدهاي ارتباط است.
تعريف: منظور از روابط دختر و پسر در اين‌جا «ارتباط نسبتاً طولاني و مداوم دو جنس مخالف است که به مقاصدي همچون شناخت يکديگر براي ازدواج، تامين نياز عاطفي و غريزي، همکاري، مدد رساني، کنجکاوي، چشم و هم چشمي و ... برقرار شده و معمولاً با ابراز عواطف همراه است.» بنابراين، چنين روابطي از اين ويژگي‌ها برخوردار است:
• معمولاً مستمر و طولاني است.
• با تبادل پيام‌هاي عاطفي و ابراز احساسات همراه است.
• بيشتر به صورت پنهاني و به دور از چشم خانواده‌ها صورت مي‌گيرد.
• اغلب در محيط‌هاي غير رسمي چون پارک، سينما و ... برقرار مي‌شود.
انگيزه‌هاي ارتباط
چنانچه ذکر شد، ارتباط دختر و پسر با انگيزه‌هاي متعددي همچون موارد زير، صورت مي‌پذيرد:
نياز به تأمين محبت: دختر و پسري که مورد بي مهري والدين قرار گيرند، و عواطف و احساسات‌شان در خانواده بدون پاسخ بماند، چه بسا براي تأمين اين نياز، به سمت دوستي با جنس مخالف گام بردارند.
کنجکاوي: برخي از دختران و پسران که شناخت لازم را از جنس مخالف ندارند و مايلند در اين زمينه اطلاعاتي به دست آورند، براي تجارب قبلي ديگران وقعي ننهاده و اشتياق دارند که اين شناخت را خود به دست آورند.
نياز غريزي به جنس مخالف: دوران جواني هنگام شدت گرفتن غريزة جنسي و تمايل به جنس مخالف است. بر اين اساس، جواناني که اين نياز را در خود احساس کرده و توانايي تأمين آن را از راه ازدواج ندارند، به اينگونه روابط رو مي‌آورند.
ارتقاي سطح شخصيت اجتماعي: در برخي جوامع، دوستي با جنس مخالف نشانه رشد يافتگي و منزلت اجتماعي افراد شمرده مي‌شود! در اينگونه موقعيت‌ها، حتي ارتباط دوستانه با افراد بيشتر، علامت توانايي و کمال يافتگي اجتماعي فرد محسوب مي‌شود!
انگيزه‌هاي نوع دوستانه: در مواردي، فرد به انگيزة خيرخواهي و کمک براي حل مشکلات طرف مقابل، به ارتباط گسترده و مستمر با او مي‌پردازد و سعي مي‌کند با همدلي و همدردي، گامي در جهت حل مشکلاتش بردارد.
همسرگزيني: انگيزه گروه زيادي از افرادي که به برقراري ارتباط با جنس مخالف اقدام مي‌کنند، آن است که بتوانند ارزيابي مناسبي از طرف مقابل پيدا کنند و در صورتي که او را مطلوب تشخيص دهند، زمينه ازدواج با او را فراهم سازند. آنان بر اين باورند که اينگونه ارتباطات مي‌تواند شناخت مستقيمي را در مورد فرد فراهم کند و زمينه را براي ازدواجي مستحکم به وجود آورد.

پيامدهاي ارتباط
ارتباط با جنس مخالف، داراي پيامدهاي منفي و مثبتي است که اينک به اختصار مورد توجه قرار مي‌گيرد:
پيامدهاي مثبت
برخي از محاسني که مي‌توان براي اين گونه ارتباط‌ها بر شمرد عبارت
است از:
شناخت ويژگي‌هاي جنس مخالف: ارتباط مي‌تواند آگاهي فرد را نسبت به جنس مخالف افزايش داده و تا حدودي او را در جريان ويژگي‌ها، افکار، احساسات و رفتارهاي جنس مقابل قرار دهد.
شناخت عيني خصوصيات فرد مورد نظر: از طريق ارتباط مي‌توان شناختي مستقيم و بدون واسطه از فرد مورد نظر به دست آورد و به جاي استناد به گفته‌هاي ديگران، مي‌توان به مشاهدات عيني و بي‌واسطه خود تکيه کرد.
تأمين نياز عاطفي: از پيامدهاي اينگونه روابط تأمين نيازهاي عاطفي است. اين مسئله به ويژه در مورد افرادي صدق مي‌کند که از پشتيباني عاطفي در خانواده برخوردار نيستند.
پيامدهاي منفي
اما روابط دوستانه با جنس مخالف داراي پيامدهاي منفي زير نيز مي‌باشد:
رفتار تصنعي: از آنجا که ارتباط مقدمه‌اي براي شناخت بيشتر و اعتمادسازي به شمار مي‌رود، احتمال ابراز رفتارهاي غير اصيل و تصنعي افزايش مي‌يابد. مثلاً فرد نقش بازي مي‌کند و بيش از آنچه هست ادب و احترام را رعايت مي‌کند، رفتارهاي سخاوت‌مندانه از خود نشان مي‌دهد و علاقة وافر خود را به طرف مقابل ابراز مي‌کند. بر اين اساس، شناخت حاصل شده از ارتباط چندان قابل اطمينان نخواهد بود و ممکن است با رفتارهاي فريبکارانه آميخته شود.
دلبستگي: پيامد طبيعي ارتباط دو جنس مخالف آن هم به مدت طولاني، ايجاد علاقه، محبت و دلبستگي است. بر اين اساس، ارتباط با فردي که قصد شناخت او را داريم، نه تنها زمينة شناخت جدي و همه جانبه را فراهم نمي‌کند، بلکه موجب ‌مي‌شود رفتارهاي ناپسندي را که به آن يقين داريم، توجيه نماييم. چنانچه در روايت پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) نقل شده: «حُبُّكَ لِلشَّيْ‏ءِ يُعْمِي وَ يُصِم؛ دوست داشتن يک چيز، تو را کر و کور مي‌سازد.»
اضطراب: نگراني‌هاي متعددي زمينه اضطراب افرادي را که به ارتباط اقدام کرده‌اند، فراهم مي‌سازد:
• نگراني از قطع ارتباط از سوي طرف مقابل؛
• نگراني از اطلاع يافتن ديگران (والدين، بستگان، آشنايان، رقيبان، مخالفان و ...)؛
• احساس گناه و نافرماني خداوند؛
• نگراني از مخالفت‌هاي احتمالي خانواده‌ها و سر نگرفتن ازدواج.
فقدان تمرکز: اضطراب و نگراني‌هاي فوق به آشفتگي ذهني و از دست دادن تمرکز افراد منجر مي‌شود. اين گونه افراد گاه ساعت‌ها کتابي را در مقابل خود مي‌گشايند ولي حتي موفق به تمرکز براي فهم يک سطر از آن نمي‌شوند! افت شديد تحصيلي نتيجه مستقيم فقدان تمرکز و اضطراب به شمار مي‌رود.
احتمال سوء استفاده طرف مقابل: فرض بر آن است که در مواردي نيت واقعي فرد مقابل همچون ساير خصوصياتش مجهول است و به همين دليل به برقراري ارتباط با او اقدام مي‌شود. در اين صورت، احتمال آنکه طرف مقابل از سلامت اخلاقي لازم برخوردار نبوده و قصد سوء استفاده باشد، دور از واقعيت نخواهد بود. دلبستگي به طرف مقابل نيز زمينه سوء استفاده را بيشتر فراهم کرده، موجب آن مي‌شود که فرد به لحاظ علاقمندي به طرف مقابل و ترس از دست دادن او، به زعم خود، اعتماد وي را جلب کرده و به خواسته‌هاي او جامه عمل بپوشاند.
قطع يک جانبه ارتباط: پيامد بعدي که معمولاً پس از سوء استفاده رخ مي‌دهد، قطع يک جانبة ارتباط از سوي فرد سوء استفاده کننده است. در اين شرايط، او به دليل ترس از پيامدهاي اجتماعي افشاي روابط، ارتباط خود را با طرف مقابل قطع مي‌کند و او را با دنيايي از پشيماني و حسرت رها مي‌کند.
افسردگي: بحران رواني و افسردگي از مهم‌ترين پيامدهاي قطع يک جانبه ارتباط محسوب مي‌شود. فردي که به يک‌باره روابط دوستانه خود را پايان يافته مي‌بيند، خود را غرق در انبوهي از مشکلات حل ناشدني مي‌بيند و اميد به آيندة سعادت‌مندانه را از دست مي‌دهد. به ويژه آنکه نمي‌تواند موضوع را با خانواده و ديگران در ميان نهاده و از آنان براي حل اين مشکل مدد جويد.
بدبيني به جنس مخالف: قبلاً گفته شد که يکي از ثمرات ارتباط، شناخت جنس مخالف است. اما اگر پايان ارتباط به نقطه‌هاي ذکر شده ختم شود، نه تنها شناخت دقيقي از جنس مخالف حاصل نمي‌شود، بلکه همواره حس عدم اعتماد و نوعي بدبيني نسبت به آن جنس در فرد شکل مي‌گيرد. اين بدبيني ازدواج آينده فرد را نيز به مخاطره مي‌اندازد.
کاهش اعتماد: البته ممکن است اين ارتباط به ازدواج بيانجامد. اما حتي در صورت ازدواج، هيچ يک از طرفين به ديگري اعتماد کامل نخواهد داشت و هر يک احتمال ارتباط همسر خود را با ديگران احتمالي دور از واقعيت نمي‌داند. امام علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
مَنْ وَضَعَ نَفْسَهُ مَوَاضِعَ التُّهَمَةِ فَلَا يَلُومَنَّ مَنْ أَسَاءَ بِهِ الظَّن؛
آن كه خود را در جاهايى كه موجب بدگمانى است نهاد، آن را كه گمان بد بدو برد سرزنش مكناد.
تزلزل زندگي مشترک: دلبستگي حاصل شده از ارتباط موجب مي‌شود که طرفين بر اساس عشق شديد و بدون برخورداري از اطلاعات کامل نسبت به يکديگر، با هم ازدواج کنند. بديهي است که پس از گذشت مدتي از زندگي مشترک و آن‌گاه که عشق نخستين رو به تعديل مي‌گذارد، معايب هر يک به تدريج آشکار شده و توجه طرف مقابل را به خود جلب مي‌کند. اين آغاز سرخوردگي و دلسردي است که پايان آن جدايي و يا اختلاف و کشمکش مستمر است.
در مجموع مي‌توان گفت هرچند مي‌توان منافع و محاسني جزئي براي ارتباط در نظر گرفت، اما اولاً اين منافع سطحي و ناقص است و ثانياً هزينة به دست آوردن اين منافع جزئي بسيار سنگين و غير قابل جبران است و اين هزينه براي دختران به مراتب بيشتر از پسران خواهد بود.
شايد به دليل پيامدهاي نامطلوب اين قبيل روابط است که اسلام چنين روابطي را مجاز نمي‌شمارد و از آن نهي کرده است. در قرآن کريم چنين آمده است:
الْيَوْمَ أُحِلَّ لَكُمُ الطَّيِّباتُ وَ طَعامُ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ حِلٌّ لَكُمْ وَ طَعامُكُمْ حِلٌّ لَهُمْ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الْمُؤْمِناتِ وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ الَّذينَ أُوتُوا الْكِتابَ مِنْ قَبْلِكُمْ إِذا آتَيْتُمُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ مُحْصِنينَ غَيْرَ مُسافِحينَ وَ لا مُتَّخِذي أَخْدان؛
امروز چيزهاى پاكيزه براى شما حلال شده؛ و (همچنين) طعام اهل كتاب، براى شما حلال است؛ و طعام شما براى آنها حلال؛ و(نيز) زنان پاكدامن از مسلمانان، و زنان پاكدامن از اهل كتاب، حلالند؛ هنگامى كه مهر آنها را بپردازيد و پاكدامن باشيد؛ نه زناكار، و نه دوست پنهانى و نامشروع گيريد.
همچنين در آيه‌اي ديگر زنان را از ارتباط دوستانه با جنس مخالف باز داشته است:
وَ مَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ مِنْكُمْ طَوْلاً أَنْ يَنْكِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ فَمِنْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ مِنْ فَتَياتِكُمُ الْمُؤْمِناتِ وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإيمانِكُمْ بَعْضُكُمْ مِنْ بَعْضٍ فَانْكِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَّ وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ مُحْصَناتٍ غَيْرَ مُسافِحاتٍ وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدان‏؛
و آنها كه توانايى ازدواج با زنان(آزاد) پاكدامن باايمان را ندارند، مى‏توانند با زنان پاكدامن از بردگان باايمانى كه در اختيار داريد ازدواج كنند-خدا به ايمان شما آگاه‏تر است؛ و همگى اعضاى يك پيكريد- آنها را با اجازه صاحبان آنان تزويج نماييد، و مهرشان را به خودشان بدهيد؛ به شرط آنكه پاكدامن باشند، نه بطور آشكار مرتكب زنا شوند، و نه دوست پنهانى بگيرند.
از آيه فوق استفاده مي شود که ارتباط دوستانه با ارتباط نامشروع متفاوت است، و به همين دليل در عرض آن ذکر شده و مورد نهي خداوند قرار گرفته است.

 خلاصة فصل
1. مهار و کنترل چشم از ديدني‌هاي تحريک کننده نتايج مطلوبي همچون از بين بردن زمينه شهوت، تمرکز فکر و آسودگي خاطر، چشيدن طعم ايمان و ايمني از هلاکت را به همراه دارد.
2. به کارگيري محتواي پسنديده، پرهيز از شوخي و فروتني در گفتگو، و اکتفا به حد ضرورت در صحبت، از شاخص‌هاي سبک زندگي اسلامي در گفتگو با نامحرم به شمار مي‌رود.
3. حريم گرفتن از نامحرم و پرهيز از خلوت کردن با او، به سلامت حضور در موقعيتي که نامحرم در آن قرار دارد، مي‌انجامد.
4. در موضوع پوشش و آرايش، رعايت پوشش کامل و پرهيز از خودآرايي و خودنمايي، شاخصة سبک زندگي اسلامي محسوب مي‌شود.
5. در تعاليم اسلامي، به دليل جنبه تحريک‌کنندگي تماس بدني، هر گونه لمس جسماني نامحرم، ممنوع شده است.
6. منظور از ارتباط دختر و پسر، ارتباط نسبتاً طولاني و مداوم دو جنس مخالف است که با اهدافي همچون شناخت يکديگر براي ازدواج، تامين نياز عاطفي و غريزي، همکاري، مددرساني، کنجکاوي، چشم و هم چشمي و ... برقرار مي‌شود و معمولاً با ابراز عواطف همراه است.
7. ارتباط با جنس مخالف مي‌تواند تا حدي به شناخت جنس مقابل و خصوصيات فرد مورد نظر منجر شود و نياز عاطفي را تامين کند.
8. رفتار تصنعي، دلبستگي، اضطراب، تشويش فکر، سوء استفاده طرف مقابل، قطع يک جانبة ارتباط، افسردگي، بدبيني به جنس مخالف، کاهش اعتماد و تزلزل زندگي مشترک از جمله آسيب‌هاي احتمالي رابطة دختر و پسر شمرده مي‌شود.
9. بر اساس تعاليم اسلامي، روابط دوستانه دختر و پسر روا دانسته نمي‌شود.

 پرسش‌ها
1. توضيح دهيد کنترل نگاه چگونه بر تمرکز فکر تأثير مي‌گذارد؟
2. اسلام چه شاخص‌هايي را براي تأمين سلامت گفتگو با نامحرم در نظر گرفته است؟
3. ارتباط با جنس مخالف با چه انگيزه‌هايي صورت مي‌گيرد؟
4. از ديدگاه شما مهم‌ترين پيامد منفي رابطة دوستانه با جنس مخالف چيست؟
5. آيا مي‌توان به قصد شناخت خصوصيات طرف مقابل در زمينة انتخاب همسر، به ايجاد رابطه با وي پرداخت؟
6. آيا تأمين نياز عاطفي از طريق ارتباط دوستانه با جنس مخالف را تاييد مي‌کنيد؟ چرا؟

 مسائلي براي گفتگو و مباحثه
1. انحرافات جنسي و تجاوز به عنف در جوامعي که به وجود حريم در روابط با جنس مخالف ملتزم‌اند بيشتر است يا در جوامعي که چنين حريمي را قائل نيستند؟ چرا؟
2. به نظر شما،‌ علل و عوامل اصلي چشم‌چراني برخي از مردان و خودنمايي پاره‌اي از زنان چيست؟
3. کسي که تجربة ارتباط دوستانه با غيرهمجنس را نداشته باشد، چگونه مي‌تواند به شناخت مناسبي از افکار و احساسات جنس مخالف براي تشکيل زندگي توأم با آرامش دست يابد؟

 منابعي براي مطالعه
1. روابط پسر و دختر، محمدرضا احمدي و همکاران، قم، نشر معارف، 1386.
2. تحليلي تربيتي بر روابط دختر و پسر در ايران، علي‌اصغر احمدي، تهران، انجمن اوليا و مربيان، 1373.
3. جوانان و روابط، ابوالقاسم مقيمي، قم، مرکز مطالعات و پژوهش‌هاي فرهنگي حوزه علميه قم، 1380.
4. مرزها در روابط پسران و دختران، علي قائمي، تهران، سازمان ملي جوانان، 1381.

فصل ششم
سبک زندگي اسلامي در مهار غريزه جنسي

مقدمه
هر استعداد و نيرويي که از سوي خداوند در وجود انسان خلق شده براي رشد و شکوفايي او بوده است و اگر بر اساس معيارهاي عقلاني و درست، از اين استعدادها بهره‌برداري شود، کمال و بالندگي انسان را در پي خواهد داشت. توانايي جنسي و نيروي شهواني، از استعدادهايي است که مي‌تواند تشکيل کانون خانواده و ادامه نسل انسان را پي‌ريزي کند و لذتي ارزشمند از اين راه نصيب انسان سازد. اما اگر اين استعداد و توانايي در مسيري انحرافي و خارج از چارچوب عقل و نقل قرار گيرد، انسان را از ارزش‌هاي انساني دور مي‌کند و در دام بيماري‌هاي جنسي گرفتار مي‌سازد. از ديدگاه اسلام، ارضاي صحيح نياز جنسي تنها از راه ازدواج مشروعيت مي‌يابد و تأمين اين نياز از مسيرهاي ديگر، نوعي تعدي و تجاوز از حقوق خود به شمار مي‌آيد. خداوند متعال در توصيف مؤمنان مي‌فرمايد:
وَ الَّذينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ إِلاَّ عَلى‏ أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومينَ فَمَنِ ابْتَغى‏ وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُون‏؛
و آنها كه دامان خود را (از آلوده ‏شدن به بى‏عفتى) حفظ مى‏كنند؛ تنها آميزش جنسى با همسران و كنيزانشان دارند، كه در بهره‏گيرى از آنان ملامت نمى‏شوند؛ و كسانى كه غير از اين طريق را طلب كنند، تجاوزگرند!
براين اساس، خداوند بر امر مهم ازدواج تاکيد کرده و آن را موجب آرامش دانسته است:
وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون؛
و از نشانه‏هاى او اينكه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنان آرامش يابيد، و در ميانتان مودّت و رحمت قرار داد؛ در اين نشانه‏هايى است براى گروهى كه تفكّر مى‏كنند!
و افراد جامعه اسلامي را به زمينه‌سازي ازدواج دختران و پسران فراخوانده است:
وَ أَنْكِحُوا الْأَيامى‏ مِنْكُمْ وَ الصَّالِحينَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ يَكُونُوا فُقَراءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَ اللَّهُ واسِعٌ عَليم‏؛
مردان و زنان بى‏همسر خود را همسر دهيد، همچنين غلامان و كنيزان صالح و درستكارتان را؛ اگر فقير و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بى‏نياز مى‏سازد؛ خداوند گشايش‏دهنده و آگاه است!
اما از آنجا که به دلايل مختلف، امکان ازدواج براي همة جوانان از ابتداي بيدار شدن غريزه جنسي ميسر نيست، کساني را که توانايي يا امکان ازدواج ندارند به عفت‌ورزي تا زمان ازدواج توصيه کرده است:
وَ لْيَسْتَعْفِفِ الَّذينَ لا يَجِدُونَ نِكاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِه ...؛
و كسانى كه امكانى براى ازدواج نمى‏يابند، بايد پاكدامنى پيشه كنند تا خداوند از فضل خود آنان را بى‏نياز گرداند ...
پرسش مهم آن است که حفظ عفت و پاکدامني تا زمان ازدواج از چه راهي ميسر است؟ و با چه روش‌هايي مي‌توان غريزه جنسي را مهار کرد؟ در منابع اسلامي روش‌هاي متعددي براي مهار غريزه جنسي ارائه شده که در اين فصل، برخي از مهم‌ترين روش‌هاي مذکور مورد بررسي قرار خواهد گرفت.
روش‌هاي مهار غريزة جنسي
روش تحميل به نفس
هنگامي که عليرغم گريز و کراهت باطن، اعضا و جوارح به انجام عملي وادار گردند، روش تحميل به نفس مورد استفاده قرار گرفته است. طبق اين روش، باطن رميده و بي‌رغبت را مي‌توان با حرکات اندام به بند کشيد و آن را رام گرداند. کاربرد اين روش در مهار غريزه جنسي آن است که فرد به رغم ميل جنسي، اعضا و جوارح خود را نسبت به جاذبه‌هاي شهواني مهار کرده و بدين ترتيب گرايش‌هاي باطني خود را به اينگونه امور، تحت اختيار مي‌گيرد. امام علي(عليه‌السلام) در تبيين کارکرد اين روش مي‌فرمايد:
الشهوة داءٌ و عصيانُها دواءٌ؛ خواهش‌هاي انحرافي نفس، بيماري است و درمانش، مقابله و مخالفت با آنها است.
انجام رفتارهاي زير به عنوان مصداقي از اين روش در راستاي مهار تمايلات شهواني محسوب مي شود:
مناسک عبادي
برنامه‌هاي عبادي ممکن است براي برخي از جوانان به ويژه در زمان غلبه گرايش‌هاي جنسي دشوار به نظر رسد، اما انجام آنها به رغم کراهت باطني، تاثير فراواني در مهار شهوت دارد. به عنوان نمونه، امام علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايند:
إِذَا رَأَى أَحَدُكُمُ امْرَأَةً تُعْجِبُهُ ... فَلْيُصَلِّ رَكْعَتَيْنِ وَ يَحْمَدُ اللَّهَ كَثِيراً وَ يُصَلِّي عَلَى النَّبِيِّ وَ آلِهِ ثُمَّ لْيَسْأَلِ اللَّهَ مِنْ فَضْلِهِ فَإِنَّهُ يُبِيحُ لَهُ بِرَأْفَتِهِ مَا يُغْنِيه؛
هر گاه يکي از شما زني را ديد که او را (به لحاظ زيبايي) شگفت زده کرد، ... دو رکعت نماز بخواند و خدا را زياد ستايش کند و بر پيامبر و آلش درود فرستد، آنگاه خدا را از فضلش مورد درخواست قرار دهد، چرا که خداوند با مهرباني خود به او چيزي مي‌دهد که بي‌نيازش سازد.

علاوه بر نماز، روزه نيز عاملي مؤثر در جلوگيري از طغيان شهوت شمرده شده است. رسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) در اين خصوص مي‌فرمايند:
يَا مَعْشَرَ الشَّبَابِ مَنِ اسْتَطَاعَ مِنْكُمُ الْبَاهَ فَلْيَتَزَوَّجْ فَإِنَّهُ أَغَضُّ لِلْبَصَرِ وَ أَحْصَنُ لِلْفَرْجِ وَ مَنْ لَمْ يَسْتَطِعْ فَلْيُدْمِنِ الصَّوْمَ فَإِنَّ الصَّوْمَ لَهُ وِجَاء؛
اى جوانان، هر كه قدرت بر ازدواج دارد ازدواج كند، كه چشم را باحيا و دامن را پاك نگه مي‌دارد؛ و هر كس قدرت ندارد، بسيار روزه بگيرد كه از نيروى جنسى مي‌كاهد.
و نيز فرمودند:
إِنَّ الشَّيْطَانَ لَيَجْرِي مِنِ ابْنِ آدَمَ مَجْرَى الدَّمِ فَضَيِّقُوا مَجَارِيَهُ بِالْجُوع؛
شيطان مانند خون در رگ‌هاي آدم در جريان است، پس با گرسنگي راه‌هاي آن را ببنديد.
پرهيز از شنيدن موسيقي‌هاي تحريک کننده
موسيقي تاثيرات شوم زيادي براي انسان دارد که از جمله آنها، ايجاد عدم تعادل و توازن بين اعصاب سمپاتيک و پاراسمپاتيک، مرض پارانويا، ضعف اعصاب، هيجان کاذب، از دست دادن نيروي فکري، تهييج عشق و عامل فحشابودن و زمينه بي عفتي را مي‌توان نام برد. شايد به همين جهت است که در حديث، غنا زمينه ساز انحراف جنسي به شمار آمده است: «الْغِنَاءُ رُقْيَةُ الزِّنَا.» بنابراين، به رغم ميل باطني به شنيدن غنا و موسيقي‏هاي تحريک کننده، لازم است از آن خودداري شود تا زمينه تحريک جنسي به وجود نيايد.
پرهيز از غذاهاي محرِّک
پاره اي از غذاها محرِّک غريزة جنسي‌اند، و براي آنکه بتوان از طغيان شهوت پيشگيري کرد، لازم است که با وجود ميل به آنها، از خوردن آنها اجتناب شود. در روايات معصومين(عليهم‌السلام) خوردن گوشت به همراه تخم مرغ، خرما، پياز، پياز به همراه تخم مرغ، انار و ... تحريک کننده ميل جنسي شمرده شده‌اند.
رعايت سبک زندگي اسلامي در نگاه و گفتگو با نامحرم
رعايت آداب اسلامي در نگاه و گفتگو با نامحرم نيز از جمله راهکارهاي مبتني بر اين روش تربيتي است که در فصل پيشين به تفصيل مورد توجه قرار گرفت.
روش تذکر(يادآوري)
انسان در اثر افزايش اشتغالات ذهني و رفتاري، دچار غفلت شده و آنچه را که زماني مي‌دانسته است، فراموش مي‌کند. از اين رو، براي هموار ساختن مسير تربيت انسان، بايد با يادآوري اموري که پيشتر آنها را مي‌دانسته، از او غفلت‌زدايي شود. هر گاه براي تربيت انسان، با يادآوري امور مهم و تاثيرگذار، از او غفلت‌زدايي شود، روش «تذکر» مورد استفاده قرار گرفته است. خداوند در خصوص اهميت و نقش اين روش در مقابله با وساوس شيطان مي‌فرمايد:
إِنَّ الَّذينَ اتَّقَوْا إِذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّيْطانِ تَذَكَّرُوا فَإِذا هُمْ مُبْصِرُون؛ ‏
پرهيزگاران هنگامى كه گرفتار وسوسه‏هاى شيطان شوند، به ياد (خدا و پاداش و كيفر او) مى‏افتند؛ و (در پرتو ياد او، راه حق را مى‏بينند و) ناگهان بينا مى‏گردند.
يادآوري برخي امور زمينة مهار شهوت و کنترل غريزة جنسي را فراهم مي‌سازد که در اينجا به آنها اشاره مي‌شود:
ياد خدا
در منابع اسلامي، ياد خدا از جمله مهم‌ترين اموري است که پيشگيري از انحرافات جنسي را به دنبال دارد. امام صادق(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
وَ قَلْعُ‏ عُرُوقِ‏ مَنَابِتِ‏ الشَّهَوَاتِ‏ بِدَوَامِ الذِّكْرِ لِلَّهِ وَ لُزُومُ الطَّاعَةِ لَهُ؛
و کندن ريشه‌هاي شهوات به وسيله تداوم ياد خدا و ملزم بودن به اطاعت او ميسر خواهد شد.
در روايتي رسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) از خداوند متعال چنين نقل مي‌کند:
إِذَا عَلِمْتُ‏ أَنَ‏ الْغَالِبَ‏ عَلَى عَبْدِي الِاشْتِغَالُ بِي نَقَلْتُ شَهْوَتَهُ فِي مَسْأَلَتِي وَ مُنَاجَاتِي‏؛
هر گاه بدانم که بنده‌ام بيشتر اوقات خود را مشغول من ساخته است، شهوت او را در جهت درخواست از من و مناجات با خودم تبديل مي‌کنم.
از اين رو، امام سجاد(عليه‌السلام) اين امر را از خدا درخواست مي‌کنند:
اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلْنَا مِنَ‏ الَّذِينَ‏ اشْتَغَلُوا بِالذِّكْرِ عَنِ الشَّهَوَات‏؛
بارالها! بر محمد و خاندانش درود فرست و ما را از جمله افرادي قرار ده که با ياد تو از شهوت‌ها روي گردانده‌اند.
ياد نعمت‌هاي الهي
علاوه بر ياد خدا، ياد نعمت‌هاي او نيز در پيشگيري از ابتلا به مفاسد اخلاقي مؤثر است. آنگاه که زليخا قصد کام جويي از يوسف(عليه‌السلام) را داشت، درها را بست و به يوسف گفت: بشتاب! اما يوسف گفت: «مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ؛ پناه بر خدا! او پروردگار من است و جايگاه مرا گرامي داشته است.» بنابراين، يادآوري موهبت‌هاي وسيع خداوند، مانند آنکه او را از چاه نجات داد و به قصر عزيز مصر رساند، يکي از دلايلي بود که موجب شد يوسف از آن ابتلاي خطرناک سربلند بيرون آيد.
ياد مرگ
يادآوري مرگ و ورود به عالم ديگر نيز از جمله مواردي است که مانع از طغيان شهوت مي‌شود. از اين رو، خداوند متعال به حضرت موسي(عليه‌السلام) فرمود:
يَا مُوسَى ضَعِ الْكِبْرَ وَ دَعِ الْفَخْرَ وَ اذْكُرْ أَنَّكَ سَاكِنُ الْقَبْرِ فَلْيَمْنَعْكَ ذَلِكَ مِنَ الشَّهَوَات؛
اي موسي کبر و فخر را فرو نه و به ياد آر که ساکن در قبري، پس اين امور بايد مانع تو از شهوات گردد.
و به همين دليل امام علي(عليه‌السلام) چنين سفارش مي‌کنند:
فَأَكْثِرُوا ذِكْرَ الْمَوْتِ عِنْدَ مَا تُنَازِعُكُمْ أَنْفُسُكُمْ إِلَيْهِ مِنَ الشَّهَوَاتِ- فَكَفَى بِالْمَوْتِ وَاعِظاً وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ ص كَثِيراً مَا يُوصِي أَصْحَابَهُ بِذِكْرِ الْمَوْتِ فَيَقُولُ أَكْثِرُوا ذِكْرَ الْمَوْتِ فَإِنَّهُ هَادِمُ اللَّذَّاتِ حَائِلٌ بَيْنَكُمْ وَ بَيْنَ الشَّهَوَات؛
پس به هنگامى كه نفستان شما را بسوى شهوات مي‌كشاند بسيار ياد مرگ كنيد، و مرگ براى اندرزگوئى كافى است و رسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) فراوان ياران خود را به يادآورى مرگ سفارش مى‏نمود و مى‏فرمود: بسيار ياد مرگ كنيد كه مرگ شكننده لذّت‌ها، و فاصله‏اى ميان شما و شهوت‌ها است.
البته زيارت قبرستان‌ها، مطالعه کتاب‌هايي همچون نهج البلاغه که در آن به ناپايداري دنيا و نزديکي مرگ توجه داده شده، از مواردي است که ياد مرگ را در انسان تقويت مي‌کند و در نتيجه موجب کنترل شهوت مي‌شود.
ياد معاد
در قرآن کريم به عذاب مضاعف، جاودانه و خوارکننده براي زناکار اشاره شده است:
وَ الَّذينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتي‏ حَرَّمَ اللَّهُ إِلاَّ بِالْحَقِّ وَ لا يَزْنُونَ وَ مَنْ يَفْعَلْ ذلِكَ يَلْقَ أَثاماً يُضاعَفْ لَهُ الْعَذابُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَ يَخْلُدْ فيهِ مُهاناً؛
و كسانى كه معبود ديگرى را با خداوند نمى‏خوانند؛ و انسانى را كه خداوند خونش را حرام شمرده، جز بحق نمى‏كشند؛ و زنا نمى‏كنند؛ و هر كس چنين كند، مجازات سختى خواهد ديد! عذاب او در قيامت مضاعف مى‏گردد، و هميشه با خوارى در آن خواهد ماند!
با توجه به تأثير يادآوري پيامدهاي سخت آلودگي‌هاي جنسي در قيامت، پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) مي‌فرمايد: «من خاف النارَ تَرَکَ الشهواتِ؛ کسي که از آتش بترسد، شهوات را ترک مي‌کند.» پس يادآوري قيامت و موقف‌هاي دشوار آن نيز عاملي براي مهار شهوت به شمار مي‌رود.
روش تغيير موقعيت
از آنجا که شرايط مختلف زماني، مکاني و اجتماعي، مبدأ تأثيرگذاري‌هاي متفاوتي بر انسان است، براي ايجاد حالات مطلوب در وي لازم است روابط او با شرايط مزبور را دچار تغيير سازيم. در «روش تغيير موقعيت» برآنيم تا به منظور ايجاد حالات و رفتارهاي مطلوب در انسان، روابط او را با موقعيت‌هاي زماني، مکاني و اجتماعي دستخوش تغيير سازيم. از اين روش مي‌توان در موارد ذيل براي پيشگيري از انحرافات جنسي مدد جست:
ترک مجلس گناه
حضور در مجلس گناه مانع ايجاد تغييرات پسنديده در انسان و باعث انحطاط وي در زمينه‌هاي گوناگون اخلاقي مي‌شود. آميزش با گناهكاران و حضور در مجلس معصيت، در دل افراد اثر گذاشته، گناه را در نظر آنان بي‌اهميت جلوه مي‌دهد و در نتيجه خطر ارتکاب معصيت را براى انسان افزايش مى‏دهد. بر اين اساس، براي اينکه تغييرات مطلوب در انسان به وجود آيد، و زمينه بروز سقوط اخلاقي از بين رود، لازم است آن مجلس ترک شود، مگر آنکه مجلس مذکور از فضاي گناه فاصله گيرد. باقي ماندن در جمع گناهکاران موجب مي‌شود که فرد در جرگة منافقان قرار گرفته و در جهنم همنشين کافران گردد. خداوند متعال مي‌فرمايد:
وَ قَدْ نَزَّلَ عَلَيْكُمْ فىِ الْكِتَابِ أَنْ إِذَا سمَِعْتُمْ ءَايَاتِ اللَّهِ يُكْفَرُ بهَِا وَ يُسْتهَْزَأُ بهَِا فَلَا تَقْعُدُواْ مَعَهُمْ حَتىَ‏ يخَُوضُواْ فىِ حَدِيثٍ غَيرِْهِ إِنَّكمُ‏ْ إِذًا مِّثْلُهُمْ إِنَّ اللَّهَ جَامِعُ الْمُنَافِقِينَ وَ الْكَافِرِينَ فىِ جَهَنَّمَ جَمِيعًا ؛
و خداوند (اين حكم را) در قرآن بر شما نازل كرده كه هر گاه بشنويد افرادى آيات خدا را انكار و استهزا مى‏كنند، با آنها ننشينيد تا به سخن ديگرى بپردازند! و گر نه، شما هم مثل آنان خواهيد بود. خداوند، منافقان و كافران را همگى در دوزخ جمع مى‏كند.
وَ إِذَا رَأَيْتَ الَّذِينَ يخَُوضُونَ فىِ ءَايَاتِنَا فَأَعْرِضْ عَنهُْمْ حَتىَ‏ يخَُوضُواْ فىِ حَدِيثٍ غَيرِْهِ وَ إِمَّا يُنسِيَنَّكَ الشَّيْطَنُ فَلَا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرَى‏ مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِينَ؛
هر گاه كسانى را ديدى كه آيات ما را استهزا مى‏كنند، از آنها روى بگردان تا به سخن ديگرى بپردازند! و اگر شيطان از ياد تو ببرد، هرگز پس از ياد آمدن با اين جمعيّت ستمگر منشين.
اجتناب از خلوت گزيني با نامحرم
اجتناب از خلوت کردن با نامحرم که زمينه‌ساز انحراف اخلاقي است، در سيرة اولياي الهي مشاهده مي‌شود. حضرت يوسف(عليه‌السلام) هنگامي که خود را در توطئة زليخا گرفتار ديد، به سرعت فرار را بر قرار ترجيح داد و محيط گناه آلود را ترک کرد: «... و استبقا الباب؛ و هر دو به سوى در، دويدند.» خلوت کردن با نامحرم آنقدر زمينه‌ساز گناه است که رسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) سومين آنها را شيطان دانسته‌اند:
لَا يَخْلُوَنَ‏ رَجُلٌ‏ بِامْرَأَةٍ فَمَا مِنْ رَجُلٍ خَلَا بِامْرَأَةٍ إِلَّا كَانَ الشَّيْطَانُ ثَالِثَهُمَا؛
هيچ مردي با زن نامحرم خلوت نکرد مگر آن که سومين آنها شيطان بود.
اتخاذ موقعيت مناسب
گاه حضور در برخي موقعيت‌هاي نامناسب مي‌تواند زمينة تحريک شهوت را فراهم سازد. بر اين اساس، اتخاذ موقعيت مناسب مي‌تواند زمينة اينگونه تحريکات را از بين ببرد. به عنوان نمونه، اميرالمؤمنين(عليه‌السلام) در سخني عتاب‌آلود خطاب به اهل عراق فرمودند:
يا أَهْلَ الْعِرَاقِ نُبِّئْتُ أَنَّ نِسَاءَكُمْ يُدَافِعْنَ الرِّجَالَ فِي الطَّرِيقِ أَ مَا تَسْتَحُونَ؛
اى اهل عراق شنيده‏ام زن‌هاى شما در كوچه‏ها و خيابان‏ها و راه‏ها با مردان برخورد مى‏كنند و بدن‏هاى آنها با هم تماس دارند آيا از اين گونه اعمال شرم نداريد!
در قرآن کريم نيز در داستان برخورد حضرت موسي(عليه‌السلام) با دختران حضرت شعيب(عليه‌السلام) به اين مطلب اشاره شده است که دختران آن حضرت براي آب دادن گوسفندان خود به جهت حفظ عفاف و براي اينکه با مردان اختلاط پيدا نکنند، با فاصله از آنها ايستاده بودند:
«وَ لَمَّا وَرَدَ مَاءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِّنَ النَّاسِ يَسْقُونَ وَ وَجَدَ مِن دُونِهِمُ امْرَأَتَينْ‏ِ تَذُودَانِ قَالَ مَا خَطْبُكُمَا قَالَتَا لَا نَسْقِى حَتىَ‏ يُصْدِرَ الرِّعَاءُ وَ أَبُونَا شَيْخٌ كَبِير؛
و هنگامى كه به (چاه) آب مدين رسيد، گروهى از مردم را در آنجا ديد كه چهارپايان خود را سيراب مى‏كنند و در كنار آنان دو زن را ديد كه مراقب گوسفندان خويشند (و به چاه نزديك نمى‏شوند موسى) به آن دو گفت: كار شما چيست؟ (چرا گوسفندان خود را آب نمى‏دهيد؟!) گفتند: ما آنها را آب نمى‏دهيم تا چوپان‏ها همگى خارج شوند و پدر ما پير مرد كهنسالى است (و قادر بر اين كارها نيست.)».
اهميت اتخاذ موقعيت مناسب در ادامه اين داستان نيز به چشم مي‌خورد، آنجا که پس از دعوت موسي(عليه‌السلام) به منزل شعيب، دختر حضرت شعيب از پيش حرکت کرد، اما موسي(عليه‌السلام) از او خواست که از پشت او حرکت کرده و مسير را در همان حال تعيين نمايد.
از آنچه بيان شد، روشن مي‌شود که انتخاب مسير صحيح رفت و آمد در دانشگاه، جايگاه مناسب نشستن در کلاس درس، و ... مي‌تواند نقش مؤثري در مهار غريزه جنسي ايفا نمايد.
روش دعا
دعا و درخواست از خداوند راه مؤثر ديگري است که به کمک آن مي‌توان غريزة سرکش جنسي را مهار کرد. هر يک از انواع دعاهاي زير براي اين منظور مي‌تواند مفيد واقع شود:
دعا براي درخواست همسر
از آنجا که نياز جنسي انسان به صورت صحيح با ازدواج تامين مي‌گردد، هنگام آمادگي براي ازدواج و ميسر شدن شرايط آن، درخواست همسر شايسته از خداوند مي‌تواند زمينه تامين اين نياز را فراهم آورد.
دعا براي حفظ پاکدامني
آنجا که امکان ازدواج فراهم نيست، بايد عفت ورزيد و تا زمان فراهم شدن موقعيت ازدواج، پاکدامني پيشه ساخت. اما يکي از مهم‌ترين اموري که مي‌تواند به پاکدامني منجر شود، درخواست آن از خداوند متعال است. از اين رو اولياي الهي آن را از جمله خواسته‌هاي خود از خدا مطرح کرده‌اند. امير مؤمنان(عليه‌السلام) از خداي متعال چنين مي‌خواهد:
اللَّهُمَّ حَصِّنْ فَرْجِي وَ أَعِفَّهُ وَ اسْتُرْ عَوْرَتِي وَ حَرِّمْنِي عَلَى النَّار؛
بار خدايا دامن عفّت مرا حفظ فرما (از ارتكاب محرّمات و زنا) و آن را عفيف‌دار، و عورت مرا بپوشان، و بدنم را بر آتش حرام گردان.
امام صادق(عليه‌السلام) نيز مهار چشم و حفظ پاکدامني را اينگونه از خدا درخواست کردند:
اللهم ... وَ تَرْزُقُنِي أَنْ أَغُضَّ بَصَرِي وَ أَنْ أَحْفَظَ فَرْجِي؛
پروردگارا... و فرو بستن چشم(از محرمات) و پاکدامني را روزيم فرما.
روش استعاذه
هنگامي که خطر از هر سو انسان را تهديد مي‌کند و شيطان همه تلاش خود را براي به انحراف کشيدن او به کار بسته است، راهي که مي‌تواند او را از دام شيطان نجات دهد، پناه دادن خود به رحمت بيکران خداوند است. اين روش، «استعاذه» نام داشته و به کمک آن مي‌توان در سخت‌ترين موقعيت‌ها، خود را از چنگال گرايش‌هاي دروني نفساني و جلوه‌هاي بيروني شيطاني رهانيد. خداوند متعال در مورد اين روش مؤثر مي‌فرمايد:
وَ إِمَّا يَنْزَغَنَّكَ مِنَ الشَّيْطانِ نَزْغٌ فَاسْتَعِذْ بِاللَّهِ إِنَّهُ هُوَ السَّميعُ الْعَليم‏؛
و هر گاه وسوسه‏هايى از شيطان متوجّه تو گردد، از خدا پناه بخواه كه او شنوده و داناست.
امام علي(عليه‌السلام) نيز يکي از نشانه‌هاي متقين را پناه بردن به خدا از پيروي شهوات و شيطان رانده شده دانسته‌اند:
وَ مِنْ عَلَامَاتِ أَحَدِهِم... ‏اعْتِصَامٌ بِاللَّهِ مِنْ مُتَابَعَةِ الشَّهَوَاتِ- وَ اسْتَعَاذَةٌ بِهِ مِنَ الشَّيْطَانِ الرَّجِيم».
قرآن کريم به دو مورد از کاربرد اين روش در پيشگيري از انحرافات جنسي اشاره مي‌کند. نخستين مورد مربوط به حضرت يوسف(عليه‌السلام) است. وي آنگاه که در دام همسر عزيز مصر گرفتار شد و همه درها را به روي خويش بسته ديد، خود را در پناه خداوند قرار داد و به اين وسيله خود را نجات بخشيد:
وَ راوَدَتْهُ الَّتي‏ هُوَ في‏ بَيْتِها عَنْ نَفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوابَ وَ قالَتْ هَيْتَ لَكَ قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ إِنَّهُ لا يُفْلِحُ الظَّالِمُونَ؛
و آن زن كه يوسف در خانه او بود، از او تمنّاى كامجويى كرد؛ درها را بست و گفت: «بيا(بسوى آنچه براى تو مهياست!)» (يوسف) گفت: «پناه مى‏برم به خدا! او[ عزيز مصر] صاحب نعمت من است؛ مقام مرا گرامى داشته؛ (آيا ممكن است به او ظلم و خيانت كنم؟!) مسلّماً ظالمان رستگار نمى‏شوند!
آن هنگام نيز که مريم سلام الله عليها گوشه مسجد را براي عبادت برگزيد، فرشته وحي در شکل انساني راست قامت در خلوتگاه او ظاهر شد. مريم که راه را براي فرار بسته مي‌ديد، تنها راه را استعاذه به خداوند دانست:
فَاتَّخَذَتْ مِنْ دُونِهِمْ حِجاباً فَأَرْسَلْنا إِلَيْها رُوحَنا فَتَمَثَّلَ لَها بَشَراً سَوِيًّا قالَتْ إِنِّي أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْكَ إِنْ كُنْتَ تَقِيًّا؛
و ميان خود و آنان حجابى افكند(تا خلوتگاهش از هر نظر براى عبادت آماده باشد). در اين هنگام، ما روح خود را بسوى او فرستاديم؛ و او در شكل انسانى بى‏عيب و نقص، بر مريم ظاهر شد! و(سخت ترسيد و) گفت: «من از شرّ تو، به خداى رحمان پناه مى‏برم اگر پرهيزگارى».
از اين دو جريان استفاده مي‌شود که در سخت‌ترين موقعيت‌ها، استمداد از خداوند و پناه بردن به او مي‌تواند ياري او را جلب نمايد و خطر انحراف را مرتفع سازد. البته لازم به ذکر است که منظور از استعاذه، استعاذة زباني صرف نيست؛ بلکه فرد بايد از صميم قلب خود را به پناه حق درآورد و آن را با رفتار نيز اثبات کند. چنانچه حضرت يوسف(عليه‌السلام) پس از استعاذه به سوي در دويد.
روش تقويت بينش
برخورداري از اطلاعات عميق و گسترده مي‌تواند زمينه را براي بروز رفتارهاي مطلوب و پسنديده فراهم سازد. بر اساس اين روش، تقويت آگاهي‌هاي فرد در ابعاد مختلفي که در پي مي‌آيد، مانع بروز رفتارهاي ناشايست در زمينه‌هاي غريزي مي‌گردد. به دليل اين تاثيرگذاري است که رسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) مي‌فرمايد:
إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْبَصَرَ النَّافِذَ عِنْدَ مَجِي‏ءِ الشَّهَوَات؛
خداوند چشم تيزبين را هنگام يورش آوردن شهوات دوست دارد.
باور به حضور در محضر خداوند
شخصي به امام جواد(عليه‌السلام) عرض کرد: به من توصيه‌اي کنيد. حضرت پرسيدند: آيا مي‌پذيري؟ عرض کرد: بله. فرمودند:
وَ ارْفَضِ الشَّهَوَاتِ وَ خَالِفِ الْهَوَى وَ اعْلَمْ أَنَّكَ لَنْ تَخْلُوَ مِنْ عَيْنِ اللَّهِ فَانْظُرْ كَيْفَ تَكُون ؛
و شهوات را رها كن. و مخالفت با هواى نفس نما و بدان كه تو از ديد خدا مخفى نيستى، دقت كن چگونه بايد باشى.
همين باور به شهادت خداوند بود که موجب شد حضرت يوسف(عليه‌السلام) از دام زليخا بگريزد. امام صادق(عليه‌السلام) در اين خصوص مي‌فرمايد:
لَمَّا هَمَّتْ‏ بِهِ‏ وَ هَمَ‏ بِها قَامَتْ‏ إِلَى‏ صَنَمٍ‏ فِي‏ بَيْتِهَا- فَأَلْقَتْ عَلَيْهِ الْمُلَاءَةَ لَهَا- فَقَالَ لَهَا يُوسُفُ مَا تَعْمَلِينَ قَالَتْ أُلْقِي عَلَى هَذَا الصَّنَمِ ثَوْباً لَا يَرَانَا- فَإِنِّي أَسْتَحْيِي مِنْهُ، فَقَالَ يُوسُفُ فَأَنْتِ‏ تَسْتَحِينَ مِنْ صَنَمٍ لَا يَسْمَعُ وَ لَا يُبْصِرُ- وَ لَا أَسْتَحِي أَنَا مِنْ رَبِّي- فَوَثَبَ وَ عَدَا وَ عَدَتْ مِنْ خَلْفِه‏؛
وقتى كه زليخا قصد يوسف نمود، برخاست و پارچه‏اى‏بر روى بت خويش افكند و گفت: من از اين بت شرم دارم و نمى‏خواهم او ما را در اين حال ببيند، در اين وقت يوسف گفت: تو از بتى كه نمى‏بيند و نمى‏شنود حيا مى‏كنى، چگونه من از پروردگارم شرم نكنم؟ پس برخاست تا درها را بگشايد و از آنجا بگريزد».

آگاهي در مورد پيامدهاي شهوت راني
دنباله روي شهوات اگرچه لذت و شيريني کوتاه مدتي را به دنبال دارد، اما پيامدهاي رنج‌آور بلند مدتش، آن شيريني را به تلخکامي تبديل مي‌کند. امام علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: «اذْكُرُوا انْقِطَاعَ اللَّذَّاتِ وَ بَقَاءَ التَّبِعَات».
در منابع اسلامي، اين پيامدها براي گرايش به شهوات مطرح شده است:
• افزايش تصاعدي گناهان:
امام علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: «مِنْ مُطَاوِعَةِ الشَّهْوَةِ تُضَاعَفُ الْآثَامُ؛ پيروي شهوت موجب چند برابر شدن گناهان مي‌شود.»
• فساد دين:
امام علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: «طَاعَةُ الشَّهْوَةِ تُفْسِدُ الدِّين؛ اطاعت کردن از شهوت، دين فرد را تباه مي‌کند.»
• دوري از خداوند:
امام کاظم(عليه‌السلام) خطاب به هشام، از شاگردان برجستة خود، مي‌فرمايد: يَا هِشَامُ أَوْحَى اللَّهُ إِلَى دَاوُدَ حَذِّرْ وَ أَنْذِرْ أَصْحَابَكَ عَنْ حُبِّ الشَّهَوَاتِ فَإِنَّ الْمُعَلَّقَةَ قُلُوبُهُمْ بِشَهَوَاتِ الدُّنْيَا قُلُوبُهُمْ مَحْجُوبَةٌ عَنِّي؛ اي هشام! خداوند به داود وحي کرد که ياران خود را از دوستي شهوت‌ها بر حذر دار. زيرا دل کساني که به شهوات دنيا پيوسته است، از من پوشيده است.»
• هلاکت:
امام علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: «طَاعَةُ الشَّهْوَةِ هُلْكٌ وَ مَعْصِيَتُهَا مُلْك؛ تبعيت کردن از شهوت، هلاکت و مخالفت ورزيدن با آن پادشاهي است.»
مهار فکر و خيال
همان طور که حواس ظاهر، نقش مهمي در تحريک ميل جنسي دارند، حس باطن (يعني فکر و خيال‌پردازي) نيز سهم به سزايي در اين زمينه دارد. بنابراين، کنترل فکر و خيال از پرداختن به امور شهواني، عاملي مؤثر در پيشگيري از بروز انحرافات جنسي به شمار مي‌رود. به همين دليل، امام علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
صِيَامُ الْقَلْبِ عَنِ الْفِكْرِ فِي الْآثَامِ أَفْضَلُ مِنْ صِيَامِ الْبَطْنِ عَنِ الطَّعَام؛
روزه دل از تفکر در گناهان، بهتر از امساک شکم از غذاست.
همچنين امام صادق(عليه‌السلام) از حضرت مسيح(عليه‌السلام) روايت كرده است كه مي‌فرمود:
َ إِنَ‏ مُوسَى‏ أَمَرَكُمْ‏ أَنْ‏ لَا تَزْنُوا وَ أَنَا آمُرُكُمْ أَنْ لَا تُحَدِّثُوا أَنْفُسَكُمْ بِالزِّنَا فَضْلًا عَنْ أَنْ تَزْنُوا فَإِنَّ مَنْ حَدَّثَ نَفْسَهُ بِالزِّنَا كَانَ كَمَنْ أَوْقَدَ فِي بَيْتٍ مُزَوَّقٍ فَأَفْسَدَ التَّزَاوِيقَ الدُّخَانُ وَ إِنْ لَمْ يَحْتَرِقِ الْبَيْت‏؛
موسى بن عمران به شما امر كرد كه زنا نكنيد و من به شما امر مي‌كنم كه فكر زنا را در خاطر نياوريد چه رسد به عمل زنا. زيرا آنكه فكر زنا كند، مانند كسى است كه در عمارت زيبا و مزينى آتش روشن كند. دودهاى تيرة آتش، زيبائي‌هاى عمارت را خراب مي‌كند اگر چه عمارت آتش نگيرد.
يعنى فكر گناه خواه ناخواه در قلب مردم تيرگى ايجاد مي‌كند و به صفا و پاكى دل آنها ضربه مي‌زند و لو عملاً مرتكب آن گناه نشوند. از آنجا که ادراکات حواس ظاهري انسان، مواد خام قوه خيال را شکل مي‌دهند، براي کنترل قوة خيال مي‌بايد مجاري حواس ظاهر را تحت کنترل درآورد.

 خلاصة فصل
1. توانايي جنسي و نيروي شهواني، از استعدادهايي است که مي‌تواند تشکيل کانون خانواده و ادامه نسل انسان را پي ريزي کند و لذتي ارزشمند از اين راه نصيب انسان سازد.
2. از ديدگاه اسلام، ارضاي صحيح نياز جنسي تنها از راه ازدواج مشروعيت مي‌يابد و تامين اين نياز از مسيرهاي ديگر نوعي تعدي و تجاوز از حقوق خود به شمار مي‌آيد.
3. کاربرد روش تحميل به نفس براي مهار غريزه جنسي چنين است که فرد به رغم ميل جنسي، اعضا و جوارح خود را نسبت به جاذبه‌هاي شهواني مهار کرده و بدين ترتيب گرايش‌هاي باطني خود را به اينگونه امور، تحت اختيار مي‌گيرد.
4. انجام مناسک عبادي مثل نماز و روزه، پرهيز از شنيدن موسيقي‌هاي محرک، مصرف غذاهاي تحريک کننده و مراعات سبک زندگي اسلامي در نگاه و گفتگو با نامحرم از مصاديق روش تحميل به نفس به شمار مي‌رود.
5. چون انسان دچار غفلت و فراموشي مي‌شود، براي هموار ساختن مسير تربيت او، بايد با يادآوري اموري که پيش تر آنها را مي‌دانسته، از او غفلت زدايي شود.
6. ياد خدا و نعمت‌هاي او، ياد مرگ و ياد معاد که نمونه‌هايي از روش ذکر به شمار مي‌روند، در مهار تمايلات جنسي مؤثرند.
7. در «روش تغيير موقعيت» برآنيم تا به منظور ايجاد حالات و رفتارهاي مطلوب در انسان، روابط او را با موقعيت‌هاي زماني، مکاني و اجتماعي دستخوش تغيير سازيم.
8. ترک مجلس گناه، اجتناب از خلوت گزيني با نامحرم و اتخاذ موقعيت مناسب از مصاديق روش تغيير موقعيت در کناره‌گيري از آلوده‌گي‌هاي جنسي محسوب مي‌شوند.
9. درخواست همسر شايسته و درخواست حفظ عفت، از جمله نمونه‌هاي روش دعا براي حفظ پاکدامني است.
10. به کمک روش «استعاذه» مي‌توان در سخت‌ترين موقعيت‌ها، خود را از چنگال گرايش‌هاي دروني نفساني و جلوه‌هاي بيروني شيطاني رهانيد.
11. بر اساس روش تقويت بينش، تقويت آگاهي‌هاي فرد در ابعاد مختلفي که در پي مي‌آيد، مانع بروز رفتارهاي ناشايست در زمينه‌هاي غريزي مي‌گردد.
12. باور به حضور در محضر خداوند، آگاهي در مورد پيامدهاي شهوتراني و کنترل فکر و خيال، موجب مهار غريزه جنسي مي‌شود.

 پرسش‌ها
1. روش تحميل به نفس چيست و چگونه در مهار غريزه جنسي مورد استفاده قرار مي‌گيرد؟ دو نمونه از مصاديق اين روش را بيان کنيد.
2. يادآوري چه اموري در جهت مهار نيروي جنسي تاثيرگذار است؟
3. حفظ عفت و پاکدامني با استفاده از روش تغيير موقعيت چگونه ميسر مي‌شود؟
4. در هنگام فشار نيروي جنسي از درون و بيرون، چه راهي مورد استفاده اولياي الهي قرار گرفته است و از چگونه خطر مذکور را بر طرف کرده‌اند؟ توضيح دهيد.
5. «وقتى كه زليخا قصد يوسف نمود، برخاست و پارچه‏اى‏ بر روى بت خويش افكند و گفت: من از اين بت شرم دارم و نمى‏خواهم او ما را در اين حال ببيند، در اين وقت يوسف گفت: تو از بتى كه نمى‏بيند و نمى‏شنود حيا مى‏كنى، چگونه من از پروردگارم شرم نكنم؟ پس برخاست تا درها را بگشايد و از آنجا بگريزد». در اين ماجرا چه روش‌هايي براي حفظ عفاف مورد استفاده واقع شده است؟
6. تأثير کنترل فکر و خيال در پيشگيري از بروز انحرافات جنسي چگونه است؟

 مسائلي براي گفتگو و مباحثه
1. با استفاده از مکانيزيم دفاعي «والايي گرايي»‌ (sublimation)، چگونه مي‌توان غريزه جنسي را مهار کرد؟
2. افزون بر روش‌هايي که در اين فصل براي کنترل شهوات جنسي مطرح شد، آيا روش‌هاي ديگري نيز براي اين کار وجود دارد؟
3. برخي از مکاتب معنوي جديد، مثل مکتب اوشو و پائلو کوئيلو ارضاي آزاد غريزة جنسي را راهي براي کسب معنويت و دست‌يابي به حقيقت معرفي مي‌کنند! به نظر شما، اشکال چنين نظرياتي چيست؟ راه تقابل با آنان کدام است؟ اصولاً چه رابطه‌اي ميان معنويت و جنسيت وجود دارد؟

 منابعي براي مطالعه
1. تربيت جنسي در اسلام، حافظ ثابت، قم، مؤسسة امام خميني، 1385.
2. جوان، هيجان و خويشتنداري، جمعي از نويسندگان، قم، دار الحديث، 1386.
3. هفت روش پيشگيري از انحرافات جنسي، هادي حسين‌خاني، قم، مؤسسة امام خميني، 1387.
4. آرامش طوفاني پيشگيري و درمان خودارضايي، سيدمصطفي ديانت مقدم، قم، مؤسسة امام خميني، 1388.
5. عوامل کنترل غريزه در زندگي انسان، حسين مظاهري، تهران، ذکر، 1387.
6. تربيت جنسي: مباني، اصول و روش‌ها، از منظر قرآن و حديث، علينقي فقيهي، قم، دار الحديث، 1429ق.

فصل هفتم
آداب و سبك زندگي اسلامي در علم آموزي

دانشگاه و فضاهاي آموزشي محيط‌هاي يادگيري و رشدند. از نگاه دين اسلام رسالت اين گونه مراكز انسان‌سازي و پرورش انسان‌هاي الهي است. طبيعتاً براي دستيابي به چنين هدفي نيازمند انجام وظايف و مراعات دسته‌اي از آداب و اخلاقيات هستيم. دانشجو در محيط دانشگاه با شکل‌هاي متنوعي از تعاملات سر و کار دارد. تعامل با کادر اداري و آموزشي، تعامل با ديگر دانشجويان و تعامل با اساتيد و مربيان از جملة اهمّ تعاملات دانشجويي در محيط دانشگاه است. بنابراين تعالي علمي و معنوي دانشجو را بايد در بستر چنين تعاملاتي بررسي کرد. به هر ميزاني که اين تعاملات اخلاقي‌تر و صحيح‌تر باشند به همان ميزان رشد علمي و معنوي دانشجو نيز بهتر اتفاق خواهد افتاد. در اين ميان مهم‌ترين مسأله رابطة «دانشجو و دانش» و «دانشجو و استاد» است. در حقيقت ساير روابط دانشجويي نقش زمينه‌ساز براي اين تعاملات را ايفا مي‌کنند. به همين دليل، در آموزه‌هاي اسلامي توجهات ويژه‌اي به تعاملات ميان دانشجو و دانش از يک طرف و دانشجو و استاد از طرف ديگر مشاهده مي‌شود. بر اين اساس، ما در اين فصل مي‌کوشيم اصول کلي اخلاقي و اسلامي در اين دو حوزه را تبيين کنيم.
جايگاه دانش و دانش‌اندوزي در آيين اسلام
مقدمتاً مناسب است اشاره‌اي به جايگاه ويژة دانش و دانش‌اندوزي در تعاليم و آموزه‌هاي اسلامي داشته باشيم. يکي از برجستگي‌هاي آيين اسلام نسبت به يهوديت و مسيحيت موجود را مي‌توان در همين موضوع ديد. آنگونه که در تورات کنوني نقل شده است، گناه اصلي آدم و حوا که موجب هبوط آنان به زمين شد، تلاش در جهت علم‌آموزي و کسب معرفت بوده است! اين در حالي است که بر اساس آموزه‌هاي قرآني، بعد از آفريشن آدم وقتي خداوند از همة ملائکه خواست تا بر او سجده کنند و آنان حکمت کار را جويا شدند، خداوند آگاهي آدم نسبت به همة حقايق عالم را دليل اين برتري دانست:
وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فيها مَنْ يُفْسِدُ فيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُوني‏ بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقينَ قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَليمُ الْحَكيمُ قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ أَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ؛
(به ياد آور) هنگامي را که پروردگارت به فرشتگان فرمود: «من بر روي زمين، جانشيني قرار خواهم داد». فرشتگان گفتند: «(پرورگارا!) آيا کسي را که در آن قرار مي‌دهي که فساد و خونريزي کند؟! حال آنکه ما تسبيح و حمد تو را به جا مي‌آوريم، و تو را تقديس مي‌کنيم (و براي جانشيني شايسته‌تريم)». فرمود: «من حقايقي را مي‌دانم که شما نمي‌دانيد.» سپس تمامي علم اسماء [= علم اسرار آفرينش و نامگذاري موجودات] را به آدم آموخت. آنگاه آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: «اگر راست مي‌گوييد، (و از آدم شايسته‌تر هستيد) اسامي اينها را به من خبر دهيد!» گفتند: «منزهي تو! ما جز آنچه به ما تعليم داده‌اي، نمي‌دانيم؛ زيرا تويي که دانا و حکيمي.» فرمود: «اي آدم! آنان را از اسامي (و اسرار) اين موجودات آگاه کن.» هنگامي که آدم آنان را آگاه کرد، خداوند فرمود: «آيا به شما نگفتم که من، غيب آسمان‌ها و زمين را مي‌دانم؟! و مي‌دانم آنچه را شما آشکار مي‌کنيد، و آنچه را پنهان مي‌داشتيد!»
سنت و سيرة پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) و ائمة اطهار(عليهم‌السلام) نيز مشحون از توصيه‌ها و برنامه‌ريزي‌ها براي توسعة علم و دانش در ميان مسلمانان است. براي جلوگيري از اطالة سخن در اين موضوع، در اينجا به يادآوري آياتي از قرآن کريم در اين زمينه بسنده مي‌کنيم:
نخستين آياتي كه بر پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله) در غار حراء نازل شد دربارة علم و دانش است. خداي متعال در اين آيات خود را آموزگار بشر معرفي مي‌كند:
اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ اقْرَأْ وَ رَبُّكَ الْأَكْرَمُ الَّذي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ يَعْلَمْ؛
بخوان به نام پروردگارت كه آفريد. انسان را از خون بسته‌اي خلق كرد. بخوان كه پروردگارت بزرگوارتر است، همان كسي كه به وسيله قلم تعليم نمود و به انسان آنچه را نمي‌دانست آموخت.
در بعضي از آيات قرآن، معلمي به عنوان يكي از كارويژه‌هاي پيامبران خدا معرفي شده:
هُوَ الَّذي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولاً مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفي‏ ضَلالٍ مُبين‏؛
او كسي است كه در ميان جمعيت درس نخوانده رسولي از خودشان برانگيخت كه آياتش را بر ‌آنان مي‌خواند و آنان را تزكيه مي‌كند و به آنان كتاب (قرآن) و حكمت مي‌آموزد و مسلماً پيش از آن در گمراهي آشكاري بودند.
باز در جاي ديگري از قرآن كريم سخن از برتري عالمان نسب به غير عالمان آمده است:
قُلْ هَلْ يَسْتَوِي الَّذينَ يَعْلَمُونَ وَ الَّذينَ لا يَعْلَمُونَ؛
بگو آيا كساني كه مي‌دانند با آنها كه نمي‌دانند برابرند.
آيات ديگري نيز به رتبه و جايگاه عالمان و برتري آنان در عالم آخرت اشاره دارند:
يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات‏؛
خدا كساني از شما كه ايمان آوردند را ارتقا مي‌دهد و كساني كه علم به آنها اعطا شده به درجات برتري مي‌يابند.
الگوي اسلامي در جستجوي دانش
علم و دانش از نگاه اسلام، حقيقتي مقدس و متعالي است. اسلام با تكريم حقيقت دانش به ايجاد انگيزه در مسلمانان براي علم‌آموزي و دانش‌اندوزي پرداخته است. دسته‌اي از روايات، علم را برتر از عبادت دانسته‌اند و اين نكته را به تعابير گوناگوني بيان نموده‌اند. به عنوان مثال، از پيامبر خدا چنين نقل شده است:
فَضْلُ الْعِلْمِ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ مِنْ فَضْلِ الْعِبَادَةِ؛
برتري علم نزد خدا محبوب‌تر است از برتري عبادت.
روايات ديگري علم را ثروت و سرمايه‌اي بي‌نظير معرفي نموده‌اند. امام علي(عليه‌السلام) فرمود:
لَا كَنْزَ أَنْفَعُ مِنَ الْعِلْم؛ هيچ گنجي سودمندتر از دانش نيست.
در ادامه به بخشي از مهم‌ترين آداب و اخلاقياتي كه از نگاه اسلام لازم است جويندگان دانش آنها را مورد توجه و دقت قرار دهند مي‌پردازيم.
جستجوي دانش، وظيفه‌اي فراگير
اولين نكته در تعامل يك مسلمان با دانش اين است كه مسلمان بايد فراگيري دانش را به عنوان يك وظيفه و فريضه بداند. بر هر مسلماني كه توانايي يادگيري علم و دانش را دارد اخلاقاً‌ لازم است به دنبال دانش برود. پيامبر گرامي اسلام(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) در حديثي مشهور مي‌فرمايد: «اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ لَوْ بِالصِّينِ فَإِنَّ طَلَبَ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَى كُلِّ مُسْلِمٍ.» از اين روايت مي‌توان فهميد طلب دانش هم از جهت مکاني و هم از جهت افراد مطلق است. همچنين در حديث ديگري پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) محدوديت زماني را از فراگيري دانش برداشته است: «اُطلُبوا العلم من المَهد الي الَّلحد؛ زگهواره تا گور دانش بجوي.» و بالآخره اينكه طلب علم از لحاظ معلم نيز هيچ محدوديتي ندارد. در اين زمينه چندين روايت بر اين نكته تأكيد دارند كه دانش را فراگيريد حتي اگر در دست منافقان باشد:
الْحِكْمَةُ ضَالَّةُ الْمُؤْمِنِ فَخُذِ الْحِكْمَةَ وَ لَوْ مِنْ‏ أَهْلِ‏ النِّفَاق‏؛
حکمت گمشدة مؤمن است. حکمت را فراگير هر چند از منافقان باشد.
جستجوي دانش و تعالي معنوي
هر چند علم از نظر هستي‌شناختي مطلقاً ارزش است، اما از حيث اخلاقي چنين نيست. به همين دليل، آموزش يا فراگيري برخي از دانش‌ها، مثل سحر و جادو و علوم غريبه، در شرايط عادي حرام دانسته شده است. دانش‌اندوزي، به عنوان يک فعل اختياري زماني ارزشمند است که به قصد و انگيزه‌اي ارزشمند دنبال شود. بر اساس نظام ارزشي اسلام، ارزش همة افعال و صفات اکتسابي وابسته به هدف غايي و نهايي اخلاق اسلامي، يعني «قرب الهي» است. بنابراين دانش‌اندوزي و جستجوي علم زماني مي‌تواند در خدمت تعالي روحي و معنوي و تکامل حقيقي آدمي باشد که به صورت مستقيم يا غير مستقيم در مسير رضايت الهي باشد.
امروزه افراد بسياري دانش را براي ماديات و صرفاً به عنوان وسيله‌اي براي امرار معاش مي‌شناسند. براي اين دسته قبولي در دانشگاه و تحصيل دانش تنها به عنوان فرصتي براي رسيدن به جايگاهي اجتماعي و شغلي مناسب است. اگر هدف نهايي کسي از دانش‌اندوزي همين باشد، طبيعتاً نمي‌توان مرتبه و درجة وجودي چنين کسي را بالاتر از مرتبة وجودي انسان مؤمن دانست. يعني اين آيه قرآن که مي‌فرمايد «يَرْفَعِ اللَّهُ الَّذينَ آمَنُوا مِنْكُمْ وَ الَّذينَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجات‏» ناظر به چنين عالماني نيست. البته روشن است که سخن در هدف نهايي و غايي است و نه اهداف مياني و فرعي. به تعبير ديگر، چنين اهدافي اگر جزء اهداف مياني علم‌آموزي باشد، اشکالي ندارد. کسي که به قصد دستيابي به يک شغل شرافتمند به دنبال کسب دانش مي‌رود، کاري غير اسلامي و غير اخلاقي نمي‌کند.
دانش و مسئوليت اجتماعي
يكي ديگر از نكات اساسي دربارة علم و دانش اين است كه علم مسئوليت‌آور است. به ميزاني كه انسان از حقايق‌ آگاه مي‌شود به همان ميزان نسبت به جامعه خود مسئوليت اخلاقي پيدا مي‌کند. اگر كسي در راه علم‌آموزي قدم مي‌گذارد بايد بپذيرد كه ديگر نمي‌تواند نسبت به جامعه‌اي كه زمينه دانش‌ورزي او را فراهم آورده است بي‌تفاوت باشد. از يك سو بايد در حيطة تخصصي خود نسبت به برآوردن نيازهاي جامعه احساس مسئوليت داشته باشد و از سوي ديگر نسبت به جهل‌زدايي از جامعه‌ حساس باشد و همچنين در زمينه دفاع از حقوق جامعه‌اش لازم است نسبت به ظالمان و زورگويان عكس العمل نشان‌ دهد. بسياري از اين نكات در روايات متعددي بيان شده است كه مضمون كلي آنها اين است كه خاصيت دانش و دانشمندي احساس مسئوليت اجتماعي در قبال جامعه است. در اينجا به برخي از اين مسئوليت‌ها اشاره مي‌شود:
1. مبارزه با بدعت‌ها و بيدارسازي انديشه‌ها و هوشيارسازي اجتماعي:
پيامبر گرامي اسلام(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) در اين باره فرمودند:
إِذَا ظَهَرَتِ‏ الْبِدَعُ‏ فِي‏ أُمَّتِي‏ فَلْيُظْهِرِ الْعَالِمُ عِلْمَهُ فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ فَعَلَيْهِ لَعْنَةُ اللَّه‏؛
هنگامي كه بدعت‌ها در امت من پديد مي‌آيد بر عالم است كه علم خود را آشكار كند. هر كس چنين نكند لعنت خدا بر او باد.
2. دور كردن يأس و نااميدي و پراكندن روح اميد در مردم:
در اين زمينه نيز روايتي از امام علي(عليه‌السلام) داريم كه مي‌فرمايد:
أَ لَا أُخْبِرُكُمْ بِالْفَقِيهِ حَقِّ الْفَقِيهِ مَنْ لَمْ يُقَنِّطِ النَّاسَ مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ؛
آيا مي‌خواهيد دانشمند حقيقي را به شما معرفي كنم؟ او كسي است كه مردمان را از رحمت خدا نوميد نمي‌سازد.
3. دفاع از حقوق مادي و معنوي ضعيفان و محرومان:
امام علي(عليه‌السلام) در خطبة مشهور شقشقيه در تبيين علت پذيرش حکومت بعد از قتل خليفة سوم ضمن اشاره به بيعت گستردة و بي‌نظير مردم و اصرار شديد آنان، مي‌فرمايد:
و لَوْ لَا ... مَا أَخَذَ اللَّهُ‏ عَلَى‏ الْعُلَمَاءِ أَلَّا يُقَارُّوا عَلَى كِظَّةِ ظَالِمٍ وَ لَا سَغَبِ مَظْلُومٍ لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا وَ لَسَقَيْتُ آخِرَهَا بِكَأْسِ أَوَّلِهَا؛
اگر ... خدا علما را نفرموده بود تا ستمکار شکمباره را برنتابند و به ياري گرسنگان ستمديده بشتابند، رشتة اين کار را از دست مي‌گذاشتم و پايانش را چون آغازش مي‌انگاشتم و چون گذشته، خود را به کناري مي‌داشتم.
جستجوي دانش در ساية استاد وارسته
نقش استاد در زندگي تحصيلي دانشجو تنها به بعد آموزشي و انتقال دانش منحصر نمي‌شود. استاد در تمام ابعاد زندگي انسان تأثير مي‌گذارد. شايد بتوان گفت متربيان مستقيم يا غير مستقيم بيشترين تأثير را از مربيان مي‌گيرند. بنابراين، نه تنها علم و دانش استاد، بلكه باورها، ارزش‌ها، نگرش‌ها و رفتارهاي او نيز ناخودآگاه به شاگردان انتقال مي‌يابد. تجربه نشان داده است، شاگرد هر اندازه كه مقاومت كند نمي‌تواند از تأثير‌گذاري آشكار و نهان استاد در روند زندگي خود مصون باشد. بنابراين دانشجو همانطور كه به مقدار دانش و علم استاد در انتخاب او اهميت مي‌دهد لازم است به اخلاقيات و ديدگاه‌هاي او نيز توجه نمايد. پيامبر گرامي اسلام(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) در حديثي، استاد شايسته را حائز اين ويژگي‌ها بر شمرده است:
لَا تَقْعُدُوا إِلَّا إِلَى عَالِمٍ يَدْعُوكُمْ‏ مِنْ‏ ثَلَاثٍ‏ إِلَى‏ ثَلَاثٍ‏ مِنَ الْكِبْرِ إِلَى التَّوَاضُعِ وَ مِنَ الْمُدَاهَنَةِ إِلَى الْمُنَاصَحَةِ وَ مِنَ الْجَهْلِ إِلَى الْعِلْم‏؛
جز نزد استادي که شما را از سه [رذيلت] به سوي سه [فضيلت] بخواند، ننشينيد: از کبر به تواضع، از حيله‌گيري و چاپلوسي به خلوص و خيرخواهي و از جهل به علم.
الگوي اسلامي تعامل دانشجو و استاد
امام زين العابدين(عليه‌السلام) در بخشي از رسالة حقوق، نمايي کلي از آداب اسلامي تعامل دانشجو و استاد را بيان مي‌کند:
وَ أَمَّا حَقُ‏ سَائِسِكَ بِالْعِلْمِ فَالتَّعْظِيمُ لَهُ وَ التَّوْقِيرُ لِمَجْلِسِهِ وَ حُسْنُ الِاسْتِمَاعِ إِلَيْهِ وَ الْإِقْبَالُ عَلَيْهِ وَ الْمَعُونَةُ لَهُ عَلَى نَفْسِكَ فِيمَا لَا غِنَى بِكَ عَنْهُ مِنَ الْعِلْمِ بِأَنْ تُفَرِّغَ لَهُ عَقْلَكَ وَ تُحَضِّرَهُ فَهْمَكَ وَ تُزَكِّيَ لَهُ قَلْبَكَ وَ تُجَلِّيَ لَهُ بَصَرَكَ بِتَرْكِ اللَّذَّاتِ وَ نَقْصِ الشَّهَوَاتِ وَ أَنْ تَعْلَمَ أَنَّكَ فِيمَا أَلْقَى إِلَيْكَ رَسُولُهُ إِلَى مَنْ لَقِيَكَ مِنْ أَهْلِ الْجَهْلِ فَلَزِمَكَ حُسْنُ التَّأْدِيَةِ عَنْهُ إِلَيْهِمْ وَ لَا تَخُنْهُ فِي تَأْدِيَةِ رِسَالَتِهِ وَ الْقِيَامِ بِهَا عَنْهُ إِذَا تَقَلَّدْتَهَا؛
حق کسي که به تو علم مي‌آموزد اين است که او را بزرگ بداري و احترام مجلسش را نگه‌داري و به نيکويي به سخنانش گوش فرا دهي و به او رو آوري و در تحصيل علم يعني چيزي که در آن به او وابسته‌اي او را کمک کني؛ به اين صورت که با ترک لذت‌ها و کاستن از شهوت‌ها، عقل خودت را براي او آزاد کني؛ فهم خود را در محضر او قرار دهي؛ قلب خود را براي او پاک کني؛ چشم خود را براي او جلا دهي. و بداني که تو فرستادة او به همة افرادي هستي که از آن مطالب آگاهي ندارند؛ موظفي دانش او را به خوبي نشر دهي و هنگام که انديشة او را گردن نهادي در انتقال معارف او و تحقق آنها به او خيانت نکني.
مهم‌ترين ارکان آموزشي در نظام دانشگاهي عبارتند از «دانشجو»، «استاد» و «متن درسي». در اين ميان مهم‌ترين نقش و جايگاه را استاد ايفا مي‌کند. استاد است که عمده‌ترين نقش تربيتي و آموزشي را بر عهده دارد. دانشجويان موفق کساني‌اند که حتماً از استادان موفق، دلسوز و دانشمندي بهره‌مند بوده‌اند. اگر دانشجو نيز چندان انگيزة تحصيل و دانش‌اندوزي نداشته باشد و به گونه‌اي درگير مسائل جانبي و محيطي شده باشد، استاد است که مي‌تواند او را علاقه‌مند به آموختن کند. و اگر ضعفي در متون آموزشي وجود داشته باشد، استاد است که مي‌تواند آن را جبران نمايد. اما اگر استاد ضعفي داشته باشد، نه دانشجو مي‌تواند آن را جبران کند و نه متن. و از طرفي اگر استاد قوي و دانشمند باشد، اما جايگاه او شناخته نشود و به علم و دانش او اهميت داده نشود، در آن صورت به طور طبيعي عقب‌ماندگي علمي دانشجو و دانشگاه و بالتبع جامعه را در پي خواهد داشت. به همين دليل در آموزه‌هاي اسلامي به استاد و معلم اهميت ويژه‌اي داده شده است. در اينجا سعي مي‌کنيم برخي از اهم آداب اسلامي در برخورد با استاد و معلم را يادآور شويم.
فروتني در برابر استاد
يكي از بارزترين آداب و الگوهاي رفتاري در تعامل دانشجو با استاد رعايت تواضع است. تواضع در لغت به معناي خود را پايين و ناچيز ديدن. در برابر کسي خاشع بودن و سر تعظيم فرود آوردن. وقتي شتر گردن خود را پايين مي‌آورد تا صاحب شتر با پا گذاشتن بر روي آن سوار بر شتر شود گفته مي‌شود: «إتّضعت البعيرُ». اگر انسان خود را ظاهراً يا واقعاً در مرتبه‌اي نازل و فروتر از فرد ديگري قرار دهد، گفته مي‌شود تواضع کرده است.
يکي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي اهل دانش، تواضع و فروتني دانسته شده است. جويندگان دانش و دانشمندان واقعي اهل تواضع و فروتني‌اند. در روايتي امام علي(عليه‌السلام)، ضمن تشبيه علم به انسان مي‌فرمايد: «رَأْسُ‏ الْعِلْمِ‏ التَّوَاضُع‏؛ سر دانش تواضع است.» يعني دانش بي‌تواضع همچون انسان بي‌سر است! هيچ ارزشي ندارد. گويا يک جسد بي‌روح است.
تواضع در برابر اهل دانش از شاخصه‌ها و آداب ويژة دين‌داران و بي‌توجهي به عالمان و عدم فروتني در برابر اهل دانش از نشانه‌ها و آداب ويژة دنياداران معرفي شده است. از جمله مسائلي که در شب معراج خداي متعال براي پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) تبيين کرد، الگوي کلي حاکم بر زندگي اهل دنيا و اهل آخرت بود. در اين حديث از جمله مهم‌ترين ويژگي‌ها و آداب اهل دنيا بي‌توجهي آنان به عالمان و انديشمندان و عدم تواضع در برابر آنان شمرده شده است:
يَا أَحْمَدُ إِنَ‏ عَيْبَ‏ أَهْلِ‏ الدُّنْيَا كَثِيرٌ فِيهِمُ الْجَهْلُ وَ الْحُمْقُ لَا يَتَوَاضَعُونَ لِمَنْ يَتَعَلَّمُونَ مِنْهُ وَ هُمْ عِنْدَ أَنْفُسِهِمْ عُقَلَاءُ وَ عِنْدَ الْعَارِفِينَ حُمَقَاء؛
اي احمد! عيب اهل دنيا فراوان است، در آنها جهل و ناداني هست؛ در مقابل كساني كه از آنها دانش فرا مي‌گيرند فروتني نمي‌كنند. با وجود اين خود را عاقل مي‌دانند؛ در حالي که در نزد اهل معرفت، نادان‌اند.
افزون بر توصيه‌هاي کلي دربارة تواضع و تواضع در برابر اهل دانش، در متون ديني توصيه‌هاي ويژه‌اي نسبت به تواضع جويندگان دانش در برابر استادان و معلمان و همچنين تواضع استادان در برابر جستجوگران دانش و آگاهي وارد شده است. روايات فراواني داريم كه ادب اسلامي دانش‌اندوزي را با تواضع متقابل دانشجو و استاد ترسيم مي‌کند. در روايتي از امام صادق(عليه‌السلام) چنين مي‌خوانيم:
اطْلُبُوا الْعِلْمَ وَ تَزَيَّنُوا مَعَهُ بِالْحِلْمِ وَ الْوَقَارِ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ تُعَلِّمُونَهُ الْعِلْمَ وَ تَوَاضَعُوا لِمَنْ طَلَبْتُمْ مِنْهُ الْعِلْمَ؛
در جستجوي دانش باشيد؛ و همراه با آن خود را به بردباري و وقار زينت دهيد؛ و در برابر كسي كه به او دانش مي‌آموزيد و كسي كه از او دانش مي‌جوييد، فروتني کنيد؛
از مجموع اين احاديث مي‌توان نيتجه گرفت ادب اخلاقي حاكم بر تعامل دانشجو با استاد از نگاه اسلامي تواضع است. البته توجه به اين نكته ضروري است كه تواضع در برابر استاد هيچ منافاتي با نگاه نقادانه به مطالب استاد و پرسشگري از او و نپذيرفتن ديدگاه او با استدلال ندارد. تواضع يك الگو و قالب رفتاري است به اين معنا كه بر همه تعامل‌ها سايه مي‌اندازد. بنابراين مي‌توان استاد را نقد كرد، از او پرسش كرد و در نهايت سخن او را نپذيرفت؛ اما تمام اين امور را با نهايت احترام و فروتني انجام داد. پس تواضع به معناي عدم نقد و عدم پرسشگري نيست.
به نظر مي‌رسد رابطه گرم و صميمي توأم با تواضع استاد و دانشجو مي‌تواند به لحاظ آموزشي اين نتايج را در بر داشته باشد:
1. ارتباط خوب ميان استاد و دانشجو رغبت حضور دانشجو در كلاس درس را افزايش مي‌دهد و نبود اين ارتباط باعث مي‌شود دانشجويان رغبت چنداني به حضور در كلاس‌هاي درس نداشته باشند.
2. رابطه صميمي استاد و دانشجو فرآيند يادگيري و آموزش را تسهيل مي‌كند؛ زيرا بر اساس نظريات يادگيري مشاهده‌اي هرچه ميان الگوها و افراد پيوندهاي عاطفي، علاقه و محبت بيشتر باشد فرايند الگوگيري تسهيل خواهد شد و نفوذ و تأثيرگذاري استاد در شاگردان بالا خواهد رفت. به طور طبيعي پذيرش انسان از كساني كه به آنها علاقه مند است بيشتر از ديگران است.
گوش دادن فعال
عمده‌ترين تعامل در محيط‌هاي آموزشي، تعامل كلامي است. يعني استاد تدريس مي‌كند و شاگردان گوش مي‌دهند. شايد تصور شود كه كار استاد كاري فعالانه است زيرا او فعاليتي به نام تدريس انجام مي‌دهد كه البته در جاي خود دشواري‌هايي دارد. اما از سوي ديگر غالباً تصور مي‌شود كه كار دانشجو كاري منفعلانه است يعني دانشجو بايد ساعت‌ها به سخنان استاد گوش‌ فرا دهد. او در واقع هيچ فعاليت خاصي انجام نمي‌دهد. اما اين تصور درست نيست. گوش دادن حداقل به دو صورت تحقق مي‌يابد. يكي گوش دادن منفعلانه و ديگري گوش دادن فعال. گاهي گوش دادن منفعلانه است. وضعيت چنين افرادي چنين است: «من در ميان جمع و دلم جايي ديگر است.» چنين گوش‌دادني نه تنها اتلاف وقت است؛ بلکه نوعي بي‌احترامي به درس و استاد نيز هست. اما گوش دادن فعال به اين صورت است که اولاً، در سخنان استاد، خوب دقت کند و به تعبير ديگر، براي «ادراک» آمادگي داشته باشد؛ ثانياً، بردبار و شکيبا بوده و احساس خستگي نکند؛ ثالثاً، بتواند ميان نکات اصلي گفتار استاد و شاخ و برگ‌هاي آن تفکيک نمايد، به عنوان مثال، مناقشه در مثال نکند و به لبّ سخن توجه کند.
پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) در ضمن پاسخ به سؤالات يکي از ياران خود به زيبايي به چند نكته دقيق اخلاقي در زمينه ادب علم‌آموزي اشاره دارد:
جَاءَ رَجُلٌ إِلَى النَّبِيِّ ص فَقَالَ يَا رَسُولَ اللَّهِ مَا حَقُّ الْعِلْمِ قَالَ الْإِنْصَاتُ لَهُ قَالَ ثُمَّ مَهْ قَالَ الِاسْتِمَاعُ لَهُ قَالَ ثُمَّ مَهْ قَالَ الْحِفْظُ لَهُ قَالَ ثُمَّ مَهْ قَالَ ثُمَّ الْعَمَلُ بِهِ قَالَ ثُمَّ مَهْ قَالَ ثُمَّ نَشْرُهُ؛
شخصي نزد پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) آمد و عرض کرد: اي رسول خدا حق دانش چيست؟ پيامبر فرمود: «سكوت در برابر آن.» دوباره پرسيد: سپس چه؟ پيامبر در جواب فرمود: «گوش دادن به آن.» دوباره پرسيد: ديگر چه؟ پيامبر فرمود: «نگهداري و محافظت از آن.» آن شخص پرسيد: ديگر چه؟ حضرت فرمود: «عمل به آن». در نهايب آن شخص پرسيد: ديگر چه؟ پيامبر در پاسخ فرمود: «انتشار آن»

امام علي(عليه‌السلام) در تبيين ادب گوش‌ دادن چنين مي‌فرمايد:
إِذَا جَلَسْتَ‏ إِلَى‏ الْعَالِمِ‏ فَكُنْ عَلَى أَنْ تَسْمَعَ أَحْرَصَ مِنْكَ عَلَى أَنْ تَقُولَ وَ تَعَلَّمْ حُسْنَ الِاسْتِمَاعِ كَمَا تَعَلَّمُ حُسْنَ الْقَوْلِ وَ لَا تَقْطَعْ عَلَى حَدِيثَه؛
هنگامي كه نزد استادي نشستي، براي گوش دادن حريص‌تر باش تا شنيدن، و همانگونه كه خوب سخن گفتن را فرا مي‌گيري، خوب گوش دادن را نيز فرا بگير.
امام علي(عليه‌السلام) در سخني خطاب به ابن عباس، وظايف دانش‌جويان در برابر استادان را به زيبايي ترسيم مي‌کند:
إِنَّ حَقَ‏ مُعَلِّمِكَ‏ عَلَيْكَ‏ التَّعْظِيمُ لَهُ وَ التَّوْقِيرُ لِمَجْلِسِهِ وَ حُسْنُ الِاسْتِمَاعِ وَ الْإِقْبَالُ عَلَيْهِ وَ أَنْ لَا تَرْفَعَ صَوْتَكَ عَلَيْهِ وَ لَا تُجِيبَ أَحَداً يَسْأَلُهُ حَتَّى يَكُونَ هُوَ الْمُجِيبَ لَهُ وَ لَا تُحَدِّثَ فِي مَجْلِسِهِ أَحَداً وَ لَا تَغْتَابَ عِنْدَهُ أَحَداً وَ أَنْ تَدْفَعَ عَنْهُ إِذَا ذُكِرَ بِسُوءٍ وَ أَنْ تَسْتُرَ عُيُوبَهُ وَ تُظْهِرَ مَنَاقِبَهُ وَ لَا تُجَالِسَ لَهُ عَدُوّاً وَ لَا تُعَادِيَ لَهُ وَلِيّاً؛
حق معلمت بر تو اين است كه او را بزرگ بداري؛ جايگاهش را احترام بگذاري؛ به سخنانش خوب گوش دهي؛ به او رو آوري؛ در نزد او با صداي بلند سخن نگويي؛ اگر کسي از او سؤالي پرسيد در جواب دادن به آن بر او پيشي نگيري؛ در محضر او با ديگران سخن نگويي؛ در نزد او از ديگران غيبت نکني؛ در جايي که از او به بدي ياد کردند، از او دفاع کني؛ عيب‌هاي او را بپوشاني؛ خوبي‌ها و فضيلت‌هاي او را آشکار کني؛ با دشمنان او مجالست‌ نکني؛ با دوستان او دشمني نورزي.
بنابراين از حقوق استاد بر دانشجو گوش دادن فعال به سخنان اوست. نكته آموزشي گوش دادن فعال از يك سو به خود دانشجو باز مي‌گردد كه مي‌تواند درس را از اين طريق بهتر ياد بگيرد. از سوي ديگر به استاد باز مي‌گردد. از اين نظر كه گوش دادن خوب، باعث مي‌شود استاد نيز تأثير پذيرفته و هم در محتواي آموزشي خود و هم در نحوة‌ بيان و تدريس سعي کند که به روزتر و فعالانه‌تر برخورد نمايد. «مستمع صاحب سخن را بر سر ذوق آورد.»
پرسش و پرسش‌گري
پرسش و پرسش‌گرى اگر براى كشف حقيقت و فهم واقعيت باشد، نه تنها از فضايل اخلاقى است، كه در پاره‌اى اوقات از نظر شرعى نيز واجب است. كسى كه مسائل شرعى خود را نمي‌داند، يادگيرى آنها بر او واجب است و اگر راه فهم حكم و مسأله‌اي در پرسش باشد، پرسيدن واجب خواهد شد. پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) پرسش را به عنوان كليد خزاين و گنجينه‌هاى دانش معرفى كرده و نه تنها افراد را به پرسش‌گرى تشويق مى‌كند، بلكه مي‌فرمايد پرسش‌گر اجر و پاداش اخروى نيز دارد:
الْعِلْمُ‏ خَزَائِنُ‏، وَ مِفْتَاحُهَا السُّؤَالُ، فَاسْأَلُوا رَحِمَكُمُ اللَّهُ؛ فَإِنَّهُ يُؤْجَرُ أَرْبَعَةٌ: السَّائِلُ، وَ الْمُجِيبُ، وَ الْمُسْتَمِعُ، وَ الْمُحِبُّ لَهُم‏؛
دانش گنج است و كليد آن، پرسش است؛ پس بپرسيد ـ خداوند شما را رحمت كند ـ به درستى كه چهار دسته مأجورند: پرسش‌گر، پاسخ‌دهنده، شنونده و دوستدار آنها.
امام صادق(عليه‌السلام) نيز پرهيز از پرسش را موجب هلاكت مردم مي‌داند:
«إِنَّمَا يَهْلِكُ النَّاسُ لِأَنَّهُمْ‏ لَا يَسْأَلُون‏»
البته ارزش پرسش و پرسش‌گرى ارزشى ذاتى نيست؛ يعنى اين گونه نيست كه پرسش‌گرى در هر شرايطى مطلوبيت داشته باشد؛ بلكه در صورتى داراى ارزش اخلاقى است كه به منظور كشف حقيقت و فهم واقعيتى باشد، وگرنه اگر براى اظهار فضل و مچ‌گيرى و امثال آن باشد، كارى بسيار زشت و ناپسند است. امام علي(عليه‌السلام) در پاسخ پرسش‌ کننده‌اي كه براى اظهار فضل يا مچ‌گيرى سؤال كرد، فرمود:
سَلْ تَفَقُّهاً ولا تَسأَلْ تَعنُّتاً فاِنَّ الجاهلَ المُتعلِّمَ شبيهٌ بالعالِمِ و اِنَّ العالِمَ المُتَعسِّف شبيهٌ بالجاهلِ المُتَعَنِّتِ؛
براى دانستن بپرس نه براى آزردن، كه نادانِ آموزنده همانند داناست و داناىِ برون از راه انصاف، همانند نادانِ پر چون و چراست.
همچنين بايد توجه داشت كه پرسش‌هاى ما درباره موضوعاتى باشد كه گرهى فروبسته از كار ما يا ديگران مي‌گشايند و نه مسائلى كه دانستن يا ندانستن آنها دخالتى در سرنوشت مادى و معنوى ما ندارد.
استاد نيز هرگز نبايد از پرسش‌هاى دانشجويان خسته يا آزرده شود و بايد بداند كه پاسخ به پرسش‌هاى دينى و اخلاقى و علمى دانشجويان ثوابى بس بزرگ دارد.
دانشجويان نيز به اين مسئله توجه كنند كه نبايد انتظار پاسخ به همه مسائل را از استاد داشته باشند. داشتن چنين انتظارى، نابجا و نامعقول است. استاد نيز هرگز نبايد متكلّفانه پاسخ دهد. اگر پاسخ مسئله‌اى را نمي‌دانست، با صراحت و شجاعت تمام بگويد: «نمي‌دانم» و اين را بداند كه با گفتن «نمي‌دانم» نه تنها از ارج و ارزش او كاسته نمي‌شود كه مسئوليت‌شناسى خود را در برابر دانشجويان و دغدغه حق طلبى و حقيقت‌خواهى خود را به آنان نشان داده است. متأسفانه بسيارى بر اين پندارند كه اگر كسى در پاسخ مسئله‌اى بگويد «نمي‌دانم»، معلوم مي‌شود كه اصلاً چيزى نمي‌داند و اگر كسى هم صاحب نظر باشد، بايد هر مسئله‌اى كه از او پرسيده شود، بلافاصله پاسخ دهد. گويند روزى شخصى بر فراز منبر مشغول سخنرانى بود، يكى از مستمعان، پرسشى را طرح كرد. گوينده در پاسخ گفت: «جواب اين مسئله را نمي‌دانم.» سؤال كننده ناراحت شد و گفت: «تو كه نمي‌دانى چرا بر بالاى منبر رفته‌اى؟» گوينده پاسخى حكيمانه داد: «من به اندازه‌اى مي‌دانم كه بتوانم چند پله منبر را بالا روم، اما اگر بنا بود كه به اندازه مجهولاتم بالا روم، در آن صورت بايد تا آسمان‌ها بالا مي‌رفتم!»
آيات و روايات بسيارى در مذمت پاسخ‌هايى كه از روى جهل داده مي‌شود وارد شده است. يكى از حقوق خداوند بر بندگانش اين است كه چيزى را بگويند كه به آن علم دارند و چيزى را كه نمي‌دانند، نگويند. يكى از عوامل اختلاف و تفرقه، پرگويى جاهلان است؛ كسانى كه نادانسته سخن مي‌گويند. امام علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد: «لو سَكَتَ مَن لا يَعلَم سَقَطَ الاختلافُ؛ اگر جاهلان ساكت مي‌شدند، اختلاف برچيده مي‌شد.»
امام صادق(عليه‌السلام) در نكوهش كسانى كه بنا دارند هيچ پرسشى را بى پاسخ نگذارند و هرگز آماده نيستند كلمه «نمي‌دانم» را بر زبان جارى كنند، مي‌فرمايد: «اِنَّ مَن اجابَ فى كلِّ ما يُسئَلَ عنه لمجنونٌ؛ كسى كه [بنا داشته باشد به هر نحو ممكن] همه سؤالاتى را كه از او مي‌شود، پاسخ دهد، ديوانه است.» زشتى اين كار به ويژه در پرسش‌هاى دينى چند برابر است. در روايات آمده است اگر كسى نادانسته پرسش‌هاى دينى مردم را پاسخ دهد و از روى جهل فتوا صادر كند، مورد لعن و نفرين همه فرشتگان خداوند است. حتى اين كار ممكن است به انكار دين و كفر به خدا و آيات الاهى بيانجامد.
يادداشت برداري از مطالب استاد
يكي ديگر از آداب اخلاقي حضور در محضر استاد، حفظ و نگارش مطالب و سخنان او است. اين کار هم راهي مناسب براي گوش دادن فعال در كلاس است؛ هم موجب فهم بهتر مطالب استاد مي‌شود و هم تقويت قلم و توان نويسندگي دانشجو را به دنبال دارد. در روايتي از پيامبر خدا(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) نقل شده است كه فرمود: «قَيِّدُوا الْعِلْمَ‏؛ علم در بند کنيد!» گفته شد که اي رسول خدا در بند کردن دانش چگونه ممکن است؟ آن حضرت فرمود: «كِتَابَتُه‏» با نگارش دانش مي‌توانيد آن را در بند کرده و موجب حفظ و نگهداري آن شويد. همان حضرت خطاب به يکي از يارانش که از فراموش کردن سخنان حکيمانة رسول خدا نگران بود، در حالي که با انگشت خود به نوشتن اشاره مي‌کرد، فرمود: «إستَعِن بِيَمينِكَ؛ از دست خود کمک بگير»

 خلاصة فصل
1. تعالي علمي و معنوي دانشجو را بايد در تصحيح ارتباطات روزانة او با کادر اداري و آموزشي دانشگاه، ديگر دانشجويان و اساتيد و مربيان، ملاحظه کرد.
2. يکي از امتيازات اسلام نسبت به ساير اديان موجود، اهميت آن به علم و علم‌اندوزي است. محتواي نخستين آيات نازل شده بر پيامبر اسلام(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) و توصيه‌ها و سيرة آن حضرت و وجود صدها روايت در اين موضوع گواه اين مدعا است.
3. جستجوي دانش از نگاه اسلام يک وظيفه واجب ديني براي همة مسلمانان است که اولاً، اختصاصي به زماني خاص ندارد؛ ثانياً، مخصوص مکان يا مکان‌هاي خاصي نيست و ثالثاً، محدوديت خاصي از جهت معلم نيز ندارد. يعني حتي اگر علم و حکمت در دست کفار و منافقان باشد، اسلام به پيروان خود توصيه مي‌کند براي فراگيري آن تلاش کنند.
4. علم به دليل آنکه کمال است از نظر هستي‌شناختي مطلقاً ارزش است. اما ارزشمندي آن از حيث اخلاقي وابسته به هدف تحصيل آن است. زيرا از نظر اخلاقي ارزش کارها وابسته به هدف غايي فاعل از انجام آنها است.
5. بر اساس آموزه‌هاي اسلامي دانشمندان و عالمان داراي مسؤوليت‌هاي اجتماعي متعددي هستند که از آن جمله مي‌توان به اين موارد اشاره کرد: مبارزه با بدعت‌ها و بيدارسازي انديشه‌ها و هوشيارسازي اجتماعي؛ دور كردن يأس و نااميدي و پراكندن روح اميد در مردم؛ دفاع از حقوق مادي و معنوي ضعيفان و محرومان؛
6. يکي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي اهل دانش، تواضع و فروتني است. جويندگان دانش و دانشمندان واقعي اهل تواضع و فروتني‌اند. تواضع در برابر اهل دانش از شاخصه‌ها و آداب ويژة دين‌داران و عدم فروتني در برابر اهل دانش از نشانه‌ها و آداب ويژة دنياداران معرفي شده است. افزون بر اين، در متون ديني توصيه‌هاي ويژه‌اي نسبت به تواضع جويندگان دانش در برابر استادان و معلمان و همچنين تواضع استادان در برابر جستجوگران دانش و آگاهي وارد شده است.
7. يكي از بارزترين آداب و الگوهاي رفتاري در تعامل دانشجو با استاد رعايت تواضع است.
8. تواضع در برابر استاد منافاتي با نگاه نقادانه به مطالب استاد و پرسشگري از او و نپذيرفتن مستدلانة ديدگاه او ندارد.
9. يکي از آداب اسلامي برخورد دانشجو با استاد گوش دادن فعالانه به مطالب او است. اين کار هم موجب يادگيري بهتر مي‌شود و هم باعث مي‌شود استاد با اشتياق بيشتري اطلاعات خود را در اختيار دانشجويان قرار دهد.
10. پرسش و پرسش‌گري هر چند داراي ارزش ذاتي نيست؛ اما جايگاهي ويژه‌ در آموزه‌هاي اسلامي دارد. حتي در مواردي از نظر شرعي واجب است. هر چند اگر از روي ريا و مچ‌گيري باشد اخلاقاً خوب نيست؛ اما اگر به منظور کشف حقيقت باشد، بسيار ارزشمند بوده و حتي براي آن ثواب اخروي نيز در نظر گرفته شده است.

 پرسش‌ها
1. با توجه به آيات و روايات توضيح دهيد که دانش و دانش‌اندوزي چه جايگاهي در آموزه‌هاي اسلامي دارد.
2. معناي اين جمله که «جستجوي دانش در اسلام وظيفه‌اي فراگير و از هر جهت مطلق است» چيست؟ توضيح دهيد.
3. چه تفاوتي ميان ارزش هستي‌شناختي علم و ارزش اخلاقي آن وجود دارد؟ توضيح دهيد.
4. اسلام چه نقش‌هاي اجتماعي را براي عالمان و دانشمندان بيان مي‌کند؟
5. مهم‌ترين آداب اسلامي برخورد با استاد را با نقل مضمون احاديث بيان کنيد.
6. رعايت ادب تواضع متقابل ميان دانشجو و استاد چه نقشي در آموزش دارد؟
7. گوش دادن فعالانه‌ به درس يعني چه و چه تأثيري در آموزش دارد؟
8. پرسش و پرسش‌گري و همچنين پاسخ به پرسش‌هاي ديگران در نظام ارزشي اسلام چه جايگاهي دارد؟

 مسائلي براي گفتگو و مباحثه
1. علل روحي و رواني و همچنين عوامل اجتماعي بي‌انگيزگي برخي از دانشجويان در دانش‌اندوزي را بررسي کنيد و راه‌کارهاي ايجاد انگيزه و نشاط علمي در دانشجويان و همچنين علمي کردن فضاي دانشگاه محل تحصيل خود را تبيين نماييد.
2. به نظر شما، دانشجويان و دانشمندان از نظر اجتماعي، سياسي و فرهنگي چه مسئوليت‌هايي دارند؟
3. نقش و جايگاه دانشجو و دانشگاه را در نگاه حضرت امام خميني (ره) و مقام معظم رهبري (دام ظله) تحليل کنيد.

 منابعي براي مطالعه
1. علم و حکمت در قرآن و حديث، محمد محمدي‌ري‌شهري، ترجمه عبدالهادي مسعودي، قم، دار الحديث، 1379.
2. المحجة البيضاء في تهذيب الاحياء، محسن فيض کاشاني، قم، جامعه مدرسين، بي‌تا، ج1، کتاب العلم. اين اثر را اسدالله ناصح به فارسي ترجمه کرده و انتشارات نهضت زنان مسلمان آن را با عنوان ارزش دانش و دانشمند در اسلام، در سال 1361 به چاپ رسانده است.

فصل هشتم
سبک زندگي اسلامي در ارتباط با ديگران

اهميت و جايگاه
در طول تاريخ همواره گروه‌هايى بوده و هنوز هم در گوشه و كنار جهان هستند كه از معاشرت با ديگران و ارتباط با مردم پرهيز داشته و زندگى در انزوا و خلوت را ترجيح داده‌اند و براى اين كار خود نيز دلايلى داشته و دارند. براى نمونه، اجتماع و زندگى اجتماعى با ديگران را زمينه‌ساز گناه و انحراف مى‌دانند؛ شهر و اجتماع را جايگاه کساني مى‌دانند كه مشاهده و معاشرت با آنان موجب گمراهى و انحراف است. يكى از فوايد و آثار خوب گوشه‌گيرى را اين مي‌دانند كه انسان با خيالى آسوده و بدون دغدغة فكرى به عبادت و راز و نياز با معبود مي‌پردازد و همچنين از آسيب تهمت و حسادت و سوءظن مردمان بدانديش در امان مي‌ماند. يكى ديگر از بركات انزوا و گوشه‌گيرى از ديد اين گروه‌ها آن است كه انسان از مشاهده افراد رذل و پست نجات مي‌يابد و مجبور نيست كه هر از گاهى با افراد حيوان‌صفت برخورد داشته باشد.
با وجود اين، حقيقت آن است كه معاشرت و ارتباط سازنده با ديگران، يكى از مهم‌ترين و اصلى‌ترين نيازهاى روحى و روانى آدميان است؛ تا جايى كه به عقيده بسيارى از فيلسوفان، آدميان مدنى بالطبع‌اند؛ يعنى ذات و فطرت آدمى به گونه‌اى است كه حتماً بايد زندگى اجتماعى داشته باشد و در اجتماع زيست كند. هر ديدگاهى كه درباره علت زيست اجتماعى انسان داشته باشيم، مسلّم است كه هيچ انسانى در شرايط عادى، به تنهايى توانايى بقا و ادامه حيات ندارد. انسان در اجتماع به دنيا مى‌آيد، در اجتماع است كه مي‌تواند باقى بماند و در اجتماع است كه مي‌تواند كيفيت زندگى خود را ترقى دهد. آدميان، نه تنها براى آغاز حيات خود نيازمند ديگران هستند؛ بلكه در همة مراحل بعدى زندگى نيز به ديگران محتاج‌اند. انسان در معاشرت با ديگران است كه مي‌تواند خود را بهتر بشناسد، ويژگي‌ها و توانمندي‌ها و ناتواني‌هاى خود را دريابد و به تصورى درست و واقع‌بينانه از خود دست يابد. به راستى، چرا يكى از بزرگ‌ترين و طاقت فرساترين مجازات‌ها براى مجرمان، نگه داشتن آنان در سلول انفرادى است؟ آيا جز اين است كه زندان انفرادى او را از ديدن ساير انسان‌ها، سخن گفتن و معاشرت داشتن با آنان محروم مى‌كند؟ رنجى كه فرد زندانى در سلول انفرادى از دورى ديگران مي‌برد، از رنجى كه از ممنوعيت خوراك و پوشاك و امثال آن مي‌برد به مراتب طاقت فرساتر است.
نكته ديگرى كه اهميت و جايگاه ويژه ارتباط با مردم و معاشرت با همنوعان را نشان مي‌دهد، اين است كه بسيارى از فضايل و رذايل اخلاقى، در ظرف ارتباطات ظهور مي‌يابند. زندگي اجتماعي و معاشرت با ديگران ظرف ظهور فضايلى مانند عدالت، انصاف، احسان، ايثار، انفاق، صدقه، تواضع، امانت، صداقت، صراحت، عفت، حجاب و امثال آن است. همچنين رذايلى مانند ظلم، حق‌كشى، خودخواهى، تكبر، خيانت، دروغ، بي‌حيايى، رشوه، بي‌بند و بارى، غيبت، حسادت، ريا، سمعه و امثال آن نيز در ظرف اجتماع و ارتباط با ديگران است كه خود را نشان مي‌دهند. تعليم و تعلّم بدون زندگى اجتماعى و معاشرت با ديگران امكان تحقق ندارد. آشنايى با تجارب ديگران و بهره‌مندى از آنها، يكى ديگر از امورى است كه جز با معاشرت با مردم به دست نمي‌آيد.
ابزاري بودن ارزش معاشرت
معاشرت به طور مطلق و با همه انسان‌ها، نه قابل توصيه است و نه قابل تحذير. معاشرت، به خودى خود، داراى مطلوبيت نيست، يعنى مطلوبيت ذاتى ندارد؛ بلكه خوبى يا بدى آن وابسته به هدف از معاشرت با ديگران و نوع تأثير آن در كمال مطلوب انسان است. توسعة اخلاق الهى و بهره‌مندى از فضايل اخلاقى و پيشرفت در جهت تهذيب و تربيت نفس، از جمله مهم‌ترين اهداف معاشرت با ديگران است. بنابراين، اگر در جايى معاشرت با ديگران مستلزم كشيده شدن انسان به گناه و معصيت و انحراف از مسير هدايت و سعادت باشد، روشن است كه چنين معاشرتى خلاف مقصود است و بايد از آن پرهيز كرد. در مقابل، اگر معاشرت با كسى موجب تقرب انسان به خداوند و تقويت ايمان و بنيه‌هاى دينى انسان شود، بايد در حفظ و توسعه آن به شدت كوشا بود. به همين دليل است كه اسلام سبک خاصي از معاشرت و ارتباطات اجتماعي را ارائه مي‌دهد. اسلام هر نوع معاشرتى را توصيه و سفارش نمى‌كند؛ بلكه برخى از معاشرت‌ها را زيان‌بار و مخرّب دانسته و توصيه به ترك آنها كرده است. پيامبر اكرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) به ابوذر غفارى فرمودند:
يا اباذر الجليسُ الصالحُ خيرٌ من الوحدةِ و الوحدةُ خيرٌ مِن جليسِ السوء؛
اى ابوذر، همنشين صالح بهتر از تنهايى و انزواست و تنهايى بهتر از همنشين ناصالح است.
قرآن کريم در اين باره مي‌فرمايد:
وَ إذا رَأيْتَ الَّذينَ يَخُوضُونَ فى آياتِنا فَأعْرِضْ عَنْهُمْ حَتّى يَخُوضُوا فى حَديث غَيْرِهِ وَ إمّا يُنْسِيَنَّكَ الشَّيْطانُ فَلا تَقْعُدْ بَعْدَ الذِّكْرى مَعَ الْقَوْمِ الظّالِمينَ * وَ ما عَلَى الَّذينَ يَتَّقُونَ مِنْ حِسابِهِمْ مِنْ شَىْء وَ لكِنْ ذِكْرى لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ.
هر گاه كسانى را ديدى كه آيات ما را استهزا مي‌كنند، از آنان روى بگردان تا به سخن ديگرى بپردازند و اگر شيطان از ياد تو ببرد، هرگز پس از ياد آمدن با اين جمعيت ستم‌گر منشين. و (اگر) افراد با تقوا (براى ارشاد و اندرز با آنان بنشينند)، چيزى از حساب (و گناه) آنان بر ايشان نيست؛ ولى (اين كار، بايد تنها) براى يادآورى آنها باشد، شايد (بشنوند و) تقوا پيشه كنند.
وَ يَوْمَ يَعَضُّ الظّالِمُ عَلى يَدَيْهِ يَقُولُ يا لَيْتَنى اتَّخَذْتُ مَعَ الرَّسُولِ سَبيلاً * يا وَيْلَتى لَيْتَنى لَمْ أتَّخِذْ فُلاناً خَليلاً * لَقَدْ أضَلَّنى عَنِ الذِّكْرِ بَعْدَ إذْ جاءَنى وَ كانَ الشَّيْطانُ لِْلإِنْسانِ خَذُولاً؛
و (به خاطرآور) روزى را كه ستمكار دست خود را (از شدت حسرت) به دندان مي‌گزد و مي‌گويد: «اى كاش با رسول (خدا) راهى برگزيده بودم! اى واى بر من، كاش فلان (شخص گمراه) را دوست خود انتخاب نكرده بودم! او مرا از يادآورى (حق) گمراه ساخت بعد از آنكه (ياد حق) به سراغ من آمده بود.» و شيطان هميشه خواركننده انسان بوده است.
منشين با بدان كه صحبت بد گر چه پاكى تو را پليد كند
آفتاب ار چه روشن است او را پاره اى ابر ناپديد كند
* * *
مسجد است آن دل كه جسمش ساجد است يار بد خروب هر جا مسجد است
يار بد چون رست در تو مهر او هين ازو بگريز و كم كن گفتگو
بركن از بيخش كه گر سر برزند مر ترا و مسجدت را بركند
اميرمؤمنان(عليه‌السلام)، در پاسخ به اين پرسش كه «بدترين دوستان كيان‌اند؟» فرمود: «كسى كه گناه را در چشم انسان زيبا جلوه مي‌دهد.» آن حضرت از همنشينى و دوستى با افراد چاپلوس نيز برحذر داشته است و مي‌فرمايد:
لاتَصَحبْ المالقَ فَيزِينُ لك فعلَه و يَوَدُّ اَنَّك مثلُه؛
با چاپلوس معاشرت نكن، چرا كه كارش را در نظر تو زيبا جلوه مي‌دهد و دوست دارد كه تو هم مثل او باشى.
از صحبت دوستى برنجم كاخلاق بدم حسن نمايد
عيبم هنر و كمال گويد خارم گل و ياسمن نمايد
کو دشمن شوخ چشم چالاك تا عيب مرا به من نمايد
انواع معاشرت
به طور كلى مي‌توان معاشرت‌هاى هر فردى را با ديگران به پنج دسته تقسيم كرد:
معاشرت‌هاى انسانى
منظور از «معاشرت‌هاى انسانى» برخوردهايى است كه با ديگران، به عنوان يك انسان و همنوع، داريم؛ صرف نظر از اينكه خويشاوند، همسايه، همشهري، هموطن يا همکيش ما هستند يا نه. به تعبير ديگر، هر كسى به عنوان عضوى از خانواده انسانى در قبال ساير انسان‌ها و همنوعان، وظايف و مسئوليت‌هاى اخلاقى خاصى بر عهده دارد. اسلام عزيز، با تأكيد بر اين گونه از معاشرت، حدود و چارچوب كلى روابط و سبک زندگي مسلمانان را در اين حوزه مشخص كرده است. در ادامة همين فصل دربارة معيارهاي کلي چنين روابطي از نگاه اسلام بيشتر توضيح خواهيم داد.
معاشرت‌هاى آيينى
معاشرت و روابطى كه هر فرد با ساير همكيشان و هم مسلكان خود دارد را «معاشرت آيينى» يا دينى مى‌نامند. ما به عنوان يك فرد مسلمان در برابر ساير مسلمانان مسئوليت‌ها و وظايفى بر عهده داريم كه بعضاً فراتر و سنگين‌تر از وظايفى است كه در قبال انسان‌ها به طور كلى، بر عهده داريم. اين حديث را شنيده‌ايد كه پيامبر اكرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) فرمود: «كسى كه فرياد استمداد برادر مسلمانى را بشنود، ولى به يارى او نشتابد، مسلمان نيست.» در آموزه‌هاي اسلامي نوع و چگونگي ارتباطات بين مسلمانان نيز به زيبايي ترسيم شده است. در ادامة همين فصل، در اين باره توضيحات بيشتري ارائه خواهيم داد.
معاشرت‌هاى اجتماعي
هر كدام از ما با ساير شهروندان داراى روابط خاصى هستيم كه با غير شهروندان چنان روابطى را نداريم. همين مسئله نيز مسئوليت‌ها و وظايف اخلاقى خاصى بر عهده ما مى‌گذارد كه در مواردى فراتر از مسئوليت‌هايى است كه در قبال همنوعان و همكيشان خود داريم. اسلام همسايه‌داري و احترام و تکريم به همسايه را از مصاديق بارز توحيد عملي مي‌داند. در قرآن کريم چنين مي‌خوانيم:
وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُورا؛
و خدا را بپرستيد؛ و هيچ چيز را همتاي او قرار ندهيد؛ و به پدر و مادر، نيکي کنيد؛ همچنين به خويشاوندان و يتيمان و مستمندان، و همساية نزديک و همساية دور، و دوست و همنشين، و واماندگان در سفر و بردگاني که مالک آنها هستيد؛ زيرا خداوند، کسي را که متکبر و فخرفروش است، (و از اداي حقوق ديگران سرباز مي‌زند،) دوست نمي‌دارد.
اين آيه يکي از نمونه‌هايي است که جامعيت اسلام را نشان مي‌دهد. امين الاسلام طبرسي، در تفسير مجمع البيان معتقد است اين آيه ارکان اسلام و مکارم اخلاق را بيان مي‌کند و هر کس در آن تدبر نمايد، نيازي به موعظه موعظه‌کنندگان ندارد و به بسياري از دانش‌ها هدايت مي‌شود. در اين آيه ارتباط ميان باورها و ارزش‌ها و سبک زندگي به زيبايي ترسيم شده است. ريشة همة مشکلات رفتاري و اخلاقي و حقوقي و عاطفي، کفر و شرک به خدا دانسته شده است. و در پايان آيه نيز راه درمان اين مشکلات بيان گرديده است. در اين آيه پس از دستور به عبادت خداوند و پرهيز از شرک، به امور ديگري دستور داده شده است: نيکي به والدين، خويشاوندان، يتيمان، مستمندان، همسايگان دور و نزديک، دوستان و همنشينان، واماندگان در سفر و کساني که انسان بر آنها مالکيت دارد. توجه به يک نکتة ادبي اهميت و نوع احسان به نامبردگان را بهتر نشان مي‌دهد. کلمة «احسان» در ادبيات عرب هم با حرف «الي» و هم با حرف «باء» متعدي مي‌شود. هم مي‌توان گفت «الاحسان الي الوالدين و ...» و هم مي‌توان گفت «الاحسان بالوالدين و ...» اما تفاوت اين دو در آن است که وقتي با حرف «باء» متعدي مي‌شود استمرار و پيوستگي را مي‌رساند. بنابراين، اين آيه مي‌خواهد رويه و سبک زندگي مؤمنان را بيان کند؛ و نه رفتارهاي مقطعي آنان را.
افزون بر اين، کلمة «احسان» بيان‌گر آن است که نيکي کردن به نامبردگان، بدون استحقاق پيشين است. يعني لزوماً در قبال کارهاي نيک آنان نيست. بلکه يک مسلمان موظف است که به نامبردگان در اين آيه نيکي کند؛ چه اينکه آنان به او نيکي کرده باشند يا نه. افزون براين، منظور از احسان لزوماً اين نيست که نيازهاي آنان را برطرف کنيم. زيرا ممکن است اساساً نيازمند نباشند. اين آيه مي‌فرمايد يک مؤمن و موحد به همسايگان خود نيکي مي‌کند، به عنوان مثال، با آنان با گشاده‌رويي برخورد مي‌کند، احترام آنان را حفظ مي‌کند، در غم و اندوه آنان مشارکت مي‌کنند، و با شادي‌هاي آنان نيز شاد مي‌شود. به تعبير حضرت آيت الله جوادي آملي: «در احسان به نامبردگان در اين آيه نه کفر و غنا مانع است و نه اسلام و ايمان و فقر، شرط. احسان، ادب اجتماعي و اخلاقي است و تنها شرط آن انسان بودن است. اصل در رفتار با مردم، نه بي‌تفاوتي و نه بدرفتاري است، بلکه احسان و رعايت ادب است، مگر در موارد استثنا.»
دو قسمت از اين آيه به صورت مستقيم دستور به احسان به همسايه مي‌دهد: «الجار ذي القربي» يعني همسايگان نزديک و «الجار الجنب» يعني همسايگان دور. زيرا «الجنب» هم‌ريشة با واژة «اجنبي» به معناي دور و بيگانه است. برخي ديگر از مفسران منظور از «الجار ذي القربي» را همسايگاني مي‌دانند که داراي قرابت خانوادگي هستند و منظور از «الجار الجنب» را همسايگي مي‌دانند که قرابت فاميلي با انسان ندارند. همچنين ممکن است منظور از قرابت، قرابت اعتقادي و ديني باشد بنابراين آيه هم احسان به همسايگان مسلمان را شامل مي‌شود و هم احسان نسبت به همسايگان غير مسلمان را.
علامة طباطبائي در تفسير اين آيه، با توجه به سياق آن و آيات بعد از آن، مي‌فرمايد تعبير «وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً» دلالت بر توحيد مي‌کند؛ اما منظور از توحيد در اين آيه «توحيد عملي» است. يعني انجام کارهاي نيک به منظور کسب رضايت الهي و دستيابي به ثواب اخروي. بنابراين احسان به والدين و خويشاوندان و يتيمان و همسايگان و امثال آن از مصاديق توحيد عملي هستند. زيرا خداي متعال در اين آيه بعد از آنکه متعلقات احسان را بر مي‌شمارد در پايان چنين مي‌فرمايد: «إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُورا؛ زيرا خداوند کسي را که متکبر و فخرفروش است دوست نمي‌دارد.» در آية بعدي نيز متکبر فخرفروش را معنا مي‌کند و مي‌فرمايد اينان کساني‌اند که «بخل مي‌ورزند و مردم را نيز به بخل دعوت مي‌کنند و آنچه را که خداوند از فضل و رحمت خود به آنها داده، کتمان مي‌نمايند. (اين عمل در حقيقت از کفرشان سرچشمه گرفته) و ما براي کافران، عذاب خوارکننده‌اي آماده کرده‌ايم.» بنابراين کساني که چنان کارهاي نيکي را انجام نمي‌دهند و به پدر و مادر و همسايگان دور و نزديک خود نيکي نمي‌کنند، هر چند ممکن است در اعتقاد و انديشه موحد و مسلمان باشند اما در عمل گرفتار کفر عملي و شرک عملي‌اند. به هر حال، توحيد عملي بدين معنا است که انسان کارهاي خود را براي کسب ثواب الهي و تحصيل رضايت خداوند انجام دهد. و شرک عملي هم بدين معنا است که انسان روز قيامت را فراموش کند و کارهاي خود را از روي هواي نفس يا خوشايند مردمان انجام دهد.
افزون بر اين، روايات بسيار زيادي دربارة اهميت همسايه و تکريم و احترام به او در متون اسلامي وارد شده است. در روايتي پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) حقوق همسايه را به اين شکل بيان مي‌کند:
حقُّ الجارِ إنْ مَرِض عُدتَه و إن ماتَ شيّعتَه و إن استَقرَضَک أقرَضتَه و إن أصابَهُ خيرٌ هَنأتَه و إن أصابَتْهُ مُصيبةٌ عزّيتَه و لاتَرفع بناءَک فوقَ بنائِه فتَسُدَّ عليه الريحُ؛
حق همسايه آن است که اگر بيمار شد، به عيادتش روي؛ اگر از دنيا رفت، در تشييع جنازة او حاضر شوي؛ اگر از تو قرض خواست، به او قرض دهي و اگر خير و شادماني‌اي نصيب او شد، به او تهنيت و تبريک گويي؛ و اگر مصيتي به او رسيد، او را تسليت گويي؛ و خانة خود را بالاتر از خانة او نبري به گونه‌اي که او را از نسيم هوا محروم نمايي.
در برخي روايات آمده است كسى كه سير بخوابد و همسايه‌اش گرسنه باشد، مسلمان نيست. سفارش امير مؤمنان(عليه‌السلام) درباره همسايگان، در آخرين لحظات عمر شريفشان، نشان دهنده وظيفه ما نسبت به همسايگان است:
و الله الله فى جِيرانِكم فاِنَّهم وصيةُ نبيِّكُم ما زالَ يُوصِى بهم حتى ظَنَنّا اَنَّه سَيُوَرِّثُهم؛
و خدا را! خدا را! همسايگان را بپاييد كه سفارش شده پيامبر شمايند، پيوسته درباره آنان سفارش مي‌فرمود چندان كه گمان برديم براى آنان ارثى معين خواهد نمود.
معاشرت‌هاى دوستانه
هر يك از ما از ميان همنوعان، همشهريان يا همكيشان خود، كسانى را برمى‌گزينيم و با آنان روابط صميمانه‌ترى را برقرار مى‌سازيم. همين موضوع وظايف اخلاقى خاصى بر عهده ما مى‌گذارد. اين گونه از معاشرت‌ها، به دليل تأثيرگذارى فوق العاده‌اى كه بر روى شخصيت انسان دارد، مورد توجه اسلام و اولياى دين و عالمان اخلاق قرار گرفته و روايات بسيارى در اين زمينه وارد شده است. و معيارهاي ويژه‌اي براي چنين ارتباطاتي ارائه گرديده است. در برخى از روايات، يكى از راه‌هاى شناخت دين و مذهب افراد، شناخت دوستان آنان دانسته شده است. نيز يكى از نخستين راه‌ها براى قضاوت دربارة شخصيت افراد، شناخت معاشران و دوستان آنان شمرده شده است. به قول سعدي: «تو اول بگو با کيان زيستي/ که تا من بگويم که تو کيستي». در مقابل، داشتن دوستان بد، قطعه‌اى از آتش و آفت‌خير دانسته شده است. معاشرت با دوستان بد، ناخواسته و ناخودآگاه، انسان را به بدى سوق مي‌دهد. اصولاً ويژگي‌هاى دوست از راه‌هاى پنهانى، به دوست منتقل مي‌شود. امام علي(عليه‌السلام) در اين باره مى‌فرمايد:
لاتَصحَب الشريرَ فاِنَّ طبعَك يَسرِقُ من طبعهِ شَراً و انتَ لاتعلم؛
با انسان‏هاى بدخواه معاشرت نكن، چرا كه طبع تو، ناآگاهانه از طبع او مي‌دزدد.
پسر نوح، به واسطه معاشرت با دوستان بد، خاندان نبوتش گم شد.
گر نشيند فرشته اى با ديو وحشت آموزد و خيانت و ريو
از بدان نيكوى نياموزى نكند گرگ پوستين دوزى
اميرمؤمنان(عليه‌السلام)، در نامه‌اى به حارث همدانى، دربارة دوست گزينى و انتخاب همنشين به او مي‌فرمايد:
و احذَرْ صحابةَ من يَفيل رأيُهُ و يُنكَر عملُهُ فان الصاحبَ مُعتَبَر بصاحبِهِ؛
از همنشينىِ آنكه رأيش سست و كارش ناپسند بود بپرهيز كه هر كس را از آنكه دوست اوست شناسند.
دوستان انسان، محكِ خوبى براى شناخت شخصيت او هستند. اگر كسى با انسان‌هاى دروغگو، چاپلوس، فريبكار و خائن دوستى دارد، اين نشانه خوبى است براى اينكه بداند خود او نيز اگر چه تا به حال، مرتكب چنين كارهاى خلافى نشده است، روح و جان او چندان با چنين كارهايى بيگانه نيست.
روزى جالينوس حكيم به دوستان خود گفت: «مرا نزد فلان پزشك ببريد تا فلان دوا را به من بدهد كه آن موجب درمان من خواهد شد.» دوستان گفتند: «تو خود استاد و حكيم هستى و بهتر از ما مي‌دانى كه فلان دوا براى درمان ديوانگى است، تو كه ديوانه نيستى.» جالينوس گفت: «امروز ديوانه‌اى به من نگاه كرد و مدتى چشمك به من زد و آستين مرا به نشانه دوستى آنچنان كشيد كه پاره شد. اينها علامت آن است كه بين من و او اشتراكى پيدا شده و از اين رو دريافتم كه بايد درمان شوم.»
گر نه جنسيت بدى در من از او كى رخ آوردى به من آن زشت رو
گر نديدى جنس خود كى آمدى كى به غير جنس خود را بر زدى
چون دو كس بر هم زند بى هيچ شك در ميانشان هست قدر مشترك
كى پرد مرغى مگر با جنس خود صحبت ناجنس گور است و لحد
امام باقر(عليه‌السلام)، مي‌فرمايد:
پدرم، امام سجاد، به من فرمود: «پسرم، مواظب باش كه با پنج گروه نه دوستى داشته باشى و نه همسخن شوى و نه در راهى با آنان همراه شوى.»
گفتم: «پدر! آنان كيان اند؟»
فرمود: «از دوستى با دروغگو بپرهيز، زيرا دروغگو همچون سراب است، دور را براى تو نزديك جلوه مي‌دهد و نزديك را برايت دور مي‌نماياند. از دوستى با فاسق بپرهيز، چرا كه تو را به لقمه‌اى يا كمتر از لقمه‌اى مي‌فروشد. از دوستى با بخيل بپرهيز، زيرا تو را در زمانى كه بيشترين نيازمندى را به مال او دارى، رها مي‌كند. از دوستى با احمق بپرهيز، چرا كه احمق هر چند اراده سودرسانى به تو را دارد، اما به تو زيان مي‌رساند. از دوستى با كسى كه رابطه‌اش را با خويشان خود قطع كرده است بپرهيز، چرا كه در سه آيه از قرآن مورد لعن قرار گرفته است... .»
گر از زحمت همى ترسى ز نااهلان ببر صحبت
كه از دام زبون گيران به عزلت رسته شد عنقا
معاشرت‌هاى خانوادگى
هر يك از ما از پدر و مادرى خاص و عضوى از يك خانواده خاص هستيم. ممكن است برادر، خواهر، عمو، عمه، دايى، خاله، پدر بزرگ و مادر بزرگ داشته باشيم و پس از ازدواج عضو خانواده همسر هم به شمار مى‌آييم. همه اينها مسئوليت‌ها و وظايف اخلاقى ويژه‌اي را بر عهده ما مى‌گذارد. احترام والدين، روابط همسران، چگونگى تربيت فرزند، صله رحم، و ده‌ها مسئله خرد و كلان ديگر، همگى مربوط به اين گونه از معاشرت مى‌شود. در بحث‌هاي بعدي به تفصيل سبک زندگي اسلامي در روابط خانوادگي را توضيح خواهيم داد.
در ادامة اين فصل سعي مي‌کنيم با استناد به آيات و روايات معيارهاي کلي سبک زندگي اسلامي در روابط اجتماعي را به اختصار بيان کنيم:
معيارهاي کلي معاشرت
هر چه براى خود مي‌پسندى براى ديگران هم بپسند
عربى باديه نشين به محضر پيامبر رسيد و گفت: «اى پيامبر خدا، كارى را به من بياموز كه با انجام آن به بهشت درآيم.» معلوم است كه پيامبر اكرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) با توجه به وضعيت مخاطب كه توانايى دسترسى مداوم به آن حضرت را ندارد و نمى‌تواند هر روز از ارشادات و راهنمايى‌هاى ايشان بهره گيرد، بايد دستورالعملى را به او بياموزد كه عمل به آن بتواند پايه و ريشه بسيارى از ارزش‌هاى اخلاقى باشد؛ يعنى يك ملاك و معيار به او بدهد؛ معيارى كه با بكارگيرى آن بتواند از بهشتيان شود. پيامبر اكرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) در پاسخ او فرمود:
ما اَحبَبْتَ ان يَأتِيَهُ الناسُ اليك فَأْتِهِ اليهم و ما كرهتَ ان يأتيه الناسُ اليك فلاتأتِهِ اليهم؛
چيزى را كه دوست دارى از ناحيه مردم به تو برسد، به آنان برسان و چيزى را كه دوست ندارى از مردم به تو برسد، به آنان نرسان.
در بخشى از نامه سراسر حکمت اميرمؤمنان(عليه‌السلام) به فرزندش،‌ امام حسن(عليه‌السلام)، چنين آمده است:
پسرم! خود را ميان خويش و ديگرى ميزانى بشمار، پس آنچه براى خود دوست مي‌دارى براى جز خود دوست بدار، و آنچه تو را خوش نيايد براى او ناخوش بشمار، و ستم مكن چنانكه دوست ندارى بر تو ستم رود، و نيكى كن چنانكه دوست مي‌دارى به تو نيكى كنند. آنچه از جز خود زشت مي‌دارى براى خود زشت بدان، و از مردم براى خود آن را بپسند كه از خود مي‌پسندى در حق آنان، و مگوى به ديگران آنچه خوش ندارى شنيدن آن، و مگو آنچه را ندانى، هر چند اندك بود آنچه مي‌دانى، و مگو آنچه را دوست ندارى به تو گويند.
اين قانون در حقيقت معيار و ملاكى كلى و عام براى اخلاق اجتماعى و نحوة معاشرت با ديگران است. بسيارى از مكاتب اخلاقى نيز اين قانون را پذيرفته، در نظام اخلاقى خود از آن بهره برده‌اند. بهترين و كامل‌ترين معيار براى تشخيص درستى يا نادرستى رفتارهاى اجتماعى ما، همين معيار است. اين معيار را مي‌توان در همة برخوردهاى اجتماعى به كار گرفت؛ اعم از برخورد با همسر، فرزند، پدر و مادر، اقوام، همسايگان، شهروندان و به طور كلى ساير انسان‌ها.
چرا بايد در مقابل ديگران اين معيار را به كار بگيريم؟ چرا بايد خود را جاى آنان بگذاريم و آنچه كه براى خود نمي‌پسنديم براى آنان نيز نپسنديم و آنچه براى خود، خوش مي‌داريم براى آنان نيز خوش داريم؟ اين در حقيقت، مبتنى بر يك بينش انسان‌شناسانه خاص است. مي‌دانيم بر اساس تعاليم پيامبران الهى و تصريح كتاب‌هاى آسمانى، همة آدميان فرزندان يك پدر و مادر به نام آدم و حوا هستند؛ بنابر اين، همة انسان‌ها در انسانيت و شرافت و كرامت انسانى مشترك‌اند. اين نكته جاى ترديد ندارد كه همه انسان‌ها داراى توقعات متقابل انسانى از يكديگر هستند؛ يعنى نمي‌توان از ديگران انتظار داشت كه با ما به احترام رفتار كنند، حريم ما را محفوظ دارند، امانات ما را برگردانند، از ما بدگويى نكنند و در زندگى خصوصى ما دخالت نكنند؛ اما ما خود را در برابر آنان ملتزم به رعايت اين رفتارها ندانيم.
بهترين راه فهم توقع ديگران از ما اين است كه ما خود را جاى آنان بگذاريم و تصور كنيم كه اگر ما به جاى آنان بوديم چه توقعى از طرف مقابل خود داشتيم. از اين راه، مي‌توان دريافت كه توقع ديگران از ما چيست.
سعدي، در بخش مواعظ از کتاب کليات سعدي، همين حقيقت را در قالب شعر چنين بيان كرده است:
من شنيدم ز پير دانشمند تو هم از من به ياد دار اين پند
آنچه بر نفس خويش نپسندي نيز بر نفس ديگري مپسند
مدارا با ديگران
يکي ديگر از اصول کلي مورد تأکيد اسلام در روابط اجتماعي با ديگران، اصل مدارا است. بلکه بايد گفت که رفق و مدارا از امور فطري و از لوازم فطرت الهي است. هر انساني فطرتاً علاقمند به مدارا و شفقت است. به همين دليل، قلبي که به دشمني با بندگان خدا آلوده است، قلبي است که بر اثر آلودگي‌هاي دنيا و خودخواهي‌ها و خودپسندي‌ها، از فطرت اوليه‌اش فاصله گرفته است. لازمة محبت به خدا، محبت به خلق خدا نيز هست؛ و لازمة محبت به خلق خدا، مداراي با آنان است. صرف نظر از اين حقيقت، نرم‌خويي و مدارا با مردم يکي از مهم‌ترين اصول زندگي اجتماعي است. به هر حال، همة مردم يکدست نيستند. سلايق و روحيات و ويژگي‌هاي متفاوت و متنوعي دارند. حتي الامکان بايد با مدارا و نرمش و نرم‌خويي با ديگران برخورد کرد. اگر کسي انتظار داشته باشد، همگان بر اساس معيارهاي اخلاقي و ديني با او رفتار کنند، انتظاري نابجا است. هم خود را به سختي مي‌اندازد و هم ديگران را به زحمت. افزون بر اين، برخورد خشک و غير منعطف با مردم، حتي ممکن است موجب انحراف عده‌اي شود. به همين دليل، در آموزه‌هاي اسلامي دربارة نرم‌خويي و مدارا با مردم، حتي با منحرفان و ستم‌گران، به هنگام دعوت آنان به راه راست، تأکيدات فراواني شده است.
خداي متعال، به هنگام برانگيختن موسي و هارون به سوي طغيان‌گر و ستمگري همچون فرعون به آنان سفارش مي‌کند که با نرمي و مدارا با او سخن بگويند. زيرا با نرمي و مدارا است که مي‌توان اميد داشت حتي سرسخت‌ترين افراد و منحرف‌ترين آنان به سوي حق باز گردند:
اذْهَبا إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏ فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيِّناً لَعَلَّهُ يَتَذَكَّرُ أَوْ يَخْشى؛
به سوي فرعون برويد؛ که او طغيان کرده است. و به نرمي با او سخن بگوييد؛ شايد متذکر شود، يا (از مجازات الهي) بترسد.
پيامبر گرامي اسلام(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) در حديثي خطاب به مردم مي‌فرمايد اگر مي‌خواهند در دنيا و آخرت بهترين مردمان باشند، بايد اين ويژگي‌ها را داشته باشد:
الْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَكَ وَ تَصِلُ‏ مَنْ‏ قَطَعَكَ‏ وَ الْإِحْسَانُ‏ إِلَى‏ مَنْ أَسَاءَ إِلَيْكَ وَ إِعْطَاءُ مَنْ حَرَمَك‏؛
گذشت از کسي که به تو ستم کرده است؛ برقراري رابطه با خويشاونداني که با تو قطع رابطه کرده‌اند و نيکي به کسي که به تو بد کرده است و بخشش به کسي که از تو دريغ داشته است.
امير مؤمنان(عليه‌السلام) در ضمن سفارشي به فرزندش محمد بن حنفيه چنين مي‌فرمايد:
وَ اعْلَمْ‏ أَنَ‏ رَأْسَ‏ الْعَقْلِ‏ بَعْدَ الْإِيمَانِ‏ بِاللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مُدَارَاةُ النَّاسِ ... فَإِنِّي وَجَدْتُ جَمِيعَ مَا يَتَعَايَشُ بِهِ النَّاسُ وَ بِهِ يَتَعَاشَرُونَ مِلْ‏ءَ مِكْيَالٍ ثُلُثَاهُ اسْتِحْسَانٌ وَ ثُلُثُهُ تَغَافُل؛ ‏
بدان که بعد از ايمان به خداي عز و جل برجسته‌ترين نشانة عقلانيت، مدارا با مردم است. ... و من همة چيزهايي را که مردم با آنها زندگي مي‌کنند و با آنها با يکديگر معاشرت مي‌کنند، به مثابة ظرفي يافتم که دو سوم آن نيکي است و يک سوم آن تغافل.
امام صادق(عليه‌السلام) دستيابي به اهداف روابط اجتماعي را از ثمرات مدارا بر مي‌شمارد و مي‌فرمايد:
مَنْ‏ كَانَ‏ رَفِيقاً فِي‏ أَمْرِهِ‏ نَالَ مَا يُرِيدُ مِنَ النَّاس‏؛
کسي که در امور خود اهل مدارا باشد، به خواسته‌هايش از مردم مي‌رسد
بسيار واضح است که سازگاري با مردم و نرم‌خويي با آنان موجب جلب محبت و دوستي آنان مي‌شود. و به همين دليل مردم نيز با چنين افرادي همراهي بيشتري دارند.
حضرت امام خميني (ره) دربارة نقش مدارا در هدايت‌گري مردم مي‌فرمايد:
در باب امر به معروف و نهي از منكر يكي از مهمات همين رفق نمودن و مدارا كردن است. ممكن است اگر انسان مرتكب معصيت يا تارك واجبي را با شدت و عنف بخواهد جلوگيري كند، كارش از معصيت كوچك به معاصي بزرگ يا به رده و كفر منتهي شود؛ در ذائقة انسان امر و نهي تلخ و ناگوار است و غضب و عصبيت را تحريك مي‌كند. آمر به معروف و ناهي از منكر بايد اين تلخي و ناگواري را با شيريني بيان و رفق و مدارا و حسن خلق، جبران كند تا كلامش اثر كند و دل سخت معصيت كار را نرم و رام نمايد.

ظلم‌ستيزي و اهتمام به امور همة مردم
توصيه اكيد اسلام اين است كه هر مسلمانى همواره بايد دغدغه ساير انسان‌ها را داشته باشد و نسبت به هدايت و ارشاد آنان احساس مسئوليت كند. اين توصيه تنها مختص به هم‌كيشان و هم مسلكان او نيست. هر جايى كه ظلمى را مشاهده مي‌كند بايد در حد توان خود در برابر آن بايستد و هرگز كوتاه نيايد. از سفارش‌هاى اميرمؤمنان به فرزندانش، در ساعات آخر عمر شريفشان اين است كه: «كونا للظالم خصماً و للمظلوم عوناً؛ با ستمكار در پيكار باشيد و ستمديده را يار.» مسلمان هرگز نبايد در برابر زشتي‌ها و حق‌كشى‌ها، هر چند نسبت به غير مسلمان، آرام نشيند. به تعبير زيباى سعدى:
بني آدم اعضاي يکديگرند که در آفرينش ز يک گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار

پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله)، مي‌فرمايد:
الخَلقُ كلُّهم عيالُ اللهِ فاَحَبُّ الخلقِ الى اللهِ اَحْسَنُ الناسِ الى عيالِهِ؛
مردمان همگى، عيال خداوندند، پس محبوب‌ترين افراد در نزد خداوند، نيكوترين‌شان نسبت به عيال خداوند است.
در سخنى ديگر، اوج خرد و خردورزى را، پس از ديندارى، مهربانى و محبت و خيرخواهى نسبت به همه انسان‌ها، اعم از خوب و بد، معرفى كرده و در جايى ديگر، محبت نسبت به مردم را نصف ايمان دانسته‌اند. امام علي(عليه‌السلام) نيز محبت به مردمان را نيمى از عقل شمرده‌اند. اينها همه نشان‌دهندة اهميت خدمت به خلق در اسلام است. هر چند اين جمله كه «عبادت به جز خدمت خلق نيست» و يا اين شعر سعدى كه «طريقت به جز خدمت خلق نيست / به تسبيح و سجاده و دلق نيست» سخنانى مبالغه آميزند؛ اما كسانى هم كه عبادت و سير و سلوك معنوى و عرفانى را در گوشه‌گيرى و عزلت جستجو مي‌كنند به كج‌راهه مي‌روند. خدمت به خلق يكى از بهترين و والاترين عبادت‌هاست؛ حتى از اعتكاف يك ماهه نيز در نزد خداوند ارجمندتر است.
خورنده که خيرش برآيد ز دست به از صائم الدهر دنياپرست
مسلّم کسي را بود روزه داشت که درمانده‌اي را دهد نان چاشت
و گر نه چه لازم که سعيي بري زخود باز گيري و هم خود خوري
تصور عموم از بشردوستى و اهتمام به امور مردم، مسائل مادى و رفاهى است. ولى روشن است كه نه «امور مردم» منحصر در امور مادى و رفاهى است، و نه سودرسانى و خدمت به آنان منحصر در خدمات و منافع مادى و دنيوى؛ بلكه امور معنوى و خدمات روحانى به مردم از اهميت بيشتر و اساسي‌ترى برخوردار است. بنابراين، كسانى كه در جهت هدايت روحى و معنوى مردمان و ترويج و تعليم معارف الهى و گسترش علمى و عملى توحيد در سطح جامعه گام برمي‌دارند، سودمندي‌شان براى مردم به مراتب، بيشتر از سودمندى مادى و دنيوى است.
افزون بر اين، در كنار اهتمام به امور خلق به طور عام، اهتمام به امور مسلمانان و دغدغة مسائل جامعه اسلامى را داشتن، به طور خاص، مورد تأكيد اسلام و اولياى دين قرار گرفته است. از رسول گرامى اسلام(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) نقل است كه اگر كسى روزانه دغدغه مسلمانان و مسائل و مشكلات آنان را نداشته باشد، جزء جامعه اسلامى و در زمره مسلمانان نيست:
من اصبَحَ لايَهتَمَّ بامورِ المسلمين فليس بمسلم ]يا: فليس منهم[؛
كسى كه صبح كند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نيست]يا از مسلمانان نيست[.

به قول سعدى:
برادر كه در بند خويش است نه برادر و نه خويش است.
برادرى كه خود را با برادرش برابر نبيند و در غم و شادى او شريك نباشد و در رتق و فتق امور او نكوشد و صرفاً در بند مسائل خويشتن باشد، هر چند از نظر رابطه نَسَبى، برادر است اما در حقيقت بيگانه‌اى بيش نيست. به همين ترتيب، مسلمانى كه تنها در بند منافع و مصالح خويش بوده و دغدغه ساير مسلمانان را نداشته باشد، در حقيقت تفاوتى با نامسلمانان ندارد.
رفع نياز از مسلمان و برآورده ساختن حاجت او، نه تنها اجر و پاداشى بالاتر و برتر از بيست حج، كه هر كدام همراه با انفاق هزاران دينار در راه خدا باشد دارد؛ بلكه از جمله محبوب‌ترين كارها در نزد خداوند است. در كتاب‌هاى روايى، احاديث بسيارى در اين موضوع آمده است. حتى در بسيارى از كتاب‌هاى روايى بابى با عنوان «قضاء حاجةِ المؤمن» گشوده شده است. از همه مسلمانان خواسته شده به محض اطلاع از نيازمندى يك مؤمن اخلاقاً موظف‌اند در صورت امكان، در رفع نياز او پيشقدم شوند و اجازه ندهند كه او نيازش را بيان كند.
حتى اگر كسى نمي‌تواند نياز برادر مسلمانش را برآورده سازد، ولى مي‌تواند از اعتبار و آبروى خود در اين جهت مايه بگذارد، اخلاقاً موظف است اين كار را انجام دهد. يعنى بايد از هر راهى كه مي‌داند و مي‌تواند در جهت برآورده ساختن نياز برادر مسلمانش بكوشد، هر چند كه كوشش او به نتيجه نرسد. امام على بن موسى الرضا(عليه‌السلام) در اين باره مي‌فرمايد:
اِنَّ لله عِباداً فى الارضِ يسعَون فى حوائجِ الناسِ؛ هم الآمِنون يومَ القيامةِ و مَن اَدخَلَ على مؤمن سروراً فَرَّحَ اللهُ قلبَه يومَ القيامةِ؛ ‌
خداوند را در روى زمين بندگانى است كه در برآورده ساختن نيازهاى مردم تلاش مي‌كنند. اينان روز قيامت در امان‌اند؛ هر كسى كه مؤمنى را شاد سازد، خداوند در روز قيامت دل او را شاد مي‌كند.
تلاش در جهت اصلاح ميان مردم
فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَصْلِحُوا ذاتَ بَيْنِكُمْ وَ أَطيعُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنين‏؛
پس، از (مخالفت فرمان) خدا بپرهيزيد؛ و خصومت‌هايى را كه در ميان شماست، آشتى دهيد؛ و خدا و پيامبرش را اطاعت كنيد؛ اگر ايمان داريد.
إنَّما الْمُؤْمِنُونَ إخْوَةٌ فَأصْلِحُوا بَيْنَ أخَوَيْكُمْ وَ اتَّقُوا اللّهَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ؛
مؤمنان برادر يكديگرند؛ پس دو برادر خود را صلح و آشتى دهيد و تقواى الهى پيشه كنيد، باشد كه مشمول رحمت او شويد.
يكى از بهترين و مطلوب‌ترين اخلاقيات اجتماعى، «اصلاح ذات بين» است. در زندگى اجتماعى همواره ممكن است كدورت‌ها و ناراحتي‌هايى ميان افراد پديد آيد. گاهى ممكن است دو برادر بر سر مسائلى با يكديگر اختلاف پيدا كنند و يا رابطه ميان همسايگان و دوستان، به دلايلى سست و سرد شود. در اينجا يكى از وظايف اخلاقى ديگران اين است كه آنان را آشتى داده و اجازه ندهند كه اختلافى جزئى به اختلافات ريشه‌اى و عميق تبديل شود. پاداشِ «اصلاح ذات بين» در اسلام، از نماز و روزه و صدقه نيز بالاتر و برتر دانسته شده است. اميرمؤمنان، در وصيتنامه خود، به امام حسن و امام حسين (عليهم السلام) و ساير فرزندان خود و همه شيعيان چنين سفارش مي‌كند:
اوصيكما و جميعَ وُلدى و اهلى و مَن بَلَغَه كتابى بتقوى اللهِ و نَظمِ اَمرِكم و صَلاحِ ذاتِ بينِكم، فاِنّى سمعتُ جَدَّكما صلى الله عليه و آله يقول: صَلاحُ ذاتِ البينِ اَفضَلُ مِن عامةِ الصلاةِ و الصيامِ؛
شما و همه فرزندانم و كسانم و آن را كه نامه من بدو رسد، سفارش مي‌كنم به ترس از خدا و آراستن كارها و آشتى دادن يكديگر، كه من از جدّ شما شنيدم كه مي‌گفت: «آشتى دادن ميان مردمان بهتر است از نماز و روزه ساليان».
همچنين، امام جعفر صادق(عليه‌السلام)، اصلاح ميان مردم را نوعى صدقه دانسته‌اند كه محبوب خداوند است:
صَدَقَةٌ يُحِبُّهَا اللَّهُ‏ إِصْلَاحٌ‏ بَيْنِ‏ النَّاسِ‏ إِذَا تَفَاسَدُوا وَ تَقَارُبٌ بَيْنِهِمْ إِذَا تَبَاعَدُوا؛
اصلاح اختلافات ميان مردم و نزديك كردن آنان به يكديگر، صدقه‌اى است كه خداوند آن را دوست دارد.
امر به معروف و نهى از منكر
از بهترين جلوه‌هاى اخلاق اجتماعى در اسلام، و مهم‌ترين مشخصات سبک زندگي اسلامي «امر به معروف» و «نهى از منكر» است. اقتضاى اين اصل كه «هر چه براى خود مي‌پسندى براى ديگران نيز بپسند» آن است كه انسان در انجام معروف و عمل به آن خودخواه و خودبين نباشد. خوبي‌ها و فضايل را تنها براى خود نخواهد و دورى و پرهيز از زشتي‌ها را اختصاصى نكند؛ بلكه بكوشد خوبي‌ها را در سطح جامعه و جهان گسترش دهد و زشتي‌ها و بدي‌ها را در هر جايى كه مي‌بيند، از بين ببرد. با توجه به اين فريضه، هيچ مسلمانى نمي‌تواند فقط به دنبال خير خود باشد؛ بلكه بر او واجب است كه ديگران را نيز به خير فراخواند و از شر آگاه سازد:
وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْض يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنْ الْمُنكَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلاَةَ وَيُؤْتُونَ الزَّكَاةَ وَيُطِيعُونَ اللهَ وَرَسُولَهُ أُوْلَئِكَ سَيَرْحَمُهُمْ اللهُ إِنَّ اللهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ؛
مردان و زنان با ايمان، ولى (و يار و ياور) يكديگرند؛ امر به معروف و نهى از منكر مي‌كنند؛ نماز را بر پا مي‌دارند و زكات را مي‌پردازند و خدا و رسولش را اطاعت مي‌كنند؛ به زودى خدا آنان را مورد رحمت خويش قرار مي‌دهد؛ خداوند توانا و حكيم است.
با توجه به اين آيه مي‌توان گفت لازمة ايمان حقيقى، داشتن رابطة دوستى با ديگر مؤمنان و داشتن دغدغه سرنوشت آنان است و لازمة علاقه به يكديگر، ارشاد همديگر به خوبي‌ها و انتقاد از بدي‌ها و زشتي‌هاست و لازمه ارشاد به معروف و انتقاد از منكر، برپايى نماز و توسعه معنويت و فرمانبردارى از خداوند و فرستاده او و همچنين دستگيرى از ضعيفان و مستمندان (اداى زكات) است؛ و بالاخره ثمرة همة اين امور، نزول رحمت‌هاى بي‌پايان خداوند است.
آيات و روايات بسيارى، از جهات متعدد و متنوعى، اين وظيفه اجتماعى، دينى و سياسى را مورد تأكيد قرار داده، ابعاد مختلف آن را گوشزد كرده‌اند. علت برترى امت اسلامى بر ساير امت‌ها، عمل به همين فريضه دانسته شده است: «كُنْتُمْ خَيْرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ». همچنين يكى از نشانه‌هاى برترى فردى نسبت به فردى ديگر، همين موضوع است. كسانى كه امر به معروف و نهى از منكر مي‌كنند، نزد خداوند، شريف‌تر و عزيزتر از كسانى‌اند كه به اين دو عمل نمي‌كنند. پيامبر اكرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) در حال سخنرانى بود كه كسى از ايشان پرسيد: «يا رسول الله، بهترين مردم چه كسى است؟» آن حضرت در پاسخ فرمودند: «كسى كه از همه بيشتر امر به معروف و نهى از منكر مي‌كند و كسى كه از همه بيشتر تقواى خداوند را دارد و نسبت به مشيت او راضي‌تر از ديگران است.»
على بن ابيطالب(عليه‌السلام) درباره جايگاه ويژه امر به معروف و نهى از منكر در ميان ساير احكام و دستورات دينى مي‌فرمايد:
و ما اعمالُ البِّرِ كلِّها و الجهاد فى سبيلِ اللهِ عند الامرِ بالمعروفِ و النهى عن المنكرِ إلا كَنَفَثَة فى بَحر لُجِّى... و اَفضَلُ من ذلك كلمةُ عدل عند امام جائر؛
و همه كارهاى نيك و جهاد در راه خدا، برابر امر به معروف و نهى از منكر، چون قطره‌اى است در برابر درياى مواج پهناور ... و برتر از همه اينها سخن عدلى است كه پيش روى حاكمى ستمكار گويند.
احاديث درباره امر به معروف و نهى از منكر چندان فراوان است كه آدمى را اشباع مي‌كند و به تحرك برمي‌انگيزد و جاى هيچ عذر و بهانه‌اى براى ترك آن يا اهمال و سستى در اجراى آن باقى نمي‌گذارد. پيامبر رحمت(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) فرموده‌اند: «خداوند نسبت به مؤمن ضعيفى كه دين ندارد، خشمگين است.» از آن حضرت پرسيده شد: «منظور از مؤمن ضعيفى كه دين ندارد كيست؟» در پاسخ فرمود: «كسى كه نهى از منكر نمي‌كند.»
امر به معروف و نهى از منكر، برخلاف برخى ديگر از احكام دينى و اخلاقى، وظايفى عام هستند. اين دو وظيفه اخلاقى از جهات مختلف عموميت دارند. توضيح آنكه:
اولاً، همه مسلمانان، از زن و مرد و كوچك و بزرگ، مشمول اين حكم هستند؛ يعنى اين وظيفه، مربوط به فرد يا گروه خاصى نيست؛ بلكه وظيفه‌اى است بر عهده همه افراد جامعه، و در حقيقت، يك نوع نظارت عمومى و همگانى و ملى است؛
ثانياً، اين حكم در همه زمان‌ها قابل اجراست. توضيح آنكه با توجه به مراتب و مراحل مختلفى كه امر به معروف و نهى از منكر دارد، يعنى مرحله قلبى، گفتارى و عملى، روشن است كه هيچ قدرتى در هيچ زمانى نمي‌تواند از امر به معروف و نهى از منكرِ قلبى جلوگيرى كند. افزون بر اين، برخى از فقيهان بزرگ، همچون شيخ طوسى و صاحب جواهر تصريح كرده‌اند كه امر به معروف و نهى از منكرِ عملى اين است كه خود فرد عملاً در اجراى فضايل و ترك رذايل بكوشد و روشن است كه اين مرتبه از امر به معروف و نهى از منكر نيز قابل جلوگيرى و ممانعت از سوى هيچ قدرتى نيست؛
ثالثاً، نسبت به همه افراد نيز قابل اجراست؛ يعنى امر به خوبى‌ها و نهى از بدي‌ها، صرفاً متوجه فرد يا افراد خاصى نيست؛ بلكه همه افراد جامعه را به يكسان در بر مي‌گيرد، حتى حاكمان و قدرتمندان را. با استناد به اين فريضه كوچك‌ترين و ضعيف‌ترين افراد جامعه مي‌تواند گريبان بزرگ‌ترين و قدرتمندترين افراد جامعه را گرفته، لغزش‌ها و خطاهاى آنان را گوشزد نموده و آنان را امر و نهى كند؛
رابعاً، همه احكام و مسائل شرعى، اجتماعى، سياسى، اخلاقى و فرهنگى را شامل مي‌شود؛ از مسائل فردى و فرعى گرفته تا مسائل اجتماعى و كلى.
البته در کتاب‌هاي مربوطه به تفصيل شرايط امر به معروف و نهي از منکر و همچنين مراتب مختلف آن و احکام و حدود و ثغور آن و همچنين راه‌هاي اجرايي شدن و عملياتي شدن امر به معروف و نهي از منکر بيان شده است. که پرداختن به آنها در اينجا خارج از چارچوب بحث ما است. آنچه که در اينجا مي‌خواستيم نشان دهيم اين بود که امر به معروف و نهي از منکر از مشخصه‌هاي بارز سبک زندگي اسلامي است و اسلام و اولياي دين همة تلاش خود را در جهت عملياتي کردن و نهادينه نمودن اين رفتار اسلامي به عمل آورده‌اند. امام حسين(عليه‌السلام) براي عمل به اين دو فريضه بود که جان عزيز خود و همة ياران و نزديکانش را فدا کرد.

 خلاصة فصل
1. علي‌رغم اجتماع‌گريزي برخي معنويت‌گرايان، انسان افزون بر آنکه مدني بالطبع است، از معاشرت با ديگران نيز بهره‌هاي فراواني مي‌برد: اصل بقا و ادامة حيات او مرهون زيست اجتماعي است؛ داشتن تصوير و تصوري واقع‌بينانه از خود و ديگران، امکان تخلق با فضايلي همچون عدالت، انصاف، احسان، ايثار، انفاق، صدقه، تواضع، امانت، صداقت، صراحت، عفت، و دوري گزيني از رذايلى مانند ظلم، حق‌كشى، خودخواهى، تكبر، خيانت، دروغ، بي‌حيايى، رشوه، بي‌بند و بارى، غيبت، حسادت، ريا، سمعه و امثال آن همگي در ساية زيست اجتماعي محقق مي‌شود.
2. ارزش معاشرت با ديگران، ارزشي ابزاري است. يعني اگر در خدمت توسعة کمال و تهذيب نفس و در جهت اهداف عالي انساني باشد،‌ ارزشمند است. به همين دليل در قرآن و روايات از معاشرت با دين‌ستيزان، منافقان، چاپلوسان، دروغ‌گويان، فاسقان، بخيلان و افراد نادان پرهيز داده شده است.
3. به طور کلي مي‌توان انواع معاشرت‌ها را به پنج دسته تقسيم کرد: (1) معاشرت‌هاي انساني: يعني روابطي که ما با ديگران به عنوان همنوع داريم؛ (2) معاشرت‌هاي آييني: يعني روابطي که با ديگر هم‌کيشان خود داريم؛ (3) معاشرت‌هاي اجتماعي: يعني روابطي که با ديگران به عنوان همسايه يا هم‌شهري برقرار مي‌کنيم؛ (4) معاشرت‌هاي دوستانه: يعني روابطي که با افراد خاصي به عنوان دوست داريم و (5) معاشرت‌هاي خانوادگي: يعني ارتباطاتي که با ساير اعضاي خانواده (پدر، مادر، برادر، خواهر و ...) داريم.
4. اسلام تأکيد ويژه‌اي دربارة معاشرت‌ با همسايگان و تکريم و احسان آنان دارد. قرآن کريم احسان به همسايه را از مصاديق توحيد عملي مي‌داند. در متون اسلامي نيز صدها روايات دربارة ضرورت تکريم به همسايه و احسان به او وارد شده است.
5. بر اساس تعاليم ديني، معيار کلي و عام نحوة معاشرت با ديگران اين است که «هر چه براي خود مي‌پسنديم براي ديگران نيز بپسنديم و هر چه را براي خود ناروا مي‌دانيم براي ديگران نيز ناروا بدانيم». اين توصيه را مي‌توان به عنوان بهترين معيار براى تشخيص درستى يا نادرستى رفتارهاى خود در همة انواع پنج گانة معاشرت به کار گرفت.
6. مدارا با ديگران از لوازم فطرت الهي است. لازمة محبت به خدا، محبت به خلق خدا است و لازمة محبت به خلق خدا، مدارا با آنان است. افزون بر اين، مدارا با مردم از مهم‌ترين اصول زندگي اجتماعي است. با توجه به تنوع سلايق و علايق و انديشه‌هاي مردمان نبايد انتظار داشت همگان بر اساس خواسته‌هاي ما رفتار کنند. به همين دليل، بهترين راه برخورد با مردم در موارد اختلافي، مدارا است. البته بايد دانست که مدارا با مردم به معناي مدارا با انحرافات و کج‌روي‌ها نيست.
7. از مهم‌ترين آداب اجتماعي مورد تأکيد اسلام، اهتمام به امور خلق است. اين مسأله تا جايي اهميت دارد که عده‌اي به غلط گمان کرده‌اند «طريقت به جز خدمت خلق نيست». عده‌اي نيز گمان کرده‌اند که امور خلق منحصر در امور مادي و رفاهي است، در حالي که چنين نيست؛ بلکه كسانى كه در جهت هدايت روحى و معنوى مردمان و ترويج و تعليم معارف الهى و گسترش علمى و عملى توحيد در سطح جامعه گام برمي‌دارند، سودمندي‌شان براى مردم به مراتب، بيشتر از سودمندى مادى و دنيوى است.
8. ادب معاشرت آييني در اسلام تا جايي اهميت دارد که گفته شده است، «کسي که صبح کند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نيست» و براي کسي که در رفع نيازهاي هم کيشان خود تلاش مي‌کند، پاداش‌هاي اخروي فراواني وعده داده شده است.
9. در زندگى اجتماعى همواره ممكن است كدورت‌هايى ميان افراد پديد آيد. در چنين شرايطي ادب اسلامي و انساني اقتضا مي‌کند افراد ديگر در جهت آشتي ميان آنان اقدام کنند. چنين کاري از خواسته‌هاي اسلام است. اين عمل، افزون بر اينکه به سلامت زندگي اجتماعي کمک مي‌کند، پاداش اخروي آن نيز به مراتب برتر از پاداش نماز و روزه و صدقه دانسته شده است.
10. «امر به معروف» و «نهى از منكر» از مهم‌ترين ويژگي‌هاي سبک زندگي اسلامي است. اهتمام به اين مسأله نشان دهندة آن است که انسان خوبي‌ها و فضايل را تنها براي خود نمي‌خواهد و پرهيز از زشتي‌ها را اختصاصي نمي‌داند. اسلام، امر به معروف و نهي از منکر را لازمة محبت ميان مؤمنان و دغدغه‌مندي آنان نسبت به سرنوشت ديگران مي‌داند.
11. امر به معروف و نهي از منکر وظايفي عام‌اند: اولاً، همة‌ مسلمانان از زن و مرد و کوچک و بزرگ مشمول اين حکم‌اند؛ ثانياً، در همة‌ زمان‌ها قابل اجرا است؛ ثالثاً، نسبت به همة افراد جامعه قابل اجرا است و رابعاً، همة احکام و مسائل فردي و اجتماعي را در بر مي‌گيرد.

 پرسش‌ها
1. فوايد اخلاقي معاشرت با ديگران و زيست اجتماعي را بيان کنيد.
2. اين جمله را تبيين کنيد: «معاشرت به خودي خود داراي ارزش نيست؛ ارزش آن وابسته به هدف نهايي آن است».
3. توضيح دهيد که در آية زير اولاً، چگونه ميان «توحيد» و «احسان به همسايه» ارتباط برقرار شده است؟ ثانياً تعبير «احسان» چه نکتة اخلاقي‌اي را به دنبال دارد؟ و ثالثاً، تفاوت «الاحسان الي ... الجار» با «الاحسان بالجار» چيست؟
وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً وَ بِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ وَ الْجارِ ذِي الْقُرْبى‏ وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبيلِ وَ ما مَلَكَتْ أَيْمانُكُمْ إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ مَنْ كانَ مُخْتالاً فَخُورا؛
4. چرا توصيه شده است در برخورد با ديگران معيار «هر چه براي خود مي‌پسنديم براي ديگران نيز بپسنديم»‌ را به کار گيريم؟
5. با توجه به اهميت و جايگاه ويژة خدمت به خلق در آموزه‌هاي اسلامي آيا مي‌توان گفت «عبادت به جز خدمت خلق نيست»؟ چرا؟ توضيح دهيد.
6. اينکه گفته شده است: «كسى كه صبح كند و به امور مسلمانان اهتمام نورزد، مسلمان نيست [يا از مسلمانان نيست].» به چه معنا است؟
7. منظور از اين جمله که «امر به معروف و نهي از منکر وظايفي عام‌اند» چيست؟ به دقت توضيح دهيد.

 مسائلي براي گفتگو و مباحثه
1. به نظر شما آيا جامعة ما ارزش‌هاي اسلامي را در معاشرت‌هاي اجتماعي مراعات مي‌کند؟ به چه ميزان؟ اگر درصد مراعات آداب اسلامي در عرصة معاشرت‌هاي اجتماعي اندک است، به نظر شما چرا چنين است؟ راه نهادينه کردن ارزش‌هاي اسلامي چيست؟
2. ارزش‌هاي حاکم در حوزة معاشرت‌هاي انساني چيست؟
3. معيارهاي شما براي انتخاب دوست چيست؟ اين معيارها تا چه اندازه با معيارهاي ديني تطابق دارند؟

 منابعي براي مطالعه
1. دوستي در قرآن و حديث، محمد محمدي‌ري‌شهري، ترجمه سيدحسن اسلامي، قم، دار الحديث، 1379.
2. اخلاق در قرآن، محمدتقي مصباح يزدي، تحقيق و نگارش محمدحسين اسکندري، قم، مؤسسه امام خميني، 1378. ج3، صص247-285 و صص413-423.
3. اخلاق معاشرت، جواد محدثي، قم، بوستان کتاب، 1390.
4. آداب الصحبه، محمدبن حسين سلمي، دمشق، دار الکتاب العربي، 1410ق.
5. آداب معاشرت و اخلاق اجتماعي، محمد باقري، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1389.

فصل نهم
سبک زندگي اسلامي در روابط خانوادگي

اهميت و جايگاه خانواده
خانواده از نگاه جامعه‌شناسان، نخستين و مهم‌ترين «نهاد» اجتماعي دانسته مي‌شود. به همين دليل چگونگي ارتباطات و روابط اعضاي خانواده با يکديگر در حقيقت پايه‌هاي شخصيتي و الگوهاي رفتاري انسان را شکل مي‌دهد. هر چند در دوران مدرن متأثر از ارزش‌هاي مدرنيسم و پست مدرنيسم، گونه‌هاي متعددي از «خانواده» مورد تأييد و توجيه قرار گرفته است: خانواده‌هاي بدون فرزند، خانوادة تک‌والديني، خانوادة تک جنسيتي، خانوادة دو نوعي [انسان و حيوان]؛ اما روشن است که وجود چنين خانواده‌هايي به معناي درستي و ارزشمندي آنها نيست. اينها در حقيقت پيامد ارزش‌هاي ليبراليستي و سکولاريستي غربي است. پيامد لذت‌گرايي لجام گسيختة انسان غربي است. هر چند برخي از نويسندگان و دلبختگان اين فرهنگ سعي مي‌کنند به توجيه و تفسير اين نوع رفتارها بپردازند، اما بسياري از آگاهان در همان جامعه، اين حالت را خطري بزرگ براي بقاي تمدني غرب مي‌دانند. فوکوياما، هانتينگتون، برژنسيکي و ديگر انديشمندان غربي همگي زنگ خطر گسيختگي اجتماعي غرب را به صدا درآورده‌اند. به هر حال، عليرغم همة اين انحرافات و کج‌روي‌ها، هنوز هم خانواده به عنوان مهم‌ترين نهاد اجتماعي شناخته مي‌شود.
تشکيل خانواده در نگاه اسلام از اهميت فوق العاده‌اي برخوردار است. خانواده هر چند از نظر جمعيت، يک جامعة‌ بسيار کوچک دانسته مي‌شود اما اسلام به منظور سالم‌سازي جوامع بزرگ‌تر انساني اهتمام ويژه‌اي به سلامت نهاد خانواده دارد. خانواده مهم‌ترين جايي است که در آن باورها و اعتقادات ديني، ارزش‌هاي اخلاقي و هنجارهاي اجتماعي از نسلي به نسلي منتقل مي‌شود. از طريق خانواده است که نسل بعدي با دنياي بيروني آشنا مي‌شوند، چگونگي معاشرت و روابط اجتماعي با ديگران را مي‌آموزند و راه و رسم زندگي، اخلاق و آداب و رسوم اجتماعي را فرا مي‌گيرند.
از اين رو، اسلام براي حفظ قداست و ارزش خانواده اهميت ويژه‌اي قائل است. به همين دليل، پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) مي‌فرمايند: «مَا بُنِيَ‏ فِي‏ الْإِسْلَامِ‏ بِنَاءٌ أَحَبُّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَعَزُّ مِنَ التَّزْوِيج.» ‏ پاک‌سازي محيط خانواده و جامعه از آلودگي‌ها، تشويق به ازدواج و تشکيل خانواده، تبيين روابط سالم و سازندة ميان همسران و ديگر اعضاي خانواده، و تأکيد ويژه بر تربيت فرزند از جملة برنامه‌هايي است که اسلام براي حفاظت از کانون مقدس خانواده مورد توجه قرار داده است.
اعضا و ارکان تشکيل دهندة نهاد يا سيستم خانواده در اسلام عبارتند از زن و مرد که بر اساس سنت اسلام به عقد يکديگر درآمده‌اند، به عنوان ارکان اصلي، و فرزندان به عنوان ارکان تکميلي. طبيعتاً اگر بخواهيم شناختي عميق از روابط خانوادگي داشته باشيم، لازم است ارکان و اعضاي آن و همچنين نحوة تعاملات آنها با يکديگر را به درستي بشناسيم. سبک ارتباطات خانوادگي اسلامي متأثر از شناخت وظايف و مسؤوليت‌ها و جايگاه هر يک از ارکان سازندة خانواده است. بايد بدانيم که رفتار هر يک از اعضا مي‌تواند عملکرد کل سيستم را تحت تأثير قرار دهد. اختلال در رفتار يکي از اعضا مي‌تواند عملکرد کل سيستم را مختل کند. کارآمدي خانواده معلول و محصول کارآمدي تک تک اعضاي آن است. به همين دليل، شناخت وظايف اخلاقي هر يک از اعضاي خانواده و عملکرد درست هر کدام از آنها مي‌تواند اين بناي محکم و محبوب الهي را در راستاي تکامل و سعادت دنيوي و اخروي انسان قرار دهد.
خانواده و تأمين نيازهاي انسان
هر فرد انساني هم در اصل حيات و هستي و هم در بقا و پايايي خود نيازمند خانواده است. همين مسأله روابط خاصي را ميان او و ديگر اعضاي خانواده به ويژه پدر و مادر پديد مي‌آورد. در بعد معنوي و حيات اخلاقي نيز هر انساني نيازمند انسان‌هاي ديگر است که در نخستين گام خانواده است که بنيان‌هاي معنوي و اخلاقي فرد را پي ريزي مي‌کند. افزون بر اين، نيازهاي جنسي و عاطفي زن و شوهر نيز در محيط خانواده است که به سالم‌ترين شکل تأمين مي‌شود. در خانواده است که بنيان‌هاي هويت و شخصيت فرزندان پي‌ريزي مي‌شود. در حديث مشهوري از پيامبر اسلام چنين نقل شده است:
مَا مِنْ‏ مَوْلُودٍ يُولَدُ إِلَّا عَلَى الْفِطْرَةِ فَأَبَوَاهُ اللَّذَانِ يُهَوِّدَانِهِ وَ يُنَصِّرَانِهِ وَ يُمَجِّسَانِه‏؛
همة بچه‌ها، با فطرتي پاک و الهي به دنيا مي‌آيند. اما والدين‌اند که آنها را يهودي، مسيحي يا مجوسي مي‌کنند.
بر اين اساس است که مي‌توان گفت خانواده نقش منحصر به فردي در تکون شخصيت و هويت واقعي افراد به ويژه فرزندان دارد. خانواده هم مي‌تواند موجبات انحراف و شقاوت افراد را رقم بزند و هم زمينه‌هاي هدايت و سعادت آنها را فراهم نمايد.
ارتباطات و روابط مختلفي در محيط خانواده مطرح است که اسلام براي تک تک آنها طرح و الگوي خود را ارائه داده است: روابط زن و شوهر با يکديگر، روابط والدين با فرزندان، روابط فرزندان با والدين، روابط فرزندان با يکديگر از اهم روابط موجود در محيط خانواده هستند.
سبک زندگي اسلامي در معاشرت‌هاي خانوادگي
استحکام و بقاي نظام خانواده منوط به تحقق شاخص‌هايي است که اعضاي خانواده بايد آنها را رعايت نمايند. ذيلاً برخي از آنها را توضيح مي‌دهيم:
رعايت اصول و ارزش‌ها در انتخاب همسر
پيوند زناشويي و ازدواج مبتني بر يکسري اصول و ارزش‌ها است که ممکن است در هر فرهنگي متفاوت باشند. در فرهنگ اسلامي لازم است ارزش‌هاي خاصي براي انتخاب شريک زندگي رعايت شود که عدم توجه به آنها مي‌تواند آيندة زندگي زناشويي را با خطر مواجه سازد و يا کارآمدي لازم را از آن بستاند: اصالت خانوادگي، اخلاق، دينداري، کفويت، محبت و علاقه و انتخابي بودن از شاخص‌هاي انتخاب همسر دانسته شده است. از انتخاب همسر با معيارهاي صرفاً مادي و ظاهري به شدت پرهيز داده شده است. البته منظور آن نيست که اين معيارها هرگز نبايد مورد توجه باشد، منظور آن است که اصالت را به آنها ندهيم. ممکن است فردي از زيبايي ظاهري برخوردار باشد، اما باطني آلوده يا ريشه‌اي فاسد داشته باشد. روشن است که ازدواج و تشکيل زندگي مشترک با چنين فردي کاري عاقلانه نيست. بلکه در حديثي از پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) نقل شده است که اگر کسي صرفاً به دليل زيبايي با فرد ديگر ازدواج کند، خيري از ازدواج خود نخواهيد ديد و ممکن است به هدف خود نرسد و زندگي‌اي تلخ و پر از گرفتاري نصيب او شود. به همين دليل، توصيه شده است که ملاک اصلي انتخاب شما، دين‌داري افراد باشد.
مَنْ تَزَوَّجَ امْرَأَةً لَا يَتَزَوَّجُهَا إِلَّا لِجَمَالِهَا لَمْ يَرَ فِيهَا مَا يُحِبُّ وَ مَنْ‏ تَزَوَّجَهَا لِمَالِهَا لَا يَتَزَوَّجُهَا إِلَّا لَهُ وَكَلَهُ اللَّهُ إِلَيْهِ فَعَلَيْكُمْ بِذَاتِ الدِّينِ؛
کسي که صرفاً براي زيبايي با زني ازدواج کند، چيزي را که دوست دارد در او نخواهد ديد؛ و کسي که صرفاً براي مال و ثروت با زني ازدواج کند، خداي متعال او را به همان مال و ثروت واگذار مي‌کند؛ پس بر شما است که با افراد دين‌دار ازدواج کنيد.
ذيلاً برخي از مهم‌ترين ارزش‌هاي اسلامي در انتخاب همسر را به اختصار بيان مي‌کنيم:
اصالت خانوادگي
يکي از معيارهاي اسلامي براي انتخاب همسر توجه به اصالت خانوادگي فرد است. اگر فردي اصالت خانوادگي نداشته باشد، بر پاية تقوا و اخلاق و دين تربيت نشده باشد، به طور قطع، ستوني لرزان و سست براي بر پا کردن خيمة خانواده خواهد بود. پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) در اين باره فرمودند:
«اَيُّها الناسُ ايَّاكُم و خَضْراءَ الدِمَن.» قيل: «يا رسولَ الله و ما خَضْراءُ الدِمَن؟» قال: «المرأةُ الحَسْناءُ فى مَنْبَتِ السوءِ؛
اى مردم، از گياهان سبز و خرمى كه در مزبله رشد كرده‌اند بپرهيزيد! گفتند: اى رسول خدا، منظور از اين جمله چيست؟ در پاسخ فرمود: دختر زيبايى كه در خانواده‌اى بد رشد كرده باشد.
در روايت ديگرى، از رسول اكرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) نقل شده است كه فرموده‌اند:
فرزندان انسان از نظر ويژگى‌هاى جسمى و روحى، بيشتر به برادران زن او شباهت پيدا مى‌كنند.
از اين گونه روايات مى‌توان دريافت كه اصالت و شرافت خانوادگى همسر، بسيار مهم است.
تذكر اين نكته لازم است كه اصالت خانوادگى همسر، يكى از شرايط است و نه تنها شرط. چه بسا افرادى كه داراى خانواده‌اى اصيل و باتقوا و باشرافت هستند، اما خود آنان از آن تقوا و شرافت و اصالت بهره‌اى نبرده‌اند. پسر نوح از نمونه‌هاى تاريخى اين مدعا است. او كه از خانواده نبوت بود، به سبب عملكرد نامطلوبش، در زمره مخالفان نبوت و در صف دشمنان پدر جاى گرفت. بنابراين اصالت خانوادگى، علت تامة خوبى همسر نيست، اما غفلت از آن نيز جايز نمي‌باشد. البته اين به معناي آن نيست که هر کسي در خانواده‌اي غير اصيل رشد کرده باشد، پس حتماً خودش هم از اصالت برخوردار نيست و ضرورتاً فرد نامناسبي خواهد بود! فراوان بوده‌اند افرادي که در خانواده‌اي غير مذهبي و غير اخلاقي رشد کرده‌اند؛ آنان راهي ديگر انتخاب کرده و انسان‌هايي بزرگ شده‌اند. بنابراين نداشتن خانواده‌اي اصيل نيز علت تامة بد بودن نيست. در انتخاب چنين همسراني بايد دقت و وساوس بيشتري به کار گرفت.
پارسايي و دين‌داري
يكى ديگر از مهم‌ترين شرايط همسر خوب از نگاه اسلام، «تقوا و تديّن» اوست. البته تقوا درجات بسيار دارد. كمترين درجه آن، كه ناديده گرفتنش در امر انتخاب همسر آفات و آسيب‌هاى فراوانى را در پى خواهد داشت، انجام واجبات و ترك محرمات است. دختران و پسران جوان بدانند كسى كه در برابر خداى جهان و خالق هستى كرنش نكرد و به دستورات او بى‌اعتنايى نمود، در برابر همسرش هم كرنش نخواهد داشت و ارزشى براى او قائل نخواهد شد؛ كسى كه در برابر آن همه نعمت خداوند حاضر نشد شكر او را به جا آورد و حتى حاضر نشد نمازهاى روزانه را انجام دهد، چگونه مي‌توان پذيرفت كه قدردان زحمات و تلاش‌هاى همسرش باشد؟ پس بايد در ازدواج دست كم، به كمترين درجة تقوا، يعنى انجام واجبات و ترك محرمات، اهتمام جدى ورزيد و از اصالت دادن به زيبايي‌هاى ظاهرى و ثروت و قدرت و امثال آن خوددارى كرد. چرا كه همة اينها با حادثه‌اى كوچك و ناچيز ممكن است از بين بروند. آنچه كه مى‌ماند تقواى الهى است. قرآن مي‌فرمايد: «بهترين و بزرگوارترين شما در نزد خداوند پارساترين شما است.» پس چرا ما هم در انتخاب‌هايمان اصالت را به اين معيار الهى ندهيم. به همين دليل است كه اولياى دين به پدران و مادران توصيه كرده‌اند كه اگر خواستگار خوش اخلاق و متدينى به خواستگارى دختر شما آمد، بپذيريد، وگرنه پيامدهاى بسيار بدى خواهد داشت.
مردى به محضر امام حسن(عليه‌السلام) آمد و عرض كرد دخترى دارم و زمان ازدواجش فرا رسيده است، او را به چه كسى بدهم؟ امام(عليه‌السلام) فرمود:
زَوِّجْهَا مِنْ رَجُلٍ تَقِيٍّ فَإِنَّهُ إِنْ أَحَبَّهَا أَكْرَمَهَا وَ إِنْ‏ أَبْغَضَهَا لَمْ يَظْلِمْهَا؛
به مرد پارسايي او را بده؛ زيرا اگر او را دوست داشته باشد، عزيزش مي‌دارد و اگر او را خوش ندارد، به او ظلم نخواهد كرد.
امام صادق(عليه‌السلام) مى‌فرمايد:
اذا تَزَوَّجَ الرجلُ المرأةَ لِجمالِها او مالِها وُكِّلَ الى ذلك و اذا تَزَوَّجَ لِدِينها رَزَقَهُ اللهُ الجمالَ و المالَ؛
اگر كسى به دليل زيبايى يا ثروت با يك زن ازدواج كند، خداوند او را به همان‌ها واگذار مي‌كند؛ اما اگر معيار او در انتخاب همسرش، دين او باشد، خداوند زيبايى و ثروت را نيز به او عطا مي‌كند.
آرستگي‌ به فضايل اخلاقي
يكى ديگر از شرايط همسر خوب، خوش اخلاق بودن است. همسر خوب، كسى است كه آراسته به فضايل اخلاقى باشد و در حد توان خود در صدد دورى از رذايل و زشتى‌هاى اخلاقى باشد. كسى در نامه‌اى از امام رضا(عليه‌السلام) پرسيد: يكى از اقوام من به خواستگارى دخترم آمده است، اما قدرى بد اخلاق است. امام رضا(عليه‌السلام) در پاسخ او نوشت: اگر بد اخلاق است، دختر خود را به او نده.
در روايت ديگرى از ايشان نقل شده است كه مي‌فرمايد:
وَ إِيَّاكَ أَنْ تُزَوِّجَ‏ شَارِبَ‏ الْخَمْرِ فَإِنْ زَوَّجْتَهُ فَكَأَنَّمَا قُدْتَ إِلَى الزِّنَا؛
دختر خود را هرگز به شراب‌خوار ندهيد؛ وگرنه مانند اين است كه او را به سوى زنا سوق داده باشيد.
ارکان استحکام خانواده
همانطور که اشاره شد، اسلام اهميت بسيار زيادي به خانواده و حفظ و استحکام آن داده است. استحکام خانواده از مهم‌ترين عوامل استحکام اجتماع است؛ امنيت روحي و رواني در خانواده مهم‌ترين عامل تحقق امنيت رواني در جامعه است؛ اهتمام به دين در نهاد خانواده، به اهتمام به دين در سطح جامعه منجر مي‌شود. بر اين اساس بايد تلاش کرد که نهاد خانواده کاملاً مستحکم باشد. اما عوامل استحکام خانواده چيست؟ بسياري از افراد گمان مي‌کنند اگر بخواهند از ابتدا لوازم و مقدمات استحکام خانواده را فراهم نمايند بايد مهريه‌هاي سنگين و جهيزيه‌هاي مجلل و گران‌قيمتي را در نظر بگيرند. و به طور کلي شرايط اقتصادي و مادي را به گونه‌اي چينش نمايند که از فروپاشي اين نهاد جلوگيري کنند! اما تجربه نشان داده است، اين روشي کاملاً اشتباه است. هيچگاه مهريه‌هاي سنگين يا جهيزيه‌هاي مجلل عامل بقاء خانواده نبوده و نيست. هر چند ممکن است در برخي موارد از نظر ظاهري مانع جدايي شود؛ اما هرگز نمي‌تواند مانع جدايي روحي و رواني و جدايي دل‌ها شود.
از نظر اسلام مهم‌ترين ارکان استحکام خانواده «مودت» و «رحمت» ميان زن و مرد است:
وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون‏؛
و از نشانه‌هاي او اينکه همسراني از جنس خودتان براي شما آفريد تا در کنار آنان آرامش يابيد، و در ميانتان محبت و رحمت قرار داد؛ به يقين در اين نشانه‌هايي است براي گروهي که تفکر مي‌کنند.
«مودت» يعني «دوستي عاقلانه و نه دوستي غريزي» و «رحمت» يعني «گذشت مهربانانه از لغزش‌ها و کوتاهي‌هاي يکديگر». اگر تشکيل خانواده بر پاية دوستي‌هاي غريزي باشد، دير يا زود چنين دوستي و مودتي فروکش خواهد کرد و آرام آرام روابط زناشويي به سردي مي‌گرايد. به علاوه، تصميم‌هايي که بر اساس غريزه است، تصميم‌هاي آگاهانه و انتخاب‌هاي عاقلانه‌اي نيستند. به همين دليل، خيلي زود با مشاهدة موارد ديگري براي ارضاي غريزه ممکن است نسبت به همسر خود بي‌رغبت شود. اما دوستي‌هايي که با انتخاب آگاهانه و تصميمي عاقلانه آغاز مي‌شود، هر چه بر مدت آن بگذرد، بر استحکام آن افزوده مي‌شود. زيرا با افزايش سن و با گذشت زمان تجارب زن و مرد افزوده‌تر مي‌شود و عقل آنها قوام بيشتري مي‌يابد. به همين دليل، فضايي صميمي‌تر و مهربان‌تر را در کانون خانواده شکل خواهند داد. از سوي ديگر، خانواده‌اي که اختلاف در آن رخ ندهد، و لو در سطح اختلافات سليقه‌اي، وجود ندارد. مهم، داشتنِ مهارت حل اختلافات است. اگر خانواده بر پاية مودت شکل گرفته باشد، اختلافات نيز بر پاية «رحمت» رفع خواهند شد. توصيه اسلام همين است که به هنگام اختلافات و در برابر لغزش‌هاي طرف مقابل از سر رحمت برخورد کنيد. يعني با مهرباني و رأفت از لغزش‌هاي يکديگر درگذريد.
مسؤوليت‌پذيري اعضاي خانواده
همين که فرد تشکيل خانواده مي‌دهد در حقيقت از حالت فردي خود را خارج مي‌کند و مسؤوليتي اجتماعي را مي‌پذيرد. خود را در قبال افراد ديگر مسؤول مي‌کند. از حالت «من» بودن در آمده و به اقتضائات و شرايط «ما» بودن تن مي‌دهد. مهم‌ترين مسؤوليت خانوادگي يک فرد مسلمان مواظبت بر ايمان تک تک اعضاي خانواده است. قرآن کريم در اين رابطه تأکيد مي‌کند:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَ أَهْليكُمْ ناراً وَقُودُهَا النَّاسُ وَ الْحِجارَةُ عَلَيْها مَلائِكَةٌ غِلاظٌ شِدادٌ لا يَعْصُونَ اللَّهَ ما أَمَرَهُمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُون‏؛
اي کساني که ايمان آورده‌ايد! خود و خانوادة خويش را از آتشي که هيزم آن انسان‌ها و سنگ‌هاست نگه داريد؛ آتشي که فرشتگاني بر آن گمارده شده که خشن و سخت‌گيرند و هرگز فرمان خدا را مخالفت نمي‌کنند و آنچه را فرمان داده شده‌اند (به طور کامل) اجرا مي‌نمايند.
در آيات ديگري نيز مسؤوليت نسبت به ايمان و اعتقادات و رفتارهاي سالم در برابر اعضاي خانواده مورد تأکيد قرار گرفته است. مسؤوليت‌پذيري در قبال ساير اعضاي خانواده اقتضا مي‌کند که در حمايت‌هاي مادي و معنوي از آنان و دلسوزي و مراقبت از آنان دريغ نکنيم.
قرآن کريم در سورة لقمان نصحيت‌هاي لقمان خطاب به فرزندش را نقل مي‌کند. توصيه به توحيد و خداپرستي و پرهيز از شرک و توجه دادن فرزند به حيات اخروي و عکس العمل کارهاي ريز و درشتي که انجام مي‌دهد و همچنين توصيه به اقامة نماز و امر به معروف و نهي از منکر و صبر بر ناملايمات، و تعليم چگونگي برخورد با مردم و پرهيز دادن او از رذايلي همچون تکبر و فخرفروشي و نرم‌خويي و نرم‌گويي با مردم از جملة توصيه‌هايي است که لقمان به فرزندش دارد. و اين مي‌تواند الگويي براي روابط مسؤولانة اعضاي خانواده با يکديگر باشد:
وَ إِذْ قالَ لُقْمانُ لاِبْنِهِ وَ هُوَ يَعِظُهُ يا بُنَيَّ لا تُشْرِكْ بِاللَّهِ إِنَّ الشِّرْكَ لَظُلْمٌ عَظيمٌ ... يا بُنَيَّ إِنَّها إِنْ تَكُ مِثْقالَ حَبَّةٍ مِنْ خَرْدَلٍ فَتَكُنْ في‏ صَخْرَةٍ أَوْ فِي السَّماواتِ أَوْ فِي الْأَرْضِ يَأْتِ بِهَا اللَّهُ إِنَّ اللَّهَ لَطيفٌ خَبيرٌ يا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلاةَ وَ أْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَ انْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ اصْبِرْ عَلى‏ ما أَصابَكَ إِنَّ ذلِكَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ وَ لا تُصَعِّرْ خَدَّكَ لِلنَّاسِ وَ لا تَمْشِ فِي الْأَرْضِ مَرَحاً إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ وَ اقْصِدْ في‏ مَشْيِكَ وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ إِنَّ أَنْكَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَميرِ؛
(به خاطر بياور) هنگامي را که لقمان به فرزندش- در حالي که او را موعظه مي‌کرد- گفت: «پسرم! چيزي را همتاي خدا قرار مده که شرک، ظلم بزرگي است» ... پسرم! اگر به اندازة سنگيني دانة خردلي (کار نيک يا بد) باشد، و در دل سنگي يا در (گوشه‌اي از) آسمان‌ها و زمين قرار گيرد، خداوند آن را (در قيامت براي حساب) مي‌آورد؛ خداوند از اسرار دقيق باخبر و آگاه است. پسرم!‌ نماز را برپا دار، و امر به معروف و نهي از منکر کن، و در برابر مصايبي که به تو مي‌رسد شکيبا باش که اين از کارهاي مهم است. (پسرم!) با بي‌اعتنايي از مردم روي مگردان، و با تکبر و غرور بر زمين راه مرو که خداوند هيچ متکبر فخرفروشي را دوست ندارد. (پسرم!) در راه رفتن، اعتدال را رعايت کن؛ از صداي خود بکاه (و هرگز فرياد مزن) که زشت‌ترين صداها صداي خران است.
امام سجاد(عليه‌السلام) در رسالة حقوق، حقوق فرزندان (برادران و خواهران) را نسبت به يکديگر چنين بيان مي‌کند:
أَمَّا حَقُ‏ أَخِيكَ‏ فَتَعْلَمُ أَنَّهُ يَدُكَ الَّتِي تَبْسُطُهَا وَ ظَهْرُكَ الَّذِي تَلْتَجِئُ إِلَيْهِ وَ عِزُّكَ الَّذِي تَعْتَمِدُ عَلَيْهِ وَ قُوَّتُكَ الَّتِي تَصُولُ بِهَا فَلَا تَتَّخِذْهُ سِلَاحاً عَلَى مَعْصِيَةِ اللَّهِ وَ لَا عُدَّةً لِلظُّلْمِ بِحَقِّ اللَّهِ‏ وَ لَا تَدَعْ نُصْرَتَهُ عَلَى نَفْسِهِ وَ مَعُونَتَهُ عَلَى عَدُوِّهِ وَ الْحَوْلَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ شَيَاطِينِهِ وَ تَأْدِيَةَ النَّصِيحَةِ إِلَيْهِ وَ الْإِقْبَالَ عَلَيْهِ فِي اللَّهِ فَإِنِ انْقَادَ لِرَبِّهِ وَ أَحْسَنَ الْإِجَابَةَ لَهُ وَ إِلَّا فَلْيَكُنِ اللَّهُ آثَرَ عِنْدَكَ وَ أَكْرَمَ عَلَيْكَ مِنْه‏؛
اما حق برادر تو اين است که بداني که او برايت [مانند] دستي است که مي‌گشايي و پشتوانه‌اي است که به آن پناه مي‌بري و عزتي است که به آن تکيه مي‌کني و نيرويي است که به وسيلة آن چيرگي مي‌يابي. پس او را وسيله‌اي براي معصيت خدا و کمکي براي ستم به حق خداوند مگير و دربارة او کوتاهي مکن و او را در برابر دشمنش ياري کن و ميان او و شياطينش فاصله انداز و او را نصيحت کن و در راه خدا به او روي آور. پس اگر مطيع و فرمانبر پروردگارش بود [با او باش] و گرنه بايد که خداوند در نزد تو محبوب‌تر و بزرگ‌تر از او باشد.
اسلام از طرفي بر حفظ و تقويت روابط عاطفي ميان اعضاي خانواده و همدلي و مداراي ميان آنان تأکيد ويژه دارد، تا جايي که امام صادق(عليه‌السلام) مي‌فرمايد اگر در ميان اعضاي يک خانواده رفق و مدارا نباشد، خير از آن خانواده دور مي‌شود. و از طرفي اين مسأله را مورد تأکيد قرار مي‌دهد که مبادا رفق و مدارا در ميان اعضاي خانواده موجب شود که کجروي‌ها و انحرافات يکديگر را سرپوش بگذارند و در اصلاح يکديگر کوتاهي نمايند. به همين دليل، پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) خطاب به ابن مسعود از ياران نزديک پيامبر مي‌فرمايد:
يا بن مسعود لاتحملن الشفقة علي اهلك و ولدك علي الدخول في المعاصي و الحرام؛
اي ابن مسعود! مهرباني‌ات نسبت به همسر و فرزندانت موجب داخل شدن در گناهان و محرمات نشود.
به همين دليل است که در قرآن کريم مي‌خوانيم:
يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا آباءَكُمْ وَ إِخْوانَكُمْ أَوْلِياءَ إِنِ اسْتَحَبُّوا الْكُفْرَ عَلَى الْإيمانِ وَ مَنْ يَتَوَلَّهُمْ مِنْكُمْ فَأُولئِكَ هُمُ الظَّالِمُون‏؛
اي کساني که ايمان آورده‌ايد! اگر پدران و مادران شما، کفر را بر ايمان ترجيح دهند، آنها را ولي (و يار و ياور و تکيه‌گاه) خود قرار ندهيد. و کساني از شما که آنان را ولي خود قرار دهند، آنان ستمکارانند.
برخي از انديشمندان اسلامي با توجه به مجموعة آياتي که مسؤوليت اعضاي خانواده در قبال يکديگر را ترسيم مي‌کنند، چنين نتيجه گرفته‌اندکه:
در اسلام کارکرد خانواده فقط در فراهم ساختن نيازهاي اقتصادي خلاصه نمي‌شود؛ بلکه وظيفة اساسي آن، مراقبت از فرزندان، نظام‌بخشي به رفتار غريزي نوجوانان و جوانان و تأمين نيازهاي فرهنگي و اجتماعي آنان است. البته در جوامعي که خانواده در آنها سهمي جز آسايشگاه موقت شبانه ندارد، چنين احکامي هم نيست.
رعايت حقوق متقابل
هر چند اصل در روابط خانوادگي بر همدلي تک‌تک اعضا است؛ اما به هر حال در هر نوع روابط انساني ممکن است اختلافات و کشمکش‌هايي پيدا شود. اسلام عزيز اولاً براي آنکه حتي الامکان از وقوع چنين حالتي جلوگيري نمايد و ثانياً در صورت وقوع راه‌کاري منصفانه و عادلانه ارائه دهد، براي هر يک از اعضاي خانواده در قبال ساير اعضا، حقوق و وظايفي را معين کرده است: حقوق مشترک ميان همسران و حقوق اختصاصي زن و مرد و حقوق متقابل ميان والدين و فرزندان. در يک خانوادة اسلامي اين حقوق و وظايف به خوبي رعايت مي‌شوند. عدم رعايت اين حقوق و عدم انجام آن وظايف به طور قطع کارکردهاي اخلاقي و اجتماعي خانواده را تضعيف مي‌کند و آن را از کارآمدي لازم مي‌اندازد. کمترين فايده و ثمرة رعايت حقوق متقابل ميان اعضاي خانواده اين است که روابط خانوادگي را به درستي و به صورت عادلانه تنظيم مي‌کند.
امام سجاد(عليه‌السلام) ارتباط والدين با فرزندان را با توجه به اينکه فرزند اساساً از آنِ والدين است و جزئي از وجود آنان است به اين صورت بيان فرموده‌اند:
وَ أَمَّا حَقُ‏ وَلَدِكَ‏ فَتَعْلَمُ أَنَّهُ مِنْكَ وَ مُضَافٌ إِلَيْكَ فِي عَاجِلِ الدُّنْيَا بِخَيْرِهِ وَ شَرِّهِ وَ أَنَّكَ مَسْئُولٌ عَمَّا وُلِّيتَهُ مِنْ حُسْنِ الْأَدَبِ وَ الدَّلَالَةِ عَلَى رَبِّهِ وَ الْمَعُونَةِ لَهُ عَلَى طَاعَتِهِ فِيكَ وَ فِي نَفْسِهِ فَمُثَابٌ عَلَى ذَلِكَ وَ مُعَاقَبٌ؛
حق فرزندت بر تو آن است که بداني او از توست و خير و شرّش در اين دنيا منتسب به تو است و تو به دليل مسؤوليت و ولايتي که بر او داري، موظفي که او را خوب تربيت کني و به جانب پروردگارش رهنمون باشي و به او کمک کني تا در ارتباط با تو و خودش، از خداوند فرمان برد و نيز توجه داشته باش که اگر او را به شايستگي تربيت کني، پاداش آن را خواهي يافت و چنان چه در تربيت او سهل‌انگاري نمايي، مورد عقوبت خداوند قرار خواهي گرفت.
البته اين را مي‌دانيم که مراعات قوانين حقوقي به خودي خود نمي‌تواند فضايي صميمي و همدلانه ايجاد کند. در محيط خانواده بيش از آنکه بخواهيم به حقوق طرفين تکيه کنيم لازم است فضاي محبت و همدلي برقرار باشد. فضاي احسان و ايثار است که محيط خانواده را سرشار از محبت و زيبايي مي‌کند. به همين دليل، در منابع اسلامي ارزش‌هاي فراواني براي همکاري و همدلي اعضاي خانواده با يکديگر بيان شده است.
امنيت رواني در خانواده
بعد از نياز جنسي که مي‌توان آن را نخستين عامل تشکيل زندگي مشترک دانست، تأمين نيازهاي عاطفي و رواني را مي‌توان مهم‌ترين عامل براي تدوام و بقاي نظام خانواده دانست. به همين دليل مي‌توان گفت يکي از شاخصه‌هاي سبک زندگي اسلامي در محيط خانواده اصالت دادن به عواطف متقابل ميان همسران و به طور کلي همة اعضاي خانواده نسبت به يکديگر است. خانوادة اسلامي خانواده‌اي است که محل امنيت و آرامش و سکون است. اضطراب و تشويش و بي‌اعتمادي در آن جايي ندارد. اصولاً يکي از اهداف اصلي توصية اسلام به تشکيل خانواده همين است. اسلام مي‌خواهد با تشکيل خانواده محلي براي سکونت و آرامش زن و مرد و ساير اعضاي خانواده تأمين نمايد.
هُوَ الَّذي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ وَ جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها؛
اوست کسي که (همة) شما را از يک فرد آفريد؛‌ و همسرش را نيز از جنس او قرار داد، تا در کنار او بياسايد.
وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون‏؛
و از نشانه‌هاي او اينکه همسراني از جنس خودتان براي شما آفريد تا در کنار آنان آرامش يابيد، و در ميانتان محبت و رحمت قرار داد؛ به يقين در اين نشانه‌هايي است براي گروهي که تفکر مي‌کنند.
منظور از «جعل» در اين آيه جعل تکويني و جبري نيست. يعني چنين نيست که به محض اجراي صيغة عقد به صورت ناخودآگاه و جبري محبت و مودتي ميان همسران ايجاد مي‌شود! چه آنکه در آن صورت نبايد هيچ مورد خلافي مشاهده مي‌شد. بلکه منظور آن است که خداي متعال چنين مطالبه‌اي از همسران دارد که با دوستي و گذشت با يکديگر برخورد کنند. هدف خداوند اين است که چنين رابطة مهرورزانه‌ و محبت‌آميزي ميان زوجين برقرار گردد.
بر اين اساس مي‌توان نتيجه گرفت هر عاملي که موجب شود عواطف معقول و معتدل ميان اعضاي خانواده سست يا متزلزل شود، منفور و از نظر اسلام نامطلوب خواهد بود.
البته اسلام ضمن تأکيد بر فضاي عاطفي ميان اعضاي خانواده سعي کرده است آن را در مسير خداي متعال و رضايت و محبت او قرار دهد. به همين دليل از عواطفي که موجب سستي در انجام دستورات الهي شود، پرهيز داده است:
قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ وَ عَشيرَتُكُمْ ... أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ في‏ سَبيلِهِ فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقين‏؛
بگو: «اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و طايفة شما و ... در نظرتان از خداوند و پيامبرش و جهاد در راه او محبوبتر است، در انتظار اين باشيد که خداوند عذابش را بر شما نازل کند! و خداوند گروه فاسقان را هدايت نمي‌کند.»
بنابراين عواطف خانوادگي در اسلام هر چند اهميت ويژه دارد؛ اما ارزش مطلق ندارد. ارزشمندي آنها مقيد به اين است که در مسير رضايت الهي و در جهت نيل به اهداف عالي انساني باشد.
حل عاقلانه و عادلانة اختلافات
ممکن است با توجه به نکات پيشين کسي تصور کند که در خانوادة اسلامي هيچ نزاع و اختلاف و مشاجره‌اي وجود ندارد. اين تصور، تصور درستي نيست. نزاع و اختلاف و مشاجره در هر خانواده‌اي ممکن است رخ دهد. منظور آن است که اساس خانواده از نگاه اسلام بر سکون و آرامش و امنيت است و اختلافات مقطعي هرگز نبايد اين اساس را سست کند. وقتي هدف اصلي و شاخص کلي را در اختيار داشته باشيم، در زمان‌هايي که قدري بيراهه مي‌رويم، مي‌توانيم با سرعت و دقت مسير اصلي را تشخيص دهيم و از جادة انحرافي باز گرديم. اسلام عزيز براي حل اختلافات خانوادگي نيز راه‌حل‌هاي عاقلانه و عادلانه‌اي را پيش پاي همسران قرار داده است. شايد تأکيد بر اصل مشورت و اصل سرپرستي مرد در خانواده، اصل حکميت و اصل انعطاف‌پذيري و چشم پوشي همگي براي اين منظور بوده است که در مواقع چالش‌خيز از سست شدن بنيان‌هاي اصلي خانواده جلوگيري شود. توجه به اين اصول مي‌تواند از به هم ريختگي فضاي عاطفي خانواده جلوگيري نمايد. در مواقعي که به هردليلي ميان زوجين اختلافاتي پيش مي‌آيد يکي از بهترين راه‌هاي رفع اختلاف، مشاوره و همفکري است. با مشورت و همفکري مي‌توان خواسته‌هاي متفاوت را به خواسته‌اي مشترک و يا برنامه‌هاي متضاد را به برنامه‌اي واحد تبديل کرد. به عنوان مثال، خداوند در قرآن اختلاف پدر و مادر در دربارة نوع شيردهي و مدت زمان شيردهي به کودک را مطرح مي‌کند و توصيه مي‌کند که با مشاوره و همفکري مسأله را خاتمه دهند:
فَإِنْ أَرادا فِصالاً عَنْ تَراضٍ مِنْهُما وَ تَشاوُرٍ فَلا جُناحَ عَلَيْهِما وَ إِنْ أَرَدْتُمْ أَنْ تَسْتَرْضِعُوا أَوْلادَكُمْ فَلا جُناحَ عَلَيْكُمْ إِذا سَلَّمْتُمْ ما آتَيْتُمْ بِالْمَعْرُوفِ وَ اتَّقُوا اللَّهَ وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ بِما تَعْمَلُونَ بَصير؛
و اگر آن دو، با رضايت يکديگر و مشورت بخواهند (کودک را زودتر) از شير بازگيرند، گناهي بر آنها نيست. و اگر خواستيد دايه‌اي براي فرزندان خود بگيريد، گناهي بر شما نيست؛ به شرط اينکه حق مادران را به طور شايسته بپردازيد. و از (مخالفتِ فرمانِ) خدا بپرهيزيد؛ و بدانيد خدا، به آنچه انجام مي‌دهيد، بيناست.
در عين حال، در زندگي خانوادگي ممکن است اختلافاتي پيش آيد که با همفکري و مشورت نتوان به نتيجة قاطعي رسيد. تدوام چنين وضعي مي‌تواند به اساس کانون خانواده لطمة جبران‌ناپذير وارد سازد، در چنين مواردي بايد تدبيري ديگر انديشيد. اسلام در چنين مواردي، مرد را به عنوان سرپرست خانواده معرفي کرده است: الرِّجالُ قَوَّامُونَ عَلَى النِّساء. اين حکم افزون بر آنکه جنبة حقوقي دارد، جنبة اخلاقي آن نمود بيشتري دارد. امکان ندارد اجتماعي بدون وجود سرپرستي مدير و مقتدر و محترم بتواند به حيات خود ادامه دهد. اگر در هر جمع و اجتماعي، در مواقع چالش‌خيز و بحراني فردي نباشد که سخن آخر را بگويد، بدون ترديد هويت جمعي از هم فرو مي‌پاشد. البته اعطاي اين حق به مرد به معناي تجويز خودکامگي و خودسري و زورگويي او در محيط خانواده نيست. تمام شرايطي که يک رهبر و سرپرست بايد مراعات کند، در مقياسي کوچکتر لازم است توسط سرپرست خانواده نيز عملياتي شود. مرد در انجام اين مسؤوليت هرگز نبايد از محدودة شرع و عقل خارج شود.
با اين همه، ممکن است شرايطي پديد آيد که مرد نيز نتواند مشکلات و اختلافات پيش آمده را حل کند. در چنين شرايطي اسلام به منظور حفظ حريم خانواده و جلوگيري از فروپاشي آن، اصل صلح و سازش را مطرح کرده است. يعني در شرايطي که پافشاري بر حقوق شرعي و قانوني خود موجب از هم گسيختگي کانون خانواده مي‌شود، توصية اسلام اين است که سازش و انعطاف داشته باشند:
وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَيْهِما أَنْ يُصْلِحا بَيْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَيْرٌ؛
و اگر زني، از سرکشي و ناسازگاري يا بي‌اعتنايي شوهرش،‌ بيم داشته باشد، مانعي ندارد با هم به گونه‌اي صلح کنند (و از پاره‌اي از حقوق خود، به خاطر صلح، صرف‌نظر نمايند) و صلح بهتر است.
اگر با هيچ يک از راه‌حل‌هاي سابق مشکلات و اختلافات خانوادگي حل نشد، اسلام توصيه مي‌کند که از افراد با تجربه و خيرخواه استفاده شود و آنها حکميت ميان همسران را بر عهده بگيرند:
وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَيْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ يُريدا إِصْلاحاً يُوَفِّقِ اللَّهُ بَيْنَهُما إِنَّ اللَّهَ كانَ عَليماً خَبيرا؛
و اگر از جدايي ميان آن دو (همسر) بيم داشته باشيد، يک داور از خانوادة شوهر، و يک داور از خانوادة زن انتخاب کنيد (تا به کار آنان رسيدگي کنند) اگر اين دو (داور) تصميم به اصلاح داشته باشند، خداوند دل‌هاي آن دو را به هم نزديک مي‌سازد؛ زيرا خداوند دانا و آگاه است (و از نيات همه با خبر است)
و بالاخره اگر باز هم به هيچ صورتي نتوانستند کانون خانواده را حفظ کنند و از فروپاشي آن جلوگيري نمايند، آخرين راه حل مورد تأييد اسلام، طلاق و جدايي عادلانه است. البته از نظر اسلام، طلاق راه‌کاري مبغوض و منفور است و تنها در شرايطي تجويز شده است که به هيچ وجه ادامة زندگي خانوادگي ممکن نباشد.
يا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذا طَلَّقْتُمُ النِّساءَ فَطَلِّقُوهُنَّ لِعِدَّتِهِنَّ وَ أَحْصُوا الْعِدَّةَ وَ اتَّقُوا اللَّهَ رَبَّكُمْ لا تُخْرِجُوهُنَّ مِنْ بُيُوتِهِنَّ وَ لا يَخْرُجْنَ إِلاَّ أَنْ يَأْتينَ بِفاحِشَةٍ مُبَيِّنَةٍ وَ تِلْكَ حُدُودُ اللَّهِ وَ مَنْ يَتَعَدَّ حُدُودَ اللَّهِ فَقَدْ ظَلَمَ نَفْسَهُ لا تَدْري لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً فَإِذا بَلَغْنَ أَجَلَهُنَّ فَأَمْسِكُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ أَوْ فارِقُوهُنَّ بِمَعْرُوفٍ وَ أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ وَ أَقيمُوا الشَّهادَةَ لِلَّهِ ذلِكُمْ يُوعَظُ بِهِ مَنْ كانَ يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجا؛
اي پيامبر! هر زمان خواستيد زنان را طلاق دهيد، در زمان عده، (که از عادت ماهانه پاک شدند)، آنها را طلاق گوييد و حساب عده را نگه داريد؛ و از (مخالفت فرمان) خدايي که پروردگار شماست بپرهيزيد؛ نه شما آنها را از خانه‌هايشان بيرون کنيد و نه آنها (در دوران عده) بيرون روند، مگر آنکه کار زشت آشکاري انجام دهند؛ اين حدود (و مرزهاي) خداست، و هر کس از حدود الهي تجاوز کند به خويشتن ستم کرده؛ تو نمي‌داني شايد خداوند بعد از اين، وضع تازه‌اي (براي اصلاح) فراهم کند. و چون عدّة‌ آنها به پايان نزديک شود، يا آنها را به طرز شايسته‌اي نگه داريد يا به طرز شايسته‌اي از آنان جدا شويد؛ و دو مرد عادل از خودتان را گواه گيريد؛ و شهادت را براي خدا برپا داريد؛ اين چيزي است که مؤمنان به خدا و روز قيامت به آن اندز داده مي‌شوند و هر کس تقواي الهي پيشه کند، خداوند راه نجاتي براي او فراهم مي‌کند.
ارتباطات محبت‌آميز
خانوادة مطلوب اسلام در نگاه اول خانواده‌اي است که اعضاي آن با يکديگر روابطي محبت‌‌آميز داشته باشند. اولياي دين به گونه‌هاي مختلفي سعي کرده‌اند اعضاي خانواده را تشويق کنند تا روابطي محبت‌آميز و عاشقانه با يکديگر داشته باشند. در همين راستا است که امام صادق(عليه‌السلام) يکي از عوامل و اسباب جلب رحمت الهي را محبت شديد به فرزند مي‌داند و مي‌فرمايد کسي که به فرزندان خود خيلي محبت بورزد، خداوند نيز او را مورد رحمت و لطف خود قرار مي‌دهد:
إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَيَرْحَمُ‏ الرَّجُلَ‏ لِشِدَّةِ حُبِّهِ لِوَلَدِه‏؛
خداي تعالي حتماً به مردي که فرزندش را خيلي دوست دارد، ترحم و لطف خواهد کرد.
حتي در تعاليم اسلامي بوسيدن فرزند نيز داراي پاداش و ثواب اخروي است. پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) در اين باره مي‌فرمايد:
مَنْ‏ قَبَّلَ‏ وَلَدَهُ‏ كَتَبَ‏ اللَّهُ‏ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ حَسَنَةً وَ مَنْ فَرَّحَهُ فَرَّحَهُ اللَّهُ يَوْمَ الْقِيَامَة؛
هر کس فرزندش را ببوسد، خداوند براي او پاداشي نيکو مي‌نويسد و کسي که فرزند خود را خوشحال کند، خداوند متعال او را در قيامت خشنود خواهد کرد.
امام صادق(عليه‌السلام) نيز در اين باره مي‌فرمايد:
أَكْثِرُوا مِنْ‏ قُبْلَةِ أَوْلَادِكُمْ‏ فَإِنَّ لَكُمْ بِكُلِّ قُبْلَةٍ دَرَجَةً فِي الْجَنَّةِ‏؛
فرزندانتان را زياد ببوسيد، زيرا در مقابل هر بوسه، درجه شما در بهشت بالاتر خواهد بود.
از ثمرات ديگر تکريم فرزندان اين است که مغفرت و رحمت الهي را به دنبال دارد. پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) فرمود:
أَكْرِمُوا أَوْلَادَكُمْ‏ وَ أَحْسِنُوا أَدَبَهُمْ يُغْفَرْ لَكُم‏؛
فرزندان خود را تکريم کنيد و آداب آن را نيکو سازيد، گناهانتان بخشيده مي‌شود
هر چند در محيط خانواده عشق و محبت اعضا به يکديگر نمود بيشتري دارد؛ اما همواره بايد مواظب بود که عدالت و انصاف در برخورد با اعضاي خانواده فداي عشق و محبت نشود. به عنوان مثال، روابط محبت‌آميز والدين با فرزندان اگر بخواهد خارج از چارچوب عدالت باشد، ممکن است پيامدهايي چون حسادت، خودکم‌بيني، ضعف شخصيتي، احساس درماندگي، قطع ارتباط با والدين و ديگر اعضاي خانواده، کينه‌توزي، دشمني با ساير اعضاي خانواده و امثال آنها را در برخي از فرزندان داشته باشد. حتي رفتار غير عادلانه با فرزندان ممکن است در آينده، اساس خانواده را با مشکل مواجه کند. به همين دليل، پيامبر اسلام(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) هنگامي که ديد مردي يکي از فرزندان خود را بوسيد و ديگري را نبوسيد، به او اعتراض کرد و فرمود چرا ميان آنان به تساوي برخورد نمي‌کني! آن حضرت در سخني ديگر به مسلمانان چنين توصيه مي‌کند:
اعْدِلُوا بَيْنَ‏ أَوْلَادِكُمْ‏ كَمَا تُحِبُّونَ أَنْ يَعْدِلُوا بَيْنَكُمْ فِي الْبِرِّ وَ اللُّطْف‏؛
ميان فرزندان خود به عدالت رفتار کنيد همانگونه که دوست داريد در نيکي و لطف با شما به عدالت رفتار کنند.
البته اگر تبعيض، دليل معقول و موجهي داشته باشد، پذيرفتني است. به عنوان مثال، اگر يکي از اعضاي خانواده فردي اخلاقي‌تر، مقيد‌تر، دين‌دارتر، تلاش‌گرتر و نسبت به ديگران خدوم‌تر است، طبيعتاً بايد مورد محبت بيشتر قرار گيرد. امام علي(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
مَا سَأَلْتُ‏ رَبِّي‏ أَوْلَاداً نَضِرَ الْوَجْهِ‏ وَ لَا سَأَلْتُهُ وَلَداً حَسَنَ الْقَامَةِ وَ لَكِنْ سَأَلْتُ رَبِّي أَوْلَاداً مُطِيعِينَ لِلَّهِ وَجِلِينَ مِنْهُ حَتَّى إِذَا نَظَرْتُ إِلَيْهِ وَ هُوَ مُطِيعٌ لِلَّهِ قَرَّتْ عَيْنِي؛
من فرزندان خوش‌سيما از پروردگار خود نخواسته‌ام؛ فرزند خوش‌ قامت هم از او نخواسته‌ام؛ اما از خداوند خواسته‌ام که فرزنداني مطيع خدا و خائف از او به من عطا کند. تا چون به آنان نگاه کنم، در حالي که به اطاعت خدا مشغولند، موجب چشم‌روشني‌ام شوند.
انس با والدين
اکرام والدين و توجه ويژه به آنان و تلاش در جهت تأمين نيازهاي‌شان از اموري است که اسلام تأکيد ويژه نسبت به آن دارد. خدمت به آنان وسيلة دستيابي به بهشت معرفي شده است. امام صادق(عليه‌السلام) به يکي از يارانش به نام ابراهيم بن شعيب فرمود اگر مي‌تواني پدر پير و ضعيف خود را بر روي دوش بگيري و براي قضاي حاجب ببري و با دست خود لقمه‌ بگيري و به دهان او بگذاري اين کار را بکن. اين بهشت فرداي تو است.
جواني خدمت پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) رسيد و عرضه داشت من تمايل فراواني براي جهاد در راه خدا دارم و براي اين کار نيز از نشاط لازم برخوردارم. پيامبر(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) به او فرمود پس اين کار را انجام بده و بدان که اگر در راه خدا کشته شوي، در حقيقت، زنده‌اي و نزد خدا روزي مي‌خوري و اگر در اين راه مرگت فرا رسد، اجر و پاداش تو بر عهده خدا است و اگر به سلامت برگردي همة گناهانت بخشيده مي‌شود و همچون کسي خواهي بود که تازه به دنيا آمده‌ است. آن جوان در پاسخ گفت اي پيامبر خدا!‌ پدر و مادر پيري دارم. آنان با من انس دارند و دوست ندارند من از آنها جدا شوم. پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) تا اين را شنيد فرمود:
فَقِرَّ مَعَ‏ وَالِدَيْكَ‏ فَوَ الَّذِي‏ نَفْسِي‏ بِيَدِهِ‏ لَأُنْسُهُمَا بِكَ يَوْماً وَ لَيْلَةً خَيْرٌ مِنْ جِهَادِ سَنَة؛
نزد پدر و مادرت بمان. سوگند به کسي که جانم در دست اوست، يک روز انس و همراهي با آنان بهتر از يک سال جهاد در راه خدا است.
احسان به والدين
فرزندان در ارتباط با والدين خود بايد توجه داشته باشند که رابطة فرزند با پدر و مادر مهم‌ترين نوع رابطه‌اي است که دو انسان مي‌توانند با يکديگر داشته باشند. والدين، از علل وجودي فرزند به شمار مي‌آيند. يعني فرزند وابستگي وجودي به والدين خود دارد. اين رابطه يک سويه است. زيرا فرزند هرگز نمي‌تواند علت وجودي پدر و مادر خود باشد. يعني وجود پدر و مادر وابسته به وجود فرزند نيست. به همين دليل، حقوق والدين بر فرزند به مراتب بيش از حقوق فرزند بر والدين است. در نتيجه مسؤوليت‌هاي او در قبال پدر و مادر قابل مقايسه با مسؤوليت والدين در برابر او نيست. به عنوان مثال، هيچ فرزندي نمي‌تواند علت هستي بودن والدين خود را جبران کند. به همين دليل است که در قرآن کريم همواره از احسان فرزند نسبت به والدين سخن گفته شده است و نه برخورد عادلانه با آنان. زيرا اصولاً در ارتباط فرزند با والدين امکان برخورد عادلانه وجود ندارد. عدالت اقتضا مي‌کند به همان اندازه که والدين بر ما حق دارند ما هم آن را جبران کنيم. در حالي که هرگز نمي‌توان حق هستي‌بخشي آنان را جبران نمود:
وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْسانا؛
و خدا را بپرستيد؛ و هيچ چيز را همتاي او قرار ندهيد؛ و به پدر و مادر، نيکي کنيد؛
قُلْ تَعالَوْا أَتْلُ ما حَرَّمَ رَبُّكُمْ عَلَيْكُمْ أَلاَّ تُشْرِكُوا بِهِ شَيْئاً وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً؛
بگو «بياييد آنچه را پروردگارتان بر شما حرام کرده است برايتان بخوانم: اينکه چيزي را همتاي خدا قرار ندهيد؛ و به پدر و مادر نيکي کنيد؛
وَ قَضى‏ رَبُّكَ أَلاَّ تَعْبُدُوا إِلاَّ إِيَّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ إِحْساناً إِمَّا يَبْلُغَنَّ عِنْدَكَ الْكِبَرَ أَحَدُهُما أَوْ كِلاهُما فَلا تَقُلْ لَهُما أُفٍّ وَ لا تَنْهَرْهُما وَ قُلْ لَهُما قَوْلاً كَريماً؛ وَ اخْفِضْ لَهُما جَناحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ وَ قُلْ رَبِّ ارْحَمْهُما كَما رَبَّياني‏ صَغيرا؛
و پروردگارت فرمان داده: جز او را نپرستيد؛‌و به پدر و مادر نيکي کنيد. هر گاه يکي از آن دو، يا هر دو، نزد تو به سن پيري رسند، کمترين اهانتي به آنها روا مدار؛ و بر آنها فرياد مزن؛ و گفتار (لطيف و سنجيده و) بزرگوارانه به آنها بگو. و پر و بال تواضع خويش را از روي محبت و لطف، در برابر آنان فرود آر؛ و بگو: «پروردگارا! همان گونه که آنها مرا در کودکي تربيت کردند، مشمول رحمتشان قرار ده».
از اين نوع آيات روية قرآن به خوبي به دست مي‌آيد. احسان به پدر و مادر در رديف خداپرستي و شرک‌‌گريزي ذکر مي‌شود. پدر و مادر در اسلام از چنان جايگاه بالايي برخوردارند که نگاه کردن به آنان عبادت است. امام صادق مي‌فرمايد: «النَّظَرُ إِلَى‏ الْوَالِدَيْنِ‏ عِبَادَة»
تذکر چند نکته:
نکتة اول: احسان به والدين نيز، در نظام اخلاقي اسلامي، به طور مطلق ارزش نيست. يعني ارزشي مطلق و غير قابل تغيير ندارد. به همين دليل، اگر خواسته‌هاي والدين در تعارض با خواستة الهي باشد، نبايد به آنها گوش داد. البته اين به معناي برخورد غير اخلاقي با آنها نيست. به همين دليل قرآن کريم مي‌فرمايد:
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حُسْناً وَ إِنْ جاهَداكَ لِتُشْرِكَ بي‏ ما لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ فَلا تُطِعْهُما إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأُنَبِّئُكُمْ بِما كُنْتُمْ تَعْمَلُون‏؛
ما به انسان توصيه کرديم که به پدر و مادرش نيکي کند، و اگر آن دو (مشرک باشند و) تلاش کنند که براي من همتايي قائل شوي که از آن آگاهي نداري، از آنها پيروي مکن. بازگشت شما به سوي من است، و شما را از آنچه انجام مي‌داديد با خبر خواهم ساخت.
نکتة دوم: از نگاه قرآن کريم،‌ احسان به مادر و تکريم او، در مقايسه با پدر، از اهميت و جايگاه ويژه‌تري برخوردار است. به همين دليل، در برخي از آيات زحمات طاقت‌فرساي مادر مورد توجه قرار داده شده است:
وَ وَصَّيْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَيْهِ حَمَلَتْهُ أُمُّهُ وَهْناً عَلى‏ وَهْنٍ وَ فِصالُهُ في‏ عامَيْنِ أَنِ اشْكُرْ لي‏ وَ لِوالِدَيْكَ إِلَيَّ الْمَصير؛
و ما به انسان دربارة پدر و مادرش سفارش کرديم؛ مادرش او را با ناتواني روزافزون حمل کرد و دوران شيرخوارگي او در دو سال پايان مي‌يابد (آري به او توصيه کرديم) که براي من و براي پدر و مادرت شکر به جا آور که بازگشت (همة شما) به سوي من است.
امام سجاد(عليه‌السلام) در حديثي نقل مي‌کند که شخصي نزد پيامبر اسلام(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) آمد و عرض کرد «اي پيامبر خدا! هيچ عمل زشتي نيست که من انجام نداده باشم. آيا راهي براي توبه دارم؟»‌ آن حضرت فرمود: «آيا کسي از پدر و مادرت زنده است؟» عرض کرد: «بله، پدرم زنده است.» پيامبر فرمود: «پس برو و به او نيکي کن» وقتي آن مرد رفت، پيامبر فرمود: «اي کاش مادرش زنده مي‌بود!»
نکتة سوم: احسان به پدر و مادر، صرفاً مربوط به والدين مؤمن و مسلمان نيست؛ حتي اگر والدين کسي کافر و يا مشرک باشند، باز هم رفتار فرزند مسلمان بايد با آنان رفتاري نيکوکارانه باشد. امام صادق(عليه‌السلام) به کسي که به آن حضرت عرض کرد پدر و مادر من از مخالفان اهل بيت‌اند، فرمود: با آنان به نيکويي رفتار کند. امام باقر(عليه‌السلام) نيز فرمودند:
ثَلَاثٌ‏ لَمْ‏ يَجْعَلِ‏ اللَّهُ‏ لِأَحَدٍ فِيهِنَ‏ رُخْصَةً أَدَاءُ الْأَمَانَةِ إِلَى الْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ الْوَفَاءُ بِالْعَهْدِ لِلْبَرِّ وَ الْفَاجِرِ وَ بِرُّ الْوَالِدَيْنِ بَرَّيْنِ كَانَا أَوْ فَاجِرَيْنِ؛
سه چيز است که خداوند به هيچ کس اجازة‌ تخطي از آنها را نداده است: بازگرداندن امانت به فرد نيکوکار يا ستمکار؛ وفاي به پيمان نسبت به نيکوکار يا ستمکار و نيکويي به پدر و مادر، نيکوکار باشند يا ستمکار.
تلاش در جهت تأمين معاش
يکي از وظايف اخلاقي اعضاي خانواده اين است که براي تأمين معاش و مايحتاج زندگي خود و خانواده‌شان، هر کدام به سهم خود، فعاليت کنند. يک خانوادة اسلامي، خانواده‌اي تلاش‌گر، فعال، و از نظر اقتصادي مستقل است. کار و تلاش اعضاي خانواده افزون بر آنکه عزت نفس آنان را تأمين مي‌کند، موجب نشاط و سلامت روحي و رواني تک تک اعضا نيز خواهد بود. البته در اين ميان بر اساس ارزش‌هاي اسلامي، نقش مردان، بيش از نقش زنان است. به تعبير ديگر، مديريت اقتصادي خانواده بر دوش مرد است؛ البته زن در اين ميان نقشي انکارناپذير دارد. همانطور که در بحث سبک زندگي اسلامي در کسب و کار با تفصيل بيشتري خواهيم ديد، از ديدگاه اسلام کسي که براي تأمين مايحتاج اعضاي خانواده‌اش تلاش کند، مانند کسي است که در راه خداوند جهاد مي‌کند. امام صادق(عليه‌السلام) در اين باره فرمودند:
الْكَادُّ عَلَى‏ عِيَالِهِ‏ كَالْمُجَاهِدِ فِي سَبِيلِ اللَّه‏؛
كسى كه براى تأمين مخارج خانواده اش تلاش مى كند مانند كسى است كه در راه خداوند جهاد مى نمايد.

 خلاصة فصل
1. خانواده نخستين و مهم‌ترين نهاد اجتماعي است. محل شکل‌گيري پايه‌هاي شخصيتي و الگوهاي رفتاري است. باورها، ارزش‌ها و هنجارهاي اخلاقي در خانواده نهادينه مي‌شوند. راه و رسم زندگي در خانواده آموزش داده مي‌شود.
2. خانواده در الگوي زيست اسلامي از اهميت فوق العاده‌اي برخوردار است. محبوب‌ترين بنيان مورد علاقة اسلام است.
3. اصالت خانوادگي، اخلاق، دينداري، کفويت، محبت و علاقه، و انتخابي بودن از مهم‌ترين شاخص‌هاي مورد قبول اسلام انتخاب همسر است. در اين ميان تأکيد ويژه‌اي بر اصالت خانوادگي، دين‌داري و آراستگي به فضايل اخلاقي شده است.
4. اولياي دين از تکيه بر معيارهاي صرفاً مادي و ظاهري در انتخاب همسر به شدت پرهيز داده‌اند.
5. از نظر اسلام مهم‌ترين ارکان استحکام خانواده «مودت» و «رحمت» ميان زن و مرد است. «مودت» يعني «دوستي عاقلانه و نه دوستي غريزي» و «رحمت» يعني «گذشت مهربانانه از لغزش‌ها و کوتاهي‌هاي يکديگر». با تکيه بر اين دو اصل اخلاقي مي‌توان همة اختلافات را رفع کرد. اگر خانواده بر پاية مودت شکل گرفته باشد، اختلافات آن نيز بر پاية «رحمت» رفع خواهند شد.
6. با توجه به آنکه تأمين نيازهاي عاطفي و رواني نقشي انکارناپذير در بقاي نظام خانواده دارد، در تعاليم اسلامي توصيه‌هاي فراواني براي تقويت محبت در ميان اعضاي خانواده شده است. در عين حال، ارزش عواطف متقابل در ميان اعضاي خانواده تا جايي است که در مسير رضايت الهي باشد.
7. از نگاه اسلام در روابط خانوادگي اصالت با همدلي تک‌تک اعضا است. در عين حال، براي حل اختلافات احتمالي حقوق متقابلي ميان تک تک اعضاي خانواده در نظر گرفته شده است که در صورت وقوع اختلاف مي‌توان به عنوان راه‌کاري منصفانه و عادلانه بر آنها تکيه کرد.
8. در تعاليم قرآني براي حل اختلافات احتمالي ميان همسران و صيانت از حريم خانواده راه‌کارهايي بيان شده است که به ترتيب عبارتند از: (1) «مشاوره و همفکري» ميان همسران؛ (2) معرفي مرد به عنوان سرپرست خانواده؛ (3) «اصل صلح و سازش»، در شرايطي که پافشاري بر حقوق شرعي و قانوني خود موجب از هم گسيختگي کانون خانواده مي‌شود، اسلام همسران را به سازش و انعطاف توصيه مي‌کند؛ (4) استفاده از تجربيات افراد خيرخواه و (5) آخرين راه حل مورد تأييد اسلام، طلاق و جدايي عادلانه است. البته از نظر اسلام، طلاق راه‌کاري مبغوض و منفور است و تنها در شرايطي تجويز شده است که به هيچ وجه ادامة زندگي خانوادگي ممکن نباشد.
9. خانوادة تراز اسلامي خانواده‌اي است که اعضاي آن با يکديگر روابطي محبت‌‌آميز داشته باشند. اسلام براي روابط محبت‌آميز ميان اعضاي خانواده اجر و پاداش اخروي نيز قرار داده است. البته روابط محبت‌آميز لازم است همراه با عدالت باشد.
10. اکرام والدين و تلاش در جهت تأمين نيازهاي‌شان از اموري است که اسلام بر آن تأکيد دارد. خدمت به والدين وسيلة دستيابي به بهشت معرفي شده است.
11. عدالت اقتضا مي‌کند به همان اندازه که والدين بر ما حق دارند ما هم آن را جبران کنيم. در حالي که هرگز نمي‌توان حق هستي‌بخشي آنان را جبران نمود. به همين جهت، اسلام احسان به والدين را توصيه کرده و آن را در رديف توحيد قرار داده است. در عين حال، در جايي که خواسته‌هاي آنان خلاف رضايت الهي باشد، در عين احترام و تکريم‌شان، نبايد به چنان خواسته‌هايي تن داد.
12. يکي از وظايف اسلامي تک تک اعضاي خانواده اين است که براي تأمين معاش و مايحتاج زندگي خود و ديگر اعضا فعاليت کنند. کار و تلاش اعضاي خانواده افزون بر آنکه عزت نفس آنان را تأمين مي‌کند، موجب نشاط و سلامت روحي و رواني تک تک اعضا نيز خواهد بود.

 پرسش‌ها
1. ضمن بيان نيازهاي اصلي انسان، توضيح دهيد که خانواده چه نقشي در تأمين اين نيازها دارد؟
2. مهم‌ترين معيارهاي مورد قبول اسلام در انتخاب همسر را ذکر کرده و توضيح دهيد.
3. اصالت خانوادگي تا چه اندازه براي انتخاب شريک زندگي اهميت دارد؟ توضيح دهيد.
4. منظور از «مودّت» و «رحمت» در اين آيه را توضيح دهيد: «وَ مِنْ آياتِهِ أَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ أَنْفُسِكُمْ أَزْواجاً لِتَسْكُنُوا إِلَيْها وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً إِنَّ في‏ ذلِكَ لَآياتٍ لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُون‏»
5. ضمن بيان جايگاه محبت در خانواده توضيح دهيد که مرز قابل قبول عواطف و احساسات خانوادگي تا کجا است؟
6. راه‌کارهاي حل اختلافات خانوادگي را از نظر اسلام به ترتيب بيان کنيد.
7. چرا به جاي برخورد «عادلانه» با والدين، «احسان» به آنان توصيه شده است؟ توضيح دهيد.

 مسائلي براي گفتگو و مباحثه
1. ضمن مطالعة کتاب «جنگ عليه خانواده» نوشتة ويليام گاردنر، اهم نکات آن را دسته‌بندي کرده و مورد تحليل قرار دهيد.
2. با توجه به مباني انسان‌شناختي و ارزش‌شناختي ليبراليسم و اسلام جايگاه ازدواج و تشکيل خانواده در اين دو نظام را تبيين کنيد.
3. آلوين تافلر در کتاب موج سوم، سه موج حرکت بشري در طول تاريخ را تبيين مي‌کند: «کشاورزي»، «صنعتي» و «اطلاعاتي». جايگاه والدين را در هر يک از اين امواج سه گانه به ويژه موج سوم تبيين کنيد و توضيح دهيد که بر اساس ارزش‌هاي ليبراليستي احترام و احسان به والدين چه جايگاهي دارند؟

 منابعي براي مطالعه بيشتر
1. اخلاق در قرآن، محمدتقي مصباح يزدي، قم، مؤسسه امام خميني، 1384، ج3، صص55-93.
2. روابط سالم در خانواده، داود حسيني، قم، بوستان کتاب، بيستم، 1390.
3. تقويت نظام خانواده و آسيب‌شناسي آن، مجموعه مقالات، قم، مؤسسه امام خميني، 1386.
4. خانواده متعادل (آناتومي خانواده)، محمدرضا شرفي، تهران، انجمن اوليا و مربيان، 1374.
5. جنگ عليه خانواده، ويليام جان گاردنر، ترجمه معصومه محمدي، تهران، دفتر مطالعات و تحقيقات زنان، 1386.

فصل دهم
سبک زندگي اسلامي در کسب و کار

برخي از نويسندگان بر اين باورند که اساساً نمي‌توان از اخلاق و آداب ديني در حوزة کسب و کار سخن گفت زيرا «اخلاق کسب و کار، اخلاق بازي است و با اخلاق دين متفاوت است.» اين ديدگاه بر پاية دوگانه پنداري اخلاق کسب و کار و اخلاق ديني بنيان نهاده شده است. به پندار مدافعان اين ديدگاه، کسب و کار همچون بازي پوکر است که بنا بر قاعدة بازي، بازيگر بدون لاف زدن و بدون کتمان حقيقت و بدون فريب طرف مقابل نمي‌تواند برنده شود. اين مسأله در بازي پوکر کاملاً پذيرفته شده است و آداب و اخلاقيات اين بازي همين را اقتضا مي‌کند. به همين دليل، قوت در لاف زني، هنرمندي در کتمان حقيقت و زيرکي در فريبکاري، از اخلاقيات مثبت چنين بازي‌اي دانسته مي‌شود. همين مسأله در بازار تجارت و کسب و کار نيز وجود دارد. به اعتقاد مدافعان اين ديدگاه، يعني افرادي همچون آلبرت کار (Albert Z. Carr)، پيتر فرنچ (Peter French)، ميلتون فريدمن (Milton Friedman) و اندرو گاستافسون (Andrew Gustafson)، کسي که در بازار تجارت وارد مي‌شود و مي‌خواهد به کسب و کار بپردازد لازم است تمام تلاش خود را براي بيشينه کردن منافع و سود مادي خود مبذول دارد و در اين راستا حتي اگر لازم باشد بايد از هنرهاي لاف زني، حيله‌گري و کتمان حقيقت استفاده کند. تنها محدوديت او محدوديت‌هاي قانوني است.
در مقابل، مي‌گوييم در حقيقت چنين ديدگاهي مبتني بر نگاهي نادرست به دين است. منحصر دانستن دين در امور فردي و مسائل دروني افراد و کوتاه کردن دست آن از مسائل اجتماعي و اقتصادي و فعاليت‌هاي تجاري و سياسي و امثال آن، با اسلام تناسبي ندارد. اسلام ديني جامع است و براي همة عرصه‌هاي زندگي بشريت برنامه‌هايي مشخص و روشن دارد. افزون بر اين، آداب کسب و کار و يا سبک کسب و کار هر فرد و جامعه‌اي کاملاً وابسته به نوع نگاه او به انسان و هدف نهايي او همچنين دنيا و نقش دنيا در سعادت ابدي آدمي و رابطة دنيا و آخرت و امثال آن است و روشن است که اسلام در اين زمينه‌ مباني و اصول ويژه‌اي را ارائه داده است و نگاهي ويژه به انسان و جهان و دنيا و آخرت و کسب و کار ارائه مي‌دهد.
اهميت و جايگاه
در اين قسمت بر آنيم تا برخى از مهم‌ترين اخلاقيات و آداب اسلامي مربوط به کسب و کار را يادآور شويم. البته بايد توجه داشت که مشاغل و کارهاي خاص هر کدام اخلاقيات و آداب ويژة خود را نيز دارند. به عنوان مثال، آداب و اخلاقيات يک کارمند بانک با آداب و اخلاقيات ويژة يک معلم يا آموزگار متفاوت است. و يا يک کارگر ساختماني نيازمند آداب و اخلاقيات ويژه‌اي است که با آداب و اخلاقيات مورد نياز يک مدير بازرگاني متفاوت است. به همين دليل، ما در اين فصل مسائل کلي مربوط به کسب و کار از ديدگاه اسلام را مورد بررسي قرار مي‌دهيم.
پيش‌تر لازم است مطالبى را در زمينة اهميت كار و فعاليت و نقش آن در سازندگى روحى و معنوى انسان را يادآور شويم. مسئله معيشت و مسائل مرتبط با آن، يكى از مهم‌ترين و پايدارترين مسائل بشرى است. هيچ كسى نيست كه به نوعى دغدغه معيشت را نداشته باشد. اين مسئله، مخصوصاً براى قشر جوان جامعه، يكى از اساسي‌ترين مسائل است. داشتن شغلى آبرومند و درآمدى مناسب، شرط لازم داشتن يك زندگى خوب و موفق است. بيكاران، هر چند از نظر اقتصادى نيازمند نباشند، باز هم انسان‌هايى موفق تلقى نمي‌شوند. با كار و تلاش است كه زندگى انسانى شكوفا مي‌شود و سعادت دنيا و آخرت فرد و جامعه تأمين مي‌گردد.
كار كردن و داشتن شغلى آبرومند، نه تنها وسيله‌اى براى امرار معاش و تأمين مايحتاج مادى زندگى است، بلكه از عوامل بسيار مهم در احساس شخصيت، عزت، استقلال و اعتماد به نفس است. كسانى كه با حاصل دسترنج خود امرار معاش مي‌كنند، در باطن احساس افتخار و عزت و سربلندى دارند و خود را يك عضو فعال و تأثيرگذار در جامعه مي‌دانند. در مقابل، بيكارى موجب يأس و سرخوردگى و احساس ضعف مي‌شود. بيكار، از نظر ديگران، يك عضو بي‌فايده جامعه تلقى مي‌شود. خود او نيز در تصميم‌گيري‌هاى اجتماعى مشاركت جدى و فعال نخواهد داشت. افزون بر اين، يكى ديگر از آثار مخرب بيكارى يا نداشتن شغلى مناسب، بدبيني‌هاى غيرواقع‌بينانه به ديگران، به ويژه تصميم‌گيران جامعه، است كه به نوبه خود پي‌آمدهاى ناگواري براي فرد و جامعه خواهد داشت.
به علاوه، «كار» يك وظيفه و مسئوليت اجتماعى هم هست. يعنى حتى اگر ما شخصاً، هيچ احتياجى نداشته باشيم، باز هم وظيفه اجتماعى و مسئوليت اخلاقى ما اقتضا مي‌كند كه بيكار نمانيم. در همين جايى كه نشسته‌ايم اگر دقت كنيم و به اطراف خود نظرى بيفكنيم، مي‌بينيم كه غرق در محصولات و نتايج كارهاى ديگرانيم. اگر نگاهى به ميز و صندلى و تخته و دفتر و كتاب و قلم و كيف و در و ديوار و پنجره و شيشه و ده‌ها و صدها چيز ديگرى كه در اطراف ما هست بيفكنيم، خواهيم ديد كه حاصل كارهاى ديگران است. وظيفه انسانى و اخلاقى ما اقتضا مي‌كند ما نيز خدمتى به ديگران كنيم و در تأمين بخشى از ما يحتاج ديگران سهمى داشته باشيم.
ستايش کار و کارگر
در آيات و روايات اسلامي و همچنين بر اساس سيرة پيامبر بزرگوار اسلام و ائمة اطهار سلام الله عليهم بر نقش کسب و کار تأکيد ويژه‌اي شده است. آداب و اخلاقيات متعددي براي آن بيان شده است. حقوق و احکام فراواني دربارة کسب و کار ذکر شده است. اسلام عزيز، پاداش كسانى را كه در راه تأمين معاش خود و خانواده‌شان تلاش مي‌كنند، همسنگ پاداش مجاهدان و رزمندگان راه خدا و بلكه بالاتر از اجر آنان قرار داده است. پيامبر اكرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) در حديثى مي‌فرمايد:
العبادةُ سبعونَ جزءاً افضَلُها طلبُ الحلال؛
عبادت و پرستش خداوند هفتاد جزء دارد كه بالاترين و برترين جزء آن، طلب روزى حلال است.
امام باقر(عليه‌السلام) درباره کسب و كار مي‌فرمايد:
من طلب ]الرزق فى[ الدنيا استعفافاً عن الناسِ و تَوسيعاً على اهلِهِ و تَعَطُّفا على جاره لَقِىَ اللهَ عزوجل يومَ القيامةِ و وجهُهُ مثلُ القَمَرِ ليلةَ البدرِ؛
كسى كه براى بي‌نيازى از مردم و رفاه خانواده و كمك به همسايگانش در طلب روزى حلال باشد، در روز قيامت خداوند را در حالى ملاقات مي‌كند كه چهره‌اش مانند ماه شب چهارده مي‌درخشد.
نتيجه آنكه اسلام هرگز كار كردن و تلاش براى تأمين معاش را جداى از عبادت و پرستش نمي‌داند. به هنگام بازگشت پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) از جنگ تبوك به مدينه، سعد انصارى كه نتوانسته بود همراه پيامبر به جنگ برود، به استقبال آن حضرت آمد. وقتى پيامبر، دستان خشك و خشن و تركيده او را ديد، از او پرسيد: «صدمه‌اى به دستانت رسيده است؟» سعد در پاسخ گفت: «براى تأمين مخارج اهل و عيالم با طناب و بيل كار مي‌كنم.» پيامبر بر دستان او بوسه زد و فرمود: «اين دستى است كه در آتش جهنم نمي‌سوزد.»
سرزنش بيکاران
انسان‌هاى بيكار و كسانى كه بار زندگى خود را بر دوش ديگران مي‌اندازند و از زير كار و فعّاليت شانه خالى مي‌كنند، مورد لعن و نفرين اسلام و اولياى اسلام‌اند. پيامبر گرامى اسلام مي‌فرمايد:
ملعونٌ من اَلقى كَلَّه على الناس؛ كسى كه بار زندگى خود را بر دوش مردم بيندازد ملعون است.
امام باقر(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
حضرت موسى از خداوند سؤال كرد: خدايا مبغوض‌ترين بندگان در نزد تو چه كسانى هستند؟ خداوند در پاسخ فرمود:
جيفةٌ بالليل بَطّالٌ بالنهار؛ كسانى كه شب تا صبح همچون جسد مرده‌اى مي‌خوابند و روز خود را به بطالت و بيكارى مي‌گذرانند.
يكى از ياران امام صادق(عليه‌السلام) مي‌گويد: از آن حضرت درباره شخصى پرسيدم كه مي‌خواهد در خانه خود بنشيند و به نماز و روزه و عبادت خداوند بپردازد و از تلاش براى كسب درآمد خوددارى كند و معتقد است كه به هر حال، خداوند روزى او را به گونه‌اى تأمين خواهد كرد. امام صادق(عليه‌السلام) در پاسخ فرمودند: اين شخص از كسانى است كه دعاى آنان به اجابت نمي‌رسد؛ يعنى مورد توجه خداوند قرار نمي‌گيرند. آن حضرت در روايت ديگرى، انسان‌هايى را كه براى حفظ آبرو و اداى دين خود و كمك به اقوام و بستگانشان كار نمي‌كنند، بي‌فايده و بي‌ارزش معرفى كرده و مي‌فرمايد:
لَا خَيْرَ فِي‏ مَنْ‏ لَايُحِبُ‏ جَمْعَ الْمَالِ مِنْ حَلَالٍ يَكُفُّ بِهِ وَجْهَهُ، وَ يَقْضِي بِهِ دَيْنَهُ، وَ يَصِلُ بِهِ رَحِمَه‏؛
كسى كه نمي‌خواهد از راه حلال مالى را فراهم آورد كه با آن آبروى خود را حفظ نمايد و دينش را ادا كند و صله رحم را به جا آورد، خيرى در او نيست.
اما متأسفانه اين تلقي انحرافي از معنويت و اخلاق و عرفان در تاريخ اسلام مدافعان مشهوري پيدا کرد. کساني پيدا شدند که عليرغم همة تأکيدات پيامبر و ائمة‌ اطهار نسبت به ارزشمندي کسب و کار، تلاش در جهت تحصيل روزي و تأمين مايحتاج زندگي را نافي «توکل» مي‌دانستند و معتقد بودند کساني که اهل توکل‌اند، وقت خود را صرف کسب روزي و کار و تلاش مادي نمي‌کنند. متوکلان کساني‌اند که براي تأمين مخارج زندگي خود و وابستگانشان، گوشه‌اي مي‌نشينند و به دعا و عبادت مي‌پردازند و معتقدند که خدا روزي انسان را مي‌رساند! عجيب‌تر اين است که اينان منافاتي ميان توکل و تکدي نمي‌ديدند! اما توکل را با تکسّب و کار در مقابل هم قلمداد مي‌کردند! از جملة نخستين‌ شخصيت‌هاي مشهوري که چنين تلقي انحرافي‌اي از آموزه‌هاي اسلامي داشت، حسن بصري (م110ق) بود. وي در پاسخ سؤالي دربارة برتري «عبادت» يا «کار»، گفت: «سبحان الله، اين دو مساوي نيستند. کسي که خود را وقف عبادت کرده است، افضل از کسي است که مشغول کار است!» سپس در تبيين چرايي اين مسأله گفت: «خداي کسي که کار را رها مي‌کند و خود را وقف عبادت مي‌کند متکفل رزق و روزي او در دنيا شده است؛ اما کارهاي مربوط به آخرت را به خود او واگذار نموده است. اگر انسان به همان کاري که بر عهدة او نهاده شده است، يعني کارهاي اخروي، بپردازد، خداوند کسي که امور دنياي او را برايش اداره کند، به خدمت او برمي‌انگيزد. اگر انسان به امور دنيايي‌اش نپردازد کساني هستند که اين کار را به جاي او انجام دهند. اما اگر به امور اخروي‌اش نپردازد کسي نمي‌تواند به جاي او متکفل اين امر شود.»
بر اساس اين تلقي انحرافي، کسب و کار نمي‌تواند در مسير آخرت و به قصد ثواب و بهر‌ة اخروي صورت گيرد. کسب و کار صرفاً بعد مادي و دنيوي دارد و نماز و روزه اعمالي اخروي‌اند! اين تفکر انحرافي در ادامة جريان تصوف شکل علمي‌تر و عارفانه‌تري به خود گرفت! به عنوان مثال، ابوالحسن علي بن عثمان هجويري (متوفاي حدود 465 ق)، از بزرگ‌ترين محققان تصوف، در کتاب کشف المحجوب، دربارة تکدي‌گري، هر چند تأکيد مي‌کند که صوفيان حتي المقدور نبايد از غير خداوند چيزي درخواست کنند، اما نه تنها به خود اجازة نقد رفتار پاره‌اي از صوفياني که اقدام به اين کار مي‌کردند، نمي‌دهد؛ بلکه به توجيه عملکرد آنها و تبيين فلسفة تکدي‌گري مي‌پردازد. وي مي‌کوشد تا سه فلسفه و سه دليل عمده، و به زعم خودش مشروع، براي چرايي تکدي‌گري صوفيان بيان کند:
مشايخ ـ رضي اللّه عنهم ـ به سه علّت سؤال كردن روا داشته‌اند: يكي مر فراغتِ دل را كه لابدّ بود. و گفته‌اند كه ما دو گرده را آن قيمت ننهيم كه روز و شب در انتظارِ آن گذاريم. از آنچه هيچ مشغولي چون شغل طعام نيست. ... و ديگر رياضت نفس را سؤال كرده‌اند، تا ذُلّ آن بكشند. ... و تکبر نکنند. ... و سه ديگر مر حرمت حق را از خلق سؤال كردند؛ همة املاكِ دنيا و مال از آن وي دانستند و همة خلقان وكيلان وي ديدند.
ارزشمندي اشتغال دائمي
با مراجعه به معارف و آموزه‌هاي اسلامي مي‌توان اين اصل را به دست آورد که بناي اسلام بر اشتغال و کار حداکثري است. اسلام کوشيده‌ است زندگي يک فرد مسلمان را به گونه‌اي سامان دهد که هيچ فرصت بيکاري نداشته باشد. اشتغال دائمي و کار دائمي مطلوب اسلام است. البته اين بدان معنا نيست که اسلام هيچ وقت فراغت و استراحتي را در نظر نگرفته و مجاز نمي‌داند. بلکه بدان معنا است که دايرة کار و تلاش را چنان وسيع و گسترده مي‌بيند که حتي اوقات فراغت را نيز در بر مي‌گيرد. در بحث اوقات فراغت با تفصيل بيشتري در اين باره سخن خواهيم گفت. به همين دليل برخي از انديشمندان مسلمان اين سؤال انکاري را مطرح کرده‌اند که «آيا وقت فراغتي در زيست مسلماني وجود دارد؟»
كار در سيرة اولياى دين
همه پيامبران و امامان براى تأمين مخارج زندگى خود و خانواده‌شان كار مي‌كردند. هيچ يك از آنان، به رغم وجود كسانى كه حاضر بودند با افتخار براى آنان و به جاى آنان كار كنند و با وجود امكانات و داشتن منابع مالى لازم، خود را از كار و تلاش بي‌نياز نمي‌ديدند. ما در اينجا به ذكر دو نمونه از ميان صدها مطلب تاريخى و روايى در اين باره بسنده مي‌كنيم.
شخصى به نام محمد بن منكدر مي‌گويد: در روزى گرم به بيرون از مدينه رفتم. محمد بن على (امام باقر) را ديدم كه با دو غلام سياه مشغول كار كردن بود. از مشاهده اين وضعيت كه كسى در طلب دنيا اينگونه به خود سختى بدهد، ناراحت شدم و با خود گفتم كه بايد او را موعظه كنم. به او نزديك شدم. سلام كردم. در حالى كه از شدت خستگى نَفَس مي‌زد و عرق از سر و رويش مي‌ريخت، پاسخم را داد. به او گفتم: «آيا هيچ فكر كرده‌اى كه اگر در اين حالت مرگ تو فرا رسد، پاسخ خدا را چگونه خواهى داد؟!» امام باقر در پاسخ فرمود: «اگر در اين حالت مرگ من فرا رسد، در حقيقت، در حالتى مرگ من فرا رسيده است كه مشغول پرستش خداوند هستم. من با اين عبادت، خودم و عيالم را از تو و ديگران بى نياز مي‌كنم. در صورتى بايد از فرا رسيدن مرگ مي‌ترسيدم كه در حال معصيت و نافرمانى خداوند مرگ من فرا برسد.»
يكى از ياران امام صادق(عليه‌السلام) مي‌گويد: آن حضرت را ديدم در حالى كه بيلى در دست و جامه‌اى خشن و زبر بر تن داشت و در زمين شخصى خود مشغول كار بود و عرق از پشتش مي‌ريخت. به حضرت عرض كردم: «اجازه دهيد من به جاى شما كار كنم.» در پاسخ فرمود: «من دوست دارم كه انسان براى تأمين معاش و در طلب معيشت، سختى و آزار آفتاب گرم را تحمل كند.»
نقش كار در تربيت و بهداشت روانى
همان طور كه پيشتر اشاره كرديم، يكى از مهم‌ترين عوامل سازنده شخصيت انسان، كار است. رابطه ميان كار و شخصيت انسان، رابطه‌اى دو طرفه است؛ يعنى همان طور كه كار، معلول چگونگى و نوع شخصيت انسان است، شخصيت انسان و چگونگى آن نيز معلول و محصول نوع كار و شغل اوست. اصولاً نفس انسانى و به ويژه قوه خيال آدمى به گونه‌اى است كه اگر بيكار باشد، انسان را به تباهى و فساد خواهد كشاند. اما كار و فعاليت موجب مي‌شود كه قوه خيال چندان مجالى براى به انحراف كشاندن انسان نيابد. اصولاً يكى از مهم‌ترين علل ارتكاب گناه، بيكارى است. انرژي‌هاى انسان بالاخره بايد به گونه‌اى مصرف شوند. اگر اين انرژي‌ها راه درست و صوابى براى مصرف نداشته باشند، در راه‌هاى انحرافى و نادرست صرف خواهند شد. اشتغال، افزون بر اينكه از انفجار انرژي‌هاى متراكم جلوگيرى مي‌كند، مانع پيدايش افكار و وساوس و خيالات شيطانى نيز مي‌شود. در کتاب مجموعة ورّام اين سخن حکيمانه را از قول افراد نامعلومي نقل مي‌کند که اگر نفس را مشغول نکني، او تو را مشغول خواهد کرد. اگر با اطاعت و عبادت الهي او را مشغول نکني، او تو را با معصيت مشغول خواهد کرد.
كار و احساس شخصيت
در يك رباعى منسوب به اميرمؤمنان(عليه‌السلام) چنين مي‌خوانيم:

لَنَقْلَ الصَّخْرِ مِن قُلَلِ الجِبالِ اَحَبُّ اِلىَّ مِن مِنَنِ الرِّجالِ
يَقُولُ النَّاسُ لِى فى الكَسبِ عارٌ فَاِنَّ العارَ فى ذُلِّ السُّؤَالِ
«هر آينه كه نقل و انتقال سنگ‌هاى سنگين از بالاى كوه‌ها براى من دوست داشتني‌تر از منت كشيدن از ديگران است. مردم به من مي‌گويند كه كسب و كار براى تو ننگ است، در حالى كه ننگ و خوارى در درخواست از مردم است.»
و سعدي، عليه الرحمه، چه زيبا اين مضمون را بيان کرده است:
به دست آهنِ تفته کردن خمير به از سجده کردن به پيش امير
در رباعى ديگرى منسوب به آن حضرت، چنين مي‌خوانيم:
كِد كَدَّ العبدِ اِن اَحَبَبْتَ اَن تُصبِحَ حُرّاً و اقْطَع الآمالَ مِن مالِ بَنى آدمَ طُرّاً
لاتَقُلْ ذا مَكسَب يُزرىِ فَقَصْدُ النَّاسِ اَزرى اَنتَ مَا استَغْنَيْتَ عَن غيرِك اَعلَى النَّاسِ قَدراً
«اگر مي‌خواهى آزاد زندگى كنى، مثل بردگان تلاش كن؛ آرزويت را از مال ديگران، به طور كلى، قطع نما؛ نگو اين كار مرا پست مي‌كند زيرا درخواست از مردم، خواركننده‌تر است؛ زمانى كه از ديگران مستغنى باشى، از همه مردم ارجمندترى.»
درخواست كمك مالى از مردم و سربار ديگران بودن، به دليل آفات اخلاقى و اجتماعى و فرهنگى فراوانى كه دارد، به شدت مورد مذمت و نكوهش اسلام و اولياى اسلام قرار گرفته است. زراره، از ياران بزرگ امام صادق(عليه‌السلام)، مي‌گويد: شخصى به محضر امام صادق آمد و عرض كرد: «من مردى فقير و تنگدست هستم كه نه مي‌توانم كار دستى انجام دهم و نه فن تجارت را مي‌دانم.» امام صادق در پاسخ او فرمود: «كار كن؛ با سرت باربرى كن و خود را از مردم بي‌نياز گردان.»
بنابراين هرگز نبايد به خُردى كار نگاه كرد. بله، اگر بتوانيم كارى مطابق ميل خود و متناسب با موقعيت اجتماعى و وضعيت خانوادگى خود داشته باشيم، بهتر؛ اما پيدا نكردن شغلى مطابق ميل خود، هرگز مجوّز بيكارى و پذيرش خوارىِ درخواست از ديگران نيست.
آداب اسلامي کسب و کار
نگاهي اجمالي به مجموعة دستور العمل‌هاي ايجابي و سلبي اسلام در حوزة کسب و کار نشان مي‌دهد که اسلام سبک خاصي از کسب و کار را براي جامعة اسلامي مي‌خواهد. و به دنبال آن است که الگويي ويژه براي اين عرصه ارائه دهد. به تعبير يکي از نويسندگان، اسلام مي‌کوشد نوعي اخلاق متعالي در حوزة کسب و کار را رواج دهد.
اسلام سعي کرده است با ترويج قواعدي اخلاقي، تجارت را از شکل نوعي بازي برد- باخت به يک بازي برد- برد تبديل کند. در اين بازي، گاه باختن متعارف نيز به دليل رعايت حال افراد ضعيف، نوعي برد قلمداد مي‌شود و بازي باخت- برد نيز به منزلة بازي برد- برد تلقي مي‌شود.
توصيه‌هايي همچون «ساده‌گرفتن معامله»، «آسان‌گيري نسبت به بده‌کاران»، «سود نگرفتن به هنگام تأمين مخارج» و يا اکتفا به حداقل سود، «پس گرفتن کالاي فروخته شده»، «سوگند نخوردن» در کسب و کار، و «شروع زود هنگام» برخي از آداب اسلامي کسب و کار است. در عين حال، در اينجا سعي مي‌کنيم توضيحاتي پيرامون برخي از مهم‌ترين آداب کسب و کار از نگاه اسلام بيان کنيم. توجه به اين موارد مي‌تواند تفاوت ماهوي کسب و کار در نظام ارزشي اسلام با ساير نظامات را نشان دهد.
نيت الهي داشتن
اسلام هر چند کسب و کار را بسيار ارزشمند مي‌داند و همانطور که ديديم اجر و پاداش اخروي آن را همسنگ اجر و پاداش شهيدان راه خدا مي‌داند، اما کسب و کار را با هر کيفيت و هر نيتي ارزشمند نمي‌داند. اسلام مي‌خواهد انسان را به تعالي و سعادت ابدي برساند. کسب و کاري از نظر نظام ارزشي اسلام مفيد است که در خدمت کمال روحي و معنوي انسان باشد. و اين فقط در صورتي ممکن است که با نيتي الهي و با قصد تقرب به سوي حضرت حق صورت گيرد. البته همانطور که پيشتر نيز اشاره کرديم، منظور آن نيست که نيت خدمت به خلق يا نيت بي‌نياز ساختن خود و خانوادة خود از ديگران، نيت‌هايي غير الهي هستند؛ بلکه منظور آن است که نيت نهايي و هدف غايي فرد از کسب و کار بايد رضايت و قرب الهي باشد. در چنين صورتي است که آن اهداف مياني نيز ارزشمند خواهند شد. بنابراين، اگر انگيزة افراد در کسب و كار، انگيزه‌اى الهى و خدايى باشد، کسب و كار آنان از ارزش اخلاقى برخوردار خواهد بود، وگرنه داراى ارزش معنوى و اخروى نخواهد بود.
به همين دليل است كه در احاديث متعددى بر داشتن نيت الهى در انجام كار تأكيد شده است. در روايتى آمده است كه روزى پيامبر اكرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) با جمعى از ياران و اصحاب خود نشسته بود؛ جوانى نيرومند و توانا را ديدند كه از همان ابتداى صبح، مشغول كار و تلاش شده بود. پاره‌اى از صحابه پيامبر با نگاه تأسف‌آميزى به آن جوان نگريسته و گفتند: «اى كاش اين شخص، جوانى و نيروى خود را در راه خدا صرف مي‌كرد.» پيامبر اكرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) فرمود: «چنين نگوييد؛ زيرا اين شخص اگر براى حفظ خود از درخواست از ديگران و به منظور بي‌نيازى از ديگران كار مي‌كند، در آن صورت او در راه خداست و اگر براى تأمين مخارج پدر و مادر پير و ضعيفش و يا خانواده ناتوانش كار مي‌كند، در آن صورت نيز در راه خدا است. اما اگر براى مباهات و فخرفروشى و به هدف تكاثر و مال‌اندوزى كار مي‌كند، در آن صورت در راه شيطان است.»
شخصى با حالتى نگران به محضر امام صادق(عليه‌السلام) آمد و وضعيت روحى و روانى خود را براى آن حضرت به اين صورت شرح داد: «من دنيا و مال دنيا را دوست دارم و مايلم به آن دست يابم و هر چه بيشتر از دنيا بهره‌مند شوم.» امام هدف او را از جمع مال و كسب ثروت جويا شدند. آن شخص در پاسخ عرض كرد: «هدفم اين است كه خودم و عيالم در رفاه و خوشبختى باشيم و با آن صله رحم را به جا آورم و به تهيدستان صدقه بدهم و حج و عمره به جا آورم.» امام فرمودند: «اين طلب دنيا نيست؛ بلكه طلب آخرت است.»
خوب کار کردن: کيفيت کار
مسألة کيفيت در کار، يکي از مسائل مهم است. هر کسي به ميزان توانايي و امکاناتي که در اختيار دارد بايد به کيفيت کارش توجه داشته باشد. وجدان کاري يعني اينکه هر وظيفه‌اي را که بر عهده گرفته‌ايم به نيکوترين وجه به انجام رسانيم. اصولاً ارزش و قيمت هر فردي را با توجه به کيفيت کارش مي‌توان سنجيد. امام علي(عليه‌السلام) در جمله‌اي که به گفتة سيد رضي ارزش آن به قدري است که با هيچ سخن ديگري قابل مقايسه نيست و به هيچ وجه قابل ارزش‌گذاري نيست، مي‌فرمايد:
قِيمَةُ كُلِ‏ امْرِئٍ‏ مَا يُحْسِنُه؛ ‏
ارزش هر کسي به ميزان کارهاي نيکي است که انجام مي‌دهد. [آن ارزي که مي‌ورزي]
ملاحظات تعالي‌جويانه در کسب و کار
اسلام عزيز نگاه کارکردگرايانة محض در کسب و کار را مردود مي‌داند. يعني کسب و کاري که صرفاً به قصد کسب سود بيشتر و بهره‌برداري مادي بيشتر باشد و در خدمت تعالي روحي و اخلاقي و معنوي فرد و جامعه نباشد، از نگاه اسلام ارزشي ندارد. هر چند اگر به مرز حرص و طمع نرسد از بيکاري و معطل گذاشتن سرمايه بهتر است. اما با توجه به مجموع آموزه‌هاي اسلامي به آساني مي‌توان اين نتيجه را گرفت که هدف‌گذاري کسب و کار بر اساس نگاه اسلامي فراتر از محاسبات سودگرايانه و منفعت‌جويانه است. اسلام به جاي آن که اخلاق را در خدمت سود و نفع مادي قرار دهد، سود و زيان مادي را در خدمت اخلاق و تعالي و تکامل نفس آدمي مي‌داند.
حتي اگر کسي به دنبال کسب روزي بيشتر و بهره‌مندي از رزق مادي افزون‌تري باشد، اسلام مي‌فرمايد، در ساية عمل به فضايل اخلاقي محقق مي‌شود. در آيات و روايات اسلامي برکت در کسب و کار و گشايش در روزي محصول و معلول رعايت تقوا و عمل به دستورات الهي دانسته شده است. قرآن کريم مي‌فرمايد:
وَ لَوْ أَنَّهُمْ أَقامُوا التَّوْراةَ وَ الْإِنْجيلَ وَ ما أُنْزِلَ إِلَيْهِمْ مِنْ رَبِّهِمْ لَأَكَلُوا مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ مِنْهُمْ أُمَّةٌ مُقْتَصِدَةٌ وَ كَثيرٌ مِنْهُمْ ساءَ ما يَعْمَلُون‏؛
و اگر آنان تورات و انجيل و آنچه را از سوي پروردگارشان بر آنها نازل شده است [=قرآن] بر پا مي‌داشتند، از آسمان و زمين، روزي مي‌خوردند؛ جمعي از آنها معتدل و ميانه‌رو هستند؛ ولي بيشتر آنها اعمالشان بد است.
کسب روزي حلال
کار و تلاش در جهت کسب روزي بايد بر اساس موازين شرعي و در چارچوب مقررات الهي باشد. اين يکي از مشخصه‌هاي سبک زندگي اسلامي در حوزة کسب و کار است. به همين دليل آموزش احکام شرعي و موازين الهي براي کساني که در حوزة کسب و کار و تجارت فعاليت مي‌کنند، توصية اکيد شده است. بدون آشنايي با جزئيات احکام شرعي در اين حوزه ممکن است فرد مبتلا به برخي از رذايل اخلاقي و رفتارهاي خلاف شرع بشود.
پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) در سفر حجة الوداع خطاب به مردم فرمودند:
أَنَّهُ لَا تَمُوتُ نَفْسٌ حَتَّى تَسْتَكْمِلَ رِزْقَهَا فَاتَّقُوا اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَجْمِلُوا فِي الطَّلَبِ وَ لَا يَحْمِلَنَّكُمُ اسْتِبْطَاءُ شَيْ‏ءٍ مِنَ الرِّزْقِ أَنْ تَطْلُبُوهُ بِشَيْ‏ءٍ مِنْ مَعْصِيَةِ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى قَسَمَ الْأَرْزَاقَ بَيْنَ خَلْقِهِ حَلَالًا وَ لَمْ يَقْسِمْهَا حَرَاماً فَمَنِ اتَّقَى اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ وَ صَبَرَ أَتَاهُ اللَّهُ بِرِزْقِهِ مِنْ حِلِّهِ وَ مَنْ هَتَكَ حِجَابَ السِّتْرِ وَ عَجَّلَ فَأَخَذَهُ مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ قُصَّ بِهِ مِنْ رِزْقِهِ الْحَلَالِ وَ حُوسِبَ عَلَيْهِ يَوْمَ الْقِيَامَة؛
هيچ کس از دنيا نمي‌رود مگر آنکه روزي خود را به نحو کامل دريافت خواهد کرد. پس تقواي الهي داشته باشيد و در طلب روزي اعتدال و ميانه‌روي داشته باشيد ديرکرد در رزق موجب نشود که از راه معصيت خداوند آن را طلب کنيد. خدا تبارک و تعالي روزي‌ها را در ميان همة مردم به صورت حلال تقسيم کرده است و نه حرام پس کسي که تقواي الهي پيشه کند و صبر داشته باشد خداوند روزي حلالش را مي‌رساند و کسي که حجاب پوشش را بدرد و عجله کند و از غير راه حلال کسب کند، خداوند از رزق حلالش مي‌کاهد و در روز جزا نيز از او حساب مي‌کشد.
کسب و کار و دوستي خداوند
اسلام براي ترويج اخلاق و معنويت در فضاي کسب و کار، کاسب را به عنوان حبيب و دوست خدا معرفي مي‌کند. طبيعتاً وقتي کسي خود را به عنوان دوست و حبيب خدا شناخت تلاش مي‌کند از خواسته‌هاي الهي پيروي نمايد و دستورات او را تبعيت کند و هويتي الهي به خود بده. و خود را به اخلاق مورد قبول دوستش [خداي متعال] متخلق کند. پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) مي‌فرمايد:
الكاسب‏ من يده خليل اللَّه؛
کاسب کسي است که دستش دوست خداوند است.
آسيب‌شناسي اخلاقي کسب و کار
حوزة کسب و کار و تجارت به دليل ويژگي‌هاي خاص خود و سر و کار داشتن با سود و زيان و حاکميت روحية محاسبه‌گرايانه، همواره در معرض آسيب‌هاي اخلاقي فراواني بوده و هست. افراد ممکن است به منظور موفقيت در کسب و کار دست به رفتارهاي غير اخلاقي بزنند. به همين دليل، هموارة آسيب‌هايي همچون کم‌فروشي، ظاهر‌سازي، تباني، کتمان اطلاعات، ارائة اطلاعات نادرست و انحرافي، غش در معامله و امثال آن افراد را تهديد مي‌کنند. به هر حال، هر کسي طبيعتاً در انديشة کسب موفقيت بيشتر، جايگاه برتر و اثرگذارتر در بازار کسب و کار و نهايتاً کسب درآمد و سود بيشتر و راحت‌تر است. همين روحيه مي‌تواند آسيب‌هاي اخلاقي فراواني را در پي داشته باشد. امام علي(عليه‌السلام) در نامة معروف خود به مالک اشتر، ضمن بيان خصلت‌هاي خوب تاجران، و سفارش به احترام و تکريم آنان، آسيب‌هاي اخلاقي آنها را نيز گوشزد مي‌کند:
نيکي به بازرگانان و صنعتگران را بر خود بپذير، و سفارش کردن به نيکويي دربارة‌ آنان را به عهده گير، ... که آنان مايه‌هاي منفعتند و پديدآورندگان وسيلتهاي آسايش و راحت. و آورندة آن از جاهاي دوردست و دشوار. ... بازرگانان مردمي آرامند و نمي‌ستيزند، و آشتي جويند و فتنه‌اي نمي‌انگيزند. ...
با اين همه بدان که ميان بازرگانان بسيار کسانند که معاملتي بد دارند، بخيلند و در پي احتکارند. سود خود را مي‌کوشند و کالا را به هر بها که خواهند مي‌فروشند، ‌و اين سودجويي و گرانفروشي زياني است براي همگان، و عيب است بر واليان. پس بايدت از احتکار منع نمود که رسول خدا(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) از آن منع فرمود. و بايد خريد و فروش آسان صورت پذيرد و با ميزان عدل انجام گيرد. با نرخ‌هاي – رايج بازار- نه به زيان فروشنده و نه خريدار. و آن که پس از منع تو دست به احتکار زند او را کيفر ده و عيب ديگران گردان، و در کيفر او اسراف مکن.
در سيرة امام علي(عليه‌السلام)، به هنگام حضور در کوفه، چنين نقل شده است که هر روز صبح از دار الاماره خارج مي‌شد و در بازارهاي کوفه قدم مي‌زد. در حالي که تازيانة مشهورش که «سبينه» يا «سبتيه» ‌ناميده مي‌شد، بر روي دوشش بود، بر سر هر بازاري مي‌ايستاد و با صداي بلند به موعظة فروشندگان مي‌پرداخت و آنان را دعوت به رعايت تقواي الهي مي‌کرد. هنگامي که تاجران صداي مبارک آن حضرت را مي‌شنيدند، هر آن چه در دست داشتند، بر زمين گذاشته و دل‌هاي خود را در اختيار آن حضرت قرار مي‌داند و گوش‌هاي خود را براي شنيدن صداي مبارکش تيز مي‌کردند. آن حضرت سعي مي‌کرد آسيب‌هاي کسب و کار را به آنان گوشزد نمايد. از آنان مي‌خواست از سوگند خوردن پرهيز کنند. دروغ نگويند. از ظلم و ستم فاصله بگيرند. با مستضعفين منصفانه برخورد کنند. از ربا دوري نمايند. و با ترازوي راست با مردم معامله کنند.
افراط در کسب و کار
گاهي حرص در جمع مال و کسب سود بيشتر و افراط در کار و تلاش موجب مي‌شود فرد به وظايف اولية اخلاقي و شرعي خود بي‌توجه باشد. حقوق همسر و فرزندان را ناديده بگيرد و همه چيز را فداي تجارت و کسب و کار نمايد. حتي راحتي و استراحت و آرامش خود را نيز فداي کسب و کار نمايد. چه بسا وضع او به جايي مي‌رسد که وظايف شرعي و واجبات ديني خود را نيز فداي کسب و کار مي‌کند. اسلام اين شيوه و سبک کسب و کار را به هيچ وجه نمي‌پسندد. به همين دليل، در روايات اسلامي ميانه‌روي در کسب و کار و «اجمال در طلب» توصيه شده است.
امام جعفر صادق(عليه‌السلام) مي‌فرمايد:
لَوْ كَانَ الْعَبْدُ فِي حَجَرٍ لَأَتَاهُ اللَّهُ بِرِزْقِهِ فَأَجْمِلُوا فِي الطَّلَبِ؛
اگر بنده در سنگي باشد، خداوند رزق او را به او مي‌‌رساند. پس در طلب مال ميانه‌روي کنيد.
نگاه صرفاً سودجويانه به کسب و کار
امام صادق(عليه‌السلام) خدمتکاري به نام «مصادف» داشت. هزار دينار پول به او داد تا با گروهي از تجار براي تجارت به مصر رود. وقتي اين گروه به نزديکي‌هاي مصر رسيدند، با قافله‌اي رو به رو شدند که تازه از مصر خارج شده بود، وضعيت تجارت در مصر و ميزان نيازمندي مردم مصر به مال‌التجاره‌اي که همراه آنان بود را جويا شدند. وقتي از کميابي آن کالا در مصر خبردار شدند با يکديگر هم‌قسم و هم‌پيمان شدند که آن کالا را با کمتر از صد در صد سود به فروش نرسانند. پس از فروش کالا، و سود هنگفتي که از اين تجارت نصيب آنان شده بود. همگي خوشحال و شادان به مدينه بازگشتند. وقتي که مصادف، خدمتکار امام، دو کيسة پول را، که در هر کدام هزار دينار بود، به امام صادق تقديم کرد، امام(عليه‌السلام) از اين همه سود تعجب کرد و زماني که مصادف جريان را براي امام توضيح داد، امام از اين کار غير اخلاقي آنان ناراحت شد و فرمودند: «سبحان الله آيا سوگند خورديد که اموال خود را به دو برابر قيمت به برادران مسلمان بفروشيد؟» سپس حضرت يکي از دو کيسه را گرفت و فرمود: من سرمايه‌ام را برداشتم، ولي نيازي به آن سود ندارم. اي مصادف! جنگ با شمشير از کسب روزي حلال آسانتر است.
رابطه اخلاق و معيشت
در روايات متعددى اخلاق نيكو به عنوان يكى از عوامل گشايش رزق و روزى و اخلاق بد به عنوان يكى از عوامل تنگدستى و فقر معرفى شده است. پيامبر اكرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم) در سفارش خود به صحابى گرانقدرش، ابوذر غفارى، به اين مطلب اشاره كرده و مى فرمايد:
يا اباذر اِنَّ الرَّجُلَ لَيَحرُمَ رزقَه بالذنب يُصِيبُه؛
اى ابوذر، به درستى كه انسان گاهى به دليل انجام گناه، از روزى خود محروم مي‌شود.
در روايات ديگرى، چنين مي‌خوانيم:
فى سِعَةِ الاخلاقِ كُنُوزُ الارزاق؛ گنج‌هاى رزق در اخلاق خوب نهفته است.
حُسنُ الخُلقِ يَزيدُ فى الرِّزق؛ اخلاق نيكو، موجب زيادت در روزى مي‌شود.
اين دسته از روايات يك معناى ظاهرى قابل فهم براى همگان دارند و آن اينكه بيانگر اين حقيقت تجربى و اجتماعى هستند كه آراستگى به فضايل اخلاقي و خوش خلقى، موجب روى آوردن مردم به فرد مي‌شود. تجربه نشان مي‌دهد كه مشتريان بيشتر به خريد از فروشندگان خوش اخلاق تمايل دارند. افزون بر اين، همه كسانى كه در شبكه روابط شغلى با يك فروشنده قرار دارند، مانند فروشندگان مواد اوليه، شركا، خريداران و امثال آنها، در مواقع لازم آمادگى بيشترى براى حمايت‌هاى مادى و معنوى از فروشنده خوش اخلاق دارند و همين مسائل موجب وسعت روزى افراد خوش اخلاق مي‌شود.
اما اين احاديث را نبايد در همين معناى عادى و عرفى خلاصه كرد. به ويژه آنكه مطابق روايت نخست، گناه، اعم از اينكه فردى باشد يا اجتماعى، موجب محروميت از رزق، اعم از مادى و معنوى مي‌شود؛ بنابراين لازم است براى تبيين چگونگى اين رابطه، به نكات زير توجه كرد:
اولاً، بايد توجه داشت كه «رزق» در اينجا معنايى عام و گسترده دارد؛ يعنى منحصر در رزق متعارف از قبيل خوراك و پوشاك و مسكن و مركب و امثال آن نيست. بلكه شامل رزق‌هاى معنوى و اخروى نيز مي‌شود. به يك تعبير، همة نعمت‌هاى الهى كه به گونه‌اى در اختيار انسان قرار گرفته‌اند «رزق» به شمار مي‌آيند. حتى بايد دانست كه اهميت رزق‌هاى معنوى، مانند علم و ايمان و عبادت و امثال آن، به مراتب بيشتر از رزق‌هاى مادى است. گاه ممكن است ارتكاب گناهى موجب محروميت انسان از ادامه تحصيل شود و گاه ممكن است ارتكاب گناه موجب بي‌توفيقى انسان در اداى به موقع وظايف دينى و اعمال عبادي‌اش گردد. حتى نسبت به كسانى كه از معنويت بالاترى برخوردارند و توفيقات و رزق‌هاى معنوى بيشترى را نصيب برده‌اند، ممكن است ارتكاب يك گناه صغيره، موجب سلب توفيق آنان از نماز شب باشد.
ثانياً، در جاى خود به اثبات رسيده است كه، در اين جهان هيچ پديده‌اى بدون علت رخ نمي‌دهد. بنابراين، مصيبت‌ها و محروميت‌ها و گرفتاري‌ها نيز بدون علت نيستند. اما اين را هم مي‌دانيم كه خداوند خير محض است و جز اراده خير از او سر نمي‌زند، پس علت مصيبت‌ها و گرفتاري‌ها را بايد در جايى ديگر جستجو كرد. قرآن كريم، در آيات متعدد و به بيان‌هاى متنوع، اين حقيقت را تأكيد كرده است كه علت اصلى محروميت‌هاى انسان، اعمال و رفتارهاى ناشايست خود اوست:
وَ ما أصابَكُمْ مِنْ مُصيبَة فَبِما كَسَبَتْ أيْديكُمْ وَ يَعْفُوا عَنْ كَثير؛
هر مصيبتى به شما رسد به سبب دستاورد خود شما است و ]خدا[ بسيارى را نيز عفو مي‌كند.
همين مسئله عيناً درباره بهره‌مندى از رزق و روزى مادى و معنوى نيز صادق است. قرآن كريم تقواى الهى را يكى از عوامل گشايش و وسعت رزق دانسته و مي‌فرمايد:
وَ لَوْ أنَّ أهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكات مِنَ السَّماءِ وَ اْلأَرْضِ وَ لكِنْ كَذَّبُوا فَأخَذْناهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ؛
و اگر اهل شهرها و آبادى‌ها، ايمان مي‌آوردند و تقوا پيشه مي‌كردند، بركات آسمان‌ها و زمين را بر آنها مي‌گشوديم؛ ولى ]آنها حق را[ تكذيب كردند؛ ما هم آنان را به كيفر اعمالشان مجازات كرديم.
وَ مَنْ يَتَّقِ اللّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِبُ وَ مَنْ يَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إنَّ اللّهَ بالِغُ أمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِكُلِّ شَيْء قَدْرًا؛
و هركس تقواى الهى پيشه كند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مي‌كند، و او را از جايى كه گمان ندارد روزى مي‌رساند، و هر كس بر خدا توكل كند كفايت امرش را مي‌كند، خداوند فرمان خود را به انجام مي‌رساند؛ و خدا براى هر چيزى اندازه‌اى قرار داده است.
بنابراين، هر چند ما نتوانيم با عقل ناقص و جزئى نگر خود رابطه ميان گناه و محروميت از رزق، به ويژه رزق‌هاى مادى را درك كنيم، بايد بدانيم كه اين رابطه، از نظر قرآن و معارف اصيل اسلامى، رابطه‌اى قطعى و ضرورى معرفى شده است. ما با عقل و علم خود در برخى موارد مي‌توانيم رابطه عليّت و تأثير و تأثر ميان دو پديده را دريابيم، اما هم خود عقل اقرار دارد كه در وراى اسباب و علل ظاهرى، علل و عوامل ديگرى نيز هست كه فراتر از درك و فهم بشر است و كشف آنها در حدود توانايى‌هاى عقل مستقل نيست و هم اين يك حقيقت مسلم قرآنى و اسلامى است كه جز علل و عوامل ظاهرى، علل و عوامل ديگرى نيز در اين عالم جريان دارد كه ارتباط آنها با معلول‌هايشان چندان براى ما محسوس نيست.

 خلاصة فصل
1. بر خلاف ديدگاهي که در حوزة کسب و کار جايي براي آداب ديني و اخلاق انساني نمي‌بيند، ما معتقديم دين و اخلاق براي همة شؤون زندگي انسان، از جمله سبک کسب و کار برنامه‌اي مشخص دارد. به همين دليل در معارف اسلامي، آموزه‌هاي فراواني در اين ارتباط مطرح شده است.
2. كار كردن و داشتن شغلى آبرومند، نه تنها وسيله‌اى براى امرار معاش و تأمين مايحتاج مادى زندگى است، بلكه از عوامل مهم در احساس شخصيت، عزت، استقلال و اعتماد به نفس است. در مقابل، بيكارى موجب يأس، سرخوردگى و احساس ضعف ‌شخصيتى مي‌شود.
3. اسلام هرگز كار كردن و تلاش براى تأمين معاش را جداى از عبادت و پرستش نمي‌داند.
4. انسان‌هاى بيكار و كسانى كه بار زندگى خود را بر دوش ديگران مي‌اندازند و از زير كار و فعّاليت شانه خالى مي‌كنند، مورد لعن و نفرين اسلام و اولياى اسلام‌اند.
5. رابطه ميان كار و شخصيت انسان، رابطه‌اى دو طرفه است: همان طور كه نوع كار، معلول چگونگى و نوع شخصيت انسان است، شخصيت انسان و چگونگى آن نيز معلول و محصول نوع كار و شغل اوست.
6. اشتغال، افزون بر اينكه از انفجار انرژي‌هاى متراكم جلوگيرى مي‌كند، مانع پيدايش افكار و وساوس و خيالات شيطانى نيز مي‌شود.
7. «ساده گرفتن معامله»، «آسان‌گيري نسبت به بده‌کاران»، «سود نگرفتن به هنگام تأمين مخارج»، و يا «اکتفا به حداقل سود»، «پس گرفتن کالاي فروخته شده»، «سوگند نخوردن در کسب و کار»، و «شروع زود هنگام»، از جملة آداب اسلامي کسب و کار است.
8. کسب و کاري از نظر نظام ارزشي اسلام مفيد است که در خدمت کمال روحي و معنوي انسان باشد. و اين فقط در صورتي ممکن است که با نيتي الهي و با قصد تقرب به سوي حضرت حق صورت گيرد.
9. وجدان کاري يعني اينکه هر وظيفه‌اي را که بر عهده گرفته‌ايم به نيکوترين وجه و با بهترين کيفيت به انجام رسانيم. اصولاً ارزش و قيمت هر فردي را با توجه به کيفيت کارش مي‌توان سنجيد.
10. اسلام نگاه کارکردگرايانة صرف در کسب و کار را مردود مي‌داند. يعني کسب و کاري که صرفاً به قصد کسب سود بيشتر و بهره‌برداري مادي بيشتر باشد و در خدمت تعالي روحي و اخلاقي و معنوي فرد و جامعه نباشد، از نگاه اسلام ارزشي ندارد.
11. کسب و کار و تلاش در جهت کسب روزي بايد بر اساس موازين شرعي و در چارچوب مقررات الهي باشد. اين يکي از مشخصه‌هاي سبک زندگي اسلامي در حوزة کسب و کار است.
12. «کم‌فروشي»، «ظاهر‌سازي»، «تباني»، «کتمان اطلاعات»، «ارائة اطلاعات نادرست و انحرافي»، «غش در معامله»، «دزدي»، «سوگند خوردن»، «گول زدن مشتريان» و امثال آن از جملة آسيب‌هاي کسب و کار است.
13. اسلام پيروان خود را به ميانه‌روي در کسب و کار دعوت مي‌کند و حرص و طمع و افراط در کار را زمينه‌ساز حرام خواري مي‌داند.
14. بر اساس آموزه‌هاي اسلامي خوش اخلاقي از عوامل گشايش در رزق و روزى و بد اخلاقي از عوامل تنگدستى و فقر دانسته شده‌اند. هر چند ممکن است ما با عقل خود نتوانيم اين رابطه را به درستي ترسيم نماييم اما آيات متعددي در قرآن کريم از رابطة عليت ميان «کار خوب و گشايش در روزي» و «گناه و تنگدستي» سخن مي‌گويند.

 پرسش‌ها
1. آثار فردي و اجتماعي کسب و کار را توضيح دهيد.
2. رابطة کار و دستيابي به معنويت از نگاه اسلام را تبيين کنيد.
3. تقوا و خوش‌ اخلاقي چه نقشي در افزايش رزق و روزي دارد؟ توضيح دهيد.
4. نيت الهي داشتن چه نقشي در ارزشمندي کسب و کار دارد؟
5. ضمن ذکر برخي از آسيب‌هاي اخلاقي کسب و کار، توضيح دهيد که چگونه مي‌تواند از کسب و کار آسيب‌زدايي کرد.

 مسائلي براي گفتگو و مباحثه
1. در صورت تزاحم ميان امور مربوط به شغل و کسب درآمد با وظايف شخصي و خانوادگي چه بايد کرد؟ آيا بايد جانب کار را ترجيح داد يا مسائل شخصي و خانوادگي را مقدم داشت؟ چگونه مي‌توان در تخصيص وقت عادلانه رفتار کرد؟ به گونه‌اي که نه از وظايف کاري و شغلي خود کم گذاشته باشيم و نه از وظايف خانوادگي؟
2. فرض کنيد در شرايطي قرار گرفته‌ايد که براي موفقيت شغلي ناچاريد دروغ بگوييد و قدري فريب‌کاري يا مخفي کاري کنيد؛ چه تصميمي مي‌گيرد؟ چرا؟ اگر همگان در چنين موقعيتي تصميمي مشابه تصميم شما بگيرند، چه پيامد‌هايي خواهد داشت؟

 منابعي براي مطالعه
1. درآمدي بر اخلاق کسب و کار در محيط جهاني، محمد نهاونديان، تهران، مرکز ملي مطالعات جهاني شدن، 1385.
2. فصلنانة معرفت اخلاقي، شماره اول، مقالة «درآمدي بر فلسفة اخلاق تجارت با رويکردي اسلامي» نوشتة جواد توکلي.
3. اخلاق تجارت: فرهنگ روابط اجتماعي در آموزه‌هاي اسلامي، جواد ايرواني، مشهد، دانشگاه علوم اسلامي رضوي، 1388.

فهرست منابع

کتاب‌ها
1. اخلاق اسلامي؛ مباني و مفاهيم، مهدي عليزاده و ديگران، قم، دفتر نشر معارف، 1389.
2. اخلاق در قرآن، محمدتقي مصباح يزدي، قم، مؤسسه امام خميني، 1384.
3. ارشاد القلوب الي الصواب، حسن بن محمد ديلمي، قم، الشريف الرضي، 1412.
4. اسد الغابة فى معرفة الصحابة، عزالدين ابن اثير، بي‌جا، المکتبة الاسلامية، بي‌تا.
5. اسلام و مقتضيات زمان، مرتضي مطهري، تهران، صدرا، 1375.
6. اعلام الدين في صفات المؤمنين، حسن بن احمد ديلمي، قم، مؤسسه آل البيت، 1408.
7. اعلام الدين في صفات المؤمنين، حسن بن محمد ديلمي، قم، مؤسسه آل البيت، 1408.
8. الامالي، شيخ صدوق، تهران، کتابچي، 1376.
9. الامالي، شيخ طوسي، قم، دار الثقافة، 1414.
10. امالي، محمد بن محمد بن النعمان العکبري البغدادي، ترجمه حسين استاد ولي، مشهد،آستان قدس، چاپ اول، 1364.
11. آموزه‌هاي بنيادين علم اخلاق، محمد فتحعلي‌خاني، قم، مرکز جهاني علوم اسلامي، 1379.
12. انسان در اسلام، عبدالله جوادي آملي، بي‌جا، مرکز نشر فرهنگي رجا، 1372.
13. انسان‌شناسي در قرآن، محمدتقي مصباح يزدي، تدوين محمود فتحعلي، قم، مؤسسة امام خميني، 1388.
14. انسان‌شناسي، محمود رجبي، قم، مؤسسة امام خميني، 1378.
15. آيت الله خامنه اي، 2/7/82، سخنراني موجود در سايت.
16. با دخترم(ويژه والدين و مربيان دختران نوجوان)، علي احمد پناهي و داوود حسيني، قم، انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني، 1389.
17. بحار الانوار، محمدباقر مجلسي، بيروت، دار احياء التراث العربي، 1403.
18. برخورد تمدنها و بازسازي نظم جهاني، ساموئل پي. هانتينگتون، ترجمه محمدعلي حميد‌رفيعي، تهران، دفتر پژوهش‏هاي فرهنگي، 1378.
19. بزرگ‌ترين فريضه، محمدتقي مصباح يزدي، تحقيق و نگارش قاسم شبان‌نيا، قم، مؤسسة امام خميني، 1389.
20. بعد اجتماعى اسلام، محمد اسفنديارى، قم، نشر خرم، 1375.
21. پند جاويد، محمدتقى مصباح يزدى، نگارش على زينتى، قم، مؤسسه امام خميني، 1379.
22. پندهاي امام صادق به ره‌ جويان صادق؛ محمدتقي مصباح يزدي، قم، مؤسسه امام خميني، 1381.
23. تاريخ يعقوبى، يعقوبي، بيروت، دار الصادر، بي‌تا.
24. تحرير المواعظ العدديه، علي مشکيني، قم، الهادي، هشتم، 1424.
25. التحصين في صفات العارفين‏، ابن فهد حلي، قم، مدرسه امام مهدي، 1406.
26. تحف العقول، حسن بن علي بن شعبه حراني، تصحيح علي‌اکبر غفاري، قم، جامعه مدرسين، 1404.
27. التحقيق لکلمات القرآن الکريم، حسن مصطفوي، تهران، وزارت ارشاد اسلامي، 1368.
28. تربيت جنسي: مباني، اصول و روش‏ها، از منظر قرآن و حديث، علينقي فقيهي، قم، دارالحديث، 1429.
29. تسنيم: تفسير قرآن کريم، عبدالله جوادي آملي، قم، اسراء، 1388.
30. تصنيف غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد بن محمد آمدي، تصحيح مصطفي درايتي، قم، دفتر تبليغات، 1366.
31. تعليم و تربيت در اسلام، مرتضي مطهري، تهران، صدرا، شانزدهم، 1368.
32. ثواب الأعمال و عقاب الأعمال‏، شيخ صدوق، قم‏، دار الشريف الرضي، دوم، 1406.
33. جامع الاخبار، محمدبن محمد الشعيري، قم، انتشارات رضي، چاپ اول، 1405.
34. جامع السعادات، ملامهدى نراقى، نجف، مطبعة النجف، الثالثة، 1383ق.
35. جامعه در قرآن، عبدالله جوادي آملي، قم، اسراء، 1388.
36. جامعه‌شناسي مدرن، پتر ورسلي، ترجمه حسن پويان، تهران، چاپخش، 1373.
37. جواهر الكلام فى شرح شرائع الاسلام، محمدحسن نجفى، بيروت، دار احياء التراث العربي، بي‌تا.
38. چهل حديث، امام خميني، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1375.
39. الخصال، شيخ صدوق، قم، جامعه مدرسين، 1362.
40. دعائم الاسلام، نعمان بن محمد تميمي مغربي، مصر، دار المعارف، 1385ق.
41. ده گفتار، مرتضى مطهرى، تهران، صدرا، ششم، 1369.
42. دين و سبک زندگي، محمد سعيد مهدوي کني، تهران، دانشگاه امام صادق، 1387.
43. ديوان اشعار، حكيم سنائى غزنوى،
44. ديوان اميرالمؤمنين(عليه‌السلام)، حسين بن معين‌الدين ميبدي، تصحيح مصطفي زماني، قم، دار نداء‌ الاسلام، بي‌تا.
45. روانشناسي رشد با نگرش به منابع اسلامي، علي مصباح و ديگران، تهران، دفتر همکاري حوزه و دانشگاه و سمت، 1374.
46. روانشناسي و اخلاق، هدفيلد، ترجمه علي پريور، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، سوم، 1374.
47. روش تربيتي تغيير موقعيت در قرآن کريم، طاهره سادات اناري، قم، دانشگاه پيام نور، پايان نامه کارشناسي ارشد،1390.
48. سفينة البحار و مدينة الحكم و الآثار، شيخ عباس قمى، تهران، دار الاسوة للطباعة و النشر، 1416.
49. شرح حديث جنود عقل و جهل، امام خميني، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خميني، 1377.
50. شرح نهج البلاغه، ابن ابي الحديد، قم، مکتبة آية الله المرعشي النجفي، 1387ق.
51. شريعت در آينه معرفت، عبدالله جوادى آملى، قم، رجاء، 1372.
52. صحيح البخاري، محمد بن اسماعيل بخاري، مکه مکرمه، مکتبة النهضة الحديثة، 1376ق.
53. صحيفة سجاديه، علي ابن الحسين(عليه‌السلام)، قم، نشر الهادي، 1376،
54. علل الشرايع، شيخ صدوق، قم، کتابفروشي داوري، 1385ق.
55. عيون اخبار الرضا، ابن بابويه، تصحيح مهدي لاجوردي، تهران، نشر جهان، 1378ق.
56. عيون الحكم و المواعظ، على بن محمد ليثي واسطي، حسين حسنى بيرجندى، ‌قم‏، دار الحديث، 1376.
57. غررالحکم و درر الکلم، عبدالواحد بن محمد تميمي آمدي، تحقيق مصطفي درايتي، قم، دفتر تبليغات، 1366.
58. فرهنگ برهنگي و برهنگي فرهنگي، غلامعلي حداد عادل، تهران، سروش، 1359.
59. فرهنگ و زندگي روزمره، اندي بنت، ترجمه ليلا جوافشاني و حسن چاوشيان، تهران، نشر اختران، 1386.
60. الفقه المنسوب الي الامام الرضا، مشهد، مؤسسة آل البيت، 1406.
61. قوت القلوب في معاملة‌ المحبوب، ابي طالب المکي، بيروت، دار صادر، تحقيق سعيد نسيب مکارم، الثالثة، 2007.
62. كليات سعدى، مصلح بن عبدالله سعدى شيرازى، تصحيح محمدعلي فروغي، تهران، نشر طلوع، هفتم، 1371.
63. كنز العمال في سنين الاقوال و الافعال، علاءالدين المتقى بن حسام الدين الهندى، بيروت، مؤسسة الرسالة، 1409.
64. الکافي، محمد بن يعقوب الکليني، تهران، دار الکتب الاسلامية، 1362.
65. الکشاف عن حقايق غوامض التنزيل و عيون الاقاويل في وجوه التأويل، محمود زمخشري، تهران، آفتاب، بي‌تا.
66. کشف الريبة، زين‌الدين بن علي (شهيد ثاني)، بي‌جا، دار المرتضوي، 1390ق.
67. کشف المحجوب، ابوالحسن علي بن عثمان هجويري، تصحيح محمود عابدي، تهران: سروش، سوم، 1386.
68. کمال الدين و تمام النعمه، محمد بن علي صدوق، تهران، اسلاميه، دوم، 1395ق.
69. لباس روحانيت؛ چراها و بايدها، محمد عالم‌زاده نوري، قم، انتشارات مؤسسه امام خميني، 1387.
70. مآخذ قصص و تمثيلات مثنوى، بديع الزمان فروزانفر، تهران، اميرکبير، چهارم، 1370.
71. ماهنامه فرهنگي تحليلي سوره انديشه، 1390 شماره ششم دوره جديد.
72. ماهنامه فرهنگي تحليلي سوره انديشه، آبان 1390.
73. ماهنامه فرهنگي تحليلي سوره انديشه، بهمن 1389.
74. مباني انسان‌شناسي در قرآن، عبدالله نصري، تهران، فيض کاشاني، 1372.
75. مباني فقهي، رواني موسيقي، محمد تقي جعفري، قم، دفتر تبليغات اسلامي، 1369.
76. مثنوى معنوى، جلال الدين محمد بلخى، تهران، نگاه، پنجم، 1373.
77. المجازات النبوية، شريف رضي، تصحيح مهدي هوشمند، قم، دار الحديث، 1380.
78. مجمع البيان فى تفسير القرآن، فضل بن حسن طبرسى، تحقيق هاشم رسولى محلاتى، بيروت، دار احياء‌ التراث العربي، 1406.
79. مجموعة ورام، ورام بن ابي‌فارس، قم، مکتبة فقيه، 1410.
80. مجموعه آثار (فلسفه تاريخ)، مرتضي مطهري، تهران، صدرا.
81. المحاسن، احمدبن محمد بن خالد برقي، تصحيح جلال‌الدين محمد، قم، دار الکتب الاسلامية، 1371ق.
82. المحجة البيضاء في تهذيب الاحياء، محسن فيض کاشاني، تصحيح علي‌اکبر غفاري، قم، مؤسسة النشر الاسلامي، بي‌تا.
83. مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، حسين نوري، قم، آل البيت، 1408.
84. مشکاة الانوار، علي بن حسن طبرسي، ترجمه عزيز الله عطاردي، تهران، 1374.
85. معاني الاخبار، شيخ صدوق، تصحيح علي‌اکبر غفاري، قم، مؤسسة نشر اسلامي، 1361.
86. مکارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسي، ترجمه سيد ابراهيم ميرباقري، تهران، فراهاني، چاپ دوم، 1365.
87. مکارم الاخلاق، حسن بن فضل طبرسي، قم، الشريف الرضي، 1412.
88. من لايحضره الفقيه، محمد بن علي بن بابويه، تصحيح علي‌اکبر غفاري، قم، دفتر تبليغات، 1413.
89. مناقب آل أبيطالب عليهم السلام، محمد بن علي ابن شهر آشوب مازندرانى، قم، علامه، 1379.
90. منية المريد، زين‌الدين بن علي شهيد ثاني، تصحيح رضا مختاري، قم، مکتب الاعلام الاسلامي، 1409.
91. موج سوم، آلوين تافلر، ترجمه شهيندخت خوارزمي، تهران، نشر فاخته، 1374.
92. موسوعة احاديث اهل البيت، هادي النجفي، بيروت، دار احياء‌ التراث العربي، 1423.
93. المؤمن، حسين بن سعيد کوفي اهوازي، قم، مؤسسه امام مهدي، 1404.
94. الميزان في تفسير القرآن، سيدمحمدحسين طباطبائي، قم، جامعة‌ المدرسين، بي‌تا.
95. نزهة الناظر و تنبيه الخاطر، حسين بن محمد بن حسن بن نصر حلوانى، قم، مدرسة‌ الامام المهدي، 1408.
96. نقد و بررسي مکاتب اخلاقي، محمدتقي مصباح يزدي، تحقيق و نگارش احمدحسين شريفي، قم، مؤسسه امام خميني، 1384.
97. نگاهي دوباره به تربيت اسلامي، خسرو باقري، تهران، انتشارات مدرسه،1380.
98. نهج البلاغه، ترجمه سيدجعفر شهيدي، تهران، انتشارات علمي و فرهنگي، 1378.
99. نهج الفصاحة (مجموعه کلمات قصار پيامبر اکرم(صلي‌الله‌عليه‌وآله‌و‌سلم)، ابوالقاسم پاينده، تهران، دنياي دانش، 1363.
100. الوافي‏، ملامحسن فيض کاشاني، اصفهان، کتابخانه امام امير المؤمنين، 1406.
101. وسائل الشيعه، شيخ حر عاملي، قم، مؤسسة آل البيت، 1409.

مقالات
1. «امر به معروف و نهى ازمنكر»، سيد حسن اسلامي، در دانشنامه امام على، تهران، پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي، 1380.
2. «برج و باروي سست‌بنيان غرب بوالهوس»، زبيگينو برژينسکي، در نظريه برخورد تمدن‏ها، هانتينگتون و منتقدانش، ترجمه مجتبي اميري، 1374.
3. «حمايت از کل‌گرايي اخلاقي، پاسخي به رويکردهاي ديني در اخلاق کسب و کار»، اندور گاستافسون، ترجمه محمدحسين نوروزي، در کتاب درآمدي بر اخلاق کسب و کار در محيط جهاني، تدوين محمد نهاونديان، تهران، مرکز مطالعات جهاني شدن، 1385.
4. «درآمدي بر فلسفه اخلاق تجارت با رويکردي اسلامي»، جواد توکلي، در معرفت اخلاقي، شماره 1، پائيز و زمستان 1388.
5. «درك كردن و رد كردن»، محمد اسفنديارى در آينه پژوهش، سال پنجم، شماره اول.
6. «شاخص‌هاي خانواده کارآمد بر اساس مباني علم و دين»، مرتضي ثابت‌قدم و غلامرضا خيرآبادي، در تقويت نظام خانواده و آسيب‌شناسي آن، قم، مؤسسه امام خميني، 1386.
7. «عوامل و آسيب‌هاي روابط ناسالم دختر و پسر»، محبوبه جوکار، فصلنامه تخصصي طهورا، قم، موسسه آموزش عالي بنت الهدي، سال سوم، شماره پنجم،1389.
8. «فرهنگ رفاه»، فرانسيس فوکوياما، در نظريه برخورد تمدن‏ها، هانتينگتون و منتقدانش، ترجمه مجتبي اميري، تهران، وزارت امور خارجه، مؤسسه چاپ و انتشارات، 1374.

دیدگاه ها

سلام بسیار مطالب آموزنده ای است

با سلام مطالب خوبی اراده شذه بود

باسلام کتاب بسیارفوق العاده ایست نام انتشارت رومیخواستم

Member since:
13 خرداد 1391
Last activity:
1 سال 33 هفته

با سلام خدمت شما:
این کتاب توسط نشر معارف {ايران ـ قم}به چاپ رسیده است.

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
8 + 6 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .