احکام و اسرار حج

واجبات حج از ديدگاه قرآن

احمد ميرزايي
حج يكي از مهم ترين مناسك عبادي در اسلام است. اين فريضه در كنار نماز و روزه و جهاد و زكات قرار داده شده است تا نقش اساسي آن در ميان فروعات اسلامي به خوبي نمايانده شود.
انجام مناسك حج، يك فرصت استثنايي براي جهان اسلام است تا حضور اجتماعي و سياسي خويش را در كنار فعاليت هاي معنوي و فرهنگي به نمايش گذارد و تاثيرات شگرفي را در صحنه هاي سياسي اقتصادي و نظامي پديد آورد. كنگره بزرگ حج بي گمان، از بزرگ ترين رخدادهاي جهان اسلام بلكه جهان بشريت است. اين رخداد زماني كه با ولايت آميخته مي شود، به كمال و تمام خود مي رسد؛ زيرا فرصت بهره گيري از آن به شكل هدفمند و حكيمانه فراهم مي آيد و انرژي برآمده از حضور تقوايي در سرزمين وحي و خانه خدا، در مسير تعالي انسان و جامعه جهاني به كار گرفته مي شود.
براي دست يابي به اين هدف مي بايست هر شخصي كه در كنگره عظيم حج گرد مي آيد، اموري را به عنوان واجبات شخصي و جمعي به جا آورد تا در يك برنامه ريزي دقيق آن هدف حكيمانه تحقق يابد. اين جاست كه واجبات حج، از جايگاه ويژه اي برخوردار مي شود.
نويسنده دراين مطلب با مراجعه به آموزه هاي قرآني بر آن است تا برخي از اين واجبات را شناسايي و معرفي نمايد.
حج، فرصت استثنايي
حج به معناي قصد خانه خدا كردن براي انجام اعمال و مناسك خاص در يك زمان خاص با شرايط خاص مي باشد. هدف از انجام اين عمل عبادي، رسيدن به شرايط مطلوب و دست يابي به تقواي الهي و حضور در يك كارگاه عظيم آموزشي و اردوي عبادي و نمايشي از قدرت و عظمت موحدان است.
آثار و ابعاد حج چنان عظيم و بزرگ است كه همه جنبه هاي زندگي آدمي و جامعه را متاثر مي سازد. در آموزه هاي قرآني به اين آثار و بركات حج اشاره شده است؛ زيرا آگاهي از فلسفه كاري، خود مهم ترين انگيزه و عامل در گرايش مردم به انجام آن مي باشد.
آثار حج در ابعاد تحول شخصيت شخص تا نوعي ادراك شهودي و حضوري در حشر قيامت تا تاثيرات اقتصادي، نظامي، فرهنگي، اجتماعي و سياسي نمايان مي شود. براساس آموزه هاي قرآني، حج تاثيرات شگرفي در آمرزش و بخشش گناهان انسان (بقره، آيه 203)، رضايت و خشنودي خداوند (مائده، آيه 2)، ره توشه آخرت (بقره، آيه 197؛ حج، آيات 27 تا 30)، تقويت دين اسلام (مائده، آيه 97؛ تفسير عياشي ج 1 ص 346 حديث 211)، لغو هرگونه امتيازات برگرفته از قدرت و ثروت (بقره، آيه 125)، افزايش تعاملات اقتصادي و بهره وري از طريق دستگيري تنگدستان (حج، آيه 28) و كسب منافع بسيار براي همگان (حج آيات 27 و 28) افزايش رشد اقتصادي و تجارت و بازرگاني و نيز رونق كسب و كار (بقره، آيات 197 و 198) و افزايش تجارت ميان جوامع انساني (همان؛ و نيز مائده، آيه 2)، تقويت پايه فرهنگ جامعه پذيري و قوام جوامع و همبستگي اجتماعي آنها (مائده، آيه 97)، برخورداري جوامع انساني و اسلامي از بركات و منافع كوتاه و بلندمدت (حج، آيات 27 و 28)، رهايي جامعه اسلامي از تحريم هاي دشمنان با افزايش تبادل اطلاعات علمي و اقتصادي و توليد علم (توبه، آيه28)، برنامه ريزي و تبادل اطلاعات در زمينه تنظيم امور اساسي جامعه بلكه حتي در حوزه فردي و شخصي (قصص، آيه27) بسترسازي مناسب و تأثيرگذار براي همكاري هاي مختلف در حوزه هاي متعدد زندگي (مائده، آيه2؛ و نيز توبه، آيه3) و فراهم آمدن موقعيت براي افكار سازي و رسانه اي كردن مواضع سياسي، اقتصادي، فرهنگي و نظامي و اعلان برائت از مشركان و كافران و نيز مشخص كردن مرزهاي خودي از غيرخودي و شفاف سازي در اين مسايل (همان) و همچنين آثار و بركات ديگر در زندگي فردي و اجتماعي بشر از خود به جا مي گذارد.
اينها تنها گوشه اي از آثار و بركات حج واقعي و ابراهيمي است كه در آموزه هاي قرآني به آن اشاره و در اين جا از آنها ياد شده است. بنابراين، مي توان با دلايل و شواهد بسيار براين نكته تأكيد كرد كه اين كنگره بزرگ جهاني كه هر ساله در ماه ذي الحجه در مكه مكرمه برگزار مي شود، يك فرصت تاريخي و استثنايي براي امت اسلام است تا جامعه ايماني و توحيدي را براساس آموزه هاي وحياني قرآن و اسلام شكل دهد و به فلسفه آفرينش و تحقق آن يعني متاله و رباني شدن انسان و جامعه انساني كمك نمايد.
وجوب حج بر مستطيع
براين اساس خداوند حج را بر همگان واجب دانسته است و آن را نشانه اي از پذيرش اسلام و صداقت در آن شمرده و به نام حجه الاسلام از آن ياد كرده است. البته از آن جايي كه تكاليف در اسلام بر مدار و محور استطاعت مي گردد، شرط استطاعت در اين عمل عبادي نيز شرط دانسته شده است و حج تنها براي كساني كه توانايي انجام آن را دارند، واجب شده است. (آل عمران، آيه97؛ حج، آيات 26 و 27) از اين رو، واجب است كه هر كسي كه داراي استطاعت مالي، بدني و ديگر شرايط است، حج را در زمان خودش به جا آورد (بقره، آيه196) پس اگر كسي ديگر حاضر به تأمين هزينه هاي مالي آن شود و شخص از شرايط بدني و مانند آن نيز برخوردار باشد، بر اوست كه حج را به جا آورد. (آل عمران، آيه97)
از امام صادق(ع) سؤال شد كه اگر به كسي مالي براي انجام حج عرضه شد و او از پذيرش آن شرم نمايد، مستطيع است يا نه؟ فرمود: آري! چرا بايد شرم كند؟! (الكافي، ج4، ص266، حديث1)
براساس آموزه هاي قرآني، شخص زماني مستطيع مي شود كه توانايي مخارج اهل و عيال خويش را افزون بر هزينه حج داشته باشد. بنابراين، اگر شخص از عهده مخارج اهل و عيال خود در وطن برنيايد، بر او حج واجب نمي شود. امام باقر(ع) در بيان استطاعت حج فرمود: توسعه در مال (و داشتن مال به اندازه كافي) به نحوي كه بتواند با مقداري از آن حج به جا آورد و مقداري را بگذارد تا خرج و هزينه خانواده اش تأمين شود، لازم است. (الكافي، ج4، ص267، حديث3؛ الاستبصار، شيخ طوسي، ج2، ص139، حديث1)
واجب است كه شخص براي سفر حج زاد و توشه فراهم آورد (بقره، آيه197) و حج بي زاد و توشه جايز نيست و خداوند در اين آيه از اين گونه سفر، باز داشته است. (مجمع البيان، ج1و2، ص525) براساس گزارش هاي قرآني، حج بر امت هاي پس از حضرت ابراهيم(ع) يعني معتقدان به شريعت حضرت موسي(ع) و عيسي(ع) واجب است (حج، آيه27) از اين رو خداوند از حضرت ابراهيم(ع) مي خواهد تا مردم را به حج دعوت كند و از همگان بخواهد تا از اين پس به اين عمل عبادي نيز همانند نماز عمل كنند.
حج بر اهل استطاعت از داخل مكه و بيرون آن، از دور و نزديك واجب است (حج، آيه27) و لازم است مردم آن را در زمان مشخص انجام دهند. البته برخي از مناسك حج از جمله عمره را مي توان در ماه شوال و ذي قعده به جا آورد ولي مناسك خاص حج اكبر را مي بايست در همان ماه حج در دهه اول و دوم آن به جا آورد. (بقره، آيه197؛ الكافي، ج4، ص289، حديث1)
بنابراين، عمره تمتع قبل از حج تمتع انجام مي گيرد (همان) و كساني كه به حج مي آيند مي بايست عمره تمتع را در همان ماه هاي معلوم يعني شوال، ذي قعده يا ذي حجه انجام دهند.
كساني كه در مكه گرد مي آيند، مي بايست مراعات حرمت يكديگر را بكنند و نسبت به حجاج و زوار خانه خداوند حرمت نگه دارند (مائده، آيه2) چنان كه بر ايشان است تا حرمت مناسك حج را نيز حفظ نمايند. (همان و حج، آيات30و 32)
همچنين مناسك حج همواره مي بايست با محوريت اخلاص (بقره، آيه196؛ آل عمران، آيه 97؛ مجمع البيان، ج1 و 2، ص518) و قصد آن باشد. بنابراين، مناسك بايد به قصد وجه الله باشد و تنها او مقصد و مقصود قرارگيرد. (زبده البيان، ص306)
تجسم وجه الله براساس آموزه هاي قرآني، اولياي كامل الهي هستند؛ از اين رو لازم است تا مراسم حج با محوريت وجه الله يعني رهبري الهي و به قصد او باشد. چنانكه در روايت آمده: من تمام الحج، لقاء الامام؛ از تماميت حج لقاء الامام است؛ زيرا امام همان باطن حج و خانه خدا و حقيقت ولايت است. (حج، آيه72) خداوند به صراحت در اين آيه بيان كرده كه مردم مي بايست قصد رهبر كنند. از اين رو خداوند مي فرمايد: ياتوك؛ دعوت به حج در ميان مردمان كن تا به سوي تو آيند. در هر زماني مي بايست حاجي قصد امام زمان خود بكند كه امروز، حجاج در صورتي حجشان تمام و درست است كه قصد امام زمان(عج) نمايند، پس واجب، قصد رفتن به سوي امام زمان(عج) در حج است و هر كس خانه خدا و قصد مكه و كعبه كند، ولي قصد امام زمان(عج) نكند، قصد حج نكرده و حج وي ناقص و غيركامل و نادرست است. بنابراين، هر كسي بايد قصد امام زمان(عج) كند. البته اين قصد وجه الله يعني امام زمان(عج) اختصاص به اين عبادت ندارد؛ بلكه همه عبادات از جمله نماز نيز به قصد وجه الله و امام زمان(عج) زمان درست است و اين امري واجب است كه از آن به خلوص براي وجه الله نيز ياد شده است.
كسي كه قصد حج كرده چه واجب و چه مستحب مي بايست آن را تمام كند و به طور كامل انجام دهد و نمي تواند نيمه كاره آن را رها سازد. (بقره، آيه196؛ الكافي، ج4، ص265، حديث1) همچنين اگر كسي حج خويش را فاسد كرد يا باطل نمود، مي بايست دوباره آن را به جا آورد (همان؛ كنزالعرفان، ج1، ص 273)
از آيات 198 و 199 سوره بقره به دست مي آيد كه شخص همانند توده هاي مردم مي بايست در مراسم حج شركت نمايد و هرگونه امتيازي كه برخاسته از قدرت، ثروت يا مانند آن است بايد به كناري نهد و به دور از هرگونه امتيازي در مراسم شركت نمايد. (بقره، آيات 198 و 199)
در گزارش هاي تفسيري آمده كه قريش خود را اهل حرم خدا مي دانستند و آن را امتيازي براي خويش مي شمردند و از حرم به سوي عرفات كه خارج از حرم بود بيرون نمي رفتند. از اين رو خداوند از آنان خواست تا همانند ديگر مردم به عرفات روند و در آن جا وقوف نمايند. (مجمع البيان، ج1 و 2، ص 527)
همچنين لازم است هر مسلماني در هر پست و مقامي، در برقراري امنيت و حفظ آن بكوشد تا حاجيان در امنيت، حج بگزارند. (آل عمران، آيه 79) زيرا در اين آيه جمله خبريه در مقام انشاء است و همگان بويژه حاجيان مي بايست در امنيت باشند و اين وظيفه همگاني خصوصا دولتمردان است.
واجبات حج از نگاه قرآن
در اين جا به برخي از واجبات حج اشاره مي شود تا حقيقت حج از طريق اين واجبات دانسته شود. از جمله واجبات حج مي توان به موارد زير اشاره كرد.
نخستين عمل از مناسك واجب، احرام است (بقره، آيه 197)؛ زيرا مقصود از فمن فرض فيهن الحج، كسي است كه با احرام، حج را بر خود واجب مي كند و روشن است كه تحقق احرام در حج با لبيك گفتن است.
در حقيقت، به واسطه گفتن تلبيه يا اشعار يا تقليد است كه شخص محرم مي شود (همان) از اين رو امام صادق(ع) فرمود مراد از فرض همان تلبيه، اشعار يا تقليد است كه با به جا آوردن هر كدام از آنها شخص حج را بر خود فرض و واجب مي كند. (الكافي، ج4، ص 289 ف حديث2؛ و البرهان، ج1، ص 426، حديث2)
پس از احرام، طواف كعبه از مناسك و واجبات حج است (بقره، آيه 125؛ حج، آيات 62 تا 92) البته پس از تقصير و خروج از احرام نيز طواف ديگري نيز واجب است كه در آيات 62 تا 92 سوره حج به آن اشاره شده است.
از مناسك واجب حج، نماز طواف در نزد مقام ابراهيم است. (بقره، 125)
پس از آن، سعي بين صفا و مروه از مناسك شمرده شده (بقره، آيه 158) و اين واجب از كوه صفا به طرف مروه انجام مي گيرد و بدان خاتمه مي يابد (بقره، آيه 158)؛ امام صادق(ع) در تعليل اين حكم مي فرمايد: زيرا خداوند در اين آيه باصفا شروع كرده است، پس آغاز سعي از صفا خواهد بود. (الكافي، ج4، ص 245، حديث4) از ديگر واجبات در مناسك حج مي توان به حلق و تقصير اشاره كرد. مراد از حلق تراشيدن موي سر و تقصير و كوتاه كردن بخشي از مو يا ناخن است. (بقره، آيه 196؛ حج، آيه 92 و فتح، آيه 72)
تقصير با كوتاه كردن مو و ناخن تحقق مي يابد. (فتح، آيه 72) و عمل حلق و تقصير پس از قرباني انجام مي گيرد. (حج، آيات 72 تا 92)
البته حج گزار بيمار ميان پرداخت صدقه، ذبح قرباني و گرفتن روزه در صورت حلق اضطراري مخير است. (بقره، آيه 196)
وقوف در عرفات و كوچ همراه ديگر حاجيان (بقره، آيه 198 تا 200؛ تفسير نور الثقلين، ج 1، ص 195، حديث 710 و مجمع البيان، ج 1 و 2، ص 527)، و نيز وقوف در مشعرالحرام پس از وقوف در عرفات (همان) و سپس وقوف در مني در ايام تشريق يعني روزهاي يازدهم تا سيزدهم ذي الحجه (بقره، آيه 203 و زبده البيان، ص 359) از ديگر مناسك واجب حج است.
از ديگر مناسك واجب حج مي توان به قرباني اشاره كرد. (همان؛ مائده، آيات 2 و 79؛ حج، آيات 72 و 82 و 63) درباره قرباني مسايلي مطرح شده كه از آن جمله سلامت و لاغر نبودن شتر اختصاص يافته براي قرباني است (حج، آيه 63)؛ زيرا خداوند فرموده است: لكم فيها خير؛ پس قرباني بايد نقص عضو نداشته و لاغر نيز نباشد؛ زيرا در ناقص و لاغر خيري نيست. (كنزالعرفان، ج 1، ص 314)
بايد حرمت قرباني را حفظ كرد (مائده، آيه 2) و آن را در مكان مخصوص ذبح كرد و در صورت احصار نيز شرايط مراعات شود (بقره، آيه 196) از اين رو خداوند در آياتي واجبات حج را قرباني در حد مقدور براي شخص محصر دانسته است. پس در زماني كه شخص در احصار است، گوسفند اقل قرباني است كه بايد ذبح كند. (بقره، آيه 69؛ تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 185، حديث 660)
ديگر آن كه محل مخصوص براي قرباني حج گزار بيمار، مني و براي معتمر بيمار، مكه و براي محرم بازداشت شده به وسيله دشمن، همان محلي است كه در آنجا ممنوع و بازداشت شده است. (مجمع البيان، ج 1 و 2، ص 519) شخص محصور با قرباني كردن از احرام در مي آيد (بقره، آيه 196) و روزه، صدقه و يا قرباني، كفاره سر تراشيدن قبل از قرباني براي چنين شخصي واجب است. (همان) چنان كه وي پس از رسيدن قرباني به محل خود و تراشيدن سر، از احرام خارج مي شود. (همان و زبده البيان، ص 311 و 317)
در قرباني شرط آن است كه تهيه آن سهل و آسان باشد (بقره، آيه 196) و هنگام ذبح و نحر، نام خداوند را بر زبان آورد (حج، آيات 72 و 82 و 43 و 63) و قرباني را به سه قسمت تقسيم كرده و بخشي را براي خود، بخشي هديه به مؤمنان و بخشي را براي فقيران در نظر گيرد. (همان آيات) و به هنگام قرباني كردن تا گفتن تكبير، تعظيم خداوند كند. (حج، آيه 73؛ مجمع البيان، ج 7 و 8، ص 138)
البته گاه قرباني به عنوان يكي از كفارات اعمالي از جمله كفاره تخييري صيد عمدي در حال احرام مطرح مي شود كه خود واجب ديگري است. (مائده، آيه 59) چنان كه اگر حاجي ناتوان ازقرباني در حج باشد، بر اوست تا سه روز را در حج و هفت روز را پس از بازگشت به وطن روزه دارد. (بقره، آيه 196 و كافي، ج 4، ص 508، حديث 3)
هم چنين مي توان از واجب امنيت در حج نيز براساس آيات قرآني سخن گفت. خداوند در آيه 125 سوره بقره، ايجاد امنيت براي حاضران در محيط خانه خدا را واجب بر مي شمارد و در آيات 69 و 79 سوره آل عمران حفظ امنيت حيوانات در حرم را خواستار شده و هرگونه آزار آنها را حرام مي شمارد؛ زيرا مراد از من دخله كان آمنا، شامل وحوش و پرندگان و مانند آن نيز مي شود. (كافي، ج 4، ص 226، حديث 1)
برقراري امنيت مي بايست فراگير باشد و افزون بر انسان ها و جانوران در ابعاد گوناگوني چون امنيت جاني، مالي و عرضي باشد. از اين رو برقراري امنيت اقتصادي براي حجاج را امري واجب در ايام حج بر مي شمارد. (مائده، آيه 2) و لازم مي داند كه اين امنيت برخاسته از باور قلبي و اعتقادات باشد. به اين معنا كه شخص مي بايست همه شعاير اسلامي را به عنوان يك باور و اعتقاد پذيرفته و بدان باورمند بوده و در عمل نشان دهد.(حج، آيه 23)
همچنين از واجبات حج به ويژه ايام تشريق آن است كه ذكر خداوند را در اين روزها بسيار داشته باشد. (بقره، آيه 203؛ تفسير نورالثقلين، ج 1، ص 201، حديث 734)
هرگونه لهو و لغو و لعب بويژه غنا و موسيقي طربناك در اين زمان حرام است و واجب است از آن اجتناب نمايد (حج، آيه 03) زيرا غنا از مصاديق بارز و آشكار قول زور است كه خداوند خواهان اجتناب از آن شده است. (نورالثقلين، ج 33، ص 495، حديث 117 تا 120)
كساني كه برخلاف واجبات و يا محرمات احرام، گام بردارند، بر ايشان كفاراتي واجب شده است كه از جمله مي توان به كفاره كشتن عمدي در حال احرام اشاره كرد. (مائده، آيه 59) در اين صورت لازم است كه براساس يكي از واجبات تخييري كفاره عمل كند كه شامل، قرباني كردن، تهيه غذا براي مساكين در حد قيمت حيوان صيده شده و روزه اشاره كرد. واجبات تخييري سه روز روزه، اطعام و صدقه به شش مسكين و ذبح يك گوسفند است. (مائده، آيه 59؛ بقره، آيه 196؛ تفسير نورالثقلين، ج1، ص 673 و كافي، ج 4، ص 358)
اينها بخشي از احكام واجب حج است كه در اين آيات به آن اشاره شده است. سخن در باب حج بسيار است و بقيه احكام و مسايل آن را بايد با مراجعه به رساله هاي عمليه فراگرفت.

اسرار باطني حج

آنچه در پي مي آيد بيان گوشه اي از ابعاد باطني و معنوي حج است كه در كلام بزرگان آمده است. عبور از ظاهر شكلي اعمال عبادي و دقت در لايه دوم آنها يعني باطن اعمال از اهميت بسياري برخوردار است به حدي كه بعضي اوقات صحت و درستي عمل بدون توجه به باطن آن لطمه خورده و باعث باطل شدن آن مي شود.

اسرار باطني حج از زبان امام سجاد(ع)
بدون ترديد هيچ كس غير از امامان معصوم از باطن و اسرار مناسك حج آگاهي كامل ندارد و آن حضرات در روايات متعدد به گوشه هايي از اين اسرار اشاره كرده اند كه ما در اينجا به روايتي از امام سجاد(ع) اشاره مي كنيم.
شبلي اين گونه گزارش مي نمايد: همان سالي كه از سفر حج بيت الله الحرام بازگشتم، باخبر شدم كه امام سجاد(ع) نيز از سفر حج مراجعت فرموده اند. براي زيارت ايشان خدمت آن حضرت شرفياب شدم، امام از من پرسيدند: شبلي! آيا تو نيز حج بجاي آوردي؟
- آري، اي پسر رسول خدا.
آيا به ميقات فرود آمدي؟ جامه دوخته خود را درآوردي تا لباس احرام بپوشي؟
- بلي
هنگامي كه در ميقات فرود آمدي، قصدت اين بود كه مي خواهي لباس گناه را فروگذاري و جامه تقوا و پرهيزگاري و طاعت پوشي؟
- خير
هنگامي كه جامه دوخته را بيرون آوردي، قصدت اين بود كه از رياكاري، دورويي و دورنگي و كارهاي شبهه انگيز بيرون آيي؟
-خير
آنگاه كه غسل مي كردي و خويشتن را مي شستي، نيت كردي كه از آلودگي گناه و پليدي، توبه مي كنم و با نور توبه خود را خالص و پاكيزه مي گردانم؟
- خير
پس نه به ميقات فرود آمده اي، نه لباس دوخته از خود درآورده اي، و نه غسل كرده اي. حالا بگو، آيا خود را پاكيزه كردي، لباس احرام پوشيدي و نيت حج كردي؟
- بلي
آنگاه كه نظافت مي كردي و چرك و پلشتي از بدن خود مي زدودي، قصدت اين بود كه با توبه، چرك و كثافت را از جانت بزدايي؟
- خير
آنگاه كه نيت حج مي كردي و با خدا پيمان حج مي بستي، قصدت اين بود كه هر پيمان غير الهي را بشكني و خود را از هر بندي جز بند خداوند، رها سازي؟
- خير
پس، نه نظافت كرده اي، نه محرم شده اي و نه پيمان حج بسته اي.
راستي آيا به ميقات وارد شدي؟ دو ركعت نماز احرام بجاي آوردي و لبيك گفتي؟
-آري
به هنگام ورود به ميقات قصدت زيارت [خدا] بود؟
-خير
آنگاه كه نماز احرام مي گزاردي، قصدت اين بود كه با نماز-كه برترين عبادت بندگان است- به خدا نزديك شوي؟
-خير
آنگاه كه لبيك گفتي، قصدت اين بود كه تنها بر اطاعت خدا زبان بگشايي و بر معصيت او زبان بندي؟
- خير
پس نه به ميقات وارد شده اي، نه نماز احرام گزارده اي، و نه لبيك گفته اي بگو ببينم آيا وارد حرم شدي؟ كعبه را ديدي و نماز گزاردي؟
-آري
آنگاه كه وارد حرم شدي، قصدت اين بود كه غيبت از اهل اسلام را بر نفس خود حرام كني؟
- خير
آنگاه كه به مكه رسيدي، يادت بود كه به خداوند روي آورده اي؟
- خير
پس نه به حرم رفته اي، نه كعبه را ديده اي، و نه نماز گزارده اي، آيا گرد كعبه طواف كردي؟ اركان كعبه را لمس نمودي؟ سعي صفا و مروه را به جاي آوردي؟
-آري
آنگاه كه «سعي» مي كردي، قصدت اين بود كه به سوي خدا گريخته اي و در پناه امن او به سر مي بري و او كه داننده نهان است، خود بر اين گواه است؟
-خير
پس نه طواف كرده، نه اركان كعبه را دست كشيده اي، و نه «سعي» به جاي آورده اي. آيا با حجرالاسود مصافحه كردي؟ در مقام ابراهيم(ع) ايستادي و دو ركعت نماز خواندي؟
- آري
امام سجاد(ع) ناگهان فريادي برآورد كه بيم آن بود با آن فرياد، جان از قالب تهي كند و از دنيا برود. سپس فرمود؛ آه، هر كه با حجرالاسود مصافحه كند، با خدا مصاحفه كرده است بيچاره! به هوش باش مبادا حرمت كاري به اين بزرگي را بشكني و با دستي كه به خدا داده اي، به گناهان دست دهي و با مخالفت و نافرماني، اجر و مزد او را بيهوده سازي.
سپس امام سجاد(ع) ادامه دادند: آنگاه كه در مقام ابراهيم(ع) نماز مي گزاردي، قصدت اين بود كه كاري ابراهيمي مي كني و با اين نماز خواندن، بيني شيطان را به خاك مي مالي؟
- خير
پس نه با حجرالاسود مصافحه كرده اي و نه در مقام ابراهيم ايستاده اي و نه آنجا نماز گزارده اي. آيا بر سر چاه زمزم رفتي و از آن نوشيدي؟
-آري.
در آن هنگام قصدت اين بود كه بر سر طاعت خدا مي روي و از نافرماني او چشم مي پوشي؟
-خير
پس نه، به سر چاه زمزم رفته اي، و نه از آب آن نوشيده اي. آيا بين صفا و مروه «سعي» كردي و رفت و آمد نمودي؟
-آري.
آنگاه كه ميان صفا و مروه تردد و رفت و آمد داشتي، قصدت اين بود كه بين خوف و رجاء (بيم و اميد) تردد داري؟
- خير
پس نه «سعي» كرده اي، و نه بين صفا و مروه رفت و آمد نموده اي. آيا به سمت «مني» رفتي؟
-آري
آنگاه كه از مكه به «مني» بيرون مي رفتي، قصدت اين بود كه مردم را از دست و زبان و دلت ايمن بداري؟
-خير
پس، از مكه به مني بيرون نرفته اي. آيا در «عرفات» وقوف كردي و از جبل الرحمه بالا رفتي؟
-آري
آيا آنگاه كه در «عرفات» وقوف داشتي، دانستي كه همه شناختها و معرفتها از آن او و نزد اوست؟ آيا دانستي كه هستي، در دست اوست و او بر نهان و باطن تو آگاه است؟
-خير
آيا هنگامي كه از «كوه رحمت» بالا رفتي، قصدت اين بود كه خداي تعالي بر هر مرد و زن مومن رحمت مي آورد و هر مرد و زن مسلمان را دوست مي دارد و سرپرستي مي كند؟
- خير
در «عزه» قصدت اين بود كه تا خود، امر و نهي خدا را گردن ننهي به كسي امر و نهي نكني؟
- خير
زماني كه نزد «علم» و «عزه» توقف كردي، آيا به يادداشتي كه آنها گواه طاعات تو و همراه با نگهبانان الهي، نگهبان تو هستند؟
-خير
پس نه به «عرفات» وقوف داشته اي، و نه بر «جبل الرحمه» بالا رفته اي، نه «عزه» را شناخته اي و نه در «عزات» مانده اي و دعا كرده اي. آيا ميان دو «علم» گذر كردي و پيش از گذر دو ركعت نماز گزاردي؟ آيا به «مزدلفه» رفتي و ريگ از آنجا برچيدي؟ آيا به «مشعرالحرام» رفتي؟
- بله
آن گاه كه نماز مي گزاردي (در شب دهم) قصدت اين بود كه اين نماز شكري است كه سختيها را مي راند و آساني ها را مي آورد؟
- خير
آنگاه كه ميان دو «علم» مي گذشتي و تلاش مي كردي كه از ميان آنها به چپ و راست منحرف نشوي، قصدت اين بود كه با دل و زبان و اندام از دين حق، به چپ و راست منحرف نگردي؟
- خير
هنگامي كه در «مزدلفه» رفتي و ريگ برداشتي، قصدت اين بود كه هر نافرماني و ناداني را از خود دورسازي و هر دانش و عملي را براي خود بگذاري؟
- خير
آنگاه كه در «مشعرالحرام» رفتي، قصدت اين بود كه شعار، شعور، احساس و دريافت اهل تقوا و خوف از خدا را در دل خويش فراهم سازي؟
- خير
پس، نه از ميان دو «علم» گذشته اي، نه نماز گزارده اي، نه به «مزدلفه» رفته-اي و سنگريزه برداشته اي و نه به «مشعرالحرام».
حال، بگو آيا به «مني » رفتي؟ رمي «جمرات» كردي؟ سرت را تراشيدي؟ قرباني كردي؟ در مسجد خيف نماز گزاردي و به مكه بازگشتي و طواف افاضه (ورود به مسجدالحرام) به جاي آوردي؟
- آري
آن گاه كه به «مني» رسيدي و «جمره ها» را رمي مي كردي (سنگ مي زدي)، قصدت اين بود كه به مقصد خويش رسيده اي و خدا همه نيازهايت را برآورده است؟
- خير
آنگاه كه «جمره ها» را سنگسار مي كردي، قصدت اين بود كه شيطان را سنگسار مي كني و او را از خود مي راني؟
- خير
آنگاه كه سر خود را از مو پيراسته مي كردي، قصدت اين بو دكه خويش را از پليديها و پلشتيها مي پيرايي و [حقوق]تبعات [ناشي از آن] را كه از ديگران برگردن داري از خود دور مي سازي و چون روزي كه از مادرزاده شدي، خود را از گناهان مي زدايي؟
- خير
آنگاه كه در مسجد خيف نماز گزاردي، قصدت اين بود كه جز از خدا و گناهان خود ترسي نداشته باشي و جز به رحمت او اميد نبندي؟
- خير
آنگاه كه گلوي گوسفند قرباني را مي بريدي، قصدت اين بود كه با ورع و پارسايي گلوي حرص و آز خويش را ببري و سنت ابراهيم را كه فرزند و جگر گوشه اش را به قربانگاه برد، زنده بداري؟
- خير
آنگاه كه به مكه بازگشتي و طواف بازگشت به جا آوردي، قصدت اين بود كه به رحمت خداوند و طاعت او باز آمده اي و به دوستي او چنگ زده اي و فرمان او را به جا آورده اي و به او نزديك شده اي؟
- خير
پس به مني نرسيده اي؛ جمره ها را رمي نكرده اي؛ موهايت را نتراشيده اي؛ قرباني نكرده اي، در مسجد حنيف نماز نگزارده اي؛ طواف بازگشت نكرده اي و به خدا نزديك نشده اي. بازگرد، كه تو حج به جا نياورده اي.
شبلي بر آن همه قصور و تقصيري كه در حج او بود، گريه ها كرد و براي آموختن اسرار حج، كوششها نمود و در نوبت بعد، از روي شناخت و معرفت؛ حج حقيقي گزارد. (محدث نوري، مستدرك الوسايل)
بخشي از اسرار عرفاني حج در انديشه امام خميني(ره)
سفر حج... سفر تحصيل دنيا نيست سفر الي الله است.شما داريد به طرف خانه خدا مي رويد. تمام اموري كه داريد انجام مي دهيد به طور الوهيت بايد انجام بدهيد. سفرتان از اينجا كه شروع مي شود «وفد» الي الله است، سفر به سوي خداي تبارك و تعالي است. بايد همانطوري كه مسافرين الي الله مثل انبيا(ع) و بزرگان از دين ما مسافرتشان الي الله در تمام زمان حياتشان بوده است و يك قدم تخلف نمي كردند از آن چيزي كه برنامه وصول الي الله بوده است، شما هم الان «وفود» الي الله داريد مي رويد. شما در آنجا كه مي رويد، در ميقات كه مي رويد لبيك به خدا مي گوييد، يعني تو دعوت كردي و ما اجابت. مبادا يك عملي انجام بدهيد كه خداي تبارك و تعالي بفرمايد كه خير، شما را من قبول ندارم براي اينكه شما اسلامي نيستيد... اين سفرالهي را شما مي رويد رجم شيطان مي كنيد. اگر چنانچه خداي نخواسته خودتان از جنود شيطان باشيد رجم خودتان را هم مي كنيد. شما بايد رحمان بشويد تا رجمتان رجم رحمان و جنود رحمان به شيطان باشد. (صحيفه نور/ 9/237)
ضرورت نفي شريك در همه مراتب
لبيك هاي مكرر از كساني حقيقت دارد كه نداي حق را به گوش جان شنيده و به دعوت الله تعالي به اسم جامع جواب مي دهند. مسئله، مسئله حضور در محضر است و مشاهده جمال محبوب، گويي گوينده از خود دراين محضر بيخود شده و جواب دعوت را تكرار مي كند و دنباله آن، سلب شريك به معناي مطلق آن مي نمايد كه اهل الله مي دانند نه شريك در الوهيت فقط، گرچه سلب شريك در آن نيز شامل همه مراتب تا فناي عالم درنظر اهل معرفت است و حاوي جميع فقرات احتياطي و استحبابي است مثل «الحمد لك والنعمه لك» و حمد را اختصاص مي دهد به ذات مقدس، همچنين نعمت را، و نفي شريك مي كند، و اين نزد اهل معرفت غايت توحيد است و به اين معناست كه هر حمدي و هر نعمتي كه در جهان هستي تحقق يابد حمد خدا و نعمت خداست بدون شريك و درهر موقف و مشعري و وقوف و حركتي و سكون و عملي، اين مطلب و مقصد اعلي جاري است و خلاف آن، شرك به معناي اعم است كه همه ما كور دلان به آن مبتلا هستيم... لبيك هاي شما جواب دعوت حق تعالي باشد و خود را محرم براي وصول به آستانه محضر حق تعالي نماييد و لبيك گويان براي حق، نفي شريك به همه مراتب كنيد و از «خود» كه منشأ بزرگ شرك است به سوي او(جل وعلي) هجرت نماييد و اميد است براي جويندگان، آن مدتي كه دنبال هجرت است حاصل آيد و اجري را كه علي الله است دريافت نمايند و اگر جهات معنوي به فراموشي سپرده شود گمان نكنيد كه بتوان از چنگال شيطان نفس رهايي يابيد و تا در بند خويشتن خويش و هواهاي نفساني خود باشيد نمي توانيد جهاد في سبيل الله و دفاع از حريم الله نماييد. (همان /91/ 24-44)
شايان توجه است كه امام خميني(ره) در يكي از آثار مكتوب خود آورده اند كه در آينده در خصوص ابعاد عرفاني حج متن كاملي را به رشته تحرير در خواهند آورد، ليكن متأسفانه اين مهم اتفاق نيفتاد بلكه به صورت پراكنده و كوتاه در لابه لاي آثار ايشان مطالبي درباره اسرار معنوي حج به چشم مي خورد كه در اين جا به بخشي از بيانات ايشان در خصوص قرباني در حج اشاره مي نماييم. ايشان در اين مورد مي فرمايند: مسئله قرباني فرزند يك باب است كه به حسب البته ديد نوع بشر مسئله مهمي است لكن آن چيزي كه مبدا اين عمل مي شود آن چيزي كه مقابله ما بين پدر و پسر را در آن جا متحقق مي كند، اين يك مسائل قلبي و روحي و معنوي است. فوق اين مسائلي كه ماها مي فهميم، ما همه مي گوييم كه ايثار كرد، قرباني كرد و واقعا اين طور بوده است، خوب مهم هم هست لكن آيا درنظر ابراهيم(ع) هم ايثار بوده است؟ ابراهيم هم در نظرش اين بوده است كه حالا يك چيزي، تحفه اي مي برد پيش خدا؟ اسماعيل هم سلام الله عليه در نظرش بوده كه يك جانفشاني دارد مي كند براي خدا؟ يا مسئله اين نيست، اين مسئله اي است كه تا نفسانيت انسان است، خوديت انسان هست، ايثار اسمش هست من ايثار مي كنم در راه خدا فرزندم را، من ايثار مي كنم در راه خدا جان خودم را، اين براي ما مهم است، و زياد مهم است، (اما) براي ابراهيم مسئله اين، ايثار نيست. ابراهيم خودي نمي بيند تا ايثاري كرده باشد، اسماعيل خودي نمي بيند تا ايثار كرده باشد ايثار اين است كه من هستم و تو هستي و عمل من و براي تو و ايثار. اين درنظر بزرگان اهل معرفت و اولياي خدا شرك است درعين حالي كه درنظر ما كمال بزرگي است، ايثار بزرگي است. (همان / 91/45)
حج، ضيافت خدا
مفسروحكيم فرزانه حضرت آيت الله جوادي آملي درباره ضرورت پي بردن به اسرار باطني حج مي نويسد: همه عبادت ها يك سر مشترك دارند و يك سر مختص؛ انسان به هر كدام از اين دو راز و سر، راه پيدا كند، مي تواند درباره غير حج نيز اين راه را طي كند. عظمت حج به قدري در دعاهاي ماه مبارك رمضان چشمگير است كه معلوم مي شود خداوند مي خواهد ضيافت خود را در طي اين چند ماه تتميم كند. آغاز ضيافت، ماه مبارك رمضان و پايانش ذيحجه است، كه پايان ماه هاي حرام و حج مي باشد. حج، ضيافت خداست و حاجيان، ضيوف الرحمانند. تعبير «ضيافت» كه در صوم و حج آمده، از روايات اسلامي گرفته شده است. در اسلام گاه سخن از «عبادت» است، گاه از «ضيافت». عبادت را با بحث هاي فقهي و ظاهري مي توان تحليل كرد و ضيافت را با اسرار عبادت ها.
يكي از برجسته ترين دعاهاي ماه مبارك رمضان، همان طلب حج است، آن هم حج مكرر. در دعاهاي شب و روز اين ايام آمده است: «وارزقني حج بيتك الحرام في عامي هذا و في كل عام».
«خدايا، زيارت خانه ات و انجام مراسم و مناسك حج را هر ساله نصيبم فرما.»
اين دعا از دعاهاي برجسته ماه مبارك رمضان است كه در خود اين ماه، انسان صائم و روزه دار، ضيف الرحمان است. پس ضيافت دو مرحله دارد: 1-مهماندار به مهمان مي گويد: چيزي طلب كن. 2-مهماندار آنچه را كه مهمان بخواهد به او عطا مي كند. در ماه مبارك رمضان، مهماندار كه خداست به بندگان روزه دارش دستور مي دهد كه: «از من حج طلب كنيد». در مراسم و مناسك حج نيز سخن از ضيافت است، اما نه از طلب، بلكه اينجا سخن از عطاست. در حج نمي گويد: «از من بخواه» بلكه «خواسته ها را عطا مي كند... (صهباي صفا/ 6)»
ضرورت شناخت اسرار حج
سخن ديگر در «اسرار حج» اين است كه هر اندازه «خلوص» بيشتر باشد، «ثواب» نيز به همان اندازه بيشتر است و خلوص، شأني از شئون «عقل عملي» است. اراده، نيت، تصميم، اخلاص و... در حوزه عقل عملي است و اين مسبوق به «معرفت» است كه مربوط به «عقل نظري» است. انسان بايد «بفهمد» تا به اندازه معرفتش «اقدام خالصانه» داشته باشد. انسان بايد بداند كه در حج چه خبر است تا حج را با خلوص انجام دهد. اگر اسرار حج را نداند، هر اندازه هم خلوص داشته باشد، خلوص او بسته و محدود است. ولي وقتي به اسرار حج آگاه باشد خلوص او مشروح و بازتر مي شود. لذا قبل از مسئله نيت و اخلاص، انس به اسرار حج لازم است تا انسان اعمال صوري و ظاهري را كه انجام مي دهد، بداند كه باطن و مغزي دارد. آن مغز را با اخلاص از ذات اقدس اله مسئلت كند. براي هر عبادتي سري است. براي حج نيز سر مخصوصي است. پس بدون آشنايي به اسرار، طي مراحل كامله اخلاص، ميسر نيست... (همان، ص 92)
آداب حج از ديدگاه فيض كاشاني
مرحوم ملامحسن فيض كاشاني نيز در باب اسرار باطني حج به نيكي قلم فرسايي نموده و خواننده را از پوسته ظاهر اعمال به باطن آن سوق مي دهد كه در اين جا مختصري از نوشته اين رباني سترگ را مي آوريم:
بدان كه آدمي چون به قصد حج از وطن خود بيرون برود و داخل بيابان گردد و عقبات را مشاهده كند و روبه خانه خدا آورد بايد متذكر گردد بيرون رفتن خود را از دنيا و گرفتاري به عالم برزخ و محشر، تا ملاقات حضرت داور. و از تنهايي راه، ياد تنهايي قبر كند. و از تشويش «قطاع الطريق» و درندگان صحرا، ياد هول موذيات عالم برزخ نمايد. و چون به ميقات رسد و جامه احرام پوشد، به فكر پوشيدن كفن افتد، و ياد آورد زماني را كه به او كفن خواهند پيچيد و با آن جامه به حضور پروردگار خواهند برد؛ زيرا جامه احرام، شبيه به كفن است؛ و چون احرام بست و زبان به «لبيك اللهم لبيك» گشود، بداند كه معني اين كلام اجابت نداي پروردگار است اگرچه بايد اميدوار به قبول لبيك او باشد. اما از رد آن نيز خوفناك باشد و بترسد كه مبادا جواب او رسد كه «لا لبيك و لا سعديك». پس بايد متردد ميان خوف و رجاء باشد و از خود و عمل خود نوميد و به فضل و كرم الهي اميدوار باشد و بداند كه: وقت لبيك گفتن، ابتداي عمل حج است و محل خطر است.
مروي است كه: «حضرت امام زين العابدين عليه السلام چون احرام بست و بر مركب سوار شد رنگ مبارك او زرد شد و لرزه بر اعضاي شريفش افتاد، نتوانست كه لبيك گويد. عرض كردند كه: چرا لبيك نمي گوييد؟ فرمود كه: مي ترسم كه پروردگار من گويد: «لالبيك و لاسعديك». پس چون زبان به تلبيه گشود و لبيك گفت بيهوش گشته از مركب بر زمين افتاد؛ او را به هوش آوردند و سوار كردند. و لحظه به لحظه چنين مي شد تا از حج فارغ گرديد».(1)
و چون صداي مردمان به تلبيه بلند شد، متذكر گردد كه اين اجابت نداي پروردگار است كه فرموده است: « أذن في الناس بالحج يأتوك رجالا». «ندا كن مردمان را كه به حج حاضر شوند.» (حج/72) و از اين ندا به ياد نفخ صور و برآمدن مردم از قبور افتد، كه كفنها در گردن به عرصات قيامت ايشان را مي خوانند. و چون داخل مكه شود به فكر افتد كه حال، داخل حرمي گرديده كه هر كه داخل آن شود در امن و امان است و اميدوار شود كه به اين واسطه از عقاب الهي ايمن گردد و دل او مضطرب باشد كه آيا او را قبول خواهند كرد و صلاحيت قرب حرم الهي را خواهد داشت يا نه؛ بلكه به دخول حرم، مستحق غضب و راندن خواهد شد و از اهل اين مضمون خواهد بود.
به طواف كعبه رفتم، به حرم رهم ندادند
كه تو در برون چه كردي كه درون خانه آيي
(فخرالدين عراقي)
و بايد اميد او در همه حالات غالب باشد؛ زيرا شرف خانه، عظيم است و صاحب خانه كريم و رحمت او واسع و فيض او نازل و حق زيارت كنندگان خود را منظور دارد و كسي را كه به او پناه آورد رد نمي نمايد.
و چون نظر او به خانه افتد متوجه عظمت آن گردد، و چنان تصور كند كه گويا صاحب خانه را مي بيند و اميدوار شود كه چنان كه به ملاقات خانه فايز شده به ملاقات صاحب خانه نيز مشرف خواهد شد و شكر خدا را به جاي آورد كه به اين موهبت كبري رسيده است. (المحجه البيضاء/2/102)
¤ به كوشش سكينه نيك بخت

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
6 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .