اخلاق دانشجو از ديدگاه مقام معظم رهبري

اخلاق دانشجو از ديدگاه مقام معظم رهبري

قسمت اول.
کلمه ي دانشجو از لحاظ بار معنايي، از جهت ديگري حامل معناي خيلي جالب توجه و مهمي است. دانشجو يعني جوان طالب علمي که آينده در دست اوست. اين خصوصيات، در کلمه ي دانشجو هست. دانشجو، يعني جوان؛ چون دانشجويي، قهرا مربوط به دوران جواني است. طالب علم بودن و جستجوي از دانش هم در کلمه ي دانشجو هست.
چون فرض اين است که آينده ي کشور، به سمت اداره ي علمي کشور پيش مي رود ديگر؛ يعني به سمت اداره ي عالمانه و مننطبق بر وازين دانش پيش مي رود، و هر کشور و هر جامعه اي که علم و فهم و محاسبه ي دقيق، در همه ي شؤون آن دخالت داشته باشد، وضعش بهتر است.
بنابراين دانشجو يعني کسي که ناظر به آينده، و متعلق به آينده است؛ آينده هم متعلق به اوست. ببينيد، اين عناوين و مفاهيمي که در کلمه ي دانشجو گنجانده شده، خيلي مهم است. به همين دليل، فورا اين جا استفاده کنيم؛اگر دانشجو از لحاظ جهت گيري فکري و سياسي دچار انحراف باشد، مصيبت بزرگي خواهد بود. درست است؟
اگر هدف دانشجو اين باشد که درس بخوانم، براي اين که زندگي شخصي خودم را مثلا آباد کنم، بقيه هرچه شد، بشود؛ خطر خيل بزرگي است.
اگر جهت زندگي دانشجو گفته شود که بخشي از نيروهاي کشور، دچار آفات عقيدتي و فکري اند، شانه بالا بيندازد و بگويد به من چه!! همچنان که اگر بگويند بخشي از مردم در فلان جا دچار زلزله شدند و از بين رفتند، شانه بالا بيندازد و بگويد به من چه!! بخشي از مردم از لحاظ وضع معيشتي دچار دشواري و مشکلند، شانه بالا بيندازد و بگويد به من چه!! اين حالت بي تفاوتي، مصيبت خيلي بزرگ است.
کسي که بناست فردا امور مملکت در دست او باشد، اين قدر نسبت به مسائل جامعه و سرنوشت مردم بي اعتنا باشد، خيلي نگران کننده است. از اين نگران کننده تر، اين است که بي تفاوت نيست، حساس است منتها حساسيت منفي؛ يعني درست علاقه مند به اين است که بخشي از مردم جامه فرضا در يک زلزله نابود بشوند! حالا زلزه، يک مثال واضح، و يک نوع آفت جسماني و مادي است؛ از اين بدتر، آفت معنوي است که کسي به آن توجه نمي کند. مثلا دلش بخواهد که مردم، غرق در شهوات بشوند، دلش بخواهد که مردم، غرق در بي ايماني بشوند؛ خودش هم اصلا اين طور باشد و به اين سمت بتازد! ببينيد مسئله دانشجو چه قدر حساس مي شود!
اگر ما معناي دانشجو و مافهيمي که منطوي و مندرج در عنوان دانشجو است، به دقت مورد ملاحظه قرار بدهيم، بايد نسبت به سرنوشت قشر دانشجو خيلي حساس بشويم هر که هستيم؛ چه خودمان دانشجو باشيم، چه استاد، چه از مسئولان آموزش عالي کشور، چه از مسئولان کشور و چه آدمي معمولي باشيم که داريم در خيابان راه مي رويم راه مي رويم اگر بدانيم دانشجو يعني چه، بايد نسبت به سرنوشت دانشجو خيلي حساس باشيم...(1)
دو عنصر اصلي در تربيت دانشجو
دو عنصر اصلي در تربيت دانشجو هست، که هيچکدام نبايستي مغفول عنه بماند؛ اگر مغفول غنه ماند، ما ضرر خواهيم کرد: يکي عنصر علم و تحقيق و کارايي علمي و جوشيدن استعدادهاي علمي و اين قبيل چيزهاست؛ يکي هم عبارت است از روحيه و تدين و حرکت صحيح و سالم سازي معنوي وروحي دانشجو. در دانشگاه ها، اين دو عنصر بايستي بدون تفکيک از يکديگر، با قدرت و با ظرفيت کامل کشور، تعقيب بشود.
اگر در کار عنصر اول کوتاهي کرديم، نتيجه چيست؟ همه مي دانند. دانشگاهي که نتواد علم و تحقيق را به دانشجو منتقل بکند، و نتواند دانشجو را يک عالم، يک استاد، يک صاحب صلاحيت، يک مبتکر، و بالاخره يک مدير بالفعل براي بخشي از بخش هاي بي شمار اداره ي جامعه بسازد، آن دانشگاه، ديگر دانشگاه نيست. در اين زمينه، مسئله استاد، مسئله کتاب درسي، فضاي آموزشي، آزمايشگاه و مجلات علمي هست؛ از اين چيزهايي که دائم ورد زبان ماهاست و همه ي ما هم آن را دنبال مي کنيم. همه ي شماها هم تقريبا دانشاهي هستيد و به اين مسائل خيلي خوب توجه داريد و دنبال مي کنيد. ان شاءالله روزبه روز هم بايد به قدر امکانات کشور پيشتر برويم.
عنصر دوم، عبارت است از روحيه وتدين و حرکت صحيح و سالم سازي معنوي و روحي دانشجو... در فضاي عمومي دانشگاهي کشور، به اين نکته ي دوم يعني مسئله روحيه و تدين و آگاهي دانشجو و بيرون آوردن او از حالت يک عنصر علمي بي جهت و بي هدف، به سمت يک عنصر علمي جهت دارتوجه کافي وجود ندارد. انسان با کامپيوتر متفاوت است. به کامپيوتر برنا مي دهند، آن هم برايشان جواب مسئله را حاضر مي کند؛ اما انسان که اينطور نيست. انسان خودش برنامه ي خودش را تنظمي مي کند؛ خودش تصميم مي گيرد و خودش جهت گيري پيدا مي کند. اگر ما از اين جهت دوم غفلت بکنيم، دانشگاه همان چيزي خواهد شد که در بيانات امام، مکرر در مکرر نسبت به آن هشدار داده شده است.(2)
ارزش هاي بزرگي که دانشجويان ما به آن آراسته اند و لازم است آن را حفظ کنند
تدين و تعبد و پاکي دل و دامان که بحمدالله مجموعه هاي قابل توجهي از جوانان دانشجوي ما به آن آراسته اند ارزش بسيار بزرگي است؛ اين را از دست ندهيد. عمده ي اشکالات و انحرافات سياسي، شروعش از نقطه ي مخدوش شدن اين ارزش است. نمي گويم همه ي اشکالات و انحرافات؛ مي گويم عمده ي آن ها...
در شما دختر و پسر مؤمن و متعبد و متعهد، موجود بسيار باارزشي وجود دارد که ارزش آن موجود، از دنيا و مافيها بيشتر است؛ و آن، سلامت دل، سلامت نفس، پاکي روح و ناآلودگي يا کم آلودگي آن است. البته نمي گويم به کلي ناآلودگي؛ بالاخره هر کس ممکن است فلتاتي داشته باشد؛ به قول قرآن، «الااللمم»؛ گناهاني که يک وقت از روي خطا و اشتباه، از دست انسان در رفته؛ از اين ها ممکن است وجود داشته باشد؛ ولي آن نورانيت و صفا و پاکي فطري و ذاتي را که الحمدلله در محيط دين کشور رشد پيدا کرده است حفظ کنيد. يک وقت اگر خطايي هم پيش مي آيد، بلافاصله به خداي متعال رو کنيد و پشيماني و انابه و تصميم بر اين که انسان گناه نکند، راه علاج اين خطاهاست؛ اين ارزش خيلي بزرگي است...
ارزش ديگري که خيلي مهم است و تلاش مي شود تا در محيط دانشجويي،اين ارزش هم از بين برود، عبارت است از اميد و اعتماد به آينده. چگونه به آينده اي که نمي دانيم چيست، اعتماد کنيم؟ اعتماد به آينده، از طريق اعتماد به خودتان. آينده بايد خوب باشد. از راه تصميم گيري، فکر کردن، عمل کردن و اقدام پي در پي، شما مي توانيد به اينده اميدوار باشيد. آينده اي که مي خواهيد به آن اميد ببنديم، تصوير کلي آن اين است که نظام اسلامي همه ي ضعف هايي را که بر اثر بد عملي و بي عملي پيش آمده که اثرش در معيشت و فرهنگ و اخلاق مردم، جابه جا مشخص است برطرف کند. اين کار را چه کسي بايد بکند؟ شماها بايد بکنيد. زمان هم خيلي طولاني نخواهد بود. اين هايي که الان سر کارند، ده، پانزده سال قبل مثل شما دانشجو بودند. شما مي توانيد بنيه ي حقيقي ديني و سياسي، قدرت تحليل، تصميم گيري، شناخت و ايستادگي در مقابل فشارهاي گوناگون دشمن را -که تا حايي که بتواند، فشار وارد مي کند و انسان بايد مثل صخره در مقابل او بايستد- از حالا در خودتا ن به وجود بياوريد و ذخيره کنيد و نگه داريد؛ براي اين که بتوانيد آينده را بسازيد. و بدانيد، مثل شما، همدل و همفکر و هم آرزوي با شما، در اين کشور فراوان هستند. شما کار خودتان را بکنيد؛ ديگراني هم هستند که دارند کار خودشان را مي کنند.(3)
خودسازي فکري، اخلاقي و انقلابي براي دانشجويان يک فريضه است
به شما دانشجوها مي گويم، سنگربان اين سنگر [دانشگاه] شماييد؛ مواظب باشيد خاکريزهاتان سست نشود؛ دئم خاکريزها را ترميم کنيد. خاکريزها، خاکريزهاي فرهنگي و فکري است؛ اين ها را ترميم کنيد. خودسازي فکري و اخلاقي و انقلابي دروني دانشجويان يک فريضه است-چه هر دانشجويي نسبت به خودش، چه به معناي درون دانشگاه و محيط دانشگاه- اين
خودسازي، همان ترميم خاکريزها و سنگرهاست.(4)
دانشجوي متدين و حزب اللهي کسي است که
به نظرم به دانشجويان هم اين نکته را گفتم که هر کس شب بيست و يکم، قرآن سرش گرفت و «بک ياالله» گفت، از نظر من او همان دانشجويي است که من مي ويم متدين و خدايي و مسلمان و حزب اللهي است؛ کاري ندارم از کدام حزب و جناج و تشکيلات است.(5)
برداشت و توقع بنده و نظام اسلامي از جماعت دانشجو اين است که برداشت و توقع بنده و نظام اسلامي از جماعت دانشجو اين است که فکر مي کنيم دانشجو يک روشنفکر تمام عيار مسملان است؛ متدين است. در سطح دنيا جرياناتي وجود دارند که بعضي شان در ايران شعبه هم دارند که دانشجو را نه روشنفکر مي پسندند، نه مسلمان. روشنفکر نمي پسندند، زيرا او را دچار تعصب ها و تحجرهاي حزبي و سياسي و وارداتي مي کنند. ما وقتي مي گوييم تحجر، فورا ذهنمان مي رود به تحجر مذهبي؛ بله آن هم يک نوع تحجر است، اما تحجر مذهبي نيست، بلکه خطرناک تر از آن، تحجر سياسي است؛ تحجرهاي ناشي از شکل بندي تحزب و سازمان هاي سياسي است که اصلا امکان فکر کردن به کسي نمي دهند. اگر ده دليل قانع کننده براي حقانيت يک موضوع ذکر کنيم، قبول مي کند، اما در عمل طور ديگري عمل مي کند! چرا؟ چون حزب،-آن تشکيلات سياسي بالاي سر- مثل پدرخوانده ي مافيا از او اين گونه خواسته؛ اين را انسان متأسفانه در برخي از گوشه کنارهاي حتي محيط دانشگاهي مي بيند. پس آن مجموعه اي که دچار يک چنين تحجري باشد، ديگر روشنفکر نيست، چون روشنفکري لازمه اش حق طلبي است، چشم بازف تکيه ي به منطق و استدلال است. اين که مسلمان هم نمي خواهند باشد، براي اين است که مي دانند مسلماني، خطرناک است. امروز عمده ي دردسرهايي که اردوگاه استکبار و مشخصا آمريکا و صهيونيسم دجارش هستند -که اين دردسرها خيلي زياد هم است به خاطر اين است- که مسلمان ها به يک خودآگاهي ريده اند که در اين خودآگاهي، اما بزرگوار و ملت ايران و انقلاب و نظام ما نقش فراواني داشته است. عمده ي دردسر آن ها از اين ناحيه است؛ لذا مي خواهند اين را بکوبند. به همين جهت از مسلمان بودن دانشجو به شدت ناراضي به شدت ناراضي و ناخشنودند.(6)
پي نوشت :
1-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاي بسيج دانشجويي دانشگاه تهران،1376/11/11.
2-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي1370/9/20.
3-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاي جامعه ي اسلامي دانشجويان، 1381/6/16.
4-بيانات رهبر معظم انقلاب در جمع دانشجويان و اساتيد دانشگاه صنعتي امير کبير، 1379/12/9.
5-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاي شوراي عالي انقلاب فرهنگي1381/9/26.
6-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار دانشجويان نمونه و ممتاز دانشگاه ها، 1381/9/7.
قسمت دوم.
مشکل اول، مشکل دچار شدن به ابتذال و بي تفاوتي و نفوذپذيري در مقابل فرهنگ هاي بيگانه و مضر است. دانشجو در معرض اين فرهنگ ها قرار مي گيرد و اين مشکل دانشگاه هاست. من کرارا در اين اجتماعات دانشجويي و دانشگاهي گفته ام که چرا وقتي کسي وارد حوزه مي وشد، قاعدتا متدين خارج مي گردد؛ اما وقتي داخل دانشگاه مي شود، قاعدتا متدين خارج نمي گردد؟! چرا بايد اين طوري باشد؟ واقعا هم توقع درستي است وبايد در نهايت اين باشد؛ اما واقعيت قضيه غير از اين است. واقعيت قضيه اين است که دانشگاه محيطي است که به خاطر کثرت جوان در سنين خاص و وجود زن و مرد، در معرض انوع و اقسام انگيزه ها و گرايش هاي اخلاقي فرهنگي ناسالم قرار گرفته است. دانشجو، غير از آن جوان در بازار است که نه از مجله ي خارجي، نه از کتاب خارجي و نه از معارف بيرون اين مرز اصلا مطلع نيست. دانشجو، قاعدتا اطلاع پيدا مي کند و آگاه و هوشيار است و معارف دنيا برايش مطرح مي شود. پس اين فرد، در معرض نفوذ آسيب هاي فرهنگي و بي مبالاتي در مقابل دين و بي تفاوتي در مقابل ارزش هاي ديني و انقلابي است. اين، يکي از مشکلات محيط دانشجويي ودانشجوست.
يکي از مشکلات ديگر که نزديک به مشکل قبلي است آسيب پذيري در مقابل لغزش ها و انحرافات فکري است. در گذشته که مارکسيسم خيلي فعال و پرنشاط بود، هر کسي که با دانشگاه ارتباط داشت، واقعا اين را به روشني مي يافت. اصلادر دانشگاهف حتي آن دانشجوي مسلماني که سوهان تفکرات مارکسيسم به مغزش نخورده بود، خيلي به ندرت مي شد پيدا کرد. بعضي از اين عناصر روشنفکر نام و نشانداري که جزو مسلمانان هستند -زنده و مرده- و شما امروز به افکارشان اعتراض ي کنيد- که اعتراض هاي بجايي هم هست- نقطه ي اشکال فکري اين ها، همان چيزي است که خاصيت دوران دانشجويي و دانشگاهي آن ها بود. تفکر مارکسيستي وارد مي شد، زيد مي ديد که مي خواهد مارکسيسم را رد بکند؛ براي رد آن، از معارف مارکسيسم استافده مي کرد؛ يعني «يؤتي من حيث يفر منه»! اين، در تفکرات و بيانات کساني که در دو دهه قبل از انقلاب، بدون اطلاع و آگاهي هاي کامل اسلامي، در ميدان مارکسيسم وارد مي شدند، زياد ديده مي شد. اصلا تفکرات مارکسيستي در آن ها نفوذ کرده بود و در همه ي مغز و ذهنشان اشراب شده بود. در آن زمان، چنين چيزي محسوس بود؛ اما امروز نيست و يا لااقل به شکل مکتبي اش وجود ندارد؛ اگر چه ته مانده هايش باز هم هستند و هنوز زائل نشده اند. در عين حال، امروز انحرافات جديدي وجود دارد. دنيا که تنها با انحراف مارکسيسم، منحرف نشده است؛ قبل از مارکسيسم هم تفکرات غلط و انحرافي و ضداسلام بوده، بعد از مارکسيسم هم وجود دارد و الان هم هست. همين تفکراتي که امروز به وسيله ي بعضي از فيلسوفان يا فيلسوف نمايان اروپايي در دنيا پخش مي شود-که البته نمي خواهم اسم بياورم، تا حرف کلي ما به جايي نزديک نشود-حمالة الحطب دمکراسي به نوع سوسيال دمکراسي هاي غربي است.
الان در دنيا تفکراتي هست که جاده صاف کن تسلط استعماري نوع جديدآمريکا و اروپا بر همه ي دنياست؛ يعني ايجاد جوامع دمکراتيک به سبک غربي و همين چيزي که شما مي بينيد دينا رويش حساس است. اگردر جهت ايجاد حجاب، يک ذره نسبت به لباس افراد اين جوامع تعرض بشود، همه ي دنيا را غوغا بر مي دارد؛ ولي اگر در جهت کشف حجاب، به لباس کسي تعرض بشود، يک صدم آن در دنيا غوغا نمي شود! اين واقعيتي است. امروز يکي از نشانه هاي تمدن و نظام جديدي که دنياي استکبار مي خواهد بي سرو صدا بر همه ي عالم حاکم بکند، همين است.
مشکل سوم، همين مشکل مدرک گرايي و توجه وافر به زندگي مادي و اضغاث و احلام جواني است. در حوزه ها، به شکل سنتي چنين چيزي نيست اگر چه گاهي به شکل عارضي هست اما جوا دانشجو که کارش تحصيل علم است، به اين سمت کشانده و رانده شده که به فکر آينده و دکان آينده و کار آينده و پول و اين که کدام رشته، پر درآمدتر است و کدام رشته توانايي هاي بيشتري به آدم مي دهد، باشد. اين هم مشکل بزرگي است که بايستي به فکرش بود؛ چون به علم لطمه مي خورد.
مشکل ديگر، مشکل آلت دست جريانات سياسي شدن و سياسي کاري در دانشگاه است. گاهي اوقات، دانشجو خودش هيچ ايده و انگيزه ي سياسي خاصي ندارد؛ اما آلت دست يک جريان و يک گروه سياسي کار قرار مي گيرد که آن ها از او، چماق مي کنند و به سر هر کسي که مي خواهند، مي زنند. اين هم يک مشکل بسيار بزرگ و حساس است.
مشکل ديگر، مشکل ابهام در جريانات و عملکردهاست. دانشجو، به طورطبيعي روشنفکر است؛ يعني جزو گروه هاي روشنفکر قهري است و نسبت به اوضاع جاري کشور، صاحب نظر و صاحب فکر و صاحب عقيده است و مي خواهد اظهار نظر بکند. دانشجو، به اين قانع نيست که بگويد ما اينطور تشخيص داده ايم و ميخواهيم عمل بکنيم. دانستن و اظهار نظر او، با تعبد هم منافات ندارد. تعبد هم مي کند، اما دلش مي خواهد وجه اين کاري را که به آن تعبد کرده است، بداند. اگر ندانست، تدريجا دچار شبهه و ابهام مي شود. اين ابهام، او را حتي در نفس تعبد هم تضعيف مي کند و تعبدش رفته رفته ضعيف مي شود. پس، يکي از مشکلات دانشجو، اين است. دانشجويان، چون غالبا از جريانات هم بي خبراند و از بطون کارها اطلاع ندارند، چنانچه خبري در راديويا در روزنامه پخش شود، ذهنشان شروع به کار مي کند. اين در صورتي است که مؤثر خارجي هم نباشد؛ اگر باشد، که ديگر واويلاست!
و بالاخره، آن مشکلي که به نظر بعضي ها، شايد مهم ترين مشکل است، مشکل بي هويتي و عدم درک رسالت واقعي در قبال جامعه، در قبال خودش و در قبال تارخي و آينده است.دانشجو، حقيقتا نمي داند که چه کاره است. او نمي داند که الان چه کاره است و در آينده چه نقشي خواهد داشت؛ مثل کاسبي که به دنبال نان و نام مي دود و زندگي مي کند. به عبارت ديگر، رسالت حقيقي دانشجو، براي خود او درست روشن نيست. اين ها مشکلات دانشجوست. بخشي از اين مشکلات را گفتيم اما يقينا بيش از اين هاست و مسائل و مشکلات ديگر و ريزه کاري هاي فراواني نيز وجود دارد: ارتباطات گوناگون استاد و دانشجو، مدير و دانشجو، گروه هاي گوناگون دانشجويي، تعارض بين دانشجوي بي دين و دانشجوي بادين، حتي تعارض بين خود ديندارها و انواع و اقسام مشکلات ديگري که وجود دارد.(1)
دانشجو بايد فکر کند و اين فکر را مطرح و مطالبه نمايد
ما مي خواهيم جوان ما احساس کند که بايد فکر کند و بايد اين فکر را مطرح و آن را مطالبه کند.نمي خواهيم کار نمايشي کنيم و نيازي هم به کار نمايشي نداريم؛ اما به اين که جوان ما -به خصوص مجموعه ي دانشجويي که در سطح کشور بسيار گسترده و وسيع است- اين احساس را در خودش تقويت کند که در آينده ي کشور نقش و مسئوليت دارد و بايد تعهدي در اين زمينه در خود احساس و براي آن تلاش کند، نياز داريم.(2)
بايد روحيه عدالت خواهي را در دانشجويان تقويت کنيم
اين که ما بايد دانشجوها را به سياست بکشانيم، اين «بايد»را هم من قبول ندارم؛ اصلا «بايد» ندارد. جوان دانشجو احساساتي دارد، تحرکي دارد، خودش تمايل به اين معنا دارد؛ لزومي ندارد ما «بايد» داشته باشيم؛ منتها جوان دانشجو احساساتش در درجه ي اول متوجه عدالت خواهي است. آنچه بيش از همه چيز دانشجو را به خود متوجه مي کند، عدالت خواهي است؛ اين جهت را در او تقويت و تحکيم کنيد.
البته ممکن است به خيلي از مسئولان کشور اعتراض هم داشته باشد؛ اما اعتراض او، اعتراض يک جوان است و هيچ اشکالي هم ندارد. بنده وقتي در مجامع دانشجويي شرکت مي کنم -شماها يا بوده ايد و از نزديک ديده ايد، يا از تلويزيون مشاهده کرده ايد- مي بينيد که چندين هزار دانشجو چه ابراز احساساتي مي کنند. من مي دانم در همين مجموعه ي چند هزار نفري، درصد قابل توجهي هستند که به شخص من اعتراض دارند؛ ولي اگر بنا باشد محبت خودم را بين اين مجموعه تقسيم کنم، سهم آن ها را يک مثقال کمتر نخواهم گذاشت. اين ها هم جوان اند، اين ها هم فرزندان و بچه هاي من هستند، اين ها هم دانشجوهاي اين کشورند. گيرم به مسئله اي -به حق يا ناحق- اعتراض دارند؛ چه اشکال دارد؟ اعتراض داشتن ايرادي ندارد، اما مبنا و پايه ي کارش بايد درست باشد..(3)
پي نوشت :
1-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار با اعضاي شوراي مرکزي نمايندگان ولي فقيه در دانشگاه هاي کشور و مسئولان دفاتر نمايندگي، 1369/8/7.
2-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار اعضاي تشکل ها و نخبگان دانشجويي، 1382/8/15.
3-بيانات رهبر معظم انقلاب در ديدار وزير علوم و رؤساي دانشگاه ها، 1383/10/17.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
1 + 3 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .