اسرار نماز- ملا محسن فيض كاشانی رحمه الله

نام كتاب : اسرار نماز

مؤ لف : مرحوم ملا محسن فيض كاشانى رحمه الله

فهرست مطالب
مقدمه
پنج نامه بسيار مهم از عارف كامل كيميا نظر مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى
سخن ناشر
مختصرى از زندگى علامه فيض كاشانى
مقدمه
درِ اول : اذان و اقامه
درِ دوم : ادعيه افتتاحيه ، تكبيرات هفتگانه
درِ سوم : تفسير سوره حمد
درِ چهارم : سوره قدر وتوحيد
درِ پنجم : ركوع
درِ ششم : سجود
درِ هفتم : قنوت
درِ هشتم : تشهد
تسليم
خاتمه
اسرار نماز
مختصرى از زندگانى حاج شيخ
سفر آدمى به سوى خدا
نماز ستون دين
اهميت و اسرار نماز
اسرار سوره حمد
چشمه آب حيات
اعتقاد اهل سنت
نظريه حاج شيخ درباره صراط مستقيم
اسرار نماز، تاءليف : عالم ربانى شهيد ثانى
مختصرى از زندگى شهيد ثانى ره
مقدمه مترجم
مقدمه مؤلف
مقدمه : شامل سه مطلب
اسباب تفرقه باطن
فصل اول : در مقدمات نماز
فصل دوم : مقارنات نماز
فصل سوم : منافيات نماز
نماز جمعه
نماز عيد
نماز آيات
نماز طواف
نماز جنازه
نماز نذر و عهد و...
نكته مهم در اسرار باطنى نماز
شعر
ضميمه
فهرست مطالب
مقدمه
پنج نامه بسيار مهم از عارف كامل كيميا نظر مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى
نامه اول از حضرت حاج شيخ قدس سره به يكى از سالكان وادى طلب
نامه دوم از حضرت شيخ قدس سره در پاسخ كسى كه طالب علم كيميا بود:
نامه سوم از حضرت حاج شيخ قدس سره به يكى از سادات علماى دزفول :
نامه چهارم از حضرت حاج شيخ قدس سره به يكى از سادات علماى دزفول :
نامه پنجم از حضرت حاج شيخ قدس سره در پاسخ نامه يكى از ارادتمندان خويش :
سخن ناشر
مختصرى از زندگى علامه فيض كاشانى
مقدمه
درِ اول : اذان و اقامه
درِ دوم : ادعيه افتتاحيه ، تكبيرات هفتگانه
درِ سوم : تفسير سوره حمد
درِ چهارم : سوره قدر وتوحيد
درِ پنجم : ركوع
درِ ششم : سجود
درِ هفتم : قنوت
درِ هشتم : تشهد
تسليم
خاتمه
اسرار نماز
مختصرى از زندگانى حاج شيخ
سفر آدمى به سوى خدا
نماز ستون دين
اهميت و اسرار نماز
اسرار سوره حمد
چشمه آب حيات
اعتقاد اهل سنت
نظريه حاج شيخ درباره صراط مستقيم
اسرار نماز، تاءليف : عالم ربانى شهيد ثانى
مختصرى از زندگى شهيد ثانى ره
مقدمه مترجم
مقدمه مؤلف
حاصل ترجمه
مقدمه : شامل سه مطلب
اسباب تفرقه باطن
فصل اول : در مقدمات نماز
1 - طهارت
2- ازاله نجاست
3- ستر عورت
4- لباس ظاهرنماز گزار
5- مكان نماز گزار
6- وقت نماز
7- قبله
فصل دوم : مقارنات نماز
1- قيام
2- دوام بقيام
3- نيت
4- تكبيرة الاحرام
5- قرائت
6- ركوع
7- سجود
8- تشهد
9- سلام
وظايف قرائت قرآن
1- حضور قلب
2- تدبّر
3- تفهّم
4- خالى ساختن قلب از موانع
5- مخصوص گردانيدن نفس
6- تاثّر
7- ترقّى
8- تبرّى
فصل سوم : منافيات نماز
1- منافيات اقبال دل
2- منافيات صحت نماز
3- ريا
4- عجب
خاتمه
نماز جمعه
نماز عيد
نماز آيات
نماز طواف
نماز جنازه
نماز نذر و عهد و...
نكته مهم در اسرار باطنى نماز
شعر
ضميمه
تعقيبات
اذكار مهم
چند نكته مهم براى اهل ذكر
چند دستور ختم
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله الذين جعل الصلوة طريقا لذكره ، و معراجا لعباده ، و عمودا لدينه و الصلوة و السلام على خير خلقه محمدا صلى الله عليه و اله ، و على وصيه و روحه على بن ابى طالب صلوات الله و سلامه عليه و على ساير اوصيائه المعصومين ، سيما حجة بن الحسن العسكرى ، القائم بامره ، عجل الله فرجه الشريف
در اين مجموعه ، سخن از نماز است سخن از پيوند انسان خاكى با خالق يكتا و يگانه عالم و نماز راه اين عروج روحانى است نماز نردبان انسان در سير تكامل است نماز تسبيح انسان و حركت به سوى نور مطلق است نماز ذكر است و ياد تنها يگانه مطلق ، معبود رحيم و لطيف و بى نياز. نماز خاكسارى انسان حقير است در برابر ذات بى انتهاى حق تعالى است .
لازم به ذكر است كه قبل از نشر اين اثر، به چاپ كتاب شريف نشان از بى نشانها همت گمارديم كه با سعى و اهتمام حقير به زيور آراسته شد و در اين راه عده زيادى متحول شده و در پى اصلاح اعمال خويش و توجه و عنايت بيشتر نسبت به نماز برآمدند.
مرحوم پدرم كرارا به همه علاقمندان سفارش مى فرمودند: كه طريقه حقير طريقتى است كه تمام مطالب شرع مقدس را نهايت اهتمام دارد خصوصا نماز، كه هرچه زحمت و توجه است به نماز معطوف داريد تا مورد رحمت الهى واقع شويد.
لذا در اين راستا، گامى ديگر برداشته و تصميم به نگارش كتاب اسرار نماز نمودند كه اميد است مورد عنايت درگاه حق واقع شود و مؤمنين و مؤمنات از مطالب آن بهره مند گردند. لازم به تذكر است كه مجموعه حاضر الحق والانصاف راجع به اسرار نماز يكى از بهترين مجموعه هاست و مشتمل بر سه قسم است : يك قسم آن به قلم مرحوم پدرم ، و دو قسم ديگر به قلم عالم ربانى ملا محسن فيض كاشانى و شهيد ثانى ، رضوان الله عليهما به رشته تحرير درآمده است . مطالعه اين كتاب سبب تجمع خاطر و اصلاح نواقصات نماز مى شود و براى كسانى است كه بخواهند با اخلاص كامل به درگاه الهى بشتابند و اميد است با مدد الهى و توسل به مقام معنوى اين سه بزرگوار، توفيق درك و فهم معانى باطنى نماز را كسب نمايند.
چنانكه خداوند فرموده است : و استعينوا بالصبر و الصلوة در همه امور، انسان بايد از صبر و نماز كمك گيرد، و اين مقام در صورتى حاصل مى شود كه نماز با حضور قلب انجام شود. حضرت صادق - عليه السلام - فرمودند: هركسى نماز بخواند و معصيت كند، بداند كه نمازش ‍ نماز نيست . چنانكه خداوند فرموده است : ان الصلاة تنهى عن الفحشاء و المنكر و در حديثى ديگر روايت شده كه از نماز، آن مقدار مورد قبول و اجابت قرار ميگيرد كه توجه انسان به معانى باطنى آن باشد.
از پيغمبر خدا -صلى الله عليه وآله - روايت شده است : لايزال الشيطان ذعرا عن المؤمن ما حافظ على الصلوات الخمس ، فاذا ضيعهن تجراء عليه و اوقعه فى العظام يعنى : هميشه شيطان ترسان است از مؤمن مادامى كه محافظت مى نمايد بر نمازهاى پنجگانه ، پس هرگاه ضايع نمايد نماز را به ترك آداب و ترك كند شيطان بر او جرى مى شود و او را در گناهان بزرگ مى اندازد.
لذا جناب آقاى رضا مرندى گرد آورنده اين مجموعه كه از مريدان واقعى مرحوم پدرم مى باشند از جمله كسانى هستند كه نهايت بهره را از كتاب نشان از بى نشانها برده اند و در گرد آوردند اين مجموعه ، اهتمام كامل نموده اند. اميد است عندالله ماءجور باشند.
در پايان همه مؤمنين و مؤمنات به اين نكته توجه داشته باشند كه روح همه عبادات اعم از نماز و ذكر و... ولايت ولى الله اعظم ، مولاى متقيان على بن ابى طالب صلوات الله و سلامه عليه است و بقول ملاى رومى (قدس ‍ سره ).
اينهمه گفتيم ليك اندر بسيج
بى عنايات خدا، هيچيم و هيچ
بى عنايات حق و خاصان (1) حق

گر ملك باشد سياهستش ورق
در خاتمه از برادر ارجمند جناب آقاى شمس فراهانى مديريت انتشارات فراهانى كه از پيروان مولاى متقيان و از علاقمندان مرحوم پدرم مى باشند وبا عشق و اخلاص در نشر و طبع اين اثر همت گمارده اند، تشكر نموده ، و توفيق ايشان را از خداوند منان خواستارم . (سوى ذى الحجة الحرام ، 1418). العبد الفانى نجم الدين على مقدادى اصفهانى .
پنج نامه بسيار مهم از عارف كامل كيميا نظر مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى
نامه اول از حضرت حاج شيخ قدس سره به يكى از سالكان وادى طلب
به عرض عالى مى رساند اميد است به الطاف الهى سرگشتگان وادى طلب به مقصد برسند. و لنعم ما قال :
دست از طلب مدار كه در طى اين طرق
از پا فتادنى كه به منزل رسيدن است
و من يخرج من بيته مهاجرا الى الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد رفع اجره على الله و ان الله غفورا رحيما . (سوره نساء آيه 100).
بارى ! اولا كه امروزه در بسته است و آن طرق سابق تماما مسدود است ولى آنچه كه امروز تكليف است : نخست نماز اول وقت است ، دوم اهتمام در حضور قلب در وقت نماز و اين كار مثل خوشنويسى است و به يك روز و دو روز درست نمى شود و طول زمان لازم دارد از او كه گذشت بيدارى پيش ‍ از صبح است :
هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ
از يمن دعاى شب و ورد سحرى بود
بين الطلوعين را به چهار قسمت تقسيم كنيد: يكى اذكار و تسبيح ديگرى ادعيه سوم قرائت قرآن ، و بالاخره فكرى در اعمال روزه گذشته اگر موفق به طاعتى بوده ايد شكر كنيد و اگر خداى ناكرده ابتلاء به معصيتى يافته ايد، استغفار كنيد ديگر آنكه هر روز صدقه دهيد، ولو به وجه مختصر شبها، قدرى در بى اعتبارى دنيا و انقلاب آن فكر نمائيد و ملاحظه كنيد كه دنيا با اهل دنيا چگونه سلوك مى كند.
نامه دوم از حضرت شيخ قدس سره در پاسخ كسى كه طالب علم كيميا بود:
اى طلب راه خدا و اى سالك طريق هدى !
جستن گوگرد احمر، عمر ضايع كردن است
روى بر خاك سيه آور كه يكسر كيمياست
و شيخ بهائى عليه الرحمه مى فرمايد:
گيرم كه نحاس را تو زر كردى
زر كن مس خويشتن اگر مردى
اى برادر يقين دان كه قنطار طلاى احمر، براى كسى كه از اين عالم داخل آن عالم شد، به قدر ذره اى نفع و اثر ندارد.
چنان فرض كن كه انسان عمرى را صرف نمود و آن علم را پيدا كرد؛ بعد امر به انتقال به آن عالم شد، از اينجا كه رفته در آنجا هم ذره اى نفع ندارد پس ‍ اكسيرى حاصل كن كه براى آن عالم بدرد خورد و آن اكسير را حضرت حق توسط پيغمبر بر حق ، حضرت محمد بن عبدالله عليه الاف التحية و الثناء براى شما آورده است و هو: و استعينوا بالصبر و الصلوة و انها لكبيرة الا على الخاشعين انسان بايد ابتدا مقدمه آن را كه خشوع است پيدا كرده و سپس درصدد ساختن آن اكسير برآيد، كه هركس داراى آن مقام شد، يقينا رستگار شده است ولى همين قدر بدانيد كه همچنانكه اگر كسى بخواهد خوشنويس شود، به آسانى ممكن نيست و بايد زحمت بكشد و مواظبت نمايد، تا درست شود و از همان اول مرتبه ممكن نيست ، همچنين حضور قلب ، براى انسان از ابتدا، مشكل است . بايد مقيد شد كه نماز در اول وقت گزارده شود و براى انجام نمازها در اول وقت بايد، از هر كارى دست كشيد، سپس لازم است كه معانى كلمات نماز را درك كرد، آنگاه نكات و مزاياى ديگر بارى سعى كنيد كه معانى نماز را خوب بفهميد و در هنگام قرائت ، به معانى مزبور توجه نمائيد، و در طريقه حقير اصل همه كارها، توجه به معانى نماز است ، بعد چيزها ديگر.
نامه سوم از حضرت حاج شيخ قدس سره به يكى از سادات علماى دزفول :
تا آنجا كه مى توانيد در امر نماز اول وقت و حضور قلب در نماز و تلاوت چند آيه از قرآن با تدبر در معانى آن ، در سحرها مداومت نمائيد. نمى دانم چه دوره اى شده است كه وقت بودن سر كار به قدرى موانع داخلى و خارجى غلبه كرد كه به كل از مقصد و مقصود باز مانده ايم . بعضى مطالب است كه به كتابت در نمى آيد. بارى دو مطلب را خاطر نشان سركار مى كنم :
اول : آنكه انسان بايد جد و جهد كند تا اطمينان نمايد كه طريقى را كه مى خواهد سلوك كند طريق حق است . آنگاه كه حقيقت طريق معلوم شد اگر چند روزى فتح باب نشد، سالك نبايد دلتنگ شود نه آنكه انسان از اول بدون آگاهى وارد طريق شود و در آخر همچنان مشكوك باشد، كه آيا اين طريق حق است ؟ و يا اين راهنما راستگو است يا دروغگو و به خود بسته است ؟
دوم : آنگه اگر انسان به وظايف خود عمل كند، خداوند مطالب را در هر وقت و هرجا كه باشد به او مى رساند. و استعينوا بالصبر و الصلوة در باطن نماز تعمق نمائيد و رساله اسرار الصلوة را كه از شهيد ثانى است به دست آوريد و قدرى در آن نظر نمائيد. همچنين در قرآن تاءمل كنيد، و از مناجات خمس عشره هر روز صبح يكى را بخوانيد، وقتى به اتمام رسيد از اول شروع كنيد آيه و من يتق الله ، يجعل له مخرجا، و يرزقه من حيث لايحتسب ، و من يتوكل على الله فهو حسبه ، ان الله بالغ امره ، قد جعل الله لكل شى ء قدرا . سوره طلاق آيه 3
را با تدبر در معانى آن مشغول باشيد، انشاء الله اميد است كه كارها اصلاح شود:
هله نوميد نباشى چو تو را يار براند
اگر امروز براند نه كه فردا بخواند
گربه روى تو ببندد همه درها و گذرها
در ديگر بگشايد كه كسى آن راه نداند
چون دم ميش نماند، زدم خودم كندش پر
تو ببين كين دم يزدان به كجاها رساند
نامه چهارم از حضرت حاج شيخ قدس سره به يكى از سادات علماى دزفول :
عرض مى شود به تمام احباء اظهار فرمائيد كه طريقه فلانى غير از طريقى است كه شنيده ايد همه بدانند كه طريقه حقير، طريقتى است كه تمام مطالب شرع را نهايت اهتمام دارد، خلاف باقى طرق كه به مطالب شرعيه خيلى بى اعتناء هستند.
مثل آقا سيد حسين مرتاض كه گفت : اگر معصوم هم بگويد صوم ايام البييض خوب است ، گوش به حرف او نمى كنم در طريقه حقير، خصوصا نماز خيلى مورد توجه است كه هرچه زحمت و توجه است به نماز معطوف داريد.
و اعلموا رحمكم الله ان مدار الامر يدور على ثلاثة اشياء: السهر و اكل الحلال ، و التوجه فى الصلوة و حضور القلب فيها
بدانيد و آگاه باشيد خداوند رحمت كند شما را براستى كه اساس طريقت حقير بر اين سه پايه ، محكم و استوار است : بيدارى سحرها، غذاى حلال و توجه به نماز و حضور قلب در هنگام نماز.
نامه پنجم از حضرت حاج شيخ قدس سره در پاسخ نامه يكى از ارادتمندان خويش :
بنام او كه شوكت و شاءنش بس ارجمند است اى برادر و رفيق و همراه و دوست مهربان من ! نامه تو را خواندم و گفتارت را دريافتم و حال و بالت معلومم گرديد. به پاسخ نامه ات با فقدان اسباب لازم كه موجب هماهنگى مرقومه و جوابش مى شود، مبادرت نمودم اينك با استعانت از خداوند متعال معروض مى گردد: اى سواره بر اسب ابى عصام كه آن را از مكارى كرايه كرده اى و آن همچون الاغى است كه به سبب لگام و دهانه اش از رفتن بازمانده است درباره ابتلاء و گرفتارى خود در چنگ مردمان پست و فرومايه ، بينديش پس بدون ترديد چنين ابتلائى به سبب كفران نعمتى است كه در مصاحبت اخيار و بزرگان كرده اى و به مكافات آن ، خداوند متعال تو را گرفتار فرومايگان نمود، تا شناساى قدر و ارزش مصاحبت عزيزان و بزرگواران باشى اينكه شفاى تو از بيمارى عطش در استفاده از خيار است در آن اشارتى است تا بدانى كه حرارتى كه بر اثر مصاحبت با مردمان بد و شرور در مزاج آدمى پديد مى آيد، جز به وسيله سردى و برودت مصاحبت با نيكان و مردان صالح ، زائل نميگردد (توضيح آنكه كلمه خيار به معنى مردمان نيك نيز هست ) و اما سخن تو كه : اگر استخاره مساعدت و يارى نمايد... آيا نشنيدى سخن آن آزاده را كه گفت : در كار خير حاجت هيچ استخاره نيست گفته بودى كه : اختيار خوردن خيار كردم ؛ بدان كه اختيار، عين اضطرار است و حرارت مزاج ، تو را در خوردن خيارت ناچار كرده است . پس انديشه كن و بدان اينچنين اختيار، عين اضطرار است ، و نيز از سخن اخيار براى تو گواه مى آورم :
اين جفاى خلق با تو در جهان
گر بدانى گنج زر باشد نهان
خلق را با تو كج و بدخو كند
تا تو را ناچار رو آنسو كند
پس همچون پشه از اين مرتبه مورد اعتماد و ماءنوس خود، به سوى مرتبه بالاترى كه مرتبه حق است ترقى نموده و با چشم دل و نه با چشم سر بنگر، پس در گردش نظر خويش انديشه نما و بشنو كه چه مى گويند:
چشم دل باز كن كه جان بينى
آنچه ناديدنى است آن بينى
چون با پاى سلوك بيابانهاى خشك و بلند و پست اين باديه را پيمودى ، به جهانى گسترده خواهى رسيد و از مضايق و مهالك ، رهايى خواهى يافت و به باغستانها و درختان و چشمه ها و جويباران معنى دست خواهى يافت اما بدان كه وصول به اين حقايق شقايق و آن شقايق حقايق ، جز با بريدن از وابستگى ها و علائق دنيوى حاصل نشود.
از حقيقت بر تو نگشايد درى
زين مجازى مردمان تا نگذرى
ليكن مادام كه چشم بر اين متاع بى قدر و اين دنياى پست ، دوخته دارى ، بدان كه معامله تو با زيان همراه ، و اساس حيات معنويت ، همان تباهى است و روى تو در قيامت عبوس خواهد بود، و گمان مبر كه زيركانه عمل مى كنى پس از اين خانه هلاك ، پهلو تهى كن و روى بسوى خانه آخرت نما، تا روى تو خرم گردد و ديده ات به سوى پروردگار ناظر و روشن شود و در اين مقام است كه توانى گفت : حمد و سپاس خداوندى را كه حزن و اندوه از صفحه دل ما زدود. اما تا وقتى كه در اين دنياى دون كه خانه حزن و محنت است مقام گزيده اى چگونه مى توان دعوى كرد كه : حمد و سپاس ‍ خداوندى را است كه حزن و اندوه ما را زائل ساخت .
پس مكرر در اين نامه بنگر و نظر و بصيرت خويش در معانى آن بگمار، شايد كه به معانى برخى از آنچه براى تو نگاشتيم ، دست يابى و شايد كه خداوند بعد از آن گشايشى در كار فراهم فرمايد دعاوى تو باشد از الفاظ بگذر و دل در معانى بند كه منظور از گفته ها مفاهيم و معانى است . اينك مركب قلم به خشكى گرائيد و قلم از حركت باز ايستاد. پس اگر تو اهل و شايسته هدايت باشى همين مقدار از سخن ، تو را كفايت مى كند مطلق حمد و ثنايش در آغاز و انجام از آن خداوند است و سلام بر آن كس كه طريق هدايت پيمايد.
اين نامه را بنده جانى فانى حسنعلى اصفهانى ، در نهايت عجله و شتاب تحرير نمودم .
سخن ناشر
بنام خدا
سپاس مى گذارم الطاف ربانى خداوندگار را كه به اين بنده ناچيز منت نهاد و توفيق ارزانى داشت كه كتابى در مورد نقش انسان ساز نماز و اسرار آن ، به قلم سه تن از بزرگان دين و اهل يقين ، مرحوم ملامحسن فيض كاشانى ، حاج شيخ حسنعلى اصفهانى و زين الدين شهيد ثانى (قدس سر هم الشريف ) بزيور چاپ آراسته ساخته و به مردم درست انديش تقديم دارم . بزرگانى كه همانند ستارگان درخشان در آسمانى نورانى هشيارانى در ميان مستان ، عارفانى ارجمند و گرانقدر در جهان تشيع و سالكان حقيقى طريقه بندگى و عشق مى باشند.
اميد كه با اين قدم ، خداى بخشاينده پدر و مادرم را كه نخستين آموزگارانم در انديشه و عقيده بوده اند، غريق رحمت و آمرزش خود ساخته و به آنان پاداش پر شكوه ارزانى دارد و اين گام را مايه خير و بركت اين سرا و سراى جاودانه ام قرار دهد، بجاست از سرور مكرم ، و استاد عزيز جناب آقاى على مقدادى خلف صالح مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى سپاسگزارى نمايم كه مقدمه اى بر اين كتاب مرقوم فرمودند و همچنين از دوست ارجمندم جناب آقاى رضا مرندى كه زحمات بى دريغى در آماده سازى اين كتاب تقبل نموده اند سپاسگزارى نمايم و سعادت و سلامت همگان را در راه بندگى و سلوك الى الله آرزو نمايم . بار خدايا، به بزرگى و عظمت و صف ناپذيرت ، اين خدمت ناچيز را از ما بپذير و جويندگى و پويندگى در كتاب هستى را به ما تعليم فرما.
آمين يا رب العالمين . شمس فراهانى
مختصرى از زندگى علامه فيض كاشانى
محمدبن مرتضى بن شاه محمود، ملقب به محسن ، از بزرگترين علماى اماميه قرن يازدهم هجرى ، معاصر شاه عباس ثانى است كه در فقه و حديث و تفسير و فلسفه ، صاحب نظر و تاءليفات گرانبهايى دارد. وى از پيشروان روش جمع بين اصول شريعت و طريقت و حكمت بود. در مقدمه محجة البيضاء آمده است كه ملامحسن فيض در چهار ميدان ، گوى سبقت از همگان ربوده است وى با بسط مبانى فلسفى و تطبيق آن با مبانى شرعى از ساير دانشمندان ممتاز گرديده است و در كثرت و تنوع تاءليف ، سرآمد دانشمندان بشمار مى رود؛ در كتاب زهرا الربيع آمده : استاد محقق ، ملامحمد فيض كاشانى صاحب وافى و مؤلف نزديك به دويست كتاب و رساله ، در قم پرورش يافت و چون شنيد كه سيد ماجد بحرانى (ملاصدرا) به شيراز رحل اقامت افكنده ، به آن شهر عزيمت كرد و علوم عقلى را از استاد فراگرفت و بدامادى او مفتخر گرديد ملامحسن خود سه فهرست براى معرفى تاءليفات خود نگاشته و بطورى كه از آن فهرستها بدست مى آيد وى بيش از هشتاد تاءليف از خود بجا گذاشته است كه اغلب آنها مكرر بچاپ رسيده است .
از محقق فيض آثار و ابنيه اى نيز به جاى مانده كه از جمله آنها تكيه فيض در اصفهان و مدرسه فيضيه در شهرستان مقدس قم است .
وى بسال 1091 ه‍ق در كاشان وفات يافت و در قبرستان آن شهر مقبره او مشهور و محل رفت و آمد و نذورات مردم است .
مقدمه
بسم الله الرحمن الرحيم
هركه نه گوياى تو، خاموش به
هرچه نه ياد تو، فراموش به
سپاس و ستايش كريمى را كه با كمال كبريا و عظمت و استغناء و عزت ، در لطف و مرحمت و باب عطوفت و راءفت بر روى بندگان گشوده و اصناف خلائق را از شريف و وضيع و خاص و عام ، رخصت مكالمه و مخاطبه و مناجات وعرض حاجات ، ارزانى فرموده تا هركه رازى دارد، با وى روى بروى تواند گفت و هر كه نيازى آرد در حضرت او، عرض تواند، نمود.
نه بر درش دربانى برگماشته كه به كمك رشوه به او متوسل بايد بود و نه پاسبانى باز داشته كه به دست آويز پيشكش به وى توسل بايد نمود، نه مانعى و نه رادعى ، و نه ترس از چوبكى محافظ و مدافعى :
هر كه خواهد گو بيا و هرچه خواهد گو بگو
گير و دار و حاجب و دربان ، در اين درگاه نيست
همه كس را در همه جا و همه وقت ، به جناب او راه است و از ظاهر و باطن همه كس ، در همه حال آگاه ، دولت ابدى و سلطنت سرمدى ، او را رواست و بس . تعالى شاءنه و تقدس اسمائه .
از غايت راءفت و نهايت رحمت و فرط كرم و كرامتى كه با بندگان دارد، آنان را هر شبانه روز در پنج وقت پنج نوبت به نماز امر فرموده تا تكرار ذكر و تجديد عهد در ساعات متقاربه ، وسيله تقرب بندگان گردد به آن جناب و سبب بارور شدن حب حب ، در دل ايشان شود نسبت به رب الارباب و ساعتى همه به خضوع و خشوع ، روى نياز بر استان خداى بنده نواز كار ساز نهند، و راز دل بر حضرت علام الغيوب عرضه دهند غم خود با لطف او گويند و دواى درد خويش از كرم او جويند تا او جل جلاله از روى تفضل و تعطف ، ناتمامى هركس را به قدر استعدادش ، تمام نمايد و شكستگيش را درستى انعام فرمايد:
كريمى بر در دلها نشسته
درستى بخش دلهاى شكسته
فشكرا له ثم شكرا له
على ما هدانا لشكر النعم
ستايش او را سزاست ، نيايش او را رواست كه كرده خود، هدايتمان به سپاس آورى .
وصلى الله على خير خلقه محمد و اله و سلم .
اما بعد چنين گويد
نماز بهترين طاعات و فاضلترين عبادات است ، چنانكه در حديث نبوى وارد شده است كه : نماز ستون دين است هرگاه مقبول شد همه عبادات مقبول است و اگر مردود گشت ، همه عبادات مردود است و چون مقصد اصلى از نياز ياد حق تعالى است و تجددى عهد با او و ثناى و از روى مسكنت و خشوع و سؤ ال مهمات از او به ابتهال و خضوع پس هر آينه بنده را ناچار است از حاضر ساختن دل در آن ، و فهميدن آنچه مى گويد به زبان ...
نيز در حديث نبوى است كه : نيست هر بنده اى را از نماز او اثرى و ثمرى ، مگر آنچه ، كه فهميده است از آن و دل با خود داشته در آن و به روايت صحيح از حضرت امام محمد باقر - عليه السلام - منقول است كه : همانا بنده را بالا برده شود از نمازش همه آن و نيمه آن ، سه يك آن و چهار يك آن يا اندك آن ؛ و بالا برده نشود از نمازش مگر آنچه را كه روى دل بر آن داشته است .
در حديث ديگر وارد شده است كه : هر كه نماز گزارد و در آن ، با نفس خود سخنى نگويد از امور، دنيا، يعنى : جز به امر نماز نينديشد واز علائق دنيوى در خاطر نگذراند، چون از آن نماز فارغ گردد، ميانه او و حق تعالى گناهى نماند، مگر آنكه آمرزيده شود .
و چون اذكار نماز به زبان عربى است و بسيارى از ابناء عجم بلكه عرب هم ، از درك مفاهيم آن عاجزند، بخاطر اين ضعيف محسن بن مرتضى كاشانى رسيد كه آن را به زبان فارسى ترجمه نمايد و بعضى آداب و فوائد نيز بر آن بيفزايد شايد كه جمعى از مؤمنان از آن بهره مند گردند وا ين فقير بى بضاعت را در اوقات حضور دل به دعاى خير ياد كنند.
تو كه كيميا فروشى ، نظرى به قلب ما كن
كه بضاعتى نداريم ، و فكنده ايم مادامى
پس ساعتى چند از اوقات را صرف اين مهم نمود و اين هشت در را به روى طالبان گشود و به ترجمة الصلوة موسوم نمود و بالله التوفيق .
محسن فيض كاشانى
درِ اول : اذان و اقامه
الله اكبر: خداى عزوجل بزرگتر است از همه چيز و از آنچه به وصف و نعت درآيد، يا در وهم و خيال گنجد، يا ادراك او به عقول و حواس توان نمود يا او را به چيزى قياس توان كرد.
متحير، عقول در صفتش
فكر، عاجز ز حد معرفتش
عقل عقل است و جان ، جان است او
آنچه زان برتر است ، آن است او
حضرت امام جعفر صادق (ع ) مى فرمايد كه : هرگاه تكبير گفتى بايد خود را و هرچه در آسمان و زمين است در برابر بزرگى و كبريائى او جلت عظمته حقير شمارى كه اگر بنده اى تكبير گويد و در دلش عارضى باشد به حقيقت چنان است كه چيز ديگرى را بيش از حق تعالى در دل تعظيم و توقير مى نمايد و در اين حال فرشته اش گويد: كه اى دروغگوى ! پندارى كه خداى را فريب توان داد، و به خدا قسم كه چنين كس از حلاوت ذكر خداى ، محروم و مهجور است و از تقرب و توسل به او، ممنوع و مردود.
اشهد ان لااله الاالله گواهى مى دهم كه به تحقيق معبودى سزاوار پرستش نيست جز معبودى يكتاى به حق ، كه او را همه صفات كمال است و بس اوست كه در خور پرستش است .
و بايد كه در اين شهادت نيز صادق باشد بدانگونه كه هيچ چيز ديگر را بر حق تعالى نگزيند و از وى دوست تر ندارد چه هر كه چيزى را بسيار دوست دارد و اهتمام تمام در شاءن او كند و بدو دل بندد، در حقيقت او را پرستنده است پس اگر محبت و اهتمام در آن چيز،به امر حق است و به قصد فرمانبردارى او جل شاءنه ، در اين صورت حق را پرستنده است والا آنچه را پرستيده كه او را به مهر آن واداشته ، چون : شيطان و هواى نفس و مانند آن ...
برافكنده پرده تا معلوم گردد
كه ياران ديگر را مى پرستند
از احاديث قدسى است كه تا تو غير ما را خواهى ، غير ما را پرستى .
ما را خواهى خطى به عالم دركش
كاندر يكدل ، دو دوستى نايد خوش
هرچه دلبند تو است خداوند تو است و هرچه هواى تو است خداى ، تو است . اراءيت من اتخذ الهه هواه سوره فرقان آيه 439.
اى هواهاى تو، خدا انگيز
وى خدايان تو، خدا آزار
از گفتن و اقرار كردن كه الله يكى است ، چه سود؛ كه در پيش هزار صنم مى كنى سجود علم بى عمل وبال است و قول بى قعل نكال .
اى يكدله صد دله ، دل يكدله كن
از هرچه بغير دوست ، دل را يله كن
خواهى كه توحيد تو مسجل شود، قبله دل يكتا كن و از غير حق تبرى ، تا فعل تو مصدق قول تو باشد.
اى آنكه به قبله وفا روست تو را
از مغز چرا حجاب شد پوست تو را
دل در پى اين و آن نه نيكوست تو را
يك دل دارى ، بس است يكدوست تو را
اشهد ان محمدا رسول الله گواهى مى دهم كه همانا محمد فرستاده خداست جل جلاله و بايد كه چون اين شهادت دهد، به اقتضاى آن رفتار كند و مقتضاى آن اينكه ، اوامر و نواهى آن حضرت را -صلى الله عليه وآله - فرمانبردارى نمايد.
چنانكه حق تعالى فرمايد: و ما اتيكم الرسول فخذوه و ما نهيكم عنه فانتهوا سوره حشر آيه 7 آنچه آورده است شما را رسول ، فراگيرد و از آنچه بازداشته است شما را، از آن باز ايستد.
حى على الصلوة بشتاب ! روى آر به نماز، ترغيب به نماز در اذان ، از آن جهت است كه وضع اذان از براى اخبار است به دخول وقت چه معنى اذان اشعار است يعنى : آگاه گردانيدن .
حى على الفلاح بشتاب ! روى آر به كارى كه موجب فوز و رستگارى و ظفر يافتن به سعادت عظمى است در آخرت .
حى على خير العمل بشتاب ! روى آر به بهترين كار كه نماز به درگاه ايزد بى نياز است .
نزديكى بندگان نماز است
معراج روندگان نماز است
موقوف عليه كل طاعات
سركرده جمله عبادات
ركن شرع و ستون دين است
شايد گفتن كه دين همين است
قد قامت الصلوة به تحقيق كه برپا شد نماز يعنى : هنگام شروع ان فرا رسيد و اين كلمه مخصوص اقامت است و در اذان نيست .
نيز در آخر هر يك تكبير و تهليل دعاهاى مخصوص بايد گفت .
و همه اذكار در هر كدام دو نوبت است ، مگر تكبيرهاى اول اذان كه چهار نوبت بايد گفت و تهليل در آخر اقامت به يك نوبت ...
و اذان را بلند و به تاءنى گفت و اقامت را آهسته تر و تندتر و وقف در اواخر و و فواصل هر دو بايد نمود.
و فاصله ميان هر دو، به دو ركعت نماز، يا يك سجده ، يا يك نشستن ، يا يك گام برداشتن ، يا به گفتن يك تسبيح يا تحميد است .
اللهم اجعل اقبل بآرا و عملى سارا، و عيشى قارا و اجعل لى عند قبر رسولك محمد صلى الله عليه وآله مستقرا و قرارا
بار خدايا بگردان دلم را نيكى كننده ، و عمل مرا مسرور و خوشحال گرداننده ، و رزق و روزيم را تازه بتازه آينده ، و زندگانى مرا در خوشى و شادمانى گذرنده ، و بگردان از براى من نزد قبر پيغمبر خود، حضرت محمد -صلى الله عليه وآله - مكان و منزلى در دنيا و جاى اقامت و درنگ در آخرت .
درِ دوم : ادعيه افتتاحيه ، تكبيرات هفتگانه
اينك دعاى افتتاح كه نوبت آن پس از تكبير سوم است : اللهم انت الملك الحق المبين ، لااله الا انت ، سبحانك انى عملت سوء، و ظلمت نفسى ، فاغفرلى ذنبى ، انه لايغفر الذنوب الا انت
اللهم انت الملك الحق المبين بار خدايا تويى پادشاه استوار و پايدار و پديدار لااله الا انت نيست معبودى سزاى پرستش جز تو سبحانك پاك مى دانم و منزه مى خوانم جناب تو را، از هرچه به جلال تو نسزد و جمال تو را نزيبد.
پاك از آنها كه جاهلان گفتند
پاك تر زانكه عاقلان گفتند
انى عملت سوء وظلمت نفسى همانا كه من بد كردم و به نفس خود ستم روا داشتم و فاغفرلى ذنبى پس بيامرز گناهانم را انه لايغفر الذنوب الا انت بدرستى كه نيامرزد گناهان را احدى غير از تو.
و پس از تكبير پنجم : لبيك وسعديك ، والخير فى يديك ، و الشر ليس ‍ اليك ، و المهدى من هديت ، عبدك و ابن عبدك ، بين يديك ، منك و بك ، و لك و اليك ، لاملجا ولامنجا منك الا اليك ، سبحانك و حنانيك ، تباركت و تعاليت سبحانك رب البيت
لبيك كنايه از آنكه : مى ايستم به خدمت تو، ايستادنى پس از ايستادنى يعنى : هميشه ، تو را خدمتگزارم . و سعديك كنايه از آنكه : فرمان بردم تو را، فرمان بردنى ، پس از فرمان بردنى يعنى : پيوسته تو را فرمانبردارم .
يك نگاه از تو و در باختن جان از من
يك اشارت ز تو و بردن فرمان از من
و الخير فى يديك آنچه نيك است در دست تو است و از تو برآيد و الشر ليس اليك بد را به سوى تو راه نيست و به تو نسبت آن نشايد.
هرچه هست از قامت ناساز كج اندام ماست
ور نه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست
و المهدى من هديت راه يافته آنكه تو او را ره نمودى . عبدك و ابن عبدك تو را بنده و بنده زاده ام و بين يديك كه در حضورت ايستاده ام . منك از تو است تمام وجود من و بك و به تو است قوام بود و نبود من و لك و تو راست تملك من . و اليك و به سوى تو است بازگشت من . لاملجاء ولامنجا منك الا اليك نيست پناهى و نه گريزگاهى از تو مگر به سوى تو
غير از در تو، درى ندانم ،
غير از تو كس دگر نخوانم
اى نام خوش تو بر زبانم
از درگه خويشتن مرانم
گر تو ز در خودت برانى
روى از تو بدرگه كه آرم
سبحانك وحنانيك پاك و منزه مى دانم ساحت كبريائى تو را، از غبار آنچه تو را نسزد و نشايد اى پروردگار.
و درخواست مى كنم از تو، عطوفت فراوان و بخشش بسيار.
گر ما مقصريم ، تو درياى رحمتى
جرمى كه مى رود به اميد عطاى تست
دانم كه در حساب نيايد گناه ما
آنجا كه فضل و رحمت بى منتهاى تست
تباركت بزرگوار و برتر و استوار و قائم و دائم و مبداء و موجب همه خير و بركتها توئى . و تعاليت و بس والا جاهى ، دست ادراك از دامن معرفت تو، كوتاه است و پاى سعى را از وصول به جنابت ، خارها در راه .
اسلام ز جانب فرنگ آوردن
آيينه چين ز سوى زنگ آوردن
از باده رخ شيخ به رنگ آوردن
بتوان ، نتوان تو را به چنگ آوردن
سبحانك مقدس و منزهى رب البيت اى خداى خانه كعبه به اين معنى كه به امر تو روى به جانب كعبه آورده و به سوى آن توجه كرده ام وگرنه ، كعبه نيز آفريده تست و نه سزاى پرستش است و نه آن است كه پرستش آن مى كنم .
كعبه سنگى بر آستانه تست
قبله راهى به سوى خانه تست
و بعد از تكبير هفتم : وجهت وجهى للذى فطر السموات و الارض ، عالم الغيب و الشهادة حنيفا مسلما على ملة ابراهيم و دين محمد -صلى الله عليه وآله - و هدى اميرالمؤمنين - عليه السلام - و ما انا من المشركين ، ان صلواتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين لاشريك له و بذلك امرت و انا من المسلمين .
وجهت وجهى للذى فطر السموات والارض روى دل خود را متوجه ساختم به آنكه ، به قدرت محض بيافريد آسمانها و زمين را عالم الغيب و الشهاده داناى نهان و آشكارا. حنيفا در حالتى كه متمايلم از همه دين ها به دين توحيد. مسلما در صورتى كه فرمانبردارم . على ملة ابراهيم به روش حضرت ابراهيم - عليه السلام - . و دين محمد - عليه السلام - و راه روش دين محمد - عليه السلام - و بر هدايت و راهنمايى ولى الله اعظم على بن ابيطالب امير المؤمنان كه سلام بر او باد. با انا من المشركين و نيستم از شرك آورندگان مرحق تعالى را، جل شاءنه . (ان صلوتى همانا كه نماز من . ونسكى و قربانى يا حج يا همه عبادتهاى من . و محياى و زندگانى من ، يعنى : آنچه كه برآنم در مدت حيات ، از اعتقادات صحيحه و افعال حسنه و جمله خيراتى كه بجاى مى آورم . و مماتى و آنچه بر آن مى ميرم از ايمان و طاعت و مبراتى كه پس از مرگ ، عوائد آن به روان من عائد گردد. لله مرخداى راست . رب العالمين كه پروردگار جهانيان است . لاشريك له نيست مر او را شريكى :يعنى من در عبادت خود كسى را با او شرك ندهم چون بت پرستان و اين كلماتى است كه حق تعالى در قران مجيد از ابراهيم خليل - عليه السلام - حكايت فرمود و گفته اند كه مراد از اين ، تفويض جميع امور است به حق تعالى يعنى : هرچه كنم و بگويم همه محض خداست .
سفر به سوى تو پويم ، حضر بكوى تو جويم
سخن براى تو بگويم ، خمش براى تو باشم
و بذلك امرت و به اين ماءمور شده ام و انا من المسلمين و من از زمره فرمان برادرانم .
و بايد كه در اين قول نيز صادق باشد يعنى : روى دل با حق داشته و همه كارها، به او وا گذاشته باشد، نه آنكه بسته كار و بار و رهان دكان و بازار و محو آمال و اميال و مستغرق ، شهوات و غرقه وسوسه ها گردد.
در طريقت كجا روا باشد
دل به بتخانه رفته ، تن به نماز
پس دروغ گفته ، آنكه روى دل به خدا نياورده و كار خود به او رها نكرده است و بسا اول كلامى كه در نماز، افتتاح به آن كنند، دروغ محض ‍ باشد.
و مستحب است كه در حال تكبيرات ، دستها را تا برابر گوشها بردارد، چنانچه كفها به جانب قبله باشد و انگشتان بهم بچسبد، مگر دو انگشت بزرگ و ابتداى تكبير، ابتداى دست برداشتن باشد وانتهاى آن به انتهاى آن و همچنين مى توان هر يك ازا ين تكبيرات هفتگانه را در آغاز نماز و قبل از آن گفته مى شود، مقارن نيت فرض گفت و تكبيرة الاحرام قرار داد و با آن نماز بست .
حضرت اميرالمؤمنين على (ع ) را پرسيدند، از علت و مصلحت برداشتن دستها در حال تكبير فرمود: مقصود آنكه خداى بزرگتر است ، يكتاى بى همتاست ، نيست مثل او چيزى و بسوده نشود به انگشتها و دريافته نگردد به حس ها.
نه ادراك در كنه ذاتش رسد
نه فكرت بغور صفاتش رسد
نه بر اوج ذاتش پرد مرغ وهم
نه بر ذليل وصفش رسد دست فهم
و به روايت ديگر: دست برداشتن ، اشاره اى است به اينكه : اى خدا آمرزگار، در يم گناه غرقه ام ، دستم گير تا برآيم .
مانده در دشت فراقم ره نما، اى رهنما
غرقه در درياى هجرم دست گير، اى دستگير
درِ سوم : تفسير سوره حمد
اعوذبالله من الشيطان الرجيم ، بسم الله الرحمن الرحيم ، الحمد لله رب العالمين ، الرحمن الرحيم ، مالك يوم الدين ، اياك نعبد و اياك نستعين ، اهدنا الصراط المستقيم ، صراط الذين ، انعمت عليهم ، غيرالمغضوب عليهم ولاالضالين
اعوذبالله پناه مى برم و التجاء مى كنم به معبود به حق و خداوند مطلق . من الشيطان الرجيم از شر وسوسه ديو فريبنده سركش ، يا دور مانده از رحمت رحمان ، يا رانده از رياض رضوان .
و گفتن اين كلمات به جهت آن است كه از شر وساوس وى محفوظ ماند و استعاذه فى الحقيقة پاك گرداندن زبان و رفتن خلوتسراى دل است از غبار اغيار، و صفا دادن آن از براى آن يگانه محبوب نهان و آشكار، و مثل كسى كه استعاذه مى كند و خاطرش متعلق است به غير حق و در دلش ‍ فكرهاى نفسانى و وسوسه هاى شيطانى است مثل كسى است كه بر در حصار استوارى ايستاده و ددى درنده درصدد است كه او را بگيرد و بدرد و او پى در پى به زبان گويد كه : پناه مى بردم از شر اين دد به اين قلعه محكم و همى بر جاى خود ايستد و درون آن نرود تا در را بربندد و از گزند او ايمن گردد:
تا زهر بد، زبانت كوته نيست
يك اعوذت ، اعوذبالله نيست
بلكه آن نزد صاحب عرفان
نيست الا اعوذ بالشيطان
گاه گوئى اعوذ و گه لا حول
ليك فعلت همه مكذب قول
بر زبانت اعوذ ميرانى
يار شيطانى و نمى دانى
طرفه حالى كه دزد بيگانه
شده ، همراه صاحب خانه
مى زند، همچو او صلا و صفير
دربدر، كوبكو، كه دزد بگير
بسم الله بنام خداى سزاى پرستش . الرحمن الرحيم نيك بخشنده بر بندگان ، به هستى و حيات . الرحيم نكو بخشاينده برايشان به بقاء و حفظ از آفات الحمد هر ثنا و ستايش كه از ازل تا ابد موجود و معلوم بود و هست وخواهد بود، سراسر لله خداى راست كه مسمى و موصوف است به همه اسماء و صفات كماليه از جلاليه و جماليه :
آن به تسبيح و جلال و حمد سبوحى سزا
وان به تقديس و كمال قدوسى جدير
آن سزاى آفرين ، كز حمد او زنده ست جان
وان بديع آفرين ، كز شكر وى روشن ضمير
رب العالمين آفريننده و پرورنده و دارنده و كارساز عالميان ، از ملائكه و جن و انس و وحوش و طيور و بهائم و سباع و انواع حيوانات و غير آن ... الرحمن بخشنده وجود، بار ديگر در آخرت پس از فناى جهانيان الرحيم بخشنده ديگر بار به راءفت و رحمت بر مؤمنان و جاى دادن ايشان در بهشت جاودان به امن و امان . مالك يوم الدين خداوند روز پاداش يا مالك و متصرف محض در روز رستاخيز، يا حافظ اعمال بندگان به روز بازپسين تا در دادن و ستدن ، كم و كاستى نشود و كارى بر غلط نرود، يا داور روز جزا كه ميان بندگان به حق حكم كند.
و بر قرائت ملك پادشاه روز جزا كه سلطنت در آن روز، جز او را نباشد لمن الملك اليوم ، لله الواحد القهار
اياك نعبد تو را مى پرستيم و بس ، كه غير تو، در خور عبادت نيست بيان حقيقت عبادت در شهادت به توحيد گذشت و در اين موضع چون بر عبوديت خود، مرخداى را تصريح كند و اين امر را منحصر به او جل شاءنه نمايد و طرف خطاب وى خداى علام الغيوب است ، پس دروغ در آن افحش و اشنع است .
لاجرم بايد همه دم ، ترك هوس كرد و كركس مردار خوار هواى نفس را در قفس آورد:
چون شمع به سوز، زنده مى بايد بود
دل سوخته ، سر فكنده مى بايد بود
تا كامروا شوى ز انجامى خوش
ناكامى كش كه بنده مى بايد بود
و بندگى از بهر او بايد كرد، نه از براى خود:
تو بندگى چو گدايان به شرط مزد مكن
كه خواجه خود روش بنده پروى داند
و گفته اند: كه نكته اينكه نعبد به صيغه جمع آمده است ، نه مفرد؛ آن است كه در احكام شرعيه مقرر است كه تبعض صفقة نشايد، به اين معنى كه : هر كه متاعى چند در يك عقد بخرد و بعضى از آن عيبناك برآيد، خريدار را بايد كه يا همه را قبول كند، يا همه را رد نمايد و اگر مشترى به معامله رضايت دهد، او را نرسد كه بعضى را نگاه دارد و بعضى را كنار گذارد پس چون بنده اى عبادت خود را با عبادت ديگران در آميزد، حق تعالى كريم تر از آن است كه عبادت كسى را، به علت با عيب ديگران رد كند، از طرفى ديگر البته خداوند، عبادات با عيب را هم به طفيل عبادت بى عيب ، قبول كند.
به طفيل همه قبولم كن
اى خداى من و خداى همه
و اياك نستعين و تنها از تو يارى مى خواهيم و در پرستش تو و انجاح حوائج و دفع آفات و رفع مشكلات و بايد كه در اين قول نيز صادق باشد يعنى : از ديگرى درهيچ امرى يارى نخواهد، مگر آنكه آنكس را در آن امر واسطه و سبب و مسخر مشيت رب داند و داند كه اگر حق تعالى نخواهد، در دل آنكش نيفكند كه يارى او كند، پس فى الحقيقة ، حق تعالى يارى او مى كند و دست ديگران آلتى دست در يد قدرت حق تعالى و تقدس .
درگه خلق ، به همه زرق و فسون است و هوس
چشم اميد به دادار جهان بايد و بس
بر در مخلوق بودن ، عمر ضايع كردن است
خاك آن در شوكه آب بندگان ، زان روشن است
گويند: يكى از مشايخ ، چون در نماز به اياك نعبد و اياك نستعين رسيد، از هوش رفت و بيفتاد، چون سبب پرسيدند. گفت : ترسيدم كه مرا گويند، چون او را بندگى كند و بس و از او يارى خواهى ، و بس پس چرا حاجت خود به ديگران گوئى و از اين و آن يارى جوئى ؟
يارى از وى جو، مجو از زيد و عمرو
سرخوش از وى باش نه از بنگ و خمر
اهدنا ما را راه نماى . الصراط المستقيم به راهى راست دراقوال و افعال و اخلاق كه آن راه متوسط است ميانه افراط و تفريط و غلو و تقصير يا ثابت دار ما را به طريق قويم كه دين اسلام است و سنت سيد انام صلى الله عليه وعلى اله الكرام و طريقه حقه ائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين .
و در اخبار اهل بيت - عليهم السلام - است كه مراد از صراط مستقيم حضرت على بن ابيطالب سلام الله عليه است و به روايت ديگر: امام مفترض الطاعة است پس معنى آنكه : به ما بشناسان امام به حق را، تا متابعت و پيروى وى كنيم و به راهى كه او رفته برويم و امور خود را تسليم اوامر او نمائيم و دستور او پذيريم و محبت او در دل گيريم تا در آخرت با او محشور شويم و در آن سراى ، به سعادت عظمى رسيم ، يا ثابت دار ما را بر معرفت و محبت و متابعت امام - عليه السلام -.
و در حديث نبوى -صلى الله عليه وآله - وارد است كه : هر كه مرد و نشناخت امام زمان خود را، مرد، مردن زمان جاهليت يعنى : بى ايمان بزرگى گفته : بنماى ما را راه راست ، به اين معنى است كه : ما را به به محبت ذاتى خود مشرف دار، تا از توجه و اتكاء به غير تو، آزاد گشته و به تمامى در گير و گرو تو باشيم ، جز تو ندانيم ، و جز تو نخوانيم و جز تو را نگزينيم ، تا در همه حال جز تو را نبينيم .
مطلوب هركس از تو مرادى و مطلبى
مقصود ما از دنيا و عقبى لقاى تست
صراط الذين انعمت عليهم بنماى ما را، راه آنان كه به فضل خود برايشان انعام كردى ، به نعمت نبوت و رسالت و ولايت و صديقيت و شهادت و صلاحيت ، يا راه آنان كه اهل قربند و ايشان را به كمال نعمت ظاهر كه قبول شريعت است و به جمال نعمت باطن كه اطلاع بر اسرار حقيقت است ، آراسته و معزز و مكرم داشته اى . غيرالمغضوب عليهم نه راه آنان كه كافر شدند و خشم گرفته اى بر ايشان ، يا راه جهودان كه به سبب تمرد و تجاوز و معانده و قتل انبياء و تحريف تورات بر آنان خشم گرفتى ، يا هر كس كه طرف تفريط را دارد.
ولاالضالين و نه راه گمراهان ، يعنى : آنان كه در طريق مختلفه و سبل منحرفه افتادند، يا راه ترسايان كه به علت افراط در شاءن حضرت مسيح على نبينا و - عليه السلام - گمراه گشتند، يا هر كه جانب افراط را داراست .
درِ چهارم : سوره قدر وتوحيد
از اهل بيت - عليهم السلام - منقول است كه در نمازهاى فريضه بهترين سوره كه بعد از (فاتحه ) خوانده شد، سوره قدر و توحيد است . بدانكه : قدر سوره قدر را غير از شيعه ندارند. از حضرت امام محمد باقر - عليه السلام - منقول است كه : فضيلت كسى كه بصير به تفسير اين سوره بوده و اعتقاد به مفاد آن داشته باشد، بر كسى كه مثل او نباشد، فضيلت روشنى است بر تاريكى .
و در كتاب من لايحضره الفقيه است كه : اولى آن است كه در ركعت اول بعد از حمد، سوره قدر خوانده شود كه در آن اشارتى از مقام قدسى پيغمبر و اهل بيت اوست سلام الله عليهم پس نمازگزار را بايد كه محض ‍ تقرب به خداى عزوجل ايشان را وسيله سازد چه ، به سبب آنان به معرفت او جل جلاله رسيده است و در ركعت دوم سوره توحيد كه در عقب آن دعا (كه همان قنوت است ) مستجاب گردد و در كتاب كافى روايتى به عكس اين نقل شده است و بنابراين عمل به هر كدام كه كنند، نيكوست .
ابوعلى بن راشد گويد: كه خدمت حضرت امام على نقى - عليه السلام - مشرف شدم و گفتم : فدايت شوم ، محمد بن الفرج را تعليم كرده اى كه فاضلترين سوره اى كه در فرائض خوانده شود، قدر و توحيد است و مرا به علت قلت آيات و قصر كلام و سرعت اتمام نماز، دل تنگ گردد فرمود: دل تنگ مدار كه به خدا قسم ، فضيلت در اين دو سوره است .
و ما هر دو سوره را ترجمه و تفسير مى كنيم تا تمامى اذكار نماز بر وجه افضل مترجم باشد.
سوره قدر: ثقات اماميه روايت كنند كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) شبى بخواب ديد كه بنى اميه بر منبر او بالا مى رفتند بصورت بوزينگان و مردمان را واپس مى راندند آن حضرت را از اين رويا خاطر بر آشفت حق تعالى اين سوره را فرو فرستاد.
بسم الله الرحمن الرحيم انا انزلناه فى ليلة القدر و ما ادريك ماليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهر تنزل الملائكة و الروح فيها باذن ربهم من كل امر سلام هى حتى مطلع الفجر
بسم الله الرحمن الرحيم انا انزلناه همانا فرو فرستاديم قرآن را فى ليلة القدر در شب قدر، يعنى : اندازه نهادن و آن شبى است كه حق سبحانه و تعالى در آن تقدير كند و اندازه نهد آنچه را كه در آن سال بيايد.
و گفته اند كه : مراد از اين آيات آنكه ابتداى نزول قرآن در آن شب بوده يا تمام قرآن در آن شب از لوح محفوظ صادر شده و پس از آن جبرئيل آن را در خلال بيست و سه سال آيه آيه ، سوره سوره ، به حسب مصالح و موارد نازل ساخته .
و از اهل بيت (عليهم السلام ) منقول است كه : در شب قدر ملائكه نازل مى شوند و تمام احكام و امور كليه و جزئيه بندگان را تا شب قدر سال آينده بر معصوم (عليه السلام ) عرضه مى دارند، بدانگونه كه : اگر پيغمبر است بر سيل وحى ، بر جزء و كل آگاه گردد و فرشته را نيز رؤ يت كند و اگر وصى پيغمبر است به طريق تحديث چنانكه فرشته با وى سخن گويد و آوازش بشنود و او را نبيند و اين علوم كه در آن شب ايشان را حاصل شود، تفضيل و بيان آن علمى است كه قبل از آنش بر سبيل اجمال مى دانسته اند. و ما ادريك و چه چيز دانا كرد تو را تا دانى ما ليلة القدر چيست شب قدر؟
يعنى : شب با عزو شرف ، كه هركس در آن عبادت كند، عزيز و شريف گردد يا عمل خيرى كه در آن واقع شود، نزد خداى بس با قدر بود، يا تو را كه پيغمبرى و سائر ائمه معصومين (عليهم السلام ) را كه اوصياى تواند، فتوحات وافره و فيوضات متواتره دست بدهد.
ليلة القدر خير من الف شهر شب قدر بهتر است از هزار ماه بنى اميه كه بعد از تو، به حكومت رسند و ايشان را شب قدرى نباشد و اهل بيت تو را در اين شب ، قدرها و قربهاست و شيعيانشان را نيز بركتها رسد و كرامتها دست بدهد.
قاسم بن فضل گفت كه : ما شمرديم مدت تسلط (بنى اميه ) را و هزار ماه بود، نه يك روز كم و نه يك روز بيش !
و حكمت در اخفاء و ابهام اين شب ، به سبب قدر گذاشتن و مغتنم داشتن همه شبهاى محتمله است با شب زنده دارى آن به ذكر و احياء آن به عبادت ، يا آنكه در واقع آن را شبى معين نيست ، بلكه متبدل شود در ليالى سنه
اى خواجه چه جوئى ز شب قدر نشانى
هر شب ، شب قدر است اگر قدر بدانى
تنزل الملائكة و الروح فرود مى آيند فرشتگان و روح بر امام عصر (عليه السلام )، فيها در اين شب باذن ربهم به فرمان آفريدگارشان من كل امر از هر امرى كه بندگان را در كار است ، از امور دينيه و دنيويه . سلام پيوسته مبارك و پى در پى بركت است هى اين شب حتى مطلع الفجر تا دميدن سپيده از شامگاه تا بامگاه بر هر كه حق تعالى توفيق درك و دريافت آن را داده است از بهترين بندگانى كه به سبب صفاى روح و فضيلت فكر و حسن عمل ، برگزيده است ايشان را، و اراده كرده است كه بر بعض امور مقضيه و مقتضيه مطلع شوند.
و اين معنى نيز از صحيفه سجاديه دعاى دخول ماه رمضان مستفاد مى شود و در كافى نيز از آن حضرت نقل شده است كه معنى آنكه : سلام مى كنند بر تو اى محمد صلى الله عليه و اله ملائكه من و روح من از نخستين وقتى كه نازل مى شوند تا طلوع فجر.
سوره توحيد
روايت كنند كه جمعى از كفار، آن حضرت را گفتند كه : نسب و حسب خداى خود را بازگوى تا او را بشناسيم . حق تعالى اين سوره را فرستاد:
بسم الله الرحمن الرحيم قل هوالله احد الله الصمد لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد
بسم الله الرحمن الرحيم قل هوالله احد بگو اى محمد كه : اوست خداى يگانه ، متوحد به ذات و متفرد به صفات . الله الصمد خدايى كه بى نياز است از همه ، و اوست پناه نيازمندان ، نخورد، و نياشامد و پاينده است و جاودان .
احد است و شمار از او معزول
صمد است و نياز از او مخذول
آن احد نى كه عقل داند و فهم
وا صمد نى كه حسن شناسد و وهم
لم يلد نزاده است كسى را، رد يهود است كه گفتند: عزير پسر خداست . ولم يولد و زاده نشده است رد نصارى است كه گويند: عيسى بن مريم خداى ماست . ولم يكن له كفوا احد و نيست و نبوده او را همتا، رد مجوس است كه گفته اند: او را همتاست و قائل به خداى خير و شر شده اند.
كذلك الله ربى چنين است پروردگار من و خواندن سوره بعد از حمد، مخصوص دو ركعت اول است ودر دوم و سوم اگر حمد نيز، نخوانند و بجاى آن تسبيح و تحميد تو تهليل و تكبير گويند بر اينگونه : سبحان الله و الحمدالله و لااله الله و الله اكبر هم رواست .
و بايد كه قرآن را به تاءنى و ترتيب خوانند و در آن تدبر كنند ودل فارغ دارند و توجه كامل بجاى آرند.
عروس حضرت قرآن كه نقاب آنگه براندازد
كه دارالملك ايمان را مجرد بيند از غوغا
حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام ) فرمود: هركه قرآن خواند و خاضع نگشت و دلش نرم نشد و بيم در دل او پديد نيامد، به تحقيق خرد پنداشته است بزرگ خداى را جل و علا.
و بايد كه در حال قيام به خضوع و خشوع تمام باشد و جز به سجده گاه خود نظر نيفكند و كف دستها، بر رانها گذارد و قدمها محاذى يكديگر دارد، به دورى سه انگشت يا يك وجب ، و انگشتان پا را طرف قبله قرار دهد و پس ‍ از فراغ حمد و سوره كمى درنگ كند.
درِ پنجم : ركوع
مستحب است كه قبل از ركوع تكبير گويد: در حال قيام و پس از خم شدن ، دستها را بر زانوها گذارد و زن بالاتر از زانو چنانكه دست راست بر زانوى راست و دست چپ بر زانوى چپ نهد و دستها را بر پهلوها بچسباند و زانوها پس برد، و پيش نيارد و انگشتان را از هم دور كند و پشت را راست بدارد به نوعى كه اگر قطره آبى بر آن ريخته شود، بر بين قدمين اندازد و قبل از تسبيح بگويد: اللهم لك ركعت بار خدايا از بهر تو ركوع كردم ولك خشعت و براى تو فروتنى نمودم . و لك اسلمت و مر تو را منقاد و فرمانبردار شدم و بك آمنت و به تو ايمان و به تو ايمان آوردم وعليك توكلت و بر تو توكل كردم : يعنى كارهاى خود به تو واگذاشتم وانت ربى و توئى پروردگار من خشع لك افتادگى كرد مر تو را سمعى گوش من و بصرى و چشم من و شعرى و موى من و بشرى و پوست تن من و لحمى و گوشت من و دمى و خون من و مخى و مغز استخوان من و ما اقلته قدماى و آنچه برداشته آن را قدمهاى من غير مستنكف در حالتى كه نيستم از پرستش تو شرم آور و نه به ننگ اندر ولا مستكبر و نه گردنكش ولا مستحسر و نه از اين بابت تعبناك و خسته و ناخشنود.
نپيچم سر ز فرمانت ، به تيغم گر زنى هر دم
مرا جان بهر آن بايد كه قربان رهت گردم
يكى از حضرت اميرالمومنين على (عليه السلام ) پرسيد كه : قصد از راست نگاه داشتن گردن در ركوع چيست ؟ فرمود: تاءويلش آنكه : به فرمان تواءم گرچه به تيغم برزنى گردن :
گر تيغ بارد، از كوى آن ماه
گردن نهاديم الحكم لله
سبحان ربى العظيم پاك و منزه مى دانم و منزه و مقدس مى شناسم ، پروردگار بزرگ خود را، از هرچه جناب عظمت و رفعت او را، روا نباشد و جلال كبريا و جبروت وى را نسزد، و نشايد و بحمده در حالتى كه اشتغال به ستايش او دارم كه مرا توفيق عبادت خود داد تا تنزيه او كنم و تقديس او بجا آرم .
و مستحب است كه تسبيح را تكرار كند تا سه نوبت يا پنج نوبت ، يا هفت نوبت يا زياده ... بقدر نشاط و عدم ملال ، مگر امام كه در نماز جمعه از سه نوبت نمى گذارند و بلكه دعاى مقدم را نيز نمى خواند.
حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام ) فرمود: ركوع ، ادب است و سجود، قرب است و كسى كه ادب نيكو بجا نيارد، شايسته قرب نگردد پس ركوع كن ، ركوع كسى كه بسيار فروتنى كند، خداى را عزوجل به دل و خود را بس خوار دارد و بسى بى مقدار داند، در زير سلطه سلطنت خداى سبحان و نگاه دار جوارح خود را نگهداشتن كسى كه ترسان و هراسان باشد بر آنچه او را فوت شود از فوائد بسيار و فزون از شمار، و چون از ركوع سر برداشت و بر جاى ماند مى گويد: سمع الله لمن حمده خداى شنود و اجابت نمود و جزاى خير داد مر آن را كه به صدق ، وى را عبادت كرد و بستود و غرض از اين كلمه دعاست نه ثنا، و مقصود آنكه : خداى بشنود حمد حامدان را و مشكور گرداند سعى آنان را و اين از ماءموم ساقط است .
و الحمدلله رب العالمين و همه ثناها و ستايش ها، مرخداى راست كه پروردگار جهانيان است . اهل الكبرياء و العظمة اوست صاحب سرورى صورى و مالك برترى معنوى والجود و الجبروت و داراى بخشش و فرمانروا مر همه خلائق را به قدرت محض و غلبه كامل :
سر سرفرازان ، به درگاه او
بماند فرو، نماند فرو.
درِ ششم : سجود
مستحب است كه قبل از سجود، تكبير بگويد: در حال قيام و چون به سجود رود، نخست دو كف دست بر زمين نهد، سپس زانوها و زن به عكس اين كند و بايد كه انگشتان هر دو دست را به جانب قبله قرار دهد و ازهم نگشايد و هيچيك از دستها را به پهلو نچسباند و زانوها را از هم دو دارد واز پيشانى ، مقدار يكدرهم يا بيشتر به سجده گاه برساند (نه كمتر) و بر خاك يكدرهم يا بيشتر به سجده گاه سنگ و امثال آن از چيزهايى كه سجود بر آن جائز است و بهتر آنكه بر خاك مزار ائمه معصومين عليهم السلام باشد، به خصوص تربت كربلا و اگر اعضاء سجود را، همه را برهنه كند و بر خاك رساند، افضل است .
و قبل از تسبيح بگويد: رب لك سجدت پروردگار من از بهر تو سجده كردم و بك امنت و به تو ايمان آوردم و لك اسلمت و تو را فرمان بردم و عليك توكلت و كار خود به تو واگذاشتم وانت ربى و توئى پروردگار من . سجد وجهى سجود كرد روى من للذى خلقه مر آن كسى را، كه آفريده است او را به دانائى و توانائى و شق سمعه و بصره و برگشود گوش و چشم او را به شنوائى و بينائى ، و الحمدلله رب العالمين وهمه ستايش ها و ثناها بر خداى راست كه پروردگار جهانيان است . تبارك الله احسن الخالقين بزرگ و برتر و دائم و ثابت خداى ، كه بهترين آفرينندگان است :
ز ابر افكند قطره اى سوى يم
ز صلب آورد نطفه اى در شكم
از آن قطره لؤ لوى لالا كند
وزين صورتى سرو بالا كند
سبحان ربى الاعلى منزه و مقدس مى خوانم و پاك و پاكيزه مى دانم ، پروردگار برتر و فراتر خود را، از هرچه جناب متعال او را نسزد و عزت جلال او را نشويد و بحمده در حالتى كه مشغول ستايش و نيايش اويم كه توفيق بخشيده است مرا كه تنزيه و تقديس او بجاى آرم .
حد اين سر نيست او را سجده كردن ، لاجرم
سر به زير افكنده ام بيچاره من از شرم دوست
و تا ملال حاصل نشده مكرر تسبيح گويد، مگر امام كه بر سه نوبت اقتصار مى كند.
امام جعفر صادق (ع ) فرمود: به خدا كه زيان نكرد، هر كه حقيقت ، سجود را چنانكه بايد به فعل آورد، گرچه در همه عمر به يك نوبت باشد و ظفر نيافت آنكه فريب داد نفس خود را در مثل اين حال ، غافل و بى خبر از آنچه حق تعالى مهيا كرده است از بهر سجود كنندگان از خير دنيا و سعادت آخرت و دور نگشت از خداى هرگز هر كه در سجود، نيكو نزديك شد به خداى عزوجل و نزديك نگردد به او هرگز هر كه نيك بجاى نيارد ادب سجود را و نگاه ندارد حرمت آن را و دل به غير حق تعالى دهد در سجود. در اينصورت عبادت چنين كسى چگونه خواهد بود؟
پس سجود كن ، سجود آن كس كه بس به پستى گرايد و بسيار فروتنى نمايد آفريدگار را عزوجل و خود را خوار و ذليل او گرداند و داند كه از خاكى آفريده شده كه همه بر آن پاى مى نهند و از نطفه اى پديد آمده كه همه آن را پليد مى شمرند.
در حديث نبوى وارد شده است كه نزديكتر وقتى كه بنده را به خداست ، حالت و فرصت سجود است ، كه حق تعالى درباره آن فرمود: و اسجد و اقترب ، به سجد درآى و نزديك آى و از امثال اين اخبار و غير آن ، مستفاد مى شود كه بهترين افعال نماز، سجود است بنابراين ، به درازا كشاندن و فرو ماندن در آن ، به اخلاص و آگاهى و با شوق و ذوق ، بس ‍ نيكوست .
بزرگى گويد: ركوع دعوى بندگى است و سجدتين دو گواه است بر آن .
ديگرى گفت : به قدر نيستى تو؛ هستى حق تو را جلوه گر گردد، ننگرى كه در ركوع سبحان ربى العظيم گويى و در سجود سبحان ربى الاعلى اگر تو نباشى او باشد و بس . تعالى و تقدس ،
از هستى خويش ، تا تو غافل نشوى
هرگز به مراد خويش ، واصل نشوى
از بحر ظهور، تا به ساحل نشوى
در مذهب اهل عشق ، كامل نشوى
و در اين معنى مترجم گويد:
پاى بر سر خود نه ، دوست را، در آغوش آر
تا به كعبه وصلش ، دورى تو يك گام است
و مستحب است كه چون سر از سجود بردارد بر ران چپ نشيند و پشت قدم پاى راست ، بر شكم قدم پاى چپ بگذارد و در خاطر بگذراند كه : بار خدايا حق را برانگيزان و باطل را تباه گردان .
و چون قرار گيرد تكبير گويد و استغفار كند و افضل آن است كه بگويد: اللهم اغفر لى بار خدايا مرا بيامرز و ارحمنى و مرا رحمت كن و اجبرنى و شكستگى هاى مرا درستى ده و نقصانهاى مرا تلافى فرماى واهدنى و مرا راه بنماى انى لما انزلت الى من خير فقير همانا من ، بر آنچه كه فرو فرستاده اى برايم از نيكيها سخت نيازمندم .
و اگر اقتصار بر استغفار كند و گويد: استغفرالله ربى و اتوب اليه آمرزش ‍ مطلبم از پروردگار خود و به سوى او باز مى گردم نيز كافى است .
بعد از آن تكبير ديگر گويد از براى سجود دوم در حال جلوس و پس از سر برداشتن از سجده نيز، تكبير گويد و اندكى درنگ كند.
اميرالمؤمنين (عليه السلام ) را از تاءويل سجدتين پرسيدند، فرمودن سجده اولى كه سر بر زمين نهد، اشارت است به آنكه از خاك افريده شده است و سر كه برميدارد، كنايت است به اينكه از زمين برآمده است و سجده ثانيه ، تلويح به اين است كه باز به زمين باز گردد، و به خاك شود و باز كه سر برمى دارد رمزى است كه به اين كه بار ديگر از خاك برآيد و برانگيخته گردد در روز رستاخيز.
منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخرى ، سوره طه آيه 55 و چون سر از سجده برداشت در همان هنگام كه برمى خيزد بگويد:
اللهم ربى بار خدايا، اى پروردگار من بحولك با دگرگونه گرداندنت و قوتك و نيرو رساندنت ، اوقم برمى خيزم ، و اقعد و مى نشينم .
و اگر خواهد نيز بگويد: و اركع و اسجد و ركوع و سجود مى كنم :
راه او را به او توان پيمود
بار او را، به او توان برداشت
درِ هفتم : قنوت
مستحب است كه قبل از قنوت تكبير گويد و بعد از آن دستها را بالا بدارد برابر روى ، محاذى آسمان و انگشتان را بهم بچسباند مگر دو انگشت بزرگ ...
و چون اشرف اذكار قنوت كلمات فرج است و دعاى تعقيب آن و اهم دعاها طلب مغفرت و عافيت است از براى دين و دنيا اينك به ذكر ذكرى كه در خصوص قنوت وارد شده است اكتفاء و بر ترجمه كلمات فرج و اذكار مخصوصه و ماءثوره آن اختصار مى رود.
لااله الاالله الحليم الكريم ، لااله الاالله العلى العظيم ، سبحان الله رب السموات السبع ، و رب الارضين السبع ، و ما فيهن و ما بينهن ، ورب العرش ‍ العظيم ، و الحمدلله رب العالمين ، اللهم اغفرلنا و ارحمنا، و عافنا واعف عنا فى الدنيا والاخرة ، انك على كل شى ءقدير
لااله الله الحليم الكريم نيست معبودى جز معبودى بحق ، سزاوار پرستش ، مستحب جميع كمالات كه بردبار و بخشنده است .
لااله الاالله العلى العظيم نيست معبودى بجز خداى يكتا در خور عبادت جامع همه صفات كمال كه والا و بزرگ وفرا و سترگ است . سبحان الله پاك و منزه است خداى رب السموات السبع پروردگار آسمانهاى هفتگانه و رب الارضين السبع و پروردگار زمينهاى هفتگانه و ما فيهن و آنچه درون آنهاست و ما بينهن و آنچه ميانه آنهاست و رب العرش ‍ العظيم و پروردگار عرش بزرگ كه : عبارت از احاطه علم حق تعالى است بر همه موجودات يا فلك الافلاك كه محيط است بر سراسر آفرينش و الحمدلله رب العالمين و همه ستايش ها و نيايشها، مرا خداى راست كه پروردگار جهانيان است .
اللهم اغفرلنا بار خدايا بيامرز ما را و ارحمنا و بر ما رحم فرما و عافنا و نگاه دار ما را از تمام كوفت ها وآفت ها و همه گزندها و آزارها واعف عنا و درگذر از ناروهاى ما فى الدنيا و الاخره در اين جهان زودگذر و در واپسين سامان پاينده ديگر. انك على كل شى ء قدير كه توئى فقط، بر انجام همه چيز توانا.
در حديث وارد شده است كه : نمازگزار را هرچه قنوت كاملتر و درازتر، رحمت حق در روز رستاخيز شاملتر و بيشتر
مشو غافل ز الطاف الهى
كه بخشد بنده را كوهى ، به كاهى
درِ هشتم : تشهد
در تشهد مستحب است كه به طرزى نشيند كه در نشستن بين سجدتين مذكور شد و دستها (محاذى زانو) روى سر آنها گذارد و انگشتان را به هم بچسباند و نظر بر كنار راست خود افكند و بگويد:
بسم الله و بالله ، و الحمدلله ، و خير الاسماء لله ، اشهد ان لااله الاالله ، وحده لاشريك له ، و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ارسله بالحق بشيرا و نذيرا بين يدى الساعة ، اشهد ان ربى نعم الرب وان محمدا نعم الرسول ، اللهم صلى على محمد و آل محمد، و تقبل شفاعته فى امته ، و ارفع درجته و انصر شيعته
و بطور خلاصه بدين نحو گويد: بسم الله و بالله الحمدلله ، اشهد ان لااله الاالله ، وحده لاشريك له ، و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ، اللهم صلى على محمد و آل محمد، و تقبل شفاعته
بسم الله بنام بزرگ خداى ، كه سزاى پرستش است و بالله و به خداى يكتا جل جلاله و الحمدلله و همه ستايش ها و نيايش ها، مرخداى راست و خيرالاسماء لله و بهترين نامها، ايزد آفريدگار راست .
اشهد ان لااله الاالله گواهى مى دهم كه نيست معبودى درخور پرستش ‍ جز خداى ، كه مستجمع جميع كمالات و مستوجب همه عبادات است .
وحده در حالتى كه يكتا و بى همتاست لاشريك له نيست همآوردى مر او را در الوهيت و نه انبازى به استحقاق عبادت .
وحده لاشريك له صفتش
و هوالفرد اصل معرفتش
شرك را سوى وحدتش ، ره نى
عقل از كنه ذاتش ، آگه نى
هست در راه كبريا و جلال
شرك نالايق و شريك محال
واشهد ان محمدا عبده و رسوله و گواهى ميدهم كه محمد بنده او، و فرستاده اوست . ارسله بالحق فرستاده است او را به راستى و درستى بى شبهه و بلاشك بشيرا در حالتى كه مژده فرماى است به رحمت و به فضل خداى ، كسى را كه به توحيد او اقرار كند، و نذيرا و بيم نماى است از عقوبت و عدل خداى ، كسى را كه از شرك احتزار نورزد، بين يدى الساعة پيش از قيام قيامت .
اشهد ان ربى نعم الرب گواهى مى دهم كه پروردگار من ، نيكو پروردگارى است .
و به روايتى ديگر، بر اين لفظ وارد است كه : انك نعم الرب (بر سبيل خطاب ) بدرستى كه تو، نيكو پروردگارى وان محمدا نعم الرسول و همانا محمد (صلى الله عليه وآله ) نيكو فرستاده اى است . اللهم بارخدايا صلى على محمد درود فرست بر محمد يعنى : او را به رحمت خود بنواز.
و گفته اند: يعنى : تعظيم فرماى او را در دنيا، به اعلاى دين و اظهار دعوت و اعظام ذكر و ابقاء شريعت و تكريم نماى او را در آخرت به اضعاف اجر و اعتلا قدر و اعزاز كامل و ابراز كمال او بر اولين و آخرين و به تقبل شفاعت در شاءن امت و تقدم او بر كافه انبياء مرسلين ، صلواتك عليهم اجمعين و ال محمد و بر اهل بيت محمد (صلى الله عليه وآله ) كه عبارتند از: حضرت فاطمه و دوازده امام معصوم و منصوص صلوات الله و سلامه عليهم اجمعين و هر كه به روش ايشان گرايد و از علوم مقدس سلمان فارسى رضى الله عنه كه حضرت مصطفى (صلى الله عليه وآله ) درباره وى فرمود: سلمان من اهل البيت
و تقبل شفاعته و بپذير درخواست بخشودگيش را فى امته درباره امتش و ارفع درجته و رفيع گردان درجه اش را در عالم ابديت .
و پس از آن ، حمد خداى گويد دو سه نوبت و چون بر مى خيزد به ركعت سوم همان ذكرى را كه در برخاستن از دومين سجود مى گفت نيز بگويد.
ذكر حق رخصت قرب است و حضور
اگر از صدق و ارادت باشد
دل اگر با تو نباشد به نماز
عادت است آن ، نه عبادت باشد
هرچه را دل نگرد، باز بگوى
كه چنين گفته ، شهادت باشد
به نياز آ، چو در آئى ، به نماز
تا تو را فيض ، زيارت باشد
پس نمازگزار را بايد كه در شهادت بر زبان ، آن راند كه دل بيند و داند، نه آنكه كلماتى چند بخواند و بگذرد و حقيقت آنچه بگويد بخاطر نگذراند.
و در تشهد آخر بعد از نعم الرسول بگويد:
التحيات لله همه ثناها و آفرينها مر خداى راست و الصلوات و همه نمازها، يا دعاها الطاهرات پاك از شرك جلى و خفى ، همه مقرون به توحيد و اخلاص و اعتقاد الطيبات مصون از رخوت و غفلت و حديث نفس و حالت كسل ، مشحون به نشاط خاطر و طيب نفس و حضور دل الزاكيات همه ماءمون از اغراض نفسانى و علائق سراى فانى ، همه مرهون به صدق و صفا و عبوديت و وفا الغاديات در اوائل روز برآورده شدگان يا آينده ها الرائحات در اواخر روز اجراء كرده شدگان يا رفته ها السابغات همه رسا و به انجام يعنى : با شروط تام و آداب تمام الناعمات همه خوش آيند دل ، كه با دقت و رقت و وجد و وقار و خشوع و خضوع و ركون و سكون ، گذرانده گردد لله مر خداى راست . ما طاب آنچه پاكيزه و پسنديده شد و زكى و طهر و از آلايش برى ماند و پاك گشت و خلص و صفا و بى غش و صافى گرديد. فلله پس آن مرخداى راست .
اشهدان لااله الاالله ، وحده لا شريك له ، و اشهد ان محمدا عبده و رسوله ، ارسله بالحق بشيرا و نذيرا بين يدى الساعة ، اشهد ان ربى نعم الرب و ان محمدا نعم الرسول كه ترجمه اين كلمات گذشت وان الساعة و همانا كه روز رستاخيز اتية آينده است لاريب فيها و شك و شبهه اى در آن نيست و ان الله يبعث و همانا خداى عزوجل بار دگر برانگيزد و زنده گرداند من فى القبور كسانى را كه در گورها مدفونند.
الحمدلله الذى هدانا لهذا ثنا و ستايش مر خداى راست كه به فضل خود، ره نمود ما را به اين اعتقادات و عبادات و ما كنا لنهتدى و ما نبوديم آنكه پيش خود، توانستى هدايت يافت و به راه آمد لولا ان هدانا الله اگر خداى ما را راه ننمودى و رهنمون نبودى .
گر بدرقه لطف تو ننمايد راه
از راه تو، هيچكس نگردد آگاه
آن كسى كه به راه آيد و ره پيمايد
توفيق ، رفيق او نشد و اويلاه
الحمد لله رب العالمين هر ثنا و نيايش كه بود و هست و باشد، مرخداى راست كه پروردگار جهانيان است .
اللهم صل على محمد و آل محمد بار خدايا درود مرحمت آميز بفرست بر محمد (صلى الله عليه وآله ) و اهل بيت محمد (صلى الله عليه وآله ) و بارك على محمد و آل محمد و بركات و خيرات را زياده كن بر محمد (صلى الله عليه وآله ) و اهلبيت محمد (صلى الله عليه وآله ). و سلم على محمد و آل محمد و سلام فرست بر محمد (صلى الله عليه وآله ) و آل محمد (صلى الله عليه وآله )، و ترحم على محمد آل محمد و رحمت آور بر محمد (صلى الله عليه وآله ) و اهل بيت محمد (صلى الله عليه وآله )، كما صليت و باركت و ترحمت چنانكه درود و بركت فرستادى و رحمت آوردى و منت نهادى على ابراهيم و ال ابراهيم بر خليل خود ابراهيم و اهل بيت او انك حميد مجيد به راستى و درستى كه تو، سخت ستوده اى به اعطاى نعم و بس بزرگوارى در ايفاى كرم .
تذكره : اگر كسى را اين توهم حاصل شود كه مگر تشبيه درود پيغمبر ما (صلى الله عليه وآله ) و ال او، بر (درود) حضرت ابراهيم (عليه السلام ) و آلش يادى از اين مى دهد كه حضرت ابراهيم افضل از پيغمبر ما باشد، اين خلاف واقع است .
جواب آنكه : مراد از اين تشبيه آن است كه همانگونه كه درودى بر ابراهيم و اهل بيت و اهل بيت او فرستادى ، بهتر و برتر از درودى كه بر انبياء پيش از ابراهيم فرستاده اى هم بر اينگونه درودى بر محمد (صلى الله عليه وآله ) و اهل بيت او فرست كه بس بهتر و برتر باشد از درودى كه بر انبياء سلف روى فرستاده اى كه از آن جمله ، يكى همه حضرت ابراهيم خليل است على نبينا (عليهم السلام ) و همين معنى دليل بر اين است كه افضليت پيغمبر ما بر حضرت ابراهيم ثابت و قاطع است .
يا سيد الانام درود جناب تو
ورد زبان ماست مه و سال و صبح و شام
نزديك تو چه تحفه فرستيم ما ز دور
مقدور ما همين صلوات است و السلام .
تسليم
سپس براى گشودن نماز و بيرون رفتن از آن ، در خاطر خود ارواح طيبه انبياء و ائمه معصومين و ملائكه و جميع مؤمنين و كليه اهل طاعت موجود در آسمانها و زمين را خطور داده و آنان را مخاطب قرار دهد و گويد:
السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته السلام على على اميرالمؤمنين ، السلام على الائمه المعصومين ، السلام على جميع انبياء انبياء الله و المرسلين السلام على جميع ملائكة الله و المقربين ، السلام على جميع اهل الطاعة فى السموات و الارضين السلام علينا و على عبادالله الصالحين ، السلام عليكم و رحمة الله و بركاته
السلام عليك ايهاالنبى و رحمة الله و بركاته سلام بر شما باد اى پيامبر عظيم الشاءن اسلام ، و رحمت و بركتهاى بى پايان خداوند نيز بر تو باد.
السلام على على اميرالمؤمنين سلام و درود بر تو باد اى ولى الله الاعظم على بن ابيطالب ، اى امير و سالار مؤمنان .
السلام على الائمة المعصومين سلام ودرود بر امامان و پيشوايان پاك و معصوم از هر لغزش و گناه باد.
السلام على جميع انبياء الله و المرسلين سلام و درود بر تمامى پيامبران خدا و فرستادگانش باد.
السلام على جميع ملائكة الله و المقربين سلام و درود بر تمامى فرشتگان خدا، خصوص فرشتگان بسيار مقرب خدا باد.
السلام على اهل الطاعة فى السموات و الارضين سلام و درود بر تمامى اهل عبادت و اطاعت در آسمانها و زمين باد.
السلام علينا وعلى عبادالله الصالحين سلام و درود بر ما و بر بندگان صالح و شايسته پروردگار باد.
السلام عليكم و رحمة الله و بركاته سلام بر همه شما باد و رحمت خداى و بركتهاى او كه پايان پذير نيست .
حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود كه : معنى سلام در آخر هر نمازى امان است يعنى : هر كه ادا كرد امر خداى تعالى و سنت پيغمبر او را از روى خشوع ، پس او راست امان از بلاهاى دنيا و برات از عذاب آخرت .
و مستحب است كه بعد از تسليم ، ساعتى در جاى نماز قرار گرفته ذكر خداى و دعا كندو مراد از تعقيب همين است يعنى : بعد از هر نماز، قدرى مشغول ذكر و دعا كردن باشد.
و در حديث آمده كه دعا بعد از نماز فريضه فاضلتر است از نافله و در حديث ديگر آمده كه تعقيب در طلب رزق ، ابلغ است از مسافرت در بلاد و بهترين اذكار تعقيب : تسبيح حضرت فاطمه زهرا سلام الله عليها است ، بدنى نحو كه : 34 مرتبه الله اكبر و 33 مرتبه سبحان الله و 33 مرتبه الحمدلله بگويد و سپس سه مرتبه سوره توحيد و سه مرتبه صلوات و سه مرتبه آيه مباركه : و من يتق الله يجعل له مخرجا و يرزقه من حيث لايحتسب و من يتوكل على الله ، فهو حسبه ، قد جعل الله لكل شى ء قدرا را با اخلاص كامل بخواند.
خاتمه
اين است ترجمه كامل و آداب آن ، چنانكه از ائمه معصومين صلوات الله عليهم اجمعين بما رسيده است .
و از اذكار آنچه واجب است ، بى خلاف :
تكبيرة الاحرام كه بعد از نيت بايد گفت
فاتحة الكتاب كه قرائت سوره مباركه حمد در ركعت اول و دوم هر نماز است .
تسبيح در هريك از ركوع و سجود.
شهادتين و صلوات بر پيغمبر و آل اوست كه در ركعت دوم و ركعت آخر هر نماز بعد از دو سجده بايد خواند.
و فقهاء اماميه سوره ديگر بعد از حمد را و همچنين سلام آخر نماز راواجب دانسته اند و اما قنوت مستحب مؤكد است و شيعه بر آن مداومت مى كند.
از افعال آنچه واجب است به يقين :
نيت است كه مقصود از آن قصد قربت است در اداء هر يك از نمازهاى مفروضه و مسنونه
قيام كه عبارت است از راست داشتن پشت و تكيه نكردن بر چيزى .
ركوع كه قصد از آن خم شدن است به قدرى كه دستها به زانوها برسد.
سجود بر اعضاء سبعه ، كه عبارتند از: دو سر انگشتان شصت پا و دو سر زانوها و دو كف دست و پيشانى .
جلوس نشستن در تشهد.
طماءنينه كه به منظور از آن درنگ به قدر ذكر واجب در هر يك از مواضع و مواقع معينه است و اين شرط نيز شامل برخاستن از ركوع و نشستن پس از سجود نخستين نيز هست .
شرط ديگر جهر و اخفات است كه مراد از آن بلند خواندن قرائت در نماز صبح است و دو ركعت اول شام و خفتن و آهسته گفتن در غير آن ، بجز بسملات كه بلند خواندن آنها مستحب است .
نيز در صحت نماز، هفت امر بى شبهه شرط است و بدون مجموع آنها نماز صحيح و مشروع نيست بلاقيل كه عبارت از: 1 - عقل 2 - اسلام 3 - طهارت 4 - وقت 5 - مكان 6 - مكان 7 - قبله .
چه نماز مخبط و منكر و ناپاك و نا بگاه و در جاى و جامه مغصوب و منحرف از جانب كعبه ، خارج از صحت و خالى از اعتبار است حق تعالى همه را فيض عبادت عنايت فرمايد.
بمحمد و اله الاطياب ، عليهم سلام الله الملك الوهاب
پايان ،
ملامحسن فيض كاشانى
اسرار نماز
به قلم مبارك
عالم ربانى ، صاحب كرامات
مرحوم حاج شيخ حسنعلى اصفهانى
(قدس سره الشريف)
مختصرى از زندگانى حاج شيخ
بسمه تعالى
عالم ربانى مرحوم حاج شيخ حسنلى اصفهانى قدس سره الشريفه فرزند على اكبر بن رجبعلى مقدادى اصفهانى (رحمه الله ) در شب دوشنبه و يا جمعه 15 ذى القعده الحرام 1279 ه‍ق درمحله معروف به جهانباره اصفهان ديده به جهان مى گشايد وى از بدو تولد تا سنين حدودا (يازده سالگى ) تحت عنايات و توجهات خاص استاد حاج محمد صادق تخته فولادى قرار مى گيرد تا اينكه در سن يازده سالگى ، حاجى از دار فانى به دار باقى ارتحال مى كنند و حاج شيخ از آن پس شبها مشغول عبادت و رياضت و روزها مشغول تحصيل علوم مختلف ، مخصوصا علوم دينى در اصفهان مى شوند، و سپس براى تكميل معارف به نجف اشرف ، كنار مرقد مطهر حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام ) مشرف مى شوند و در محضر علماى آن زمان ، مخصوصا مرحوم حاج سيد مرتضى كشميرى (رحمه الله ) به تحصيل و تكميل علوم و تزكيه نفس مى پردازند و پس از بهره گيرى علوم ظاهرى و باطنى به اصفهان مراجعت مى كنند حاج شيخ در طول سالهاى 1303 تا 1329 ه‍ق چندين مسافرت به مشهد مقدس و نجف اشرف و مدينه منوره و مكه معظم مى كنند ولى از 1329 تا 1361 ه‍ق كه پايان عمر شريف آن بزرگوار بود در مشهد مقدس رحل اقامت مى افكند و روزها مشغول تدريس و شبها مشغول عبادت و رياضت مى شوند تا سرانجام صبح روز يكشنبه 17 شعبان 1361 ه‍ق روح مباركش به عالم قدس و بقا، ارتحال مى نمايند و جنازه آن مرد بزرگ باشكوه تمام توسط اهالى مشهد كه همه شهر آن روز تعطيل مى شود، تشييع و در ايوان عباسى صحن مطهر امام رضا (عليه السلام ) كه هم اكنون زيارتگاه علاقه مندانش است ، دفن مى گردند آثار و بركات آن وجود مبارك و كراماتى كه از آن مرد خدا به ظهور رسيده ، در اين مجمل نگنجد.
گر تو خواهى سر آن جان جهان
رو نشان از بى نشانها را بخوان .
روحش شاد، روانش جاودان باد.
بسم الله الرحمن الرحيم
خداوند متعال ، در آيات عديده اى ، از قرآن مجيد، نماز را به بندگان خود تاءكيد فرموده است : در سوره نساء آيه 103 مى فرمايد: فاقيموا الصلوة ان الصلوة كانت على المؤمنين كتابا موقوتا نماز را به پاى داريد كه نماز براى اهل ايمان حكمى لازم و فريضه اى واجب و حتمى است .
در سوره بقره ايه 238 مى فرمايد: حافضوا على الصلوات و الصلوة الوسطى وقوموالله قانتين نسبت به نمازها و به ويژه نماز وسطى (كه به عقيده اكثر مفسران ، نماز صبح است ) مراقبت و دقت كافى و لازم به كار بريد و در اطاعت خداوند فروتن باشيد.
و نيز در سوره ابراهيم ، آيه 31، مى فرمايد: قل لعبادى الذين امنوا يقيموا الصلوة بگو (اى پيامبر) به بندگانم كه ايمان آورده اند، نماز را بپاى دارند.
در سوره طه آيه 14، فرمايد: اننى انا الله لااله الا انا فاعبدنى و اقم الصلوة لذكرى بدون هيچ ترديد من خداوندگارم ، و خدايى جز من نيست ؛ پس مرا پرستش كن و بياد من نماز را بپاى دار.
در سوره عنكبوت ، آيه 45 فرمايد: و اقم الصلوة ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر نماز را برپاى دار كه نماز، از فحشاء و منكر و زشتيها و نارواها باز مى دارد...
حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) فرمود: من ترك الصلوة متعمدا فقد كفر آنكس كه به عمد و اختيار، نماز نخواند، قطعا كافر شده است
در حديث ديگر فرمود: ما بين العبد و الكفر ترك الصلوة فاصله ميان بنده و كافر گرديدن او، ترك نماز است .
هرآنكس غافل از حق يك زمان است
در آن دم كافر است ، اما نهان است
اگر آن غافلى پيوسته بودى
در اسلام بر وى بسته بودى
نيز از پيامبر خداى مروى است كه : لايزال الشيطان ذعرا عن المؤمن ما حافظ على الصلوة الخمس ، فاذا ضيعهن تجرء عليه ، و اوقعه فى العظائم شيطان پيوسته و تا آن زمان كه مؤمن بر نمازهاى پنجگانه خود مراقبت دارد از وى هراسان است ولى چون آدمى نماز خود را ضايع كند، شيطان نيز بر او جسور مى گردد و در گناهان بزرگش مى افكند.
بارى بدان اى عزيز! كه علماء بزرگ اسلام ، طريق تكميل انسان را در اين دو جمله خلاصه كرده اند: التعظيم لامرالله و الشفقة على خلق الله بزرگ داشتن اوامر الهى : از قبيل نماز و روزه و حج و جهاد و... كه اين حكمهاى خدا را بزرگ شمارند و با احترام كامل بجا آورند و محبت نسبت به مخلوق خداوند از آن نوع محبت كه بزرگتران نسبت به كوچكتران خود، مرعى مى دارند، و همراه با نوعى نگرانى و ترس است فى المثل : محبت پدر و مادر، نسبت به فرزند خردسال كه مى گويد: مى ترسم بچه برود بيرون ، صدمه اى به او بخورد و يا مى ترسم بچه گرسنه بماند يا مى ترسم بچه اينگونه غذا بخورد و ناخوش شود اينگونه محبت كه در فارسى آن را به مى ترسم معنى مى كنند، شفقت است ما حصل آنكه با بندگان خدا مثل اولاد خود محبت داشته باشد.
سفر آدمى به سوى خدا
اى عزيز! آدمى را سفرى بى نهايت و منزلهائى پرخوف و خطر و بى غايت ، در پيش است و بيشتر مردم از اين راه بى پايان و تحصيل اسباب نجات از مهالك آن غافلند.
خانه پر گندم و يك جو نفرستاده به گور
غم مرگت چو غم برگ زمستانى نيست .
حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام ) فرمود: رحم الله امرء، عرف من اين و الى اين ، ولاين خدا رحمت كند كسى را كه بداند: از كجا آمده است و به كجا مى رود و براى چه آمده است .
و اين سه مطلب در دو آيه شريفه از قرآن مجيد انا لله و انا اليه راجعون ، سوره بقره ، آيه 156 ما از آن خداييم و به سوى او نيز باز گردانده ايم . و ما خلقت الجن و الانس الا لعيبدون ، سوره ذاريات آيه 56 جن و انس را نيافريديم ، مگر براى آنكه پرستش كنند؛ بيان گرديده است .
از نزد خدا آمده ايم و بازگشت ما نيز به سوى اوست ، اما براى چه كار آمده ايم ؟ براى عبادت و خداشناسى ولى چرا خداوند لعيبدن گفت و ليعرفون نفرمود؟ براى اينكه بفهماند كه طريق خداشناسى منحصر است به بندگى و عبادت . زيرا كه آدمى به هر كس كه نزديكتر شد، شناسائيش از او بيشتر مى شود و شناسائى هركس نسبت به خداوند با اندازه قرب او به خدا است . اين است كه در همه عبادات نيت و قربت شرط است و هر عبادتى را به وقت نيت مى گوئى : قربة الى الله .
و در حديث كافى آمده است كه : ان العبد ليتقرب الى بالنوافل ، حتى كنت سمعه الذى يسمع به ، و بصره الذى يبصربه ، و يده التى يبطش بها بنده من به سبب اعمال مستحب و نوافل تا آنجا كه به من نزديك مى گردد كه گوش و چشم و دست وى مى گردم ، همان گوش كه با آن مى شنود و همان چشم كه با آن مى بيند و همان دست كه با آن كار مى كند.
در اينجا خداوند مى فرمايد كه : چنين بنده اى به من مى شنود و نه به اين گوش ظاهر و به من مى بيند و به من مى دهد و مى ستاند. يعنى : ديگر از خود هوايى و خويشتنى براى او باقى نمانده است و هرچه مى كند، براى خدا مى كند.
روايت شده است كه حضرت اميرالمؤمنين صلوات الله و سلامه عليه در جنگ ، بر كافرى غالب شد و او را بر زمين زد كه بكشد در اين حال ، او آب دهان به صورت مبارك حضرت انداخت حضرت از روى سينه او برخاست و او را نكشت علت اين كار را پرسيدند، حضرت فرمود: غضب بر من مستولى شد و نخواستم در اين كار، جز رضاى خدا باشد ، لذا قدرى صبر مى كنم تا غضبم فرو نشيند سپس آن شخص مسلمان شد و گفت : اين كار همه براى خدا است .
بارى ، سفر آدمى داراى شش مرحله است و هر مرحله را منازل بسيارى است كه بعضى مرحله سوم را كه فضاى اين عالم است تحديد به هجده هزار منزل كرده اند مرحله اول ، صلب پدر، و مرحله دوم رحم مادر، مرحله سوم عرصه و فضاى عالم اجسام ، مرحله چهارم قبر و عالم برزخ ، مرحله پنجم عرصات قيامت كه داراى پنجاه موقف مى باشد و در هر موقف ، انسان مورد سؤ ال قرار مى گيرد و در صورت داشتن خطا، هزار سال در آن موقف حبس مى شود. يوما مقداره خمسين الف سنة مما تعدون ، سوره معارج ، آيه 4، مرحله ششم بهشت يا دوزخ است . در اينجا است كه خطاب مى رسد: و امتازوا اليوم ايها المجرمون ، سوره يس آيه 59، اى مجرمين ! امروز از مؤمنين جدا شويد و اين مرحله آخر، منزل خلود و جاودانگى است .
اما تمام گفتگوها درباره منزل سوم يا عرصه اين عالم است كه هرچه بايد بشود، در اينجا مى شود، اين است كه اينجا را دار الزارعه يا مزرعه گفته اند، زيرا كه هر تخمى كه در عرصه دنيا بكارى ، همان را در قيامت بدروى .
دهقان سالخورده چه خوش گفت با پسر
كاى نور چشم من ، بجز از كشته ندروى
دنيا را دارالتجارة ، يعنى : تجارتخانه هم گفته اند، زيرا: ان الله اشترى من المؤمنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنة ، سوره توبه ، آيه 111 خداوند در ازاء بهشت ، خريدار جانها و اموال مؤمنين است حال اگر فروشنده از اصحاب يمين باشد، جان و مال دهد و در عوض بهشت بستاند و اگر از سابقين باشد، به درك مقام العبودية جوهرة كنهه الربوبية - عبوديت و بندگى جوهر حقيقتى است كه ، كنه و باطن آن ربوبيت و پروردگارى است - نائل گردد و در اينجا است كه حضرت حق مى فرمايد: عبدى اطعنى اجعلك مثلى بنده من ، مرا اطاعت كن تا تو را مثل خود قرار دهم در دنيا است كه نقد انسانى را به محك امتحان مى زنند: و لنبلونكم حتى نعلم المجاهدين منكم ، سوره محمد (صلى الله عليه وآله ) آيه 31 شما را مى آزمائيم تا مجاهدين راه خدا را از غير مجاهدين ، جدا سازيم و اكتساب سعادت و شقاوت در همين منزل انجام مى شود.
اى عزيز، دنيا رباطى است كه بر سر باديه قيامت نهاده اند و تو را در آن رباط، روزى چند مهلت است كه براى راه قيامت خود، توشه اى برگيرى و در اين چند روز نعم ظاهرى و باطنى را براى تو مهيا كرده اند و احكام الهيه و طريق اكتساب مقامات عاليه اخروى را به لسان انبياء و رسل ، براى تو بيان فرموده اند و حجج الهيه را براى تو تمام كرده اند و كيفيت اكتساب سعادت و شقاوت را بيان نموده اند و هديناه النجدين راه بهشت و دوزخ را به وى نموده ايم و به او فهمانده ايم كه اگر بخواهى ، مى توانى اين نعمتهاى فانى دنيوى را، سرمايه و وسيله لذات و درجات بهشتى ، يا عذاب و شدائد و دركات جهنم قرار دهى ، چه زيبا سروده است :
از رباط تن چون گذشتى ، دگر معموره نيست
زاد راهى برنمى گيرى از اين منزل چرا؟
گرچه كرسى سرفرازى بايدت
ترك ملك و بى نيازى بايدت
فى المثل گر صد جهان است آن تو
آنچه بفرستى تو، آن است آن تو
گر در اين ره بنده يا آزاده اى
مى بينى آنچه نفرستاده اى
بارى طريق تكميل انسان در دو جمله : التعظيم لامرالله و الشفقة على خلق الله خلاصه شد كه اين دو مطلب به منزله دو پا است براى سالك راه خدا و دو بال است براى طائر الى الله كه در قيامت با آن دو، از عقبه صراط به آسانى بگذرد. قسم اول : به خالق متعلق است و آن را حق الله گويند. مانند نماز و روزه و حج و جهاد و امر به معروف و نهى از منكر و تلاوت قرآن كريم .
قسم دوم : متعلق به مخلوق خدا است و آن را حق الناس نامند. چون : خمس و زكوة و صدقه و تربيت ضعفا و ايتام و كمك به درماندگان و ستمديدگان و افضل قسم نخستين نماز است كه فرموده اند: الصلوة عمود الدين ، ان قبلت قبل ماسواها و ان ردت رد ماسواها نماز، به منزله ستون دين است اگر نماز مورد قبول پروردگار افتد، اعمال ديگر آدمى نيز، مقبول درگاه خواهد شد و اگر نماز، مردود گردد ساير اعمال و عبادات را نيز، وقعى و ارزشى نخواهد ماند.
نماز ستون دين
دين را به چادرى كه در آن منزل مى كنند و نماز را به تيرك وسط چادر، تشبيه كرده اند كه اگر تيرك باشد، چادر برپا است اگر چه بعضى از بندهاى چادر گسسته باشد و اگر تيرك خوابيد و افتاد، چادر نيز خواهد خوابيد، اگر چه ريسمانهايش در نهايت استحكام باشد، و ديگر نمى توان از آن منتفع شد.
قيام به اداى حقوق نماز، جز از ارباب قلوب متصور نشود، زيرا كه حقيقت و روح و قلب نماز، راز و نياز با حضرت احديت و مناجات با رب الارباب و حضرت صمديت است و ركوع و سجود و تشهد و تكبير و تسليم و اذكار، صورت ظاهرى نماز است و به همين سبب است كه فرمودند: از نماز آن مقدارش مقبول واقع مى شود كه نمازگزار در حين انجام و تكلم به آن قلبش ‍ متوجه معانى آن باشد.
محمد بن مكى بغدادى در كتاب تبصرة العارفين از ائمه هداى سلام الله عليهم روايت كرده است كه : ان الاعمال الجسدانية اذا لم يعرف معناها، لا يقع لها فى الاخرة اجر اعمال بدنى : مانند نماز و دعا، اگر معنى آن را نفهمد در آخرت ، اجرى براى عامل آنها نخواهد بود و در حقيقت ، نمازى كه زبان به آن متكلم بوده است و قلب به جاى ديگرى توجه داشته است ، نماز نيست .
آن نماز او نيز زد نيم جو
زانكه با اغيار دارد دل گرو
و خداوند متعال در قرآن مجيد فرمايد: يا ايها الذين آمنوا لاتقربوا الصلوة و انتم سكارى حتى تعلموا ما تقولون ، سوره نساء، آيه 43 در حال مستى و بى خبرى ، به نماز نزديك نگرديد، تا آن كه بدانيد چه مى گوييد.
آرى ، چنين نماز كه بدون توجه كامل دل انجام شود، گرچه وظيفه واجب به آن ساقط شده است ليكن آن را احترامى و ارزشى بايد و شايد نيست .
يكى از بزرگان ابتدا به جوالبافى اشتغال داشته است و روزى يك جوال مى بافت ، و آخر هفته ، حساب مى كرد و مزد شاگردهايش را مى پرداخت روزى به هنگام حساب ، يك جوال از قلم افتاد و آنچه فكر كردند كه آن را به چه كسى داده اند، به خاطرشان نيامد غروب نزديك بود و استاد نماز نخواند بود، مشغول نماز شد و در نماز، به خاطرش آمد كه آن جوال را به چه كسى داده است پس از اتمام نماز شاگردش را خواسته و به او گفت : جوال را به فلانى داده ايم شاگردش گفت : استاد! تو نماز مى خواندى يا جوال پيدا مى كردى ؟ و استاد از اين واقعه ، متنبه شد و مشغول اصلاح خود و قلب خود گرديد.
در احوال سيد رضى و سيد مرتضى ، رضوان الله عليهما، نوشته اند كه : سيد رضى ، به برادر بزرگ خود، سيد مرتضى به جماعت اقتدا نمى كرد. برادر مهتر، شكايت اين كار، نزد مادر برد و سيد رضى ، به توصيه مادر به مسجد برادر آمد و به او اقتدا كرد اما در اثناء نماز، ناگهان ، نماز خود را برهم زد و از مسجد بيرون شد سيد مرتضى نزد مادر آمد و گفت : سيد رضى ، آنچه امروز كرد، بدتر از پيش بود مادر، ماجرا را از سيد رضى جويا شد گفت : در اثنائ نماز ناگهان ديدم كه برادرم در خون حيض غرق است ؛ به ناچار نماز را شكستم كه طهارت شرط صحت نماز است مادر، شرح حال ، باسيد مرتضى در ميان نهاد. سيد گفت : راست مى گويد؛ زيرا ما آنگاه كه به مسجد مى رفتم زنى در راه ، مساءله اى از احكام خون حيض از من پرسيد به او پاسخى دادم ، اما در اثناء نماز به اين انديشه در افتادم كه جوابى كه دادم ، درست بوده و يا اشتباه بوده است ..
و در حديث آمده است كه : از نماز برخى مردم ، نصف و گاهى ثلث يا ربع آن پذيرفته مى شود و نمازگزار گروهى ديگر را همچون جامه كهنه اى كه به هم پيچند، پيچيده و بر سر نمازگزار مى كوبند نماز را تشبيه فرمود به جامه اى كه شخص آن را درست گرفته و در مقام فروش برآمده است . وقتى جامه را مى ستاند كه نگاه كرده و بخرد، مى بيند كه هيچ جاى درست در آن نيست كه لااقل هيئت آن را برهم زند و چيز ديگرى از آن درست كند، لذا جامه را به هم پيچيده و پيش صاحبش مى اندازد و مى گويد: اين كه به هيچ دردى نمى خورد، براى چه آن را به بازار آورده اى ؟
بدان اى عزيز! كه هر آنچه مورد نياز آدمى است . يك صورت نازله و اقل ما يقنعى دارد كه امر انسان به آن مى گذرد، سپس كم كم بالا مى رود تا به درجه فوق فوق برسد مثلا انسان براى آنكه خود را از سرما و گرما حفظ كند، احتياج به منزلى دارد، مثل منزل كشاورزان ، سپس بالا مى رود تا مى رسد به منازلى كه براى اعيان و اشراف است ، همچون پاركها و عماراتى كه در اين ايام متداول شده است . يا اينكه وقتى انسان در پى آموختن خط مى رود، اقل مرتبه آن همان است كه بتواند چيزى بنويسد و به وسيله نوشتن و محاسبه به عنوان مثال ، اموالش را حفظ كند و يك مرتبه عالى دارد مثل خط خوش نويسانى همچون احمد نيريزى در نسخ و درويش عبد المجيد در شكسته و مير عماد در نستعليق و بايسنقر در ثلث ، كه تا به امروز كسى مثل آنها ننوشته است نماز را نيز به همين نحو فرض كن يك مرتبه نازله آن چنين است كه بگويند مسلمان است و بدن او پاك است و نمازگزار است سپس اين نماز بالا مى رود تا به مرتبه اى برسد كه نمازگزار ابدا در نماز، خيال دنيا به خود راه نمى دهد، و از آن بالاتر اينكه خيال هيچ چيز، حتى خيال آخرت را نيز در او راهى نباشد، و تمام توجه او معطوف به راز و نياز و مناجات با رب الارباب است ، و حصول اين مرتبه ، همچون خوشنويسى ، بدون زحمت و مشقت و طول زمان ، ممكن نيست نيك بنگر كه وقتى كسى مى خواهد خوشنويس شود، چقدر بايد زحمت بكشد و مشق كند و خدمت اساتيد كند واز آن ها تعليم بگيرد تا بتوان او را خوشنويس ناميد.
پس اى عزيز! بدان كه مرتبه مناجات با خداوند مرتبه بسيار رفيعى است و نياز به همت عالى دارد تفكر كن كه ظهور قرآن ، و نزول فرقان ،، بعد از چهل سال سلوك و مجاهدات و توجه و تفكر، كه غالبا در كوه حراء مى بود، بر پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) واقع شد پس جمعى كه بدون اين حال و به غير اين كلام به تلاوت كلام الله مشغول مى شوند، اگر چه از اين بحر بدان فيض نمى رسند، ولى آخر از رشاشه نورى و حشاشه حضورى ، خالى و عاطل نيستند اما وصول به اين مقام عالى ، مريد را بعد از مرور دهور و مجاهده بسيار اقامه صلوات مسنونه و ادامه آن ، كه ورد متوسطان ارباب سلوك و روش معتدلان اصحاب قلوب است كه ديده و بصيرتشان به كحل الجواهر، و قرة عينى فى الصلاة متحكل شد، فراهم مى شود و در آن حالت است كه زمزمه نماز به موجب حديث : المصلى يناجى ربه (نمازگزار، با پروردگار خود، در حال مناجات و راز و نياز است ) به مناجات با پروردگار مبدل مى گردد و از غايت صدق و توجه و خلوص و استغراق كه در اين حال به بنده دست مى دهد، پيامبر فرمود: الصلوة معراج المؤمن ، (نماز معراج نمازگزار مؤمن است و به عبارت ديگر، نماز وسيله تقرب به خدا و عروج بنده مى گردد).
نماز را در شب معراج ، به پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) آموختند و چون بازگشت ، امت خود را امر فرمود كه صلوا كما راءيتمونى اصلى به همين ترتيب كه مى بينيد نماز مى گزارم ، نماز بگزاريد، اين است كه پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) نماز را معراج مؤمن قرار داد.
سابق اين ميدان و فارس اين جولان ، بعد از حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) اميرالمؤمنين عليه الصلوة و السلام است كه در نماز، چندان مستغرق بحر احديت بودند، كه پيكان تير، از پاى مباركش بيرون كشيدند و از درد آن ، آگاه نگرديد و در توجه و توكل ، چنان صادق بود كه در ليلة الهرير آن شب وحشتناك كه شمشير و تير از اطراف و جوانب مى باريد، در ميان دو لشكر جنگجو، مصلى گسترد و از ورد و نوافل شبانه خود غفلت ننمود و در آن شب پرآشوب ، هزار ركعت نافله شبانه را به جاى آورد.
مراد از نماز، حضور دل و استغراق كامل و فناء ذات عابد در معبود و فوز به مشاهده حق است اما مبتدى را براى وصول به اين مقام رياضت بسيار و مجاهده بيشمار لازم است . به نحو اجمال بگويم كه : تا مدتى به امر قلب مشغول نشوى ، فارس اين ميدان نمى توانى شد.
اهميت و اسرار نماز
بارى اى عزيز! اسرار نماز آنگاه حاصل شود كه شش چيز حاصل باشد:
اول : حضور دل ، يعنى : دل را به هنگام نماز، به هيچ چيز جز پروردگار جلت عظمته تعلق نباشد.
دوم : فهم كردن معانى قرائت و ذكر و تسبيح نماز، به طورى كه دل در فهم آن الفاظ، مطابق زبان باشد.
سوم : تعظيم ، يعنى ، در آن حالت ، عظمت معبود و جلال و جبروتش در خاطر نمازگزار باشد.
چهارم : هيبت ، يعنى : از غايت عظمت پروردگار، خوف بر دلش هجوم آرد كه مبادا در اين عبادت تقصيرى باشد.
پنجم : اميد كه مقام كرم وجود خداوند اكرم الاكرمين بر او معلوم باشد، كه از نهايت مرحمت ، او را محروم و بى نصيب نخواهد فرمود و گناهانش را خواهد بخشيد.
ششم : شرم ، يعنى : خود و عبادت خود را كوچكتر از آن بداند كه شايسته درگاه باشد وعبادت خود را در نهايت شرمسارى و بندگى را با سرافكندگى ، به انجام رساند.
همچنانكه براى انجام هر كارى ، اسباب و لوازم خوب و مناسب ، سبب پيشرفت آن و به نتيجه مطلوب رسيدن است ، در اين مقام نيز بايد ادعيه و اخبارى كه در نماز وارد است مد نظر آورد كه يكى از آنها حديثى است كه درباره نماز اول وقت است .
در روايت آمده است كه اختبروا شيعتى بخصلتين ، فان كانتا فيهم فهم شيعتى حقا؛ محافظتهم لاوقات الصلوة و مواساتهم فى المال مع اخوانهم المؤمنين ، وان لم يكونا فيهم ، فاعزب ثم اعزب ثم اعزب با دو خصلت زير، شيعيان مرا باز شناسيد. اگر اين دو خصلت در ايشان بودت شيعه واقعى هستند يكى از آن دو، رعايت اوقات نماز است به اين معنى كه : نماز را در اول وقت آن ، بجاى آورند. ديگر آنكه در ثروت و مال خود، با برادران ايمانى به مواسات رفتار نمايند ليكن اگر از اين دو خصلت ، عارى و بى بهره باشند، از آنان ، سخت برحذر باش واز ايشان دورى گزين ، دورى گزين و دروى گزين .
و در حديث ديگر آمده است كه : ان الصلوة اذا ارتفعت فى وقتها، رجعت اليب صاحبها و هى بيضاء مشرقة و تقول : حفظتنى حفظك الله ، و اذا ارتفعت فى غير وقتها و بغير حدودها، رجعت الى صاحبها و هى سودآء مظلمة تقول : ضيعتنى ضيعك الله
نماز، چون در وقت آن گزارده شود، سپيد و درخشان نزد، صاحب خود باز مى گردد و مى گويد: همان طور كه مرا رعايت كردى ، خداوند تو را مورد رعايت و حفظ خويش قرار دهد. ليكن اگر نماز، در غير وقت آن گزارده شود و رعايت حدود آن نشود، سياه و ظلمانى نزد صاحب خود مى آيد و مى گويد: همان گونه كه مرا ضايع ساختى خدايت ضايع و تباه سازد. حال ببين اين نمازى كه ما، چشم شفاعت به آن داريم چگونه به ما نفرين مى كند ويل لمن كان شفعائه خصمائه واى به حال كسى كه شفيعان او، دشمنانش باشند.
در هر حال ، بايد كه توفيق و تا توفيق و مرحمد ذات احديت كرد كه اوست ولى توفيق و تا توفيق و مرحمت ذات احديت نباشد هيچ كس را شايستگى انجام عبادتى ، حاصل نخواهد گرديد.
اميرالمؤمنين (عليه السلام ) فرمودند: دوازده آيه از تورات را برگزيده و آن را از عبرى به عربى ترجمه كرده و روزى سه نوبت در آن ها تاءمل مى كنم يكى از آن دوازده آيه اين است : يابن ادم ان قمت بين يدى ، فقم كما يقوم العبد الذليل بين يدى ملك جليل و كن كانك ترانى فان لم ترانى فانى اراك اى فرزند آدم ، چنان در برابر من به نماز و نياز پرداز كه بنده اى بى مقدار در برابر پادشاهى عظيم الشاءن به پاى مى ايستد به هنگام نماز چنان باش كه مرا در برابر خود مى بينى اگر تو مرا نتوانى ديد، من تو را مى بينم و به كار و رفتار تو، واقف و آگاهم .
به عنوان مثال ، وقتى جماعتى در محضر سلطان حضور مى يابد، آنهايى كه چشم دارند وقتى سلطان مى آيد او را مشاهده مى كنند و به لوازم ادب رفتار مى كنند و آنهايى كه نابينا هستند و سلطان را نمى بينند وقتى به آنها گفته مى شود كه سلطان آمده است ، اگر چه سلطان را نمى بينند اما مؤدب و با خضوع مى ايستند.
از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) منقول است كه : چون بنده به نماز ايستد و به چيزى جز معبود جل جلاله توجه كند، خداوند فرمايد: بنده من به چه مى انديشى ، مگر از من مهربانتر و بزرگوارتر سراغ دارى ؟ و اگر بار ديگر توجه خود به جايى معطوف دارد، فرمايد: بنده من آن كيست كه از من بهتر يافته و به او توجه كرده اى ؟ و چون بار سوم ، به غير خداوند متعال توجه كند، حق تعالى او را از رحمت خود، دور و مهجور سازد و آن نماز، به فضاحت تمام به او گويد: فضحك الله فى الملاء الاعلى ، كما فضحتنى على رؤ وس الاشهاد خداوند تو را در برابر فرشتگان عالم بالا، رسوا و مفتضح سازد، همان گونه كه مرا نزد همگان ، رسوا و مفتضح نمودى .
اى عزيز! اين نماز نهايت ارتفاع سير هر سالك و رهرو است كه بلاواسطه با خداوند خطاب مى كند و جمله مباركه اياك نعبد و اياك نستعين را در هر نماز تكرار مى كند. اينك ملتفت باش كه در اين مقام غافل نباشى و حواس و انديشه خويش را، تنها به سوى او دارى .
در حديث است كه حضرت امام جعفر بن محمد الصادق (عليه السلام ) وقتى در نماز به آيه شريفه بالا رسيد، آنقدر مكرر فرمود كه از خود بى خود شد و بر زمين افتاد و چون به حالت عادى باز آمد از خود بى خود شد و بر زمين افتاد و چون به حالت عادى باز آمد، سبب آن وضع را پرسيدند فرمود: لازال اكررها حتى سمعت من قائلها آنقدر آن آيه را تكرار كردم تا آن را از گوينده حقيقى آن ، باز شنيدم و ذوق اين سماع و لذت اين استماع ، مرا از هوش بر دو بى خود از خويشتنم ساخت .
مولانا جلال الدين رومى فرمايد:
چون پرى غالب شود بر آدمى
گم شود از مرد، وصف مردمى
هرچه او گويد، پرى گفته شود - زين سرى نه ، زان سرى گفته شود
چون پرى را اين دم و قانون بود
كردگار آن پرى را چون بود
پس خداوند پرى و آدمى
از پرى ، كى باشدش آخر كمى
اگر حديث العبودية جوهرة ، كنهها الربوبية را شنيده باشى ، پس ‍ بدان كه عبادت آب حيات است و اگر روح انسان از اين چشمه ، نوش كرد، نعمت دنيا و عقبى را فراموش كرد.
از خدا نعمت جنت طلبد زاهد و ما
به خدا، گر ز خدا غير خدامى طلبيم
هركسى را به تو گر هست به نوعى طلبى
ما به هر نوع كه هست ، از تو، تو را مى طلبيم
آرى به قول شاعر مرا دلى است كه از يار، يار مى طلبد حضرت سيد الشهدا ارواحنا له الفداء مى فرمايد: مافقد من وجدك ، و ما وجد من فقدك آن كس كه تو را يافت ، هرچه را از دست داده و آنكس كه تو را از دست داده چه بدست آورده است ؟
مرا غرض ز نماز آن بود كه يك ساعت
غم فراق تو را با تو زار بگزارم
وگرنه اين چه نمازى بود كه من بى تو
نشسته روى به محراب و دل به بازارم
بسيار نيكو است كه قبل از مشغول شدن به نماز اين دعا كه از اساتيد و بزرگان شنيده شده است ، خوانده شود رب اعوذ بك من همزات الشياطين ، و اعوذ بك رب ان يحضرون رب اساءلك حولا من حولك ، و قوه من قوتك ، و تاءييدا من تاءييدك ، حتى لا ارى غيرك ، و لااشاهد سواك خدايا! پناه مى برم به تو از عيبجوئيهاى شيطان و پناه مى برم به تو از حضور شيطان در نمازم . خدايا! سؤ ال مى كنم از تو انتقالى از انتقالات تو را كه به وسيله آن ، از خيالات فاسده را كه به وسيله آن نماز را به جاى آورم ، زيرا كه به قوه خود نمى توانم ، و سوال مى كنم از تو توفيقى از توفيقهايت را كه به واسطه آن ، در نماز غير تو و انوار جمال و جلال تو را مشاهده نكنم ، يعنى : ريا و نظر به مخلوق نباشد.
جابر بن عبدالله انصارى ، رحمة الله عليه روايت كرده است كه : در خدمت مولا اميرالمؤمنين على (عليه السلام ) بودم حضرت كسى را مشاهده كرد كه سرگرم نماز است به وى فرمود: اى مرد، آيا از تاءويل نماز با خبرى ؟ عرضه داشت : مگر نماز به جز آنكه عبادت خداوند است ، تاءويلى دارد؟ امام فرمود: اى و الذى بعث محمدا (صلى الله عليه وآله ) بالنبوة ، ما بعث الله نبيه بامر من الامور، الا وله مشابه و تاءويل و تنزيل و كل ذلك يدل على التعبد فقال له : علمنى ماهو يامولاى فقال : تاءويل تكبيرتك الاولى الى احرامك ان تخطر فى نفسك اذا قلت الله اكبر من ان يوصف بقيام او قعود، و فى الثانية ان يوصف بحركة او جمود و فى الثالثة ، ان يوصف بجسم او بشبه او يقاس بقياس و تخطر فى الرابعة ان تحله الاعراض ‍ او تؤ لمه الامراض و تخطر فى الخامسة ان يوصف بجوهر او عرض او يحل فيه شى ء و تخطر فى السادسة ان يجوز عليه مايجوز على المحدثين من الزوال و الانتقال و التغير من حال الى حال ، و تخطر فى السابعة ، ان لاتحله الحواس الخمس ثم ، تاءويل مد عنقك ثم تاءويل رفع راسك من الركوع اذا قلت : سمع الله لمن حمده الحمدلله رب العالمين تاءويله الذى اخرجنى من العدم الى الوجود و تاءويل السجدة الاولى ان تخطر فى نفسك و انت ساجد منهاخلقتنى و رفع راسك تاءويله و منها اخرجتنى والسجدة الثانية و فيها تعيدنى ، و رفع راسك ، يخطر بقلبك و منها يخرجنى تارة اخرى و تاءويل قعودك عن جانبك الايسر ورفع رجلك اليمنى ، و طرحها على اليسرى ، يخطر بقلبك اللهم انى اقمت الحق و امت الباطل ، و تاءويل تشهدك تجديد الايمان ، ومعاودة الاسلام ، و الاقرار بالبعث بعد الموت و تاءويل قرائة التحيات تمجيد الرب سبحانه و تعظيمه عماقال الظالمون ونعته الملحدون و تاءويل قولك السلام عليكم و رحمة الله وبركاته تحرم عن الله سبحانه ، فمعناها: هذه امان لك من عذاب يوم القيامة ثم قال اميرالمومنين (عليه السلام ): من لم يعلم تاءويل صلوته هكذا فهى خداج
آرى به خداوند سوگند كه محمد (صلى الله عليه وآله ) را چخلعت پيامبرى در پوشانيد كه هيچ امرى را به پيامبر خود فرمان نداده است مگر آنكه ، عمل را مشابهى و تنزيلى و تاءويلى است كه در هر كدام ، دلالتى است بر عبادت حق متعال مرد از تاءويل نماز پرسش نمود امام فرمود: اما تاءويل تكبيرات هفتگانه كه در آغاز هر نماز مى گويى آن است كه : چون الله اكبر نخستين را بر زبان آوردى ، در دل خطور داده و اعتراف كره اى كه خداوند، والاتر از آن است كه به قيام و قعود توصيف گردد و در تكبير دوم خداى را برتر از توصيف به حركت و سكون و در تكبير دوم ، خدا را برتر از توصيف به حركت و سكون دانسته اى و در سومين تكبير او را از توصيف به جسم بودن و شبيه داشتن و يا آنكه به چيزى مقايسه گرديدن ، بالاتر شناخته اى و در چهارمين از آن كه اعراض به حق تعالى عارض شود و يا آن كه امراض ‍ رنجوريش دهد و در پنجمين از آنكه جوهر و يا عرض باشد يا آن كه چيزى در او حلول كند. و در ششمين ، از آنكه حالت زوال و نيستى يا انتقال و دگرگونى كه بر موجودات حادث ، عارض مى شود و بالاخره در تكبير هفتم او را از آنكه حواس پنجگانه را در ذات مقدسش راهى باشد، برتر و بالاتر خوانده اى پس از آن فرمود: تاءويل گردن كشيده تو به هنگام ركوع نماز، آن است كه به زبان دل مى گويى : خداوندا! به تو ايمان دارم ، گرچه گردنم را به تيغ جدا كنند، و تاءويل سر برداشتن از ركوع و فتن ذكر سمع الله لمن حمده آنكه خداوند را سپاس كه از عدم به وجودم آورده است . و تاءويل نخستين آنكه در قلب خود خطور دهى كه : خداوندا مرا از اين خاك آفريده اى و در سر برداشتن از سجده در دل خود گويى : پروردگارا مرا از اين خاك بيرون كشيده اى و در سجده دوم گويى : مرا در اين خاك ، باز خواهى گردانيد و در سربرداشتن از دومين سجده گويى : خداوندگارا، تو مرا دوباره از اين خاك بيرون خواهى كشيد و اما تاءويل آن كه به هنگام نشستن به جانب چپ نشسته و پاى راست را بر پاى چپ خود قرار دهى ، آن است كه در باطن خود مى گويى خدايا، حق را زنده و باطل را مى ميرانم و تاءويل تشهد، همانا تجديد ايمان و اظهار مكرر اعتقاد به اسلام و تسليم در برابر امر حق متعال و اقرار به بعث پس از مرگ است و تاءويل تحيات عبارت از اذعان به مجد و عظمت پروردگار سبحان و تعظيم و تكريم و تنزيه وجود اقدس او است ، از آنچه سمتكاران گفته اند و ملحدان و كافران درباره او توصيف كرده اند.
و تاءويل جمله السلام عليكم و رحمة الله و بركاته ترحم از سوى خداوند پاك و در حقيقت امان نمازگزار است از آتش دوزخ و عذاب روز واپسين پس از آن امام (عليه السلام ) فرمود: هر آنكس كه بدينگونه تاءويل نماز خويش نداد، عملش ناقص و ناتمام خواهد بود.
اهل دلى گفته است :
اين پيشنمازيم ، نه از روى رياست
حق مى داند كه از ريا مستثنى است
اين يك خوشم آمده كه در وقت نماز
پشتم به خلايق است و رويم به خداست
در روايت آمده است كه امام جعفر صادق (عليه السلام ) فرمود: قال الله عز و جل فى بعض ما اوحى : انما قبل الصلوة ممن يتواضع لعظمتى ويكف نفسه من الشهوات من اجلى ، و يقطع نهاره بذكرى ، و لايتعظم على خلقى و يطعم الجائع ، و يكسوالعارى ، و يرحم المصاب و يواسى الغريب ، فذلك يشرق نوره مثل الشمس اجعل له فى الظلمة نورا و فى الجهالة علما (حلما) اكلاه ، بعزتى و استحفظه ملائكتى ، يدعونى فالبيه ، ويساءلنى فاعطيه فمثل ذلك العبد عندى كمثل جنات الفردوس لايسبق اثمارها و لايتغير عن حالها
خداوند متعال ، در وحى خود فرمود: نماز كسى را خواهم پذيرفت كه در برابر عظمت من ، متواضع و فروتن باشد و براى رضاى من از تمايلات و شوات خود صرفنظر كند؛ روزها را در ياد من به سر آورد، و بر خلق بزرگى نفروشد و گرسنگان را خوراك و برهنگان را جامه بخشد و با مصيبت ديدگان به مهربانى رفتار كند و غريبان را با مواسات و الطاف خود، دلخوش سازد چنين بنده را پرتوى از نور خواهد بود كه چونان خورشيد مى تابد براى او نورى مقرر خواهم داشت كه ظلمات او را روشنى بخشد و علم و حلمى كه جهالت را از او مرتفع سازد خود از او حمايت مى كنم و فرشتگان را محافظ و نگهبان او قرار خواهم داد دعايش را اجابت و خواسته اش را برآورده خواهم كرد مثل اين چندين بنده نزد من ، مثل باغستانهاى بهشت است كه ميوه اش را نارسى و يا فساد و تباهى نخواهد رسيد.
روايت شده است كه سلوا الله حوائجكم السنية فى صلواة الصبح حاجات مهم خود را در نماز صبح از خداوند مساءلت كنيد.
اى عزيز! بدان كه اطباء جسمانى معجونى ساخته اند و اسم آن را ترياق كبير و حافظ الصحة گزارده اند، و اگر كسى آن ترياق را در ايام طاعون و وبا بخورد، وبا و طاعون به او اثر نمى كند، و اگر افعى او را بگزد زهرش در او اثر ندارد اما بايد دانست كه اثر اين ترياق تا وقتى كه زهر به قلب آدمى نرسيده باشد ولى اگر به قلب رسيده باشد اين ترياق بى فايده است و شخص به هلاكت مى رسد همچنين طبيب آسمانى معجون براى روح آدمى ساخته است به نام نماز، كه حكم همان معجون جسمانى را دارد اگر كسى ، از ابتدا نمازگزار باشد، وساوس شيطانى در او اثر نمى كند و اگر مبتلاى به وساوس شد؛ در حالى كه هنوز سياهى ، تمام قلب را نگرفته است نماز موجب رفع مهالك مى شود اما اگر قلب بكلى خراب شد و مشمول آيه كريمه ختم الله على قلوبهم گرديد يعنى : خداوند مهر بر دلهاى آنان زد ديگر بر آن نماز، اثرى مترتب نمى گردد. ثم كان عاقبة الذين اساءوا السواى ان كذبوا بايات الله ، سوره روم آيه 10 سپس پايان كار كسانى كه مرتكب زشتى شدند، اين بود كه آيات و نشانه هاى خداوند را تكذيب كردند.
اسرار سوره حمد
اى عزيز! تفكر كن ، در اينكه چرا، حضرت حق در سوره حمد بعد از لفظ الحمد چهار اسم از اسماء خود را ذكر نموده است ؟ الله ، رب ، رحمن ، رحيم و مالك چرا تعداد بيشتر يا كمترى از اسماء را ذكر نفرموده است ؟ علت آن است كه : وقتى حمد و تعريف ، صرفا بخاطر وجود صفات كمالى در محمود است و بس . مثل تعريف حاتم به سبب صفت جود او و رستم به لحاظ صفت شجاعتش و افلاطون و لقمان به سبب حكمتشان . در اين صورت وقتى محمود، حق است با اسم الله از او ياد مى شود كه دارا و مستجع تمام صفات كمال است دوم آنكه اگر سابقه نعمتى و احسانى باشد از محمود با اسم رب ياد مى شود و حق متعال مربى تمام موجودات و عوالم است سوم آن كه اگر محمود، شخص كريمى باشد و هنوز از او فيضى نرسيده و حامد، طمع بر فيض او بسته است به هنگام تعريف لفظ، رحمن و رحيم را به كار مى برد و بالاخره چهارم ، وقتى است كه محمد شخص قاهرى است و حامد از قهاريت او مى ترسد، لذا با اسم مالك او را حمد مى كند و ما آنچه استقراء كرديم ، حمدى كه براى چيز ديگرى باشد در عالم ، وجود ندارد. و نيافتيم كه كسى ، ديگرى را به غير اين چهار اسم ، حمد كرده باشد پس در اين صورت بهتر آن است كه الف و لام الحمد را الف و لام استغراق بدانيم يعنى : تمام اقسام حمد، مختص به خداوند است بنابراين نمازگزار بايد به قلب خود خطور دهد كه : ايتها الموصوف بهذه الصفات التى وصفت نفسك بها، اياك نعبد و اياك نستعين اى وصف شده به صفاتى كه خود خويشتن را به آن وصف نمودى ، تنها تو را مى پرستيم و تنها از تو يارى مى جويم .
اى عزيز! بدان كه چنين روايت شده است كه خداوند مى فرمايد: من و بنده ام ، در اين سوره ، شركت داريم يعنى : چهار آيه اول بسم الله الرحمن الرحيم الحمدلله رب العالمين الرحمن الرحيم مالك يوم الدين مختص به خداوند است و آيه اياك نعبد و اياك نستعين بين بنده و خدا مشترك است و دو آيه بعد صراط الذين انعمت عليهم غيرالمعضوب عليهم و لاالضالين ، مختص به بنده است .
درباره اهدنا الصراط المستقيم ، ما را به راه راست ، هدايت فرما در كتاب مانى الاخبار، از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمودند:
اهدنا الصراط المستقيم . قال : هو اميرالمؤمنين ، و الدليل على ذلك قوله عزوجل : و انه فى ام الكتاب لدينا لعلى حكيم و هو امير المؤمنين
مقصود از صراط مستقيم اميرالمومنين على (عليه السلام ) است و دليل بر آن سخن ، خداوند عزوجل است كه مى فرمايد: و بدون ترديد او در ام الكتاب نزد ماعلى حكيم است و او اميرالمؤمنين است .
از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام ) در تفسير اهدنا الصراط المستقيم نقل شده است كه فرمود: خداوندا توفيقى را كه به ما عطا فرموده اى تا به وسيله آن تو را در گذشته اطاعت نمائيم . آن را در باقيمانده عمر ما نيز، برقرار و مداوم فرما.
و طريق و راه ، بر دو قسم است : يك راه در دنيا و يك راه در آخرت اما راه راست در دنيا، آن است كه كوتاه باشد از غلو، يعنى : محبت به غلو نرسيده ، همچون على اللهيان و بالاتر باشد از تقصير يعنى : طريق سنيان كه ديگر را بر على (عليه السلام ) مقدم داشته اند و اما طريق در آخرت ، طريقه و راه على (عليه السلام ) است كه راه مستقيم مؤمنين است بسوى بهشت .
از حضرت امام حسن عسكرى (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمودند: بگوئيد خدايا ما را هدايت كن به راه آن كسانى كه نعمت توفيق داشتن دين و اطاعت و بندگى تو را يافتند. آنان كسانى هستند كه خداوند در حق آنها مى فرمايد: كسانى كه خدا و پيغمبر را اطاعت نمايند با اشخاصى هستند كه خدا و پيغمبر را اطاعت نمايند اشخاصى هستند كه خداوند نعمت خود را بر آنها ارزانى داشته است و آنان پيغمبران و صديقين و شهداء و صالحين مى باشند يعنى : خداوند آنها را در بهشت با يكديگر قرار مى دهد، و پيغمبران و صديقين و شهداء، دوستان و رفقاى خوبى هستند.
از حضرت اميرالمومنين (عليه السلام ) روايت شده است كه فرمودند: مراد از اين نعمت در آيه شريفه صراط الذين انعمت عليهم غيرالمغضوب عليهم ولاالضالين ثروت و صحت بدن نيست ، اگر چه مال و صحت بدن نيز از نعمتهاى خدا است زيرا اين نعمت را خداوند به كفار و فساق هم ميدهد. بلكه شما ماءمور شده ايد دعا كنيد كه خداوند شما را به راه راست هدايت كند يعنى : راه كسانى كه خداوند نعمت ايمان و تصديق پيغمبر (صلى الله عليه وآله ) و نعمت ولايت و دوستى محمد و آل محمد (صلى الله عليه وآله ) كه طيب و پاكيزه هستند و اصحاب خاص ائمه (عليهم السلام ) كه برگزيده هستند و به وسيله تقيه كه خود نعمتى است ، دين خود را حفظ نمودند، به آن ها عطا فرموده است .
اى عزيز! بدان كه بر وفق حديث المصلى يناجى ربه ، نمازگزار با پروردگارش مناجات مى نمايد مناجات از باب مفاعله است و بايد از سوى طرفين باشد تا مناجات محقق شود يعنى : خداوند بايد توفيق دهد تا بنده بتواند با اونحوى كند.
هيچكسى به خويشتن ، ره نبرد به سوى او
بلكه به پاى او رود هر كه رود به كوى او
خداوند بايد زبانى دهد كه بتوان با او نجوا، و چشمى عطا كند كه بتوان عظمت او را مشاهده كرد.
ديده اى وام كنم از تو، به رويت نگرم
زانكه شايسته ديدار تو نبود نظرم
خداوند بايد توفيق دهد تا بنده بتواند به حقوق بندگى قيام كند همانطور كه حضرت اميرالؤ منين (عليه السلام ) در دعاى صباح مى فرمايد: الهى ان لم تبدئنى الرحمة منك بحسن التوفيق ، فمن السالك بى اليك فى واضح الطريق پروردگارا! اگر رحمت و كارسازى و حسن توفيق تو، ابتدا به كمك من نمى آمد، پس چه كسى را ياراى آن بود، تا مرا به راه راست و روشن داخل گرداند.
توفيق ندادند بزرگان همه كس را
تا يار كه خواهد و ميلش به كه باشد
پس وقتى ابتدا مى گوئيم بسم الله الرحمن الرحيم معنايش آن است كه به منظور عبادت و بندگى حق ، از اسم او كه الله و رحمن و رحيم است ، استعانت مى جوئيم .
در اينكه الله اسم اعظم خداوند است شبهه نيست . حضرت صادق (عليه السلام ) در حديث خلق اسماء مى فرمايد: فاظهر ثلثة منها لفاقة الخلق اليها چون ديد بندگان بدون استعانت از او مى توانند كارى انجام دهند، سه اسم از اسماء خود را ظاهر ساخت سپس فرمود: ظاهرتين آن سه اسم الله است بنابراين محقق شد كه الله اسم اعظم است . اما اينكه چرا در عبارت بسم الله الرحمن الرحيم سه اسم از اسماء حق ذكر شده است علت آن است كه مردم سه قسمند. دسته اى طالب دنيا و دسته ديگر طالب عقبى و دسته سوم طالب مولا هستند طالب مولى از اسم الله اسعانت جويد، و طالب عقبى از اسم رحيم كه حاكى از رحمت خاصه حق نسبت به مؤ منين مى باشد، و طالب دنيا، از اسم رحمن كه از رحمت عامه خداوند نسبت به جميع موجودات حكايت مى كند مدد و يارى مى طلبد.بنابراين ، خداوند سه اسم را به منظور استعانت جستن در امور، به ما عطا فرمود و ما بايد در تمام امور، به وسيله اسمائش از او استعانت بجوئيم .
اين همه گفتيم ليك اندر بسيج
بى عنايات خدا، هيچيم ، هيچ
بى عنايات حق و خاصان حق
گر ملك باشد، سياهستش ورق
اى عزيز! بدان كه در بسم الله نكاتى است كه بايد به آن توجه داشت .
اول آنكه : مراد از ذكر در آيه شريفه : اذا ذكرت ربك فى القرآن ، وحده ولوا على ادبارهم نفورا ، سوره اسراء، آيه 46 بسم الله است زيرا كه اسم لله اسمى است كه جامع جميع صفات كامل است و وحدت از آن او است .
دوم آنكه : بسم الله نوزده حرف است و عدد واحد به حساب جمل نوزده است و معنى واحد همان وحده مى باشد.
سوم آنكه : كلمه بسم مشتمل بر سه حرف ب و س و م است عدد حروف ب و م 92 است و عدد است محمد (صلى الله عليه وآله ) نيز 92 مى باشد. زيرا عدد ملفوظى م 90 و ب 2 است عدد ملفوظى س 120، و عدد اسم على (عليه السلام ) وقتى كه با ياء مشدد خوانده مى شود، نيز 120 است به اين ترتيب كلمه ، بسم اشاره به مقام نبوت و ولايت دارد.
روايت شده است كه وقتى بنده اى مى گويد: بسم الله الرحمن الرحيم خداوند كريم مى فرمايد: ذكرنى عبدى بنده من مرا ياد كرد. وقتى مى گويد: الحمدلله رب العالمين مى فرمايد: حمدنى عبدى بنده من مراحمد نمود. وقتى مى گويد: الرحمن الرحيم مى فرمايد: بنده من با صفات جميله مرا ياد كرد و ثنا گفت . وقتى مى گويد: مالك يوم الدين مى فرمايد: مجدنى عبدى بنده من مرا با صفات جلال و بزرگى ياد نمود. و چون گويد: اياك نعبد و اياك نستعين تنها تو را عبادت مى كنم و بندگى من ، اختصاص به تو دارد و فقط از تو كمك مى طلبم خداوند مى فرمايد: اين آيه ميان من و بنده ام ، مشترك است او عابد است و من معبود او، هرچه بخواهد به او مى دهم .
علت انحصار درخواست كمك از خداوند، آن است كه اگر خداوند مقدر نفرموده باشد، از هيچكس كارى بر نمى آيد، و تمام امور بدست و است .
يا من ازمة الامور طرا بيدك و مصادرها عن قضائك اى آنكه زمام همه امور كلا به دست قدرت تست ، و جارى شدن آنها از قضاى نيست .
ما يفتح الله للناس من رحمة ، فلاممسك لها، و ما يمسك ، فلامرسل له من بعده ، و هو العزيز الحكيم ، سوره فاطر، آيه 2.
درى را كه خداوند بگشايد، كسى نتوانست بست و آنچه را كه خدا بست ، ديگرى نتواند گشود و اوست تنها مقتدر و با حكمت .
بارالها! تو اگر نخواهى ، انبياء و اولياء، چو حلقه بر در مانند، چه رسد بر ما.
نقل است كه در زمان بهلول ، روزى شخصى تفسيرى را كه بر قرآن كريم نوشته بود، نزد خليفه مى برد بهلول در راه با او مصادف شد و پرسيد كجا مى روى ؟ گفت : تفسيرى را كه نوشته ام نزد خليفه مى برم بهلول گفت : مدتى بود كه مى خواستم تفسير آيه اياك نعبد و اياك نستعين را بدانم ، بگو ببينم كه در تفسير اين آيه چه نوشته اى ؟ آن شخص لختى انديشيد و از همانجا بسوى منزلش بازگشت بهلول پرسيد: كجا رفتى ؟ گفت : همانجا كه تو مرا فرستادى .
اياك نعبد بر زبان ، دل در خيال اين و آن
كفر است اگر گويى يكى ، شرك است اگر گوئى دوتا
اى عزيز! بدان كه دسته اى از بزرگان مثل ، حضرت خليل الرحمن هستند كه وقتى جبرئيل به هنگام برافروختن آتش نمرود نزد، او آمد و گفت : هل لك حاجة آيا حاجتى دارى ؟ فرمود: بلى گفت : بخواه فرمود: اما اليك فلا اما نه به تو، بلكه حاجت من ، به خدا است . پرسيد: پس چرا از خدا نمى طلبى ؟ فرمود: حسبى عن سؤ الى علمه بحالى چون او از قلب من خبر دارد، ديگر من به او چه بگويم ؟ اما اين ، كار هركس نيست چه نيكو گفته است :
كار پاكان را قياس از خود مگير
گرچه باشد در نوشتن شير، شير
اين كار همان بزرگان است ، و باقى مردم بايد بدانند كه چون تمام امور به دست خداست و عالم دنيا عالم اسباب است وقتى مريض شدند بايد به طبيب مراجعه كنند اما بدانند كه شفا دهنده خدا است ، نه طبيب .
يكى از بزرگان براى حاجتى ، نامه اى به اين مضمون براى كسى نوشت :
عرضت حاجتى على الله قبل ان اعرضها عليك وساءلت من الله ان يجريها على يديك فان فعلت فهو المشكور و ان لم تفعل فانت المعذور حاجت خود را پيش از آنكه به تو عرضه بدارم ، به خداوند عرضه داشتم ، و چون دنيا، دار لوازم و محل اسباب است از خدا خواستم كه حاجتم را به دست تو برآورد پس اگر حاجت مرا برآوردى ، بايد خدا را شكر كنم ، و اگر تو را نيز شكر گويم ، به امر اوست . زيرا او فرمود: اگر كسى احسانى به تو نمود او را شكرگزار باش والا مشكور واقعى خداست و اگر حاجت مرا بر نياوردى ، هيچ گله اى از تو ندارم ، زيرا مى دانم كه تا خدا مقدر نكند، كه قضاى حاجت من ، به دست تو جارى شود، تو نمى توانى كارى بكنى .
بنابراين نوع مردم بايد در پى اسباب دنيا بروند، اما نه اينكه از مسبب غافل باشند و چنين گمان برند كه از سبب كارى ساخته است دو نفر كاسب هر دو شاغل يك نوع كسب هستند و در يك بازار دكان دارند، اما رسول الله (صلى الله عليه وآله ) در حق يكى مى فرمايد: الكاسب حبيب الله كاسب دوست خداست و درباره ديگرى مى فرمايد: كلب اليهود خير من اهل السوق سگ يهودى ، بهتر از كسبه بازار است . كاسب اول ، شخصى است كه مى داند رزاق خداوند است ، اما چون عالم دنيا، عالم اسباب است و نيز در حديث وارد شده است كه عبادت ده قسم است و نه قسم آن ، كسب روزى حلال و يك قسم ، ادعيه و كارهاى ديگر و نيز چون زن و فرزندانى دارد كه نفقه آنها به عهده او است لذا براى انجام كار، به دكان مى رود اما خريد و فروش او به طريق شرع است يعنى : به خريد و فروش ‍ اجناس حرام نمى پردازد با بچه معامله نمى كند، دروغ نمى گويد، بيع ربوى نمى كند، جنس بد را به جاى جنس خوب نمى فروشد، وقتى به اين نحو به كسب مى پردازد، اين عبارت اين عبارت درباره اش صدق مى كند كه هذا حبيب الله .
اما كاسب دوم : شخصى است كه وقتى مى بيند كه رفقايش خانه و فرش و باغ دارند، غذاهاى خوب مى خورند ماشينهاى گران قيمت سوار مى شوند و مشغول شهوترانى هستند، به قصد تحصيل اين مزايا و منافع ، به دكان مى رود و مى خواهد به هر نحو كه ميسر شود، پول پيدا كند اگرچه به وسيله دروغ و بيع ربوى و خوب جلوه دادن اجناس بد باشد و خلاصه اينكه هيچ ملاحظه احكام نمى كند و تمام هم او، جمع مال است . در اين صورت ، سگ يهودى بر چنين كاسبى شرف دارد، زيرا كه فرمود: انما الاعمال بالنيات مدار صحت و فساد عمل به نيت قلبيه است نه به صورت كار.
اى عزيز! ملتفت مطلب ، باش ، مثال به كاسب و دكان و بازار زدم ، اما همه كارها به همين نحو است . دو نفر با شنيدن نداى حل على الصلوة به سوى مسجد مى شتابند. يكى به اين نيت كه امر حق را اجابت كند، چون شنيده است كه نماز در مسجد و يا درك جماعت ، ثوابش بيشتر است و به مسجد مى رود و ديگر چون ، مى بيند كه مردم به مقدسين توجه دارند، براى آنكه به مردم بنمايد كه من نيز مقدسم و آدم خوبى هستم ، به مسجد مى رود و مى خواهد با اين حيله ، منافعى از سوى مردم عايد او شود. او ابدا به فكر خدا و مناجات و فرمانبردارى نيست ، بلكه تمام فكر و نيت او، ريا و خودنمايى است اولى را عابد خدا گويند و دومى را عابد هوى و مطيع شيطان . ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا؟ و حال آن كه ممكن است صورت نماز اين عابد هوا بهتر از صورت نماز آن مخلص خداپرست باشد. افرايت من اتخذ اله هواه سوره جاثيه آيه 23 آيا ديده اى كسى را كه هواى نفس خويش را خداى خود قرار داد؟
رگ رگ است ، اين آب شيرين ، آب شور
در خلايق مى رود تا نفخ صور
مه فشاند نور و سگ عوعو كند
هركسى بر طينت خود رو كند
وقتى متفكر بودم در اينكه در هر شبانه روز، پنج نوبت نماز مى گزارم و در هر نماز، دوبار سوره حمد مى خوانم ، يعنى : در هر شبانه روز، ده مرتبه مى گويم : اياك نعبد و اياك نستعين ، اهدناالصراط المستقيم چنين به قلبم خطور كرد كه هر عملى كه از ما سر مى زند توسط پنج حواس ظاهر و پنج حواس باطن است كه جمعا ده حس مى شود بنابراين ، ما نيز هر روز از خداوند استعانت مى جوئيم و ميخواهيم كه ما در اين حواس ، كمك و اعانت فرمايد و هريك از حواس ما را، به راه راست هدايت كند.
اياك نعبد، فاهلنا، لعبادتك و اياك نستعين ، فلا تحرمنا معونتك تنها تو را عبادت مى كنيم ، پس ما را شايسته عبادت خويش ساز، و تنها از تو يارى مى جوئيم ، پس كمك خويش را از ما دريغ مفرما.
اياك نعبد بالاخلاص ، و اياك نستعين بترك الريا تنها تو را با اخلاص مى پرستيم و بدون راى تنها ريا تنها از تو يارى مى جوئيم .
چشمه آب حيات
اى عزيز! بدان كه چشمه آب حيات همين چشمه عبادت است كه اگر كسى از اين چشمه ، آبى نخورد، مرده ابد است .
على نفسها فليبك من ضاع عمره
و ليس له فيها نصيب ولاسهم
كسى كه عمر خو را ضايع كرد و براى او از اين چشمه ، نصيب و سهمى نبود، بايد شب و روز به حال خود بگريد و بر روح مرده خود نوحه ، و زارى كند به مثل چنان است كه جمعى براى يافتن آب حيات در ظلمات فرو روند و عمر خود را صرف و مشقت سفر را تحمل كنند، و آخرالامر از اين چشمه حيات ابدى ، آبى نخورند. ذلك هوالخسران المبين اى عزيز! گفتن اين كلام آسان است ، ولى محقق شدن به معانى آن كار مردان است .
يا ايها العزيز، مسنا و اهلنا و جئنا ببضاعة مزجية ، فاوف لناالكيل و تصدق علينا، ان الله يجزى المتصدقين ، سوره يوسف آيه 88 اى عزيز به ما و خاندان ما، رنج و فقر و قحطى رسيده و ما با متاعى ناچيز و اندك ، به حضور تو آمديم ، پس بر قدر احسانت بر ما بيفزا و از ما به صدقه دستگيرى كن كه خداوند به صدقه دهندگان سزاى نيك خواهد داد.
بايد لسان حال ، مترنم به اين مقال باشد كه : منى ما يليق بلؤ مى ، و منك ما يليق بكرمك آنچه كه مناسبت با پستى من است ، از من پديد مى آيد و از تو آنچه كه شايسته كرم و بزرگوارى تو است ظاهر مى گردد.
آنچه در قوه و توان من بود، همين بودكه آوردم ، اگر تو اعانت و كمك فرمائى مى توانم خود را به اعلى عليين برسانم ، والا اگر كمك تو نباشد در اسفل السافلين طبيعت محبوس خواهم بود، تصدق علينا كه قابل هيچ نيستم .
اى عزيز! اگر در اياك نعبد راستگو شدى ، به يقين كه در اياك نستعين هم صادقى ، زيرا كه اگر كسى ، خدا را شناخت و به عنوان عبوديت او را سجده كرد، نمى تواند از ديگرى استعانت جويد اما اگر او را نشناخت و نتوانست او را سجده كند، در كارهاى خود حيران و سرگردان مى ماند و هر لحظه به جائى نگران است زيرا رسم است كه بنده از مولاى خود استعانت جويد حال اگر انسان خداى خود را نشناخت و سجده اش به قلب نبود و بلكه به صورت بود، همچون گدايان كوچه و بازار، در بدر و سرگردان خواهد بود.
تا قمار عشق با او باختم
جز در او من درى نشناختم
اى عزيز! بر تو باد كه شب و روز بكوشى ، شايد از چشمه عبادت جرعه اى بنوشى و گوش فرا دار، شايد اين عبارت را بشنوى :
عبدى اطعنى حتى اجعلك مثلى ، انا حى لايموت اجعلك حيا لاتموت و انا اقول للاشياء كن ، فيكون وانت تقول للاشياء كن فيكون اى بنده من ، مرا اطاعت كن تا تو را مثل خود قرار دهم من زنده اى هستم كه هرگز نمى ميرم ، تو رانيز زنده اى گردانم كه هرگز نخواهيم مرد من به هرچه گويم موجود شو، موجود مى شود و تو نيز بر اثر عبادت و بندگى من ، به هرچه گوئى موجود شو، موجود مى شود.
درى است در اين بحر، بجوئيد كه هست
و ندر طلبش ، جمله بپوشاند، كه هست
رفتند روندگان و گفتند نبود
رفتيم و نديديم ، بجوئيد كه هست
اعتقاد اهل سنت
بدان كه اهل سنت دو دسته اند: يك دسته جبرى اند كه مى گويند: خداوند همه امور را مقدر كرده است و آنچه كه از ما به ظهور مى رسد، به اختيار نيست ؛ بلكه مجبوريم كه چنين كنيم و دسته ديگر مى گويند: خدا ما را خلق كرد و امور منا را به خود ما وگذاشته و او را هيچ مدخليتى در كار ما نيست . آيه شريفه اياك نعبد و اياك نستعين عقيده هر دو طايفه را رد مى فرمايد آنكه مى گويد: ما مجبوريم و فعل ما فعل خدا است . اياك نعبد او را رد مى كند زيرا حاكى از آن است كه ما نيز فعلى داريم و آن كه مى گويد: ما خدا را به خود واگذاشته است ، اياك نستعين او را رد مى كند و چون سفرى را كه در پيش داريم ، اگر در راه باشيم ، به مقصد مى رسيم و وقتى به منزل رسيديم ، همه چيز براى ما مهيا است و اگر خداى ناكرده گمراه شديم ، عاقبت در تيه ضلالت هلاك خواهيم شد اين است كه از خداوند سؤ ال ميكنيم : اهدناالصراط المستقيم ما را به راه راست كه راه اولياء است و از آنها تعبير به انعمت عليهم شده است ، هدايت فرما و اين راهى استكه يك دسته به طرف راست رفتند و از آن خارج شدند و دسته ديگر به طرف چپ رفتند و هر دو دسته دچار افراط و تفريط شدند كه خداوند از افراط كاران به ضالين و از تفريط كنندگان به مغضوب عليهم تعبير فرمود.
دو دسته از علماء دو نوع تعبير براى ضالين و مغضوب عليهم نموده اند. يك دسته گفته اند: مقصود از ضالين قوم نصارى و مراد از مغضوب عليهم قوم يهود مى باشد زيرا نصارى راه را نشناخته و گم شدند اما يهود راه را دانستند و به هواى نفس از آن عدول كردند دسته ديگر گفتند: اهل افراط، على اللهيان هستند و اهل تفريط ناصبى ها هستند و اهل صراط مستقيم ، شيعيان اثنى عشرى مى باشند.
نظريه حاج شيخ درباره صراط مستقيم
اما به نظر حقير، همين اهل شريعت مقدسه ، يعنى : شيعيان اثنى عشرى سه دسته اند يك دسته براى تحصيل دنيا، عمل مى كنند، و غرضشان از نماز و روزه و خمس و حج ، تحصيل دنيا است و مى خواهند خود را نزد مردم مقدس جلوه مى دهند و از اين راه بهره اى ببرند اينان همان مغضوب عليهم هستند دسته ديگر اهل آخرتند آنان دنيا را نمى خواهند اما غرضشان از عبادت ، تحصيل حور و قصور و خلاصى از آتش جهنم است ، اينها همان ضالين و گمراهان هستند دسته ديگر هستند كه طالب خدا مى باشند و غرضشان از عبادت قرب به خداوند و معرفت حق جل جلاله است كه اينان همان انعمت عليهم هستند.
الهى زاهد از تو حور مى خواهد، قصورش بين
به جنت مى گريزد از درت يا رب ، شعورش بين
دسته آخر كسانى مانند: اويس قرنى و سلمان فارسى و ابوذر و مقداد و عمار ياسر و كميل بن زياد و مالك اشتر هستند. حضرت امير (عليه السلام ) درباره مالك اشتر مى فرمايد: كان لى كما كنت لرسول الله مالك براى من ، همانطور بود كه من براى رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) بودم نمى دانم اين بزرگوار چه بود، جانم به فدايش ، خدا مرا خاك پاى او قرار دهد.
و نيز حضرت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) درباره اويس مى فرمايد: بوى خدا از سوى يمن به مشام من مى رسد در حديثى چنين آمده است كه در اثناء جنگ صفين مردم دسته دسته از اطراف مى آمدند و با اميرالمومنين (عليه السلام ) بيعت كرده و به سپاه آن حضرت مى پيوستند روزى حضرت فرمودند كه : امروز صد نفر مى آيند و با من بيعت مى كنند نود و نه نفر آمدند و روز بلند شد و وقت آن رسيد كه حضرت براى استراحت بروند، اما همچنان در آفتاب گرم نشسته و انتظار مى كشيدند ابن عباس مى گويد: شبهه اى براى من پديد آمد، زيرا تا كنون هرچه آنحضرت فرموده بودند تخلف نپذيرفته بود. حضرت همچنان منتظر بودند كه اويس قرنى از راه رسيد. ظاهرا ابتدا حضرت را نشناخت سؤ ال كرد و حضرت را به او نشان دادند وقتى به خدمت آن حضرت رسيد، فرمودند: براى چه آمده اى ؟ عرض كرد براى اينكه با شما بيعت كنم . فرمود: به چه بيعت كنى ؟ عرض كرد: بمهجتى با سويداى قلب خود، و با دو دست با آن حضرت ، بيعت كرد و اين امر منحصر و مختص به خود او بود زيرا باقى مردم با يك دست بيعت مى كردند و سپس آن بزرگوار با دو شمشير، يكى در دست راست و ديگرى در دست چپ ، جهاد كرد تا شهيد شد ديگران سپر را به دست چپ مى گرفتند تا خود را حفظ كنند، اما اين بزرگوار تمام همش على (عليه السلام ) بود واز خود خبرى نداشت جانم به فدايش باد كه تن را قابل ندانست لذا عرض كرد: بمهجتى .
پس اى عزيز! بهتر آن است كه در هنگام گفتن انعمت عليهم اين بزرگواران را در نظر آورى گفته اند كه وقتى بنده شروع به گفتن اهدنا الصراط المستقيم مى كند، حضرت حق مى فرمايد: هذا عبدى و لعبدى ما ساءل اين بنده من است و آنچه او بخواهد به او عطا خواهم كرد كفار ايراد كردند كه شما مى گوئيد: اهدنا الصراط المستقيم و حال آنكه تحصيل حاصل ، محال است . بنابراين معلوم مى شود كه شما گمراه هستيد از معصوم (عليه السلام ) سؤ ال كردند، فرمود: اى ثبتنا على الصراط المستقيم ، ما را بر راه راست ثابت بدار در عين حال انسان در هر قدم محتاج به يافتن راه راست است .
طلبكار خدا را، منزل از ره دورتر باشد
به دريا چون رسيد سيلاب ، آغاز سفر باشد
گفته اند: اهدناالصراط دعايى است مصدر به ثنا، چون هداى و ثبات بر آن را سوال نمايد. كلمات نعبد و نستعين متكلم مع الغيرند و اين به خاطر آن است كه نمازگزار، عمل خود را در عمل ديگران داخل كند كه شايد به واسطه آنها، عمل او نيز مورد قبول افتد، و همچنين است در كلمه اهدنا زيرا قطعا حضرت حق را بندگانى است كه دعاى آن ها را رد نمى كند، بلكه گفته اند: اگر نخواستى دادندى بى خواست .
اى دعا از تو، اجابت هم ز تو
ايمنى از تو، مهابت هم ز تو
ما نبوديم و تقاضامان نبود
لطف تو، ناگفته ما مى شنود بارالها
اين دعاها بخشش و تعليم توست
ور نه در گلخن ، گلستان از چه رست
قشيرى در معنى اهدنا گفته است كه : مقصود زائل كردن ظلمات احوال ما است ، تا به انوار قدس تو از، رجوع به طلب خلال خود، مستغنى شويم . يعنى : سايه پندار و جد و جهد ما را از ميان بردار، تا ديده ما به نور آفتاب شهود، روشن شود و راه تو را به كشش محبت و جذبه شوق ، بسر بريم . نه با پندار سعى و طلب . اما تكرار كلمه صراط از اين رو است كه راه خدا را دو راه است يكى از بنده به خدا و ديگرى از خدا به بنده ، كه راه اول پر دزد و دغل است
خليلى : قطاع الفيافى الى الحمى
كثير، و ان الواصلون قلائل
دوست من ! چه بسيارند بيابان پيمانان به سوى حريم قدس الهى ، و حال آن كه به مقصد رسيدگان ، بسيار اندكند.
و اما راهى كه از خدا به بنده است من دخلها كان امنا صراط الذين انعمت عليهم بقبول الولاية فان امة محمد (صلى الله عليه وآله ) كلهم كانوا فى الصراط المستقيم فلما مات النبى (صلى الله عليه وآله ) قسموا قسمين قسم اقرؤ ا بالولاية وقسم ، انكروه فساءل من الله ان يهديه صراط الذين اقرؤ ا بالوصاية و دخلوا فى باب الولاية الذى من دخله كان امنا، فهى البيت الذى قال فيه : و من دخله كان امنا راه كسانى كه با قبول ولايت به آنها نعمت بخشيدى پس بى ترديد امت محمد (صلى الله عليه وآله ) تماما بر صراط مستقيم بودند، تا اينكه پيامبر گرامى (صلى الله عليه وآله ) وفات نمود و امت او به دو گروه تقسيم شدند: گروهى كه به ولايت اقرار نمودند و گروهى كه آن را انكار كردند پس نمازگزاز، از خداوند مى خواهد كه او را به راه كسانى كه اقرار به وصايت نمودند و در باب ولايت داخل شدند هدايت فرمايد آن درى كه هر كس از آن در وارد شد از عذاب الهى ايمن گشت . و اين همان خانه اى است كه خداوند درباره آن فرمود: هركس كه در وارد شود ايمن گشته است .
قال على (عليه السلام ):
يا حار همدان من يمت يرنى
من مؤمن او منافق قبلا
وانت عند الصراط متعرضى
ولا تخف عثرة ولا زللا
اقول للنار حين تعرض للعرض
ذرية لاتقربى الرجلا
هذا لنا شيعة و شيعتنا
اعطانى الله فيهم الاملا
يعنى : اى حار همدان ! هر مؤمن يا منافقى كه بيمرد، به هنگام مرگ مرا پيش ‍ روى خود خواهد ديد.
و تو نزد صراط بر من عرضه خواهى شد و در آن هنگام از خطا و لغزش ‍ بيمناك مباش .
وقتى آتش دوزخ راه را بر يكى از شما ببندد، به او خواهيم گفت كه : اين مرد را رها كن و به او نزديك مشو.
زيرا كه او، شيعه ما است و خداوند آرزوى شيعيان ما را برآورده ساخته است .
صراط الذين انعمت عليهم بمشاهدة المنعم دون النعمة پروردگارا! ما را به راه كسانى هدايت فرما كه فارغ از ديدن نعمت به واسطه توفيق مشاهده منعم ، نسبت به آنها انعام فرمودى .
در ديارى كه توئى ، بودنم آن جا كافى است
آرزوى دگرم ، غايت بى انصافى است
و چه نيكو گفته است :
لب ساقى مرا، هم نقل و هم جام است هم باده
مدامم از لب ساقى ، بودم اسباب آماده
پس اگر خداوند كسى را به اين نعمت سرافراز فرمود، هميشه در عيش و طرف است و هيچ وقت ، هم و غمى براى او نيست ، زيرا مشاهده محبوب او را از مشاهده هر چيز مستغنى كرده است ابن فارض گويد:
فبالحدق استغنيت عن قدح
و من شمائلها لاعن شمولى و نشوتى
غيرالمغضوب عليهم بترك حسن الادب فى وقت القيام لخدمتك
يعنى : نه راه كسانى كه با ترك حسن ادب ، به هنگام قيام براى خدمت تو، مورد غضب واقع شدند.
چنانكه قبلا ذكر شد.
در حين قرائت اين سوره ، خداوند سه بار به بنده خطاب فرمايد كه : اين بنده من تو اگر با من صحبت مى دارى ، پس چرا توجه ات به من نيست ؟ تا بنده به اياك نعبد برسد، كه اگر باز هم ملتفت نشد، مورد غضب واقع مى شود.
از خدا خواهيم ، توفيق ادب
بى ادب ، محروم ماند از فيض رب
بى ادب تنها نه خود را داشت بد
بلكه آتش در همه آفاق زد
ولاالضالين عن رؤ ية ذلك منك نه طريق اشخاصى كه گمراه شدند و نفهميدند كه آنچه هست از تو است و گمان كردند كه خود كارى كرده اند اينان ادب را به جاى آوردند؛ ولى غافل از منعم بودند بى ادبى نكردند، اما نفهميدند.
گله و شكايت مى كنند كه دعا كرديم و اجابت نشد، به خلاف آنهايى كه هميشه مى گويند: ربنا اتمم علينا نعمتك ففى شواهد الاء الكريم تتميم نعمائه پروردگارا نعمت خود را بر ما تمام فرما پس در آثار نعمتهاى شخص كريم ، اتمام نعمتهايش نهفته است و نمى گويد: من كارى كردم ، بلكه مى گويد: تو عطا كردى رب منك الاكرام ، فتفضل ، علينا بالاتمام پروردگارا بزرگوارى و بخشندگى از تو است ، پس با تمام كردن بخشش خودبر ما احسان فرما.
اى عزيز!بدان كه بعد از نماز، تسبيح حضرت فاطمه زهرا (عليه السلام ) به قدرى فضيلت دارد كه نماز يكى نماز را خوانده و چون اين تسبيح را به جاى نياورده بود، به او گفتند: نمازت را اعاده كن دوم ، سه مرتبه سوره توحيد و سه مرتبه صلوات و سپس سه مرتبه آيه مباركه و من يتق الله يجعل له مخرجا # و يرزقه من حيث لا يحتسب و من يتوكل على الله فهو حسبه ان الله بالغ امره ، قد جعل الله لكل شى ء قدرا ، سوره طلاق ، آيات 2 و 3 را بخواند و به قصد فتح باب به طرف بالاى سر بدمد حديث است از رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) و امام صادق (عليه السلام ) كه خواندن اين آيه پس از نماز موجب وسعت رزق و طول عمر و باايمان از دنيا رفتن است .
پايان
تم بقلم مصنفه الاحقر الجانى الفانى ، حسنعلى بن على اكبر الاصفهانى ، فى تشتت الحال وانقلال الاحوال ، الذين يظهر من كلماتى انه ليس على نهج واحد
اسرار نماز، تاءليف : عالم ربانى شهيد ثانى
ترجمه : محمد صالح بن محمد صادق واعظ
مختصرى از زندگى شهيد ثانى ره
علامه بزرگوار، زبدة المحققين ، شيخ زين الدين ، معروف به شهيد ثانى (ره ) كه در جلالت شاءن و نفاست آثار و تاءليفاتش مستغنى از شرح و بى نياز از بيان است تاءليفات بسيار سودمندى از ايشان باقى مانده است كه مشهورترين آنها عبارتند از: 1 - روضة البهيد شرح لمعه دمشقيه ى شهيد اول قدس سره معروف به شرح لمعه كه سالهاست به عنوان يكى از كتابهاى اصلى فقه در حوزه هاى علميه ، تدريس مى شود 2 - مسالك الافهام شرح كتاب شرايع درباره فقه 3 - منية المريد فى ادب المفيد والمستفيد درباره اخلاق محصلين علوم دينى .
4 - اسرار الصلوة درباره اسرار نماز و بيان نكات و رموزات بسيارى از نماز كه الحق در حد خود كتابى است بى نظير و براى كسانى كه عملا نماز را معراج مومن مى دانند، بسيار سودمند است و در زمان حكومت شاه سلطان حسين صفوى ، يكى از فضلاء بنام محمد صالح بن محمد صادق واعظ (رحمه الله ) ترجمه فرموده است . شهيد ثانى (قدس سره ) در سال 911 (ه‍ق ) متولد و در سال 965 (ه‍ق ) در عهد سلطنت سلطان سليم ، پادشاه عثمانى به درجه رفيع شهادت نايل آمد.
مقدمه مترجم
بسم الله الرحمن الرحيم
هر چند آراء و عقول دانشوران كشور كمال ، و وهم خيال مهندسان بى شبهه و مثال ، در بحر تفكر و انديشه ، غوص نمايند بجز گوهر حمدى كه در خور قدرت و استطاعت حامد باشد، نه سزاوار جلالت شاءن محمود عليه بدست ، نتوانند آورد و از غايت سراسيمگى و تحير و نهايت واماندگى و تحسر، پشت به ديوار لا احصى ثناء عليك ، انت كما اثنيت على نفسك داده ، سواى عرق جبين خجالت و انفعال تحفه اى كه بارگاه كريم ذوالجلال راسزد، به معرض عرض ، نتوانند رسانيد عقل دورانديش ‍ عقلاى روزگار و فهم اصابت كيش سخت كوش فضلاى نامدار، در پيدا كردن آن ذات ناپيداى آشكار، هر قدر كه جد و اجتهاد، در مبداء و معاد آن كار بكار برد، به غير از اقرار به عجز و قصور، و اعتراف به نقصان ادراك و شعور، و اظهار بيچارگى و فتور، چاره اى نتواند نمود.
نه انديشه بر كنه ذاتش رسد
نه فكرت به غور صفاتش رسد
نه سپر از آستانه عظمت و جلالش كمترين پايه اى و نه هفت بحر از سحاب گوهر بار كرمش قطره بى مايه اى قامت قابليت انسانى در احسن تقويم خلقتش به تشريف و لقد كرمنا بنى ادم معزز، و دامن كبرياى ذات بى مثل و مانندش ، به توصيف فتبارك الله احسن الخالقين مطرز، از تلاطم بحر مواج مكرمتش ، هر قطره ابر نيسانى در مشيمه صدف ، در شاهوارى ، و از ميمنت حفظ و حمايت و عون تربيتش هر سنگريزه در دل صخره سماء، لعل آبدارى ، مشاعر حواس و قوى ، از تفضل فيض شاملش مالامال عوائد و احسان ، و كاسه برگشته سر از عطاياى فضل كالش ، لبريز عوارف عقل و عرفان از ذره ماء مهينى در ظلمات ثلاث نازنينى آفريند، و از قطره ابر نيسانى در قعر دريا، در يتيمى پروراند.
ز ابر افكند قطره اى سوى يم
ز صلب آورد نطفه اى در شكم
از آن قطره ، لؤ لؤ ى لالا كند
وزين ، قامتى سرو بالا كند
خاك درگاه بارگاه عظمتش ، سجده گاه ناصيه پادشاهان ذوى الاقتدار، طوق عبوديت و فرمانبرداريش در گردن گردنكشان روزگار، خاك پست را به سبب فروتنى و تواضع مسجود، ملائكه ملااعلى ، و مسجود ساكنان عالم بالا سازد و آتش جهان افروز عالم سوز را، به جهت سركشى و جراءت خودپسندى از اوج عزت و اعتبار باسفل السافلين مذلت و ادبار اندازد. لايسئل عما يفعل و هم يسئلون تحفه تحياتى كه محل قبول تخت نشينان سبع ارائك ، و مورد وصول كروبيان ملائك بود و نسيم رياض فردوس از شمامه معطر آن ، عطر بيزى و باد روح افزاى بهشت ، از طيب روايح آن ، غاليه سائى كند، بر وفق مستفاد ان الله و ملائكته يصلون على النبى نثار روضه منور ضريح مقدس خواجه كاينات و خلاصه موجودات .
محمد كازل تا ابد هر چه هست
به آرايش نام او نقش بست
در تمامى اوقات و ازمان و عامه ادوار و احيان ، ارزانى فرماى . آن مبارك قدمى كه به ميامن انوار هدايتش سبب ديجور، غوايت منقشع گشت واز دلالت رسالتش ، جاده عمياى ضلالت به طريق مستقيم هدايت ، مبدل شد و از يمن ذات كامل الصفاتش ، طغراى اليوم اكملت لكم دينكم بر منشور دين قويم كشيدند و از مآثر سعى مشكورش ، رقم و رضيت لكم الاسلام دينا بر صفحه ملت مبين نوشتند قرآن مجيد، بينه صدق او را تا ابد، نداى فاتوه بسورة من مثله مى زند و فحواى ليظهره على الدين كله قواعد ملت او را استحكام مى دهد.
شمس له بطحاء مكة مطلع
امى لقبى ، كز انبيا اعلم بود
احمد نامى كه سرور عالم بود
زان سايه به او نبود، همراه كه بود،
محرم جائى كه سايه نامحرم بود
طراز قدرى كه بر لباس شب لايح است از ميامين آثار شب معراج اوست ، و بارقه نورى كه بر عارض روز تابان مانده به مباركى طلعت شب افروز او، برق آتش پاى كورى چشم دشمنان دين را از براق تيزگامش ، سرعت سير آموخت ، و ابر بادپيماى ، به جهت سيرابى روندگان راه شريعت از درياى معجزش باران رحمت اندوخت ، ماه كه بريد تيزگام افلاك است خواست كه به ساحت جلالش رسد، نداى لم تكونوا بالغيه ، الا بشق الانفس به گوش هوش شنيد، عطارد كه منشى ديوان آسمان است ، تا غلامى انامل لاتخطه بيمينك به جان نخريد، به عزت تحرير نرسيد.
بلغ العلى بكماله
كشف الدجى بجماله
حسنت جميع خصاله
صلوا عليه و اله
و هديه اثنيه نامعدود و محامد نامحصور، بر آل اطهار سيد ابرار سيما سرور سرير ولايت و خورشيد فلك امامت ، امام الثقلين و هادى الكونين اسدالله الغالب و مظهر العجائب ، على بن ابيطالب صلوات الله عليه كه شاءن رفيعش به توقيع رفيع انما وليكم الله و رسوله موشح و ذات كريم الصفاتش از شاءن نزول سوره ، هل اتى موضح است كيوان به پاسبانى قصر جلالش ، مباهات مى نمايد، و سپهر هر صبح و شام از يمن زمين بوس آستان جلالش سر مباهات و افتخار به عرش مى سايد.
در مرتبه على نه چون است و نه چند
در خانه حق زاده به جانش سوگند
بى فرزندى كه خانه زادى دارد
شك نيست كه باشدش ، بجاى فرزند
و زبانها به محامد و معالى خدمتش بتولى و تبرى به اين ابيات غراء گوياست .
اى دل ، سخن ز دست و دل بوتراب كن
آباد ساز كعبه و خيبر خواب كن
تسبيح خارجى كه نه در ذكر حيدر است
در گردن سگان ، جهنم طناب كن
و بر اولاد امجاد آن حضرت سيما يازده اختر برج امامت و خلافت ، كه هر يك در فلك هدايت آفتاب تابنده و در برج شرافت ، كوكبى پاينده اند، صلوات الله عليهم اجمعين و بعد چنين گويد: احقر عبادالله الغنى (محمد صالح ، ابن مرحوم محمد صادق واعظ) تاب الله عليه توبة نصوحا، و افاض على ساحة وجوده من لدنه فتوحا كه بر مقتضاى واجعل لى لسان صدق فى الاخرين خواست كه به جهت برادران دينى و دوستان يقينى ، يادگارى گذارد كه بعد از او ذكرش مندرس ‍ نشود و به يكبارگى از حاشيه قلوب احباء و اصدقاء، محو و منسى نگردد، به ترجمه رساله اسرار الصلوة پرداخت ؛ در حالتى كه روزگار بنابر عادت مذمومه اش در استرداد، عطاياى خود كوشيده و قوت به ضعف و صحت به امراض مزمنه و شعله حرارت غريزى شباب ، به رطوبت و برودت سن شيخوخيت ، مبدل ساخته و نقصان تمام به حواس ظاهرى و باطنى راه يافته و به موجب لكل داء و دواء الا اذا امتزج الاقتدار بالكبر پريشانى احوال و كثرت عيال و اطفال ، علاوه اين مراتب گشته و كفى بالله شهيدا كه تا مقدور و ممكن بود و دست گيرائى و چشم بينائى داشت به دسترنج خود، تحصيل قوتى مى نمود و هرگز راضى نشده كه مانند بى حميتان ، خودرا عيال مردمان گرداند، و يا آنكه خود را مثل حلقه ، به هر درى چسباند، چنانكه گفته اند
هيچكس را در جهان يا رب مباد
چشم بر دست كسان ، چون حلقه انگشترى
بدان ايدك الله تعالى كه فقير رساله اسرار الصلوة شيخ زين الدين معروف به شهيد ثانى رحمة الله عليه را، ترجمه نمودم و در بين رساله ، آنچه از آيات و احاديث كه مشتمل بود بر مواعظ حسنه ، الحاق نمودم ، و عصمنا الله من الخطايا و الزلل ، و منه العمصمة و عليه التوكل
محمد صالح بن محمد صادق واعظ.
مقدمه مؤلف
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله مطلع من اختار من عباده على حقائق الاسرار، و مودع قلوب اصفيائه من لطائف المعارف ما تحار فيه البصائر و الابصار، وجاعل القلوب سببا للنجاة ، و موضعا للمناجاة و المبار و ذريعة الى ارتفاع الدرجات و تفاوت مراتب العبادات فى قبول طوالع الانوار، من مطالع المسار و فتح بمفاتح الغيوب اقفال القلوب عمن شاء واختار، و رفع حجب السرائر، و جلا ابصار البصائر، ففهمت الاشارات و رفعت الاستار، فدهشت فى مبادى اشراق نوره الاحداق و الانظار و الصلوة على نبيه و حبيبه و معدن سره محمد النبى المختار و على اله الائمة الابرار و صحبه الاخيار صلوة دائمه بدوام الليل و النهار
و بعد فان ، روح السعادة و بهجتها، و روح العبادة و مهجتها، و موجب تلقيها بايدى القبول و الاحسان و مضاعفة الثواب بها فى دار الجنان ، و التسبب بها الى ما لاعين رات ، ولا اذن سمعت ، ولاخطر على قلب بشر و الانتساب بهاالى عالم الملكوت و الملائكة الغرر، و تلقى الفيض من علم الغيب و الشهادة و ايجاب القليل منها لعظيم الزيادة انما يتم بالاقبال بالقلب فى افعالها و حركاتها و سكناتها على الله تعالى ، و التفكر فى اسرارها و تقلب النفس فى حالاتها حسب اختلاف اوضاعها و اطوارها، فانها تارة صدق و اخلاص و انقطاع واختصاص و تارة تكبيرلله تعالى و تجميد، و ثناء و تحميد و تارة دعاء و ابتهال ، وتارة خضوع و تسافل فى حضرة ذى الجلال و تارة خشوع و تململ على التراب بين يدى رب الارباب ، و تارة تجديد عهد بكلمة التوحيد، و تقرير للاسلام ، وتذكير بالعهد القديم الماخوذ على الانام ، و تارة تحية لمقربى حضرته بلفظ السلام الى غير ذلك من دقائق الحقائق التى تظهر للمصلى بفكره الصادق ، و من ثم كانت الصلوة ناهية عن الفحشاء، موجبة للقرب ، و الزلفى ، كما نطق به القرآن الحكيم ، و وردت به الاخبار عن النبى و اله عليهم افضل الصلوة و اكمل التسليم ، و حينئذ فلابد للمكلف المستيقظ من الاقبال بقلبه عليها، و التفكر فى اسرارها و التادب من غير ثمره ، و العمل من غير غاية و قد ذكرنا فى هذه الرسالة نبذة من اسرارها و زبدة من ادابها و اكثرها قد وردت به النصوص عن اهل الخصوص ، عليهم افضل الصوات و اكمل التحيات و بمراعاتها يترقى القابل من مدارجها الى معارج الاسرار و التجليات و هذه الامور و ان كان متفرقة فى تصانيف النصوص ، و كلام الكاملين من العلماء العاملين لكن لايكاد يجتمع اطرافها الا عند قليل من الاماجد، و لايطلع على معادنها الا واحد بعد واحد، فشاركتهم فى مثوبته بجمع اطرافه و مبانيه ، و تهذيب ترتيبه و تقريب معانيه و صارت مع ذلك معزرة للرسالتين الشريفتين اللتين اشتملت احداهما على واجبات الصلوة و هى الالفية و الاخرى على مندوباتها و هى النفلية و هذه على اسرارها القلبيه ، و سميتها بالتنبيهات العلية على وظائف الصلوة القلبية و رتبتها ترتيب القادمة ، على مقدمة و فصول ثلاثة و خاتمة
حاصل ترجمه
خوشبختى و سعادت ، چون گلشنى است كه روح و ريحان آن بندگى ، و عبادت مانند كالبد و تنى است كه جان و روان آن ، همانا اقبال قلبى بر حضرت ذوالجلال و توجه باطنى به مبداء لم يزل و لايزال است و از اين جاست كه اين توجه و اقبال ، مدار قبول اعمال و مركز دائره تماميت و كمال ، واقع شده است به دستيارى آن ، به روضه رضوان و بهشت جاودان مى توان سيد و در باغ و بستان خلد برين كه وصف ناز و نعمت آن بيرون از توانائى بشر است مى توان خراميد و به وسيله آن از ملك به ملكوت مى توان رسيد و از خطه خاك به محيط پاك عالم افلاك ، ربط مى توان يافت و به عالم بالا، و كروبيان ملااعلى ، منتسب مى توان شد و به دست آويزى آن استفاضه فيض وجود از عالم غيب و شهود مى توان نمود. بارى تماميت و كمال امور مذكوره ، وابسته به تماميت و كمال اقبال قلبى بر خداى تعالى جلت اسمائه و عمت نعمائه است .
پس كامل و تمام بودن عبادات وقتى تحقق مى يابد كه انسان روى دل را متوجه به خداى تعالى كند و در كليات و جزئيات عبادات يعنى : در همه اطوار و احوال و اوضاع و شؤ ون و حركات و سكنات وظائف بندگى و خداپرستى اقبال كامل بر معبود حقيقى كه به قصد امتثال و فرمانبردارى او آن ها را بجا مى آورد داشته باشد، و اسرار مطويه در انواع عبادات را، بر حسب اقتضاى اختلاف آنها، به نظر بياورد و نفس خود را در انواع مختلفه عبادت ، پيرو و فرمانبردار مقتضيات آنها بگرداند، يعنى : حال خود را مناسب با آن حال و وضع كند كه نوع عبادت ، مقتضى آن است .
چه عبادت اقسام كثيره دارد، گاهى عبادت ، فقط صدق و اخلاص و انقطاع و اختصاص به حضرت احديت جلت عظمته است و گاهى تكبير و تمجيد و ثناء و تحميد اوست و گاهى دعاء و زارى و عرض حاجت و نياز به حضرت بارى است و گاهى از ته دل به ساحت عزتش ناليدن و روى شكستگى و گاهى از ته دل به ساحت عزتش ناليدن و روى شكستگى و انكسار، در پيشگاه عظمتش بر خاك ماليدن است و گاهى تجديد عهد است به كلمه توحيد و تقرير عقائد اسلام و گاهى تذكير و ياد آوردن عقد قديم است كه از مردم گرفته شده و آيه الست بربكم بيان آن كرده و گاهى درود و تحيت است به مقربان درگاه خدا و پيشوايان راه هداى و هى غير اينهاست از امورى كه نمازگزاران حقيقى آنها را مى دانند و حقيقت اين مدعا را آنها مى فهمند زيرا نماز، عبادتى است جامع به تمام اقسام مذكوره و نمازگزاران اقعى در نتيجه انس و ممارست به نماز، اهل فهم اين قبيل مطالب شده اند.
از اين مرتبه جامعيه كه گفته شد، معلوم مى شود كه حقايق بسيار و دقائق و اسرار بى شمار، در نماز منظور شده است به طورى كه مى توان گفت : نماز يك معجون الهى و تركيب سماوى است كه براى جلوگيرى از فحشاء و منكر و دفع و رفع آن ها دوائى شافى و كافى است چنانكه آيات و اخبار، به اين مدعا ناطق و گوياست ، و اگر انسان بتواند نماز را چنانكه بايد و شايد با آداب و شرائط مقرره آن بجا بياورد، از قيدعلائق دنيوى رسته و به معراج ترقيات معنوى مى رسد و به مقام قرب الهى و ادراك فيوضات نامتناهى نائل آيد.
پس در اين صورت نمازگزار هشيار و وظيفه شناش بيدار اگر بخواهد تكليف خود را كما هو حقه انجام دهد، بايد روى دل را در نماز، به خداى تعالى متوجه سازد و لوح قلب خود را از نقش ما سوى الله بپردازد و مرغ فكرش را از قيد علائق دو جهانى ، برهاند و در اوج فضاى نشر و اسرار مطويه نماز بپراند و تا همت بر فهم دقائق مرعيه و عمل به آداب مقرره نماز نگمارد، قدم جسارت به حريم اداى اين تكليف بزرگ و انجام اين وظيفه مهم ، نگذارد وگرنه ، نماز او جسدى خواهد بود بى روح ، و تنى بى روان ، و پيكرى بى جان ، و درختى بى ثمر، و نهالى بى اثر و سعيى بى نتيجه كامل و عملى بدون نيل به مقصود اصلى .
بنابراين مقدمه ، ما در اين رساله اندكى از اسرار نماز و منتخبى از آداب آن را، ذكر مى كنيم و اكثر آنها در اخبار اهل بيت عصمت و طهارت (عليهم السلام ) سمت ورود، يافته است لكن پوشيده نماند كه اين اندك ، نمونه و سرمشقى است كه نمازگزار دقيقه شناس و مؤ من خورده بين ، با رعايت آنها در خور استعداد خود از مدارج نازله فهم اسرار، به معارج عاليه آن ترقى مى كند و به همان نسبت ، ابواب فيوضات نامتناهى و درهاى تجليات انوار الهى ، بر روى دلش باز مى شود.
امور نامبرده اگرچه در تصانيف نصوص از آيات و اخبار و كلمات عالمان عامل و فاضلان كامل از اجلاء اخيار، بطور تفرق ذكر شده بود، لكن به حال اجتماع بدست نمى آمد، مگر در نزد عده اى از مردان خدا كه اهل علاقه به آن اسرار و طالب و راغب آن قبيل آثار هستند و من به وسيله جمع و تاءليف اين رساله و نظم و ترتيب مطالب آن ، در ثواب كسانى كه از آن فائده برند و عمل كنند، شريك هستم زيرا من ايشان را به آن فوائد رهبرى كرده ام الدال على الخير كفاعله و علاوه بر اين رساله ، دو رساله ديگر را كه پيش از اين ، در باب نماز نوشته شده ، متتم مى باشد و در واقع اين رساله نسبت به آنها مصداق فعززنا بثالث قرار مى گيرد و آن دو رساله : يكى الفيه است كه مشتمل بر واجبات نماز است و ديگرى نفليه كه در بيان مستحبات نماز است و چون اين رساله ، در بيان اسرار قبيله نماز مى باشد، آن را به نام التنبيهات العلية على وظائف الصلوة القلبية ناميدم و ترتيب آن را مانند ترتيب رساله الفيه قرار دادم يعنى : بر يك مقدمه و سه فصل ويك خاتمه مبتنى كردم .
مقدمه : شامل سه مطلب
مطلب اول : در تحقيق معنى قلب ، و سزاوار است حاضر ساختن آن در اوقات عبادات و به سبب حضور قلب و عدم حضور آن ، تفاوت مهم مى رسد در مراتب عبادت .
بدان كه دل را اطلاق مى كنند بر دو معنى ، يكى : عبارت از پارچه گوشتى است كه به شكل ثمر درخت صنوبر كه حق تعالى او را جاى داده است در جانب چپ سينه و در ميان آن تجويف خون سياهى است كه آن منبع روح حيوانى است و دل به اين معنى ، موجود است در بهائم ، بلكه در موتى نيز هست و در هر جائى كه از كتاب و سنت كه حضور قلب مذكور مى شود مراد آن دل نيست . بلكه مراد از قلب ، لطيفه اى هست با اين دل جسمانى كه گاهى از آن دل ، به نفس و گاهى به روح و گاهى به انسان ، تعبير مى كنند و آن دل كه مدرك اشياء، و عالم و عارف به معانى و اسماء است و محل فيوضات الهى و مهبط تجليات نامتناهى است ، و آن دل است كه مخاطب است كه به تكليفات ، و ماءمور است به اعمال واجبات و مندوبات و معاتب است به ارتكاب منهيات و محذورات ، و اين دل روحانى را علاقه خاصى است با دل جسدانى ، كه متحير است عقول عقلا در ادراك آن ، كه آيا چه نحو علاقه اى است فيمابين ايشان ؟ آيا از قبيل علاقه امراض است به اجسام ؟ يا از مقوله تعلق اوصاف است به موصوفات همچنانكه مذهب اصلى بعضى از اطباست يا تعلق استعمال كننده آلت است به آلت ؟ چنانكه مذهب بعضى از حكماست يا مانند تعلق متمكن است به مكان ؟ چنانكه مذهب بعضى از متكلمين است و شرح و تحقيق آن بسيار است و در هرجا از كتاب الهى و احاديث حضرت رسالت صلى الله عليه و اله و اخبار ائمه هدى صلوات الله عليهم اجمعين كه لفظ قلب مذكور مى شود، مراد از آن دل به معنى ثانى است كه بضعى از معانى و اوصاف آن مذكور شد و اين دل است كه فقيه و عالم مى شود.
و گاهى نيز، از قلب كه مى گويند، تعبير ميكنند به دلى كه واقع است در سينه ، چنانچه حق تعالى مى فرمايد: فانها لاتعمى الابصار ولكن تعمى القلوب التى فى الصدور سوره حج ، آيه 46 براستى كه كور نيست چشمها ولى كور است دلهائى كه در درون سينه هاست ، يعنى : خللى در مشاعر حواس ايشان نيست لكن فى عقول ايشان به سبب متابعت هواى نفسانى شده است .
و ذكر سينه از براى تاءكيد است و كورى ايشان بر كورى متعارف نيست كه عارض چشم مى شود و چون ايشان به دلهاى خود، ادراك حقايق اشيا نمى كنند، و تفكر در بدايع و صنايع الهى نمى نمايند و پيوسته اوقات ايشان ، مصروف است به استجلاب لذات جسمانى و مشتهيات نفسانى لهذا تعبير كرده است حق تعالى از ايشان به بى بصبران . اگر چه اين دل روحانى تعلق به همه بدن دارد ليكن تعلق او به و مملكت و كشور فرمان و مركب اوست و از اينجهت است كه تشبيه كرده اند قلب را به عرش و سينه را به كرسى و اراده كرده اند به اين تشبيه اينكه آن اول محل و منزلى است كه جارى مى شود حكم او و به اتمام مى رسد در آن جا تدبير و تصرف او.
پس اين دل جسمانى و سينه را، نسبت به آن دل معنوى ، مثل عرش و كرسى دانسته اند نسبت به جناب اقدس الهى . و اين تشبيه درست نمى آيد بنابر بعضى وجوه و دل در بدن به منزله پادشاه است و از براى او اعوان و انصار و اضداد و دشمنان داخلى و خارجى هست و لطيفه اى در او موجود است كه قابليت و استعداد پذيرفته انوار الهى دارد و برعكس آن نيز، قبول ظلمت و حرمان از مراتب قرب نامتناهى در او ممكن است ، از قبيل آئينه صافى كه استعداد قبول عكوس و صور و اشكال در او هست ، ليكن عروض ‍ عوارض خارجيه كه منافى جوهر صافيه اوست ، مثل زنگ و موريانه و غير آنها، آن را تيره و تار و كدر مى گرداند و صفاتى ذاتى آن را بالكيه برطرف و زايل مى سازد و همچنين ممكن است كه به صيقل مواعظ حسنه و اكتساب فضايل مستحسنه و زوال زائل ، روشنى و صفاى آن به مرتبه اى رسد كه حاصل شود در آن انكشاف حقيقت اشياء و عالم گردد به علم اولين و آخرين . و به اين دل اشاره فرموده است حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ): اذا اراد الله بعبد خيرا جعل له واعظا من قبله هرگاه خواهد خداى تعالى خير بنده اى را، مى گرداند از براى او واعظى از دلش ، يعنى : محتاج نمى گرداند او را در ادراك معارف الهيه به تعليم چيزى ، تا او را در شبهه اندازند و حق تعالى آنچه خير و شر نفع و ضرر اوست ، به دل او مى اندازد، چنانكه در كلام الله مجيد فرموده است : فالهمها فجورها و تقويها، سوره شمس ، آيه 8.
و نيز به اين معنى ، آن حضرت اشاره فرموده است به قول خود: من كان له من قلبه واعظ كان عليه من الله حافظ هركه از براى او از دلش ‍ واعظى باشد، براى او از جانب خدا حافظى خواهد بود و چون مذمومه اى برسد به دل مانع مى شود از پذيرفتن نور و فيضان انوار الهى و اينكه فرمود: آن دل را از جانب خداحافظى مى باشد: يعنى : نگاه مى دارد او را از تجاوز نمودن از حدود الهى ، و هرگاه آثار ظلمانيه و افعال ذميمه بر او وارد شود مرة بعد اخرى مانند دود تيره اى است كه متصاعد شود و آينه را از حالت اصلى خود بگرداند و آن را تيره و ظلمانى سازد و بالكليه محجوب ماند از قبول اشراق و انوار.
چنانچه حق تعالى درباره منافقان و كافران مى فرمايد: لو نشاء لاصبناهم بذنوبهم و نطبع على قلوبهم فهم لا يسمعون ، سوره اعراف ، آيه 100 اگر خواهيم ايشان را مى گيريم به گناهشان و مهر مى كنيم بر دلهايشان ، پس ايشان نشنوند. حق تعالى ربط فرموده است عدم سماع را به گناهان ، به اين معنى كه گناهان باعث نشنيدن گوش دل و مهر بر آنهاست . همچنانكه ربط فرموده است در جاى ديگر، سماع را به تقوى . چنانچه فرموده : و اتقواالله و اسمعوا سوره مائده ، آيه 108 بپائيد خدا را و بشنويد و جاى ديگر فرموده است : واتقواالله و يعلمكم الله سوره بقره ايه 282 پرهيزكارى باعث شنيدن و دريافتن حق است چنانچه اشتغال به امور خبيثه و افعال سيئه ، موجب طبع و ختم قلب است همچنان كه فرموده است : كلابل ران على قلوبهم ما كانوا يكسبون سوره مطففين ، آيه 14.
پس هر قدر كه مجتمع شود گناهان در دل ، زنگ و كدورت آن زيادتر مى شود، به حدى كه مهر كرده مى شود و در اين حالت كور مى شود دل و باز مى ماند از ادراك حق و صلاح كار دين خود و سست مى گيرد امور آخرت را و عظيم و بزرگ مى شمارد كار دنيا را و همت خود را مقصور مى گرداند در تحصيل مرادات فاينه دنيوى و مبادرت مى نمايد به امور واجبه ، از روى اضطرار يا از راه عادت و اجبار و اگر به گوشش رسد سخن آخرت و آنچه در آن است : از هولها و خطرها و عقبه ها كه اين كس را كه در پيش است ، چون اهتمامى ندارد به آن ، داخل مى شود از يك گوش و بيرون مى رود از گوش ‍ ديگرش و اصلا در دلش قرار و استقرار به هم نمى رساند. مثل كسانى كه قصه و حكايتها مى شنوند و گوش به آن مى دهند و به طبعشان خوش مى آيد ولى بعد از اتمام آن ، چيزى از آن حكايات ، در ذكرشان نمى ماند و فورا مشغول مى شوند به تحصيل و تكثير دنيا و جمع كردن اسباب ، آن و مى كوشند در آن و اصلا حرفهاى آخرت تحريك نمى كند دل ايشان را به جانب توبه و انابت و ترك دنيا و طلب عقبى نعوذبالله منه .
اين است معنى سياه شدن دل به سبب كثرت گناهان و حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) فرمودند: قلب المؤمن اجرد، فيه سراج يزهر، و قلب الكافر اسود منكوس دل مؤمن صاف است و در او چراغى است كه ، روشنى مى دهد. و دل كافر سياه و برگشته است و حضرت امام محمد باقر صلوات الله عليه فرموده : ان القلوب ثلاثة : قلب منكوس لايعى شيئا من الخير و هو قلب الكافر، و قلب فيه نكتة سوداء و الخير والشر فيه يختلجان فايهما كان غلب عليه و قلب مفتوح فيه مصابيح تزهر لايطفى نوره الى يوم القيامة دلها بر سه دسته است : يكى دلى است كه برگشته و واژگونه است ، داخل نمى شود چيزى از خير در آن دل و آن دل كافر است و دل ديگر هست كه در آن نقطه سياهى است و خير و شر در آن در مى آيند، پس هر كدام از آن دو باشد غالب آيد بر آن . و دل ديگر هست كه باز مى باشد و در آن ، چراغهاى نورانى است كه خاموش نمى شود و نمى ميرد تا روز قيامت .
پس تفكر و تاءمل كن در قول حضرت (عليه السلام ) كه فرموده است كه : نه مى ميرد نور او تا روز قيامت اين است عنى نور قلب ، به معنى ثانى ، كه او باقى است اگر چه فانى شود بدن به خلاف قلب به معنى اول كه بعد از برطرف شدن جسم باقى نمى ماند.
و روايت كرده است زراره از ابى جعفر (عليه السلام ): ما من عبد الا وفى قلبه نكتة بيضاء فاذا اذنب ذنبا دخل فى النكتة نكتة سوداء فان تاب ذهب ذلك السواد و ان تمادى فى الذنوب زاد ذلك السواد حتى يغطى البياض ، فاذا غطى البياض لم يرجع صاحبه الى خير ابدا نيست بنده اى مگر آنكه در دل او، نقطه سفيدى است پس چون مرتكب شد گناهى را، داخل مى شود در آن نقطه نقطه سياهى و به زيادى گناه ، زياد مى شود پس اگر توبه كرد، مى رود آن سياهى تا آن كه فرا مى گيرد دل را سفيدى و اگر توبه نكند و همچنان بر گناهان خود ادامه دهد، سياهى حاصل از گناه مى پوشاند سفيدى را، پس چون پوشانيد سفيدى را، برنمى گردد صاحبش به خيرى هرگز.
اين است معنى قول خداى تعالى ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذاهم مبصرون سوره اعراف آيه 201 به درستى كه آنان كه پرهيزكارند، هرگاه داخل شود در دلشان وسوسه اى از شيطان متذكر ياد خدا ميشوند پس آنگاه ايشان بينا و دل آگاه مى گردند. خبر داده حق تعالى در اين آيه ، به آنكه جلاى دل ، حاصل مى شود به ذكر خدا و به آنكه پرهيزكاران ، ياد خدا كنندگاند ، پرهيزكارى درى است كه باز مى شود به ياد خدا و ياد خدا درى است كه از آن در، مى رسند به فوز اكبر، كه آن لقاء الله است چنانچه حق تعالى فرموده است : فمن كان يرجوا لقاء ربه فليعمل عملا صالحا ولايشرك بعبادة ربه احدا سوره كهف ، آيه آخر پس آن كسانى كه اميدوار به ثواب پروردگارش است ، پس بايد كار شايسته بكند و شريك نگرداند در پرستش پروردگارش هيچكس را.
و بدان كه دل ، مثال قلعه ، محكم و شيطان مثال دشمنى است كه قصد دخول آن قلعه و استيلاء و تملك به هم رسانيدن به آن قلعه را دارد و نگه داشتن قلعه از دشمن نمى توان مگر به حراست ابواب و اطراف آن ، و امرى كه جامع تمام مراتب دخول شيطان باشد، اقبال و توجه نمودن به جناب اقدس الهى است قال الله تعالى : ففزوا الى الله سوره ذاريات آيه 50 بگريزيد به سوى خدا.
و بايد با خود تفكر كنى كه در خدمت چه پادشاهى عظيم الشاءن ايستاده اى ، اگر تو او را نمى بينى ، او تو را مى بيند همچنان كه در اخبار وارد است پس ‍ هرگاه دانستى اين را و عمل كردى به اين هر آينه بسته مى شود بر روى دلت درهاى وسوسه شيطانى و ايمن مى گردى از شر آن ملعون و به كلى توجه قلب تو، به جناب اقدس الهى مى گردد و خالى مى شود از براى عبادت از ساير كارها و از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) منقول است : ان العبد اذا اشتغل بالصلوة ، جائه الشيطان و قال له : اذكر كذا اذكر كذا، حتى يضل الرجل كم صلى هرگاه بنده اى مشغول به نماز مى شود، شيطان نزد او مى آيد و مى گويد: چنين بگو، چنان بگو. تا اينكه نمازگزار گمراه مى گردد و نمى فهمد كه چگونه نماز را بجا آورد و از اينجا معلوم مى شود كه مجرد تلفظ نمودن به ذكر الهى ، دافع وسوسه شيطان نمى شود بلكه لابد است از تعمير قلب به تقوى و پاك گردانيدن آن از صفات ذميمه كه آنها اعوان و انصار ابليس پر تلبيس و از لشگريان آن ملعونند والا ذكر، اقوى محل از راه بدر كردن شيطان است و همچنين است غير ذكر، از عبارتهاى ديگر و ازا ين جهت تخصيص فرموده است تذكر و ياد الهى را به متقيان .
و تفكر نما در عبادت خود، خصوصا در بهترين اعمالت كه آن نماز است كه در ميان نماز، چگونه غافل و ربوده مى شود دل آدمى و به فكر دكان و بازار و خريد و فروش و جوراب مدعيان و جلب منافع و دفع مضار و غير آنهاست تا آنكه مى برد در اثناى نماز دل را در واديهاى دور و دراز از فضول دنيا كه هرچه را فراموش كرده است در نماز به خاطرش مى آيد و ازدحام مى نمايند شياطين به خاطر، در حالت نماز و دور نمى شوند شياطين از اين كس ، به مجرد فعل صورت عبادت اگر چه آن نماز ادا مى شود و به سبب اين صورت عبادت ، چيزى كه واجب است بر تو، بيرون مى آئى از عهده تكليف الهى .
بلكه انسان ناچار است در دفع شيطان با وجود گرفتارى در هنگام نماز و عبادت از اصول و قواعد ديگر و اصلاح باطن از رزائل كه اعوان و سپاه شياطين است والا زياد نمى شود از اين عبادت مگر ضرر چنانچه دوا پيش ‍ از تنقيه و دفع اخلاط فاسده و پرهيز نمودن از اشياء مضره ، نفع نمى رساند به مريض همچنين تا انسان دفع صفات رذيله از خود ننمايد متصف به فضائل نميگردد و بعد از دفع مواد فاسده و موذيه دل قابليت فيوضات و صلاحيت فيضان انوار الهى را بهم مى رساند و پيوسته خاطرش ترسان و هراسان مى باشد از صدور تقصير و اهمال در عبادات و حافظ اوقات صلوات مى گردد و تزلزل و كدورتى كه بر خاطرش به سبب خيالات فاسده و استكثار مال و جاه ، راه يابد، مبدل مى گردد به اطمينان و آرام و آثار آن را به معاينه در خود مى بيند.
چنانچه حق تعالى فرموده است : الابذكر الله تطمئن القلوب ، سوره مائده ، آيه 28 ذكر خدا، باعث اطمينان خاطر مى گردد و اين علامت را از استقامت احوال قلب ، شمرده اند حق سبحانه و تعالى موفق گرداند ما و شما و جميع مؤمنان را، بر استقامت در امور دين و اجتناب و احتراز از وساوس و مهالك شيطانى ، به محمد و آله الطاهرين .
مطلب دوم : در استشهاد بر آن چيزى كه سزاوار است به حضور قلب در هر عباداتى ، خصوصا در نماز كه آن ستون دين و راءس جميع اعمال خير است چنانچه حق تعالى در وصف مؤمنان فرموده است قد افلح المؤمنون الذينهم فى صلاتهم خاشعون سوره مؤمنون ، آيه 1 و 2 رستگارند آن مؤمنانى كه در نماز با خشوع باشند و مذمت كرده است جمعى را كه دلهاى ايشان محفوف به غفلت و محجوب از رحمت است چنانچه فرموده است : فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون سوره ماعون آيه 4 و 5 و در محل ديگر، در توصيف مؤمنان فرموده است والذين يؤ تون ما اتوا وقلوبهم وجلة سوره مؤمنون آيه 60 مومنين حقوق خدا را مى دهند و با اين وجود، ترسانند و اتصاف قلب به خوف الهى در حالت اشتغال به عبادت لازم دارد حضور قلب را به تمامترين وجهى .
و پيغمبر (صلى الله عليه وآله ) فرموده است : الصلاة ميزان من و فى استوفى هركه مراعات راستى و درستى نماز را كما ينبغى نمايد، مزدش را تمام به او مى دهند ونيز آن حضرت فرموده : اعبد الله انك كانك تراه ، فان لم تكن تراه فانه يراك عبادت كن خدا را، مانند كسى كه مى بينى او را. پس اگر تو نمى بينى او را، او تو را مى بيند.
و حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) در فضيلت تمام بجاى آوردن نماز مى فرمايد: ان الرجلين من امتى يقومان الى الصلوة ركوعهما و سجودهما واحد، وانما يبن صلواتهما ما بين السماء و الارض بدرستى كه دو مرد از امت من ، برمى خيزند به نماز، ركوعشان و سجودشان يكى است و جز اين نيست كه ميان اين دو نماز فرق ميان آسمان و زمين است .
و فرمود آن حضرت كه : من صلى ركعتين لم يحدث فيهما نفسه بشى ء من الدنيا، غفرالله ذنوبه هركس و ركعت نماز بخواند و نزد خود فكرى از دنيا نكند، خدا گناهش را ببخشد و از آن حضرت (صلى الله عليه وآله ) مروى است كه فرمود: من حبس نفسه فى صلوة فريضة فاتم ركوعها و سجودها و خشوعها ثم مجد الله عزو جل و عظمته و حمده حتى يدخل وقت صلوة اخرى لم يبغ بينهما، كتب الله له كاجر الحاج المعتمر و كان من اهل عليين هرگاه كسى نگاه دارد خاطر خود را در نماز واجب ، پس انجام دهد ركوع و سجود و تواضع نماز را، پس از آن تمجيد كند خدا را و تعظيم و سپاس كند او را، تا وقتى كه در آيد وقت نماز ديگرى و جفا نكند به كسى در بين آن دو نماز، مى نويسد خدا برايش مثل پاداش حج كننده و عمره كننده و او مى باشد او از اهل عليين .
و نيز از آن حضرت منقول است : ان من الصلوة لمايقبل نصفها و ثلثها و ربعها و خسمها الى العشر و ان منها لما يلف كما يلف الثوب الخلق فيضرب بها وجه صاحبها و انما لك من الصلوة ما اقبلت عليه بقبلك بعض نمازها است كه قبول مى شود نصف آن يا ثلث آن يا چهار يك يا پنج يك تا ده يك آن و بعضى نمازها پيچيده مى شود مانند آنكه جامه كهنه پيچيده شود و پس زده مى شود بصورت نمازگزار جز اين نيست كه براى تو خواهد بود آن مقدار از نماز كه روى دل به آن داشته اى .
و از حضرت ابى جعفر (عليه السلام ) مروى است كه حضرت پيغمبر (صلى الله عليه وآله ) فرمود: اذا قام العبد المؤمن فى صلاته انظر الله اليه او قال عليه حتى ينصرف و اظلته الرحمة من فوق راءسه الى افق السماء، و الملائكة تحفه من حوله الى افق السماء و و كل الله به ملكا قائما على راءسه يقول ايها المصلى ! او تلعم من ينظر اليك ومن تناجى ، ما التفت عن موضعك ابدا وقتى كه بنده خدا بايستد براى نماز، نگاه مى كند خداوند به سوى او، يا آن كه حضرت فرمود: توجه مى كند خدا به سوى او و سايه مى افكند بر او، رحمت از بالاى سرش تا افق آسمان و فرشتگان فرا مى گيرند اطراف او را تا آسمان و خدا موكل مى كند براى او فرشته اى را بالا سر او، مى گويد، به او: اى نمازگزار اگر مى دانستى چه كسى به تو نظر مى كند و با چه كسى مناجات مى كنى ، هيچ برنمى گشتى و هرگز منصرف نمى شدى از جاى خودت .
و حضرت صادق صلوات الله عليه فرمود: لايجتمع الرغبة والرهبة فى قلب الا وجبت له الجنة ، فاذا صليت قاقبل بقلبك على الله عزوجل فانه ليس من عبد مؤمن يقبل بقلبه على الله عزوجل فى صلاته و دعائه الا قبل الله عليه بقلوب المؤمنين و ايده مع مودتهم اياه بالجنة جمع نمى شود دوستى خدا وترس از او در هيچ دلى ، مگر آنكه لازم ميگردد براى صاحبش بهشت ، پس هرگاه نماز خواندى ، رو كن با دل خودت به جانب خداوند، همانا، هيچ بنده اى نيست كه رو كند با دل جانب خداوند در نماز يا دعاى خود مگر آنكه خداوند هم رو مى اندازد به او، دلهاى مؤمنين را و كمك مى كند او را با ايشان به تشرف بهشت .
و از ابى حمزه ثمالى منقول است كه گفت : ردا از دوش مبارك حضرت ابى عبدالله (عليه السلام ) دراثناى نماز افتاد و آن حضرت درست راست نكرد رداى خود را، تا فارغ شد از نماز. پرسيدم از آن حضرت ، چرا درست نكرديد رداى خود را. پس آن حضرت فرمود: و يحك اتدرى بين يدى من كنت ان العبد لايقبل منه صلاة الا ما اقبل فيها واى بر تو! آيا ميدانى ؟ در برابر چه كسى بودم ، همانا بنده خدا قبول نمى شود نمازش ‍ مگر آنمقدارى كه توجه دل داشته باشد در آن . ابوحمزه مى گويد: پس گفتم به آن حضرت بنابراين ما هلاك خواهيم بود (كه توجه دل نداريم ) حضرت فرمود: كلا ان الله يتمم الصلوات (الفرائض ) بالنوافل نه چنين است ، بلكه خداوند تمام مى كند نقصان نمازهاى واجب را به نمازهاى نافله .
و از فضيل ابن يسار منقول است از حضرت ابى جعفر و ابى عبدالله (عليهماالسلام ) كه فرمودند: انما لك من صلاتك ما اقبلت عليه فيها، فان او همها كلها، او غفل عن ادابها لفت ، فضرب بها وجه صاحبها جز اين نيست كه نصيب تو از نماز آن مقدارى است كه اقبال و حضور قلب داشته اى در آن . پس اگر شخص نمازگزار به وهم بگذراند تمام نماز را، يا غفلت داشته باشد از آداب آن ، پيچيده شود آن نماز و زده شد به صورت صاحبش آن نماز.
و روايت كرده است زراره از ابى جعفر صلوات الله عليه : اذا قمت فى الصلاة ، فعليك بالاقبال ، على صلاتك فانما من الصلاة ما اقبلت عليه بقلبك ، و لاتعبث فيها بيدك و لابراءسك و لابلحيتك و لاتحدث نفسك و لاتتثاب و لاتمط هرگاه ايستادى در نماز، پس بر تو باد به توجه نمودن بر آن نماز، چه آنكه براى تو خواهد بود آن مقدارى كه توجه داشته اى بر نماز و بازى مكن در نماز با دست خود و نه با سر خود و نه با ريش خود، و حديث مكن دل خود را به كارى و دهن دره و قامت كشى نيز مكن .
و روايت كرده است حلبى از حضرت ابى عبدالله صلوات الله عليه كه فرمودند: اذا كنت فى صلاتك فعليك بالخشوع و الاقبال على صلاتك فان الله تعالى يقول : الذين هم فى صلاتهم خاشعون هرگاه باشى در نماز خود، بر تو باد به خشوع داشتن و توجه خاطر داشتن بر نماز، چه آنكه خداوند متعال فرموده : مؤمنين كسانى هستند كه در نماز خود خشوع و فروتنى داشته باشند.
و هم از آن حضرت منقول است كه فرمود: كان على بن الحسين (عليه السلام ) اذا قام الى الصلاة تغير لونه ، فاذا سجد لم يرفع راءسه حتى يرفض ‍ عرفا و كان اذا قام فى الصلوة كانه ساق شجرة لايتحرك منه الا ما حركت الريح منه چنين بود حضرت على بن الحسين (عليه السلام ) كه هر وقت مى ايستاد در نماز، تغيير مى كرد رنگ آن حضرت ، پس چون سجده مى كرد، بلند نمى كرد سرش را تا آن كه مثل ساق درختى بود كه حركت نمى كرد، مگر آن مقدارش كه به حركت درآورد آن را باد.
و از حضرت ابى جعفر صلوات الله عليه منقول است كه فرمود: ان اول ما يحاسب به العبد، الصلاة فان قبلت قبل ما سواها ان الصلاة اذا ارتفعت فى وقتها، رجعت الى صاحبها و هى بيضاء مشرقة تقول : حفظتنى حفظك الله و اذا ارتفعت فى غير وقتها بغير حدودها رجعت الى صاحبها و هى سوداء مظلمة تقول : ضيعتنى ضيعك الله اول چيزى كه در روز قيامت حساب مى شود بنده خدا به آن همانا نماز مى باشد. پس اگر نماز قبول شود، همه كارهاى خير ديگر نيز قبول خواهد شد، بدرستى كه نماز اگر دروقت خود به آسمان برود، برميگردد براى صاحبش ، در حالى كه سفيد و نورانى مى باشد و ميگويد به صاحبش : همچنان كه تو مرا مراعات كردى و نگاه داشتى خدا تو را مراعات كند و نگاه دارد و اگر در غير وقت خود به آسمان برود و با آداب نباشد، برميگردد براى صاحبش ، در حالتى كه سياه و ظلمانى مى باشد و مى گويد به صاحبش : چنانكه مرا ضايع كردى خدا تو را ضايع نمايد.
و روايت كرد عيص بن قاسم از حضرت ابى عبدالله صلوات الله عليه كه آن حضرت فرمود: والله نه لياءتى على الرجل خمسون سنة ، و ما قبل الله منه صلاة واحدة فاى شيى ء اشد من هذا، و الله انكم لتعرفون من جيرانكم و اصحابكم من لو كان يصلى لبعضكم ما قبلها منه لاستخفافه بها، ان الله عزوجل لايقبل الاالحسن ، فكيف يقبل ما يستخف به به خدا قسم مى گذرد بر شخصى پنجاه سال ، در حالى كه خدا قبول نكرده است از او هيچ نمازى را پس كدام مصيبت سخت تر از اين خواهد بود، والله شما ميدانيد و با خبر هستيد از حال همسايه ها و رفقاى خود، كه اگر چنين نمازگزارند براى بعضى از شما، نخواهد پذيرفت به واسطه اهمال و سبك شمردن نمازگزارنده همانا خداوند قبول نمى كند كارى را مگر آنچه را نيكو باشد، پس چگونه قبول مى كند آنچه را كه سبك شمرده شود.
و از حضرت ابى الحسن على بن موسى (عليه السلام ) منقول است : ان اميرالمؤمنين صلوات الله عليه كان يقول : طوبى لمن اخلص لله العبادة و الدعاء و لم يشغل قلبه بماترى عيناه و لم ينس ذكرالله بماتسمع اذناه ، و لم يحزن صدره بما اعطى غيره بدرستى كه اميرالمؤمنين (عليه السلام ) فرمود: خوشا به حال كسى كه خالص گرداند براى خدا، عبادت و دعا را و مشغول نكند دل خودش را به آن چه چشمهايش مى بيند و فراموش نكند ذكر و ياد خدا را به واسطه آنچه گوشهايش ميشنود و غمگين نكند خاطر خود را به واسطه چيزى كه داده شده به ديگران .
و روايت كرده است سفيان بن عيينه از حضرت ابى عبدالله صلوات الله عليه در تفسير قول خداى عزوجل : ليبلوكم ايكم احسن عملا ، سوره ملك آيه 2 (تا بيازمايد شما را كه كداميك بهتر مى باشيد از جهت عمل ) فرموده آن حضرت : ليس اكثركم عملا ولكن اصوبكم عملا خدا اراده نكرده كه كداميك بيشتر مى باشد ازجهت عمل ، بلكه اراده كرده كه كداميك بهتر و راست تر مى باشيد در جهت عمل پس از آن ، آن حضرت فرمود: الابقاء على العمل حتى يخلص اشد من العمل و العمل الخالص الذين لاتريدان يحمدك عليه احد الا الله عزوجل ، والنية افضل من العمل ، الا و ان النية هى العمل ، ثم تلاقوله عزوجل : قل كل يعمل على شاكلته يعنى : على نية باقيماندن بر عمل تا آنكه آن عمل خالص انجام گيرد، همانا مشكل تر از خود عمل مى باشد و عمل پاك آن است كه طلب و اراده نداشته باشى در آن كه كسى تو را غير از خداوند متعال ستايش و حمد كند و نيت در عمل برتر است از خود عمل ، بلكه نيت يك مرتبه اى از عمل مى باشد، پس آن حضرت تلاوت فرمود قول خداى تعالى را: قل كل يعمل على شاكلته سوره اسراء آيه 84 بگو اى پيغمبر كه هر كسى در خور روح خود، عمل مى كند فرمود: يعنى : مطابق نيت خودش عمل مى كند.
و به همين اسناد روايت كرده است راوى مذكور، كه سؤ ال كردم از آن حضرت از تفسير قول الهى الا من اتى الله بقلب سليم سوره شعراء آيه 89 (قيامت همگى در گرفتارى خواهند بود) مگر كسى كه متوجه خدا شود، و به او وارد گردد با دل پاك و سالم حضرت در جواب فرمود: السليم من يلقى ربه و ليس فيه احد سواه صاحب دل پاك ، آن است كه ملاقات كند پروردگار خود را در حالى كه در قلبش هواى كسى غير از خدا نباشد.
و فرمود آن حضرت : و كل قلب فيه شك او شرك فهو ساقط و انما اراد الزهد فى الدنيا ليرفع قلوبهم للاخرة هر دلى كه در آن شبهه يا شرك راه داشته باشد آن دل بى اعتبار خواهد بود، همانا خداوند زهد را در دنيا از بندگان خواسته است تا آنكه ، دلشان فارغ باشد براى توجه به آخرت .
و از ابان بن تغلب روايت شده است كه گفت : نماز مى كردم در عقب حضرت ابى عبدالله (عليه السلام ) بمزدلفه ، يعنى : در مشعرالحرام ، پس ‍ چون تمام كردم آن حضرت نماز را، روى به جانب من كرد فرمود: يا ابان الصلوات الخمس المفروضات هذه ، من اقام حدودهن و حافظ على مواقيتهن اتى الله يوم القيمة و له عنده عهده يدخله به الجنة و من لم يقم حدودهن و لا يحاظ مواقيتهن لقى الله و لاعهد له ان شاء عذبه و ان شاء غفر له اى ابان ، نمازهاى پنجگانه يوميه را هر كس بپا دارد و محافظت و مراعات كند وقت آنها را، مى آيد نزد خدا در حالى كه برايش نزد خدا آشنائى مى باشد و به واسطه همان آشنائى ، داخل مى شود بهشت را، و هركس بپا ندارد آنها را، و محافظت ننمايد وقت آنها را، مى آيد نزد خداوند در حالى كه برايش نزد خدا آشنائى نمى باشد، اگر بخواهد خدا عذاب مى كند آن شخص را و اگر بخواهد و مى بخشد او را و اخبار در اين باب از ائمه هدى (عليهم السلام ) بسيار وارد شده است ، پس ما به همين قدر اختصار كرديم .
و بدان بدرستى كه مستفاد مى شود از اين احاديث كه قبولى نماز موقوف است به اقبال به قلب و ترك ماسوى الله در نماز، و قبولى نماز، باعث سائر عبادات است پس اهتمام در اينكه متوجه نسازى خاطر خود را به هيچ چيز و اين امرى است مشكل ، و غفلت از نماز، خسارتى است عظيم . و پستى مرتبه اى است محكم و غفلتى است در نهايت مهلكى بطورى كه به تعب مى اندازد شخص خود را در طاعت و مى ايستد به نماز در دلهاى شب واطراف روز پس هيچ نمى يابد لذت مناجات الهى را در اين ميان فقط به تحريك لب و دهن ، راضى مى شود ثمره اى كه به عبادت مترتب است همان مرتبه قرب است و حال آن كه دلهاى اشخاص لاهى و ساهى را از آن بهره اى نيست و تمام اوقاتشان در خلا و ملا، صرف اشغال و اسباب دنيوى است . چنانكه حق تعالى فرموده : قل هل نبئكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم فى الحيوة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا ، سوره كهف آيه 103، 104، بگو اى پيغمبر آيا خبر بدهيم شمارا به آن دسته مردمانى كه بدترين همه هستند از جهت كردار، همانا آنهائى كه زشت است كار ايشان و گمان مى كنند نيكوست كارشان چون دانستنى از روايت پيش كه هر گاه رد شود نماز اين كس ، رد كرده شود سائر خيرات و عباداتش و نماز مقبول نيست الا به حضور قلب مى خواهيم از خداى تعالى اينكه ، ممنون سازد ما را به فضل عميم خود، به دوام و حضور قلب در عبادت و قبولى اعمال .
مطلب سوم : در بيان دوائى كه نافع است به جهت حضور قلب ، بدان كه ناچار است مؤمنان را كه از خداى خود بترسند، و تعظيم اوامر الهى نمايند و اميدوارى به رحمت او داشته و حيا كننده و شرمنده از تقصيرات خود باشند پس مؤمن هميشه از اين احوال خالى نمى باشد و يقينش به مرتبه اى مى رسد كه هرچند اعمال را به كمال رسانيده باشد، باز در تحصيل مرتبه بالاتر از آن مى كوشد، و سببى نمى باشد از براى مؤمن به جهت ترك اين احوال ، مگر تفرقه گى حواس و پراكنده گى خاطر و غايب شدن دل از مناجات الهى و غفلت دل از نماز و غافل نمى سازد اين كس را از نماز، مگر چيزى چند كه به خاطرش خطور كند و مشغول گرداند او را پس دواى احضار قلب دفع اين امورى است كه به دل مى گذرد و دفع نمى شود چيزى از اين امور، مگر به دفع سبب آن و سبب ورود اين امور به خاطرها يا امر خارجى است يا امرى است داخل در ذات و در باطن اما امر خارج ، مثل آنكه چيزى به گوش برخورد يا در پيش چشم در آيد، و گاهى فكر مى ربايد خاطر اين كس را و از پى درمى آيد آن فكر را، فكر ديگر و تصرف مى كند در آن ، تا آنكه منجر مى شود آن فكر به فكرهاى دور و دراز و بعضى از اين فكرها سبب بعضى ديگر مى شود مگر كسى كه قوى باشد رتبه او و عالى باشد همت او، كه مشغول نمى سازد او را چيزى كه وارد شود بر حواس او وليكن كسى كه ضعيف باشد يقين او، البته متفرق مى شود حواس او به سبب اين فكرها.
پس علاج قطع اسباب تفرقه حواس آن است كه ، در نماز بپوشاند چشم خود را يا در خانه تاريكى نماز گزارد، يا نزديك ديوارى بايستد، تا وسعت بهم نرساند مسافت ، پيش نظرش و احتراز نمايد از نماز كردن در شارعها و در مواضع منقوشه اى كه صنعت غريبى بكار برده باشند: از قبيل فرشهاى زينت كرده و از اين جهت است كه متعبدان عبادت خدا مى نمودند در خانه هاى كوچك و تاريك ، كه وسعت آنها به قدر اين بوده است كه ممكن باشد نماز در آن كردن و اين معنى جامع تر است فكر را، و اولى و بهتر آن است كه چشم را نپوشاند، اگر تواند قيام نمودن به آنچه از شارع وارد شده است در باب نظر كردن و آن ، آن است كه نظر كند به سجده گاه خود در حالت قيام ، و در هر حالى به آنچه مقرر است نظر بيندازد، بهتر است و اگر نگاه كردن به اين معنى ، باعث تفرقه حواس او شود، چشم را بپوشاند از جهت آنكه اخلال به وظايف سنتهاى نظر، اولى است از پريشانى خاطر و در حالتى كه چشم به موضع سجود مى اندازد، بخاطر گذراند كه ايستاده است در پيش روى پادشاه عظيم الشاءنى كه مى بيند او را، و مطلع است بر مخفيات امور او و پوشيده هاى باطن او.
و بدانكه نمى باشد توجه به جناب اقدس الهى ، مگر به روى دل و آن روئى كه متصل به سر آدمى است فرمانبر روى دل و مهمان طفيلى آن است و به دل خود بگذراند كه اگر بگرداند روى دل خود را از جناب الهى ، هر آينه رد مى كند او را از باب رحمت و كرم خود، و مى راند او را از مقام قرب و سلب مى كند او را از منزله خدمتكارى و چگونه روا باشد بر بنده اى كه بايستد در برابر آقاى خود، و پشت كند و بگرداند خاطر خود را در غير آنچه طلب كرده اند از او بى شك كه اين بنده مستحق خذلان و مستوجب حرمان خواهد بود در نزد مولاى خود با وجود آنكه اين نظير و شبيه ، شاهدى است دنى و قياسى است دور، كه هيچگونه مشابهتى با هم ندارند پس ‍ چگونه خواهد بود حال آنكس در نزد پادشاه حقيقى و در اخبار وارد شده است ان الله لاينظر الى صوركم ، ولكن ينظر الى قلوبكم بدرستى كه خداوند متعال نگاه نمى كند، به صورتهاى مشا، بلكه نگاه مى كند به قلب و درون شما پس به اينها كه گفتيم و مانند اينها از مواعظ در باب فكر جمع مى شود قصد آدمى و صاف مى شود دل به ترك اين امور خارجيه .
اسباب تفرقه باطن
تفرقه باطن از امور داخليه است ، ورفع تفرقه آن مشكل تر و شديدتر است پس آن تفرقه خاطر است در امور دنيوى كه فكرش در يك چيز جمع نمى شود بلكه هميشه مرغ فكرش مى پرد از شاخى به شاخ ديگر. در اين صورت پوشانيدن چشم فائده اى نمى بخشد او را، بلكه آن چيزى كه در دل او مى گردد كافى است در مشغول ساختن او پس آن كس را طريقه آن است كه برگرداند نفس خود را جبرا و قهرا به سوى فهميدن معناى آنچه مى خواند در نماز، و مشغول گرداند خود را به آن از سائر امور باطله .
و معاون اين معناست آن كه ، پيش از تكبير احرام ، تجديد كند با نفس خود ياد آخرت و ايستادن در مقام مناجات در پيش روى خداوند بزرگ را و به ياد آورد هول قيامت و فزع آن روز را، و خالى گرداند خاطر خود را پيش از تكبير احرام از آن چيزهايى كه اهتمام دارد به آنها از امور دنيا، پس وا نگذارد از براى نفس خود، شغلى را كه ملتفت شود خاطرش به آن اين است طريقه تسكين افكار، پس اگر ساكن نشود فتنه فكرهاى باطل به اين دواى مسكن ، پس نجات نمى دهد او را از اين مرض ، مگر مسهلى كه قلع كند ماده اين الم را از باطن و عروق و آن سهل ، آن است كه نظر كند در امورى كه مشغول مى گرداند او را و باز مى دارد او را از توجه باطنى و صرف مى كند قلب او را از حاضر ساختن دل ، و شكى نيست كه همه اين موانع و عوائق نيست مگر مهمات دنيوى ، كه همگى آن بى ثبات و بى اصل و جمله ، از امور فانيه است پس سرزنش كند نفس خود را تا آنقدر كه كنده شود ريشه اين خواهشها از دلش و قطع كند اين علائق را از باطن خاطرش و از كل آن چيزهايى كه مشغول مى گرداند دلش را از توجه به جناب اقدس الهى و بداند كه آنچه مشغول مى گرداند او را از حضور قلب در نماز، ضد دين او و از لشگر شيطان است و شيطان هم دشمن بنى آدم است و حق سبحانه و تعالى مى فرمايد: ان الشيطان لكم عدو فاتخذوه عدوا ، سوره فاطر آيه 6 همانا شيطان دشمن شماهاست لاجرم شما او را دشمن بداريد پس نگاه داشتن آن چيزها در خاطر، ضرر مى رساند به او و بيرون كردنش از خاطر، باعث سبكى روح و سبب قرب به جناب اقدس الهى است پس خاسر و زيانكارند كسانى كه بگردانند روى دل خود را از حضرت عزت ، خصوصا در حالت اشتغال به فرائض الهى ، به امور خسيسه دنيه دنيويه ذلك هو الخسران المبين اين است زيان آشكار.
و روايت كرده اند كه : شخصى از مؤمنان نماز مى گزارد در باغى كه درختهاى بسيار داشت ، ناگاه نظرش افتاد بر مرغى كه بال و پر نيكوئى داشت و گماشت نظر را بر آن مرغ در اثناى نماز، تا آنكه فراموش كرد عدد ركعات نماز خود را، آن شخص بعد از اتمام نماز آن باغ را در راه خدا تصدق نمود به اهل استحقاق به سبب ندامت و پشيمانى و كفاره آن غفلتى كه از او صادر شده بود، عوض آنچه فوت بود از او از آداب نماز و بوده اند جمعى كه هرگاه فوت مى شده است نماز جماعت از ايشان ، آن شب را احياء مى داشتند به عبادت ، و اگر تاءخير واقع مى شد در نماز ايشان ، تا طالع مى شده در آسمان دو ستاره ، دو بنده از براى كفاره تاءخير وقت ، آزاد مى كردند، و چون فوت مى شد از مؤمنى نماز نافله صبحش آزاد مى نمود بنده اى را. فاعتبروا يا الوالابصار تمام اينها به جهت مجاهده با نفس مى بوده و به سبب غفلت نفس از آنچه نصيب او بوده از بهره آخرت .
پس همچنين مى كرده اند بندگان مخلص خدا از براى قطع ماده فكر و خيال و به جهت كفاره آنچه صادر شده بود از ايشان به سبب خللى كه به امور باطنى نماز يا سنتى آن از ايشان ، به عمل مى آمده است پس اين است دوائى كه قلع ماده غفلت مى كند ونفع مى بخشد اين مرض را و آنچه ما ذكر كرديم براى قلع مواد ضعيفه خواهش هاى نفسانى بود و براى برگردانيدن به سوى فهميدن معانى و اذكار و فكر چندى كه مشغول نسازدمگر حواشى دل را و اما شهوات قويه كه فراگيرد تمام اجزاء دل را، پس نفع نمى بخشد آنها را و آنها نيز تو را بخود مى كشند پس غلبه مى كنند آنها بر تو و مى گذرد تمام نماز تو، در شغل مجاذبه نفس .
مثالش آنكه : مردى نماز مى كرد در پاى درختى و اراده داشت كه با حضور قلب نماز گزارد، آواز خوانندگى مرغان خاطر او مشوش مى داشت و پيوسته با چوبى كه در دست داشت آنها را مى پرانيد چون عود مى كرد به نمازش ‍ باز آن گنجشكها رجوع مى كردند به آن درخت و او باز عود مى نمود به پرانيدن آن ها پس شخصى به او گفت كه : اگر مى خواهى از اين تشويش ‍ خلاص شوى اين درخت را بكن .
پس همچنين است درخت شهوتهاى نفسانى و محبت جاه و اعتبارات دنيا، وقتى كه در دل آدمى ريشه را محكم كرده باشد، شاخه هاى آن پهن مى شود و پيوسته آواز شورش و غوغاى گنجشكان هوا و هوس ، خاطر اين كس را مشوش مى دارند، هرچند آدمى بخواهد كه تسكين دهد خاطر را به ياد آورى مرگ و فناى بدن و مواعظ دلپذير و به صيقل آيات و احاديث ، قلوب قاسيه را جلا دهد، و طيور فكرهاى باطله را از شاخسار خاطر براند، ولى چون مصمم نيست در اين اراده ، باز به زودى عود مى نمايند و تشويش ‍ مى رسانند، مگر به توفيق الهى و مجاهده با نفس و قطع ريشه علائق و عوائق و لذات و شهوات نفسانى و مداومت به كلمه طيبه توحيد لااله الاالله و نفى اضداد و شرك از ذات مقدس الهى و به موجب آيه كريمه ففروا الى الله بگريزيد به سوى خدا بايد از هوى و هوس و شياطين جن و انس گريخته به حبل متين زهد وتقوا و عروة الوثقاى ترك و تجرد، تمسك جويد وفقنا الله و اياكم الى سلوك طريق النجاة و الفوز الى اعلى الدرجات
پس همچنين شجره خواهشهاى نفسانى وقتى كه ريشه را محكم گردانيد و شاخه ها را پهن نمود، مى كشد فكرها و خيالها را به سوى خود مثل جذب بالطبع گنجشكان به درختان و ميل مگسان به قاذورات و نجاسات و گفته اند كه مگس را از اين جهت ذباب ناميده اند كه كلما ذب اب هرچه دفع شو باز مى آيد و همچنين هر يك از اعمال قبيحه غير مشروعه ، مطابق آنچه به تجربه معلوم شده آن است كه بعضى به سبب فتور قوى و آلات آن كار، يا به سبب توبه و بازگشت و سائر عوارضات خارجى و داخلى برطرف مى شوند يا آنكه خود بخود نقصان به او راه مى يابد به خلاف حب دنيا و خواهش ‍ جاه و اعتبارات دنيا كه دوستان روز به روز بلكه لحظه به لحظه ، خواهششان به دنيا در تزايد و تضاعف است حتى آنكه دم نزع حرصشان زيادتر و حسرتشان بيشتر است نسبت به اول عمر و تندرستى حواس ولى اين عادت رذيله را نقصان و زوال ممكن نيست وبدين سبب رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) مى فرمايد: حب الدنيا راءس كل خطيئة دوستى دنيا سر حلقه همه گناهان است هر شرى و هر نامشروعى كه از انسان صادر مى شود، به سبب حب دنيا است يا آنكه دوستى و خواهش ‍ دنيا را در آن دخلى مؤثر هست و بسا نجباء و مردم اصيل هستند كه به سبب خواهش حطام دنيوى ، ملازمت و خدمتكارى اراذل و ادانى را اختيار كرده اند و بعضى خو را در مهالك و مخاطره ها مى اندازند، از راه اخلاصى كه به آن شخص دنيا دار دارند و قبايح وسيئات افعال او، در پيش نظرشان از حسنات بلكه از خارق عادات مى آيد و بعضى معاون ظالمان و عضد گمراهان و از اين قبيل كارها كه همگى در شرع مذموم و عقلا ملوم است اختيار مى كنند. زيرا قناعت ندارند و به داده خداى تعالى ، قانع نمى شوند.
و مثل طالبان دنيا، مثل مگسى است كه پايش (بالش ) به شهد و عسل فرو رفته باشد هرچند جد و جهد در استخلاص خود مى نمايد، پايش (بالش ) در آن بيشتر آلوده مى شود و يقين به هلاك خود در ميان آن شهدها بهم مى رساند و باز دم به دم از آن شهد مى خورد وسعى مى كند كه شايد از آنجا خلاص شود و پيوسته كارش اين است ، تا بالاخره در آن ميان هلاك مى شود و مع الاسف ، ساير مگسها حسرت مى برند كه كاش اين سعادت ما را حاصل مى شد همچنين است حال مردم فقير و پريشان ، كه اهل دنيا را مى بينند، تعظيم و تكريم ايشان نمى نمايند و بندگى و خدمت ايشان را از روى اخلاص بجا مى آورند هرچند انقطاع نيابند.
و از حضرت امام حسن صلوات الله عليه سوال كردند كه : ما بال الناس يكرمون صاحب المال ، فقال (عليه السلام ) لان عشيقتهم عنده چطور است كه مردم احترام مى كنند آدم متمول و ثروتمند را؟ حضرت فرمود: زيرا مطلوب خودشان را نزد او مى دانند، نمى دانند كه آنها به چه بلاها مبتلايند. خوف زوال نعمت دولت و حسد اهل زمانه ، و ارتكاب اسراف و تضييع مال ، به سبب تفاخر به امثال و اقران ، و چندى ديگر از مرارت باطنى دنيا كه ايشان خود مى دانند و به آن گرفتار و مبتلايند و ديگران ، آن چرب و شيرينى ظاهرى دنيا را از ايشان ملاحظه مى كنند و از غايبت شره و حرصى كه به دنيا دارند، نسبت به آنها مى گويند: يا ليتنى كنت معهم فافوز فوزا عظيما اى كاش من با ايشان مى بودم ، تا بهره مند مى شدم بهره فراوانى و حق سبحانه و تعالى در قرآن مجيد و فرقان حميد مى فرمايد: و هو الذين جعلكم خلائف الارض و رفع بعضكم فوق بعض درجات ليبلوكم فيما اتيكم سوره انعام آيه 165 او خدائى است كه شما انسان ها را جانشينان روى زمين قرار داد و برترى داد بعضى شما را نسبت به بعضى ديگر تا بيازمايد شما را و امتحان نمايد در آنچه به شماداده است هر طايفه اى را به نحوى آزمايش مى كند، مقربان ملوك و سلاطين را، ره رسانيدن حاجت مردمان به صاحبان خود. چنانچه از حضرت صادق صلوات الله عليه سؤ ال كردند: ما كفارة خدمة السلطان ؟ قال (عليه السلام ): قضاء حوائج الاخوان چيست كفاره فرمانبردارى سلطان ؟ حضرت فرمود: بر آوردن حوائج برادران دينى است ودر جاى ديگر از ائمه هدى صلوات الله عليهم وارد شده است : هر كه برساند به صاحب سلطنتى حاجت مؤمنى را خواه قضاء آن حاجت در دست او بشود و خواه نشود، حق تعالى واجب مى گرداند بر او بهشت را و آنچه بر پادشاهان واجب است عدالت است كه در ميان رعيت به عدالت سلوك نمايند و رقيبانى براى حكام به سرحدها بگمارند تا ايشان نيز ظلم به زيردستان نكنند، و خود مرتكب نامشروعات نشوند، تا ديگران نيز مرتكب نتوانند شد چه آنكه در زمان ايشان ، ظالمى ظلمى كند يا قوى ، ستم به ضعيف كند حق تعالى روز قيامت از ايشان (سلاطين ) سؤ ال كند زيرا خداوند تعالى به همين جهت ايشان را قوت و شوكت داده است كه ظالمان را درهم شكنند و آتش صولت ايشان را به آب عدالت فرو نشانند و يقين دانند كه حق تعالى از پادشاه و گدا، مثقال ذره ، را حسبا مى طلبد و به عدل و قسط درميان خلايق حكم خواهد نمود، چنانكه فرموده است : و نضع الموازين القسط ليوم القيمة فلا، تظلم نفس شيئا و ان كان مثقال حبه من خردل اتينا بها و كفى بنا حاسبين سوره انبياء آيه 47 مى گذاريم در روز قيامت ميزانهاى عدالت را، لاجرم ستم نمى شود، به كسى در چيزى و چنانچه عمل به اندازه سنگينى دانه خردل باشد، حاضر مى كنيم آن را موقع پاداش و ما خود بس هستيم براى حساب كردن .
و در حديث حضرت رسالت (صلى الله عليه وآله ) وارد است : كلكم راع و كللكم مسئول عن رعيته همه شمابه منزله چوپان هستيد (نسبت به زير دست خود) و همه شما نسبت به رعيت خود، مسئول خواهيد بود پس از حديث چنان مستفاد مى شود كه حق سبحان و تعالى پادشاهان را به منزله شبان و رعيت را به مثابه گله گوسفند قرار داده است و چون شبان غفلت ورزد، گرگ به ميان رمه افتاده همه را هلاك مى گرداند خصوصا گرگانى كه در پوست ميش اند و خود را مصلح و غمخوار رعيت مى نمايند و حال آنكه مفسد و مهلك حرث و نسل اند. و هيچ صفتى در پادشاهان ، بدتر از موصوف بودن به غفلت و مبادرت به لهو و لعب نيست اين دو صفت ، مخرب بنيان دولت و سلطنت و موجب غضب و سخط حضرت عزت است و آنچه به صاحبان ثروت و مكنت ، واجب است همانا اداى حقوق واجبه الهى است و انفاق فى سبيل الله كه غير زكات واجب باشد.
چنانچه حق تعالى فرموده : و الذين و فى اموالهم حق معلوم للسائل و المحروم سوره معارج ، آيه 24 و، 25، مؤمنين جهت اشخاص سائل و اشخاص محروم و نيز بر ايشان واجب است كه به شكر منعم حقيقى قيام نمايند و به وظايف عبادات اقدام و به زيردستان و خدمه ، كارهاى زياده بر طاقت ايشان نفرمايند و آنچه بر فقراء و محتاجان واجب است آن است كه به داده الهى ، و رزق مقدر خود، راضى و شاكر باشند و هيچگونه شكايت از روزگار ننمايند، زيرا كه روزگار، رازق كسى نيست و صبر بر شدائد دنيا و مشقت آن داشته باشند و در سوال را بر خود نگشايند.
چنانكه حق تعالى خبر مى دهد: لايسئلون الناس الحافا سوره بقره آيه 273 مردمان شايسته از كسى طلب و خواهش نمى كنند بطور اصرار و آنچه بر صاحبان مصيبت و بيمارى و آنان كه به نقصان مال و ساير بلاها مبتلايند واجب آن است كه به طيب خاطر، رضا به قضاى الهى داده ، صبر و شكيبائى پيشه نمايند تا ميزان اعمالشان گرانبار گردد انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب سوره زمر، آيه 10 جز اين نيست كه تمام داده مى شود پاداش صبر كنندگان ، بيرون از حساب نه آنكه اغنياء به عقل و كاردانى خود نموده بى چيزى عجزه و فقراء را حمل بر دنائت و شقاوت ايشان نمايند، غافل ، از آنكه مقادير ارزاق در قبضه اقتدار كريم و رزاقى است كه به مصالح بندگان و آفريدگان خود، دانا و بينا است عقل عقلاء روزگار از دانستن حكمت ها و مصلحتهاى او، عاجز و قاصر است قالوا سبحانك لاعلم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم سوره بقره ، آيه 32 فرشتگان عرض كردند: خداوندا، تو منزه هستى ما چيزى نمى دانيم مگر آنچه را كه تو به ما آموخته اى ، بدرستى كه تو خداوند دانا و درستكار هستى نعم ما قيل
در نابسته احسان گشاده است
به هر كس آنچه مى بايست داده است
مگر جمعى از اين طايفه كه همتشان مقصور است به تحصيل زاد آخرت و ايصال خيرات و مبرات به مستحقين و احداث بقاع خير، حج بيت الله الحرام ، و زيارت عتبات عاليات از مال حلال و كسب مباح خود نه جمعى كه كمال از حرام و شبهه بهم رسانند، و به جهت و افتخار، زرهاى حرام را به اشخاصى كه شرعا مباح الدمند، به اسراف و تبذير صرف نمايند تا آنكه به اغواى شيطان لعين يك بار به جهت تحصيل ما از وجه حرام و يك بار ديگر در بذل آن به غير مستحق و صرف نمودن و صرف نمودن به اسراف ، مؤاخذ و معاقب باشند.
چنانكه روايت شده است كه شخصى در راه كعبه ، هر روز يك گوسفند مى كشت و مردم را اطعام مى نمود بعد از مراجعت چون به خدمت حضرت امام صلوات الله عليه فايز گرديد، حضرت فرمود كه : توئى آن شخص كه در راه كعبه به جهت شهرت هر روز يك گوسفند ذبح مى كردى تا امتياز به هم رسانى از ساير اهل حاج .
چون كسانى كه مفتون به دنيا هستند، لذت مناجات الهى از دل ايشان محو مى شود، و كسى كه به جاه و مال دنيا، خاطرش فرحان و شادمان باشد، از مناجات پروردگار، دل او فرح بهم نمى رساند تا به طاعت و عبادت حريص ‍ و مولع گردد.
چنانچه رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) مى فرموده است : قرة عينى فى الصلوة روشنائى چشم من در نماز است از جهت آنكه هر كس ‍ هرچيزى را كه دوست دارد، قرة العين او آن چيز است لامحاله اهل دنيا كه محبت و دوستى ايشان به دنيا و تحصيل زيادتى مال دنيا و جاه و اعتبارات فانيه اوست وهمت ايشان مقصور است به دنيا دنى ، اكتفاء به قليل و قدر كفاف نمى كنند و نمى دانند كه ذخيره كردن زياده از قدر كفاف مؤنت ساليانه مذموم است و اين معنى مستفاد مى شود از حديثى كه از حضرت امام محمد باقر صلوات الله عليه سؤ ال كردند از عشق مجازى آن حضرت فرمود كه : دلهاى خالى از محبت الهى ، ظرف اين محبتها مى شود يعنى : حق تعالى دل را ظرف محبت خود ساخته وقتى كه خالى ماند از محبت الهى ، چون ظرف محبت است لابد ظرف محبت چيز ديگر خواهد گرديد، يا ظرف محبت زر و مال و جاه و اعتبار يا امثال آن ، از آنچه مشغول گرداند دل را از ياد خدا.
و اگر چه غنا بهتر از فقر است چنانكه فرموده اند: كاد الفقران يكون كفرا نزديك است كه فقيرى به درجه كافرى برسد و ايضا حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) فرموده است : نعم العون على تقوى الله الغنى خوب كمكى است ثروت براى تقواى خداوند الا آنكه غنا محل غرور و موضع تلبيس ابليس است ، نفس قوى مى بايد كه غرور بهم نرساند. چنانچه در حديثى كه مضمونش اين است وارد شده است كه : شخصى ازاهل ثروت و جمعيت ، در خدمت حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) نشسته بود فقيرى در آن وقت آمده در پهلوى او نشست آن شخص جامه خود را جمع كرد، حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) از آن شخص پرسيد كه اى فلان ! آيا ترسيدى كه چيزى از فقر او به تو بچسبد؟ يا چيزى از غناى تو به او برود؟ آن مرد گفت : يا رسول الله هيچكدام اينها نيست وليكن شيطان بر من مسلط شده است كه از مرا به مثل اين اعمال ترغيب مى كند به كفاره اين عملى كه از من صادر شد نصف اموال خود را از نقد و جنس در راه خدا به اين فقير ميدهم حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) به آن فقير فرمود: تو آيا قبول مى كنى آنچه اين مرد از مال خود به تو عطا كرد؟ آن فقير گفت : يا رسول الله قبول نمى كنم از جهت آنكه آن شيطان هميشه همراه آن مال است ، پس البته نصف آن شيطان با نصف مال نزد من خواهد آمد پس صاحبان عقل و خرد، پيوسته بايد برحذر باشند از غرور نفس ، و به نظر حزم و احتياط برگرد خاطر خود بگردند، و امتحان كنند كه مبادا غرور بهم رسانند. زيرا كه اين از عملهاى بزرگ شيطان است .
و منقول است كه بهترين مخلوقات حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) بر روى خاك و در اكثر مجالس و محافل در قسمت پائين مى نشسته اند و بر الاغ برهنه سوار مى شده اند و با خود رديف سوار مى كرده اند، و اگر الحال به كسى گويند كه : پيغمبر (صلى الله عليه وآله ) همچنين مى كرده است اگر دو كلمه خوانده است ، در جواب مى گويد: مقتضى هر وقت چيزى است ، الحال اگر همچنين سلوك كنى ، مردم ميگويند كه : اين شخص ديوانه وسفيه است . جواب آنكه در حديث نبوى (صلى الله عليه وآله ) وارد شده است كه : دو طايفه است كه چون ايشان فاسد شوند، عالم فساد مى شود، پادشاهان و علماء، چرا كه جماعت اتراك و لشگريان به پادشاهان نگاه مى كنند و رعيت به علماء. علماء اگر خانه هاى گران قيمت بسازند، رعين به ايشان نگاه مى كنند و نسبت به اسلام و ديانت بدبين مى شوند. مى بايست علماء از رويه و سلوك حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) بيرون نروند، تا مردم به ايشان اقتداء كنند پس در اين صورت علماء مردم را به پرستش دنيا داشته اند نه پرستش خدا. با خلق ، دروغ مى توان گفت و تزوير مى توان كرد. اما با حضرت الله تعالى از پيش نمى رود و هر كس كه در ديوان الهى خواهد كه بحث پوچ كند و انكار اعمال زشت خود نمايد، مهر مى كنند زبانهاى ايشان را، و از ساير جوارح ، از اعمال ايشان مى پرسند و بعد از آنكه جوارح شهادت خود را دادند، زبان ايشان را باز مى كنند و چون در دنيا هميشه عادت به بحث پوچ كرده اند، خطاب مى نمايند به جوارح خود كه لم شهدتم علينا چراشهادت داديد بر ضرر ما؟ جوارح ايشان در جواب مى گويند: انطقنا الله الذين انطق كل شى ءسوره فصلت آيه 21 به سخن آورد ما را آن كسى كه همه چيزها را به سخن آورده . (يعنى : خدا ما را به سخن درآورد) و بعضى ديگر، از راه نخوت و تكبرى كه دارند، شيطان تقويت مى كند كه تو فلان شخصى و فلان مهم را دار، و بسيار عظيم الشاءنى خفت تو است شخصى كه جامه كهنه پوشيده باشد نزديك به تو بنشينيد يا در خدمت تو مجال سخن گفتن بهم رساند.
و اگر در اثنا آن داخل شود شخصى از اهل دنيا، كه در منصب و جاه ، يا به حسب مال و اعتبار، زياده برا و باشد، شروع مى نمايد با او به تذلل و تواضع و از اين دو عمل ، پناه برده است حضرت سيد ساجدين در دعاى استعاذه ، به حضرت الله تعالى و فرموده : و مباهاة المكثرين و الازراء بالمقلين صحيفه سجاديه ، دعاى هشتم خداوندا! پناه مى برم از مباهات نمودن ثروتمندان و حقير دانستن كم چيزان و نيست برهانى در اين باب ، قوى تر از دريافت و رجوع به نفس خود از روى انصاف ، اگر چشم دل كور نشده باشد وليكن بعد از برطرف شدن بصيرت و كورى دل ، پيوسته متابعت فرموده شيطان مى كند و شيطان هر راى را كه از خدا دورتر است ، دلالت بر ان مى كند وچون مطيع و منقاد اوامر و نواهى شيطان شده ، به طيب خاطر فرمانبردارى او را مى نمايد، و آنچه را شيطان اجتهاد مى كند، چون مريد و معتقد شيطان است به سرعت قبول مى نمايد.
چنانچه حق تعالى مى فرمايد: وزين لهم الشيطان ما كانوا يعلمون سوره انعام ، آيه 43 آرايش مى دهد شيطان در نظر ايشان ، كارهايشان را به واسطه آن كارهاى بدى كه ايشان مى كردند كبر و نخوت را، وقار و سنگينى نام گذاشته ، و تحصيل مال از وجه حرام را، درآمد و پيدا كنندگى ناميده است ، و تردد به خانه ظلمه را، ديدن برادران دينى خوانده است و از كسانى كه حق تعالى مشعله توفيق را، در جاده سلوك ايشان برافروخته ، احتراز مى كند.
و خداوند به موجب ايه كريمه فالهمها فجورها، و تقويها سوره شمس آيه 8 الهام نموده خداوند به نفس انسان ، موارد فسق و موارد تقوا و پرهيزكارى را و از شر شيطان لعين ، محفوظ و ماءمون داشته و به شرف بندگى خود، ايشان را مخصوص گردانيده و فرموده كه : ان عبادى ليس لك عليهم الشيطان سوره حجر، آيه 42 همانا بندگان خوب مرا نمى باشد براى تو (اى شيطان ) بر ايشان تسلطى چون شيطان قسم ياد نمود كه : فبعزتك لاغوينهم اجمعين سوره ص ، آيه 82 به عزت تو اى خدا، البته گمراه مى كنم همگى ايشان را، بندگان خوب خدا از آن ها استثناء شده اند. چنانچه تذييل شده به الا عبادك منهم المخلصين سوره حجر، آيه 40 و سوره ص آيه 83 مگر آن بندگان تو كه از جمله ايشانند اخلاص مندان به تو حق تعالى بندگان خالص خود را از آن جماعت استثناء فرموده و بعضى ديگر كه طوق بندگى و فرمان شيطان و طناب طاعتش را متقلد شده ، حق تعالى به شيطان فرمود كه : و استفزز من استطعت منهم بصوتك واجلب عليهم بخيلك و رجلك وشاركهم فى الاموال و الاولاد سوره اسراء، آيه 64 بلغزان و از جاى خود بجنبان هر كسى را كه مى توانى از ايشان به صداى خودت و فرياد بزن بر سر ايشان به وسيله لشگريان سواره و پياده خود، يا برانگيزان بر سر ايشان سوارگان و پيادگان خود را و شكرت نما با ايشان در مال و فرزندان پس حق تعالى رخصت مشاركت در اموال و اولاد نيز به او داده بعدا فرموده : قال فالحق و الحق اقول لاملئن جهنم منك و ممن تبعك منهم اجمعين سوره ص آيه 84 و 85 پس ‍ راست است و حق ميگويم كه البته پر مى گردانم جهنم را از تو و از هر كسى كه متابعت كند تو را از ايشان (يعنى از فرزندان آدم ).
و با وجود تهديد و وعيد، اينطور باز انسان ظلوم و جهول به پنج روز عمر و به دور روز دولت ، چنان مغرور است كه گويا هرگز نخواهد مرد و يا آنكه بعد از مردن كسى متعرض حساب او نخواهد شد در صورتى كه يقين حاصل است كه حق تعالى از پادشاه و گدا مثقال ذره را حساب مى طلبد، و به عدل و قسط در ميان بندگان حكم فرمايد چنانچه فرموده و نضع الموازين القسط ليوم القيمة فلا تظلم نفس شيئا و ان كان مثقال حبة من خردل اتينا بها و كفى بنا حاسبين ، سوره انبياء، آيه 47 مى گذاريم ترازوهاى عدالت رادر زور قيامت ، لاجرم ستمديده نمى شود كسى به چيزى و چنانچه چيزى به وزن دانه خردلى باشد، مى آوريم ما آن را و بس هستيم ما براى حساب نمودن .
فصل اول : در مقدمات نماز
و آن بر دو نوع است واجب و مستحب آنچه واجب است طهارت ازاله نجاست ، پوشانيدن عورت مكان نماز، وقت نماز و استقبال به قبله مى باشد.
و مستحبات بسيار است مثل مسجد و اذان و اقامه و توجه به ششش ‍ تكبيرات و از براى هر يك از اينها وظايف قلبيه و اسرار خفيه است كه اطلاع بهم مى رسد به آنها، به صفاى باطن و حضور قلب .
و آنچه ذكر كرديم در اين كتاب ، نردبانى است از براى ترقى نمودن بسوى غير اينها و وسيله اى است مستقيم براى ساير دقايق عبادات .
1 - طهارت
پس بگذران به خاطر خود كه تكليف به شستن اطراف ظاهر و بدن و پاكيزه كردن آنها، به جهت آن است كه بفهمند مردمان كه اين اعضاء نسبت به ساير اعضاء، زيادتر مباشر امور دنيا، و در كدورات دنيه آن منهمك مى باشند پس ‍ از اينجا قياس كن كه هرگاه امر به طهارت اعضاى طاهره شده باشد، پاك بودن دل كه محل و موضع نظر رحمت الهى است ضرورتر است به جد و جهد در تطهير. و بيشتر بايد آن را پاك كرد؛ و از كدورت جسمانى و خطرات شيطانى پاك گردانيده شود از براى مناجات پروردگار. چنانچه در خبر وارد شده است : المصلى يناجى ربه شخص نمازگزار، با پروردگار خود راز مى گويد در خبر ديگر آمده است ان الله لاينظر الى صوركم ولكن ينظر الى قلوبكم خداوند وقلبهاى شما ازجهت آنكه قلب ، رئيس ‍ اعظم است از براى اين جوارح ، و مخدوم همه اعضا بدن است ؛ و همه اعضاى بدن خدمه اويند. و امورى كه موجب بعد از جناب اقدس الهى است آن نيز به فرمان دل از اعضا صادر مى شود لهذا اين همه اهتمام در پاك ساختن او از نجاست محرمات و خباثت و خيالات فاسده شده است . تنظيف و تنزيه او با اعمال حسنه و نيتهاى نيكو و اجتناب از افعال رذيله ، سيئه ، بسى لازم است و در امر به تطهير اعضاى ظاهره ، تنبيه واضح است به پاكيزه گردانيدن عضوهاى باطنى ، سيما قلب كه آن مهبط فيوضات الهى و مورد تفضلات نامتناهى است
البته بايد در حين اقبال به عبادت و پرستش جناب اقدس احديت ، التفات از دنيا به قلب و حواس كرد به جهت دريافت سعادت اخروى و به اين معنى در حديث اشاره شده است كه : دنيا و آخرت به مثابه دو زن هوو است كه در عقد يك شوهر باشند، هرچند در استرضاى يكى از آنها، شوهر سعى كند، موجب آزردگى آن ديگرى مى شود و دنيا و آخرت به مثابه مشرق و مغرب است كه هرچند به يكى نزديك شوى ، از آن ديگرى دورتر مى شوى .
و در وضو ساختن امر شده است به شستن صورت ، چون توجه ظاهرى بر او است و از اين جهت امر شده است به تطهير آن از كثافت دنيا و غير آن و چون تو چه باطنى با قلب است پاك گردانيدن آن از ادناس و اخباث ، ركن اعظم طهارت باطنى است ، و بعد از آن امر شده است به شستن دست تا مرفق ، از جهت مباشرت دستها به امور دنيه دنيويه و خواهشهاى طبيعى و بعد از آن امر شده است به مسح سر، ازجهت آنكه در آن است قوه فكر و عقل و حاصل مى شود در او مرادات نفسانى ، و منشاء برانگيختن حواست است بر امور دنيويه كه مانع از توجه به آخرت است و بعد از آن امر شده است به مسح پاها از جهت آنكه آنها آلت وصول به محل مقصود دنيا مى باشند و بعد از بجا آوردن اين اعمال ، جايز است داخل شدن در عبادت ، و متوجه شدن به امور آخرت ، و فوز به سعادت .
و امر شده است در غسل به شستن جميع اعضاء، از جهت آنكه پست ترين حالات نفسانى و نااگوارترين اوقات او از جهت تعلق و تمايل نفسانى همانا حالت مجامعت مى باشد و از اين جهت است كه فرموده است رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) ان تحت كل شعرة جنابة همانا زير هر موئى ، اثر جنابت پنهان مى باشد پس در آن وقت كل بدن دور شده است از مرتبه تجردات و فرو رفته است در پست ترين مرتبه لذات دنيه حيوانيه لهذا امر شده است به شستن جميع بدن در وقت غسل و غسل از اهم مطالب شرعيه است به جهت دخول در عبادات شريفه ، و اشتغال به مناجات منيفه ، و دور شدن از قبايح حيوانيه . و چون دل نصيبش ‍ در اين امر، بيشتر از جميع اعضاء بدن است اشتغال به تطهير آن از رذايل و به خاطر توجه به امورى كه مانع است او را از ادراك فضائل ، اولى است از تطهير اعضا ظاهرى در نزد عقلاء
و در تيمم امر كرده شده است به مسح اين اعضاء به خاك در حين تعذر از آب و گذاشتن بهترين اعضاء خود را به خاك در حين تعذر از آب و گذاشتن بهترين اعضا خود در به خاك ، از جهت شكستگى و فروتنى است كه برساند آن اعضاء را به خاك ؛ و بماند اثر خاك در آنها، و در آن وقت در دل بگذراند كه هرگاه پاك نگرداند نفس خود را از اخلاق رذيله سيئه ، مزين نتوان كرد او را به اخلاق جميله حسنه پس بايد بازداشت او را در مقام شكستگى و خوارى و آن سركش را تاءديب نمود به تازيانه مذلت وسر به پيش افكندن و شرمسارى شايد ببخشد او را مولاى رحيم و سيد كريم ، به شرط آنكه در آن حالت او شكسته و متواضع باشد، تا بورزد بر او بوى خوش از جانب نور لامع الهى . زيرا كه او در نزد دلهاى شكسته حاضر است . چنانچه در حديث قدسى آمده است : انا عند المنكسرة قلوبهم و المندرسة قبورهم من پيش دلهاى شكسته بندگان و قبرهاى كهنه شده ايشان هستم پس ترقى كن از اين دلائل و شواهد، به سوى آن چيزى كه سبب اقبال تو باشد به درجات عاليات و موجب تلافى و تدارك از اهمال و اغفال ، در اعمال ، گذشته باشد.
و از جمله اسرار وارده در اين باب ، حديث مروى است از حضرت معصوم صلوات الله عليه اذا اردت الطهارة و الضوء، فتقدم ، الى الماء تقدمك الى رحمة الله ، فان الله تعالى قدجعل الماء مفتاح قربته و مناجاته و دليلا الى بساط خدمته وقتى كه خواستى طهارت يا وضو ساختن را قدم بردار به سوى آب ، مثل قدم برداشتن به سوى رحمت الهى چه آنكه خداوند متعال ، آب را كليد گشودن قرب و مناجات با خود قرار داده ، و آن را وسيله وارد شدن به دستگاه خدمت خود نموده ، همچنان كه رحمت الهى پاك مى گرداند بندگان را، همچنين آب پاك مى گرداند نجاسات ظاهره را، نه غير آب .
قال الله تعالى : و هوالذى يرسل الرياح بشرا بين يدى رحمته و انزلنا من السماء ماء طهورا ، سوره فرقان ، آيه 48، و جعلنا من الماء كل شى ء حى سوره انبيا آيه 30 خداى متعال كسى است كه روانه مى كند باد را در پيش باران رحمت خود (و فرموده ) ما فرد مى آوريم از آسمان آب پاك و پاك كننده را. و در سوره مباركه انبياء مى فرمايد: و قرار داده ايم ما از آب ، حيات هر چيز زنده را.
پس همچنان كه احياء نموده است به آب ، همه چيز را نعمتهاى دنيا را، به فضل و رحمت خود، احياء نموده است دلها را به طاعات . و تفكر نما در صفا و رقت و پاكيزگى و بركت آب و در لطف امتزاج او با همه چيز پس استعمال نما او را در تطهير اعضائى كه امر فرموده است حق تعالى به تطهير آنها. و به جاى آور فرايض و سنتهاى او را و امزاج كن با بندگان خدا در كمال لطف . و در اين باب ساعى باش كه دلى از تو آزرده نشود، نه آنكه مانند شيطان ، سركشى و خودپسندى كنى و تفوق جوئى بر بنى نوع خود، كه اگر تفوق تو به مال و لباس و بسيارى خدمتكاران است دانسته باش كه هريك از اينها عاريتى است و هيچكدام از اينها را دخلى در ذات تو نيست آيا با خود فكر نمى كنى كه اگر آنها را از تو انتزاع كنند، بى مال ترين مردمان خواهى بود؟ شيطان لعين كه دعواى تفوق بر آدم (عليه السلام ) نمود از جهت اين بود كه مى گفت : اصل خلقت من از آتش و آن جوهر مستعلى است و جبلت خلقت انسان از خاك و طينت او از افتادگى و پستى است چگونه من در پيش او فروتنى و مذلت اختيار كنم . داناى آشكار و نهان ؛ اين خودبينى و خودپسندى را از او نپسنديده ، او را از درجه اعلا عليين به دركه اسفل سافلين ، طرد و زجر فرموده ؛ و به خطاب رجيم و به لعنت ابدى ، او را گرفتار گرداندى و معلوم نيست كه عذر آن كسانى كه همگى از يك خاك و يك طينت و يك اصل موجود شده اند؛ در تفوق و تكبر نمودن به يكديگر چه چيز است حقا كه تمسك جستن به آن عذرهاى سريع الزوال ، غير موجه تر و بدتر از عذر شيطان است .
و در كتاب علل الشرايع ابن شاذان از حضرت امام رضا صلوات الله عليه نقل مى كند كه فرمود: انما امر بالوضوء ليكون العبد طاهرا اذا قام بين يدى الجبار عند مناجاته اياه مطيعا له فيما امره نقيا من الادناس و النجاسة مع ما فيه من ذهاب الكسل و طرد النعاس و النجاسة مع ما فيه من ذهاب الكسل و طرد النعاس ، و تزكية الفواد للقيام بين يدى الجبار، و انما اوجب على الوجه و اليدين و الراس و الرجلين لان العبد اذا قام بين يدى الجبار، فانما ينكشف من جوارحه و يظهر ما وجب فيه الوضوء و ذلك انه بوجهه يسجد و يخضع ، و بيده يساءل و يرغب و يتبتل و براءسه يستقبل فى ركوعه و سجوده و برجليه يقوم و يقعد و امر بالغسل من النجابة دون الخلاء لان الجنابة من نفس الانسان ، و هو شى ء يخرج من جميع جسده ، و الخلاء ليس من نفس الانسان انما هو غذاء يدخل من باب و يخرج من باب
خداوند دستور داده است به وضوء ساختن ، تا آن كه بنده پاك باشد در وقتى كه مى ايستد در برابر پروردگار خود هنگام مناجات با او، و تا فرمانبردار او باشد نسبت به دستورات او، و تا پاك باشد از كثافات و نجاسات علاوه بر آنكه شخص در اثر وضوء از كسالت و پينگى بيرون مى آيد و دل شخص نيز پاك مى شود جهت قيام در برابر خداى جبار. و نكته آنكه دستور داد و لازم فرمود شستن صورت و دو دست و سر و پاها را آن است كه وقتى شخص ‍ در برابر خدا مى ايستد، اين عضوهايش باز و بكار مى باشد چه آنكه به صورت خود سجده و تواضع مى كند و به دستهايش سؤ ال و طلب و درخواست مى نمايد، و با سر خود توجه مى كند به ركوع و سجود؛ و با پاهايش مى ايستد و مى نشيند و علت اينكه براى جنابت غسل ، فرموده و براى خلا رفتن غسل ، نفرموده ، به واسطه آنكه جنابت از نفس انسان سر مى زند و اثر آن از همه بدن پديد مى آيد ولى هنگام خلا رفتن چيزى از نفس ‍ و طبيعت سر نمى زند بلكه اثر همان غذايى مى باشد كه خورده است از محلى داخل شده و از محل ديگرى بيرون مى آيد.
2- ازاله نجاست
و اما در ازاله نجاست نيز متذكر بايد شد به تطهير قلب از نجاست اخلاق رذيله و معايب او؛ پس به درستى كه تو را هرگاه امر كرده اند به تطهير ظاهر جلد و آن پوستى است و به تطهير لباس و آن چيزى است كه دور از تو است پس غافل مشو از تطهير دلت كه آن ذات تو و پادشاه بدن تو است پس جهد كن در تطهير آن ، به توبه و ندامت از آنچه تقصير كرده اى از وظائف عبادات و از آنچه امر كرده اند و بجا نياورده اى و از آنچه نهى فرموده اند و مرتكب شده اى و مصمم گردان عزم خود را بر ترك آن چه صادر شده از تو در زمان گذشته ، و به اينكه عود ننمائى در زمان آينده ، و طاهر گردان باطن خود را به توبه و انابه ، كه آن محل نظر معبود حقيقى است .
و به خاطر بياور از رفتن به قضاى حاجت ، نقص و احتياج خود را، به آن چيزى كه با خود دارى از نجاسات و كثافات ؛ و متذكر شو به اخباث باطنى خود؛ از صفات رذيله و تو زينت مى دهى و آرايش مى كنى ظاهرت را، به لباسهاى فاخره و پوششهاى پاكيزه در نظر مردمان و حال آنكه خداى تعالى واقف است بر خبث باطنت و بدى احوالت پس مشغول شو به اخراج نجاسات باطنى و اخلاق سيئه داخلى اندرونى خود؛ كه پيوسته در فساد مى اندازد نفس را تا به راحت و آسايش افتد ذات تو از استخراج آنها و آرام گيرد دلت به سبب بيرون كردن آنها؛ و سبك شود عقل تو از ثقل آنها چركيها و كثافتها؛ تا صلاحيت ايستادن بر بساط خدمت ، و اهليت مناجات به درگاه رب العزة را به هم رسانى و خوشحال مباش از آنچه آراسته مى نمايد نفس ، ظاهر خود را به تو با آنكه در باطن اوست از اخلاق ذميمه ، از جهت آنكه عاقبت ظاهر مى گرداند آنچه را كه پوشيده و پنهان مى دارى در باطن خود؛ و رسوا مى شوى تو در آن هنگام به آنچه پنهان كرده اى از نظر مردم . اگر چه در دنيا پنهان دارى از خلق ، و آنچه را كه مى كنى در يوم تبلى السرائر روز قيامت ظاهر و آشكار خواهد شد و پرده از روى تدليسها و تلبيسها مى افتد و عيبها برملا مى شود و آن كسانى كه عيوب نفسهاى خود را از خلق مى پوشانيده ؛ و خود را به صورت ابرار و نيكوكاران به خلق جلوه مى داده اند؛ در آن روز به فضيجت مى افتند.
پس بر تست كه جد و جهد كنى تا اطلاع بهم رسانى بر باطن خود، كه نفس ، خود را همچون طاووس مى آرايد؛ و باطنش مملو است از كدورات نفسانى ، و وساوس شيطانى . و خود را به رياء و سمعه در ميان خلق به نيكى شهرت دادن فائده اى به حال آخرت ندارد.
و قال الصادق صلوات الله عليه : سمى المستراح مستراحا، لاستراحة النفوس من اثقال النجاسات و استفراغ الكثيفات و القذر فيها حضرت صادق (عليه السلام ) فرموده : مستراح را مستراح ناميدند، زيرا كه اشخاص در آن ، استراحت و آرامش پيدا مى كنند از سنگينى نجاستها و فارغ و خلاص مى شوند از كثافتها و قذارتها كه در آن ريخته مى شود و مؤمن عبرت مى گيرد نزد مستراح به اينكه ، آنچه خالص است از جنس دنيا عاقبت چنين مى گردد؛ پس به راحت مى افتد نفسش به سبب گذشتن از حطام دنيا؛ و راحت مى يابد در نزد ترك و زهدش و فارغ مى شود از شغل او، و استنكاف مى نمايد از جمع كردن و بدست آوردن او؛ مثل استنكافى كه از بدست آوردن نجاسات و غايط و قذر مى نمايد و تفكر مى كند در نفس خود كه چگونه عزيز بود در يك حال و ذليل و خوار مى گردد در حال ديگر، و مى داند كه تمسك به قناعت و تقوى ، مورث راحت در اين است و اينكه راحت در خوار داشتن و عدم توجه به دنيا است و فارغ بودن از تمتع او، ازاله نجاسات او است از حرام و شبهه .
پس در كبر را بعد از آنكه شناخت حال دنيا را به خود مى بندد و مى گريزد از گناهان ؛ مى گشايد در تواضع و مبادرت مى نمايد به اوامر و اجتناب مى كند از مناهى ، به جهت خوشنودى و رضاى الهى و طلب خوبى دار آخرت و نيكوئى قرين الهى ، و خود را مى افكند در زندان خوف و صبر؛ و باز مى ايستد از خواهشهاى نفس اماره ، تا آنكه برسد به امان الهى در دارالقرار و بچشد حلاوت طعم رضا و خوشنودى خدا را و مى داند كه در همه امور اعتماد بر او است و غير او چيزى نيست .
3- ستر عورت
پس بدان ، معناى آن پوشانيدن عيبهاى بدن است از چشم خلق . بدرستى كه ظاهر بدنت موضع نظر خلق است ، پس چه اعتقاد دارى در عيبهاى باطنت كه اطلاع بر آنها ندارد به غير از خدائى كه او داناى آشكار و نهان است پس به خاطر آور قبايح نفس خود را و مطالبه كن از نفست پوشانيدن آنها را به توبه و پشيمانى و حياء و خوف و خشيت از خدا به حاضر ساختن قبايح در دلت ، اين فائده را مى دهد تا آنكه برانگيخته شود از ممكن خاطرت ، لشگر خوف و حياء، پس ذليل شود به سبب آن نفس تو؛ و خوار شود در زير اين خجالت دل تو. و بايست در برابر الهى مثل ايستادن بنده مجرم بدكردارى كه گريخته باشد از آقاى خود، و پشيمان شده و برگشته باشد، وسر بزير افكند از حياء و خوف الهى .
حضرت صادق صلوات الله عليه فرموده : ازين اللباس للمؤمنين لباس التقوى ، و انعمه الايمان زيوردارترين لباسها براى بندگان مؤمن ، همانا جامه پرهيزگارى است و نرمترين آنها ايمان مى باشد. و لباس ‍ التقوى ذلك خير، سوره اعراف آيه 26 و جامه پرهيزگارى بهتر مى باشد.
4- لباس ظاهرنماز گزار
لباس ظاهر نعمتى است از خداى تعالى كه پوشيده مى شود به سبب آن عورت بنى آدم ، و اين كرامتى است از جانب خدا بر بندگان ، از ذريه آدم ، كه هيچيك از مخلوقات اين اكرام در حق ايشان نشده است و بهترين لباس تو آن است كه مشغول نگرداند تو را از بندگى خداى تعالى نه آنكه تمام اوقات خود را صرف تحصيل زينتها نمائى و به سبب آن از ذكر الهى غافل شوى و به جهت همچشمى با امثال و اقران خود، خود را به حرام و شبهه اندازى ، تا آنكه تفوق به هم رسانى به امثال به ديگران ؛ بلكه بهترين لباسها آن است كه نزديك گرداند تو را به جانب اقدس الهى به سبب شكر آن نعمت ؛ و باعث نشود خوبى لباس ، تو را به عجب و رياء و فخر نمودن و تكبر كردن .
پس به درستى كه اينها همه از آفتهاى دين است و مورث قساوت قلب است هرگاه بپوشى جامه خود را به خاطر آور پوشانيدن حق تعالى گناهان تو را از نظر خلق به رحمت خود؛ و بپوشان باطن خود را به جامه صدق ، همچنان كه پوشانيده اى ظاهر خود را به لباس ، و بايد كه باطن خود را به جامه خوف الهى و ظاهر خود را به طاعت خدا مزين گردانى ، و نظر كن به تفضل الهى كه چگونه خلق كرده است وسائل لباس را از براى پوشانيدن عيبهاى ظاهرى و گشوده است از براى تو درهاى توبه و نابت را، تا آنكه پوشيده شود به سبب توبه ، عيبهاى باطنى تو از گناهان و افعال ذميمه و اخلاق سيئه .
و هرگز سعى مكن در رسوائى مردمان هرگاه به عيب ايشان اطلاع بهم رسانى ، به جهت آنكه حق تعالى پوشيده داشته است عيبهاى مردمان را از يكديگر، و تفتيش و اصلاح كن عيبهاى نفس خود را؛ و بگذر از آنچه فايده نمى بخشد به تو از بدى مردمان ، و حذر كن از آنكه صرف و فانى شود عمر تو در سر و كار ديگران ؛ و تجارت كن به سرمايه عمر و زندگانى ، الحال در دست تو است ، پيش از آنكه از دستت بيرون رود، نعيم آخرت را، به درستى كه فراموش كردن گناهان از اعظم عقوبتهاى الهى است در دنيا؛ و كاملترين اسباب عقوبت است در آخرت و مادامى كه انسان مشغول است به طاعت خدا و شناختن عيوب نفس خود و ترك كردن چيزهايى كه عيب است در دين و شرع ؛ پس او دور است از آفتها و فرو رفته است در درياى رحمت الهى ، و هر دم مى رسد به دلش نور حكمت و معرفت الهى .
و هرگاه فراموش كند گناهان را و زينت دهد شيطان كردارهاى بد او را در نظرش ، و اعتماد كند در اصلاح امور به عقل و كاردانى خود، نه به حول و قوه الهى رستگار نمى شود هرگز، و راه فوز و فلاح در پيش نمى گيرد.
5- مكان نماز گزار
پس به خاطر بگذران در آن مكان كه ايستاده اى در پيش پادشاه پادشاهانى ، و اراده دارى كه مناجات كنى با او و تضرع نمايى در حضرت او، و خواهش ‍ دارى كه تحصيل خوشنودى الهى نمائى ، تا نظر كند به جانب تو به عين رحمت خود، پس متوجه شو به مكانى كه صلاحيت اين كار را داشته باشد مثل مساجد شريفه و اماكن مطهره اگر ممكن باشد، والا در هر مكانى كه باشى به طاعت و عبادت الهى قيام نما كه فاينما تولوا فثم وجه الله سوره بقره آيه 115، هرطرف برگرديد، همان طرف ، وجه و روى خدا مى باشد.
چون خداى تعالى گردانيده است اين مواضع شريفه را مكان اجابت دعا؛ و محل وصول به رحمت خود و معدن رضا و مغفرت ؛ مثل در خانه پادشاهان كه وسيله مى گردانند آن را از براى دخول و قضاى حوائج خود؛ پس داخل شو به حضرت ملك الملوك با سكينه و وقار، در حالتى كه مراقبت و رعايت كنده باشى خشوع و انكسار را، و مسئلت نمايى از پروردگار خود كه بگرداند تو را از جمله بندگان خالص خود، و ملحق سازد تو را به گذشتگان از صلحاء و عباد و مخلصان خود؛ و ملاحظه كن با خود كه گويا الحال در حضور خداى عزوجل بر صراط مى گذرى و باش متردد مابين خوف و رجاء و رد و قبول ، و خاشع دار دلت را؛ و خاضع گردان جسمت را، تا لياقت و اهليت فيضان انوار رحمت الهى را به هم رسانى وفراگيرد تو را به دست عاطفت ، و رعايت نمايد تو را به عين عنايت .
چنانچه از حضرت صادق صلوات الله عليه منقول است : اذا بلغت باب المسجد، فاعلم انك قصدت ملكا عظيما لايطا بساطه الا المطهرون ، ولايؤ ذن لمجالسته الا الصديقون ، وهب القدوم الى بساط خدمته هيبة الملك فانك على خطر عظيم ان غفلت هر وقت رسيدى به در مسجد، بدان كه به پيشگاه پادشاه بزرگى مى خواهى مشرف شوى ، پادشاهى كه قدم در دستگاه او نمى گذارند مگر پاك دلان ، و رخصت مجالست نمى دهد مگر به صديقان ، و بترس از قدم گذاردن در دستگاه او، مثل ترسيدن از قدم گذراندن در دستگاه پادشاه ، چه آنكه اگر غفلت كنى بر خطر بزرگى خواهى بود.
و بدان كه خداى تعالى قادر است بر آنكه اگر خواهد، به عدل با تو سلوك كند، و اگر خواهد به فضل و كرم ؛ پس اگر مى كند اندكى از طاعت تو را؛ و عطا مى فرمايد آن قليل را ثواب كثير؛ و اگر مطالبه نمايد از تو و به استحقاق جزا دهد و صدق و اخلاص در عمل تو نبيند؛ عدل فرموده با تو، پس منع مى نمايد تو را از درگاه رحمت خود و رد مى كند طاعت تو را اگر چه بسيار باشد و او فعال لما يريد است هر كارى را بخواهد مى كند.
پس اعتراف كن به عجز و قصور خود، و اظهار كن فقر و احتياج خود را در حضرت او، بدرستى كه تو، متوجه شده اى به عبادت و مؤانست با او سبحانه و خالى گردان دلت را از هرچه مشغول و محجوب كند تو را از پروردگار تو، از جهت آنكه آن حضرت قبول نمى فرمايد از اعمال تو، مگر آنچه را خالصتر و پاكيزه تر باشد پس اگر بچشى حلاوت مناجات الهى را، و دريابى لذت راز گفتن با آن حضرت را، سيراب مى گرداند تو را از كاءس ‍ رحمت و كرامتش و اين معنى از حسن اقبال و اجابت دعاى تو خواهد بود، و اگر چنين حالى دست بدهد، بدان كه صلاحيت خدمت بهم رسانده اى پس داخل شو در آن حضرت به اميدوارى تمام ، كه اذن داده اند تو را به دخول در ماءمن امن و اما پس توقف كن مثل توقف مضطر و درمانده اى كه بريده شده باشد راههاى حيله او، و كوتاه شده باشد آرزوهاى او، و رسيده باشد اجل او و چون ملاحظه فرمايد از دل تو، صدق التجاء به جانب اقدس ‍ خود را هر آينه رو مى فرمايد به جانب تو، به عين عطوفت و رحمت خود. وفقك الله تعالى و ايانا لما يحب و يرضى ، فانه كريم يحب الكرامة لعبادة المضطرين اليه قال الله تعالى : امن يجيب المضطر اذا دعاء سوره نمل ، آيه 62.
6- وقت نماز
به ياد آور در حين دخول وقت ، كه اين آن زمانى است كه مقرر فرموده است حق تعالى كه قيام نهائى در آن وقت به خدمت ، و بالمشافهه رو در رو متكلم شوى با آن حضرت و لياقت راز گفتن را به هم رسانى و امتثال فرمان نمائى و به وفور طاعت او مستحضر شوى و بايد كه ظاهر شود در حين دخول وقت ، در روى تو، اثر خوشحالى و بهجت از جهت آنكه وقت اذن دخول و سبب قرب و وسيله فوز تو رسيده پس مهيا شو از براى طهارت و نظارت و بپوش لباسى را كه صلاحيت و لياقت مناجات با قاضى الحاجات داشته باشد يعنى : از ممر حلال بهم رسانيده باشى ، و خالى باشد از نجاسات و كثافات و مهياى دخول به حضور شو، چنانكه مهيا مى شوند غلامان و ملازمان پادشاهان دنيا و هرگاه طلب نمايد پادشاه يكى از ايشان را، به جهت مكالمه و مخاطبه خود، او داخل مى شود به حضرت پادشاه ، در حالتى كه متردد است ميان خوف و رجاء، كه آيا مكالمات او مستحسن پادشاه مى افتد و درباره او احسان و انعامى مبذول مى دارد يا آنكه سوء ادبى از او به عمل مى آيد كه موجب حرمان خدمت يا مورد تنبيه و سياسيت شود.
بدان كه رحمت او عميم و فضل او قديم است و اخذ و استدراج و مهلت دادن او، حق و ثابت است و راندن او از درگاه قرب خود در حين صدور و ذنوب و تقصيرات لازم مى گردد. پس مستقيم باش در ميان خوف و رجاء و لازم گردان بر خو خضوع و مذلت و انكسار را از جهت آنكه حق تعالى با كسانى است كه متصف باشند به اين صفات .
و بگذران به خاطر خود كه اگر پادشاهى از پادشاهان دنيا، خدمت خاصى به تو رجوع نمايد كه در حضور او، آن عمل را در وقت معينى بجا آورى ، آيا چگونه به اشتياق و خواهش تمام به آن خدمت قيام مى نمائى و از روى خوف و رجاء به حضور او مى آئى ، و به اخلاص تمام به آن خدمت مرجوعه ، قيام مى نمائى با وجود آن كه ميدانى كه حق تعالى در حين بجا آوردن نماز، به تو ناظر است و به سرائر قلب تو اطلاع دارد و اخلاص و خضوع و خشوع تو را مى بيند.
هيچ پروا نمى كنى ، و در ميان نماز، مرغ خيالت به هر طرفى پرواز مى كند؛ حتى آنكه نمى دانى كه چند ركعت نماز بجا آورده اى و حق تعالى مى فرمايد: فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون سوره ماعون آيه 4 و 5، واى بر آن نمازگزارانى كه از نماز خود غفلت و سهو مى ورزند و به اين قاذورات و خبائث دنيا فريفته شده و دست از نعمت باقى برميدارند.
اى نفس ! واى بر تو، مگر اميد رجوع به حضرت عزت ندارى ، يا عذر مقبول دارى ، پس عجز و شكستگى پيشه كن تا رشته كار از دست بيرون نشده است كه او سبحانه تعالى در نزد دلهاى شكسته و سينه هاى خسته است و حضرت حق سبحانه و تعالى : مبتدء بالنعمة قبل استحقاقها مى باشد، يعنى : ابتدا كننده و پيش دستى كننده است به نعمت دادن ، پيش از آنكه بنده مستحق آن بگردد اولا خلعت خلقت بر تو پوشانيده بدون سابقه خدمتى از براى مطيع و عاصى ، روزى مقدر كرده است ، و اعمال حسنه را به اضعاف آن ، ثواب مقرر فرموده و وعده نيكوئى داده و حق تعالى صادق الوعد است و در پنج وقت معين ، خدمتى به تو مقرر فرموده است ، كه آن خدمت را به عمل آورى .
و پيغمبر ما (صلى الله عليه وآله ) را مبعوث ساخته كه احكام الهى را به خلق برساند و همه را به صراط مستقيم هدايت و به موعظه حسنه دلالت نمايد. تو مجموع آن ها را نسيا منسيا انگاشته ، و تمام اوقات خود را صرف تحصيل دنيا و زخارف فانيه آن مى نمائى ، و از روزى كه ميزان عدل برپا مى نمايند، و از پادشاه و گدا، مثقال حبه اى از خير و شر را حساب مى طلبند، غفلت مى كنى . چنانچه حق ، سبحانه تعالى مى فرمايد: و نضع الموازين القسط ليوم القيامة فلا تظلم نفس شيئا و ان كان مثقال حبة من خردل اتينا بها و كفى بناحاسبين سوره انبياء، آيه 47 مى گذاريم ميزانهاى عدالت را در روز قيامت ، لاجرم هيچكس به چيزى ستم ديده نمى شود، و چنانچه يك عمل به سنگينى دانه خردل باشد، ما آن را حاضر مى نمائيم و بسيم ما براى حساب كردن .
اگر تحصيل مال از وجه حلال كرده باشى ، از تو حساب آن را مى خواهند، و اگر از حرام بهم رسانيده اى ، بر آن عقاب مى نمايند، و همچنين اگر زياده برقدر كفاف ، از روى حرص و آرزوهاى ديگر آن را جمع كرده باشى ، و به قفل بخصل و امساك ، مضبوط نموده و بر سر آن بلرزى ، و حق واجب الهى را به حيله ، به تاءخير اندازى ، و به مردمان به سود دهى ، و گوئى كه مال نزد من نيست ، و حول بر آن نگذشته و زكاة بر آن واجب نيست .
حق تعالى مى فرمايد: و يمكرون و يمكر الله و الله خير الماكرين ، سوره انفال ، آيه 30، ايشان حيله مى كنند، و خدا هم حيله مى كند، و حيله خدا بالاتر از همه حيله كنندگان است .
حضرت جبار، قوم بنى اسرائيل را، كه در گرفتن ماهى حيله مى كردند، به صورت بوزينه و خوك مسخ كرد، فاعتبروا يا اولى الابصار .
بارى اگر اكتفاء نمايى به آن رزقى كه از روز ازل براى هر يك مخلوقات مقدر شده ، چقدر بجا است و آن به سعى سعى كنندگان زياد نمى شود، و به كسالت كاهلان كم نمى گردد پس صبر كن تا از حلال بهم رسد. زيرا چون شتاب كنى و از حرام تحصيل نمائى ، از روزى حلال تو، تقاص آن را مى نمايد و تو، به عقاب آن حرام مبتلا مى شوى تو به همه آنچه مى شنوى و مى دانى اعتقاد دارى ، ليكن به فريب شيطان و نفش اماره خلاف آنها را به عمل مى آورى .
هرچند اين فقير، (مترجم ) نيز به اين كردارها مبتلايم ، ليكن چاره اى بجز گفتن ندارم ، شايد يك نيك بختى و سعادتمندى را نظر التفات بر اين گفتار بى كردار بيفتد و متعظ گردد، و حضرت اكرم الاكرمين و ارحم الراحمين اين سيه كار تبه روزگار را به آن وسيله بيامرزد.
شنيدم كه در روز اميد و بيم
بدان را به نيكان ببخشد كريم
و بايد دانست كه كمانداران قضاء، تيرهاى تقدير در برابر هر نفسى كشيده و ايستاده اند و منتظر فرمانند، كه چون در رسيد، شست را گشاد دهند و هرگز تير ايشان خطا نمى شود به هدف ديگر واقع نمى گردد و لحظه اى در فرمان الهى تاءخير نمى نمايند چنانچه مى فرمايد: لايعصون الله ما امرهم و يفعلون ما يؤ مرون سوره تحريم ، آيه 6 فرشتگان پروردگار، نافرمانى نمى كنند خداى متعال را نسبت به آنچه به ايشان دستور فرموده ، بلكه همواره آنچه به ايشان دستور داده شود، بجا مى آورند.
و بعدا گفتن : يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله سوره زمر آيه 56 اى واحسرتا بر آنچه تقصير كردم نسبت به فرمان خدا، فائده اى نمى بخشد، بلكه در جواب تو مى گويند لاتعتذروا اليوم عذر نياوريد در امروز.
مالى كه آن قسمت ديگران است به جد و جهد هرچه تمامتر در تحصيل آن سعى مى كنى و مشقت بر خود قرار مى دهى و بر عيال واجب النفقه ، بلكه برخود نيز تنگ مى گيرى و حال آنكه كسانى را كه آن مال قسمت آنهاست نمى دانى و نمى شناسى و علم ندارى كه آيا آن نصيب و ارثى كه وارثان تو از تو يا ديگران مى گيرند، اصلا ايشان را نيز در آن بهره و نصيبى مى باشد يا نه پس خدمت بى مواجب و خزانه دارى مفت مى كنى و اگر به نظر تحقيق نگاه كنى ! نه خير دنيا در آن منظور تو است و نه خير آخرت ، الا رضا جوئى شيطان لعين و آن ملعون ، مانند راكب بر تو سوار، و عنان نفس تو را بدست خود گرفته است و بر تو مستولى شده ، وتو را زبون خود ساخته ، به هر طرف كه خواهد و اراده نمايد، بدان طرف مى شتابى ، و اگر هزار پند و موعظه بگويند، مى شنوى همه آنها را وليكن يكى از آنها در دلت اثر نمى كند، و حال آنكه در روز قيامت ، كه از هول آن روز، ملائكه مقرب ، و انبياى مرسل بر خود مى لرزند و متزلزل و مضطرب مى شوند، مى پرسند كه اين همه طغيان و عصيان كه از شما صادر شد در مدت زندگانى شما، مگر در دنيا چه مقدار بوديد؟ يعنى : آيا مدت مديدى در دنيا، بوديد؟ برابر اين مقدار عذاب و نكال براى شما باشد.
چنانچه حق تعالى خبر مى دهد كه فرشتگان از آن جماعت مى پرسند: قال كم لبثتم فى الارض عدد سنين سوره مؤمنون ايه 112 گويند: چقدر درنگ نموديد در روى زمين از روى حساب سال ؟ ايشان از شدت عذاب كه از خود خبر ندارند، مى گويند: قالوا لبثنا يوما او بعض يوم فاسئل العادين سوره مؤمنون آيه 113 درنگ كرديم يك روز يا پاره اى از يك روز، پس بپرس از حساب دانندگان يعنى : از كاتبان اعمال ما كه شمارندگان اعمال ما بودند زيرا ما از شدت عذاب از خود خبر نداريم .
چنانچه حق تعالى خبر مى دهد از هول روز قيامت و شدت عذاب آن بر اهل معاصى و طغيان كه : وترى الناس سكارى و ما هم بسكارى و لكن عذاب الله شديد سوره حج آيه 2 مى بينى مردم را در حالت مستى ، در صورتى كه واقعا مست نيستند، بلكه شكنجه خدا بسيار سخت مى باشد.
و اين همه غفلت و طغيان به جهت دو روزه زندگى دنيا بوده كه اگر به نظر عبرت در آن بينى ، اولش به آخرش پيوسته ، و ابتداء آن متصل است به انتهايش و آدمى را براى كارى به دنيا فرستاده اند؛ و بازگشت همه به سوى اوست سبحانه و آفرينش انسانى و ارزانى داشتن نطق و عقل به او، از جهت عبث و بازيچه نيست ، همچنان كه حق تعالى مى فرمايد: افحسبتم انما خلقناكم عبثا و انكم الينا لاترجعون سوره مؤمنون آيه 115 آيا چنين مى پنداريد كه ما شما را بيهود و بازيچه خلق نموديم و تصور مى كنيد كه شما به سوى ما بازگشت نخواهيد كرد؟ پس ، از جمله كسانى مباشيد كه حق تعالى خبر مى دهد از احوال آن جماعت كه : ان الذين لايرجون لقائنا و رضوا بالحيوة الدنيا و اطمانوا بها والذين هم عن اياتنا غافلون اولئك ماويهم النار بما كانوا يكسبون سوره يونس آيه 7 و 8 براستى آن كسانى كه اميدوار نيستند ملاقات با ما را و بس خوشنودند به زندگانى ناچيز دنيا، و آرامش پيدا كرده اند به آن ، همچنين كسانى كه از آيات ما غافلند و اعراض مى كنند، همانا جايگاه ايشان در دوزخ مى باشد، به واسطه كارهايى كه ايشان مى كردند.
لاجرم بكوشيد تا آنكه از نظر الهى بازنمانده ، و داخل راندگان و فراموش ‍ شدگان نشويد، همچنان كه مى فرمايد: فنذر الذين لايرجون لقائنا فى طغيانهم يعمهون سوره يونس آيه 11 بخود وامى گذاريم كسانى را كه در دنيا اميدوار نبودند ملاقات با ما را، بطورى كه ايشان در سركشى خود حيران بمانند. حق ، سبحانه و تعالى همه شيعيان و محبان حضرت اميرالمؤمنين و اولاد امجاد آن حضرت صلوات الله عليه و عليهم را از شر شيطان هاى جن و انس ، در حفظ و امان خود نگاهدارد، و به صراط مستقيم هدايت و به طريق انيق عبوديت و عبادت ، راهنمائى نمايد انه جواد كريم و فضله على البريا شامل عميم
مصنف مى فرمايد كه : در حين دخول وقت ، مهيا گردان خود را از جهت مخاطبه و مكالمه با آن حضرت ، مستعد خطاب معظم باش كه آن وقت اذن به دخول ، و هنگام فوز به درجات عليه است و امر شده به نمازى كه آن ستون دين و بهترين اعمال اهل يقين است و همچنين امر شده به سجود كه آن بهترين و نزديك ترين عبادات به خدا چنانچه حق تعالى مى فرمايد: و اسجد و اقترب سجده كن و نزديكى جوى به من كه خلعت دائمى و ثابت و باقى است و از عيوب خالى است و اندراس و زوال به آن راه نمى يابد.
پادشاهان دنيا عاجزند از نفع رسانيدن به تو، بدون خواست خدا، و بر تقدير نويد وقوع وثوق و اعتماد به وفاء و دوام او نيست و روايت شده كه چون نزديك مى شد وقت نماز سخت مى شد شوق حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) و اضطراب بهم مى رسانيد و مى فرمود به بلال مؤذن خود: الرحنا يا بلال راحت گردان ما را اى بلال .
پس در دل خود درآور، بهجت و سرور، به جهت رخصت دخول در حرم كبرياء و حضور، بعد از آن مستعشر به خوف و خشيت الهى بعد از اين سرور يعنى : در حين ايستادن در پيش روى آن حضرت زيرا تو آلوده اى به كدورتهاى نفسانى و علايق دنيوى و عوارض بدنى ، بدرستى كه به خاطر آوردن خوف الهى ، شعار كاملان و دثار مخلصان است همچنان كه غفلت علامت مردودى و محجوبى است چنانكه دانستى از اخبار گذشته و به خاطر بياور عظمت و جلال جناب الهى و نقصان و حقارت قدر خود را و به تحقيق كه روايت كرده اند از بعضى زوجات مطهرات آن حضرت (صلى الله عليه وآله ) كه آن حضرت با ماها در مكالمه و مخاطبه بود و ما نيز با آن حضرت در گفتگو بوديم ، چون داخل مى شد وقت نماز، گويا كه نمى شناخت آن حضرت ما را و نمى شناختيم ما او را، از راه مشغول شدن او به نماز و ذكر الهى و ترك همه چيزها.
همچنين وقتى كه داخل مى شد وقت نماز متزلزل و مضطرب مى شد احوال حضرت اميرالمؤمنين صلوات الله عليه پس مردم سؤ ال مى كردند كه آيا چه مى شود شما را؟ آن حضرت مى فرمود كه : آمد وقت اداء امانتى كه حق تعالى عرض كرد آن را به آسمانها و زمينها، پس ايشان ابا كردند و ترسيدند از حمل آن .
و چون حضرت على بن الحسين صلوات الله عليهما مى خواست وضو بسازد زرد مى شد رنگ مباركش . پس مى پرسيدند از آن حضرت كه چه مى شود شما را در وقت وضو ساختن ؟ مى فرمود كه : چه مى دانيد شما كه من در پيش روى چه كسى بايد بايستم و در چه حضرتى در مقام عرض نياز درمى آيم و هريك از اين اخبار، دلالت دارد بر آنكه حاضر گردانى در دل خود، عظمت الهى و التفات به جانب اقدس او را در حال عبادت و انقطاع از ماسواى الله و چون بشنوى آواز مؤذن را بخاطر بياور نداى روز قيامت را، و مسارعت كن به ظاهر و باطن خود را اجابت آن ، بدرستى كه كسانى كه مسارعت مى نمايند بر اجابت اين ندا، ايشان را ندا مى كنند در روز عرض ‍ اكبر با لطف و خوشى پس عرض كن اين ندا را بر دلت اگر چنانچه بيابى دل خود را پر از فرح و بشارت و مستعد رغبت و شتافتن به سوى نماز آن وقت بدان كه مى رسد تو را نداى بشارت و رستگارى در روزى كه حق تعالى حكم به حق مى فرمايد در ميان بندگان خود.
و ملاحظه كن فصول اذان را كه چگونه ابتداء كرده شده در آن (به اسم خدا) و باز به او ختم مى شود و بدان كه حق تعالى اول و آخر و ظاهر و باطن است و عادت فرما دل خود را به تعظيم و تمجيد الهى نزد شنيدن تكبير و حقير و خوار بشمار دنيا را و آنچه در آن است ، تا كاذب نباشى در تكبير گفتن و دور گردان از خاطر خود هر معبودى را كه غير او است به شنيدن تهليل ، و حاضر گردان در دلت پيغمبر (صلى الله عليه وآله ) را و با ادب بايست نزد ذكر آن حضرت و گواهى ده براى او به رسالت از روى اخلاص ، و صلوات بفرست بر او و بر آل او، و سعى نما به دل و بدن خود، به سوى نماز و به سوى آنچه رستگارى تو در آن است و به آنچه بهترين و افضل اعمال تو است ، و تجديد كن بعد از آن عهد خود را به تكبير و تعظيم الهى ، و ختم كن به ذكر خدا، چنانچه افتتاح كردى به اسم خدا و بدان كه مبداء تو از او است و رجوع تو به سوى او است ، و اعتماد كن به حول و قوه الهى ، و برى شو از حول و قوه خود و ديگران ، بدرستى كه نيست حولى و قوه اى مگر به خداى على عظيم لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم .
7- قبله
منحرف كردن ظاهر و جهت است از باقى جهات ، به جهت خانه خدا، پس ‍ بدان كه مراد از توجه به قبله ، گردانيدن روى دل است از همه امورات به جانب امر خدا، و نيست مطلب و مقصدى سواى او و بدان كه امور ظاهره ، همگى محو كند امور باطنه را، پس به سبب امور ظاهره ، ترقى مى كند به سوى امور باطنى ، و مراد از استقبال ، ضبط جوارح و اعضاء و تسكين دادن آنها است در يك جهت ، تا آنكه جبر و جور ننمايند ايشان بر دل . و بدرستى كه جوارح ، هرگاه جور نمايند در حركات و التفات خود به جهات مختلفه ، تابع خود مى نمايند دل را و به مى گردانند آن را از جانب خدا پس بايد كه روى دل تو با روى بدن تو، متوجه خدا باشند، و از اينجا است كه فرمود: پيغمبر (صلى الله عليه وآله ): اما يخاف الذى يحول وجهه فى الصلوة ان يحول الله وجهه وجه حمار آيا نمى ترسد كسى كه مى گرداند صورت خود را در نماز، از اينكه بگرداند خدا صورت او را مانند صورت حمار، به طورى كه درك معنويات نتواند كرد و اين نهى است از التفات به جانب غير خدا.
پس ملاحظه عظمت و بزرگوارى او كن در حالت نماز، بدرستى كه هر كس ‍ ملتفت شود به جانب راست و چپ خود در نماز، برگشته است از جانب خداى تعالى و غافل شده از مطالعه انوار كبرياى او و كسى كه چنين باشد، زود محكم و دايم شود غفلت او. پس برميگردد روى دل او، همچون دل حمار، در كم عقلى و قلت مطالعه در امور علويه ، و عدم تدبر و تذكر در علوم عقليه و نقليه ، و قرب به جانب اقدس الهى .
و بدان همچنان كه متوجه نمى تواند شد روى ظاهر به جانب خدا مگر به گردانيدن روى از جوانب ديگر به سوى كعبه ، همين طور برنمى گردد روى دل به جانب خداى تعالى ، مگر به خالى گردانيدن او از ما سوى الله تعالى و به تحقيق فرموده است پيغمبر خدا (صلى الله عليه وآله ): و اذا قام العبد الى صلاته و كانه هواه و قلبه الى الله ، انصرف كيوم و لدته امه هرگاه بنده خدا بايستد به نماز و دل و قلب او به سوى خدا باشد، فارغ مى گردد از نماز، مانند روزى كه از مادر زائيده شده . يعنى : ديگر گناهى براى او نخواهد ماند حضرت صادق (عليه السلام ) فرموده : اذا استقبلت القبلة فايس من الدنيا و ما فيها و الخلق و ما هم فيه ، و استفرغ قلبك عن كل شاغل يشغلك عن الله تعالى ، و اذكر وقوفك بين يديه يوم تبلو كل نفس ما اسلفت و ردوا الى الله مولاهم الحق وقف على قدم الخوف و الرجاء .
هر وقت متوجه قبله شدى ، نا اميد و ماءيوس باش از دنيا و آنچه در دنيا است و از خلق و آنچه خلق در آنند، و خالى كن دل خود را از هر چيزى كه مشغول گرداند تو را از ياد خدا، و به ياد آور ايستادن خود را در برابر خدا، در روزى كه هر كسى آزموده شود و به هرچه پيش فرستاده است و مردم برمى گردند به سوى آقاى حقيقى ، خود لاجرم بايست بر قدم بيم و اميد.
آن وقت متوجه شو به تكبيرات سته ، و بخاطر بياور عظمت و بزرگوارى حق ، سبحانه تعالى را و كوچك و فقير شمار نفس خود و عبادت خود را، در جنب عظمت او و پستى همت خود، و تقصير از قيام به وظايف عبادت و خدمت او سبحانه .
و تفكر كن در نزد گفتن : اللهم انت الملك الحق المبين ، لااله الاانت خداوندا توئى پادشاه بر حق و آشكار كننده حق و باطل ، نيست معبودى سزاوار پرستش بجز تو. و بگذران به خاطر خود، نزد خواندن اين دعا كه خداوند سبحان خوانده است تو را به اين خدمت و برپا بايست پيش ‍ وى بدرستى كه او نزديك است به تو؛ و اجابت مى كند دعاى دعاكنندگان را هرگاه بخوانند او را، مى شنود آواز ايشان را و در دست او است خير دنيا و آخرت ، نه در دست ديگران . و در نزد گفتن اين كلمات : لبيك و سعديك ، و الخير، فى يديك ، و الشر ليس اليك ، بلى ، بلى ، خدايا همراهى و اجابت مى كنم تو را، همه نيكيها در دست تو است و هيچ بدى نزد تو نيست منزه دان او را از اعمال نكوهيده ، و در دل خود ثابت دار محض هدايت و ارشاد را هنگام گفتن : والمهدى من هديت هدايت شده و راه يافته آن كسى است كه تو او را هدايت و راهنمائى كرده باشى و اعتراف كن به بندگى او سبحانه ، و به اينكه قوام وجود تو و ابتداء و انتهاى تو، از جانب خدا است . نزد گفتن تو: عبدك و ابن عبديك ، منك و بك ، ولك و اليك بنده توام و فرزندان دو بنده توام ، از توام و با توام و براى توام و به سوى تو خواهم رجوع كرد.
كنايه از آنكه از تو است وجود بنده و به تو است قوام او، و از براى تو است ملك و بندگى او، و به سوى تو است بازگشت او و هو الذى يبدء الخلق ثم يعيده ، و هو اهون عليه ، وله المثل الاعلى ، فى السموات و الارض ‍ و هو العزيز الحكيم سوره روم ، آيه 27 و او است خدايى كه ايجاد نموده خلق را، پس از اين هم ، باز خواهد گرداند خلق را، و اين امر براى او آسانتر مى باشد، و براى خدا است در خلقت مثل هرچه بهتر در آفرينش آسمانها و زمين ، و اوست گرانمايه بزرگوار درستكار.
پس بگذران در ذهن خود اين امور حقه را، و ترقى كن از اينجا جائى كه گشوده شود بر روى دلت ، اسرار الهى و دقايق حكمى و ملاقات كن فيوضات عالم بالا را، بدرستى كه درهاى فيض و رحمت او، بسته نيست بر روى هيچكس از آفريدگان و نااميد نيست از رحمت او هيچ اميدوارى . اللهم اهلنا لطوالع اسرارك ، و كملنا بالوصول الى الوامع انوارك واجعلنا من الواقفين على كراسى ارادتك ، العاكفين على بساط كرامتك ، و تممنا من هذا النقصان ، و اهدنا الى طريق الرضوان ، وجد علينا بلطيف الاحسان ، و اعذنا من صفقة الخسران ، و اتنا من لدنك رحمة ، و هى ء لنا من امرنا رشدا خدايا ما را شايسته برخوردارى از اسرار خود بفرما، و كامل كن ما را براى تابشهاى نور خود، و قرار ده ما را از كسانى كه مى نشينند بر تخت فرمان تو، و درنگ مى كنند پيوسته بر دستگاه كرامت تو، و تمام بفمرا ما را از اين ناتمامى و هدايت كن ما را به راه خشنودى خودت و ببخش بر ما از احسان لطيف خود، و نجات و پناه ده ما را از سوداى زيان ، و بده به ما از نزد خود رحمت ، و مهيا كن براى ما از كار ما، راه نيك و صلاح را.
فصل دوم : مقارنات نماز
1- قيام
و آن هشت چيز است : اول قيام ، و وظيفه قبيله او آن است كه بخاطر بگذرانى كه ايستاده اى در برابر خداوندى كه مطلع است بر سرائر تو و عالم است به تمام آن چيزها، خواه ظاهر كنى و خواه بپوشانى آنها را و او نزديك تر است به تو از رگ گردنت . پس عبادت كن او را چنانكه گويا مى بينى او را، كه تو اگر نمى بينى او را، او مى بيند تو را و بر جاى دار دلت را در نزد او، همچنان كه راست داشته اى بدنت را، و به پائين انداز سرت را كه بلندترين اعضاى تو است ، در حالتى كه ساكت و بيچاره باشى و لازم ساز بر دلت تواضع ، و خشوع و خاكسارى را و كناره جوئى كن از سربلندى و تكبر، همچنان كه به پائين انداخته اى سرت را و بايست در برابر او، مثل ايستادن تو در پيش يكى از پادشاهان زمان ، گرچه تو عاجزى از معرفت كنه عظمت و جلال او، بدرستى كه تو مى دانى به علم يقين كه تو مغلوبى در نزد گفتگو كردن و محاوره با پادشاه ، بلكه در پيش او زبانت از گفتگو مى ماند و پستى و فروتنى مى كنى ، و گاه باشد كه رعشه به بدنت بيفتد و زبانت لكنت بهم رساند، و اينها همه از ترس است كه حادث مى شود از خوف و عظمت پادشاه .
پس آيا چگونه مى دانى حضور پادشاه پادشاهان و پادشاه دنيا و آخرت را، هرگاه اين چنين تصور كنى ، حاصل شود از براى تو خوفى كه آن ، مقصود اصلى عارفان است و همچنين حاصل مى شود رجاء، نزد تصور عظمت او و دانستن آنكه همه چيز از او است و هيچكس مالك هيچ چيزى نيست و همه خير و نيكوئى از او است و هيچكس مالك نفع و ضرر و خير و شر نيست و اين معنى باعث رجاء و اميدوارى تو مى شود همچنين ملتزم حيا از جانب او مى گردى ، از جهت آنكه هر كه تصور عظمت و بزرگى پادشاه كند، به فكر تقصير خود مى افتد و متوهم مى باشد از گناهان خود، پس اين استشعار، و توهم ، موجب حياء از جانب احديت مى شود و اينها امورى است كه مقصود و مطلوب عابدان است .
يا آنكه تقدير و فرض كن كه ايستاده اى در حضور مرد صالحى از كسان خود، كه او تو را ملاحظه مراقبت مى كند و در مد نظر اوئى ، و مى بيند او تو را و او كسى است كه رغبت دارى و مى خواهى كه تو را به صلاح و سداد بشناسد، پس در اين وقت مى لرزد بدن تو و خاشع مى شود جوارح تو و مى ايستد و ساكن مى شود اجزاى بدن تو، از ترس آنكه مبادا آن شخص عاجز مسكين ، نسبت دهد تو را به قلت خشوع ، و اگر چنانچه بيابى در نفس خود نگاهداشت و آرام در وقت ملاحظه آن بنده خوار ذليل مسكين ، پس عتاب كن نفس خود را و خطاب كن با او كه اى نفس ! دعاء مى كنى كه من خداى را مى شناسم ، پس حيا چرا نمى كنى از اين جراءت كه نسبت به او دارى ؟ با آنكه حساب مى برى از بنده اى از بندگان او.
اى نفس ! آيا مى ترسى از خلق و نمى ترسى از خالق ؟ و حال آنكه سزاوار ترسيدن او است . آيا حيا نمى كنى از آفريدگار و مولاى خود؟ هرگاه فرض ‍ كردى اطلاع بنده اى از بندگان ذليل او را بر خودت و حال آنكه نيست در دست او خير تو و نه نفع و نه ضرر تو، و نه روزى تو و نه زندگى و نه مردگى تو، پس خاشع شد از اطلاع او بدنت و جوارح و اعضايت ، و به خضوع و خشوع تمام آوردى نماز خود را، در حالتى كه خود مى دانى حق تعالى مطلع است بر سرائر و ظواهر تو، و آن شخص اطلاع ندارد الا به ظاهر تو باز تو خشوع نمى نمائى از جهت عظمت او، آيا كمتر است خداى تعالى در نزد تو از يك بنده اى از بندگان او؟ پس چه سخت است طغيان و جهل تو و چه عظيم است عدوات تو با خودت .
و از اين جهت است كه چون پرسيدند از حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) كه چگونه بايد حيا كرد از خداى تعالى ؟ فرمودند كه : حيا كنيد همچنان كه حيا مى كنيد از مرد صالحى از قوم خود.
2- دوام بقيام
پس آن تنبيهى است بر دوام راست داشتن دل ، بر يك حالت از حضور قلب . چنانچه فرموده پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله ): ان الله مقبل على العبد ما لم يلتفت خداوند متعال روى توجه دارد به بنده خود، مادامى كه او روى نگرداند از خدا.
و همچنان كه واجب است نگاه داشتن چشم سر را از التفات به غير جانب نماز، همچنين واجب است نگاه داشتن دل و باطن ، از التفات به غير نماز. پس اگر ملتفت شوى به غير جانب نماز، به خاطر بياور مطلع بودن خداى تعالى را بر خود، و قباحت خوار داشتن و سستى كردن به مناجات او را با داشتن اين غفلت ، تا آنكه برگردد دل به حالت هوشيارى و آگاهى و به خشوع آيد باطن مناجات كننده ، چرا كه لازم دارد خشوع ظاهرى خشوع باطنى را.
و چنين فرمود پيغمبر ما (صلى الله عليه وآله ) چون شخصى را كه در حالت نماز بازى مى كرد با ريش خود: كه اگر خاشع مى بود دل او، هر آينه خاشع مى بود جوارح و اعضاى او.
پس به درستى كه رعيت ، محكوم حكم حاكم است و از اين جهت است كه در دعا وارد شده است كه خداوندا به صلاح بياور حاكم و رعيت را. حاكم دل است و رعيت جوارح ، و همه اين امور مقتضاى طبيعت انسانى است كه خضوع كند در پيش كسى كه عظمت داشته باشد از ابناى دنيا يعنى : خشوع و حياء و رعايت ادب نمودن در پيش بزرگان ، عكس العمل طبيعى انسان است . پس چگونه است كه در پيش پادشاه پادشاهان و جبار جباران ، خشوع و حيا نمى كنى اين عدم خشوع از اين است كه يقين تو سست است و نفست فريفته شده است به امور ظاهره دنيا، و بى بهره است روحت از امور باطنه باقيه و كسى كه نفسش آرميدگى و تسكين داشته باشد در پيش ‍ بزرگى از خلق ، از روى خشوع و فروتنى پس چگونه بى ادب و مضطرب مى باشد اعضاء و جوارح او در نزد خداى تعالى ، چه آنكه هريك اگر به طرفى ملتفت باشند، ناچار اين از راه قصور معرفت است به جلال و عظمت الهى ، و از اين جهت است كه يقين ندارد به اينكه حق تعالى اطلاع دارد بر باطن و ما فى الضمير او.
پس تدبر نما در قول الهى كه فرموده است : الذى يريك حين تقوم و تقلبك فى الساجدين سوره شعراء آيه 218، و 219، او كسى است كه مى بيند تو را هنگامى كه مى ايستى و نيز مى بيند انواع حركات تو را در ميان سجده كنندگان .
3- نيت
وظيفه نيت ، عزم نمودن است بر اجابت فرمان و امتثال امر او به انجام رسانيدن نمازى را كه واجب گردانيده است خدا آن را، و نگاه داشتن نفس ‍ است از چيزهايى كه ناقض و مفسد نماز است و خالص ساختن نيت است از براى رضاى الهى ، به جهت اميد ثواب و طلب قرب او و يك مرتبه عبادت آن است كه اهل يقين آن را دارند كه خدا را عبادت مى كنند از جهت آنكه او سبحانه ، سزاوار عبادت است و سواى پرستش و بندگى آن معبود حقيقى ، هيچ چيز منظور نظر ايشان نيست و اين عبادت آزادگان و نيكوكاران است .
چنانچه حضرت اميرالمومين و سيد الوصيين صلوات الله عليه مى فرمايد كه : ما عبدتك خوفا من العذاب ولا طمعا للثواب ، بل عبدتك لانك اهل للعبادة عبادت نمى كنم تو را به واسطه ترس از عذاب و نه به واسطه آرزوى پاداش ، بلكه عبادت مى كنم تو را به واسطه آنكه تو، سزاوار و مستحق پرستش هستى اگر عاجز باشى از اين مرتبه عبادت ، بارى درياب مرتبه تجار و كاسبان را، كه كار مى كنند ايشان به جهت مزد، پس تو نيز عبادت كن به جهت دخول به بهشت پس اگر اين مرتبه را نيز به هم نرسانده اى ، باش مانند بندگان و خدمتكاران ، كه ايشان كار مى كنند در اغلب اوقات از راه خوف ضرب و عقوبت مولاى خود نه از راه اخلاص ‍ و اين مرتبه به جهت خوف از عقاب است و تفكر كن در نيت و قصد خود، كه از كداميك از اينها است و اگر خداى ناكرده از راه عبادت باشد، ثوابى بر او مترتب نمى شود.
پس داشته باش منت خداى عزوجل را كه تو را اذن داده است به مناجات با خود، و نظر كن كه با چه كسى مناجات مى كنى و چگونه مناجات مى كنى و در اين وقت سزاوار آن است كه عرق كند پيشانى تو از خجالت و بلرزد پشت تو از هيبت و زرد شود روى تو از خوف الهى .
حضرت صادق (عليه السلام ) فرموده است كه : الاخلاص يجمع صوالح الاعمال اخلاص به خداوند، جامع همه كارهاى شايسته است و اين اخلاص يك معنائى است كه آن كليد قبولى است يعنى : قبولى و شايستگى به سبب معنى اخلاص است و اول مرتبه معنى اخلاص آن است كه ، بنده بذل نمايد طاقت خود را در طاعت الهى و قدرى نداند عمل خود را در نزد خداى تعالى . پس واجب مى شود خداى تعالى را از براى آن عمل جزائى آگاه باش ، بدرستى كه اگر خداى تعالى مطالبه كند از بندگان كه وفا نمايند به حق بندگى او، هر آينه عاجز آيند از اداى حقوق بندگى خود كما هو حقه و ادنى مرتبه مقام مخلص در دنيا، سالم بودن است از جميع گناهان و در آخرت نجات از آتش دوزخ و رسيدن به بهشت است .
و نيز آن حضرت فرموده : صاحب النية الصادقة صاحب القلب السليم آدمى كه داراى نيت راست و درست باشد، همانا آدمى است كه داراى قلب و دل سالم است از جهت آنكه سلامت قلب ، خالى بودن آن است از خواهشهاى نفسانى و خالص و گردانيدن نيتها است از براى خدا در هر كارى .
چنانچه مى فرمايد خداى تعالى : يوم لاينفع مال و لابنون الا من اتى الله بقلب سليم سوره شعراء، آيه 88 و 89 قيامت روزى است كه مال و فرزند سودى ندارد، فقط سود با كسى است كه با دل پاك به خدا وارد گردد.
پس نيت ظاهر مى شود از دل به قدر صفاى معرفت يعنى : هر قدر كه معرفت صاف باشد، نيت خالص تر است و اخلاص مختلف مى شود به حسب اختلاف اوقات در قوت و ضعف ، و صاحب نيت خالص ، نفس و هواى او هر قدر دو مقهورند در تحت سلطان عظيم الهى و حياى او.
4- تكبيرة الاحرام
معناى آن اين است كه حق تعالى بزرگتر است از همه چيز يا بزرگتر است از آنچه وصف كرده شود به زبان ، يا دريافته شود به حواس ، يا قياس شود به ناس . پس هرگاه بگوئى اين را، سزاوار است كه تكذيب نكند آن را دل تو، پس اگر باشد در دل تو چيزى بزرگتر از خداى تعالى ، خداى تعالى شهادت مى دهد كه تو البته دروغگوئى ، هر چند كلام تو، قول صدق و مطابق واقع ، است چنانكه شهادت داده است خداى تعالى به دروغ گفتن منافقان ، در حالتى كه شهادت مى دادند كه پيغمبر ما (صلى الله عليه وآله ) رسول خدا است ، چنانچه حق تعالى فرموده است : اذا جائك المنافقون قالوا نشهد انك لرسول الله و الله يعلم انك لرسوله و الله يشهد ان المنافقون لكاذبون سوره منافقون ، آيه 1 وقتى كه منافقان آمدند نزد تو و گفتند: شهادت مى دهم كه تو پيامبر خدا هستى ، و خدا مى داند كه تو پيامبر او باشى ، و نيز شهادت مى دهد خدا كه منافقان دروغگويند.
پس به خاطر خود بگذران كه اگر يكى از ارباب مناصب كه نهايت قرب را نزد پادشاه داشته باشد، چيزى از مال دنيا از تو خواهد چگونه بى مضايقه مى دهى و ممنون نيز مى شوى از قبول كردن او، و اگر نطلبد وسيله و وسائل بهم مى رسانى به جهت قبول كردن آن مال از تو و به طيب خاطر مى دهى و به ملازمان آن امير چيزى نيز مى دهى و خوش آمد مى گوئى ، عجز و التماس ‍ مى كنى كه نوعى شود تا آن امير قبول كند آن را از تو و آن منصب و خدمت را كه منظور تو است به جهت تو از پادشاه بگيرد.
و اگر بنده خدائى محتاج باشد و از جهت راضى خدا تصدق و زكاه از تو طلب نمايد، تو چطور با عظمت و تكبر با او متكلم مى شوى و با چه اكراه و با التماس مردم ، پنج دينار به او ميدهى ، يا آنكه هيچ نداده او را از پيش خود دور ميكنى . ولى آنچه به رشوه مى دهى براى حكومت و منصب دنيا، اگر هزار يك آن را در راه خدا بدهى و خداوند عالميان را در ملك خودش ، هزار يك آن امير و مقرب پادشاه دخيل دانى ، چه مى شود و با وجود و قرآن و دعا مى خوانى و نماز سنتى و روزه سنتى مى گيرى . و اين خبر معتبر را شايد ديده يا شنيده اى : لعنه الله على الراشى و المراتشى و الماشى بينهما لعنت خدا بر رشوه دهنده و بر رشوه گيرنده و بر واسطه بين آن دو.
آرى ! به غرور نفس و شيطان ، خود را به انواع فضائل نفسانى آراسته مى دانى ، ظاهرت اين وباطنت آن ، خدا حفظ كند جميع بندگان را از فريب شيطان و خواهشهاى نفس و استيلاى لذتهاى جسمانى ، كه همگى مانع و حجاب مشتهيات روحانى و باعث حلول عقاب در دنيا و سبب خلود در جهنم مى باشند.
مصنف مى فرمايد: اگر بوده باشد هواى نفس بر تو غالب تر از فرمان خدا و اطاعت كننده تر باشى هواى نفس خود را از امر الهى ، لاجرم فراگرفته اى هواى نفس را اله خود و در حقيقت بزرگ شمرده اى هواى نفسانى خود را، از خداى بزرگ .
قال الله تعالى : افرايت من اتخذ اله هواه خداى متعال فرموده : آيا ديدى آن كسى را كه هواى نفسانى خود را پروردگار خود گرفته است پس گفتن تو الله اكبر در تكبيرة الاحرام ، سخنى است به مجرد زبان به تحقيق كه مخالفت كرده است با آن دل تو از همراهى با زبان و چقدر بزرگ و عظيم است خطر آن ، اگر توبه و استغفار نكنى و حسن ظن به كرم و عفو خدا بهم نرسانى .
حضرت صادق (عليه السلام ) فرموده : اذا كبرت فاستصغر ما بين العلى و الثرى دون كبريائه ، فان الله اذا اطلع على قلب العبد و هو يكبر و فى قلبه عارض عن حقيقة تكبيره ، قال يا كاذب : اتخذ عنى ، و عزتى و جلالى لاحجبنك عن قربى ، و لاحر منك حلاوة ذكرى و السمارة بمناجاتى هرگاه تكبير گفتى و خدا را به بزرگى ياد كردى ، كوچك بشمار آنچه را كه ميانه آسمان و زمين است در برابر بزرگوارى او، چه آنكه خدا مطلع است بر قلب بنده ، هرگاه او تكبير گويد و در دل او چيزى عارض شود، به طورى كه آن چيز را بزرگ بداند. خدا مى فرمايد: اى دروغگو! آيا مرا فريب مى زنى ؟ قسم به عزت و جلال خودم ، محجوب مى كنم تو را از مقام قرب خودم و محروم مى كنم تو را از حلاوت و خرسندى مناجات با خود.
پس ملاحظه كن دل خود را در وقت نماز اگر مى يابى حلاوت ذكر و مناجات را در نفس خود و در مى آيد در دلت سرور و بهجت به مخاطبات او سبحانه ، بدان كه تصديق كرده است حق تعالى تو را در تكبيرات از براى خود سبحانه . و همچنين بدان از سلب لذت مناجات و محروم بودن از حلاوت عبادت كه ، آن دليل است بر تكذيب خداى تعالى قول تو را و راندن تو را از درگاه خود.
دعاء توجه
پس اول كلمات آن ، گفتن اين اذكار است : وجهت وجهى للذى فطر السموات والارض حنيفا مسلما متوجه ساختيم روى خود را به جانب آن خدائى كه آفريد آسمانها و زمين را در حالتى كه حق گو و مسلمان مى باشم .
و نيست مراد بوجه ، وجه ظاهر، پس به درستى كه تو روى آورده اى به طرف قبله ، و خداى ، سبحانه و تعالى منزه است از آنكه محدوت به جهات باشد تا آنكه روى به طرف او كنى و جز اين نيست كه به روى دل خود، متوجه مى شوى به سوى آن كسى كه آفريننده آسمانها و زمينهاست . پس ‍ نظر كن به روى دلت آيا هنوز متوجه است به سوى آرزوهاى خود، و قصدش در خانه ها و بازارها و داد و ستد و گفت و شنيد و غير اينها است و متوجه است به خواهشهاى خود، يا رو آورده است به جانب آفريننده آسمانها و زمينها و حذر كن از آنكه افتتاح و ابتداى مناجاتت در حضرت واجب الوجود تعالى شاءنه به دروغ و خلاف باشد، تا آنكه بگرداند روى رحمت خود را از تو، قبول ننمايد مابقى عبادت تو را مطلقا. و نمى گردد روى بنده اى به جانب خداى تعالى ، مگر به آبه آنكه بگرداند روى دل خود را از ماسوى الله . پس بدرستى كه دل ، مانند آئينه است كه رويش صيقلى و روشن و پشتش تيره و تار باشد، و آئينه قبول پذيرفتن صورتها را نمى كند مگر به آنكه روى آئينه قبول پذيرفتن صورتها را نمى كند مگر به آنكه روى آئينه را به طرف آن چيز بگردانى ، و چون رويش را به طرف چيزى كردى ، پشتش كه تيره و تار است به طرف چيزهاى ديگر مى افتد. پس با آن چيز بگردانى ، و چون رويش را به طرف چيزى كردى ، پشتش كه تيره و تار است به طرف چيزهاى ديگر مى افتد. پس با خود بر آورد كن اگر صرفه دارد روى دلت را به طرف دنيا و لذات فانيه آن كن و پشتش را به طرف خدا آخرت متوجه شو، تا دنيا و مافيها در عقبت بماند. چه آنكه دنيا را نمى خواهند مگر سفيهان ، و فريب آن را نمى خورند و به آن مغرور نمى شوند الا احمقان .
و منقول است كه حضرت عيسى على نبينا (عليه السلام )، دنيا را ديد به صورت زن چشم كبود سرخ موئى ، كه يك دستش در حنا بود و دست ديگرش به خون آغشته . گفت : چرا چنين كرده اى ؟ دنيا گفت : كه با يك دست شوهرى كشته ام و با اين دست ديگر شوهرى تازه كرده ام . حضرت عيسى (عليه السلام ) سئوال كرد: اى دنيا هيچيك از اين شوهران ، تو را طلاق گفته اند؟ گفت نه به خدا قسم ، همه را كشتم . عيسى (عليه السلام ) فرمود كه : بدا به حال شوهران باقيمانده تو. يعنى : از آنها گذشت كه رفتند؛ ديگر امكان تدارك و برگشتن ندارند، بدا به حال كسانى كه بعد از اين خواهند آمد و تو را خواستگارى خواهند نمود، و تو ايشان را به ناكام خواهى كشت و هزار آرزو از تو در دل هر يك خواهد ماند. اى كاش فريب تو را نمى خوردند و به تو مغرور نمى شدند.
آدمى ستم آشكار بر خود مى كند چنانكه هرگز گوشش از شنيدن احوال گذشتگان و چشمش از ديدن روزگار هم صحبتان و هم سالان خود، عبرت نمى گيرد، كه چه سعيهاى بليغ در تحصيل دنيا كردند و چه عمارتها و قصرها بنا گذاشتند، و چگونه به حسرت گذاشتند و رفتند. و اندوخته ايشان نصيب ديگران شد، و ايشان نيز به حسرت خواهند گذاشت و خواهند رفت و به غير از حسرت و ندامت ، چيزى با خود نخواهند برد. و از پنج روزه زندگانى دنيا كه هرگز، يك روز به مراد و خاطر خواه كسى به شب نرسيده ، و به سبب حرص به دنيا، با پروردگار عالميان از در نافرمانى در آمده .
ظلم بر فقير و يتيم ، و بزرگى بر صلحاء و اتقياء، و كبر و غرور، و تكيه نمودن به مهر و وفاى اين غداره مكاره روا داشته ، بلكه تمام عمر را در تكثير مال دنيا و تفاخر بر اقران و امثال و طول امانى و آمال صرف نموده است . و اين نيست به غير از خسران دنيا و آخرت . خسر الدنيا و الاخرة ذلك هو الخسران المبين سوره حج ، آيه 11 زيانكار دنيا و آخرت است و اين همان زيان آشكار است .
و اگر چنانچه عاجز باشى از مراقب احوال خود در تمام نماز، بارى در تكبيرة الاحرام مراقبت دل خود را بنما، تا آنكه شايد مسامحه كنند با تو در باقى افعال نماز و چون گفتى حنيفا مسلما حق گوى مسلمانم ؛ بخاطر بياور كه مسلمان آن است كه سالم باشند مسلمانان از دست و زبان او، پس ‍ اگر همچنين نباشى هر آينه كاذب خواهى بود در اين گفتار، پس جهد كن كه عازم باشى بر اين معنا در آينده احوالت و نادم باشى بر آنچه گذشته ، و چون بگوئى و ما انا من المشركين نيستم من از طايفه مشركان ؛ به خاطر خود بياور شرك خفى را، بدرستى كه خداى تعالى فرموده : فمن كان يرجو لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لا يشرك بعباده ربه احدا سوره كهف ، آيه 110 هر كه اميدوار باشد ملاقات با پروردگار خود را، ناچار بايد كار شايسته كند و شريك نياورد در عبادت خداى خود هيچكس را. و مشرك ناميده است خداى تعالى كسى را كه عبادت پروردگار خود مى كند و از طرفى حمد مى كند مردمان را، و در عبادت خدا، ديگران را شريك قرار مى دهد. به خود آى و در دلت در آور خجالت اين را كه وصف مى كنى خودت را كه نيستى از مشركان ، با آنكه برى نيستى از شرك . پس بدرستى كه اطلاق مى كنند آن را بر قليل و كثير از شرك
و هرگاه بگوئى محياى و مماتى لله رب العالمين زندگى و مردن من براى خدا كه پروردگار جهانيان است ، مى باشد. پس بدان كه اين حال بنده اى است كه موجود بداند خود و زندگى خود را از براى مولاى خود و كسى كه صادر شود از او اين سخن اگر چنانچه غضب و رضا و قيام و قعود و رغبت او در حيات ، و خوف او از ممات ، از براى امور دنيا باشد، اين ذكر مناسب حال او نخواهد بود و در اين گفتار دروغگو خواهد بود.
5- قرائت
وظيفه قرائت ، بسيار و زياده از حد احصاء است و احاطه به آن نمى كند قوت بشرى ، از جهت آنكه كلام خداى عزوجل مشتمل است بر اساليب عجيبه و اوضاع غريبه و اسرار دقيقه و حكمتهاى آنيقه ، و نيست مراد از قرائت ، مجرد حركت لسان بلكه مراد تدبر در معانى آن و استفاده حكمتهاى آن است و وقوف بر اسرار آن از روى رغبت و رهبت و امر و نهى و وعد و وعيد و ذكر نعمتها و احوال انبياء و اوصياء و عبرت گرفتن از عواقب جباران و عاقبت كار پرهيزكاران و غير اينها از فوائد و منافع ظاهره و باطنه .
پس هرگاه گفتى : اعوذ بالله من الشيطان الرجيم پناه مى برم به خدا از شر شيطان رانده شده ، دانسته باش كه شيطان ، دشمن بزرگ تو است و متصرد صرف قلب تو است از خدا، از راه حسدى كه با تو دارد، چون مى بيند تو راز خدا مى گوئى با خدا و سجده عبوديت مى كنى پروردگار عالميان را، وحال آنكه او به سبب ترك يك سجده ، ملعون ازل و ابد شد و بدان كه معناى پناه بردن از شيطان به خدا، آن است كه ترك كنى آن چيزهايى را كه شيطان دوست مى دارد و تبديل مى كنى ، آن امور را به چيزى چند كه خداوند عالميان دوست مى دارد نه آنكه به مجرد قبول اعوذبالله بوده باشد مانند كسى كه بگويد (در حالتى كه دشمنى يا سبعى قصد او كرده باشد) پناه مى برم از شر آن دشمن و سبع به اين حصين حصين قلعه محكم كه در برابر من است ، ولى عملا حركت به طرف قلعه نكند و بر جاى خود ايستاده باشد. به مجرد گفتن اين قول ، نفعى به او نمى رسد و فايده اى به حال او ندارد، مگر آن كه برساند خود را به آن حصن محكم و قلعه نزديك خود پس ‍ همچنين هر كه پيروى كند خواهشهاى نفسانى را كه خاطر خواه شيطان و مكروه رحمان است هر آينه ، مستغنى نمى گرداند او را گفتن اعوذ بالله بلكه بايد مقارن سازد قولش را با فعلش كه آن تعويذ و پناه جوئى به حصن الهى مى باشد از شر شيطان ، و حصن الهى كلمه طيبه لااله الاالله است زيرا كه حق تعالى خبر داده است پيغمبر ما (صلى الله عليه وآله ) كه لااله الاالله حصنى كلمه طيبه لااله الاالله و اعتقاد داشتن به آن ، قلعه امان من مى باشد و متحصن به اين حصن كسى است كه به غير از خدا معبودى نداشته باشد وليكن كسى كه فراگيرد هواى نفس خود را اله خود، پس او در ميدان شيطان خواهد بود نه در حصن حصين الهى .
و از كيدهاى باريك او، يكى آن است كه مشغول مى گرداند تو را در وقت نماز، به فكر آخرت و كارهاى خير، تا مانع شود تو را از فهميدن آنچه مى خوانى . پس بدان كه هرچيزى كه مشغول گرداند تو را از فهميدن معناى قرائت آن وسوسه شيطان مى باشد. چه آنكه مراد از قرائت تنها حركت زبان نمى باشد، بلكه مقصود فهميدن معناى آن است ، چنانچه قبلا گذشت .
و مردمان در قرائت به سه قسمند بعضى از ايشان آنهايند كه حركت مى دهند زبانشان را و در دل خود تدبر و تفكر معانى آن را نمى كنند وآن گروه زيانكارانند و داخلند در توبيخ و تهديد الهى كه فرموده است : افلا يتدبرون القران ام على قلوب اقفالها سوره محمد (صلى الله عليه وآله ) آيه 24 آيا تدبر و تفكر نمى كنند ايشان در قرائت قرآن بلكه بر دلهاى اينان قفلهايى مى باشد و در حديث حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) است : ويل لمن لاكها بين لحيبه ثم لم يتدبرها واى بر كسى كه برگرداند قرائت قرآن را ميان دو فك خود و تدبر و تاءمل نكند در اطراف معناى آن .
ولى بعضى از ايشانند كه زبانشان حركت مى كند و دلشان نيز پيروى زبان مى كند پس گوش مى كنند و تفهم معانى آن مى نمايند به طورى كه گويا مى شنوند آن را از غير خود (يعنى : از خداى تعالى )و اين درجه اصحاب اليمين است .
و بعضى مانند آنانند كه سبقت مى گيرد دلشان بر فهم معانى پس از آن خدمت مى كند زبان ايشان قلب را و ترجمه آن مى كند و اين درجه مقربان است و فرق ظاهر است ميان آنكه زبان ترجمان و پيرو قلب باشد و ميانه آنكه زبان ترجمان باشد و قلب پيروى زبان كند.
ترجمه حمد
تفصيل ترجمه معانى سوره مباركه فاتحه بر سبيل اختصار اين است : بسم الله الرحمن الرحيم كمك مى جويم به نام خداوند بخشنده مهربان ، پس ‍ نيت تبرك و تيمن كند در ابتداى خواندن كلام الهى ، و فهم نما معانى آن را، بدرستى كه ازمه امور در يد قدرت الهى است و مراد از اسم در اينجا مسمى است و هر گاه امور با خدا باشد، پس لاجرم مى باشد همه حمد و سپاس مر خداى عالميان را لهذا مى فرمايد: الحمد لله رب العالمين الرحمن الرحيم هر سپاس براى خداوندى است كه آفريدگار جهانيان است و او بخشنده مهربان است ؛ پس بگذران در دلت الطاف الهى را تا واضح شود بر تو رحمتهاى او، پس برانگيخته شود به جناب اقدس الهى ، اميدوارى تو.
و از جا درآورد دل تو را تعظيم و خوف به گفتن مالك يوم الدين پادشاه روز پاداش اما عظمت ، به جهت آنكه نيست پادشاهى در آن روز بجز او اما خوف ، از جهت خوف روز جزا و حساب كه آن روز مالك او است سبحانه .
پس تجديد اخلاص كن به گفتن اياك نعبد و اياك نستعين فقط تو را پرستش مى كنم و فقط از تو يارى مى جويم و محقق بدان كه ميسر نمى شود عبادت و طاعت مگر به اجابت الهى ، و منت داشته باش ، خداى را كه توفيق داده است تو را به اطاعت خود و امر به خدمت فرموده است تو را، و گردانيده است تو را از اهل مناجات خود، كه اگر محروم مى گردانيد تو را هر آينه بودى از رانده شدگان با شيطان رجيم . پس چون فارغ شدى از تفويض امر خود به گفتن : بسم الله و از تحميد او و از اظهار احتياج به اعانت او پس تعيين كن سوالت را و مطلب چيزى ، مگر حاجتى را كه بيشتر به آن اهتمام دارى و بگو: اهدنا الصراط المستقيم خدايا هدايت كن ما را به راه راستى كه ، بكشاند ما را به جوار رحمت تو و برساند ما را به رضا و خشنودى تو كه همانا شاهراه ولايت مولى الكونين حضرت على بن ابيطالب و دوستى اهل بيت (عليهم السلام ) است صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم ولا الضالين به راه كسانى كه تو انعام فرمودى به آنها (آنهايى كه عبادت و هر كارى را فقط براى رضاى خدا انجام مى دهند) نه راه غضب شدگان (آنهايى كه عبادت را به خاطر دنيا انجام مى دهند) و گمراهان (آنهايى كه عبادت را به خاطر آخر انجام مى دهند) و در دل بگذران آن كسانى را كه خدا افاضه انعام نموده است به ايشان از نعمت هدايت ، از پيغمبران و امامان و صديقان و صالحان غير آن كسانى كه غضب كرده است برايشان ، و غير آن از كسانى كه ميل كرده اند از حق به باطل .
پس هرگاه خواندى سوره فاتحه را، آن وقت شبيه شده اى به كسانى كه خدا فرموده است در حق آنها به پيغمبر خود (صلى الله عليه وآله ) قسمت الفاتحة بينى و عبدى نصفين ، فنصفها الى و نصفها بعدى قسمت كردم سوره حمد را به دو نصف نصف اول را براى خودم قرار دادم و نصف دوم را براى بنده خود گذاردم .
در روايت است كه هرگاه بنده اى مى گويد: بسم الله الرحمن الرحيم خداوند مى فرمايد: ذكرنى عبدى بنده من مرا ياد كرد وقتى ميگويد: الحمدلله رب العالمين خداوند مى فرمايد: حمدنى عبدى بنده من مرا حمد و سپاس گفت . الرحمن الرحيم خداوند مى فرمايد: اثنى على بنده من مرا ثنا گفت و هرگاه بگويد: مالك يوم الدين خداوند مى فرمايد: مجدنى عبدى بنده من مرا به بزرگى و جلال ياد نمود و چون گويد: اياك نعبد و اياك نستعين خداوند مى فرمايد: اين آيه ميان من و بنده ام مشترك است او عابد است و من معبود، هرچه بخواهد به او مى دهم و اين است معنى : سمع الله لمن حمده خداى صداى كسى را كه حمد مى كند مى شنود.
پس اگر فرضا نمى بود تو را اعمالت سواى ياد خداى تعالى همين غنيمت بس بود تو را، چه رسد كه اميدوار هستى به فضل و رحمت او، و همچنين سزاوار آن است كه بفهمى آنچه را مى خوانى از سوره ، پس غافل مباش از امر و نهى و وعد و وعيد و موعظه و اخبار پيغمبران و ذكر انعام و احسان الهى ، و هر يك از اينها را حقى است .
پس رجاء واميدوارى حق وعد است و خوف حق ، وعيد است و عزم نمودن حق ، امر و نهى است و پند گرفتن حق ، موعظه است و شكر حق ، ذكر نعمتهاست و عبرت گرفتن حق ، اخبار انبياء است ، و تفصيل وظيفه قرائت بسيار است و در اينجا زياده بر اين گنجايش ندارد.
و بالجمله فهميدن معانى قرآن مختلف است به حسب درجات فهم ، و فهم ها مختلف است به حسب وفور علم و صفاى قلب و حدت ذهن ، و درجات آن را در نمى يابند مگر عالمان عامل ، و نماز كليد در دلها است پس ‍ به آن منكشف مى شود اسرار كلمات الهى ، اين است حق قرائت و حق اذكار و تسبيحات پس رعايت كن الفاظ قرآن ، را با تدبر و تفكر زياد بر معانى آن ، لاجرم سنگين و با آرامش دل بخوان و سرعت مكن در خواندن قران ، بدرستى كه سنگين خواندن ، آسان مى گرداند تاءمل در معانى را، و غرق شو در وعظهاى الهى ، در آيات رحمت و عذاب و وعد و وعيد و تمجيد و تعظيم .
و روايت شده است كه به قارى قرآن گفته مى شود در روز قيامت بخوان و بالا برو درجات بهشت را و ترتيل كن ، به قرائت چنانچه در دنيا ترتيل مى كردى .
و از وظايف قرائت ، ديگر آن است كه در خبر واقع شده از قول حضرت صادق صلوات الله عليه : من قراء القران ولم يخضع له ، ولم يرق قلبه ، و لم ينشاء حزنا و وجلا فى سره فقد استهان بعظم شاءن الله و خسر خسرانا مبينا هر كس قرآن بخواند و تواضع ننمايد براى آن ، و رقت قلب پيدا نكند و اندوه و بيم بهم نرساند در دل خود، همانا كوچك شمرده شاءن خداوند متعال را و زيان برده است زيان آشكار فراوانى . پس قارى قرآن محتاج است به سه چيز: قلب خاشع ، بدان فارغ و موضع خالى .
چون هرگاه خاشع شود قلبش از براى خدا مى گريزد از او شيطان رجيم . كما قال الله تعالى : فاذا قراءت القرآن فاستعذ بالله من الشيطان الرجيم هر وقت خواستى قرآن بخوانى ، پناه ببر به خداى متعال از شر شيطان رانده شده و چون فارغ شود نفسص از علائق و عوائق دنيوى ، مجرد مى شود قلب از براى قرائت و عارض نمى شود آن را عارضى كه منع كند او را از فوائد قرآن .
و هرگاه فرا گيرد جاى خالى را و عزلت گزيند از خلق ، بعد از آنكه آن دو خصلت را بهم رساند، انس مى گيرد روح و باطنش به خداى متعال ، و مى يابد، حلاوت مخاطبات الهى را كه با بندگان شايسته خود دارد، و بزرگى لطف او را با ايشان و مقام اختصاص او، ايشان را به قبول كرامتهاى الهى ، و بدايع اشارتهاى خداى تعالى .
پس هرچه كه شربتى خورد از اين مشربه ، اختيار نمى كند بر اين حال هيچ حالى را و نه بر اين وقت هيچ وقتى را بلكه برمى گزيند او را به همه طاعتها و عبادتها، از جهت آنكه در قرآن مناجات با پروردگار است بلاواسطه .
لاجرم ببين كه چگونه مى خوانى پروردگارت را و چگونه قبول مى كنى بساط ولايت او را و اوامر و نواهى حضرت ربوبى را چگونه بجا مى آورى . وانه كتاب عزيز لا ياءتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه تنزيل من حكيم حميد سوره فصلت آيه 42 پس همانا قرآن كتاب توانائى است كه هيچ بيهودگى نه از جلو و نه از پشت سر، به او راه ندارد چه آنكه آن كتابى است كه از نزد خداوند داناى ستوده ، فرستاده شده است پس ‍ خواندن به تاءنى و قرات كن آن را با مدارا و ترتيل ، و بايست نزد وعده هاى خير و وعيدهاى بيم انگيزش ، و تفكر نما در امثال موعظهاى آن ، و حذر كن از اينكه مبادا در اقامت تو حرفى از آن ضايع شود از حد خودش .
6- ركوع
چون برسى به ركوع ، تجديد كن در دلت ذكر كبرياى الهى و عظمت او را و خساست كل ما سوى الله را و ياد كن از بين رفتن و فانى شدن آنها را و بردار دستهايت را و بگو: الله اكبر در حالى كه پناه برنده باشى به عفو الهى از عذاب خدا، و در حالى كه متابعت كننده باشى از سنت پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) پس تجديد كن رقت و تواضع و فروتنى خود را به ركوعت ، و جهد كن در رقت قلب و تجديد خشوع و مستعشر شو به عزت و توانائى مولايت و ببين پستى خود را در جنب برترى پروردگارت پس ‍ استعانت بجوى بر تقرير و برجا داشتن اينها در دلت ، در همان حال كه به زبان جارى مى شود پس مكرر كن ذكر ركوع را، و تسبيح نما پروردگارت را و تنزيه كن و شهادت ده براى او به عظمت و كبريا و به اينكه او سبحانه ، عظيم تر است از عظيمى به گفتن سبحان ربى العظيم و بحمده منزه و پاك مى دانم پروردگار بزرگوار خود را با ياد كردن من ستايش او را و تكرار كن اين كلمات مباركه را به زبانت ، تا مؤكد و برقرار شود اين معنا در دلت ، به سبب تكرار آن و مقرر گردد در ذات تو به سبب تذكار و ياد كردن آن ، و هرچند بسيار بگوئى ذكر ركوع را زياد مى شود خشوع تو و رفعت تو در نزد مولاى خود پس بردار سرت را از ركوع در حالى كه اميدوار به رحمت او باشى و مؤكد و ثابت گردان اميدوارى را در دلت به گفتن : سمع الله لمن حمده اجابت مى كند خدا آن كسى را كه ، حمد كند او و شكر او بگويد پس بعد از گفتن اين حمد، بگو شكرى را كه مقتضى زيادت نعمت است يعنى بگو: الحمدلله رب العالمين و در اين حالت ، غايت خضوع و نهايت تذلل است ، هرگاه رعايت كنى حق رعايتش را.
حضرت صادق صلوات الله عليه فرموده است : لايرجع عبد ركوعا على الحقيقة الا زينه الله بنور بهائه ، و اظله فى ظلال كبريائه ، و كساه اصفيائه هيچ بنده اى نيست كه حقيقت ركوع را بجا بياورد، مگر آنكه خداى تعالى زيور مى دهد او را به نور تابنده خود و سايه مى اندازد بر سر او، به سايه كبرياء خود و مى پوشاند او را لباس برگزيدگان خود.
بدان كه ركوع در مرتبه اول و سجود در مرتبه ثانى است . پس هر كس ايتان كند اولى را و كامل كند آن را، صلاحيت مى رساند براى دومى . و در سجده ، ادب است و كسى كه ادب ندارد، صلاحيت قرب ندارد. پس ركوع كن مثل ركوع كسى كه خاضع و متذلل باشد مر خداى را، و فرود آى در تحت سلطنت و پادشاهى او و محافظت كن جوارح اعضاى خود را مثل حفظ كردن ترسنده محزونى كه فوت شده باشد از او فائده راكعين .
حكايت كرده اند از ربيع بن خثيم كه تمام شب را در يك ركعت نماز به صبح مى رسانيد، چون صبح مى شد، ناله ميكرد و مى گفت : آه كه پيشى گرفتند مخلصان .
و تمام كن ركوع خود را به راست كردن پشت خود و خم كردن در قيام خدمت ، پشت خود را به عون الهى ، و بگريزان دلت را از وساوس شيطان و خدعها و كيدهاى او.
بدرستى كه خداى تعالى بلند مى گرداند مرتبه بندگان خود را، به قدر تواضع و فروتنى ايشان ، نسبت به پروردگار خود، جل جلاله و هدايت ميكند ايشان را به اصول خضوع و خشوع ، به قدر تابيدن نور عظمت الهى بر باطنشان .
7- سجود
سجده بزرگترين مراتب خضوع و نيكوترين درجات خشوع است ، و اعلا مواقع تضرع و زارى و سزاوارترين مراتب طلب اجابت و مستوجب شدن نيل به قرب اليه ، و تلقى نمودن به انواع رحمت و معاطفت كرم او سبحانه مى باشد. چنانچه آگاهانيده است خدا بر اين معنى در كتاب كريم ، پيغمبر خود را (صلى الله عليه وآله ) كه فرموده : و اسجد و اقترب امر فرموده به سجده كردن و وعده داده بر اين سجده كردن ، درك مقام قرب را.
چون ارده سجده كردى ، در دل خود در آور عظمت خداى را زياده بر آنچه در ركوع درآوردى . و تكبير بگو در حالتى كه بلند كرده باشى دستهايت را در حال ايستادن و بيفت به سجده ، و بگذار عزيزترين اعضايت را كه آن صورت است ، بر ذليل ترين چيزى كه آن خاك است . اگر ممكن باشد چنان كن كه حايلى نباشد ميانه خاك و صورت تو، پس سجده كن بر زمين ، بدرستى كه اين نزديكتر است به خشوع ، و دلالت كننده تر است بر مذلت و خضوع ، و اين است سر آنچه وارد شده است در شريعت ، از منع سجده به ماءكول و ملبوس از جهت آن كه اينها متاع زندگانى دنياى فانى مى باشند و كسانى كه مغرور شده اند به نياى فانى و اعتماد كرده اند به طلا و ساير زينتهاى آن ، و آرام دل خود ساخته اند آنها را، لاجرم مى سپارد غرور و فريب دنيا، ايشان را به محلهاى هلاك . همانطور كه سيدالساجدين در مناجات خمسة عشر در مناجات زاهدين ، دنيا را اينچنين تعريف فرموده اند: المهلكة طلابها دنيا هلاك كننده جوينده خود است پس چون پست كردى نفس خود را در آن موضع و گردانيدى فرع را به سوى اصل خويش ، چه آنكه اصل تو از خاك بوده و به سوى آن نيز بازگشت خواهى كرد و ديگر بار از آن بيرون مى آئى . بياور بخاطر، خود، روز پاداش و حشر و نشر را، اين است علت تكرار سجده ، چنانچه ناطق است قول الهى بر آن : و منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها نخرجكم تارة اخرى سوره طه آيه 55 ما شما را در بدو امر، از خاك آفريديم و به خاك نيز شما را خواهيم برگردانيد و از خاك ديگر بار شما را بيرون مى آوريم .
در حالت سجده تجديد كن عظمت و جلالت خداوند متعال را و بگو: سبحان ربى الاعلى و بحمده تنزيه و مبرا مى كنم پروردگار بزرگوار خود را با اظهار سپاس او و مؤكد گردان آن را به تكرار، به جهت آنكه يكبار گفتن اثرش در دل ضعيف است پس وقتى كه مكرر گردانى باعث زيادتى ثبوت ذكر مى شود در قلب . چون اثر رقت قلب ظاهر شد، تصديق كن در دلت به رحمت پروردگار خود، بدرستى كه رحمت او هر آينه بر اذلاء و ضعفا است ، نه بر متكبران و خود خواهان و خود پسندان . پس بردار سرت را در حالتى مرتكب تكبير گفتن باشى ، و سؤ ال كننده باشى از پروردگار خود حاجت خو را، و طلب مغفرت كننده از گناهانت بعد از آن موكد گردان فروتنى را به تكرار سجده ، و اعاده كن آن را به سجده ثانيه ، و به زياد كردن ذكر آن ، زيرا كه تكرار آن موجب زيادتى قرب است ، و به تكرار آن موكد مى گردد سوانح الهيه و ظاهر مى شود لوامع غيبيه او، هرگاه بيندازى خود را با صورت خود به خاك ، در كمال لذت و فروتنى .
حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود: خسروا الله من اتى بحقيقة السجود، و لو كان فى العمر مرة واحدة و ما افلح من خلا بربه فى ذلك الحال شبيها بمخادع نفسه ، غافلا لاهيا عما عدالله للساجدين من انس العاجل ، و راحة الاجل ، و لا بعد عن الله ابدا من احسن تقربه فى السجود، و لا قرب اليه ابدا من اساء ادبه ، وضيع حرمته بتعلق قلبه بسواه فى حال سجوده زيان نبرده است به خدا قسم ، كسى كه از روى حقيقت سجده بياورد، اگر چه در عمر خود يك مرتبه باشد، و رستگار نخواهد شد كسى كه خلوت كند با خداى خود در آن حال ، مثل كسى كه بخواهد خود را فريب دهد به طورى كه غافل و بى خبر باشد از آنچه خداوند متعال براى سجده كنندگان مهيا فرموده ، از قبيل انس در آن حال و راحتى هنگام مردن و در دار آخرت و دور نخواهد بود از خدا هرگز آن كسى كه نيكو كند تقرب خود را به خداى خود در حال سجده ، و نزديك نخواهد شد به خدا هرگز آن كسى كه زشت كند ادب خود را در حال سجده و ضايع كند حرمت آن را به طورى كه مشغول سازد دل خود را به كار ديگر در حالت سجده خود.
پس سجده كن از روى تواضع و ذلت براى خداى تعالى ، مثل سجده كسى كه مى داند كه خلق كرده شده است از خاكى كه پا مى گذارند خلق بر آن ، و آفريده شده است از نطفه اى كه استكراه مى نمايد از آن همه كس . پس كسى كه نزديك شد به خدا، دور مى شود از غير خدا، آيا نمى بينى در ظاهر كه درست و بجا آورده نمى شود سجود، مگر به پنهان شدن از همه چيزها و پوشيده شدن از هرچه چشم ببيند آن را پس همچنين است امر باطنى سجود، پس كسى كه متعلق باشد دلش در نماز به چيزى غير از خدا، او نزديك خواهد بود به آن چيز و دور خواهد بود از حقيقت آنچه اراده كرده است خدا از او در نمازش چون فرموده است خداى تعالى : ما جعل الله لرجل من قلبين فى جوفه سوره احزاب آيه 4 خدا در درون و باطن يك نفر، دو دل قرار نداده است .
و فرمود رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) قال الله تعالى : لا اطلع على قلب عند فاعلم فيه حب الاخلاص لطاعتى لوجهى ، و ابتغاء مرضاتى ، الا توليت تقويمه و سياسته و من اشتغل بغيرى فهو من المستهزئين بنفسه ، و مكتوب فى ديوان الخاسرين فرموده است خداى تعالى : مطلع نمى شوم بر دل بنده اى آنگاه كه بدانم در دلش دوستى اخلاص براى فرمان من باشد و بخواهد خشنودى مرا بدست بياورد مگر آنكه كارش را راست مى آورم و سياست و حفظ امور او را متصدى مى شوم و كسى كه مشغول باشد به غير من ، همانا او خودش را مسخره و استهزاء كرده و نوشته شود نام او در ديوان زيانكاران .
8- تشهد
هرگاه بنشينى به تشهد خواندن بعد از اين افعال دقيقه و اسرار عميقه كه مشتمل بود بر خطرهاى عظيمه و هولهاى بسيار بزرگ ، پس در دل خود درآور نهايت خوف و ترس و حيا و بيمناكى را، از آنكه مبادا جميع افعال گذشته تو، بر وجه غير صواب صادر شده باشد، و آنچه وظيفه و آداب هر كدام است بجا نياورده باشى ، و بترس از آنكه مبادا ننوشته باشند نمازت را در ديوان مقبولان درگاه ، به طورى كه برگردانند دستت را خالى از فوائد نماز، مگر آنكه تدارك فرمايد حق تعالى به رحمت خود و قبول كند عمل ناقص تو را.
بارى رجوع كن به اصل دين و ابتداى كار و تمسك بجوى به كلمه توحيد و درآى در حصن حصين الهى كه آن كلمه توحيد است چه آنكه هركس داخل شود در آن ، از جمله با ايمانان است ، اگر چه حاصل نشود در دست به غير از اين كلمه . پس شهادت ده به وحدانيت الهى ، حاضر گردان در دلت رسول كريم و نبى عظيم او را، و شهادت ده از براى او به بندگى و رسالت و صلوات بفرست بر آن حضرت و بر آل او، و تجديد عهد كن با خدا به اعاده كلمه شهادتين و بگو شهادتين را دوباره به جهت تاءكيد مراتب سعادت ، به درستى كه شهادتين ، اول وسيله و اساس فضايل است و جامع فواضل . در حالى كه مترصد و مترقب باشى اجابت آن حضرت ، صلوات تو را به ده صلوات به شرطى كه قيام نموده باشى به حق صلوات بر آن حضرت كه اگر فرضا برسد به تو يكى از صلواتهاى آن حضرت ، فلاح ابدى خواهد يافت چون فرموده است رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) من صلى على مرة صليت عليه عشرا و من صلى على عشرا صليت عليه ماءة و من صلى على ماءة عليه الفا هركس يك مرتبه بر من صلوات بفرستد، من در برابر ده مرتبه بر او صلوات مى فرستم و كسى كه ده مرتبه بر من صلوات بفرستد من در برابر، صد مرتبه بر او صلوات مى فرستم ، و اگر كسى صد مرتبه بر من صلوات بفرستد، من در برابر آن هزار مرتبه بر او صلوات خواهم فرستاد بارى اگر تو قيام نمائى و اداء كنى حق صلوات او را، پس اگر برسد به تو يكى از صلواتهاى آن حضرت ، فيروزى و سعادت هميشگى خواهى يافت .
و فرموده است حضرت صادق (عليه السلام ) التشهد ثناء على الله تعالى ، فكن عبدالله فى السر، خاضعا له فى الفعل ، كما انك عبد له بالقول و الدعوى تشهد نمودن ، تمجيدى است براى خداوند متعال ، لاجرم بوده باشد بنده و در پنهانى و خضوعكن براى او در عمل همچنان كه تو بنده او هستى در گفتار و ادعا خود و متصل نما گفتار خود را به صفاى دلت بدرستى كه خداى تعالى خلق كرده است تو را و امر نموده است كه عبادت كنى او را به دل و زبان و جوارحت ، و چون محقق و ثابت شد بندگى تو او را و پروردگارى او تو را و دانستى كه موى پيشانى همه خلق بدست قدرت اوست و نيست ايشان را قدرت يك نفس كشيدن و نه ياراى يك چشم ملاحظه كردن ، الا به مشيت او، و ايشان عاجزند از ارتكاب كمتر چيزى در مملكت او، مگر به اذن و اراده او. قال الله تعالى : و ربك يخلق ما يشاء و يختار، ما كان لهم الخيرة ، سبحان الله عما يشركون سوره قصص ، آيه 68، پروردگار تو مى آفريند آنچه را كه بخواهد، و او نيز اختيار مى نمايد، نمى باشد براى آنها اختيارى دركار خدا، منزه است خداوند از آنچه شريك مى آورند.
پس باش بنده ذاكر به گفتار و كردار، و برسان صدق زبانت را به صفاى ، دلت بدرستى كه او سبحانه تو را خلق كرده است ، و عزيز و جليل تر است او سبحانه ، از آنكه بوده باشد اراده و مشيت كسى سابق بر اراده و مشيت الهى و به كار دار بندگى را در رضا دادن به حكمت و قضاى او و اداى اوامر و نواهى او، به تحقيق كه امر كرده است تو را به صلوات بر پيغبمر را به ذكر الله تعالى ، و طاعت او را به طاعت خدا و شهادت او را به شهادت خدا و مواظب باش كه فوت نكنى بركتهاى شناختن حرمت او را از خود، تا محروم نشوى از فائده صلوات بر او و از ماءمور بودن او از جانب خدا به استغفار براى تو، و از شفاعت آن حضرت تو را به شرطى كه بجاى آوردى نماز واجب را با شرائط آن و بجاى آورى اوامر و نواهى و سنن و آداب آن را، و بدانى مرتبه بزرگوارى او را نزد خداى عزوجل .
9- سلام
هرگاه فارغ شدى از تشهد بگذران ، در دلت حضور سيد المرسلين و ملائكه مقربين را، كه نگهدارندگان اعمال تواند و محبت اهل بيت نبوت و ولايت مولاى متقيان را كه بدون محبت اهل بيت نبوت و ولايت مولاى متقيان هيچ عملى مو.رد قبول نيست چون : على حبه حبة قسيم النار و الجنة محبت مولاى متقيان فقط باعث رهائى از آتش جهنم است در روز قيامت تقسيم كننده و جدا كننده اهل جهنم و اهل بهشت مولاى متقيان امير مؤمنان على بن ابيطالب (عليه السلام ) است و بس و بگو: السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته ، السلام على على اميرالمؤ منين ، السلام على ائمة المعصومين ، السلام على جميع انبياء الله و المرسلين ، السلام على جميع ملائكة الله و المقربين ، السلام جميع اهل الطاعة فى السموات و الارضين درود بر تو اى پيامبر خدا و رحمت خدا و بركتهاى او بر تو باد پس حاضر گردان در دلت حضرت امير (عليه السلام ) و ائمه معصومين (عليهم السلام و باقى پيغمبران و بندگان صالح را، و فرشتگان خدا، مخصوصا فرشتگان مقرب را در سلام دادن و جارى بگردان زبانت را به صيغه خطاب به گفتن السلام علينا و على عبادالله الصالحين سلام و درود بر ما و بندگان شايسته خدا و در پايان ، مجددا و به طور جمع سلام كن به همه آنها و بگو: اسلام عليكم و رحمة الله و بركاته سلام و درون بر همگى شماها و رحمت خدا و بركتهاى او بر شما باد.
در هنگام سلام ، قصد كن حضور مخاطب را در ذهنت تا نباشى از عبث كاران و لغو گويان ، و چگونه مى توانى بشنوانى خطاب خود را به كسى كه حاضر نگردانده اى آن را در ذهنت اگر فضل و رحمت خدا شامل حالت نمى بود در كافى بودن آن نماز از اصل واجب ، با آنكه بدون قصد و شعور از تو صادر مى شود چه چاره اى مى كردى ؟ اگر چه اكنون هم دور است اين نماز كه بدون قصد و شعور از تو صادر شده از درجات قبول و فرو افتاده است از قرب وصول .
و اگر پيش نماز بوده باشى قومى را، قصد كن به سلام خود ايشان را، و ايشان نيز قصد كنند رد سلام را بر تو، پس اگر به اين نحو كه مذكور شد سلام نمودى ، به تحقيق ادا كرده اى وظيفه سلام را و استحقاق بهم رسانيده اى از خدايتعالى زيادتى سلام را، و اصل سلام مشترك است ميانه تحيت خاصه ، و ميانه اسم مقدس از اسماء خداى تعالى ، و در اينجا سلام به معناى اول كه تحيت باشد ظاهراست و به معناى ثانى مستعار است در ميان خلق به دستور خداى تعالى ، به واسطه تفاءل به سلامتى و امان از عذاب ، جهت كسانى كه اقامت به حدود الهى نموده اند.
حضرت صادق صلوات الله عليه فرموده است السلام فى دبر كل صلاة ، الامان سلام در آخر هر نمازى باعث امان است يعنى : هر كس ادا كند اوامر خداى تعالى و سنت پيامبر (صلى الله عليه وآله ) را امان خواهد بود از بلاهاى دنيا براى او، و برائت است از عذاب آخرت و سلام اسمى است از اسماء الهى كه به امانت داده است آن را خداى تعالى به خلق ، تا استعمال كنند معناى آن را در معاملات و امانات و انصافات خود و تا تصديق كننده باشد مصاحبتشان و صحت معاشرتشان را و اگر خواهى كه بگذرى سلام را در موضع خود و بجاى آورى معناى آن را، پس بپرهيز از خدا و سالم دار دينت را، و پاك دار دلت را و عقلت را و آلوده مساز آنها را به تيرگى عصيان و بايد كه سالم بدارى حفظه اعمال خود را از اينكه مبادا با ايشان ابرام كنى و ملال رسانى به ايشان ، يا به وحشت اندازى ايشان را از بد معاملگى خود، بعد از ان بايد سالم بدارى دوستان خود را، و بعد از آن سالم بدار دشمن را.
پس هرگاه سالم نمانند حفظه اعمال تو كه ايشان نزديكترند به تو و معاند نيستند دور تران كه دوست و دشمن تواند به طريق اولى سالم نخواهند ماند و كسى كه وضع نكند سلام را به اين وجه كه ذكر شد در محل خود، هيچكس از دست او سالم نخواهد بود و مى باشد او كاذب در سلام خود، هرچند افشاء كند سلام را در ميان خلق .
تتمه
وقتى كه نماز كردى به وصفى كه مذكور شد پس ختم كن آن را به خضوع و خشوع و ترس از بازگرداندن و رد شدن آن و نا اميدى و حرمان از رحمت خدا، و شكر كن خداى را بر توفيق دادن او به اتمام طاعت و گمان كن كه گويا اين نماز، نماز وداع تو است و بسا باشد كه ديگر به اندازه فرصت نماز، از عمرت باقى نمانده باشد.
چنانكه پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) فرموده است : صل صلاة مودع نماز بخوان مثل نماز شخصى كه بخواهد وداع كند يعنى : مثل نماز كسى كه اين را آخرين نماز خود بداند پس درآور در دلت حياء را از جهت تقصير در نماز و خوف را از جهت آنكه مبادا بپيچند نماز را و بزنند آن را به صورت تو پس وقتى كه چنين كردى ، اميدوار مى شوى كه بوده باشى از خاشعان كه محافظان اوقات نماز خودند، و از آن هائى كه دائما در نمازند و عرضه بدار و بجاى آور نمازت را بر اين وصف .
و به قدر آنچه ميسر شده تو را از چنين نمازى ، سزاوار است كه شاد شوى و اميدوار باشى ، و بر آنچه فوت شده از آداب نماز، حسرت برى و جهد كن در مداواى دل خود، بدرستى كه نماز غافلان ، چراگاه ابليس لعين است .
نسئل الله تعالى ان يغمرنا برحمته ، و يتغمدنا بمغفرته اذلا وسيلة لنا الا الاعتراف بالعجز عن القيام بوظائف طاعته ما سوال مى كنيم از خداى تعالى كه فراگيرد ما را به رحمت خود، و بپوشاند ما را به آمرزش خود، زيرا ما وسيله اى نداريم مگر تصدق و اعتراف كردن به عجز و قصور خود نسبت به وظائف طاعت و فرمان حضرت او جل جلاله
پس بعد از اتمام نماز، خود را به تعقيب نماز مشغول دار، از قبيل مبالغه در ذكر مخصوصا تسبيحات حضرت زهرا سلام الله عليها و از اخلاص و انقطاع از خلق و زارى به خداى تعالى در خواستن آمرزش گناهان و قبولى نمازت ، تا آنكه بردارد طاعت تو را بدست رحمت خود، بدرستى كه فضل او عميم و كرم او جسيم و رحمت او واسع وجود او فايض است و دانسته باش كه اين محل قبولى است يعنى : اين وقت اجابت دعا مى باشد.
خلاصه وظائف نماز و غير نماز آن است كه حضرت صادق صلوات الله عليه فرموده : احفظ ادب الدعاء فانظر من تدعو، و كيف تدعو و لماتدعو نگهدار ادب دعا خواندن را، پس ببين چه كسى را مى خوانى و چگونه مى خوانى و براى چه مى خوانى و محقق و ثابت گردان نزد خود، عظمت و كبرياى پروردگارت را و به معاينه ببين به چشم دلت عالم بودن او را به ما فى الضمير تو و به آنچه مكنون است در دل تو، از حق و باطل و بشناس راه هلاك و نجات خود را تا مبداء دعا كنى و بطلبى از خدا چيزى را كه هلاك تو در آن است در حالى كه تو گمان مى برى كه نجات تو در آن مى باشد.
قال الله تعالى : و يدعوالانسان بالشر دعائه بالخير و كان الانسان عجولا سوره اسراء آيه 11 مى خواند و طلب مى كند انسان چيز بد را، مثل آنكه چيز نيك را طلب كند و مى باشد انسان در كار خود شتابان .
بارى فكر كن كه چه چيز مى خواهى و چه سوال مى كنى و ضمنا بدان كه حقيقت دعا، استجابت و اطاعت نمودن همه اعضاء و جوارح است از براى حق ، و به مشقت انداختن نفس است در مشاهده پروردگار و ترك اختيار خود است جميعا و تسليم همگى امور است ظاهرا و باطنا به سوى خدا تعالى پس اگر بجا نياوردى دعا را به شروط خود، منتظر اجابت مباش ، بدرستى كه خدا عالم السر و الخفيات است بسا باشد كه دعا كنى به چيزى و مى داند كه خداى تعالى كه نيت تو غير آن است گفتند: بعضى از صحابه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) بعضى ديگر را كه شما انتظار باران مى كشيد به دعاى خود، ولى من انتظار سنگ مى كشم كه ببارد.
و بدان كه اگر بدون فرموده و دستور الهى ما دعا كنيم از روى اخلاص ، خداى تعالى مستجاب مى گرداند به تفضل خود دعاى ما را، پس چگونه مستجاب نمى گرداند دعاى ما را و حال آنكه البته ضامن شده است استجابت كسى را كه بجا آورد شرائط آن را و سؤ ال كردند از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) از اسم اعظم فرمود كه : هر اسمى از اسماء خدا اعظم است ، تو خالى كن دلت را از ماسوى الله و بخوان خداى را به هر اسمى كه خواسته باشى ، و در حقيقت نيست خداى تعالى را اسمى پست از سم ديگر، بلكه او خداى يگانه قهار است و فرموده پيغمبر خدا (صلى الله عليه وآله ) ان الله لايستجيب الدعاء من قلبه لاه خدا مستجاب نمى كند دعائى را كه از دل بازى كن بيرون آيد.
و از جمله شرائط دعا آن است كه : خالص گردانى باطنت را لوجه الله فقط براى خدا پس آن وقت ، بشارت باد تو را به يكى از سه چيز، يا آنهم تعجيل مى كند براى تو آنچه را سوال كرده اى ، يا آنكه ذخيره مى فرمايد آن را به بزرگتر از آن و يا آنكه برمى گرداند از تو بلاهاى گوناگون را به سبب دعاى تو، كه اگر بفرستد آن بلاها را به تو، هر آينه هلاك مى شوى .
و فرموده رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) كه حق تعالى فرموده است : من شغله ذكرى عن مسئلتى ، اعطيه افضل ما اعطى السائلين كسى كه مشغول بگرداند او را ذكر من ، به طورى كه حاجت خود را فراموش كند من در عوض مى دهم به او بهتر از آن را كه به حاجت طلب كنندگان مى دهم يعنى : اگر بنده عوض آنكه از خدا حاجت بخواهد ذكر و تمجيد خداى را بگويد و مشغول گردد به ذكر خدا، بهتر از آنچه طلب مى كرد به او خواهد داد.
حضرت صادق صلوات الله عليه فرموده : لقد دعوت الله مرة فاستجاب لى و نسيت الحاجة لان استجابته باقباله على عبده عنده دعوته اعظم و اجل مما يريد منه العبد، و لو كانت الجنة و نعيمها الابدت ولكن لايعقل ذلك الا العاملون العارفون الفائزون صفوة الله و خواصه يك روز حاجتى داشتم و خدا را ياد كردم و ذكر او را گفتم ولى نام حاجت خود را نبردم ، با اين وجود، خدا حاجت مرا برآورد، به واسطه آنكه استجابت و روى كردن خدا به بنده خود هنگام دعاء خواندن ، بهتر و برتر است از حاجتى كه بنده در دل خود دارد (يعنى : حالت شوق و جذبه خداوند كه هنگام دعا، شامل حال دعا كنندگان مخلص مى شود و لذت اين جذبه چنان دلپذير است كه همه چيز را از ذهن انسان خارج مى كند، حتى حاجت خود را هم فراموش مى كند) اگر چه آن حاجت بهشت و همه نعمتهاى دائمى آن باشد، ولى اين معنا را نمى يابند مگر كسانى كه در اين راه كار كرده باشند و دوستدار و شناسا و بهره مند و برگزيده خدا و از بندگان خاص او باشند و همين قدر كافى است در وظيفه دعا.
و اگر در بعد از دعا بخوانى چيزى از قرآن را، سزاوار آن است كه تدبر كنى بعضى از وظايف قرائت را، تا آنكه قيام كرده باشى به شروط آن و امتثال رسوم و حدود آن را نموده باشى چنانچه سزاوار است و آنچه وارد شده است در ثواب قرائت قرآن و ترغيب بر آن ، ما ذكر مى كنيم ملخص وظائف آن را و آن امرى چند است .
وظايف قرائت قرآن
1- حضور قلب
اول : حضور قلب است و ترك سخن گفتن با مردم و با نفس خود است و مفسرين در تفسير قول خداى عزوجل كه فرموده : يا يحيى خذالكتاب بقوة سوره مريم آيه 12 چنين گفته اند كه : فراگير به جد و اجتهاد يعنى : به جد و جهد تمام و مجرد شو در نزد قرائت قرآن ، به برطرف كردن شغلها و مهمات خود.
2- تدبّر
دوم : تدبر كردن در معانى قرآن و اين قسمتى است وراء حضور قلب ، به درستى كه انسان گاه باشد كه فكر او به غير از قران به
يزى ديگر تعلق نگرفته باشد، آن وقت دل حاضر است اما تدبر در قرآن و آنچه در آن است از مواعظ و نصايح و زواجر نمى كند و مقصود از تلاوت قرآن تدبر در آن است چنانچه خداى تعالى فرمود: افلا يتدبرون القران ام على قلوب اقفالها آيا اين مردم تاءمل نمى كنند در قرآن يا آنكه بر دلهاى ايشان قفلهائى مى باشد. سوره محمد (صلى الله عليه وآله ) آيه 24 افلا يتدبرون القرآن و لوكان من عند غير الله لوجدوا فيه اختلافا كثيرا سوره نساء، آيه 82 آيا تاءمل نمى كنند در قرآن ، چه اگر اين قرآن از نزد كسى غير از خدا مى بود هر آينه اختلافهاى زيادى در آن مى يافتند باز خداوند مى فرمايد: و رتل القرآن ترتيلا سوره مزمل آيه 4 ملايم بخوان قرآن را ملايم بخوانى از جهت آنكه ترتيل (يعنى : تاءنى و ملايمت متمكن مى گرداند آدمى را به تدبر باطنى و فرمود رسول خدا (صلى الله عليه وآله ): لاخير فى عبادة لافقه لها، و لاخير فى قرائة لاتدبر فيها خيرى نيست در آن عبادتى كه فهم در آن نباشد و خيرى نيست در قرائتى كه تاءمل در آن نباشد.
بارى هرگاه ممكن نشود تدبر مگر به مكرر خواندن مكرر خوانده شود و روايت كرده است ابوذر رضى الله تعالى عنه كه : شب برخاست رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) و مشغول شد به عبادت و در اثناى قرائت ، مكرر مى نمود اين آيه كريمه را ان تعذبهم فانهم عبادك و ان تغفر لهم فانك انت العزيز الحكيم سوره مائده آيه 118 اگر عذاب بفرمائى اين مردم را ايشان بندگان تو مى باشند و اگر ببخشائى آنها را، همانا تو خداوند غالب و دانا هستى .
3- تفهّم
سوم : تفهم است و آن چنان است كه روشن و واضح سازى از هر آيه ، آنچه را كه لايق به آن آيه مى باشد. زيرا قرآن مشتمل است بر ذكر صفات الهى و افعال او و احوال انبياء (عليهم السلام ) و تكذيب كنندگان ايشان و احوال ملائكه مقربين و ذكر اوامر و نواهى و ذكر بهشت و دوزخ و وعد و وعيد پس تاءمل كن در معانى اسماء و صفات تا منكشف شود بر تو اسرار آنها و منكشف گردد به واسطه اسرار، دقائق و كنوز حقائق آن . گفت ابن مسعود: من اراد علم الاولين و الاخرين فعليه بالقرآن هركس علم اولين و آخرين را خواسته باشد بر او باد خواندن قرآن و تاءمل تفهم در معانى آن چنانچه خداوند فرموده است : قل لو كان البحر مدادا لكلمات ربى لنفد الحبر قبل ان تنفد كلمات ربى و لوجئنا بمثله مددا سوره كهف آيه 109 بگو اى محمد (صلى الله عليه وآله ) اگر درياها مركب باشند، براى اينكه تفسير كلمات خداى مرا شرح دهند، البته دريا تمام خواهد شد پيش ‍ ازآنكه كلمات پروردگار من تمام گردد، اگر چه به همين اندازه درياهاى ديگر هم كمك بياوريم .
و فرمود مولاى متقيان حضرت على (عليه السلام ): لوشئت لاوقرت سبعين بعيرا من تفسير فاتحة الكتاب اگر بخواهيم پر از بار مى كنم هفتاد شتر را از كتاب ، در تفسير سوره حمد پس هر كه نفهمد معانى قرآن را در تلاوت خود، يا در گوش كردن آن ، اگر چه در پست ترين مرتبه فهميدن باشد، داخل خواهد بود در قول الله تعالى : اولئك الذين طبع الله على قلوبهم وسمعهم و ابصارهم و اولئك هم الغافلون سوره نحل ، آيه 108 ايشانند كسانى كه مهر زده است خدا بر دلهايشان و گوشهايشان و ديدگانشان ، در حقيقت آنان نا آگاهند.
4- خالى ساختن قلب از موانع
چهارم : خالى ساختن خود است از اسباب منع تفهم بدرستى كه اكثر مردم را مانع است از فهميدن اسرار قرآنى حجابهايى كه گذارده شده بر دلهايشان ، چنانچه محجوب مى گرداند ايشان را شياطين از فهم عجايب قرآن ، و برخى به سبب تفكر در شواغل جسمانى ، همچنان كه در نماز ذكر آن گذشت ، غافل مى باشند. چنانچه رسول اكرم (صلى الله عليه وآله ) فرموده : لو لا ان الشياطين يحومون على قلوب بين آدم ، لنظروا الى الملكوت اگر نبود كه شياطين دور مى زدند بر دلهاى بنى آدم ، هر آينه نظر مى افكندند ايشان به جانب ملكوت بنى آدم ، هر آينه نظر مى افكندند ايشان به جانب ملكوت آسمانها. (يعنى ، طورى مى شدند كه مى توانستند ببينند ملكوت آسمانها را). و البته معانى قرآن و اسرار آن ، از جمله عجايب ملكوتيه است ، و از جمله حجب و موانع آن اشتغال آن اشتغال به تحقيق حروف و اخراج آنها است از مخارجش ، و لجاجت كردن در كلمات آن است ، بدون تفكر و تدبر و ملاحظه معناى آن . و بعضى گفته اند: اين كار شيطان است كه موكل است بر قراء، تا باز دارد ايشان را از فهم معناى كلام الهى .
پس پيوسته وامى دارد ايشان را به مكرر كردن حروف و كلمات ، و به خيال ايشان مى اندازد كه اين حروف را از مخرج خود ادا نكردى ، پس مى باشد همت اين قارى مقصور و مصرف بر اداى مخارج حروف . پس چگونه منكشف مى شود از براى او معانى قرآن . و اين بزرگترين مضحكه شيطان است ، از براى كسى كه مطيع تلبيس شيطان گردد
و بعضى ديگر آن است كه مبتلا است از دنيا به خواهش نفسانى ، به طورى كه مفتون است نفس او بر دنيا، پس بدرستى كه اين سبب قساوت و تيرگى او شود. و آن تيره گى مانع مى شود كه حق در دل او تجلى كند. و آن تيره گى مانع مى شود كه حق در دل او تجلى كند. و آن نيز از اعاظم حجابهاى قلب است ، و به همين واسطه محجوب مى گردند.
بسيارى از مردمان . و هر چند شهوتهاى نفس و خواهشهاى دنيا، بيشتر بر روى هم مى ريزد، تيرگى دل زيادتر مى شود و بعد آدمى از اسرار الهى بيشتر مى گردد. و از اينجا است كه فرموده است رسول خدا (صلى الله عليه وآله ): الدنيا و الاخرة ضرتان ، بقدر ما تقرب من احديهما تبعد من الاخرى دنيا و آخرت مانند دو هوو هستند كه هر قدر نزديكى بجوئى به خشنودى يكى ، از خشنودى ديگرى محروم و دور خواهى بود.
5- مخصوص گردانيدن نفس
پنجم : مخصوص گردانيدن نفس خود است به هر خطابى كه در قران است ، از امر و نهى و وعد وعيد. و تقدير كردن اينكه مقصود و مورد خطاب در آيات ، همه مسلمانهاى روى زمين در هر زمان است كه يكى از مسلمانها خودش مى باشد و همه جا خطابات را راجع به نفس خود داند. و همچنين است چون بشنود قصه هاى اولين و انبياء (عليه السلام ) را.
لاجرم آگاه باش كه مجرد قصه مقصود نيست ، بلكه مقصود اعتبار گرفتن مسلمانها از اخبار گذشتگان است . و اعتقاد مكن كه هر خطابى كه خاص ‍ قومى است در قرآن ، مراد به آن قوم خصوص باشد. مثلا خداوند در سوره مباركه طه آيه 80 و 81 خطاب به قوم بنى اسرائيل مى فرمايد:
خطاب به قوم بنى اسرائيل مى فرمايد: يا بنى اسرائيل قد انجيناكم من عدوكم و واعدناكم جانب الطور الايمن و نزلنا عليكم المن والسوى كلو من الطيبات ما رزقناكم ولاتطغوا فيحل عليكم غضبى و من يحلل عليه غضبى فقد هوى اى بنى اسرائيل ما شما را از دست دشمن بى رحم نجات داديم و با شما وعده گذاشتيم در وادى ايمن و كوه طور، تا به مناجات موسى ، كلام حق را بشنويد و براى شما هنگام سرگردانى در بيابان ، من و سلوى فرستاديم حالا كه نجات پيدا كرديد و دشمن شما را بين رفت ، هوشيار باشيد كه از روزى حلال ، و طيب ، بخوريد، و مبادا در خوردن روزى حلال اسراف و زياده روى و طغيان كنيد، زيرا نتيجه اسراف و زياده روى در خوردن ، غضب خداست و هر قوم و يا هركس ، مشمول غضب من گردد، البته خوار و هلاك خواهد شد اين دو آيه مورد خطاب به بنى اسرائيل بود، در زمان حضرت موسى (عليه السلام ) اما در حقيقت دستور اكيد است براى همه انسانها در طول تاريخ ، كه درخوردن اسراف و طغيان نكنند، وگرنه البته مورد غضب خدا واقع شده و خوار و ذليل و هلاك خواهند شد و تاريخ پر است از نابودى اقوام و افرادى كه در خوردن اسراف كردند و هلاك شدند ولى متاءسفانه در هر دوره و زمان ، چشم عبرت بين ، خيلى كم است .
بدرستى كه قرآن وسائر خطابهاى شرعيه كه وارده است از باب اياك اعنى و اسمعى يا جاره مى باشد. (يعنى : به در مى گويم تا ديوار بشنود) و همه آنها نور و هدايت و رحمت است مر عالميان را و از اين جهت است كه امر نموده خداى تعالى كافه خلق را به شكرانه نعمت كتاب خود.
لذا فرموده است : و اذكروا نعمة الله عليكم و ما انزل عليكم من الكتاب و الحكمة يعظكم به سوره بقره ، آيه 231 ياد آوريد نعمت خداوند متعال را بر شما، و آنچه را كه بر شما فرو فرستاده از قبيل كتاب و حكمت ، خدا مى خواهد شما را به آن وسيله اندرز فرمايد آنگاه با هوشيارى تقدير كند در دل خود كه مقصود از قرآن ، منحصر درس و خواندن آن نيست بلكه مثل خواندن بنده است نوشته آقاى خودش را، كه نوشته باشد به او تدبر نما در اين كاغذ و به مقتضاى فرموده آقاى خود عمل كن .
حكيمى گفته است كه اين قرآن ، آورده است براى ما از نزد پروردگار ما عهدهاى او را، تا ما تدبر كنيم آن ها را در نماز خود، و مطلع شويم بر آنها در خلوتها، و بشماريم ، آنها را جزء فرمانهاى خدا، بر وجهى كه سنتهاى پيرو شده را امتثال نمائيم .
6- تاثّر
ششم : تاءثر است و آن چنان است كه شخص متاءثر شود به آثار مختلفه آن ، به حسب اختلاف آيات پس به هم رسد از براى او به حسب فهميدن معانى مختلفه ، حالتى كه متوجه شود نفس او به همان حالت كه فهميده است مثلا اگر آيه خوف را بفهمد، نفس او خائف گردد و يا آيات وعده و نعمتهاى بهشتى را بفهمد، شادمان گردد. و على هذا القياس ساير آيات هم بر اين قياس باشد پس استعداد، اين تاءثر را بهم مى رساند، و نفس او متاءثر و منفعل مى گردد، و حاصل مى شود او را خشيت و تاءثر، و هر قدر غالب گردد شناختن او، آن شخص غالب تر مى گردد، به درستى كه تنگ گرفتن دل در اكثر اوقات ، غالب است بر عارفان .
پس ذكر مغفرت و رحمت ، مقرون است به شروطى چندت كه قاصر است عارف از رسيدن و ادراك آن ، و خداى تعالى فرموده : و انى لغفار لمن تاب و امن و عمل صالحا ثم اهتدى سوره طه آيه 82 به درستى كه من بسيار آمرزنده هستم نسبت به كسى كه توبه كند و ايمان داشته باشد و كار شايسته بنمايد و سپس راه به سوى مرا نيز يافته باشد خداوند متعال ، مقرون گردانيده مغفرت خود را به چهار شرط: توبه ، ايمان ، عمل صالح ، و هدايت .
و همچنين است قول خداى تعالى : و العصر ان الانسان لفى خسر الا الذين امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصو بالصبر سوگند به عصر همانا همه انسان ها در زيانكارى ، مى باشند مگر كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته و نيك كنند، و سفارش به راستى و درستى و سفارش به شكيبائى نمايند. بيرون بودن از زيان نيز به شروط اربعه مى باشد: ايمان ، عمل صالح ، وصيت به حق و وصيت به صبر.
و در جاى ديگر مختصر اشارتى فرموده به شرط واحدى ، كه جامع همه شروط مذكوره هست ان الله قريب من المحسنين سوره اعراف آيه 56 بدرستى كه رحمت خداى تعالى نزديك است به نيكوكاران چه آن كه احسان ، جامع كل شرائط است و تاءثر بنده به تلاوت قرآن آن است كه بگردد و متاءثر و منقلب شود به صف آيه اى كه تلاوت مى نمايد به طورى كه در نزد خواندن آيه وعيد و عذاب ، ضعيف و نحيف شود از خوف الهى و از ترس شدت عذاب و در نزد خواندن آيه وعد و رحمت ، شكفته شود و اميدوار و خوشحال گردد به رحمت الهى و در نزد ذكر اسم خدا سر فرود آورد از راه تواضع و خضوع مر جلال خدا را. و نزد ذكر كفار و آن چه كفر است كه نسبت به خداى تعالى داده اند: مثل نسبت دادن زن و فرزند به او، از روى حيا از قبح اقبال و اقوال كفار تكبير و تقديس ‍ الهى بگويد كه سبحانه و تعالى عما يقولون علوا كبيرا سوره اسراء، آيه 43 پاك و منزه است خداى تعالى از آن چه مى گويند، برترى شايانى و در نزد ذكر جنت ، برانگيزد از باطن خود شوق به سوى آن را و در نزد دوزخ به لرزه در آيد اندامش از خوف آن .
فرمود حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) به ابن مسعود كه : بخوان بر من قرآن را ابن مسعود گفت : پس گشودم سوره نساء را و چون رسيدم به آيه : فكيف اذا جئنا من كل امة بشهيد و جئناك على هولاء شهيدا سوره نساء آيه 41 پس چگونه بود وقتى كه از هر طايفه اى گواهى را بياوريم و بياوريم تو را بر ايشان براى گواه بودن آنگاه ديدم كه پر شد چشمهاى مبارك آن حضرت از اشك ، پس گفت به من كه : بس است حالا.
اين گريه از جهت استغراق اين حالت است در دل آن حضرت و قرآن جز اين نيست كه خواسته شده است براى تحصيل اين احوال و طلب جلوه نمودن اين اقوال به دل و عمل كردن به آن . و فرمود رسول خدا (صلى الله عليه وآله ): اقرء و القرآن ما ائتلفت عليه قلوبكم ، ولانت جلودكم ، فاذا اختلفتم فلستم تقرؤ انه بخوانيد قرآن را هر مقدارى كه الفت بگيرد بر آن دلهاى شما، و نرم شود پوستهاى شما چه آنكه هرگاه پراكنده خاطر شويد، نتوانيد خواند ان را. قال الله تعالى : انما المؤمنين الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم اياته زادتهم ايمانا و على ربهم يتوكلون سوره انفال آيه 2 مؤمنين آنانند كه هرگاه ياد كرده شود خداى تعالى به ترس افتد دلهاى ايشان ، و هر وقت خوانده شود بر ايشان آيتهاى او، افزوده گردد ايشان را ايمان و در همه حال بر پروردگار خود توكل مى كنند، والا مشقت حركت دادن زبان قابل تحمل و سهل است .
و روايت شده كه آمد مردى نزد رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) تا قرآن ياد گيرد پس چون رسيد به قول خداى تعالى : فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره و من يعمل مثقال ذرة شرا يره سوره زلزال آيه 7 و 8 لاجرم هر كه بكند به اندازه سنگينى ذره اى كار نيك را، مى يابد آن را و هركه بكند به اندازه سنگينى ذره اى كار ناشايسته اى را، مى يابد آن را. پس آن مرد گفت : همين مرا بس است آنگاه رفت پس گفت رسول خدا (صلى الله عليه وآله ): انصرف الرجل و هو فقيه رفت اين مرد در حالى كه فقيه گرديد.
و اما تلاوت كننده به زبان ، كه معرض از عمل باشد، سزاوار است به قول حق تعالى كه فرموده : ومن اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا و نحشره يوم القيمة اعمى سوره طه ، آيه 124 هر كه روى گرداند از ذكر و ياد من ، لاجرم زندگانى او تنگ و درهم خواهد بود و ما محشور مى كنيم آن را در روز قيامت به حال كورى . و جز اين نيست كه نصيب زبان ، تصحيح حروف است و ترتيل آنها، و نصيب عقل ، تفسير معنا است ، و نصيب دل ، پند گرفتن و تاءثير امر و نهى است در آن .
7- ترقّى
هفتم : ترقى است و آن توجه قلب و عقل است به سوى قبله حقيقى و شنيدن سخن خداى تعالى است از خود حضرت عزت ، نه از خود.
و قرائت كننده قرآن را سه درجه مى باشد، كمتر درجه اش آن است كه تقدير و فرض كند كه گويا آن را بر خداى تعالى مى خواند و ايستاده در برابرش و او نگاه مى كند به سوى او و گوش مى نمايد به او، پس مى باشد حال او نزد اين تقدير حال سوال و تضرع و ابتهال .
درجه دوم آنكه شهادت دهد به دلش كه گويا حضرت حق تعالى خطاب مى فرمايد با او به لطف و راز مى گويد به او به انعام و احسان خود، و اين بنده در مقام حياء و تعظيم است نسبت به احسان او و در مقام گوش دادن است به گفتار او و در مقام فهميدن راز او است .
درجه سوم آن است كه ببيند در كلام ، متكلم را و در كلمات صفات الهى را ملاحظه كند و نظر كند به دلش و به قرائتش و نه به سوى تعلق انعام ، از آن حيثيت كه او منعم است بر او، بلكه همت خود را مقصور گرداند به متكلم و باز دارد فكرش را بر او و مستغرق شود در مشاهده آن ، و اين درجه مقربان است و از اين مرتبه خبر داده است حضرت صادق صلوات الله عليه به قول خود: لقد تجلى الله لخلقه فى كلامه ، ولكنهم لايبصرون همانا به راستى كه خداوند متعال ، بروز كرده است براى مخلوق خود، در سخن خود، وليكن مردم درك نمى كنند و چون سوال كردند از آن حضرت نسبت به حالتى كه در نماز هنگام تكرار اياك نعبد و اياك نستعين لاحق احوال آن حضرت مى شد به طورى كه مى افتاد و غش مى كرد پس چون فاقت حاصل شد، از آن حضرت سوال كردند نسبت به آن حال فرمودند كه : پيوسته مكرر مى خواندم آيه را بر دل خود، تا آنكه شنيدم آن را از متكلم اصلى آن ، پس برپا نماندم از قدرت او.
8- تبرّى
هشتم : تبرى است و مراد به اين ، آن است كه برى شود شخص از حول وقوه خود و نگاه نكند به خود و به چشم رضا و پاك بودن از گناه پس چون آيات وعد را بخواند و مدح صالحان را ساقط گرداند نفس خود را از درجه اعتبار و به معاينه مشاهده و ملاحظه نميد صاحبان يقين و صديقان را و اظهار شوق ملاقات ايشان كند در نفس خود و استدعا كند كه حق سبحانه و تعالى ملحق گرداند او را به ايشان .
و چون بخواند آيات غضب و ذم مقصرين را، شهادت دهد به نفس خود كه او از ايشان است و چنان داند كه او است مخاطب از راه خوف و ترس و به اين مرتبه اشاره فرموده است حضرت اميرالمؤمنين و سيد الوصيين صلوات الله عليه در خطبه اى كه در آن وصف متقيان فرموده است به قول خود كه : اذا مروا باية فيها تخويف ، اصغوا اليها مسامع قلوبهم ، و ظنوا ان زفير جهنم و شهيقها فى اصول اذانهم پرهيزكاران چنانند كه هرگاه بگذرند به آيه اى كه در آن ذكر بيم باشد، فرا ميدهند به آن گوشهاى دل خود و چنان مى پندارند كه آواز جهم و صداى زبانه آن در بيخ گوشهاى ايشان است و هركس ببيند نفس خود را در صورت مقصران هنگام خواندن قرآن همان سبب قرب او به درگاه الهى مى باشد و هركه مشاهده كند نفس خود را به چشم رضا، پس آن كس محجوب خواهد بود از قرب درگاه الهى و اين قليل و اندكى بوده از وظايف قرائت و اسرار آن . وفقنا الله لتلقى الاسرار، و الحقنا بعباده الابرار خدا توفيق دهد ما را براى برخوردارى به اسرار قرائت قرآن و ملحق سازد ما را به بندگان نيك خود.
بارى ، چون برسى به اين مقام ، پس سجده شكر الهى بجا بياور به جهت زياد گرديدن انعام و احسان او، چنانكه خداى تعالى در كلام مجيد خود فرموده : و اذ تاءذن ربكم لئن شكرتم لازيدنكم ولان كفرتم ان عذابى لشديد سوره ابراهيم آيه 7 آنگاه كه اعلام كرد پروردگارتان البته چنان است كه اگر شما شكرانه كنيد، من لاجرم افزونى مى دهم شما را و هرگاه ناسپاسى كرديد، البته عذاب من سخت دردناك است و حاضر گردان در دلت انعامات الهى را كه در نزد تو است و نعمت هائى را كه ثابت مى باشد در پيش تو، و در همه احوال بگو شكرا شكرا و تا ممكن است زياد كن آن را، بدرستى كه تو هر چقدر شكر كنى ، باز مقصر مى باشى از آنچه واجب است بر تو از شكر و حمد الهى و نهايت آنچه واجب است ، آن است كه اعتراف كنى به عجز و تقصير خود نسبت به اداى حقوق شكرگزازى و استغفار كن از قليل و كثير گناهانت .
اللهم ارزقنا العمل بما كشفت لنا من الاسرار و الايات ، و زدنا فيضا و عرفانا يكون لنا سلما الى نيل تلك الدرجات ، و اوقفنا، على درك الحق بالتوفيق ، وثبت اقدامنا على مقامات الصدق و حقايق التحقيق ، بفضلك وجودك العميم ، انك انت الوهاب الكريم با پروردگارا، روزى كن ما را كه عمل كنيم به آنچه آموخته و مهيا نموده اى براى ما از اسرار و آيتهاى خود، و بيفزاى بر ما را از فيض و شناسائى خود، تا بوده باشد براى ما نردبان ترقى به سوى درجه هاى عاليه ، و مطلع و آگاه فرماى ما را به دريافت حقيقت حق ، به توفيق خود و پابرجا دار قدمهاى ما را بر روشهاى درستى و راستى ، به فضل وجود و بخشش بى پايان خود، همانا توئى بخشنده بزرگوار.
فصل سوم : منافيات نماز
1- منافيات اقبال دل
منافى نماز يا آن است كه مبطل نماز مى باشد، يا آن كه نقص به كمال نماز وارد مى آورد و آن منقسم مى شودبه منافيات صحت آن .
اما اول : آن چيزهايى است كه منافى توجه و اقبال دل باشد، بجناب اقدس ‍ الهى ، از قبيل : خيالات داد و ستد و سود و معاملات و دوستى و دشمنى كردن و جواب دعاوى و گفتگوى با اعادى و هرچه از اين عالم در دل بگذرانى و متوجه شوى به امور دنيا، بلكه تفكر نمودن در آنچه متعلق به امور نماز نباشد اگر چه امور اخروى نيز نبوده باشد چه آن كه همين ، از كارها و كليدهاى شيطان مى باشد از جهت آنكه در نماز فقط قصد لله بايد كرد تا مستوجب ثواب گرديد و بايد متوجه شد در هر فعلى از افعال نماز، در حين اشتغال به آن فعل ، به آدابى كه در همان فعل روايت شده است از شارع مقدس و به همين معنى اشارت شده در قول رسول خدا (صلى الله عليه وآله ): انا لك من صلاتك ما اقبلت عليه جز اين نيست كه براى تو خواهد بود از نمازت ، به مقدار آنچه اقبال و روى دل داشته اى به آن .
و داخل در اين قسم است آنچه را كه فقهاء شمرده اند از مكروهات : مثل مدافعه بول و غايط و چرت زدن و آب دماغ و آب دهان انداختن و فعل عبث (مثل دست به ريش ماليدن و غير اينها). پس بدرستى كه همه اينها مشتركند در ضديت با اقبال ، به علت آنكه اينها همه منافيات خشوعند.
2- منافيات صحت نماز
دوم : آنچه منافى صحت نماز است ، اعمالى است كه منافى اخلاص باشد، از قبيل عظيم و بزرگ دانستن شخص ، طاعت خود را، و داخل است در تحت منافى اخلاص رياء با اقسام خود. و داخل است در آن نيز عجب و ما آنچه را كه اهم همه آنها است ، ذكر مى كنيم .
3- ريا
بدان كه وعده هاى بيم انگيز خدا در اين دو آفت ، يعنى : رياء و عجب در كتاب و سنت بسيار و زياده از اندازه حصر است ، قال الله تعالى : فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون الذين هم يراعون سوره ماعون ، آيه 4 تا 6 واى بر نماز گزارانى كه از نماز خود غفلت مى ورزند، آن كسانى كه در نماز خود رياء مى كنند. و قال النبى (صلى الله عليه وآله ): ان النار و اهلها يعجون من اهل الرياء فرمود رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) كه : آتش دوزخ و كسان آن ، فرياد مى زنند از دست آدم ريا كار. پس گفتند: يا رسول الله چگونه فرياد مى زند آتش ؟ فرمود: از حرارتى كه عذاب مى كند به آن ، اهل رياء را.
از آن حضرت (صلى الله عليه وآله ) منقول است كه فرمود: المر آئى ينادى يوم القيامه باربعه اسماء يا كافر، يا فاجر، يا غادر يا خاصر، ضل سعيك ، و بطل اجرك و لا خلاق لك ، التمس الاجر ممن كنت تعمكل له يا مخادع شخص ريا كار در روز قيامت خوانده مى شود به چهار اسم : اى كافر، اى گنهكار، اى بى وفا، اى زيانكار بيهوده بود جديت تو و ناچيز شد پاداش ‍ تو، نيست بهره اى مر تو را، طلب كن بهره و پاداش خود تو را از آن كسى كه به توجه او كار مى كردى ، اى فريب دهنده .
از آن حضرت (صلى الله عليه وآله ) مروى است كه فرمود: ان الله يقول انا اغنى الاغنياء عن الشرك ، من عمل عملا فاشرك فيه غيرى فنصيبى له ، فانا لا اقبل الا ما كان خالصا لى خداى تعالى مى فرمايد: من بى نيازترين بى نيازان هستم ، هر كس بكند كارى را و غير مرا شريك و انباز گرداند با من در آن كار، قسمت من نيز براى آن شريك خواهد بود، چه آنكه من قبول نمى كنم كارى را مگر آنكه تنها براى من بوده باشد.
و نيز از آن حضرت (صلى الله عليه وآله ) مروى است كه فرمود: ان الجنه تكلمت ، و قالت انى حرام على كل بخيل و مرا بدرستى كه روز قيامت بهشت سخن خواهد گفت و چنين اظهار خواهد كرد كه : من حرام مى باشم بر هر آدم بخيل و رياكار.
و از آن حضرت (صلى الله عليه وآله ) منقول است كه فرمود: ان اول من يدعى يوم القيامه رجل تعلم القران ، و رجل كثير المال ، و رجل قاتل فى سبيل الله . فيقول الله عزو جل : للقارى الم اعلمك ما انزلت على رسولى ؟ فيقول بلى يا رب ، فيقول : ما عملت فيما علمت ؟ فيقول يا رب قراته فى اناء الليل و اطراف النهار. فيقول الله : كذبت و يقول الملائكه : كذبت و يقول الله تعالى : انما اردت ان يقال فلان قارى فقد قيل ذلك . و يوتى بصاحب المال ، فيقول الله تعالى : الم اوسع عليك حتى لم ادعك تحتاج الى احد، فيقول : بلى يا رب . فيقول : فماذا عملت فيما اتيتك ؟ قال : كنت اصل الرحم و اتصدق ، فيقوله الله : كذبت ، و يقول الملائكه : كذبت . و يقول الله : بل اردت ان يقال فلان جواد و قد قيل ذلك . و يوتى بالذى قتل فى سبيل الله ، فيقول الله : ما فعلت ؟ فيقول : ارت بالجهاد فى سبيلك فقاتلت حتى قتلت . فيقول الله : كذبت . و يقول الملائكه : كذبت . فيقول الله : بل اردت ان يقال فلان جرى و شجاع ، فقد قيل ذلك . ثم قال رسول الله (صلى الله عليه وآله ): اولئك خلق الله تسعر بهم نار جهنم :
اول كسى كه خوانده مى شود در روز قيامت ، آدمى است كه قرآن را آموخته و فرا گرفته باشد. دومى ، آدمى است كه مال فراوانى داشته باشد. سومى ، آدمى است كه جهاد كرده باشد در راه خدا تعالى .
نخست خداى تعالى به قارى قرآن مى گويد: آيا نياموختم به تو چيزى را كه فرو فرستاده بودم بر پيغمبر خودم ؟ قارى قرآن عرض مى كند: آرى پروردگار. پس مى گويد خداى تعالى : چه كردى در آنچه آموختى ؟ پس ‍ عرض مى كند آن بنده : خواندم آن را در ساعتهاى شب و طرفهاى روز. پس ‍ مى گويد خداى تعالى : دروغ مى گوئى . و مى گويند ملائكه : دروغ مى گوئى . پس مى گويد خدا به او كه : تو مى خواستى مردم بگويند كه فلانى قرائت كننده قرآن است و اين هم نسبت به تو گفته شد.
و آورده مى شود صاحب مال ، خداى تعالى مى فرمايد به او: آيا من وسعت ندادم به تو، به طورى كه نگذارم تو را كه محتاج به كسى باشى ؟ عرض ‍ مى كند: آرى خداوندا. خداى تعالى مى فرمايد: پس چه كردى در آنچه من به تو دادم ؟ عرض مى كند: صله رحم كردم و صدقه دادم : خداى تعالى مى فرمايد: دروغ مى گوئى . ملائكه هم مى گويند: دروغ مى گوئى . آن وقت خداى تعالى مى فرمايد: تو مى خواستى مردم درباره تو بگويند فلانى آدم بخشنده اى مى باشد و اين هم نسبت به تو گفته شد.
و آورده مى شود كسى كه در راه خدا كشته شده ، پس خدا مى فرمايد: تو چه كردى ؟ عرض مى كند: دستور جهاد داشتم ، پس جهاد كردم در راه تو، تا آنكه كشته شدم . خدا مى فرمايد: دروغ مى گوئى . ملائكه هم مى گويند: دروغ مى گوئى . آن وقت خدا مى فرمايد: تو مى خواستى مردم نسبت به تو بگويند: فلانى آدم با جرات و شجاع مى باشد. و اين هم نسبت به تو گفته شد. بعدا حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) فرمود: اينها كسانى هستند كه خدا آفريده است آنها را كه افروخته شود به آنها آتش جهنم .
از حضرت صادق (صلى الله عليه وآله ) مروى است كه فرمود: اياك و الرياء، فانه من عمل لغير الله ، كله الله الى من عمل له سخت مواظب باش ‍ ريا نكنى ، چه آنكه هر كس كارى بكند براى غير خداى تعالى ، خدا او را واگذار مى كند به آن كسى كه برايش عمل كرده است .
از آن حضرت صلوات الله عليه درباره تفسير اين آيه شريفه : فمن كان يرجو لقاء ربه فليعمل عملا صالحا و لايشرك بعبادة ربه احدا سوره كهف آيه 110 هركس كه اميدوار باشد ملاقات با پروردگار خود را لاجرم بايد كار شايسته بكند و بايد انباز و شريك نياورد براى پروردگار خود در عبادت او، هيچ كس را روايت شده كه فرمود: الرجل يعمل شيئا من الثواب لايطلب به وجه الله ، انما يطلب تزكية النفس يشتهى ان يسمع به الناس فهدا الذى اشرك بعبادة ربه اتفاق مى افتد كه مردى كار خيرى مى كند و حال آن كه درخواست رضايت خدا را ندارد، جز اين نيست كه در خواست تزكيه نفس خود را دارد، به طورى كه مى خواهد مردم ذكر خير آن را بشنوند، پس اين شخص هم انباز آورده براى پروردگار خود در عبادت او.
پس حضرت فرمود: ما من عبد اسرخيرا فذهبت الايام ابدا، حتى يظهر الله له خيرا، و ما من عبد اسر شرا فذهبت الايام ابدا، حتى يظهرالله له شرا هيچ بنده اى نيست كه مخفى دارد كار خيرى را، پس روزگار درازى بگذرد بر آن ، مگر آنكه خداى تعالى ظاهر و آشكار مى كند اثر آن كار خير را، و هيچ بنده اى نيست كه مخفى دارد كار زشتى را، پس روزگار درازى بگذرد بر آن ، مگر آنكه خداى تعالى آشكار مى كند اثر آن كار زشت را.
قال الله تعالى : و يوم حنين اذا اعجبتكم كثرتمك فلم تغن عنكم و ضاقت عليكم الارض بما رحبت ثم وليتم مدبرين سوره توبه آيه 25 ياد كنيد روز جنگ حنين را كه زيادتى تعداد شما، شما را به شگفت آورده بود و اين زيادتى لشگر، بى نياز نكرد از شما چيزى را، و با همه زيادى تعدادتان زمين براى شما با همه فراخيش ، تنگ شد و ناچار با ترس و لرز عقب نشينى كرديد و خداى تعالى اين معنا را از روى توبيخ و انكار فرموده است تا حقيقت ما شاء الله ، لاحول ولاقوة الا بالله العلى العظيم بر همگان آشكار گردد.
و قال الله تعالى : الذين ضل سعيهم فى الحيوة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا سوره كهف آيه 104 زشتكاران كسانى هستند كه ضايع و تباه شده است سعى و كوشش آنها در زندگانى دنيا، به خاطر تبهكارى و ايشان گمان مى كنند كار نيك مى كنند و ذكر اين آيه نيز راجع است به عجب و خوش آمد به اعمال خود.
و پيغمبر (صلى الله عليه وآله ) فرمود: ثلاث مهلكات : شح مطاع و هوى متبع و اعجاب المرء بنفسه سه چيز است كه از مهلكات مى باشد: بخلى كه صاحبش پيروى از آن كند ديگر خواهش نفسى كه شخص دنبال كند آن را ديگر خوش آمدن شخص از خود.
و فرمود حضرت صادق (عليه السلام ): من دخله العجب هلك دل هر كس را كه عجب و خوش آيند از خود داخل شود، هلاك و ناچيز خواهد شد.
و نيز از حضرت صادق (عليه السلام ) روايت شده است : العجب له درجات : منها ان يزين للعبد سوء عمله فيراه حسنا فيعجبه و يحسب انه يحسن صنعا عجب مراتبى دارد از آن جمله است كه زنيت داده شود باى شخص ، بد عملى او، به طورى كه آن عمل بد خود را، عمل نيك بپندارد و خوش آيد او را و گمان كند كه كار نيك مى كند.
باز آن حضرت (عليه السلام ) مروى است كه فرمود: اتى عالم عابدا، فقال له كيف صلاتك ؟ فقال مثلى يسئل عن صلاته ! و انا منذ كذا و كذا ابكى قال كيف بكاؤ ك ؟ قال ابكى حتى يجرى دموعى فقال له العالم : فان ضحكك و انت خائف خير من بكائك و انت مبدل ؟ ان المدل لا يصعد من علمه شيى ء روزى آدم دانشمندى آمد نزد شخص پارسائى به او گفت : چطور است نماز تو؟ شخص پارسا گفت : آيا از نماز آدمى مثل من سؤ ال مى شود! من چنان كسى هستم كه چقدر در نماز گريه مى كنم . شخص ‍ دانشمند گفت : چگونه است گريه تو؟ گفت به اندازه اى است كه جارى مى گردد اشك من . پس دانشمند گفت : اگر بخندى و بيمناك باشى ، بهتر است از اينكه گريه كنى و ناز كننده باشى ؟ بطورى كه ناز كننده راضى از خود، هيچ عملى از او پذيرفته نگردد.
و از يكى از صادقين (عليهماالسلام ) روايت شده كه : دخل المسجد رجلان ، احدهما عابد و الاخر فاسق ، فخرجنا من المسجد و الفاسق ، صديق و العابد فاسق و ذلك انه يدخل العابد مدلا بعبادته فيدل بها فيكون فكرته فى ذلك ، و يكون فكرة الفاسق فى التندم على فسقه ، و يستغفرالله عزوجل مما الفاسق من الذنوب اتفاق مى افتد كه دو مرد كه يكى از آنها عابد و ديگرى فاسق ، باشد داخل مسجد بشوند و در وقت بيرون رفتن آن مرد عابد فاسق بشود و مرد فاسق پارسا بگردد، به واسطه آنكه آن شخص ‍ پارسا، ناز و ادلال مى كند به عبادت خود و همواره فكرش در نيكوئى كار خود مى باشد و شخص فاسق فكرش در بدحالى كه و پشيمانى از كارهاى زشت خود است و همواره از خطاى خويش بدرگاه خداى عزيز و بزرگوار استغفار ميكند.
و حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) فرمود: قال الله لداوود (عليه السلام ): يا داود بشر المذنبين و انذر الصديقين ، قال كيف ابشر المذنبين و انذر الصديقين ؟ قال : يا داوود بشر المنذرين اين اقبل التوبة و اعفو عن الذنوب و انذر الصديقيبن الايعجبوا باعمالهم فانه ليس عبد يعجب بالحسنات الا هلك فرمود خداى تعالى به حضرت داود، (عليه السلام ) كه : اى داود، بشارت و خبر خير بده به گنهكاران ، و خبر بيم بده به نيكوكاران عرض كرد: خدايا چگونه خبر خير به گنهكاران بدهم و خبر بيم به نيكوكاران ؟ خداى تعالى فرمود: خبر بده به گهنكاران كه من ، توبه و بازگشت آنها را قبول مى كنم و از گناهان درمى گذرم و خبر بده نيكوكاران را كه از كارهاى خود خشنود نشنوند و به كرده خويش عجب نكنند، همانا هر بنده اى كه عجب كند به كار نيك خود، البته هلاك و تباه خواهد شد.
بدان كه رياء بر دو قسم است : رياء محض و رياء مخلوط.
رياء محض آن است كه اراده كند شخص به عملش نفع دنيا را، و آن اعم است از آنكه برسد به سبب آن رياء به حرام ، يا برسد به مباح ، يا از راه آنكه مردم به او از روى نقص نگاه نكنند و او را از مردمان خاص بشمارند.
رياء مخلوط آن است كه قصدش همين باشد و تقرب الهى را نيز خواهد.
اين دو قسم رياء هر دو مفسد عمل است بلكه رياء اول ساقط است از درجه اعتبار، و رياء دوم شرك است مر خداى را در عبادت ، چنانچه سابقا گذشت كه خداى تعالى وامى گذارد او را حواله ميكند اجر آن عبادت را، به شريك او و مى فرمايد مزد خود را از او بخواه و آن شرك خفى است . چنانچه اشاره كرده است رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) به اينكه : شرك در ميان امت او زياد و فراوان خواهد بود و نيست مقصود ما در اينجا بحث از فعل فى نفسه باطل است و عارض نمى شود بر قلوب عارفان ، بلكه سخن ما در اينجا در عبادتى است كه ابتداء خالصا لوجه الله بجا آورد و اراده غير خدا را نكند، پس عارض شود او را در آن چيزى كه منافى اخلاص ‍ است بر وجهى كه شايبه لطيفى است كه بايد آگاهانيد آن را در اين مقام و آن بر چند وجه است بعضى از آنها جلى است و بعضى خفى .
يكى از آنها آن است كه عقد نماز مى بندد از روى اخلاص محض و طاعت را بجا مى آورد از روى توجه به جناب اقدس الهى و دلش خالى است از آنكه كسى او را ببيند، پس به حسب اتفاق كسى نگاه كند بر افعال او و شيطان وسوسه كند كه زياد كن نمازت را تا ببيند آن نگاه كننده به تو از روى توقير و احترام و حقير نشمارد تو را و غيبت نكند تو را، پس خاشع مى شود جوارح او و ساكن مى گردد اعضاى او و نيكو مى گزارد نمازش را، و اين ريائى است ظاهر كه عارض مى شود بر انسان و خالى نيست فى الجمله از آميزش با قرب و منافات با اخلاص .
دوم : آنكه خود شخص فهميده باشد اينگونه آفت را و مواظب احتراز و خوددارى از آن شخص باشد، پس گرديده باشد، طورى كه پيروى شيطان را نكند و ملتفت او نيز نشود و همواره نماز خود را به جاى بياورد، ولى ناگاه شيطانى عارض او مى شود و به او الهام مى كند در معرض خير، و مى گويد كه : تو متبوع و مقتداى مردمى و منظور نظرهائى و آنچه تو مى كنى مردم پيروى مى نمايند، پس از براى تو است ثواب اعمال ايشان ، بر وجهى كه اگر عمل نيك كنند، براى تو خواهد بود ثواب آن ، و اگر بد كردند براى تو است وزر آن . پس نيكو كن عملت را، بسا باشد كه اقتداء كنند به كار خير تو مردم در خشوع و حسن عبادت ، پس مى باشى ، شريك آن كسى كه اقتداء كرده است به تو وهمچنين مى كشد به آن حديث مشهور من سن سنة حسنة فله اجرها و اجر من يعمل بها الى يوم القيامة هركس قرار دهد كار خيرى را، لاجرم براى او خواهد بود پاداش خود، و پاداش هر كسى كه به آن كار خير عمل كند تا روز رستخيز.
و بايد دانست كه اينگونه كيد شيطان بزرگتر از كيد اول او است و باريكتر و خطرناكتر مى باشد و گاه باشدكه فريب دهد به اين كيد آن كسى را كه به كيد اول فريف او را نخورده ، و اين نيز عين رياء، و مبطل اخلاص است پس به درستى كه او اگر مى بيند خشوع و حسن عبادت را بر وجهى كه راضى نمى شود از براى غير خود تركش را، پس چگونه مى پسندد در خودش اين را در خلوت و ممكن نيست كه باشد نفس غير او عزيزترند از نفس خودش ، پس اين عين تلبيس است ، بلكه آن كس كه اقتداء مى كند به او، راست مى شود و روشن مى گردد دلش و نور از انوار به غير او مى رسد و تنها براى آن جلوگيرى ثواب مى باشد وليكن كار خود او محض نفاق و تلبيس بوده است . بلكه روز قيامت حساب آن تلبيس را از او مى طلبند و عقاب مى كنند او را بر اظهارش در حالى كه متصف نيست به آن ، صفت اگر چه اقتداء كننده به آن پاداش خواهد برد.
سوم : باريكتر و دقيق تر است از كيد پيشتر و آن چنان است كه متنبه شود بنده و بداند كه اعمال در ظاهر مردم ، محض ريا است و بداند كه اخلاص ‍ آن است كه بوده باشد نمازش در خلوت ، مثل نماز در ملاء، و حيا كند از نفس و از پروردگارش از اينكه خشوع كند در برابر خلق ، خشوعى زياده بر عادت خود پس درآورد نفس خود را در خلوت و نيكو بگزارد نمازش را بر وجهى كه ظاهر و پنهانش يكى باشد، و اين نيز از رياى غامض است از جهت آنكه حسن نمازش در خلوت از جهت حسن نمازى است كه در برابر مردم مى كند، پس التفات خاطر او به خلق ، خواه در ظاهر و خواه در باطن از روى ريا است .
اما اخلاص آن است كه در ظاهر و باطن ، خواه در نظر خلق و خواه در نظر بهائم يكى باشد و نفسش به هيچ بيننده اى ملتفت و متوجه نباشد، مگر به حضرتى كه داناى همه غيبها است پس صاحب اين حال راضى نمى شود نفسش به فرقى در ميان اين دو نماز، و حيا مى كند از نفس خود كه بوده باشد از جمله مرائيان . و اين شخص گمان مى كند كه به مساوى كردن نماز در خلاء و ملاء، از رياء خلاص شده است هيهات ! بلكه ترك رياء آن است كه به هيچ وجه متوجه و ملتفت نشود به خلق ، خواه در ملاء و خواه در ملاء و اين از كيدهاى مخفيه شيطان است و به اين مرتبه اشاره فرموده است حضرت پيغمبر (صلى الله عليه وآله ): لايكمل ايمان العبد حتى يكون الناس عنده بمنزلة الاباعر ايمان شخص ، كامل و تمام نمى شود تا آن كه مردم نزد او به منزله شترها باشند، به طوريكه در عبادت خود، هيچ اعتنايى به ايشان نداشته باشد.
چهارم : باريكتر و مخفى تر است از آن ها، و آنچنان ست كه نظر مى كند به سوى مردم و حال آنكه او در نماز است پس عاجز است شيطان از آنكه بگويد او را كه از جهت ايشان خشوع كن و مى داند كه اگر اين را بگويد او نمى شنود، پس شيطان مى گويد كه : تفكر كن در عظمت خدا و جلالت شاءن او و در اينكه او واقف است بر سرائر تو، لاجرم حيا كن از اينكه نظر كند خداى تعالى به دل تو، در حالتى كه تو غافل باشى از او، پس دلش را جمع ميكند و حاضر مى گرداند و جوارحش را به كار مى دارد، و گمان مى كند كه اين عين اخلاص است ، بلكه اين عين مكر و خدعه شيطان است از آنكه اگر از حقيقت خشوع مى بود او را نسبت به جلال و عظمت الهى هر آينه در دلش اين معنا هنگام خلوت نيز بايست بگذرد، و بايد نباشد مخصوص به حال او در حضور خلق ، بلكه در حال خلوت مى بايست به خاطر بياورد اخلاص را ، و بايد نبوده باشد اين به خاطر گذراندن در حضور مردم و علامت امن از اين افت آن است كه بوده باشد اين معنا در دل او و الفت داشته باشد با جناب اقدس الهى در خلوت ، همچنان كه الفت دارد با او در ميان مردم ، و نبوده باشد حضور ديگران سبب توجه قلب و حضور اين معنا در دل او، همچنان كه در حضور بهائم هيچيك از اينها، شخص را به خاطر خطور نمى كند. پس بايد هميشه چنان باشد كه در نظرش توجه به خدا تفاوت نداشته باشد، خواه در خلوت و خواه در حضور پس مادامى كه در خاطرش مشاهده انسان با مشاهده بهائم تفاوت داشته باشد، لاجرم دور خواهد بود از صفاى اخلاص و مكدر است باطنش به شرك خفى . و اينگونه شرك ، مخفى تر است در دل بنى آدم از جنبش پاى مورچه سياه كه در شب تاريك بر روى سنگ سخت برود، همچنان كه در حديث وارد شده است .
و سالم نمى ماند از شر شيطان مگر كسى كه باريك بين باشد ديده است سعادت و هدايت يافته باشد به توفيق خداى متعال والا شيطان از ملازمت هر عبادت كننده اى غافل نمى شود هيچ لحظه اى ، تا آنكه بيندازد مردمان را در مهالك در هر حركتى از حركات ، حتى در سرمه به چشم كردن و ناخن چيدن و بوى خوش به كار بردن در روز جمعه و در پوشيدن جامه پاكيزه . با وجود آنكه اينها از سنتهائى است كه در اوقات مخصوصه به فعل بايد درآورد، ليكن نفس را در اينها حظ و بهره خفى مى باشد از جهت ربط نظر خلق به آنها، پس داخل مى كند شيطان در هر يك از آنها علتى كه متيقظ نمى شود به آن ها مگر عالمان ربانى . لذا از اين جهت است كه گفته اند: دو ركعت نماز از شخص عالم ، افضل و اشرف است از عبادت يكساله شخص جاهل ، و اراده كرده اند به آن عالم ، عالم صاحب بصيرت و بينائى را نسبت به دقيقهاى آفات عبادت ، تا آنكه تخلص و رهائى جويد از آنها نه هر عالمى .
بدرستى كه مداخل و راههاى ورود شيطان بر بسيارى از علماء بيشتر از مداخل و راه ورود بر جهلاء مى باشد.
پنجم : آن است كه تمام مى كند عبادت را به اخلاص محض و نيت صالح ، ليكن عارض مى شود بر نفسش بعد از فراغ از عبادت كه اظهار كند تا حاصل شود از براى او بعضى از اغراض دنيا و اين نيز از فريبهاى شيطان است نسبت به او و به خيال آوردن و دمدمه اينكه تمام گردانيده است اخلاص را و نوشته شده است در ديوان مخلصان ، پس ضرر نمى رساند به او آنچه در خاطر او، مى گذرد، وليكن اين نيز با عبادت و اخلاص در آن ، مناسبتى ندارد و اگر اينگونه اخطار پيش از عمل باشد ضررش بيشتر خواهد بود و فى الجمله اين نيز مانند عجبى است كه بعد از عمل خيرى عارض و طارى مى شود و داخل مى گرداند صاحبش را در زمره كسانى كه حق تعالى فرموده : قل هل ننبئكم بالاخسرين اعمالا الذين ضل سعيهم فى الحياة الدنيا و هم يحسبون انهم يحسنون صنعا سوره آيه 103 و 104 بگو اى پيغمبر به مردم كه : آيا خبر بدهيم از كسانى كه بدترين مردم هستند از جهت پيشه و كردار، همانا آن ها كسانى هستند كه باطل است روش آنها در زندگانى خود و ايشان مى پندارند كه كارشان نيكو مى باشد.
و روايت شده است كه مردى گفت به پيغمبر (صلى الله عليه وآله ) كه : روزه گرفتم من همه اوقات عمرم را يا رسول الله ، پيغمبر اكرم فرمود: ماصمت ولا افطرت نه روزها را روزه داشته اى و نه روزها چيزى خورده اى كنايه از آنكه : نه به ثواب روزه رسيده اى و نه به خوشى خوراك گذرانده اى .
روايت كرده اند از ابن مسعود كه او شنيد از مردى كهم مى گفت : خواندم ديشب سورة البقرة را ابن مسعود را پاسخ گفت : همين بود نصيب او. يعنى : همين گفتن پاداش عمل او بود و ديگر اجرى بر عملش مترتب نمى شود.
و اگر چنانچه باقى باشد بر اخلاص خود و منظور تو از اين اظهار، ريا نباشد، همانا كم گردانيدى به سبب اين اظهار، از ثواب عمل خود، شصت و نه جزء از جمله هفتاد جزء پاداش عمل خود را بنابر آن حديثى كه از حضرات ائمه (عليهم السلام ) برترى عمل خيرى كه در خفاء بجا آورده شود، نسبت به پاداش عملى كه در آشكارا بجا آورده شود، هفتاد برابر مى باشد.
و از حضرت صادق (عليه السلام ) مروى است كه فرمود: من عمل حسنة سرا كتب له سرا، فان اقربها محيت و كتبت جهرا فاذا اقربها ثانية محيت و كتبت رياءا هر كه كار شايسته اى بكند در خفاء و درونى ، نوشته مى شود براى او ثواب عمل مخفى و اگر اظهار كند آن را، آن عمل محو مى گردد و نوشته مى شود براى او ثواب عمل آشكار، و اگر در مرتبه دوم اظهار كند آن را، محو مى گردد و نوشته مى شود مانند عمل شخص ‍ رياكار.
بدان اى زاهد كه اين عجب كلمه شوم و مصيبت عظيمى است كه به سبب آن برطرف مى شود نصيب تو و ضايع مى گردد سعى تو وعمل تو، و با وجود برطرف شدن عمل ، سالم نمى مانى از وبال گناه آن ، به درستى كه آدم رياكار سالم نمى ماند. چنانچه قبلا دانستى از وعيدهاى بيم انگيزى كه در باب رياء داده شده است .
اينها كه ذكر شد در وقتى است كه غرض صحيح در افشاى آن عمل نباشد، اما در صورتى كه شخص ، غرض اخروى داشته باشد در افشاى آن عمل ، مثل آنكه اراده كند به اين اظهار كه سامع نيز نشاطى بهم رساند و رغبت كند به اعمال خير، برقائل آن حرجى نخواهد بود، به شرط آنكه اين وثوق را بر نفس خود داشته باشد كه از اين اظهار، نفس او را نشاطى بهم نرسد، والا مخفى داشتن آن خيلى بهتر است .
روايت كرده است محمد بن مسلم از حضرت صلوات الله عليه كه : لاباءس ان تحدث اخاك اذا رجوت ان تنفعه و تحثه باكى نيست بر اينكه اظهار عمل كنى پيش برادر ايمانى ات ، در وقتى كه اميدوار باشى به آن اظهار، كه نفعى برسانى به آن و او را وادار كنى به آن كار خير و هرگاه بپرسند از تو كسى كه آيا برخواستى ديشب به نماز يا روزه بودى امروز؟ (اگر شب را برخاسته اى و روز را روزه داشته اى مگو نه ، بلكه بگو بلى بخواست خدا روزه بودم يا به نماز برخواستم و انكار مكن ، زيرا انكار آن كذب و دروغ است و از اينجا است كه وارد شده افضليت صدقه جهرى ، تا آنكه مردم پيروى كنند و اجهار به نماز شب ، يعنى : بلند خواندن قرائت در آن ، به اين خاطر است كه آگاه شوند مردم آن خانه و ديگران و پيروى كنند با او، وليكن همه اينها موضع خطر است .
و واجب است احتراز و احتراس و هشيار و بيدار بودن و مراعات حال قلب نمودن زيرا كه در اظهار عمل ، مظنه رياء و مخاطره شيطان مى باشد، چه آنكه در اخفاء عمل نيز شيطان را مدخلهائى مى باشد.
از جمله خدعه هاى شياطين : يكى آن است كه امر مى كند اين كس را به ترك عمل ، از ترس آنكه مبادا به رياء منجر شود و اين از جمله خدعه هاى شيطان است چه آنكه در ترك عمل ، غرض اصلى شيطان به عمل مى آيد، از جهت آنكه غرض اصلى او ترك عمل است لذا از اين جهت قصد رياء را به خاطر تو مى اندازد، و چون نتواند مشغول و منصرف و بى رغبت گرداند تو را از عمل ، ناچار با تو چنين مى كند پس هرگاه تو ترك كنى عمل را پس به تحقيق كه حاصل ساخته اى غرض اصلى شيطان را و او را راحت ساخته اى مثل كسى كه آقايش به او گندمى بدهد و به او دستور بدهد كه پاك كن آن را و خاك آن را جدا كن و او اصلا پاك نكند و بگويد: ترسيدم مبادا خوب پاك نكنم و اصل عمل را ترك كند و اين است غرض اصلى ابليس و نهايت مقصد او پس به تحقيق حاصل كرده اى تو آرزوى او را و به راحت انداخته اى او را در افساد عمل خود، و جز اين نيست كه راه خلاصى تو آن است كه جهد كنى در خالص گردانيدن عمل خود به دواهاى نافعه و تحصيل مراد مولاى خود، چنانچه حق تعالى فرموده است : ان الشيطان لكم عدو فاتخذوه عدوا انما يدعوا حزبه ليكونوا من اصحاب السعير سوره فاطر، آيه 6 بدرستى كه شيطان دشمن شما مى باشد لاجرم شما هم او را دشمن خود بدانيد براى اينكه تمام هم و غم شيطان اين است كه بخواند و دلالت كند ياران خود را، تا از اصحاب آتش ‍ سوزان جهنم باشند.
و بعضى ديگر از فريبهاى شيطان آن است كه دستور مى دهد و امر مى كند شخص را به ترك عمل خير نه از اين جهت ، بلكه به خيال آنكه مبادا مردم او را بگويند رياكار است پس عصيان خدا كنند به سبب اين خيال خود، و اين نيز با ما قبلش ، رياء خفى است و از مكائد و مصائد شيطان است از جهت آنكه ترك كردن عملى از خوف مردم ، عين رياء مى باشد، و اگر شخص ‍ تعريف و مدح ايشان را دوست نمى داشت و خوف مذمت ايشان را نمى داشت براى او چه فرق مى كرد، بگويند او رياكار است يا بگويند كه او مخلص است و چه فرق مى كند ميان آنكه ترك كند عمل را از خوف آنكه بگويند او مرائى است يا آنكه گويند او اين اعمال را خوب بجا آورده بلكه ترك بدتر مى باشد و در اين ترك عمل ، با وجود اين همه بد مظنگى نسبت به مسلمان نيز هست و آن روا نيست و نيست از حق مسلمانان كه اين گمان را به ايشان برند پس چگونه طمع دارى كه خلاص شوى از مكر شيطان به واسطه ترك عمل خير، در صورتى كه نسبت به بندگان خدا گمان بد برده اى ، و به تحقيق اطاعت كرده اى شيطان را در اين ترك عمل ، لاجرم او هنوز (يعنى : در حالت ترك عمل هم ) دست از تو برنداشته است ، بلكه به تو مى گويد كه حالا مردم مى گويند تو ترك كرده اى عمل را از جهت آنكه بگويند تو از مخلصهائى ، خواهش شهرت ندارى .
و همچنين امثال اينها كه همه از بازيهائى است كه با تو مى كند شيطان ، و خلاصى تو از اينها به آن است كه لازم سازى به دلت ، معرفت آن را بر دل خود، با آنكه اسمترار به عمل نيز داشته باشى ، و پروا نداشته باشى از هيچكس و ناخوش داشته باشى رياء را بر دل خود، و ملازم دارى بر دل خود حياء الهى را كه مبادا بخواند تو را نفست كه تبديل كنى حمد خدا را به حمد مخلوقين و حال آنكه خداى تعالى ، مطلع است بر دل تو، و اگر فرضا خلق مطلع باشند بر دل تو و تو مدح ايشان را نكنى ، هر آينه غضب خواهند كرد به تو؛ و اگر قادر باشى بر آنكه زياد كنى عمل خود را از جهت حياء كردن از پروردگارت و از جهت عقوبت بر نفس خود، البته اين كار را بكن .
و از جمله مكائد و مصائد شيطان اين است كه مى گويد ترك كن عمل را، تاگمان نبرند مردمان به تو خيز را و شهرت پيدا نكنى با آن ، تا آنكه دوست ترين بندگان خدا باشى ، چه آنكه دوست ترين بندگان در نزد خدا متقيان مخفى اند كه هرگاه ديده ميشوند شناخته نشوند. پس اگر معروف شوى در ميان مردمان به عبادت تو را نصيبى از اين صفت نخواهد بود و البته اين نيز از مكائد شيطان و دامهاى او مى باشد، چه آنكه آنچه بر تو لازم مى باشد آن است كه رعايت كنى قلب و درون خود را و اصلاح نمائى خود را پنهانى و چگونه مى توانى مخفى كنى بر مردمان ، هرگاه تو صالح باشى و حال آنكه حق تعالى مى فرمايد: عليك اخفائه و على اظهاره بر تو است مخفى داشتن آن عمل و بر من است آشكار كردن آن .
و نيز معصوم (عليه السلام ) فرموده : من اصلح سريرته ، اصلح الله علانيته هر كه درون خود را پاك و شايسته كند خداى تعالى ظاهر او را پاك و شايسته مى فرمايد و نيز بر تو باد كه مغرور عمل نكند تو را شيطان ، به طورى كه بگويد هرگاه ترك عمل نمى كنى پس بپوشان و مخفى دار عمل خود را به درستى كه خداى تعالى زود باشد كه ظاهر كند اثر عملت را، و اگر ظاهر كنى ممكن است به رياء مبتلا شوى ، اين خود عين تلبيس و رياء مى باشد از جهت آن كه پوشانيدن تو عمل را به واسطه آن كه خدا ظاهر نمايد، عين ريا و عمل كردن براى مردمان مى باشد، و هرگاه عمل تو فقط براى رضاى خداى تعالى باشد، چه نقصان و ضررى دارد براى تو اظهار كردن آن يا مخفى داشتن آن ، اگر نباشد منظور تو غير از رضاى خدا. و هرگاه دانستى اين را پس حذر كن از اينكه مبادا دقائق اخلاص و صعوبت آن ، حمل كند تو را بر كسالت و با زمانى از طاعت و نيز حذر كن از اينكه مبادا در اثر آنچه در خود مى يابى از سرور و خوشحالى به طاعت و زيادتى فرح به واسطه اطلاع مردمان به عبادت تو، از عبادت دور و كسل بمانى ، بلكه بر تو باد بر زياد كردن طاعت و بجا آوردن عبادت ، و جهد كن در قطع ماده فساد و مسدود كردن رهگذرهاى شيطان ، و ترك عمل مكن .
خوشحال شدن به طاعت
اما سرور و خوشحال شدن به طاعت بر دو قسم است : قسمى از آن محمود و نيكو است و قسمى مذموم مى باشد.
آنچه محبوب مى باشد آن است كه بوده باشد قصد و داعيه تو، اخفاى طاعت و اخلاص عمل تو براى خدا باشد، و نباشى از آن كسانى كه عمل خود را بسيار مى دانند و ضمنا مسرور باشى از اين جهت كه خدا تو را توفيق داده بر عمل كردن ، و بيرون آورده است تو را از ميان دسته باطلان و بيهوده كاران .
ولى مرسان خوشحالى را به سرحد عجب ، و اگر مردم اطلاع بهم رسانيدند از طرف تو نباشد.
اگر در اين صورت خوشحال شوى به واسطه اطلاع ايشان ، نظر به آنكه حق تعالى ايشان را مطلع گردانيده است به افعال نيك تو از كرم و فضل خود، تا عزيز و مكرم باشى ، در ميان مردم ، البته اين خوشحالى پسنديده و محمود خواهد بود.
و سرور مذموم آن است كه شاد شوى به واسطه بسيار كردن طاعت و عبادت و اعتماد داشته باشى بر آن به جهت مطلع شدن مردم ، تا قدر و منزلت تو در نزد ايشان زياد گردد و مدح كنند تو را و به قضاى حوائج تو قيام نمايند و با تو، به اكرام ملاقات كنند وامثال اينها، كه رياء محض و باطل كننده اعمال مى باشد و آن ناشى است از محبت دنيا و فراموشى از نسيان نعمتهاى بى حد پروردگار در آخرت و در حقيقت آنچه نزد خداى تعالى مى باشد، البته بهتر است از دنيا و مافيها و در قرآن است كه جزا داده مى شوند بندگان متقى و محسن در روز قيامت از حور و قصور بيرون از حساب ، به اندازه اى كه در حديث قدسى آمده : ما لا عين رات ولاخطر على قلب بشر آن چيزهايى كه نه چشمى آن را ديده است و نه به دل كسى خطور نموده . نسئل الله من فضله ان لايعاملنا بعدله ، بل يسامحنا بعفوه ، و يستر زلاتنا بصفحه ، انه جواد كريم درخواست مى كنيم از فضل خداى تعالى كه با ما با عدالت خود رفتار نكند، بلكه مسامحه بفرمايد به عفو و مغفرت خود و بپوشاند لغزشهاى ما را به گذشت و آمرزش خود، همانا او بخشنده بزرگوار است .
4- عجب
اما عجب ، همانا آن بزرگ شمردن عمل است و خوشحال بون از آن ، به طورى كه ببيند، عمل كننده ، نفس خود را خارج از تقصير و اين از اعظم مهلكات است ، بلكه عمل شخص را از كفه حسنات به كفه سيئات مى آورد و از اعلى درجات به اسفل دركات مى اندازد. چنانچه از اخبار سابق معلوم گرديد، و از اين روست كه حضرت عيسى على نبينا (عليه السلام ) فرمود: يا معشر الحواريين : كم من سراج قد اطفاته الريح ، و كم من عابد افسده العجب اى گروه حواريين : چه بسا چراغهاى نورانى روشن ، كه به بادى خاموش شده است ، و چه بسا عبادت كننده كه در اثر عجب و خوش آيند از عمل خود، اجر خود را فاسد و ناچيز كرده است .
سعيدبن ابى خلف از حضرت صادق (عليه السلام ) روايت كرده است كه فرمود: عليك بالجد و لاتخرجن نفسك من حد التقصير فى عبادة الله ، فان الله تعالى لايعبد حق عبادته بر تو باد به كوشش كردن و بيرون مدان خودت را از درجه تقصير در عبادت خدا، چه آنكه خداى تعالى هرگز حق عبادت خود را، عبادت نمى شود. يعنى : هيچكس ‍ نمى تواند كه عبادت كند خدا را حق عبادت او. و منشاء عجب كردن همانا غفلت است از عيوب افعال و اعمال خود و از آفت عبادات . و از جمله نعمتهاى الهى همانا قدرت دادن او است بندگان خود را براى انجام عبادت و مسخر گرداندن او است اعضاء و جوارح شخص را براى اداء طاعات و از اين قبيل .
پس نظر كن به نماز خود كه اكنون مرتكب شده اى كه آن ستون دين و اول چيزى است كه در روز قيامت به آن نظر مى كنند، به نحوى كه اگر مردود باشد، باقى اعمال شخص مردود خواهد بود، پس تاءمل كن و ببين از روى آن چه ما از احاديث صحيحه نقل كرديم ، آيا مى توانى و اثق شوى از خودت ؟ و همچنين قياس كن سائر اعمال و عبادات خود را پس از براى هر يك از وظايف و اعمال ، دستورات و حدودى است كه نمى رسيم به آنها قيام نمائيم از غفلتى كه داريم ، با وجود آنكه اگر نماز قبول نشود، آن اعمال نيز پذيرفته نخواهد بود.
و فرمود حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام ): اعلموا عبادالله ، ان المؤمن لايصبح و لايمسى الا و نفسه ظنون عنده ، فلا يزال زاريا عليها و مستزيدا لها، فكونوا كالسابقين قبلكم و الماظين امامكم ، قرضوا من الدنيا تقويض الراحل و طوؤ ها طى المنازل بدانيد اى بندگان خدا، كه بنده خوب خدا صبح نمى كند و شب نمى كند، مگر آنكه بد گمان مى باشد به نفس خودش ، لاجرم پيوسته عيب مى كند نفس خود را و از آن زيادتى مى طلبد، پس باشيد مانند پيشينيان خود و گذشتگان ، به طورى كه خيمه برداريد از دنيا، مثل خيمه بركندن شخص مسافر و درگذريد از دنيا؛ مثل درگذشتن از منزلها.
پس چگونه مى تواند انسان عجب كند به كرده خود، يا چگونه او را رسد كه نفس خود را از قيام كنندگان به حقوق عبوديت و وظائف خدمت الهى بشمارد، و اگر به واسطه خوف استيلاى غفلت نباشد، تنها نظر افكندن مؤمن به نفس خود و سرور او نيست به عبادت خود، نقصانى به او وارد نمى ساخت ، به طورى كه انسان حمد كند خدا را بر توفيقى كه داده شده است بر او به عبادت و طلب زيادتى كند از فضل خدا و مسئلت نمايد استكبال آن را، پس به تحقيق كه فرموده است حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام ): من سرته حسنته و سائته سيئته فهو مؤمن او را كار زشت او، همانا او بنده مؤمن مى باشد. و نيز آن حضرت (عليه السلام ) فرموده : ليس منا من لم يحاسب نفسه كل يوم ، فان عمل خيرا حمدالله و استزاده ، و ان عمل شرا استغفرالله نيست از ما آن كسيكه در هر روز با نفس خود حسابى نداشته باشد، به طورى كه اگر كار نيك كرده است سپاس كند خدا را و از او زيادتى بخواهد، و اگر كار ناشايسته داشته ، استغفار كند از خداى تعالى .
پس اين بود آنچه مقتضى حال بود از تحقيق ذكر منافيات كه به رشته تحرير درآمد با رعايت اختصار، تا موافق مقصود ما بوده باشد، پس به درستى كه ذكر پاره اى از منافيات در اينجا بالعرض بود و الله الموفق .
خاتمه
پس در آن دو بحث مى باشد اول : در جبران خللهائى است كه واقع ميشود در نماز و بيان تدارك دوائى كه نافع اين منافيات باشد بدان به درستى كه خلل ، اگر از چيزهايى باشد كه منافى اقبال و حضور قلب باشد به واسطه افكار خارجه از نماز پس دواى آن ، ياد آوردن عملى است كه در آنوقت شخص مباشر آن عمل است و ياد آوردن خطرهائى كه لازمه آن خواهد بود از قبيل غفلت و قبول نشدن عمل ، با وجود شدت حاجت شخص به آن عمل ، در دنيا و آخرت چه آنكه توفيق الهى شامل است حال مطيعين را در دنيا آخرت و احتياج به آن ، حاصل است خصوصا در روز قيامت كه مجال سخن در آن نيست و تقرير بر آن احاطه پيدا نميكند، نه از روى عقل و نه از روى خيال و كسى طاقت تحمل احوال آن را ندارد و معاونى در آنجا نيست سواى رحمت خدا و كرم او، و قيام به اعمال صالحه و عبادتهاى مقبوله سود دهنده پس به درستى كه طاعات وسيله روشنائى خواهد بود در آن تاريكيها و سبب نجات است از آن شدتها و باعث گذشتن از آن راه خوفناك و اكتساب اعمال صالحه نتوان كرد مگر در اين دنياى زائله و در اين مدت قصيره كه اكثر آن در غفلت صرف مى گردد و نزديك است كه آينده آن به گذشته پيوست بشود اگر بيدار نشود آدمى و تدارك نكند آنچه را كه تقصير كرده است و از طرفى نيست در آخرت مگر بهشت و دوزخ ، و بهشت مهيا شده براى پرهيزكاران و آتش مهيا گرديده براى فاسقان و باجلمه خطر بزرگ در راه است و پايان كار بس عظيم و هولناك و از طرفى غفلت شامل احوال است با اين وجود گويا شعور در ما نيست تا درك كنيم كلم رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) را.
حضرت رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود: يمضى على الرجل ستون سنة ان سبعون سنة ، ماقبل الله منه صلاة واحدة مى گذرد بر شخص ، شصت سال يا هفتاد سال ، در حالى كه خدا يك نماز از او قبول نكرده است .
حضرت صادق (عليه السلام ) دعا فرمود به حماد بن عيسى كه پنجاه مرتبه حج كند و خدا مال و فرزند او را زياد گرداند. خداوند هم مستجاب نمود دعاى آن حضرت را و اين دعاى حضرت به واسطه آن بود كه حماد بن عيسى حفظ مى كرد كتاب حريز بن عبدالله سجستانى را كه در مسائل نماز بود.
و وقتى كه حماد نماز كرد در نزد آن حضرت دو ركعت پس فرمود آن حضرت : ما اقبح بالرجل منكم يمضى عليه ستون سنة اوسبعون سنة ، لايحسن ان يقيم صلاة واحدة بحدودها چقدر زشت است براى مردان شما كه مى گذرد بر ايشان شصت سال يا هفتاد سال ، و نتوانند يك نماز را با حدود و آداب آن انجام دهند.
فرمود: حضرت رسول خدا (صلى الله عليه وآله ): و كم من قارء القرآن و القرآن ، يلعنه ، و كم من صائم ليس له من صيامه الا الجوع و العطش چه بسا قرائت روزه دار كه از روزه خود چيزى غير از گرسنگى و عطيش به دست نمى آورد و امثال اينها از اخبار و آثارى كه دلالت مى كند كه كار، بسى سخت و دشوار مى باشد، پس احضار و ياد كردن اينها و آن چه در مقدمه ذكر شد، كمك و معين مى باشد براى حضور قلب ، زياده بر آنچه گذشت از دواهائى كه معين و كمك مى بود كه در مطلب سوم ذكر شد.
و اگر بوده باشد آن منافى نماز، از قبيل چيزهائى كه مفسد و مبطل نماز است ، همانا آنچه نفع مى دهد او را، تفكر كردن است در مضرت رياء و آنچه فوت مى شود به سبب آن از صلاح قلب و آنچه محروم مى ماند اين كس در آن حال ، از توفيق عبادت و ازمنزلت در نزد خداى تعالى در آخرت . آنچه بسر مى آيد او را از عقاب و غضب و سخت ورسوائى هويدا، به طورى كه منادى در برابر فرشتگان و بندگان خدا ندا ميكند رياكار را: يا فاجر يا غادر يا مرائى ! اما استحييت اذا اشتريت بطاعة الله تعالى عرض الدنيا، راقبت قلوب العباد و استعزئت بطاعة الله ، تعالى و تحببت الى العباد بالتبغض الى الله تعالى ، و تزينت لهم بالشين عندالله ، و تقربت اليهم بالعبد من الله تعالى ، و تحمدت اليهم بالتذمم عندالله ،و طلبت رضاهم بالتعرض ‍ لسخط الله تعالى ، اما كان احد اهون عليك من الله اى گنهكار رو سياه و اى فريبنده و اى رياكار! آيا حيا و شرم نكردى مراقبت و محافظت كردى خاطر مردم را، و سخريه كردى به فرمان خداى متعال ، و دوستى گزيدى به سوى بندگان مبغوض شدن نزد خداى تعالى و زينت گرفتى نزد ايشان به عيب گرفتن نزد خدا، و نزديكى جستى به سوى ايشان به دورى جستن ازنزد خداى تعالى ، و نيكو و پسنديده شدى نزد مردم به ناپسند شدن نزد خداوند متعال ، و خواستى خشنودى مردم را به آنكه متعرض و در صدد غضب خدا درآمدى ، آيا هيچكس نزد تو پست تر و بى قيمت تر از خدا نبود.
پس علاج مفيد آن است كه تفكر كند بنده در اين رسوائى و مقابله ، و قياس ‍ كند آن را با آنچه حاصل مى شود برايش از بندگان از سود و خودآرائى در دنيا، و مقابله كند تمام اينها را با آنچه فوت مى شود از او، امور معنويه آخرت و آنچه كم مى شود از ثواب اعمال او، در صورتى كه بسا باشد كه به توسط يك عمل ، راجح شود ميزان حسناتش ، در صورتى كه خالص بجا آورد آن عمل را. پس وقتى كه شخص فاسد گرداند عمل خود را به واسطه رياء، برگردانند آن عمل را از كفه حسنات به كفه سيئات پس راجح شود به آن ، كفه سيئات بعد از آن مرجوح بوده . و بيندازند و سرنگون كنند او را در آتش و اگر نمى بود به واسطه رياء مگر حبط و ناچيز شدن يك عبادت ، هر آينه همين كافى بود در ضرر او، اگر چه باز ساير حسناتش صحيح و راجح بر حسناتش مى بود، زيرا چه بسا باشد كه اگر شخص آن عمل نيك را محفوظ مى داشت ، مى رسيد به مرتبه هاى عاليه نزد خداى تعالى ، به طورى كه در زمره پيغمبران و صديقان مى بود وليكن اين رياء پس مى اندازد او را از اين مرتبه و برمى گرداندش به صف نعال از مراتب اولياء، پس همين ضرر براى شخص رياكار كافى و بس مى بود، اگر چه مستوجب دوزخ و رسوائى و راندن از درگاه هم نمى شد.
و اينها كه ذكر شد مفاسد اخروى ريا بود با وجود اينها مفاسد دنيوى نيز دارد، و آن اين است كه حاصل مى شود شخص مرائى را تفرقه خاطر به سبب ملاحظه كردن حال خلق ، چه آنكه رضاى خلق به مرتبه اى است كه نمى توان رسيد به اقصى و نهايت آن از جهت آنكه يك فرقه اى به چيزى راضى مى شوند كه فرقه ديگر از آن به خشم مى آيند، و رضاى بعضى در سخط بعضى مى باشد، پس هر كس طلب كند رضاى خلق را در چيزى كه در آن دشمنى خدا است ، غضب كند خدا بر او و مردم را نيز خداوند به غضب مى آورد نسبت به او. چنانچه در احاديث وارد شده و تجربه هم بر آن دلالت دارد.
پس چه حاجتى كسى را مى باشد در مدح مردم و اختيار كردم ذم الهى به جهت مدح آنها، و حال آنكه زياد نمى كند مدح ايشان نه رزق و نه عمر را و نفع نمى رساند در روز درماندگى و احتياج و در اهوال روز قيامت .
و اما اگر باعث و علت رياء، طمع آنچه در دستهاى مردم است بوده باشد، لاجرم مرائى بداند به درستى كه خداى تعالى تسخير كننده و گرداننده دلها است در دادن و ندادن خلق و همه خلق مضطرند و در دست قدرت او، و نيست رزاقى غير از خدا و هر كس طمع كند در خلق ، خالى نمى باشد از خوارى و نا اميدى و غضب و خفت و اگر احيانا روزى به مراد خود، برسد باز هم از دلت و خفت خالى نمى باشد و اما هر كس اعتماد كند بر خدا و همت خود را مقصور و مصروف گرداند به كرم او، كفايت مى كند خدا مقصد و مطلب او را در دنيا و آخرت . پس چگونه ترك مى كند شخص ‍ رياكار، آنچه را كه نزد خداى تعالى باشد، به جهت اميدوارى كاذب و دروغى كه به دست مردم دارد، كه گاه باشد برسد به آن و گاه باشد نرسد، و اگر راست شود وفا نمى كند و نمى ارزد لذت آن ، به الم مذلت و منتش و اما مذمت مردم را از چه جهت شخص خوف داشته باشد و چرا بترسد؟ و حال آنكه كم نمى كند از روزى او چيزى را هرگاه خواست خدا در آن باشد، و تعجيل نميكند در اجل او و پس نمى اندازد رزق او را و او را از اهل دوزخ نمى گرداند اگر پسنديده و مرضى خدا باشد.
پس بندگان همگى عاجزند و مالك نيستند از براى نفس خود سود و زيانى را و نه مالك موت و نه حيات و نه قادر بر حشر و نشرند بلكه عقل و نقل و تجربه ، اشعار و لالت دارد برخلاف همه اينها و به اينكه به اخلاص آورنده عمل براى خدا، محبوب قلوب مى گرداند خدا او را، و در نظر مخلوقات از صالحان و فاسقان ارجمند مى گردد، بلكه نر نظر اكثر كافرها نيز محبوب مى باشد چنانچه مى بينى كه آدم صالح و شايسته را تعظيم و توقير مى كنند و التماس بركت و دعا از او مى كنند با وجود ضعف و فقر و تنگدستى او و قلت عملش . و از طرفى شخص رياكار را خداى تعالى باطنش را به خلق آشكار مى گرداند و خبث نفس و فساد نيتش را مى نماياند به طوريكه مردم دشمن مى دارند او را و نمى رسد هرگز به مطلب خود و ضايع مى گردد رنج و تعب او و باطل مى گردد سعى او.
چنانچه روايت شده كه مردى از بنى اسرائيل گفت : به خدا قسم ، البته عبادت مى كنم خداى تعالى را عبادتى كه مشهور زبانها گردم به سبب آن عبادت پس بود به طورى كه اول كسى بود كه داخل مسجد مى شد و آخر كسى بود كه از مسجد خارج مى گرديد، و قسمتى بود كه هيچ كس نمى ديد او را مگر در حالتى كه ايستاده به نماز و صائم بود، به طوريكه هيچ روز افطار نمى كرد و مرتب مى نشست در حلقه هاى ذكر و مجالس موعظه .
مدتى بسيار به اين روش بود و هرگاه مردم به او مى گذشتند، مى گفتند درباره او: خدا جزايش را بدهد اين رياكار را. پس رو كرد روزى به نفس خود و با خود خطاب كرد كه : اى نفس ! ديدى پاداش عمل كردن براى غير خدا را. از آن وقت تصميم گرفت و با خود گفت : البته خاص مى گردانم عمل خود را براى خدايتعالى ، و هيچ عملى بر عملهاى خود زياد نكرد، همان قسمى كه عمل مى كرد، عمل نمود ولى تنها نيتش را تغيير داده بود. يعنى : قصد خود را براى خدا خالص گردانده بود، آن وقت مردم هرچه به او مى گذشتند مى گفتند: خدا رحمت كند فلانى را.
و حق تعالى از اين معنا در كتاب خود خبر داده است كه فرموده : ان الذين امنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا سوره مريم آيه 96 البته آنان كه ايمان ندارند به خداى تعالى و كارهاى شايسته مى كنند، خدا براى ايشان در دلهاى مردم محبت و مودتى قرار خواهد داد پس فرض كن و تسليم باش كه ايشان دوست دارند تو را و گرامى دارند تو را و تو پوشانيدى خبث باطن خود را از ايشان ، با آنكه خدا مطلع است از فساد نيت تو و خباثت درون تو، بالاخره چه چيز حاصل مى شود براى تو از مدح مردم ، در صورتى كه تو نزد خداى تعالى عاصى و رياكار بوده باشى و از اهل دوزخ باشى .
و از كدام شر مردم مى ترسى ، در حالتى كه تو نزد خدا ممدوح و از اهل بهشت بوده باشى ، و داخل در زمره مقربان گردى و كسى حاضر باشد در دلش آخرت و نعيم ابدى آن و منازل رفيعه و قصور آن ، البته بسيار حقير مى نمايد در پيش او دنيا و آنچه در آن است از حيات پنج روزه آن ، به انضمام كدورات و ناتمامى مرادات دنيا و هرگاه شخص برگردانيد قصد خود و مستقيم كرد روى دل خود را به جانب خداوند، خلاص مى گردد از مذمت رياء و از محنت بدست آوردن دل مردم و منعطف مى شود از اخلاص او، نورهاى الهى بر دل و زبان او و به انس مبدل مى گردد وحشت او.
بارى اگر اكتفا نمى كنى به همه اينها كه مذكور شد، پس تاءمل كن در سه چيز و فكر كن در اين سه .
اول آنكه به نظر بياور اين را كه هرگاه گفته شود به تو كه مردى است با خود يك گوهر گرانبها و پرقيمتى دارد كه مساوى است با صدهزار دينار و صاحبش محتاج است به قيمت آن و مى خواهد آن را بفروشد به نقد، بلكه محتاج است به چند برابر قيمت آن ، يعنى : صاحبش محتاج است به بيشتر از صد هزار دينار، پس در اين صورت مشترى آمده كه متاع او را به چند برابر ارزش آن بخرد و به آن زيادتر از قيمت آن گوهر را بدهد و از طرفى صاحب گوهر در كمال حماقت ، متاع خود را بفروشد به آن مشترى كه به يك فلس ‍ مى خرد آيا چنين فروشنده اى زيان آشكار و غبن فاحش نخواهد داشت ؟ آيا اين معامله اش دلالت بر كوتاهى همت و فهم او ندارد؟ و ضعف راى و قلت عقل او را نمى رساند؟ بلكه آيا دلالت نمى كند بر سفاهت و بى خردى محض او؟ همين معامله به عينه ، نظير حال آدم رياكار مى باشد، بلكه حال آدم رياكار در سفاهت و بى خردى به مراتب بيشتر مى باشد چه آنكه بهره اى كه آدم رياكار از مدح مردم و متاع ناچيز دنيا به دست مى آورد، نسبت به خشنودى پروردگار عالميان و پاداش آخرت و نعمتهاى بى نهايت آن ، كه از شائبه نقص و كدورت خالى است كمتر مى باشد از يك فلس نسبت به صدر هزار هزار فلس بلكه پاداش الهى در برابر تمام دنيا كه به شخص رياكار بدهند، بيشتر مى باشد از صدهزار هزار درهم و دينار كه در بربر يك فلس به آدم بدهند پس اى انسان رياكار، اين است زيان آشكار كه دست خود را از نعمتهاى بى زوال الهى تهى گرداند و از آن كرامات باز بمانى ، در برابر مدح ناچيز مردم و دل خود را به ثناى ايشان شاد گردانى و اگر چنانچه داراى اين همت پست هستى يعنى : از يك دينار نقد نمى توانى صرف نظر كنى ، نظر خود را جلب آخرت بكن ، تا دينار هم با تو مساعدت و همراهى كند، آن وقت هر دو را خواهى داشت بلكه بهتر از اين ، آن كه خداى تعالى را اراده كنى تا هم دنيا و هم آخرت را داشته باشى ، چه آنكه خداى تعالى مالك دنيا و آخرت مى باشد.
چنانچه خداوند متعال فرموده : من كان يريد ثواب الدنيا فعندالله ثواب الدنيا و الاخرة هركس پاداش و اجر دنيوى را خواسته باشد، بداند كه براى خداست و در ملك خداى تعالى مى باشد، هم پاداش دنيا وهم پاداش آخرت .
و فرموده است پيغمبر خدا (صلى الله عليه وآله ): ان الله يعطى الدنيا بعمل الاخرة و لايعطى الاخرة بعمل الدنيا خداوند متعال مى دهد دنيا را در برابر عمل كردن جهت آخرت ، ولى هيچ وقت پاداش آخرت را نمى دهد به واسطه عمل كردن جهت دنيا. پس هرگاه خالص گردانيدى نيت خود را و نيكو كردى قصدت را براى آخرت حاصل مى شود براى و دنيا و آخرت هر دو. و اگر اراده كردى دنياى تنها را آخرت از دست تو مى رود، و بسا باشد كه به پاداش دنيا هم نرسى آن طورى كه خواسته اى و بر فرض ‍ آنكه به دنيا هم برسى بر وجهى كه حسب خواهش تو باشد، باقى و مستدام نمى ماند براى تو، بلكه به زودى برطرف مى شود آن وقت تو خسران دنيا و آخرت را برده اى ذلك هو الخسران المبين سوره حج ، آيه 11 و اين است زيان آشكار.
و نظير اين داستان اين شخص و اين مثل ، همانا داستان كسى است كه بتواند با يك جزء از عمر خود و يك نفس از نفسهاى خود، تحصيل كند بهشت و نعمت جاويدان آن را، ولى صرف كند آن عمر و نفس را در يك دانگ يا يك دانه بى قابليت يا در يك درهم يا در يك دينار و از طرفى آن گنج بى پايان را واگذارد بدون ضرورت و تعلقى ، پس نيت اين مگر عين غفلت و زيان و پستى همت و خوارى نفس .
دوم : آنكه مخلوقى كه تو، جهت خشنودى ، او و براى خود نمائى به او عبادت مى كنى و رضاى و را طلب مى نمائى اگر بداند كه تو براى او عمل و عبادت مى كنى ، هر آينه بدش مى آيد و غضب مى كند بر تو و اهانت و استخفاف مى كند به تو، علاوه بر آنچه خدا غضب مى فرمايد ولى آن چه جهت خدا عمل مى كنى خالصا لوجه الله هم باعث خشنودى خدا مى گردد وهم باعث رضايت خلق ، پس چگونه عاقل عمل كند براى كسى كه اگر بداند او، كه اين كار را براى طلب رضايش مى كنند بدش مى آيد و اهانت مى نمايد؟!
سوم : كسى كه بتواند سعى كند به جهت تحصيل رضايت پادشاه عظيم الشاءن و اعظم پادشاهان دنيا ولى رضايت كناس خيسى الناسى را اختيار نمايد، البته آن پادشاه عظيم الشاءن بر او قهر مى نمايد، بلكه بر فرض آنكه پادشاه به او سخط نكند، آيا خود اين عمل ، دليل بر سفاهت و پستى راءى و بدنظرى آن شخص عمل كننده نمى باشد؟ بلكه به او گفته مى شود چه مى خواهى از رضايت اين كناس پست ، با آنكه مى توانى رضايت پروردگار جهانيان را به دست بياورى كه او كافى است تو را از همه چيزى و در همه كارى و در همه حالى .
نسئل الله حسن العاقبة و حسن التوفيق لما يحب و يرضى درخواست مى كنيم از خداى متعال ، عاقبت به خيرى و حسن توفيق را در آنچه خدا را خرسند و خشنود مى نمايد.
و اما دواى عملى انى امراض قلبى ، پس آن عادت دادن و حكم فرمودن نفس است به اخفاى عبادت و بستن دربها را در هنگام عبادت چنانچه مى بندى دربها را در وقت ارتكاب فواحش و اعمال قبيحه تا آنكه نفس خود را قانع كنى به علم خداى تعالى و به اطلاع او سبحانه بر عبادت تو و بايد منازعه نكند نفس تو با تو در فهماندن به غير خدا اين امر در ابتداء شاق و مشكل مى باشد و در اول مجاهده بسى صعب است ، ليكن اگر صبر كنى بر اين رويه مدتى با تكلف و مشقت البته آهسته آهسته ساقط مى شود از تو اين حال و ثقل آن برطرف مى گردد به سبب پى در پى آمدن الطاف الهى و امداد حضرت او كه از جانب او به بندگان خود مى رساند از حسن توفيق . ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم سوره رعد آيه 11 خدا تغيير نمى دهد حالتى را كه در طايفه اى باشد، مگر به آنكه تغيير بدهند ايشان ، آن حالت بدى را كه در خودشان مى باشد. لاجرم از بنده است مجاهده و از خدا است هدايت و تاءييد. قال الله تعالى : و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا سوره عنكبوت ، آيه 69 كسانى كه مجاهده و شمقت مى كشند در رسيدن و سير و سلوك به سوى ما، البته ما هدايت و راهنمائى مى كنيم ايشان را به راه خودمان .
و اگر باشد منافى نماز از قبيل چيزهائى كه بعد از عبادت سر مى زند، از قبيل رياء و عجب دانستى دواى آنها را.
اما دواى عجب : پس نگاه كن در آلات و اسبابى كه تو، به سبب آنها قوت عبادت بهم رسانيده اى و آن عبادت باعث عجب و خوش آينده تو شده ، و همچنين نظر كن به قدرت و علم و اعضاء ورزقى كه مى خورى ، تا قوت به هم رسانى براى آن عبادت ، لاجرم مى يابى كه همه آنها از جانب خداى تعالى است . به طورى كه اگر نمى بود رزق او، قدرت بهم نمى رسانيدى بر چيزى از اينها و ديگر نظر بيفكن بر نعت ارسال رسل براى تو و نعمت خلق عقل در تو، تا تو هدايت بيابى به آن به راه حق ، آن وقت نگاه كن در قيمت عملى كه مى كنى ، ببين كه چگونه نيست محض است و هرگز مقابله نمى كند با يك نعمت از نعمت هاى نامعدوده الى و جز اين نيست كه مى گردد عمل تو با قيمت ، در وقتى كه به موقع و محل رضايت و خشنودى خدا واقع گردد والا تو خودت مى بينى كه مزدور يك روز دراز را به دو درهم كار مى كند و نگهبان يك شب تمام را شب بيدارى مى نمايد به دو دانگ درهم و همچنين اصحاب صنايع و پيشه وران كه هر يك عمل مى كنند درازاى روز را يا شب را به مزد اندكى پس اگر تو كارى بكنى جهت رضايت خدا، يا روزه اى بگيرى از براى او و روزى را صبر كنى بر تشنگى و گرسنگى آن روز، حق تعالى در پاداش تو مى فرمايد: انما يوفى الصابرون اجرهم بغير حساب سوره زمر آيه 10 جز اين نيست كه تمام داده مى شوند شكيبا كنندگان ، پاداش عمل خودشان را بيرون از حساب .
و در حديث قدسى وارد شده كه : اعددت لعبادى الصالحين ما لاعين رات ولا اذن سمعت ، و لاخطر على قلب بشر مهيا و آماده كرده ام براى پاداش بندگان شايسته ام نعمتهايى را كه نه چشمى ديده است و نه گوشى شنيده و نه بر قلب كسى خطور كرده است بنابراين ، مى يابى كه عمل يك روز تو، به يك درهم مى ارزد با احتمال تعب عظيم و اين هم در برابر ظهرانه چاشت يا شام تو خواهد بود، وليكن خدا بيرون از حساب و اندازه اجر به تو داده است .
و همچنين اگر شبى را برخيزى براى عبادت و تحصيل رضايت خدا حق تعالى ، در پاداش آن فرموده : فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين جزاء بما كانوا يعملون سوره سجده ، آيه 17 هيچ كس نمى داند كه چه چيز مخفى و ذخيره شده است براى اين اشخاص از چشم روشنى هنگام پاداش به پاس اعمال خالصى كه فقط براى رضاى خدا و تقرب به درگاه او انجام داده اند. پس قيمت اين عمل اگر براى مردم مى كردى ، يك درهم يا دو درهم بود، و از براى خدا كردن اين همه قدر و قيمت بهم مى رساند بلكه ساعتى كه از براى خدا در دو ركعت نماز سنتى ، از روى اخلاص و توجه تمام گزارده شود، يا آنكه نفسى كه در آن نفس بگوئى : لااله الاالله خداوند متعال در پاداش آن فرموده : من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤمن فاولئك يدخلون الجنة يرزقون فيها بغير حساب سوره مؤمن ، آيه 40 هركس كه كار شايسته اى بكند خلص براى خدا، خواه مرد باشد يا زن ، در صورتى كه آن شخص به خدا ايمان داشته باشد، داخل بهشت خواهد شد و روزى داده شود او در بهشت روزى بى حساب و شمار. پس سزاوار است براى شخص عاقل در اين هنگام كه ببيند حقارت و كمى عمل خود را آن وقت منت نبرد به جز از خداى تعالى كه به او توفيق داده در آنچه مشرف به آن گرديده با آن عطا فرموده و بايد مواظف باشد شخص كه مبادا آن كار را طورى قرار دهد كه شايسته خدا نباشد و مبادا آن عمل باعث خشنودى خداى تعالى نگردد، چه آنكه اگر شايسته خدا نباشد، و باعث خشنودى حضرت او نگردد، برميگردد قيمت آن عمل به قيمت اصلى خود كه يك درهم يا دو درهم باشد.
اكنون تو قياس كن عمل خودت را در برابر اجر الهى ببين آيا در برابر عشر عشير (يك درهم آن واقع مى شود و آيا تو مى توانى كه ده يك آنچه بر تو لازم است اتيان كنى البته نمى توانى غير از اظهار عجز و قصور همچنان كه اشاره به آن شده است در خبر حضرت داود على نبينا (عليه السلام ) در وقتى كه وحى فرمود خدا به آن حضرت : ان اشكرلى حق شكرى فقال : يا رب كيف اشكرك حق شكرك ، و الشكر من نعمتك تستحق عليه شكرا فقال : يا داود اذا عرفت ان ذلك منى فقد شكرتنى
اى داود، شكر گزار مرا، حق شكر گزاردن را، عرض كرد: پروردگارا! چگونه مى توانم شكرگزارى تو را حق شكرگزارى و حال آنكه شكر هم از نعمتهاى تو مى باشد كه در برابر آن سزاوار شكر ديگرى مى باشى ؛ خداى تعالى فرمود: اى داود، موقعى كه فهميدى و دانستى كه خود شكرگزارى هم نعمتى مى باشد از جانب من ، همين حق شكرگزارى من مى باشد.
و روايت شده كه بعضى از واعظين گفتند به برخى از خلفاء: اتراك لو منعت شربة من الماء عند عطشك بم كنت تشتريها؟ قال : بنصف ملكى قال اترها لوحبس عنك خروجها بم كنت تشتريه ؟ قال : بالنصف الاخر قال : فلا يغرنك ملك قيمته شربة ماء بگو بدانم اگر بازدارند تو از شربت آبى هنگام تشنگى ، چقدر حاضر هستى بخرى آن را؟ خليفه گفت : به نصف مملكت خودم واعظ گفت : اگر در وقت بيرون آمدن آن از مخرج خود، نگذارند خارج شود چقدر راضى هستى بدهى جهت بيرون شدن آن ؟ گفت : به نصف ديگر مملكتم واعظ گفت : لاجرم مغرور مباش به مملكتى كه قيمت آن يك شربت آب است .
پس با خود فكر كن آيا روزى چند مرتبه آب مى خورى با شرب گواراى آن ؟ و چقدر خوراكيهاى گوارار داخل گلوى تو مى شود در عين عافيت و ببين چه مقدار با چشم خود نگاه مى كنى و با گوش خود مى شنوى و با دماغ خويش مى بوئى و مى روى به پاهاى خود به هر جا كه خواسته باشى و مى گيرى با دستت هرچه را مى خواهى ، و غير از اينها از نعمتهاى حواس و اعضاى ظاهرى و قواى باطنى كه اطلاع ندارد بر دقايق خلقت و غرايب صنعت آنها، مگر خداى عزوجل . از قبيل مجارى طعام و شراب و تصاريف هضم و تفريق فضولات آن ! اگر صرف كنى زمانى دراز فكر خود را در آنها هر آينه تعجب مى كنى از بدايع صنايع الهى در هر يك و اگر مفقود شود بعضى از آنها و طلب كنى طبيبى را كه برگرداند آن عضو را به سلامتى اول خود، خواهى در عوض آن ، يك سال و را خدمت كنى و بسيار خوشحال ميشوى به آن و آن مرد طبيب را از جمله منعمان خود ميدانى در صورتى كه چندين مقابل آن از نعمتهاى نامعدوده الهى با تو، سالهاى دراز موجود است و تو از عهده خدمتى در عوض يكى از آنها برنمى آئى ، و خداوند متعال نيز در برابر آن نعمتها، خدمت و پاداشى نخواسته است مگر اندكى از اوقات خود را كه صرف عبادت كنى و اگر در اين جمله تاءمل كنى و به عيب اعمال خودت بينا شوى كه چگونه ناچيز است اعمال تو در برابر نعمتهاى خداوند متعال ، به هيچ يك از اعمال خود اطمينان و وثوق به هم نمى رسانى ، بلكه شرم مى دارى از كردن و بجا آوردن آنها.
قال الله تعالى : و ان تعدوا نعمة الله لاتحصوها ان الله لغفور رحيم سوره نحل ، آيه 18 اگر بشماريد نعمتهاى خداى تعالى را احصاء نتوانيد كرد، البته خداوند بسيار آمرزنده و خيلى مهربان است پس نعمتهاى الهى بر تو خارج از حد و غير قابل شمارش است و عمل تو بر تقدير سلامتى از آفات و قبول شدن آن ، قابل احصاء و معدود و محدود خواهد بود، پس چگونه در برابر نعمت هاى غير قابل احصاء، تواند بود، پس هرگاه مقابله كنى عمل خود را با نعمتهاى الهى ، در نهايت اعتراف و تصديق به تقصير خود خواهى نمود، و تصديق خواهى كرد بزرگوارى خدا را و غير از ياد كردن منتهاى الهى و خوار و حقير شمردن نفس خود را و در معرض ‍ غضب و سخط دانستن خود، چاره اى ديگر نيست ، تا بسا باشد كه به خاطر همين افكار و اظهار عجز و شرمندگى به پيشگاه بارى تعالى ، فائز شوى به رحمت حضرت ايزدى .
و فرمود رسول خدا (صلى الله عليه وآله ): من مقت نفسه دون مقت الناس ‍ امنه الله من فزع يوم القيمة هر كس دشمن داشته باشد نفس خود را، نه دشمن داشته باشد مردم را، ايمن مى فرمايد خدا او را از فزع و عذاب روز رستخيز.
روايت كرده اند كه عابدى الهى مى كرد هفتاد سال ، روزها روزه بود وشبها را به عبادت قيام داشت ، موقعى از خداى تعالى حاجتى درخواست كرد، خدا حاجت او را بر نياورد، آن مرد عابد رو كرد به نفس خود و خطاب كرد اى نفس ! اگر از تو خيرى مى بود نزد خداى تعالى البته خدا برمى آورد حاجت تو را حق متعال به سوى او فرشته اى فرستاد و به او گفت : اى پسر آدم آن ساعتى كه حقير و پست شمردى نفس خود را بهتر بود از عبادت هفتاد سال تو.
بارى بعد از اين فكر كن در اين سه چيز.
اول : اگر پادشاهى از پادشاهان ، جيره اى بدهد به يكى از اتباع و خدمتكاران خود يا طعام و كسوه اى يا درهمى چند به او بدهد، با وجودى كه اينها همه فانى و از بين مى روند، با اين وجود، مى بينى كه آن شخص خدمت مى كند از براى او، انواع خدمت ها را در اوقات شب و روز، و مى كشد خواريها و حقارتها را، چنانچه مى بينى كه يك نفر از خدمه مى ايستد بالاى سر ملك ، بعضى شب يا تمام شب را، و بيدار مى باشد در پاسبانى و حفاظت آن پادشاه و همچنين به نوبت ، خدمت او را مى كنند تا زنده اند و بعضى سعى مى نمايند در مهمات او و برخى مرتكب كارهاى سخت و دشوار مى شوند و به درياها و به سفرهاى دور و دراز مى روند و خود را به مهلكه ها مى اندازند و جان خود را كه عوضى در برابر آن نيست در راه او نثار مى كنند در كارزارها و معركه هاى جنگ با دشمنان او، در صورتى كه در آخرت هيچ نصيبى از پادشاه به آنها نمى رسند پس ببين چگونه متحمل اين همه خدمتها مى شوند از براى خسيسه فانيه دنيا، و با وجود اين ، اعتراف دارند به نعمت هاى پادشاه ، و اقرار مى نمايند به تفضل او در حق خود و منت مى كشند از او، با آنكه اين نعمت ها در حقيقت از خداى تعالى مى باشد و اگر پادشاه بخواهد يك دانه اى بروياند يا خواسته باشد يك تار موئى بيافريند، هرگز نمى تواند و ايشان (يعنى : خدمه او) همگى اعتقاد دارد كه اين نعمتها از خود پادشاه نمى باشد، با اين وجود، احسان او را بزرگ مى شمارند. پس چگونه تو عمل ناچيز خود را كه مشوب است به اين همه آفتها و نقصانها، در برابر احسان حقيقى خداى تعالى بزرگ مى شمارى ؟ در صورتى كه نعمت وجود تو، از خدا مى باشد و او آفريده است تو را، در حالى كه تو چيزى نبودى پس خداى تعالى تربيت كرده است تو را و انعام نموده به تو از نعمتهاى درونى و بيرونى در نفس تو و دين و دنياى تو، به اندازه اى كه عقل و فهم تو و ديگران و وهم و گمان هيچ كس درك آن را نمى كند و خداى تعالى بر اين عمل قليل تو كه مملو است از عيبها و آفتها، ثواب جزيل دائمى قرار داده عيوب و آفتها، بسيار دانستن از شاءن آدم عاقل نيست .
دوم : آنكه فكر كنى يك پادشاهى كه از شاءن او است كه همه پادشاهان بزرگ او را خدمت و ستايش كنند، هرگاه دستور بدهد كه هيچ كس شرم و دريغ نكند از اينكه براى او هديه اى بياورد، حتى از آوردن يك برگ سبز به عنوان هديه كسى آزرم نكند. آنوقت ، بزرگان و اكابر و امراء و رؤ ساء و اغنياء، هركدام با انواع هديه هاى گوناگون و پيشكشى هاى مختلفه و جواهرات متنوعه بيايند نزد او و بياورد يك نفر سبزى فروش ، برگ سبزى را يا يك نفر روستائى سبد انگورى هديه بياورد كه قيمت آن يك درهم باشد و آن را نزد آن پادشاه ببرد، و در آن حال ، آن هديه هاى روى هم ريخته باشد، با وجود آن همه عطيه هاى گوناگون ، پادشاه آن بزرگ سبز و ميوه ناچيز را قبول كند و دستور بدهد به خدمتكاران خود كه نفيس ترين خلعتها را بر اندام آن مرد بپوشانند و بفرمايد كه قيمت آن را به صدهزار دينار طلا برسانند و كرامت هاى ديگر نيز به آن شخص بكنند پس هرگاه آن شخص سبزى فروشى و دهاتى كه هديه اى ناچيز را آورده ، پيش خود تصور كند كه پيشكشى او زياده بوده است و هديه خود را بزرگ بشمارد و فراموش كند كه آن همه احسانها را پادشاه از نزد خود به او نموده ، بلكه همه جايزه هاى شاهانه را در برابر هديه ناچيز خود بداند، آيا مردم نمى گويند كه آن مرد ديوانه است و عقل او زائل گرديده و نمى گويند او سفيهى است بى ادب و نادان .
سوم : آن كه پادشاهى كه شاءن او است كه همه پادشاهان خدمت كنند او را امراء، بالاى سر او موظف باشند به ايستادن و بزرگان و مواليان در برابرش ‍ متولى خدمت باشند و حكماء و اكابر در پيشگاه او كوچكى كنند. آن وقت هرگاه اين پادشاه اذن و اجازه بدهد به فقيرى تا داخل سراى و بشود و اجازه بدهد يك نفر روستائى را كه نزديك او گردد، به طورى كه جاى ديگران ، يعنى : جاى امراء و وزراء و بزرگان سلطان را تنگ كند و از براى او پادشاه جاى معينى و مكان نيكى قرار دهد آيا آنان نمى گويند كه اين پادشاه بسيار احسان نمود به اين آدم فقير روستائى ؟ و آيا نمى گويند بسيار نعمت به او داد؟
آن وقت اگر آن شخص فقير در اثر منت و اكرام پادشاه ، خود را بزرگ بشمارد و عجب كند به خدمت خود آيا مردم نسبت نمى دهند اين مرد را با اين خدمت ناچيز سهل ، به سفاهت و جنون و بى خردى ؟ و نمى گويند اين مرد ديوانه شده است پس چگونه عجب توان كرد به عبادت خود و حال آنكه از براى پروردگار است پادشاهى آسمانها و زمينها و فروتنى و پستى مى كنند براى حضرت او همه عالميان ، و ايستاده اند به خدمتش ملائكه مقربين و انبياى مرسلين و عدد آنها به اندازه اى است كه نمى داند آن را مگر پروردگار عالمين كه آفريننده آنها است . و جمعى از اين ملائكه ها فرو رفته پاهاى ايشان به طورى كه به منتهاى زمين رسيده است و سر آنها به عرش ‍ برخورده است با اين عظمت ، سرهاى خود را به زير افكنده و سر بالا نمى اندازند هرگز، از بس تعظيم و جلالت الهى را مى دانند و همواره در ذكر و ثناى الهى هستند و تا آخر مدت عمر چنين خواهند بود و در موقعى كه خداى تعالى بخواهد بميراند آنها را، ايشان سر برمى دارند و مى گويند: سبحانك ماعبدناك حق عبادتك منزه و پاك هستى پروردگارا، ما عبادت نكرده ايم تو را حق عبادت را.
و البته پوشيده نيست بر كسى حال پيغمبر ما (صلى الله عليه وآله ) در جديت و اجتهادى كه در عبادت پروردگار خود داشت ، و حال ائمه اطهار بعد از آن حضرت ، كه اگر نوشته شود مقدار كمى از عبادت ايشان ، اين كتاب از حد اختصار بيرون و به نهايت اكثار پيوند خواهد شد، با وجود اين ، معترف بودند به تقصير خود و گريه مى كردند بر حال خود و حقير مى شمردند طاعت خود را پس تو راضى و خرسند هستى از نفس خود، به و ركعت نمازى كه مملو است از عيبهاى گوناگون و از طرفى خداوند متعال وعده فرموده از ثواب ، به قدرى كه به دل هيچ كسى نمى گذرد و تو عجب مى كنى به اينقدر عبادت و بسيار مى شمارى آن را و نمى بينى منت خداى تعالى را نسبت به خود، پس تو چقدر انسان نادان و بشر جاهل و آدم بدى هستى و چقدر چشم سفيد مى باشى .
ولى اگر ما تعقل كنيم و از روى تدبر به اعمال خود نظر كنيم ، خواهيم يافت آنها را كه به كفه سيئات مايل ترند از كفه حسنات از جهت زيادتى غفلت و بسيارى معايب و تشويش مقاصد و فساد دلها.
اللهم لا تكلنا الى اعمالنا، و لا تؤ اخذنا، بتفريطنا واهمالنا، و اشملنا و انسك و خذ بنواصى قلوبنا الى جوار قدسك ، فقديما سترت ، وعظيما غفرت ، و جزيلا اعطيت ، جسيما ابليت و انت ارحم الراحمين و اكرم الاكرمين فما قدمت عليك ايادينا الا صفرا من الحسنات مملوة بالمعاصى و السيئات و جودك اوسع و اكمل من ان يضيق عمن التجاء اليك و اعتمد بفضلك و رحمتك ، و انت دللتنا على جودك ، و هديتنا الى فضلك و امرتنا بالدعاء و ضمنت الاجابة و انت الجواد الكريم بار پروردگارا! واگذار مكن ما را به حال خود و مواخذه مفرماى ما را در اثر زياده روى و بيهوده كارى ، و شامل ما كن از فضل و انس خود و بكشان زمام دلهاى ما را به سوى همسايگى قدس خود، چه آنكه تو از ديرينه ، بخشنده بوده اى و چيزهاى بزرگ عطا مى كنى و احسانهاى سترگ مى بخشى و تو مهربان ترين مهربانان هستى و بزرگوارتر از همه بزرگواران مى باشى ، نمى آيد و دراز نمى شود دستهاى ما به سوى ، مگر در حالتى كه از حسنات تهى و از گناهان پر مى باشد و از طرفى بخشش تو افزونتر و بالاتر است از آنكه كم بيايد از كسى كه پناه به آن بخشش برده به طورى كه شامل حالش نشود، و نيز افزونتر است از علم آنكه كم بيايد از مشمول شدن حال كسى كه اعتماد نموده به فضل و رحمت تو، تو ما را دلالت كرده اى بر بخشش خود، و راهنمايى نموده اى ما را به افزونى خود و دستور فرموده اى ما را به خواندن و ضمانت نمودى اجابت را و تو بخشنده بزرگوار هستى .
نماز جمعه
نماز جمعه اختصاص دارد به اينكه به خاطر بگذرانى كه روز جمعه روز بزرگ و سيد روزها و عيد شريف مى باشد حق تعالى مخصوص گردانيده آن را به اين امت ، تا تقرب بجويند به وسيله اين روز، به جوار رحمت او و در شوند از دوزخ و از رانده شدن از درگاه الهى و رغبت كنند در اين روز به رو آوردن و متوجه شدن به اعمال صالحه و تلافى كنند تقصيرات سائر روزهاى هفته خود را و همت خود را برگردانند جانب آنچه مقرب ايشان است به خدا و نزديك است به حضرت پروردگار، كه آن نماز جمعه باشد، و تعبير فرموده است خداوند متعال از نماز جمعه ، در كتاب عزيز خود به ذكرالله و مخصوص گردانيده آن را از سائر نمازها به ذكرى كه آن مخصوص اين نماز مى باشد و فرموده : يا ايهاالذين امنوا اذا نودى للصلاة من يوم الجمعة ، فاسعوا الى ذكر الله ، و ذروا البيع ، ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون سوره جمعه آيه 9 اى كسانى كه ايمان آورده ايد به خداى تعالى هر موقعى كه منادى ندا سر زد در روز جمعه (براى نماز جمعه ) البته بشتابيد به سوى ذكر خدا و رها كنيد خريد و فروش را، چه آنكه اين كار (يعنى : آمدن به سوى نماز جمعه و ذكر خدا) بهتر مى باشد براى شما، اگر فضيلت نماز جمعه را بدانيد.
در اين آيه شريفه ، نوعى از تاءكيد و تنبيه مى باشد بر اهميت اين كار، كسانى كه بصيرت در ادبيات عربى داشته باشند، متوجه مى شوند. و از اهم رمزهاى آن اين است كه تعبير فرموده از نماز جمعه ، به ذكر الله چه آنكه اين اشارت است به آنكه غرض اصلى از نماز، تنها مجرد حركات بدن و سكنات و ركوع و سجود نمى باشد، بلكه مقصود اصلى به ياد بودن خدا مى باشد به قلب و احضار عظمت او سبحانه است به دل .
پس در اين نكته سرى مى باشد و البته نماز بازدارنده است از فحشاء و منكر، چنانچه در كلام الهى واقع شده : ان الصلاة تنهى عن الفشحاء و المنكر سوره عنكبوت آيه 45 به درستى كه نماز باز مى دارد شخص را از كارهاى زشت و ناگوار البته نماز در وقتى از فحشاء و منكر، شخص را باز ميدارد كه با توجه تمام و ملاحظه جلال و ساحت قدس الهى بوده باشد. تفسيرهاى زيادى وارد شده در ذيل اين آيه ، به طورى كه مى رساند كه مراد از نماز تنها ذكر و جنباندن زبان نمى باشد. پس وقتى كه نماز جمعه چنين قابليت را داشته باشد لاجرم لازم و واجب است اهتمام به آن ، زياده بر نمازهاى ديگر، و واجب است مهيا و مستعد شدن مر ملاقات الهى را و ايستادن در برابر خدا، در آن وقت نيكو با طرزى نيكو.
و به دل بگذران اين را كه هرگاه فرمان دهد تو را پادشاه بزرگى از پادشاهان دنيا، به تشرف محضر او و آمدن به شتاب در پيشگاه او در وقت معينى ، آيا تو مهيا و مستعد نخواهى شد به تمام درجه استعداد؟ آيا مهيا نمى شوى باسكونت و اطمينان و وقار و با لباس فاخر و با استعمال كردن بوى خوش و امثال اينها؟ بر وجهى كه مناسب حال آن پادشاه باشد و از همين جا است كه در روز جمعه ، نظافت و بوى خوش و عمامه نهادن و سرتراشى و شارب گرفتن و ناخن چيدن وارد شده است .
پس مبادرت كن وقت داخل شدن جمعه به اين شرطها، با دل پاك و كمال توجه به سوى خدا و عمل خالص كه نزديك كننده به خدا باشد و با نيت پيراسته چنانچه مى گردى اين طور در وقت ملاقات پادشاهى از پادشاهان دنيا. و اگر بزرگ نكنى همت خود را در اين چيزها و رو به اين وظائف نياورى . از قبيل : خوشبو نمودن وزينت كردن ، ناچار زيان خواهى برد در معامله خود با خدا، و بعد از اين حسرت خواهى خورد. و هر قدر ممكن باشد تو را و بتوانى كه زياد كنى نيت و قصد خود را در آنچه ثواب بر آن مترتب مى شود، البته اين كار و اين نيت را بكن ، تا بهره تو افزون و پاداش ‍ عمل تو زياد گردد به واسطه آن نيت .
پس قصد كن به غسل جمعه كردن ، استحباب روز جمعه را و توبه نمودن و داخل شدن مسجد را و همچنين به باقى كارهاى نيك . و در استعمال بوى خوش ، قصد كن عمل كردن به سنت پيغمبر (صلى الله عليه وآله ) را و بزرگ دانستن مسجد و احترام خانه خدا را، چه آن كه خدا دوست ندارد كسى داخل خانه او بشود مگر در حاليكه خوشبو باشد و نيز قصد كن به خوشبو كردن خود حق اشخاصى را كه در پهلوى تو هستند در مسجد، تا از مجاورت تو آزار نكشند و تو را به بدبوئى غيبت نكنند و به سبب غيبت تو ايشان به معصيت نيفتند و گفته اند اگر كسى كارى كند كه مردم در غيبت بيفتند و او قادر باشد و بتواند آن را از خود دفع كند، لاجرم او شريك در معصيت غيبت آنها خواهد بود چنانچه خداى تعالى فرموده : ولاتسبوا الذين يدعون من دون الله ، فيسبوا الله عدوا بغير علم سوره انعام آيه 108 ناسزا نگوئيد به كسانى كه مى خوانند غير خدا را (يعنى : به مشركين و بت پرستان بد نگوئيد) زيرا بد گفتن شما به آنها سبب مى شود كه ايشان هم بد بگويند به خداى تعالى كه معبود شما است ، از روى ستم و بى دانشى خود.
پس هرگاه حاضر شوى به نماز جمعه ، حاضر كن دلت را به جهت فهميدن خطبه و موعظه و مستعد و مهيا شو به جهت تلقى اوامر و نواهى كه از شارع مقدس رسيده است پس به درستى كه همين است غرض اصلى از بلند خواندن خطبه و استماع مردمان و حرام بودن سخن گفتن در اثناى خطبه خواندن . پس بده حق هر صاحب حقى را، بسا باشد كه انشاء الله بوده باشى از نوشته شدگان در ديوان سابقين و مقربين زيرا كه مى نويسند نام نمازگزاران را در اين روز شريف ، و عرضه مى دارند به حضرت پروردگار، و مى پوشانند برايشان خلعتهاى نور قدسى ، و به تحقيق روايت شده است كه : ان الملائكة تقف على ابواب المساجد و بايديهم قراطيس الذهب و اقلام الفضة ، يكتبون الاول فالاول و ان الجنان لتزخرف و تزين ، و ان الناس ‍ يتسابقون اليها على قدر سبقهم الى الصلاة ، و لاتزال الملائكة يكتبون الداخل الى ان يخرج الامام ، فاذا خرج طويت الصحف و دفعت الاقلام و اجتمعت الملائكة عند المنبر يستمعون الذكر و ان الناس فى المنازل و الخطوة على قدر بكورهم الى الجمعة براستى فرشتگان مى ايستند بر درهاى مساجد و در دستهاى خود كاغذهاى طلائى وقلمهاى نقره اى دارند مى نويسند هر كس را كه بيايد در مسجد بامراعات اول و بعد بودن (يعنى : آن را كه جلوتر آمده در اول مى نويسند و آن را كه بعد آمده ، بعد مى نويسند) و همانا بهشت زيب و زيور مى شود و مردم پيش مى افتند به سوى بهشت همانطورى كه در دنيا پيشى مى گرفته اند در نماز، و ملائكه مرتب هر كسى را كه داخل مسجد شود مى نويسند، تا موقعى كه امام درآيد. پس وقتى كه امام درآمد كاغذها پيچيده و قلمها برداشته و فرشتگان فرا مى آيند نزد منبر، گوش مى دهند موعظه امام را. آگاه و هوشيار باشيد كه مردم در پستى و رفعت و انحطاط و ارتفاع و بهره مندى ، به اندازه صبح خيزى و مهيا شدن آنها است جهت نماز جمعه .
پس وقتى كه گذرانيدى اينها را به دل خود و و دانستى كه ملائكه مى شنوند صداى تو را و ايشان دور تو هستند و خداتو را مى بيند پس لازم است بر تو كه رداى هيبت بر دوش اندازى و دراعه آرامش ببر افكنى و در پرده خشيت درآئى تا مستحق شوى كه اضافه شود بر تو رحمت ايزدى و سبك گرداند سنگينى تو را بركت خدا، و مقبول فرمايد نماز تو را و دعاى تو را مستجاب و مسموع نمايد و البته در اين روز زياد كن در ذكر و استغفار و دعاء و تلاوت قرآن ، وصلوات بفرست بر پيغمبر و آل او (صلى الله عليه وآله ) و صدقه كن ، چه آنكه اين روز شريفى است و فضيلت آن فايض و رحمت آن واسع مى باشد. پس هرگاه محل قابل باشد سعادت حاصل مى گردد، و مراد تو افزونى به دست مى آيد و ياد بياور كه در روز جمعه ساعتى مى باشد كه خدا حاجت هيچ مؤمنى را در آن ساعت برنمى گرداند، پس جهد كن كه ملائكه بيايند نزد تو در وقت دعا كردن ، يا در حالت استغفار يا در حالت ذكر؛ به احسن احوال . پس به درستى كه حق تعالى عطا مى كند ذكر را بيشتر از آنچه عطا مى كند وسائل را و اگر ممكن باشد و بتوانى ، اقامت كن مجموع اين روز را در مسجد، و الا تا عصر بوده باش با حسن مراقبت و كوشش تمام بسا باشد كه بهره مند شوى به آن ساعتى ذكر شد چه آنكه بعضى گفته اند آن ساعت مبهم است در تمام روز جمعه به واسطه محافظت تمام اوقات آن روز.
و روايت شده كه آن ساعت ميانه فارغ شدن امام است از خطبه ، تا آنكه مردمان در صفها راست بايستند و بعضى گفته اند: آن ساعت آخر روز جمعه مى باشد تا هنگام فرو رفتن آفتاب و امروز را مخصوص خود بگردان از ميانه ايام هفته ، به اميد آنكه بشود كفاره گناهانت و استدراك از براى بقيه ايام هفته و كافى است نماز جمعه در اهتمام به روز جمعه و وظايف آن ، به درستى كه خدايتعالى گردانيده است نماز جمعه را افضل اعمال بنى آدم بعد از ايمان . چنانكه ناطق است به اين معنا اخبار، و تصريح كرده اند بر آن علماء آثار و اخبار، به طورى كه دليل آورده اند بر اينكه واجب افضل است از سنت . و نماز يوميه ، افضل است از نمازهاى غير يوميه . وصلاة وسطى ، افضل است از نمازهاى يوميه . و مختار آن است كه صلاة وسطى نماز ظهر است و نماز جمعه اولى است از نماز ظهر بنابراين نماز جمعه افضل نمازها است . پس ثابت مى شود به همين دليل كه نماز جمعه افضل همه اعمال مى باشد و اين دليل واضحى است .
و واجب است اهتمام تمام به شاءن آن و خطر تمام در سستى كردن به شاءن آن مى باشد نسبت به كسى كه در شاءن آن تاءم داشته باشد و به تحقيق آگاه كرده است بر جميع اين امورى كه ذكر شد قول خداى تعالى بعد از امر به آن ذلكم خير لكم ان كنتم تعملون اين كار براى شما بهتر مى باشد اگر شما دانسته باشيد.
امر شده است به خواندن سوره جمعه و منافقين در آن چند نماز، تا مكرر شود شنيدن آن و زياد گردد رغبت در آن و در سوره منافقين فرموده است (بعد از آنكه نماز جمعه را در سوره جمعه ذكر ناميده است .): يا ايها الذين امنوا لاتلهكم اموالكم و لا اولادكم عن ذكرالله ، و من يفعل ذلك فاولئك هم الخاسرون سوره منافقون آيه 9 اى كسانى كه ايمان و باور داريد خدا را، مبادا غافل كند مالها و فرزندان شما، شما را از ياد و ذكر خدا، چه آنكه هر كس چنين باشد ناچار از زيانكاران خواهد بود پس تكرار اين دقايق در فكر تو، بسا باشد كه سبب شود تا از رستگاران گردى پس ‍ حاضر كن دلت را در اين روز براى رستگارى و فوز عظيم خداوندى .

دیدگاه ها

بسیار ممنونم از زحمات شما

خیلی عالی و خوب بود باز هم مطالب بیشتری درباره اسرار نماز بنویسید . ممنون

خیلی عالی و خوب بود باز هم مطالب بیشتری درباره اسرار نماز بنویسید . ممنون

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
1 + 3 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .