اشتیاق به ذکر

سلام،چيكاركنم تااشتياق ذكرگفتن داشته باشم؟

براي به دست آوردن اشتياق به گفتن ذكر و ازدياد آن ، لازم است كه چند مرحله زير انجام شود مرحله اول : توضيحي راجع به مفهوم ومحتواي ذكر وتسبيح :
هنگامى ‌كه درباره ذكر خدا و مطلوب بودن آن سخن به ميان مى‌آيد و مثلاً، در وصف دوستان خدا گفته مى‌شود كه دائماً به ذكر خداوند مشغولند و هيچ كارى آن‌ها را از ذكر خدا باز نمى‌دارد، در آغاز چهره افرادى در ذهن انسان تصوير مى‌شود كه پيوسته لب هايشان در حركت و به ذكر خداوند گويا است و زبانشان مشغول خواندن اذكار و اوراد است؛ يعنى در ابتدا، عرف مردم ، ذكر را منحصر در ذكر لفظى مى‌دانند؛ در صورتى كه طبق آنچه از روايات و قرآن كريم استفاده مى‌شود، گستره و شمول و عمق ذكر فراتر از اين است. از اين رو، ضرورت دارد قدرى درباره مفهوم ذكر بحث كنيم.

مفهوم ذكر
در زبان فارسى كلمه «ياد» معادل كلمه ذكر است كه به خوبى معناى آن را مى‌رساند و از اين جهت مى‌توان گفت كه كلمه ذكر از معدود واژگان عربى است كه معادل فارسى آن به صورت منفرد و بدون تركيب، كاملا معناى ذكر را مى‌رساند.
ذكر در لغت به معناي «ياد كردن » است; خواه با زبان باشد يا با قلب يا هر دو، خواه بعد از نسيان باشد يا در ادامه ذكر، و نيز «ذكر» به معناي «حفظ شي ء» است و خلاف نسيان مي باشد . (1)
به بيان ديگر، «ذكر» عبارت است از اين كه آدمي نيروي ادراك خود را متوجه «ياد شده » كند، يا به اين كه نام او را ببرد و يا صفات او را به زبان جاري كند و مصداق مهمتر اين كه در قلب به ياد او باشد . (2)
طبق اين معنا، «ذكر» معناي عامي دارد كه هر چيزي را شامل مي شود . اما آن چه خداوند در قرآن كريم به آن امر فرموده است: «ذكر خداوند» و «يادآوري نعمت هاي الهي » مي باشد كه در سايه آن، انسان غبار غفلت و دوري را از قلب خود بزدايد و بر جان و روح خسته خويش، با باران الهي، گل هاي طاعت و بندگي را بروياند .

كاربرد ذكر در مقابل غفلت و نسيان
از جمله كاربردهاى كلمه ذكر، كاربرد آن در مقابل «غفلت» و «نسيان» است. اين دو كاربرد در قرآن نيز ذكر شده است. با توجه به اين دو كاربرد، بايد تفاوت بين آن‌ها را باز شناخت. مرحوم علامه طباطبايى(رحمه الله)، در ذيل آيه 152 سوره بقره، در اين باره چنين مى‌فرمايند:بايد دانست كه «ذكر» گاهى در مقابل «غفلت» گفته مى‌شود، مانند: آيه «وَلاَ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنَا... » « و از آن كسى فرمان مبر كه دل او را از يادمان غافل كرده ايم؛ كهف (18)، 28. » و آن عبارت از اين است كه انسان توجه به علم خود نداشته باشد. يعنى علم به چيزى دارد، ولى خودش متوجه نيست كه علم به آن دارد، بنابراين «ذكر» به معناى علم به علم داشتن است.
و گاهى در مقابل «نسيان» گفته مى‌شود و آن عبارت از زايل شدن صورت علمى‌از محفظه ذهن است چنان كه مى‌فرمايد: «وَ اذكُرْ رَبَّكَ إِذَا نَسِيتَ...» (كهف / 24.) بنابراين، «ذكر» يعنى وجود صورت علمى‌ در حافظه و همان طور كه نسيان داراى آثارى است، ذكر هم آثارى مخصوص به خود دارد. پس همان طور كه در بعضى موارد كلمه نسيان را به ملاحظه وجود آثار نسيان (بدون اينكه حقيقت فراموشى موجود باشد) اطلاق مى‌كنند و مثلاً مى گويند: «هنگامى‌كه بدانى دوستت احتياج به يارى و كمك دارد و او را كمك نكنى، فراموشش كرده اى». در اينجا نه اينكه واقعاً او را از ياد برده باشيد، ولى چون «به ياد او نبودن» اثرى را به دنبال ندارد، مثل اين است كه فراموش كرده اى».
روشن شد كه ذكر و ياد در جايى به كار مى‌رود كه دل انسان متوجه چيزى باشد؛ خواه انسان به چيزى كه قبلاً توجه نداشت توجه يابد، و يا اين كه پس از فراموشى چيزى كه قبلاً به آن توجه داشت، مجدداً به آن توجه يابد. گاه نيز به اين صورت است كه پس از غفلت از چيزى، از حالت غفلت خارج مى گردد و مجدداً به آن توجه مى يابد. البته براى صدق مفهوم «ذكر» ضرورتاً لازم نيست كه غفلت و نسيان و فراموشى بر آن مقدم گردد، بلكه ذكر و ياد در مورد مطلق هوشيارى و استحضار و توجه نيز به كار مى‌رود.

معناي تسبيح
تسبيح در لغت هم خانواده سبح، يسبح، سبحاً و سباحه (السبح: المر السريع في الما و في الهواء) رفتن سريع در آب و هوا(مفردات راغب) سابح به معني شناگر سريع و به نحو خاص مي‌باشد كه در قرآن كريم درباره پيامبر صلي الله عليه و آله: و تو در روز تلاش مستمر و طولاني خواهي داشت. (مزمل/7)، و در معنا از ريشه سبح، يسبح، تسبيح به معناي منزه داشتن خداوند از هر نقص و كاستي مي‌باشد (نمل/8، اسري/108) كه در قرآن در موارد زير به آن اشاره رفته است:
الف) به معناي تنزيه
1- خداوند منزه است از آنچه وصف كنند، شش مورد. (مومنون/91، انبياء/12، صافات/159و180، زخرف/82، انعام/100)
2- خداوند منزه است از آنچه كه برايش شريك قرار دهند، هشت مورد. (طور/43، قصص/68، توبه/31، يونس/18، نحل/1، روم/40، زمر/67، حشر/23)
3- او پاك و برتر است از آنچه آنها(غيرموحدان) مي‌گويند، بسيار برتر و بزرگ‌تر. (اسري/43، مائده/116)
4- منزه از هر ولي و سرپرست، و گفتند منزهي تو، براي ما شايسته نبود كه غير از تو اوليايي برگزينيم، دو مورد. (فرقان/18، سبأ/41)
5- منزه از هر گونه فرزند داشتن، گفتند خداوند فرزندي براي خود انتخاب كرده است در حالي كه از هر عيب و نقص و احتياجي منزه است، هفت مورد. (بقره/116، يونس/68، انبياء/26، نساء/171، مريم/35، زمر/4، نحل/57)
ب) به معناي حمد و ستايش به همراه تنزيه
منزه است خداوند، كسي كه اين را مسخر ما ساخت. (زخرف/13، بقره/32، آل عمران/191، اعراف/143، فرقان/18، يس/83، سبأ/41)
ج) به معناي تعجب و تعظيم به همراه تنزيه
تو منزهي خداوندا، اين بهتان بزرگي است. (نور/16، اسري/1)

مراتب ذكر
ذكر مقامي بسيار بلند دارد و داراي مراتب و درجاتي است;
اولين مرتبه آن، «ذكر لفظي و زباني » است و مراد از «ذكر لفظي » حرف لقلقه زبان نمي باشد; چرا كه اگر توجه به معناي الفاظ نباشد، هيچ ارزشي ندارد و شاهد اين مدعا اين كه گاه انسان افرادي را مي بيند كه در عين اين كه با زبان مشغول «ذكر خداوند» هستند، با عمل خويش مرتكب گناه و معصيت مي شوند! و حال آن كه ذكر حقيقي، انسان را از گناه باز مي دارد .
مرتبه دوم، ذكر قلبي است . يعني توجه به خداوند از دل انسان بجوشد و به زبان جاري شود; هر چند حتما لازم نيست به زبان جاري شود .
مرتبه سوم، ياد كردن خدا در تمامي احوال است و اين كه انسان حتي يك لحظه هم از ياد خدا غافل نباشد و در تمامي اوقات خدا، را حاضر و ناظر بر اعمال خويش بداند . (3)
با دقت در آيات و روايات، به دست مي آيد كه اساس ذكر، توجه دروني است و اين كه انسان با تمام قلب و جان خويش به ذات پاك خدا توجه كند; توجهي كه انسان را از گناه باز مي دارد و به اطاعت فرمان او دعوت مي كند . به همين دليل، در احاديث متعددي از پيشوايان اسلام نقل شده كه منظور از ذكر خدا، يادآوري عملي است . بديهي است كه انسان از همان ابتدا، نمي تواند به مرحله والاي ذكر و به ياد خدا بودن، در تمامي احوال نائل شود، بلكه با تمرين و ممارست در گفتن «الفاظ » و دقت در معاني ذكرها، كم كم «پيوسته به ياد خدا بودن » براي او حاصل مي شود، و چنين نيست كه «ذكر لفظي » ارزش و اعتباري نداشته باشد، بلكه آن هم به نوبه خود مورد تاكيد قرار گرفته است و منشا آثار فراواني مي باشد .

مرحله دوم : بعد ازشناخت مفهوم ومعني ذكر ومعرفت به مراتب آن ، لازم است كه فوايد وآثارذكر را نيز بدانيم :

آثار ذكر
«ياد خداوند» آثار و بركات فراواني دارد كه در آيات و روايات به آن اشاره شده است و ما در اين جا به برخي از آن ها مي پردازيم:
1 - مورد ياد خدا قرار گرفتن
«فاذكروني اذكركم و اشكروا لي و لا تكفرون » ; (4) مرا ياد كنيد تا شما را ياد كنم و كفران نورزيد .
ذكر خدا معناي وسيع و مصاديق فراواني دارد . انساني كه در تمامي لحظات زندگي به ياد ذات خداوند مي باشد كه سرچشمه تمام خوبي ها و نيكي هاست و به اين وسيله، روح و جان خود را پاك و روشن مي سازد، خداوند نيز در تمامي مراحل زندگي و در اوج مشكلات و سختي ها او را تنها نمي گذارد .
2 - همنشيني با خدا
كسي كه همواره به ياد خدا باشد، خداوند همنشين و جليس او خواهد بود; چنان كه در حديث قدسي به حضرت موسي ( عليه السلام) فرمود: اي موسي! من همنشين كسي هستم كه مرا ياد كند . موسي سؤال كرد: روزي كه هيچ پناهي نيست، جز پناه تو، چه كسي در پناه تو خواهد بود؟ خداوند فرمود: آن ها كه مرا ياد مي كنند، من نيز آنان را ياري مي كنم . و [آنان كه] با هم دوستي مي كنند، در راه من، پس دوست دارم آن ها را . اينان كساني هستند كه وقتي بخواهم به اهل زمين بدي رسانم، آن ها را ياد كرده و به خاطر آنان بدي را دفع مي كنم . (5)
3 - محبت خداوند
انساني كه پيوسته به ياد خداست، حب الهي در قلبش جاي مي گيرد . چنان كه در زندگي روزمره نيز چنين است كه اگر انسان در تمامي ساعات، شخص خاصي را در خاطر داشته باشد، كم كم محبت او در قلبش حاكم مي شود . در روايت نيز آمده است . «من اكثر ذكر الله احبه » ; (6) هر كس زياد خدا را ياد كند، محبت خداوند در قلبش حاكم مي شود .
4 - فلاح و رستگاري
از نظر قرآن كريم، ذكر خدا زمينه رستگاري انسان را فراهم مي سازد: «و اذكروا الله كثيرا لعلكم تفلحون » ; (7) خدا را بسيار ياد كنيد، باشد كه رستگار شويد .
5 - افزايش بركت و حضور فرشتگان
از روايات استفاده مي شود كه خانه اي كه ذكر خدا در آن بسيار شود، بركتش بسيار مي شود و فرشتگان در آن خانه حاضر مي شوند و شيطان دور مي گردد . و آن خانه براي اهل آسمان آن چنان درخشنده است كه ستارگان براي اهل زمين، و خانه اي كه در آن، قرآن خوانده نشود و ذكر خدا در آن نشود، بركتش كم است، و فرشتگان از آن خانه گريزان هستند .
6 - آرامش
آرامش و اطمينان، گمشده انسان امروزي است كه در آرزوي به دست آوردن آن مي باشد . قرآن كريم راه رسيدن به آرامش را اين گونه به بشر معرفي مي نمايد: «الا بذكر الله تطمئن القلوب » ; (8) همانا با ياد خدا دل ها آرام مي گيرد .
7 - دوري از شيطان
آنان كه به ياد خدا هستند، از وسوسه هاي شيطان متاثر نمي شوند و ياد خدا سلاحي است كه از آن ها در برابر شيطان محافظت مي نمايد: «ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون » ; (9) پرهيزكاران هنگامي كه گرفتار وسوسه هاي شيطان شوند، به ياد خدا و پاداش و كيفر او مي افتند، و (در پرتو ياد او، راه حق را مي بينند و) ناگهان بينا مي شوند .
8 - غذاي روح
حضرت علي ( عليه السلام) مي فرمايد: «مداومت بر ذكر الهي، غذاي روح و كليد رستگاري است .» با نگاهي بر تعاليم مبين دين اسلام و احاديث وارده از معصومين (ع) درمي يابيم كه ارزش هيچ چيز بالاتر از ياد خدا نيست. هدف از خلقت جهان هستي، عبادت پروردگار عالميان است و آن چيزي جز زنده نگاه داشتن ياد خدا در زندگي افراد بشر نمي باشد.
رفع همه گرفتاري ها و مشكلات در ذكر خدا نهفته است و رويگرداني از اين امر مهم آدمي را در عسرت و تنگي قرار مي دهد، به طوري كه زندگي بر او تنگ مي شود و نه تنها از هدف اصلي در اين جهان باز مي ماند، بلكه در آخر عمر نيز با خسران و پشيماني، حسرت روزهايي را مي خورد كه ديگر راه بازگشتي به آنها نيست. ذكر خدا مرتبه اي است بس والا كه به فرموده امام سجاد (ع) : «اگر واجب نبود پذيرش دستورت، منزهت مي دانستم كه نامت را بر زبان آرم، با آنكه ذكري كه از تو مي كنم، به اندازه من است نه به اندازه تو» !
با توجه به اهميت «ذكر الهي » و نقش سازنده آن در پيشرفت معنوي انسان هاي مؤمن، خداوند مؤمنان را از توجه به اموري كه انسان را از ياد خدا باز مي دارد، بر حذر مي دارد، و مي فرمايد: «يا ايها الذين آمنوا لا تلهكم اموالكم و لا اولادكم عن ذكر الله و من يفعل ذلك فاولئك هم الخاسرون » ; (10) اي كساني كه ايمان آورده ايد، اموال و اولادتان شما را از ياد خدا باز ندارد و هر كس چنين كند، از زيانكاران است .
بديهي است، توجه به مال و زندگي دنيوي، در صورتي نهي شده است كه انسان را از ياد خدا باز دارد و به عبارت ديگر، هدف انسان در زندگي توجه به آن ها باشد، ولي در صورتي كه انسان مراقب نفس خويش باشد و از اين ها به عنوان وسيله براي رسيدن به سعادت ابدي استفاده كند، نه تنها مذموم نيست، بلكه سفارش هم شده است .
پس اموال و اولاد تا آن جا كه در راه خدا و براي نيل به حيات طيبه باشند، از مواهب الهي هستند و مطلوب مي باشند، اما اگر علاقه افراطي به آن ها سدي در ميان انسان و خدا ايجاد كند، بزرگترين بلا محسوب مي شود . (11) و خسراني بزرگ است كه در آيه شريفه فوق به همين معنا اشاره شده است .
تعبير «خاسرون » به خاطر اين است كه حب دنيا چنان انسان را سرگرم مي كند كه سرمايه هاي وجودي خويش را در راه لذات ناپايدار و اوهام و پندارها صرف مي كند و با دست خالي از دنيا مي رود، در حالي كه با داشتن سرمايه هاي بزرگ، براي زندگي جاودانه اش، كاري نكرده است . (12)
در حالات عالم بزرگ شيخ عبدالله شوشتري، از معاصرين مرحوم علامه مجلسي، نوشته اند: كه فرزندي داشت و بسيار مورد علاقه او بود . روزي اين فرزند سخت بيمار شد . مرحوم شيخ عبدالله، آن روز براي اداي نماز جمعه به مسجد آمد . پريشان بود . روزي در ركعت دوم، سوره منافقين را كه تلاوت مي كرد، هنگامي كه، به اين آيه رسيد، چندين بار آيه را تكرار كرد . پس از فراغت از نماز، بعضي ياران علت اين تكرار را سؤال كردند ايشان فرمود:هنگامي كه به اين آيه رسيدم، به ياد فرزندم افتادم، و با تكرار آن، به مبارزه با نفس خود برخاستم، آن چنان مبارزه كردم كه فرض كردم فرزندم مرده و جنازه اش در برابر من است و من از خدا غافل نيستم . آن گاه بود كه ديگر تكرار نكردم! (13)

مرحله سوم :آثار دوري از ياد خداوند
همان گونه كه «ذكر الهي » منشا آثار و بركات فراواني است، دوري از ياد خداوند نيز پيامدهايي را به دنبال دارد كه به برخي از آن ها اشاره مي شود:
1 - خود فراموشي
«و لا تكونوا كالذين نسوا الله فانساهم انفسهم ...» ; (14) مانند كساني كه خدا را فراموش كردند، نباشيد كه خدا نيز آنان را به خود فراموشي دچار ساخت .
و در آيات ديگري نيز به اين مساله «خود فراموشي » اشاره شده است . (15)
«نسيان » مصدر فعل «نسوا» است، به معناي زايل شدن صورت معلوم از صفحه خاطرات; البته بعد از آن كه در صفحه خاطر نقش بسته بود . اين معناي اصلي «نسيان » است، ولي در استعمال آن توسعه داده اند و در مطلق روگرداني از چيزي كه قبلا مورد توجه بوده نيز استعمال مي شود . (16)
در حقيقت، فراموشي خداوند، ترك شكر «ذكر الهي و ترك طاعت در بندگي » را نيز به همراه دارد; زيرا از يك سو فراموشي پروردگار سبب مي شود كه انسان در لذات مادي و شهوات حيواني فرو رود و هدف آفرينش خود را به فراموشي بسپارد و در نتيجه، از ذخيره لازم براي فرداي قيامت غافل بماند .
از سوي ديگر، فراموشي خدا، همراه با فراموش كردن صفات پاك اوست كه هستي مطلق و علم بي پايان و غناي بي انتها از اوست و هر چه غير اوست، وابسته و نيازمند به ذات پاكش مي باشد و همين امر سبب مي شود كه انسان خود را مستقل و غني و بي نياز شمرد و بر نفس خود اعتماد كند . با اين كه بايد به پروردگارش اعتماد نموده و از او ترسان و به او اميدوار باشد .
و اين ها همه عامل اصلي فسق و فجور و بلكه اين «خود فراموشي » بدين مصداق، خروج از طاعت خداست و لذا مي گويد: «اولئك هم الفاسقون » . (17)
2 - همراهي شيطان
«و من يعش عن ذكر الرحمان نقيض له شيطانا فهو له قرين » ; (18) و هر كس از ياد خدا رويگردان شود، شيطاني براي او مي گماريم تا همنشين او شود .
3 - سختي در زندگي
«و من اعرض عن ذكري فان له معيشة ضنكا و نحشره يوم القيامة اعمي » ; (19) و هر كس از ياد من رويگردان شود، زندگي (سخت) و تنگي خواهد داشت و روز قيامت او را كور وارد محشر مي كنم .
4 - غفلت
«و اذكر ربك في نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الاصال و لا تكن من الغافلين » ; (20) پروردگارت را در دل خود، از روي تضرع و خوف، آهسته و آرام، صبحگاهان و شامگاهان، ياد كن و از غافلين مباش .
مراد از «غفلت » ، در آيه شريفه فوق، بي توجهي است كه در اثر دوري از ذكر الهي به انسان دست مي دهد و مقصود از غفلت، در بيشتر آيات، غفلت غير معذور و مذموم است .
در تعاليم پيشوايان دين و در روايات ائمه طاهرين ( عليهم السلام) نيز، از غفلت انسان نهي شده است، از جمله امام صادق ( عليه السلام) فرمود: «ان كان الشيطان عدوا فالغفلة لماذا و ان كان الموت حقا فالفرح لماذا» ; (21) اگر شيطان دشمن شماست، پس غفلت از حقايق و واقعيات براي چه، و اگر مرگ حق است، پس خوشحالي شما براي چيست؟!

بعد از طي اين مراحل ، شوق واشتياق انسان به ذكر ، تقويت وتشديد مي شود.
پي نوشت ها:
1 - علي اكبر قرشي، قاموس قرآن، ج 3، ص 15 .
2 - تفسير الميزان، ج 16، ص 328 .
3 - ر . ك: فريده مصطفوي، روش خودسازي، ص 81 .
4 - بقره/152 .
5 - امام خميني، چهل حديث، حديث 18، ص 287 .
6 - ميزان الحكمة، ص 421، ج 3 .
7 - جمعه/10 .
8 - رعد/28 .
9 - اعراف/201 .
10 - منافقون/9 .
11 - ر . ك: تفسير الميزان، ج 9، ص 291 .
12 - تفسير نمونه، ج 24، ص 173 .
13 - همان، ص 175 .
14 - حشر/19 .
15 - «اليوم ننساكم كما نسيتم لقاء يومكم هذا و ماواكم النار و ما لكم من ناصرين » جاثيه/34; «نسوالله فانساهم ...» ، توبه/67 .
16 - تفسير الميزان، ج 19، ص 219 .
17 - تفسير نمونه، ج 23، ص 540 .
18 - زخرف/36 .
19 - طه/124 .
20 - اعراف/205 .
21 - سفينة البحار، ج 2، ص 323; به نقل از: عرفان اسلامي، ج 2، ص 116 .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
7 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .