اصول و معيارهاي اخلاقي در قرآن و روايات و کلمات قدما

علم اخلاق مبتني بر اصول و معيارهاي ثابتي است. حال اين مساله مطرح مي‌شود که روش‌هاي تدوين اين اصول و معيارها چيست، محورهاي اصلي مسائل اخلاقي را چه چيزهايي تشکيل مي‌دهد و نظرات گوناگون دانشمندان و صاحب‌نظران در اين باره چيست؟
بايد گفت که روش‌هاي گوناگوني در تقسيمات اصول اخلاقي وجود دارد و ما در اين نوشتار ابتدا به بررسي اصول مسائل اخلاقي در فلاسفه يونان قديم و انديشمندان پرداخته و سپس به بيان اين اصول در قرآن و روايات اسلامي مي‌پردازيم.
روش قدما در بيان اصول اخلاقي
1- گروهي از فلاسفه قديم که از بنيانگذاران علم اخلاق محسوب مي‌شوند، براي اخلاق اصول چهارگانه قائل بودند؛ و به تعبير ديگر، فضائل اخلاقي را در چهار اصل خلاصه کرده‌اند:
1- حکمت
2- عفت
3- شجاعت
4- عدالت
و گاه خداپرستي را هم به آن ضميمه کرده و آن را به پنج اصل رسانده‌اند.
بنيانگذار اين مکتب را «سقراط» مي‌توان شمرد؛ او معتقد بود:
«نيکوکاري (و اخلاق) بسته به تشخيص نيک و بد (يعني دانائي) است، و فضيلت به طور مطلق جز دانش و حکمت چيزي نيست؛ اما دانش چون در مورد ترس و بي باکي، يعني آگاهي بر اين که از چه چيز بايد ترسيد، و از چه چيز بايد نترسيد ملاحظه شود، «شجاعت» است، و هرگاه درباره تمناهاي نفساني به کار رود «عفت» خوانده مي‌شود، و هرگاه علم به قواعدي که حاکم بر روابط مردم نسبت به يکديگر است منظور گردد «عدالت» است، و اگر وظايف انسان نسبت به خالق در نظر گرفته شود «دينداري و خداپرستي» است. اين فضائل پنجگانه، يعني حکمت، شجاعت، عفت، عدالت و خداپرستي، اصول نخستين اخلاق سقراطي است ».(1)
2- بسياري از دانشمندان اسلام که درباره علم اخلاق کتاب نوشته يا بحث‌هايي داشته‌اند، اين اصول چهارگانه يا پنجگانه را پذيرفته و دقت‌هاي بيشتري روي آن به عمل آورده، و پايه‌هاي محکم‌تري براي آن چيده‌اند، و آن را مبناي نگرش‌هاي اخلاقي خود در همه زمينه‌ها قرار داده‌اند.
آن‌ها در نگرش تازه خود به اين اصول مي‌گويند:
نفس و روح انسان داراي سه قوه است:
1- قوه «ادراک» و تشخيص حقايق
2- جاذبه يا نيروي جلب منافع و به تعبير ديگر «شهوت» (البته نه شهوت جنسي فقط، بلکه هرگونه خواسته اي به معني وسيع کلمه) .
3- نيروي دافعه و به تعبير ديگر «غضب» .
سپس اعتدال هر يک از سه قوه را يکي از فضائل اخلاقي دانسته‌اند که به ترتيب «حکمت» و «عفت» و «شجاعت» ناميده‌اند.
و افزوده‌اند: هرگاه نيروي شهوت و غضب در اختيار قوه ادراک و تمييز نيک و بد قرار گيرد، «عدالت» حاصل مي‌شود که اصل چهارم است.
به تعبير ديگر، تعادل هريک از قواي سه گانه مزبور به تنهائي فضيلتي است که حکمت و عفت و شجاعت نام دارد، و ترکيب آن‌ها با يکديگر، يعني تبعيت شهوت و غضب از نيروي ادراک، فضيلت ديگري محسوب مي‌شود که عدالت نام دارد؛ چرا که بسيار مي‌شود، انسان، شجاعت که حد اعتدال نيروي غضب است دارد ولي آن را بجا مصرف نمي‌کند (مثل اين که آن را درجنگهاي بيهوده و بي هدف به کار مي‌گيرد، دراينجا شجاعت وجود دارد ولي عدالت نيست، اما اگر اين صفت فضيلت (شجاعت) در راه يک هدف عالي و عقلاني به کار گرفته شود، يعني با حکمت آميخته گردد، عدالت به وجود مي‌آيد.
مطالعه کتب بزرگان علماي علم اخلاق نشان مي‌دهد که آنان از اين روش استفاده مي‌کردند،از جمله:
1 - «احمد بن مسکويه» متوفاي سال 421ه ق نويسنده کتاب «تهذيب اخلاق».
2 - «خواجه محمد نصير الدين طوسي» متوفاي سال 690ه ق صاحب کتاب «اخلاق‌ناصري».
3 - «محمد مهدي نراقي» متوفاي سال 1209ه ق صاحب کتاب «جامع‌السعادات».
4 - «ملا احمد نراقي» فرزند محمد مهدي نراقي متوفاي سال 1244ه ق صاحب کتاب«معراج‌السعاده».
روش اين دانشمندان و فقهاء معروف در بررسي اصول و مسائل اخلاقي اين بوده است‌که نخست به بيان اصول چهارگانه اخلاقي: «عفت، شجاعت، حکمت و عدالت» پرداخته، سپس فضائلي را که از هر يک از اين‌ها سرچشمه مي‌گيرد ذکر کرده‌اند و در ضمن صفات‌ناشايسته و نکوهيده را نيز در برابر آن‌ها بيان داشته‌اند.
بنابراين، اين گروه از دانشمندان اسلام، تمام فضائل و صفات برجسته انساني را زير پوشش يکي از اين چهار اصل قرار داده‌اند، و عقيده دارند فضيلتي نيست جز اين که تحت يکي از اين چهار عنوان جاي مي‌گيرد؛ و به عکس، رذائل همواره در طرف افراط و تفريط يکي از اين چهار فضيلت است.
نقد و بررسي
تقسيم فضائل به چهار شاخه اصلي که در تحليل بالا آمد، بر خلاف آنچه در ابتدا به نظر مي‌رسد، ريشه اسلامي مسلمي ندارد؛ بلکه نتيجه تحليل‌هايي است که دانشمندان اسلام از کلمات حکماي يونان گرفته و آن را تکميل کرده‌اند، هر چند در بعضي از روايات مرسله اشاره اي به آن ديده مي‌شود.
در روايتي که به امام علي (عليه السلام) نسبت داده شده است چنين مي‌خوانيم:
«الفضائل اربعة اجناس: احدها الحکمة وقوامها في الفکرة، والثاني العفة وقوامها في الشهوة، والثالث القوة وقوامها في الغضب، والرابع العدل وقوامه في اعتدال قوي النفس؛ فضائل چهار نوع است: يکي از آن‌ها حکمت است که ريشه آن در تفکر مي‌باشد، دومي عفت است که اساس آن شهوت است، سومي قوت است و اساس آن در غضب است، و چهارمي عدالت است و ريشه آن در اعتدال قواي نفسانيه مي‌باشد. »(2)
اين حديث گرچه هماهنگي کامل با تقسيمات چهارگانه علماي اخلاق ندارد، ولي نزديک به آن مي‌باشد؛ و همان گونه که ذکر شد حديث، مرسل است و از نظر سند خالي از اشکال نيست. به هر حال، آنچه به علماي اخلاق يا حکماي يونان در اين تقسيم چهارگانه ايراد مي‌شود، جهات زير است:
1- پاره اي از ملکات اخلاقي را - که به يقين جزء فضائل است - به زحمت مي‌توان در اين چهار اصل جاي دارد؛ مثلا، «حسن ظن يا خوش بيني» يکي از فضائل است و نقطه مقابل آن «بدبيني و بدگماني و سوءظن» است، اگر بنا باشد دراين شاخه‌ها جا بگيرد، بايد در شاخه حکمت واقع شود، در حالي که حسن ظن را نمي‌توان جزء حکمت شمرد؛ زيرا خوشبيني و حسن ظن با تشخيص صحيح نسبت به واقعيات «دوتا است» بلکه گاه به روشني از آن جدا مي‌شود، به اين معني که قرائن ظني بر صدور گناه و خطا از کسي آشکار باشد ولي به حسن ظن و خوش بيني آن‌ها را ناديده مي‌گيرد.
همچنين صبر در برابر مصائب و شکر در مقابل نعمت‌ها، بي شک از فضائل است؛ در حالي که نه مي‌توان آن‌ها را در قوه تشخيص و ادراک جاي داد، و نه در مساله جذب منافع يا دفع مضار، به خصوص اگر شخص صابر و شاکر براي ارزش ذاتي اين صفات پايبند به آن باشد، نه براي منافعي که در آينده از آن‌ها عايد مي‌شود.
و نيز شايد کم نباشد صفات ديگري که جزء فضائل است و به زحمت مي‌توان آن‌ها را در آن شاخه‌هاي چهارگانه قرار داد.
2- «حکمت» را جزء اصول فضائل اخلاقي و افراط و تفريط در آن را جزء رذائل اخلاقي شمرده‌اند، در حالي که حکمت، بازگشت به تشخيص واقعيتها مي‌کند و اخلاق مربوط به عواطف و غرائز و ملکات نفس است نه ادراکات عقل، و لذا هرگز در مورد افراد خوش فکر تعبير به حسن اخلاق نمي‌شود.
اخلاق مي‌تواند ابزاري براي عقل بوده باشد ولي عقل و درک خوب جزء اخلاق نيست؛ يا به تعبير ديگر، عقل و قوه‌ي ادراک راهنماي عواطف و غرائز انسان است، و به آن‌ها شکل مي‌دهد و اخلاق کيفيت‌هايي است که بر اين غرائز و اميال عارض مي‌گردد.
3- اصرار بر اين که هميشه فضائل اخلاقي، حد وسط در ميان افراط و تفريط است نيز صحيح به نظر نمي‌رسد، هرچند غالبا چنين است، زيرا مواردي پيدا مي‌کنيم که افراطي براي آن وجود ندارد؛ مثلا، قوه عقليه هر چه بيشتر باشد بهتر است، و افراطي براي آن تصور نمي‌شود؛ و اين که «جربزه» را افراط در قوه عقليه گرفته‌اند صحيح نيست، زيرا «جربزه» از کثرت فهم و هوش ناشي نمي‌شود، بلکه نوعي کجروي و انحراف و اشتباه در مسائل به خاطر عجله در قضاوت يا مانند آن است.
پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله از نظر قدرت عقل و فکر به قدري بالا بود که از ايشان تعبير به عقل کل مي‌شود، آيا اين بر خلاف فضيلت است!
درست است که عقل و هوش فراوان گاه سبب درد و رنجهايي مي‌شود که افراد بي خبر و غافل و ناآگاه از آن آسوده‌اند ولي به هر حال جزء فضائل محسوب مي‌شود.
همچنين «عدالت» را جزء فضائل اخلاقي شمردند و افراط و تفريط آن را «ظلم» و انظلام (پذيرش ظلم) مي‌دانند در حالي که قبول ظلم و تن در دادن به آن هرگز افراط در عدالت نيست، و از مقوله ديگري محسوب مي‌شود.
بنابراين، مساله حد وسط بودن صفات فضيلت در برابر افراط و تفريط‌هاي صفات رذيلت گرچه در غالب موارد قابل قبول است، اما هرگز نمي‌توان آن را يک حکم عام شمرد، و آن را به عنوان يک اصل اساسي در بحث‌هاي اخلاقي پذيرفت.
نتيجه: اصول چهارگانه اي که قدماء براي اخلاق شمرده‌اند و در واقع تکميلي است بر آنچه فلاسفه يونان قديم داشته‌اند، نمي‌تواند به عنوان يک الگوي جامع براي تقسيم صفات اخلاقي شمرده شود، هر چند نسبت به بسياري از مسائل اخلاقي صادق است.
اصول و معيارهاي اخلاقي در قرآن
مي‌دانيم قرآن مجيد به صورت يک کتاب کلاسيک تنظيم نشده که فصول و ابواب و مباحثي به شکل ديگر کتاب‌ها داشته باشد، بلکه مجموعه اي از وحي آسماني است که به تدريج و بر حسب نيازها و ضرورت‌ها نازل شده است، ولي مي‌توان آن را با استفاده از روش تفسير موضوعي در چنين قالب‌هايي ريخت.
از تقسيم‌هايي که از مجموع آيات قرآن استفاده مي‌شود اين است که اصول اخلاق را مي‌توان در چهار بخش خلاصه کرد:
1- مسائل اخلاقي در ارتباط با خالق
2- مسائل اخلاقي در ارتباط با خلق
3- مسائل اخلاقي در ارتباط با خويشتن
4- مسائل اخلاقي در ارتباط با جهان آفرينش و طبيعت
مساله شکرگزاري (شکر منعم) و خضوع در مقابل خداوند و رضا و تسليم در برابر فرمان او و مانند اين‌ها، جزء گروه اول است.
تواضع و فروتني، ايثار و فداکاري، محبت و حسن خلق، همدردي و همدلي و مانند آن، از گروه دوم مي‌باشد.
پاکسازي قلب از هرگونه ناپاکي و آلودگي، و مدارا با خويشتن در برابر تحميل و فشار بر خود و امثال آن، از گروه سوم است.
عدم اسراف و تبذير و تخريب مواهب الهي و مانند آن، از گروه چهارم است.
همه اين اصول چهارگانه، شاخه‌هايي در قرآن مجيد دارد که به آن اشاره خواهيم کرد.
لازم به ذکر است که اين شعب چهارگانه با شعب چهارگانه اي که در کتاب «اسفار» ملاصدرا آمده است، متفاوت است. او مطابق روش معروف خود که انسان را در مسير سعادت به مسافري تشبيه مي‌کنند و مسائل خودسازي را به سير و سلوک تعبير مي‌نمايند، براي انسان چهار سفر قائل شده است:
او مي‌گويد سالکان از عرفا و اولياء الله چهار سفر دارند:
1- سفر از خلق به سوي حق (السفر من الخلق الي الحق)
2- سفر به حق در حق (السفر بالحق في الحق)
3- سفر از حق به سوي خلق به وسيله حق (السفر من الحق الي الخلق بالحق)
4- سفر به حق در خلق (السفر بالحق في الخلق)
ناگفته پيداست که اين سفرهاي اربعه يا مراحل چهارگانه خودسازي و سير و سلوک الي الله، راه ديگري را مي‌پيمايد، هر چند شباهتهايي در پاره اي از قسمت‌ها ميان آن و شاخه‌هاي چهارگانه اخلاق که به آن‌ها اشاره کرديم وجود دارد.
در قرآن مجيد مجموعه آياتي وجود دارد که به نظر مي‌رسد اصول کلي اخلاق در آن ترسيم شده است.
از جمله، مجموعه آيات سوره لقمان است، که از اين آيه شروع مي‌شود:
«ولقد آتينا لقمان الحکمة ان اشکرلله؛ ما به لقمان حکمت بخشيديم (و به او الهام کرديم) شکر خدا را به جاي آور! » (سوره لقمان، آيه 12)
در زمينه معارف و عقائد، نخست سخن از شکر منعم مي‌گويد، و مي‌دانيم مساله شکر منعم، نخستين گام در طريق شناخت خداست؛ و به تعبير ديگر - همان گونه که علماي علم عقائد و کلام تصريح کرده‌اند - انگيزه حرکت به سوي شناخت خداوند همان مساله شکر نعمت است؛ چرا که انسان، هنگامي که چشم باز مي‌کند خود را غرق نعمت‌هاي فراواني مي‌بيند، و بلافاصله وجدان او، وي را به شناخت بخشنده نعمت دعوت مي‌کند، و اين آغاز راه براي معرفت الله است.
سپس به سراغ مساله توحيد مي‌رود، و با صراحت مي‌گويد: «لاتشرک بالله ان الشرک لظلم عظيم؛ چيزي را همتاي خدا قرار نده که شرک ظلم عظيمي است! »
و در مرحله ديگر، سخن از معاد مي‌گويد که دومين پايه مهم معارف ديني است؛ مي‌گويد: «يابني ان‌ها ان تک مثقال حبة من خردل فتکن في صخرة او في السموات او في الارض يات بها الله؛ پسرم! اگر به اندازه سنگيني دانه خردلي (عمل نيک يا بد) باشد و در دل سنگي يا گوشه اي از آسمان‌ها و زمين قرار گيرد، خداوند آن را (در قيامت براي حساب) حاضر مي‌سازد! » (سوره لقمان، آيه 16)
سپس به اصول اساسي اخلاق و حکمت عملي پرداخته و به امور زير اشاره مي‌کند:
1- مساله احترام نسبت به پدر و مادر، و شکرگزاري از آنها به دنبال شکر پروردگار (ووصينا الانسان بوالديه... . ان اشکرلي ولوالديک) (سوره لقمان، آيه 14)
2- اهميت دادن به نماز و رابطه با پروردگار و نيايش و خضوع در برابر او (اقم الصلوة) (سوره لقمان، آيه 17)
3- امر به معروف و نهي از منکر (وامر بالمعروف وانه عن المنکر) ( لقمان، آيه 17)
4- صبر و شکيبايي در مقابل حوادث تلخ زندگي (واصبر علي ما اصابک) (سوره لقمان، آيه 17)
5- حسن خلق در برابر مردم (ولاتصعر خدک للناس) (سوره لقمان، آيه 18)
6- تواضع و فروتني و ترک تکبر در برابر خدا و خلق (ولاتمش في الارض مرحا ان الله لايحب کل مختال فخور) (سوره لقمان، آيه 18)
7- ميانه روي و اعتدال در راه رفتن و سخن گفتن (و همه چيز) (واقصد في مشيک واغضض من صوتک) (سوره لقمان، آيه 19)
بنابراين، مشاهده مي‌کنيم که قسمت عمده اي از فضائل اخلاقي، به عنوان حکمت لقمان در آيات منعکس است که شامل شکر و صبر و حسن خلق و تواضع و ميانه روي و دعوت به نيکي‌ها و مبارزه با بدي‌ها مي‌شود، که ضمن هفت آيه درسوره لقمان توضيح داده شده است.
در آيات سه گانه سوره انعام که از آيه 151 شروع و به 153 ختم مي‌شود، ده فرمان مهم بيان شده است، که قسمت مهمي از اصول اخلاقي را در برگرفته از جمله: ترک ظلم و ستم، نسبت به فرزندان، ايتام، عموم مردم؛ و رعايت عدالت در برابر هر کس، و ترک جانبداري تعصب آور از نزديکان و بستگان و دوستان در برابر نقض اصول عدالت، و نيز پرهيز از زشتکاري‌هاي ظاهر و باطن و همچنين حق شناسي در برابر پدر و مادر، و پرهيز از آنچه موجب تفرقه مي‌شود، و نيز اجتناب از هرگونه شرک.
اصول و معيارهاي اخلاقي در روايات
در روايات اسلامي نيز احاديثي که بيانگر اصول اخلاقي حسنه و سيئه است ديده مي‌شود که روش مخصوص به خود را تعقيب مي‌کند، نه روشي را که حکماي يونان
داشته‌اند، از جمله:
1- در حديث معروفي که در کتاب «اصول کافي» از امام صادق (عليه السلام) نقل شده است چنين مي‌خوانيم که: يکي از ياران آن حضرت به نام «سماعة بن مهران» مي‌گويد: با گروهي از اصحاب آن حضرت در خدمتش بوديم که سخن از عقل و جهل به ميان آمد، فرمود: «لشکريان عقل و جهل را بشناسيد تا هدايت شويد» ، من گفتم فدايت شوم، تا شما شرح ندهيد ما آگاه نخواهيم شد، امام فرمود: «خداوند در آغاز، عقل را آفريد... سپس جهل را (عقل از در اطاعت در آمد و جهل طريق معصيت را پوييد) خداوند هفتاد و پنج لشکر به عقل داد و هفتاد و پنج لشکر که ضد آن بود به جهل. »
سپس امام، هفتاد و پنج لشکر(5)عقل و جهل را به شرح زير بيان فرمود:
الخيرو هو وزير العقل؛ نيکي وزير عقل است
وجعل ضده الشر وهو وزير الجهل؛ و ضد آن بدي است که وزير جهل است
والايمان وضده الکفر؛ و ايمان و ضدش کفر
والتصديق وضده الجمود؛ و تصديق (ايمان به آيات الهي و انبياء) و ضدش انکار
والرجاء وضده القنوط؛ اميد و ضدش نوميدي
والعدل وضده الجور؛ و عدالت و ضدش ستم
والرضاء وضده السخط؛ رضا و خشنودي و ضدش خشم و نارضايي
والشکر وضده الکفران؛ شکرگزاري و ضدش کفران
والطمع وضده الياس؛ طمع (به آنچه در دست مردم است) و ضدش نوميدي (از آن‌ها)
والتوکل وضده الحرص؛ توکل و ضدش حرص
والرافة وضده القسوة؛ رافت و ضدش سنگدلي
والرحمة وضدها الغصب؛ رحمت و ضدش غضب
والعلم وضده الجهل؛ علم و ضدش جهل
والفهم وضده الحمق؛ فهم و ضدش حماقت
والعفة وضده التهتک؛ عفت و ضدش پرده دري
والزهد وضده الرغبة؛ زهد و ضدش دنياپرستي
والرفق وضده الخرق؛ مدارا و ضدش خشونت
والرهبة وضده الجراة؛ خدا ترسي و ضدش بي باکي و جسارت
والتواضع وضده الکبر؛ تواضع و ضدش تکبر
والتؤدة وضدها التسرع؛ متانت و آرامش و ضدش شتابزدگي
والحلم وضده السفه؛ بردباري و ضدش سفاهت و نابردباري
والصمت وضده الهذر؛ خاموشي و ضدش بيهوده گويي
والاستسلام وضده الاستکبار؛ تسليم (در برابر حق) و ضدش استکبار
والتسليم وضده الشک؛ تسليم (در برابر عقائد الهي) و ضدش شک
والصبر وضده الجزع؛ صبر و ضدش بي تابي
والصفح وضده الانتقام؛ گذشت و ضدش انتقام
والغني وضده الفقر؛ بي نيازي و ضدش فقر
والتذکر وضده السهو؛ توجه و ضدش غفلت
والحفظ وضده النسيان؛ حفظ و ضدش فراموشکاري
والتعطف وضده القطيعة؛ محبت و پيوند و ضدش قطع رابطه
والقنوع وضده الحرص؛ قناعت و ضدش حرص
والمؤاساة وضدها المنع؛ مواسات و ضدش منع
والمودة وضدها العداوة؛ دوستي و ضدش عداوت
والوفاء وضده الغدر؛ وفا و ضدش پيمان شکني
والطاعة وضدها المعصية؛ اطاعت و ضدش معصيت
والخضوع وضده التطاول؛ خضوع و ضدش برتري جويي
والسلامة وضدها البلاء؛ سلامت و ضدش بلا
والحب وضده البغض؛ محبت و ضدش کينه توزي
والصدق وضده الکذب؛ راستي و ضدش دروغگويي
والحق وضده الباطل؛ حق و ضدش باطل
والامانة وضدها الخيانة؛ امانت و ضدش خيانت
والاخلاص وضده الشوب؛ خلوص و ضدش آلودگي نيت
والشهامة وضدها البلادة؛ شهامت و ضدش خمودي
والفهم وضده الغباوة؛ فهم و ضدش کودني
والمعرفة وضدها الانکار؛ معرفت و ضدش عدم عرفان
والمداراة وضدها المکاشفة؛ مدارا و ضدش پرده دري
وسلامة الغيب وضدها المماکرة؛ حفظ الغيب و ضدش توطئه گري
والکتمان وضده الافشاء؛ کتمان (اسرار مردم) و ضدش افشاگري
والصلاة و ضدها الاضاعة؛ نماز و ضدش بي نمازي
و الصوم و ضده الافطار؛ روزه و ضدش افطار
والجهاد وضده النکول؛ جهاد و ضدش خودداري از جهاد
والحج وضده نبذ الميثاق؛ حج و ضدش پيمان شکني خدا
وصون الحديث وضده النميمة؛ نگهداري سخنان و ضدش سخن چيني
وبرالوالدين وضده العقوق؛ نيکي به پدر و مادر و ضدش مخالفت و آزار
والحقيقة وضدها الرياء؛ حق جويي و ضدش رياکاري
والمعروف وضده المنکر؛ معروف و ضدش منکر
والسترو ضده التبرج؛ پوشيدگي و ضدش نمايش زينت
والتقية وضدها الاذاعة؛ تقيه و ضدش افشاي اسرار
والانصاف وضده الحمية؛ انصاف و ضدش تعصب
والتهيئة وضدها البغي؛ مصالحه و ضدش کارشکني
والنظافة وضدها القذر؛ نظافت و ضدش کثافت
والحياء وضدها الجلع؛ حيا و ضدش بي حيايي
والقصد وضده العدوان؛ ميانه روي و اعتدال و ضدش تجاوز
والراحة وضدها التعب؛ راحت و ضدش رنج
والسهولة وضدها الصعوبة؛ سهولت و ضدش سختگيري
والبرکة وضدها المحق؛ برکت و ضدش نقصان
والعافية وضدها البلاء؛ تندرستي و ضدش بيماري
والقوام وضدها المکاثرة؛ اعتدال و ضدش فزون طلبي
والحکمة وضدها الهواء؛ حکمت و ضدش هواپرستي
والوقار وضده الخفة؛ وقار و ضدش جلفي و سبکي
والسعادة وضدها الشقاوة؛ سعادت و ضدش شقاوت
والتوبة وضدها الاصرار؛ توبه و ضدش اصرار بر گناه
والاستغفار وضده الاغترار؛ پوزش طلبيدن و ضدش مغرور بودن
والمحافظة وضدها التهاون؛ جديت و ضدش سستي
والدعاء وضده الاستنکاف؛ دعا و ضدش خودداري از دعا
والنشاط وضده الکسل؛ نشاط و ضدش کسالت
والفرح وضده الحزن؛ شادي و ضدش غم
والالفة وضدها الفرقة؛ الفت و جوشش با مردم ضدش جدايي طلبي
والسخاء وضده البخل؛ سخاوت و ضدش بخل
فلاتجتمع هذه الخصال کل‌ها من اجناد العقل الافي نبي او وصي نبي او مؤمن قد امتحن الله قلبه للايمان واما سائر ذلک من موالينا فان احدهم لايخلو من ان يکون فيه بعض هذه الجنود حتي يستکمل وينقي من جنود الجهل فعند ذلک يکون في الدرجة العليا مع الانبياء والاوصياء وانما يدرک ذلک بمعرفة العقل وجنوده وبمجانبة الجهل وجنوده وفقنا الله واياکم لطاعته ومرضاته انشاء الله.
سپس امام فرمود: اين لشکريان عقل به طور کامل جمع نمي‌شود مگر در پيامبر يا وصي پيامبر يا مؤمني که خداوند قلبش را براي ايمان آزموده و شايستگي پيدا کرده است، ولي ساير دوستان ما بعضي داراي بخشي از اين لشکريانند و در راه تکميل آن و طرد لشکر جهل از خود مي‌باشند و در آن هنگام در درجه بالا با انبياء و اوصياء قرار مي‌گيرند، و اين در صورتي ممکن است که آگاهي کافي نسبت به عقل و لشکريانش و دوري از جهل و لشکريانش حاصل شود؛ خداوند ما و شما را براي اطاعتش و کسب رضاي او موفق دارد! (3)
اين حديث، حديث جامعي درباره اصول و فروع اخلاق اسلامي است که بعضي از صاحبنظران آن را به طور مستقل موضوع بحث قرار داده‌اند.
2- در حديثي که در نهج البلاغه در کلمات قصار آمده است مي‌خوانيم که از امام علي (عليه السلام) درباره ايمان پرسيدند (ذيل حديث نشان مي‌دهد که منظور از ايمان، ايمان علمي و عملي است که اصول اخلاق را نيز شامل مي‌شود) امام در جواب فرمودند: «الايمان علي اربع دعائم، علي الصبر واليقين والعدل والجهاد؛ ايمان بر چهار پايه قرار دارد: بر صبر و يقين و عدالت و جهاد. »
سپس افزود «والصبر منها علي اربع شعب، علي الشوق والشفق والزهد والترقب؛ صبر نيز بر چهار پايه استوار است؛ بر شوق و ترس و زهد و انتظار. » (شوق به بهشت و پاداش‌هاي الهي، و ترس از کيفرها و دوزخ، که مايه حرکت به سوي خوبي‌ها و پرهيز از بدي‌ها است) و زهد و بي اعتنايي نسبت به زرق و برق دنيا که سبب مي‌شود انسان مصائب را ناچيز شمرد، و انتظار مرگ و پايان زندگي که انسان را به انجام اعمال نيک تشويق مي‌کند.
بعد افزود: «واليقين منها علي اربع شعب، علي تبصرة الفطنة وتاول الحکمة، وموعظة العبرة، وسنة الاولين؛ يقين نيز بر چهار بخش تقسيم مي‌شود: بينش در هوشياري و زيرکي، رسيدن به دقايق حکمت، پند گرفتن از حوادث و توجه به روش پيشينيان. »
سپس مي‌افزايد: «و العدل منها علي اربع شعب، علي غائص الفهم، وغور العلم، وزهرة الحکم، ورساخة الحلم؛ عدالت نيز بر چهار شاخه است: دقت براي فهم مطالب، غور در علم و دانش، (سپس) قضاوت صحيح و (سرانجام) حلم و بردباري پايدار. »
و در پايان مي‌فرمايد: «والجهاد منها علي اربع شعب علي الامر بالمعروف والنهي عن المنکر و الصدق في المواطن، وشنآن الفاسقين؛ جهاد نيز چهار شاخه دارد: امر به معروف، و نهي از منکر، صدق و راستي در معرکه نبرد، و دشمني با فاسقان. »
سپس به ستونهاي چهارگانه کفر که نقطه مقابل آن است، مي‌پردازد و يک به يک را شرح مي‌دهد.(4)
مي‌بينيم که امام با دقت بي نظيري اصول اساسي ايمان و کفر و آثار آن را در درون و برون که شامل اخلاق عملي مي‌شود ترسيم فرموده و براي هر شاخه، شاخه‌هاي ديگري ذکر کرده است.
3- در حديث ديگري از امام علي (عليه السلام) مي‌خوانيم:
«اربع من اعطيهن فقد اوتي خير الدنيا والاخرة، صدق حديث واداء امانة، وعفة بطن وحسن خلق؛ چهار چيز است به هر کس داده شود خير دنيا و آخرت به او داده شده است: راستي در سخن گفتن و اداء امانت، و عفت شکم (پرهيز از حرام) و حسن خلق. »(5)
4- همين معني به طور فشرده تر و در حديث ديگري از امام صادق (عليه السلام) آمده است، کسي خدمتش رسيد و تقاضا کرد چيزي به او بياموزد که خير دنيا و آخرت در آن باشد، و مشتمل بر سخن طولاني نباشد، امام عليه السلام در پاسخ او فرمود: «لاتکذب؛ دروغ مگو! »(6)
در واقع چنين است که ريشه تمام فضائل اخلاقي بر راستي و صدق قرار گرفته که انسان نه تنها به مردم دروغ نگويد، به خويشتن هم دروغ نگويد و حتي به خداي خود دروغ نگويد؛ هنگامي که در نماز «اياک نعبد واياک نستعين» مي‌خواند و مي‌گويد خداوندا تنها تو را مي‌پرستم و تنها از تو ياري مي‌جويم، کمترين دروغي در اين سخن نباشد، از هرگونه معبود شيطاني و هواي نفس برکنار باشد و تنها خضوع و تسليمش در برابر حق باشد؛ پس، از تکيه کردن بر مال و جاه و قدرت و مقام و ما سوي الله بر کنار باشد، تنها تکيه بر لطف خدا کند و از او مدد جويد. اگر کسي چنين باشد تمام اصول و فروع اخلاق در او زنده مي‌شود.
5- در روايات اسلامي تعبيراتي تحت عنوان «افضل الاخلاق» (برترين صفات اخلاقي) يا «اکرام الاخلاق» و «احسن الاخلاق» و «اجمل الخصال» ديده مي‌شود که در آن‌ها نيز اشاره به بخشهاي مهمي از اصول اخلاقي شده است؛ از جمله، در حديثي مي‌خوانيم: «سئل الباقر عليه السلام عن افضل الاخلاق فقال الصبر والسماحة؛ از امام باقر (عليه السلام) درباره بهترين اخلاق سؤال شد، فرمود: صبر (شکيبايي و استقامت) و جود و بخشش است. »(7)
در حديث ديگري از امام علي (عليه السلام) آمده، فرمود: «اکرم الاخلاق السخاء واعمها نفعا العدل؛ با ارزش‌ترين اخلاق اسلامي سخاوت و پرسودترين آن‌ها عدالت است. »(8)
در حديث ديگري از همان حضرت مي‌خوانيم: «اشرف الخلائق التواضع والحلم ولين الجانب؛ برترين صفات اخلاقي، تواضع و حلم و نرمش و انعطاف پذيري و مدارااست. »(9)
در حديث ديگري از امام صادق (عليه السلام) مي‌خوانيم که از آن حضرت پرسيدند:
«اي الخصال بالمرء اجمل فقال وقار بلامهابة، وسماح بلا طلب مکافاة، وتشاغل به غير متاع الدنيا؛ کداميک از صفات انساني زيباتر است؟ فرمود: وقاري که توام با ايجاد ترس نباشد، و بخششي که انتظار مقابله با مثل در آن نباشد، و مشغول شدن به غير متاع دنيااست. »(10)
6- باز در حديث ديگري از امام صادق (عليه السلام) مي‌خوانيم که در آن اصول اخلاق زشت، تحت عنوان اصول الکفر بيان شده است، فرمود:
«اصول الکفر ثلاثة: الحرص والاستکبار والحسد؛ اصول کفر سه چيز است: حرص و تکبر و حسد. »
سپس در توضيح اين سه اصل چنين بيان فرمود:
«فاما الحرص فان آدم حين نهي عن الشجرة حمله الحرص ان اکل منها، واما الاستکبار فابليس حين امر بالسجود لآدم استکبر، واما الحسد فابنا آدم حيث قتل احدهما صاحبه؛ اما حرص (در آنجا ظاهر شد که) آدم هنگامي که نهي از آن درخت مخصوص شد، حرص او را وادار کرد که از آن بخورد (و از بهشت بيرون برده شد) و اما تکبر (آنگاه ظاهر شد که) ابليس هنگامي که مامور به سجود براي آدم شد تکبر ورزيد (و از سجده خودداري کرد و براي هميشه ملعون و مطرود درگاه الهي شد) و اما حسد (آنگاه ظاهر شد که) دو پسر آدم يکي بر ديگري حسد برد و او را به قتل رسانيد. »(11)
به اين ترتيب، سرچشمه بدبختي‌هاي بزرگي که در جهان انسانيت يا در آغاز آن رخ داد، اين سه صفت نکوهيده بود. حرص، آدم را از بهشت الهي بيرون کرد؛ و استکبار، ابليس را براي هميشه از درگاه خدا راند؛ و حسد پايه قتل و خونريزي و جنايت در جهان شد.
7- اين سخن را با حديثي از پيامبراکرم (صلي الله عليه و آله) پايان مي‌دهيم، امام صادق (عليه السلام) مي‌گويد: پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله) فرمود:
«ان اول ماعصي الله عزوجل به ست: حب الدنيا وحب الرياسة، وحب الطعام وحب النوم وحب الراحة وحب النساء؛ نخستين چيزي که نافرماني و عصيان الهي به وسيله آن انجام شد شش چيز بود: محبت (افراطي به مال) دنيا و رياست و طعام و خواب و راحت طلبي و زنان! »(12)
از مجموع آنچه ذکر شد اصول فضايل اخلاقي و رذايل اخلاقي اجمالا روشن شد؛ ولي همانطورکه از مجموع روايات نيز استفاده مي‌شود عدد خاص و معيني نمي‌توان براي اين معني در نظر گرفت؛ چرا که اخلاق نيک و بد انگيزه‌هاي بسيار متنوع و عوامل و عوارض مختلف و گوناگون دارد؛ و به تعبير ديگر، همان گونه که صفات جسماني انسان، تعداد و شماره خاصي ندارد، صفات روحاني خوب و بد نيز از شماره بيرون است.
فاطمه خاني سورکي
پي‌نوشت:
1. سير حکمت در اروپا،ج 1، ص 18
2. بحارالانوار،ج 75،ص 81،حديث 68
3. اصول کافي، ج 1، ص 20 تا 23، حديث 14
4. کلمات قصار نهج البلاغه، کلمه 31 (با تلخيص)
5. غررالحکم
6. تحف العقول، ص 264
7. بحار الانوار، ج 36، ص 358
8. غررالحکم
9. همان.
10. اصول کافي،ج2،ص 240
11. همان،ج 2،ص 289
12. بحار الانوار،ج69،ص 105
منابع:
ـ مکارم شيرازي،ناصر.(با همکاري جمعي از فضلا)، اخلاق در قرآن. جلد اول، قم: مدرسه امام علي بن ابيطالب(ع)، 1377.
ـ حقاني زنجاني،حسين، اصول و معيار‌هاي مسائل اخلاقي، آخرين بازنگري 29/9/90 ،پورتال جامع علوم انساني.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
2 + 8 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .