تجلي اخلاق در قيام امام حسين (ع)

چشمه جوشان کربلا
تجلي اخلاق در قيام امام حسين عليه السلام
تمامی انبیاء و اولیای الهی در سیر و سلوک معنوی انسان، به سوی هدایت و کمال در راستای توحید و یکتاپرستی که در فطرت انسانی زمینه های آن وجود دارد، افراد را به هدفی مشترک و طریقه ای واحد فرا می خواندند و در این مقصد با یکدیگر تفاوتی نداشتند و آن ستارگان فروزان در جهت تحقق این آرمان مقدّس به رسالت مبعوث گردیدند.

مهمترین هدف عاشورا نیز اعتلای توحید و محو آثار هرگونه شرک، نفاق و خودخواهی بود. به همین دلیل نباید به حماسه کربلا، به عنوان حادثه ای تاریخی نگریست، بلکه لازم است ابعاد وجودی آن را در قلمرو گذشته و آینده و در سیطره زمان و در حیات انسان ها مورد توجه قرار داد. در ستیز آدمی به عنوان خلیفه خداوند بر روی زمین، با شیاطین جنّی و انسی و نمودهای جور و جهل، عاشورا عالی ترین راه و رسم زندگی سعادتمند را برای جهانیان ترسیم می نماید، به علاوه این حرکت مقدّس مَثَل اعلای جهاد اکبر و مبارزه با نفس است و در این رهگذر درس دُرست زیستن، رسیدن به حیات معنوی و کسب مقامات عالی عرفانی و درجات معنوی را در عرصه عمل به مشتاقان کمالات ملکوتی آموخته و در این راستا هیچ ابهامی برای پویندگان طریق حق و عاشقان عدالت باقی نگذاشته است، به همین دلیل قلوب اهل معرفت و فضیلت در برابر این مشعل فروزان به تعظیم فرو می افتد و آن را بزرگترین تجلّی مقام والای انسانیت تلقی کرده اند.

از بارزترین مسایلی که در سیره اهل بیت عصمت و طهارت مشاهده می گردد، تبیین هدف امام حسین(ع) از نهضت عاشورا است. در زیارت اربعین که صفوان جمال از امام صادق(ع) نقل کرده است، می خوانیم: «و بذل مهجته فیک لینقذ عبادک من الجهالة و حیرة الضلالة»(1) در این عبارت هدف قیام مقدّس حسینی برای جلوگیری از انحراف و ضلالت و در راستای رهانیدن جامعه از نادانی بوده است. حضرت امام خمینی(ره) که در مکتب تربیتی امام حسین(ع) رشد کرده بود و با تعالیم عاشورایی خود، اوضاع اجتماعی و سیاسی و نیز حالات اخلاقی و تمایلات مردم را متحوّل ساخت و آنان را در قیام، مبارزه و فداکاری رهرو شهیدان کربلا نمود، اساسی ترین محور بیاناتشان در خصوص نهضت حسینی در بعد اصلاح اجتماعی و نیز تهذیب و خودسازی آحاد جامعه و جلوگیری از عواملی که به این دو تلاش آسیب وارد می نمایند جلوه گر می شود و این که برای صیانت از دیانت از کمی نیرو و قدرت زورگویان باید نهراسید و با روح ایثار و فداکاری به ذلت تن در نداد و مرگ سرخ را بر حیات ننگین برگزید. آنان که از چشمه جوشان عاشورا جرعه های حیات بخشی نوشیده اند بر طبق بینش متعالی خویش هم فرهنگ قرآن و عترت را در زندگی خود پیاده نموده اند و جان خویش را سیر ساخته اند تا حقیقت و فضیلت به نورافشانی خود ادامه دهد و نیز افراد جامعه را به سوی تعالی و مکارم عالی هدایت کند. شهید سید عبدالکریم هاشمی نژاد می نویسد:

«...خون حسین ریخته شد و نهضت مقدّس او انجام گردید تا آن عباد گمراه، آن اجتماع سرگردان، آن ملت نادان و بی خبر از آن وضع دردناک، خلاصی یابد. تا امت بصیرت پیدا کند و دانا شود. از گمراهی و ضلالت نجات یابد تا بداند چه می کند وبه کجا می رود. به چه کسی بار می دهد و نیروی انسانی خود را در اختیار چه قدرتی می گذارد.»(2)

به لحاظ تاریخی، نخستین مربی و معلم در جامعه اسلام شخص رسول اکرم(ص) است که به تعبیر قرآن کریم «اسوة حسنه»(3) می باشد و مورد تأسی صحابه و تابعین و دیگر مسلمانان در اعصار بعد قرار گرفت و این تأثیر پذیری از خاتم رسولان منحصر به زمان و مکان خاصی نمی باشد و استمرار آن قطعی است. رزمندگان صدر اسلام به رغم نداشتن تحصیلات رسمی در مکاتب تربیتی و مراکز آموزشی، از پیامبرشان نکات خوبی را فرا گرفته بودند. وقتی که رستم فرخ زاد از ربیع بن عامر ـ فرمانده فاتح سپاهیان اسلام ـ پرسید: هدف شما از نبرد با ما چه می باشد؟ وی همانند معلمی توانا که می داند چه مقصدی را تعقیب می کند و چه کاری انجام می دهد، پاسخ داد: «لنخرج العباد من عبادة العباد الی عبادة اللّه و من ضیق الدنیا(الارض) الی سعتها و من جور الادیان الی عدل الاسلام».(4) امام حسین(ع) نیز به عنوان انسانی والا و مربی ملتزم و متعهد و نشان دهنده نمونه ای از تربیت اسلامی به همه دست اندرکاران تربیت و پرورش انسان ها آموخت که در این مسیر در برابر بدعت ها و انحراف ها مقاومت کنند، چهره نفاق افکنان و افراد ظاهر ساز و مردم فریب را افشا سازند، از تصفیه و پالایش نیروهای فرصت طلب و جذب انسان های خالص، اهل صداقت و دارای انگیزه های پاک غفلت نورزند و با اهتمام در تربیت و آماده سازی نیروهایی که بتوانند ادامه دهنده راه حق و حقیقت باشند، این مسیر را هموار سازند و وصول به هدف ها و آرمان های آن را امکان پذیر نمایند.(5)

از زمان امام سجاد(ع) به بعد، ائمه هدی اهتمام داشتند که ماجرای کربلا به عنوان یک درس تلقی گردد و برای مسلمانان جنبه تربیتی داشته باشد. البته در عین این که عاشورا نسخه آموزنده ای برای همه حق جویان است ماجرایی الهی هم می باشد یعنی در ضمن آن که همه جهات آن می تواند الگو قرار گیرد ولی در این حماسه کارهایی اختصاصی انجام شده که تنها از عهده امام حسین(ع) و فرد معصوم بر می آید و نکاتی قابل مشاهده است که مختص ایشان است اگر چه امام ماجرا را به گونه ای پیش برده که هر کس به کارنامه عاشورا می نگرد کاملاً کار امام حسین(ع) را معقول و منطقی و درس آموز تلقی می نماید، در این صورت حرکتش می تواند آموزنده باشد. صحنه های عاشورا در تمامی ابعادش رشد دهنده هستند و هر یک از افراد حاضر در این صحنه اعم از پیر و جوان، کودک و نوجوان، زن و مرد، همه اسوه های تربیتی اند.

در واقع امام حسین(ع) با فداکاری های خالصانه و همه جانبه اش سرمشق جاویدان مسلمانهایی شده که در مقام امامی هدایت آفرین با خون جوشان و تحول آفرین، رهبری الهی و الهام بخش بر اعماق قلوب و اندیشه آنان پرتو افشانی می نماید و ضمیر آنها را از امور دنیوی و حالات فناپذیر فراتر می برد و به ملکوت و عرش و حقیقت پیوند می دهد. یک مورد از این تحولات درونی آن است که آنها را در عرصه های زندگی مقاوم و مبارز می نماید و به دستشان نهضت های الهی را بر ضد قدرتهای استبدادی بنیان می نهد. قیام هایی که به اعتراف مورخان و شرح نگاران در تمامی اعصار و جوامع، دگرگونی های مطلوب و مفیدی به وجود آورده است و مصالح توده های مسلمان را تا حدودی زنده نموده و حفظ کرده است که نمونه بارز آنها در عصر کنونی، انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی (قدس سره) است. عباس محمد عقاد می نویسد: حسین در روز عاشورا به ظاهر شکست خورد و پیروانش دچار مصائب گشتند ولی دعوتی به جای گذاشت که پس از آن قیام ها و دولتهایی شیعی را پدیدار ساخت، دعوتی که پیش چشم مردم در حلّه ای از نور که پرتوش دیده ها را خیره می کند نمایان است.(6) علامه طباطبایی به نکته ای مهم تر و بنیانی تر اشاره می کند: اسلام زنده این واقعه است و اگر اتفاق نیفتاده بود، بنی امیه اسم و رسمی از اسلام نگذاشته بودند.(7) و در جای دیگر خاطرنشان می نماید: واقعه کربلا عامل مؤثری بود که با تأثیر مؤجّل خود حکومت بنی امیه را برانداخت و ریشه شیعه را استوار ساخت.(8)

امام خمینی در فراز یکی از بیانات خود، خطاب به علمای حوزه و دانشگاه فرمودند:

«اگر مردم را تربیت کنید به یک تربیت سالم و دعوت کنید به این که با خدا آشنا شوند. با معارف اسلامی آشنا بشوند. اگر این طور شد کشور شما سالم می ماند و به سایر جاها سرایت می کند...»(9)

بدیهی است عاشورا با عزت معنوی و قدرت ملکوتی خود می تواند در افراد پرورش های پرمایه و سالمی پدید آورد. از این جهت ذیلاً به برخی آموزه های تربیتی عاشورا اشاره می گردد:

1ـ مقدم داشتن شرافت دین بر هر چیزی:

اسلام برای تأمین و حفظ مصالح پنجگانه: دین و عقیده، نفس و جان، اموال، نسب و ناموس و عقل و خرد بوجود آمده است و فلسفه اصلی تمامی موازین شرعی و دستورات فقهی اعم از عبادات، احکام، معاملات و امور سیاسی تضمین مصالح و منافع مرتبط با این احتیاجات و نیازهای زندگی مسلمانان می باشد و هر فرد وظیفه شناسی مکلف است حداکثر توان و نیروی خود را برای حفاظت این مقاصد به کارگیرد و در صورت تزاحم هر کدام با دیگری به حکم قاعده فقهی «اهم و مهم» باید امور مهم فدای موارد مهم تر شود، در میان پنج موضوع مورد اشاره، دین و باورها ارزش بالاتری دارند و انسان مسلمان، متعهد و مسؤول باید برای صیانت از دیانت مهیا باشد تا به تعبیر قرآن به «احدی الحسنیین» (پیروزی یا شهادت) برسد. امام حسین(ع) به عنوان اسوه مسلمانان و رهبر جبهه حق، شرافت ایمان و دین را بر جان و مال و فرزندان خویش مقدم داشت و برای بقاء اسلام از زندگی عادی خویش چشم پوشید و به همگان آموخت که همه چیز خود را در پیشگاه حق نثار نموده و رضایت پروردگار را جلب کرده و به لقای حق نائل گردیده و با این حرکت حماسی پایه های حکومت خلافکاران و غاصبان را به لرزه درآورده است و با جوشش خونش که در واقع ثاراللّه بود درخت مطهر اسلام را بارورتر گردانید و مجد و عظمت آیین محمدی را تجدید نمود:
گذشت از سر فرزند و مال و جان و عیالش چو می دید می نتوان گذشت از سر دینش

امام خمینی در این باره فرموده اند:

«تکلیف ما در آستانه شهر محرم الحرام چیست؟ تکلیف علمای اعلام و خطبای معظم در این شهر(ماه) چیست، در این شهر محرم تکلیف سایر قشرهای ملت چیست؟ سیدالشهداء و اهل بیت آموختند تکلیف را فداکاری در میدان، تبلیغ در خارج میدان، تکلیف ما را حضرت سیدالشهداء معلوم کرده است، در میدان جنگ از قلت عدد نترسید، از شهادت نترسید.»(10)

2ـ ایجاد روحیه حق طلبی و احقاق حق

نهضت عاشورا دین رسول اللّه را احیاء کرد و آن را از بدعت و تحریف نجات داد. در حقیقت باید خاطرنشان ساخت که آن حضرت صرفاً به خاطر امتناع از پذیرش حکومت یزید و عدم بیعت با او از مدینه خارج نگردید، بلکه برای احیای سنت نبوی که در آن زمان در معرض خطر جدی بود و آداب و رسوم جاهلیت و تبلیغات مسموم اموی جایش را گرفته بود و به منظور ایجاد اصلاح در رفتارهای فردی و اجتماعی و تحقق امر به معروف و نهی از منکر به چنین حماسه ای روی آورد. امام خمینی در این باره یادآور شده اند:

«آنها(امویان) می خواستند اصل اسلام را از بین ببرند و یک مملکت عربی درست کنند».(11) آن روح قدسی در جای دیگر فرموده اند:

«اگر نبود این نهضت، یزید و اتباع یزید اسلام را وارونه به مردم نشان می دادند.»(12)

امام حسین(ع) با قیام خود به پیروان خویش آموخت که در برابر تحریف اسلام و آلوده نمودن ارزشها و جعل احادیث و رواج های فرقه های انحرافی که حکومت جور و ضد عدل را توجیه می کنند، نباید خاموش بنشینند. همچنین احیای فرهنگ قومی و قبیله ای و دامن زدن به امتیازات و تعصب های نژادی و مفاخر قومی و باب کردن طعن و هجو گروهها و احزاب نسبت به یکدیگر و ترویج ادبیات منحط آمیخته به جهل، خرافات و اسطوره های موهوم، به جای فرهنگ قرآن و عترت کار درستی نمی باشد. این برنامه ها با روح دیانت در تعارض است باید در مقابل آنها به مقاومت برخاست، جاحظ امویان را نخستین کسانی می داند که آشکارا در تاریخ اسلامی، رسوم و آداب غیر دینی را بدعت گذاشتند و کوشیدند تا از شاهنشاهی ایران و بیزانس تقلید کنند و خلافت را به امپراتوری کسری و قیصری تبدیل سازند.(13) همچنین قیام عاشورا به حق طلبان می آموزد که وقتی به احکام اسلام عمل نمی شود و دستورات دینی معطل گذاشته شده و جامعه در فساد و جهل غوطه ور است آمِر به معروف و ناهی از منکری باید به تحول اوضاع اقدام کند و برای اصلاح اجتماع بکوشد.

احیای معیارهای حق و برگردانیدن جامعه از سمتی که پیدا کرده در بیانات و موضع گیریهای امام حسین(ع) به خوبی برمی آید. امام هنگام خروج از مدینه فرموده اند: هر کس متابعت کند و سخن حق از من قبول نماید سعادت و سلامت یابد و هر کس خودداری کند و از دایره اطاعت من بیرون رود صبر کنم تا آن وقتی که خدای تعالی میان من و او حکم کند.(14) حضرت در نامه ای خطاب به بزرگان و رجال می نویسد: «انا ادعوکم الی کتاب اللّه و سنة نبیّه فانّ السنة قد امیتت و البدعة قد احییت»(15) یعنی من شما را به سوی قرآن و سنت نبوی فرا می خوانم زیرا سنت را میرانده و بدعت را زنده کرده اند. در واقع سخن اصلی قیام عاشورا آن است که باید برای اقامه حق قیام کرد اگر چه مقرون به توفیق ظاهری نباشد.

3ـ ایجاد آگاهی در میان انسانهای غافل و بیدار کردن فطرت ها

در اثر برخی خطاها، بازی های سیاسی، هجوم غنائم جنگی و بیدار شدن طمع نهفته و به دنبال آن حرکت انحرافی و تبلیغات مسموم ادیان، مسلمانان از اعتقادات و ارزشها فاصله گرفتند و حتی عاطفه و عرق مذهبی آنان رو به کاستی رفت، این گونه دگرگونی ها، جامعه را در غفلتی مرگ بار و توأم با ذلت فرو برد. همت و غیرت مذهبی که زمانی مسلمانان را برای ابلاغ پیام دین حق به سرزمین های دوردست می کشانید رو به ضعف رفت، دل ها و رفتارها با هم هماهنگی نداشت و ضعف در تصمیم گیری در جامعه آن روز قابل مشاهده بود. سخن فرزدق خطاب به امام حسین(ع): «قلوبهم معک و سیوفهم علیک»(16) در این باره صادق بود. سکوت شکننده و آزار دهنده همراه با تأییدهای منفعت طلبانه و سودجویانه برخی خواص تحولات روحی ناگوار در امت اسلامی پدید آورد. امام به رغم این تیرگی، فطرت پاک انسانی و روح غیرتمندی را برانگیخت و در روح و نهادشان تحول ایجاد کرد. برای امام کاملاً مشخص و مسلم بود که بذرهایی در مزرعه هستی انسانهاست که در صورت شکوفایی، سعادت واقعی را بدست می آورند و خود را از این وضع ذلت بار و غفلتی ویران کننده نجات می دهند و به سوی مقاصد والا و مقدّس گام برمی دارند و از امور پست و فناپذیر فاصله می گیرند. در خطبه ها و بیانات امام از مدینه تا کربلا به خوبی عظمت روحی امام و علو مقام ایشان و نیز مسؤولیت و تکلیفی که برای دستیابی به هدف متعالی حفظ ارزشها و رسوخ آن در روح و روان انسانها دارد، مشخص است. رفتارشناسی دقیق امام در این سخن نهفته است: «الناس عبید الدنیا و الدین لعق علی السنتهم یحوطونه مادرّت معایشهم فاذا محّصوا بالبلاء قلّ الدیّانون».(17)

امام خطاب به دینداران آن زمان و هر عصری هشدار می دهد که مردمان بندگان دنیا هستند و این به اظهاراتشان منحصر گردیده است، حمایتشان از دیانت تا زمانی است که زندگی خویش را بگذرانند و اگر در میدان ابتلاء و امتحان قرار بگیرد دینداران در اقلیت هستند و به همین سبب با وجود آن که مردم در اعماق گرایشهای فطری خویش معتقد بودند که طرفدار حق باشند، لیکن این باور را به فراموشی سپردند و قیام عاشورا با کیمیای خود و آگاهی سریع و عمیقش انسانها را از غفلتی که در پیش گرفته بودند نجات داد و عده ای از خفتگان با فریاد حماسه آفرینان عاشورا بیدار شدند و برای جبران مسیر خطایی که پیموده بودند راه توبه پیش گرفتند. عدّه ای نیز که تحت تأثیر تبلیغات مخرّب حاکمیت غاصبانه آن زمان دچار خودباختگی شده و هویت اصیل خویش را در برابر عوامل نفاق، جهل و بیداد از دست داده بودند چگونه زیستن را از کربلا آموختند.

تربیت فکری و شکل گیری شخصیت ها بر صواب آگاهی ها و رشد شناخت ها و اصلاح نگرش ها گام مهمی است که عاشورائیان مربی آن هستند، معرفت هایی که با خود آگاهی و روشن بینی پیوند خورده اند و جهت دهنده گرایش های انسانی هستند، عاشورا به همه آموخت که خود را بشناسند، توانایی ها، استعدادها، نیازهای اصیل، رسالت و مسؤولیت خطیر آدمی در ارتباط با خداوند جهان هستی، جامعه و تاریخ را مورد ارزیابی و بازنگری قرار دهند. امام حسین(ع) و یاران او تبلور این ایمان سرشارند و آموزگار آن هستند که چگونه تمایلات، احساسات و عواطف خود را جهت دهیم تا تمامی آنها در خدمت اعتقادات، باورها و بنیان های دینی به کار گرفته شوند.

4ـ ایثار و فداکاری

عنصری که در عاشورا حضور قطعی، تأثیرگذار و تعیین کننده دارد ایثار است: عشقی ملکوتی که از رحمت الهی سرچشمه می گیرد و بر تعلقات وجود فایق می آید و رشادت و فداکاری خلق می کند، جانبازان کربلا متوقع پیامدهای دنیوی امر به معنای امور عادی نبودند و سنجش های وسوسه گر را بر وجود خود حاکم نکردند و اقدامات دلیرانه را بر تحلیل های خواص و افراد زیرک ترجیح دادند، انسانی که این گونه گذشتی را بر وجود خود چیره ساخت دنیا را از چشم دیگر می بیند، هستی بخش جهان هستی را با معرفتی فوق العاده می شناسد. آدمی وقتی دعای عرفه را که نمودهای بسیار عالی روح بزرگوار امام حسین(ع) است، می خواند متوجه می شود که این فروغ شهادت چگونه مهیای آن فداکاری بی نظیر در صحرای کربلا بوده و آن چنان جان خویش را در طبق اخلاص می گذارد و با اشتیاق به درگاه احدیت نثار کند. هنگامی که امام از مدینه بیرون آمده به خواص خاندان بنی هاشم نوشت: «من لحق بی استشهد و من تخلّف لم یبلغ الفتح؛(18) من راهی را برگزیده ام که هر کس در این مسیر به من بپیوندد به شهادت می رسد و آن که چنین نکند (به من ملحق نشود) پیروزی را در آغوش نخواهد گرفت. به بیان دیگر این حرکت به پیروزی منجر می شود ولی باید از طریق ایثار و فداکاری و شهادت این فتح به دست آید. اگر فردی تشخیص داد که این حرکت به لحاظ وظیفه دینی و شرعی امر لازمی است، باید افشاگری کند و امت مسلمان را از خواب غفلت بیدار نماید تا جهان اسلام مسیر صحیح خود را بیابد اگر چه به بهای دادن جانش تمام شود. زنده ماندن و کشته شدن هدف نیست، هدف مقدس بالاتر از این چیزهاست. مصالح و منافع فردی و اجتماعی در بوته مقصدی والا ذوب می شوند. امام خمینی در این باره فرموده اند:

«هرچه روز عاشورا سیدالشهدا(ع) به شهادت نزدیکتر می شد افروخته تر می شد و جوانان او مسابقه می کردند برای این که شهید شوند همه هم می دانستند که بعد از چند ساعت دیگر شهیدند. مسابقه می کردند آنها برای این که آگاه بودند که ما آماده ایم که ادای وظیفه خدایی را بکنیم آمدیم اسلام را حفظ کنیم...»(19) به اعتقاد امام خمینی اگر در ماجرای عاشورا فداکاری و ایثار وظیفه ای برای امام سوم تلقی می گردید در پیش گرفتن این روش در وضع کنونی عالم برای ما لازم است اگر حفظ جان امام مجوزی برای سکوت و سازش نباشد، حفظ جان دیگران به طریق اولی مجوز خاموش ماندن و نخروشیدن بر علیه بیداد و ستم نخواهد بود، امام خمینی تأکید می کند: «مگر خون ما رنگین تر از خون سیدالشهداء است. چرا بترسیم از این که خون بدهیم»(20) این بیان تجلّی والای جرعه ای از کوثر عاشورای حسینی و طنین خروش اعتراض آمیز و ظلم ستیز و جهل سوز امام خمینی است که از شراب طهور قرآن و عترت سیراب گشته است و بسان زمزم هدایتی حیاط بخش و چشمه زلال حماسه آفرینی از فراز شخصیت عاشورایی او سرازیر گردیده است.
5 ـ توحید عبادی

در سیره نظری و عملی حضرت امام حسین(ع) همچون انبیاء و اولیاء دیگر، توحید عبادی به وضوح مشاهده می شود بنابه نقل طبری، عصر پنج شنبه 9 محرم عمر سعد فرمان حمله داد حضرت ابوالفضل(ع) از سوی امام حسین(ع) مأمور گردید تا شب عاشورا را از جفاکاران مهلت گیرد و جنگ به روز بعد موکول شود چرا که سومین فروغ امامت آن شب می خواهد به عبادت پردازد: «ارجع الیهم فان استطعت ان تؤخّرهم الی غدوة و تدفعهم عنّا العشیّة لربنا اللیله و ندعوه و نستغفره فهو یعلم انّی احبّ الصلاة و تلاوة کتابه و کثرة الدعاء و الاستغفار.»(21)

(ای برادم) به سوی آنان بازگرد و اگر توانستی همین امشب را مهلت بگیر و جنگ را به فردا موکول کن تا ما امشب را به نماز و استغفار و مناجات با خدایمان بپردازیم زیرا خداوند خودش می داند که من به نماز، تلاوت قرآن و طلب مغفرت و مناجات با او اشتیاقی شدید دارم. از این درخواست حضرت می توان به اهمیت توحید عبادی در زندگی او پی برد زیرا این موضوع برایش در آن درجه از اهمیت است که از دشمن حیله گر درخواست مهلت می کند تا شبی را به عبادت بگذراند: اصولاً امام برای ترویج و زنده ساختن نماز و قرآن و شعائر توحیدی قیام کرد به همین دلیل در زیارتنامه اش می خوانیم: «و اشهدانک قد اقمت الصلوة».

یکی از یاران امام به نام عمروبن کعب مشهور به ابوثمامه صائدی متوجه گردید که وقت نماز ظهر فرا رسیده است و این موضوع را به اطلاع امام رسانید و افزود: جانم به فدایت گرچه این مردم به حملات متوالی خود ادامه می دهند ولی به خدا سوگند تا مرا نکشته اند نمی توانند به تو دست یابند اما من دوست دارم آنگاه به لقای حق نایل گردم که این نماز آخر را به امامت شما به جای آورده باشم. امام در پاسخش فرمود: «ذکرت الصلوة جعلک اللّه من المصلّین الذاکرین نعم هذا اول وقتیها سلو هم ان یکفّوا عنّا حتی نصلّی.»(22)

(ای ثمامه) نماز را به یاد ما آوردی، خداوند تو را از نمازگزارانی که به یاد او هستند قرار بدهد آری اینک وقت نماز فرا رسیده است از دشمن بخواهید که موقتاً از جنگ دست بردارد تا ما اقامه نماز کنیم و چون به لشکر دشمن پیشنهاد آتش بس کوتاه مدت داده شد، یکی از سران لشکر اموی گفت: نمازی که شما می خوانید، خدا قبول نمی کند؟! آن حضرت بدون توجه به

تیرباران دشمن با آن گرفتاری و با آن که دشمن حاضر نشد حتی برای لحظاتی هجوم وحشیانه خود را تعطیل کند، نماز ظهر عاشورا را به جماعت برگزار نمود و دو نفر و دو نفر از یارانش به نام های زهیر بن قین بجلی(23) و سعید بن عبداللّه حنفی را فرمود تا پیش روی وی بایستند و سینه ها را سپر کنند و جلو حمله دشمن را بگیرند تا امام نماز خود را بخواند در حالی که سعید بن عبداللّه پس از نماز با بدنی خون آلود و ضعف شدید بر روی خاک افتاده بود چشمان خویش را گشود و به سیمای امام نگریست و به آن حضرت عرض نمود: اوفیت یابن رسول اللّه (ای فرزند رسول خدا این تکلیف خویش را در مقابل شما انجام دادم؟) سید الشهدا(ع) در پاسخش فرمود: نعم انت اَمامی فی الجنّة (آری تو وظیفه ات را به خوبی انجام دادی و پیشاپیش من در بهشت برین هستی) این که امام حسین(ع) می بیند دو نفر به دلیل نماز خواندن او در معرض کشته شدن قرار می گیرند و در این باره چیزی نمی گوید خود گویای آن است که می خواهد اهمیت نماز را تا آنجا که امکان دارد نشان دهد در واقع امام قیام کرد تا مردم بیشتر خداشناس شوند، عبادت کنند و اهل فضیلت گردند، خود گناه نکنند و جلو مفاسد و معاصی را هم بگیرند. امام کشته نشد تا به مردم بگوید که به جای عدالت، امانت، درستی و راستی به عزاداری اکتفا کنید. این طرز فکر برای مسلمانان شرم آور است و روح مقدّس شهیدان کربلا را که برای مبارزه با گناه و روی آوردن مردم به عبادات و فضایل به شهادت رسیدند رنج می دهد مردمی که این گونه فکر می کنند نه تنها با روح نهضت اباعبداللّه به مخالفت برخاسته اند بلکه با سرمایه شهادت امام و یارانش دستگاهی در مقابل حلال و حرام خداوند و ثواب و عقاب پروردگار به راه انداخته اند. امامی که در ناگوارترین شرایط، از دعا و عبادت و مناجات با خداوند دست برنمی دارد و دو نفر از یارانش را به هنگام نماز ظهر عاشورا بر حسب ظاهر از دست می دهد، چگونه راضی می شود که کسی به جای نماز، به عزاداری برای او اکتفا کند و یا با اطمینان کامل به طرفداری امام از او، واجبات را انجام ندهد و حرام ها را مرتکب شود و به قول مرحوم دکتر محمد ابراهیم آیتی عزاداری برای فداکاران عاشورا باید سوگواران را دین شناس کند و به خدا نزدیک سازد و از معاصی بر حذر دارد و مجالس عزا هنگامی موجب خشنودی خدا و سبب اجر اخروی است که در حدود بندگی خدا انجام گیرد و مشتمل بر دروغ و تحریف و حرامی نباشد.(24)
6ـ مقاومت، پایداری و شکیبایی

یکی از عواملی که بر درخشندگی و فروزندگی حماسه حسینی می افزاید این است که وقتی امام و یارانش با حوادث تلخ و ناگوار و احیاناً هرگونه سدی در برابر هدف مقدّس خویش مواجه می گردیدند به هیچ عنوان از تصمیم اصلی خود مبنی بر مبارزه با باطل، افشای جنایات و دفاع از حق، منصرف نگردیده و از خویش ضعف و سستی نشان نداده اند. در منزل شقوق مردی که از کوفه آمده بود اخباری از این شهر به استحضار امام رسانید که کاملاً بر ضد نامه ها و دعوت های ساکنین این دیار بود زیرا وی خاطرنشان ساخت مردم عراق در مخالفت با شما متحد و هماهنگ گردیده و بر جنگ با شما هم پیمان شده اند. حضرت در مقابل این تحولات غیر منتظره نه تنها ذرّه ای از موضع قبلی عقب نشینی نمی کند، بلکه به راه خویش ادامه می دهد و بر مقاصد والای خود پافشاری می کند و با سرودن اشعاری زندگی روزمره فناپذیر دنیا را بی ارزش نشان داده و یارانش را مصمم تر و نیرومندتر می سازد.(25)

در پاسخ مردی از کوفه که ابوهرم نام داشت، وقتی از امام پرسید: چه انگیزه ای تو را وادار نمود که از حرم جدّت بیرون آیی؟ امام فرمود: بنی امیّه حرمت ما را درهم شکستند ولی من صبر و شکیبایی را پیش گرفتم.(26)

بنا به نقل ابن قولویه(27) و مسعودی(28)، وقتی امام حسین(ع) نماز صبح را به جای آورد و رو به سوی نمازگزاران نمود و بعد از سپاس خداوند به آنان فرمود:انّ اللّه تعالی اذن فی قتلکم و قتلی فی هذا الیوم فعلیکم بالصبر و القتال؛ خداوند به کشته شدن شما و من در این روز اذن داده است، و بر شماست که صبر و استقامت در پیش گرفته با دشمن بجنگید. در این سخنان، حسین بن علی(ع) تأکید می فرماید کشته شدن به امر پروردگار است و پایداری در برابر مخالفان باید روش مبارزان مؤمن باشد به علاوه روح پایداری از ارتباط با پروردگار به دست می آید و باید در میدان رزم از عبادت و پرهیزگاری مدد گرفت که استعینوا بالصبر و الصلاة نابرابری دو سپاه از نظر تعداد و نیرو و سلاح جنگی و نیز محاصره امام و یاران و منع شدن آنان از آب و آذوقه شرایط بسیار آشفته ای را بر سلحشوران عاشورا تحمیل کرده بود. در این حال امام بیعت را از یارانش برداشت و به آنها فرمود: از تاریکی شب استفاده کرده و بروید و افزود اهل بیت و بستگان مرا نیز همراه خود ببرید امّا آنان سختی ها و فشارها را بر خود هموار نمودند و به خود اجازه تنها گذاشتن امام را ندادند.(29)

سید قطب در تفسیر فی ظلال القرآن ذیل آیه «انا لننصر رسلنا و الذین آمنوا فی الحیوة الدنیا»(30) می نویسد در آیه مذکور خداوند وعده می دهد که رسولش و مؤمنان را در دنیا یاری می کند در صورتی که ما می دانیم بر حسب ظاهر پیامبران شکست خورده اند آن وقت برای این که نشان دهد چگونه مؤمنی در حیات این جهان پیروز است می گوید اگر می خواهی چنین فتحی را درک و لمس کنی روز عاشورا به کربلا برو. انسانی که تمام اهل خانه اش در اسارت دشمن می باشد، یارانش کشته شده اند، خویشاوندانش به شهادت رسیده اند باز قد علم کرده و یک تنه مبازر می طلبد و برایش شکست مفهومی ندارد. تا لحظه مرگ استوار و مقاوم ایستاد، گرچه به شهادت رسید ولی در هدف و مقصد خویش فتحی بزرگ را به دست آورد.

7ـ قاطعیت، صراحت و صداقت

سومین فروغ امامت حضرت امام حسین(ع) در برابر غاصبان و خلافکاران لحظه ای نرمش نشان نداد، نه از ساز و برگ نظامی دشمن هراسی داشت و نه فضای اختناق سیاسی امویان بیمی در دلش می افکندو نه آن که از کمی نیروی حمایت کننده نگران بود. با خدای خویش پیمان بسته بود که رضای حق را بر هر چیز دیگری مقدم بدارد اگر تمام جهان علیه او قیام می کردند دست از حق و حقیقت بر نمی داشت، در زیر شمشیرها و نیزه ها و سمّ اسب های دشمنان با قاطعیتی تزلزل ناپذیر و در مقابله با دشمن بس قوی، خونخوار و بی رحم فریاد زد: ما با این نیروی اندک در برابر خصم با قدرت، اقدام به جنگ می کنیم اگر پیروز شویم تازگی ندارد و اگر کشته شویم دنیا می داند که مغلوب نشده ایم و اگر بدنهایمان در زیر سم اسبان پاره پاره گردید در اراده ما خللی وارد نگردیده است.(31) موقعی که برخی از خواص امام را از عواقب خطرناک مخالفت با دستگاه اموی و اقدام به جنگ بر حذر داشتند و محمد حنفیه(برادرش) عرض کرد تا آنجا که امکان دارد در شهر معینی اقامت نکنید، امام فرمود: اگر در تمام این دنیای وسیع هیچ پناهگاه و مأوایی نباشد بازهم با یزید بیعت نخواهم کرد.(32) امام حسین(ع) با اتکا به اصل ایمان و عقیده در مسیری که پیش گرفته بود صداقت و صراحت داشت اگرچه، شیوه مذکور برای شخص او با خسران توأم بود. در منزل «زباله» امام از شهادت مسلم بن عقیل، هانی و عبداللّه یقطر توسط نامه ای رسمی آگاهی یافت، حضرت در حالی که این مکتوب را در میان یارانش به دست گرفته بود، فرمود: خبر تأسف انگیزی به دست ما رسیده و شیعیان دست از یاریمان برداشته اند، اینک هر یک از شما که بخواهد بازگردد آزاد است و از سوی ما حقی بر گردنش نمی باشد.(33) این طرح و پیشنهاد نه یک بار و نه در یک منزل بلکه در موارد مختلف و به مناسبت های گوناگون مطرح گردید.

حتی در منزل بطن عقبه که تنها عدّه ای معدود و با صداقت و استقامت و فداکار به عنوان یاران امام باقی ماندند بازهم موضوع مذکور با بیانی دیگر امّا صراحتی افزون تر از سوی امام حسین(ع) عنوان گشت.(34)

البته این برخوردهای آزاد منشانه با حالتی از مهربانی و عطوفت هم توأم بود و گویا هدف امام تلاش گسترده در جهت آموزش و تربیت نسلی خالص، فداکار و پرهیزگار است. سخنان امام در شب عاشورا مؤیّد این نکته است: اما بعد یارانی شایسته تر و بهتر از یارانم نمی شناسم و خاندانی از خاندان خودم نکوتر، خویش دوست تر سراغ ندارم بدانید که به شما اجازه می دهم با رضایت من همگی بروید که حقی بر شما ندارم. اینک شب شما را در بر گرفته و آن را وسیله ای برای رفتن خود قرار دهید.(35)

امام خمینی از این شیوه حضرت سیدالشهداء کاملاً الهام گرفته بود و صلابت و استقامت ایشان در مقاطع دشوار قبل و بعد از انقلاب اسلامی بر کسی پوشیده نیست. امام خمینی در جایی گفته است: «خیال نکنید از هیاهو و جنجال می ترسم اگر تمامی این جمعیتی که فریاد بر می آورند درود بر خمینی، زمانی خلاف آن را بگویند برایم تفاوتی نخواهد داشت، کاری به هیاهو ندارم به تکلیف شرعی ام می پردازم و همین و بس.»(36) و نیز تأکید نموده اند:

«من بارها اعلام کرده ام که با هیچ کس در هر مرتبه ای که باشد عقد اخوّت نبسته ام چهارچوب دوستی من در درستی راه هر فرد نهفته است دفاع از اسلام و...اصل خدشه ناپذیر جمهوری اسلامی است.».(37)

8 ـ غیرت و عزّت

بنیاد، اساس و محور منطق حسینی این است که زندگی در زیر سلطه اهل ستم با مرگ و نابودی تفاوتی ندارد و کشته شدن در راه مبارزه با موانع حق به آدمی حیات معنوی می دهد و او را از ذلت می رهاند: «انّی لااری الموت الّا السعاده و لاالحیوة مع الظالمین الّا برما».(38)

امام حتی بر این باور است که اساساً زیستن با اهل طاغوت با زبونی و خواری قرین است و این گونه سازش، ننگی است که با ایمان و کرامت انسانی سازگاری ندارد پس باید مرگ سرخ توأم با شرافت را بر این نوع زندگی ذلیلانه ترجیح داد و به حماسه ای شکوهمند که شیوه مردان حق، است دست زد. سرچشمه این نگرش و بینش شگرف ایمان و اعتقادی راستین است که دل و روح مردان خدا را از تعلقات مادی و امور پست و فناپذیر می رهاند و به ابدیت پیوند می زند و آنها را از روی اختیار و با حالتی پرنشاط و توأم با اشتیاق به قربانگاه حق می برد. همین ویژگی ها موجب گردید که رسول اکرم(ص) درباره امام حسین(ع) بفرماید: «انّ الحسین بن علی مصباح الهدی و سفینة النجاة و امام خیر و یمن و عزّ و فخر»(39) یعنی حسین بن علی(ع) چراغ هدایت، کشتی نجات، پیشوای سعادت و خجستگی و امام عزت و افتخار است.

عبداللّه زبیر که درباره تهدید یزید مبنی بر گرفتن بیعت از او، افکار نگران کننده ای در ذهن می پرورانید و با وجود شهرت سیاسی، اجتماعی در هاله ای از رعب و هراس بسر می برد، نظر امام حسین(ع) را در خصوص بیعت با یزید جویا گردید، حضرت وقتی آشفتگی و سراسیمگی را در چهره این شخص مشاهده کرد فرمود: من کسی نیستم که زیر بار ذلّت روم و با بی تدبیری خود را به آسانی در پنجه دشمن اسلام و قرآن گرفتار سازم و چون مروان اموی از امام خواست به بیعت با یزید تن در دهد که برای دین و دنیایش بهتر است امام با شجاعت و صراحت فرمود: بر اسلام، سلام باد، هنگامی که رهبری امت اسلامی به عهده فردی چون یزید ناپاک گذارده شود به خدا قسم از جدّم رسول اکرم(ص) شنیدم که فرمودند: رهبری و زعامت بر آل ابی سفیان حرام است.(40) در واقع امتناع از بیعت با یزید سرآغاز عزتمندی، شکست ناپذیری و عظمت قیام کربلا گردید و از آن زمان پیوسته این شکوهمندی و غیرت حسینی تکرار گشت و هیچ گاه و تحت هیچ شرایطی از این هدف والا و پاک دست برنداشت. در روز عاشورا آن گاه که سپاه ستم رویاروی امام و یارانش قرار گرفت و لشکر عمر سعد از هر سو امام و یارانش را چون نگین انگشتری محاصره کرد آن وجود مقدّس چون خورشید تابان از میان سپاه خود بیرون آمد و در برابر صفوف دشمن قرار گرفت و فرمود: آگاه باشید که این فرومایه(عبیداللّه بن زیاد) فرزند فردی پست، مرا میان دو راهی شمشیر و زبونی قرار داده هرگز ما زیر بار ذلّت نمی رویم زیرا خداوند، رسولش و مؤمنان از این که ما به چنین ننگی روی آوریم شرم دارند و دامن های مطهر، مادران و انسان های پاک و اندیشه های غیرتمند و نفوس با شرافت جایز نمی دارند که ما پیروی از لئیمان و اهل دنائت را بر قتلگاه انسان های با کرامت و نیک منش برتری دهیم.(41)

در اوج حماسه آفرینی، آن گاه امام به عرصه رزم گام نهاد تا لحظه ای که به شهادت رسید در رجزهایش این نکته فروزندگی داشت: مرگ از پذیرش ذلّت بهتر است و شکست ظاهری از ورود در آتش سزاوارتر است.(42) از آنجا که امام حسین(ع) از ایجاد انحراف و بدعت در آیین محمّدی جلوگیری کرد و مجد و عظمت را برای مسلمانان به ارمغان آورد و اوضاع نابسامان عصر خویش را اصلاح کرد و مردم را از جاهلیت امویان رهانید می توان گفت قیام عاشورا پیوندی ناگسستنی با بعثت رسول اکرم(ص) دارد و در عبارت «حسین منی و انا من حسین»(43) که گوهر افشانی حضرت محمّد(ص) است چنین حکمت هایی را در درون خویش دارد.

امام حسین(ع) در قیام خود به همه انسانها آموخت که انسانیت بالاتر از هر چیزی است و کرامت نفس ارزشی برتر از معادلات و محاسبات منفعت گرایانه فردی و اجتماعی دارد. صاحبان عزت نفس هرگز خواسته های دل را زمینه ساز حقارت، زبونی و خواری نمی کنند. آدمی باید پاسدار کرامت وجودی خود باشد و ارزشهای مقدّس و فوق مادی را با تمایلات فناپذیر و هوس های ناپایدار و خواسته های ذلّت آور مخدوش و آلوده نسازد. وقتی شخصی با عزت نفس و روحیه ای شکست ناپذیر به صحنه های اجتماعی و عرصه های گوناگون گام می نهد توانایی های درونی و فرآیندی فروزان را با خود چون چشمه ای در میان آحاد مردم جاری می کند. چنین اجتماعی وقتی از عزّت و کرامت والا و مثبت و سازنده سرشار گردید و به هویت اصیل، افتخارات معنوی و اهداف مقدّس خویش تکیه نمود کمتر تحت تأثیر هجوم فرهنگی و تبلیغی توفان استکبار و زورگویی جهانی قرار می گیرد. وقتی عزّت و افتخار حسینی در شریان های اعتقادی، فکری و عاطفی یک امتی جریان یابد دشمنان و جناح باطل قادر نخواهند بود به اهداف و مقاصد پلید و آلوده خویش دست و پا زنند.

بی جهت نیست که مقام معظم رهبری حضرت آیة اللّه خامنه ای فرموده اند: «چشم ها و دل ها از چهره مبارک و منور سید الشهداء امید و نور می گیرند.»(44)

پی نوشت ها ـــــــــــــــــــــــ

45. نک: مفاتیح الجنان، زیارت اربعین.

46. درسی که حسین به انسانها آموخت، ص 398.

47. سوره احزاب، آیه 21.

48. فتوح البلدان، احمد بن یحیی بن جابر بلاذری، ص 366.

49. مباحثی چند پیرامون مبانی تعلیم و تربیت اسلامی، دکتر سید علی اکبر حسینی، ص 251.

50. ابوالشهداء، ص 206 و 212.

51. عقاید و دستورهای دینی، علامه طباطبایی، ج 4، ص 54 ـ 53.

52. شیعه در اسلام، همان، ص 136 ـ 135.

53. از بیانات امام خطاب به جمعی از روحانیون و استادان دانشگاهها، 5/6/1364.

54. فرهنگ عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص 15.

55. صحیفه نور، ج 13، ص 158.

56. همان، ج 17، ص 58.

57. رساله جاحظ (درباره معاویه و امویان)، تحقیق عزت عطّار، ص 16.

58. برگزیده از الفتوح ابن اعثم کوفی، محمد بن احمد مستوفی هروی، ص 17.

59. همان، ص 10، مقتل خوارزمی، ج 1، ص 188، مقتل عوالم، ص48، تاریخ طبری، ج 7، ص 240.

60. تاریخ طبری، ج 7، ص 241.

61. متن کامل خطبه ای که این فراز در آن ذکر شده، در منابع ذیل آمده است: مثیر الاحزان، ابن نماحلی، ص 22؛ تاریخ ابن عساکر، ص 214، مقتل خوارزمی، ج 2، ص 5، تاریخ طبری، ج 7، ص 300، تحف العقول، ص 174، اللهوف علی قتل الطفوف، ص 69.

62. اللهوف، ص 25، کامل الزیارات، ابن قولویه، ص 75.

63. قیام عاشورا در کلام و پیام امام خمینی، ص 43.

64. صحیفه نور، ج 8، ص 218.

65. تاریخ طبری، ج 7، ص 319، کامل ابن اثیر، ج 3، ص 285، الارشاد، ص 240.

66. کامل ابن اثیر، ج 3، ص 29.

67. برخی منابع می گویند این شخص عمروبن قرظه کعبی بوده است.

68. بررسی تاریخ عاشورا، محمد ابراهیم آیتی، ص 126.

69. تاریخ ابن عساکر(مجلد حضرت سیدالشهداء) ص 164، مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 72، مقتل خوارزمی، ج 1، ص 223.

70. مقتل خوارزمی، ج 1، ص 226.

71. کامل الزیارات، ابن قولویه، ص 37.

72. اثباة الوصیة، ص 139.

73. مقاتل الطالبیین، ابوالفرج اصفهانی، ص 112.

74. سوره غافر، آیه 65.

75. فرازی از خطبه امام حسین در کربلا که متن کامل آن در این منابع با اندکی تفاوت آمده است: مقتل خوارزمی، ج 2، ص 7 ـ 8 تحف العقول، ص 171.

76. اللهوف، ص 65.

77. تاریخ طبری، ج 7، ص 294، الارشاد، ص 223.

78. سخنان حسین بن علی از مدینه تا شهادت، محمد صادق نجمی، ص 120.

79. تاریخ طبری، همان مأخذ.

80. فروزهای فروزان، از نگارنده، ص 422.

81. همان، ص 424.

82. تحف العقول،ص 245.

83. عیون اخبارالرضا(ع)، ج 1، ص 60.

84. الکامل، ابن اثیر، ج 4، ص 577، اللهوف، ص 11.

85. اثباة الوصیة، ص 142، اللهوف، ص 97، مقتل خوارزمی، ج2، ص 7.

86. کشف الغمه فی معرفة الائمه، ج 2، ص 32.

87. بیش از شصت تن از علمای اهل سنت این روایت را نقل کرده اند (نک: ملحقات الحق، ج 11، ص 275 ـ 265).

88. روزنامه همشهری، 4 خرداد 1374، شماره 691.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
2 + 12 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .