تربيت اسلامى با تأكيد بر ديدگاه هاى امام خمينى رحمه الله ، محمد رضا شرفي

نام كتاب : تربيت اسلامى با تأكيد بر ديدگاه هاى امام خمينى رحمه الله
مؤ لف : دكتر محمد رضا شرفى
فهرست مطالب
مقدمه
فصل اول : معنا و مفهوم تربيت
فصل دوم : اصول تربيت
فصل سوم : عوامل تربيت
فصل چهارم : انسان ، موضوع تربيت
فصل پنجم : روشهاى تربيت
فهرست مطالب
مقدمه
فصل اول : معنا و مفهوم تربيت
معنا و مفهوم تربيت
منزلت تربيت
قابليت تربيت
فلسفه تربيتى اسلام
1 - گستره نگرش اخلاقى اسلام
2 - رويكرد عقيدتى اسلام مبتنى بر غيب و شهادت است
3. تقدم تربيت خود بر ديگران
4. تلقى دانش به عنوان فرايندى بى انتها
5 - نفى رويكرد طبقاتى به مقوله علم و آگاهى
6. تعادل دنيا و آخرت
7. گزينش انديشه برين
8. نفى انانيت و خودخواهى
9. وحدت برهان و عرفان و قرآن
10. اخلاق ، آرمان علوم انسانى
اهداف تربيت
هدفهاى تربيتى از منظر امام خمينى (س )
تنوع غايات و اهداف
اهداف ناظر به تربيت اخلاقى (معنوى )
اهداف ناظر به تربيت اجتماعى
اهداف ناظر به تربيت عاطفى
اهداف ناظر به تربيت اعتقادى (دينى )
اهداف ناظر به تربيت فردى
فصل دوم : اصول تربيت
اصول تربيت
1. اصل ارتباط باطن و ظاهر
2. اصلاعتدال
3. اصل ابتلا
تجزيه و تحليل
4. اصل فطرت
5. اصل تغيير پذيرى انسان
فصل سوم : عوامل تربيت
عوامل تربيت
الف - محيط تكوينى
ب - محيط خانوادگى
شرايط تربيتى خانواده
ج - محيط آموزشى
وظيفه معلم در كلام امام سجاد (ع )
وظيفه شاگرد در كلام امام سجاد (ع )
منش معلمى امام خمينى (س )
معلم در كلام امام خمينى
د - محيط اجتماعى
حكومت و تربيت
ه‍- رسانه هاى گروهى
توصيه هاى تربيتى امام خمينى (س )
و - قرآن ، عامل تربيت
آثار اخلاقى و تربيتى قرآن در كلام معصوم (ع )
جايگاه قرآن در كلام امام خمينى (س )
آثار اخلاق و تربيتى قرآن در كلام امام خمينى
جايگاه تلاوت قرآن در زندگى امام خمينى (س )
ز - جنگ ، عامل تحرك
آثار تربيتى جنگ
يك تحليل تربيتى
فصل چهارم : انسان ، موضوع تربيت
فصل پنجم : روشهاى تربيت
1. روش بصيرت آفرينى
رويكرد قرآن به ماهيت دنيا
رويكرد معصومين (ع ) به ماهيت دنيا
رويكرد امام خمينى (س ) به ماهيت دنيا
بصيرت در سيره امام خمينى
آثار تربيتى روش بصيرت آفرينى
2. روش اسوه پردازى
اسوه در نگاه قرآن
اسوه در نگاه امام خمينى (س )
ملت و جوانان در منظر امام خمينى
امام ، الگوى چند وجهى
توصيه ها و راهكارهاى تربيتى
3. روش پرواپيشگى (تهذيب )
آثار تربيتى تقوا در قرآن
آثار تربيتى تقوا در منظر معصومان (ع )
نقش تربيتى تقوا در سير و سلوك
الف - جوشش چشمه هاى حكمت
ب - چشم گشودن به عالم ملكوت
ج - نيل به كمالات ظاهرى
د - تحقق انسان كامل
عنصر تقوا در سيره امام
آثار تربيتى تقوا در نگاه امام خمينى (س )
الف - تقوا، مقدمه سلوك
ب - تقوا عامل اصلاح حوزه و دانشگاه
ج - تقوا لازمه تربيت صحيح
د - تقوا و الطاف خاصه حق
4. روش بهره گيرى از عواطف
قرآن وعواطف بشرى
قرينه هاى عاطفى در كلام معصوم (ع )
روش عاطفى در سيره معصومان (ع )
تجزيه و تحليل تربيتى
جلوه هاى تربيت عاطفى در كلام امام خمينى (س )
جذبه هاى عاطفى امام خمينى
توصيه تربيتى
روش تكريم
كرامت در نگاه قرآن
كرامت در نگاه معصوم (ع )
كرامت در سيره نبوى
كرامت در نگاه امام خمينى (س )
كرامت زن
كرامت كارگر
كرامت در قانون اساسى
كرامت در سيره امام خمينى
تجزيه و تحليل
آثار تربيتى اين روش
توصيه هاى تربيتى
6. روش اظهار تواضع
تواضع در نگاه معصوم (ع )
تجزيه و تحليل
تواضع در نگاه امام خمينى (س )
آثار تكبر
آثار تربيتى روش تواضع
تواضع در سيره امام خمينى
انگيزه تكبر
توصيه هاى تربيتى
7. روش ساده زيستى
ساده زيستى در كلام امام خمينى (س )
ساده زيستى در سيره امام خمينى
آثار تربيتى ساده زيستى
8. روش دوست يابى
جايگاه دوستى در تربيت
ويژگيهاى دوست مطلوب
شيوه حفظ دوست
آثار تربيتى معاشرت با نيكان
تاءثيرات معاشرت در كلام امام خمينى (س )
معاشرت و مجالست در سيره امام خمينى
9.روش دعا و نيايش
منزلت دعا
آثار دعا (در قرآن و حديث )
دعا در نگاه امام خمينى
دعا و نيايش از نگاه روانشناختى
آثار روانشناختى دعا و نيايش
دعا و نيايش در سيره امام خمينى (س )
توصيه هاى تربيتى
10. روش جاذبه كلام
كلام و شايستگى آدمى
حق زبان آدمى
تاءملى در حالات شيخ جعفر شوشترى
امام خمينى (س ) و جاذبه كلام او
مقدمه
انسانهاى بزرگ هميشه در لحظات سرنوشت ساز به يارى ملتها مى شتابند و مسير تاريخ را تغيير مى دهند. انقلاب اسلامى به رهبرى امام خمينى (س )، در زمانى به اوج خود و سپس به پيروزى رسيد كه افكار عمومى دنيا انتظار چنين تحولى را نداشت . ليكن لطف پروردگار، رهبر كم نظير امام خمينى و از خودگذشتگى ملتى بپاخاسته ، رويداد عظيمى را در تاريخ معاصر باعث شد كه ابعاد آن هنوز به درستى شناخته نشده است .
يكى از اين ابعاد، كه نياز به دوباره نگرى دارد، شخصيت ذخيره عالم اسلام حضرت امام خمينى (س )است .
شخصيت استثنايى تاريخ معاصر، امام خمينى كه مصداق در جامعه بشرى و عصر جديد ايجاد كرد، تربيتى را پايه گذارى نمود كه همچون پيامبران و اولياى الهى ، از جامعيت و شمول كم نظيرى برخوردار است .
از ويژگيهاى برجسته امام ، جامعيت ايشان در وحدت بخشيدن ميان دو حوزه علم و عمل است ، چه آنهايى كه متفكر تربيتى هستند، همه مربى نيستند و آنهايى كه مربى اند، همه نظريه پرداز تربيتى نيستند، درحالى كه امام به اين دو جنبه مهم و اساسى اتحاد بخشيد. او جامع علم و عمل بود در مقام يك انديشمند، آنچه را معتقد بود، بيان ميفرمود و آنچه را بدان عقيده نداشت ، هرگز در مقام ذكر آن برنمى آمد و آنچه از زبان ايشان صادر مى شد، همگان ، تجلى آن را در عمل و رفتار ايشان شاهد بودند.
امام در تمام عمر پربركت خود، لحظه اى از آرمانهاى سياسى و انديشه هاى اجتماعى ، دست بر نداشت و گامى عقب نشينى نكرد، اگر چه آرمانهاى سياسى و انديشه هاى اجتماعى ايشان مبتنى بر انيگزه هاى الهى بود. قرار گرفتن و قلب مبارزات سياسى و بحرانهاى اجتماعى ، مانع از دلبستگى ايشان به سير و سلوك اخلاقى و رعايت مسايل تربيتى و خانوادگى نبود، او با تدبير و درايت خاصى به هر نيازى به مقتضاى زمان و مكان ، پاسخ مى داد.
امام اعتقاد راسخى به آيات نورانى قرآن كريم ، و از جمله اين آيه شريفه داشت :
قل انما اعظكم بواحدة ان تقوموا لله مثنى و فرادى (1).
بگو! من شما را به يك چيز اندرز مى دهم و آن اينكه دو دو يك يك براى خدا به پاخيزيد
در حقيقت ، زندگى امام ترجمان اين آيه شريفه بود و در مسند معلمى آنچه را مى گفتند، خود مقدم بر ديگران بدان عمل مى كردند و در مسند رهبرى نيز همين گونه بودند.در برهه اى از زمان كه در باورها نمى گذشت ، امام ولايت فقيه را مطرح كردند و از تشكيل و استقرار حكومت اسلامى سخن گفتند و در عمل نيز آن را تحقق بخشيدند.
در حالى كه عصر گلبار يونان ، يادآور طرح مدينه فاضله افلاطون است و عصر خردگرايى در اروپا، اتوپياى توماس مور را در خاطر زنده مى كند، با اين حال آنها در حال تحقق پيدا نكردند، لكن امام براى استقرار حكومت اسلامى كوشيد و در وادى عمل نيز موفق شد.
شايد موفقيتهاى عظيم امام در خودسازى و تهذيب نفوس (تحول اجتماعى ) بى ارتباط با شرايط دوران كودكى ايشان نباشد. آن گونه كه مطلعين نوشته اند. در اوان تولد، پدر بزرگوارشان به شهادت مى رسند و در سنين نوجوانى ، مادر پارسا و ايشان در كوره حوادث زندگى آبديده مى شود و زمينه را براى ايفاى مسؤ وليت بس خطير و زعامتى بى نظير در آينده فراهم مى آورد.
يكى از مباحث تحليلى در تربيت ، بررسى چگونگى تاءثير دوران كودكى بر سنين جوانى و بزرگسالى آدمى است اين تحليلها غالبا به حمايت از نظريه متكى بر مسؤ وليت پذيرى و تحمل سختيها ناظر است و به نفى نظريه تربيتى رفاه گرايى و راحت طلبى مى پردازد.
دراين مقام ، نقل سخنى از حضرت امام موسى بن جعفر عليه السلام به منظور تبيين جهت گيريهاى تربيتى ضرورى به نظر ميرسد.آن حضرت مى فرمايند:
آن كس كه طعم رنج و دشواريها را نچشيده است ، نيكى كردن نزد او جايگاهى ندارد(2).
همدلى با مستضعفان و همدردى با محرومان كه تبلور كامل آن را در سخن و سيره امام مى بينيم ، همه برخاسته از زندگى پرفراز و نشيب و مشحون از سختيهايى است كه آن بزرگوار به جان خريده و در راه آرمان متعالى خود، بر آن ها ايستادگى كرده است .
در آرمان تربيتى امام ، كودك به منزله يك فرد نيست ، بلكه به مثابه يك ملت است و در صورت تربيت مطلوب موجب سعادت يك جامعه و در غير اين صورت موجب شقاوت يك ملت ميتواند باشد(3).
اينك در آستانه صدمين سالگرد ميلاد آن عزيز سفر كرده ، سعى كرده ايم تا به مقدار توان ، نمونه هايى از رويكردهاى ايشان را در زمينه اخلاق و تعليم و تربيت ، جمع آورى و تدوين كنيم و براى تكميل آن چشم انداز هايى از سيره تربيتى و اخلاقى آن مربى بزرگوار را نيز بدان بيفزاييم .
اين مجموعه كه با عنوان تربيت اسلامى با تاءكيد بر ديدگاه امام خمينى (س ) تقديم حضورتان مى شود، مدخلى براى ورود به حوزه گسترده تربيت اسلامى است و چنانچه كاستيهايى در برخى مباحث ملاحظه مى شود، ناشى از محدوديت زمان و تعجيل ناشى از فرصت محدود مى باشد و اميد است كه در چاپهاى بعدى بتوان اين نقيصه را رفع كرد. شيوه تاءليف و تدوين كتاب حاضر اين بوده است كه در هر مبحث ، ابتدا به رويكردهاى قرآن كريم و فرهنگ غنى احاديث و روايات ، به طور گذرا و اجمالى پرداخته شده است .
و پس از آن ، از سخنان و رهنمودهاى امام خمينى (س ) مواردى را متناسب با مبحث انتخاب و براى تكميل مبحث ، حتى المقدور از سيره اخلاقى و تربيتى ايشان نمونه هايى را به عنوان شاهد امثال ارائه كرده ايم .
در اينجا شايسته است از برادر ارجمند آقاى اميررضا ستوده - مدير مؤ سسه فرهنگى پنجره - كه پيشنهاد تاءليف كتاب حاضر به همت و ابتكار ايشان صورت گرفت ، صميمانه سپاسگزارى نمايم .
مطالعه اين كتاب رابه عموم علاقه مندان به ويژه معلمان ، مربيان ، دانشجويان مراكز تربيت معلم و دانشگاه ونيز پداران و مادرانى كه در انديشه تربيت فرزندان خود هستند توصيه مى نماييم .
محمدرضا شرفى
فصل اول : معنا و مفهوم تربيت
معنا و مفهوم تربيت
تربيت از مفاهيم و پديده هايى است كه در خصوص معنا و مفهوم آن توافق فلسفى و وحدت ديدگاه كمتر وجود دارد، به اين لحاظ كه هر مكتب ، متكى بر مبانى فلسفى خود، تعريف ويژه اى براى تربيت ارائه مى كند. شايد بتوان قديمى ترين و در عين حال روانترين و ساده ترين تعريف را به افلاطون نسبت داد. وى مى گويد: تربيت ، زيباترين چيزى است كه در بهترين انسان ها آشكار مى شود (4).
در رويكرد تربيتى اسلام ، بيشترين تعاريف ، ناظر بر مفهوم شكوفايى استعدادها و بالفعل نمودن آنهاست و در تكميل چنين برداشتى از مقوله تربيت ، علماى اخلاق به كسب عادات و رفتارها و درونى ساختن آنها توجه خاص دارند. لذا مى توان نتيجه گرفت كه در چنين رويكردى ، انسان موجودى است مشحون از قابليتها و تواناييهايى نهفته و درونى كه بايد در جريان تربيت آشكار شود و به ظهور و بروز برسد از سوى ديگر، بسيارى از خلقيات و صفات مطلوب بايد از طريق الگوگرايى و همانند سازى ، در وجود وى ايجاد شود و او را به كمال برساند.
يكى از متفكران تربيتى به نام برو باخر تربيت را اين گونه باز پديده سازگارى متمايز مى كند:
تعريف اول : تربيت را نبايد همچون فرايند سازگارى متقابل آدمى با طبيعت ، خويشتن و غايت نهايى هستى دانست (5).
و او در جنبه اثباتى مى گويد:
تعريف دوم تربيت ، نظام بخشيدن به تجهيزات و تواناييهاى فيزيكى ، فكرى و اخلاقى آدمى را براى بهره منديهاى فردى و اجتماعى و نيز تمركز بخشيدن به اين فعاليت و خلاقيتهاى آنان است تا به غايت مورد نظر برسد(6).
تربيت را از حيث قلمرو و حوزه كار نيز مى توان در دو معناى خاص و عام مورد توجه قرار داد در اولى ، فرايندهاى ويژه اى همچون انتقال انديشه و ايجاد صفات معين در محدوده سنى خاص مورد نظر است كه معمولا در مراكز ومحيطهاى آموزشى صورت مى گيرد و غالبا به آن تربيت رسمى نيز اطلاق مى شود.
تربيت عام ، زمينه ساز نگرشها و روشهاى تحول بخشى است كه در تمام مراحل زندگى جريان دارد و منشاء تاءثير آن خود فرديا عوامل خارج از وجود اوست و به لحاظ گستردگى دامنه آن به تربيت غير رسمى نيز منسوب است . با اين ملاحظه تربيت انبيا و اولياى الهى و جانشينان آنها در زمره تربيت عام قرار مى گيرد. چنين تربيتى ، از جنبه پهنانگرى ، مرزهاى زمان و مكان را در هم مى نوردد و از جنبه ژرفانگرى و به لحاظ همخوانى فطرى ، بر مخاطبش تاءثير عميقترى مى گذارد و در اين مجموعه ، تربيت عمدتا از جنبه عام مورد نظر است .
منزلت تربيت
نسبت تربيت و ارزشها چيست و علاوه بر آن نسبت تربيت و انسان چگونه تبيين ميشود؟ پاسخ به اين مسائل به بيان سه مقدمه نيازمند است :
1 - انسان ، منظور نهايى جهان خلقت است .
2 - عامل ارزشمندى وجود آدمى ، پايبندى و التزام او به ارزشهاست .
3 - پديده اى كه او را عارف به ارزشها و عامل بدانها مى سازد، تربيت است .
در كلام امام خمينى (س ) چنين آمده است :
اساس عالم بر تربيت انسان است .
انسان عصاره همه موجودات است و فشرده تمام عالم است و انبيا آمده اند براى اينك اين عصاره بالقوه را بالفعل كنند و انسان يك موجودى الهى بشود كه اين موجود الهى ، تمام صفات حق تعالى در اوست و جلوه گاه نور مقدس حق تعالى است (7).
براى پى بردن به منزلت تربيت ، مى توان انسانهاى واجد و فاقد تربيت را با هم مقايسه كرد ايشان در اين زمينه مى فرمايند:
آن قدر كه انسان غير تربيت شده مضر است به جوامع ، هيچ شيطانى و هيچ حيوانى و هيچ موجودى ، آن قدر مضر نيست و آن قدر كه انسان تربيت شده مفيد است براى جوامع ، هيچ ملائكه اى
و هيچ موجودى آن قدر مفيد نيست (8).
به منظور تبيين منزلت تربيت اسلامى در بيان ساير مكاتب مى توان به رابطه فيزيك و متافيزيك از ديدگاه ايشان توجه كرد:
اسلام است كه مى تواند انسان را از مرتبه طبيعت تا مرتبه روحانيت ، تا فوق روحانيت تربيت كند غير اسلام و غير مكتبهاى توحيدى اصلا كارى به ماورا ندارند، عقلشان هم به ماوراى طبيعت نمى رسد، علمشان هم به ماوراى طبيعت نمى رسد. آنى كه علمش ‍ به ماوراى طبيعت مى رسد آنى است كه در راه حى باشد، آنى است كه ادراكش ، ادراك متصل به وحى باشد و آن انبيا هستند(9).
قابليت تربيت
مرزهاى تربيت پذيرى انسان چگونه تبيين و تحديد مى شود؟ و ميزان تاءثيرپذيرى او از پرورش صحيح تا چه اندازه است و آيا عواملى يافت مى شوند كه حد تربيت را تعيين كنند؟
اگر يكى از مفاهيم تربيت را تحول انسان موجود به انسان مطلوب بدانيم ، تحول پذيرى انسان از ديدگاه ، مقدور و تعريف شده خواهد بود و چنانچه تغيير بينش و منش انسان طالح به انسان صالح را از مصاديق ديگر تربيت بدانيم كه حقيقت توبه است ، از ديدگاه شارع مقدس اسلام ، با حفظ شرايط آن ، عملى شدنى خواهد بود.
رويكرد امام خمينى (س ) در اين خصوص نيز حاوى انديشه اى عميق است :
انسان ، ادراكاتش و قابليتش براى تربيت ، تقريبا بايد گفت غير متناهى است (10).
در نگاهى ديگر، ايشان شرط قابليت انسان را براى درك مفاهيم كتاب آسمانى ، برخوردارى او از تزكيه نفس مى دانند و مى فرمايند:
انگيزه تلاوت قرآن بر بشر اين است كه تزكيه پيدا كنند و نفوس ‍ مصفا بشوند از اين ظلماتى كه در آنها موجود است تا اينكه بعد از اينكه مصفا شدند، ارواح و اذهان آنها قابل اين بشود كه كتاب و حكمت را بفهمند(11).
ايشان تحول روحى و جهش معنوى جوانان را مرهون لطف و عنايت الهى مى دانند و مى فرمايند:
اين ملت به خواست خداى تبارك و تعالى و با عنايت خاصه او اول منقلب شد در معنويات ، جوانها از آن حال سابق برگشتند، به يك حال اسلامى و فهميدند كه اسلام چه بايد باشد و چه بايد بكند، دنبال او اين انقلاب حاصل شد(12).
فلسفه تربيتى اسلام
چنانچه با ترسيم ويژگيهايى بتوان به فلسفه تربيتى يك نظام راه يافت ، بر اين مبنا مهمترين شاخصهاى فلسفه تربيتى اسلام را به صورتى اجمالى در ذيل مى آوريم :
1 - گستره نگرش اخلاقى اسلام
مكتب تربيتى اسلام ، انسانها را فراتر از نوع عقيده ، مورد توجه قرار داده است و دايره عنايت پروردگار را به همدينان محدود نمى داند. فرموده پروردگار، مؤ يد اين معنى است :
و رحمتى وسعت كل شى ء (13).
و رحمت من همه موجودات را فراگرفته است .
اسلام جدا از گرايشهاى دينى و اعتقادى ، جايگاه اختصاصى براى انسان قايل است . به منظور شفافتر شدن مبحث ، نمونه هايى را در ذيل نقل مى كنيم :
در بخشى از نامه حضرت على عليه السلام خطاب به مالك اشتر آمده است :
ولا تكونن عليهم سبعا ضاريا تغتنم اكلهم فانهم صنفان ، اما اخ لك فى الدين ، اما نظير لك فى الخلق (14).
و مبادا نسبت به مردم ، (همچون ) جانورى درنده باشى و خوردنشان را غنيمت شمارى كه آنان دو دسته اند: يا با تو برادر دينى اند يا در آفرينش مانند تو هستند.
حاصل چنين نگرشى ، پيوند الفت و راءفتى است كه ميان مردم تجلى مى يابد.
امام خمينى نيز با توجه به چنين ديدگاهى مى فرمايند:
ما با همه ملتهاى عالم مى خواهيم دوست باشيم ، با همه دولتهاى عالم به حسب طبع اولى مى خواهيم دست باشيم (15).
و در جاى ديگر مى افزايند:
مابشر دوست هستيم و پيغمبر ما، پيغمبر عظيم الشاءن ما بشر دوست بود و براى بشر، زحمتها، و تحمل مشاق كرد و ما هم پيرو از آن دستورى مى كنيم و با همه اقشار بشر، با تمام مستضعفين عالم روابط حسنه داريم به شرط اينكه روابط متقابل و احترام متقابل باشد(16).
امام به عنوان رهبر جهان اسلام ، منادى واقعى صلح در جهان بودند و در بخشى از سخنانشان چنين آمده است :
ما صلح مى خواهيم ، ما با همه مردم دنيا صلح مى خواهيم باشيم ، ما ميخواهيم مسالمت با همه دنيا داشته باشيم (17).
و در جايى ديگر چنين مى فرمايند:
اميدواريم كه صلح جهانى بر پايه استقلال ملتها و عدم مداخله در امور يكديگر و مراعات اصل حفظ تماميت ارضى كشورهاى منطقه بنا گردد و هرگونه تعرضى به كشورهاى دنياى سوم و اسلامى و به خصوص در اين منطقه برخلاف موازين است كه بايد پايه و اساس ‍ درستى مابين ملتها باشد(18).
2 - رويكرد عقيدتى اسلام مبتنى بر غيب و شهادت است
فلسفه تربيت در هر مكتبى ، تابعى از فلسفه اعتقادى و رويكرد جهان شناختى آن مكتب است . به همين نسبت هدفها، اصول و ارزشهاى تربيتى نيز متاءثر از رويكرد جهان شناختى است . اسلام در بيانى صريح و آشكار، اعتقاد به عالم غيب و شهادت را نخستين شرط ايمان معرفى مى كند. آيت الله شعرانى دراين زمينه گفته اند:
غيب در مقابل شهادت آمده است ، مراد از شهادت ، عالم محسوس و منظور از غيب ، عالم غير محسوس است . اقرار به عالم غير محسوس ، شرط نخستين ايمان و تقواست ، چون خداى تعالى و ملائكه و وحى و آخرت همه غير محسوسند(19).
حضرت امام صادق عليه السلام در بحث با منكران توحيد، سخن از آنجا آغاز كرد كه موجود، منحصر به محسوس نيست .
ابوعلى سينا الهيات اشارات را با اين بحث گشود، آن كه به غير محسوس ايمان ندارد، نه مبداء مى داند و نه به معاد قايل است .
امام خمينى در بيان چگونگى ارتباط تن و روح مى فرمايند:
بايد دانست كه به واسطه شدت اتصالى كه مابين ملك بدن و روح است چنانچه در فلسفه اعلا ثابت است كه نفس داراى نشئات غيب و شهادت است و آن عالى در عين دنو است و دانى در عين علو است و با وحدت تمام قواست ، بنابراين تمام آثار ظاهريه در روح و آثار معنويه در ملك بدن سرايت مى كند(20).
ايشان در بيان عوالم هستى مى نويسند:
بار ديگر به دو جهان بينى مادى و الهى بينديشيد. ماديون ، معيار شناخت در جهان بينى خويش را حس دانسته و چيزى را كه محوس نباشد، از قلمرو علم بيرون مى دانند و هستى را همتاى ماده دانسته اند و چيزى را كه ماده ندارد، موجود نمى دانند.
قهرا جهان غيب مانند وجود خداوند تعالى و وحى و نبوت و قيامت را يكسره افسانه مى دانند در حالى كه معيار شناخت در جهان بينى الهى ، اعم از حس و عقل مى باشد و چيزى كه معمول باشد، داخل در قلمرو علم مى باشد، گرچه محسوس نباشد، لذا هستى ، اعم از غيب و شهادت است و چيزى كه ماده ندارد، مى تواند موجود باشد و همان طور كه موجود مادى به مجرد استناد دارد شناخت حسى نيز به شناخت عقلى متكى است (21).
و در ادامه براى استناد به كلام الهى مى فرمايند:
قرآن مجيد، اساس تفكر مادى را نقد مى كند و به آنان كه بر اين پندارد كه لن نؤ من لك حتى نرى الله جهرة خدا نيست وگرنه ديده مى شد، مى فرمايد: لاتدرك الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير چشمها او را درك نمى كنند (نمى بينند) و او چشمها را درك مى كند و او لطيف و آگاه است .
فرجام (22)چنين رويكردى در تربيت ، وجود ملاحظاتى چون نيازهاى مادى معنوى ، تاءثيرات روحى و روانى ، تجليات جهان ناپيداى روح و بررسى تاءثيرات متقابل روح و جسم در يكديگر است .
3. تقدم تربيت خود بر ديگران
تربيت نفس (خودسازى ) از حيث رتبى و زمانى بر تربيت نفوس ‍ (ساختن ديگران تقدم دارد.
فلسفه تربيتى اسلام ، ناظر به تعالى فرد و جامعه است ، ليكن اولى را مقدم و اولى بر دوم تلقى ميكند. چنانچه آدمى قادر به سلطه بر خويشتن شود، در پرورش ديگران نيز توفيق خواهد يافت يكى از فرمايشهاى حضرت على عليه السلام ناظر به همين معناست :
هر كس كه خود را در منصب پيشوايى (هدايت ) مردم قرار مى دهد، بايد بيش از آنكه به تربيت ديگران اهتمام ورزد، در تاءديب نفس ‍ خويش همت گمارد و كسى كه ابتدا به تعليم نفس خود، قبل از تاءديب ديگران ، بپردازد، بيشتر سزاوار تجليل و تكريم است ، نسبت به كسى كه (فقط) به تعليم ديگران اشتغال دارد(23).
بى ترديد مربيانى كه قادر به خودسازى و تعالى خود باشند، در ساختن جامعه اى متعالى و پيشرو توانا هستند و در جلب اعتماد ديگران از موفقيت چشمگيرى برخوردارند.
نفس خود ناكرده تسخيراى فلان
چون كنى تسخير نفس ديگران
نفس را اول برو در بند كن
پس برو آهنگ وعظ و پند كن (24).

امام خمينى در اين زمينه مى نويسند:
تا اصلاح نكنيد نفوس خودتان را، از خودتان شروع نكنيد و خودتان را تهذيب نكنيد، شما نمى توانيد ديگران را تهذيب كنيد، آدمى كه خودش آدم صحيحى نيست ، نميتواند ديگران را تصحيح كند، هر چه آدم هم بگويد، فايده ندارد، كوشش كنند علمايى كه الان در حوزه ها هستند، در هر حوزه اى از حوزه هاى اسلامى كه اين جوانها كه ، با يك فطرت سالم مى آيد، بعد از ده بيست سال با يك فطرت فاسد بيرون نروند، تهذيب لازم است (25).
ايشان معتقدند كه موقعيت در ساختن ديگران ، در گرو توفيق در خودسازى است و مى فرمايند:
هر اصلاحى ، نقطه اولش خود انسان است اگر چنانچه خود انسان تربيت نشود، نمى تواند ديگران را تربيت كند... از اين جهت آن چيزى كه بر همه ما لازم است ابتدا كردن به نفس ، خودمان است و قانع نشدن به اينكه همان ظاهر درست بشود، و از قلبمان شروع كنيم ، مغزمان شروع كنيم و هر روز دنبال اين باشيم كه روز دوممان بهتر از روز اولمان باشد و اميدوارم كه اين مجاهده نفسانى براى همه ما حاصل بشود و دنبال آن مجاهده براى ساختن يك كشور
(26) رمز تقدم تربيت نفس بر تربيت نفوس را به دلايل زير مى توان تبيين كرد:
الف - فردى كه راه و رسم خودسازى را آموخته و در شخصيت خويش آن را تحقق بخشيده است ، بهتر از ديگران را آموخته و در شخصيت خويش آن را تحقق بخشيده است ، بهتر از ديگران مى تواند، شيوه هاى عملى را به جامعه و تعليم دهد، زيرا در عمل ، به كسب تجربه اى اخلاقى و تربيتى موفق شده است .
ب - انسانى كه مشقتها و سختيهايى را در مراقبت نفس تحمل كرده است ، آنچنان از جاذبه كلام و گيرايى رفتار برخوردار است كه گاهى يك عبارت او، دلهاى مشتاقان و جويندگان راه فضيلت را سرشار از جذبه و عشق به تعالى مى كند.
ج - فرد خود ساخته ، در طريق مبارزه با نفس به مراحلى مى رسد كه نشان از موفقيت او در اين وادى دارد، لذا در اين موقعيت قادر به جلب اعتماد ديگران و متعلمان خواهد بود. بى ترديد، جلب اعتماد، زمينه اى براى نفوذ اخلاقى و تربيتى مربى در شخصيت تربيت شوندگانى تلقى مى شود.
آتشى در دل بر افروز انگهى
گرم كن هنگامه وعظ اى رهى
تا ز سوز دين نگردد دل كباب
دم نگردد گرم اى عالى جناب
تا تو را سوزى نباشد در جگر
دم مزن كاندر دمت نبود اثر(27).

4. تلقى دانش به عنوان فرايندى بى انتها
بى ترديد، جهت گيرى علمى و معرفتى آدمى متاءثر از رويكرد فلسفى او به مقوله علم و آگاهى است قرآن كريم در آيات نورانيش ، صاحبان معرفت را لايق رفعت الهى تلقى مى كند و مى فرمايد:
يرفعكم الله الذين آمنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات (28).
و درجاى ديگر، كسانى را كه از مقام علم و آگاهى برخوردار هستند، داراى جايگاه خشيت مى داند.
انما يخشى الله من عباده العلماء (29).
از ديدگاه معصومان - عليهم السلام - نيز نه تنها عالمان و صاحبان ، معرفت از جايگاه ارجمندى برخوردارند، بلكه جد و جهد در فراگيرى علم نيز محدود به حدى نشده است كه اينك به دو مورد از آنها اشاره مى كنيم :
منهومان لايشبعان ، حريص العلم و حريص المال (30).
دو حريص اند كه هرگز سيرى نمى پذيرد، حريص مال و حريص ‍ علم .
امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
اگر مردم مى دانستند كه در طلب دانش چه چيزى (نهفته ) است ، هر آينه به دنبال آن مى رفتند ولو به قيمت ريخته شدن خونشان يا فرو رفتن در اعماق درياها باشد(31).
از كلام مذكور، نتيجه گرفته مى شود كه به لحاظ ارزش نامحدودى كه علم و معرفت دارد، تلاش براى دستيابى به آن نيز حدى نمى پذيرد، ولو اينكه به بهاى از دست دادن جان آدمى باشد.
امام خمينى (س ) نيز در بحث از ضرورت و فلسفه بعثت انبياء مى فرمايند:
انسان در بين اين حيوانات ، ممتاز مى شود به اينكه (مى تواند) ترقيات ديگرى بكند، هم در ادراكات با آن ها فرق دارد و هم در غايات ادراكات فرق دارد، حيوانات ادركشان تا يك حدودى است و محدود است و تمام مى شود، انسان ادراكاتش و قابليتش براى تربيت تقريبا بايد گفت غير متناهى است . پس انسان همه چيزهايى كه در عالم هست از اول موجودات تا آنجايى كه آن ممتاز شده است با همه حيوانات و با نباتات و بامعادل آن ها شركت دارد، لكن يك اضافه دارد، لكن يك اضافه دارد و آن اينكه در انسان يك قوه عاقله و قوه بالاتر هست كه در آن ها نيست (32).
5 - نفى رويكرد طبقاتى به مقوله علم و آگاهى
نگاهى گذرا به سير تاريخى معرفت و حكمت ، مؤ يد اين معناست كه با وجود گرايش فطرى حقيقت جويى در نهاد انسانها، آنها در طول تاريخ از آزادى لازم براى كسب علم و دانش برخوردار نبوده اند و در مقاطعى از تاريخ پرفراز و نشيب علم ، طبقات خاصى مجازبه ورود در حوزه معرفت بوده اند.
افلاطون ، چهره درخشان دوره گلبار يونان ، در طرح مدينه فاضله خويش مردم را در سه طبقه جاى مى دهد: فيلسوف شهر ياران (حاكمان حكيم ) كشاورزان و پيشه وران و نگهبانان (سربازان ) و حق برخودارى از تعليم و تربيت را درانحصار طبقه اول و فرزندان آنها مى داند و دو طبقه ديگر را از چنين مزايايى محروم مى داند.
جان لاك (33)، فيلسوف و دانشمند انگليسى نيز گرفتار بينش ‍ طبقاتى در تحصيل علم بوده است . فردريك ماير در اين زمينه مى نويسد:
هنگامى كه لاك از تربيت طبقات پايين بحث مى كند، از خود كوته بينى نشان مى دهد. او طرفدار طرحى است كه كودكان خانواده هاى فقير را از خانواده هايشان جدا سازد. منافع اين طرح در بهره اقتصادى آن است ، زيرا كه كودكان با انضباط بار مى آيند و تبهكار نمى شوند. به آنان بايد صنايع دستى ياد داده شود و به امساك و كار سخت خود داده شوند و تربيت اخلاقى ايشان بايد طبق احكام انجيل به عمل آيد. لاك طرفدار تربيت علمى براى فقيران نيست و بيشتر كارآموزى به صورت شاگردى را توجيه مى كند كه از صبح زود آغاز شود و تا پاسى از شب ادامه يابد(34).
در نقطه مقابل ، اسلام بر تربيت عامه و بى مرز تاءكيد مى ورزد و همه را برخوردار از حق تعليم و تربيت مى داند، قرآن در اين زمينه به صورت استفهامى ، موضوع را مطرح مى كند و مى فرمايد:
فلو لانفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين و لينذروا قومهم اذا رجعوا اليهم (35).
اما چرا هر فرقه اى از آنان ، گروهى رهسپار نشوند كه دين پژوهى كنند و چون به نزد قومشان بازگشتند، ايشان را هشدار دهند تا پروا پيشه كنند.
در آيه شريفه مذكور، پژوهش و تلاش براى آگاهى و معرفت ، به گروه يا قومى اختصاص نيافته است ، بلكه ضرورى دانسته است كه از هر قومى گروهى براى درك حقيقت دين جستجو و تلاش كنند، لذا كسب معرفت ، موضوعى فراتر از مرزهاى قومى ، مليتى و نژادى تلقى شده است .
اگر برخى از حكماى يونان و نيز پاره اى از انديشمندان و فلاسفه اروپايى ، طبقه نجبا، و اشراف را لايق علم آموزى مى دانند و براى طبقه فقرا يا به تعبير جان لاك ، براى طبقه پست كار دست رابه جاى كار مغز توصيه مى كنند و توانايى ورود به مدارج علمى و پژوهشى را ندارند، در مقابل با رويكردهاى انبياى الهى و جانشينان مواجه هستيم كه مخاطبان خود را درميان همين مردم محروم و مستضعف مى يافتند.
ابتدا بايد توجه كرد كه انبيا و اولياى الهى ، خود از طبقه محروم بودند و از ميان آنها براى بيدارى مردم و دعوت به آيين الهى برمى خاستند، در برخى از آيات قرآن ، تعبير (رسولا من انفسهم ) آمده است ؛ يعنى رسولان الهى از ميان همين مردم قيام مى كردند. امام خمينى دراين زمينه مى فرمايند:
قيامهاى انبيا هميشه اين طورى بوده كه يكى از بين خود اينها، از بين خود اين مؤ منين كه طبقه پايين بودند، از خود همين مردم پايين يكى انتخاب مى شد(36).
و ايشان درجايى ديگر اين گونه مى نويسند:
حضرت موسى يك شبانى بوده است سالها براى حضرت شعيب ، شبانى مى كرده است و همين شبان را چون لياقت داشته است ، خداوند مبعوثش كرده است و در اسلام هم پيغمبر اسلام از قريش ‍ بوده ، لكن قريش آن ثروتمندهايشان و آن مستكبرينشان يك دسته بودند و اين طايفه پايين تر را كه خود حضرت مى فرمايند من هم شبانى كرده ام (37).
رويكرد تربيتى اسلام نسبت به انسان ، رويكرد طبقاتى و نژادى نيست ، لذا براى همه امكان رشد و تعالى را يكسان مى داند.
امام مى فرمايند:
اسلام آمده است كه همه نژادها باهم اند، مثل دنده هاى شانه مى مانند... هيچ كدام بر ديگرى فضيلت ندارند، فضيلت با تقواست ، فضيلت با تعهد است ، با تعهد با اسلام است (38).
در رويكرد ايشان نه تنها هيچ نشانه اى از برترى طبقه بالا نسبت به طبيقه پايين مشاهده نمى شود، بلكه با صراحت تمام ، از ارزشهاى برتر طبقه پايين نسبت به طبقه بالا گوشزد شده است ، نقل عبارات زير از ايشان ، مؤ يد همين معناست :
توده محروم ملت ولى نعمت ما هستند (39).
مستضعفان و محرومان و ستمديدگان كه نور چشمان ماو اولياى نعم همه هستند و جمهورى اسلامى ره آورد آنان و با فداكاريهاى آنان تحقق پيدا كرد(40).
و به همه در كوشش براى رفاه طبقات محروم وصيت مى كنم كه خير دنيا و آخرت شماها، رسيدگى به حال محرومان جامعه (41)است .
و خطاب به جوانان مى گويند:
شما مگر چه چيزتان از ساير بشر كمتر است . بشر همه جا يك جنس است و يك نوع است و يكى است و اينجا اگر بهتر نباشد از آنها، بدتر نيست ، لكن نگذاشتند، كه اين بهترها و اين مغزهاى متفكر به كار بيفتد... جوانهاى ما اثبات كردند كه مى توانند خودشان عمل بكنند و شما مطمئن باشيد كه در دراز مدت شما همه كار مى توانيد بكنيد(42).
ايشان در نگاهى ژرف و نافذ، عامل موفقيت بزرگان علم و فضييلت را در دورى گزيدن از رفاه و تنعم بر شمرده اند و مى فرمايند:
صاحب جواهر، چنان كتابى نوشته است كه اگر صد نفر بخواهند بنويسند، شايد از عهده برنيايند، و اين كه كاخ نشين نبوده است . يك منزل محقر داشته و در يك اتاقشان به يك دالانى باز بوده است كه از آن نسيم داغى مى وزيده و ايشان مشغول تحرير جواهر بودند، از يك آدمى كه علاقه به شكم ، شهوات ، مال و منال و جاه و امثال اينها دارد، اين كارها برنمى آيد، طبع قضيه اين است كه نتواند(43).
و در ادامه مى افزايند:
در كيفيت تحصيل ، هرچه برويد سراع تجملات - و ان شاءالله نمى رويد - از علومتان كاسته مى شود، آنهايى كه اين كتابهاى قطور را نوشته اند و پر ارزش را، زندگى شان يك زندگى طلبگى بوده مثل شيخ انصارى (44).
6. تعادل دنيا و آخرت
در منظور اسلام ، دنيا و آخرت هر دو بخشى از فرايند حيات معقول است كه درجه نازلى از آن در دنيا و درجات كامل آن در آخرت تجلى مى يابد و نسبت دنيا به آخرت ، همچون بذر محصول است .
الدنيا مزرعة الاخرة (45).
در اين بينش ، وابستگى به دنيا نفى شده و به همان اندازه اعراض از دنيا نيز مذموم تلقى شده است . بهترين رابطه آدمى با اين دو پديده در كلامى از رسول خدا(ص ) متجلى است كه فرمودند:
خيركم من لم يترك آخرته لدنياه و لادنياه لاخرته و لم يكن كلا على الناس (46).
بهترين شما كسى است كه آخرت خود را براى دنيا از دست ندهد و دنياى خود را براى آخرت وانگذارد و سربار مردم نباشد.
كلامى از امام خمينى (س ) در تبيين اين ويژگى مؤ ثر است ، آنجا كه مى فرمايند:
مذهب اسلام همزمان با اينكه به انسان مى گويد كه خدا را عبادت كن و چگونه عبادت كن ، به او مى گويد چگونه زندگى كن و روابط خود را با ساير انسانها بايد چگونه تنظيم كنى و حتى جامعه اسلامى با ساير جوامع بايد چگونه روابطى رابرقرار نمايد(47).
امام در ادامه همين موضوع مى فرمايند:
اسلام يك چيزى نيست كه براى يك طرف قضيه فكر كرده باشد، اسلام در همه اطراف قضايا حكم دارد، تمام قضاياى مربوط به دنيا، مربوط به سياست ، مربوط به اجتماع ، مربوط به اقتصاد، تمام قضاياى مربوط به آن طرف قضيه (آخرت ) كه اهل دنيا از آن بى اطلاعند. اديان توحيدى آمده اند براى اينكه هر دو طرف قضيه را نگاه بكنند و طرح بدهند، نسبت به هر دو طرف قضيه آنها (دنيا و آخرت ) حكم دارند، طرح دارند، اين طور نيست كه يا اين طرف را و از آن طرف غافل باشند، يا آن طرف را و از اين طرف غافل باشند، نه ، آن طرف هم نظر دارند، اين طرف هم نظر دارند و خصوصا اسلام كه از همه اديان بيشتر در اين معنا پافشارى دارد(48).
7. گزينش انديشه برين
بردبارى و تحمل آرا، و انديشه هاى بيگانه و رويكرد گزينشى نسبت به افكار ديگران ، از خصوصيات فلسفه تربيتى اسلام است . قرآن از يك سوى خطاب به مخالفان اعلام مى كند:
قل هاتوا برهانكم ان كنتم صادقين (49) .
اگر افراد راستگويى هستيد دلايل خود را بياوريد.
و از سوى ديگر مى فرمايد:
فبشر عبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه (50).
كسانى را كه اقوال و آراى ديگران را مى شنوند آن گاه برترين (بهترين ) آنها را انتخاب مى كنند، بشارت ده .
چنين منطق استوار و سعه صدرى كه اسلام ارائه مى كند، نه تنها قلوب را مجذوب تعاليم فطرى خود مى كند، بلكه آنها را در انديشيدن و قضاوت كردن و انتخاب بهترين انديشه ترغيب مى نمايد.
يكى از رموز پيشرفت سريع اسلام در ابتداى دعوت علنى پيامبر (ص ) اين است كه آن بزرگوار، نهايت شرح صدر و بردبارى را در برخورد با مخالفان فكرى و اعتقادى نشان مى داد و ديگران را نيز به تبعيت از اين سنت پسنديده دعوت مى كرد.
امام خمينى در ضمن شرح حديث جنود عقل و جهل ، ضمن حديث عرفانى و اخلاقى خود مى فرمايند:
... و ما بيشتر شرايط قرائت قرآن - كه شرايط ذكر نيز هست - در كتاب آداب الصلوة مذكور داشتيم ، گرچه خود از آن استفاده نبرديم ، ولى از حضرت مولاى متقيان مروى است كه فرموده : انظر الى ما قال ، ولا تنظر الى من قال . و منظور آن بزرگوار اين است كه : به آنچه كه گفته شده نظر افكنيد و نگاه كنيد، نه به آن كه (آن سخن را) گفته است (51).
ايشان علاوه بر توصيه به گزينش انديشه برين ، به نقد سخن ديگران ، حتى استادان و مدرسان اهتمام داشتند و حتى در موردى به شاگردانشان مى فرمودند:
چرا اشكال مطرح نمى كنيد، مجلس درس است ، مجلس موعظه نيست (52).
و ايشان معتقد به اين اصل بودند كه فكر آزاد مى تواند به مقصود واقعى تربيت منجر شود(53).
8. نفى انانيت و خودخواهى
لازمه تحول آدمى ، شكستن دايره تنگ و بسته خودبينى و خودخواهى و گام نهادن در فراخناى بيكران خداخواهى و عبوديت است . لازمه خداخواهى ، نفى خودخواهى است از اين روست كه آيات قرآن و رهنمودهاى معصومين - عليهم السلام - انسانها را به سوى او (خدا) فرا مى خوانند تا به رشد و تعالى برسند. پيامبر(ص ) در توصيف رابطه اين دو مى فرمايند:
براى دانايى مرد همين بس كه از (خشم ) خدا بترسد و براى نادانى او همين بس كه مفتون خويش (خودخواه ) باشد(54).
امام خمينى در بيشتر توصيه هاى اخلاقى شان ، بر عبوديت (خدا) و نفى انانيت تاءكيد مى كردند و واژه من را كه بيانگر تعلق آدمى به خودستايى و خودخواهى است ، به شيطان و خواسته هاى نفسانى نسبت مى دادند ايشان مى نويسند:
اگر فرد به دنبال معرفت رب رفت ، به آنجا مى رسد كه بفهمد: لامؤ ثر فى الوجود الا الله يعنى كه موجودات عالم در مشيت آفريدگار جهان است و آفريدگار جهان همه گذشته و آينده را در اختيار دارد و هيچ موجود طبيعى بر موجود ديگرى تاءثير و تاءثر ندارد الا به اراده الله (55).
يكى از شاگردان و ياران امام مى نويسد:
توجه حضرت امام به خدا بود و به اين مساءله كه ما هر چه داريم ، از خداست شكى نيست كه ما وجودمان ، هستى مان و تمام صفات و كمالات هستى كه در وجود هر انسان و موجودى هست ، به واسطه خداست حتى بودن ما، انسان بودن انسان ، چيز بودن هر چيز، همگى از جانب اوست كه اگر او تحقق نمى داد به اشيا ما شى ء نداشتيم (56).
امام مى فرمايند:
مادامى كه انانيت و خودخواهى و خودبينى دركار است ، اگر براى تحصيل معارف و كمالات روحيه نيز اقدامى كند يا قدمى زند، براى خود و نفسانيت خويش است و آن نيز خودخواهى است نه خدا خواهى ، و معلوم است خودخواهى و خدا خواهى با هم جمع نشود، بلكه اگر خدا را خواهد براى خود خواهد و غايت مقصد و نهايت مطلوب خود نفسانيت است (57).
9. وحدت برهان و عرفان و قرآن
از ويژگيهاى فلسفه تربيتى هر مكتب ، رويكرد معرفت شناسى آن و شيوه هاى دستيابى به چنين معرفتى است .
برخى از مكاتب بر راه و روش عقلانى و پاره اى ديگر بر شيوه عرفانى ، تاءكيد مى نمايند و بر چنين پايه هاى ، فلسفى تربيتى خود را بنا مى كنند.
يكى از دانشمندان تربيتى به نام فرديك ماير مى نويسد: پيشرفت تربيت از دو راه ممكن است : نخست از راه علم ودانش ‍ تحليلى كه پيشرفت واقعى به وسيله آن ميسر مى شود، ولى همه ما ميدانيم كه دانش عقلى و تحليلى ممكن است ، ميان تهى باشد و به خودبينى انجامد، دومين راه ، آگاهى دل است ، اين آگاهى به قلب اشيا راه مى يابد(58).
ماير، به روشنى معلوم نيست كه منظور از پيشرفت واقعى چيست ؟ و از واژه هاى ميان تهى و خودبينى دقيقا چه برداشتى دارد؟ اين مفاهيم توضيح لازم ، نمى تواند بيانگر مقصود نويسنده باشد.
در فلسفه تربيتى اسلام ، بر اساس اعتقاد به حكمت متعاليه ، شيوه هاى برهان (استدلال عقلى ) و عرفان (كشف و شهود) و نيز قرآن به يارى يكديگر آمده است و در طريق معرفت ، با هم هماهنگ مى شوند
شايان ذكر است كه صدرالمتاءلهين ، در تدوين و تبيين حكمت متعاليه ، راهى را كه شيخ اشراق آغاز نموده بود، تكميل كرد و در اثبات هماهنگى و تطابق عقل و شرع در معارف الهى سعى بيشترى كرد و توفيق بيشترى به دست آورد.
10. اخلاق ، آرمان علوم انسانى
از شاخصهاى فلسفه تربيتى اسلام ، جايگاه والاى اخلاق و ارتباط آن با ساير علوم است در برخى از مكاتب فلسفى همچون اثبات گرائى و اثبات گرائى نوين ، با تفكيك حوزه علم از قلمرو اخلاق ، ارتباط اين دو از يكديگر قطع شده است و با تلقى قضاياى علمى ، به منزله آنچه هست و قضاياى اخلاقى به منزله آنچه بايد باشد حوزه جداگانه اى براى هر يك قايل مى شوند.
فلسفه تربيتى اسلام ، ناظر به پيوستگى و ارتباط اين دو با يكديگر است ، بلكه بالاتر از آن ، ارزش علوم الهى نيز درتابعيت آنها از اخلاق ، تبيين مى شود. براى شفافيت بيشتر بحث ، ناگزير از بيان مقدمه ذيل هستيم :
در رويكرد معرفت شناسى اسلام ، علم صرفا در يادگيرى خلاصه نمى شود، بلكه مطابق حديث ليس العلم بكثرة التعليم ، بل هو نور يقذفه (الله ) فى قلب من يشاء دانش به بسيارى آموختن نيست ، بلكه نورى است كه مى اندازد آن را خدا در دل هر كس كه مى خواهد(59).
امام خمينى در بيان ضرورت ارتباط ميان اخلاق و ساير علوم ، مى نويسند:
اگر تهذيب در كار نباشد، علم توحيد هم به درد نمى خورد، العلم هو الحجاب الاكبر هر چه انباشته تر بشود، علم ، حتى توحيد كه بالاترين علم است ، انباشته بشود در مغز انسان و قلب انسان ، انسان را اگر مهذب نباشد، از خداى تبارك و تعالى دورتر مى كند.بايد كوشش بشود در اين حوزه هاى علميه ، چه حال و چه بعدها كوشش بشود كه (طلاب ) را مهذب كنند در كنار علم فقه و فلسفه و امثال اينها، حوزه هاى اخلاقى ، حوزه هاى تهذيب باشد و حوزه هاى سلوك الى الله تعالى (60).
ايشان در جاى ديگرى ، ارزش علوم ديگر را منوط به ارتباط آنها با علم اخلاقى مى دانند(61).
اهداف تربيت
يكى از صاحبنظران و فلاسفه تربيتى به نام دوكاس در تعريف تربيت مى گويد: تربيت ، متضمن دو حركت است ، يكى حركت از درون به بيرون و ديگرى حركت از بيرون به درون ، اولى به منظور شكوفا كردن قابليتها و ظرفيتهاى بافقوه آدمى است ، به گونه اى كه آنها به فعليت درآيند و دومى جايگزين ساختن صفات نيك و ملكات اخلاقى الگوها و سرمشقهاى عالى انسانى در نهاد آدمى است (62).
غالبا اهداف تربيتى را مى توان از تعريف تربيت استخراج كرد. به همين منظور، ابتدا از منظر قرآن كريم ، به بررسى برخى مفاهيم ذيل مى پردازيم :
حيات طيبه يا زندگى برين از جمله مقاصدى است كه قرآن كريم به كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دهند، بشارت مى دهد و مى فرمايد:
من عمل صالحا من ذكر او انثى و هو مؤ من فلنحيينه حياة طيبه (63).
از اين عبارت ، اين گونه استفاده مى شود، كه حيات طيبه پديده اى غير از زندگى عادى و محدوده زيستى - مادى است كه بيشتر انسانها به همان اكتفا كرده اند و از جمله هدفهاى مكاتب الهى و توحيدى ، متحول كردن زندگى آدميان به حيات طيبه است .
مفاهيم ديگرى كه ناظر به هدفهاى تربيتى قرآن است ، در قالب واژه هايى نظير تزكيه تعليم كتاب ، ارائه حكمت ، دعوت به قسط، عبادت ، معرفت و رضوان الهى ، بيان شده است .
از منابع ديگرى كه مى توان هدفهاى تربيتى را استخراج كرد، كلام و سيره معصومين - عليهم السلام - تاءمل در سيره پيامبر اسلام (ص ) به همين منظور و استفاده از بيانات معصومين عليه السلام در توضيح اين مقوله ، مى تواند راهگشا باشد. به عنوان نمونه ، حضرت امام سجاد - عليه السلام - در دعاى شريف مكارم الاخلاق بيش از يكصد مورد كمالات معنوى و اخلاقى را از پروردگار درخواست مى كنند كه همه آنها ذيل عنوان كرامتهاى اخلاقى معنا مى شود
هدفهاى تربيتى از منظر امام خمينى (س )
غالب متفكران در تبيين اهداف ، به افقهاى دور دست وادى تربيت و عنوان هدفهاى غايى يا دراز مدت ، اهميت ويژه اى مى دهند و آن ها را داراى اولويت مى دانند و در مراتب بعدى به ارائه هدفهاى ميانى (ميان مدت ) و نيز هدفهاى مرحله اى (كوتاه مدت ) مى پردازند.
در نگرش امام خمينى نيز مى توان به روشنى و شفافيت ، چنين مرحلى را دربيان اهداف نظاره گر بود. ايشان معتقدند كه بر مبانى حديث قدسى ، كه فرموده خداى متعال است ، اگر انسان به حقيقت عبوديت نايل و واصل شود، خداوند او را بشارت مى دهد كه در اين صورت : گوش او خواهم بود كه با آن مى شنود و چشم او خواهم بود كه با آن مى بيند(64).
مضمون حديث مذكور، به يكى از غايات و كمالات انسانى اشاره دارد كه در آن مرتبه ، اعضا و جوارح او نيز صبغه الهى پيدا مى كند.
امام در تعبير ديگرى برآنند كه هدف اصلى در تربيت انسان اين است كه انسان طبيعى بشود، يك انسن الهى ، به طورى كه همه چيزش الهى بشود، هرچه مى بيند، حق ببيند(65).
به لحاظ اينكه در تربيت رسمى ، حوزه و دانشگاه متوليانى هستند كه هدفهاى تربيتى را بايد محقق كنند، امام به عنوان يك راهبرد چنين توصيه مى كنند:
همت كنند به اينكه دانشگاه را يك مركزى درست كنند كه مركز علم و تهذيب باشد(66).
... بايد اشخاص متعهد چه در حوزه هاى علميه و چه در دانشگاه ، كمر خودشان را محكم ببندند براى اصلاح ... و اين دو مركز بايد علم و عمل ، علم و تهذيب را به منزله دو بالى بدانند كه با يكى از آنها نمى شود پريد، قدمهاى بعد تهذيب است (67).
چنانچه حوزه و دانشگاه به عنوان نهادهايى كه هدفهاى تربيتى را در سطح عالى تحقق مى بخشند، مد نظر قرار گيرند، مى توان موفقيت آنها را در اين امر، تضمينى براى پيشرفت و تحول امر تعليم و تربيت در ساير سطوح تلقى كرد.
تنوع غايات و اهداف
تربيت ، منشورى كثيرالاضلاع است كه از هر سوى بدان بنگريم ، جلوه خاصى را نظاره گر خواهيم ، به گونه اى كه انديشمندان ، تربيت را در جنبه هاى اجتماعى ، اخلاقى ، (دينى ) عقلانى (ذهنى )، عاطفى و بدنى (فيزيكى ) مورد بررسى قرار مى دهند. بر همين قياس ، غايات تربيت نيز از تنوع قابل ملاحظه اى برخوردار است .
از عوامل استحكام نظام تربيت اسلامى ، علاوه بر تنوع اهداف و زمينه ها، مى توان به توازن و تعادل موجود ميان حوزه هاى گوناگون آن اشاره كرد. به عنوان نمونه ، از يك سوى با هدفهايى نظير عدالت اجتماعى مواجهيم و از سوى ديگر به گونه اى متوازن ، هدفهايى را در زمينه هاى فردى ، همچون خودسازى و تعالى نفس شاهد هستيم .
اينك برخى از رويكردهاى امام در قلمرو اهداف تربيت را مرور مى كنيم :
اهداف ناظر به تربيت اخلاقى (معنوى )
واژه تحول در بينش امام خمينى (س ) در حقيقت واژه اى محورى و كليدى و نيز نشانگر نقطه اوج در تربيت اخلاقى است ايشان ازتحول معجزه آساى ملت به منزله محصول اسلام و قوت ايمان نام مى برند(68) و آن را منشاءتغييرات تكوينى ، تغييرات جهانى ، و تغييرات موسمى تلقى مى كنند(69). و نيز منشاء تحول ملت را تحول درنفوس مى دانند و با استناد به آيه شريفه ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم مى گويند: پس خداى تبارك و تعالى ، تغيير نمى دهد مگر اينكه ما خودمان تغيير بدهيم خودمان را. و (70)با نگاهى موشكافانه مبناى تغيير و تحول را نيز توفيق الهى مى دانند(71). و در جايى ديگر، مقصود اصلى انبيا را دعوت مردم به نور بيان (72)مى كنند.
بايد توجه داشت كه در حوزه تربيت اخلاقى ، مفاهيم و واژه هاى متنوعى دلالت بر آرمانها و اهداف دارد كه برخى از آنها جامعيت بيشترى نسبت به سايرين دارد به عنوان مثال ، واژه تزكيه به مفهوم پالايش درون از شوائب و در نهايت رشد و تعالى را در نظر آوريم . تزكيه به عنوان اصلى ترين مقصد انبيا و به عبارت ديگر، مقصد اساسى تعليم و تربيت نيز به حساب مى آيد.
امام مى فرمايند:
انگيزه بعثت اين است كه ما را از اين طغيانها نجات دهد و ما تزكيه كنيم خودمان را، نفوس خودمان را مصفا كنيم ، و نفوس خودمان را از اين ظلمات نجات بدهيم ، اگراين توفيق براى همگان حاصل شد، دنيا يك نور قرآن و جلوه نور حق (73).
ايشان در چشم اندازى عالى تر به عنوان يك هدف تربيت اخلاقى تحول علمى - عرفانى را مطرح مى كنند و مى فرمايند: مساءله بعثت يك تحول علمى عرفانى در عالم ايجاد كرد كه آن فلسفه هاى خشك دارد، لكن مبدل كرد به يك عرفان عينى و يك شهود واقعى براى ارباب شهود(74).
اهداف ناظر به تربيت اجتماعى
از نقاط قوت يك نظام تربيتى ، رها شدن از دايره تنگ و بسته فرديت و علايق فردى است ، تا جايى كه مى توان از معيارهاى ارزشگذارى يك دستگاه تعليم و تربيت ، وسعت نظر و عمق توجه آن به جامعه و اهداف آن را برشمرد.
امام خمينى در تبيين انگيزه قيام انبيا مى گويند:
انبيا هم كه آمده اند از طرف خداى تبارك وتعالى ، براى همين تربيت بشر و براى انسان سازى است . تمام كتب انبيا خصوصا كتاب مقدس قرآن كريم ، كوشش دارند به اينكه اين انسان را تربيت كنند براى اينكه با تربيت انسان ، عالم اصلاح مى شود(75).
ارتباط قانونمند انسان تربيت شده و اصلاح عالم در سخنان ايشان ، از يك سوى نمايانگر عمق انديشه تربيتى آن بزرگوار است ، به اين معنا كه اگر حقيقتا انگيزه اصلاح عالم ، مورد نظر همه مكاتب يا ملتهاست ، بايد از تربيت انسان آغاز كنند و از ديگر سوى ، بيانگر سعه صدر و بينش اجتماعى ايشان است كه در تنظيم اهداف ، به كمتر از اصلاح عالم اكتفا نمى كنند و اين معنا كلام گهربار مولاى متقيان را يادآور مى شود كه فرمودند: الشرف بالمهم العاليه ، لابالرمم البالليه (76).
شرف و بزرگوارى (انسان ) به ميزان همتهاى بلند (او) است ؛ نه به استخوانهاى پوسيده نياكان .
امام خمينى در جاى ديگر از سخنانش ، يكى از آرمانها و آرزوهاى خويش را استقرار صلح جهانى اعلام مى كنند و مى فرمايند:
اميدوارم كه صلح جهانى بر پايه استقلال ملتها و عدم مداخله در امور يكديگر و مراعات اصل حفظ تماميت ارضى كشورهاى منطقه بناگردد و هرگونه تعرضى به كشورهاى دنياى سوم و اسلامى و به خصوص در اين منطقه برخلاف موازين است كه بايد پايه و اساس ‍ درستى مابين ملتها باشد(77).
نكته قابل ذكر آن است كه در سخنان برخى از زمامداران و حتى انديشمندان بيگانه ، آرمان صلح جهانى مطرح بوده و هست ، وليكن ميان شعارها و باورهاى قلبى و نيز تحقق آن در عمل ، فاصله بسيار است .
از ويژگيهاى حضرت امام اين بود كه به آنچه بيان مى كرد، باور و اعتقاد عميق داشت و در عملى كردن آنها نيز تا جايى كه توانست پيش رفت و التزام به عمل ، ايشان را از سايرين متمايز مى ساخت .
از ويژگيهاى تربيت اجتماعى ، نفى سلطه پذيرى است . تربيت اسلامى ، ناظر به پرورش انسانهايى است كه نه سلطه گر و نه سلطه پذير باشند .
قرآن نيز بر اين مطلب تاءكيد كرده است و مى فرمايد:
لاتظلمون و لاتظلمون (78).
نه ستم كنيد، نه مورد ستم قرار گيريد.
همچنين در سخنان حضرت على - عليه السلام - آمده است :
والله لان ابيت على حسك السعدان مسهدا و...
سوگند به خدا اگر شب را بيدار بر روى خار سعدآن (گياهى است داراى خار سر تيز) بگذارانم و (دست و پا و گردن ) مرا در غلها بسته بكشند، محبوبتر است نزد من از اينكه خدا و رسول را روز قيامت ، ملاقات كنم ، در حالى كه بر بعضى از بندگان ستم كرده و چيزى از مال دنيا غضب كرده باشم و چگونه به كسى ستم كنم براى نفسى كه با شتاب به كهنگى و پوسيدگى باز مى گردد و بودن در زير خاك به طول مى انجامد(79).
در فرمايشهاى حضرت امير (ع )، سلطه گرى و ظلم و تعدى به مال ديگران نفى شده است ، اگر چه تحقق اينها، مستلزم پذيرش ‍ سختيهاى بسيار باشد.
امام خمينى در تمام ساليانى كه علم مبارزه با ظلم و سلطه را بر دوش ‍ مى كشيد، لحظه اى از تقبيح سلطه پذيرى و مذمت سلطه گرى ، غفلت نكرد و بارها و بارها بر اين آرمان پافشارى مى كرد و مى فرمود:
از اول ، انبيا، اين دو شغل را داشته اند، شغل معنوى كه مردم را از اسارت نفس خارج كنند، از اسارت خودش خارج كنند (كه شيطان بزرگ است ) و مردم و ضعفا را از گير ستمگران نجات بدهند اين دو شغل ، شغل انبياست (80).
و در ادامه مى افزايند:
خود پيغمبر(ص ) هم علمش اين طور بود، تا آن روزى كه حكومت تشكيل نداده بود، معنويات را تقويت مى كرد، به مجرد اينكه توانست حكومت تشكيل بدهد علاوه بر معنويات ، اقامه عدل كرد، حكومت تشكيل داد و اين مستمندان را از زير بار ستمگران تا آن قدر كه وقت اقتضا داشت ، نجات داد(81).
امام در بيان ارزش و حدود تربيت اجتماعى مى فرمايند:
(انگيزه ) تمام انبيا براى اين بوده است كه جامعه را اصلاح كنند و فرد را فداى جامعه مى كردند ما فردى بالاتر از خود انبيا نداريم ، ما فردى بالاتبر از ائمه - عليهم السلام - نداريم ، اين فردها، خودشان را فدا مى كردند براى جامعه ، خداى تبارك و تعالى مى فرمايد كه انبيا را ما فرستاديم ، بينات به آنها داديم ، آيات به آنها داديم ، ميزان به ايشان داديم و فرستاديم (ليقوم الناس بالقسط) غايت اين است كه مردم قيام به قسط بكنند عدالت اجتماعى در بين مردم باشد، ظلمها از بين برود، ستمگريها از بين برود و به ضعفا رسيدگى بشود، قيام به قسط بشود(82).
اهداف ناظر به تربيت عاطفى
دلالتهاى تربيت عاطفى را از دو جنبه مى توان بررسى كرد ابتدا در شخصيت و سجاياى اخلاقى مربيان بزرگ ، مى توان به جستجوى شواهدى از عواطف پرداخت و سپس در كلام ، آنان شواهدى از پرورش عاطفه را نظاره كرد.
به عنوان نمونه در تحليل شخصيت والاى پيامبر اكرم (ص )، اين دو جنبه با شفافيت خاصى ظاهر مى شود ابتدا قرآن كريم با بيان صفاتى ، همچون (رحمة الله ) و (بالمومنين رؤ وف رحيم ) و نظاير آنها بر راءفت و رحيميت آن اسوه عالميان صحه مى گذارد و چنانچه در طول سالهاى بعثت و دعوت پيامبر(ص ) به نحوه سلوك و رفق آن حضرت با مردم نظر مى افكنيم ، تمام صفحات تاريخ زندگى ايشان را مشحون از لطف و محبت بى دريغ به امت مى بينيم و در گفتار و كلمات قصار نيز تجلى نيرومند و كاملى از تربيت عاطفى موج مى زند.
اينك به صورت گذرا، برخى از عبارات آن حضرت را مى آوريم :
من پنج خصلت از خصال كودكان را دوست دارم ، اول اينكه كودكان مى گريند. دوم اينكه بر روى خاك گرد هم مى آيند (روى خاك مى نشينند و بازى مى كنند) سوم اينكه با يكديگر دعوا مى كنند بدون اينكه كينه هم را به دل بگيرند. چهارم اينكه براى فردا اندوخته نمى كنند و پنجم اينكه كودكان آباد ميكنند و سپس ويران مى كنند.
هر كدام از شما كه نسبت به اهلش (همسر و فرزندانش ) مهربانتر باشد به من نزديكتر است و من از همه شما نسبت به اهلم ، مهربانترم . آيا دين جز محبت چيز ديگرى است ؟(83).
نظاير اين عبارتها در كلام معصومان - عليهم السلام - به وفور مشاهده در شخصيت و سيره تربيتى امام خمينى (ره ) همانند كلام ايشان ، قرينه ها و شواهد عاطفى فراوانى را نظاره گريم ، با اين حال برخى از جهتگيريهاى عاطفى ايشان را به طور مختصر و فهرست وار نقل مى كنيم :
الف - رفتار دوستانه با ديگران ؛(84)
ب - حمايت از مظلوم ؛(85)
ج - خود را رهين منت مردم دانستن ؛(86)
د - دوستى با اطفال و تاءكيد بر فطرت پاك آنها؛(87)
اهداف ناظر به تربيت اعتقادى (دينى )
در اين بخش ، هدفهايى كه به آموزش معرفت دينى و پرورش ‍ ويژگيهاى اعتقادى ناظر هستند، مورد بررسى قرار مى گيرند قرآن كريم به عنوان يك دستور العمل به عموم مسلمانان مى فرمايد:
فلولا نفر من كل فرقة منهم طائفة ليتفقهوا فى الدين .
پس چرا از هر گروهى از ايشان ، دسته اى مهاجرت نمى كنند تا در دين داراى دانش (معرفت ) شوند
اين آيه كريمه بر اين امر دلالت دارد كه دستيابى به علم و معرفت دينى ، يك هدف و آرمان تربيت اسلامى محسوب مى شود.
امام خمينى در خصوص اصل آموزش مى فرمايند: با آموزش است كه انسان مى تواند تربيت كند جوانها را به طورى كه مصالح دنيا و آخرت خودشان را خودشان حفظ كنند(88).
رويكرد ايشان همچنان در ضرورت آموزش و تربيت اعتقادى چنين است :
آنچه كه انبيا براى آن مبعوث شده بودند و تمام كارهاى ديگر، مقدمه آن است ، بسط توحيد و شناخت مردم از عامل است . ارائه عالم به آن طورى كه هست ، نه به آن طورى كه ما ادراك مى كنيم و دنبال اين بودند كه همه تهذيبها، تعليمها و همه كوششها در اين باشد كه مردم را از اين ظلمتكده هايى كه همه عالم ظلمت است ، نجات بدهند و به نور برسانند(89).
و در جاى ديگرى هدف اصلى رسولان الهى را چنين بيان مى كنند:
تمام مقاصد انبيا برگشتن به يك كلمه است و آن معرفة الله است ، تمام ، مقدمه اين است ، اگر دعوت به عمل صالح شده است ، اگر دعوت به تهذيب نفس شده است ، اگر دعوت به معارف شده است ، تمام برگشتش به اين است كه آن نقطه اصلى را كه فطرت همه انسانها هست ، حجاب را بردارند تا انسان برسد به آن و آن معرفت حق است ، مقصد عالى همين است (90).
و در خصوص رابطه عالم محسوس و عالم معقول مى فرمايند:
اسلام براى برگرداندن تمام محسوسات و تمام عالم به مرتبه توحيد است ، تعليمات اسلام ، تعليمات طبيعى نيست ، تعليمات رياضى نيست ، همه را دارد، تعليمات طب نيست ، همه اينها را دارد، لكن اينها مهار شده با توحيد، برگرداندن همه طبيعت و همه ظل هاى طلمانى به آن مقام نورانى كه آخر، مقام الوهيت است .
(91)
اهداف ناظر به تربيت فردى
در رويكرد تربيتى اسلام ، فرد از ارزش و اهميتى به ميزان يك جامعه برخوردار مى شود، او صرفا حلقه اى از سلسله بى منتهاى بشريت نيست بلكه در چشم اندازى عميق و گسترده ، همسنگ و هموزن جامعه تلقى مى شود.
از مواردى كه در قرآن دلالت بر اين امر دارد، آيه مباركه زير است :
من اجل ذلك كتبنا على بنى اسرائيل انه من قتل نفسا بغير نفس ‍ او فساد فى الارض فكانما قتل الناس جميعا و من احياها فكانما احيا الناس جميعا (92).
بدين سبب بر بنى اسرائيل ، چنين حكم كرديم كه هر كس ، نفسى را بدون حق قصاص يا بى آنكه فساد و فتنه اى در روى زمين كند به قتل رساند، مثل آن باشد كه همه مردم را كشته است و هر كه نفسى را حيات بخشد (از مرگ نجات دهد) مثل آن است كه همه مردم را حيات بخشيده است (كه يك تن منشاء حيات خلقى تواند شد)
فضيل بن بسيار از امام باقر - عليه السلام - مى پرسد كه آيا از اين آيه شريفه مى توان چنين استنباط كرد كه اگر كسى ، ديگرى را هدايت كند، به مانند آن است كه همه مردم را هدايت كرده است و اگر كسى ، ديگرى را گمراه كند، همانند آن است كه همه مردم را گمراه كرده است ؟
حضرت فرمودند: بلكه تاءويل بزرگ آيه همين است
از اين روى ، ابعاد تربيت فردى نيز همپايه تربيت اجتماعى مورد توجه مكتب اسلام است .
در سخنانى از امام خمينى چنين آمده است :
خلاصه مطلب ما بايد اين را بفهمد كه همه چيز هستيم و از هيچ كس كم نداريم ، ما كه خودمان را گم كرده بوديم ، بايد اين خود گم كرده را پيدا كنيم و اين فكر كه بر ما تحميل شده بود كه "اگر دست خارج كوتاه شود مى ميريم " را با تمام قدرت از بين ببريم (93).
و در عبارت ديگرى از ايشان چنين آمده است :
مطمئن باشيد كه در دراز مدت ، شما همه كار مى توانيد بكنيد و اميدواريم كه مغزها را به كار بيندازيد و آن خوفهايى كه ايجاد كرده بودند در كشور ما، آن را هم كنار بگذاريد و با شجاعت وارد بشويد و كار خودتان را انجام بدهيد همان طورى كه با شجاعت ابرقدرتها را خارج كرديد، با شجاعت در فرهنگ خودتان كار بكنيد و در كارهاى خودتان ، خودتان عمل بكنيد و اتكاى خودتان را هر روز به (خارج كم ) بكنيد و يك وقتى برسد كه هيچ اتكا به خارج ، ما ندانسته باشيم . (94)
اما در همان زمان كه نداى بازگشت به خويشتن را سر مى دهند و تاءكيد برخودجوشى وخودكفايى دارند به شكوفايى استعدادها و نيز از سلطه ديگران خارج شدن نيز اهتمام مى ورزند(95).
رابطه تربيت و كمال نفس نيز از ديدگاه ژرف امام پنهان نمانده است (96).
فصل دوم : اصول تربيت
اصول تربيت
در تعريف اصل گفته اند كه آن به معناى ريشه و اساس است و برخى اهل لغت ، آن را به معناى بنيان و تكيه گاه تعريف كرده اند. دكتر هوشيار، اصول تربيت را مبناى رفتار شاگرد و معلم تلقى مى كرد و آن را اساس رفتار پرورشى مى دانست و معتقد بود كه اصول را بايد از نيازهاى فردى و اجتماعى استخراج كرد.
دراين بحث ، به مانند تكيه گاه هاى نظرى و عملى تربيت است كه بر اساس آن مى توان روشها و شيوه هاى تربيتى را اخذ كرد و به عنوان راهكارهاى اساسى ، در فعاليتهاى تربيتى مورد استفاده قرار داد.
در نظام تربيتى اسلام ، اصول عبارت از مفاهيم و تكيه گاههاى نظرى است كه از مطالعه در متن قرآن ، احاديث و سيره نبوى ، كشف ، استخراج و تدوين مى شود تا راهنماى مربيان و معلمان در فعاليتهاى تربيتى باشد.
در اين مبحث ، برخى از اصول تربيت را به گونه اى اجمالى مورد بررسى قرار مى دهيم :
1. اصل ارتباط باطن و ظاهر
باطن و ظاهر آدمى ، دو جلوه از واقعيت وجودى او را تشكيل مى دهند، اولى ، نمود پيچيده و پنهان اين واقعيت رابه خود اختصاص مى دهد و دومى نمود كم و بيش آشكار و سطحى را شامل مى شود اين دو جلوه از رابطه اى معنادار و عميق با يكديگر برخوردارند.
يكى از بهترين توصيفها دراين زمينه را مى توان از كلام حضرت على (ع ) برداشت كرد، آنجا كه مى فرمايند:
و اعلم ان لكل ظاهر باطنا على مثاله ، فما طالب ظاهره ، طاب باطنه و ما خبث ظاهره خبث باطنه .
وبدان براى هر ظاهر وآشكارى ، برابر آن باطن و پهانى است ، پس ‍ آنچه راظاهر، نيكو باشد، باطنش هم نيكوست ، و آنچه را ظاهرش ‍ زشت و بد باشد، باطنش نيز زشت و ناپاك است (97).
و از كلام آن سرور است كه به منظور نشان دادن رابطه ميان اسرار باطنى و رفتار ظاهرى فرمودند:
مااضمر احد شيئا الا ظهر فى فلتات لسانه و صفحات وجهه .
كسى چيزى را در درونش پنهان نكرد، الا آنكه همان چيز در رنگ رخسارش و گفتارهاى لغزشى زبانش آشكار گرديد(98).
مكتب تربيتى اسلام ، ناظر به تحول آدمى از درون و اعماق وجود اوست ، زيرا چنين دگرگونى كه از درون و در باطن ايجاد شود، به ندرت در معرض زوال قرار مى گيرد و به تعبيرى در وجود او نهادينه مى شود.
علاوه بر آن ، انسان براى دستيابى به هر تحولى نياز به اميد و نگرش ‍ مثبت دارد تا انگيزه اى براى تحولات بعدى در او ايجاد شود. حضرت على (ع ) در كلامى گوهربار، هر دو مفهوم رامورد نظر قرار داده اند و مى فرمايند:
من اصلح سريرته اصلح الله علانيته ، و من عمل لدينه كفاه الله امر دنياه ، و من احسن فيما بينه و بين الله احسن الله ما بينه و بين الناس (99).
آن كس كه درونش را اصلاح كند، خداوند ظاهرش را اصلاح مى نمايد و هر كس براى دينش كار كند، خداوند دنيايش را كفايت مى كند و آن كس كه ميان خود و خدا را اصلاح كند، خداوند بين او و مردم را اصلاح خواهد كرد.
در عبارتى از حضرت عيسى - عليه السلام - آمده است :
باطن شخص را از كلمات و اعمالش بسنجيده .
شارح حديث مى نويسد، زيرا كه هرگز درخت خار انجير ندهد هرچه از زبان مى تراود، از دل سرچشمه ميگيرد. كسى كه فحاش و بدگوست ، چون دلش معدن تاريكى و ظلمات و پليدى هاست ، از زبانش نيز همان بيرون مى تراود از اين روى بود كه وقتى كسى به حضرت عيسى (ع ) بد گفت ايشان در حقش دعا فرمود، ازايشان پرسيدند: آن كس بد كرده است و تو او را دعا مى كنى ؟ آن حضرت فرمود كه هركس از آنچه خزانه دارد انفاق مى كند(100).
امام خمينى (س ) در اين زمينه بحثى را عنوان مى كنند كه مخلص آن تاءثير اعمال در نفس آدمى است ايشان مى فرمايند:
هر يك از اعمال حسنه يا سيئه را در نفس تاءثيرى است ؛ پس اگر آن عمل از سنخ عبادات و مناسك باشد، تاءثيرش آن است كه قواى طبيعيه را خاضع قواى عقليه كند و جنبه ملكوت نفس را بر ملك قاهر نمايد و طبيعت را منقاد روحانيت نمايد تا برسد به آن مقام كه جذبات روحيه دست دهد و به مقصود اصلى رسد و هر عملى كه اين تاءثير را بيشتر كند و اين خدمت را بهتر انجام دهد، آن عمل مصابتر و مقصود اصلى ، بر آن بهتر مترتب است (101).
ايشان در اين عبارات از تاءثير اعمال ظاهرى بر باطن آدمى جلوه اى رابيان كرده اند و در بيان تاءثير معاصى بر باطن آدمى مى فرمايند:
اگر عصيان موجب فعليت و بروز وظهور ملكات رذيله نفسانيه نشود، صاحب آن از ساحت رحمت و درگاه قرب عزت پروردگار دور نيفتد به خلاف آن كه اگر معصيت رذايل فطريه را ظاهر و فعلى سازد و صورت باطن انسان را مبتدل به صورت جنود جهل نمايد از ساحت رحمت دور شود و چه بسا شود كه نور فطرت الهى به كلى منطفى گردد (102)
آن بزرگوار در بيان شيوه هاى دستيابى به ملكات اخلاقى مى نويسند:
بايد دانست كه به واسطه شدت اتصالى كه مابين ملك بدن و نشئات غيب و شهادت است و آن عالى در عين دنو است و دانى در عين علو است و با وحدت تمام قواست - بنابراين تمام آثار ظاهريه در روح و آثار معنويه در ملك بدن سرايت مى كند.پس اگر كسى در حركات و سكنات مواظبت كند كه با سكونت و آرامش رفتار كند و در اعمال صوريه مانند اشخاص حليم رفتار كند، كم كم اين نقشه ظاهر به روح سرايت كند و روح از آن متاءثر شود و نيز اگر مدتى كظم غيظ كند و حلم را به خود ببندد، ناچار اين تحلم به حلم منتهى شود(103).
امام بر ارتباط باطن و ظاهر آدمى نيز، ضمن مباحث ديگر، مكرر تاءكيد مى كنند و مى فرمايند:
مكرر ذكر شد كه رابطه بين روح و باطن ملكوتى با ظاهر و قواى ملكى نفس ، به قدرى است كه هر يك از ظاهر و باطن متاءثر از آثار ديگر شود و كمال و نقص و صحت و فساد هر يك سريان به ديگرى نمايد(104).
و چنانچه روح سالم كامل ، سلامت و كمال خود را از روزنه هاى قواى ملكى نمايش دهد، مانند كوزه كه آب صاف گواراى خود را از منافذ خود كه روابط بين ظاهر و باطن است بيرون دهد(قل كل يعمل على شاكلته ) (بگو هركس به آن عليل ناقص - كه تيره بختى و پريشان روزگارى بر چهره او چيره شده و در تحت تصرف شيطان ، سعادت و كمال فطرى را از دست داده و به انواع احتجابات محتجب شده - از منافذ قواى خود كه روابط ملكوت و ملك است ، رنگ خود را كه صبغة الشيطان و در مقابل صبغة الله است بيرون دهد(105).
از آنچه گفته شد، اين نتيجه حاصل مى شود كه :
O باطن و ظاهر آدمى ، از تاءثير و تاءثر متقابلى بر يكديگر برخوردارند.
O هر عملى كه آدمى انجام دهد، نشان دهنده تاءثيرى در باطن اوست .
O براى تحول آدمى ، مى توان او را به اعمالى ترغيب كرد تا به تدريج در باطن او سرايت كند.
O بايد باطن را از شوائب تخليه كرد تا در ظاهر نيز آراستگى پديد آيد.
2. اصلاعتدال
آدمى پيوسته ميان دو افراط و تفريط در نوسان است و آسيبهاى اخلاقى و تربيتى نيز عمدتا از عدم اعتدال ناشى مى شود.
در سفارشهاى اخلاقى پيامبر اسلام (ص ) نيز آمده است كه :
اى مردم معتدل باشيد، زيرا خدا ملول نمى شود، مگر هنگامى كه شما ملول مى شويد (106).
نام نيك و ملايمت و اعتدال ، يك جزء از بيست و چهار جزء پيغمبرى است (107).
اين دين (اسلام ) متين است ، پس در آن با رفق و مدارا وارد شويد(108)
برداشتى كه از سخن فوق حاصل مى شود اين است كه چون جوهر دين اعتدال است ، پس اعمال و عبادات و وظايف دينى را با رعايت حداعتدال انجام دهيد.
امام خمينى (س ) در اين باره مى نويسند:
و اعتدال حقيقى ، جز براى انسان كامل كه از اول سير تا منتهى النهايه وصول ، هيچ منحرف و معوج نشده است ، براى كسى ديگر مقدر و ميسور نيست و آن به تمام معنى خط احمدى و خط محمدى است و ديگران از سايرين ، سير به تبع كنند نه به اصالت ... ازاين جهت فضيلت به قول مطلق و سير بر طريق عدالت و بر سبيل اعتدال بيش از يكى نيست (109)
ايشان در بخشى از مباحث خود با عنوان تحصيل فضيلت عدالت مى نويسند:
بدان كه تعديل قواى نفسانيه كه غايت كمال انسانى و منتهاى سير كمالى بسته به آن است ، بلكه به يك معنى خود آن است از مهمات امور است كه غفلت از آن خسارت عظيم و خسران و شقاوت غير قابل جبران است (110).
امام رسيدن به شخصيت معتدل را در جوانى عملى تر مى دانند تا سنين بعد از جوانى (111)
از متفكران و انديشمندان تربيتى مكتب اسلام ، بايد از شهيد ثانى (ره ) نام برد كه در آداب و وظايف معلم ، از رعايت اعتدال به عنوان يك وظيفه نام مى برد و معتقد است كه معلم بايد مصلحت و شرايط واوضاع شاگرد را هميشه مورد نظر قرار دهد(112)
3. اصل ابتلا
ابتلا از ريشه بلى به معناى مندرس شدن و فرسودگى آمده است و ظاهرا اهل لغت معتقدند كه چون انسان در معرض شدايد و تنگناها قرار گيرد، از شدت و دشوارى آنها، فرسوده مى شود و در آيات قرآنى به معناى امتحان الهى و آزمون به كار رفته است به عنوان نمونه در آيات 1 و 2 سوره ملك آمده است :
تبارك الذى بيده الملك و هو على كل شى ء قدير، الذى خلق الموت والحيوة ليبلوكم ايكم احسن عملا
فرخنده است آن كه به دست اوست ملك و سلطنت ، و او بر هر چيز تواناست ، آن كس كه آفريد مردن و زندگانى را تا امتحان كند شما را كه كدام يك در عمل نيكوتريد.
در كلام رسول خدا(ص ) آمده است :
وقتى خدا بنده اى را دوست دارد، وى را مبتلا سازد تا تضرع او را بشنود(113)
وقتى خداوند بنده اى را دوست دارد، وى را مبتلا سازد و وقتى وى را كاملا دوست دارد، او را خاص خود مى سازد(114).
ابتلاى پيغمبران ازهمه مردم سخت تر است و پس از آن هركه به آنها نزديكتر است ، به اندازه قوت دين خود بلا مى بيند. اگر دين او محكم باشد، ابتلاى او سخت است و اگر دين او سست باشد، به اندازه دين خود بلا مى بيند بلا بر بنده فرود مى آيد تا همه گناهان او را پاك كند(115).
وقتى خداوند براى قومى نيكى خواهد، آنها را مبتلا سازد...(116)
نكته قابل توجه آن است كه دايره ابتلا به اوليا و بندگان الهى محدود نمى شود، بلكه افراد نافرمان و عاصى را نيز دربر مى گيرد ولى نوع بلا انگيزه الهى از نزول بلا و تاءثيراتى كه در هر يك بر جاى مى گذارد، متفاوت است دقت در حديث ذيل اين تفاوتها را تا حدودى آشكار مى سازد.
ان البلاء للظالم ادب و للمؤ من امتحان و للانبياء درجة و للاولياء كرامة (117).
به درستى كه بلا براى ستمگر، (نوعى ) گوشمالى و براى ايمان آورده ، آزمون و براى پيامبران ، رفعت مقام وبراى اوليا، موهبتى محسوب مى شود.
امام خمينى در توجيه نسبت به ابتلا به حق تعالى مى نويسند:
نفوس انسانيه در بدو فطرت و خلقت ، جز محض استعداد و نفس ‍ قابليت نيستند و عارى از هرگونه فعليت در جانب شقاوت و سعادت هستند و پس از وقوع در تحت تصرف حركات طبيعيه جوهريه و فعليه اختياريه ، استعدادات متبدل به فعليت شده و تميزات حاصل مى گردد. پس اميتاز سعيد از شقى و غث از سمين به حيات ملكى پيدا شود و غايت خلقت حيات اميتاز و اختبار نفوس ‍ است ، پس ترتب امتحان بر خلق معلوم شد.
تجزيه و تحليل
از بررسى موارد مذكور نكاتى چند حاصل مى شود كه به ترتيب ذيل ارائه مى شود:
O انسان ، مجموعه اى بى نظير از قابليتها، تواناييها و ظرفيتهاست .
O قرار گرفتن آدمى در شرايط عادى و معمولى زندگى ، موجب شكوفايى بخش محدودى از قابليتها مى شود.
O واقع شدن در دايره ابتلا و آزمايش الهى ، موجب آزاد شدن بخش ‍ ديگرى از استعدادها كه در حال كمون ونهفتگى است ، مى شود.
O ابتلا (درگيرى با سختيها) موجب مى شود كه فرد نسبت به جنبه هاى قوت و ضعف خويش ، معرفت بيشترى كسب كند و در نتيجه خودآگاهى او رشد مى يابد.
4. اصل فطرت
امام خمينى در تمام بياناتى كه سخن از كودك ، نوجوان و جوان به ميان مى آيد، با نگاه حكيمانه اى كه به اعماق وجود آدمى دارند، نفوس آنها را مفطور به فطرت الهى مى دانند و برهمين اساس ، مستعد تحول و تكامل در نظر مى آورند.
برخى از اهل لغت مى نويسند: در آيه مباركه فطرة الله التى فطر الناس عليها فطرت عبارت از اين است كه خداى تعالى مردم راطورى آفريده است كه طبعا و به خودى خود خداى را بشناسند وعقيده به وجود صانع ، امرى است كه در قلب انسان مركوز و جزو طبيعت و خلقت است و فطرت الله ، عبارت از قدرت بر شناختن ايمانى است كه با آب و گل آدمى سرشته شده باشد(118)
اگر چه فطرت صغه الهى دارد، ولى در اثر معاصى و غفلتها، نورانيت خود را از دست مى هد و به ظلمات محجوب ميشود اما در اين زمينه مى نويسند:
پس انسان تا به فطرت اصليه خود است ، چون از عالم نور و طهارت است ، متناسب با علوم حقيقيه و معارف الهيه وحقايق روحانيه وعوالم غيبيه است و وجهه نفس چون آيينه اى عالم غيب كه همه از جنس علوم حقه و سنخ معارف است در، آن منقش (119)
گردد
ايشان ، حالت ديگرى را كه فطرت انسان غافل پيش مى آيد، چنين شرح مى دهند:
ولى همين فطرت ، اگر از روحانيت خود محجوب شد و به واسطه اشتغال به عالم طبيعت ، ظلمانى گرديد و سلطان شهوت و جهل و غضب و شيطنت بر آن غلبه كرد... وجهه باطنش از عالم روحانيت و ملكوت منصرف و تناسبش با آن عوالم نوارانى منقطع گردد و حقايق و معارف الهيه و آنچه از عالم نور و طهارت و قدس است در ذائقه او تلخ و درسامعه اش سنگين و ناگوار آيد(120).
و در جهت معرفى برخى از فطريات مى فرمايند:
بدان كه از امور فطريه كه هر انسان جبلة و فطرة بدان حكم مى كند، احترام منعم است و هركس در كتاب ذات خود اگر تاءملى كند، مى بيند كه مسطور است كه بايد از كسى كه به انسان نعمتى داد، احترام كند و معلوم است هر چه نعمت بزرگتر باشد و منعم در آن انعام بى غرضتر باشد، احترامش در نظر فطرت لازمتر و بيشتر است (121).
5. اصل تغيير پذيرى انسان
در حديث قدسى آمده است كه : يا داود، اگر آن بندگانم كه به من پشت كرده اند، بدانند كه به من با چه شوقى انتظار آنها را مى كشم ، هرآينه از شوق مى مردند و جان در بدنشان قرار نمى گرفت
آدمى ، هر لحظه درموقعيتى خاص براى انتخاب رويكرديا عملكردى نوين است و نحوه گزينش اوست كه در قبال خود و جامعه مسؤ وليت آفرين مى باشد. از منازعاتى كه ميان انديشه وران علم اخلاق و متفكران تربيتى جريان دارد، تغيير پذيرى خلق و خوى آدمى است .
در مقايسه با برخى از روانكاوان نظير فرويد و كارن هورناى كه دوران كودكى را سرحد و منتهااليه شكل پذيرى انسان فرض مى كنند، با رويكرد يونگ مواجه مى شويم كه مرز تغيير پذيرى وى را تا چهل سالگى مى داند(122)
هر اندازه تغيير پذيرى انسان را باور داشته باشيم ، اميداوارى براى تلاشهاى تربيتى بيتشر خواهد بود.
فسلفه اخلاقى اسلام ناظر به اين معناست كه جوهره ارسال رسل براى تزكيه انسان از سوائب و آلودگيها و ايجاد تحولات در خلق و خوى اوست .
قرآن كريم مى فرمايد:
لقد من الله على المؤ منين اذ بعث فيهم رسولا من انفسهم يتلوا عليهم آياته و يزكيهم و يعلمهم الكتاب و الحكمة و ان كانوا من قبل لفى ضلال مبين (123).
خداوند بر اهل ايمان منت گذاشت كه رسولى از خودشان و ميان آنها برانگيخت كه بر آنها، آيات خدا را تلاوت كند و نفوسشان را از آلايش و نقص پاك گرداند، و احكام شريعت و حقايق حكمت را به آنان بياموزد، هرچند از پيش گمراهى آنها آشكار بود.
اين آيه شريفه دلالت بر اين واقعيت دارد كه نفس آدمى قابل تغيير است و پيامبران نيز به همين منظور آمده اند و چنانچه اخلاق انسان قابل تغيير نمى بود، بعثت انبيا نوعى نقض غرض مى بود.
در كلام معصومان - عليهم السلام نيز اين مطلب به صراحت بيان شده است كه اينك به چند مورد از آن ها اشاره مى كنيم :
اسحاق بن عمار از امام صادق (ع ) روايت كرده است كه فرمود:
خلق خوب و صفت پسنديده ، عطيه الهى است كه خداوند عزوجل به بندگان خود عطا فرموده است و آن بر دو قسم است :نزد بعضى فطرى و به صورت سجيه ، و در گروه ديگرى اكتسابى و قائم به نيت و اراده است
اسحاق پرسيد: كدام يك نسبت به ديگرى برترى دارد؟ حضرت فرمود: صفت فطرى با سرشت آدمى تركيب شده است و صاحبش ‍ به طور طبيعى نمى تواند به غير آن متصف باشد، ولى خلق اكتسابى از راه مجاهده و بردبارى به دست آمده است و هر صفت پسنديده اى كه با كوشش و صبر به دست آيد، بر صفت طبيعى برترى دارد(124).
از حضرت على (ع ) نقل شده است كه فرمود:
ناتوانترين مردم ، كسى است كه به اصلاح نقايص معنوى و سيئات اخلاقى خود قادر باشدو اقدام نكند(125).
و نيز آن حضرت فرموده است :
اگر فرضا نه به بهشت اميدوار باشيم و نه از آتش ترسان ، ثواب و عقابى را عقيده نداشته باشيم ، باز شايسته است از پى سجاياى اخلاقى برويم ، زيرا اخلاق پسنديده و ملكات فاضله است كه ما را در زندگى به راه رستگارى هدايت مى كند (126).
آن حضرت در جايى ديگر اشاره مى كنند:
چه بسا عزيزانى كه اخلاقى ناپسند، آنها را به ذلت و خوارى انداخته و چه بسا مردم پست و كوچكى كه صفات پسنديده آنان را عزيز و محبوب ساخته است (127).
امام خمينى در اين خصوص مى فرمايد:
پس بگوييم كه بايد دانست كه مقصود از طبيعى بودن و فطرى بودن خلقى ، آن نيست كه ذاتى غير قابل تغيير است ، بلكه جميع ملكات و اخلاق نفسانيه ، تا نفس در اين عالم حركت و تغيير است و در تحت تصرف زمان و تجدد واقع است و داراى هيولى و قوه است ، قابل تغيير است و انسان مى تواند، جميع اخلاق خود را متبدل به مقابلات آنها كند، چنانچه دلالت بر اين مدعى كند، علاوه بر برهان و تجربه ، دعوت انبيا و شرايع حقه به سوى اخلاق كريمه و ردع آنها از مقابل آنها(128).
ايشان ضمن تشبيه اخلاق پسنديده به نور و اخلاق ناپسندبه ظلمت مى افزايند:
وانسان تا در اين عالم است ، مى تواند خود را از اين ظلمت نجات دهد و به آن انوار برساند، آرى مى تواند ولى نه به اين حالت سردى و خمودى و سستى و فتور و سهل انگارى كه در ماست كه همه مى بينيد كه با هر خلق زشت و اطوار ناپسندى كه از اول طفوليت بزرگ شديم و با معاشرت و موانست هاى نامناسب ، تهيه كرديم ، تا آخر باقى مى مانيم ، سهل است روز به روز بر آن سربار مى كنيم و مى افزاييم ، گويى گمان نداريم كه عالم ديگرى است و نشئه باقيه ديگرى خواهد آمد(129)
نتيجه اى كه مى گيريم :
O كرامتهاى اخلاقى ، اعم از ذاتى و اكتسابى است .
O خلق و خوى اكتسابى ، فضيلت بيشترى نسبت به اخلاق ذاتى دارد.
O توانايى روحى انسان به ميزان اصلاح نقصهاى اخلاقى اوست و به همين نسبت ناتوانى آدمى در عدم موفقيت او در رفع آلودگيهاى اخلاقى معنا مى يابد.
O ارزشهاى اخلاقى داراى حسن ذاتى اند؛ يعنى چنانچه كيفر و پاداش اخروى نيز در كار نبود، سجاياى اخلاقى شايستگى آن را داشتند كه انسان ، مستقل از لطف و پاداش الهى در پى دستيابى بدانها برآيد.
O باور آدمى به تحول پذيرى شخصيت ، معناى جديدى از آزادى و اراده خودساز را ترسيم مى كند چنين رويكردى به حصول اميد و مثبت گرايى مى انجامد و در درون انسان ، منجر به حركت و پويايى نوينى مى شود.
فصل سوم : عوامل تربيت
عوامل تربيت
چار چيز است كه در سنگ اگر جمع شود
لعل و ياقوت شود سنگ بدان خارايى
پاكى طينت و اصل گهر و استعداد
تربيت كردن مهر از فلك مينايى
در من اين هر سه صفت است كنون مى بايد
تربيت از تو كه خورشيد جهان آرايى
در تعريف عامل تربيت ، هر پديده اى را كه بر روند و رشد و بالندگى آدمى اثر گذارد باشد، اصطلاحا عامل تربيت مى ناميم ، با اين ملاحظه ، طيف وسيعى از عوامل تربيت را پيش روى خواهيم داشت . در اين ميان برخى از آن ها عامل اصلى (اساسى ) و پاره اى ديگر، عامل فرعى (جنبى ) هستند.
يكى از متفكران تربيتى به نام فردريك ماير در تبيين عوامل مؤ ثر در حل مسايل انسانى مى نويسند:
سه روش عمده براى حل مشكلات جهانى وجود دارد، نخست تغيير ناگهانى اوضاع اجتماعى ، يعنى انقلاب ، دومين وسيله اى كه ممكن است براى حل مشكلات جهانى بدان متوسل شويم ، جنگ است . هراكليتوس در يونان اظهار مى كند كه جنگ پدر همه چيز است و بذر ترقى را خلق مى كند. هگل معتقد است كه جنگ سرنوشت عالم را تعيين مى كند. نيچه هم گفته است كه جنگ عصاره تمدن است ولى امروز ما مى دانيم كه يك تصادم بزرگ ، متمضمن پايان تمدن است شق سوم ، تربيت است . تربيت به آرامى و به صورت سير تكاملى مؤ ثر مى افتد(130).
در جهان بينى اسلامى ، پديده هاى اثر گذار بر جريان تربيت اعم از عوامل بزرگ وكوچك با دقت مورد بررسى و ارزيابى واقع مى شود و هيچ عاملى به بهانه محدوديت يا كم تاءثير بودن ، مورد غفلت قرار نمى گيرد. اينك برخى از عوامل تربيت را مورد بحث قرار مى دهيم .
الف - محيط تكوينى
منشاء و مبداء تربيت را در حقيقت بايد در مرحله قبل از تولد جستجو كرد. اين مرحله از ديدگاه شارع مقدس اسلام ، اهميت ويژه اى دارد و به همين جهت حضرت امام جعفر صادق (ع ) توصيه مى كنند كه :
هنگام انتخاب همسر، بنگر كه شخصيت خويش را به دست چه كسى مى سپارى و چه كسى را در مايملك خويش شريك مى كنى و بر اعتقادات دينى و رازهاى نهانيت چه كسى آگاه خواهد شد(131).
امام خمينى (س )نيز در خصوص اهميت اين مرحله مى فرمايند:
اسلام ، قبل از اينكه ازدواج بكنى ، نقشه آن بچه اى را كه شما مى خواهيد بعد از ازدواج آن بچه را توليد كنيد، نقشه را قبل از ازدواج در شما ريخته است ، چه جور زنى انتخاب كن ، چه جور مردى انتخاب كن . براى اين است كه اين انسان مثل يك نباتى مى ماند كه بايد رشد بكند. انسان هم يك همچو موجودى است از قبل از اينكه كشت شود، زمينش را ملاحظه مى كند كه اين زمين چه جور زمينى بايد باشد، آن كسى كه مى خواهد كشت كند چه جور بايد باشد، بعد از اينكه ازدواج واقع شد، زمان تلقيح چه جور بايد باشد، همه ابعاد را مى خواهد درست كند(132).
نتيجه اى كه مى گيريم اين است كه اولين گام در تربيت فرزند، انتخاب همسرى شايسته و صالح است ، زيرا ازيك سوى ، صفات خاصى از او به فرزند از راه وراثت منتقل ميشود و از سوى ديگر، مادر ايجاد كننده محيط تربيتى ويژه اى است كه امكان فراگيرى همه جانبه اى را براى فرزند فراهم مى كند. فراگيرى جامعى كه عادات ، مهارتها، رفتارها و بينشهاى نوين را شامل مى شود.
ب - محيط خانوادگى
روش رسول اكرم (ص ) در خانواده اين بود كه هر روز صبح ، دست محبت به سر فرزندان خود مى كشيد(133).
محيط خانواده همچون سرزمين حاصلخيزى است كه فرزندان همچون گلهاى شادابى در آن مى رويند. تاءثير عامل خانواده تا آنجاست كه برخى از انديشه وران ، سعادت يا شقاوت فرزند را به نوع خانواده مربوط مى دانند در تحليل جايگاه اين عوامل ، مادر نقش ‍ اول را داراست .
مادر از دو جهت حايز نقش ويژه اى در تربيت فرزند است ، ابتدا اينكه كودك مهمترين سالهاى تكوين شخصيت را در محيط انس و الفت با او مى گذراند و اين سالها، فرصت كم نظيرى براى اكتساب عادات ، صفات و ساير ويژگيهاى رفتارى از مادر است . از جهت ديگر، مادران به لحاظ عواطف سرشار و خالصانه خود، پناهگاه مطمئنى براى كودك هستند و فرزند (دختر يا پسر) هر زمانى كه احساس ناامنى مى كند، ابتدا به مادر پناه مى برد و امنيت مورد نظر خود را در آغوش وى جستجو مى كند.
از همين روى ، در تكريم جايگاه مادرى ، سخنى از رسول اكرم (ص ) نقل شده است كه فرمودند:
مادر خود، مادر خود، مادر خود را رعايت كن ، سپس پدر خود را و پس از آن كسانى را كه به تو نزديكترند(134).
يا تعبير ارزنده حضرت فاطمه زهرا (س ) است كه فرمودند:
در خدمت مادر باش كه بهشت زيرا پاى مادران است (135).
امام خمينى در تبيين نقش مادر به عنوان يك عامل تربيتى فرمودند:
در دامن مادر، بچه ها بهتر تربيت مى شوند تا در پيش استادان ، علاقه اى كه بچه به مادر دارد، به هيچ كس ندارد و آن چيزى كه در بچگى از مادر مى شنود در قلبش نقش مى بندد و تا آخر همراهش ‍ است . مادرها بايد توجه به اين معنى كنند كه بچه ها را خوب تربيت كنند، پاك تربيت كنند. دامنهايشان يك مدرسه عملى و ايمانى است و از كسى ديگر ساخته نيست . آن قدرى كه بچه از مادر چيز مى شنود، از پدر نمى شنود، آن قدرى كه اخلاق مادر به بچه كوچك نورس تاءثير دارد و به او منتقل مى شود، از ديگران عملى نيست (136).
رويكرد ايشان در خصوص نقش مادر به مثابه يك نجات دهنده امت است و مى فرمايد:
مادرها مبداء خيرات هستند و اگر خداى نخواسته مادرانى باشند كه بچه ها را بد تربيت كنند، مبداء شرند، يك مادر ممكن است يك بچه را خوب تربيت كند و آن بچه يك امت را نجات بدهد و ممكن است بد تربيت كند و آن بچه موجب هلاكت يك امت بشود(137).
و در مقايسه جايگاه و منزلت مادر با ديگر عوامل تربيتى مى فرمايند:
شما خانمها شرف مادرى داريد كه دراين شرف از مردها جلو هستيد و مسؤ وليت تربيت بچه را در دامن خودتان داريد، اول مدرسه اى كه دارد، دامن مادر است . مادر خوب بچه خوب تربيت مى كند (138).
ايشان زمان مناسب را براى تربيت كودك ، دوران نوزادى او مى دانند و مى فرمايند:
شما (مادران اين مسؤ وليت بزرگ را داريد. بايد بچه هاى خودتان را كه نوزاد هستند و نفوسشان زود (مطالب ) راقبول مى كند، تربيت را زود قبول مى كند، خوب و بد را زود قبول مى كند، شما در اول كه اين بچه ها در دامن شما بزرگ مى شوند مسؤ ول افعال و اعمال آن ها هستيد، همانطورى كه اگر يك بچه خوب تربيت كنيد، ممكن است كه سعادت يك ملت را همان يك بچه تاءمين كند، اگر يك بچه بد هم خداى نخواسته در دامن شما بزرگ شود.... گمان نكنيد كه يك بچه است ، يك بچه گاهى وقتها در جامعه وقتى كه وارد شد، در راءس ‍ جامعه واقع مى شود، و متحمل است كه جامعه را به فساد بكشد(139).
دومين عامل تربيتى خانواده پدر است كه نقش او مكمل وظيفه مادر تلقى مى شود. براى به تصوير كشيدن منزلت پدر، از كلام گهربار امام سجاد (ع ) مدد مى جوييم . آن حضرت ميفرمايند:
حق پدر اين است كه بدانى او به منزله اصل و ريشه و تو به منزله شاخه اى از او هستى (او ظاهرا) منشاء پيدايش تو در اين جهان است ، به طورى كه اگر او نبود، تو هم به اين ترتيب كه هستى نبودى . پس ‍ هرگاه در خود، توانايى ، دانش ، كمال يا هرچه يافتى ، اصل و اساس ‍ آن را از ياد مبر(140).
از نظر امام سجاد - عليه السلام - پدر منبع فيض براى فرزند است ، لذا نقش تربيتى پدر به عنوان يك عامل ، بعد از نقش مادر مطرح مى شود.
براى پى بردن به اهميت نقش پدر، بيان روايت ذيل مى تواند وافى به مقصود باشد. امام باقر (ع ) فرمودند:
يحفظ الاطفال بصلاح آبائهم (141).
حفظ و مصونيت فرزندان ازخطرها وانحرافها در پرتو صلاحيت و شايستگى پدران آنهاست .
امام خمينى در توصيف منزلت پدر چنين مى گويند:
اساسا تربيت از دامان پاك مادر و جوار پدر، شروع مى شود و با تربيت اسلامى و صحيح آنان استقلال و آزادى وتعهد به مصالح كشور پايه ريزى مى شود(142).
و در زمينه مراقبت والدين از فرزندان مى فرمايند:
امروز بايد پدران و مادران ، مواظب رفتار فرزندان خويش باشند كه در صورت مشاهده حركات غير عادى ، آنان را نصيحت نمايند))(143).
ايشان نقش مادر را در سالهاى اول زندگى و نقش پدر را در سالهاى نوجوانى ، با اهميت تلقى مى كنند و مى فرمايند:
نقش خانواده و به خصوص مادر در تربيت نونهالان و پدر در نوجوانان ، بسيار حساس است و اگر فرزندان در دامن مادران و حمايت پدران متعهد به طور شايسته و با آموزش صحيح تربيت شده و به مدارس فرستاده شوند، كار معلمان نيز آسانتر خواهد بود(144).
امام در چگونگى تربيت خانواده ، معتقد به جنبه عملى آن مى باشند و مى فرمايند:
چون اطفال را در حشر دايم يا غالب با پدر و مادر است تربيتهاى آنها بايد عملى باشد؛ يعنى اگر فرضا خود پدر و مادر به اخلاق حسنه واعمال صالحه متصف نيستند، در حضور طفل با تكلف ، خود را به صلاح نمايش دهند تا آن ها عملا مرتاض و مربى شوند و اين خود، شايد مبداء اصلاح خود پدر و مادر نيز شود(145).
و در تبيين كيفيت تاءثير هر يك از عوامل تربيتى ميفرمايند:
فساد عملى پدر و مادر از هر چيز بيشتر در اطفال سرايت كند، چه بسا كه يك طفل ، كه عملا در خدمت پدر و مادر بد تربيت شد، تا آخر عمر با مجاهدت و زحمت مربيان اصلاح نشود(146).
ايشان در تحليل عوامل قهرى تربيت ، بر عامل خانواده تاءكيد مى كنند و مى فرمايند:
حسن تربيت و صلاح پدر و مادر از توفيقات قهريه و سعادات غير اختياريه اى است كه نصيب طفل گاهى مى شود، چنانچه فساد و سوء تربيت آنها از شقاوات و سوء اتفاقات قهريه اى است كه بى اختيار نصيب انسان شود. چنانچه مراحل سابقى بر اين مرحله نيز است كه ممكن استن در آن مراحل ، بذر سعادت انسان و شقاوت آن كشته گردد؛ چون اختيار زن صالح خوب خوش اخلاق ، سعيد و اختيار غذاهاى مناسب حلال ، در قبل از حمل و زمان و ايام رضاع و امثال آن (147).
شرايط تربيتى خانواده
خانواده به عنوان اولين عامل تربيت ، زمانى قادربه ايفاى نقش خود خواهد بود كه حداقل برخى از ويژگيهاى زير در آن مشاهده شود:
1. باور اعتقاد قلبى والدين به اين امر كه فرزند امانتى الهى است و آنان امانتدار پروردگار متعال هستند.
2. باور و اعتقاد قلبى والدين بر مؤ ثر بودن نقش آنها در تربيت فرزند و اينكه آنان ، اولين مربيان فرزند هستند.
3. والدين از نظر شناختى به نيازها و مقتضيات سنى فرزندان آگاه باشند و در شيوه هاى ارتباطى خود اين ويژگيها را مد نظر قرار دهند.
4. والدين از نظر وحدت نظر و عمل به نقطه مشتركى دست يابند و على رغم اختلاف رويكردها و كاركردها، تلاش خود را براى همفكرى و هماهنگى با يكديگر به كار گيرند.
5. والدين از نظر ارزشهاى اخلاقى ، پايبند به موازين عالى باشند، و نيز توانايى انتقال آنها را به فرزندانشان داشته باشند.
6. والدين از نظر ارتباطى ، رابطه اى صحيح و قابل قبولى كه متكى بر اعتماد متقابل است ، با فرزندانشان برقرار كنند.
7. خانه به خوابگاه تبديل نشود، بلكه محلى براى برقرارى توسعه و تعميق ارتباطهاى درون خانواده باشد.
8. والدين از شيوه هاى تربيت ، به گونه اى علمى شناخت حاصل كنند و بدين وسيله بر اعتماد به نفس خويش بيفزايند.
ج - محيط آموزشى
از استاد كل ، وحيد بهبهانى ، پرسيدند كه چگونه به اين مقام علمى و عزت و شرف و مقبوليت رسيده اى ؟ آقا در جواب نوشت : من ابدا خود را چيزى نمى دانم و در رديف علماى موجود به شمار نمى آورم و آنچه ممكن است مرا به اين مقام رسانده باشد، اين است كه هيچ گاه از تعظيم و بزرگداشت علما و نام آنان را به نيكى بردن خوددارى ننمودم و هيچ وقت ، اشتغال به تحصيل را تا آن جا كه مقدورم بود، ترك نكردم و هميشه آن را بر تمام كارها مقدم مى داشتم (148).
عامل ديگرى كه در تربيت از جنبه اساسى و تعيين كننده اى برخوردار است ، محيط آموزشى يا مدرسه است كه معلم ، چهره شاخص و نماينده برجسته آن است . آنچه در فرايند تعليم و تربيت به متعلم انتقال مى يابد، تنها معلومات و مهارتهاى معلم نيست ، بلكه تمام صفات ، خلقيات ، حالات نفسانى و رفتار ظاهرى او نيز به شاگردان منتقل ميشود. بر همين اساس بود كه بزرگان و انديشه وران در انتخاب استاد، نهايدت دقت و باريك بينى را مبذول مى كردند و تاءمل و سؤ ال در يافتن معلم اخلاق به اوج خود مى رسيد.
در قداست مقام و منزلت معلمى همين بس كه خداوند تبارك و تعالى در برخى از آيات كريمه قرآن ، شاءن معلمى را به خود نسبت داده است ، يكى آنجا كه مى فرمايد:
وعلم آدم الاسماءكلها (149)
خداوند اسما را به آدم آموخت .
و ديگرى زمانى كه به عنوان پاداشى معنوى ، به پرواپيشگان مژده مى دهد كه :
واتقواالله و يعلمكم الله
تقوا داشته باشيت و خداوند خود به شما خواهد آموخت .
دراين جا شايسته است كه ابتدا گذرى كوتاه به بيان ارزشمند حضرت امام سجاد (ع ) در منزلت و تكليف معلم و سپس وظيفه شاگرد داشته باشيم .
وظيفه معلم در كلام امام سجاد (ع )
اما حق كسانى كه به شنيدن كلام تو نشسته اند اين است كه بدانى ، خداوند تو را سرپرست و حافظ حقوق آنان قرار داده است و تكليف تو آن است كه آنان را به حداكثر بهره ممكن برسانى . با متعلم ،با خوشخويى و ملايمت رفتار كنى . اين مسؤ وليت (سرپرستى ) را به خوبى ، به انجام برسانى و (موقعيت كسى را پيدا كنى كه ) نيازهاى معنوى آنان را تهيه و ذخيره مى كند نسبت به آنان خيرخواه باشى نصحتگر آنان باشى همان گونه كه سرپرست به امور كسانى كه تحت تربيت و حمايتش دارد، رسيدگى مى كند. صبر وتحمل داشته باشى . (نسبت به او و عمر و استعدادش ) حسابگر باشى ، همانند كسى كه اگر نيازمند فقيرى را مى بيند، به اندازه نيازش به او عطا مى كند در اين صورت است كه واقعا راهنما و رهبر شايسته اى براى او هستى و مى توانى (در اين زمينه ) مايه اميد و دلبستگى باشى و غير اين صورت نسبت به آفرينش او ظلم كرده اى و متعرض نابودى او و از بين رفتن عزت و سيادت او شده اى . اگر تكاليف معلمى را بدانى و به آنها رفتار كنى ، در اين صورت ، خداوند نعمت دانش را بر تو زيادت خواهد كرد، اگر در تعليم دانش خود بخل ورزيدى يا با شاگردان (خود) به درشتى رفتار كردى ، گويا خود را سزاوار آن دانسته اى كه خدا صفاى دانش را از تو بگيرد و احترام و منزلت علمى تو از دلها برداشته شود، زيرا با وجود عدم لياقت و نداشتن صلاحيت لازم و كافى ، تصدى اين كار مهم را پذيرا شده اى (150).
وظيفه شاگرد در كلام امام سجاد (ع )
حضرت زين العابدين - عليه السلام - در اين مورد مى فرمايند:
حق راهبر و مدبر زندگانى روحى تو اين است كه از او تجليل كنى ، مجلس و محفل او را گرامى دارى ، به سخنان او كاملا گوش فرادهى و با چهره اى گشاده به وى روى آورى ، صدايت را هنگام گفتگو بلند نكنى ، اگر كسى از او سؤ ال كرد، در پاسخ دادن به آن پيشدستى نكنى و بگذارى خود او آن پرسش را شخصا پاسخ دهد، اگر كسى نزد تو از او به بدى ياد كرد بايد در مقام دفاع از او برآيى ، از او عيب پوشى كنى و خوبيهاى او را به ديگران اظهار نمايى ، با دشمنان همنشينى و با دوستانش دشمنى مكنى (151).
منش معلمى امام خمينى (س )
امام به عنوان يك مربى ، خود محصول شرايط خاصى بود. از يك سوى ، پاكى طينت ، اصالت خانوادگى ، سيادت ، استعداد و قابليت كم نظير و از سوى ديگر، درك محضر بزرگانى همچون مرحوم آيت الله العظمى حائرى يزدى ، مرحوم شيخ على اكبر يزدى (معروف به حكيم الهى ) مرحوم آيت الله محمد على شاه آبادى ، و مرحوم ميرزا جواد آقا ملكى تبريزى ، شخصيت امام را به عنوان يك مرجع مسلم ، فيلسوف ، عارف فقيه ، عالم ربانى ، حكيم ، و بالاءخره به مثابه مربى يك جامعه ، به جهان نشان داد به گفته برخى از محققين اهميت آثار امام فقط به واسطه تضلع مؤ لف در علوم مختلف نيست ، بلكه مربى بودن امام براى ميليونها انسان حق طلب ونيز راهبرى ايشان ، بهترين صدق به وجود آورنده آثارى اين چنين ارزشمند است (152).
بالاترين تجليل از مقام معلم را در كلام امام مى توان مشاهده كرد ايشان زمانى كه در آثارشان به مناسبتى از استاد عرفان خود مرحوم شاه آبادى مى برند، مى نويسند: شيخ عارف كامل ، روحى فداه و دربيانيه اى كه به مناسبت شهادت فرزند استاد(شهيد حجت السلام و المسلمين مهدى شاه آبادى ) صادر فرمودند، اظهار: داشتنداين شهيد عزيز... فرزند برومند شيخ بزرگوار ما بود كه حقا حق حيات روحانى به اينجانب داشت كه با دست و زبان از عهده شكرش ‍ برنمى آيم (153).
بديهى است كه شاگرد برجسته و پاره تن آن امام ؛ يعنى استاد شهيد مطهرى ، زمانى كه از استاد بزرگوارش حضرت امام خمينى نام مى برد، با تعبير جان جانان ياد كند و زمانى ديگر كه از استادى برجسته و مفسر بزرگ قرآن ؛ يعنى مرحوم علامه طباطبايى نام مى برد، عبارت روحى فداه را به كار مى برد.
معلم در كلام امام خمينى
اگر تربيت (شما معلمين ) يك تربيت انسانى و روى فطرت انسان باشد، بعدها هم كه (شاگرد) هر كار خوبى بكند، شما شريك هستيد در آن كار خوب (154).
معلم ، امانتدارى است .. اگر... اين امانت به آن خيانت شود، يك وقت مى بينيد خيانت به يك ملت است ، خيانت به يك جامعه است ، خيانت به اسلام است (155)
شماها(معلمين را) يك مردم عادى نيستند، گاهى شريك يك نوارنيتى هستيد كه شما ايجاد كرديد(156).
شماها، معلم نسلى هستيد كه در آتيه همه مقدورات كشور به آن نسل سپرده مى شود، شما امانتدار يك همچو نسلى هستيد و تربيت شما و تعليم شما بايد همراه هم باشد(157).
اين وظيفه (همراه بودن تربيت با تعلم ) فقط وظيفه معلم دينى نيست ، اين وظيفه همراه است براى تمام معلمين در هر رشته و تمام اساتيد دانشگاه در هر رشته اى هستند(158).
اهميت تربيت را از تعليم بيشتر بدانيد(159).
نقش معلم در جامعه ، نقش انبياست ، انبيا هم معلم بشر هستند (160).
نقش (معلم ) بسيار حساس و مهمى است و مسؤ وليت بسيار زيادى دارد، نقش مهمى است كه همان نقش تربيت است كه "اخراج من الظلمات الى النور" است (161).
خداى تبارك و تعالى اين سمت (معملى ) را به خودش نسبت مى دهد كه خداى تبارك و تعالى ولى مؤ منين است و آن ها را از ظلمات اخراج مى كند به سوى نور(162).
معلم اول ، خداى تبارك و تعالى است ... و به وسيله انبيا و به وسيله وحى ، مردم را دعوت مى كند به نورانيت ، دعوت مى كند به كمال ، دعوت مى كند به عشق ، دعوت مى كند به محبت ، دعوت مى كند به مراتب كمالى كه از براى انسان است (163).
نتيجه اى كه مى گيريم اين است :
O شخصيت آدمى ، محصول و برايند چندين عامل ، از جمله معلم (مربى ) است .
O از زمان آغاز تربيت رسمى (ورود به دبستان ) نافذترين عامل تربيتى ، معلم و مربى است .
O رويكرد به معلمى ، رويكردى عرفانى ، الهى و معنوى است ، چه آن كه خداوند، اول معلم عالم هستى است و معلمى را به خود نسبت مى دهد.
O شعاع و دايره نفوذ معلم از سطح و مرز كودك و مدرسه فراتر مى رود جامعه ، ملت و بلكه جهان را در برمى گيرد.
O تاءكيد بر جلالت مقام معلمى از انسان شناسى فطرى نشاءت مى گيرد.
O التزام تعليم و تربيت و معيت اين دو با يكديگر، موجب توفيق در كار معلمى است .
O حقيقت نقش معلمى ، خارج كردن كودكان از وادى ظلمات و هدايت آنان به منزلگه نور است .
O معلمان پابه پاى انبيا در دعوت مردم به نورانيت و كمال ، مشابهت شغلى دارند.
O همراهى تعليم با تربيت ، اختصاص به معلم دينى ندارد؛ بلكه همه معلمان و استادان دانشگاه را نيز شامل مى شود.
O شاگردان و همه آنچه بدانها مربوط مى شود نظير فرصت عمر، پاكى فطرت وزلال وجدان آنها همچون امانتى از جانب پروردگار در دست معلمان محسوب مى شود.
د - محيط اجتماعى
در بررسى عوامل تربيتى ، به رابطه ميان محيط اجتماعى و پيامدهاى تربيتى اخلاقى ناشى از آن مى پردازيم . چنانچه تحليل دقيقترى از عناصر پديد آورنده جامعه ارائه كنيم ، به عناوينى چون نوع حكومت ، رسانه هاى گروهى ، مطبوعات و نظاير آنها برمى خوريم كه هر يك درخور بحث مستقلى است . در اين ميان ، ابتدا عامل حكومت را، به لحاظ گستردگى در اختياراتش ، بررسى مى كنيم .
رابطه حكومت و انسان از نوع تاءثير است نه التزام ،لذا مى توان اظهار كرد كه ويژگى هاى اخلاقى و تربيتى آدمى ، تابعى از نوع حكومتى است كه بر او اعمال ميشود، ولى رابطه مذكور قهرى نيست ، و نياز به تبين و تحديد دارد.
براى مثال ، ابتدا به يكى از آيات قرآن استناد و سپس به دو جمله از كلام معصومان (ع ) اشاره مى كنيم . قرآن كريم ميفرمايد:
ان الذين توفيهم الملائكة ظالمى انفسهم قالوا فيم كنتم قالوا كنا مستضعفين فى الارض قالوا الم تكن ارض الله واسعة فتهاجروا فيها فاولئك ماويهم جهنم و سائت مصيرا (164).
همانا آنان كه دريابندشان فرشتگان ، ستم كنندگان بر خويشتن ، گويند در چه بوديد، گويند ناتوانى در زمين ، گويند آيا نبود زمين خدا پهناور تا هجرت كنيد در آن ،آنان جايگاهشان دوزخ است و چه بد بازگشتگاهى است .
در اين آيه شريفه ، كسانى را كه با تكيه بر شرايط اجتماعى ، خود را از هر گونه مسؤ وليتى مبرا مى دانند، مورد پرسش قرار داده است و مى فرمايد كه چرا مهاجرت نكرديد؛ يعنى نفى پذيرش شرايط اجتماعى و به عبارت ديگر مى خواهد بگويد كه انسان مى تواند بر موقعيتهاى نامطلوب اجتماعى كه منجر به تضعيف ارزش انسانى مى شود، غلبه كند و به هر گونه شرايط تن ندهد.
در بيانى صريح از پيامبر اسلام (ص ) آمده است كه فرمودند:
كما تكونوا يولى عليكم (165).
چونان هستيد، همان گونه كه بر شما حكومت كنند.
و در همين زمينه ، سخنى از حضرت على (ع ) آمده است كه مى فرمايند:
الناس بامرائهم اشبه منهم بابائهم (166).
مردم در روشهاى اخلاقى و صفات اجتماعى ، به حكومتهاى خود بيشتر شباهت دارند تا به پدران خويش .
استنتاج ما از اين دو عبارت شريف چنين است : متناسب با روحيات و خصلتهاى مردم ، تنوع ويژه اى از حكومتها يا الگوهاى زمامدارى در جهان وجود دارد، به گونه اى كه نوعى تناسب و تشابه منطقى ميان روحيات ملتها و نوع حكومتها نيز قابل تعريف است ، بر اساس ‍ همين باور مى توان با تحول در نظام حكومتى جوامع ، تربيت آنها را نيز متحول كرد. چنين رابطه اى تا آن اندازه واجد معنا و مفهوم استوارى است كه همانندسازى مردم با نوع حكومت خويش به مراتب بيشتر از مشابهت آنان به پدران خود از لحاظ صفات ، روحيات وشيوه هاى رفتار ايشان است .
افلاطون به عنوان يكى از برجسته ترين فلاسفه و حكماى دوره گلبار يونان در كتاب هشتم جمهورى به بررسى انحطاط جامعه ونسل انسان مى پردازد و تاءثير هر نوع حكومتى را بر اخلاق فرد بيان مى كند و از جمله حكومتهاى مطرح ، تيموكراسى ، اليگارشى ، دموكراسى ، و استبدادى را مورد بحث قرار مى دهد و مضار هر يك را به روشنى بر مى شمارد و در نهايت به عنوان راه حلى مطمئن براى رفع انحطاط روحى بشر، حكومت فيلسوف شهريارى را پيشنهاد و جزئيات آن را به تفصيل بيان مى كند(167).
هدف افلاطون از طرح مدينه فاضله در حقيقت اين بود كه برجسته ترين و دانشمندترين افراد كه همانا فلاسفه و حكيمان هستند، بر جوامع بشرى حكومت كنند، چه در اين صورت است كه مى توانند مصالح مردم را در نظر گيرند و موجبات رشد و تعالى آنها را فراهم كند.
هگل ، بر آرمانهاى اساسى دولت و حكومت تاءكيد مى كند و معتقد است كه تربيت بايد تابع آرمانهاى حكومت باشد. در نظر او حكومت بالاترين قدرت تصميم گيرنده تلقى ميشود(168). نيچه نيز بر اقتدار دولت و حكومت اصرار مى ورزد و خود فسلفه اصالت قدرت را مطرح مى كند.
ويل دورانت در تحليل رابطه فرهنگ وحكومت مى نويسد: قدرت هر اندازه بيشتر و مسؤ وليت آن كمتر باشد، فاسدتر است ، اشراف هميشه بى رحم بوده اند، مانند اسپارتيان در برابر غلامان يا نجباى رم در برابر بدهكاران يا زمينداران انگلستان در برابر دهقانان ايرلندى (169).
وى در تجليل از دموكراسى مى گويد: هيچ كس آن اندازه خوب نيست كه بى رضايت ديگرى بر او حكومت كند، دموكراسى همه را تشويق مى كند كه مسؤ وليت خود را بر عهده گيرند، دموكراسى استخوان بندى را محكمتر مى سازد و نظر را وسعت و تعالى مى بخشد(170).
و در ارزيابى دستاوردهاى فرهنگ اشرافى وحكومت اريستوكراسى چنين مى نويسد: هيچ شخص با اطلاعى ، وجود علم و هنر را به اشراف نسبت نمى دهد، پيشرفت مديون عده معدودى است (171).
حكومت و تربيت
امام خمينى (س ) در تبيين رابطه حكومت و تربيت مى فرمايند:
انبيا، دنبال اين بودند كه حكومت عدلى در دنيا متحقق كنند، براى اين است كه اگر حكومت عدل باشد، حكومتى باشد، با انگيزه الهى ، با انگيزه اخلاق و ارزشهاى معنوى انسانى ، يك همچو حكومتى ، اگر تحقق پيدا بكند، جامعه را مهار مى كند و تا حد زيادى اصلاح مى كند(172).
و به جهت ترسيم آفات حكومتهاى غيرالهى ، بر اين باور تكيه دارند كه :
اگر حكومتها به دست جباران باشد، به دست منحرفان باشد، به دست اشخاصى باشد كه ارزشها را در آمال نفسانى خودشان مى دانند، ارزشهاى انسانى را هم گمان ميكنند كه همين سلطه جوييها و شهوات است ، تا اين حكومتها برقرار هستند، بشريت پيدا بكند ولو بعض آمال انبيا، آن كشور رو به اصلاح مى رود(173).
و در معرفى نوع حكومتى كه موجب رشد و تعالى انسان مى شود مى فرمايند:
حكومت اسلام ، حكومت قانون است ، در اين طرز حكومت ، حاكميت منحصر به خداست و قانون فرمان و حكم خداست ، قانون اسلام يافرمان خدا بر همه افراد و بر دولت اسلامى ، حكومت تام دارد. همه افراد از رسول اكرم (ص ) گرفته تا خلفاى آن حضرت و ساير افراد تا ابد تابع قانون هستند(174).
آرمان حكومتى امام ، حكومتى مبتنى بر عدالت و انسان سازى است . در حقيقت اين حكومت به لحاظ تاءثير مهمى كه در ساختن انسانها دارد، آرمان و آرزوى مصلحان است . امام در اين باره مى فرمايند:
آنها (انبيا) مى خواهند يك انسانى تربيت كنند كه خلوتش و جلوتش فرقى نداشته باشد، همان طورى كه خيانت نمى كنند در جلوت و در پيش مردم ، براى اينكه از مردم ملاحظه مى كند، انبيا مى خواهند كه انسانى درست كنند كه پيش مردمش و غياب مردمش ، ديگر فرقى نباشد... ميل همه ما اين است كه ما يك چنين حكومتى داشته باشيم ، همان جور حكومتهايى كه درصدر اسلام بود كه عدالت بود، همه اش عدالت بود (175).
نكته مهم در خصوص حكومت اين است كه انبيا و اولياى الهى گرچه دنبال آن بودند كه حكومت الهى و معنوى برقرار كنند، با اين حال حكومت براى آن ها غايت نبود، بلكه وسيله بود. رويكرد آنها به حكومت به منزله پديده اى اصيل نبود امام دراين باره مى فرمايند:
انبيا خودشان را خدمتگزار مى دانستند نه اينكه يك نبى اى كه خيال كنند حكومت دارد به مردم ، حكومت در كار نبوده ، اولياى بزرگ خدا، انبياى بزرگ همين احساس را داشتند كه اينها آمدند براى اينكه مردم را هدايت كنند، ارشاد كنند، خدمت كنند به آنها(176).
چنانچه منظور از تشكيل و برقرارى حكومت را رشد و تعالى انسانها تلقى كنيم ، قطعا انگيزه نيرومندترى براى انبيا و اولياى آنها كه همان اطاعت امر خداوند باشد، جايگزين انگيزه هاى غير الهى خواهد شد و علاوه بر آن ، آثار تربيتى چنين حكومتى تلاش بى وقفه ، استقامت تا پاى جان و تزلزل ناپذيرى در برابر تهديدهاى دشمنان خواهد بود.
امام مى فرمايند:
نظر به اين بود كه اينها را آدم كند، هر كس كه آدم مى شد، يك بشاريت براى رسول اكرم (ص ) يا انبيا بود و اما اينكه بخواهند يك كشورى را بگشايند و بخواهند - فرض كنيد كه - بلوكى داشته باشند و اين حرفهاى نامربوطى كه بين اصحاب طاغوت هست ، اينها در بين انبيا اصلا مطرح نبوده ، اصلا مطرح نيست (177).
ثبات قدم انبيا و اولياى الهى ، نتيجه انگيزه الهى و معنوى آنان است . امام مى فرمايند:
آن عملى كه الهى باشد و انگيزه اى جز الوهيت نداشته باشد، مثل اعمالى كه انبيا - عليهم السلام - در تبليغات خودشان انجام مى دادند، اين اعمال طورى است كه هيچ انگيزه اى ندارند، الا خداى تبارك و تعالى و لهذا انبياى بزرگ در عين حالى كه در اين تبليغشان و در اين ارشادشان آنقدر زحمات را متحمل مى شدند، هيچ يك از اين زحمات ، آنها را از آن عملى كه داشتند، سست نمى كرد و بايد گفت كه هيچ يك از آن رحماتى كه به حسب انگيزه هاى بشرى به نظر مى ايد كه زحمت است براى آنها اين طور نبود براى اينكه روى آن مقصدى كه آنها حركت مى كردند و عمل مى كردند، آن مقصد به قدرى بزرگ بود و به قدرى عالى بود كه تمام زحماتى كه براى آن مقصد متحمل مى شدند به نظرشان زحمت نبود، مقصد (مورد) نظر بود و لهذا مى بينيد كه تمام عمرشان را انبيا صرف مى كردند در همان مقصدى كه داشتند و يك قدم عقب نمى گذاشتند و هيچ تزلزلى در روح آنها حاصل نمى شد(178)
ه‍- رسانه هاى گروهى
دو موضوع ، نقش رسانه هاى گروهى را به عنوان يك عامل تربيت از ساير عوامل ممتاز مى كند، يكى جذابيت و گيرايى پيام و ديگرى گستردگى و فراگير بودن آن است . بى ترديد امروزه در رقابت جاذبه مدارس و نظامهاى آموزشى نمى توانند خود را به پاى صدا وسيما مطبوعات ، كتاب و نظاير آنها برسانند. جاذبه رنگ وتصوير وجلوه هاى بديع هنرى ، تلويزيون را به با نفوذترين و پربيننده ترين عامل ، تبديل كرده است . ولى همه اينها، گرچه جنبه هاى قوت و مثبت اين عامل را اثبات ميكند، در كنار آن به جهت ساختار آن ، زمينه انحراف و لغزش از اهداف تربيتى نيز به شدت وجود دارد.
امام خمينى درتوصيه به مسؤ ولان مملكتى چنين سفارش مى كنند:
نگذارند اين دستگاههاى خبرى و مطبوعات و مجله ها از اسلام و مصالح كشور منحرف شوند... تبليغات و مقالات و سخنرانيها و كتب و مجلات برخلاف اسلام و عفت عمومى ومصالح كشور حرام است و بر همه ما و همه مسلمانان ، جلوگيرى از آنها واجب است و از آزاديهاى مخرب بايد جلوگيرى شود(179).
ايشان در ارزيابى خود از نقش رسانه ها، بالاترين درجه اهميت را براى تلويزيون قايلند و مى فرمايند:
اين رسانه هايى كه ما الان داريم ، چه مطبوعات و مجلات و روزنامه ها و چه سينماها و تئاترها و امثال ذلك و چه راديو و تلويزيون است .از همه آن دستگاهها بيشتر رابطه ، با انسان دارد، تلويزيون است ، از دو جهت ، يك جهت اينكه مطبوعات هرچه هم تيراژش زياد باشد، اولا در سطح يك مملكتى نيست و ثانيا همه افراد نمى توانند از اين استفاده كنند... سينماها در يك محيط محدود مى توانند كار خودشان را انجام بدهند، راديو هم در همه جا هست ، در همه چيز هست لكن فقط از راه سمع است ... تلويزيون هم سمعى است وهم بصرى ، تبليغات تلويزيون مى تواند از راه سمع مردم را يا تربيت كند يا منهدم كند(180)
توصيه هاى تربيتى امام خمينى (س )
آنچه از مفاد سخنان و رهنمودهاى امام خطاب به مسؤ ولان رسانه هاى گروهى ، در قالب توصيه هاى تربيتى مى توان ارائه كرد، به شرح زير است :
رسانه هاى گروهى در حقيقت مراكز آموزش و پرورش عمومى هستند و بايد به اين معنا توجه لازم داشته باشند
مسؤ ولان رسانه هاى گروهى ، در خودشان اميد ايجاد كنند و خود را باور نمايند (181).
به اين ملت روحيه بدهند و ملت را ماءيوس نكنند(182).
روحيه عدم وابستگى به شرق و غرب را تقويت كنند (183)
پيروزى ملت در پرتو اطمينان روحى است كه مسؤ ولان رسانه ها و مطبوعات در مردم ايجاد مى كنند(184)
رسانه هاى گروهى ، توانايى ارائه خدمات گرانمايه اى را به فرهنگ اسلام و ايران دارند.
يكى از مهمترين مسؤ وليتهاى رسانه ها، آموزش راه و روش زندگى شرافتمندانه و آزادمنشانه به ملت است (185)
راهى را كه رسانه ها طى مى كنند بايد در مسير ملت و در خدمت ملت باشد.(186).
از جمله وظايف رسانه ها به ويژه مجلات اين است كه انسانهاى برومند و متفكر تربيت كنند تا براى مملكت مفيد باشند(187).
و - قرآن ، عامل تربيت
رسول اكرم (ص ) مى فرمايند:
كسى كه قرآن مى خواند، گويا در مرحله نبوت سير مى كند با اين تفاوت كه فاقد وحى آسمانى است (188).
قرآن ، يكى ديگر از انگيزه هاى ارسال پيامبران الهى را تلاوت آيات الهى بر مردم معرفى و هدف اصلى از نبوت را تلاوت كتاب ، تزكيه و تعليم آيات حكومت (سخن استوار) بيان ميكند و مى فرمايند:
يتلوا عليهم آياته و ليعلمهم الكتاب و الحكمه (189)
و در برخى از آيات ، قرآن را عامل هدايت و ارشاد معرفى مى كند.
ان هذاالقرآن يهدى للتى هى اقوم (190)
عظمت و قداست قرآن تا جايى است كه رسول اكرم (ص ) قرائت آن را بزرگترين عبادتها مى داند و حضرت امير (ع ) بهترين ، انسانها را كسى مى دانند كه قرآن را فرا گيرد و به ديگران نيز تعليم دهد(191).
اگر چه بركات قرآن كريم ، به جهت گستردگى و ژرفاى آن ، قابل تبيين ژرفاى و تحليل نيست ولى به طور خلاصه به برخى از آثار آن مى پردازيم .
آثار اخلاقى و تربيتى قرآن در كلام معصوم (ع )
جوان مؤ منى كه قرآن مى خواند، قرآن با گوشت و خونش (تمام وجودش ) آميخته مى شود (192).
قرآن شاد كننده دلها و بهترين كلام و گفتارهاست
تلاوت قرآن در خانه ، سبب خير و بركت و نيكبختى اهل آن است .
شنيدن قرآن ، بلاهاى دنيوى و تلاوت آن ، عذابهاى اخروى را از فرد دفع مى كند.
تعليم يك آيه قرآن موجب مى شود تا زمانى كه آن آيه تلاوت مى شود، به فرد پاداش داده ميشود
قرآن حاوى سرگذشت پيشينيان و پيشگويى آيندگان است
قرآن انسان را در غلبه بر تنهايى يارى ميدهد. امام سجاد (ع ) فرمودند:
اگر تمام مردم شرق و غرب عالم بميرند، تا زمانى كه قرآن همدم و همراه من است ، كمترين هراسى (از تنهايى ) به خود راه نخواهم داد.
تلاوت كننده و شنونده قرآن ، هر دو در اجر و پاداش يكسانند .
تلاوت قرآن ، موجب نورانى شدن خانه ها مى شود(193).
قرآن ثروتى است كه موجب بى نيازى آدمى مى شود و هيچ غنايى بالاتر از آن تصور نمى شود(194)
تلاوت قرآن ، موجب پاك شدن انسان از گناهان مى شود(195).
تعظيم و بزرگداشت قرآن همانا تعظيم و بزرگداشت خداوند است (196).
تلاوت قرآن ، دلهايى را كه همانند آهن زنگ زده است ، صيقل مى هد(197)
دلهايى كه قرآن را در مى يابند از عذاب در امانند(198).
كسى كه شب برخيزد و كتاب خدا را تلاوت كند، محبوب خداست (199).
قرآن براى كسى كه آن را تلاوت كند، روز قيامت شفاعت مى كند (200).
جايگاه قرآن در كلام امام خمينى (س )
امام ، بعثت و قرآن را عوامل تربيت مى دانند و اولى را مقدمه اى براى دومى تلقى مى كنند و مى فرمايند:
تلاوت (قرآن ) مى كند براى تزكيه ، و براى تعليم و براى تعليم همگانى ، تعليم همين كتاب و تعليم حكمت كه آن هم از همين كتاب است ، پس انگيزه بعثت ، نزول وحى است و نزول قرآن است و انگيزه تلاوت و قرآن بر بشر اين است كه تزكيه پيدا بكنند و نفوس ‍ مصفا بشوند، از اين ظلماتى كه در آن ها موجود است تا اينكه بعد از اينكه مصفا شدند، ارواح و اذهان آن ها قابل اين بشود كه كتاب و حكمت را بفهمند(201).
ايشان در جاى ديگرى چنين مى فرمايند:
بدان كه اين كتاب شريف ، چنانچه خود بدان تصريح فرموده كتاب هدايت و راهنماى سلوك انسانيت و مربى نفوس وشفاى امراض ‍ قلبيه و نوربخش سير الى الله است (202)
آثار اخلاق و تربيتى قرآن در كلام امام خمينى
در يك جمع بندى ، قرآن از اين نظر عامل تربيت است كه به تعبير و بيان امام ، مبتنى بر آثار و بركات زير است :
قرآن براى استخلاص مسجونين در اين زندان تاريك دنيا و رساندن آنها از حضيض نقص و ضعف و حيوانيت به اوج كمال و قوت و انسانيت است (203)
(قرآن ) براى وصول به مقام قرب و حصول مرتبه لقاءالله (است ) كه اعظم مقاصد و مطالب اهل الله است (204).
قرآن دعوتى به مقاصد مهمه اى نظير معرفت الله و بيان معارف الهيه است (205)
قرآن شفاى دردهاى درونى است (206)
قرآن براى تهذيب نفوس و تطهير بواطن از ارجاس طبيعت و تحصيل سعادت است (207)
قرآن حاوى قصص انبيا، اوليا و حكماست (208)
قرآن حاوى كيفيت تربيت حق نسبت به انبيا واوليا و حكماست .
قرآن حاوى كيفيت تربيت انبيا و اوليا و حكما نسبت به خلق است (209).
قرآن مشحون از تعليمات و تربيتهاى ربوبيه مذكور و مرموز است (210).
قرآن ، مكرر قضايايى را طرح مى كند تا در نفوس قاسيه تاءثير كند
تنوع مطالب قرآن و متنوع بودن شيوه هاى ارائه حقايق در آن ، الگويى است كه دست اندركاران تربيت ، تعليم و تعلم و انذار و تبشير، بتوانند به همان كيفيت نفوس مختلفه و قلوب متشتته را بهره رسانند(211).
قرآن با بيان كيفيت مجاهدات اصحاب رسول خدا(ص ) موجب بيدارى مسلمين ازخواب غفلت و برانگيختن آنها براى مجاهده فى سبيل الله مى شود(212).
قرآن حاوى قوانين ظاهر شريعت و آداب و سنن اليه است .
قرآن همچون كتاب بزرگ تربيت براى عموم ، مطالبى را با صراحت و براى طبقه خاصه به رمز و اشاره بيان فرموده است (213)
قرآن كيفيت احتجاجات و براهين ذات اقدس متعال را آورده تا اهل معرفت در اين خصوص نيز استفاده كامل برند(214).
قرآن حاوى معارفى بى شمار و اسرارى بس دشوار است كه اطلاع بر آن جز به سلوك برهانى يا نور، عرفانى ، ممكن نيست (215).
قرآن براهين دقيقه اى در اوصاف كماليه دارد كه اهل معرفت از آن استفاده كامل بنمايند(216).
جايگاه تلاوت قرآن در زندگى امام خمينى (س )
نكته برجسته اى كه در سيره اخلاقى و تربيتى آن رهبر بزرگوار به صورت ممتاز و قابل تحسين وجود دارد، اين است كه ايشان على رغم حضور در نقطه ثقل مبارزات سياسى و اجتماعى ، هرگز از اذكار و نوافل و زيارت غافل نبودند و در انجام دادن آنها مقيد به نظم و ترتيب خاصى بودند. اينك به نمونه هايى اشاره مى كنيم . يكى از نزديكان امام خمينى مى گويد:
امام روزانه چندين نوبت قرآن مى خواندند با همان صداى ملكوتى ايشان در هر فرصت مناسبى كه پيش مى آمد، قرآن مى خواندند و معمولا بعد از نماز صبح ، قبل از نماز ظهر و عصر و مغرب و عشا يا در هر فرصت ديگر، مقيد به اين مستحب الهى بودند و ما بارها كه در ضمن روز خدمت ايشان مى رسيديم ، امام را مشغول خواندن قرآن مى يافتيم (217).
يكى از همراهان امام در نجف اشرف درباره ايشان اظهار مى كردند كه :
ايشان هر روز ده جزء قرآن در ماه رمضان مى خواندند، يعنى در هر سه روز يك دوره قرآن مى خواندند، برخى از برادران خوشحال بودند كه دو دوره قرآن خوانده اند، ولى بعد مى فهميدند كه امام ده يا يازده دوره قرآن را خوانده اند(218).
علامه مجلسى اول (ره ) در اجازه اى كه براى فرزندش ملامحمد باقر صاحب بحارالانوار نوشته است ، او را به قرائت يك جزء قرآن در هر روز و مطالعه و تفكر در نامه حضرت اميرالمؤ منين (ع ) به امام حسن مجتبى (ع ) - كه در نهج البلاغه مسطور است - و عمل به آن سفارش ‍ مى كند(219).
اين بخش در توصيف پرواپيشگان گهربار از حضرت على (ع ) به پايان مى بريم .ايشان در توصيف پرواپيشگان ، ويژگيهايى را بيان مى فرمايند كه بخشى از آن چنين است :
چون شب شود(براى نماز) برپا ايستاده آيات قرآن را با تاءمل و انديشه تلاوت مى نمايند، با زمزمه آن آيات و دقت در معنى آنها غمى عارفانه در دل خود ايجاد مى كنند و دواى دردهاى خويش را بدين وسيله ظاهر مى سازند، هرچه از زبان قرآن مى شنوند، مثل اين است كه به چشم مى بينند(220)
ز - جنگ ، عامل تحرك
دوره هشت ساله دفاع مقدس ، گرچه با افتخارات بزرگى براى ملت رشيد ما به پايان رسيد، از دو جهت ، بيان آثار و پيامدهاى آن ضرورى و مفيد است ؛ ابتدا اينكه نسل نوجوان امروز و آينده ساز ميهن اسلامى ما شايد تصور دقيق و درستى از تجربه دفاع مقدس ‍ نداشته باشد و در آينده اى نه چندان دور، تحت تاءثير برخى القائات و تفسيرهاى مغرضانه اسلامى نداشته باشد از جهت ديگر، به لحاظ وجود قانونمنديهاى تاريخى كه بر جريانها و تحولات يك ملت حاكم است ، چنانچه انقلاب اسلامى در معرض تهديدهاى نظامى ديگرى قرار گيرد، جوانان و نوجوانان بتوانند با تحليل صحيحى كه از تجربه دفاع مقدس دارند، موضع درست و سنجيده اى اتخاذ كنند و در دفاع از آرمانها و ارزشهاى اسلام و انقلاب اسلامى ، سهم خويش ‍ را ايفا نمايند.
با اينكه بخش مهمى از سخنان امام خمينى ، به دفاع مقدس ‍ اختصاص يافته است ، ولى به لحاظ انطباق مضمونى ، قسمتهايى از بيانات ايشان را كه ناظر به آثار اخلاقى و تربيتى دفاع مقدس است ، در زير مى آوريم و در ابتدا به عبارتى از حضرت امير (ع ) استناد مى جوييم كه فرمودند:
فى القلوب الاحوال علم جواهر الرجال (221).
در دگرگونى حالات و روزگاران ، جوهر واقعى انسانها آشكار مى شود.
آثار تربيتى جنگ
رويكرد امام خمينى (س ) به آثار تربيتى و اخلاقى جنگ و تحريم اقتصادى ، عمدتا در محورهاى ذيل قابل تبيين است :
O جنگ و تحريم اقتصادى ، يك تحفه الهى ؛(222)
O جنگ ، عامل شكوفايى مغزها؛(223)
O جنگ ، موجب اثبات قدرت ملت به دشمن ؛(224)
O جنگ مكمل دانش نظامى ؛(225).
O جنگ عامل شكستن ابهت دو ابرقدت ؛(226)
O جنگ ، عامل وحدت ملى (227).
O جنگ ، عامل رسوايى مخالفين اسلام ؛(228)
O جنگ ، عامل تحرك در ملت ؛(229)
O جنگ عامل صدور انقلاب ؛(230)
يك تحليل تربيتى
در پس هر رويداد تاريخى ، مى توان به يك تحليل تربيتى دست يافت .
تجربه دفاع مقدس ، علاوه بر آثار تحولى و بديع خود كه در سخنان امام بدانها اشاره شده است ، متضمن آثار ديگرى از لحاظ تربيتى نيز هست كه به طور خلاصه به برخى از آنها اشاره مى شود:
جنگ ، تفسير جديدى از زندگى به جوانان ارائه كرد در حقيقت قشر عظيمى از نسل نوجوان و جوان كه زندگى را در تكرار مكررات و روزمرگى مى گذراندند، در شور و هيجان دفاع مقدس ، معناى نوينى از چگونه زيستن و چگونه بودن را آموختند و به طور مسلم ، جوانانى كه با بصيرت به پهنه هستى مى نگرند، آرمانها، آمال ، انتظارات و نوع رابطه شان با عالم انفسى و آفاقى متحول مى شود و در تب و تاب رنجهاى حقير و دردهاى ناشى از خودخواهى ، اسير و گرفتار نخواهند شد.
نتيجه منطقى چگونه زيستن در پديده چگونه تحمل كردن و افزايش سطح شكيبايى انسان نهفته است . اگر جوانان بدانند براى چه زندگى مى كنند، قادر خواهند بود با هر مشكلى مبارزه كنند، چه انگيزه زيستن موجب انگيزه ايستادگى مى شود
تاءثير و تحول ديگرى كه در دفاع مقدس قابل تبيين است ، حل يكى از معضلات بزرگ بشرى ؛ يعنى مساءله مرگ است . مرگ هميشه به عنوان بزرگترين تهديد عليه امنيت ، سلامتى و زندگى ، وارد صحنه مناسبات و دايره آرزوهاى بشر شده و ظاهرا موضوعى قابل حل تلقى نشده است . ليكن باتجربه دفاع مقدس ، ترس از مرگ يكباره فرو ريخت ، زيرا مرگ ديگر پايان همه چيز نبوده ، بلكه يك مرحله انتقالى و پل ارتباط ميان دو مرحله از حيات و ترك كردن رحم بسته دنيا و ورود به فرافضاى عالم ابديت تلقى شد.
از ديدگاه تربيتى ، فاصله طولانى ميان جوانانى كه به اندك مساءله اى آسيب پذير مى نمودند و جوانانى كه با اصرار و حتى گريه از فرماندهان خود مى خواستند كه آنها را به خط مقدم بفرستند يا افتخار خط شكن شدن به آنها بدهند، حقيقتا راهى دراز و ناممكن مى نمود، ولى به بركت دفاع مقدس ، به همت والاى نسل شهادت طلب به رهبرى امام خمينى و دست عنايات حق تعالى ، صحنه هاى بديعى در تاريخ به وقوع پيوست كه اگر نگويم بى نظير، لااقل كم نظير است .
فصل چهارم : انسان ، موضوع تربيت
رويكرد انسان شناختى امام خمينى (س )
هر مكتبى ناگزير از تبيين مواضع انسان شناسى ، معرفت شناسى ، ارزش شناسى و هستى شناسى است و در حوزه تعليم و تربيت ، ابتدا جايگاه انسان تعريف و تبيين مى شود و پس از آن از روشهاى تربيتى سخن به ميان مى آيد.
ارتباط جسم و روح
در انسان شناسى از ديدگاه اسلام ، تصويرى كه از آدمى ارائه مى شود، متضمن دو جنبه روح و بدن و ارتباط ميان اين دو است : روح نفخه اى كه از جانب خداوند به او افاضه شده : و نفخت فيه من روحى (231) و ديگر موجودات را از اين جهت ، برخوردار نگردانيده است و بدن محسوس و قواى ظاهرى كه محل تجليات روح مى باشد. امام خمينى (س ) در اين باره مى فرمايند:
بدان كه انسان ، اعجوبه اى است داراى دو نشئه و دو عالم ، نشئه ظاهره ملكيه دنيويه كه آن بدن اوست و نشئه باطنه غيبيه ملكوتيه كه از عالم ديگر است و نفس او كه از عالم غيب و ملكوت است ، داراى مقامات و درجاتى است (232).
بديهى است كه اين دو جنبه نه تنها در ضديت با يكديگر بالضروره نيستند - نظير آنچه در برخى مكاتب عرفانى تلقى مى شود - بلكه با انسجام و هماهنگى با يكديگر مى توانند به حيات آدمى تداوم بخشند و هر يك از حقوقى ويژه برخوردارند. امام در اين خصوص ‍ نيز مى فرمايند:
روح و جسم ، با هم وحدت دارند. جسم ، ظل روح است ، روح باطن جسم است . جسم ظاهر روح است ، اينها با هم يك هستند جدايى از هم ندارند، همان طورى كه جسم انسان و روح انسان وحدت دارد، بايد طبيب جسمى و طبيب روحى ، وحدت داشته باشند، آنها بايد يك باشند(233)
انسان موجودى چند بعدى
تربيت مطلوب ، مستلزم معرفت به همه ابعاد موجودى انسان است .غفلت مربيان و معلمان ازيك يا برخى از ابعاد، به همان ميزان بر حاصل و نتيجه عمل تاءثير كاستى مى گذارد. لذا رويكرد معرفتى هر مكتب به انسان ، موجد ارائه راهكارها و شيوه هاى خاصى مى شود. بديهى است كه به وسعت شعاع ديد انسان شناسى ، تربيت نيز از گستره بيشترى برخوردار مى گردد.
در اين بيان ، اديان الهى به لحاظ انطباق كامل محتوايى و مضمونى با فطرت انسان ، از رويكردى كامل و جامع به ماهيت وى برخوردارند، زيرا آن كه خالق آدمى است و از فطرت خويش وى را منظور كرده است ، بيش از همه به تربيت او و چگونگى آن ، اشراف و احاطه دارد. امام خمينى مى فرمايند:
همه اديان كه از جانب خداى تبارك و تعالى نازل شده است و همه پيغبمران گرامى كه ماءمور ابلاغ بودند، براى آسايش بشر آمده اند و براى انسان سازى آمده اند، خداوند تعالى با وحى به انبياى بزرگ مى خواسته كه مردم را، همه بشر را هدايت كنند و آدم بسازند، آدم با همه ابعادى كه دارد(234)
آن اديانى كه از طرف خداى تبارك و تعالى مى آيد، از باب اينكه خداوند، تمام ابعاد انسان را آفريده است و توجه به آن دارد، انسان را با همه ابعادش ميخواهد تربيت بكند(235).
مغفول ماندن برخى از ابعاد وجودى انسان ، به رشد ناموزون و غير متعادل وى منجر مى شود و در نهايت توازن اخلاقى و معنوى جامعه را بر هم مى زند. امام مى فرمايند:
تمام مسلكهايى كه در دنيا هست (غير مسلكهاى توحيدى ) كار ندارند، به اينكه انسان در باطن ذاتش چه باشد، نفسيتش چه باشد هر كارى كه مى خواهد بكند، آنها فقط متوجه به اين هستند كه حفظ دنيايشان را بكنند و حفظ اينكه انتظامات باقى باشد، فقط دنبال اين هستند كه نظم برقرار باشد و اگر نظم برقرار باشد، ديگر بشر هر كارى مى خواهد بكند(236).
فرجام رويكرد يك بعدى به انسان را از عمل فردريك ماير يك انديشمند تربيتى ، مى توان چنين توصيف كرد: عصر ما، دوران سرخوردگى است ، خوشبينى اى كه از ويژگيهاى بخشى از سده نوزدهم بود، در اثر جنگها، بحرانها، و بروز خودكامگيها، تضعيف شده است ...
صنعت در عصر ما غولى شده است و ما به صورت بردگان ماشين درآمده ايم ، راحتى ما از هميشه بيشتر است ، ولى وقتى به آينده مى نگريم ، احساس ناراحتى عميقى مى كنيم ، براى تفريح و سرگرمى ، وسايل بهتر و راههاى بيشترى داريم ، و در عين حال ، بسيارى از ما احساس مى كنيم كه زندگى ما كاملا ميان تهى است (237).
نسبت انسان و هستى
انسان ، موضوع و مقصود تعليم و تربيت است موضوع است ، از آن جهت كه پديده مورد مطالعه انديشمندان و مربيان مى باشد، و مقصود است از آن حيث كه هدف تمام دست اندركاران اين است كه انسان بسازند انسان واقعى .
لذا بسيار ضرورى است كه موقعيت آدمى در جهان هستى و نوع رابطه وى با آن ، تبيين شود در تعبير عميق و مؤ ثر حضرت امير (ع ) آمده است كه :
اتزعم انك جرم صغير
و فيك انطوى العالم الاكبر (238).

آيا گمان مى كنى كه تو، موجودى كوچك هستى ؟ در حالى كه جهان بزرگترى در تو پنهان و نهفته است .
بر طبق برخى از احاديث قدسى ، تمام موجودات عوالم غيب ، و شهادت مخلوق براى رساندن اين موجود شريف است به مقام خود.
در حديث قدسى آمده است :
يابن آدم خلقت الاشياء لاجلك و خلقتك لاجلى (239)
اى پسر آدم ! همه چيز را براى تو آفريدم و تو را براى خود آفريدم .
چنان كه شهادت دهد به اين مطلب خود مقام جامعيت انسانى ، كه دلالت بر آن دارد آيه كريمه :
لقد خلقنا الانسان فى احسن تقويم (240).
باور آدمى به اينكه خداوند، او را براى خود خلق فرموده است و خلقت را براى او و علاوه بر آن ، درك اين معنا كه عالم هستى در برابر عظمت و شگفتى وجود انسانت عالم صغير محسوب و آدمى ، عالم اكبر تلقى مى شود، ابعاد نسبت او را با جهان ، ترسيم مى كند.
پس انسان همه عالم را دارد به اضافه ، همه چيزهايى كه در عالم هست از اول موجودات تاآنجايى كه آن ممتاز شده است با همه حيوانات و با نباتات و با معادل آنها شركت دارد، لكن يك اضافه دارد و آن اينكه در انسان يك قوه عاقله و قوه بالقوه هست كه در آنها نيست (241)
انسان بين دو بى نهايت
تربيت را، متحول كردن انسان موجود به انسان مطلوب گفته اند و هر اندازه ، فاصله اين دو حد بيشتر باشد، وظيفه تربيت پيچيده تر و دشوارتر خواهد بود و به همان نسبت ، ارزش عمل مربى والاتر و ارزنده تر تلقى مى شود.
رويكرد قرآن به انسان ، متضمن عاليترين و در عين حال مذمومترين تعابير است و اين امر، بستگى به گزينش و عمل آدمى دارد. امام خمينى مى فرمايند:
انسان يك موجود عجيبى است ، در جميع طبقات موجودات و مخلوقات بارى تعالى ، هيچ موجودى مثل انسان نيست ، اعجوبه اى است كه از او يك موجودى الهى ملكوتى ساخته مى شود و يك موجود جنهمى شيطانى هم ساخته مى شود. موجودات ديگر اين طور نيستند اين طور نيست كه اين فاصله باشد بين فرد كامل و مابين فرد جهنمى ناقص .
اين از مختصات انسان است كه حق تعالى او را با جميع اوصاف و صفات مقدس خودش ايجاد كرده است و همه چيز در او هست ، از اى موجود، پيغمبر اكرم (ص ) و ساير پيغمبرها محقق شده است و ابوجهل و ساير ابوجهل ها هم هست و واسطه مابين اين دو تا هم الى ما لايعلم هست و كارهايى كه از اين انسان صادر مى شود، حسن و قبح و صلاح و فسادش ، بستگى دارد، به آن جهات روحى انسان .
انسان به مدد الهى و هدايت انبيا، اوليا و مربيان واقعى مى تواند اين فاصله طولانى (بين دو بى نهايت ) را طى كند و به كمال مطلوب برسد. خداوند تعالى نيز انسانهايى اين چنين را بشارت داده و نويد دلالت راه و ارائه طريق فرموده است :
والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا .
چيستى و ماهيت انسان
در تقابل با رويكردهايى كه ماهيت انسان را به مرزهاى زيستى و فيزيكى محدود مى دانند و نيز در مواجهه با ديدگاههاى رفتار گرايى كه آدمى را همچون پديده اى مى داند كه صرفا در قبال محركها واكنش نشان مى دهد، بينش تربيتى اسلام ، انسان را موجودى طبيعى و ماوراى طبيعت ارزيابى مى كند. رويكرد امام در اين زمينه ، ماهيت وجودى انسان را اين گونه تبين مى كند:
انسان اگر به همين حد طبيعت بود و بيشتر از اين چيزى نبود، ديگر احتياج به اينكه يك چيزى از عالم غيب براى انسان فرستاده بشود تا انسان را تربيت بكند (نداشت ) لكن چون انسان مجرد از اين عالم طبيعت (و) يك حقيقتى است ، همين خود، خصوصياتى كه در انسان هست ، دال بر اين است كه يك ماورايى از براى اين طبيعت هست ، چون انسان يك ماورايى دارد و به حسب براهينى كه در فسلفه ثابت است ، ماوراى اين طبيعت در انسان هست و انسان داراى يك عقل بالامكان مجرد و بعد هم مجرد تام خواهد شد(242).
تجليات روحى و معنوى انسان كه بعد ماوارءالطبيعه وى را تشكيل مى دهد، توجه برخى از انديشمندان معاصر را به خود جلب كرده است تا حدى كه گرايش جديدى به نام فراز روان شناسى به مجموعه علوم روان شناسى افزوده شده است و مطالعات خود را در زمينه هايى كه محسوس و قابل مشاهده نيستند، دنبال مى كند.
در زمينه ماهيت انسان ، موضوعاتى نظير ويژگيهاى ذاتى و فطرى ، ويژگيهاى اكتسابى و پايه هاى وراثتى آدمى ، قابل بررسى است .
ويژگى فطرى انسان
فطرت از ريشه فطر بر وزن سطر به معناى شكافتن از طول است و فطرت بر وزن خلقت به معناى شكافتن پرده تارك عدم و تحول به مرحله وجود است و افطار از همين ريشه لغوى به معنى شكستن روزه مى باشد.
فطرت با توجه به معنايى كه در فرهنگ اسلامى دارد، يعنى انسان در بعد ادراكى ، حقايقى را در مى يابد، و به وضوح به آن مى رسد كه هيچ گونه نيازى به استدلال پيدا نمى كند.
فطرت ، در بعد گرايشها و تمايلها به اين مفهوم است كه آدمى در نهاد خود به پاره اى از پديده ها نظير حقيقت جويى ، فضيلت خواهى ، زيباگرايى ، خلاقيت و در نهايت عشق و پرستش الهى ، رغبت و علاقه خاصى كه مى يابد كه از نوع يادگرفتن و اكتساب نيست .
قرآن كريم ، فطرت انسان را نشاءت گرفته از فطرت الهى معرفى مى كند و آن پديده اى غير قابل تغيير مى داند و بيشتر انسانها را ناآگاه به اين مطلب تلقى مى كند.
در قرآن كريم نيز بر اين مطلب تاءكيد شده است كه :
فطرت الله التى فطر الناس عليها .(243)
هر مولودى بر فطرت (الهى ) متولد ميشود.
لذا مى توان چنين نتيجه گرفت كه همه انسانها در خصايص فطرى مشتركند.
ببايد دانست كه آنچه از احكام فطرت است ، چون از لوازم وجود و هيئات مخمره در اصل طينت وخلقت است ، احدى را در آن اختلاف نباشند(244).
و اما ويژگيهاى فطرى كدامند؟
امام خمينى در اين زمينه مى فرمايند:
پس بايد دانست كه از فطرتهاى الهى يكى بر اصل وجود مبداء فطرت بر استجماع آن ذات مقدس است جميع كمالات را و ديگر فطرت بر يوم معاد و روز رستخيز است و ديگر فطرت بر نبوت است و ديگر فطرت بر جود ملائكه و روحانيين و انزال كتب و اعلام طرق هدايت است كه بعضى از اينها كه ذكر شد، از احكام فطرت و برخى ديگر، از لوازم فطرت است (245).
ايشان مبنى اعتقاد آدمى را بر توحيد، نبوت ، معاد و نظاير آنها را در همه انسانها فطرى مى دانند و در بحث فطرى بودن دين به آنها اشاره مى كنند. و در توضيح مطلب چنين مى افزايند:
يكى از فطرتهايى كه جميع سلسله بنى الانسان مخمر بر آن هستند و يك نفر در تمام عائله بشر پيدا نشوند كه برخلاف آن باشد و هيچ يك از عادات و اخلاق و مذاهب و مسالك و غير آن ، آن راتغيير ندهد و در آن خلل وارد نياورد، فطرت عشق به كمال است ... اگر چه در تشخيص كمال و آنكه كمال در چيست ، و محبوب و معشوق در كجاست ، مردم كمال اختلاف را دارند (246).
امام تلاش هر گروهى را در رسيدن به مقاصدشان نظير جاه ، مال ، حب و عشق قدرت و نظاير آنها را برخاسته از فطرت كمال جويى انسان مى دانند، با اين توضيح كه درتشخيص كمال ، با هم اختلاف دارند.
و بالجمله حال تمام سلسله بشر در هر طريقه و رشته اى كه داخلند به هر مرتبه اى از آن كه مى رسند، اشتياق آنها به كاملتر از آن متعلق گردد و آتش شوق آنها فرو ننشيند و روز افزون گردد (247)
رنج و احتراز انسان از كسريها و كاستيها نيز ريشه در فطرت دارد.
بدان كه از فطرتهايى كه (فطرالناس عليها)، فطرت تنفر از نقص ‍ است و انسان از هر چه متنفر است ، چون در او نقصانى و عيبى يافته است ، از آن متنفر است (248)
گرايش انسان به راحتى و رفاه نيز از فطرت منشاء مى گيرد.
بدان كه يكى از فطرتهاى الهيه كه مفطور شده اند جميع عايله بشر و سلسله انسان بر آن ، فطرت عشق به راحت است ...
اين همه تحمل مشاق و زحمات در دوره زندگانى براى چه مقصد است ، همه متفق الكلمه با يك زبان صريح فطرى جواب دهند كه ما همه هرچه مى خواهيم براى راحتى خود است (249)
نكته قابل ذكرى كه در پايان اين بخش بيان مى شود اين است كه مربيان و معلمان ، ابتدا بايد فطرت كودك و انواع آن را به درستى بشناسند و آن گاه به پرورش و شكوفايى زمينه ها و گرايشهاى فطرى همت گمارند.
ويژگيهاى وراثتى انسان
يكى از متخصصان در مقاله اى با عنوان آموزش و پرورش براى قرن بيست و يكم مى نويسد:
از آغاز دهه 1950 سه انقلاب عمده تكنولوژيك آغاز شده است :اول تكنولوژى چينى سيليكان ، دوم ، كشف مولكول dna و سوم ، ساختن مواد پيشرفته صنعتى . احتمالا اين سه انقلاب با ساير انقلابهاى 1990 در هم مى آميزد و كشورهاى بيشتر و بيشترى نظامهاى اقتصادى و مبتنى بر قدرت ذهن ، خلاقيت و صنايع بزرگ را به وجود مى آورند(250).
مولكول dna كه به تعبير آيزاك آسيموف كليد رمز وراثت ناميده شده است ، در حقيقت حامل اطلاعات ارثى مى باشد. اين مولكول و نيز مولكول rna به نظر دانشمندان شيمى حيات ، مى توانند همانند خود را بسازند، ولى با اين تفاوت كه مولكولهاى rna موجود در سلول ، تحت هدايت dna ساخته مى شود(251)
پديده وراثت ، بسيار پيچيده و پررمز و راز است ، به اين معنا كه همه فعل و انفعالاتى كه در انتقال صفات موروثى شركت مى جويند، به درستى شناخته نشده اند. با اين حال ، اصل مسلمى كه پايه دانش ‍ ژنتيك را تشكيل مى دهد، بر اين واقعيت مبتنى است كه نيمى از ويژگيهاى وراثتى از طريق پدر و نيمى ديگر از طريق مادر به فرزند منتقل مى شود.
برهمين اساس ، مكتب اسلام به انسان توصيه مى كند كه با همسرى باايمان ازدواج كند.
شخصى به حضرت امام مجتبى (ع ) عرض كرد، دخترى دارم ، به نظر شما با چه كسى وصلت كنم ؟ حضرت فرمودند: با كسى كه متقى و باايمان باشد، چه اگر او را دوست بدارد، مورد احترامش قرار ميدهد و اگر دشمنش بدارد، به وى ستم نمى كند(252).
در بخشى از فرمايشهاى امام سجاد - عليه السلام - ذيل عنوان حق پدر آمده است :
... بايد بدانى كه او (پدر) به منزله اصل و ريشه و تو به منزله شاخه اى از او هستى . او (در ظاهر) منشاء پيدايش تو در اين جهان است ، به طورى كه اگر او نبود، تو هم به اين ترتيب كه هستى نمى بودى .
پس هرگاه در خود توانايى ت دانش كمال يا هر چه يافتى ، اصل واساس آن را از ياد مبر (253)
در اين بيانات ، منشاء خوبيها و كمالات (فرزند) به پدر نسبت داده شده است از پيامبر(ص ) منقول است كه فرمودند:
مهابت و بزرگوارى خود را به حسن - عليه السلام - بخشيدم و كرم وشجاعتى را به حسين - عليه السلام -(254)
در حديثى آمده است كه معصوم - عليه السلام - فرمودند:
طوبى لمن كانت امه عفيفه (255)
خوشا به حال كسى كه مادرش پاكدامن است . از اين بيان نورانى استنباط مى شود كه عفت و پاكدامنى مادر در سعادت فرزند تاءثير دارد.
ديدگاه امام خمينى به اين مساءله ازتوجه خاص ايشان حكايت مى كند، آنجا كه مى فرمايند:
اسلام به همه چيز كار دارد، اسلام قبل از اينكه ازدواج بكنى ، نقشه آن بچه اى كه شما مى خواهيد بعد از ازدواج آن بچه را توليد كنيد، نقشه را قبل از ازدواج شما ريخته است ، چه جور زنى انتخاب كن ، چه جور مردى انتخاب كن ، مرد چه جور بايد باشد، زن چه جور بايد باشد، براى اين است كه اين انسان مثل يك نباتى مى ماند كه بايد رشد بكند، مثل يك نفر كشاورز كه وقتى تخمكارى مى كند بايد زمين را ببيند چه جور زمينى است ، كود را ببيند چه جور كودى است ، آب چه وقت لازم دارد، كذا انسان هم يك همچو موجودى است از قبل از اينكه كشت شود، زمينش را ملاحظه مى كند كه اين زمين چه جور زمينى بايد باشد (اشاره به آيه شريفه (نساءكم حرث لكم ) يعنى : زنان شما، كشتزار شمايند مى باشد)آن كسى كه ميخواهد كشت بكند چه جور باشد، بعد از اينكه ازدواج واقع شد، زمان تلقيح چه جور بايد باشد، همه ابعاد را مى خواهد درست كند، اسلام مى خواهد انسان درست كند، مى خواهد آدم درست كند(256)
ويژگيهاى اكتسابى انسان
از عوامل مؤ ثر در تحول آدمى ، باور به توانايى خود در كسب
خصال و صفات ارزنده ونيكو و تلاش در جهت دستيابى بدانها همراه با اميد و خوشبينى به فرجام كار است
دو مقوله تربيت و اخلاق ، از حيث چگونگى كسب صفات و عادات رفتارى ، با يكديگر مشابهت هايى دارند. همان گونه كه تحصيل ويژگيهاى تربيتى نظير مهارتها و تواناييهاى خاص مستلزم سعى و تلاش فراوان است ، تخلق به خلقيات ارزنده و مطلوب نيز متضمن سعى ، ثبات و اراده نيرومند مى باشد. توجه به انگيزه اساسى بعثت پيامبر اسلام (ص ) كه فرمود: انى بعثت لاتمم مكارم الاخلاق (257) يعنى به درستى كه من براى تكميل مكارم اخلاق برانگيخته شده ام ، بيانگر اين واقعيت است كه كرامتهاى اخلاقى قابل اكتساب است .
بنابراين ، در نگاه اول ، توانايى و قابليت انسان در تحصيل صفات پسنديده ، به باور متربى افزوده مى شود و در نگاه دوم ، نقش عواملى كه او را به اين مهم نايل مى گرداند؛ يعنى كوشش و تلاش فراوان تبيين ميشود. در حقيقت بايد ديد چه ارزشهايى بر ويژگيهاى اكتسابى ، مترتب است و تا چه ميزان ، فرد مى تواند به اين ويژگيها دست يابد؟
قرآن كريم ، با صراحت بر تلاش آدمى تاءكيد كرده است و آن را در زندگيش مؤ ثر تلقى مى كند و مى فرمايد:
ليس للانسان الا ما سعى (258).
براى انسان چيزى جز حاصل سعى و تلاشش نمى ماند.
آنچه از بيانات معصومان (ع ) در اين مورد قابل اشاره است ، بر واقعيتهاى ذيل دلالت دارد:
تن دادن به كار و كوشش و باور به اين مطلب كه هر كس نسبت به لياقت و استعداد فطرى خويش براى كارى آفريده شده است (259).
برعهده گرفتن مسؤ وليت فرد به وسيله خود و درك اين امر كه ديگرى بار مسؤ وليت او را حمل نخواهد كرد(260)
تكيه كردن انسان عاقل بر عمل خويش و پرهيز از اتكا بر آرزوها(261)
نعمتها جز در سايه رنج و زحمت حاصل نشود(262)
پايه هاى رفيع زندگى ، با تحمل رنجهاى سخت و زحمتهاى سنگين فراهم مى شود
هر كس كارى را به دست گرفت ، بايد كه آن را به بهترين وجهى به فرجام برساند
اكنون پاسخ به اين سؤ ال كه انسان تا چه اندازه و تا كجا مى تواند به اكتساب صفات و خلقيات نيكو موفق شود،، قدرى آسانتر خواهد بود. در طريق خودسازى يا به تعبير پيامبر اكرم (ص ) جهاد اكبر، محدوديتى براى آدمى قابل تصور نيست .
در برخى از عبارات و بيانات امام خمينى اين واقعيت به خوبى ترسيم شده است :
هان اين عزيز، گوش دل باز كن ، و دامن همت به كمر زن و به حال بدبختى خود رحم كن . شايد بتوانى خود را به صورت انسان گردانى و از اين عالم به صورت آدمى بيرون روى كه آن وقت از اهل نجات و سعادتى ... اينها هم نتيجه برهان حكمى حكماى عظام و كشف اصحاب رياضت و اخبار صادقين و معصومين است (263)
تعبير دقيق و زيباى ايشان از مهاجرت انسان در عبارت زير مشهود است :
اشخاصى هستند كه از اين چاه نفس بيرون آمده اند، هجرت كرده اند و من يخرج من بيته مهاجرا الى الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره على الله يك احتمالش اين است كه اين هجرت ، يك هجرت ازخود به خدا باشد، "بيت " نفس خود انسان باشد، يك طايفه اى هستند كه خارج شده اند وهجرت كرده اند از اين بيت ظلمانى ، از اين نفسانيت (مهاجرا الى الله و رسوله ) تا رسيده اند به آنجايى كه (ادركه الموت ) به مرتبه اى رسيده اند كه هيچ ديگر از خود چيزى ندارند، موت مطلق و اجرشان هم (على الله ) است ، ديگر بهشت مطرح نيست ، ديگر تنعمات مطرح نيست ، فقط الله است (264).
فصل پنجم : روشهاى تربيت
1. روش بصيرت آفرينى
آغاز اين بخش را با قسمتى از سخنان مرحوم صدرالمتاءلهين آغاز مى كنيم : هنگامى كه من در كهك به سر مى بردم ، براى تزكيه نفس ‍ مى كوشيدم و در حال تنهايى به فكر فرو مى رفتم و معلوماتى را كه فرا گرفته بودم از نظر ميگذراندم . من مى كوشيدم كه با نيروى علم و ايمان به اسرار هستى پى ببرم و بر اثر اخلاص و تزكيه نفس ، قلبم روشن شد و درهاى ملكوتى و آن گاه درهاى جبروت به رويم گشوده شد و به اسرار دنياى الهى پى بردم و چيزهايى فهميدم كه در آغاز تصور نمى كردم رموز آن بر من مفتوح گردد(265)
اهل لغت در تعريف بصيرت مى گويند كه آن درك دل مى باشد و حجت و دليل را يكى از معانى بصيرت شمرده اند و اين ظاهرا بدان جهت است كه حجت و دليل ، كسب بصيرت و بينانى دل است (266).
در حقيقت ، بصيرت يا بينش به طرز تلقى آدمى از امور و حوادث نيز اطلاق مى شود و به تعبيرى ديگر، بينش ، نوعى آگاهى عميق و گسترده است .
قرآن كريم ، منشاء بينشها را به پروردگار نسبت داده است و مى فرمايند: قد جائكم بصائر من ربكم فمن ابصر فلنفسه و من عمى فعليها (267)
به راستى ، بينشهايى از نزد رب شما برايتان آمده است ، پس هر كه در پرتو آن بينا شود، به سود خود چنين كرده است و هركه كورى ورزد، به زيان خود عمل كرده است .
دنيا از رايجترين مفاهيمى است كه بشر نسبت بدان برداشتهاى متفاوت و متضادى دارد. دنيا نامى است بر مرحله اى ابتدايى از هستى وقشرى كم مايه از آن و بعضى از بزرگان بر آنند كه دنيا، صفت است و نه اسم و خداوند براى اثبات بى ارزشى دنيا، حتى اسم آن را نياورده است و صفت آن را كه به معناى محل و مكان پست بى ارزش ‍ مى باشد، ذكر فرموده است .
رويكرد قرآن به ماهيت دنيا
در بينش قرآن ، دنيا اين گونه معرفى شده است :
قل متاع الدنيا قليل و الاخرة خيرلمن اتقى (268)
بگو كه زندگانى دنيا، متاعى اندك است و جهان آخرت ابدى براى هر كس كه زندگى خدا ترس باشد بهتر است .
و ماهذه الحيوة الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار، الاخرة لهى الحيوان لوكانوا يعلمون (269)
و اين زندگانى چند روزه دنيا، فسون و بازيچه اى بيش نيست و زندگانى اگر مردم بدانند به حقيقت در آخرت است .
در رويكرد قرآن ، نوعى ، تقابل دنيا و آخرت مشاهد مى شود، دنيا و آنچه در آن است ، عارى از حقيقت پايدار و نوعى بازيچه تلقى شده و در مقابل برترى جهان آخرت بر دنيا اثبات شده است و در نهايت درك چنين حقيقتى را براى همه ، مورد ترديد قرار مى دهد.
رويكرد معصومين (ع ) به ماهيت دنيا
نوع تلقى پيشوايان معصوم (ع ) از دنيا در محورهاى زير، تجلى مى يابد (احاديث مذكور از كتاب شكوفه هاى سخن ، تاءليف سيد على لواسانى صفحات 60 - 53 نقل شده است ):
رسول اكرم (ص ):
فليتزود العبد من دنياه لاخرته و من حياته لموته
بنده الهى بايد از دنياى خود براى آخرت ، توشه اى بيندوزد. رسول اكرم (ص ):
شرالناس من باع آخرته بدنياه
بدترين مردم كسى است كه آخرتش را به دنيايش بفروشد.
حضرت محمد(ص ):
ما خلقتم للفناء بل خلقتم البقاء
شما براى فنا و نيستى آفريده نشده ايد، بلكه جهت بقا و جاويد زيستن به وجود آمده ايد .
رسول اكرم (ص ):
من بكى على الدنيا دخل النار
كسى كه براى دنيايش گريه كند، جاى او فردا در آتش خواهد بود.
حضرت محمد(ص ):
الدنيا سجن المؤ من و جنة الكافر
دنيا زندان مؤ من و بهشت كافر است .
امام على (ع ):
من احب الدنيا و تولاها ابغض الاخرة و عاداها
علاقه به دنيا موجب بغض نسبت به آخرت است .
امام على (ع )
انما الدنيا دار مجاز و الاخرة دار قرار
دنيا گذرگاه و آخرت ، منزلگاه است .
امام على (ع ):
دار بالبلاء محفوفة و بالغدر معروفة .
دنيا سرايى است آميخته با غم و اندوه و مشهور به بى وفايى و مكر .
امام على (ع ):
فان حب الدنيا يعمى و يصم و يبكم و يذل الرقاب
محبت به دنيا، آدمى را كور، كر و لال مى كند و به خاك مذلت مى نشاند.
امام على (ع ):
حب الدنيا يفسد العقل و يصم القلب عن سماع الحكمة .
محبت به دنيا موجب فساد عقل و كورى دل از حكمت مى شود.
امام موسى بن جعفر (ع ):
ان مثل الدنيا مثل الحية مسها لين و فى جوفها السم القاتل .
دنيا همچون مارى است كه ظاهرى نرم و در باطن زهر كشنده اى دارد.
امام هادى (ع ):
الدنيا سوق ربح فيها قوم و خسر آخرون
دنيا بازارى است كه گروهى در آن سود مى برند و گروهى ديگر زيان مى بينند.
امام صادق (ع ):
ما منزلة الدنيا من نفسى الا بمنزلة الميتة اذا اضطررت اليها اكلت منها .
دنيا نزد من چون مردارى است ، هرگاه ناچار شدم از آن تناول مى كنم .
امام على بن الحسين (ع ):
من كرمت عليه نفسه هانت عليه الدنيا
كسى كه بزرگوار باشد، امور دنيوى نزد او حقير خواهد بود.
رويكرد امام خمينى (س ) به ماهيت دنيا
هستى ، اعم از غيب و شهادت است ... و معيار شناخت در جهان بينى الهى اعم از حس وعقل مى باشد (270)
اين دنيا، دنيايى است كه بايد از آن عبور بكنيم ، دنيايى نيست كه در اينجا زيست كنيم (271).
در تمام دوره هاى زندگانى بشر، يك نفر يافت نشود كه رنجش ‍ مساوى با راحتش باشد و نعمتش مقابل تعب و نقمتش باشد، تا چه رسد به آنكه راحتى خالص و استراحت مطلق داشته باشد(272)
ناچار در دار تحقق و عالم وجود، بايد عالمى باشد كه راحتى او مشوب نباشد به رنج و تعب ... و آن دار نعيم حق و عالم كرامت ذات مقدس است (273).
مقتضاى فطرت ، اعتقاد به آخرت است (274)
اسلام در همه اطراف قضايا حكم دارد، تمام قضاياى مربوط به دنيا، مربوط به سياست ، مربوط به اجتماع ... و مربوط به (آخرت )(275).
(به نقل از يك محقق ) دنيا و آخرت تو عبارت است از دو حالت از حالات قلب تو، آنچه نزديك است و قبل از مردن ، نامش دنياست و آنچه بعد از اين آمد و پس از مردن ، نامش آخرت (276).
دنيا گاهى گفته ميشود به نشئه نازله وجود كه دار تصرم و تغيير و مجاز است و آخرت به رجوع از اين نشئه به ملكوت و باطن خود كه دار ثبوت و خلود و قرار است (277)
از براى هر موجودى مقام ظهور و ملك و شهودى است و آن مرتبه نازله دنياويه آن است و مقام بطون و ملكوت و غيبى است وآن نشئه صاعده اخرويه آن است (278).
براى انسان ، دو دنياست ؛ يكى ممدوح و يكى مذموم ، تعلق قلب و محبت دنيا عبارت از دنياى مذموم است (279).
هرچه دلبستگى به آن (دنيا) زيادتر باشد. حجاب بين انسان و دار كرامت او و پرده مابين قلوب و حق بيشتر و غليظتر شود(280).
ااگر قلوب مطلع شوند كه اين عالم دنيا، پست ترين عوالم است و دار فنا و زوال و تصرم و تغير است و عالم هلاك و نقص است وعوالم ديگر كه بعد از موت است هر يك باقى وابدى و دار كمال و ثبات و حيات و بهجت و سرور است ، فطرتا حب آن عالم را پيدا مى كنند و از اين عالم گريزان گردند(281)
اگر از اين مقام بالا رود و به مقام شهود و وجدان رسد و صورت باطنيه اين عالم را و علاقه به اين عالم را (وصورت باطنيه آن عالم را) و علاقه به آن را ببيند، اين عالم براى او سخت و ناگوار شود و تنفر از آن پيدا كند (282)
بصيرت در سيره امام خمينى
بيان مواردى از بصيرت امام ، دلالت كافى بر بينش عميق و نافذ ايشان دارد.
خاطره انتشار منشور انقلاب (پيام به حجاج ) در سال 66 از بى نظيرترين خاطرات انقلاب است .
مرحوم حاج احمد آقا يادگار امام نقل مى كنند: هنگامى كه روز اول ذى حجه ، پيام امام به حجاج مخابره شد، از اينكه ايشان آيه مباركه من يخرج من بيته مهاجرا الى الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره على الله (283) را در صدر پيام استفاده كرده بودند كه حجاج را به شهادت و هجرت حسين گونه فراخواندند، ما و همه دست اندركاران حج ، بسيار شگفت زده شديم كه چه سنخيتى ميان اين پيام در روز اول ماه ذى حجه صادر شد و فاجعه خونين مكه در روز ششم ذى حجه به وقوع پيوست كه اين قضيه مبين بصيرت و شناخت عميق ايشان است (284)
يكى ديگر از كارگزاران امام نقل مى كنند: حضرت امام به مدد پروردگار بينشى داشتند كه آينده را به خوبى مى ديدند، مثلا در عصر روز سيزده خرداد 1342، پس از سخنرانى از مدرسه فيضيه مراجعت نمودند و فرمودند: آماده باشيد براى يك حركت شيطانى پيش بينى نشده از سوى دشمن به زودى اينها كارى خواهند كرد و شيطنت اينها اين دفعه سنگين تر از شيطنتهاى گذشته خواهد بود، هم خودتان را آماده كنيد و هم از خداوند بخواهيد(285)
آثار تربيتى روش بصيرت آفرينى
اگر استادان ، معلمان ، مربيان و والدين بتوانند در دانشجويان دانش آموزان و فرزندان بصيرت بيافرينند، اين امر منجر به آثار و تحولاتى خواهد شد كه به طور خلاصه در ذيل بدانها اشاره مى شود:
بصيرت ، نگاه فرد را از و سطح و پوسته رويدادها مى گذراند و به عمق و باطن آنها نفوذ مى دهد.
بصيرت (شناخت عميق ) به عالم انفسى (جهاد درون ) وعالم آفاقى (جهان برون ) موجب ارتباط كامل و جامع انسان با آنها مى شود.
بصيرت به عالم هستى (دنيا) موجب مى شود كه فرد تعادل خود را در حوادثى كه منجر به فقدانها و خسرانها مى شود، از دست ندهد و محزون نشود و متقابلا در رويدادهايى كه منجر به داراييها و اقبالها مى شود
لكيلا تاسوا على مافاتكم ولا تفرحوا بمااتيكم (286)
(اين را بدانيد) هرگز بر آنچه از دست شما رود، دلتنگ نشويد و بدانچه به شما رسد، دلشاد نشويد.
لكيلا تحزنوا على مافاتكم ولا مااصابكم (287)
تا از اين پس براى از دست دادن يا آنچه به شما مى رسد، اندوهناك نشويد.
بصيرت به دنيا موجب مى شود كه آدمى نگاه تمايلى و مستقل به متاع (قليل ) دنيا ندوزد. قرآن ، اين معنا را به صورت زيبايى در آيه ذيل بيان فرموده است :
لاتمدن عينيك الى ما متعنا به ازواجنا منهم و لاتحزن عليهم و احفض جناحك للمؤ منين (288)
و مگشاى (باز مكن ) ديدگان خود را بدانچه كاميابى داديم ، بدان مردان و زنانى را از ايشان و بر ايشان اندوه مخور و اهل ايمان را زير بال علم وحكمت خودگير و به كمال حسن خلق بپروران .
در حالات رسول خدا(ص ) آورده اند كه آن بزرگوار در تمام عمر خود به دنيا نگاه سيرى نكند
بصيرت (به دنيا) موجب مى شود كه فرد عالم هستى را به گونه اى متفاوت از ديگران ادراك كند.
ويليام جيمز از متفكران پراگماتيست مى نويسد: قيافه دنيا در نظر مردم با ايمان فرق مى كند، مردم مذهبى به طور كلى قبول دارند كه هر واقعه و امرى كه به زندگى آنها ارتباط به نظرشان انعكاسى از مشيت الهى است و اين مشيت الهى كه از نظرها پنها است ، در نمازها و دعاها به شدت مشهود مى شود(289)
بصيرت (به دنيا) منجر به ثبات و تعادل روح آدمى مى شود، و نوعى آسيب پذيرى در برابر حوادث و عوامل تهديد كننده در او ايجاد مى كند وهمين امر، به مرور زمان به صلابت نفس و استوارى اراده مى انجامد.
زمانى كه انسان بصير از رنجهاى حقير رها شد متوجه دغدغه هاى عظيم و رنجهاى مقدس مى شود و بر اثر مسايلى همچون فلسفه حيات ، معناى زندگى بر او گشوده مى گردد و از طريق به رشد و تعالى دست مى يابد.
بصيرت (به دنيا و آخرت )، ثقل و بار سنگين مصبتها را بر انسان آسان مى كند مضموم كلامى از حضرت امام سجاد (ع ) نيز چنين است :
من زهد فى الدنيا، هانت عليه المصائب (290)
كسى كه از دنيا قطع علاقه و دلبستگى كرد، بلاها و مصايب بر او آسان خواهد بود.
حضرت امام موسى بن جعفر (ع ) مى فرمايند:
مثل الدنيا ماءالبحر كلما شرب فيه شرب منه العطشان ازداد عطشا حتى يقتله (291)
دنيا همانند آب دريا مى ماند، شخص تشنه هرچه از آن بياشامد، تشنه تر مى شود تا در پايان او را به قتل برساند.
2. روش اسوه پردازى
امام خمينى ، حضرت زهرا (س ) را به عنوان اسوه بزرگ بشريت معرفى مى كنند:
اين خانه كوچك فاطمه - سلام الله عليها - و اين افرادى كه در آن خانه تربيت شدند كه به حسب عدد، چهار پنج نفر بودند و به حسب واقع تمام قدرت حق تعالى را تجلى دادند، خدمتهايى كردند كه ما را و شما را و همه بشر را به اعجاب درآورده است (292)
از نيازهاى اساسى روح و روان آدمى همانند سازى است ، به اين مفهوم كه كودك ابتدا در محيط خانوادگى خود به كاوش مى پردازد تا كسى را بيابد كه از او كاملتر و نيرومندتر است و چون از نقصها و تواناييهاى خود رنج مى برد، گمشده خود را در بزرگترها مى يابد كه به درجاتى از او قويتر و كارآمدتر هستند و خود را با آنها از حيث رفتار، مناسبات و شيوه زندگى ، همانند مى سازد و در صدد انطباق كامل برمى آيد.
كودك ديروز ونوجوان امروز، به تدريج حوزه نگاه خود را وسيعتر مى كند و در فضايى گسترده از خانواده ؛ يعنى اجتماع به كاوشهاى خود تداوم مى بخشد و افرادى را كه در محيط انسانى او هستند، و حداقل از يك جنبه با او توافق دارند، انتخاب مى كند و مورد تاءسى قرار مى دهد اندازه الگوى مورد نظر كاملتر و جامعتر باشد، شدت گرايش وجذبه مورد نظر به آن الگو، بيشتر و نيرومندتر خواهد بود.
اسوه در نگاه قرآن
اسوه ، يعنى چيزى كه بايد بدان تاءسى جست و مانند آن عمل كرد. مانند خوى و صفات نيك كه در رسول خدا(ص ) بود.
قرآن كريم مى فرمايد:
لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنه .
در پيغمبر خدا(ص ) صفت نيكى است كه شما بايد از او پيروى كنيد.
و تا زمانى كه كسى معصوم نباشد از سهو و خطا و معصيت ، تاءسى جستن و اطاعت كردن او را واجب نيست ، همه مسلمانان ،، اگر يك بار مى ديدند آن حضرت عملى كرد دليل جواز آن مى شمردند و اگر احتمال خطا باشدت عمل او دليل جواز نمى شود
قرآن كريم در اسوه پردازى به دو شيوه عمل مى كند، يكى آن به صورت تقسيم و صريح ، چهره ها و شخصيتايى را به عنوان الگو مطرح مى كند و ديگران را متوجه آنها و تبعيت از رفتارشان مى سازد در حالت دوم ، قرآن با اينكه به طرح جلوه هايى زيبايى از رفتار و منش انسانى يك قوم يا گروه ديگر مى پردازد، ولى مستقيما دعوت به تاءسى از رفتار آنان نمى كند.
برخى از شخصيتهاى والايى كه به صورت اول عنوان شده اند و دعوت به اقتداى به رفتار آنان شده است عبارتند از: رسول اكرم (ص ) حضرت ابراهيم و امت حضرت ابراهيم :
لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنه
قد كان لكم اسوة حسنه ابراهيم
لقد كان لكم فيهم اسوة حسنة لمن كان يرجوا الله .
و برخى از مواردى كه به صورت دوم مطرح شده اند، عبارتند از آسيه (همسر فرعون ) اصحاب كهف و امت پيامبر اكرم (ص ):
ضرب الله مثلا للذين آمنوا امراءة فرعون
كنتم خير امة اخرجت للناس
از واژه هايى كه در قرآن آمده است و به معناى اسوه مى باشد قدوه بر همان وزن است كه به معناى اقتدا كردن ، پيروى كردن و نظاير آنهاست .
در نثر طوبى در توضيح آيه شريفه اولئك الذين هدى الله فبهداهم اقتدة مى نويسد:
ايشان (پيغمبرانى كه در آيات پيش نامشان ذكر شده است ) آن كسانند كه خدايشان هدايت كرده بود، پس به هدايت آنان اقتدا كن . در اين آيه رسول خدا - صلى الله عليه و آله - را دستور مى دهد تا هدايت ايشان را پيروى كند و اگر دستور نداد كه شريعت ايشان را پيروى كند، براى اين بود كه شريعت رسول خدا(ص ) ناسخ شريعتهاى ساير انبيا، وكتابش حافظ و حاكم بر كتابهاى ايشان است . تازه هدايت ايشان هم هدايت خداست
نكته قابل توجه در مبحث اسوه پردازى اين است كه نظام تربيتى اسلام به منظور تشويق امت براى دستيابى به آرمانها و ارزشهاى الهى ، شيوه الگو شدن و چگونگى احراز شرايط لازم رابه آنها ارائه مى كند. در اين مورد به يك نمونه اشاره مى كنيم :
پيامبر(ص ) فرمودند: اگر صحبتهاى زايد و پراكندگى وهرج و مرج در قلبهاى شما نبود، هرآينه آنچه من مى بينم ، (شما) مى ديديد و هر آنچه من مى شنوم (شما) مى شنيديد
اسوه در نگاه امام خمينى (س )
امام خود گرچه الگوى بى مانندى در عصر حاضر بود و قلوب مستضعفان وعدالت خواهان را در سراسر جهان به خود و انديشه هايش معطوف كرد، ولى اين تنها در شخصيت و سجاياى اخلاقى ايشان خلاصه نمى شد، بلكه در رهنمودها، سخنان و وصاياى ايشان نيز به طور مكرر دعوت به تاءسى از الگوهاى حقيقى عالم هستى ؛ يعنى امامان معصوم - عليهم السلام - به عمل آمده است .
در اين بخش به بشخهايى از كلام آن بزرگوار كه معرف الگوهاى عالم هستى است ، اشاره مى كنيم :
خداى تبارك و تعالى كه براى مردم هادى مى فرستد و پيغمبران را انتخاب مى كند، كسى كه خودش از اول عمر تا آخر عمرش يك لغزش نداشته و معصوم بوده ، يك همچو موجودى را انتخاب مى كند براى اينكه تربيت كند مردم را، تزكيه كنند و تعليم كنند.
اين بزرگوار (حضرت على (ع )) شخصيتى است كه داراى ... تمام اسما و صفات است . تمام اسما و صفات الهى در ظهور و بروز در دنيا و در عالم ، با واسطه رسول اكرم (ص ) در اين شخصيت ظهور كرده است و ابعادى كه از او مخفى است ، بيشتر از آن ابعادى است كه از او ظاهر است
من گاهى فكر مى كنم كه ما با چه شباهتى مى توانيم دعوى كنيم كه شيعه آن بزرگوار (حضرت على ع ) هستيم
در حكايت معروف طاووس است كه ديد صداى ناله و تضرع و زارى مى آيد، تا آنكه صاحب آن ناله خاموش شد، وگويى غشوه اى براى او دست داد، چون به بالين او آمد، ديد جناب على بن الحسين - عليهما السلام - است . سر آن بزرگوار را به دامن گرفت و كلماتى مشتمل برآنكه تو فرزند رسول خدا(ص ) و جگرگوشه فاطمه زهرايى و بالاخره بهشت از شماست ، عرض كرد. آن سرور فرمود: خداوند بهشت را خلق فرمود از براى كسى كه عبادت و اطاعت او كند، اگر چه غلام حبشى باشد و آتش را خلق فرمود براى كسى كه معصيت او كند، گرچه اولاد قريش باد
حضرت على بن الحسين (عليهما السلام ) قرآن رابه طورى نيكو تلاوت مى فرمود كه كسانى كه از آنجا عبور مى كردند، از قبيل سقاها، آنجا توقف مى كردند، و بعضى از استماع آن غش مى كردند.
حضرت امام پس از اشاراتى به ذوات مقدس معصومان - عليهم السلام - در زمينه اسوه پردازى و تبيين الگو از برخى بزرگان و دست پروردگان مكتب نيز نمونه هايى را ارائه مى كنند كه در زير به برخى از آنها اشاره مى كنيم :
نورانيت يك نفر مثل فيلسوف بزرگ اسلام خواجه نصير الملة و الدين - رضوان الله تعالى عليه - و علامه بزرگوار حلى - قدس الله نفسه - يك مملكت و ملت را نورانى كرده و تا ابد آن نورانيت باقى است
از فضل بن شاذان منقول است كه وارد عراق شدم ديدم مردى به رفيق خود تعرض مى كند كه تو مردى هستى داراى عيال و محتاج هسستى كه براى آنها كسب كنى و من ايمن نيستم از اينكه چشمهاى تو كور شود از طول دادن سجده . آن شخص گفت : واى به تو! اگر چشم كسى از طول سجده باطل مى شد، چشم ابن ابى عمير باطل مى شد. چه گمان مى برى به مردى كه سجده شكر كرد بعد از نماز صبح و سرش را از سجده برنداشت مگر وقت زوال شمس .
امام در تفسير و توضيح آيه شريفه و كذلك جعلناكم امة وسطا چنين مى نويسند:
شايد امت وسط... (اينجا)، وسطيت به قول مطلق و به جميع معانى باشد، كه از آن جمله وسطيت معارف و كمالات روحيه است كه مقام برزخيت كبرى و وسطيت عظمى است ولهذا اين مقام اختصاص دارد به كمل از اولياء الله ، واز اين جهت ، در روايت وارد شده كه مقصود از اين آيه ائمه هدى - عليهم السلام - هستند؛ چنانچه حضرت باقر- عليه السلام - به يزيد بن معاويه عجلى مى فرمايد: ماييم امت وسط و ماييم شهداى خدا بر خلق
ملت و جوانان در منظر امام خمينى
شايد نتوان به درستى كلمات و عبارات آن بزرگوار را كه در شاءن ملت مسلمان ايران بيان كرده اند، در اين مقام و مختصر ارائه كرد ولى از باب مالايدرك كله يترك كله برخى از فرمايشهاى ايشان را در زير ارائه مى كنيم :
من با جراءت مدعى هستم كه ملت ايران و توده ميليونى آن در عصر حاضر بهتر از ملت حجاز در عهد رسول الله (ص ) و كوفه و عراق در عهد حضرت اميرالمؤ منين (ع ) و حضرت حسين بن على - صلوات الله و سلامه عليهما - مى باشند. آن حجاز كه در عهد رسول الله (ص )، مسلمانان نيز اطاعت از ايشان نمى كردند و بابهانه هايى به جبهه نمى رفتند كه خداوند تعالى در سوره توبه با آياتى آنها راتوبيخ فرموده و وعده عذاب داده است
ملت ما راه خودش را پيدا كرده ودارد راه را مى رود، اين تحول روحى كه در ملت پيدا شده است ودر شما جوانها، مردها، زنها پيدا شده است ، اين موجب اميدوارى است
شما مردم دلير و آگاه ، سرمشقى هستيد براى ملل زير سلطه و بايد بدانيد در ميدانى كه قدم گذاشته ايد، مواجه هستيد با مشكلات بسيارى كه تنها مقاومتتان ، نجاتتان خواهد داد
بايد دانشگاه و فيضيه و همه آنها كه مربوط به دانشگاه هستند و همه آنها كه مربوط به فيضيه هستند، در راءس برنامه هاى تحصيلى شان ، برنامه اخلاقى و برنامه هاى تهذيبى باشد تا فرآورده هاى آنها امثال مرحوم مطهرى - رحمة الله - را به جامعه تسليم كند
در رويكرد حضرت امام جوانان رزمنده ، الگوى مؤ ثرى براى آحاد جامعه هستند، ايشان مى فرمايند:
اينجانب اميدوارم خداوند توفيق دهد كه همان سان كه جوانهاى عزيز رزمنده سنگرها را به مسجد و معبد تبديل كردند، حضرات وكلا، مجلس را معبدى كنند منزه از اعمال و اقوال زمان طاغوت تا مجلسى نمونه شود، باشد كه مجالس ديگر كشورهاى اسلامى از آن تبعيت كنند
امام ، الگوى چند وجهى
شناخت تمام ابعاد وجودى حضرت امام براى احدى امكان پذير نيست ، ايشان وقار و طماءنينه و هيبت خاصى داشتند و در عين حالى بسيار متواضع بودند. بيشتر اوقات ساكت بودند و كم حرف ، سعى مى كردند به حد ضرورت صحبت كنند و حرفهايشان بسيار حساب شده و بسيار موزون وكوتاه بود
از قول ياران نزديك امام نقل مى شود كه ايشان در كارهاى روزمرده بسيار منظم و دقيق بودند... عزيمت امام به حرم (حضرت اميرالمؤ منين (ع )) به قدرى منظم است كه ما مى توانيم ساعتمان را با حركت امام تنظيم كنيم . با توجه به اينكه امام ساليان درازى تدريس ‍ مى كردند، هر روز در همان لحظه اى كه بايد، جهت تدريس ، حاضر مى شدند، و سر ساعت حضور مى يافتند
يكى از آقايان كه متصدى امور مالى حضرت امام بودند و بايد هر روز صبح به اين امور رسيدگى مى كردند، مى گفتند: در طول اين نه الى ده سالى كه حضرت امام در جماران تشريف داشتند، ايشان هر روز راءس ساعت مقرر آماده پذيرفتن ما بودند، چنانچه روزى به خاطر نامساعد بودن شرايط، به موقع به حضور ايشان نمى رسيديم ، امام پنج دقيقه بعد از موعد مقرر زنگ اتاق را به صدا در مى آوردند و ما را براى حضور دعوت مى كردند
توصيه ها و راهكارهاى تربيتى
به لحاظ اهميت خاصى كه اين روش در ساختن شخصيتهاى محكم و نيرومند نوجوانان و جوانان دارد، برخى پيشنهاد وتوصيه هايى را كه در اين راه مفيد واقع مى شود، ارائه مى كنيم :
1. شرح حالها و زندگينامه هايى از چهره هاى درخشان و پر فروغ فرهنگ اسلام و ايرانى تهيه شود و با تاءكيد بر اين مطلب كه چه عواملى موجب الگو شدن آنان شد، در اختيار نسل نوجوان و جوان جامعه قرار گيرد.
2. با توجه به ارزش ، اعتبار و ماندگارى فرهنگ مكتوب ، توصيه ميشود كه زندگينامه هاى مذكور و به خصوص زندگينامه امام خمينى در چند سطح ويژه كودكان دبستانى ، نوجوانان در دوره راهنمايى ، نوجوانان دبيرستانى ، جوانان دانشگاهى و عموم مردم با ميانگين دانش عمومى ، تدوين ، تنظيم و توزيع شود تا آينده سازان ميهن اسلامى ، الگوهاى خود را از متن فرهنگ خودى و متكى بر باورهاى الهى اخذ كنند.
3. در تدوين زندگينامه فرزانگان ، بر ارزشها، ويژگيها و رويكردهاى آنان تاءكيد بيشترى به عمل آيد تا خود اشخاص ، زيرا در روش اسوه پردازى تاءكيد اساسى بايد بر معيارها باشد تا مصداقها، نوجوانان و جوانان ، چنانچه ابتدا معيارها را به درستى بشناسند، مى توانند به مصداقها دست يابند. ولى آشنايى صرف با مصداقها، خطر از دست دادن معيارها را در پى دارد. اين گونه معيارها باگذشت زمان ، دستخوش آسيبهايى نظير گذشت زمان ، تغيير و تحولها نمى شود.
4. همگام با معرفى و تبيين الگوها به جوانان و همزمان با آن ، ضرورى است به تقويت تفكر انتقادى آنان نيز اهتمام شود، اين امر، مانع مطلق نگارى شخصيتها و الگوها مى شود، زيرا به غير از ذوات مقدس اهل بيت - عليهم السلام - كه معصوم هستند، ديگران حتى فرزانگان در معرض نقص و خطا مى باشند و به منظور پيشگيرى از بدبينى و سوء برداشت نسل جوان ، تقويت تفكر انتقادى ، راهكار مناسبى تلقى مى شود
5. در معرفى ارائه الگوها به نسل جوان ، شايسته است به آنان بباورانيم تا سعى كنند از كمالات ويژگيهاى برجسته الگوها، اگر مى توانند، قدمى فراتر نهند و به رشد و تعالى بيشترى دست يابند.
امرسون مى گويد: استمرار در اعمال گذشته ، عفريت مغزهاى ، كوچك است كه مورد ستايش سياستمداران ، فيلسوفان و كاهنان دون پايه قرار مى گيرد. روح بزرگ با استمرار بر هيچ كار توانا نيست و اگر چنين كند بدان ماند كه با سايه خودش بر ديوار سرگرم باشد.
6. تكريم مناسبتها و ايام الله و به ويژه بزرگداشت ولادت معصومان و بزرگان دين واهميت دادن به ايام شهادت و رحلت آنان ، دريچه هايى از شناخت و معرفت فرزانگان را به روح وقلب جوانان مى گشايد و آنان را در همانند سازى بهينه ، يارى مى بخشد. قرآن كريم با تاءكيد بر همين امر مى فرمايد:
و من يعظم شعائر الله فانها من تقوى القلوب
هر كه بزرگ داشت شعارهاى خدا را همانند آن ، از پرهيزكارى دلهاست .
3. روش پرواپيشگى (تهذيب )
حضرت موسى (ع ) از حضرت خذر (ع ) پرسيد كه چه كرده اى كه من ماءمور شده ام از تو تعلم كنم ؟ به چه چيز به اين مرتبه رسيده اى ؟ فرمود به ترك معصيت .
امام خمينى جهت تهذيب نفس مى فرمايند:
جناب عارف بزرگوار و شيخ عالى مقدار (حضرت آيت الله محمد على شاه آبادى ) ما مى فرمودند كه مواظبت به آيات شريفه آخر سوره حشر از آيه شريفه يا ايهالذين آمنوا اتقوا الله ولتنظر نفس ‍ ما قدمت لغد تا آخر سوره مباركه با تدبر در معنى آنها در تعقيب نمازها و خصوصا در اواخر شب كه قلب فارغ البال است ، خيلى مؤ ثر در اصلاح نفس است
تقوا را هم مى توان در جايگاه يك هدف تربيتى در نظر گرفت و هم به عنوان يك روش آن را تلقى كرد. در حالت اول ، تقوا مقصود و مطلوب متربى محسوب مى شود، زمانى كه قرآن كريم ، صريحا دعوت به پرواپيشگى مى كند، نظير اين آيه شريفه ياايهاالذين آمنوا اتقواالله
يعنى اى ايمان آوردنگان ، تقوا پيشه كنيد در اينجا، وصول به تقوا براى اهل ايمان ، يك هدف محسوب مى شود.
در حالت دوم تقوا، به مثابه شرط وصول به هدفى عاليتر تلقى مى شود و در حقيقت شيوه دستيابى به غايتى متعالى است نظير آيه شريفه ان تتقوا الله يجعل لكم فرقانا ، يعنى اگر پروا پيشه باشيد، خداوند براى شما نيروى تشخيص (حق از باطل ) قرار خواهد داد. در اينجا اگر چه تقوا، خود، آرمانى مطلوب به شمار مى آيد، ولى در راه رسيدن به فرمان (بينش تميز دهنده ) يك شيوه تلقى مى شود.
آثار تربيتى تقوا در قرآن
برخى از آثار تربيتى تقوا كه مورد نظر قرآن است ، عبارتند از:
الف - تقوا موجب نيروى تميز حق از باطل (تشخيص سعادت از شقاوت ) در آدمى مى شود.
يا ايهاالذين آمنوا ان تتقواالله يجعل لكم فرقانا
ب - تقوا موجب گشودن راه و خروج از دشواريهاست .
و من يتق الله يجعل له مخرجا
ج - تقوا موجب مى شود كه خداوند به انسان تعليم دهد.
واتقوا الله و يعلمكم الله .
د - تقوا موجب پاداشى بزرگ مى شود. وان تؤ منوا و تتقوا لفكم اجر عظيم
ه‍- تقوا موجب مصونيت از مكرد دشمنان مى شود.
و ان تصبروا و تتقوا لايضركم كيدهم شيئا
و - تقوا موجب آسان شدن اموار مى شود
من يتق الله يجعل له من امره يسرا
ز - تقوا موجب مى شود كه فرزندان خرسال انسان زير دست ديگران نشوند
بديهى است كه آثار تربيتى تقوا به موارد فرق محدود نمى شود، بلكه اينها نمونه اى از منشور كثير الاضلاعى است كه به مدد تقوا براى پرهيزكاران مهيا مى شود.
نكته ديگرى كه قابل ذكر است ، توجه به آثار تقواست كه اعم از آثار دنيوى (نظير آسان شدن كار و راه خروج از مشكلات و مصونيت از كيد دشمنان ) و آثار اخروى (نظير اجر و پاداش بزرگ ) مى باشد.
آثار تربيتى تقوا در منظر معصومان (ع )
در كلام معصومان - عليهم السلام - واژه تقوا به طور چشمگيرى به وضوح و صراحت ذكر شده است ، ولى در پاره اى از موارد به صراحت بيان نشده ، بلكه به مدد برخى عبارات يا اصلاحات به آن اشاره غير مستقيم ، شده يا آثار آن بيان گرديده است . برخى از آثار تربيتى تقوا در رويكرد معصومان - عليهم السلام - عبارتند از:
الف - خداوند نگهدارنده پرهيزكار است
ب - پرهيزكار احساس هراس و وحشت نمى كند
ج - ديگران از پرهيزكاران ، خوف پيدا مى كنند
د - درجه رستگارى و رهايى ، خوف پيدا مى كند
ه‍ - سعادت ابدى حاصل مى شود
و - برترى و امتياز پرهيزكار بر ديگران تحقق مى يابد
ز - مركب راهوارى به سوى بهشت مهيا مى شود
ح - شرف بزرگوارى ) انسانى پرهيزكار اثبات ميشود
نقش تربيتى تقوا در سير و سلوك
قبلا اشاره شد كه در مواردى از كلام معصومان ، واژه تقوا به صراحت ذكر نشده ولى قراين و شواهد، حاكى از وجود مراتب تقواست ، در زير به نمونه هايى از اين قبيل مى پردازيم :
الف - جوشش چشمه هاى حكمت
حكمت را سخن استوار و متين گفته اند. صدرالمتاءلهين در تعريف حكيم مى گويد: حكيم ، كسى را گويند كه بدن براى روح او همچون لباس براى بدن باشد و هر وقت اراده كند، روح را از بدن خلع كند
حكمت در بيان قرآن كريم به سان خير كثير آمده است :
يؤ تى الحكمة من يشاء ومن يوت الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا .
حكمت دهد به هركس كه خواهد و آن را كه حكمت دادند، در حقيقت ، خير فراوانى به او داده شده است .
از اين آيه كريمه معلوم مى شود كه خداوند، نعمت حكمت را به هر كس نداده است ، در حديثى آمده است :
من اخلص لنا اربعين صباحا، جرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه .
كسى كه اخلاص ورزد براى خدا چهل صباح چشمه هاى حكمت از قلبش به زبانش جارى شود.
نكته قابل تربيتى اين حديث ، استمرار و دوام بر عمل صالح است كه اگر انسان توفيق يابد چهل روز خود را تحت مراقبت اخلاقى قرار دهد و هر عملى كه انجام دهد خالص براى خداوند باشد، احتمالا اين امر براى او به صورت ملكه يا عادت استوار در مى آيد و حاصل آن هم ، دريافت مقام حكمت از جانب پروردگار است .
ب - چشم گشودن به عالم ملكوت
رعايت جوانب تقوا، موجب مشاهده عالم معنا مى شود. در حديثى از پيامبر اسلام (ص ) نقل شده است كه فرمودند:
اگر زيادروى در سخن گفتن شما و هرزه چرانى در دل شما نبود، هرچه من مى بينم ، مى ديديد و هر چه مى شنوم ، مى شنديد
استاد شهيد مطهرى در توضيح اين حديث مى نويسند: مى خواهد بفرمايد، زمين دل شما مثل آن علفزارهاى بى در و حصار است كه هر حيوانى مى تواند به آن جا راه پيدا كند و قدم بگذارد
در حديث ديگرى از امام صادق (ع ) نقل شده است كه مى فرمايند:
اگر نبود كه شياطين در اطراف دلهاى فرزندان آدم حركت مى كنند، آن ها ملكوت آسمانها را ميديدند.
استاد مطهرى در توضيح اين حديث مى نويسند: از اين گونه بيانات استفاده مى شود كه تقوا هم به طور مستقيم در بصيرت و روشن بينى روح مؤ ثر است و هم به طور غير مستقيم ، تاءثير هواپرستى و از كف دادن زمام تقوا را در تاريك شدن روح و تيرگى دل و خاموش شدن نور عقل ، بيان كرده است .
ج - نيل به كمالات ظاهرى
رابطه باطن و ظاهر انسان دربحث ديگرى به تفصيل ذكر خواهد شد. در اينجا به مناسبت ، اشاره كوتاهى به اين امر مى شود:
حضرت امام صادق (ع ) مى فرمايند:
هرگاه كه باطن انسان اصلاح شد، ظاهر او قوى و نيرومند ميشود
د - تحقق انسان كامل
يكى از آرمانهاى تربيتى هر مكتب و نظام تعليم و تربيت ، تحقق انسان كامل است ونشانه توانايى هر دستگاه تربيتى ، فعاليت رساندن انسان واقعى است
حضرت امام سجاد (ع ) در اين زمينه مى فرمايند:
انسان كامل و شايسته كسى است كه هواى نفس خود را پيرو اوامر الهى قرار دهد
عنصر تقوا در سيره امام
امام در راءس همه كمالات اخلاقى به تقوا توجه عميقى داشتند و آن رابه عنوان يك هدف تربيتى به والدين توصى مى كردند و خودنيز در عمل پايبند به تقوا بودند. بيان مواردى در اين خصوص ، به منزله جلوه هاى از شخصيت اخلاقى ايشان است : يك روز در نجف كه امام براى نماز به مسجد تشريف مى بردند، خانم محترمى در حالت هيجان به سوى ايشان آمد و مى خواست پاهاى امام را ببوسد كه آقا خيلى ناراحت شدند. شخص عربى كه در كنار امام بود به آن خانم كمك كرد تا از روى زمين بلند شود، امام خطاب به آن خانم فرمودند: "دخترم اهل كجا هستى ؟ " گفت : "ايرانى ام واهل شهر قم هستم . " امام فرمودند: خدا خيرتان بدهد، شما برويد و فرزندان خوب و برومند و با تقوا تربيت كنيد كه براى آينده مفيد است
يكى از جلوه هاى تقوا، شيوه برخوردبا مخالفان فكرى و اعتقادى است . نقل مطلب زير از زبان يار و دوست دوران طلبگى حضرت امام ، خواندنى و نكته آموز است : به خاطر دارم كه من در مدرسه دارالشفا بودم ، اهل علمى بودم كه از مدرسه فيضيه به داراشفا مى آمد. تا حجره من كه پيش مى آمد، ديگر جلوتر نمى رفت و حتى حاضر نبود چشمش به امام و حجره امام بيفتد. به سختى با فلسله و عرفان و افكار و انديشه هاى امام ، مخالف ، بود وقتى كه در جلسه اى خدمت امام گفتند كه : فلان كس نسبت به شما چنين نظرى دارد وگاه عليه شما صحبت مى كند، امام با بزرگوارى فرمودند: آنچه راجع به من است ، از او مى گذرم ، اميدوارم كه غيبتها و تهمتهاى او سبب شده باشد كه خداوند از خطاهاى من هم بگذرد و او را هم هدايت نمايد.
مورد ديگرى كه درباره ميزان توجه امام به مسايل مالى و نحوه هزينه كردن آن مى تون بيان كرد از خاطرات آيت الله فاضل لنكرانى ، نقل مى شود ايشان مى گويند:
در ارتباط با تقواى حضرت امام - قدس سره الشريف - ماجراى ديگرى را نيز به ياد دارم كه حاج آقا مصطفى براى من تعريف كرده بودند، ايشان فرمودند: روزى براى طلبه اى نزد امام وساطت كردم تا پولى را بگيرم و به آن طلبه بدهم ، امام به وساطت من ترتيب اثر ندادند... (براى بار دوم و سوم نيز وساطت كردم ) امام در جواب فرمودند: " مصطفى ! اين كمد و گنجه اى كه مى بينى و اين پول هم در آنجاست ، اين هم كليداين گنجه است ، من اين كليد را در اختيار تو مى گذارم تا هرچه مى خواهى از آن پول بردارى و به اين طلبه بدهى ، مانعى ندارد ولى به يك شرط و آن شرط اين است كه جهنمش راهم بايد خودت بروى ، من ديگر حاضر نيستم به اين طلبه روى عدم لياقتى كه در او وجود دارد، پول سهم امام بدهم ، اما اگر تو حاضرى كه جهم راتحمل كنى ، اين پول و اين گنجه و اين كليد در اختيار تو.
آثار تربيتى تقوا در نگاه امام خمينى (س )
الف - تقوا، مقدمه سلوك
گرچه ، پرهيزكاران واجد درجاتى از كمال هستند، ولى براى رسيدن به كمالات بالاتر، تقوا، مقدمه محسوب مى شود. امام در يكى از گفتارهايشان به اين نكته اشاره دارند.
... و افضل از هر چيز و مقدم بر هر مقصد ومقدمه پيشرفت و راه منحصر مقامات و مدارج انسانيه ، اين دو مرحله (ايتان به مصلحات وپرهيز از مضرات ) است كه اگر كسى مواظبت به آنها كند از اهل سعادت و نجات است و مهمترين اين دو تقواى از محرمات است و اهل سلوك نيز اين مقام را مقدم شمارند
ب - تقوا عامل اصلاح حوزه و دانشگاه
در رويكرد امام ، حوزه و دانشگاه از اهميت والايى برخوردارند و اين دو مركز بزرگ انسان ساز، زمانى مى توانند به ايفاى نقش ارزنده شان قيام كنند كه مهذب باشند.
اگر تهذيب در كار نباشد، علم توحيد هم به درد نمى خورد، العلم هو الحجاب الاكبر هرچه انباشته تر بشود علم ، حتى توحيد كه بالاترين علم است ، انباشته بشود، در مغز انسان و قلب انسان ، انسان را اگر مهذب نباشد، از خداى تبارك و تعالى دورتر مى كندبايد كوشش بشود و در اين حوزه هاى علميه ، چه حال و چه بعدها كوشش بشود كه (طلاب ) رامهذب كنند. در كنار علم و فلسفه و امثال اينها، حوزه هاى اخلاقى حوزه هاى تهذيب باشد، و حوزه هاى سلوك الى الله تعالى
ايشان در ادامه بحث مى فرمايند:
شما مى دانيد كه مرحوم شيخ فضل الله نورى را كى محاكمه كرد؟ يك معمم زنجانى ، يك ملاى زنجانى محاكمه كرد و حكم قتل را، او صادر كرد. وقتى معمم ، ملا، مهذب نباشد، فسادش از همه كس ‍ بيشتر است .
و در خصوص دانشگاه مى فرمايند:
دانشگاه را يك مركزى درست كنند كه مركز علم و تهذيب باشد، كه همه تخصصها در خدمت خود كشور باشد نه اينكه متخصص بشود و با آن تخصصش ما را به دامن آمريكا بكشد، هرچه متخصص تر، بدتر
و در ادامه مطالب چنين مى افزايند:
دانشگاه دو راه دارد: راه جهنم و راه سعادت ، راه ذلت و مسكنت و نوكرمآبى و امثال آن ها و راه عظمت وعزت و بزرگ منشى
ج - تقوا لازمه تربيت صحيح
به طور عموم تربيت را معادل با تعليم مى گيرند و امتيازى ميان آنها قايل نمى شوند، ولى در حقيقت ، تربيت اعم از تعليم ، است . لذا چه بسا مى شود افرادى از درجات علمى خوبى برخوردارند، ولى از حيث اخلاقى رشد نكرده اند. امام ، اين موضوع را با ظرافت و باريك بينى خاصى بيان كرده اند:
ساده انديشى است كه ما گمان كنيم كه فقط تخصص ميزان است و علم ميزان است ، علم الهى هم ميزان نيست ، علم توحيد هم ميزان نيست ، علم فقه و فلسفه هم ميزان نيست . هيچ علمى ميزان نيست . آن علمى ميزان است و آن عملى براى بشر، سعادت است كه تربيتى در آن باشد، كه از مربى القا شده باشد، از كسى كه تربيت الهى شده است القا بشود به بشر
د - تقوا و الطاف خاصه حق
از مواردى كه به انسان لياقت و درك الطاف خداوند را مى بخشد، تقواست . امام در اين خصوص چنين متذكر مى شوند:
پس تقوا از محبت نفس نمايد و متقى از توجه به خود و خودخواهى شود و اين مقامى است كه شامخ و رفيع و اول مرتبه حصول رواج ولايت است و حق تعالى او را در كنف لطف خود جاى دهد و از او دستگيرى فرمايد، ومورد الطاف خاصه حق شود.
4. روش بهره گيرى از عواطف
در حديثى قدسى آمده است كه :
اى داوود، هر بنده اى كه مرا دوست بدارد و من از قلب او اين محبت را ببينم چنان او را دوست مى دارم كه كسى بر وى سبقت نگرفته باشد
امام صادق (ع ) در معنى و حقيقت دين چنين گفته اند:
هل الدين الاالحب
آيا دين جز محبت چيز ديگرى است .
چنانچه شخصيت آدمى را متشكل از لايه هاى متحد المركزى بدانيم ، عواطف ، لايه زيرين و بنيادى وجود او را تشكيل ميدهد. بى مناسبت نيست كه برخى از اهل لغت ، واژه انسان را برگرفته از ماده انس و به معناى موجودى كه نياز دارد با ديگران الفت گيرد، مى دانند.
قرآن كريم به منظور تجلى آثار عطوفت در جوامع بشرى ، پيامبر اسلام (ص ) رانمونه مى آورد و مى فرمايد:
لقد جائكم رسول من انفسكم عزيز عليه ما عنتم ، حريص ‍ عليكم بالمؤ منين رؤ وف رحيم
همانا پيامبرى به جانب شما آمد كه از شماست و از فرط محبت و نوع پرورى ، فقر و پريشانى و جهل و فلاكت شما، او را سخت مى آيد و بر آسايش و نجات شما حريص وبه ايمان آورندگان رؤ وف و مهربان است .
مطلب قابل توجه آن است كه كه ازصفات آن رسول گرامى ، غصه خوردن ايشان براى نجات امت ، يعنى يك ويژگى تربيت عاطفى ذكر مى شود.
امام خمينى (س ) در بحث ازتلاس بى وقفه انبيا مى فرمايند:
رسول اكرم (ص ) براى اين غصه مى خورد كه چرا بايد اين بشرى كه فطرتا بايد فطرت سالم داشته باشد، چرا بايد اين طور باشد
قرآن وعواطف بشرى
مورد ديگرى كه قرآن از روش بهره گيرى عاطفى استفاده مى كند تا بشر به پرواپيشگى روى آورد، آيه مباركه زير است :
و بايد بندگان از مكافات عمل خود بترسند (وبا يتيمان مردم نيك رفتار باشند. كسانى كه مى ترسند كودكان ناتوان از آن ها باقى بمانند و زير دست مردم شوند، پس بايد از خدا بترسند و سخن به اصلاح ودرستى گويند
اين آيه شريفه حداقل بر چند واقعيت انسان وتربيتى مبتنى است :
الف - انسان در هر حال ، به فرزند، خود دلبستگى و علاقه دارد و شايد اين نوع محبت در ميان تنوع فراوان عواطف بشرى ، در راءس ‍ آنهاواقع است .
ب - به لحاظ وجود اين نوع عاطفه والد - فرزندى هر پدر ومادرى از اينكه فرزندانى ناتوان از آنها باقى بماند و زير دست ديگران قرار گيرد، به شدت نگرانند.
ج - چون اين نگرانى شديد است ، ناگريز آن ها والدين سعى دارندكه راههايى را جستجو كنند تا از بروز چنين پيشامدى جلوگيرى نمايند.
د- قرآن كريم با استفاده از تحريك عاطفى والدين ، راه پيشگيرى از پديده مذكور را در دو عمل ؛ يعنى پرواپيشگى و سخن درست و استوار بيان مى كند.
ه‍ - تجسم چنين وضعيتى براى انسان ، زمينه اى است كه مردم موقعيت كودكان يتيم را درك كنند و نسبت به آن ها حسن رفتار را داشته باشند.
قرينه هاى عاطفى در كلام معصوم (ع )
توجه به اين واقعيت كه وجود معصومان (ع ) براى جامعه بشرى ، مشحون از لطف وعنايت الهى است و علاوه برآن ، جوهر كلام آنان و انگيزه علمشان چيزى جز محبت و رحمت نسبت به امت نيست ، ما را بر آن مى دارد كه گزيده هايى از سخن و سيره آن بزرگواران را كه ناظر به زمينه هاى تربيتى و اخلاقى است ، در اين مقال بياوريم :
پيامبر خدا(ص ) فرمود: خداوند (عزوجل ) رحيم است و هر رحيمى را دوست دارد
علامه حلى در رساله سعديه از پيامبر(ص ) نقل كرده است كه آن حضرت فرمود:
سوگند به كسى كه جانم به دست اوست ؛ خداوند رحمتش را جز بر كسى كه رحيم است نمى نهد گفتند: اى رسول خدا، آيا همه ما رحيم و مهربان هستيم ؟ پيامبر فرمود: رحيم آن كسى نيست كه تنها به خود و خانواده اش مهربانى كند، بلكه رحيم آن است كه بر مسلمانان رحم و به ايشان مهربانى كند و پيامبر(ص ) فرمود: خداى تعالى گفته است : اگر خواهان رحمت من هستيد، پس به ديگران مهربانى و رحم كنيد
رسول خدا(ص ) فرمود: خداوند رحمان به رحم كنندگان ، رحم مى كند. رحم كنيد به آنان كه در زمين هستند تا رحم كند به شما، آن كه در آسمان است
و آن حضرت فرمودند: فرزندان خود را بسيار ببوسيد، زيرا براى شما در هر بوسيدن درجه اى است
احاديث مذكور، بيانگر رابطه معنى دار ميان ارائه لطف به بندگان براى جلب محبت حق تعالى است ، در واقع اولى شرط لازم براى ظهور دومى است و نكته ديگرى كه از آن ها استنباط مى شود اين است كه خداوند در حقيقت به بندگان آن قدر لطف دارد كه شرط محبت به برخى از آنها را اثبات آنان در حق بندگانش مى داند.
روش عاطفى در سيره معصومان (ع )
در زندگى پرفراز و نشيب اهل بيت - عليهم السلام - نمونه هاى برجسته اى در روش عاطفى با ديگران به ويژه كودكان و نوجوانان به چشم مى خورد كه براى رعايت اختصار، به چندمورد از آن اكتفا مى كنيم :
رسول اكرم (ص ) نشسته بودند حسن وحسين - عليهماالسلام - وارد شدند. حضرت به احترام آنها از جاى برخاست وبه انتظار ايستاد كودكان در راه رفتن ضعيف بودند، لحظاتى چند طول كشيد، اما آنها نرسيدند. رسول اكرم (ص ) به طرف كودكان پيش رفت و از آنان استقبال نمود، بغل باز كرد، هر دو را بر دوش خود سوار كرد و به راه افتاد و مى فرمود: فرزندان عزيز، مركب شما چه خوبى مركى است و شماها چه سواران خوبى هستيد
رسول اكرم (ص ) در معيت اصحاب خود از منزل خارج شدند. وقتى حسين (ع ) را ديدند، دستهاى خود را باز كرده و از اصحاب جدا شدند به طرف فرزند رفتند تا او را بگيرند، كودك خنده كنان اين طرف و آن طرف مى گريخت و رسول اكرم (ص ) نيزخندان از پس او بودند، بچه را گرفتند، دستى زير چانه او ودست ديگر پشت گردن او نهادند لب بر لبش نهاندند و او را بوسيدند.
زمانى كه رسول اكرم (ص ) از سفرى مراجعت مى فرمودند و در رهگذر با كودكان مردم برخورد مى كردند به احترام آنها مى ايستاند، سپس امر مى فرمودند كودكان را مى آوردند و از زمين بر ميداشتند و به آن حضرت مى دادند. رسول اكرم بعضى را در بغل مى گرفت و بعضى را بر پشت و دوش خود سوار مى كرد و به اصحاب خويش ‍ ميفرمودند، كودكان را در بغل بگيريد وبر دوش خود بنشانيد. اطفال از اين صحنه مسرت آميز بى اندازه خوشحال ميشدند و از شادى ونشاط در پوست خود نمى گنجيدند، اين خاطرات شيرين را هرگز فراموش نمى كردند، چه بسا پس از مدتى دور هم جمع مى شدند و جريان را براى يكديگر بازگو مى كردند و در مقام افتخار و مباهات يكى مى گفت كه پيامبر(ص ) مرا در بغل گرفت و تو را بر پشت خود سوار مى كرد، ديگرى مى گفت كه پيامبر(ص ) به اصحاب خود امر كرد تو را بر پشت خود بنشانند
تجزيه و تحليل تربيتى
از بررسى موارد مذكور چنين درمى يابيم كه :
O ملاطفت با كودكان وخوشحال كردن آنان در نظام تربيتى اسلام ، موضوعيت دارد، و از اهميت زيادى برخوردار است .
O بوسيدن كودكان ، بازى كردن باآنان و احترام به شخصيتشان ، خاطرات عميق و خوشايندى در ذهن و روح آنان ايجادمى كند.
O پيوند خاطرات خوشايند و تجربه هاى اخلاقى و تربيتى در دوران كودكى ، زمينه رابراى نفوذپذيرى شخصيت آنان در سالهاى نوجوانى و جوانى مهيا مى كند.
جلوه هاى تربيت عاطفى در كلام امام خمينى (س )
گرچه تربيت عاطفى ، نمودارهاى مستقيم ، و آشكارى دارد همچون بازى كردن با كودكان ، بوسيدن آنان و احترام گذاشتن به شخصيتشان ، با اين حال برخى از جلوه هاى روش تربيت عاطفى ، از جنبه غير مستقيم بهره مى جويد. به عنوان نمونه ، احساس ‍ مسؤ وليت در قبال ديگران ، حس تعاون وهمراهى و نيز از خودگذشتگى در راه آرمانى ، متعالى ، همگى برخاسته از احساس ‍ محبت و عشق نسبت به ديگران و در جهت محبت الهى قرار دادن آنهاست .
سخن و سيره امام ، مشحون از جلوه هاى مستقيم و غير مستقيم تربيت عاطفى است در تعابير آن بزرگوار عبارتهاى آشنايى نظير:
اگر به من بگويند خدمتگزار، بهتر از اين است كه بگويند رهبر
آن ها...(امت ) ما را خدمتگزار خود مى دانند، از اين جهت به ما علاقه دارند، كمااينكه من به آنان علاقه دارم .
به ايران مى روم تا در ميان ملتم باشم ، و هر چه بر سر آنان مى آيد، بر سر من هم بيايد
توده محروم مردم ، ولى نعمت ما هستند
من به همه شما (ايتام ) ارادت دارم ، اخلاص دارم ، محبت دارم ، دوستى دارم ، شماها از خود من هستيد و من از خود شما
من از همه شما جوانهاى عزيزم و از همه كسانى كه در راه اسلام دارند فداكارى مى كنند، تشكر مى كنم
من اميدوارم كه خداى تبارك و تعالى به شما عزيزان (اعضاى بسيج ) كه عزيز اسلام هستيد، عزيز پيغمبر اسلام (ص ) هستيد، عزيز حضرت ولى امر (عج ) هستيد، به شما توفيق عنايت كند كه در راه اسلام ، در راه ميهن خودتان جديت كنيد
اين جوانها، جوانهايى ، بچه هايى كه پيش شما(فرهنگيان )، اين جوانهايى كه مى آيند، اينها فرزندان شما هستند يك تربيت ، با محبت وهمان طورى كه فرزند خودتان را مى خواهيد تربيت بكنيد، اينها را هم همان طور ان شاءالله تربيت كنيد
جذبه هاى عاطفى امام خمينى
معمولا شخصيتهاى برجسته تاريخ ، از جهات مختلفى از ديگران مستثنى هستند. اين جهات ، شامل آرمانها ادراك معنوى ، صلابت و استوارى ، رقت قلب و حس همدردى ، مى شود، به گونه اى كه در پاره اى از اوقات جامع اضدادند. در اين بخش فقط به نمونه هايى از سيره عاطفى امام خمينى اشاره مى كنيم :
يكى از همراهان امام در دوران مبارزه مى نويسد: دنيا مى داند كه امام مظهر صلابت و استوارى است ، ولى براى آدمهاى يك بعدى و كسانى كه از اسلام وايمان به خدا دور هستند، شايد قابل تصور نباشد كه يك انسان در عين صلابت و استوارى در راه اهدافش و سرسختى و انعطاف پذيرى در برخورد با موانع و دشمنانى كه بر سر راه هدف او قرار دارند، چگونه مى تواند در صحنه اى ديگر مظهر رقت قلب ، عاطفه و محبت باشد
ايشان در ادامه گفتار خود مى افزايد: انسانى كه در مرگ فرزند عزيز و ارشدش طبق دستخط خود ايشان ميوه دل و روشنى ديده پدر بوده است گريه نكرد و فقط وقتى مطلع شد گفت (انالله و انااليه راجعون )...
ولى همين امام را كسى نديده است كه ذكر مصيبت امام حسين - عليه السلام - و يا حضرت زهرا - سلام الله عليها - و ديگر ائمه معصومين - عليهم السلام - را بشنود و گريه نكنند
يكى ديگر از ياران آن بزرگوار مى نويسد:
يكى از خصوصياتى كه ايشان دارند، اين است كه خيلى عاطفى هستند و در عين حالى كه ايشان در بعضى مواقع قاطعيت زيادى نيز دارند، آنقدر داراى عطوفتند كه اگر يكى از ما به زندان مى رفت و با مسايلى در عراق (زمانى كه حضرت امام به صورت تبعيد در عراق تشريف داشتند) پيش مى آمد، هميشه از وضع او سؤ ال مى كردند و تا موقعى كه مساءله حل نمى شد؛ ايشان راحت نبودند،يك بار وقتى من از زندان سعودى برگشته بودم ، خدمت ايشان رسيدم ، امام فرمودند كه من هر شب در حرم به ياد شما بودم و دعا مى كردم
روزى كه امام مى خواستند به پاريس بروند و ما را از مرز كويت برگردانده بودند، ايشان در فرودگاه گفتند كه من از ديشب تا به حال ناراحت شما بودم
در مدت اقامت امام در نوفل لوشاتوى فرانسه ، خاطرات زيادى از كسانى كه ملازم ايشان بوده اند نقل شده است كه به ذكر دو نمونه اكتفا مى كنيم .
يكى از ملازمان ايشان نقل مى كند: يك شب به علت كمبود جا در آشپزخانه خوابيدم ، امام كه موضوع را فهميده بودند، فرمودند: چون شما در آشپزخانه خوابيده بوديد و امكان داشت سرما بخوريد، شب خوابم نبرد
اين نكته بسيار مهم است كه ايشان حتى در چهار شب استراحتشان هم به ديگران فكر مى كردند و خود را فارغ از مسايل آنها نمى دانستند.
خاطره ديگرى كه از آن بزرگوار نقل ميشود چنين است روزى بر حسب اتفاق كه تعداد مهمانان منزل امام زياد شده بود، پس از صرف غذا و جمع كردن ظروف ، ديدم كه امام به آشپزخانه آمدند، چون وقت وضو گرفتنشان نبود، از علت آمدن ايشان سؤ ال كردم .
ايشان فرمودند: چون ظروف امروز زياد است ، آمدم كمكتان كنم
اين مطلب براى من خيلى غير مترقبه بود، چرا كه ما، در ايران بعضى از مردها را مى بينيم كه در خانه مثل مهمان هستند، مى نشينند و منتظرند كه خانم تمام كارها را انجام بدهد
مواردى از سيره امام در زمينه هاى عاطفى مربوط به دوران تبعيد ايشان در نجف اشرف ، نقل مى شود.
يكى از همراهان ايشان مى نويسند: هواى نجف بسيار گرم بود و در بعضى مواقع درجه حرارت از پنجاه درجه بالاتر مى رفت و انسان راكلافه مى كرد. روزى همراه با چندنفر از برادران ، پيش ايشان رفتيم و گفتيم : آقا! اين گرما شديد است .شما هم مسن هستيد؛ همه مردم شبها به كوفه مى روند. آنجا هوايش بهتر است ، شما به آنجا برويد. ايشان در جواب گفتند: من چطور براى هواى خوب به كوفه بروم ، در صورتى كه برادران من در ايران ، در زندان به سر مى برند
امام در پاسخ به بعضى از مغرضان كه ايراد گرفته بودند، چرا امام در زمان نزديك شدن به آسمان ايران گفته بودند: هيچ (احساسى ندارم ) فرمودند: چقدر بى انصافند! من نسبت به عواطف و احساسات و فداكاريهاى مردم در سخنرانى فرودگاه گفتم كه اين همه عواطف و احساسات بر دوش من سنگينى مى كند و من نمى توانم پاسخ آن را بدهم ليكن راجع به خاك ايران هيچ گونه احساسى ندارم ، زيرا براى من خاك ايران و عراق و كويت يكسان است .
توصيه تربيتى
اينك براى حصول نتيجه بهتر توصيه هايى چند خطاب به والدين و مربيان بى مناسبت نيست .
لازمه توفيق در تربيت عاطفى ، پرورش قلب و دلى مهربان است ، زيرا قلب خاستگاه كلام و رفتار آدمى است . به اين منظور بايد قلبى را تربيت كرد كه محبت عالم هستى را در خود جاى دهد، نه فقط محبت خانواده اش را.
آنچه در قلب و درون آدمى مى گذرد، هميشه براى ديگران قابل درك و دريافت نيست ، براى حصول اطمينان از اين جهت ، ضرورى است آدمى محبت خويش رابه ديگران به ويژه همسر و فرزندانش ، ابراز و اظهار كند.
برقرارى مناسبات عاطفى با ديگران به دو شيوه مستقيم و غير مستقيم انجام مى گيرد. در شيوه مستقيم ، از عبارات و واژه هاى مطلوب بهره گرفته مى شود، در شيوه غير مستقيم با عواملى همچون احساس مسؤ وليت ، حس تعاون (مشاركت ) مصلحت انديشى ، شخصيت دادن و نظاير آنها مواجهيم .
در تربيت عاطفى ، تلاش اصلى بايد بر اين موضوع متمركز شود كه با طرف مقابل ( شاگرد، فرزند) فصل مشتركهايى پيدا كرد و از آن ها براى اثبات عواطف و صميميت بهره جست .
فصل مشتركهاى عاطفى ، زمينه اى براى نفوذ در اعماق شخصيت طرف مقابل است تا از اين طريق بتوان دست به كار تحولات روحى و ذهنى مناسب شد و او را از مرز انسان موجود به انسان مطلوب ، تعالى بخشيد.
روش تكريم
آورده اند كه يعقوب ليث بيمار شد. در معالجه او اطباى حاذق بذل جهد نموده ، عاقبت به عجز اعتراف نمودند. به اركان مملكت گفتند كه اين درمان ازعهده ما خارج است و بايد به دعاى مشايخ بزرگ و همت افاضل روزگار توسل نمود، شايد كه اين مرض به بركت انفاس ‍ ايشان بهبودى يابد. به سهل بن عبدالله تسترى ، المتاس نمودند تا در حق يعقوب دعايى فرمايد، سهل دست به دعا برداشت ، گفت : بار خدايا، ذلت معصيت او رابه او نمودى ، عزت طاعت بندگان خويش ‍ را نيز به وى بنما، آن گاه به يعقوب فرمود: زندانيان را آزاد كن تا خداوند تعالى تو را شفا دهد. يعقوب دستور داد تا جميع زندانيان را آزاد كردند، همان شب مرض او رو به بهبودى نهاد
روش تكريم منزلت ، بر غريزه حب ذاتى مبتنى است و اين غريزه در حد طبيعى ، موجب مى شود كه آدمى از خود، زندگى ، سلامتى و دارايى اش و آنچه متعلق به اوست ، صيانت و محافظت به عمل آورد، لذا اگر اين غريزه از حد طبيعى فراتر نرود و منجر به خودخواهى و خود برتربينى نشود، براى اعتدال وجود انسان ضرورى است .
كرامت در نگاه قرآن
در قاموس قرآن آمده است : الكرم ضد اللئام يعنى كرامت ضد دنائت (پستى ) است و كريم به معناى نفيس و عزيز مى باشد و يكى از صفات حق تعالى است كه در آيه فان ربى غنى كريم آمده است .
راغب اصفهانى در توضيح واژه كرامت مى نويسند: كرم اگر وصف خدا باشد، مراد از آن ، احسان و نعمت آشكار خداست و اگر وصف انسان باشد، تمام اخلاق و افعال پسنديده است . به كسى كريم نگويند، مگر بعد از آنكه آن اخلاق و افعال از وى ظاهر شود
قرآن به منظور نشان دادن كرامت انسان ، ابتدا به خلقت وى اشاره مى كند و مى فرمايد: فتبارك الله احسن الخالقين و چون اصل همه خير و نيكى ، خداوند تعالى است ، به همين جهت در قرآن ، نسبت تبارك به خود داده است و احتمالا منظور اين است كه انسان آن اندازه اى داراى كرامت است كه فقط در زمينه خلقت او خداوند تبارك و تعالى به خود تبريك گفته است . آيه ديگرى كه صراحتا دلالت بر كرامت انسان دارد، ولقد كرمنا بنى آدم است كه انسان برگزيده مخلوقات الهى است و خداوند ساير مخلوقات را مسخر او گردانيده است .
از مواردى ديگر كه به كرامت انسان اشاره شده است ، در تبيين ويژگيهاى (عبادالرحمن ) يا بندگان حق تعالى است كه از جمله خصوصيات آن ها اين است كه : و اذ مروا باللغو مروا كراما چنانچه به سخن بيهوده (لغو) برخورد كنند، بزرگوارانه مى گذرند. يكى از هدفهاى قرآن كريم از بيان كرامات انسان اين است كه او جايگاه و منزلت خويش را در جهان هستى درك و به منظور حفظ چنين موقعيتى ، خود را از آلودگيهاى اخلاقى حفظ كند.
كرامت در نگاه معصوم (ع )
كرامت معمولا با واژه هايى همچون عزت و عزت نفس به يك معنا و مفهوم به كار مى رود. در اين بخش به منظور تبيين كامل بحث ، به مواردى از احاديث و روايات معصومين (ع ) اشاره مى كنم .
امام باقر (ع ) فرمودند:
خداوند به مؤ من سه خصلت عنايت كرده است : عزت در دنيا و آخرت ، رستگارى در دنيا و آخرت و هيبت در دل ستمكاران
امام صادق (ع ) فرمودند:
به درستى كه خداوند، پيغمبر خود را به مكارم اخلاق اختصاص ‍ داد، بنابراين شما بايد نفوس خود را بياموزيد، اگر آن مكارم در شما وجود داشت ، خداى را سپاسگزارى كنيد و ازدياد آنها را از وى بخواهيد، آن گاه حضرت اخلاق را به ده خلق بدين قرار بر شمرد: يقين ، قناعت ، صبر، شكر، حلم و حسن خلق ، سخاوت ، عبرت شجاعت و مروت
پيامبر(ص ) با بيان عبارت شريفه بعثت لاتمم مكارم الاخلاق هدف اصلى رسالت خويش را تكميل كرامتهاى اخلاقى بيان فرموده اند. و حضرت امام سجاد (ع ) رادر دعاى بيستم صحيفه سجاديه كه به دعاى مكارم الاخلاق موسوم است ، بيش از يكصد و نود ويژگى را ذيل عنوان كرامتهاى اخلاقى ذكر فرموده اند.
كرامت در سيره نبوى
پيامبر عظيم الشاءن كه جامع كمالات است ، علاوه بر آنكه در سخنانشان ، مبناى كار را كامل كردن ارزشهاى اخلاقى قرار داد، در عمل نيز التزام به آنها داشت . اينك جا دارد، برخى از سيره آن حضرت را به منظور تكميل بحث ارائه كنيم
هر كس بر پيغمبر(ص ) وارد مى شد، پيغمبر به او احترام مى كرد. چه بسا عباى خود را جاى فرش ، زير پاى او مى گسترانيد و بالشى كه تكيه گاه خودش بود، به او مى داد
رسول اكرم (ص ) تنها در مسجد نشسته بود، مردى وارد شد و به طرف آن حضرت آمد، حضرت از اينجا حركت كردند و به احترام او قدرى عقب رفتند، آن مرد عرض كرد كه جا وسيع است ، چرا قدمى به عقب رفتيد، فرمودند: از حقوق مسلمانى براى واردين ، حريم گفتن و قدمى به عقب رفتن است
آن بزرگوار مى فرمود:
كسى درباره اصحاب من ، مطلبى را كه موجب دلسردى و رنجش ‍ خاطر است به من نگويد، دوست دارم با دلى پاك و سالم به جمع اصحاب بپيوندم
وقتى يكى از اصحاب به ديدن آن حضرت مى آمد، به احترام او آن قدر مى نشست تا خود آن مرد، از مجلس خارج شود و چون كسى به ملاقات پيغمبر مى آمد و مى خواست مصافحه كند، به او دست مى داد ودست خود را نمى كشيد تا وقتى آن مرد، دست خود را بشكد.
براى حفظ احترام تمام مردم ، رسول اكرم (ص ) در مجالس عمومى ، نگاههاى مودت آميز خود را بالسويه متوجه كليه حاضران مى فرمود
اگر پيغمبر(ص ) سوار بود، اجازه نمى داد تا كسى پياده در ركابش راه برود، او را بر ترك خود سوار مى كردو اگر از سوار شدن ابا مى كرد به او مى فرمود: شما جلو برويد و در فلان مكان مرا ملاقات كنيد.
متاعى براى رسول اكرم (ص ) آوردند، بين اصحاب صفه تقسيم كردند، چون مقدار آن كم بود به همه نرسيد، پيامبر از اينكه مبادا محروم شدگان ، رنجيده خاطر شوند نگران شدند و نزد آنان رفتند، عذرخواهى كردند و فرمودند: مى خواستم بين همه شما تقسيم كنم ، ولى به همه نمى رسيد لذا به كسانى كه از ناتوانى و گرسنگى آنها خايف بودم ، اختصاص دادم
پيامبر اسلام (ص ) به چندنفر از مسلمانانى كه احترام ديگران را رعايت نكرده بودند چنين فرمودند: جمعى در مقابل شما توقف مى كنند و از من پرسش مى نمايند و سلام مى رسانند، شمابه احترام آنان ، قيام نمى كنيد، و براى آنها خوردنى حاضر نمى نماييد، سپس ‍ طيار سخن گفتند و مراتب كرامت نفس و ادب و احترام او را درمقابل ديگران خاطر نشان كردند.
حضرت على (ع ) در زمان حكومت خود، در خارج شهر كوفه با مرد غير مسلمانى همراه شد، او آن حضرت رانمى شناخت ، پرسيد: قصد كجا دارى ؟ حضرت فرمود: كوفه مى روم .
آنها سر دوراهى رسيدند، مرد از آن حضرت جدا شد و به راه خود رفت . چند قدمى نرفته بود كه برخلاف انتظار مشاهد كردت مسافر كوفه راه خود را ترك كرده است و به راه او مى آيد، پرسيد مگر قصد كوفه ندارى ؟ حضرت فرمود: چرا.
مرد گفت : راه كوفه آن طرف است . حضرت فرمود: مى دانم
مرد سؤ ال كرد پس چرا از راه خود خارج شده اى ؟
على - عليه السلام - فرمود: براى اين كه مصاحبت و رفاقت به خوبى به پايان برسد، لازم است درموقع جدا شدن از رفيق راه خود، چند قدم او را بدرقه كند. اين دستورى است كه پيغمبر اسلام (ص ) به ما آموخته است
مرد غير مسلمان كه تحت تاءثير اين تكريم و احترام صادقانه و غير منتظره قرار گرفته بود، با تعجب پرسيد: آيا پيغمبر شما به شما چنين دستورى داده است ؟
حضرت فرمود: بلى .
مرد گفت : آنان كه به پيروى پيامبر اسلام قيام كردند وقدم به جاى قدم او گذرادند، مجذوب همين تعاليم اخلاقى و افعال كريمه او شدند.سپس از راهى كه مى خواست برود منصرف شد و با آن حضرت گفگو كرد و سرانجام مسلمان شد
كرامت در نگاه امام خمينى (س )
از ويژگيهاى امام در تمام مراحل زندگى پرفراز ونشيب ايشان ، كرامت و منزلت براى ديگران قايل شدن و ملزم بودن به آن درهمه حالات است . ايشان در رويكرد انسان شناختى خود، انسان را بزرگترين آيات و مظاهر اسما و صفات حق و مثل و آيت حق تعالى مى دانند و انسان را موجودى مى دانند كه فقط با وصول به كمال مطلق ، احساس رضايت مى كند.
ايشان در تبيين منزلت انسان ميفرمايند:
ديگر آن كه چون تربيت نظام عالم ملك از فلكيات و عنصريات و جوهريات و عرضيات آن ، مقدمه وجود انسان كامل است ودرحقيقت اين وليده ، عصاره عالم تحقق و غاية القصواى عالميان است و از اين جهت آخر وليده است
و در ادامه همين مبحث مى افزايند:
انسان آخرين وليده است كه پس از حركات ذاتيه جوهريه عالم به وجود آمده و منتهى به او شده ، پس دست تربيت حق تعالى در تمام دار تحقق به تربيت انسان پرداخته است
بنابراين ملاحظه مى شود كه در رويكرد انسان شناختى امام ، انسان موجودى است مظهر صفات حق ، تشنه وصول به كمال مطلق و عصاره موجودات كه خداون عالم به تربيت او پرداخته است .
كرامت زن
حضرت زهرا در كلامى خطاب به مردان چنين مى فرمايند:
خياركم الينكم مناكبه واكرمهم لنسائهم
بهترين شما (مردان ) شما كسانى هستند كه در برخورد با ديگران متواضع و فروتن هستند و درحق زنان خويش اكرام و بخشش ‍ مى كنند.
نگرش به زن در طول تاريخ بشرى همواره دستخوش دگرگونيهايى شده و غالبا نگاه به زن ، آكنده ازتحقير منزلت او بوده است و او را در رديف مرد از لحاظ شاءن و جايگاه قرار نمى دادند، طلوع اسلام ، علاوه بر آنكه جانهاى خفته را بيدار كرد، مقام و منزلت از دست رفته زن را نيز احيا نمود.
انقلاب اسلامى ، علاوه بر تحولات عظيمى كه در سطح ايران و جهان ايجاد كرد، در نگرش به انسان ، زن ، جوانان و خانواده نيز موجد دگرگونيهايى نوينى شد و به ويژيه تصوير نامطلوب و معيوبى كه از زن در اذهان ايجاد شده بو د، ترميم و اصلاح كرد.
در اين بخش ، از ديدگاههاى امام خمينى نسبت به زن ، مواردى را انتخاب كرديم و پس از ارائه آنها به تحليل و نتيجه گيرى مى پردازيم :
اسلام نظر خاص بر شما بانوان دارد
اسلام آنها (زنان ) را سربلند و سرافراز كرد، اسلام آن ها را مردان مساوى كرد، عنايتى كه اسلام به بانوان دارد، بيشتر از عنايتى است كه بر مردان دارد.
ما مى خواهيم زن به مقام والاى انسانيت خودش باشد
در نظام اسلامى ، زن همان حقوقى را دارد كه مرد دارد
اسلام خواسته است كه زن و مرد، حيثيت انسانى شان محفوظ باشد
در اين نهضت زنان حق بيشترى از مردان دارند
اسلام زن را مثل مرد در همه شؤ ون ... دخالت مى دهد
نقش زنان در عالم از ويژگيهاى خاصى برخوردار است ، صلاح و فساد يك جامعه از صلاح و فساد زنان در آن جامعه سرچشمه مى گيرد
ما بايد... به زنان خويش افتخار نماييم ، چه افتخارى بالاتر از اينكه زنان بزرگوار ما در مقابل رژيم ستمكار سابق و پس از سركوبى آن ، در مقابل ابرقدرتها و وابستگان آنان در صف اول ، ايستادگى و مقاومتى از خود نشان دادند كه در هيچ عصرى چنين مقاومتى و چنين شجاعتى از مردان ثبت نشده است
ما مفتخريم كه بانوان وزنان پير و جوان و خرد و كلان در صحنه هاى فرهنگى و اقتصادى و نظامى حاضر و همدوش مردان يابهتر از آنان در راه تعالى اسلام و مقاصد قرآن كريم فعاليت دارند.
زن يكتا، موجودى است كه مى تواند از دامن خود افرادى به جامعه تحويل دهد كه از بركاتشان يك جامعه ها به استقامت و ارزشهاى والاى انسانى كشيده شوند
(روز زن ) روز پرافتخار ولادت زنى كه از معجزات تاريخ و افتخارات عالم وجوداست ، زنى كه در حجره اى كوچك و خانه اى محقر، انسانهايى تربيت كرد كه نورشان از بسيط خاك تا آن سوى افلاك و از عالم ملك تا آن سوى ملكوت اعلى مى درخشد. صلوات و سلام خداوند تعالى بر اين حجره محقرى كه جلوه گاه نور عظمت الهى و پرورشگاه زبدگان اولاد آدم است
كرامت كارگر
رسول اكرم (ص ) درباهر حق كارگر فرمودند:
اعط الاجير حقه قبل ان يجف عرقه
حق كارگر را پيش از آنكه عرقش خشك شود، به او عطاكن .
از ارزشهاى متعالى اسلام ، فرهنگ غنى و جامعى است كه جايگاه و منزلت واقعى هر چيزى را به خوبى و به روشنى ، تبيين كرده است . از آن جمله مى توان به عامل كار و تلاش ؛ يعنى كارگر اشاره كرد. اسلام همان اندازه كه براى كار، قداست قايل است و پيامبر(ص ) نيز فرمود: هر كس كارى مى كند بايد آن را خوب انجام دهد
علاوه بر آن براى منزلت و كرمت كارگر نيز مقام والايى قايل مى باشد، وبه گفته امام خمينى اول شخص اسلام ، مسبب اسلام بودت و شارع اسلام از قبل خداى تبارك و تعالى ، رفتار او با كارگر، آن بود كه عرض كردم كه كف دست كارگر را با تواضع بوسيد و اين نشان كارگرى را بوسيد و براى كارگران افتخار ايجادكرد.
در اين بخش ، گزيده اى از سخنان امام را در تكريم منزلت كارگران ارائه مى كنيم :
اسلام براى كارگر ارزش قايل است ، براى كارگر و كار ارج قايل است و احترام قايل است
همان طورى كه يك شخص عالم ، يك شخص مجاهد را توصيف مى كند، شخص كارگر، زارع ، هر كارگرى را، مى گويد همه شان مثل همند، مثل شانه اى كه اين رده هايى كه دارد، همه هم قد هستند
بايد ملت اسلام ملت ايران بدانند كه اين قشرهاى ميليونى ملت كه در كارخانجات ودر امور كشاورزى مشغول خدمت هستند، برگزيدگان خداى تبارك و تعالى هستند مورد عنايت اسلام و صاحب اسلام هستند
كارگران از ارزشمندترين طبقه و سودمندترين گروه در جامعه ها هستند
چرخ عظيم جوامع بشرى با دست تواناى كارگران در حركت و چرخش است . حيات يك ملت مرهو كار و كارگر است
روز كارگر، روز همه ملت است
بررسى وتحليل گفتار امام در خصوص كار و كارگر، مبين جايگاه والا و ارزشمندى است كه شارع مقدس اسلام براى اين موضوع در نظر گرفته است در نگرش ايشان ، كارگر از، حيث منزلت همانند يك عالم ، يك مجاهد و برگزيده خداى تبارك و تعالى است و اينها هم يعنى عاليترين جايگاه و منزلتى كه يك رهبر معنوى براى كارگر قايل است .
كرامت در قانون اساسى
قانون اساسى نيز منزلت ويژه اى براى انسان قايل است . در اصل دوم قانون اساسى بند ششم چنين آمده است : جمهورى اسلامى ، نظامى است بر پايه ايمان به خداى يكتا، وحى الهى ، معاد، عدل ، امامت و كرامت و ارزشهاى والاى انسان و آزادى تواءم با مسؤ وليت او در برابر خدا
در اصل بيستم همين قانون آمده است :
همه افراد ملت اعم از زن و مرد يكسان در حمايت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانى ، سياسى ، اقتصادى ، اجتماعى و فرهنگى با رعايت موازين اسلامى برخوردارند
كرامت در سيره امام خمينى
در زندگى سراسر تلاش و مبارزه امام ، ايشان حتى از توجه به مسايل اخلاقى و تربيتى غافل نبودند، به ويژه رعايت عزت و كرامت نفس ‍ ديگران و اين امر به خصوص در برخورد با بانوان ، جوانان ، كارگران و مستضعفان ، كاملا مشهود وملموس بود.
دراين بخش فقط به ذكر يك نمونه اكتفا مى شود، هر چند اين به منزله قطره اى از درياست ، ولى علاقه مندان مى توانند براى آگاهى بيشتر به كتابهاى سيره آن بزرگوار مراجعه كنند
يكى از نزديكان ايشان نقل مى كنند كه : در آخرين شبى كه امام در منزل بودند و مى خواستند ايشان رابه بيمارستان ببرند، من و دكتر، كنار امام ايستاده بوديم . خانم داشتند مى آمدند، سر پله ها كه رسيدند امام فرمودند: خانم خداحافظ، شما ديگر زحمت نكشيد ايشان ظاهرا متوجه نشدند، يك بار ديگر امام فرمودند: خداحافظ، شما نياييد و بار سوم در حالى كه دست به سينه مباركشان گرفته بودند. خيلى مؤ دبانه فرمودند: خداحافظ خانم امام هميشه با احترام و خلى مؤ دب با همسرشان صحبت مى كردند. همان طور كه با همه مردم مؤ دب بودند
رويكرد امام به مردم ، پيوسته با كرامت و شخصيت آميخته بود در اوايل پيروزى انقلاب ، يكى از حقوقدانان درميان صحبتهاى خود در محضر امام جمله اى مى گويد كه حكايت از اين داشت كه انقلاب ما در شرايطى پيروز شده است كه قحط الرجال است و شايد ما براى پستها افراد كافى نداشته باشيم .
امام فرمودند:
بحمدالله اسلام عزيز، رجال و نساى فراوان تربيت كرده است . آنچه ما نداريم ، معرفت الرجال است . ان شاءالله انقلاب وسيله اى مى شود تا ما نسبت به رجال اين مردم معرفت بيشترى پيدا كنيم و از وجود آنها استفاده كنيم
قائدى كه روزنامه نگار فرانسوى است مى نويسد: بايد بگويم تصورى كه من از امام هميشه در قلبم محفوظ دارم ، اين است كه او مردى است كه به يك ملت شخصيت بخشيد و بر قلوب ملتى كه او را انتخاب كردند، حكومت مى كرد
تجزيه و تحليل
از بررسى مطالب مربوط به روش تكريم منزلت چند نكته تحليلى زير حاصل مى شود:
1. در مكتب تربيتى اسلام ، انسان فطرى ، از اصالت برخوردار است و هر آنچه به حفظ و صيانت شخصيت وى مربوط باشد نيز از اصالت برخوردار مى باشد، وهر آنچه به منزلت و جايگاه اخلاقى و انسانى او لطمه وارد كند، از ديدگاه اين حكمت مردود است .
2. چون بنا به فرموده قرآن كريم ولله العزة و لرسوله و للمؤ منين
عزت از آن خدا، رسولش و مؤ منان است در حقيقت خداوند انسان مؤ من را منزلتى خاص بخشيده و تكريم منزلت او را پس از ذات اقدس خود و رسولش ، بيان فرموده است .
3. رويكرد اين مكتب تربيتى به آدمى رويكرد كمى نيست ، بلكه كيفى است به اين مفهوم كه احترام وتكريم منزلت آدمى به بزرگسالى نيست ، بلكه مسلمان خردسال هم باشد، مستلزم احترام است ، از اين روى در چنين مكتبى ، كودكان نيز همانند بزرگسالان از احترام وتكريم شايسته اى برخوردارند.
در كلامى از رسول خدا(ص ) چنين آمده است :
لاتحقرن احدا من السملمين فان صغيرهم عندالله كبير
هيچ يك از مسلمانان را تحقير نكنيد و كوچك نشماريد، زيرا مسلمانين كه در نظر شما كوچك است نزد خداوند بزرگ است .
4. تكريم منزلت دراين مكتب ، جنبه عام دارد، و قشرهايى از جامعه كه درمكاتب ديگر از پايگاه قابل احترامى برخوردار نيستند، دراين بينش (اسلام ) از منزلتى والا برخوردارند. فلسفه تربيتى اسلام ، زنان ، جوانان ، كودكان ، كارگران و مستضعفان را با نگاهى آكنده از كرامت و منزلت انسانى مى نگرد.
5. تاءملى در زندگينامه درخشان و پرفروغ امام خمينى اين نكته را آشكار مى سازد كه آنچه باعث شد كه ايشان از يك شخصيت استثنايى در تاريخ معاصر برخوردار باشند، صرفا در مقام علمى ، فلسفى ، اجتهاد و نظاير آن خلاصه نمى شود، بلكه در رعايت دقايق اخلاقى و تربيت خاصى است كه از نگاه برخى از انديشمندان مخفى بود.
6. امام در حقيقت انقلاب اسلامى را مقدمه اى براى انقلاب فرهنگى ، انقلاب اخلاقى و تربيتى تلقى كردند، لذا چه در سخن و چه در سيره ، و تقويت مبانى اخلاقى جامعه اهتمام داشتد و از جمله آثار شكوهمند نهضت اسلامى ايشان ، احياى مقام و منزلت زنان ، كودكان ، جوانان ، كارگران ، كشاورزان ، و مستضعفان را مى توان برشمرد.
آثار تربيتى اين روش
از معيارهاى ارزشيابى هر روش تربيتى ، توجه به آثار آن ست ، برخى از پيامدهاى اين روش عبارتند از:
1. تكريم منزلت ، در فرد امنيت مى آفريند. زمانى كه آدمى احساس ‍ پذيرش ازجانب ديگران پيدا مى كند. درون وى آكنده از امنيت و ثبات مى شود.
2. تكريم منزلت در روابط انسانى روحيه اعتماد متقابل ايجاد مى كند و درسايه چنين اعتمادى ، مناسبات انسانى توسعه مى يابد و از عمق و غناى بيشترى برخوردار مى شود.
3. تكريم منزلت درفرد، ظرفيت لازم را براى همانندسازى ايجاد ميكند و نتيجه آن اقتدا به الگوها واسوه هاى حسنه و متعالى است .
5. تكريم منزلت ، موجب مصونيت فرد در برابر لغزشهاى اخلاقى و گناه ستيزى مى شود.
من كرمت عليه نفسه ، هانت عليه شهواته
6. تكريم ، منزلت ، هسته مركزى اعتماد به نفس را در فرد رشد مى دهد و به تكامل واقعى مى رساند.
توصيه هاى تربيتى
اينك براى مربيان ، معلمان ، و والدين علاقه مند، نكاتى را توصيه مى كنيم .
1. تكريم منزلت ، امرى صرفا قلبى و درونى نيست ، بلكه بايد در عمل ، كلام و ارتباطات انسانى تجلى يابد. چنانچه كسى را مورد احترام قرار ميدهيم ، بايد به زبان نيز چنين واقعيتى رابه او تفهيم كنيم .
2. تكريم منزلت ، به هنر خوب شنيدن نيز متكى است .اگر سخنان ديگران را با حوصله و گشاده رويى و علاقمندى . مورد توجه قرار دهيم نشانه مطمئنى بر تكريم منزلت آنان محسوب مى شود.
3. تفويض مسؤ وليت به كودكان ، نوجوانان و جوانان ، به فراخور ظرفيت و توان آن ها، از عواملى است كه در تكريم منزلتشان مؤ ثر است ، چه آنكه فرد باور دارد كه به لحاظ احترام به شخصيت اوست كه مسؤ وليتى به وى واگذاز كرده اند.
4. براى توسعه و تقويت حس منزلت در افراد، ضرورى است بيشتر بر جنبه هاى مثبتو قوت آنان تاءكيد كنيم و در ابراز علاقه مندى و شكوفايى از شخصيتشان ، كوتاهى نكينم .
5. از راهكارهاى تكريم منزلت ، بزرگ نمايى نكردن جنبه هاى ضعف و منفى ديگران است ، يكى از مفاهيم بزرگوارى شخصيت ، پرده پوشى و ستاريت نسبت به خطاهاى جزيى ديگران است .
6. اعطاى فرصت به ديگران براى ابراز وجود و اظهار نظر، راهكار مطئنى در جهت تكريم منزلت آنان محسوب مى شود.
6. روش اظهار تواضع
خداوند به موسى (ع ) وحى كرد كه مى دانى چرا از ميان مردم تو را براى سخن گفتن انتخاب كردم ؟ موسى عرض كرد: خداوندا، نمى دانم ، خداوند فرمود: من ظاهر و باطن همه بندگانم را ديدم ، از تو كسى متواضعتر نسبت به خودم نديدم .
يكى از نيازهاى درونى آدمى ، گرايش به تعالى و پيشرفت (كمال جويى ) است . در اين راستا، هر پديده و رفتارى كه پيشرفت وى را مورد تاءييد قرار دهد يا در موقعيت تهديد كننده اى نسبت به او نباشد، در حقيقت به مانند آن است كه نياز درونى را ارضا كرده است . مثبت گرايى ، شيوه اى است كه بر پيشرفت فرد صح مى گذارد و ابراز تواضع نسبت به فرد او را از هرگونه موقعيت تهديد كننده رها مى كند و احساس ايمنى بدو مى بخشد.
امام خمينى (س ) در تفاوت بين تواضع و تملق گفته اند:
يك وقت رذيله حب دنيا و جذبه طلب شرف و جاه انسان رابه تواضع وا ميدارد. اين خلق تواضع نيست ، اين تملق و چاپلوسى است و از رذايل نفسانيه است ، صاحب اين خلق از فقرا تواضع نكند، مگر آنكه در آنها طمعى داشته باشد، يا طعمه سراغ كند.
تواضع در نگاه معصوم (ع )
فرهنگ غنى و انسان ساز، سرشار از روايات اخلاقى و از جمله در باب تواضع است . براى رعايت اختصار، نمونه هايى را نقل مى كنيم :
رسول اكرم (ص ) مى فرمايند:
به استاد وبه شاگرد خود تواضع كنيد و (در زمره ) دانشمندان سركش مباشيد
و نيز ايشان فرمودند:
خداوند به من وحى فرستاد كه فروتنى كنيد تا كسى بر كسى افتخار نكند و كسى بر كسى تعدى نكند
و از كلمات قصار ايشان است كه :
تواضع كنيد كه تواضع در دل است و مسلمان نبايد مسلمان را آزار كند
امام باقر فرمودند:
از نشانه هاى تواضع آن است كه در مجالس در هر مكانى كه جا بود بنشينى و به هر كس كه برخورد كردى ، سلام كنى و از مجادله دست بردارى ، هرچند كه حق باتو باشد
امام حسن عسگرى (ع ) نيز فرمودند:
تواضع و فروتنى ، نعمتى است كه هيچ گاه مورد حسادت قرار نمى گيرد
تجزيه و تحليل
مرورى دقيق بر فرمايشهاى معصومان ، نكات اخلاقى و تربيتى را روشن مى سازد كه در ذيل بدان اشاره مى كنيم ، تواضع به عنوان يك روش تربيتى ، اختصاص ، به استاد ندارد، بلكه به شاگرد نيز بايد تعميم يابد. ديگر مكاتب غالبا امر به تواضع نسبت به استاد مى كنند، در حالى كه مكتب تربيتى اسلام امر به تواضع هم نسبت به استاد و هم نسبت به شاگرد مى فرمايد.
نكته ديگرى كه در اين تحليل به دست مى آيد، مربوط به منشاء تواضع است كه آن را معصوم (ع ) در دل مى دانند، يعنى اين روش ‍ تربيتى ، زمانى مؤ ثر است كه از دل برخيزد وفرد عميقا بدان معتقد باشد، وگرنه تواضع ظاهرى ، تاءثيرى ظاهرى و سطحى خواهد داشت .
برداشت ديگرى كه حاصل مى شود، نشانه تواضع و آن ترك مجادله است ، ولو اينكه حق با فرد باشد، بايد از مجادله بپرهيزد. اين روايت بيانگر نكته اى عميق است كه اگر چه حق ، هميشه حق است ، ولى در مقابل با حق بزرگتر (ترك مخاصمه و مجادله ) لازمه تواضع آن است كه از حق كوچكتر صرف نظر شود.
تواضع در نگاه امام خمينى (س )
رويكرد امام به مساءله تواضع ، به منزله سيره انبياست ، ايشان برآنند كه :
سيره انبيا براى اين بوده است كه در مقابل طاغوت ، محكم مى ايستادند و در مقابل ضعفا و فقرا و مستضعفين و مستمندان فروتن بودند، آن طورى كه وقتى عرب وارد مى شود در مسجد رسول الله ، مى گويد، كدام يكى تان (پيامبر اسلام (ص ) هستيد؟ در وقتى كه رسول الله آن وقت حاكم بود، آن وقت در مدينه بودند، در مدينه تشكيل حكومت بود، لكن وضعش اين طورى بود
ايشان در خصوص تواضع انبيا، به حضرت عيسى بن مريم (ع ) اشاره ميكنند و مى گويند:
عيسى بن مريم به حواريين گفت : من حاجتى به شماها دارم ، آن را برآوريد.گفتند: حاجتت رواست اى روح الله ! پس برخاست و پاهاى آنها را شستشو داد. گفتند: ما سزاوارتر بوديم در اين كار از تو فرمود: سزاوارترين مردم به خدمت نمودن به خلق ، عالم است و من براى شما اين گونه تواضع كردم كه شما نيز براى مردم بعد از من اين گونه تواضع كنيد و آن گاه عيسى (ع ) گفت : به تواضع تعمير مى شود حكمت ، نه به تكبر، چنان كه در زمين نرم زراعت مى رويد نه در كوهستان
آثار تكبر
به مصداق تعرف الاشياءباضدادها برخى از آثار تواضع را مى توان در تقابل باآثار تكبر مدنظر قرار داد. دركلمات معصومان - عليهم السلام - آمده است كه :
تكبر بدترين آفت عقل و خرد است
تكبر باعث نابودى دين است و به همين سبب بود كه شيطان مطرود درگاه حق شد
اگر تكبر كنى ، خدا تو را بر زمين مى زند
هيچ چيز به اندازه تكبر، بغض و نفرت مردم را باعث نمى شود.
به هر اندازه كه انسان تكبر كند، به همان نسبت از عقلش كم مى شود، خواه كم باشد يا زياد
در يك نگاه ، مى توان چنين نتيجه گيرى كرد كه فرد متكبر (فاقد تواضع ) به ديانت ، عقل و خرد خود آسيب مى زند، و مطرود مردم مى شود و از رشد وتعالى معنوى باز مى ماند.
آثار تربيتى روش تواضع
از محتواى كلام معصومان - عليهم السلام - چنين بر مى آيد كه ابراز تواضع نسبت به ديگران مترتب بر آثار زير مى باشد:
تواضع نشانه شرف و بزرگى انسان است
تواضع براى خدا موجب مى شود كه خداوند شخص را به مقام رفيع برساند
تواضع موجب جلب رحمت الهى مى شود
تواضع (رعايت حدود مرزها درمناسبات با ديگران موجب احترام وبزرگداشت ديگران نسبت به فرد مى شود.
فرشتگانى بر بندگان ماءمورند، هر كس براى خدا تواضع كند رفعت مقام مى يابد
تواضع در سيره امام خمينى
به عنوان يك فضيلت اخلاقى ، تواضع از منزلت خاصى برخوردار است و از هر فرد كه تجلى يابد، قابل تحسين مى باشد وليكن از رهبرى كه بر ميليونها قلب حكومت مى كرد شايسته بهترين تجليل هاست .
يكى از ياران امام در مورد لحظه فرود هواپيما نقل ميكند كه : ديديم كه آقاى پسنديده - برادر بزرگ امام - وارد هواپيما شدند...و بعد امام بر حسب روحيه اى كه نسبت به برادر بزرگترشان داشتند، فرمودند، آقاى پسنديده جلوتر بيفتند، چون هيچگاه امام از ايشان سبقت نمى گرفتند، آقاى پسنديده هم نمى توانستند جلوتر از امام راه بيفتد امام فرمودند: پس شما جلوتر از ما از هواپيما برويد بيرون والا من جلوتر از شما نخواهم رفت
تواضع نسبت به مردم ، جلوه ديگرى از شخصيت معنوى امام را به تصوير مى كشد. تعبير امام در لحظاتى كه در بهشت زهرا در وسط جمعيت به شدت تحت فشار بودند اين بود كه : بهترين لحظات من همان موقعى بود كه زير دست و پاى مردم داشتم از بين مى رفتم .
انگيزه تكبر
معمولا براى رفتارهاى نامطلوب ، انديشمندان به دنبال يافتن انگيزه هستند يكى از انگيزه هاى رفتار ناپسند تكبر، وجود خلاءها و كاستهاى درون آدمى است . به عنوان مثال ، افرادى كه به ديگران اعتماد ندارند و در مناسبات اجتماعى ناتوان هستند، اين گونه وانمود مى كنند كه مثلا در شرايط فعلى نمى توان به ديگران اعتماد كرد يا مردم قابل اعتماد نيستند.
حضرت امام صادق (ع ) فرمودند:
هيچ كسى به بيمارى تكبر دچار نمى شود، مگر به سبب عقده حقارت و ذلتى كه در اندرون خويش احساس مى كند
توصيه هاى تربيتى
يكى قطره باران ز ابرى چكيد
خجل شد چو پهناى دريا بديد
كه جايى كه درياست من كيستم
گر او هست حقا كه من نيستم
چو خود را به چشم حقارت بديد
صدف در كنارش به جان پروريد
سپهرش به جايى رسانيد كار
كه شد نامور لؤ لؤ شاهوار
بلندى از آن يافت كو پست شد
در نيستى كوفت تا هست شد
تواضع كند هوشمند گزين
نهد شاخ پرميوه سر بر زمين
(سعدى )
اينك جا دارد سفارشهايى چند به مربيان و معلمان و نيز والدين - كه آنها نيز معلم فن زندگى اند - ارائه كنيم :
1. پيامبر(ص ) چون طبيب نفوس بود، از جانب خداوند ماءمور شد كه نسبت به مردم متواضع باشد.
واخفض حناحك لمن اتبعك من المؤ منين
و هم او فرمود كه : خداوند متعال به من وحى كرد (كه به شما اعلام كنم تا) تواضع و فروتنى را پيشه خود سازيد
لذا رعايت شيوه تواضع و فروتنى به منزله يك قاعده اخلاقى و رفتار با عموم مردم است
2. در فضاى ارتباطى معلم نسبت به شاگرد، به طور مؤ كد، اين قاعده اخلاقى بايد مراعات شود، زيرا چنانچه معلم و مربى ، در رفتار خويش فروتنى را تجلى بخشد، مى تواند بدين وسيله اعتماد شاگردانش را به گونه مطلوبى جلب كند.
3. اعتراف معلم به عجز و ناتوانى در مسايلى كه بدانها احاطه ندارد، از نشانه هاى تواضع و صداقت علمى است و در تربيت اخلاقى شاگردان نيز تاءثير بسزايى دارد.
حضرت على (ع ) فرمود:
وقتى از شما راجع به چيزى سؤ ال كردند كه علم و آگاهى درباره آن نداريد، راه فرار و گريز را در پيش گيريد. عرض كردند: اين فرار و گريز چگونه است ؟ فرمود: بگوييد: خدا بهتر مى داند
ابن عباس مى گويد: اگر عالم و دانشمند (راجع به حقايقى كه بدان علم و آگاهى كافى ندارد، بى اطلاعى خود را اعلام نكند و) كلمه لا ارى : نمى دانم را از نظر دور دارد واز گفتن آن امتناع ورزد، موجبات گرفتارى و نابودى شخصيت برجسته معنوى خويش را فراهم مى كند
يكى از دانشمندان برجسته گفته است : لاارى ثلث العلم ؛يعنى توجه و اهتمام معلم و بيانگر اهميتى است كه وى براى شاگردان و درس خويش قايل است و در آمادگى اخلاقى معلم از جمله رعايت حسن خلق و فروتنى مؤ ثر است .
5. خروج معلم از كلاس ، پس از آنكه ، همه شاگردان كلاس را ترك كردند، از ويژگيهاى تربيت اخلاقى معلم محسوب ميشود. يكى از بزرگان مى گويد: چنين عملى باعث مى شود كه معلم ، دچار غرور نشود، زيرا چه بسا اگر معلمى زودتر از شاگردان كلاس را ترك كند، صداى قدمهاى آنان كه از پشت سر او شنيده مى شود، احساسى از غرور و تكبر در او بيافريند
6. ابتداى به سلام كه از نشانه هاى تواضع است ، به عنوان ايك دستوالعمل اخلاقى در بهبود مناسبات معلم - شاگرد تاءثير دارد.
حضرت امام محمد باقر (ع ) فرمودند:
از نشانه هاى تواضع آن است كه در مجالس در هر مكانى كه جا بود بنشينى و به هر كس برخورد كردى سلام كنى و از مجادله (مراء) بپرهيزى ، هرچند كه حق با تو باشد
7. در مجاورات و ارتباط كلامى با ديگران ، ابتدا به آن ها فرصت سخن گفتن دادن و آنان را برخود مقدم داشتن ، از نشانه هاى ديگر تواضع است و در جلب محبت و تاءليف قلوب تاءثير فراوانى دارد.
8. در پاره اى ازموارد، به جهت سكوت حاكم بر مجلس يا محفل دوستانه ، احساس سنگينى و دشوارى در فضاى ارتباط انسانى به وجود مى آيد، چنانچه فردبا طرح مطلبى سنجيده ، ديگران را به ارتباط كلامى تشويق كند يا در ادامه سخن ديگران مطبى بيفزايد در حقيقت عامل به تواضع مى باشد.
9. تذكر لغزش و اشتباه ، قبل از پايان درس ، از جانب معلم مى تواند معرف تواضع وى باشد. اگر معلم به طور ناگهانى متوجه بيان يا پاسخ صحيحى شد، بايد، هرچه زودتر - قبل از آن كه شاگردان و حاضران متفرق شوند - آن بيان و پاسخ صحيح را تذكر دهد
10. چنانچه در حين تدريس ، يكى از شاگردان اشكالى بر معلم وارد آورد و معلم آن اشكال را وارد ببيند يا سخن او را بر مطلب خويش از لحاظ عملى عاليتر ببيند، لازم است به جهت رعايت تواضع معلمى و حفظ صداقت آن را بپذيرد و به ديگران كه در كلاس حضور دارند، اعلام كند.
7. روش ساده زيستى
سوگند به خدا كه على - عليه السلام - همانند بندگان مى خورد و همچون آنان مى نشست و به راستى پنج سال حكومت كرد، اما آجرى بر روى آجرى و خشتى بر روى خشتى نگذارد و زمينى از آن خود نكرد و سيم و زر به ميراث نگذاشت آن حضرت به مردم نان گندم و گوشت خورانيد، ولى خود به منزل شد و نان جو و زيتون و سركه تناول فرمود
يكى از شيوه هاى تربيتى كه هم در جهت تربيت نفس (خودسازى ) و هم درزمينه تربيت نفوس (تربيت اجتماعى ) كارآمد است ، روش ساده زيستى مى باشد. بررسى تحليلى زندگى پيامبران الهى و اولياى عظيم و شاگردان مكتب آنان ، گوياى واقعيتى مسلم و غير قابل انكار است كه آنان در حداقل زندگى و معيشت به سر مى بردند و هرگز چشمداشتى به مال دنيا و تنعم آن نداشتند.
امام خمينى از شخصيتهاى مورد نظر اين مبحث است ، ايشان چه در گفتار و چه در رفتار هرگز از اصول ساده زيستى كه مرام ايشان بود، لحظه اى فاصله نگرفتند، و در علم و عمل ملزم بدان بودند و در شاءن و منزلت حضرت على (ع ) مى نويسند:
حضرت امير (ع ) مى فرمايد (به حسب نقل ) كه شايد در سرحدات يك كسى گرسنه باشد، به خودش رنج مى دهد كه مبادا يك كسى از او گرسنه تر باشد، آن امير ماست او آقاى ماست ، امام ماست ، ما هى مى گوييم امام و اقتدا نكنيم به او، در كارها هيچ اقتدا نباشد. امام معنايش اين است ، شيعه معنايش اين است كه مشايعت كنند (از ايشان )
ساده زيستى در كلام امام خمينى (س )
در اين بخش برگزيده اى از سخنان آن بزرگوار را در خصوص شيوه ساده زيستى ارائه مى كنيم :
شما مى بينيد كه بزرگترين افراد بشر انبيابودند و ساده ترين از همه هم آنها بودند. در عين حالى كه بزرگتر از همه بودند و همه ، آنها را به بزرگى مى شناختند، در عين حال ساده ترين افراد بودند، در وضع زندگى شان ، تمام انبيا، اين طور بودند و تاريخ همه آنها را نشان مى دهد كه با وضع بسيار ساده اى عمل مى كردند
اگر بخواهيد بى خوف و هراس در مقابل باطل بايستيد، و از حق دفاع كنيد و ابرقدرتان و سلاحهاى پيشرفته آنان و شياطين و توطئه هاى آنان در روح شمااثر نگذارد و شما را از ميدان به در نكند، خود را به ساده زيستن عادت دهيد و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهيزيد
نكته اى كه بايد تاءكيد نمايم ، مساءله ساده زيستى و زهدگرايى علما و روحانيت متعهد اسلام است كه من متواضعانه و به عنوان يك پدر پير از همه فرزندان وعزيزان روحانى خود مى خواهم كه از زى روحانى خود خارج نشوند و از گرايش به تجملات و زرق و برق دنيا كه دون شاءن روحانيت و اعتبار نظام جمهورى اسلامى ايران است ، پرهيز كنند
مردم بايد تصميم خود را بگيرند، يا رفاه و مصرف گرايى يا تحمل سختى و استقلال و اين مساءله ممكن است چند سالى طول بكشد ولى مردم ما يقينا دومين راه را كه استقلال و شرافت و كرامت است انتخاب خواهند كرد
به نمايندگانى راءى دهند كه ... طعم تلخ فقر را چشيده باشند
در مجلس ما يك نفر ازاشراف نيست ، همه از همين مردم هستند كه در بين بازار راه مى روند و از همين جمعيت هستند
افتخار انقلاب ما، حمايت از پابرهنگان است
محرومان ، ولى نعمت ما هستند
خير دنيا و آخرت در رسيدگى به حال محرومان است
و من مطمئنم كه ملت عزيز ايران ، يك لحظه استقلال خود را با هزار سال زندگى در ناز و نعمت ولى وابسته به اجانب و بيگانگان معاوضه نمى كند
آن روزى كه توجه اهل علم به دنيا شد و توجه به اين شد كه خانه داشته باشند چطور و زرق و برق دنيا - خداى نخواسته - در آنها تاءثير بكند، آن روز است كه بايد ما فاتحه اسلام را بخوانيم .
امام در مقايسه ميان نعمتها ونقمتهاى زندگى و چگونگى ارتباط آنها بايكديگر مى فرمايند:
قدرى فكر كن در حال اهل دنيا از سابقين تا اين زمان كه مى بينى ملاحظه كند. زحمتهاى آنها و رنجهاى آنها در مقابل راحت آنها چقدر زيادتر وبالاتر است ، در صورتى كه براى هر كسى هم راحتى و خوشى پيدا نمى شود
ساده زيستى در سيره امام خمينى
شما ملاحظه كنيد كه يك نفر كه خليفه مسلمين است ، زمامدار امور است ، خليفه است ، اين چه وضعى داشته است ، در حالى كه خليفه است مى خواهد نماز جمعه بخواند، لباس زيادى ندارد، مى رود بالاى منبر، آن لباسى كه دارد حركت مى دهد - به حسب نقل - تا خشك بشود. دو تا لباس ندارد
زندگى امام خمينى مشحون از لحظه ها و حالاتى است كه در يك كلمه مى توان آن را به ساده زيستى تعبير كرد. گرچه نمى توان همه آن زيباييها و اخلاصها را كه در ساده زيستى امام نهفته بود به تصوير كشيد، ولى جا دارد كه برخى از آن نمونه هاى فراموش نشدنى را در اينجا، از زبان اطرافيان ، يادآورى كنيم :
هواى نجف بسيار گرم بود و در بعضى مواقع درجه حرارت از پنجاه درجه بالا مى رفت و انسان را كلافه مى كرد، روزى با چند نفر از برادران پيش ايشان رفته و گفتيم : آقا! اين گرما شديد است و شما هم مسن هستيد، همه مردم شبها به كوفه مى روند، آنجا هوايش بهتر است . شما هم به آنجابرويد، ايشان در جواب گفتند: من چطور براى هواى خوب به كوفه بروم ، در صورتى كه برادران من در ايران ، در زندان به سر مى برند
هنگامى كه امام در حومه پاريس به سر مى بردند و در ايران نفت كمياب شد و مردم از نظر گرم كردن خانه هاى خود در فشار بودند، امام فرمودند: من براى همدردى با ملت ايران ، اتاق خود را سرد نگه مى دارم .
يادم هست ، يك روز شخصى پيش امام آمد و درحالى كه عباى مندرس خود را نشان مى داد گفت : عباى من پاره است ، به من كمكى بفرماييد. امام دنبال عباى خود گشت و آن را به او نشان داد و فرمود: ببين عباى من هم پاره است
وقتى تلويزيون فرانسه ، زدگى ساده ايشان را براى مردم نشان ميدهد، مسيحيت و به خصوص آيين كاتوليك - كه دربار پاپ و تشريفات مجلل آن رامعرفى ميكند - تكان مى خورد و حركت پوينده تشيع مطرح مى شود.
آثار تربيتى ساده زيستى
در بيان آثار ساده زيستى ، به چند مورد مهم كه عمدتا ماهيت اخلاقى و تربيتى دارد اشاره مى شود:
1. ساده زيستى موجب آن مى شود كه حتى حداقل دلبستگى به دنياى مادى در فرد به وجود نيايد تا او ارزشهاى معنوى و اخلاقى را بر هر چيز ديگرى ترجيح دهد.
2. مقاومت آدمى در برابر سختيها و دشواريهاى زندگى ، ظرفيت تحمل او را افزايش مى دهد و به نوبه خود در برابر مشكلات بزرگتر زندگى ، بهتر ايستادگى خواهد كرد.
3. بخش قابل توجهياز نگرانيهاى درونى ، ناشى از تعلقات مادى چگونگى تحصيل و نامگذارى آنهاست زمانى كه زندگى در سطح ساده اى تنظيم شود، اين بخش از نگرانيها نيز روح آدمى را آزار نخواهد داد و درنتيجه آرامش روحى وبهداشت روانى او بهتر تاءمين خواهد شد.
4. ساده زيستى ، انسان را از حالت محافظه كارى به حالت آزادگى متحول مى كند، زيرا در چنين صورتى (ساده زيستى )، هيچ عامل خوف و هراسى نمى تواند بر انسان بگذارد، چون كسى كه در نهايت ساده زيستى به سر مى برد، چيزى براى از دست دادن ندارد، لذا بى جهت نبود كه امام خمينى ، رمز ايستادگى در مقابل باطل را عادت كردن به ساده زيستى مى دانستند.
5. ساده زيستى ، در رشد قوه فهم و ذكاوت انسان نيز مؤ ثر است
در كتاب ملاصدرا، فيلسوف و متفكر بزرگ اسلامى اثر چند تن از دانشمندان بيگانه از جمله هانرى كربن آمده است : ملاصدار مى گفت : چون يك بخش از گناهان نتيجه پرخورى و شكم پرورى است ، بايد در صرف غذا امساك كردو همواره اين شعر سعدى را مى خواند:
اندرون از طعام خالى دار
تا در آن نور معرفت بينى
6. ساده زيستى ، فرصت و امكان همدلى و همدردى آدمى را با نيازمندان و مستمندان فراهم مى كند چه در اين صورت آنان با مشاهده ساده زيستى عالمان و دانشمندان و استادان ، نوعى تسلى خاطر مى يابند، و اينان نيز بيش از هر زمان مى توانند درد آشناى محرومان جامعه باشند
8. روش دوست يابى
اى داوود به عقلا و بزرگان بنى اسرائيل بگو با مردم متقى و پرهيزكار معاشرت كنند واگر مردم متقى را نيافتند با علما هم صحبت شوند، اگر آنها را هم نيافتند با عقلا هم صحبت شوند، زيرا تقوا و علم و عقل هر سه درجاتى هستند كه در يك نفر كمتر يافت مى شود
انسان موجودى مدنى الطبع است و فطرتا اجتماعى و نيز به مناسبات مطلوب با ديگران نيازمند است . دوست و هم صحبت داشتن يكى از راههاى مناسب براى پاسخ به اين نياز است . ارزش ‍ دوستيها زمانى آشكار ميشود كه سختى و دشوارى تنهايى ها را درك كنيم . ولى بايد توجه داشت كه انتخاب دوستان يكدل و صميمى ، كار چندان آسانى نيست و دشوارتر از آن حفظ دوستيهاى موجود است .
در قداست دوستى و محبت ، همين كافى است كه خداوند تعالى ، رحمانيت و رحيميت را به خود اختصاص داده است . امام خمينى در اثر نفيس خود با عنوان چهل حديث ، روايت زير را نقل مى كند:
از براى رحمت صد جزء است كه يك جزء از آن در اين عالم نازل شده است و به آن يك جزء اين رحمتهايى كه در اين عالم است ، متحقق است مثل رحمت بين فرزند و والدين و امثال آن
جايگاه دوستى در تربيت
جستجوى نسبت ميان دوستى و تربيت ، در حقيقت يافتن رابطه منطقى ميان اين دو پديده است . دوستى نقطه آغاز وانجام تربيت است ؛ به اين معنا كه مربى از شيوه دوست شدن با شاگرد بهره مى گيرد و او را به رشد و تعالى مى رساند كه در نهايت به دوستى با خداوند منجر مى شود
دوست شدن با ديگران به ويژه كودكان و نوجوانان ، گام اولى است كه راه را براى نفوذ در شخصيت آنان هموار مى كند. لذا معلمان و مربيانى كه از شيوه دوست شدن با شاگردان مدد مى گيرند، در كار خويش به توفيق بيشترى دست مى يابند. به همين ميزان ، والدينى هك از طريق دوستى و صميميت با فرزندانشان ارتباط برقرار مى كنند، از ساير والدين موفقترند.
به همين لحاظ امام صادق (ع ) ضمن حديثى مى فرمايند:
اگر كسى را دوست داشتى به خودش اظهار كن ، اين كار روابط دوستى را ميان شما استوار مى سازد
نكته مهم اين حديث ، به جريان انداختن احساسات وعواطف درونى و سرايت بخشيدن آنها بر زبان است ، زيرا هميشه ظاهر آدمى ترجمان كامل باطن او نيست و زبان واسطه اى در انتقال آنها از باطن به ظاهر است .
مطلب ديگرى كه جاى طرح آن است ، ميزان و كيفيت دوستى با ديگران است . در ميان خيل دوستان چه كسى را بايد بيشتر مورد محبت قرار داد؟
امام باقر (ع ) در پاسخ به اين سؤ ال مى فرمايند:
دوستانت را به اندازه تقوايشان دوست داشته باش
ويژگيهاى دوست مطلوب
با توجه به تاءثيرات قطعى و غير قابل انكار دوست در شخصيت آدمى ، مى توان گفت كه انتخاب دوست ، در حقيقت انتخاب يك راه ، يك شخصيت و يك آينده است . حال بايد از ملاكها و معيارهاى انتخاب دوست سخن گفت .
پيامبر اسلام (ص ) فرمودند:
حضرت عيسى (ع ) به امت خود فرمود: با كسى مجالست (نشست و برخاست ) كنيد كه : 1. ديدارش شما را به ياد خدا بيندازد. 2.گفتارش بر علم و دانش شما بيفزايد. 3. كردارش شما را مشتاق آخرت كند 4. صالح و پرهيزكار باشد
حضرت على عليه السلام فرمودند:
سزاوار نيست از براى مرد مسلمان كه دوستى كند با فاسق ، زيرا كه او زينت ميدهد براى او عمل خود را و دوست مى دارد كه او نيز مثل خودش باشد و اعانت نمى كند او را بر امر دنيا و آخرتش و رفت و آمد با او ضرر و عيب است براى او
5. كيظم غيظ (خويشتندارى ) داشته باشد.
حضرت امام صادق (ع ) فرمودند:
هر كه سه بار از تو خشمگين شد و حرف زشتى نزد، با او طرح دوستى افكن
7. زيبايى و آبروى دوست را جمال خود ببيند و زشتى دوست را زشتى خود بداند.
8. دست يافتن به مال يا رسيدن به مقام ، روش دوستانه او را نسبت به دوست تغيير ندهد.
9.در زمينه رفاقت از آنچه و هر چه در اختيار دارد، نسبت به دوست مضايقه نكند.
10. دوست را در مواقع آلام و مصايب ترك نكند
نكته قابل تاءمل آن است كه اجتماع صفات مذكور، به ندرت در مردم يافت مى شود، لذا چنانچه برخى از ويژگيهاى مذكور نيز در شخص ‍ مورد نظر براى دوستى يافت شود، مى تواند براى آدمى كفايت كند و همزمان ، فرد نيز متقابلا در شخصيت خود، كفايتهاى لازم را براى دوستى ديگران فراهم آورد.
شيوه حفظ دوست
شيوه دوست يابى متضمن دو مرحله است : يكى گزينش دوست مطلوب و ديگرى حفظ و نگهدارى او برخى از مردم در اولى موفقند، ولى در دوم ناكام و برخى ديگر در هر دو مرحله به كاميابى مى رسند براى حفظ و نگهدارى دوست ، ازحكما و دانشمندان سخنان بسيارى نقل شده است كه به منظور اختصار، صرفا از حضرت لقمان حكيم مطلبى را نقل مى كنيم . ايشان در سفارشهايى به فرزند خود مى فرمايد:
پسرجان ، در همنشينى با مردم ، بر خلاف رويه آنان رفتار نكن ، چيزى كه طاقت ندارند بر آنان تحميل مكن ، چه در اين صورت رفيقى كه بايد يار و ياور تو باشد، از تو كناره مى گيرد و در ميان جامعه تنها مى مانى ، نه رفيق همدمى دارى و نه برادر مددكارى ، چون تنها شدى بى پناه و ذليل مى شوى . در برابر كسى كه پوزش پذير نيست عذر نياور.
در كارها از آن كه دوست نمى دارد مزد بگيرد كمك نخواه ، چون آن كه مزد مى گيرد كار تو را چون كار خويش با جديت انجام مى دهد، آن مزد براى او سود دنياست ، و براى تو ذخيره آخرت ياران و برادرانى كه از آن ها كمك مى خواهى بايد اهل محبت باشند، به قدر كفاف خويش داشته باشند، آبرومند و عفيف باشند، در حضور شكرگزار و در غياب به ياد تو باشند.
پسرم ! زود رنج و بداخلاق و بى صبر نباش كه با اين صفاتا هيچ رفيقى برايت نمى ماند. خود را به صبر و تاءنى در كارها وادار
سعدى نيز در ضرورت حفظ دوستان مى گويد:
دوستى را كه به عمرى فرا چنگ آرند، نشايد كه به يكدم بيازارند.
سنگى به چند سال شد لعل پاره اى
زنهار تا به يك نفسش نشكنى به سنگ
آثار تربيتى معاشرت با نيكان
يكى از انديشمندان مى گويد: كسى كه مى خواهد نقاش خوبى بشود، بايد سرمشقهاى عالى انتخاب و از روى آن مشق كند، همين طور هم كسى كه ميل دارد زندگانيش منزه و پاكيزه باشد، بايد بهترين اشخاص را سرمشق خود قرار دهد و آن قدر بكوشد تا به پاى آن ها برسد و حتى از آنها درگذرد
بايد اعتراف كرد كه به لحاظ گستردگى دامنه نفوذ تاءثير دوستيها در ساختمان اخلاقى انسان ، هرگز نمى توان آثار مترتب بر آنها را كامل بيان كرد، ليكن در حد مقدورات لازم است به برخى از مهمترين آنها اشاراتى داشته باشيم :
1. دوستى با خوبان ، آدمى را درشمار آنان قرار مى دهد
2. در صورت نفوذ و تاءثير شديد اخلاقى درست ، آدمى برتر از دوست به تعالى خواهد رسيد.
3. دامنه تجربه هاى آدمى در پرتو دوستيها وسيعتر عمق آن بيشتر ميشود.
4. دوستى با نيكان ، آدمى را در فن زندگى ، مبتحر و كارآمد مى كند.
5. مصاحبت نيكو، آدمى را در غلبه بر تنهايى كسل كننده يارى مى كند.
6. معاشرت صحيح نظر، و احساس مثبت ديگران را متوجه آدمى مى كند و درباره او جز به نيكويى داورى نخواهد كرد.
7. حسن نظر ديگران به چنين فردى ، اعتماد و اطمينان آنان را متوجه او مى سازد و راه را براى اعتماد متقابل باز مى كند.
8. چون شخصيت آدمى معدل و برايند شخصيت دوستان اوست ، لذا انتخاب دوستان خوب ، معدل شخصيت آدمى را بالا مى بردو بر اعتبار آن مى افزايد.
9.مجالست با نيكان ، موجب پرورش قوه عزم و اراده و حسن پيشرفت و تفوق بر طبيعت شخص مى شود.
10. غالبا روح آدمى در پرتو مناسبات اجتماعى تقويت مى شود و به طريق اولى در مراودات اجتماعى نيكو، روح به عاليترين درجه تقويت و نيرومندى خود مى رسد.
11. محدوديت فرصت آدمى براى آموختن ، موجب كه اين محدوديت در مناسبات و روابط دوستانه ، به نحوى جبران شود. بديهى است كه بخشى از آموخته هاى مورد نياز خود را از دوستان و اطرافيان كسب مى كنيم .
تاءثيرات معاشرت در كلام امام خمينى (س )
امام به سان مربى اخلاق ، عرفان و تربيت جامعه ، در خصوص تاءثير مصاحبتها و معاشرتها نيز همانند ساير حوزه هاى انديشه و تفكر نظرهاى ارزنده بيان كرده اند. ايشان در بخشى از نامه عرفان خويش ‍ به فرزند بزرگوارشان مى نويسند:
از وصيتها(ى ) من كه در آستان مرگ ، و نفسهاى آخر را مى كشم به تو كه از نعمت جوانى برخوردارى ، آن است كه معاشران خود و دوستان خويش را از اشخاص وارسته و متعهد، و متوجه به معنويات و آنان كه به حب دنيا و زخارف آن گرايش ندارند و از مال ومنال به اندازه كفايت و حد متعارف پا بيرون نمى گذارند، و مجالس و محافلشان آلوده به گناه نيست واز خلاق كريمه برخوردارند، انتخاب كن كه تاءثير معاشرت در دو طرف صلاح و فساد اجتناب ناپذير است و سعى كند از مجالسى كه انسان را از ياد خدا غافل ميكند پرهيز نمايى كه با خوگرفتن به اين مجالس ممكن است از انسان ، سلب توفيق شود كه مصيبتى است جبران ناپذير
معاشرت و مجالست در سيره امام خمينى
از عوامل ارزشيابى هر پديده اخلاقى ، توجه به آثار آن است به عنوان مثال ، در زمينه مجالستها، و آثار آن ، حضرت امام سجاد (ع ) مى فرمايند:
مجالس الصالحين داعية الى الصلاح
مجلسهاى افراد صالح و شايسته ، دعوت كننده به سوى شايستگى است .
يكى از ياران امام و بزرگان حوزه چنين مى نويسند: در آن زمان ، معروف كه حاج آقا روح الله ، جسله مذاكرات اخلاقى دارند، كه جوانان را مى سازند. به اين لحاظ من علاقه پيدا كردم در اين جلسات حاضر شوم ... خوب به ياد دارم اين است كه ايشان يك روز فرمودند: كسانى كه قدم در راه سازندگى خود برمى دارند، برايشان گاه يك روزنه هاى نورانيتى پيدا مى شود و اين روزنه ، هرچه بيشتر محافظت گردد، بيشتر مى شود
همين يار قديمى امام مى نويسند: از خصوصيات بارز ايشان كه از تواضعشان نشاءت مى گرفت ، اين بود كه ابتداى به سلام مى كردند، البته نه سلام به من ، بلكه به نوع افراد. ما از جلسات معمولى هم در حضور ايشان استفاده هاى اخلاقى مى كرديم
آيت الله بهاءالدينى در توصيف برخى از خصوصيات امام مى نويسند: در جلساتى كه با دوستانش داست ، هميشه دوستانش ‍ را جلو مى انداخت و خودش دنبال آنها مى آمد. با اين حركت از دوستانش تجليل مى كرد
9.روش دعا و نيايش
روزى پيامبر(ص ) به اصحاب فرمودند: بر شما باد به سلاح انبيا. پرسيدند: يا رسول الله چيست سلاح انبيا؟ فرمودند: دعا.
از شيوه هاى تربيتى كه انسان را متحول مى كند و از عالم ملك به فراخناى ملكوت مى رساند، روش دعا، نيايش و ارتباط با خداست . دعا، دريچه اى از عالم صغير به عالم كبير است . در حقيقت ، نيايش ‍ مكمل تلاش آدمى است .
دعا در لسان معصومان - عليهم السلام - از منزلت ويژه اى برخودار است ، پيامبر(ص ) مى فرمايند:
خدا را بخوانيد و به اجابت دعاى خود يقين داشته باشيد.
و ايشان ناتوانترين فرد را كسى دانستند كه از دعا اصرا مى ورزند، دوست دارد
منزلت دعا
مقوله دعا و نيايش در مكتب تربيتى اسلام ، آن چنان وسيع و غنى است كه مى توان آن را يك فرهنگ تلقى كرد. در فرهنگ دعا و نيايش ، اولين موضوعى كه توجه آدمى را به خود جلب ميكند، جايگاه و منزلت دعاست . برخى از رواياتى كه ناظر به شاءن نيايش ‍ است ، عبارتند از:(روايات فوق از نهج الفصاحه موضوعى (راهنماى انسانيت ) ترجمه مرتضى فريد تنكابنى صفحات 280 - 283 استفاده و نقل شده است :
دعا عبادت ست
دعا كليد رحمت است
دعا سپاهى از سپاهيان مجهز خداست
بهترين دعا، عافيت دين و دنياست
همه اعمال خير يك نيمه عبادت است و دعا نيمه ديگر
چون خدا براى بنده اى خير خواهد، قلب او را به دعا متمايل كند
خدا را از فضل او طلب كنيد كه خدا دوست دارد كه از او بخواهند
از خدا بخشش و عافيت طلب كنيد كه پس از ايمان ، هيچ كس را چيزى بهتر از عافيت نداده اند
خداوند حاجتى را كه مرده درباره آن بسيار دعا كند، روا بشود يا نشود، مبارك كرده است
هيچ چيز نزد خدا گرامى تر از دعا نيست
هر كه دوست دارد خدا هنگام سختى و مصيبت دعاى وى را اجابت كند، هنگام گشايش بسيار دعا كند
آثار دعا (در قرآن و حديث )
تلقى دعا به منزله عبادت به معناى گستردگى آثار و بركات آن در زندگى است ، زيرا عبادت ، هدف و غايت حيات آدمى مى باشد و ماخلقت الجن و الانس الا ليعبدون ؛ يعنى ما هيچ جن و انسانى را نيافريديم ، جز اينكه به عبادت بپردازند كه برخى از مفسران مى گويند در اينجا مصقود از (ليعبدون ) واژه (ليعرفون ) است . اينك از ميان آثار گسترده دعال برخى از آنها راكه از قرآن و كلام معصومان - عليهم السلام - صادر شده است ، مورد بحث قرار ميدهيم :
قل ما يعبؤ بكم ربى لولا دعاوكم
اى رسول ما بگو (به امت ) كه اگر دعاى شما نبود، خداوند چه توجه و اعتنايى به شما داشت ؟
دعا دفع بلاست
دعا قضاى محتوم را دفع مى كند
دعا درباره آنچه فرود آمده و آنچه نيامده ، مفيد است .
اصرار در دعا محبت خداى را جلب مى كند
دعا روح و جان عبادت است
دعا (براى مغفرت ) موجب جلا دادن دلهاى زنگ گرفته آدمى است
دعا چراغ روشنى بخش درظلمت است
دعا و نيايش ، كليد دستيابى به نيازمنديها، و رسيدن به رستگاريها است
مناجات و راز دل با خدا گفتن ، وسيله اى است براى رهايى و نجات انسانها
هرگاه از چيزى هراسان و ترسان شدى ، بدان كه تنها پناهگاه تو خداى بزرگ خواهد بود
هركس درى از دعا به رويش گشوده شود، درهاى اجابت بر او باز خواهد شد
محبوبترين مردم با ايمان نزد خدا كسى است كه بيشتر از همه ، مساءلت از خدا نمايد
آنگاه كه خداوند به بنده اش رخصت دعا كردن دهد، در رحمتش را بر او مى گشايد همانا حقيقت اين است ، هيچ كس با دعا و خواندن پروردگارش هلاك نخواهد شد
شخصى از حضرت رضا - عليه السلام - پرسيد، چه سخنى نزد خدا بالاتر است فرمود:
خدا را فراوان ياد كردند و در پيشگاهش زارى و دعا كردن
دعا در نگاه امام خمينى
از ويژگيهاى ارزنده و سجاياى ، امام اعتقاد ايشان به نقش دعا و توسل و زيارت امامان معصوم - عليهم السلام - است ، با اين توجه كه ايشان در سنين جوانى ، اولين اثر عرفانى و معنوى خويش را با عنوان تفسير دعاى سحر تاءليف كردند. اينك برخى از نمونه هاى تاءثير دعا و ارتباط با خداوند را كه از ايشان نقل شده است ، ارائه مى كنيم :
اين ادعيه ، انسان را از اين ظلمت بيرون مى برد، وقتى كه از اين ظلمت بيرون رفت ، انسانى مى شود كه كار مى كند اما براى خدا
تمام عبادات وسيله است ، تمام ادعيه وسيله است ... براى اينكه انسان اين لبابش ظاهر بشود، آنچه بالقوه است ... و لب انسان است به فعليت برسد و انسان بشود، يك انسان الهى بشود
در هر حال از قادر ذوالجلال و خداوند متعال - جل جلاله - با تضرع و زارى و التماس بخواه كه تو را توفيق دهد در اين مرحله و تو را يارى فرمايد در حصول ملكه تقوا
ما مفتخريم كه ادعيه حيات بخش كه او را قرآن صاعد مى خوانند از ائه معصومين (ع ) ماست . ما به مناجات شعبانيه امامان و دعاى عرفات حسين بن على - عليهما السلام - و صحيفه سجاديه اين زبور آل محمد و صحيفه فاطميه كه كتاب الهام شده از جانب خداوند تعالى به زهراى مرضيه است ، از ماست
تعبيراتى كه در ادعيه ائمه - عليهم السلام - واقع شده با اين تعبيراتى كه در لسان عرفا واقع شده و مبداء اين شده است كه بعضى چون توجه نداشته اند تا حد تكفير هم رفته اند چه مغايرتى دارند
امام در بيان عظمت دعا مى نويسند:
محتمل است كه جناب موسى (ع ) حال عجز خود را از كيفيت دعا بيان مى كند، عرض مى كند يار پروردگار، تو منزهى از اتصاف به قرب و بعد تا چون قريبان يا بعيدان تو را بخوانم ، پس من متحيرم در امر و هيچ گونه دعا را در خور پيشگاه جلال تو نمى دانم ، تو خود به من اجازه ورود به دعا و كيفيت آن را مرحمت فرما و تعليم فرما مرا آنچه مناسب مقام مقدس توست
ايشان در بيان نوع ارتباط و دعا مى نويسند:
و بايد دانست كه امثال اين احاديث شريفه كه ظاهر در آن است كه رزق مقسوم و مقدر است ، چنانچه آيات شريفه قرآنيه نيز دلالت برآن دارد، منافات ندارد با اخبارى كه امر به تحصيل معيشت فرموده و تاءكيد در كسب و تجارت نموده ، بلكه ترك آن را مكروه شمرده اند و بر ترك آن ملامت نموده اند و كسى را كه به طلب رزق قيام نكند از كسانى شمرده اند كه دعاى آنها مستجاب نشود و خداوند روزى آنها را نرساند
دعا و نيايش از نگاه روانشناختى
ارتباط دعا و روانشناسى چگونه قابل تبيين است ؟ اگر دعا را كشش ‍ روح به عالم بالا تلقى كنيم ، و روانشناسى را حوزه بررسى روح و روان بدانيم ، تعريف چنين ، رابطه اى چندان دشوار نيست .
ويليام جيمز، فيلسوف پراگماتيست و نويسنده اى عميق است ، وى در بيان نسبت اين دو مى نويسد: دعا و نماز يا به عبارت ديگر اتصال با روح عالم خلقت يا جان جانان كارى است با اثر و نتيجه
و در بيان چگونگى اين نتيجه مى گويد: نتيجه آن ، عبارت است از ايجاد يك جريان قدرت و نيرويى كه به طور محسوس داراى آثار مادى و معنوى مى باشد
هگل فيلسوف آلمانى مى نويسد: در اسلامبول ، روزى به مسجد رفتم ، از سادگى و جلالت مسجد شگفت زده شدم و حالى خاموش ‍ و جذبه اى شورانگيز در روان خود حس كردم
و هم او مى گويد: وقتى كه خدا را در همه چيز ببينيم ، در پست ترين چيزها، عاليترين حقايق را خواهيم يافت و حقيقتا كه دنيا، دنياى ديگرى جلوه خواهد كرد
آثار روانشناختى دعا و نيايش
در پرتو مناجات با خدا، تحولات عميقى در حيات بشر به وجود مى آيد كه از باب اشاره ، برخى از آنها را در ذيل بيان مى كنيم :
1. دعا و مناجات به انسان تفهيم مى كند كه او در عالم هستى تنها نيست و پروردگارى وجود دارد كه صدايش را مى شنود و او را مى بيند و از درونش آگاه است . چنين موقعيتى آدمى را يارى مى كند تا بر تنهايى عميق و وحشتناك خود فايق آيد و اتصال خود را با عالم لايتناهى حفظ كند.
2. در زمانهايى كه فرد دچار اضطراب و به هم ريختگى درونى مى شود، گفتگو با ديگرى مى تواند او را از اضطراب متراكم رهايى بخشد، و آرامش لازم را براى ادامه حيات به او ببخشد. مناجات با پروردگار دريچه اى است از درون آدمى كه به عالم خارج گشوده مى شود به او مى تواند با نيايش ، نوعى تخليه روانى انجام دهد.
3. يكى از مفاهيم عميق دعا و نيايش ، داشتن پشتوانه اى نيرومند و آگاه در دشواريها و تنگناهاى زندگى است . فرد با درك چنين تصويرى از حيات معقول ، نيروى لازم را براى تحمل پيشامدها به دست مى آورد.
4. اعتقاد به دعا و نيايش ، نگرش نيرومند و مستدلى است كه هرگونه احساس پوچى و درون تهى بودن زندگى را نفى مى كند و به معارضه باآن مى پردازد، مشكلى كه در حال حاضر دنياى غرب از آن رنج مى برد. كالين براون مى نويسد: گاهى پاسكال به استدلال مى پردازد كه از آن جمله بحثهاى او در مورد پيشگويى و حوادث كتاب مقدس است ليكن غالبا به عمق قلب انسان نظر مى افكند و انسان را تشويق مى كند كه به وضع خود پى ببرد و مثلا مى گويد: هيچ چيز غير قابل تحملتر از آن نيست كه انسان در راحتى كامل باشد، هيچ آرزويى نداشته باشد، بيكار و بى سرگرمى باشد. در چنين وضعى انسان به هيچ بودن خود، و به پوچ بودن خود پى خواهد برد، در آن لحظه از اعماق روح او كسالت ، افسردگى ، فلاكت ، رنجش ، سرخوردگى و نوميدى جارى مى شود
امام خمينى (س ) در تقابل با اين رويكرد پوچ گرايى و زندگى درون تهى با تاءكيد بر فطرت خداجوى آدمى به جهتگيرى و فطرت اصلى انسان را عشق به كمال مطلق مى دانند
6. دعا و نيايش براى رسيدن به مقصودى است ، فرد، نيايشگر در پى رسيدن به ايده آل و آرمانى است كه اكنون وجود ندارد، ولى مى خواهد به آن دست يابد و اين حقيقت همان اميد است پس ‍ مى توان گفت كه نيايشگران ويژگى بارزى دارند و آن اميد به شرايط، موقعيت و زندگى برتر و والاتر است .
7. دعا و نيايش ، زمينه اى براى پيوند با مردم و احساس همدلى با آنان است ، زيرا در نظام تربيتى و اخلاقى اسلام ، ما موظفيم ابتدا براى ديگران دعا كنيم و آنگاه براى خود دست به دعا برداريم و اين امر؛ يعنى در عالم روح و روان به جامعه پيوند خوردن ، در نماز نيز زمانى كه سوره حمد را قرائت مى كنيم ، از ضمير متكلم جمع استفاده مى كنيم و مى گوييم : (اياك نعبد و اياك نستعين ) يعنى تنها براى خود نمى خواهيم ، بلكه براى همه مى خواهيم كه ما هم يكى از آنها به حساب مى آييم .
8. دعا و نيايش ، پاسخ به بخشى از نيازهاى روح و روان آدمى است كه اگر در عالم واقع به آن دست نمى يابد، در آرمانهايش آن را حفظ كرده است و اين در حقيقت نوعى پاسخ به نياز كمال جويى آدمى است .
9.در تنگناهاى زندگى چنانچه فرد باور داشته باشد كه خداوند از حال او آگاه است و او را لحظه اى فراموش نمى كند، و اگر به دلايلى خداوند مصلحت را در عدم اجابت يا تاءخير اجابت مى بيند، باز آرامش خود را از دست نمى دهد و اينها همه در يك مفهوم تجلى مى يابد و آن تاءمين بهداشتى روانى است كه ضرورتهاى اساسى مردم در هر جامعه نيز او را ياد خواهد كرد و زمانى كه خداوند بنده اى را ياد كند، فضل و رحمت پروردگار شامل حال او خواهد شد.
دعا و نيايش در سيره امام خمينى (س )
آنچه در سيره رهبر انقلاب اسلامى قابل توجه است ، روح عرفانى و معنوى ايشان در تمام دوران زندگى به ويژه دوران سخت مبارزه است . اين حالات سير و سلوك كه شامل تهجد، ذكر، زيارت و توسل به اهل بيت - عليهم السلام - مى باشد، در زندگى بسيار منظم آن بزرگوار هميشه جايگاه خويش را حفظ كرده است .
يكى از نزديكان امام مى گويد: زيارت جامعه كبيره كه امام پانزده سال در نجف به طور مرتب ، در تمام شبها اين دعا را مى خواندند به استثناى شبهايى كه به كربلا مى رفتند يا شديدا بيمار بودند، به حدى كه نمى توانستند حتى به بيرونى منزل هم بيايند، هر شب در يك ساعت خاص به كنار قبر مولاى متقيان مى آمدند و زيارت جامعه مى خواندند، زيارتى كه يك ساعت قبل مى خواهد، ولى انسان در اين زيارت احساس مى كند كه واقعا در برابر امام معصوم خويش ، آنچه را كه حق آنان است بازگو مى كند و در حقيقت يك دوره درس ‍ امام شناسى است و عادى نيست كه امام پانزده سال به اين زيارت مقيد باشند
در باب ذكر و ياد خدا بودن امام ، فقط به بيان خاطره اى در اين مورد اكتفا مى كنيم .يكى از مسؤ ولان مى نويسد: تقريبا چهل و هشت ساعت قبل از رحلت امام بود كه من بالاى سر ايشان رفتم ، احساس ‍ كردم امام تحليل مى روند، درد شديدا اذيتشان مى كرد.فرمودند: درد، خيلى اذيتم مى كند، يكى ، دو تا از متخصصان به من گفتند كه آلودگى خون به شدت زياد مى شود به گفته همه پزشكان و نزديكان ، عكس العملى ايشان در برابر درد، ذكر خدا، و ياد مولا على (ع ) بوده است .
توصيه هاى تربيتى
به منظور بهره گيرى كاملتر از روش دعا و نيايش ، شايسته است موارد ذيل مورد توجه قرار گيرد:
1. والدين از سنين كودكى ؛ يعنى زمانى كه فرزندانشان را با نماز آشنا مى كنند بهتر است آنها را با برخى از تعقيبات مختصر كه در قالب دعا بيان شده است ، ماءنوس و حتى آنان را به حفظ بعضى از دعاها مختصر ترغيب كنند تا در ازاى آن ، پاداش مناسبى دريافت كند اين امر در تقويت روح دعا و نيايش در آنان ، بسيار مؤ ثر خواهد بود.
2. والدين بايد متناسب با مراحل رشد فرزندان و به فراخور ميزان مهم و دركشان ، برخى از آثار و بركات دعاها را به آنان بياموزند. چون انسانها غايتگرا هستند، لذا معمولا هر عملى را با توجه به غايتى كه از آن در ذهن دارد، انجام مى دهند، و زمانى كه آثار و بركات ارزشمند دعا را بشناسند، حق دعا را ادا خواهند كرد.
3. ضرورى است به نوجوانان و جوانان تفهيم شود كه دعا، فرد را از طلب مستغنى نمى كند، بلكه طلب نيز فرد را از دعا بى نياز نخواهد كرد اين دو مكمل هم اند هر يك در جايگاه خويش ، درست ، منطقى و مؤ ثر خواهد بود.
4. شرح حالهاى مفيد و روشنى از زندگينامه بزرگان و فرزانگان تهيه و در سطوح مختلف دانش آموزى (سه مقطع دبستان و راهنمايى و دبيرستان ) توزيع شود به ويژه بر بخشهايى از زندگينامه مذكور تاءكيد شود كه ماهيت رابطه معنوى ، نوع رابطه فرد با خدا نقش ادعيه در پيشرفت و تحول آنان نقشى غير قابل انكار است تا بدين وسيله نسل آينده ساز كشور بيش از پيش و در كنار عزم وطلب ، ارتباط معنوى خويش را با پروردگار متعال ، غنى تر و گسترده تر سازند.
5.به فرموده شهيد ثانى ، بر مربيان لازم است كه قبل و بعد از بيان درس ، دعاهاى مخصوصى را تلاوت كنند چنين شيوه اى ، به كلاس درس حالت معنوى و اخلاقى ويژه اى مى بخشد و شاگردان را به هدف اصلى كه همانا انسان واقعى شدن است ، متذكر مى شود.
6. بيان گوشه هايى از خاطرات انسانهايى موفق و متعالى كه در سايه ارتباط با خدا توسل به اهل بيت (ع ) و دعا و نيايش توانسته اند بر مشكلاتشان فايق آيند و به نتيجه مطلوبى دست يافته اند، مى تواند در همانند سازى شاگردان با عالم ربانى و معلم متخلق ، سهمى برجسته ايفا كند.
10. روش جاذبه كلام
در قضيه سفر مرحوم حاج شيخ جعفر شوشترى (ره ) به ايران ، وقتى ايشان وارد تهران شدند، جمعيتى زياد از جمله سفير كشور روسيه به ملاقاتش رفتند. مردم از آن مرحوم خواستند آنها را موعظه و نصيحت كند، ايشان نيز بنابه درخواست مردم ، سرش ر بلند كرد و فرمود:
اى مردم بدانيد، و آگاه باشيد كه خدا در همه جا حاضر است و مطلب ديگرى نفرمود، لكن اين سخن تكان دهنده اثر خودش را بخشيد، به طورى كه اشكهاى جارى گرديد، قلبها در هم تپيد و حالت مردم به شكل عجيبى دگرگون شد
كلام و شايستگى آدمى
از عوامل تاءثير در جان و روح انسانها، گيرايى ، و جاذبه كلام است در حالات رسول خدا(ص ) آورده اند كه آن حضرت ، سخن ديگران را با كمال متانت استماع ميفرمود و آن گاه كه آغاز سخن مى كرد، همه را مبهوت و مجذوب شخصيت خويش مى ساخت .
امام حسن مجتبى - عليه السلام - در وصف دوست شايسته اى مى فرمايند:
او غالبا خاموش بود و چون لب مى گشود، سرآمد گويندگان بود. هنگامى كه كسى در سخن بر او چيره مى شد، در سكوت هيچ كس بر او غالب نمى شد
حق زبان آدمى
بهره مندى از جاذبه كلام ، بيشتر از هر چيز، به صفاى باطن آدمى و نيز به چگونگى استفاده از سخن بستگى دارد. لذا امام سجاد (ع ) در رساله حقوق ، ضمن بيان حق زبان پنج وظيفه اى را كه بايد هر انسان رعايت كند، عبارت مى دانند از:
1. زبان خود را گراميتر از آن بدانيم كه به گفتار نامناسب و نادرست آلوده شود.
2. آن را به نيكوگويى عادت دهيم .
3. به رعايت ادب (سكوت يا بهترين بيان ) وادارش سازيم
4. از زياده گويى و پرحرفى بپرهيزيم و در موارد لازم از زبان استفاده كنيم
5. از سخنان كم فايه و زننده و بى نتيجه و آنچه احتمال فساد و پشيمانى دارد، دورى كنيم .
آنگاه حضرت اضافه مى فرمايند: بايد بدانيم زبان خوب داشتن گواه و زينت بخش عقل انسان و نشانه نيكى باطن اوست
لذا مى توان چنين نتيجه گرفت كه كسانى از جاذبه و گيرايى كلام برخوردارند كه از درونى مصفا و زلال برخوردار باشند و دستيابى به اين مرحله از كمال اگر چه دشوار است ولى غير ممكن نيست .
تاءملى در حالات شيخ جعفر شوشترى
در حالات مرحوم حاج شيخ جعفر شوشترى آورده اند: ايشان علاوه بر مرجعيت مردم ، درعرصه وعظ و ارشاد گامهاى مهم برداشت ، نفوذ كلام وى به گونه اى بود كه مستمعين را به ياد خدا و قيامت مى انداخت و ضجه و فرياد از ميانشان بلند مى شد
مرحوم ايت الله كاشف الغطا درباره ايشان مى نويسد: وى بزرگترين واعظ - با گفتار وكردارش - در زمانهاى اخير بود، بلكه پايان بخش ‍ واعظان شمرده مى شد، سخنانش پيش از آنكه وارد گوشها شود، داخل قلبها مى شد، هزاران نفر در پاى منبرش اجتماع مى كردند واشك از چشمنان شنوندگان مانند سيل بهارى جارى مى شد، بيشترين چيزى كه او را به اين درجه رسانيد، اخلاص او، توجهش ‍ تنها به ذات خداوند و دورى و پرهيزش - از روى جد و حقيقت - از دنيا بود
امام خمينى (س ) و جاذبه كلام او
امام نيز از معدود شخصيتهايى بودند كه نفوذ كلام و گيرايى بيانشان بر جمع كمالاتشان افزوده بود و در عصر حاضر اين ويژگيها در كمتر كسى به صورت جامع و كامل تبلور مى يابد.
يكى از شاگردان ايشان چنين مى نويسند: در ايام طلبگى ما، (امام ) براى ما تنها يك مدرس فقه و اصول نبود، بلكه معلم اخلاق هم بود، ايشان تاءثير نفس عجيبى داشتند، وقتى مباحث اخلاقى را به ميان مى كشيدند، اغلب شاگردان ايشان منقلب مى شدند و اشكهايشان جارى مى شد، گاه بعضى با صداى بلند گريه مى كردند
يكى ديگر از شاگردانشان نقل مى كنند: سخنان امام از ايمان و تقوا برمى خاست و از همين رو به دلها مى نشست و به عمق جان نفوذ مى كرد و باعث آرامش و اميدوارى مى شد
1. به اتكاى اصل ارتباط باطن و ظاهر آدمى ، چنانچه درون از شوائب و آلودگيها پاك شود، جلوه هاى برون وى نيز آراسته مى شود كه از جمله كلام و گفتار وى قوت تاءثير پيدا مى كند. لذا مربيان ، معلمان و استادان براى استفاده از موهبت جاذبه كلام ، ضرورى است در تطهير باطن و شفافيت ضمير، هر چه بيشتر بكوشند تا به مقصود خويش ؛ يعنى تحول شخصيت شاگرد نايل شوند، در اين صورت مصداق اين عبارت خواهند بود كه :
چون سخن از دل برآيد
لاجرم بر دل نشيند
2. به استناد عبارت لامؤ ثر فى الوجود الاالله كه هر تاءثيرى را بايد از قدرت قاهر مطلق ؛ يعنى پروردگار، موجب افزايش ‍ تاءثير در بندگان خواهد بود. از اين روى در مطالعه زندگينامه فرزانگان وادى فضيلت و معرفت ، هر اندازه كه تاءثير و جاذبه كلام بيشترى مشاهده شود، به همان نسبت شاهد بهترين رابطه آنان باخداوند نيز هستيم .
3. قصد قربت در تدريس و كلاس دارى ، موجب افزايش نفوذ كلام در شاگردان است . اگر چه در هر كارى نيت تقرب به خدا مقدمه آن محسوب مى شود، ليكن در امر تعليم و تربيت كه دقيقا انسان سازى است ، اين ضرورت بيشتر احساس مى شود، پالايش نيت از هر گونه انگيزه غير الهى ، موجب استحكام كلام و تاءثير بيان است .
شهيد ثانى (ره )در توصيه هاى اخلاقى اش به معلم ، بر اين انگيزه تاءكيد فراوان مى كند.
4. چنانچه بااستناد به فرمايش حضرت امام سجاد (ع ) در حق شاگرد بر معلم كه فرمودند:
(اى معلم ) بايد كه شاگردان خود را به حداكثر بهره ممكن برسانى .
معلمان و مربيان در اين جهت بينديشند كه چگونه مى توان آنان را به بالاترين بهره و فايده رسانيد، قطعا در همه مراحل كار و تدريس و از جمله نحوه بيان خواهند توانست موفقترين شيوه ها را به كار گيرند.
5. مطالعه سيره و زندگينامه بزرگانى كه جاذبه كلام نيرومندى داشته اند و نيز شيوه عمل آنان مى تواند مربيان و معلمان را در اين خصوص يارى كند.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
4 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .