ترجمه ارشاد القلوب ابي محمد حسن ديلمي، سيد عباس طباطبايي

ترجمه ارشاد القلوب ديلمى

ابى محمد حسن ديلمى

( مترجم : سيد عباس طباطبائى )
مقدمه ناشر
مـوضـوع اخلاق ، هميشه مورد توجه علما و دانشمندان اسلامى بـوده اسـت و در ايـن بـاره هـر كـس بـه قدر وسع و بضاعت علمى خود از آن سخن گفته است و يكى از كتب ارزشمند در اين جـهـت (ارشـاد القـلوب ) تـاءليـف عـالم جليل القدر ابو محمد حسن بن محمد ديلمى است كه با استفاده از مـواعـظ قـرآنـى و روايـى خـوانـنـده را از ايـن چـشـمـه زلال سيراب مى نمايد.
ايـن دفـتـر بـراى اسـتفاده بهتر و بيشتر ترجمه آن را ـ كه توسط جناب مستطاب آقاى سيد عباس طباطبائى انجام شده ـ بـعد از بررسى و ويراستارى و اعرابگذارى و... در اختيار عـلاقـمـنـدان قـرار مـى دهـد امـيـد اسـت مـورد قبول حق تعالى قرار گيرد.
دفتر انتشارات اسلامى
وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم
مقدمه مترجم
بسم الله الرحمن الرحيم انه خير موفق و معين
و بـعـد چـنـيـن گـويـد: ايـن ذره بـى مقدار ابن ابراهيم عباس طـبـاطـبـائى ـ غفر الله له و لوالديه ـ چون كه كتاب شريف ارشـاد القـلوب كـتابى است دينى ، مذهبى و اخلاقى ، و بر هر فرد مؤ من و موحد لازم است كه از اين نوع كتب دينى بهره مـنـد گـردد، و ايـن كـتـاب شريف با عبارات و الفاظ عربى مـرقوم شده و عامه مؤ منين و علاقه مندان را بهره بردارى از آن مقدور نيست ، لذا اين حقير بر آن شدم كه اين كتاب شريف را به فارسى ترجمه نموده و در اختيار برادران و خواهران دينى قرار دهم . البته به اين روش كه متن كتاب را تقطيع نموده و ذيل هر قطعه ترجمه آن را ذكر مى نمايم اميد است ، كـه در هـنـگـام مطالعه و استفاده حقير و والدين و اساتيدم را بـه دعـاى خـيـر يـاد فـرمـايـنـد. در ايـن امـر از ذات مقدس حق تـعـالى اسـتـمداد مى خواهيم و از ولى خدا و امام زمان ـ ارواح العالمين له الفدا ـ استعانت مى نمايم .
مقدمه مؤ لف
بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله رب العالمين و صلى الله عـلى مـحـمـد خـاتم النبيين و على آله الطاهرين ، اما بعد فـانـه لمـا اسـتـولى سلطان الشهوة و الغضب على الادميين و مـجلبه كل منهم لنفسه و اشتغاله عن آخرته و رمسه عملت هذا الكـتـاب و سـميته بارشاد القلوب الى الصواب المنجى من عمل به من اليم العقاب .
بـعـد از اسـتـمـداد از خـداى رحـمـن و رحـيـم و حـمـد و ثـنـاى پـروردگـار عـالمـيـان و فـرسـتـادن رحـمـت بـر مـحمد خاتم پيامبران و آل پاك آن بزرگوار ـ صلوات الله عليهم اجمعين ـ چـنـيـن مى فرمايد: چون كه ديدم قوه غضبيه و شهويه بر اولاد آدم تـسـلط پـيدا كرده و هر كدام از آنها جلب نفع براى خود مى كنند و قبر و آخرت را فراموش كرده اند اين كتاب را نـوشـتـم و آن را بـه نـام (ارشـاد القـلوب الى الصـواب ) نـام گـذارى كـردم ، كـه هـر كـس بـه آن عمل كند او را از عذاب دردناك نجات دهد.
موعظه هاى قرآنى
اعـلمـوا رحـمـكـم الله تـعـالى ان الله لم يخلق الدنيا عبثا فـتركه سدى ، بل جعل لهم عقولا دلهم بها على معرفته ، و ابـان لهـم بـهـا شـواهـد قـدرتـه و دلائل وحـدانيته ، و اعطاهم قوى مكنهم بها من طاعته و الانتهاء عـن مـعـصـيـتـه ، لئلا تـجـب لهـم الحـجـه عـليـه ، فـارسـل اليـهـم انـبـيـاء و خـتـمـهـم بسيد المرسلين محمد بن عبدالله الصادق الامين صلوات الله و سلامه عليه و على آله اجـمـعـيـن . و انزل عليهم كتبه باالوعد و الوعيد و الترهيب و انـذر و زجـر فـاعـذر. فـقـال جـل مـن قـائل : رسـلا مبشرين و منذرين لئلا يكون للناس على الله حـجـة بـعـد الرسل ...(1) و قال سبحانه : و لو انا اهلكناهم بعذاب من قبله لقالوا ربنا لولا ارسلت الينا رسولا فنتبع آيـاتـك مـن قـبـل ان نـذل و نـخـزى .(2) و قـال سـبـحـانـه : و مـا كـنـا مـعـذبين حتى نبعث رسولا.(3) و قـال : يـا ايها الناس قد جاءتكم موعظة من ربكم و شفاء لما فـى الصـدور و هـدى و رحـمـة للمـؤ مـنـيـن .(4) و قـال سـبـحـانـه : و يـحـذركـم الله نـفـسـه (5) و قـال : و اعلموا ان الله يعلم ما فى انفسكم فاحذروه .(6) و قـال سـبـحـانـه : و اتـقـوا الله و اعلموا انكم ملاقوه .(7) و قـال : و اتـقـون يـا اولى الالبـاب .(8) و قـال تـعـالى : و اتـقـوا يـومـا تـرجـعون فيه الى الله ثم تـوفـى كـل نـفـس مـا كـسـبـت و هـم لا يـظـلمـون .(9) و قـال تـعـالى : و اتـقوا يوما لا تجزى نفس عن نفس شيئا و لا يـقـبـل مـنـهـا عـدل و لا تـنـفـعـهـا شـفـاعـة .(10) و قـال سـبـحـانـه : يا ايها الناس اتقوا ربكم و اخشوا يوما لا يـجـزى والد عـن ولده و لا مولود هو جاز عن والده شيئا ان وعد الله حـق فـلا تـغـرنـكـم الحـيـوة الدنـيا و لا يغرنكم بالله الغرور.(11)
بـدانـيـد خـدا شـمـا را رحـمـت كـنـد ـ كـه خـداى متعال جلت عظمته دنيا و اهل آن را بيهوده خلق نفرمود كه آن را مـهـمـل واگـذارد، بـلكـه آن را خـلق فـرمـوده و بشر را در آن اسـكـان داد و بـه آنها عقل مرحمت فرمود كه به سبب آن خداى خود را بشناسند، و آثار قدرت خود و دليلهاى يگانگى خود را بـراى آنـهـا ظـاهـر فـرمـايـد. و قـوايـى بـه آنـها داد كه بـتـوانـنـد اطاعت و بندگى او را انجام دهند و از گناهان باز ايـسـتـند، تا اينكه آنها بر خدا حجت نداشته باشند. و انبياء را بـه سـوى آنها فرستاد و آخرين آنها را محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله قرار داد، كه به راستى و امانت در ما بـيـن مـردم آخـر زمـان مـبـعـوث گـرديـد و و بر آن پيغمبران كتابها نازل فرمود، كه در آنها مردم را به رحمت خود اميدوار و از عـذاب تـرسـانـيد و به اين وسيله راه عذر آوردن را بر آنـهـا بـسـتـه است . و در قرآن كريم ، كه كتاب پيغمبر آخر زمـان اسـت ، آيـاتـى دربـاره ايـن مـوضـوع مـوجـود اسـت كه بعضى از آنها ذكر مى شود:
پـيـغـمـبـران را فـرسـتاديم كه بشارت به نعمتها دهند و از عذابها بترسانند تا اين كه بعد از فرستادن آنها مردم بر خـدا حـجـت نـداشـتـه بـاشـنـد و اگـر قـبل از فرستادن پيغمبر ما مردم را به هلاكت مى رسانديم و معذب مى كرديم ، آنها مى گفتند اى خدا، چرا براى ما پيغمبر نـفـرسـتـادى تا پيروى از آيات تو بكنيم پيش از آنكه به خوارى و ذلت گرفتار شويم . و مشيت ما چنين قرار گرفته كـه پـيـش از فـرستادن پيغمبر بندگان را عذاب نكنيم . اى مـردم بـه تـحقيق كتابى به وسيله پيغمبر آخر زمان از جانب خدا براى هدايت شما آمد كه شما را نصيحت مى كند، و دردهاى سـيـنـه هاى شما را شفا مى دهد، و براى مؤ منين رحمت و هدايت اسـت . و خـدا شـما را از عذاب خود مى ترساند. و بدانيد كه خدا آنچه در باطن داريد مى داند پس از او بترسيد. و از خدا بـتـرسـيـد و بـدانـيـد كـه در مـحـضـر عـدل او حـاضـر خـواهـيـد گـرديـد. اى صـاحـبـان عـقـل از مـن بـترسيد. و بترسيد از روزى كه در آن به سوى خدا بازگشت خواهيد نمود پس هر كس هر چه كرده نتيجه آن را كاملا دريافت خواهد نمود و هيچگونه كم و كسرى براى آنها نيست . بترسيد از روزى كه كسى به عوض ديگرى مجازات نـخـواهـنـد شـد. و در آن روز عـدلى از آنـهـا قبول نخواهد شد و شفاعتى هم به آنها نفع نخواهد رسانيد. اى مـردم از خـداى خـود بـتـرسـيـد و از روزى كـه پـدران و فـرزنـدان هـيچ كدام به عوض ‍ ديگرى مجازات نخواهند شد وعـده خـدا حـق اسـت پـس دنـيـا شـمـا را گـول نـزنـد و شـيـطـان شـمـا را بـازى نـدهـد كـه بـدون شايستگى اميد رحمت خدا را داشته باشيد.
و قـال سـبـحـانـه : يـا ايها الناس اتقوا ربكم ان زلزلة السـاعـة شـى ء عـظـيـم .(12) و قـال سـبـحـانـه تـعـالى : يـا ايها الناس اتقوا ربكم الذى خلقكم من نفس واحدة و خلق منها زوجها و بث منهما رجالا كثيرا و نـسـاء.(13) و قـال عـزوجـل : يـا عـبـاد فـاتـقون .(14) و قال سبحانه : فاتقوا النار التى وقودها الناس و الحجارة (15) و قـال جل من قائل : اقترب للناس حسابهم و هم فى غفلة معرضون ما ياءتيهم من ذكر من ربهم محدث الا استمعوه و هـم يـلعـبـون (16) و قـال سـبـحـانه : يا ايها الذين آمنوا لا تـتـبـعوا خطوات الشيطان و من يتبع خطوات الشيطان فانه يـاءمـر بـالفـحـشـاء و المـنـكـر(17) و قال جل و عز من قائل : يا ايها الذين امنوا قوا انفسكم و اهليكم نـارا وقـودهـا النـاس و الحـجـارة عـليها ملائكة غلاظ شداد لا يـعـصـون الله مـا امـرهـم و يـفـعـلون مـا يـؤ مـرون (18) و قـال : يـا ايـهـا الذيـن امنوا اتقوا الله و لتنظر نفس ما قدمت لغـد و اتـقـوا الله ان الله خـبـيـر بـمـا تـعـمـلون . و قـال : و اتقوا الله و اعلموا ان الله شديد العقاب .(19) و قـال : يـا ايـهـا الانـسـان مـا غـرك بـربك الكريم .(20) و قال : الم ياءن للذين امنوا ان تخشع قلوبهم لذكر الله و ما نـزل مـن الحـق (21) و قـال : افـحـسبتم انما خلقناكم عبثا و انـكـم اليـنـا لا تـرجـعـون (22) و قال : ايحسب الانسان ان يترك سدى الم يك نطفة من منى يمنى (23) فـقال : افاءمن اهل القرى ان ياءتيهم باءسنا بياتا و هم نائمون او امن اهل القرى ان ياءتيهم باءسنا ضحى و هم يـلعـبـون .(24) و قـال : فـامـا مـن طغى و اثرالحيوة الدنيا فـان الجحيم هى الماواى و اما من خاف مقام ربه و نهى النفس عـن الهـوى فـان الجـنـة هـى المـاوى .(25) و قـال : اولم نـعـمـركـم مـا يـتـذكـر فـيـه مـن تـذكـر و جـائكم النـذيـر.(26) و قـال : و انـيـبوا الى ربكم و اسلموا له من قـبـل ان يـاءتـيـكـم العـذاب ثـم لا تـنـصـرون .(27) و قال : و توبوا الى الله جميعا ايه المومنون لعلكم تفلحون (28) و قـال : يـا ايـها الذين امنوا توبوا الى الله توبة نصوحا(29) و قال : افلا يتوبون الى الله و يستغفرونه و الله غفور رحيم .(30)
اى مردم از خدا بترسيد بدرستى كه زلزله و لرزش زمين در هـنـگـام به پا شدن قيامت چيز با عظمت و مهمى است . اى مردم از خـدا بـترسيد آن خداى كه همه شما را از آدم خلق كرد و از او زنـش را خلق فرمود و از او و زنش در اطراف عالم مردان و زنـان بـسـيـار پـراكـنده كرد. اى بندگان من از من بترسيد. بـتـرسـيـد از آتـشـى كـه آتـش افـروزش مـردم و سنگها مى بـاشـنـد. نـزديـك شـد روز حـسـاب مـردم و آنـهـا در حال غفلت و اعراض از حق مى باشند هر چه يادآوريهاى تازه از جـانب خدا براى آنها آمد شنيدند و به بازى و سرگرمى از آن رد شـدنـد. اى اهل ايمان دنبال گامهاى شيطان نرويد و كسى كه پيرو گامهاى شيطان باشد او را به كارهاى زشت و مـنـكـر وامـى دارد و پـيـرو خـود را به هلاكت مى رساند. اى كـسـانـى كـه ايـمـان آورده ايـد نـگـاه داريـد خـود و اهـل خـود را از آتـشـى كـه آتـش افـروز آن مـردم و سنگها مى بـاشـنـد و بـر آن آتـش مـلائكـه هـايـى كـه بـا اهـل عـذاب بـا درشـتـى و شـدت رفـتـار مـى كـنند موكلند كه هـرگـز نـافـرمـانى خدا را نخواهند كرد و آنچه به آنها امر شـود انـجـام دهـنـد. اى كـسـانـى كـه ايـمـان آورده ايـد از خـدا بـتـرسـيـد و بـايـد هر كسى به فكر فرداى قيامت باشد و بـبـيـنـد چه پيش فرستاده است و از خدا بترسيد كه خدا به آنـچـه شـمـا انـجـام مـى دهـيـد آگاه است . و از خدا بترسيد و بدانيد كه عذاب خدا سخت است . اى انسان چه چيز تو را به خداوند كريمت مغرور كرد و نافرمانى او كردى . آيا وقت آن نـشـده كـه قـلبـهـاى مؤ منان براى ياد خدا متواضع و خاشع گـردد و در مـقـابـل آيـات حـقـه الهـى كـه نـازل شـده خـشوع كنند. آيا گمان مى كنيد كه شما بيهوده و بـازيـچـه خلق شديد و به سوى ما بازگشت نخواهيد كرد. آيـا انـسـان گـمـان مـى كـنـد كـه او را مـهـمـل واگـذاريـم و تكليفى از او نخواستيم و از او سئوالى نخواهيم كرد آيا او از نطفه نازل شده خلق نشده . آيا ساكنين شـهـرهـا خـود را ايـمـن مـى دانـند از اين كه بلاى مادر شب در حالى كه به خواب هستند بر آنها فرود آيد يا اينكه ايمنند از ايـن كـه در روز در حـالى كـه بـه بـازى مـشغولند عذاب شوند اما كسانى كه طغيان كردند و دنيا را بر آخرت اختيار نـمـودنـد جـايـگـاه آنـان جـهنم است و كسانى كه از خداى خود تـرسـيـدنـد و از خـواسـتـه هـاى بـر خـلاف رضاى خدا چشم پـوشـيـدنـد منزلگاه آنان بهشت است . آيا به شما اين قدر زندگانى نداديم كه به ياد خدا و اصلاح كار خود بيفتيد و آيـا بـيـم دهندگان از عذاب ، يعنى پيغمبران به سوى شما نـيـامـدنـد و شـمـا را از عـذاب الهـى نترساندند و به سوى پروردگار خود باز گرديد و تسليم امر و نهى او گرديد پيش از آن كه عذاب بر شما نازل گردد سپس ‍ يارى نشويد و نـجات نيابيد. اى مؤ منين همگى به سوى خدا باز گرديد تا رستگار گرديد. اى اهل ايمان به سوى خدا باز گرديد و تـصـميم بگيريد كه ديگر به گناه برنگرديد. آيا به سـوى خـدا بـاز نـمـى گردند و طلب آمرزش ‍ نمى نمايند و حال آن كه خدا آمرزنده و مهربان است .
ثـم خـوفـهـم الله سـبـحـانـه و تـعـالى احـوال القـيمة و زلزالها و عظيم اخطارها و سمى لهم بعظيم الاسماء و كبير البلاء و طول العناء ليحذروها و يعتدوا لها و بعظيم الزاد و حسن الازدياد سماها الواقعه ، و الراجفه ، و الطامه ، و الصاخه ، و الحاقه ، و الساعه ، و يوم النشور، و يـوم الحـسـره ، و يـوم النـدامـه ، و يـوم المساءله ، و يوم الندم ، و يوم الفصل ، و يوم الحق ، و يوم الحساب ، و يوم المـحـاسـبـه ، و يـوم التـلاق ، و يـوم لا يـنـفـع مال و لا بنون الا من اتى الله بقلب سليم .
پـس خـداونـد سـبحان براى اين كه اولاد آدم بترسند و ترك گـنـاه كنند آنها را از حالات قيامت و زلزله آن و خطر بزرگ آن تـرسـانـد و بـراى آنـان نـامهاى قيامت را، كه دلالت بر عـظمت آن و بلاى بزرگ آن و رنج هاى طولانى آن دارد، ذكر فرمود تا اين كه بترسند و براى آن روز توشه بسيار و نيكو مهيا كنند.
خـداونـد قـيـامت را به اين اسمها ناميده است : واقعه ، راجفه ، طـامـه ، صاخه ، حاقه ، ساعه ، يوم النشور، يوم الحسره ، يـوم النـدامـه ، يـوم المـسـاءله ، يـوم النـدم ، يـوم الفـصـل ، يـوم الحـق ، يـوم الحـساب ، يوم المحاسبه ، يوم التـلاق ، و يـوم لا ينفع مال و لابنون الا من اتى الله بقلب سليم .(31)
و قـال تـعـالى : و يـوم يـنفخ فى الصور ففزع من فى السـمـوات و مـن فـى الارض الا مـن شـاء الله و كـل اتـوه داخـرين و ترى الجبال تحسبها جامدة و هى تمر مر السـحـاب صـنـع الله الذى اتـقـن كـل شـى ء انـه خـبـيـر بـمـا تـفـعـلون .(32) و قـال : كـانـهـم يـوم يـرون مـا يوعدون لم يلبثوا الا ساعة من نهار بلاغ فهل يهلك الا القوم الفاسقون .(33)
و روزى كه در صور دميده شود پس هر كس در آسمانها و زمين اسـت بـه فـزع آيـد مـگـر آن كـس كـه خـدا خـواهـد، و هـمـگـى ذليـل بـه مـحـشـر آيـنـد و مـى بـيـنـى كـوه ها را كه ثابت و بـرقـرار اسـت و حـال آن كـه مـانـنـد ابـر مى روند، و اين از كـارهـاى حـكـيـمـانه پروردگار عالم است كه محكم و استوار فـرمـوده اسـت هـر چـيـزى را و او آگـاه بـه كارهاى شماست . گـويـا آنـهـا روزى كـه آنـچـه را وعـده داده شدند ببينند مى پـنـدارنـد كـه مـكـث نـكرده اند مگر ساعتى از روز كه به آن رسيده اند پس آيا هلاك مى شوند مگر مردم گنه كار.
و قال : و استمع يوم يناد المناد من مكان قريب يوم يسمعون الصـيـحـة بـالحـق ذلك يـوم الخـروج .(34) و قـال : يـوم تـمـور السـمـاء مـورا و تـسـيـر الجـبـال سـيـرا فـويـل يـؤ مـئذ للمـكـذبـيـن .(35) و قـال : يـوم يـكـشـف عـن سـاق و يـدعـون الى السـجـود فـلا يـسـتـطـيـعـون خـاشـعـة ابـصـارهـم تـرهـقـهـم ذلة (36) و قـال : يـوم تـكـون السـمـاء كـالمـهـل و تـكـون الجـبـال كـالعهن و لا يسئل حميم حميما يبصرونهم يود المجرم لو يفتدى من عذاب يؤ مئذ ببنيه و صاحبته و اخيه و فضيلته التـى تـؤ ويـه و مـن فى الارض جميعا ثم ينجيه (37) و قـال : يـوم تـرجـف الارض و الجـبـال و كـانـت الجبال كثيبا مهيلا.(38)
بشنو و گوش بده نداى روزى را كه منادى حق از جاى نزديك ندا مى كند (اشاره به مقدمه قيامت است ) روزى كه مى شنوند مردمان آن صيحه اى كه محقق و واقع خواهد شد و آن روز هنگام خروج از قبور است . روزى كه آسمان موج مى زند موج زدنى و كـوهـهـا بـه راه مـى افتد به راه افتادنى پس ‍ واى در اين روز بـر كـسـانـى كـه تكذيب خدا و پيامبران او را نمودند و گـفـتـه آنـهـا را دروغ پنداشتند. روزى كه سختيها و مشكلات ظـاهـر شود (پس ‍ مؤ منان براى عظمت حق به سجده روند كما اين كه در دنيا براى خدا سجده مى كردند) و به منافقان امر مـى شـود سـجـده كـنـنـد و آنـهـا از وحـشـتى كه دارند نتوانند چـشـمـهـاى آن منافقين از ترس به هم آمده و ذلت آنها را فرا مـى گـيـرد. روزى كـه در آن روز آسـمـان چون مس گداخته و ذوب شده است و كوهها مانند پشم زده شده باشد و در آن روز هـيچ دوستى از دوستيش ‍ سؤ ال نمى كند. چون حقيقت حالشان بـه آنـان بنمايند گنه كار دوست دارد كه كاش مى توانست بـراى دفـع عـذاب و سـخـتـيـهاى آن روز فرزندان و همسر و بـرادر و خـويـشـانـى كه او را در دنيا پناه مى دادند و جميع آنـچـه در زمـيـن اسـت (هـر گاه متعلق به او بوده باشد) همه اينها را ببخشد و فدا دهد تا از عذاب آن روز نجات پيدا كند. روزى كـه زمـيـن و كـوهـهـا بـه لرزه آيـد و كـوهـهـا مـانـنـد رمل متلاشى گردد و پراكنده شود.
و قـال : فـكـيـف تـتـقـون ان كـفـرتـم يـومـا يـجـعـل الولدان شـيـبـا السـمـاء مـنـفـطـر بـه كـان وعـده مفعولا.(39)
اگـر كـفـر را بر ايمان اختيار كرديد پس چگونه احتراز مى كـنـيـد از هـول و وحـشـت روزى كـه كـودكـان از هول آن پير مى شوند آسمان در آن روز شكافته مى گردد و وعده خداوند متعال واقع مى شود.
و قال : الى ربك يومئذ المساق .(40)
رانـدن و سـوق دادن بـنـى آدم بـه وسـيله ملك در آن روز به سوى پروردگار تو باشد.
و قـال : الى ربـك يـومئذ المستقر ينبؤ الانسان يومئذ بما قدم و اخر.(41)
قرارگاه و مرجع در اين روز به سوى خداست و انسان در آن روز به كارها و اعمالى كه پيش از مرگ فرستاده و آنچه از خود باقى گذاشته آگاهى داده مى شود.
و قـال : هـذا يـوم لا يـنـطـقـون و لا يـؤ ذن لهـم فيعتذرون .(42)
آن روز روزى است كه حرف نمى زنند و اجازه عذر خواهى به آنها داده نمى شود.
و قـال : هـذا يوم الفصل جمعناكم و الاولين فان كان لكم كيد فكيدون .(43)
امروز روزى است كه خوب و بد جدا مى شوند شما و كسانى را كـه در اول عـالم خـلق كـرديـم جـمـع خواهيم كرد پس اگر بـراى شما حيله اى هست پس ‍ آن را براى نجات خود به كار بريد.
و قال : ان يوم الفصل كان ميقاتا يوم ينفخ فى الصور فـتـاءتـون افـواجا و فتحت السماء فكانت ابوابا و سيرت الجـبـال فـكـانـت سـرابا ان جهنم كانت مرصادا للطاغين مابا لابـثـيـن فـيـهـا احـقـابا لا يذوقون فيها بردا و لا شرابا الا حـميما و غساقا... يوم يقوم الروح و الملائكة صفا لا يتكلمون الا من اذن له الرحمن و قال صوابا ذلك اليوم الحق فمن شاء اتـخـذ الى ربـه مـآبا انا انذرناكم عذابا قريبا يوم ينظر المـرء مـا قـدمـت يـداه و يـقـول الكـافـر يـا ليـتـنـى كـنـت ترابا.(44)
بـدرسـتـى كـه قـيـامـت كـه يـكـى از نـامـهـاى آن (يـوم الفـصـل ) اسـت ، وعـده گـاه و وقـت جـزاى اعمال و حساب و ثواب و عقاب است . روزى كه در صور دميده شود پس خلايق و جماعت مردم محشور شوند. و فوج فوج به جانب حشر روان گردند و باز مى شود آسمان و به صورت دربـهـايـى ظـاهـر مـى گـردد كـه عـالم انـسـان به عالم ملك مـتصل مى گردد و كوهها پراكنده شود و به صورت سراب و آب نـمـا درآيـد بـدرسـتـى كـه گـذرگـاه و مـنـزلگـاه اهل طغيان جهنم است كه در آن سالهاى متمادى مكث خواهند نمود و در آنجا چيز خنك و آب خوشگوار نخواهند چشيد مگر آبهاى داغ و آبهاى گنديده بدبو...
قـيامت روزى است كه روح (مراد از روح روحى است كه در شب قـدر بـا مـلائكـه نـزول مـى كـنـد) و مـلائكـه در صـف قـرار گـرفـتـه بـاشند و كسى را قدرت تكلم و حرف زدن نباشد مـگر آن كس كه خدا به او اذن دهد و كلام نيكو بگويد كه حق مـحـض بـاشـد. چـنين روزى حق است و لامحاله واقع خواهد شد. پـس هر كس مى خواهد براى آن روز مهيا شود و در جوار رحمت خـداى خود منزلگاهى براى خود تهيه نمايد كه ثواب متقين را دريابد و از عذاب اهل طغيان نجات پيدا نمايد. به درستى كـه مـا مى رسانيم شما را از عذاب نزديكتر (مراد عذاب قيامت اسـت چـون حـق است نزديك است ). و در آن روز هر كس آنچه از اعمال انجام داده و پيش فرستاده خواهد ديد و به آن نظر مى كند. و كافر مى گويد اى كاش من خاك بى شعور بودم تا از احـوال و عـذابهاى امروز نجات پيدا مى كردم . (در آن روز نـجـات تـنـهـا بـراى شيعيان است ، چون كفار مقام آنها را مى بـيـنـنـد آرزو مـى كـنـند كه اى كاش ما از شيعيان بوديم ). و تـراب اشـاره اسـت به كنيه (ابوتراب ) كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله به حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام مرحمت فرمود.
و قـال تعالى : يوم ترجف الراجفه تتبعها الرادفة قلوب يؤ مئذ واجفة ابصارها خاشعة .(45)
يـعـنـى روزى كـه در نفخه اول در صور دميده شود و زمين را بـلرزانـد و دنـبـال آن نـفـخـه دوم بـاشـد در آن روز قـلبـهـا تـرسـنـاك و مـضـطـرب گـردنـد و از شـدت و هول آن چشمها به زير باشد.
و قـال : يوم يتذكر الانسان ما سعى و برزت الجحيم لمن يرى .(46)
روزى كـه انـسان سعى و كوشش خود را به ياد آورد و جهنم براى بينندگان ظاهر شود.
و قـال : يـوم يـكـون النـاس كـالفراش المبثوث و تكون الجبال كالعهن المنفوش فاما من ثقلت موازينه فهو فى عيشة راضـيـة و امـا مـن خفت موازينه فامه هاوية و ما ادريك ماهية نار حامية .(47)
روزى كـه مـردم مـانـنـد مـلخهاى پراكنده از قبور خود خارج و متفرق مى گردند و كوهها مانند پشم زده شده متلاشى شوند پس آن كس كه اعمال او سنگين و با قيمت باشد (وقتى كه با اعمال پيغمبر و امامان موازنه و سنجيده شود) او (در بهشت ) و در عـيـش مـورد رضـايـت خـود مـى بـاشـد و آن كـس كه پس از مـوازنـه اعمال او بى ارزش و خفيف باشد پس ‍ هاويه جايگاه اوسـت و چه چيز تو را دانا كرده كه هاويه چيست آن آتش پر حرارت و بسيار گرم و سوزاننده است :
و قـال تـعـالى : يـوم نـقـول لجـهـنـم هل امتلات و تقول هل من مزيد.(48)
روزى كـه بـه جـهـنـم خـطـاب كـنـيـم و گوييم آيا از كفار و اهل معاصى پر شدى و او مى گويد آيا بيش از اين هست و مى شود زيادتر باشد.
و قـال : و وضع الكتاب فترى المجرمين مشفقين مما فيه و يقولون يا ويلتنا ما لهذا الكتاب لا يغادر صغيرة و لا كبيرة الا احصيها.(49)
در قيامت وقتى نامه عمل خلايق به دست آنها داده مى شود پس مى بينى گنهكاران را كه ترسناك مى باشند از آنچه در آن نـامـه هـاست و مى گويند واى بر ما اين چگونه كتابى است كـه واگـذار نمى كند گناه كوچك و بزرگى را مگر اين كه آن را به شمار آورده .
و كـرر سـبـحـانـه ذكـرهـا فـى مـواضـع كـثـيـره و لم يخل سوره من القرآن الا و ذكرها فيها ليكون ذلك ابلغ فى تـخـويـف النـاس و اوكـد فى وجوب الحجه عليهم و تبصره لهـم و شـفـقـه عـليـهـم و انـذارا و اعـذارا اليهم و موعظه لهم فـتـدبـروهـا و فـرغوا قلوبكم لها و لا تكونوا من الغافلين .
خـداى مـتـعـال جـلت عـظـمته در جاهاى بسيارى از قرآن كريم قـيـامـت را ذكـر فـرموده و سوره اى از قرآن خالى از ذكر آن نـگـذاشـتـه . اين از آن جهت است كه بيشتر سبب ترس مردمان گردد، و حجت بر آنها بيشتر تمام شود، و سبب بينايى آنها باشد. و چون محبت و مهربانى او به بندگانش زياد است و مـى خـواهـد آنـهـا را از عـذاب بـترساند و راه عذر را بر آنها ببندد و آنها را موعظه كند لذا قيامت را زياد ذكر مى فرمايد. پـس قـرآن را بـا تـدبـر بـخوانيد و قلبهاى خود را براى فـهـم حـقـايـق آن فـارغ سـازيـد و از اهـل غـفـلت نـبـاشـيـد. پـس بـه درسـتـى كـه خـداى متعال چنين مى فرمايد:
افـلا يـتـدبـرون القـرآن ام عـلى قـلوب اقـفـالهـا فانتبه بالتدبر و التفكر و التبصر و الاعتبار.(50)
آيـا در قـرآن تـدبـر نـمى كنند تا به راه سعادت خود پى بـبـرنـد يـا ايـن كـه قفل بر قلبهاى آنها زده شده كه حقايق قرآن و ذكر خدا در قلوب آنها اثرى نخواهد كرد.
حـاصـل ايـن كـه اگـر گـوش قـلب بـاز باشد و با تدبر قـرآن را بـخـوانـد از خـواب غفلت بيدار مى گردد. پس به سـبـب تـدبـر در قـرآن و فـكـر نـمودن در اطراف حقايق آن ، مـخصوصا آنچه مربوط به وقايع قيامت است ، بيدار شو و پـس ‍ از فكر كردن بينايى به دست آور و راه نجات خود را پيدا كن و از گذشته ها عبرت بگير.
فـان النـبـى صـلى الله عـليـه و آله قـال : آتـيـكـم الفـتـن كـقـطـع الليـل المـظـلم . قـالوا يـا رسول الله فبم النجاة قال : عليكم بالقرآن فانه من جعله امـامـه قاده الى الجنة و من جعله خلفه ساقه الى النار و هوا وضـح دليـل الى خـيـر سـبـيل من قال به صدق و من حكم به عدل و من اخذ به اءجر و من عمل به وفق .
پـس بـه درسـتى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: فتنه هايى كه مانند قطعه هاى شب ظلمانى و تار است متوجه شـمـا گـرديـده اسـت . اصـحـاب عـرض كـردنـد: يـا رسـول الله الحـال كـه ايـن فتنه به ما رو آورده و براى ما خطرناك است نجات ما در چيست ؟ فرمود: بر شما باد كه در خدمت قرآن باشيد، چون كسى كه قرآن را پيشواى خود قرار دهـد و بـه دنـبـال راهـنـمـايى آن برود او را به سوى بهشت رهبرى مى كند. و هر كه از آن پيشى گرفت و او را پشت سر خـود قـرار داد و به احكام آن پاى بند نباشد قرآن او را به سـوى جـهـنـم سـوق مـى دهـد. و قـرآن كـريـم دليل واضحى است براى پيمودن بهترين راهها كه راه بهشت بـاشـد. كـسـى كـه گـفـتار او از طريق قرآن باشد چنين كس راسـتـگو است . و كسى كه در قضا يا قرآن را حكم قرار دهد از روى عـدالت حـكـم كـرده اسـت و كـسى كه به قرآن متمسك شود و او را دست آويز خود قرار دهد اجر و مزد و پاداش خوب بـه او مـى دهـنـد. و كـسى كه در كارهايش پيرو قرآن باشد موفق مى شود و به هدف خود نائل مى گردد.
و قـال امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـليـه السـلام مـادحـا للمـؤ مـن العامل به : و قد الزم الكتاب زمامه امامه و هو قائده و دليله يـحل حيث حل ثقله و ينزل حيث كان منزله و لا يدع للخير غاية الا امها و لا منزلة الا قصدها.
حـضـرت امـيـرالمـؤ مـنـين عليه السلام در مدح مؤ منى كه به قـرآن عـمل مى كند چنين فرموده : هميشه ملازم قرآن است قرآن را امـام و پـيـشواى خود قرار داده و اختيار خود را به او داده و قـرآن قـائد و دليـل اوسـت كه از هر طرف او مى رود آن مؤ من نـيـز بـه دنـبـال او حـركـت مى كند در جايى كه قرآن به او دسـتـور دهـد بار خود را فرود مى آورد و جايى را كه او معين كند و منزل و مسكن مى سازد و هيچ خيرى را وانمى گذارد مگر اين كه آن را قصد مى كند و هيچ منزلت و مقامى نيست مگر اين كه قصد آن مى كند.
و قـال عـليـه السلام : القرآن ظاهره انيق و باطنه عميق لا تفنى عجائبه و لا تنقضى غرائبه و لا تكشف الظلمات الا به فـتـفـكروا و انزجروا بقوله تعالى : و انذرهم يوم الازفة اذ القـلوب لدى الحـناجر كاظمين ما للظالمين من حميم و لا شفيع يطاع .(51)
قـرآن ظـاهرش سبب تعجب عقلاست ؛ چون معجزه اى است كه از اتيان به مثلش عاجزند و باطن او عميق است ، يعنى كسى به بـاطن و حقايق او پى نبرده مگر آنهايى كه قرآن در خانواده آنـهـا نـازل شـد، كـه وجـود مـقـدس ‍ مـحـمـد و آل او صـلوات الله عـليـهـم اجـمعين بوده باشند. امور عجيب و مـحـيـر العـقـول آن تـمـام نـشدنى نيست ، يعنى در هر عصر و زمـانـى مـردم بـه هـر مـقـام عـلمـى و ادراك بـرسـنـد در مقابل قرآن عاجزند. و چيزهاى عجيب و غريب او گذشتنى نيست ، يـعـنـى بـه مـرور زمـان قـصـه هـا و نقلهاى عجيب آن از بين نـخـواهـد رفـت . هر كس در هر ظلمت و تاريكى گرفتار شود فـقـط قـرآن سـبـب نـجـاتش از آن بلا و ظلمت است ، يعنى راه نـجاتى به غير آن نخواهد يافت . پس فكر كنيد در قرآن و خود را با اين آيات كريمه از گناهان و معاصى باز داريد.
خدا به پيغمبرش مى فرمايد: بترسان آنها را از روزى كه آمدن آن نزديك است هنگامى كه قلبها و جانها از خوف و دهشت بالا آمده و به حنجره و حلق برسد. در حالى كه غيظ و غضب خـود را فـرو بـرنـد؛ چـون از اعـمـال آن عـاجزند. در آن روز بـراى ظـالمـان دوسـتى كه از آنان حمايت كند نيست و شفيعى كه بتواند شفاعت كند يافت نشود.
و قـال تـعـالى : و انذرهم يوم الحسرة اذ قضى الاءمروهم فى غفلة و هم لا يؤ منون .(52)
بـتـرسـان آنها را از روزى كه حسرت و اندوه آن روز بسيار است ؛ زيرا كه وقت گذشته و امر به پايان رسيده و ديگر قـادر بـر جـبران تقصيرات نيستند پس حسرت او بى اندازه است . و با اين كه چنين روزى را در پيش دارند هنوز در غفلت به سر مى برند و ايمان نمى آورند.
و قـال تـعالى : ازفت الازفة ليس لها من دون الله كاشفة (53)
نـزديـك شـد قـيامت و غير از حق تعالى كسى وقت وقوع آن را نمى داند.
و قـال : و انـذر النـاس يـوم يـاءتـيـهـم العـذاب فـيـقـول الذيـن ظـلمـوا ربـنـا اخـرنـا الى اجـل قـريـب نـجـب دعـوتـك و نـتـبـع الرسـل (فاجابهم ): اولم تـكـونـوا اقـسـمـتـم مـن قـبـل مـا لكـم مـن زوال و سـكنتم فى مساكن الذين ظلموا انفسهم و تبين لكم كيف فعلنا بهم و ضربنا لكم الامثال .(54)
بـتـرسـان مـردم از روزى كـه عـذاب استيصال گريبان آنها را بگيرد پس ‍ ظالمان مى گويند اى خـداى مـا عـذاب مـا را تـا مدت كوتاهى عقب بينداز تا اين كه دعـوت تو را اجابت كنيم و از پيغمبران پيروى بنماييم . در جـواب آنـهـا فـرمـايـد: آيـا شـمـا نـبـوديـد كـه قـبل از عذاب و بيچاره شدن قسم ياد مى كرديد و مى گفتيد: براى ما زوال و نيستى وجود ندارد و ما در دنيا هميشه مخلد مى بـاشـيـم و در خـانـه هـاى ظـالمـان گـذشـتـه سـاكـن شـديـد حـال آن كـه بـراى شـما ظاهر و آشكار شد كه چون آنها به ظـلم كـردنـد ما چگونه از آنها انتقام گرفتيم . و جريان آنها را بـراى شـمـا بـازگو كرديم و آنها را براى شما ضرب المثل قرار داديم كه شايد عبرت بگيريد.
و قـال تـعـالى : الا يظن اولئك انهم مبعوثون ليوم عظيم يوم يقوم الناس ‍ لرب العالمين .(55)
آيا اينها نمى دانند كه بعد از مردن براى حضور پيدا كردن در روز بـا عظمت قيامت برانگيخته مى شوند آن روز كه همه خلق اولين و آخرين براى اجابت پروردگار عالميان از جاى خود از قبور برمى خيزند.
و قال : يوم تجد كل نفس ما عملت من خير محضرا و ما عملت مـن سـوء تـود لو ان بينها و بينه امدا بعيدا و يحذركم الله نفسه و الله روف بالعباد.(56)
روزى هست كه هر كس عمل خيرى در دنيا انجام داده آن را در نزد خـود حـاضـر مـى بـيـنـد و آنـچـه از اعـمـال بـد و ناپسند از او سرزده از نهايت نفرت و ناراحتى آرزو مـى كـنـد كـه اى كـاش بـيـن او و ايـن عـمـل مـسـافـت بـسـيـار بـعـيـد بـود كـه جـمـع بـيـن او و آن عـمل نمى شد. و پروردگار عالم با اين بيانات شما را امر مـى فـرمـايـد كـه از او بترسيد و كارى نكنيد كه آن روز از عمل خود برائت بجوييد و بيزار باشيد و بدانيد كه خداوند عالم به بندگانش بسى مهربان است .
و قـال : يـوم تـرونـهـا تـذهـل كـل مـرضـعـة عـمـا ارضـعـت و تـضـع كـل ذات حـمـل حـمـلهـا و تـرى الناس سكارى و ما هم بسكارى ولكن عذاب الله شديد.(57)
قـيـامـت روزى اسـت كـه مـى بـيـنـى از دهـشت و وحشت آن هر زن شـيردهنده از طفل شيرخوار خود غفلت مى كند و هر زن باردار و حـامـله از وحـشـت حـمـل خود را سقط مى كند و مى اندازد و مى بـيـنـى مـردمـان را كـه مـانـنـد مـسـتـان حـركـت مـى كـنـنـد و حـال آن كـه آنـها مست نيستند ليكن عذاب خدا شديد است و آنها از شدت عذاب و هول و وحشت آن چنينند.
و قـال : يـومـا يجعل الولدان شيبا السماء منفطر به كان وعده مفعولا.(58)
قـيـامـت روزى اسـت كـه از هـول و وحـشـت آن اطفال پير مى شوند و آسمان شكافته مى شود اين وعده خدا واقع خواهد شد پس ‍ بترسيد.
فاحذروا عبادالله يوم تشب فيه رؤ وس الصغار و تسكر الكبار و تضع الجبال .
پـس بـتـرسـيـد بندگان خدا از روزى كه در آن روز سرهاى اطـفـال از دهـشـت سـفيد شود و بزرگان مانند مستان باشند و كوههاى پهن شوند.
و قـال سـبـحـانـه : يـوم تـبـيـض وجـوه و تـسـود وجـوه .(59)
قـيـامت روزى است كه صورتهايى سفيد است و صورتهايى سياه است .
و قـال : يـؤ مئذ يصدر الناس اشتاتا ليرو اعمالهم فمن يـعـمـل مـثـقـال ذرة خـيـرا يـره و مـن يـعـمـل مثقال ذرة شرا يره .(60)
آن روز مـردم پـراكـنـده از قـبـور خود به سوى قيامت روانند بـراى ايـن كـه اعـمالشان به آنها نشان داده شود پس كسى كـه بـه قـدر ذره اى عمل خوب و نيك داشته باشد مى بيند و هر كس به قدر ذره اى عمل بد داشته باشد آن را خواهد ديد.
و قال : يوم لا يغنى مولى عن مولى شيئا و لا هم ينصرون .(61)
روزى كـه رفـع نـيـاز و گـرفـتـارى نـمـى كـنـد دوستى از دوستى و آنها يارى نمى شوند.
و قـال : يـوم يفر المرء من اخيه و امه و ابيه و صاحبته و بنيه لكل امرى ء منهم يؤ مئذ شاءن يغنيه .(62)
روزى كـه شـخـص از بـرادرش ، و مـادر و پـدرش و هـمسر و فـرزنـدانـش فـرار مـى كند براى هر كدام از آنها در آن روز گـرفـتـارى اسـت كه او را فرصت رسيدن به ديگرى نمى دهد.
و قـال : يـوم تـاءتـى كـل نـفـس تـجـادل عـن نـفـسها و توفى كل نفس ما عملت و هم لا يظلمون .(63)
روزى كـه هـر كـسـى تـنـهـا براى خود مجادله و دفاع كند و كسى به فكر كسى ديگر نباشد (و گويد: خدايا مرا نجات بده خدايا مرا نجات بده ) و هر كس هر عملى انجام داده مزد آن كاملا به او داده مى شود و ظلمى به او نخواهد شد.
و قـال : يـوم يـنـظـر المـرء مـا قـدمـت يـداه و يقول الكافر يا ليتنى كنت ترابا.(64)
روزى كه هر كس هر چه كرده در پيش روى خود حاضر بيند و كافران (از فرط عذاب ) آرزو كنند كه اى كاش خاك بوديم .
و قال : يوم لا ينفع الظالمين معذرتهم و لهم اللعنه و لهم سوء الدار.(65)
روزى كـه بـراى ظـالمـان عـذر خـواهـى نـفـعى نمى بخشد و براى آنها است لعنت و براى آنهاست خانه بد (جهنم ).
و قـال : وجـى ء يومئذ بجهنم يومئذ يتذكر الانسان و انى له الذكـرى يـقـول يـا ليتنى قدمت لحيوتى فيومئذ لا يعذب عذابه احد و لا يوثق وثاقه احد.(66)
در اين روز جهنم را بياورند در اين روز انسان متذكر كار خود مـى گـردد آن تـذكـر چـه فـايـده اى بـه حال او دارد در آن روز مى گويد: اى كاش براى اين زندگى دائمى خودم از آن دار فانى چيزى فرستاده بودم پس در اين روز هيچ كس مانند عذاب او عذاب نمى شود و هيچ كس در شدت و سختى مانند او نيست .
و قال تعالى : يوم تبدل الارض غير الارض و السموات و برزوا لله الواحد القهار.(67)
قيامت روزى است كه زمين بدل و عوض شود به غير اين زمين و نـيـز آسمان و خلايق در محضر ربوبى خداى يگانه قهار كـه تـسـلط و قـدرت بر هر چه دارد ظاهر شوند و اين ظهور براى محاسبه اعمال است .
و قـال : و يـوم نـسـيـر الجـبـال و تـرى الارض بـارزة و حـشـرنـاهـم نـغـادر مـنـهـم احـدا و عرضوا على ربك صفا لقد جـئتـمـونـا كـمـا خـلقـنـاكـم اول مـرة بـل زعـمـتـم ان لن نجعل لكم موعدا.(68) و تركتم ما خولناكم وراء ظهوركم و مـا نـرى مـعـكـم شفعائكم الذين زعمتم انهم فيكم شركاء لقد تقطع بينكم و ضل عنكم ما كنتم تزعمون .(69)
روزى كـه كـوهـهـا را مـتـلاشـى و پـراكنده مى كنيم و زمين را مـشـاهـده مـى كـنى در حالى كه ظاهر است ، (يعنى هيچ پست و بـلنـدى درخـت و گـيـاهـى نـيـسـت كـه بـا سـايـه خـود آن را بپوشاند) و خلق را محشور كنيم و يكى از آنها را وانگذاريم و در مـقـام حـكومت عدل الهى عرضه شوند و حضور پيدا كنند در حـالى كـه بـه صـفـوف مـرتـب ايـستاده باشند. به آنها گـفـتـه شـود بـه تـحـقـيـق بـه سـوى مـا آمـديـد چـنانچه در اول بار شما را خلق نموديم بر خلاف آنچه شما تصور مى كـرديـد كـه بـراى شما وعدگاهى قرار نداده ايم و آنچه را كـه در دنـيـا در اختيار شما قرار داديم و ما به سبب آنها به شـمـا تفضل نموديم واگذاشتيد و نمى بينم با شما شفيعان شما را كه گمان مى كرديد آنها با ما در شما شركت دارند. بـه تحقيق ميان شما و آنها جدايى افتاد و پنهان شد از شما آنچه را گمان مى كرديد.
و قـال : يـوم نـطـوى السـمـاء كـطـى السجل للكتب .(70)
روزى كـه آسـمـانـهـا را به هم مى پيچيم مانند پيچيدن كاغذ براى كتاب .
و قال : يوم تشهد عليهم السنتهم و ايديهم و ارجلهم بما كانوا يعملون .
روزى كـه زبـانـهايشان و دستهايشان و پاهايشان بر آنان به آنچه در دنيا انجام داده اند، شهادت و گواهى دهد.
و قال : و يخافون يوما كان شره مستطيرا.
از روزى مى ترسند كه شر آن فاش و ظاهر است .
و قـال : و نـضع الموازين القسط ليوم القيمة فلا تظلم نـفـس شـيـئا و ان كـان مـثـقـال حـبـة مـن خردل اتينا بها و كفى بنا حاسبين .(71)
مـيـزانـهـاى عـدل بـراى روز قـيامت قرار دهيم پس هيچ گونه ظـلمـى بـه كـسـى نـخـواهـد شـد. و اگـر اعـمـال آنـهـا كـم يـا زيـاد بـاشـد به معرض سنجش آوريم . گـرچـه در كـمـى و كـوچكى به مقدار سنگينى دانه خشخاش بـاشـد آن را حـاضـر و بـسـنـجـيـم ، و ما كافى هستيم براى حساب ، چون چيزى از كارهاى بندگان بر ما پوشيده نيست و علم به جزئى و كلى آن داريم .
و قـال : يـا بـنـى انـهـا ان تـك مـثـقـال حـبـة مـن خـردل فـتـكـن فـى صـخـرة او فى السموات او فى الارض ياءت بها ان الله لطيف خبير.(72)
خـداونـد مـتـعـال از زبـان لقـمـان حـكـيـم نـقـل مـى فـرمـايـد كـه گـفـت : اى پـسـرم كـارهـا و اعـمـال بـندگان اگر به سنگينى دانه خردلى بوده باشد پـس در مـيـان كـوهـى يا در آسمانها يا در زمين باشد خداوند مـتـعـال آن را بـراى سـنـجش و حساب ظاهر و حاضر فرمايد. بدرستى كه خدا لطيف است ، يعنى از امور دقيقه مطلع و خبير است و به هر چيز آگاه است .
و اكده بالقسم بنفسه ) فقال : فوربك لنسئلنهم اجمعين عما كانوا يعملون .(73)
خـداى مـتعال جريان قيامت را با قسم بذات مقدس خود تاءكيد فـرمـوده پـس ‍ چـنـيـن مى فرمايد: قسم به پروردگارت هر آيـنـه از هـمـه آنـهـا از آنـچـه عـمـل كـرده انـد سـؤ ال خواهيم نمود.
و قـال : فـلنسئلن الذين ارسل اليهم و لنسئلن المرسلين فلنقصن عليهم بعلم و ما كنا غائبين .(74)
پـس هـر آيـنـه از امـتـهـايـى كـه پـيـغـمـبـران به سوى آنها فـرسـتـاده شـد سـؤ ال مـى كـنيم و هر آينه از پيغمبران سؤ ال مى كنيم . سؤ ال از دسته اول راجع به رسيدن احكام الهى اسـت بـه آنـهـا. و سـؤ ال از دسـتـه دوم از انـجام ماءموريت و رسـانـيـدن احـكـام بـه بـندگان خداست و بر هر دو دسته از روى عـلم قـصه مى كنيم ، يعنى حقيقت را مى دانيم و ما از آنها غايب و پنهان نيستيم .
و قـال : و نـكـتـب مـا قـدمـوا و آثـارهـم و كل شى احصيناه فى امام مبين .(75)
و مـا آنـچـه را پـيـش فـرسـتـادنـد از اعـمـال و آثـارى كه از آنها سرزده مى نويسيم ؛ مانند: علمى كـه بـه ديـگـران تـعـليـم نمودند و قدمهايى كه به سوى مـسـاجـد بـر داشـتـنـد. و مـانـنـد شـايـع سـاخـتـن چـيـزهـاى بـاطـل و زشت و تاءسيس پايه هاى ظلم و ستم . و هر چيز را در لوح مـحفوظ احصاء و شماره نموديم يا در قلب مبارك امام عليه السلام چنانچه در روايات است .
و قـال : يـوم يـبـعثهم الله جميعا فينبئهم بما عملوا احصاه الله و نسوه و الله على كل شى ء شهيد.(76)
روزى كـه خـداى مـتـعـال هـمـه آنـهـا را بـرانگيزاند و مبعوث فـرمـايـد، پـس آگـاه فـرمـايـد آنـهـا را بـه اعـمـال آنـها. خداى متعال آن را شماره فرموده و آنها فراموش كرده اند و از ياد برده اند. و خدا بر هر چيز قادر است ، پس قـدرت دارد كـه آنـهـا را زنـده كـند و اعمالى را كه فراموش كرده اند به خاطر آنها بياورد.
و قـال : و يـوم يـعـض الظـالم عـلى يـديـه يقول يا ليتنى اتخذت مع الرسول سبيلا.(77)
روزى كه ظالم از ندامت و حسرت پشت دست خود را به دندان مـى گـزد و مـى گويد اى كاش راه پيغمبر را پيش گرفته بـودم كـه امـروز سرافراز بودم و از رحمت خدا بهره مند مى شدم .
قال المصنف : ثم ان الله سبحانه لم يؤ يس من اساء الله الى نـفـسـه و ظـلمـهـا مـن رحـمـتـه و وعـده قبول التوبة و المحبة عليها اذا تاب و اناب .
مصنف گويد: پس به درستى كه خداوند سبحان جلت عظمته كـسـى را كـه بـه نـفس خود بد كرده و به خود ظلم نموده از رحـمـت خـود مـاءيـوس نـفـرمـوده و بـه او وعـده قـبول توبه داده و فرموده توبه كننده را دوست دارم وقتى بازگشت كند و به درگاه رحمت من عذر خواه باشد.
فـقال سبحانه : و من يعمل سوء او يظلم نفسه ثم يستغفر الله يجد الله غفورا رحيما.(78)
خـداى سبحان فرمود: هر كس عمل بد كند يا به نفس خود ظلم كـنـد پـس از خـدا طـلب مـغفرت و آمرزش كند خدا را بخشنده و مهربان مى يابد.
و قال : ان الله يحب التوابين .(79)
به تحقيق خداى متعال توبه كنندگان را دوست مى دارد.
و قـال : كـتـب ربـكـم عـلى نـفـسـه الرحـمـة انـه مـن عمل منكم سوء بجهالة ثم تاب من بعده و اصلح فاءنه غفور رحيم .(80)
خـداى متعال رحمت به بندگان خود را بر خود واجب كرده به ايـن كـه هـر كس عمل بدى از روى جهالت و نادانى از او سر زنـد پـس چـون مـتـوجـه كـار زشت خود گرديد به سوى خدا بـازگـشـت كـنـد و خـود را اصـلاح كـنـد؛ پـس ‍ خدا آمرزنده و مهربان است .
و قـال : والذيـن اذا فـعـلوا فـاحـشة او ظلموا انفسهم ذكروا الله فـاسـتـغـفروا لذنوبهم و من يغفر الذنوب الا الله و لم يصروا على ما فعلوا و هم يعلمون .(81)
و كسانى كه وقتى عمل بد و فحشايى از آنها سر زد يا به نـفـس خـود ظـلم نمودند به ياد خدا مى افتند پس براى گناه خـود طلب آمرزش مى كنند و كيست كه بيامرزد گناهان را مگر خـداى عـزوجل . و اصرار بر آن گناهان ندارند، يعنى وقتى متوجه بدى اعمال خود شدند ديگر ترك مى كنند و چون قبح آن را مى دانند اصرار ندارند.
و قال : و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤ ك فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما.(82)
اى پـيـغـمـبـرم اگـر امـت تـو وقـتى كه به سبب گناهان به نـفـسهاى خود ظلم مى كردند به خدمت تو مى آمدند و از خدا و رسـول طلب آمرزش ‍ مى كردند و پيغمبر هم براى آنها طلب آمـرزش نـمـايـد هـر آيـنـه خـداى مـتـعـال را بـسـيـار قبول كننده توبه و مهربان مى يافتند.
و دعـاهـم سـبـحـانـه بـلطـف الكـلام و ارجـاه و اقـربه الى قلوبهم تلطفا منه و رحمة و ترغيبا.
بندگان را با كلام نيكو و لطيف خود دعوت فرموده و آنها را امـيـدوار فـرمـوده و از روى لطـف و رحـمت و براى رغبت دادن و مـتـمـايـل سـاخـتن آنها آن كلام زيبا و جاذب را در دسترس آنها قرار داده كه با قلبهاى خود درك كنند.
فقال سبحانه : قل يا عبادى الذين اسرفوا على انفسهم لا تـقـنـطـوا مـن رحـمـة الله ان الله يـغفر الذنوب جميعا انه هو الغفور الرحيم .(83)
پـس آن خـداى مـنـزه از عـيـوب و احـتياجات فرمود: اى پيغمبر گـرامـى بـگـو اى بـنـدگـان من ، كه به سبب انجام گناهان اسراف و زياده روى كرديد و به نفسهاى خود ظلم و ستم روا داشتيد، با چنين حال از رحمت حق تعالى ماءيوس نباشيد؛ به تـحـقيق خدا جميع گناهان را مى آمرزد. به درستى كه آن خدا آمرزنده و مهربان است .
و قـال : ان الله لا يـغفر ان يشرك به و يغفر ما دون ذلك لمن يشاء.(84)
بـه تـحقيق خداى متعال آنچه به او شرك آورده شود و مشرك بـه حال شرك بميرد آن را نمى آمرزد و از اين پايين تر را براى هر كس كه بخواهد مى آمرزد.
و قال : و سارعوا الى مغفرة من ربكم و جنة .(85)
و بشتابيد به سوى آمرزش از جانب خداى خود و بهشت .
و قال : ادعونى استجب لكم .(86)
بخوانيد مرا تا اجابت كنم شما را.
فـوعـدهـم بالاجابة و مدحهم سبحانه فى كتابه العاملين بـالطـاعات المسارعين الى الخيرات ليرغب العباد فى عملها كما رهب فى السيئات يتناهى الناس عنها.
پـس خـداى مـتـعـال جلت عظمته به آنها وعده اجابت دعا مرحمت فـرمـوده و در كـتـاب كـريمش از آنها مدح نموده كه اينها به طاعات و عبادات عمل مى كنند و به كارها و امور خير سرعت مى نـمـايـنـد. و ايـن وعـده اجابت و مدح از آنها براى اين است كه بندگان در انجام كارهاى خير رغبت كنند چنانچه با تخويف و ترساندن آنها از گناهان اراده فرموده كه آنها از آن كارهاى قبيح باز ايستند.
فـقـال سـبـحـانـه : و مـن يـتـق الله يـجـعـل له مـخـرجـا و يـرزقـه مـن حـيـث لا يـحـتـسـب و مـن يـتـوكـل عـلى الله فـهـو حـسـبـه ان الله بـالغ امـره قـد جعل الله لكل شى ء قدرا.(87)
آن كـس كـه از خـدا بترسد و ترك گناه كند خدا براى او راه خـارج شـدن از مـهـالك را قـرار مـى دهـد و او را از جـايى كه گـمـان نـمى برد روزى مى دهد. و كسى كه امور خود را به خـدا واگـذارد پـس خـدا او را بـس اسـت . بـه تحقيق كه خداى مـتـعال آنچه اراده فرمايد به آن مى رسد. خدا براى هر چيز حدى و اندازه اى قرار داده است .
و قال : و من يتق الله يجعل له من امره يسرا.(88)
آن كـس كـه از خدا بترسد و گناه نكند خداوند امور او را به آسانى اصلاح فرمايد.
و قـال : و مـن يـتـق الله يـكـفـر عـنـه سـيـئاته و يعظم له اجرا.(89)
آن كـس كـه از خـدا بـتـرسـد و تـرك گـنـاه كـند خدا گناهان گذشته او را مى آمرزد و اجر عظيم به او مرحمت مى فرمايد.
و قـال : الذيـن امـنـوا و كـانـوا يـتـقـون لهم البشرى فى الحـيـوة الدنـيـا و فـى الاخـرة لا تبديل لكلمات الله ذلك هو الفوز العظيم .(90)
كـسانى كه ايمان آوردند و تقوى و پرهيز و اجتناب از گناه را پـيـشه خود قرار دادند براى آنها دو بشارت هست يكى در دنيا و يكى در آخرت . و آنچه خدا وعده فرموده خلافى در آن نيست ، اين است رستگارى عظيم . و مراد از بشارت دنيا رؤ يا و خواب خوبى است كه در آن بشارت به نعمتها است . و مراد از بـشـارت آخـرت بـهشت است يا بشارت به رحمت و آمرزش هنگام مردن .
قـل بـفـضـل الله و بـرحمته فبذلك فليفرحوا هو خير مما يجمعون .(91)
بـگـو بـه فـضـل و رحـمـت خـدا پـس بـايـد به اين خوشنود بـاشـيـد. او بـهـتـر اسـت از آنـچـه جـمـع آورى مـى كـنـيـد از اموال دنيا.
و قـال : يـا عـبـاد لا خوف عليكم اليوم و لا انتم تحزنون الذين امنوا باياتنا و كانوا مسلمين ادخلوا الجنة انتم و ازواجكم تجبرون .(92)
اى بـنـدگـان من ، امروز ترسى بر شما نيست و هيچ اندوه و حزنى نداريد. آن بندگان كسانى هستند كه ايمان به آيات ما آورده و تسليم خداى خود هستند. به آنها گفته مى شود با هـمـسـرانـتـان داخـل بـهـشـت شـويـد و به نعمتهاى بهشتى در حال سرور و خشنودى متنعم باشيد.
و قـال : و ازلفـت الجـنـة للمـتقين غير بعيد هذا ما توعدون لكـل اواب حـفـيـظ مـن خـشـى الرحـمـن بـالغيب و جاء بقلب منيب .(93)
بـهـشـت بـه سـرعت براى اهل تقوا زينت داده شود. و به آنها گـفته شود اين است آنچه در دنيا وعده داده شديد. اين نعمتها براى هر كسى است كه بسيار رجوع به خدا مى كند و حافظ حـدود خـدا مى باشد، آن كسى كه در پنهان و تنهايى از خدا بـتـرسـد و بـا قـلب تـائب و نادم از گذشته به سوى خدا رود.
قـال المـصـنـف : فـلم يـقنط احدا من فضله و رحمته و بسط العـفـو و الرحـمـه و وعـد و تـوعـد ليـكون العبد مترجحا بين الخـوف و الرجـاء كـما روى انه لووزن خوف العبد و رجائه لم يـرجـح احدهما على الاخر و اذا اعظم الخوف كان ادعى الى السـلامه فانه روى ان الله انزل فى بعض كتبه و عزتى و جلالى لا اجمع لعبد المؤ من خوفين و لا امنين اذا خافنى فى الدنيا امنته فى الاخره و اذا امننى اخفته يوم القيمه .
خـدا احـدى را از فـضـل و رحـمت خودش ماءيوس نكرده و عفو و رحـمـت خـود را توسعه داده و وعده رحمت و وعيد عذاب داده است تـا ايـن كـه بـنـده در حـال رجحان خوف و رجا باشد. گاهى تـرس را بـراى خـود صـلاح بـدانـد و گـاهـى اميدوارى را، چنانچه در روايت وارد شده كه : اگر خوف و رجاى بنده وزن و سـنـجيده شود هيچ كدام بر ديگرى زيادتى ندارد. و اگر خـوف او زيـادتـر بـاشـد به سلامت نزديكتر است ؛ چون در روايت است كه خدا در بعض كتب منزله خود فرموده ؛ به عزت و جلال خودم جمع نخواهم كرد براى بنده مؤ من خود دو ترس و دو امـان را. اگـر در دنـيـا از من ترسيد او را در آخرت ايمن قرار مى دهم . و اگر در دنيا از عذاب من ايمن شد در آخرت و روز قيامت او را مى ترسانم .
و الدليل على ذلك من القرآن كثير منه قوله تعالى : لمن خاف مقامى و خاف وعيد(94) و قوله : و اما من خاف مقام ربه و نـهـى النـفـس عـن الهوى فاءن الجنة هى الماءوى (95) و قـوله : و لمـن خـاف مـقـام ربـه جـنـتـان (96) و قوله : انما يخشى الله من عباده العلماء.(97)
آن براى كسى است كه از عظمت و وعيد من بترسد. و اما كسى كـه از عـظـمـت خـداى خـود تـرسيد و نفس خود را از تمايلات نـفـسـانـى كـه بر خلاف رضاى خدا است باز داشت پس به تـحـقيق منزل و ماءواى او در بهشت است . و براى كسى كه از عظمت خداى خود ترسيد دو باغستان در بهشت براى او هست . و ايـن اسـت و جز اين نيست كه از بين بندگان علما و دانشمندان هستند كه از خدا مى ترسند.
و قـوله تـعـالى : و اقـبـل بعضهم على بعض يتسائلون ، يـعـنـى عـن وجـه السـلامـة . قـالوا انـا كـنـا قـبـل فـى اهلنا مشفقين ، يعنى خائفين . فمن الله علينا و وقينا عذاب السموم .(98)
اهـل بـهـشت از يكديگر سؤ ال مى كنند كه سبب ورود شما به بـهـشـت در حـال سـلامـت چـه بـود. گـويـند ما در دنيا در ميان اهـل و عـشـيـره خـود بـوديـم ولى هـمـيـشـه در حال خوف و ترس از خدا به سر مى برديم . پس خدا بر ما مـنـت گـذارد و عـذاب نـفوذ كننده را از ما دور كرد و ما را از آن عذاب نگاه داشت .
و قوله تعالى : و يدعوننا رغبا و رهبا.(99)
ما را از روى رغبت و ترس مى خوانند.
و قـوله تـعالى : قال رجلان من الذين يخافون انعم الله عـليهما ادخلوا عليهم الباب فاذا دخلتموه فانكم غالبون و عـلى الله فـتـوكـلوا ان كـنـتـم مـؤ منين ،(100) يعنى مدحهم بذلك .
دو مـرد از كسانى كه از خدا مى ترسيدند گفتند: خدا بر آن دو انـعـام فـرمـود. داخـل شـويد بردايشان از آن در. پس چون داخـل شـديـد شـمـا غـالبـانـيـد و بـر خـدا تـوكل كنيد اگر از مؤ منين مى باشيد. (شاهد در اين آيه جمله (يـخـافـون ) اسـت كه مى فرمايد: خدا بر آن دو انعام فـرمـود براى اين كه از خدا مى ترسيدند. و به نظر حقير ايـن آيـه كـريـمـه با منظور مؤ لف تناسب ندارد، ولى چون بنابر ترجمه كتاب است نخواستم از قلم بيفتد. مترجم ).
و قـال سـبـحـانه ، عن هابيل يروى قوله : انى اخاف الله رب العالمين .(101)
خـداونـد از زبـان هـابـيـل فـرزنـد آدم نـقـل مـى فـرمـايـد كـه در جـواب بـرادرش قـابـيـل ، كه او را تهديد به قتل كرد، گفت : اگر تو دست بـه سـوى مـن دراز كنى كه مرا بكشى من دست به سوى تو دراز نـمـى كـنـم ؛ بـراى ايـن كه من از خداى رب العالمين مى ترسم .
و قال : و اتقون يا اولى الالباب .(102)
اى صاحبان عقل از من بترسيد.
و الايات فى ذلك كثيره يعتبر بها و يتفكر فيها من اسعده الله تـعـالى بـالتـذكـره و اءيقظه بالتبصره و لم يخلد الى الامـانـى و الكلام به فان قوما غرتهم امانى المغفره و العـفـو و خـرجـوا مـن الدنـيـا بـغـيـر زاد مـبـلغ و لا عـمل نافع فخسرت تجارتهم و بارت صفقتهم و بدالهم من الله مـا لم يـكـونوا يحسبون فنسال الله توفيقا و تسديدا يـوفـقـنـا بـه مـن الغـفـله و يـرشـدنـا الى طـريـق الهـدى و الرشاد.
آيات در اين مورد بسيار است كه هر كس خدا به او سعادت داد از آنـهـا عـبرت مى گيرد و در آنها فكر مى كند و ياد آور مى شـود آن كـس كـه خدا او را از خواب غفلت بيدار كرد و به او بينايى داد و در آرزوهاى دائمى باقى نماند و به آرزو كلام نگفت . پس به درستى كه دسته اى به آرزوى مغفرت و عفو مـغـرور شده اند و از دنيا خارج مى گردند بدون توشه اى كـه آنـهـا را به منزل برساند و بدون عملى كه براى آنها نفعى داشته باشد. پس تجارت آنها با ضرر توام و معامله آنـهـا بـدون بهره است . و ظاهر شود براى آنها از خدا آنچه كه گمان نمى بردند. پس از خدا توفيق مى خواهم كه ما را از غفلت خارج فرمايد و ما را به راه هدايت ارشاد فرمايد.
يقول العبد الفقير الى رحمه ربه و رضوانه ابو محمد الحـسـن بـن الى الحـسـن بن محمد الديلمى جامع هذه الايات من الذكـر الحـكـيـم انـمـا بدئت بالموعظه من كتاب الله تعالى لانـه احـسـن الذكـر و ابـلغ المـوعـظـه و تابعته انشاء الله بكلام عن سيدنا و مولينا رسول الله صلى الله عليه و آله المـؤ يـد بـالوحـى المـسـدد بـالعـصـمة الجامع من الايجاز و البلاغه ما لم يبلغه احد من العالمين .
بـنـده فـقير به سوى رحمت و رضوان خدايش ابو محمد حسن بـن ابى الحسن ابن محمد ديلمى جمع كننده اين آيات از قرآن كـريـم چنين گويد: علت و جهت اين كه به مواعظ كتاب خداى تـعـالى ابـتـداء كـردم اين است كه آن نيكوترين ذكر است و رسـاتـريـن مـوعـظـه است . و دنبال آن انشاءالله كلام سيد و مولاى خود رسول خدا صلى الله عليه و آله را ذكر مى كنم ، كـه آن بـزرگـوار را وحـى الهـى تـاءيـيـد نـمـوده و عـصمت پشتيبان اوست و داراى مقام جامعيت مختصر گويى و بلاغت است بـه حـدى كـه احـدى از خـلق اوليـن و آخـريـن بـه آن درجـه نرسيده است .
فـقـد قـال صـلى الله عليه و آله : اوتيت جوامع الكلم . و لقد صدق رسول الله صلى الله عليه و آله فانه اذا فكر العـبـد فـى قـوله صـلى الله عليه و آله اكثروا من ذكر هادم اللذات عـلم انـه قد اتى بهذه اللفظة على جوامع العظه و بـلاغـه التذكره دل على ذلك قول الله تعالى فى امتنانه عـلى ابـراهـيم و ذريته عليه و عليهم السلام : انا اخلصناهم بـخـالصـه ذكـرى الدار.(103) و فـى قـوله صـلى الله عـليـه و آله ايـاك و مـا تـعـتـذر مـنـه . فـقـد دخل فى هذه اللفظه جميع آداب الدنيا.
پس به تحقيق پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: به من گـفـتـار و كـلام جـامـع داده شد. و البته راست فرموده است ؛ بـراى ايـن كه وقتى شخص در اين فرمايش آن حضرت فكر كـنـد كـه فـرمـود: بسيار ياد كنيد خراب كننده لذتها را. مى داند كه اين كلام حضرت جامع موعظه و بلاغت و تذكر است . و بـر آن دلالت دارد. ايـن فـرمـايـش خـداى متعال در مورد منت نهادن بر ابراهيم و ذريه او عليه السلام : بـه درسـتى كه ما قرار داديم ابراهيم و ذريه او را خالص بـراى خـود يـك نـوع خـالص بودنى كه با هيچ چيز مخلوط نـيست . و آن عبارت است از يادآورى آنها خانه آخرت را در هر حـال . و آنـهـا هر عملى و هر عبادتى انجام مى دادند نظرشان جوار خداوند متعال بود و فائز شدن به لقاى حق . و تعبير دار و خانه براى اين است كه خانه حقيقى خانه آخرت است و دنـيـا مـحـل عـبـور اسـت . و بـاز دلالت دارد بـر صدق گفتار رسـول الله صـلى الله عليه و آله اوتيت جوامع الكلم ، اين فـرمـايـش حضرت : بپرهيز از چيزى كه بعد بخواهى از آن عذر خواهى كنى . اين جمله جميع آداب معاشرت و برخورد با نـوع و هـر گـونـه صـحبت و عمل را فرا مى گيرد، كه اگر انسان همين را در نظر داشته باشد كه نحوى رفتار كند كه نـخـواهـد از كـسـى عـذر خـواهـى كـند چه مقدار دامنه اين مطلب وسيع است .
و فى قوله صلى الله عليه و آله : دع ما يريبك الى مالا يريبك .
جـمـله ديـگـر كـه شاهد است اين است كه مى فرمايد: واگذار آنـچـه تـو را بـه شـك مـى انـدازد و عـمـل كن به چيزى كه در آن شك ندارى . با اين جمله از جميع شبهات جلوگيرى مى كند.
و قـوله صـلى الله عـليه و آله : الامر ثلاثه امر استبان رشده فاتبعوه و امر استبان غيه فاجتنبوه و امر اشتبه عليكم فردوه الى الله . و فى قوله : اياك و ما يسوء الادب . فقد استوفى بذلك كل مكروه و مذموم .
شـاهـد ديـگـر براى صدق فرمايش حضرت كه : به من قوه گفتن كلام جامع داده شده است ، اين دو فرمايش آن بزرگوار اسـت : هـمـه امـور در بـرخـورد بـا وظـايـف ديـنـى از سـه حـال خارج نيست : يكى امرى كه رشد و صلاح و حليت و مباح بـودن آن ظـاهـر است پس آن را پيروى كنيد. ديگر امرى است كه ظلالت و گمراهى در آن عمل ظاهر است . پس از آن دورى و اجـتـنـاب نـمـاييد. و سوم امرى است مشتبه كه حقيقت آن را نمى دانـيـد، پـس آن را بـه خـدا واگذار كنيد، يعنى اعتقاد شما در امـور مشتبه امر واقعى آن باشد كه آنچه هست همان است و خدا مى داند و ما را با آن كارى نيست ؛ چون نمى دانيم . و اما جمله ديـگر: بر تو باد به دورى كردن از آنچه سبب بى ادبى و سـوء اخـلاق است ، كه در اين جمله جامع دورى كردن از همه كارهاى مكروه و مورد مذمت يادآور شده است .
و فـى احـاديـثـه مـن المـواعـظ و الزواجـر مـا هـو ابـلغ مـن كل كلام مخلوق .
در احـاديـث آن حـضـرت از موعظه ها و منع ها چيزى هست كه از كلام جميع خلايق رساتر است .
و انـا اذكـر انـشـاء الله مـا تـيـسر ايراده بحذف الاسانيد لشـهـرتـهـا فـى كـتـب اسـانـيـدهـا و اتـبـع ذلك بـكـلام اهل بيته و من تابعهم من الصالحين .
و من انشاء الله آنچه كه ذكر آن مقدور باشد بدون سند ذكر مـى كـنـم ؛ چـون سـنـد آن در كـتـابـهـا مـشـهـور اسـت . و دنبال آن كلام خاندان آن بزرگوار و كسانى كه از صالحين متابعت آن بزرگواران نمودند ذكر مى كنم .
قـال انـس بـن مـالك : جـاء رجـل الى رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله فـقـال يـا رسـول الله اشـكـو اليـك قـسـوة قـلبـى فقال صلى الله عليه و آله : اطلع على القبور و اعتبر بيوم النشور.
انس بن مالك گفت : مردى خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله آمـد عـرض ‍ كـرد يـا رسـول الله بـه شـمـا شـكـايت مى كنم قساوت قلب خود را. حضرت دو چيز براى رفع قساوت قلب او بـيـان كـرد. فـرمـود: در قـبـرسـتـان حـضور پيدا كن و از اهل قبور اطلاع حاصل كن . و عبرت بگير از روز قيامت و نشر مردم و نامه هاى اعمال آنان .
و قـال صـلى الله عـليه و آله : عودوا المرضى و اتبعوا الجنائز يذكركم الاخرة .
بـه عـيـادت مـريضان برويد و دنبال جنازه ها حركت كنيد تا به ياد آخرت بيفتيد. و قد حث الله تعالى فى الموعظه و نـدب اليـهـا رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله بـهـا فـقـال : ادع الى سـبـيـل ربـك بـالحـكـمه و الموعظه الحسنه .(104)
بـه تـحقيق خداى متعال در موعظه مبالغه فرمود و پيغمبر را دعـوت فـرمـود كه از همان راه مردم را به حق دعوت كند، پس فـرمـود: مردم را با گفتار حكيمانه و موعظه نيكو به راه حق بـخـوان و قـال تـعـالى : و عـظـهـم و قل لهم فى انفسهم قولا بليغا.(105)
آنان را موعظه كن و در ميان آنها با گفتار رسا تكلم كن .
و قال : و ذكر فاءن الذكرى تنفع المومنين .(106)
و يادآورى كن كه ياد آوردن به مؤ منين نفع مى رساند.
و قال : و ذكرهم بايام الله ،(107) يعنى يوم القيمه و يـوم المـوت و يـوم المـسائله القبر و يوم النشور. و مساءله سـلامه هذه الايام سئل الله تعالى عيسى بن مريم بقوله : و السـلام على يوم ولدت و يوم اموت و يوم ابعث حيا.(108) و ان كـان قـوله يـوم ولدت فـيـه فـقـد سـئل انـواع الشـكـر عـلى سـلامـتـه مـنـه يدل على شده المشقة .
و فـرمـود: روزهـاى خدا را به آنان يادآورى كن كه مراد روز قيامت و روز مرگ و روز سؤ ال قبر و روز محشور شدن خلائق از قبور مى باشد.
حـضـرت عـيـسـى بـن مـريـم سـلامتى اين روزها را از خدا سؤ ال نـمـود بـه ايـن كـه گـفـت : سلام بر من روز ولادت و روز مرگ و روز زنده شدن بعد از مرگ ، و گر چه سلامتى روز ولادت مـتضمن درخواست انواع شكر بر سلامتى او در آن روز مـى بـاشـد كـه دلالت بـر شـدت مـشـقـت و سـخـتـى آن حال دارد.
مـصـنـف ايـن كتاب خدا او را رحمت كند گويد: اين كتاب را به پنجاه و چهار باب مرتب كردم .
باب اول : در ثواب موعظه و نصيحت پذيرى
قـال النـبـى صلى الله عليه و آله : ما اهدى المسلم لاخيه هدية افضل من كلمة حكمة تزيده هدى او ترده عن ردى .
پـيـغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: هديه و پيشكش نبرد مـسـلمـانـى براى برادر مؤ منش كه بهتر باشد از كلام حكمت آمـيـز كـه سبب شود هدايت او زياد گردد يا او را از كار بدى باز دارد.
و قـال صـلى الله عليه و آله : نعم العطية و نعم الهديه المـوعـظـة و اوحـى الله الى مـوسى تعلم الخير و علمه من لا يـعـلمـه فـاءنى منور لمعلمى الخير و متعلميه قبورهم حتى لا يستوحش بمكانهم .
پـيـغـمـبـر صلى الله عليه و آله فرمود: موعظه نيكو عطا و بـخـشـشـى اسـت و نـيـكـو هـديـه و پـيـشـكـشـى اسـت . خـداى متعال جلت عظمته به موسى عليه السلام وحى فرمود كه : خير و خوبى را ياد گير و آن را به كسى كه نمى داند ياد بـده ، پـس به درستى كه من نورانى مى كنم قبر آن كس را كه خير را ياد دهد و آن كس را كه ياد بگيرد تا اين كه در آن مكان يعنى قبر وحشت و ترسى براى آنها نباشد.
و روى انـه ذكـر عند النبى صلى الله عليه و آله رجلان كـان احـدهما يصلى المكتوبة و يجلس فيعلم الناس الخير و كـان الآخـر يـصـوم النـهـار و يـقـوم الليـل فـقـال صـلى الله عـليـه و آله : فضل الاول على الثانى كفضلى على الانام .
روايـت شـده كـه در نـزد پـيغمبر صلى الله عليه و آله ذكر شـد كـه دو مـرد هستند كه يكى از آن دو نماز واجب خود را به جـا مـى آورد و مـى نشيند و آنچه خير مردم در آن است به آنها ياد مى دهد از قبيل مسائل فقهى يا اخلاقى يا اعتقادى يا آداب معاشرت و حقوق و امثال اينها، و آن ديگرى روزها روزه است و شـبـهـا بـه عـبـادت قـيـام مـى كـنـد و بـه ايـن حـال اوقـات ايـن دو نـفـر طـى مـى گـردد آيـا كـدام يـك افـضـل اسـت ؟ رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود: آن اول كـه بـه واجـبـاب اكـتـفـا مـى كـنـد و مـشـغـول تعليم مردم است فضيلتش بر دوم مانند فضيلت من است بر مردم ديگر.
و قـد اثـنـى الله عـلى اسـمـاعـيل بقوله : انه كان صادق الوعد و كان رسولا نبيا و كان ياءمر اهله بالصلوة والزكوة و كان عند ربه مرضيا.
بـه تـحقيق خداوند حضرت اسماعيل صادق الوعد را در قرآن كـريـم مـدح كـرده كـه : او صـادق الوعـد بـود و رسـول و نبى بود و اهل و عشيره اش را امر به نماز و زكات مـى نـمـود و در نـزد خـداى خـود مرضى بود، يعنى خدا از او راضى بود.
و قـال صـلى الله عـليـه و آله : ما تصدق مؤ من بصدقه احـب الى الله مـن مـوعـظة يعظ بها قوما يتفرقون و قد نفعهم الله بها و هى افضل من عبادة سنة .
پـيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: مؤ منى در راه رضاى خـدا هـيـچ صـدقـه اى نـداد كـه دوست داشتنى تر باشد به سـوى خـدا از موعظه اى كه با آن افراد پراكنده و متفرق را نفع رساند و از پراكندگى به اجتماع برگردند و موعظه در ايـن مـورد فـضـيـلت و ثـواب آن از يـك سال عبادت بيشتر است .
فاستمع ايها العاقل الى الموعظه و لا تضرب عن الذكر صـفـحـا و غـالب هـواك و جـاهـد نـفـسـك و فـرغ قـلبك فانما جـعـل لك السـمـع لتـعـى بـه الحـكـمـه و البـصر لتعتبر مـاتـرى مـن خـلق السـمـوات و الارض و مـا بينهما من الخلق و اللسـان لتـشـكـر بـه نـعم الله و قديم ذكره به و حمده و تـلاوه كـتـابـه و القـلب لتـفـكـر بـه فـاجـعـل شـغلك فى آخرتك و ما تصير اليه و اصرف همتك فان نصيبك من الدنيا ياتى من غير فكر و حركه .
پـس اى عـاقل بشنو موعظه را و از موعظه رو بر نگردان . و بر هواى نفس ‍ خود غلبه كن و با نفس خود جهاد كن ، و آن را از كـارهـاى خـلاف بـازدار. و قـلب خـود را از افـكـار بـاطـل فـارغ سـاز؛ بـراى اين كه اعضاء و جوارح ظاهرى و بـاطـنـى تو هر كدام براى منظور صحيح خلق شده . گوش تـو بـايـد ظـرفيت داشته باشد براى شنيدن حكمت . و چشم تـو بـراى عـبـرت گـرفـتـن اسـت از آن چه مى بيند از خلقت آسـمـانـهـا و زمـيـن و آنـچه بين آنهاست . و زبان براى شكر نعمتهاى الهى است . و ذكر و حمد و ثناى خدا گفتن و تلاوت قـرآن كـريم نمودن . و قلب براى فكر در عظمت خدا و مزيد مـعـرفت است . پس شغل خود را در امورى قرار ده كه مربوط به آخرت است و آنچه كه بازگشت تو به سوى آن است . و هـمـت خـود را صرف عمران آخرت بنما، به درستى كه آنچه نـصـيب و بهره تو از دنياست به تو خواهد رسيد بدون اين كـه در اطـراف او فـكـر كـنـى يـا بـراى بـه دسـت آوردن آن حركتى انجام دهى .
فـقد قال اميرالمؤ منين عليه السلام : و قد سبق الى جنات عدن اقوام كانوا اكثر الناس صلوة و صياما فاذا وصلوا الى الباب ردوهم عن الدخول فقيل بماذا ردوا الم يكونوا فى دار الدنـيـا صـلوا و صـامـوا و حـجـوا فـاذا بـالنـداء مـن قـبـل المـلك الاعـلى جـل و عـلا بـلى قـد كـانوا ليس لاحد اكثر صـيـامـا و لا صلوة و لا حجا و لا اعتمادا و لكنهم غفلوا عن الله مواعظه .
بـه تـحـقـيـق اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: در قيامت به سوى بهشت عدن كسانى سبقت گيرند كه از همه مردم نماز و روزه آنـهـا بـيـشـتـر بـود چـون به در بهشت برسند آنها را بـرگردانند و مانع از دخول آنها شوند. گفته شود به چه جهت رد مى شوند آيا در دنيا نماز و روزه و حج انجام ندادند؟ پـس در ايـن هـنـگـام جـواب از جـانـب خـداى عـالم جل و علا آيد بلى چنين است كه آنها نماز و روزه و حج و اعتماد بـه خـدا از هـمـه بـيـشـتـر داشـتـند و ليكن از موعظه هاى خدا غافل بودند.
و عن سالم عن ابيه قال ، قال رسـول الله صـلى الله عـليه و آله : احب المؤ منين الى الله تـعـالى مـن نـصـب نـفـسـه فى طاعة الله و نصح لامة نبيه و تـفـكـر فـى عـيـوبـه و اصـلحـهـا و عـلم فعمل و علم .
سـالم از پـدرش نـقل كرد كه پيغمبر صلى الله عليه و آله فـرمـود: آن كـس از مـؤ منين بيشتر از همه مورد محبت و دوستى خـدا واقـع اسـت كـه در اطـاعـت و بـنـدگـى خـدا جـديـت كامل داشته باشد، و امت پيغمبرش را نصيحت كند، و در عيوب و زشـتـيهاى اعمال خود فكر كند و آن را اصلاح كند، علم دين را فـرا گـيـرد و بـه آن عـمـل كـنـد و بـه ديـگران ياد دهد و بياموزد.
و عن انس قال قال رسول الله صلى الله عليه و آله : الا اخـبـركـم بـاءجـود الاجـواد قـالوا بـلى يـا رسـول الله . فـقـال اجـود الا جواد الله و انا اجود بنى آدم و اجودهم بعدى رجل علم علما فنشره و يبعث يوم القيمة امة واحدة و رجـل جـاد بـنـفـسـه فـى سـبـيـل الله حـتـى قتل .
از انـس نـقـل شـده كـه گـفـت پـيـغـمبر صلى الله عليه و آله فـرمـود: آيا خبر ندهم به بخشنده ترين بخشنده ها؟ گفتند: بـلى يـا رسول الله . پس فرمود بخشنده ترين بخشنده ها خداى متعال جلت عظمته مى باشد. و من بخشنده ترين اولاد آدم هـسـتم و بخشنده ترين اولاد آدم بعد از من مردى است كه علمى را بياموزد پس آن را منتشر كند و چنين كس در روز قيامت مبعوث شـود در حـالى كـه امـت واحده است ، يعنى كسى است كه جامع خيرات است و به او اقتدا مى شود. و نيز بخشنده ترين مردم بـعـد از مـن مـردى اسـت كه جان خود را راه خدا بخشش كند تا كشته شود.
و عـنـه عـليـه السـلام : مـن عـلم عـلمـا فـله اجـر مـن عمل به الى يوم القيمة .
كـسـى كـه عـلمى را به ديگرى بياموزد براى اوست اجر هر كس به آن علم عمل كنند تا روز قيامت .
قـال رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله : اذا مـات الرجـل انـقـطـع عـمله الا من ثلاثه صدقه جاريه و علم ينتفع به و ولد صالح يدعو له :
پـيـغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: گاهى كه شخص از ايـن عـالم رحـلت كـنـد كارهاى او كه در اين دنيا انجام مى داده همه قطع و بريده مى شود مگر سه چيز كه بعد از فوت او از آن بـهـره مـى بـرد و بـر حـسـنـاتـش افـزوده مـى گـردد: اول صـدقـه جـاريـه ، يـعـنـى آن كـارهـايـى كه انجام داده و آثـارش بـاقى است و مردم از آن بهره مند مى گردند، مانند: مـسـجـد و ساير بناهاى خير يا حفر قنوات و غرس اشجار يا احـداث طـريـق و راه بـراى عـبـور مـردم و امثال اينها كه مادام كه آثارش باقى است و مردم از آن بهره مـنـد مـى شـونـد ثواب در نامه عمل آن كس ثبت مى گردد. دوم عـلمـى كـه از او بـاقى بماند كه تا وقتى هست و اهلش از آن فـايـده مـى برند براى او ثواب مى نويسند. سوم فرزند صـالحـى كـه دعاى خير براى پدر و مادر خود نمايد يا كه والديـن از صـلاحـيـت آن فـرزند و دعاى خير او مادام كه وجود دارد بهره مند مى گردند. گر چه خود آنها نيستند كه در دار عمل كار كنند ولى چون اينها از آثار آنهاست از آنها بهره مند مى گردند.
قـال عـيـسـى بـن مـريـم عـليـه السـلام : مـن عـلم و عمل عد فى الملكوت عظيما.
آن كـس كـه بـداند و عمل كند در عالم ملكوت و در بين ملائكه باعظمت و بزرگوارى ياد شود.
و روى انـه يـؤ تـى بـالرجـل فيوضع عمله فى الميزان ثـم بـشـى ء مـثـل الغـمـام فـيـوضـع فـيـه ثـم يـقـال اتـدرى مـا هـذا فـيـقـول لا فـيقال هذا العلم الذى علمته الناس فعملوا به من بعدك .
در قـيـامـت مـردى را بـه پـاى مـيـزان سـنـجـش اعـمـال آوردنـد. پـس اعمال او را در ميزان گذارند. بعد از آن چـيـزى مـانـنـد ابـر بـيـاورنـد و بـه اعـمال او اضافه كنند كه باعث رجحان حسنات او گردد. به او گـفـتـه شـود آيـا مى دانى كه اين چيست ؟ مى گويد: نه . گفته مى شود اين آن علمى است كه در دنيا به مردم آموختى و آنها بعد از تو به آن عمل كردند.
قال النبى صلى الله عليه و آله : الدنيا ملعونه و ملعون من فيها الا عالما او متعلما او ذاكرا لله تعالى .
پـيـغـمبر صلى الله عليه و آله فرمود: دنيا معلون است و آن كس كه در آن است نيز چنين است مگر سه طايفه : يكى عالم و ديـگر كسى كه طالب علم است و سوم آن كس كه به ياد خدا باشد و در هر حال و در هر جا خدا را فراموش نكند.
و روى فـى قـوله تـعالى : ان ابراهيم كان امة قانتا لله حنيفا و لم يك من المشركين ،(109) انه كان يعلم الخير.
چنين نقل شده در تفسير اين آيه كريمه كه معنى آن اين است : به درستى كه ابراهيم فرد جامعى بود كه خدا را عبادت مى كرد و راه راست و مستقيم مى پيمود و او مشرك نبود، منظور از ايـنـكـه حـضـرت ابـراهـيـم بـه ايـن خـصـال نـيكو ستوده شده اين است كه او امور خير را به مردم مى آموخت لذا شايسته اين اوصاف گرديد.
و قـيـل : المـوعـظـة حـرز مـن الخـطـا و امـان مـن الاذى و جلاء للقلوب من الصدى .
چـنـيـن گـفـته شد كه : موعظه سه اثر نيكو در اوست : يكى ايـنـكه : امان از خطا است ، يعنى سبب مى شود كه اشخاصى كـه آن را مـى شـنوند از خطاها خود را نگهدارى كنند، پس در نتيجه آنها از عذابى كه براى خطاكاران مى باشد در امانند و ديـگـر ايـن كـه ؛ مانع اذيت است ، يعنى به سبب موعظه از آنـهـا جـلوگـيـرى كرده است . و سوم اين كه : موعظه قلب را روشن و نورانى مى كند و چرك و كثافت قلب را برطرف مى كند.
و قـال امـيـرالمـؤ مـنين عليه السلام : الزاهدون فى الدنيا قـوم وعـظـوا فـاتـعظوا و خوفوا فحذروا و علموا فعملوا ان اصـابـهـم يـسر شكروا و ان اصابهم عسر صبروا قالوا يا وصـى رسـول الله لا نـاءمـر بـالمـعـروف حـتـى نـعـمـل بـه كـله و لا نـنـهـى عـن المـنـكـر حـتـى ننتهى عنه كله فـقـال لا بل آمروا بالمعروف و ان لم تعملوا به كله و انهوا عن المنكر و ان لم تنتهوا عنه كله .
حـضـرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: افراد زاهد را در دنـيـا بـه ايـن عـلامات بشناسيد آنها كسانى هستند كه وقتى مـوعـظـه شـود پـنـد مـى گـيـرنـد. و هنگامى كه از عذاب خدا تـرسـانـده شـوند مى ترسند. از آنچه سبب عذاب مى گردد دورى مـى كـنـنـد. و هـرگـاه عـلم را آمـوخـتـه بـه آن عـمل مى كنند. اگر آسانى و گشايشى به آنها برسد شكر مى كنند و اگر سختى به آنها برسد صبر مى كنند. عرض كـردنـد اى وصـى پيغمبر آخر زمان آيا امر به معروف نكنيم مگر اين كه خود به همه آنها عمل كنيم ؟ و نهى از منكر نكنيم مـگـر وقـتى كه همه منكرات را ترك كنيم ؟ حضرت در جواب آنـهـا فـرمـود: نه چنين نباشيد بلكه امر به معروف بكنيد و گـرچه به همه كارهاى خوب عمل نكنيد و نهى از منكر بكنيد گرچه همه منكرات را ترك نكنيد.
و قـال : اشـد النـاس عـذابـا يـوم القـيـمة من علم علما فلم ينتفع به .
در قـيـامـت عـذاب كـسـى از هـمـه بـيـشتر است كه علمى را به ديگران بياموزد و خود عمل نكند و از آن بهره نبرد.
و قال عليه السلام : تعلموا ما شئتم ان تعلموا فانكم لن تـنـفـعـوا حـتـى تـعـمـلوا به و ان العلماء همتهم الرعاية و ان السفهاء همتهم الرواية .
فـرمود: آنچه را مى خواهيد ياد بگيريد به تحقيق شما نفع نـخـواهـيـد بـرد تـا آنـچـه مـى دانـيـد بـه آن عـمـل كـنـيـد. و به درستى كه علما كسانى هستند كه تمام همت آنـهـا مـراعات و عمل نمودن به علم كسانى هستند كه تمام همت آنـهـا مـراعـات و عمل نمودن به علم خودشان مى باشد، ليكن سـفـهـاء و نـادانـان هـمـه كـوشـش آنـهـا نقل روايات است و از عمل در آنها اثرى نيست .
و قـال صـلى الله عـليـه و آله : ان الله اوحى الى بعض انـبـيـائه فـى بـعض ‍ وحيه قل للذين يتفقهون لغير الدين و يـتـعـلمـون لغـيـرالعـمـل و يـطـلبـون الدنـيـا بـعـمل الاخرة يلبسون للناس جلد الضاءن و قلوبهم قلوب الذئاب و السـنـتـهـم احـلى مـن العسل و اعمالهم امر من الصبر اياى يخادعون و بى يغترون و بدينى يستهزئون .
پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: به درستى كه خداى مـتـعـال بسوى بعضى از پيغمبرانش وحى فرمود كه : بگو بـه كـسانى كه فقه مى خوانند و فقيه و دانشمند مى شوند بـراى غـيـر ديـن ، و عـالم مـى شـونـد بـراى غـيـر عـمـل ، و دنـيـا را طـلب مـى كـنـنـد بـه عـمل آخرت ، پوست گوسفند مى پوشند و قلبهاى آنها قلب گـرگ اسـت ، و زبـان آنـهـا شـيـريـن تـر از عـسـل است و اعمال آنها تلخ ‌تر از صبر است ، به آنها بگو بـا مـن مكر و خدعه مى كنيد و به من مغرور شده ايد و دين مرا مسخره و استهزاء كرده ايد.
قـال عـليـه السـلام : مـثـل مـن يـعـلم و لا يـعـمـل كـمثل السراج يضيى ء لغيره و يحرق نفسه و العالم هـوالهـارب مـن الدنـيـا لا الراغـب فـيـهـا لاءن عـلمـه دل عـلى انه سم قاتل فحمله عن الهرب من الهلكة فاذا التقم السـم عـرف النـاس انـه كـاذب فـيـمـا يقول .
فـرمـود: مـثـل آن كـس كـه يـاد مـى دهـد و خـود عـمـل نـمـى كـند مثل چراغى است كه به ديگران نور مى دهد و خـود را مـى سـوزاند. و عالم آن كس است كه از دنيا فرار مى كـنـد نه اينكه رغبت و ميل به آن داشته باشد؛ براى اين كه عـلم او دلالت دارد كـه دنـيـا سـم اسـت و اسـتـعـمـال سـم سبب هلاكت او مى گردد. پس علم او او را وادار بـه فـرار مـى كـنـد از هـلاك شـدن . و اگـر مـيل به دنيا كرد چنان است كه سم را خورده باشد و مردم مى فـهـمـنـد كـه او دروغ مـى گـفـتـه و آنـچـه بـراى مـردم نقل مى كرده خود عقيده به آنان نداشته است .
و قـال النـبـى صـلى الله عليه و آله : ان لله خواصا من خـلقـه ليـسـكـنـهـم الرفـيـع الاءعـلى مـن جـنـانه لانهم كانوا اعـقـل اهـل الدنـيـا قـيـل يـا رسـول الله كـيـف يـكـونـوا اعـقـل اهـل الدنـيـا قـال كـانـت هـمتهم المسارعة الى ربهم فيما يـرضـيـه فـهـانـت الدنـيا عليهم و لم يرغبوا فى فضولها صبروا قليلا فاسترا حوا طويلا.
پـيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق كه براى خـداى مـتـعـال خـاصـانـى است از خلق او كه آنها را در درجات اعلى و مقامات بالاى بهشت ساكن مى فرمايد به جهت اين كه آنـهـا عـاقـل تـريـن اهـل دنـيـا بـودنـد. عـرض كـردنـد: يـا رسـول الله چـگـونـه آنـهـا عـاقـل تـريـن اهـل دنيا بودند؟ فرمود: آنها تمام همت خود را مصروف داشته بـراى سـرعـت بـه سـوى خـداى خـود در انـجـام اعـمـالى كه رضـايت او در اوست . پس دنيا در نظر آنها خار و پست آمده و رغـبـت و ميل در زيادى آن نمودند. مدت كمى صبر كردند و در پى آن به راحت طولانى رسيدند.
و قـال صـلى الله عـليـه و آله : لكل شى ء معدن و معدن التقوى قلوب العارفين .
پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر چيز را معدنى است و مـعـدن تـقـوى قلوب عارفين (خدا شناسان ) است نتيجه اين كـه هـر چـه مـعـرفـت بـيـشـتر باشد تقوى خواهد بود و آيه كريمه شاهد آن است :
انما يخشى الله من عباده العلماء(110)
ايـن است و جز اين نيست كه از ميان بندگان خدا، علماء از خدا مـى تـرسـنـد. چـون خشيت و خوف را فرع علم دانسته و بيان فـرموده ، چنانچه در فرمايش پيغمبر تقوى را فرع معرفت شمرده .
و قـال لا تـزل قـدم عـبـد يـوم القـيـمـة حـتـى يـسـئل عـن خـمـس خـصال عن عمره فيما افناه و عن شبابه فيما ابـلاه و عـن مـاله مـن ايـن اكـتـسـبـه و فـيما انفقه و عن عمله ماذا عمل فيما علم .
در روز قـيـامـت بـرداشـتـه نمى شود قدم بنده تا اين كه از پـنـج چـيـز از او سـؤ ال شـود: 1ـ سـؤ ال مى شود عمر و زندگى خود را در چه چيز فانى و نابود كـردى 2ـ سـؤ ال مـى شـود ايـام جـوانـى را در چه چيز كهنه كـردى 3ـ سـؤ ال مـى شـود مـال از كـجـا آوردى 4ـ سـؤ ال مـى شـود مـال را در چـه راه مـصـرف و خرج كردى 5ـ سؤ ال مـى شـود عـلمـى كـه به تو داده شد تا چه اندازه به آن عمل كردى .
و قـال امـيـرالمـؤ مـنين عليه السلام : انما زهد الناس فى طـلب العـلم لمـا يـرون مـن قـله انـتـفـاع مـن عـلم بـلا عمل .
حضرت اميرالمؤ منين - عليه السلام فرمود: علت اين كه مردم رغـبـت در طـلب عـلم ندارند اين است كه مى بينند علماى بدون عمل از علم خود نفع و بهره نمى برند.
و قـال النـبـى صـلى الله عـليـه و آله : علم لا ينتفع به ككنز لا ينفق به .
پـيـغـمـبـر صلى الله عليه و آله فرمود: علمى كه صاحب آن به آن منتفع نشود همچون گنج است كه از آن چيزى برداشته نشود و در احتياجات خرج نكند.
و قـال عـليـه السـلام : العـلم عـلمـان عـلم بـاللسان و هو الحـجـة عـلى صـاحـبـه و عـلم بـالقـلب و هـو النـافـع لمـن عمل به و ليس الايمان بالتمنى و لكنه ما ثبت فى القلب و عملت به الجوارح .
و كـان نـقـش خـاتـم الحـسـيـن بـن على عليهما السلام علمت فاعمل .
فـرمـود: عـلم دو علم است : يكى به زبان است پس آن فايده ندارد جز اين كه سبب اتمام حجت است و گفته مى شود تو كه مـى دانستى چرا عمل نكردى . و ديگرى علمى است كه در قلب اسـت و آن سـبـب نـفـع است براى صاحبش در وقتى كه به آن عـمـل كند. و ايمان به آرزو نيست كه كسى بگويد كاش من مؤ مـن بـودم و ليكن ايمان چيزى است كه در قلب ثابت باشد و اعضاء و جوارح به آن عمل كند.
نـقـش خـاتـم امـام حـسـيـن عـليـه السلام چنين بود: دانستم پس عمل مى كنم .
و قـال بـعـضـهـم : اول العـلم الانـصـات ثـم الاستماع ثم الحفظ ثم العمل ثم النشر.
بـعـضـى از عـلمـاء فـرمـوده است : اول علم سكوت است ، پس گـوش دادن ، پـس حـفـظ كـردن ، پـس عمل كردن ، پس رساندن به ديگران و پخش نمودن است .
و قـيـل فى قوله تعالى : فنبذوه وراء ظهورهم ،(111) قال تركوا العمل به والنشرله .
در تفسير اين آيه كريمه كه مى فرمايد: پس انداختند آن را بـه پـشـت سـر خـود، فـرمـود: مـراد ايـن اسـت كـه عمل به آن و نشر و پخش آن را ترك كردند.
قـال صـلى الله عـليـه و آله : مـثـل مـا بـعـثـت مـن الهـدى و الرحـمـة بـه كـمـثـل غيث اصاب الارض فمنها ما انبت العشب و الكلاء و كانت مـنـهـا اخـاديد حقنت الماء فانتفع به الناس فشربوا و سقوا زروعهم و ارض اخرى سبخة لم تمسك الماء و لم تنبت الزرع كذلك قلوب العالمين العالمين و قلوب العالمين التاركين .
و قـال رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله : لا يـكـون الرجـل مـسـلما حتى يسلم الناس من يده و لسانه و لا يكون مؤ مـنـا حـتـى يـاءمن اخوه بوائقه و جاره بوادره و لا يكون عالما حـتى يكون عاملا بما علم و لا يكون عابدا حتى يكون و رعا و لا يكون و رعا حتى يكون زاهدا فيما فى ايدى الناس .
پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: آنچه را كه من به آن مـبعوث شده ام ، يعنى احكام اسلام مانند بارانى است كه به زمـيـن مـى رسد. پس از بعضى زمينها در اثر باريدن باران بـر آن گـيـاه و عـلف مـى رويـد. و بـعـضـى ديـگر از زمينها گـودال اسـت كـه آب باران را در خود نگاه مى دارد و مردم از آن نفع مى برند به اينكه از آن مى آشامند و زراعت هاى خود را بـا آن آبـيـارى مـى نـمايند. و بعضى ديگر زمين شوره و نمكزار است كه نه آب را در خود نگاه مى دارد و نه گياه در آن مـى رود هـمـچـنـيـن است قلوب مردم عالم كه علم دين در آنها قـرار مـى گيرد. بعضى عمل مى كنند و آثارش در آنها ظاهر اسـت و ديـگران از وجود آنها بهره مند مى گردند. و بعضى قـلبـهـا ظـرف آن عـلوم هـسـتـند كه با آن تشنگى روح خود و ديـگـران را بـر طـرف و جـان خـود و ديـگران را سيراب مى كـنند. و بعضى ديگر هستند قلبهاى آنها به شوره زار ماند كه آن آب علم دين در آنها اثرى نمى بخشد نه نور علمى در آن ايـجـاد مـى شـود و نـه ظـرفى است كه آن علوم را در خود نگاه دارد تا ديگران بيايند و از آن بهره مند شوند. پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: مسلمانى هر مسلمان مـحـقق نخواهد شد تا وقتى كه مردم مسلمان از دست و زبان او سـالم بـمـانـنـد. و ايـمـان هـر مـؤ مـن بـه كـمـال نـرسـد تـا اين كه برادران ايمانى او از شرش ايمن بـاشـنـد و هـمـسـايـگـانـش از شدت غضب و ناراحتيهاى او امان داشـتـه بـاشند. و اطلاق عالم بر او نمى شود تا وقتى كه به آنچه مى داند عمل كند. و او را عابد نتوان گفت تا وقتى كه به مقام ورع و اجتناب از گناهان برسد. و ورع براى او حـاصـل نـشـود تـا وقـتـى كـه از آنـچه در دست مردم است زهد ورزد، يعنى چشم طمع از اموال مردم بردارد.
قـال المـصـنـف : يـا اخـى اطـل الصـمـت و اكـثـر الفـكـر و اعـمـل بـالمـوعـظـه و اقل الضحك و اندم على خطيئتك تكن عند الله وجيها مقبولا.
صاحب كتاب گويد: اى برادر من سكوت و خاموشى طولانى داشـتـه باش ! و فكر زياد و انديشه بسيار در آثار قدرت حـق تـعـالى و آيـات الهـى و فـنـا و زوال و تغييرات دنيا و اعمال گذشته خود بنما به مواعظ و نـصـايـح قـرآنـى و كـلمـات پـيـغـمـبـر و اهـل بـيـت طـاهـريـنش و ساير بزرگان دين از علماء و حكما و دانـشـمـنـدان عـمـل كـن ! و خنده مخصوصا با صدا و قهقهه كم داشته باش ! و ندامت و پشيمانى از گناهان و خطاهاى خود را شيوه خود قرار بده ! هرگاه اين اوصاف با اين بيان در تو يـافـت شـد در نـزد خـدا آبـرومـنـد و مـورد قبول خواهى بود.
و قال صلى الله عليه و آله : راءيت ليلة اسرى بى الى السـمـاء قـومـا يقرض ‍ شفاههم بالمقاريض من نارثم يرمى فـقـلت يـا جـبـرئيل من هولاء فقال خطباء امتك ياءمرون الناس بالبر و ينسون انفسهم و هم يتلون الكتاب افلا يعقلون .
رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود: شبى كه مرا به مـعـراج بـردنـد و در آسـمـانـها سير دادند عده اى را ديدم كه لبهاى آنها را با مقراض آتشين مى چيدند و مى ريختند، پس گفتم اى جبرئيل اينها كيانند؟ گفت : اينها خطيبانى از امت تو هـسـتـنـد كـه مـردم را بـه كارهاى نيك امر مى كردند و خود را فـراموش مى كردند، و حال آن كه آنها قرآن كريم را قرائت مـى كـردنـد. آيـا خـداونـد نـعـمـت عـقـل بـه آنها نداده بود تا تـعـقـل كـنـنـد و بـه گـفـتـه هـاى خـود عـمـل كـنـنـد اكـنون سزاى آنها اين است كه به اين عذاب مبتلا گردند.
و قـال بعضهم : العالم طبيب الامة و الدنيا الداء فاذا رايت الطـبـيـب يـجـرالداء الى نـفـسه فاتهمة فى علمه و اعلم انه الذى لا يوثق به فيما يقول .
بعضى از علماء فرموده اند: عالم طبيب امت است و دنيا درد است . هـرگـاه ديـدى طـبـيـب درد را بـه سـوى خود مى كشد، يعنى طـالب دنـيـا اسـت پـس او را در ادعـا و روش و سـيره اش متهم كنيد، و به علم او اهميت ندهيد. و بدانيد كه او عالمى است كه اعـتماد و وثوق به گفتار او نيست و آنچه مى گويد اعتبارى بـه آن نـيست ، چون خود به گفته خود ايمان ندارد و الا بر خلاف آن عمل نمى كرد.
و قـال رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله : لا تـطلبوا العـلم لتـبـاهـوا بـه العـلمـاء و لا لتماروا به السفهاء و لا لتراؤ ا به فى المجالس و لا لتصرفوا به وجه الناس اليكم للتراؤ س فمن فعل ذلك كان فى النار و كان علمه حجة عليه يوم القيمة و لكن تعلموه و علموه .
رسـول خـدا صلى الله عليه و آله فرمود: طلب نكنيد علم را براى مباهات و فخر بر علماء و نه براى مجادله و مراء با نادانان ، و نه براى اين كه به مردم نشان دهيد و ريا كنيد و در مـجالس ، و نه براى اين كه توجه مردم را به خود جلب كـنيد و كسب شرافت و مقام در ميان آنها بنماييد پس كسى كه بخواهد به خاطر اين مقاصد موهومه كثيف علم به دست بياورد آتش ‍ جهنم را براى خود تهيه ديده است ، و همان علم حجت بر اوست ، يعنى دليل محكوميت او در روز قيامت مى گردد. و ليكن عـلم را يـاد بـگيريد و عمل كنيد و به ديگران ياد دهيد و سبب نجات خود و ديگران گرديد.
باب دوم : در زهد در دنيا
قال الله تعالى : يا ايها الناس اتقوا ربكم واخشوا يوما لا يجزى والد عن ولده و لا مولود هو جاز عن والده شيئا ان وعد الله حـق فـلا تـغـرنـكـم الحـيـوة الدنـيا و لا يغرنكم بالله الغـرور.(112) و قـال سـبحانه : يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و لتـنـظـر نـفـس ما قدمت لغد و اتقوا الله ان الله خبير بما تعملون .(113)
اى مـردم از خـداى خـود بـتـرسيد و بترسيد از روزى كه هيچ پدرى به عوض ‍ پسرش مجازات نخواهد شد، و نه فرزند بـه جـاى پـدر به چيزى جزا داده خواهد شد. به تحقيق وعده خـدا حـق اسـت پـس زنـدگى دنيا شما را مغرور نكند و شيطان شـمـا را بـه خـدا مـغـرور نـكـنـد. و خـداى سبحان جلت عظمته فـرمود. اى اهل ايمان از خدا بترسيد و بايد هر كس دقت نظر داشـتـه باشد در آنچه از اين دنياى فانى براى زندگانى بـاقـى مى فرستد كه فردا بر آن وارد خواهد شد. و از خدا بـتـرسـيـد بـه درسـتـى كـه خـدا بـه آنـچـه شـمـا عمل مى كنيد، آگاه است .
و قـال تـعـالى : و فـرحـوا بـالحـيـوة الدنـيا و ما الحيوة الدنيا فى الاخرة الا متاع ،(114) يعنى جيفه .
و خوشنود شدند به زندگى دنيا و نيست زندگانى دنيا در قبال آخرت مگر مانند مردار متعفن بدبو.
و قـال تـعـالى : ان الذيـن لا يـرجـون لقـائنـا و رضـوا بـالحـيـوة الدنيا و اطمانوابها و الذين هم عن اياتنا عافلون اولئك ماويهم النار بما كانوا يكسبون .(115)
بـه تـحـقـيـق كـسـانى كه اميد لقاى رحمت ما را ندارند و به زنـدگـى دنـيـا راضى شدند و به آن اطمينان پيدا كردند و كـسـانـى كـه آنـهـا از آيات ما كه مراد آيات آفاقى و انفسى اسـت كـه دلالت بر يگانگى حق تعالى دارد غافلند اينانند كـه مـنـزلگـاه آنـها به سبب كارهايى كه در اين عالم انجام دادند جهنم است .
و قـال تـعـالى : انـمـا مـثـل الحـيوة الدنيا كماء انزلناه من السـمـاء فـاخـتـلط بـه نـبـات الارض مـمـا ياكل الناس و الانعام حتى اذا اخذت الارض زخرفها و ازينت و ظـن اهـلهـا انـهـم قـادرون عـليـهـا اتـاهـا امـرنـا ليـلا او نهارا فـجـعـلنـاهـا حـصـيـدا كـان لم تـغـن بـالامـس كـذلك نفصل الايات لقوم يتفكرون (116)
جـز ايـن نيست كه مثل زندگانى دنيا مانند آبى است كه فرو فرستاديم آن را از آسمان پس گياهان زمين به آن مخلوط شد از آنـچه كه خوراك مردم است مانند دانه ها و آنچه كه خوراك حيوانات است مانند علف ها تا وقتى كه زمين به سبب آن زينت گـرفـت و بـه آن مزين شد و اهل زمين گمان بردند كه قادر بـر آنـنـد امـر مـا در شـب آمد يا روز پس آن را درو شده قرار داديم كه گويا قبلا چيزى روئيده نشده بود. همچنين آيات و عـلامـات خـداشـناسى را بيان مى كنيم براى مردمى كه فكر مى كنند.
و قـال تـعـالى : مـن كـان يـريـد العاجلة عجلنا له فيها ما نشاء لمن نريد ثم جعلنا له جهنم يصليها مذموما مدحورا و من اراد الاخـرة و سعى لها سعيها و هو مؤ من فاولئك كان سعيهم مشكورا.(117)
هـر كس در كارهايش تنها منظور و اراده اش دنيا باشد به او مـى دهـيـم در دنـيـا آنچه خواستيم براى هر كس اراده كرديم ، پـس قـرار داديم براى او جهنم را در حالى كه در آنجا معذب بـاشـد و مـورد مـذمت و دور از رحمت حق تعالى باشد. و كسى كـه اراده كـند آخرت را و براى آن سعى و كار كند و او مؤ من بـاشـد پـس ايـن كـسـان سـعـى و كـوشـش آنـهـا مـورد قبول خدا متعال خواهد بود.
و قـال تعالى : من كان يريد الحيوة الدنيا و زينتها نوف اليـهـم اعمالهم فيها و هم فيها لا يبخسون اولئك الذين ليس لهـم فـى الاخـرة الا النـار و حـبـط مـا صـنـعـوا فـيـهـا و باطل ما كانوا يعملون .(118)
كـسـى كه اراده كند زندگى دنيا و زينت آن را اجر اعمالشان را تـمـام و كـامل به آنها مى رسانيم و از راه در دنيا كمبودى بـراى آنها نيست اينانند كسانى كه در آخرت براى آنها غير آتـش و عـذاب چيز ديگرى نيست و ثوابى براى كارهاى آنها در آخـرت نـيـسـت و آنـچـه عـمـل كـردنـد باطل است .
و قـال سـبـحـانـه : من كان يريد حرث الاخرة نزد له فى حـرثـه و مـن كـان يريد حرث الدنيا نوبه منها فما له فى الاخرة من نصيب .(119)
آن كـس كـه اراده كـند كشت و زرع آخرت را زياد مى كنيم ما در كشت و زرع او و آن كس كه اراده كند كشت و زرع دنيا را به او بـعـضـى از آنچه كه اراده كرده مى دهيم و براى او در آخرت نصيب و بهره اى نيست .
و قـال تـعـالى ذامـا لقـوم : كـلا بل تحبون العاجلة و نذرون الاخرة .(120)
و از جـهـت مـذمت قومى فرمود: نه چنين است بلكه اينها دنيا را دوست دارند و آخرت را واگذاشته اند.
و قـال تـعالى : ان هولاء يحبون العاجلة و يذرون ورائهم يوما يقيلا.(121)
خداى متعالى فرمود: به درستى كه اينها دنيا را دوست دارند و در پشت سر خود واگذاشته اند روز سنگين و سختى را.
و قال سبحانه : و ما اوتيتم من شى ء فمتاع الحيوة الدنيا و زينتها و ما عندالله خير و ابقى .(122)
در اين عالم هر چه به شما داده شده اساس و زينتهاى فانى اين دنيا است . و آنچه نزد حق تعالى موجود است (در عالم بقا و نعمتهاى دائمى ) آنها بهتر و باقى تر است .
و قـال تـعـالى : و مـا هذه الحيوة الدنيا الا لهو و لعب و ان الدار الاخرة لهى الحيوان لو كانوا يعلمون .(123)
ايـن زنـدگـانـى دنـيـا كـه در اخـتـيـار شماست جز موهومات و اسـبـاب بـازى چـيـز ديگرى نيست و آنچه باقى و دائم است حيات و زندگانى خانه آخرت است و اى كاش مى دانستند پى به اين معنى مى بردند.
بيان : در تفسير گفته شده كه لو شرطيه است بنابراين ، مـعنى چنين مى شود: اگر فرق و تفاوت بين دنيا و آخرت را مى دانستند سرگرم دنيا نمى شدند تا از آخرت باز مانند.
و قال تعالى : اعلموا انما الحيوة الدنيا لعب و لهو و زينة و تـفـاخـر بـيـنـكـم و تـكـاثـر فـى الاءمـوال و الاولاد كـمـثـل غـيـث اعـجـب الكـفار نباته ثم يهيج فتريه مصفرا ثم يـكـون حـطـامـا و فـى الاخـرة عـذاب شـديـد و مغفره من الله و رضوان و ما الحيوة الدنيا الا متاع الغرور.(124)
بدانيد به درستى كه زندگى دنيا بازيچه و موهوم است و در نـظـر شـمـا زيـنـت داده شده و سبب شده است كه با آن به يـكـديـگـر فـخر و مباهات مى كنيد و مى كوشيد تا در كثرت مـال و اولاد از يـكـديـگـر پـيـشـى بـگـيـريـد. و فـنـا و زوال آن مانند گياهان صحرا است كه در اثر باران ظاهر مى گردد و چند صباحى سبز و خرم است و به اندك زمانى خشك مـى شـود و زنـگ سـبـز آن بـه زردى تـبـديـل مـى گـردد، پس پراكنده و متفرق مى گردد ليكن در آخرت دو موضوع متقابل مى باشد يكى از عذاب سخت كه در اثـر عـلاقـه مـنـد شدن به اين موهومات از اصلاح آنجا باز مـانـده و در نـتـيـجـه بـعـد از مـردن چـون تـحصيل ايمان و اعمال صالحه نكرده و عذاب سخت مبتلاست . و در مقابل آن آمرزش و رضاى حق تعالى است براى كسانى كـه آخـرت را بـر دنيا كردند. و نيست زندگى دنيا مگر چيز مردار متعفن بد بو كه به ظاهر خود مردم را فريب مى دهد.
و قـال تـعـالى : لا بـغـرنـك تـقـلب الذيـن كـفروا فى البلاد متاع قـليـل ثم ماءويهم جهنم و بئس المهاد لكن الذين اتقوا ربهم لهـم جـنـات تـجـرى مـن تـحـتـهـا الانهار خالدين فيها نزلا من عندالله و ما عندالله خير للابرار.(125)
ايـن كـه مـى بـينى كفار در دنيا تصرفات مى كنند و از اين طـرف بـه آن طـرف مى روند و تجارت و بهره ها مى برند ايـن سـبـب نـشـود كـه مـؤ منين به اشتباه بيفتند و امر بر آنها مـشـتـبـه گـردد و احـيـانـا مـوجـب فـريـب و گـول خـوردن آنـهـا گـردد و ميل به دنيا كنند و تصور كنند بـراى اشـيـاى دنـيـا حـقـيـقـى هـسـت ، بلكه آنها در دست كفار كـثـافـات و مردارى است كه در مدت كمى در اختيار آنها قرار گـرفـتـه و در اثـر عـلاقه مند شدن به آن و غفلت از خدا و تـحصيل رضاى او به جهنم كشيده مى شوند و منزلگاه آنها آنجا مى شود و حال آن كه بد محلى است و آسايش و راحتى در آن نـيـسـت . و در مـقـابـل اهـل تـقوى و ايمان كه در دنيا از خدا تـرسـيـدنـد و از كـفـر و گـناهان دورى جستند براى آنهاست بـاغـهـا كـه در كف آن نهرها جارى است و سكونت آنها در آنجا هميشگى و مدام است و آنجا محل نـزول آنـهـا اسـت از طـرف خـدا بـراى ضـيـافت و ميهمانى و مـهمانخانه خداست كه در آن وارد شده اند و آنچه از جانب خدا باشد براى نيكوكاران بهتر است از كثافات اين دنيا.
و قـال سـبـحـانه : و لا تمدن عينيك الى ما متعنا به ازواجا منهم زهرة الحيوة الدنيا لنفتنهم فيه و رزق ربك خير و ابقى .(126)
چشم خيره نكنيد كه با دقت و حسرت بنگريد به سوى آنچه از كـثـافـات دنيا به افرادى از كفار داده ايم . اين زينت هاى بـى حـقـيـقـت دنـيـاسـت كـه بـراى امـتحان در اختيار آنها قرار گرفته . و روزى پروردگارت كه مؤ منين به قدر كفاف از راه تحصيل حلال به دست مى آورند بهتر و باقى تر است .
و قـال تـعـالى : قـل مـتـاع الدنـيـا قـليل و الاخرة خير لمن اتقى و لا تظلمون فتيلا.(127)
اى پـيـغـمـبـر گـرامـى بـه مـؤ مـنـيـن بـگـو اشـيـاى دنـيـا در مـقـابـل نعمتهاى آخرت كم و بى ارزش و آخرت و نعمتهاى آن بـهـتـر اسـت بـراى اهـل تقوا و آنجا به شما حتى اندكى ظلم نمى شود.
بـيـان : فـتـيـل چـيـزى اسـت كـه در شكاف هسته خرماست و آن كنايه از نهايت كمى است .
و قـال النـبـى صـلى الله عـليه و آله : لابى ذر كن فى الدنـيـا كـانـك غـريـب واعـدد نـفـسك من الموتى فاذا اصبحت لا تـحـدث نـفـسك بالمساء و اذا امسيت لا تحدث نفسك بالصباح وخذ من صحتك لسقمك و من شبابك لهرمك و من حيوتك لوفاتك فانك لا تدرى ما اسمك غدا.
رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله بـه جناب اباذر، كه از صـحـابـه خـاص آن بـزرگـوار بـود، فرمود: در دنيا مانند شـخـص غـريـب بـاش و خـود را در شـما مردگان در آور. پس هـرگـاه وارد صـبـح شـدى بـا خـود حديث شب مگو، يعنى اميد زنـدگى شب نداشته باش كه بگويى شب چنين خواهم كرد. و هـرگاه به شب رسيدى با خود حديث صبح مكن ، يعنى به زنـده بـودن صـبـح امـيـدوار مباش ! در نتيجه در انجام وظايف عبوديت و بندگى خدا عجله كن و آن را تاءخير نينداز؛ كه در تـاءخـيـر، آفـات بـسـيـار است كه يكى فوت وقت و رسيدن اجـل اسـت . و در حـال صـحت بدن بهره و استفاده نما پيش ‍ از مـريـض شـدن . و از جـوانى خود بهره بردار پيش از آن كه پـيـر شوى ، و از زندگى خود بهره مند شو؛ براى بعد از مـرگ خـود؛ بـراى ايـن كـه تـو نـمـى دانـى فـردا در شـمـا زندگان هستى يا مردگان .
و قـال صلى الله عليه و آله : اكثروا من ذكر هادم اللذات فـانـكـم ان كـنـتـم فـى ضـيـق و سـعـه غـليكم فرضيتم به فـاثـبـتـم و ان كـنـتـم فـى غـنـى بغضه اليكم فجدتم به فاجرتم فان احدكم اذا مات فقد قامت قيامته يرى ماله من خير او شـر ان الليـالى قـاطـعـات الاجـال و الايـام مـدنـيـة الاجـال و ان المـر عـنـد خـروج نـفـسـه و حـلول رمـسـه يرى جزاء ما اسلف و قلة غناء ما خلف و لعله من باطل جمعه او من حق منعه .
بـسـيـار يـاد كـنـيد آن چيزى را كه همه لذات دنيا را خراب و ويران مى كند، يعنى مرگ را. پس هرگاه در مضيقه و تنگى مـعـيـشـت بـاشـيد اين يادآورى سبب مى شود كه شما در وسعت قـرار گـيـريـد و هـمـان مضيقه براى شما وسيع شود؛ چون تـوجـه بـه كوتاهى عمر و به هم خوردن زندگى پيدا مى كـنيد و همان چيز كم در نظر شما زياد مى آيد زيرا مى دانيد به زودى آن را خواهيد گذاشت و رفت . پس به همان چيز كم راضـى مـى شويد و به شما ثواب داده مى شود. و اگر در غـنـى و بـى نيازى بوده باشيد ياد مرگ آن را در نظر شما بـى اعـتـبـار قرار مى دهد و با نظر علاقه مندى به آن نگاه نـخـواهـيـد كـرد، پـس در نـتـيـجـه آن را بذل و بخشش مى كنيد و سبب اجر شما در آخرت مى شود. پس به درستى كه يكى از شما وقتى بميرد و از اين عالم برود قـيـامـت او بـر پـا مـى شـود. بنابراين ، بين ما و قيامت مرگ فـاصـله اسـت . مـى بـيـند آنچه براى او هست از خير يا شر، يـعـنـى بـعـد از مـردن انـسـان مـى دانـد كـه اهـل عـذاب اسـت يـا رحـمت . به درستى كه گذشتن شب و روز مدت زندگى را تمام مى كند و رسيدن به مرگ و وارد شدن آن عالم را نزديك مى كند. و هر كس بعد از خارج شدن جان از بـدنـش و فـرو رفـتـن در قـبـرش ‍ آنـچـه از مـال خـود را پـيش فرستاد نتيجه آن را خواهد ديد و مى فهمد كـه آنچه باقى گذارده براى او نفعى ندارد، و شايد آن را از راه بـاطـل جـمع كرده و يا حقوق الهى را كه به آن تعلق گرفته منع كرده .
و قال سعد لسلمان رضى الله عنه فى مرضه كيف تجد نـفـسـك فـبكى فقال ما يبكيك فقال و الله ما ابكى حزنا على الدنيا و لكن بكائى لاءن رسول الله صلى الله عليه و آله قال ليكن بلاغ احدكم من الدنيا كزاد الراكب فاخاف ان اكون قد تجاوزت ذلك و ليس حوله فى بيته غير مطهرة و اجابة و قصعة .
سـعـد در هـنـگـام مـرگ جـنـاب سلمان به او گفت اى صحابه رسـول خـدا در ايـن حـال خـود را چـگـونـه مى يابى ؟ سلمان گـريـه كـرد. گـفـت سـبب گريه تو چيست ؟ فرمود به خدا گـريـه مـن براى حزن و اندوه اين نيست كه از دنيا مى روم ، بلكه مى گريم براى اينكه پيغمبر صلى الله عليه و آله فـرمـود: بـايـد حظ و بهره شما از دنيا به حدى برسد كه بـه قـدر تـوشـه مـسافرى بيشتر نداشته باشيد. و من مى تـرسـم از ايـن فرمايش پيغمبر تجاوز كرده باشم و زياده روى نـمـوده بـاشـم . جـنـاب سلمان اين مطلب را در حالى مى گفت كه در خانه اى كه منزل او بود در اطراف آن به غير از آفتابه و قدح و كاسه چيز ديگر ديده نمى شد.
و قـال ثـوبـان : يـا رسـول الله مـا يـكـفـيـنـى مـن الدنيا فـقـال : مـا سد جوعتك و وارى عورتك وان كانت لك بيت فبخ بخ و انت مسؤ ول عما بعد ذلك .
شخصى به نام ثوبان خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله عـرض مـى كند: يا رسول الله تا چه حد از دنيا از نظر دين براى من كافى است كه در تحصيل آن مجاز باشم ؟ حضرت فـرمـود: بـه قـدرى كـه غـذايـى بـراى رفـع گرسنگى و لباسى براى پوشانيدن بدن و عورت خود داشته باشى . و هـرگـاه بـعـد از ايـن دو، خـانـه و مـحل سكونت هم داشته باشى . و هرگاه بعد از اين دو، خانه و مـحـل سـكـونـت هـم داشته باشى پس چه نيكوست . و از اين زيـادتـر هـر چـه داشـتـه بـاشـى تـو در قـيـامـت مـسـؤ ول آن خواهى بود.
و قـال : تـفـرغـوا من هموم الدنيا ما استطعتم فانه من كانت الدنـيـا هـمته قسى قلبه و كان فقره بين عينيه و لم يعط من الدنيا غير نصيبه المكتوب له و من كانت الاخرة همته جمع الله امره و جعل غناء فى قلبه و اتته الدنيا راغمة .
پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: تا مى توانيد خود را از كـارهـا و مـهـمات دنيايى فارغ كنيد؛ براى اين كه هر كس كـوشش خود را براى دنيا قرار دهد به چند عقوبت گرفتار مى شود: يكى اينكه : قلب او قساوت پيدا مى كند و سخت مى شـود. دوم ايـن كـه ، فـقـر او مقابل چشمش قرار داده مى شود، يـعـنـى هـميشه خود را فقير مى داند و به نظر احتياج و تنگ دسـتـى در خـود مـى نـگـرد. سـوم ايـن كـه : هر چه سعى كند بـيـشـتـر از آنـچه برايش مقرر شده نصيب او نخواهد شد، اما كـسـى كـه هـمـت و كوشش او براى اصلاح امر آخرتش باشد خـداوند متعال پراكندگى هاى امور او را جمع خواهد فرمود و غنا و بى نيازى او را در قلبش قرار مى دهد، كه هميشه و در هـر حـال خود را غنى مى پندارد و محتاج خلق نمى بيند. تنها خـود را مـحـتـاج خداى عظيم غنى بالذات مى داند. و ديگر اين كه دنيا به سوى او مى آيد در حالى كه او به نظر حقارت و پستى به دنيا مى نگرد و در نزد او قدر و قيمتى ندارد.
و قـال موسى بن جعفر عليهماالسلام : اهينوا الدنيا فانه اهـنـى مـا يـكـون لكـم اهـون ما يكون عليكم فانه ما اهان قوم الدنـيـا الا هـناهم الله العيش و ما اعزها قوم الا ذلوا و تعبوا و كانت عاقبتهم الندامه .
حـضـرت مـوسـى بـن جعفر عليهما السلام فرمود: دنيا را در نـظـر خـود خـوار و پـسـت و بى مقدار قرار دهيد زيرا از دنيا بـراى شـما از همه چيز گواراتر همان پست ترين چيزهاست بـراى شـمـا. پـس به درستى كه شاءن چنين است هيچ قومى بـه نـظـر حـقارت و پستى در دنيا نظر نكردند مگر اين كه خداى متعالى عيش گوارا به آنها مرحمت فرمود، و هيچ مردمى بـه نـظـر عـزت در دنـيـا نـظـر نـكـردنـد مـگـر ايـن كـه ذليـل شـدنـد و بـه زحـمـت افـتـادند و عاقبت كار آنها ندامت و پشيمانى گرديد.
و قـال صـلى الله عـليـه و آله لاءبـى ذر: يـا ابـاذر ان الدنـيـا سـجـن المـؤ مـن و القـبر امنه و الجنة ماءواه الدنيا جنة الكافر و القبر عذابه و النار مثواه .
پـيـغـمـبـر اكـرم صـلى الله عليه و آله جناب ابى ذر غفارى فـرمـود: اى ابـاذر دنـيـا زنـدان مـؤ مـن اسـت ، و قـبـر مـحـل امـن و امـان اوسـت ، و بهشت منزلگاه او مى باشد. و دنيا بـراى كفار بهشت است . و قبر محل عذاب او و آتش ‍ جايگاه او مى باشد.
و قال : الزاهد فى الدنيا يريح قلبه و بدنه
و فـرمـود: كـسـى كـه در دنـيـا زاهـد بـاشـد و به نظر بى ارزشى و بى اعتبارى در دنيا بنگرد چنين كسى قلب و بدن او در آسايش است .
و قـال : المـؤ مـن يـتـزودو الكـافـر يتمتع يا بن آدم عف عن مـحـارم الله تكن عابدا و ارض بما قسم الله لك تكن غنيا و احـسـن لمـن جـاورك تـكـن مـسـلمـا و صـاحب الناس بما تحب ان يـصحبوك تكن منصفا انه كان قبلكم قوم جمعوا كثيرا و بنوا مـشـيدا و املوا بعيدا فاصبح جمعهم بورا و مساكنهم قبورا يا بـن آدم انـك مـرتهن بعملك متعرض على ربك فجد فى يديك وطـاء الارض بـمـا فـى قـدمـك فـانـهـا عـن قـليـل مسكنك لم تنزل فى هدم عمرك منذ سقطت على الارض من بطن امك .
فرمود: مؤ من در دنيا به فرك آخرت است و پيوسته توشه آنـجـا را تهيه مى كند، و كافر هميشه به فكر بهره بردن از لذائذ اين دنياست و به ياد آخرت نمى باشد، اى فرزند آدم از آنچه خدا حرام كرده اجتناب كن و عفت داشته باش تا از اهـل عبادت خدا محسوب گردى ، و به آنچه خدا روزى و قسمت تو فرموده است راضى باش تا غنى و بى نياز باشى . و بـا هـمـسـايـگان نيكى كن تا مسلمان باشى . و با مردم چنان رفـتـار كـن كـه انتظار دارى با تو رفتار كنند. هرگاه چنين كنى تو از اهل انصاف محسوب گردى به تحقيق كه پيش از شـمـا گروهى بودند كه از اموال دنيا بسيار جمع كردند، و عـمارات و بناهاى محكم ساختند و آرزوهاى دور و دراز داشتند، پـس بـا چـنين حال به يك مرتبه جمعيت آنها متفرق و پراكنده شـده و در گـورسـتـان سـاكـن شـدنـد و در قـبـرهـا منزل نمودند.
اى فـرزنـد آدم بـه درسـتـى كـه تـو در گـرو اعـمـال خـود مـى بـاشـى و در پـيـشـگـاه خـدا در قـيـامت براى رسيدگى به اعمالت حضور پيدا خواهى كرد. پس آن چه در دسـت دارى و در اخـتـيـار تـو اسـت انـفـاق كـن و در راه خـدا بـذل و بـخشش نما. و در وقتى كه گام بر زمين مى گذارى خـود را مـهـيـا كـن بـراى روزى كـه در دل آن جـا خـواهـى گـرفـت : بـراى ايـن كـه بـه هـمـين زودى محل سكونت تو آنجا خواهد بود. و بدان كه تو از روزى كه مـتـولد شـده اى پـيـوسـتـه در راه تـمام كردن عمر خويش مى باشى .
و قال : من استغنى بالله احوج الله الناس اليه .
آن كـس كه خود را محتاج خدا دانست و بى نيازى و رفع حاجت خـود را از خـدا خواست خداى متعال ديگران را به او محتاج مى گرداند.
و قـال امـيـرالمـؤ مـنـيـن عليه السلام : الدنيا منتهى بصر الاعـمـى لا يـبـصـر بـمـا و رائهـا بـشـى ء و البصير ينفذها بـصـره ويـعـلم ان الدار و رائهـا فـالبـصـيـر منها شاخص و الاعـمـى اليـهـا شـاخـص و البـصير منها يتزود و الا عمى لها يتزود.
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: نابينايان جز دنيا نمى بينند و نهايت بينايى آنها دنياست و بيناها با چشم خود دنـيـا را سـوراخ كـرده و بـيرون آن را نگاه مى كنند و فنا و زوال و عدم بقاى آن براى آنها محرز است و مى دانند كه دنيا دردى را دوا نمى كند. پس بينا از دنيا عبور مى كند و نابينا بـه سـوى دنـيـا حركت مى كند. بينا از آن بهره بردارى مى كـنـد و آن را وسـيله اصلاح آخرت مى داند و نابينا هر كارى مى كند براى دنيا مى كند و دنيا را براى دنيا مى خواهد.
و قـال عـليـه السـلام : الزهـد قـصـر الاءمـل و الشـكـر عـلى النـعـم و الورع عن المحارم فان عرف ذلك عـنـكـم فـلا يغلب الحرام صبركم و لا تنسوا عند النعم شـكـركـم ، فـان الله تـعـالى قـد اعذر عليكم بحجج ظاهرة مستقره و كتب بارزة ظاهرة .
فرمود: زهد كوتاه كردن آرزو است و شكر بر نعمتها و دورى و اجتناب از گناهان و محرمات مى باشد. و اگر داراى زهد مى بـاشيد پس بايد در مقابل كارهاى حرام صبر خود را از دست نـدهـيد و در هنگام نعمتها شكر را فراموش نكنيد. به درستى كه خداوند متعال عذرى براى شما نگذاشته و فرستاده است به سوى شما حجتهاى ظاهر و برقرار، مانند، قرآن كريم و كتابهاى بارز و ظاهر و انبياء و اوصياء و علماء.
و قـال عليه السلام : ايها الناس انما الدنيا دار ممركم و الاخـرة دارالمـسـتـقـر فـخـذوا مـن ممركم لمستقركم و اخرجوا من الدنـيـا قـلوبـكم قبل ان يخرج منها ابدانكم فللآخرة خلقتم و فـى الدنـيـا حبستم و ان المر اذا مات قالت الملائكة ما قدم و قالت الناس ما خلف فلله ايابكم قدموا كيلا يكون لكم و لا تـقـدمـوا كـيـلا يـكـون عـليـكـم فـانـمـا مثل الدنيا كمثل السم يا كله من لا يعرفه .
امـيرالمؤ منين عليه السلام فرمود: اى مردم دنيا خانه اى است كـه بـايـد از آن عـبـور كـنيد و آخرت خانه اى است كه در آن بـرقـرار خـواهـيـد شـد. پـس از جـاى عـبـورتـان بـراى جاى قـرارتـان بـهره برداريد. و خارج كنيد از دنيا قلبهاى خود را پـيـش از آن كـه خـودتـان از آن خـارج شـويـد؛ پس براى آخـرت خـلق شـده ايـد و در دنـيـا حبس شده ايد. و كسى كه از دنـيـا بـرود مـلائكـه مـى گـويـنـد ايـن بنده چه چيز از پيش فـرسـتـاده و مـردم مـى گويند چه از او باقيمانده . پس به سـوى خـداسـت وارد شـدن شما. پيش فرستيد تا آنجا براى شما نفع داشته باشد نه اينكه جلوتر رويد تا براى شما ضـرر داشـتـه بـاشـد. و بـدانـيـد كـه مـثـل دنـيـا مـثـل سـم و زهر كشنده است آن را كسى مى خورد كه نـدانم سم است و الا عاقل به دست خود خود را به هلاكت نمى رساند.
و قـال عـليـه السـلام : ان السعداء فى الدنيا لها ربون منها اليوم .
اهل سعادت در دنيا كسانى هستند كه از دنيا فرار مى كنند.
و قـال : مـا يصنع بالمال و الولد من يخرج منها و يحاسب عـليـهـا عـراة دخـلتـم الدنـيـا و عـراة تخرجون منها و انما هى قنطرة فاعبروا عليها و لا تنظروها.
فرمود: چه مى كند با مال و اولاد آن كس كه از ميان آنها خارج مـى شـود و حـسـاب مـى شـود بـر آن ، يـعـنـى مـال و اولادى كـه انـسان از ميان آنها مى رود و آنها هيچ كمكى بـه او نـمـى تـوانـنـد بـكـنـنـد و در عـالم آخـرت از او سـؤ ال مى شود كه اين مال را از كجا آوردى و كجا مصرف نمودى ، و در تـربـيت اولاد خود و آشنا ساختن آنها به احكام دين تا چـه اقـدام كـردى . بـا ايـن حـال مـال و اولاد چـه نـفـعـى بـه حـال انـسـان دارد؟ بـرهـنـه به دنيا آمده ايد و برهنه بيرون خـواهـيـد رفـت . و ايـن اسـت و جـز اين نيست كه دنيا به منزله پـلى اسـت كـه از آن عـبـور مـى كـنـيـد، پـس از آن بگذريد و انتظار بازگشت آن را نداشته باشيد.
و قال عليه السلام فى دعائة : اللهم توفنى فقيرا و لا تتوفنى غنيا و احشرنى فى زمرة المساكين .
آن حـضـرت در دعاى خود از خداى خود چنين تقاضا نمود كه : خـدايـا مـرا در حـال فـقـر بـمـيـران و مـرا در حال غنا و داشتن ثروت و مال نميران ، و در قيامت مرا در جمعيت فقرا و مساكين محشور فرما؟.
و قـال : اشـقـى الاشقيا من اجتمع اجتمع عليه فقر الدنيا و عذاب الاخرة .
آن بزرگوار فرمود: بد عاقبت تر از همه بد عاقبتان آن كس اسـت كـه بـراى او جمع شود فقر دنيا و عذاب آخرت ، يعنى در دنيا به فقر و فلاكت و بدبختى به سر برد و در اثر نداشتن ايمان و اعمال نيك در آخرت هم معذب به عذاب شود.
و قـال امـيـرالمـؤ مـنين عليه السلام : الرغبة فيما عندالله تـورث الروح و الراحـة و الرغـبـة فى الدنيا تورث الهم و الحزن .
حـضـرت امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـلى عـليـه السـلام فرمود: رغبت و مـيـل كـردن بـه سـوى آنـچـه در نـزد حق تعالى است ، يعنى نعمتهاى آخرتى سبب رسيدن به رحمت خدا و راحتى بدن است ، و ميل كردن به دنيا سبب حزن و اندوه است ؛ چون اشياى دنيا بقا ندارد. هرگاه كسى دل بستگى به آن پيدا كند هنگام جدا شـدن و از دسـت رفـتن آن مبتلا به حزن و اندوه مى شود و آن كـس كـه دل بـه دنـيـا نـبـسـتـه اسـت در مقابل حوادث روزگار آرام و مطمئن است و غم و اندوهى ندارد.
و قـال : ان مـن صـفـات اوليـاء الله الثـقـة بـه فـى كـل شـى ء و الغـنـى بـه عـن كـل شـى و الافـتـقـار بـه فى كل شى ء.
فرمود: سه علامت و نشانه از جمله صفات دوستان خداست :
اول اين كه : اعتماد و اطمينانش در همه امور به خداست دوم اين كـه : عـنـا و بـى نيازى خود را از طرف خدا مى داند و بس و انـتـظار نفع و فايده از غير خدا ندارد. سوم اين كه : خود را بـه خـدا مـحـتاج مى داند و بس و مى داند كه تنها خدا قدرت دارد احتياجات او را برآورد.
و قـال : ادفـع الدنـيـا بـمـا يحضرك من الزاد و تبلغ به .
فـرمـود: بـه آنـچـه از زاد و تـوشـه و امر معيشت كه به آن رسـيـده اى و براى تو موجود است اكتفا كن و با همان دنيا را رد كـن و خـود را مـقيد به قيود بسيار مكن ، كه سبب شود به تكلف و زحمت دچار گردى .
و كـان عـليـه السـلام يـنـشـد و يقول :
ادفـع الدنـيـا بـمـا انـدفعت
و اقطع الدنيا بما انقطعت
يـطـلب المـرء الغـنـى عـبـثا
والغنى فى النفس لوقنعت
آن بزرگوار ايندو شعر را در اينمورد مى خواند كه معنى آن چنين است : دنيا را به هر چه ممكن است از خود دفع كن و از آن گـذر كـن . و ايـن مسافتى كه بعد از طى شدن آن به آخرت مـى رسـى ، بـه هـر نـوع كـه مى شود طى كن و قطع طريق بنما. شخص بيهوده از اين طرف و آن طرف طلب بى نيازى مـى كـنـد و حـال آن كـه بـى نـيـازى و غـنـاى او در نفس اوست هرگاه قناعت كند.
و قـال عـليـه السـلام و الله لقـد رقـعـت مدرعتى هذه حتى استحييت من راقعها و قال لى قائل الا تنبذها فقلت اعزب عنى عند الصباح يحمد القوم السرى .
آن بـزرگـوار فـرمـود: بـه خـدا قسم اين پيراهن خود را اين قـدر وصـله زدم تـا ايـن كـه از وصال خجالت كشيدم و شرم نـمـودم . و گـويـنـده اى به من گفت چرا اين را به دور نمى انـدازى ؟ بـه او گـفـتـم از من دور شو و اين جمله اخير را كه ضرب المثلى است فرمود: هنگام صبح مردمى كه در شب سير كـرده انـد و راه و مسافت را پيموده اند مورد ستايش قرار مى گـيـرنـد. كـنـايـه از اين كه دنيا مانند شب است و هنگام مردن مـانند صبح است پس هر كس ‍ اين شب ظلمانى را بدون تكلف و زحـمـت طـى كند و در هنگام مرگ كه صبح او طالع مى شود مورد مدح و ستايش قرار مى گيرد، چون خود را براى زرق و برق دنيا معطل نكرده است كه از قافله دين عقب افتاده باشد.
و قـال : الزاهـدون فى الدنيا ملوك الدنيا و الاخرة و من لم يـزهـد فى الدنيا و رغب فيها فهو فقير الدنيا و الاخرة و من زهد ملكها و من رغب فيها ملكته .
و فـرمـود: كـسـانـى كـه در دنـيـا زاهد باشند سلاطين دنيا و آخـرت خـواهـنـد بـود. و هـر كـس زهـد نداشته باشد و رغبت و مـيـل بـه جـانب دنيا نمايد پس او فقير دنيا و آخرت است چون آنـچـه را در دنـيـا خـواسته به دست او نيامده و آخرت خود را نـيـز از دسـت داده ، چـون تـوجـه بـه غير خدا داشته است . و كـسـى كـه زاهـد بـاشـد دنـيـا را مالك شده است . و كسى كه ميل و رغبت به دنيا نموده دنيا او را در اختيار خود آورد و مالك او گردد.
و قال نوف البكالى : كنت عند اميرالمؤ منين ذات ليلة فقام مـن فـراشـه و نـظـر الى النـجـون ثـم قـراء آيـات آل عـمـران : ان فـى خـلق السـمـوات و الارض ‍ الخ . ثـم قـال يـانـوف اراقـد انـت ام رامـق فـقـلت بـل رامـق يا اميرالمؤ منين فقال يانوف طوبى للزاهدين فى الدنيا الراغبين فى لاخرة اولئك قوم اتخذوا الارض بساطا و ترابها فراشا و مائها طيبا و القرآن شعارا و الدعاء دثارا ثم قرضوا الدنيا قرضا الى منهاج المسيح .
نـوف بـكـالى مى گويد: شبى در خدمت حضرت اميرالمؤ منين عـليـه السلام بودم . پس آن بزرگوار از بستر خواب خود بـر خاستند و نگاهى به ستارگان آسمان نمودند و آياتى كـه در سـوره مـبـاركـه آل عـمـران اسـت قـرائت كـردنـد.پـس فـرمـود:اى نـوف آيـا در خـوابـى يـا بـيدارى ؟ عرض كردم بـلكـه بـيـدارم يـا اميرالمؤ منين . فرمود:اى نوف خوشا به حـال كـسـانـى كـه در دنـيـا زاهـدنـد و رغـبـت و ميل آنها به آخرت است . آنها مردمى هستند كه به روى زمين و خـاك آن مـى نـشـيـنند و از آب به جاى بوى خوش استفاده مى كنند، يعنى با آب خود را نظيف مى كنند و هميشه ملازم قرآنند. و دعـا را دثـار براى خود قرار مى دهند. و خود را از دنيا جدا مى كنند و آن را از خود دور مى كنند، همانند حضرت مسيح و در راه آن حضرت مى روند.
يـانـوف ان الله تـعـالى اوحـى الى المـسـيـح ان قـل لبـنـى اسـرائيـل لا تدخلوا بيوتا من بيوتى الا بقلوب طـاهـرة و ثـياب نقيه و السنة ناطقه صادقه و اعملهم انى لا استجيب لا حد منهم دعاء و لا حد من خلقى قبله مظلمة .
اى نوف به درستى كه خداى متعال جلت عظمته به حضرت مـسـيـح عـيـسـى بـن مريم عليه السلام وحى فرمود كه : به بـنـى اسـرائيـل بـگـو در مـسـاجـد و خـانـه هـاى مـن داخـل نـشـويـد مـگـر بـا قـلب هـاى پـاك از شرك و ريا و با لبـاسـهاى نظيف و غيرآلوده و زبانهاى گوينده كه از روى راستى و صداقت به ذكر من مشغول باشند. و آگاه كن آنها را كـه مـن مستجاب نمى كنم دعاى هيچ يك از آنها را در حالى كه حقى از يكى از خلق من به عهده آنها باشد.
يـا نـوف ان رسـول الله صـلى الله عليه و آله قام فى مثل هذه الساعة فقال ان هذه الساعة لا ترد لا حد فيها دعوة الا ان يـكون عريفا او عشارا او شرطيا او شاعرا او صاحب عرطبة و كوبة العرطبة الطبل الكبير و الكوب الصغير و
روى بالعكس .
اى نـوف بـه درسـتـى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله در مـثـل چـنـيـن ساعتى از خواب برخاست پس فرمود: اين ساعتى است كه دعا در آن مستجاب است ورد نمى شود مگر اين كه دعا كـنـنـده يكى از اين شش نفر باشد: 1ـ عريف ، يعنى آن كسى كـه مـردم را بـه سـتـمكاران بشناساند و اسرارشان را نزد آنـهـا فـاش كـنـد. 2ـ عـشـار، يـعـنـى ده يـك گـير (باجگير و گـمـركـچـى و راه دار) 3ـ شـرطـى ، يـعـنـى گـزمـه و همكار داروغـه . 4ـ شـاعر و مراد شعر غير حكمت و نصيحت است . 5 - صـاحـب عـربـطـه ، يـعـنـى نـوازنـده سـاز يـا نـقـاره چـى و دهـل زن . 6 صـاحـب كـوبـه و آن نـيـز نـوازنـده يكى از آلات مـذكـور اسـت . ايـن شـش طايفه گناهشان مانع است از اين كه درخواستشان روا گردد.
و قـال : مـا عـاقـبـت احـدا عـصـى الله فـيـك بمثل ان تطيع الله فيه وضع امر اخيك الى احسنه و لا تظنن بكلمة خرجت منه شرا و انت تجد لها فى الخير محملا و من كتم سـره مـلك امره و كانت الخيرة بيده و من عرض ‍ نفسه للتهمة فـلاد يـلومـن الا نـفـسـه و لا يـلومن من اساء به الظن و عليكم بـاخـوان الصـدق تـعـيـشـوا فـى اكـنـافـهـم و لا تـهـا ونوا بـالحلف فيهينكم الله و لا تتعرضوا لما لا يعنيكم و عليكم بـالصـدق فـهـو النـجـاة و النـمجاة و احذروا عدوكم من الجن والانـس و لا تـصـحـبـوا الفـجـار و اسـتـشـيـروا ذى الديـن و النصيحة ترشدوا و واخلو لاخوان فى الله و لا تعيبون شيئا تاءتون بمثله .
در مقام عقاب و انتقال از متجاوز بهترين راه اين است كه خدا را درباره او اطاعت كنى .
(شايد مراد اين باشد كه از حدود الهى در انتقام از او تجاوز نـكـن و اكـتـفـا كـن بـه آنچه خداى متعال درباره او حكم تعيين فـرموده ) و قرار ده امر برادر دينى خود را در بهترين مورد آن . و هـر گـاه كلمه اى از دهان او خارج گرديد گمان بد و شـر دربـاره او مـبـر و تـا جـايـى كـه مـمـكـن اسـت آن را حـمـل بـه خـيـر كن ، و كسى كه راز خود را پنهان دارد اختيار كار خود را دارد و مالك امر خود مى باشد، و هر كس خود را در مـعـرض تـهـمـت در آورد پـس مـلامـت نـكند مگر خود را و ملامت و سرزنش نكند كسى را كه به او گمان بد ببرد. و بر شما بـاد كـه اخـتـيـار كـنـيـد بـرادران ايـمـانـى كـه اهل صداقت و حقيقت هستند تا در كنار آنها و حمايت آنها بتوانيد زندگى كنيد.
و در قـسـم يـاد كـردن بـى بـاك نـباشيد كه آن را بى اهميت بـدانـيـد كـه ايـن سـبـب مـى شـود كـه در نـزد خـداى مـتعال خوار و بى اعتبار گرديد، و در آن دخالتى ننماييد و عـمـر عـزيز خود را صرف كار بى فايده نكنيد. و بر شما بـاد بـه راسـتـى كـه نجات در راستى و درستى است . و از دشـمـن انس و جن كه براى شما هست بترسيد و متوجه باشيد كه شما را غافل گير نكنند. و با بدكاران رفاقت و دوستى نـكـنـيد، و هرگاه خواستيد مشورت كنيد با كسى مشورت كنيد كـه پـاى بـند به احكام دين باشد و براى اداى حق برادرى شـما را نصيحت كند تا در اثر اين مشورت راه رشد و صلاح براى شما ظاهر گردد. و برادرى كنيد با برادران دينى در راه خـدا. و از افـراد عـيـب جـويـى نكنيد در امورى كه خودتان مثل او آن را مرتكب مى شويد.
و قـال : سـويـد ابـن غـفـلة دخـلت عـلى امـيـرالمؤ منين عليه السـلام داره فـلم ارفـى البـيت شيئا فقلت فاين الاثاث يا امـيـرالمـؤ مـنـيـن فـقـال يـا بـن غـفـلة نـحـن اهـل بـيـت لا تـتـاءثـث فـى الدنـيـا نـقـلنـا اجـل مـتـاعـنـا الى الاخـرة ان مـثـلنـا فـى الدنـيـا كـراكـب ظل تحت شجرة ثم راح و تركها.
شخصى به نام سويد بن غفله كه از راويان حديث است و با عـلى عـليـه السـلام در جـنـگ صـفـيـن هـمـراه بـودـ چـنـيـن نـقـل مـى كـنـد كـه بـه خـانـه امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـليه السلام داخل شدم پس آنجا چيزى از اثاث و لوازم خانه نديدم . پس عرض كردم يا اميرالمؤ منين اثاث خانه كجا است ؟ فرمود:اى پـسـر غـفـله مـا خـانواده اى هستيم كه در دنيا براى خانه خود اثاث تهيه نمى كنيم ، بلكه چيزهاى نفيس و پر قيمت خود را بـه خـانـه آخـرت انـتـقـال مـى دهـيـم . بـه درسـتـى كـه مـثـل مـا در دنـيـا مـانند شخص سوارى است كه در زير درختى بـخـوابـد و اسـتراحت كند پس از آن بيدار شود و آن درخت را واگذارد و برود.
و قـال رسـول صـلى الله عليه و آله : ان اشد ما اتخوف عـليـكـم مـنـه اتـبـاع الهـوى و طـول الاءمـل فان اتباع الهوى يصدعن الحق و طول الامل ينسى الاخرة و ان الله يعطى الدنيا لمـن يـحـب و يـبغض و لا يعطى الاخرة الا لمن يحب و ان للدنيا ابـناء و للاخرة ابناء فكونوا من ابناء الاخرة و لا تكونوا من ابـنـاء الدنيا فان كل ولد يتبع بامه و ان الدنيا قد ترحلت مـد بـرة و الاخـرة قـد تـجـمـلت مـقـبـلة و انـكـم فـى يـوم عـمـل ليـس فـيـه حـساب و يوشك ان تكونوا فى يوم حساب ليس فيه عمل .
پيغمبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود: به درستى كه سـخـت تـريـن چيزها و خطرناك ترين آنها كه از آن بر شما تـرس و بـيـم دارم دو چـيـز اسـت : يـكـى پيروى و متابعت از چيزهاى دلخواه خود و ديگرى آرزوى بى پايان و طولانى ، و ترس اين دو به خاطر اين است كه هر كدام از اين دو تالى فاسدى و لازمه خطرناكى در پى دارد.
امـا پـيـروى از چـيـزهـاى دلخواه و تمايلات نفسانى سبب مى شـود كـه از رفـتـن بـه راه حق بازمانيد. و اما اميد زياد زنده بـودن در ايـن دنـيا و آرزوى رسيدن به هواهاى نفسانى سبب مـى شـود كـه انـسـان آخـرت را فـرامـوش كند و در نتيجه از تهيه توشه براى آن سرا غافل ماند. و به درستى كه حق تـعـالى جل شاءنه دنيا را به دوست و غير دوست مى دهد به قول شاعر:
اديـم زمين سفره عام اوست
بر اين خوان يغما چه دشمن چه دوست
ليـكـن آخـرت را و نعمتهاى باقيه بهشت را تنها به دوستان مى دهد و عطا نمى فرمايد آن را مگر به دوستان خود. و به درسـتى كه براى هر كدام از دنيا و آخرت فرزندانى است ، پس شما اختيار كنيد فرزندى آخرت را.
(شـايـد مـراد از تـعـبـيـر بـه فـرزنـد پـيرو بودن باشد، چـنـانـچـه فـرزنـد بـه هر طرف كه ما در مى رود دنباله رو اوسـت . مـى فـرمايد: هر طريقى كه به سوى آخرت مى رود شـمـا آن طـريـق را بـرويـد) پـس بـه تحقيق كه هر فرزند پـيرو مادرش ‍ مى باشد، و به درستى كه دنيا كوچ كرده و مى رود و آخرت زينت كرده به سوى شما مى آيد. و اكنون در اين دنيا شما در روز عمل مى باشيد و حسابى در كار نيست و به همين زودى ها در روز حساب واقع مى شوند كه در او جاى عمل نيست .
و قـال صلى الله عليه و آله : ايها الناس لا تغروا فان الله لو اهمل سيئا لاهمل الذرة و الخردلة و البعوضة .
پـيـغـمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: اى مردم مغرور نـشـويـد، پـس بـه درسـتـى كـه حق تعالى شاءنه اگر در اعـمـال بـنـدگـان مـسـامـحـه و اهمال مى فرمود هر آينه ذره و خـردل و بـعـوضـه را صـرف نـظـر و اهمال مى فرمود.
ايـن سـه كـلمـه اشـاره بـه سـه آيـه از قـرآن كـريـم است : اول آيه ـ
فـمـن يـعـمـل مـثـقـال ذرة خـيـرا يـره و مـن يعمل مثقال ذرة شرا يره (128)
پـس آن كـس كه به قدر سنگينى ذره خير و خوبى كند آن را خـواهـد ديـد و كـسـى كـه به اندازه سنگينى ذره شر و بدى نمايد آن را خواهد ديد.
دوم آيـه و نـضـع الموازين القسط ليوم القيمة فلا تظلم نـفـس شـيـئا و ان كـان مـثـقـال حـبـة مـن خردل اتينا بها و كفى بنا حاسبين (129)
در قـيـامـت مـيزانهاى عدل به پا مى كنيم و به هيچ كس ظلمى نمى شود و اعمال اوكم يا زياد خوب يابد سنجيده مى شود. و گـرچـه در كمى و كوچكى به مقدار سنگينى دانه خشخاش بـوده بـاشـد آن را بـه معرض ‍ حساب مى آوريم و ما كافى هستيم براى رسيدگى به حساب بندگان .
سـوم ـ آيـه ان الله لا يـسـتحيى ان يضرب مثلا ما بعوضة فما فوقها(130)
خـداى مـتـعـال حـيـا نمى فرمايد كه براى توضيح حق ، به اشـيـاء و چـيـزى هـاى كـوچـك مـانـنـد پـشـه مثل بزند.
و قـال ابـن مـسـعـود: انـمـا اقـسـم فـى الدنـيـا اجـال مـنـقـوصـة و اعـمـال مـحفوظة و الموت ياءتى بغتة فمن يـزرع خـيرا يحصد زرعه رغبة و من يزرع شرا يحصد زرعه رهبة و من اعطى خيرا فالله اعطاه و من وقى شرا فالله وقاه المـتقون سادة و الفقهاء قادة و مجالستهم زيادة و لو لم يكن فينا الا حبنا لما ابغض الله و هى الدنيا لكفى به ذنبا.
ابـن مـسـعـود گـويـد: ايـن اسـت و جـز ايـن نـيـسـت كـه خـداى مـتـعـال جـلت عـظـمـته تقسيم فرمود در دنيا مدتهاى كوتاه و كـارهـاى مـحـفـوظ و ضبط شده و مرگ ناگهان مى رسد. پس كـسـى در دنـيـا كـشـت خـوب كـرده آنـچـه را كـشـتـه از روى ميل و رغبت و خوشنودى درو مى كند. و آن كسى كه در دنيا كشت او شـر و فـتـنـه و گناه و فساد باشد از روى ترس و بيم درو مى كند و نمى داند چه سرنوشت شومى براى او هست ، و به هر كس خيرى داده شد بداند كه از طرف خداست و او عطا فرموده . و هر كس از هر گونه شر و فتنه نگاه داشته شد خـداسـت كـه او را نـگـاه داشـتـه اسـت . اهـل تقوى بزرگان و بزرگوارانند. و فقهاء كسانى هستند كـه بـندگان را به سوى رحمت خدا رهبرى مى كنند و هر كس بـا آنـهـا نـشـسـت از آنها استفاده مى كند و بر زيادتى علم و حـكـمت سرفراز مى شود، و اگر در ما نبود مگر يك گناه هر آينه براى گناهكارى ما كافى بود و آن دوست داشتن ما است چيزى را كه خدا دشمن مى دارد، يعنى دنيا را.
و قـد قال النبى صلى الله عليه و آله : حب الدنيا راءس كـل خـطـيـئة و مـفـتـاح كـل سـيـئة و سـبـب احـبـاط كـل حـسـنـة و العـجـب ان الله تـعـالى يـقـول : انـمـا امـوالكـم و اولادكـم فـتـنـة (131)، و الناس يـجـمـعـونـها مع علمهم انهم مفارقوها و محاسون عليها. و لقد احسن من قال فيها شعرا:
هـى الدنيا تقول لمن عليها
حذار حذار من بطشى و فتكى
فـلا يـغـرركـم حـسـن ابـتسامى
فقولى مضحك و الفعل مبكى
پـيـغـمـبـر اكـرم صـلى الله عـليـه و آله فـرمود: هر گناه و خـطـايـى از فـرزنـد آدم سـرزنـد چـون دقـت شـود اصـل آن دوسـتـى و مـحبت دنيا است . و آن دوستى دنيا است كه كـليد هر گناه است و سبب آنچه موجب تعجب است اين كه خداى مـتـعـال جـلت عـظـمـتـه در قـرآن كـريـم خـبـر مـى دهـد كـه : مال و اولاد شما براى آزمايش و سبب امتحان شماست ، و با اين حـال مـردم آن را جمع مى كنند. و با اين كه مى دانند از آن جدا مـى شـونـد و آن را مـى گذارند و مى روند و در آخرت هم در مـقـابـل آن بـايـد مـحـاسـبه شوند مع الوصف آن را دوست مى دارنـد. و شاعر چه نيكو گفته است در وصف دنيا كه شعر او ذكـر شـد و مـضـمـونـش اين است : اوست دنيا مى گويد براى كـسـانـى كـه در آن سـاكـن و بـه آن عـلاقـه مـنـدند از هيبت و خـونـريـزى مـن بـتـرسيد و مغرور نكند شما را تبسم نيكو و خـوش مـنـظـرى كه از من مشاهده مى كنيد، اين ظاهر و گفتار من است كه شما را مى خنداند و خوشحال مى كند ليكن كارى كه من نسبت به شما انجام مى دهم سبب گريه است .
باب سوم : در مذمت دنيا
قال :
عـجـبـا عـجـبـا لغفله الانسان
قطع الحيوه بذله و هوان
فـكـرت فـى الدنـيـا فـكـانـت منزلا
عندى كبعض منازل الركبان
مـجـرى جميع الخلق فيها واحد
فكثيرها و قليلها سيان
ابغى الكثير الى الكثير مضاعفا
و لوا قتصرت على القليل كفانى
لله درالوارثـين كاننى
باخصهم متبرم بمكانى
قـلقـا تـجهزنى الى دارالبلا
متحسرا لكرامتى بهوان
مـتـبريا حتى اذا نشر الثرى
فوقى طوى كشحا على هجرانى
شـاعـر چنين مى گويد: عجب است از غفلت انسان تا چه اندازه در غفلت است كه زندگى را با ذلت و پستى طى مى كند. من وقـتى درباره دنيا فكر كردم آن را مانند بعضى از منزلهاى سـواران رهـگـذر يافتم . راه عبور تمام خلق در آن يكى بيش نيست ، يعنى تولد و مردن . پس بسيار و كم آن يكسان است ، يعنى چه بسيار لوازم دنيا را داشته باشد و چه مختصر همه از يك راه مى روند و امتيازى در كار نيست . من در اين دنيا طلب زيادتى مى كنم و هر چه به دست مى آورم باز دو برابر آن را مى خواهم . و هرگاه به جزئى از ما يحتاج اكتفاء مى كردم هـر آيـنه مرا كفايت مى كرد. گوارا باد وارثين را كه گويا مـن مخصوص آنها جمع آورى مى كنم . اضطرابى در من يافت شـده كـه در ايـن دار بـلا مـرا وادار بـه جـمـع آورى كرده در حـالى كه خود را از كرامت و بزرگوارى به پستى انداخته ام . و در روز قـيـامت كسانى كه براى آنها جمع آورى كرده ام از من بيزارى مى جويند و دورى مى كنند.
و قال :
نل ما بذلك ان تنال
فانما تعطى و تسلب للّه
و اعـلم بـانـك غـافل
فى الغافلين و انت تطلب
و المشكلات كثيره
و الوقف عندالشك اصوب للّه
يبغى المهذب فى الامور
جميعها و من المهذب للّه
آنـچـه مـى خـواهى در دنيا به دست آور كه آنچه به تو داده انـد پس خواهند گرفت . و بدان به درستى كه تو يكى از افـراد غـافـل هـسـتـى كه در ميان غافلين گرفتار شده اى و مـرگ در طـلب تـو اسـت و مـشـكـلات زمانه بسيار است . و در مـوردى كـه يـقـين در صلاح آن ندارى توقف و صبر نيكوتر است ؛ چون شخص مى كوشد كه نيكو را پيدا كند در ميان همه و كيست كه نيكو باشد.
و روى انـه وجـد عـلى بـاب مـديـنـه يـابـن آدم غـاقـص الفـرصـه عـنـد امـكـانـهـا و كـل الامـور الى مـدبـرهـا و لا تـحـمـل عـلى نـفـسـك هـم يـوم لم ياءتك فانه ان يكن من اجلك يـاءتـى الله فيه برزقك و لا تكن عبره للناظرين و اسوه بـالمـغـروريـن فـى جـمـع المـال عـلى المـال فـكم من جامع لبعل حليلته و تقتير المرء على نفسه توفير لخزانه غيره .
نـقـل شـده كـه بـر دروازه شـهـرى اين كلمات يافته شد: اى پـسـر آدم هـرگـاه امـكان پيدا كردى به قرص نانى به آن اكتفا كن . و امور را به مدبران واگذار. و امروز غم فردا را نـداشـتـه بـاش . اگـر فـردا از عـمـر تـو بـاشـد خـداونـد مـتـعـال روزى تـو را خـواهـد رسـاند. و خود را عبرت ديگران قـرارمـده و روش ‍ مـغـروريـن را در پـيـش نـگـيـر كـه امـوال را بـالاى يـكـديـگـر جمع آورى كنى . پس ‍ چه بسيار كـسـانـى كـه جـمـع مى كنند براى شوهر زن خود كه بعد از مـرگ او بـه شـوهـر رود و آن اموال در اختيار آن شوهر قرار داده شـود. و هـر كس بر خود در امر معيشت سخت گيرى كند او خزانه مال ديگرى را پر كرده است .
و قـال الخـليـل . انـما يجمع المرء المال لاحد ثلثه كلهم اعدائه اما زوج امـرءتـه او زوجـة ابـنـه او زوج بـنـتـه فـمـال المـرء لهـؤ لاء ان تـركـه فـالعـاقـل الناصح لنفسه الذى ياخذه معه زادا لآخرته و لا يؤ ثر هولاء على نفسه .
شعر:
يـا جـاهلا لا هيا والد هر يومقه
مفكرا اى باب عنه يغلقه
جـمـعـت مـا لا فـقـل لى هـل جـمـعـت له
يـا غافل القلب اياما تفرقه
خـليـل بـن احـمـد كـه يـكى از اوتاد خود بوده گفته : شخص مـال را بـراى يكى از سه نفر جمع مى كند كه هر سه دشمن او هـسـتـنـد: يـا بـراى شـوهـر زنـش يا زن پسرش يا شوهر دخـتـرش ، كـه اگـر شـخص مالى بعد از خود بگذارد براى ايـنـهـا اسـت . پس آن كس كه عاقل باشد و خير خواه نفس خود بـاشـد مـال خـود را تـوشـه آخـرت خـود قـرار مـى دهد و اين دشـمـنان را بر خود مقدم نمى دارد. اى كسى كه جمع مى كنى در حـال غـفلت و روزگار در كمين تو است كه از چه راهى در بـه روى تـو بـندد.اى غافل مالهايى كه جمع كرده اى بگو ببينم آيا وقت خرج كردن آن را هم جمع كرده اى يعنى آيا مى دانى كه اين قدر عمردارى كه آن را به مصرف برسانى .
و لابى العتاهيه
اصـبـحـت و الله فـى مـضـيـق
هل من دليل الى الطريق
اف الدنـيـا تـلاعـبت بى
تلاعب الموج بالغريق
ابـى العـتـاهـيـه گـفـتـه اسـت : بـه خـدا مـن در تـنـگناى دنيا گرفتار شده ام آيا راهنمايى هست كه مرا براى نجات از كيد و مـكـرهـاى دنـيـا راهـنمايى نمايد. اف باد بر دنيا كه با من بـازى مـى كـند هم چنان كه موج دريا با آدم غرق شده بازى مى كند.
و قال ايضا:
نظرت الى الدنيا بعين مريضه
و فكره مغرقه و تدبير جاهل
فـقـلت هى الدنيا التى ليس مثلها
و نافست منها فى غرور و باطل
وضـعـيـت احقابا اما هى طويله
بلذات ايام قصار قلائل
بـاز مـى گـويـد بـه دنيا نظر كردم با چشم مريض و فكر كـوتـاه و تـدبـيـر جـاهـلانـه پس گفتم اين دنيايى است كه مـثـل آن نـيـسـت و از او در حـال غـرور و بـاطـل عـبـور كردم و مدتهاى طولانى عمر خود را بالذتهاى روزهاى كوتاه و كم ضايع كردم .
و قال :
و ان امـرء دنـيـا اكـبـر هـمـه
لمـسـتـمـسـك مـنـهـا بحبل غرور
مى گويد: كسى كه دنيا را بزرگترين هم خود قرار دهد هر آينه چنگ زده و ريسمان سست بى اعتبارى را گرفته كه با كوچكترين حركتى در پرتگاه نيستى خواهد رفت .
و قال آخر:
طلبتك يا دنيا فاعذرت الطلب
و ما نلت الا الهم و الغم و النصب
و اسـرعـت فـى ذنـبـى و لم اقـض حسرتى
و لم ارحظا كالقنوع لا هله
و ان يـجـمـل الانـسـان مـا عـاش فى الطلب
هربت بذنبى منك ان تقع الهرب
اى دنيا تو را طلبيدم و نهايت كوشش خود را در اين راه انجام دادم ليكن بجز هم و غم و زحمت چيز ديگرى به من نرسيده در گـنـاه خـود سـرعـت و حسرت خود را به پايان نبردم پس از گـنـاه خـود فـرار كـردم بسوى تو اگر فرار واقع شود و نـديـدم حـظ و بـهره مانند قناعت بر اهلش و اين كه انسان تا زنده است در طلب دنيا قانع باشد و حرص نداشته باشد.
و قـال رسـول صـلى الله عـليه و آله : لا تخالفوا على الله فى امـره فـقـالوا و مـا ذاك يـا رسـول الله قال تسعون فى عمران دار قد قضى الله خرابها.
پـيـغـمـبـر صلى الله عليه و آله فرمود: در امر خدا مخالفت نـكـنـيـد و بـر خـلاف رفـتـار نـنـمـايـيـد! عـرض كـردند: يا رسـول الله مراد از اين فرمايش چيست فرمود: شما سعى مى كـنـيـد در آبـاد و مـعـمـور كـردن خـانـه اى كـه خـداى متعال حكم به خرابى آن نموده است .
و كـان عـلى بـن الحـسـيـن زيـن العـابـديـن عليهما السلام يتمثل بهذه و يقول :
و مـن يـصـحـب الدنـيـا يـكـن مـثـل قـابـض
على الماء جاثية فروج الاصابع

و قـال النـبـى صـلى الله عـليـه و آله : ان الله تـعالى جـعـل الدنـيـا دار بـلوى و الاخـرة دار عـقـبـى فـجـعـل بـلوى الدنـيـا لثواب الآخرة سببا و ثواب الآخرة من بـلوى الدنيا عوضا فياءخذ ليعطى و يبتلى ليجزى و انها سـريـعـة الزوال و شـكـبـة الانـتـقـال فاحذروا حلاوة رضاعها لمـرارة فـطـامـهـا و اهـجـروا لذيـذ عـاجـلهـا لكـرامة آجلها و لا تواصلوها و قد قضى الله اجتنابها و لا تسعوا فى عمرانها و قـد قـضـى الله خـرابـهـا فـتـكـونـوا بسخطه متعرضين و لعقوبته مستحقين .
و قال الشاعر:
الدار دار نـوائب و مـصـائب
و فجيعه باحبه و حيائب
ما ينقضى رزئى بفرقه صاحب
الا اصبت بفرقه من صاحب
فـاذا مـضى الالاف عنك تظنه
و المونسون فانت اول ذاهب
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق خداى تعالى دنيا را دار محنت و بلا قرار داده و آخرت را دار عقوبت و جـزا قـرار داده . پس بلاهاى دنيا را سبب جزاى آخرت قرار داده و ثـواب آخـرت را عـوض بـلاى دنـيـا. پس چيزهايى كه بـنـده در دنـيـا بـه آن دلبـستگى دارد از او مى گيرد تا در آخـرت نعمت باقيه به او عطا فرمايد. و در اينجا او را مبتلا مـى كـنـد تـا آنـجـا بـه او جـزا دهد. و دنيا زود گذر و شبكه انتقال است ، يعنى با بلاها و ناراحتيها. اينها در دام مى افتند ليـكـن نـتـيـجـه اش ايـن اسـت كـه بـه آن عـالم انـتـقـال پـيدا مى كند. و دنيا به منزله مادر شيردهى است كه به فرزندان خود شير مى دهد. و اين شير او گرچه شيرين است ولى به تلخى باز گرفتن نمى ارزد. لذا مى فرمايد دورى كـنيد از شيرينى شير خوارگى به خاطر تلخى باز گـرفـتـن آن و دورى كـنـيـد از ايـن لذت مـوجـود به خاطر آن سـخـتى ها كه در انتظار شماست . و خدا حكم فرموده است كه از دنـيـا دورى كـنـيد و اجتناب نماييد. پس شما خود را به او نـچـسـبانيد و مانند يار عزيز او را در آغوش نگيريد و سعى در عـمـران و آبـادانـى آن نـكـنـيـد و حـال آن كـه مـشيت حق تعالى قرار گرفته در عاقبت كار به خـرابى آن . پس هرگاه شما در عمران او كوشش كرديد خود را متعرض غضب خدا نموده ايد و مستحق عقوبت او گرديده ايد. و مضمون شعر شاعر اين است .
ايـن خـانـه خـانـه بـلاهـا و مـصيبتهاست و جاى مبتلا شدن به فـراق دوستان است . هنوز ابتلاى من به فراق دوستى تمام نـشـده كـه مـبـتـلا بـه فـراق دوست ديگر مى گردم . و اگر هـزارها سال با دوستان انس داشته باشى عاقبت جدايى است و تو اول كسى هستى كه از آنها جدا مى شوى .
باب چهارم : در ترك دنيا
روى عـن النـبـى صـلى الله عـليـه و آله انـه قـال : النـاس فـى الدنـيا ضيف و ما فى ايديهم عارية و ان الضيف راحل و ان العارية مردودة الا و ان الدنيا عرض حاضر يـاكل منها البر و الفاجر والاخرة وعد صادق يحكم فيه ملك عادل قاهر فرجم الله من نظر لنفسه و مهد لرمسه و حبله على عاتقه ملقى قبل ان ينفد اجله و ينقطع امله و لا ينفع الندم .
از پـيـغمبر صلى الله عليه و آله سلم : چنين رسيده است كه فـرمـود: مـردم در دنـيـا به منزله ميهمانانند و آنچه از لوازم دنـيـا در دسـت آنـهاست امانت است و بالآخرة ميهمان بايد كوچ كـنـد و امـانـت هـم رد شـود. آگـاه بـاشـيـد دنـيا سفره اى است گـسـتـرده كـه خـوب و بـد از آن مى خوردند و آخرت وعده اى اسـت راسـت كـه حـاكـم در آن سـلطـان عادل مسلطى است . پس خدا رحمت كند آن كس را كه درباره خود بـيـنـديـشـد و تـهـيـه قـبـر خـود را در حال آزادى و اختيار ببيند پيش از آن زندگانى او تمام شود و مدت آرزوهاى او به پايان رسد و در آن وقت ديگر پشيمانى به او نفعى نرساند.
فقال الحسن عليه السلام : من احب الدنيا ذهب خوف الآخرة من قـلبـه و مـن اراد حـرصـا عـلى الدنـيا لم يزدد منها الا بعدا و ازداد هـو مـن الله بـغـضا و الحريص الجاهد و الزاهد القانع كـلاهـمـا متوف اكله غير منقوص من رزقه شيئا فكلام التهافت فـى النـار و الخـيـر كله فى صبر ساعة واحدة تورث راحة طـويـلة و سـعادة كثيرة و الناس طالبان طالب يطلب الدنيا حـتى اذا ادركها هلك و طالب يطلب الآخرة حتى اذا ادركها فهو ناج فائز. و اعلم ايها الرجل انه لا يضرك ما فاتك من الدنيا و اصابك من شدائدها اذا ظفرت بالآخرة و لا ينفعك ما اصبت من الدنيا اذا حرمت الآخرة .
از حـضـرت امـام حـسن مجتبى عليه السلام رسيده كه فرمود: كـسـى كـه دنـيـا را دوسـت دارد خـوف آخـرت از دل او مـى رود. و كـسى كه زياد براى دنيا حرص بزند غير از دورى از دنـيـا بـهـره نمى برد و سبب مى شود كه بسيار مـورد بـغـض و عـداوت خدا قرار گيرد. و آن كس كه با جديت براى دنيا حرص مى ورزد و آن كس كه با قناعت و زهد اوقات طى مى كند هر دو رزق مقرر خود را كاملا دريافت خواهند كرد و چـيـزى از رزق زاهـد قـانـع كم نخواهد شد. و آن حريص در اثـر فـعـاليـت بسيار و گفتار شر خود را مستحق آتش خواهد كـرد. و تـمـام خير در اين است كه زندگى دنيا را به آخرت سـبـب راحـتـى طولانى تو شود آخرت و سعادت بسيار در آن عالم نصيب تو گردد. و مردم در طلب كردن دو دسته اند: يك دسته دنيا را طلب مى كنند تا وقتى كه به آن رسيدند سبب هـلاك آنـها مى گردد. و يك دسته طالب آخرتند كه وقتى آن را درك كردند سبب نجات و رستگارى آنها فراهم مى گردد. و بـدان اى مـرد كـه اگر به آخرت دست يافتى و آن را به دسـت آوردى آنـچـه از دنـيـا از تو فوت شود و آنچه شدائد دنـيـا بـه تـو بـرسـد ضـررى متوجه تو نشده ، و اگر از مـقـامـات و درجـات آخرت محروم شدى آنچه از منافع دنيا به تو برسد براى تو فايده نخواهد داشت .
و كـتـب عـمـر بن عبدالعزيز الى الحسن البصرى عظنى . فـكـتـب اليـه ان راءس مـا يـصـلحك الزهد فى الدنيا و الزهد بـاليـقـيـن بـالفـكـر و الفـكر هو الاعتبار فاذا فكرت فى الدنيا لم تتخذها اهلا ان تنفع نفسك بجميعها فكيف ببعضها و وجـدت نـفـسـك اهـلا ان تـكـرمـهـا بـهـوان الدنـيـا و اذكـر قـول الله عـزوجـل : و كـل انـسـان الزمـنـاه طائرة فى عنقه و نـخـرج له يـوم القـيـمـة كتابا يلقيه منشورا.(132) فلقد عـدل عـليـك مـن جـعـلك حـسـيبا على نفسك لقوله تعالى : اقرا كتابك كفى بنفسك اليوم عليك حسيبا.(133)
عمربن عبدالعزيز به حسن بصرى نوشت كه مرا موعظه كن ! پـس بـراى او نـوشـت كـه : بـزرگـترين چيزى كه تو را اصـلاح مـى كند زهد در دنيا است . و زهد به وسيله يقين پيدا مـى شـود و يـقـيـن بـه سـبـب فـكـر حـاصـل مى گردد. و فكر عبارت است از عبرت گرفتن . پس زمـانى كه در امور دنيا فكر كردى آن را شايسته نمى دانى اگـرچـه تـمـام آن در اختيار تو باشد و به نفع تو باشد چـه رسـد بـه ايـن كـه بـعضى از آن را مالك باشى . و مى دانـى كـه گرامى داشتن نفست به اين است كه دنيا را خوار و بـى مـقـدار بدانى و به ياد بياور آيه كريمه قرآن را كه خـداى مـتـعـال مى فرمايد: و هر انسانى را نامه عملش را به گـردنـش آويزان خواهيم نمود و خارج مى كنيم با او در قيامت كـتـابـى كـه مـى بـيـنـد آن را گـشـوده . و خـداى مـتـعـال بـا تـو بـه عدالت رفتار فرموده كه تو را محاسب بـرخـوردت قـرار داده و مـى فرمايد: بخوان كتاب خود را و بس ‍ است كه تو خود حساب خود را بنمايى .
و قـال : لقـد صـبـحت فى الدنيا اقواما كانوا و الله قرة عـيـنـهم فى الصلوة و كلامهم شفاء الصدور و كانوا و الله فـى الحـلال ازهـد مـنـكـم فـى الحـرام و كـانـوا عـلى النـوافل اشد محافظة منكم على الفرائض و كانوا و الله من حـسـنـاتـهـم و مـن اعـمـالهـم الحـسـنـة ترد عليهم اكثر وجلا من اعـمـالكم السيئة ان تعذبوا بها و كانوا و الله يخافون من حـسـناتهم ان يظهر اشد خوفا منكم من سيئاتكم ان تشهروا و كانوا و الله يستترون حسناتهم كما تستترون انتم سيئاتكم و كـانـوا مـحـسـنـيـن فـهـم مـع ذلك يـبـكـون و انـتم تسيئون و تـضـحـكـون فـانا لله و انا اليه راجعون ظهر الجفا و قلت العـلمـاء و تـركـت السـنـة و هـجـر الكـتاب و شاعة البدعة و تعامل الناس بالمداهنة و تقارضوا الثنا ذهب الناس و بقى حـثـالة مـن النـاس و لتـبـكوا ان تدعوا فلا تجابوا و يظهر عـليـكـم ايـدى المشركين فلا تغاثوا فاعدوا الجواب فانكم مـسـئولون و الله لو تـكـاشـفـتـم مـا تدافنتم فاتقوا الله و قـدمـوا فـضـلكـم فـان مـن كان قبلكم كانوا ياخذون من الدنيا بـلاغهم و ياءثرون بفضل ذلك اخوانهم المؤ منين و مساكينهم و ايـتـامـه و اراملهم فانتبهوا من رقد+تكم فان الموت فضح الدنيا و لم يجعل لذى عقل فرحا.
فرمود: به تحقيق در دنيا كسانى صبح كردند كه نور چشم آنـهـا در نـمـاز بـود و كـلام و گـفتار آنها سبب شفاى دردهاى درونـى و روحـى بـود. و آنـهـا در حلال بيشتر احتياط مى كردند از شما در حرام و بر مستحبات بـيـشتر مواظبت داشتند از شما بر واجبات و قسم به خدا آنها از عـباداتشان بيشتر مى ترسيدند از شما بر كارهاى بد و گـنـاه . و مـى تـرسـيدند كه براى تقصير در انجام عبادات مـعـذب بـشوند و شما بر انجام گناهان چنين نمى ترسيد. و آنـهـا از ظـاهر شدن كارهاى خويشان بيشتر مى ترسيدند از شـمـا از ظـاهـر شدن كارهاى بدتان كه مى ترسيد به آنها مـشـهـور شـويد. آنها به خدا قسم كارهاى خوبشان را پنهان مـى كـردنـد چـنـانچه شما كارهاى بدتان را. و آنها نيكوكار بودند و با اين حال گريه مى كردند و شما كارهاى بد مى كنيد و مى خنديد. فانا لله و انا اليه راجعون . و جفا و ستم ظـاهر گرديده و علما كم شده اند. و سنت و دستورات پيغمبر و آل او ترك شده و از كتاب خدا و قرآن كريم دورى مى كنند. و بـدعـتـهـا و كارهاى خارج از دين شايع شده . و مردم غيرت ديـن را از دسـت داده و بـا مـداهـنـه و چـاپـلوسـى با يكديگر رفـتـار مى كنند، يعنى اين يكى در موقع لازم بدون حقيقت از آن ديگرى مدح و ثنا مى گويد تا در وقت ديگر او هم مدح او را گـويـد و اصلا مقيد نيستند كه آنچه مى گويند حقيقت دارد يا نه . و مردمى بودن از دست رفته و تفاله اى بيش از مردم بـاقى نمانده . و بايد به حال خود گريه كنيد كه دعا مى كنيد به اجابت نمى رسد و دشمنان و كفار و مشركين بر شما مـسـلط شـده انـد و كـسـى به فرياد شما نمى رسد. بدانيد ايـنـهـا همه را از شما سؤ ال خواهند كرد پس جواب مهيا كنيد. بـه خـدا قـسـم اگر پرده برداشته شود و شما آن چنان كه هـسـتـيـد ظـاهـر شـويد براى دفن و به خاك سپردن يكديگر اقـدام نـخواهيد كرد. پس از خدا بترسيد و زيادى مالهاى خود را پـيـش فرستيد به تحقيق كسانى كه پيش از شما بودند به قدر كفايت از دنيا اكتفا مى نمودند و آنچه بيشتر داشتند بـه بـرادران ديـنى و فقراء غفلت بيدار شويد. به تحقيق مـرگ سـبـب رسـوا شـدن اهـل دنياست و براى هيچ صاحب عقلى خوشنودى باقى نمى گذارد.
و اعـلمـوا انـه مـن عـرف ربه احبه فاطاعه و من عرف عداوة الشيطان عصاه و من عرف الدنيا و عذرها باهلها زهد فيها و ان المؤ من ليس بذى لهو و لا غفلة و انما همته التفكر و الاعتبار و شـعـاره الذكـر قـائمـا و قـاعـدا و عـلى كل حال نطقه ذكر و صمته فكر و نظره اعتبار لانه يعلم انه يـصـبـح و يـمـسـى بـين اخطار ثلثة اما ببلية نازلة او نعمة زائلة او مـيـتـة قـاصـبـة و لقـد كـدر ذكـر المـوت عـيـش كـل عـاقـل فـعـجـبـا لقـوم نـودى فـيـهـم بـالرحـيـل و هـم غـافـلون عـن التـزود و لقـد عـلمـوا ان لكـل سـفـر زادا لا بـد مـنـه حـبـس اولهـم عـن آخرهم و هم لاهون ساهون .
و روى فـى قوله تعالى : و آتيناه الحكم صبيا(134)، عن يـحـيـى عـليـه السـلام انـه كـان له سـبـع سـنـيـن فـقـال له الصـبـيـان امـض مـعـنـا نـلعـب . فقال : ليس للعب خلقنا.
و بدانيد به درستى كه آن كس كه خدا را شناخت او را دوست دارد پـس ‍ اطـاعـت مـى كـنـد او را و آن كـس كـه شـناخت دشمنى شـيـطـان را بـر خـلاف نظر او رفتار مى كند و فرمان او را نمى برد. و كسى كه دنيا و مكر و خدعه او را با اهلش دانست بـه او بـى مـيـل و بـى رغـبت مى شود. و به تحقيق كه مؤ من داراى لهـو و لعـب نـيـسـت و از خـود و عـاقـبـت كـار خـود غافل نمى شود. و جز اين نيست كه همت او فكر كردن و عبرت گـرفـتـن اسـت . و شـعـار او ذكـر اسـت . در هـر حـال ايـسـتـاده و نـشـسته گفتار او ذكر است و سكوت او فكر است و نظر و نگاه او عبرت است . زيرا مى داند كه هر صبح و شـام يـكـى از سـه خـطـر مـتـوجـه اوسـت : يـا بـلايـى نازل مى شود يا نعمتى از او گرفته مى شود يا مرگ او را غـافـل گـيـر مـى كـنـد. و بـه تـحـقـيـق كـه ياد مرگ عيش هر عـاقـل را مـكـدر كـرده است . پس عجب است از قومى كه در بين آنـهـا بـانـگ كـوچ كـردن زده شده و آنها غافلند از برداشتن تـوشـه و خـرجـى بـراى ايـن راه دور و دراز و حـال آن مـى دانـد هر سفرى را خرجى لازم است ، آخر آنها به اول آنـهـا مـلحـق مـى شـونـد و آنـهـا در حال بازى و فراموشى به سر مى برند.
روايـت شـده در ذيـل ايـن آيـه شـريـفـه : در حال كودكى مقام نبوت و پيغمبرى به حضرت يحيى داديم ، آن بـزرگـوار در سـن هـفـت سـالگـى بـود. اطـفـال به او گفتند بيا با ما بازى كن حضرت يحيى عليه السلام در جواب اطفال فرمود : خلقت ما براى بازى نيست .
و قـال امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـليـه السـلام فـى قـول الله تـعـالى : و لا تـنـس نـصـيـبـك مـن الدنيا،(135) قـال : لا تـنـس صـحـتك و قوتك و شبابك و غناك و نشاطك ان تطلب الآخرة .
و قـال اخـرون هـو الفـكـر مـن جـمـيـع مـا تملك لا تنس انه هو نصيبك من الدنيا كلها لو ملكتها.
امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـلى عليه السلام در معنى اين آيه كريمه : فراموش نكن نصيب و بهره خود را از دنيا، فرمود: فراموش مـكـن صـحـت بـدن و قـوت آن و جـوانى و غنى و بى نيازى و نشاط و آزادى افكار خود را كه با اينها آخرت را طلب كنى .
ديـگـران در مـعـنـى آيـه كريمه گفته اند مراد اين است كه ؛ فـكـر كـنى كه اگر جميع دنيا را مالك بودى نصيب و بهره تـو از دنـيـا هـمـان اسـت كـه بـراى خـود پيش بفرستى و در آخرت ذخيره كنى .
و قال على بن الحسين عليهماالسلام : اعظم الناس قدرا من لم يبال الدنيا فى يد من كانت .
حـضـرت زيـن العـابـدين عليه السلام فرمود: بزرگترين مردم از حيث قدر و منزلت كسى است كه اهميت ندهد كه دنيا در دست چه كسى است .
و قـال مـحـمـد بن الحنفيه : من كرمت نفسه عليه هانت الدنيا عنده .
محمد حنفيه پسر اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: كسى كه شخصيت خود را گرامى و محترم شمارد دنيا در نزد او خوار و بى مقدار باشد.
و قال رسول الله صلى الله عليه و آله : لا يزداد الزمان الا شدة و العمر الا نقصانا و الرزق الا قلة و العلم الا ذهابا و الخـلق الا ضـعـفـا و الدنـيـا الا ادبـارا و النـاس الا شـحـا و الساعه الا قربا يقوم على الاشرار من الناس .
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: پيوسته زمان و روزگـار او بـه شـدت اسـت . و عـمـرهـا رو بـه نـقـصـان و كـوتـاهـى است . و رزقها رو به كمى است . و علم رو به از بـيـن رفـتـن اسـت . و خـلق رو بـه ضـعـفـنـد، و دنـيـا در حـال ادبـار و گـذشـتـن اسـت . و مـردم در حال زيادتى بخلند و قيامت رو به نزديكى است و بر مردم شرور و بد به پا مى شود.
و قـال : و كـان الكـنـز الذى تـحـت الجـدار عـجـبا لمن ايقن بـالمـوت كـيـف بـفـرح و عجبا لمن ايقن بالرزق كيف يحزن و عـجـبـا لمـن ايـقـن بـالنار كيف يذنب و عجبا لمن عرف الدنيا و تقلبها باهلها كيف يطئمن اليها.
حـضـرت در بـاره گـنـجـى كـه خـداى متعال در سوره كهف در قصه ملاقات و رفاقت حضرت موسى و خضر با يكديگر نقل مى فرمايد كه سه جريان پيش آمد و آخـرى آنـهـا بـنـا نـمـودن ديوارى بود كه خراب شده بود و حـكـمـت آن را چـنـيـن بيان فرمود كه اين از يتيمانى است و در زيـر آن گـنـجى است خواستم وقتى آنها بزرگ شدند از آن بـهره مند گردند فرمود: مراد از آن گنج لوحى بود كه در آن ايـن كـلمـات نـوشـتـه بود: عجب است از كسى كه يقين به مرگ دارد چگونه خوشحال است . و عجب است از كسى كه يقين بـه رزق مـقدار الهى دارد چگونه حزن و اندوه در او پيدا مى شود. و عجب است از كسى كه يقين به آتش و عذاب قيامت دارد چـگـونـه گـنـاه مـى كند. و عجب است از كسى كه شناخته است دنـيـا را و مـى بـيـنـد كـه چـگـونـه بـا اهـل خـود رفـتـار مـى كند و هيچ چيز آن ثابت و برقرار نيست چگونه به آن اطمينان مى كند.
و قـال رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله : اذا احب الله عـبـدا ابـتـلاه و اذا احـبة الحب البالغ افتناه فقالوا و ما معنى الافتناء قال لا يترك له مالا و لا ولدا و ان الله تعالى يتعهد عـبـده المـؤ مـن فـى نفسه و ما له بالبلاء كما يتعهد الوالدة ولدها باللبن و انه ليحمى عبده المؤ من من الدنيا كما يحمى الطبيب المريض من الطعام .
پـيـغـمـبـر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: هرگاه خـداى مـتـعـال بنده اش ‍ را دوست دارد او را به بلاها مبتلا مى كـنـد و هـرگاه او را كاملا دوست داشته باشد او را امتحان مى كـنـد و بـه فـتـنـه مـى انـدازد. عـرض كـردنـد. فتنه چيست ؟ فرمود: مال و اولاد براى او باقى نمى گذارد. و به تحقيق كـه خـداى مـتـعـال بـه واسـطـه مـبـتـلا كـردن بـنـده در مـال و اولادش او را از عـذاب امـان مـى دهـد چـنـان كـه مادر به واسـطـه شـيـردادن فـرزنـدش را از هلاكت امان مى دهد. و به تـحقيق كه خداى متعال بنده اش را از دنيا پرهيز مى دهد همان طـور كـه طـبـيـب مـريـض را از طـعـامى كه براى او مضر است پرهيز مى دهد.
و كـان امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـليـه السـلام يـقـول : اللهـم انـى اسـئلك سـلوا عـن الدنيا و مقتا لها فاءن خـيـرهـا زهيد و شرها عتيد و صفوها يتكدر و جديدها يخلق و ما فـات فـيها لم يرجع و مانيل فيها فتنه الا من اصابته منك و شملته منك رحمة فلا تجعلنى ممن رضى بها و اطمئن اليها و وثـق بـهـا فـان مـن اطمئن اليها خانه و من وثق بها اغرته .
حـضـرت اميرالمومنين عليه السلام : چنين مناجات مى فرمايد: خدايا من از تو سؤ ال مى كنم كه مرا از دنيا نجات دهى و مرا تـوفـيـق دهـى كـه آن را دشـمـن دارم . پـسـه بـه تـحقيق كه بـهـتـرين چيزهاى دنيا نا چيز و كم است . و شر و فتنه ها آن حاضر و موجود است ، و چيزهاى نيكوى آن آلوده است . و تازه و جـديد آن كهنه مى شود، و آنچه كه از آن از دست رفت باز نـمـى گـردد. و آنـچـه از آن بـه كسى مى رسد سبب فتنه و امـتـحان اوست ، مگر آن كس كه از جانب تو نظر لطفى به او شـود و رحمتى از تو شامل حال او گردد. پس ‍ مرا از كسانى قـرار مـده كـه بـه آن راضى شود و به آن اطمينان و وثوق پـيـدا كند. پس به تحقيق هر كس به دنيا مطمئن شد دنيا به او خـيـانت خواهد كرد و كسى كه به او وثوق پيدا كرد او را مغرور مى نمايد.
و لقد احسن من و صفها بقوله :
رب ريـح لانـاس عـصـفت
ثم ما ان لبثت ان سكنت
و كذاك الدهر فى اطواره
قدم ذلت و اخرى ثبتت
و كـذا لايـام مـن عاداتها
انها مفسده ما اصلحت

و قال غيره :
لا تـحـرصـن عـلى الدنـيا و ما فيها
و احزن على صالح لم يكتسب فيها
ديگرى گفته : حريص بر دنيا و آنچه در اوست مباش و حزن و غـم و انـدوه تو بر اعمال صالحى باشد كه ممكن بود در دنيا كسب كنى و نكردى .
و قال آخر:
و اذكـر ذنوبا عظاما منك قد سلفت
نسيت كثرتها و الله محصيها
ديـگرى گفته : به ياد بياور گناهان بزرگ كه در سابق ايام از تو سر زده و بسيارى از آنها را فراموش كرده اى و خداى متعال آنها را شماره كرده است :
و فى قوله تعالى : كم تركوا من جنات و عيون و زرع و مـقـام كريم و نعمة كانوا فيها فاكهين كذلك و اورثناها قوما اخـريـن فـمـا بكت عليهم السماء و الارض و ما كانوا منظرين .(136)
چه بسيار باغستانها و چشمه هاى آب و كشت و زرعها و مقامهاى نـيـكـو و نـعـمتهايى كه در آن بهره مند بودند از خود به جا گـذاشتند و آنها را به مردم ديگر ارث داديم و آسمان و زمين بر آنها گريه نكرد و مهلتى هم به آنها داده نشد.
و قال بعضهم :
مررت بخربه فادخلت راءسى فيها و قلت شعرا:
ناد رب الدار ذى المال الذى
جمع الدنيا بحرص ما فعل
فاجاب هاتف من الخزبه
كان فى دار سواها داره
عللته بالمنى حتى انتقل
بعضى از عباد گفت : به خرابه اى عبور كردم پس سر خود را در ميان خرابه برده و شعرى خواندم كه فارسى آن چنين اسـت : صـدا بـزن و نـدا كـن صـاحـب خـانـه را كـه اموال بسيار جمع كرد از روى حرص به دنيا پس چه كرد با آنـهـا. پـس هاتفى از آن خرابه جواب داد و شعرى خواند كه مضمون آن چنين است : براى او خانه اى غير از اين خانه بود كـه مـرگ سـبـب و عـلت شـد كـه بـه آنـجـا انتقال پيدا كرد.
و قال قتاده فى قوله تعالى : و قد خلت من قبلهم المثلات (137)، قـال وقـايـع القـرون المـاضـيـة و مـا حل بهم من خراب الديار و تعفية الآثار.
قـتـاده درباره اين آيه كريمه : به تحقيق پيش از آنها آثار عذاب و عقوبتها گذشت ، گفته مراد وقايع قرنهاى گذشته و آنچه بر سر آنها آمد از خرابى ديارشان و برطرف شدن آثار آنها مى باشد.
و مـر الحـسـيـن عـليـه السـلام قـصـر اوس . فقال : لمن هذا فقالوا لاوس فقال عليه السلام و داوس ان له فى الاخرة بدله رغيفا.
حـضـرت امـام حسين عليه السلام به قصر اوس عبور فرمود پـس فـرمـود: اين از كيست ؟ عرض كردند: از اوس است . پس حـضـرت فـرمود: اوس در قيامت آرزو مى كند كه اى كاش به عـوض آن قـرص نـانـى در آنـجا داشت كه از آن بهره مند مى شـد. خـلاصـه ايـن كـه چـه بـسـا كـسـانـى كـه در دنـيـا مـال و مـكـنـت و عـمـارت و ساير اشياء دنيوى داشته باشند و چـون چـيـزى بـراى زندگى دائمى آخرت نفرستاده اند چون آنجا روند آرزو مى كنند كه اى كاش چيز كمى به عوض آنها در آخرت داشته باشند.
و قال ابو العتاهيه شعرا:
جمعوا فما اكلوا الذى جمعوا
و بنوا مساكنهم فما سكنوا
و كـانـهـم كـانـوا بها ظعنا
فما استراحوا ساعه ظعنوا
ابـوالعـتـاهـيـه گـفـتـه : دنـيـا را جمع كردند و آنچه را جمع كـردنـد نـخـوردنـد. و خـانـه هايى بنا كردند و در آن ساكن نـشـدنـد. و گـويـا آنـهـا در دنـيـا در حال كوچ كردن بودند پس ساعتى استراحت نكردند و از آنجا كوچ كردند.
و قال مسروق : ما ملئت دار حيره الا املئت عبره و انشد:
كـم بـبـطـن الارض ثاو من وزير و امير
و صغير الشاءن عبد حامل الذكر حقير
لو تـاءمـلت قـبـور القـوم فـى يوم قصنير
لم تميزهم و لم تعرف غنيا من فقير
مـسـروق گـفـتـه : هيچ خانه از حيرت پر نشد مگر اين كه از عـبـرت پـر شـد. بـعـد در ضـمـن شعرى چنين مى گويد: چه بـسـيـار در شـكـم زمـيـن وزيـرهـا و امـيـرها و كوچك شاءنها و بندگانى كه حامل ذكر كوچك بودند پنهان شده اند اگر با تاءمل و دقت قبرهاى آنها را ببينى در روز كوتاهى هيچ امتياز و فرقى بين فقير و غنى آنها نمى دهى .
و روى ان سعد بن ابى وقاص لما ولى العراق دعا خرقه ابـنـه نـعـمـان فـجـائت فـى لمـه مـن جـوارهـا فقال لهن ايكن خرقه قلن هذه فقالت نعم فما استبداوك اياى يـا سـعـد فـوالله مـا طـلعـت الشـمـس و مـا شـى ء يـدب تحت الخورنق الا و هو تحت ايدينا فغربت شمسنا و قد رحمنا جميع مـن كـان يـحـسدنا و ما من بيت دخلته حيره الا و عقبته عبره ثم انشاءت تقول :
فـبـيـنا نسوق الناس و الامر امرنا
اذا نحن فيهم سوقه نتنصف
فاف لدنيا لا يدوم سرورها
تقلت باثاراتها و تصرف
هـم النـاس مـا سـاروا يـسـيرون حولنا
و ان نحن اومينا الى الناس ‍ اوقفوا
نـقـل شـده كـه چـون سعدبن ابى وقاص والى عراق گرديد خرقه دختر نعمان را طلبيد. پس او با جمعى از كنيزانش آمد. پس سعد گفت كدام يك از شما خرقه است ؟ كنيزان گفتند: اين اسـت . پـس او گـفت : بلى منم خرقه ، اى سعد! چه سبب شده كـه تـو مـرا خـواسـتـى و از احـوال مـن سـؤ ال مـى كـنـى ؟ بـه خـدا قـسـم آنـچـه كـه خورشيد بر آن مى تابيد و آنچه كه زير آسمان حركت مى كرد همه در اختيار ما بود. پس خورشيد ما غروب كرد و همه كسانى كه به ما حسد مـى بـردند به ما رحم كردند. و هيچ خانه اى نيست كه در آن خـوشـى داخل شود مگر اين كه دنبال آن آنچه سبب عبرت است داخـل مـى شـود. پـس چـند شعر گفت كه در آن از بى اعتبارى دنـيا شكايت نموده كه معنى آن اين است : در بينى كه مردم را مى رانديم و امر امر ما بود ناگهان قضيه به عكس شد و ما خـود تـحـت نـظـر كـسانى قرار گرفتيم و متفرق و پراكنده شـديم ، پس اف باد به دنيا كه سرور و خوشنودى آن داوم نـدارد و آثـار آن رنگ به رنگ و متقلب مى شود. آنها كه بر مـا مـسـلط شـدنـد هـمـان مردمى هستند كه در اطراف ما پراكنده بـودنـد و مـا چنان بر آنها تسلط داشتيم كه هرگاه به آنها اشاره مى كرديم توقف مى كردند.
ثـم قـالت ان الدنـيـا دارفـنـاء و زوال لا تـدوم الى حـال تـنـتـقـل بـا هلها انتقالا و تعقبهم بعد حال حالا و لقد كنا ملوك هذا القصر تطيعنا اهله و يحبوا الينا دخـله فـاءد بـرالامر و صاح بنا الدهر فصدع عصانا و شتت شـمـلنا و كذا الدهر لا يدوم لا حد ثم بكت و بكى لبكائها و انشد شعرا:
ان للدهـر صـوله فـاحذريها
لا تقولين قد آمنت الدهورا
قـد يـبـيـت الفـتـى معافا فيوذى
و لقد كان امنا مسرورا
حـرقـه گـفـت : بـه تـحـقـيـق كـه دنـيـا خـانـه فـنـا و زوال اسـت بـه يـك حـال ادامـه پـيـدا نـخواهد كرد. اهلش را از حـالى بـه حـال ديـگـر انـتـقـال خـواهـد داد. و بـعـد از حـالى حـال ديـگـر براى آنها پيش مى آورد. و هر آينه به تحقيق ما شـاهـان ايـن قـصـر بـوديم كه اهل آن ما را اطاعت مى كردند و منافع اطراف آن را به سوى ما مى آوردند. پس امر برگشت و روزگـار بـر مـا فـريـادى زد پـس شـكـافت قدرت ما را و جمعيت ما را پراكنده كرد و روزگار همچنين است براى هيچ كس دوام نـدارد. پـس حـرقه گريه كرد و سعد نيز از گريه او بـه گـريـه آمـد و اين شعر را گفت كه مضمون آن اين است : براى روزگار صلابت و هيبتى است از آن بترس و نگو كه مـن از روزگـار ايـمـن هـسـتـم . گـاهـى جـوان مـرد در حـال عـافـيـت وارد شـب شـده و مـورد اذيـت واقـع مـى شـود. و حـال آن كـه ايـمـن و مـسـرور بـود پـس امـنـيـت و سـرور او تبديل به وحشت و ناراحتى گرديد.
فـقـال لهـا اذكـرى حـاجـتـك لنفسك خاصه فقالت يدالامير بـالعـطـيـه اطـلق من لسانى بالمساءله فاعطاهم و اعطاها و اجـزل فـقـالت شـكـرتـك يد افتقرت بعد غنى و لا ملكتك يد اسـتـغـنـت بـعـد فـقـر و اصـاب الله بمعروفك مواضعه و لا جـعل الله لك الى اللئيم حاجه و لا اخلا الله من كريم نعمه الا و جـعـلك السـبـب فـى ردهـا اليـه فقال سعد اكتبوها فى ديوان الحكمه .
پـس سـعد باو گفت : حاجت خود را ذكر كن ! او چنين جواب داد: دسـت امير به عطا و بخشش بازتر است از زبان من به سؤ ال . پـس سـعـد باو و همراهانش عطاى بسيار نمود. او در چند جـمـله بـه سـعد دعا كرده و گفت : شكر كند تو را دستى كه فـقـيـر است بعد از غنى و بى نيازى . و مسلط بر تو نشود دستى كه غنى شده بعد از فقر. و خداوند بخشش تو را به جـاى خـود قـرار دهـد كه بى مورد و بى جا بخشش نكنى . و حـاجـت تـو را بـه لئيـمـان و پـسـتان نيندازد. و نعمتى را از بـزرگـان نـگيرد مگر اينكه تو را وسيله رد آن نعمت به او قـرار دهـد. پـس سـعـد گـفـت : ايـن كـلمـات را در ديـوان حكمت بنويسند.
فـلمـا خـرجـت مـن عـنـده سـئلهـا نـسـائهـا فـقـلن مـا فعل بك الامير فقالت احاط لى ذمتى و اكرم وجهى انما يكرم الكريم كريما.
پـس چـون از نـزد سـعـد بـيـرون شـد زنـهـا از او سـؤ ال كردند كه امير با تو چه كرد؟ جواب داد مافوق انتظار من با من رفتار كرد و مرا گرامى داشت و آبروى مرا حفظ كرد و در حقيقت كريمى به كريمى كرم نمود.
و لقد احسن من قال شعرا:
و مـا الدهـر و الايـام الا كـمـاتـرى
رزيـه مال او فراق حبيب
و ان امـرء قـد جـرب الدهـر لم يخف
تقلب يوميه لغير اديب
و چه نيكو گفته است اين شاعر كه مضمون شعرش اين است : دهـر و روزگـار چنين است كه مى بينى يا از دست رفتن مالى اسـت يـا فـراق دوسـتى . و به تحقيق كسى كه در روزگار تـجـربـه داشته باشد از تغيير دو روزش ‍ نمى ترسد در صورتى كه عاقل باشد.
و قال آخر:
هـو المـوت لا يـنـجى من الموت والذى
احاذر بعد الموت ادهى و افظع
و ديـگـرى گـفـته است : او مرگ است كه هيچ كس از او نجات پـيـدا نـخـواهـد كـرد و آنچه را بعد از مرگ از آن مى ترسم وحشتناك تر و سخت تر است .
و قال آخر:
اذا الرجـال كـثـرت اولادهـا
و جعلت اوصى بها يعتادها
وقـتـى مـردان فرزندان بسيار پيدا كردند و هنگام مرگ به آنـهـا وصـيـت نـمـودنـد مـرگ براى آنها امر عادى محسوب مى شود.
و قال آخر:
و اضـطـربت من كبر اعضادها
فهى ذروع قددنى حصارها
از پـيـرى بـازوهـاى آنها سست و مضطرب شده پس آنها كشت وزرعى هستند كه درو كردن آنها نزديك شده .
و قال بعضهم : اجتزت بدار حيار كان معجبا بنفسه و ملكه فسمعت هاتفا ينشد و يقول :
و ما سالم عما قليل بسالم
و ان كثرت احراسه و مرا كبعه
و مـن يـك ذابـاب شـديـد و حـاجـب
فـعـمـا قليل يهجر الباب حاجبه
و يثبح فى لحد من الارض ضيقا
يفارقه اجناده و مواكبه
و مـا كـان الا المـوت حـتـى تـفـرقـت
الى غيره احراسه و كتائبه
و اصبح مسرورا به كل كاشح
و اسلمه احبابه و حبائبه
بـنـفـسـك فـاكـسـبـهـا السـعـاده جـاهـدا
فكل امر دهن بما هو كاسبه
بـعـضـى از عباد گويد: عبور كردم به خانه حيار ظاهرا نام كسى است كه او مغرور به خود و ملك و سلطنت خود بوده پس شـنـيـدم هـاتـفى كه اين شعرها را مى گفت كه مضمون آن اين است : كسى كه داراى سلامتى است به همين زودى ها غير سالم اسـت ، يعنى سلامتى را از دست مى دهد و گرچه پاسبانان و حـافـظـان زياد داشته باشد. و هر كس دروازه محكم و دربان داشته باشد به همين زودى ها دربان او خواهد رفت و دروازه بـى صاحب و بى دربان خواهد ماند. و صبح مى كند در لحد و در زير زمين در تنگنا قرار مى گيرد و لشگريان و حشم و از او جـدا مـى شوند. و براى تفرقه خدم و حشم و لشگر او پيش از مرگ چيز ديگر لازم نيست ، به مجرد مردن آنها متفرق مـى شـونـد. و صـبـح كـرد در حـالى كـه دشـمـنـانـش خـوشـحال مى باشند و دوستان دست از او برداشته اند، بر تـو باد كه نفس ‍ خود را مراقبت كنى و كوشش كنى كه او را سعادتمند كنى . و هر كسى گرو آن چيزى است كه كسب كرده .
قـال و كـان بـعـضـهـم اذا نـظـرء المـراة الى جـمـاله انشد شعرا:
يا حسان الوجوه سوف تموتون
و تبلى الوجوه تحت التراب
يـاذوى الاوجـه الحـسـان المـصـونـات
و اجسامها الغضاض ‍ الرطاب
اكـثـروا مـن نـعـيـمـهـا و اقـلوا
سـوف تهدونها لعقرالتراب
قـد نـعـتـك الايـام نـعيا صحيحا
بفراق الاقران و الاصحاب
بـعضى از زهاد وقتى در آينه به صورت خود نگاه مى كرد ايـن اشـعـار را مـى گـفـت كـه مـضـمون آن يكى است :اى خوب صـورتـان بـه زودى خـواهـيـد مرد و اين صورتها زير خاك پـوسيده خواهد شد.اى صاحبان صورتهاى خوب كه در حفظ آن مى كوشيد و جسمها و بدنهاى لطيف و نيكو چه بسيار به ايـن بـدنـهـا و صـورتـهـا بـرسيد و چه كم عاقبت زير خاك پـوسـيـده مـى شـود. بـه تـحـقيق روزگار تو را به فراق دوستان و يارانت مبتلا كرده .
و قال غيره :
تـذكـر و لا تـنـسـى المـعـاد و لا تكن
كانك فى الدنيا مخلى و ممرح
فلا بد من بيت النقطاع و وحشه
و ان غرك البيت الانيق المدايح
بعض ديگر گفته : متذكر باش و معاد را فراموش مكن و مانند كـسـى نباش ‍ كه در دنيا رها شده و مهار گسيخته باشد پس ناچار بايد رفت در خانه اى كه از همه دوستان منقطع است و وحشتناك مى باشد و گرچه خانه مزين و مورد پسند دنيا تو را مغرور كرده است .
و وجد على بعض القبور مكتوبه هذه الابيات :
تـزود مـن الدنـيـا فانك لا تبقى
وخذ صفوها لما صفت و دع الزلقا
و لا تاءمنن الدهر انى امنته
فلم يبق لى خلا و لم يرع لى حقا
قـتـلت صـنـاديـد المـلوك فـلم ادع
عـدوا و لم امهل على ظنه خلقا
و اخليت دارالملك من كل بارع
فشردتهم غربا و مزقتهم شرقا
فـلمـا بلغت النجم عزا و رفعه
و صارت رقاب الخلق اجمع لى رقا
رمانى الردى رميا فاخمد جمرتى
فها انا ذافى حفرتى مفردا ملقى
فافسدت دنيائى و دينى جهاله
فماذ الذى منى بمصرعه اشقى
بر بعض قبور اين اشعار يافته شد كه مضمون آن چنين است :
از دنـيـا تـوشـه بـردار پـس بـه درسـتـى كـه تـو بـاقى نخواهى ماند. و از چيزهاى نيكى كه در اختيار تو است نتيجه بگير، و واگذار لغزشها را. و به روزگار اطمينان نداشته بـاش كـه مـن بـه آن اطـمـينان كردم پس نه دوستى براى من بـاقـى مـاند و نه حقى مراعات شد. سلاطين بزرگ را كشتم پـس هـيچ دشمنى را وا نگذاشتم و خلقى را مهلت ندادم و به مـظنه و گمان انتقام گرفتم خانه سلطنت را از هر ضد و ند خالى كردم و آنها را به طرف شرق و غرب پراكنده كردم . پس وقتى به عزت و رفعت رسيدم و خود را در مقام ستاره ها دانـسـتـم و گـردن جـمـيـع خـلايـق در نـزد مـن ذليـل شـد نـاگـهـان تـير مرگ به من رسيد و چراغ عمر مرا خـامـوش كرد. پس آگاه باشيد كه من در قبر تنها افتاده ام . پـس ديـن و دنـيـاى خـود را از روى جـهالت فاسد كردم پس كسى در قبر شقى تر از من نيست .
و قال بعضهم : يا ايها الانسان لا تتعظم فليس بعظيم من خـلق التـراب و اليـه يعود و كيف يتكبر من اوله نطفه مرده و آخـره جـيفه قذره و هو يحمل بين جنبيه العذره و اعلم انه ليس بـعـظيم من تصرعه الاسقام و تفجعه الالام و تخدعه الايام لا يـاءمـن الدهـران يـسـلبـه شـبـابـه و مـلكـه و يـنزل من علو سريره الى ضيق قبره انما الملك هو العارى من هذه المعايب .
بعضى از علماء گفته است :
اى انسان خود را بزرگ ندان . پس بزرگ نيست كسى كه از خـاك خـلق شده و به خاك بر مى گردد، و چگونه تكبر كند كـسـى كـه اولش نـطـفـه بـد بـو اسـت و آخـرش مـردار كـثيف گـنـديـده و در مـيـان دو پـهـلوى خـود عـذره و نـجـاسـت حـمـل مـى كـنـد. بـدان بـه درستى كه بزرگ نيست كسى كه دردهـا او را بـه زمـيـن مـى زنـد و بـلاهـا او را عاجز مى كند و روزگـار او را گـول مـى زنـد. ايـمـن نـيـست كه جوانى او را بـگـيـرد و سـلطـنـت او را از دسـتـش بـگـيرد و او را از بالاى سريرش به تنگناى قبر آورد. پس ملك و سلطنت آن است كه اين همه عيب را نداشته باشد.
ثم انشد شعرا:
ايـن المـلوك و ابـنـاء المـلوك و مـن
قاد الجيوش الايابئس ما عملوا
بـاتـوا عـلى قـلل الاجـبـال تـحـرسـهـم
غـلب الرجال فلم يمنعهم القلل
فـانـزلوا بـعـد عـزعـن مـعـاقـلهم
و اسكنوا حفره يابئس ما نزلوا
نـاداهـم صـارخ مـن بـعـد مـا دفـنوا
اين الاسره و التيجان و الكلل
ايـن الوجـوه التـى كانت منعمه
من دونها تضرب الاستار و الحجل
فـافـصـح القبر عنهم حين سائلهم
تلك الوجوه عليها الدود تنتقل
قد طال ما اكلوا دهرا و ما شربوا
فاصبحوا بعد طيب الاكل قد اكلوا
سالت عيونهم فوق الخدود و لو
رئيتهم ما هناك العيش ‍ بارجل
پـس از آن اشـعـارى انـشـاء كرده كه مضمون آن به فارسى چـنـيـن اسـت : كجايند شاهان و فرزندان آنها و كسانى كه در پـيـش لشـگـرهـا بـه راه مـى افـتـادنـد و سـپـاهـيـان بـه دنـبـال آنـهـا بـه حـركـت مـى آمـدنـد. آگاه باشيد كه چه بد عـمـل كـردنـد. در قله هاى كوههاى به سر مى بردند و مردان شـجـاع در حـفـظ و حـراسـت آنـهـا مـى كوشيدند. و قله ها و آن جاهاى سخت حافظ آنها نشد. پس از آن كه در قصرهاى بلند و مـحـكـم سـاكـن بـودنـد و زيـر كـشـيـده شـدنـد و در گـودال گـور سـاكـن شدند. و چه بد پايين آمدنى بود. در ايـن هـنـگـام بـعـد از دفن شدن آنها ندايى بلند شد كه كجا رفـت تختهاى زرين ؟ كجا رفت تاجهاى سلطنتى و آن زينتها كه به خود آويزان مى كردند؟ كجا رفت آن صورتهايى كه در نـاز و نعمت پرورش پيدا كرده و در پشت پرده ها، كه در حـجـله ها زده شده بودند، پس قبر با زبان فصيح از طرف آنها در وقتى كه از او سؤ ال كردند گفت : آن صورتها اين اسـت كـه الآن كـرمـهـا بـر روى آن در حـركـت مـى باشند. چه روزگار بسيار طول كشيد كه چيزهاى لذيذ خوردند و آبهاى گـوارا آشـامـيدند پس صبح كردند در حالى كه آنها خوراك مـار و مـور در دل زمـيـن شدند. چشمهاى آنها بر بالاى خدها و صـورتـهاى آنها جارى شده و آشكارا عيش آنها را در آنجا مى بينى كه چيست .
مـحـفـى نـمـاند كه اشعار مذكور شباهبت به اشعارى دارد كه حـضـرت هـادى عـليـه السـلام در مـجـلس مـتـوكـل فـرمـودنـد و شـايـد هـمـان اشـعـار باشد با مختصر تصرفى در آن (مترجم ).
و قـال الحـسـيـن عـليـه السـلام : يـا بـن آدم تـفـكـر و قـل ايـن المـلوك الدنـيـا و اربـابـهـا الذيـن عـمروا اخرابها و احتفروا انهارها و مدنوا مدائنها فارقوها و هم كارهون و ورثها قـوم آخـرون و نـحـن بـهـم عـما قليل لا حقون . يا بن آدم اذكر مـصـرعـك و فـى قـبرك مضجعك و موقفك بين يدى الله تشهد جوارحك عليك يوم تذل فيه الاءقدام و تبلغ القلوب الحناجر و تـبـيـض ‍ وجـوه و تـسـود وجوه و تبدو السرائر و يوضع المـيـزان القـسط. يا بن آدم اذكر مصارع آبائك و ابنائك كيف كـانـوا و حـيـث حـلوا و كانك عن قليل قد حللت محلهم و صرت عبرة للمعتبر. و انشد شعر:
ايـن المـلوك التـى عـن حـفـظـها غفلت
حتى سقاها بكاس الموت ساقيها
تـلك المـدائن فى الافاق خاليه
عادت خرابا و ذاق الموت بانيها
امـوالنـا لذوى الوارث نـجـمعها
و دورنا لخراب الدهر نبنيها
حضرت امام حسين عليه السلام فرمود: اى پسر آدم فكر كن و بگو كجايند سلاطين دنيا و صاحبان آنان كه خرابيهاى دنيا را آبـاد كـردنـد و نـهرهاى آن را حفر كردند و شهرهاى آن را به پا داشتند از آن جدا شدند از روى كراهت و كسانى ديگر وارث آنها شدند و ما هم به همين زوديها به آنها ملحق خواهيم شـد.اى فـرزنـد آدم بـه يـاد آور مـصـرع و محل افتادن و خوابگاه خود را در قبر. و به ياد بياور وقوف قـيـامـت و ايـسـتـادن خـود را در مـقـابـل حـكـم عدل الهى در حالى كه اعضاء و جوارح تو بر تو. گواهى دهـد، آن روزى كـه قدمها بر صراط بلغزد و قلبها از وحشت بـه گـلوهـا رسد و صورتهايى سفيد و صورتهايى سياه بـاشـد و اسـرار و پـنـهـانـى هـا ظـاهـر گـردد و مـيـزان عـدل بـر پـا شـود.اى پـسـر آدم بـه يـاد آور محل افتادن پدران و فرزندان خود را كه آنها چه موقعيتى در ايـن دنـيـا داشتند و از اينجا به كجا رفتند و تو هم به همين زودى بـه آنـها ملحق خواهى شد و سبب عبرت مى شوى براى كـسـانـى كـه اهل اعتبارند. پس اين شعرها را بيان فرمود كه مضمون آن اين است : كجايند سلاطين دنيا كه در اثر حفظ دنيا از آخـرت غـافـل مـانـدند تا وقتى كه شربت مرگ را از دست ساقى آن چشيدند. اين شهرهاى عالم است كه در اطراف آن از اهلش خالى شده و خراب شده و بنا كنندگان آن شربت مرگ چشيدند. ما اين مالها را براى وارث جمع مى كنيم و خانه ها را براى خراب شدن در روزگار بنا مى كنيم .
و مـا عـبـر احد عن الدنيا كما عبر اميرالمؤ منين عليه السلام بـقـوله : دار بـالبـلاء مـحـفوفة و بالغدر معروفة لا تدوم احـوالها و لا تسلم نزالها احوالها مختلفه و ثارات منصرفة و العـيـش فـيـهـا مـذمـوم و الاءمـان فيها معدوم و انما اهلها فيها اغـراض مـسـتـهدفة ترميهم بسهامها و تفنيهم لجمامها و اعلموا عـبـادالله انـكـم و مـا انـتـم فـيـه مـن هـذه الدنـيـا عـلى سـبـيـل مـن قـد مـضـى قـبـلكـم مـمـن كـان اطول منكم اعمارا و اعمر ديارا و ابعد آثارا اصبحت اصواتهم هـامـدة و ريـاحـهـم راكـدة و اجـسادهم بالية و ديارهم خالية و آثـارهـم عـافـيـه فـاسـتبدلوا بالقصور المشيدة و النمارق المـمـهـدة و الصـخـور و الاحـجـار المـسـنـدة و القـبور اللاطئة المـلحـدة التـى قد بنى بالخراب فنائها و شيد بالتراب بـنـائهـا فـمـحـلهـا مـقـتـرب و سـاكـنـهـا مـغـتـرب بـيـن اهل محلة موحشين و اهل فراغ متشاغلين لا يستاءنسون بالاوطان و لا يـتواصلون تواصل الجيران على ما بينهم من قرب الجوار و دنـوا الدار فـكـيـف يـكون بينهم تزاور و قد طحنهم بكلكله البـلى و اكـتـهـم الجنادل و الثرى و كان قد صرتم الى ما صاروا اليه و ارتهنكم ذلك المضجع و ضمكم ذلك المستودع فـكـيـف بـكـم لو تـنـاهت بكم الاءمور و بعثرت القبور هنالك تـبـلو كـل نـفـس مـا اسـلفـت وردوا الى الله مـوليـهـم الحـق و ضل عنهم ما كانوا يفترون .
تـعـبـيـر نـكـرده اسـت احدى از دنيا چنانچه اميرالمؤ منين عليه السـلام تـعـبـيـر فـرمـوده بـه دنـيـا سـرايـى اسـت كـه اهـل آن را غـم و انـدوه فـرا گـرفـته و به مكر و دغا شهرت يافته . هميشه بر يك حال باقى نمى ماند. و كسانى كه در آن نـازل مـى شوند و فرود مى آيند سالم نمى مانند. حالات آن گوناگون است و نوبت هايش در تغيير است . زندگى در آن مـذمـوم اسـت و نـاپـسند. و ايمنى در آن نيست . و اهلش در آن هـدف تـيـرهـاى بـلا هـسـتند كه دنيا تيرهاى خود را به جانب ايـشـان مـى افـكند و هر يك را به دردى مبتلا مى سازد و به مـرگ نـابـودشـان مى نمايد. بدانيد اى بندگان خدا شما و آنچه از اين دنيا داريد در راه پيشينيان مى باشيد و آنچه بر پـيـشـيـنـيـان گذشته بر شما نيز خواهد گذشت آنهايى كه پـيـش از شـمـا بـودنـد عـمـرهـايـشـان از شـما طولانى تر و ديـارشـان آبـادتـر و آثارشان مهمتر بود، صبح كردند در حـالى كـه صـداهايشان خاموش شده و شخصيت و اهميت آنها از دست رفته و بدنهايشان پوسيده و شهرهايشان خالى مانده و آثـارشـان نـاپـديـد گـشـتـه ، قـصـرهـاى مـجـلل و سـاختمانهاى محكم را و بالشهاى نيكو و فراشهاى گـسـتـرده را بـه سـنـگـهـاى قـبـر و چـسـبـيـده بـه لحـد تـبـديـل نـمـودند. آن قبرهايى كه جلوخان آنها ويران شده و ساختمان آنها با خاك يكسان گشته . آن قبرها به هم نزديك است ولى ساكن آنها در ما بين اهل محله اى ترسان و هراسانند و در بـيـن گـروهى كه به ظاهر راحتند و در واقع گرفتار مـى بـاشـنـد. بـه وطـنـهـا انـس نـمى گيرند و با هم آميزش ندارند چون آميزش همسايگان با اين كه نزديك و همسايه مى باشند.
و چـگـونـه بـيـنـشـان ديـد و بـازديـد بـاشـد و حال آنكه پوسيدگى آنها را خورد كرده و سنگ و خاك آنان را خـورده . و تـصـور كـنـيـد كـه شـما رفته ايد جايى كه آنها رفته اند و آن خوابگاه شما را گرو گرفته و آن امانت گاه شـمـا را در آغـوش دارد. پـس چـگـونـه خـواهـد بـود حـال شـمـا اگـر كـار شـمـا به پايان رسد و مردگان را از قـبـرهـا بيرون آوردند. در آن هنگام هر نفسى به آنچه پيش فرستاده است مبتلى مى شود و به سوى خدا كه مالك به حق ايـشـان اسـت بـاز گرديده مى شوند و به كار ايشان نيايد آنچه را كه افترا مى بستند.
دخـل ابـو هذيل دار ماءمون فقال : ان دارك هذه كانت مسكونه قبلك من ملوك درست آثارهم و انقطعت اعمارهم فالسعيد من وعظ بغيره .
ابـو هـذيـل وقـتـى در كـاخ مـاءمون وارد بر او شد گفت : اين خـانه قبل از تو محل سكونت ديگر سلاطين بود كه اكنون در زيـر خـاك پوشيده شده اند و آثار آنها كهنه شده و عمرهاى آنـهـا منقطع شده است پس اهل سعادت آن كس ‍ است كه به غير خود پند و موعظه شود، يعنى از گذشتگان و آنچه بر آنها گذشته پند گيرد.
بـاب پـنـجـم : در تـرسـانـيـدن بـنـدگـان به وسيله كتاب خدا
و قـال تـعـالى : و نـخـوفـهـم فـمـا يـزيـدهـم الا طـغيانا كبيرا.(138)
آنها را مى ترسانيم پس زياد نمى كند آنها را مگر سركشى بزرگ .
و قـال تـعـالى : بـل السـاعـة مـوعـدهـم و السـاعة ادهى و امر.(139)
قيامت وعده گاه آنهاست و آن اشد و تلخ ‌تر است يعنى شدت هول قيامت چيزى است كه سبب وحشت است .
و قال تعالى : ءامنتم من فى السماء ان يخسف بكم الارض فـاذا هـى تـمـور ام امـنـتـم مـن فـى السـمـاء ان يرسل عليكم حاصبا فستعلمون كيف نذير.(140)
آيـا ايـمـنـيد از اين كه ملائكه آسمانها شما را به زمين فرو بـرنـد پـس آنـگاه زمين موج زده مى باشد. آيا ايمنيد كسانى كـه در آسـمـانـها هستند بر شما تند بادى فرستند پس به زودى خواهيد دانست چگونه است ترساندن من .
و قـال تـعـالى : و مـا نـرسـل بـالايـات الا تخويفا.(141)
نفرستاديم آيات را مگر براى ترساندن .
و قـال او امـن اهـل القـرى ان يـاءتـيهم باسنا ضحى و هم يـلعـبـون افـامـنـوا مـكـر الله فـلا يـاءمـن مكر الله الا القوم الخاسرون .(142)
آيا مردم بلاد خود را ايمن مى دانند از آمدن عذاب ما بر آنها در روز در حـالى كـه بـه بـازى مـشـغـول هـستند. آيا از مكر خدا ايمنند پس ايمن از مكر خدا نيست مگر مردم زيانكار.
و قـال تـعـالى : ويـل لكـل آفـاك اثـيـم يـسـمـع ايـات الله تـتـلى عليه ثم يصر مستكبرا كان لم يسمعها فبشره بعذاب اليم .(143)
واى بر هر دروغگوى گنه كار كه آيات خدا را مى شنود كه بـر او تـلاوت مـى گردد پس اصرار مى ورزد در حالى كه تكبر دارد گويا آيات خدا را نشنيده است پس بشارت بده او را به عذاب دردناك .
و قـال تعالى : و لو يؤ اخذ الله الناس بظلمهم ما ترك عليها من دابة .(144)
اگر خدا تعالى مردم را به ظلمهايى كه از آنها سر مى زند مـؤ اخـذه كـنـد جـنبده اى را به روى زمين نگذارد، يعنى همه را هـلاك فـرمايد. ولى عفو و بزرگوارى او اقتضا مى كند كه آنها را رها كند و مؤ اخذه نفرمايد.
و قـال تـعـالى : طـهـر الفـساد فى البر و البحر بما كسبت ايدى الناس ‍ ليذيقهم بعض الذى عملوا لعلهم يرجعون .(145)
فـسـاد در زمـين و دريا ظاهر شد به سبب آنچه مردم به دست خـود كـسـب كـردنـد تـا بـه آنـهـا بـچـشـانـد بـعـض آنـچـه عـمـل كـرده اند شايد آنها برگردند به سوى خدا و توبه كنند.
و قال : و تلك القرى اهلكناهم لما ظلموا.(146)
اين مردم بلاد را هلاك كرديم چون كه ظلم كردند.
و قـال تـعـالى : فـبظلم من الذين هادوا حرمنا عليهم طيبات احلت لهم .(147)
به سبب ظلمى كه از جماعت يهود سر زد حرام كرديم بر آنها چـيـزهـاى طـيـبـى كـه بـر آنـها حلال كرده بوديم ، يعنى در نـتـيـجـه ، ظـلم بـه محروميت از رزقهاى طيب و طاهر گرفتار شدند.
و قـال تـعـالى : و لولا كـلمـة سـبقت من ربك لكان لزاما و اجل مسمى .(148)
و اگـر نـبـود كلمه اى كه سبقت گرفته است از پروردگار تو هر آينه هلاكت ملازم آنها بود در وقت گناه و معصيت . پس سـبـب تـاءخـيـر عـذاب دو چـيـز اسـت : يكى كلمه خدا كه سبقت گرفته و ديگر اجل مسمى كه وقتى معين است .
بـعـضـى فـرمـوده انـد: مراد از كلمه اى كه از جانب خدا سبقت گرفته اين آيه كريمه است :
و مـا كـان الله ليـعذبهم و انت فيهم و ما كان الله بهم و هم يستغفرون .(149)
تا وقتى كه تو اى پيغمبر در ميان امت هستى خدا آنها را عذاب نـمـى فـرمـايـد. و نـيـز خـدا آنـهـا را عـذاب نـمـى فرمايد و حال آن كه آنها استغفار مى كنند.
و قـال اميرالمؤ منين عليه السلام : كان فى الناس امانان مـن عـذاب الله رسـول الله و الاسـتـغـفار فرفع احدهما و هو رسول الله و بقى عليهم امان و هو الاستغفار.
امـيـرالمؤ منين عليه السلام فرموده : در ميان مردم دو چيز امان از عـذاب خـدا بـود: يـكى رسول خدا، و ديگرى استغفار. پس يـكـى از آن دو بـرداشـتـه شـد و آن رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله اسـت و بـراى آنها امان ديگرى باقى مانده و آن استغفار است .
و قـال رسول الله صلى الله عليه و آله : مهلا عباد الله عن معصية الله فان الله شديد العقاب .
و قـال رسـول الله صلى الله عليه و آله : ان الله لم يعط ليـاءخـذو و لو انـعـم عـلى قـوم مـا انـعـام و بـقـوا مـا بـقـى الليـل و النـهـار مـاسـلبـهم تلك النعم و هم شاكرون الا ان يـتـحـولوا من شكر الى كفرو من طاعة الى معصية و ذلك قوله تـعـالى : ان الله لا يـغـيـر مـا بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم .(150)
پـيـغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:اى بندگان خدا بـاز ايستيد از گناه و معصيت خدا پس بدرستى كه عذاب خدا سـخـت اسـت . و نـيـز پـيـغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: خـداى مـتـعـال بـه بندگان نعمت عطا نكرد كه باز گيرد. و اگـر بـه مردمى انعام فرمود و آنها باقى بمانند تا وقتى كه شب و روز باقى است آن نعمت ها را از آنها نخواهد گرفت و حال آن كه آنها شكر آن نعمتها را به جا آورند مگر اين كه عوض شكرگزارى كفران نعمت كنند و عوض اطاعت و بندگى خـدا مـرتـكـب گـنـاه و مـعـصـيـت شوند. و اين است مضمون آيه كـريـمـه كـه خـداى مـتـعـال مـى فرمايد: به درستى كه خدا تـغـيـيـر نـمـى دهـد آنـچه براى قوم و مردمى هست تا اين كه تـغـيـيـر دهند آنچه در نفسهاى آنهاست يعنى حالاتشان تغيير كند.
و قـال امـيـرالمؤ منين عليه السلام : ان الله تعالى يبتلى عـبـاده عند طول السيئات بنقص الثمرات و حبس البركات و اغـلاق خـزائن الخـيـرات ليـتـوب تـائب و يقلع مقلع و يتذكر متذكر و ينزجر و قد جعل الله الا ستغفار سببا للرزق و رحمة للخلق فقال سبحانه : فقلت استغفروا ربكم انه كان غفارا يـرسـل السـمـاء عـليـكـم مـدارا و يـمـدد كـم بـامـوال و بـنـيـن و يـجـعـل لكـم جـنـات و يجعل لكم انهارا.(151)
حـضـرت امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـليـه السـلام فـرمـود: خـداى متعال هنگامى كه بندگانش گناه را ادامه مى دهند آنها را مبتلا مـى فـرمـايد به كمى ميوه هايشان و بركات را از آنها باز مـى دارد و مـعـادن خـيـر را از آنـهـا مـنـع مى كند براى اين كه تـوبـه كـنـنـدگـان تـوبه كنند و گناه كاران از گناه باز ايـسـتـنـد و آنـهـا كـه خدا را از ياد برده اند متذكر گردند و اهـل هـوا و هـوس خـود را مـنـع كنند و باز ايستند. و به تحقيق خـداى مـتـعال استغفار را سبب رزق و موجب رحمت خلق قرار داده پـس خـداى سـبـحان مى فرمايد: پس گفتم از خداى خود طلب آمـرزش و مـغـفـرت كـنـيـد بـه درستى كه او آمرزنده است . و اسـتـغـفـار سـبب مى شود كه خداى تعالى از آسمان بر شما بـاران مـى بـارد و مـال و فـرزنـدان شـما از زياد مى كند و براى شما باغستانها و نهرهاى جارى قرار مى دهد.
فـرحـم الله مـن قـدم تـوبـتـه و اخـر شـهـوتـه و استقال عثرته فان امله خادع له و اجله مستور عنه و الشيطان يـتـوكـل بـه يمنيه التوبه ليسوفها و يزهى له المعصيه ليـرتـكـبـهـا حـتـى تـاءتـى عـليـه مـنـيـه و هـو اغـفـل مـا يـكون فيالها حسره على ذى غفله ان يكون عمره حسره عـليـه و ان تـؤ ديـه ايـامـه الى شـقـوه فنسئل الله ان يجعلنا و اياكم ممن لا يتطره نعمه و لا يقتصر به عن طاعه ربه غايه و لا تجعل به بعد الموت ندامه و لا كائبه .
پـس خـدا رحـمـت كند كسى را كه توبه خود را پيش اندازد و شـهـوت خـود را عـقـب انـدازد، و بـراى لغـزشـهـاى خود طلب بـخـشـش كـنـد، براى اينكه آرزوهاى او با او خدعه و مكر مى كـنـد و اجل و وقت مرگ او بر او پوشيده است . و شيطان بر او موكل است به آرزوها او را از توبه باز مى دارد تا آن را به عقب اندازد و انتظار فرصت ببرد. و شيزان گناهان را در نظر او زينت مى دهد تا به جا آورد. تا اين كه ناگهان مرگ او در رسـد و او در حـال غـفـلت باشد. پس چه بسيار حسرت هست بر غافلى كه عمر او سبب حسرت او گردد و زندگى او بـاعـث شـقـاوت او گـردد. پـس از خـداى خـود سـؤ ال مـى كـنيم كه ما و شما را از كسانى قرار دهد كه نعمتها او را مغرور و سرمست نكند و سرگرم نعمت نشود به قدرى كه از طاعت خدا باز ايستد و از كسانى قرار دهد كه بعد از مرگ به پشيمانى مبتلا گردد و به حزن و اندوه گرفتار شود.
و قـال رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله : و لوانـهـم حـيـن تـزول عـنـهـم النـعـم و تـحـل بـهـم النقم فزوعوا الى الله تـوبـه مـن نـفـوسهم و صدقا من نياتهم و خالص طوياتهم لرد عـليـهـم كـل شـارد و لا صـلح لهـم كل فاسد.
پـيـغـمـبر صلى الله عليه و آله فرمود: و اگر مردم هنگامى كـه نـعمتها از آنها زائل و برداشته مى شد و بر آنها نقمتها حـلول مى كرد در پيشگاه عالم جهت توبه خالص و واقعى و از روى صدق نيات و قلوب خالص از هر شايبه اظهار جزع و فزع مى كردند هر آينه بر آنها رد مى كرد هر پراكنده اى را و هر آينه براى آنها اصلاح مى فرمود: هر فاسدى را.
و قال النبى صلى الله عليه و آله : ان لله تعالى ملكا يـنزل فى كل ليلة فينادى يا ابناء العشرين جدوا و اجتهدوا يـا ابـنـاء الثـلاثـيـن لا تـغـرنـكم الحيوة الدنيا و يا ابناء الاربـعـيـن ماذا اعددتم للقاء ربكم و يا ابناءالخمسين اتتكم النذير و يا ابناء الستين زرع عن حصاده و يا ابناء السبعين نـودى لكـم فاجيبوا يا ابناء الثمانين اتتكم الساعة و انتم غـافـلون ثـم يـقـول لولا عـبـاد ركـع و رجال خشع و صبيان رضع و انعام رتع لصبت عليكم العذاب صبا.
رسـول الله صـلى الله عليه و آله فرمود: به درستى كه خـدا را مـلكـى اسـت كـه در هـر شـب بـه زمـيـن نزول مى كند. پس در ميان مردم دنيا فرياد مى زند و آنها را نـدا مـى كـنـد اى كـسـانـى كـه بـيـسـت سال از عمر شما مى رود جديت و كوشش كنيد. واى كسانى كه سى سال از عمر شما گذشته زندگانى دنيا شما را مغرور نـكند. واى چهل ساله ها چه چيز تهيه ديده ايد براى ملاقات حـق تـعالى و پروردگار خودتان . واى پنجاه ساله ها شما را نذير و ترساننده از عذاب آمد و به شما اعلان خطر شد. واى شـصـت سـاله ها شما به منزله زرعى هستيد كه وقت درو كردن آن رسيده باشد. واى هفتاد ساله ها براى رفتن شما را صـدا زده انـد و نـدا كرده اند پس اجابت كنيد داعى حق را واى هشتاد ساله ها قيامت آمد و شما به آن رسيديد و هنوز غافليد. پـس مـى گـويـد: اگـر نـبـودند بندگان كمر خميده و مردان خـاضع و خاشع و اطفال شيرخوار و حيوانات چرنده بيابان هر آينه عذابى شديد بر شما مى ريخت .
و قـال رسول الله صلى الله عليه و آله : اكرموا ضعفائكم فانما ترزقون و تنصرون بضعفائكم .
پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: گرامى داريد ضعيفان خودتان را پس ‍ جز اين نيست كه به خاطر ضعفايتان روزى داده مى شويد و يارى مى گرديد:
و قـال صـلى الله عـليـه و آله : يا بنى هاشم و يا بنى عـبـدالمـطـلب و يـا بـنـى عـبـد مناف و يا بنى قصى اشتروا انـفـسـكـم مـن الله و اعـلمـوا انـى انـا النذير و الموت المغير والساعة الموعد.
آن حضرت صلى الله عليه و آله فرمود: اى فرزندان هاشم و اى فـرزنـدان عـبـدالمـطـلب و اى فـرزنـدان عبد مناف و اى فرزندان قصى ، با اين الفاظ تمام خويشان و بستگان را نـدا در داد. بـعـد از آن فرمود: نفسها و جانهاى خود را از خدا خـريـدارى كـنيد. و بدانيد من از جانب خدا آمده ام كه شما را از عـذاب دردنـاك الهـى بـتـرسـانم ، پس مغرور نسبت داشتن با پـيغمبر اكرم نشويد. و بدانيد مرگ تغيير دهنده است ، يعنى حيات را به موت تغيير مى دهد و قيامت وعده گاه است .
و لمـا نـزل عـليـه : و انـذر عـشـيرتك الاقربين (152)، صـعـد عـلى الصـفـا و جـمـع عـشـيـرتـه و قـال : يـا بـنـى عبدالمطلب يا بنى عبد مناف يا بنى قصى اشـتـروا انـفـسـكم من الله فانى لا اغنى عنكم من الله شيئا يا عـبـاس عـم مـحـمـد صـلى الله عـليـه و آله يـا صفيه عمته يا فـاطـمـه ابـنـتـه ثـم نـاداى كـل رجـل بـاسـمـه و كل امرئة باسمها الا يجى الناس يوم القيمة يحملون الاوزار و يـقـولون بان محمدا صلى الله عليه و آله منا و ينادون يا محمد يا محمد و اعرض ‍ بوجهه هكذا و هكذا و اعرض عن يمينه و شـمـا له فـو الله مـا اوليـائى مـنـكم الا المتقون ان اكرمكم عندالله اتقيكم .(153)
چـون كـه ايـن آيـه نـازل شـد: و خويشان نزديكت را از عذاب بترسان ، حضرت بر كوه صفا بالا رفت و طايفه و عشيره خـود را جـمـع كرد و فرمود:اى پسران عبدالمطلب اى پسران قـصـى خـريـدارى كنيد جانهايتان را از خدا؛ پس به درستى كـه مـن شـمـا را از چـيزى بى نياز نمى كنم .اى عباس عموى پـيـغمبر! اى صفيه عمه او! اى فاطمه دختر او! پس هر مرد و زن را بـه اسـم او صـدا زد و فرمود: آگاه باشيد مردم روز قـيـامـت مـى آيـنـد در حـالى كـه وزر و وبال خود را به دوش گرفته اند و مى گويند محمدـ صلى الله عـليـه و آله از مـاسـت و صـدا بـلند مى كنند يا محمد يا مـحمد، پس ‍ حضرت صورت مبارك خود را به اين طرف و آن طـرف گرداند و از راست و چپ رو برگرداند و فرمود: به خـدا قـسـم دوسـتـان مـن نـيـسـتـنـد مـگـر اهـل تـقـوا. و گـرامى ترين شما نزد خدا با تقواترين شما هستند.
و روى انـه صلى الله عليه و آله لما مرض مرضه الذى مـات فـيـه خـرج مـتـعـصـبـا مـتـعمدا على يد اميرالمؤ منين عليه السـلام و الفـضـل بـن عـبـاس فـتـبـعـه النـاس . فـقال : يا ايها الناس انه قد آن منى حقوق يعنى رحيلا و قد امـرت ان اسـتـغـفـر لاهـل البـقـيـع ثـم جـاء حـتـى دخـل البـقـيـع . قـال : السـلام عـليـكـم يـا اهـل التـربـة السـلام عليكم يا اهل الغربة ليهنئكم ما اصبح الناس فيه اتت الفتن كقطع الليل المظلم يتبع اولها آخرها ثـم اسـتـغـفـر لهـم و اطـال الاسـتغفار و رجع فصعد المنبر و اجـتـمـع النـاس حـوله فـحـمـدالله و اثـنـى عـليـه ثـم قـال ايـهـا النـاس انـه قـد آن مـنـى حـقـوقـى فـاءن جـبـرئيـل كـان يـاءتـيـنـى يـعـارضـنـى بـالقـرآن فـى كـل سنة مرة و انه قد عارضنى به فى هذاالسنة مرتين و لا اقوال ذلك الالحضورا جلى فمن كان له على دين فليذكره لا عـطـيـه و مـن كـان له عندى عدة فليذكرها اعطه ايها الناس لا يـتـمـنـى مـتـمـنـى و لا يـدعـى مـدع فـانـه و الله لايـنـجى الا العـمـل و رحـمـة الله ولو عـصيت لهويت ثم رفع طرفه الى السماء و قال اللهم هل بلغت .
روايت شده كه : آن بزرگوار چون مريض شد در مرضى كه در آن بـه رحـمـت الهـى واصـل گـرديـد از مـنـزل خـارج شـد در حـالتـى كـه سر مبارك را به عصابه بـسـتـه بـود و بـر شـانـه امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـليه السلام و فضل بن عباس تكيه داده بود. پس مردم به همراه آن حضرت حـركـت كـردنـد. پـس فـرمـود: اى مـردم رفـتـن من از ميان شما نـزديـك شـده و مـن مـاءمـور شـده ام كـه بـراى اهل بقيع استغفار كنم . پس تشريف آورد تا اين كه وارد بقيع شد. پس فرمود: سلام بر شما اى كسانى كه در اين تربت پاك آرميده ايد. و سلام بر شما اى كسانى كه در اين بلاد و ديـار غـربـت به سر مى بريد. هر آينه گوارا باد شما را دورى از فـتـنـه هـايى كه مردم صبح كرده اند در آن فتنه ها مـانـنـد پـاره هـاى شـب تـاريـك يكى پس از ديگرى ظاهر مى گردد. پس استغفار فرمود و طول داد استغفار را براى آنها. پـس بـه مسجد بازگشت فرمود و بالاى منبر تشريف برد و مردم در اطراف او جمع شدند. و حمد و ثناى خدا را گفت پس فـرمـود: ايـهـا النـاس بـه درسـتى كه رفتن من از ميان شما نـزديـك شـده ، بـراى ايـن كـه جـبـرئيـل در هـر سـال يـك مـرتـبـه قرآن را بر من عرضه مى داشت اما در اين سال دو مرتبه عرضه داشته . و اين نيست مگر براى نزديك شدن اجل من . پس هر كس از من طلبى دارد به ياد بياورد تا بـه او بـپـردازم . و هـر كس را وعده داده ام بگويد تا به او عـطـا كنم . اى مردم كسى آرزوى بيجا نداشته باشد و ادعاى بى مورد نكند. قسم به خدا كه سبب نجات نيست مگر دو چيز عمل و رحمت خداى متعال . و اگر من معصيت كنم سرنگون خواهم شـد. (شـايـد مـراد عـذاب جهنم باشد نعوذ بالله ) پس چشم مـبـارك خـود را بـه طـرف آسـمـان انـداخـت و گـفـت : خـدايا من رساندم به مردم آنچه بايد برسانم .
و قـال صـلى الله عـليـه و آله : اياكم و محقرات الذنوب فـان لهـا مـن الله طـالبـا و انـهـا لتـجـمـع على المرء حتى تهلكه .
پـيـغـمـبـر صلى الله عليه و آله فرمود: بپرهيزيد و دورى كنيد از گناهان كوچك كه آنها مورد مواءخذه قرار مى گيرد و در نـامـه عـمـل هر كس جمع مى شود تا اين كه او را به هلاكت اندازد.
و قـال عـليه السلام : لو تعلمون ما اعلم لضحكتم قليلا ولبـكيتم كثيرا على انفسكم و لخرجتم على الصعدات تبكون عـلى اعـمـالكـم . ولو تـعـلم البـهائم من الموت ما تعلمون ما اكلتم سمينا.
مـى فرمايد: اگر شما آنچه را كه من مى دانم مى دانستيد هر آيـنـه كـم خـنـده مـى كـرديـد و بـسـيـار بـه حـال خـودتـان گـريـه مى كرديد و هر آينه خارج مى شديد بـر كـوهـهـا و بـر اعـمـال خـود گـريـه مـى كـرديد. و اگر حـيـوانات از مردن مى دانستند آنچه را شما مى دانيد هيچ گاه گوشت سمين و فربه نمى خورديد.
و قـال صـلى الله عـليـه و آله : امـا و الله لو تعلمون ما اعـلم لبـكـيـتـم على انفسكم و لخرجتم على الصعدات تندمون على اعمالكم و لتركتم اموالكم لا حارس لها و لا خائف عليها و لكـنكم نسيتم ما ذكرتم و امنتم ما حذرتم فياءتكم ما ربكم و تـشـتـت عليكم امركم اما و الله لوعدت ان الله الحقنى بمن هـو خـيـرلى مـنـكـم قـوم و الله مـيـامـين الراءى مراجيح الحكمة مـقـاويـل الصـدق مـنـاديـك البـغـى مضوا قدما على الطريق و اخضوا على الحجة ظفروا بالعقبى الدائمة و الكرامة الباقية امـا و الله ليـظـهـر عـليـكـم غـلام ثـقـيـف الديـال المـال ياءكل خضرتكم ويذيب شحمتكم انه ابا درجة يعنى بذلك الحجاج بن يوسف لهمة يهتم به .
فرمود: آگاه باشيد به خدا قسم اگر مى دانستيد آنچه را من مى دانم هر آينه به خود مى گريستيد و به كوهها مى رفتيد و از گـناهان خود پشيمان مى شديد و هر آينه رها مى كرديد امـوال خـود را بدون حافظ و خوفى هم بر آن ياد شما آورده اند و ايمن شده ايد از آنچه كه شما را از آن ترسانيده اند و به شك و شبهه گرفتار شديد و كارهاى شما پراكنده شده آگـاه بـاشـيـد بـه خـدا قـسـم بـه من وعده داده شده كه خداى متعال مرا ملحق فرمايد به كسانى كه براى من از شما بهتر بـاشـند مردمى كه داراى راءيهاى متين و محكم هستند و كارهاى آنها حكميانه و گفتار آنها صدق ، از بغى و سركشى دورى مـى كـنـند. و آنها از گذشته بر طريق حق بوده اند و پنهان شـده انـد بـا اين كه حجت بر حقانيت خود دارند آنها بر عالم بـقا و دائمى ظفر پيدا كرده اند و به بزرگوارى دائمى و هميشگى رسيده اند. آگاه باشيد به خدا قسم پسر ثقيف بر شـما مسلط مى شود كه مالها را جمع مى كند و نعمت هاى خوب شما را مى خورد و در اثر ظلم و ستم پيه شما را آب مى كند و او در نـهـايـت درجـه ظـلم و سـتـم نسبت به شما خواهد بود. مـقصود حضرت حجاج بن يوسف بوده براى اهميت او در ظلم و ستم .
و قـال صـلى الله عـليـه و آله : ان الزاهـديـن فى الدنيا تـبـكـى قـلوبـهـم و ان ضحكوا و يشتد حزنهم و ان فرحوا و يكثر مقتهم انفسهم و ان اغتبطوا بما رزقوا.
پـيـغـمـبـر صـلى الله عـليـه و آله فـرمـود: زاهـديـن در دنيا قـلبـهـايـشـان گـريـان اسـت گـرچه مى خندند، و حزن آنها بـسـيـار است گرچه در ظاهر خوشحال به نظر مى رسند. و خـود را بـر كـارهـاى خـلاف خود بسيار ملامت مى كنند گرچه مورد غبطه باشند به واسطه نعمت هايى كه به آنها روزى داده شده است .
و قـال صـلى الله عـليـه و آله فـى خـطـبة : اما بعد فان الدنـيـا قـد ادبـرت و اذنـت بـوداع و ان الآخـرة قـد اقـبـلت و اشـرفـت بـاطـلاع الا و ان اليـوم مـضـمـار و غـدا السـبـاق و السـبـعـة الجـنـة و الغـايـة النـار افـلا تـائب مـن خـطـيـئتـه قـبل منيته الاعامل لنفسه قبل يوم بؤ سه و حسرته الا و انكم فـى ايـام عـمـل مـن ورائه اجـل فـمـن عـمـل فـى ايـام عـمـله قبل حضورا جله نفعه و لم يضره اجله و من قصر فى ايام عمله فقد خسر عمله و ضره اجله الا فاعموا فى الرغبة كما تعملون فى الرهبة الا و انى لم اركالجنة نام طالبها و لا كالنار نام هـاربـهـا و انـه مـن لم يـنـفـعـه الحـق يـضـره البـاطـل و مـن لم يـسـتـقـم بـه الهـدى يـرده الضـلال الاوانـكم قد امرتم بالضعن و دللتم على الزاد و ان اخـوف مـا اتـخـوف عـليـكـم اتـبـاع الهـوى و طول الامل فتزودوا من الدنيا فى الدنيا مما تنجون به انفسكم .
آن حـضـرت در خـطـبـه خـود فـرمـود: بـعـد از حـمـد و ثـنـاى پـروردگـار عالم جلت عظمته پس به درستى كه دنيا پشت كـرده است و اعلان وداع نموده و آخرت رو كرده است و مى آيد و مـشـرف اسـت يـعـنـى بـه هـمـين زودى ظاهر خواهد شد. آگاه بـاشـيد امروز روز عمل است و فردا در قيامت روز سبقت است و سـبـقـت به جانب بهشت است براى مؤ منين و متقين و پايان كار كـفـار جـهـنـم اسـت . پـس آيـا تـوبـه كـنـنـده اى نـيـسـت كـه قـبـل از رسـيـدن وقـت مـوتـش تـوبه كند. آيا كسى نيست كه براى نجات خود عملى انجام دهد پيش از روزى كه ماءيوس و نـاامـيـد بـاشـد و دسـت او بـه كـارى نـرسد و سرانجام به حـسـرت مـبـتـلا گـردد. آگـاه بـاشـيـد شـمـا در روزهـاى عمل هستيد كه دنبال او تمام شدن فرصت است ، پس كسى كه عـمـل كـنـد و روز مـهـلت پـيـش از رسـيـدن روز مـرگـش عـمـل او بـه او نـفـع مـى دهـد و تمام شدن مدت و رسيدن روز مـوعـود بـه حـال او ضـررى نـدارد. و كـسى كه كوتاهى در عمل كند در مدتى كه مهلت دارد و عملش و رسيدن آن روز آخر به حال او ضرر دارد چون اول عذاب و سختى اوست و آن روز بـه خـسـران و ضـرر خـود پـى مـى بـرد. پس آگاه باشيد عـمـل كـنـيـد در روز ايـمـنى مانند روزى كه مى ترسيد. آگاه بـاشـيـد مـن نديدم مثل بهشت را كه طالب آن به خواب رود و نـديدم مثل آتش را كه فرار كننده از آن به خواب رود. و به تـحـقـيـق هـر كـس از حـق بـهـره نـبـرد باطل به او ضرر مى زند و هر كس هدايت او را به راه راست راهـنـمـايـى نكرد ضلالت او را گمراه مى كند. آگاه باشيد شـما در اين دنيا امر شده ايد به بهره برداشتن و راهنمايى شـده ايـد بـه آنـچـه كـه بـراى زاد و توشه سفر پرخطر طـولانـى آخـرت بـايـد بـرداريـد. و بـه درسـتـى كه آنچه بـيـشـتـر از هـر چـيـز بـر شـمـا مى ترسم دو چيز است يكى پـيـروى از هـواها و تمايلات نفسانى و ديگر آرزوى بسيار مـاندن در دنيا و تهيه لوازم آن خرجى راه برداريد در حالى كـه در دنـيـا هـستيد و چيزهاى آن در اختيار شماست از آن چيزها كه به سبب آن مى توانيد خود را نجات دهيد.
يقول العبد الفقير الى رحمه الله و رضوانه الحسن بن مـحـمد الديلمى تغمده الله برحمته و رضوانه ان هذا الكلام مـنـه لعـظـيم الموعظه و جليل الفائده بليغ المقاله لو كان كـلام يـاءخذ بالازدجار و الموعظه لكان هذا يكفى به قاطعا لعلائق الامال و قادحا لزناد الا تعاظ و الا يقاظ ياءتخد الله بـا عناق المتفكرين فيه و المتبصرين الى الزهد و يضطرهم الى عـمل الاخره فاعتبروا و تفكروا و تبصروا الى معانيه يا اولى الالباب .
ايـن بنده فقير به سوى رحمت خدا و رضايت او حست فرزند مـحـمـد الديـلمى ، كه خدا او را به رحمت و رضايت خود فرو گيرد، مى گويد: به درستى كه اين كلام از آن بزرگوار بـسـيـار مـوعـظـه بـزرگـى اسـت و فـايده مهم دارد و گفتار رسـايـى اسـت كـه اگـر كلامى براى موعظه و بازداشتن از مـعـاصـى خـواسـته باشيم هر آينه همين ما را كافى است كه قـطـع عـلايـق دنـيـا كـنـيـم و آرزوها را كوتاه كنيم و بهترين ريـسـمان است بر گردن اهل فكر كه آنها را موعظه كند و از خواب غفلت بيدار نمايد و سبب بينايى آنها گردد كه ناچار بـه اعـمـال و كـارهـاى نافع براى آخرت بپردازند. پس اى صـاحـبـان عـقـل عـبـرت بـگـيريد و فكر كنيد و به معانى آن بينايى پيدا كنيد.
و قـال صـلى الله عليه و آله فى خطبة اخرى تجرى هذا المجرى : انظروا الى الدنيا نظر الزاهدين فيها الصارفين عـنـهـا فانها و الله عن قليل تزيل الثاوى الساكن و تفجع المترف الامن لا يرجع ما تولى منها فادبر و لا يدرى ماهوات مـنـهـا فـيـنـتـظـر سـرورهـا مـشـوب بـالحـزن و جـلد الرجال منها الى الضعف و الوهن فلا تغرنكم كثرة ما يعجبكم فـيـهـا لقـلة مـا يـصحبكم منها فرحم الله امرء تفكر فاعتبر فـابـصـر و كـانـمـا هـو كـائن مـن الدنـيـا عـن قـليـل لم يـكـن و مـا هـو كـائن مـن الآخـرة عـمـا قـليـل لم يـزل و كـل مـعـدود مـنـقـص و كل متوقع ات و كل ات قريب دان و العالم الى الله لعبد و كله الله بـنـفـسـه جـائر عـن قـصـد السـبـيـل سـائر بـغـيـر دليل ان دعى الى حرث الدنيا عمل و ان دعى الى حرث الآخرة كـسـل كان ما عمل له واجب عليه و مادنى عنه ساقط عنه و ذلك زمـان لا يسلم فيه الا كل مؤ من ان شهد لم يعرف و ان غاب لم يـتـفـقـد اولئك مـصـابـيـح الهـدى و اعـلام السـرى ليـسـوا بـالمـصـابـيح و لا المذابيع البذر اولئك يفتح الله عليهم ابـواب رحـمـة و يـكـشـف عنهم ضرنقمته . يا ايها الناس انه سياءتى عليكم زمان يكفى فيه الاسلام كما يكفى الاناء بما فـيـه يـا ايـهـا النـاس ان الله تـعالى قد اعاذكم من ان يحم عـليـكـم و لم يـعذبكم من ان يبتليكم لقوله تعالى : ان فى ذلك لايات و ان كنا لمبتلين .(154)
در خـطـبـه ديـگـر كـه در هـمـيـن مـورد و بـه همين مضمون است فرمود: به دنيا از روى زهد و بى رغبتى نگاه كنيد و توجه خود را از آن برداريد. به خدا قسم به همين زودى ها ساكنين آن از آن كـوچ خـواهـنـد كـرد و مـتـرفـيـن و اهـل طـغـيـان نـاگهان نيست و نابود مى گردند. آگاه باشيد كـسـى كه از راه اشتباهش ‍ برنگردد به زودى به بدبختى گـرفـتـار خواهد شد و از آينده خود نيز خبر خوش ندارد كه انـتظار آن را ببرد سرور دنيا با حزن و اندوه آميخته شده و مـردان قـوى رو بـه ضـعـف و سـستى مى روند. پس بسيارى چـيـزها كه از آنها خوشتان مى آيد شما را مغرور نكند، براى ايـن كـه زود از دسـت شـما مى رود. پس خدا رحمت كند كسى را كه فكر كند و عبرت بگيرد پس بينا شود. و گويا آنچه از دنـيا مى باشد به همين زودى ها نابود است و آنچه از آخرت مـى بـاشـد بـه ايـن كـيـفـيـت اسـت كـه هـرگـز زايل نخواهد شد. و هر چه به شمار آيد ناقص است و هر چه تـوقـع آن هـسـت آينده است . و عالم كسى است كه قدر خود را بـدانـد. و همين جهالت براى شخص بس است كه قدر خود را نداند و به تحقيق دشمن ترين بندگان در پيشگاه قدرت حق آن كـس اسـت كـه خـدا او را بـه خـود واگـذارد و از راه راسـت مـنـحـرف گـردد و بـدون راهـنـما راه بپيمايد. اگر او را به سـوى مـنـافـع دنـيا بخوانند به سرعت مى رود. و اگر به سـوى كـارهـاى آخـرت دعـوت كـنـنـد و حـال كـسـالت رو مـى آورد. گويا آنچه از كار دنيا انجام مى دهد بر او واجب است و آنچه از امور آخرت كه در آن سستى مى ورزد از او سـاقـط اسـت . و اين در زمانى است كه سالم نمى مـانـد در آن مـگـر هـر مـؤ مـن گـمنام كه اگر حضور پيدا كند شـناخته نشود و اگر غائب و پنهان باشد كسى از او جستجو نـكـنـد. ايـنـان چـراغـهـاى هـدايت اند و راهنماى بندگان . آنها اهـل فـساد و شايعه ساز نيستند، بلكه اينانند كه خدا درهاى رحـمـتـش را بـه سـوى آنـهـا گشوده و به سبب آنها بلاها را دفـع مـى فـرمايد.اى مردم زود باشد بيايد بر شما زمانى كـه اسـلام بـراى شـما كافى باشد چنانچه آنچه در ظرف است او را كافى است يعنى حقايق اسلام به نحوى ظاهر شود كـه ديـگـر احـتـيـاج بـه غـيـر آن نـبـاشـد.اى مـردم خـداى متعال شما را از عذاب حميم جهنم پناه داد و غذاب را سبب امتحان شـمـا قـرار نـداده . چـنـانـچه فرموده : به تحقيق كه در اين علاماتى است گرچه ما آنها را مبتلا كنيم .
مخفى نماند كه الفاظ اين خطبه هاى شريف در متن كتاب خيلى مـغـلوط بـود لذا ايـن خـطـبـه آخـر را از كـتـاب نـهج البلاغه نـقـل مـى كـنـم و خـطبه هاى گذشته را تا حدى اصلاح كردم چـنـانـچـه غـلطـى مـلاحـظـه شـد بـه اصل آن مراجعه بشود (مترجم ).
و قـال عـلى عـليـه السـلام فـى خـطـبـة اخـرى تـجـرى هـذالمـجـرى : الا و ان الدنـيـا قـد تـصـرمت و آذنت بانقضاء و تنكر معروفها و ادبرت حذا فهى تحفز بالفناء سكانها و تحدو بالموت جيرانها و قد امر منها ما كان حلوا و كدرمنها ما كـان صـفـوا يـبـق مـنـها الا سملة كسملة الا داوة او جرعة كجرعة المـقـلة لو تـمـررهـا الصـديـان لم يـنـقـع فـازمعوا عبادالله الرحـيـل عـن هـذه الدار المـقـدور عـلى اهـلهـا الزوال و لا يـغـلبـنـكـم فـيـهـا الامـل و لا يطولن عليكم فيها الامـل فـو الله لو حـنـنـتـم حـنـيـن الؤ له العـجـال و دعـوتـم بـهـديـل الحـمـال و جـارتـم جـوار مـتـبـتـل الرهـبـان و خـرجـتـم الى الله مـن الاموال و الاولاد التماس القربة اليه فى ارتفاع درجة عنده او غـفـران سيئة احصتها كتبه و حفظها رسله لكان قليلا فيما ارجـو لكـم مـن ثـوابـة و اخـاف عـليـكـم مـن عـقابه و الله لو انماثت قلوبكم انمياثا و سالت عيونكم من رغبة اليه اورهبة مـن دمـا ثم عمرتم فى الدنيا مالدينا باقيه ماخرت اعمالكم ولو لم تبقو شيئا من جهدكم انعمه عليكم العظام و هداه اياكم للاءيمان .
آگـاه بـاشـيـد دنـيا رو به فنا و نيستى نهاده و گذشتش را اعـلام كـرده و خـوشـى آن بـاقـى نـمـى ماند. و به زودى رو برمى گرداند و ساكنين خود را به فنا و نيستى مى كشاند و هـمـسـايـگـان را به سوى مرگ ميراند. سيرنى هاى آن به تخلى مبدل شده و صافى هاى آن تيره گرديده . پس از اين دنيا باقى نمانده مگر ته مانده اى مانند ته مانده آب در مشك كـوچـكـى يـا بـاقـى نـمـانـده از آن مگر جرعه اى پس تشنه تشنگى او بر طرف نشود. پس اى بندگان خدا براى كوچ كـردن از ايـن سـرا كـه بـراى اهـلش زوال و نـيـسـتى مقدر شده آماده شويد. و آرزو بر شما غالب نـشـود و مـدت زندگانى در آن به نظر شما طولانى نيايد. پـس سـوگـند به خدا اگر بناليد مانند ناله شتران غمزده فـرزنـد مـرده و بـخـوانـيـد مانند خواندن كبوتر و فرياد و زارى نـمـايـيـد مـانـند فرياد و زارى راهبى كه دنيا را ترك كـرده و از مـالهـا و فـرزنـدان در راه خـدا بـگـذريـد بـراى درخواست تقرب از جهت بلندى مقام و منزلت نزد او يا آمرزش گـنـاهـى كـه نـوشـتـه شده و فرشتگان او آن گناه را ثبت نـمـوده انـد هـر آيـنـه كـم اسـت در مـقابل ثوابى كه از جانب خـداونـد مـتـعـال مـن بـراى شـمـا امـيـدوارم و كـم اسـت در مـقـابـل عـذاب او كـه مـن بـر شما مى ترسم . و به خدا قسم اگر براى شوق به حق تعالى يا براى ترس از او دلهاى شـمـا گـداخته شود يا از چشمهايتان خون جارى گردد و به ايـن حـال در دنـيـا زنـدگـى كـنـيـد مـادامى كه باقى است اين اعـمـال و مـنـتـهـى درجـه كـوشـش شـمـا برابرى با نعمتهاى بزرگ خداوند كه به شما عطا فرموده نمى نمايد و مساوى راهنمايى نمودن او شما را به سوى ايمان نمى گردد.
و قـال رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله : انـه ليـظـهـر النفاق وتـرفـع الامـانـة و تـقـيـض الرحـمة و يتهم الاءمين و يؤ تمن الخائن اتتكم الفتن كامثال الليل المظلم .
پـيـغـمبر صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق كه نفاق ظـاهـر مـى گـردد و امـانـت برطرف مى شود و رحمت تمام مى شود و امين متهم مى شود و خائن امين مى گردد و فتنه ها مانند شبهاى تاريك به سوى شما مى آيد.
و جـاء فـى قـوله تـعـالى : و نادوا يا مالك ليقض علينا ربـك (155)، قـال يـنـادون اربـعـيـن عـامـا فلا يجيبهم ثم يقول انكم ما كثون فيقولون ربنا اخرجنا منها فان عدنا فانا ظـالمـون فـيـدعـون اربـعـيـن عاما فيقال لهم اخسئوا فيها و لا تـكلمون فيئس القوم بعدها فلم يبق الا الزفيرو الشهيق كما تتناهق الحمير.
در تفسير اين آيه كريمه : ندا مى كنند اى مالك از خدا بخواه كـه عـذاب مـا تـخـفـيف داده شود يا اين كه كار ما تمام شود و خـداى مـتـعـال مـا را بـمـيـرانـد، فـرمـود: چـهـل سـال اين ندا را مى كنند و كسى به آنها جواب نمى دهد پـس از چـهـل سـال به آنها جواب داده مى شود كه شما اينجا بـايـد بـاشيد و مرگى براى شما نيست و عذاب شما دائمى اسـت پـس مـى گويند: اى خداى ما را از اين عذاب خارج فرما اگـر بـاز عـود و بـازگـشـت به گناه كرديم ما ظلم كننده و مستحق عذاب مى باشيم . پس چهل سال مى گذرد و به آنها و گفته آنها اعتنايى نمى شود تا ايـنـكـه بـه آنـهـا چنين جواب داده مى شود دور شويد و حرف نـزنـيـد. پـس آنـهـا بـعـد از اين جريان ماءيوس مى شوند و ديـگـر امـيـدى بـراى آنـهـا باقى نماند مگر صداى زفير و شهيق در جهنم همچنان كه خر صدا مى كند.
زفير و شهيق به يك معنى است و فرق بين آنها اين است كه زفير اول صداى خر است و شهيق آخر آن .
و قـال صـلى الله عـليـه و آله يـشـتـد بـاهـل النـار الجـوع عـلى مـا هـم فـيـه مـن العذاب فيستغيثون بـالطعام فيغاثون بطعام ذى غصة و عذاب اليم و شراب من حـميم فيقطع امعائهم فيقولون لخزنة جهنم ادعوا ربكم يخفف عـنـا يـومـا مـن العـذاب فـيـقـال لهـم الم تك تاءتيكم رسلكم بـالبينات قالوا بلى قالوا فادعوا و ما دعاء الكافرين الا فى ضلال .
پـيـغـمـبـر اكـرم صـلى الله عـليـه و آله فـرمـود: اهل جهنم در شدت گرسنگى واقع مى شوند با آن عذابها كه بـراى آنـهـاسـت ، پـس طـلب طـعـام مـى كـنـنـد. و در مـقـابل خواسته آنها طعامى به آنها داده مى شود كه آن را ذى غصه مى نامند به جهت اين كه در گلوى آنها مى ماند و فرو بـردنـش براى آنها سخت است و عذابى دردناك است ، و آبى بـه آنـهـا مـى دهند كه از گرمى و داغى احشاء و امعاء آنها را قـطعه قطعه مى كند. پس به خازنين جهنم مى گويند كه از خداى خود بخواهيد كه يك روز عذاب ما را تخفيف دهد. به آنها گـفـتـه مى شود: آيا پيغمبران خدا بر شما وارد نشدند و در مـيان شما مبعوث نگرديدند و احكام الهى را براى شما بيان نـكـردنـد؟ عـرض مـى كـنـنـد، بلى پيغمبران آمدند. گفته مى شـود: دعـا كـنـيد و هر چه مى خواهيد بخواهيد و نيست خواسته هاى كافران مگر در هلاكت .
و قـال الحـسـن عـليـه السـلام : ان الله تـعـالى لم يـجـعـل الاغـلال فـى اعـنـاق اهل النار لاءنهم اعجزوه و لكن اذا اطـفـى بـهـم اللهـب ارسـلهـم فـى قعرها ثم غشى عليه فلما افـاق مـن غـشـوتـه قال يا بن آدم نفسك نفسك فانما هى نفس واحدة ان نجوت و ان هلكت لم ينفعك نجاة من نجى .
ترجمه :
حـضـرت امـام حـسـن عـليـه السـلام فـرمـود: ايـن كـه خـداى مـتـعال جلت عظمته اهل آتش را غل به گردن آنها قرار مى دهد نـه بـراى ايـن است كه آنها خدا را عاجز كنند، يعنى بتوانند فـرار كـنـنـد و ليـكـن وقـتـى شـعـله آتـش آنـها را گرفت آن غـل سـنگين آنها را به قعر جهنم مى كشد. چون حضرت اين را فـرمـود حـالت غـش بـه او عـارض شـد چـون بـه حال اول برگشت فرمود: اى فرزند آدم در نجات خود بكوش در نـجـات خـود بـكـوش كه آن يك نفس است اگر نجات پيدا كـردى نـجـات پـيـدا كـردى و اگـر هلاك شدى به تو نفعى نمى دهد نجات آن كس كه نجات يافت .
و قـال رسـول صـلى الله عـليـه و آله : ويـل للاغـنـيـاء مـن الفـقراء يوم القيمة يقولون ربنا ظلمونا حقوقنا التى فرضت عليهم فى اموالهم .
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: واى بر اغنياء از فقراء در روز قيامت مى گويند: خدايا اغنياء به ما ظلم كردند و حقوق ما را ندادند آن حقوقى كه تو بر آنها در مالهايشان واجب فرمودى .
و قـال عـليـه السـلام : بـئس العـبـد عـبـد سـهـى و لهى و غـفـل و نـسى القبر و البلاء و بئس العبد عبد طغى و بغى و نسى المبدء و المنتهى و بئس العبد عبد يقوده الطمع و يطغيه الغنى ويرديه الهوى الحديث رواه الخليفة بن الحصين .
فـرمود: بد بنده اى است بنده فراموش كار و بازيگر و آن كـه غـفـلت كـنـد از خـدا و احـكام خدا و قيامت و ثواب و عقاب و بـهـشـت و جـهـنـم و امـثال اينها و فراموش كند قبر و پوسيده شـدن و كـهـنه شدن در آن را. و بد بنده اى است بنده اى كه سركشى كند و ظلم نمايد و اول و آخر را فراموش كند، يعنى اول خلقت خود را با اراده و قدرت الهى و بازگشت به سوى رحـمت او. و بد بنده اى است بنده اى كه طمع او را مى كشاند و ثـروت او را سركش ‍ مى كند و تمايلات او را پست و بى ارزش مـى كـنـد. تـا آخـر حـديـث كـه آن را خليفه پسر حصين نقل كرده .
قـال قـيـس بـن عـاصـم : و فـدت عـلى رسـول الله صـلى الله عليه و آله فى جماعة من بنى تميم فـقال لى اغتسل بماء و سدر فاغتسلت ثم رجعت اليه فقلت يا رسول الله صلى الله عليه و آله اعظنا موعظة ننتفع بها فـقـال يـاقـيـس ‍ ان مـع العز ذلا و ان مع الحيوة موتا و ان مع الدنـيـا آخـرة و ان لكـل شـى ء حـسـيـبـا و عـلى كـل شـى ء رقـيـبـا و ان لكـل حـسـنـة ثـوابـا و لكـل سـيـئة عقابا وانه لابد لك يا قيس من قرين يدفن معك و هو حى و تدفن معه و انت ميت فان كان كريما اكرمك و ان كان لئيما اسلمك ثم لا تدفن الا معه و لا يدفن الا معك فلا تجعله الا صالحا لانه اذا كان صالحا لايونسك الاهوون كان فاحشا لا يـوحـشك الا هو فقال يا رسول الله لونظم شعرا فتخرنا عـلى مـن يـليـنـا مـن العرب فاراد ان يدعو حسانا لينشد فيه فقال له رجل يقال له صلصال بن دلهمسن شعرا.
تـخـير خليطا من فعالك انما
قرين الفتى فى القبر ما كان يفعل
فلا بد الموت من ان تعده
ليوم ينادى المرفيه فيقبل
فـان كـنـت مـشـغـولا بـشـى فلا تكن
بغير الذى يرضى به الله تشغل
فـلن يـصـحـب الانسان من بعد موته
و من قبله الا الذى كان يعمل
الا انما الانسان ضيف لا هله
يقيم قليلا بينهم ثم يرحل
قيس بن عاصم مى گويد: من با جماعتى از طايفه بنى تميم بـر رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله وارد شـديم پس آن حـضـرت بـه مـن فـرمـود: بـا آب و سـدر غـسـل كـن ! پس غسل كردم و به خدمت آن حضرت باز گشتم و عرض كردم يا رسول الله به ما موعظه اى فرما كه به آن نـفـع بـبـريـم . پـس حـضـرت شـروع به موعظه بليغه اى فرمود كه اكنون ذكر مى شود. فرمود: اى قيس هر عزتى را ذلتـى اسـت . و بـا زنـدگـى دنـيـا مرگ هست . و بر هر چيز حافظ و مراقبى هست . و براى هر خوبى ثوابى و براى هر بدى عذابى مى باشد. و به تحقيق اى قيس تو ناچار بايد رفيق و دوستى از اعمال و كردار داشته باشى . و او با تو در قـبـر تو دفن مى شود در حالى كه زنده است و تو با او دفـن مـى شـوى و حال آن كه مرده اى . پس اگر آن رفيق تو بـا كرامت و بزرگوار باشد تو را گرامى مى دارد و اگر لئيـم و پـسـت بـاشـد تـو را وامى گذارد و نفعى براى تو نـخـواهـد داشـت . پـس تـو بـا اويى و او نيز با تو و ملازم يـكديگر خواهيد بود. پس او را قرار نده مگر صالح ، زيرا اگـر صـالح بـاشد مونس تو غير او نيست . و اگر از نظر شـرع مـقدس اسلام زشت و ناپسند باشد تو را به ترس و وحـشـت نـمـى انـدازد مـگـر او. قـيـس عـرض كـرد يـا رسول الله دوست داشتيم اين موعظه شريف در قالب اشعارى در مـى آمـد كـه بـقـاى آن بـيـشـتـر و سبب افتخار ما بود بر عـربـهـا كه در اطراف ما هستند. پس پيغمبر اكرم صلى الله عـليـه و آله اراده فرمودند كه حسان شاعر را دعوت كنند تا ايـن كـار را انـجـام دهـد شـاعـر ديـگـر كـه او را صـلصـال بن دلهمس مى گفتند حاضر بود و كلمات شريفه رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله را بـه نـظـم آورده كه اشعار او ذكر شد اكنون ترجمه آن تقديم مى گردد.
براى خود رفيق و دوستى از افعال و كارهاى خود قرار ده و اخـتـيـار كـن ، چـون كـه قـريـن و مـونـس انـسـان در قـبرش آن كارهايى است كه در دنيا انجام مى داده . و ناچار بايد هر كس بـعـد از مـردن چيزى داشته باشد كه در وقتى كه او ندا مى كـنـنـد كـه چـه آورده اى و چـه كـرده اى آن عـمـل را ارائه دهد. پس ‍ آن عمل بايد شايسته باشد كه مورد قـبـول واقـع گـردد. پـس هـرگـاه در دنـيـا مـشـغـول بـه كـارى هـسـتى به غير آنكه مورد رضاى خداست مـشـغـول نـبـاش . و هـرگـز بـعـد از مـردن و قـبـل از آن در هـمـيـن دنـيا با انسان مصاحبت و رفاقت نمى كند مـگـر عـمـلش . آگـاه بـاشـيـد انـسـان در ايـن دنـيـا در نـزد اهل و كسانش به منزله مهمانى است كه اندكى در ميان آنها مى ماند و بعد از آن كوچ مى كند و به عالم ديگر مى رود.
و قال رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله : لكـل انـسـان ثـلاثـه اخـلا امـا احـدهـم فـيـقـول ان قـدمـتـنـى كـنـت لك و امـا الآخـر فـيـقـول انـا مـعـك الى باب الملك ثم اودعك وامضى عنك و اما الثـالث فـيـقـول انـا مـعـك لا افـارقـك فـامـا الاول فـما له و اما الثانى فاهله و ولده و اما الثالث فعمله فـيـقـول و الله كـنـت عـنـدى اهـون الثـلاثـه فـليـتـنـى لم اشتغل الا بك .
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: براى هر انسان سـه دوسـت اسـت . امـا يـكى از آنها مى گويد: اگر مرا پيش فرستادى براى تو نفع خواهم داشت و اما ديگرى مى گويد من با تو هستم تا آن در ورودى كه بر خداوند وارد مى شود. (مراد قبر است .) و اما سوم مى گويد من با تو هستم و از تو جـدا نـخـواهـم شـد. پـس آن اول مـال اوسـت و دوم اهـل و اولاد او هـستند و سوم عمل اوست . و چون آن سه دوست را مـى بـيـنـد و وفادارى سومى را مشاهده مى كند مى گويد: اى عمل به خدا قسم تو در نزد من از آن دو، بى اهميت تر بودى و به تو كمتر اعتنا مى كردم و اى كاش من در زندگانى خود مشغول نبودم مگر به تو.
و قـال العـريـاص بـن سـاويـه وعـظـنـا رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله مـوعظة زرفت العيون و وجـلت مـنـها القلوب فقلنا يا رسول الله ان هذه موعظة مودع فـمـا تـعـهـد اليـنـا قـال لقد تركتكم على الحجة البيضاء ليـلهـا كـنـهـارها لا يزيع بعدها الاهالك و من يعيش منكم يرى اخـتـلافا كثيرا فعليكم بما عرفتم من سنتى من بعدى و سنة الخـلفـاء الراشـديـن من اهل بيتى فعظلوا عليهم بالنواجد و اطـيـعـوا الحـق و لو كـان صـاحـبـه عـبـدا حـبـشيا فاءن المؤ من كالجبل الانوف حيث ما قيد استقاد.
عرياص بن ساويه گفت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مـوعـظـه فـرمود ما را به موعظه اى كه چشمها را گرياند و قـلبـهـا را تـرسـانـد. پـس گـفـتـيـم : يـا رسـول الله ايـن مـوعـظـه خـداحـافـظـى اسـت پس چه عهد مى فرمايى به سوى ما. فرمود شما را واگذاردم بر حجت هاى روشـن كه شب آن مانند روزش ‍ مى باشد و بعد از آن گمراه نـمـى شـود مـگـر هـلاك شونده . و هر كس از شما زنده ماند و اخـتلافات بسيار مشاهده كرد پس بر شما باد به آنچه كه مـى شـنـاسيد از سنت من بعد از من و سنت خليفه هاى راستين و راهنما از اهل بيت من . پس با آنها با جديت موعظه شويد و حق را اطـاعـت كـنـيـد از هر كس ديديد و شنيديد اگرچه صاحب آن غـلام حـبشى بوده باشد. پس به درستى كه مؤ من مانند كوه بلند و سركشيده است هر كجا هست ثابت است .
و قـال امـيرالمؤ منين عليه السلام فى قوله تعالى : ثم لتـسـئلن يـومـئذ عـن النـعـيـم ،(156) قـال : الصـحـة و الامـن و القـوة و العـافـيـة . و قيل الماء البارد فى ايام الحر.
حـضـرت امـيـرالمـؤ منين عليه السلام در اين آيه كريمه : هر آيـنـه در آن روز از نـعمتها سؤ ال مى شويد، فرمود: مراد از نـعـمـت صـحت بدن و امنيت و قوت و عافيت است . و گفته شده كه : مراد آب سرد است در روزهاى گرم .
مـطابق روايات صحيح مراد از نعمت در اين آيه كريمه ولايت اهـل بـيـت پـيـغـمـبـر و ائمه معصومين عليهم السلام مى باشد (مترجم ).
و كـان رسـول الله صلى الله عليه و آله اذا شرب الماء قال : الحمد لله الذى لم يجعله اجاجا بذنوبنا و جعله عذبا فراتا بنعمته .
وجـود مـقـدس پـيـغـمـبـر صلى الله عليه و آله هرگاه آب مى آشاميدند مى فرمودند: تمام حمد مختص آن خدايى است كه اين آب را بـه سبب گناهان ما شور و تلخ قرار نداد و آن را به نعمت و رحمتش شيرين و گوارا نمود.
و قال سفيان بن عيينه ما من احد من عبادالله الا و لله الحجة عـليـه امـا مـهـمـل لطـاعـة الله او مرتكب لمعصية او مقصر فى شكره .
سـفيان بن عيينه گفته : هيچ كس از بندگان حق تعالى نيست مگر اين كه خداى متعال جلت عظمة بر او حجتى دارد، يعنى از راهـى مـقـصـر و مـحـكـوم پـيـشگاه الهى مى باشد. يا اين كه مسامحه و كوتاهى در اطاعت و بندگى خدا نموده است ، يا اين كـه مـرتـكـب مـعـصـيـتـى شـده ، و يـا ايـنـكـه كـوتـاهـى در شكرگزارى خلاق عالم جلت عظمته نموده است .
قـال رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله و سـلم يقول الله تبارك و تعالى يا بن آدم ما تنصفنى اتحبب اليك بـالنـعـم و تـتـبـغـض الى بـالمـعـاصـى خـيـرى اليـك نـازل و شـرك الى صـاعـد و لم يـزل و لا يـزال فـى كـل يـوم مـلك كـريـم يـاءتـيـنـى عـنـك بعمل قبيح يا بن آدم لو سمعت و صفك من غيرك و انت لا تدرى من الموصوف لسارعت الى مقته .
پـيـغـمـبـر اكـرم صـلى الله عـليـه و آله فـرمـود: خـداونـد متعال مى فرمايد: اى فرزند آدم تو با من با انصاف رفتار نـمـى كـنـى مـن بـا تـو دوسـتى مى كنم و نعمتهايى به تو مـرحمت مى كنم و تو با من دشمنى مى كنى و معصيت مرا انجام مـى دهـى . خـيـر و رحـمـت مـن بـه سـوى تـو نـازل اسـت و شـر تو به سوى من صاعد است . هميشه در هر روز مـلك بزرگوارى اعمال قبيحه اى را از تو به سوى من مـى آورد. اى پـسـر آدم اگـر كـسـى آنـچـه در تـو هـسـت از اعـمـال شـنـيـعه و اخلاق رديه و رفتار قبيحه توصيف كند و تـو زنـدانـى ايـن صـفـات چـه كـسـى اسـت ، يعنى مراد او را نـدانستى و نفهميدى كه تو را توصيف مى كند فورا شروع مى كردى به ملامت و سرزنش صاحب اين كارها.
و قـال عـليـه السـلام : لا يـغـرنـك مـن ربـكـم طـول النـسـيـه و تـمـادى الامـهال و حسن التقاضى فان اخذه اليـم و عـذابـه شـديـد ان لله تـعـالى فـى كـل نـعـمة حقا و هو شكره فمن اداه زاده و من قصر فيه سلبه مـنـه فـليـراكـم الله مـن انـقـمـة و جـلين كما يريكم بالنعمة فرحين .
فـرمـود: مـغـرور نـكـنـد شـمـا را طـول فـرامـوشـى از پروردگارتان مهلت زيادى كه خدا به شما مرحمت فرمايد و نـيكو حكم كردن ، پس به تحقيق مؤ اخذه الهى دردناك است و عذاب او سخت است . به درستى كه براى خدا در هر نعمتى حقى هست و آن شكرگزارى اوست پس كسى كه آن را اداء كرد نعمت را بر او زياد خواهد فرمود و كسى كه در شكرگزارى كوتاهى كرد نعمت را از او خواهد گرفت . پس در كفران نعمت بـراى شـمـا از طـرف حـق تعالى دو ترس است : يكى سلب نـعـمـت و ديـگـرى عـذاب كـمـا ايـنكه در شكر نعمت دو فرح و شـادى هـست يكى برخوردارى از نعمت و ديگرى زياد شدن و دوام پيدا كردن آن .
قال ابن عباس آخر آية نزلت : واتقوا يوما ترجعون فيه الى الله ثـم تـوفـى كـل نـفـس مـا كـسـبـت و هـم لا يـظـلمـون .(157)
ابـن عـبـاس گـفـتـه آخـر آيـه اى كـه نازل شد آيه مذكور است كه معنى آن به فارسى چنين است : بـتـرسـيـد از روزى كه در آن به سوى خدا بازگشت خواهيد كرد پس هر كس كارى انجام داده و كسب كرده و او خواهد رسيد و ظلمى به او نخواهد شد.
و قـال رسـول الله عـليـه و آله : انى لاعرف آية من كتاب الله لو اخـذ بـهـا جـمـيـع النـاس كـفـتـهـم . قـالوا يـا رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله و مـا هـى فـقـال : و مـن يـتـق الله يـجـعـل له مـخـرجا و يرزقه من حيث لا يحتسب .(158)
پـيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: به درستى كه مـن آيـه اى از قـرآن مـى شناسم كه اگر تمام مردم پيرو آن بـاشـنـد آنـهـا را كـافـى اسـت . عـرض ‍ كـردنـد: يـا رسول الله كدام است ؟ فرمود: اين آيه است : كسى كه از خدا بـتـرسـد و مـحـرمـات را تـرك بـنـمـايـد خـداونـد متعال براى او راه خروجى از مشكلات و بليات قرار مى دهد و او را از جايى روزى مى دهد كه گمان نمى برده .
باب ششم : در بر حذر داشتن از عقوبت گناهان در دنيا
قـال الله تـعـال : فـكـلا اخـذنـا بـذنبه فمنهم من ارسلنا عـليـه حـاصـبـا و مـنـهم من اخذته الصيحة و منهم من خسفنابه الارض و مـنـهم من اغرقنا و ما كان الله ليظلمهم و لكن كانوا انفسهم يظلمون .(159)
در حـالات كـسـانـى كـه عـذاب بـر آنـهـا در ايـن عـالم نازل گرديد خداى متعال مى فرمايد: پس تمامى آنها را به گـنـاهانشان گرفتيم . بعضى از آنها با تندباد به هلاكت رسـيـدنـد. مـانـنـد قـوم عاد. و بعضى از آنها در اثر صيحه آسـمـانـى ، كـه صـداى جـبـرئيل بوده ، هلاك شدند. و قومى ديـگـر را غرق دريا كرديم چون فرعون و اتباعش . و دسته اى را بـه زمين فرو برديم ، مانند: قارون . و چنين نيست كه خـداونـد بـه آنـهـا ظلم كرده باشد ليكن خود آنها بودند كه به خود ظلم نمودند.
و قـال رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله : يـظهر فى امـتـى الخـسـف و القـذف قـالوا مـتـى يـكـون ذلك يـا رسول الله قال اذ ظهرت المغارف و القينات و شرب الخمر و الله لياءتين اناس من امتى على عشرو بطرولعب يصحبون قردة و خنازير لاستحالهم الحرام و اتخاذهم القينات و شرب الخمور و اكلهم الربا و لبسهم الحرير.
پـيـغـمـبر صلى الله عليه و آله سلم فرمود: در امت من خسف و قذف ظاهر مى شود، يعنى فرو رفتن به زمين و فرو ريختن بـلا بـر آنـهـا از آسـمـان مـانـنـد بـمـبارانها كه در اين زمان مـعـمول شده . گفتند: يا رسول الله چه زمان اين بلاها ظاهر خـواهـد شـد؟ فـرمـود: هـنـگـامـى كـه ظـاهـر شـود اسـتعمال آلات لهو و زنهاى خواننده و نوشيدن مسكرات . به خدا قسم مردمى از امت من بر سركشى و طغيان و بازى شب مى كـنـنـد و صـبـح مى كنند در حالى كه به صورت ميمون ها و خـوك هـا مـسـخ شـده انـد؛ بـراى ايـنـكـه چـيـزهـاى حـرام و حـلال مـى دانـنـد و زنهاى خواننده براى خود تهيه مى كنند و شـراب مـى خـورنـد و ربـا مـى گـيـرنـد و لباس حرير مى پوشند.
قـال عـليـه السـلام : اذا جـارالحـاكـم قـل المـطر و اذا غدر باهل الذمه ظهر عليهم عدوهم و اذا ظهرت الفـواحـش كـانـت الرجـفـة و اذا قـلت الامـر بالمعروف اسبيح الحريم و انما هو التبديل ثم التدبير ثم التدمير.
فرمود: هنگامى كه حاكم اسلام جور و ظلم كرد باران رحمت از آسـمـان كـم مـى گـردد. و هـنـگـامـى كـه بـا اهـل ذمـه و كـسـانـى كـه در پـنـاه اسـلام هستند بى وفايى و شكستن عهد انجام شد دشمنان آنها به آنها مسلط مى گردند و وقـتـى كه فواحش و گناهان ظاهر شدن زمين مى لرزد و اهلش را هـلاك مـى كـنـد. و در هـنـگـامـى كـه امر به معروف كم شد مـحـرمـات و كـارهـاى حـرام مـبـاح مـى گـردد. و براى امر به معروف سه مرتبه است اول تبديل ، يعنى كارهاى خلاف به كـارهـاى مـشـروع و ديـنـى بـدل شود. دوم تدبير، يعنى با نـفـشـه صـحـيح منحرفين را به راه دين برگرداندن . سوم تدمير، يعنى اگر از اصلاح آنها ماءيوس شدند آنها را به هلاكت رسانده و اعدام نمايند.
باب هفتم : در كوتاه كردن آرزوها
قـال الله تـعـالى : فـذرهـم يـاكـلوا و يـتـمـتـعـوا ويلههم الاءمل فسوف يعلمون .(160)
واگذار آنها را بخورند و بهره مند شوند و آرزوهايشان آنها را از رسـيـدن به سعادت ابدى باز دارد پس زود باشد كه بـدانـند چه فرصت خوبى در دنيا داشتند و چه كمالاتى در اثر علم و عمل مى توانستند به دست آوردند.
و قال رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله : جـاء الاجل دون رجاء الاءمل .
پـيـغـمـبـر صـلى الله عـليـه و آله فـرمـود: اجل اولاد آدم مى رسد و اميد و آرزوها به پايان نمى رسد.
و قـال بـعـضـهـم : لو راءيـت الاءجـل و مـسـيـره لا بـغـضـت الاءمل و غروره .
بـعـضـى فـرمـوده انـد: اگـر اولاد آدم اجل و راه آن را مى ديدند هر آينه آرزوها و مغرور شدن به آن را دشمن مى داشتند.
و قـال انس : كنا عند رسول الله صلى الله عليه و آله و سـلم فـوضـع ثـوبـه تـحـت راسه و نام فهبت ريح عاصفة فـقـام فـزعـا و تـرك ردائه فـقـلنـا يـا رسول الله مالك فقال ظننت ان الساعة قد قامت .
انـس گـفـت : خـدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله بوديم . آن حـضـرت جـامـه خود را زير سر نهاد و به خواب رفت . پس باد شديد وزيد. پيغمبر صلى الله عليه و آله ترسناك از خواب برخاست ورداى خود را بر نداشت ما عرض كرديم : يا رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله شـمـا را چـه روى داد؟ فرمود: گمان كردم قيامت بر پا شد.
و قـال عـليـه السـلام : يـهـرم ابـن آدم و يـبـقى معه اثنان الحرص و طول الاءمل .
فـرمـود: فـرزند آدم پير مى شود و با او دو چيز باقى مى ماند يكى حرص و ديگرى آرزوى طولانى و دور و دراز.
و قـال امـيـرالمـؤ منين عليه السلام فى خطبة : اتقوا الله فـكـم مـن مـؤ مـل مـالا يـبـلغـه و جـامـع مـالا يـاءكـله و لعـله مـن بـاطـل جـمـعـه و مـن حـق مـنـعـه اصـابـه حـرامـا و ورثـه عدوا فاحتمل اصره و باء بوزره و رد على ربه خاسرا اسفا لا حقا قد خسرالدنيا و الآخرة ذلك هوالخسران المبين .
حـضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در خطبه خود فرموده : از خـدا بـترسيد چه بسيار كسى كه آرزو دارد چيزى كه به او نـمى رسد و چه بسيار جمع كننده چيزى كه آن را نمى خورد و شـايد از راه باطل آن را جمع كرده و شايد حقوقى كه به آن تـعـلق گـرفـتـه مـنـع كـرده و نداده يا حق شريكى در آن بـوده و او را از دادنـش خـوددارى كـرده از راه حـرام بـه دسـت آورده و از روى عـدوان و تـجـاوز بـه ارث بـرده ، گناهش را حـمـل كرده و وزر و وبالش را به عهده گرفته و به سوى خـداى خـود رفـتـه در حالت زيان كارى و تاءسف كه به او عارض شده به تحقيق در دنيا و آخرت زيان و ضرر نموده و اين است ضرر آشكار.
و قـال اصـمـعـى سـمـعـت اعـرابـيـا يقول : ان الآمال قطعت اعناق الرجال كالسراب اخلف من رجاه و غر من رآه و من كان الليل و النهار مطيتاه اسرعابه السير و يلحقاه المحل .
اصـمـعى گفته : شنيدم كه اعرابى مى گفت به درستى كه آرزوها گردن مردان را قطع كرد مانند آب نما كه آن كس به امـيـد آب بـه سـوى او مـى رود خلافش ‍ بر او ظاهر گردد و گول مى زند كسى را كه آن را ببيند و آن كس كه شب و روز دو مركب تندرو او مى باشند به سرعت او را مى برند و به محل منظور و مورد نظرش ملحق مى كنند.
و انشد بعضهم :
و يـمـشـى المـرء ذا اجـل قـريـب
و فى الدنيا له امل طويل
و يـعـجـل للرحـيل و ليس يدرى
الى ماذا يقربه الرحيل
شخص مى رود در حالى كه اجلش نزديك است و در دنيا براى او آرزوى طـولانـى هـسـت و تـعجيل مى كند براى رفتن و نمى دانـد كـه رفتن او به كجا منتهى مى گردد و به چيز نزديك مى گردد.
و قال آخر:
يـا ايـهـا المـطـلق آمـاله
مـن دون آمـالك آجال
كـم ابـلت الدنـيا و كم جددت
فينا و كم تبلى و تغتال
اى كـسـى كـه جـلو آرزوهـاى خود را رها كرده هنوز به آرزوها نرسيده اجلها هست . دنيا چه بسيار نو و كهنه دارد در ما و چه بسيار امتحان و غافل گيريها دارد.
و قـال الحـسـين عليه السلام : يا بن آدم انما انت ايام كلما مضى يوم ذهب بعضك .
امام حسين عليه السلام فرمود: اى پسر آدم اين است و جز اين نيست كه تو چند روزى بيش نيستى و هرگاه يك روز بگذرد بعضى از تو گذشته است .
و قـال بـعـضـهـم لرجـل كـيـف اصـبـحـت فـقـال اصـبـحـت و الله فى غفله من الموت مع ذنوب قد احاطت بـى و اجـل مـسـرع اقـدم عـلى هـول لا ادرى عـلى مـا اقتحم فمن اسوء حالا منى و اعظم خطرا ثم بكى .
بـعـضـى از زهـاد گـفـته : به مردى گفتم كه چگونه صبح كـردى ؟ جـواب داد بـه خـدا قـسـم صـبـح كـردم در حال غفلت از مرگ با گناهان بسيار كه به من احاطه كرده و اجل و مرگى كه با سرعت به جانب من مى آيد. وارد مى شوم بـر هـول و وحـشـتـى كه نمى دانم بر چه جاى هولناكى مى افـتـم پـس بـا چـنـيـن حـال كـيـسـت كـه از مـن بـدحـال تـر باشد و خطرش بزرگتر باشد اين بگفت پس بگريست .
دخـل ابـوالعـتـاهـيه على ابى نواس فى مرضه الذى مات فيه فقال كيف تجد نفسك فقال ابو نواس شعرا:
رب فى الغنى سفلا و علوا
و ارانى اموت عضوا فعضوا
ذهـبـت جـدتى بطاعه نفسى
فتذكرت طاعه الله نضوا
ليـس مـن ساعه نضت بى الا
نقصتنى بمر هالى جزوا
قد اسائت كل الاسائه فاللهم
صفحا عنا و عفوا عفوا
ابـولعـتـاهية داخل شد بر ابونواس در مرضى كه در آن مرد پـس گـفـت چـگـونـه خـود را مـى يابى ؟ ابونواس در جواب شعرى گفت : كه ترجمه اش اين است :
چـه بـسـا در حال بى نيازى به پستى و بلندى رسيدم . و مـى بـينم اعضاى من يكى پس از ديگرى مى ميرد. همه كوشش مـن در اطـاعـت از نـفـس طـى شـد و در حـال خـستگى و سستى به ياد عبادت خدا افتادم . هيچ ساعتى از عمر من نمى رود مگر اين كه با تلخى هاى خود جزوى از من را نـاقص مى كند. به تحقيق بد كردم به نهايت بدى خدايا از من در گذر و ما را مشمول عفو خود بفرما.
و قال الاخر:
يـمـد المـنـى للمـرء آمال نفسه
و سهم الردى من لحظ عينيه قد نزع
لمن يجمع المال البخيل و قد اءرى
مصارع من قد كان بالامس قد جمع
آرزوهـا شـخـص را بـه دنـبـال خـواهـشـهـاى دل مـى كـشـانـد. و حـال آن كـه تـيـر پـسـتـى از مـقـابـل چـشـم او گـذر مـى كـنـد. بـراى چـه كـسـى بـخـيـل مـال جـمـع مـى كند و حال آن كه قبرهاى كسانى را مى بـيـنـد كـه ديـروز بـا او بودند و جمع كردند و گذاشتند و رفتند.
بـــاب هـشـتـم : در كـوتـاهـى عـمـرهـا و به سرعت گذشتن و مغرورنشدن به آن
قـال النـبـى صـلى الله عـليـه و آله : اعـمـارامـتـى ما بين الستين الى السبعين و قل من يتجاوزها.
پـيـغـمبر صلى الله عليه و آله فرمود: عمرهاى امت من ما بين شصت و هفتاد است و كم است كه كسى از هفتاد بيشتر شود.
و جـاء فـى قـوله تعالى : اولم نعمركم ما يتذكر فيه من تـذكـر(161)، انـه مـعـاتـبـة لابـن الاربـعـيـن . و قيل : لابن ثمانية عشر سنه و قد جائكم النذير، و هو الشيب .
در تـفـسـيـر آيـه كريمه كه مفاد آن اين است كه : (آيا به شما عمر نداديم آنچه كه به ياد افتد در او كسى كه يادآور مـى شود) آمده است كه اين آيه عتاب است براى كسى كه سـن او بـه چـهـل سـال و بـعـضـى فـرمـوده انـد هـيـجـده سـال رسـيـده باشد. و به تحقيق به سوى شما ترساننده آمد، يعنى پيرى .
و فـى قـوله تـعـالى : و قد بلغت من الكبر عتيا(162)، جاوزت الستين .
مـراد از آيـه كـريـمـه كـه از قـول حـضـرت زكـريـا نـقـل فـرمـوده كه : (به تحقيق رسيدم از پيرى به حالت شـكـسـتـگـى ) ايـن اسـت كـه از شـصـت سال رد شدم .
و روى : ان الله تـعـالى ملكا ينادى يا ابناء الستين عدوا انفسكم فى الموتى .
و روايـت شد كه : براى حق تعالى ملكى است كه فرياد مى كند اى كسانى كه شصت سال از عمر شما گذشته خود را در شمار مردگان در آوريد.
و قـال بـعـضـهـم : يـوشـك ان مـن سـاد الى منهل ستين سنه ان يرده .
بعضى گفته اند: نزديك است كسى كه سير او به حد شصت سال رسيده است او را برگردانند، يعنى پيش تر نرود.
و انشد بعضهم :
تـزود مـن الدنـيـا فانك لا تبقى
و خذ صوفوها لما صفت و دع الزلقا
و لا تاءمنن الدهر انى امنته
فلم يبق لى خلا و لم يبق لى خلفا
بعضى فرموده اند: توشه و بهره بردار از دنيا كه تو در آن بـاقـى نـخـواهـى مـانـد و از چيزهاى نيكوى آن براى خود بـردار و واگـذار چـيـزهاى پست را. از خطرات روزگار ايمن مـبـاش بدرستى من ايمن شدم پس نه دوستى براى من باقى گذاشت و نه فرزندى .
و قال آخر:
تـزود مـن الدنـيـا فـانـك راحـل
و بـادر فـان المـوت لا شـك نازل
و ان امرء قد عاش ستين حجه
و لم يتزود للمعاد فجاهل
ديگرى گفته : بهره بردارى كن از دنيا به درستى كه تو كـوچ كننده اى و پيشى بگير به تحقيق كه مرگ بدون شك وارد مـى شـود. و بـه تـحـقـيـق كـسـى كـه شـصـت سـال زنـدگـانـى كـرد و بـراى مـعـاد خود زاد و توشه بر نگرفت پس ‍ جاهل است .
و قال آخر:
اذا كـانـت السـتـون عـمـرك لم يـكـن
لدائك الا ان تموت طبيب
و ان امـرء قـد عـاش سـتـيـن حـجـه
الى منهل من ورده لقريب
اذا ذهـب القـرن الذى انت فيهم
و خلفت فى قرن فانت غريب
ديـگـرى گـفـتـه : وقـتـى كـه عـمـر تـو بـه شـصـت سال رسيد ديگر طبيبى براى درد تو به غير از مردن نيست . و بـه درسـتـى كـه كـسـى كـه شـصـت سال زندگى كند به سوى محل ورود خود نزديك شده است . وقتى كه گذشت آن قرنى كه تو در آن با كسانى كه وجود داشـتـنـد زندگى مى كردى و باقى ماندى در قرن بعد پس تو غريبى .
و قـال : فـى قـوله تـعـالى : انـما نعد لهم عدا،(163) قال الانفاس يخسرها من انفقها فى غيرطاعة الله .
در تـفـسـيـر آيه كريمه مذكور كه فارسى آن اين است كه : جـز ايـن نـيست كه شماره كرده ايم براى آنها شماره كردنى فرمودند: مراد نفسهاى انسانى است كه هر كس آنها را در غير طاعت خدا صرف كرده باشد به خسران و زيان افتاده است .
و قـال بـعـضـهـم : العـمـر قـصـيـر و السـفـر بـعـيـد فـاشـتـغـل بـصـلاح ايـامـك و تـزود لطـول سـفـرك و انـتـفـع بـمـا جمعت فقدمه من ممرك الى مقرك قـبـل ان تـتـزعـج عـنـه فتحاسب به و يحصى به غيرك فما اقل مكثك فى دار الفناء و اعظم مقامك فى دار البقاء.
بعضى از عباد فرموده : عمر كوتاه است و سفر دور است پس مـشـغول شو به اصلاح روزهاى خود و توشه بردار براى سـفـر طولانى خود. و به آنچه جمع كرده اى بهره مند شو و نـفـع بـبـر. پـس پـيـش بفرست از خانه مرورت كه دنيا است براى خانه قرارت كه آخرت است پيش از آن كه قطع علاقه كـنـى از آن و دسـت از آن بـردارى ، پـس حـسـاب آن بـر تـو بـاشـد و در تصرف ديگرى در آيد. پس چه بسيار كم است ماندن تو در اين خانه فانى و چه بسيار بزرگ است ماندن تو در خانه باقى .
و قال بعضهم شعرا:
لهـفـى عـلى عـمـر ضـيـعـت اوله
و مال آخره الاسقام و الهرم
كم اقرع السن عند الموت من ندم
و اين يبلغ قرع السن و الندم
هـلا انـتـهـيـت و وجـه العـمـر مقبل
و النفس فى جده و العزم مخترم
بـعـضـى گـفـتـه اند: تاءسف من بر عمرى است كه اولش را ضـايع كردم و در آخر آن گرفتارى پيرى و مرضها شدم . چـه بسيار دندانها را به روى يكديگر بايد فشار دهم وقت مـردن ولى بـه كـجا مى رسد فشار دندان و پشيمانى . چرا باز نايستادى از گناه و حال آن كه جهت عمر برگشته است و نفس در كوشش است و عزم خاموش .
و قـال فـى قـوله تـعالى : لقد خلقنا الانسان فى احسن تـقـويـم ، قـال الشـبـاب . ثـم رددنـاه اسفل سافلين (164)، قال الهرم .
فـرمـود: مـراد از احـسـن تقويم در اين آيه كريمه كه خدا مى فـرمـايـد: هـر آيـنه به تحقيق خلق كرديم انسان را در احسن تـقـويـم ، جـوانـى اسـت . و مـراد از اسـفل سافلين كه مى فرمايد: پس برگردانيديم او را به اسفل سافلين ، پيرى است .
و قـال : بـعـضـهـم الشـيـب زائد المـوت و نـذيـر الفنا و رسول المنيه و قاطع الامنيه و اول مـراحـل الاخـره و مـقـدمـه الهـرم و رائد الانـتـقـال و نـذيـر الاخـره و واعـظ فـصـيـح و هـو للجـاهـل نـذيـر و للعـاقـل بـشير و هو سمه الوقار و شعار الخيار و مركب للحمام و الشباب حلم المنام .
بـعضى گفته اند: پيرى قاصد مرگ است ، و ترساننده از فـنـا و نـيستى است ، فرستاده مرگ است ، قطع كننده آرزوها اسـت ، و اول مـنـازل آخـرت است ، و مقدمه شكستگى ، و قاصد انـتـقـال ، تـرسـانـنـده آخـرت و واعـظ فصيح است . و براى جـاهـل تـرسـاننده است و براى عاقل بشارت دهنده است . و آن عـلامـت وقـار است و شعار نيكان و مركب مرضها و جوانى ايام غفلت و خواب است .
و قـيـل : لشـيـخ مـن العـبـاد مـا بـقى منك مما تحب له الحيوه فقال البكاء على الذنوب .
بـه پـيـرى گـفـتـه شـد: از آنـچـه زندگى را براى آن مى خواستى چه باقى مانده ؟ جواب داد گريه بر گناهان .
و قـال النـبـى صـلى الله عـليـه و آله : خـيـر شبابكم من تزيا بزى كهولكم و شر كهولكم من تزيا بزى شبابكم .
پـيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: بهترين جوانان شـمـا جـوانـى اسـت كـه مـانـند پيران رفتار كند و بدترين پيران شما آن است كه بخواهد به روش ‍ جوانان در آيد.
و قـال صـلى الله عـليـه و آله : قال الله تعالى : و عزتى و جلالى انى لاستحيى من عبدى و امـتـى يـشـيبان فى الاسلام ان اعذبهما. ثم بكى صلى الله عـليـه و آله فـقـيـل : مـم تـبـكـى يـا رسـول الله ؟ فقال : ابكى لمن استحيى الله من عذابهم و لا يستحيون من عصيانه .
پـيـغـمـبـر اكـرم صـلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خداى مـتـعـال جـلت عـظـمـتـه فـرمـوده : بـه عـزت و جلال خود قسم ياد مى كنم من هر آينه از بنده خود از زن و مرد آنـان كـه در اسلام موى خود را سفيد كرده اند حيا مى كنم كه آنها را عذاب كنم .
آنگاه پيغمبر صلى الله عليه و آله گريست . عرض كردند: يا رسول الله براى چه گريه مى كنيد؟ فرمود: گريه ام براى كسانى است كه خدا از عذاب كردن آنها حيا مى فرمايد و آنها از گناه و معصيت خدا حيا نمى كنند.
و قـال ، بـعـضـهـم : مـن اخـطـاتـه سـهـام المـنـيـه قـيـده عقال الهرم .
بـعـضـى گـفـته اند: كسى كه تيرهاى مرگ از او رد شود و به او اصابت نكند زانو بند پيرى او را پاى بند مى كند.
و قـال بعضهم : شعرا:
انـى ارى رقـم البـلاء فـى
قـرن راءسك قد نزل
و اريـك تـعـثـر دائمـا
فـى كل يوم بالعلل
و الشـيـب و العـلل الكـثـيـر
مـن عـلامـه الاجل
فـاعـمـل لنـفـسـك ايـهـا
المـغـرور فـى وقـت العمل
من مى بينم نوشته بلا در بالاى سر تو فرود آمده است . و مـى بـيـنم كه تو در هر روز در اثر علت ها لغزش پيدا مى كـنـى . و پـيـرى و دردهـاى بـسـيـار علامت مرگ است . پس اى مغرور تا وقت باقى است براى خود كارى بكن .
و قال بعضهم :
و لقـد رايـت صـغيره
فسرت شيئا بالخمار
قالت غبار قد علاك
فقلت ذاغير الغبار
هـذا الذى نـقـل
الملوك الى القبور من الديار

باب نهم : در مرض و دردها و مصلحت آنها
قـال رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله : يـوما لاصحابه ايكم يـحـب ان يـصـح و لا يـسـقـم قـالوا كـلنـا يـا رسول الله . فقال اتحبون ان تكونوا كالحمير الضالة الا تـحـبون ان تكونوا اصحاب الكفارات و الذى نفسى بيده ان الرجـل لتـكون له الدرجة فى الجنة ما يبلغها بشى ء من عمله و لكن بالصبر على البلاء و عظيم الجزاء لعظيم البلاء و ان الله اذا احـب عـبـدا ابـتـلاه بـعظيم البلاء فان رضى فله الرضا و ان سخط فله السخط.
روزى پـيـغـمـبـر اكـرم صـلى الله عـليـه و آله به اصحاب فـرمـود: كـدام يك از شما دوست دارد كه صحيح باشد و به مـرض نـزديـك نـبـاشـد؟ عـرض كـردنـد: يـا رسـول الله هـمـه مـا چنين هستيم . فرمود: آيا مى خواهيد مانند خـران گـم شـده بـاشـيـد آيـا دوسـت نداريد كه به واسطه بلاها گناهان شما بر طرف شود و بلاها كفاره گناهان شما بـاشـد. قـسـم بـه خـدايـى كـه جان من به دست قدرت اوست براى شخص در جائى در بهشت هست كه به آن نخواهد رسيد مـگـر بـه صـبـر بـر بـلا و جـزاى بـزرگ در مقابل بلاى بزرگ است .
و بـه درسـتـى كـه خـداى متعال چون بنده را دوست دارد او را مـبتلا مى كند به بلاى بزرگ . پس اگر راضى شد خدا از او راضـى است ، و اگر به غضب آمد و ناراحت شد خدا بر او غضب خواهد كرد.
و قـال عليه السلام : لو يعلم المؤ من حاله فى السقم ما احب يفارق السقم .
حضرت فرمود: اگر مؤ من مى دانست كه در مرض چه ثوابها براى او هست دوست نداشت كه مرض از او جدا شود.
و قـال عـليـه السـلام : يـود اهـل العـافـيـة يـوم القيمة ان لحـومـهـم قـرضـت بـالمـقـاريـض لمـا يـرون مـن ثـواب اهل البلاء.
حـضرت فرمود: در روز قيامت كسانى كه در دنيا با صحت و عـافـيـت به سر بردند دوست دارند كه گوشت بدن آنها را بـا مـقـراض در دنيا چيده بودند براى آنچه كه مى بينند از ثوابها كه به اهل بلا مى دهند.
و قال موسى : يارت لامرض يضنينى و لا صحة تنسينى و لكن بين ذلك امرض تاره فاذ كرك واصح تارة اشكرك .
مـوسى عرض كرد: خدايا نه مرضى كه مرا از پاى در آورد و نـه صـحـتـى كـه مـوجب شود فراموشى نعمتهاى تو را، و ليـكن بين اين دو كه گاهى مريض ‍ شوم و به ياد تو افتم و گاهى صحت بدن داشته باشم و شكر تو را به جا آورم .
و روى : ان ابـا الدرداء مـرض فـعـادوه ، فـقـالوا اى شى تـشـتـكـى فـقـال ذنـوبـى ، قـالوا فـاى شـى تـشـتـهـى فـقـال المـغـفـره مـن ربـى فـقـالوا لانـد عـولك طـبـيـبـا؟ فـقـال الطـبـيـب امـرضـنـى . قـالوا فـاسـئله عـن سـبـب ذلك فقال : سئلته فقال انى افعل ما اريد.
نـقـل شـده كـه : ابودرداء مريض شد پس جمعى به عيادت او رفـتـنـد گـفـتـند: از چه شكايت دارى ؟ گفت : از گناهان خود. گـفتند: چه چيز ميل دارى ؟ گفت : آمرزش از طرف خدا. گفتند: آيا طبيبى براى تو طلب كنيم ؟ گفت : طبيب مرا مريض كرده . گـفـتـنـد: پـس از او سـبـب و عـلت آن سـؤ ال كـن گفت : من سؤ ال كردم فرمود: من آنچه اراده كنم به جا خواهم آورد.
و مـرض رجـل فـقـيـل : له الا تـتـداوى ؟ فـقـال : ان عـادا و ثـمـود و اصحاب الرس و قرونا بين ذلك كثيرا كان لهم اطباء و ادواء فلا الناعت بقى و لا المنعوت له و لو كانت الا دواء لما مات طبيب و لا ملك .
مـردى مـريـض شد به او گفته شد: چرا خود را معالجه نمى كـنـى ؟ پـس گفت : قوم عاد و ثمود و اصحاب رس و كسانى كه در بين آنها در زمانهايى بودند براى آنها طبيب ها بود و دواهـايـى داشـتـنـد نـه آن كـس كـه وصـف دواهـا را مى دانست و خاصيت آنها را مطلع بود باقى ماند و نه آن كسى كه براى او وصـف دواهـا گفته شد. و اگر دواها از دردها جلوگيرى مى كرد هر آينه هيچ طبيب و سلطانى نمى مرد.
باب دهم : در ثواب عيادت مريض
عـن ابـى عـبـدالله عـليـه السـلام قـال قـال رسـول الله : صـلى الله عليه و آله الحمى رائد المـوت و سـجـن الله فـى ارضـه و حـرهـا مـن جهنم و هى حظ كـل مـؤ مـن مـن النـار و نـعـم الوجـع الحـمـى تـعـطـى كـل عـضو حقه من البلاء و لا خير فيمن لا يبتلى . و ان المؤ من اذا حم حمة واحدة تناثرت عنه الذنوب كورق الشجرة . فان آن عـلى فـراشـه فـانـيـنـه تـسـبـيـح و صـيـاحـه تـهـليـل و تـقـلبـه فـى فـراشـه كـمـن يـضـرب فـى سـبـيـل الله فـان اقبل يعبد الله فى مرضه كان مغفورا له و طوبى له . و حمى ليلة كفارة سنة لان المها يبقى فى الجسد سـنـة فـهـى كـفـارة لمـا قلبها و لما بعدها. و من ابتلى ليلة فـقـبـلهـا و ادى شكرها كانت له كفارة ستين سنة لقبولها و منة لصـبـره عـليـهـا. و المـرض للمـؤ مـن تـطـهـيـر و رحـمـة و للكـافـريـن عـذاب و لعنة . و لايزال المرض بالمؤ من حتى لايـبـقـى عـليـه ذنـب . و صـداع ليـلة تـحـط كل خطيئة الا الكبائر.
حـضـرت امـام جـعـفـر صادق عليه السلام فرمود كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: تب فرستاده مرگ است و زندان خدا در زمين او و گرمى او از جهنم است . و آن بهره هر مـؤ مـن از آتش است . و نيكو دردى است تب ، حقوق اعضاء بدن را از بلاها عطا مى كند. و خيرى نيست در كسى كه مبتلا نشود. و مؤ من وقتى كه يك مرتبه تب كند گناهان مانند برگ درخت از او فرو مى ريزد. اگر بر فراش خود ناله كند ناله اش ثـواب تـسبيح دارد. و هرگاه از درد فرياد زند ثواب گفتن لا اله الا الله دارد. و هرگاه از شدت درد از اين پهلو به آن پهلو بغلتد مانند كسى است كه شمشير در راه خدا بزند. و اگـر در آن حـال بـراى عـبـادت خـدا بـر خاست مورد مغفرت و آمـرزش حـق قـرار مـى گـيـرد. و خـوشـا بـه حـال او تـب يـك شـب كـفـاره گـنـاهـان يـك سـال اسـت ! بـراى ايـن كـه الم و درد او تـا يـك سـال در بـدن او بـاقـى مـى مـانـد. پـس آن كـفـاره مـا قـبـل و مـا بـعـد مى باشد. و كسى كه يك شب مبتلا شود و آن بـلا را قـبـول كند و ناراضى نباشد و شكر خدا به جا آورد كـفـاره شـصـت سـال او مـى گـردد؛ بـراى ايـنـكـه آن را قـبـول كـرده . و ايـن مـنـتـى اسـت بـر او در مـقـابـل صـبرش . و مرض براى مؤ من سبب پاكى و رحمت مى گـردد و بـراى كـافر سبب عذاب و لعنت است . و مؤ من هميشه در مـرض هـسـت تا گناهى بر او باقى نماند. و سر درد يك شب همه گناهان را مى ريزد مگر گناهان كبيره .
و قـال صـلى الله عـليـه و آله : للمـريـض فـى مـرضه اربـع خصال : يرفع عنه القلم و ياءمر الله الملك يكتب له ثـواب مـا كـان يـعـمـله فـى صـحـتـه و تـساقط ذنوبه كما يـتـسـاقـط ورق الشـجـر و مـن عـاد مـريـضـا لم يـسـئل الله تـعـالى الا اعـطـاه و يوحى الله تعالى الى ملك الشـمـال لا نـكتب على عبدى مادام فى وثافى شيئا والى ملك اليـمـيـن ان اجـعـل انـينه حسنات . و ان المرض ينقى الجسد من الذنـوب كـمـا يـنـقى الكير خبث الحديد. و اذا مرض الصغير كان مرضه كفارة لوالديه .
پـيـغـمـبر صلى الله عليه و آله فرمود: از براى مريض در حال مرضش چهار خصلت هست : اول اينكه : قلم از او برداشته مـى شـود. و خـدا امـر مـى فـرمـايـد ملك را كه ثواب در نامه عـملش مى نويسد، يعنى آن كارهاى خوب كه سابق انجام مى داده و اكـنـون در اثـر مـرض نـمى تواند انجام دهد ثواب آن كـارهـا را در نـامه عملش مى نويسد. دوم اينكه : گناهانش مى ريـزد چـنان كه برگ از درخت مى ريزد. سوم اينكه : هر كس او را عـيـادت كـنـد چـيـزى از خـدا سـؤ ال نمى كند مگر اين كه به او عطا مى فرمايد. چهارم اينكه : خـداى مـتـعـال به ملك دست چپ مى فرمايد ننويس بر بنده من چـيزى را تا وقتى كه در پناه من است ، يعنى مريض است . و به سوى ملك دست راست خطاب مى كند كه ناله هاى بنده مرا حـسـنـه و ثواب قرار بده و بنويس . و به تحقيق كه مرض بدن را از گناهان پاك مى كند، چنان كه كوره آهنگرى زنگار آهـن را پـاك مـى كـنـد و هـنـگـامـى كـه طفل خرد سالى مريض شود مرض . او كفاره پدر و مادر است .
و روى : فـيـمـا نـاجـى بـه مـوسـى ربـه ان قـال يـارب اعـلمـنـى مـالعـيـادة المـريـض ‍ مـن الاجـر فـقال سبحانه : اوكل به ملكا يعوده من فى قبره الى محشره قال يا رب فما لمن غسله قال اغسله من ذنوبه كما ولدته امه فـقـال يـا رب فـمـا لمـن شـيـع جـنـازتـه قـال اوكـل بـهم ملائكتى يشيعونهم فى قبورهم الى محشرهم قـال يـا رب مـا لمـن عـزا مـصـابـا عـلى مـصـيـبـة قال اظله بظلى يوم لاظل الا ظلى .
نقل شده : در آنچه كه موسى با خداى خود مناجات كرد عرض كـرد: اى خـداى مـن آگـاه كـن مرا كه براى عيادت مريض چقدر اجـر و ثـواب اسـت ؟ پـس خـداونـد سـبـحـان فـرمـود: موكل مى كنم بر او ملكى را كه عيادت مى كند او را در قبرش و بـا او هـسـت تـا ايـن كـه وارد صـحـراى محشر شود. موسى عرض كرد: اى خداى من چه ثوابى هست براى كسى كه او را غسل دهد؟ فرمود: من او را مى شويم از گناهانش ، چنان كه از مادر متولد شده . پس ‍ گفت : اى خداى من چه ثواب است براى كـسـى كـه تـشـيع جنازه او كند؟ فرمود بر آنها ملائكه ام را مـوكل مى كنم كه همراهى مى كنند آنان را در قبرشان تا به مـحشرشان . موسى عرض كرد: اى خداى من چيست براى كسى كـه تـسـليـت بگويد مصيبت زده را در مصيبت او؟ فرمود: او را سـايـه رحـمـت خـود داخـل مـى كـنـم در روزى كه سايه اى جز سايه من نيست .
و قـال النـبـى صـلى الله عـليـه و آله : عـايـد المـريـض يـخـوض فى الرحمة فاذا جلس ارتمس فيها و يستحب الدعاء له فـيـقول العائد للمريض : اللهم رب السموات السبع و رب الارضـيـن السـبـع و ما فيهن و ما بينهن و ما تحتهن و رب العـرش العـظـيـم اشـفـه بـشـفـائك و ادوه بدوائك و عافه من بلائك و اجعل شكايته كفارة لما مضى من ذنوبه و لما بقى ، و يـسـتحب للمريض الدعا لعائده فان دعائه مستجاب و يكره الا طاعة عند المريض .
پـيـغـمـبـر اكـرم صـلى الله عـليـه و آله فرمود عيادت كننده مـريـض در رحـمـت خـدا سـيـر مى كند و چون در نزد آن مريض نـشـست در رحمت خدا فرو مى رود. و مستحب است در نزد مريض دعـا كـردن در حـق او، پـس عيادت كننده چنين گويد: اى خدايى كـه تـربـيـت كننده اى و صاحب آسمانهاى هفت گانه و صاحب زمـيـن هـاى هفت گانه و آنچه در آنهاست و آنچه بين آنهاست و آنچه زير آنها است ، و تو پروردگار عرش عظيم هستى شفا بده او را به شفاى خودت و دوا بده به وداى خود و عافيت و سلامتى بده او را از بلاهاى خودت .
خـدايـا شـكـايـت او را در حـال مـرضـش كفاره گناه گذشته و باقيمانده او قرار بده ! و مستحب است براى مريض دعا كردن در حق عيادت كننده ، كه دعاى او مستجاب است . و نشستن زياد و طولانى در نزد مريض كراهت دارد.
باب يازدهم : در توبه و شرايط آن
قـال الله تـعـالى : يـا ايها الذين امنوا توبوا الى الله توبة نصوحا(165) يعنى بالنصوح لا رجوع فيها الى الذنب .
خداوند مى فرمايد: اى كسانى كه ايمان آورده ايد به سوى خدا برگرديد برگشتنى كه نصوح باشد.
مراد از نصوح اين است كه بعد از توبه در آن بازگشت به گناه نباشد.
قـال الله تعالى : انما التوبة على الله للذين يعملون السـوء بـجـهـالة ثم يتوبون من قريب فاولئك يتوب الله عليهم .(166)
خـداى مـتـعـال فـرمـوده اسـت : ايـن اسـت و جـز ايـن نـيـسـت قـبـول بـازگـشـت بـر خدا از براى كسانى است كه از روى جـهـالت و نـادانـى كـار بـد و گـنـاه مى كنند پس به زودى بـازگـشت به سوى خدا مى كنند پس اينها را خدا توبه مى دهد يعنى بازگشت آنها مورد قبول خداست .
مراد از جهالت كه در آيه كريمه است جهالت به عذاب الهى اسـت ، و گـفـتـه شـده كـه : مـراد جـهـالت بـه عـظـمـت خـداى متعال و مؤ اخذه او بندگان را به گناهانشان در حالى كه در گناه واقع مى شوند مى باشد.
ثـم قـال تـعـالى : و ليـسـت التـوبـة للذيـن يـعـمـلون السـيـئات حـتـى اذا حـضـر احـدهـم المـوت قال انى تبت الان و لا الذين يموتون و هم كفار(167) نفى سـبـحـانـه قبول التوبة عند مشاهدة اشراط الموت و انما هى مقبولة ما لم يتيقن الموت .
پس خداى سبحان فرمود: و نيست بازگشت براى كسانى كه اعـمال و كارهاى بد به جا مى آورند تا وقتى كه مرگ يكى از آنها حاضر مى شود و مى گويد. من الآن بازگشت مى كنم . و نـيـز بازگشت نيست براى آنان كه بميرند و آنها كافر باشند.
خداوند نفى فرموده قبول توبه گناهكار را در هنگام مشاهده آثـار مـرگ و آن كـس كـه با كفر بميرد. و اين است و جز اين نـيـسـت كـه تـوبـه قـبـول اسـت تـا وقتى كه يقين به مرگ نداشته باشد.
فـان الله تـعـالى وعـد قـبـوله بـقـوله : و هـوالذى يقبل التوبة عن عباده و يعفوا عن السيئات (168)، و بقوله عـن نـفـسـه . عـافـر الذنـب و قـابـل التـوب شـديـد العـقاب (169) فـالتـوبـة واجـبـة فـى نـفـسـهـا عـن القـبـيـح و عن الاخلال بالواجب .
پـس بـه درسـتـى كـه خـداى مـتـعـال وعـده فـرمـوده قـبـول تـوبـه را بـه قـول خـود كه در آيه مباركه چنين مى فـرمـايـد: اوسـت خـدايـى كـه قـبـول فـرمـايـد تـوبه را از بـنـدگـانـش و از گـنـاهـان او عـفو فرمود: و باز مطابق آيه ديگر از طرف خود مى فرمايد كه : او آمرزنده گناهان است و قبول كننده توبه است و داراى عذاب سخت است . پس خلاصه اين كه توبه ذاتا از دو چيز واجب است ، يكى گناه و ديگرى ترك واجب .
صم ان كانت التوبه عن حق الله تعالى من ترك الصلوه و الصـيام و الحج و الزكوه و سائر الحقوق اللازمه للنفس و البـدن اولاحـد هـمـا فـيـجـب عـلى التائب الشروع فيها مع القـدره او العزم عليها مع عدم القدره عليها فى وقت القدره و النـدم عـلى الاخـلال بـهـا فى الماضى و العزم على ترك العود.
پـس اگـر تـوبـه از حق خدا، بوده باشد مانند: ترك نماز، روزه ، حـج ، زكات و ديگر حقوق كه بر نفس و بدن يا بر يكى از آنها لازم است ، پس بر كسى كه مى خواهد بازگشت كـنـد واجـب است كه شروع كند در انجام آنچه ترك كرده است در صـورت قـدرت . و اگـر در حـال حـاضـر قـدرت نـدارد تـصـمـيـم بـگـيـرد كـه در حـال قـدرت آنـهـا را انـجـام دهـد. و نـيـز بـايـد از اخـلال بـه واجـبـات كـه در گذشته ترك كرده است پيشمان بـاشـد و تـصـميم بگيرد كه در آينده ديگر عود و بازگشت به گناه نكند.
و ان كـانت التوبه عن حق الناس يجب رده عليهم ان كانوا احـيـاء و الى ورئتـهـم بـعـد مـوتـهـم ان كـانـت ذلك المـال بـعـينه و الا فمثله و ان لم يكن لهم وارث تصدق بهم عنهم ان علم مقداره و الا فيما يغلب على ظنه مساواته و الندم عـلى عـصبه و العزم على ترك العود الى مثله و يستغفر الله تـعـالى على تعدى امره و امر رسوله و تعدى امر امام زمانه فلكل منهم حق فى ذلك يسقط بالاستغفار.
و اگـر تـوبـه از حـق مـردم بـاشـد آن حق را به آنها رد كند اگر زنده باشند. و به ورثه آنها رد كند بعد از مردن آنها اگـر عـيـن آن مـال موجود باشد. و اگر عين آن تلف شده است مـثـلش را بـدهـد. و اگر براى آنها وارثى نباشد به نيابت آنـهـا صـدقـه بـدهـد در صورتى كه مقدار آنها را بداند. و اگر مقدار آن را فراموش كرده به قدرى بدهد كه ظن غالب پيدا كند كه مساوى با آن است ، يعنى اين قدر بدهد كه يقين كـنـد بـيـش از آن نيست . و در هر صورت ندامت و پشيمانى از غـصـب مـال مـسـلمان داشته باشد و تصميم بگيرد كه هرگز بـه آن عـود نـنـمـايـد و مـثـل آن را انـجـام نـدهـد. و از خـداى مـتـعـال طـلب مغفرت و آمرزش كند از اين كه از امر او و از امر پـيـغـمـبـر و امـام تـعـدى نموده چون هر كدام در اين مورد حقى دارند كه با استغفار ساقط مى شود.
و ان كـان تـوبـته عن اخذ عرض او نميمه او بهتان عليهم بـكـذب فـيـجـب انـقـيـاده اليـهم و اقراره على نفسه بالكذب عـليـهـم و البـهـتـان و ليـسـتـبـرء لهـم عـن حقهم ان نزلوا او يراضيهم بما يرضون به عنه .
و اگـر توبه او از متعرض شدن به آبروى كسى يا سخن چـيـنـى بـيـن آنها و بهتان به دروغ بوده باشد، پس در اين صورت واجب است خود را در اختيار آنها قرار دهد و اقرار به خـطـاى خـود بـنـمايد و دروغ خود را اظهار كند و از آنها طلب رضـايـت كـنـد كـه ذمـه او را بـرى كـنـنـد و حق خود را به او بـبـخـشند. اگر از ناراحتى خود پايين آمدند. والا آنها را به هر نوعى كه راضى مى شوند از خود راضى كند.
و ان كـان عـن قـتـل نـفـس عمدا او جراح او شى فى ابدانهم فينقاد اليهم بالخروج من حقوقهم على الوجه الماءمور به من قـصـاص او جـراح اوديـه عـن قـتـل نفس عمدا ان شاؤ او رضوا بالديه و الا فالقتل بالقتل .
و اگـر تـوبـه او از قـتل نفس عمدى است يا جراحتى كه بر بـدن كـسـى وارد آورده پـس بايد خود را در اختيار آنها قرار دهد تا از حقوق آنها بيرون آيد، به آن قسمى كه در دين به آن امـر شـده از قـصـاص يـا پـرداخـت ديـه از قـتـل نـفـس عـمدى اگر خواستند و راضى به ديه شدند والا كشتن در مقابل كشتن .
و ان كانت التوبه عن معصيته من زنا او شرب خمر و امثاله فـالتـوبـه عـنـه النـدم عـلى ذلك الفـعـل و العـزم عـلى تـرك العـود اليه . و ليست التوبه قـول الرجـل اسـتـغفر الله ربى و اتوب اليه و هو لا يودى حـقـه و لا حـق رسـوله و لا حـق امـامـه و لا حـق النـاس فـيـقـول الرجـل هـذا من دون ذلك استهزاء بنفسه و يجر عليها ذنـبـا بـكـذبـه كـمـا روى ان بـعـض النـاس اجـتـاز عـلى رجـل و هـو يـقـول اسـتـغـفـر الله و هـو يـشـتم الناس و يكرر الاسـتغفار و يشتم فقال السامع استغفر الله من هذا الاستغفار و ترجع بل انت تهزء بنفسك .
و اگر گناهى كه از آن توبه مى كند زنا يا شراب خوردن و مـانند آن باشد پس ‍ توبه از آن پشيمانى از آن كار است و تـصـمـيـم گـرفتن بر ترك عود به آن . و نيست توبه ، گـفـتـن شـخـص اسـتـغـفـرالله ربـى و اتـوب اليـه و حـال آنـكه حق خدا و رسول و امام و همچنين حق مردم را رد نكرده بـاشـد. و در حـقـيـقت اين استغفار استعزاء به نفس خودش مى بـاشـد و بـه وسـيـله ايـن دروغ گـنـاه ديگرى انجام مى دهد. چـنـانـچـه نقل شده . شخصى عبورش به مردى افتاد كه به مـردم دشـنـام مـى داد و مـكـرر اسـتغفار مى كرد. پس آن شخص شـنـونـده گـفـت : اى مـرد از ايـن استغفار استغفار كن و از اين عـمـل برگرد، كه تو با اين نوع استغفار استهزاء به خود مى كنى .
و قـال رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله : ايها الناس تـوبـوا الى الله تـوبـة نـصـوحـا قـبـل ان تـمـوتـوا و بـادروا بـالاعـمـال الصـالحـة قبل ان تشغلوا واصلحوا بينكم و بين ربكم تسعدوا و اكثروا مـن الصدقه ترزقوا و اءمروا با المعروف تحصنوا و انهوا عـن المنكر تنصروا يا ايها الناس ان اكيسكم اكثركم للموت ذكـرا و ان اخـوفـكـم احـسـنـكـم اسـتـعـدادا له و ان مـن عـلامـات العـقـل التـجـا فـى عن دارالغرور و الانابة الى دارالخلود و التزود لسكنى القبور و التاهب ليوم النشور.
پـيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى مردم پيش از مردن تـوبـه كـنـيـد و بـه سـوى خـدا بـازگـشـت نـمـايـيـد، چنان بـازگشتى كه ديگر عود به گناه نكنيد. و پيشى بگيريد بـه اعـمـال صـالحـه پـيـش از آنـكـه مشغول شويد. و اصلاح كنيد بين خود و خدا را تا سعادتمند شويد. و در راه خدا صدقه بسيار دهيد تا روزى داده شويد. امـر بـه معروف كنيد تا محفوظ بمانيد. نهى از منكر كنيد تا يارى شويد. اى مردم به درستى كه زيرك ترين شما كسى اسـت كـه مـهـيـا بـودنـش بـراى مـرگ نـيكوتر باشد، و به درسـتـى كه از علامات عقل چند چيز است : يكى اينكه : خود را از خـانـه دروغـيـن دنـيـا دور نـگـهداشته و توجهش ‍ به خانه آخـرت باشد. ديگر اينكه : مشغول تهيه و برداشتن توشه بـاشـد بـراى وقـتـى كه در قبر ساكن مى شود. يكى ديگر آنكه : خود را آماده و مهيا كرده باشد براى روز نشور و قيامت .
و كـانـت رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله يـقـول : فـى دعـائه اللهـم اغـفـر لى كل ذنب على انك انت التواب الرحيم .
و قـيـل ان ابـليـس قـال و عـزتـك لا ازال و ادعـوا ابـن آدم عـلى المـعصية مادامت الروح فى بدنه . فـقـال الله تعالى : بعزتى و جلالى لاامنعه التوبة حتى يـعـزب بـروحه . و ما يقبض الله عبدا الا بعد ان يعلم انه لا يـتـوب لو ابـقـاه كـمـا اخـبـر سـبـحـانـه عـن جـواب اهـل النـار مـن قـولهـم : ربـنـا اخـرجـنـا نـعـمل صالحا غير الذى كنا نعمل اولم نعمركم ما يتذكر فيه مـن تذكر و جاء كم النذير(170) و لو ترى اذ وقفوا على النـار فـقالوا يا ليتنا نرد و لا نكذب بايات ربنا و نكون مـن المـؤ مـنـيـن بـل بـد الهـم مـا كـانـوا يـخـفـون مـن قـبـل و لو ردوا لعـادوا لمـا نـهـوا عـنـه و انـهـم لكـاذبـون .(171)
حـضـرت رسول الله صلى الله عليه و آله در دعاى خود مى فـرمـود و بـه درگـاه خـداى مـتـعـال عرضه مى داشت : خدايا بـيـامـرز بـراى من هر گناهى كه بر من هست به درستى كه تـو بـسـيـار قـبـول كـنـنده توبه هستى و به بندگان خود مهربانى .
و گفته شده كه : ابليس ملعون گفت قسم به عزت تو دست از گـمـراه كـردن بـرنـدارم و فرزند آدم را به سوى گناه بـخـوانـم تـا روح در بـدن اوسـت . پـس ‍ خـداى مـتـعـال جـلت عـظـمـتـه فـرمـود: بـه عـزت و جلال خودم بنده ام را از توبه منع نمى كنم تا روح از بدن او خـارج شـود. و خدا هيچ بنده اى را قبض روح نمى فرمايد مـگـر بـعـد از آن كـه بداند اگر او را باقى بدارد. توبه نمى كند، همچنان كه خداى متعال جلت عظمته در دو آيه مذكور از جـواب بـه اهـل عـذاب خـبـر داده اسـت در حـالى كـه آرزوى بـازگشت به دنيا مى كنند كه ترجمه آن اين است : اى خداى مـا خـارج كـن ما را عمل صالح به جا مى آوريم غير آنچه به جـا آورديـم . خـداونـد در جـواب مى فرمايد آيا به شما عمر نـداديـم بـه قـدرى كـه بـه يـاد بـيـفـتـد در او كـسـى كـه اهـل پـنـد شـنـيـدن اسـت و پـيـغـمبران آمدند و شما را از عذاب تـرساندند. و در آيه دوم مى فرمايد: و اگر ببينى آنها را آن هـنـگـام كـه بر آتش ايستاده اند پس گويند اى كاش ما را بر مى گرداندند و ديگر منكر آيات خداى خود نمى شديم و از مؤ منين مى بوديم ، بلكه ظاهر شد بر آنها آنچه كه قبلا پـنـهـان مـى كـردنـد. و اگـر بـر گـردانـده شـوند هر آينه بازگشت مى كنند به آن چيزى كه از آن نهى شده بودند. و به تحقيق آنها در اين آرزوى خود دروغ گويانند.
و كان رسول الله صلى الله عليه و آله يستغفرالله فى كـل يـوم سـبعين مرة يقول استغفر الله ربى و اتوب اليه و كـذلك اهـل بـيـتـه عـليـهم السلام و صلحاء اصحابه لقوله تعالى و ان استغفروا ربكم ثم توبوا اليه .(172)
پـيـغـمـبـر صـلى الله عـليـه و آله در هـر روز هـفـتـاد مرتبه استغفار مى كرد و مى گفت : استغفرالله ربى و اتوب اليه : طـلب آمـرزش مـى كنم از خداى خود و به سوى او بازگشت مـى نمايم . و همچنين بودند خاندان آن بزرگوار و صالحين و نـيـكـان اصحابش ، كه اجابت مى كردند اين فرمايش خداى مـتـعـال جـلت عـظـمـته را كه مى فرمايد: طلب آمرزش كنيد از خداى خود پس به سوى او باز گرديد.
و قـال رجـل : يـا رسـول الله انـى اذنـبـت فـقـال اسـتـغـفـرالله . فـقـال انـى اتـوب له ثـم اعـود فـقـال كـلمـا اذنـبـت اسـتـغـفـرالله فـقـال اذا تـكـثـر ذنـوبـى فـقال له عفوالله اكثر فلا يزال يتوب حتى يكون الشيطان هـوالمد حور. و قال : ان الله تعالى افرح بتوبة العبد منه لنـفـسه و قد قال : ان الله يحب التوابين و يحب المتطهرين .(173)
مـردى عـرض كـرد: يـا رسول الله من گناه كرده ام . فرمود: اسـتـغـفـار كـن ، يـعـنـى از خدا طلب آمرزش كن ! گفت : من به سـوى خـدا بـازگشت نمودم و دوباره برگشتم . فرمود: هر گـاه گـناه كردى از خدا طلب آمرزش كن ! گفت : در اين هنگام گـنـاهـان مـن زيـاد مـى شـود.حـضـرت فـرمـود: عـفـو خـداى مـتـعـال زيـادتـر اسـت . آن قـدر تـوبـه بـنـده را قـبـول مـى فـرمـايد تا اينكه شيطان را از او ماءيوس و دور فـرمـايـد. و فرمود:: خداى متعال از توبه بنده خوشنودتر مـى شـود از خـود بـنـده از تـوبـه اش . و بـه تـحـقيق خداى مـتـعـال فـرمـوده است . به درستى كه خدا دوست دارد توبه كـنـنـدگـان را دوسـت دارد كـه كـسـانـى را كـه تحصيل طهارت و پاكى مى كنند.
و قـال رسـول الله صـلى الله عليه و آله : ما من عبد اذنب ذنـبـا فـقـام فتطهر و صلى ركعتين و استغفرالله الا غفرله و كـان حـقـيـقـا عـلى الله ان يـقـبـله لانـه سـبـحـانـه قال : و من يعمل سوء او يظلم نفسه ثم يستغفرالله يجد الله غفورا رحميا.(174)
رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود: بنده اى نيست كه گـنـاهـى از او سـر زنـد پـس بـرخـيـزد و بـا غـسـل يا وضو و يا تيمم تحصيل طهارت كند و دو ركعت نماز بـه جـا آورد از خـدا طـلب آمـرزش كـنـد مـگـر ايـنكه خدا او را بـيـامـرزد. و بـر خـدا سـزاوار اسـت كـه او را قـبـول فـرمـايـد؛ چـون وعـده فـرمـوده كـه : هـر كـس عـمـل بـدى كـنـيـد يـا ظلم به نفس خود نمايد پس از خدا طلب آمرزش كند مى يابد خدا را بسيار آمرزنده و مهربان .
و قـال : ان العـبـد ليـذنـب الذنـب فـيـدخـل بـه الجـنـة قـيـل و كـيـف ذلك يـا رسـول الله قـال يـكـون نـصـب عـيـنـيـه لايـزال يـستغفر منه و يندم عليه فيدخله الله به الجنة و لم اراحـسـن مـن حـسـنـة حـدثـت بـعـد ذنـب قـديم ان الحسنات يذهبن السيئات ذلك ذكرى للذاكرين .
حضرت فرمود: به درستى كه بنده هر آينه گناهى مى كند پـس بـه سبب آن داخل بهشت مى شود! عرض شد: اين چگونه مـى شـود يـا رسـول الله ؟ حـضـرت فرمود: آنگاه هميشه در مـقـابـل چـشـم اوسـت و فراموش نمى كند آن را و هميشه از خدا طـلب مـغـفـرت مـى كـنـد و پـشـيـمـان اسـت از آن پـس ‍ خـداى متعال به واسطه آن او را داخل بهشت مى كند. و بهتر از حسنه اى كـه بعد از گناه كهنه و قديم انجام نديدم ، به درستى كـه خـوبـى هـا بـديـهـا را مـى برد. اين تذكرى است براى اهل ذكر و كسانى كه قابليت تذكر را دارند.
و قـال : اذا اذنـب العـبـد كـان نـقطة سوداء على قلبه فان هوتاب و اقلع و استغفر صفا قلبه منها و ان هو لم يتب و لم يـسـتـغـفـر كـان الذنـب على الذنب و السواد على السواد حتى يـغمرالقلب فيموت بكثرة غطاء الذنوب عليه و ذلك قوله تـعـالى : كـلا بـل ران عـلى قـلوبـهـم مـا كـانـوا يـكـسـبـون (175) يعنى الغطاء.
و فرمود: هنگامى كه بنده گناه كند نقطه سياهى بر قلب او پيدا مى شود، پس اگر توبه كرد و از گناه باز ايستاد و از خـدا طـلب آمرزش نمود قلب او از آن نقطه سياه صفا پيدا مى كند. و اگر توبه نكرد و استغفار ننمود گناه بر گناه واقع مى گردد و سياهى بر سياهى مى نشيند تا اينكه قلب او را مى پوشاند. پس قلب او در اثر زيادى گناه مى ميرد و پرده گناه آن را فرو مى گيرد. و اين است معناى گفته خداى مـتـعـال كـه مـى فـرمـايـد: نـه چـنين است بلكه انجام گناهان قلبهاى آنان را پوشانيده و چركين و زنگ آلود كرده است .
و العاقل يحسب نفسه قدمات و يسئل الله الرجعه ليتوب و يقلع و يـصـلح فـاجـابـه الله فـيـجـد و يـجـتهد و جاء فى قوله تـعـالى : و لنـذ يـقنهم من العذاب الادنى دون العذاب الاكبر لعلهم يرجعون .(176)
و انـسـان عـاقل چنين فرض و حساب مى كند كه مرده است و از خـدا سـؤ ال بـازگشت به دنيا را مى نمايد تا توبه كند و از گـنـاه بـاز ايـسـتـد و خـود را اصـلاح كـنـد، و خـداى متعال او را اجابت فرموده ، پس در زندگى تازه خود جديت و كوشش نمايد.
خداوند در آيه مزبور مى فرمايد: هر آينه از عذاب نزديك و كـوچـكـتـر كـه عـذاب دنـيا باشد پيش از عذاب بزرگتر كه عذاب جهنم باشد به آنها مى چشانيم شايد برگردند، مراد ايـن اسـت كـه آنـان را بـه مـصـيبت هاى دنيا نه عذاب اكبر در مـال و اهـل و فـرزنـد و خـودشـان مـبـتلا مى كنيم كه شايد از گـنـاهـان دسـت بـردارنـد و رجـوع بـه عـبادت و بندگى حق تـعـالى نـمايند. و مراد از عذاب اكبر عذاب جهنم است . و مراد از (لعـلهـم يـرجعون ) اين است كه شايد برگردند و ترك معصيت كنند و اين ممكن نيست مگر در دنيا.
و اوحـى الله الى داود: احـذر ان آخـذك عـلى غـرة فتلقانى بغير حجة ، يريد التوبة .
و خـدا بـه داوود عـليه السلام وحى فرمود: بترس از اينكه تـو را در حـال غـرور بـگيرم و مرا بدون حجت ملاقات كنى ، كه مراد از حجت توبه است .
و روى ان الكـلمـات التـى تلقاها آدم من ربه فتاب عليه قوله تعالى : ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفر لنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين .(177)
روايـت شـده : آن كـلمـاتى كه آدم از پروردگار خود دريافت كـرد پـس بـه سـبـب گـفـتـن آن خـداى متعال توبه او را قبول كرد همين است كه در اين آيه كريمه از قول آدم و حوا نقل مى فرمايد: كه اى خدا ما ظلم كرديم به خـودمان و اگر تو نيامرزى ما را و به ما رحم نكنى هر آينه ما از زيان كاران خواهيم بود.
و روى انه و زوجته حوارئيا على باب الجنة محمد و على و فـاطـمـه و الحـسـن و الحـسـيـن صـلوات الله عـليـهـم اجـمـعين صفوتى من الخلق فساءلا الله بهم فتاب عليهم .
روايـت شـده كـه آدم و زوجـه اش حـوا ديـدنـد بـر در بـهـشـت نـوشـتـه : محمد و على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام بـرگـزيـدگان من از ميان خلايق مى باشند، پس از خدا سؤ ال كـردنـد بـه حـق آنـهـا و خـداى مـتـعـال تـوبـه آنـهـا را قبول فرمود:
و التـوبـه عـلى اربع خصال قوائم ندم بالقلب و عزم على ترك العود و خروج من الحقوق و ترك بالجوارح .
تـوبـه بـر چـهـار خـصـلت اسـتـوار اسـت : اول نـدامـت و پـشـيـمـانـى قـلبـى دوم عـزم بـر تـرك عـود و بازگشت به گناه . سوم خود را از حقوق مردم خارج كردن . چهارم اعضاء و جوارح خود را از گناه پاك كردن .
و التـوبه النصوح ان يتوب فلا يرجع فيما تاب عنه و التـائب مـن الذنـب كـمـن لا ذنـب له و المـصـر عـلى الذنـب مع الاسـتـغـفـار يـسـتـهـز بـنـفـسـه و يـسـخـر معه الشيطان و ان الرجـل اذا قـال اسـتـغـفـرك يـا رب و اتـوب اليك ثم عاد ثم قال كتب فى الرابعه من الكذابين .
تـوبـه نـصـوح تـوبـه اى اسـت كـه در آن رجوع به گناه نـبـاشـد. و تـوبـه كـنـنـده از گناه مانند كسى است كه گناه نـكـرده بـاشد. و آن كس كه اصرار بر گناه دارد و استغفار مـى كـنـد خـود را اسـتـهـزاء و مـسخره مى كند. و با اين حالت شـيـطـان او را مـسـخـره مـى كـنـد. و بـه تـحقيق شخص وقتى بگويد: اى خدا من از تو طلب آمرزش مى كنم و بازگشت به سوى تو مى نمايم پس به گناه عود كند و برگردد و باز چنين بگويد تا چهار مرتبه ، در مرتبه چهارم از دروغگويان نوشته شود.
و قـال بـعـضـهـم : كـن وصـى نـفـسـك و لا تـجعل الرجال اوصيائك و كيف تلومهم على تضييع وصيتك و قد ضيعتها انت فى حيوتك .
بـعـضـى از زهـاد فـرمـوده انـد: تو خود وصى خود باش در اصلاح كارهاى خود و ديگران را وصى خود قرار مده كه آنها به وصيت تو عمل نخواهند كرد. و حق ندارى آنها را ملامت كنى در ايـن كـار و چـگـونـه مـلامـت مـى كـنـى آنـهـا را و حـال آنـكـه تـو خـود كـار خـود را در حال حيات و زندگى اصلاح نكردى .
وسـمـع امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـليـه السـلام رجـلا يـقـول : اسـتـغـفـر الله فـقـال : ثـكـلتـك امـك او تدرى ما حد الاسـتـغـفـار الاسـتغفار درجة العليين و هو اسم واقع على سنة مـعـان : اولهـا الندم على ما مضى و الثانى العزم على ترك العود اليه ابدا و الثالث ان يؤ دى الى المخلوقين حقوقهم حـتـى تـلقـا الله امـلس و الرابـع آن تـعـمـد الى كـل فـريـضـة ضـيـعـتـها فتؤ دى حقها و الخامس ان تعمد الى اللحم الذى نبت على السحت و المعاصى فتذيبه و السادس ان نـذيـق الجـسـم الم الطـاعـة كما اذقته حلاوة المعصية فعند ذلك تقول استغفرالله .
امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـليـه السـلام شـنـيدند كه مردى مى گويد اسـتغفرالله حضرت فرمود: مادرت به عزايت بنشيند آيا مى دانى حد استغفار چيست ؟ استغفار درجه بلند مرتبه هاست . و آن اسـمـى اسـت كـه مـجـمـوع بـر شـش ‍ معنى اطلاق مى شود: اول اينكه : نادم و پشيمان باشى از آنچه در گذشته از تو سـرزده . دوم ايـنـكـه : عـزم كـنـى كه هرگز به آن كار عود نـكـنـى . سـوم ايـنـكـه : حـقوق همه خلق را رد كنى تا خدا را مـلاقـات كـنـى در حـالى كه از حقوق مردم پاك باشى چهارم اينكه : هر واجبى از واجبات الهى را كه ترك و ضايع نموده اى انـجـام دهى و حق آن را ادا نمايى . پنجم اينكه : گوشتى كـه از حـرام بر بدن تو روييده با رياضت و عبادت ، مانند روزه و بيدارى شب ، آن را آب كنى تا مجددا گوشت برويد. شـشم اينكه : به جسم و بدن خود سختى عبادت را بچشانى چنانچه به او شيرنى گناه و معصيت را چشانيده اى .
و لقد احسن بعضهم شعرا:
مـضـى امـسك الماضى شهيدا معدلا
و اصبحت فى يوم عليك شهيدا
و ان كـنت بالامس اقترفت اساءه
فثن بالاحسان و انت حميد
و لا تـذع فـعـل الصـالحـات غـد
لعل غدا ياتى و انت فقيد
ديـروز تـو گذشت در حالى كه شاهد عادلى بود بر تو و صـبـح كـردى و وادى روزى شـدى كـه بر تو شاهد است . و اگر در روز گذشته در حال بدى جدا شدى پس امروز نيكى و خـوبـى را دو بـرابـر انـجـام بده تا جبران گذشته شده بـاشـد، و وامـگـذار كـارهـاى خـوب را تـا فـردا شايد فردا بيايد و تو نباشى .
و قال آخر:
تمتع انما الدنيا متاع
و ان دوامها لا يستطاع
و قـدم مـا ملكت و انت حى
امير فيه متبع مطاع
و لا يـغـررك مـن تـوصـى اليـه
فقصر وصيه المرء الضياع
و مـا لى ان امـلك ذاك غـيـرى
و اوصيه به لولا الخداع
و قال آخر:
اذا ما كنت متخذا وصيا
فكن فيما ملكت وصى نفسك
سـتحصد ما زرعت غدا و تجنى
اذا وضع الحساب ثمار غرسك
بـهـره بـبر هر چه مى خواهى كه اين دنيا متاعى بيش نيست و بـراى تـو اسـتـطـاعت نيست كه آن را براى خود دوام دهى . و آنچه كه مالك آن هستى تا زنده اى پيش بفرست ، چون در آن امـارت و فرمانروايى دارى و اختيار آن به دست تو است . و مـغرور كسى نباش كه به او وصيت نمايى ، كوتاهى كردن در وصيت براى شخص خدعه و مكر است . و چيست مرا كه ولى و مـالك كنم در مال خود غير خودم را و به او وصيت كنم اگر خدعه و مكرى نباشد.
و ديگرى گفته : هنگامى كه وصى براى خود گرفتى پس خود در آنچه مالك او هستى وصى خود باش . زود باشد كه در روز حـسـاب آنچه از خوب و بد در اين عالم كشتى ميوه آن را بچينى و درو كنى .
باب دوازدهم : در ذكر مرگ و پندهاى آن
قال الحسن بن ابى الحسن محمد الديلمى مصنف هذا الكتاب تـغـمـده الله برحمته انه من جعل الموت نصب عينيه زهد فى الدنـيـا و هـون عـليـه المـصـائب و رغـبـه فـى فـعل الخير و حثه على التوبه و قيده عن الفتك و قطعه عن بسط الامل فى الدنيا و قل ان يفرح قلبه بشى من الدنيا و ما انـعـم الله تـعـالى عـلى عـبـد بـنـعـمـه اعـظـم مـن ان يـجـعـل الدار الاخـره نصب عينيه و لهذا من الله على ابراهيم و ذريـتـه بـقـوله تـعـالى : انـا اخـلصـنـاهـم بخالصه ذكرى الدار.(178)
مصنف اين كتاب حسن ابن ابى الحسن محمد ديلمى كه خدا او را با رحمت خود بپوشاند چنين گويد: به تحقيق كسى كه مرگ را در مـقـابـل دو چـشـم خـود قـرار دهد و هميشه ناظر به آنان بـاشـد در دنـيـا زهد مى ورزد، و مصيبتهاى روزگار براى او سهل و آسان مى گردد، و ميل و رغبت به كارهاى خير پيدا مى كـنـد، و ايـن در نـظـر داشـتـن مرگ او را وادار به توبه مى نمايد و او را مانع مى شود از اينكه به مؤ منى قصد سويى كـنـد كـه غـفـلتـا او را بـكـشـد يـا مـجـروح نمايد، و او را از آرزوهاى مبسوط باز مى دارد. و فرح و شادى دنيا در قلب او كم يافت شود. و خدا هيچ نعمتى به بنده مرحمت نفرموده است كـه عـظـيـم تـر بـاشـد از ايـنـكـه خـانـه آخـرت را هـمـيـشـه مـقـابـل چـشـمـش قـرار دهـد. و بـراى هـمـيـن خـداى متعال بر ابراهيم و ذريه او منت گذارده است كه مى فرمايد: به درستى كه ما آنها را خالص كرديم به اين نحو خالص كردن كه آنها به ياد آخرت مى باشند.
و قـال رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله : اكـثـروا مـن ذكـر هـادم اللذات فانكم ان كنتم فى ضيق وسعه عليكم فرضيتم به و ان كنتم فى غنى بغضه فجدتم به فاجرتم لاءن المنايا قـاطـعـات الآمـال و الليـالى مـدنـيـات الآجـال و ان المـرء عـنـد خـروج نـفـسـه و حـلول رمـسـه يـرى جـزاء ما تقدم و قله غنى ما خلف و لعله من باطل جمعه و من حق منعه .
رسـول الله صـلى الله عـليه و آله فرمود: بسيار ياد كنيد شكننده و خراب كننده لذات را پس به درستى كه شما اگر در مضيقه و تنگ دستى بوده باشيد آن حالت را به توسعه تبديل مى كند پس به آن راضى مى شويد. و اگر در غنى و بـى نـيـازى بوده باشيد آن را دشمن جلوه مى دهد پس جود و بخشش مى كنيد و سبب اجر شما مى گردد، براى اينكه مرگ آرزو را قـطـع مى كند و طى شدن شبها سبب نزديكى مرگ ها مـى گـردد. و هـر كس وقت بيرون شدن جانش و وارد شدن در قبرش نتيجه آنچه از اعمال از پيش ‍ فرستاده مى بيند. و مى بـيند آنچه از او باقى مانده نفع او به حالش كم است و چه بـسـا شايد از راه باطل جمع كرده باشد و حقى را منع نموده باشد.
و قـال اميرالمؤ منين عليه السلام : من علم ان الموت مصدره و القـبـر مـورده و بـيـن يدى الله موقفه و جوارحه شهيدة له طالت حسرته و كثرت عبرته و دامت فكرته .
حـضـرت امـيرالمؤ منين عليه السلام فرمود: كسى كه بداند مـرگ بـازگـشـت اوسـت و قـبـر جـاى وارد شـدن اوسـت و در مقابل قدرت حق تعالى ايستادن اوست و اعضا و جوارحش شاهد بـر او هستند حسرت و افسوس او طولانى مى شود و گريه او بسيار مى شود و فكر او ادامه پيدا مى كند.
و قال صلى الله عليه و آله : من علم انه يفارق الاحباب و يـسـكـن التـراب و يـواجـه بـالسـحـاب كـان حـريـا بـقـطع الاءمـل و حـسـن العـمـل فـاذكـروا رحمكم الله قوله تعالى . و جـاءت سـكـرة الموت بالحق ذلك ما كنت منه تحيد فكشفنا عنك غـطائك فبصرك اليوم حديد(179) يعنى شاهدته ما بـقـى عـنـدك فـيه شك و لا ارتباب بعد ما كنت ناسيا له غير مكترث به فقال صلى الله عليه و آله : اتدرون من اكيسكم ؟ قـالوا لا يـا رسول الله قال اكثركم للموت ذاكرا و احسنكم اسـتـعـدادا له فـقـالوا و مـا عـلامـتـه يـا رسـول الله ؟ قـال التـجافى دارالغرور و الانابة الى دار الخـلود و التـزود لسـكـنـى القـبـور و التـاءهـب ليـوم النشور.
آن بزرگوار صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه بداند از دوستان جدا مى شود و در خاك ساكن مى گردد و با حساب روبـرو مـى گـردد سـزاوار اسـت كـه قـطـع اميد و آرزو دنيا بـنمايد و عمل خود را نيكو كند. پس خدا شما را رحمت كند به ياد قول حق تعالى باشيد كه مى فرمايد: سختى هاى مرگ آمـد و ايـن اسـت آنچه از آن فرارى بودى پس كشف كرديم از تـو پرده پيش چشم تو را پس چشم تو امروز تيز بين است يـعـنـى آنـچـه را كـه در وى شـك داشتى مشاهده مى كنى و مى بينى بعد از آن كه او را فراموش كرده بودى و آن در نظر تـو بـى اهـمـيـت بـود. پـس پـيـغـمبر صلى الله عليه و آله فرمود: آيا مى دانيد زيرك ترين شما كيست ؟ عرض كردند: نه يا رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود: آن كس كه بـيـشـتـر بـه ياد مرگ باشد و آن كس ‍ كه بهتر مهياى مرگ باشد. پس عرض كردند: يا رسول الله صلى الله عليه و آله عـلامـت آن چـيست ؟ فرمود: دورى كردن و پهلو تهى كردن از خـانه دروغين ، يعنى دنيا و قصد كردن به خانه هميشگى يـعـنـى آخـرت ، و زاد و تـوشـه برداشتن براى ساكن شدن قبرها و مهيا شدن براى روز نشور و قيامت .
و لقد احسن من قال شعرا:
اذكر الموت هادم اللذات
و تجهز لمصرع سوف ياتى
و قال آخر:
مـاذا تقول و ليس عندك حجه
لو قد اتاك منغض اللذات

مـاذا تـقـول اذا دعـيت و لم تجب
فاذا تركت فانت فى غمراتى
ماذا تقول اذ حللت محله
ليس الثقاه لا هلها بثقاه
و بـه تـحـقيق شاعر نيكو گفته : به ياد بياور مرگ را كه خـراب كـنـنـده لذتهاست و آماده شو براى خوابگاهى كه به زودى مى آيد.
چـه خـواهـى گـفـت و حـال آنـكـه حجتى ندارى اگر آمد تو را شـكـنـنده لذات . چه مى گويى وقتى دعوت شدى پس جواب نـمـى گـويـى وقـتى واگذاشته شوى پس تو در شدايد و سختيها هستى چه خواهى گفت وقتى وارد شدى در محله اى كه موثقين براى اهل او موثق نيستند.
باب سيزدهم : در مبادرت به عمل
يـقـول مـصـنـف هذا الكتاب رحمه الله انتبه ايها الانسان من رقـدتـك و افـق مـن سـكـرتـك و اعـمـل و انـت فـى مهل قبل حلول الاجل .
وجـد مـمـا فـى يـديك لما بعد موتك فان امامك عقبه امامك عقبه كئودا لا يقطعها الا المخفون فاحسن الاستعداد لها من دارتد خلها عـريـانـا و تـخـرج مـنـهـا عـريـانـا كـمـا قـال تـعـالى : و لقـد جـئتـمـونـا فـرادى كـمـا خـلقـنـا كـم اول مـره و تـركتم ما خولنا كم وراء ظهور كم و ما نرى معكم شفعائكم الذين زعمتم .(180)
مصنف اين كتاب خدا رحمتش كند گويد: اى انسان بيدار شو و از مـسـتـى خـودت بـه هـوش بـيـا و عـمـل كـن در حـالى كـه در مـهـلت هـسـتـى پـيـش از رسـيـدن اجـل و از آنـچه در دست تو است انفاق كن براى آن منزلى كه در پـيـش ‍ دارى ؛ چون در پيش عقبات سخت دارى كه طى نمى كنند آن را مگر سبك باران . پس خوب مهيا شو براى پيمودن آن عقبات و گردنه ها از اين خانه كه برهنه وارد آن شدى و بـرهـنـه بـيـرون خـواهـى شـد، چـنـانـچـه خـداى متعال مى فرمايد: هر آينه به سوى ما مى آييد تنها چنانچه در اول شما را تنها خلق كرديم . و آنچه كه در دنيا در اختيار شـمـا قـرار داديم و شما را از آخرت بازداشت ، ترك خواهيد كرد و دست از آن خواهيد برداشت و آن را پشت سر خود در دنيا خـواهيد گذاشت . و ما نخواهيم ديد با شما آنچه را گمان مى كرديد شفيعان شما خواهند بود.
و قـال النـبـى صـلى الله عليه و آله و سلم : اعملوا فى الصـحـة قـبـل السـقـم و فـى الشـبـاب قـبـل الهـرم و فـى الفـراغ قـبـل الشـغـل و فـى الحـيـوة قـبـل المـوت و قـد نـزل جـبـرئيـل الى و قال لى يا محمد ربك يقرءك السلام و يـقـول لك كـل سـاعـة تذكرنى فيها فهى لك عندى مدخرة و كل ساعة لا تذكرنى فيها فهى منك ضايعة .
پـيـغـمـبـر اكـرم صـلى الله عـليـه و آله فـرمـود: بـه اعمال و عبادات و كارهاى نيكو بپردازيد در حالتى كه چهار نعمت از نعم الهى در اختيار شماست پيش از آنكه در چهار چيز كـه ضـد آنـهـاسـت واقـع گـرديـد: اول صـحـت بـدن قـبـل از مـريـض شـدن . دوم جـوانـى قـبـل از پـيـر شـدن . سـوم فـارغ بـودن از كـارهـا پـيـش از گرفته شدن به شغلهاى دنيوى . چهارم زندگى پيش مرگ . و بـه تـحـقـيـق جـبـرئيـل امـيـن بـر مـن نازل شد و براى من گفت : يا محمد صلى الله عليه و آله هر سـاعـتـى از زنـدگـى خـود كـه بـه يـاد و ذكر من باشى آن براى تو در نزد من ذخيره و محفوظ است . و در هر ساعتى كه بـه ياد من نباشى و ذكر مرا نگويى آن ساعت از تو ضايع و باطل شده است .
و اوحـى الله الى داود يـا داود كل ساعة لا تذكرنى فيها عدمتها من ساعة .
و خـداونـد مـتـعـال جلت عظمته به حضرت داوود پيغمبر وحى فـرمـود كه : اى داوود هر ساعتى كه در آن به ياد من نيستى آن را از سـاعـت عـمـر خـود مشمار، يعنى بيهوده از دست رفته است و از آن بهره مند نشدى .
و قـال امـيـرالمـؤ منين عليه السلام : ان امرء ضيع من عمره سـاعـة فـى غـيـرمـا خـلق له الجـديـران يطول عليها حسرته يوم القيمة .
اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: كسى كه يك ساعت از عمر خـود را در غـيـر آنچه براى آن خلق شده صرف كند هر آينه سـزاوار اسـت كـه در روز قـيـامـت حـسـرت و افسوس طولانى داشته باشد.
و قـد روى ان شـابـا ورث مـن ابـيـه مـالا جـزيـلا فـجـعـل يـخـرجـه فـى سـبيل الله فشكت امه الى صديق كان لابـيـه و قالت انى اخاف عليه الفقر فامره ذلك الصديق ان يـسـتـبـقـى لنـفـسـه مـن الامـوال فـقـال له الشـاب مـا تـقـول فـى رجـل سـاكـن فـى ربـط البـلد و قـد عـزم ان يـتـحـول الى داخل المدينه فجعل يبعث بغلمانه رحله و متاعه الى داره بـاالمـديـنـه فـذلك خـيـر ام كـان يـرحـل بـنـفـسـه و يترك متاعه خلفه لا يدرى يبعث به اليه فـعـرف الصـديـق انه صادق فى مثاله ذلك فامر بانفاقه فى الصدقات .
و بـه تـحـقـيـق روايـت شـده كـه جـوانـى از پـدر مـال بـسـيار به ارث برد. پس ‍ شروع كرد در راه خدا انفاق كردن . مادرش در نزد يكى از دوستان پدرش ‍ شكايت كرد و گـفـت : مى ترسم اين پسر به فقر گرفتار شود. پس آن دوسـت در نـزد آن جـوان آمـد و او را امـر نـمـود كـه از آن مال مقدارى براى خود نگاه دارد. آن جوان براى دوست پدرش مـثـالى ذكـر كـرد كـه : چـه مـى گويى درباره مردى كه در گمرك شهر باشد و قصد آمدن در شهر را داشته باشد پس بـه وسـيـله غـلامـان و كـاركـنـان خـود آنـچـه هـمـراه دارد از مـال و مـتـاع بـفرستد در شهرى كه قصد وارد شدن در آن را دارد. آيـا ايـن بـهـتـر اسـت يـا ايـنـكـه خـود بيايد و آنچه در تـصـرف او بـود پـشـت سـر خـود واگـذارد و حال آنكه نمى داند آيا به سوى او فرستاده مى شود يا نه ؟ پـس آن دوسـت دانـسـت كـه آن پـسر در مثالى كه مى گويد راستگو است و حقيقت چنين است پس او را امر كرد كه در راه خدا انفاق كند و صدقه بدهد.
فـعـليـك يـا اخـى بـدوام الصـدقـات فـدوامـهـا مـن دليـل سـعادت الدنيا و الاخره و لا تحقرن قليلها فان قليلها ينتظم الى قليل مثله فيصير كثيرا و بادر باخراج الزكوه اذا و جـبـت مـن المال تطوعا فان الصدقه لا تخرج من يد المومن حـتـى يـفك بها سبعين شيطانا كلهم قد عنى على ابن آدم ينهاه عـن اخـراجـهـا و لا تـستكثر يا اخى ما تعطيه فى الصدقه و طـاعـه الله اذا استكبرها المومن صغرت عندالله و اذا صغرت عند المومن كبرت عندالله .
پـس اى بـرادر بـر تـو باد كه دائما در دادن صدقات رغبت داشـتـه بـاشـى چـون دوام آن از چـيـزهـايـى اسـت كـه دليـل سـعـادت دنـيـا و آخـرت اسـت و كـوچـك نـدان قـليـل آن را، كه آن قليل ها به يكديگر منضم مى گردد پس بـسـيـار مـى شـود، يـعـنـى قـطـره هـا جـمـع مـى شود و دريا تشكيل مى دهد. و پيشى بگير به خارج كردن زكات از روى طـوع و رغـبـت وقـتـى كه بر مال تو واجب شد به تحقيق كه صـدقـه از دست مؤ من خارج نمى شود تا اينكه او را از دست هفتاد شيطان برهاند كه همه مانع او مى شوند و دست فرزند آدم را مـى گـيـرنـد و او را بـاز مى دارند از دادن صدقه . و آنـچـه از صـدقـات در راه خـدا مـى دهى به نظر تو بزرگ نـيايد، چون آنچه از طاعات و عبادات و انفاقات وقتى كه در نظر مؤ من بزرگ بيايد در نزد خدا كوچك است . و وقتى به نظر مؤ من كوچك باشد در نزد خدا بزرگ است .
و فـى الخـبـر ان مـوسـى عـليـه السـلام قال لابليس : اخبرنى بالذنب الذى اذا عمله ابن آدم استحوذت عـليـه فـقـال اذا اعـجـبـته و نفسه و استكبر علمه و صدقته و نـسـى ذنـوبـه اسـتـحـوذت عـليـه و ايـاك ثم اياك ان تنهر سـائلا او تـرده خـائبـا ولو بـشـق تـمـرة و ان الح فـى السـئوال بـل تـرده ردا جـمـيلا اذا لم يكن شيئا تعطيه فانه ابـقـى لنـعـمـة الله عـليـك فـانـه ربـمـا كـان السـائل مـلكـا بعثه الله اليك فى صورة آدمى يختبرك به ليرى كيف تصنع بما رزقك و اعطاك .
و در خـبـر است كه موسى عليه السلام از شيطان ملعون سؤ ال كـرد كـه مـرا خبر ده به آن گناهى كه هر گاه از فرزند آدم سـر زند تو بر او غلبه و تسلط پيدا خواهى كرد؟ پس شيطان گفت : وقتى كه از خودش خوشش آيد و به نظر عجب و خـودبـيـنـى در خـود بنگرد، و عمل خود را بزرگ شمارد، و صـدقـه اى كـه داده در نـظـر او جـلوه كـند، و گناه خود را از نـظـر بـبـرد در اين هنگام بر او مسلط خواهم شد. و حذر كن و اجـتـنـاب نـمـا از ايـنـكـه بـه سـائلى پـرخاش كنى يا او را مـاءيـوسـانـه بـرگردانى . پس او را ماءيوس نكن گر چه بـه يـك نـصـف خـرمـا بـاشـد و گـرچـه در سواءل هم بسيار اصرار كند، بلكه او را به نيكويى رد كن وقـتى كه چيزى نباشد كه به او دهى ، پس به درستى كه عـطـاى بـه سـائل سـبب بيشتر باقى ماندن نعمتهاى خداوند اسـت بـر تـو. و چـه بـسـا مـمـكـن اسـت كـه سـائل مـلكى باشد كه خداى متعال او را در صورت آدمى به سوى تو فرستاده كه امتحان كند تو را تا ببيند چگونه در آنـچـه خـدا بـه تـو روزى فـرمـوده و عـطـا كـرده اسـت عمل مى كنى .
فـفـى الحـديـث ان الله تـعـالى لمـا نـاجـى مـوسـى قال يا موسى انل السائل و لو باليسير و الافرده ردا جميلا فـانـه يـاءتـيـك مـن ليـس بـانـس و لا جـان بـل مـلائكـة مـن مـلائكـة الرحمن سئلونك عما حق لك و يختبرون فيما رزقك .
در حديث است كه خداوند متعال جلت عظمته چون كه موسى بن عـمـران عـليـه السـلام مـنـاجـات كـرد فـرمود: اى موسى به سـائل عـطـا كـن گـر چـه كـم بـاشـد. و اگـر چـيـزى نـدادى لااقـل او را بـه نـيكويى رد كن ؛ چون كسى كه پيش ‍ تو مى آيـد نه از بشر است و نه از جن ، بلكه ملكى است از ملائكه خـداونـد رحـمن كه از تو سؤ ال مى كند از آنچه بر زمه تو است و امتحان مى كند تو را در آنچه به تو روزى فرموده .
و روى ان بـعـض العلماء كان جالسا فى المجلس و حوله اصـحـابـه فـدخـل مـسـكـيـن فـسـئل شـيـئا فـقـال لهـم العـالم اتـدرون مـا يـقـول لكـم هـذا المـسـكـيـن يـقـول اعـطـوانـى احـمـل لكم الى دار الاخره يكون لكم ذخيره تقدمون عليه غدا فى عرصه المحشر.
نـقـل شـده كـه بـعـضـى از عـلمـا در مجلسى نشسته بود و در اطـراف او اصـحـاب او بـودنـد. در ايـن حـال فـقـيـرى وارد شـد از اهـل مـجـلس سـؤ ال كـرد كـه بـه او چـيـزى بدهند. پس آن عالم به حاضرين فـرمـود: مى دانيد اين سائل چه مى گويد؟ مى گويد به من عـطـا كـنـيـد از آنـچـه در اخـتـيـار شـمـاسـت تـا بـراى شـمـا حل كنم و به شما كمك كنم و آن را به خانه آخرت برسانم تا اينكه براى شما ذخيره باشد و فرداى قيامت بر آن وارد شويد.
فـيا اخى يجب عليك ان تبعث معهم شيئا جزيلا من مالك الى دار البقاء ليكون ثوابك غدا الجنه فى دار النعيم الباقى الدائم .
پس اى برادر من بر تو واجب است كه با آنها چيزهاى زيادى از مـالى كـه امـروز در اخـتـيار تو است و بعد از مردن تو از اخـتـيـار تـو خـارج خـواهـد بود از اين خانه فانى به خانه بـاقـى بـفرستى تا فرداى قيامت و در عالم آخرت بهشت را به تو عوض بدهند كه داراى نعمتهاى باقى و دائمى است و فانى نخواهد گرديد.
و لله در القائل حيث يقول :
يـا صـاح انـك راحل فتزود
فعساك فى ذااليوم ترحل او غد
لا تـغـفـلن فـالمـوت ليـس بغافل
هيهات بل هو للايام بمرصد
فـليـاءتـين منه عليك بساعه
فتود انك قبلها لم تولد
و لتـخـرجن الى القبور مجردا
مما شقيت بجمعه صفر اليد
اى رفيق من تو از اين دنيا كوچ خواهى كرد پس براى مخارج راه خود چيزى بردار. و كوچ كردن تو از اين دنيا امروز است يـا فـردا زيـاد دور نـيـسـت . از مـرگ غـافـل مشو كه او از غافل نيست هرگز بلكه در كمين اولاد آدم اسـت بـه واسـطـه مرگ براى تو ساعتى خواهد آمد كه آرزو كـنـى قـبـل از آن از مـادر زايـيـده نـمـى شدى . و هر آينه تو بـرهـنـه و با دست خالى از اين دنيا به سوى قبر خارج مى شوى و دست تو تهى است از آن چيزهايى كه براى جمع آن خود را به مشقت و رحمت انداختى .
و قـال الخـليـل بن احمد: لصديق له من الاغنياء انما تجمع مـالك لا جـل ثلاثه انفس كلهم اعدائك اما زوج امرئتك بعدك او زوج ابـنـتـك او زوجـه ابـنـك و كـلهـم يـتـمـنـون موتك و مبغض تـسـتـطيل عمرك فان كنت عاقلا ناصحا لنفسك فخذ مالك معك زادا لاخرتك و لا توثر احدا من هواء على نفسك .
و لقد اجاد الشاعر حيث قال :
تـورع عـمـا حـرم الله وا مـتـثـل
اوامـره و انـظـر غـدا مـا انـت عامل
فـانـت بـهذا الدار لا شك تاجر
لدار غد فانظر غدا من تعامله
خـليـل بن احمد به دوستش كه از اغنياء بوده چنين گفته : اين است و جز اين نيست كه تو مال خود را به خاطر يكى از سه نفر جمع مى كنى در حالى كه همه آنها دشمن تو هستند. و آن سه يكى شوهر زن پسر تو. و اينها همه آرزوى مرگ تو را مـى كـنـنـد و از طـول عـمـر تـو ناراحتند. پس هرگاه تو مرد عـاقـلى هـسـتـى و خـيـرخـواه خـود هـسـتـى مال خود را براى توشه و خرجى آخرت خود بردار و هيچ يك از اين سه نفر را بر خود اختيار مكن ! و شاعر چه نيكو گفته اسـت : كـه از آنچه خدا حرام كرده دورى كن و آنچه را خدا امر فـرمـوده به جا آور و نتيجه عمل خود را در نظر داشته باش كـه فـردا عـايـد تـو خـواهـد شـد. تو در اين دنيا بدون شك تـاجـر هـسـتـى و نـتيجه تجارت تو در عالم آخرت عايد تو خواهد شد. پس ببين طرف معامله تو كيست و چه معامله مى كنى .
و قـال رجـل صـالح لبـعـض العـلمـاء: اوصـنـى قـال اوصـيـك بـشـى واحـد اعـلم ان الليـل و النـهـار يـعـمـلان فـيـك فـاعـمـل انـت فـيـهـمـا و هـذا القول اذا تدبره العاقل علم انه ابلغ العظات .
مـرد صـالحـى به بعضى از علماء گفت : مرا وصيتى فرما! آن عالم بزرگوار فرمود: تو را وصيت مى كنم به يك چيز و آن ايـن اسـت كـه : بـدانـى شـب و روز در تـو عمل مى كنند، يعنى به مرور آنها تو رو به فنا و نيستى مى روى پـس ‍ تـو هـم در آنـهـا عـمـل كـن بـه انـجـام اعـمـال صـالح و خـدمـت به خلق . اين گفته را هرگاه شخص عاقل در آن تدبر كند مى داند كه بليغ ‌ترين و نيكوترين موعظه است .
و قـيـل : لعـالم مـا احمد الاشياء وا حلاها فى قلب المومن ؟ قـال : شـى واحـد و هـو ثـمـره العـمـل الصـالح . قـيـل له : فـمـانـهـايـه السـرور؟ قـال : الا مـن مـن الوجل عند حلول الاجل . ثم تمثل بهذين البيتين .
و لدتـك اذولدتـك امـك بـاكـيـا
و الناس حولك يضحكون سرورا
فاجهد لنفسك ان تكون اذا بكوا
فى يوم موتك ضاحكا مسرورا
بـه عـالمـى گفتند پسنديده ترين چيزها كدام است و شيرين تـريـن چـيـزها در قلب مؤ من چيست ؟ فرمود: يك چيز است و آن ثـمـره و نـتـيجه عمل صالح است . گفته شد: نهايت سرور و خـوشـحـالى انـسـان چـيـست ؟ فرمود: ايمن بودن از ترس در وقتى كه اجل را مشاهده كنى و مرگ تو برسد. سپس آن عالم از بابت مثال دو شعر مزبور را گفت كه فارسى آن اين است :
روز كه تو آمدى به دنيا عريان
مردم همه خندان تو بودى گريان
كـارى بـكـن اى دوسـت كـه وقـت رفـتـن
مردم همه گريان تو باشى خندان
و قال رجـل للصـادق عـليـه السـلام اوصـنـى قـال : له اعـد جـهـازك و اكـثـر مـن زاك لطـول سفرك و كن وصى نفسك و لا تكن تاءمن غيرك ان يبعث اليك عليك بحسناتك الى قبرك فانها لن يبعثها احد من ولدك اليـك فـمـا ابـيـن الحـق لذى عـيـنـيـن ان الرحـيـل احـد اليـومـيـن تـزودوا مـن صـالح الاعـمـال و تـصـدقـوا مـن خـالص الامـوال فـقـددنـى الرحلة و الزوال .
شعر:
خـرجـت مـن الدنـيـا فـقـامـت قـيـامـتـى
غـداه اقل الحاملون جنازتى
و عـجـل اهـلى حفر قبرى فصيروا
خروجى عنهم من اجل كرامتى
مردى خدمت حضرت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كرد: مـرا وصـيـتى فرما! حضرت فرمود: خود را آماده كن و خرجى راه را زياد بردار؛ چون سفر طولانى است . و خود وصى خود بـاش و اطـمـيـنـان بـه غير خود نداشته باش كه براى تو خـيـراتـى بـعـد از تـو به سوى قبر تو بفرستد چون كه كسى از فرزندان تو چيزى براى تو نخواهد فرستاد. پس چه ظاهر است حق براى آن كس كه داراى دو چشم است كه كوچ كـردن امـروز يـا فـردا اسـت . تـوشـه بـرداريـد از اعمال نيكو و صدقه و انفاق كنيد از مالهاى خالص ‍ خودتان ، كه كوچ كردن و بيرون رفتن از اين عالم دنيا نزديك است . بـيـرون شـدم از دنـيـا پـس قيامت من به پا شد. فرداست كه حـمـل كـنـنـدگـان جـنـازه مـرا بـا حـقـارت حـمـل كـنـنـد و اهـل مـن بـا عـجـله و شـتـاب قـبـر مـرا بـكـنند. و بزرگترين كرامت براى من بيرون بردن مرا از بين خودشان قرار دهند.
يـجـب عـلى العـاقـل ان يـحـافـظ عـلى اول اوقـات الصـلوه و يـسـارع الى فـعـل الخـيـرات فـيـكـثـر مـن الاعمال البر و الصدقات فان العـمـر لحـظـات و يـقـال فـلان قـدمـات فاذا عاين فى قبره الاهـوال و الحـيرات قال اعيدونى الى الدنيا تصدق بما لى فيقال له هيهات .
بر هر عاقل واجب است كه اوقات نماز را حفظ كند و به سوى انـجـام نـيـكـيـهـا سـرعت كند پس اعمال نيك بسيار انجام دهد و صـدقـه زياد بدهد، چون كه عمر لحظه هايى بيش نيست كه ناگهان گفته مى شود فلان كس مرد. پس وقتى كه در قبر خـود به وحشت و حسرت گرفتار گردد گويد: مرا به دنيا بـرگردانيد تا اموال خود را در راه خدا انفاق كنم . در جواب به او گفته مى شود هيهات .
فـاغـتـنـم ايـهـا اللبيب ما بقى لك من الا وقات فان بقيه عـمـرك لا بـقـاء لهـا فـاسـتـدرك بـهـا مـا فـات و اجـتـهـد ان تـجـعـل بصرك لا خريك فهو اعود عليك من نظرك الى دنياك فـان الدنـيـا فـانـيه و الا باقيه و السعيد من استعد لما بين يـديـه و اسـلف عـمـلا صـالحـا يـقـدم عـليـه قبل نزول المنون يوم لا ينفع مال و لا بنون .
پـس اى عـاقل غنيمت شمار آنچه از اوقات زندگى تو باقى مانده ؛ به تحقيق كه بقيه عمر نيز باقى نخواهد ماند. پس بـا آن جبران كن آنچه را كه از دست رفته . و كوشش كن كه بـيـنـايى خود را براى آخرتت قرار بدهى كه آن براى تو بـهـتـر اسـت از تـوجـه و نـظـر داشتن به دنيايت ؛ چون دنيا فـانـى اسـت و آخرت باقى و با سعادت آن كس است كه مهيا شـده باشد براى عالمى كه در پيش ‍ دارد و پيش از رسيدن مـرگ و روزى كـه مـال و اولاد نـفـع نـمـى دهـد عمل صالحى پيش بفرستد كه بر آن وارد شود.
شعر:
بـادر شـبـابـك ان يـهـرمـا
و صـحـه جسمك ان يسقما
و ايـام عـزك قـبـل المـمـات
فـمـا كل من عاش ان يسلما
و قـدم فـكـل امـرء قـادم
عـلى كل ما كان قد قدما
جـوانـى خـود را غنميت بشمار و به كارهاى نيك پيشى بگير قـبـل از پير شدن و صحت جسم خود را پيش از مريض شدن و روزهاى عزت خود را پيش از مردن . پس چنين نيست كه هر كس زنده باشد سالم باشد و پيش ‍ بفرست پس هر كس وارد مى شود بر هر چه پيش فرستاده .
اقـول فـى جـمـع المـال و البخل على نفسه و انفاقه فى سـبـيل الله تعالى كما قال تعالى فى كتابه : و لا يحسبن الذيـن يـبـخـلون بـمـا اتـيـهـم الله مـن فـضـله هـو خـيـرا لهم بـل هـو شـر لهـم سـيـطـوقـون مـا بـخـلوا بـه يـوم القـيـمه .(181)
مـى گـويـم : در جـمـع مـال و بـخل نمودن بر خودش و انفاق كـردن در راه هـمـچـنـان اسـت كـه خـداى مـتـعـال در كتاب كريم خود فرموده : و گمان مبر كسانى كه بـخـل مـى كـنـنـد از آنـچـه خـداونـد مـتـعـال از فـضـل خود به آنها مرحمت فرموده آن براى آنها خوب است ، بـلكـه آن شر است براى آنها. به زودى در روز قيامت آنچه كه از آن بخل مى كردند طوق گردن آنها شود.
و فـى الخـبـر عـن النـبـى صـلى الله عـليـه و آله قـال : يصورالله مال احدكم شجاعا اقرع فيطوق فى حلقه و يـقـول انـا مـالك الذى مـنـعـتنى ان تتصدق بى ثم ينهشها بانيابه فيصيح عند ذلك صياحا عظيما.
در خـبـر اسـت كـه پـيـغـمـبـر صـلى الله عليه و آله فرمود: مـال شـما به امر خدا به صورت اژدهايى زهردار مى شود و در گـردن صـاحـبـش مـى پـيـچـيـد و مـى گـويـد: مـنـم مـال تـو كـه مـرا از دادن در راه خـدا مـنـع كردى پس او را با دنـدانـهـايـش نـيش مى زند كه در اين هنگام صيحه و نعره مى زند.
ثم عليك يا طالب الجنة و نعيمها بترك حب الدنيا و زينتها لان الله قـد ذمـهـا فـى كـتـابـه العـزيـز فـقـال : مـن كـان يـريـد الحـيـوة الدنـيا و زينتها نوف اليهم اعـمـالهـم فـيـهـا و هـم فـيـهـا لا يـبـخسون ، اى لا ينقصون من المـال و الجـاه اولئك الذيـن ليس لهم فى الاخرة الا النار و حـبـط مـا صـنـعـوا فـيـهـا و بـاطـل ما كانوا يعملون .(182) والاحباط هو ابطال اعمالهم فى الدنيا.
پـس بـر تـو بـاد اى طـالب بـهـشت و نعمتهاى آن به ترك كـردن دوسـتى دنيا و زينتهاى آن ؛ براى آن كه خدا در كتاب عـزيـزش در مـذمـت آن كسى كه اراده كند زندگى دنيا و زينت هـاى آن را فـرمـوده : نـتـيـجه اعمال و عبادات آنها را به نحو وافى و كامل در دنيا به آنها مى دهيم و هيچ نقصانى در آن از بـابـت مال و رياست براى آنها نيست و براى اينها در آخرت غـيـر از عـذاب و آتـش چـيـز ديـگـر نـيـسـت و اعـمـال آنـهـا بـاطـل و حبط مى شود. مراد از (احباط) اين است كه : اعمالشان باطل گردد.
و قال الله تعالى : من كان يريد العاجلة عجلناله فيها ما نـشـاء لمـن نـريـد ثـم جـعـلنـا له جـهـنـم يـصـليـهـا مـذمـومـا مـدحـورا.(183) و قـال تـعـالى : من كان يريد حرث الاخرة نزدله فى حرثه و من كان يريد حرث الدنيا نوته منها و ما له فـى الاخـرة مـن نـصـيـب .(184) و حـرث الاخـرة هـوالعـمـل للاخـرة الذى يـسـتـحـق بـه العـبـد دخول الجنة لان الحرث هو زرع الارض .
خـداى متعال فرموده : كسى كه اراده كند دنيا را ما نيز به او در دنـيـا آنـچـه خـواسـتـه بـاشـيم مى دهيم پس قرار مى دهيم براى او جهنم را كه در آن انداخته مى شود در حالى كه مورد مـذمـت و دور از رحـمت خدا مى باشد. و فرموده است : كسى كه اراده كـنـد كـشت و زرع آخرت را زياد مى كنيم براى او كشت و زرع او را و كـسـى كه اراده كند كشت و زرع دنيا را به او مى دهـيـم بـعـضـى از آن را و نيست براى او در آخرت بهره اى و كـشـت آخـرت آن عملى است كه براى آخرت انجام شود و بنده بـه واسـطـه آن مـسـتـحـق دخـول بـهـشـت گـردد؛ چـون مراد از (حرث ) كشت زمين است .
و قال بعض الصالحين شعرا:
ان النـاس الا هـالك و ابـن هـالك
و ذو نسب فى الهالكين غريق
اذا امتحن الدنيا لبيب تكشفت
له من عدو فى ثياب صديق
و قال الاخر:
كـاحـلام نـوم اوكـظـل زائل
ان اللبيب بمثلها لا يخدع
بـعضى از صلحا فرموده اند نيستند مردم مگر هلاك شونده و فرزند هلاك شونده و صاحب نسب كه در ميان هلاك شوندگان غـرق اسـت . وقـتـى عـاقل دنيا را امتحان كند براى او كشف مى شـود كـه دشـمـنـى اسـت بـه لباس دوست درآمده ، و ديگرى گـفـتـه : دنيا مانند رويا و خواب آرزوى كاذب است . يا مانند سـايـه اى اسـت كـه بـه انـدك وقـتـى زايل مى گردد. و شخص عاقل به چنين چيزها مغرور نمى شود و فريب نمى خورد.
و قـال النـبـى صـلى الله عـليـه و آله : ان اهـل الجـنـة لا يـنـدمون على شى ء من امور الدنيا الا على ساعة مرت بهم فى الدنيا لم يذكر الله تعالى .
پـيـغـمـبـر اكـرم صـلى الله عـليـه و آله فـرمود: به تحقيق اهـل بهشت ندامت و پشيمانى بر چيزى از دنيا ندارند مگر بر سـاعـتـى كـه بـر آنـهـا گـذشـتـه در دنـيـا و ذكـر خـداى متعال نكرده اند.
و قـال ايـضـا صـلى الله عليه و آله : ما من يوم يمر الا و البارى عزوجل ينادى عبدى ما انصفتنى اذكرك و تنسى ذكرى و ادعـوك الى عـبـادتـى و تذهب الى غير وارزقك من خزانتى و آمـرك لتـصـدق لوجـهـى فـلا تـطيعنى و افتح عليك ابواب الرزق و استقرضك من مالى فتجبهنى و اذهب عنك البلاء و انت مـعتكف على فعل الخطايا يا بن آدم ما يكون جوابك لى غدا اذا اجبتنى .
و نـيز پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: هيچ روزى بر اولاد آدم نـمـى گـذرد مـگـر ايـنـكـه خـداونـد عـزوجـل مـى فـرمـايـد: اى بـنـده مـن ، تـو بـا من به انصاف عـمـل نـمـى كـنـى من تو را ياد مى كنم و تو مرا فراموش مى نـمـايـى . و تو را به سوى عبادت خود مى خوانم و تو به سوى غير من مى روى و روزى مى دهم تو را از خزانه خودم و بـه تـو امـر مـى كـنـم كـه براى رضاى من صدقه دهى پس اطـاعـت مـرا نـمـى كـنـى . و درهـاى رزق را بـه روى تـو مـى گـشـايـم و از تـو قـرض مـى خواهم تو مرا منع مى كنى . و بـلاهـا را از تـو دفع مى كنم و تو بر كارهاى خطا و گناه ثـابـت مـانـده اى . اى پـسـر آدم چـه جـواب به من مى دهى در فـرداى قـيـامـت در وقـتـى كـه از تـو سـؤ ال كنم و تو بخواهى جواب دهى ؟.
و قـال بـعـض العـلمـاء: يـا اخـى ان المـوتـى لم يـبكوا من الموت لانه محتوم لا بدمنه و انما يبكون من حسره الفوت كيف لا يـتـزودون مـن الاعـمـال الصـالحـه التـى يـسـتـحـقون بها الدرجات العلى و لانهم ارتجلو من دار لم يتزود و امنها و حلوا بـدار لم يـعـمروها فيقولون حينئذ يا حسرتى على ما فرطت فى جنب الله .
بـعضى از علماء فرموده اند: اى برادر به درستى كه مرده هـا از مـرگ گـريـه نمى كنند؛ چون حتمى است و ناچار از آن اسـت و جـز ايـن نـيـسـت كه گريه مى كنند از حسرت آنچه از عـمر كه از آنها فوت شد و بيهوده از دست دادند كه چگونه بـهـره نـبـردنـد از اعـمـال صـالحه كه به واسطه آن مستحق درجـات بـالاى بـهشت گردند، و براى اينكه آنها كوچ كرده انـد از خـانـه اى كـه توشه بر نداشتند از آن و وارد شدند به خانه اى كه آن را معمور و آباد نكردند. پس در اين هنگام فـريـاد آنـهـا بـلنـد مـى شـود كـه چـه بسيار است حسرت و افسوس بر آنچه از دست داديم و كوتاهى كرديم در ذات حق تعالى شاءنه و آنچه به ما امر فرمود.
و قـال النـبى صلى الله عليه و آله : ما من ليلة الا و ملك المـوت يـنـادى يا اهل القبور لمن تغبطون اليوم و قد عاينتم هول المطلع فيقول الموتى انما نغبط المؤ منين فى مساجد هم لاءنـهـم يـصـلون و لانـصلى و يؤ تون الزكوة و لا نزكى و يـصـومـون شـهـر رمـضـان و لا نـصـوم و يـتـصـدقـون بـمـا فضل عن عيالهم و نحن لا نتصدق و يذكرون الله كثيرا و نحن لا تذكر فوا حسرتاه على ما فاتنا فى دار الدنيا.
پـيـغـمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هيچ شبى نمى گـذرد مـگـر ايـنـكـه مـلك الموت ندا مى كند اى ساكنين قبرها بـراى چـه امـروز غـبـطـه و افـسـوس ‍ داريـد و حال آنكه بر شما ظاهر شد هول مطلع ، يعنى ورود در قبر و اطـلاع پـيـدا كـردن از آنـچـه در مراحل بعد بايد در آن واقع شويد؟ پس مرده ها مى گويند كه : ما افسوس مى بريم بر مـؤ مـنين كه در مساجد خود در دنيا هستند نماز مى گزارند و ما نـماز نمى گزاريم ، زكات مى دهند و ما نمى دهيم . روزه مى گيرند و ما نمى گيريم از آنچه از مخارج خود و عائله زياد مـى آورنـد صـدقـه مـى دهـنـد و مـا نـمـى دهيم . و ذكر خدا مى گـويـنـد و مـا نـمـى گـويـيـم پـس چـه بسيار است حسرت و افسوس ما بر آنچه در خانه دنيا از دست ما رفت .
و قـال لقـمـان لابـنـه : يـا بنى لو كنت تحب الجنه فان ربك يحب الطاعه فاحب ما يحب ليعطيك ما تحب و ان كنت تكره النـار فـان ربك يكره المعصيه فاكره ما يكرهه لينجيك مما تـكـرهـه . و اعـلم ان مـن وراء المـوت مـا هـو اعـظـم وادهـى قـال الله تـعـالى فـى مـحـكـم كـتابه : و نفخ فى الصور فصعق من فى السموات و من فى الارض الا من شاء الله ثم نفخ فيه اخرى فاذاهم قيام ينظرون .(185)
لقـمـان بـه فـرزنـدش گـفـت : اى پسرم اگر تو بهشت را دوسـت دارى خـداى تو هم اطاعت و عبادت را دوست دارد پس تو دوسـت بـدار آنـچـه او دسـت دارد تا عطا كند به تو آنچه را دوست دارى و اگر تو آتش را مكروه و ناخوش دارى خداى تو هم گناه و معصيت را مكروه دارد پس مكروه دار آنچه را او مكروه دارد تـا نـجـات دهـد تو را از آنچه كراهت دارى . و بدان به درستى كه بعد از مردن چيزهاى عظيم تر و وحشتناكتر هست . خـداى تـعـالى در كـتاب محكمش مى فرمايد: دميده مى شود در صـور پـس مـى ميرد آن كس كه در آسمانها و زمين است و دميده مـى شـود در آن بـار ديـگـر پس ‍ ناگهان ايستاده و نگاه مى كنند.
و قـد روث الثـقـات عـن زيـن العـابـديـن عليه السلام ان الصـور قـرن عـظـيم له راءس واحد و طرفان و بين الطرف الاسـفـل الذى يـلى الارض الى الطـرف الاعـلى الذى يـلى السماء مثل ما بين تخوم الارض السابعة الى فوق السماء السـابـعـة فـيه اثقاب بعدد ارواح الخلائق . وسعة فمه ما بـين السماء و الارض ‍ و له فى الصور ثلاث نفخات نفخة الفـزع و نـفخة الموت و نفخة البعث . فاذا فنيت ايام الدنيا امـرالله عـزوجـل اسـرافـيـل ان ينفخ فيه نفخة الفزع . فاذا راءت الملائكة اسرافيل و قد هبط و معه الصور قالوا قد اذن الله فـى مـوت اهـل السـمـاء و الارض فـهـبـط اسرافيل عند بيت المقدس فيستقبل الكعبة فينفخ فى الصور نفخة الفزع .
به تحقيق كسانى كه مورد اطمينان مى باشند از حضرت امام زين العابدين عليه السلام روايت كرده اند كه صور قرنى اسـت بـزرگ از بـراى او سـرى اسـت و دو طـرف . و مـا بـين طـرف پـايـيـن كـه بـه جانب زمين است تا طرف بالا كه به جـانـب آسـمـان اسـت مـانـند ما بين ته زمين هفتم است تا بالاى آسمان هفتم . در او سوراخهاست به تعداد ارواح همه مخلوقات . وسـعـت دهـنه آن به قدر ما بين آسمان و زمين است و حضرت اسـرافـيـل سـه مـرتـبه در صور مى دمد: يكى نفخه فزع ، ديـگـرى نـفـخـه مـرگ و سـوم نـفخه زنده شدن . پس ‍ وقتى روزهـاى دنـيـا تـمـام شـد خـدا بـه اسـرافيل مى فرمايد كه بدمد در صور دميدن فزع را، چون مـلائكـه اسـرافـيـل را بـبـيـنـنـد كـه بـا صور فرود مى آيد گـويـنـد: خـداوند اذن مرگ اهل آسمان و زمين را داده است . پس اسـرافـيـل در نـزد بـيـت المـقـدس پـايـيـن مـى آيـد و مقابل كعبه مى ايستد و در صور مى دمد دميدن فزع .
قـال الله تـعالى و يوم ينفخ فى الصور ففزع من فى السـمـاوات و مـن فـى الارض الا مـن شـاء الله و كـل اتـوه داخـريـن ، الى قوله تعالى : من جاء بالحسنه فله خـيـر مـنـهـاو هـم مـن فـزع يـومئذ امنون .(186) و تزلزلت الارض و تـذهـل كـل مـرضـعـه عـمـا ارضـعـت و تـضـع كل ذات حمل حملها و يصير الناس ‍ يميدون و يقع بعضهم على بعض كانهم سكارى و ما هم بسكارى ولكن من عظيم ما هم فيه مـن الفـزع و تـبـيـض لحـى الشيبان من شده الفزع و تطير الشـيـاطـين هاربه الى اقطار الارض و لو لا ان الله تعالى يـمـسـك ارواح الخـلائق فـى اجـسـادهـم لخـرجـت مـن هـول تـلك النـفـخـه فـيـمـكـثـون على هذه الحاله ما شاء الله تعالى .
خداى متعال مى فرمايد: و در صور دميده شود پس هر كس كه در آسمان و زمين است به فزع و ترس مى آيد مگر آن كس را كه خدا بخواهد. و همه مى آيند او را در حالى كه مطيع و منقاد و ذليـلنـد. تـا آنـجـا كـه مـى فـرمـايـد: كـسـى كـه ايـن عمل خوب را آورد براى او بهتر از آن هست . و آنها از ترس و فـزع آن روز ايمنند. و زمين به لرزه آيد. و هر شير دهنده از آنـچـه شـيـر مى دهد غفلت مى كند. و هر صاحب حملى حملش را مـى گـذارد. و مردم وحشت زده مى روند و بعضى بر بعضى واقـع مـى شـونـد گويا مستند و حال اينكه مست نيستند، ليكن بزرگى فزع و ترسى است كه در او واقع شده اند و ريش جوانان از شدت ترس سفيد مى گردد. و شياطين مى پرند و به اطراف زمين فرار مى كنند و اگر نبود اينكه خدا خواسته اسـت كـه روحـهـا را در بـدنـهـا نـگـاه دارد هـر آينه روحها از هـول و وحـشـت ايـن نـفخه و دميدن از بدنها خارج مى شد. پس به همين حال هستند به اندازه اى كه خدا خواهد.
ثـم يـاءمـر الله ان يـنـفـخ اسـرافـيـل فى الصور نفخه الصـعـق فـيخرج الصوت من الطرف الذى بلى الارض فلا يـبـقى فى الارض انسى و لا جنى و لا شيطان و لا غير هم ممن له روح الا صعق و مات و يخرج الصوت من طرف الذى بلى السـمـاء فـلا يـبـقـى فـى السـمـوات ذو روح الا مـات . قـال الله تـعـالى : الا مـن شـاء الله ، و هـو جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل فاولئك الذين شاء الله .
پس خداى متعال به اسرافيل امر مى نمايد كه در صور نفخه مـوت را بـدمـد. پـس صـدا از طـرفـى كه به جانب زمين است خارج مى شود پس باقى نماند دز زمين آدمى و نه جنى و نه شـيـطـان و نه غير اينها از كسانى كه صاحب روح هستند مگر اينكه بميرند. صدا از طرفى كه به جانب آسمان است خارج مى شود پس باقى نماند در آسمان صاحب روحى مگر اينكه بميرد. و اين جا خدا استثناء مى فرمايد و مى گويد: مگر آن كـس كـه خـدا بـخـواهـد كـه عـبـارتـنـد از: جـبرئيل ميكائيل ، اسرافيل و عزرائيل . اينها كسانى هستند كه به خواست خدا زنده مانده اند.
فـيـقـول الله تـعـالى : يـا مـلك المـوت مـن بقى من خلقى فـقـال يـا رب انـت الحـى الذى لا يـمـوت بـقـى جـبـرائيـل و مـيكائيل و اسرافيل و بقيت انا فياءمر الله بقبض ارواحـهـم فـيـقـبـضـهـا ثـم يـقـول الله يا ملك الموت من بقى فـيـقـول مـلك المـوت بـقـى عبدك الضعيف المسكين ملك الموت فـيـقـول الله مـت يـا ملك الموت باذنى فيموت ملك الموت و يـصـيـح عـنـد خـروج روحه صيحه عظيمه لو سمعها بنى آدم قبل موتهم لهلكوا و يقول ملك الموت لو كنت اعلم ان فى نزع ارواح بنى آدم هذه المراره و الشده و الغصص لكنت على قبض ارواح المومنين شفيقا.
پـس خـداى مـتـعـال مـى فـرمـايـد:اى مـلك المـوت چـه كسى از مـخـلوقاتم باقيمانده ؟ عرض مى كند: خدايا تويى آن زنده كه نمى ميرد چهار ملك كه من هم يكى از آنها هستم باقى مانده است . پس خدا او را امر مى فرمايد به قبض روح آن سه . و او قـبض مى كند. پس خدا مى فرمايد اى ملك الموت چه كسى بـاقـى مـانـده ؟ عـرض مـى كـند: بنده ضعيف و مسكين تو ملك المـوت . خـدا مـى فـرمايد: ملك الموت بمير به اذن من ! پس مـلك المـوت مى ميرد. و در هنگام خروج روحش چنان صيحه مى زند كه هرگاه آدميان زنده بودند و صيحه او را مى شنيدند هـمـه هـلاك مـى شدند. ملك الموت مى گويد: اگر مى دانستم كه در نزع روح بنى آدم اين قدر تلخى هست و شدت و غصه آن تـا ايـن حـد اسـت هـر آيـنـه در قـبـض روح مـؤ مـنـين شفقت و مهربانى به كار مى بردم .
فـاذا لم يـبـق احد من خلق الله فى السماء و الارض نادى الجـبـار جـل جـلاله يـا دنـيـا ايـن المـلوك و ابـنـاء المـلوك اين الجـبـابره و ابنائهم و اين من ملك الدنيا باقطارها اين الذين كـانـوا يـاكـلون رزقـى و لا يـخـرجـون مـن اموالهم حقى . ثم يـقـول لمـن المـلك اليـوم فـلا يـجـيبه احد فيجيب هو عن نفسه فـيـقول . لله الواحد القهار. ثم ياءمر الله السماء فتمور اى تـدور بـافـلاكـهـا و نـجـومـهـا كـالرحـى و يـاءمـر الجـبـال فـتـسـيـر كـمـا تـسـيـر السـحـاب ثـم تبدل الارض بارض اخرى لم يكتسب عليها الذنوب و لا سفك عـليـهـا دم بـارزه ليـس عـليـهـا جـبـال و لا نـبـات كـمـادهـاهـا اول مـره و كـذا تـبـدل السـمـوات كـمـا قال الله تعالى : يوم تبدل الارض غير الارض و السموات و بـرز و الله الواحـد القـهـار.(187) و يـعيد عرشه على المـاء كـمـا كان قبل خلق السموات و الارض مستقلا بعظمته و قدرته .
پـس چـون كه باقى نماند از خلق خدا احدى در آسمان و زمين خـداى جـبـار جـل جـلاله نـدا فرمايد: اى دنيا كجايند شاهان و فـرزنـدان آنـهـا؟ كجايند جباران و ظالمان و اولاد آنها؟ و چه شدند آنها كه دنيا را به تمامه مالك شدند؟ كجا رفتند آنها كـه روزى مـرا مـى خـوردنـد و حـق مـرا از اموال خود خارج نمى كردند؟ پس مى فرمايد: امروز ملك از آن كـيـسـت ؟ احـدى نـيست كه جواب دهد. پس ذات مقدس حق تعالى خود جواب خود را مى فرمايد و مى گويد براى خداى يگانه قـهـار اسـت . پـس خـدا بـه آسـمـان امـر فرمايد پس به همه افـلاك و سـتـاره هـايش مانند آسيا دور مى زند و كوهها را امر مـى فـرمـايـد پـس مـانـنـد ابـرهـا سـيـر مـى كـنـنـد. پـس بدل مى فرمايد زمين را به زمين ديگرى كه در آن گناه نشده بـاشـد، و خون ناحق علنا و آشكارا در آن ريخته نشده باشد نـه كـوهـى در آن بـاشـد و نـه گـيـاهـى ، هـمـچـنـان كـه در اول امـر آن را خـلق فـرمـود: و هـمـچـنـيـن آسـمـان بـدل مـى شـود. چـنـانـچـه خداى متعال مى فرمايد: روزى كه بـدل شـود زمـين به غير اين زمين و آسمانها و مخلوقات ظاهر گردند براى خداى يگانه قهار. و عود مى كند عرش خدا بر آب چـنـان كـه قـبـل از خـلقـت آسـمـان و زمين بود در حالى كه اسـتـقـلال آن بـه قـدرت و عـظـمـت خـداى متعال جلت عظمته مى باشد.
ثـم ياءمرالله السماء ان تمطر على الارض اربعين يوما حـتـى يـكون الماء فوق كل شى اثنى عشر ذراعا فتنبت اجساد الخـلايـق كـمـا يـنـبـت البـقل فتتدانى اجزائهم التى صارت ترابا بعضهم الى بعض بقدره العزيز الحميد حتى انه لو دفـن فـى قـبـر واحـد الف ميت و صارت لحو مهم و اجسادهم و عـظـامـهـم النـخـره كلها ترابا مختلطه بعضها فى بعض لم يـخـتـلط تـراب مـيـت بـمـيت اخرى لان فى ذلك القبر شقيا و سـعـيدا جسد ينعم بالجنه و جسدا يعذب بالنار نعوذ بالله منها.
پـس خـداى مـتـعـال امـر مـى فـرمـايـد كـه آسـمـان چـهـل روز بـر زمين ببارد تا اينكه آب به اندازه دوازده ذراع بـالاى هـمـه چيز باشد. پس جسدهاى مخلوقات برويد، چنان كـه دانـه ها از زير خاك روييده شوند. پس به قدرت خداى عـزيـز و حـمـيد اجزاى خاك شده و ذرات متفرقه خلايق به هم نزديك گردد و بعضى به بعض ديگر بپيوندد، حتى اينكه اگر در يك قبر هزار ميت دفن شده باشد و گوشتها و جسدها و اسـتـخـوانـهـاى پـوسـيده آنها همه خاك شده و با هم مخلوط گـرديده باشد از هم جدا شوند، چنان كه خاك ميتى به خاك مـيـت ديـگـر مـخـلوط نـخواهد ماند؛ براى اينكه در اين قبر آدم شـقـى هـسـت و آدم سعيد نيز هست . يك جسد است كه بايد متنعم بـه نـعـمتهاى الهى در بهشت باشد و يك جسد است كه بايد معذب به عذاب جهنم باشد، كه از آن به خدا پناه مى بريم . پس بايد از يكديگر جدا شوند.
ثـم يـقـول الله تـعـالى ليـحـيـى جـبـرائيـل و مـيـكائيل و اسرافيل و حمله العرش فيحيون باذن الله فـيامر الله اسرافيل ان ياءخذ الصور بيده ثم ياءمر الله ارواح الخـلائق فـتـاءنـى فـتـد خـل فـى الصـور ثـم يـاءمـر الله اسرافيل ان ينفخ فى الصور للحيوه و بين النفختين اربعين سـنـه قـال فـتـخـرج الارواح من اثقاب الصور كانها الجراد المـنـتـشـر فـتـمـلا مـا بـيـن السـمـاء و الارض فتدخل الارواح فى الارض الى الاجساد و هم نيام فى القبور كـالمـوتـى فـتـد خـل كـل روح فـى جـسـدهـا فـتـدخـل فـى خـيـاشـيـمهم فتحيون باذن الله تعالى فتنشق الارض ‍ عـنـهـم كـمـا قـال : يـوم يـخـرجون من الا جداث سراعا كـانـهـم الى نـصـب يـوفضون خاشعه ابصارهم ترهقهم ذله دلك اليوم الدى كانوا يوعدون .(188)
پـس خـداى مـتـعـال مـى گـويـد: بـايـد زنـده شـونـد جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و جمله عرش ! پس زنده مى شوند بـه اذن خـدا. پـس امـر مـى فـرمـايـد: اسـرافـيل را كه صور را به دست بگيرد و امر مى فرمايد: ارواح خـلايـق را كـه بيايند و داخل در صور شوند. و امر مى فـرمايد اسرافيل را كه بدمد در صور براى زنده شدن . و بـيـن ايـن دو نـفـخـه چـهـل سـال است . پس خارج مى شوند از سوراخهاى صور كه گويا ملخهاى پراكنده هستند. پس مابين زمـيـن و آسـمـان از ارواح پـر مـى شـود. پـس ارواح داخـل زمـين مى شوند و به سوى اجساد مى روند در حالى كه آنـهـا در قـبـرها مانند مرده ها مى باشند، پس هر روحى از راه خـيشوم داخل در جسد خودش مى شود. پس به اذن خدا زنده مى شوند. پس زمين از روى آن بدنها شكافته مى شود، چنانچه خـدا مـى فـرمـايـد: روزى كـه خـارج مـى شـونـد از قبرها در حـال سـرعت گويا آنها به سوى پرچم نصب شده سرازير مى شوند، چشم هاى آنها خاشع است و ذلت آنها را پوشيده و فرا گرفته اين است كه روزى كه وعده داده شده بودند.
و قـال تـعالى : ثم نفخ فيه اخرى فاذا هم قيام ينظرون .(189) ثـم يـدعـون الى عـرصـه المـحـشـر فـياءمر الله الشـمـس ان تـنـزل مـن السـمـاء الرابعه الى السماء الدنيا قريب حرها من رووس الخلائق فيصيبهم من حرها امر عظيم حتى يـعـرقـون مـن شد حرها و كربها حتى يخوضون فى عرقهم ثـم يـبـعـثـون عـلى ذلك حـفـاه عـراه عـطـاشـا كـل واحـد دالع لسـانـه عـلى شـفـتـيـه قـال فـيـبـكـون عـنـد ذلك حـتـى ينقطع الدمع ثم يبكون بعد الدموع دما.
خـداونـد مـى فـرمايد: پس بار ديگر در صور دميده مى شود نـاگـهـان آنـهـا ايستاده نظر مى كنند سپس به سوى صحنه قـيـامـت خـوانـده مـى شـوند. و خدا امر فرمايد كه خورشيد از آسـمـان چـهـارم بـه آسـمـان دنـيـا آيد كه گرما و حرارت آن نـزديـك سـرهاى مردم باشد. پس از آن گرما امر عظيمى بر آنـهـا وارد مى گردد تا اينكه از شدت گرما عرق مى كنند و در زحـمـت واقـع مـى شـونـد تـا ايـنـكه در غرق خود فرو مى رونـد. در ايـن حـال بـا پاها و بدنهاى برهنه و تشنه ؛ كه بـر آنـهـا فـشـار آورده به نحوى كه هر كدام زبانشان بر لبـهـايـشـان افـتـاده بـاشـد؛ بـر انگيخته مى شوند. در آن حال به قدرى گريه كنند كه اشك چشم آنها تمام شود پس خون گريه كنند.
قـال الراوى : و هـو الحـسن بن محبوب يرفعه الى يونس بـن ابـى فاخته قال : رايت زين العابدين عليه السلام عند بـلوغـه الى هـذا يـنـتـحـب و يـبـكـى بـكـاء الثـكـلى و يـقـول آه ثـم آه عـلى عـمرى كيف ضيعته فى غير عباده الله و طاعته لا كون من الناجين الفائزين .
راوى ، كـه حـسـن بـن محبوب است ، از يونس بن ابى فاخته نـقـل مـى كـنـد كه مى گويد: حضرت زين العابدين على بن الحسين عليهماالسلام را ديدم كه چون به اينجا رسيد صداى مباركش به گريه بلند شد و مانند زن فرزند مرده گريه كـرد و فـرمـود: آه پـس آه بـر عـمرم كه چگونه آن را در غير عـبـادت خـدا ضـايـع كـردم و طـاعـت خـدا به جا نياوردم تا از اهل نجات و رستگارى باشم .
قـال الله تعالى فى سوره المومنون : حتى اذا جاء احدهم المـوت قـال رب ارجـعـون لعـلى اعـمـل صـالحـا فـيـما تركت ،(190) يـعـنـى فـيـمـا تـركـتـه لوراثـى و رائى فـاتـصـدق بـه و اكـون مـن الصـالحـيـن . فـيـقـول له مـلك المـوت : كـلا انـهـا كـلمـه هـو قـائلهـا، اى قـال هـذه الكـلمـه لمـا شـاهـده مـن شـده سـكـرات المـوت و اهـوال مـا عـايـنـه مـن عـذاب القـبـر و هول المطلع و من هول سؤ ال منكر و نكير.
خـداى مـتعال جلت عظمته در سوره مؤ منون ، چنين مى فرمايد: تـا وقـتـى كـه مـرگ بـه سـراغ يكى از آنها آيد مى گويد خـدايـا مرا به دنيا بازگردان شايد در آنچه از خود باقى گـذاشـتـم پـشـت سـر خـود بـراى وارثـان عـمـل صـالح انـجـام دهـم و صـدقـه دهـم و از اهل صلاح باشم . پس ملك الموت او را گويد: نه چنين است ، ايـن كـلمـه اى اسـت كـه او مـى گـويد براى آن سختى ها كه مـشـاهـده كـرده و وحـشـتـهـا كـه ديـده اسـت از عـذاب قـبـر و هول مطلع و سؤ ال از اعمال و عقايد او.
قـال الله تـعـالى : و لو ردوا لعادوا لما نهوا عنه و انهم لكـاذبـون ،(191) اى لوردوا لعادوا الى ما كانوا عليه من بـخـلهم باموالهم فلم يتصد قوا و لم يطعموا الجوعان و لم يـكـسـوا العـريـان و لم يـواسـوا الجـيـران بـل يـطـيـعـون الشـيـطـان فـى البـخل و ترك الطاعه . ثم قال : و من و رائهم برزخ الى يوم يبعثون . و البر زخ فى التقسير القبر. ثم قال : فاذا نفخ فى الصور فلا انساب بـيـنـهم يومئذ و لا يتسائلون فمن ثقلت موازينه فاولئك هم المـفلحون و من خفت موازينه فاولئك الذين خسروا انفسهم فى جهنم خالدون تلفخ و جوههم النار(192)
خـداى مـتـعـال مـى فـرمـايـد: اگـر رد شوند هر آينه باز مى گـردنـد بـه آن چـيز كه از آن نهى شده اند و آنها دروغ مى گـويـنـد، يـعـنـى اگـر رد شدند باز مى گردند به سوى آنچه كه بر آن بودند از بخيل بودنشان به مالهايشان پس صدقه نمى دهند و طعام به گرسنگان نمى دهند و برهنه را نـمـى پـوشـانـند با همسايگان مواسات نمى كنند، بلكه در بخل و ترك طاعت پيرو شيطانند پس خداوند فرمود: و از عقب آنـهـا بـرزخـى اسـت تا روزى كه مبعوث شوند. و برزخ از قـبـر است تا قيامت . پس خداوند فرمود: گاهى كه در صور دمـيـده شـود نـسـب بـيـن آنـهـا نـيـسـت و از يـكـديـگـر سـؤ ال نـمـى كـنـنـد و كـسـانـى كـه مـيـزان اعمال آنان سنگين باشد آنان رستگارند و كسانى كه ضرر كرده اند و در جهنم هميشگى مى باشند و صورتهاى آنها به آتش مى سوزد...
و مـعـنـى قوله : فاذا نفخ فى الصور فلا انساب بينهم فـفـى الخـبر الصحيح عن النبى صلى الله عليه و آله : ان الخلائق اذا عاينوا يوم القيمه و دقه الحساب و اليم العذاب ان الاب يـومئذ يتعلق بولده فيقول اى بنى كنت لك فى دار الدنـيـا الم اربـك و اغـذيـك و اطـعـمـك من كدى و اكسيك و اعلمك الحـكـم و الاداب و ادرسـك آيـات الكـتـاب و ازوجـك كريمه من قـومـى و انـفـقـت عليك و على زوجتك فى حياتى و آثرك على نفسى بمالى بعد وفاتى فيقول صدقت فيما قلت يا ابى فما حاجتك فيقول يا بنى ان ميزانى قد خفت و رجحت سيئاتى عـلى حـسـنـاتـى و قـالت المـلائكه تحتاج كفه حسناتك الى حـسـنـه واحـده حـتـى تـرجع بها و انى اريدان تهب لى حسنه واحـده بـهـا مـيـزانـى فـى هـذا اليـوم العـظـيـم خـطـره قال : فيقول الولد لا و الله يا ابت انى اخاف مما خفته انت و لا اطـيـق اعـطـيـك مـن حـسـنـاتـى شـيـئا. قال فيذهب الاب عنه باكيا نادما على ما كان اسدى اليه فى دار الدنيا.
مـعـنـى آيـه مزبور كه مى فرمايد: وقتى در صور دميده شد نـسـبى بين آنها نيست . در خبر صحيح است كه پيغمبر صلى الله عـليـه و آله فـرمـود: خلايق چون روز قيامت دقت حساب و دردنـاكـى عـذاب را بـبـيـنـنـد در آن روز پدر به فرزند مى آويـزد پـس مـى گـويـد: چـگـونه پدرى بودم براى تو در دنيا؟ آيا تو را تربيت نكردم ؟ و به تو غذا ندادم و از زحمت خـود طعام تو را فراهم نكردم ؟ و تو را لباس نپوشاندم ؟ و دو را بـه آداب و حـكـمـتها آشنا نكردم و قرآن كريم را به تـو نـياموختم ؟ و دختر نيكويى از قوم خود به تو تزويج نـكـردم ؟ و نـفقه تو و زوجه ات را در زندگى خود ندادم : و مـال خـود را بـعـد از وفاتم در اختيار تو قرار ندادم ؟ پسر مـى گـويـد: اى پـدر آنـچـه فـرمـودى هـمـه راسـت اسـت . الحـال بـگـو حـاجـت تـو چـيـسـت ؟ مـى گويد: اى پسر ميزان اعـمـال مـن سـبـك اسـت و سـيـئآت مـن سـنـگـين است . ملائكه مى گـويـند: كفه حسنات تو احتياج به يك حسنه دارد تا سنگين شـود. از تـو مى خواهم كه يك حسنه و ثواب به من ببخشى تـا بـا آن مـيزان خود را سنگين كنم در اين روزى كه خطر آن عـظـيـم اسـت ؟ سپس فرمود: فرزند به پدر مى گويد: به خدا قسم من هم مى ترسم از آنچه كه تو از آن مى ترسى و قـدرت نـدارم كـه از حـسنات خودم چيزى به تو بدهم ، پس فـرمـود: پـدر از نـزد فـرزند مى رود در حالى كه گريان است و از خوبيهايى كه در دنيا به فرزندش كرده پشيمان است .
و كـذلك قـيـل : ان الام تـلقـى ولدهـا فـى ذلك اليـوم فـتـقـول يـا بـنـى الم يـكـن بـطـنـى لك وعـاء فـيـقـول بـلى يـا امـاه فـتـقـول الم يـك ثـديـى لك سـقـاء فيقول بلى يا اماه فتقول ان ذنوبى قد اثقلتنى فاريد ان تـحـمـل عـنـى ذنـبـا واحـدا فـيـقـول اليـك عـنـى يـا اماه فانى مـشـغـول بـنـفـسـى فـتـرجـع عـنـه بـاكـيـه و ذلك تـاءويـل قـوله تـعـالى : فـلا انـسـاب بـيـنـهـم يـومـئذ و لا يتسائلون .
و همچنين گفته شده كه : در آن روز ما در فرزندش را ملاقات مـى كـند پس ‍ مى گويد: اى پسرم ! شكم من ظرف تو نبود؟ مـى گـويد: بلى اى مادر، مى گويد: آيا پستان من مشك شير بـراى تـو نـبـود؟ مى گويد: بلى اى مادر. سپس مى گويد گناهان من زياد است و بار من سنگين است مى خواهم گناهى از گناهان مرا تحمل كنى . مى گويد: دور شو از من اى مادر كه من گرفتار خودم هستم . سپس مادر گريه كنان برمى گردد. ايـن بـود تاءويل آيه كريمه كه ذكر شد و فارسى آن اين اسـت كـه : نـسـب از بـيـن بـرداشـتـه مـى شـود و در ايـن روز منسوبين از يكديگر سؤ الى ندارند.
قـال : و يـتـعـلق الزوج بـزوجـتـه فـيـقـول يـا فلانه اى زوج كنت لك فى الدنيا فتثنى عليه خـيـرا و تـقـول نـعـم الزوج كـنـت لى فتقول انى اطلب منك حسنه واحده لعلى انجو بها مماترين من دقـه الحـسـاب و خـفـه المـيـزان و الجـواز عـلى الصـراط فـتـقـول له لا و الله انـى لا اطـيـق ذلك و انـى لا خـاف مصل ما تخافه انت فيذهب عنها بقلب حزين حيران . و ذلك ورد فـى تـاءويـل قـوله تـعـالى : و ان تـدع مـثـقله الى حملها لا يـحـمـل مـنـه شى و لو كان ذاقربى ،(193) يعنى ان النـفـس مـثـقله بالذنوب تسال اهلها و قرابتها ان يحملوا عنها شـيـئا مـن حـمـلهـا و ذنـوبـهـا فـانـهـم لا يـحـمـلونـه بـل يـكـون حـالهـم يـوم القـيـمـه نـفـسـى نـفـسـى كـمـا قـال الله : يـوم يفر المرء من اخيه و امه و ابيه و صاحبته و بنيه لكل امرء منهم يومئذ شان يغنيه .(194)
فـرمـود: مـرد نـزد زوجـه خـود مى آيد و مى گويد: اى فلان چـگـونه شوهرى بودم من از براى تو در دنيا؟ پس زوجه او را ثـنـا مـى كند و خير او را مى گويد كه تو خوب شوهرى بودى از براى من . پس شوهر مى گويد: من از تو يك حسنه مـى خـواهـم كـه شـايـد وسـيـله نجات من فراهم شود و از دقت حساب ، و سبكى ميزان و عبور بر صراط كه مى بينى نجات پـيدا كنم . پس ‍ زوجه مى گويد: نه والله نمى توانم به تـو كـمـك كـنـم و مـن مـى تـرسـم از هـمـان چـيزى كه تو مى تـرسـى . پـس مرد با قلب حزين و حيران از نزد زوجه خود مـى رود. ايـن مـطلب در تاءويل اين آيه كريمه وارد شده كه تـرجمه اش اين است كه : اگر آن كس كه بارش سنگين است كـسـى را بـخـوانـد كـه از سـنگينى او قدرى بكاهد چيزى از سـنـگـيـنـى او حـمـل نخواهد كرد گرچه از خويشان نزديك هم بـاشـد، يـعـنـى نـفـسـى كـه بـه گـنـاه سـنـگـيـن اسـت از اهـل خـودش سـؤ ال مـى كـنـد و اقـربـاى خود را مى خواند كه چـيـزى از آن بـردارنـد و بـار گـنـاه او را سـبك كنند. و آنها حـمـل نـمـى كـنـنـد و چـيـزى را بـرنـمـى دارنـد بـلكـه حـال آنـهـا در روز قيامت نفسى نفسى مى باشد، يعنى هر كس بـه فـكـر نـجـات شـخـص ‍ خـود مـى بـاشد. چنانچه خدا مى فـرمايد: روزى كه شخص از برادرش و پدر و مادرش و زن و فرزندانش فرار مى كند و براى هر يك از آنها در اين روز گـرفـتـارى هـسـت كـه ديـگـر فرصت ندارد كه به ديگرى برسد.
قـال رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله : اخـبـرنـى جبرئيل قال بينما الخلايق وقوف فى عرصه القيامه اذ امر الله تـعـالى مـلائكـه النـار ان يقودوا جهنم فيقودها سبعون الف مـلك بـسـبـعـين الف زمام فيجد الخلايق حرها و و هجها من مسيره شهر للراكب المجد و قد تطاير شررها و علا زفيرها فـاذا دنـت من عرصه القيامه صارت ترمى بشرر كالقصر فـلا يبقى يومئذ من نبى و لا وصى نبى و لا شهيد الا وقع من قـيـامـه جـاثيا على ركبتيه و غيرهم من ساير الخلق يخر على وجهه و كل منهم ينادى يا رب نفسى نفسى الا انت يا نبى الله . فـانـك قـائم تـقـول يا رب نجنى و ذريتى و شيعتى و محب ذريـتـى . قـال فـيـطـلب النـبـى صـلى الله عـليـه و آله ان تتاءخر عنهم جهنم فيامر الله تعالى خزنه جهنم ان يرجعوها الى حـيث اتت منه و ذلك فى تفسير قوله تعالى فى سوره الفجر: و جى ء يومئذ بجهنم يومئذ يتذكر الانسان و انى له الذكـرى .(195) و مـعـنى يتذكر يعنى ابن آدم يتذكر ذنـو بـه و مـعـاصيه و يندم كيف ما قدم ما له ليقدم عليه يوم القيمه . و قوله تعالى : و انى له الذكرى يوم القيمه حيث تـرك الذكرى فى دار الاعمال و ما تذكر الا فى دار الجزاء فـمـا تـنـفـعـه الذكـرى . و قـوله تـعـالى يـحكى عن ابن آدم يـقـول : يـا ليـتـنـى قـدمـت لحـيوتى (196) اى قدمت امامى قـتـصـدقـت بـه لوجـه ربـى و تـزيـدت مـن عـمل الخير و الصلوه و العبادات و التسبيح و ذكر الله حتى نـلت بـه فـى هذا اليوم درجات العلى و النعيم الدائم فى اعلى الجنان مع الشهداء و الصالحين .
پـيـغـمـبـر صـلى الله عـليـه و آله فـرمـود: جـبـرئيـل بـه مـن خبر داد گفت در بين اينكه خلائق در عرصه قـيـامـت تـوقـف دارنـد نـاگـهـان امـر خـداى مـتـعـال صـادر مـى شـود كـه مـلائكـه مـوكـل به آتش جهنم را بكشند بياورند به محشر. پس ‍ هفتاد هزار ملك آن را با هفتاد هزار مهار مى كشند. پس خلائق گرما و حـرارت او را از مـسـافـت يـك مـاه كـه سـواره تـندرو طى كند احـسـاس ‍ مـى نـمـايـنـد. و شـعـله هـاى او در هوا پر مى زند و صـداى زفـيـر آن بـلنـد شـود پـس ‍ وقـتـى كـه نـزديك به عرصه قيامت شود جرقه اى مى زند مانند قصر و كوشك پس بـاقـى نـمـاند در اين روز پيغمبرى و نه وصى پيغمبرى و نـه شهيدى مگر اينكه به زانو مى آيند و ديگر مردم به رو مـى افـتـنـد و هـمـه فـريـاد مى كنند خدايا مرا نجات بده مرا نـجـات بـده و نـجـات خـود را از خـدا خـواهـانـنـد مـگر تو يا رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله كـه ايـسـتـاده اى و مـى گـويـى خـدايـا نـجـات بـده مـرا و ذريه مرا و شيعيان مرا و دوسـتـان ذريـه مـرا! فرمود: سپس پيغمبر مى خواهد كه آتش بـه عـقـب بـرگـردد و از مـردم دور شـود. پـس خـداى مـتـعـال امـر فـرمـايـد كـه خـزنـه جـهـنـم او را بـه جـاى خود برگردانند. اين معنى در تفسير آيه كريمه در سوره فجر است . كه مى گويد در اين روز جهنم آورده شود و در اين روز انـسـان بـه يـاد مـى آورد و چـگـونه براى او ياد آوردن نفع دارد، يـعنى روز قيامت اولاد آدم گناهانش را به ياد مى آورد و پشيمان مى شود و مى بيند چگونه آنچه پيش فرستاده بر آن وارد شـده و چـگـونـه در دنـيـا يـادآور نـشـد كـه خـانـه اعـمال بود و مى توانست خود را اصلاح كند و امروز كه روز جزاست به ياد آورده ؛ بنابراين ياد نمودن براى او فايده اى نـدارد. و فـرمـايـش حـق تـعـالى كـه از زبـان اولاد آدم نـقل مى فرمايد كه مى گويد: اى كاش پيش فرستاده بودم بـراى زندگانيم ، يعنى اى كاش براى رضاى خدا صدقه داده بودم ، و كارهاى خير، و عبادات ، نماز ذكر، دعا و تسبيح زياد انجام داده بودم تا اينكه امروز از آن فايده و بهره مى بـردم و درجـات عـالى و نـعمتهاى باقى در مجاورت انبياء و شهدا و صالحين نصيب من مى گرديد:
و انـما سمى الله تعالى حيوه الاخره آخره لان نعيم الجنه خالده دائمه لا نفاد له باق ببقاء الله تعالى بخلاف الدنيا فـان الحـيـوه فـيـهـا مـنـقـطـعه مع انه مشوب بالهم و الغم و المرض و الخوف و الضعف و الشيب و الدين و غير ذلك .
علت اينكه خداى متعال زندگانى آخرت را آخرت ناميد از اين جـهـت اسـت كـه نعمت هاى بهشت هميشه و دائم است و تمام نمى شـود تـا خدا باقى است بهشت و نعمتهاى آن هم باقى است . بـه خـلاف دنـيـا كه زندگى در آن موقت و منقطع است و همان زنـدگى كوتاه نيز آلوده به هم و غم ، مرض ، و ترس ، و ضعف و پيرى ، و مقروض شدن و غير اينها مى باشد.
فـاسـتـيقظ يا اخى من نومك و اخرج من غفلتك و حاسب نفسك قـبـل يـوم الحـسـاب و اخـرج مـن تبعات العباد و صالح الذين اخـذت مـنـهـم الربـا و اعـتـذر الى من قذفته بالزنا و اغتبته ونـلت مـن عـرضـه فـان العـبـد مـادام فـى الدنـيـا تقبل توبته اذا تاب من ذنوبه و اذا اعتذر من غرمائه رحموه و عـفـوا عـنه و اسقطوا عنه حقوقهم الذى عليه فاما فى الآخرة فـلا حـق يـوهب و لا معذرة تقبل و لاذنب يغفر و لابكاء ينفع . و قال عليه السلام : ما فزع امرء فزعة الا كانت فزعته عليه حـسـرة يـوم القـيـمـة فـمـا خلق امرء ليلهو. انظر الى قوله تـعـالى : ايـحـسـب الانـسـان ان يـتـرك سـدى .(197) و قال تعالى : افحسبتم انما خلقنا كم عبثا.(198)
پس اى برادر از خواب غفلت بيدار شو و حساب خود را پيش از روز حساب بكن . و خود را از حقوق بندگان خارج كن ! از كسانى كه ربا گرفته اى به آنها رد كن يا آنها را راضى كـن و مـصـالحـه كـنـيـد. و كـسـى را كه قذف كرده اى و نسبت عـمـل مـنافى عفت به او داده اى از او عذر بخواه و او را از خود راضـى كـن ! و هـر كـس را غيبت كرده اى يا متعرض آبروى او شده اى از او طلب عفو كن ! براى اينكه بنده تا در دنيا است اگـر از گـنـاهـانـش ‍ تـوبـه كـنـد تـوبـه او قـبـول مـى گـردد. و اگـر از طلبكارانش عذر بخواهد به او رحم مى كنند و عفوش مى نمايند و حقوقى كه بر او دارند از او سـاقـط مـى كـنند. اما در آخرت نه حقى بخشيده مى شود و نـه عذرى قبول مى شود و نه گناهى آمرزيده مى شود و نه گـريـه نـفـع مـى بـخشد. فرمود: هيچ لهوى را كسى مرتكب نـمـى شـود مگر اينكه در قيامت سبب حسرت او مى گردد چون كـه كـسى براى كار لهو خلق نشده است . به كلام خدا نظر كـنـيـد كـه مـى فـرمـايـد: آيـا انـسـان گـمـان مـى بـرد مـهـمـل واگـذاشـتـه مـى شـود. و نـيـز خـداى مـتـعـال مـى فـرمـايـد: آيـا گـمـان كـرديـد كـه شـما را عبث و بازيچه خلق كرديم .
و اعـلمـوا ايـهـا الاخـوان ان العـمـر مـتـجـر عـظـيـم مـوبـح و كـل نـفـس مـنـه جـوهـره و كـيـف لا يـكـون كـذلك و قـد قـال رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله : مـن قـال اشـهـد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له الها واحدا احدا فردا صمدا لم يتخذ صاحبته و لا ولدا كتب الله له بكلماته خـمـسا و اربعين الف الف حسنه و محى عنه اربعين الف الف سـيـئه و رفـع له خـمسا و اربعين الف الف درجه فى عليين .
بدانيد اى برادران كه عمر تجارتى است كه ربح و نفع آن عـظـيـم اسـت و هـر نفسى از آن گوهر گران مايه اى است . و چـگـونـه چـنـيـن نـبـاشـد و حـال آن كـه رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله فـرموده است : كسى كه بگويد گواهى مى دهم اينكه : خدايى نيست مگر خداى يگانه ، شـريـكـى بـراى او نـيـسـت ، الهـى اسـت يـگـانـه و بـى مـثـل ، صـمـد اسـت جـوفـى نـدارد و همسر و اولادى براى خود نگرفته خدا براى او چهل و پنج هزار هزار حسنه مى نويسد و از نامه عمل او چهل هزار هزار گناه و سيئه محو مى نمايد و بـراى او چـهـل و پـنج هزار هزار درجه در اعلا عليين بالا مى برد.
فـقـال : له جـبـرائيـل يـا رسـول الله كـل شـى ء يـحـصـى حـسـابـه الا قـول الرجـل لا اله الا الله وحـده لا شـريـك له فـانـه لا يـحـصـى ثـوابـه الا الله فـان الله تـعـالى ادخـر لك و لا مـتـك فـاذكـرونـى اذكـر كـم و ان الله سـبـحـانـه يـقـول اهـل ذكـرى فـى ضـيـافـتـى و اهـل طـاعـتـى فـى نـعـمـتـى و اهـل شـكـرى فـى زيـادتـى و اهـل مـعصيتى لا يئاسهم من رحمتى ان تابوا فانا احبيبهم و ان مـرضـوا فـانا طبيبهم اداويهم بالمحن و المصائب لا طهرهم من الذنوب و المعيب .
پـس جـبرئيل خدمت پيغمبر صلى الله عليه و آله عرض كرد: يـا رسول الله هر چيز حساب آن به شمار مى آيد مگر گفتن مـؤ مـن : خـدايى جز خداى يگانه نيست و شريكى از براى او نـمـى بـاشـد، پس به تحقيق كه اين ذكر ثوابش را نتواند شـمـاره كـنـد مـگـر خـداى مـتـعـال ، پـس به درستى كه خداى مـتـعـال بـراى تو و امت تو اين آيه كريمه را ذخيره فرموده است : پس ياد كنيد مرا ياد مى كنم شما را. و به درستى كه خـداى مـتـعـال مـى فـرمـايـد: اهـل ذكر من در مهمانى من هستند. و اهـل طـاعـت و بـنـدگـى مـن در نـعـمـت مـن هـسـتـنـد. و اهـل شـكـر مـن در زيـادتـى و افـزايـش نـعـمـتـم هـسـتـنـد. و اهـل معصيتم را از رحمتم ماءيوس نمى كنم . اگر توبه كنند من دوست آنها هستم . اگر مريض شوند من طبيب آنها هستم ، آنها را بـه محنتها و مصيبت ها مداوا مى كنم تا آنها را از گناهان و عيب ها پاك كنم .
و قـال عـلى بـن الحـسـيـن عـليـهـمـا السـلام : العـقـل دليـل الخـيـر و الهـوى مـركـب لمعاصى و الفقه وعاء العـمـل و الدنـيـا سـوق الاخـره و النـفـس تـاجـره و الليل و النهار راءس المال و المكسب الجنه و الخسران النار هـذا و الله التـجـاره التـى لا تـبـود و البـضـاعه التى لا تخسر. و قال مثله صلى الله عليه و آله . و سوق الفائزين من شيعته و شيعه آبائه و ابنائه عليهم السلام و لقد جمع الله هـذا كـله بـقـوله تـعـالى : يـا ايـها الذين آمنوا لا تلهكم امـوالكـم و لا اولاد كـم عـن ذكـر الله و مـن يفعل ذلك فاءولئك هم الخاسرون .(199)
حـضـرت عـلى بـن الحـسـين زين العابدين عليهما السلام مى فـرمـايـد: عـقـل راهـنماى خيرات است و هوا و هوسهاى نفسانى مـركـب گـنـاهـان اسـت . فـهـم ظـرف عمل ، دنيا بازار آخرت است . و نفس تاجر اين بازار است . و شـب و روز سـرمـايه است . و سود اين تجارت بهشت است . و ضـرر آن آتـش اسـت . اين است به خدا تجارت آن چنانى كه فـانـى نـخـواهد شد و بضاعت و جنسى كه در معامله آن ضرر نيست . و مثل اين فرسايش از رسول خدا - صلى الله عليه و آله رسيده است . و در آن ذكر شده كه : دنيا بازار رستگاران از شيعيان است كه پيرو ائمه خود عليهم السلام مى باشند. و بـه تـحـقـيـق كه جامع همه اين فرمايشات اين آيه كريمه است : اى كسانى كه ايمان آورده ايد مالها و اولادتان شما را از ذكـر خـدا بـاز نـدارد و كـسانى كه چنين كنند پس اينان از زيان كارانند.
و قـال سـبـحانه : رجال لا تلهيهم تجاره و لا بيع عن ذكر الله .(200)
مردانى هستند كه تجارت و معامله آنها را از ياد خدا باز نمى دارد.
و قـال تعالى : فاعرض عن من تولى عن ذكرنا و لم يرد الا الحيوه الدنيا ذلك مبلغهم من العلم .(201)
رو برگردان از كسى كه از ياد ما روگردانده و اراده نكرده است مگر زندگانى دنيا اين است نهايت علم آنان .
و قال تعالى : و لا تطع من اغفلنا قلبه عن ذكرنا و اتبع هويه و كان امره فرطا.(202)
اطاعت نكن كسى كه غافل كرديم قلب او را از ذكر ما و پيرو هواى خود مى باشد و در كار او زياده روى است .
و قـال عـلى عـليـه السـلام : ان الله سـبـحـانـه و تعالى جـعـل الذكـر جـلاء للقلوب تسمع به بعد الوقره و تبصر به بعد اغشوه و تنقاد به بعد المعانده و ما برح لله عزت آلائه فـى البـرهـه بعد البرهه بعد البرهه و فى ازمان الفـتـرات عباد ناجا هم فى فكرهم و كلمهم فى ذات عقولهم فـاسـتصبحوا بنور يقظه فى الابصار و الاسماع و الافئده يـذكـرون بـايـام الله و يـخـوفون مقامه بمنزله الادله فى الفـلوات مـن اخـذ القـصـد حـمـدوا اليـه طـريـقـه و بـشـروه بالنجاه و من اخذ يمينا و شمالا ذموا اليه الطريق و حذروه من الهـلكـه و كـانـوا كذلك مصابيح تلك الضلمات و ادله تلك الشبهات و ان للذكر لا هلا اخذوه من الدنيا بدلا فلم تشغلهم تـجـاره و لا بـيـع عـنـه يـقـطـعـون بـه ايام الحياه و يهتفون بـالزواجـر عـن مـحـارم الله فى اسماع الغافلين و ياءمرون بالقسط و ياءتمرون به و ينهون عن المنكر و يتناهون عنه فـكـانـمـا قـطعوا الدنياالى الاخره و هم فيها فشاهدوا ماوراء ذلك فـكـانـمـا اطـلعـوا غـيـوب اهـل ابـرزخ فـى طول الا قامه فيه و حققت القيامه عليهم عداتها فكشفوا غطاء ذلك لا هـل الدنـيـا حـتـى كـانـهـم يـرون مـا لا يـرى النـاس و يـسـمـعـون مـا لا يـسـمـعـون فـلو مـثـلتـهم لعقلك فى مقاومهم المـحـموده و مجالسهم المشهوده و قد نشروا دواوين اعمالهم و فـرغـوا لمـحـاسـبه انفسهم على كل صغيره و كبيره امروا بها فـقـصـروا عـنـهـا او نـهـوا عـنـهـا فـفـر طـوافـيـهـا و حـمـلوا ثـقـل اوزارهـم ظـهـورهـم فـضـعـفـوا عـن الا سـتـقـلال بـهـا فنشجوا نشيجا و تجاوبوا نحيبا يعجون الى ربـهـم مـن مـقـام ندم و اعتراف ذنب لرايت اعلام هدى و مصابيح دجى قد حفت بهم الملائكه و تنزلت عليهم السكينه و فتحت لهم ابواب السماء و اعدت لهم مقاعد الكرامات فى مقام اطلع الله عـليـهـم فـيـه فـرضـى سـعـيـهم و حمد مقامهم يتنسمون بدعائه روح التجاوز رهائن فاقه الى فضله و اسارى ذله لعـظـمـتـه جـرح طـول الاسـى قـلوبـهـم و طـول البكاء عيونهم لكل باب رغبه الى الله منهم يدقارعه يـسـئلون مـن لا تـضيق لديه المنادح و لا يخيب عليه الراغبون فـحـاسـب نـفسك لنفسك فان غيرها من الا نفس لها حسيبه غيرك .(203)
على عليه السلام مى فرمايد: خداوند سبحان ذكر و ياد خود را صـيـقـل و روشنايى دلها قرار داد، كه به سبب آن بعد از كـرى مـى شـنـونـد و بـعـد از تـاريـكـى مـى بينند و بعد از دشـمـنـى و سـتـيـز فـرمان مى برند. و هميشه براى خدا كه نـعـمـتـهـا و بـخـششهايش ارجمند است در باره از زمان بعد از پاره ديگر و در روزگارهايى كه آثار شرايع در آنها گم گشته بندگانى است كه در انديشه هايشان با آنها راز مى گويد و در حقيقت عقلهايشان با آنها سخن مى فرمايد. پس با نـور بـيـدارى چـشـمـها و گوشها و دلها استصباح مى كنند و زنـدگـى خـود را روشن مى نمايند. و روزهاى خدا را به ياد مردم مى آورند و آنها را از عظمت حق تعالى مى ترساند. آنها بـه مـنـزله راهـنـمـايـان در بـيابانها هستند كه هر كس راه را درسـت و صحيح مى پيمايد راه را مى ستايند و او را بشارت بـه نـجـات مـى دهند؛ چون پايان راه راست نجات است . و هر كس ‍ طريق اعوجاج پيش گيرد و به چپ يا راست برود راه او را مـذمـت مى كنند و او را از هلاكت بر حذر مى دارند. و آنها با ايـن اوصـاف چـراغـهـاى اين تاريكيها هستند و راهنماى در اين شـبـهه ها. و به تحقيق براى ذكر خدا اهلى هست كه آن را به عـوض دنـيا اختيار كرده اند و تجارت و معاملات آنها را از آن باز نمى دارد و ايام زندگانى خود را با آن به پايان مى رسانند. و براى بازداشتن ديگران از كارهايى كه خدا حرام فـرمـوده و فـرياد مى زنند و گفتارى كه سبب جلوگيرى از آن كارهاست در گوشهاى بى خبران وارد مى كنند. و به امور عـادلانـه امـر مـى كـنـنـد و خـود نـيـز بـه آن عـمل مى كنند. و از منكرات و زشتيها ديگران را باز مى دارند و خـود نـيـز بـاز مـى ايـسـتند. و به واسطه يقين خود گويا دوران دنـيـا را طى كرده و به آخر رسيده اند و آنچه در پى دنـيـا اسـت بـا نـور ايـمـان ديـده اند. و گويا عالم برزخ و طـول مـدت آن را مـطـلع شـده انـد و آشـكـارا زنـدگـى پنهان اهـل بـرزخ را مـشاهده مى كنند كه قيامت وعده هاى خود را عليه ايشان ثابت نموده . پس با بيانات و مواعظ خود پرده را از اهل دنيا برداشته به طورى كه گويا آنها مى بينند آنچه را كه مردم نمى بينند و مى شنوند آنچه را آنها نمى شنوند. و اگـر آنـهـا را بـا عـقـل خـود در مـقـامهاى پسنديده و مجلسهاى شـايـسـتـه آنـهـا تصور كنى در حالى كه دفترهاى محاسبه اعـمـالشـان را بـاز كرده و خود را براى حساب خود فارغ و آمـاده كرده اند بر هر امر كوچك و بزرگ كه ماءمور انجام آن بـوده انـد و در آن تقصير نموده اند يا آنچه نهى از آن شده انـد و آن را مرتكب شده و افراط نموده اند؛ و گناهان سنگين خـود را بـر پـشـتـشـان بـار كـرده و از برداشتن آن ضعيف و نـاتـوان گـرديـده انـد، و گـريه را در گلوى خود نگاه مى دارند و ناله و فرياد آنها به درگاه خدا بلند است و اظهار نـدامت و اقرار به تقصير و گناهان خود مى نمايند. هر آينه نشانه هاى هدايت را در آنها مى بينى و آنها به منزله چراغها در تـاريـكـى هـسـتـنـد. مـلائكـه اطراف آنها را گرفته اند و مـوجبات اطمينان بر آنها نازل گشته و دردهاى آسمان براى آنـهـا بـاز شـده و جـاهـاى ارجـمـنـد برايشان مهيا گرديده در جايى كه خدا بر آنها مطلع است و از كوشش آنها راضى است و روش آنـهـا را مـى سـتـايـد در حالى كه به مناجات با خدا نسيم عفو و بخشش را استشمام مى كنند. ايشان گروگان به فـضـل و كـرم خـدا و اسـيـران تـواضـع و فـروتـنـى در مـقـابـل عـظـمـت و بزرگوارى او هستند. بسيارى اندوه دلها و بسيارى گريه چشمهايشان را مجروح ساخته است . و براى هـر درى كـه راه رغـبـت و تـوجـه بـه خـداسـت ايـشـان را دست كوبنده اى است . از كسى سؤ ال مى كنند كه در دادن نعمتهاى بـسـيـار به بندگان در مضيقه و تنگى قرار نمى گيرد و تقاضا كنندگان از درگاهش محروم برنمى گردند. پس تو بـه حـسـاب خويش برس ! زيرا به حساب ديگران محاسبى غير از تو مى رسد.
و روى عـن النـبـى صـلى الله عـليـه و آله قـال : ارتـعـوا فـى رياض الجنه فقالوا و ما رياض الجنه فـقـال الذكر غدوا و رواحا و من كان يحب ان يعلم منزلته عند الله فـليـنـظـر كـيـف مـنـزله الله عـنـده فـان الله تـعـالى ينزل العبد حيث انزل الله العبد من نفسه الا ان خير اعمالكم و اذكـاهـا اطـيبها عند مليككم و ارفعها عند ربكم فى درجاتكم و خير ما طلعت عليه الشمس ذكر الله و ان الله تعالى اخبر عن نـفـسـه فـقـال انا جليس من ذكرنى و اى منزله ارفع منزله من جليس الله تعالى .
روايـت شـده كه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: بهره مـنـد شـويـد در بـاغـهـاى بـهـشـت . عـرض كـردنـد يـا رسول الله باغهاى بهشت چيست ؟ فرمود: ذكر گفتن در صبح و شـام ! پـس ذكر بگوييد و به ياد خدا باشيد. و كسى كه مـى خـواهـد مـنـزلت و مـقـام خـود را در نـزد خـداى مـتـعال بداند پس ‍ ببيند منزلت حق تعالى در نزد او چگونه اسـت ؛ چون كه خداى متعال به بنده نظر مى فرمايد به هر نـظـر كـه بـنـده بـه او نـظر كند. آگاه باشيد كه بهترين اعمال شما و نيكوترين آنها مقبول ترين آنها در نزد مولايتان و رفـيـع تـريـن آنـها در نزد پروردگارتان در درجاتند و بهترين چيزى كه خورشيد بر آن طلوع كند ذكر و ياد خداست كـه مـنـزه از هـر عيب است . و خداوند تعالى از ذات مقدس خود خبر داده و فرموده : من همنشين كسى هستم كه مرا ياد كند و چه مقامى بالاتر است از مقام همنشينى با خدا.
و روى انـه مـا اجـتـمـع قـوم يـذكـرون الله تـعـالى الا اعـتـزل الشـيـطـان عـنـهـم و الدنـيـا فـيقول الشيطان للدنيا الاترين ما يصنعون فتقول الدنيا دعهم فلو قد تفرقوا اخذت باعناقهم .
روايت شده كه : مردمى در جائى جمع نمى شوند كه به ذكر خـدا مـشـغـول گـردنـد مـگـر ايـنـكه شيطان و دنيا از آنها جدا شوند. شيطان به دنيا گويد كه : آيا نمى بينى اينها چه مـى كنند. دنيا مى گويد: واگذار آنها را هرگاه متفرق شدند گريبان آنها را خواهم گرفت .
و قـال النـبـى صـلى الله عـليـه و آله : يـقـول الله تـعـالى مـن احـدث و لم يـتوضا فقد جفانى و من احدث و توضا و لم يصل ركعتين و لم يدعنى فقد جفانى و من احـدث و تـوضـا و صـلى ركـعـتـيـن و دعـانـى فلم اجبه فيما يسئل من امر دينه و دنياه فقد جفوته و لست برب جاف .
پـيـغـمـبـر صـلى الله عـليـه و آله سـلم فـرمـود: خـداى متعال جلت عظمته مى فرمايد: كسى كه حدثى از او سر زند و وضو نسازد به من جفا كرده . و كسى كه حدثى از او سر زنـد و وضـو بـسـازد و دو ركـعـت نـمـاز بـه جا نياورد و مرا نـخـوانـد و دعـا نكند پس به تحقيق به من جفا كرده . و كسى كه حدثى از او سر زند و وضو تجديد كند و دو ركعت نماز بـه جا آورده و دعا كند و مرا بخواند پس من او را در آنچه از امر دين و دنيا سؤ ال مى كند اجابت نكنم به تحقيق من به او جـفـا كـرده ام و مـن خداى جفا كار و ظالم نيستم . نتيجه اين كه دعاى او را اجابت خواهم كرد.
و روى انه اذا كان آخر الليل يـقـول الله هـل مـن داع فـاجـيـبـه هـل مـن سـائل فـاعـطـيـه سـواله هـل مـن مـسـتـغـفـر فـاغـفـر له هل من تائب فاتوب اليه .
روايـت شـد: چـون آخـر شـب مـى شـود خـداى مـتـعال مى فرمايد آيا كسى هست دعا كند تا او را اجابت كنم ؟ آيا كسى هست سؤ ال كند تا به او عطا كنم ؟ آيا كسى هست از مـن طـلب آمـرزش كـند تا او را بيامرزم ؟ آيا توبه كننده اى هست تا توبه او را قبول نمايم .
و روى ان الله تعالى اوحى الى داود عليه السلام يا داود مـن احـب حـبـيـبـا صـدق قـوله و مـن آنـس بـحـبـيـب قـبـل قـوله و رضـى فـعـله و مـن وثـق بـحبيب اعتمد عليه و من اشتاق الى حبيب جد فى المسير اليه .
يـا داود ذكـرى للذاكـريـن و جـنـتـى للمـطـيـعـيـن و زيارتى للمشتاقين و انا خاصه للمحبين .
روايت شد كه حق تعالى به داوود عليه السلام وحى فرمود كـه : اى داوود كـسـى كـه دوسـتـى را دوسـت داشـتـه بـاشـد گـفـتـارش را قبول خواهد كرد. و كسى كه به دوستى انس و عـلاقه داشته باشد از كار و گفتارش راضى است . و كسى كـه اطـمـيـنان به دوستى را دارد در رفتن به سوى او كاملا جذبيت مى كند.اى داوود ياد من براى يادكنندگان است و بهشت من براى فرمان برداران است و زيارت من براى مشتاقين به من است و من مخصوص ‍ دوستانم هستم .
و قـال عـلى عـليـه السـلام : عـلى كـل قـلب خـادم مـن الشـيـطان فاذا ذكر الله تعالى خنس و اذا ترك الذكر التقمه فجذبه و اغواه و استزله و اطغاه .
عـلى عليه السلام فرمود: بر هر قلبى از قلبهاى اولاد آدم شـيـطـانى موكل است و هميشه با اوست پس وقتى كه به ياد خـدا بـاشـد و خـدا را يـاد كند از او دور و پنهان مى گردد. و چون ذكر حق تعالى را ترك كند بر او مسلط مى شود و او را بـه خـود جـذب مـى كند و گمراه مى نمايد و به لغزش ‍ مى اندازد و به سركشى وا مى دارد.
و روى كعب الاحبار قال : اوحى الله الى نبى من انبيائه ان اردت ان تلقانى غدا حظيره القدس فكن ذاكرا غريبا محزونا مـسـتـوحشا كالطير الوحدانى الذى يطير فى الارض المقفره يـاءكـل مـن رووس الاشـجـار المـثـمـره فـاذا جـائه الليـل آوى الى و كـره و لم يـكـن مـع الطـير استيحاشا منه و استيناسا بربه .
كـعـب الاحـبـار گـفته : خدا به سوى نبيى از انبياى خود وحى فـرمـود كه : اگر مى خواهى رحمت مرا فرداى قيامت در بهشت ديدار كنى ذاكر من و غريب و داراى حزن و اندوه بوده باش . و از مـردم وحشت داشته باش ‍ مانند مرغى كه به تنهايى در بيابانهاى خشك و بى آب و گياه پرواز مى كند و خوراك او از بـالاى درخـتـهـاى مـيـوه دار است . پس هرگاه شب شود به لانـه خـود پـناه مى برد و با ساير مرغها نيست چون از آنها وحشت دارد و انس ‍ او با خدا است .
و قـال رسـول الله صـلى الله عليه و آله ان الملائكه يمرون على مـجـالس ‍ الذكـر فـيـقفون على رووسهم و يبكون لبكائهم و يـومـنـون عـلى دعـائهـم . و اذا صـعـدوا الى السـمـاء يقول الله تعالى ملائكتى اين كنتم و هو اعلم بهم فيقولون ربـنا انت اعلم كنا حضرنا مجلسا الذكر فراءيناهم يسبحونك و يقدسونك و يستغفرونك و يخافون نارك و يرجون ثوابك فـيقول سبحانه اشهد كم انى قد غفرت لهم و آمنتهم من نارى و اوجـبـت لهـم جـنـتـى . فـيـقـولون ربـنا تعلم ان فيهم من لم يـذكـرك . فـيـقـول سـبـحـانـه قـد غـفـرت له بـمـجـالسـه اهل ذكرى فان الذاكرين لا يشقى بهم جليسهم .
رسـول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق ملائكه عـبـور مـى كـنـنـد بـر مـجلسهاى ذكر پس بالاى سر آنها مى ايستند. و چون آنها گريه مى كنند ملائكه مى گريند و چون دعـا مى كنند آمين مى گويند. و چون به آسمان بالا مى روند خـداى مـتـعـال مـى فـرمـايـد:اى مـلائكـه كـجـا بـوديـد و حال آنكه از آنها آگاه است پس مى گويند: اى پروردگار ما تـو عـالم تـرى مـا در مـجلسى از مجالس ذكر حاضر شديم پس آنها را ديديم كه تسبيح تو مى گويند و تو را تقديس مـى كـنند و از تو طلب آمرزش مى كنند، از عذاب آتش تو مى ترسند و به ثواب تو اميدوار هستند. پس خداوند سبحان مى فـرمـايـد: گواه مى گيرم شما را كه من آنها را آمرزيدم و از آتش خود ايمن داشتم و واجب كردم براى آنها بهشت خود را پس مـلائكـه عـرض مـى كـنند. خدايا تو مى دانى كه در بين آنها كـسـى بـود كـه ذكـر تـو را نـگـفـت : پـس خـداى سـبحان مى فـرمـايـد: او را بـراى هـمـنـشـيـنـى بـا اهـل ذكـر آمـرزيـدم ؛ چـون كـه هـمـنـشـيـن اهل ذكر به سبب مجالست با آنها شقى نمى گردد.
و روى عـن بـعـض الصـالحـيـن انـه قـال : نـمـت ذات ليـله فـسـمـعـت هـاتـفـا يقول اتنام عن حضره الرحمن و هو يقسم الجوائز بالرضوان بـيـن الاحـبـه و الخـلان فـمـن اراد مـنـه المزيد فلا ينام ليله الطويل و لا يقنع من نفسه بالقليل .
از بـعـضـى اهل صلاح و نيكان روايت شده كه گفت : در شبى به خواب رفتم شنيدم كسى فرياد زد كه آيا به خواب مى روى و از حـضـور حـضـرت حـق غـافـل مـى شـوى و حـال آن كـه حـق تـعـالى بين دوستان و محبين جايزه قسمت مى فرمايد پس كسى كه زيادى نعمت خدا را مى خواهد نبايد شب دراز را به خواب رود به عبادت كمى قناعت كند.
و قـال كـعـب الحـبـار: مـكـتـوب فى التوريه يا موسى من احـبـنـى لم يـنـسـانـى و من رجا معروفى الح فى مسئلتى يا مـوسـى لسـت بـغـافـل عن خلقى ولكن احب ان تسمع ملائكتى ضـجـيـج الدعـا و تـرى حـفـظـتى تقرب بنى آدم الى مما انا مـقـويـهـم عـليـه و مـسـبـبـه لهـم يـا مـوسـى قـل لبنى اسرائيل لا تبطرنكم النعمه فيعا جلكم السلب و لا تـغـفـلوا عـن الذكـر و الشـكـر فـتـسـلبـوا النـعـم و يـحـل بكم الذل و الحوا بالدعاء تشملكم الا جابه و تهيئكم النعمه بالعافيه .
كعب الاحبار گفت : در تورات نوشته شده اى موسى كسى كه مـرا دوسـت دارد فـرامـوش نـمـى كـند مرا. و كسى كه اميد به خـوبـيـهـا و نـعـمـتـهـاى مـن از حـال اصـرار در سـؤ ال از مـن و التـمـاس مـى كـنـد.اى مـوسـى مـن از حـال بـنـدگـانـم غافل نيستم و حاجات آنها را بشنوند. و مى خـواهـم مـلائكـه اى كـه حـافـظ بر آنها هستند ببينند چگونه بندگان من از من چيز مى خواهند و به من تقرب مى جويند به سـبـب فوتى كه من به آنها داده ام و اسبابى كه براى آنها تـرتـيـب داده ام .اى مـوسـى بـه بـنـى اسـرائيل بگو: نعمت هاى من شما را مغرور نكند كه به زودى از شـمـا گـرفـتـه شود. و غافل از ذكر و شكر نگرديد كه سـبـب زوال نـعـمت از شما گردد، و گرفتار ذلت گرديد. و اصـرار بـه دعـا داشته باشيد تا اجابت به شما برسد. و به سبب عافيت و صحت بدن نعمت بر شما گوارا گردد.
و جاء فى قوله تعالى : اتقوا الله حق تقاته ،(204) قـال يـطـاع فـلا يـعـصـى و يـذكـر فلا ينسى و يشكر فلا يكفر.
در تـفـسـيـر اين آيه كريمه كه مى فرمايد: از خدا بترسيد چـنـانچه حق آن است ، فرموده اند مراد اين است كه : خدا اطاعت شـود و مـعـصـيـت او را نكنند. و ذكر او گفته شود و فراموش نگردد. و شكر او كنند و كفران نكنند.
و قـال رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله لابـى ذر: اقـلل مـن الشـهـوات يـقـلل عـليـك الفـقـر و اقـلل مـن الذنـوب يـخـفـف عـليـك الحـساب و اقنع بما او تيته يـسـهـل عـليـك المـوت و قـدم مـالك امامك يسرك اللحاق به و انـظـر العـمـل الذى تـحـب ان يـاءتيك بعد الموت و انت عليه فـاعـمـله و لا تـتـشـاغل عما فرض عليك بما ضمن لك واسع مسكنك الذى لا زوال له فى منزل الانتقال عنه .
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله به جناب ابوذر فرمود: اى اباذر شهوات نفسانى خود را كم كن تا فقر و احتياج تو كم شود. و گناه مكن يا اينكه اقلا كم گناه كن تا حساب تو در قيامت كم و سبك باشد. و قناعت كن به همانى كه از طرف خـدا بـه تـو رسـيـده اسـت تـا مـردن بـراى تـو سـهـل و آسان گردد و مال خود را جلوتر از خودت به آخرت بـفـرسـت تـا چـون آنـجـا رفـتـى و رود و پـيـوسـتـت بـه آن مـال خـوشـحالت كند و نظر كن آن عملى كه آن را دوست دارى كـه بـعد از مردن با تو باشد و تو بر آن وارد شوى پس آن را عمل كن . و طلب رزقى كه خدا براى تو ضامن شده تو را باز ندارد از عمل و عبادتى كه خدا بر تو واجب فرموده . و آن مـسـكـن و مـنـزلى كـه دائمـى مـى خـواهـى در آن بـاشـى تـوسـعـه بـده در هـمـيـن مـنزلى كه از او كوچ خواهى كرد و انتقال پيدا مى كنى .
باب چهاردهم : در حال مؤ من در هنگام مرگ
قـال النـبـى صـلى الله عليه و آله : ان المؤ من اذا حضره المـوت جـائت اليه ملائكة الرحمن بجريدة بيضاء فيقولون لنـفـسه اخرجى راضية مرضية الى روح و ريحان و رب غير غضبان فتخرج كالطيب من المسك حتى يتناولها بعض من بعض فـيـنـتـهـى بـهـا الى بـاب السـمـاء فيقول سكانها و ما اطيب رائحة هذه النفس و كلما صعدوابها من سماء الى سماء قال اهلها مثل ذلك حتى يؤ تى بها الى الجنة مـع ارواح المـؤ مـنـيـن فـتـسـتـريـح من غم الدنيا و اما الكافر فـتـاءتـيـه مـلائكـة العـذاب فـيـقولون لنفسه اخرجى كارهة مكروهة الى عذاب الله و نكاله و رب عليك غضبان .
پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: به درستى كه وقتى مـرگ مـؤ مـن مـى رسـد ملائكه رحمت الهى با جرائد سفيد به سـوى او مـى آيـنـد و بـه نفس مى گويند خارج شو برو در حالى كه از خدا راضى هستى و خدا هم از تو راضى است به سـوى آسايش دائمى و زندگى طيب و طاهر و خدايى كه بر تو غصبناك نيست پس خارج مى شود مانند بوى خوش از مشك خارج مى گردد و آنرا دست به دست مى كنند تا مى رسد به در آسـمـان ، دربـانان و ساكنان آن مى گويند چه نيكو است بـوى ايـن روح . و هـر چـه بـالا مـى بـرنـد از آسـمانى به آسـمـانى اهل آن مثل آن را مى گويند تا او را به سوى بهشت مى آورند با ارواح مؤ منين . پس از غمهاى دنيا راحت مى شود. و امـا كـافـر پس ملائكه عذاب به سوى او مى آيند و او به درشـتـى گفتگو مى كنند و روح او را از روى كراهت از بدنش خـارج مـى كـنند و به سوى عذاب و عقوبت الهى مى برند و خداوند متعال بر او غضبناك است .
و قـال النبى صلى الله عليه و آله : اما ترون المحتضر يشخص ببصره قالوا بلى قال يتبع بصره بنفسه .
پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: آيا نمى بينيد محتضر چـگـونـه چـشـم خـود را تـيـز مـى كند؟ عرض كردند بلى يا رسـول الله : فـرمـود: چـشـم او بـه دنبال جانش مى باشد.
و قـال النـبـى صـلى الله عليه و آله : ما من بيت الا و ملك المـوت يـاءتـيـه فـى كـل يـوم خـمـس مـرات فـاذا وجـد الرجل قد انقطع اجله و نفد اكله القى عليه غم الموت فغشيه كـربـاتـه و غـمـرتـه غـمـراتـه فـمـن اهـل بـيـتـه النـاشـرة شـعـرهـا و الضاربة وجهها و الباكية شـجـوهـا و الصـارخـة بويلها فيقول ملك الموت ويلكم فما الجـزع و الفـزع و الله مـا اذهبت لواحد منكم رزقا و لا قربت اجـلا و لا اتـيته حتى امرت و لا قبضت روحه حتى استاءمرت و ان لى فيكم عودة ثم عودة حتى لا يبقى منكم احد.
پـيـغـمـبـر اكـرم صلى الله عليه و آله فرمود: هيچ خانه اى نـيـسـت مـگـر ايـنـكـه مـلك المـوت روزى پنج مرتبه به آنجا سركشى مى كند. پس وقتى كه يكى از آنها مدت زندگانى دنـيـايـش تمام شده باشد و رزقى كه در دنيا بايد بخورد بـه آخـر رسـيده باشد ملك الموت غم و اندوه مرگ را بر او مـى افـكـنـد. پـس ‍ فـرو مـى گـيـرد او را نـاراحتى هاى آن و مـشـكـلات و سـخـتـيـهاى آن بر او رو مى آورد. پس بعضى از اهـل بـيت او موى خود را مى كنند و به صورت خود مى زنند و گـريه مى كنند از روى حزن و صدا را به واويلا بلند مى كـنـنـد. پـس ‍ مـلك المـوت مـى گويد واى بر شما اين جزع و فـزع بـراى چـيـسـت بـه خـدا قـسم من رزقى از شما نبردم و براى شماها مرگى را نزديك نكردم . و در نزد او نيامدم تا اينكه از جانب خدا ماءمور شدم . و روح او را نگرفتم مگر پس از آنـكـه از خـداى مـتـعـال اجازه گرفتم . و به تحقيق من به سـوى شـمـا باز مى گردم پس باز مى گردم تا اينكه هيچ كدام از شما باقى نماند.
ثـم قـال : و الذى نـفسى بيده لو يرون مكانه و يسمعون كـلامـه لذهـلوا عـن مـيـتـهـم ولبـكـوا عـلى نـفـوسـهـم حـتـى اذا حمل الميت فى نعشه رفرقت روحه فوق نعشه تنادى يا اهلى و يـا ولدى لا تـلعـبـن بـكـم الدنـيـا كـمـا لعـبـت بـى مـال جـمـعته من حلة و من غير حلة و خلفته لكم فالمهناة لكم و التبعة على فاحذروا مثل ما قد نزل بى .
پـس فرمود: به خدايى كه جان من در دست قدرت اوست اگر مـى ديـدنـد مـكـان او را و مى شنيدند كلام او را هر آينه از ميت خـود غـافـل مى شدند و به حال خود مى گريستند. تا اينكه مـيـت را بـر تـابـوت حمل مى كنند و او را بر مى دارند، روح بـر بـالاى بـدن او پـر مـى زنـد و فـريـاد مـى كـنـد. اى اهـل مـن اى اولاد مـن دنـيـا شـما را به بازى نگيرد چنانچه مرا بـازى داد. مـالى از حـلال و غـيـر حلال جمع كردم و باز گذاشتم براى شما. اكنون گوارايى آن بـراى شـماست و محاسبه آن بر من . پس شما بترسيد از آنچه بر سر من آمد.
و لقد احسن القائل شعرا:
لقـد لهـوت وجـدت الموت فى طلبى
و ان فى الموت لى شغل عن اللعبى
لو شـمـرت فـكـرتـى فـيـمـا خـلقـت له
ما اشتد حرصى على الدنيا و لا طلبى
و هـر آيـنه به تحقيق شاعر نيكو گفته : هر آينه به تحقيق مـن سـرگـرم بـازى هستم و مرگ با جديت در طلب من است . و ياد مرگ مرا از بازيهاى دنيا باز مى دارد. اگر فكر من دقت و جديت مى كرد در آنچه كه براى آن خلق شده حرص و طلب من براى دنيا اين قدر شدت نداشت .
و قال الوراق :
ابقيت مالك ميراثا لوارثه
فليت شعرى ما ابقى لك المال
القوم بعدك فى حال يسرهم
فكيف بعدهم حالت بك الحال
مـلؤ ا البـكـاء فـمـا يـبـكـيـك مـن احـد
و استحكم القيل فى الميراث و القال
انـسـتـهـم العـهـد دنيا اقبلت لهم
و ادبرت عنك و الايام احوال
وراق گفته : مال خود را ارث براى وارثان باقى گذاشتى پس كاش ‍ مى دانستى كه اين مال براى تو نخواهد ماند. آنها كه وارثند بعد از تو در حال خوشنودى و شادى به سر مى بـرنـد بـراى آن ارث امـا بـر تـو چـه مى گذرد آنها اطلاع ندارند. همه مى گويند، ليكن هيچ كدام بر تو نمى گريند و همه قيل قال آنها براى سهم ارث است دنيايى كه به آنها رو كـرده و بـه تـو پـشـت كـرده تـو را از يـاد آنـها برده و روزگار متحول و دگرگون است .
و قال آخر:
هـون الدنـيـا و مـا فـيـهـا عـليـك
و اجعل الهم لمابين يديك
ان هـذا الدهـر يـدنـيـك الى
ملك الموت و يدنيه اليك
فاجعل العده ما عشت له
انه تاتيك احدى ليلتيك
ديگرى گفته : دنيا و آنچه در اوست در نظر خود خوار و بى مقدار كن و تمام همت و كوشش خود را براى عالمى كه در پيش دارى قـرار بده اين روزگار هر چه بگذرد تو را به سوى مـلك المـوت و او را بـسـوى تو نزديك مى كند. پس تا زنده هستى خود را آماده و مهيا كن براى ديدار او كه او امشب يا فردا شب خواهد آمد.
و قـال سـلمـان (ره ): اضـحـكـنـى ثـلاث و ابـكانى ثلاث اضـحكنى غافل و ليس بمغفول عنه و ضاحك ملافاه و الموت يـطـلبـه و مـومـل الدنـيا و لا يدرى متى اجله و ابكانى فراق الاحـبـه و هـول المـطـلع و الوقـوف بـيـن يـدى الله عزوجل لا ادرى اسا خط هوام راض .
سـلمـان فـارسـى رحـمه الله گفته : سه چيز مرا به تعجب آورد و خـنـدانـيد و سه چيز مرا گريانيد. و به تعجب آورد و خـنـدانـيـد مـرا كـسـى كـه غـافـل اسـت و از او غـافـل نـيـسـتـنـد. و آن كـسـى كـه دهـن از خـنـده پـر مى كند و حال آنكه مرگ آنها را مى طلبد. و آن كس كه آرزومند دنيا است و نـمـى دانـد مـرگ او چـه زمـان اسـت . و به گريه آورد مرا فـراق دوسـتـان ، و هـول و وحـشـتـى كـه در اثـر اطـلاع بـه چـيـزهـايـى كـه بـعـد از مـرگ آگـهـى بـر آن حـاصـل مـى شـود، و ايـسـتـادن در مـقـابـل مـيـزان عـدل الهى و حال آنكه نمى دانم كه آيا خدا از من راضى است يا نه .
و اعلموا رحمكم الله انما يتوقع الصحيح سقما يرد به و مـوتـا مـن البـلاء يـدنـيه فكانه لم يكن فى الدنيا ساكن و اليـهـا راكـن نزل به الموت فاصبح بين اهله و ولده لا يفهم كلاما و لا يرد سلاما قد اصفر وجهه و شخص بصره و شرح صـدره و يبس ريقه و اضطربت اوصاله و فلقت احشاءه و الا حـبـه حـوله يـرى و لا يـعـرف و يسمع فلا يردو ينادى فلا يـجـيـب خـلف القـصـور و خـلت مـنـه الدور و حـمـل الى اعـنـاق الرجـال يـسـرعـون بـه الى محل الاموات و دارالخسران و بيت الوحده و الغربه و الوحشه ثـم قـسـمـوا امـواله و سـكـنـوا داره و تـزوجـوا ازواجـه و حـصـل هـو بـرمـسـه فـرحـم الله مـن جعل الهم هما واحدا ثم اكل قوته و احسن عمله و قصر امله .
بدانيد خدا شما را رحمت كند هر شخص صحيح البدنى منتظر است بيمارى را كه به او وارد شود و مرگى را كه او را به كهنه شدن نزديك كند به نحوى كه گويا اين چنين كس ابدا سـاكـن دنيا نبوده . مرگ بر او وارد مى شود پس بين اهلش و اولادش دگرگون مى گردد كه كلامى را نمى فهمد و قدرت رد سـلام نـدارد. صـورتش زرد شده ، چشمهايش قدرت حركت ندارد. سينه اش متلاشى شده ، رطوبتهاى بدنش خشك شده ، اعـضـاى بـدنش ‍ پراكنده شده و احشائش شكافته شده است . دوسـتـان در اطـراف او هـسـتـنـد كـه آنـهـا را مـى بـيند و نمى شـنـاسـد، مى شنود و قدرت رد كردن جواب را ندارد، و او را نـدا مـى كـنند و نمى تواند جواب بگويد. قصرها و خانه ها را تـرك كـرده و بـر گـردن مـردان حـمـل شـده و او را بـه سـرعـت بـه محله خاموشان و اموات مى بـرنـد. و در خـانـه اى وارد مـى شـونـد كـه متوجه خسران و ضـرر خـود مـى شـونـد؛ چون مى توانستند آن را آباد كنند و نكردند و اين خسران و ضرر بزرگى است ؛ چون ديگر وقت از دسـت او رفـته . و در خانه تنهايى و غربت و وحشت ساكن مـى شـود. و ديـگـران در خانه دنيايى او ساكن مى شوند. و زنـهـاى او بـه ديـگـران شـوهـر مـى كـنـنـد. و او در خـاك مـنـزل مـى كـند. پس خدا رحمت كند كسى را كه تصميم خود را يـكـى كـنـد بـراى اصـلاح آخـرت خـود. و آنـچـه براى او از حـلال مـمـكـن اسـت قـوت خـود قـرار دهـد. و به آن اكتفا كند. و اعمال نيكو به جا آورد و آرزوهاى خود را كوتاه كند.
و روى انه اذا حمل عدوالله الى قبره نادى الى من تبعه يا اخوتاه احذورا مثل ما قد وقعت فيه انى اشكو دنيا غرتنى حتى اذا اطـمـاءننت اليها وضعتنى و اشكو اليكم اخلاء الهوى حتى اذا وافـقـتـهـم تـبـروا مـنـى وخـذلونـى و اشـكـو اليـكم اولادا آثرتهم على نفسى و اسلمونى و اشكو اليكم مالا كدحت فى جـمـعـه فـى البـر و لبـحـر و قـاسـيـت الاهوال فاءحذه اعدائى و صار و بالا على و عاد نفعه لغيرى و اصـبـحـت مرتهنا به و اشكو اليكم بيت الوحدة و الوحشة و الظـلمـة و المـسـائلة عـن الصغيرة من عملى و الكبيرة فاحذروا مـثـل ما قد نزل بى فوا طول بلائى و عظيم عنائى ما لى من شفيع و لا حميم .
و روايـت شـده كه چون دشمن خدا را بردارند و به جانب قبر بـبـرنـد صـدا مـى زنـد بـه كـسـانـى كـه دنـبـال جنازه او هستند مى گويد: اى برادران من دورى كنيد از آنـچـه مـن در آن واقـع شـدم . بـه درسـتـى كـه من از دنيايى شـكـايـت مـى كنم كه مرا گول زد و فريب داد تا چون به او مـطـمـئن شـدم مرا خوار كرد. و از دوستانى شكايت مى كنم كه هـواپـرسـت بـودنـد و مـن بـا آنها موافقت كردم و اكنون از من بيزارى مى جويند و مرا ذليل و بى چاره كردند. و به شما از اولادى شـكـايـت مـى كـنـم كـه بـرخـود مـقـدم داشـتـم و مـرا واگذاشتند. و به شما از مالى شكايت مى كنم كه براى جمع آورى آن رحـمـت كـشـيـدم در سفر دريا و خشكى رفتم و خود را بـه خـطـرهـا انـداخـتـم پـس اكـنـون نـصـيـب دشمنان من شده و وبـال بـر من گرديده ، نفع آن به ديگرى مى رسد و من در گـرو آن مـى بـاشـم و بـه شـمـا شكايت مى كنم از رفتن در خـانـه تـنـهـايـى و وحـشـتناك و تاريك كه در آنجا از من سؤ ال از كوچك و بزرگ اعمالم مى شود. پس شما دورى كنيد از آن بلاها كه بر من وارد شده . آن چقدر طولانى است بلاى من و به چه زحمتهاى بزرگ گرفتار شدم . اكنون نه شفيعى دارم كـه بـراى مـن در پـيـشـگـاه خـداى مـتـعال وساطت كند و نه دوستى دارم كه از من حمايت كند و مرا يارى نمايد.
و كـان رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله اذا دخـل الجـبانه يقول : السلام عليكم ايها الاءبدان البالية و العـظـام النـخـرة التـى خرجت من الدنيا بحسراتها و حصلت مـنها برهنها اللهم ادخل عليهم روحا منك و سلاما و منك يا ارحم الراحمين .
پـيـغـمبر اكرم صلى الله عليه و آله چون وارد قبرستان مى گـرديـد مـى فـرمـود: سـلام بـر شـمـا اى بـدنـهاى كهنه و اسـتـخـوانـهـاى پـوسيده كه از دنيا به حسرت و اندوه تمام بـيـرون رفـتـه ايـد و اكـنون در گرو كارها و اعمالتان مى بـاشـيـد. خدايا رحمت از خودت و سلام از ما و خودت بر آنها داخـل فـرمـا اى خدايى كه رحمتت بر بندگانت از همه بيشتر است .
و قـال عـبـدالله الجـرهـمـى و كـان مـن المعمرين تبعت يوما جنازه فخنقتنى العبره فانشدت شعرا:
يـا قـلب انـك فـى الدنـيـا لمـغـرور
فاذكر و هل ينفعن اليوم تذكير
فـبـيـنـمـا المـرء فى الاحياء مغتبطا
اذ صار فى الرمس تعفوه الا عاصير
يـبكى الغريب عليه ليس يعرفه
و ذو قرابته فى الحى مسرور
فاسترزق الله خيرا و ارضين به
فبينما العسر اذا دارت مياسير
و قـال رجـل مـن اصـحـاب الجنازه : تعرف لمن هذا الشعر؟ فـقـلت لا و الله . فـقال : هو لصاحب هذه الجنازه و انت غريب تبكى عليه و اهله مسرورون .
عـبـدالله جـرهـمـى ، كـه مـرد مـعـمـرى بـود، گـويـد: روزى دنـبـال جـنـازه اى حـركـت مـى كـردم پـس گريه مرا گرفت و اشـعـارى كـه شـنـيـده بـودم و نمى دانستم صاحبش كيست به زبـان آوردم . و مـعنى اشعار به فارسى چنين است : اى قلب به درستى كه تو در دنيا مغرور شده اى پس به ياد بياور و آيـا امـروز يادآورى ديگر فايده دارد. در بين اينكه شخص در بـيـن زنـدگـان بـه لذايـذ زنـدگـى مـشـغـول اسـت نـاگـهـان در خـاك فـرو مـى رود و گل و خاك او را فرو مى گيرد، غريبى كه او را نمى شناسد بـر او مـى گـريد و خويشان و نزديكان او در ميان زندگان به سرور و خوشى مشغولند. پس از خدا طلب خير كن و به آن راضى باش كه در اين بين سختى و مشكلات ناگهان به يسر و وسعت بر مى گردد.
پـس در ايـن حـال مـردى گفت : اى فلان مى دانى اين اشعارى كـه گـفـتـى از كـيـست ؟ گفتم نه به خدا. گفت از صاحب اين جـنـازه اسـت و تـو كـه غـريـبـى بـر او مـى گـريـى و اهـل او در حـال سـرورنـد بـراى ارثـى كـه مـى خـواهـند از او ببرند.
فقال ابو العتاهيه شعرا:
ارى الدنـيـا تـجـهز بانطلاق
مشمره على فدم و ساق
فـلا الدنـيـا بـبـاقـيه لحى
و لا حى على الدنيا بباق
ابوالعتاهيه گفته : دنيا را مى بينم كه با جديت تمام مهياى رفـتـن اسـت نه دنيا براى زنده اى مى ماند و نه زنده اى در دنيا باقى خواهد ماند.
و قال بعضهم : محله الاموات ابلغ العظات فوردوا القبور و اعتبروا بالنشور.
بعضى فرموده اند محله مردگان رساترين موعظه هاست پس وارد شـويـد در قـبـرسـتـان و ميان قبرها و عبرت بگيريد از روزى كه قيامت بر پا شود و اينها سر از خاك بردارند.
و روى بـعـضـهـم يـدخـل المـقـبـره ليـلا فـيـنـادى و يـقـول يـا اهـل القبور من انتم ثم يجيب عن نفسه نحن الاباء و الامـهـات و الاخـوه و الاخـوات نـحـن الاحـبـاب و الجـيـران نـحـن الاصـدقـاء و الاخـوان نـحـن الاحـبه و الخلان طحنتنا البلاء و اكلنا الجنادل و الثرى .
نـقـل شـده كـه : بـعـضـى از عـرفـاء داخـل در قـبـرسـتـان مـى شـد و نـدا مـى داد كـه اى اهـل قـبـور شـمـا چـه كسانى هستيد؟ سپس خودش از طرف آنها جواب مى داد كه ماييم پدران و مادران و برادران و خواهران ، مـايـيـم دوسـتان و همسايگان ، ماييم رفيقان و برادران ماييم مـحـبـان و عـلاقـه مـندان به يكديگر. بلاها ما را خرد كرده و آسيا نموده و سنگ ها و خاك ما را خورده است .
و انشد بعضهم و قال :
خـمـدوا و ليـس يـجـاب مـن ناداهم
هم موتى و كيف اجابه الاموات
بعضى چنين فرموده اند: آنان ساكتند و جواب نمى دهند كسى را كـه آنـهـا را صـدا كـند، آنها مردگانند و چگونه مردگان جواب دهند.
و و قـال البـراء بـن عـازب : بـيـنـمـا نـحـن مـع رسـول الله صلى الله عليه و آله اذا ابصر بجنازه تدفن فـبـادر اليـهـا مـسـرعـا حـتـى وقـف عـليـهـا ثـم بـكـى حـتـى بـل ثـوبـه ثـم التـفـت اليـنـا فـقـال يـا اخـوانـى لمثل هذا فليعمل العاملون احذروا هذا و اعملوا له .
بـراء بـن عـازب گـفـتـه : در بـيـن ايـنـكـه بـا رسـول خـدا صـلى الله عـليـه و آله بوديم ناگهان چشم آن بـزرگـوار به جنازه اى افتاد كه او را دفن مى كردند. پس بـه سـرعـت بـه طـرف آن رفـت تا اينكه بر بالاى آن قبر ايـسـتـاد پـس چـنـان گـريـه كرد كه جامه و لباسش از اشك چـشـمـش تـر شـد. پـس روى مبارك به جانب ما كرد و فرمود: بـرادران مـن بـراى ايـنـجـا بـايـد عـمـل كـنـنـدگـان عـمـل كـنـنـد از ايـنـجـا بـتـرسـيـد و بـراى آن عمل كنيد.
و كـتـب بـعـضـهـم الى مـلك يـعـظـه ايـهـا المـلك اعـدل بـرعـيـتـك و ارحـم مـن تحت يديك و لا تتجبر عليهم و لا تـعـل قـدرك و لا تـنس قبرك الذى هو منتهى امرك فان الموت ياءتيك و ان طال عمرك و الحساب امامك و القيمه موعدك و قد كـان هـذا الامـر الذى انـت فـيـه بـيـد غـيـرك فـلو بقى له لم يـصـل اليـك و سينتقل عنك كما انتقل عنه و انه لا يبقى لك و لا يبقى له فقدم لنفسك خيرا تجده محضرا و تزود من دارالغرور لدار الفـرح و السـرور و اعـتـبـر بـمـن كـان قـبلك ممن خزن الاموال و جدد الاقلال و جمع الرجال فلم يستطع دفع المنيه و لا رد الرزيـه فـلا تـغتر بدنيا دنيه لم يرضها الله جزاء لاوليائه ولا عذابا لاعدائه .
بعضى از بزرگان به سلطانى نامه نوشت و او را موعظه كـرد كـه : اى سـلطـان بـا رعيت خود با عدالت رفتار كن ، و بـه زيـردسـتـان خـود رحم كن ، و بر آنها تكبر مكن ، و قدر خـود را بـالا مـبـر، و قبر خود را كه منتهاى زندگى تو است فـرامـوش نـكـن . پـس بـه تـحـقـيق كه مرگ تو را خواهد آمد گـرچـه عمر طولانى بنمايى . و حساب كارهاى تو در پيش تو است . و قيامت وعده گاه تو است . و اين امر سلطنت كه در دسـت تو است به دست غير تو بود. و اگر براى او باقى مـى مـانـد به تو نمى رسيد و به زودى از تو به ديگرى انـتقال پيدا مى كند. نه براى او باقى مى ماند و نه براى تـو باقى خواهد ماند. پس چيزى براى خود پيش فرست تا آنـجـا آن را حـاضـر بـيـابـى و بـهـره بـردار از ايـن مـنـزل غـرور و نـاپـايـدار بـراى آن مـنـزل فـرح و سـرور. و از حـال گذشتگان عبرت بگير كه آنـهـا مـالهـا را جـمـع و خـزانـه كـردنـد و تـازه نـمـودنـد اسـتـقلال و شخصيت هاى خود را. و مردان جنگجو را جمع آورى كـردنـد. بـا هـمه اينها نتوانستند مرگ را از خود دفع كنند و قـادر نـشـدنـد بـلاهـا را از خود رد كنند. پس ‍ مغرور مشو به دنـيـاى بـى مـقـدار كـه خـداى مـتـعـال راضـى نـشـد آن جـزاى دوستانش باشد و نه عذاب دشمنانش .
و اعـتـبـر يـقـول القائل شعرا:
و كيف يلذ العيش من كان موقنا
بان المنايا بغته ستعاجله
و كـيـف يلذ النوم من كان مؤ منا
بان اله الخلق لا بد سائله
و كـيـف يـلذ العـيـش كـان صائرا
الى جدث يبلى الثياب منازله
و كـيـف يـلذ النـوم مـن اثـبـتـواله
مثاقيل اوزان الذى هو فاعله
و عـبرت بگير به قول اين شاعر كه مى گويد: چگونه از عـيـش دنـيـا لذت مـى بـرد كـسـى كـه يـقـيـن دارد مـرگ و اجـل او نـاگـهـان مـى رسـد و به زودى او را از اين عالم به عالم ديگر خواهد برد. و چگونه از خواب لذت مى برد كسى كـه ايـمـان دارد كـه خـداى مـتـعـال از او سـؤ ال خـواهـد فـرمود: و چگونه از زندگانى دنيا لذت مى برد كـسى كه به سوى قبر مى رود كه در آن پوسيده مى شود، چگونه از خواب لذت مى برد كسى كه براى او ثابت كرده اند كه ميزانى هست كه اعمال به آن سنجيده مى شود.
باب پانزدهم : در پند و موعظه
قـال : جـامـع هـذا الكـتـاب ان المـوعـظـه لا تـنـجع فيمن لا زاجـرله و لا واعـظ مـن نـفـسـه و مـا وهب الله تعالى لعبده هبه انـفـع له مـن زاجـر مـن نـفـسـه و قـل ان تـنـجـع المـوعظه فى اهـل التـجـبـر و التـكبر و انى لا عجب من قوم غدوافى مطارق العـنـاق و الثـيـاب الرقـاق يـحـيـطـون الولايـات و يتحلون الامـانـات و يتعضون الخيانات حتى اذا بلغوا بغيتهم و نالوا مـنـيـتـهـم خـافـوا مـن فـوقـهـم مـن اهـل الفـضـل و الفـقـه و ظـلمـوا مـن دونـهـم مـن اهـل الضـعـف و الحـرفـه و سـمـنوا ابدانهم و اهزلوا دينهم و عـمـروا دنـيـاهـم و اخـربـوا آخرتهم و اوسعوا دورهم و ضيقوا قبورهم .
نويسنده اين كتاب مى گويد كه : موعظه نفع نمى دهد كسى را كـه در وجـود خـودش پـنـد دهـنـده اى نـبـاشـد. و خـداى مـتـعـال بـه هـيـچ بنده اى بخشش ‍ نفرموده بخششى كه نفعش بـيشتر باشد از منع كننده اى كه در نفسش ‍ باشد. و ظالمان و مـتـكـبـران خـيلى كم است كه موعظه براى آنها نفعى داشته باشد. و من در عجبم از قومى كه صبح مى كنند در حالى كه پـوشـشـها و فراشهاى زيبا و جامه ها و لباس نرم و نازك بـه بـلاد و شـهـرهـا احـاطـه مـى كـنـنـد و امـانـتـهـا را حـلال مـى دانـنـد و مـرتـكـب خـيـانـتها مى شوند تا اينكه به مـقـصـود خـود بـرسـنـد. و چـون بـه آروزى خـود رسـيدند از اهـل فـضـل و فـقـه كـه از آنـهـا بالاترند مى ترسند و به ضـعفا و زيردستان و كارگران ظلم مى كنند، و بدنهاى خود را چاق و گنده مى نمايند و دين خود را ضعيف و لاغر، و دنياى خود را آباد مى كنند و آخرت خود را خراب ، خانه را وسيع و قبر را تنگ مى كنند.
يـتـكـى احـدهم على شماله و ياءكل غير ما له و يدعو بحلو بـعـد حـامض و رطب بعد يابس و حار بعد بارد حتى اذا عظته الكـظـه و اثـقـلتـه البـطـنـه و غـلبـه اليـشـم قـال يـا جـاريـه هـاتـى هـاضـومـا و هـاتى حاطوما و الله يا جاهل يا مغرور ما حطمت طعامك بل حطمت دينك و ازلت يقينك .
يـكـى از آنـان به پهلوى خود تكيه مى دهد و مالى را كه از خود او نيست مى خورد و طلب مى كند شيرينى بعد از ترشى و غذاى مرطوب بعد از غذاى خشك و چيز گرم بعد از سرد تا ايـنـكـه پرخورى او را به زحمت اندازد و سنگينى شكم او را نـاراحـت كند و تخمه بر او غلبه نمايد. فرياد مى زند: اى كنيزك بياور چيزى كه سبب هضم غذاست و آنچه غذا را خرد و دفـع مـى نـمـايـد. بـه خـدا اى نـادان اى گـول خورده غذاى خود را هضم نكردى بلكه دين خود را خرد كردى و يقين خود را بر طرف نمودى .
فـايـن مـسـكـيـنـك و اين يتيمك و اين جارك و اين من غصبته و ظـلمـتـه و اسـتـاءثـرت بهذا عليه و تجبرت بسلطانك عليه حـتـى اذا بـالغ هـذا فـى المـظـالم و ارتـطـم فـى المـاثـم قـال قـد زرت و قـد حـجـجـت و قـد تـصـدقـت و نـسـى قول الله تعالى : انما يتقبل الله من المتقين .(205) و قوله : تلك الدار الاخره نجعلها للدين لا يريدون علوا فى الارض و لا فسادا و العاقبه للمتقين .(206)
و قـال النـبـى صـلى الله عـليـه و آله : مـا آمـن بـالقرآن من استحل محارمه .
و قـال امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـليـه السـلام : ليـس مـن شـيـعـتى من اكـل مـال المـؤ مـن حـرامـا. انـمـا يـعـيـش صـاحـب هـذا الحـال مـفـتـونـا و يـمـوت مـغـرورا و يـقـول يـوم القـيـمـة لمـن . دخـل الجـنـة مـن اهل السعادة هو و امثاله الم تكن معكم قالوا بلى ولكنكم فتنم انـفـسـكـم و تـربـصـتـم و ارتـبـتم و غرنكم الامانى حتى جاء امرالله و غركم بالله الغرور فاليوم لايوخذ منكم فديه و لا من الذين كفروا. دل هذا على انهم غير الكافرين .
پـس آيـا چـه وقت به فقرا و يتيمان رسيدى ؟ و چه وقت به حـال هـمـسايگان رسيدگى نمودى ؟ و چه شد آن مالها كه از مـردم غـصـب نـمـودى و آن ظـلم هـا كه نسبت به مظلومان و بى پناهان از تو سر زد و آن تسلطها كه بر آنها پيدا كردى و بـه واسـطه مقامى كه داشتى بر آنها تكبر نمودى تا آنكه بـه ايـن مـرتـبـه از ظـلم رسـيد و در گناهان فرو رفت . مى گـويـد: مـن زيـارت رفـتـم ، مـن حـج بـيت الله انجام دادم . و فـرمـايش خداى عالم را فراموش مى كند كه مى فرمايد: خدا اعـمـال و عبادات را از اهل تقوا مى پذيرد. و باز مى فرمايد: اين خانه آخرت را براى كسانى قرار داديم كه در روى زمين اراده علو و برترى و فساد نكنند. و عاقبت نيكو براى متقين و اهل تقوى مى باشد.
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: ايمان به قرآن نـيـاورده هـر كـس ‍ حـرامـهـاى آن را حلال بداند.
و امـيـرالمؤ منين عليه السلام فرمود: از شيعيان و پيروان من نيست هر كس ‍ مال مؤ منى را از راه حرام بخورد. همانا كسى كه حالش چنين باشد كه ذكر شد زندگى او به حالت فتنه و امـتـحـان مى گذرد و مرگ او در حال غرور و فريب خوردگى مـى رسـد، يـعـنـى خـود را گـول زده و گـمـان مى كند بدون تـوبه و اصلاح مشمول رحمت خدا مى شود. و چون روز قيامت شـود مـى بـيـنـد اهـل سـعـادت بـه بـهـشـت مـى رونـد او و امـثـال او مى گويند مگر ما در دنيا با همديگر نبوديم ؟ آنها كـه اهـل بـهـشتند مى گويند بلى ما با هم بوديم ليكن شما بـه فـتـنـه و فساد افتاديد و در انتظار مانديد و به شك و تـرديـد گـرفـتـار شـديـد و آرزوهـاى دنـيـا شـمـا را گـول زد. تـا امـر خـدا كـه مـرگ باشد آمد و شيطان شما را گـول زد پـس امـروز ديـگـر از شـمـا و از كـفـار فـديـه قـبـول نـمـى شـود. و ايـنـكـه مـى فـرمـايـد: از شما و كفار، دليل بر اين است كه اشخاص ‍ مزبور غير كفار هستند، يعنى كـسـى كـه تـصـور نـكند كه منظور از آنچه خدا در اين آيات فـرمـوده كـفـار اسـت نـه گـنـاهكاران مؤ منين ، بلكه چون مى فـرمـايـد شـمـا و كـفـار مـعـلوم مـى شـود مـراد غـيـر كـفـار از اهـل مـعـصـيـت و گـنـاه اسـت در صـورتـى كه بدون توبه و اصلاح نفس مرده باشند.
باب شانزدهم : در شرائط قيامت و هولها و وحشتهاى آن
قـال الله تـعـالى : فهل ينظرون الا الساعة ان تاءتيهم بغتة فقد جاء اشراطها:(207)
آيـا انتظار مى برند مگر قيامت را كه ناگهان بيايد آنها را پس به تحقيق شرائط و علامات آن آمد.
و قـال تـعـالى : بـل السـاعـة مـوعـدهـم و السـاعة ادهى و امر.(208)
بلكه وعده گاه آنها قيامت و قيامت داهيه آن بزرگ و تلخ ‌تر است .
و قال تعالى : ان الساعة اتية لا ريب فيها.(209)
به درستى كه قيامت مى آيد شكى در آن نيست .
و خـطـب رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله فـقـال : ان اصـدق الحـديـث كـتـاب الله و افـضـل الهـدى هـدى الله و شـر الامـور مـحـدثـاتـهـا و كـل بـدعـتـه ضـلالة . فـقـام اليـه رجـل و قـال : يـا رسـول الله مـتـى السـاعـة ؟ فـقـال مـا المـسـؤ ول بـاعـلم بـهـا مـن السـائل لا تـاءتـيـكـم الا بـغـتـة فـقـال فـاعـلمـنـا اشـراطها. فـقـال لا تـقـوم السـاعـة حـتـى يـقـيـض العـلم و تـكـثـر الزلزال و تكثر الفتن و يظهر الهرج و المرج و تكثر فيكم الاهـواء و يـخـرب العـامـر و يـعـمـر الخـراب و يـكـون خـسـف بـالمـشرق و خسف بالمغرب و خسف بجزيرة العرب و تطلع الشـمـس مـن مـغـربـهـا و تـخـرج الدابـة و يـظـهـر الدجـال و يـنـتـشـر يـاءجـوج و مـاءجـوج و ينزل عيسى بن مريم فهناك تاءتى ريح من جهة اليمن الين من الحرير فلا تدع احدا فيه مثقال ذرة من الاءيمان الا قبضته و انـه لا يـقـوم السـاعـة الا عـلى الاشـرار ثـم تـاتى نار من قبل عدن تسوق ساير من علا الارض ‍ تحشرهم .
پـيـغـمـبر اكرم صلى الله عليه و آله خطبه خواند و فرمود: بـه درسـتـى كـه راسـت تـرين حديث كتاب خداست و بهترين هـدايـت هـدايـت خداست و بدترين امور چيزهاى تازه پيدا شده اسـت و هـر بـدعتى سبب گمراهى است . پس مردى برخاست و عـرض كـرد: يـا رسـول الله قـيـامـت چـه وقـت است ؟ حضرت فـرمـود: سـؤ ال شـده عـالم تـر از سـؤ ال كـنـنـده نـيـسـت . قيامت نمى آيد مگر ناگهانى . پس آن مرد عـرض كـرد: يـا رسـول الله آگـاه فـرما ما را به علامات و نـشـانـه هـاى قيامت . حضرت فرمود: به پا نمى شود قيامت مگر اينكه : علم ترك شود و زلزله زياد شود، فتنه بسيار شود و هرج و مرج ظاهر گردد، و هوا و هوسها در شماها زياد شـود. و تـعـمـيـر شـده هـا خراب شود و خراب شده ها تعمير شـود. و در مـشـرق و مـغـرب و جـزيـرة العـرب در زمـين فرو رونـد. و دابـة الارض خـارج گـردد. و دجال ظاهر شود. و ياءجوج و ماءجوج در زمين پراكنده شوند. و عـيـسـى بـن مـريـم از آسـمـان نـازل گـردد. پـس در ايـن حـال باد نرمى مانند حرير از طرف يمن بوزد پس وانگذارد احـدى را كـه در او ذره اى از ايـمـان بـاشـد مـگـر اينكه از او بگيرد و قيامت به پا نشود مگر وقتى كه مردم همه از اشرار و بـدان بـاشـنـد. پس آتشى از طرف عدن آيد كه مردم روى زمين را به محشر برساند.
فـقـالوا: مـتـى يـكـون يـا رسـول الله ؟ قـال : اذا داهـن قـرائكـم امـرائكـم و عـظـمـتـم اغـنـيـائكم و اهنتم فـقـرائكـم و ظـهـر فـيـكم الغنا و فشا الزنا و علا البناء و تغنيتم بالقرآن و ظهر اهل الباطل اهـل الحـق و قـل الامـر بـالمعروف و النهى عن المنكر و اضيعت الصلوة و اتبعت الشهوات و ميل مع الهوى و قدم امراء الجور فـكـانـوا خونة و الوزرا فسقة و ظهر الحرص فى القراء و النـفـاق فـى العـلمـاء فـعـنـد ذلك ينزل بهم البلاء مع انه ما تقدست امة لا ينتصر لضعيفها من قويها تزخرف المساجد و تذهب المصاحف و تعلى المنابر و تـكـثر الصفوف و ترتفع الضجات فى المساجد و تجتمع الاجـسـاد و الالسـن مـخـتلفه و دين احدهم لعقة على لسانه ان اعـطـى شـكـرو ان مـنـع كـفر لا يرحمون صغيرا و لا يوقرون كـبـيـرا يـسـتاءثرون انفسهم توطى حريمهم و يجورون فى حكمهم يحكم عليهم العبيد و تملكهم الصبيان و تدبر امورهم النساء تتحلى الذكور بالذهب و الفضة و يلبسون الحرير و الديباج و يسبون الجوارى و يقطعون الارحام .
پـس عـرض كـردنـد: اى پـيـغمبر خدا چه زمانى چنين مى شود فـرمـود: در وقـتـى كه قاريان با چاپلوسى با امرا و حكام رفـتـار كـنـنـد. و اغـنـيـا و مـالداران را بزرگ شماريد و به فقراء اهانت كنيد و به نظر حقارت به آنها بنگريد و غنا و آواز خـوانـى حـرام در مـيـان شـمـا ظـاهـر گـردد. و زنـا و عـمـل مـنافى عفت علنا و آشكارا انجام شود. و بناها را عالى و بـلنـد بـسـازنـد. و قـرآن را بـا غـنـا و آواز بـخـوانـنـد. و اهـل بـاطـل بـر اهـل حق غلبه كنند. و امر به معروف و نهى از مـنكر در ميان مردم كم شود. و نماز ضايع گردد. و مردم به دنـبـال شـهـوات نـفـسـانـى بـرونـد. و بـه هـوا و هـوسـهـا مـيـل شـود. و فـرمان فرمايان ظالم به سر كار آيند. و آنها اهـل خـيـانـت بـاشند و وزراى آنها فاسق و گناهكار باشند. و قـاريـان قـرآن حـريـص در امر دنيا گردند. و نفاق در علماء ظـاهـر گـردد. و در ايـن هـنـگـام بـلا بـر آنـهـا نـازل گـردد. با اينكه امتى كه براى ضعيفانشان از اقويا انـتـقـام نـگـيـرند پاكى و قداست پيدا نخواهند كرد مساجد را زينت كنند. قرآنها را طلا كارى كنند. و منبرها را بلند كنند. و صـفـوف و جماعت مردم زياد باشند. و شيون و صداهاى بيجا در مـسـاجـد بلند گردد. و مردم بدنهايشان با هم جمعند ولى زبانهايشان مختلف است . و دين هر كدام لقلقه زبان اوست و در قـلب آنـهـا ايـمـان رسوخ نكرده . اگر به آنها عطا شود شـكـر مى كند و اگر روزى او براى امتحان كم يا منع گردد كـافـر گـردد. بـه صغيرها و كوچك ها رحم نمى كنند و به پـيـران احترام روا نمى دارند. هميشه خود را بر ديگران مقدم مـى دارنـد. و حريم حفظ خود را مى كنند. و در حكم جور و ظلم مـى كـنـنـد. و غـلامـان و افراد پست بر آنها حكومت مى كنند. و بچه ها امور آنها را به دست مى گيرند. و تدبير امور آنها بـه دسـت زنـان اسـت . مـردهـا به طلا و نقره زينت مى كنند و لباس حرير و ديباج مى پوشند. و دختران را اسير مى كنند و قطع ارحام مى كنند.
و يحيفون السبيل و ينصبون العشارين و يجاهدون المسلمين و يـسـالمـون الكـافـريـن فـهـنـاك يـكـثـر المـطـر و يـقـل النـبـات و تكثرا لهزات و تقل العلماء و تكثر الامراء و تقل الامناء.
و راه زنـى مـى كـنـند. و باجگيران را در راهها وا مى دارند. و با مسلمين جنگ مى كنند و با كفار سازش مى كنند. پس در چنين زمان باران زياد است و گياه كم است ، و تفريحات زياد است ، و علماء كم مى شوند، و حاكمان زياد مى شوند و افراد امين كم مى شوند.
فـعـنـد ذلك تـنـحـر الفـرات عـن جبل من ذهب فيقتل الناس عليه فيقتل من الماءة تسعه و تسعين و يسلم واحد.
پـس در ايـن هـنگام فرات از كوهى از طلا جدا مى شود و مردم بـر او جـنـگ مـى كـنـند كه از صد نفر نود و نه نفر كشته و يكى سالم مى ماند.
و قال رجل : صلى بنا رسول الله صلى الله عليه و آله مـن غـلس ، فـنـادى رجـل مـتـى السـاعـة يـا رسـول الله لم يـجـبـه حـتـى اذا اسـفـر فارفع طرفه الى السـمـاء فـقـال تـبـارك خـالقها و واضعها و ممهدها و محليها بـالثـبـات ثـم قـال ايـها السائل عن الساعة تكون عند خبث الامراء و مداهتة القراء و نفاق العلماء.
مـردى گـفـت : صبح زود كه هنوز هوا تاريك بود با پيغمبر صـلى الله عـليـه و آله نماز خوانديم پس مردى صدا زد يا رسـول الله قـيامت چه وقت است ؟ حضرت جواب او را نداد تا وقـتـى كـه هـوا روشن شد. پس چشم خود را به طرف آسمان بـلنـد كرد و فرمود: بزرگ است خالق آن و قرار دهنده آن و گـردانـنـده آن و زيـنـت دهـنـده آن بـه سـتاره هاى ثابت . پس فـرمـود: اى كـسـى كـه از قـيـامـت سـؤ ال نـمـودى قـيـامـت وقـتـى است كه اميرها و حكام خبيث باشند و قاريان چاپلوس باشند و در علماء نفاق باشد.
و اذا صـدقـت امـتـى بـالنـجـوم و كـذبـت بالقدر ذلك حين يـتـخـذون الامـانـة مـغـنما و الصدقة مغرما و الفاحشة اباحة و العبادة تكبرا و استطالة على الناس .
و زمـانـى كه امت من علم نجوم و پيش گويى هاى از اين راه را تصديق كنند و قضا و قدر الهى را تكذيب كنند و اين هنگامى اسـت كـه امـانـت را بـراى خـود غنيمت بدانند و دادن صدقه را ضـرر حـسـاب كـنـنـد و كـار بـد و فحشاء را مباح شمارند و عبادت را سبب تكبر و مسلط شدن بر مردم مى دانند.
و قال صلى الله عليه و آله : و الذى نفسى بيده لا تقوم الساعة حتى يكون عليكم امراء فجرة و وزراء خونة و عرفاء ظـلمـة و قـراء فـسقة و عباد جهال يفتح الله عليهم فتنة غبراء مـظلمة فيتيون فيها كما تاهت اليهود فح ينقص الاسلام عروة عروة حتى يقال الله الله .
پـيـغـمبر صلى الله عليه و آله فرمود: قسم به خدايى كه جـان مـن بـه دسـت قـدرت اوسـت قيامت بر پا نشود تا اينكه امـيـرانـى بر شما مسلط شوند كه فاسق و فاجر باشند، و وزيـرانـى كـه خـيـانـت كـار باشند و عارفانى كه ظالمند و قـاريـانـى كـه فـاسـقـنـد و عـبـادت كـنـنـدگـانـى كـه جـاهـل بـاشـنـد. خـدا بـر آنـهـا فـتـنـه هاى تاريك زمين را مى گـشـايـد. پـس در آن فـتـنه ها سرگردان مى شوند چنانچه يـهـود سرگردان شدند. پس در اين هنگام اسلام حلقه حلقه نـاقـص ‍ مـى گـردد تا جايى كه فريادها به خدا خدا بلند گردد.
و قـال امـيـرالمؤ منين عليه السلام : ما من سلطان اتاه الله قوة و نعمة فاستعان بها على ظلم عباده الا كان حقا على الله ان ينزعها منه . الم تر الى قوله تعالى : ان الله لا يغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم .(210)
امـيرالمؤ منين عليه السلام فرمود: نيست سلطانى كه خداوند متعال به او قوتى و نعمتى مرحمت فرمايد پس با آن نعمت و قـوت خـدايـى بـر بـنـدگان خدا ظلم و ستم روا دارد و آن را وسيله اذيت آنها قرار دهد مگر اينكه خدا آن نعمت و مقام را از او مى گيرد. آيا نديدى فرمايش حق تعالى را كه مى فرمايد: به تحقيق خدا تغيير نمى دهد آنچه به قومى مرحمت فرموده تا اينكه تغيير دهند آنچه در نفسهاى آنهاست .
و قـال النـبـى صـلى الله عـليـه و آله : لا تـزال هـذه الامـة تـحـت يـدالله و كـنـفـه مـا لم يمل قرائها امرائها و لم يوال صلحائها اشرارها فاذا فعلوا ذلك نـزع الله يـده مـنـهـم ورمـاهم بالفقر و الفاقة و سلط عـليـهـم اشـرارهـم و مـلاء قـلوبـهـم رعـبـا و رمـى جبابرتهم بالعذاب المهين فيدعون دعاء الغريق لا يستجيب لهم .
پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اين امت هميشه دست رحمت الهى بر سر آنهاست و در پناه خدا هستند تا وقتى كه قـاريـان آنـهـا بـه امـراء و حـكـام آنـهـا ميل كنند و به سوى آنها بروند و نيكان و صالحان آنها به اشرار و بدان آنها دوست شوند چون چنين كردند خداوند دست رحـمـت خـود را از سـر آنها بردارد و آنها را به فقر وفاقه مبتلا كند و جباران و ظالمان آنها را به عذاب خوار كننده مبتلا كند پس دعاى غريق بخوانند و خدا مستجاب نفرمايد.
و قـال : بـئس العـبـد عـبـد يـسـئل المـغـفـرة و هـو يـعـمـل بـالمـصـيـة يـرجـو النـجـاة و لا يـعـمـل لهـا و يـخـاف العـذاب و لا يـحـذره و يـعـجـل الذنـب و يـؤ خـر التوبة و يتمنى على الله الاءمانى الكـاذبـة فـويـل له ثـم و يـل له مـن يـوم العرض على الله تعالى .
پـيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: بد بنده اى است بنده اى كـه از خـدا طـلب مـغـفـرت و آمـرزش مـى كـنـد و بـه گناه مشغول است .
امـيـد نـجـات دارد و ليـكـن بـراى آن عـمـل نـمـى كـنـد. از عـذاب مـى تـرسد و از آن حذر نمى كند. تـعـجـيـل در گناه مى كند و توبه را تاءخير مى اندازد. بر خـدا آرزوى دروغ دارد پـس واى بر او پس واى بر او از روز عرضه بر خدا.
و روى ان عـمـر بـن هـبـيـره لمـا وى العـراق مـن قـبـل هـشـام بـن عبدالملك احضر السبعى و الحسن البصرى و قـال لهـمـا ان هـشام بن عبدالملك اخذ بيعتى له على السمع و الطـاعـه ثـم و لانـى عـراقـكـم مـن غـيـران اسـئله و لا تزال كتبه تاتينى بقطع قطايع الناس و ضرب الرقاب و اخذ الاموال فما تريان فى ذلك ؟ فاما السبعى فداهنه و قـال قـولا ضـعـيـفـا و امـا الحـسـن البـصـرى فـانـه قـال يا عمرانى انهاك عن التعرض لغضب الله برضا هشام و اعلم ان الله يمنعك من هشام و لا يمنعك هشام من الله تعالى و لا اهـل الارض ايـاتـيـك كـتـاب مـن الله بـالعـمـل بـكـتـابـه و العـدل و الاحـسـان و كـتـاب مـن رسـول الله نـبـيـك و كـتـاب مـن هـشـام بـخـلاف ذلك فـتـعمل بكتاب هشام و تترك كتاب الله و سنه رسوله ان هذا لهـو الحـرب الكـبـيـر و الخـسـران المبين فاتق الله و احذره فـانـه يـوشـك ان يـنزل اليك ملك من السماء فينزلك من علو سـريـرك و تـجـرك مـن سـعـه قصرك الى ضيق قبرك ثم لا يـوسعه عليك الا عملك ان كان حسنا و لا يوحشك الا هو ان كان فبيحا.
و روايـت شـد: چـون عـمـر بن هبيرة از طرف هشام بن عبدالملك حـاكـم بـر عـراق گـرديد دو نفر از علما را به نام سبعى و حـسـن بصرى حاضر كرد جريان ماءموريت خود را با آنها در مـيـان گـذاشـت و بـا آنـهـا گـفت : هشام بن عبدالملك از من عهد گـرفـته كه اطاعتش كنم و گفتار او را گوش دهم . پس ‍ مرا حاكم عراق شما نمود بدون اينكه من از او خواسته باشم . و پـيـوسـتـه نـامـه او مى رسد كه با مردم سخت گيرى كنم و گـردن آنـها را بزنم و مالهاى آنها را بگيرم ، نظر شما در ايـن مـورد چـيـسـت ؟ سـبـعى با مداهنه و چاپلوسى و سستى و ضعف تكلم كرد. اما حسن بصرى ، پس گفت : اى عمر من تو را نـهـى مـى كـنـم از ايـنـكـه مـتـعـرض غـضـب خـداى مـتـعـال شـوى بـراى اينكه رضاى هشام را به دست آورى . و بـدان كـه خـداى متعال تو را از شر هشام حفظ و نگهدارى مى كـنـد ولى هـشـام قـدرت نـدارد كـه جـلو غـضـب خدا را بر تو بـگـيـرد و هـمـه اهـل زمـيـن نـيـز چنين قدرتى را ندارند. اگر دسـتـورى و فـرمـانـى از جانب حق تعالى آيد كه تو را به عدل و احسان امر فرمايد و همچنين كتابى و فرمانى از طرف پـيـغـمـبـر آيـد و نـامه اى هم از طرف هشام آيد آيا به خلاف قـول خـدا و رسـول بـه كـتـاب هـشـام عمل مى كنى و دستور خدا و سنت پيغمبر را ترك مى نمايى ؟ هـرگـاه چـنـيـن كـنـى تـو بـه حـرب خـدا و رسـول رفـتـه اى و دچار زيانكارى گرديده اى . پس از خدا بـتـرس و از غضب او دورى كن ، چون نزديك است كه ملكى از آسـمـان بيايد و تو را از بالاى تختت به زير بكشد و تو را از ايـن قـصـر وسـيـع بـه قبر تنگ ببرد پس آن را وسعت نـدهـد مگر عمل تو اگر خوب باشد. و سبب وحشت تو نباشد مگر همان عمل تو اگر قبيح باشد.
و اعلم انك ان تنصر الله ينصرك و يثبت اقدامك فان الله تـعـالى ضـمـن اعـزاء مـن يـعـزه و نـصـر مـن يـنـصـره . و قـال سـبـحـانـه : ان تـنـصـروا الله ينصركم و يثبت اقدامكم .(211) و قـال سـبـحـانـه : و ليـنـصـرن الله مـن يـنـصره .(212)
و بدان به درستى كه تو اگر خدا را يارى كنى خدا تو را يـارى كـنـد و تـو را ثـابت قدم مى دارد. به درستى كه خدا تـعـالى ضـامـن شـده عـزت دادن بـه كـسى كه خدا را عزيز بـدارد و يـارى كردن كسى كه او را يارى كند. خداى سبحان فـرمـوده : اگـر خـدا را يـارى كنيد خدا شما را يارى مى كند قـدمـهـاى شـمـا را ثـابـت مـى كـنـد. و خـداى متعال فرموده : و هر آينه خدا كسى را يارى مى كند كه او را يارى كند.
و قال صلى الله عليه و آله : كيف انتم ظهر فيكم البدع حـتـى يـربـوا فـيـهـا الصـغـير و يهوم الكبير و يسلم عليه الاعـاجـم و اذا ظـهـر البـدع قـيـل سـنـة و اذا عـمـل بـالسـنـة قـيـل بـدعـة قـيـل و مـتـى يـا رسـول الله يـكـون ذلك قـال : اذا ابـتـعـتـم الدنـيـا بعمل الآخرة .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: شما چگونه ايد زمانى كـه در مـيـان شـمـا بـدعـتـهـا ظـاهـر شـود تـا ايـنـكـه اطفال در آن رشد، و نمو كنند، و بزرگان در آن پير شوند، و عوام تسليم آن گردند تا آنجا كه وقتى بدعت ظاهر شود گـويـند سنت است و هنگامى كه عمل به سنت شود مى گويند بـدعت است . عرض شد: يا رسول الله در چه زمانى چنين مى شـود؟ فـرمـود: در وقـتـى كـه شـمـا دنـيـا را بـا عمل آخرت خريدارى نماييد.
و قـال ابـن عـبـاس : لا يـاتـى على الناس زمان الا اماتوا فـيـه سـنـه و احـيـوا فيه بدعه حتى تموت السنن و تحيى البـدع . و بـعـد فـو الله مـا اهلك الناس و ازالهم عن الجحه قـديـمـا و حـديـثـا الا عـلمـاء السـوء قـعـدوا على طريق الاخره فـمـنـعـوا الناس سلوكها و الوصول اليها و شككوهم فيها. مثال ذلك مثل رجل كان عطشانا فرى جره مملوه فيها ماء فاراد ان يـشـرب مـنـهـا فـقـال له رجـل لا تـدخـل يـدك فـيـهـا فان فيها افعى ينسعك و قد ملاتها سما فـامـتـنـع الرجـل مـن ذلك ثـم ان المـخـبـر عـن ذلك اخـذ يـدخـل يـده فـيـهـا فـقـال العـطـشـان لو كـان فـيـها سما لما ادخـل يـده فـيـهـا و كـذلك حـال الناس مع علماء السوء زهدوا النـاس فـى الدنـيـا و رغـبـو هـم فـيـهـا و مـنـعـوا النـاس مـن الدخـول الى الولاه و التعظيم لهم و دخلوهم اليه و عظموهم و مـدحـوهـم و حـسـنـوا اليـهـم افـعـالهـم و وعدوهم بالسلامه لابـل قـالوا لهـم قـد راءيـنـا لكـم المـنـامـات بـعـظـيـم المـنـازل و القـبـول فـفـتـنـوهـم و غـروهـم و نـسـوا قـول الله تـعـالى : ان الا بـرار لفـى نـعـيم و ان الفجار لفـى جحيم (213) و قوله تعالى : ما للظالمين من حميم و لا شـفـيـع يـطاع .(214) و قوله : و يوم يعض الظالم على يديه .(215) و قوله تعالى : يوم لا يغنى مولى عن مولى شيئا.
ابن عباس گفته : بر مردم زمانى بيايد كه سنتهاى دينى را در آن بميرانند و بدعتها را زنده كنند تا بميرد همه سنتها و زنده شود همه بدعتها. و بعد از آن به خدا قسم مردم را هلاك نـمـى كنند و آنها را از حجتها و دليلهاى دينى قديما و جديدا جـدا نـمـى كـنـند مگر علماى بد پس در راه آخرت مى ايستند و مردم را منع مى كنند از پيمودن و رسيدن به آن و آنها را به شـك مـى انـدازنـد. مـثـال ايـن مطلب مانند مردى است كه تشنه بـاشـد پـس ‍ ظـرف آبـى را ببيند كه مملو از آب باشد پس قـصـد آشاميدن از آن آب كند. مردى گويد: دست خود را در آن مـكـن كـه افـعـى در آن مى باشد و تو را نيش ‍ مى زند و اين ظـرف را پـر از سـم كـرده است . پس آن تشنه كنار مى رود. ولى آن مردى كه او را منع مى كرد شروع مى كند دست خود را در آن آب فـرو بـردن و خـوردن . آن مـرد تـشـنه مى گويد. اگـر در ايـن آب سـم بـود او دسـتـش را داخـل آن نـمى كرد. همچنين است حال مردم با علماى بد، آنها را از دنـيـا بـر حـذر مـى دارنـد و خـود آنـهـا در آن رغـبـت و مـيـل مـى كـنـنـد و مـردم را مـنـع مـى كـنـنـد از داخـل شـدن بـر حـكـام جـور و احـتـرام گذاشتن به آنها و خود داخل مى شوند و آنها را تعظيم و احترام مى كنند و آنها را مدح مى كنند و كارهاى آنها را مى ستايند و به آنها وعده سلامتى مـى دهـنـد. بـلكـه بـالاتـر بـه آنـها مى گويند براى شما خوابهاى خوب ديده ايم كه داراى منزلهاى نيكو هستيد و مورد قـبـول مـى بـاشـيد. پس با اين حرفها آنها را به فتنه مى انـدازنـد و مغرور مى كنند. و فرمايش حق تعالى را فراموش كـرده انـد كـه مـى فرمايد: به درستى كه نيكان در نعمت ها هـسـتـنـد و بـدان در عـذاب . و اين فرمايش حق تعالى را كه : نيست براى ظالمان دوستى و نه شفيع كه اطاعت شود. و نيز مـى فـرمـايد: روزى كه ظالم پشت دست خود را به دندان مى گـزد. و هـمـچـنـيـن اين فرمايش را كه مى فرمايد: روزى كه دوستى دوستى را از چيزى بى نياز نمى كند.
و قـال النـبـى صـلى الله عـليـه و آله : الجنة محرمة على جسد غذى بالحرام .
و قـال امـيـرالمـؤ مـنـيـن عـليـه السـلام . ليـس مـن شـيـعـتى من اكل من مال امرء حراما.
پـيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: بهشت حرام است بر جسدى كه از حرام غذا خورده و نمو كرده باشد.
اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: از شيعه من نيست آن كس كه مال كسى را به حرام بخورد.
و قـال النـبى صلى الله عليه و آله : لا يشم ريح الجنتة جسد نبت على الحرام .
پـيـغـمبر صلى الله عليه و آله فرمود: بوى بهشت را نمى شنود بدنى كه گوشت آن از حرام روييده باشد.
و قـال عـليـه السـلام : ان احـدكـم ليـرفـع يـديـه الى السماء فيقول يا رب و مطعمه حرام و ملبسه حرام فاى دعاء يـسـتـجـاب لهـذا و اى عـمـل يـقـبـل مـنـه و هـو يـنـفـق مـن غـيـر حـل ان حـج حـج حـرامـا و ان تـصدق تصدق حراما و ان تزوج تزوج بحرام و ان صام افطر على حرامم فياويحه اما علم ان الله طـيـب لا يـقـبـل الا الطـيـب . و قـد قال فى كتابه : انما يتقبل الله من المتقين .(216)
فرمود: يكى از شما دست به طرف آسمان بر مى دارد و مى گويد اى خدا اى خدا و حال آنكه طعام او و لباس او حرام است . پـس بـراى چنين شخص چه دعايى مستجاب شود و چه عملى از او قـبـول گـردد. و حـال آنـكـه از غـيـر حـلال خـرج مـى كـنـد. اگـر حـج كـنـد حـج حـرام كرده و اگر صـدقـه دهـد صـدقـه حـرام داده و اگـر زن بـگيرد به حرام گـرفته . و اگر روزه دارد بر حرام افطار كرده . پس واى بـر او آيـا نـمـى دانـد كـه خـدا پـاك اسـت و قبول نمى فرمايد مگر پاك را. و به تحقيق در قرآن كريم فـرمـود: ايـن اسـت و جـز ايـن نـيـسـت كـه خـدا از مـتـقـيـن و اهل تقوى قبول مى فرمايد:
و قال النبى صلى الله عليه و آله : ليكون عليكم امراء سـوء فـمـن صـدق فـى قـولهـم و اعـانهم على ظلمهم و غشى ابوابهم فليس منى و لست منه و لن يرد على الحوض .
پـيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر آينه حاكمان بـد بـر شـمـا مـسـلط مـى گـردنـد پس هر كس گفتار آنها را تـصـديق كرد و آنها را كمك كرد بر ظلم كردنشان و پوشيد درهـاى آنـهـا را، يـعنى بر در منازل آنها اجتماع كنند كه سبب اهميت آنها گردد پس چنين كس از من نيست و من از او نيستم و بر حوض من وارد نخواهد شد.
فقال صلى الله عليه و آله لحذيفة : كيف انت يا حذيفة اذا كـانـت امـراء ان اطـعـمـتـوهـم كـفـروكـم عـصـيـتـمـوهـم قـتـلوكم فـقـال حـذيـفـة كـيـف اصـنـع يـا رسـول الله قال جاهدهم ان قويت و اهرب عنهم ان ضعفت .
حـضرت صلى الله عليه و آله فرمود: اى حذيفه چگونه اى تـو آن هـنـگام كه حاكمان ظالم بوده باشند كه اگر فرمان آنـهـا را بـبـريـد شـما را كافر مى كنند و از دين بيرون مى برند و اگر مخالفت آنها كنيد شما را مى كشند حذيفه عرض كرد: چه كنم يا رسول الله ؟ فرمود: اگر قوتى دارى با آنها جهاد كن و اگر ضعيف هستى از آنها فرار كن .
و قـال صـلى الله عـليـه و آله : صـنفان من امتى اذا صلحا صلح الناس و اذا فسدا فسد الناس الامراء و العلماء.
حـضرت صلى الله عليه و آله فرمود: از امت من دو دسته اند كه اگر صالح شدند امت من صالحند و اگر فاسد شدند امت من فاسد گردند: يكى حكام و ديگرى علماء.
قـال الله تـعالى : و لا تركنوا الى الذين ظلموا فتمسكم النار.(217)
خـداوند مى فرمايد: به ظالمان اتكاء نكنيد كه آتش شما را فرو مى گيرد.
و قال : و لا تطغوا فيه فيحل عليكم غضبى .(218)
در آن طغيان نكنيد كه به غضب من گرفتار خواهيد شد.
و الله مـا فـسـدت امـور النـاس الا بفساد هذين الصنفين و خصوصا الجائر فى الحكم القابل الرشا فى الحكم .
قـسم به خدا امور و كارهاى مردم تباه نشد مگر براى تباهى ايـن دو دسـته و مخصوصا جور و ظلم كنندگان در حكم كه در حكم قبول رشوه نمايند.
و لقد احسن ابو نواس فى شعره :
اذا خـان الامـيـر و كاتباه
و قاضى الامر داهن فى القضاء
فويل ثم ويل ثم ويل
لقاضى الامر من قاضى السماء
ابونواس گفته : وقتى كه حاكم و نويسندگانش خيانت كنند و قـاضـى بر خلاف حكم كند پس واى واى بر آن قاضى از حاكم بر حق خداى متعال .
و جـاء فـى تـفـسـير قوله تعالى : لا تجد قوما يؤ منون بـالله و اليـوم الآخـر يوادون من حادالله و رسوله (219) الآيه ، نزلت فيمن يخالط السلاطين و الظلمة .
و در تـفـسير گفته بارى تعالى : نمى يابى قومى را كه ايـمـان بـه خـدا و روز ديـگـر يـعـنـى قـيامت آورده باشند با كـسـانـى دوسـتـى كـنـنـد كـه دشـمـن خـدا و رسـول اسـت ...، آمـده اسـت كـه : دربـاره كـسـانـى نازل شده است كه با سلاطين و ظالمان آميزش داشته باشند.
و قال عليه السلام : الاسلام علانية باللسان و الاءيمان سـر بـالقلب و التقوى عمل بالجوارح كيف تكون مسلما و لا يـسـلم النـاس مـنـك و كيف تكون مؤ منا لا تاءمنك الناس و كيف تكون تقيا و الناس يتقون من شرك و اذاك .
فرمود: اسلام چيزى است آشكار به زبان و ايمان سرى است در قـلب ، يـعـنـى پوشيده و پنهان است و خدا مى داند و خود شـخـص . و تـقوى عمل به اعضاء و جوارح است . چگونه تو مسلمانى و مردم از تو سالم نيستند؟ و چگونه مؤ منى كه مردم از تـو در امـان نـيـسـتـنـد؟ و چـگـونـه داراى تـقـوى هـسـتى و حال آنكه مردم از شر و اذيت تو اجتناب مى كنند؟
و قـال ان مـن ادعـى حـبـنـا و هـو لا يـعـمـل بـقـولنـا فـليـس مـنـا و لا نـحـن مـنـه امـا سـمـعـوا قـول الله تـعـالى يـقـول مـخـبـرا عـن نـبـيـه : قل ان كنتم تحبون الله فاتبعونى يحببكم الله .(220)
و فرمود: به درستى كه كسى كه ادعا كند دوستى ما را و او بـه گـفـتـار ما عمل نكند پس از ما نيست و ما از او نيستيم . آيا گفته حق تعالى را نشنيده اند كه مى فرمايد: در حاليكه از پـيـغـمـبـرش خـبر مى دهد: بگو اگر خدا را دوست داريد از من پيروى كنيد تا خدا شما را دوست بدارد.
و لما بايع اصحابه اخذ عليهم العهد و الميثاق بالسمع لله تـعـالى و له بـالطـاعـه فى العسر و اليسر و على ان يـقـولوا الحق اينما كانوا و ان لا ياخذهم فى الله لومه لائم .
و چون اصحابش با او (امام على عليه السلام ) بيعت كردند از آنـهـا عـهـد و مـيثاق گرفت كه شنواى فرمان حق باشند و اطـاعـت او نـمـايـنـد در حالت سختى و آسانى و بر اينكه حق بگويند هر كجا باشند و از ملامت ملامت كنندگان نترسند.
قـال : ان الله ليـحـصـى عـلى العـبـد كـل شـى ء حـتـى انـينه فى مرضه و الشاهد على ذلك قوله الله تعالى : ما يلفظ من قول الا لديه رقيب عتيد.(221) و قـوله تعالى : و ان عليكم لحافظين كراما كاتبين يعلمون ما تفعلون (222) و قوله تعالى : و ان تبدوا ما فى انفسكم او تخفوه يحاسبكم به الله .(223)
فـرمـود: به درستى كه خدا شماره مى فرمايد و به حساب مـى آورد هـر چـه از بـنـده سـر زنـد حـتـى نـاله كـردن در حال مرض را. و شاهد بر آين آيات كريمه قرآن است كه مى فـرمـايد هيچ گفتارى را به زبان نياورد مگر اينكه نزد او حاضرند دو ملك رقيب و عتيد و آن را مى نويسند. و به تحقيق كـه بـر شـمـا نـگـهـبانان هستند كه نويسندگان با كرامت و بـزرگـوارى هـسـتند مى دانند چه مى كنيد. و اگر ظاهر كنيد آنـچـه در بـاطـن خـود داريد يا بپوشانيد خدا شما را بر آن محاسبه فرمايد.
باب هفدهم : در عقاب زنا و ربا
قـال النـبـى صـلى الله عـليـه و آله : ان لاهل النار صرخة من نتن فروج الزناة فاياكم و النرنا فيه ست خصال ثلاث فى الدنيا و ثلاث فى الآخرة فاما التى فـى الدنيا فانه يذهب بهاء الوجه و يورث الفقر و ينقص العـمـر و امـا التـى فـى الآخـرة يـوجـب سـخـط الله وسـوء الحـسـاب و عـظـم العـذاب ان الزنـاة يـاتـون يـوم القـيـمـة تشعل فروجهم نارا يعرفون بنتن فروجهم .
پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: به درستى كه براى اهل آتش ناله و فريادى هست از بوى گند فرجهاى زناكاران ، پس حذر كنيد و دورى نماييد از زنا. پس به درستى كه در آن شش خصلت است كه عقوبت اين گناه است سه چيز در دنيا و سـه چـيـز در آخـرت . امـا آنـچـه در دنـيـا اسـت اول ايـنـكـه : نـور صورت را مى برد. دوم اينكه : سبب فقر مـى شـود. سـوم آنكه : عمر زانى كوتاه مى شود. و اما آنچه در آخرت است اول اينكه : سبب غضب حق تعالى مى گردد. دوم ايـنـكـه : سـبـب سـختى محاسبه قيامت مى گردد. سوم اينكه : عـذاب سـخت براى آن هست . به درستى كه روز قيامت زانيان مـى آيـند در حالى كه آتش از فرجهاى آنها شعله مى كشد. و به بوى بد و گند فرجهايشان شناخته مى شوند.
و قـال النـبـى صلى الله عليه و آله : ان الله مستخلفكم فى الدنيا فانظروا كيف تعملون فاتقوا الزنا و الربا.
پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود: به تحقيق خدا شما را در دنـيـا خـليـفـه قـرار داد پـس دقـت كـنـيـد چـگـونـه عمل مى كنيد. پس از عمل زنا و گرفتن و دادن ربا حذر كنيد و احتراز نماييد.
قـيـل قـالت المـعـتزلة فى مجلس الرضا عليه السلام ان اعـظـم الكـبـائر القـتـل لقـوله تـعـالى : و مـن يـقـتـل مـومـنـا مـتـعـمـدا فـجـزاؤ ه جـهـنم خالدا(224) الآيه و قـال الرضـا عـليـه السـلام : اعـظـم مـن القـتـل عـنـدى اثـمـا و اقـبـح مـنـه بـلاء الزنـا لان القـاتـل لم يـفـسـد بـضـرب المقتول غيره و لا بعده فسادا و الزانـى قـد اقـسـد النـسـل الى يـوم القـيـمـة و احـل المـحـارم . فـلم يـبـق فـقـيـه الا قبل يديه و اقربما قاله .
گـفـته شده كه : جماعت معتزله كه يكى از فرق اسلام هستند در مجلسى كه حضرت عليه السلام تشريف داشتند راجع به بـزرگـتـريـن گـنـاهـان در اسـلام مذاكره نمودند. پس همگى اتـفـاق كـردند كه قتل و كشتن شخص مؤ من بزرگترين گناه اسـت ، چـون خـدا مـى فـرمايد: كسى كه مؤ منى را عمدا بكشد جزاى او جهنم است هميشه ...
حـضـرت رضـا عـليـه السـلام فـرمـود آنـچـه گـنـاهـش از قـتـل نـزد مـن بـيـشـتر است و بلاى آن قبيح تر است زناست ؛ بـراى ايـنـكـه قـاتل با كشتن مقتول فسادى به غير كشتن او انـجام نمى دهد و بعد از كشتن او ديگر فسادى بر آن نيست . و زانـى نـسـل را تـا روز قـيـامـت فـاسـد و تـبـاه مـى كـنـد و حـرامـهـايـى را حـلال مى كند پس فقيهى در مجلس نماند مگر ايـنـكـه دسـت مـبـارك آن حـضـرت را بـوسـيـد و بـه درسـتى فرمايش آن حضرت اقرار كرد.
و قـال صـلى الله عـليـه و آله : اذا كـانت فيكم خمس رميتم بـخـمس اذا اكلتم الربا رميتم بالخسف و اذا ظهر فيكم الزنا اخـذتـم بـالمـوت و اذا جـارت الحكام ماتت البهائم و اذا اظلم اهل الملة ذهبت الدولة و اذا تركتم السنة ظهرت البدعة .
پـيـغـمـبـر صـلى الله عليه و آله فرمود: زمانى كه در شما پـنـج خـصـلت ظاهر شود به پنج بلا گرفتار خواهيد شد: وقـتـى ربـا خـوارى را پـيـشـه خـود سـاخـتـيـد بـه نـقـص امـوال مـبـتـلا مـى شـويد وقتى در ميان شما زنا ظاهر شد به مـرگ ناگهانى مبتلا مى شويد وقتى حاكمان ظلم كردند به مردن حيوانات مبتلا مى شويد وقتى ملتى ظلم كردند دولت و قـدرت آنـهـا از دسـت مـى رود و دشمن بر آنها مسلط مى شود. وقتى سنتهاى دينى را ترك كرديد بدعتها ظاهر مى گردد.
و قال صلى الله عليه و آله : ما نقض قوم عهدهم الا سلط عـليـهـم عـدوهـم و مـا جـارقـوم الا كـثـر القـتـل بـيـنـهـم و ما منع قوم الزكوة الا حبس القطر عنهم و لا ظـهـرت فـيـهـم الفاحشة الا فشافيهم الموت و ما يخسر قوم المكيال و الميزان الا اخذوا بالسنين .
پـيـغـمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هيچ مردمى عهد شكن نشدند مگر اينكه دشمن آنها بر آنها مسلط گرديد و هيچ قـومـى ظلم نكردند مگر اينكه كشتار در بين آنها زياد شد. و هـيـچ قومى از پرداخت زكات امتناع نكردند مگر اينكه از آمدن باران ممنوع شدند.
و در ما بين آنها عمل عفت و فحشاء ظاهر نشد مگر اينكه در ميان آنـهـا مرگ مفاجات شيوع پيدا كرد. و هيچ قومى كم فروشى نكردند مگر اينكه به خشكسالى مبتلا شدند.
و قـال صـلى الله عـليـه و آله : اذا عـمـلت امتى خمس عشر خـصـلة حـل بـهـم البلاء اذا كان الفى ء دولا و الامانة مغنما و الصـدقـة مـغـرمـا و اطـاع الرجـل امـراءتـه و عصى امه و بر صديقه و جفا اءباه و ارتفعت الا صوات فى المساجد و اكرم الرجل مخافة شره و كان زعيم القوم ارذلهم ولبسوا الحرير و اتـخـذوا المـغـنـيـات و شـربـوا المـخـمـور و اكـثـروا الزنا فـارتـقـبوا عند ذلك ريحا حمراء و خسفا اومسخا او ظهر العدو عليكم ثم لا تنصرون .
پـيـغـمـبر صلى الله عليه و آله فرمود: هر گاه امت من داراى پـانـزده خـصـلت شـدنـد و بـه آن عـمـل كـردند بلا بر آنها نازل خواهد شد: 1ـ وقتى كه غنيمت جـنگى را دولت شخصى خود كردند. 2ـ امانت را غنيمت شمرده و تصرف كردند. 3ـ صدقه دادن را براى خود ضرر حساب كـردنـد. 4ـ از زنـان اطـاعـت و مـادران را نـافـرمـانـى و اذيـت كـردنـد. 5ـ بـه رفـيـقـان نـيـكـى و پدران را اذيت كردند 6ـ صـداهـا را در مـسـجـد در غير از اذان بلند كردند 7ـ از ترس شـر اشـخـاص آنـهـا را گـرامـى و مـحـتـرم داشـتند. 8ـ افراد رذل و پـسـت در مـيـان مـردم رئيـس و زعـيـم باشند. 9ـ لباس حـريـر و ابـرايشم پوشيدند 10ـ زنهاى خواننده در مجالس عـمـومـى و خـصـوصـى آوردنـد. 11ـ شـرب خـمر كردند 12ـ عـمـل مـنـافـى عـفـت در مـيـان آنـهـا شـايع گرديد. پس در اين حال انتظار داشته باشند باد سرخ يا زمين شكافته شدن و آنـهـا را فـرو بـردن يـا مـسـخ شدن و از صورت آدمى خارج شـدن يـا دشـمـن بـر آنـهـا غـلبـه كردن و از هيچ جانب يارى نشدن .
مـخـفـى نماند كه در اين روايت دوازده چيز بيشتر ذكر نشده و اول روايت كه فرموده پانزده خصلت سه صفت آن ذكر نشده است . (مترجم ).
باب هجدهم : در وصيت لقمان به فرزندش
قـال يـا بـنـى لا يكن الديك اكيس منك و اكثر محافظه على الصـلواه الا تـراه عند كل صلوة يوذن لها و بالاسحار يعلن بصوته و انت نائم .
لقـمـان فـرمود: اى پسرم خروس از تو زيرك تر نباشد و بـيـشتر از تو حفظ اوقات نماز را نكند! آيا او را نمى بينى هـنـگـام هـر نـمـاز بـراى نـمـاز اعلان مى كند و در سحرها با صداى بلند اعلان مى كند و تو در خوابى .
اى پـسـرم كـسى كه مالك زبانش نباشد پشيمان مى شود. و كـسى كه زياد مجادله كند دشنام داده مى شود. و كسى كه در جـاهاى بد و نا مناسب داخل شود مورد تهمت قرار مى گيرد. و كـسـى كـه بـا رفيق بد و ناصالح رفاقت و دوستى كند از آفـات سـالم نـمـى مـانـد. و كـسـى كـه بـا عـلمـاء مجالست و همنشينى كند نفع مى برد.
يا بنى لا توخر التوبه فان الموت ياءتى بغته .
اى پـسـرم تـوبـه را بـه عـقـب نـينداز كه مرگ ناگهان مى رسد.
يـا بـنـى اجـعـل غـناك فى قلبك و اذا افتقرت فلا تحدث النـاس بـفـقـرك فـتـهـون عـليـهـم و لكـن اسئل الله من فضله .
اى پـسـرم بـى نـيازى و غناى خود را در قلب خود قرار ده و اگـر زمـانـى فقير شدى براى مردم از فقر خود چيزى نگو كه سبب مى شود در نظر آنها بى اعتبار و سبك شوى وليكن از فـضـل بـى پـايـان الهـى سـؤ ال كن و بخواه تا به تو مرحمت فرمايد.
يـا بـنـى كـذب مـن يقول الشر يقطع بالشر الاترى ان النـار لا تـطـفـى بـالنـار و لكـن بـالماء و كذلك الشر لا يقطع الا بالخير.
اى پسرم دروغ گفته آن كس كه مى گويد شر را با شر مى توان قطع كرد. آيا نمى بينى آتش را آتش خاموش نمى كند وليكن آب است كه آتش را خاموش مى كند. و همچنين شر قطع نمى شود مگر با خير و خوبى .
يـا بـنى لا تشمت بالمصائب و لا تعير المبتلى و لا تمنع المعروف فانه ذخيره لك فى الدنيا و الاخره .
اى پسرم به شخص مصيبت زده شماتت مكن ! و شخص مبتلا را سرزنش ‍ و ملامت مكن . و از معروف و خوبى ها جلوگيرى نكن و آن را انجام بده كه آن ذخيره است براى تو در دنيا و آخرت .
يـا بـنـى ثـلثـه تـجـب مـداراتـهم المريض و السلطان و المراة و كن قنعا تعيش غنيا و كن متقيا تكن عزيزا.
اى پسرم مداراى با سه كس واجب است : مريض ، سلطان و زن . و قـنـاعـت كـن تا بى نياز زندگى كنى و احتياج به كسى پيدا نكنى . و تقوى داشته باش ‍ تا عزيز باشى .
يـا بـنـى انـك من حين سقطت من بطن امك استدبرت الدنيا و اسـتـقـبلت الاخره و انت فى كل يوم الى ما استقبلت اقرب منك الى مـا استدبرت فتزود لدار انت مستقبلها و عليك بالتقوى فانه اربح التجارات .
اى پـسـرم بـه درسـتـى كـه تـو از وقـتـى كـه از شكم مادر افـتـادى پـشت به دنيا و رو به آخرت نموده اى و تو در هر روز بـه سـوى آنـكـه رو كرده اى پس توشه بردار براى خـانـه اى كـه تو به سوى آن مى روى . و بر تو باد به تقوى كه آن پر نفع ترين تجارت است .
و اذا احدثت ذنبا فاتبعه بالاستغفار و الندم و العزم على ترك العود لمثله .
و هـنـگـامـى كـه گـنـاهـى از تـو سـر زد دنـبـال آن از خـداى متعال طلب مغفرت بنما و از انجام آن گناه پـشـيـمان شو و تصميم بگير كه هرگز به آن گناه عود و بازگشت نكنى .
و اجـعـل المـوت نـصـب عـينيك و الوقوف بين يدى خالقك و تـمـثـل شـهـاده جوارحك عليك بعملك و الملائكه الموكلين بك تـسـتـحـيى منهم و من ربك الذى هو مشاهدك و عليك بالموعظه فـاعـمـل بـهـا فـانـهـا عـنـد العـاقـل احـلى مـن العـسـل الشـهـد و هى على السفيه اشق من صعود الدرجه على الشيخ الكبير و لا تسمع الملاهى فانها تنسيك الاخره و لكن احـضـر الجـنـائز و زر المـقـابر و تذكر الموت و ما بعده من الاهوال فتاءخذ حذرك .
و مـرگ را در مـقـابـل چـشـم خـود قـرار بـده و ايـسـتـادن در مـقـابل مقام عدل الهى را هميشه در نظر داشته باش و شهادت اعـضـاء و جـوارح خـود را بـه اعـمـال و كـارهـايـت در مـقـابـل خـود مـمـثـل و نـمـايـان نـمـا و از شـهـادت مـلائكـه مـوكـل بـر تو كه اعمال تو را ثبت و ضبط مى نمايند غفلت نـداشـتـه بـاش پـس از آنـهـا حـيـا كـن و از خـداى خـود كـه اعـمـال تـو را مـى بـيـند شرم كن . و بر تو باد به شنيدن مـوعـظـه و نصيحت پس عمل به آن ؛ چون كه شنيدن موعظه و عـمـل بـه آن در نـزد شـخـص عـاقـل از عـسـل صـاف شده شيرين تر است . و آن براى سفيه و نادان مـشـكل تر است از بالا رفتن پير فرتوت از نردبان و پله هـاى سـخـت . و گـوش به چيزهاى بيهوده و گفتار لغو مده ؛ چـون كـه آن سـبـب مـى شـود كه آخرت را فراموش كنى و از نـظـر بـبـرى . ليـكـن بر جنازه ها حاضر شو و به زيارت قـبـور مـؤ مـنـيـن بـرو. بـه يـاد بـيـاور مـردن و هول و وحشت هاى بعد از آن را پس پند و نصيحت خود را بگير و از آن بهره مند شو!
يا بنى استعذ بالله من شرار النساء و كن من خيارهن على حذر.
اى پـسـرم پـنـاه به خدا ببر از زنهاى بد و از خوبان آنها حذر كن و احتراز نما و از شر آنها ايمن مباش .
يـا بـنـى لا تـفـرح بـظـلم احـد بل احزن على ظلم من ظلمته يا بنى الظلم ظلمات و يوم القيمه حـسـرات و اذا ادعـتـك القـدره على ظلم من هو دونك فاذكر قدره الله عليك .
اى پـسـرم به ظلم هيچ ظالمى خوشنود مباش بلكه اگر به كسى ظلم كردى براى آن عمل قبيح محزون و غمگين باش . اى پسرم ظلم سبب تاريكى دل مى شود و روز قيامت باعث حسرت و انـدوه اسـت . و هـرگـاه قـدرت تـو، تـو را واداشت كه به كـسـى ظلم كنى كه از تو ضعيف تر است پس به ياد بياور قدرت و تسلط خدا را بر خودت .
يـا بـنـى تـعـلم مـن العـلمـاء مـا جهلت و علم الناس ما علمت تذكر بذلك فى الملكوت .
اى پـسـرم آنـچه را نمى دانى از علماء ياد بگير. و آنچه را مـى دانـى بـه مـردم بـيـامـوز. چون چنين كردى و اين دو صفت نيكوى ياد گرفتن و ياد دادن در تو پيدا شد در عالم ملكوت به اين دو صفت ياد مى شوى .
يـا بـنـى اغنى الناس من قنع بما فى يديه و افقرهم من مـدعـينيه الى ما فى ايدى الناس و عليك بالياءس عما فى ايدى الناس و الوثوق بوعد الله واسع فيما فرض عليك ودع السـعـى فـيـمـا ضـمـن لك و توكل على الله فى كل امورك يكفيك .
اى پـسـرم بـى نـيـازتـرين مردم كسى است كه به آنچه در دسـت اوسـت قـنـاعـت كـند و فقيرترين آنها كسى است كه به آنـچـه در دست مردم است چشم داشته باشد و بر تو باد كه مـاءيـوس باشى از آنچه در دست مردم است . و اعتماد تو به وعـده خـدا بـاشد. و كوشش كن در آنچه بر تو واجب شده . و رزقى كه براى تو ضمانت شده و به تو خواهد رسيد لازم نـيـسـت سـعـى بـسـيـار در طـلب آن داشـتـه بـاشـى . و توكل بر خدا كن در تمام امور و كارهاى خود تا تو را كفايت كند.
و اذا صليت فصل صلوة مودع تظن ان لا تبقى بعدها ابدا و اياك و ما تعتذر منه فانه لا يعتذر من خير.
و هـر وقـت نماز خواندى نماز تو مانند نماز كسى باشد كه بـا نـمـاز وداع كند و گمان برى كه بعد از آن نماز هرگز بـاقـى نـمـانـى . و دورى كن از آنچه كه بخواهى از آن عذر خـواهـى كـنـى ، چـون كه از كار خوب هيچگاه عذرخواهى نمى شود، يعنى كار بدى نكن كه بخواهى بعدا از آن عذر خواهى كنى .
و احـب للناس ما تحب لنفسك و اكره لهم ما تكره لنفسك و لا تـقل ما لا تعلم و اجهد ان يكون اليوم خيرا لك من امس و غدا خيرا لك من اليوم فانه من استوى يوماه فهو مغبون و من كان يومه شرا من امسه فهو ملعون .
و بـراى مـردم دوسـت دار و بـخواه آنچه را كه براى خود مى خـواهى و آنچه را براى خود مكروه و ناپسند مى دارى براى ديگران نيز مكروه و ناپسند بدار و آنچه را نمى دانى اظهار نـكـن و نـگـو. و كـوشـش كـن تـا ايـنـكـه امـروز تـو بهتر از ديـروزت بـاشـد، و فـرداى تـو بـهتر از امروز تو باشد، بـراى ايـنـكـه هـر كـس دو روزش مساوى و يكسان باشد چنين كـسـى بـه غـبـن و ضـرر گـرفـتـار شـده ؛ چـون يك روز از سرمايه عمر او گذشته و در مقابل آن چيزى به دست نياورده . و هر كس امروزش بدتر از ديروزش باشد او ملعون است ؛ چـون كـارى كـه او را بـه رحـمت خدا نزديك كند انجام نداده ، بلكه موجبات دورى از رحمت خدا را براى خود فراهم ساخته و ملعون و مطرود و دور افتاده از رحمت است .
و ارض بـمـا قـسـم الله لك فـانـه سـبـحـانـه يـقـول : اعـظـم عـبادى ذنبا من لم يرض بقضائى و لم يشكر نعمائى و لم يصبر على بلائى .
و راضـى بـاش بـه آنـچـه خـدا قـسـمت تو فرموده پس به درسـتـى كـه خـداى سـبحان جلت عظمته مى فرمايد: آن بنده گـنـاهـش از هـمـه عـظـيم تر و بزرگتر است كه راضى به قـضـاى مـن نـبـاشـد و شـكـر نعمتهاى مرا نكند و بر بلاى من صبر نكند.
و اوصـى رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله مـعـاذ بـن جـبـل فـقـال له : اوصـيـك باتقاء الله و صدق الحديث و اداء الاءمـانـة و خـفض الجناح و الوفاء بالعهد و ترك الخيانة و حـسـن الجـوار و صـلة الارحـام و رحـمـة اليتيم و لين الكلام و بـذل السـلام و حـسـن العـمـل و قـصـر الامل و توكيد الايمان و التفقه فى الدين و تدبر القرآن و ذكـر الآخـرة و الجزع من الحساب و كثرة ذكر الموت و لا تسب مـسـلما و لا تطع آثما و لا تقطع رحما و لا ترض بقبيح تكن كـفـاعـله و اذكـر الله عند كل شجر و مدر و بالاءسحار و على كـل حـال يـذكـرك فـان الله تعالى ذاكر من ذكره و شاكر من شـكـره و جـدد لكـل ذنـب تـوبـة السـر بـالسـر و العـلانية بالعلانية .
پـيـغـمـبـر اكـرم صـلى الله عـليـه و آله مـعـاذ بـن جبل را وصيت نمود پس چنين فرمود: به تو وصيت مى كنم كه از خـدا بـتـرسـى و گـفـتـارت راسـت بـاشـد. و امـانت را به صـاحـبـش رد كنى . و تواضع و فروتنى داشته باشى . و با هر كس ‍ عهد كردى به آن وفا نمايى و خيانت را ترك كن . و بـا هـمـسـايه به نيكى رفتار كن . و با خويشان پيوند نما و از آنها نبر به يتيمان رحم كن . در گفتار ملايم و نرم گو باش و درشت گو و خشن كلام نباش ، در سلام بين مسلمين فـرق نـگـذار و بـه هـمـه سـلام كـن . و عملت را نيكو كن . و امـيدت را در دنيا كوتاه كن . ايمانت را محكم كن . در امور دينت دانـا باش . و در قرآن دقت كن تا به معانى آن پى ببرى . و به ياد آخرت باش و از حساب در روز جزا ترسناك باش . و بـسيار به ياد مرگ باش . و به مسلمانى دشنام نگو. و از گناهكاران پيروى ننما و از رحم خويش نبر و قطع نكن . و بـه عـمـل زشـت و قـبـيح راضى مشو كه در اين صورت گناه عمل كننده آن بر تو است . و به ياد خدا باش نزد هر درخت و سنگ و كلوخ ، يعنى هر چه را ديدى به ياد خالق آن باش و در سـحـرهـا و ساير اوقات و حالات به ياد خدا باش ، چون چنين بودى خداى متعال جلت عظمته تو را ياد فرمايد كه خدا يـاد مـى كـنـد كـسـى را كـه بـه يـاد او بـاشـد و كـسـى كـه شـكـرگـزار او بـاشـد شـكـر او را قبول فرمايد. و براى هر گناهى تجديد توبه بنما اگر گناه سرى و پنهانى است توبه آن را هم پنهانى انجام ده و اگر آشكارا و علنى است توبه آن را هم علنى انجام بده .
و اعلم ان الصدق الحديث كتاب الله و اوثق العز التقوى و اشـرف الذكر ذكر الله تعالى و احسن القصص القرآن و شـر الامـور مـحـدثـاتـهـا و احسن الهدى هدى الانبياء و اشرف المـوت الشـهـادة و اعـمـى الاعمى الضلالة بعد الهدى و خير العـلم مـا نفع و شر العمى عمى القلب و اليد العليا خير من اليد السفلى و ما قل و كفى خير مما كثرو الهى و شر المعذرة عـنـد المـوت و شـر النـدامـة يـوم القـيـمـة و مـن اعـظـم خطايا اللسان الكذب .
بـدان بـه درستى كه راست ترين گفتار كتاب است ، يعنى آنچه در كتاب نوشته شده راست تر است از آنچه به زبان بـگـويـند. و محكم ترين عزتها تقوى است . و شريف ترين ذكـرهـا يـاد خـداى تـعـالى است . و نيكوترين قصه ها قرآن كـريـم اسـت و بـدتـريـن چـيـزها تازه ها است . و نيكوترين راهنمايى ها راهنمايى پيغمبران است و بهترين مردنها شهادت در راه خـداسـت . و كـورتـريـن كـوريـها گمراهى بعد از راه يـابـى اسـت . و بهترين علم آن علمى است كه به انسان نفع بـدهـد. و بـدتـريـن كـوريـهـا كورى قلب است . و دست بالا بهتر از دست پايين است ، يعنى دست عطا كننده بهتر از دست سـؤ ال كـنـنـده اسـت و رزق كـم كـه بـه حال شخص كفايت كند بهتر است از توسعه و زيادى كه سبب سـرگـرمـى و بـاز مـانـدن از آخـرت باشد. و بدترين عذر خـواهـى هـنـگـام مـرگ اسـت ؛ چـون فـائده نـدارد. و بـدترين پـشـيـمانى پشيمانى روز قيامت است . و بزرگترين خطاهاى زبان دروغ گفتن است .
و خـيـر الغـنـى غـنـى النـفس و خير الزاد التقوى و راءس الحكمة مخافة الله فى السر و العلانية و خير ما القى فى القـلب اليـقـين و ان جماع الاثم الكذب و الارتياب و النساء حبائل الشيطان و الشباب شعبة من الجنون و شر الكسب كسب الربا و شر المآثم اكل مال اليتيم و السعيد من وعظ بغيره و ليـس لجـسـم نـبـت عـلى الحـرام الا النار و من تغذى بالحرام فـالنـار اولى بـه و لا يـسـتـجاب له دعاء و الصلوة نور و الصـدقـة حرز و الصوم جنة حصينة و السكينة مغنم و تركها مغرم .
و بـهـتـريـن بـى نـيـازى غـناى نفس است . و بهترين توشه بـراى سـفـر آخـرت تـقـوى و خـوددارى از گـنـاهـان است . و بالاترين حكمت و دانش ترس از خداست در پنهان و آشكار. و بهترين چيزى كه در قلب انسان القاء مى شود يقين است . و بـه درسـتـى كـه دروغ سـبـب جـمـيـع گـنـاهـان اسـت . و زنها ريـسـمـانـهـاى شيطانند كه به واسطه آنها بندگان را به گـنـاهـان مـى كـشـد. و جـوانـى قـسـمـتـى از ديـوانـگى است . بدترين كسب ها رباخوارى است . و بدترين گناهان خوردن مـال يـتـيـم اسـت . آدم بـا سعادت كسى است كه از غير موعظه گيرد. و بدنى كه از حرام بزرگ شده و رشد و نمو نموده غير از آتش و عذاب چيزى براى او نيست . و كسى كه از حرام بخورد آتش از هر چيزى براى او سزاوارتر است . و دعايى بـراى او مـسـتـجـاب نـخـواهـد شد. و نماز نور است و صدقه حـافظ از بليات است و روزه سپرى است محكم براى حفظ از آتش و وقار سبب بهره مندى است و ترك آن موجب ضرر است .
و على العاقل ان يكون له ساعة يناجى فيها ربه و ساعة يـتـفـكـر فـيها صنع الله و ساعة يحاسب فيها نفسه و ساعة يـتـخـلى فـيـهـا لحـاجـتـه مـن حـلال و عـلى العـاقـل ان لا يـكـون سـاعيا الا فى ثلاث تزود لمعاد و مرمة لمـعـاش او لذة غـيـر مـحـرم و عـلى العـاقـل ان يـكـون بصيرا بزمانه مقبلا على شاءنه حفظا للسانه .
و بـر شـخص عاقل است كه بوده باشد براى او ساعتى كه در آن بـا خـداى خـود مـنـاجـات كـنـد، و سـاعـتـى كـه در آن در مـصـنـوعـات خـدا فكر كند و ساعتى كه در آن به حساب خود بـرسد، و ساعتى كه در آن خلوت كند و به حاجتهاى خود از راه حلال برسد. و بر عاقل است كه كوشش او نباشد مگر در سـه چـيـز يـا بـهـره بـردارى بـراى مـعـاد خود، يعنى انجام عـبـادات و خـدمـت بـه خـلق يا اصلاح كردن امر معاش و لوازم زندگى خود و كسانى كه تحت سرپرستى او مى باشند يا لذتى كه حرام نباشد. و بر عاقل است كه به زمان خود بينا بـاشـد و شـؤ ون و شـخصيت خود را حفظ كند و زبان خود را نگهدارى كند.
و فـى تـوريـة مـوسـى (ع ) عـجـبـت لمن ايقن بالموت كيف يـفرح و لمن ايقن بالحساب كيف يذنب و لمن ايقن بالقدر كيف يـحزن و لمن ايقن بالنار كيف يضحك و لمن رآى تقلب الدنيا بـاءهـلهـا كـيـف يـطـمـئن اليـهـا و لمـن ايـقـن بـالجـزاء كـيف لا يـعـمـل و لا عـقل كالدين و لا ورع كالكف و لا حسب كحسن الخلق .
و در تـورات موسى نوشته شده : عجب دارم از كسى كه يقين بـه مـرگ دارد چـگـونـه خـوشنود است . و كسى كه يقين به حـسـاب دارد چـگـونـه گناه مى كند. و كسى كه يقين به قدر دارد چـگـونـه محزون و غمگين است . و كسى كه يقين به آتش دارد چـگـونـه مـى خـنـدد. و كـسـى كـه ديـد دنـيـا بـا اهـل خـود چگونه بى وفايى مى كند چگونه به او مطمئن مى شـود. و كـسـى كـه يـقـيـن بـه جـزا دارد چـگـونـه عـمـل نـمـى كـنـد. و نـيست عقلى مانند دين . و نيست ورعى مانند خـوددارى از گـنـاه . و نـيـسـت حـسـب و نـسبى مانند حسن خلق و گشاده رويى .
و قـال ابـوذر: اوصـانـى رسول الله صلى الله عليه و آله بـسبع خصال حب المساكين و الدنو منهم و هجران الاغنياء و ان اصل رحمى و ان لا اتكلم بغير الحق و ان لا اخاف فى الله لومـة لائم و ان انـظـر الى مـن هـو دونـى و لا انظر الى من هو فوقى و ان اكثر من سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم فانهن الباقيات الصالحات .
ابوذر گفت : پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مرا به هفت خصلت وصيت فرمود: 1ـ دوستى با فقرا و نزديك شدن به آنـهـا و دورى كـردن از اغـنـيـاء 2ـ بـه رحـم و خـويـشـان خود بـپـيـونـدم 3ـ نـگـويـم مـگـر حق 4ـ و در راه خدا از ملامت كننده نـترسم 5ـ و در امور دنيا به پايين تر از خودم نظر نمايم و بـه بـالاتـر از خـود نـظـر نـنـمايم 6ـ و بسيار بگويم : سـبـحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم ، كه اينها باقيات الصالحات مى باشند.
و قال : من سلك الجد دامن من العثار و الصبر مطية السلامة و الجـزع مـطـية الندامة و مرارة الحلم اعذب من حلاوة الانتقام و ثـمـرة الحـقـد النـدامـة و مـن صبر على ما يكره ادرك ما يحب و الصـبـر عـلى المـصـيـبـة مـصيبة للشامت بها و الجزع عليها مصيبة ثانية بفوات الثواب و هى اعظم المصائب .
فـرمـود: هـر كـس در راه بـرود از لغـزش ايمن است . و صبر مـركـب سـلامت است . و جزع مركب پشيمانى است . و تلخى حلم گواراتر از شيرينى انتقام است . و ميوه حسد پشيمانى است . و كـسـى كـه صـبر كند بر آنچه مكروه طبع اوست مى رسد بـه آنـچـه دوسـت مـى دارد. و صبر كردن بر مصيبت مصيبتى اسـت بـر شماتت كننده در آن مصيبت . و جزع و ناله و فرياد در مـصـيـبـت مـصـيبت ديگر است ، چون كه ثواب آن از دست مى رود. و اين بزرگترين مصيبت است .
و قال رسول الله عليه و آله : خير الرزق ما يكفى و خير الذكر ما يـخفى و انى اوصيكم بتقوى الله و حسن النظر و لانفسكم و قـلة الغـفلة عن معادكم و ابتياع ما يبقى بما يفنى و اعلموا انها ايام معدودة و الارزاق مقسومة و الآجال معلومة و الآخرة ابد لا امد له و اجل لا منتهى له و نعيم لا زوال له فاعرفوا ما تريدون و ما يراد بكم و اتركوا من الدنيا ما يشغلكم عن الآخرة و احذروا حسرة المفرطين و ندامة المعترين .
پـيـغـمبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: بهترين رزق آن اسـت كه به قدر كفايت باشد. و بهترين ذكر آن است كه پنهان باشد. و من به شما وصيت مى كنم به تقوى و ترس از خداى متعال . و نسبت به خودتان نظر خوب داشته باشيد، يعنى خير خود را بخواهيد و موجبات گرفتارى دنيا و آخرت را بـه خاطر هواى نفس و خواهشهاى حيوانى براى خود ايجاد نـكـنـيـد. و از مـعـاد و جـاى بـازگـشـت خـود كـم غـافـل بـاشـيد. و با چيزهاى فانى دنيا كه در دست شماست چـيـزهـاى بـاقـى آخـرت را خـريـدارى نـمـاييد. و بدانيد كه زندگى دنيا روزهاى مختصر و معدودى است . و روزى ها قسمت شـده اسـت . و پـايـان ايـن زنـدگـى در نـزد خـداى متعال جلت عظمته معلوم است . و زندگى آخرت ابدى است كه فـانـى نـمـى گـردد و آخرى براى آن تصور نمى گردد و پايانى ندارد، و نعمتى است كه نابود نخواهد شد و بدانيد كـه چـه اراده مى كنيد و از شما چه خواسته شده است و آنچه از ايـن دنـيـا كـه شـما را از آخرت باز مى دارد ترك كنيد. و دورى كـنـيـد از حـسـرتـى كـه بـراى افراط كنندگان است ، يعنى كسانى كه در اين عالم زياده روى مى كنند در بهره مند شـدن از دنيا در قيامت حسرت مى برند كه مى توانستيم به عـوض ايـنـهـا كـارهـايـى انجام دهيم كه امروز از آن بهره مند شويم و دنيا ما را سرگرم كرد تا دست ما از انجام اين كارها كـوتـاه شـد و هـمـچـنـيـن دورى كـنـيـد از پـشـيـمـانـى اهـل غـرور، يـعـنـى آنـهـا كه گول شيطان و دنيا خورده اند و اوقـات عـمـر عـزيـز خـود را ضـايـع و باطل نموده اند روزى پشيمان خواهند شد.
و اسـتـدركـوا فـيـمـا بـقـى مـافـات و تـاءهـبـوا للرحـيـل مـن دارالبـوار الى دارالقـرار و احـذروا المـوت يفجاءكم على غرة و يعجلكم عن التاءهب و الاستعداد و ان الله تعالى قال : فلا يستطيعون توصية و لا الى اهلهم يرجعون .(225)
و بـا آنـچه از عمر باقى مانده تلافى كنيد و جبران نماييد آنـچه را كه از دست رفت و فوت شد. و مهياى كوچ كردن از مـنـزل هـلاكت و موقت دنيا به سوى خانه اى كه جاى هميشگى اسـت بـاشـيـد. و بترسيد از اينكه مرگ شما دفعة برسد و شـمـا در حـال غـرور بـه دنـيـا باشيد و ديگر نتوانيد مهيا و مـسـتـعـد بـراى زنـدگـى دائمـى خـود گـرديـد، و خـداى مـتـعـال مـى فـرمايد: وقتى مرگ آنها رسيد استطاعت و قدرت ندارند كه وصيت كنند يا به سوى اهلشان برگردند.
فـرب ذى عـقـل اشـغـله هـواه عـمـا خـلق له حتى صار كمن لا عـقـل له و لا تـعـذروا انـفـسـكـم فـى خـطـائهـا و لا تـجـادلوا بـالبـاطـل فـيـمـا يـوافـق هواكم و اجعلوا همكم نصر الحق من جـهـتـكـم او مـن جـهـة مـن يـجـادلكـم فـان الله تـعـالى يـقول : يا ايها الذين امنوا كونوا انصار الله ،(226) فلا تكونوا انصارا لهوائكم و الشيطان .
پـس چه بسيار صاحب عقلى كه هواهاى نفسانى او را از آنچه كه براى آن خلق شده باز داشته تا جايى كه مانند كسانى كـه عـقـل نـدارنـد عـمـل مـى كـنند. و هيچگاه براى نفسهاى خود عذرتراشى نكنيد كه او را در خطاهايش ‍ معذور بدانيد، بلكه او را مقصر و متجاوز بدانيد و با او به خطاب و عتاب رفتار كـنـيـد كـه چـرا چـنين و چنان كردى تا سبب شود طمع او قطع گـردد و ديـگـر مـيـل بـازگـشـت به گناه و معصيت ننمايد. و مـطـابـق خـواهـش نـفـس خـود مـجـادله در بـاطـل نـكـنـيـد. و همت خود را در يارى كردن حق قرار دهيد چه ايـنـكـه از طرف شما حاصل گردد يا از طرف آن كس كه با شـمـا مـجـادله مـى كـنـد، چـون خداوند تعالى مى فرمايد: اى اهـل ايـمـان يـاران خـدا بـوده بـاشـيـد پـس يـاران ميل خود يا شيطان نباشيد.
و اعـلمـوا مـا هـدم الديـن مـثـل امـام ضـلاله ضـل و اضـل و جـدال مـنـافـق بـالبـاطل و الدنيا قطعت رقاب طـالبـيـها و الراغبين اليها. و بدانيد به درستى كه هيچ كـس دين را مثل دو نفر خراب نكرد: يكى پيشوا و رهبر گمراه كـه خـود گـمـراه و ديـگـران را هـم گمراه مى كند. و ديگرى مـنـافـقى كه از راه باطل جدال مى كند. و دنيا گردن طالبين خـود را قـطـع كـرد و آنـان كـه رغـبـت و ميل به آن داشتند نيز به همين سرنوشت گرفتار شدند.
و اعـلمـوا ان القـبـر روضـة من رياض الجنة او حفرة من حفر النيران فمهدوه بالعمل الصالح .
و بدانيد به درستى كه قبر باغى است از باغهاى بهشت يا گـودالى اسـت از گـودالهـاى آتـش . پـس او را بـا اعمال صالح خوابگاه و آرامگاه خود قرار دهيد.
فـمـثـل احـدكـم يـعـمـل الخـيـر كـمـثـل الرجـل يـنـفـذ كـلامـه يـمـهـد له قال الله تعالى : فلانفسهم يمهدون .(227)
پـس كـسـى از شـمـا عـمـل خـيـر مـى كـنـد مثل او مثل كسى است كه نفوذ كلام داشته باشد دستور دهد تا لوازم آسايش او را تهيه كنند كه وقتى وارد شد هر چيز به جاى خود آماده باشد. خداى متعال جلت عظمته مى فرمايد: آنها بـه واسـطـه اعـمـال صـالح بـراى خود آسايشگاه تهيه مى كنند.
و اذا راءيـتـهـم الله يـعـطـى العـبـد مـا يـحب و هو مقيم على مـعـصـيـتـه فـاعـلمـوا ان ذلك اسـتـدراج له قال الله تعالى : سنستدرجهم من حيث لا يعلمون .(228)
و هـر گـاه ديديد خداى متعال آنچه بنده دوست دارد به او مى دهـد و حـال آنـكـه آن بنده به گناه و معصيت خود ادامه مى دهد پـس بـدانـيـد ايـن اسـتـدراج اسـت بـراى آن بـنـده . خـدا مـى فـرمايد: به زودى آنها را به عذاب مى افكنيم از جايى كه فهم آن نكنند.
مـعـنـى اسـتـدراج ايـن اسـت كـه : خـداى مـتـعال بنده را در اثر اعمال زشتش ‍ تدريجا جزا مى دهد به نحوى كه خود بنده نمى داند و مغرور مى شود به نعمت هاى الهـى تـا اينكه به يكبار نعمت ها از او سلب مى شود و به حسرت مبتلا مى گردد.
پـس كـسـى كـه در نـعـمـت الهـى واقـع اسـت اولا بـايـد در شـكرگزارى كوشش ‍ كند و ثانيا خائف از سلب نعمت باشد و از خدا بخواهد كه او را موفق بدارد به شكر نعمت و هميشه خـود را مـقـصـر بـدانـد و بـه درگـاه خدا اظهار شرمسارى و تضرع و زارى نمايد.
سـئل ابـن عـبـاس عـن صـفـه الذين صدقوا الله للمخافه فـقـال هـم قـوم قـلوبـهـم مـن الخـوف قرحه محزونه و اعينهم بـاكـيـه و دمـوعـهـم عـلى خـدودهم جاريه يقولون كيف نفرح و الموت من و رائنا و القبر موردنا و القيمه موعدنا و على الله عـرضـنـا و شـهـودنا جوارحنا و الصراط على جهنم طريقنا و عـلى الله حـسـابنا فسبحان الله و تعالى فانا نعوذ به من السـن و اصـفـه و اعـمـال مـخـالفـه مـع قـلوب عـارفـه فان العـمـل ثـمـره العـلم و الخـوف ثـمـره العمل و الرجاء ثمره اليقين .
از عبدالله بن عباس سؤ ال شد كسانى كه از خدا مى ترسند صـفـات و عـلامـات آنها چيست ؟ فرمود: آنها كسانى هستند كه قـلبـهـاى آنـها از ترس ‍ خدا مجروح و محزون است . و چشمان آنها گريان است و اشك آنها بر صورتهايشان جارى است . مـى گـويـنـد: چـگـونـه فـرحـنـاك و خـوشـنـود بـاشـيـم و حـال آنـكـه مـرگ دنـبال ماست ، و محل ورود ما قبر است و قيامت وعـدگـاه مـاسـت ، و بـر مـحضر عدل الهى عرضه داشته مى شويم ، و اعضا و جوارح ما بر ما شهادت مى دهند. و راه عبور مـا بـر صـراط اسـت كـه از بـالاى جـهنم است و حساب ما بر خداى متعال است . كه منزه از هر عيب است و بلند مرتبه است از ايـنـكه به غير او مقايسه شود. و ما پناه مى بريم به او از زبانى كه به توصيف او گويا باشد و اعمالى كه با امر و فـرمـان او مخالف است با اينكه قلوب عارف و آشناى به او هـسـتند. پس به درستى كه عمل نتيجه علم است و ترس از خدا نتيجه عمل است و اميد به رحمت حق نتيجه يقين است .
و مـن اشـتـاق الى الجـنـه اجـتـهـد فـى اسـبـاب الوصـول اليـهـا و مـن حذر النار تباعد مما يدنى اليها و من احب لقاء الله استعد للقائه .
و هر كس مشتاق بهشت باشد كوشش در چيزهايى است كه سبب رسـيـدن به آن است . و كسى كه از آتش مى ترسد از آنچه او را بـه آتش نزديك مى كند دور مى شود و كسى كه خدا را دوسـت دارد و لقـاى رحـمـت او را مى خواهد براى لقاى او مهيا مى شود.
و روى ان الله تعالى يقول فى بعض كتبه يابن آدم انا حى لا اموت اطعنى فيما امرتك اجعلك حيا لا تموت . يابن آدم انـا اقـول للشـى كـن فـيـكـون اطـعـنـى فـيـما امرتك اجعلك تقول للشى كن فيكون .
روايـت شـده كـه خـداى مـتـعـال در بـعـض از كتابهاى خود مى فرمايد: اى فرزند آدم من زنده اى هستم كه نمى ميرم تو مرا اطاعت كن در آنچه به تو امر مى كنم تا تو را زنده اى قرار دهم كه نميرى . اى فرزند آدم من در ايجاد هر چيز مى گويم بـوده بـاش پـس موجود مى شود. اطاعت من كن در آنچه تو را امـر كـردم تـا تـو را چـنـان قرار دهم كه به چيزى بگويى بوده باش پس ‍ موجود شود.
و كـذلك قـال الله تـعـالى فـى كـتابه العزيز: و لكم فـيـهـا مـا تشتهى انفسكم و لكم فيها ما تدعون نزلا من غفور رحيم .(229)
و هـمـچـنـيـن خداى متعال در كتاب عزيزش قرآن كريم فرموده اسـت : و بـراى شـمـاسـت در بـهـشـت آنـچـه مـيـل به آن داشته باشيد و براى شماست آنچه طلب كنيد در حـالى كـه آنـها از جانب خداى آمرزنده مهربان فرود مى آيد، يعنى هر چه هست از رحمت خداست .
و قـال رسـول الله صلى الله عليه و آله : ثلاث مهلكات و ثلاث منجيات فاما المهلكات فشح مطاع و هوى متبع و اعجاب المرء بـنـفـسـه و اما المنجيات فخشية الله فى السر و العلانية و القـصـد فى الغنى و الفقر و العدل فى الرضا و الغضب .
پـيـغـمـبـر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: سه چيز هلاك كننده است و سه چيز نجات دهنده . اما هلاك كننده ها عبارتند از: 1ـ بـخلى كه در وجود شخص باشد و آن را اطاعت كند، يعنى ظاهر كند 2ـ ميل و خواهش ‍ نفسانى كه از آن پيروى شود. 3ـ و ايـنكه شخص خود پسند باشد و خود را بزرگ شمارد. و اما نجات دهنده ها عبارتند از: 1ـ ترس از خدا در پنهان و آشكار. 2ـ مـيـانـه روى در امـر مـعـاش در حـال بـى نـيازى و فقر 3ـ رفـتـار و گـفـتـار عـادلانـه در حـالى كـه از طـرف مقابل خود راضى باشد يا غضبناك .
و قـال الحـسـن عـليـه السـلام : لقـد اصـبـحت اقوام كانوا يـنـظـرون الى الجـنـة و نـعـيـمـهـا و النـار و جحيمها يحسبهم الجاهل مرضى و ما بهم من مرض و قد خولطوا و انما خالطهم امـر عـظيم خوف الله و مهابته فى قلوبهم و كانوا يقولون ليس لنا فى الدنيا من حاجة و ليس لها خلقنا و لا بالسعى لهـا امـرنـا انـفـقـوا امـوالهـم و بذلوا دمائهم و اشتروا بذلك رضـا خـالقـهـم عـلمـوا اشـترى منهم اموالهم و انفسهم بالجنة فـبـاعـوه و ربـحـت تـجـارتـهـم و عظمت سعادتهم و افلحوا و انجحوا.
امام حسن عليه السلام فرمود: هر آينه به تحقيق در اين عالم كـسـانـى صـبح كردند كه نظر به بهشت و نعمت هاى آن مى كـردنـد و آتـش و حـرارت آن را مـى ديـدنـد كـسـى كـه جـاهـل بـه حـال آنـهـا بود چون آنها را مى ديد گمان مى كرد مـريـض هـسـتـنـد و حـال آنكه در آنها مرضى نيست آنان از امر عـظـيـمـى مـضطربند خوف و هيبت خدا در قلبهاى آنها آنان را مـضطرب كرده است . و چنين مى گويند: ما را به دنيا حاجتى نـيـسـت و بـراى آن خـلق نـشـده ايم و ماءمور كوشش براى آن نـيـستيم . مالهايشان را در راه خدا انفاق و بخشش ‍ مى كنند. و خـونـهـاى خـود را بـراى حـفـظ ديـن مـقـدس اسـلام بـذل مـى كـنـنـد و بـه ايـن وسـيـله رضـايـت خـداى خـود را تحصيل و خريدارى مى كنند. مى دانند مالها و جانهاى آنها از آنـهـا خريدارى شده و در مقابل بهشت به آنها داده شده . پس فروختند و تجارت با نفعى انجام دادند و سعادت بزرگى به دست آوردند و رستگار شدند و به مطلوب خود رسيدند.
فـاقـتـفـوا آثـارهـم رحـمـكـم الله و اقـتدوا بهم فان الله تـعـالى وصـف لنـبـيـه صـلى الله عـليـه و آله صفة آبائه ابـراهـيـم و اسـمـاعـيـل و ذريـتـهـمـا و قال فبهديهم اقتده و اعلموا عبادالله انكم ماءخوذون بالاقتداء بـهـم و الاتـبـاع لهـم فـجـدوا و اجـتهدوا و احذروا ان تكونوا عـوانـا للظـالم فـان رسـول الله صـلى الله عـليـه و آله قـال مـن مـشـى مـع ظـالم يـعـيـنـه على ظلمه فقد خرج من ربقة الاسلام و من حالت شفاعته دون حد من حدود الله فقد حاد الله و رسـوله و مـن اعـان ظـالمـا ليبطل حقا لمسلم فقد برء من ذمة الاسلام و من ذمة الله و ذمة رسوله .
پس آثار آنها را پيروى كنيد خدا شما را رحمت كند و به آنها اقـتـدا كـنـيـد. پـس بـه درسـتـى كـه خـداونـد مـتعال براى پيغمبرش وصف فرمود صفت پدرانش ابراهيم و اسـمـاعـيـل و ذريـه آنـهـا را فرمود به هدايت آنها اقتداء كن و بـدانـيـد اى بـنـدگـان خدا شما در اقتداى به آنها مورد سؤ ال هـسـتيد و از پيروى از آنها مؤ اخذه خواهيد شد. پس جديت و كـوشـش كـنـيـد و بـپـرهيزيد از اينكه كمك ظالم باشيد. به درسـتـى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كـه بـا ظـالمـى بـرود كه او را يارى كند پس به تحقيق از قـيـد اسـلام خارج شده است ، و كسى كه شفاعت در عدم اجراى حـدى از حـدود اسـلام نـمـايـد و مانع اجراى آن شود با خدا و رسـول او دشـمـنـى كـرده و كـسـى كـه ظـالمـى را بـراى باطل ساختن حق مسلمانى كمك نمايد او از اسلام بيرون رفته و از ذمه خدا رسول خارج شده است .
و من دعا لظالم بالبقاء فقد احب ان يعصى الله . و من ظلم بحضرته مؤ من او اغتيب و كان قادرا على نصره و لم ينصره فـقـد بـاء بـغـضب من الله و رسوله و من نصره فقد استوجب الجنة من الله .
و هـر كـس بـراى بـقـاى ظـالمـى دعا كند همانا دوست دارد كه معصيت خدا شود و كسى كه در حضور او به مؤ منى ظلم شود يـا غـيـبت مؤ منى گردد و او بر يارى كردن او قادر باشد و يـارى نـكـنـد پـس بـه تـحـقـيـق كـه مـشـمـول غـضـب خـدا و رسـول شده است . و كسى كه او را يارى كند پس به تحقيق كه از جانب خداوند متعال بهشت بر او واجب شده .
و ان الله تـعـالى اوحـى الى داود قـل لفلان الجبار انى لم ابعثك لتجمع الدنيا على الدنيا و لكـن لتـرد عـنـى دعـوة المـظـلوم و تـنصره فانى اليت على نفسى ان انصره و انتصر له ممن ظلم بحضرته و لم ينصره .
و بـه درسـتـى كـه خـداى متعال به داوود عليه السلام وحى فرمود كه : به فلان سلطان جبار بگو من تو را در اين مقام قـرار نـدادم كـه دنـيـا را جـمـع آورى كـنـى و امـوال را بـر روى يـكـديـگـر انـباشته نمايى ، ليكن تو را فـرسـتادم كه ناله مظلومان را رد كنى و آنها را يارى كنى . به درستى كه من قسم ياد كرده ام و بر خود لازم كرده ام كه مـظـلوم را يـارى كـنـم و انـتـقام بگيرم از آن كس كه مظلوم در حضور او ظلم شده و او يارى اش نكرده است .
و قـال النـبـى صـلى الله عليه و آله : من اذى مؤ منا و لو بـشـطـر كـلمـة جاء يوم القيمة مكتوب بين عينيه آيسا من رحمة الله و كـان كـمـن هـدم الكـعـبـة و البـيـت المـقـدس و قتل عشرة آلاف من الملائكة .
پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: كسى كه مؤ منى را اذيت كند و لو به جزء كلمه روز قيامت بيايد در حالى كه بين دو چشم او نوشته شده كه او ماءيوس از رحمت خدا است و مـانـند كسى است كه خانه كعبه و بيت المقدس را خراب كرده است و ده هزار از ملائكه را كشته است .
و قـال رفاعة بن اعين قال لى الصادق عليه السلام : الا اخـبـرك باشد الناس عذابا يوم القيمة قلت بلى يا مولاى . قـال اشـد النـاس عذابا يوم القيمة من اعان على مؤ من بشطر كـلمـة ثـم قـال الا اخـبرك باشد من ذلك فقلت بلى يا سيدى قـال مـن اعـاب عـلى شـى ء مـن قـوله او فـعـله ثـم قـال ادن منى ازدك احرفا آخر ما آمن بالله و لا برسوله و لا بـولايـتـنـا اهل البيت من اتاه المؤ من فى حاجة لم يضحك فى وجـهـه فان كانت عنده قضاها و ان لم تكن عنده تكفلها له حتى يقضيها له و ان لم يكن كذلك فلا ولاية بيننا و بينه .
رفاعة بن اعين گفت حضرت صادق عليه السلام فرمود: آيا خبر ندهم تو را از كسى كه در قيامت عذابش از همه سخت تر اسـت ؟ عـرض كـردم : بـلى يـابـن رسـول الله اى مـولاى من . فرمود، آن كس عذابش بيشتر است كـه بـر ضـرر مـؤ مـن چيزى بگويد گرچه به جزء كلمه . پس فرمود: آيا سخت تر از اين را به تو خبر ندهم ؟ گفتم : بـلى يا سيدى ، فرمود: كسى كه عيب گيرد به گفتار يا كـردارش . پـس فـرمـود نـزديـك بـيـا تـا زيـادتـر به تو بـگـويـم . ايـمـان بـه خـدا و رسـول و بـه ولايـت مـا اهل بيت نياورده كسى كه مؤ منى در نزد او آيد براى حاجتى و در صـورت او نـخـنـدد. پس اگر بر آوردن حاجت او ممكن است انـجـام دهـد والا در نظر بگيرد و عهده دار شود كه حاجت او را روا كـنـد و هـرگـاه چـنـيـن نـكرد هيچ دوستى بين ما و او وجود ندارد.
و لو عـلم النـاس مـا للمـؤ مـن عندالله لخضعت له الرقاب فـان الله تـعـالى اشـتق للمؤ من اسما من اسمائه فالله هو المـؤ مـن سـبحانه و سمى عبده مؤ منا تشريفا له و تكريما و انه يوم القيمة يومن على الله فيجير ايمانه .
و اگـر مـردم مـى دانـسـتـند كه مؤ من را در نزد حق تعالى چه مقامى است هر آينه گردنها براى او خاضع مى شد. پس به درستى كه خداى تعالى براى مؤ من اسمى از اسمهاى خود را جـدا فـرمـوده خـداى مـتـعـال مـؤ مـن است و بنده اش را مؤ من نام گـذارده بـراى شـرافت و كرامت و بزرگوارى كه براى او قـائل اسـت . و جـهـت ديـگـر كـه خـداى مـتـعـال بـنـده خـود را مـؤ مـن نـاميده اينكه در قيامت امان مى دهد كـسـانـى را بـر خـدا و امـان دادن او مـورد قبول واقع خواهد شد.
و قـال الله تـعـالى : لياءذن بحرب منى من اذى مؤ منا او اخافه .
خـداى مـتـعال فرموده : بايد اعلان جنگ با مرا بدهد كسى كه مؤ منى را اذيت كند يا اينكه او را بترساند.
و كـان عـيـسـى عـليـه السـلام يـقـول يـا مـعشر الحواريين تـحـبـبـوا الى الله ببغض اهل المعاصى و تقربوا الى الله بـالبـعـد عـنـهم و التمسوا رضاه فى غضبهم و اذا جالستم فـجالسوا من يزيد فى عملكم منطقه و يذكركم الله رويته و يرغبكم فى الآخرة عمله .
حـضـرت عـيـسـى بـن مريم ـ على نبينا و آله و عليه السلام ـ فـرمـود: اى جـمـاعـت حـواريـيـن با خدا دوستى كنيد به دشمن داشـتـن اهـل گناه و معصيت . و به خدا تقرب بجوييد به دور شـدن از آنـهـا. و رضـاى خدا را طلب كنيد در به غضب آوردن آنـهـا. و هـرگـاه خواستيد هم نشينى براى خود داشته باشيد پس با كسى مجالست و همنشينى كنيد كه گفتار او سبب زياد شـدن اعـمـال خـيـر شـما باشد و ديدن او خدا را به ياد شما بياورد و عمل او سبب رغبت شما به آخرت گردد.
و قـال امـيـرالمـؤ مـنـيـن عليه السلام لابى ذر: الزم قلبك الفـكـر و لسـانـك الذكـر و جـسدك العبادة و عينيك البكاء من خـشـية الله . و لا تهتم برزق غد. و الزم المساجد و ان عمارها هم اهل الله و خاصته قراء كتابه العاملون به .
حـضـرت اميرالمؤ منين عليه السلام به جناب ابوذر فرمود: قـلب خـود را از فـكـر جـدا مـكن و زبان خود را دائما به ذكر بـدار و بـدن خـود را بـه عـبـادت بدار و دو چشم خود را به گريه از خوف خدا عادت بده . و در غم روزى فردا مباش . و از مـسـاجـد جـدا مـشـو، بـه درستى كه تعمير كنندگان مساجد اهـل الله مـى باشند. و كسانى به مساجد اختصاص دارند كه قرآن را مى خوانند و به آن عمل مى كنند.
و قال عليه السلام المروة ست ثلاث فى السفر و ثلاث فـى الحـضـر فـالتـى فـى الحضر تلاوة القرآن و عمارة المـسـاجد و اتخاذ الاخوان فى الله . و اما التى فى السفر بذل الزاد و حسن الخلق و المعاشرة بالمعروف .
فـرمـود: مـروت در شش چيز است سه چيز در سفر و سه چيز در حـضـر. پـس ‍ آنـچـه در حـضـر است عبارتند از 1ـ تلاوت قـرآن 2ـ مـسـاجـد را معمور كردن يعنى زياد در مساجد رفتن و نماز خواندن 3ـ برادران دينى براى خود اختيار كردن كه در امـور ديـنـى از آنـها استمداد و كمك بگيرد و اما آنچه در سفر اسـت عـبـارتـنـد از: 1ـ آن توشه و خوراكى كه همراه دارد در مـوقـع خوردن به ديگران هم بدهد. 2ـ با همراهان و رفيقان بـا اخـلاق نـيـكو رفتار كند. 3ـ معاشرت و مصاحبتش با آنها به خوبى باشد و رفيقان را از خود منزجر نكند.
و كـان الحـسـن عـليه السلام يقول : يابن آدم من مثلك و قد خـلى ربـك بـيـنـه و بـيـنـك مـتـى شـئت ان تـدخـل اليـه تـوضـاءت و قـمـت بـيـن يـديـه و لم يـجعل بينك حجابا و لا بوابا تشكو اليه . همومتك و فاقتك و تطلب منه حوائجك و تستعينه على امورك .
حـضـرت امـام حـسـن عـليـه السـلام فـرمود: اى پسر آدم كيست مـثـل تـو كه خداى تو بين خود و تو را خلوت قرار داده ، هر زمـان خـواسـتـه بـاشـى تـجـديـد وضـو مـى كـنـى و در مـقـابـل او مـى ايـسـتى و هيچ حاجب و دربانى براى تو قرار نداده هم و غم خود را به او شكايت مى كنى و فقر احتياج خود را بـه او مى گويى و حاجاتت را از او مى خواهى و بر امور خود از او يارى مى جويى .
و كان يقول اهل المسجد زوار الله و حق على المزور التحفة لزائره .
و آن بـزرگـوار مـى فـرمـود: كـسانى كه در مسجد مى روند زيـارت كـنندگان خداى متعال هستند. و سزاوار است كسى كه بـه زيـارت او مى روند به زيارت كنندگان تحفه و هديه مرحمت فرمايد.
و روى ان المـنـتـخم فى المسجد يجد بها خزيا فى وجهه يوم القيمة .
و روايـت شـده : كـسـى كـه نـخـامـه و اخلاط سينه و آب دهن و بينى را در مسجد انداخت در روز قيامت براى اينكه آثار خزى و خـوارى در او ظاهر باشد آن آب دهن و نخامه را در پيشانى خود و صورت خود خواهد يافت .
و كـان النـاس فـى المـسـاجـد ثـلاثـه اصناف صنف فى الصلوه و صنف فى تلاوه القرآن و صنف فى تعلم العلوم فـاصـبـحـوا صـنـف فـى البـيـع و الشراء و صنف فى غيبة النـاس و صـنـف فـى الخـصـومـات و الاقوال الباطل .
مـردم در مـسـجـد سـه دسـتـه بـودنـد يـك دسـتـه بـه نـمـاز مـشـغول بودند و يك دسته تلاوت قرآن كريم مى نمودند و دسـتـه سـوم بـه درس گـفـتـن و يـاد گـرفـتـن عـلوم ديـنـى مـشـغـول بـودنـد. امـا اكـنـون چنين شده كه در مسجد يك دسته مـشـغـول مـعامله و بيع و شراء هستند. دسته اى به غيبت مسلمين پـرداخـته و دسته ديگر مشغول گفت و شنود و مخاصمه و رد بدل گفتار باطل با يكديگر مى باشند.
و قـال عـليـه السلام : ليعلم الذى يتنخم فى القبله انه يبعث و هى فى وجه .
فـرمـود: كـسـانـى كه نخامه و اخلاط سينه و آب دهان را به طـرف قبله مى اندازد بايد بدانند كه در قيامت مبعوث خواهند شد در حالى كه در صورت آنها آن آب دهان ديده مى شود.
و قـال يقول الله تعالى : المصلى يناجينى و المنفق يقرضنى فى الغنا ثم يتقرب الى .
فـرمـود: خـداى مـتـعـال مـى فرمايد: نمازگزار با من راز مى گويد و مناجات مى كند و آن كس كه در راه من مالش را بخشش مـى كـنـد بـه مـن قـرض مـى دهـد در حال توانايى پس به سوى رحمت من نزديك مى شود.
و قـال : ان الرجـليـن يـكـونـان فـى صلوة واحدة و بينهما مـثـل مـا بـيـن السـمـاء و الارض مـن فضل الثواب .
فرمود: دو نفر مشغول يك نماز مى باشند و تفاوت فضيلت و ثواب نماز آن دو مانند فاصله بين آسمان و زمين است .
باب نوزدهم : در قرائت قرآن مجيد
قـال رسـول الله صـلى الله عليه و آله : ان هذه القلوب لتصدى كما يصدى الحديد و ان جلاها قرائة القرآن .
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: به درستى كه اين قـلبـهـا زنـگار مى گيرد و آلوده مى شود در اثر معاصى و آنـچـه آنها را جلا مى دهد و چركها را برطرف مى كند قرائت قرآن مجيد است .
و قـال ابـن عـبـاس : قـارى القـرآن التـابـع له لا يضل فى الدنيا و لا يشقى فى الاخره .
ابـن عـبـاس گـفـتـه : كـسـى كه قرآن را قرائت كند و احكام و دستورات آن را متابعت نمايد در دنيا به گمراهى و در آخرت به شقاوت مبتلا نخواهد شد.
و قـال : يـنـبـغـى لحامل القرآن ان يعرف بليله اذ الناس نـائمـون و بـنـهـاره اذ النـاس غـافـلون و بـبكائه اذ الناس ضـاحـكون و بورعه اذ الناس يطعمون و بخشوعه اذ الناس يـمـرحـون و بحزنه اذ الناس يفرحون و بصمته اذ الناس يخوضون .
و فرموده است : سزاوار است حامل قرآن به شب زنده دارى اش شناخته شود هنگامى كه مردم در خوابند و به اذكار روزانه اش معروف باشد وقتى كه مردم در غفلتند و به كارهاى دنيا مـشـغـول هـستند و به گريه مشغول باشد وقتى كه مردم مى خـنـدنـد و خـوددارى از گـنـاه كـنـد وقـتـى كه مردم به عيش و عشرت مشغولند و خاضع و خاشع باشد وقتى كه مردم به كـبـر و خـودبـيـنـى و عـجـب مـشـغـولنـد و در حـال فـرح و خـوشـنودى مردم او محزون و غمگين باشد. و در وقتى كه مردم به بيهوده گويى مشغولند او ساكت باشد.
و قـال النـبـى صـلى الله عـليـه و آله القرآن على خمسة حـلال و حـرام و مـحـكـم و مـتـشـابـه و امـثـال فـاعـمـلوا بالحلال و اجتنبوا الحرام و اتبعوا المحكم و آمـنـوا بـالمـتـشـابـه و اعـتـبـروا بالامثال و ما آمن بالقرآن من اسـتـحـل مـحـارمه و شر الناس من يقرء القرآن و لا يرعى عن شى به .
پـيـغـمـبـر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: آيات كريمه قـرآن بـه پـنـج قـسـم تـقـسـيـم مـى گـردد: حـلال ، حـرام ، مـحـكـم ، مـتـشـابـه و امـثـال . پـس بـه حـلال آن عـمل كنيد، و از حرام آن اجتناب نماييد. پيرو محكم آن باشيد، به متشابه آن ايمان بياوريد و از مثالهاى آن عبرت بـگـيـريـد. و هـر كـس حـرام قـرآن را حلال بداند به قرآن ايمان نياورده است . و بدترين مردم آن كس است كه قرآن را بخواند و مراعات احكام آن را ننمايد.
قال جعفر بن محمد عليه السلام فى قوله تعالى : الذين اتـيـنـاهـم الكـتـاب يـتـلونـه حـق تـلاوتـه ،(230) قـال يـرتـلون آيـاتـه و يـتفقهون فيه و يعملون باحكامه و يـرجـون وعـده و يـخـافـون وعـيـده و يـعـتـبـرون بـقصصه و يـاءتـمـرون باوامره و يتناهون عن نواهيه ، ما هو و الله حفظ آيـاتـه و درس حـروفـه و تـلاوة سـوره و درس اعـشـاره و اخـمـاسـه حـفـظـوا حـروفـه و اضاعوا حدوده و انما هو تدبر آيـاتـه و العـمل باحكامه . قال الله تعالى : كتاب انزلناه اليك مبارك ليدبروا آياته .(231)
حـضـرت امـام جـعفر صادق عليه السلام در اين آيه كريمه : كـسـانى كه كتاب را به آنها داديم آن را تلاوت مى كنند حق تـلاوت آن ، فـرمود: مراد اين است كه آيات آن را صحيح مى خـوانـنـد و مـراعـات وقـف و وصـل و سـايـر آداب قرائت را مى نـمـايـنـد. و در مـعـانـى آن دقـت مـى كـنـنـد و بـه احـكـام آن عـمل مى كنند. و به وعده هاى آن اميدوارند و از وعيدهاى آن مى تـرسـنـد. از قصه هاى آن عبرت مى گيرند. و به آنچه امر شـده در آن مـى پـذيـرنـد و از آنچه نهى شده در آن باز مى ايـسـتـنـد. و به خدا قسم مراد حفظ آيات آن و درس ‍ حروف آن نـيست و خواندن سوره هاى آن و درس ده قسمت و پنج قسمت آن مـنـظور نيست ، حروف آن را حفظ مى كنند و حدود آن را ضايع مـى كـنـنـد. و جـز ايـن نيست كه مراد تدبر در آيات آن است و عـمـل كـردن بـه احكام آن . خدا مى فرمايد: كتابى به سوى تـو نـازل كـرديـم كـه داراى بـركت است تا در آيات آن دقت كنند.
و اعـلمـوا رحـمـكـم الله ان سـبـيـل الله سـبـيـل واحـد و جـمـاعـهـا الهـدى و مـصـيـر العـالم العـامـل بـها الجنة و المخالف لها النار و انما الايمان ليس بـالتـمـنـى و لكـن مـا ثبت فى القلب و عملت و الجوارح و صـدقـتـه الاعـمـال الصـاحـة و اليـوم فـقـد ظـهـر الجـفـا و قـل الوفا و تركت السنة و ظهرت البدعه و تواخى الناس على الفجور ذهب منهم الحياء و زالت المعرفة و بقيت الجهاله مـا تـرى الا مـتـرفـا صـاحـب دنـيا لها يرضى و لها يغضب و عـليـهـا يـقاتل ذهب الصالحون و بقيت ثقالة الشعير و حثالة التمر.
خـدا شـما را رحمت كند بدانيد كه راه خدا يكى است و جميع آن هـدايـت اسـت و بـازگـشـت عـالمـى كـه بـه عـلمـش عمل كند بهشت است و مخالف آن در آتش است . همانا ايمان به آرزو نيست ليكن چيزى است كه در قلب ثابت باشد و اعضاء و جـوارح بـه آن عـمـل كند و اعمال صالح آن ايمان قلبى را تـصـديق نمايد. و امروز جفا و ستم ظاهر شده است و وفا كم شـده اسـت . و سـنـت تـرك شـده و بـدعـت ظـاهـر گـرديده ، و بـرادرى مـردم بر فسق و فجور است . و حيا از آنها رفته و مـعرفت برطرف گرديده و جهالت باقى مانده . نمى بينى مگر مترف صاحب دنيا كه براى دنيا راضى مى شود و براى آن بـه غـضـب مـى آيد و براى آن مى جنگد. صالحان و نيكان رفـتـنـد و كـسـانـى بـاقـى مـانـدنـد كـه به منزله كاه جو و سفال خرما مى باشند.
و قـال الحـسـن عليه السلام ما بقى فى الدنيا بقيه غير هـذا القرآن فاتخذوه اماما يدلكم على هديكم و ان احق الناس بـالقـرآن مـن عـمـل بـه و ان لم يـحـفـظـه و ابعدهم منه من لم يـعـمـل بـه و ان كـان يـقـرءه و قـال مـن قال فى القرآن براءيه فاصاب فقد اخطاء.
حـضـرت امـام حـسـن عـليـه السلام فرمود: در دنيا غير از اين قرآن كريم باقى نمانده ، پس او را پيشواى خود قرار دهيد تـا شـمـا را بـه راه نـجـات هـدايـت كـنـد. و بـه درسـتى كه سـزاوارتـريـن مـردم بـه قـرآن كـسـى اسـت كـه بـه آن عـمـل كـند گرچه آن را حفظ نكرده باشد. و دورترين مردم از قرآن كسى است كه به آن عمل نكند گرچه آن را قراءت كند. و فـرمـود: هـر كـس در قـرآن بـه راءى خود بگويد و مطابق واقـع هـم گفته باشد خطا كرده ، چون ماءموريم حقايق قرآن را بـه وسـيـله خاندان پيغمبر صلوات الله عليهم اجمعين ياد بگيريم و بگوييم .
و قـال : ان هـذا القرآن يجيى ء يوم القيمة قاعدا و سائقا يـقـود قـومـا الى الجـنـة احـلوا حـلاله و حـرمـوا حـرامه و آمنوا بمتشابهه و يسوق قوما الى النار ضيعوا حدوده و احكامه و استحلوا محارمه .
فرمود: اين قرآن در روز قيامت مى آيد در حالتى كه قاعد و سـائق اسـت مـردمـى را بـه سوى بهشت رهبرى مى كند و آنها كـسـانـى هستند كه حلال آن را حلال و حرام آن را حرام دانسته انـد و بـه مـتـشـابـهـات آن ايـمان آورده اند. و كسانى را به سـوى آتـش سـوق مـى دهـد كه حدود آن را ضايع كرده اند و احـكـام آن را مـراعـات نـنـمـوده انـد و حـرامـهـاى آن را حلال دانسته اند.
و قـال صلى الله عليه و آله : رتلوا القرآن و لا تنثروه نـثـرا و لا تـهـذوه هذاء الشعر قفوا عند عجائبه و حركوا به القلوب و لا يكن هم احدكم آخر السورة .
حـضـرت رسـول صـلى الله عليه و آله فرمود: قرآن را با تـاءنـى بـخوانيد و كلمات آن را از يكديگر جدا كنيد و آن را مـتـفـرق و پـراكـنـده و غـيـر مـربـوط به يكديگر به زبان نياوريد و مانند خواندن شعر آن را نخوانيد. در نزد عجائب آن تـوقف كنيد و قلبها را به وسيله قرآن تكان دهيد و همت شما آخـر سوره نباشد كه كوشش كنيد هر چه زودتر سوره تمام شود.
و خـطـب صـلى الله عـليـه و آله و قـال : لا خـيـر فـى العـيـش الا لعـالم ناطق او مستمع واع ايها النـاس انـكـم فـى زمـان هـدنة و ان السير بكم سريع و قد راءيـتـم الليـل و النـهـار يـبـليـان كـل جـديـد و يـقـربـان كـل بـعـيـد و يـاءتـيـان بـكـل مـوعـود. فـقـال له المـقـداد يـا نـبـى الله و مـا الهـدنـة فـقـال دار بـلاء و انـقـطـاع فاذا التبست عليكم الامور كقطع الليـل المـظلم فعليكم بالقرآن فانه شافع مشفع و شاهد مـصـدق مـن جـعـله امامه قاده الى الجنه و من جعله خلفه ساقه الى النـار و هـوا وضـح دليـل الى خـيـر سـبـيـل خـيـر ظـاهـره حـكم و باطنه علم لا تحصى عجائبه و لا تـنـقـضـى غـرائبه و هو حبل الله المتين و صراطه المستقيم من قـال بـه صـدق و مـن حـكـم بـه عـدل و مـن عـمـل بـه فـاز فـان المـؤ مـن الذى يقرء القرآن كالاءترجة طـعـمـهـا طـيـب و ريحها طيب و ان الكافر كالحنظلة طعمها مر و رائحتها كريهة .
حضرت رسول صلى الله عليه و آله خطبه خواند و فرمود: خـيـر و خـوبى در زندگى نيست مگر براى عالمى كه زبان گـوينده داشته باشد و علم خود را به ديگران برساند يا شـنـونـده اى كه ظرفيت قبول و حفظ علم را داشته باشد. اى مردم شما در زمان هدنه هستيد و با سرعت سير مى كنيد. و به تحقيق مى بينيد شب و روز را كه هر تازه اى را كهنه مى كنند و هر دورى را نزديك مى كنند و هر چه را كه وعده داده شده مى آورنـد. پـس مـقـداد خـدمـت آن حـضـرت عـرض كـرد يـا رسـول الله هـدنـه چـيـسـت ؟ حضرت فرمود: خانه بلا و جدا شـدن اسـت . پـس وقـتى كه امور بر شما پوشيده شد مانند قطعه هاى شب تاريك پس بر شما باد به قرآن چون كه آن شـفـاعـت كـنـنـده اى اسـت كـه شـفـاعـت او قـبـول خـواهـد شـد. و شـهـادت دهـنده اى است كه شهادت او را تـصـديـق مـى كـنـند و به صدق و راستى شهادت او ترتيب اثر داده خواهد شد. كسى كه قرآن را پيشاپيش خود قرار دهد و پـيرو او باشد او را به بهشت رهبرى مى كند. و كسى كه او را پـشـت سر خود قرار دهد و از او پيشى بگيرد او را به سـوى آتـش مى برد و او دليل واضحى است براى راهنمايى به سوى بهترين راهها. ظاهر آن حكم است و باطن آن علم است . عـجـايـب آن بـه حـساب نمى آيد و غرائب و معجزات آن تمام نـمى شود. و اوست ريسمان محكم الهى كه هر كس به آن چنگ زنـد نـجـات خـواهد يافت . و راه راستى است كه هر كس آن را بپيمايد به منزل حقيقى خواهد رسيد. كسى كه گفتارش به آن مـثتكى باشد به راستى گفتار موصوف است و كسى كه حكم كردن خود را مبنى بر آن قرار دهد به عدالت حكم كرده . و آن كس كه به آن عمل كند رستگار گردد. پس به تحقيق مؤ مـنى كه قرآن مى خواند مانند ترنج است كه طعم و بوى آن نـيـكـو اسـت و كـافـر مـانـند حنظل است كه طعم او تلخ است و بوى آن مكروه طبع است .
و قـال صـلى الله عـليـه و آله : الا ادلكـم عـلى اكسل الناس و ابخل الناس و اسرق الناس و اعجز الناس و اجـفـى النـاس قـالوا بـلى يـا رسـول الله فـقال اكسل الناس عبد صحيح فارغ لا يذكر الله بشفة و لا لسان . و ابخل الناس ‍ رجل اجتاز على مسلم فلم يسلم عليه . و امـا اسـرق النـاس فرجل يسرق من صلوته يلف كما يلف الثـوب الخـلق فـتـضـرب بـهـا وجـهـه . و اجـفـى النـاس رجـل ذكرت بين يديه فلم يصل على . و اعجز الناس من عجز عن الدعا.
پـيـغـمبر صلى الله عليه و آله فرمود: آيا دلالت نكنم شما را بر كسل ترين مردم و بخيل ترين مردم و دزدترين مردم و عاجزترين مردم و جفاكارترين مردم ! عرض كردند: بلى يا رسـول الله . فـرمـود: كـسـل تـريـن مـردم بـنـده اى است كه صـحـيـح باشد و از مشاغل فراغت داشته باشد و ذكر خدا را بـه لب و زبـان نـگـويد. و بخيل ترين مردم كسى است كه بـر مـسـلمـانـى عـبور كند و بر او سلام نكند. و اما دزدترين مـردم مـردى است كه از نماز خود بدزدد و ناقص به جا آورد. آن نماز پيچيده مى شود مانند جامه كهنه و به صورت او زده مـى شـود. و جفاكارترين مردم مردى است كه من در نزد او ياد شـوم و بر من صلوات نفرستد. و عاجزترين مردم كسى است كه از دعا عاجز باشد.
بـه حـمـد الله تـعـالى در ايـنجا ترجمه (قسمتى از) ارشاد القـلوب را بـه پـايـان رسـانـيدم بنده حقير حاج سيد عباس طباطبائى ملتمس دعا از كسانى كه توفيق مطالعه اين كتاب را پيدا كنند. مورخه 3 ربيع المولود 1404.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
13 + 2 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .