+ تعريف خودشناسي

خودشناسي يعني چه و شامل چه مسايلي مي شود؟

خودشناسي علمي است که درباره شناخت خود حقيقي و اصيل انسان که همان روح او است سخن مي گويد، در مقابل خود ابزاري انسان که بدن او است.
خودشناسی در اصطلاح یعنی شناختن انسان از آن نظر که دارای استعدادها و نیروهایی برای تکامل انسانی می باشد. مصباح یزدی، محمد تقی؛ خودشناسی برای خودسازی، قم، انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، ۱۳۸۸، چاپ اول، ص۶۶.
مقصوداز خود شناسي در مباحث اخلاقي ،

معرفت به خود حقيقي است، خودي كه شناخت آن زمينه ورود به مرحله خود سازي را فراهم مي آورد . شناختي كه مقدمه سير و سلوك انسان در مسير كمال خود است.
آن حقيقت ثابت و پايداري كه در طول زندگي دنيايي همراه ماست و باعث ثبات شخصيّت و هويّت شخصي انسان مي شود همان روح و بُعد فرامادّي انسان مي باشد كه در واقع انسانيّت انسان به آن بستگي دارد.
خداوند به خاطر جنبه مجرّد و روح ملكوتي انسان بود كه به فرشتگان دستور سجده و كُرنش در برابر او را داد؛
«فَإِذا سَوَّيْتُهُ وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي فَقَعُوا لَهُ ساجِدِينَ»؛ حجر (15)، آيه 29..
دستيابي انسان به جايگاه برتر «خلافت الهي» و «دريافت و تعليم اسماء الهي» به خاطر بهره مندي او از ظرفيت ويژه اي بود كه در او به وديعت گذاشته شده بود.
انسان به خاطر آن روح و دم الهي بود كه بار امانت الهي و مسئوليّت تكاليف خداوند را بر دوش كشيد، در حالي كه آسمان و زمين و كوه ها از تحمل آن سرباز زدند احزاب، آيه 72..
آن حقيقت زنده و آگاهي كه پس از مرگ انسان به جهان برزخ و سپس به عالم آخرت منتقل مي شود و پاسخگوي عملكرد و رفتار انسان مي باشد همان خود واقعي و روح انسان است.
. امّا بسياري «تن پروري» ولذت هاي جسماني را هدف نهايي و مطلوب اصلي خويش پنداشته و آن را با «من» و هويّت انساني خود اشتباه مي گيرند و در نتيجه تمام تلاش و همّت خود را در راستاي رشد و بالندگي و فربهي «تن» مصروف ساخته و از رشد و كمال «من» حقيقي خود باز مي مانند.
موضوع خود شناسي ، به معناي دقيق كلمه، عنوان "نفس" است ، ولي بايد توجه نمود كه اين عنوان دو گونه كاربرد دارد، هنگامي كه به صورت تنها استعمال مي شود، شامل تمام شئون بعد مجرد انساني( نفس، عقل، قلب، روح) مي شود و هنگامي كه در كنار ساير واژه ها به كار مي رود، به شان خاصي از بعد مجرد انسان دلالت دارد، شان خاصي از نفس كه ماموريتش مديريت قواي طبيعي و حيات اين جهاني انسان است.
خود شناسي، شناختن بعد مجرد انساني است از آن نظر كه داراي استعداد ها و نيروهايي براي رسيدن به كمال و قرب الهي است، نيروهايي كه در مجموع قواي "ادراكي و تحريكي" او را سامان مي دهند. همچون عقل، فطرت، غريزه، اميال نفساني،اراده ، اختيار، عاطفه و مانند آن.
انسان در ابتداي تکوين و پيدايش تنها جنبه مادي دارد و تمام توجهش به رشد بدني و زندگي مادي خود است و لذا با عالم ماده انس مي گيرد و از جنبه هاي روحاني و حقيقت خود غافل مي شود. خودشناسي مسير زندگي انسان را از پرداختن صرف به جنبه هاي بدني و ظاهري زندگي باز مي دارد و او را متوجه بعد روحاني خود و عوالم تجردي هستي مي کند.
اغلب انسان ها از حقيقت روحاني خود غافل اند و لذا زندگي روحاني و تجردي ندارند و به کمال نمي رسند. خودشناسي انسان را بيدار مي نمايد و به او مي آموزد که اي انسان تو ماده و بدن نيستي و نبايد تمام عمر خود را صرف پرداختن به نيازهاي مادي خود کني، بدن ابزار زندگي موقت دنيوي تو در جهت کمال روح است، تو روحي و بايد حقيقت روحاني خود را بشناسي و با کمال و نقص و نيازهاي آن آشنا شوي.
کساني که در مسير کمال انساني قرار مي گيرند و به مراتب بالاي انسانيت مي رسند، همگي از خودشناسي برخوردارند.
" خود " همان چیزی است که " روح الهی " نامیده می‏شود و با شناختن آن انسان احساس شرافت و کرامت و تعالی‏ می‏کند و خویشتن را از تن دادن به پستیها برتر می‏شمارد، به قداست خویش‏ پی می‏برد ، مقدسات اخلاقی و اجتماعی برایش معنی و ارزش پیدا می‏کند .
خودشناسی به معنی این است که انسان مقام واقعی خویش را در عالم وجود درک کند ، بداند خاکی محض نیست ، پرتوی از روح الهی‏ در او هست ، بداند که در معرفت می‏تواند بر فرشتگان پیشی بگیرد ، بداند که او آزاد و مختار و مسؤول خویشتن و مسؤول افراد دیگر و مسؤول آباد کردن‏ جهان و بهتر کردن جهان است ( او شما را از زمین بیافرید و عمران آن را از شما خواست ) هو أنشأکم من الارض و استعمرکم فیها »( هود / 61 )بداند که او امانتدار الهی است ، بداند که بر حسب تصادف ، برتری نیافته است تا استبداد بورزد و همه چیز را برای‏ شخص خود تصاحب کند و مسؤولیت و تکلیفی برای خویشتن قائل نباشد . انسان در قرآن شهید مطهری صفحه27
اصلي ترين موضوعي که در خودشناسي مورد بحث و بررسي قرار مي گيرد، موضوع تجرد (غير مادي بودن) روح انسان است. در خودشناسي ابتدا اثبات مي شود که انسان بدن و روحي جداگانه دارد و سپس اين بحث مطرح مي شود که حقيقت اصيل و اصلي انسان که به آن با کلمه "من" اشاره مي کنيم، روح است نه بدن، و بعد بحث مهم تجرد و غير مادي بودن روح مطرح مي شود.
با اثبات تجرد نفس، دريچه اي از زندگي روحاني و تجردي و جاوداني به روي ا نسان باز مي شود، زيرا به اين نتيجه مي رسيم که آنچه در هنگام مرگ مي ميرد و از ميان مي رود، بدن مادي انسان است نه روح مجرد، روح مجرد به زندگي خود ادامه مي دهد و هرگز نمي ميرد. و لذا تمام مباحث مربوط به دين، معاد، مرگ و برزخ که مبتني بر بقاي روح انسان است با خودشناسي درک مي شود.
در خودشناسي با کمال تجردي روح آشنا مي شويم و خواهيم دانست که اگر انسان بخواهد خودسازي کند بايد جنبه هاي تجردي روح خود را تقويت نمايد و از طريق تقويت بعد مجرد است که مي تواند به بعد مجرد هستي نفوذ نمايد و به کمال معرفتي خود برسد.
خودشناسي باعث مي شود که آدمي با قدرت، عظمت، ارزش، نيازها، استعداد و قواي روح خود آشنا شود و از خودفراموشي نجات يابد.
در يک مرحله ديگر خودشناسي، نوعي محاسبه نفس درون نگرانه نسبت به داشته ها و نداشته هاي معنوي خود است. بعد از شناخت تجرد نفس و ارزش خود و جايگاه انسان در هستي كه همان مقام خليفه اللهي است، لازم است انسان با محاسبه نفس دريابد چه مقدار استعدادهاي خود را شكوفا نموده است و تا كجا در مسير خداي متعال پيش رفته و به او نزديك شده است. اين مرحله در حقيقت مرحله ارزيابي و ارزشيابي خود است. ارزيابي اين سوال كه آيا توانسته ايم رضايت خداوند را نسبت به خويش جلب كنيم؟ آيا زندگي ما در مسير كمال و قرب به خداوند بوده است يا نه؟
معيار کلي شناخت خود در اين مرحله، ايمان و عمل صالح و صفات اخلاقي نهادينه شده است. براي اينکه بدانيم چگونه هستيم بايد با وصف ايمان و شاخصه هاي مومنين و صفات و کمالات ايشان آشنا باشيم و خود را با اين معيارها و شاخص ها بسنجيم تا ببينيم در کجاي راه هستيم و چه مقدار به اين شاخصه ها نزديک يا دوريم تا بتوانيم به جبران نواقص پرداخته و خودسازي کنيم.
در خودشناسي لازم است جزء به جزء انديشه، اخلاق و رفتار فرد مورد بررسي خودش قرار بگيرد. ابتدا انسان بايد ببيند به چه چيزي واقعا ايمان و يقين دارد. اعتقادات خود را بررسي كند. باورهاي خويش را بيازمايد، زيرا بدون اعتقاد و باور عميق ديني، هرگز كسي را ياراي حركت در مسير سخت خودسازي و بندگي خداي نيست.
بعد بايد صفات و ملكات اخلاقي خويش را مورد مطالعه و بررسي قرار دهد، رذايل و فضايل تحقق يافته در نفس خود را بررسي كند و نسبت به رفتار فردي و اجتماعي خود مطالعه و تفكر داشته باشد. بايد كيفيت و نوع معاشرت و منش خود را بيابد كه آيا مطابق عقل و شرع رفتار مي كند يا نه. آيا در انديشه و اخلاق و عمل، خدايي شده است يا نه و چه مقدار به خداوند نزديك شده است.
بنابراين مراد از خودشناسي شناخت خود حقيقي انسان و يا روح انساني و ويژگي هاي آن است. گوهري که وراي ماده و موجودي مجرد و فراتر از جسم و جسمانيات است.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
1 + 13 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .