تفسير نماز، محسن قرائتي

نام كتاب : تفسير نماز

تاليف : محسن قرائتى

فهرست مطالب
سخن ناشر
پيشگفتار
عبادت و عبوديّت
نيّت
تكبيرة الاحرام
سوره حمد
سوره توحيد
ركوع و سجود
ذكر تسبيح
قنوت
تشهّد و سلام

فهرست مطالب
سخن ناشر
پيشگفتار
عبادت و عبوديّت
عبادت چيست ؟
فطرت و عبادت
ريشه پرستش
عمق پرستش
بى تفاوتى نسبت به عبادت
مدار عبادت ، رضاى خدا
روحيه عبادت
ميانه روى در عبادت
مديريت در عبادت
عبادت ، داروخانه شبانه روزى
عبادت ، مايه آرامش
عبادت و دريافت ها
تاءثير متقابل ايمان و عبادت
فلسفه عبادت در قرآن
نماز در كلام على عليه السلام
آثار و بركات عبوديّت و بندگى
1- احساس غرور و افتخار
2- احساس قدرت
3- احساس عزّت
4- عامل تربيت
5 - احضار ارواح !
6- ولايت بر هستى !
باز هم سيماى نماز
نماز و قرآن
نماز و قصاص !
عبادت و ولايت
نماز و رهبرى
درجات عبادت
سيماى عبادت
نمازهاى مشكل گشا
نماز جعفر طيّار
قداست نماز
جامعيّت نماز
نيّت
نيّت
نيّت خالص
قصد قربت
درجات قرب
خدا را براى خدا بخوانيم
راه رسيدن به قرب
خاطره
كيفيّت يا كمّيت
خاطره
خاطره
نيتّ به كار ارزش مى دهد
دو خاطره
خاطره
آثار و بركات نيّت پاك
امتياز نيّت بر عمل
درجات نيّت
نقش نيّت در مسائل كيفرى
معرفت ، مقدّمه قصد قربت
آثار نيّت فاسد
تكبيرة الاحرام
اللّه اكبر
تكبير در نمازهاى ديگر
در نماز چگونه تكبير بگوييم ؟
معناى تكبير
تكبير در فرهنگ اسلامى
سوره حمد
سوره حمد
درسهاى تربيتى سوره حمد
بسم اللّه
واژه اللّه
واژه دين
صراط مستقيم كدام است ؟
غضب شدگان و گمراهان كيانند؟
سوره توحيد
اهميّت سوره توحيد
مرحله اوّل :
مرحله دوّم :
مرحله سوّم :
مرحله چهارم :
مرحله پنجم :
ركوع و سجود
ركوع
آثار ركوع
آداب ركوع
ركوع اولياى خدا
سجود
تاريخ سجده
اهميّت سجده
حكمت هاى سجده
آداب سجده
خاك كربلا
سجده شكر
بركات سجده شكر
سجده هاى اولياى خدا
چند نكته
ذكر تسبيح
سُبحان اللّه
جايگاه تسبيح
پاداش تسبيح
تسبيح عملى
تكرار تسبيح
ذكر خدا در فرهنگ نياكان ما
تسبيح موجودات
قنوت
قنوت
قنوت نمازهاى مختلف
قنوت معصومين
تشهّد و سلام
تشهّد
شعار توحيد
توحيد ناب
شهادت به رسالت
صلوات
چگونگى صلوات
سلام
سيماى سلام
سخن ناشر
((مركز فرهنگى درسهايى از قرآن )) با هدف تهيه ، تكميل و نشر آثار قلمى ، صوتى و تصويرى حجّت الاسلام والمسلمين محسن قرائتى ، در سال 1375 تاءسيس ‍ گرديد.
اين مؤ سسه ، در طىّ چند سال فعّاليت خود علاوه بر چاپ كتب جديدِ مؤ لّف ، خصوصا ((تفسير نور)) كتبى را هم كه توسط ناشرين ديگر منتشر شده بود، با تجديد نظر و اصلاحات ، عرضه كرده است .
از جمله آثار مولّف كه با موضوع نماز مى باشد، كتاب ((تفسير نماز)) است كه از ابتدا توسط ستاد اقامه نماز چاپ گرديد، لكن پيرو نظر مسئولان محترم ستاد، مقرّر شد از اين پس كتاب فوق توسط انتشارات ((مركز فرهنگى درسهايى از قرآن )) منتشر گردد.
لازم به ذكر است كه اين كتاب مورد تجديد نظر و اصلاحات قرار گرفته و در حدّ امكان اشكالات چاپ قبلى مرتفع شده است . با اين حال در انتظار نظرات و پيشنهادات خوانندگان گرامى هستيم تا به نشانىِ: تهران - صندوق پستى 586/14185 با ما مكاتبه نمايند.
مركزفرهنگى درسهايى ازقرآن
پيشگفتار
اَلحَمدُ لِلّهِ رَبِّ العالَمينَ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى سَيِّدنا و نَبِيِّنا مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ وَ لَعنَةُ اللّهِ عَلى اَعدائهِم اَجمَعينَ
خوشحالم كه آغاز سال هزار و سيصد و هفتاد و چهار را در كنار مرقد مطهّر امام رضا عليه السلام بوده و نوشتن اين جزوه كه يادداشت هايش را از قبل تهيه كرده بودم ، پس از تحويل سال نو شروع كردم .
بدنبال تلاش هايى كه پس از انقلاب اسلامى در جهت اقامه نماز در سطح مدارس ، دانشگاه ها، پادگان ها و ديگر مكان هاى عمومى صورت گرفت ، اينجانب نيز پس از تاءليف كتاب هاى پرتوى از اسرار نماز، همراه با نماز و يكصد و چهارده نكته درباره نماز، تصميم گرفتم جزوه اى در مورد تفسير اذكار نماز از تكبير و حمد و سوره و ركوع و سجود و تشهد و سلام بنويسم تا آنچه را كه در اين ارتباط با خدا مى گوييم ، بهتر بفهميم و عبادتى آگاهانه و از روى معرفت داشته باشيم .
قبل از ورود در بحث ، نگاهى گذرا به ((عبادت و عبوديّت )) كه روح نماز و همه تكاليف عبادى است داريم تا جايگاه رفيع آن را در زندگى خود بهتر دريابيم .
عبادت و عبوديّت
عبادت چيست ؟
بسم اللّه الّرحمن الرّحيم
عبادت ، هدف آفرينش ماست . قرآن مى فرمايد: (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنسَ إِلا لِيَعْبُدُونِ)(1)
كارهايى را كه انجام مى دهيم ، اگر براى رضاى خدا باشد، عبادت است ؛ گرچه مانند كسب و كار، تحصيل علم ، ازدواج و يا خدمت به مردم ، براى رفع نيازهاى خود يا جامعه باشد.
آنچه يك امر را عبادت مى كند، آنست كه به انگيزه اى مقدس انجام شود و به تعبير قرآن رنگ خدايى (صبغة اللّه )(2) داشته باشد.
فطرت و عبادت
بعضى كارهاى ما بر اساس عادت است و برخى بر پايه فطرت ؛ آنچه عادت است هم مى تواند با ارزش باشد، مثل عادت به ورزش و هم مى تواند بى ارزش ‍ باشد، مانند عادت به سيگار. اما اگر امرى فطرى شد، يعنى بر اساس فطرت و سرشتِ پاكى كه خداوند در نهاد هر بشرى قرار داده انجام شد، همواره با ارزش ‍ است .
امتياز فطرت بر عادت آنست كه زمان و مكان ، جنس و نژاد، سنّ و سال در آن تاءثيرى ندارد و هر انسانى از آن جهت كه انسان است آن را دارا مى باشد؛ مانند علاقه به فرزند كه اختصاص به نسل و عصر خاصّى ندارد و هر انسانى فرزندش ‍ را دوست مى دارد.(3) اما مسائلى مانند شكل و فرم لباس يا غذا، از باب عادت است و در زمان ها و مكان هاى مختلف ، متفاوت است . در بعضى مناطق ، چيزى مرسوم است كه در جاهاى ديگر رسم نيست .
عبادت و پرستش نيز يكى از امور فطرى است و لذا قديمى ترين ، زيباترين و محكم ترين آثار ساختمانىِ بشر، مربوط به معبدها، مسجدها، بتكده ها و آتشكده هاست .
البتّه در شكل و نوع پرستش ها تفاوت هاى زيادى ديده مى شود. يكى تفاوت در معبودها كه از پرستشِ سنگ و چوب و بت ها گرفته تا خداى عزيز، و يكى در شكل و شيوه عبادت كه از رقص و پايكوبى گرفته تا عميق ترين و لطيف ترين مناجات هاى اولياى خدا تغيير مى كند.
هدف انبيا نيز ايجاد روح پرستش در انسان نبوده ، بلكه اصلاح پرستش در مورد شخص معبود و شكل عبادت بوده است .
هزينه هاى سنگينى كه در ساختمان كليساها، كنيسه ها، معابد هندوها و مساجد صرف مى شود، مقدس شمردنِ پرچم ، وطن و قهرمانان ملّى ، ستايش ‍ كمالات و ارزشهاى افراد و حتى اشياء، همه و همه جلوه هايى از روح پرستش در وجود آدمى است .
آنها هم كه خدا را پرستش نمى كنند، يا مال و مقام يا همسر و فرزند، يا مدرك و مكتب و راه و روش خود را مى پرستند و در راه آن تا مرز جانفشانى و دلباختگى پيش مى روند و هستى خود را فداى معبودشان مى سازند. پرستش در انسان يك ريشه عميق فطرى دارد گرچه انسان خود از آن غافل باشد، به قول مولوى :
همچو ميل كودكان با مادران
سِرّ ميل خود نداند در لبان
خداوند حكيم هر ميل و غريزه اى را در انسان قرار داده ، وسيله ارضاء و تاءمين آن را نيز در خارج ايجاد كرده است . اگر تشنگى در انسان پيدا مى شود، آب آفريده و اگر گرسنگى هست ، غذا نيز هست . اگر غريزه جنسى در انسان قرار داده ، براى او همسر خلق كرده و اگر قوّه شامّه آفريد، بوئيدنى ها را نيز آفريد.
يكى از احساسات عميق انسان ميل به بى نهايت ، عشق به كمال و علاقه به بقاست و رابطه با خداوند و پرستش او، تاءمين كننده اين تمايلات فطرى است . نماز وعبادت ، رابطه انسان با سرچشمه كمالات ، اُنس با محبوب واقعى وپناهندگى به قدرت بى نهايت است .
ريشه پرستش
كيست كه خداوند را با اوصاف و كمالاتِ بى پايانش بشناسد، اما سر تسليم و خضوع فرو نياورد؟ قرآن از طريق داستان ها و تاريخها، نشانه هايى از قدرت و عظمت او را براى ما بيان مى دارد.
مى فرمايد: خداوند به مريمِ بى همسر فرزند داد. رود نيل را براى موسى شكافت و فرعون را در آن غرق كرد. انبيا را با دست خالى بر ابرقدرت هاى زمان خود پيروز كرد و بينى طاغوت ها را به خاك ماليد.
اوست كه شما را از خاكِ بى جان آفريد و مرگ و حيات و عزّت و ذلّتِ شما بدست اوست .
كيست كه ضعف و ناتوانى و جهل و محدوديت خود و خطرات و حوادثِ پيش بينى شده و نشده را درك كند، ولى احساس نياز به قدرت نجات دهنده اى نكند و سر تسليم خم نكند؟
قرآن در لابلاى آيات ، ضعف انسان را به او گوشزد مى كند و مى گويد: تو هنگام تولّد هيچ نمى دانستى و هيچ آگاهى نداشتى ، يكپارچه ضعف بودى ، چنانكه پس از قدرت هم باز رو به ضعف مى روى .
تو هر لحظه مورد تهديد انواع خطرات هستى .
اگر حركت زمين كُند شود و شب يا روز ثابت بمانند، كيست كه حركت آن را تند كند و تغيير دهد؟
اگر آبها به عمق زمين فرو رود، كيست كه براى شما آب گوارا بياورد؟(4)
اگر بخواهيم آب آشاميدنى شما را تلخ و شور قرار مى دهيم .(5)
اگر بخواهيم درختان را براى هميشه خشك مى گردانيم .(6)
اگر بخواهيم دائما زمين را لرزان و متزلزل قرار مى دهيم .(7)
اينها ودهها نمونه ديگر را قرآن ذكر مى كند تا انسان را از غفلت به در آورد وغرورش را بشكند وبه عبادت وتذلّل در برابر آفريدگار وادارد.
عمق پرستش
پرستش ، عملى است كه ما ظاهرا آن را يك نوع خضوع مى بينيم ، اما عمق زيادى دارد.
پرستش برخاسته از جان است ، برخاسته از معرفت است ، برخاسته از توجه است ، برخاسته از تقدّس است ، برخاسته از ستايش است ، برخاسته از نيايش ‍ است ، برخاسته از التجا و استعانت است ، برخاسته از عشق به كمالات معبود است .
آرى ، پرستش عملى است در ظاهر ساده ، ولى تا مسائل فوق نباشد، آن پرستش ‍ از انسان سر نمى زند. پرستش يعنى دل كندن از ماديّات و پرواز دادن روح ، پا را فراتر از ديدنى ها و شنيدنى ها نهادن . پرستش تاءمين كننده عشق انسان هاست كه گاهى با ثنا و ستايش و زمانى با تسبيح و تقديس و پاره اى اوقات با شكر و اظهار تسليم ، ادب خود را نسبت به پروردگارش اظهار مى دارد.
بى تفاوتى نسبت به عبادت
حضرت على عليه السلام مى فرمايد: اى انسان ! چشمت روشن ، اگر با گذشت اين همه سال از عُمرت (وبا داشتن اين همه استعداد، قابليت ، امكانات ، عقل ، علم و وحى )، باز هم مثل حيوانى در چراگاهى گامى نهى و خوابى كنى .(8)
آرى ، تمدن و تكنولوژى و پيدايش و پيشرفتِ ابزار جديد، زندگى را راحت تر كرده و رفاه و آسايش را به ارمغان آورده است ، ولى مگر كمال انسان در كسب همين رفاه مادى است ؟
اگر چنين باشد، حيوانات كه در خوراك و پوشاك و مسكن و ارضاى شهوت از انسان جلوترند!
در خوراك بهتر و بيشتر و راحت تر مى خورند و نيازى به پختن و آماده كردن ندارند!
در پوشاك ، دوختن و شستن و اطو كردن ندارند!
در شهوت ، بدون گرفتارى و مشكلى ، خود را ارضاء مى كنند.
در تاءمين مسكن ، چه بسا پرندگان و حشراتى كه تكنيك آنها در ساختِ لانه و آشيانه ، انسان را به تعجّب وامى دارد.
اصولا آيا اين پيشرفتِ تكنولوژى ، موجب رشد انسانيّت هم شده است ؟
آيا فسادهاى فردى و اجتماعى كم شده است ؟
آيا اين آسايش ، آرامش هم آورده است ؟
به هر حال همانگونه كه اگر دستِ انسان را در دستِ رهبران معصوم و عادل نگذاريم ، به انسانيّت ظلم شده است ، اگر دل انسان هم با خدا گره نخورد به مقام انسانيّت توهين شده است .
مدار عبادت ، رضاى خدا
همانگونه كه كرات آسمانى و زمين در عين حركت هاى مختلفِ وضعى و انتقالى ، همواره مدار ثابتى دارند، عبادات نيز با همه شكلها و صورت هاى مختلفشان بر مدار ثابتى قرار دارند كه آن رضاى خداوند است ، گرچه شرائط زمانى و مكانى ، فردى و اجتماعى نوعِ حركت در اين مدار را تعيين مى كنند.
مثلا مسافرت ، نماز را دو ركعتى مى كند و بيمارى ، شكل نماز را تغيير مى دهد، اما نماز دو ركعتى و يا شكسته نيز نماز است و بر مدار ياد خدا و رضاى او و انجام فرمان او قرار دارد. (وَاءَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِى )(9)
روحيه عبادت
عبادت ، غذاى روح است وبهترين غذا آنست كه جذب بدن شود، بهترين عبادت نيز آنست كه جذب روح شود، يعنى با نشاط وحضور قلب انجام گيرد. غذاى زياد خوردن كارساز نيست ، غذاى مفيد خوردن مهّم است .
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله به جابربن عبداللّه انصارى فرمود: ((اِنَّ هذَا الدّينَ لَمَتينٌ فَاَوْغِل فيهِ بِرِفْقٍ وَلا تُبَغِّضُ اِلى نَفْسِك عِبادَةَ اللّهِ))(10) همانا دين خدا استوار است ، پس نسبت به آن مدارا كن (و زمانى كه آمادگى روحى ندارى عبادت را بر خود تحميل نكن ) كه عبادت در نزد تو مبغوض شود.
در حديث ديگرى از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مى خوانيم : ((طُوبى لِمَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ وَ عانَقَها))(11) خوشا به حال كسى كه به عبادت عشق ورزد و آن را همچون محبوبى در بر گيرد.
ميانه روى در عبادت
هنگامى روحيه عبادت وپرستش زنده مى ماند كه انسان در انجام آن ميانه رو باشد، لذا در كتب حديث ، رواياتى با عنوان : ((باب الاقتصاد فى العبادة ))، نقل شده است .(12)
انسان وقتى سالم است كه ميان اندامش تناسب باشد و اگر عضوى بزرگتر يا كوچكتر از حدّ معمول باشد، ناقص الخلقه به حساب مى آيد. در امور معنوى نيز انسان بايد ارزشها را بطور هماهنگ در خود پرورش دهد. به پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله خبر دادند كه گروهى از امّت تو بخاطر عبادت ، همسر و فرزند را رها كرده و به مسجد آمده اند. پيامبر فرياد برآورد كه اين راه و روش من نيست ، من خودم با همسرم زندگى مى كنم و در منزل ساكنم ، هر كس غير از اين عمل كند از من نيست .(13)
امام صادق عليه السلام داستانِ مسلمانى را نقل مى كند كه همسايه مسيحى داشت و مسلمان شد. اين مسلمان هنگام سحر او را بيدار كرد و به مسجد آورد و به او گفت : نماز شب بخوان تا صبح شود. هنگام صبح گفت : نماز صبح بجاى آور و پس ‍ از آن تا طلوع آفتاب دعا بخوان . سپس تا وقت نماز ظهر قرآن بخوان و بدينگونه يك شبانه روز او را با نماز و قرآن و دعا پر كرد.
مسيحى كه به خانه بازگشت ، دست از اسلام برداشت و ديگر پاى به مسجد نگذاشت .(14) آرى اينگونه افراط و زياده روى در عبادت ، مردم را فرارى مى دهد.
استاد شهيد مرتضى مطهرى نقل مى كند كه عمروعاص دو پسر داشت ؛ يكى طرفدار حضرت على عليه السلام شد و ديگرى طرفدار معاويه . روزى پيامبر به فرزند خوب عمروعاص (عبداللّه ) فرمود: شنيده ام كه تو شبها را به عبادت و روزها را به روزه مى گذرانى ، گفت بله يا رسول اللّه ، پيامبر فرمود: من اين راه را قبول ندارم .(15)
در روايات مى خوانيم : ((اِنَّ لِلْقُلُوبِ اِقْبالاً وَاِدْبارا))(16) روح انسان ، گرايش و فرار دارد. هرگاه رو مى كند و گرايش دارد بهره گيرى كنيد و هرگاه آمادگى ندارد به او فشار نياوريد كه ناخودآگاه عكس العمل منفى نشان مى دهد.
در سفارشات اسلامى آمده كه اوقات خود را چهار قسمت كنيد و سهمى را براى تفريح و لذّت بگذاريد كه اگر اينگونه عمل كرديد براى كارهاى ديگر نشاط خواهيد داشت .(17)
قرآن كريم به يهوديانى كه در روز استراحت و تعطيل ، به سراغ ماهيگيرى و كار مى رفتند عنوان متجاوز مى دهد: (وَ لَقَد عَلِمْنَا الَّذينَ اعْتَدَوْا مِنْكُمْ فِى السَّبْتِ)(18) ما از متجاوزين روز شنبه (كه حريصانه به سراغ كار مى رفتند) آگاهيم .
به هر حال حفظ نشاط و روحيه در عبادت ، يك اصل است كه با ميانه روى حاصل مى شود.
مديريت در عبادت
مديريت تنها در مسائل اجتماعى و اقتصادى و سياسى نيست ، بلكه امور عبادى نيز نياز به مديريت دارد.
در مديريت اصولى مطرح است : برنامه ريزى و طرح كار، گزينش نيروى كارآمد، انضباط و نظارت ، تشويق و كنترل و امثال اينها. در عبادت نيز بايد اين اصول رعايت شود تا موجب رشد و كمال شود.
نماز يك طرح معيّن دارد، با تكبير آغاز مى شود و با سلام تمام . تعداد ركعات و ركوع و سجودش مشخّص است . اوقات انجام آن مخصوص ، و جهت آن رو به قبله است .
امّا طرح تنها كافى نيست ، اقامه و اجراى آن نيز نياز به گزينشِ امام جماعتى جامع و جامعه نگر دارد. بايد مردم را از طريق آداب و اخلاق و نظافت و نشاط به نماز و مسجد ترغيب و تشويق كرد. بايد نظم و هماهنگى در صفوف جماعت و تبعيت از امام جماعت مراعات شود و به هر حال مديريتى كامل را مى طلبد تا به بهترين نحو پياده شود.
عبادت ، داروخانه شبانه روزى
هر كس در هر لحظه و در هر شرايطى بدون هيچ وقت قبلى و واسطه اى مى تواند با خدا ارتباط برقرار كند. هر چند اوقاتى مخصوص از قبيل هنگام سحر، غروب جمعه ، پس از خطبه هاى نماز جمعه ، هنگام نزول باران و يا شب قدر، دعا و عبادت حال ديگرى دارد، اما دعا و نيايش اختصاصى به اين اوقات ندارد.
عبادت در هر حال داروى غفلت و نسيان و عصيان است .(اءَقِمِ الصَّلو ةَ لِذِكرِى )(19) مايه آرامش و اطمينان خاطر و زدونِ اضطراب ها و دل نگرانى هاست . (اَلا بِذكرِاللّهِ تَطمَئنُّ القُلُوب )(20)
عبادت ، مايه آرامش
شما طاغوت هاى قُلدر و سرمايه داران بزرگ و صاحبان علم و صنعت و تكنولوژى را مى شناسيد، ولى آيا از آنها آرامش هم سراغ داريد؟
آيا جوامع غربى امروز در آرامش روحى و روانى بسر مى برند؟
آيا قدرت و صنعت و ثروت براى بشر امروز، صلح و دوستى و اطمينان خاطر و آرامش به ارمغان آورده است ؟
اما عبادت و اطاعت خدا، براى اولياى خدا چنان حالتى بوجود مى آورد كه در هيچ شرايطى دچار اضطراب نمى گردند. در اينجا مناسب است دو خاطره از رهبر كبير انقلاب اسلامى امام خمينى قدس سره نقل كنم :
بدنبال فرار شاه از ايران ، با آنكه هنوز نوكر بى اختيارش شاپور بختيار حكومت مى كرد، امام خمينى تصميم گرفت بعد از پانزده سال تبعيد به كشورش ‍ باز گردد. خبرنگار در هواپيما از ايشان سؤ ال مى كند: اكنون چه احساسى داريد؟ مى فرمايد: هيچ !
در حالى كه در آن زمان ميليون ها ايرانىِ عاشق ، نگرانِ جان امام بودند، امام با آرامش خاطر در هواپيما مشغول نماز شب و ذكر خدا بودند. اين آرامش تنها بخاطر ياد اوست .
خاطره ديگر كه از فرزند امام مرحوم حاج سيّد احمد آقا شنيدم آنست كه روز فرار شاه از ايران ، دهها خبرنگار و عكاس از سراسر دنيا در منزل امام در پاريس اجتماع كرده بودند تا سخنان امام را به دنيا مخابره كنند. امام روى صندلى ايستاد، چند كلمه اى سخن گفت ، سپس رو به من كرد و پرسيد: احمد، آيا ظهر شده است ؟ گفتم بله ، امام بدون معطّلى سخن خود را قطع كرد و براى نماز اوّل وقت از صندلى پايين آمد. همه گيج شدند كه چه خبر شده است ، گفتم : امام نمازش را اوّل وقت مى خواند.
آنچه امام در پاريس انجام داد درسى بود كه از پيشوايش امام رضا عليه السلام آموخته بود. در تاريخ آمده ، رهبر گروه صابئين كه نامشان در قرآن آمده است ، دانشمندى مغرور و متعصّب بود. هر بار كه با امام رضا عليه السلام به گفتگو مى نشست زير بار نمى رفت ، تا آنكه در جلسه اى چنان تار و پود افكارش در هم ريخت كه گفت : اكنون قلبم نرم شد و منطق شما را پذيرفتم . در اين هنگام صداى اذان بلند شد، امام رضا عليه السلام به قصد نماز جلسه را ترك كردند، دوستان امام هر چه اصرار كردند كه اگر لحظاتى جلسه را ادامه دهيد او و تمام پيروانش مسلمان مى شوند، فرمودند: نماز اوّل وقت مهم تر از بحث است ، او اگر لايق باشد بعد از نماز هم مى تواند حق را بپذيرد. دانشمندِ صابئى كه اين صلابت و قاطعيت و تعبّد و عشق به حق را در امام ديد بيشتر علاقمند شد.(21)
عبادت و دريافت ها
عبادت ، وسيله دريافت امدادها و الطاف الهى است .
(وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَاءْتِيَكَ الْيَقِينُ)(22)
آن قدر عبادت كن تا به درجه يقين برسى .
حضرت موسى براى دريافت كتاب آسمانى تورات ، چهل شبانه روز در كوه طور به عبادت و مناجات پرداخت و پيامبر گرامى اسلام براى دريافت وحى مدّت هاى طولانى در غار حرا به عبادت مشغول بود. در روايات آمده است : ((مَنْ اَخْلَصَ الْعِبادَة لِلّهِ اَرْبَعينَ صَباحا ظَهَرتْ يَنابيعُ الْحِكْمةَ مِنْ قَلْبِهِ عَلى لِسانِهِ))(23) هر كس چهل شبانه روز تمام كارهايش رنگ عبادت و خلوص ‍ داشته باشد، خداوند چشمه هاى حكمت را از قلبش بر زبانش جارى مى سازد.
آرى عبادتِ خالصانه ، دانشكده اى است كه چهل روزه فارغ التحصيلانى حكيم پرورش مى دهد كه حكمت را از سرچشمه الهى دريافت و به ديگران تحويل مى دهند.
تاءثير متقابل ايمان و عبادت
چنانكه ايمان ، انسان را به عبادت مى كشاند، عبادت نيز در عمق بخشيدن به ايمان مؤ ثر است . همانند ريشه اى كه آب و غذا را به برگ هاى درخت مى رساند و متقابلا برگها حرارت و نور را به ريشه منتقل مى كنند. آرى هر چه عبادت بهتر وبيشتر شود، اُنس انسان به معبود بيشتر مى شود.
فلسفه عبادت در قرآن
قرآن فلسفه نماز را ياد خدا مى داند؛ (اءَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِىَّ)(24)
و ذكر خدا را مايه آرامش دلها؛ (اءَلاَ بِذِكْرِ اللّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ)(25)
و نتيجه آرامش دل را پرواز به ملكوت . (يََّاءَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ ارْجِعِىَّ إِلَى رَبِّك )(26)
قرآن در مواردى ديگر، دليل عبادت را تشكر از خداوند مى داند:
(اُعْبدوُا رَبَّكُمْ الَّذى خَلَقكُم )(27)
پرستش كنيد پروردگارتان را كه شما را آفريد.
(فَلْيَعْبُدُواْ رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ الَّذِىَّ اءَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَءَامَنَهُم مِّنْ خَوْفِ)(28)
پس پروردگار اين خانه (كعبه ) را پرستش كنند كه آنان را از گرسنگى وناامنى نجات داد.
در بعضى آيات به نقش تربيتى نماز اشاره شده است :
(إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ)(29)
همانا نماز انسان را از زشتى ها و مُنكرات باز مى دارد.
نمازگزار ناچار است كه بخاطر صحّت نماز و يا قبول شدن آن ، يك سرى دستوراتِ دينى را مراعات كند كه رعايت آنها خود زمينه اى قوى براى دورى از گناه و زشتى است . آرى كسى كه لباس سفيد بپوشد، طبيعى است كه روى زمينِ آلوده و كثيف نمى نشيند.
قرآن بدنبال سفارش به نماز مى فرمايد:
(إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَات )(30)
همانا كارهاى شايسته ، گناهان را از بين مى برند.
پس نماز يك توبه عملى از گناهان گذشته است و خداوند با اين آيه به گنهكار اميد مى دهد كه اگر به كارهاى شايسته همچون نماز و عبادت روى بياورد بديهايش محو مى شود.
نماز در كلام على عليه السلام
حضرت على عليه السلام بارها در نهج البلاغه از نماز و ياد خدا سخن به ميان آورده كه در كتابى به نام ((نماز در نهج البلاغه )) گردآورى شده است . ما در اينجا جملاتى را در مورد فلسفه ذكر و ياد خدا كه مهمترين مصداقش نماز است از آن حضرت نقل مى كنيم :
مى فرمايد: ((اِنَّ اللّهَ جَعَلَ الذِّكْرَ جَلاءً لِلْقُلُوبِ تَسْمَعُ بِهِ بَعْدَالْوَقَرَة وَ تُبْصِرُ بِه بَعْدَ العَشوة ))(31) خداوند ذكر و يادش را صيقل روحها قرار داد تا گوشهاى سنگين با ياد خدا شنوا و چشم هاى بسته با ياد او بينا شوند.
آنگاه حضرت در مورد بركات نماز مى فرمايد:
((قَدْ حَفَّتْ بِهِم المَلائِكَة وَ نُزّلَتْ عَلَيْهِمُ السَّكينَه وَ فُتِحَتْ لَهُم اَبْوابَ السَّماءِ وَ اُعِدَّتْ لَهُم مَقاعِدَ الكِرامات )) فرشتگان آنان را در بر مى گيرند و آرامش بر آنان نازل مى شود، درهاى آسمان بر آنان گشوده و جايگاه خوبى برايشان آماده مى شود.
در خطبه اى ديگر مى فرمايد:
((و اِنَّها لَتَحُتُّ الذُّنُوبَ حَتَّ الْوَرَق وَ تُطلِقُها اِطْلاقَ الرَّبَق ))(32) نماز گناهان را مثل برگ درختان مى ريزد و گردن انسان را از ريسمان گناه آزاد مى كند.
آنگاه در ادامه ، تشبيهى جالب از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل مى فرمايد كه : نماز همچون جوى آبى است كه انسان روزى پنج مرتبه خود را در آن شستشو دهد، آيا ديگر آلودگى باقى مى ماند؟
در خطبه 196 گوشه هايى از مفاسد اخلاقى همچون كبر و سركشى و ظلم را برمى شمرد و سپس مى فرمايد: درماين اين مفاسد نماز و روزه و زكات است . آنگاه در مورد آثار نماز مى فرمايد:
((تَسْكيناً لاَِطْرافِهِم ، تَخْشيعاً لاَِبْصارِهِم ، تَذْليلاً لِنُفُوسِهِمْ، تَخْفيضاً لِقُلُوبِهِم ، اِزالَةً لِلْخَيْلاءِ عَنْهُم اِنْ اَوْ حَشَتْهُم الْوَحْشَة آنَسَهُمْ ذِكْرك )) نماز به همه وجود انسان آرامش مى بخشد، چشمها را خاشع و خاضع مى گرداند، نفس سركش ‍ را رام ، دلها را نرم و تكبر و بزرگ منشى را محو مى كند. به هنگام وحشت و اضطراب و تنهايى ، ياد تو موجب انس و الفت آنها مى شود.
البتّه روشن است كه همه مردم چنين بهره هايى را از نماز ندارند، بلكه تنها گروهى هستند كه شيفته نماز و ياد خدا هستند و آن را با تمام دنيا عوض ‍ نمى كنند.
آثار و بركات عبوديّت و بندگى
1- احساس غرور و افتخار
امام زين العابدين عليه السلام در مناجات خود مى گويد: ((اِلهى كَفى بى عِزّاً اَنْ اَكُونَ لَك عَبْداً))(33) همين افتخار مرا بس كه بنده تو باشم .
چه افتخارى از اين بالاتر كه انسان با خالق خود سخن بگويد و او كلام انسان را بشنود و بپذيرد!
در اين دنياى ناچيز، اگر مخاطب انسان شخصى بزرگ و دانشمند باشد، انسان به وجود او افتخار و از مصاحبت با او احساس غرور مى كند و از اينكه زمانى شاگرد فلان استاد بوده است بر خود مى بالد.
2- احساس قدرت
كودك مادامى كه دستش در دست پدرى قوى و مهربان است احساسِ قدرت مى كند، امّا اگر تنها شود هر لحظه ترس و دلهره دارد كه ديگران او را آزار دهند.
انسانى كه متّصل به خدا شد، در برابر ابرقدرت ها و طاغوت ها و مستكبرين احساس قدرت مى كند.
3- احساس عزّت
عزّت به معنى نفوذناپذيرى است . در مكتب انبيا تمام عزّت ها از آنِ خداست ، چنانكه همه قدرت ها از اوست . لذا قرآن از كسانى كه به سراغ غير خدا مى روند انتقاد مى كند كه آيا از غير خدا عزّت مى خواهيد؟(34)
طبيعى است كه اتصال به عزيزِ مطلق و قدرت بى نهايت ، به انسان عزّت مى دهد. چنانكه كلماتى همچون ((اللّه اكبر)) طاغوت ها را در نزد انسان حقير و او را در برابر آنها عزيز مى كند.
لذا قرآن به ما دستور مى دهد كه در سختى ها و مشكلات از نماز و عبادت كسب قدرت و قوّت كنيم :
(وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلَو ةِ)(35)
اولياى خدا نيز در مقاطع حسّاس ، خود را با نماز تقويت مى كردند. عصر روز نهم محرّم در كربلا، لشگر يزيد به خيمه گاه امام حسين عليه السلام حمله كرد. امام فرمودند: يك شب جنگ را به تاءخير بيندازيد كه من نماز را دوست دارم و مى خواهم امشب را تا صبح به عبادت بپردازم .
بندگان صالح خدا، نه فقط نمازهاى واجب كه نمازهاى مستحب را دوست مى دارند. نماز نافله ، نشانه عشق به نماز است . نماز واجب را چه بسا انسان از ترس قهر خدا بخواند، ولى در نماز مستحب ترس مطرح نيست ، عشق مطرح است .
آرى ، هر كس كه كسى را دوست دارد، ميل دارد بيشتر با او حرف بزند و دل از او نمى كند. چگونه ممكن است انسان ادعا كند خدا را دوست دارد ولى حال حرف زدن با او را ندارد!
البتّه اين بى رغبتى به نماز و نافله بى دليل نيست ، بلكه طبق روايات گناه روز توفيق نماز شب و نافله سحر را مى گيرد.
به هرحال آنكه نافله نمى خواند، فضلى ندارد كه انتظار تفضّل از خداوند را داشته باشد. چنانكه كسى انتظار ظهور مصلح است كه خود صالح باشد.
نمازهاى نافله ، نقص نمازهاى واجب را نيز جبران مى كند. شخصى از امام پرسيد: من در نماز حضور قلب ندارم و از بركاتِ نماز بى بهره ام ، چه كنم ؟ حضرت فرمودند: بدنبال نمازهاى واجب ، نماز نافله بخوان كه كاستى هاى آن را جبران مى كند و سبب قبولى نماز واجب مى گردد.
بخاطر همين آثار و بركات است كه اولياى خدا نه تنها به نمازهاى واجب ، بلكه به نمازهاى مستحب توجه زيادى داشتند و از آنچه مانع و مزاحم اين سير معنوى و پرواز روحى مى گشت ، مانند پرخورى ، پرحرفى ، پرخوابى ، لقمه حرام ، لهو و لعب و سرگرم شدن به دنيا، كه انسان را از حال عبادت مى اندازد و نماز را بر او سنگين مى كند، دورى مى كردند. چنانكه قرآن مى فرمايد:
(وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلا عَلَى الْخَ-شِعِينَ)(36)
همانا نماز سنگين است مگر براى خاشعان .
4- عامل تربيت
گرچه نماز يك ارتباط روحى و معنوى است و هدف از آن ياد خداست ، اما اسلام خواسته اين روح را در قالب يك سلسه برنامه هاى تربيتى پياده كند و لذا شرائط زيادى را براى آن قرار داده است ، شرائط صحيح بودنِ نماز، شرائط قبولى و شرائط كمال .
پاك بودن بدن و لباس ، رو به قبله بودن ، درست خواندن كلمات ، مباح بودنِ مكان و لباس نمازگزار از شرائط صحّت نماز است كه مربوط به جسم نمازگزار است نه روحِ او.
اما اسلام عبادت را در اين لباس قرار داده تا به مسلمين درس نظافت و پاكيزگى ، استقلال ، و مراعات حقوق ديگران بدهد.
چنانكه توجه و حضور قلب ، پذيرفتن رهبرى امامان معصوم و اداى واجباتِ مالى چون خمس و زكوة ، شرط قبولى نماز است و انجام آن در اوّل وقت ، در مسجد، به جماعت ، با لباس تميز و عطر زده ، مسواك زده و رعايت نظم صفوف و امثال آن از شرائط كمال نماز است .
دقت در اين شرائط بخوبى مى رساند كه هر يك از آنها نقش مؤ ثرى در تربيت انسان ها دارد.
در نماز به هر سو بايستيم رو به خداست ، زيرا قرآن مى فرمايد: (فَاءَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ)(37) اما بخاطر آنكه بفهماند جامعه اسلامى بايد يك جهت داشته باشد و درس وحدت و هبستگى بدهد، دستور مى دهد همه به يك جهت بايستند. اما چرا آن جهت ، كعبه باشد؟
زيرا كعبه اولين نقطه اى است كه براى عبادت مردم وضع شده است : (إِنَّ اءَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبارَكاً)(38)
و از طرفى بنيانگذار و تعميركنندگانِ آن در طول تاريخ ، انبيا بوده اند. پس رو به كعبه ايستادن يك نوع همبستگىِ مكتبى در طول زمان است .
از سوى ديگر كعبه رمز استقلال است ، زيرا تا وقتى مسلمين رو به بيت المقدس ، قبله يهود و نصارى نماز مى خواندند، آنها منّت مى نهادند و مى گفتند: رو به قبله ما ايستاده ايد پس از خود استقلالى نداريد.
قرآن با صراحتِ كامل مى فرمايد:
(لِئَلاّ يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَيكُم حُجَّة )(39)
ما قبله شما را كعبه قرار داديم تا مردم بر شما حجّتى نداشته باشند.
خلاصه آنكه قبله رمز استقلال ، وحدت و همبستگى است و اينها درسهاى تربيتىِ نماز است .
5 - احضار ارواح !
امروزه بازار هيپنوتيزم و احضار ارواح در دنيا رونق پيدا كرده است ، ولى هدف ما آن بحث ها نيست . هدف ما اين است كه روحِ فرارى خود را از طريق نماز نزد خالق احضار و اين شاگرد فرارى را سر كلاس حاضر كنيم . يكى از بركات نماز احضار نفس سركش وفرارى در محضر خداست .
امام زين العابدين عليه السلام در مناجات الشّاكين ، از نَفس خود به درگاه خداوند ناله مى كند و مى گويد: خداوندا من از نفسى به تو گلايه دارم كه ميل به هوسها دارد و از حق فرارى است .
اين نفس است كه گناه را در نزد انسان شيرين و آسان جلوه مى دهد و اينگونه توجيه مى كند كه بعدا توبه مى كنى و يا ديگران نيز اين كارها را كرده اند. نفس مثل كودك بازى گوشى است كه اگر پدر از او مراقبت نكند دست خود را از دست پدر بيرون كشيده و به هر سو كه بخواهد مى رود و هر لحظه خطرى او را تهديد مى كند.
بهترين راه كنترل اين نفسِ سركش آنست كه انسان روزى چند مرتبه آن را در نزد خداوند احضار و غفلت زدائى كند تا از غرق شدن در منجلاب ماديات نجاتش دهد.
6- ولايت بر هستى !
از بركاتِ نماز و عبادت آن است كه انسان بتدريج و گام به گام بر هستى تسلّط پيدا مى كند.
گام اوّل : قرآن مى فرمايد: تقوى براى انسان نورانيت و بصيرت مى آورد يعنى به انسان ديدى مى دهد كه حق را از باطل تشخيص دهد، (إِن تَتَّقُواْ اللّهَ يَجْعَل لَّكُمْ فُرْقَاناً)(40) و در جاى ديگر مى فرمايد: (يَجْعَل لَّكُمْ نُوراً)(41) پس تقوى كه در راءس آن بندگى خدا و نماز است گامى به سوى نورانى شدن و بصيرت پيدا كردن است .
گام دوّم : كسانى كه هدايت الهى را پذيرفتند و در مدار حق قرار گرفتند خداوند هدايت آنها را زيادتر مى كند: (وَالَّذِينَ اهْتَدَوْا زَادَهُم هُدىً)(42) پس ‍ نور و هدايت آنها متوقف نمى شود، بلكه بخاطر تسليم و بندگى دائما در حال قرب و رشد هستند و شعاع وجوديشان بيشتر مى شود.
گام سوّم : از آنجا كه اين افراد در راه خدا تلاش مى كنند، خداوند راه هاى زيادى را براى رسيدن به كمال به آنها نشان مى دهد. (وَالَّذِينَ جَهَدُواْ فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُم سُبُلَنَا)(43)
گام چهارم : هرگاه شيطان به سراغ آنها برود فورا متذكّر شده و از خداوند عذرخواهى مى كنند. (إِذَا مَسَّهُمْ طاَّئِفٌ مِّنَ الشَّيطَانِ تَذَكَّرُوا)(44)
گام پنجم : براى خودسازى و دورى از فحشاء و مكر نماز بهترين عامل است . (إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ)(45)
بدنبال اين قدمها و گامها، انسان بر نفس خود تسلّط پيدا مى كند، نفس را مهار مى كند و گرفتار وسوسه و لغزش نمى شود. بلكه هرگاه فشار وسوسه درونى و طاغوت بيرونى زياد شد، باز هم از اهرم نماز و صبر كمك مى گيرد: (وَاستَعِينُوا بِالصَّبرِ وَالصَّلَو ة )(46)
گام ششم : افراد با تقوى كه وجودشان با نور الهى روشن شده ، با هر نماز يك گام به جلو مى روند، زيرا نماز تكرار نيست ، بلكه معراج است . پلّه هاى يك نردبان همه مثل هم است ، اما هر پله يك قدم انسان را رو به بالا مى برد. چنانكه كسى كه چاه حفر مى كند، در ظاهر كارى تكرارى مى كند و همواره كلنگ مى زند، اما در واقع با هر كلنگى كه مى زند به عمق بيشترى مى رسد.
ركعات نماز در ظاهر تكرارى اند، اما در واقع پلّه هاى بالا رفتن از نردبان كمال و عمق دادن به معرفت و ايمان اند.
نمازگزار اجازه نمى دهد كه عمرش چراگاه شيطان و لگدكوب او گردد. امام زين العابدين عليه السلام در دعاى مكارم الاخلاق از خداوند چنين مى خواهد: خداوندا! اگر عمر من چراگاه شيطان است ، آن را قطع كن .
نه تنها شيطان كه گاهى وهم و خيال ، روح انسان را لگدكوب مى كند و انسان را غافل از حق و حقيقت مى گرداند.
آرى پيامبر اكرم در خواب هم بيدار بود و ما در بيدارى و حتى در حال نماز هم خوابيم و روحمان دستخوش شيطان و خيال است ، به قول مولوى :
گفت پيغمبر كه عَيناىَ ينام
لايَنام القلب عن ربّ الاَنام
چشم تو بيدار و دل رفته به خواب
چشم من خفته ، دلم در فتح باب
و در جاى ديگر مى گويد:
گفت پيغمبر كه دل ، همچون پرى است
در بيابانى اسير صَرصرى است
باد، پَر را هر طرف رانَد گزاف
گه چپ و گه راست با صد اختلاف
اين نفس اگر مهار نشود هر لحظه انسان را به فساد مى كشاند:
(إِنَّ النَّفْسَ لاََمَّارةُ بِالسُّوَّءِ إِلا مَا رَحِمَ رَبّى )(47)
به همين دليل قرآن ، بهشت را مخصوص كسانى مى داند كه نه تنها به زبان بلكه در دل نيز اراده برترى طلبى و فساد نداشته باشند.(48) و براى آنان كه نفس خود را از هوسها باز داشته اند، بهشت را ماءوى قرار داده است .(49)
اولياى خدا بر افكار و انديشه هاى خود حاكمند نه محكوم آنها. آنان در اثر بندگى خدا چنان ولايت و سلطه اى بر نفس خويش دارند كه اجازه نمى دهند حتّى وسوسه اى بر قلب آنها خطور كند.
من چو مرغ اوجم ، انديشه مگس
كى بود بر من مگس را دسترس
پس از آنكه انسان به نور و شناخت و آگاهى رسيد و با نمازهاىِ عارفانه و عاشقانه و آگاهانه ، نفس را كنترل و روح را در جهت رضاى خدا قرار داد و بر نفس خود ولايت و سلطه پيدا كرد، بر هستى نيز سلطه مى يابد. دعاهاى او مستجاب مى شود و كارهاى خدائى مى كند.
معجزات انبيا همان تصرّف در هستى و تسلّط بر طبيعت است كه با اذن الهى انجام مى دهند.
اينكه مى گويند: ((العبودية جوهرة كنهها الرّبوبية )) بندگى خالص ، گوهرى است كه از ربوبيّت سر در مى آورد، مراد همين سلطه بر هستى است كه از بندگى خدا حاصل مى شود.
در حديث آمده كه خداوند مى فرمايد:
انسان از طريق كارهاى مستحب و نافله گام به گام به من نزديك مى شود كه تا آنكه محبوب من شود و آنگاه كه به اين مقام رسيد من چشم و گوش و زبان و دست او مى شوم و تمام حركات او خدايى و جهت دار مى شود. به جائى مى رسد كه مانند حضرت ابراهيم مى گويد:
(إِنَّ صَلاَتِى وَنُسُكِى وَمَحْيَاىَ وَمَمَاتِى لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ)(50)
نماز وعبادتم ومرگ وحياتم همه و همه براى پروردگار جهانيان است . در اين حال هرگاه دعا كند مستجاب مى كنم واگر سؤ الى كند قبول مى كنم .(51)
باز هم سيماى نماز
هر چه براى نماز گفته و نوشته شود حق آن ادا نمى شود و چگونه ممكن است عمودِ دين و پرچم اسلام و يادگار اديان و انبيا و محور قبولِ همه اعمال در چند جمله بيان شود؟
نماز، برنامه هر صبح و شام است بهنگام صبح اولين كلامِ واجب نماز و بهنگام شام آخرين واجب ، نماز است . پس آغاز و انجامِ هر روزت با ياد خدا و براى خدا است .
نماز در سفر يا وطن ، در زمين يا هوا، در فقر يا غنى ، رمز آنست كه در هر كجا هستى و هر كه هستى مطيع او باشى نه غير او.
نماز، ايدئولوژى عملى مسلمان است كه در آن عقائد و افكار و خواسته ها و الگوهاى خود را بيان مى كند.
نماز، استحكام بخشيدن به ارزشها و جلوگيرى از فروپاشى شخصيتِ افراد و اعضاى جامعه است كه اگر مصالح ساختمان سُست باشد ساختمان فرو مى ريزد.
اذانِ نماز، شيپورِ توحيد است كه سپاه متفرّقِ اسلام را در يك صف و زير يك پرچم فرا مى خواند و آنان را پشتِ سر امامى عادل قرار مى دهد.
امام جماعت يكى است تا رمز اين باشد كه امام جامعه نيز بايد يكى باشد تا اداره امور متمركز باشد.
امام جماعت بايد مراعات ضعيف ترين مردم را بكند و اين درس است كه در تصميم گيرى هاى جامعه مراعاتِ طبقه محروم را بكنيد. پيامبر خدا بهنگام نماز صداى گريه طفلى را شنيد نماز را به سرعت تمام كرد تا اگر مادر طفل در نماز شركت كرده كودكش را آرام كند!(52)
اولين فرمان بدنبال آفرينش انسان ، فرمان سجده بود كه به فرشتگان فرمود: براى آدم سجده كنيد.(53)
اولين نقطه زمين (مكّه و كعبه ) كه از زير آب بيرون آمد و خشكى شد مكان عبادت بود.(54)
اولين كار رسول خدا پس از هجرت به مدينه ساختن مسجد بود.
نماز هم انجام معروف است هم نهى از منكر. هر روز در اذان و اقامه مى گوييم ((حىّ على الصلوة حىّ على الفلاح حىّ على خير العمل )) كه همه امر به بالاترين معروف ها يعنى نماز است .
از سوى ديگر نماز انسان را از فساد و فحشا بازمى دارد: (اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنكَر)(55)
نماز، حركاتى است برخاسته از آگاهى و شناخت . شناختِ خداوند كه به فرمان او و براى او و اُنس با او قيام مى كنيم و لذا قرآن ما را از نماز در حال مستى (56) و كسالت (57) نهى كرده است تا آنچه را در نماز مى گوييم با توجه و آگاهى باشد.
نماز، آگاهى بخش است . هر هفته روزهاى جمعه نمازجمعه برپا مى شود و قبل از نماز دو خطبه خوانده مى شود. اين دو خطبه بجاى دو ركعت از نماز و به عبارتى جزئى از نماز است . خطبه هايى كه به فرموده امام رضا عليه السلام بايد مردم را از تمام مسائل جهان آگاه كند.
شنيدن خطبه ها و آنگاه نماز خواندن يعنى آگاه شدن و بعد نمازخواندن .
نماز خروج از خود و پرواز بسوى خداست و قرآن مى فرمايد:
(وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ اِلَى اللّهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْت فَقَدْ وَقَعَ اَجْرُهُ عَلَى اللّهِ)(58) هركس از خانه اش به قصد هجرت بسوى خدا و رسولش خارج شود و سپس مرگ او را دريابد پاداشش بر خداست .
امام خمينى مى فرمايد: هجرت از خانه دل بسوى خدا، يكى از مصاديق آيه است ، هجرت از خودپسندى و خودخواهى و خودبينى به سوى خداپرستى و خداخواهى و خدابينى بزرگ ترين هجرت هاست .(59)
نماز به منزله اسم اعظم الهى بلكه خودِ اسم اعظم است .
در نماز، عزّت ربّ و ذلّت عبد مطرح است كه اين دو مقام بس عالى است .
نماز پرچم اسلام است . ((عَلَمُ الاِْسْلامِ اَلصَّلوة ))(60)
همانگونه كه پرچم نشانه است ، نماز نيز نشانه و علامت مسلمانى است . چنانكه پرچم مورد احترام است و اهانت به آن ، اهانت به يك ملّت و كشور است ، اهانت و بى توجهى به نماز نيز بى توجهى به كلّ دين است . چنانكه برپابودن پرچم نشانه حيات سياسى و نظامى و قدرت است . در برپابودن نماز نيز اين امور مطرح است .
نماز و قرآن
در مواردى قرآن و نماز در كنار هم آمده اند، مانند:
(يَتلُونَ كِتابَ اللّهِ وَ اَقامُوا الصَّلوةَ)(61)
قرآن تلاوت مى كنند و نماز به پاى مى دارند.
و يا در جاى ديگر مى فرمايد: (يُمَسِّكوُنَ بِالْكِتابِ وَ اَقامُوا الصّلوة )(62) به قرآن تمسّك مى جويند و نماز به پاى مى دارند.
گاهى براى نماز و قرآن ، يك صفت آورده شده ، چنانكه كلمه ذِكر هم به قرآن گفته شده است : (اِنّا نَحْنُ نَزَّلْنا الذِّكر)(63) ما ذكر را نازل كرديم . و هم فلسفه نماز شمرده شده است : (اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرى )(64) نماز را بخاطر ياد من به پاى دار.
جالب آنكه گاهى بجاى كلمه نماز كلمه قرآن آمده است ، مانند آيه (اِنَّ قُرآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً)(65) كه گفته اند مراد از قرآن الفجر، نماز صبح است .
بگذريم كه خواندن قرآن بصورتِ حمد و سوره ، يكى از واجباتِ نماز است و بحث نماز در اكثر سوره هاى قرآن ، هم در بزرگ ترين سوره (بقره ) و هم در كوچك ترين سوره ها (كوثر) آمده است .
نماز و قصاص !
نه تنها در اسلام ، بلكه در همه اديان الهى قانون قصاص مطرح است كه طبق آن كيفر كسيكه گوش قطع كند آنست كه گوشش بريده شود و كيفر كسى كه دندان بشكند آنست كه دندانش شكسته شود تا عدالت اجرا شود. يكى از موارد قصاص ‍ آنست كه دست دزد بايد قطع شود، ولى فقط چهار انگشت او، و كف دست باقى مى ماند. زيرا قرآن مى گويد: (وَ اَنَّ الْمَساجِدَ لِلّهِ)(66) محلّ سجده براى خداست .
چون انسان هنگام سجده بايد كف دست خود را بر زمين گذارد لذا در كيفر سارق بايد به مساءله نماز و سجده توجه داشت و كف دست او را قطع نكرد تا حقّ عبادت حتى براى سارق هم محفوظ بماند!
عبادت و ولايت
عبادت زمانى ارزش دارد كه سطحى نباشد، بلكه همراه با شناختِ رهبر آسمانى و ولايت او و همراه با خشوع و آداب مخصوص خود باشد.
حضرت على عليه السلاّم گرفتار يك عدّه نماز خوانِ خشك مقدس بود كه در تاريخ بنام مارقين و خوارج معروفند. كسانى كه پيشانى آنها بخاطر سجده هاى طولانى و مكرّر پينه بسته بود، امّا در برابر على عليه السلام قيام كردند و بر او شمشير كشيدند. در روايات مى خوانيم كه وقتى امام زمان عليه السلام ظهور كنند گروهى از مساجد عليه آن حضرت حركت خواهند كرد.
گمان نكنيد آنها كه براى كشتن امام حسين به كربلا آمده بودند همه تارك الصلوة بودند، بلكه نماز جماعت مى خواندند! و خود يزيد و معاويه پيشنماز بودند!
آرى عبادتى كه همراه با جهالت باشد، كشتنِ عابدترين مردم را در محرابِ عبادت ، بزرگ ترين عبادت مى داند و با قصد قربت براى كشتن على عليه السلام مى رود!
نه فقط نماز كه ساير عبادات نيز بايد همراه با معرفتِ رهبر حق و اطاعت از او باشد، لذا در روايات آمده كه خداوند حج را واجب كرد تا مردم دور خانه او جمع شوند و در اين مركز اجتماع با امامان معصوم ارتباط برقرار كنند. اما امروزه ميليون ها نفر گرد كعبه مى گردند، و به خاطر نداشتن رهبر آسمانى از هم گسيخته اند و با داشتن مركز وحدت و اهرمهاى اقتصادى از عدّه اى يهودى توسرى مى خورند!
آرى اسلام مجموعه اى است كه تجزيه بردار نيست . نماز بدون پذيرفتن ولايت قبول نيست ، نماز بدون پرداخت زكوة قبول نيست چنانكه انفاق بدون نماز نيز پذيرفته نيست .
دستورات اسلام مثل اعضاى بدن است كه هيچيك جاى ديگرى را نمى گيرد، نه چشم كار گوش را مى كند و نه گوش كار دست را. در اسلام نيز خواندن نماز جاى زكوة را نمى گيرد، چنانكه هيچيك از اين دو جاى جهاد و مبارزه در راه خدا را پر نمى كنند. بلكه مجموعه اينها اسلام است .
نماز و رهبرى
اگر نماز توسط رهبران الهى اقامه شود بساط ظلم و طاغوت را برهم مى زند. نماز عيد امام رضا عليه السلام آنچنان با هيبت و عظمت آغاز شد كه حكومت ظالم بر خود لرزيد و فهميد كه اگر اين نماز به پايان برسد حكومتِ بنى عبّاس نيز به پايان خواهد رسيد. لذا ماءمون دستور داد كه امام را از وسط راه بازگرداندند.
دليل آنكه نمازهاى امروز مسلمين اثرى ندارد آنست كه به قسمتى از قرآن عمل شد و قسمتى فراموش شد. زيرا قرآن مى فرمايد:
(وَاَقيمُواالصَّلوةَ وآتُوا الزَّكاةَ وَ اَطيعُوا الرّسُولَ)(67)
نماز به پاى داريد و زكات دهيد و از رسول خدا اطاعت كنيد.
امّا امروز بعضى نماز مى خوانند و زكات نمى دهند و بعضى اهل نماز و زكات هستند، ولى ولايت كفار را پذيرفته اند. به عبارت ديگر ايمان به خدا دارند، اما كفر به طاغوت ندارند و اين ايمان ناقص است . در حالى كه خداوند مى فرمايد: (فَمَنْ يَكْفُر بِالطّاغُوتِ وَ يُؤْمِنْ بِاللّهِ فَقَدْاسْتَمْسَك بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقى )(68) هركس به طاغوت كفر ورزد و به خدا ايمان آورد به ريسمان محكم الهى چنگ زده است .
يعنى هم كفر به طاغوت و هم ايمان به خدا لازم است ، در حالى كه امروزه مسلمين برائت از كفر و طاغوت ها را فراموش كرده اند. لذا قرآن در مورد كسانى كه به طاغوت مراجعه مى كنند مى فرمايد: آنها خيال مى كنند كه مؤ من هستند: (اَلَمْ تَرَ اِلىَ الَّذينَ يَزْعُمُونَ اَنَّهُم آمَنُوا)(69)
درجات عبادت
اگر از كودك سؤ ال كنيم پدر و مادرت را براى چه دوست دارى ؟ مى گويد: بخاطر خريد شيرينى و لباس و كفش ! امّا اگر از يك جوان سؤ ال كنيد چرا آنها را دوست دارى ، مى گويد: والدين نشانه هويت و شخصيت من و مربّى و دلسوز من هستند.
اگر رشد فرزند بيشتر شود، اُنس با والدين براى او لذّت بخش تر است و ديگر به فكر كفش و كلاه نيست و چه بسا فرزندانى كه خدمت به والدين را وسيله قرب و كمال خودشان مى دانند و بالاتر از ماديات فكر مى كنند.
پرستش و عبادت خدا نيز اينچنين است و هركس به دليلى خدا را عبادت مى كند. عبادت مراحلى دارد:
گام اوّل : گروهى خدا را بخاطر نعمتهايش عبادت مى كنند تا شكر او را بجاى آورند. چنانكه قرآن نيز خطاب به عمومِ مردم مى فرمايد:
(فَلْيَعْبُدُوا رَبَّ ه ذَا الْبَيْت الَّذى اَطْعَمَهُم مِنْ جوُعٍ وَ آمَنَهُم مِنْ خَوْفٍ)(70)
پس پروردگار اين خانه را پرستش كنند كه آنان را از گرسنگى و ناامنى نجات داد.
گام اوّل عبادت كه ما نامش را عبادتِ شكر مى گذاريم ، درست مانند علاقه كودكى است كه والدينش را بخاطر خريد كيف و كفش و شيرينى دوست دارد!
گام دوّم : در اين مرحله ، انسان به خاطر آثار و بركاتِ عبادت ، خدا را پرستش ‍ مى كند و توجه به آثار روحى و معنوىِ نماز دارد چنانكه قرآن مى فرمايد: (اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنكَر)(71)
همانا نماز انسان را از بدى ها و منكرات بازمى دارد.
اين مرحله از عبادت را كه ما عبادتِ رشد مى ناميم ، به مانند علاقه جوانى است كه پدر و مادر را بخاطر آنكه معلّم و مربّى او بوده اند و او را از انحرافات و خطرات حفظ كرده اند احترام مى كند.
گام سوم : كه بالاتر از مراحل قبلى است آنجاست كه خداوند به حضرت موسى مى فرمايد:
(اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِكْرى )(72) نماز را بخاطر ياد من بجاى آر
حضرت موسى كه نماز را بخاطر آب و غذا نمى خواند، بخاطر دورى از فحشاء و منكرات هم نمى خواند، زيرا او اصولاً از شكم پرستى و منكرات دور است . او پيامبر اولوالعزم است و نماز را بخاطر اُنس با خدا و ياد خدا بجاى مى آورد. براى اولياى خدا اُنس با او بهترين دليل براى عبادت است .
آرى اين كودكانند كه در بالاى مجلس نزد بزرگان مى نشينند تا بهتر پذيرايى شوند! اما افرادى هستند كه كنار بزرگان نشستن را بخاطر استفاده هاى معنوى انتخاب مى كنند و كارى به پذيرايى ندارند، براى آنها همين اُنس با دانشمند يك ارزش است .
گام چهارم : اين مرحله كه بالاترين و برترين مراحل عبادت است ، عبادت براى شكر و رشد و اُنس نيست ، بلكه براى قرب است ، قرب به خدا.
در قرآن چهار آيه داريم كه هركس آنها را بخواند واجب است سجده كند. در يكى از آنها همين مساءله قرب بواسطه عبادت مطرح شده است . آنجا كه مى فرمايد:
(وَاسْجُدْ وَ اقْتَرِبْ)(73) سجده كن و به او قرب پيدا كن .
بهر حال عبادت درجات و مراحلى دارد كه بر اساس درجاتِ معرفت و ايمان افراد فرق مى كند.
سيماى عبادت
عبادت و بندگى ، رسول خدا را به معراج بُرد: (سُبْحانَ الَّذى اَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلاً مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ اِلىَ الْمَسجِدِ الاَْقصى )(74)
منزّه است كسى كه بنده اش را شبانه از مسجدالحرام به مسجدالاقصى سير داد.
عبادت زمينه نزولِ فرشتگان را فراهم مى كند: (نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا)(75) وحى (را بواسطه فرشتگان ) بر بنده مان نازل كرديم .
عبادت ، دعاى انسان را مستجاب مى كند، زيرا نماز پيمان خداست (76) و هركس به پيمان خدا وفا كند خداوند هم به پيمان او وفادار است : (اَوْفُوا بِعَْهدى اوُفِ بِعَهْدِكُم )(77)
انسان بى عبادت ، از سنگ و جماد پست تر است ، زيرا قرآن مى فرمايد: (وَ اِنَّ مِنَ الْحِجارَةِ لَما يَهْبِطُ مِنْ خَشْيَةِ اللّهِ)(78) بعضى از سنگها از خشيت الهى به زمين سقوط مى كنند، اما بعضى انسان ها در برابر سرچشمه و خالق هستى گردن خم نمى كنند.
عبادت نشانه اراده و شخصيت انسان است . انسانى كه در ميان غرائز و تمايلات قرار دارد، اگر دل بكند و بسوى خدا برود ارزش دارد وگرنه فرشتگانى كه شهوت و غضب ندارند، دائماً در حال عبادت اند.
عبادت ، گمنام ترين انسانِ زمينى را مشهورترين فرد آسمان مى كند.
عبادت ، جزيره كوچك انسان را به سرچشمه هستى وصل مى كند.
عبادت ، يعنى نگاهى از بالا به تمام هستى .
عبادت ، يعنى شكوفاكردن استعدادهاى عرفانى و معنوىِ نهفته در وجود انسان .
عبادت ، ارزشى است كه انسان با اراده واختيار خود بدست مى آورد بر خلافِ ارزشهاىِ خانوادگى يا استعدادهاىِ درونى كه اختيارى و اكتسابى نيستند.
عبادت ، تجديد عهد وپيمان با خدا و تازه نگهداشتنِ حيات معنوى است .
عبادت ، مانع گناه و برطرف كننده آثار آنست . ذكر و ياد خداست كه جلوى گناه را مى گيرد نه علم به گناه بودن .
عبادت ، پركردنِ ظرفِ روح است با ياد خدا، كه اگر با غير او پُر شود ظلم به گوهر انسانيّت است .
عبادت ، به زمينِ خاكى چنان ارزشى مى دهد كه ورود به آن زمين بدون طهارت ممكن نباشد، همچون مسجد و كعبه و قدس .
عبادت و بندگى خدا، خود يك ارزش است ، گرچه دعاها و خواسته هاى ما مستجاب نشود.
عبادت ، هم در شادى مطرح است هم در غم . آنجا كه خداوند به پيامبرش ‍ كوثر مى دهد سفارش به نماز مى كند:
(اِنّا اَعْطَيْناك الْكَوْثَر فَصَّلِ لِرَبِّك )(79)
ما به تو خير كثير عطا كرديم ، پس براى پروردگارت نماز بجاى آر.
و در برخورد با مشكلات و حوادث نيز سفارش به نماز مى كند:
(وَاسْتَعينُوا بِالصَّبْر وَالصَّلوة )(80)
از صبر و نماز كمك بگيريد و استمداد كنيد.
نمازهاى مشكل گشا
اسلام سفارش مى كند هرگاه حاجت يا مشكلى داشتيد، با خواندن نمازهايى مخصوص حلّ مشكل خود را از خدا بخواهيد، كه مناسب است در اينجا يك نمونه از آن نمازها را بياوريم .
نماز جعفر طيّار
جعفر طيّار برادر حضرت على عليه السلام است كه در هجرت به حبشه توانست با استدلال و رفتار مناسب خود دل نجاشى و عدّه كثيرى را به اسلام جذب كند و مؤ سّسِ اسلام در قارّه آفريقا شود. او در جنگ موته دو دستش را در راه خدا داد و خداوند بجاى آن دو بال در بهشت به او داد و لذا به جعفر طيّار مشهور شد. هنگامى كه جعفر از حبشه بازگشت ، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به او فرمود: آيا مى خواهى هديه با ارزشى به تو عطا كنم ؟ مردم گمان كردند كه حضرت مى خواهد طلا يا نقره اى به او بدهد و لذا هجوم آوردند تا هديه پيامبر را ببينند. اما پيامبر فرمود: نمازى به تو هديه مى كنم كه اگر هر روز آنرا انجام دهى ، از دنيا و آنچه در دنياست براى تو بهتر باشد و اگر هر روز يا هر جمعه يا هر ماه يا هر سال بجاى آورى ، خداوند گناهان بين دو نمازت را (گرچه يكسال باشد) بيامرزد.
اين نماز به سندهاى معتبر از شيعه و سنّى نقل شده است و نام اِكسير اعظم و كبريت احمر به خود گرفته است .
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: هرگاه مشكل يا حاجتى داشتيد پس از خواندن نماز جعفر دعا كنيد كه انشاءاللّه مستجاب مى شود. نحوه اين نماز در اوايل مفاتيح در اعمال روز جمعه پس از ذكر نمازهاى امامان معصوم آمده است .
البتّه اين نماز يكى از دهها نماز مستحبى است كه براى رفع مشكلات وارد شده است . اخيراً كتابى تحت عنوان نمازهاى مستحبى تاءليف شده كه حدود سيصدوپنجاه نماز مستحبى را با اسم و رسم آورده است و اين خود از اهميت نماز است كه اينهمه تنوّع دارد و بهر مناسبتى نمازى وارد شده است .
قداست نماز
قداستِ نماز به قدرى است كه زمانِ اجراى بعضى مراسم مانند قَسم و اداى شهادت ، بعد از نماز قرار داده شده است .
قرآن در سوره مائده آيه 106 مى فرمايد: هرگاه كسى در سفر دچار بيمارى شد و در آستانه مرگ قرار گرفت ، دو نفر مسلمان و يا غير مسلمان را بر وصيّتِ خود گواه گيرد، لكن مراسم اداى شهادت بايد پس از نماز باشد، يعنى آن دو نفر پس از اداى نماز حاضر شده و با قسم خوردن شهادت دهند كه فلان مسلمان در مسافرت چه وصيت كرده است .
امروزه مرسوم است كه مراسمِ قسم را در حضور قرآن و با دست گذاردن بر قرآن انجام مى دهند، امّا خود قرآن در اين مورد مى فرمايد: مراسم قسم پس از انجام نماز باشد!
جامعيّت نماز
خداوند، هم در آفرينشِ تكوينى و هم در دستورات تشريعى عالى ترين و كامل ترين برنامه ها را بكار برده است . مثلاً در آفرينش شير مادر تمام ويتامين هايى را كه نوزاد نياز دارد در شير مادر جمع كرده است .
اگر به آفرينشِ انسان نگاه كنيم مى بينيم آنچه در طبيعت وجود دارد در وجود انسان نيز قرار داده شده است .
اگر در طبيعت صداى رعد است ، در انسان فرياد است .
اگر در طبيعت گياه و نبات است ، در انسان رويش مو است .
اگر در طبيعت رودخانه است ، در انسان رگهاى ريز و درشت است .
اگر در طبيعت آب شور و شيرين است ، در انسان اشك شور و آب دهان شيرين است .
اگر در طبيعت معادن بسيار است ، در انسان استعدادهاى نهفته فراوان است .
شعرى است كه به حضرت على عليه السلام نسبت مى دهند كه فرمود:
اءتزعم انّك جِرم صغير
و فيك انطوى العالم الاكبر
اى انسان ! تو گمان مى كنى جُثّه كوچكى هستى ، درحالى كه جهانى بزرگ در تو نهاده شده است .
نماز نيز يك هنرنمائىِ الهى است كه خداوند تمام ارزشها را به نحوى در آن قرار داده است . چه كمالى است كه براى انسان ارزش باشد اما در نماز يافت نشود؟
ياد خدا، يك ارزش و تنها وسيله آرام بخش دلهاست و نماز ياد خداست . ((اللّه اكبر))
ياد قيامت يك ارزش و بازدارنده از گناه و فساد است و نماز يادآور (يوم الدين ) است .
در خطّ انبيا و شهدا و صالحان بودن يك ارزش است و ما در نماز از خدا مى خواهيم در (صراط الذين انعمت عليهم ) قرار بگيريم .
انزجار و برائتِ خود را از ستم پيشه گان و گمراهان با جمله (غير المغضوب عليهم ولاالضّالين ) اعلام مى داريم .
عدالت كه در راءس همه ارزشهاست در امام جماعت نماز لازم شمرده شده است .
پيروى از امام جماعت در نماز، يك اصلِ با ارزش اجتماعى است كه بجاى خودسرى و تك روى تابع رهبرى عادل باشيم .
در انتخاب امام جماعت همواره توجه به ارزشهاست : عادل ترين ، فقيه ترين ، فصيح ترين ،...
ايستادن رو به قبله يادآور ارزشهاى بسيارى است ، مكّه شكنجه گاه بلال ، قربانگاه اسماعيل ، زادگاه على بن ابيطالب ، پايگاه قيام مهدى ، آزمايشگاه ابراهيم و عبادتگاه تمام انبيا و اولياست .
در نماز هرچه هست تحرّك است ، در هر صبح و شام ، در ركوع و سجود و قيام ، حركت در رفتن به مسجد و مصلّى ، پس ساكن و ساكت و گوشه گير نباش ، بلكه همواره در تلاش و حركت باش ، البتّه در جهت خداوند و بسوى او.
در نماز روح و جان انسان غبارروبى مى شود، نماز، غبار غرور و تكبر را مى ريزد، چون هر شبانه روز دهها بار بلندترين نقطه بدن را به خاك مى مالد. و سجده بر خاك بهتر از سنگ است كه تذلّل در به خاك ماليدن است .
بر زمين و آنچه از زمين روئيده مى شود سجده كن ، بشرط آنكه خوردنى نباشد تا به فكر شكم نيفتى !
بر زمينِ پاك سجده كن كه از راه نا پاك نمى توان به پاكى و سرچشمه پاكى ها رسيد.
گريه از خوف خدا يك ارزش است و قرآن سجده همراه با گريه را ستايش ‍ كرده است : (سُجِّداً وَ بُكِيّاً)(81)
نماز يك خط الهى است كه از هنگام تولد تا لحظه مرگ براى ما ترسيم شده است :
نوزاد كه بدنيا آمد در گوش راست و چپ او اذان و اقامه بگو كه سفارش به نماز مى كند، ((حىّ على الصلوة )) و بهنگام مرگ نيز او را با خواندن نماز ميّت دفن كن . در طول زندگى نيز همواره در حال عبادت و پرستشِ خدا باش . (واعبُد رَبّك حتّى يَاءتِيكَ اليَقِين )(82)
نماز پيوند انسان با طبيعت است . براى شناخت وقت نمازها خصوصاً صبح و ظهر بايد به خورشيد نظر كنى . براى بدست آوردن قبله به ستارگان توجه كنى ، براى انجام نمازهاى مستحبى در ايام مباركه به حركات ماه دقت كنى . براى غسل و وضو به آب وبراى سجده وتيمم به خاك رو آورى .
اين ارتباط ميان نماز با خورشيد و ماه و ستاره و آب و خاك بدست كدام طرّاح حكيم برنامه ريزى شده است ؟
ديگر واجباتِ دين نيز به نوعى در نماز حضور دارند. نمازگزار همچون روزه دار حق خوردن و آشاميدن و رفع شهوت ندارد. نمازگزار همچون كسى كه به حج مى رود كعبه قبله و محور كارهاى اوست . نمازگزار همچون كسى است كه به جهاد مى رود، لكن به جهاد اكبر كه جهاد با نفس است . نماز خود بالاترين امر به معروف و نهى از منكر است .
هجرت از مهم ترين ارزشهاى دينِ ماست و حضرت ابراهيم بخاطر نماز هجرت كرد و همسر و فرزند خود را در كنار كعبه گذارد و فرمود: (رَبَّنا اِنّى اَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِيَّتى بِوادٍ غَيْر ذى زَرْعٍ رَبَّنا لِيُقيمُوا الصَّلوة )(83) پروردگارا! من فرزندانم را در بيابانى خشك ساكن كردم تا نماز اقامه شود.
جالب آنكه حضرت ابراهيم نمى گويد: براى برپاداشتن حجّ هجرت كردم ، بلكه مى گويد: هدفم از هجرت اقامه نماز بود.
به هر حال خداوند تمام ارزشها را در نماز و با نماز و براى نماز قرار داده است .
اگر زينت و نظافت يك ارزش است ، اسلام سفارش مى كند كه : (خُذُوا زينَتَكُم عِنْدَ كُلِّ مُسْجِد)(84) به هنگام شركت در مساجد خود را زينت كنيد و زينت هاى خود را برگيريد. با لباس پاكيزه و معطّر وارد مسجد شويد.
چنانكه سفارش شده زنان به هنگام نماز، زيورهاى خود را همراه داشته باشند و با آنها خود را زينت كنند.(85)
حتّى به مساءله مسواك توجه شده و در روايات مى خوانيم : نماز با مسواك ، هفتاد برابر نماز بدون مسواك است .(86) و فرموده اند قبل از رفتن به مسجد سير و پياز نخوريد(87) كه بوى دهان شما ديگران را اذيّت نكند و مردم را از مسجد فرارى ندهد.
به هرحال اين نمازِ اسلام است و اين نمازِ ما. نمازى كه يا نمى خوانيم ، يا غلط مى خوانيم ، يا بى توجه مى خوانيم و يا بدون جماعت و يا در آخر وقت !!
مساجد كه زمانى ابراهيم و اسماعيل و زكريا خادمش بودند(88) و مادر مريم نذر مى كند فرزندش خادم مسجد باشد،(89) مى رسد به جائى كه خادمانش غالباً افرادى از كار افتاده و پير و مريض و فقير و بى سواد و گاه بداخلاق هستند! راستى چرا غبارروبى حرم امام رضا عليه السلام افتخار است ، اما غبارروبى خانه خدا هيچ !
چرا بايد مساجد ما به گونه اى باشد كه هركس وارد مى شود غم و اندوه و كسالت او را بگيرد؟ مگر مسجد عزاخانه است و يا مجلس فاتحه خوانى كه همواره پارچه سياه بر در مسجد آويزان باشد؟
البتّه بحمداللّه در چند سال اخير حركتى در مساجد پيدا شده و بسيارى از آنها مجهز به كتابخانه و صندوقِ قرض الحسنه و ديگر امور خدماتى شده اند.
چه زيباست حديثى كه مى فرمايد: روز قيامت سه چيز از مردم شكايت مى كند: عالمى كه مردم به او مراجعه نكنند، قرآنى كه در منزل باشد اما تلاوت نشود و مسجدى كه مورد بى اعتنايى مردم واقع شود.(90)
سخن در باب مسجد بسيار است و اخيراً كتابى تحت عنوان سيماى مسجد در دو جلد تاءليف شده است كه جايگاه مسجد را در جامعه اسلامى روشن مى كند. اما در يك كلام مسجد در صدر اسلام محل اجتماع مسلمين براى تصميم گيرى ها و مشورت ها، براى كسب علم و دانشها، پايگاه رزمندگان و جهادگران ، محل رسيدگى به مشكلاتِ فقراء و بيماران ، مركز قيام عليه حكومت هاى ظالم و ايراد خطابه هاى تند عليه آنان بوده است .
همين جايگاهِ رفيع مسجد بوده است كه در طول تاريخ ، مسلمين بهترين معمارى ها را در ساخت مساجد خود بكار برده و براى اداره مساجد اموال بسيارى را وقف مى كرده اند، تا مساجد همواره آباد و سرپا باشند.
نيّت
نيّت
اولين ركن نماز نيّت است .
نيّت ، يعنى آنكه بدانيم چه مى كنيم و چه مى گوييم و براى كه و چه حركت مى نمائيم .
ارزشِ هر كارى به نيّت و انگيزه آنست ، نه فقط صِرف عمل . لذا حساب كسى كه بخاطر حفظ نظم و احترام به قانون ، پشت چراغ قرمز مى ايستد از حساب كسى كه از ترس پليس يا جريمه مى ايستد جداست . در همه عبادات و خصوصاً نماز، نيّت جايگاه ويژه اى دارد و اصولاً چيزى كه يك كار را عبادت مى كند، نيّتِ الهى آن كار است كه اگر آن نيّت نباشد، هرچه هم ظاهر كار خوب و صحيح باشد، امّا ارزش عبادت ندارد. پيامبر گرامى اسلام در اين باره مى فرمايند:
((اِنَّمَا الاَْعْمالُ بِالنّيّات ))(91)
كارها به واسطه انگيزه ها ارزش پيدا مى كند وبا آنها سنجيده مى شود.
آرى ، فرق مادى يا معنوى بودن يك كار، در تفاوت نيّت ها و هدف هاست .
نيّت خالص
نيّت خالص آن است كه انسان فقط براى خدا كار كند و در عمق جانش هدفى جز او و رضاى او نداشته و از مردم انتظار تشكر يا پاداش نداشته باشد.(92)
نانى كه اهل بيت رسول خدا عليهم السلام در چند شب پى درپى هنگام افطار به يتيم و اسير و فقير دادند، ارزش مادّىِ زيادى نداشت ، اما چون خالصانه بود خداوند بخاطر آن يك سوره نازل كرد.(93)
و عطّار نيشابورى در مورد آن مى گويد:
گذشته زين جهان وصف سنانش
گذشته زآن جهان وصف سِه نانش
در تاريخ مى خوانيم كه كسى در جبهه كشته شد و همه گفتند: او شهيد است ، اما حضرت فرمودند: او ((قَتيل الحِمار)) است ، يعنى كشته راه الاغ ! مردم تعجّب كردند، اما حضرت فرمود: هدف او از آمدن به جبهه ، خدا نبود، بلكه چون ديد دشمن سوار بر الاغ خوبى است ، با خود گفت : او را مى كشم و الاغش را به غنيمت مى برم ، اما موفق نشد و آن كافر اين مسلمان را كشت ، پس او ((قَتيل الحِمار)) است .(94)
خالص كردن نيت ، كارى بس دقيق و مشكل است . گاهى افكار غيرخدائى چنان در عمق جان انسان رسوخ مى كند كه خود انسان هم متوجّه نيست ، و لذا در روايت آمده است : ريا و شرك از حركت مورچه سياه در شب تاريك بر سنگ سياه ، آرام تر و دقيق تر است .(95) چه بسيار افرادى كه به خيال خود قصد قربت دارند، اما هنگام فراز و نشيب ها معلوم مى شود كه قصد آنها صددرصد خالص ‍ نيست .
به قول علاّمه شهيد مطهرى ، نيّت يعنى خودآگاهى ، و ارزش عبادت به معرفت و آگاهى است . در روايات مى خوانيم :
((نِيَّةُ الْمُؤْمِنِ خَيْرٌ مِنْ عَمَلِهِ))(96)
نيّت مؤ من از عمل او بهتر است .
همانگونه كه در مقايسه جسم و روح ، روح مهم تر از جسم است و انسانيتِ انسان به روح اوست ، در مقايسه عمل و نيّت ، نيّت مهم تر از خود عمل است ، چرا كه روحِ عمل است .
نيّت به قدرى ارزش دارد كه اگر انسان نتواند كار خيرى را انجام دهد، امّا نيّت آنرا داشته باشد كه انجام دهد، خداوند پاداش آنرا به او مى دهد.
قصد قربت
قصد قربت ، يعنى نزديكى به مقام پروردگار، و ناگفته پيداست كه وقتى مى گويند: فلانى به فلان مقامِ كشورى نزديك است ، مراد نزديكى مكانى و جسمى و فيزيكى نيست وگرنه پيشخدمت ها از همه نزديك ترند، بلكه مراد از نزديكى ، نزديكى معنوى و مقامى و اُنس است .
انجام كارها براى جلب رضاى خداوند نيز به معناى آن نيست كه خداوند تحت تاءثير كارهاى ما قرار بگيرد و تغيير حال بدهد، كه در اين صورت محلّ حوادث و تغيير مى شود، بلكه قرب به خدا، يعنى بالارفتن روح از نردبان وجود، كه نتيجه اش نفوذ پيداكردن در هستى است . يعنى نزديك شدن به سرچشمه هستى و او را در دل خود يافتن .
همانگونه كه مراتب وجود در جماد و نبات و حيوان و انسان تفاوت دارد، مراتب انسانها نيز در قرب به سرچشمه هستى متفاوت است و انسان مى تواند تا آنجا به خداوند قرب پيداكند و مقرّب درگاه الهى شود كه خليفه خدا در روى زمين گردد. عبادت همراه با قصد قربت ، انسان را نورانى تر، كاملتر و با ظرفيت وجودى بيشترى مى گرداند.
همه عبادات و خصوصاً نمازهاى مستحبى نقش مهّمى در اين امر دارند، چنانكه در حديث مى خوانيم :
((لا يَزالُ الْعَبْد يَتَقَرَّبُ اِلىَّ بِالنَّوافِل ))(97)
انسان مى تواند همواره از طريق نمازهاى مستحبى به خدا نزديك شود.
نمازِ واجب ممكن است از ترس دوزخ يا قهر خدا انجام شود، امّا نماز نافله نشانه عشق است و رمز اُنس با معبود.
درجات قرب
لفظ ((درجات )) در قرآن ، مكرّر و با تعبيرهاى مختلفى آمده است كه نكات لطيفى دربر دارد. براى بعضى مى فرمايد: (لَهُمْ دَرَجات )(98) براى آنها درجاتى است . اما درباره عدّه ديگرى مى فرمايد: (هُمْ دَرَجاتٌ)(99) آنان خود درجه هستند. مانند افراد بزرگى كه اگر در پايين مجلس هم بنشينند آنجا مى شود بالا، يعنى خود آنان درجه سازند، نه آنكه درجه و مقام آنها را بالا ببرد.
اين درجه بندى معنوى مخصوص انسان ها نيست ، بلكه سلسله مراتب در ميان فرشتگان نيز هست . قرآن در مورد جبرئيل مى فرمايد: (مُطاعٍ ثَمَّ اَمين )(100) يعنى مورد اطاعت ديگر فرشتگان است .
به هر حال درجات انسان ها در اطاعت از خدا متفاوت است :
1- گاهى فقط مطيع است ، اما نه از روى رضا.
2- گاهى نه فقط مطيع كه محبّ است ، يعنى بر اساس عشق و محبّت اطاعت مى كند.
3- گاهى بالاتر از اطاعت و محبّت ، به معرفت كامل مى رسد و هرچه مى بيند او را مى بيند.
حضرت على عليه السلام مى فرمايد: ((ما رَاءَيْتُ شَيْئاً اِلاّ وَ رَاءَيْتُ اللّه قَبْلَه و بَعْدَه و مَعَه ))(101)
خدا را براى خدا بخوانيم
مى گويند: سلطان محمود غزنوى براى آزمايش درباريانش كه چقدر به او وفادارند، كاروانى به راه انداخت و صندوق جواهرى را بر شترى نهاد اما در آنرا قفل نكرد. در مسير راه به درّه اى رسيدند او شتر را رَم داد، صندوق برگشت و جواهرات به درّه سرازير شد. سلطان گفت : هر كس هر جواهرى به دستش رسيد از آنِ او باشد، اطرافيان شاه را رها كردند و به سراغ جمع كردنِ درّ و گوهر رفتند.
در اين ميان ديد كه اَياز جواهرات را رها كرده و به دنبال سلطان آمده است . از او پرسيد تو چرا به سراغ جواهرات نرفتى ؟ اياز در جواب گفت :
منم در قفاى تو مى تاختم
زخدمت به نعمت نپرداختم
آنگاه مولوى از اين ماجرا نتيجه گيرى كرده و مى گويد:
گر از دوست چشمت به احسان اوست
تو در بند خويشى نه در بند دوست
خلاف طريقت بود كاولياء
تمنا كنند از خدا جز خدا
قرآن از كسانى كه خدا را بخاطر خود مى خوانند و فقط در مشكلات به سراغ او مى روند و در غير آن خدا را فراموش و يا حتى انكار مى كنند، به شدت انتقاد كرده است :
(فَاِذا رَكِبوُا فِى الْفُلْك دَعَوُا اللّهَ مُخْلِصينَ لَهُ الدّين فَلمّا نَجّاهُمْ اِلىَ الْبرِّاِذاهُمْ يُشْرِكوُن )(102)
هرگاه بر كشتى سوار و در آستانه غرق شدن قرار گيرند، با اخلاص خدا را مى خوانند، اما همين كه به خشكى پا گذاشتند و نجات يافتند مشرك مى شوند.
به هرحال ، كار براى خود، نفس پرستى است .
كار براى مردم ، بت پرستى است .
كار براى خدا و خلق ، دوگانه پرستى است .
و كارِ خود و خلق را براى خدا كردن ، خداپرستى است .
در مناجات مى خوانيم : ((اِلهى ما عَبَدْتُك خَوْفاً مِنْ نارِك وَ لا طَمَعاً فى جَنَّتِك بَلْ وَجَدْتُك اَهْلاً لِلْعِبادَة فَعَبْدتُك ))(103) خداوندا! عبادتِ من نه از ترس دوزخ و نه به طمع بهشت توست ، بلكه بخاطر آنست كه تو را شايسته عبادت و بندگى يافتم پس تو را عبادت كردم .
آرى ، اين تجّارند كه به طمع سود كار مى كنند و اين بردگانند كه از روى ترس ‍ كار مى كنند، آزادگان و اَحرار بخاطر شكر نعمتهاى الهى او را عبادت مى كنند. چنانكه در كلمات معصومين آمده است :
((اِنَّ قَوماً عَبَدوُا اللّهَ رَغْبَةً فَتِلْك عِبادَةُ التُّجارِ وَ اِنَّ قَوْماً عَبَدوُا اللّهَ رَهْبَةًفَتِلْك عِبادَةُ الْعَبيدِ و اِنَّ قَوماً عَبَدوُاللّهَ شُكْراً فَتِلْك عِبادَةُ الاَْحْرارِ))(104)
به قول حافظ:
در ضمير ما نمى گنجد بغير از دوست كس
هردو عالم را به دشمن دِه كه ما را دوست بس
در عشق مادى انسان معشوق را براى خود مى خواهد، اما در عشق معنوى ، انسان خود را براى معشوق . على عليه السلام در دعاى كميل مى گويد: ((وَاجْعَلْ قَلْبى بِحُبِّك مُتَيَّماً)) خداوندا! قلبم را از محبّت خود لبريز كن .
راه رسيدن به قرب
رسيدن به قرب الهى و قصد قربت از دو راه است :
يكى شناخت عظمت و مقام خداوند و ديگرى شناخت پوچى و بى اعتبارى غير او.
قرآن همواره نعمت ها و الطاف الهى را بر بندگان مطرح مى كند تا انسان را عاشق خدا كند. ذكر صفات او، آفريده هاى او، امدادهاى مادى و معنوى او و دهها نعمت بزرگ و كوچك ، همه و همه بخاطر آنست كه محبت و عشق ما را به خدا زياد كند.
از طرف ديگر آيات زيادى ضعف و پوچى غير او را شمرده و مى فرمايد: غير او نه عزّتى دارد نه قدرتى ، اگر همه جمع شوند و بخواهند مگسى خلق كنند نمى توانند، جز او چه كسى مى تواند به نداى افراد مضطرّ و درمانده پاسخ دهد؟ آيا درست است كه ديگران را در كنار خدا مطرح كنيم و آنها را همسان و يكسان با خدا بدانيم ؟
خاطره
يكى از مراجع تقليد جهان تشيّع ، آية اللّه العظمى بروجردى بود. ايشان در ايام سوگوارى در منزلش عزادارى برپا مى كرد. در يكى از اين جلسات حال ايشان خوب نبود، لذا در همان اتاق شخصى خود استراحت مى كردند و به صداى سخنران گوش مى دادند.
يكى از حاضران در مجلس عزا مى گويد: براى سلامتى امام زمان و آقاى بروجردى صلوات .
ناگهان ديدند كه ايشان عصاى خود را به در مى كوبد، نزديكان آقا حاضر شدند و پرسيدند: چه امرى داريد؟ اين مرجع بزرگوار فرمودند: چرا نام مرا در كنار نام امام زمان عليه السلام برديد؟ من كه لايق نيستم شما نام مرا در رديف نام امام ببريد و براى هر دو صلوات بفرستيد.(105)
اين مرجع دينى كه نايب امام زمان است حاضر نمى شود نامش در رديف نام امام معصوم آورده شود، اما بسيارى از ما از روى كج فهمى و بى ادبى ، نام موجوداتى ضعيف و سراپا نياز و احتياج را در كنار خداوند قادر مطلق متعال قرار مى دهيم و گويا آنها را در يك رديف مى دانيم .
كيفيّت يا كمّيت
اسلام به چگونگى كار و هدف و انگيزه آن توجه بسيار كرده است . قرآن از عملِ بهتر ستايش مى كند نه عملِ بيشتر، و مى فرمايد:
(لِيَبْلُوَكُمْ اَيّكُم اَحْسَنُ عَمَلاً)(106)
خداوند شما را در بوته امتحان قرار مى دهد تا مشخّص شود كداميك از شما بهترين عمل را بجاى آورد.
حضرت على عليه السلام در ركوع انگشترش را به فقيرى داد و آيه اى از قرآن بخاطر آن نازل شد. مردم گمان كرده اند نازل شدن يك آيه بخاطر يك انگشتر، از آن جهت بوده كه انگشتر قيمتى بوده و لذا گفته اند: قيمت انگشتر به مقدار خراج و مالياتِ شامات و سوريه بوده است .
در حالى كه انگشترى با چنين قيمت هرگز با زهد على عليه السلام سازگار نيست ، چنانكه با عدل على هم نمى سازد كه او چنين انگشترى در دست كند و بعضى در فقر و ندارى باشند. اما حقيقت آنست كه نزولِ آيه (اِنَّما وَلِيّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُه وَالَّذينَ آمَنُوا الَّذينَ يُقيموُنَ الصَّلوةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ)(107) بخاطر كيفيت عمل بود نه كميّت آن ، بخاطر اخلاص وقصد قربت بود، نه وزن وحجم وقيمتِ انگشتر.
خاطره
بهلول گروهى را ديد كه مسجدى مى سازند و ادعا مى كنند كه براى خداست ، او بر سنگى نوشت : بانى اين مسجد بهلول است و آنرا شبانه بر در مسجد نصب كرد. روز بعد كه كارگران سنگ را ديدند به هارون الرشيد ماجرا را گفتند او بهلول را حاضر كرد و پرسيد چرا مسجدى را كه من مى سازم به نام خودت كرده اى ؟
بهلول گفت اگر تو مسجد را براى خدا مى سازى بگذار نام من بر آن باشد خدا كه مى داند بانى مسجد كيست ، او كه در پاداش دادن اشتباه نمى كند. اگر براى خداست چه نام من باشد چه نام تو اين كه مهم نيست . بهلول با اين كار به او فهماند كه قصد قربت ندارد بلكه قصد شهرت و نام دارد. به همين جهت قرآن اعمال كفار را به سراب تشبيه مى كند كه بنظر آب مى آيد امّا واقعيتى ندارد: (وَالَّذينَ كَفَروُا اَعْمالُهُم كَسَرابٍ بِقيعَة يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً)(108)
اعمال كافران همچون سرابى است در بيابان خشك ، كه انسان تشنه آنرا آب مى پندارد.
اصولا اسلام ، عملى را صالح مى داند كه هر چهار عنصر آن نيك باشد: عمل ، انگيزه ، وسيله و شيوه .
نه تنها در ابتداى كار قصد قربت لازم است ، بلكه در طول عمل بايد قصد قربت دوام داشته باشد، والاّ كلّ عمل باطل است . اگر موتور هواپيما حتى دقيقه اى از كار بيفتد سقوط حتمى است . شرك و ريا در نيّت ، حتى اگر يك لحظه باشد تمام عمل را حبط و نابود مى كند.
خاطره
در يك مسافرت هوايى ، همه مسافرين هواپيما را كه در آستانه حركت بود پياده كردند و ساعت ها پرواز به تاءخير افتاد. سبب آنرا پرسيدم ، گفتند: يك سوسك در هواپيما ديده شده است ! گفتم : اين همه تاءخير بخاطر يك سوسك ! گفتند: بله زيرا چه بسا همين سوسك يك سيم را بجود و سيستم كنترل هواپيما مختلف شود و حادثه اى رخ بدهد.
چه بسا كارهاى خيرى كه بايد سبب پرواز انسان به سوى خدا شود، امّا بخاطر يك مرض روحى نه فقط موجب صعود، بلكه سبب سقوط او گردد.
نيتّ به كار ارزش مى دهد
فرض كنيد شخصى از روى ظلم و تجاوز يك نفر را كشت و بعداً معلوم شد كه مقتول نيز يك انسانِ جنايتكار بوده كه بايد اعدام مى شده است . در اينجا با اينكه كار قاتل مفيده بوده است ، امّا مردم قاتل را ستايش نمى كنند، زيرا قصد او كشتن يك انسان بى گناه بود، نه كشتن يك مفسد فى الارض .
پس مفيدبودن يك عمل كافى نيست تا آن عمل صالح باشد بلكه لازم است با انگيزه اى پاك نيز همراه باشد.
قرآن ، در همه جا روى قصد قربت تكيه مى كند، چه در خمس و زكوة و انفاق هاى مالى و چه در جنگ و جهاد با دشمنان . اينكه قرآن روىِ كلمات (فى سَبى لِ اللّهِ)(109)، (لِوَجْهِ اللّهِ)(110)، (اِبْتِغاءَ مَرْضاتِ اللّهِ)(111) تكيه مى كند، نشان دهنده اهميت قصد قربت است .
كسانى كه با ساختن مدرسه و بيمارستان و راه و خوابگاه براى مردم كارهاى مفيد انجام مى دهند، اگر قصد الهى نداشته باشند به خودشان ظلم كرده اند زيرا خود از آن عمل هيچ بهره اى ندارند گرچه ديگران از آن بهره هاى فراوان مى برند.
اينكه قرآن همواره عمل صالح را در كنار ايمان مى آورد و مى فرمايد: (الَّذينَ آمَنوُا وَ عَمِلوُا الصّالِحاتِ) و يا مى فرمايد: (مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ اَو اُنْثى وَ هُوَ مُؤْمِن )(112)، بخاطر آنست كه حُسن فعلى به تنهايى كفايت نمى كند، بلكه حُسن فاعلى نيز لازم است .
دو خاطره
بلال حبشى كه مؤ ذّن پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بود در گفتنِ جمله ((اَشهَد ان لااله الاّ اللّه )) بجاىِ شين ، سين مى گفت ، زيرا زبانش گير داشت . مردم اين را عيب مى گرفتند، اما پيامبر فرمود: سينِ بلال در نزد خدا شين است .(113)
گرچه در ظاهر كارش ناقص است ، اما چون قصد قربت وحُسن نيّت دارد پاداش دارد.
عبداللّه بن مكتوم ، يكى از ياران مخلص پيامبر و شخصى نابينا بود. روزى اين صحابى بزرگ وارد مجلسى شد كه پيامبر و عده اى مشغول گفتگو بودند. او كه افراد جلسه را نمى ديد با صداى بلند مشغول صحبت شد. يكى از افراد جلسه به او عبوس كرد و ناراحت شد.
با آنكه براى شخص نابينا، عبوس كردن و لبخندزدن فرقى نمى كند زيرا او نمى بيند، امّا قرآن براى همين عبوس كردن يك سوره نازل كرد و در ده آيه پى درپى شخص عبوس كننده را كوبيد.
(عَبَسَ وَ تَوَلّى اَنْ جاءَهُ الاَْعْمى وَ ما يُدْريك لَعَلَّه يَزَّكّى ...)(114)
پس ملاكِ عمل ، مفيد بودن يا مضر بودن نيست كه عمل را با ديگران بسنجيم و بگوييم : اگر عمل به ديگران فايده اى رساند، عمل صالح و اگر ضررى رساند عمل غيرصالح است . بلكه بايد رابطه عمل را با خود شخص هم بسنجيم كه او عمل را به چه هدفى انجام داد و آيا عمل فى نفسه حتى اگر به ديگران هم فايده اى نرساند و يا ضررى نزند، چگونه است ؟
آرى در مكتب انبيا، اخلاق ارزش ذاتى دارد نه عَرَضى ، مانند اخلاق بشرى كه براى جذب مشترى و بالابردن توليد و جمع كردن مردم به دور خود است . در سوره عبس ، انتقاد براى آن است كه چرا تو براى نابينا عبوس كردى ، گرچه نابينا ترا نمى بيند، زيرا عبوس كردن بر مؤ من به خودى خود عمل زشتى است .
به هرحال قصد قربت ، يعنى همه كارها را با معيار الهى انجام بده و كارى به بازتاب هاى سياسى و اجتماعى و خوشامدِ ديگران نداشته باش .
قصد قربت ، يعنى كار را براى خدا انجام بده و از نيش و نوش ها نهراس . قرآن در وصفِ مؤ منان واقعى مى فرمايد: (يُجاهِدوُنَ فى سَبيلِ اللّهِ وَ لايَخافُونَ لَوْمَةَ لائمٍ)(115) در راه خدا جهاد مى كنند و از سرزش ملامت كنندگان هراسى ندارند.
قصد قربت ، يعنى حق را بگو و از احدى جز او پروا نداشته باش . چنانكه قرآن مبلّغين الهى را چنين توصيف مى كند: (اَلَّذينَ يُبَلِّغُونَ رِسالاتِ اللّهِ وَ يَخْشَوْنَهُ وَ لا يَخْشَوْنَ اَحَداً اِلا اللّه )(116) آنانكه پيامهاى الهى را تبليغ مى كنند و از او خشيت دارند و از كسى جز خدا نمى ترسند.
خاطره
روزى در حرم امام رضا عليه السلام مشغول دعا و زيارت بودم و حالى داشتم . يكى از زائران در كنارم قرار گرفت و بخاطر بحث هاى شب جمعه در تلويزيون مرا شناخت و اسكناسى را كه چند تا كرده بود به من داد و گفت : آقاى قرائتى اين پول را به فقير بدهيد. گفتم : من هم مثل شما براى زيارت آمده ام و در مشهد فقيرى را نمى شناسم خودتان آنرا به فقيرى بدهيد.
لحظاتى گذشت و دوباره حرف خود را تكرار كرد و من نيز همان جواب را دادم و به دعا مشغول شدم . بار سوّم حرفش را تكرار كرد، من ناراحت شدم و گفتم : شما امروز با يك بيست تومانى سه بار حواس مرا پرت كرده اى ، خواهش ‍ مى كنم مزاحم نشويد و اين پول را خودتان به فقيرى بدهيد. او گفت : آقاى قرائتى بيست تومانى نيست ، هزار تومانى است .
من كه تا آن زمان فكر مى كردم يك اسكناس بيست تومانى براى فقير مى دهد، لحظاتى تاءمل كردم و از ناراحتى ام كاسته شد. گفتم : در اينجا مؤ سسه اى است براى كمك به بچه هاى يتيم ، گفت : اختيار با شماست هر كجا كه صلاح ديديد مصرف كنيد، او پول را داد و رفت .
من كتاب دعا را كنار گذاشتم و به فكر فرو رفتم كه اگر براى خداست ، چه فرقى ميان بيست تومانى و هزار تومانى است ؟ فهميدم كه اين صحنه براى من آزمايشى بود تا بدانم هنوز قصد قربت در من زنده نشده است .
يكى از نشانه هاى اخلاص آنست كه انسان ميان مقدار و افراد ومناطق و نوع كار وشرائط فرقى نگذارد وفقط به فكر رضاى خدا باشد، مردم بفهمند يا نفهمند، طرفدارى بكنند يا نه ، درآمدى داشته باشد يا نداشته باشد.
البتّه انسان دوستى و كار را براى مردم انجام دادن از خودپرستى برتر است ، ولى بدون هدفِ الهى ارزش الهى ندارد.
به قول علاّمه شهيد مطهّرى ، قصد قربت يك شرط ذاتى است نه قراردادى و اعتبارى ، شرط تكوينى است نه تشريفاتى . اگر گفتيم شرط رسيدن به مكّه پيمودن راه مكّه است ، اين شرط طبيعى و ذاتى است نه قراردادى ، و شرط رسيدن به مقام قرب الهى ، داشتن قصد قربت است و اين شرط ذاتى است .
آثار و بركات نيّت پاك
با نگاهى كوتاه و گذرا به آيات و روايات ، آثار و بركات زيادى براى نيتّ پاك درمى يابيم كه بطور فشرده گوشه هايى از آنها را بيان مى كنيم :
1- كسى كه حُسن نيّت داشته باشد رزق او فراوان مى شود.(117) شايد مراد حديث آن باشد كه بخاطر حُسن نيّت ، رفتار و برخورد او با مردم به نحو مطلوب مى شود و قهراً افراد بيشترى جذب شغل و كار او مى شوند و درآمد بيشترى بدست مى آورد.
2- حُسن نيّت ، توفيقات انسان را زياد مى كند، زندگى طيّب و دلچسب مى شود و دوستان زيادى را براى انسان مى آورد.(118)
الطاف الهى به قدر حُسن نيّت افراد است و هرچه نيت بهتر و خالص تر باشد لطف خداوند نيز بيشتر مى گردد.
3- به انسان طول عمر مى دهد.
در روايات آمده : كسى كه حج را تمام كرد، اگر در موقع بازگشت به وطن نيّت كند و تصميم بگيرد براى سال بعد هم به حج بيايد، خداوند بخاطر همين آرزوى خوب ، به او طول عمر مى دهد.(119)
4- حسن نيّت ، گذشته انسان را جبران مى كند. على عليه السلام مى فرمايد: اگر گنهكار با حسن نيت توبه كند خداوند آنچه را به عنوان كيفر از او گرفته به او پس مى دهد و هرگونه مشكلى در كارش باشد اصلاح مى كند.(120)
5 - خداوند به نيّتِ كار خير، پاداش آن كار خير را مى دهد گرچه انسان موفق به انجام آن كار نشود. با نيّتِ صادق ، كارهاى نشده براى انسان به حساب مى آيد، چنانكه در روايت آمده : اگر انسان مؤ منى بگويد: اگر خداوند به من امكانات مى داد چنين و چنان مى كردم . و اين آرزو صادقانه باشد، خداوند پاداش آن كارهاى خير را به او مرحمت مى فرمايد.(121) حتى اگر صادقانه آرزوى شهادت كند و از خداوند شهادت بخواهد، خداوند او را به درجات شهدا مى رساند گرچه در رختخواب از دنيا برود.(122)
از لطف خدا همين بس كه براى تصميم به كار خير پاداش مى دهد، امّا براى نيّتِ گناه تا وقتى گناهى انجام نشود كيفر نمى كند.(123)
6- نيّت پاك مى تواند مادّى ترين امور زندگى را عامل قرب انسان قرار دهد، چنانكه معنوى ترين حالات مانند سجده و گريه اگر از روى ريا باشد وسيله دورى انسان از خدا مى گردد.
در روايات مى خوانيم : همانگونه كه جسم با روح پايدار است دين با نيت صادق استوار است .(124) دل پاك و حُسن نيت از بهترين ذخائر و گنجينه هاى الهى است و هرچه نيت بهتر باشد ارزش اين گنج بيشتر خواهد بود(125) و اصولاً نيّت و تصميم و اراده جدّى ، توان بدنى انسان را چندبرابر مى كند.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: خداوند در قيامت مردم را بر اساس نيّاتى كه دارند محشور مى كند.(126) كسى كه هدفش انجام وظيفه باشد براى او نوع كار و رسيدن به نتيجه مهم نيست . چنانكه قرآن مى فرمايد:
(وَ مَنْ يُقاتِلْ فى سَبيلِ اللّهِ فَيُقْتَلْ اَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتيهِ اَجْراً عَظيماً)(127)
كسى كه در راه خدا بجنگد، چه كشته شود و چه پيروز شود ما پاداش بزرگى به او خواهيم داد.
آنچه مهم است جهاد در راه خداست اما اينكه نتيجه اش شكست باشد يا پيروزى ، در پاداشِ الهى تاءثيرى ندارد. قرآن در جاى ديگرى مى فرمايد:
(وَ مَنْ يَخْرُجْ مِنْ بَيْتِهِ مُهاجِراً اِلَى اللّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ يُدْرِكْهُ الْمَوْت فَقَدْ وَقَعَاَجْرُه عَلَى اللّهِ)(128)
كسى كه براى هجرت بسوى خدا و پيامبر، از خانه اش خارج شود وسپس ‍ مرگ او را دريابد پاداشش با خداست .
از اين آيه نيز بخوبى فهميده مى شود كه اگر انسان بخاطر خدا از خانه خارج شود، گرچه به مقصد هم نرسد پاداش دارد. مهم نيّتِ عمل است نه خود عمل ، مهم قدم گذاردن در راه است نه رسيدن به مقصد.
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به ابى ذر فرمود: تصميم بر كار خير داشته باش گرچه توفيق عمل پيدا نكنى ، زيرا اين تصميم تو را از جرگه غافلين بيرون مى آورد.(129)
در حديثى ديگر مى خوانيم : هر كارى كه همراه با نيت الهى باشد بزرگ است ، گرچه آن كار ساده و كوچك باشد.(130) چنانكه مهم ترين كارها، اگر با نيت صحيح نباشد ارزشى ندارد. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد: بيشتر شهداى امّت من در رختخواب از دنيا مى روند و چه بسيارند كسانى كه در جبهه كشته مى شوند اما خدا بر نيتّ آنان آگاه است .(131)
پيامبر گرامى اسلام در جنگ تبوك فرمود: همانا كسانى كه در مدينه هستند اما آرزوى جبهه و شركت با ما را دارند بخاطر همان نيّت در اجر ما شريكند.(132)
چنانكه در روايتى ديگر مى خوانيم : كسى كه با فكر بيدارشدن براى نماز شب به رختخواب مى رود، اگر هم در خواب بماند خداوند خوابش را صدقه و نفس ‍ كشيدنش را تسبيح قرار مى دهد و پاداشِ نماز شب را برايش ثبت مى فرمايد.(133)
بى جهت نيست كه به ما سفارش شده حتى در خوردن و خوابيدن هم هدف مقدّسى داشته باشيد.(134) و اگر شخصى را بخاطر خداوند دوست بداريد و خيال كنيد كه او انسان خوبى است ، گرچه او دوزخى باشد اما شما ماءجور هستيد.(135)
امتياز نيّت بر عمل
امتيازى كه نيّت كار بر نفس كار دارد، اين است كه در انجام كار، گاهى ريا و خودنمائى مطرح است امّا در نيتّ چون يك امر درونى است و آثار ظاهرى ندارد، ريا و سمعه و امثال آن راه ندارد. امتياز ديگر نيتّ بر عمل آنست كه هميشه و همه جا ممكن است و شرائط خاصى نمى طلبد امّا انجام يك عمل نياز به شرائط و امكاناتِ فراوانى دارد.
در روايات ، عنوانى است به نام رواياتِ ((مَنْ بَلغ )) كه اين دسته روايات مى گويد: اگر كسى روايتى شنيد كه مى گويد فلان عمل پاداش دارد و آن عمل را انجام داد، خداوند آن پاداش را به او مى دهد گرچه آن روايت درست نباشد، زيرا كسى كه به آن حديث عمل كرده با حسن نيّت انجام داده است .
درجات نيّت
1- گاهى ترس از قهر خدا يا طمع به لطف او انسان را به كارى وادار مى كند. چنانكه قرآن در اين مورد مى فرمايد: (اُدْعُوهُ خَوْفاً و طَمَعاً)(136) خدا را در هر حال بخوانيد؛ چه حال ترس ، چه اميد.
و يا در جاى ديگرى مى فرمايد: (يَدْعُونَنا رَغَباً وَ رَهَباً)(137) ما را در حال اميد يا ترس مى خوانند.
2- مرحله بالاتر آنست كه انسان بخاطر تشكر از الطاف او كارى انجام دهد، گرچه پاداش يا كيفرى از جانب خداوند نباشد. چنانكه حضرت على عليه السلام مى فرمايد: ((لَوْ لَمْ يَتَوَعَّدِ اللّهُ عَلى مَعْصِيَتِهِ لَكانَ يَجِبُ اَلاّ يُعْصى شُكْراً لِنِعْمَتِهِ))(138)
اگر خداوند بر معصيتش وعده عذاب نداده بود، بر انسان لازم بود بخاطر تشكر از نعمت هاى او نافرمانى او را نكند.
3- مرحله بالاتر، قرب به اوست كه انسان بدون چشمداشتى به بهشت و يا ترسى از دوزخ ، خدا را عبادت كند چون تنها او را شايسته بندگى و عبادت مى داند.
4- بالاترين مرحله آنست كه عشق به خدا انسان را به كارى وادار كند، چنانكه على عليه السلام عشق به مرگ و لقاى خدا، از علاقه طفل به پستان مادر بيشتر مى داند و حضرت قاسم فرزند امام حسن مجبتى عليهما السلام در كربلا مى گويد: مرگ در راه خدا براى من از عسل شيرين تر است .
نقش نيّت در مسائل كيفرى
اسلام در مسائل كيفرى نيز براى قصد و نيّت حساب جداگانه اى باز كرده است كه به دو نمونه از آن اشاره مى كنيم :
در مورد قتل ، حساب كسى كه از روى عمد و قصد كسى را كشته ، از حساب كسى كه بدون قصد سبب كشته شدن فردى شده ، جداست و هريك حكم جداگانه اى دارد.(139)
در سوگند و قسم نيز قرآن مى فرمايد:
(لا يُؤ اخِذُكُم اللّه بِالَّلغْوِ فى اَيْمانكم )(140)
خداوند شما را بواسطه قسم هاىِ غيرجدّى مؤ اخذه نمى كند.
لذا اگر كسى سوگندى ياد كند ولى نيّت و قصد جدّى نداشته باشد آن سوگند ارزشى ندارد.
معرفت ، مقدّمه قصد قربت
بهترين راهِ رسيدن به قصد قربت و نيّت پاك ، معرفت و شناخت است .
اگر بدانيم محبوبيّت پيداكردن نزد مردم بدست خداست .(141)
اگر بدانيم عزّت و قدرت تنها بدست اوست .(142)
اگر بدانيم نفع و ضرر ما بدست ديگران نيست .(143)
اگر بدانيم كار براى خدا، گاهى دو برابر، گاهى ده برابر و گاهى هفتصد برابر پاداش دارد، براى غير او كار نمى كنيم .
اگر بدانيم بالارفتن در جامعه نشانه عظمت نيست ، زيرا دودِ روسياه هم بالا مى رود!
اگر بدانيم توجّه و نظر مردم به ما ارزشى ندارد، زيرا اگر يك فيل هم در خيابان راه برود همه به او نگاه مى كنند!
اگر به خطرات و رسوايى هاى رياكارى توجه داشته باشيم .
اگر بدانيم روزى را در پيش داريم كه احدى به فرياد احدى نمى رسد و تنها كسانى نجات مى يابند كه قلب سليم داشته باشند.(144)
و اگر بدانيم با نيّت فاسد چه ارزشهايى را از دست مى دهيم ،
خود را براى انجام كار خالص و با قصد قربت آماده مى كنيم .
آثار نيّت فاسد
در خاتمه بحث نيّت ، اشاره اى هم به آفاتِ نيّتِ فاسد مى كنيم چنانكه قبلاً بركات نيّتِ سالم را بيان كرديم .
1- مستجاب نشدن دعا. امام سجّاد عليه السلام مى فرمايد: نيّت سوء سبب قبول نشدن دعاهاست .(145)
نيّتِ غيرخدايى ، نه تنها كارها را از رنگ الهى و عبادت بودن مى اندازد، بلكه خطراتى را هم در بر دارد.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: اگر كسى وام بگيرد اما هدفش اين باشد كه آن را نپردازد به منزله سارق است .(146) چنانكه اگر در ازدواج قصد پرداختِ مهريّه همسرش را نداشته باشد در نزد خدا به منزله زناكار است .(147)
2- محروميّت از رزق . امام صادق عليه السلام فرمود: چه بسا مؤ منى كه نيّت گناه مى كند و خداوند او را از رزق محروم مى كند.
نمونه عينى اين حديث ، داستان باغى است كه در قرآن آمده است :
در سوره قلم از آيه 16 تا 30 داستان گروهى آمده است كه باغى داشتند و قصد كردند براى برداشت محصول شبانه بروند تا فقرا آگاه نشوند و چيزى از ميوه ها را به فقرا ندهند.
سحرگاه كه به سراغ باغ رفتند، ديدند باغ سوخته و خاكستر شده است . ابتدا گمان كردند راه را گم كرده اند، اما يكى از آنها كه عاقل تر بود گفت : آيا من به شما تذكّر ندادم چنين قصد و نيّتى نكنيد. شما قصد محروم كردن فقرا را داشتيد خداوند هم شما را از آن محروم كرد.
از اين ماجراى قرآنى فهميده مى شود كه خداوند گاهى بر اساس قصد و نيّتِ ما كيفر مى دهد(148) گرچه اين امر كليّت ندارد.
3- سبب شقاوت است . حضرت على عليه السلام مى فرمايد: ((مِنَ الشّقاءِ فَسادُ النِّيَّة ))(149) نيّت فاسد نشانه شقاوت است .
4- بركت از عمر و زندگى مى رود. على عليه السلام در جاى ديگرى مى فرمايد: ((عِنْدَ فَسادَ النِّيَّة تَرْتَفِعُ الْبَرَكَة ))(150) خداوند بركت را از كسى كه نيتش سالم نيست برمى دارد و او نمى تواند از نعمت هاى الهى به خوبى استفاده كند.
مى گويند به شخصى گفتند: بخاطر فلان كارر خوبت ، سه دعاى مستجاب دارى . خوشحال شد و گفت : خدايا! همسرم زيباترين زنان شود، همسرش بسيار زيبا شد اما زندگى برايش تلخ شد زيرا مى ديد كه همه مردم چشم به زن او دوخته اند. دعاى دوّم را بكار بست كه خدايا همسرم را زشت ترين زنان كن ، دعايش مستجاب شد اما ديگر زندگى با چنين همسرى قابل تحمّل نبود. از دعاى سوّم استفاده كرد و گفت : خدايا همسرم مثل اوّلش شود. دعايش مستجاب شد و همسرش به شكل اوّل بازگشت . او هر سه دعا را بكار بست اما نتيجه اى نگرفت . اين است معناى برداشته شدن بركت كه انسان از امكانات بهره خوب نبرد.
تكبيرة الاحرام
اللّه اكبر
زائران خانه خدا، اوّلين كلام واجبشان گفتن لبيّك است كه با گفتن آن وارد اعمال حج مى شوند و يك سرى چيزها بر آنها حرام مى شود.
نماز نيز با گفتن اللّه اكبر شروع مى شود و امورى را بر نمازگزار حرام مى كند، مانند خوردن ، آشاميدن و حرف زدن ، لذا به تكبير اوّل نماز تكبيرة الاحرام مى گويند.
زائران مكّه در مسير راه به هر فراز و نشيب كه مى رسند لبيّك را تكرار مى كنند و اين تكرار مستحب است . نمازگزار نيز در هر خم و راست شدن و قيام و قعود مستحب است اللّه اكبر را تكرار كند.
((اللّه اكبر)) اوّلين كلمه واجب به هنگام صبح است .
اوّلين كلمه اى است كه نوزاد مسلمان در آغاز تولد به عنوان اذان و اقامه مى شنود و آخرين كلمه اى است كه بر مرده خوانده مى شود (در نماز ميّت ) و سپس وارد قبر مى شود.
يگانه ذكرى است كه در نماز هم واجب است و هم ركن نماز است .
اولين جمله در سرود مسلمانان يعنى اذان است .
((اللّه اكبر))، بيشترين ذكرى است كه هم در مقدّمات نماز، هم در خود نماز و هم در تعقيبات آن گفته مى شود، بطورى كه يك مسلمان در طول يك روز فقط در نمازهاى پنجگانه واجب (نه نمازهاى مستحب ) حدود 360 مرتبه آنرا تكرار مى كند. بدين صورت كه :
1- براى هر 5 نماز اذان وارد شده و در هر اذانى 6 مرتبه ((اللّه اكبر)) گفته مى شود (مجموعاً 30 مرتبه )
2- براى هر 5 نماز اقامه وارد شده كه در هر اقامه اى 4 مرتبه اللّه اكبر گفته مى شود (مجموعاً 20 مرتبه )
3- قبل از تكبيرة الاحرام ، در هر 5 نماز، 6 تكبير مستحب است و تكبير هفتم همان تكبيرة الاحرام واجب است ، (مجموعاً 30 مرتبه )
4- تكبيرة الاحرامِ آغاز نمازها كه در مجموع 5 تكبير مى شود.
5 - قبل از هر ركوع در 17 ركعت يك تكبير وارد شده است . (مجموعاً 17 مرتبه )
6- در هر هفده ركعت نماز دو سجده داريم كه براى هر سجده دو تكبير مستحب است ، يكى قبل و يكى بعد از آن . (مجموعاً 68 مرتبه )
7- هر نماز يك قنوت دارد كه قبل از هر قنوت يك تكبير وارد شده است (مجموعاً 5 مرتبه ).
8 - در پايان هريك از نمازهاى 5گانه 3 تكبير وارد شده است . (مجموعاً 15 مرتبه )
9- بعد از هر نماز 34 مرتبه تكبير به عنوان تسبيحات حضرت زهرا مى گوييم . (مجموعاً 170 مرتبه )
اما حيف كه در طول عمر يك اللّه اكبر با توجه نگفتيم ، كه اگر انسانى با ايمان و توجه كامل هر روز بيش از 360 مرتبه بگويد: خدا بزرگتر است ، ديگر از هيچ قدرت وابرقدرت و توطئه اى هراس ندارد.
تكبير در نمازهاى ديگر
در نمازهاى عيد فطر و قربان ، نه فقط در نماز كه قبل و بعد نماز، شعارها همه تكبير است .
در نماز آيات پنج ركوع داريم وبراى هر ركوع تكبيرى وارد شده است .
در نماز ميّت نيز اصولاً 5 تكبير ركن نماز است .
در نماز چگونه تكبير بگوييم ؟
اسلام براى هر كار آدابى را بيان كرده است . در گفتن اللّه اكبر نيز آدابى بايد مراعات شود، از جمله :
1- هنگام گفتن تكبير در نماز، دو دست را تا مقابل گوش ها بالا بياوريم ، بطورى كه وقتى دستها مقابل گوش رسيد تكبير تمام شده باشد.
امام رضا عليه السلام فرمود: حركت دستها در موقع تكبير در توجه و ابتهال به خدا و حضور قلب مؤ ثر است .(151)
2- انگشتان دست موقع تكبير بهم چسبيده باشد و بالا رود.
3- كف دستها رو به قبله باشد.
روايات بلندكردن دست هنگام تكبير را زينت نماز معرّفى كرده اند.(152)
معناى تكبير
اللّه اكبر، يعنى خدا برتر از همه موجوداتِ حسّى ، ذهنى ، مُلكى و ملكوتى است .
اللّه اكبر، يعنى خدا برتر از آنست كه كسى بتواند او را توصيف كند.
اى برتر از خيال و قياس و گمان و وهم
وز هرچه گفته ايم و شنيديم و خوانده ايم
مجلس تمام گشت و به پايان رسيد عمر
ما همچنان در اوّل وصف تو مانده ايم
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: چون تكبير مى گويى بايد همه چيز نزد تو كوچك شود جز او.(153) اينكه انسان با زبان تكبير بگويد اما دل به ديگرى بسته باشد دروغگو و حيله گر است و بخاطر همين امر خداوند شيرينى ذكر خدا را از او مى گيرد.
تكبير در فرهنگ اسلامى
نه فقط در نماز، بلكه در بسيارى از موارد و مواضع ، گفتن اللّه اكبر وارد شده است و لذا مسلمانان در صدر اسلام ، هم در تلخى ها و هم در شادى ها تكبير مى گفته اند كه ما به گوشه اى از آن اشاره مى كنيم :
1- در جنگ خندق ، مسلمين هنگام كندن خندق به سنگ محكمى برخورد كردند كه كلنگ شكست اما سنگ نشكست . پيامبر آمد و با ضربه اى سنگ را شكست . مسلمانان يك صدا تكبير گفتند و در همانجا پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: من سقوط كاخهاى روم و ايران را در برق و جرقه سنگ ها ديدم .(154)
2- على عليه السلام در جنگ صفين ، هر كس را كه مى كشت با صداى بلند تكبير مى گفت و مسلمين با شمردن تكبيرها فهميدند كه حضرت چه تعداد را به هلاكت رسانده است .(155)
3- شبى كه فاطمه زهرا عليها السلام را به خانه على ابن ابيطالب عليهما السلام مى بردند هفتادهزار فرشته ، تكبيرگويان به زمين نازل شدند.(156)
4- پيامبر گرامى ما بر جنازه فاطمه بنت اسد، 40 تكبير(157) و بر جنازه عموى خود حضرت حمزه ، 70 تكبير خواندند.(158)
5 - مستحب است در مراسم حج هر سنگ ريزه اى كه به جايگاه شيطان پرتاب مى شود يك تكبير گفته شود.(159)
6- در تسبيحات حضرت زهرا كه ثوابش معادل هزار ركعت نماز مستحبى است ، 34 مرتبه تكبير آمده است .(160)
7- هنگامى كه پيامبراكرم متولد شد اولين كلمه اى كه بر زبان آورد كلمه مباركه اللّه اكبر بود.(161)
8 - روزى كه مكّه بدست مسلمانان فتح شد، پيامبر وارد مسجدالحرام شد و به حجرالاسود اشاره كرد و تكبير گفت و مسلمانان با صداى بلند چنان تكبير گفتند كه لرزه بر اندام مشركين افتاد.(162)
9- در روايات مى خوانيم : هرگاه چيزى موجب تعجب شما شد تكبير بگوييد.(163)
10- در جنگ اُحُد، قهرمانى از كفار مبارز مى طلبيد. حضرت على عليه السلام جلو رفت و چنان ضربه اى بر او وارد كرد كه پيامبر و مسلمانان با صداى بلند تكبير گفتند.(164)
11- پيامبراكرم به حضرت على مى فرمود: هرگاه به هلال ماه يا آينه نظر كردى و يا مشكلى به تو رو آورد 3 مرتبه تكبير بگو.(165)
12- زيد فرزند امام سجاد عليه السلام كه عليه حكومت بنى اميّه قيام كرد، شعارش ‍ اللّه اكبر بود.(166)
13- در جنگ بدر، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله در انتظار هلاكتِ يكى از سران دشمن به نام نوفل بود، همين كه خبر دادند حضرت على او را از ميان برداشت پيامبر تكبير گفت .(167)
14- هنگامى كه حضرت على به خواستگارى حضرت زهرا آمد، پيامبر فرمود: صبركن تا موضوع را با دخترم فاطمه در ميان بگذارم . اما حضرت زهرا سكوت كرد و چيزى نگفت . پيامبر فرمود: ((اللّه اكبر سكوتها اقرارها)).(168)
15- در جنگ با خوارج ، وقتى فرمانده آنها به هلاكت رسيد، حضرت على تكبير گفت و سجده كرد و همه مردم تكبير گفتند.(169)
16- گروهى از يهود مسلمان شدند و به پيامبر گفتند: پيامبران قبلى جانشين داشته اند وصىّ شما كيست ؟
در اينجا آيه ولايت نازل شد كه رهبر شما خدا و رسول او و مؤ منانى هستند كه در حال ركوع زكات مى دهند.(170) پيامبر فرمودند: به مسجد برويم . وقتى وارد شدند فقيرى را ديدند كه خوشحال است و حضرت على در حال ركوع انگشتر خود را به او داده است . در اين هنگام پيامبر تكبير گفتند.(171)
17- گفتن تكبير به هنگام ورود به حرم امامان معصوم سفارش شده است . چنانكه قبل از خواندن زيارت جامعه ، 100 تكبير در سه مرحله مى خوانيم كه به قول مرحوم مجلسى شايد دليل اين همه تكبير آن باشد كه جملاتِ زيارت جامعه شما را دچار غلوّ در مورد امامان نكند.(172)
18- حضرت على عليه السلام در قضاوت هاى خود وقتى مجرم را شناسايى مى كرد تكبير مى گفت .(173)
19- ميثم تمار كه به جرم طرفدارى از حضرت على عليه السلام بدستور ابن زياد به دار آويخته شد و با نيزه به او حمله كردند، در لحظه شهادت تكبير مى گفت و از دهانش خون مى آمد.(174)
20- در شب معراج ، پيامبر از هر آسمانى كه مى گذشت تكبير مى گفت .(175)
21- جبرئيل نزد پيامبر بود كه حضرت على وارد شد جبرئيل گفت : اى محمّد! به خدائى كه ترا به پيامبرى مبعوث كرد، اهل آسمان ها از اهل زمين اين على را بهتر و بيشتر مى شناسند، هرگاه او در جنگ ها تكبير مى گويد ما فرشتگان نيز با او همصدا مى شويم .(176)
22- در جنگ خيبر وقتى مسلمانان وارد قلعه شدند، چنان تكبير مى گفتند كه يهوديان پا به فرار گذاشتند.(177)
سوره حمد
سوره حمد
پس از گفتن تكبيرة الاحرام ، بايد سوره حمد خوانده شود و اگر اين سوره در نماز خوانده نشود، نماز باطل است . ((لا صلوة الاّ بفاتحة الكتاب ))(178)
نام ديگر اين سوره ، فاتحة الكتاب است ، زيرا قرآن با اين سوره آغاز مى شود. اين سوره هفت آيه دارد(179) و بنا به روايت جابربن عبداللّه انصارى از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله بهترين سوره هاى قرآن است .(180)
سوره حمد، تنها سوره اى است كه بر هر مسلمانى واجب است حداقل روزى ده بار آنرا در نمازهاى پنجگانه خود بخواند.
در اهميت اين سوره همين بس كه در روايات آمده : اگر هفتاد مرتبه اين سوره را بر مرده خوانديد و زنده شد تعجب نكنيد.(181)
از نام گذارى اين سوره به فاتحة الكتاب ، معلوم مى شود تمام آيات قرآن در زمان پيامبراكرم جمع آورى و به صورت كتاب درآمده و به امر ايشان در آغاز و ابتداى كتاب قرار داده شده است . آيات سوره مباركه حمد، اشاراتى درباره خدا و صفات او، مساءله معاد، و درخواست رهروى در راه حق ، و قبول حاكميت و ربوبيّت خداوند دارد. همچنين در اين سوره علاقه خود را به ادامه راه اولياى خدا و بيزارى و انزجار از گمراهان و غضب شدگان ابراز مى كنيم .
سوره حمد مايه شفا است . هم شفا از دردهاى جسمانى و هم شفا از بيمارى هاى روحى . مرحوم علامه امينى در كتاب تفسير فاتحة الكتاب روايات فراوانى را در اين زمينه نقل كرده است .
درسهاى تربيتى سوره حمد
1- انسان در تلاوت سوره حمد، با (بسم اللّه ) از غير خدا قطع اميد مى كند.
2- با (ربّ العالمين ) و (مالك يوم الدّين ) احساس مى كند كه مربوب و مملوك است .
3- با كلمه (ربّ العالمين ) ميان خود و هستى ارتباط برقرار مى كند.
4- با (الرّحمن الرّحيم ) خود را در سايه لطف گسترده او مى بيند.
5 - با (مالكِ يوم الدين ) غفلتش از قيامت زدوده مى شود.
6- با (ايّاك نَعبد) خودخواهى و شهرت طلبى را كنار مى گذارد.
7- با (ايّاك نستعين ) از فكر يارى طلبى از غيرخدا بيرون مى رود.
8 - با (انعمتَ عليهم ) مى فهمد كه تقسيم نعمت ها بدست اوست و بايد حسادت را كنار گذاشت ، زيرا حسود در واقع از داورى و تقسيم روزى به دست خدا راضى نيست .
9- با (اهدِنا الصّراط المُستقيم ) رهسپارى در راه حق را درخواست كند.
10- با (صراط الّذين انعمتَ عليهم ) همبستگى خود را با پيروان راه خدا اعلام مى دارد.
11- و در نهايت با (غيرالمغضوب عليهم ولا الضّالين ) از باطل و اهل باطل بيزارى مى جويد.
(بِسم اللّه الرّحمن الرّحيم )
در ميان مردم و اقوام مختلف رسم است كه كارهاى مهّم را با نام يكى از بزرگان خويش كه مورد احترام و علاقه آنهاست ، شروع مى كنند، تا آن كار با ميمنت و مباركى آغاز شود و به انجام رسد.
البتّه هركس بر اساس افكار و عقايد صحيح يا فاسد خود عمل مى كند. بعضى با نام بتها و طاغوت ها و بعضى با نام و ياد خدا و به دست اولياى خدا كارهاى خود را شروع مى كنند. چنانكه امروز رسم شده ساختمان هاى مهم را، افراد مهمّ اولين كلنگش را بر زمين مى زنند، در جنگ خندق نيز پيامبراكرم براى حفر خندق ، اوّلين كلنگ را خود به زمين زدند.
بسم اللّه ، سرآغاز كتاب وحى است . بسم اللّه ، نه تنها در ابتداى قرآن بلكه در آغاز تمام كتاب هاى آسمانى بوده است . بسم اللّه ، سرلوحه عمل همه انبيا بوده است . وقتى كشتى حضرت نوح در ميان امواج طوفان به راه افتاد، نوح به ياران خود گفت : سوار شويد كه : (بسم اللّه مجريها و مرسيها)(182) حركت و توقف اين كشتى با نام خداست .
حضرت سليمان نيز وقتى ملكه سبا را به سوى خدا دعوت كرد، دعوتنامه خود را با جمله (بسم اللّه الرحمن الرحيم ) آغاز كرد.
حضرت على عليه السلام مى فرمود: ((بسم اللّه )) مايه بركت كارها و ترك آن موجب نافرجامى امور است .(183)
همچنين به شخصى كه جمله ((بسم اللّه )) را مى نوشت فرمود: ((جَوِّدها)) آنرا نيكو بنويس .(184)
به زبان آوردنِ ((بسم اللّه )) در شروع هر كارى سفارش شده است ؛ غذاخوردن ، خوابيدن ، سوارشدن بر مركب ، نكاح و زناشويى و بسيارى از كارهاى ديگر. حتى اگى حيوانى بدونِ گفتن ((بسم اللّه )) ذبح شود مصرف گوشت آن حرام است . و اين رمز آن است كه خوراكِ انسانِ هدفدار و موحّد نيز بايد جهت الهى داشته باشد.
چرا هر كارى را با ((بسم اللّه )) شروع كنيم ؟
همانگونه كه محصولات يك كارخانه آرم و علامت مخصوص آن كارخانه را دارد و مثلاً يك كارخانه چينى سازى علامت خود را روى تمام ظروف مى زند، چه ظرفهاى بزرگ و چه كوچك ، و يا هر كشورى پرچمى مخصوص به خود دارد كه هم بر فراز ادارات و پادگانها برافراشته است و هم بر فراز كشتى ها و هم بر روى ميز ادارى كارمندان ، نام خدا و ياد خدا نيز آرم و نشانه مسلمانى است و جمله ((بسم اللّه )) علامت و رمز اين مسلمانى است و در هر كارى ، چه بزرگ و چه كوچك و در هر مكانى ، چه مسجد و چه كارخانه و در هر زمانى ، چه صبح و چه شام ، اين كلام مبارك بر زبان مسلمان جارى است و لذا در حديث مى خوانيم : ((بسم اللّه )) را فراموش نكن ، حتى در نوشتن يك بيت شعر. رواياتى نيز در پاداش كسى كه براى اوّلين بار ((بسم اللّه )) را به كودك ياد دهد، وارد شده است .(185)
آيا (بسم اللّه الرحمن الرحيم ) جزء سوره حمد و يك آيه مستقل است ؟
گرچه بعضى افراد، بسم اللّه را جزء سوره ندانسته و يا قرائت آن را در نماز ترك كرده اند، اما مورد اعتراض مسلمين واقع شده اند. چنانكه معاويه روزى در نماز بسم اللّه را نگفت ، مردم به او اعتراض كرده و گفتند ((اَسَرَقْتَ اَمْ نَسيتَ؟!)) آيه را دزديدى يا فراموش كردى ؟(186)
فخر رازى در تفسير خود شانزده دليل مى آورد كه بسم اللّه جزء سوره حمد است و آلوسى نيز در تفسير خود اين اعتقاد را دارد. احمدبن حنبل نيز در مُسند خود آورده است كه بسم اللّه جزء سوره است .
به اعتقاد اهل بيت رسول اللّه صلوات اللّه عليهم اجمعين ، كه صد سال سابقه بر رهبران فقهىِ مذاهب اهل تسنّن دارند و در راه خدا به شهادت رسيده و در قرآن نيز بر عصمت و پاكى آنها تصريح شده است ، جمله (بسم اللّه الرّحمن الرّحيم ) خود آيه اى مستقل و جزء سوره است .
امامان معصوم عليهم السلام اصرار داشتند كه در نماز ((بسم اللّه )) را بلند بگويند و امام باقر عليه السلام در مورد كسانى كه آيه بسم اللّه را در نماز نمى خواندند و يا جزء سوره نمى شمردند فرمود: ((سَرقوا اَكرم آية ))(187) بهترين آيه قرآن را به سرقت بردند!
علامه شهيد مطهرى در تفسير سوره حمد، ابن عباس ، عاصم ، كسائى ، ابن عمر، ابن زبير، عطاء، طاووس ، فخر رازى و سيوطى را از جمله كسانى معرفى مى كند كه بسم اللّه را جزء سوره مى دانسته اند. البتّه در ابتداى سوره برائت (سوره توبه )، بسم اللّه نيامده است كه به فرموده حضرت على عليه السلام بخاطر آن است كه بسم اللّه كلمه امان و رحمت است و با اعلام برائت از مشركين سازگار نيست .
بسم اللّه
بسم اللّه ، نشانگر رنگ وصبغه الهى وبيانگر جهت گيرى توحيدى ماست .
بسم اللّه ، رمز توحيد و به نام ديگران رمز كفر و به نام خدا و ديگران نشانه شرك است . نه دركنار نام خدا، نام ديگرى را ببريم و نه به جاى نام او نام ديگرى قرار دهيم . معناىِ (سَبِحّ اسْمَ رَبّك ) آن است كه حتى اسم پروردگار نيز بايد از هر شريكى منزّه باشد.
بسم اللّه ، رمز بقا و دوام است و هرچه رنگ خدايى نداشته باشد فانى است .(188)
بسم اللّه ، رمز عشق به خدا و توكّل به اوست .
بسم اللّه ، رمز دورى از تكبر و اظهار عجز به درگاه خداست .
بسم اللّه ، رمز بيمه كردن كارها با نام خداست .
بسم اللّه ، رمز قداست بخشيدن به كارهاست .
بسم اللّه ، رمز ذكر و ياد هميشگى خداست كه خدايا ترا در هيچ حال فراموش ‍ نمى كنم .
بسم اللّه ، بيانگر هدف انسان است كه خدايا هدفم تو هستى ، نه مردم ، نه دنيا و نه هوسها.
بسم اللّه ، يعنى فقط و فقط از او استمداد مى جويم نه ديگران .
بسم اللّه ، بيانگر آن است كه محتواى سوره از مبداء حق و مظهر رحمت نازل شده است .
واژه اللّه
بعضى ريشه (اللّه ) را از ((اَلِهَ)) به معناى ((عَبَدَ)) دانسته اند و ((اللّه )) را به معبود واقعى معنى كرده اند كه تمام كمالات را دارا باشد.
امّا بعضى ريشه آنرا ((وَلِهَ)) دانسته اند كه بمعناى دلباختگى و عشق و حيرت است . بنابراين كلمه ((اللّه )) يعنى ذات مقدسى كه جذبه او همه را متحير و شيفته خود ساخته است .
بايد توجه داشت كلمه ((خدا)) يا ((خداوند)) ترجمه اى كامل براى كلمه ((اللّه )) نيست ، زيرا ((خدا)) در اصل ((خودآى )) بوده كه در فلسفه ، واجب الوجود گفته مى شود و كلمه ((خداوند)) نيز بمعناى صاحب است . چنانكه در ادبيات فارسى مى گوييم : ((خداوندِ خانه )) يعنى صاحبِ خانه .
و ناگفته پيداست كه معناى صاحب يا وجودِ واجب براى ترجمه اللّه كوتاه و نارساست . بلكه ((اللّه )) يعنى ذاتى كه شايسته عشق و پرستش است ، زيرا همه كمالات را در بر دارد.
در قرآن حدود صد نام براى خدا آمده است كه ((اللّه )) جامع ترين آنهاست . اصولاً نام هاى خداوند هر كدام اشاره به صفتى از صفات خدا دارد، نه آنكه فقط يك علامت و نشانه اى براى خدا باشد. نام هاى افراد بشر مختلف است ، بعضى نامها فقط علامت اند و هيچ نظرى به معناى لفظ و مطابقت آن معنى با صفات آن شخص ندارند، بلكه گاهى هم مخالفت دارند مثل آنكه اسم شخص بسيار دروغگويى ، صادق باشد!
اما گاهى نام يك شخص علاوه بر آنكه اسم اوست ، وصف او نيز هست و اشاره به صفات و كمالات او دارد مثل ، اسم صادق براى انسان راستگو.
بعضى نامها مثل صداى زنگ ساعت تنها علامت فرارسيدن زمان است ، اما بعضى نامها نظير صداى مؤ ذّن هم علامت است و هم محتوا دارد.
قرآن مى فرمايد: (وَ لِلّهِ الاَسْماءُ الحُسنى )(189) يعنى نام هاى نيكو و بهترين نامها مخصوص خداست . در روايات 99 نام براى خدا ذكر شده كه به عنوان اسماء حسنى معرفى شده اند و آمده است هركس خدا را با اين نامها بخواند دعايش مستجاب مى شود.(190) و در دعاى جوشن كبير خدا را با هزار نام و صفت مى خوانيم .
آمدن دو كلمه ((رحمن )) و ((رحيم )) بدنبالِ ((اللّه )) رمز آن است كه انسان كار خود را با اميد به لطف و رحمت الهى آغاز كند و بداند كه منشاء همه اميدها و رحمتها خداست .
شروع كار با الفاظ رحمت ، رمز آن است كه اصل و بناى الهى بر لطف و رحمت است و سزاوار است كه انسان از سرچشمه رحمت الهى استمداد كند.
رحمن ، نام مخصوص خداست زيرا تنها رحمت او گسترده و فراگير و هميشگى است . ديگران يا رحمتى ندارند و يا گسترده نيست ، علاوه بر آنكه ديگران اگر هم چيزى مى بخشند توقع پاداش دنيوى يا اخروى دارند، علف مى دهند تا شير بدوشند!
در مورد دو واژه ((الرّحمن )) و ((الرّحيم )) در ذيل آيه ((الرّحمن الرّحيم )) بيشتر سخن خواهيم گفت .
(اَلْحَمدُ لِلّهِ)
كلماتِ ((حمد))، ((مدح )) و ((شكر))، گرچه در ظاهر يك معنى دارند، اما هركدام در جاى خاصى بكار مى روند. مثلاً: كلمه ((مَدح )) به معناى ستايش است ، چه ستايش به حق باشد و چه از روى چاپلوسى و ناحق ، چه بخاطر كمالاتِ فرد باشد و چه از ترس و طمع و يا اغفال و خودشيرينى .
كلمه ((شكر))، سپاس در برابر خير و نعمتى است كه از ديگران به انسان رسيده است .
اما در كلمه ((حَمد))، علاوه بر ستايش و سپاس ، معناى ديگرى نيز نهفته و آن پرستش است . سپاس و ستايشى كه به حدّ پرستش برسد، حمد است و لذا مدح و شكر ديگران جايز است ، اما حَمد مخصوص خداست ، زيرا پرستش مخصوص ‍ اوست .
گرچه بعد از ((الحمدلِلّه )) چهار وصف براى خدا آمده است : ((ربّالعالمين ))، ((الرّحمن ))، ((الرّحيم ))، ((مالك يوم الدين )) كه نشان مى دهد انسان بايد بخاطر اين الطاف و عظمت الهى ، حمدگوىِ خدا باشد، اما قبل از هر چيز كلمه ((لِلّه )) آمده است ، يعنى حمد تنها براى اوست چون تنها او شايسته حمد است ، بر فرض هم كه چنين اوصافى در كنارش نيامده باشد.
گر از دوست چشمت به احسان اوست
تو در بند خويشى نه در بند دوست
(رَبِّ العالَمينَ)
خداوند، پروردگار همه هستى است . آنچه در آسمانها و زمين و ميان آنهاست ، پروردگارشان اوست : (رَبُّ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ وَ ما بَيْنَهُما)(191) و (هُوَ رَبُّ كُلِّ شَى ءٍ)(192)
حضرت على عليه السلام در تفسير ((عالَمين )) مى فرمايند: ((من الجمادات و الحيوانات )) يعنى او پروردگار جماد و حيوان ، جاندار و بى جان است .
گرچه گاهى مراد از ((عالَمين )) در قرآن ، انسان ها هستند، امّا بيشتر موارد، عالَم به معناى مخلوقات و عالمين به معناى تمام مخلوقات استعمال شده است . از اين آيه فهميده مى شود پروردگار تمام هستى اوست و آنچه در جاهليت و در ميان بعضى ملّت ها اعتقاد داشتند كه براى هر نوعى از موجودات ، خدائى مستقل است كه ((ربّالنّوع )) آن پديده است ، فكرى باطل است .
خداوند براى همه موجودات پس از آفرينش ، مسيرى براى رشد و تكامل تعيين نموده و تربيت الهى همان مسير هدايت اوست . (رَبُّنَا الَّذى اَعْطى كُلَّ شَى ءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدى )(193) پرودگار ما كسى است كه به همه موجودات نعمت وجود بخشيده و سپس آنها را به سوى كمال هدايت نموده است . اوست كه به زنبور عسل ياد داده از چه گياهى بمكد و به مورچه آموخته چگونه قوت زمستانى خود را ذخيره كند و بدن انسان را چنان آفريده كه بطور خودكار خون سازى كند.
آرى چنين خداوندى شايسته سپاس وستايش است . يكى از ويژگى هاى انسان آن است كه در برابر جمال و كمال و زيبائى ، ستايش و در برابر نعمت ها و احسان ها تشكر مى كند. خداوند متعال ، بخاطر كمال و جمالش شايسته ستايش و بخاطر احسان و اِنعامش لايق شكرگزارى است . البتّه تشكر از خدا، منافاتى با سپاسگزارى از مخلوق ندارد، به شرط آنكه به امر خدا و در مسير خدا باشد. گرچه درواقع هر كس با هر زبانى هرگونه ستايشى از ديگران مى كند، در حقيقت منشاء و سرچشمه آن را حمد مى كند.
(ربّ العالَمين ) يعنى رابطه خداوند با مخلوقات رابطه اى دائمى و تنگاتنگ است .
(ربّ العالَمين ) يعنى امكان رشد و تربيت براى همه وجود دارد. نه تنها خوبان كه بدها نيز در حال بهره گيرى از نعمت هاى الهى هستند. (كُلاًّ نُمِدُّ هؤ لاءِ وَ هؤُلاءِ)(194) خداوند مى فرمايد: ما همه را كمك مى كنيم و ميدان را براى همه باز گذاشته ايم تا هركس به هر هدفى كه دارد برسد. البتّه چون دنيا دار تزاحم و موانع است ، طبيعى است كه همه كس به همه آرزوهايش نمى رسد.
(ربّ العالمين ) يعنى خداوند هم مالكِ هستى است هم مدبّر آن . كلمه ((ربّ)) يا از ريشه ((رَبَىَ)) به معناى رشد و تربيت گرفته شده و يا از واژه ((رَبَّ)) به معناى صاحب . خداوند هم صاحب جهان است هم مربّى و مدبّر آن . (لَهُ الْخَلْقُ وَالاَْمر تَبارَك اللّهُ رَبُّ الْعالَمينَ)(195) هم آفرينش از اوست هم اداره آن و هم پرورش دهنده همه اوست .
طبق روايات كلمه ((الحمدلِلّه ربّ العالمين )) بهترين تشكر از نعمت هاى خداوند است و لذا سفارش شده قبل از هرگونه دعا و درخواستى از خدا، حمد خدا كنيد وگرنه دعا ناقص است . نه تنها در آغازِ دعا و نيايش ، بلكه اهل بهشت در پايان كار همان شعار را تكرار مى كنند كه : (وَ آخِرُ دَعْويهُمْ اَنِ الْحَمدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ)(196)
(اَلرَّحْمنِ الرَّحيمِ)
ترجمه اين دو كلمه به ((بخشنده مهربان )) ترجمه كامل و رسائى نيست ، زيرا به قول علاّمه شهيد مطهّرى ، بخشنده مهربان ترجمه جواد و رئوف است ، نه رحمن و رحيم و اصولاً براى اين دو كلمه ، واژه معادلِ فارسى يافت نشده است .
گرچه ((رحمن )) و ((رحيم )) هر دو از ريشه ((رحمة )) گرفته شده اند، امّا ((رحمن )) به رحمتِ گسترده الهى گفته مى شود كه ابتدائى است و همه انسان ها را شامل مى شود، ولى ((رحيم )) رحمتى است كه به عنوان پاداش و نتيجه كارهاى خوب تنها بر نيكوكاران نازل مى شود. لذا به فرموده امام صادق عليه السلام خداوند نسبت به تمام مخلوقات ((رحمن )) است ، اما تنها به مؤ منان رحيم است . خداوند رحمت را بر خود واجب كرده است : (كَتبَ عَلى نَفسِهِ الرَّحمَة )(197) چنانكه پيامبر و كتاب او نيز براى هستى ، رحمت است : (رَحْمَةً لِلْعالَمينَ)(198)
پرورش و تربيت او بر اساس رحمت است و كيفر و عقوبت او نيز همچون چوب معلّم لازمه تربيت است . بخشيدن گناهان و قبول توبه بندگان و عيب پوشى آنان و دادن فرصت براى جبران گذشته همه مظاهر رحمت فراگير او هستند.
اصولاً هستى جلوه رحمت اوست و هرچه از جانب او به هر موجودى برسد لطف و رحمت است ، لذا همه سوره هاى قرآن با ((بسم اللّه الرحمن الرحيم )) آغاز مى شود.
((الرحمن الرحيم )) در كنار ((ربّالعالمين ))، يعنى تربيت الهى بر اساس لطف و رحمت است ، چنانكه تعليم او نيز بر پايه رحم و مهربانى است : (اَلرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرآنَ)(199) خداىِ مهربان قرآن را به بشر تعليم كرد. و اين خود درسى براى ما انسان هاست كه معلّم و مربّى بايد همواره مهربان و رحيم باشد.
(مالِك يَوْمِ الدّينِ)
او مالك روز جزاست . خداوند هم مالك است و هم مَلِك . هستى نيز هم مِلك تحتِ مالكيّت اوست و هم مُلك تحت سلطنت و حكومت او. مالكيّت او فراگير است و همه چيز را شامل مى شود و حتى حكومت هم تحت مالكيت اوست : (قُل اللّهُمَّ مالِك المُلْك )(200) چنانكه انسان نيز نسبت به اعضاى بدن خود هم مالك است و هم حاكم و فرمانروا.
مالكيت خدا واقعى است ، نه اعتبارى و قراردادى . گرچه خداوند هم مالكِ دنياست و هم آخرت ، اما چون انسان در دنيا خود را مالك اشيا و امور مى بيند از مالكِ اصلى غافل مى شود، ولى در آن روز كه همه اسباب قطع و نسبت ها محو و زبانها مُهر زده مى شود، مالكيتِ الهى را بخوبى احساس و ادراك مى كند، لذا به او خطاب مى شود: (لِمَنِ الْمُلْك الْيَوْم ) امروز حكومت از آن كيست ؟ و او كه تازه چشمش باز شده مى گويد: (لِلّهِ الْواحِدِ الْقَّهار)(201)
نمازگزارى كه در هر نماز مى گويد: خداوند ((مالك يوم الدين )) است همواره در يادِ معاد و قيامت است و هر كارى كه مى خواهد بكند از ابتدا به فكر حساب و كتاب روز جزاست .
واژه دين
كلمه ((دين )) در معانى گوناگون بكار رفته است :
1- شريعت و قانون الهى ، چنانكه قرآن مى فرمايد: (اِنَّ الدّينَ عِنْدَاللّهِ الاِْسْلام )(202) همانا دين در نزد خدا اسلام است .
2- عمل و اطاعت ، چنانكه قرآن مى فرمايد: (لِلّهِ الدّينُ الْخالِصُ)(203) دين خالص (عمل خالص ) براى خداست .
3- حساب وجزا، چنانكه اين آيه شريفه مى فرمايد: (مالِك يَوْمِالدّينِ)
يكى از نام هاى روز قيامت ، ((يوم الدّين )) است ، يعنى روز كيفر و پاداش . چنانكه قرآن از قول منكرانِ قيامت نقل مى كند كه : (يَسْئَلُونَ اَيّانَ يَوْمُ الدّينِ)(204) مى پرسند روز قيامت چه وقت است ؟ و يا در مقام معرفى اين روز مى فرمايد: (ثُمَّ ما اَدْريك ما يَوْمُ الدّينِ يَوْمَ لا تَمْلِك لِنَفْسٍ شَيْئاً وَالاَْمْرُ يَوْمَئذٍ لِلّه )(205) نمى دانى روز دين (روز قيامت ) چه روزى است ؟! روزى است كه هيچكس براى كسى كارآئى ندارد و تنها فرمان الهى حاكم است .
(مالك يوم الدّين ) انذار و هشدار است كه اى نمازگزار از امروز به فكر فردا باش . فردايى كه (لا يَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ)(206) مال و ثروت و فرزند نفعى ندارد، فردائى كه (لَنْ تَنْفَعَكُمْ اَرْحامُكُمْ)(207) بستگان و نزديكان نيز فايده اى نمى رسانند، فردايى كه نه زبان اجازه عذرتراشى دارد و نه فكر فرصت تدبير، فردايى كه تنها يك چيز كارساز و چاره ساز است و آن لطف خداوند است .
قرارگرفتنِ ((مالك يوم الدّين )) در كنار ((الرّحمن الرحيم )) نشان مى دهد كه بيم و اميد بايد در كنار هم باشند و تشويق و تنبيه در كنار يكديگر. چنانكه قرآن كريم در آيه اى ديگر مى فرمايد:
(نَبِّئْ عِبادى اَنّى اَنَا الْغَفُورُ الرَّحيمُ وَ اَنَّ عَذابى هُوَ الْعَذابُ الاَْليمُ)(208)
اى پيامبر! به بندگانم خبرده كه من بسيار مهربان و آمرزنده ام ولى عذاب و مجازات من نيز دردناك است . و در آيه اى ديگر خداوند را چنين معرفى مى كند: (قابِلُ التَّوْبِ شَديدُ الْعِقابِ)(209) خداوند هم پذيرنده توبه گنهكاران است و هم عقوبت كننده شديد گنهكاران .
به هرحال ((الرّحمن الرّحيم )) اميددهنده است و ((مالِك يَوم الدّين )) بيم دهنده ، و مسلمان بايد ميان بيم و اميد و خوف و رجاء باشد تا نه دچار غرور گردد و نه ماءيوس از رحمت الهى .
(اِيّاك نَعْبُدُ وَ اِيّاك نَسْتَعينُ)
خدايا تنها ترا مى پرستيم و تنها از تو يارى مى جوئيم .
((ايّاك نعبد)) يعنى فقط بنده تو هستيم نه بنده ديگران . اين جمله دو بُعد دارد: يكى اثباتِ بندگى براى او و ديگرى نفى بندگى براى غير او. آرى مكتب كامل در كنار ايمان به خدا، كفر به طاغوت دارد و كسانى كه به خدا ايمان دارند، امّا سلطه طاغوت ها را پذيرفته اند نيمه مسلمان هستند و شايد نامسلمان ! ايمان به خدا منهاى كفر به طاغوت ، يعنى مسلمان اسير! براى رهايى از قرارگرفتن در مدار شرك بايد به مركز وحدت و قدرت پناهنده شد و لذا نمازگزار در نماز تنها خود را نمى بيند كه به فكر خود باشد، بلكه گويا به نمايندگى از تمام موحّدان سخن مى گويد كه : خدايا! من به تنهايى قابل و لايق نيستم تا عبادتى شايسته داشته باشم و لذا در ميان جمعِ مسلمين آمده ام و ما همگى تو را عبادت و بندگى مى كنيم . نه فقط من كه همه ما از تو استمداد مى جوئيم . بنابراين نماز بايد در اصل به جماعت خوانده شود و نماز فرادى در مرحله بعدى قرار دارد.
آيات قبلى به ما توحيد نظرى و شناخت صحيح از خداوند داد و اين آيه توحيد عبادى وعملى را مطرح مى كند كه نه فقط خدا را به يگانگى بشناس ، بلكه در عمل نيز تنها يگانه را عبادت كن و يگانه پرست باش . چرا خداىِ رحمن و رحيم و ربّ و مالك را رهاكنى و به سراغ بندگى ديگران بروى ؟ فقط بنده خدا باش نه بنده شرق و غرب ، نه بنده زر و زور و نه بنده طاغوت ها. حتّى حق بندگى و اطاعتِ از صالحان را ندارى ، مگر آنكه خداوند به تو اجازه يا دستور دهد. چنانكه در مورد پيامبرش مى فرمايد: (مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ اَطاعَ اللّهَ)(210) هركس از رسول پيروى كند خدا را اطاعت كرده است . چنانكه اگر اطاعت از پدر و مادر مى كنيم ، چون او به ما دستور داده است و در حقيقت اطاعت از خدا مى كنيم .
انسان بايد به حكم عقل تنها بندگى خدا را بپذيرد، زيرا ما انسان ها عاشق كمال هستيم و نيازمند رشد و تربيت ، و خداوند نيز جامع تمام كمالات و ربّ تمام آفرينش است . اگر به مهر و محبّت نيازمنديم او رحمن و رحيم است و اگر از آينده دور نگرانيم او صاحب اختيار و مالك آن روز است ، پس چرا به سوى ديگران برويم و از آنها مدد بخواهيم ؟
((ايّاك نَعبد)) يعنى با مردم هستم ، اما به غير تو دل نبسته ام . نه از اجتماع مسلمين كناره مى گيرم كه خلق تو را فراموش كنم و نه در جامعه ذوب مى شوم كه تو خالق را رها كنم . بلكه مى دانم مسير به سوى خالق از ميان خلق مى گذرد.
((ايّاك نَستعين )) يعنى گرچه از اسباب و وسائلى كه تو در آفرينش قرار داده اى استفاده مى كنيم ، اما مى دانيم اثر وكارآيى هر وسيله وسببى بدست توست . تو سبب ساز و سبب سوزى . هم چيزى را سبب قرار مى دهى و هم مى توانى اثر آنرا بگيرى . اراده تو حاكم بر همه قوانين است وطبيعت محكوم اراده توست .
((ايّاك نَعبد)) يعنى تنها تو شايسته پرستشى و ما نه از روى ترس و طمع ، بلكه از روى عشق و محبّت تو را عبادت مى كنيم . كدام محبوب از تو به ما نزديكتر و به ما مهربان تر؟
((ايّاك نَعبد و ايّاك نَستعين )) يعنى نه جبر و نه تفويض . چون مى گوييم ((نَعْبُدُ)) پس داراى اختيار هستيم و چون مى گوييم ((نستعين )) پس نيازمنديم و همه امور در اختيار ما نيست .
((ايّاك نَعبُد و ايّاك نَستَعين )) يعنى نماز را به جماعت مى خوانيم و با مسلمانان در يك صف ، برادر و برابر و همدل و هماهنگ هستيم .
((ايّاك نَعبُد)) يعنى خدايا من تو را بر خود حاضر و ناظر مى بينم و لذا مى گويم : ((ايّاك )) و بنده اى كه خود را در محضر خداى تعالى ببيند زودتر بهره مى گيرد.
از ابتداى سوره حمد بطور غيابى با خدا سخن مى گفتيم ، اما در اينجا به حضور و خطاب مى رسيم . اوّل با صفات خدا آشنا مى شويم اما كم كم به خودش ‍ مى رسيم . و نه فقط يكبار بلكه چون گفتگو با محبوب شيرين است ، كلمه ((ايّاك )) را تكرار مى كنيم .
خدايا! گرچه عبادت از ماست ، امّا در عبات كردن هم نيازمند كمك تو هستيم : (وَ ما كُنّا لِنَهْتَدِىَ لَوْلا اَنْ هَدنَا اللّهُ)(211) اگر هدايت الهى نبود ما هدايت نمى يافتيم .
گرچه تنها از او استعانت مى جوئيم ، امّا استمداد از غير او اگر با رضايت او باشد اشكال ندارد. چنانكه انسان از استعداد و نيرو و فكر خود كمك مى گيرد و اين منافاتى با توحيد ندارد. خداوند خود به ما دستور مى دهد: ((تَعاوَنُوا)) زيرا زندگى بدون تعاون و يارى امكان ندارد. حضرت على عليه السلام به كسى كه دعا مى كرد: خدايا! مرا محتاج مردم نكن ، فرمود: اين حرف صحيح نيست ، بلكه بگو: خدايا! مرا محتاج افراد بد نكن ، زيرا زندگى بدون همكارى و هميارى ممكن نيست .
كسى كه صادقانه بگويد: ((ايّاك نَعبُد)) ديگر روح تكبر و غرور و خودخواهى ندارد و در برابر دستورات الهى خاضع و مطيع است . مى داند كه چون خداوند بيشترين لطف را بر او كرده ، بايد بهترين تذلّل را به درگاهش بياورد. همچون عبد مطلق در برابر مولاى مطلق بايستد و خاضعانه بگويد: من بنده ام و تو مولايى . من كسى جز تو را ندارم ، امّا تو غير مرا فراوان دارى . تو به عبادتِ من نياز ندارى ، بلكه من سراپا محتاج لطف و كرم تو هستم و بايد همواره از تو مدد بجويم .
(اِهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقيم )
خداوندا! ما را به راه مستقيم هدايت فرما.
كاروان هستى در حال حركت بسوى خداست : (اِلَيْهِ الْمَصير)(212) و انسان نيز در تلاش و حركت : (اِنَّك كادِحٌ اِلى رَبِّك )(213) و در هر حركتى تنها يك راه مستقيم وجود دارد و باقى راهها انحرافى است . اسلام براى اين حركت هم راه تعيين نموده هم راهنما، هم مقصد را مشخص كرده و هم وسيله حركت را در اختيار انسان قرار داده است و اين ما هستيم كه بايد انتخاب كنيم به كدام راه برويم .
خداوند در عمق جان و فطرت هر انسان ، ميل به رشد و كمال و حق جوئى را قرار داده كه اگر اين ميل و كشش را در پرتو تعليمات انبيا پرورش داد مورد عنايت خاص خداوند قرار مى گيرد: (وَالَّذينَ اهْتَدَوْازادَ هُمْ هُدىً)(214) آنان كه هدايت را بپذيرند خداوند هدايتشان را بيشتر مى كند و راههاى خودش را به آنها نشان مى دهد.
قرآن دو نوع هدايت را مطرح مى كند، يكى هدايت تكوينى نظير هدايت زنبور عسل كه چگونه از شهد گلها بمكد و چگونه عسل بسازد و يكى هدايت تشريعى كه اختصاص به انسان ها دارد و همان راهنمائى هاى انبياى الهى است .
صراط مستقيم كدام است ؟
كلمه ((صراط)) كه بيش از 40 مرتبه در قرآن آمده است ، به معنى راه هموار، روشن و وسيع است . در زندگى انسان راههاى متعددى وجود دارد كه او بايد يكى از آنها را انتخاب كند:
راه هوس هاى خود، راه هوس هاى مردم ، راه طاغوت ها، راه نياكان و پيشينيان به جهت تعصّب هاى قومى و نژادى ، راه وسوسه هاى شيطانى ، راههاى تجربه نشده و بالاخره راه خدا و اولياى خدا.
طبيعى است كه انسان معتقد به خدا از ميان اين همه راه تنها راه خدا و اولياى او را انتخاب مى كند، زيرا اين راه امتيازاتى دارد كه ديگر راهها ندارند:
راه مستقيم ، كوتاه ترين راه ميان دو نقطه است ، لذا اين راه نزديكترين راه براى رسيدن به مقصود است .
راه الهى ثابت است ، برخلاف راههاى ديگر كه طبق هوسهاى خود يا ديگران هر روز تغيير مى كند.
يك راه بيشتر نيست ، زيرا ميان دو نقطه تنها يك خط مستقيم وجود دارد. اما راههاى ديگر متعدد است .
راهى مطمئن و بى خطر است ، برخلاف راههاى ديگر كه انسان همواره در معرض خطر سقوط قرار دارد.
راهى كه انسان را به مقصد، يعنى رضاى خدا مى رساند و در آن شكست و باخت وجود ندارد.
راه مستقيم ، راه خداست : (اِنَّ رَبّى عَلى صِراطٍ مُسْتَقيم )(215)
راه مستقيم ، همان راه انبياست : (اِنَّك لَمِنَ الْمُرْسَلينَ عَلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ)(216)
راه مستقيم ، راه بندگى خداست : (وَ اَنِ اعْبُدُوانى ه ذا صِراطٌ مُسْتَقيمٌ)(217)
راه مستقيم ، توكّل و تكيه بر خداست : (وَ مَنْ يَعْتَصِمْ بِاللّهِ فَقَدْ هُدِىَ اِلى صِرا طٍ مُسْتَقيمٍ)(218)
انسان بايد هم در انتخاب راه از خداوند كمك بگيرد و هم در ادامه دادن و بودن در راه . مانند لامپى كه براى روشن ماندن بايد هر لحظه از منبع اصلى برق دريافت كند. لذا نه تنها مردم عادى بلكه پيامبر خدا و ائمه معصومين عليهم السلام بايد در هر نماز از خدا بخواهند كه آنان را بر صراط مستقيم پايدار بدارد. نه فقط در حال نماز بلكه در همه حال و در هر كارى ، چه انتخاب شغل و چه انتخاب دوست ، چه در ازدواج و چه در تحصيل ، بايد همواره از خدا بخواهد كه او را در مسير مستقيم قرار دهد. زيرا چه بسا انسان در عقايد صحيح فكر مى كند اما در عمل دچار لغزش مى شود و گاهى به عكس .
راه مستقيم ، راه اعتدال و ميانه روى است . على عليه السلام مى فرمايد: ((اَلْيَمينُ وَ الشِّمالُ مَضَلَّة وَالطَّريقُ الْوُسْطى هِىَ الجادَّة )(219) چپ و راست انحراف است و طريق سعادت همان راه وسط است .
راه مستقيم ، يعنى دورى از هرگونه افراط و تفريط، نه انكار حق و نه غلوّ در حقّ، نه جبر و نه تفويض ، نه فردگرايى و نه جامعه گرايى ، نه ذهن گرايى و نه عمل زدگى ، نه دنياگرايى و نه آخرت زدگى ، نه غفلت از حقّ و نه غفلت از خلق ، نه عقل زدگى و نه عاطفه گرايى ، نه تحريم طيّبات و نه غوطه در شهوات ، نه بُخل و نه اسراف ، نه حسادت و نه تملّق ، نه ترس و نه تهوّر، نه و نه و نه .
بلكه چه در عقايد و افكار و چه در اعمال و رفتار، همواره راه ميانه و اعتدال را پيش بگيريم .
براى حركت در صراط مستقيم بايد همواره از خدا كمك بگيريم زيرا اين صراط از مو باريكتر و از شمشير تيزتر است و هر لحظه خطر سقوط وجود دارد. كسى از صراطِ قيامت عبور مى كند كه توانسته باشد در دنيا از صراط مستقيم الهى منحرف نشود، چه انحرافاتِ فكرى و چه انحرافاتِ عملى و اخلاقى .
يكى قائل به جبر مى شود و همه كارها را به خدا نسبت مى دهد، گويا كه انسان در سرنوشت خود تاءثيرى ندارد و بى اراده و اختيار است ، و ديگرى خود را همه كاره و فعّال مايشاء دانسته و دست خدا را بسته مى بيند.
يكى رهبران آسمانى را همچون مردم عادى مى داند و ديگرى آنها را در حدّ خدايى بالا مى برد و مسيح را فرزند خدا و بلكه خود خدا مى شمرد!
يكى زيارت و توسّل به اولياى خدا را شرك مى داند و ديگرى حتّى به درخت و ديوار متوسّل مى شود! يكى از روى غيرت نابجا، اجازه نمى دهد همسرش از خانه خارج شود و ديگرى از روى بى غيرتى همسرش را بى حجاب به كوچه و بازار مى فرستد.
اينها همه انحراف از مسير مستقيم الهى است كه خداوند مى فرمايد: دين پابرجا و استوار من بر صراط مستقيم است : (قُلْ اِنَّنى هَدينى رَبّى اِلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ ديناً قِيَماً)(220)
و در جاى ديگر مى فرمايد: امّت اسلام را امّتى ميانه قرار دادم تا اسوه و الگوى ديگران باشند: (وَ كَذلِك جَعَلْناكُمْ اُمَّةً وَسَطاً لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النّاس )(221)
در روايات آمده است كه امامان معصوم عليهم السلام مى فرمودند: راه مستقيم ما هستيم . يعنى نمونه عينى و عملى راه مستقيم و اسوه و الگو براى قدم برداشتن در اين راه ، رهبران آسمانى هستند. آنها در دستورات خود درباره تمام مسائل زندگى از قبيل كار و تفريح و تحصيل ، انتقاد و انفاق ، اظهار علاقه و محبّت و قهر و صلح ، همواره ما را به اعتدال و ميانه روى سفارش كرده اند. كه اين سفارشات در بابى تحت عنوان ((الاقتصاد فى العبادات )) در كتاب شريف اصول كافى آمده است .
ما در اينجا نمونه هايى از آيات و روايات را كه در آنها به جنبه اعتدال تاءكيد و از افراط و تفريط نهى شده است مى آوريم :
(كُلُوا وَاشْرِبُوا وَ لا تُسْرِفُوا)(222) بخوريد و بياشاميد ولى اسراف نكنيد.
(لا تَجْعَلْ يَدَك مَغْلُولَةً اِلى عُنُقِك وَلاتَبْسُطْها كُلَّ الْبَسْطِ)(223) در انفاق كردن نه دست بسته باش و نه چنان گشاده دست كه بعد خود محتاج شوى .
(اَلَّذينَ اِذا اَنْفَقُوا لَمْ يُسْرِفُوا وَ لَمْ يَقْتُروُا وَ كانَ بَيْنَ ذلِك قواماً)(224) مؤ منان كسانى هستند كه به هنگام انفاق نه اهل اسرافند و نه اهل بُخل بلكه ميانه رو هستند.
(لا تَجْهَرْ بِصَلوتِك وَ لا تُخافِتُ بِها وابْتَغِ بَيْنَ ذلِك سَبيلاً)(225) نمازت را نه بسيار بلند بخوان و نه بسيار آهسته بلكه با صدائى معتدل بخوان .
(وَالَّذينَ مَعَهُ اَشِدّاء عَلَى الْكُفّارِ رُحَماء بَيْنَهُمْ)(226) مؤ من هم دافعه دارد هم جاذبه . نسبت به كفّار شديد و نسبت به مؤ منان رحيم .
(اَقيمُوا الصَّلوةَ وَ آتُوا الزَّكاةً)(227) هم ارتباط با خالق هم ارتباط با مخلوق . هم نماز بخوانيد و هم زكات بدهيد.
(اَلَّذينَ آمَنوُا وَ عَمِلوُا الصّالِحاتِ)(228) هم ايمان و باور قلبى لازم است و هم رفتار و عمل صالح .
گرچه قرآن مى فرمايد: (وَ بِالْوالِدَيْنِ اِحْساناً)(229) نسبت به والدين احسان كنيد اما در جاى ديگر مى فرمايد: اگر شما را از راه خدا بازدارند، اطاعت آنها جايز نيست : (فَلا تُطِعْهُما)(230)
نه دوستى ها شما را از بيان حق بازدارد: (شُهَداءَ لِلّهِ وَ لَوْ عَلى اَنْفُسِكُمْ)(231) و نه دشمنى ها شما را از رفتار عادلانه دور كند. (وَ لايَجْرِمَنَّكُمْ شَنَا نُ قَوْمٍ عَلى اَنْ لا تَعْدِلُوا)(232)
شب عاشورا، امام حسين عليه السلام هم مناجات مى كرد و هم شمشير تيز مى كرد!
زائران خانه خدا روز عرفه و شب عيد قربان دعا مى خوانند، اما روز عيد بايد به قربانگاه رفته و با خون آشنا شوند!
و بالاخره اسلام دين يك بعدى نيست كه به جنبه اى توجه كند و جنبه اى را فراموش كند، بلكه به همه ابعاد وجود انسان در حدّ اعتدال و ميانه توجه كرده است .
(صِراطَ الَّذينَ اَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلاَالضّالّينَ)
به راه كسانى كه آنها را مشمول نعمت خود ساختى هدايت كن ، نه راه كسانى كه بر آنان غضب كردى و نه گمراهان .
نمازگزار بدنبال درخواست هدايت به راه مستقيم ، از خداوند مى خواهد كه او را به همان راهى هدايت كند كه نعمت يافتگان الهى در آن راه بوده اند. قرآن در آيات 68 سوره نساء و 58 سوره مريم اين گروه را معرفى مى كند كه در اينجا توجه شمار را به آيه 68 نساء جلب مى كنيم :
(وَ مَنْ يُطِعِ اللّهَ والرَّسُولَ فَاوُلئك مَعَ الَّذينَ اَنْعَمَ اللّهُ عَلَيْهِمْ مِنَ النَّبييّنَ وَالصِّدَيقينَ وَالشُّهَداء وَالصّالِحينَ) كسانى كه پيروى خدا و رسول بنمايند، آنان با كسانى هستند كه خداوند آنها را نعمت بخشيده ، از پيامبران و راستگويان و شهدا و صالحان . بنابراين نمازگزار از خداوند مى خواهد او را در خطّ انبيا و شهدا و صالحان قرار دهد. آرزوى پيمودن راه اين نيكان و پاكان ، انسان را از خطر كجروى و بيراهه روى بازداشته و ياد و خاطره آنان را همواره در ذهن و خاطر نمازگزار زنده مى دارد.
غضب شدگان و گمراهان كيانند؟
در قرآن ، افرادى همانند فرعون و قارون و ابولهب و امّت هايى همچون قوم عاد و ثمود و بنى اسرائيل ، به عنوان غضب شدگان معرفى شده اند. ما در هر نماز از خدا مى خواهيم كه در اعتقاد و اخلاق و عمل همانند اين افراد و گروهها كه گرفتار قهر و غضب الهى شده اند، نباشيم .
بنى اسرائيل كه داستان زندگى و تمدّن آنها در قرآن بيشتر آمده است ، زمانى بر تمام مردم عصر خويش برترى داشتند كه خداوند در مورد آنها مى فرمايد: (فَضَّلْتُكُمْ عَلىَ العالَمينَ)(233) شما را بر جهانيان برترى دادم . امّا بعد از اين فضيلت و برترى ، به خاطر كردار و رفتار ناشايسته دچار قهر و غضب خداوند شدند كه قرآن در اين مورد مى فرمايد: (وَ باؤُا بِغَضَبٍ مِنَاللّهِ)(234) اين تغيير سرنوشت به علت تغيير در رفتار آنان بوده است .
دانشمندانِ يهود، دستورات آسمانى تورات را تحريف كردند: (يُحَرِّفُونَ الْكَلِم )(235) تجّار و ثروتمندان آنها به رباخوارى و حرام خوارى روى آوردند: (وَاَخْذِهِمُ الرِّبا)(236) و توده مردم در برابر دعوت به جهاد و مبارزه ، به علّت تن پرورى و يا ترس ، از رفتن به جبهه نبرد سرباز زدند و به موسى گفتند: تو و خدايت به جنگ برويد ما همين جا نشسته ايم ! (فَاذْهَبْ اَنْتَ وَ رَبُّك فَقاتِلا اِنّا هيهُنا قاعِدوُنَ)(237)
همين انحرافات فكرى و عملى باعث شد كه خداوند آنان را از اوج عزتّ به قعر ذلت و سرافكندگى مبتلا ساخت .
پس در هر نماز از خدا مى خواهيم كه نه اهل تحريف كتاب خدا باشيم ، نه اهل رباخوارى و نه اهل فرار از جنگ و جهاد. همچنين از گمراهان نباشيم ، آنانكه همچون افراد گمشده دچار حيرت و سرگردانى اند و هر لحظه بدون آنكه هدفى داشته باشند به سويى مى روند. نان را به نرخ روز مى خورند و از خود اراده و اختيارى ندارند.
((ضالّين )) نه همچون ((اَنعمتَ عَليهم )) در خط انبيا و صالحان آمده اند و نه همچون ((المغضوب عليهم )) در مقابل دين خدا، جبهه گيرى و مبارزه طلبى مى كنند، بلكه افرادى بى تفاوت ، بى درد و رفاه طلب هستند كه همچون چهارپايان تنها در فكر شكم و شهوت اند و كارى به حقّ و باطل ندارند. براى آنها فرقى نمى كند كه پيامبران حاكم باشند يا طاغوت ها، مهم آنست كه آنها در رفاه و آسايشِ مادى باشند هر كس كه مى خواهد حكومت كند. اين گروه گمراهند زير راه مشخصى را براى خود برنگزيده اند.
اين آيه مصداق كامل تولّى و تبرىّ است .
نمازگزار در پايان سوره حمد، عشق و علاقه و تولاّى خود را به انبيا و شهدا و صالحان ابراز داشته و از مغضوبان و گمراهان تاريخ تبرّى و برائت مى جويد. و همين ابراز تنفّر از مغضوبان و گمراهان در هر نماز، جامعه اسلامى را در برابر پذيرش حكومت آنان پايدار و مقاوم مى سازد. قرآن سفارش مى كند:
(لا تَتَوَلَّوْا قَوْماً غَضِبَ اللّهُ عَلَيْهِمْ)(238)
هرگز سرپرستى گروه غضب شدگانِ الهى را نپذيريد.
سوره توحيد
اهميّت سوره توحيد
در نماز بعد از سوره حمد، بايد يكى ديگر از سوره هاى قرآن خوانده شود كه نمازگزار مى تواند هر سوره اى را انتخاب كند، البتّه به غير از چهار سوره اى كه سجده واجب دارند. اما در ميان سوره ها، سوره توحيد ترجيح دارد ولذا در روايات به ما سفارش شده است در هر شبانه روز لااقل در يكى از ركعت هاى نمازتان اين سوره را بخوانيد تا از نمازگزاران واقعى باشيد.(239)
اين سوره در اهميت ، به اندازه يك سوّم قرآن ، بلكه يك سوّم تورات و انجيل و زبور است . نه تنها در نماز، بلكه اگر بعد از نماز هم اين سوره به عنوان تعقيب نماز خوانده شود، خداوند خير دنيا و آخرت را به انسان مرحمت مى كند.
گرچه اين سوره كوچك است اما محتواى آن بسيار بالاست ، چنانكه امام سجّاد عليه السلام فرمود: خداوند چون مى دانست در آينده افراد دقيق وعميقى پيدا مى شوند، اين سوره و همچنين آيات اوّل سوره حديد را نازل كرد.
قرائت اين سوره نه تنها در نماز سفارش شده ، بلكه تلاوت مكرّر آن ، شرّ افراد ظالم را كوتاه و خانه انسان را از حوادث و خطرات بيمه مى كند.
سعدبن معاذ يكى از ياران وسرداران لشگرِ رسول خدا بود كه در قبرستان بقيع مدينه مدفون است . در تشييع جنازه او پيامبر پابرهنه شركت كرد و فرمود: نودهزار فرشته از آسمان براى تشييع سعد آمده اند. پيامبر از جبرئيل پرسيدند: دليل نزول تو و اين همه فرشته براى تشييع جنازه سعدبن معاذ چيست ؟ جبرئيل فرمود: او در هر حال چه ايستاده چه نشسته چه سواره و چه پياده ، سوره ((قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ)) را مى خواند.
در سبب نزول اين سوره مى خوانيم : يهوديان و مسيحيان و مشركان از پيامبر درباره خداوند سؤ ال مى كردند كه خدايت را براى ما معرّفى كن . پيامبر در جواب آنها اين سوره را قرائت فرمود. اين سوره به منزله شناسنامه خداوند است .
(قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ)
بگو: او خداى يكتاست .
توحيد، اساسى ترين اصلِ همه اديان آسمانى است و انبيا آمده اند تا آثار شرك و كفر و بت پرستى را از ميان بردارند و مردم را بسوى خداى يگانه دعوت كنند.
توحيد، روح و جان همه تعاليم انبياست . نه فقط اعتقادات كه احكام و اخلاق نيز بر محور توحيد استوار است .
توحيد، مرز ميان ايمان و كفر است و ورود به قلعه ايمان بدون پذيرش توحيد ممكن نيست : ((قُولُوا لا اِلهَ اِلا اللّهُ تُفْلِحُوا))(240) و ((لا اِله اِلا اللّه حِصنى فَمَن دَخَلَ حِصنى اَمِنَ مِنْ عَذابى ))(241)
اين سوره شامل خالص ترين عقايد توحيدى است ، لذا آنرا سوره اخلاص نيز ناميده اند. اين سوره ، هم عقيده مسيحيت را در مورد تثليت رد مى كند، هم شرك يهود را و هم عقيده عرب جاهلى ، كه فرشتگان را دختران خدا مى پنداشتند.
توحيد، يعنى خالص كردن فكر و عمل از هرگونه شريك و همتايى براى خدا. نه شركِ نظرى و نه رياى عملى . بلكه هم انگيزه و هدف تنها خدا باشد، و هم نفس كار، خدايى و الهى .
((قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ)) او يكتايى است كه دوّمى ندارد، شبيه و مثل ندارد، جزء و عضو ندارد.
((قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ)) او معبودى است كه در همه چيز فرد است ، لذا بشر از فهم و دركِ ذات او عاجز.
دليل يكتايى او اينكه اگر خداى ديگرى هم بود، او نيز بايد پيامبرانى مى فرستاد تا مردم او را بشناسند و اطاعتش كنند!
دليل يكتايى او اينكه همه انسانها در موقع خطر، تنها به يك نقطه متوجه مى شوند و دل آنها گواهى مى دهد كه تنها يك نقطه است كه در سختى ها به انسان اميد مى دهد.
دليل يكتايى او، هماهنگى ميان زمين وآسمان ، هستى وانسان و ارتباطى دقيق و منظم ميان همه آفريده هاست . اگر شما به چند نقاش سفارش تصويرى بدهيد، مثلاً به يكى بگوييد: سر خروس بكشد و ديگرى بدن آن را رسم كند و نقاش ‍ سوّمى دُم و پاى خروس را بكشد، وقتى سه نقاشى را كنار هم بگذاريد، ميان سر و تن و پا هماهنگى نيست ، يكى بزرگ است و يكى كوچك ، يكى خوش رنگ و يكى بدرنگ .
آرى هماهنگى ميان خورشيد و ماه و زمين ، آب و باد و خاك ، كوه و دشت و دريا و همه اينها با نيازهاى انسان ، نشان دهنده يكتايى خالق است . انسان اكسيژن مى گيرد و كربن پس مى دهد و گياهان كربن مى گيرند و اكسيژن مى سازند تا نياز انسان و ديگر موجودات زنده را برطرف كنند و اين هماهنگى رمز حياتِ انسان و گياه است .
نيازهاى طفل را با محبت والدين جبران مى كند و خستگى روز را با خواب شب برطرف مى سازد. آب چشم را شور و آب دهان را شيرين آفريده ، تا يكى چشم را كه از پى ساخته شده با آب نمك شستشو دهد و يكى غذا را آماده جويدن و هضم كند.
به نوزاد، بجاى فوت كردن ، مكيدن ياد داده و قبل از تولّد شير را به سينه مادر آورده است . غذاىِ پرنده آسمان را در لابلاى دندانِ نهنگ دريا قرار داده و روزى همه جانداران را به نحو مطلوب مقدّر كرده است .
در جنگ جمل يك عرب بيابانى از حضرت على عليه السلام معناى توحيد را پرسيد، رزمندگان به او اعتراض كردند كه اكنون وقت اين سؤ الات نيست . اما حضرت در همان بحبوحه جنگ ، توحيد را براى او معنى و تفسير كرد و آنگاه فرمود: ما براى همين معنى با مخالفين مى جنگيم .(242)
آرى مبارزه پيروان حق در طول تاريخ بخاطر برافراشتن پرچم توحيد بوده است .
(اَللّهُ الصَّمَدُ)
او خداى بى نياز است .
((صَمَد)) يعنى نفوذناپذير، خلل ناپذير و تغييرناپذير.
او ((صَمَد)) است ، پس نه مادّه است و نه مادّى ، زيرا همه امور مادى در طول زمان دچار تغيير و خلل مى شوند. لذا او نه جسم دارد كه با چشم ديده شود و نه همچون نيروى جاذبه است كه گرچه ديده نمى شود، امّا خواص مادّى دارد.
او ((صَمَد)) است ، قدرتى نفوذناپذير كه اراده اش در همه چيز نافذ و جارى است .
او ((صَمَد)) است ، عزيزى خلل ناپذير كه همه عزّت ها از اوست و هركس هر عزّت و قدرتى دارد از اوست . او به هيچكس و هيچ چيز نياز ندارد ولى همه چيز نيازمند اوست .
او ((صمد)) است ، وجود تامّ كامل ، بلكه اتمِّ اكمل ، كه همه كمالات را در اوج كمال داراست و همه موجودات براى رسيدن به كمال نيازمند نظر لطف اويند، ولى او به هيچ موجودى نياز ندارد. همواره بوده و خواهد بود. فرمانش فوق همه دستورات و اراده اش حاكم بر همه اراده هاست . نه نيازى به خواب دارد و نه در انجام كارهايش به همكار و شريك محتاج است .
او ((صمد)) است و در يك كلام : خداى بى نياز مورد نياز.
(لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ)
او نه چيزى را زائيده و نه از هر چيزى زاده شده است .
او خالق موجودات است ، نه زاينده آنها. كار او توليد نيست كه مثلِ خود را بوجود آورد، بلكه آوردن از نيستى به هستى است .
مادرى كه فرزند را مى زايد نوزاد از جنس او و مثل خود او يعنى انسان است ، امّا براى خدا مثل و شبيهى امكان ندارد كه خدا او را بزايد يا از او زاده شود. (لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَئْ)(243)
اين جمله در مقابل عقيده مسيحيان است كه عيسى را فرزند خدا مى پندارند و براى او همانند خداوند، خدائى قائلند. همچنين اين آيه اعتقاد مشركان ، كه فرشتگان را دختران خدا مى پنداشتند نفى مى كند و مى گويد: خداوند فرزندى نزائيده است چه پسر و چه دختر!
از چيزى زاده نشده است تا زاينده مقدّم بر او و برتر از او باشد.
وجود او مثل خروج ميوه از گل ، يا درخت از هسته نيست . مثل خروج آب از ابر، يا آتش از چوب نيست . مثل خروج كلام از دهان ، يا نوشته از قلم نيست . مثل خروج بو از گل ، يا طعم از غذا نيست . مثل خروج فكر از عقل ، يا درك از دل نيست . مثل خروج گرما از آتش ، يا سرما از برف نيست . او هست اما شبيه هيچ چيز و هيچكس نيست . نه آو در چيزى است و نه چيزى درون او. رابطه او با اشيا، رابطه والد و مولود نيست ، بلكه رابطه خالق و مخلوق است .
(وَ لَمْ يَكُنْ لُهُ كُفُواً اَحَدٌ)
و هرگز براى او همتا و همانندى نبوده است .
او نه در وجود همانند دارد، نه در كمال و نه در افعال .
او احد است و احدى كفو او نيست . او تنهاست و همسر و فرزندى ندارد! او همانندى ندارد تا همكار و شريك او باشد.
چگونه انسان جرئت مى كند مخلوق او را شريك او بداند و اين ظلم بزرگ را در حقّ او مرتكب شود: (اِنَّ الشِّرْك لَظُلْمٌ عَظيمٌ)(244)
اى نمازگزار! نه در نعمت هايى كه از جانب خدا به تو مى رسد ديگران را دخيل و شريك بدان و نه در كارهايى كه انجام مى دهى ، احدى بجز خدا را منظور بدار. چرا در فكرِ جلب نظر كسانى هستى كه مثل تو هستند، ضعيف و محتاج ، بدنبال جلب نظر خدائى باش كه نه مثلى دارد، نه ضعفى و نه احتياجى .
در پايان سوره اشاره اى گذرا به محتواى بلند آن داريم :
((قُلْ هُوَ اللّهُ اَحَدٌ)) او يكتاست هم در ذات هم در صفات ، پس در شايستگى معبود بودن نيز يكتا و يگانه است .
((اَللّهُ الصَّمَد)) او بى نياز وهمه چيز به او نيازمند و در بى نيازى يكتاست .
((لَمْ يَلِدْ)) توليد مثل نمى كند تا شبيه و نظيرى داشته باشد.
((وَ لَمْ يُولَد)) او ازلى و ابدى است ، نه حادث كه از چيزى پيدا شده باشد.
((وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفواً اَحَدٌ)) نه همتا دارد نه همسر، نه شبيه ونه شريك .
اين سوره تمام رگه هاى شرك ، خرافات ، اوهام و عقايد انحرافى را از ساحت مقدس خدا نفى مى كند وتوحيد خالص ناب را به ما عرضه مى دارد.
طبق روايات آيات اين سوره ، تفسير يكديگرند(245) و گويا اين سوره در معرّفى خداوند مرحله به مرحله پيش مى رود:
مرحله اوّل :
(قُلْ هُوَ) بگو خداى من اوست . او كه از دسترس عقل و فكر بشر بدور واز ديده ها غائب و پنهان است .
در اين مرحله تمام توجه به ذات خداست نه صفات او. خود ذات به تنهايى براى محبوب بودن ومعبود واقع شدن كافى است . حضرت على عليه السلام مى فرمايد: ((وَ كَمالُ الاِْخْلاصِ نَفْىُ الصِّفاتِ عَنْه ))(246) اخلاص كامل آنست كه بدون توجّه به صفات به خدا رو كنى . خدا را بخاطر خودش عبادت كنى نه به جهت نعمتهايى كه به تو ارزانى داشته است .
مرحله دوّم :
(هُوَ اللّه )، او اللّه است . معبودى كه همه كمالات را داراست .
در اين مرحله ، ذات و صفات همراه آمده است . ((اللّه )) ذاتى است كه همه صفات نيكو را دربر دارد و لذا شايسته عبادت و پرستش است . چنانچه قرآن مى فرمايد: (وَ لِلّهِ الاَْسْماءُ الْحُسْنى فَادْعُوهُ بِها)(247) تمام صفات و اسماى نيكو براى اوست ، پس او را بدان نامها بخوانيد.
شناخت خدا از طريق صفات ، مرحله دوّم است كه ((اللّه )) كلمه جامع تمام آن صفات است . توجه به خدا به واسطه صفات ، طريقى است كه در دعاها خصوصاً دعاى جوشن كبير جلوه مى كند كه خداوند را با هزار وصف مى خوانيم .
مرحله سوّم :
(اَحَدٌ) او يكتاست و در يكتايى يگانه .
در اين مرحله ، توحيد مطرح مى شود، توحيد ذات و صفات . هم ذاتش يگانه است ، هم صفاتش يگانه و بى نظير، و هم وجودِ ذات و صفات او يكى است ، نه آنكه صفاتش وجودى زائد بر ذات داشته باشند.
او يكتايى است كه دوّمى و سوّمى ندارد. ميان ((واحِد)) و ((اَحَد)) تفاوت است . اگر گفتيم : احدى نيامد، يعنى هيچ كس نيامد و اگر گفتيم : واحدى نيامد، ممكن است دو نفر يا بيشتر آمده باشند. قرآن مى فرمايد: خداوند ((اَحَد)) است و نمى فرمايد: ((واحد)).
او ((يكتا)) است نه ((يكى )) كه ممكن باشد دوّمى و سوّمى هم داشته باشد.
مرحله چهارم :
(اَللّهُ الصَّمَدُ) خدا بى نياز است .
در اين مرحله ، بى نيازى كه محور ذات و صفات الهى است به عنوان يكى از مهمترين اوصاف الهى مطرح مى شود. آنهم نه به شكل خبر كه بفرمايد: ((اَللّه صَمَدٌ))، بلكه به صورت وصفِ ثابت براى ((اللّه )) و لذا لفظ ((اللّه )) تكرار مى شود: ((اللّه الصَّمَد))
او يكتاست ، امّا بى نياز. غير او بسيارند، امّا سراسر نياز، و نظر همه نيازمندان تنها به سوى آن بى نياز!
مرحله پنجم :
(لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ)
اين مرحله طبق روايات ، تفسيرِ ((اَلصَّمَد)) است . او بى نياز است ، نه به فرزند نياز دارد كه بزايد، نه محتاج پدر و مادر است كه زاده شود و نه همسر و همكار و همانندى بخواهد كه در كارها به او كمك كند.
اگر متولّد شود ازلى نيست و اگر متولّد كند ابدى نيست ، زيرا رو به كاهش و اضمحلال مى رود. و اگر مثل و مانندى داشته باشد بى رقيب نيست . و خداوند از همه اين امور منزّه و مبرّاست . (سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يُشْرِكُونَ)(248)
ركوع و سجود
ركوع
يكى از اركان نماز ركوع است كه با كم و زياد شدن آن ، خواه عمدى يا سهوى ، نماز باطل مى شود. كلمه ركعت كه در شمارش بخش هاى نماز بكار مى رود از همين واژه ركوع است . قبيله بنى ثقيف از پيامبراكرم درخواست كردند، در نماز ركوع و سجود نداشته باشند و مى گفتند: خم شدن براى ما عار است . آيه نازل شد: (وَ اِذا قيلَ لَهُمْ ارْكَعُوا لا يَرْكَعُونَ)(249) هرگاه فرمان ركوع به آنان داده شود ركوع نمى كنند.(250)
ديگران در برابر انسان هايى مثل خود خم مى شوند و تعظيم مى كنند، امّا شما تنها در برابر خالق خود خم شويد و تعظيم كنيد.
وقتى آيه (فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّك الْعَظيمِ)(251) نازل شد، پيامبر دستور دادند در ركوع خداوند را تعظيم كنيد و اين ذكر را در ركوع بگوييد: ((سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِهِ))(252) در روايات مى خوانيم : ركوع نشانه ادب است و سجود نشانه قرب به خدا، و تا ادب را خوب انجام ندهيد آماده قرب نمى شويد.(253)
ركوع ، راهى براى توبه و استغفار و عذرخواهى به درگاه خداوند است : (فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راكِعاً وَ اَنابَ)(254)
آثار ركوع
امام باقر عليه السلام مى فرمايد: كسى كه ركوع خود را كامل انجام دهد از وحشت قبر در امان است .(255)
هرچه در برابر خداوند بيشتر خم شويم ، قدرت برخورد با شيطان و شيطان صفتان را بيشتر خواهيم داشت . امام صادق عليه السلام مى فرمود: ركوع و سجود طولانى ، ابليس را عصبانى كرده و مى گويد: واى بر من ! اين مردم با اينگونه بندگى ، ديگر مرا اطاعت نمى كنند.(256)
خداوند به فرشتگان مى گويد: ببينيد بندگان من چگونه مرا تعظيم مى كنند و در مقابل من ركوع مى كنند، من نيز آنان را بزرگ خواهم كرد و به آنان عزت و عظمت مى بخشم .(257)
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: ركوع و سجود طولانى در طولانى شدن عمر مؤ ثر است .(258)
آداب ركوع
در روايات مى خوانيم كه رسول خدا عليه السلام در ركوع چنان كمر مباركش را كشيده و صاف مى نمود كه اگر قطره آبى روى كمرش مى ريخت وسط كمر مى ماند و به سمتى جارى نمى شد.(259)
سفارش شده است در ركوع گردن خود را بكشيد تا رمز اين باشد كه من ايمان آورده ام گرچه گردنم در راه او برود.(260)
از ديگر آداب ركوع آنست كه مردان آرنج ها را همچون بال پرندگان به بيرون دهند، نه آنكه به پهلوها بچسبانند. كف دست را به زانوها بگذاريم و انگشتان دست را باز كنيم . پاها در يك خط، نه جلو و نه عقب ، و ميان دو پا به مقدار يك وجب فاصله باشد.
به هنگام ركوع نگاه به ميان دو قدم باشد و پس از ذكر ركوع ، در همان حال ركوع بر محمّد و آل محمّد صلوات بفرستيم . البتّه تكرار ذكر ركوع حداقل سه مرتبه مورد سفارش و عنايت است .(261)
ركوع اولياى خدا
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: حضرت على عليه السلام به قدرى ركوع خود را طول مى داد كه عرق از ساق مباركش جارى مى شد.(262)
خود آن حضرت در اوّلين خطبه نهج البلاغه مى فرمايد: خداوند فرشتگانى دارد كه همواره در حال ركوعند و هرگز قيام نمى كنند.
البتّه در فرشته خستگى وگرسنگى مطرح نيست ، لذا انسان هاى عارف و عاشق كه چنين ركوع هاى طولانى انجام مى دهند، فرشتگان را به تمجيد خود وادار مى كنند. اين حالت اولياى خداست ، امّا حال ما چطور؟ پيامبر اكرم در مسجد نشسته بودند، مردى وارد شد و به نماز ايستاد، اما ركوع و سجودش را ناقص و سريع انجام داد. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: او همچون كلاغ نوكى زد ورفت ، اگر او با اين نماز از دنيا برود بر دين من نمرده است .(263)
سجود
تاريخ سجده
پس از آنكه خداوند آدم را آفريد به فرشتگان فرمان داد تا براى او سجده كنند،(264) همه سجده كردن جز ابليس و خداوند او را بخاطر همين نافرمانى از درگاه خود راند.
اين ماجرا را قرآن بارها تكرار مى كند و مى دانيم كه تكرارهاى قرآن بى دليل نيست . گويا مى خواهد بگويد: اى انسانى كه همه فرشتگان بخاطر تو به سجده افتادند! چرا تو در برابر خداوند خالق سجده نمى كنى ؟ اى انسان ، ابليس بخاطر ترك سجده تو رانده شد، آنوقت تو كه سجده بر خداوند را ترك مى كنى چه انتظارى دارى ؟
ابليس كه بر تو سجده نكرد، مى گفت : من از انسان برترم ، آيا تو مى توانى بگويى : من از خداوند برترم ؟ تو كه زمانى هيچ بودى و وقتى هم بدنيا آمدى سراسر وجودت را ضعف و عجز فرا گرفته بود و در نهايت هم ، عاجزانه از دنيا مى روى ، چگونه در برابر آفريدگار هستى تكبر مى كنى ؟
به هرحال اولين فرمان خداوند پس از خلقت بشر، فرمان سجده بود.
اهميّت سجده
سجده ، بهترين حالات انسان در برابر خداست .
سجده ، بهترين راه براى نزديكى به خداست . (وَاسْجُدْ وَاقْتَرِبْ)(265)
نشانه ياران باوفاى پيامبر آن است كه آثار سجده در سيماى آنان ديده مى شود. (سيماهُمْ فى وُجُوهِهِمْ مِنْ اَثَرِ السَّجُودِ)(266)
سجده ، انسان را همگام و هماهنگ با كلّ هستى مى سازد، زيرا همه موجودات آسمان و زمين ، از ستاره و سبزه به درگاه الهى ساجد و خاضع اند. (وَ لِلّهِ يَسْجُدُ ما فِى السَّمواتِ وَ ما فِى الاَْرْضِ)(267)، (وَالنَّجْمُ وَ الشَّجَرُ يَسْجُدانِ)(268)
سجده ، هماهنگى با فرشتگان الهى است . حضرت على عليه السلام مى فرمايد: هيچ طبقه اى از طبقات آسمان نيست مگر آنكه گروهى از فرشتگان در حال سجده اند.(269)
سجده ، عالى ترين درجه عبوديت و بندگى است ، زيرا انسان بالاترين نقطه بدن خود، يعنى پيشانى را بر خاك مى سايد و اظهار ذلّت و عجز به درگاه عزيز قادر مى برد.
سجده ، عالى ترين مقام براى والاترين مردان و زنان عالم است . خداوند پيامبرش را فرمان به سجده مى دهد، آنهم نه فقط در روز كه بهنگام شب : (وَ مِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَيْلاً طَويلاً)(270) و خطاب به حضرت مريم ، آن زن پاك و عابد مى فرمايد: (يا مَرْيَمُ اقْنُتى لِرَبِّك وَاسْجُدى )(271)
سجده ، كه بدنبال ركوع مى آيد مرحله اى كامل تر و بالاتر از آنست و نمازگزار را به اوج خضوع مى رساند، لذا در قرآن معمولاً اين دو در كنار يكديگر آمده است : (يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا ارْكَعُوا وَاسْجُدُوا)(272)، (تَريهُم رُكَّعاً سُجّداً)(273)
سجده ، رمز ايمان به آيات الهى است : (اِنَّما يُؤْمِنُ بِاياتِنا الَّذينَ اِذا ذُكِّروُا بِها خَرُّوا سُجَّداً)(274)
سجده هاى شبانه ، يكى از نشانه هاى بندگان صالح خداست : (عِبادُ الرَّحْمنِ... وَالَّذينَ يَبيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِياماً)(275)
سجده ، زينت نماز است پس آنرا نيكو بجاى آوريم . امام صادق عليه السلام مى فرمود: هرگاه نماز مى خوانيد ركوع و سجود آنرا نيكو انجام دهيد كه خداوند پاداشى هفتصد برابر بلكه بيشتر عنايت مى فرمايد.(276)
سجده ، مايه مباهات خداوند بر فرشتگان است و لذا عنايت الهى را بدنبال دارد، تا آنجا كه در هر سجده يكى از گناهان انسان محو و پاداشى بزرگ براى او ثبت مى شود.(277) حضرت على عليه السلام مى فرمود: اگر انسان بداند بهنگام سجده چه رحمتى او را فرا گرفته است هرگز سر از سجده برنمى دارد.(278)
سجده ، روح خودخواهى و غرور را از ميان برده و انسان را از تكبّر نجات مى دهد.(279)
پيامبر مى فرمود: من در قيامت امّت خود را از آثار سجده كه بر پيشانى دارند مى شناسم .(280) و آن گوشه از زمين كه بر آن سجده شده است ، در قيامت گواه عبادت انسان مى گردد(281) و در دنيا نيز از آن نقطه نورى به آسمانها مى رود.(282)
همانند ركوع ، سجود طولانى نيز سبب بقاى نعمت ها و طول عمر مى شود.(283)
سجده به قدرى مهم است كه خداوند به پيامبر عظيم الشاءنى همچون حضرت ابراهيم فرمان مى دهد كه مسجدالحرام را براى طواف كنندگان و قائمين و راكعين و ساجدين تطهير نمايد.(284)
حكمت هاى سجده
از اميرالمؤ منين على عليه السلام درباره حكمت هاى سجده پرسيدند، حضرت فرمود: سجده اوّل ، يعنى آنكه در ابتدا خاك بودم و چون سر از سجده برمى دارى يعنى از خاك به دنيا آمدم . سجده دوم يعنى دوباره به خاك بازمى گردم و سر برداشتن از آن ، يعنى در قيامت از قبر برمى خيزم و محشور مى شوم .(285)
امام صادق عليه السلام مى فرمايند: چون سجده براى خداست پس نبايد بر خوردنى ها و پوشيدنى ها كه مورد توجه اهل دنياست ، سجده كرد. سجده بايد انسان را متوجه خدا سازد نه شكم و لباس و مادّيات .(286)
در حديث مى خوانيم : دليل سجده سهو براى هر كم و زيادى سهو و يا كلام و قيام و قعود نابجا، آن است كه ابليس تو را گرفتار حواس پرتى كرد و در نماز تو خللى ايجاد نمود، پس تو بعد از نماز دو سجده بجاى آور تا بينى او به خاك ماليده شود و بداند هر لغزشى ايجاد كند تو دوباره در برابر خداوند به سجده مى افتى .(287)
حضرت على عليه السلام فرمودند: ظاهر سجده ، صورت گذاردن بر خاك از روى اخلاص وخشوع است ، اما باطن آن دل كندن از همه امور فانى و دل بستن به سراى باقى ورهايى از تكبر، تعصّب و تمام وابستگى هاى دنيوى است .(288)
آداب سجده
در اينجا به گوشه اى از آداب سجده كه در روايات آمده است ، اشاره مى كنيم :(289)
پس از ركوع براى آمدن به سجده ، دستها قبل از زانوها به زمين برسد. به هنگام سجده دستها در برابر گوش قرار گيرد، در مردان ، آرنج به زمين نچسبد و از دو طرف همچون دو بال باز باشد. نه فقط پيشانى بلكه بينى نيز بر خاك نهاده شود. هنگامى كه نمازگزار بين دو سجده مى نشيند، روىِ پاى راست را بر پشت پاى چپ بيندازد، بطورى كه سنگينى بدن روى سمت چپ بيفتد، زيرا كه چپ رمز باطل است و راست رمز حق .
در سجده ، علاوه بر ذكر واجب صلوات بفرستد، دعا كند و از خوف خدا اشك بريزد. هنگام برخاستن از سجده ، تكبير بگويد و بهنگام تكبير دستها را بالا بياورد.
خاك كربلا
گرچه سجده بر هر خاكى ، بلكه هر سنگ و چوب پاكى جايز و صحيح است اما تربت امام حسين عليه السلام امتيازاتى دارد، كه امام صادق عليه السلام جز بر خاك كربلا سجده نمى كرد.
سجده بر خاك كربلا حجاب هاى هفتگانه را پاره مى كند. هم نماز را بالا برده و به قبولى مى رساند، هم نمازگزار را از قعر مادّيات بيرون كشيده و او را با جهاد و خون و شهادت آشنا مى سازد.
سجده بر خاك حسين ، يعنى نماز همراه ولايت .
سجده بر خاك حسين ، يعنى نماز همراه شهادت .
سجده بر خاك حسين ، يعنى بزرگداشت خاطره آنان كه براى نماز و در راه نماز خون دادند.
سجده بر خاك حسين ، يعنى هر روز عاشوراست و هر زمين كربلا.
سجده بر خاك حسين ، يعنى در راه مبارزه با ظلم ، سر و جان بده ، امّا تن به ذلّت نده .
آرى مزار حسين ، باغى از باغهاى بهشت و درى از درهاى آن است . دعا تحت قبّه آن حضرت ، مستجاب و نماز در آن مكان محبوب ومقبول خداست .
تسبيحى كه از آن خاك درست شود، اگر در دست بچرخد، براى صاحبش ‍ پاداش ((سبحان اللّه )) دارد، گرچه او ساكت باشد و اگر ذكر خدا بگويد و تسبيح را بچرخاند براى هر ذكرى 70 برابر پاداش مى گيرد.
مخفى نماند اهميتى كه براى خاك كربلا نقل شد تا چهار ميل از اطراف قبر امام حسين را در بر مى گيرد.(290)
سجده شكر
سجده مخصوص نماز نيست ، بلكه در موارد ديگرى نيز مطرح است و حتى گاهى واجب مى شود، مانند تلاوت يكى از چهار آيه اى كه سبب سجده مى گردد.
يكى از موارد شكر، سجده شكر است كه به آن سفارش بسيار شده است .
سجده شكر، يعنى تشكر از نعمت هاى بى پايان الهى كه بر ما و خانواده ما نازل شده است . امام صادق عليه السلام مى فرمايد: هرگاه ياد نعمتى افتادى ، صورت خود را براى تشكر بر زمين بگذار و اگر ديدى كه مردم ترا مى بينند به احترام آن نعمت كمى خم شو.(291)
پيامبر اكرم را ديدند كه از شتر پياده شد و پنج سجده كرد و فرمود: جبرئيل بر من نازل شد و پنج بشارت به من داد و من براى هر بشارتى يك سجده كردم .(292)
حضرت على عليه السلام گاه در سجده شكر بيهوش مى شد(293) و از امام زمان عليه السلام نقل شده كه لازم ترين سنّت ها، سجده شكر است .(294)
در سجده شكر هرگونه ذكر و دعايى جائز است ، امّا گفتن ((شُكْرا لِلّه )) و ((اَلْحَمْدُ لِلّهِ)) و ياد نعمت بزرگ ولايت اهل بيت عليهم السلام سفارش شده است .(295) خداوند مى فرمايد: پاداش كسى كه سجده شكر كند آن است كه من هم از او تشكر مى كنم .(296)
گرچه سجده شكر زمان و مكان بخصوص ندارد، اما بهترين زمان آن پس از هر نماز و به عنوان يكى از تعقيبات نماز است .
بركات سجده شكر
در روايات ، آثار و بركات فراوانى براى سجده شكر بيان شده است كه ما بطور اختصار فهرست آنها را ذكر مى كنيم :
اگر در نماز نقصى بوده كه با نوافل هم برطرف نشده ، سجده شكر آنرا جبران مى كند. رضايت پروردگار را به دنبال دارد و فاصله ميان انسان و فرشتگان را برطرف مى كند. دعاى در سجده مستجاب مى شود و ثواب ده صلوات دارد و ده گناه بزرگ را محو مى كند.
در قدر و منزلت سجده شكر همين بس كه خداوند با آن بر فرشتگان مباهات مى كند.(297)
سجده هاى اولياى خدا
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: دليل آنكه حضرت ابراهيم به مقام خليل اللّهى رسيد، سجده هاى زياد او بر خاك بود.(298)
شبى كه بنا شد حضرت على در جاى پيامبراكرم بخوابد تا آن حضرت از تيغ دشمنان در امان بماند، از رسول خدا پرسيد: اگر من اينكار را بكنم جان شما به سلامت خواهد بود؟ وقتى پيامبر جواب مثبت داد، حضرت على لبخندى زد و به شكرانه اين توفيق سجده شكر كرد.(299)
وقتى سر بريده ابوجهل ، رهبر مشركان را به نزد پيامبر آوردند، حضرت سجده شكر كردند.(300)
امام سجّاد عليه السلام در پايان هر نماز به شكرانه انجام آن سجده شكر مى كرد و هرگاه بلائى از او دور مى شد و يا ميان دو مسلمان را اصلاح مى كرد به شكرانه آن سجده مى كرد. آن حضرت سجده خود را به قدرى طول مى داد كه غرق در عرق مى شد.(301)
چند نكته
1- جاى سجده به قدرى ارزش پيدا مى كند كه در حديث مى خوانيم : پس از نماز بر جاى سجده دست بكش و به صورت و بدن خود بكش تا از امراض و آفات و ناگوارى ها در امان بمانى .(302)
2- سعى كنيم سجده شكر بعد از نماز مغرب را فراموش نكنيم كه دعا در آن مستجاب است .(303) امام صادق عليه السلام فرمود: كسى كه بين اذان و اقامه سجده كند و در سجده بگويد: ((سَجَدْتُ لَك خاضِعاً خاشعاً ذليلاً)) خداوند محبت او را در دل مؤ منان و هيبت او را در دل منافقان قرار مى دهد.(304)
3- سجده مخصوص خداست و در مقابل هيچكس حتّى پيامبر خدا سجده جايز نيست (305)، چه رسد به قبور امامان و امام زادگان كه بعضى ها به عنوان پابوسى در مقابل آنها به سجده مى افتند.
هنگامى كه مسلمانان به حبشه هجرت كردند، كفار گروهى را نزد نجاشى فرستادند تا مسلمانان را به كشورش راه ندهد و آنها را اخراج كند. نماينده قريش ‍ طبق رسم آن زمان در مقابل نجاشى پادشاه حبشه به سجده افتاد، امّا نماينده مسلمين كه جعفر برادر حضرت على بود سجده نكرد و گفت : ما جز در برابر خدا در برابر احدى سجده نمى كنيم .(306)
سجده حضرت يعقوب و فرزندانش در برابر حضرت يوسف نيز نه بر يوسف ، بلكه براى خداوند بود، لكن به شكرانه نعمت وصال يوسف . (وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً)(307)
ذكر تسبيح
سُبحان اللّه
نمازگزار در ركوع و سجود، خدا را تسبيح مى كند.
هنگامى كه آيه (فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّك الْعَظيم )(308) نازل شد پيامبر فرمود: اين فرمان را در ركوع خود قرار دهيد و بگوييد: ((سُبْحانَ رَبِّىَ الْعَظيمِ وَ بِحَمْدِهِ)): پروردگار بزرگ من كه به ستايش او لب گشوده ام ، از هر عيب و نقصى منزّه است . و چون آيه (سَبِّحِ اسْمَ رَبِّك الاَْعْلى )(309) فرود آمد، فرمودند: آنرا در سجده قرار دهيد و بگوييد: ((سُبْحانَ رَبِّىَ الاَْعْلى وَ بِحَمْدِهِ)): من پروردگارِ برترم را همراه با ستايش ، تسبيح و تنزيه مى كنم .(310)
جايگاه تسبيح
تسبيح و تنزيه خدا، ريشه تمام عقايد و تفكرات صحيح اسلامى است :
توحيد، يعنى منزّه دانستن خدا از شريك . (سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يُشْرِكوُنَ)(311)
عدل ، يعنى منزّه دانستن خدا از ظلم . (سُبْحانَ اللّهِ اِنّا كُنّا ظالِمينَ)(312)
نبوت و امامت ، يعنى منزه دانستن خدا از بى هدفى ، بى برنامگى و رهاكردن مردم در درياى هوسها و سليقه ها. (وَ ما قَدَروُا اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ اِذْ قالُوا ما اَنْزَلَ اللّهُ عَلى بَشَرٍ مِنْ شَئ )(313) آنها مى گويند خداوند پيامبرى نفرستاده ، در حقيقت خدا را درست نشناخته اند.
معاد، يعنى منزه دانستن خدا از اينكه آفرينش را پوچ و باطل ، و پايان جهان را نابودى قرار دهد. (رَبَّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَك )(314)، (اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْناكُمْ عَبَثاً وَ اَنَكُمْ اِلَيْنا لا تُرْجَعُونَ)(315) آيا گمان كرديد ما شما را بيهوده آفريديم و بازگشت شما بسوى ما نيست ؟ آرى خدا از اين كار عبث و بيهوده منزّه است .
تسبيح خدا، نه فقط سرچشمه عقايد اسلامى ، بلكه مايه بسيارى از كمالات روحى و معنوى است :
سبحان اللّه ، سرچشمه رضاست . اگر او را از هر نقصى منزّه بدانيم ، به مقدّرات او رضا مى دهيم و تسليم مشيّت حكيمانه او مى شويم .
سبحان اللّه ، سرچشمه توكل است . كسى كه از هر نيازى بدور و از هر ضعف و عجزى منزّه است ، چرا بر او تكيه و توكل نكنيم . (سُبْحانَهُ هُوَ الْغَنِّىُ)(316)
سبحان اللّه ، مايه عشق به خداست . ذاتى كه از هر عيب و نقص پاك باشد، محبوب انسان است و به او عشق مى ورزد.
سبحان اللّه ، مقدمه حمد و ستايش خداست . ستايش از ذاتى كه هيچ زشتى و ناپسندى در او راه ندارد. لذا در تسبيحات اربعه ، سبحان اللّه مقدم بر الحمدلِلّه آمده است .
سبحان اللّه ، كليد نجات از همه خرافات و بافته هاى بشرى است . (فَسُبْحانَ اللّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمّا يَصِفُونَ)(317)
شايد بخاطر همين جهات است كه در قرآن ، فرمان به تسبيح الهى بيش از اذكار ديگر آمده است . امر به تسبيح 16 مرتبه ، به استغفار 8 مرتبه ، به ذكر خدا 5 مرتبه و به تكبير 2 مرتبه آمده است . آنهم امر به تسبيح در همه حال و زمان ، تا انسان دائماً به خدا توجه داشته و او را همواره از هر عيب و نقصى پاك بداند: (وَ سَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّك قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَ قَبْلَ غُرُوبِها وَ مِنْ آناءِ اللَّيْلِ فَسَبِّحْ وَ اَطْرافَ النَّهارِ)(318)
هم بهنگام پيروزى و شادكامى خدا را تسبيح كنيد: (اِذا جاءَ نَصْرُ اللّهِ وَالْفَتْحِ... فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّك )(319) و هم در اوج گرفتارى و سختى كه تسبيح مايه نجات است : (فَلَوْلا اَنَّه كانَ مِنَ الْمُسَبِّحينَ . لَلَبِثَ فى بَطْنِهِ اِلى يَوْمِ يُبْعَثُونَ)(320) اگر نبود اينكه او (حضرت يونس ) از تسبيح گويان بود، تا روز قيامت در شكم ماهى حبس مى شد.
آرى ، انسان بخاطر محدوديت هاى فراوان هرگز نمى تواند خدا را بشناسد، پس ‍ بهتر است كه به ضعف خود اقرار كند و بگويد: تو از اينكه دست فكر و خيال به تو رسد، منزّهى و از آنچه ديگران توصيف كنند برترى . (سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمّا يَقُولُونَ عُلُوّاً كَبيراً)(321) تنها بندگان مخلص خدا هستند كه با راهنمايى و امداد الهى مى توانند خداوند را معرفى كنند. (سُبْحانَ اللّهِ عَمّا يَصِفُونَ . اِلاّ عِبادَ اللّهِ الْمُخْلَصينَ)(322)
پاداش تسبيح
امام صادق عليه السلام از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل مى كند كه وقتى بنده اى ((سُبْحانَ اللّهِ)) مى گويد، هرچه زير عرش الهى است همراه او تسبيح مى گويد و به گوينده اين كلمه ده برابر پاداش مى دهند و وقتى ((اَلْحَمْدُ لِلّهِ)) مى گويد، خداوند نعمت هاى دنيا را بر او ارزانى مى دارد تا با خدا ملاقات كند و بر نعمت هاى آخرت وارد شود.(323)
تسبيح عملى
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: يكى از سخت ترين و مهم ترين امورى كه خداوند بر خلق خود لازم كرده ، ذكر كثير است ، آنگاه فرمود: منظورم ذكرِ ((سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمدُ لِلّهِ وَ لااِلهَ اِلا اللّهُ وَ اللّهُ اَكْبَر)) نيست ، گرچه اين هم جزء آن است ، لكن مرادم ((ذِكْرُ اللّهِ عِنْدَ ما اَحَلَّ وَ حَرَّمَ)) ياد خدا بهنگام كارهاست ، اگر كارى اطاعتِ خداست ، انجام دهد و اگر معصيت اوست ترك كند.(324)
تكرار تسبيح
شخصى وارد خانه امام صادق شد. آن حضرت را در حال ركوع ديد كه به تسبيح خدا مشغول است و تا 60 مرتبه تسبيح را تكرار كرد و در سجده تا 500 مرتبه .(325)
تكرار تسبيح ، نه فقط در نماز، بلكه در مناسك حج مطرح است . هنگام نظر به حجرالاسود، بهنگام سعى بين صفا و مروه و موارد ديگر تكرار تسبيح سفارش ‍ شده است .
چنانكه در نماز، علاوه بر ذكر ركوع و سجود، در ركعت سوّم و چهارم نيز تكرار تسبيحات اربعه آمده است كه طبق روايات شيعه و سنّى مراد از باقيات الصالحات در آيه 46 سوره كهف ، همين تسبيحات اربعه است .(326) چنانكه به فرموده على عليه السلام ذكر حضرت ابراهيم بهنگام ساختن خانه كعبه ، ((سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَ لااِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَر)) بوده است .(327)
ذكر خدا در فرهنگ نياكان ما
حال كه بحث بدينجا رسيد مناسب است نظرى به جايگاه ذكر خدا در فرهنگ اسلامى پدران خود بيفكنيم و ارزش آنرا دريابيم :
پدران و مادران با ايمان ما بهنگام تعجب مى گفتند ((ما شاءَ اللّهُ))، ((سُبْحانَ اللّهُ)). بهنگام ورود به خانه مى گفتند: ((يا اَللّهُ)) و در وقت جدا شدن از يكديگر: ((خداحافظ)). هنگام برخاستن از جا ((يا عَلى )). براى رفع خستگى كار مى گفتند: ((خدا قوّت )). در پاسخ احوالپرسى مى گفتند: ((اَلْحَمْدُ لِلّهِ)) و هنگام تعارف براى غذا: ((بِسْمِ اللّهِ)) و در پايان غذا، دعاى سفره و تشكر از خدا. مادربزرگ ها هم قصّه را چنين آغاز مى كردند: يكى بود يكى نبود، غير از خدا هيچكس نبود.
روشن است كه تنفّس در اين فضا و تربيت در اين دامان ، هميشه و همه جا ياد خدا را در دلها، و نام او را بر زبانها جارى مى سازد. اما دورانى سياه بر ما گذشت كه با فراموش شدن نام خدا، در و ديوار شهرها و حتى روى لباسها، همه و همه جلوه هايى از فرهنگ غرب و عكس هنرپيشه ها گشت . ولى در سايه انقلاب بار ديگر سيمائى از ذكر خدا بر ديوار شهرها و خيابان ها و تابلوها نقش بسته است .
تسبيح موجودات
همه هستى ، از آسمان هاى هفتگانه و زمين و آنچه بين آنهاست ، تسبيح گوى اويند.(328) چه جاندار چون پرنده و چه بى جان چون كوه (329) و رعد و برق .(330) آنهم تسبيحى آگاهانه و از روى شعور!
(كُلُّ قَدْ عَلِمَ صَلاتَهُ وَ تَسْبيحَهُ)(331)
تسبيح فرشتگان به قدرى گسترده است كه پيامبر مى فرمود: در آسمان ها يك وجب نيست مگر آنكه فرشته اى در حال نماز و تسبيح است .(332)
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: هرگاه حضرت داود زبور مى خواند، كوه و سنگ و پرنده اى نبود جز آنكه هم آواى او مى شدند.(333)
در روايات به ما سفارش شده است به صورت چهارپايان نزنيد زيرا آنها در حال تسبيح اند.(334)
گر تو را از غيب چشمى باز شد
با تو ذرّات جهان همراز شد
نطق آب و نطق خاك و نطق گل
هست محسوس حواس اهل دل
جمله ذرّات عالم در نهان
با تو مى گويند روزان و شبان
ما سميعيم و بصيريم و هوشيم
با شما نامحرمان ما خاموشيم
دسته اى گنجشك جيك جيك كنان از مقابل امام سجاد عليه السلام عبور كردند، حضرت رو به اطرافيان كرده و فرمودند: مرغان هر صبح خدا را تسبيح گويند و قوت روزشان را مساءلت بنمايند.(335)
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: مرگ حيوانات زمانى است كه تسبيح خدا را ضايع كنند.(336)
بعضى گفته اند: مراد از تسبيح و سجده موجودات ، معناى مجازى است نه حقيقى . همانگونه كه يك تابلو زيبا بر ذوق سرشار نقاش و يك ديوانِ شعر، بر قريحه شاعر شهادت مى دهد، ساختمان اسرارآميز موجودات بر علم و قدرت و حكمت و دقت خداوند گواهى مى دهند و او را از هر عيب و نقصى بدور مى دارند، و اين همان معناى تسبيح موجودات است .
در حالى كه اوّلاً هيچ دليل و شاهدى بر اين معنى نداريم و ثانياً در جايى بايد دست به تاءويل و تحليل بزنيم كه معناى ظاهرى لفظ امرى محال باشد، نظير آيه (يَدُ اللّهِ فَوْقَ اَيْديهِمْ)(337) كه مى دانيم محال است خدا دست داشته باشد و لذا مى گوييم : مراد از ((يَدُ اللّهِ))، دست قدرت الهى است . اما به صرف اينكه معنايى را نفهميم حق نداريم دست به تاءويل بزنيم .
چگونه دست به تاءويل بزنيم ، با آنكه خود قرآن مى فرمايد: (وَ اِنْ مِنْ شَئ اِلاّيُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ ل كِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ)(338) در هستى چيزى نيست جز آنكه ستايش كنان تسبيح خدا كند و لكن شما تسبيح آنها را درك نمى كنيد و درنمى يابيد.
چگونه دست به تاءويل بزنيم ، درحالى كه قرآن مى فرمايد: (وَ ما اُوتيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ اِلاّ قَليلاً)(339) بهره شما از علم و دانش بسيار اندك است .
بارها در قرآن از قول پيامبر كه وابسته به علم بى نهايت است ، مى خوانيم كه مى فرمود: (اِنْ اَدْرى )(340) يعنى من نمى دانم . اگر ما هم بگوييم نمى دانيم و نمى فهميم چه مى شود؟
جالب آنكه خداوند اين جهل و نادانى را صريحاً به ما اعلام كرده است : (وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُمْ) اما بشر مغرور حاضر نيست بگويد: اسرار هستى را كه از جمله آن تسبيح موجودات است نمى فهمم .
مگر قرآن با صراحت نمى گويد هدهد از خورشيدپرستى قوم سبا آگاه شد و آنرا به حضرت سليمان خبر داد و گفت : پادشاه منطقه سبا خانمى است كه بر تخت بزرگى تكيه كرده و مردم او خورشيدپرستند.(341)
هُدهُد در هوا كجا و نام زمين كجا، شناخت زن از مرد، شاه از رعيت ، شرك از توحيد و امثال اينها همه و همه نشانه هاى شعور موجودات است .
مگر قرآن نمى گويد: يكى از مورچه ها به ساير مورچه ها گفت : به لانه هاى خود برويد كه ارتش سليمان در حال عبور است و نفهميده شما را لگدمال مى كنند.(342)
در اين آيات ، شناخت حركت انسان ها ونام آنها (سليمان ) و شغل آنان (نظامى ) وعدم توجه آنها به زير پاى خود، ودلسوزى آن مورچه نسبت به ساير مورچه ها، از جمله مسائلى است كه ما را به قدرت درك و شعور هستى آشنا مى سازد و اگر وجود شعور را پذيرفتيم كه بايد به نصّ قرآن بپذيريم ، ديگر لزومى براى توجيه و تحليل تسبيح موجودات باقى نمى ماند.
قنوت
قنوت
قنوت ، در لغت به معناى اطاعت همراه با خضوع است . چنانكه خداوند خطاب به حضرت مريم مى فرمايد: (يا مَرْيَمُ اقْنُتى لِرَبِّك )(343)
اما مراد از قنوت درنماز، همان دعائى است كه در ركعت دوّم هر نماز مى خوانيم . امام صادق عليه السلام در تفسير آيه (و تَبَتَّلْ اِلَيْهِ تَبْتيلاً)(344) مى فرمايد مراد از ((تبتّل )) آن است كه در نماز دستها را به دعا بلند كنيم .(345) ((تبتّل )) در لغت بمعناى قطع اميد از غيرخداست .(346)
قرآن كه به ما سفارش مى كند: (اُدْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعاً وَ خُفْيَةً)(347) پروردگار خويش را در حال زارى و نهان بخوانيد، يكى از نشانه هاى تضرّع و زارى بدرگاه الهى ، دست بلندكردن به دعاست .(348) انسان فقير دست خود را بسوى بى نياز مطلق دراز مى كند و فقط از او مى خواهد و دل از غير او مى شويد.
گرچه قنوت در نماز مستحب است ، اما به قدرى مورد توجه است كه امام رضا عليه السلام در نامه اى به ماءمون مى نويسند: قنوت يك سنّت واجب در تمام نمازهاى شبانه روزى است (349)، كه البتّه مراد امام تاءكيد بر اهميت قنوت است . چنانكه اگر انسان آنرا قبل از ركوع فراموش كرد، مستحب است بعد از ركوع قضا نمايد و اگر در سجده يادش آمد بعد از سلام آنرا قضا كند.
در آداب قنوت آمده است : دستها را تا برابر صورت بالا بياوريد، كف دستها رو به آسمان باشد، دو دست را كنار هم قرار دهيد و بجز انگشت شصت ، باقى انگشتان را بهم بچسبانيد. بهنگام خواندن دعا به كف دست خود نگاه كنيد و دعا را بلند بخوانيد، البتّه نه به حدّى كه امام جماعت آن را بشنود.(350)
قنوت ، دعاى خاصى ندارد و انسان مى تواند هر دعايى بخواند، چنانكه لازم هم نيست دعا به عربى باشد و مى توان در قنوت ، حاجات خود را به فارسى هم بيان كرد. البتّه روشن است كه دعاهاى قرآنى و يا دعاهائى كه معصومين عليهم السلام در قنوت خود مى خوانده اند از فضيلت و اولويّت خاصى برخوردارند.
قنوت نمازهاى مختلف
تعداد قنوت در نمازها يكسان نيست ، نمازهاى پنجگانه هركدام يك قنوت ، آنهم قبل از ركوع ركعت دوم دارند. اما نمازجمعه كه دو ركعت است دو قنوت دارد، يكى قبل از ركوع ركعت اوّل و يكى بعد از ركوع ركعت دوّم .
در نماز عيد فطر و عيد قربان كه دو ركعت است ، 9 قنوت مى خوانيم ، 5 قنوتِ پشت سرهم قبل از ركوع ركعت اوّل و 4 قنوت پشت سرهم در ركعت دوّم ، كه البتّه براى اين قنوتها، دعاى خاصى وارد شده است .
حتى در نماز آيات كه دو ركعت است و در هر ركعت 5 ركوع دارد، مستحب است قبل از ركوعهاى دوم و چهارم و ششم و هشتم و دهم قنوت خوانده شود، گرچه يك قنوت قبل از ركوع دهم كافى است .
نماز وتر كه يك نماز يك ركعتى است و در پايان نماز شب خوانده مى شود، قنوتى طولانى دارد و دعاهاى بسيارى در آن وارد شده است ، از قبيل 70 مرتبه استغفار، 300 مرتبه ((اَلعَفوْ)) و دعا به چهل مؤ من .
نماز باران نيز همچون نماز عيد، در ركعت اوّل 5 قنوت و در ركعت دوم چهار قنوت دارد.
به هرحال طول دادن قنوت مستحب است . ابوذر از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پرسيد: كدام نماز بهتر است ؟ حضرت فرمودند: نمازى كه قنوتش طولانى تر باشد و كسى كه قنوتش را طولانى تر بخواند در مواقف قيامت راحت تر است .(351)
قنوت معصومين
ابن مسعود، دليل مسلمان شدنش را مشاهده نماز سه نفرى پيامبراكرم و حضرت على و حضرت خديجه و قنوت طولانى آنها مى داند.(352)
در سلامى كه در زيارت آل يس به حضرت مهدى عجل اللّه تعالى فرجه مى دهيم ، مى گوييم : ((اَلسَّلامُ عَلَيْك حينَ تُصَلّى وَ تَقْنُتْ)) سلام بر تو هنگامى كه به نماز و قنوت مى ايستى .
براى هر كدام از معصومين عليهم السلام دعاهايى طولانى در قنوت نقل شده كه فرصت نقل آنها نيست و جاى تعجب است كه چرا قنوت با اين همه بركاتش در ميان برادران اهل سنت تعطيل شده ، مگر حضرت على و خلفاى راشدين در نماز قنوت نمى خواندند؟
در قنوت فقط به فكر خود و حاجات خود نباشيم . از حضرت زهرا عليها السلام ياد بگيريم كه مى فرمود: ((اَلْجار ثُمَّ الدّار))(353) ابتدا به فكر همسايه ات باش آنگاه خانواده خود. زيرا خداوند وعده فرموده است كسى كه براى ديگران دعا كند خداوند حاجات خود او را هم برآورده مى سازد. در قنوت عليه دشمنان دين دعا كنيم و پيروزى اسلام و مسلمين را از خدا بخواهيم . پيامبراكرم در قنوت خود گروهى را با نام و مشخصات نفرين مى كرد و حضرت على عليه السلام در قنوت نمازش ‍ به معاويه و عمروعاص لعن مى كرد.(354) به هرحال تولّى و تبرّى جزء دين ، بلكه اساس دين ماست : ((هَل الدّين اِلا الْحُبّ وَالْبُغْض ))(355)
تشهّد و سلام
تشهّد
((اشهد ان لااله الاّ اللّه واشهد انّ محمّدا عبده و رسوله
اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد))
از واجبات نماز تشهد است كه در ركعت دوم و آخر نماز خوانده مى شود. در تشهّد، به يگانگى خداوند و رسالت پيامبرش حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله شهادت و گواهى مى دهيم . گرچه در اذان و اقامه ، بارها به اين دو امر گواهى داده ايم ، امّا آن شهادت بهنگام ورود به نماز بود و اين گواهى بهنگام خروج از نماز.
اين همه تكرار حكيمانه است ، زيرا انسان خيلى زود دچار غفلت و فراموشى مى شود و ولىّ نعمت خود را فراموش مى كند و اين جملات همچون طنابى است كه كشتى انسان را در امواج حوادث حفظ مى كند.
شعار توحيد
((لا اله الاّ اللّه ))، اولين شعار همه انبياست .
((لا اله الاّ اللّه )) آن گواهى است كه همه صاحبان علم همگام با فرشتگان به آن اقرار دارند: (شَهِدَ اللّهُ لا اِلهَ اِلا اللّهُ وَالْمَلائكَةُ وَ اوُلُوا الْعِلْمِ)(356)
((لا اله الاّ اللّه ))، كلمه اى است كه هر مسلمانى بهنگام تولد در گوش خود مى شنود و بهنگام مرگ با آن تشييع و در قبر به او تلقين مى شود.
((لا اله الاّ اللّه ))، محبوب ترين كلمات در نزد خداوند و سنگين ترين عمل در ميزان است .(357)
((لا اله الاّ اللّه ))، دژ محكم الهى است كه هركس در آن داخل شد از عذاب در امان است . ((كَلِمَةُ لا اِلهَ اِلا الّهُ حِصْنى دَخَلَ حِصْنى اَمِنَ مِنْ عَذابى ))(358)
((لااله الاّ اللّه ))، مرز ميان كفر و اسلام است و هر كافرى با گفتن آن در امان اسلام درمى آيد. پيامبراكرم از مسلمانى كه به گفتنِ ((لا اله الاّ اللّه )) يكى از سربازان دشمن اعتنايى نكرد و او را كشت ، انتقاد كردند و فرمودند: با اظهار اين كلمه هر كسى در امان است ، گرچه ندانيم در بيان آن صادق است يا نه .(359)
((لا اله الاّ اللّه ))، شعار مسلمين بهنگام عبور از صراط قيامت است .(360)
در تاريخ مى خوانيم كه ابوجهل به پيامبر گفت : آيا ما 360 بت را رها كنيم و يك خدا را بپذيريم ؟ ما حاضريم 10 كلمه بگوييم اما اين يك جمله را نگوئيم . ولى پيامبر فرمود: همين جمله است كه شما را به عزت و قدرت مى رساند و شما را بر تمام امّت ها برترى مى دهد.(361)
نگاهى به دعاى عرفه امام حسين عليه السلام و خطبه امام سجاد عليه السلام در شام ، اين حقيقت را بهتر روشن مى كند كه اولياى خدا با تمام وجود اين شهادت را مى دادند و حتى زمين و زمان را بر اين شهادت خود، گواه مى گرفتند.
در تشهد به جمله ((لا اله الاّ اللّه )) اكتفا نمى كنيم بلكه مى گوييم : ((وَحْدَهُ لاشَرى كَ لَه )) يعنى احدى با او شريك نيست ، نه در آفريدن ، نه در اداره كردن و نه در قانونگذارى : ((وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ شَريك فِى الْمُلْك ))(362)
بندگى خدا بالاترين افتخار براى اولياى خداست : ((كَفى بى عِزّاً اَنْ اَكوُنَ لَك عَبْداً))(363)
بندگى خدا برابر است با آزادگى انسان از همه قيود و وابستگى ها و دلبستگى ها، و لذا چنان قدرتى به انسان مى دهد كه از هيچ ابرقدرتى نمى هراسد. همسر فرعون بخاطر آنكه بنده خدا بود، به چنان عنصر نفوذناپذيرى تبديل شد كه زر و زور فرعونى در او اثر نكرد و با آنكه فرعون ، همه را به بردگى كشيده بود، اما او تنها بنده خدا بود و كارش بجائى رسيد كه الگوى همه مردان و زنان مؤ من تاريخ گشت :
(ضَرَبَ اللّهُ مَثَلاً لِلَّذينَ آمَنوُا امْرَاءَةَ فِرْعَوْن )(364)
به هرحال شهادت به عبوديتِ پيامبر، مقدم بر شهادت به رسالت آن حضرت است و اين خود درسها و پيامها دارد. ((اشهد انّ محمّدا عبده و رسوله ))
شهادت به رسالت ، به معناى نفى تمام مكاتب بشرى است . به معناى قبول جاودانگى و جهانى بودن رسالت خاتم پيامبران است . به معناى نفى همه از طاغوت هاست .
شهادت به رسالت حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله ، پيمانى است كه خداوند از همه پيامبران گرفته است كه اگر رسالت او را نمى پذيرفتند به نبوّت نمى رسيدند.(365) بنابراين تنها من نيستم كه مى گويم : ((اشهد ان محمداً عبده و رسوله )) بلكه همه انبيا به آن قرار دارند.
توحيد ناب
آنچه كه امروزه اكثر خداپرستان را گرفتار كرده آن است كه به زبان ((لااله الاّ اللّه )) مى گويند، اما در عمل به سراغ غير او مى روند و عزت و قدرت را در جايى ديگر جستجو مى كنند. از غير او اطاعت مى كنند و به غير او عشق مى ورزند.
راستى كه شرك ، ظلم بزرگى به خود و بى ادبى به ذات مقدس اوست . (اِنَّ الشِّرك لَظُلْمٌ عَظيمٌ)(366) زيرا شريك داشتن نشانه ضعف و عجز و ناتوانى در انجام كارها و وجود شبيه و نظير است كه اينها در مورد خداوند معنى ندارد.
شهادت به رسالت
((وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً عَبْدَهُ وَ رَسُولُه )) و گواهى مى دهم كه محمّد بنده و رسول اوست .
بندگى بالاترين مقام انبيا، بلكه مقدمه مقام رسالت و نبوّت است : ((عَبْدُهُ وَ رَسوُلُه ))
عبوديت است كه پيامبر را به معراج مى برد: (سُبْحانَ الَّذى اَسْرى بِعَبْدِهِ)(367) و وحى آسمانى را بر او نازل مى كند: (نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا)(368)
خداوند نيز پيامبرانش را به بندگى خود ستايش مى كند، در مورد حضرت نوح عليه السلام مى فرمايد: (اِنَّهُ كانَ عَبْداً شَكُوراً)(369) و درباره حضرت داود عليه السلام (نِعْمَ الْعَبْدُ)(370)
يكى از تفاوت هاى انبيا با نوابغ و مخترعين آنست كه آنها نبوغ و خلاقيت خود را در اثر تيزهوشى و پشتكار و تمرين بدست آورده اند، امّا انبيا معجزات خود را در اثر بندگى خدا و در سايه لطف خدا پيدا كرده اند و بندگى منشاء همه مقامات انبياست .
اقرار به عبوديّت پيامبران ، ما را از هرگونه غلوّ و افراط و زياده روى در مورد مقامات اولياى خدا بازمى دارد، تا بدانيم پيامبر هم كه برترين فرد خلق است ، بنده خداست .
ناگفته پيداست اين شهادت بايد از روى صدق و حقيقت باشد وگرنه منافقين هم در نزد پيامبر شهادت به رسالت مى دادند و قرآن مى فرمايد: خداوند شهادت مى دهد كه تو رسول او هستى ، اما منافقان دروغ مى گويند، زيرا گواهى آنان صادقانه نيست .(371)
صلوات
بدنبال شهادت به توحيد و رسالت ، بر محمّد و آل او صلوات مى فرستيم .
صلوات ، نشانه محبّت ، مؤ دّت و وفادارى به خاندان پيامبر گرامى اسلام است ، كه قرآن آنرا اجر رسالت پيامبر دانسته است .(372)
صلوات ، صيقل دهنده روح زنگار گرفته انسان است (373) و نفاق را از بين مى برد.(374) صلوات ، عاملى براى محو گناهان (375)، وسيله اى براى گشايش درهاى آسمان (376)، سبب استفغار و دعاى فرشتگان در حق انسان (377)، وسيله اى براى تقرّب به پيامبر در قيامت و دريافت شفاعت اوست .(378) خوش عاقبت كسى است كه آخرين كلامش در دنيا صلوات باشد.(379)
خداوند ابتدا خود بر پيامبر صلوات مى فرستد و سپس به ما دستور صلوات مى دهد: (اِنَّ اللّهُ وَ مَلائكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلىَ النَّبِى يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً)(380) يعنى همانا خداوند و فرشتگان بر محمّد صلوات مى فرستند، اى كسانى كه ايمان آورده ايد شما نيز بر او صلوات و سلام بفرستيد و تسليم محض او باشيد.
از اين آيه و روايات ذيل آن نكاتى در مورد صلوات بدست مى آيد:
الف : صلوات ، احترام زبانى است ولى مهم تر از آن اطاعت عملى است كه جمله ((سَلِّمُوا تَسْليماً)) به آن اشاره دارد.
ب : صلواتِ خدا و فرشتگان دائمى است : ((يُصَلُّون ))
ج : صلواتِ خداوند كرامت و صلوات فرشتگان رحمت و صلوات مردم دعاست .
د: در روايات آمده : خداوند به حضرت موسى خطاب كرد بر محمّد و آل او صلوات فرست ، زيرا كه من و فرشتگانم بر او صلوات مى فرستيم .(381)
ه‍: رسول خدا فرمود: ياد خدا عبادت است و ياد من نيز عبادت است ، چنانكه ياد جانشين من على بن ابيطالب عليهما السلام نيز عبادت است .(382)
و: در روايات آمده : براى استجابت دعا قبل از دعا صلوات بفرستيد.(383) نه تنها گفتن صلوات بهنگام شنيدن نام آن حضرت بلكه نوشتن آن ، بدنبال نام آن حضرت ثواب دارد و پيامبر مى فرمود: كسى كه در كتاب خود بر من صلوات بفرستد، تا زمانى كه نام من در اين كتاب است فرشتگان براى او استغفار مى كنند.(384)
چگونگى صلوات
در كتب اصلى اهل سنت از پيامبراكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل شده است كه بهنگام صلوات ، حتماً نام آل محمّد را در كنار پيامبر بياوريد وگرنه صلوات شما ابتر و ناقص است .(385)
در تفسير در المنثور از كتاب هاى صحيح بخارى و مسلم و ابى داود و ترمذى و نسائى و ابن ماجه كه از مهم ترين كتب اهل تسنن است نقل شده است ، كه شخصى به پيامبراكرم گفت : ما مى دانيم چگونه بر تو سلام كنيم ، امّا صلوات بر تو چگونه است ؟
پيامبر فرمودند: چنين بگوئيد: ((اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ عَلى آلِ مُحَمَّدَ كَما صَلَّيْتَ عَلى اِبْراهيم وَ آلِ اِبْراهيم اِنَّك حَميدٌ مَجيدٌ))(386)
شافعى امام مذهب شافعيان اين مطلب را به شعر درآورده و مى گويد:
يا اَهْلَ بَيْتِ رَسُولِ اللّهِ حُبُّكُمُ
فَرْضٌ مِنَ اللّهِ فِى الْقُرآنِ اَنْزَلَه
كَفاكُمْ مِنْ عَظيمِ الْقَدْرِ اَنَّكُم
مَنْ لَمْ يُصَلِّ عَلَيْكُمْ فَلا صَلوةَ لَه (387)

اى اهل بيت پيامبر! كه محبت شما از طرف خداوند در قرآن آمده است ، در بزرگى شما همين بس كه هركس در نماز بر شما صلوات نفرستد نمازش باطل است .
آرى ياد آل محمّد در هر نماز، رمز آن است كه بايد پس از پيامبر به سراغ اهل بيت او برويم نه ديگران . وگرنه بردن نام كسانى كه نياز به تداوم راهشان نيست آنهم در هر نماز، كارى لغو مى شود.
شخصى خود را به كعبه چسبانده بود و صلوات مى فرستاد، اما نام آل محمّد را نمى برد، امام صادق عليه السلام فرمود: اين ظلم به ماست .(388)
پيامبر خدا فرمود: كسانى كه آل مرا از صلوات محروم كنند در قيامت از بهشت بوئى نمى برند.(389) چنانكه جلساتى كه نام خدا و ياد پيامبر و آل او در آن نباشد، موجب حسرت در قيامت خواهد بود.(390)
جالب آنكه در روايات آمده است : هرگاه نام پيامبرى از پيامبران خدا برده شد، ابتدا بر محمّد و آل او صلوات بفرستيد و سپس بر آن پيامبر درود و ثنا بفرستيد.(391)
پيامبر خدا فرمود: بخيل واقعى كسى است كه نام مرا بشنود اما بر من صلوات نفرستد. او جفاكارترين و بى وفاترين مردم است .(392)
سلام
پس از ذكر صلوات ، سه سلام مى دهيم : يكى به رسول خدا، يكى به اولياى خدا و يكى به مؤ منان و همكيشان خود.
خداوند در آيه (يا اَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً) بدنبال صلوات ، دستور سلام بر پيامبر مى دهد، لذا در نماز پس از صلوات بر آن حضرت ، بر او سلام مى دهيم : ((اَلسَّلامُ عَلَيْك اَيُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُه ))
با تكبيرة الاحرام از خلق بريديم و به خالق پيوستيم . در پايان نماز نيز ابتدا به گل سرسبد هستى ، يعنى پيامبراكرم صلّى اللّه عليه و آله سلام مى كنيم . سپس به بندگان صالح خدا سلام مى كنيم :
((اَلسَّلامُ عَلَيْنا وَ عَلى عِبادِ اللّهِ الصّالِحينَ)) شامل همه انبيا و اوصياى گذشته و امامان معصوم مى شود.
خداوند نيز خود بر پيامبرانش سلام و درود مى فرستد: (سلام على المرسلين )(393)، (سلام على نوح )(394)، (سلام على ابراهيم )(395)، (سلام على موسى و هارون )(396)
با اسلام خود را با بندگان صالح خدا پيوند مى دهيم . پيوند و رابطه اى فراتر از مرزهاى زمان و مكان ، با همه پاكان و صالحان در طول تاريخ در همه عصرها و نسلها.
آنگاه به مؤ منانِ همراه و همكيش خود در زمان حاضر مى رسيم ، به آنان كه در جماعت مسلمين شركت كرده اند و با ما در يك صف واحد قرار گرفته اند. به آنان و فرشتگان حاضر در جمع مسلمين و دو فرشته ماءمور خود سلام مى كنيم : ((اَلسَّلامُ عَليْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُه ))
نماز را با نام خدا آغاز كرديم و با سلام به خلق خدا پايان مى بريم .
در اين سلام ها، سلسله مراتب مراعات شده است ، ابتدا رسول خدا، بدنبال او انبيا و اوليا و صالحان و پس از آنها مؤ منان و پيروان .
سيماى سلام
سلام ،نامى از نام هاى خداست
سلام ،تحيّت اهل بهشت به يكديگر است .
سلام ،تحيت فرشتگان بهنگام ورود به بهشت است .
سلام ،پيام پروردگار رحيم است .
سلام ،پذيرايى شب قدر است .
سلام ،اولين حق هر مسلمان بر ديگرى است .
سلام ،كليد شروع هر كلام و نوشته اى است .
سلام ،امان نامه از هرگونه ترس و شرّى است .
سلام ،ساده ترين عمل نيك است .
سلام ،نشانه تواضع و فروتنى است .
سلام ،عامل محبت والفت است .
سلام ،اظهار صلح و مسالمت است .
سلام ،اولين تحفه و هديه دو انسان است .
سلام ،آرزوى سلامتى براى بندگان خداست .
سلام ،دعوت به صلح جهانى است .
سلام ،اميددهنده و نشاطآور است .
سلام ،برطرف كننده كدورتهاى گذشته است .
سلام ،اعلام حضور و اجازه براى ورود است .
سلام ،بهترين كلام بهنگام ورود و خروج است .
سلام ،كلامى است در زبان سبك ، اما در ميزان سنگين .
سلام ،راهگشاى مصلحان براى اصلاح جامعه است .
سلام ،كلامى است كه مخاطبش مردگان و زندگانند.
سلام ،عامل تعظيم و تكريم است .
سلام ،سبب جلب رضاى خدا و غضب شيطان است .
سلام ،وسيله ادخال سرور در قلوب است .
سلام ،كفّاره گناهان و رشددهنده حسنات است .
سلام ،پيام آور انس و دوستى است .
سلام ،عامل تكبرزدايى و خودخواهى است .
سلام ،ادب الهى است .
سلام ،استقبال از هر خير و خوبى است .
سلام ،كمالى كه ترك آن نشانه بخل و تكبر و انزوا و قهر و قطع رحم است .
سلام ، ابر رحمتى است كه بر سر مردم مى افكنيم و لذا مى گوييم : ((اَلسَّلامُ عَلَيْكُم )) نه ((اَلسَّلامُ لَكُم )). پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مى فرمود: من تا آخر عمر سلام كردن بر كودكان را ترك نمى كنم .(397) گرچه سلام كردن مستحب است و پاسخ آن واجب ، اما پاداش كسى كه ابتدا به سلام كند دهها برابر جواب دهنده است .
در روايات مى خوانيم سواره بر پياده ، ايستاده بر نشسته و وارد بر حاضرين مجلس سلام كند.(398) و قرآن مى فرمايد: هرگاه مورد تحيت قرار گرفتيد، پاسخى گرم تر بدهيد: (اِذا حُييِّتُمْ بِتَحيَّةٍ فَحَيُّوا بِاَحْسَنَ مِنْها)(399)
والسلام عليكم و رحمة اله و بركاته

دیدگاه ها

بسیار مفید و کارا

بینهایت سپاسگزار

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
1 + 11 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .