تله پاتي

به نام خداسلام،ميگم اين درسته كه اگرانسان درذهنش به يادكسي بيفته اون هم متقابلن همزمان به ياداوست،چرامدام ذهن به يادكسي ميفته؟كارشيطانه ياموجيه كه ازطرف مقابل به سمت مافرستاده ميشه؟

سوال شما واضح نيست؛ ولي اگر منظور شما تله پاتي مي‌باشد لازم است توضيحاتي درباره‌ي آن داده شود.
تله پاتي، به زبان ساده، قدرت و استعداد مخابره پيام يا تصويري از ذهن به ذهن فرد ديگر، بدون استفاده از وسايل حسي مانند سخن گفتن و مشاهده علائم يا حركات است. تله پاتي، به زبان ساده، قدرت و استعداد مخابره پيام يا تصويري از ذهن به ذهن فرد ديگر، بدون استفاده از وسايل حسي مانند سخن گفتن و مشاهده علائم يا حركات است.
كلمه «تله پاتي» نخستين بار توسط «فردريك مايرز» يكي از پايه گذاران انجمن تحقيقات رواني انگلستان به كار گرفته شده‌ است. اين كلمه از دو لفظ يوناني مشتق شده: يكي Tele به معني «دور»، و ديگري Paths به معني «احساس» است، كه در مجموع مي‌توان آن را «احساس از دور» معني كرد. اين پديده از يك طرف يكي از زمينه‌هاي EPS(ادراك فراحسي) محسوب مي‌شود. چرا كه EPS را مشتمل بر تله پاتي، روشن بيني و پيشگويي مي‌دانند. ولي در طرف ديگر، از اين پديده به عنوان روشي كه بر روي روان فردي ديگر تاثير مي‌گذارند، ياد شده ‌است. به اين ترتيب مي‌توان آن را جزء مضامين PK(روان جنبشي) ويا «تله كينه سيس» نيز طبقه بندي كرد. روشن نگري عبارت است از آگاهي از وقايع، اشياء يا افراد بدون كاربرد حواس شنوائي، بينائي، بويائي، چشائي و لامسه.
روشن نگر به كسي مي گويند كه مثلأ بتواند محل زندگي وشرايط يك كودك گم شده را بدون مدد گرفتن از حواس خويش بگويد و يا از راه دور حوادث در حال رخ دادن را ببيند يا احساس كند. در كل در تله پاتي اطلاعات از اند يشه يا احساس فرد ديگري گرفته مي شود، در حالي كه در روشن نگري اين آگاهي بدون ارتباط با انديشه و احساس ديگري حاصل مي گردد. ادعا مي شود كه روشن نگري به فاصله ي زماني و مكاني بستگي ندارد. (فصلنامه علوم باطني، شماره ۳، سال اول، پاييز ۱۳۸۳)
اين پديده، اگرچه در مصاديق روزمره‌ي آن در عين سادگي، موضوعي قابل توجه و جالب به نظر مي‌رسد ولي به جهت امكاناتي كه ايجاد مي‌كند مي‌تواند به عنوان شيوه‌اي خاص و استراتژيك، در دسترسي يافتن به اطلاعات و انتقال آن نيز مورد استفاده قرار گيرد.
شناخت كامل هر پديده‌اي، به اقتدار درآوردن و كنترل آن را نتيجه مي‌دهد و هر گاه بر چيزي اقتدار پيدا كنيم، قدرت تسلط و تصرف بر آن چيز را مي‌يابيم. در علم تله‌پاتي نيز برخي از مفاهيم و مطالب پايه‌اي وجود دارند كه اطلاع از آنها در تجربه‌ي اين پديده تأثيرگذار است. نتايج تحقيقات در اين زمينه نشان داده است كه با شناخت اصول اوليه ارتباط تله‌پاتيك، شرايط برقراري ارتباط مؤثرتري مهيا مي‌شود. همچنين آگاهي بر مؤلفه‌هاي آن، رهنمون تجربه‌ي آگاهانه تله‌پاتي مي‌گردد و تله‌پاتي را از يك پديده‌ي كنترل نشده به پديده‌اي قابل كنترل تبديل مي‌كند. برخي از اصول بنيادي تكنولوژي تله‌پاتي از اين قرار است: در هر تمرين يا برنامه تله‌پاتيكي بين فرستنده و گيرنده‌ي پيام، فاصله‌اي وجود دارد كه مي‌تواند از چند سانتي‌متر تا چند هزار كيلومتر متفاوت باشد. افراد به همان ميزان از ظرفيت و قابليتي كه در فواصل نزديك كسب مي‌كنند مي‌توانند در فواصل طولاني هم دريافت داشته باشند. بنابراين ميزان فاصله در نحوه و نتيجه‌ي ارتباط تله‌پاتيكي كمترين تأثيري ندارد.
زمان: زمان نيز از مؤلفه‌هايي است كه در ارتباط تله‌پاتيك تأثيرگذار است. مناسب‌ترين زمان براي ارتباطات فكري، ساعات آخر شب و صبح زود است. زماني كه ما بيدار و مشغول فعاليت هستيم، خودآگاه ما فعال است. برعكس هر زمان كه ما در وضعيت سكوت و آرامش، چشمان‌مان را ببنديم، ناخودآگاه ما فعال مي‌شود. در زمان آرامش، كانال‌هايي كه براي فعاليت و كارآيي روحي لازم‌اند، رها و آزاد مي‌شوند و انسان بهتر و بيشتر مي‌تواند با ناخودآگاه خود رابطه برقرار كند.
فرستنده : فرستنده‌ي پيام تله‌پاتيك كه به سوژه يا گيرنده، پيام مي‌فرستد بايد لحني داشته باشد كه گويي سوژه خود به اين مطالب فكر كرده و آن را با زبان خويش بيان مي‌دارد. براي مثال اگر هدف اين باشد كه گيرنده‌ي پيام دست راستش را بلند كند، اين پيام يا فرمان به اين صورت صادر مي‌شود: «حالا من دست راستم را بلند مي‌كنم». اگر از ضمير دوم شخص استفاده شود در اين حالت سوژه اطلاعات نادرستي را دريافت مي‌كند كه آن را كاملاً مربوط و مرتبط با خودش نمي‌داند و فكر مي‌كند منظور فرد يا شخص ديگري است.
انگيزه و علاقه: در حالت كلي اگر ما عملي را انجام مي‌دهيم به اين دليل است كه به واسطه‌ي يك احساس يا انگيزه، براي انجام آن كار تشويق يا تحريك شده‌ايم. اين انگيزه ممكن است يك ارزش روحي باشد. پيام تله‌پاتيكي نيز بايستي آنچنان تأثير داشته باشد كه سوژه با شور و شوق درصدد انجام آن برآيد و براي آن انگيزه‌ي قوي و روشني وجود داشته باشد.
تجسم و تصور: انسان، تصاوير و به ويژه سمبل‌ها را بهتر، راحت‌تر و سريع‌تر از كلمات درك و فهم مي‌كند. براي انتقال بهتر پيام‌هاي تله‌پاتيك، به جاي كلمات اغلب از تصوير استفاده مي‌شود؛ مثلاً به جاي كلمه‌ي سگ، سوژه در شرايطي تجسم مي‌شود كه سگي را در ذهنش مجسم مي‌كند.
مشخصات فردي: در ارتباط تله‌پاتيك، جنسيت از اهميت زيادي برخوردار است. بهترين نتايج در شرايطي فراهم مي‌شود كه فرستنده‌ي پيام، مرد و هدف يا گيرنده يك زن باشد. در شرايط عكس نتيجه از آنچه گفته شد كمتر است. اما برخلاف تأثير جنسيت، پژوهش‌هاي انجام شده نشان مي‌دهد سن در قدرت و قابليت تله‌پاتي تأثير ندارد.
باور و اعتقاد : بهترين تله‌پات‌ها كساني هستند كه به اين استعداد و هنر آدمي اعتقاد بيشتري دارند. هر قدر فردي در اين زمينه از ايمان و اعتقاد قوي‌تري بهره‌مند باشد به پيشرفت‌هاي بهتري نايل مي‌شود.
شرايط جوي: بر اساس تحقيقات جديدي كه صورت گرفته، نقش شرايط و اختلالات جوي در ميزان قدرت‌ها و قابليت‌هاي روحي به خوبي نشان داده شده است. معمولاً در شرايط نامناسب جوي از انجام تمرينات تله‌پاتيك خودداري مي‌شود. هواي آرام و كمي خنك و يا ابري و كمي باراني بدون رگبار، بهترين زمان براي انجام تمرينات تله‌پاتيك است.
تعدد افراد : براي انجام يك تجربه‌ي تله‌پاتيك حداقل به حضور دو موجود زنده نياز است. در اينجا از دو موجود زنده صحبت شده و نه لزوماً دو سوژه‌ي انساني، زيرا تله‌پاتي بين گياهان و جانوران و يا بين انسان با گياهان و جانوران هم تحقق پيدا مي‌كند. از سوي ديگر ادراكات تله‌پاتيك به صورت دسته‌جمعي هم تحقق پيدا مي‌كند. اما گاهي زماني كه به صورت گروهي اين گونه آزمايش‌ها انجام مي‌شوند احتمال دريافت نادرست پيام وجود دارد. اگر گيرنده در دريافت پيام دچار اشتباه شود، امكان دارد آن را درست به همان صورت به ديگران هم منتقل سازد.
«والري سانفو»، نويسنده‌ي كتاب اصول بنيادي‌ دانش تله‌‌پاتي در بيان تجربه‌‌اي در اين رابطه چنين عنوان مي‌كند: «در يك تجربه‌ي تله‌پاتيك گروهي، من به همراه يك دستيار، بنا بود رنگ زرد را براي گروه مخابره كنيم.
در لحظه‌ي آزمايش من به يك خورشيد پرعظمت زرد فكر كردم و دستيارم به يك قناري زرد فكر كرده بود. در تجزيه و تحليل به دست آمده متوجه اختلال و آميزش اين مفاهيم در اذهان سوژه‌ها شديم. برخي از سوژه‌ها به احساس رنگ زرد يا خورشيد نايل شده بودند و عده‌اي هم يك پرنده، يك بال و يا يك دايره را در ذهن‌شان دريافت كرده بودند.
ذهنيت سوژه
كساني كه با ريزه‌كاري‌ها و محدوديت‌هاي تله‌پاتي آشنايي ندارند، تصور مي‌كنند هر وقت كه بخواهند مي‌توانند از تله‌پاتي به جاي تلفن و تلكس استفاده كنند. اينها بد نيست به اين نكات توجه داشته باشند كه هميشه نمي‌توان به صورت ارادي و برنامه‌ريزي شده به ارسال پيام‌هاي دلخواه اقدام كرد. همچنين در تجربيات و ارتباطات تله‌پاتيك نمي‌توان هر پيام و دستوري را براي هر فردي ارسال كرد و اين كه تصوير ذهني هر فرد، از هر واژه‌اي، تصور خاصي دارد. براي مثال اگر ما به گل يا پرنده خاصي فكر كنيم و آن را از طريق تله‌پاتي ارسال كنيم، اين احتمال وجود دارد كه سوژه، گل يا پرنده‌ي ديگري را به صورت متفاوتي دريافت كند.
اما با وجود لحاظ نمودن كليه‌ي اين اصول بنيادي و البته مسائل ديگري كه در اينجا امكان پرداختن به آنها مهيا نشد، هم چنان يك سؤال در ذهن وجود دارد و آن اينكه: آيا مي‌توان روي افكار ديگران اثر گذاشت؟
پاسخ اين سؤال مثبت است. اين اصل و روش شناخته‌ شده‌اي است كه نه تنها در بسياري از تبليغات تجاري، بلكه از طرف دولت‌ها و ايدئولوژيست‌ها نيز مكرراً مورد استفاده قرار گرفته و مي‌گيرد. اكثر آنها براي تأثيرگذاري و دستكاري تفكر افراد جامعه به نفع خويش از اين روش استفاده مي‌كنند. در واقع تله‌پاتي براي برخي افراد سودجو، ابزار مؤثري محسوب مي‌شود.
اين مسائل مختصري بود از كساني كه بحث تله پاتي را مطرح كرده و اصول آن را توضيح داده اند كه اگر كمي به مباحث آنان دقت شود خواهيد ديد كه خود آن ها نيز به اين امر معترفند كه تله پاتي به عنوان راهي قطعي براي تأثير بر افكار و افراد نيست بلكه شيوه ايست كه مي تواند به عنوان ابزار روانشناسي استفاده گردد.
در مورد اين مسائل، آيه الله مصباح يزدي سخناني دارند كه با توجه به تخصص و مطالعات ايشان در اين زمينه خالي از لطف نيست؛ علاوه بر اين كه ديدگاه اسلام را نسبت به اين مسائل بيان مي‌دارد؛ ايشان مي‌فرمايند: اين مطلب كه بعضي از افراد، در حالاتي، چيزهايي را ببينيد يا بشنوند كه ديگران از ديدن يا شنيدن آن‌ها عاجزند، امري واقعي است. چنين حالاتي براي بسياري از انسان‌ها پيش مي آيد و درك فوق العاده اي برايشان حاصل مي شود. اما اين ادراكات، داراي انواعي هستند، دسته اي از آن‌ها شناخته شده اند و در روان شناسي، به نام «تله پاتي » ناميده مي شوند.
فرض كنيد، شخصي نشسته است و ناگهان به ذهنش خطور مي كند: فلان شخص در فلان جا كاري انجام داده، يا مريض شده يا تصادف كرده و يا از دنيا رفته است و بعدا معلوم مي شود كه واقعا هم صحيح بوده است يا به ذهنش مي آيد كه، مثلا، كسي در شهر ديگري دارد با او سخني مي گويد و او نيز مي شنود، بعد معلوم مي شود كه آن شخص، در آن حال، به او توجه داشته است و دلش مي‌خواسته چنين مطلبي را به او بگويد، ولي به او دسترسي نداشته است و فقط ازذهنش خطوركرده است اين، نوعي ارتباط روحي است.
هيچ يك از اين‌ها دليل براين نيست كه اين اشخاص، از اولياي خدا يا از دشمنان خدا هستند. زيرا هر دو صورتش ممكن است. حتي ممكن است چنين روابطي ميان اشخاصي كه منكر خدا هستند پيدا شود. اين، حالتي خارق العاده است; يعني ديگران نمي توانند و در اختيارشان نيست، ولي واقعيت است. حال چه اسراري در كار است و اين كار، چه فرمولي دارد، هنوز علم، آن را كشف نكرده است و به هيچ وسيله، فرمول اين ارتباط به دست نيامده است كه چه كار بايد كرد تا اين رابطه برقرار شود. اين امري اتفاقي است.
پيداست، چنين رابطه و دركي، هرگز نشانه اين كه شخصي، مقام و منزلتي نزد خداي متعال دارد، نيست. چنان كه بعضي از افراد، به وسيله چشم ظاهري، چيزهايي را مي بينند كه ديگران نمي توانند ببينند و يا به وسيله گوش ظاهري، صداهايي را مي شنوند كه ديگران نمي توانند بشنوند. اين‌ها، تاحدودي، از نظر فيزيولوژيكي نيز قابل توجيه اند; يعني، يك ويژگي در اندام چشم يا اندام گوش و مغز و اعصابشان هست كه در سايرين نيست; مثلا صداهايي كه معمولا بايد فركانس معيني داشته باشد تا ما بشنويم، آن‌ها با فركانس كمتري مي شنوند. يا به طور مثال، ما نورهايي را كه تواتر خاصي دارند مي بينيم اما آن‌ها مي توانند انوار ماوراءبنفش را هم ببينند. اين يك خاصيت فيزيولوژيكي است كه در بدنشان وجود دارد.
در كتاب فوق طبيعت آمده است كه: خانمي روسي كه ظاهرا ماركسيست و كمونيست است، چشمانش ويژگي خاصي دارد كه درون بدن اشخاص را مي بيند; به شخص كه نگاه مي كند، اندامهاي داخلي بدنش را مي بيند و گاهي به جاي اين كه مريض را به آزمايشگاه و راديولوژي ببرند و ببينند كه چه آفتي در بدنش هست، اين شخص، به بدن او نگاه مي كند ومي گويد كه در كجاي بدنش اختلالي وجود دارد وبه اين وسيله مرض او كشف مي شود. گاهي ديد او به حدي دقيق است كه از دستگاههاي عكس برداري هم دقيق تر مي بيند، مثلاممكن است دستگاه تشخيص ندهد كه فلان غده دركجاي روده شخص است، اما او با يك نگاه مي گويد: غده، در فلان جاي روده مريض است.
اين زن، هيچ ادعايي ندارد و هيچ ارتباطي هم با عالم غيب ندارد، فقط خاصيتي در اندام چشم او يا در سيستم عصبي اش هست كه چيزهايي را درك مي كند كه ديگران درك نمي كنند.
بعضي از دانستني‌هاي غير متعارف، با ابزارها و مقدماتي حاصل مي شوند; يعني اشخاصي زحمت ها و رياضت هايي مي كشند و تمرين هايي را انجام مي دهند تا چنين قدرتي رابه دست مي آورند. اين هم امري مشترك بين حق و باطل است.
در مناطقي از هند مثل تبت و كوه‌هاي هيمالايا، فرقه هايي از مرتاضان زندگي مي كنند، كه اعتقادي به خدا و دين و روز قيامت ندارند - البته به بقاء روح، معتقدند – آن‌ها رياضت ها و گاه، اعمال سخت و خرد كننده اي را انجام مي دهند كه در نتيجه آن، قدرتي روحي پيدا مي كنند كه مي توانند مسائلي را بفهمند و ببينند كه ديگران از درك آن عاجزند و حتي مي توانند از حوادث گذشته خبر دهند. عده اي از آنان پيشرفت‌هاي خاصي دارند و مي توانند از آينده خبر دهند. نمونه هاي زيادي از اين پيشگويي ها، سراغ داريم.
افرادي هستند كه بدون واسطه با آنان ملاقات و سؤال و جواب‌هايي داشته اند; مثلا، شخصي را كه هرگز نديده و نمي شناخته است با اسم صدا زده و گفته است كه شما اهل فلان جا هستي، فلان نيت را داري، به فلان منظور به اين جا آمده اي، تا فلان وقت، در فلان جا اقامت خواهي كرد وبه فلان منطقه، خواهي رفت.
شخصي تعريف مي كرد كه به يكي از مرتاضين برخورد كرديم، او گفت: شما روز پنج شنبه از اين شهر خواهيد رفت. من كه براي روز چهارشنبه بليط گرفته بودم، باخود گفتم: خوب، اين يك اشتباه است، ولي به رويش نياوردم روز چهارشنبه كه مي خواستيم با هواپيما حركت كنيم، اعلام كردند كه پرواز هواپيما به روز پنج شنبه موكول شده است. پيشگويي آن مرتاض درست ازآب در آمد با اين كه هيچ اطلاعي از زمان پرواز هواپيما نداشت. به هر حال، افرادي از راه رياضت، مي توانند چنين توانايي هايي پيدا كنند و يا ارتباطات روحي با افراد برقرار كنند كه انواع و اقسام مختلفي دارد. نظير اين‌ها، مساله احضار ارواح و ارتباط با آن‌ها و احضار جن و استفاده از اطلاعات او و از اين قبيل چيزها است. خلاصه اين كه انسان مي تواند آگاهي‌هاي خارق العاده اي از راه‌هاي غير متعارف داشته باشد، آگاهي‌هايي كه از راه چشم و گوش و تعليم و تعلم عادي ميسر نيست.
براي كسب آن اطلاعات، تمرين و رياضت‌هاي خاصي لازم است و كساني كه آن رياضت‌ها را بكشند به چنين قدرتي دست مي يابند. البته همه، اين همت‌ها را ندارند و گاهي شايد خيلي هم عاقلانه نباشند. در صورتي كه كارهاي عاقلانه تري وجود دارد و آدم مي تواند با زحمت كمتري به كمالات بالاتري نايل شود، تحمل اين رياضت ها براي اين كه صرفا اطلاعاتي پيدا كند، چه فايده اي دارد؟ مگر ما از همان اطلاعاتي كه از راه چشم و گوش به دست مي آوريم چقدر استفاده مي كنيم؟ خوب، ما مي بينيم كه مردم در حال رفت وآمد هستند، حالا كسي ببيند كه ديروز مردم داشتند مي رفتند و مي آمدند، اين چه امتيازي است؟
البته،اين نوعي كمال است، يعني امري وجودي است كه آن‌ها دارند و ديگران ندارند. آري چنين چيزي امكان دارد و وجود هم دارد. راهش نيزباز است، قابل تعليم وتعلم است، استاد دارد. از او دستور مي گيرند وعمل مي كنند وچنين حالاتي برايشان پيدا مي شود.
در اين زمينه ها، مدعيان كاذب، خيلي بيشتر از آن‌هايي هستند كه واقعا زحمتي كشيده اند و چيزي به دست آورده اند. حال، از ادعاي دروغش كه بگذريم، احضار روح و ارتباط باجن في الجمله ممكن است.
اشخاصي هستند كه جن تسخيرمي كنند، مقدمات و كارهايي انجام مي دهند كه يك يا چند جن در اختيار آن‌ها قرار مي گيرد و اطلاعاتي در اختيارشان قرار مي دهند. كسب اطلاعات براي جن بسيار آسان‌تر از انسان است زيرا جن، سريع از مكاني به مكان ديگر منتقل مي شود و اطلاعات را كسب مي كند و مي تواند در فاصله كوتاهي اطلاعات را در اختيار كسي قرار دهد كه با او ارتباط دارد.
بله، اين ها امكان دارد، اما اين بدان معنا نيست كه شخصي از اولياء خداست بلكه گاه، كارهايي كه براي احضار ارواح و تسخير جن و يا ساير رياضت ها، انجام مي دهند خلاف شرع است; حتي لازمه ارتباط بابعضي از اجنه (اگر از كفار باشند)، توهين كردن شخص احضار كننده به دين حق است. يعني او بايد كارهاي توهين آميزي نسبت به مقدسات انجام دهد تا بتواند با آن جن ارتباط برقرار كند. افراد موثق نقل كرده اند، كه آن‌ها براي اين كه رابطه شان را با يك جن كافر، حفظ كنند «العياذبالله » نمازشان را ترك مي كردند، و كارهاي توهين آميزي نسبت به مقدسات، از جمله قرآن، انجام مي دادند تا به اين وسيله، توجه آن جن را جلب كرده و اطلاعاتي كسب كنند.
اين‌ها يك قسم از اطلاعات غير عادي است، و دليل منزلت شخص نزد خدا نيست. اعمالي خارق العاده است، اما از مقوله مكاشفه‌(هاي عرفاني كه نزد عرفا از اهميت و اعتبار برخوردار است) نيستند. تله پاتي، احضار روح، ارتباط با جن و رياضت هاي مرتاضان، هيچ كدام از مقوله مكاشفه نيست. نقل مي كنند كه در زمان امام صادق عليه السلام شخصي ادعا مي كرد كه هركس چيزي را در دست خود پنهان كند من مي گويم كه آن چيست! مردم هم جمع شدند، براي تفريح و سرگرمي و هركس چيزي را در دستش پنهان مي كرد و مي گفت كه اين چيست؟ اونيز جواب درست مي داد. حضرت،وارد مسجد شدند و ديدند كه مسجد شلوغ است. فرمودند: چه خبر است؟ جريان را براي ايشان شرح دادند. حضرت جلو رفتند و دستشان را مشت كردند و فرمودند كه در دستم چيست؟ آن شخص فكري كرد و حالت تحير و تعجب به او دست داد. حضرت فرمودند: چرا جواب نمي دهيد، مگر نمي دانيد چيست؟ گفت مي دانم چيست. ولي تعجب مي كنم كه شما آن را از كجا به دست آورده ايد. حضرت فرمودند: آن چيست؟ گفت: در تمام روي زمين هرچيزي سرجاي خودش هست، ولي دريك جزيره اي، مرغي دوتا تخم گذاشته بود، يكي از آنهانيست، تنها چيزي كه روي زمين تغيير كرد، همين است و اين بايد همان تخم باشد. حضرت دستشان را باز كردند و تخم آن پرنده را نشان دادند. بعد حضرت فرمودند: تو چگونه اين علم را پيدا كرده اي؟ گفت با مخالفت با هواي نفس، هرچه دلم مي خواست، خلافش را انجام مي دادم. حضرت فرمودند: دلت مي خواهد مسلمان شوي؟ گفت نه. حضرت فرمودند: شما گفتيد كه هرچه دلم نمي خواهد انجام مي دهم، طبق قول خودت بايد مسلمان شوي! او محكوم شد و گفت: خوب، قول داده ام و انجام مي دهم. البته از اين كه ديد حضرت توانستند تخم مرغي را از جزيره اي دور در اقيانوس، بياورند ودر دست بگيرند، فهميدكه ايشان شخصي عادي نيستند ديني كه ادعا مي كنند دين صحيحي است. اين زمينه اي براي پذيرش دين اسلام بود. هنگامي كه مسلمان شد، اشخاصي مي آمدند و مي گفتند در مشت ما چيست؟ ولي او نمي توانست جواب بدهد. از حضرت پرسيد: آقا چه شد كه تا حالا كه دينم باطل بود و راهم غلط بود، چنين قدرتي را داشتم، اما حالا كه مسلمان شده ام و دين حق را پذيرفته ام، پرده اي جلوي چشمم افتاده است و ديگر واقعيت را نمي بينم. اين چه ديني است؟ حضرت فرمودند:تاكنون زحمتي كشيده بودي وخداوندمزدت را در همين عالم به تو مي داد، از حالا به بعد هم اگر زحمتي را متحمل شوي خداوند متعال اينها را براي آخرتت ذخيره مي كند كه درعالم ابدي سعادتمند باشي. بنابراين، قدرت بر تصرف در طبيعت و انجام كارهاي خارق العاده، دليل مقام و منزلتي نزد خدا نيست. همان طوري كه دليل برعدمش هم نيست.
ممكن است شخصي،با تمرينهايي كه انجام مي دهد و قدرت اراده اي كه پيدا مي كند، اين گونه قدرتهايي را پيدا كند و گاهي ممكن است كه اين، يك موهبت الهي باشد. اگر بخواهيم تشخيص دهيم كه موهبت الهي هست،يا نه، ممكن نيست مگرآن كه آن شخص را بشناسيم و ببينيم كه اعتقاداتش درست بوده است. رفتارش چگونه بوده است، آيا طبق دستور خدا و پيغمبر صلوات الله عليه رفتار كرده است كه خدا اين موهبت رابه او عطا كند يا اهل رياضتهاي باطل بوده است؟ آن گاه مي توان فهميد كه اين كارها شيطاني است يا الهي»
( فصلنامه معرفت، شماره 8، مصباح يزدي، محمد تقي)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
6 + 3 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .