جمع بین اخلاق و سیاست

چگونه مي توان بين جنبه نظامي گري (انقلابي) و جنبه اخلاقي جمع كرد؟

سوالي که شما دوست گرامي مطرح نموديد،سوالي است در عين جدي بودن بسيار ظريف ،زيرا بايد در دو مقوله کاملا متفاوت مورد بررسي قرار گيرد،نگاه غربي که اخلاق و حوزه آن را امري کاملا توصيفي دانسته و در مقوله و مولفه هاي معياري جامعه و افرادآن جستجو نموده ،ارزش و جايگاه يک مساله را کاملا اعتباري دانسته و هويت آن را با ارزش گذاري توسط جامعه مي پذيرد ، حال اگر اين اخلاق را با همين مبنا و بدون معيارهاي ديني ،همان گونه که در غرب مطرح شده ظرافت آن نمايان مي گردد که:
آيا ممکن است ميان قواعد اخلاق و الزاماتِ و قواعد سياست مانند انقلاب ،حکومت مداري و به بيان ساده تر همان سياست، تفاوت قائل شد و بر اساس واقعيت و با در نظر گرفتن منافع و مصالح، دست به اقدام سياسي زد. با لحاظ منافع و مصالح که جلب و جذب آن اهتمام اصلي سياستمدار است ، که از آن به واقعگرايي سياسي تعبير مي شود، در اين صورت توجه به اخلاق و مبادي آن در سياست به تبين پسين ، به شكست در عرصه سياست منجر مي شود؛ زيرا مدار اخلاق، حق و حقيقت است و غرضِ سياست و انقلاب منفعت و مصلحت، اخلاق از ما مي خواهد تا حقيقت را گرچه بر ضد خودمان باشد بگوييم، حق كشي نكنيم با انسانها چونان ابزار رفتار نكنيم، همواره پايبند عدالت باشيم، دروغ نگوييم، از فريبكاري بپرهيزيم، حقايق را پنهان نكنيم و... حال آنكه لازمه سياست، دست شستن از پاره اي اصول اخلاقي است و هرگونه اقدامِ سياسي(که رسيدن به قدرت و حکومت است)، با اخلاق ستيزي و زير پا نهادنِ اخلاقيات آغاز مي شود و هيچ فعاليتِ سياسي بدون حق کشي ممكن نيست.
برخي براي برون رفت از پراگماتيستي و دوگانگي در اخلاق و حوزه آن ، اخلاق را در فرديت و اومانيستي منعطف داشته و سياست را امري فرا اخلاق فردي دانسته در نتيجه مي گويند: « هركه بخواهد در همه حال پرهيزگار باشد، در ميان اين همه ناپرهيزگاري، سرنوشتي جز ناكامي نخواهد داشت. از اين رو، شهرياري كه بخواهد شهرياري را از كف ندهد، مي بايد شيوه هاي ناپرهيزگاري را بياموزد و هرجا كه نياز باشد، به كار بندد.به بيان گويا تراخلاق را لازمه زندگي افراد مي دانند و آن را براي دوام جامعه و زندگي اجتماعي ضروري مي شمارند اما پايبندي به آن را براي شهريار خطرناك مي داند و او را از خطر تقوا برحذر مي دارد (ماکياول رساله شهريار)
در کنار اين نگاه به اخلاق در انديشه غربي ،برخي آب پاکي را بر روي واژه آخلاق ريخته وآن را مقوله اي کاملا احساسي و عاطفي تبين نموده و معتقدند( مارکس) اخلاق و حقيقت و امثال آن صرفاً پديده هاي متفرّع از منافعِ طبقاتي است و لذا تنها معنايِ علميِ اخلاق و حقيقت و عدالت و غيره.پيشبردِ آن دسته از منافعِ طبقاتي كه رو به صعود و چيرگي اند. و از سويي عملِ خشن انقلابي، هر گونه اخلاق و صداقت و صحت و عدالت را به يگانه معنايِ علميِ پذيرفته شده را دربر مي گيرد. بر اساس اين آموزه، اخلاق و ديگر مظاهر اجتماعي، تابعِ بي قيد و شرطِ سياست و عملِ انقلابي هستند و ارزش خود را از آن مي گيرند و به وسيله آن توجيه مي گردند. حال آنكه خودِ عمل انقلابي و سياست، نياز به توجيه اخلاقي ندارد. لنين خود به هنگام بحث از اخلاق مي گويد: « اخلاقِ ما از منافعِ مبارزه طبقاتي پرولتاريا به دست مي آيد »، « براي ما اخلاقي كه از خارجِ جامعه برآمده باشد، وجود ندارد و يك چنين اخلاقي جز شيادي چيزي ديگر نيست. »و در نهايت هيچ عمل انقلابي را مغايرِ اخلاق نبوده ؛ بلكه بر آن است كه هرچه حزبِ كمونيست، كه نماينده پرولتارياست، انجام دهد، اساساً عينِ اخلاق و فضيلت است؛ و اين به معنايِ اخلاق ستيزي و سلّاخي اخلاق است.

برخي از انديشمندان شفاف تر سخن به ميان آورده و اخلاق دوآليستي يا دوگروانه را مطرح نموده اند

فردي و اجتماعي
اخلاقِ فردي بر اساس معيارهاي مطلقِ اخلاقي سنجيده مي شود، در صورتي كه اخلاق اجتماعي، تابع مصالح و منافع ملي است.رابطه اخلاق فردي، اخلاق مهرورزانه است؛ اما حيطه اخلاقِ اجتماعي، اخلاق هدفدار و نتيجه گراست.
دروغ گفتن را براي فرد مجاز نمي داند و دروغگويي فردي را قابل مجازات مي شمارد، حال آنكه معتقد است حاكم جامعه، حقّ دروغ گفتن را دارد و مي گويد: « اگر دروغ گفتن براي كسي مجاز باشد، فقط براي زمامداران شهر است كه هر وقت صلاحِ شهر ايجاب كند، خواه دشمن خواه اهل شهر را فريب دهند؛ اما اين رفتار براي هيچ كسِ ديگر مجاز نيست.
در مقابل همه اين تعابير و پردازش در اخلاق و مفهوم اخلاق ،اگر آن را به مثابه حقيقتي دانست و دين و منابع ديني صرفا در غناي آن چه در جامعه هست مطالب و دستوراتي آورده باشد و هر کس و هر زمامداري را به آين آموزه سوق دهد که بايد به مباني و اصول اخلاقي پايبند دانسته و تعابير چون فردي و غيره ،امري جز توجيه نيستند در برايند اين آموزه، تنها يك سيستمِ اخلاقي را در دو عرصه زندگي فردي و اجتماعي معتبر بوده وبايد معتقد شد كه هرآنچه در سطحِ فردي اخلاقي است، در سطح اجتماعي و سياسي و براي دولتمردان، اخلاقي است و هرآنچه براي يكايك شهروندان غيراخلاقي است، براي حاكميت نيز غيراخلاقي به شمار مي رود. بنابراين، اگر دروغ براي افراد بد است، براي حاكميت نيز بد است و اگر شهروندان نيز بايد صداقت پيشه كنند، حكومت نيز بايد صداقت پيشه باشد؛ لذا هيچ حكومتي نمي تواند در عرصه سياست، خود را مجاز به ارتكاب اعمال غيراخلاقي بداند و مدعي شود كه اين كار، لازمه سياست و از الزاماتِ اقدام سياسي بوده است. اين قاعده هيچ استثنايي ندارد. از اين منظر، اخلاق مقدمه سياست و درآمد آن به شمار مي رود و سياست، وسيله تحقق و اجراي فضايل اخلاقي است. نگاه انديشمندان اسلامي مانند خواجه نصير طوسي در اخلاق ناصري ،دو مقوله اخلاق و سياست، اينگونه بوده است،
تا آنجا كه ، سياست را فني مي داند كه « براي تحقق زندگي اخلاقي پرداخته شده است.» بنابراين، اصل اخلاق است و سياست ابزار آن و شيوه اي براي پايدار ساختن و تعميق اصول اخلاقي. دفاع از اين آموزه در عرصه نظر بسيار آسان است و خود، خود را توجيه مي كندو برخلاف آموزه هاي پيشگفته، نمي توان آن را نقد كرد؛ زيرا هيچ گونه تعارضي دروني در اين آموزه به چشم نمي خورد و از بحران عدم مشروعيت ناشي از آموزه هاي پيشين نيز در امان است.
اگر بخواهيم ريشه يابي از مطالب گذشته داشته باشيم.
چند نکته مهم مي نماياند
اول: انساني موجودي داراي دو بعد بوده روح جسماني و دوم بعد روحاني
دوم :انساني موجودي اجتماعي است ،نه فردي
و مهمتر نگاه ما به اخلاق چگونه است،اگر آن را در حيطه صرفا رفتار يک فرد دانسته و اخلاق يعني رفتار شناسي بخوانيم ،آن وقت اعتبار و ارزش در اخلاق ،امري نسبي بوده و تابع فار و فرود در ارزش هاي اجتماعي مي گردد،اما اگر خلق و منش اساني را ناشي از بعد ديني و پيروي از دستورات اسلامي بدانيم (نه آن گونه برخي اخلاق را در مدار حقوق معرفي مي کنند،هگل)که اخلاق را ظرف دين مي داند(الخلق وعاء الدين ،کنز العمال ج 3 ص3).
اخلاق را همان صفات نفساني انساني مي بايد دانست که اعمال نيکو و زشت از آن سرچشمه مي گيرد.
به بيان گوياتر،بعد جسمي با غذا و آب و هوا رشد مي يابد. اما دربعد روحي انسان ،علماي اخلاق سه نيرو را در انسان اصلي مي دانند:
نيرو غصب،نيروي شهوت و نيروي تفکر و عقل (مباني اخلاق اسلامي ،امينيان) حال سخن اسن است که انسان از کدام پيروي مي نمايد و کدام نيرو را مسير راه زندگي خويش قرار مي دهد.
ادامه مطالب را به کتاب هاي اخلاقي اسلامي مراجعه کنيد
معراج السعاده،ملا احمد نراقي نشر هجرت
مبادي علم اخلاق،عباس اسماعيلي يزدي،نشر جمکران
حال در ايران اسلامي ما انقلابي مبتني بر ارزش هاي ديني و فرهنگي اسلام صورت گرفته که شعار اصلي خود را از عاشورا اقتباس نموده است .اين انقلابي با توجه به مباني ديني و اسلامي خود بايد ويژگي هايي را هميشه با خود همراه سازد:
-زندگي انقلابي، جمع بين فرديت‌گرايي و اجتماع‌گرايي
-يک انسان انقلابي، تمام وجودش وقف جامعه و تاريخ است
-عشق به شهادت، يک جريان توأم فردي و اجتماعي است و انقلابي اين دو را با هم دارد
-انسان انقلابي ‌در عين حالي که به شدّت جامعه‌گراست، در عين حال به شدّت فرديت خودش را در نظر مي‌گيرد.
-انقلابي کسي است که اولويت‌هاي خدا را بر اولويت‌هاي شخصي خودش ترجيح مي‌دهد. شغل به خاطر خدا انتخاب مي‌کند، در شغلش به خاطر خدا عمل مي‌کند، به خاطر آرمان‌هاي انقلابيش کار مي‌کند.
-انقلابي هيچ وقت طلبکار نمي‌شود
-انقلابي هيچوقت نمي‌تواند مطمئن شود که خدا کار او را پذيرفته است. اگر تو از مال و جان و آبرويت هم بگذري، باز هم معلوم نيست آيا خدا مي‌پذيرد يا نه؟ اين درگاه، درگاه خوف و رجاست، درگاه بيم و اميد است، درگاه اطمينان و آرامش نيست، درگاهي است که تو هميشه بدهکار هستي.
- انقلابي‌ها هميشه خودشان را بدهکار مي‌دانند.
خالي از لطف نمي باشد در پايان نگاه شما را به شيوه حکومت داري و حاکمان دربيان شيواي امير بيان در خطبه 92 در نهج البلاغه(حکومت و حکومت مداري را در دين پذيري حاکمان ،قاطعيت در اجراي حق و و مسئوليت پذيري حاکم در اين منصب)گوش زد نمايم .و يا در خطبه 76 در بياني زيبا هم حاکمان و هم مردم را پيروي از ارزش هاي اخلاقي سوق و به آن اصول رهنمون مي سازد،ارجاع داده باشيم.
به نظر مي آيد اين مقدار مطالب براي پاسخ به سوال شما فرهيخته عزيز کفايت نمايد.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
3 + 15 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .