حسين ،(ع) كشته اشكها

حسين ،(ع) كشته ءاشكها
درمقاله حاضر نويسنده ضمن تشريح اينكه گريه يكي از نيازهاي طبيعي بشر است، آن را منافي با رضا به قضا و قدرالهي ندانسته است.
همچنين به فضايل گريه براهل بيت پرداخته و روايات مربوط به اهميت گريه برامام حسين(ع) را بيان كرده است كه اينك با هم آن را از نظر مي‌گذرانيم.

گريه، نياز طبيعي انسان
گريستن حالتي از حالات طبيعي است. هر انسان هنگامي كه هيجانات دروني شديد بر او وارد مي‌شود به طور طبيعي اين احساسات و عواطف دروني خويش را ناخواسته و بي اختيار به دو شكل خنده و گريه بروز مي‌دهد. هرچند كه خنده برخاسته از شدت سرور و شادي دروني است و گريه ريشه درحزن و اندوه شديد آدمي دارد، ولي اين گونه نيست كه همواره واكنش‌هاي ظاهري خنده مرتبط به سرور و شادي و يا گريه مربوط به حزن و اندوه باشد، بلكه گاه شدت اندوه، شخصي را از حالت طبيعي بيرون برده و موجب مي‌شود تا خنده‌هاي وحشتناكي را بروز دهد؛ چنان كه بارها ديده شده كه كسي كه ناگهان با عوامل و علل شادي آفرين مواجه شده و باور آن براي او دشوار است، از شدت فشار هيجاني، مي‌گريد از اين رو نمي‌توان هرخنده و يا گريه‌اي را تنها مربوط به شادي و يا اندوه دانست؛ زيرا شدت و ضعف علل و عوامل مي‌تواند واكنش‌هاي متضادي را در انسان سبب شود. به سخن ديگر، واكنش‌هاي هيجاني تحت تاثير علل و عوامل مختلف و شدت و ضعف آن مي‌تواند گاهي متضاد و متناقض باشد. بارها ديده شده كه شخصي از شدت عوامل شادي آفرين دچار جنون و ديوانگي شده و يا از شدت فشار عصبي وارده از سوي عوامل اندوه زا، دچار مرگ شده و يا بخشي از اعضا و جوارح وي آسيب ديده است.
به هرحال، گريه و خنده در بسياري از موارد واكنش طبيعي بدن به علل و عواملي است كه احساسات و عواطف شخص را تحريك مي‌كند. شدت و ضعف آن مي‌تواند واكنش‌هاي گاه متضادي را بر انگيزد و به جاي خنده، گريه و به جاي گريه سبب خنده شود.
قرآن با اشاره به خاستگاه طبيعي وفطري گريه و خنده مي‌كوشد تا ضمن بيان طبيعي بودن آن، توحيد در همه ابعاد را به انسان بنماياند، چنانكه در آيه 43سوره نجم مي‌فرمايد: وانه هو اضحك و ابكي؛ و اوست كه انسان را مي‌خنداند و يا مي‌گرياند. گريستن از اموري است كه بر خلاف خنده در مواردي مورد تاكيد و تشويق قرارمي گيرد. هرچند در آموزه‌هاي قرآني، خنده امري ناپسند نيست؛ ولي برخلاف تبسم كه مورد تاكيد است خنده يعني خروج صداها و اصواتي كه بيانگر سرور داخلي است، از علل كاهش شخصيت اجتماعي شخص شمرده مي‌شود؛ زيرا خنده‌هاي بلند و شديد در بسياري از موارد نوعي خروج از تعادل شخصيتي است؛ چون زماني شخص به خنده‌هاي بلند اقدام مي‌كند كه ناتوان از مديريت هيجانات شديد باشد.
در تفسير و تحليل قرآني، «فرح» ابراز شادي‌ها و سرورهايي است كه بيانگر غفلت انسان از حقيقت آفرينش و سرگرم شدن به امور لهو و لعب دنياست. از اين رو مي‌فرمايد: «ان الله لايحب الفرحين، خداوند كساني كه فرح و خوشحالي خويش را در قالب خنده‌هاي بلند بروز مي‌دهند دوست نمي‌دارد. (قصص آيه 76) اين درحالي است كه انسان سالم را انساني مسرور و شادان مي‌شمارد كه همواره بر لبانش تبسم است و شادي و سرورش را تنها به شكل تبسم بروز مي‌دهد و خنده را جز در مواردي اندك و كم نشان نمي‌دهد، چنان كه اندوه خويش را نيز دربسياري از موارد بويژه در اجتماعات، نهان مي‌دارد.
مومن از نظر قرآن كسي است كه نسبت به عظمت و جلال خداوندي، درخشيت و خوف است و همانند كودكي مي‌ماند كه مي‌هراسد محبت و عشق پدر و مادرش را به خاطر خطا و اشتباهي از دست دهد و خشم ايشان را به جان خرد. از اين رو خوف و خشيت وي نسبت به خداوند زيباست و موجبات رشد اخلاقي و هنجاري وي را سبب مي‌شود و از انجام هرگونه خطا و اشتباه و گناهي پرهيز مي‌كند. اين پرهيزگاري همان هدفي است كه خداوند از مقام جلالي و ظهور آن نسبت به بندگان خويش اراده مي‌كند.
در آموزه‌هاي قرآني يكي از راههاي تقرب جويي به خداوند، تبسم در اجتماع و در هنگام مواجه شدن با ديگران و درهمان حال گريستن و تضرع در خلوتگاه و در هنگام راز و نياز با خداوند است، لذا يكي از صفات مومن واقعي، گريستن در هنگام خلوت با خداوند است: اذا تتلي عليهم آيات الرحمن خروا سجدا و بكيا. هرگاه آيات خداي رحمان بر ايشان خوانده مي‌شد، سجده كنان و گريان به خاك مي‌افتادند. (مريم آيه 58) بر اين اساس گريستن به تنهايي و تنها در پيشگاه خداوند امري پسنديده است؛ زيرا بيانگر معرفت انسان به مقام جلال الهي، فروتني، تواضع، خشوع و خضوع در برابر اوست.

گريه هنگام مصيبت و شادي
انسان به طور طبيعي هنگام مواجه شدن با مصيبت‌هاي سخت و جانكاه، متاثر از احساسات و عواطف نمي تواند خوددار باشد و بي اراده شروع به گريه مي‌كند. كسي كه معرفت كامل و تمام از مقام جلال و عظمت الهي داشته باشد نيز اين گونه است و نمي تواند احساسات ترس و خوف خويش را مخفي كند؛ از اين رو چهره‌اش زرد و دگرگون مي‌شود و از شدت خشيت مي‌لرزد و گريه مي‌كند. چنان كه اين حالات درباره بسياري از امامان بويژه اميرمومنان علي(ع) و زين العابدين(ع) روايت شده است.
گريه هرچند كه نمي‌تواند اختياري باشد ولي به سبب علل و عواملي كه موجبات تاثر قلب و احساسات و عواطف انساني را فراهم مي‌آورند، مي‌تواند اختياري شود. به اين معنا كه هرگاه انسان متوجه عظمت خطر و يا رخدادي شود و نسبت به آن معرفت و شناختي پيدا كند با توجه به عظمت رخداد و شناخت شخص، احساسات و عواطف متاثرشده و آثار آن به شكل گريه بروز و ظهور مي‌كند.
دربرخي از موارد به سبب اين كه شخص نمي تواند عظمت حادثه را درك كند و يا متوجه آن شود و يا از نظر احساساتي انساني نيست كه بتواند سريع متاثر شود، سخن از تباكي و تضرع است. تباكي و تضرع هرچند كه نمي تواند جانشين خشوع و خضوع و نيز خشيت و بكاي واقعي شود ولي نمايش آن مي‌تواند آدمي را اندك اندك در مسير قرار دهد تا احساسات و عواطف وي تحريك شود و دلش بر اثر خشيت واقعي و شناخت درست از رخداد و يا عظمت امري، نرم گردد و اشك از چشم جاري شود.
خداوند در آيه 92 سوره توبه بيان مي‌كند كه گروهي از مردم به سبب ناتواني از كاري و شناخت عظمت كار، ناخواسته دچار حزن و اندوه مي‌شوند و احساسات آنان به سبب اين كه نمي‌توانند كاري را انجام دهند برانگيخته مي‌شود و اشك از چشمانشان جاري مي‌شود: و {نيز] گناهي نيست بر كساني كه چون پيش تو آمدند تا سوارشان كني ]و[ گفتي: «چيزي پيدا نمي كنم تا بر آن سوارتان كنم»، برگشتند، و در اثر اندوه، از چشمانشان اشك فرو مي‌ريخت كه[چرا] چيزي نمي‌يابند تا (در راه جهاد) خرج كنند.»
در آيه 83 سوره مائده نيز به كساني اشاره مي‌شود كه به سبب شناختي كه نسبت به حق يافتند از روي شادي گريه مي‌كنند و اشك شوق معرفت و دست يابي به آن از چشمانشان جاري مي‌شود: «و چون آنچه را به سوي اين پيامبر نازل شده، بشنوند، مي‌بيني بر اثر آن حقيقتي كه شناخته‌اند، اشك از چشمهايشان سرازير مي‌شود. مي‌گويند: پروردگارا، ما ايمان آورده‌ايم پس ما را در زمره گواهان بنويس.»
اين همان اشك شادي است كه به سبب معرفت به اموري شادي آفرين از چشمان شخص بيرون مي‌ريزد و احساسات و عواطف ايشان به سبب آن تحريك شده و نمي‌توانند آن را از شدت تاثر كنترل و مهار نمايند.
انديشمند بزرگ راغب اصفهاني در تبيين و تحليل واژه شكر در قرآن با اشاره به ريشه آن مي‌نويسد كه اين واژه از شكري به معناي سرشك و ژاله چشم است. (مفردات الفاظ قرآن كريم، راغب اصفهاني ذيل واژه شكر)
در حقيقت، انساني كه مي‌خواهد نسبت به نعمت و كرامتي واكنش احساسي و عاطفي نشان دهد، به سبب خوشحالي و شادي بسيار، دل و جانش متاثر مي‌شود و اشك از ديدگانش جاري مي‌شود. به سخني ديگر، يكي از علل و عواملي كه دل و احساسات آدمي را تحت تاثير قرار مي‌دهد و عواطف وي را برمي انگيزد، نيكي ديگري است. واكنش شديد احساسي و عاطفي به نيكي ديگري به شكل اشك خوشحالي از چشم جاري مي‌شود و اين گونه است كه ارتباط معناداري ميان سپاسگزاري و اشك ديدگان ايجاد مي‌شود.
انسان‌ها هرگاه از نيكي كسي احساسي شوند، در گوشه چشمانشان سرشكي چون ژاله‌اي حلقه مي‌زند و تحت تاثير احساسات شديدتر اشك بر گونه‌هايش جاري مي‌شود. از اين رو شكر با اشك ديدگان ارتباط معناداري يافته است.

نسبت گريه با مقام رضا
گريه كردن با مقام رضا به قضا و قدر منافات ندارد؛ زيرا گريه بر شادي و اشك شادي ريختن، امري پسنديده و بيانگر روح لطيف و خاشع و خاضع شخص و نمايشگر اوج خشيت و خوف به خداوند است؛ چنان كه گريه در هنگام مصيبت نيز به سبب آن كه عواطف و احساسات شخص تحت تاثير قرار گرفته و بيانگر نرمي دل‌ها به جاي سنگدلي است، افزون بر اين كه امري طبيعي و واكنش ناخواسته است، تا زماني كه موجب خروج شخص از تعادل و اعتدال شخصيتي نشود، نه تنها عيب نيست، بلكه امري پسنديده است؛ زيرا موجب خروج فشارهاي عصبي مي‌شود و تعادل شخص و شخصيتي وي را حفظ مي‌كند.
شخص زماني از حالت تعادل بيرون مي‌رود كه گريه وي همراه با نوعي اعتراض به قضا و قدر الهي باشد؛ ولي اگر او ضمن پذيرش قضا و قدر به سبب عوامل اندوه زاي طبيعي، گريه كند و خود را تخليه نمايد، نه تنها كاري مثبت و پسنديده است، بلكه به سبب بيان شدت عواطف و احساسات و نرمي دل مي‌بايست مورد تشويق و ترغيب قرار گيرد.
از معصومان(ع) حكايت‌هاي متعددي نقل شده كه ضمن پذيرش قضاي الهي، در كنار زيبا دانستن آن، گريه را امري پسنديده دانسته و بدان عمل و حتي تشويق كرده‌اند. از آن جمله مي‌توان به روايات بسياري اشاره كرد كه درباره گريستن اهل بيت(ع) و مردم مدينه بر مرگ پيامبر(ص) و يا حتي گريستن پيامبر(ص)، اهل بيت(ع) و اهل مدينه بر سيد شهداي جهاد احد حضرت حمزه عموي گرامي پيامبر(ص) وارد شده است. همچنين مي‌توان به رواياتي توجه داد درباره گريستن اهل بيت(ع) بويژه فاطمه(س) پس از رحلت پيامبر(ص) و اينكه آن حضرت(س) در بيت الاحزان ماهي چند به عزاداري و گريستن مشغول بود و صداي گريه‌ها و ضجه‌هاي آن حضرت چنان بود كه برخي به شكايت نزد اميرمومنان(ع) آمدند. همچنين مي‌توان به رواياتي اشاره كرد كه در آن گريستن بر شهادت فاطمه(س)، اميرمومنان علي(ع) و امام حسن(ع) و امام حسين(ع) امري پسنديده و نيك دانسته شده و حتي دستور به برگزاري مراسم خاص عزاداري و گريه و تباكي بر آن حضرت امام حسين(ع) وارد شده به طوري كه خود اهل بيت(ع) از امام سجاد(ع) تا امام الزمان(عج) بر آن اهتمام داشته و به برگزاري مجالس ماتم اقدام مي‌كردند. اين موارد خود مي‌تواند بهترين دليل بر اين امر و درستي آن باشد.
حزن و اندوه يعقوب(ع) بر فراق حضرت يوسف(ع) و گريه شديد وي با آن كه صبر بر آن را جميل و زيبا مي‌شمارد و قضاي الهي را مي‌پذيرد (يوسف آيات 18 و 83) و از دست دادن چشمان و كور شدن، دليل بر اين است كه گريه مي‌تواند ضمن پذيرش قضاي جميل الهي، امري پسنديده باشد حتي اگر برخي از اعضا و جوارح آسيب ببيند؛ زيرا اگر اين گريه سركوب شود همانند سركوب هر عامل طبيعي و غريزي در انسان مي‌تواند آثار سوء بدتري به دنبال داشته باشد. از اين رو حضرت يعقوب(ع) با آن كه قضاي الهي را مي‌پذيرد ولي به سبب حزن شديد در كنار كظم خود دچار كوري مي‌شود: وتولي عنهم و قال يا اسفي علي يوسف و ابيضت عيناه من الحزن فهو كظيم(يوسف آيه84)
خداوند در اين آيه وي را به عنوان كظيم و فرو برنده خشم ياد كرده و مي‌ستايد؛ زيرا آن چه حضرت يعقوب(ع) از فرزندان ديد، اگر خشم خويش را فرو نمي‌خورد و حزن و اندوه خود را از خيانت و دروغ و فريبكاري فرزندان اين گونه به وسيله گريه بروز نمي داد، ممكن بود آثار خطرناك تري بوجود آيد و فرزندان نفرين مي‌شدند و يا اموري ديگر اتفاق مي‌افتاد كه بسيار بدتر براي ديگران بود.
به هر حال گريستن با پذيرش قضاي الهي هيچ منافاتي ندارد و بلكه در مواردي، از آسيب‌هاي جدي تر جلوگيري مي‌كند حتي اگر برخي از آسيب‌هاي جزيي را نيز به دنبال داشته باشد.
اهل بيت(ع) همواره بر رضا بر قضاي الهي تاكيد مي‌كنند كه از جمله سخن امام حسين(ع) در اين‌باره است كه فرمود: رضا الله رضانا اهل البيت، نصبر علي بلائه و يوفينا اجور الصابرين؛ خشنودي خدا، خشنودي ما اهل بيت است. بر بلاي او صبر مي‌كنيم و خداوند در عوض آن پاداش‌هاي صابران را به طور كامل به ما عنايت مي‌كند. (بحارالانوار ج44 ص 366 و كشف الغمه ج1 ص 29 و لهوف ص 60)
حضرت در جايي ديگر هنگامي كه در اثر زخم‌هاي شمشير و نيزه‌ها در خاك و خون غلتيده بود مي‌فرمايد: الهي صبرا علي بلائك و رضا بقضائك و تسليما لامرك لامعبود سواك يا غياث المستغيثين؛ معبودا! در بلاي تو شكيبا و در برابر قضاي حتمي‌ات خشنود و تسليم فرمان تو هستم. معبودي جز تو وجود ندارد اي فريادرس ياري جويان. (ذريعه النجاه، گرمارودي)

فضيلت گريه در نگاه روايات
گريستن بويژه در پيشگاه خداوند امري ممدوح است چنان كه صريح آيه85 سوره مريم بوده است. اما در روايات، گريستن براي اموري چند خصوصا در مصيبت امام حسين(ع) و عزاداري براي آن حضرت تاكيد شده است كه در اينجا برخي از اين روايات براي ارزش و كاركردهاي گريه نقل مي‌شود:
شيخ صدوق به اسنادش از ابن عباس آورده كه علي(ع) به رسول خدا(ص) گفت: يا رسول الله آيا عقيل را دوست داري؟
فرمود: آري، سوگند به خدا او را به دو جهت دوست دارم، يكي اينكه خودم دوستش دارم و ديگر براي آنكه ابوطالب او را دوست داشت و فرزند او در راه دوستي فرزند تو كشته مي‌شود، پس ديده مومنين بر وي اشك ريزند و فرشتگان مقرب الهي بر وي درود فرستند.
آنگاه رسول خدا بگريست؛ چنانكه اشك‌هاي او بر سينه‌اش روان گشت و فرمود: شكايت به خدا مي‌كنم از آنچه خاندان من پس از من ملاقات مي‌كنند. (نفس المهموم، شيخ عباس قمي، فصل دوم، حديث سوم، ص61)
منشا گريه‌هاي ارزشي، فهم و شعور است؛ گريه رشد روحاني، از فهم و شعور سرچشمه مي‌گيرد و از روي تقليد و گمان، جاري نمي‌شود.
قرآن مي‌فرمايد:
«اي رسول ما! به امت بگو: شما به اين كتاب ايمان بياوريد يا نياوريد (مرا يكسان است)؛ به درستي كه آنان كه پيش از اين به مقام علم و دانش رسيدند، هرگاه اين آيات برايشان تلاوت شود، همه با كمال خضوع و فروتني، سرطاعت بر حكم آن فرود آورند و گويند: پروردگار ما، پاك و منزه است؛ البته وعده خداي ما محقق واقع خواهد شد و آنها با چشم گريان سر به خاك عبوديت نهاده، پيوسته بر خوف و ترسشان از خدا مي‌افزايد».(اسراء آيات701- 901)
هر چه معرفت انسان به خود و خدا بيش تر باشد، گريه‌هاي وي ارزشي تر مي‌شود و آثار و بركات بيش تري به جا مي‌گذارد. از اين روكساني كه در مقام عبوديت ريوبي هستند مانند امامان معصوم(ع) گريه‌هايشان شديدتر است. گريه درايشان از نشانه‌ها و علائم الهي بودن و قرار گرفتن در مقام عبد محض است. خداوند متعال مي‌فرمايد:
«و چون آياتي كه به رسول فرستاده شد، بشنوند، از ديدگان آنان اشك جاري مي‌شود؛ زيرا حقانيت آن چه بر رسول نازل شده، شناخته، گويند: بارالها! ما به رسول تو محمد و كتابت، قرآن ايمان آورديم؛ ما را در زمره گواهان صديق او بنويس» (مائده، آيه38)
امام صادق(ع) مي‌فرمايد:
«نزديك ترين حالت بنده نسبت به پروردگار عزوجل، حالتي است كه او در سجده با گريه است.» (اصول كافي، ج2، باب البكاء.)
امام باقر(ع) مي‌فرمايد:
«هيچ قطره اي نيست كه نزد خداي عزوجل محبوب‌تر باشد از قطره اشك در ظلمت شب كه از خوف خدا باشد و غير از او، منظوري نباشد». (همان)
امام صادق(ع) مي‌فرمايد:
«اگر اشك چشمي نداشتي براي گريستن، حالت تباكي و حزن و اندوه داشته باش». (مرآه العقول، ج21، ص65)

گريه برامام حسين عليه السلام چرا؟
چرا ائمه اطهار (حتى از پيغمبر اكرم روايت است ) گفتند كه : اين نهضت بايد زنده بماند، فراموش نشود، مردم براى امام حسين بگريند؟ هدف آنها از اين دستور چه بوده است ؟ ما آن هدف واقعى را مسخ كرديم . گفتيم : فقط به خاطر اين است كه تسلى خاطرى براى حضرت زهرا سلام الله عليها باشد! با اينكه ايشان در بهشت همراه فرزند بزرگوارشان هستند. دائماً بى تابى مى كنند تا ما مردم بى سر و پا يك مقدار گريه كنيم تا تسلى خاطر پيدا كنند! آيا توهينى بالاتر از اين، براى حضرت زهرا پيدا مى كنيد؟ عده اى ديگر گفتند: امام حسين در كربلا به دست يك عده مردم تجاوزكار، بى تقصير كشته شد، پس اين تأثر آور است! من هم قبول دارم امام حسين بى تقصير كشته شد. امام حسين بى تقصير كشته شد؟! روزى هزار نفر آدم بى تقصير به دست آدمهاى با تقصير كشته مى شوند، روزى هزار نفر آدم در دنيا مى شوند و تأثر آور است، اما آيا اين نفله شدن ها ارزش دارد كه سالهاى زياد، قرنهاى زياد، ده قرن، بيست قرن، سى قرن مطرح باشد؟! (1)
بعضى خيال كرده اند امام زين العابدين چون در مدتى كه حضرت بعد از پدر بزرگوارشان حيات داشتند قيام به سيف نكردند، پس گذاشتند قضايا خاموش شود. ابدا چنين نيست، از هر بهانه اى استفاده مى كرد كه اثر قيام پدر بزرگوارش را زنده نگه دارد آن گريه ها كه گريه مى كرد و ياد آورى مى نمود براى چه بود؟ آيا تنها يك حالتى بود مثل حالت آدمى كه فقط دلش مى سوزد و بى هدف گريه مى كند؟! يا مى خواست اين حادثه را زنده نگه دارد و مردم يادشان نرود كه چرا امام حسين قيام كرد و چه كسانى او را كشتند؟
- ارزش قطره قطره خون حسين (ع )
ما بنشينيم و اظهار تأثر كنيم كه حيف، حسين بن على نفله شد، خونش هدر رفت! حسين بن على بى تقصير كشته شد، به دست افرادى متجاوز كشته شد! اما چه كسى گفته حسين بن على نفله شده است؟ و خون حسين بن على هدر رفت! اگر در دنيا كسى را پيدا كنيد كه نگذاشت يك ذره از شخصيتش هدر برود، حسين بن على است. او براى قطره قطره خونش ‍ آنچنان ارزش قائل شد كه نمى توان آنرا توصيف كرد. اگر ثروت هاى دنيا را كه براى او صرف مى شود تا دامنه قيامت حساب كنيم، براى هر قطره خونش ميلياردها تومان بشر پول خرج كرده است. آدمى كه كشته شدنش ‍ سبب شد كه نام او پايه كاخ ستمكاران را براى هميشه بلرزاند، نفله شد؟! خونش هدر رفت؟! ما غصه بخوريم براى اينكه حسين بن على نفله شد؟ تو نفله شدى بيچاره نادان! من و تو نفله هستيم، من و تو عمرمان هدر رفت... تو به حسين توهين مى كنى كه مى گويى نفله شد! حسين بن على كسى است كه : ان لك درجه عند الله، لن تنالها الا بالشهاده آيا حسين بن على عليه السلام كه آرزوى شهادت مى كرد، آرزوى نفله شدن را مى كرد؟
2- اشك با ارزش
اگر اشكى كه ما براى او مى ريزيم، در مسير هماهنگى روح ما باشد، پرواز كوچكى است كه روح ما با روح حسينى مى كند. اگر ذره اى از همت او، ذره اى از غيرت او، ذره اى از حريت او، ذره اى از ايمان او، ذره اى از تقواى او، ذره اى توحيد او در ما بيابد و چنين اشكى از چشم ما جارى شود، آن اشك بى نهايت قيمت دارد. اگر گفتند: به اندازه بال مگس هم باشد يك دنيا ارزش دارد، باور كنيد!! اما نه اشكى كه براى نفله شدن حسين باشد، بلكه اشكى كه براى عظمت حسين باشد، براى شخصيت حسين باشد. اشكى كه نشانه اى از هماهنگى با حسين بن على و پيروى كردن از او باشد، بله، يك بال مگسش هم يك دنيا ارزش دارد.(2)
3- حب راستين به امام حسين (ع )
ما خيال مى كنيم يك گريه دروغين بر امام حسين كافى است، ولى اميرالمؤمنين فرمود: اينها دروغ است! اگر حب على بن ابى طالب تو را به عمل كشاند، بدان حب تو صادق و راستين است، اگر گريه بر حسين بن على تو را به سوى عمل كشاند، بدان كه تو بر حسين بن على گريه كرده اى، و گريه تو راستين است، اگر نه فريب شيطان است .(3)
4- در رثاى قهرمان بگرييد!
اين رثاء و مصيبت نبايد فراموش بشود، اين ذكر، اين ياد آورى نبايد فراموش بشود و بايد اشك مردم را هميشه بگيريد، اما در رثاى يك قهرمان. پس اول بايد قهرمان بودنش براى شما مشخص بشود و بعد در رثاى قهرمان بگرييد، و گرنه رثاى يك آدم نفله شده بيچاره بى دست و پاى مظلوم كه ديگر گريه ندارد، و گريه ملتى براى او معنى ندارد. در رثاى قهرمان بگرييد براى اينكه احساسات قهرمانى پيدا بكنيد.(4)
5- اشك مقدس
يكى از اصول معتقدات مسيحيت مسئله به صليب كشيدن، مسيح است، براى اينكه فادى باشد. الفادى لقب مسيح است . از نظر مسيحيت اين جزو متن مسيحيت است كه عيسى به دار رفت تا كفاره گناهان امت باشد! يعنى گناهان خودشان را به حساب عيسى مى گذارند! فكر نكرديم كه اين، حرف دنياى مسيحيت است، با روح اسلام سازگار نيست، با سخن حسين عليه السلام سازگار نيست. به خدا قسم، تهمت به ابا عبدالله است. والله، اگر كسى در ماه رمضان روزه داشته باشد و اين حرف را به حسين بن على نسبت بدهد و بگويد: حسين براى چنين كارى بود و اين سخن را از او نقل بكند روزه اش باطل است، دروغ بر حسين است. ابا عبدالله كه براى مبارزه با گناه كردن قيام كرد، ما گفتيم قيام كرد تا سنگرى براى گنهكاران باشد! گفتيم حسين يك بيمه درست كرد، يك شركت بيمه تأسيس كرد. بيمه چه ! بيمه گناه! گفت شما را از نظر گناه بيمه كردن، در عوض چه بگيرم ؟ اشك. شما براى من اشك بريزيد، من در عوض، گناهان شما را جبران مى كنم. شما هر چه مى خواهيد باشيد، اين زياد باشيد، عمر سعد باشد يك ابن زياد در دنيا كم بود! يك عمر سعد در دنيا كم بود! يك سنان بن انس در دنيا كم بود! يك خولى در دنيا كم بود؟ امام حسين خواست خولى در دنيا زياد شود، عمر سعد در دنيا زياد شود، گفت: ايها الناس! هر چه مى توانيد بد باشيد كه من بيمه شما هستم!!! (5)
6- اشك با ارزش
مردم بايد روضه راست بشنوند تا معارفشان، سطح فكرشان بالا بيايد و بدانند كه اگر روحشان در يك كلمه اهتراز پيدا كرد، يعنى با روح حسين بن على هماهنگ شد و در نتيجه اشكى و او ذره اى، از چشمشان بيرون آمد، واقعه مقام بزرگى است اما اشكى كه از راه قصابى كردن از چشم بيرون بيايد، اگر يك دريا هم باشد ارزش ندارد.(6)
7- اشك هدف دار امام سجاد (ع )
بعضى خيال كرده اند امام زين العابدين چون در مدتى كه حضرت بعد از پدر بزرگوارشان حيات داشتند قيام به سيف نكردند، پس گذاشتند قضايا خاموش شود. ابدا چنين نيست، از هر بهانه اى استفاده مى كرد كه اثر قيام پدر بزرگوارش را زنده نگه دارد آن گريه ها كه گريه مى كرد و ياد آورى مى نمود براى چه بود؟ آيا تنها يك حالتى بود مثل حالت آدمى كه فقط دلش مى سوزد و بى هدف گريه مى كند؟! يا مى خواست اين حادثه را زنده نگه دارد و مردم يادشان نرود كه چرا امام حسين قيام كرد و چه كسانى او را كشتند؟
اين بود كه گاهى امام گريه مى كرد، گريه هاى زيادى . روزى يكى از خدمتگزارانش عرض كرد: آقا! آيا وقت آن نرسيده است كه شما از گريه بازايستد؟ (فهميد كه امام براى عزيزانش مى گريد).
فرمود: چه مى گويى ؟! يعقوب يك يوسف بيشتر نداشت. قرآن عواطف او را آن طور تشريح مى كند: و ابيضت عيناه من الحزن (7) من در جلوى چشم خودم هجده يوسف را ديدم كه يكى پس از ديگرى بر زمين افتادند! (8)
8- اشك با معرفت
از چيزهايى كه ارزش عمل را از نظر كيفيت بالا مى برد معرفت است.
چرا در باب زيارات اينقدر آمده است كه مثلا من زار الحسين عليه السلام عارفا بحقه ... هر كسى كه امام را زيارت كند به شرط اينكه او را بشناسد چنين و چنان است ؟ زيرا اساس شناخت است . اينكه بعضى از اشخاص ‍ شبهه مى كنند كه يك قطره اشك براى امام حسين مگر مى تواند آنقدر ارزش ‍ داشته باشد، پاسخ اين است كه گاهى ممكن است انسان و هيچ ارزشى هم نداشته باشد. ولى يك انسان ممكن است به اندازه يك بال مگس براى امام حسين اشك بريزد كه ارزشش از آن استخر اشك ديگرى خيلى بيشتر باشد.(
مردم بايد روضه راست بشنوند تا معارفشان، سطح فكرشان بالا بيايد و بدانند كه اگر روحشان در يك كلمه اهتراز پيدا كرد، يعنى با روح حسين بن على هماهنگ شد و در نتيجه اشكى و او ذره اى، از چشمشان بيرون آمد، واقعه مقام بزرگى است اما اشكى كه از راه قصابى كردن از چشم بيرون بيايد، اگر يك دريا هم باشد ارزش ندارد.(6)
9- حك شدن پيام حسين
بسيارى از سلاطين مايل بودند كه نامشان و سخنشان و پيامشان (هر چند پيامى براى انسانها نداشته اند، اظهار خود خواهى بوده است و بس ) باقى بماند، لذا آن را بر لوحه هاى سنگى يا فلزى حك مى كرده اند، مثلا منم شاه شاهان ، به ، ايزد نژاد، از نژاد خدايان !!! ولى هرگز اين نوشته ها در دلها و سينه هاى مردم ثبت نشده و در آنجا نقش نگرفته است . اما پيامهايى مانند پيام امام حسين بدون آنكه در صفحه سنگى يا لوحه فلزى حك شود، چون با خون خودشان و با اينكه صرفا روى صفحه لرزان هوا ثبت شد، در دلها و سينه ها حك شد و مانند خطوط نورانى وحى در دل انبياء، براى هميشه باقى ماند ان محبة الحسين مكنونة فى قلوب المؤمنين 10) در عالى ترين مقامات و مراكز روح ها ثبت شده تا آنجا كه دلها كانونى شد از احساسات او، و بردن نامش اشكها را جارى مى سازد، و خدا مى داند كه در طول هزار و سيصد سال چند هزار تن اشك مانند گلاب از گل گرفته است . چرا؟ چون ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا (11) چون پيام رسان حقيقت رسان حقيقت بودند، چون پيام آنها دل آشنا و فطرت آشنا بود، چون سخن من و ما نبود، سخن خدا و مردم در كار بود.(12) اميدوارم پاسخ خود را دريافت كرده باشيد .دردعاهايتان مارا فراموش نكنيد .
پي نوشت ها:
1- حماسه حسينى ، ج 1، ص 79.
2- حماسه حسينى ، ج 1، ص 81.
3- گفتارهاى معنوى ، ص 124.
4- حماسه حسينى ، ج 1، ص 127.
5- حماسه حسينى ، ج 1، ص 76و77.
6- حماسه حسينى ، ج 1، ص 21.
7- سوره يوسف ، آيه 84، چشمانش از گريه ناشى از غم فراق يوسف سفيد شد.
8- سيره ائمه ، ص 113.
9- آشنايى با قرآن ، ج 8، ص 140.
10- شبيه اين عبارت در بحار الانوار، ج 43، ص 272؛ حسين را در دل هاى مؤ منان محبتى نهفته است .
11- سوره مريم ، آيه 96. آنان كه ايمان آورده و عمل شايسته كرده اند، خداوند دوستى آنان را در دل ديگران اندازد.
12- حماسه حسينى ، ج 3، ص 362.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
2 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .