حقوق متقابل والدين و فرزندان، عبدالکريم پاک نيا

نام كتاب : حقوق متقابل والدين و فرزندان

آموزه هاى اهل بيت عليهم السلام براى زندگى بهتر

نويسنده : عبدالكريم پاك نيا

فهرست مطالب
طليعه سخن
بخش اول : حقوق فرزندان
بخش دوم : حقوق پدر و مادر
فهرست مطالب
طليعه سخن
بخش اول : حقوق فرزندان
مسئوليت والدين
1 انتخاب پدر صالح
2 توجه به نقش مادر
مادر يك وزير
اديسون و تربيت مادر
3 تكريم مادر
4 زمينه سازى تربيت
5 گزينش نام زيبا
خاطره اى از تاءثير نام نيك
6 دعا براى نيك بختى كودك
دعاى امام سجاد عليه السلام براى فرزندان
علامه مجلسى و دعاى پدر
بركت دعاى پدر
7 تقويت عزت نفس
ميرزاى شيرازى رحمة الله و احترام فرزند
8 - فقر عاطفى
مقام فرزندان دختر
گل خندان پدر
نوازش فرزندان
عشق پدرى
پسر من
اول اعتدال در محبت
حكايت
دوم مساوات در بذل محبت
سوم ابراز و اظهار محبت
9 تهيه رزق حلال
توسعه در امر معاش
10 ايجاد فضاى پر نشاط
11 توجه به بازى كودكان
زبان كودكى
بازى تا كى ؟
12 هديه دادن
13 پرهيز از توقعات بى جا
چشم پوشى از خطاى فرزندان
زمزمه هاى پدر
14 بهداشت و سلامتى
شير مادر
تاءثير شير مادر
15 ضرورت تربيت معنوى
فرزندان آخر الزمان
16 توجه به خواسته ها
17 تقويت ارتباط كلامى
سلام دادن به فرزندان
18 پرورش استعدادهاى فرزندان
19 پاسخ ‌هاى مشفقانه
20 آموختن كمالات
علامه كاشف الغطاء و تربيت فرزند
پرورش حيا
آموزش علم و ادب
صداقت و امانتدارى
راهنمائى پدرانه
21 تعليم قرآن
22 پرورش عشق اهل بيت عليهم السلام
ضرورت دوستى اهل بيت عليهم السلام
23 ورزش و تفريحات سالم
24 انتخاب شغل مناسب
25 يارى كردن در ازدواج
26 موعظه و راهنمائى
بخش دوم : حقوق پدر و مادر
پدر فراموش شده
فصل اول : اهميت حقوق پدر و مادر
حقوق والدين از منظر اهل بيت عليهم السلام
دعاى امام چهارم عليه السلام براى پدر و مادر
فصل دوم : شمارى از حقوق والدين
1 حقوق مادر
مهر بى كران
برترى مقام مادر
داستان زكرياى مسيحى
مادران بى عاطفه
2 حقوق پدر
امام خمينى و احترام پدر
تعظيم پدر رمز توفيق
پدرم را تربيت مى كنم !!
داستانى ديگر
3 نيكى به والدين
نيكى براى هميشه
خوش رفتارى به والدين
پرهيز از تند خوئى
شاد كردن والدين
محبت به والدين گمراه
4 حفظ شخصيت والدين
5 بذل اموال
پسر ثروتمند و پدر فقير
نكته مهم !
6 حق شناسى از والدين
سعدى و مادر پير
فرزند فراموشكار
پاستور و قدردانى از مادر
7 اطاعت در مسير حق
محدوده اطاعت
8 در دوران پيرى
خانه سالمندان يا آغوش خانواده ؟!
پاداش مادرى ناتوان در دوران پيرى !
9 حقوق بعد از مرگ
الف زيارت مزار والدين
ب قرائت قرآن براى والدين
ج ) اعمال نيك به نيت پدر و مادر
د پرداخت بدهى
داستانى از علامه امينى
فصل سوم : آثار نيكى به والدين
1 بهشت
2 ثواب شهادت
3 سرورى نيكان
4 بالاتر از جهاد
5 عزت دنيا و آخرت
6 انجام بهترين اعمال
7 طول عمر و فراوانى روزى
8 داشتن فرزندان صالح
9 راحتى در حال مرگ
10 ثواب حج مقبول
11 آمرزش گناهان
12 عروج به قله كمال
13 كامرانى در زندگى
14 اطاعت از پيامبر صلى الله عليه و آله
فصل چهارم : در سيره صالحان
سيد رضى و تجيل از مادر
محدث قمى و تواضع در مقابل پدر
اويس قرنى و عشق به مادر
جوانمردان نيكو خصال
امير مؤ منان عليه السلام در فراق مادر
شيخ انصارى و معاشرت با مادر
فصل پنجم : عواقب بدى به پدر و مادر
1 مطرود پيامبر صلى الله عليه و آله
2 دور شدن از عدالت
3 محروميت از الطاف خداوندى
4 گرفتارى در دنيا
شاهدى ديگر
5 عذاب وجدان
6 خشم الهى
7 كوتاه شدن عمر
8 محروميت از حقوق اجتماعى
طليعه سخن
رعايت حقوق متقابل والدين و فرزندان توسط هم ديگر، علاوه بر اين كه يك فرمان الهى و امرى تشريعى است ، به صورت يك قانون تكوينى در نهاد همه انسان ها وجود دارد. به عبارت ديگر روابط والدين و فرزندان كه يك رابطه آسمانى و تواءم با عشق و علاقه اصيل است از فطرت انسان سرچشمه مى گيرد و به تاريخ پيدايش انسان در روى اين كره خاكى بر مى گردد، بنابراين فطرت انسانى و دستور يزدانى هر دو انسان را به نيكى متقابل ميان اين دو ركن اساسى جامعه دعوت ء كند.
آنان ، پيوند مستحكم دو نسل را در پى دارد اگر به طور صحيح باشد در حقيقت كل جامعه سالم و صالح خواهد شد، اما اگر نسل گذشته به حقوق فرزندان و يا بالعكس نسل جديد، حقوق والدين را ناديده بگيرند، علاوه بر گسست دو نسل كه ضررهاى جبران ناپذيرى به دنبال خواهد داشت ثبات و افراد در آن سر در گم خواهند شد. در نتيجه فرهنگ و تمدن و ارزش هاى آن جامعه دچار فروپاشى خواهد شد براى همين ، در فرهنگ متعالى اسلام در مرتبه اول حقوق و وظايفى براى والدين در مقابل نسل جوان و در مرتبه دوم وظايف و مسئوليت هايى نيز براى فرزندان در قبال والدين منظور شده است .
در اين راستا اگر والدين با عمل به وظايف سنگين خود بتوانند فرزندان خود را در سايه عوامل تربيتى به سوى رشد و تربيت صحيح هدايت نمايند فرزندانشان به بالاترين درجه فضائل و كمالات انسانى خواهند رسيد.
رسد آدمى به جائى كه به جز خدا نبيند

بنگر كه تا چه حد است مكان آدميت (1)

پدر و مادر همين موجود ارزشمند را كه همچون امانتى دست آن هاست ، رها كنند و آنان از جاده مستقيم تربيت منحرف شود در واقع از ماهيت حقيقى خود دور شده و به يك موجود پست و بى ارزش تبديل خواهند گرديد.(2) حضرت امام مجتبى عليه السلام در مورد ضرورت توجه به حقوق معنوى كه بخشى از وظايف والدين است مى فرمايد:عجبت لمن يتفكر فى ماكوله كيف لا يتفكر فى معقوله ، فيجنب بطنه ما يؤ ذيه و يودع صدره ما يرديه (3) تعجب مى كنم از فردى كه در غذاى جسمانى نخود فكر مى كند (كه سالم و بهداشتى باشد) اما در غذاى روح و جان خويش نمى انديشد، در نتيجه شكم خود را از غذاهاى زيان آور حفظ مى كند ولى سينه اش را در مقابل آنچه كه آن را پست مى گرداند آزاد مى گذارد.
بخش اول : حقوق فرزندان
مسئوليت والدين
بيتى اسلام لازم است والدين كه مهم ترين نقش آفرينان در حوزه تربيت نسل جديد محسوب مى شوند و مسئوليت سنگين آن را به عهده گرفته اند با بهره گيرى از روشهاى صحيح و اطمينان بخش و با رعايت حقوقى كه دين مبين اسلام معين فرموده ، فرزندان خويش را در امر تربيت يارى نموده و براى پرورش خلاقيت هاى فرزندان و شكوفائى استعدادهاى خدادادى آنان به حقوق اساسى فرزندانشان توجه كنند.
يره و سخن پيشوايان معصوم عليهم السلام به وضوح مشاهده كرد. و آن را به عنوان بهترين و كامل ترين شيوه زندگى ارائه نمود؛ زيرا آن بزرگواران در خاندان نبوت پرورش يافته و از الگوهاى آسمانى و پيام هاى وحيانى الهام گرفته و در خاندانى پاك و مطهر زيسته اند براى همين در طول تاريخ بشريت به عنوان كامل ترين اسوه هاى زندگى سعادت مندانه شناخته مى شوند.
توجه والدين به حقوق فرزندان و رعايت آن مى تواند فرزندانى شايسته و با ايمان به جامعه تحويل دهد، و فرزندان صالح و شايسته نيز عادتا در رعايت حقوق پدر و مادرشان و ايفاى صحيح نقش فرزندى ، از هيچ كوششى فروگذارى نمى كنند.
م صلى الله عليه و آله با اشاره به حقوق متقابل فرزندان و والدين فرمود:يلزم الوالدين من العقوق لو لدهما ما يلزم الولد لهما من عقوقهما(4) هم چنان كه فرزندان به پدر و مادر خود عاق مى شوند. پدر و مادر نيز به فرزندان خود عاق مى شوند. براى همين ما در بخش ‍ نخست حقوق فرزندان را مطرح مى كنيم و در بخش دوم به حقوق والدين كه بر عهده فرزندان است خواهيم پرداخت . با توجه به نكات مطروحه در بخش اول به عمده ترين حقوق فرزندان كه بر عهده والدين محول شده ، مى پردازيم :
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در ضمن گفتارى راهگشا برخى از حقوق فرزندان را كه بر عهده والدين مى باشد، بيان فرمود.
تكريم شخصيت مادر، انتخاب نام نيك ، توجه به نكات بهداشتى ، اهتمام به مسائل تفريحى و ورزش ، آموختن قرآن ، دور كردن از معرض گناه ، اهتمام در امر ازدواج از جمله اين موارد است .(5)
اين زمينه مى فرمايد: و اما حق فرزندت به تو اين است كه بدانى وجود او از توست و اعمال نيك و بد در اين دنيا وابسته به تو است ، تو در برابر خوب تربيت كردن و راهنمائى كردن او به سوى پروردگار و اطاعت وى مسئول هستى . پس عمل تو درباره او همانند عمل كسى بايد باشد كه مى داند در نيكى كردن به او پاداش و در كوتاهى نسبت به او كيفر مى بيند.(6)
1 انتخاب پدر صالح
كن خانواده ، مظهر قدرت ، امنيت ، قانون و رحمت در خانه است . اگر او نقش خويش را به شايستگى انجام دهد و محيط خانه را به محلى امن و همراه با نظم و انضباط تبديل كند و با رعايت حقوق همسر و ابزار محبت نسبت به آنان شايستگى خود را نشان دهد؛ بديهى است كه در چنين محيطى رزندانى لايق و صالح تربيت خواهند شد. مردى به حضور امام حسن مجتبى عليه السلام آمده و در مورد انتخاب همسر آينده براى دختر خويش راهنمائى خواست ، آن حضرت فرمود:زوجها من رجل تقى ، فانه ان احبها اكرمها و ان ابغضها لم يظلمها(7) براى همسر آينده دخترت ، جوانى با ايمان و پارسا انتخاب كن ! كه اگر دوستدار او باشد مورد احترام و تكريم قرار مى دهد و اگر از او خوشدل نباشد، به او ستم نخواهد كرد.
ايسته بودن مسئوليتى سنگين است و وجود پدر به عنوان مدير خانواده نقش مؤ ثرى در ساختار شخصيتى فرزندان دارد. طبق فرموده امام باقر عليه السلام صلاحيت و شايستگى هاى پدر، از جمله خصلت هايى است كه در پرتو آن فرزندان از انحرافات و كج روى ها محفوظ مى مانند آن حضرت فرمود: يحفظ الاءطفال بصلاح آبائهم ؛(8)
اطفال در سايه صلاحيت و شايستگى پدرانشان (از انحرافات ) مصون مى مانند. بنابراين لازم است دختران و زنان مسلمان براى فرزندان خود پدرى شايسته انتخاب نمايند و به هر خواستگارى جواب مثبت ندهند. و اين يكى از حقوق مهم فرزندان بر عهده مادران است .
م فرمود: الكفو اءن يكون عفيفا و عنده يسار؛(9) همتاى يك زن مسلمان در ازدواج مردى است كه پاكدامن باشد و توان پرداخت نفقه را داشته باشد. و در مقابل پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:من زوج كريمته من فاسق نزل عليه كل يوم اءلف لعنة (10) هر كس دختر زيز خود را به شخص فاسق و لاابالى تزويج كند، روزى هزار لعنت بر او نازل مى شود. و در حديث ديگرى رهبر بزرگوار اسلام بدترين پدران را چنين معرفى مى كند:ان من شر رجالكم البهات البخيل الفاحش الآكل وحده المانع رفده الضارب اءهله و عبده الملجى عياله الى غيره العاق والديه (11) بدترين مردان شما كسى هست كه به بى گناهان تهمت مى زند، بخيل و بدزبان و بد اخلاق است ، سر سفره تنها مى نشيند مهمان نواز نيست خير و بركت او به كسى نمى رسد، نزديكان و زيردستان خود را مى آزارد، خانواده اش به ديگران محتاج مى شوند، پدر و مادرش را نافرمانى مى كند.
ان بايد براى پرورش فرزندان صالح پدرانى شايسته برگزينند، چرا كه فرزند پرورى يك هنر ارزشمند مى باشد و نوعى آزمايش انسانهاست . پيشواى ششم عليه السلام مى فرمايد: الولد فتنه ؛(12) فرزند مايه آزمايش است . البته بعد از يافتن همسر شايسته لازم است كه آنان را تكريم رزندان شما است ، و از سويى ديگر داماد يك خانواده به منزله فرزند آن مى شود. در فرهنگ اسلامى داماد يك خانواده ارزش و جايگاه خاصى دارد. امام صادق عليه السلام فرمود: على بن الحسين عليهماالسلام همواره به دامادهاى خود و دامادهاى پدرش احترام كرده و مقام آنان را گرامى مى داشت ، آن حضرت عبايش را پهن مى كرد و آنان را بر روى آن مى نشانيد، سپس با تجليل از آنان مى فرمود:مرحبا بمن كفى المعؤ ونة و ستر العورة درود به كسى كه زحمات و مخارج را پذيرفته و آبرو و حيثيت ما را حفظ كرده است .
2 توجه به نقش مادر
رين عامل محيطى و وراثتى در رشد شخصيت فرزندان نقش بسزائى دارد، بايد فردى شايسته و صالح باشد. تاءثير مادر آن چنان مهم است كه طبق متون دينى ما بخشى از عوامل نيكبختى و تيره بختى افراد مربوط به دوران باردارى مادر است . اعمال و رفتار و حالات مادر در آن دوران حساس ‍ تاءثير دارد.(13) پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: از ازدواج با زن احمق و نادان بپرهيزيد، زيرا همنشينى با او منشاء اندوه و بلا بوده و فرزندش ضايع و تباه خواهد شد.(14) و همچنين آن بزرگوار در اين مورد به مسلمانان هشدار داده و فرمود: بپرهيزيد از زن زيبائى كه در خاندان بد و پست پرورش يافته باشد.(15)
امام حسين عليه السلام نيز در روز عاشورا براى معرفى خويش و آگاه كردن دلهاى بيدار، به مادر بزرگوارش فاطمه عليهما السلام و مادر بزرگ شايسته و فداكارش حضرت خديجه اشاره نموده و فرمود:
لله هل تعلمون اءن اءمى فاطمه بنت محمد؟ قالوا: اللهم نعم ... اءنشدكم الله هل تعلمون اءن جدتى خديجة بنت خويلد اول نساء هذه الامة اسلاما قالوا: اللهم نعم .شما را به خدا! آيا مى دانيد كه مادر من فاطمه زهرا دختر محمد مصطفى صلى الله عليه و آله است ؟ گفتند: آرى .
شما را به خدا! آيا مى دانيد كه خديجه دختر خويلد نخستين زنى كه اسلام را پذيرفت مادر بزرگ من است ؟ (16)
آن حضرت در گفتار ديگرى به آثار تربيت در دامن مادران پاك و عفيف پرداخته و اثر عميق و ريشه دار آن را در زندگى افراد چنين شرح مى دهد:
ين اثنتين : بين السلة و الذلة . و هيهات منا الذلة . يابى الله لنا ذلك و رسوله و المؤ منون و حجور طابت و طهرت و اءنوف حمية و نفوس اءبية : من اءن نؤ ثر طاعة اللئام على مصارع الكرام (17) اينك عبيدالله ناپاك ، فرزند ناپاك ، مرا در پذيرش يكى از دو راه مجبور كرده است بين مرگ و ذلت . اما هيهات كه ما ذلت و خوارى را بپذيريم ، خداوند و رسولش و مؤ منين و دامن هاى پاك و غيرتمندان و عزتمندان بر ما نمى پسندد كه اطاعت فرومايگان و پست فطرتان را به مرگ با عزت و شرافتمندانه ترجيح دهيم .
ى (عجل الله تعالى فرجه الشريف ) نيز با افتخار تمام مادرش حضرت فاطمه زهرا عليهما السلام الگوى خود مى داند و مى فرمايد:فى ابنة رسول الله صلى الله عليه و آله لى اسوة حسنة (18) دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله براى من الگوى نيكو و شايسته اى است . هم چنان نند در اعتلاى شخصيت فرزندان خود نقش مؤ ثرى داشته باشند مادران خطاكار نيز تاءثير منفى در فرزندان خود دارند. سخن حضرت مجتبى عليه السلام در مورد نقش فوق العاده مادر در ساختار هويت افراد، ما را در درك اين نكته ظريف تربيتى بيشتر يارى مى كند. آن حضرت هنگامى كه با معاويه مناظره مى كرد، در مورد يكى از علل انحراف معاويه از محور حق و انحطاط اخلاقى وى و گرايش به باطل ، به نقش مادرش هند اشاره كرده و فرمود:
معاويه ! چون مادر تو هند است و مادر بزرگت نثيله مى باشد (و در دامن چنين زنان فرومايه پرورش يافته اى ، اين گونه اعمال زشت از تو سر مى زند) و سعادت ما در اثر تربيت در دامن مادرانى پاك و پارسا همچون خديجه و فاطمه عليهما السلام مى باشد. (19)
شاعر با اشاره به اين واقعيت مى گويد:
شمشير نيك ز آهن بد چون كند كس

نا كس به تربيت نشود اى حكيم كس

باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست

در باغ لاله رويد و در شوره زار خس

امام صادق عليه السلام فرمود: طوبى لمن كانت امه عفيفة ؛ (20) خوشا به حال كسى كه مادرى پاكيزه و پاك دامن داشته باشد.
در اين جا به نمونه هايى از نقش مادران شايسته در اعتلاى شخصيت فرزندان اشاره مى كنيم :
مادر يك وزير
ب بن عباد (21) در دوران كودكى كه به مسجد مى رفت تا درس بخواند، مادرش هر روز يك دينار و يك درهم به او مى داد و مى گفت : آن را به نخستين فقيرى كه برخورد نمودى بده . اين شيوه مادرش تا دوران جوانى او هم چنان ادامه داشت . وقتى هم كه به مقام وزارت رسيد، هر شب دمتكار خود كه رخت خوابش را پهن مى كرد سفارش كرده بود كه يك دينار و يك درهم زير بسترش بگذارد تا هنگام صبح فراموش نكرده و به فقير بدهد. اين چنين بود كه اين مرد بزرگ بر اثر تربيت مادر در سخاوت و احسان و بخشندگى سر آمد عصر خود گرديد. در معجم الادبا آمده است كه : ران ، فقيهان ، زاهدان ، ادبا، و حتى اديب زادگانى كه در بغداد بودند كمك قابل توجهى مى كرد و براى هر يك از آنان ساليانه مبلغى مى فرستاد، نام برخى از اين افراد در كتب رجال و تاريخ ثبت است . هر كس در ماه رمضان بعد از عصر وارد خانه او مى شد، حتما بايد افطار مى كرد و بر مى گشت . هر شب از ماه رمضان در كنار سفره وى بالغ بر هزار نفر مهمان حاضر مى شدند. خيرات و احسان هايى كه او در ماه مبارك رمضان انجام مى داد، برابر تمام احسان هاى ساليانه او بود.(22)
اديسون و تربيت مادر
ر دوران كودكى ، نه تنها استعدادى از خود نشان نمى داد، بلكه فوق العاده كودن هم به نظر مى رسيد، چون سرش بيش از حد بزرگ بود، اطرافيانش تصور مى كردند به اختلال مشاعر دچار است . سؤ الات عجيب و غريبى كه از اطرافيان خود مى كرد اين گمان را بيش از پيش در آن ها تقويت مى كرد. حتى در مدرسه (وى بيش از سه ماه به مدرسه نرفت ) از بس معلم خود را سؤ ال پيچ مى كرد به كودن ملقب گرديد، براى همين روزى اديسون از مدرسه گريان به خانه بازگشت و موضوع را به مادرش گفت .
ت و به سوى مدرسه روان شد و به معلم اديسون گفت : تو نمى دانى چه مى گويى ، پسرم عقلش از تو بيشتر است . درد و عيب كار هم همين جا است . من او را به خانه مى برم و تعليم و تربيتش را خودم بر عهده مى گيرم و آن گاه به تو نشان مى دهم كه چه استعدادى در او نهفته است . چنين بود پيشگويى عجيب آن مادر. از آن روز به بعد اين مادر فداكار همان طور كه قول داده بود تعليم و تربيت پسرش را بر عهده گرفت .
نواده اديسون در اين باره مى نويسد: هنگامى كه بعضى اوقات از جلوى در خانه اديسون مى گذشتم ، مى ديدم خانم اديسون با پسرش جلوى هشتى نشسته و به او درس مى دهد، آن هشتى اتاق درس بود و اديسون يگانه شاگرد او حالات و حركات اين پسر مانند مادرش بود. او خيلى مادرش را دوست داشت ، وقتى مادرش سخن مى گفت : او سراپا گوش مى شد؛ تو گوئى مادرش درياى دانش است ... اديسون بر اثر مساعى مادرش قبل از نه سالگى كتاب هاى سنگين نويسندگان مشهور جهان را مطالعه مى كرد.
وه بر اين ها به او جغرافيا، تاريخ ، حساب و اخلاق نيز آموخت . اديسون بيش از سه ماه به مدرسه نرفت و آنه چه در طفوليت آموخته بود، از مادرش داشت . مادر اديسون يك مربى به تمام معنا بود، زيرا توجهش نه تنها به تعليم و تربيت بود، بلكه مراقب بود، استعدادهاى طبيعى فرزند خود را يافته و آن ها را بپروراند.
اديسون بعدها كه به اوج عظمت رسيد گفت من از طفوليت دريافتم كه مادر چيز خوبى است ، هنگامى كه معلم مرا كودن خواند، او از من دفاع كرد. من جدا تصميم گرفتم ثابت كنم كه او درباره من خطا نينديشيده است و باز وى گفته است :
ب تعليم و تربيت مادرم را از دست نمى دهم . اگر او مرا تشويق نمى كرد، شايد مخترع نمى شدم . مادرم عقيده داشت اغلب كسانى كه پس از دوره بلوغ بد شده اند، اگر در كودكى نسبت به تعليم و تربيت آنان توجه بيشتى مبذول مى شد، عضو عاطل و باطل جامعه نمى شدند، تجاربى كه مادرم در دوره معلمى ، اندوخته بود بسيارى از اسرار طبيعت آدمى را به او مى آموخت . اگر توجه مادرم نبود، به احتمال قوى منحرف مى شدم . ولى ثبات قدم او، نيكى او، نيروهاى مؤ ثرى بودند كه مرا از انحراف و گمراهى باز داشتند.(24)
3 تكريم مادر
رامى اسلام از مهمترين حقوق فرزندان تكريم و بزرگداشت مادر آنان است .(25) احترام به همسر از مواردى است كه در تربيت فرزندان تاءثير فراوان دارد. مادرى كه در خانه عزيز باشد و مورد تكريم شوهرش قرار گيرد او با روحى سرشار از عاطفه و آرامش و احساس شخصيت فرزندان را ود اما اگر در منزل مورد آزار و اذيت روحى و جسمى قرار گيرد و شخصيت او در خانه و پيش فرزندان ، مورد تحقير و اهانت باشد؛ بديهى است كه از روان سالمى برخوردار نخواهد بود و در نتيجه آرامش خود را از دست داده و اضطراب و نگرانى او به فرزندان سرايت خواهد كرد. در روز عاشورا هنگامى كه هلال بن نافع عازم جنگ شد همسر جوانش از رفتن او ناراحت شده و به شدت گريست ، امام حسين عليه السلام متوجه آن دو زوج جوان گرديده و به هلال فرمود:ان اهلك لا يطيب لها فراقك ، فلوراءيت ان تختار سرورها على البراز؛(26) هلال ! همسرت جدائى تو را نمى پسندد، تو آزادى و مى توانى خشنودى او را بر مبارزه با شمشيرها مقدم بدارى .
ديگرى امام حسين عليه السلام تكريم همسر را به دوستانش متذكر شده و در پاسخ اعتراض آنان كه به فرشها و پرده هاى نو در منزل آن حضرت اعتراض مى كردند، فرمود:انا نتزوج النساء فنعطيهن مهورهن فيشترين بها ماشئن ، ليس لنا فيه شى .(27) عادت ما در ازدواج اين است كه پس ‍ از ازدواج بلافاصله مهريه آنان را پرداخت مى كنيم و آنان از مهريه خود هر چه دوست داشته باشند مى خرند و اين لوازم منزل كه شما مى بينيد به ما مربوط نمى شود.
حتى امام حسين عليه السلام اشعارى دارد كه حكايت از بالاترين حد تكريم فرزند و همسر در سيره اهل بيت عليهم السلام دارد. حضرت سيد الشهداء در مورد همسرش رباب و دخترش سكينه مى فرمايد:
لعمرك اننى لا حب دارا

تكون بها سكينة و الرباب

احبهما و ابذل جل مالى

و ليس لعاتب عندى عتاب ؛(28)

به جان تو سوگند! من خانه اى را دوست دارم كه در آن سكينه و رباب در آن باشند من آنها را دوست دارم و عمده مال خود را براى آنان مى بخشم و كسى را شايسته نيست مرا سرزنش كند.
اما باقر عليه السلام مى فرمايد: هر كس با همسر و فرزندانش خوش رفتارى نمايد، عمرش زياد خواهد شد. (29)
تنها به همسران خود حرمت قائل نمى شوند و با انواع بهانه ها آن ها را مى آزارند بلكه گاهى بى جهت فرزندان را از مادرانشان جدا مى كنند كه علاوه بر رنجش مادر لطمات جبران ناپذيرى به روح و روان لطيف كودك در زندگى آينده اش به بار مى آيد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مورد چنين افرادى مى فرمايد:من فرق بين والدة و ولدها فرق الله بينه و بين اءحبائه فى الجنة (30) هر كس بين يك مادر و فرزندش جدائى بيندازد خداوند متعال در روز قيامت ، بين او و دوستانش جدائى خواهد انداخت .
4 زمينه سازى تربيت
يكى از حقوق فرزندان فراهم نمودن زمينه تربيت صحيح در وجود فرزندان مى باشد و اگر زمينه هاى تربيت صحيح در فرزندان به وجود نيايد، اعمال روش هاى تربيتى در آنان نتيجه نخواهد داد. چنان كه سعدى با اشاره به اهميت اين نكات مى گويد:
پرتو نيكان نگيرد هر كه بنيادش بد است

تربيت نااهل را چون گردكان بر گنبد است

امر تربيت فرزندان وجود دارد كه والدين برتر به آن ها توجه كرده و در تربيت فرزندان وجود دارد كه سرنوشت ساز را مد نظر قرار مى دهند. توجه به اين نكته از اساسى ترين حقوق فرزند بر عهده پدر و مادر مى باشد. انتخاب پدر يا مادر صالح ، غذايى كه طفل خورانده مى شود، شرائط ت و رفتار مادر در دوران باردارى ، نامگذارى كودك ، چگونگى تاءمين نيازهاى جسمى و روحى ، توجه به شخصيت فرزند، عقيقه ، صدقه ، دعا و نفرين والدين ، نحوه گزينش دوستان ، شيوه تشويق و تنبيه و ده ها عامل ديگر از جمله مسائلى هستند كه در حالات ، ويژگى هاى شخصيتى ، خلق و خوى و خصلت هاى آينده كودك تاءثير دارد و انتخاب هاى وى را در مسير زندگى رقم مى زند.
به همين جهت در سيره اهل بيت عليهم السلام به اين حقوق فرزندان اهميت بيشترى داده شده است و رويات زيادى در اين زمينه در كتاب ها فقهى و جوامع حديثى آمده و برخى از آنان در همين كتاب نقل شده است .(31)
با اشاره به اهميت فراهم كردن زمينه هاى مناسب در تربيت فرزندان ، تاءثير صفات و حالات روحى والدين را در هنگام مباشرت ياد آور دشه و فرمود: اگر لحظه مباشرت و انعقاد نطفه ، دل آرام ، گردش خود در رگها به صورت طبيعى و بدن خالى از اضطراب باشد، فرزند به پدر و مادر خود شبيه خواهد بود.(32)
برخى از شاعران اين حقيقت را در اشعار خود گنجانيده و تاءثير عوامل مختلف را در امر تربيت ، با آوردن تمثيلاتى نمايانده اند.
داستان زير يكى از همين موارد را بيان مى كند:
پدرى با پسرش گفت به خشم

كه تو آدم نشوى جان پسر

گر كسان جامع خير و شرند

از سراپاى تو ريزد همه شر

حيف از آن عمر كه اى بى سر و پا

در پى تربيتت كردم سر

دل فرزند از اين حرف شكست

بى خبر روز دگر رفت سفر

رفت از پيش پدر تا كه كند

بهر خود فكر دگر، كار دگر

چند سالى بگذشت و پس از اين

زندگى گشت به كامش چو شكر

عاقبت شوكت والايى يافت

حاكم شهرد شد و صاحب زر

چند روزى بگذشت و پس از اين

امر فرمود به احضار پدر

پدرش آمد از راه دراز

نزد حاكم شد و بشناخت پسر

پسر از غايت خود خواهى و كبر

به سراپاى وى افكند نظر

گفت : اى پير!شناسى تو مرا؟

گفت : كى مى روى از ياد پدر

گفت : گفتى كه من آدم نشوم

حاليا، حشمت و جاهم بنگر

پير خنديد و سرش داد تكان

گفت : اين حرف و برون شد از در

من نگفتم كه تو حاكم نشوى

گفتم : آدم نشوى ، جان پسر(33)

5 گزينش نام زيبا
نام هر شخصى معرف اعتقادات ، فرهنگ و مليت او و خانواده اش مى باشد از اين گذشته نام هر كس هميشه و تا آخر عمر به همراه اوست . صاحب نام زيبا و ستودنى در آينده به آن افتخار نموده و احساس شخصيت خواهد كرد و در مقابل صاحب نام نامناسب در آينده احساس شخصيت خواهد كرد و در مقابل صاحب نام نامناسب در آينده احساس حقارت كرده و رنج خواهد برد. سيره عملى ائمه اطهار عليهم السلام ، گواه روشنى بر اين نكته مهم تربيتى است .
به عنوان نمونه در اين جا به نام فرزندان امام حسن و امام حسين عليهما السلام اشاره مى كنيم :
نامهاى فرزندان امام حسن عليه السلام عبارتند از: حسن ، قاسم ، عمرو، عبدالله ، عبدالرحمن ، حسين ، طلحه ، ام الحسين ، فاطمه ، ام عبدالله ، ام سلمه ، رقيه .(34)
و نامهاى فرزندان امام حسين عليه السلام عبارتند از: على اكبر، على اوسط، على اصغر، جعفر، عبدالله ، محمد، سكينه ، فاطمه ، محسن ، رقيه .
نام زيبا موجب مى شود، ديگران صاحب نام را به خاطر نامش تحسين كرده و در مورد او فال نيكو بزنند. به اين وسيله شخصيت او تقويت مى شود و اين نكته براى صاحب نام فرح انگيز و نشاط بخش است . هنگامى كه جنازه خونين حر را در آخرين لحظات زندگى به محضر امام حسين عليه السلام آوردند، امام در حالى كه با دستان مبارك صورت او را نوازش مى داد و خونهاى چهره اش را پاك مى نمود، فرمود:بخ بخ لك يا حر، انت حر كما سميت فى الدنيا و الاخرة . و الله ما اخطاءت امك اذ سمتك حرا، فانت و الله حر فى الدنيا و سعيد فى الآخرة ؛(35) به به ! احسنت اى حر! تو آزاد مردى چنانكه در دنيا و آخرت آزاده خوانده مى شوى . سوگند به خدا! مادرت اشتباه نكرده در اين كه تو را حر ناميده به خدا قسم تو در دنيا آزادمرد و در آخرت از سعادتمندان خواهى بود.
نام انسان گاهى در تصميم گيريهاى سرنوشت ساز مؤ ثر است .
هنگامى كه فرزند ارشد امام مجتبى عليه السلام ، حسن مثنى يكى از دختران امام حسين عليه السلام را خواستگارى نمود امام انتخاب را به او واگذار كرد و زمانى كه حضرت سكوت حياآميز او را ديد، فرمود: با دخترم فاطمه كه هم نام مادرم و شبيه به اوست ازدواج كن .(36)
امام باقر عليه السلام در مورد انتخاب نام زيبا براى فرزندان چنين رهنمود مى دهد: دوست داشتنى ترين اسم ها آن است كه نشانگر بندگى خدا باشد و بهترين آن ها نام هاى پيامبران است .(37)
گاهى نام نيك زمينه رستگارى و سعادت انسان مى شود. داستان زير را مى توان به عنوان نمونه اى از اين حقيقت ذكر نمود:
خاطره اى از تاءثير نام نيك
بريدة بن خصيب از اهالى مدينه بود. وى كه در ميان قوم خود از موقعيت والائى برخودار بود و به شجاعت و شهامت شهرت داشت ، در اولين برخورد. خود با رسول الله داستانى شنيدنى دارد و اين حادثه يكى ديگر از روش هاى تبليغى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را روشن مى سازد.
بريده هنگامى كه خبردار شد، مشركان قريش جايزه مهمى (صد شتر) براى دستگيرى حضرت محمد صلى الله عليه و آله تعيين كرده اند، بعد از اين كه اطلاع يافت آن حضرت از مكه به مدينه در حال هجرت است ، به همراه هفتاد سوار از قبيله بنى سهم براى دستگيرى پيامبر صلى الله عليه و آله و تحويل وى به قريشيان ، به راه افتاد، و در نزديكى هاى مدينه با آن حضرت روبرو گشت . آن بزرگوار عادت نداشت ، كه فال بد بزند بلكه گاهى تفاءل مى كرد و فال خوب و اميد دهنده مى زد. به همين جهت پرسيد: كيستى و نامت چيست ؟ گفت : بريده . پيامبر صلى الله عليه و آله به ابابكر كه همراهش بود فرمود: ابرد امرنا و صلح ؛ كار ما آسان گرديده و حال ما بهتر شد. دوباره حضرت از او پرسيد: از كدام قبيله اى ؟ او پاسخ داد: از قبيله اسلم . فرمود: سلمنا؛ سالم مانديم .
براى بار سوم پرسيد: از كدام قبيله اسلم هستى ؟ بريده جواب داد: از بنى سهم . رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: خرج سهمك ؛ قرعه به نامت در آمد و موفق و پيروز هستى .
وقتى بريده اين سخنان زيبا و بيان جذاب رسول خدا صلى الله عليه و آله را مشاهد نمود، از عمق دل و جان ، شيفه رفتار و گفتار آن حضرت گرديد. آن گاه پرسيد تو كيستى ؟ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: من محمد بن عبدالله فرستاده خداوند هستم . بريده و همراهانش در همان لحظه شهادتين را گفته و مسلمان شدند.(38)
او آن شب همراه پيامبر صلى الله عليه و آله بود و صبحگاهان عرض كرد: يا رسول الله ! بدون پرچم وارد مدينه نشو! در همان ساعت عمامه خود را از سر باز كرده و به نيزه اش بسته و در پيش روى پيامبر صلى الله عليه و آله حركت مى كرد. در وسط راه از پيامبر صلى الله عليه و آله خواهش كرد كه : يا رسول الله ! به من افتخار ميزبانى بده و در منزل من اقامت كن . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: شتر من بدان جا كه ماءمور است ، خواهد رفت اما براى اين كه بريدة بن خصيب ناراحت نشود، به او مژده مهمى داد؛ مژده شهادت . فرمود: روزى مى رسد كه به همراه لشكر اسلام به مقام بلند شهادت نائل مى شوى .(39)
بريدة بن خصيب اسلمى در اثر فداكارى و عشق و ايثار به مرتبه اى رسيد كه از خواص ياران پيامبر و على عليه السلام گرديد. او جزو دوازده نفرى بود كه بر عليه خليفه اول شوريده و از مقام ولايت در سخت ترين لحظات تاريخى دفاع نمود.(40)
6 دعا براى نيك بختى كودك
افزون بر رعايت حقوق مادى و معنوى فرزندان ، يكى ديگر از مهم ترين وظايف والدين ، دعا براى نيك بختى و سعادت فرزندان است . از آن جايى كه دعاى پدر و مادر درباره فرزند طبق فرمايش رسول گرامى اسلام از جمله دعاهايى است كه حتما به اجابت مى رسد؛(41) شايسته است والدين گرامى بر اين مهم توجه خاصى مبذول دارند، و در شرائط مساعد روحى و فرصت هاى بويژه به فرزندان خود دعا نمايند. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، در ضمن حديثى فرزندان را سفارش نمود كه دعاى خير پدر و مادر خود را جلب نمايند و فرمود: بر شما باد جلب دعاى پدر، زيرا آن از ابرهاى آسمان بالاتر مى رود و خداوند بر آن نظر افكنده و به ملائكه مى فرمايد: اى فرشتگان ! مانع بالا آمدن آن نباشيد، كه مى خواهيم آن را بر آورده سازم . (42)
دعاى امام سجاد عليه السلام براى فرزندان
(1) پروردگارا! با نگهدارى فرزندانم و اصلاح (اخلاق و رفتار آنان ) در جهت خواست من ، و بهره منديم از وجود آنان بر من منت بگذار.
(2) خدايا، با بخشيدن طول عمر به آنان مرا يارى فرما، و مدت زندگانى آنان را بر من بيفزاى ، اطفال كوچكم را پرورش داده و ضعيفانشان را برايم نيرومند گردان ، دين و اخلاق و بدن آنان را برايم صحيح و سلامت بدار و در نفس و جسمشان و در تمام آن چه كه از امور آنان براى من مهم است عافيت و تندرستى ببخش و روزى هايشان را به دست من برايم افزون ساز (3) آنان را از نيكو كاران ، پارسايان ، تيزبينان ، شنواى سخن حق و اطاعت كنندگان از خودت قرار ده و براى اولياى خودت عاشقان خير خواه و از براى تمام دشمنانت آنان را ستيزه جو و كينه ورز گردان ، (آمين ) خدايا دعايم را بپذير.
الهى ! به وسيله ى آنان بازوانم را تقويت كرده و كارهاى نابسامان مرا سامان ده ، نسل مرا به آنان افزون ساز، و مجالس مرا به وجود آنان بياراى ، و ياد و نام مرا به آنان زنده نگه دار، و در نبودن من امورات مرا به وسيله ى ايشان كفايت كن ، در رفع نيازهايم به آنان مرا يارى ده ، آنان را برايم علاقه مند، مهربان متمايل به من و فرمانبر قرار ده و از گناه و بدى و مخالفت با من ، آنان را دور ساز. (5) مرا در تربيت و پرورش و نيكى كردن به آنان يارى ام كن و در كنار آنان فرزندان ذكورى نيز به من عطا فرما، و اين عمل را براى من نيك گردان و آنان را در رسيدن به خواسته هايى كه از درگاه تو مسئلت كرده ام مددكارم قرار ده .
(6) مرا به همراه فرزندانم از (مكر و حيله ) شيطان رانده شده از درگاهت پناه ده ، همانا كه تو ما را آفريده اى و امر و نهى كرده و به سوى (به دست آوردن ) ثواب در اطاعت از او امرت تشويق و از عقوبت نافرمانى تهديدمان نموده اى ، براى ما دشمنى قرار داده اى كه پيوسته در (انديشه ى ) مكر با ماست ، او را به وجود ما مسلط كرده اى ، در حالى كه ما راه داده اى ، اگر ما فراموشش كنيم او ما را از ياد نمى برد، ما را از عذاب تو ايمن ساخته و از غير تو مى ترساند.
(7) اگر ما عمل زشتى را اراده كنيم در انجام آن به ما جراءت مى دهد و اگر عمل نيكى را قصد كنيم ، ما را از انجام آن باز مى دارد، ما را در معرض شهوات قرار داده و در دلهايمان شبهه ايجاد مى كند. اگر به ما وعده دهد دروغ مى گويد، و اگر ما را به انجام خواسته مان خوش حال سازد خلاف آن مى كند و هرگاه مكر و حيله ى او را از ما بر نگرانى گمراهمان مى كند و اگر از شر او ما را مصون ندارى ما را به لغزش خواهد كشاند.
(8) بار الها! سلطه ى او را با قدرت (لايزال ) خود از ما برگردان ، تا او را به وسيله ى دعاهاى بسيارمان به درگاهت از ما دور نمايى ، تا اين كه از گزند طرح هاى شيطانى او در زمره حفظ شدگانت در آييم . (9) پروردگارا! همه ى خواسته هايم را برآور، و حاجت هايم را مرحمت نما، و از پذيرش دعاهايم خود دارى نكن ، در حالى كه قبولى آن ها را ضمانت كرده اى ، دعايم را در پشت حجاب مگذار كه تو خود به آن امر كرده اى ، و با عطاى آن چه كه در اصلاح امور دنيا و آخرت به آن نيازمندم بر من منت بگذار، آن چه را كه بر زبان آورده و يا فراموش كرده ام ، و آن چه را كه اظهار نموده و يا مخفى داشته ام ، علنى خواسته باشم يا پنهانى همه را برآور.
(10) در تمام اين خواسته ها تقاضا دارم كه مرا از مصلحان قرار دهى ، در رديف كسانى كه با نيايش به پيشگاهت رستگار شده اند، و با توكل به درگاهت از لطف تو محروم نشده اند. (11) همان انسان هاى وارسته اى كه به پناهندگى ات عادت كرده اند، در معامله با تو بهره ها برده اند در سايه ى عزتت ماءوا گرفته اند، در پرتو جود و كرمت به روزى حلال و گسترده دست يافته اند، با توسل به تو از پستى ذلت به اوج عزت رسيده اند، از ظلم و ستم به عدل تو پناه آورده اند، به وسيله ى رحمتت از بلا آسوده گشته اند، با غناى تو، از چنگال فقر و محروميت رهيده اند، با نگهدارى ات از گناهان و لغزش ها و خطاها مصونيت يافته اند، به خاطر اطاعت از فرامين تو، در پيمودن راه هاى نيك و خوب و درست موفق گشته اند، در سايه ى قدرت تو در بين آنان و گناهان آن چنان فاصله افتاده است كه تمام معصيت ها را فراموش كرده و در جوار خودت منزل گزيده اند.
(12) معبودا! با توفيق و مهربانى خودت همه ى اين صفات زيبا را به ما عنايت فرما، و ما را از عذاب دردناك جهنم پناه بده ، و به مردان و زنان مسلمان و تمام اهل ايمان هر آن چه را كه براى خودم و فرزندانم از تو مسئلت كردم در دنيا و آخرت به آنان نيز عطا فرما، همانا كه تو نزديك ، پذيرا، شنوا، دانا، بخشنده ، آمرزنده ، دلسوز و مهربان هستى . (13) و به ما در اين دنيا نيكى و در جهان آخرت هم نيكى مرحمت كرده و ما را از عذاب آتش جهنم نگه دار.(43)
از مطالعه شرح حال برخى بزرگان چنين بدست مى آيد كه رمز موفقيت آنان مرهون دعاى پدر و مادرشان بوده است .
علامه مجلسى و دعاى پدر
عالم بزرگوار مرحوم ملا محمد تقى مجلسى ، پدر بزرگوار علامه محمد باقر مجلسى در خاطرات خود مى گويد: در يكى از شب ها پس از اين كه از نماز شب و تهجد سحرى فارغ شدم ، حال خوشى برايم ايجاد شد؛ از آن حالت فهميدم كه در اين هنگام هر حاجت و در خواستى از خداوند نمايم ، اجابت خواهد شد، فكر كردم چه در خواستى از امور دنيا و آخرت از درگاه خداوند متعال نمايم ؛ كه ناگاه صداى گريه فرزندم محمد باقر در گهواره اش بلند شد، و من بى درنگ به خداوند متعال عرضه داشتم : پروردگارا! به حق محمد و آل محمد عليهم السلام اين كودك را مروج دينت و ناشر احكام پيامبر بزرگت قرار ده و او را به توفيقاتى بى پايان موفق گردان .(44)
و اين چنين بود كه دعاى اين پدر عارف در سحرگاه آن شب مبارك به اجابت رسيد و فرزندش در عرصه علم و دانش و تقوى آن چنان توفيقاتى يافت كه امروزه بعد از چهار قرن ، او را به عنوان طلايه دار ترويج دين و سرآمد علماى شيعه مى شناسيم . علامه مجلسى بر اثر همين دعاى پدر موفق به پديد آوردن آثارى شد كه مخالف و موافق را به تحير وا داشته است و در مدت اين چهار قرن هيچ پژوهشگرى در حوزه دين و علوم اسلامى از تاءليفات اين عالم وارسته و سخت كوش بى نياز نيست .
بركت دعاى پدر
آيت الله العظمى مرعشى نجفى (قدس سره )، بزرگ فرهنگ بان ميراث اهل بيت عليهم السلام ، در بيشتر علوم اسلامى صاحب نظر بود و تاءليفات ارزشمند ايشان كه نزديك به صد و پنجاه اثر در موضوعات مختلف است گواه روشنى بر اين حقيقت است . كرامات معنوى ، در يافت بيش از چهار صد اجازه اجتهادى و روايتى از علماى بزرگ اسلامى ، تدريس متجاوز از شصت و هفت سال در حوزه علميه قم و نجف ، تربيت هزاران شاگرد و تاءسيس صدها مدرسه علمى ، مسجد، حسينيه ، مراكز فرهنگى ، رفاهى و درمانى و ايجاد بزرگترين و مشهورترين كتابخانه در جهان اسلام و از جمله توفيقات اين فقيه فرزانه مى باشد. او اين همه توفيقات را از بركت محبت به پدر و دعاى والدين مى داند. او در خاطرات خود چنين مى گويد: زمانى كه در نجف بوديم ، يكى روز مادرم فرمودند: پدرت را صدا بزن ، تا براى صرف نهار تشريف بياورد. حقير به طبقه بالا رفتم و ديدم پدرم در حال مطالعه ، خوابش برده است . مانده بودم چه كنم : از طرفى مى خواستم امر مادرم را اطاعت كنم و از طرفى ديگر مى ترسيدم با بيدار كردن پدر باعث رنجش خاطر او گردم . خم شدم و لبهايم را كف پاى پدر گذاشتم و چندين بوسه برداشتم ، تا اين كه در اثر قلقلك پا، پدرم از خواب بيدار شد و ديد من هستم ، وقتى اين علاقه و ادب و كمال و احترام را از من ديد، فرمود: شهاب الدين تو هستى ؟
عرض كردم : بلى آقا. دو دستش را به سوى آسمان بلند كرد و فرمود: پسرم خداوند عزتت را بالا ببرد، و تو را از خادمين اهل بيت عليهم السلام قرار دهد.
حضرت آيت الله العظمى مرعشى نجفى مى فرمود: من هر چه دارم ، از بركت آن دعاى پدرم است .(45)
لازم به ذكر است هم چنان كه دعاى خير والدين در سرنوشت انسان مؤ ثر است ، نفرين آنان تاءثير دارد. چنان كه ، پيامبر صلى الله عليه و آله از مردى كه از فرزندان ناخلف خود شكايت مى كرد، پرسيد: آيا بر آنان نفرين كرده اى گفت : بلى . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: خودت موجبات بدبختى آنان را فراهم كرده اى .(46)
و در روايت ديگرى حضرت فرمود:اياكم و دعوة الوالد فانها اءحد من السيف (47) از نفرين پدر بپرهيزيد كه آن از شمشير تيزتر و برنده تر است .
امام سجاد عليه السلام در رساله حقوق خويش وظيفه والدين را چنين مشخص مى كند:و اما حق ولدك فاءن تعلم اءنه منك و مضاف اليك فى عاجل الدنيا بخيره و شره و اءنك مسئول عما و ليته من حسن الادب و الدلالة على ربه عزوجل و المعونة على طاعته فاعمل فى اءمره عمل من يعلم اءنه مثاب على الاحسان اليه معاقب على الاساءة اليه (48) حق فرزندت به تو آن است كه بدانى وجود او بخشى از وجود تو است ، و نيك و بدى هاى او در اين دنيا وابسته به تو است ، بايد بدانى كه تو در مقام سرپرستى او مسئول هستى كه وى را با ادب و تربيت صحيح پرورش دهى و او را به پروردگارش راهنمائى كنى و در اطاعت فرمانبردارى حضرت حق ، يارى اش دهى . پدرى باشى كه به وظيفه خود آشنا و به مسئوليت خود آگاه است ؛ پدرى كه مى داند اگر نسبت به فرزندش نيكى كند اجر و پاداش خواهد داشت ، و اگر درباره او بدى كند مستحق مجازات و كيفر خواهد بود.
7 تقويت عزت نفس
بسيارى از مشكلات نسل جديد و جوانان ما از نداشتن روحيه اعتماد به نفس و خود باورى ريشه مى گيرد. ترس از ورود به اجتماعات و اظهار انديشه ها، عدم پذيرش مسئوليت ها، بسيارى از ناكامى ها و عدم موفقيتها، از جمله عوارض حقارت و نداشتن عزت نفس است . بنابراين تقويت شخصيت نوجوان موجب به وجود آمدن بسترهاى مناسب براى ايجاد خصلت هاى نيكو و صفات ستوده خواهد شد. براى همين يكى ديگر از وظايف والدين ، تقويت عزت نفس در نوجوانان است كه آن را مى توان با شيوه هاى مختلفى پرورش داد. تكريم شخصيت فرزندان و احترام به آنان يكى از مهم ترين راه هاى تقويت عزت نفس در آنان است .
پيامبر اسلام مى فرمايد: اكرمو اولادكم و احسنوا آدابهم ؛(49) فرزندان خود را احترام كنيد و با آداب و شيوه هاى نيك با آنان رفتار نمائيد. مهربانى و محبت به كودكان از عادات هميشگى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بود. و آن يگانه اسوه اخلاق و ادب بر اين شيوه خود پيوسته اصرار مى ورزيد.
آن حضرت بارها امام حسن و امام حسين عليهماالسلام را در دوران كودكى مورد محبت و احترام قرار داده و بدينوسيله روحيه اعتماد به نفس را در شخصيت آنان بالا مى برد. روزى پيامبر اكرم عليه السلام نشسته بود كه آن دو كودك وارد شدند، پيامبر به احترام آنان از جاى برخاسته و به انتظار ايستاد، لحظاتى طول كشيد آنان نرسيدند. رسول اكرم صلى الله عليه و آله به طرف كودكان پيش رفت و از آنان استقبال نمود، بغل باز كرد هر دو را بر دوش خود سوار نمود و به راه افتاد و به آنان فرمود:نعم المطى مطيكما و نعم الراكبان انتما(50) فرزندان عزيزم ! مركب شما چه خوب مركبى است و شما چه سواران خوبى هستيد.
از منظر على عليه السلام فرزند، همانند گل ظريف است و روحيه اى لطيف حساس دارد: ولدك ريحنتك ؛(51) معاشرت با وى بايد حساب شده و احترام آميز باشد.
ميرزاى شيرازى رحمة الله و احترام فرزند
آقا بزرگ تهرانى مى گويد: من خود شاهد بودم كه ميرزاى شيرازى چگونه با فرزند نوجوان خود با كمال ادب رفتار مى كرد. يك بار كه در خدمت ايشان بودم پيش خدمت ميرزا آمد و براى فرزند آقا اجازه ورود گرفت و ميرزا اجازه داد. در اين هنگام فرزند خردسال ايشان داخل شد و پس از سلام همان جا ايستاد. ميرزا اجازه نشستن داد و فرزند در نهايت ادب روى دو زانو نشست و چشم خويش ‍ را به زمين دوخت . ميرزاى شيرازى به پرسش از حال و درس كودك خويش پرداخت و در طى گفت و گو، فرزندش را جز با كلمه آقا خطاب نمى كرد. پس از مدتى فرزند اجازه رفتن خواست . پدر اجازه داد و به احترام او كمى از جاى خود برخواست .(52)
كودكانى كه در دوران طفوليت از توجه و احترام بزرگترها، به ويژه والدين خود، برخوردار گردند، در زندگى آينده خويش افرادى عزتمند، موفق و داراى اعتماد به نفس خواهند بود؛ چرا كه تكريم شخصيت كودكان كه روحى لطيف و حساس دارند حس خودباورى و اعتماد به نفس را در وجود آنان تقويت كرده و زمينه رشد اخلاقى و ايجاد صفات نيك را در وجودشان فراهم مى آورد.
چنين فرزندانى در آينده ، شخصيتى مستقل و خود باور خواهند بود. امامان معصوم عليهم السلام در معاشرت با فرزندانشان به اين نكته توجه خاصى مبذول مى كردند. جعيد همدان يكى از ياران امام حسين عليه السلام مى گويد: روزى نزد حسين بن على - رفتم ، در حالى كه او دخترش سكينه را بر سينه چسبانده بود و نوازش مى كرد. وقتى كه وارد شدم امام به همسرش فرمود: اى خواهر قبيله -! دخترت را از من بگير! سپس با من به گفت و گو نشست .(53)
8 - فقر عاطفى
امروزه روشن شده است كه عمده ترين فقر بشريت در جامعه ماشينى و صنعتى در جهان معاصر، فقر فرهنگى و عاطفى است و مهم ترين مشكل كودكان و نوجوانان امروزى در خانواده ها كمبود عشق و عاطفه و محبت است .
همان طورى كه انسان نياز به آب و غذا دارد نياز به محبت هم دارد بلكه نيازهاى عاطفى و معنوى او به مراتب بيشتر از نيازهاى جسمانى اوست . عمده ترين دليل ناسازگارى فرزندان در خانواده ها، عامل بسيارى از ناهنجارى ها مانند فرار از خانه و امثال آن ، ريشه در كمبود عاطفه و محبت دارد. فقر عاطفى موجب مى شود شخصيت انسان در نزد خود حقير و پست باشد و كرامت و عزت خود را از دست بدهد و چنين انسانى آبرو و عزت خود را بر باد رفته پنداشته و به هر كارى دست مى زند. امام هادى عليه السلام فرمود:من هانت عليه نفسه فلا تاءمن شره (54) كسى كه شخصيت خود را خوار و ذليل پندارد، از شر او ايمن مباش . فرزندانى كه از عقده حقارت و فقر عاطفى رنج مى برند و براى خود هيچ گونه ارزشى قائل نيستند، نمى توانند افرادى مورد اعتماد باشند و مسئوليتى را در جامعه عهده دار شوند. ساير افراد جامعه نيز از شر اين افراد در امان نخواهند بود. اما اگر والدين بتوانند با محبت ، احترام ، ارتباط صميمانه ، كرامت نفس را در نوجوانان تقويت كنند، آنان در آينده انسان هايى سالم و دوست داشتنى خواهند بود و وجود خود را با گناه و معصيت آلوده نخواهند كرد. امير مؤ منان على عليه السلام فرمود:من كرمت عليه نفسه لم يهنها بالمعصية (55) آن كسى كه بزرگى و كرامت نفس خود را باور داشته باشد، آن را با گناه پست و ذليل نخواهد كرد.
سلام كردن به فرزندان و نوجوانان ، بوسه بر چهره فرزندان ، ابراز علاقه و اظهار محبت ، فقر عاطفى را جبران مى كند.
رسول بزرگوار اسلام صلى الله عليه و آله در ضمن گفتارى خردمندانه فرمود:اءحبوا الصبيان و ارحموهم و اذا وعدتموهم شيئا ففوا لهم فانهم لا يرون الا اءنكم ترزقونهم (56) كودكان را دوست بداريد و با آنان با راءفت و مهربانى رفتار كنيد، و اگر چيزى به آنان وعده داده ايد به وعده خود عمل نمائيد، زيرا كودكان چنين مى پندارند كه شما به آنان روزى مى دهيد.
حضرت امام مجتبى عليه السلام در جبران فقر عاطفى كودكان اهتمام خاصى داشت . روزى آن حضرت از محلى عبور مى كرد و در كوچه كودكان در حال بازى بودند. آنان ضمن بازى ، مشغول خوردن خرده نان هائى شدند و در آن حال از روى شوق و علاقه امام مجتبى عليه السلام را به جمع خود دعوت نمودند. آن بزرگوار دعوت آنان را پذيرفته و به همراهشان مشغول تناول نان گرديد. آن گاه تك تك كودكان را مورد تفقد و مهربانى خويش قرار داد. سپس همه آنان را به منزل خود آورده و بعد از پذيرائى كامل ، هدايائى نيز به آنان اعطا كرد. آن گاه خطاب به اطرافيان خويش فرمود:
در اين تعامل ، برترى از آن كودكان است زيرا آنان هر چه داشتند با ما قسمت كردند ولى ما بيشتر از آن چه به آنان داديم موجودى داريم .(57)
اين رويه در مورد رفتار امام حسين عليه السلام نيز هم قبل از واقعه كربلا و هم در قضيه عاشورا كه كودكان و نوجوانان نياز شديدى به جبران نيازهاى عاطفى و روانى داشتند مشاهده مى شود. به عنوان نمونه مى توان به آخرين لحظات زندگى امام حسين عليه السلام اشاره كرد كه : حضرت در حساس ترين لحظات جنگ به سوى خيمه فرزندش زين العابدين عليه السلام آمد، فرزندش را عيادت نمود آن گاه آن حضرت با مهربانى تمام فرزندش را مورد تفقد قرار داده و با او به گفتگوى صميمانه نشست .(58)
امام صادق عليه السلام محبت به فرزندان را موجب گسترش رحمت الهى در مورد پدر و مادر مى داند و مى فرمايد:ان الله ليرحم العبد لشدة حبه لولده (59) خداوند متعال بنده را به خاطر محبت بيشتر به فرزندش مورد رحمت قرار مى دهد.
امام كاظم عليه السلام به كليب صيداوى در مورد وفاى به وعده اى كه به كودكان داده مى شود تاءكيد نموده و فرمود: خداوند متعال در هيچ مورد به اندازه آزار به زنان و كودكان خشمگين نمى شود.(60)
امام صادق عليه السلام فرمود: نيكى به فرزندان همانند نيكى به والدين است .(61)
مردى حضور رسول اكرم صلى الله عليه و آله آمده اظهار داشت : من تا به حال به هيچ يك از فرزندانم اظهار علاقه نكرده و يك بار هم آن ها را نبوسيده ام . بعد از رفتن او، رسول خدا فرمود:هذا رجل عندى اءنه من اءهل النار(62) به نظر من اين مرد اهل آتش است .
مقام فرزندان دختر
سكونى يكى از ياران امام صادق عليه السلام ، مى گويد: روزى به حضور امام صادق عليه السلام شرفياب شدم . در حالى كه غمگين و ناراحت بودم ، امام از من پرسيد: اى سكونى ! چرا اندوهگين و ناراحتى ؟ گفتم : صاحب دخترى شده ام . امام فرمود: اى سكونى ! سنگينى او بر زمين است و روزى او به عهده خدا است . زندگى او چيزى از عمر تو نخواهد كاست و رزق و روزى او غير از روزى تو خواهد بود. به خدا سوگند، با شنيدن سخنان آرام بخش امام صادق عليه السلام ، غصه از دلم زدوده شد. سپس امام از من پرسيد: اسمش را چه گذاشتى ؟ گفتم : فاطمه . فرمود: آه ! آه ! آه ! آن گاه دست مبارك خود را بر پيشانى نهاد...
و به من فرمود:اءما اذا سميتها فاطمة فلا تسبها و لا تلعنها و لا تضربها(63) اگر اسم او را فاطمه گذاشتى به او فحش ‍ نده و تندى نكن و او را نزن .
گل خندان پدر
مهربان دختر من ، اى گل خندان پدر

اى كه شد ياد تو آرام دل و جان پدر

هفت ساله شدى و وقت كمال تو رسيد

گوهر معرفت اندوز كنون جان پدر

دارى اميد اگر گنج سعادت ببرى

سر بنه دختركم در خط و فرمان پدر

دختران را ادب و دانش و عفت بايد

تانگردند همى موجب حرمان پدر

بشنو پند من و عهد نما در همه عمر

كه فرامش نكنى هيچ تو فرمان پدر

پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در ضمن شمارش وظايف والدين در مورد فرزندان چنين فرمود: فرزندان را مورد احترام قرار داده و آنان را احمق و نادان نخوانيد!(64)
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله آن چنان به كودكان مهر مى ورزيد كه حتى در حال نماز تحمل شنيدن گريه آنان را نداشت و آن حضرت در اين گونه موارد، به خاطر كودكان از طول دادن نماز خوددارى مى كرد. امام صادق عليه السلام فرمود: روزى آن حضرت دو ركعت آخر نماز ظهر را كوتاه خواند، بعد از نماز عده اى از علت آن پرسيدند؛ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اء و ما سمعتم صراخ الصبى ؛(65) آيا گريه كودك را نشنيديد؟
نوازش فرزندان
فتال نيشابورى مى نويسد: روزى حضرت محمد عليه السلام نوه اش حسن مجتبى عليه السلام را مى بوسيد، شخصى به نام اقرع بن حابس كه آن جا حضور داشت گفت : يا رسول الله ! من ده فرزند دارم و تا كنون هيچ يك را نبوسيده ام . رسول خدا فرمود: من چه كنم كه تو دلى سخت دارى ، هر كس در دل خويش مهر و عطوفت نداشته باشد مورد رحمت قرار نمى گيرد.(66)
از ديدگاه اسلام اين عمل پدر و مادر ارزشى والا دارد و روح آزادگى را در افراد تقويت مى كند، تا آن جايى كه پيامبر فرمود: بوى فرزند از بوى هاى بهشتى است . و هم چنين به والدين سفارش نمود:
فرزندانتان را زياد ببوسيد، زيرا خداوند متعال در برابر هر بوسه ، جايگاهى گسترده در بهشت به شما عنايت مى كند.(67)
از منظر بزرگ رهبر مربيان عالم ، حضرت ختمى مرتبت اظهار عشق و علاقه به فرزندان ، عبادت محسوب شده و داراى ثواب و حسنه مى باشد و در اين رابطه فرمود: من قبل ولده كتب الله له حسنة ؛(68) هر كس فرزند خود را ببوسد، خداوند در مقابل اين عمل براى او حسنه مى نويسد.
عشق پدرى
گويند پدر و پسرى را نزد حاكم بردند كه چوب زنند. اول پدر را انداختند و صد چوب زدند. آه نكرد و دم بر نياورد. بعد از آن پسرش را آوردند چون يك چوب زدند، پدرش ناله و فرياد آغاز كرد. حاكم گفت : تو صد چوب خوردى و دم نزدى ؛ به يك چوب كه پسرت خورد اين ناله و فرياد چيست . گفت : آن چوب ها كه بر تن من مى آمد تحمل مى كردم ، اكنون كه بر جگرم مى آيد تحمل ندارم .(69)
پسر من
اى روى چو خورشيد تو نور بصر من

بى روى تو تار است جهان در نظر من

هر قطره اشكى كه ، ز چشمان تو ريزد

آبى است كه ، آتش زند اندر جگر من

در اين جا سه نكته مهم و ضرورى را در ارتباط با محبت به فرزندان ياد آور مى شويم :
اول اعتدال در محبت
در ابراز محبت و تكريم شخصيت كودك نبايد راه افراط را پيمود.
زيرا در آن صورت علاوه بر اين كه نمى توان نتيجه صحيح تربيتى گرفت ، بلكه شخصيت كودك در اثر زياده روى والدين در ابزار محبت هاى نا به جا لطمه جبران ناپذيرى خواهد خورد. چرا كه اين كودك از خود راضى ، از جامعه توقعات و انتظارات نابه جايى خواهد داشت و در صورت بى اعتنايى ديگران به اين خواسته هاى بى مورد، كودك ناز پرورده از زندگى بيزار و ماءيوس شده و دچار عقده حقارت خواهد شد. آرى :
ناز پرورده تنعم نبرد راه به جاى

عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد

امام باقر عليه السلام مى فرمايد: شر الآباء من دعاه البر الى الافراط؛(70)
بدترين پدران آن هايى هستند كه در نيكى و محبت كردن به فرزندان خود زياده روى نمايند.
استاد شهيد مرتضى مطهرى رحمة الله ، در مورد آثار زيان بار افراط در محبت كودكان مى نويسد:
رو سو كتابى دارد به نام اميل كه در فن تربيت كودك نوشته است . كتاب جالبى است ، اميل نام كودك فرضى و افسانه اى است كه وى در كتاب خود او را تحت تربيت قرار مى دهد و به پرورش همه جنبه هاى جسمى و روانى او توجه مى كند. در همه موارد ايده روسو اين است كه اميل را در حال ممارست با طبيعت و پنجه در پنجه طبيعت و در دامن سختى ها پرورش دهد.
وى معتقد است كه بدبخت ترين كودكان ، آن هايى هستند كه والدين آن ها، آنان را در ناز و نعمت پرورش مى دهند؛ نمى گذارند سردى و گرمى دنيا را بچشند و پستى و بلندى جهان را لمس كنند، اين گونه كودكان در مقابل سختى ها حساس مى شوند و در مقابل لذت ها بى تفاوت ، هم چون ساق نازك يك درخت كوچك در مقابل هر نسيمى مى لرزند و كوچك ترين حادثه سوئى آنان را ناراحت مى كند، تا جائى كه يك حادثه كوچك اين فرزندان ناز پرورده را به فكر خودكشى مى اندازد. و از آن طرف هر چه موجبات لذت به آن ها داده شود، به هيجان نمى آيند و نشاط پيدا نمى كنند. اين گونه انسان ها
هرگز طعم نعمت ها را درك نمى كنند، گرسنگى نچشيده اند تا مزه غذا را فهمند، بهترين غذاها براى ايشان كم ارج تر و كم لذت تر از نان جوينى است يك بچه دهاتى مى خورد. صادق هدايت چرا خودكشى كرد؟ يكى از علل خودكشى او اين بود كه اشراف زاده بود. او پول جيبى بيش از حد كفايت داشت اما فكر صحيح و منظم نداشت . او از موهبت ايمان بى بهره بود.(71)
به همين جهت امام كاظم عليه السلام فرمود:يستحب غرامة الغلام فى صغره ليكون حليما فى كبره (72) چه خوب است كه فرزندان را در كودكى به كارهاى سخت و تحمل مشكلات وادار كرد تا در بزرگى حليم و بردبار باشند.
سعدى با نقل حكايتى اين واقعيت را به نحو زيبايى ترسيم مى كند.
حكايت
پادشاهى با غلام عجمى در كشتى نشسته بود. غلام هرگز دريا نديده بود و محنت كشتى نيازموده ؛ گريه و زارى آغاز كرده و لرزه بر اندامش افتاد. چندان كه ملاطفت كردند آرام نيافت .
ملك را عيش از او منغض (73) شد و چاره ندانستند. حكيمى در آن كشتى بود، گفت اگر فرمائى من او را خاموش كنم ؟ پادشاه گفت : غايت لطف باشد. حكيم فرمود: تا غلام را به دريا انداختند. بارى چند غوطه بخورد. پس ، از مويش گرفتند و سوى كشتى آوردند. غلام به هر دو دست در سكان كشتى آويخت . چون برآمد به گوشه اى نشست و قرار يافت . ملك را تدبير حكيم پسند آمد. گفت : در اين چه حكمت بود؟ گفت : اى خداوند! غلام از اول ، محنت غرق شدن نچشيده بود و قدر سلامت كشتى را نمى دانست . هم چنين :
قدر عافيت كسى داند كه به مصيبتى گرفتار آيد.
اى سير تو را نان جوين خوش ننمايد

معشوق من است آن كه به نزديك تو زشت است

حوران بهشتى را دوزخ بود اعراف (74)

از دوزخيان پرس كه اعراف بهشت است (75)

دوم مساوات در بذل محبت
از نكات قابل توجهى كه در ميان فرزندان وجود دارد رعايت مساوات و عدالت در رفتار با آنان مى باشد. اين مسئله در مورد نيازهاى معنوى و عاطفى فرزندان بيشتر جلوه گر است ، والدين شايسته است در ابراز محبت در ظاهر مساوات را رعايت كنند، گر چه در باطن بنا به علت هاى مختلف يكى از فرزندان را بيشتر از ديگرى دوست داشته باشند. امام باقر عليه السلام مى فرمايد:
به خدا قسم ، رفتار من با بعضى از فرزندانم از روى تكلف و بى ميلى است . او را روى زانوى خود مى نشانم ، محبت بسيار مى كنم ، از وى شكر گزارى و قدردانى مى نمايم ، با آن كه اين همه احترام و محبت شايسته فرزند ديگر من است . به اين تكلف تن مى دهم تا آن كه فرزند شايسته ام از خطر آنان مصون باشد، تا آنان رفتارى را كه برادران يوسف ، با او انجام دادند، مرتكب نشوند، خداوند سوره يوسف را نفرستاد مگر به عنوان نمونه و مثال ، كه بعضى از ما نسبت به بعضى ديگر حسد نورزيم ، چنان كه برادران يوسف به او حسد كرده و ستم نمودند.(76)
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: در ميان فرزندان خود عدالت را رعايت كنيد، چنان كه خودتان دوست داريد در نيكى و احسان برايتان مساوات و عدالت رعايت شود.(77) و هم چنين آن حضرت مردى را به همراه دو فرزندش مشاهده كرد، آن مرد در حضور پيامبر صلى الله عليه و آله يكى از آن ها را بوسيد و ديگرى را نبوسيد، پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: چرا عدالت را رعايت نكردى ؟!(78)
البته گاهى بنا به علل مى توان برخى از فرزندان را از نظر مالى برترى داد. مثلا اگر برخى فرزندان وى صغير و ناتوان بوده و هيچ گونه پشتوانه مالى نداشته باشد، مى تواند نسبت به آنان بخشش زيادتر و يا سهم الارث بيشترى در نظر بگيرد. در همين زمينه گفتارى حكيمانه از امام رضا عليه السلام نقل شده است : سعد اشعرى قمى مى گويد: از امام هشتم عليه السلام پرسيدم : شخصى مى خواهد بعضى از فرزندانش را از نظر مالى مقدم كرده و امتيازى بدهد؟ امام عليه السلام فرمود: بلى ، عيبى ندارد. امام صادق عليه السلام همين كار را نسبت به فرزندش محمد كرده و به او تفضل نمود و مقدارى مال بخشيد. و هم چنين حضرت موسى بن جعفر عليهما السلام به فرزندش احمد، بخشش بيشترى در نظر گرفت (و چون او كوچك بود) من سهم او را برايش حفظ كردم . سعد پرسيد: فدايت شوم ، مردى دختران خود را بيشتر از فرزندان پسر خود دوست دارد، آيا باز هم مى تواند به دختران برترى دهد؟ فرمود: دختر و پسر طبق قانون الهى ارث مى برند.(79)
سوم ابراز و اظهار محبت
در اين كه والدين معمولا فرزندان خود را دوست دارند شكى نيست و آنان تلاش دارند از هر وسيله اى در مهر ورزى به فرزندان بهره گيرند. اما آنچه كه در تربيت نسل جوان تاءثير بيشترى دارد، ابراز و اعلام اين محبت از طرف والدين به فرزندان است . امام صادق عليه السلام در اين رابطه مى فرمايد:اذا اءحببت رجلا فاءخبره بذلك فانه اءثبت للمودة بينكما(80) هرگاه شخصى را دوست داشتى ، دوستى خود را به او ابراز كرده و او زا آگاه نما. زيرا اين عمل تو انس و الفت را ميان شما دو تن پايدارتر و مستحكم تر مى كند.
روزى مردى در حضور امام باقر عليه السلام اظهار داشت : من فلانى را دوست دارم ، امام فرمود: دوستى خود را به او اعلام كن ، چرا كه اين عمل در استحكام روابط شما تاثير بسزائى دارد.(81) بنابراين ابراز محبت به جا و مناسب بسيارى از مشكلات ، ناهنجارى ها افسردگى ها و ناسازگارى هاى فرزندان را حل مى كند چرا كه آنان تشنه محبت اند و با ابراز محبت ، رفتارهاى ناشايست آنان را مى توان اصلاح نمود. پس محبت قلبى به تنهايى كافى نيست ، ابراز آن هم مهم است . اين شيوه پسنديده و مؤ ثر را در سيره اهل بيت عليهم السلام به وضوح مى توان مشاهده كرد.
امام حسين عليه السلام همچنان كه از خانواده خود عشق و محبت آموخته بود در بذل آن به فرزندان و تقويت شخصيت آنان دريغ نمى ورزيد. عبيد الله بن عتبه مى گويد: روزى در محضر سيد الشهداء عليه السلام بودم كه فرزند كوچك آن حضرت ، (امام سجاد عليه السلام ) وارد شد، امام او را پيش خوانده و به سينه اش چسبانيد، پيشانيش را بوسيده و گفت : بابى انت ما اطيب ريحك و احسن خلقك ؛(82) پدرم به فدايت چقدر خوشبو و زيبائى ! به علت همين آثار مهم تربيتى بود كه ائمه اطهار عليهم السلام در ابراز محبت به فرزندانشان اهتمام خاصى داشتند. هم چنين امام هشتم عليه السلام هنگامى كه مى خواست به فرزند نوجوان خودش علاقه قلبى خود را ابراز دارد، با جملات زيبايى كه اوج محبت آن حضرت را نشان مى داد، فرزند گرامى اش را مخاطب قرار داده و مى فرمود: بابى انت و امى انت لها (يعنى الامامة )؛ پدر و مادرم به فدايت ، تو براى مقام امامت شايستگى دارى !(83)
آرى ، ابراز محبت بسيارى از مشكلات و نارسائى هاى روحى و روانى را حل مى كند:
از محبت تلخ ‌ها شيرين شود

از محبت مس ها زرين شود

از محبت دردها صافى شود

از محبت دردها شافى شود

از محبت مرده زنده مى كنند

از محبت شاه بنده مى كنند(84)

9 تهيه رزق حلال
گذشته از اين كه پدر نيازهاى روحى همسر و فرزندان را تاءمين مى نمايد، بايد با تهيه غذاى حلال و توسعه در زندگى براى رشد سالم و صحيح جسمى آنان زمينه سازى نمايد. چنان كه مى دانيم اثر غذا در فرزندان ، قبل از اين كه آن ها به اين عالم قدم بگذارند، امرى مسلم و ترديدناپذير است و در طول تربيت هم بايد كاملا مراعات شود. يكم فرد مسلمان براى تربيت صحيح فرزندان ، بايد سفره اى هر چند ساده ولى با غذاها و خوردنى هاى حلال و پاك در منزل بگستراند. اين كار خواص متعددى دارد كه يكى از آن ها به وجود آمدن زمينه رشد فضائل اخلاقى و خصال پسنديده در كودكان و نوجوانان مى باشد. از ديدگاه فرهنگ اهل بيت عليهم السلام غذايى را كه مصرف مى كنيم و به خانواده خود مى خورانيم ، علاوه بر آثار طبيعى كه بر جسم ها بر جاى مى گذارد، آثار ديگرى هم در روح و روان و شخصيت معنوى ما ايجاد مى كند. اين نوع از آثار را آزمايش هاى مادى و تجربه هاى عملى و عينى نمى تواند اثبات كند، اما از منظر قرآن و اهل بيت عليهم السلام امرى كاملا واضح و پذيرفته شده است . روايات فراوانى در مورد فراهم كردن غذاى حلال و تاءثير آن بر روحيات افراد وارد شده است .
رسول اكرم صلى الله عليه و آله بر اين باور بود كه : عبادت خداوند هفتاد جز است و بهترين آن ها طلب روزى حلال است .(85) آن حضرت اشتغال به كارهاى حلال را مانند ساير عبادات ، در زن و مرد مسلمان ضرورى دانسته و مى فرمايد:
طلب الحلال فريضة على كل مسلم و مسلمة ؛(86) طلب كردن در آمد حلال ، بر هر مرد و زن مسلمان لازم است .
امام باقر عليه السلام به كسانى كه تلاش مى كنند سفره هاى منازل خود را با روزى حلال بيارايند مژده مى دهد كه :لقى الله عزوجل يوم القيامة و جهه مثل القمر ليلة البدر(87) آنان در روز قيامت با سيمايى نورانى ، همانند شب چارده با خداوند ملاقات خواهند كرد.
روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله با جمعى از اصحاب در محلى حضور داشتند. در آن ميان ، چشمان آنان به جوانى نيرومند و زيبا اندام افتاد كه در اول صبح به كار و تلاش مشغول بود. ياران پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: يا رسول الله ! اگر اين جوان نيرومند، انرژى خود را در راه خدا مصرف مى كرد، چه قدر شايسته مدح و تمجيد بود! حضرت فرمود: اين سخن را نگوييد! اگر اين جوان براى تاءمين معاش مى كوشد، انگيزه او بى نيازى از ديگران است ، او در راه خدا قدم برداشته ، و اگر هدف او پذيرايى از پدر و مادر ناتوان خود مى باشد، باز هم در راه خدا كار مى كند و اگر مقصود او سر و سامان دادن به خانواده و فرزندانش باشد، او به راه خدا رفته و انگيزه مقدسى دارد.(88)
توسعه در امر معاش
بر پدر مسلمان لازم است علاوه بر اين كه از راه حلال ، معاش خانواده اش را تاءمين كند، در صورت امكان به فرزندانش سخت نگيرد و در معاش آنان توسعه دهد و تاءثير اين امر را در تربيت صحيح فرزندان منظور نمايد.
امام صادق عليه السلام ضمن شمارش وظايف پدر نسبت به خانواده اش مى فرمايد: هر ميوه اى كه همه مردم از آن مى خورند، لازم است يك شخص مسلمان به خانواده اش تهيه كند و خوراكى هايى كه مخصوص ايام عيد است و در غير ايام عيد به آن ها نمى رساند در روزهاى شادى و عيد به آنان برساند.(89)
10 ايجاد فضاى پر نشاط
يكى از مهم ترين نيازهاى كودكان در راه رشد و تربيت صحيح ، داشتن فضايى شاد، پر نشاط و صميمى است و پدر و مادران مسئول بر خود لازم مى دانند كه فرزندان خود را از داشتن چنين حقى محروم نكنند. گشاده روئى ، حسن خلق و شوخى هاى سالم و فرح بخش مى توانند در ايجاد چنين فضائى در محيط خانواده ثمر بخش باشد.
والدين دلسوز هيچ گاه غم و اندوه خود را به فرزندانشان تحميل نمى كنند و فضاى شاد و پر نشاط خانواده را مكدر و ناگوار نمى سازند.
آنان حزن و اندوه خود را در دل نگه داشته و در سيمايشان گشاده روئى و بشاشت را نمايان مى سازند. مؤ من كسى است كه شادى در چهره و اندوهش در دل باشد.(90)
امام صادق عليه السلام خوشرفتارى را يكى از علامات كمال ايمان شمرده است . (91)
فضل ابن ابى قره مى گويد: امام صادق عليه السلام فرمود:ما من مؤ من الا و فيه دعابة ، قلت : و ما الدعابة ؟ قال : المزاح (92) مؤ منى نيست كه در وجود او خوش طبعى نباشد. پيشواى ششم نيز افرادى را كه در ميان جمع ، ديگران را با شوخى و خوش طبعى شاد مى كنند، بدون اين كه گناهى مرتكب شوند و عفت كلام را از ميان ببرند، دوستان خداوند مى داند و مى فرمايد:ان الله يحب المداعب فى الجماعة بلا رفث ؛(93)
خداوند كسانى را دوست دارد كه در ميان مسلمانان شوخى و خوش طبعى مى كنند بدون اين كه كلمات زشت و ناروا به زبان بياورند.
11 توجه به بازى كودكان
بازى و تفريح يكى از نيازهاى ايام طفوليت است . بازى حس كنجكاوى و قواى باطنى كودك را شكوفا مى كند و باعث خلاقيت و پرورش جسمى و روحى او مى شود. والدين مى توانند با همبازى شدن با كودك ، گذشته از اينكه روحيه خود باورى و عزت نفس را در او تقويت مى كنند به آموزش غير مستقيم وى بپردازند. كودكان از بازى و ورزش لذت برده و براى ابراز احساسات خويش فرصت مى يابند. به اين جهت به بازى كودكان در سيره اهل بيت عليهم السلام توجه ويژه اى مبذول شده است : روزى در سر راه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله عده اى كودك با خاك بازى مى كردند، برخى از اصحاب آن حضرت خواستند كه از بازى آنان جلوگيرى نمايند، رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: دعهم فان التراب ربيع الصبيان ؛ بگذاريد بازى كنند زيرا خاك مايه شكوفايى بچه هاست .
ابو رافع مى گويد: در مدينه گاهى من با امام حسين عليه السلام كه كودكى بيش نبود بازى مى كردم ، به اين ترتيب كه سنگهاى مخصوصى را انتخاب نموده و به داخل حفره هائى نشانه روى مى كرديم و در صورت برنده شدن مى بايستى فرد برنده بر دوش ‍ ديگرى سوار مى شد. هرگاه من برنده مى شدم و مى خواستم بر دوش او سوار شوم امام حسين عليه السلام مى گفت :اتركب ظهرا حمله رسول الله صلى الله عليه و آله ؛آيا مى خواهى بر دوش كسى سوار شوى كه رسول الله او را بر دوش خود حمل مى كرد؟ من از سوارى منصرف مى شدم و هرگاه او به هدف مى زد، من از سوارى دادن سرباز مى زدم و مى گفتم : من هم مثل تو سوارى نمى دهم . امام حسين عليه السلام مى فرمود:اما ترضى ان تحمل بدنا حمله رسول الله (94) آيا راضى نيستى بدنى را به دوش بكشى كه رسول الله آن را بر دوش خود حمل كرده است ؟! و من با كمال ميل او را بر دوش خود گذاشته و سوارى مى دادم .
زبان كودكى
نبى اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: بر پدر و مادران لازم است كه دنياى كودكان را درك نمايند و در ارتباط با آنان رفتارى كودك پسند پيشه كنند.(95)
چون كه با كودك سرو كارت فتاد

پس زبان كودكى بايد گشاد

اميرالمؤ منين عليه السلام نيز به والدين مسئول توصيه فرمود: من كان له ولد صبا؛(96) هر كس كودكى دارد بايد با او با زبان كودكى رفتار كند.
بازى تا كى ؟
لازم به ياد آورى است كه بازى تا حدودى و در سال هاى كودكى براى فرزندان لازم است . چنان كه امام صادق عليه السلام مى فرمايد:دع ابنك يلعب سبع سنين (97) بگذار فرزندت تا هفت سالگى بازى كند. ولى اگر در اين عمل افراط شود در سنين بالاتر همچنان يك جوان مسلمان بيشترين اوقات خود را به بازى و سرگرمى بگذارند از مسير سعادت و رستگارى فاصله خواهد گرفت . امير مؤ منان على عليه السلام فرمود: لا يفلح من وله باللعب ؛(98) كسى كه عاشق بازى كردن باشد، خوشبخت و رستگار نخواهد شد. معمولا چنين افرادى از جاده عقلانيت و تفكر و انديشه به دور مى مانند.
آن حضرت در گفتار ديگرى به اين نكته تاءكيد فرمود: لا يثوب العقل مع اللعب ؛(99) تفكر و تعقل با بازى و سرگرمى جمع نمى شود.
بنابراين كسانى كه بعد از سنين كودكى همچنان به بازى و سرگرمى مشغول باشند و با حرص و ولع آن را دنبال كنند نتيجه اى جز محروميت از نيروى عقل و آثار پربار آن به دست نخواهند آورد.
12 هديه دادن
هديه دادن علاوه بر اين كه عشق و محبت هديه شونده را به انسان زياد مى كند و موجب استحكام ارتباط قلبى مى شود، نشانه احترام به شخصيت طرف مقابل است و هديه شونده از اينكه مورد توجه و عنايت قرار گرفته احساس لذت و نشاط مى كند و به اين وسيله عزت نفس و روحيه خود اتكائى در او تقويت مى گردد.
در اين مورد روايات زيادى در متون دينى و فقهى آمده است . والدين براى تقويت ارتباط صميمانه با فرزندان و مخاطبين خويش ‍ مى توانند با اهداى هديه مناسبى در وجود آنان نفوذ كرده و خصال ستوده و نيكى ها را در آنان ايجاد كنند، و به اين وسيله كرامت و بزرگوارى و ايجاد روابط اجتماعى را به آنان بياموزند. پيامبر صلى الله عليه و آله اسلام فرمود:
اگر مردى وارد بازار شود و تحفه اى براى اعضاى خانواده اش بخرد، اجر و پاداش او برابر با كسى است كه نيازمندان واقعى احسان نمايد. و بهتر است كه در دادن هديه فرزندان دختر را مقدم بدارد زيرا هر كس دختر خود را خوشحال نمايد همانند اين است كه يك انسان ارزشمندى را از بند رهانيده است و هر كس به پسرش چشم روشنى داده و او را شاد كند در رديف بهشتيان خواهد بود.(100)
هديه دلها را پر از صفا و صميميت كرده و غبار كدورت را از دلها مى زدايد. به ويژه آنكه تقديم هديه در مناسبتهاى خاصى باشد كه خاطرات خوش آن روز با شادمانى تحفه عجين گرديده و تاثير نشاط آور آنرا چندين برابر مى كند و براى فرزندان خاطراتى ماندگار و هميشگى مى شود.
به همين خاطر براى روزهاى شاد و عيدها، دستورات مخصوصى از طرف پيشوايان دينى رسيده است . هم چنان كه قبلا اشاره شد پيشواى ششم عليه السلام در مورد وظايف پدر فرمود: هر ميوه اى كه همه از آن مى خورند، شايسته است كه به اعضاى خانواده اش بخوراند و خوراكى هائى كه مخصوص ايام عيد است و در غير ايام عيد به آنان نمى رساند، در روزهاى شادى و عيد به آنان برساند.(101) البته لازم است كه بدانيم كه تاءثير و لذت هديه و بخشش به فرزندان زمانى بيشتر مى شود كه بدون درخواست قبلى انجام گيرد، تا ضمن حفظ شخصيت و كرامت فرزند، روحيه خود باورى و اعتماد به نفس آنان تقويت شود. به همين جهت امام مجتبى عليه السلام فرمود: كرامت و بزرگوارى آن است كه قبل از درخواست به كسى هديه دهى .(102)
13 پرهيز از توقعات بى جا
برخى از والدين ناآگاه كودكان خود را همانند يك فرد بزرگ تلقى كرده و انتظارات مهمى از او دارند. اين افراد بى تجربه كودك را در مقابل انجام ندادن كارى كه در حد قدرت او نيست مؤ اخذه كرده و گاهى تنبيه مى كنند. آنان فكر نمى كنند كه يك كودك را بايد از افق ديد او نگاه كرد نه از منظر خودشان . تمايلات ، حالات و دنياى كودكان و نوجوانان ديدگاهى نسبت به خود آنان را مى طلبد، كه والدين برتر به آنان توجه كرده و آن را در معاشرت با كودكان مد نظر قرار مى دهند. كودك مثل بزرگ ترها هنوز معناى تعهد، انجام وظيفه و مسئوليت را درك نمى كند. بايد به دنياى آنان وارد شد و كارهاى سخت و مشقت بار و بازخواست رسمى را از آنان توقع نكرد.
از امام صادق عليه السلام پرسيدند: چه گونه مى شود والدين فرزندان خود را در نيكى و صله رحم به پدر و مادرشان يارى كنند؟ امام فرمود: به فرزندان كارهاى آسان بدهند و آنان را به كارهاى مشكل وادار نكنند و به رنج و زحمتشان نيندازند و بر آنان ستم ننمايند و به آنان دروغ نگويند و بدانند اگر مرتكب اعمالى شوند كه فرزندشان به مرحله عاق والدين و قطع صله رحم برسند، آنان را به مرز كفر مى رسانند.(103)
چنين پدر و مادرى با اعمال نسنجيده و انتظارات نا به جا، نه تنها فرزندان خود را به راه صحيح هدايت نكرده اند، بلكه آنان را به سوى انحراف و لغزش سوق داده اند.
يونس بن رباط مى گويد: از امام صادق عليه السلام شنيدم كه فرمود: رسول خدا فرموده است : خدا رحمت كند كسى را كه در نيكى ، به فرزند خود وى را يارى مى رساند. يونس از امام پرسيد: چگونه مى توان به فرزندان يارى كرد؟ امام ششم عليه السلام فرمود: كارهاى آسان و راحت را از او بپذيرد و از محول كردن كارهاى سخت و سنگين به وى اجتناب كند، او را با القاب زشت مخاطب قرار ندهد و او را سفيه و نادان و احمق نداند.(104)
چشم پوشى از خطاى فرزندان
داود زربى از دست فرزندش كه به وى ضرر مالى زده بود به امام كاظم عليه السلام شكايت برد. امام عليه السلام فرمود: با فرزندت مدارا كن و از خطايش چشم بپوش ، مبلغ صدر هزار درهم در مقابل نعمت فرزند، كه خدا برايت ارزانى داشته چيزى نيست .
والدين مهربان معمولا سعى مى كنند از فرزندان خود توقعات بى جا و بى مورد نداشته باشند و به خاطر لغزش ها و خطاها و نوجوانان از آنان انتقاد نكنند. آنان عادت ندارند از فرزندانشان خرده گيرى نموده و دائم بچه هايشان را سرزنش كنند. در اين مورد خوب است زمزمه هاى عاطفه انگيز پدرى را در كنار بستر كودك معصومش با هم بخوانيم :
زمزمه هاى پدر
پسر جان گوش كن : اين ها را وقتى مى گويم كه تو خوابى . زبر گونه ات چين خورده است و حلقه اى از موهاى طلائيت به پيشانى عرق كرده ات چسبيده است . دزدكى به اتاق خوابت آمده ام . همين چند دقيقه پيش بود كه در كتابخانه نشسته بودم و داشتم روزنامه مى خواندم كه موج سهمگين پشيمانى مرا با خود برد و با احساس گناه ، كنار بسترت آمدم .
پسر جان ! چيزهائى هستند كه من درباره شان فكر كرده ام . من با تو كج خلقى كرده ام . موقعى كه لباس مى پوشيدى كه به مدرسه بروى سرزنشت مى كردم ، چون صورتت را به جاى اين كه بشويى ، با حوله مرطوب پاك مى كردى . از تو كار شلاقى كشيدم ، چون كفش ‍ هايت را تميز نكرده بودى . موقعى كه وسايلت را كف اتاق انداختى ، با عصبانيت سرت داد كشيدم . موقع صبحانه خوردن هم ايراد كارهايت را پيدا كردم . تو چيزها را ريختى . دهانت را پر از غذا كردى . آرنج هايت را به ميز تكيه دادى . زياد كره روى نانت ماليدى ، و موقعى كه سراغ بازيت مى رفتى و من راه افتاده بودم كه به قطار برسم ، برايم دست تكان دادى و فرياد زدى : خداحافظ بابا! و من اخم كردم و در جوابت گفتم : قوز نكن ! بعد دوباره همه اين ماجراها تا غروب ادامه پيدا كرد. موقعى كه آن طرف جاده بودم ، جاسوسيت را كردم و ديدم زانو زده اى و دارى با سنگ مرمرها بازى مى كنى . جوراب هايت سوراخ شده بودند جلوى روى دوستانت تحقيرت كردم و خودم جلو افتادم و وادارت كردم پشت سرم تا خانه بيايى و جوراب ها گران بودند و اگر خودت مجبور بودى آن ها را بخرى ، حتما بيشتر مراقبت مى كردى ! فكرش را بكن پسر! پدر باشى و اين جور فكرها به سرت بزند! يادت مى آيد يك كمى بعد توى كتابخانه نشسته بودم و داشتم روزنامه مى خواندم كه تو با كم رويى و نگاهى كم و بيش رنجيده آمدى ؟ وقتى از بالاى روزنامه نگاهت كردم و معلوم بود كه حوصله ام از بى موقع مزاحم شدنت سر رفته است ، تو ترديد كردى و همان جا كنار در ايستادى . من نق زدم : چى مى خواى اين وقت شب !
تو هيچ نگفتى ، فقط با يورشى طوفانى به طرفم دويدى ، دست هايت را دور گردنم انداختى ، مرا بوسيدى و دست هاى كوچولويت را با عاطفه اى كه خداوند در قلب تو شكوفا كرده بود و حتى غفلت و جهل هم نمى توانست ناديده اش بگيرد، مرا محكم در بر گرفتند. و بعد تو رفته بودى و صداى تاپ تاپ پاهايت از پله مى آمد.
خب پسر جان ! خيلى نگذشت كه روزنامه از دستم ليز خورد. ترس هولناك و آزار دهنده اى بر من چيره شد. عادت داشت با من چه مى كرد. عادت خرده گيرى ، عادت سرزنش كردن . اين پاداش من به تو بود كه كه پسر بودى . اين كارها به خاطر اين نبود كه دوستت نداشتم ، به خاطر اين بود كه از يك كودك ، بيش از حد انتظار داشتم . داشتم تو را با متر سن خودم اندازه مى گرفتم .
در شخصيت تو چيزهاى خوب و نازنين و حقيقى ، فراوان بودند. قلب كوچك تو به اندازه سحر بود كه از بالاى كوه ها سر بر مى آورد. اين را با حركت خود انگيخته ات نشان دادى . تو امشب براى خداحافظى به طرفم دويدى و مرا بوسيدى . پسر جان ! امشب ديگر هيچ چيز برايم اهميت ندارد. من در تاريكى به اتاقت آمده ام و شرمسار در كنار تخت زانو زده ام !
جبران عاجزانه اى است . مى دانم كه اگر اين ها را به تو مى گفتم متوجه نمى شدى . ولى از فردا يك باباى واقعى خواهم بود! با تو صميمى خواهم بود و وقتى رنج مى برى ، رنج خواهم برد و وقتى مى خندى خواهم خنديد. موقعى كه مى خواهم از سر بى حوصلگى حرف بزنم ، زبانم را گاز مى گيرم و مثل يك عبادت دينى دائما با خودم تكرار خواهم كرد: او كه پسر بچه اى بيش نيست ، يك پسر بچه كوچولو!
متاءسفم كه تو را در ذهنم يك مرد تصور كرده بودم . حالا كه تو را مى بينم كه مچاله و خسته توى تختت خوابيده اى ، مى فهمم كه هنوز يك نوزادى . ديروز در آغوش مادرت بودى و سرت روى شانه او بود.
مى دانم كه خيلى خواسته ام خيلى زياد.(105)
14 بهداشت و سلامتى
در آموزه هاى تربيتى اسلام همان طور كه به مسائل معنوى و روانى فرزندان توجه شده ، به مسائل بهداشت تن و سلامتى او نيز اهميت داده شده است . امام رضا عليه السلام فرمود:
كودكان را تميز و پاكيزه نگه داريد و چرك و چربى را از تن آنان بزدائيد زيرا شيطان بوى چرك را احساس كرده و به سراغ آنان مى آيد و اگر خواب باشند دچار ترس و وحشت مى شوند.(106)
پيشوايان معصوم عليهم السلام در توصيه هاى خود به ختنه كردن فرزندان كه فوائد مهم بهداشتى دارد اشاره كرده اند. امام صادق عليه السلام فرمود: فرزانتان را در هفتمين روز ولايت ختنه كنيد، زيرا كه اين عمل در پاكيزگى و سلامت جسمانى كودك نقشى به سزا دارد.(107) امام رضا عليه السلام در گفتار ديگرى اهميت سلامتى را مد نظر قرار داده و فرمود: همسران باردارتان را كند دهيد، كه اگر فرزند آن ها پسر باشد، پاكيزه قلب و دانشمند و شجاع خواهد شد و اگر دختر باشد، خوش اخلاق و زيبا مى شود توجه شوهر آينده اش قرار خواهد گرفت .(108)
گفتنى است كه اين نوع خوراكى ها علت تامه پديد آمدن اين صفات نيست بلكه عوامل ديگرى نيز در اين مورد دخالت دارند. امام هشتم عليه السلام در سخن ديگرى به نقل از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
فرزندانتان را در روز هفتم ختنه كنيد، زيرا اين عمل باعث پاكى بيشتر و رشد سريع تر آنان مى شود.(109) امام رضا عليه السلام در مورد سلامتى جسم و تقويت نيروى جسمانى فرزندانش نيز عملا تلاش مى كرد. يحيى صنعانى مى گويد: در منا به محضر امام رضا عليه السلام وارد شدم ، ديدم كه فرزندش حضرت جواد عليه السلام را در دامان خود نشانده و به او موز مى خوراند.(110)
شير مادر
يكى از مهم ترين نكاتى كه در اين جا لازم است به آن اشاره شود و از بينش عميق و آموزه هاى پيشرفته و كار آمد فرهنگ تربيتى اسلام ريشه مى گيرد توجه به مسئله شير مادر است . در قرآن كريم و روايات متعددى اين مسئله مورد تاءكيد قرار گرفته و لزوم شير مادر براى تغذيه كوك و چگونگى آن در آن ها بيان شده است . امروزه بعد از چهارده قرن تجربه هاى علمى و نظريات جديد روى آن تاءكيد مى كنند. خداوند متعال در قرآن كريم با اشاره به اهميت شير مادر در رشد جسمانى و روانى ، فرزندان را به نيكى و تشكر از والدين سفارش مى كند:و وصينا الانسان بوالديه حملته امه وهنا على وهن و فصله فى عامين (111) و ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش كرديم ؛ مادرش او را با ناتوانى حمل كرد (به هنگام باردارى هر روز رنج و ناراحتى تازه اى را متحمل مى شد)، و دوران شير خوارگى او در دو سال پايان مى يابد. و در سوره احقاف فرمود:و وصينا الانسان بوالديه احسانا حملته امه كرها و وضعته كرها و حمله و فصله ثلاثون شهرا(112) ما به انسان توصيه كرديم كه به پدر و مادرش نيكى كند، مادرش او را با ناراحتى حمل مى كند و با ناراحتى بر زمين مى گذارد؛ و دوران حمل و از شير بازگرفتنش سى ماه است .
على عليه السلام شير مادر را از همه شيرها مفيدترين و مبارك ترين شير براى اطفال مى داند و مى فرمايد:ما من لبن رضع به الصبى اءعظم بركة عليه من لبن اءمه (113) هيچ شيرى براى كودكان مبارك تر از شير مادر نيست . بلى مادر نه تنها با شير خود فرزندش را تغذيه جسمانى مى كند، بلكه به همراه آن عواطف ، احساسات ، اعتقادات و حالات روحى و روانى خود را به طفل منتقل مى نمايد. به همين جهت مى گويند: هنگامى كه مادر كودك را بغل مى كند و به او شير مى دهد صداى قلب مادر، آهنگ موزونى است كه به كودك آرامش مى دهد.
امام صادق عليه السلام با اشاره به حداقل مدت شير خوارگى كودكان فرمود: بر مادران لازم است كه بيست و يك ماه فرزندان خود را شير دهند، هر چه اين مدت كم شود از حق كودك كم شده و يكى از مهم ترين حقوق وى رعايت نشده است .(114)
تاءثير شير مادر
حضرت على عليه السلام در مورد تاءثير شير مادر در حالات روحى كودك ، فرمود: در انتخاب دايه براى فرزندان كوشش و دقت كنيد همچنان كه در انتخاب همسر دقت مى كنيد زيرا شير مادر طبيعت كودك را تغيير مى دهد.(115)
در اين زمينه مى نويسند: هنگامى كه در آخرين روزهاى زندگى علامه بزرگوار شهيد، شيخ فضل الله نورى ، از وى در مورد افكار و تلاش هاى ضد دينى فرزندش سؤ ال كردند. وى علت اين امر را اين گونه بيان داشت : اين پسر وقتى كه در نجف به دنيا آمد، مادرش ‍ شير نداشت ، از اين رو مجبور شديم كه براى شير دادن او دايه اى پيدا كنيم . پس از اين مدت كوتاهى كه اين پسر از شير آن دايه تغذيه نموده ناگهان متوجه شديم كه آن دايه ، زنى به مبالات و بى عفت بوده و كينه ديرينه اى از امير مؤ منان على عليه السلام به دل دارد. از همان وقت دريافتيم كه سعادتمند شدن اين پسر، آسان نخواهد بود.
در فرهنگ انسان ساز اسلام علاوه بر تاءكيد به عوامل مادى سلامتى ، به عوامل معنوى سلامتى مانند صدقه و عقيقه نيز توجه خاصى شده است . امام رضا عليه السلام در بخشى از مطالبى كه براى ماءمون مرقوم فرموده ، آمده است : عقيقه براى پسر و دختر، نام گذارى مناسب ، تراشيدن موهاى سر نوزاد در روز هفتم و معادل وزن موها طلا و يا نقره صدقه دادن لازم است و هم چنين ختنه پسر بچه ها، امرى واجب است .(116)
15 ضرورت تربيت معنوى
در انديشه اهل بيت عليهم السلام علاوه بر آموزش آداب و رفتارهاى اجتماعى و اخلاقى ، بايد فرزندان را با نكات معنوى و تربيت دينى آشنا نمود. لازم است والدين اين وظيفه خطير خود را از همان روزهاى تولد به انجام برسانند. نواى دلنشين توحيد اولين آموزه هاى دينى است كه روح كودك را طراوت مى بخشد و او را به سوى دين و معنويت سوق مى دهد. زمزمه جملات روح نواز اذان و اقامه به گوش نوزاد از زيباترين و مؤ ثرترين آموزشهاى رهبر عاليقدر اسلام به پيروان خود مى باشد. امام صادق عليه السلام فرمود: هنگامى كه حسين عليه السلام به دنيا آمد، رسول خدا صلى الله عليه و آله ، آن نوزاد مبارك را در آغوش گرفت و در گوش ‍ راستش نواى توحيدى اذان را زمزمه كرد و گوش چپش را با نغمه دلنواز اقامه آشنا نمود. در روز هفتم ولادت ، پيامبر صلى الله عليه و آله دستور داد سر آن نوزاد را تراشيده و هم وزن موى سرش نقره صدقه دادند و گوسفندى براى او عقيقه نموده ، ران آن را به قابله فرستادند، و سر نوزاد را با عطر خلوق معطر نمود.(117) با رشد جسمانى كودك لازم است ، آموزشهاى دينى نسبت به فهم و درك آنان ، گذشته از اين كه فرزندان را با مبداء حقيقى جهان آفرينش مرتبط مى سازد، در آنان روحيه اعتماد به نفس و نيروى استقامت و پايدارى در مقابل مشكلات كمر شكن زندگى نيز ايجاد خواهد كرد. در اين راستا امام باقر عليه السلام به فرزندش مى فرمايد: فرزندم ! هرگاه خداوند به تو نعمتى ارزانى داشت بگو: الحمدلله و هرگاه امرى و حادثه اى تو را غمگين و ناراحت نمود بگو: لا حول و لا قوة الا بالله و زمانى كه احساس نمودى روزى تو به كندى و سختى مى رسد، بگو: استغفرالله .
امام صادق عليه السلام زمان شروع تربيت دينى و آموزش احكام شرعى را از 7 سالگى مى داند و مى فرمايد: در هفت سالگى بر والدين لازم است حلال حرام را به كودكان بياموزند.(118)
آرى ، فرزندان در آستانه نوجوانى و دوران بلوغ تمايل به مذهب پيدا كرده و زمينه اى مساعد براى آموزش احكام و اعتقادات دينى دارند.
فرزندان آخر الزمان
روزى حضرت رسول صلى الله عليه و آله نگاهش به بعضى از كودكان افتاد، آن گاه فرمود:ويل لا طفال آخر الزمان من آبائهم فقيل يا رسول الله من آبائهم المشركين فقال لا من آبائهم المؤ منين لا يعلمونهم شيئا من الفرائض و اذا تعلموا اءولادهم منعوهم و رضوا عنهم بعرض يسير من الدنيا فاءنا منهم برى ء و هم منى براء(119) واى به فرزندان آخر الزمان (بى توجهى ) پدرانشان ! گفتند: يا رسول الله ! از طرف پدران كافر؟! فرمود: نه ، بلكه از طرف والدين مؤ من آنان ؛ كه واجبات احكام دينشان را به آنان ياد نمى دهند و هرگاه فرزندانشان به تعليم دين بپردازند مانع مى شوند و اين گونه والدين به مبلغ اندكى از متاع دنيا راضى مى شوند كه فرزندانشان براى آنان كسب مى كنند. من از آنان بيزارم و آنان از من .
حضرت موسى بن جعفر عليه السلام فرمود:فمروا صبيانكم بالصلاة اذا كانوا بنى سبع سنين (120) فرزندان خود را در هفت سالگى به خواندن نماز وادار كنيد.
16 توجه به خواسته ها
يكى از شيوه هاى تقويت عزت نفس در كودكان و نوجوانان مشورت كردن با آنهاست . هرگاه شخصى مورد مشورت قرار بگيرد از اينكه مورد توجه قرار گرفته و نوع تفكر و انديشه هايش براى ديگران مفيد است احساس فرح و شادى مى كند، البته در موارد بسيارى ممكن است مشورت كننده از نظرات او بهره و استفاده نمايد. اصولا از منظر فرهنگ و حيانى اسلام نوجوانانى كه به حد بلوغ مى رسند به عنوان وزير و مشاور پدر و مادر محسوب مى شوند و نه تنها خواسته ها و انديشه هاى آنان را بايد مورد توجه قرار داد بلكه از نظرات مفيد و سازنده آنان بايد بهره گرفت . حضرت محمد صلى الله عليه و آله در گفتارى خردمندانه به اين حقيقت تصريح كرده و فرمود:الولد سيد سبع سنين و عبد سبع سنين و وزير سبع سنين (121) فرزند تا هفت سالگى آقا و سرور شما است و در هفت سال دوم بنده و مطيع شما است و در هفت سال سوم وزير و معاون است . آن رهبر آسمانى در سخنى ديگر وظايف والدين در اين زمينه را چنين مشخص فرمود: بگذار فرزندت تا هفت سالگى بازى كند و هفت سال بعد در تاءديب و تربيت او بكوش و در هفت سال ديگر او را مشاور خود قرار ده .(122)
بر اساس اين مطالب توجه به خواسته ها و انديشه هاى فرزندان نوجوان و جوان امرى لازم و ضرورى براى پدر و مادر مى باشد.
امام حسن مجتبى عليه السلام ضمن توصيه به اين كار ستوده ، در موارد مختلف با فرزندانش مشورت و به اين طريق شخصيت آنان را پرورش داده و عزت نفس را در وجود آنان تقويت مى كرد. روزى معاوية بن خديج به عنوان خواستگار به منزل آن حضرت آمد، حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام به او فرمود: انا قوم لا نزوج نسانا حتى نستاء مرهن ؛(123) ما قومى هستيم كه بدون نظر خواهى و مشورت با آنان ، شوهر نمى دهيم .
همچون روزى حسن مثنى فرزند امام مجتبى عليه السلام از يكى از دختران امام حسين عليه السلام خواستگارى كرد و آن حضرت به او فرمود: اختر يا بنى احبهما اليك ؛ هر كدام را بيشتر دوست دارى انتخاب نما.
روزى عبد الله ابن ابى يعفور به امام صادق عليه السلام عرض كرد: من براى ازداوج خويش دخترى را انتخاب كرده ام ، اما پدر و مادرم فرد ديگرى را به من پيشنهاد مى كنند. امام فرمود: با آن كسى كه خودت مى خواهى ازدواج كن .
البته از برخى روايات بر مى آيد كه جوانان عزيز نيز نبايد از مشورت و صلاحديد بزرگان به ويژه ، والدين خود را مستغنى بدانند و در اين مورد فقهاى بزرگوار فتاوائى نيز دارند.
17 تقويت ارتباط كلامى
عموم مردم به ويژه كودكان و نوجوانان به ارتباط كلامى بسيار حساس هستند. لحن و صورت والدين ، مربيان و مبلغان در ارتباط كلامى بايد داراى بار عاطفى و مثبت باشد، آنان مى توانند با سخنان نرم ، نيكو، محبت آميز از مشكلات روحى و ناهنجارى هاى كودكان و نوجوانان بكاهند و رنج هاى درونى آنان را آرامش بخشند. بسيارى از تند خوئى ها، خشونت ها، لجبازى ها زورگوئى ها، بدبينى ها، افسردگى ها، گوشه گيرى ها، نااميدى ها را مى توان با ارتباط كلامى صحيح و نيكو حل نمود.
در اين جا نمونه هائى از ارتباط كلامى سرور و سالار آزادگان حضرت امام حسين عليه السلام با فرزندان و يارانش را در حساس ترين روزهاى زندگى مى خوانيم :
اول در هنگام گفتگو با دخترش سكينه براى تسكين آلام روحى وى ، چنين فرمود:يا نور عينى ! كيف لا يستسلم للموت من لا ناصر له و لا معين (124) اى نور چشم من ! چگونه تسليم مرگ نباشد كسى كه ياورى ندارد.
دوم آن گاه كه امام حسين عليه السلام برادرش حضرت عباس عليه السلام را مى فرستاد تا از علت حركت سپاه دشمن خبرى آورد علاقه قلبى خويش را به او چنين ابراز داشت : يا عباس ! اركب بنفسى انت يا اخى حتى تلقاهم فتقول لهم : مالكم ؟ و ما بدالكم ؟ و تساءلهم عماجاء بهم ؟(125)
برادرم عباس ! جانم به فدايت ! سوار شو و به نزد اينان برو و بگو شما را چه شده ؟ و چه مى خواهيد و از سبب آمدن سپاه و تحرك آنان سؤ ال كن !
سوم هنگامى كه قاسم عليه السلام در شب عاشورا از شهادت خويش سؤ ال كرد، امام حسين عليه السلام او را چنين خطاب نمود:اى و الله فداك عمك انك لا حد من يقتل من الرجال معى (126) آرى عموميت فداى تو! به خدا سوگند تو هم در رديف ياران شهيد من خواهى بود.
چهارم امام حسين عليه السلام در موقع خداحافظى با خواهران و فرزندان امام سجاد عليه السلام را به آغوش كشيده و با اين كلمات دلنشين او را دلدارى داد:يا ولدى انت اطيب ذريتى و افضل عترتى و انت خليفتى على هولاء العيال و الاطفال (127) پسرم ! تو پاكيزه ترين فرزندان من هستى و بهترين خاندان من مى باشى و تو از طرف من سرپرست اين زنان و كودكان خواهى بود.
سخنان محبت آميز، دلربا و داراى بار عاطفى مثبت تا عمق جان مخاطب تاءثير مى گذارد و با ايجاد محبت بيشتر در قلب وى او را به سوى گوينده جذب مى كند. پدر و مادرى كه در به كارگيرى الفاظ و عبارات خود، كمال ادب و عفت را رعايت مى كنند، در منظر فرزندان عزيز و مكرم بوده و ديگران نيز به آنان به ديده احترام مى نگرند. در حقيقت رعايت ادب ، عفت و داشتن صميمت در گفتار ناشى از كرامت نفس گوينده است و در تحكيم روابط گوينده و مخاطب تاءثير فراوان دارد و گاهى مشكلات روحى فرزندان ، از قبيل تند خوئى ، زورگويى ، بدبينى ، افسردگى و عقده حقارت را همين كلمات مهرآميز درمان مى كند. براى همين والدين شايسته خود را موظف مى دانند كه در روابط خود با فرزندان از عباراتى روح نواز و دلنشين استفاده كنند و اين كلام گهربار حضرت رسول صلى الله عليه و آله را هميشه در مقابل چشمان خود احساس مى كنند كه :من اءكرم اءخاه المسلم بكمة يلطفه بها و فرج عنه كربته لم يزل فى ظل الله الممدود عليه الرحمة ما كان فى ذلك (128) كسى كه برادر (و خواهر) مسلمان خود را با كلمه اى مهرآميز تكريم نمايد و غم را از دل او بزدايد، در سايه بلند (لطف ) خدا مى باشد و تا اين صفت پسنديده در او باشد، همواره رحمت الهى با او خواهد بود.
سلام دادن به فرزندان
سلام دادن از بهترين آموزه هاى دين مبين اسلام است . سلام يك نوع آغاز ارتباط اجتماعى است . عمل به اين شيوه قرآنى كرامت نفس را در فرزندان تقويت مى كند.
خداوند متعال در قرآن كريم ، به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله دستور مى دهد كه به اهل ايمان سلام كند:و اذا جاءك الذين يؤ منون بآياتنا فقل سلام عليكم (129) هرگاه كسانى كه به آيات ما ايمان دارند به نزد تو آيند به آن ها بگو: سلام بر شما! به همين خاطر امام مجتبى عليه السلام در مورد اهميت سلام كردن فرمود: من بداء بالكام قبل السلام فلا تجيبوه ؛(130) هر كس قبل از سلام كردن به سخن آغاز كند او را جواب ندهيد. و امام حسين عليه السلام فرمود:للسلام سبعون الحسنه ، تسع و ستون للمبتدى ، و واحدة للراد(131) سلام گفتن هفتاد حسنه دارد، شصت و نه حسنه آن براى سلام دهنده و يك حسنه براى پاسخ دهنده مى باشد. اين دو گفتار زيبا در تربيت فرزندان و نوجوانان اهميت خاصى دارد. زيرا كودك و نوجوانى كه به او سلام شود شايستگى خود را باور مى كند و در نتيجه با اين روش خلاقيت هاى او را مى توان به فعليت رساند، و در راه صحيح هدايت نمود. همچنانكه كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در اين مورد با اهتمام خاصى فرمود:خمس ‍ لست بتاركهن حتى الممات ... و تسليمى على الصبيان لتكون سنة من بعدى (132) پنج چيز را تا لحظه مرگ ترك نمى كنم ... يكى از آنها سلام دادن به كودكان است ، تا بعد از من يك رسم رايج بشود. سلام دادن بايد با بانگى رسا و آهنگى خوش و دلنشين ادا شود. امام حسن مجتبى عليه السلام فرمود: مروت و جوانمردى آنستكه مرد دين خود را حفظ كرده و نفسش ‍ را از پليدى ها دور نگه دارد و حقوقى را كه بر گردن اوست ادا كند و با بانگ رسا و دلپذير سلام گويد.(133) چرا كه سلام گفتن با بانگ رسا و آهنگى دلنشين از عادات پسنديده بندگان برگزيده الهى است .
مولاى حق جويان على عليه السلام فرمود:
سنة الاخيار لين الكلام و افشاء السلام (134) شيوه انسان هاى برگزيده الهى آرام سخن گفتن و واضح سلام كردن است .
آن حضرت در سخن ديگرى به نقش سلام در جذب دل ها فرمود:
عود لسانك لين الكلام و بذل السلام يكثر محبوك و يقل مغضوك (135) زبانت را به گفتار نرم و سلام گفتن عادت بده تا دوستانت زياد و دشمنانت به حداقل برسد.
يكى از آثار تربيتى سلام گفتن ايجاد ارتباط آسان با مخاطب و تسهيل ارتباط اجتماعى است . على عليه السلام اين حقيقت را چنين بيان مى دارد: لكل داخل دهشة فابدؤ ا بالسلام ؛(136) براى هر تازه واردى نوعى بهت و حيرت و سرگشتگى وجود دارد ارتباط خود را با سلام كردن بر وى آغاز كنيد (تا حيرت او از ميان برود)
از منظر على عليه السلام حتى به گناهكار نيز سلام دادن ، پسنديده و تاءثير گذار است . امام حسين عليه السلام مى فرمايد: ابن كوا از پدرم على عليه السلام پرسيد: اى امير مؤ منان ! آيا بر گنهكاران نيز سلام مى دهى ؟ على عليه السلام فرمود: خدا او را اهل توحيد مى داند آيا تو او را اهل سلام (137)
نمى دانى ؟!
با توجه به اين نكته پدر و مادر نبايد كودكان خطاكار را از خود برانند و ارتباط خود را با وى قطع كنند. بلكه لازم است ارتباط خودشان را با وى تقويت كنند.
18 پرورش استعدادهاى فرزندان
مهم ترين امتياز انسان از ساير موجودات جهان ، قابليت رشد و استعداد كمال در وجود اوست و هويت انسان در پرتو همين ويژگى معنا پيدا مى كند، و در حقيقت ارزش حقيقى او در گرو پيمودن مسير كمال و به فعليت رساندن قوه ها و شكوفائى خلاقيتهاى باطنيش ‍ مى باشد.
آفريدگار جهان براى همين ويژگى انسان ، تمام موجودات را در مسير رشد و تعالى او قرار داده و همه چيز را در عالم هستى به خاطر پرورش صحيح و رشد انسان آفريده است ، (138) و او را با دو هدايتگر درونى و بيرونى به سوى حق ندا داده و هدايت كرده است در يك كلام مهم ترين هدف از تربيت انسان ، رسيدن به فلاح و رستگارى و قرب الى الله است .(139)
در اين راستا پدر و مادر موظفند در زمينه شكوفائى استعدادهاى خدادادى فرزندانشان ، بسترهاى مناسب را فراهم آورند. چرا كه آنان در قبال تربيت فرزندان مسئولند. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: فرزندان خود را تربيت كنيد به راستى كه شما درباره آن ها مورد سؤ ال قرار خواهيد(140)
گرفت .
يكى از روشهائى كه مى توان در اين مورد از آن استفاده كرد، شيوه كار آمد تشويق است .
تشويق در پرورش استعدادهاى فرزندان يك راهكار كاملا موفق مى باشد و اگر با شرايط صحيح انجام شود، محرك قوى در ايجاد و تكرار خصال پسنديده در وجود فرزندان خواهد بود. تشويق مى تواند به صورت هاى مادى و معنوى باشد. تحسين ، تقدير، اعطاى جايزه و هديه ، بذل عاطفى و محبت ، تكريم و تشكر جلوه هايى از تشويق است . نمونه هايى از بهره گيرى از تشويق را در سيره اهل بيت عليهم السلام را مى خوانيم :
الف روزى حضرت مجتبى عليه السلام ، غلامى را ديد كه كنار باغى نشسته و غذا مى خورد، او لقمه اى از غذا مى خورد و لقمه ديگر را به سگى كه نزديك او نشسته بود مى داد، امام عليه السلام از او پرسيد: چرا چنين مى كنى ؟ نوجوان پاسخ داد: شرمم مى آيد كه خودم غذا بخورم و اين سگ گرسنه بماند رفتار ستوده نوجوان مورد توجه حضرت قرار گرفت و آن بزرگوار خواست به اين غلام مهربان پاداشى نيكو عنايت كند. به او فرمود: همين جا باش تا من بازگردم ! بعد از اندكى امام مجتبى عليه السلام غلام را از مولايش خريده و آزاد نمود و سپس باغ را كه غلام در آن كار مى كرد نيز خريد و به او بخشيد.(141)
ب جعفر يكى از فرزندان امام حسين عليه السلام در نزد معلمى به نام عبد الرحمن سلمى در مدينه آموزش مى ديد. روزى معلم سوره حمد را به جعفر آموخت . هنگامى كه جعفر براى پدر قرائت كرد، حضرت امام حسين عليه السلام به عنوان قدر دانى ، معلم فرزندش را فرا خواند و هزار دينار به همراه هداياى ديگرى به او پاداش داد. وقتى حضرت امام حسين عليه السلام به خاطر پاداش زياد مورد اعتراض قرار گرفت در جواب فرمود:و انى عطيتى هذه بتعليمه الحمدلله رب العالمين هديه من كجا برابر با تعليم الحمدلله رب العالمين است و آن گاه اين اشعار را قرائت كرد:
اذا جادت الدنيا عليك فجد بها

على الناس طرا قبل ان تتفلت هرگاه دنيا به تو روى آورد، قبل از آن كه از دستت برود، آن را به مردم ببخش .

فلا الجود يفنيها اذا هى اقبلت

و لا البخل يبقيها اذا ما تولت

نه بخشش ، آن را هرگاه روى آورد از بين مى برد و نه بخل ، آن را هرگاه پشت كند نگاه مى دارد.(142)
19 پاسخ ‌هاى مشفقانه
در ذهن جوال نوجوان با رسيدن به رشد عقلانى سؤ الاتى مطرح مى شود شايسته است والدين به اين سؤ الات توجه كرده و با پاسخ منطقى و صحيح آنان را راهنمائى نمايند.
قاسم بن الحسن يادگار حضرت مجتبى عليه السلام هنگامى كه در شب عاشورا از عمويش امام حسين عليه السلام شنيد كه به اصحابش بشارت مى دهد كه فردا تمامى آنها شهيد خواهند شد، در ذهن او سوالاتى مطرح گرديد، از جاى خود برخاسته و از امام حسين عليه السلام سؤ ال كرد: عمو جان ! آيا من هم در رديف شهدا خواهم بود؟ امام حسين عليه السلام فرمود: يا بنى ! كيف الموت عندك ؛ پسرم مرگ را چگونه مى بينى ؟ نوجوان خوش سيما با تمام خلوص و صفا پاسخ داد: احلى من العسل ؛ مرگ در راه تو براى من شيرين تر از عسل مى باشد. قاسم سؤ ال خويش را تكرار نمود: آيا من هم در رديف شهداى كربلا خواهم بود؟ امام پاسخ داد: عمويت فداى تو! بلى به خدا قسم تو را هم در رديف يارانم خواهند كشت ، حتى پسر شير خواره ام عبدالله را نيز به شهادت مى رسانند. فرزند غيرتمند امام مجتبى عليه السلام با شنيدن اين سخن يكه اى خورده و سوى عمويش خيز برداشته و پرسيد: عمو جان ! آيا آن ها به خيمه گاه مى رسند و بعد از تسلط به خيمه ها و بانوان ، عبدالله را مى كشند؟! آن گاه امام عليه السلام كيفيت شهادت طفل شير خواره را به قاسم شرح داد.(143)
20 آموختن كمالات
ملك الشعراى بهار مى گويد:
والدين ار به روى فرزندان

نگشايند از فضائل در

ضرر اين جنايت آخر كار

باز گردد به مادر و به پدر

سالش از بيست ناگذشته هنوز

كرده دزدى ز شصت افزون تر

زير دندان زبان مادر كند

ريخت خون از دهان هر دو نفر

اگر او عيب كار دزدى را

به من آمخته بود گاه صغر

كى به اين كار مى نهادم پاى

كى به اين دار مى كشيدم سر

والدين برتر در طول زندگى خود تلاش مى كنند كمالات انسانى و فضائل اخلاقى را با شيوه هاى مؤ ثر، به فرزندان خويش ياد دهند تا آنان در آينده افرادى مفيد مسئول ، با تربيت و با خصالى پسنديده به مناصب كليدى جامعه قدم گذاشته و در اصلاح و پيشرفت اجتماع خويش تلاش نمايند. اين جا نمونه اى از شيوه آموزش كمالات به فرزندان را مى خوانيم :
علامه كاشف الغطاء و تربيت فرزند
علامه بزرگوار شيخ جعفر كاشف الغطاء در زمينه پرورش صفات والاى انسانى به فرزندش روش هاى آموزنده و مؤ ثرى به كار مى برد. زمانى او مى خواست پسر نوجوانش را به سحر خيزى و عبادت صبح گاهى متمايل كند، به طورى كه فرزند نوجوان با اشتياق و علاقه و ميل قلبى اين كار را تا آخر عمر ادامه دهد، و در اعماق وجودش نفوذ نمايد. به همين خاطر در يكى از روزها قيل از اذان صبح كنار بستر پسرش آمد و او را بيدار كرده و گفت : پسرم برخيز! تا به حرم مطهر مولاى متقيان على عليه السلام مشرف شويم .
نوجوان چشمان خواب آلودش را ماليده و گفت : شما برويد و من هم مى آيم . پدر گفت نه من ايستاده ام تا با هم برويم . جوان برخاست ، وضو گرفت و به اتفاق پدر به سوى حرم مطهر روانه شدند. جلوى در حرم فقيرى نشسته و دستش را به سوى مردم دراز كرده بود. پدر از پسر پرسيد: فرزندم اين مرد براى چه در اين جا نشسته است ؟ گفت : براى گدايى و دريافت كمك از مردم . پرسيد: فكر مى كنى چه قدر از اين طريق مى تواند به دست بياورد. گفت : شايد درهمى عايدش شود. پرسيد: آيا مطمئنا اين مبلغ را به دست خواهد آورد؟ گفت : به طور قطع و مسلم نمى توان پيش بينى كرد، شايد مبلغى عايدش بشود و شايد هم دست خالى برگردد.
پدر كه زمينه را براى گفتن مطلب آماده ديد، گفت : پسرم ! ببين اين مرد فقير، براى به دست آوردن يك مقدار منافع دنيائى احتمالى كه يقين به آن هم ندارد، در اين هنگام شب اين جا آمده و دستش را دراز كرده است . اگر تو واقعا به ثواب هايى كه خداوند براى سحر خيزى و نماز شب خواندن تعيين فرموده ، يقين دارى و گفته ائمه اطهار را باور كرده اى ، چرا در انجام آن سستى به خود راه مى دهى ؟(144)
اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر شد

باقى همه به حاصلى و بى خبرى بود

هر گنج سعادت كه خدا داد به حافظ

از يمن دعاى شب و ورد سحرى بود

پرورش حيا
والدين وظيفه دارند خصلت حيا و عفت را در فرزندانشان پرورش دهند. على عليه السلام فرمود: من قل حياؤ ه قل ورعه ؛(145) هر كسى كه صفت حياء در او كم باشد پارسائى او كم خواهد بود. هم چنين آن حضرت فرمود: الحياء يصد عن فعل القبيح ؛(146) حياء از كارهاى ناشايست انسان را باز مى دارد. اساسا كسى كه حياء نداشته باشد، ايمان ندارد، هم چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود: لا ايمان لمن لا حياء له .(147)
از منظر پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله يكى از وظايف والدين در مورد انجام حقوق فرزندان تقويت روحيه پاكدامنى و عفت است . آن حضرت فرمود: حق فرزند دختر بر عهده پدر آن است كه سوره نور را كه حاوى آداب حجاب و عفاف و پاكدامنى است ، به او بياموزد.(148) امام باقر عليه السلام نيز در اين زمينه مى گويد: دخترى كه به حد بلوغ رسيد جايز نيست بدون حجاب باشد. (149)
با توجه به رهنمودهاى پيشوايان دين ما، شايسته است ، والدين گرامى فرزندان دختر و پسر را در اين مورد راهنمائى بيشترى نموده به ويژه به آيا، سوره نور آنان را توجه دهند، كه حاوى زيباترين پيام هاى عفت و حياء براى مسلمانان است .
آن جا كه مى فرمايد:قل للمؤ منين يغضوا من اءبصار هم و يحفظوا فروجهم ذلك اءزكى لهم ان الله خبير بما يصنعون به مؤ منان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان ) فرو گيرند، و عفاف خود را حفظ كنند؛ اين براى آنان پاكيزه تر است ؛ خداوند از آنچه انجام مى دهيد آگاه است !
و قل للمؤ منات يغضضن من اءبصر هن و يحفظن فرو جهن و لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها و ليضربن بخمر هن على جيو بهن و لا يبدين زينتهن الا لبعو لتهن اءو آبائهن اءو آباه بعو لتهن اءو اءبنائهن اءو اءبناء بعو لتهن اءو اخوانهن اءو بنى اخوانهن اءو بنى اءخواتهن اءو نسائهن اءو ما ملكت اءيمانهن اءو التبعين غير اءولى الاربة من الرجال اءو الطفل الذين لم يظهروا على عورات النساء و لا يضربن باءرجلهن ليعلم ما يخفين من زينتهن و توبوا الى الله جميعا اءيها المؤ منون لعلكم تفلحون (150)
و به زنان با ايمان بگو! چشمهاى خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند، و دامان خويش را حفظ كنند و زينت خود را جز آن مقدار كه نمايان است آشكار ننمايند و (اطراف ) روسرى هاى خود را بر سينه خود افكنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود)، و زينت خود را آشكار نسازند مگر براى شوهرانشان ، يا پدرانشان ، يا پدر شوهرانشان ، يا پسرانشان ، يا پسران همسرانشان ، يا برادرانشان ، يا پسران برادرشان ، يا پسران خواهرانشان ، يا زنان هم كيششان ، يا بردگانشان ، يا افراد سفيه كه تمايلى به زن ندارند، يا كودكانى كه از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نيستند؛ و هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمين نزنند تا زينت پنهانيشان دانسته شود (و صداى خلخال كه بر پا دارند به گوش رسد). و همگى بسوى خدا بازگرديد اى مؤ منان ، تا رستگار شويد!
لازم به ذكر است كه پرورش خصلت حياء در فرزندان به معناى رعايت مرزهاى الهى و پاكدامنى است و اين با كم روئى كاملا متفاوت است . كم روئى و خجالتى بودن در فرهنگ حياتبخش اسلام امرى مذموم و ناپسند است . رسول خدا صلى الله عليه و آله حيا را به بخش پسنديده و ناپسند تقسيم مى كند و مى فرمايد:الحياء حياء ان حياء عقل و حياء حمق فحياء العقل هو العلم و حياء الحمق هو الجهل حياء دو گونه است : حياء عقل و حياء حماقت . حياء عقل ، علم است و حياء حماقت ، نادانى .
امام صادق عليه السلام نيز در مورد حياء ناپسند كه همان كم رويى است فرمود: من رق وجهه رق علمه ؛(151) كسى كه كم رو باشد بى مايه و كم دانش خواهد بود. چرا كه چنين آدمى از پرسيدن مشكلات علمى خود، شرم مى كند و سؤ ال هايش بى پاسخ مى ماند.
آموزش علم و ادب
يكى ديگر از وظايف پدر و مادر آموختن ادب و اخلاق انسانى به فرزندان مى باشد، زيرا پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله يكى از مهم ترين وظائف والدين را پرورش ادب در نهاد كودك مى داند.(152)
امير مؤ منان على عليه السلام مى فرمايد:حق الولد على الولد اءن يحسن اسمه و يحسن اءدبه و يعلمه القرآن (153) حق فرزند بر پدرش اين است كه نام نيك بر او انتخاب كند، و ادب به وى بياموزد و قرآن تعليمش دهد. هم چنين آن حضرت در وصيتى كه به فرزندش امام حسن مجتبى عليه السلام نموده است ، مى فرمايد:انما قلب الحدث كالارض الخالية ما اءلقى فيها من شى ء قبلته فبادرتك بالادب قبل اءن يقسو قبلك و يشتغل لبك (154) فرزندم ! قلب يك نوجوان مانند زمين خالى است ، هر تخمى كه در آن بيفشانى رشد و نمو مى كند، من نيز در مورد پرورش ادب در وجود تو مبادرت كردم ، قبل از آن كه قلب تو سخت شده و ذهن تو مشغول شود
به پور خويش دين و دانش آموز

كه تابد چون مه و انجم نگينش

به دست او اگر دادى هنر را

يد بيضاست اندر آستينش

ندارم آن مسلمان زاده را دوست

كه در دانش فزود و در ادب كاست

اقبال لاهورى
امام حسن مجتبى عليه السلام روزى فرزندان خود و فرزندان برادر خود را دعوت كرده و به آنان فرمود: همه شما كودكان جامعه امروز هستيد و اميد مى رود كه بزرگان جامعه فردا باشيد، دانش بياموزيد و در كسب علم كوشش كنيد، هر كدام كه نمى توانيد در مجلس درس ، مطالب استاد را حفظ كنيد آن ها را بنويسيد و نوشته ها را در منزل نگهدارى نمائيد تا در موقع لزوم مراجعه كنيد.(155)
على عليه السلام بر اين باور بود: كه بهترين ارث و بالاترين هديه براى فرزندان ادب و تربيت پسنديده است و مى فرمايد: لا ميراث كالادب ؛(156) هيچ ارثى بالاتر از ادب نيست . آن حضرت در سخن ديگرى فرمود: ما نحل والد ولدا نحلا اءفصل من اءدب حسن ؛(157) بخشش و تفضل هيچ پدرى به فرزندش ، بهتر از عطيه ادب و تربيت پسنديده نيست .
صداقت و امانتدارى
عبد الرحمن بن سابه كوفى جوان نورسى بود كه پدرش را تازه از دست داده بود وى با تلاش هاى صادقانه خويش موفق شده بود تا شغلى به پا كرده و در مدت كوتاهى به زيارت خانه خدا برود.
او پس از انجام مراسم حج به مدينه آمده و به منزل امام صادق عليه السلام رفت . جمعيت انبوهى در خانه امام صادق عليه السلام گرد آمده بودند.
عبدالرحمن كه خود را از ديگران كم سن سال مى ديد در آخر جمعيت قرار گرفت . او همچنان كه به انتظار ملاقات نشسته بود، به رفت و آمدها و سؤ ال و جواب هاى مردم از امام عليه السلام نظاره مى كرد.
آن گاه كه مجلس كمى خلوت شده ، امام صادق عليه السلام با اشاره او را به نزديك طلبيده و پرسيد:
شما كارى داشتى ؟
من عبدالرحمن ، پسر سابه كوفى بجلى هستم .
احوال پدرت چه طور است ؟
پدرم به رحمت خدا رفت .
خدا او را رحمت كند. آيا از پدرت ارثى هم براى شما باقى مانده است ؟
خير، هيچ چيز از او باقى نماند.
پس با چه سرمايه اى توانستى به حج مشرف شوى ؟
بعد از فوت پدرم ما خيلى پريشان بوديم ؛ مرگ پدر از يك سو، فقر و پريشانى از سوى ديگر بر ما فشار وارد مى آورد و رنج مى داد، تا آن كه روزى در خانه نشسته بودم يكى از دوستان پدرم آمد. او به ما تسليت گفته و دلدارى داد. سپس پرسيد: آيا از پدرت سرمايه اى باقى مانده است ؟ گفتم : نه . او هزار درهم براى ما آورده و گفت اين را بگير، اما بكوش كه اين ها را سرمايه كنى ، و از منافع آن ها خرج نمائى .
اين را گفت و از دم در برگشت و رفت . من با خوشحالى پيش مادرم رفتم و كيسه پول را به او نشان داده و ماجرا را به او گفتم . روز بعد طبق توصيه آن دوست بزرگوار پدرم به فكر كاسبى افتادم و آن پول را تبديل به كالا كرده و مشغول كسب و كار شدم . طولى نكشيد كه وضع كاسبى من بهتر شد و گذشته از اين كه با اين سرمايه زندگى خود را اداره مى كردم مبلغ زيادى به سرمايه ام افزوده شده بود. به فكر انجام مراسم حج افتادم ... وقتى كه سخن عبدالرحمن به اين جا رسيد، امام پيش از اين كه سخن خود را به پايان برساند با نگرانى از وى پرسيد: هزار درهم دوست پدرت را چه كردى ؟ عبدالرحمن پاسخ داد: با اشاره مادرم پيش آن مرد رفته و پول امانتى را بى كم و كاست به او تحويل دادم .
امام فرمود: آفرين ! خيلى كار خوبى كردى . حالا دوست دارى برايت نصيحتى بكنم ؟
عبد الرحمن گفت : فدايت شوم البته كه دوست دارم .
امام فرمود: بر تو به راستى و درستى ! آدم راست و درست شريك مال مردم است .
عبد الرحمن مى گويد: بعد از آن سفارش امام را به كار بستم و تا الآن (آن چنان وضع مالى ام خوب شده است كه ) سيصد و شصت هزار درهم حقوق شرعى خود را پرداخته ام .(158)
راهنمائى پدرانه
هنوزم ز خردى به خاطر در است

كه در لانه مالكيان برده دست

به منقارم آن سان به سختى گزيد

كه اشگم چو خون از رگ آن دم جهيد

پدر خنده بر گريه ام زد كه هان

وطن دارى آموز از ماكيان (159)

21 تعليم قرآن
قرآن كلام الهى و جلوه اى از قدرت و علم و حكمت پروردگار است و آيات نورانى آن نشانگر عظمت خداوند متعال مى باشد. قرآن برنامه زندگى يك مسلمان و معارف آن گنجينه اى بى پايان است . از هر چيز مهم تر اينكه قرآن عهدنامه اى ميان خداوند و مردم است . از هر چيز مهم تر اينكه قرآن عهدنامه اى ميان خداوند و مردم مى باشد.
امام صادق عليه السلام با اشاره به اهميت اين عهد نامه گرانبهاء، به مسلمانان سفارش مى كند كه هر روز 50 آيه از اين كتاب را تلاوت كنند:القرآن عهد الله الى خلقه فقد ينبغى للمرء المسلم اءن ينظر فى عهده و اءن يقراء منه فى كل يوم خمسين آية (160) قرآن عهدنامه خداوند متعال به انسانها مى باشد، براى فرد مسلمان شايسته است كه به عهدنامه خود بنگرد و در هر روز 50 آيه از آن را تلاوت كند.
بر اين اساس لازم است كه والدين مسلمان فرزندان خود را با معارف حيات بخش و انسان ساز اين عهدنامه و حيانى آشنا سازند و آيات و مفاهيم آن را به صورت انديشه هاى پويا در اذهان فرزندانشان در آورند. رسول خاتم صلى الله عليه و آله مقام معنوى والدينى را كه به فرزندان خود قرآن تعليم مى دهند، چنين تبيين مى كند:من قبل ولدة كتب الله عزوجل له حسنة و من فرحه فرحه الله يوم القيامة و من علمه القرآن دعى بالابوين فيكسيان حلتين يضى ء من نور هما وجوه اءهل الجنة (161) هر كس صورت فرزندش را ببوسد، خداوند متعال براى او يك حسنه مى نويسد، و هر كس كودك خود را شاد نمايد، خداوند روز قيامت او را مسرور خواهد كرد و هر كس به فرزند خود قرآن بياموزد، روز قيامت پدر و مادر او را دعوت مى كنند و لباسى درخشان و بهشتى بر آنان مى پوشانند كه از نور آن چهره هاى اهل بهشت روشن مى شود.
بنابراين اگر والدين اين حق مسلم فرزندان را رعايت نمايند آنان در آينده نسلى متدين ، پاكيزه ، همدل ، متفكر و آينده نگر خواهند داشت .
جامعه اى كه افراد معمولى و كارگزاران حكومتى آن از چنين نسلى تشكيل يابند، در تمام زمينه ها موفق خواهند بود. چرا كه ترقى و توسعه و استقلال يك جامعه در گرو داشتن افرادى تربيت يافته در مكتب قرآن است . جوانانى كه با قرآن و آيات آن ماءنوس باشند و در مواقع حساس و سرنوشت ساز زندگى ، پيام هاى دل نواز آن را زمزمه كرده و به آن ها گوش جان بسپارند، زندگى آرام و همراه با آسايش و موفقيت خواهند داشت ، و از بحران هاى روحى و روانى با سربلندى بيرون خواهند آمد. ابراهيم بن عباس در مورد حالات و رفتار امام رضا عليه السلام و انس آن حضرت با قرآن مجيد مى گويد: همه سخنان ، پاسخ ‌ها و مثال هاى آن حضرت بر گرفته از قرآن بود. هر سه روز يك بار قرآن را ختم مى كرد و مى فرمود: اگر بخواهم در كمتر از سه روز هم مى توانم آن را ختم نمايم ، اما هرگز آيه اى را تلاوت نمى كنم ، مگر اين كه در معنا، شاءن نزول و وقت نزول آن مى انديشم .(162)
امير مؤ منان على عليه السلام نيز در مورد مهم ترين حقوق فرزندان بر عهده والدين ، مى فرمايد:حق الولد اءن يحسن اسمه و يحسن اءدبه و يعلمه القرآن (163) حق فرزند بر پدرش اين است كه نام نيك بر او انتخاب كند، و ادب به وى بياموزد و قرآن تعليمش دهد.
22 پرورش عشق اهل بيت عليهم السلام
يكى ديگر از مهم ترين وظايف والدين پرورش محبت اهل بيت عليهم السلام در دل هاى فرزندان مى باشد. حضرت خاتم الانبياء فرمود:
فرزندانتان را به سه چيز ماءنوس كنيد: 1 دوستى پيامبرتان 2 عشق اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله . 3 قرائت قرآن .(164)
پيوند دادن نوزادان با خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و عجين كردند وجود آنان با عوامل عشق اهل بيت عليهم السلام و هموار كردن زمينه اين محبت ، تاءثير زيادى در شكل گيرى وجود آنان داشته و آنان را در زندگى آينده خويش با آل محمد صلى الله عليه و آله مرتبط ساخته و از دلدادگان آن خاندان خواهد ساخت . مولاى عارفان على عليه السلام مى فرمايد: اگر مردم كوفه ، كام نوزادان خويش را با آب فرات برداشته بودند، آن ها شيعه ما مى شدند.(165)
بديهى است كه آب فرات خصوصيتى براى مردم كوفه ندارد و تمام اهل عالم را شامل مى شود. چنان كه امام صادق عليه السلام فرمود: من گمان نمى كنم كام نوزادى را با آب فرات برداشته باشند ولى او عاشق ما اهل بيت نباشد. (166)
البته راه هاى مختلفى براى زمينه سازى دوستى اهل بيت عليهم السلام در سيره و سخن معصومين عليهم السلام و به ويژه مولاى متقيان وجود دارد كه مجال مفصل ترى مطلبد، هم چون نام گذارى كودك با نام هاى اهل بيت عليهم السلام ، بردن به زيارت و مجالس ‍ آن بزرگواران ، دقت در غذاى كودكان ، ذكر فضائل و آشنائى فرزندان با مقام اهل بيت عليهم السلام ، ارتباط دادن خاطرات خوش ‍ زندگى با خاندان رسالت صلى الله عليه و آله و ساير مواردى كه مى توانيم به وسيله آن ها خود و فرزندمان را در مسير ارادتمندان آل پيامبر و شيفتگان حضرات معصومين عليهم السلام قرار دهيم .
ضرورت دوستى اهل بيت عليهم السلام
عشق به اهل بيت عليهم السلام ساز عشق به خداوند است و دوست داشتن اهل پيامبر صلى الله عليه و آله مهر ورزيدن به ارزشهاى والاى الهى است .
رسيدن به قله رفيع كمالات معنوى و انسانى ، بدون دوستى اولياء الهى ممكن نيست ، و پذيرش اعمال و زحمات يك مسلمان در گرو محبت و ولايت اهل بيت عليهم السلام مى باشد. امير مؤ منان على عليه السلام از خاتم رسولان صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه آن بزرگوار فرمود: در روز قيامت هيچ بنده اى نمى تواند قدم از قدم بر دارد مگر اينكه از چهار چيز سؤ ال مى شود... (كه چهارمين سوال ) از دوستى ما اهل بيت خواهد بود.(167)
بنابراين تقرب به خداوند و رسيدن به سعادت دنيا و آخرت با عشق و محبت آل محمد صلى الله عليه و آله عجين شده است .
هر كه خواهد همنشينى با خدا

او نشيند در كنار اولياء

امام سجاد عليه السلام نيز در مورد فرزندان خويش دعا مى كند و از درگاه حضرت حق مى خواهد كه آنان را از عاشقان اولياء الله قرار دهد:و اجعلهم اءبرارا اءتقياء بصراء سامعين مطيعين لك ، و لاء و ليائك محبين مناصحين و لجميع اءعدائك معاندين و مبغضين ، آمين (168) پروردگارا! آنان را از نيكوكاران ، پارسايان ، تيزبينان ، شنواى سخن حق و اطاعت كنندگان از خودت قرار ده و براى اولياى خودت عاشقان خير خواه و از براى تمام دشمنانت آنان را ستيزه جو و كينه ورز گردان .
مهر ورزى به ديگران يك نياز فطرى فرزندان است ، اما چه زيبا است كه انسان در بذل محبت ، خوبان و بهترين ها را برگزيند و اهل بيت عليهم السلام كامل ترين مظهر عشق و علاقه نسبت به معصومين عليهم السلام عامل ثبات قدم در راه دين و دين دارى است ، و عشق و محبت خالصانه به اهل بيت عليهم السلام فرزندان را در برابر گناه و فساد بيمه مى كند و شناساندن عظمت و مقام ائمه عليهم السلام عشق را در دل آنان به وجود مى آورد و آنان مشتاقانه ارتباطى مستحكم و عميق با ائمه پيدا كرده و با كمال ميل از دستورات آنان پيروى مى كنند. در زيارت امين الله نيز مى خوانيم :
اللهم فاجعل نفسى ... محبة لصفوة اءوليائك محبوبة فى اءرضك و سمائك (169) خداوندا! دل و جان مرا، شيفته اولياى برگزيده ات قرار ده ، و مرا در زمين و آسمان محبوب گردان .
امام عسكرى عليه السلام مى فرمايد: خداوند در روز قيامت به پدر و مادرى ، پاداشى بزرگ عطا مى كند. آنان با تعجب مى پرسند: پروردگارا! اين همه پاداش و رحمت در باره ما براى چيست ؟ اعمال ما كه چنين ارزشى نداشت ؟! به آنان از سوى خداوند متعال پاسخ داده مى شود: اين عطا يا به جهت اين است كه : شما به فرزند خود، قرآن آموخته ايد، و او را به معارف و دستورات دين اسلام آگاه ساختيد و او را با دوستى و محبت محمد رسول خدا صلى الله عليه و آله و جانشين او على عليه السلام پرورش داديد، و فرزندتان را با تعاليم اين دو بزرگوار آشنا كرديد.(170)
23 ورزش و تفريحات سالم
فراهم كردن زمينه شادى هاى سالم و حركات سرور آفرين و ورزش هاى نشاط بخش يكى ديگر از نيازهاى فرزندان مى باشد.
والدين وظيفه دارند براى تقويت روح و جسم فرزندانشان به مسائل تفريحى و ورزشى آنان توجه نمايند. پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد: به فرزندان خود شنا و تيراندازى بياموزيد.(171)
آن پيامبر رحمت در ضمن سخنى ديگر حقوق فرزندان را بر عهده پدر چنين مى شمارد: آموزش كتاب خدا، ياد دادن تير اندازى و شنا، ارث گذاشتن مال پاكيزه و حلال .(172)
جامعه سالم هم جامعه اى است كه افراد پر نشاط، شاداب و با روحيه هاى قوى داشته باشند. در سيره ائمه اطهار عليهم السلام ورزش ‍ يكى از روش هاى تفريح ، سرگرمى ، و تقويت جسم و روح از عوامل رشد و شكوفائى محسوب مى شود. آنان ضمن پرورش روح و روان خويش از ورزش هاى تفريحى و تربيتى نيز غافل نبودند. عاصم بن ضمره مى گويد: من به همراه حسن بن على عليه السلام براى گردش و تفريح به ساحل فرات رفته بوديم ، آن روز عصر در حالى كه روزه بوديم ، آب صاف و زلال فرات ، روى سنگ ها و شن ها موج مى زند و تمام اشياء در عمق آب مقابل چشمان ما خود نمائى مى كردند. حسن بن على عليهما السلام گفت : اگر لباس شنا داشتم داخل آب مى شدم و آب تنى مى كردم . گفتم : من دارم آن را در اختيار شما مى گذارم . گفت : پس خودت چه مى پوشى ؟ گفتم : من همين طورى شنا مى كنم . فرمود: اين كار را من اصلا دوست ندارم و خوشم نمى آيد؛ از رسول خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه مى فرمود: در داخل آب موجودات زنده اى است كه بايد از آن ها شرم كنيد و به احترام آنان بدون پوشش مناسب به داخل آب نرويد.(173)
24 انتخاب شغل مناسب
بيكارى نه تنها موجب از بين رفتن استعدادهاى درونى يك جوان مى شود و او را به فردى تن پرور و بى خاصيت تبديل مى كند، بلكه به عنوان يك معضل اجتماعى ، فرزندان جوان را دچار انواع مفاسد اخلاقى و اجتماعى مى نمايد، و شخصى را كه بايد به عنوان سرباز جامعه باشد، سربار اجتماع مى كند. به همين دليل والدين وظيفه شناس فرزندان جوان خود را در انتخاب شغل مناسب و حلال راهنمائى كرده و يارى مى نمايند.
امام رضا عليه السلام جوانان مسلمان را به انتخاب شغل حلال توصيه نموده و كسانى را كه براى تاءمين معاش خانواده خويش تلاش ‍ مى كنند، برتر از جهادگران در راه خداوند قلمداد نموده ، مى فرمايد:الذى يطلب من فضل الله عزوجل ما يكف به عياله اءعظم اءجرا من المجاهد فى سبيل الله عزوجل (174) آن كسى كه به فضل و عنايت خداوندى توجه كرده و در راه تاءمين معاش ‍ خانواده اش تلاش مى كند از مجاهد در راه خداوند بزرگ پاداش بيشترى دارد.
حضرت موسى بن جعفر عليه السلام مى فرمايد: مردى به حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمد و گفت : يا رسول الله ! اين فرزند من بر گردن من چه حقوقى دارد؟ رسول گرامى فرمود: اسم زيبا بر او بگذار و ادب برايش بياموز و شغل خوبى برايش انتخاب كن .(175)
25 يارى كردن در ازدواج
ازدواج در اسلام ، يك امر مقدس و عبادت محسوب مى شود. دو زوج جوان با ازدواج خويش اولين گام را از خود دوستى به سوى غير دوستى بر مى دارند، آنان با امضاى پيمان مقدس زناشويى از دايره خود خواهى بيرون رفته و با وارد شده به مرحله جديدى از زندگى ، بخشى از كمبودهاى خود را جبران مى كنند؛ كه از جمله آن ها مى توان به بقاى نسل ، رسيدن به آرامش و سكون ، تكميل و تكامل ، تاءمين نياز جنسى ، سلامت و امنيت اجتماعى و تاءمين نيازهاى روحى و روانى اشاره كرد. امام رضا عليه السلام در گفتارى حكيمانه به بهره هاى اجتماعى و عقلانى ازدواج پرداخته و مى فرمايد: اگر در مورد ازدواج از طرف خدا آيه اى نازل نشده بود و از پيامبر هم دستورى به ما نرسيده بود؛ همان فوائد و بهره هاى (اجتماعى و فردى ) كه خداوند در آن نهاده از قبيل نيكى با بستگان نزديك و استحكام ارتباط با آنان و پيوند با بيگانگان كافى بود كه خردمندان و مصلحت انديشان به آن رغبت نمايند.(176)
در فرهنگ متعالى اسلام شايسته است كه والدين در مورد ازدواج فرزندانشان اقدام نمايند. خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله رعايت سه حق اساسى را براى پدر و مادر نسبت به فرزندانشان ضرورى مى داند: نام نيك ، تعليم نويسندگى و يارى در ازدواج هنگام بلوغ .(177)
هم چنين آن حضرت در مورد يكى از مهم ترين حقوق فرزندان دختر مى فرمايد: لازم است پدر و مادر در مورد فرستادن دخترانشان به خانه بخت تعجيل نمايند.(178)
حضرت محمد صلى الله عليه و آله در روايتى ديگر فرمود: هر كس فرزند دخترى را شوهر داده و به خانه بخت بفرستد، خداوند متعال در روز قيامت تاج سرورى بر سر او خواهد نهاد.(179)
26 موعظه و راهنمائى
از مهمترين حقوق فرزندان راهنمائى آنان توسط والدين است . از آن جائى كه نوجوانان در مراحل اوليه زندگى هستند و راه زندگى پر فراز و نشيب است و راهزنان زيادى در كمين آنان نشسته اند؛ والدينى كه راه زندگى را پيموده و سرد و گرم روزگار را چشيده اند و تجاربى در اين زمينه اندوخته اند، لازم است در اين زمينه با نصيحت ها و راهنمائى هاى خود فرزندانشان را از پيمودن راه خطا و انحراف جلوگيرى نمايند. به همين جهت خداوند متعال در قرآن كريم نصيحت هاى يك پدر مهربان و فرزانه را به فرزند گرامى اش ‍ نقل كرده و آن را به عنوان اسوه و الگو براى والدين و فرزندان معرفى مى كند. در اين جا فرازهائى از اين نصايح مشفقانه را از سوره لقمان با هم مى خوانيم :
يا بنى لا تشرك بالله ان الشرك لظللم عظيم ؛ لقمان به فرزندش در حالى كه او را موعظه مى كرد گفت : پسرم ! چيزى را همتاى خدا قرار مده كه شرك ، ظلم بزرگى است .
يا بنى انها ان تك مثقال حبة من خردل فتكن فى صخرة اءو فى السماوات اءوفى الاءرض ياءت بها الله ان الله لطيف خبيرپسرم ! اگر به اندازه سنگينى دانه خردلى (كار نيك يا بد) باشد، و در دل سنگى يا در (گوشه اى از) آسمانها و زمين قرار گيرد، خداوند آن را (در قيامت براى حساب ) مى آورد؛ خداوند دقيق و آگاه است !
يا بنى اءقم الصلوة و امر بالمعروف و انه المنكر و اصبر على ما اءصابك ان ذلك من عزم الاءمورپسرم ! نماز را بر پا دار، و امر به معروف و نهى از منكر كن ، و در برابر مصايبى كه به تو مى رسد شكيبا باش كه اين از كارهاى مهم است !
و لا تصعر خدك للناس و لا تمش فى الاءرض مرحا ان الله لا يحب كل مختال فخور (پسرم ) با بى اعتنايى از مردم روى مگردان ، و مغرورانه بر زمين راه مرو كه خداوند هيچ متكبر مغرورى را دوست ندارد.
و اقصد فى مشيك و اغضض من صوتك ؛ (180) پسرم در راه رفتن ، اعتدال را رعايت كن ؛ از صداى خود بكاه و هرگز فرياد مزن .
امير مؤ منان على عليه السلام نيز در يك سفارشى راه گشا، فرزند گرامى اش حضرت مجتبى عليه السلام را راهنمائى كرده و او در پيمودن راه صحيح زندگى يارى مى كند و در آغاز آن مى فرمايد: اى فرزند عزيزم ! تو را به رعايت تقوا سفارش مى كنم و اين كه پيوسته در فرمان خدا باشى و دلت را، با ياد خدا زنده كنى و به ريسمان او چنگ زنى ، چه وسيله اى مطمئن از رابطه تو با خدا است ؟ اگر سررشته آن را در دست گيرى . دلت را با موعظه و پندهاى نيكو زنده كن ، هواى نفس را با بى اعتنايى به حرام بميران ، جان خود را با يقين به ارزش هاى الهى نيرومند ساز، و با نور حكمت و دانش روشنائى بخش ، و با ياد مرگ خودت را آرام كن ، با بررسى تحولات ناگوار دنيا به او آگاهى بخش ، و از دگرگونى روزگار، و زشتى هاى گردش شب و روز او را بترسان ، تاريخ گذشتگان را بر او بنما در ديار و آثار ويران شده رفتگان بگرد و بينديش كه آن ها چه كرده اند؟ از كجا كوچ كرده و در كجا فرود آمده اند؟ (181)
بخش دوم : حقوق پدر و مادر
در بخش نخست اين كتاب به خاطر اهميت و تقدم طبيعى حقوق فرزندان بر والدين ، سخن گفتيم و حال به حقوق والدين مى پردازيم با اذعان به اين كه اگر پدران و مادران به وظايف خود آشنا باشند و حقوق فرزندانشان را همان طورى كه در مكتب وحى آموخته اند به انجام برسانند، مطمئنا فرزندان صالح نيز متقابلا به انجام حقوق والدينشان همت گماشته و به وظايف خود به نحو احسن عمل خواهند نمود.
اما اگر پدران و مادران به تربيت صحيح اولادشان نپردازند و در مورد آن بى توجه شوند، بديهى است كه نبايد چندان انتظارى از بچه هاى تربيت نيافته خود داشته باشند.
اگر پدر و مادر رعايت حقوق فرزندان را نكنند و آنان را طبق فرهنگ اسلام و تعاليم عالى اهل بيت عليهم السلام پرورش ندهند ممكن است در آينده با مسائلى روبرو شوند كه هيچ گاه تصور نمى كرده اند. مطالعه داستان غم انگيزى پدرى كه در اثر بى توجهى و سهل انگارى به اين مهم ، فرزندان خود را از دست داده است ، ضرورت طرح موضوع را نمايان تر مى سازد.
پدر فراموش شده
مرد محترمى نقل مى كرد، با اصرار همسرم ، بچه ها را پس از پايان تحصيلات ابتدايى به لندن فرستادم . با اين كه شخصا تمايل زيادى به اين كار نداشتم در ظرف چند سال با هر زحمتى بود پولى فراهم مى كردم و به خيال خود وسائل آسايش و راحتى آن ها را در ديار فرنگ مهيا مى ساختم .
سال گذشته مصمم شدم براى ديدار بچه ها و سركشى به وضع تحصيلى آن ها سفرى به لندن بكنم ، قبلا مراتب را تلگرافا به بچه ها اطلاع دادم و به يكى دو نفر از دوستان هم كه در لندن بودند، قصد خود و ساعت ورودم را خبر كردم بارى ساعتى فرا رسيد كه هواپيما در فرودگاه لندن به زمين نشست و من به شوق ديدن نور چشمى ها به اطراف نگاه مى كردم ، متاءسفانه هر چه بيشتر جستجو مى كردم كمتر اثرى از بچه ها بود، تا بالاخره يكى از آشنايان كه او هم از ساعت ورودم مطلع بود مرا ديد و به طرفم آمد، با ناراحتى از بچه هايم پرسيدم ، گفت : امروز (پيك نيك ) مى روند و به من گفتند به اطلاع شما برسانم كه منتظر آن ها نشويد چون حداقل ده روز در گردش دسته جمعى خواهند بود.
به محض شنيدن اين خبر خون در عروقم منجمد شد كه : اى واى من هزاران كيلومتر راه براى ديدن بچه ها طى كرده ام و آن ها با اين كه مى دانستند من مى آيم به گردش رفته اند، با اين همه قانع نشده ام و از دوست خود پرسيدم كه ديدن آن ها قبل از حركتشان امكان دارد يا خير! دوستم گفت بله ، چون فاصله زيادى تا راه آهن نيست ، اگر عجله كنيم ممكن است قبل از حركت به ديدن آن ها موفق شويد. با اتومبيلى كه دوستم داشت به طرف مقصد حركت نموديم اتفاقا محلى كه بچه هايم در آن محل اجتماع كرده بودند ممنوع الورود بود و پليس اجازه نمى داد كسى وارد آن محوطه بشود. با چشم كنجكاو دقت كرديم و بچه ها را درست موقعى كه عازم سوار شدن به قطار بودند ديديم ، شما خيال مى كنيد چه صحنه اى به وجود آمد:
من با اضطراب تمام و بدون توجه به مقررات حتى دستور پليس با سرعت به طرف بچه ها دويدم ، در حالى كه آن ها هم كوشش ‍ مى كردند از رفقاى خود پيشى گرفته و زودتر سوار قطار بشوند.
هنگامى كه چشمان ما با هم تلاقى كرد من از فرط شوق گريه مى كردم ولى بچه ها فقط با اشاره دست (باى ، باى ) با من كردند. قطار به حركت در آمد و من در جاى خود ميخكوب شدم . پليس هم در انتظارم كه به علت عدم رعايت مقررات جلبم نمايد، اين بچه ها اصلا فراموش كرده اند كه پدرى دارند كه مدت ها راه پيموده تا به آن ها رسيده و بعد با خود انديشيدم كه من ديگر براى آن ها حكم پدر شرقى را ندارم ، بلكه ماشين پول سازى هستم كه بايستى ماهيانه آن ها را در موقع مقرر بفرستم . با دل افسرده و پشيمان عازم دادگاه خلاف در انگليس شدم .
پس از شروع محاكمه تصميم گرفتم از خودم دفاع كنم : ابتدا از رئيس دادگاه پرسيدم : آيا شما فرزند داريد و بعد همين سؤ ال را از هيئت منصفه كردم . هنگامى كه همگى پاسخ مثبت دادند، داستان خود را به آنان شرح دادم كه : من پس از سال ها دورى از فرزندانم آن ها را در محلى ديدم كه ورود به آن جا ممنوع بوده ولى اين من نبودم كه به طرف آن ها دويدم بلكه پدرى بود كه سال ها در اشتياق ديدن فرزندان خود خون جگر خورده بود و مطلع نبود كه محيط شما به فرزندانش آداب ديگرى آموخته است و اين پدر در اشتباه بود هنوز گمان مى كرده است بچه هايش همان ما هستند كه او چند سال پيش روانه اروپا نموده است . آنان بالاخره مرا به علت عمل خلاف مقررات مجرم شناخته و جريمه كردند.(182)
به هر حال در اين جا در طى چند فصل حقوق والدين را از منظر آيات قرآن و اهل بيت عليهم السلام بررسى كرده و به مهم ترين آنان اشاره مى كنيم ، به اميد آن كه بتوانيم نسلى صالح و سالم پرورش داده و آنان را به ايفاى نقش خود در جامعه و وظايفشان در قبال پدر و مادر آشنا نمائيم .
فصل اول : اهميت حقوق پدر و مادر
خداوند متعال از همان روز نخست كه انسان را آفريد و از حضرت آدم و حوا نسل بشر تداوم يافت به توسط تمام پيامبران الهى مقام و منزلت پدر و مادر را بيان كرده و حقوق عظيم آنان را به فرزندان اعلام نمود.
خداوند متعال در برخى از آيات به اين حقيقت تصريح نموده و عالى ترين آموزش اخلاقى را كه در حقيقت بارزترين منشور حقوق بشر مى باشد به نمايش مى گذارد و حقوق پدر و مادر را در كنار توحيد كه بالاترين هدف اديان الهى است بيان كرده و مى فرمايد:و اذ اءخذنا ميثاق بنى اسرائيل لا تعبدون الا الله و بالو الدين احسانا(183) از بنى اسرائيل پيمان گرفتيم كه جز خدا را نپرستيد و به پدر و مادر نيكى و احسان نمائيد.
و هم چنين يحياى پيامبر را به خاطر رعايت حقوق پدر و مادر ستوده و اعلام مى دارد كه :و برا بوالديه و لم يكن جبارا عصيااو نسبت به پدر و مادرش نيكوكار و خوشرفتار بود و هرگز نافرمان و متمرد نبود. و حضرت عيسى بن مريم عليه السلام با افتخار تمام مى گويد:و برا بوالدتى و لم يجعلنى جبارا شقيا(184) خداوند مرا نسبت به مادرم نيكو كار قرار داده و جبار و شقى نگردانيد. و در نهايت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نيز چون از نعمت پدر و مادر محروم بود آرزو مى كرد كه اگر پدر و مادرش زنده بودند به آنان خدمت كرده و رضايت آنان را جلب مى كرد.(185)
قرآن در آيات متعددى به حقوق مهم والدين اشاره كرده و فرزندان متعهد را به رعايت آنان دعوت مى كند. از جمله در سوره نساء، نيكى به والدين را بعد از توحيد قرار داده و مى فرمايد:
و اعبدوا الله و لا تشركوا به شيئا و بالو الدين احسنا و بذى القربى و اليتامى و المساكين و الجار ذى القربى و الجار الجنب و الصاحب بالجنب و ابن السبيل و ما ملكت اءيمانكم ان الله يحب من كان مختالا فخورا(186) و خدا را بپرستيد! و هيچ چيز را همتاى او قرار ندهيد! و به پدر و مادر، نيكى كنيد؛ همچنين به خويشاوندان و يتيمان و مسكينان ، و همسايه نزديك ، و همسايه دور، و دوست و همنشين ، و واماندگان در سفر، و بردگانى كه مالك آنها هستيد؛ زيرا خداوند، كسى را كه متكبر و فخر فروش است ، (و از اداى حقوق ديگران سرباز مى زند) دوست نمى دارد.
خداوند متعال در سوره اسراء به حقوق ديگرى اشاره كرده و فرزندان را به مهر ورزى و دعاى به والدين دعوت مى كند:
و اخفض لهما جناح الذل من الرحمة و قل رب ارحمهما كما ربيانى صغيراو بالهاى تواضع خويش را از محبت و لطف ، در برابر آنان فرود آر! و بگو: پروردگار! همان گونه كه آنها مرا در كوچكى تربيت كردند، مشمول رحمتشان قرار ده ! در مورد حقوق والدين مطالب فراوانى در متون دينى ديده مى شود كه ما نخست به طور كلى به نقل چند حديث در اينن رابطه مى پردازيم ، آن گاه در فصل بعدى به شمارى از حقوق والدين اشاره خواهيم كرد.
حقوق والدين از منظر اهل بيت عليهم السلام
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: نيكى به پدر و مادر از معرفت عميق شخص به پروردگارش سرچشمه مى گيرد، زيرا هيچ عبادتى در رساندن يك فرزند به رضايت پروردگار متعال ، سريع تر و نزديك تر از نيكى به پدر و مادر مسلمان به خاطر خدا نيست ، چون كه حقوق والدين از حق خدا ناشى مى شود به شرطى كه پدر و مادر در راه دين خدا و سنت پيامبر صلى الله عليه و آله باشند. چون چنين پدر و مادرى هيچ گاه فرزندشان را از راه خير به سوى شر و از طاعت به سوى عصيان دعوت نمى كنند، پس در معاشرت با آنان مدارا و ملايمت كن ! اذيت و ناراحتى هاى آنان را تحمل نما، هم چنان كه آنان آزار و اذيت تو را در دوران كودكى به جان خريدند، و در خوراك و پوشاك همچنان خداوند متعال به تو وسعت داده تو هم آنان را در مضيقه قرار مده ، چهره ات را از آنان بر مى گردان ، صدايت را از صداى آنان بالاتر مبر، كه اين در حقيقت تعظيم خداست و با آنان نيكو سخن بگو و نرم و لطيف باش ، همانا كه خداوند پاداش نيكو كاران را ضايع نمى كند.(187)
دعاى امام چهارم عليه السلام براى پدر و مادر
بارالها! پدر و مادر مرا به كرامت خود و درود از سويت اختصاصى ده ، اى مهربان ترين مهربانان . خداوندا! بر محمد و آلش درود فرست و دانستن آن چه درباره ايشان بر من لازم است به من الهام كن ، و آموختن همه واجبات را بى كم و كاست برايم فراهم نما، آن گاه مرا به آن چه در اين زمينه الهام كرده اى به كارگير، و توفيقم ده ! نسبت به آن چه به من بصيرت مى دهى اقدام كنم ، تا به كار بستن چيزى از آن چه به من تعليم داده اى از دستم نرود و اركان بدنم از خدمتى كه به من الهام فرموده اى احساس سنگينى نكند. خداوندا! چنان كن كه از هيبت پدر و مادرم بسان هيبت سلطان خود كامه بيمناك باشم ، و به هر دو چون مادرى مهربان نيكى نمايم ، و اطاعت از آنان و خوش رفتارى با آنان را در نظرم از لذت خواب در چشم خواب آلودم شيرين تر و براى سينه ام از شربت گوارا در ذائقه تشنه ام گواراتر گردان ، تا خواسته ايشان را بر خواسته خودم ترجيح دهم ، و خرسندى آنان را بر خرسندى خود مقدم دارم ، و خوبى ايشان را درباره خود هر چند اندك باشد زياد بينم ، و نيكويى خود را درباره آنان هر چند بسيار باشد كم شمارم .
خداوندا! صدايم را در محضر آنان ملايم كن ، و گفتارم را بر آنان خوشايند فرما، و خلق خويم را نسبت به آنان نرم كن ، و قلبم را بر آن ها مهربان ساز، و مرا نسبت به هر دو خوش رفتار و دلسوز قرار ده .
خداوندا! به آن ها به پاس تربيت من ، جزاى نيكو عنايت فرما و در مقابل آن كه مرا گرامى داشتند پاداش نيكو عطا فرما، و هر رنجى را كه در كودكى نسبت به من تحمل كرده اند، در حق ايشان محفوظ بدار.
خداوندا! اگر از جانب من آزارى به آنان رسيده ، يا از من ناخوشايندى ديده اند، يا حقى از آنان به وسيله من از بين رفته همه را موجب پاك شدن آنان از گناهانشان و مايه بلندى مقامشان و افزونى حسناتشان قرار ده ، اى كه بدى ها را با چندين برابر به خوبى تبديل مى كنى .
پروردگارا! اگر در گفتار من از اندازه بيرون رفته اند، يا در عملى نسبت به من زياده روى نموده اند، يا حقى را از من ضايع كرده اند يا از وظيفه پدر و مادرى درباره من كوتاهى نموده اند، من اين حق خود را به آنان بخشيدم ، و آن را مايه احسان بر آن ها قرار دادم ، و از تو مى خواهم ، كه وزر و وبال آن را، از دوش آنان بردارى ، زيرا كه من نسبت به خود، آنان را متهم نمى كنم ، و آنان را در مهربانى در حق خودم سهل انگار نمى دانم و از آن چه درباره ام انجام داده اند، ناراضى نيستم .
خداوندا! رعايت حق آنان بر من واجب تر، و احسانشان نسبت به من ديرين تر، و نعمت شان بر من بيشتر از آن است كه آنان را از روى عدل قصاص كنم ، يا نسبت به ايشان مانند آن چه نموده اند رفتار كنم ، اى خداى من ! اگر چنين كنم پس روزگار طولانى كه در تربيت من سپرى كرده اند، و رنج هاى زيادى كه در نگهدارى من تحمل نموده اند، و آن همه كه بر خود تنگ گرفتند، تا به زندگى من گشايش بخشند، چه مى شود؟
هيهات ! كه پدر و مادرم بتوانند حق خود را از من بستانند، و من نمى توانم حقوقى را كه از آن ها بر عهده دارم جبران نمايم ، و وظيفه خدمت آنان را انجام دهم پس بر محمد و آلش درود فرست ، و مرا يارى ده ! اى بهترين كسى كه از تو يارى مى جويند، و مرا توفيق ده ، اى هدايت كننده اى كه به او روى مى آوردند، در آن روز كه همه بدون آن كه بر آنان ستم شود، پاداش مى بينند، مرا در زمره آنان كه عاق پدر و مادرند، قرار مده .
خداوندا! بر محمد و آل او و نسل او درود فرست و پدر و مادرم را به بهترين چيزى كه پدران و مادران بندگان با ايمانت را به آن امتياز داده اى مخصوص گردان ، اى مهربان ترين مهربانان .
بارالها! ياد آنان را در تعقيبات نمازهايم و در اوقات شب و ساعات روزم ، از صفحه قلبم دور مدار.
معبودا! بر محمد و آلش درود فرست و مرا به بركت دعايى كه براى آنان دارم بيامرز و آنان را به خاطر خوبى هايى كه در حق من داشته اند، مشمول آمرزش حتمى خود قرار ده ، و به شفاعت و ميانجى گرى من از آنان به طور حتمى خوشنود شو، و آنان را با بزرگوارى و كرامت به سرمنزل مقصودشان در بهشت برين برسان .
خداوندا! اگر پدر و مادرم را پيش از من آمرزيدى پس ايشان را شفيع من قرار ده و اگر مرا قبل از آنان مورد آمرزش قرار دادى پس ‍ مرا شفيع ايشان بنما تا در پرتو مهربانى ات در سراى كرامت ، و جايگاه مغفرت و رحمتت گرد آئيم ، زيرا كه تو صاحب فضل بزرگ و نعمت ديرين هستى و تو مهربان ترين مهربانانى . (188)
فصل دوم : شمارى از حقوق والدين
در اسلام هم چنان كه براى فرزندان حقوقى معين شده متقابلا براى والدين نيز حقوقى منظور شده است و در اين بخش به شمارى از حقوق والدين و موارد آن مى پردازيم به اميد اين كه با اين موارد آشنا شده و با رعايت اين حقوق جامعه خود را به سوى اعتلاى معنوى و فرهنگى سوق دهيم .
1 حقوق مادر
مادر در فرهنگ اسلام از جايگاه ويژه اى برخوردار است . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در يك جمله زيبا مقام و منزلت حقيقى مادر را چنين بيان مى كند: الجنة تحت اءقدم الاءمهات ؛(189) بهشت زير پاى مادران است و در جمله اى ديگر مى فرمايد:تحت اءقدام الاءمهات روضه من رياض الجنة (190) زير پاى مادران باغى از باغ هاى بهشت است . اين سخنان بزرگ رهبر جهان اسلام ، نهايت تكريم مقام مادر است ، يعنى هر كس بخواهد به عالى ترين مقامات انسانى دست يابد، بايد مادر خود را تكريم كند.
آبروى اهل ايمان خاك پاى مادر است

هر چه دارند اين جماعت از دعاى مادر است

آن بهشتى را كه قرآن مى كند توصيف آن

صاحب قرآن بگفتا زير پاى مادر است

مهر بى كران
شايد يكى از عواملى كه مقام مادر را اين همه بالا برده دلسوزى ، فداكارى و مهر بى كران مادر بوده است . يكى از شعراى خوش ذوق ، عواطف عميق و محبت بى پايان را چنين به تصوير كشيده است :
مادرى پير و پريشان احوال

عمر او بود فزون از پنجاه

زن بى شوهر و از حاصل عمر

يك پسر داشت شرور و خود خواه

روز و شب در پى او باشى خويش

بى خبر از شرف و عزت و جاه

ديده بود او به بر مادر پير

يك گره بسته زر گاه به گاه

شبى آمد كه ستاند آن زر

بكند صرف عمل هاى تباه

مادر از دادن زر كرد ابا

گفت ، رو، رو كه گناه است ، گناه

اين ذخيره است مرا اى فرزند

بهر داماديت ان شاء الله

حمله آورد پسر تا گيرد

آن گره بسته زر، خواه نخواه

مادر از جور پسر شيون كرد

بود از چاره چو دستش كوتاه

پسر افشرد گلوى مادر

سخت چندان كه رخش گشت سياه

نيمه جان پيكر مادر بگرفت

بر سر دوش و بيفتاد به راه

برد در چاه عميقى افكند

كز جنايت نشود كس آگاه

شد سرازير پس از واقعه او

تا نمايد به ته چاه نگاه

از ته چاه به گوشش آمد

ناله زار و حزينى ناگاه

آخرين گفته مادر اين بود

آه ! فرزند نيفتى در چاه !(191)

بلى ، در مورد مهر بى كران ، مادر سخنان فراوان گفته شده است .
يك ضرب المثل فارسى مى گويد:
هر چند فرزند بى مهر باشد، مادر را مهر نكاهد.
امام سجاد عليه السلام مى فرمايد: حق مادرت آن است كه بدانى ، او ترا چندين ماه در رحم خود نگهدارى و حمل كرد و ترا از ميوه دل و شيره جانش غذا داد. او تمام وجودش را براى حفظ و نگهدارى تو به كار گرفت . باكى نداشت ، كه خودش گرسنه بماند و تو سير باشى ، خود تشنه باشد، تو آب بياشامى ، خودش برهنه باشد و تو لباس پوشيده باشى ، خودش در مقابل آفتاب باشد و تو سايه نشين باشى . او از خواب شيرين خود به خاطر تو چشم پوشيد و رنج بى خوابى را بر خود هموار ساخت . او ترا از گرماى تابستان و سرماى زمستان حفظ كرد. او همه اين رنجها را تحمل كرد، كه ترا داشته باشد و تو از آن او باشى . بايد بدانى كه تو قدرت و توانائى شكر گذارى مادرت را ندارى ، مگر آنكه خداوند ترا يارى كند و بر اداء حق او توفيقت دهد.(192) امام سجاد عليه السلام خود نيز چنين بود و عملا به حقوق مادر اهتمام مى ورزيد هنگامى كه از آن حضرت پرسيدند: تو كه از نيكوكارترين مردمانى چرا با مادرت سر يك سفره نمى نشينى ؟ فرمود: از آن جهت كه مى ترسم ندانسته دستم به لقمه اى پيشى گيرد كه مادرم آن را مى خواست و به همين مقدار بر خلاف خواهش دل او رفتار كرده باشم !(193)
برترى مقام مادر
در مورد مقام ارجمند مادر، مطالب فراوانى در سيره و سخن اهل بيت عليهم السلام مى توان يافت . در اين جا به چند مورد اشاره مى كنيم :
امام صادق عليه السلام فرمود: مردى به حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده عرضه داشت : يا رسول الله ! به كدام يك از بستگانم نيكى كنم ؟ فرمود: به مادرت . مرد پرسيد: بعد از آن ؟ فرمود: به مادرت . براى بار سوم پرسيد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: مادرت . در نوبت چهارم
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به پدرت .(194)
از امام سجاد عليه السلام روايت شده است كه فرمود: مردى به حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده و اظهار داشت : اى رسول خدا! من مردى معصيت كار هستم و از انجام هيچ گناهى فرو گذارى نكرده ام ، آيا اميد آمرزش برايم هست ؟ رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيد: آيا پدر و مادرت زنده هستند؟ مرد گفت : فقط پدرم زنده است . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: برو با او خوش ‍ رفتارى كن . آن مرد رفت و پيامبر صلى الله عليه و آله زير لب زمزمه كرد: اى كاش مادرش زنده بود! (195)
امام رضا عليه السلام رعايت حقوق مادر را يكى از واجب ترين حقوق بر عهده فرزند شمرده و در اين رابطه فرمود: حق مادر يكى از لازم ترين و واجب ترين حقوق است كه اداى آن بر عهده فرزندان است . زيرا مادر فرزند خود را مدت ها حمل مى كند كه هيچ كس بر ديگرى چنين نمى كند و فرزندش را با گوش و چشم و تمام وجودش و با كمال ميل و رغبت از گزند حفظ مى كند. او در راه كودك خويش متحمل زحمات و ناراحتى هاى سختى مى شود كه هيچ كس نسبت به ديگرى آن زحمات را متحمل نمى شود. او راضى مى شود كه خودش گرسنه باشد اما فرزندش سير بخوابد. تشنه باشد اما فرزندش سيراب شود. خودش بدون لباس بودن را متحمل مى شود اما فرزندش را لباس مى پوشاند. او حاضر است خودش در آفتاب باشد ولى كودكش در سايه بيارامد. بايد از او در مقابل اين همه فداكارى و از خود گذشتگى سپاسگذارى و خوش رفتارى نمود. گرچه شما توانائى جبران حداقل زحمات وى را نداريد، مگر اين كه خداوند يارى تان كند.(196)
مردى به حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده و گفت : يا رسول الله ! مادرم پير شده و در پيش من زندگى مى كند او را در پشت خود حمل كرده و براى رفع حوائجش اين طرف و آن طرف مى برم و از در آمد خويش نيازهاى وى را تاءمين مى نمايم ، با دست خود او را از آزار و اذيت ها محافظت مى كنم . با كمال ادب و تعظيم و احترام با او رفتار مى نمايم . آيا زحمات وى را تا حدودى جبران كرده ام ؟ پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: نه ، زيرا شكم او جايگاه تو، دست هايش محافظ تو، و آغوش او گهواره ات بوده است . و او اين همه خدمات را با رضايت خاطر براى تو انجام داد و آرزو مى كرد كه تو زنده بمانى . ولى تو خدماتى را به وى ارائه مى دهى در حالى كه انتظار مرگ او را دارى .(197)
امام باقر عليه السلام فرمود: روزى حضرت موسى عليه السلام در مناجات خود با خداوند متعال اظهار داشت : خدايا به من سفارشى كن . خداوند فرمود: تو را به خودم سفارش مى كنم . (مرا از ياد مبر) و اين گفت و شنود ميان موسى و خداوند متعال سه بار تكرار شد. در نوبت چهارم كه موسى عليه السلام در خواست سفارش نمود، خداوند متعال او را به مواظبت از مادرش توصيه كرد. (198)
شخصى از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله پرسيد: كدام يك از والدين حق بيشترى دارند؟ رسول خدا صلى الله عليه و آله در پاسخ به او فرمود: آن كسى كه فرزند را در شكم خود حمل كرده ، از دو پستانش او را شير داده و در آغوشش او را بزرگ نموده است . (199)
داستان زكرياى مسيحى
زكريا بن ابراهيم يكى از محدثين شيعى و از ياران امام صادق عليه السلام است .(200) او در شرح حال خود مى گويد:
من مسيحى بودم و سپس به اسلام گرويدم و به خانه خدا مشرف شدم . در سفر حج ، به محضر امام صادق عليه السلام شرفياب گشته و به عرض رسانيدم كه من مسيحى بوده ام و مسلمان شده ام .
امام عليه السلام پرسيد: در اسلام چه امتيازى ديدى كه آن پذيرفتى ؟
گفتم : اين آيه قرآن ما كنت تدرى ما الكتاب و لا الايمان و لكن جعلناه نورا نهدى به من نشاء(201) تو كتاب و ايمان نمى دانستى چيست ، ولى ما آن را نورى قرار داديم كه هر كسى را كه خواهيم بدان هدايت كنيم . امام فرمود: خدا تو را به اسلام هدايت فرموده و قلبت را به نورانيت آن منور ساخته است . سپس به من دعا كرد و هدايت بيشترى را از خدا برايم مسئلت نمود.
به عرض رسانيدم كه : پدر و مادر و بستگان من به آئين مسيحيت باقى هستند و مادرم نابينا است . آيا براى من جايز است كه با آن ها زندگى كنم و روابطى داشته باشم ؟
امام پرسيد: آيا آن ها گوشت خوك مى خورند؟
گفتم : نه .
فرمود: معاشرت تو با آن ها بى مانع است . سپس اضافه كرد: درباره مادرت مراقب باش . به او نيكى و احسان كن و هرگاه زندگى اش به پايان رسيد و از دنيا رفت خودت عهده دار كفن و دفنش باش .
چون از سفر حج بازگشتم و به كوفه رسيدم . بر طبق فرمان امام ، ملاطفت و مهربانى بسيارى نسبت به مادرم نمودم . خودم به او غذا مى دادم و لباسش را مرتب مى كردم و سرش را شانه مى زدم و عهده دار خدمتش مى شدم . مادرم كه اين تغييرات را در روش من ديد گفت :
تو در آن روزگارى كه به دين من بودى ، با من اين طور رفتار نمى كردى ، چه دليلى دارد كه از وقتى كه به اسلام گرويده اى با من اين قدر محبت مى كنى ؟
گفتم : يكى از فرزندان پيامبر اسلام به من دستور داده كه اين طور رفتار كنم .
گفت : آيا او همان پيغمبر شما است ؟
گفتم : نه . بعد از پيغمبر ما پيامبرى مبعوث نخواهد شد و او پسر پيغمبر ما است .
گفت : اين دستورات ، از آموزه هاى پيامبران است و دين تو از دين من بهتر است ، مرا راهنمايى كن تا مسلمان شوم . من طريقه اسلام را به آموختم و او مسلمان شد. نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء را خواند و در نيمه شب كسالتى پيدا كرد. من در كنار بسترش بودم و به پرستاريش اشتغال داشتم . به من گفت پسر جان ! اعتقادات اسلام را دوباره برايم تكرار كن . من تكرار كردم و او به همه آنان اقرار كرد و در همان شب هم چشم از جهان فروبست . بامداد روز بعد جنازه اش به وسيله گروهى از مسلمين و مطابق مراسم اسلامى تشييع شد و من بر جنازه او نماز خواندم و بدست خود به خاكش سپردم .(202)
مادران بى عاطفه
البته بر خوانندگان گرامى پوشيده نيست كه اين همه سفارش و حقوق والا براى مادرانى است كه وظائف مادرى را در حد توان خود انجام دهند، و در پرورش فرزندان صالح گامهاى مثبتى بردارند، وگرنه زنان بى عاطفه اى كه براى راحتى و آسايش چند روزه خود، از زير بار مسؤ ليت مادرى شانه خالى كرده و فرزندان خود را به ديگران سپرده و يا به مراكز ويژه واگذار كرده و با بهانه هاى واهى فرزندانشان را به امان خدا رها مى كنند، نمى توان نام مقدس مادر اطلاق كرده و از حقوق مادرى آنان را بهره مند دانست ؛ چرا كه آنان ظلمى نابخشودنى در حق فرزندانشان روا مى دارند.
كودكى كه درس مهر و محبت را از مادر فرا نگيرد، و در دامن عشق و عاطفه رشد ننمايد در زندگى آينده خود دچار انواع مشكلات روحى و روانى خواهد شد. او در آينده معناى شخصيت مستقل و فردى و تمايلات بشرى و عشق و عاطفه به ديگران به ويژه به والدين را درك نخواهد كرد. اين گونه مادران نه تنها به سعادت فرزندان خود لطمه مى زنند بلكه ضربه اى جبران ناپذير بر پيكر جامعه وارد مى سازند و خودشان نيز پشتوانه اى قوى را در زندگى آينده خود از دست مى دهند.
با اينكه در طول تاريخ از مهر و محبت مادر خيلى چيزها شنيده ايم ، اما متاءسفانه همه مادران اين چنين نيستند. بعضى از آنها عواطف مادرى ، اين موهبت بزرگ و مقدس الهى را زير پا گذاشته اند و بى رحمانه ستم به فرزندان خود مى كنند. چند نمونه از رفتار غير انسانى برخى از مادران مشاهير جهان را با هم مى خوانيم :
اسحاق نيوتن : دانشمند معروف انگليسى ، يكى از بدترين مادرها را داشت ، پدرش چند هفته قبل از تولد او مرد و مى گويند: در عمر خود يك كار خير هم نكرد. مادر او نيز، در بد خلقى و شرارت شهره خاص و عام بود و نيوتن بيچاره از دست او بسيار عذاب كشيد.
مادر لرد بايرون شاعر حماسه سرا و مشهور بريتانيايى ، از فرزندش نفرت غريبى داشت و غالبا لنگه كفش و دسته جارو و سنگ به طرف پسرك پرتاب مى كرد و تحقيرش مى نمود. گناه بايرون كوچك اين بود كه پاى معيوبى داشت و درست نمى توانست راه برود.
مادر لئونارد داوينچى نابغه بى بديل دنياى علم و هنر، از كودكى او را ترك نمود و اين هنرمند بزرگ ، زير دست چهار نامادرى بد اخلاق ، دوران كودكى را طى نمود. او آن قدر از دست آن كتك خورد كه تمام اعضاى بدنش عيب و ايراد پيدا كرد و تا پايان عمر رنجور و مريض احوال بود. او هميشه از شنيدن نام مادر بر خود مى لرزيد.
خوشبختانه اكثر اين مردان نامدار و موفق در عوض مادران نامهربان ، همسران خوب ، صميمى و فداكارى داشته اند كه نامهريهاى مادرانشان را جبران كرده اند و اين همسران مهربان ، از عمده ترين عوامل ترقى و كاميابى ايشان به شمار مى آيند.(203) و اين مصداق سخن معرف است كه :
خدا گر ز حكمت ببندد درى

ز رحمت گشايد در ديگرى

2 حقوق پدر
امام زين العابدين عليه السلام فرمود: حق پدرت اين است كه بدانى او ريشه تو است و اگر او نبود تو هم نبودى و آن نعمت هايى كه در خود مى بينى و مى پسندى بدان كه پدرت سرچشمه اين نعمت ها براى توست . پس خدا را ستايش كرده و در مقابل اين نعمت شكر نما و بدان كه هيچ نيروئى نيست مگر از طرف خدا. (204)
امير مؤ منان عليه السلام فرمود: در هر مجلسى باشى به احترام پدر و معلمت به پا خيز، گرچه در تخت شاهى نشسته باشى !(205)
آيت الله شهيد مرتضى مطهرى (قدس سره ) در مورد يكى از عوامل توفيقات خويش چنين مى گويد:
گاهى كه به اسرار وجودى خود و كارهايم مى انديشم ، احساس مى كنم يكى از مسائل كه باعث خير و بركت در زندگى ام شده و همواره عنايت و لطف الهى را شامل حال من كرده است ، احترام نيكى فراوانى بوده است كه به والدين خود به ويژه در دوران پيرى و هنگام بيمارى كرده ام . علاوه بر توجه معنوى و عاطفى ، تا آن جا كه توانائيم اجازه مى داد با وجود فقر مالى و مشكلات مادى در زندگى ام ، از نظر هزينه و مخارج زندگى به آنان كمك و مساعدت كرده ام . يكى از فرزندان شهيد مطهرى رحمة الله نيز در اين مورد مى گويد: هرگاه به فريمان (زادگاه آقاى مطهرى ) سفر مى كرديم ، پدرم تاءكيد خاص داشتند كه ابتدا به منزل پدر و مادرشان بروم . پس از آن اقوامى را كه براى ديدن ايشان و خانواده به منزل حاج شيخ مى آمدند مپذيرفتند در موقع روبرو شدن با پدر و مادر دست آنان را مى بوسيدند و به ما نيز توصيه مى كردند كه دست ايشان را ببوسيم . (206)
امام خمينى و احترام پدر
آقاى جمعى يكى از ياران امام خمينى (قدس سره ) مى گويد: يك بار با محضر امام خمينى در جماران رفته بودم ، در همان موقع يكى از مسئولين كشورى براى ارائه گزارش كارهاى تحت مسئوليت خود، به حضور امام آمد. پدر سالخورده او نيز به همراهش به ديدار آمده بود، وقتى كه مى خواست حضور امام برسد خودش جلوتر از پدر حركت مى كرد پس از تشرف به خدمت امام پدرش را معرفى كرد. امام نگاهى به آن مسئول نموده و فرمود: اين آقا پدر شما هستند؟ گفت : بله . امام فرمود: پس چرا جلوتر از او راه افتادى و وارد شدى ؟ (207)
امام كاظم عليه السلام فرمود: شخصى از رسول خدا صلى الله عليه و آله در مورد حقوق پدر سؤ ال كرد. پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در پاسخ وى فرمود: او را با نام صدا نكند، جلوتر از او راه نرود، قبل از او ننشيند و براى او لعن و دشنام كسب نكند. (208)
يكى از كسانى كه بدون شك خداوند دعاى او را مى پذيرد دعاى پدر در مورد فرزند است . رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: دعاى سه كس يقينا مستجاب است ؛ 1 دعاى مظلوم 2 دعاى مسافر 3 دعاى پدر براى فرزند.(209)
تعظيم پدر رمز توفيق
شيخ احمد كافى رحمة الله دانشمند و خطيب پر آوازه ايرانى كه در نيم قرن گذشته توفيقات فوق العاده اى در زمينه خطا به و سخنورى داشته است ، يكى از علل موفقيت خويش را قدر دانى از پدر مى داند و مى گويد: پدرم يك كاسب است ، عالم هم نيست ، البته پدر بزرگم عالم بود، باباى من خيلى آدم متدين و خوبى است ، اى كاش من هم مثل او بودم و امروزه كه به حول و قوه الهى كم و بيش توفيقاتى بدست آورده ام ، يكى از مهم ترين علل آن را مرهون زحمات پدر و در پرتو تكريم و تعظيم پدر مى دانم . به ولى عصر عليه السلام قسم ! هنوز كه به محضر پدرم مى روم در مقابل تمام فاميل ، برادرها و زن و بچه ام خم مى شوم و در مقابل همه مكرر به دستش بوسه مى زنم ، چون خير از او ديده ام و قرآن فرموده : به پدر و مادرت اخم نكن
و قضى ربك اءلا تعبدوا الا اياه و بالولدين احسانا اما يبلغن عندك الكبر اءحدهما اءو كلاهما فلا تقل لهما اءف و لا تنهرهما و قل لهما قولا كريما(210) و پروردگارت فرمان داده : جز او را نپرستيد! و به پدر و مادر نيكى كنيد! هرگاه يكى از آن دو، يا هر دوى آنها، نزد تو به سن پيرى رسند، كمترين اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فرياد مزن ! و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو!
در اين ميان كسانى پيدا مى شوند كه بر خلاف گفتار قرآن و عترت به آزار و اذيت والدين خود مى پردازند. اينان از رحمت خدا به دورند. و خود را از بهشت برين محروم كرده و به عواقب و خيم آن در دنيا و آخرت دچار مى شوند.
پدرم را تربيت مى كنم !!
مى گويند: روزى عده اى براى گردش به باغى رفتند. مشاهده كردند كه پسرى بى ادب پدرش را به درختى بسته و با چوب او را مى زند. گفتند: چرا پدرت را مى زنى ؟ گفت : مى خواهم تربيتش كنم . گفتند: پدرت را مى خواهى تربيت كنى !! گفت : بله . واردين احساس كردند كه پيرمرد بدجورى گرفتار شده و پسر هم او را همين طور مى زند. دست و پاى پسر را گرفته و به كنارى كشيدند. پسر همين طور كه از روى خاك ها بلند شده و لباس هاى خود را پاك مى كرد، با ناراحتى و غرغر زنان گفت : واقعا كه دوره آخر الزمان رسيده است ! گفتند: چه طور؟ گفت : خوب ، معلوم است ، آدم در اين دوران اختيار پدر خود را هم ندارد كه او را ادب كرده و كتك بزند!
امام صادق عليه السلام فرمود: از رحمت خدا دور است كسى كه پدر يا مادرش را بزند. ملعون است كسى كه از فرمان پدر و مادرش سرپيچى (211) كند.
داستانى ديگر
آيت الله سيد احمد زنجانى (قدس سره ) مى نويسد: مردى در حضور يكى از علماء از برادرش شكايت كرد. كه او با من در مخارج مادرمان شركت نمى كند. ايشان شخصى را ماءمور كرد كه در ميان آنان اصلاح كند، آن شخص گفت : من برادرش را خواستم و با او در اين مورد صحبت كردم و به او گفتم : چرا در هزينه پرستارى از مادرتان به برادرت مساعدت نمى كنى ؟ گفت : آقا به من مربوط نيست ، زيرا ما با هم ديگر قرار داد بسته ايم و من هم طبق آن قرار داد عمل مى كنم . پرسيدم : چه طور؟! او گفت : ما قرار گذاشته بوديم كه پدر و مادرمان را تقسيم كنيم به اين ترتيب كه خرج پرستارى از پدر با من باشد و مخارج مادر با او. خوشبختانه شانس مرا يارى كرد و پدرم زود مرد! اكنون طبق قرار، خرج مادر به من مربوط نمى شود. به همين كه اين سخن را شنيدم (شانس مرا يارى كرد و پدرم زود مرد) از بى مهرى آن شخص متعحب شدم و گفتم مگر مال قسمت كرده ايد كه طبق قرار عقد لازم و خيار ساقط گردد؟!(212)
3 نيكى به والدين
ابى ولاد حناط از امام صادق عليه السلام پرسيد: خداوند متعال كه در قرآن مى فرمايد: (و بالو الدين احسانا) چه معنى دارد و چگونه مى توان به پدر و مادر نيكى نمود؟ امام فرمود: احسان اين است كه با آنان نيك رفتار باشى ، آنان را مجبور نكنى كه نيازهاى خود را از تو درخواست كنند گرچه غنى باشند. از حال و روزگار آنان مشكلاتشان را درك كنى ، آيا خداوند نمى فرمايد: به مقام نيكوكاران نمى رسيد مگر از آن چه را كه را كه دوست داريد انفاق بكنيد؟ سپس امام صادق عليه السلام فرمود: اگر آنان به سن پيرى رسيدند، كمترين اهانتى را به آنان روا مدار و بر سر آنان فرياد نزن . يعنى اگر تو را ناراحت كردند تو به آنان اهانت نكن و اگر تو را زدند بر سرشان داد و فرياد نكن و سخنان تند نگو، قل لهما قولا كريما به آنان سخن نيك و محبت آميز بگو مثلا به آنان بگو: خداوند شما را ببخشد. اين از تو گفتارى نيك است . و اما اين كه خداوند فرمود: بال هاى مهر و محبت خود را بر پدر و مادرت بگستر، يعنى با نگاه هاى مهرآميز و راءفت انگيز دل آنان را به دست آور و هيچ گاه صداى خود را بالاتر از صداى پدر و مادر نكن و دست خود را بالاى دست آنان قرار نده و از قدم هاى آنان جلوتر مرو.(213)
نيكى براى هميشه
امام صادق عليه السلام فرمود: چه مانعى دارد يك شخص مسلمان به پدر و مادرش نيكى كند؟ زنده باشند يا مرده ! به اين ترتيب كه از جانب آنان نماز بخواند، صدقه دهد، حج گذارد و روزه بگيرد، تا آنچه كرده ثوابش هم چنانكه براى والدين است همانند آن براى خود او هم باشد. افزون بر اين ، خداوند متعال به سبب اين احساس و نيكى خير بسيارى را برايش عطا مى كند. (214)
خوش رفتارى به والدين
عمار بن حيات مى گويد: روزى به امام صادق عليه السلام گفتم : فرزندم اسماعيل در حق من خيلى احسان و خوبى مى كند. امام صادق عليه السلام فرمود: من فرزند ترا قبلا هم دوست مى داشتم ولى اكنون علاقه ام به او بيشتر شد. سپس امام صادق عليه السلام افزود: رسول خدا صلى الله عليه و آله يك خواهر و يك برادر رضاعى داشت . روزى خواهر نزد پيامبر آمد، وقتى نگاه آن حضرت بر او افتاد با شادمانى از جا بلند شد و زير انداز خود را براى بگسترد و وى را روى آن بنشانيد و با خوشحالى و روى گشاده با او به گفتگو نشست . پس از مدتى او بلند شد و رفت ، اتفاقا بعد از رفتن خواهر، برادرش نزد پيامبر صلى الله عليه و آله آمد. اما آن حضرت به اندازه خواهر، به وى احترام نكرد. از پيامبر علت اين رفتار متفاوت را سؤ ال كردند، در پاسخ فرمود: خواهرم بيش از برادرم به پدر و مادر خدمت مى كرد. (215)
آيا مى دانيد كه نگاه مهرآميز به چهره والدين عبادت محسوب مى شود؟ حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:النظر الى وجه الوالدين عبادة (216) نگاه به صورت والدين عبادت است . و در حديث ديگرى آن بزرگوار فرمود: هيچ شخصى به سيماى پدر و مادر خود نگاه محبت آميز نمى كند، مگر اينكه خداوند متعال در مقابل هر نگاه اوثواب يك حج قبول شده به وى عطا مى كند به پيامبر صلى الله عليه و آله عرض شد: يا رسول الله ! اگر فردى هر روز صد مرتبه به چهره پدر يا مادرش نظاره كند بازهم اين پاداش را دريافت خواهد كرد؟ فرمود: آرى ، اگر روزى صد هزار بار هم اين كار را انجام دهد، ثواب صد حج پذيرفته خواهد داشت . (217)
پرهيز از تند خوئى
ابراهيم بن مهزم مى گويد: روزى از نزد امام صادق عليه السلام بيرون آمدم و در مدينه به خانه ام رفتم ، مادرم با من زندگى مى كرد در خانه به خاطر موضوعى با مادرم مجادله كرده و سخن درشت و ناهنجار به او گفتم . فرداى آن روز بعد از اداى نماز صبح ، دوباره به محضر امام صادق عليه السلام مشرف شدم . هنگام ورود بدون آن كه حرفى زده باشم ، امام به من فرمود: اى پسر مهزم ! شب گذشته با مادرت تند و خشن صحبت كردى . آيا نمى دانى شكم او مدت ها منزل و آغوشش گهواره و سينه اش ظرف غذاى تو بوده است . (او هستى اش را در اختيار تو نهاده بود.) چرا با او به تندى سخن گفتى ، ديگر چنين مكن !(218)
شاد كردن والدين
فرزندان صالح از هر فرصتى براى خير خواهى و شاد كردن پدر و مادر خويش بهره مى گيرند. اين عمل نتائج مثبت و پر بارى را براى آنان به همراه دارد. رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: استراحت در بستر به خاطر نيكى به والدين كه آنان را شاد نمائى و آنان نيز با چهره اى بشاش با تو سخن بگويند بهتر از اين است كه با شمشير در راه خدا جهاد كنى و در مقابل اگر كسى والدين خود را خشمگين كند نماز او پذيرفته نيست .(219) امام صادق عليه السلام به فرمود: اگر دوست دارى عمرى طولانى داشته باشى پدر و مادرت را خوشحال كن .(220)
محبت به والدين گمراه
معمر بن خلاد از امام رضا عليه السلام پرسيد: آيا به پدر و مادرم كه در مسير حق نبوده اند دعاى خير بنمايم ؟ امام فرمود: برايشان دعا كن و از طرف آنان صدقه بده و اگر زنده اند و راه حق را نمى شناسند با آنان مدارا كن ! چرا كه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: خداوند مرا به رحمت و مهربانى مبعوث كرده نه براى سخت گيرى و آزار و نافرمانى .(221)
از ديدگاه امام صادق عليه السلام نيك به والدين نشانه معرفت و آگاهى فرزند از عظمت و شكوه الهى است . زيرا هيچ عبادتى نزديك تر و سريع تر از نيكى به والدين با ايمان كه براى خشنودى خدا انجام گيرد به صاحب عبادت نمى رسد؛ زيرا حق والدين از حق خدا ريشه مى گيرد. البته اگر پدر و مادر در مسير خدا باشند و مرام آنان احياى دين خدا و سنت پيامبر باشد، آنان فرزندشان را اطاعت خدا به سوى معصيت سوق ندهند، باورهاى مستحكم فرزند را از يقين به شك تبديل نكنند، از وادى زهد و تقوا به سوى دنيا گرائى نبرند و خلاصه ، خواسته آنان در جهت مخالف اطاعت الهى نباشد. اگر پدر و مادر از صراط مستقيم منحرف شدند، نافرمانى آنان عبادت و اطاعت آنان ، معصيت خواهد بود، همچنان كه خداوند متعال مى فرمايد:و ان جاهداك على اءن تشرك بى ما ليس ‍ لك به علم فلا تطعهما(222) اگر پدر و مادرت تو را وادار كنند كه آنچه را نميدانى شريك خدا قرار دهى ، امر آنان را اطاعت مكن !
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: حتى در چنين صورتى (كه والدين مخالف باشند) باز هم بايد با آنان مدارا و ملايمت كرد و اذيت آنان را به خاطر تحمل زحمات دوران كودكى ات تحمل كن و در مورد خوراك و پوشاك بر آنان سخن نگير و چهره ات را بر مگردان ، صدايت را در مقابل آنان بلند نكن زيرا اين كار تعظيم امر خدا است .
در سخن گفتن با آنان زيبا و نرم ، سخن بگو و در برخود لطيف و ملايم باش ، زيرا خداوند متعال پاداش نكيو كاران را ضايع نمى كند.(223) و حالا همين سفارش را از كلام امام جواد عليه السلام بخوانيم :
بكر بن صالح مى گويد: داماد من به امام جواد عليه السلام نامه اى نوشت و در آن آورده بود كه : پدرم يك فرد ناصبى و فردى منحرف است . او به شدت حقيقت را انكار كرده و امامت را نمى پذيرد ميخواهم در مورد رفتار با او نظر شما را بدانم و آيا با او مقابله كنم و يا مدارا نمايم ؟
امام نهم در جوابش نوشت :
منظور تو را فهميدم و به وضعيت اعتقادى پدرت آگاه شدم ، من تو را از دعاى خير فراموش نمى كنم ؛ مدارا براى تو بهتر از رو در در روئى و مقابله مى باشد. هر سختى آسانى به دنبال دارد، صبور باش و پايدارى كن كه عاقبت نيكو از آن پارسايان مى باشد. خداوند تو را در محبت ولايت آنان كه دوستشان دارى ثابت قدم بدارد. تو در سايه رحمت و پناه خدا هستى و او پناهدگان خود را ضايع نسازد. بكر بن صالح در ادامه مى افزايد: خداوند در مدت كوتاهى دل پدر را (در نتيجه صبر و شكيبائى وى ) به او متمايل كرد طورى كه ديگر با پسرش مخالفت نمى كرد.(224) از اين روايات بر مى آيد كه احترام پدر و مادر غير از اطاعت از آنان است . طبق اين آموزه هاى وحيانى اطاعت از والدين نامسلمان و يا گمراه ، روا نيست هر چند كه اين كار موجبات ناراحتى آنان را فراهم مى آورد اما خوشرفتارى و حفظ احترام پدر و مادر چه خوب باشند چه ، با ايمان باشند و يا بى ايمان لازم است . سخن امام باقر عليه السلام در اين مورد گواه روشنى بر اين حقيقت است : آن شكافنده علوم فرمود: خداوند متعال در انجام سه چيز از كمالات انسانى به هيچ كس استثناء قائل نشده است :
1 حفظ امانت ، براى همه اعم از اين كه خوب باشد يا بد.
2 وفادارى در برابر پيمان ها، خواه طرف مقابل آدم خوبى باشد يا بد.
3 نيكى و احسان به پدر و مادر هر چند كه خوب و صالح باشند يا بد و گمراه .(225)
با مرورى كوتاه به منابع اسلامى در مى يابيم كه يكى از مهم ترين دستاوردهاى فرهنگ متعالى و حيات بخش اسلام ، استحكام روابط و تقويت عواطف در ميان انسان ها است كه به اين وسيله علاوه بر اين كه انسان ها همدل مى شوند و نوعى وحدت و انسجام در جوامع به وجود مى آيد، اعتماد به همديگر نيز افزايش مى يابد. اما در جوامعى كه از معارف و آموزه هاى الهى خبرى نباشد انسان هايى بى روح بى عاطفه و بى محبت به بار خواهند آمد و همه چيز را فقط از زاويه ارزش هاى مادى و طبيعى خواهند نگريست . در اين گونه جوامع ، كمالات انسانى و فضائل اخلاقى هم چون : نيكى به پدر و مادر، ايثار، فداكارى ، حيا و عفت ، رحم و مروت ، جوانمردى و عزت نفس و... معنا و مفهوم نخواهد داشت . علامه شهيد مرتضى مطهرى مى نويسد: مرحوم محققى كه از طرف آيت الله العظمى بروجردى به آلمان رفته بودند.(226) داستانى نقل كرده است كه خيلى عجيب است . او مى گويد: از جمله اشخاصى كه در زمان ما مسلمان شد، پروفسورى بود عالم و دانشمند. او زياد پيش ما مى آمد و ما هم مى رفتيم ، اما بعد از مدتى دچار سرطان گرديده و در بيمارستان بسترى شد. ما به همراه مسلمانان ديگر به عيادت او مى رفتيم .
روزى زبان به شكايت گشوده ، گفت : من بعد از آن كه مريض شده و در بيمارستان بسترى گرديدم و دكترها تشخيص داده اند كه سرطان دارم ، پسرم و زنم آمدند و به من گفتند: معلوم شد كه شما سرطان داريد و به اين زودى خواهى مرد. هر دو خداحافظى كردند و رفتند. آنان توجه نكردند كه در اين شرائط سخت اين بيمار لا علاج نياز به محبت و مهربانى و ابراز عواطف دارد. مرحوم محققى در ادامه مى گويد: ما مكرر به ملاقات او مى رفتيم و روزى كه بيمارستان خبر داد اين شخص مرده است ، ما براى كفن و دفن آن مسلمان آلمانى رفتيم . در آن روز پسرش آمده بود ولى كمى كه منتظر مانديم تا مراسم مذهبى را انجام دهيم ، متوجه شديم كه پسرش جنازه را از پيش به بيمارستان فروخته است و حالا آمده جنازه را تحويل داده و پولش را بگيرد و برود.(227)
4 حفظ شخصيت والدين
از حقوق ديگر والدين كه بر عهده فرزند مى باشد اين است كه اسباب نارضايتى آنان را به اشكال مختلف فراهم نياورد و از كارهايى كه سبب مى شود شخصيت اجتماعى والدين مخدوش شود دورى گزيند. چرا كه گاهى بر اثر اعمال ناشايست فرزند، والدين او مورد اهانت قرار مى گيرد به همين جهت پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله فرمود:
يكى از گناهان كبيره اين است كه شخص ، به پدر و مادر خود دشنام دهد. پرسيدند: يا رسول الله ! مگر كسى به پدر و مادر خود دشنام مى دهد؟ فرمود: بلى . او به پدر و مادر ديگران دشنام مى دهد و ديگران نيز متقابلا به والدين او فحش و ناسزا مى گويند. (228)
امام كاظم عليه السلام فرمود: روزى مردى به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله آمده و گفت : اى رسول خدا! حقوق پدر بر عهده فرزند چيست ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ وى فرمود: 1 او را با نامش صدا نكند 2 جلوتر از او راه نرود 3 قبل از او ننشيند 4 موجبات دشنام براى پدر را فراهم نياورد.(229) و در حديث ديگرى فرمود: به جان پدرانتان سوگند ياد نكنيد و به اين ترتيب شخصيت آنان را كوچك نشماريد.(230)
5 بذل اموال
فرزندان صالح و با ايمان بر اين باورند كه هستى آنان از پدر و مادر است و آنان علاوه بر اين كه وجودشان را در اختيار پدر و مادر قرار مى دهند، در بذل اموال خود نيز به والدين هيچ گونه مضايقه ندارند.
امام رضا عليه السلام در يك توصيه حكيمانه اى مى فرمايد: بر تو باد كه از پدرت اطاعت كنى و به وى نيكى نمايى در مقابل او خضوع و تواضع كن و تكريم و تعظيمش نما سعى كن صداى خود را هميشه از صداى او پائين تر بياورى ، زيرا پدر اصل و ريشه تو است و تو شاخه اى از آن اصل هستى ، اگر پدر نبود تو وجود نمى آمدى ، پس براى پدر و مادرتان جان و مال و مقام خود را بذل كنيد.(231) در روايتى آمده است : انت و مالك لا بيك ؛(232) تو و اموالت براى پدرت مى باشد.
حضرت رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: فرزندان شما هديه اى از طرف خداوند بر شما هستند، خداوند متعال به هر كس ‍ كه بخواهد دختر هديه مى دهد و به هر كس بخواهد پسر هديه مى كند. هرگاه شما نياز داشته باشيد، فرزندانتان و اموالشان براى شما است .(233) از جمع بندى اين روايات چنين بر مى آيد كه فرزندان وظيفه دارند در رفع نيازهاى اقتصادى پدر و مادر خويش تلاش ‍ نمايند و مشكلات آنان را حل كنند و اموالشان را در جهت آسايش و رضايت آنان به كارگيرند.
امام صادق عليه السلام در تفسير آيه (و بالو الدين احسانا) مى فرمايد:
احسان اين است كه با آن ها نيكو معاشرت كنى و آن ها مجبور نشوند چيزى را كه نياز دارند از تو بخواهند.(234)
از منظر فقهاى اسلامى رفع نيازهاى والدين براى فرزندان متمكن واجب است ، و اگر پدر و مادر نتوانند خود را اداره كنند، نفقه آنان بر فرزند لازم مى شود. در صورت فوت فرزندان يا عدم تمكن آنان ، اين وظيفه به عهده نوه هاى آنان مى باشد.
در متون فقهى آمده است : اگر پدر و مادر انسان از كار افتاده شوند و دارايى نداشته باشند، نفقه آنان بر اولاد و نيز فرزندان آنان كه تمكن دارند و به اين ترتيب طبقات هر چه پائين تر روند، پسرى باشند يا دخترى واجب است . خلاصه اگر پدر و مادر نتوانند خود را اداره كنند، نفقه آنها بر فرزند واجب است .(235)
پسر ثروتمند و پدر فقير
از امير مؤ منان على عليه السلام نقل شده كه فرمود: پير مردى گريه كنان دست پسرش را گرفته نزد پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مدينه آورد و به ايشان گفت : اى رسول خدا! اين پسر من است كه در كوچكى او را غذا داده ام و با عزت و احترام ، بزرگ كرده ام و تمام خواسته هايش را بر آورده ام و با مال و ثروتم به او كمك كرده ام تا اين كه قوى و ثروتمند و غنى گرديد و من در راه پرورش وى جان و مالم را فدا كرده ام و از ضعف و پيرى به جايى رسيده ام كه مشاهده مى فرمايى ! در مقابل اين همه زحمت ، اين پسر هيچ گونه كمك مال به من نمى كند!
رسول خدا صلى الله عليه و آله رو به جوان كرد و فرمود: چه مى گويى ؟
جوان گفت : من مالى بيشتر از خرج و مخارج خود و عيالم ندارم تا به او كمك كنم . پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به پير مرد گفت : چه مى گويى ؟
گفت : دروغ مى گويد، انبارهايى پر از گندم ، جو، خرما، كشمش و كيسه هاى زيادى پر از طلا و نقره دارد.
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به پسر گفت : جوابت چيست ؟
پسر گفت : ذره اى از آن چيزهايى را كه او ادعا مى كند. من ندارم . در اين جا پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
از خدا بترس اى جوان ، و نسبت به پدر مهربانت كه اين همه به تو نيكى و احسان كرده ، نيكى و احسان كن ، تا خدا نيز به تو احسان كند!
جوان گفت من چيزى ندارم .
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: ما خرج اين ماه پدرت را مى دهيم ، اما از ماه بعد خودت خرجش را بده . سپس به اسامه فرمودند: به اين پير مرد صد درهم براى خرج يك ماه خود و خانواده اش عطا كن . اسامه نيز داد. بعد از يك ماه پير مرد همراه پسرش ‍ پيش پيامبر صلى الله عليه و آله آمدند و باز پسر گفت : چيزى ندارم .
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: تو ثروت زيادى دارى و ليكن امروز را به شب مى رسانى در حالى كه فقير و ذليل شده اى به طورى كه از پدرت فقيرتر خواهى شد و چيزى در بساطت نخواهد ماند.
پسر برگشت و رفت . پس ناگهان ديد همسايه هاى انبارش هايش جمع شده اند و مى گويند انبارهايت را هر چه زودتر خالى كن كه از بوى گندش بسيار ناراحتيم . سپس به سراغ انبارهايش رفت و با كمال تعجب ديد كه همه گندم ها، جوها، خرماها و كشمش ها گنديده اند و فاسد و تباه گشته اند. همسايه ها او را تحت فشار قرار دادند تا هر چه زودتر آن ها را خالى كند.
جوان نيز كارگران بسيارى را با مزد زياد اجير كرده و همه كالاهاى فاسد شده را به منطقه اى دور از شهر منتقل كرد. به دنبال آن ، جوان سراغ كيسه هاى طلا و نقره رفت تا مزد كارگران را بدهد، اما ناگهان ديد همه آنان مسخ شده و به سنگ هايى بى ارزش تبديل شده اند. كارگران وقتى چنين ديدند دامنش را رها نكردند، تا اين كه مجبور شد تمام خانه و لوازمش را از قبيل فرش و لباس و... فروخت ، و مزد كارگران را پرداخت و از آن همه داريى ، چيزى برايش باقى نماند و محتاج و فقير گشت . و پس از اندك زمانى بر اثر ناراحتى هاى روحى و فكرى لاغر و مريض شد.
بهد از اين حادثه رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اى كسانى كه عاق پدر و مادرانتان هستيد، از اين پيشامد درس عبرت بگيريد و بدانيد كه همان طور كه در دنيا اموالش تباه گشت ، همان طور هم ، عوض آن چه از درجات ، در بهشت برايش فراهم بود، دركاتى در دوزخ برايش مقرر گرديد.(236)
نكته مهم !
در اين جا لازم است به نكته اى اشاره شود و اين كه ، اگر در اين روايات سخن از بذل مال به والدين رفته است و لازم است كه براى آرامش و آسايش پدر و مادر با بذل اموال تسهيلاتى ايجاد نمود. اما به اين معنا نيست كه كه فردى به ادعاى خدمت به پدر و مادر از حقوق ساير افراد مايه بگذارد. مثلا اگر فردى به خانواده خود سخت بگيرد و از نفقه همسر و فرزندانش كم نموده و به والدين خود بذل كند، اين معصيت خداوند خواهد بود. زيرا پروردگار متعال هم چنان كه به پدر و مادر حقوقى قائل شده به همسر و فرزندان نيز حقوقى را بيان كرده است . يك مسلمان متعهد هيچ گاه به سوى افراط و يا تفريط در احقاق حقوق ديگران گام نمى نهد و حقوق ديگران را به خاطر والدين خود ضايع نمى سازد. براى همين رسول مكرم اسلام به افرادى كه بنا بر عللى حقوق اعضاى خانواده اش ‍ را ناديده مى گيرد، لعنت كرده و فرمود: ملعون ملعون من ضيع من يعول ؛(237) از رحمت خدا دور است ، از رحمت خدا دور است ، كسى كه اعضاى خانواده اش را (در اثر ندادن نفقه ) تباه سازد.
امام صادق عليه السلام نيز همسر و فرزند را در رديف پدر و مادر واجب النفقه شمرده و فرمود: پدر و مادر، فرزند و هسمر كسانى هستند كه نفقه و تاءمين مخارج آنان بر شخص مسلمان واجب است .(238)
6 حق شناسى از والدين
تشكر از ولى نعمت امرى فطرى است و عقلاى عالم روى آن تاءكيد دارند. اساسا انسان از كسى كه قدردان نعمت هاى داده شده نباشد خوشش نمى آيد و او را فردى جاهل ، بى ادب ، بى فرهنگ ، و دور از انسانيت قلمداد مى كند و در مقابل شكر گزارى و قدرشناسى در ميان عموم مردم امرى پسنديده و مطلوب تلقى مى شود. به همين جهت خداوند متعال با ياد آورى زحمات والدين ، فرزندان را به حق شناسى و قدر دانى از آنان دعونت مى كند و مى فرمايد:
و وصينا الانسان بوالديه حملته امه وهنا على وهن و فصاله فى عامين اءن اشكر لى و لو الدايك الى المصير(239)؛ و ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش كرديم ؛ مادرش او را با ناتوانى روى ناتوانى حمل كرد (به هنگام باردارى هر روز رنج و ناراحتى تازه اى را متحمل مى شد)، و دوران شيرخوارگى او در دو سال پايان مى يابد؛ (آرى به او توصيه كردم ) كه براى من و براى پدر و مادرت شكر بجا آور كه بازگشت (همه شما) به سوى من است !
و در سوره احقاف مى فرمايد:و وصينا الانسان بوالديه احسانا حملته و بلغ امه كرها و وضعته كرها و حمله و فصاله ثلاثون شهرا حتى اذا بلغ اءشده و بلغ اءربعين سنة قال رب اءورنى اءن اءشكر نعمتك التى اءنعمت على و على والدى و اءن اءعمل صالحا ترضاه و اءصلح لى فى ذريتى انى تبت اليك و انى من المسلمين (240)؛ ما به انسان توصيه كرديم كه به پدر و مادرش نيكى كند، مادرش او را با ناراحتى حمل مى كند و با ناراحتى بر زمين مى گذارد؛ و دوران حمل و از شير بازگرفتنش سى ماه است . تا زمانى كه به كمال قدرت و رشد برسد و به چهل سالگى بالغ گردد مى گويد: پروردگارا! مرا توفيق ده تا شكر نعمتى را كه به من و پدر و مادرم دادى بجا آورم و كار شايسته اى انجام دهم كه از آن خشنود باشى ، و فرزندان مرا صالح گردان ؛ من به سوى تو باز مى گردم و توبه مى كنم ، و من از مسلمانانم !
مادر در اين سى و سه ماه (دوران حمل و دوران شيرخوارگى ) بزرگترين فداكارى را هم از نظر روحى و عاطفى ، و هم از نظر جسمى ، و هم از جهت خدمات در مورد فرزندش انجام مى دهد.
جالب اينكه در آغاز توصيه درباره هر دو مى كند ولى به هنگام بيان زحمات و خدمات تكيه روى زحمات مادر مى نمايد تا انسان را متوجه ايثارگريها و حق عظيم او مى سازد.
سپس مى گويد: توصيه كردم كه هم شكر مرا بجاى آور و هم شكر پدر و مادرت را (ان اشكر لى و لو الديك ).
شكر مرا بجا آور كه خالق و منع اصلى توام و چنين پدر و مادر مهربانى به تو داده ام و هم شكر پدر و مادرت را كه واسطه اين فيض و عهده دار انتقال نعمتهاى من به تو مى باشند.
و چقدر جالب و پر معنى است كه شكر پدر و مادر درست در كنار شكر خدا قرار گرفته . در پايان آيه با لحنى كه خالى از تهديد و عتاب نيست مى فرمايد: بازگشت همه شما به سوى من است (الى المصير).
آرى اگر در اينجا كوتاهى كنيد در آنجا تمام اين حقوق و زحمات و خدمات مورد بررسى قرار مى گيرد و مو به مو حساب مى شود، بايد از عهده حساب الهى در مورد شكر نعمتهايش ، و همچنين در مورد شرك نعمت وجود پدر و مادر و عواطف پاك و بى آلايش ‍ آنها برآئيد.
بعضى از مفسران در اينجا به نكته اى توجه كرده اند كه در قرآن مجيد تاكيد بر رعايت حقوق پدر و مادر كرارا آمده است ، اما سفارش ‍ نسبت به فرزندان كمتر ديده مى شود (جز در مورد نهى از كشتن فرزندان كه يك عادت شوم و زشت استثنائى در عصر جاهليت بوده است ).
اين به خاطر آن است كه پدر و مادر به حكم عواطف نيرومندشان كمتر ممكن است فرزندان را به دست فراموشى بسپارند، در حالى كه زياد ديده شده است كه فرزندان ، پدر و مادر را مخصوصا به هنگام پيرى و از كار افتادگى فراموش مى كنند، و اين دردناكترين حالت براى آنها و بدترين ناشكرى براى فرزندان محسوب مى شود.
امام رضا عليه السلام فرمود: خداوند متعال فرمان داده كه بندگانش از او و از پدر و مادرشان ، سپاس گذارى و تشكر نمايند. پس هر كس پدر و مادرش را شكر گزار نباشد و به زحمات آنان ارج نگذارد، چنين شخصى در واقع از خداى خويش هم سپاس گذارى نكرده است .(241)
در حديث ديگرى آمده است كه مردى مادر پير و ناتوان خود را بر دوش گرفته بود، و به طواف مشغول بود، در همين هنگام خدمت پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد عرض كرد: هل اديت حقها؛ آيا حق مادرم را اينسان ادا كرده ام ؟! پيامبر در جواب فرمود: لا و لا بزقره واحدة ؛ نه حتى يك نفس او را جبران نكرده اى ! (242)
در اين روايت به اهميت حقوق مادر بيشتر تاءكيد شده است . و علت اين است كه شرح درد و رنجهاى مادر در راه پرورش فرزند هم به خاطر اين است كه محسوستر و ملموستر است ، و هم بخاطر اين كه زحمات مادر در مقايسه با پدر از اهميت بيشترى برخوردار است ، و به همين دليل در روايات اسلامى تاكيد بيشترى در مورد مادر شده است .
در مورد حق شناسى از والدين سخنان فراوانى در كتاب هاى تاريخى ، ادبى و دينى آمده است ، چند مورد را در اين جا مى خوانيم :
سعدى و مادر پير
سعدى در گلستان مى نويسد: وقتى به جهل جوانى بانگ بر مادر زدم ، دل آزرده به كنجى نشست و گريان همى گفت : مگر خردى فراموش كردى كه درشتى مى كنى ؟!
چه خوش گفت : زالى (243) به فرزند خويش

چو ديدش پلنگ افكن و پيلتن

گر از عهد خرديت ياد آمدى

كه بيچاره بودى در آغوش من

نكردى در اين روز بر من جفا

كه تو شير مردى و من پيرزن

و در بوستان ، ضرورت قدرشناسى از مادر را چنين ياد آور مى شود:
جوانى سر از راءى مادر بتافت

دل درمندش در آذر بتافت

چو بيچاره شد پيشش آورد مهد

كه اى سست مهر فراموش عهد

تو آنى كه از يك مگس رنجه اى

كه امروز سالار و سر پنجه اى (244)

فرزند فراموشكار
فرزند يكى از سران ممالك در خاطرات خود مى گويد: سال ها پيش ، شبى دير وقت ، در ساعات بعد از نيمه شب مرا از خواب بيدار كردند و گفتند: مادرت مى خواهد تلفنى با شما صحبت كند. خيلى تعجب كردم اين چه كار مهمى است كه در اين موقع مرا از خواب بيدار كرده اند. خواب آلود پاى تلفن رفتم ؛ مادرم بدون مقدمه گفت : سلام پسرم ! به تو تبريك مى گويم ، امشب ، شب تولد توست . با اوقات تلخى جواب دادم : همين ؟! اين موقع مرا از خواب بيدار كردى كه شب تولد من است ؟
مگر ناراحت شدى ؟
البته كه ناراحت شدم مادر جان ! اين كار را مى توانستى فردا صبح انجام دهى .
مادرم با خنده گفت : ناراحت نشو عزيزم ، 29 سال پيش از اين ، درست در همين ساعت مرا از خواب خوش بيدار كردى ، درد شديدى عارضم كردى ، اهل منزل و همسايه را هم از خواب بيدار كردى ، مرا مجبور كردى بيمارستان بروم .
دكتر و پرستار دورم جمع شدند، چه شده ؟ چه خبر است ؟ هيچ . معلوم شد آقازاده مى خواهند تشريف بياورند، در حالى كه سركار، صبر نكرديد صبح روز بعد تشريف بياوريد و بى جهت عده اى را از خواب خوش محروم نسازيد.(245)
پاستور و قدردانى از مادر
گرچه در كشورهاى غربى بر اثر حاكميت تكنولوژى و صنعت روابط عاطفى ضعيف و كمرنگ است و روابط سالم اعضاى خانواده ها متزلزل و گاهى اصلا وجود ندارد. اما از آن جائى كه عاطفه و محبت امرى خدادادى و فطرى است در نهاد برخى افراد غربى به ويژه فطرت هاى سالم ، عقلاء و نخبگان آنان اين حس درونى و نداى وجدان خاموش نشده و گاهى شعله هايى از آن مشاهده مى شود.
بلى از نظر اقتصادى و نظامى كشورهاى غربى ، پيشرفته و متمدن جلوه مى كنند ولى به شدت در آتش فقر فرهنگى و عاطفى در رنج و عذابند.
لوئى پاستور، شيميدان معروف فرانسوى و صاحب كشف هاى مهم علمى ، هنگامى كه بر اثر نظريه هاى بديع خود به اوج افتخار جهانى رسيد، دولت فرانسه در صدد بر آمد خانه اى را كه محل تولد او بود، به موزه تبديل كند، پاستور در ضمن يك سخنرانى كه در برابر آن خانه محقر ايراد كرد، مادر خود را فراموش ننمود و با صدايى كه از فرط تاءثر مى لرزيد، چنين گفت :
اى مادر عزيز! اى گمشده دلبند، كه ساليانى دراز در اين خانه با من به سر بردى ، توئى كه اكنون همه چيز را مديون تو مى بينم .
مادر شجاع و دلدارم ! تمام حس فداكارى و شور و هيجانى كه در راه عظمت علم و بزرگى ميهنم به كار بسته ام ، و از اين پس نيز به كار خواهم بست ، تو به من آموخته اى و در وجودم رسوخ داده اى .
كار مشقت بارى كه تو در خانه و در كارگاه كوچكمان پيش گرفته بودى ، به من درس صبر و حوصله در تحقيقات علمى آينده ام داد.
از آن گاه كه با وجود فقر و مسكنت مرا به مكتب فرستادى ، عشق به ميهن و خدمت به بشر را شب و روز به من آموختى .
اكنون از تو اجازه مى خواهم ، تمام سرافرازى كه ميهنم در جشن امروز به من اعطاء مى كند، به پيشگاه عظمتت تقديم كنم .
همين قدر بدان كه فرزندت امروز كه در ميان امواج افتخار و سربلندى غوطه ور است بازه هم خود را بدون تو، اى مادر عزيز! در اين جهان بزرگ تنها و بى پناه مى بيند!(246)
7 اطاعت در مسير حق
طبق دستور قرآن و اهل بيت عليهم السلام ، بايد از والدين اطاعت كرد. هم چنانكه امير مؤ منان على عليه السلام فرمود:
فحق الوالد على الولد اءن يطيعه فى كل شى ء الا فى معصية الله سبحانه (247) حق پدر بر عهده فرزند اين است كه از او در همه چيز اطاعت كند جز معصيت خدا.
فقهاى بزرگ اسلامى در مورد لزوم اطاعت والدين احكامى را مطرح (248) كرده اند كه برخى از آنان عبارت اند:
1 در صورتى كه پدر و مادر به مسافرت فرزندشان راضى نباشند و اجازه ندهند، سفرهاى مباح و مستحبى بر فرزند حرام است . البته اين حكم در دو مورد استثنا شده : 1 براى طلب علم 2 براى تجارت و كسب در آمد.
در اين دو مورد اگر در شهر خود طلب علم و تاءمين معاش و مقدور نباشد مى تواند بدون اجازه والدين نيز مسافرت كند.
2 اطاعت آنان در هر حال بر فرزندان لازم است و آنان بر هر كار مباح و حتى شبهه ناك ، اگر دستور دهند فرزند بايد اطاعت كند، زيرا اطاعت آنان واجب و ترك شبهه مستحب است .
3 اگر جهاد عينا بر كسى واجب نباشد، والدين مى توانند فرزندشان را از آن منع كنند. و در روايت آمده است كه مردى كه مى خواست به جهاد برود. پيامبر صلى الله عليه و آله از او پرسيد: آيا پدر مادرت زنده اند؟ گفت : آرى . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اگر دنبال اجر و پاداش معنوى مى گردى به سوى والدينت برگرد و با آنان رفتار نيكو داشته باش .(249) و اساسا پدر و مادر مى توانند از انجام واجبات كفائى و عبادات مستحبى ، فرزندان خود را منع كنند. امام خمينى رحمة الله در پاسخ جوانى كه از رفتن به جبهه جنگ سؤ ال كرده است ، مى فرمايد: اگر مادر از رفتن شما اذيت مى شود و رفتن به جبهه براى شما لازم و متعين نشده مراعات حال او را بنمائيد و بستگى به نياز جبهه دارد.(250)
4 اگر والدين او را در حال انجام نماز مستحبى صدا كنند لازم است نمازش را قطع كرده و متوجه پدر و مادر باشد. امام كاظم عليه السلام نيز فرمود:
ان الرجل اذا كان فى الصلاة فدعاه الوالد فليسبح و اذا دعته الوالدة فليقل لبيك >(251) اگر پدر در حال نماز فرزندش را صدا كند فرزند با تسبيح او را پاسخ بگويد و اگر مادرش صدا زند لبيك گفته و به او توجه نمايد.
6 بايد تا حد امكان از آزار و اذيت پدر و مادر جلوگيرى نمايد.
7 عهد و قسم را با اجازه پدر و مادر انجام دهد.
عالم بزرگوار مرحوم ملا احمد نراقى مى نويسد: اما غير واجبات ، از افعال مباحه و مستحبه ، پس اگر در ترك آنها ضررى معتد به به او نباشد، ظاهر آن است كه خلافى در ميان علماء، در وجوب اطاعت والدين نباشد و هرگاه والدين يا يكى از آنها امر به ترك آن كنند، مخالفت در آن حرام است . و اگر در آن ضررى باشد كه معتد به است ، بعضى از علماء اطاعت در آن را واجب نمى دانند و اطلاق كلام بعضى ديگر دلالت مى كند بر وجوب فرمانبردارى و حرمت مخالفت ايشان در مباحات و مستحبات مطلقا. و از كلام پدرم (قدس سره ) در جامع السعادات نيز چنين مستفاد مى شود و ترجمه كلام ايشان اين است كه : بالجمله اطاعت والدين و طلب رضاى ايشان واجب است . پس ، از براى فرزند جايز نيست كه مرتكب هيچ يك از افعال مباحات و مستحبات شود بدون اذن ايشان .(252)
و در روايت آمده است كه :
مردى از يمن به محضر حضرت رسول صلى الله عليه و آله آمده بود كه در حضور آن حضرت به جهاد برود. پيامبر صلى الله عليه و آله به آن جوان فرمود: كه برگردد و از پدر و مادر خود كسب اجازه كن ، كه اگر اذن دادند جهاد كن و الا به ايشان تا مى توانى نيك رفتارى كن ، مطمئنا اين عمل براى تو بهتر است اطاعت تمام دستورات خداوند بعد از توحيد.(253)
محدوده اطاعت
هم چنان كه قبلا هم اشاره شد، رعايت اين همه حقوق در صورتى است كه خواسته آنان در جهت مخالف و نقض حقوق ديگران نباشد وگرنه اگر كسى به بهانه خدمت به پدر و مادر حقوق مسلم همسر و فرزندان و ساير برادران و خواهران ايمانى را ناديده انگاشته و موجب آزار و اذيت آنان شود؛ نه تنها ثوابى انجام نداده بلكه مرتكب گناهى نابخشودنى شده است .
بنابراين والدين را فقط مى توان در مسير حق اطاعت نمود ولى اگر آنان بخواهند در راه باطل قدم بر دارند براى فرزندان لازم است از هم راهى با آنان خود دارى نمايند.
روزى امام حسين عليه السلام از مقابل عبدالله بن عمرو عاص مى گذشت ، عبدالله با مشاهده امام حسين عليه السلام به حاضرين گفت : هر كس دوست دارد محبوب ترين مردم زمين را، در نزد اهل آسمان ببيند، پس به اين شخص عابر بنگرد، گرچه من از حادثه صفين تا كنون با او سخن نگفته ام . ابو سعيد خدرى او را نزد امام حسين عليه السلام آورده و گفته هايش را مطرح نمود. حضرت از عبدالله پرسيد:
آيا تو مى دانستى كه من محبوبترين مردم زمين ، نزد آسمانيانم و در عين حال با من و پدرم در صفين به جنگ بر خواستى ؟ به خدا سوگند كه پدر من از من بهتر بود!
عبدلله پوزش خواست و گفت : پيامبر صلى الله عليه و آله به من فرمود:
از پدرت اطاعت كن .
حضرت فرمود: آيا فرموده خداوند متعال را نشنيده اى كه مى فرمايد:و ان جاهداك على اءن تشرك بى ما ليس لك به علم فلا تطعهما(254) اگر پدر و مادرت تو را وادار كنند كه آنچه را نميدانى شريك خدا قرار دهى ، امر آنان را اطاعت مكن ! و آيا فرموده رسول خدا صلى الله عليه و آله را نشنيده بودى كه :
همانا اطاعت از غير خدا، فقط در كارهاى نيك است ؟! و نيز گفتار آن بزرگوار را كه : هيچ مخلوقى را در چيزى كه نافرمانى آفريدگار است ، نبايد اطاعت كرد؟!(255)
از آنجا كه توصيه به نيكى در مورد پدر و مادر، ممكن است اين توهم را براى بعضى ايجاد كند كه حتى در مساله عقائد و كفر و ايمان ، بايد با آنها مدارا كرد، در سوره لقمان كه در كلام امام حسين عليه السلام نيز به آن اشاره شد و مى فرمايد:
هرگاه آن دو، تلاش و كوشش كنند كه چيزى را شريك من قرار دهى كه از آن (حداقل ) آگاهى ندارى ، از آنها اطاعت مكن و ان جاهداكم على ان تشرك بى ما ليس لك به علم فلا تطعهمادر اين آيه به دو نكته دقيق اشاره شده :
1 هرگز نبايد رابطه انسان و پدر و مادرش ، مقدم بر رابطه او با خدا باشد، و هرگز نبايد عواطف خويشاوندى حاكم بر اعتقاد مكتبى او گردد.
تعبير به جاهداك اشاره به اين است كه پدر و مادر گاهى به گمان اينكه سعادت فرزند را مى خواهند، تلاش و كوشش مى كنند كه او را به عقيده انحرافى خود بكشانند، و اين در مورد پدران و مادران زيادى ديده مى شود.
وظيفه فرزندان در اين گونه موارد اين است كه هرگز در برابر اين فشارها تسليم نشوند، و استقلال فكرى خود را حفظ كرده ، عقيده توحيد را با هيچ چيز معاوضه نكنند.
2 از آنجا كه ممكن است ، اين فرمان ، اين توهم را به وجود آورد كه در برابر پدر و مادر مشرك ، بايد شدت عمل و بى حرمتى به خرج داد، بلا فاصله اضافه مى كند كه عدم اطاعت آنها در مساله كفر و شرك ، دليل بر قطع رابطه مطلق با آنها نيست بلكه در عين حال با آنها در دنيا به طرز شايسته اى رفتار كن (و صاحبهما فى الدنيا معروفا)؛
از نظر دنيا و زندگى مادى با آنها مهر و محبت و ملاطفت كن و از نظر اعتقاد و برنامه هاى مذهبى ، تسليم افكار و پيشنهادهاى آنها نباش ، اين درست نقطه اصلى اعتدال است كه حقوق خدا و پدر و مادر، در آن جمع است .(256)
8 در دوران پيرى
يكى از علل نابسامانيهاى اجتماعى جوامع صنعتى عصر ما متلاشى شدن نظام خانوادگى است كه نه احترامى از سوى فرزندان وجود دارد، نه محبتى از سوى پدران و مادران ، و نه پيوند مهر و عاطفه اى از سوى همسران .
منظره دردناك آسايشگاههاى بزرگسالان در جوامع صنعتى امروز كه مركز پدران و مادران ناتوانى است كه از كار افتاده اند و از خانواده طرد شده اند شاهد بسيار گويائى براى اين حقيقت تلخ است .
مردان و زنانى كه بعد از يك عمر خدمت ، و تحويل فرزندان متعدد به جامعه در ايامى كه نياز شديدى به عواطف فرزندان ، و كمكهاى آنها دارند، به كلى رانده مى شوند، و در آنجا در انتظار مرگ روز شمارى مى كنند، و چشم به در دوخته اند كه آشنائى از در درآيد، انتظارى كه شايد در سال يك يا دو بار بيشتر تكرار نمى شود! به راستى تصور چنين حالتى زندگى را براى انسان از همان آغازش تلخ مى كند و اين است راه و رسم دنياى مادى و تمدن منهاى ايمان و مذهب .(257)
خداوند متعال با اشاره به حساسيت ها و نا ملايمات دوران سخت پيرى مى فرمايد:و قضى ربك اءلا تعبدوا الا اياه و بالولدين احسنا اما يبلغن عندك الكبر اءحدهما اءو كلا هما فلا تقل لهما اءف و لا تنهرهما و قل لهما قولا كريما(258)؛ و پروردگارت فرمان داده : جز او را نپرستيد! و به پدر و مادر نيك كنيد! هرگاه يكى از آن دو، يا هر دوى آنها، نزد تو به سن پيرى رسند، كمترين اهانتى به آنها روا مدار! و بر آنها فرياد مزن ! و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو!
خانه سالمندان يا آغوش خانواده ؟!
ابراهيم بن شعيب به امام صادق عليه السلام گفت : پدرى بسيار پير و ناتوان دارم او را به دوش مى كشم و براى قضاوت حاجت بيرون مى برم . امام فرمود: هر چه مى توانى به پدرت خدمت كن و حتى خودت با دستت لقمه در دهان او بگذار كه اين كار وسيله نجات تو از آتش دوزخ خواهد بود.(259)
مردى به حضور پيامبر صلى الله عليه و آله آمده ، عرضه داشت : يا رسول الله ! من به جهاد در راه خدا شوق و علاقه شديدى دارم . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: پس در راه خدا جهاد كن ، كه اگر در ميدان جنگ حق عليه باطل كشته شوى زندگى جاويد يافته و در نزد خداوند روزى خواهى خورد و اگر در اين راه بميرى پاداش تو بر عهده خداوند خواهد بود و اگر از ميدان جنگ سالم بازگردى از گناهان پاك مى شوى همانند روزى كه از مادر متولد شدى .
جوان با ايمان گفت : يا رسول الله ! من پدر و مادر پيرى دارم كه به من انس گرفته اند و دوست ندارند من به ميدان جهاد بروم . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: در اين صورت در نزد پدر و مادرت بمان و ملازم و مواظب آنان باش ، سوگند به آن خدايى كه جانم در دست اوست يك شبانه روز خدمت كردن و انس با پدر و مادرت ، از يك سال جهاد در راه خدا با فضيلت تر است .(260)
پاداش مادرى ناتوان در دوران پيرى !
پيرزنى كه توسط فرزندانش در يكى از خيابان هاى تهران رها و سرگردان شده بود، گريان و نالان چنين گفت : بچه ها بى وفا و سنگدل شده اند. اين روزها كه آفتاب عمر لب بام و پايم كنار گور است ، از خانه بيرونم كرده اند، مى گويند: تو ديگر پير و عاطل شده اى ، ما كه له له تو نيستم ! من حالا چه كار كنم توى اين شهر بزرگ نه جايى دارم ، نه كسى را مى شناسم ، حتى سگ هاى ولگرد كوچه و خيابان هم يك پيرزن هفتاد ساله را به لانه خود راه نمى دهند... در حالى كه اشك از چشمان پير سالخورده همچنان سرازير بود ماجرايش ‍ را براى افسر نگهبان چنين تعريف كرد:
... يك عمر خون جگر خوردم تا بچه هايم را بزرگ كردم ، از خون و استخوانم براى آن ها مايه گذاشتم ، لباس عروسى و دامادى تنشان كردم ، گفتم ديگر نفسى راحت مى كشم ، دوران خوشى و نيكبختى ام فرا رسيده است . ولى افسوس ! مى گويند:
پير شده اى غير از دردسر، براى ما چيزى ندارى ، ما كه سند نداده ايم تا آخر عمر جور تو را بكشيم ...!
اين در حالى است كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله خدمت به پدر و مادر را از جهاد بالاتر و نگاه محبت آميز به صورت آنان را عبادت مى داند و مى فرمايد: روزى اگر صد مرتبه هم به صورت پدر و مادرت نگاه كنى عبادت محسوب شده و براى هر نگاهى ثواب يك حج مقبول منظور مى شود.
ابوذر غفارى در اين زمينه روايتى ديگر نقل كرده ، او مى گويد: از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود: نگاه به چهار چيز عبادت است . 1 نگاه به چهره على بن ابى طالب عليه السلام 2 نگاه مهرآميز به چهره پدر و مادر 3 نگاه به قرآن 4 نگاه به كعبه .(261)
امام باقر عليه السلام مى فرمايد: مردى به حضور حضرت رسول صلى الله عليه و آله آمده ، عرض كرد يا رسول الله ! پدر و مادرم به سخن پيرى و شكستگى رسيدند تا اين كه پدرم از دنيا رفت و مادرم به حدى پير و ناتوان شده است كه غذا را نرم مى كنم و در دهانش مى گذارم و او را همانند طفل شيرخوار قنداق مى كنم و در ميان گهواره مى گذارم و مى جنبانم تا خوابش ببرد. پس از آن كارش ‍ به جايى رسيد كه از من چيزى در خواست مى كرد، نمى دانستم چه مى گويد و چه مى خواهد! و خلاصه آن چه از دستم بر مى آيد در مورد وى مضايقه نمى كنم ، يا رسول الله ! آيا حق مادرم را ادا كرده ام ؟! رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: نه ، هرگز! حتى يك ناله از ناله هاى او را جبران نكرده اى . (262)
بلى هنگامى وضع حمل كه مادر مرگ را آشكارا در برابر چشمانش مى بيند و از شدت درد و فرياد سر مى دهد و گاهى رنگ مرده به خود مى گيرد، با رفتار و حركات عادى فرزندان قابل جبران نيست ، چه بسا مادرانى كه قربانى فرزندان خود شده اند، و از شدت درد و ناراحتى در هنگام تولد فرزندانشان جان باخته اند.
اساسا از منظر آيات و روايات حق مادر را ادا كردن ناممكن است ولى از آن جايى كه گفته اند:
آب دريا را اگر نتوان كشيد

ليك قدر تشنگى بايد چشيد

ولى با همه اين ، فرزندان با ايمان بايد تلاش كنند تا در حد امكان و توانائى خويش حقوق مادر را رعايت نمايند. از رسول اكرم صلى الله عليه و آله سؤ ال شد كه حق پدر چيست ؟ فرمود: تا زنده است از او اطاعت كنى و از دستوراتش سرپيچى ننمائى . سپس سؤ ال شد: حق مادر چيست ؟
فرمود: هيهات ! هيهات ! كه بتوانى حق مادر را اداكنى . هر آينه اگر به اندازه ريگ هاى بيابان عالج (صحرايى در عربستان ) و دانه هاى باران به مادر خدمت كنى و بنده وار در پيش او بايستى اين همه خدمات تو به اندازه زحمات وى در هنگامى كه در رحم او بودى و سنگينى تو را تحمل مى نمود نخواهد بود.(263)
پس اگر انسان بخواهد حق پدرش را ادا كند بايد تا آخر عمر در خدمت و اطاعت وى باشد و اگر بخواهد حق مادر را ادا كند، بايد با تمام وجود و با همه امكاناتش و بنده وار در خدمت مادرش باشد، و اين در حالى است كه هنوز نتوانسته است ، حداقل زحمات دوران حمل را كه مادرش متحمل شده جبران نمايد.
9 حقوق بعد از مرگ
از ديدگاه فرهنگ وحيانى اسلام ، پدر و مادر همچنان كه در حال حيات خود حقوقى بر عهده فرزندان خود دارند همچنين بعد از مرگشان نيز حقوقى به عهده فرزندان دارند. برخى از آن حقوق به اين شرح است :
الف زيارت مزار والدين
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس قبر پدر و مادرش يا يكى از اين ها را در هر جمعه زيارت كند و در كنار مزار آنان سوره ياسين بخواند در مقابل هر حرفى كه از اين سوره مى خواند آمرزشى از سوى خداوند دريافت خواهد كرد.(264)
آن حضرت در گفتار ديگرى به فرزندانى كه فقط به خاطر خدا به زيارت قبر والدين خود مى روند، پاداش حج مقبول مژده داده و فرمود: كسى كه قبر پدر و مادر و يا يكى از آن ها را با قصد قربت زيارت مى كند. معادل يك حج پذيرفته شده ثواب برده است و هر كس پيوسته به زيارت قبر والدين خود برود ملائكه قبر او را زيارت خواهند كرد.(265)
امير مؤ منان عليه السلام به شيعيان خود سفارش مى كند كه : به زيارت مردگانتان برويد آنان از زيارت شما خوشحال مى شوند و شما بعد از دعا در حق آنان ، حاجت هاى خود را نيز در كنار قبر آنان از خداوند متعال (266) بخواهيد. (267)
رهبر بزرگوار اسلام خودش به زيارت قبر پدر و مادرش مى رفت ، نخستين بارى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به زيارت قبر پدرش ‍ عبدالله رفت در شش سالگى بود كه به همراه مادرش آمنه از مكه به يثرب سفر كرده و آرامگاه پدر گرامى اش را زيارت نمود.(268)
هم چنين آن حضرت به همراه گروهى از مسلمان در عصرهاى پنج شنبه به زيارت قبرستان بقيع مى رفت ، و به اهل قبور سلام و رحمت مى فرستاد.(269)
امام باقر عليه السلام مى فرمايد: هر كس به زيارت قبر مؤ منى برود و در كنار قبر او رو به قبله بنشيند و دست خود را روى قبر بگذارد و هفت بار سوره انا انزلناه فى ليلة القدر را بخواند علاوه بر اين كه از خوف و وحشت روز قيامت در امان خواهد بود، خداوند متعال او و صاحب قبر را(270) مى آمرزد.
لازم است بدانيم كه حضرت محمد صلى الله عليه و آله فرموده است : هر مؤ منى كه آية الكرسى را بخواند و ثواب آن را براى اهل قبور قرار دهد، خداوند متعال از هر حرف او ملكى مى آفريند كه تا روز قيامت براى اين مؤ من تسبيح مى گويند.(271)
ب قرائت قرآن براى والدين
قرآن كتاب آسمانى مسلمانان و آئين زندگى است و يك مسلمان وظيفه دارد كه از دوران كودكى تا آخرين روز حيات خويش با اين كتاب آسمانى آشنا شده و ارتباط هميشگى داشته باشد. امام صادق عليه السلام فرمود: قرآن عهدنامه خداوند متعال براى تمام انسان ها مى باشد، براى هر مسلمان شايسته است به اين عهدنامه بنگرد و هر روز پنجاه آيه از آن را تلاوت (272) كند. گرچه قرآن آئين زندگى و براى زيستن انسان ها نازل شده است ، اما آيات نورانى آن براى مردگان نيز تاءثير دارد و ثوابى را كه از اين طريق عايد مردگان مى شود در جهان آخرت در سرنوشت آنان دخيل است .
امام صادق عليه السلام فرمود:قراءة القرآن فى المصحف تخفف العذاب عن الوالدين و لو كانا كافرين ؛(273) قرائت كردن قرآن از روى مصحف از عذاب پدر و مادر مى كاهد گرچه آنان كافر باشند. آن حضرت در گفتار ديگرى فرمود: هر كه قرآن را از روى آن بخواند از چشمان خود بهره خوبى خواهد برد و سبب كاهش عذاب از والدينش نيز مى گردد، گرچه آن دو كافر باشند.(274)
در ميان سوره هاى قرآن سوره (قل هو الله احد) براى آمرزش والدين اهميت خاصى دارد.
امام صادق عليه السلام در گفتارى روح بخش فرمود: هر كه ايمان به خدا و روز جزاء دارد خواندن (قل هو الله احد) را دنبال هر نماز واجب از دست ندهد، زيرا هر كس آن را بخواند، خداوند خير دنيا و آخرت را براى او فراهم مى كند و او را به همراه پدر و مادرش و ساير فرزندان آن دو بيامرزد.(275)
ج ) اعمال نيك به نيت پدر و مادر
يكى ديگر از وظايف فرزند بعد از مرگ پدر و مادرش اين است كه در جلب رضايت آنان و به خاطر شادى روحشان از انجام اعمال نيك دريغ نورزد، به اين ترتيب كه دوستان آنان را مورد احترام و محبت قرار دهد، نماز بخواند و ثواب آن را به پدر و مادر هديه كند، براى آمرزش آنان دعا نمايد، اگر عهد و پيمان و قول قرارى دارند به آن وفا كند، در اداى قرض آنان سهل انگارى نكند، آشنايان و فاميل هاى پدر و مادر را ديدار نموده و از احسان به آنان مضايقه نكند و خلاصه هر كارى را كه احساس مى كند در راستاى جلب رضايت پدر و مادر و شادى روح آنان است به نحو شايسته اى به انجام برساند.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: سرآمد ابرار و نيكان در روز قيامت كسى است كه پس از مرگ پدر و مادر براى ايشان احسان و نيكى كند. حتى بنا به فرموده آن حضرت برخى از اعمال نيك فرزندان در سرنوشت والدين بعد از مرگ آنان نيز تاءثير مثبت دارد و اين عمل از بار مسئوليت فرزندان كاسته و بخشى از حقوق والدينشان را از عهده آنان ساقط مى كند. به جا آوردن نمازهاى قضا و مستحبى ، دعا براى والدين ، عمل به عهد و پيمان هاى آنان ، معاشرت خوب و نيكى به فاميل و بستگان والدين ، تكريم دوستان آنان از جمله اين اعمال است .(276) پيامبر در گفتار ديگرى فرمود: پدر يا مادر فردى از دنيا مى رود، در حالى كه اين فرزند عاق والدين بوده و حقوق آنان را به جا نياورده است ، اما بعد از مرگ آنان پيوسته به آنان دعا كرده استغفار مى كند. (براى آنان اعمال نيك انجام مى دهد) خداوند متعال چنين فرزند تلاشگر را در رديف ابرار قرار مى دهد.(277)
خوشا به حال پدران و مادرانى كه فرزندانى صالح داشته باشند كه بعد از مرگشان نيز از اعمال نيك آنان بهره مند شوند.
د پرداخت بدهى
برخى از فرزندان موقعى كه والدينشان زنده اند به آنان احسان و نيكى نمى كنند، اما پس از وفاتشان بدهى آنان را مى پردازند و از خداوند متعال برايشان طلب آمرزش مى نمايند. چنين فرزندانى از ديدگاه امام پنجم عليه السلام درباره والدين خود نيكو كار به شمار مى آيند. و برخى ديگر در زمان حيات پدر و مادرشان نيكو كارند، اما بعد از مرگ آنان بدهى شان را نمى پردازند و براى والدين خود طلب آمرزش نمى كنند، خداوند متعال چنين فرزندانى را عاق والدين و گنه كار مى نويسد.(278)
در اين جا نقل داستانى در اين زمينه مناسب مى نمايد:
داستانى از علامه امينى
علامه امينى رحمة الله مى گويد: عده اى از تجار خير و اهل ايمان در تهران بودند و گاهى اعمال خير و نيك انجام مى دادند يكى از ايشان قطعه زمينى را در يكى از مناطق مهم و حساس تهران داشت و مى خواست كه در آن جا مسجدى را بنا كرده و در اطرافش ‍ مغازه هايى تجارى براى مسجد بسازد. يكى از رفقاى دنيا دوست وى ، او را وسوسه كرده به وى گفت : تو در اين محل سينمائى بساز و در اطراف آن مغازه هاى تجارى درست كن و در آمد آن را در خيرات مصرف نما.
حب مال از يك طرف و وسوسه شيطانى از طرف ديگر او را به ساختن سينما وادار كرد. سال ها گذشت ، اجل او فرا رسيد، و از دنيا رفت ، اموال زيادى از او براى ورثه به جاى ماند كه از جمله همان سينما بود.
در يكى از روزها يكى از رفقاى قديمى اين مرد تاجر، بازماندگان او را به خانه خود دعوت كرد. بعد از صرف غذا، ميزبان به ورثه آن ميت گفت : آيا مى دانيد به چه خاطر شما را به اين دعوت كرده ام ؟ جواب دادند: تو به خاطر مهربانى هاى پدر ما از ما پذيرائى مى كنى .
ميزبان دوباره پرسيد؟ آيا پدرتان در حق شما كوتاهى كرده است ؟
گفتند: نه . ما دائما ايشان را به خير و نيكى ياد مى كنيم و رحمت بر او مى فرستيم .
سپس مرد ميزبان شمه اى از حقوق والدين بر گردن فرزند را براى ورثه بازگو كرد. به ويژه آن كه به آنان ياد آور شد. بعد از وفات پدرتان نياز او به شما چندين برابر شده است . در ادامه بعد از بيان اهميت حقوق پدر چنين گفت :
من پدر شما را چند روز قبل در شديدترين عذاب ، خواب ديدم .
اين عذاب وى به خاطر احداث سينما بود. او مى گفت : هر وقت كه فيلمى فسادانگيز در آن جا نشان مى دهند و عده اى را به سوى گناه و انحراف مى كشانند، ملائكه مرا به خاطر آن عذاب مى كنند. او از شما عاجزانه مى خواست كه اين ساختمان را ويران كرده و او را از عذاب نجات دهيد. بازماندگان آن تاجر بعد از شنيدن خواسته پدرشان سكوت كرده و با تعجب و ناراحتى به همديگر نگاه كردند و مهلت خواستند تا تصميم بگيرند.
هفته ها گذشت خبرى نشد! اين مرد دوباره از آنان دعوت كرد و بعد از پذيرائى مفصلى كه از آن ها به عمل آورد، از نتيجه تصميمشان سؤ ال كرد.
بزرگ ورثه پاسخ داد: آيا پدر ما اين سينما را احداث نكرده ؟
ميزبان پاسخ داد: چرا؛ ولى الآن شديدا پشيمان است و به خاطر آن عذاب مى كشد و از شما مى خواهد او را از عذاب الهى نجات دهيد.
بزرگ ورثه پاسخ داد: او غلط كرده و بايد جزاى خطاى خود را خودش متحمل شود!! ما نمى توانيم اين ساختمان را ويران كنيم . (279)
مرد ميزبان از جواب آنان تعجب كرده و در بهت و حيرت فرو رفت . و به بدبختى و بيچارگى رفيق تاجرش تاءسف خورد كه چه طور بعد از اعمال خيرى كه انجام داده با كار ناشايست و خلاف شرع خود، فرزندان و خود را به هلاكت رچار نموده است .
فصل سوم : آثار نيكى به والدين
با مرورى اجمالى به احاديث و روايات ائمه اطهار عليهم السلام مى توان آثار و نتائج فراوانى را در مقابل نيكى به والدين به دست آورد، ما در اين بخش به برخى از آنان اشاره مى كنيم :
1 بهشت
مردى به حضور امام جعفر صادق عليه السلام آمده و عرض كرد: اى پسر رسول خدا! پدر من پير شده است من او را به آغوش گرفته و براى رفع نيازهايش به اين طرف و آن طرف مى برم امام فرمود: تا مى توانى اين كار را خودت انجام بده كه اين عمل تو را به بهشت خواهد برد. (280)
روزى حضرت موسى بن عمران عليه السلام در ضمن مناجات خود از خداوند متعال درخواست كرد كه همنشين او را در بهشت به او نشان دهد. حضرت جبرئيل بر او نازل شده و نشانى جوانى را در يكى از شهرها به حضرت موسى داده و گفت : پيش آن جوان برو كه او همنشين تو در بهشت خواهد بود.
هنگامى كه حضرت موسى به سراغ او رفت ، مشاهده كرد كه جوانى است كه به شغل قصابى اشتغال دارد. از دور مراقب بود تا ببيند چه عمل فوق العاده از وى صادر مى گردد و چه عاملى موجب شايستگى وى در كسب چنين مقامى گرديده است .
اما هر چه بيشتر مراقبت كرد چيز مهمى در زندگى وى نديد. به اين جهت در آخر روز هنگامى كه قصاب ، مغازه خود را تعطيل مى كرد موسى عليه السلام پيش او رفته و از او خواست تا آن شب او را در منزل خود مهمان كند. جوان قصاب پيشنهاد حضرت موسى را با كمال ميل پذيرفته ، و به همراه خود به خانه اش برد. پس از صرف شام هر كدام به رختخواب خود رفتند. موسى عليه السلام ديد جوان تا صبح خوابيد و هيچ عمل چشم گيرى در نيمه شب انجام نداد. تعجبش بيشتر شد، وقت خداحافظى ، جوان گفت : اى ميهمان عزيز، اندكى صبر كن ، من كارى ضرورى دارم آن را انجام دهم تا با هم برويم . جوان رفت و بعد از اندكى برگشت ، موسى عليه السلام پرسيد: كجا رفتى كه اين اندازه دير كردى ؟ جوان قصاب گفت : مادر پيرى دارم كه هر صبح و شام به او خدمت مى كنم . سعى مى كنم بدون اجازه او بيرون نروم . حضرت موسى عليه السلام از او پرسيد: آيا مادرت در حق تو دعا هم مى كند؟ گفت : آرى ، هرگاه من به او خدمت مى كنم او دست به دعا برداشته و مى گويد: خدايا! به پاداش اين خدماتى كه اين فرزندم نسبت به من انجام مى دهد، او را همنشين موسى بن عمران عليه السلام در بهشت قرار بده . در اين هنگام موسى عليه السلام به آن جوان گفت : بر تو مژده باد! كه دعاى مادرت در حق تو مستجاب شده است . (281)
2 ثواب شهادت
روزى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله جوانى را مشاهده كرد كه مشغول كسب و كار خود بود؛ به وى فرمود: اين جوان ! آيا از در آمد اين شغل خود كسى را هم سرپرستى مى كنى ؟
گفت : بلى يا رسول الله .
فرمود: چه كسى را؟
گفت : مادرم را.
پيامبر فرمود: از خدمت او دست بر ندار كه بهشت در زير پاى اوست . آن گاه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله افزود: اگر ثواب شهادت فقط براى كسانى بود كه در راه خدا كشته مى شوند، شهداى امت من كم مى شود، سپس حضرت در توضيح سخن خود هفت گروه از مسلمانان را كه در رديف شهدا محسوب مى شوند، چنين بر شمرد: 1 آن كه در آتش بسوزد 2 از ازدحام جمعيت بميرد 3 مادرى در هنگام زايمان از دنيا برود. 4 در زير آوار كشته شود 5 كسى كه در آب غرق شود 6 مسلمانى كه درنده اى او را بخورد 7 كسى كه براى عزت نفس خود و خانواده و آسايش والدين تلاش مى كنند همه در رديف شهدا خواهند بود. (282)
3 سرورى نيكان
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: سر آمد نيكان در روز قيامت شخصى است كه به پدر و مادر خود بعد از مرگ آنان نيكى كرده باشد. (283)
4 بالاتر از جهاد
امام صادق عليه السلام فرمود: مردى پيش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده و عرض كرد:
اى رسول خدا! من با تو براى هجرت و جهاد بيعت مى كنم . پيامبر پرسيد: آيا از پدر و مادرت يكى زنده است ؟
گفت : بلى ، هر دوى آن ها در حال حيات اند.
پيامبر دوباره سؤ ال كرد: آيا از خداوند متعال پاداش اخروى مى خواهى ؟
گفت : بلى .
پيامبر فرمود: پس به سوى پدر و مادرت برگرد و با آنان نيك رفتارى كن .(284)
5 عزت دنيا و آخرت
خداوند متعال در قرآن كريم به داستانى اشاره مى فرمايد: كه يكى از آثار محبت و احترام به پدر و مادر را نشان مى دهد با توجه به اهميت آن در قرآن ، كه نام بزرگترين سوره قرآن برگرفته از اين داستان عبرت آموز مى باشد و هم چنين به علت نتائج مفيد آن در اين جا خلاصه اى از آن را مى خوانيم :
در زمان حضرت موسى عليه السلام ، در ميان بنى اسرائيل مرد جوانى زندگى مى كرد او كه به شغل غله فروشى و خريد و فروش ‍ گندم اشتغال داشت جوانى با ادب و آراسته به كمالات ظاهرى و معنوى بود.
در يكى از روزها، كه طبق معمول در مغازه ى خويش ، مشغول تجارت بود، شخصى آمده و از او، گندم زيادى خريدارى كرد، كه آن معامله ى كلان ، بهره سرشارى براى آن تاجر جوان در پى داشت .
وقتى براى تحويل گندم به انبارى بسته و پدرش پشت در خوابيده است و اتفاقا كليد انبار هم در جيب اوست . جوان غله فروش چون شخصى چون شخصى با تربيت و فهميده بود، به احترام پدرش از مشترى عذر خواهى كرده و گفت . متاءسفانه ! تحويل گندم بستگى به بيدارى پدرم دارد و من نمى توانم او را از خواب بيدار كرده و اسباب ناراحتى اش را فراهم كنم ؛ به همين جهت اگر صبر كنى تا پدرم بيدار شود من مقدارى از مبلغ كالا به تو تخفيف خواهم داد و اگر نمى توانى صبر كنى لطفا از جاى ديگرى جنس مورد نياز خود را تهيه كن !
مشترى گندم گفت : من آن جنس را مقدارى هم گران تر مى خرم ، معطل نشو و پدرت را از خواب بيدار كن جنس را تحويل من بده . جوان گفت : من هرگز او را از خواب بيدار نخواهم كرد و استراحت پدر، در نزد من بيشتر ارزش دارد تا سود اين معامله كلان . بعد از اصرار مشترى و امتناع تاجر جوان ، بالاخره مشترى صبر كرد و رفت .
بعد از ساعتى ، پدر از خواب بيدار شد؛ ديد پسرش در حياط خانه قدم مى زند، پرسيد: پسرم ! چه طور شده در اين ساعت كارى ، درب مغازه را بسته و به خانه آمده اى ؟ جوان برومند، داستان را براى او نقل كرد، پدرش بعد از شنيدن واقعه ، خيلى خوشحال شد و حمد الهى به جا آورد و به خداوند عرضه داشت : پروردگار! از تو متشكرم ، كه چنين فرزندى با عاطفه و مهربان به من عطا كرده اى . و به پسرش گفت :
اگر چه من راضى بودم كه مرا از خواب بيدار كنى و اين همه سود را از دست ندهى ، اما حالا كه تو بزرگوارى كردى و احترام پدر پيرت را نگاه داشته اى ، من ، در عوض آن سودى كه از دست داده اى ، گوساله خويش را به تو مى بخشم و اميدوارم كه خداى متعال توسط اين گوساله ، نفع بسيارى به تو برساند و آن درس عبرتى باشد، براى تمام جوان ها كه احترام به پدر و مادر خويش را حفظ كنند.
سه سال از اين ماجرا گذشت ، آن گوساله روز به روز رشد كرده و يك گاه بزرگ و كامل شده بود. در آن زمان ، در منطقه ديگرى و در يكى از خانواده هاى بنى اسرائيل ، دخترى مؤ دب و عفيفه و جميله بود كه به حد بلوغ رسيده و خواستگاران زيادى برايش مى آمدند؛ كه از جمله ى آنان دو پسر عموى دختر بود. يكى از آن دو متدين و با تربيت بود اما از مال دنيا چندان بهره اى نداشت و در مقابل پسر عموى دوم ، از ثروت دنيا بهره مند بود، ولى از دين و تقوا و معنويت هيچ بهره اى نداشت ، فقط در ظاهر و با زبان به حضرت موسى گرويد بود.
دختر از بين خواستگاران ، به اين دو نفر متمايل شد و يك هفته مهلت خواست ، تا در مورد زندگى و انتخاب همسر آينده اش تصميم بگيرد. او در اين مدت با خود فكر كرد كه :
اگر من با پسر عموى متدين ازدواج كنم ، بايد عمرى در فقر بوده و با زندگى ساده بسازم ، اما در عوض با همسرى راستگو و مهربان و خداشناس به سر خواهم برد و يك زندگى آرام بخش و سالم خواهم داشت . اما اگر با همسر ثروتمند، بى تقوا و آلوده به گناه ازدواج كنم ، ممكن است چند روزى در رفاه و آسايش باشم ، اما از فضائل اخلاقى و معنوى دور خواهم ماند و در اثر بى مبالاتى و بى تقوايى همسر آينده ام ، ممكن است از جاده سعادت منحرف شوم و در سراشيبى لغزش ها و آلودگى ها سقوط كنم .
دختر جوان ، بعد از فكر و مشورت با پدر و مادر خويش به اين نتيجه رسيد كه با پسر عموى متدين و با تقوا ازدواج كند. وقتى پسر عموى ثروتمند، از تصميم عاقلانه دختر عموى خويش آگاه گرديد، آتش حسد، در سينه ى او شعله ور شد. وى در اثر وسوسه شيطان نقشه خطرناك و شومى كشيد.
شبى پسر عموى با ايمان را به منزل خويش دعوت كرده و بعد از پذيرايى كامل ، شب را در خانه نگه داشت و در آخرهاى شب ، در حالى كه مهمان در خواب بود او را ناجوانمردانه به طرز فجيعى كشته و جنازه را به يكى از محلات ثروتمند بنى اسرائيل انداخت . او با خودش چنين انديشيد: با يك تير دو نشان مى زنم ، اولا: دختر عمويم بعد از حذف رقيب ناچار مرا مى پذيرد؛ دوما: ديه اين پسر عمو را (طبق شريعت حضرت موسى عليه السلام ) از اهالى محل گرفته و صرف مخارج عروسى مى كنم .
صبح زود وقتى مردم از خانه ها بيرون آمدند با جسد خونين يك مقتول مواجه شدند، و هر چه دقت كردند، او را نشناختند؛ تا اين كه به حضور حضرت موسى عليه السلام رفته و حادثه را گزارش دادند. حضرت موسى عليه السلام دستور داد، تمام طبقات و اصناف حتى كشاورزان ، از رفتن به سر كار خود دارى كنند و همه در صدد شناختن قاتل و مقتول باشند. (زيرا مسئله ى قتل در بين بنى اسرائيل خيلى مهم بود) مردم به دنبال دستور پيامبر خدا، تمام تلاش خود را به كار بردند، ولى هيچ اثرى از قاتل يا مقتول به دست نيامد.
جوان قاتل نزديكى هاى ظهر، از منزل خود بيرون آمد و مشاهده كرد كه وضع شهر به هم ريخته ، همه دست از كار كشيده اند. جوان با تجاهل علت را جويا شد و گفتند: شخصى را كشته و شب گذشته ، به يكى از محله ها انداخته اند و حضرت موسى دستور شناسائى و دستگيرى قاتل را داده است كه خانواده مقتول ، او را قصاص كند.
وى به سرعت به كنار جنازه آمد و روپوش را كنار زد و به صورت او نگاه كرد. ناگهان نعره زد، و داد و فرياد راه انداخته و مانند اشخاص معصيت ديده ، به سر و صورت خود مى زد و گريه كنان مى گفت : آه ! آه ! اين جوان پسر عموى من است و بايد يا قاتل را نشان بدهيد تا قصاص كنم ، با اين كه ديه خون او را بگيرم ! وقتى او را در محضر حضرت موسى عليه السلام حاضر كردند، حضرت موسى عليه السلام بعد از احراز هويت و كشف خويشاوندى آن جوان با مقتول ، فرمود: اهالى آن محل يا بايد قاتل را بيابند و يا اين كه ، پنجاه نفر قسم بخورند كه خبر از قاتل ندارند و ديه مقتول را بپردازند.
بنى اسرائيل گفتند: يا نبى الله ! ما بدون تقصير چرا ديه بدهيم ، شما از خداى خويش سؤ ال كن ، تا اين كه قاتل را به ما معرفى نمايد و ما از اين اتهام ، رها شويم . حضرت فرمود: دستور خداوند، فعلا اين است و من هرگز خلاف دستور خداوند عمل نخواهم كرد.
در اين هنگام ، از طرف خداوند به موسى عليه السلام وحى نازل شد: اى موسى ! حالا كه به حكم ظاهرى تو راضى نشدند دستور بده ، گاوى را بكشند و بعضى از اعضاى او را، به بدن مرده بزنند، تا من او را زنده نمايم و او قاتل خودش را معرفى كند. خداوند متعال در قرآن با اشاره به اين قصه مى فرمايد:و اذ قال موسى لقومه ان الله ياءمركم اءن تذبحوا بقرة قالوا اءتتخذنا هزوا قال اءعوذ بالله اءن اءكون من الجاهلين (285)
و (به ياد آوريد) هنگامى را كه موسى به قوم خود گفت : خداوند به شما دستور مى دهد ماده گاوى را ذبح كنيد (و قطعه اى از بدن آن را به مقتولى كه قاتل او شناخته نشده بزنيد، تا زنده شود و قاتل خويش را معرفى كند؛ و غوغا خاموش گردد) گفتند: آيا ما را مسخره مى كنى ؟ (مگر ممكن است عضو حيوان مرده اى را به انسان مرده اى بزنيم و او زنده شود) موسى گفت : به خدا پناه مى برم از اينكه از جاهلان باشم !
قالوا ادع لنا ربك يبين لنا ما هى قال انه يقول انها بقرة لا فارض و لا بكر عوان بين ذلك فافعلوا ما تؤ مرون (286) بنى اسرائيل گفتند: پس از خداى خود بخواه كه براى ما روشن كند اين ماده گاو چگونه ماده گاوى باشد؟ گفت : خداوند مى فرمايد: ماده گاوى است كه نه پير و از كار افتاده باشد، و نه بكر و جوان ، بلكه ميان اين دو باشد. آنچه به شما دستور داده شده ، (هر چه زودتر) انجام دهيد.
قالوا ادع لنا ربك يبين لنا ما لونها قال انه يقول انها بقرة صفراء فاقع لونها تسر الناظرين ؛(287) گفتند: از خدايت بخواه براى ما روشن كند كه رنگ آن چگونه باشد؟ موسى گفت خداوند مى فرمايد گاوى باشد زرد يكدست ، كه بينندگان را خوش ‍ آمده و مسرور سازد.
قالوا ادع لنا ربك يبين لنا ما هى ان البقر تشابه علينا و انا ان شاء الله لمهتدون # قال انه يقول انها بقرة لا ذلول تثير الارض و لا تسقى الخرت مسلمة لا شية فيها قالوا الآن جئت بالحق فذبحوها و ما كادوا يفعلون (288)
باز گفتند از خدايت بخواه براى ما روشن كند كه چگونه گاوى بايد باشد؟ زيرا اين گاو براى ما مبهم شده ! و اگر خدا بخواهد ما هدايت خواهيم شد!
گفت : خداوند مى فرمايد: گاوى باشد كه نه براى شخم زدن رام شده ؛ و نه براى زراعت آبكشى كند؛ و از هر عيبى بر كنار باشد، و حتى هيچ گونه رنگ ديگرى در آن نباشد. گفتند: الان حق مطلب را آوردى ! سپس (چنان گاوى را پيدا كردند و) آن را سر بريدند؛ ولى مايل نبودند اين كار را انجام دهند.
بنى اسرائيل ، وقتى اين صفات را، از حضرت موسى شنيدند به دنبال گاوى با اين اوصاف گشتند و هر چه تفحص كردند پيدا نشد تا اين كه بالاخره ، گاوى را با آن ويژگى ها، در خانه ى جوانى پيدا كردند.
او همان جوان گندم فروش بود. كه چند سال پيش ، در اثر احترام و مهربانى به پدرش ، صاحب گوساله اى شده بود. بنى اسرائيل به در خانه جوان تاجر آمده و تقاضاى خريد گاو را كردند و او وقتى از ماجرا اطلاع يافت خوشحال شده و گفت : بايد از مادرم اجازه بگيرم . پيش مادرش آمده و مشورت كرد، مادرش گفت : به دو برابر قيمت معمولى او را بفروش . بنى اسرائيل وقتى از قيمت باخبر شدند گفتند: مگر چه خبر شده ؟ يك گاو معمولى به دو برابر قيمت بازار؟!
و پيش حضرت موسى عليه السلام آمده و گزارش دادند. حضرت فرمود:
حتما بايد بخريد زيرا فرمان خداوند است . آنها برگشته و به صاحب گاو گفتند: چاره اى نيست ، ما آن را به دو برابر قيمت مى خريم ، برو گاو را بياور. او دوباره پيش مادرش آمده و نظر او را خواست و مادرش گفت : پسرم ! برو بگو: به دو برابر قيمت قبلى ما مى فروشيم !
آن ها وقتى اين جمله را شنيدند با تعجب و ناراحتى گفتند: ما يك گاو را به چهار برابر قيمت ، نمى خريم .
بنى اسرائيل دوباره پيش حضرت موسى عليه السلام برگشتند و حضرت فرمود: بايد بخريد، زيرا فرمان خداوند است . آن ها بازگشتند، اين بار مادر جوان گفت : پسر جان ! برو به آن ها بگو: چون شما نخريديد و رفتيد، به دو برابر قيمت قبلى مى فروشيم . بنى اسرائيل باز از خريدن خوددارى كرده و برگشتند و هر بار كه بر مى گشتند، قيمت دو برابر مى شد، تا آن كه آن گاه را به دستور حضرت موسى خريدند، به قيمت اين كه پوستش را پر از سكه هاى طلا بكنند. بعد از خريدن گاو، آن را ذبح نموده و پوستش را پر از سكه هاى طلا كرده و به صاحبش تحويل دادند.
حضرت موسى عليه السلام دو ركعت نماز خواند و بعد دست ها را به سوى آسمان بلند كرده و فرمود: پروردگار! تو را قسم مى دهم به شكوه و جلال محمد و آل محمد عليه السلام ، كه اين مرده را زنده گردانى .
بعد قسمتى از دم گاو را آورده و به بدن مقتول زدند و او زنده شده و قاتل خود را معرفى كرد و چگونگى وقوع جنايت را شرح داد.
بعد از اين معجزه ، بنى اسرائيل به هم ديگر مى گفتند: ما نمى دانيم معجزه زنده شدن اين مقتول مهم است ، يا ثروتمند كردن خداوند، آن جوان تاجر را!
حضرت موسى امر كرد كه قاتل را قصاص كنند و آن جوان بى گناه ، بعد از زنده شدن ، از حضرت موسى تقاضا كرد كه از خداوند بخواهد، عمرى دوباره به او عنايت كند. خداوند به حضرت موسى مژده داد كه هفتاد سال ، عمر دوباره به او بخشيدم و بعد موسى عليه السلام آن دختر پاكدامن را به عقد آن جوان پسر عموى متدين و درستكار در آورد. در حديث نقل شده : خداوند در قيامت هم بين آن دو زوج جوان ، جدائى نمى اندازد و آن ها در عالم آخرت در بهشت با يكديگر زن و شوهر خواهند بود.(289)
6 انجام بهترين اعمال
منصور بن حازم به امام صادق عليه السلام عرض كرد: كدام يكم از اعمال نيك از ساير اعمال برتر است . امام فرمود:الصلاة لوقتها و بر الوالدين و الجهاد فى سبيل الله ؛(290) نماز در وقت ، نيكى به پدر و مادر و جهاد در راه خدا.
7 طول عمر و فراوانى روزى
خاتم پيامبران صلى الله عليه و آله فرمود: هر كس مى خواهد عمرى طولانى ، گشايش در زندگى ، وسعت رزق و روزى فراوان داشته باشد، به پدر و مادرش نيكى و احسان نمايد، چرا كه اين عمل بخشى از اطاعت خدا است . (291)
در روايتى ديگر از آن حضرت آمده است كه : هر كس براى من خوش رفتارى به پدر و مادرش را تعهد نمايد، من نيز متقابلا فراوانى مال ، زيادى عمر، و محبت و سربلندى او را در ميان خانواده و بستگانش تضمين مى كنم .(292)
8 داشتن فرزندان صالح
امام صادق عليه السلام فرمود: بروا آباءكم يبركم اءبناؤ كم ؛(293) به پدرانتان نيكى كنيد تا فرزندانتان نيز به شما نيكى كنند.
9 راحتى در حال مرگ
امام صادق عليه السلام به فرزندان نيكو كارى كه با والدين خود خوشرفتارى مى كنند مژده داد: هر كس دوست دارد خداوند در لحظه مرگ بر او آسان بگيرد به بستگان خود صله رحم كرده و به پدر و مادرش نيكى كند. در اين صورت علاوه بر اين كه در لحظه جان دادن احسان آرامش و راحتى خواهد كرد، در دنيا نيز در زندگى خود به فقر و بيچارگى دچار نخواهد شد.(294)
جوانى از اصحاب پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله مريض و بسترى شده بود. رسول خدا صلى الله عليه و آله به عيادت او آمد. حال وى بسيار وخيم و رقت انگيز بود و آخرين لحظات عمر خود را سپرى مى كرد. پيامبر صلى الله عليه و آله به او فرمود: به يگانگى خداوند متعال اقرار كن و بگو: لا اله الا الله . زبان جوان به لكنت افتاد و نتوانست آن جمله مقدس را بيان كند. رسول خدا صلى الله عليه و آله از زنى كه در آنجا حضور داشت پرسيد: آيا اين جوان مادر دارد؟ گفت : آرى من مادر او هستم . فرمود: آيا از او ناراضى هستى ؟ گفت : بلى يا رسول الله ! اكنون مدت شش سال است كه با او سخن نگفته ام .
رسول خدا صلى الله عليه و آله از زن خواست كه از لغزش هاى پسرش بگذرد و او را عفو كند. يا رسول الله ! به خاطر شما از او گذاشتم و راضى شدم . در اين هنگام پيامبر صلى الله عليه و آله به جوان اين دعا را تعليم داد كه بگو:يا من يقبل اليسير و يعفو عن الكثير اقبل منى اليسير و اعف عنى الكثير انك اءنت العفو الغفور؛(295) آن گاه پيامبر صلى الله عليه و آله براى دومين بار كلمه شهادت را بر او تقلين نمود در اين موقع زبان جوان گشوده و به آسانى توانست كمله لا اله الا الله را ادا نمايد.
جنت كه رضاى ما، در آن است

زير كف پاى مادران است

خواهى كه رضاى ما بيابى

آن كن كه رضاى مادران است

10 ثواب حج مقبول
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: هيچ فرزند نيكو كارى نيست كه به چهره پدر و مار خود نگاهى مهربانانه و شفقت آميز بيندازد، مگر اينكه خداوند متعال براى هر نظرى ، ثواب يك حج مقبول منظور مى نمايد. ياران پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند: يا رسول الله ! آيا اگر فردى هر روز صد مرتبه به چهره پدر يا مادرش نظاره كند باز هم اين پاداش را دريافت خواهد كرد؟
فرمود: آرى ، اگر روزى صد بار اين كار را انجام دهد، ثواب صد حج پذيرفته خواهد داشت . خداوند متعال قادر است كه پاداش بيشتر و بهترى عنايت كند.(296)
11 آمرزش گناهان
بخشودگى گناهان يكى ديگر از آثار محبت و خوشرفتارى با والدين است . پيشواى ششم فرمود: روزى مردى به حضور پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله آمده و گفت : اى رسول خدا! زمانى من صاحب دخترى شدم . او را پرورش دادم تا به حد بلوغ رسيد، تا آن كه روزى بر وى لباس نو پوشانده و آراستم و آن گاه بر سر چاهى آورده و در ميان آن انداختم . او ناله مى كرد و استمداد مى طلبيد، آخرين سخنى كه از او به گوشم رسيد، اين بود كه با آه و ناله مى گفت : بابا!!
يا رسول الله ! كفاره اين گناه من چيست ؟
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: اى مرد! آيا مادرت زنده است ؟
گفت : نه .
پيامبر فرمود: آيا خانه ات زنده است ؟
مرد گفت : بلى .
رسول خدا صلى الله عليه و آله به او سفارش كرد: اى مرد! برو و با خاله ات خوش رفتارى كن و به او نيكى نما زيرا كه او به منزله مادر تو است و نيك رفتارى با او كفاره اين گناه تو خواهد بود.
امام صادق عليه السلام در ادمه سخن خود افزود: در زمان جاهليت پدران ، دختران خود را مى كشتند كه مبادا اسير شده و در ميان قبيله هاى ديگر صاحب فرزندانى شوند.(297)
12 عروج به قله كمال
حضرت موسى عليه السلام مردى را ديد كه در پيشگاه حضرت حق به مقام والايى نائل شده است . درجه بلند او در نظرش مهم جلوه كرد و به حال او غبطه خورد. به اين جهت در پيشگاه خداوند متعال عرضه داشت : خدايا! به چه علت اين بنده ات را به اين مقامات عالى رسانده اى ؟ خداوند فرمود: اى موسى ! او نسبت به پدر و مادرش نيكوكار بود و در راه سخن چينى هيچ گاه قدم برنداشته است .(298)
13 كامرانى در زندگى
يكى از مهم ترين عوامل توفيق و كامرانى در زندگى كه موجب مى شود انسان از ابعاد مختلف زندگى بهره كافى برده و آرامش خود را باز يابد، خدمت كردن به پدر و مادر است . رسول خاتم صلى الله عليه و آله با اشاره به اين نكته فرمود: خداوند چهار نعمت را در گرو چهار عمل قرار داده است : 1 بهره مندى از دانش را در احترام به استاد 2 تداوم ايمان را در تعظيم خداوند 3 كامرانى و لذت زندگى را در نيكى به پدر و مادر 4 نجات از آتش جهنم را در ترك آزار و اذيت مردم .(299)
14 اطاعت از پيامبر صلى الله عليه و آله
مردى از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ، از خدمت به پدر و مادر سؤ ال كرد. آن حضرت فرمود: به مادرت نيكى كن ، به مادرت نيكى كن ، به پدرت خوشرفتارى كن ، با پدرت خوشرفتارى كن ، با پدرت خوشرفتارى كن .(300) از آن جائى كه اطاعت از رسول اكرم صلى الله عليه و آله كه در راستاى پيروى از او امر خداوند متعال است خود ثوابى ديگر دارد و رستگارى و پيروزى را به دنبال مى آورد و خداوند متعال فرمود:و من يطع الله و رسوله فقد فاز فورا عظيما؛(301) هر كس از خدا و رسولش اطاعت كند به رستگارى و پيروزى بزرگى دست يافته است . به اين جهت فرزندان صالحى كه در معاشرت با والدين خود خوشرفتارى پيشه مى كنند، از دستور رسول گرامى اسلام پيروى نموده و به درجات با شكوهى كه خداوند متعال وعده داده است نائل مى شوند.
اين فصل را با ذكر قطعه شعرى در مورد مادر به پايان مى بريم :
مادرم روى مهت روح و روان است مرا

مهر تو قوت تن ، قوت جان است مرا

در دل انديشه تو گنج نهان است مرا

يك نگاه تو به از، هر دو جهان است مرا

فارغم با تو از هر خوب و بد، اى پاك سرشت

زير پاى تو نهادست خدا باغ بهشت

همه آثار وجودم ز وجود تو بود

به خدا بود من از پرتو بود تو بود
فصل چهارم : در سيره صالحان

سيد رضى و تجيل از مادر
سيد رضى رحمة الله مؤ لف نهج البلاغه و يكى از مفاخر آسمان پر ستاره دنياى تشيع ، هميشه پاسدار مقام ارجمند مادر گرامى اش ‍ بود و از زحمات طاقت فرساى او تجليل به عمل مى آورد. او در ضمن شعرى مادرش را چنين مى ستايد:
لو كان مثلك كل ام برة

غنى البنون بها عن الآباء

مادرم ! اگر همه مادران مانند تو نيكو كار و پاك سرشت بودند، هيچ فرزندى نياز به سرپرستى پدر نداشت .
اين مادر علويه كه با شش واسطه به امير مؤ منان على عليه السلام نسبت مى رساند، زنى با كمال و دانش ، دوست بود و شيخ مفيد كتاب احكام النساء را به درخواست او نوشت و با اسلوب زيبايى به بانوان مسلمان عرضه نمود.
اين بانوى فرهنگ پرور، در دامن پر مهر خويش ، دو دانشمند بى بديل تربيت كرد كه در جامعه اسلامى افتخارات مهمى آفريده و به درجات عالى رسيدند. آنان در اثر تربيت چنين مادرى ، در فضائل اخلاقى ، علم و ادب ، عزت نفس ، شهامت ، علو همت ، علوم قرآنى و مديريت اجتماعى ، سر آمد عصر بوده و موافق و مخالف شيفته مقامات عالى و كمالات معنوى آنان گرديد.
خدمات اين دو دانشمند بزرگ اسلامى ،، مرهون زحمات مادر خوش فكر و فرهنگ دوست شان مى باشد.
در تاريخ آمده است كه :
شيخ مفيد، بزرگ دانشمند دنياى اسلام ، شبى حضرت فاطمه زهرا عليهما السلام را در خواب ديد: كه آن بانوى كرامت دست دو كودك خردسال خود، حسن و حسين عليهما السلام را گرفته و در مسجد كرخ به نزد او آورد و به او فرمود: اى شيخ ! به اين ها دانش ‍ فقه بياموز! او با تعجب فراوان از خواب بيدار شده از شدت هيجان عاطفى به گريه افتاد و بعد به فكر فرو رفت . شيخ تا صبح همچنان با تحير در انديشه اين رؤ ياى صادقانه بود.
فرداى آن شب در مسجد نشسته بود كه بانوى با عظمتى وارد مسجد شد. او در حالى كه دست دو كودك خردسالش را در دست گرفته بود به نزد شيخ آمد. اين بانوى بزرگوار كه فاطمه بنت الحسين عليه السلام مادر سيد رضى و سيد مرتضى بود، به شيخ مفيد اظهار داشت : اى شيخ ! اين دو كودك را آورده ام تا به آنان علم فقه بياموزى .
شيخ مفيد با مشاهده اين صحنه ، خواب شب گذشته اش را به ياد آورد و بى اختيار اشك چشمانش سرازير گرديد و به دنبال آن قصه شب گذشته اش را براى آن خانم نقل كرد. و اين چنين بود كه شيخ مفيد، تعليم و تربيت آين دو كودك را به عهده گرفت و در تربيت آنان نهايت تلاش خود را به عمل آورد. اين دو كودك بر اثر تلاش بى وقفه مادر و تعليم شيخ مفيد در اندك زمانى به مقامات بزرگى از علم و كمال رسيدند و خداوند متعال سرچشمه هاى حكمت و دانش را بر سينه هايشان جارى نمود.(302)
شيخ مفيد در مقدمه كتاب احكام النساء در مورد اين مادر شايسته و علم دوست مى نويسد: سيده جليله و فاضله اى خداوند عزتش را پايدار كند به من اطلاع داد كه علاقه مند به تاءليف كتابى است كه همه احكام واجبه به خصوص احكام را كه مخصوص زنان مسلمان است در برداشته باشد و من در خواست او را كه خداوند توفيقش دهد پذيرفتم و اين كتاب را نوشتم .(303)
محدث قمى و تواضع در مقابل پدر
شيخ عباس قمى رحمة الله ، عارف ، خطيب و محدث پر آوازه عرصه عرفان و حديث و داراى تاءليفات فراوانى از جمله : مفاتيح الجنان ، سفينة البحار و... در ضمن خاطرات خود مى گويد: وقتى كتاب منازل الآخرة را تاءليف و چاپ كردم ، يك نسخه آن به دست شيخ عبدالرزاق مسئله گو كه هميشه قبل از ظهر در صحن مطهر حضرت معصومه عليهما السلام مسئله مى گفت افتاد، و او هر روز كتاب منازل الآخرة را به دست گرفته و براى حاضرين مى خواند.
مرحوم پدرم كربلايى محمد رضا كه از علاقه مندان شيخ عبدالرزاق بود، و هر روز در مجلس او حاضر مى شد روزى به خانه آمد و گفت : شيخ عباس ! كاش مثل اين مسئله گو مى شدى و مى توانستى منبر بروى و اين كتاب را كه امروز براى ما خواند، بخوانى ! چند بار خواستم بگويم آن كتاب از آثار و تاءليفات من است ، اما هر بار خوددارى كردم و به احترام پدر و پرهيز از خودنمائى چيزى نگفتم ، فقط عرض كردم : دعا بفرمائيد خداوند توفيقى مرحمت فرمايند.(304)
اويس قرنى و عشق به مادر
اويس قرنى از معدود ياران پيامبر صلى الله عليه و آله مى باشد كه در زهد و تقوى به درجات بلندى نائل شد و بعد از تلاش هاى فراوان در راه احياى دين و دفاع از ولايت على عليه السلام در جنگ صفين در ركاب على عليه السلام به شهادت رسيد و در منطقه صفين مدفون شد.(305)
هنگامى كه اويس در يمن بود، شتربانى مى كرد و مادر پيرى داشت كه تحت تكفل اويس بود. او با اين كه علاقه شديدى به وجود گرامى رسول الله صلى الله عليه و آله داشت اما هيچ گاه نتوانست پيامبر را از نزديك زيارت كرده و به نظاره آن سيماى ملكوتى بنشيند. در يكى از روزها كه اشتياق ديدار سرور كانيات در وجودش به شدت شعله ور گرديد، از مادرش اجازه خواست تا به سرزمين حجاز آمده و حضرت رسول صلى الله عليه و آله را زيارت نمايد، مادرش به او گفت : پسرم ! به يدار آن حضرت برو و هرگاه پيامبر صلى الله عليه و آله در مدينه نبود، بيش از نصف روز در آن جا توقف نكن ! اويس با زحمت فراوان فاصله بين يمن و مدينه را پيموده و به منزل پيامبر رسيد. اما با كمال ناباورى شنيد كه : پيامبر در شهر مدينه حضور ندارد. چون بيش از نصف روز فرصت نداشت و به والاترين هدف خود كه فيض حضور پيامبر صلى الله عليه و آله بود، نائل نشد، به مسلمانان اظهار داشت : سلام مرا به حضرتش ‍ برسانيد و بگوئيد: مردى به نام اويس از يمن به زيارت شما آمده بود و چون از مادرش اجازه توقف بيشترى نداشت با كمال شرمندگى به وطن خود مراجعت نمود.
بعد از مدتى كه پيامبر صلى الله عليه و آله به خانه بازگشت فرمود:تفوح روائح الجنة من قبل قرن وا شوقاه اليك يا اءويس القرنى اءلا و من لقيه فليقرئه منى السلام ؛(306) نسيم بهشتى از سوى قبيله قرن مى وزد، آه ! چه قدر به ديدار تو مشتاقم ، اى اويس ‍ قرنى . اى مسلمانان هر كس او را ملاقات كند، سلام مرا به او برساند.
عبدى مى گويد: پس از جست و جوى زياد بديدار اويس قرنى رسيدم به او گفتم : دلم مى خواهد سخنى از رسول خدا صلى الله عليه و آله برايم نقل كنى . تا نام رسول خدا را شنيد، آهى كشيد اشگ در چشمش حلقه زد.
بغض گلويش را گرفت و با گريه گفت : افسوس هزار افسوس ! عمرى براى او سوختم و عاقبت به ديدارش نرسيدم ، (زيرا مادرم بيش از نصف روز به من اجازه نداد براى ديدار حضرتش در مدينه بمانم .)
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مورد مقام بلندى و معنوى اويس فرمود:
يدخل فى شفاعته مثل ربيعه و مضر؛ افراد زيادى مانند قبيله ربيعه و مضر با شفاعت اويس وارد بهشت خواهند شد. (307)
و هم چنين دعبل شاعر معروف شيعى با تفاخر تمام به مقام شفاعت اويس اشاره كرد و چنين سرود:
اويس ذوالشفاعة كان منا

فيوم البعث نحن الشافعونا؛

اويسى كه داراى مقام شفاعت است از ماست . پس ما در روز قيامت شفاعت كننده خواهيم بود.
آبروى اهل ايمان خاك پاى مادر است

هر چه دارند اين جماعت از دعاى مادر است

قدر و جاهى را كه در اسلام دارا شد اويس

از كمال طاعت و خدمت براى مادر است

امر او را داد رجحان بر ملاقات نبى

چون رضاى مصطفى هم در رضاى مادر است

جوانمردان نيكو خصال
در تفسير منهج الصادقين آمده است كه : اصحاب رقيم سه نفر بودند كه از شهر خود به علت برخى مشكلات بيرون آمدند. آنان در بيابان گرفتار باران شدند و به ناچار در دامنه كوهى به غارى پناه بردند.
هنگامى كه در داخل غار قرار گرفتند در اثر باران و جريان سيل سنگ بزرگى از بالاى كوه غلتيده و راه خروجى غار را مسدود نمود. و روز روشن بر آنان تاريك گرديد. در اين حال اميد آنان از همه جا قطع شد و به غير از استمداد از خداوند متعال راهى باقى نماند.
يكى از آنان گفت : خوب است كه هر يك از ما نمونه اى از عمل خالص خود را، در پيشگاه پروردگار متعال وسيله قرار داده و به اين طريق از خداوند رحمان نجات بخواهيم . دو دوست ديگر سخن او را تصديق كردند.
يكى از آنان گفت : اى خداوند بزرگ و اى داناى آشكار و نهان ! تو خود مى دانى كه من روزى كارگرى را اجير كردم ، در آخر روز وقتى مزد او را مى پرداختم او به مبلغ معين راضى نشد و از من قهر كرد و رفت . من با مزد وى گوسفندى خريدم و آن را جداگانه پرورش ‍ دادم و در زمانى كه او از من غايب شده بود، (در اثر توليد مثل ) گوسفندان زيادى براى وى را فراهم آوردم . بعد از مدتى آن مرد آمده مزد خود را از من طلب كرد، من وى را به سوى آن گوسفندان بردم و گفتم اين ها مال تو است . اول باورش نشد اما بعد از اندكى گوسفندان را از من تحويل گرفت و رفت . خداوند! اگر اين كار من با خلوص نيت و در راه رضاى تو بوده است ما را از اين گرفتارى نجات بده ! در اين هنگام ديدند آن سنگ بزرگ تكانى خورد و مقدارى كنار رفت .
دومى گفت : پروردگار! تو مى دانى كه من دختر عمويى با كمال و زيبا چهره داشتم در دوران جوانى شيفته او شدم تا اين كه روزى در محل خلوتى او را يافتم ، خواستم كه كام دل برگيرم اما آن دختر گفت : اى پسر عمو! از خدا بترس و پرده درى مكن . من با اين سخن به ياد تو افتادم و بر هواى نفس خود غلبه كردم و از گناه صرف نظر نمودم . خدايا! اگر اين كار را من از روى اخلاص نموده ام و رضاى تو را منظور نظر داشته ام ما را از اين غم رهانيده و از هلاكت نجات بده ! در اين هنگام مقدارى ديگر از سنگ به كنار رفت و روشنائى بيشترى به داخل غار تابيد.
سومى گفت : بارالها! تو مى دانى كه من پدر و مادر پيرى داشتم كه از شدت پيرى قادر به حركت نبودند و من در همه حال به آنان خدمت مى كردم . شبى مادرم از من آب خواست ، من آب آوردم ديدم خوابش برده ، آب را در دستم بالاى سر او نگاه داشتم تا مادرم بيدار شود. آب به او دهم تا صبح آب را در دستم نگاه داشته و بيدار نشستم كه مبادا مادرم بيدار شده و تشنه بماند و خجالت بكشد كه از من آب بخواهد. ولى مادرم تا صبح بيدار نشد و من هم او را بيدار نكردم كه مبادا آزرده خاطر شود. خداوندا! اگر اين عمل من براى رضاى تو بوده اين در بسته را به روى ما بگشا و ما را از اين گرفتارى رهائى ده !
در اين هنگام تمام سنگ به كنار رفت ، و هر سه نفر به لطف الهى با سلامتى و خوشحالى از غار خارج شده و به سفر خود ادامه دادند.(308)
امير مؤ منان عليه السلام در فراق مادر
فاطمه بنت اسد مادر گرامى على عليه السلام از مادران نمونه تاريخ است . على عليه السلام به اين مادر پاك و صالح بى نهايت علاقه داشت . وى در سال چهارم هجرى رحلت نمود. امام صادق عليه السلام مى فرمايد: روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله نشسته بود كه على عليه السلام در حالى كه گريه مى كرد به نزد آن حضرت آمد. پيامبر صلى الله عليه و آله از او پرسيد: براى چه گريه مى كنى ؟ عرض كرد مادرم فاطمه از دنيا رفت . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: به خدا سوگند مادر من هم بود. سپس شتابان از جاى برخاست و به كنار جنازه آمد، تا چشمش به او افتاد گريست . به زبان دستور داد تا او را غسل دهند، وقتى از غسل او فارغ شدند، به حضرت خبر دهند.
زنان وقتى از غسل دادن وى فارغ شدند، پيامبر صلى الله عليه و آله را خبر كردند، حضرت يكى از پيراهن هاى خود را كه به تن مى پوشيد، به آن ها داد و فرمود: فاطمه را در آن پيراهن كفن كنند و به مسلمانان فرمود: هرگاه مرا ديديد كه كارى كردم ، كه تا به حال آن كار نكرده بودم ، علت آن را بپرسيد. چون زنان از غسل و كفن او فارغ شدند، پيامبر صلى الله عليه و آله تشريف آوردند و جنازه فاطمه را بر دوش خود گرفتند. و هم چنان در زير جنازه او بود تا به قبر رسيدند، در آن جا جنازه را بر زمين نهاد و داخل قبر شده در آن خوابيد، آن گاه برخاست و جنازه را در قبر نهادند و سپس سر خود را به طرف او خم كرده و مدتى طولانى سخنانى با او گفت ، و در آخر سه بار گفت : پسرت ! نه جعفر و نه عقيل ، بلكه پسرت على بن ابى طالب .
آن گاه بيرون آمده و خاك بر روى قبر ريخت و سپس خود را روى قبر او انداخت و در حالى كه مردم مى شنيدند مى گفت : لا اله الا الله اللهم انى اءستودعها اياك ؛ معبودى جز خداى يكتا نيست ، پروردگارا من او را به تو مى سپارم . و بدين ترتيب از جاى برخاسته و بازگشت .
در اين وقت مسلمانان عرض كردند، ما در اين ماجرا مشاهده كرديم كارهايى انجام دادى كه پيش از اين چنين كارهايى نكرده بودى ؟ فرمود: من امروز ديگر احسان و نيكى هاى ابوطالب را از دست دادم ، فاطمه كسى بود كه اگر چيزى نزد خود مى داشت ، مرا بر خود فرزندانش مقدم مى داشت . من روزى از قيامت سخن به ميان آوردم و از اين كه مردم در آن روز برهنه محشور مى شوند، فاطمه كه اين سخن را شنيد، گفت : واى از اين رسوايى ، من ضمانت كردم كه خدا او را با بدن پوشيده محشور گرداند. از فشار قبر پرسيدم او گفت : واى از ناتوانى ، من ضمانت كردم كه خدا او را كفايت فرمايد.
اين كه خم شدم و با او سخن گفتم ، براى اين بود كه پرسش هايى را كه از او مى شود؛ به او تلقين كنم . چون از او پرسيدند: پرودگار تو كيست ؟ جواب داد. پرسيدند پيغمبرت كيست ؟ پاسخ داد. پرسيدند امام و ولى تو كيست ؟ در پاسخ خجالت كشيده و حرفى نزد، و من به او گفتم : پسرت ، نه جعفر و نه عقيل ، بلكه پسرت على بن ابى طالب .
پس از مراسم دفن ، رسول خدا صلى الله عليه و آله به عمار فرمود: به خدا سوگند من از قبر فاطمه بيرون نيامدم جز آنكه دو چراغ از نور را ديدم كه نزد سر فاطمه آوردند و دو چراغ ديگر از نور در نزد دست هاى او بود و دو چراغ از نور در كنار پاهايش بود و دو فرشته كه بر قبر او گماشته بودند و تا روز قيامت براى او استغفار مى كنند.(309)
شيخ انصارى و معاشرت با مادر
شيخ مرتضى انصارى بزرگ پرچم دار جهان تشيع و سرآمد فقها مجتهدين اماميه است . او بعد از آن كه مدتى در شهر كربلا، در حضور استاد بزرگوارش مرحوم شريف العلماء و ساير اساتيد حوزه نجف تحصيل كرد به زادگاهش شوشتر مراجعت نمود. شيخ مدتى تحصيلات خود را در همان جا ادامه داده ، دوباره خواست تا براى تكميل مراتب علمى به عتبات عاليات برگردد. اما مادرش به رجوع دوباره وى راضى نبود. اصرار شيخ انصارى و ديگر افراد براى جلب رضايت مادر بى نتيجه بود.
تا اين كه شيخ به مادرش عرضه داشت : آيا اجازه مى دهى تا استخاره كنم و جواب هر چه بود در مقابل آن هر دو تسليم باشيم ؟ مادرش پذيرفت . در جواب استخاره شيخ اين آيه آمد:و لا تخافى و لا تحزنى انا رادوه اليك و جاعلوه من المرسلين ؛(310) هرگز مترس ، محزون نباش ، كه ما او را به تو باز مى گردانيم و از رسالت مدارن خود قرار مى دهيم . وقتى اين آيه را به مادرش تفسير كرد، او خيلى خوش حال شد و به شيخ مرتضى اجازه مسافرت داد. شيخ انصارى در اين مسافرت سرنوشت ساز خود به بركت دعاى مادر، توفيق الهى و تلاش و استقامت خويش به بالاترين درجه اجتهاد و مرجعيت نائل شد و پرچم اسلام بر دوش وى قرار گرفته و بزرگ ترين رهبر مذهبى در عصر خود گرديد.(311)
هنگامى كه به مادر شيخ انصارى گفته شد: آيا از اين همه ترقى و عظمت فرزند خويش بر خود نمى بالد و افتخار نمى كند؟! در جواب گفت : رسيدن فرزندم به شكوه و عظمت ، براى من تعجب آور نيست . چون هر وقت كه مى خواستم به او شير دهم وضو مى گرفتم و با طهارت و پاكيزگى به او شير مى دادم . بلى ، شير پاك ، فكر پاك و شير ناپاك انديشه ناپاك توليد مى كند.
آنگاه كه مادر شيخ انصارى از دنيا رفت او در فراغ مادرش به شدت مى گريست و در كنار پيكر بى جان مادرش زانوى غم زده و اشك ماتم مى ريخت . يكى از شاگردان نزديكش او را تسليت گفته و به عنوان دل جويى اظهار داشت ؛ جناب استاد! براى شما با اين مقام علمى ، شايسته نيست كه براى درگذشت پيرزنى كه عمرش را به پايان رسانده اين طور اشك بريزيد و بى تابى كنيد. آن بزرگ مرد تاريخ سر برداشته و گفت : گويا شما هنوز به مقام ارجمند مادر واقف نيستيد، تربيت صحيح و زحمات فراوان اين مادر مرا به اين مقام رسانيد و پرورش اوليه او، زمينه ترقى و پيشرفت را در من ايجاد كرد. در حقيقت اين همه توفيقات من مرهون زحمات و تلاش هاى مشفقانه و مخلصانه اين مادر است .
فصل پنجم : عواقب بدى به پدر و مادر
همان طور كه نيكى به والدين آثار مثبت دنيوى و اخروى دارد متقابلا نافرمانى و بد رفتارى با پدر و مادر نيز نتائج منفى و زيانبارى به جاى مى گذارد. در اين جا به برخى از نتائج ناخوشايند عقوق والدين مى پردازيم :
1 مطرود پيامبر صلى الله عليه و آله
پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله گروههائى را مورد لعن قرار داد؛ تا اينكه فرمود: خدا لعنت كند كسانى را كه والدين خود را در معرض ‍ لعن و نفرين قرار مى دهند، مردى از آن جناب پرسيد: يا رسول الله ! آيا كسى يافت مى شود كه پدر و مادر خود را لعنت كند؟! پيامبر پاسخ داد بلى ، اينها كسانى هستند كه پدر و مادر ديگران را لعنت مى كنند و آنان نيز متقابلا والدين آنها را لعن مى كنند.(312)
2 دور شدن از عدالت
شخصى از امام جعفر صادق عليه السلام سؤ ال كرد: پيش نمازى است كه تمام شرائط امامت را داراست ، جز اينكه با پدر و مادرش ‍ رفتارى تند دارد، و با سخنان درشت آنان را مى رنجاند؛ آيا به اين پيش نماز اقتداء بكنم يا نه ؟ پيشواى ششم عليه السلام فرمود: تا زمانى كه او با پدر و مادرش رفتارى ناشايست دارد و والدين خود را ناراحت مى كند، در پشت سر او نماز نخوان (313)
3 محروميت از الطاف خداوندى
امام صادق عليه السلام فرمود: هنگامى كه يعقوب براى ملاقات فرزندش يوسف عليه السلام ، وارد مصر گرديد، يوسف به استقبال پدر بزرگوارش آمد. يعقوب عليه السلام با ديدن يوسف فورا از اسب پياده شد ولى جناب يوسف به خاطر رعايت مقام سلطنت ظاهرى ، براى احترام پدر از مركب پياده نشد، و همان طورى كه سوار اسب بود، دست بر گردن پدر در آورد. حضرت يوسف عليه السلام هنوز از خوش آمد گويى با يعقوب عليه السلام فارغ نشده بود كه جبرئيل نازل شده و به يوسف فرمود: دست خود را باز كن .
يوسف كف دست خود را گشود، نور روشنى از دستش به سوى آسمان بالا رفت . يوسف عليه السلام پرسيد: اين چه نورى بود كه از كف دست من خارج شد؟! جبرئيل فرمود:
نزعت النبوة من عقبك عقوبة لما لم تنزل الى الشيخ يعقوب فلا يكون من عقبك نبى ؛(314) نور نبوت از صلب تو بيرون رفت و ديگر پيامبرى از نسل تو به وجود نخواهد آمد. به سبب آن كه كمال احترام را در مورد پدر پيرت رعايت نكردى ، پس ‍ كسى از فرزندانت پيامبر نخواهد شد.
الا اى يوسف مصرى كه كردت سلطنت مغرور

پدر را باز پرس آخر، كجا شد مهر فرزندى

4 گرفتارى در دنيا
در بنى اسرائيل عابدى بود كه او را جريح مى گفتند كه پيوسته در صومعه خود عبادت مى كرد. روزى در حالى كه مشغول عبادت بود، مادرش به نزد او آمد و او را صدا زد وى جواب نگفت . مادرش رفته و دوباره آمد و او را صدا زد، باز هم وى به عبادت مستحبى مشغول بود و توجهى به مادر نكرد.
مادرش بار سوم كه آمد و با بى توجهى پسر عابدش مواجه گشت ، قلبش شكست و با حالتى مضطرب رو به آسمان كرده و عرضه داشت : اى خداى بنى اسرائيل ! او را يارى نكن ! روز بعد زن بدكارى كه درد زايمان گرفته بود در كنار صومعه جريح عابد وضع حمل كرد و ادعا نمود كه اين فرزند متعلق به جريح عابد است . فورا اين شايعه در ميان بنى اسرائيل پخش شد و همه ناراحت شده و زبان به اعتراض گشودند: آن كسى كه مردم را از زنا و اعمال ناشايست منع مى كرد، خود مرتكب اين اعمال مى شود. پادشاه دستور داد كه اين عابد را به اتهام زنا به دار آويزند. هنگامى كه وى را براى دار آويختن آوردند، مادرش خبر دار شده و با داد و ناله و استغاثه به ميان جمعيت آمده و فرياد واى فرزندم سر داد. جريح گفت : اى مادر! آرم باش كه اين گرفتارى من در اثر نفرين تو پيش آمده است .
آنگاه مهلت خواست تا حقيقت را روشن سازد. او بعد از جلب رضايت مادر، از خداوند متعال خواست كه آن نوزاد را به سخن آورد و او به اذن خداوند متعال پدرش را كه يك شبان بود معرفى نمود و عابد از اتهام تبرئه شد. بعد از اين ماجرا جريح سوگند ياد كرد كه ديگر به مادرش بى احترامى ننموده و لحظه اى از او جدا نشود.(315)
در ادمه روايت آمده است : اگر جريح به احكام دين آگاه بود مى دانست كه اجابت و توجه به مادرش از نماز مستحبى افضل است .(316)
شاهدى ديگر
ابن خلكان در حالات ابوالقاسم محمود زمخشرى ، از دانشمندان معروف اهل سنت و صاحب تفسير معروف كشاف و متخصص در علوم حديث ، لغت ، نحو علم معانى و بيان كه از داشتن يك پا محروم بوده مى نويسد: هنگامى كه در بغداد، فقيه حنفى دامغانى از علت قطع پايش سؤ ال نمود، وى چنين گفت : علت اين مصيبت ، نفرين مادرم مى باشد، زيرا من در دوران كودكى گنجشكى را گرفته و به پايش نخى بسته بودم ، گنجشك از دستم پريد و داخل يك شكافى گرديد. من نخ را آن قدر كشيدم كه يك پاى گنجشك از بدنش ‍ جدا شده و به همراه نخ به دستم آمد.
هنگامى كه مادرم متوجه اين قضيه شد، به شدت ناراحت گرديد و در مورد من نفرين نموده و گفت : خداوند پاى چپت را قطع كند همان طور كه پاى چپ اين پرنده را قطع كردى . آن گاه كه به دوران بلوغ و رشد رسيدم ، براى تحصيل دانش از زادگاه خود به بخارا سفر كردم ، در سفر از اسب به زمين افتادم و پاى چپم آسيب سختى ديد، پزشكان هنگام معالجه چاره اى نديدند، جز اين كه پاى چپم را قطع كنند و اين چنين بود كه از يك پا محروم شده و ناقص العضو گرديدم . (317)
5 عذاب وجدان
امام هادى عليه السلام فرمود: نافرمانى و آزار پدر و مادر موجب فقر و نادارى و ذلت و خوارى مى شود.(318) در تاءييد اين سخن شنيدن داستانى شگفت انگيز خالى از لطف نيست .
ميرزا مهدى فرزند ارشد شيخ فضل الله نورى (قدس سره ) در قضيه مشروطه با شيوه پدر بزرگوارش مخالفت كرده و از راه و روش ‍ روشن فكران غرب زده را مى پيمود. هنگامى كه مشروطه خواهان ، شيخ فضل الله (قدس سره ) را براى اعدام به ميدان توپخانه آوردند، ميرزا مهدى ، هم نوا با دشمنان دين و روحانيت ، در زير پاى دار پدر كف زده و از همه بيشتر اظهار شادى و خرسندى مى نمود.
فرخ دين پارسا يكى از صاحب منصبان ژاندارمرى كه در ميدان توپخانه جهت انتظامات حضور داشته ، در اين مورد مى گويد: طناب دار، آرام آرام ، شيخ فضل الله را بالا برد و او در بالاى دار قرار گرفت ، او در همان لحظه آخر از بالاى دار نگاه تند و سرزنش آميزى به پسرش انداخت ، سپس گردش طناب شيخ را به طرف قبله چرخانيده و او با مختصر حركتى جان داد.
پسر ناخلف با همين نگاه منقلب شد و همان دم آثار پشيمانى و پريشانى در چهره ميرزا مهدى ظاهر شد؛ او سرگردان و حيران به اطراف مى نگريست ، از آن ميان ، سيد يعقوب توجهش را جلب كرد به طرف او رفت و خواست به او سخنى بگويد؛ اما سيد يعقوب به او اعتناء نكرد و از نزد او دور شد.(319)
وجدان خفته اين پسر نادان بر اثر فشار روحى و غلبه عواطف و احساسات بيدار شد؛ اما چه فايده كه كار از كار گذشته بود و پدر مهربان و دلسوز با دلى پر از غم از دستش رفته بود. و به قول شهريار تبريزى :
نو شد اروئى و بعد از مرگ سهراب آمدى

سنگدل اين زودتر مى خواستى حالا چرا؟

6 خشم الهى
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: مجازات سه گروه گنه كار در اين دنيا قبل از جزاى جهان آخرت خواهد بود.
1 نافرمانى به والدين 2 ستم بر مردم 3 بدى در مقابل احسان .(320)
در اين رابطه روايتى پندآموز و شنيدنى از امام حسين عليه السلام نقل شده است ك
آن حضرت عليه السلام فرمود: شبى با پدرم اميرالمؤ منين عليه السلام در دل تاريكى ، مشغول طواف خانه خدا بوديم ، در حالى كه اطراف بيت خالى بود و تمام زائران بيت الله خوابيده بودند. ناگهان صداى شخصى به گوشم رسيد كه با سوز و گداز با خدايش راز و نياز مى كند و همانند اسيرى كه زير شكنجه گرفتار باشد، صيحه مى زند، ناله مى زند و به خداوند متعال التماس مى كند و با كمال تضرع و زارى اشعارى را مى خواند.
امام حسين عليه السلام مى فرمايد: پدرم به من فرمود: اى حسين ! آيا ناله و زارى اين گناهكار را كه به درگاه پروردگار متعال استغاثه مى كند و درخواست كمك و يارى مى نمايد، مى شنوى ؟! عرض كردم : بلى ، پدر جان . فرمود: به جست و جويش برو و نزد من بياور. امام حسين عليه السلام مى فرمايد: من برخاستم و در آن تاريكى شب به هر سور نگاه مى كردم و براى پيدا كردن او از ميان خفتگان مى گذشتم . تا اين كه او را بين ركن و مقام يافتم . ديدم با كمال خضوع و خشوع مشغول نماز است .
گفتم : اى جوان ، اميرالمؤ منين را اجابت كن . جوان نمازش را مختصر كرد و با من سخن نگفت ، فقط اشاره كرد از پيش روى من برو.
لحظه اى بعد به خدمت امير مؤ منان عليه السلام آمد. حضرت به او نگريست ، ديد جوانى است زيبا، رعنا قامت ، با جامه هاى پاكيزه و فاخر.
على عليه السلام به او فرمود: تو كيستى و از كدام قبيله عرب هستى ؟ جوان خود را معرفى كرد. حضرت فرمود: اين ناله و فرياد تو براى چيست و اين گريه و استغاثه براى چه مصيبتى است ؟! عرض كرد: سرورم ! پشتم را بار گناه در هم شكسته و نفرين پدرم درهاى فرج و گشايش را رويم بسته و نافرمانى پدر، رشته زندگانى ام را از هم گسسته ، و دچار محنت و مشقت و بلا شده ام .
على عليه السلام فرمود: قصه تو چيست ؟ جوان لب به سخن گشوده عرضه داشت : يا اميرالمؤ منين ! جوانى بودم سرگرم لهو و لعب ، شب و روز خود با گناهان سپرى مى كردم و با عيش و نوش ، عموم را تباه مى ساختم . پدر دلسوز و مهربانم ، مرا با سخنان حكيمانه پند و اندرز مى داد و از عواقب خطرناك كردارهاى نكوهيده ام ، بر حذر مى داشت و از خوابى غفلت و بى هوشى بيدارم مى ساخت . متاءسفانه ، نه تنها گوش به مواعظ و نصايحش ، نمى دادم بلكه او را مورد عتاب قرار داده و دشنام مى دادم و ناسزا مى گفتم ، بعضى اوقات كتكش هم مى زدم .
روزى اطلاع يافتم ، مقدارى پول در ميان صندوق پنهان كرده است . به سراغ آن پول ها رفتم . خواست جلوگيرى كند. اما در اثر غرور جوانى با او گلاويز شده و او را بر زمين زدم و با مشت و لگد از خود دور ساختم . خواست برخيزد، تا شايد بتواند از كارم جلوگيرى كند، اما زانوهايش از شدت درد و ناراحتى كه به او رسيده بود، قوت نداشت . پول ها را برداشتم و دنبال كار خود رفتم .
پدرم در آن حال اشعار چندى با دلى شكسته و اعضائى درهم كوفته سرود، و سپس گفت : سوگند به خدا به خانه كعبه مى روم و در حق تو نفرين مى كنم ، چند روز روزه گرفت ، چند ركعت نماز خواند و به سوى كعبه رهسپار شد. مراقب رفتار و اعمالش بودم ، ديدم سوار شترش گرديد و كوه و دشت را در هم نورديد تا خود را به خانه كعبه رسانيد و پرده كعبه را گرفت و با قلب سوزان و چشم گريان ، اشعارى را خواند.
سوگند به خدائى كه آسمان را بر افراشت و آب را روان ساخت ، هنوز نفرين پدرم به آخر نرسيده بود كه گرفتار خشم و غضب الهى شدم ! امام حسين عليه السلام فرمود: در اين هنگام جامه اش را عقب زد، ديدم يك طرف بدنش خشكيده و از كار افتاده است . آن گاه سخنانش را چنين ادامه داد: از كردار بد خود، پشيمان شدم و با زحمت زياد به نزد پدرم آمدم . عذر خواستم ، پوزش طلبيدم ولى عذرم را نپذيرفت و به سوى منزل خود برگشت . از آن روز، روزگارم تيره و تاريك گشته و شادى هايم به حزن اندوه و گريه تبديل شد.
سه سال التماس كردم فايده نبخشيد و پدرم از تقصيرم نگذشت .
چون امسال ايام حج پيش آمد، باز به نزد او رفتم و درخواست كردم كه به من رحم كند و بيايد در همان جائى كه مرا نفرين كرده بود، در حقم دعاى خير كند، شايد خداوند متعال نعمت از دست رفته را به من باز گردانده و از صحت و سلامتى برخوردارم سازد. اسباب سفر را فراهم كرده و به سوى كعبه حركت نموديم .
هنگامى كه به صحراى اراك رسيديم ، ناگهان در تاريكى شب ، پرنده اى از كنار جاده پرواز كرد و شترى كه پدرم بر آن سوار بود، رم كرد و او از پشت شتر پرتاب شده و در ميان دو سنگ افتاد و مرد.
ناچار او را در همان جا دفن كردم و تنها به كعبه آمدم تا به درگاه خداى رحمان استغاثه كنم زيرا مى دانم تمام اين گرفتارى از جهت آزار و نافرمانى پدرم بوده است .
امير مومنان عليه السلام به آن جوان ترحم نمود و فرمود: توبه و استغفار كن ! اكنون وقت آن رسيده كه درد تو دوا، و حاجتت روا گردد. آيا مى خواهى تو را دعائى بياموزم كه پيامبر صلى الله عليه و آله آموخته است ؟ آن وقت حضرت فوائد و نتائج پسنديده دعا را بيان فرمود. امام حسين عليه السلام در ادامه مى افزايد: من از آموختن دعا بيشتر از آن جوان مسرور شدم زيرا هنوز آن را از پدرم نشنيده بودم . پدرم دعا را فرمودند و من آن را نوشتم و به جوان ياد دادم . (321)
پدرم فرمود: اى جوان ! شب دهم ماه ذى حجه ، اين دعا را بخوان .
هنگام صبح خبرش را برايم بياور. جوان دعا را آموخته و رفت . امام حسين عليه السلام فرمود: جوان توبه كار صبح روز دهم به حضور پدرم شرفياب شد، در حالى كه شاد و خندان بود. ديديم سالم و تندرست است و پيوسته مى گفت : سوگند به خدا اين اسم اعظم است ، و قسم به خداى كعبه دعايم مستجاب شد.
امير مؤ منان عليه السلام فرمود: اكنون قصه خود را بيان كن . عرض كرد: يا امير مؤ منان عليه السلام ، در شب دهم وقتى كه چشم ها به خواب رفت ، صداها خاموش شد، تاريكى عالم را فرا گرفت ، مشغول دعا شدم و چندين بار خدا را به اين دعا سوگند دادم . در مرتبه دوم ناگاه صدايى شنيدم كه گفت : كافى است ! دعايت مستجاب شد! چون خدا را به اسم اسم اعظمش خواندى . سپس ‍ خواب مرا ربود. در عالم رؤ يا رسول خدا صلى الله عليه و آله را ديدم كه دست مبارك خود را بر بدن من مى كشيد و مى فرمود: به نام خداى بزرگ توجه كن ، تو در راه خير و نيكى هستى . از خواب بيدار شدم و خود را سالم و تندرست يافتم .
خداوند به شما جزاى خير و پاداش نيكو عطا فرمايد. (322)
7 كوتاه شدن عمر
يكى ديگر از عواقب شوم ناسپاسى در حق والدين كوتاهى عمر انسان است . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود: براى خداوند متعال دو فرشته مى باشد كه با هم مناجات و راز و نياز مى كنند. ذكر اولى همواره اين است كه : خداوند! فرزندان صالح و وظيفه شناس ‍ را به عصمت و پاكى خودت از تمام خطرات مصون دار. دومى نيز پيوسته با خداوند چنين راز و نياز مى كند. پروردگار! فرزندان ناسپاس و عاق والدين را با خشم و غضب خودت هلاك و نابود ساز.(323)
نقل داستان عبرت آموز منتصر عباسى در اين جا مناسب مى نمايد:
متوكل ، سفاك ترين و خوانخوارترين خليفه عباسى و كينه توزترين آنان نسبت به خاندان رسالت بود. او همواره دوستداران على عليه السلام را به سختى شكنجه مى داد و مقام ولايت امير المؤ منين على عليه السلام و همسرش فاطمه زهرا عليهما السلام جسارت و توهين مى كرد. خيانت و گستاخى وى در اين زمينه به حدى رسيده بود كه فرزندش منتصر بر او خشمناك شد و كينه وى را به دل گرفت و با عالم و دانشمندى درباره قتل پدرش مشورت كرد. وى گفت ، هر چند كشتن چنين شخصى واجب است اما كسى كه پدرش را بكشد، عمرش كوتاه مى شود.
منتصر در اثر غيرت و تعصب دينى در شب چهارشنبه سوم شوال ، سال 247 ه .ق متوكل عباسى ، پدر فاسق خود را كشت و خود به خلافت رسيد. اما به علت مكافات قتل پدر بيش از شش ماه زندگى نكرد و در روز پنج شنبه 25 ربيع الاول سال 248 ه .ق در گذشت .
منتصر بر خلاف پدرش نسبت به اهل بيت پيامبر صلى الله عليه و آله رئوف و مهربان بود. احسان به آل ابى طالب آزاد كردن زيارت كربلا، برگرداندن فدك و به اولاد حسنين عليهما السلام ، عدم تعرض به شيعيان على عليه السلام و فرستادن اموالى براى علويان در مدينه ، بخشى از خدمات منتصر عباسى به اهل بيت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بود. (324)
از محمد بن سهل حكايت شده كه : در ايام خلافت منتصر، فرشى را در دربار او ديدم كه صورت هاى سلاصين در آن نقش بسته و جملاتى با زبان فارسى در آن نوشته بودند. من كه خط فارسى را خوب مى خواندم ، ديدم در كنار يكى از آن عكس ها كه تصوير پادشاهى را نشان مى داد، نوشته است : اين صورت شيرويه قاتل پدرش كسرى است كه فقط شش ماه زنده ماند و سلطنت كرد.
هنگامى كه منتصر از اين ماجرا آگاه شد، رخسارش دگرگون شده و از مجلس خلافت به اندرون رفت . (325)
8 محروميت از حقوق اجتماعى
با اين كه در دين اسلام به تمام ارزش هاى دينى و اخلاقى اهميت خاصى داده شده است و اظهار عشق و علاقه و محبت به ديگران از اصول مسلم آن است ، اما گاهى براى تاءديب افراد خطا كار و تبهكار، به اهل ايمان دستور آمده است كه برخى از اين ارزش ها را در مورد خطا كاران رعايت نكنند و به آنان اظهار لطف و محبت ننمايند، تا آنان متنبه شده و از عمل زشت خود دست بردارند. در حقيقت روح محبت ، عطوفت و مهر ورزى در دين اسلام شامل برخى از افراد تبهكار و اهل معصيت و نفاق نمى شود و در مورد آنان شدت عمل لازم است و اين يكى ديگر از امتيازهاى فرهنگ متعالى اسلام است ، كه اعتدال و ميانه روى را در سر لوحه برنامه هاى خود دارد.
با توجه به اين نكته در مورد كسانى كه به والدين خود اهانت مى كنند، دستورات باز دارنده اى آمده است . كه از جمله آن ها محروميت از حقوق اجتماعى است . در حالى كه در مورد سلام گفتن به ديگران سفارش هاى مكررى از حضرات معصومين عليهما السلام به ما رسيده ، اما با اين حال پيشواى ششم مى فرمايد: به چند گروه سلام ندهيد: 1 كافران 2 شراب خوارن 3 قماربازان و شطرنج بازان 4 اهل ساز و آواز و رقص و موسيقى 5 كسانى كه به مادرانشان دشنام مى دهند 6 شاعران و گويندگان بد دهن و هرزه .(326)
امام صادق عليه السلام عملا نيز كسانى را كه به مادر اهانت كرده و دشنام مى دادند تنبيه كرده و از هم سخن شدن با وى پرهيز مى نمود. عمرو بن نعمان جعفى مى گويد: حضرت امام صادق عليه السلام دوستى داشت كه آن حضرت را به هر جا كه مى رفت رها نمى كرد و از او جدا نمى شد.
روزى در بازار كفاش ها همراه حضرت راه مى رفت ، و دنبالش غلام او كه از اهل سند بود مى آمد، ناگاه آن مرد به پشت سر خود متوجه شده و غلام را خواست و او را نديد و تا سه مرتبه برگشت و او را نديد، بار چهارم كه او را ديد گفت : اى مادر فلان ! كجا بودى ؟ حضرت صادق عليه السلام دست خود را بلند كرده و به پيشانى خود زد و فرمود: سبحان الله ! به مادرش نسبت ناروا مى دهى ؟ من خيال مى كردم كه تو شخصى متدين و با تقوا هستى ولى اكنون مى بينم كه ورع و پارسائى ندارى ؟ عرض كرد: قربانت گردم مادرش زنى است از اهل سند و مشرك است ! فرمود: مگر نمى دانى كه هر ملتى براى خود ازدواجى دارند، از من دور شو. عمرو بن نعمان در ادامه مى گويد: ديگر او را نديدم كه با آن حضرت همراه و هم سخن شود. برود آن گاه كه مرگ ميان آن ها جدائى انداخت . (327)

دیدگاه ها

باتشکر بسیارمفید بود

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
3 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .