حقيقت زهد و بي رغبتي به دنيا

خواستم واضع و رسا و كامل بفرماييد كه معناي زهد يا زاهد چي هست؟

درباره فلسفه زهد گفتني است: زهد يعني بي رغبتي به دنيا و رغبت به خدا, در مقابل رغبت به دنيا و بي رغبتي به خدا. علت اين که اين دو در مقابل هم هستند عدم سازگاري آنها است. انسان خالي از رغبت نيست, اما نمي شود کسي هم به دنيا رغبت داشته باشد هم به خدا. رغبت به دنيا مانع رغبت به خدا و بندگي خدا است. انسان بنده خدا است و اگر بخواهد در اين بندگي صداقت داشته باشد و ثابت قدم بماند, لازمه اش اين است که رغبت اش به دنيا کم شود زيرا اگر عاشق و راغب به دنيا باشد نمي تواند به وظايف خود در مسير بندگي خداوند عمل نمايد و از رشد و کمال و سعادت باز مي ماند.
بنابراين بنده بودن و انجام درست وظايف بندگي و طي مسير کمال و سعادت در انسان, نياز اساسي به زهد ورزي و قطع علاقه به دنيا دارد و اصولا خدا پرستي با دنيا پرستي جمع نمي شود.
اميرمؤمنان علي عليه السلام در رابطه با تعريف زهد مي فرمايند: زهد بين دو كلمه از قرآن است: «لا تاسوا علي ما فاتكم و لا تفرحو بما اتاكم» خداى سبحان فرمود: «تا بر آنچه از دست شما رفته حسرت نخوريد، و به آنچه به شما رسيده شادمان مباشيد» كسى كه بر گذشته افسوس نخورد، و به آينده شادمان نباشد، همه جوانب زهد را رعايت كرده است. زيرا مالك اصلي خداست رفتن آن غصه اي ندارد، خود داده و خود گرفته، به دست آوردن آن هم نبايد انسان را طوري شاد گرداند كه از مسير خارج سازد.
زهد، به معناي ساده زيستي و قطع علاقه مفرط به دنيا و تعلق به معنويت و آخرت است. همه ما امكاناتي داريم كه آنها را دوست مي داريم و به آنها علاقه مند هستيم. بايد ببينيم اين علاقه تا كجا است. آيا اين امكانات را براي ارتقاي سطح اخلاق و معنويت و مسير كمال مي خواهيم، در اين صورت علاقه به امكانات مادي عين علاقه به آخرت وخداوند است و با زهد سازگار مي باشد. ولي در صورتي كه علاقه به مال و منصب دنيوي و عناوين مانع رشد معنوي انسان باشد، اين همان حب دنيا است كه رأس تمامي خطاها مي شود و با زهد اسلامي منافات دارد.
زهد، مال و ثروت و يا عنوان و منصب نداشتن نيست. وقتي كسي چيزي ندارد، موضوع زهد هم در مورد او صادق نيست. زهد در صورتي صادق است كه شخص از امكانات مادي بهره دارد، ولي نسبت به آنها توجه استقلالي و وابستگي ندارد، و تنها آنها را به عنوان ابزاري براي رشد و تكامل خود و رسيدن به قرب الهي مي خواهد.
به طور كلي تمامي انتخاب ها و موضع گيري هاي ما وابسته به نيت و اخلاص در آن است. ارزش هر عملي نيز با نيت آن معلوم مي شود. كسي كه نيتش كسب رضايت الهي است و در راه او قدم برمي دارد، تمامي كارهاي مادي و معنوي اش رنگ خدايي دارد و مي توان گفت: او يك زاهد و عابد و عارف به خداوند است، ولي كسي كه در اين مسير نيست، درتمامي كارهايش دچار مشكلات اخلاقي و ايماني خواهد بود.
بنابراين همانطور كه گفتيم، رسيدن به كمال و سعادت براي انسان در هر مكان و شرايطي كه باشد قابل دسترسي است چه در لباس يك روحاني باشد و چه در لباس يك مهندس و يا پزشك. در واقع انسان مي تواند هم پزشك باشد و هم عارف و زاهد، هم مهندس باشد و هم عارف و زاهد. شهيد دكتر چمران يكي از اين نمونه انسانهاست كه در ضمن داشتن موقعيت و امكانات عالي زندگي و تحصيل در بهترين دانشگاههاي غرب، در اوج عرفان و زهد قرار دارد. وي بدون هيچ وابستگي به داشته هاي خود براي لبيك گفتن به نداي مظلومان و مبارزه با مستكبران، دست از مال و جان شسته و تمام وجود خويش را در طبق اخلاص قرار مي دهد. روحش شاد و مقامش رفيع باد.
بنابراين زهد، نداشتن نيست؛ زهد دل بسته دنيا نبودن، براي دلبستن به خدا است. اين كه شما هيچ مالي نداشته باشي يا خيلي ساده زندگي كني زهد نيست. زهد يك فضيلت اخلاقي دروني است. ممكن است شخصي بسيار ساده زندگي كند اما انسان زاهدي نباشد زيرا نتوانسته بهتر از اين زندگي كند و اگر بتواند حتما اين كار را مي كند و شديدا دل بسته به دنيا است اما از طرف ديگر ممكن است فرد ثروتمندي در درون خود انسان زاهدي باشد. زهد در درون او است و دل بسته به مالش نيست.
مردي صوفي مسلك با خواندن فصل زهد كتاب «معراج السعاده » علامه نراقي به زيارت وي شتافت. چند روزي مهمان او بود. او با ديدن وضعيت زندگي علامه نراقي، رفت و آمدها و مراجعات مختلف، زبان به اعتراض گشود و گفت: من فكر مي كردم داراي زهد بي نظيري باشي لكن شما را اين چنين نيافتم. علامه نراقي چيزي نگفت. سخن از زيارت امام حسين (عليه السلام) و كربلا پيش آمد. علامه نراقي گفت: دلم شوق ديدار و زيارت آن حضرت داد و هر دو تصميم گرفتند به زيارت حرم امام حسين (عليه السلام) بروند.
در نزديكي هاي قم آن مرد صوفي گفت: من كشكول خود را در كاشان جا گذاشته ام، علامه گفت: بدون آن هم مي توان سفر كرد. آن مرد گفت: من به قدري به آن كشكول علاقه مندم كه لحظه اي نمي توانم بدون آن زندگي كنم، بازمي گردم و تا كشكول خود را به دست نياوردم به كربلا نخواهم رفت. علامه نراقي گفت: خوب بينديش كه زاهد كيست؟ من از آن همه ملك، باغ و ... چشم پوشيدم و دل كندم ولي تو از يك كشكول نمي تواني دل بكني، زهد پشت پا زدن به زندگي نيست بلكه وابسته و اسير آن نبودن است. زهد يك مساله قلبي است و ارتباط چنداني به ظاهر زندگي ندارد. (زهد اسلامي، شفيعي مازندراني).
بنابراين داشتن و نداشتن رفاه در زندگي مهم نيست؛ بلكه مهم اين است كه «دل، وابسته و مشغول به رفاه نشود».

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
1 + 9 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .