حقيقت صراط و صورت انساني

حقيقت صراط و صورت انساني
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
حقيقت صراط و صورت انساني ؛ مسير نبوّت ختميه محمّدي صلّي اللّه عليه و آله و سلّم و ولايت مطلقه علوي عليه السّلام تا ولايت مطلقه بقيه اللّه عجّل اللّه تعالي فرجه الشّريف است.
مقدّمه
انسان موجودي است که خداوند او را با سعه ي وجودي بالايي آفريده است تا جايي که مي تواند متخلّق به همه ي اسماء و صفات الهيه شود به جز اسماء مستأثره ي حق، که آنها تنها مختصّ به ذات حق متعال مي باشد.
خداوندکه خالق همه ي موجودات و عوالم وجودي مي باشد، انسان را به عنوان خليفه و جانشين خود در زمين قرار داده است. اين خليفه که بايد به صفات مستخلف خويش باشد، انسان کامل صاحب عصمت است.
هر انساني مي تواند در مراتب نازله ي طوليه بر اساس سعه ي وجودي خود مظهر برخي اسماء و صفات الهيه قرار گيرد و انسان هاي کامل و به عبارتي کُمّل اولياء الله عليهم السّلام کساني هستند که در تمامي صفات و افعال و اسماء الهيه مظهر اتم و اکمل ذات حق متعال مي باشند جز اسماء مستأثره ي حق، و غايت ظهور و اعلي مرتبه ي تجلّي اين مطلب در عوالم وجودي در ذوات مقدّسه ي حضرات چهارده معصوم عليهم السّلام متجلّي مي باشد.
عالم مادّه و نشئه ي طبيعت که نازل ترين مرتبه از مراتب عالم وجود است، در سير نزولي به عنوان فرودگاه انسان و در سير صعودي به عنوان عروج گاه انسان تلقّي مي گردد. در اين مسير سير استکمالي از نقص به کمال در نشئه ي طبيعت، انسان هاي کامل به عنوان نفوس مکتفي عهده دار مسؤوليت هدايت و تکامل نفوس مستکفي ساير انسان ها مي باشند. در مراتب نازله و در طول اين کمّل اولياء الله عليهم السّلام نيز ، انسان هايي هستند که با شناخت قدر و ارزش نفس ناطقه ي انساني خود، در مسير صحيح تزکيه و تعليم قرآن و پيغمبر و آل پيغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم قرارگرفته وخود را براساس دستورات اين دو ثقل عزيز و عظيم الهي ساخته و توانستندگوهر ناب نفس ناطقه ي خود را بشناسند و از اين طريق بر اساس قدرت و به مقدار سعه ي وجودي خودشان به شناخت پيغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم و خلفاي معصوم ايشان عليهم السّلام و شناخت حق متعال نائل گردند و در توان خويش به هدايت ساير انسان ها و بلکه هدايت يک اجتماع و بالاتر يک کشور و جامعه بشري گام بردارند.
يکي از مصاديق عيني اين افراد، شخصيت وجودي بي بديل عصر حاضر؛ حضرت آيت الله معظّم امام سيد روح الله موسوي خميني رحمه الله و أعلي الله مقامه الشّريف مي باشد.
هدف از تقرير و تحرير اين نوشتار اين است که، راقم سطور مي خواهد براساس توان و بضاعت ناچيز خود گوشه اي از شخصيت بي همتا و ممتاز و بعد معنوي و عرفاني، يک انسان الهي و عرشي را تبيين نمايد.
والله ولي التّوفيق

انسان کامل ؛
منظور از انسان، حقيقت وجودي و واقعي انسان به نام نفس ناطقه ي انساني است که از آن به جان، روح و ديگر تعبيرات براساس کلمات و عبارات علوم مختلف، نام برده مي شود. غرض، نفس ناطقه ي انساني اين قابليت عظيم را دارد که عالم و موجودات آن معقول او واقع شوند و حقيقت خود را به او عرضه بدارند که درتعريف فلسفه آمده است که علم به حقايق اشياء است آن طورکه هستند.
در ميان انسان ها تنها کمّل اولياء الله عليهم السّلام هستند که ظرفيت و وعاء پذيرش اين مهم را به نحو اکمل دارا مي باشند و چون جان و نفس ناطقه ي آنها قابليت ادراک و پذيرش عوالم وجودي و آنچه که در آنها است را به عنوان معقولات خود دارد، وهّاب مطلق نظام هستي اين چهارده نور عزيز و بزرگوار را همانند اسماء مستأثره خود به عنوان انوار مستأثره از ميان جميع مخلوقات خود، براي خود برگزيد و علّت اصلي خلقت عالم و نظام هستي را برکت وجودي اين بزرگواران تبيين نمود و آنان را به عنوان امام نظام هستي قرار داد و درخواست ذاتي اين بزرگواران اين است که : وَاجعَلنَا لِلمُتَّقينَ اِمَاماً ( سوره فرقان . آيه 74 ) ؛ و ما را براي متّقين امام قرار بده.
قوام و دوام نظام هستي به وجود امام است. فِي الکافي بِاسناده عَن أبِي حَمزَهَ قَالَ : قُلتُ لأبِي عَبدِاللهِ عليه السّلام أتَبقَي الأَرضُ بِغَيرِ إِمَامٍ ؟ قَالَ : لَو بَقِيتِ الأَرضُ بِغَيرِ إِمَامٍ لَسَاخَت ( اصول کافي . ج1 . کتاب الحجّه . باب أنّ الأرض لا تخلو من حجّه . ح10 . ص 378 ) ؛ ابو حمزه گفت : به حضرت امام صادق عليه السّلام عرض کردم : آيا زمين بي امام مي ماند ؟ فرمود : اگر زمين بي امام باشد، از هم مي پاشد. روايتي ديگر از امام رضا عليه السّلام مشابه همين نقل شده است( اصول کافي . همان باب . ح 11. ص 380 ).
امام اميرالمؤمنين علي وصي عليه السّلام به کميل فرمودند : اَللّهُمَّ بَلي لاَ تَخلوُا مِن قَائِمِ لله بِحُجَّهٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشهُوداً أَو خَائِفاً مَغمُوراً ( نهج البلاغه . حکمت 147) .
همچنين امام زين العابدين علي بن الحسين عليهما السّلام در دعاي روز عرفه ، فرمودند : اَللَّهُمَّ إِنَّکَ أيدتَ دِينَکَ فِي کُلِّ أوِانٍ بِإِمَامٍ أقَمتَهُ عَلَماً لِعِبَادِکَ وَ مَنَاراً فِي بِلادِکَ ؛ ( صحيفه سجّاديه . دعاي 47 . ص 299 ) ؛ خدايا تو دين خود را در هر زمان به امامي تأييد کردي و او را چون علم براي بندگانت برافراشتي و چون شاخص نورافکني در شهرهاي خود به پا داشتي.
اين بزرگواران و انوار مستأثره، مسؤوليت سنگين امامت و هدايت نظام هستي، بويژه انسان ها را با تمام وجود و با وجود تمام سختي ها، مشکلات، آزار و اذيت ها پذيرفتند و اينجا بودکه خداوند متعال اين اهل بيت نبوّت را به خاطر سعه ي وجودي نفس ناطقه ي آنها و قبول اين مسؤوليت سنگين الهي براي خود برگزيد و از لسان عبد کامل خود بر ايشان اسم شريف سلام الهي را تفضّل نمود. آنجا که امام علي النّقي عليه السّلام فرمودند : اَلسَّلاَمُ عَلَيکُم يآ اَهلَ بَيتِ النُّبُوَّه وَ مَوضِعَ الرِّسَالَه وَ مُختَلَفَ المَلاَئِکَه وَ مَهبِطَ الوَحي وَ مَعدِنَ الرَّحمَه وَ خُزَّانَ العِلمِ وَ مُنتَهَي الحِلمِ ...( مفاتيح الجنان . زيارت جامعه ي کبيره ). وجود مبارک خاتم الأنبياء علي الإطلاق حضرت محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم به عنوان صاحب بيت نبوّت، تنها فرد نظام هستي است که در سير عروجي و معراج عرشي اش به مقام فَکَانَ قَابَ قَوسَينِ أَو أدنِي( سوره نجم . آيه 9 ) تشرّف حاصل فرمود و هم ايشان است که مخاطب به خطاب إِنَّا أنزَلنَاهُ فِي لَيلَهِ القَدر ( سوره قدر . آيه 1 ) گرديد.
جان خاتم انبياء صلّي الله عليه و آله و سلّم آنچنان سعه ي وجودي و وسعتي عظيم داشت که توانست قرآن را دفعتاً در ليله القدر تلقّي نمايد و به عنوان کامل ترين فرد نظام هستي، وعاء و ظرف نزول کلام الهي قرآن فرقان محمّدي صلّي الله عليه و آله و سلّم قرار بگيرد. امام حسن مجتبي عليه السّلام فرمودند : چون خداوند متعال قلب پيغمبر اکرم ( صلّي الله عليه و آله و سلّم ) را بزرگ تر از قلب هاي ديگر ديد او را به پيغمبري برگزيد (و قرآن را بر ايشان نازل فرمود) ( انسان کامل از ديدگاه نهج البلاغه . ص 187). پيامبر صلّي الله عليه و آله و سلّم ابتدا به مقام عبوديت نائل گشته سپس به مقام رسالت رسيدند و از اين رو است که در نماز که بالاترين مرتبه ي شهود انسان هاي کامل و در طول آنها براي اولياء الله و عارفان مي باشد، آمده است که؛ و أشهد أنّ محمّداً عبده و رسوله اللّهمّ صلّ علي محمّد و آل محمّد ؛ ابتدا اشاره به مقام عبد بودن شده سپس مقام رسالت مطرح مي شود.
نماز ؛
نماز عبادتي که همه ي عبادات مقدّمه اي براي رسيدن به اين عبادت بزرگ و زيبا است که مشتمل بر اذکار و اوراد و ادعيه و حالات و هيئات ويژه اي است که همه يکپارچه بيانگر قرار گرفتن عبد در محضر و بالاتر از آن در حضور خالق واحد احد نظام هستي است که در واقع همه ي الفاظ و حالات و حرکات نماز بيانگر ادب مع الله و ادب عند الله است که شخص در اين عبادت عظمي سعي مي کند به مقام عبد مطلق بودن برسد تا جايي که عبدالله شود که عبدالله عند الله است.
نماز يکي از حقائق و لطائف اصيل ديني و انسان ساز است که حضرت امام رحمه الله، توجّه خاص و ويژه اي به آن داشتند. آثار مکتوب و اقوال منقول سنگين و عظيم ايشان در مورد نماز، نشان از ذوق عالي و دقيق عرفان اصيل اسلامي ايشان دارد که برگرفته و در مسير سير عرفاني اصيل حضرات معصومين عليهم السّلام است.
اگر در فرمايشات حضرت امام رحمه الله دقّت شود مشاهده مي گردد که گاهي يک جمله از امام در لابلاي فرمايشات شان در مورد نماز، نتيجه ي شب زنده داري ها و زحمات و رسيدن و چشيدن حقيقي در مقام تمثّلات مثالي و عقلي است که وقتي آن حقيقت و واقعيت و اثر وجودي نماز در جدول وجودي ايشان جلوه مي کند از آن مقام عرشي که تنزّل مي يابد، در مقام لفظ و عبارت اين گونه بيان مي گردد. دقّت در يک جمله ي ايشان پيرامون نماز، مي تواند شرحي نسبتاً طولاني در پي داشته باشد. اين شرح بيانگر لفظ، عبارت و توصيف مادّي ايشان پيرامون نماز است. حال اگر کسي اهلش باشد و بخواهد آن ممثّل و حقيقت مشاهده شده در عالم مثال و عقل را در سير صعودي و نزولي نماز شرح دهد به طوري که به فهم و ادراک ديگران در بيايد و ديگران هم بتوانند از آن بهره ببرند، چقدر بايد زحمت بکشد و جان به لب بياورد تا آن ممثّل و حقيقت را تنزّل داده در قالب الفاظ و عبارات مادّي و اين سويي در آورد تا ديگران براساس فهم و ادراک خود چيزي از آن را ادراک نمايند. با اين وجود باز هم برخي افراد آن حقايق و لطائف مثالي و عقلي را باور نمي کنند و مي گويند اين ها واقعيت ندارد و اين ها چيزهايي است که عرفا مي بافند نه اين که مي يابند. چرا که در صورت وجود چنين مقامات و حقائقي، غير از معصومين عليهم السّلام، هيچ احدي از آحاد رعيت ايشان نمي تواند به آن مقامات و حقائق برسد.
حضرت امام رحمه الله در ابتداي کتاب سرّ الصّلوه در وصيت خود به پسر عزيز و يادگار گران قدرشان سيد احمد آقا رحمه الله فرمودند : پسرم آنچه در درجه ي اوّل به تو توصيه مي کنم آن است که انکار مقامات اهل معرفت نکني که اين شيوه ي جُهّال است و از معاشرت با منکرين مقامات اولياء بپرهيزي که اينان قُطّاع طريق هستند ( سرّ الصّلوه . صفحه بيست و هشت . به حروف ) . بايد به اين افراد گفت که چرا چيزي را که خود به آن نرسيده ايد به طور کامل انکار کرده و رد مي نماييد و راه را بر ديگران مي بنديد. شما زحمت نکشيده ايد و نرسيده ايد. کساني بودند و هستند که زحمت مي کشند و مي رسند و مي چشند و رسيده ها و چشيده هاي خود را با الفاظ و عباراتي خاص که حاکي از سنگيني آن مقامات و حقائق و لطائف و علوم و معارف دارد به ديگر نفوس مستعدّه القاء مي نمايند. به فرموده ي حضرت امام رحمه الله : بافته نيست، يافته است ( تفسير سوره حمد . ص 109 ) .
اينان نداي (( تعالوا )) قرآن و روايات معصومين عليهم السّلام را شنيده اند و باور نموده اند و به اين نداي (( تعالوا )) لبّيک گفتند و رفتند و رسيدند و چشيدند و خطاب به ما هم اين ندا را سر مي دهند.
به فرموده ي حضرت علاّمه طباطبايي رحمه الله در تفسير شريف الميزان به اين مضمون که ؛ (( اگر ما قابليت نداشتيم به ما نمي گفتند تعالوا وما را مخاطب به اين خطاب شريف و الهي نمي نمودند.اگر اين قابليت درما وجود نمي داشت اين نداي تعالوا از جانب حق متعال و معصومين عليهم السّلام عبث مي بود و نعوذ بالله که اينان حرفي را به عبث و گزاف بگويند )). پس اين قابليت تعالي وصعود و عروج معنوي براي نفس ناطقه ي انساني وجود دارد. درست است که نماز ما به نماز معصومين عليهم السّلام نمي رسد، همان طورکه حضرت امام رحمه الله فرمودند: نماز اولياء الله به اوهام ما درست در نمي آيد ( سرّ الصّلوه . ص6 ) . ولي بايد تلاش کرد و راه افتاد.
ذوق علمي و نوشتاري سرشار از زيبايي و سنگيني در آثار و اقوال امام خميني رحمه الله که نشان از ذوق و سليقه ي عرفاني و سير علمي و عملي متعالي و مترقّي ايشان دارد، در آثار مکتوب ايشان به وضوح به چشم مي خورد. کتاب هاي سرّ الصّلوه، شرح دعاي سحر، مصباح الهدايه إلي الخلافه و الولايه و تفسير سوره ي حمد حضرت امام رحمه الله، مبين اوج ذوق علمي و عرفاني اصيل اسلامي ايشان مي باشد. الفاظ و عبارت به گونه اي پياده شده اند که لزوماً شخص خواننده بايد يک سري از اصول و امّهات فلسفه و عرفان اسلامي به همراه تفسير آيات قرآن و شرح روايات معصومين عليهم السّلام را در کنار آشنايي و آگاهي از احکام ديني در نزد يک استاد اصيل و واقعي تتلمذ نموده باشد تا بتواند به فهم الفاظ و عبارات اين سويي آن حقائق مثالي و عقلي پي ببرد تا کم کم خود نيز به آن مدارج و معارج الهي و انساني نائل گردد. همچنين اين گونه پياده شدن الفاظ، محرّک و معدّ خواننده براي آشنايي با اين مقامات است و در صورت ادامه، رسيدن و چشيدن اين حقائق و لطائف نوريه بر اساس جدول وجودي هر شخص است. چه خبرهاست خدايا که ندارم خبري کو مرا خضر رهي تا که نمايم سفري
حال به بيان مطالبي از حضرت امام رحمه الله پيرامون نماز تبرّک مي جوييم تا إن شاء الله توفيق فهم و ادراک و رسيدن و چشيدن به حقيقت نماز را بر اساس قابليت و سعه ي وجودي نفس ناطقه ي خود بيابيم.
حضرت امام رحمه الله فرمودند : نماز که در بين عبادات و مناسک الهيه سِمَت جامعيت و عموديت دارد ... براق سير و رفرف عروج اهل معرفت و اصحاب قلوب، نماز است و هر کس از اهل سير و سلوک إلي الله را نمازي مختصّ به خود او و حظّ و نصيبي است از آن حسب مقام خود ... الطُّرُقُ إِلَي اللهِ بِعَدَدِ اَنفاسِ الخَلاَئِق ( اين جمله در کتاب شريف علم اليقين . ج 1. ص 14 و 32 آمده است. و در اسرار الحکم . ص 356 ، آن را به اکابر نسبت داده است.) ، ( سرّ الصّلوه . ص 5 ) .
راقم مي گويد با توجّه به جمله ي (آن را به اکابر نسبت داده است)، شايد بتوان گفت از جملاتي باشد که عارفان بالله در سير صعودي نفس ناطقه شان در مقام کشف و شهود آن را تلقّي کرده و در سير نزولي شان در قالب اين عبارت تبيين نموده باشند و شايد در شمار احاديث برزخي باشد.
ايشان در ادامه فرمودند : مادامي که انسان صورت انسان و انسان صوري است نماز او نيز نماز صوري و صورت نماز است و فائده ي آن نماز فقط صحّت و اجزاء صوري فقهي است ... و اگر از مرتبه ي ظاهر به باطن و از صورت به معني پي برد تا هر مرتبه که متحقّق شد نماز او نيز حقيقت پيدا مي کند ... نماز مَرکب سلوک و براق إلي الله است. پس مادامي که نماز انسان صورت نماز است و به مرتبه ي باطن و سرّ آن متحقّق نشده، انسان نيز صورت انسان است و به حقيقت آن متحقّق نگرديده. پس ميزان در کمال انسانيت و حقيقت آن عروج به معراج حقيقي و صعود به اوج کمال و وصول به باب الله مرقات نماز است. ( سرّ الصّلوه . امام خميني رحمه الله . ص6 ) همان طور که در قبل اشاره شد ذوق علمي و نوشتاري سرشار از زيبايي و سنگيني که نشان از ذوق و سليقه ي عرفاني و سير علمي و عملي متعالي و مترقّي حضرت امام رحمه الله دارد، در اين جملات به خوبي ديده مي شود. پر واضح است که کسي نمي تواند اين الفاظ و عبارات را در اين قالب شيوا، زيبا و سنگين پياده نمايد مگر آن که خود به اين مقامات و معارج و مدارج حقّه ي الهيه رسيده و آنها را چشيده باشد.
نکته ي بسيار مهم و عرشي که حضرت امام رحمه الله در ادامه به آن اشاره فرمودند، بيانگر يک حقيقت عالي و در عين حال عادي است که در همه ي عبادات ساري مي باشد و آن مطلب بسيار مهم و عرشي اين است : نماز، بلکه جميع عبادات را غير از اين صورت و قشر و مجاز، باطن و لبّ و حقيقتي است ( سرّ الصّلوه . امام خميني رحمه الله . ص 6 و 7 ).
در اصول کافي آمده است : بِاِسنادِهِ عَن اَبِي عَبدِالله عَلَيهِ السَّلام قَالَ؛ العِبَادَهُ ثَلاَثَهٌ ؛ قَومٌ عَبَدُوا اللهَ عَزَّ وَجَلَّ خَوفاً فَتِلکَ عِبَادَهُ العَبيد وَ قَومٌ عَبَدُوا اللهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالي طَلَبَ الثَّوَابِ فَتِلکَ عِبَادَهُ الأُجَرَاء وَ قَومٌ عَبَدُوا اللهَ عَزَّ وَجَلَّ حُبّاً لَهُ فَتِلکَ عِبَادَهُ الأَحرَار وَ هِي أَفضَلُ العِبَادَه. امام صادق عليه السّلام فرمودند : عبادت بر سه گونه است : گروهي خداوند عزّ و جل را از ترس عبادت کردند آن عبادت( همچون) فرمانبري بردگان است و گروهي خداوند تبارک و تعالي به منظور نيل به پاداش عبادت کردند و آن عبادت مزدوران است و گروهي خداوند عزّو جل را از روي محبّت به او عبادت کردند و آن عبادت آزادگان است و برترين عبادت است ( وسائل الشّيعه . ج 1. ص 45 / اصول کافي . ج3 . ص 131 . کتاب الايمان و الکفر . باب العباده الأحرار . حديث 5 ) ، (همان مأخذ. ص 7 ).
حضرت امام رحمه الله در اين کتاب فرمودند : با آن که نماز اولياء الله عليهم السّلام به اوهام ما درست نيايد، اوّل مرتبه ي عبادت آنها که مقام شايع معمولي آنهاست، عبادت احرار است ( همان مأخذ . ص 6 ) .
در اين جمله، عبارات کوتاه با مضامين عالي جاري است که دقّت در آنها و تفکّر و تعقّل و توغّل در آنها کارساز مي باشد ؛ * نماز اولياء الله با اوهام ما درست نيايد * اوّل مرتبه ي عبادت آنها عبادت احرار است * اوّل مرتبه ي عبادت آنها که عبادت احرار است، ((مقام شايع معمولي آنها است)) که شامل عالي ترين مرتبه ي عبادت در حديث مأثور از امام جعفر صادق عليه السّلام مي باشد.
يعني اوّل پلّه ي مرقات عروج و نردبان معارج و مدارج و مقامات ذوات مقدّسه ي حضرات معصومين عليهم السّلام که مقام شايع و معمولي و ابتدائي براي آنها است، مرتبه ي عبادت احرار است که حبّاً لله و حبّاً بالله و حبّاً في الله است. حضرت امام رحمه الله فرمودند : اين مقام، يعني با آغاز نماز، قرار گرفتن در مرتبه ي احرار و عبادتي صرفاً و مطلقاً حبّاً لله، مقام شايع و معمولي و عادي براي اولياء الله عليهم السّلام است. آغاز نماز که اين است پس پايان آن چگونه خواهد بود. آنچنان عروجي به اين بزرگواران در نماز دست مي دهد که ديگر نه خود مي بينند، نه جسم خود، نه محلّ نماز خود، نه قرائت خود، نه الفاظ خود و نه ذکر خود، يعني در ميان ذکر و ذاکر و مذکور، محبوب مطلق نظام هستي را مي بينند و با او به مناجات مي پردازند. همان طور که پيامبر عزيز صلّي الله عليه و آله و سلّم فرمودند : المصلّي يناجي ربّه (انسان و قرآن . علامه حسن زاده آملي . ص 102). نفرمودند المصلّي ينادي ربّه بلکه فرمودند يناجي ربّه. چرا که ندا و منادات از بُعد و با وجود فاصله صورت مي گيرد امّا نجوا و مناجات بيانگر عدم وجود فاصله و بُعد زماني و مکاني ميان عبد و رب مي باشد و اين گونه مناجات ها را دلال مي گويند يعني خودموني حرف زدن.
نوعاً در ادعيه ي مأثوره هرجا اللّهمّ آمده است آن معصوم عليه السّلام در جايگاه منادات با حق متعال سخن مي گويد و هرجا الهي آمده است در مقام مناجات و دلال و بي پرده و حجاب با حق متعال نجوا مي نمايد و راز دل مي گشايد.
در ادامه مطالب در اين کتاب، آمده است ؛ رسول الله صلّي الله عليه و آله وسلّم : أعبُدِ اللهَ کَأنَّکَ تَرَاهُ فَإِن لَم تَرَاهُ فَإِنَّهُ يرئَکَ ؛ خدا را عبادت کن آنچنان که (گويي) او را مي بيني و اگر تو او را نمي بيني همانا او تو را مي بيند( سرّ الصّلوه . ص 8 ). اميرالمؤمنين حضرت وصي عليه السّلام فرمودند : لَم أعبُد رَبّاً لَم أره ( نور علي نور . علاّمه حسن زاده آملي . ص36 ) ؛ خدايي را که نبينم عبادت نمي کنم. حضرت امام در ادامه مي فرمايند : پس از تدبّر در اين احاديث شريف و تفکّر در حال ائمّه هدي سلام الله عليهم که در وقت اداء اين امانت الهيه رنگ بعض از آنها متغير مي شد و پشت بعض مي لرزيد و بعضي از آنها از خود بي خود مي شدند که از ماسوي الله به کلّي غافل مي شدند حتّي از ملک بدن و مملکت وجود خود غفلت مي کردند و معلوم{مي}شود که حقيقت اين عبادت الهي و نسخه ي جامعه که براي خلاص اين طائرهاي قدسي از قفس تنگناي طبيعت به کشف تامّ محمّدي صلّي الله عليه و آله وسلّم ترتيب داده شده و به قلب مقدّسش نازل گرديده، همين صورت دنياوي و هيئت ظاهره ي مُلکيه نيست چه که اين صورت را هر عالم مسئله دان يا عامي ابجد خوان مي تواند به شرائط صحّت و کمال صوري آن قيام کند و از عهده به خوبي بر آيد ديگر اين قدر تغير الوان و ارتعاد فرائص و خوف و خشيت از قصور و تقصير معني ندارد ( سرّ الصّلوه . ص 8 و 9) .
اين مطلب اخير بيانگر جمله اي از جملات قبل ايشان مي باشد که فرمودند: نماز بلکه جميع عبادات را غير از اين صورت و قشر و مجاز، باطن و لبّ و حقيقتي است ( سرّ الصّلوه . ص 7 ) .
يعني باطن و لبّ و حقيقت و به عبارتي روح نماز موجب ايجاد و وقوع حالات خاص براي معصومين عليهم السّلام در حين وضو گرفتن و در حين آماده شدن براي نماز و درحين اقامه ي نماز مي شود. صورت ظاهري عمل همراه با زمان مي رود و صورت باطني عمل است که مي ماند و بر اساس اين صورت باطني است که ثواب يا عقاب به صاحب عمل مي رسد. يعني صورت باطني عمل شخص که در صقع ذات او و در نفس ناطقه ي او شکل مي گيرد همان جزاي شخص است به واسطه ي انجام عمل. و اين جزا عيناً و دقيقاً موافق و مسانخ با نيت و عمل شخص است که در قرآن هم آمده است : جَزآءً وِفَاقاً ( سوره نباء .آيه 26 ).
در ادامه فرمودند : روح عبادت و تمام و کمال آن به حضور قلب و اقبال آن است که هيچ عبادتي بدون آن مقبول درگاه احديت و مورد نظر لطف و رحمت نشود و از درجه ي اعتبار ساقط است( سرّ الصّلوه. ص 15) . هر چه مرتبه ي اخلاص و حضور قلب که دو رکن رکين عبادات است کامل تر باشد، روح منفوخ در آن طاهرتر و کمال سعادت آن بيشتر و صورت غيبيه ي ملکوتيه ي آن منوّرتر و کامل تر خواهد بود. وکمال عمل اولياء الله عليهم السّلام به واسطه ي جهات باطنيه ي آن بوده و الاّ صورت عمل چندان مهم نيست( همان مأخذ.ص16) . بنابراين اوّل مرتبه ي حضور قلب در باب عبادات، حضور قلب در عبادات است اجمالاً و آن براي همه کس ميسور است و آن چنان است که انسان به قلب خود بفهماند که باب عبادات باب ثناي معبود است و از اوّل عبادت تا آخر آن به طور اجمال قلب خود را به اين معني که اشتغال به ثناي معبود دارد متوجّه و حاضر کند( همان مأخذ . ص17) . مرتبه ي دوم از حضور قلب، حضور قلب در عبادات است تفصيلاً و آن چنان است که قلب عابد در جميع عبادت حاضر باشد و بداند که حق را به چه توصيف مي کند و چطور مناجات مي کند( همان مأخذ .ص 18).
حضور قلب در عبادات بويژه در نماز را بايد با تمرين و ممارست و کشيک نفس کشيدن به دست آورد. مراقبت از جسم و روح در مقابل خطرات نفساني و طبيعي و تقويت اين مراقبت در راستاي دستورات و احکام ديني و در کنار آن مطالعه و تتلمذ کتب اخلاقي اصيل، نزد استادي کتل طي کرده و راه بلد مي تواند آرام آرام ملکه ي مراقبت را در نفس انسان بوجود آورد و آن را تقويت نمايد. در کنار مراقبت، بايد عبد خود را دائماً در محضر حق متعال ببيند و ادب مع الله را با تمام وجود مراعات کند که مراعات ادب مع الله لازمه و مقدّمه ي حضور دائمي و مراقبت واقعي است.
حضرت امام رحمه الله در ادامه فرمودند : بايد دانست که منشاء حضور قلب در عملي از اعمال، و علّت و سبب اقبال و توجّه نفس به آن، آن است که قلب آن عمل را با عظمت تلقّي کند و از مهمّات شمارد. اگر ما مناجات حق تعالي و ولي نعم خود را به قدر مکالمه با يک مخلوق عادي ضعيف اهمّيت دهيم، هرگز اين قدر غفلت و نسيان و سهو و نمي کنيم. و پر معلوم است که اين سهل انگاري و مسامحه ناشي از ضعف ايمان به خداي تعالي و رسول و اخبار اهل بيت (عليهم السّلام) است؛ بلکه اين مساهله ناشي از سهل انگاري محضر ربوبيت و مقام مقدّس حق است. ولي نعمتي که ما را به لسان انبياء و اولياء بلکه با قرآن مقدّس خود به مناجات و حضور خود دعوت فرموده و فتح ابواب مکالمه و مناجات با خود را به روي ما فرموده با اين وصف ما به قدر مذاکره با يک بنده ي ضعيف ادب حضور او را نگاه نداريم بلکه هر وقت وارد نماز که باب الأبواب محضر ربوبيت و حضور درگاه او است مي شويم، گويي وقت فرصتي به دست آورديم و مشغول افکار متشتّته و خواطر شيطانيه مي گرديم کأنّه نماز کليد دکّان يا چرتکه ي حساب يا اوراق کتاب است. اين را نبايد جز ضعف ايمان به او و ضعف يقين چيز ديگر محسوب داشت ( همان مأخذ . ص 23 و 24 ) . ... چنانچه اگر انسان اهمّيت عبادات و مناسک الهيه را به قلب بفهماند البتّه از اين غفلت و سهل انگاري منصرف مي شود و از اين خواب سنگين بر مي خيزد.
اي عزيز قدري تفکّر در حالات خود بکن و مراجعه اي به اخبار اهل بيت عصمت عليهم السّلام بنما و دامن همّت به کمر زن و با تفکّر و تدبّر به نفس بفهمان که اين مناسک و خصوصاً نماز، و بالأخص فرائض مايه ي سعادت و حيات عالم آخرت و سرچشمه ي کمالات و رأس المال زندگاني آن نشئه است. و به حسب روايات کثيره در ابواب متفرّقه و ضربي از برهان و مشاهده ي اصحاب کشف و عيان، از براي هر يک از عبادات مقبوله، صور غيبيه ي بهيه اي است و تمثال ملکوتي اخروي است که در تمام نشئات غيبيه با انسان همراه و مصاحب است و در همه ي شدايد از انسان دستگيري مي کند بلکه حقيقت جنّت جسماني، صورغيبيه ي ملکوتيه ي اعمال است. و مسئله ي تجسّم اعمال از اموري است که بايد از واضحات به شمار آورد و عقل و نقل به هم در آن متوافقند. و اين صور غيبيه تابع حضور قلب و اقبال آن است. و عبادتي که از روي توجّه و اقبال قلب نيايد از درجه ي اعتبار ساقط و مقبول درگاه حق نشود ( سرّ الصّلوه . ص 24 ) . ... قال الله تعالي : فَوَيلٌ لِلمُصَلّينَ . الَّذينَ هُم عَن صَلاَتِهِم سَاهُون ( سوره ماعون . آيه 4 و 5 ) ؛ پس واي بر نمازگزاراني که از نمازشان غفلت ورزيده سستي مي کنند و قال : قَد اَفلَحَ المُؤمِنُون . الَّذينَ هُم فِي صَلاَتِهِم خَاشِعُون ( سوره مؤمنون. آيه 1 و 2 ) ؛ همانا رستگار شدند مؤمنان آنان که در نمازشان خاشع اند ( همان مأخذ . ص 25 و 26 ) .
اين افعال زبان نيز متذکّر مي شود ... با غفلت و نسيان قلب به هيچ وجه اعمال خيريه را در روح تأثيري نيست ( همان مأخذ . ص 27 و 28 ) .
حضرت امام رحمه الله در تفسير سوره حمد فرمودند : آدمي که باورش بيايدکه تمام کارهايي که در اينجا انجام مي دهد درآن عالم يک صورتي دارد، اگر خوب است صورت خوب و اگر بد است صورت بد، حساب در کار هست( تفسير سوره حمد. ص 106 ) .
* به مناسبت تبرّک اين نوشتار به عبارات عالي و سنگين حضرت امام رحمه الله، در تأييد اين فرمايشات و عبارات، به تحرير عبارتي از حضرت علاّمه حسن زاده آملي حفظه الله تبرّک و تمسّک مي جوييم :
شرط بسيار مهمّ تأثير اذکار و ادعيه و اوراد و نظائرها طهارت انسان ست که صرف لقلقه ي لسان سودي نبخشد. بلکه مبادا موجب قساوت و بعد هم بشود زيرا که ذکر عاري از فکر است يعني قلب بي حضور است و قلب بي حضور چراغ بي نور است و شخص بي نور از ادراک حقائق دور است( نورٌ علي نور . ص 63 ) .
قرآن ؛
اميدواريم که إن شاء الله ما فقط قرآن نخوانيم و تفسير نخوانيم و باورمان بيايد مسائل و هر کلمه اي که از قرآن مي خوانيم به طور باور{باشد. قرآن} کتابي است که مي خواهد آدم درست کند، مي خواهد يک موجودي را بسازد يک موجودي را که خودش ايجاد کرده است و با اسم اعظم ايجاد کرده، با الله . مي خواهد از اين مرتبه ي ناقصي که هست او را برساند به آن مرتبه اي که لايق اوست قرآن براي اين آمده است( تفسير سوره حمد. ص 110 ) .
بايد راه بيفتيم چاره نيست شما جوان ها بهتر مي توانيد اين راه راپيدا کنيد ... نگذاريد براي ايام پيري حالا که جوان هستيد سير خودتان را بکنيد شروع کنيد ... بايد از توجّهاتي که به نفس هست خودتان را کم کم خارج بکنيد. البتّه مسأله اي نيست که به اين زودي بشود لکن کم کم خارج بکنيد ... اين همه توجّهات به خود به ضررمان تمام مي شود و تمام مي شود. آن که باقي مي ماند آن است که مربوط به خداست.
مَا عِندَکُم ينفَدُ وَ مَا عِندَ اللهِ بَاق (سوره نحل . آيه 96 ) ؛ آنچه نزد شماست فاني و نابود مي شود و آنچه نزد خداست باقي و ماندني است ( همان مأخذ . ص 126 و 127) . إِنَّا للهِ وَ إِنَّا إِلَيهِ رَاجِعُون ؛ همانا ما از خدا هستيم و همانا به سوي او بر مي گرديم ( سوره بقره . آيه 156) إِنَّا لله ما از خداييم ما چيزي نداريم خودمان، هر چه هست از اوست و به سوي او مي رويم و بايد ببينيم چطور از آنجا آمديم و چطور در اينجا هستيم و چطور به آنجا مي رويم ... ( تفسير سوره حمد . ص 240 و 241) .
اولياء نمي توانند مشاهدات خودشان را براي مردم بيان کنند قرآن هم نازل شده، متنزّل شده است رسيده است به جايي که با اين مردم در بند و در چاه ضلالت مخاطبه کند. دست و زبان پيغمبر اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) هم بسته است نمي توانند آن را که واقعيت است برسانند مگر متنزّل{کنند} تنزّل{بدهند} قرآن مراتب دارد هفت بطن يا هفتاد بطن از براي قرآن است. از اين بطون تنزّل کرده است تا رسيده است به جايي که مي خواهد با ما صحبت کند. قال النّبي صلّي الله عليه و آله و سلّم : إِنَّ لَلقُرآنِ ظَهراً وَ بَطناً وَ لِبَطنِهِ بَطنٌ إِلي سَبعَهِ أَبطَنٍ ( تفسير سوره حمد . ص 133) ؛ همانا براي قرآن ظاهر و باطني است و براي باطن هم تا هفت بطن است . إِنَّمَا يعرِفُ القُرآنَ مَن خُوطَبَ بِهِ ( همان مأخذ . ص 12 ) ؛ همانا قرآن را آن کس که قرآن به او خطاب شده مي شناسد.
جمله ي اخير ايشان بيانگر حقيقت حقّه ي حقائق و لطائف و معارف الهيه است که، عقول انسان ها به حقيقت آن حقائق و لطائف و معارف الهيه نمي تواند برسد مگر، در سايه ي تزکيه و تعليم و تربيت انسان هاي کامل صاحب عصمت عليهم السّلام که وعاء وجودي و مطلق علم الهي هستند. آن هم براساس سعه ي وجودي نفس ناطقه ي هر شخص. چون بيان آن حقائق و لطائف و معارف الهيه به همان صورت عرشي و سنگين که اين ذوات نوريه عليهم السّلام آن را از حقيقت وجودي عالم تلقّي کرده اند، براي نفوس عادي بشر در درجه ي اوّل موجب انکار و استبعاد مي شود و در درجه ي دوم موجب استيحاش و استنکاف از مواجهه با اين اصول و معارف مي شود و ممکن است به طورکل شخص در همان مسلماني ظاهري خود هم دچار مشکل و ترديد شود و اينجا يکي از ميادين حسّاس وسنگين براي امتحان نفس است که آيا لياقت پذيرش اين حقائق و لطائف و علوم و معارف الهيه را دارد يا نه که اگر اين لياقت را هر چند کم داشته باشد، معلوم است که اهل ولايت است.
ايشان در ادامه فرمودند : قرآن همه ي مسائل را دارد لکن آن کسي که ادراک مي کند؛ إِنَّمَا يعرِفُ القُرآنَ مَن خُوطَبَ بِهِ است. قرآن را آن که مخاطبش است مي فهمد و معلوم است آن کسي که مَن خُوطَبَ بِهَ است و قرآن را مي فهمد آن مرتبه اي از قرآن است که نَزَلَ بِهِ الرُّوحِ الأَمين ( نَزَلَ علي قلبه ) اين را غير از خود او نمي تواند مشاهده کند.
قضيه، قضيه ي ادراک عقلي نيست قدم برهان نيست قضيه ي مشاهده است آن هم مشاهده ي غيبيه ... آن قلبي که قلب عالم است، قلب نبي، مشاهده با اوست، دريافته لکن نمي تواند بيان کند، مگر در لفّافه ي امثله و الفاظ ... آن عقده اي که در لسان انبياء بود، پيغمبر اکرم ( صلّي الله عليه و آله و سلّم ) عقده اش از همه بيشتر بود، براي اينکه آنچه او يافته بود، آنچه از قرآن در قلب او نازل شده بود، براي چه کسي بيان بکند، مگر آن که رسيده{باشد} به مقام ولايت تامّه. (تفسير سوره حمد. ص 137 و 138)
حجاب علم ؛
العلم هم الحجاب الأکبر، يک حجاب بزرگ همين علم است سرگرم مي کند انسان را به همين مفاهيم کلّيه ي عقليه و از راه بازش مي دارد حجاب است براي اولياء. و هر چه علم زيادتر بشود حجاب غليظ تر مي شود. عُلقه ي انسان به همان علمي که دارد{است که} گاهي هم عالم خيال مي کند همه اش همين است ... فقيه خيال مي کند غير فقه چيز ديگر نيست در علم، عارف خيال مي کند غير عرفان چيزي نيست، فيلسوف هم خيال مي کند غير فلسفه چيزي نيست. مهندس هم خيال مي کند غير هَندسه چيزي نيست ... همين حجاب علم است يعني آنچه که بايد با آن راه پيدا کند همان مانع بشود. علمي که بايد انسان را هدايت کند مانع از هدايت بشود. و علم هاي رسمي همه همين طورند که انسان را از آنچه بايد باشد محجوب مي کنند خود خواهي مي آورند. وقتي علم در يک قلب غير مهذّب وارد بشود، انسان را به عقب مي برد هر چه انباشته تر باشد، مصايبش زيادتر است ... و من نمي دانم ما کي{مي توانيم} لا اقل آن طور خودمان را مهذّب کنيم که اين علوم رسمي خيلي مانع مان نشود از خدا مانع مان نشود از ذکر الله مانع مان نشود. اين هم خودش يک مسأله اي است. اشتغال به علم اسباب اين نشود که از خدا غافل بشويم ( تفسير سوره حمد . ص 138 و 139) .
* در تأييد اين فرمايشات نيز، حضرت علاّمه حسن زاده آملي حفظه الله مي فرمايند : اين اصطلاحات انباشته به نام علم است که رهزن است نه آن علمي که لسان نبوّت فرموده است : العِلمُ نُورٌ يقذِفَهُ اللهُ فِي قَلبِ مَن يشَاء ... در ادامه مي فرمايند : دفتر دل که يکي از آثار منظوم راقم است در اين مقام گويد : ( انسان و قرآن . علاّمه حسن زاده آملي . ص 14 و15 )
علوم اصطلاحي نعمت اوست ولي بي سوز عشقش نقمت اوست تو را انبار الفاظ و عبارات چه حاصل مي دهد غير خسارات چو نبود نور علم يقذف الله چه انباري ز الفاظ و چه از کاه گمانت اينکه با خرج عبارات به کرّ و فرّ و ايماء و اشارات سوار رفرفستي و براقي ورم کردي و پنداري که چاقي به در آ خواجه از کبر و ريائي گدايي کن که يابي کبريايي در اين درگه دل بشکسته بايد تن خسته دهان بسته بايد
ادعيه ؛
اين ادعيه انسان را متوجّه مي کند به مبداء غيبي. اگر انسان درست بخواند همان توجّه به مبداء غيبي موجب اين مي شود که انسان علايقش به خودش کم بشود. و اين نه مانع از فعّاليت است خير، اين فعّاليت هم مي آورد لکن فعّاليت براي خودش نيست مي فهمد که بايد فعّاليت کند براي بندگان خدا خدمت به خداست. اينها که از کتب ادعيه انتقاد مي کنند براي اين است که نمي دانند جاهل اند، بيچاره اند، نمي دانند که اين کتب ادعيه چطور انسان مي سازد. اين دعاهايي که از ائمّه ما (عليهم السّلام) وارد شده است مثل مناجات شعبانيه، مثل کميل، دعاي حضرت سيد الشّهداء سلام الله عليه، سمات، اينها چطور انسان درست مي کنند( تفسير سوره حمد . ص 146) .
همين ادعيه و همين خطبه ها، و همين نهج البلاغه همين مفاتيح الجنان و همين کتاب هايي که ادعيه هستند، اينها همه کمک انسان اند در اين که انسان را آدم کنند. وقتي يک انساني آدم شد به همه ي اين مسائل عمل مي کند. زراعت هم مي کند لکن زراعتي که براي خداست جنگ هم مي کند( تفسير سوره حمد . ص 147 ) .
جوان هاي ما را نبايد از دعا منصرف کرد ... دعا و حديث را اگر استثناء کنيم قرآن هم رفته است. آنهايي که قرآن را مي خواهند بياورند ميدان و حديث را کنار بزنند، آنها قرآن هم نمي توانند به ميدان بياورند( همان مأخذ . ص 149) .
مي توان گفت که حضرت امام رحمه الله در اين قسمت به حديث شريف و ثقيل ثقلين اشاره فرمودند. حديثي که مبين مسير سير استکمالي انسان از نقص به کمال است و ضامن سعادت دنيا و آخرت انسان و جامعه انساني مي باشد. قَالَ رَسُولُ اللهِ صَلَّي اللهُ عَلَيهِ وَ آلِهِ وَ سَلَّم : إِنِّي تَارِکٌ فِيکُمُ الثِّقلَين کِتَابَ اللهِ وَ عِترَتِي لَن يفتَرِقاً حَتَّي يرِدَا عَلَي الحَوض ( بحارالأنوار . ج 23 . ص 117 ) ؛ رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم فرمودند : همانا (اين است و جز اين نيست) که من در شما دو چيز سنگين و با ارزش را به جا گذاردم؛ کتاب خدا قرآن و عترت و اهل بيتم را . اين دو هرگز از هم جدا نمي شوند تا در حوض کوثر بر من وارد شوند.
حضرت امام رحمه الله در ادامه ي مباحث پيرامون دعا فرمودند : تربيت جامعه به همين چيزهاست به همين ادعيه است به همين اموري است که از پيغمبر و از خداوند{بيان} شده است. قُل مَا يعبَؤُا بِکُم رَبِّي لَولاَ دُعَآؤُکُم ( سوره فرقان . آيه 77 ) ؛ بگو اگر دعاي تان نباشد، پروردگار من اعتنايي به شما ندارد. 4 اگر قرآن را هم مي خواهد قرآن دارد از دعا تعريف مي کند مردم را وادار به دعا مي کندکه اعتنا به شما نداشتيم اگر دعا{يتان} نبود ... آن که مي گويد ما دعا را نمي خواهيم قرآن را هم نمي خواهد يعني قرآن را قبول ندارد أُدعُونِي أَستَجِب لَکُم ( سوره غافر . آيه 60 ) ؛ مرا بخوانيد تا شما را اجابت کنم. مردم ! مرا بخوانيد، دعا کنيد( تفسير سوره حمد . ص 150 و 151 ) .
آن قدر معارف در ادعيه ي ائمّه عليهم السّلام هست و مردم را از آن دارند جدا مي کنند آن قدر معارف در ادعيه هست. لسان قرآن است ادعيه، شارح قرآن هستند{ائمّه ما} ... قرآن و دعا از هم جدا نيستند همان طور که پيغمبر هم از قرآن جدا نيست. ما نبايد بگوييم قرآن را که ما داريم ديگر به پيغمبر کاري نداريم جدا نيستند اينها هر دو يکي است اينها با هم اند ؛ لَن يفتَرِقاً حَتَّي يرِدَا عَلَي الحَوض ( تفسير سوره حمد . ص 189) .
پس چه دعايي بهتر و عالي تر از دعاي انسان کامل صاحب عصمت . با اين وجود، آقا جان امام علي بن الحسين عليه السّلام مي فرمايند : أَلاَ أَنَّ ذِکرِي لَکَ بِقَدرِي لاَ بِقَدرِک ( مفاتيح الجنان . مناجات خمس عشر . مناجات الذّاکرين ) ؛ {براي تنبّه به ما مي فرمايند} {اين است و جز اين نيست}همانا ذکر من براي تو، به قدر و اندازه ي من{شناخت من از تو}است نه به قدر و اندازه ي تو.
حضرت امام رحمه الله در پايان تفسير سوره حمد فرمودند : اين مقدّمه بود براي همه ي مسائلي که بعدها هم اگر پيش بيايد و عمري باشد که اگر ما هم يک وقتي احتمال داديم، نگوييد که اين تعبيرات را شما آورديد دوباره در ميدان، مثلاً دوباره{تعبيرات}عرفا{را آورديد.} خير؛ بايد بيايد ... حالا به سليقه ي من درست در نمي آيد که نمي شود گفت که اينها اشتباهات است ( تفسير سوره حمد . ص 190 ) .
ايشان همچنين در اشارات شان درباره ي سوره حمد فرمودند : همين يک سوره ي قرآن تحقّق پيدا بکند، تمام مشکلات حل مي شود. براي اين که وقتي انسان ديد که همه چيز از اوست ديگر از هيچ قدرتي نمي ترسد... ( همان مأخذ . ص 199) . انسان مسافر است و هر مسافر زاد و راحله مي خواهد. زاد و راحله ي انسان خصال خود انسان است. مرکوب اين سفر پر خوف و خطر واين راه تاريک و باريک و صراط احدّ از سيف و ادقّ از شَعر همّت مردانه است. ( شرح اربعين حديث . ص 98 ) .
به فرموده ي حضرت علاّمه حسن زاده آملي حفظه الله ( ديوان اشعار . علاّمه حسن زاده آملي . ص 19 ) ؛
صبا گو آن امير کاروان را مراعاتي کند اين ناتوان را ره دور است و باريک است و تاريک به دوشم مي کشم بار گران را حضرت علاّمه حسن زاده آملي حفظه الله در کتاب شريف نهج الولايه مي فرمايند :
روايات مرتبه ي نازله ي قرآن و قرآن مرتبه ي عاليه و روح آنها است. روايات بطون و اسرار آيات قرآني اند که از اهل بيت عصمت و وحي که مرزوق به علم لدنّي اند، صادر شده است ... ( نهج الولايه . ص 58 ) . ادعيه هر يک مقامي از مقامات انشائي و علمي و عرفاني ائمّه دين ما است ( نهج الولايه . ص 58 و 59 ) . انسان کامل قرآن ناطق است يعني صورت کتبيه ي قرآن صورت کتبيه ي انسان کامل است و صورت غيبيه ي آن صورت غيبيه ي انسان کامل است ( نهج الولايه . ص 71 ) .

حقيقت صراط ؛
اگر در اين عالم به راه راست نبوّت و طريق مستقيم ولايت قدم زده باشي و از جادّه ي ولايت علي بن ابي طالب عليه السّلام اعوجاج پيدا نکرده باشي و لغزش پيدا نکني خوفي براي تو در گذشتن از صراط نيست. زيرا که حقيقت صراط، صورت باطن ولايت است. چنان چه در احاديث وارد است که اميرالمؤمنين صراط است. و در حديث ديگر است که ماييم صراط مستقيم ( شرح چهل حديث . ص 360 ) . و در احاديث شريفه ... صراط مستقيم را به حضرت اميرالمؤمنين و حضرات ائمّه معصومين عليهم السّلام تفسير فرمودند( تفسير سوره حمد . ص 234 و 235 ) .
* باز هم به مناسبت تبرّک اين نوشتار به عبارات عالي و سنگين حضرت امام رحمه الله، در تأييد برخي فرمايشات و عبارات ايشان ، به تحرير عباراتي از حضرت علاّمه حسن زاده آملي حفظه الله تبرّک و تمسّک مي جوييم :
حضرت امام فرمودند : قرآن و دعا از هم جدا نيستند همان طور که پيغمبر هم از قرآن جدا نيست( همان مأخذ . ص 189) . حضرت علاّمه حسن زاده آملي حفظه الله مي فرمايند : قرآن و برهان و عرفان از هم جدايي ندارند( انسان و قرآن . ص 15).
قرآن کتاب هدايت و دستورالعمل زندگي انسان است. ادعيه هم که بيان حقائق و لطائف و علوم و معارف قرآن در قالب الفاظ و عبارات زيبا و شيوا همراه با ذوق و طبع عرفاني است. برهان هم که راه احتجاج و استدلال است که اين برهان مبتني بر عقل ناصع، موجب پيشرفت و ترقّي ساير عقول مي شود.
حضرت علاّمه حسن زاده آملي حفظه الله مي فرمايند : اولياي دين ما عليهم السّلام در مقام احتجاج و استدلال به طريق فکر و نظر اقدام مي فرمودند ... بلکه خود قرآن مجيد حجّتي گويا در اين موضوع است کما لا يخفي علي أهله( همان مأخذ . ص 18) . پس با اين عبارت کوتاه سرّ مطلب حضرت امام رحمه الله که قرآن و دعا از هم جدا نيستند و سرّ گفتار حضرت علاّمه حفظه الله که قرآن و برهان و عرفان از هم جدايي ندارند، دانسته مي شود.
صورت عمل و صور برزخي ؛
* در تأييد فرمايشات حضرت امام رحمه الله در مورد اعمال انسان چه خوب و چه بد و اثرات آنها در نفس و صورت غيبيه بهيه ملکوتيه (براي اعمال خوب) و اينکه حساب در کار است، مطلبي را از حضرت علاّمه حسن زاده آملي حفظه الله نقل مي نماييم :
علم مشخِّص روح انسان است و عمل مشخِّص بدن او در نشئه ي اخروي است و هر کس به صورت علم و عمل خود در نشئه ي اخروي برانگيخته مي شود. واضح تر اين که علم سازنده ي روح انسان و عمل سازنده ي بدن اوست. چه علم و عمل جوهرند نه عرض بلکه فوق مقوله اند. چرا که وزان علم و عمل، وزان وجود است و ملکات نفس موادّ صور برزخي اند، يعني هر عمل صورتي دارد که در عالم برزخ آن عمل بر آن صورت به عاملش ظاهر مي شود که صورت انسان در آخرت نتيجه ي عمل و غايت فعل او در دنياست و همنشين هاي او از زشت و زيبا، همگي غايات افعال و صور اعمال و آثار ملکات اوست که در صقع ذات او پديد مي آيند و بر او ظاهر مي شوند، که در نتيجه انسان در اين نشئه نوع و در تحت آن افراد است و در نشئه ي آخرت جنس و در تحت آن انواع است و از اين امر تعبير به تجسّم اعمال مي کنند.
بدين جهت انسان را بدن هايي در طول هم است و تفاوت اين بدن ها به کمال و نقص است و انسان پس از اين نشئه بدني را که با خود مي برد در حقيقت آن را در اين نشئه ساخته است. آن بدن مثل بدن اينجه به کلّي مادّي و طبيعي نيست و نيز مثل مقام شامخ نفس ناطقه و عالم عقول و مفارقات به کلّي مجرّد تام نيست بلکه يک نحو تجرّد برزخي دارد. آن بدن را تخم ها و مادّه هايي مي سازند که در اين نشئه در مزرعه ي وجود انسان کاشته شده اند لذا آن را بدن مکسوب گويند. يعني اعمال و کسب هاي انسان بذرها و تخم هايي اند که موادّ صور برزخي اند و در عالم برزخ تبديل به بدن هاي اخروي مي شوند تا آن مواد چه بوده باشند. يعني آن تخم هايي که در مزرعه ي جان کاشته اند چگونه تخم هايي باشند ... .
عقل و شرع به ما فرمودند که هر کس زرع و زارع و مزرعه و بذر خود است که الدُّنيا مَزرَعَهُ الآخِرَه . جناب وصي حضرت اميرالمؤمنين علي عليه السّلام به شاگرد قابلش کميل کامل در وصف حجج الهيه و علماي بالله فرموده است : يحفَظُ اللهُ بِهِم حُجَجَهُ وَ بَينَاتِهِ حَتَّي يودِعُوهَا نُظَرَاءَهُم وَ يزرَعُوهَا فِي قُلُوبِ أشبَاهِهِم ( نهج البلاغه . حکمت 147) مفاد اين تعبير شريف اين است که علماي بالله برزگرند.
آري دانشمندان کشاورزند که دل ها را شيار مي کنند، جان ها را شخم مي زنند و نفوس را آمادگي مي دهند، و بذرهاي معارف در مزارع جان ها مي افشانند و اين جان ها را مي پرورانند و نهال وجود انسان ها را به جايي مي رسانند که هر يک شجره ي طوبايي مي شود ؛ أَصلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرعُهَا فِي السَّمَاء تُؤتِي أُکُلَهَا کُلَّ حِينٍ بِإِذنِ رَبِّهَا ( سوره ابراهيم . آيه 24 و 25 ) . در اين حديث شريف تأمّل بفرماييد و مزرعه ي جان را به دست زارع آن بسپاريد. گر کام تو بر نيامد آنگه گله کن( انسان و قرآن. ص 41 – 43 ) .
ايشان در جايي ديگر مي فرمايند : تعليم و تأديب بايد در متن اجتماع و اطوار و شئون حقيقت ما قرار بگيرد نه در حاشيه ي زندگي ما. اگر آن توفيق را يافتيم و إن شاء الله مي يابيم که قرآن در متن اجتماع و حقيقت ما پياده بشود نه در حاشيه ي زندگي ما، مثلاً فقط در طاقچه ي خانه و در جيب ما باشد، آنگاه صاحب مدينه ي فاضله خواهيم شد و به کمال انساني خود نائل خواهيم آمد( همان مأخذ . ص 45 ) .
علم الهدي سيد مرتضي در مجلس بيست و هفتم از کتاب اماليش معروف به غرر و درر، در روايتي از جناب رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم نقل کرده است که آن حضرت فرمود :
إنّ هذا القرآن مأدبه الله فتعلّموا مأدبته ما استطعتم و إن أَصفر البيوت لبيت – لجوف خ ل – أصفر من کتاب الله ؛ ... اين مأدبه سفره است. قرآن سفره ي الهي است. هيچ کس از کنار اين سفره با دست خالي و تهي بر نمي خيزد ... ( همان مأخذ . ص 46 ) . ايشان در ادامه مي فرمايند : ... پس معني حديث اين که قرآن ادب و دستور الهي است. از اين مأدبه الله ادب فراگيريد و حدّ انساني خودتان را حفظ کنيد و نگاه بداريد و بدين دستور خودتان را راست و درست به بار بياوريد و به فعليت برسانيد( همان مأخذ . ص 47 و 48 ) .
قرآن را مأدبه الله ( به ضمّ دال و به فتح دال ) شناخته ايم به هر دو معناي مأدبه : يکي اين که سفره ي پر نعمت و برکت الهي است و ديگر اين که ادب آموز و ادب کننده است ( همان مأخذ . ص 51 ) .

نداي تعالوا ؛
* در مورد خطاب (( تعالوا )) و فرمايش حضرت امام رحمه الله آنجا که فرمودند : ... پيغمبر اکرم (صلّي الله عليه و آله و سلّم) عقده اش از همه بيشتر بود، براي اين که آنچه او يافته بود، از قرآن در قلب او نازل شده بود ... ( تفسير سوره حمد . ص 138) . عبارتي از حضرت علاّمه حسن زاده آملي حفظه الله را در تأييد آن مي آوريم :
يکي از تعبيرات جانانه و دلنشين و شيرين قرآن اين است که از زبان سفير کبيرش حضرت خاتم صلّي الله عليه و آله و سلّم خطاب و دعوت به صورت (( تعالوا )) است ... . ما را به صورت جمع خطاب فرموده است تعالوا يعني مرا که پيغمبر شما هستم ببينيد و بالا بياييد. من در مقامي منيع هستم که در اوج مقام قرب الهي واقع شدم شما را که در حضيض مي بينم و در آن حد و وضع مشاهده مي کنم خطاب مي کنم (( تعالوا )) مرا ببينيد و بالا بياييد ( انسان و قرآن . ص 101) . ببين که سعه ي وجودي نفس ناطقه ي انسان به فعليت رسيده چه قدر است که وعاء حقايق قرآني مي گردد ... ( امام اميرالمؤمنين علي عليه السّلام در نهج البلاغه مي فرمايند : کُلُّ وِعَاءٍ يضِيقُ بِمَا جُعِلَ فِيه إِلاّ وِعَاءَ العِلم فَإِنَّهُ يتَّسِعُ بِهِ ( نهج البلاغه . حکمت 205 ) ؛ هر ظرفي به واسطه ي هر آنچه در آن قرار مي گيرد ضيق و تنگ مي گردد جز ظرف علم که به واسطه ي علم وسعت پيدا مي کند ، همچنين مي فرمايند : يا کُمَيلَ بنَ زِيادٍ : إِنَّ هذِهِ القُلوُبَ أوعِيهٌ فَخَيرُهَا أوعَاهَا ( نهج البلاغه . حکمت 147) ؛ اي کميل ؛ اين قلب ها ظرف هايي هستند که بهترين آنها فراگيرترين آنهاست) . يکي از برکات نماز اين است که انسان را از تعلّقات دنيوي اعراض مي دهد و به ملکوت مي کشاند که رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم فرمود : إِنَُ المُصَلِّي ينَاجِي رَبَّه ( انسان و قرآن . ص 102) .
آگاهي مفهومي چندان کاري نمي رسد ... تا نچشي نداني . دانايي مفهومي غير از دارايي ذوقي و شهودي است ( همان مأخذ . ص 103) .
از اميرالمؤمنين عليه السّلام است : ظهرت الموجودات عن باء بسم الله . أنا النقطه الّتي تحت الباء. و نيز مولي الموالي فرمود : سرّ الکتب المنزله في القرآن و سرّ القرآن في فاتحه الکتاب و سرّ الفاتحه الکتاب في بسم الله الرّحمن الرّحيم و سرّ بسم الله الرّحمن الرّحيم في نقطه تحت الباء وأنا نقطه تحت الباء ( بيان الآيات جيلاني .ص32 و33) ،(انسان و قرآن . ص 143) .
و بدان که فواتح سور قرآن يعني همان حروف مقطّعه پس از حذف مکرّرات از آنها، چهارده حرف باقي مي ماند که در اين ترکيب صراط علي حق نمسکه يا علي صراط حق نمسکه جمع شده است ( همان مأخذ . ص 160) .
(( پس علي با قرآن است و قرآن با علي )) و ولايت حضرت وصي اميرالمؤمنين خاتم الأولياء علي الإطلاق امام علي عليه السّلام در تمام عوالم وجودي نظام هستي ساري و حاکم است.
حضرت امام رحمه الله هم فرمودند : حقيقت صراط صورت باطن ولايت است. اينجا معناي حديث شريف ثقلين واضح تر مي شود که قرآن و عترت با هم اند و از هم جدا نمي شوند.
حضرت وصي امام اميرالمؤمنين علي عليه السّلام در توصيف و تمجيد از اهل بيت عليهم السّلام و تعيين مسير سير استکمالي انساني مي فرمايند :
فَأينَ تَذهَبُونَ ؟ ... وَ کَيفَ تَعمَهُونَ وَ بَينَکُم عِترَهُ نَبِيکُم وَ هُم أزِمَّهُ الحَقِّ وَ أعلاَمُ الدِّينِ وَ ألسِنَهُ الصِّدقِ فَأنزِلُوهُم بِأحسَنِ مَنَازِلِ القُرآنِ وَ رِدُوهُم وُرُودَ الهِيمِ العِطاشِ ( نهج البلاغه . خطبه 87 ) ؛ مردم! کجا مي رويد ؟ ... چرا سرگردانيد در حالي که عترت پيامبر شما در ميان شماست. آنها زمامداران حق و يقين اند. پيشوايان دين و زبان هاي راستي و راستگويان اند.پس بايد در بهترين منازل قرآن جايشان دهيد و همانند تشنگاني که به سوي آب شتابانند، به سويشان هجوم ببريد.

حضرت علاّمه حسن زاده آملي حفظه الله مي فرمايند :
امام عليه السّلام فرمود : ردوهم ورود الهيم العطاش ؛ يعني چنان که شتران تشنه وقتي چشم شان به آب افتاد شتابان به سوي آبشخور مي دوند و مي روند وبراي رسيدن به آل از يکديگر سبقت مي گيرند، شما نيز با عترت نبي صلّي الله عليه و آله و سلّم اين چنين باشيد ... چنان که آب سبب حيات اشباح است، علم سبب حيات ارواح است که غذا مسانخ با مغتذي است ( نهج الولايه . ص 72 ) .
عترت محمّدي در احسن و اعلاي منازل و مراتب قرآن اند و چون مرزوق به معرفت حقايق اسماي عينيه اند، به بطون و اسرار و تأويلات آيات قرآني کما هي واقف اند و خود قرآن ناطق اند ( نهج الولايه . ص 73 ) .
نتيجه ؛
انسان موجودي است با سعه ي وجودي بالا که نفس ناطقه ي او مي تواند وعاء علوم و معارف و لطائف و حقائق نظام هستي قرار بگيرد و عالم و موجودات آن، معقول انسان واقع شوند. اين امر براي انسان هاي کامل صاحب عصمت عليهم السّلام که در انوار مستأثره ي ذوات مقدّسه ي چهارده معصوم سلام الله عليهم اجمعين جمع شده اند، مسلّم و قطعي است. چرا که اين بزرگواران به عنوان نفوس مکتفي نظام هستي و به إذن الله، علوم و معارف و لطائف و حقائق و اسرار حقّه ي الهيه را دفعتاً از وهّاب مطلق نظام هستي تلقّي مي نمايند.
پيغمبر وآل پيغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم، در پيشگاه الهي به عنوان معلَّم، در نهايت ادب مع الله حضور دارند و اين حضورشان به طور دائم مي باشد. يعني نفوس ناطقه ي اين ذوات نوريه عليهم السّلام، دائم الحضور عندالله است و اين حضور و مراقبت به عنوان ملکه ي راسخه در نفوس آنها متجلّي شده و صور برزخي انساني آنها به صورت انسان هاي کامل نظام هستي و کمّل اولياء الله تجلّي نموده است.
اين نفوس مکتفي پس از مقام تعليم که در آن به عنوان معلَّم در محضر الهي بودند به عنوان معلِّم و مربّي نفوس مستکفي و ناقصه در جايگاه تزکيه و تعليم و تربيت ديگران قرار مي گيرند تا قابليت ها و استعدادهاي بالقوّه ي انسان را به صورت بالفعل ظاهر نمايند. البتّه بر اساس سعه ي وجودي و قدرت نفس ناطقه ي هر شخص. حضرت خاتم الأنبياء صلّي الله عليه و آله و سلّم و اهل بيت ايشان عليهم السّلام، مسئوليت سنگين هدايت و رهبري انسان ها را پذيرفتند و اين مسير را با تمام وجود و با وجود تمام سختي ها و خطرات و مشکلات طي نمودند و خطاب به ديگران هم نداي تعالوا را سر داده اند که ما را ببينيد و بالا بياييد و مسير سير استکمالي از نقص به کمال خود را در اين نشئه و در صراط مستقيم پيغمبر و آل پيغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم طي نماييد بدون افراط و بدون تفريط.
اين بزرگواران به ما فرمودند و مي فرمايند که در مسير صراط مستقيم الهي که همانا صراط نبوّت ختميه ي محمّدي صلّي الله عليه و آله و سلّم و ولايت مطلقه ي علوي عليه السّلام است قرار بگيريد و در اين صراط بمانيد.
چرا که تنها راه نجات انسان از خطرات دنيا و برزخ و آخرت، اين صراط مستقيم است. در اين صراط مستقيم است که نفس ناطقه ي انسان، از نقص به کمال مي رسد و سعادت دنيا و آخرت انسان تضمين مي شود و انسان با صورت انساني محشور مي شود.
صورت انساني؛
صورتي است که انسان با افکار و اعمال و گفتار خودآن را مي سازد و با تکرار عمل آن عمل به صورت ملکه ي راسخه در نفس در مي آيد و نتيجتاً به عنوان صور برزخي انسان، صورت برزخي او را مي سازد. اين صورت ظاهري انسان را خداي متعال بر اساس علم و حکمت و با اسماء شريفه ي خالق و باري و مصوّر به اين زيبايي ساخته است امّا صورت باطني انسان را خود شخص با اعمال خود مي سازد که اين اعمال و ملکات منشاء صور برزخي او مي شوند.
*** (( پس حقيقت صراط وصورت انساني ؛ مسير نبوّت ختميه محمّدي صلّي الله عليه و آله و سلّم و ولايت مطلقه علوي عليه السّلام تا ولايت مطلقه بقيه الله عجّل الله تعالي فرجه الشّريف است. )) ***
پس بايد در مسير محمّد و آل محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم باشيم و تا حدّ امکان به دستورات و احکام دين و فرمايشات معصومين عليهم السّلام عمل نموده و حضور و مراقبه و محاسبه را حفظ نماييم تا إن شاء الله مورد توجّه و عنايت حق متعال و حضرات معصومين بويژه خاتم الأولياء علي الإطلاق حضرت بقيه الله الأعظم عجّل الله تعالي فرجه الشّريف قرار بگيريم. الهي آمين

تهيه و تنظيم : زهير صادقي
....................................................................................................................
فهرست منابع و مآخذ : انسان کامل از ديدگاه نهج البلاغه؛ علاّمه حسن زاده آملي. قم . انتشارات الف. لام. ميم . طبع اوّل ازاين ناشر . دي ماه1383
انسان و قرآن؛ علاّمه حسن زاده آملي . قم . انتشارات الف. لام. ميم . طبع اوّل از اين ناشر. دي ماه 1383
تفسير سوره حمد؛ امام خميني رحمه الله . تهران . مؤسّسه تنظيم و نشرآثار امام خميني رحمه الله . طبع نهم . 1384
ديوان اشعار؛ علاّمه حسن زاده آملي . تهران . انتشارات رجاء . طبع چهارم . 1377
سرّ الصّلوه؛ امام خميني رحمه الله . تهران . مؤسّسه تنظيم و نشرآثار امام خميني رحمه الله. طبع سيزدهم . 1388
شرح اربعين حديث ؛ امام خميني رحمه الله . تهران . مؤسّسه تنظيم و نشرآثار امام خميني رحمه الله. طبع چهل و چهارم . 1386
صحيفه سجّاديه ؛ ترجمه و شرح علاّمه ميرزا ابوالحسن شعراني رحمه الله . قم . انتشارات قآئم آل محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم . طبع سوم . 1384
مفاتيح الجنان ؛ شيخ عبّاس قمي رحمه الله
نورٌ علي نور؛ علاّمه حسن زاده آملي . قم . انتشارات الف. لام. ميم . طبع دوم . 1387
نهج البلاغه ؛ ترجمه حجّه الإسلام و المسلمين محمّد دشتي رحمه الله . قم . انتشارات دلشاد . طبع دوم . 1386
نهج الولايه ؛ علاّمه حسن زاده آملي . قم . انتشارات الف . لام . ميم . طبع اوّل از اين ناشر . دي ماه 1383

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
1 + 3 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .