خواص معنوی گریه

خواص گريه كردن از لحاظ معنوي چيست؟

الف. انواع گريه‏
گريه انواع و اقسامى دارد كه مهم‏ترين آن با شرحى مختصر چنين است‏در اين خصوص نگا: تفسير و نقد و تحليل مثنوى، ج 2، دفتر 2، صص 263 - 272.:
1. گريه ترس و هراس: اين نوع گريه غالباً در اطفال وجود دارد و در واقع كودك با اين وسيله، ترس خويش را نمايان مى‏كند. گريه جلب ترحّم: خود بر دو قسم است: «طبيعى» كه بسيار مؤثر و برانگيزاننده است؛ مانند گريه كودكى كه پدر و مادر خويش را از دست داده است. «تصنعى»؛ كه در ظاهر به ديگران مى‏خواهد بباوراند كه ناراحت و اندوهگين است.
3> گريه غم و اندوه: اين گريه انعكاسى از ظلمتى كه فضاى درون را فرا گرفته ابراز مى‏كند. جنبه مثبت اين نوع گريه تنها تخليه درون است و به همين جهت است كه پس از آن، آدمى كمى احساس آرامش مى‏كند.
4> گريه شوق و شادى: اين نوع گريه ناشى از رقّت قلبى است كه غالباً پس از دوره‏اى از يأس و نااميدى درباره موضوعى نمودار مى‏گردد.
5> گريه تقوا و رشد روحانى: اين نوع گريه مختص مردان و زنان الهى است و بيان سوز درون و ابراز عجز و پشيمانى، پريشانى، توبه و عشق به معبود است. اين گريه، موجب پالايش روح و زمينه‏ساز قرب به خداوند است.
گريه تقوا و پرهيزگارى، همان اشكى است كه اگر از سوز دل، بر گونه‏ها جارى گردد؛ توجه حضرت حق را به بنده خود جلب كرده، بستر رحم و فضل او را فراهم مى‏سازد.

تا نگريد ابر، كى خندد چمن‏تا نگريد طفل، كى جوشد لبن‏

طفل يك روزه همى داند طريق‏كه بگريم تا رسد دايه شفيق‏

تو نمى‏دانى كه دايه دايگان‏كم دهد بى‏گريه شير او را رايگان‏

گفت: فليبكوا كثيراً گوش‏دار تا بريزد شير فضل كردگار

مثنوى، ج 3، دفتر 5.
براى اين گريه عواملى شمارش كرده‏اند:
5-1> ندامت از گناهان؛ گاهى اشك مردان الهى، به دليل پشيمانى از گناهى است كه مرتكب شده‏اند. اين اشك باعث مى‏شود كه آدمى از عمل زشت خود پشيمان گشته، عزم خود را بر ترك افعال ناپسند تقويت كند، چنان كه امام على(ع) مى‏فرمايد: «خوشا كسى كه به فرمانبردارى پروردگار روى آرد و بر گناه خود بگريد»نهج‏البلاغه، خ 176، ص 185..
ورنمى‏تانى به كعبه لطف پرعرضه كن بيچارگى بر چاره‏گر

زارى و گريه قوى سرمايه‏اى است‏رحمت كلى قوى‏تر دايه‏اى است‏

دايه و مادر بهانه‏جو بودتا كه كى آن طفل او گريان شود

طفل حاجات شما را آفريدتا بناليد و شود شيرش پديد

گفت: ادعو الله بى‏زارى مباش‏تا بجوشد شيرهاى مهرهاش‏

مثنوى، ج 1، دفتر 2.
5-2. احساس ابهام در بازگشت نهايى به سوى خدا؛ مشتاقان كوى الهى هميشه خود را در خطر مى‏بينند و نگران از آن كه آينده چه خواهد شد؟ و آنان چگونه به منزل مقصود بار خواهند يافت و با چه كيفيتى در محضر پروردگار حاضر خواهند شد؟! آيا تا رسيدن به معبود ازلى، از خدعه‏هاى نفس و مكر شيطان در امان‏اند؟ اين نگرانى و احساس ابهام در رجعت به سوى خداوند، موجب گريه آنان مى‏شود.
فرازهايى از مناجات امام سجاد(ع) حكايتگر اين عامل است: «و مالى لا ابكى ولا ادرى الى مايكون مصيرى و ارى نفسى تخادعنى و ايامى تخاتلنى و قد خفقت عند رأسى اجنحة الموت فما لا ابكى، ابكى لخروج نفسى، ابكى لظلمة قبرى ابكى لضيق لحدى ...»؛ مفاتيح‏الجنان، دعاى ابوحمزه ثمالى..
5-3. شوق و محبت؛ دوستداران حقيقى پروردگار، از آنجا كه تنها محبوب‏را او مى‏دانند، گاهى از شوق و نشاط لقاى او مى‏گريند و زمانى از هجران او در شكوه‏اند. چنين گريه‏اى هم از فراق يار است و هم از شوق ديدار او.
ز دو ديده خون فشانم زغمت شب جدايى‏چه كنم كه هست اينها گل باغ آشنايى‏

(عراقي)
5-4. خشيت؛ ترسى مبتنى بر بينش و فهم است و هنگامى كه مردان و زنان الهى، عظمت خداوند را درك مى‏كنند - البته به قدر فهمشان - خوف از حضرتش پيدا كرده، اين ترس موجب گريستن آنان مى‏شود. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «هر چشمى در روز قيامت گريان است، مگر چشمى كه از محارم خدا اجتناب كند و چشمى كه شب را در طاعت خدا بيدار باشد و چشمى كه در دل شب از خشيت خدا گريه كند».اصول كافى، ج 2، كتاب الدعاء، باب البكاء.
5-5. فقدان دوستان حقيقى؛ از آنجا كه از ديدگاه آيات قرآن و روايات، محبوبان الهى در شمار دوستان حقيقى به شمار مى‏آيند و محبت به آنها، محبت به خدا است؛ نگا: دوست‏شناسى و دشمن‏شناسى در قرآن، فصل 3. در صورت فقدان ظاهرى چنين محبوبانى، مردان الهى گريان‏اند و گريه آنها در واقع به دليل هجرانى است كه در مراتب پايين‏تر از محبوب ازلى و انسان‏هاى كامل، براى آنان پيش آمده است.
اين محبت از محبت‏ها جداست‏حبّ محبوب خدا حبّ خداست‏

گريه ائمه(ع) بر يكديگر، گريه رسول اكرم(ص) بر از دست دادن حمزه و همسر خود و ... همه ريشه در چنين گريه‏اى دارد.نگا: السيرة الحلبيه، ج 2، ص 247؛ بحارالانوار، ج 36، ص 349، ج 43، ص 238، ج 28، ص 37، ج 22، ص 484، همان، ج 82، ص 104، همان، ج 42، ص 283 و ص 288 و ... .
5-6. نداشتن فضايل و اوصاف راستين؛ گاهى اشك مردان الهى بر نبود اوصافى است كه بايد در وجودشان تجلى مى‏يافت و اين گريه در هنگام انديشه در داشته‏هاى انسان‏هاى برتر و راه طى‏كرده‏ها و فقدان آن در گريه كننده؛ شدت مى‏گيرد و موجب آن مى‏شود كه آدمى در نيل به آن اوصاف كوشش كند.
به كنج ميكده گريان و سرفكنده شدم‏چرا كه شرم همى آيدم زحاصل خويش‏

حافظ.
فرازى از دعاى امام سجاد نيز حكايتگر اين عامل است: «واعنى بالبكاء على نفسى فقد افنيت با التسويف والآمال عمرى»؛ دعاى ابوحمزه ثمالى..

ب. گريه ارزشى‏
هر چند در خصوص انواع گريه‏هاى ديگر، منعى وارد نشده است؛ ولى آنچه كه در آموزه‏هاى قرآنى و روايى بر آن تأكيد شده است؛ همان گريه تقوا و رشد روحانى است. گريه‏اى كه در اين سوى پرده، «سوز دل» و در آن سوى پرده «آرامش، لذت، ابتهاج و كرامت» است.اصول كافى، ج 2، كتاب‏الدعاء، باب البكاء. اين سو، «غم و پريشانى دل» است و آن طرف، «ابتهاج، شراب طهور و لذت شهود».بحارالانوار، ج 73، ص 157.

شاد از غم شو كه غم دام لقاست‏اندر اين ره سوى پستى ارتقاست‏

غم يكى گنجست و رنج تو چوكان‏ليك كى درگيرد اين در كودكان‏

مثنوى، ج 2، دفتر 3.
اين طرف گريه روحانى، گريه كردن است و در همان حال آن سوى قضيه، به حضرت معبود نزديك شدن.اصول كافى، همانجا.
حافظا شايد اگر در طلب گوهر وصل‏ديده دريا كنم از اشك ود ر او غوطه خورم‏

از ديدگاه قرآن و روايات اين گريه، داراى خصايص ذيل است:
يكم. منشأ آن فهم و شعور است؛ گريه رشد روحانى - باتمام عواملش - از فهم و شعور سرچشمه مى‏گيرد و از روى تقليد و گمان جارى نمى‏شود.
گريه پرجهل و پرتقليد و ظن‏نيست همچون گريه آن مؤتمن‏

تو قياس گريه بر گريه مسازهست زين گريه بدان راه دراز

مثنوى، ج 3، دفتر 5.{ از اين آيات به روشنى استفاده مى‏شود كه: هر كس از علم بالا، فهم بالا و معرفت بالا بهره‏مند باشد؛ با شنيدن آيات قرآن به حقايق پى مى‏برد و در اين حال در محضر ربوبى، صورت بر خاك مى‏نهد و با سوز دل اشك مى‏ريزد به اميد آن كه به اشك چشم او نظرى شود و عنايتى به سراغ وى آيد. بنابراين آن كه نمى‏فهمد، نه سوزى در دل دارد و نه اشكى در چشم.BR> P >}آب در جوزان نمى‏گيرد قرارزانك آن جو نيست تشنه و آب خوار
مثنوى، ج 1، دفتر 2.
مثلاً شخصى كه نمى‏فهمد حقيقت گناه چيست و گناه چه تأثير سويى در روح آدمى مى‏گذارد؛ به راحتى معصيت مى‏كند و همين معاصى موجب قساوت قلب او شده و قلب قسى، هيچ‏گاه سوز دل ندارد تا اشكى داشته باشد. از اين رو در روايات وارد شده كه: خشكى چشم به دليل قساوت قلب است‏ميزان‏الحكمة، ج 1، ص 455، روايت 1845. و قساوت قلب تنها به واسطه كثرت گناهان ايجاد مى‏شودهمان، ح 1846.و مع‏الاسف اين بدبختى نيز ريشه در جهل و عدم معرفت دارد.
تا نداند خويش را مجرم عنيدآب از چشمش كجا داند دويد

مثنوى، ج 3، دفتر 5.
دوم. گريه سرمايه جهاد اكبر است؛ در جنگ با دشمن درونى، اسلحه انسان آه و گريه است؛ چنان كه حضرت على(ع) در دعاى شريف كميل فرموده است: «و سلاحه البكاء». خداوند اين اسلحه كارآمد را به همه داده است؛ ولى افسوس كه قدر و منزلت آن را نمى‏شناسيم.
سوم. گريه از انعام و تفضلات الهى است؛ خداوند متعال مى‏فرمايد: «آنان كسانى از پيامبران بودند كه خداوند برايشان نعمت ارزانى داشت: از فرزندان آدم بودند و از كسانى كه همراه نوح بر كشتى سوار كرديم و از فرزندان ابراهيم و اسرائيل و از كسانى كه آنان را هدايت نموديم و برگزيديم و هرگاه آيات خداى رحمان برايشان خوانده مى‏شد، سجده‏كنان و گريان به خاك مى‏افتادند»مريم (19)، آيه 58.
.
خداوند در اين آيه، سوز دل و گريه را از خصوصيات بارز پيامبران - كه تعليم دهندگان عارفان واقعى‏اند - مى‏شمارد.BR> P >}سوز دل، اشك روان، آه سحراين همه از نظر لطف شما مى‏بينم‏
حافظ.

پنجم. باطنش خنده و شادى است؛ گريه ارزشى از جمله اسرار الهى است كه در اين سوى پرده، سوز و آتش است؛ ولى در آن سوى پرده، شادى، ابتهاج، لذت و لقا است.مقالات، ج 3، ص 379.

آتشى را شكل آبى داده‏اندواندر آتش چشمه‏اى بگشاده‏اند

مثنوى، ج 3، دفتر 5.{ P >}غبار غم برود، حال به شود حافظتو آب ديده ازين رهگذر دريغ مدار

ج. گريه ارزشى در روايات‏
منزلت گريه ارزشى - كه همان گريه رشد و تقواى روحانى است - از پاره‏اى روايات، از جمله احاديث ذيل روشن مى‏شود:BR>1> امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «نزديك‏ترين حالت بنده نسبت به پروردگار عزّوجل، حالتى است كه او در سجده با گريه است».اصول كافى، همانجا.
2. امام باقر(ع) مى‏فرمايد: «هيچ قطره‏اى نيست كه نزد خداى عزوجل محبوب‏تر باشد از قطره اشك در ظلمت شب كه از خوف خدا باشد و غير از جانب او منظورى نباشد».همان.
3. «واعوذ بك من قلب لايخشع و من عين لاتدمع»؛ «پناه مى‏برم به تو از قلبى كه خاشع و چشمى كه اشك‏بار نباشد».مفاتيح‏الجنان، دعاى بعد از زيارت اميرالمؤمنين.
4. «واعنى بالبكاء على نفسى»؛ «و مرا به گريه به حال خود يارى كن».دعاى ابوحمزه ثمالى.
5. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «اگر اشك چشمى نداشتى براى گريستن، حالت تباكى و حزن و اندوه داشته باش».مرآةالعقول، ج 12، ص 56.

چو نالان آيدت آب روان پيش‏مدد بخشش زآب ديده خويش‏

فلسفه و آثار تربيتي گريه:
گريه براي خدا و از ترس عقاب الهي و نيز گريه براي اولياي خدا در شمار برترين عبادت‏ها است؛ به ويژه گريستن بر حضرت ابا عبدالله سالار شهيدان(ع)، چنين گريه‏اي فلسفه‏هاي سازنده و تربيتي چندي دارد؛ از جمله:
1> پالايش و تزكيه روح، و احساس نزديكي به خدا؛
پيوند عميق عاطفي ميان مردم و الگوهاي راستين امت؛
3> اعلام وفاداري نسبت به رهبران و پيشوايان ديني و مكتب؛
4>الهام شدن روح انقلابي و ستم ستيزي به مردم؛
5>زنده نگاه داشتن ياد و خاطره وقايعي چون نهضت شكوهمند حسيني.
اينكه اشك و گريه، خود به خود به وجود مي‏آيد، يا بايد با تلقين و برانگيختن احساسات ايجاد شود، مقوله ديگري است. هر مسلمان پاكْ طينتي، با به يادآوردن مصائب ابا عبدالله(ع) و عظمتي كه آن حضرت به وجود آورد، به راستي اشك سوز و گاه شوق مي‏ريزد. براي آگاهي بيشتر ر.ك: مرتضي مطهري، حماسه حسيني
تأثيرات عزاداري
در يک تقسيم بندي مي‏توان تأثيرات عزاداري بر معصومين(ع) را در جهات ذيل نام برد:
يک. جنبه عاطفي
كسي كه عزيزي را از دست مي‏دهد، ناخودآگاه حزين و غمناك است و نمي‏تواند غمگين نباشد. بر پايي مراسم سوگواري، باعث خالي شدن اين غم و غصهّ مي‏شود. به علاوه، عزاداري براي بزرگان دين،محبت و رابطة ‏عاطفي مردم با آنان را مي‏افزايد.
دو. جنبه سياسي
اگر اين عزاداري‏ها نبود، قيام خونين و روشنگر سيدالشهدا(ع) به فراموشي سپرده مي‏شد و چه بسا اصل قيام و شهادت او نيز تحريفيا حتي انكار مي‏شد. در زمان صدر اسلام، شرايط اقتضا نكرد كه شيعيان براي حضرت زهرا(س) عزاداري و نوحه‏خواني كنند و همين باعث شد كه برخي از تاريخ‏نويسان غرض‏ورز، اصل شهادت آن حضرت را انكار كنند؛ حتي مي‏گويند: «اگر محسن فاطمه شهيد شده، پس قبرش كجا است؟» لابد اگر مي‏توانستند، مي‏گفتند: «اگر پيامبر دختري به نام فاطمه داشته و كشته شده، پس قبرش كجا است؟!»
سه. جنبه ديني
با برپايي مراسم‏هاي عزاداري و سخنراني در ماه محرم، مردم بيش از پيش با معارف الهي واخلاق اسلامي آشنا مي‏شوند. عاشورا دين ما را حفظ كرده است.
چهار. جنبه تربيتي
كودكان و نوجوانان از برپايي اين مراسم و يادآوري آن واقعة عظيم، دِليري و ايثار و فداكاري را فرا مي‏گيرند. البته لقاي الهي براي حضرت امام حسين(ع)، زيباترين و باشكوه‏ترين امور است؛ ولي در هنگام مصيبت و حزن و اندوه امامان(ع) از واقعه جانگداز عاشورا، نمي‏توانيم شاد باشيم. قطعاً دشمنان ائمه(ع) در اين روز مسرور بوده‏اند.
به علاوه نقل حماسة عاشورا، روح ايثار و شجاعت و ايمان را در مسلمانان زنده مي‏کند. در نتيجه آنان در مقابل مسائل جهان اسلام، بهتر حساسيت نشان خواهند داد. انقلاب ضدّطاغوتي و ضدّآمريكايي ايران، پيروزي حزب‏الله لبنان بر اسرائيل، مقاومت و دفاع هشت‏سالة ايران در مقابل تهاجم جهاني در قالب جنگ عراق و پيروزي‏هاي مكررّ لشكر اسلام بر كفر و الحاد جهاني و ... متأثر از مجالس عزاي سيدالشهدا(ع) است. ضمن اينكه اگر آن واقعه به همان شكل نقل نگردد، اندك اندك به فراموشي سپرده خواهد شد و اسلام، پشتوانه‏اي تأثيرگذار با اين اهميت را از دست خواهد داد. البته بايد در روضه‏خواني‏ها از تحريف و عوض نمودن واقعيت خودداري كرد و در كنار نقل حادثه عاشورا، بايد به مسائل جهان اسلام در عصر حاضر نيز اهميت داد و وظيفه مسلمانان در اين رابطه را گوشزد كرد.
برخى از روايات در خصوص گريه بر امام حسين(ع) عبارت است از:
1> امام معصوم(ع) فرمود: «هر چشمى در روز قيامت به جهت سختى‏ها، گريان است؛ مگر چشمى كه بر امام حسين(ع) گريسته باشد، اين چشم خندان و بشاش است».الخصائص الحسينيه، ص 140.
2. امام رضا(ع) مى‏فرمايد: «گريه بر امام حسين(ع) گناهان بزرگ را محو مى‏كند».مسند امام رضا(ع)، ج 2، ص 27 .
3. امام صادق(ع) مى‏فرمايد: «كسى كه به ياد امام حسين(ع) به مقدار بال مگسى، اشك از چشمانش جارى شود؛ ثوابش بر خداوند است و خداوند به كمتر از بهشت براى او راضى نمى‏شود».بحارالانوار، ج 44، ص 291.
4. از امام معصوم(ع) نقل شده است: «هر كه بگريد يا بگرياند يا حالت اندوه و گريه داشته باشد، بر مصيبت امام حسين(ع)، بهشت براى او واجب مى‏شود».الخصائص الحسينيه، ص 142.
5. امام رضا(ع) مى‏فرمايد: «... پسر شبيب! اگر مى‏خواهى براى چيزى گريه كنى، پس براى حسين بن على(ع) گريه كن كه او را ذبح كردند؛ چنان كه گوسفند را ذبح مى‏كنند ... پسر شبيب! اگر براى حسين چنان گريه كنى كه اشك‏هايت بر گونه‏هايت جارى شود، خداوند همه گناهان كوچك و بزرگ تو را مى‏آمرزد، اندك باشد يا بسيار ...».بحارالانوار، ج 44، ص 285.
در مورد حكمت گريه بر امام حسين(ع) مطالبى بيان شده كه به نظر مى‏رسد به تنهايى صحيح نباشد؛ از جمله:
الف. گريه ذاتاً خوب و سبب پالايش روح است؛ كه اين پالايش روحى در مجالس عزادارى امام حسين(ع) بيشترين ثمربخشى را دارد.
ب. گريه بر امام حسين(ع) به عنوان تشكّر و سپاس از او است؛ ولى اين مطلب صحيح نيست؛ زيرا اگر ما موظف به تشكر از امام حسين(ع) بوديم، راه ديگرى براى تشكر وجود نداشت كه با آه و اندوه و حزن اين سپاس را عينى سازيم و اصلاً آيا آن حضرت نيازمند به تشكّر است؟!
ج. امام حسين(ع) از گريه ما بهره‏مند مى‏گردد؛ از آنجا كه با گريه به رشد معنوى مى‏رسيم و واسطه اين فيض ياد امام حسين(ع) است در نتيجه به مقامات آن حضرت نيز اضافه مى‏شود.
د. برخوردارى از ثواب و شفاعت؛
اين فوائد هر چند براساس بعضى تحليل‏ها و روايات در حد خود صحيح است؛ ولى آيا نمى‏توان حكمت مهم‏تر، با ارزش‏تر و فراتر از معاملات اين چنينى، در وراى گريه در نظر گرفت تا مجبور شويم حكمت گريه بر امام حسين(ع) را در يك شفاعت و ثواب و يا تشكر، منحصر و محدود سازيم؟!
با توجه به آنچه كه در حقيقت گريه رشد روحانى و تقوا و نيز فلسفه عزادارى امام حسين(ع) مطرح است؛ مى‏توان گفت حكمت گريه بر اباعبدالله(ع) دو امر مهم و اساسى است كه هر يك به نوبه خود اثر وضعى خاصى بر جاى مى‏گذارند:
يكم. بُعد اخلاقى؛ چنان كه روشن است، گريه ارزشى در فرهنگ شيعى اولاً، گريه‏اى است كه موجب تعالى و رشد روح است و ثانياً سرچشمه آن معرفت است. گريه بر امام حسين(ع)، يا به جهت ياد كردن غم و اندوه از دست دادن عاشق حقيقى خداوند متعال است كه تجلى‏گاه اوصاف الهى بود و مؤمنان، بوى گل را از گلاب او استشمام مى‏كردند.

چون كه گل رفت و گلستان شد خراب‏بوى گل را از كه بوييم، از گلاب‏

و يا به دليل عقب‏ماندگى روحى و نداشته‏هاى خود، در مقابل مناقب و فضايل آن بزرگوار و ياران باوفايش است. در واقع گريه بر اين است كه حبيب‏بن مظاهر كه بود و چه داشت و من كيم و چه در كف دارم؟ اشك ريختن بر على‏اكبر، ناله بر خود است كه آن جوان رشيد چه فضايلى را دارا بود و من تا چه اندازه آن خصلت‏ها را دارم؟ و ...
اگر گريه ما از اين منشأ دور است، بايد بكوشيم اشك و آه خود را به اين سمت سوق دهيم تا بر اثر آن، روحمان تعالى يابد. در حقيقت اين گريه، نشان دادن دردى است كه انسان را به حركت و جوشش وامى‏دارد تا خود را به آن درجه از كمالات برساند و اين چنين اشكى انسان‏ساز است.
دوم. بعد اجتماعى؛ اگر گريه بر اباعبدالله(ع)، از سر معرفت باشد و منشأ آن نيز بعد اخلاقى اين حركت باشد؛ قطعاً اين حزن و اندوه، پس از آن كه موجب تحوّل درونى انسان گرديد، زمينه را براى تحولات اجتماعى فراهم مى‏سازد. وقتى گريه بر امام حسين(ع)، گريه‏اى در جهت تعالى روح شد و موجب گرديد كه آدمى در فضايل اخلاقى و فردى خود، تأمل و تجديدنظر كند؛ قطعاً اين تحوّل درونى، زمينه را براى ساختن اجتماعى در راستاى اهداف متعالى اسلام فراهم خواهد ساخت.
زمانى كه انسان متوجّه شد كه حضرت ابا عبدالله(ع) براى چه، چرا و چگونه دست به قيام زد و آن اثر جاودانه را بر قلم خون، بر صفحه تاريخ نگاشت و با اين معرفت بر اثر گريه درونش متحول گرديد؛ اين تغيير بر عرصه جامعه نيز كشيده مى‏شود و او مى‏كوشد تا جلوى فساد وانحراف دين را گرفته و آزادى، جوانمردى و ديندارى را نه تنها در روح خود، بلكه در جامعه نيز حكم‏فرما سازد.
به بيان ديگر، در واقع گريه بر اباعبدالله(ع)، با يك واسطه زمينه را براى حفظ آرمان‏هاى آن حضرت و پياده كردن آن فراهم مى‏سازد و به همين دليل مى‏توان گفت: يكى از حكمت‏هاى گريه بر امام حسين(ع)، ساختن جامعه براساس الگوى ارائه شده از سوى او است و شايد مراد از اين كه گفته مى‏شود: «ان الاسلام بدؤه محمدى و بقائه حسينى» همين باشد كه بقاى مكتب اسلام - خصوصاً تشيع - وام‏دار گريه بر امام حسين(ع) است.
براي مطالعه بيشتر:

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
2 + 2 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .