دیدگاه اسکاول شین

سلام و با تشكر و خسته نباشيد از كارشناس محترم. من مي خواستم نظر جنابعالي را، راجب كتابچهار اثر ار فلورانس اسكاول شين بدانم كه آيا براي مطالعه مفيد هست يا نه؟ قسمتي از متن كتاب :«زني را مي شناسم كه با رو به رو شدن با مشكل به استدلال و سبك و سنگين كردن وصعيت مي پردازد.بگذريم كه هيچوقت هم مسئله اش حل نمي شود.چون همين كه استدلال از در داخل شود،شهود از پنجره خارج مي شود.شهود نيرويي است معنوي.يكي از من پرسيد اصلا اين ذهن استدلالي به هيچ دردي هم مي خورد؟ گفتم ابدا،بايد يكسر رها شود. اگر به احكام معنويت توكل كنيد،خواسته هايتان برآورده مي شود»****«زني نزدم آمد كه شفاعتي كنم تا توانگر شود.گفت كه در تمام دنيا 8 دلار بيشتر ندارد.گفتم خيلي هم عالي است و ما به اين هشت دلار بركت خواهيم داد تا چندين برابر شود.زن پرسيد حالا چه بايد بكنم؟گفتم از شهود پيروي كن!به دلت افتاده كه چكار كني يا كجا بروي؟زن پاسخ داد زياد مطمئن نيستم اما انگار به دلم افتاده به خانه بروم.خانه اش در شهري دور بود و سر و ضعي فقيرانه داشت.ذهن استدلالي يا عقل مي گفت:در همين نيويورك بمان و كاري براي خود دست و پا كن و پولي گير بيار!گفتم:پس فوري به خانه برو و هرگز از آنچه به دلت مي افتد سرپيچي نكن.او بي درنگ به خانه رفت.يك روز كه رفته بود به خانمي سر بزند به يكي از دوستان قديمي خانوادگي اش برخورد و از طريق اين دوست به طرزي معجزه آشا هزاران دلار به دست آورد.»**** و مثلا پيشنهاد اين خانم به كساني كه فقير بودند اين بود كه مثل ثروتمندان رفتار و ولخرجي كنند و كساني هم كه قرار است بدهي زيادي را بپردازند خود را همواره در حال پرداخت بدهي ببينند و اصلا به اينكه اگر نتوانستند پول را پرداخت كنند، چكار كنند، فكر نكنند و يا آنكه مي گويند علت فقير بدنيا آمدن يك فرد اينست كه او در زندگي گذشته خود مثل فقير ها رفتاد مي كرده است******* «بخواهيد كه به شما داده خواهد شد.بطلبيد كه خواهيد يافت.بكوبيد كه براي شما باز كرده خواهد شد»****«عيسي مسيح گفت؟:اي كم ايمانان جرا ترسان هستيد؟ترس ايمان وارونه است.ترس يعني ايمان به شر »****«دو قدرت وجود ندارد.تنها يك قدرت هست:قدرت خدا،پس دلسردي وجود ندارد و اين اكتشاف يعني يك شادي غير منتظره»****«هر ناهماهنگي ظاهري نشانه ناهماهنگي باطني يا ذهني است»

«اسكاول شين» كه كتاب چهار اثرش به شصت چاپ رسيده است، در زمرۀ معنويت‌هاي ذهن‏گرا قرار دارد. اساس انديشۀ شين به ذهن نيمه هوشيار بر مي‌گردد. خانم شين با اين ادعا كه اگر كسي به اتحاد بين ذهن نيمه هوشيار و ذهن كاملا هوشيار توفيق يابد به هدف خلقت و حقيقت هستي دست يافته، نوعي از عرفان و معنويت را پذيرفته است.
مرام اسكاول شين مزايايي دارد كه در بسياري از معنويت‌هاي وارداتي يافت نمي‌شود. اين مزايا مربوط به محورهايي است كه در اديان الهي نيز مورد تأكيد قرار گرفته است. وي از آنجا كه خود را مسيحي معتقد و مؤمن مي‌داند و خود يكي از رهبران بعضي از جنبش‌هاي مسيحي بوده است، بعضي از آموزه‌هاي اخلاقي دين مسيح را در كتاب‌هايش منعكس كرده است. اما كاستي‌ها و آسيب‌هاي انديشه وي را نبايد از نظر دور داشت.
دربارۀ اسكاول شين توجه به نكاتي چند لازم است:
شين ترسيم كننده نقشه راه تعالي انسان ها را خوب دريافته
اسكاول شين يك نكته را به خوبي و زيبايي دريافته كه نقشۀ راه تعاليِ انسان‌ها بايد از طرف خداوند ترسيم گردد و انسان‌ها در صورتي به سعادت و كمال دست خواهند يافت كه طبق نقشه الهي مسيرِ تكامل را بپيمايند.
فهم اين نكته را بايد از برتري‌هاي انديشه اسكاول شين شمرد؛ چرا كه اين نقطه قوت در بسياري از مكاتب نوپديد معنوي وجود ندارد. «دونالد والش» مؤلف كتاب‌هاي گفت‌وگوي با خدا در كتابش و همين طور در فيلم راز اصرار دارد كه خداوند هيچ مأموريت پيشيني براي انسان‌ها تعريف نكرده و هر كس خودش بايد تصميم بگيرد كه چه راهي را طي كرده و چگونه به قله‌هاي سعادت برسد.
وي مي‏گويد: «هيچ تابلويي كه نقشۀ قبلي براي زندگي شما باشد در اين عالم وجود ندارد؛ پس مأموريت شما آن چيزي است كه خودتان تعيين مي‌كنيد... و كسي هم در اين مورد از شما بازخواست نخواهد كرد، نه حالا و نه آينده!» (فيلم راز، كارگردان راندا برن، استراليا، 2006)
اسكاول شين بر اين نقشۀ الهي، نام‌هاي متفاوتي نهاده و بيش از همه، نام‏هاي «طرح الهي» و «تقدير» را مي‌پسندد.[1]
يادآور مي‌شويم فهم اسكاول شين از نقشۀ الهي، همان حكم عقل انسان‏ها در مورد هدف خلقت است. قضاوتِ عقل و وجدان در اين باره، ناظر به پذيرشِ دو صفت «حكمت و علم» الهي(البته با قيد اطلاق) است. به عبارت ديگر عقل انسان‌ها چنين حكم مي‌كند: حكمت خداوند مانع شده انسان‌ها از علم بيكران خداوند محروم باشند و خداوند حكيم نبايد انسان‌ها را به حال خود رها كرده، ترسيمِ نقشه راه كمال و تعالي انسان‌ها را به علمِ ناقص آن‏ها واگذار نمايد.
اسكاول شين بدون اين كه به لازمۀ عقيدۀ خويش اشاره كند و صحبت از صغرا و كبراي منطقي به ميان آورد، نداي فطرت خويش را شنيده و به «نتيجۀ حكم عقل» اذعان كرده است.
با اين همه نبايد انكار كرد راهي را كه اسكاول شين خوب آغاز كرده، نه چندان خوب ادامه داده و به صورتي ناصواب به پايان رسانده است. با تأسف، شين به لازمۀ اين گفته وفادار نمي‌ماند و بعد از پذيرش اين كه خداوند طرحي پيشين براي انسان‌ها در نظر گرفته، مدعي مي‌شود كه اين طرح به شكلي است كه براي عالم ماده طراحي شده و در همين جا خاتمه مي‌يابد. به عبارت ديگر، طرح الهي[2] در انديشه خانم شين، طرحي است ناقص و محدود به زندگاني دنيوي.
«از اين نكته نبايد غافل شد كه طبق نظر شين، خداوند چون طرح خود را به انسان‌ها ابلاغ نكرده، فهم اين طرح به راحتي ميسر نيست. از اين رو انسان‌هايي كه قبلا با فرمول خانم شين آشنايي نداشته و زندگي خود را با ذهن هوشيار گذرانده‌اند، آيا نبايد از خداي خويش شاكي باشند و خدا را به سبب تأخير در آگاهي از اين طرح مذمت كنند؟»
كاش خانم شين با كاوش بيشتر در حكم عقل و كنكاش عميق تر در اين طرح الهي، وظيفۀ سنگين تري را به خالق هستي تحميل مي‏نمود و بيان جزئيات اين طرح و ترسيم قطعات مختلف اين پازل را وظيفۀ خدا مي شمرد! كسي بر بانو شين خرده نمي گرفت اگر وي خداوند را مأمور مي‏كرد كه رسولاني را به سوي بشر گسيل داشته و دستگيري از بشر را تكليفِ پيامبران معرفي مي كرد! در آن صورت وي نام آن طرح الهي را «ميراث پيامبران» مي نهاد نه، «خداي درون»!
كاش اسكاول شين نقشه‌اي بي‏عيب و نقص براي حيات معنوي انسان تصوير مي‏كرد و با قبول جايگاه رسولان الهي، خود و هوادارانش را از علم لايتناهي خداوند محروم نمي‏كرد؟ و ننگِ پازل ناقص را از ساحت مقدس خداوند دور مي‏كرد!
نداي درون، همان اميال است!
از محورهاي قابل نقد و كاوش، معياري است كه اسكاول شين براي اتصال به ذهن برتر پيشهاد مي‌دهد؛ البته بعد از آن كه اين اتصال را به بار نشستنِ هدف نهايي انسان معنا مي‏كند. شين بارها ادعا كرده كه دلِ انسان هيچ گاه اشتباه نمي‏كند و نداي دل را(كه از آن به شهود تعبير مي‏كند) براي تشخيص وظيفه كافي مي‏داند. به عبارت ديگر، اموري كه به دل آدمي خطور كرده و احساسِ خوبي نسبت به آن دارد، از نگاه شين «مسيح درون» هر انساني است كه او را از نابساماني‏ها خارج كرده و به سوي تحقق هدف خلقت سوق مي‌دهد. «مسيح درون هر انسان، ناجي و رهانندۀ او از هر وضع و شرايط ناهماهنگ كننده است.» (چهار اثر، ص 43)
خواننده آثار اسكاول شين حق دارد بپرسد به راستي آيا هر ندايي كه از دل بلند شود، ندايي الهي است؟ آيا هر چه به دل آدمي خطور كند حتما او را به وظيفۀ الهي‌اش رهنمون مي‏كند؟ شكي نيست كه ضمير آدمي خاستگاه نداي فطرت و خداخواهي است؛ اما از طرف ديگر، دل انسان‌ها كانونِ اميال، هوس‌ها و آرزوهاي مادي‏ نيز هست! از كجا معلوم كه هرچه انسان از طريق فرمان قلبش به آن دست مي‌يابد و يا مي‌فهمد همه به دور از هواي نفس و خودخواهي است؟
شايد از همين روست كه پول‌هايي كه مريدان شين در خيابان پيدا مي‏كنند، از نظر وي حلال و گواراست؛ چرا كه دل ايشان به اين راه فرمان داده و حكمِ قلب اين‏گونه بوده كه چنين پول‏هايي مالك ندارد و فرشته رزق از غيب فرستاده است.
نقل خاطره‌اي از شاگرد اسكاول
وي نقل مي‏كند: «يكي از شاگردانم با خواهرزاده كوچكش به خريد رفته بود. بچه پايش را توي يك كفش كرده و بهانۀ يك اسباب بازي را گرفته بود. شاگردم به بچه گفته بود كه استطاعت خريد آن را ندارد. اما ناگهان پي برده بود با اين روش دارد فقر و تنگدستي را به زندگي مي‌كشاند. گويي فراموش كرده بود كه روزي رسان خداست. پس بي‌درنگ اسباب بازي را خريده و هنگام بازگشت به خانه دقيقا همان مبلغي كه براي خريد اسباب بازي پرداخته نموده را در خيابان پيدا كرده بود.» (چهار اثر، ص 45)
به دليل احترام گذاشتن به نداي دل است كه از نگاه اسكاول شين درآمد افراد مهم نيست از راه توليد و كار مفيد و سازنده باشد يا از راه ورق بازي و حرام.
شين مي‌گويد: «خود را ثروتمند و موفق احساس كنيد تا ناگهان چكي به مبلغي هنگفت و يا پيشكشي زيبا هديه بگيريد. رويدادي را برايتان تعريف مي‌كنم كه كاركرد اين قانون را نشان مي‌دهد. به يك مهماني رفته بودم كه مهمان‌ها داشتند ورق بازي مي‌كردند و قرار بود كه برنده بادبزني زيبا جايزه بگيرد. ميان حاضران زني بود بسيار ثروتمند و متمول به نام كلارا. آنهايي كه مال و مكنت او را نداشتند زمزمه افتاد كه خدا كند كلارا برنده نشود. صد البته كه كلارا صاحب بادبزن شد. او راحت و بي‌خيال بود و از وجودش رايحه ثروت به مشام مي‌رسيد.» (چهار اثر، ص189)
از اين رو نبايد پنداشت كه نظريه اسكاول شين در باب نداي درون، همان نگرش دين در باب وجدان و يا فطرت و يا حكم عقل است. در حقيقت نداي درون در انديشۀ شين، تركيبي از گرايشات حق طلبانه آدمي و اميال دنيوي است كه در متون دين و معارف اسلامي به گرايشات دسته دوم به «هوي» تعبير شده است.
از آن جايي كه در انديشۀ شين تفكيكي بين اين دو دسته انجام نشده، هيچ گاه گرايشات متعالي انسان بر هواها غالب نشده و در نتيجه زمينه‌اي براي ظهور و بروز و رشد معنوي انسان پيدا نمي‌شود. (ر.ك: چهار اثر، بخش دوم)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
5 + 7 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .