دین، حق یا تکلیف؟؟

آيا دين، حق انسان است يا تكليف انسان؟

در ابتدا لازم است چند واژه تعريف شود:
الف: تعريف دين: تعريف دين هر چند ساده به نظر مي رسد ولي با دقت در آن مي توان متوجه شد که بسيار کار مشکلي است. يرچادالياده مي گويد: «هيچ کلمه اي غير دين نباشد که همواره و آشکارا خيلي صاف و ساده به کار رود، ولي در واقع نمايان گر نگرش هايي باشد که نه فقط بسيار متفاوت اند، بلکه گاه مانعه الجمع اند». (يرچاد الياده، فرهنگ و دين، ويراسته ي خرمشاهي، تهران،طرح نو، ص 202) به اين جهت ما فقط به دو تعريف بسنده مي کنيم: مرحوم علامه طباطبائي مي گويد: «دين يک سلسله معارف علمي است که اعمالي را به دنبال دارد؛ پس مي توان گفت: دين، اعتقادات و اعتقاد و ايمان از امور قلبي است که اکراه و اجبار بر آن ها حکومت نمي کند. اکراه در اعمال ظاهري و افعال و حرکات بدني و ماده اثر دارد». (محمد حسين طباطبائي، تفسير الميزان، بنياد علمي و فکري علامه، ج 2، ص 343) در جاي ديگر مي گويد: «دين، نظام عملي مبتي بر اعتقادات است که مقصود از اعتقاد، در اين مورد تنها علم نظري نيست. زيرا علم نظري به تنهايي مسلتزم عملي نيست، بلکه مقصود از اعتقاد علم به وجوب پيروي بر طبق مقتضاي علم قطعي است». (همان، ج 15، ص 8) ب:
تعريف حق:
«حق» واژه اي عربي است که معادل آن در زبان فارسي «هستي پايدار» است. لذا قرآن، خدا را حق مي داند. (سوره حج، آيه 62) و در اصطلاح مي توان گفت: «حقوق عبارت است از مجموعه قوانين و مقررات اجتماعي که از سوي خداي انسان و جهان، براي برقراري نظم و قسط و عدل در جامعه بشري تدوين مي شود تا سعادت جامعه را تامين سازد». ( فلسفه حقوق بشر، آيت الله عبدالله جوادي آملي، مرکز نشر اسراء، 1377، ص 77) اين تعريف در جاي است که حق در برابر باطل به کار رود، و اما اگر حق در برابر حکم به کار رود مراد امر اختياري است که به انسان بر مي گردد. لذا در فرق حکم و حق گفته اند: که حق آن است که بشر اختيار دارد که آن را استيفا کند يا نکند و موظف به انجام اين کار نيست بر خلاف حکم که بشر بايد آن را عايت کند. (همان، ص 75-76)
ج: تعريف تکليف: تکليف نيز همچون دين و حق تعاريف مختلفي دارد، آنچه در مورد پرسش مي تواند مورد نظر باشد، تکليف به دستوراتي گفته مي شود که بشر بايد آن را رعايت کند يعني در واقع همان معناي حکم را دارد، منتهي در هر ديني احکامي لزومي داريم، و احکامي مستحبي و رحجافي و ... با توجه به مقدمات پيش گفته مي توان گفت که دين حق انسان است، و از حقوقي است که خداوند براي انسان قرار داده اين است که دين حق، و دين سعادت آفرين را انسان با اختيار خويش انتخاب نمايد، لکن اين حق، آميخته به وظيفه است. پس حق است و نتيجه بودنش اين است که ديگري نمي تواند از انسان آن را سلب کند ولي قرآن سلب گنندکان آزادي دين حق مبارزه کرد. و از طرفي هم وظيفه عقلي است، يعني عقل پس از درک اين که سعادت واقعي و کمال نهايي انسان در گرو تدين به دين حق است حکم مي کند که بايد از دين حق پيروي کني و نبايد از پذيرش آن شانه خالي کني و در پي آن عمل کردن به آن دين حق تکليف اوست، يعني در انتخاب دين کامل با تحقيق آزادانه جلو مي رود. ولي در عمل کردن به متن آن موظف و مکلف است درست مانند انساني که دنبال پزشک معالج متخصص است اما بعد از رفتن و نسخه گرفتن موظف است به دستورات پزشک عمل نمايد. اين وظيفه اساسا وظيفه اي عقلي و از ارشاد است و احکام عقل عملي است.
تذکر نکته مهم: بنابراين نمي توان نتيجه گرفت که اگر دين حق انسان است، ما نمي خواهيم اين حق را استيفا کنيم چنان که در تعريف حق در مقابل حکم اشاره شد که حق را مي تواند انسان نگيرد و استيفا نکند. پس مي توانيم ما ديني نداشته باشيم. نکته اساسي اين است که بين حقوق و احکام و تکاليف ارتباط وجود دارد، يعني حقوق به احکام و تکاليف بر مي گردد. و گاهي احکام و تکاليف به حقوق بر گردد. «بازگشت حقوق به احکام (و تکاليف) به اين معناست که گر چه انسان مثلا داراي حق آزادي است. اما همين «آزادي» او از ناچاري است، يعني انسان محکوم به آزادي است و نمي تواند آن را از خود سلب کند. از اين رو هم حقوقي که به آزادي بشر مربوطند، به احکام (و تکاليف) الهي نسبت به انسان باز مي گردند. درباره «حيات» نيز چنين است يعني گر چه انسان داراي حق حيات است. اما موظف است اين حق را حفظ کند و نمي تواند آن را از خود جدا سازد به اين ترتيب، اگر چه آزادي و حيات و ... به صورت انسان، حق جلوه مي کنند، اما روح اين حقوق، در مکتب دين، حکم (و فرمان) خداست به بيان ديگر، انسان همانگونه که بايد از آب و هواي سالم بهره ببرد حق ندارد که خود را از اين دو محروم سازد، به همين سان موظف است از حقوقي که خداوند برايش معين فرموده است، بهره برد. اما بازگشتن احکام (وتکاليف) به حقوق به اين معناست که خداوند براي آن که بشر را به کمال برساند، احکامي را بر واجب کرده است، پس روح اين احکام، همان حق کمال يابي انسان است. از اين رو همانگونه که انسان نمي تواند آن حقوق را از خود سلب کند, اين احکام را نيز نمي تواند کنار گذارد». (همان، ص 76-77) دين هم نسبت به انسان چنين وضعي دارد. يعني در حالي که حق انسان است دين را انتخاب کند، نمي تواند از اين حق صرف نظر کند، و موظف است براي حيات معنوي خويش کامل ترين و سعادت آفرين دين را انتخاب نمايد اين وظيفه هم وظيفه اي است عقلي يعني عقل انسان حکم مي کند که راه سعادت را برگزين و هم دعوتي است که از سوي خدا به انسان عرضه شده و نتايج پيروي و عدم پيروي از آن روشن شده است. بعد از انتخاب دين حق هم انسان موظف است به دستورات آن عمل نمايد، چون احکام دين براي اين تدوين شده است که انسان به کمال خود راه يابد اين احکام داراي پشتوانه پايدار و ثابتند که همان تامين مصالح انساني باشد و چون از ثبات برخوردارند، به صورت حقوق تجلي مي کنند. و در حقيقت مي توان گفت: دين همان حق واقعي است لذا قرآن مي فرمايد: «هُوَ الَّذي أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدى‏ وَ دينِ الْحَقّ؛ او كسى است كه پيامبرش را با هدايت و دين درست فرستاد». (سوره توبه، آيه 33) در آيه اضافه و نسبت دين به حق، از باب اضافه موصوف به صفت است، يعني اين دين ؟؟؟؟؟؟؟ و عين صراط است. و در تعريف دين اشاره شد که مقصود از اعتقاد علم به پيروي بر طبق مقتضاي علم قطعي است. وقتي شما فهميديد دين اسلام، دين حقي است بايد به اين علم عمل کنيد نتيجه اين شد که دين حق انسان است ولي حقي است که نمي تواند از آن صرف نظر کند هم چون استفاده از آب و هواي سالم که حق انسان است، ولي هچ بشري حق ندارد که خود را از دين محروم نمايد، حيات معنوي انسان نيز بستگي تام به استفاده از آب زلال دين، و هواي صاف معنويت دارد، هيچ بشري نمي تواند خود را از آن محروم نمايد. و بعد از انتخاب دين کامل، نيز موظف است براي تامين حيات معنوي و رسيدن به تکامل به دستورات آن عمل نمايد. البته اين بايد در حد تکليف است نه اجبار تکويني يعني بشر مي تواند کاري کند که به سعادت نرسد، ولي به هر حال به خويش زيان رسانده است.
منابعي براي مطالعه بيشتر:
1. فلسفه حقوق بشر، جوادي آملي، نشر اسراء 2. فلسفه حقوق، مارک تبيت، ترجمه حسن رضائي خاوري، دانشگاه علوم رضوي 3. فلسفه حقوق اسلامي، محمد خالد مسعود، دفتر تبليغات اسلامي، قم 4. فلسفه حقوق، بهاءالدين خرمشاهي

دیدگاه ها

بسيار عاااالي،
حتما از اين سخنان گرانمايه استفاده مفيد رو خواهيم برد...

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
1 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .