رمضان، ماه لطف و محبت خداوند به بندگان

در ماه رمضان احساس محبت بيشترى به خدا و امام دارم. از كجا بفهمم كه خدا هم من را دوست دارد؟ آيا راهى هست كه مطمئن شوم خدا هم مرا دوست دارد؟

Ramazan-LotfoMohabbate-Khoda.jpgاظهار محبت و دوستى در ميان انسان ها، راه هاى مختلفى دارد؛ گاه كلمات آتشين و سخنان محبت آميز در قالب شعر و نثر پيام محبت را مى رساند و گاهى ريزش بى امان اشك سوزان و شراره هاى قلب فروزان، پيك خوش خبر صفا و محبت است. هديه دادن، احترام نمودن و پذيرايى كردن از ديگر نشانه هاى محبت ورزى است.
اظهار محبت خداوند به بندگانش، از نوع انفعالات و تأثراتى نيست كه در ميان انسان ها شايع است؛ چون او منزّه و مبرّا از اين گونه حالات است. محبت خداوند به مخلوقاتش، به اين جهت است كه هر علتى به معلول و هر صانعى به مصنوع خود علاقه مند است؛ هر معلولى، ظهور و تراوشى از علت خود است و با آن سنخيت و مشابهت دارد. هر معلولى نيز به علت خود علاقه مند و دلبسته است؛ چون هستى و سرمايه وجودش را از او مى داند. هر چه علت قوى تر و ادراك معلول بيشتر باشد، دوستى و محبت ميان آن دو شديدتر است. پس بالاترين و قوى ترين نوع دوستى، محبتى است كه خداوند نسبت به بندگان خود دارد:

سايه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد ما به او محتاج بوديم، او به ما مشتاق بود

خداوند در آيات و روايات فراوانى، محبتش را به بندگانش ابراز كرده است: «إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ التَّوّابِينَ»[1]؛
«فَإِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ»[2]؛
«وَ اللّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ»[3]؛
«وَ اللّهُ يُحِبُّ الصّابِرِينَ»[4]؛ و... .
در حديث قدسى آمده است: «لو علم المدبرون كيف انتظارى لهم لماتوا شوقاً»[5]؛ «اگر آنان كه از من روى گردانيده اند، مى دانستند كه چه قدر منتظر آنان هستم، از شوق مى مردند».
محبت خداوند به بندگانش، داراى آثار و نشانه هايى است كه در احاديث به آنها اشاره شده است. بعضى از اين نشانه ها و آثار عبارت است از:
1. اطاعت از خداوند و پيروى از اولياى او: «من سرّه ان يعلم ان الله يحبه فليعمل بطاعة الله و ليتبعنا»[6]؛ «كسى كه خوشحال مى شود از اينكه بفهمد محبوب خدا است، بايد مطيع خدا و پيرو ما [ اهل بيت] باشد».
2. زياد به ياد خدا بودن: «اذا رأيت عبدى يكثر ذكرى فأنا اذنت له فى ذلك و انا احبه»[7]؛ «اگر بنده ام را ببينى كه زياد به ياد من است، خودم چنين اجازه اى به او داده ام و او را دوست مى دارم».
3. آرامش درونى و شكيبايى: «اذا احب الله عبداً زيَّنَهُ بالسكينة و الحلم»[8]؛ «هنگامى كه خداوند بنده اى را دوست بدارد، او را با زيور آرامش و شكيبايى مى آرايد».
4. داشتن قلبى پاك و اخلاقى متعادل: «اذا احب الله عبداً رزقه قلباً سليماً و خلقاً قويما»[9]؛ «زمانى كه خداوند بنده اى را دوست بدارد، قلبى پاك و اخلاقى متعادل (به دور از افراط و تفريط) روزى اش مى كند».
5. دوست داشتن مطيعان و دشمنى با عاصيان: «اذا اردت ان تعلم ان فيك خيراً فانظر الى قلبك فان كان يحب اهل طاعة الله عز و جل و يبغض اهل معصية ففيك خير و الله يحبك»[10]؛ «اگر مى خواهى بدانى كه در تو خير و نيكى وجود دارد يا نه، به قلبت بنگر؛ اگر در آن دوستى و محبت نسبت به بندگان مطيع خداوند و بغض و كينه نسبت به گناه كاران يافتى، پس در تو خير و نيكى است و خداوند تو را دوست دارد». نعمت وجود و حيات و استمرار آن و مجهز بودن به اسباب و لوازمى كه براى ادامه زندگى و تكامل مادى و معنوى انسان بايسته است، از ديگر جلوه هاى محبت خداوند به بندگانش است.
شور و شوق و كشش و جذبه اى كه گاه انسان در كانون وجود و نهان خانه ضميرش احساس مى كند و او را به سوى كمال مطلق و هستى بى كران مى كشاند، از نشانه هاى ديگر لطف و محبت الهى است. اگر محبت و عنايت حق به بندگانش نبود و شبستان قلب ما با نور محبت او روشن نگشته بود، هرگز آتش اشتياق در درونمان زبانه نمى كشيد و نهر كوچك وجودمان، ميلى به دريا شدن و بى كرانه گشتن پيدا نمى كرد:

رشته اى بر گردنم افكنده دوست مى كشد آنجا كه خاطر خواه اوست

احساس نياز به دعا و تضرّع و خاكسارى در پيشگاه معبود متعال و عرض نياز و حاجت با او، از آثار توجّه و عنايت و محبت خداوند به بندگانش است.
محبت بندگان و اولياى خدا به جايى مى رسد كه اعلام مى كنند: خدايا! اگر ما را در جهنم هم ببرى، باز هم اعلام مى كنيم دوستت داريم.
 در مناجات شعبانيه چنين مى خوانيم: «و ان ادخلتنى النار اعلمت اهلها انى احبك»[11]؛ «خدايا! اگر مرا وارد آتش كنى، به دوزخيان اعلام مى كنم كه دوستدار توام» و نيز در مناجات ابو حمزه ثمالى آمده است: «الهى! لو قرنتنى بالاصفاد و منعتنى سيبك من بين الاشهاد و دللت على فضائحى عيون العباد و امرت بى الى النار و حلت بينى و بين الابرار ماقطعت رجائى منك و ما صرفت تأميلى للعفو عنك و لاخرج حبك من قلبى»[12]؛ «خدايا! اگر با غل و زنجير به بندم كشى و لطف عام و شاملت را از من دريغ كنى و ديگران را از رسوايى هايم آگاه سازى و دستور دهى به آتشم ببرند و ميان من و بندگان خوبت جدايى بيندازى؛ با اين همه، اميدم از تو بريده نمى شود و از آرزوى عفو و گذشتت صرف نظر نخواهم كرد و محبت تو از قلبم بيرون نخواهد رفت».
دعاهاى اولياى برگزيده و بندگان معصوم خداوند، سخنانى شاعرانه و مبالغه آميز نيست كه در گرما گرم غلبه احساسات بر زبان جارى شده باشد؛ بلكه بيان حال و مشاهدات آن خوبان پاك سرشت است. آنان عاشقان دلباخته و شيدايى اند كه يكسره غرق تماشاى محبوب خويش بوده و جلوه هاى جمال و كمال دوست را در هر مظهر و موجودى، به روشنى مى بينند: «انت الذى لا اله غيرك تعرفت لكل شى ء فما جهلك شى ء و انت الذى تعرفت الىّ فى كل شى ء فرأيتك ظاهراً فى كل شى ء و انت المظاهر لكل شى ء»[13] ؛ «تو آن خدايى كه معبودى جز تو نيست. خود را به هر چيز شناسانده اى، به طورى كه در نزد هيچ چيز ناشناس نيستى. تو آن خداوندى كه در هر چيز، خود را به من نمودى، آن سان كه تو را در هر چيزى آشكار ديدم و تو براى هر چيز ظاهر و هويدايى».

كى رفته اى ز دل كه تمنا كنم تو را كى گشته اى نهفته كه پيدا كنم تو را

با صد هزار جلوه برون آمدى كه من با صد هزار ديده تماشا كنم تو را

آن محرمان راز هستى، خانه دلشان را از غير حق پرداخته و حرم قلبشان را منزلگاه جانان ساخته اند «القلب حرم الله فلا تسكن حرم الله غير الله»[14] ؛ «دل حرم خدا است، پس غير را در آن منشان».
آنان پروانگان شمع ذات احدى و جمال ازلى هستند. هر چه از محبوب مى بينند، زيبايى و كمال است. اگر چه خداى حكيم و رحيم، بندگان پاك و برگزيده خود را با آتش عذاب نمى كند و در جهنم جاى نمى دهد؛ ولى اگر به فرض چنين هم باشد، در ميان شعله هاى آتش، باز نظاره گر جمال محبوب اند و جز لطف، خوبى، كمال و جمال دوست چيزى نمى بيند.

در آتش ار خيال رخش دست مى دهد  ساقى بيا كه نيست ز دوزخ شكايتى

منابع
[1]. بقره2، آيه 222.
[2]. آل عمران 3، آيه 76.
[3]. همان، آيه 134.
[4]. همان، آيه 146.
[5]. ميزان الحكمه، ج 4، ح 2797.
[6]. ميزان الحكمه، ج 2، ص 223، ح 3135.
[7]. همان، ح 3136.
[8]. همان، ص 224، ح 3140. 
[9]. همان، ح 3145.
[10]. همان، ص 233، ح 3190.
[11]. مفاتيح‏الجنان، اعمال ماه شعبان، مناجات شعبانيه.
[12]. همان، اعمال ماه مبارك رمضان، دعاى ابو حمزه ثمالى.
[13]. مفاتيح الجنان، اعمال ماه ذى الحجه، اعمال روز عرفه، دعاى عرفه امام حسين عليه‏السلام.
[14]. بحارالانوار، ج 67، ص 25، چاپ مؤسسه الوفاء لبنان.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
3 + 10 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .