روح عرفانى روح الله ، شامل مواعظ امام خميني(ره) محمد رضا رمزي اوحدي

نام كتاب : روح عرفانى روح الله

مؤ لف : محمدرضا رمزى اوحدى

پيشگفتار
فصل اول : مواعظ و دستورالعمل هاى عرفانى و معنوى
موعظه 1 : تفكر
موعظه 2: كسب اراده
موعظه 3: تضرع
موعظه 4: راه شناسى
موعظه 5: لذات دنيايى
موعظه 6: عذاب الهى
موعظه 7: توجه به مفاد آيات الهى
موعظه 8: غفلت كردن
موعظه 9: اثبات جهنم
موعظه 10: اصلاح نفس
موعظه 11: متوجه خدا بودن
موعظه 12: اخلاص ورزيدن
موعظه 13: دقت در اعمال نفس
موعظه 14: دقت در اعمال
موعظه 15: محاسبه نفس
موعظه 16: سرزنش نفس
موعظه 17: موحد مخلص
موعظه 18: دعا و التجا:
موعظه 19: عجب
موعظه 20: نفس پرستى
موعظه 21: عبوديت خالص
موعظه 22: محب خدا
موعظه 23: خداخواهى زبانى
موعظه 24: خودنمايى
موعظه 25: حالات نفس
موعظه 26: عالم بى عمل
موعظه 27: حجاب علم
موعظه 27: تنبيه عرفانى
موعظه 29: خيالهاى آدمى
موعظه 30: تفكر
موعظه 31: حقيقت انسان
موعظه 32: اصلاح تكبر ورزى
موعظه 33: سفر آخرت
موعظه 34: اغتنام عمر
موعظه 35: هوشيارى
موعظه 36: مراقبت از نفس
موعظه 37: بى توجهى به محبت دنيا:
موعظه 38: خلق عصبيت
موعظه 39: سرمايه عمر
موعظه 40: حيله هاى شيطان
موعظه 41: ترك دورويى
موعظه 43: نفاق درونى
موعظه 44: اخلاص ورزيدن
موعظه 45: تفكر در احوال خود
موعظه 46: تنبيه عرفانى
موعظه 47: توبيخ نفس
موعظه 48: افزون طلبى هاى نفس
موعظه 49: مسؤ وليت شيعيان
موعظه 50: تفكر كردن
موعظه 51: توجه به موت
موعظه 52: عذابهاى قيامت
موعظه 53: حيوانيت نفس
موعظه 54: توجه به امراض نفس :
موعظه 55: دستورالعملى عرفانى براى سير و سلوك
موعظه 56: توجه به اخلاص
موعظه 57: فرق رجاء و غرور داشتن
موعظه 58: حب دنيا
موعظه 59: اسير شهوت
موعظه 60: از خدا خواستن
موعظه 61: مراقبت از نفس
موعظه 62: اثر تكرار هر كار در نفس انسان :
موعظه 63: تزكيه
موعظه 64: كسب تقوا:
موعظه 65: ناشكيبى كردن
موعظه 66: ملكه صبر
موعظه 67: توبه واقعى
موعظه 68: توبه به موقع
موعظه 69: ناسپاسى انسان
موعظه 70: جبران گذشته
موعظه 71: اصلاح تمام امور
موعظه 72: چگونگى جبران گذشته
موعظه 73: انسان در محضر خداوند متعال انسان
موعظه 74: تاءكيد بر گرفتن ذكر
موعظه 75: چگونگى عادت دادن نفس به ذكر
موعظه 76: دوستى با بندگان خدا
موعظه 77: مكائد نفس
موعظه 78: كسب اخلاص
موعظه 79: فريب هاى شيطان
موعظه 80: سرزنش نفس
موعظه 81: عالم بى عمل
موعظه 82: اخلاص در عمل
موعظه 83: هوشيارى و بيدارى
موعظه 84: كسب حضور قلب
موعظه 85: چگونگى كسب حضور قلب
موعظه 86: شوق وصال
موعظه 87: چگونگى محاسبه از نفس
موعظه 88: مقام عارفين
موعظه 89: سكرات موت
موعظه 90: بزرگ شمردن اعمال
موعظه 91: مناجات مؤ لف قدس سره
موعظه 92: سستى در عبادت
موعظه 93: ايام جوانى و رفيق بد
موعظه 94: قرائت قلبى قرآن
موعظه 95: قوى ترين اسلحه شيطان
موعظه 96: تفكر براى تزكيه :
موعظه 97: محبت دروغين
موعظه 98: دقت در قرآن و روايات
موعظه 99: مخالفان عارفان به الله
موعظه 100: ابعاد معنوى حج
موعظه 101: چگونگى كسب باور قلبى
موعظه 102: خداشناسى
موعظه 103: قرآن باورى
موعظه 104: هجرت الى الله
موعظه 105: ريشه گمراهى انسان
موعظه 106: ظلمت خودبينى
موعظه 107: چگونگى توجه به مفاد قرآن
موعظه 108: علم نزد نااهلان
موعظه 109: قيام لله
موعظه 110: ترك علاقه به دنيا
موعظه 111: دعا روح عبوديت
موعظه 112: چگونه باور و ايمان قلبى كسب كنيم :
موعظه 113: انكار قلب
موعظه 114: درمان انكار قلبى
موعظه 115: فهم و دريافت زبان قرآن
موعظه 116: نصيحت به مربيان تربيتى
موعظه 117: مرزبندى جبهه الله و طاغوت
موعظه 118: جهاد اكبر
موعظه 119: موضوع و علت بعثت انبياء
موعظه 120: آدابى از عبوديت
موعظه 121: چگونگى مبارزه با شيطان
موعظه 122: استفاده از جوانى
موعظه 123: مكارم اخلاقى
موعظه 124: تفكر واراده
موعظه 125: حضور قلب
موعظه 126: كسب حضور قلب
موعظه 127: مراقبت از نفس
موعظه 128: تحصيل حضور قلب
موعظه 129: التجاء به حق تعالى
موعظه 130: عمر زودگذر آدمى
موعظه 131: علم با عمل
موعظه 122: باطن اعمال
موعظه 133: عنايات خداوندى
موعظه 134: انقطاع الى الله
موعظه 135: ماه رمضان
موعظه 136: اثر معصيت بر روح و قلب
موعظه 137: ارايه اعمال آدمى به محضر مبارك رسول خدا صلى الله عليه وآله
موعظه 138: توجه به حضور خداوند
موعظه 139: ناظر بودن خداوند
موعظه 140:امراض بى درد روح
موعظه 141: نقشه هاى شيطان
موعظه 142: علت ناله هاى ائمه اطهار عليهم السلام
موعظه 143: جهد تام براى توبه
موعظه 144: اعضاء بدن امانت است
موعظه 145: بدى ثناگويى
موعظه 146: زهر ستايش
موعظه 147: احترام عرفاء بالله
موعظه 148: بلاى شهرت طلبى
موعظه 149: عالم حيرت
موعظه 150: حق الناس
موعظه 151: خودپسندى
موعظه 152: دنياى زوال پذير:
موعظه 153: توقف در حد حيوانى
موعظه 154: گوهر مخفى عمر
موعظه 155: عمر همه سرمايه انسان
موعظه 156: تاءمل در ادعيه :
موعظه 157: تهذيب در جوانى
موعظه 158: عبادت مخلصانه
موعظه 159: ترك تعلقات
موعظه 160: يقظه ، منزلاول
موعظه 161: در بيان مقايسه احوالات خود با على عليه السلام است :
موعظه 162: عرفان ناب
موعظه 163: ضيافت پروردگار
موعظه 164: توجه به مقام عرفاء
موعظه 165: مسؤ وليت علماء
موعظه 166: بزرگترين حجاب
موعظه 167: تفكر در ادعيه
موعظه 168: وظيفه شناسى
موعظه 169: رمضان ضيافت ربانى
موعظه 170: ابعاد عرفانى حج است
موعظه 171: در محضر ربوبى
موعظه 172: منيت بت اكبر
موعظه 173: عشق به پروردگار
موعظه 174: ريشه اعمال
موعظه 175: خود خواهى
موعظه 176: رضاى حق تعالى
موعظه 177: ثبت اعمال
موعظه 178: فقر و نياز
موعظه 179: جاه طلبى
موعظه 180: مناجات شعبانيه
موعظه 181: سركشى نفس
موعظه 182: اغتنام از عمر و جوانى
موعظه 183: معاد مؤ من و كافر
موعظه 184: خودبينى
موعظه 185: كسب همت و اراده :
موعظه 186: دستورالعمل عرفانى
موعظه 187: دقت در اعمال
موعظه 188: صراط مستقيم
موعظه 189: وظايف سالك
موعظه 190: طلب رحمت
موعظه 191: پرهيز از خود اتكايى
موعظه 192: مواظبت از وقت نماز
موعظه 193: انصراف از غير خدا
موعظه 194: تنبيه عرفانى
موعظه 195: موعظه اى حسنه
موعظه 196: در توحيد افعالى
موعظه 197: تطبيق خود با قرآن
موعظه 198: مؤ انست با ذكر الله
موعظه 199: شناخت دشمن شناسى يا شيطان شناسى است .
موعظه 200: همت بلند و اراده قوى
موعظه 201: مقايسه خود با قرآن كريم
موعظه 202: التجاء به حق تعالى
موعظه 203: شناخت نفس
موعظه 204: خدمت به دين خدا
موعظه 205: ظهور باطنى اعمال
موعظه 206: در بيان قابليت هاى انسان است
موعظه 207: وسوسه هاى شيطان
موعظه 208: حب نفس در انسان
موعظه 209: توجه به ذات ربوبى
موعظه 210: حب نفس و حب دنيا درآدمى
موعظه 211: صراط مستقيم
موعظه 212: اعراض از غير
موعظه 213: عجز انسان در عبوديت خداوند
موعظه 214: جهاد باطنى
موعظه 215: ايمان حقيقى
موعظه 216: حضور در محضر حق
موعظه 218: نحوه خشكاندن ريشه گناهان
موعظه 219: هيجانات نفس
موعظه 220: نحوه انجام محاسبه نفس
موعظه 121: توجه داشتن به مرگ
موعظه 222: فهم مراقبت حق تعالى
موعظه 223: غفلت
موعظه 224: حيله هاى شيطان
موعظه 225: در بيان خدابينى است
موعظه 226: در بيان نعمات الهى است
موعظه 227: تاءثير عظيم تلقين
موعظه 228: انسان شناسى
موعظه 229: منشاء گرفتارى ها
موعظه 230: عبوديت نفس
موعظه 231: محاسبه از نفس
موعظه 232: اسيران هواى نفس
موعظه 233: رهيدن از دام نفس
موعظه 234: گرفتار خود هستيم
موعظه 235: حب دنيا و آثار آن
موعظه 236: بى توجهى به دنيا
موعظه 237: در بيان عبوديت خداى متعال است
موعظه 238: ارايه طريق سعادت
موعظه 239: چگونگى كنترل نفس
موعظه 240: بيان حيله هاى گمراه كننده نفس آدمى
موعظه 241: محاسبه نفس
موعظه 242: غفلت آدمى :
موعظه 243: تاءثير تلقين در نفس آدمى
موعظه 244: فهم عبوديت
موعظه 245: عجز انسان در عبوديت
موعظه 246: مرز بين مؤ من از غير مؤ من
موعظه 247: ورود ايمان به قلب
موعظه 248: محاسبه از خويشتن
موعظه 249: سرمايه بى بازگشت
موعظه 250: فطرت الله
موعظه 252: تحقق عدالت
موعظه 253: محاسبه از نفس
موعظه 254: طبع آدمى
موعظه 255: راه صحيح و سعادت
موعظه 256: دين هدايت
موعظه 257: راه سعادتمندى
موعظه 258: اثر دعا در روح
موعظه 259: روزه دار واقعى
موعظه 260: تفكر ركن و پايه يك سير و سلوك عرفانى است
موعظه 261: كسب معرفت الهى
موعظه 262: بيان مراحل و منازل اوليه سير و سلوك
موعظه 263: توجه به الطاف الهى
موعظه 264: اغتنام وقت
موعظه 265: ناپايدارى دنيا
موعظه 266: مراقبه
موعظه 267: سرمايه هاى فطرى در انسان
موعظه 268: حسرتهاى انسان
موعظه 269: توبه و بازگشت
موعظه 270: ايمان ادعائى
موعظه 271: علت عدم تاءثير قرآن بر نفس آدمى در چيست ؟
موعظه 272: علت تنفر از مرگ
موعظه 273: كسب ايمان واقعى
موعظه 274: غلبه و تسلط بر نفس
موعظه 275: بيان اذكارى كه در ابتداء سير و سلوك لازم است
موعظه 276: بيان چگونگى انجام محاسبه نفس و وقت آن
موعظه 277: بى توجهى به قيامت و آثار آن
موعظه 278: جايگاه تفكر و اثر آن در سير وسلوك
موعظه 279: افزون طلبى هاى نفس
موعظه 280: سرزنش نفس
موعظه 281: تلاش براى اصلاح نفس
موعظه 282: توجه به حيله هاى ابليس
موعظه 283: توبيخ نفس
موعظه 284: ادعاهايى بى جا
موعظه 285: كسب رضايت خداوند
موعظه 286: عمر سرمايه اى يكبار مصرف
موعظه 287: توجه به قدرت خداوند
موعظه 289: لذات جسمانى
موعظه 290: بدترين حالت نفس
موعظه 291: انكار كردن نفس
موعظه 292: انس گرفتن با ذكر الله
موعظه 293: بيان بعضى از اذكار سير وسلوك
موعظه 294: بيان بزرگترين ذكر در سير و سلوك عرفانى
موعظه 295: توكل
موعظه 296: اصلاح نفس
موعظه 297: راضى به حق تعالى
موعظه 298: رجوع به حق تعالى
موعظه 299: ترغيب به سلوك عرفانى
موعظه 300: استفاده از عمر باقى مانده
موعظه 301: بيان مثالى به جهت ايجاد روح باور در نفس آدمى
موعظه 302: تفكر در عاقبت خود كردن
موعظه 303: توبيخ نفس
موعظه 304: توبيخ نفس
موعظه 305: دقت در احوال خود
موعظه 306: عجب
موعظه 307: دواى مرض هاى روحى
موعظه 308: استفاده از لحظه ها
موعظه 309: غفلت از جهنم
موعظه 310: رابطه شناخت خود با خداوند
موعظه 311: سفر طولانى آخرت
موعظه 312: دانش واقعى
موعظه 313: دربيان توجه به دنيا و حب آن و راه علاج آن
فصل دوم : مناجات و نيايش
فصل سوم : حمد وستايش الهى
دربيان حب باريتعالى است
در بيان مدح رسول خدا صلى الله عليه و آله و عظمت كار آن حضرت است
در حمد و ستايش حق تعالى است
در مدح الهى است
در حمد حق تعالى و سپاس ايزد متعال است
در حمد و الهى است
در تمجيد و تهليل و مدح الهى و انبياءمرسل است
پيشگفتار
بسم الله الرحمن الرحيم
در طول تاريخ ، بعد از چهارده معصوم كدام عرفانى را سراغ داريم ، تا از عزلت و خويش نشينى ، و خلوت گزينى دست شسته و يك تنه به جان جامعه دست يازيده باشد؟
در اين ميدان عظيم تاريخى ، روح خدا ظهور ديگرى كرد. او با روح عرفانيش ، عرفان نابى را چون داروى شفابخش به سينه و جان جامعه ريخت .و ملتى را با جان روحانى خويش ، جانى جاودانه بخشيد.
جان جاودانه ما روح خدا، اين پير بيدارگر مشرق زمين در زيارتها و زمزمه هاى شبانه اش در نجف ، از روح مولاى عارفان على عليه السلام مدد يافت و انقلابى ، اسلامى را پى ريزى كرد.
او عرفانى را به صحنه آورد كه قرنها پيش ظالمانه از خانه اهل بيت و عصمت و طهارت به سرقت رفته بود. مناجات اين پير عاشق بخش وسيعى از زندگى او را تشكيل داده است . ما در اين مجموعه با استخراج مناجات ها و نصايح امام راحل از مجموعه كتب و سخنرانى هاى ايشان پرداختيم كه بدون كوچكترين تغيير يا اضافه نمودن كلامى در سه فصل ، 313 موعظه و دستورالعمل عرفانى مناجات و نيايش ؛ حمد و ستايش الهى تنظيم شده است .
اينك با لسان و لهجه خود او مى گوييم :
(اكنون من با طلب از پروردگار مهربان و مددخواهى از روانهاى پاك و نفس هاى پاكيزه پيامبران بزرگ اولياى بزرگوار به مقصودم آغاز مى كنم )(1)
قم - محمد رضا رمزى اوحدى
فصل اول : مواعظ و دستورالعمل هاى عرفانى و معنوى
موعظه 1 : تفكر
اى نفس شقى !
كه سالهاى دراز درپى شهوات ، عمر خود را صرف كردى ، و چيزى جز حسرت نصيبت نشده ، خوب است قدرى به حال خود رحم كنى . از مالك الملوك حيا نكنى ، و قدرى در راه مقصود اصلى قدم زنى ، كه آن موجب حيات هميشگى و سعادت دائمى است ، و سعادت هميشگى را مفروش به شهوات چند روزه فانى كه آن هم به دست نمى آيد حتى با زحمت هاى طاقت فرسا(2).
موعظه 2: كسب اراده
اى عزيز !
بكوش تا صاحب عزم و داراى اراده شوى ، كه خداى نخواسته اگر بى عزم از اين دنيا هجرت كنى ، انسان صورى بى مغزى هستى كه در آن عالم به صورت انسان محشور نشوى ، زيرا كه آن عالم محل كشف باطن و ظهور سريره است و جراءت بر معاصى كم كم انسان را بى عزم مى كند، و اين جوهر شريف را از انسان مى ربايد...
پس اى برادر !
از معاصى احتراز كن ، و عزم هجرت به سوى حق تعالى نما، و ظاهر را ظاهر انسان كن ، و خود را در سلك ارباب شرايع داخل كن ، و از خداوند تبارك و تعالى در خلوت بخواه كه تو را در اين مقصد همراهى فرمايد، و رسول اكرم صلى الله عليه وآله اهل بيت او را شفيع قرار ده ، كه خداوند به تو توفيق عنايت فرمايد، و از تو دستگيرى نمايد(3).
موعظه 3: تضرع
پس اى عزيز !
فكرى كن و چاره جويى نما و راه نجاتى و وسيله خلاصى از براى خود پيدا كن . و به خداى ارحم الراحمين پناه ببر، و در شب هاى تاريك با تضرع و زارى از آن ذات مقدس تمنا كن كه تو را اعانت كند در اين جهاد نفس ، تا ان شاءالله غالب شوى و مملكت وجودت را رحمانى گردانى ، و جنود شيطان را از آن بيرون كنى ، و خانه را به دست صاحبش دهى تا سعادت و بهجت ها و رحمت هايى ، خداوند به تو عطا فرمايد (4).
موعظه 4: راه شناسى
هان اى عزيز!
گوش دل باز كن ، و دامن همت به كمر زن و به حال بدبختى خود رحم كن . شايد بتوانى خود را به صورت انسان گردانى ، و از اين عالم به صورت آدمى بيرون روى ، كه آن وقت از اهل نجات و سعادتى . مبادا گمان كنى اينها موعظه و خطابه است .اين ها همه نتيجه برهان حكمى حكماى عظام ، و كشف اصحاب رياضت واخبار صادقين و معصومين است (5).
موعظه 5: لذات دنيايى
و اى عزيز!
از خداى تبارك و تعالى در هر آن استعانت بجوى و استغاثه كن در درگاه معبود خود(6)
من عجالتا براى جناب عالى فرض مى كنم در حال خيال - كه مايه ندارد - صد و پنجاه سال عمر، و فراهم بودن تمام بساط شهوت و غضب و شيطنت ، و فرض مى كنم كه هيچ ناملايمى هم براى شما پيش آمد نكند، و هيچ چيز برخلاف مقصد شما نشود. آيا بعد از اين مدت كم كه مثل باد مى گذرد، عاقبت شما چيست ؟ آيا از اين لذات چه ذخيره اى كرديد براى زندگى هميشگى خود؟
براى روز بيچارگى و روز فقر و تنهايى خود، براى برزخ و قيامت خود، براى ملاقات ملائكه خدا و اولياى خدا و انبياى او، جز يك سلسله اعمال قبيحه منكره كه صورت آن ها را در برزخ و قيامت به شما تحويل مى دهند، كه صورت آنها را جز خداوند تبارك و تعالى ، كسى ديگر نمى داند چيست ؟
موعظه 6: عذاب الهى
اى عزيز!
در علوم عاليه ثابت شده است كه (مراتب اشتداد (7) غير متناهى است ) هر چه تو تصور كنى و تمام عقول تصور كنند شدت عذاب را، از آن شديدتر هم ممكن است .اگر برهان حكما را نديدى يا كشف اهل رياضت را باور ندارى ، تو كه - بحمدالله - مؤ منى . انبياء عليهم السلام را صادق مى دانى ،تو اخبار وارده در كتب معتبره ما را كه همه علماى اماميه قبول دارند، درست مى دانى .تو كه مناجات مولاى متقيان ، اميرالمؤ منين عليه السلام را ديدى . تو كه مناجات سيدالساجدين عليه السلام را در دعاى ابوحمزه ديدى . قدرى تاءمل كن در مضمون آنها. قدرى تفكر نما. در فقرات آن ها.لازم نيست يك دعاى طولانى را يك دفعه با عجله و شتاب بخوانى و تفكر در معانيش نكنى .بنده و شما حال سيد سجاد عليه السلام را نداريم كه آن دعاى مفصل را با حال بخوانيم .شبى يك ربع آن را، يك ثلث آن را با حال بخوان و تفكر كن در فقراتش ، شايد صاحب حال شوى ، از همه گذشته ، قدرى تفكر در قرآن كن ، ببين چه عذابى را وعده كرده كه اهل جهنم از مالك مى خواهند كه آن ها را بكشد. هيهات كه مرگ در كار نيست (8).
موعظه 7: توجه به مفاد آيات الهى
درست تفكر كن عزيزم !
قرآن - نعوذبالله - كتاب قصه نيست ، شوخى با شما نمى كند. ببين چه مى فرمايد؟... اين چه عذابى است كه عزيز ما را از ياد مى برد، حامله را بى بار مى كند. آيا چه عذابى است كه خداوند بزرگ و تعالى با آن عظمت ، او را وصف مى كند به شدت ، و جاى ديگر به عظمت . چيزى را كه خداى تبارك و تعالى ، كه عظمت او حد و حصر ندارد و عزت و سلطنت او منتهى ندارد، توصيف به شدت و عظمت كند، آيا چه خواهد بود؟ خدا مى داند عقل من و تو و فكر همه بشر از تصورش عاجز است (9).
موعظه 8: غفلت كردن
واى بر ما!
و بر غفلت ما! واى بر ما و بر شدت سكرات موت ما. اى واى بر ما در برزخ و سختى هاى آن .و در قيامت و ظلمت هاى آن . اى واى بر حال ما در جهنم و عذاب و عقاب آن (10).
موعظه 9: اثبات جهنم
اى عزيز!...
وجود جهنم و عذاب اليم آن از ضروريات جميع اديان و واضحات برهان است ، و اصحاب مكاشفه و ارباب قلوب ، در همين عالم نمونه آن را ديده اند درست تصور و تدبر كن ...
اگر احتمال صحت هم بدهى نبايد مثل ديوانه ها سر به بيابان بگذارى ؟ چه شده كه ما اين قدر در خواب غفلت و جهالتيم ؟... امام على بن الحسين عليه السلام امام معصوم ، گريه ها و زارى هايش و مناجات و عجز و ناله هايش ، دل را پاره پاره مى كند. ما را چه شده كه هيچ حيا نكرده ، در محضر ربوبيت ، اين قدر هتك حرمات و نواميس الهى را مى كنيم ؟(11)
موعظه 10: اصلاح نفس
هان اى عزيز !
از خواب بيدار شو. از غفلت تنبه پيدا كن ، و دامن همت به كمر زن ، و تا وقت است فرصت را غنيمت بشمار، و تا عمر باقى است و قواى تو در تحت تصرف تو است وجوانى برقرار است و خلاق فاسده بر تو غالب نشده ، و ملكات رذيله بر تو چيره نگرديده ، چاره يى كن ، و دوايى براى رفع اخلاق فاسده و قبيحه پيدا كن راهى براى اطفاء نائره شهوت و غضب پيدا نما(12)
موعظه 11: متوجه خدا بودن
پس اى عزير !
براى يك خيال باطل ، يك محبوبيت جزئى بندگان ضعيف ، يك توجه قلبى مردم بيچاره ، خود را مورد سخط و غضب الهى قرار مده . و مفروش آن محبت هاى الهى و آن كرامت هاى غير متناهى ، آن الطاف و مراحم ربوبيت را، به يك محبوبيت پيش خلق كه مورد اثرى نيست ، و از او هيچ ثمرى نبرى جز ندامت و حسرت . وقتى دستت از اين عالم كوتاه شد كه عالم كسب است و عملت منقطع گرديد، ديگر پشيمانى نتيجه ندارد و رجوع بى فايده است ...اى بيچاره ! تو كه عابد نفسى و متصرف در قلب تو شيطان و جهل است ، و دست تصرف حق را از قلب خود منقطع كردى ، چه ايمانى دارى كه مورد تجلى حق و سلطنت مطلق گردى ؟ پس بدان تا بدين حال هستى و اين رذيله خودنمايى در تو است ، تو كافر بالله هستى و در سلك منافقان محسوب مى شوى . گرچه به خيال خود مسلمى و مؤ من به خدايى (13).
موعظه 12: اخلاص ورزيدن
پس اى عزيز !
نام نيك را از خداوند بخواه . قلوب مردم را از صاحب قلب خواهش كن با تو باشد. تو كار را براى خدا بكن ، خداوند علاوه بر كرامت هاى اخروى و نعمت هاى آن عالم ، در همين عالم هم به تو كرامت ها مى كند. تو را محبوب مى نمايد. موقعيت تو را در قلوب زياد مى كند. تو را در دو دنيا سربلند مى فرمايد. ولى اگر بتوانى با مجاهده و زحمت ، قلب خود را از اين حب هم بكلى خالص نما.باطن را صفا ده تا عمل از اين جهت خالص شود، وقلب متوجه حق گردد. روح بى آلايش شود. كدورت نفس برطرف گردد. حب و بغض مردم ضعيف ، و شهرت و اسم نزد بندگان ناچيز چه فايده يى دارد.فرضا فايده داشته باشد، يك فايده ناچيز جزئى چند روزه است . ممكن است اين حب ، عاقبت كار انسان را به ريا برساند و خداى نخواسته آدم (را) مشرك و منافق و كافر كند. اگر در اين عالم رسوا نشود، در آن عالم در محضر عدل ربوبى پيش بندگان صالح خدا و انبياء عظام او و ملائكه مقربين رسوا شود، سرافكنده گردد، بيچاره شود.رسوايى آن روز را نمى داند چه رسوايى است . سرشكسته در آن محضر را خدا مى داند چه ظلمت ها دنبال دارد. آن روز است كه به فرموده حق تعالى كافر مى گويد: اى كاش ‍ خاك بودم ، و ديگر فايده ندارد.
اى بيچاره ! تو به واسطه يك محبت جزئى ، يك شهرت بى فايده ، پيش ‍ بندگان ، از آن كرامت هاى گذشتى . رضاى خدا را از دست دادى .خود را مورد غضب خداى تعالى نمودى ... (14)
موعظه 13: دقت در اعمال نفس
اى عزيز!
بيدار شو و غفلت و مستى را از خود دور كن ، و در ميزان عقل ، بسنج اعمال خود را، قبل از آن كه در آن عالم ميزان كنند، و حساب خود را بكش قبل از آن كه از و حساب كشند، و آينه دل را از شرك و نفاق و دورويى پاك كن ، و مگذار زنگار شرك و كفر او را طورى بگيرد كه به آتش هاى آن عالم پاك نگردد. نگذار نور فطرت ، مبدل به ظلمت كفر شود. نگذار فطرت الله التى فطرالناس عليها (15) ضايع گردد. اين قدر خيانت مكن بر اين امانت الهى .پاك كن آينه قلب را، تا نور جمال حق در او جلوه كند، و تو را از عالم و هرچه در او است ، بى نياز كند، و آتش محبت الهى در قلب افروخته شده ، تمام محبت ها را بسوزاند كه همه عالم را به يك لحظه آن ندهى ، و چنان لذتى ببرى از ياد خدا و ذكر آن كه تمام لذت حيوانى را بازيچه بدانى . اگر اهل اين مقام هم نيستى ، و اين معانى در نظرت عجيب مى آيد، نعمت هاى الهى را در عالم ديگر كه قرآن مجيد و اخبار معصومين از آن ها اطلاع داده اند، از دست مده .به واسطه جلب قلوب مخلوق براى شهرت چند روزه موهوم ، آن همه ثواب ها را ضايع مكن .از آن همه كرامات خود را محروم مكن ، و سعادت ابدى را به شقاوت هميشگى مفروش (16)
موعظه 14: دقت در اعمال
اى عزيز !
بيدار شو، و پنبه غفلت را از گوش برون كن و خواب غفلت را بر چشم خود حرام نما، و بدان كه تو را خداى تعالى براى خود آفريده است .چنانچه در حديث قدسى مى فرمايد: يابن آدم خلقت الاشياء لاجلك و خلقتك لاجلى (17) يعنى : اى پسر آدم ! همه چيز را براى تو آفريدم و تو را براى خود آفريدم ، و قلب تو را منزلگاه خود قرار داده ، تو و قلب تو، يكى از نواميس الهيه هستيد. حق تعالى غيور است نسبت به ناموس خود. اين قدر پرده بردرى مكن به ناموس حق تعالى ، دست درازى را روا مدار. بترس از غيرت حق تعالى كه تو را در اين عالم همچنان رسوا كند كه هرچه خواهى اصلاح كنى ، نتوانى ، و اخلاق فاضله را كه به واسطه آن ها، اولياء تشبه به حق پيدا مى كنند، تسليم غير حق مى كنى و قلب خود را به دشمن حق مى دهى و شرك مى ورزى در باطن ملكوت خود. بترس از آن كه حق تعالى علاوه بر آن كه ناموس مملكت تو را پاره كند، و تو را پيش انبياء عظام و ملائكه مقربين ، مفتضح و رسوا كند، در همين عالم تو را مفتضح كند، و مبتلا كند به فضيحتى كه جبران پذير نباشد و پاره شدن عصمتى كه وصله بردار نباشد. حق تعالى (ستار) است ولى (غيور) هم هست . (ارحم الراحمين ) است ، ولى (اشد المعاقبين ) هم هست . ستر مى فرمايد، تا وقتى از حد نگذرد. ممكن است خداى نخواسته اين كار بزرگ و اين رسوايى ناهنجار، غيرت را بر ستر غلبه دهد، چنانچه در حديث شريف شنيدى . پس قدرى به خود آى ، و رجوع به خدا كن و بازگشت به سوى او نما كه خداى تعالى رحيم است و پى بهانه مى گردد براى رحمت . اگر رجوع كردى ، به غفران خود ستر مى فرمايد عيوب گذشته را، و نمى گذارد كسى بر آن مطلع شود، و تو را صاحب فضيلت مى كند، و اخلاق كريمه را در تو جلوه مى دهد، و تو را مرآت صفات خود مى فرمايد، و اراده تو را در آن عالم كار كن ، مى فرمايد، چنانچه اراده خود (و) در همه عوالم نافذ است ، چنانچه در حديثى است منقول است كه وقتى كه اهل بهشت قرار گرفتند، نامه يى از جانب حق تعالى براى آن ها مى آيد كه مضمونش اين است : از جانب زنده پاينده يى كه نمى ميرد به سوى زنده پاينده يى كه نمى ميرد. من هرچه را مى خواهم موجود شود به او مى گويم باش . پس موجود مى شود. تو را هم امروز قرار دادم كه هرچه را مى خواهد بشود، امر كن ، مى شود. تو خودخواهى اين قدر نداشته باش . تو اراده خود را تسليم حق كن . ذات مقدس هم تو را مظهر اراده خود مى فرمايد. تو را متصرف در امور قرار ميدهد. مملكت ايجاد را در آخرت در تحت قدرت تو قرار ميدهد، و اين غير توفيض باطل است ، چنانچه در محل خود معلوم است .
هان اى عزيز! تو خود مى دانى ، مى خواهى اين را بپذير يا آن را، كه خداى تعالى بى نياز است از ما و همه مخلوقات و اخلاص ما وهمه موجودات عالم (18)
موعظه 15: محاسبه نفس
پس اى عزيز!
در كارهاى خود دقيق شو و از نفس خود در هر عملى حساب بكش و او را در برابر هر امرى استنطاق كن كه آيا اقدامش در خيرات و براى امور شريفه براى چيست ؟ دردش چيست كه مى خواهد از مسائل نماز شب سوال كند؟ يا اذكار آن را تحويل دهد؟ مى خواهد براى خدا مساءله بفهمد يا بگويد؟ يا مى خواهد خود را از اهل آن قلمداد كند؟ چرا سفر زيارتى كه رفته با هر وسيله است .به مردم مى فهماند؟ حتى عددش را. چرا صدقاتى را كه در خفا مى دهد راضى نمى شود كه كسى از او مطلع نشود؟ به هر راهى شده ، سخنى از آن ميان آورده به مردم ارائه مى دهد. اگر براى خدا مطلع است و مى خواهد كه مردم ديگر به او تاءسى كنند، و مشمول الدال على الخير كفاعله (19) گردد، اظهارش خوب است .شكر خدا كند به اين ضمير صاف و قلب پاك . ولى ملتفت باشد كه در مناظره با نفس ، گول شيطنت او را نخورده باشد، و عمل ريايى را با صورت مقدسى به خودش ندهد و اگر براى خدا نيست و ترك آن اظهار كند كه اين (سمعه ) است ، و از شجره ملعونه ريا است و عمل او را خداوند منان ، قبول نمى فرمايد و امر مى فرمايد در سجين قرار دهند.بايد به خداى تعالى از شر مكائد نفس پناه ببريم كه مكائد آن خيلى دقيق است ولى اجمالا مى دانيم كه اعمال ما خالص نيست (20)
موعظه 16: سرزنش نفس
واى به حال و اهل طاعت وعبادت و جمعه و علم و ديانت كه وقتى چشم بگشايند و سلطان آخرت خيمه برپا كند، خود رااز اهل معاصى كبيره ، بكله از اهل كفر و شرك ، بدتر ببينند، و نامه اعمالشان سياه تر باشد.
واى بر حال كسى كه با نماز و طاعتش وارد جهنم شود، امان از كسى كه صورت صدقه و زكات و صوم و صلاة او، صورتهايى باشد كه زشت تر از آن ها تصور نشود. بيچاره و مشركى .خداوند به فضل خود موحد اهل معصيت عصيان كار را مى آمرزد، ان شاء الله وليكن فرموده است كه شرك را نمى آمرزم ، اگر بى توبه از دنيابرود(21).
موعظه 17: موحد مخلص
حال اى عزيز:
فكرى كن و چاره يى براى خود پيدا كن و بدان كه شهرت پيش اين مردم ناچيز، چيزى نيست ، و قلوب اين مردم كه اگر گنجشكى بخورد سير نمى شود، قدر و قابليتى ندارد، و اين مخلوق ضعيف را قدرتى نيست . قدرت فقط در دستگاه قدس ربوبيت پيدا مى شود و فاعل على الاطلاق و مسبب الاسباب آن ذات مقدس است . تمام مخلوقات ، اگر پشت به پشت هم دهند، كه يك پشه خلق كنند، نتوانند و اگر پشه يى از آنها چيزى بربايد، نتوانند پس بگيرند. قدرت پيش حق تعالى است . او است موثر در تمام موجودات . با هر زحمت و رياضتى شده ، در قلب خود با قلم عقل نگارش ‍ ده كه : لا مؤ ثر فى الوجود الا الله (نيست كاركنى در دار تحقق جز خدا) (22).
موعظه 18: دعا و التجا:
در هر حال از خداى مهربان ، در هر وقت خصوصا در خلوت با تضرع و استكانت و عجز و مذلت بخواه كه تو را هدايت كند به نور توحيد، و قلب تو را منور كند به بارقه غيبى يك بينى و يك پرستى ، تا از همه عالم وارهى و همه چيز را ناچيز دانى و با تضرع از آن ذات مقدس خواهش كن كه اعمال تو را خالص گرداند و تو را هدايت فرمايد به طريق خلوص و ارادت ...
مدتى مواظبت كن از قلب خود، و اعمال و رفتار و حركات و سكنات خود را تحت مداقه آورده ، خفاياى قلب را تفتيش كن و حساب شديد از او بكش ، مثل اين كه اهل دنيا از يك نفر شريك حساب مى كشند(23).
موعظه 19: عجب
اى بيچاره ممكن !(24)
بى خبر از خود و نسبت خود با خلق ! اى بدبخت ممكن غافل از وظيفه خود با مالك الملوك ! اين جهل و نادانى است كه اسباب اين همه بدبختى ها شده و ما را به اين همه ظلمت ها و كدورت ها مبتلا كرده . خرابى كار از سر منشاء است و آلودگى آب از سرچشمه . چشم معارف ما كور است و دل ما مرده است و اين موجب همه مصيبت ها است و درصدد اصلاح هم نيستيم ... خدا نكند كه خداى تعالى با كسى با عدلش رفتار كند كه اگر چنين ورقى پيش آيد، احدى از اولين ، و آخرين راه نجاتى ندارند... ممكن از خود چه كمالى دارد تا كمال فروشى كند؟ چه قدرتى دارد تا عمل فروشى كند؟ ما بيچاره ها هستيم كه حجاب جهل و نادانى و غفلت و خودپسندى و پرده معاصى قلب و قالب ، چنان چشم و گوش و عقل و هوش و ساير مداركمان را گرفته است كه در مقابل سلطنت قاهره حق عرض اندام مى كنيم و براى خود، استقلال و شيئيت قائليم !(25)
موعظه 20: نفس پرستى
اى بيچاره !
بى خبر از معارف الهيه كه جز اراده شهوت و غضب خود، چيز ديگر نمى فهمى . تو مقدس (مواظب ) به ذكر و ورد و مستحبات و واجبات و تارك مكروهات و محرمات و متخلق به اخلاق حسنه و متجنب از سيئات اخلاق در ترازوى انصاف بگذار، كارهايى را كه مى كنى از براى رسيدن به شهوات نفسانى و نشستن بر تخت هاى زمردين و هم آغوش شدن ، با لعبت هاى (26) شوخ و شنگ (27) بهشتى و پوشيدن لباسهاى حرير و استبرق (28) و سكنا كردن در قصرهاى نيكو منظر و رسيدن به آرزوهاى نفسانى . آيا بايد اينها را كه تمام براى خودخواهى و پرستش نفس است ، به خدا نسبت داد و پرستش حق دانست ؟ آيا شما با عمله يى كه براى مزدكار مى كند، چه فرقى داريد، كه اگر او بگويد من محض صاحب كار اين عمل را كردم ، او را تكذيب مى كنند؟ آيا شما دروغگو نيستيد كه مى گوييد نماز مى كنم براى تقرب به خدا؟! آيا اين نماز شما براى نزديكى به خدا است ، يا براى تقرب به زن هاى بهشت اس و رسيدن به شهوات است ؟! فاش بگويم ، پيش عرفاى بالله و اولياى خدا، تمام اين عبادات ما از گناهان كبيره است .بيچاره در حضور حضرت حق جل جلاله و در محضر تمام ملائكه مقربين او برخلاف رضاى حق رفتار ميكنى ، و عبادتى كه معراج قرب حق است براى نفس اماره و شيطان مى كنى . آن وقت حيا نكرده ، در عبادت ، چندين دروغ رد محضر ربوبيت و ملائكه مقربين مى گويى و چندين افترا مى زنى و منت گذارى همى مى كنى . و عجب و تدلل هم مى نمايى و خجالت هم نمى كشى .... پس از اين نتيجه حاصل شد كه تمام كارهاى ما براى لذات نفسانى و براى اداره كردن بطن (29) و فرج است . ما شكم پرست و شهوت پرستيم . ترك لذت براى لذت بزرگ تر مى كنيم وجهه نظر و قبله آمال ما، راه انداختن بساط شهوات است . نماز كه معرج قرب الهى است ، ما بجا مى آوريم براى قرب به زنهاى بهشت .ربطى به تقرب حق ندارد. مربوط به اطاعت امر نيست . با رضاى خدا هزاران فرسنگ دور است (30)
موعظه 21: عبوديت خالص
اى عزيز!
نمازى كه براى خاطر خواهى زن باشد - چه زن دنيايى يا بهشتى - اين نماز خدا نيست . نمازى كه براى رسيدن به آمال دنيا باشد يا آمال آخرت ، به خدا ارتباط ندارد. پس چرا اين قدر ناز و غمزه فروشى مى كنى ، و عشوه و غنج (31)و دلال (32) مى كنى ، به بندگان خدا به نظر حقارت نگاه مى كنى ، خود را از خاصان درگاه حق محسوب مى دارى ؟ بيچاره تو با همين نماز، مستحق عذابى و مستوجب زنجير هفتاد زراعى هستى . پس چرا خود را طلبكار مى دانى ، و براى خود در همين طلبكارى و تدلل و عجب ، عذابى ديگر تهيه مى كنى ؟ تو اعمالى را كه ماءمورى ، بكن و متوجه باش كه از براى خدا نيست . و بدان كه خداى تعالى با تفضل و ترحم تو را به بهشت مى برد، و يك قسمت از شرك را خداى تعالى براى ضعف بندگانش به آن ها تخفيف مى دهد و به واسطه غفران و رحمتش ، پرده ستاريت به روى آن ها پوشيده است . بگذار اين پرده دريده شود، و حجاب غفران حق به روى اين سيئات كه اسمش را عبادت گذاشتيم ، افتاده باشد، كه خداى نخواسته اگر اين ورق برگردد و ورق عدل پيش آيد، گند عبادات ما كمتر از معصيت هاى موبقه (33) اهل معصيت نيست (34).
موعظه 22: محب خدا
اى بيچاره !
بى خبر از حال محبين .اى بدبخت بى اطلاع از دل محبين و آتش قلب آنها. اى بى نواى غافل از سوز مخلصين و نور اعمال آنها. تو گمان كردى آنها هم اعمالشان مثل من و تو است . تو خيال ميكنى كه امتياز نماز حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام با ما اين است كه مد(ولاالضالين ) را طولانى تر مى كند؟يا قرائتش صحيح تر است ؟ يا طول سجود و ركوع و اذكار و اورادش ‍ بيشتر است ؟ و يا امتياز آن بزرگوار به اين است كه شبى چند صد ركعت نماز مى خواند؟ يا مناجات سيدالساجدين عليه السلام هم مثل مناجات من و تو است ؟ او هم براى حورالعين و گلابى و انار اين قدر ناله و سوز و گذار داشت ؟ به خودشان قسم است و انه لقسم عظيم (35) كه اگر پشت به پشت يكديگر دهند و بخواهند يك (لااله الاالله ) اميرالمؤ منين را بگويند ، نمى توانند. خاك بر فرق من با اين معرفت به مقام ولايت على عليه السلام به مقام على بن ابيطالب قسم كه اگر ملائكه مقربين و انبياى مرسلين - غير از رسول خاتم كه مولاى على و غير اوست بخواهند يك تكبير او را بگويند، نتوانند. حال قلب آن ها را جز خود آنها نمى داند كسى (36).
موعظه 23: خداخواهى زبانى
اى عزيز!
اين قدر لاف خدا مزن ، اين قدر دعوى حب خدا مكن . اى عارف ، اى صوفى ، اى حكيم ، اى مجاهد، اى مرتاض ، اى فقيه ، اى مؤ من ، اى مقدس ، اى بيچاره هاى گرفتار، اى بدبخت هاى دچار مكائد نفس و هواى آن ، اى بيچاره هاى گرفتار آمال و امانى حب نفس ! همه بيچاره هستيد. همه از خلوص و خداخواهى فرسنگ ها دوريد. اين قدر حسن ظن به خود نداشته باشيد اين قدر عشوه و تدلل (37) نكنيد.از قلوب خود بپرسيد ببينيد كه خدا را مى جويد يا خودخواه است ؟ اين قدر به عمل باليدن چه معنى دارد...؟ آيا شما مسلميد و از شرك خالصيد؟ آيا نماز و عبادت و محيا و ممات شما براى خدا است ؟آيا خجالت ندارد در نماز مى گويى الحمدلله رب العاليمن ؟ آيا شما جميع محامد(38) را از حق مى دانيد، يا اين كه براى بندگان ، بلكه براى دشمان او محمده (39) ثابت مى كنيد؟آيا دروغ نيست قول تو كه مى گويى (رب العالمين ) با اين كه ربوبيت را در همين عالم براى غير ثابت مى كنى ؟آيا توبه ندارد؟ خجلت ندارد(كه مى گويى ) اياك نعبد و اياك نستعين ؟آيا تو عبادت خدا مى كنى يا عبادت بطن و فرج خود؟(40) آيا تو خداخواهى يا حورالعين خواه ؟ آيا تو استعانت از خدا فقط مى طلبى ، يا در كارها، چيزى كه در نظر نيست ، خدا (است )؟... براى برادر در مكائد نفس و شيطان دقيق شو. بدان كه نمى گذارند، وبيچاره يك عمل خالصى بكنى ، و همين اعمال غير خالصانه را كه خداوند به فضلش از تو قبول كرده ، نمى گذارند، به سرمنزل برسانى (41).
موعظه 24: خودنمايى
اى عزيز!
همان دماغى كه تو دارى ديگران هم دارند. تو اگر فروتن شدى ، قهرا مردم تو را احترام كنند و بزرگ شمارند، و اگر تكبر كنى پيشرفت ندارد. اگر توانستند تو را خوار و ذليل مى كنند و به تو اعتنا نمى كنند، و اگر نتوانستند در دل آنها خوارى ، و در چشم آن ها ذليل و مكانت ندارى ، تو با تواضع دل مردم را فتح كن ... و نمى دانم كه اگر خداى تعالى كسى را ذليل كند، چه خواهد كرد با او و به چه حالى مبتلا شود؟ زيرا كه امور آخرت با دنيا فرق دارد. ذلت در آخرت ، غير از ذلت در دنيا است . چنانچه نعمت ها و عذابهاى آنجا مناسبت با اينجا ندارد.نعمتش ، فوق تصور ما است . عذابش ‍ خارج از حوصله ما است . كرامتش بالاتر از آنچه هست كه ما خيال مى كنيم . ذلت و خواريش غير از ذلت و خوارى هايى است كه ما گمان مى كنيم و عاقبت كار متكبر هم جهنم است (42).
موعظه 25: حالات نفس
اى عزيز!
عارفان بالله به قول تو قلب را محل تجليات اسماء و صفات ، و جلوه ذات (43) و محل ورود سلطان حقيقى مى نمايد كه محو آثار مى نمايد و تلوين (44) را مى برد (45) و تعينات را مى زدايد. ان الملوك اذا دخلوا قرية افسدوها و جعلوا اعزة اهلها اذلة (46) قلب را احدى احمدى مى كند.
پس چرا قلب تو را محو جمال خودت كرده ، تلوين را افزوده ، اضافات و تعينات را افزايش داده ، تو را از حق تعالى و تجليات اسمائى (47) او غافل نموده ، قلب تو را منزلگاه شيطان نموده ، بندگان خدا و خاصان درگاه حق و جلوات جمال (48) محبوب را به نظر تحقير و پستى نگاه مى كنى ! واى به حال تو عارف كه حالت از همه كس بدتر است و حجت بر تو تمامتر است .تو تكبر به حق مى كنى . فرعونيت به حضرت اسماء (49) و صفات (50) و تجليات ذات (51) مى نمايى ! (52).
موعظه 26: عالم بى عمل
اى طلبه مفاهيم !
اى گمراه حقايق ، قدرى تاءمل كن ، ببين چه دارى از معارف ؟ چه اثرى در خود از حق و صفاتش مى بينى ؟ علم موسيقى و ايقاع (53)، شايد از علم تو دقيق تر باشد هيئت و مكانيت و ساير علوم طبيعى و رياضى در اصطلاحات و دقت با علم تو همدوش است .همانطور كه آن ها عرفان بالله نمى آورد، عمل تو هم تا محجوب به حجاب اصطلاحات و پرده مفاهيم و اعتبارات است ، نه از او كيفيتى حاصل شود و نه حال ... معارفى كه كدورت قلب را بيفزايد، معارف نيست (54).
موعظه 27: حجاب علم
واى بر معارفى !
كه عاقبت امر صاحبش را وارث شيطان كند. كبر از اخلاق خاصه شيطان است .او به پدر تو آدم كبر كرد، مطرود درگاه شد. تو كه به همه آدم و آدم زاده ها كبر مى كنى نيز مطرودى ... تو كه به واسطه چند مفهوم و پاره اى اصطلاحات به خود مى بالى و به مردم كبريا مى كنى معلوم شد از كم ظرفيتى و كوچكى حوصله است و كمى قابليت است ... ولى بيچاره اين طالب مفاهيم و اصطلاحات ، گمان كرده حكمت اين ها است (55).
موعظه 27: تنبيه عرفانى
اى طالب دنيا و اى دزد مفاهيم !
اين كار تو هم اين قدر كبر و افتخار ندارد. بيچاره از تنگى حوصله و كوچكى كله گاهى خودش هم بازى خورده ، خود را داراى مقامى دانسته ، حب نفس ‍ و دنيا به مفاهيم مسروقه و اضافات و اعتبارات پيوند شده يك وليده ناهنجارى پيدا شده ، و... خود را با اين همه عيب ، مرشد خلايق و هادى نجات امت و داراى سر شريعت ، بلكه وقاحت را گاهى از حد گذرانيده ، داراى مقام ولايت كليه دانسته ! اين نيز از كمى استعداد و قابليت و تنگى سينه و ضيق قلب است تو طلبه فقه و حديث و ساير علوم شرعيه نيز در مقام علم بيش از يك دسته اصطلاحات كه در اصول و حديث بخرج رفته ندانى .اگر اين علم كه همه اش مربوط به عمل است در تو اضافه يى نكرده و تو را اصلاح ننموده ، بلكه مفاسد اخلاقيه و عميله بار آورده ، كارت از علماء ساير علوم پست تر و ناچيزتر، بلكه از كار همه عوام پست تر است ...
و تو بيچاره جز وزر(56) و وبال ، نتيجه يى نبرى و جز مفاسد اخلاقى و اعمال ناهنجار حاصلى برندارى . پس علم تو هم از نظر اعتبار علمى تكبر ندارد. منتها از بس افق عملت كوتاه است به مجرد آن كه دو تا اصطلاح درهم و برهم كردى ، خود را عالم و ساير مردم را جاهل دانى و پر ملائكه مقربين را به زير پاى خود پهن مى كنى و جايگاه را در مجالس ، و راه ها را در كوچه ها بر بندگان خدا تنگ مى نمايى (57).
موعظه 29: خيالهاى آدمى
از همه اينها پست تر !
و كوچك تر كسى است كه به امور خارجيه از قبيل مال و منال و حشم (58) و طايفه تكبر كند. بيچاره از جميع اخلاق آدمى و ادب انسانى دور است ، و دستش از تمام علوم و معارف تهى است ، ولى چون لباسش ، پشم گوسفند است وپدرش فلان و فلان است به مردم تكبر كند. چه فكر كوچك و قلب تنگ و تاريكى دارد، كه قانع شده از تمام كمالات به لباس زيبا و از تمام زيبايى ها به كلاه و قبا. بيچاره به مقام حيوانى و حفوظ (59) حيوانيت ساخته ، و قناعت كرده از جميع مقامات انسانيه به يك صورت خالى از مغزى و شكل تهى از حقيقتى و خود را با اين وصف داراى مقام دانسته ، اين قدر پست و نالايق است كه اگر كسى از او يك رتبه دنيايى بالاتر باشد، چنان با او رفتار مى كند كه گويى بنده با مولاى خود(60).
موعظه 30: تفكر
اى انسانى كه اول امرت هيچ نبودى و در كتم (61) عدم دهرهاى غير متناهيه بودى ! ناچيزتر از عدم و محو از صفحه وجود چيست ؟ پس از آن كه اراده حق تعلق گرفت به پيدايش تو، از بس ناقص القابليه و پست و ناچيز بودى و قابل قبول فيض نبودى ، تو را از هيولاى (62) عالم كه جز قوه محض و ضعف صرف چيزى نبود، به صورت جسميه و عنصريه كه اخس (63) موجودات و پست ترين كائنات است ، درآورد، و از آنجا تو را به صورت نطفه - كه اگر دستت به آن آلوده گردد، استقذار(64) كنى و او را با زحمت پاك كنى - درآورد، و در منزلى بس تنگ و پليد كه آن انثيين پدر است ، جايگزين كرد، و از مجراى بول ، تو را در حالت زشت فجيعى ، به رحم مادر وارد كرد، و تو را در جايى منزل داد كه از ذكر آن متنفر شوى ، و در آنجا تو را به شكل علقه (65) و مضغه (66) درآورد، و با غذايى تربيت داد كه از شنيدنش وحشت مى كنى و بايد خجلت كشى ولى چون همه مبتلاى به اين بليه ها هستند، خجلت زايل شود و البية اذا عمت ، طابت (67) تو در تمام اين تطوارت (68) ارذل (69) و اذل (70) و پست ترين موجودات بودى ... تا آن كه لايق شدى به آمدن به محيط دنيا از پست ترين مجراها در پست ترين حالات تو را وارد اين فضا كرد... پس از آن كه به قدرت كامله داراى قواى ظاهره و باطنه فرمود باز به قدرى ضعيف و ناچيزى كه به هيچ يك از قواى خودت ، در تحت تصرف (تو) نيست . صحت خود را حفظ نتوانى كرد.قدرت و حيات خود را نگاهدارى نتوانى نمود. جوانى و جمال خود را محفوظ نتوانى كرد. اگر آفتى و مرضى به تو هجوم آورد به دفعش قادر نيستى . بالجمله هيچ يك از وجوه و شئون آن در تحت اختيارت نيست . اگر يك روز گرسنه بمانى ، به خوردن هر مردار گنديده يى حاضر شوى ، و اگر چيزها به تو غلبه كند، به هر آب گنديده پليدى رضايت دهى ، و همين طور در تمام چيزها يك بنده ذليل بيچاره هستى كه به هيچ چيز قادر نيستى (71).
موعظه 31: حقيقت انسان
عزيزم ! جز خودت كسى را نديدى ، و آنچه ديدى به نظر اعتبار و موازنه در نياوردى . خودت را با هرچه دارى از شئون حيات و از زخارف دنيا قياس ‍ كن به شهرت ، و شهرت را به مملكتت ، و آن را به ساير ممالك دنيا كه از صد، يكى از آن ها را نشنيدى ، و تمام ممالك را به خود زمين ، و زمين را به منظومه شمسى و كرات وسيعه يى كه ريزه خوار اشعه منيره شمس اند، و تمام منظومه شمسى را كه از محيط فكر من و تو خارج است به منظومه هاى ديگر كه شمس ما با همه سياراتش ، يكى از سيارات يكى از آنهاست كه هر يك آن ها طرف قياس با شمس ما و سيارات آن نيست ... اينها شئون حيات تو و حفوظ تو و من است از اين عالم وجود، و پس از آن كه اراده حق تعلق گرفت ، كه تو را از اين دنيا ببرد، امر كند به جميع قوايت كه رو به ضعف گذارند و فرمان دهد به تمام ادراكاتت كه از كار بايستند. كارخانه وجودت را مختل فرمايد. سمع و بصر و قوت قدرتت را بگيرد و تو يك جمادى شوى كه پس از چند روز از گند و تعفنت ، مشام مردم متاءذى شود، و از صورت و هيئت آدم ها گريزان گردند، و تمام اجزاء و اعضايت پس از مدتى از هم بگسلد و پاشيده گردد. اينها به حال جسم تو، مال و منال و حشمت هم كه حالش معلوم است . اما برزخ تو اگر اصلاح نشده ، خداى نخواسته بروى ، خدا مى داند در چه صورتى و در چه حالتى هستى . ادراكات اهل اين عالم از ديدن و شنيدن و شم آن عاجز است .ظلمت و وحشت و فشار قبر را تو هر چه بشنوى به تاريكى ها و وحشت ها و فشارهاى اين عالم قياس مى كنى با آن كه قياس باطلى است .خداوند به فرياد ما برسد از آنچه براى خود، به اختيار خود تهيه كرديم . عذاب قبر كه نمونه يى از عذاب آخرت است و از بعض روايات استفاده شود كه دست ما از دامن شفعاء هم كوتاه است ، خدا مى داند چه عذابى است ؟حال نشاءه است آخرت ما از همه حالات سابقه بدتر و وحشتناك تر است .روز به روز حقايق است .روز كشف سراير است . روز تجسم اعمال و اخلاق است .روز رسيدن به حساب است .روز ذلت در مواقف است .اين هم حال قيامت .
و اما حال جهنم كه بعد از قيامت است ، آن معلوم است .از جهنم ، خبرى مى شنوى ، عذاب جهنم ، فقط آتش نيست ، يك در هولناكى از آن به چشمت باز مى شود كه اگر در اين عالم باز شود، تمام اهل آن از وحشت هلاك شوند...
پس كسى كه اول امرش عدمى است غير متناهى ، و از وقتى كه پا به عرصه وجود مى گذارد، جميع تطوراتش زشت و نازيبا است و تمام حالاتى كه بر او رخ مى دهد، خجالت آور است ، و دنيا و برزخ و آخرتش ، هر يك از ديگرى فجيع تر و مفتضح تر است آيا به چه چيز تكبر مى كند؟ با چه كمالى و جمالى ، افتخار مى نمايد؟ پس معلوم شد كه تكبر نيست مگر از غايت جهل و نادانى . هركس عملش بيشتر و روحش بزرگتر و صدرش منشح تر است ، متواضع تر است .
اين ننگ جهل و عار پستى نظر را از خود دور كن ، و متصف به صفات انبيا شو و صفت شيطان را به يك سو انداز، و منازعه با خداى خود را رداى كبرياى او مكن ، كه منازع با حق ، مهقور غضب او خواهد شد، و به رو در آتش خواهد افتاد(72).
موعظه 32: اصلاح تكبر ورزى
اگر در صدد اصلاح نفس برآمدى ، طريق عملى آن نيز با قدرى مواظبت ، سهل و آسان است . و در اين طريق با همت مردانه و حريت فكر و بلندى نظر، به هيچ مخاطره ، تصادف نمى كنى . تنها راه غلبه به نفس اماره و شيطان و راه نجات برخلاف ميل آنها رفتار كردن است .هيچ راهى بهتر براى سركوبى نفس ، از اتصاف به صفت متواضعين ، و رفتار كردن مطابق رفتار و سيره آنها نيست . در هر مرتبه از تكبر كه هستى و اهل هر رشته علمى و عملى و غير آن كه هستى برخلاف ميل نفسانى چندى عمل كن ، با تنبهات عملى و تفكر در نتايج دنيايى و آخرتى ، اميد است راه ، آسان و سهل شده ، نتيجه مطلوبه بگيرى . اگر نفس از تو تمنا كرد كه صدر مجلس را اشغال كن و تقدم بر همقطار خود پيدا كن ، تو برخلاف ميل آن رفتار كن . اگر تاءنف (73) مى كند از مجالست با فقرا و مساكين ، تو دماغ (او) را به خاك ماليده ، با فقرا مجالست كن ، هم غذا شو، همسفر شو، مزاح (كن ) ممكن است ، نفس از راه بحث با تو پيش آيد و بگويد تو داراى مقامى ، بايد مقام خود را براى ترويج شريعت حفظ كنى ، با فقرا نشستن ، وقع (74) تو را از قلوب مى برد. مزاح با زيردستان ، تو را كم وزن ميكند. پايين نشستن در مجالس ، تو را از مقام تو كاسته ميكند، آنوقت خوب نمى توانى ، به وظيفه شرعى خود اقدام كنى . بدان تمام اينها دام هاى شيطان و مكائد نفس است .رسول اكرم صلى الله عليه وآله موقعيتش در دنيا از حيث رياست از تو بيشتر بود و سيره اش آن بود كه ديدى ... بايد وارد مجاهده با قصد خالص شد. البته آن وقت نفس ‍ اصلاح مى شود. تمام صفات نفسانيه قابل اصلاح و آسان مى شود. عمده به فكر تصفيه و صلاح افتادن است و از خواب بيدار شدن است . منزل اول انسانيت (يقظه ) (75) است و آن بيدار شدن از خواب غفلت و هشيار شدن از سكر(76) طبيعت است ، و فهميدن اين كه انسان است .مركوب اين سفر پرخوف و خطر، و اين راه تاريك و باريك و صراط احد از سيف و ادق از اشعر (77) همت مردانه است ...(78)
موعظه 33: سفر آخرت
اى عزيز!
همت كن و پرده جهل و نادانى را پاره كن ، و از اين ورطه هولناك خود را نجات ده . حضرت مولاى متقيان و يگانه سالك راه و راهنماى حقيقى در مسجد فرياد مى زد به طورى كه همسايه هاى مسجد مى شنيدند تجهزوا رحمكم الله فقد نودى فيكم بالرحيل (79) هيچ تجهيزى در سفر آخرت براى شما مفيد نيفتد الا كمالات نفسانيه و تقواى قلب واعمال صالحه و صفاى باطن . بى عيب بودن و بى غش (80) بودن . فرضا كه اهل ايمان ناقص صورى باشى ، بايد از اين غش ها خالص شوى تا در زمره سعدا و صالحين قرارگيرى . رفع غش با آتش توبه و ندامت ، و گذاشتن نفس را در كوره عتاب و ملام (81) و ذوب كردن آن را به آتش پشيمانى ، و برگشت به سوى خدا است . در اين عالم خودت بكن والا در كوره عذاب الهى و نارالله الموقدة (82) قلبت را ذوب كنند و خدا مى داند چند قرن از قرن هاى آخرت ، اين اصلاح طول مى كشد. پاك شدن در اين عالم ، سهل و آسان است تغييرات و تبديلات در اين نشاه خيلى زود واقع مى شود و اما در آن عالم ، تغيير به طورى ديگرى است و زوال يك ملكه از ملكات نفس ‍ قرن ها طول دارد(83).
موعظه 34: اغتنام عمر
پس اى برادر !
تا عمر و جوانى و قوت و اختيار باقى است ، اصلاح نفس كن . اعتنا به اين جاه و شرفها مكن . اين اعتبارات را زير پا بگذار. تو آدم زاده يى ، صفت شيطان را از خود دور كن . ممكن است شيطان به اين رذيله از سايره رذايل بيشتر اهميت دهد، و چون اين صفت خود او است و موجب طرد او از درگاه خداى متعالى ، عارف و عامى و عالم و جاهل را بخواهد هم سلك خود كند، و در آن عالم كه ملاقات كنى او را با اين رذيله ، گرفتار ملامت او هم بشوى . بگويد اى آدم زاده ! مگر انبيا به تو خبر ندادند كه (به علت ) تكبر به پدر تو من مطرود درگاه حق شدم . براى تحقير مقام آدم ، و تعظيم مقام خود ملعون شدم . تو چرا خود را گرفتار اين رذيله كردى ؟ در آن هنگام تو بيچاره علاوه بر عذاب ها وگرفتارى ها و حسرت و ندامت هايى كه به شنيدن درست نيايد، گرفتار سرزنش اذل مخلوقات و پست ترين موجودات هم هستى .شيطان كه تكبر به خدا نكرده بود تكبر به آدم كه مخلوق است . (كرد و) گفت : خلقتنى من نار و خلقته من طين (84) خود را بزرگ شمرد و آدم را كوچك .تو آدم زاده ها را كوچك شمارى و خود را بزرگ . تو نيز از اوامر خدا سرپيچى كنى .فرموده فروتن باش ، تواضع كن ، با بندگان خدا. تكبر كنى ، سرافرازى نمايى . پس چرا فقط شيطان را لعن ميكنى ؟ نفس ‍ خبث خودت هم را شريك كن در لعن . همان طور كه شريك با او در اين رذيله يى . تو از مظاهر شيطانى ، شيطان مجسمى شايد صورت برزخى و قيامتى تو، شيطان باشد. ميزان در صور آخرت ، ملكات نفس است ، مانع ندارد صورت شيطان باشى ، صورت مورچه كوچك هم باشى ، موازين آخرت ، غير از اينجا است (85).
موعظه 35: هوشيارى
واسواتا ! واحسرتا! بر آنچه خود ما بر سر خود آورديم و هرچه انبياء و اولياء فرياد كردند و ما را از خواب خواستند بيدار كنند، برغفلت ما روزبه روز افزوده شد و شقاوت ما زياد شد... پس اى عاقل چيزى را (كه ) با يك ماه و يا يك سال زحمت جزئى دنيايى با اختيارخود ممكن است اصلاح كرد، و گرفتارى هاى دنيا و آخرت را به آخر رساند، نگذار بماند و تو را هلاك كند(86).
موعظه 36: مراقبت از نفس
اى عزيز!
اولا مگذار مفاسد اخلاقى يا عملى در مملكت ظاهر و باطنت وارد شود كه اين خيلى سهل تر است دفع آن تا بعد از وارد شدن و برج و بارو را گرفتن در صدد رفع و اخراج برآيى . و اگر وارد شد، هرچه ديرتر درصدد رفع برآيى ، زحمت زياد مى شود و قوه داخلى رو به نقصان مى گذارد... گمان مكن كه رذايل نفسانى و اخلاق مى شود و قوه داخلى رو به نقصان مى گذارد... گمان مكن كه رذايل نفسانى و اخلاق روحى ممكن الزوال نيست اينها خيال خامى است كه نفس اماره و شيطان القا مى كند و مى خواهد تو را از سلوك راه آخرت و اصلاح نفس باز دارد. انسان تا در اين دار تغير و نشاءه تبدل است ، ممكن است در تمام اوصاف و اخلاق تغيير پيدا كند، و هرچه ملكات محكم هم باشد تا در اين عالم است ، قابل زوال است . منتها به حسب اختلاف شدت و ضعف ، زحمت تصفيه تفاوت مى كند(87).
موعظه 37: بى توجهى به محبت دنيا:
پس اى عزيز!
اكنون كه مفاسد اين علقه و محبت (به دنيا) را متذكر شدى و دانستى كه انسان را اين محبت به هلاكت دچار مى كند، و ايمان انسان را از دست او مى گيرد، و دنيا و آخرت انسان را در هم و آشفته مى كند، دامن همت به كمر زن و هر قدر توانى بستگى دل را از اين دنيا كم كن ، و ريشه محبت را سست كن ، و اين زندگى چند روزه را ناچيز شمار، و اين نعمت هاى مشوب به نقمت و رنج و الم را حقير دان ، و از خداى تعالى توفيق بخواه كه تو را كمك كند و از اين رنج و محبت خلاصى دهد، و دل تو را ماءنوس به دار كرامت خود كند (88).
موعظه 38: خلق عصبيت
پس اى عزيز!
بدان كه اين خبيث از شيطان است و اغلوطه (89) آن ملعون و قياس باطل غلطش به واسطه اين حجاب غليظ بود.اين حجاب كليه حقايق را از نظر مى برد، بلكه تمام رذايل را محاسن جلوه ميدهد، و تمام محاسن غير را، رذيله نمايش دهد، و معلوم است كار انسانى كه جميع اشياء را بر غير واقعيت خود ببيند به كجا منتهى شود...
اگر خداى خواسته در دل او از اين خلق به قدر خردلى هست ، خود را از آن پاك و پاكيزه كند كه در وقت مهاجرت از اين عالم ، و انتقال به عالم آخرت ، و رسيدن اجل مقدر پاك باشد، و با نفس صافى منتقل شود و بايد بداند انسان ، كه مجال بسيار كم است و وقت تنگ است زيرا كه انسان نمى داند چه وقت روز ارتحال او است (90).
موعظه 39: سرمايه عمر
اى عزيز!
مطالعه كننده اين اوراق ! عبرت كن از حال اين نويسنده كه اكنون در زير خاك و در عالم ديگر گرفتار اعمال زشت و اخلاق ناهنجار خويش است و تا فرصت داشت به بطاعت و هوى و هوس ، عمر عزيز را گذراند، و آن سرمايه الهى را ضايع و باطل كرد. تو ملتفت خود باش كه نيز روزى مثل مايى و خودت نمى دانى آن چه روز است ، شايد الان كه مشغول قراءتى باشد.اگر تعللى كنى ، فرصت از دست مى رود... اى واى بر حال من و تو از اين غفلت و كورى و كرى و جهالت ، اى نفس خبيث نويسنده ، شايد در همين حال كه مشغول نوشتنى .اجل مقدر برسد و تو را با اين همه رذايل اخلاقى منتقل كند به عالمى كه بازگشت ندارد...(91).
موعظه 40: حيله هاى شيطان
اى برادر من !
اين امور را تعويق نينداز كه تعويق انداختنى نيست . چه قدر آدم هاى صحيح و سالم ، با موت ناگهانى از اين دنيا رفتند و ندانيم عاقبت آنها چيست ؟ پس ‍ فرصت را از دست مده و يك دم را غنيمت شما كه كار خيلى اهميت دارد و سفر خيلى خطرناك است . دستت از اين عالم كه مزرعه آخرت است ، اگر كوتاه شد، ديگر كار گذشته است و اصلاح مفاسد نفس را نتوانى كرد جز حسرت و عذاب و مذلت نتيجه نبرى . اولياى خدا آنى راحت نبودند، و از فكر اين سفر پرخوف و خطر بيرون نمى رفتند. حالات على بن الحسين عليهماالسلام امام معصوم حيرت انگيز است .ناله هاى اميرالمؤ منين عليه السلام ولى مطلق ، بهت آور است .چه شده است كه ما اين طور غافليم ؟ كى به ما اطمينان داده جز شيطان كه كارهاى ما را با خلق امروز به فردا مى اندازد. مى خواهد اصحاب و انصار خود را زياد كند و ما را با خلق خود و در زمره خود و اتباع خود محشور كند. هميشه آن ملعون امور آخرت را در نظر ما سهل و آسان جلوه مى دهد و ما را با وعده رحمت خدا و شفاعت شافعين ، از ياد خدا و اطاعت او غافل كند. ولى افسوس كه اين اشتهاى كاذب است واز صحت و سلامت و حيات و امنيت و هدايت و عقل و فرصت و راهنمايى اصلاح نفس در هزاران رحمت گوناگون حق تعالى غوطه ورى و استفاده از آنها نمى كنى و اطاعت شيطان مى كنى . اگر از اين رحمت ها در اين عالم استفاده نكنى ، بدان كه در آن عالم نيز بى بهره هستى از رحمت هاى بى تناهى حق و از شفاعت شفيعان ، نيز محروم مانى (92).
موعظه 41: ترك دورويى
اى عزيز مدعى اسلام !
در حديث شريف كافى از حضرت رسول صلى الله عليه وآله منقول است : المسلم من سلم المسلمون من لسانه ويده (93) مسلمان ، كسى است كه مسلمانان سالم باشند از دست و زبان او. چه شده كه من و تو به اندازه كه قدرت داشته باشيم و دستمان برسد، آزار زيردستان را روا مى داريم ، و از ايذاء و ظلم به آن ها مضايقه نداريم ، و اگر با دست نتوانستيم آزارشان كنيم ، با تيغ زبان در حضور آنها وگرنه در غياب ، اشتغال به كشف اسرار و هتك استار آن ها پيدا مى كنيم ، و به تهمت و غيبتشان مى پردازيم . پس ما كه مسلمانان ، از دست و زبانمان سالم نيستند، دعوى اسلاميتمان مخالف با حقيقت ، و قلبمان مخالف با علنمان ، پس در زمره منافقان و دو رويانيم (94).
موعظه 43: نفاق درونى
اى مدعى ايمان و خضوع قلب !
در بارگاه ذوالجلال اگر تو به كلمه توحيد ايمان دارى و قلبت يكى پرست و يكى طلب است و الوهيت را جز براى ذات خداى تعالى ثابت ندانى ، اگر قلبت موافق با ظاهرت است و باطنت موافق با دعويت است ، چه شده است كه براى اهل دنيا اين قدر قلبت خاضع است ؟ چرا پرستش آنها را مى كنى ؟ جز اين است كه آن ها را مؤ ثر در اين عالم مى دانى ، و اراده آن ها را نافذ و زر و زور را مؤ ثر مى دانى ؟ چيزى را كه كار كن در اين عالم نمى دانى ، اراده حق تعالى است . پيش تمام اسباب ظاهرى ، خاضعى و از مؤ ثر حقيقى و مسبب جميع اسباب غافل .با همه حال دعوى ايمان به كلمه توحيد مى كنى ! پس تو نيز از زمره مؤ منان خارج و در سالك منافقان و دو زبانان محشورى (95)
موعظه 44: اخلاص ورزيدن
و اى مدعى زهد و اخلاص ! اگر تو مخلص هستى و براى خدا و دار كرامت او، زهد از مشتهيات دنيا مى كنى ، چه شده است كه از مدح و ثناى مردم كه فلان اهل صلاح و سداد است ، اين قدر خوشحال مى شوى و در دل غنج و دلال مى كنى ؟ و براى همنشينى با اهل دنيا و زخارف آن جان مى دهى ، و از فقراء و مساكين فرار مى كنى ؟ پس بدان كه اين زهد و اخلاص ، حقيقى نيست . زهد از دنيا براى دنيا است و قلبت خالص از براى حق نيست . و در دعواى خود كاذبى و از دورويان و منافقانى (96).
موعظه 45: تفكر در احوال خود
اى مدعى حكمت الهى و علم به حقايق و مبداء و معاد! اگر عالم به حقايق و ربط اسباب و مسبباتى ، و اگر راستى عالم به صور برزخيه و احوال بهشت و دوزخى ، بايد آرام نداشته باشى ، و تمام اوقات خود را صرف تعمير عالم باقى نمايى ، و از اين عالم و مشتهيات (97) آن فرار كنى . تو ميدانى كه چه مصيبت ها در پيش است و چه ظلمت و عذاب هاى طاقت فرسايى در جلو است .پس چرا از حجاب الفاظ و مفاهيم قدمى بيرون گذاشتى و ادله و براهين حكميه در دلت به قدر بال مگسى تاءثير نكرده ؟ پس با اين حال بدان كه از زمره مؤ منين و حكماء خارج و در صف منافقان محشورى ، و واى به حال كسى كه صرف عمر و همت در علوم مابعد الطبيعه كرده و سكر طبيعت نگذاشت لااقل يكى از حقايق در قلب او وارد شود(98).
موعظه 46: تنبيه عرفانى
اى مدعى معرفت و جذبه و سلوك و محبت و فنا! تو اگر براستى اهل الله و از اصحاب قلوب و اهل سابقه حسنائى ، هنيئا لك (99) ولى اين قدر شطحيات (100) و تلوينات و دعوى هاى جزاف (101) كه از حب نفس و وسوسه شيطان كشف مى كند، مخالف با محبت و جذبه است اوليائى تحت قبابى لايعرفهم غيرى تو اگر از اولياى حق و محبين و مجذوبينى ، خداوند مى داند. به مردم اين قدر اظهار مقام و مرتبت نكن و اين قدر قلوب ضعيفه بندگان خدا را از خالق خود به مخلوق متوجه مكن و خانه خدا را غصب مكن .بدان كه اين بندگان خدا عزيزند و قلوب آنها پرقيمت است بايد صرف محبت خدا شود. اين قدر با خانه بازى مكن و به ناموس او دست درازى مكن .(فان للبيت ربا) پس اگر در دعوى خود صادق نيستى در زمره دو رويان و اهل نفاقى . بگذرم و بيش از اين طول كلام سزاوار من روسياه نيست (102).
موعظه 47: توبيخ نفس
نفس لئيم نويسنده ! كه اظهار مى كنى بايد فكرى براى روز سياه كرد، و از اين بدبختى بايد خود را نجات داد، اگر راست مى گويى و قلبت با زبانت همراه است و سر و علنت موافق است ، چرا اين قدر غافلى و قلبت سياه و شهوات نفسانيه بر تو غالب است ، و هيچ در فكر سفر پرخطر مرگ نيستى . عمرت گذشت و دست از هوى و هوس بر نداشتى .عمرى را در شهوت و غفلت و شقاوت گذراندى .عن قريب اجل مى رسد و پاى بند و گرفتار اعمال و اخلاق زشت و ناهنجار خودى . تو خود واعظ غير متعظى و در زمره منافقان و دورويانى ، و بيم آن است كه اگر به اين حال بگذرى با دو زبان از آتش و دو صورت از آتش محشور شوى (103).
موعظه 48: افزون طلبى هاى نفس
اى عزيز!
بدان كه خواهش و تمناى نفس منتهى نشود به جايى ، و به آخر نرسد اشتهاى آن . اگر انسان يك قدم دنبال آن بردارد، مجبور شود پس از آن چند قدم بردارد و اگر با يكى از هواهاى آن همراهى كند ناچار شود با چندين تمناى آن همراهى كند. اگر يك در به روى خواهش نفس باز كنى ، لابدى (104) كه درهاى بسيارى به روى آن باز كنى .يك وقت به واسطه يك متابعت نفس ‍ به چندين مفاسد، و از آن هزاران مهالك مبتلا شوى . تا آن كه خداى نخواسته در دم آخر جميع راه حق را بر تو منسد(105) كند. چنانچه خداى تعالى در نص (106) كتاب كريم از آن خبر داده است (107).
موعظه 49: مسؤ وليت شيعيان
پس اى برادر من !
اگر تو خود را از متابعان آن حضرت (رسول اكرم صلى الله عليه وآله ) مى دانى ، و مورد ماءموريت آن ذات مقدس ، بيا و نگذار آن بزرگوار در اين ماءموريت ، خجل و شرمسار شود به واسطه كار زشت و عمل ناهنجار تو.تو خود ملاحظه كن اگر اولا يا ساير بستگان تو كارهاى زشت نامناسب كنند كه با شؤ ون تو مخالف باشد، چه قدر پيش مردم خجل و سرشكسته مى شوى .
بدان كه رسول اكرم صلى الله عليه وآله و صلى الله عليه وآله اميرالمؤ منين عليه السلام پدر حقيقى امت اند به نص خود آن بزرگوار كه فرمود: انا و على ابوا هذه الامة (108) يعنى من و على دو پدر اين امتيم ، و اگر ما را در محضر ربوبيت حاضر كنند و حساب كشند در مقابل روى آن بزرگواران و از ما جز زشتى و بدى در نامه عمل نباشد به آن بزرگوارها سخت مى گذرد. و آنها در محضر حق تعالى و ملائكه و انبياء شرمسار شوند. پس ما چه ظلمى بزرگ كرديم كه به آن ها و به چه مصيبتى مبتلا شديم و خداى تعالى با ما چه معامله خواهد كرد؟(109).
موعظه 50: تفكر كردن
پس از انسان ظلوم و جهول !
كه به خود ظلم كنى و به اولياى نعم خود كه جان و مال و راحت خود را در راه هدايت تو فدا كردند، و با اشد مصيبت ها و اتبلاء(ات ) كشته شدند، و زن و فرزند آنها اسير و دستگير شد همه در راه هدايت و نجات تو، در عوض آنكه تشكر از زحمات آنها كنى و پاس مراحم آن ها را نگاه دارى ، چنين ظلم فاحشى كنى و گمان كنى كه فقط ظلم به نفس كردى .قدرى از خواب غفلت بيدار شو و پيش نفس خود خجلت بكش ، و بگذار آنها را با همان ظلم هايى كه از اعداى دين ديدند.ديگر تو كه دعوى دوستى مى كنى به آنها، ظلم مكن كه از دوست و مدعى دوستى ناگوارتر است و زشت تر (110).
موعظه 51: توجه به موت
پس اى عزيز!
بدان كه يك سفر پرخطر لازمى است در پيش است كه عده و عده آن و زاد (و) راحله آن علم و عمل منافع است و وقت سفر، معلوم نيست چه وقت است . ممكن است وقت خيلى تنگ باشد و فرصت از دست برود. انسان نمى داند چه وقت كوس (111) رحيل مى زنند كه بايد ناچار كوچ كند. اين طول امل (112) كه من و تو داريم كه از حب نفس و مكائد شيطان و شاهكارى آن ملعون است ، به طورى ما را از توجه به عالم آخرت باز داشته كه در فكر هيچ كار نيفتيم ... ناگاه اجل موعود در رسد و ما را بى زاد و راحله و بى تهيه سفر ببرد. نه عمل صالحى داريم و نه علم نافعى ... چه شده است كه علم و عمل چهل و پنجاه ساله ما در قلوب ما اثر ضد بخشيده و دلهاى ما را از سنگ خارا سخت تر كرده ؟ از نماز كه معراج مؤ منان است ما را چه حاصل شده ؟كو آن خوف و خشيتى كه لازم علم است ؟ اگر خداى نخواسته با اين حالتى كه هستيم ما را كوچ دهند، خسارت هاى بزرگى و حسرت هاى بسيارى در پيش داريم كه زايل شدنى نيست ، پس نسيان آخرت از امورى است كه اگر ولى الله اعظم اميرالمؤ منين عليه السلام بر ما بترسد از آن و از موجب آن كه طول امل است حق است ، زيرا كه او مى داند اين چه سفر پرخطرى است (113).
موعظه 52: عذابهاى قيامت
اى عزيز!
ببين مولا در دعاى كميل در مناجات با خداى تعالى چه عرض مى كند: انت تعلم ضعفى عن قليل من بلاء الدنيا و عقوباتها تا آنكه مى گويد: و هذا ما لاتقوم له السموات و الارض (114) اين چه عذابى است كه آسمان ها و زمين طاقت آن را ندارند و براى تو تهيه شده و باز تنبه ندارى و روز به روز در نسيان و غفلت و خوابت افزوده مى شود.
هان اى دل غافل ! از خواب برخيز و مهياى سفر آخرت شو فقو نودى فيكم بالرحيل (115) صداى رحيل و بانگ كوچ بلند است . عمال حضرت عزرائيل در كارند و تو را در هر آن به سوى عالم آخرت سوق مى دهند و باز غافل و نادانى ... پس بدان كه سفر خيلى پرخطر است و اين نسيان و فراموشى كه در ما است از مكائد نفس و شيطان است و اين اميدها و آمال طولانى و دراز از دامهاى بزرگ ابليس و از مكائد نفس است .پس از اين خواب برخيز و تيقظ (116) و تنبه پيدا كن . بدان كه مسافرى و داراى مقصدى .مقصد تو عالم ديگر است و تو را از اين عالم خواهى نخواهى مى برند. اگر تهيه سفر و زاد و راحله آن را ديدى ، در اين سفر درمانده نشوى و در اين سير بيچاره نشوى ، والا فقير و بيچاره و بى نوا گردى و خواهى رفت به سوى شقاوتى كه سعادت ندارد، ذلتى كه عزت ندارد، فقرى كه غنا دنبالش نيست ، عذابى كه رحمت ندارد، آتشى كه خاموشى پيدا نكند، فشارى كه برطرف شدن ندارد حزن و اندوهى كه خوشحالى درپى آن نيست ، حسرت واقعى و ندامتى كه آخر ندارد(117).
موعظه 53: حيوانيت نفس
اى واى به حال ما اهل غفلت !
كه تا آخر عمر از خواب برمى خيزيم ، و در سكر طبيعت باقى هستيم . بلكه در روز بر مستى و غفلت ما مى افزايد.جز مقام حيوانيت (118) و ماءكل (119) و مشرب (120) و منكح (121) آنها چيز ديگر نمى فهميم ، و هرچه مى كنيم گرچه از سنخ عبادات هم باشد، باز براى اداره بطن و فرج مى كنيم . گمان كردى كه نماز خليل الرحمن ، مثل نماز ما بوده ؟ خليل عرض حاجت به جبرئيل امين نفرمود و ما حاجات خود را از شيطان - اگر گمان كنيم حاجت روا كن است - مى طلبيم .ولى باز نااميد نبايد باشد. ممكن است پس از مدتى بيدارى شب و انس و عادت به آن ، خداى تعالى كم كم دستگيرى فرمايد، و با يك لطف خفى خلعت رحمت بر تو بپوشاند ولى از سر عبادت مجملا غافل مباش و همه را به تجويد و قرائت و تصحيح ظاهر فقط مپرداز(122)
موعظه 54: توجه به امراض نفس :
بدان اى عزيز!
كه چنانچه از براى بدن ، صحت و مرضى است ، و علاج و معالجى براى نفس انسان و روح آدميزاده نيز صحت و مرض و سقم و سلامتى و علاج و معالجى است . صحت و سلامت آن عبارت است از اعتدال در طريق انسانيت و مرض و سقم آن اعوجاج (123) از طريق و انحراف از جاده انسانيت است و اهميت امراض نفسانيه ، هزاران درجه بيش تر از امراض جسمانيه است .زيرا كه غايت (124) اين امراض ، منتهى مى نمايد انسان را به حلول (125) موت ، و همين كه مرگ آمد و توجه نفس از بدن سلب شد، تمام امراض جسمانيه و خلل هاى ماديه از او مرتفع شود، و هيچيك از آلام و اسقام بدنيه ، براى او باقى نماند، وليكن اگر خداى نخواسته داراى امراض روحيه و استقام نفسيه باشد، اول سلب توجه نفس از بدن و حصول توجه به ملكوت خويش را، اول پيدايش ، امراض و اسقام (126) آن است (127).
موعظه 55: دستورالعملى عرفانى براى سير و سلوك
جناب عارف بزرگوار و شيخ عالى مقدار ما مى فرمودند: كه مواظبت به آيات شريفه آخر سوره حشر يا ايهاالذين آمنوا اتقوالله ولتنظر نفس ‍ ماقدمت لغد تا آخر سوره مباركه با تدبر در معنى آنها در تعقيب نمازها، و خصوصا در اواخبر شب كه قلب فارغ البال است .خيلى مؤ ثر در اصلاح نفس است و نيز براى جلوگيرى از شر نفس و شيطان ، دوام بر وضو را سفارش مى فرمودند و مى گفتند: وضو به منزله لباس جندى (128) است و در هر حال از قادر ذوالجلال و خداوند متعال جل و جلاله با تضرع و زارى و التماس بخواه كه تو را توفيق دهد در اين مرحله و تو را يارى فرمايد در حصول ملكه تقوى و بدان كه اوايل امر، قدرى مطلب ، سخت و مشكل مى نمايد، ولى پس از چندى مواظبت ، زحمت به راحت مبدل مى شود و مشقت به استراحت .
بلكه به يك لذت روحانى خالصى بدل مى شود كه اهلش آن لذت را با جميع لذات مقابل نكنند و ممكن است ان شاءالله پس از مواظبت شديد و تقواى كامل از اين مقام به مقام تقواى خواص ترقى كنى كه آن تقواى از مستلذات نفسانيه است . زيرا كه لذت روحانى را كه چشيدى ، از لذات جسمانيه كم كم منصرف شوى و از آن ها پرهيز كنى (129)
موعظه 56: توجه به اخلاص
پس اى انسان بيچاره !
كه عبادت و مناسك (130) تو، بعد (131) از ساحت قدس آورد و مستحق عتاب و عقاب (132) كند، به چه اعتمادى دارى ؟ و چرا خوف از شدت باءس (133) حق تو را بى آرام نكرده و دل تو را خون ننموده ؟ آيا تكيه گاهى دارى ؟ آيا به اعمال خود، وثوق و اطمينان دارى ؟ اگر چنين است واى به حال تو و معرفتت به حال خود، و مالك الملوك و اگر اعتماد به فضل حق و رجاء به سعه رحمت و شمول عنايت ذات مقدس دارى ، بسيار بجا و به محل وثيقى اعتماد كردى و به پناهگاه محكمى پناه بردى (134).
موعظه 57: فرق رجاء و غرور داشتن
اى عزيز!
ملتفت باش كه رجاء را از غرور تميز دهى .ممكن است اهل غرور باشى و گمان كنى اهل رجا هستى و تميز آن از مبادى آن سهل است .ببين اين حالتى كه در تو پيدا شده و بدان خود را راجى (135) مى دانى از تهاون (136) به اوامر حق و كوچك شمردن حق و اوامر او پيدا شده يا از اعتقاد به سعه رحمت و عظمت آن ذات مقدس ؟و اگر تميز آن نيز مشكل است ، از آثار مى توان تميز داد. اگر عظمت حق در دل باشد و قلب مؤ من به احاطه رحمت و عطاى آن ذات مقدس باشد، قيام به اطاعت و عبوديت مى كند.چون تعظيم و عبادت عظيم و منعم از فطريات است و تخلف ناپذير است . پس اگر به قيام به وظايف عبوديت وجد و جهد در طاعت و عبادت ، اعتماد به اعمال خود نداشته باشى و آنها را به چيزى نشمردى ، واميد به رحمت حق و فضائل و عطاى او داشته باشى و خود را به واسطه اعمال خود، مستوجب هر ذم (137) و لوم (138) و سخط و غضب بدانى ، و تكيه گاه تو رحمت وجود على الاطلاق باشد، داراى مقام رجا هستى ، و شكر خداى تبارك و تعالى كن و از ذات مقدس بخواه كه آن را در قلب تو محكم كند، و مقام بالاتر از آن را به تو عنايت فرمايد و اگر خداى نخواسته متهاون به اوامر حق بودى ، و بى اهميت و ناچيز شمردى فرموده هاى ذات اقدس را، بدان كه آن غرور است كه در دل تو پيدا شده از مكائد شيطان و نفس اماره تو. اگر ايمان به سعه رحمت و عظمت داشتى ، اثرى از آن نمايان بود در تو.مدعى كه عملش مخالف با دعوايش باشد خود مكذب خود است (139).
موعظه 58: حب دنيا
پس استغراق (140) در بحر لذائذ و مشتهيات (141)، قهرا حب به دنيا مى آورد و حب به دنيا، تنفر از غير آن آورد، و وجهه به ملك غفلت از ملكوت آورد، چنانچه به عكس اگر انسان از چيزى بدى ديد، و ادراك ناملايمات كرد، صورت آن ادراك در نفس ، ايجاد تنفر نمايد و هرچه آن صورت قوى تر باشد، آن تنفر باطنى قوى تر گردد. چنانچه اگر كسى در شهرى رود كه در آنجا امراض و آلام بر او وارد شود و ناملايمات خارجى و داخلى بر او رو آورد، قهرا از آنجا متنفر و منصرف شود و هرچه ناملايمات بيشتر باشد، انصراف و تنفر افزون شود... و اگر به عالم ديگرى معتقد باشد و فضاى وسيع خاى از هر محنت و المى (142) سراغ داشته باشد، قهرا بدانجا سفر كند و اگر سفر جسمانى نتوان كرد، سفر روحانى كند و دلش را بدانجا فرستد و پر واضح است كه تمام مفاسد روحانى و اخلاقى و اعمالى از حب به دنيا و غفلت از حق تعالى و آخرت است و حب به دنيا منشاء هر خطيئه است ، چنانچه تمام اصلاحات نفسانى و اخلاقى و اعمالى از توجه به حق و دار كرمت آن و از بى علاقگى به دنيا و عدم ركون (143) و اعتماد به زخارف (144) آن است (145).
موعظه 59: اسير شهوت
آنهايى كه بنده دنيا و شهوت خويش اند، و طوق بندگى هواى نفس را در گردن نهادند، بندگى از هر كسى كه دنيا را پيش او سراغ دارند يا احتمال مى دهند، مى كنند و خاضع او مى شوند و اگر در ظاهر زبان منيت و عفت نفس گشايند، تدليس (146) محض است و اعمال آنها و اقوال آنها، اين كلام را تكذيب كنند. و اين اسارت و رقيت (147) از امورى است كه انسان را هميشه در زحمت و ذلت و رنج و تعب دارد و انسان با شرف و عزت نفس ، بايد با هر وسيله و جديت خود را از آن پاك و پاكيزه كند و پاك شدن از اين كثافت و رهايى از اين قيد خوارى و مذلت به معالجه اساس نفس است و آن با علم و عمل نافع صورت گيرد. اما عمل ، پس آن به ارتياضات (148) شرعيه و مخالفت نفس است ، در مدتى (كه ) آن را از محبت مفرط به دنيا و تبعيت شهوات و هواهاى نفسانيه منصرف كند. تا آنكه نفس عادت به خيرات و كمالات كند و اما علم ، به آن است كه انسان به نفس ضعيف و محتاج و فقير و بى نوا هستند و آنها نيز مثل خود من در تمام امور جزئيه و كليه ، محتاج به غنى مطلق و قادر توانا هستند و آن ها قابل آن نيستند كه حاجت كسى را برآورند و كوچكتر از آن هستند كه نفس به آنها متوجه گردد و قلب خاضع آنها گردد و همان قادر توانايى كه به آنها عزت و شرف و مال و منال داده ، قادر است به هر كسى بدهد. حقيقتا انسان را عار آيد كه به واسطه شكم خود يا راه انداختن شهوت خويش ، اينقدر ذلت و خوارى به خود راه دهد و از اين مخلوق بى همه چيز و فقراى بى دست و پا و اوذلاء (149) بى دانش و بينش ‍ منت كشيد. منت اگر مى كشى ، از غنى مطلق و خالق سماوات و ارض بكش (150).
موعظه 60: از خدا خواستن
اى عزيز!
تو اگر عار ندارى از طلب دنيا، لااقل از مخلوق ضعيف كه مثل خود تو است ، طلب مكن . بفهم كه مخلوق را قدرتى نيست براى تعمير دنياى تو.گيرم كه كه با هزار منت و ذلت ، اراده او را جلب كردى ، اراده او در ملك حق ، كاركن ، نيست و كسى را تصرفى موقته ، از خلق بى همه چيز تملق مگو و از خداى خود غافل مشو و حريت و آزادى خود را حفظ كن و قيد و عبوديت و اسارت را از گردن خود بردار و در جميع احوال آزاد شو(151).
موعظه 61: مراقبت از نفس
آنچه به ما مى رسد در آن عالم ، صورت اعمال خود ما است سلسله هاى پيچ در پيچ شهوات و هواها را پاره كن و كند قلب را بشكن و از اسارت بيرون بيا، و در اين عالم آزاد زيست كن (152) تا در آن عالم آزاد باشى ، وگرنه صورت اين اسارت را در آنجا حاضر خواهى ديد و بدان كه آن طاقت فرسا است . اولياى خدا با آنكه از اسر (153) و رقيت بكلى خارج شده بودند و به حريت مطلقه نايل بودند، با اين حال دلهاى آنها چنان لرزان بود و از عاقبت امر چنان ناله مى كردند و جزع مى نمودند كه عقول متحير از آن است (154).
موعظه 62: اثر تكرار هر كار در نفس انسان :
گرچه مطالبى كه در اين اوراق است از امور شايعه رايحه و از مكررات بايد بشمار آورد، ولى باكى از اين نيست . تذكر نفس و تكرار حق ، امر مطلوبى است و از اين جهت در اذكار و اوراد و عبادات مناسك ، تكرار مطلوب است و نكته اصلى آن ، عادت دادن نفس و مرتاض نمودن آن است . پس از تكرار اى عزيز (ملول ) مشو، و بدان كه تا انسان در قيد اسارت نفس و شهوات آن است و سلسله هاى طولانى شهوت و غضب در گردن او است ، به هيچ يك از مقامات معنوى و روحانى نايل نمى شود و سلطنت باطنيه و اراده نافذ آن ، بروز و ظهور نمى كند و مقام استقلال و عزت نفس كه از بزرگترين مقامات كمال روحانى است ، در انسان پيدا نمى شود.بلكه اين اسارت و رقيت ، باعث مى شود كه انسان ، سرپيچ از اطاعت نفس نباشد در هيچ حال ، و چون سلطنت نفس اماره و شيطان در باطن قوى شد و تمام قوا سر به رقيت و طاعت آنها گذاشتند و خضوع در پيشگاه آنها نمودند و تسليم تام شدند، آن ها قانع به معاصى تنها نمى شوند و كم كم از معصيت هاى كوچك ، انسان را به معاصى بزرگ و از آنها به سستى عقايد و از آن به ظلمت افكار و از آن به تنگناى جحود (155) و از آن به بغض به هر وسيله اى شده ، خود را از اين اسارت خارج كند و تا فرصت دارد و قواى او سالم است و حيات و صحت و جوانى برقرار است وقوا بكلى مسخر نشده ، در مقابل آن قيام كند و مدتى مواظبت اوقات خويش كند و مطالعه در حالات نفس كند و حالات گذشتگان و سوء عاقبت آنها را مداقه نمايد و گذشتن اين چند روزه را به باطن قلب خود بفهماند و قلب را بيدار كند(156).
موعظه 63: تزكيه
اى عزيز!
با آنكه اين عالم دار جزا نيست و محل بروز سلطنت حق نيست و زندان مؤ من است ، اگر تو از اسارت نفس بيرون آيى و به عبوديت حق گردن نهى و دل را موحد كنى و زنگار دوبينى را از آيينه روح بزدايى و قلب را به نقطه مركزيه كمال مطلق متوجه كنى ، در همين عالم ، آثار آن را به عيان مى يابى .
چنان وسعتى در قلبت حاصل شود كه محل ظهور سلطنت تامه اليهه شود و از تمام عوالم ، فسحت (157) و سعه آن بيشتر گردد. لا يسعنى ارض و لا سمائى ولكن يسعنى قلب عبدى المؤ من (158).چنان غنا در آن ظاهر گردد كه تمام ممالك باطن و ظاهر را به پشيزى نشمرى و چنان اراده ات قوى گردد كه متعلق به ملك و ملكوت نگردد و هر دو عالم را لايق خود نداند.
طيران مرغ ديدى تو ز پاى بند شهوت
بدر آى تا ببينى طيران آدميت (159).

موعظه 64: كسب تقوا:
هان اى نفس خسيس و اى دل غافل !
از خواب برخيز و در مقابل اين دشمنى كه سالها است تو را افسار كرده و در قيد اسيرى درآورده و به هر طرف مى خواهد، مى كشاند و به هر عمل زشتى ، و خلق ناهنجارى دعوت مى كند و وادار مى نمايد، قيام كن و اين قيود را بشكن و زنجيرها را پاره كن و آزادى خواه باش و ذلت و خوارى را بركنار گذار و طوق عبوديت حق - جل جلاله - را به گردن نه ، كه از هر بندگى و عبوديتى وارهى ، و به سلطنت مطلقه الهيه در دو عالم نايل شوى (160).
موعظه 65: ناشكيبى كردن
انسان غير صابر و بى شكيبا زبانش به شكايت هر كس و ناكس باز شود و اين علاوه بر رسوايى پيش مردم و معروفيت به سست عنصرى و كم ثباتى و افتادن از نظر خلق ، پيش ملائكة الله و در درگاه قدس ربوبيت از ارزش ‍ مى افتد. بنده اى كه نتواند يك مصيبت كه از حق و محبوب مطلق به او مى سرد، تحمل كند، و انسانى كه از ولى نعمت خود كه هزاران هزار نعمت ديده و هميشه مستغرق نعمت هاى او است ، يك بليه ديد زبان به شكايت پيش خلق گشود، چه ايمانى دارد؟ و چه تسليمى در مقام مقدس حق دارد؟ پس درست است كه گفته شود كسى كه صبر ندارد، ايمان ندارد. اگر تو به جناب ربوبى ايمان داشته باشى و مجارى امور را به يد قدرت كامله او بدانى و كسى را متصرف در امور ندانى ، البته از پيش آمدهاى روزگار و از بليات وارده ، شكايت پيش غير حق تعالى نكنى . بلكه آنها را به جان و دل بخرى و شكر نعم حق كنى . پس آن اضطراب هاى باطنى و آن شكايت هاى زبانى و آن حركات زشت غير معتاد اعضاء، همه شهادت دهند كه ما از اهل ايمان نيستيم . تا نعمت در كار است ، صورتا شكرى مى كنيم و آن نيز مغزى ندارد(161).
موعظه 66: ملكه صبر
اى عزيز!
مطلب بس مهم و راه خيلى خطرناك است از جان و دل بكوش در پيش ‍ آمدهاى دنيا، صبر و بردبارى را پيشه خود كن ، و در مقابل بليات و مصيبات مردانه قيام (كن ) و به نفس بفهمان كه جزع و بى تابى ، علاوه بر آنكه خود ننگى بزرگ است ، براى رفع بليات و مصيبات فايده اى ندارد، و شكايت از قضاى الهى و اراده نافذ حق ، پيش مخلوق ضعيف بى قدرت و قوه ، مفيد فايده نخواهد بود(162).
موعظه 67: توبه واقعى
اى عزيز!
از مكائد شيطان بترس و در حذر باش و با خداى خود مكر و حيله مكن كه پنجاه سال يا بيشتر شهوت رانى مى كنم و دم مرگ با كلمه استغفار جبران گذشته مى كنم . اينها خيال خام است گمان نكن كه پس از محكم شدن ريشه گناهان انسان بتواند توبه نمايد يا آنكه به شرايط آن قيام نمايد. پس بهار توبه ، ايام جوانى است كه از بار گناهان كمتر و كدورت قلبى و ظلمت باطنى ناقص تر و شرايط توبه سهل تر و آسان تر است انسان در پيرى حرص و طمع و حب جاه و مال و طول املش (163) بيشتر است و اين مجرب است و حديث شريف نبوى شاهد بر آنست . گيرم كه انسان بتواند در ايام پيرى قيام به اين امر كند. از كجا به پيرى برسد و اجل موعود او را در سن جوانى و در حال اشتغال به نافرمانى نربايد و به او مهلت دهد؟ كمياب بودن پيران ، دليل است كه مرگ به جوانان نزديك تر است .در يك شهر پنجاه هزار نفرى ، پنجاه نفر پير هشتاد ساله ، انسان نمى بيند (164).
موعظه 68: توبه به موقع
پس اى عزيز!
هر چه زودتر دامن به كمر بزن و عزم را محكم و اراده را قوى كن و از گناهان تا در سن جوانى هستى يا در حيات دنيايى مى باشى ، توبه كن و مگذار فرصت خداداد از دستت برود و به تسويلات (165) شيطانى و مكائد نفس اماره اعتنا مكن .
اى عزيز!
با بى اعتنايى و سرسرى از اين مقام مگذر. تدبر و تفكر در حال خود و عاقبت امر خويشتن كن و به كتاب خدا و احاديث خاتم انبياء و ائمه هدى - سلام الله عليهم اجمعين - و كلمات علماء امت و حكم عقل وجدانى رجوع نما، و اين باب را كه مفاتح ابواب است ، به روى خود بگشا و در اين منزل كه عمده منازل انسانيت است ، نسبت به حال ماها، وارد شو و اهميت به آن بده و مواظبت از آن كن و از خداوند تبارك و تعالى توفيق حصول مطلوب بخواه و از روحانيت رسول اكرم و ائمه هدى - سلام الله عليهم - استعانت كن و به ولى امر و ناموس دهر حضرت امام عصر - عج الله فرجه - پناه ببر.البته آن بزرگوار دستگيرى ضعفا و بازماندگان را مى فرمايد و بيچارگان را دادرسى مى نمايد (166).
موعظه 69: ناسپاسى انسان
اى انسان !
چقدر ظلوم و جهولى !! و قدر نعم ولى النعم را نمى دانى . سالها در نافرمانى و ستيزه با چنين ولى نعمى كه تمام وسايل آسايش و راحت تو را فراهم نموده بدون آنكه براى او - نعوذ بالله - باقده و عايده اى تصور شود، بسر بردى و هتك حرمت كردى و بى حيايى و سرخودى را به آخر رساندى . اكنون كه نادم شدى و برگشت نمودى و توبه كردى ، حق تعالى تو را محبوب خود گرفت . اين چه رحمت واسعه و نعم وافره اى است ؟(167).
موعظه 70: جبران گذشته
اى عزيز!
مبادا شيطان و نفس اماره وارد شوند بر تو و وسوسه نمايند و مطلب را بزرگ نمايش دهند و تو را از توبه منصرف كنند و كار تو را يكسره نمايند. بدان كه در اين امور هر قدر به مقدار كمى نيز باشد، اقدام بهتر است .اگر نمازهاى فوت شده و روزه ها و كفارات و حقوق خدايى بسيار است و حقوق مردم بى شمار است ، گناهان متراكم است و خطايا متزاحم ، از لطف خداوند ماءيوس مشو، او از رحمت حق نا اميد مباش كه حق تعالى اگر تو، به مقدار مقدور اقدام كنى راه را بر تو سهل مى كند و راه نجات را به تو نشان مى دهد(168).
موعظه 71: اصلاح تمام امور
اى عزيز!
راه حق سهل است و آسان ، ولى قدرى توجه مى خواهد. اقدام بايد كرد. با تسويف (169) و تاءخير امر را گذراندن و بار گناهان را هر روز زياد كردن ، كار را سخت مى كند ولى اقدام در امر و عزم بر اصلاح امر و نفس ، راه را نزديك و كار را سهل مى كند. تو تجربه كن و چندى اقدام كن . اگر نتيجه گرفتى ، صحت مطلب بر تو ثابت مى شود، و الا راه فساه باز است و دست گنهكار تو دراز(170).
موعظه 72: چگونگى جبران گذشته
پس بر سالك راه آخرت و تائب از معاصى لازم است كه الم (171) رياضت و عبادت را به ذائقه روح بچشاند و اگر شبى در معصيت و عشرت بسر برده ، تدارك آن شب را بكند به قيام به عبادت خدا و اگر روزى را به لذات طبيعيه ،نفس را مشغول كرده ، به صيام و مناسك مناسبه جبران كند تا نفس ‍ بكلى از آثار و تبعات آن كه حصول تعلقات و رسوخ محبت به دنيا است پاك و پاكيزه شود. البته توبه در اين صورت كامل تر مى شود و نورانيت فطريه نفس عود مى كند و پيوسته در خلال اشتغال به اين امور تفكر و تدبر كند در نتايج معاصى و شدت باءس حق تعالى و دقت ميزان اعمال و شدت عذاب عالم برزخ و قيامت و بفهمد و به نفس و قلب بفهماند كه تمام اينها نتايج و صور اين اعمال قبيحه و مخالفت هاى با مالك الملموك است . اميد است كه پس از اين علم و تفكر، نفس از معاصى متنفر شود و انزجار تام و تمام برايش حاصل شود(172).
موعظه 73: انسان در محضر خداوند متعال انسان
اى عزيز!
كه تذكر از محبوب و به ياد معبود بسر بردن ، نتيجه هاى بسيارى براى عموم طبقات دارد. اما براى كمل و اولياء و عرفا كه خود آن غايت آمال آنها است و در سايه آن به وصال جمال محبوب خود رسند. هنيئا لهم و اما براى عامه و متوسطين بهترين مصلحات اخلاقى و اعمالى و باطنى است . انسان اگر در جميع احوال و پيش آمدها به ياد حق تعالى باشد و خود را در پيشگاه آن ذات مقدس حاضر ببيند، البته از امورى كه خلاف رضاى او است ، خوددارى كند و نفس را از سركشى جلوگيرى كند.اين همه مصيبات و گرفتارى به دست نفس اماره و شيطان رجيم از غفلت از ياد حق و عقاب او است . غفلت از حق ، كدورت قلب را زياد كند و نفس و شيطان را بر انسان چيره كند و مفاسد را روزافزون كند و تذكر و يادآورى از حق ، دل را صفا دهد و قلب را صيقلى نمايد و جلوه گاه محبوب كند و روح را تصفيه نمايد و خالص كند و از قيد اسارت نفس انسان را براند(173).
موعظه 74: تاءكيد بر گرفتن ذكر
پس اى عزيز!
در راه ذكر و ياد محبوب ، تحمل مشاق (174) هر چه بكنى ، كم كرده اى .دل را عادت بده به ياد محبوب ، بلكه به خواست خدا، صورت قلب ، صورت ذكر حق شود و كلمه طيبه لااله الاالله صورت اخيره و كمال اقصاى (175) نفس ‍ گردد. كه از اين زادى بهتر براى سلوك الى الله يافت نشود. پس اگر طالب كمالات صوريه و معنويه هستى و سالك طريق آخرت و مسافر و مهاجر الى الله هستى ، قلب را عادت بده به تذكر محبوب و دل را عجين كن با ياد حق تبارك و تعالى (176).
موعظه 75: چگونگى عادت دادن نفس به ذكر
شيخ عارف و كامل ما جناب شاه آبادى - روحى فداه - مى فرمودند: شخص ذاكر بايد در ذكر مثل كسى كه به طفل كوچك ، كه زبان باز نكرده ، مى خواهد تعليم كلمه را كند تكرار مى كند تا اينكه او به زبان مى آيد و كلمه را ادا مى كند. پس از آنكه او اداى كلمه را كرد، معلم از طفل تبعيت مى كند و خستگى آن تكرار برطرف مى شود و گويى از طفل به او مددى مى رسد همين طور كسى كه ذكر مى گويد بايد به قلب خود كه زبان ذكر باز نكرده ، تعليم ذكر كند و نكته تكرار اذكار آن است كه زبان قلب گشوده شود و علامت گشوده شدن زبان قلب آن است كه زبان از قلب تبعيت كند و زحمت و تعب تكرار مرتفع شود. اول زبان ذاكر بود، و قلب به تعليم و مدد آن ذاكر شد و پس از گشوده شدن زبان قلب ، زبان از آن تبعيت كرده ، به مدد آن يا مدد غيبى متذكر مى شود(177).
موعظه 76: دوستى با بندگان خدا
عزيزم !با بندگان خدا كه مورد رحمت و نعمت او هستند و مخلع (178) به خلعت (179) اسلام و ايمان اند، دوستى پيدا كن ، و محبت قلبى داشته باش . مبادا به محبوب حق دشمنى داشته باشى كه حق تعالى دشمن دشمن محبوب خود است ، و تو را از ساحت رحمت خود طرد كند و بندگان خاص خدا در بين بندگان مخفى هستند و معلوم نيست اين دشمنى تو و هتك ستر(180) و كشف عورت (181) اين مؤ من ، برگشت به هتك ستر خدا نكند. مومنين ، اولياى حقند. دوستى با آنها دوستى با حق است و دشمنى با آنها، دشمنى با حق است . بترس از غضب حق و برحذر باش از خصومت (182) شعفاء (183) و روز جزا... پس بفهم كه با چه قادر جبارى در ستيزه هستى و از دشمنى او بترس (184).
موعظه 77: مكائد نفس
مكائد نفس ، بسيار دقيق است . ممكن است انسان را از راه شرع ، مموه (185)(نموده ) گول زند و وارد در مهالك كند. مثلا غيبت متهاجر به فسق گرچه جايز است ، بلكه در بعض موارد كه موجب ردع (186) او شود واجب است و از مراتب نهى از منكر بشمار مى آيد، ولى انسان بايد ملاحظه كند كه داعى نفسانى او در اين غيبت آيا همين داعى شرعى الهى است يا داعى شيطانى و محرك نفسانى در آن مدخليت دارد(187).
موعظه 78: كسب اخلاص
انسان تا آخر عمرش هيچگاه از شر شيطان و نفس ماءمون نيست گمان نكند كه عملى را كه بجا آورده براى خدا و رضاى مخلوق را در آن داخل نكرد، ديگر از شر نفس خبيث در آن محفوظ ماند. اگر مواظبت و مراقبت از آن ننمايد، ممكن است نفس او را وادار كند به اظهار آن و گاه شود كه اظهار آن را به كنايه و اشاره نمايد. مثلا نماز شب خود را بخواهد به چشم خود (188) بكشد، با حقه و سالوس از هواى خوب يا بد سحر و مناجات يا اذان مردم ذكرى كند و با مكائد خفيه نفس ، عمل خود را ضايع و از درجه اعتبار ساقط كند. انسان بايد مثل طبيب و پرستارى مهربان از حال خود مواظبت نمايد و مهار نفس سركش را از دست ندهد كه به مجرد غفلت ، مهار را بگسلاند و انسان را به خاك مذلت و هلاكت كشاند و در حال به خداى تعالى پناه برد، از شر شيطان و نفس اماره (189).
موعظه 79: فريب هاى شيطان
بدان كه شيطان ملعون و نفس خبيث اماره بالسوء، انسان را از طرق بسيارى مغرور مى كنند و به هلاكت ابدى هميشگى مى كشانند، و آخر تيرى كه در كمان دارند مغرور كردن انسان است در اوايل امر به رحمت از مكائد شيطان و غرور آن است و شاهد و دليل آن اين است كه ما در امور دنيايى به هيچ وجه اتكال به رحمت حق تعالى نداريم و يكسره اسباب طبيعى و ظاهرى را مستقل و كاركن مى دانيم به طورى كه گويى در عالم ، مؤ ثرى جز اسباب ظاهرى نيست و در امور اخروى غالبا اتكال به رحمت حق در گمان خود مى كنيم و از دستورات خدا و رسول صلى الله عليه وآله غفلت مى نماييم ، گويى خداوند ما را قدرت عمل نداده و راه محبت و سقم نياموخته ...(190).
موعظه 80: سرزنش نفس
پس واى به حال ما اصحاب مراء و جدال و ارباب هواهاى نفسانيه و خصومات كه چقدر ما مبتلا هستيم به دست اين نفس خبيث بى عاطفه كه دست از ما برنمى دارد و پنبه غفلت در گوش كرده و از خواب سنگين طبيعت برنخيزيم ... تو اگر عاطفه با خود دارى بايد از آن دستورات نگذرى درد خود را دوا نمايى و مرض خود را معالجه كنى . خدا مى داند كه اگر با اين حال كه هستيم به آن عالم منتقل شويم ، به چه مصيبت ها و دردها و مرض ها گرفتار مى شويم ... و ما با اين همه بار گناهان و خطايا هيچگاه در فكر مرجع و معاد خود نيستيم . گويى براى ما برات آزادى از جهنم و امنيت از عذاب نازل شده اين نيست جز آنكه حب دنيا پنبه در گوش ما كرده ، و كلمات اولياء و انبياء را اصغا (191) نمى كنيم (192)
موعظه 81: عالم بى عمل
هان اى طالبان علوم و كمالات و معارف !
از خواب برخيزيد و بدانيد كه حجت خداوند بر شما تمامتر است و خداى تعالى از شما بيشتر بازخواست فرمايد و ميزان اعمال و علوم شما با ميزان ساير بندگان خيل فرق دارد و صراط شما باريكتر و دقيق تر است و مناقشه در حساب شما بيشتر شود.
واى به حال طالب علمى كه در علوم قلبى او كدورت و ظلمت آورد. چنانچه ما در خود مى بينيم كه اگر چند مفهومى ناقص و پاره اى اصطلاحات بى حاصل تحصيل نموديم از طريق حق باز مانديم ، و شيطان و نفس بر ما مسلط شدند و ما را از طريق انسانيت و هدايت منصرف كردند و حجاب بزرگ ما همين مفاهيم بى سر و پا شده و چاره اى نيست جز پناه به ذات مقدس حق تعالى (193).
موعظه 82: اخلاص در عمل
اى عزيز!
علاج و كل العلاج در اين است كه انسان كه مى خواهد عملش الهى باشد وارد هر عملى كه شد مجاهده كند و با هر رياضت و جديتى شده قصد خود را تلخيص كند. سرمايه نجات و سرچشمه فيوضات ، تخليص نيت و نيت خالصى است من اخلص لله اربعين صباحا جرت ينابع الحكمة من قلبه على لسانه (194) اخلاص چهل روزه اين است آثار و فوايدش . پس ‍ شما كه چهل سال يا بيشتر در جميع (195) اصطلاحات و مفاهيم در هر عملى كوشيديد و خود را علامه در علوم مى دانيد و از جندالله محسوب مى كنيد و در قلب خود اثرى از حكمت و در لسان خود قطره اى از آن نمى بيند بدانيد تحصيل و زحمتتان با قدم اخلاص نبوده ، بلكه براى شيطان و هواى نفس كوشش كرديد. پس اكنون كه ديديد از اين علوم كيفيت و حالى (196) حاصل نشد، چيزى براى تجربه هم باشد به اخلاص نيت تصفيه قلب از كدورت و رذايل بپردازيد(197)
موعظه 83: هوشيارى و بيدارى
اى عزيز!
تو در عوالم برزخ و قبر و قيامت و درجات آن محتاجى به معارف حقه الهيه و علوم حقيقيه و اخلاق حسنه و اعمال صالحه در هر درجه كه هستى بكوش و اخلاص خود را زيادت كن و اوهام نفس و وساوس شيطان را از دل بيرون نما، البته نتيجه برايت حاصل مى شود و راهى به حقيقت پيدا مى كنى ، و طريق هدايت براى تو باز مى شود و خداوند تبارك و تعالى از تو دستگيرى مى فرمايد. خدا و اخلاق ذميمه منتقل به آن عوالم شويم چه ابتلاء و مصيباتى در دنبال داريم و چه عقبات و دركاتى در پى داريم و اين علوم و اخلاق براى ما چه ظلمت ها و وحشت ها و آتش ها فراهم مى نمايد(198).
موعظه 84: كسب حضور قلب
عزيزم !
تو مناجات با حق را مثل تكلم با يكنفر بندگان ناچيز حساب نكن . چه شده است كه اگر با يك نفر از دوستان ، سهل است با يك نفر از بيگانگان ، اشتغال به صحبت داشته باشى مادام كه با او مذاكره مى كنى ، از غير غافلى و با تمام توجه به او مشغولى ، ولى در اشتغال به مكالمه و مناجات با ولى النعم و پروردگار عالميان بكلى از او منصرف و غافلى و به ديگر امور متوجهى !آيا قدر بندگان از ذات مقدس حق افزون است ؟ يا تكلم با آنها ارزشش از مناجات با قاضى الحاجات بيشتر است ؟ آرى و (شما) مناجات با حق را نمى دانيم چيست . تكاليف الهيه را سربار امور مى دانيم . البته امرى كه تحميل بر شخص شد و سر بار زندگى گرديد در نظر، اهميت نخواهد داشت . بايد سرچشمه را اصلاح كرد وايمان به خداوند و فرمايشات انبياء پيدا كرد تا كار اصلاح شود همه بدبختى ها از ضعف ايمان و سستى يقين است (199).
موعظه 85: چگونگى كسب حضور قلب
عزيزم !
اين مطلب از امور ممتعنه (200) نيست ... وقتى كه نفس توجه تام به يك امرى پيدا كرد از ملك بدن غافل مى شود... ولى افسوس كه ما به هر امرى توجه تام داريم جز به عبادت پروردگار، و از اين جهت استبعاد(201) مى كنيم . در هر صورت فراغت قلب از غير حق از امور مهمه است كه انسان بايد با هر قيمت هست تحصيل آن را بكند و طريق تحصيل آن نيز ممكن و سهل است . با قدرى مواظبت و مراقبت تحصيل مى تواند كرد بايد انسان مدتى اختيار طاير(202) خيال را بدست گيرد و هر وقت خواست از شاخه اى به شاخه اى پرواز كند آن را حفظ كند پس از مدتى مراقبت رام و آرام شود و توجه آن از امور متشتته منصرف شود و خير عادت او گردد - والخير عادة - و فارغ البال اشتغال به توجه به حق و عبادت او پيدا كند(203).
موعظه 86: شوق وصال
افسوس كه ما بيچاره هاى محجوب از معرفت ، از توجه به حق تعالى بى بهره ايم و از دوستى ذات مقدس او اطلاعى نداريم ، و دوستى حق را قياس مى كنيم به دوستى بندگان . اهل معرفت مى گويند حق تعالى براى محبوب خود رفع حجب (204) مى كند و خدا مى داند در اين رفع حجب چه كرامت هايى است ! غايت آمال (205)اولياء و نهايت مقصد آنها همين رفع حجب بوده (206).
موعظه 87: چگونگى محاسبه از نفس
اى عزيز!
قدرى از حال غفلت بيدار شو و در امر خود تفكر كن و صفحه اعمال خود را نگاه كن . بترس از آنكه اعمالى را كه به خيال خودت عمل صالح است از قبيل نماز و روزه حج و غيره آن ، خود اينها اسباب گرفتارى و ذلت نشوند در آن عالم ، پس حساب خودت را در اين عالم تا فرصت دارى بكش و خودت ميزان اعمالت را برپا كن و در ميزان شريعت و ولايت اهل بيت اعمال خود را نسج و صحت و فساد و كمال و نقص آن را معلوم كن و آنها را جبران كن تا فرصت هست و مهلت دارى و اگر در اينجا خود را محاسبه نكنى و حساب خودت را درست نكنى در آنجا كه به حسابت رسيدگى مى شود و ميزان اعمال برپا مى شود مبتلا به مصيبت هاى بزرگ شوى . بترس از ميزان عدل الهى و به هيچ چيز مغرور مباش و جد و جهد را از دست مده (207).
موعظه 88: مقام عارفين
افسوس كه ما بيچاره هاى گرفتار حجاب ظلمانى طبيعت و بسته هاى زنجيره اى آمال و امانى (208) جز مطعومات (209) و مشروبات و منكوحات و امثال اينها چيزى نمى فهميم و اگر صاحب نظرى يا صاحبدلى بخواهد پرده از اين حجب را بردارد جز حمل به غلط و خطا نكنيم و تا در چاه ظلمانى عالم ملك مسجونيم (210) از معارف و مشاهدات اصحاب آن چيزى ادراك ننماييم . ولى اى عزيز! اولياء را به خود قياس مكن و قلوب انبياء و اهل معارف را گمان مكن مثل قلوب ما است .دلهاى ما غبار توجه به دنيا و متشهيات آن را دارد و آلودگى انغمار (211) در شهوات نمى گذارد مرآت (212) تجليات حق شود و مورد جلوه محبوب گردد. البته با اين خودبينى و خودخواهى و خودپرستى بايد از تجليات حق تعالى و جمال و جلال (213) او چيزى نفهميم ، بلكه كلمات اولياء و اهل معرفت را تكذيب كنيم و اگر در ظاهر نيز تكذيب نكنيم در قلوب تكذيب آنها نماييم (214).
موعظه 89: سكرات موت
ما گمان مى كنيم واقعه موت و سكرات (215) آن شبيه به اوضاع اين عالم است .عزيزم ! تو با يك مرض جزئى تمام معلوماتت را فراموش مى كنى پس ‍ چه معلوم ميشود با آن سختى ها و فشارها و مصيبت ها و وحشت ها!؟ اگر انسان دوستى كرد و به لوازم دوستى رفتار كرد و متذكر محبوب بود و از او تبعيت كرد، البته آن دوستى با ولى مطلق و محبوب مطلق حق ، مورد نظر حق و محبوب حق است .ولى اگر ادعا كرد و عمل نكرد بلكه مخالفت كرد ممكن است قبل از رفتن از اين عالم و در اين تغييرات و تبديلات و جلوه هاى گوناگون اين دنيا انسان از دوستى آن سرور منصرف شود، بلكه نعوذبالله دشمن شود با آن حضرت . اگر فرضا از اين عالم هم با محبت (اهل بيت ) منتقل شد گرچه به حسب روايات شريفه و آيات مباركه در قيامت از اهل نجات است و منتهى به سعادت شود، ولى در برزخ و اهوال (216) موت و قيامت انسان باز مبتلا است ، چنانچه در حديث است كه : (ما در قيامت از شما شفاعت مى كنيم ولى براى برزخ خود فكرى كنيد) (217). پناه مى برم به خدا از عذاب و فشار قبر و زحمت و عذاب برزخ كه در اين عالم هيچ چيز به آن شباهت ندارد. آن درى كه از جهنم به قبر باز مى شود اگر به اين عالم باز شود تمام موجودات آن هلاك مى شود. نعوذبالله منه (218).
موعظه 90: بزرگ شمردن اعمال
اى عزيز!
تمام (عمر) ما كه پنجاه شصت سال است ، فرض مى كنيم كه در آن قيام كنيم به جميع وظايف شرعيه ، و با ايمان صحيح و عمل صالح و توبه صحيحه از اين دنيا برويم . آيا اين مقدار اعمال و ايمان ما را چقدر جزا است ؟ با آنكه به حسب كتاب و سنت و اجماع جميع و ملل چنين شخصى مورد رحمت حق است و به بهشت موعود مى رود، بهشتى كه در آنجا مخلد در نعمت و راحت و مؤ بد در رحمت و روح و ريحان خواهد بود. آيا در اينجا مجال انكارى هست ؟ با اينكه اگر بناى جزاى عمل باشد - (به ) فرض باطل كه عمل ما جزايى داشته - اينقدرى كه عقل از تصورش كما و كيفا عاجز است نخواهد بود. پس معلوم شد كه مطلب بر اساس ديگر مبتنى است و بر پايه ديگر چرخ مى زند(219).
موعظه 91: مناجات مؤ لف قدس سره
افسوس و هزاران افسوس كه اين نويسنده مستغرق (220) در بحار(221) هواى نفس و مخلد(222) بر ارض طبيعت و گرفتار شهوات و اسير بطن و فرج و بى خبر از ملك هستى و مست خودى و خودپرستى در اين عالم آمد و عن قريب خواهد رفت ، و از محبت اولياء هيچ ادراك نكرد و از جذبات (223) و جذوات (224) و منازل و مغازلات (225) آنها هيچ نفهميد و وقوفش در اين عالم وقوف حيوانى و حركاتش حركات حيوانى و شيطانى بوده اگر چنين باشد مردنش نيز مردن حيوان و شيطان است . اللهم المشتكى و عليك المعول (226).
موعظه 92: سستى در عبادت
پس اى عزيز!
اياك ثم اياك والله معينك فى اوليك و اخراك ! (227) مبادا در امرت ديانت و خصوصا اين نمازهاى پنجگانه تهاون (228) كنى و آنها را سست شمارى ، خدا مى داند كه انبياء و اولياء و ائمه هدى عليهم السلام از كمال شفقت بر بندگان خدا اينقدر ترغيب و تحذير (229)نمودند والا ايمان ما نفعى به آنها نرساند و از اعمال ما سودى نبرد... اين سستى ما در امور دينى معلوم مى شود براى چيست ... براى آنست كه ايمان به غيب نداريم و پايه يقين و اطمينان سست است و وعده خدا و انبياء را به جان و دل قبول نكرديم . پس ‍ در نظر ما تمام اوضاع الهى و شرايع دينى پست و سست است و اين سستى كم كم تغافل (230) آورد و يا در همين عالم غفلت بر ما غالب آيد و ما را از دين صورى كه داريم بكلى خارج كند يا در شدتها و سختيهاى موت غفلت كلى عارض شود(231).
موعظه 93: ايام جوانى و رفيق بد
تاءثر قلبى و تصور باطنى در ايام جوانى بهتر حاصل شود، زيرا كه قلب جوان لطيف و ساده است و صفايش بيشتر است و واردات آن كمتر و تزاحمات و تراكمات در آن كمتر است . پس شديد الانفعال و كثيرالقبول است ، بلكه هر خلق زشت و زيبايى در قلب جوان بهتر داخل شود و شديدتر و زودتر از آن متاءثر و منفعل (232) گردد و بسيار اتفاق افتد كه حق يا باطل يا زشت يا زيبا را به مجرد معاشرت با اهل آن بدون دليل و حجت قبول نمايد، پس بر جوان ها لازم است كه كيفيت معاشرت و مؤ انست (233) خود را ملتفت باشند و از معاشر بد اجتناب كنند، گرچه دل آنها محكم به ايمان باشد. بلكه معاشرت با تباهكاران و اهل خلق و عمل بد براى نوع طبقات ضرر دارد و هيچكس ‍ نبايد از خود مطمئن باشد و به ايمان يا اخلاق و اعمال خود مغرور گردد، چنانچه در احاديث شريفه نهى از معاشرت با اهل معاصى شده (234).
موعظه 94: قرائت قلبى قرآن
انسان كه مى خواهد كلام خدا را قرائت كند و به آيات الهيه ، قلب قاسى (235) خود را مداوا كند و با كلام جامع الهى شفاى امراض قلبيه را بگيرد و با نور هدايت اين مصباح (236) منير غيبى را دريابد بايد اسباب ظاهريه و باطنيه آن را فراهم كند و آداب صوريه و معنويه آن را فراهم كند، نه مثل ما كه اگر گاهگاهى هم تلاوت قرآن كنيم علاوه بر آنكه از معانى و مقاصد آن و اوامر و نواهى (237) و وعظ (238) و زجر آن بكلى غافليم ، و گويى آياتى كه در آن ذكر اوصاف جهنم و عذاب اليم (239) آن يا بهشت و كيفيات نعيم آن گرديده به ما ربطى ندارد، نعوذبالله در خواندن كتاب قصه حضور قلب ما بيشتر و حواس ‍ ما جمع تر است از كتاب كريم خدايى ، از آداب ظاهريه آن نيز غفلت كنيم ... ما هر وقت مى خواهيم صورت حسن و آواز نيكوى خود را به مردم ارائه دهيم ، قرآن يا اذان را وسيله قرار مى دهيم و مقصد ما تلاوت قرآن نيست ، و عمل به اين استحباب نمى باشد.بالجمله مكائد(240) شيطان و نفس اماره بسيار است و غالبا حق را به باطل مشتبه (241) مى كند و زشت و زيبا را با هم ملتبس (242) مى نمايد؛ بايد از مكائد او به خداوند پناه برد(243).
موعظه 95: قوى ترين اسلحه شيطان
بالجمله آنچه در اين مقام - كه قلم بى اختيار است تنبه (244) به آن آنست كه : بدترين خارهاى طريق كمال و وصل به مقامات معنويه كه از شاهكارهاى بزرگ شيطان قطاع الطريق (245) است ، انكار مقامات و مدارج غيبيه است كه اين انكار و جحود (246)، سرمايه تمام ضلالت (247) و جهالات است و سبب وقوف و خمود است و روح شوق را كه براق (248) وصول كمالات است مى ميراند و آتش عشق را كه رفرف معراج روحانى كمالى است خاموش ‍ مى كند، پس انسان را از طب باز مى دارد. به عكس اگر انسان به مقامات معنويه و معارج عرفانيه عقيدت خالص كند و ايمان آورد، چه بسا كه اين خود به آتش عشق فطرى كه در زير خاك و خاكستر هواهاى نفسانيه خمود شده كمك و مدد كند، و نور اشتياق را در اعماق قلب روشن كند و كم كم به طلب برخيزد و به مجاهده قيام كند تا مشمول هدايت حق و دستگيرى آن ذات مقدس شود(249).
موعظه 96: تفكر براى تزكيه :
هان اى عزيز!
تو اگر با خبر و احاديث سر و كار دارى به كتب شريفه اخبار خصوصا كتاب شريف (كافى ) مراجعه كن ، و اگر با بيان عملى و اصطلاحات علماء سر و كار دارى به كتب اخلاقيه از قبيل (طهارة الاعراق ) و كتب مرحوم فيض و مجلسى و نراقيان (250) مراجعه كن و اگر خود را از استفاده مستغنى مى دانى يا اتصاف به اخلاق كريمه و احتزار از سيئات اخلاقيه را لازم نمى دانى ، جهل خود را كه ام الامراض (251) است معالجه كن ... انسان تا در اين عالم است مى تواند، خود را از اين ظلمت نجات دهد و به آن انوار برساند. آرى مى تواند، ولى نه به اين حالت سردى و خمودى و سستى و فتور و سهل انگارى كه انگار در ما است ، كه همه مى بيند كه با هر خلق زشت و اطوار ناپسندى كه از اول طفوليت بزرگ شديم ، و با معاشرت و مؤ انست هاى نامناسب تهيه كرديم تا آخر باقى مى مانيم سهل است ، روز بروز بر آن سربار مى كنيم و مى افزاييم . گويى گمان نداريم كه عالم ديگرى هست و نشاءه (252) باقيه ديگرى خواهد آمد (واى اگر از پس امروز بود فردايى ) و گويى كه دعوت انبياء و اولياء عليهم السلام به ما هيچ مربوط نيست و معلوم نيست ما با اين اخلاق و اعمال به كجا مى رسيم و با چه صورتى محشور مى شويم . يك وقت تنبه پيدا مى كنيم كه كار از دست ما خارج و حسرت و ندامت نصيب ماست و غير از خود كسى را نتوانيم ملامت كنيم (253).
موعظه 97: محبت دروغين
پس اى عزيز!
شيطان تو را مغرور نكند و هواهاى نفسانيه تو را گول نزند. البته انسان تنبل مبتلا به شهوات و حب دنيا و جاه و مال ، مثل نويسنده هميشه دنبال بهانه است از براى تاءييد تنبلى خود و هرچه موافق با شهوات او باشد و مؤ يد هواهاى نفسانيه و خيالات شيطانيه او باشد اقبال به آن نمايد، و چشم و گوش خود را به آن باز كند بدون آنكه فحص (254) از مغزاى (255) آن نمايد يا به مقابلات و معارضات آن نظر نمايد. بيچاره گمان مى كند به مجرد دعوى تشيع و حب اهل بيت طهارت و عصمت ، جواز ارتكاب هر محرمى را خداى نخواسته دارد و قلم تكليف - نعوذبالله - از او برداشته شده . بدبخت نمى داند كه شيطان بر او تعميه كرده (256) و در آخر عمر بيم آنست كه محبت بى مغز بى فايده نيز از دستش برود و با كف تهى در صف نواصب (257) اهل بيت محشور گردد. آخر دعوى محبت كسى (اگر) بينه نداشته باشد پذيرفته نيست . ممكن نيست من با شما دوست باشم و محبت و اخلاص ‍ داشته باشم و برخلاف تمام مقاصد و مطلوبات شما اقدام كنم . درخت محبت ثمره و نتيجه اش عمل برطبق آنست و اگر اين ثمره را نداشته باشد بايد دانست كه محبت نبوده ، خيال محبت بوده (258).
موعظه 98: دقت در قرآن و روايات
برادران ايمانى من ، خصوصا اهل علم ، قدرى به معارف اهل بيت عليهم السلام و قرآن توجه كنند و آنرا نسيان كنند كه عمده بعثت رسول و انزال كتب براى مقصد شريف معرفة الله بوده كه تمام سعادات دنياويه و اخراويه در سايه آن حاصل آيد، ولى افسوس كه انسان تا در اين عالم است در حجابهاى گوناگونى واقع است كه نمى تواند طريق سعادت خود را تشخيص دهد و اولياء و انبياء و علماء نيز هرچه نصيحت مى كنند و دعوت مى نمايند انسان را خواب بيدار نمى شود و پنبه غفلت را از گوش بيرون نمى كند و آنگاه از نومه (259) غفلت متنبه (260) شود كه سرمايه تحصيل سعادت از دستش رفته و جز حسرت و ندامت باقى نمانده است (261).
موعظه 99: مخالفان عارفان به الله
اى برادر عزيز!
سفارش ميكنم كه به اين عارفان و حكيمان كه از شيعيان خالص على بن ابى طالب و اولاد معصوم او عليهم السلام هستند و در راه آنان قدم برمى دارند و به ولايت با آنچه درباره آنان گفته شده گوش فرا دهى كه مى افتى به آنجا كه بايد بيفتى و تنها مطالعه كتاب هاى آنها بدون آنكه به اهل اصلاح مراجعه شود كافى نيست كه از مقاصد آنان اطلاع حاصل شود، زيرا هر قومى را زبانى مخصوص و هر طريقه اى را بيان ويژه اى است و اگر نبود اينكه مى ترسيم سخن به درازا بكشيد و از منظور اصلى بيرون روم ، آنقدر از گفتار آنان براى تو مى گفتم كه بر آنچه ادعا كرديم تعيين كرده و به آنچه بر تو خوانديم اطمينان حاصل كنى ... (262).
موعظه 100: ابعاد معنوى حج
سفر حج ... سفر تحصيل دنيا نيست ، سفر الى الله است .شما داريد به طرف خانه خدا مى رويد. تمام امورى كه داريد انجام مى دهيد به طور الوهيت بايد انجام بدهيد. سفرتان از اينجا كه شروع مى شود (وفد) الى الله است ، سفر به سوى خداى تبارك و تعالى است .بايد همان طورى كه مسافرين الى الله مثل انبياء عليهم السلام و بزرگان دين ما مسافرتشان الى الله در تمام زمان حياتشان بوده است و يك قدم تخلف نمى كردند از آن چيزى كه برنامه وصول الى الله بوده است ، شما هم الان (وفود) الى الله داريد مى رويد. شما در آنجا كه مى رويد، در ميقات كه مى رويد لبيك به خدا مى گوييد، يعنى تو دعوت كردى و ما اجابت . مبادا يك عملى انجام بدهيد كه خداى تبارك و تعالى بفرمايد كه خير، شما را من قبول ندارم براى اينكه شما اسلامى نيستيد... اين سفر الهى را شما مى رويد رجم شيطان مى كنيد. اگر چنانچه خداى نخواسته خودتان از جنود شيطان باشيد رجم خودتان را هم مى كنيد. شما بايد رحمان ، رحمان بشويد، تا رجمتان رجم رحمان و جنود رحمان به شيطان باشد(263).
موعظه 101: چگونگى كسب باور قلبى
ما بايد اين را بفهميم و بفهمانيم به قلبمان ، اگر اين كلمه را قلبمان بفهمد نه (اينكه ) همان گفتار باشد، گفتنش آسان است ، به قلب رساندن و آن موجود قابل فهم را كه ، فهماندن ، كه قلب هم باورش بيايد، مشكل است يك وقت همين طورى آدمى مى گويد كه جهنم هست و بهشتى هست ، گاهى اعتقاد هم دارد اما باور كردن هم غير اعتقاد عملى است گرچه برهان هم قائم بر آن شده باشد، اما باور آمدن ، يك مساءله ديگرى است ... اگر كسى باورش بيايد كه غيبت (دام كلاب النار) است كسى كه غيبت بكند كلب هاى آتش ‍ (جهنم ) او را مى بلعند، غيبت نمى كند... اينكه ما خداى نخواسته يك وقت غيبت مى كنيم ، براى اين است كه باورمان نيامده است آنجا(قيامت ) را، آدمى كه باورش بيايد كه تمام كارهايى كه در اينجا انجام مى دهد يك صورتى در آن عالم دارد، اگر خوب است صورت خوب و اگر بد است صورت بد و (بداند كه ) حساب در كار است و هر كارى حساب دارد... آن وقتى كه باورش بيايد تبعيت مى كند... اگر انسان باورش آمد كه يك مبداءيى براى اين عالم هست و بازخواستى براى انسان در مرحله بعد هست . و (بعد از) مردن فنا نيست (بلكه ) مردن انتقال از نقص به كمال است . اين (باور) انسان را از همه لغزشها نگه مى دارد، (ولى صحبت ) همه سر اين است كه اين باور چگونه بايد بيايد؟(264).
موعظه 102: خداشناسى
اگر آدم باورش بيايد كه همه محامد(265) حال او است خودش را كنار مى گذارد اينكه مى بيند آدم اينقدر داد (لمن الملك )؟ مى زند، اينقدر غرور پيدا مى كند، براى اين است كه نمى شناسد خودش را من عرف نفس عرف ربه نمى داند كه خودش هيچ است ، اگر باورش بيايد كه هيچ است و هرچه هست او است (عرف ربه ) پروردگارش را هم مى شناسد، عمده اين است كه ما نه خودمان را مى شناسيم نه خدا را، نه ايمان به خودمان داريم نه ايمان به خدا داريم ، نه باورمان آمده است كه خودمان هيچ هستيم نه باورمان آمده است كه همه چيز اوست وقتى اين باور در كار نبود هرچه هم برهان بر وجود خدا اقامه شود فايده ندارد، باز هم آن انانيت ، نفس در كار است كه (من ) چه و (شما) كه آن انانيت هست وقتى كه آن انانيت باشد انسان خودش را مى بيند(266)
موعظه 103: قرآن باورى
ان شاء الله ما فقط قرآن نخوانيم و تفسير نخوانيم (بلكه ) مسائل باورمان بيايد و هر كلمه اى كه از قرآن مى خوانيم بطور باور (باشد) اين كتابى است كه مى خواهد آدم را درست كند و مى خواهد اين وجود را بسازد، موجودى كه خودش ايجاد كرده است و با اسم اعظم ايجاد كرده ، با (لله ) كه همه چيز در آن هست ... همه انبياء آمده اند براى اينكه دست انسان را بگيرند و او را از اين چاه عميقى كه در آن افتاده است چاهى كه از همه عميق تر است كه چاه نفسانيت است بيرون بياورند و جلوه حق را به او نشان بدهند تا اينكه همه چيز را نسيان بكند و خداوند ان شاء الله نصيب همه مان بكند(267).
موعظه 104: هجرت الى الله
يك اشخاصى هستند كه از اين چاه (نفس ) بيرون آمده اند، هجرت كرده اند، و من يخرج من بيته مهاجرا الى الله و رسوله ثم يدركه الموت فقد وقع اجره على الله (268)يك احتمالش اين است كه اين هجرت يك هجرت از خود به خدا باشد، بيت ، نفس ، خود انسان باشد، يك طائفه اى هستند كه خارج شده اند و هجرت كرده اند از اين بيت ظلمانى ، از اين نفسانيت مهاجرا الى الله و رسوله تا رسيده اند به آنجايى كه (ادركه الموت ) به مرتبه اى رسيده اند، كه هيچ ديگر از خود چيزى ندارند، موت مطلق و اجرشان هم (على الله ) است ، ديگر بهشت مطرح نيست ، ديگر تنعمات مطرح نيست ، فقط الله است ...، يك طايفه اى هم مثل ما هستند كه اصلا هجرتى نيست در كارشان ، ما در همين ظلمت ها هستيم ، ما به دنيا و به طبيعت بالاتر از آن انانيت خودمان ، در اين چاه محبوسيم ، ما در بيت هستيم ! يعنى در بيت نفسانيت (و هجرت نكرده ايم ) و نمى بينيم مگر خودمان را، هر چه مى خواهيم براى خودمان مى خواهيم ، خود است ، غير از خود هيچ (مطرح ) نيست ما تا حالا به فكر اين نيفتاده ايم كه هجرتى بكنيم ، ما هر چه فكر كرده ايم صرف همين جا مى شود، ما به همين جا (يعنى دنيا) فكر مى كنيم ، تمام نيروهاى الهى كه به ما امانت داده اند آنطورى كه هست ردشان نمى كنيم (269).
موعظه 105: ريشه گمراهى انسان
ما هرچه داريم و هرچه بر ما مى گذرد از اين حب نفس است و از اين انانيت است . اعدى عدوك نفسك التى بين جنبيك يك چنين تعبيرى است ، از همه دشمن ها بدتر است ، از همه بتها بزرگتر است ، مادر بتها است . مادر بتها بت نفس شماست . از همه بتها بيشتر انسان به اين (نفس ) عبادت مى كند، توجهش به اين بيشتر است و تا اين بت را نشكند نمى تواند الهى بشود، نمى شود هم بت باشد و هم خدا، اين نمى شود هم انانيت باشد و هم الهيت باشد، تا از اين بيت ، از اين بتخانه از اين رها نشويم و پشت نكنيم به اين بت و رو نكنيم به خداى تبارك و تعالى و از اين خانه خارج نشويم ، يك موجودى هستيم به حسب واقع بت پرست ولو به حسب ظاهر خداپرست باشيم . ما خدا را به لفظ مى گوييم و آنكه در دل ما است خود ما است ، خدا را هم براى خودمان مى خواهيم ، اگر خدا هم بخواهيم براى خودمان ، لفظا مى ايستيم و نماز مى خوانيم : اياك نعبد و اياك نستعين مى گوييم ولى واقعا عبادت ، عبادت نفس است وقتى كه توجه به خود باشد، همه جهات خودم باشد، همه چيز را براى خودم بخواهم ، همه اين گرفتارى هايى كه براى بشر است از اين نقطه شروع مى شود همه اين گرفتاريها از انانيت انسان است ، تمام جنگ هاى عالم از اين انانيت انسان پيدا مى شود(270).
موعظه 106: ظلمت خودبينى
ما الان در يك چاهى واقع شده ايم ، در يك ظلمتى واقع شده ايم ، كه بالاترين ظلمت ها است و آن ظلمت انانيت است و اگر چنانچه از اين ظلمت خارج نشويم از اين چاه خارج نشويم و از انانيت بيرون نرويم از اين توجه به خود و خودخواهى و اينكه ديگران را هيچ و خود را همه چيز بدانيم الهى نخواهيم شد هرچه طرح بشود آن هم تا به نفع خودش است واقعا قبول مى كند، اگر به نفع خودش نباشد حق هم باشد قبول نمى كند، يك چيزى براى اين باشد فورا باورش مى آيد اگر به ضدش باشد اصلا به اين زودى ها باورش نمى آيد. اينها همه انانيت است همه گرفتارى هاى ما و همه گرفتارى هاى شما و همه گرفتارى بشر از همين جاست ، نزاع سر خودخواهى است ، نزاع سر اين است كه من به طرف خودم مى كشم و شما هم به طرف خودتان ، مادامى كه اينطور هست ، الهيت در كار نيست ، همان پرستش نفس است ، حالا كه مى تواند از اين خارج بشود؟... اول بايد از اين بيت خارج شد اول قدم اين است كه انسان قيام كند، قيام لله ، بيدار بشود، خواب نباشد مثل ما، ما الان خوابيم در صورت بيدار، بيدار حيوانى است و خواب انسانى ، ما خوابيم همه الان خوابيم وقتى كه موت حاصل شد آن وقت تنبه پيدا مى شود كه چه هياهو بوده است ؟... خدا كند كه موفق بشويم براى اينكه از اين چاه بيرون برويم و تبعيت كنيم ، از اولياى خدا براى اينكه آنها از اين مهلكه نجات پيدا كرده اند و خارج شده ايم (271).
موعظه 107: چگونگى توجه به مفاد قرآن
قرآن همه چيز است ... قرآن الفاظ نيست ، از مقوله چيزهاى سمعى و بصرى نيست ، از مقوله الفاظ نيست ، از مقوله اعراض نيست ، ليكن منزلش ‍ كرده اند.براى ماها كه كور و كر هستيم ، تا آنجايى كه بشود اين كور و كرها همه از آن استفاده بكنند آنهايى كه آن استفاده ها را مى كردند آنها وضع تربيتشان يك جور ديگرى بود، وضع تلقى شان از قرآن به يك نحو ديگرى بود، وضع توجهشان به مبدا قرآن از آن (مبداء) نازل شده است يك وضع ديگرى بود... به يك آدمى كه كور است شما چطور مى توانيد بفهمانيد كه نور چيست ؟ با چه زبانى با چه حرفى ؟ غير از آنكه (بگوييد) نور يك چيزى است (كه فضا را) روشن مى كند، چطور آن كسى كه نور را ديده مى تواند به آن آدمى كه نور را نديده افهام كند؟(272).
موعظه 108: علم نزد نااهلان
انسان خود خواه است مگر اينكه از اين جلد بيرون برود و همه كمالات را منحصر به آن علمى را كه يافته است و ادراك كرده است و خوانده است (مى داند) فقيه خيال مى كند غير فقه چيز ديگرى نيست ، در عالم ، عارف هم خيال مى كند غير از عرفان چيزى نيست ، فيلسوف هم خيال مى كند غير از فلسفه چيزى نيست ، مهندس هم خيال مى كند غير از هندسه چيزى نيست ... آنچه بايد با آن راه را پيدا كند، همان مانع ميشود. آن علمى كه بايد انسان را هدايت كند مانع از هدايت مى شود، علم هاى رسمى همه همينطورند، انسان را از آنچه بايد باشد محجوب مى كند. خودخواهى مى آورد، وقتى علم در قلب غيرمهذب وارد بشود انسان را به عقب مى برد و هرچه زيادتر انبار شود مصائبش زيادتر است ... و من نمى دانم كى ماها بايد خودمان را مهذب كنيم كه لااقل اين علوم رسمى از خدا مانعمان نشود؟ از ذكر (الله ) مانعمان نشود؟ اين هم خودش يك مساءله اى است كه اشتغال به علم اسباب اين نشود كه از خدا غافل شويم ... ما از حجاب هاى ظلمانى بيرون نرفته ايم ، توى حجاب ها مى لوليم و تا آخر چه خواهد شد؟ علم در نفوس ما تاءثير نكرده الا سوء علم ها، علوم شرعيه و علوم عقليه كه آن بيچاره ها اسمش را (ذهنيات ) مى گذارند آن محجوب ها، مى گويند (اينها) ذهنيات هستند يعنى عينيت ندارند. اينها وسيله براى رسيدن به مقصد هستند، هركدام ما را از آن مقصد باز دارد، ديگر علم نيست ، حجاب ظلمانى است (273).
موعظه 109: قيام لله
قيام لله ، مقدمه سير الى الله است اول مرتبه قيام است قل انما اعظكم بواحدة ان تقوموا لله اصحاب هم سير اين منزل را اول دانسته اند شايد هم مقدمه باشد و منزل باشد... يك موعظه به وسيله موجودى كه خودش او را انتخاب كرده است .مى فرمايد كه به آن ها بگوييد: (انما اعظكم بواحدة ) فقط يك موعظه ، اينكه قيام كنيد، براى خدا، همه چيز و همه مسائل از اينجا شروع مى شود كه (قيام لله ) باشد. انسان نهضت كند براى خدا، بايستد براى خدا و از خوب بيدار شود، كانه مى فرمايد كه به اين خواب ها و به اين بيهوش ها بگو كه : من به شما يك موعظه دارم و آن اين است كه : براى خدا از جا برخيزيد، قيام كنيد، براى خدا راه بيفتيد و ما همين يك موعظه را هم تا حالا گوش نكرده ايم و براى او راه نيفتاده ايم ، راهمان براى خودمان است (274).
موعظه 110: ترك علاقه به دنيا
علائق را بايد كم بكنيد، علاقه ها بايد كم بشود، طبيعتا ماها از اينجا مى رويم ، على اى حال چه علاقه قلبى به چيزى داشته باشيم يا نداشته باشيم فرقى به حال ما نمى كند. شما فرض كنيد كه علاقه داشته باشيد به اين كتابتان يا نداشته باشيد، كتاب مال شما است از آن استفاده مى كنيد، علاقه داشته باشيد به اين خانه يا نداشته باشيد، اين خانه مال شماست استفاده هم مى كنيد، علاقه را كم كنيد، علاقه را تا مى توانيد از بين ببريد.آنچه انسان را گرفتار مى كند آن علاقه اى است كه انسان دارد و آن هم مبداءش همان حب نفس است .حب مسند، حب رياست دردى است كه انسان را به هلاكت مى رساند... ما خودمان را خيلى مهذب و صحيح (مى دانيم ) و براى آن حب نفسى كه داريم خودمان را يك آدم كامل مى دانيم و همه ديگران را معيوب مى دانيم و به عيبشان ايراد مى گيريم . در آن شعر است كه شعرش را نمى خواهيم ، بخوانم ، كه يك آقايى به يك كذايى اشكال كرد. او گفت : من همه اينها كه مى گويى ، هستم اما تو آنطور كه مى نمايى هستى !؟(275).
موعظه 111: دعا روح عبوديت
اينهايى كه از كتب ادعيه انتقاد مى كنند براى اين است كه نمى دانند، جاهل اند، بيچاره اند، نمى داند كه اين كتب ادعيه چطور انسان را مى سازد، اين دعاهايى كه از ائمه ما وارد شده است مثل كميل ، مناجات شعبانيه ، دعاى حضرت سيدالشهداء عليه السلام (سمات ) اينها چه جور انسان را درست مى كنند... اين ادعيه انسان را از اين ظلمت بيرون مى برد، وقتى كه از اين ظلمت بيرون رفت انسانى مى شود كه كار مى كند اما براى خدا، شمشير مى زند براى خدا، مقاتله مى كند براى خدا، قيامش براى خدا است ... دور كردند مردم را از ادعيه و كتب دعا! يك وقت آتش مى زدند (كتب دعا را) آن مرد خبيث (كسروى ) يك روزى داشت كه روز آتش ‍ سوزى بود! كه كتابهاى عرفانى و كتاب هاى دعا را مى گفتند مى آوردند و آن را روز آتش مى زدند! اينها نمى فهميدند (دعا) يعنى چه ؟ تاءثير دعا را نمى دانند كه در نفوس انسان ها چيست ؟... (خواندن ) همين دعاها بطور طوطى وار هم كه هست در آنها تاءثير كرده و بهترند از آنها كه تارك آن (دعاها) هستند نماز خواندن ولو اينكه يك مرتبه نازله اى راهم داشته باشد از آن نمازنخوان بهتر است ... آنكه مى گويد ما دعا نمى خواهيم و قرآن را هم نمى خواهيم ، يعنى قرآن را هم قبول ندارند. (در قرآن مى فرمايد): ادعونى استجب لكم مرا بخوانيد دعا كنيد، ان شاءالله خداوند ما را از اهل دعا و اهل ذكر و اهل قرآن قرار دهد(276).
موعظه 112: چگونه باور و ايمان قلبى كسب كنيم :
قلب ادراك مى كند، قلب مثل طفل مى ماند كه بايد كلمه به كلمه يك چيزى را به دهانش گذاشت ، بايد آن كسى كه به برهان مسائل را ادراك عقلى كرده است ، بطور هجى كردن به قلبش برساند با تكرار، با مجاهده و امثال ذلك ، وقتى كه به قلب رسيد بطوريكه قلب اين معنا را يافت كه صرف الوجود كل الكمال اين ايمان است ... اميدواريم كه باورمان بيايد كه بايد يك چنين مسائلى باشد بعضى از قلوب اصلا انكار مى كنند، اين قلبى كه بعضى از اشخاص اصلا انكار دارند، همه مسائل معارف را انكار دارند، آنى كه در منزل حيوانيت است ، اصلا نمى تواند باور كند كه ماوراى اين مقام حيوانى چيزى ديگرى هست كه باورش نمى آيد، و ما بايد اين معنا باورمان بيايد(277).
موعظه 113: انكار قلب
ما كه همين عالم طبيعت را نتوانستيم ادراك كنيم ، بشر نتوانسته ادراك كند، چرا انكار كند آن چيزى را كه پيش اولياء هست ؟ قلب انكارى قلبى است كه ديگر از ورود حقايق و ورود انوار در آن بكلى محروم است و نمى داند مى گويد: نيست ، آنچه را اهل معرفت مى گويند، اصلا مى گويد اينها مى بافند... ظاهرا شيخ الرئيس است مى گويد: (آن كسى كه بدون برهان چيزى را انكار كند، از فطرت انسان خارج است ... اين (انكار) يك مرتبه كفر است ، البته نه كفر شرعى ، يك مرتبه كفر اين است كه انسان چيزى را كه پيشش مجهول است انكار كند، همه مصيبت هاى بشر هم همين است كه يك واقعيات را نمى تواند ادارك كند حجود، مى كند نمى تواند ادراك كند جحود مى كند نمى تواند برسد به آنچه اولياى خدا رسيده اند جحود مى كند اين كفر جحودى بدترين اقسام كفر است (278).
موعظه 114: درمان انكار قلبى
بايد اول قدم اين باشد كه اين چيزى كه واقع شده است و در كتاب و سنت هست اولياء هم مى گويند، عرفا هم به اندازه ادراكشان مى گويند، فلاسفه هم به اندازه ادراكشان مى گويند، اول مرتبه اين است كه انسان جحود كند و ادراك نكرده نگويد خبرى نيست ... اول مرتبه اين است كه ماها آن چيزى را كه انبياء اولياء گفته اند ما انكارش نكنيم و اگر چنانچه انكار بكنيم ديگر نمى توانيم قدم دوم را برداريم ، همين انكار نمى گذارد آدمى كه منكر است (بفهمد) كه يك چيز ديگرى هم غير از اين (عالم ) هست ، اصلا دنبالش ‍ نمى رود. (اگر) بخواهد انسان راه بيفتد از اين ظلمتكده ، اول اين است كه انسان احتمال اين را بدهد كه اينها صحيح است ، انكار نكند كه پشت ديوار انكار تا آخر بماند، بخواهد از خدا كه يك راهى برايش باز بكند، راهها را بايد او باز كند، از خدا بخواهد كه يك راهى به آنجا كه بايد برسد، يك راهى باز كند(279).
موعظه 115: فهم و دريافت زبان قرآن
من اميداورم كه ما اين حجاب جحود را از قلب هايمان برداريم و از خداى تبارك و تعالى بخواهيم كه ما را آشنا كند به لسان قرآن . زبان قرآن يك زبان خاصى است ، ما آشنا بشويم به آن زبانى كه با آن زبان ، قرآن وارد شده است ، قرآن مثل انسان مى ماند كه يك موجودى است همه چيز دارد منتها مثل انسان بالفعل مى ماند، قرآن يك سفره اى است كه خود پهن كرده است براى همه بشر، يك سفره پهنى است ، هر كس به اندازه اشتهايش از آن مى تواند استفاده كند، اگر مريض نباشد كه بى اشتها بشود، امراض قلبيه آدم را بى اشتها مى كند، اگر مريض نباشد و اشتهاى قلبيش باشد از قرآن استفاده مى كند، يك سفره پهن است كه همه از آن استفاده مى كنند... قرآن هم اينطورى است كه سفره پهنى است براى همه ، هركس به اندازه آن اشتهايى كه دارد و آن راهى كه پيدا مى كند به قرآن استفاده مى كند...(280) قرآن كتاب آدم سازى است براى آدم ساختن آمده اند، كتاب حيوان سازى نيست ، كتاب تعمير ماديت نيست ، همه چيز است ، انسان را به تمام ابعاد تربيت مى كند، ماديات را قبول دارد، در پناه معنويات و ماديات را تبع معنويات قرار مى دهد(281).
موعظه 116: نصيحت به مربيان تربيتى
خانم هاى محترم !
خودتان را تهذيب كنيد و كودكان خودتان را تهذيب كنيد، كودكان خودتان را اسلامى بار بياوريد كه در اسلام همه چيز است ، خودتان در پناه اسلام به اخلاق اسلامى متخلق بشويد كه همه چيز در اسلام است ، آقايان محترم ، خانم هاى محترمات نداى اسلام را لبيك بگويند اسلام براى تاءمين علف نيامده ، اسلام براى تاءمين معنويات آمده است ، همه اش فرياد از ماديات نباشد، برخلاف مسلك اسلام است . معنويات اگر تحقق پيدا كرد، ماديات معنوى مى شود و به دنبالش هست ، اسلام ماديات را به تبع معنويات قبول دارد، ماديات را مستقلا قبول ندارد اساس معنويات است (282).
موعظه 117: مرزبندى جبهه الله و طاغوت
الله ولى الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور والذين كفروا اوليائهم الطاغوت يخرجونهم من النور الى الظلمات اين دو جنبه است ، اين دو جبهه است ، جبهه طاغوت و جبهه الله . جبهه الله را كه توجه به خدا دارند و ايمان به خدا دارند، خداى تبارك وتعالى آن ها را از همه ظلمت ها از تمام ظلمت ها اخراج مى كند و به نور مى رساند آن نور، نور خود حق است . اينكه نور است الله نور السموات و الارض از همه ظلمت ها كه ما عداى الله است ، آن ها را خارج مى كند و به نور مى رساند و به الله مى رساند. طاغوت مردم را از نور خارج مى كند و به ظلمات مى رساند ظلمات بعضها فوق بعض اين دو راه است ، راه انبياء و راه طاغوت . راه انبيا راه خداست و خدا ولى است و خدا غافل است و به دست خدا انسان تربيت مى شود و راه طاغوت ، راه شيطان است كه شيطان مربى انسان است .عزيزان من ! توجه داشته باشيد كه در جند الهى وارد باشيد. درس خواندن تنها، انسان را در جندالهى وارد نمى كند، علم تنها، خصوصا علم هاى قانونى ، رسمى ، انسان را به مراتب انسانيت نمى رساند. (البته اين علوم ) بايد باشد، لكن در جنب ، او بايد توجه به غيب باشد.درس را براى خدا بخوانيد. از صفر شروع كرديد و اميدواريم تا غيرمتناهى برويد و برويد تا برسيد به آنجا كه غير از خدا كسى را نبيند.همه چيز را از او ببينيد، همه كس را جلوه او بدانيد. خداوند شما را از ظلمات بيرون كند و به نور برساند(283).
موعظه 118: جهاد اكبر
همه فضيلت ها دنبال آن جهاد است . جهاد اكبر است ، جهادى است كه با نفس طاغوتى خودش انسان انجام مى دهد. شما جوان ها از حالا بايد شروع كنيد به اين جهاد، نگذاريد، كه قواى جوانى از دستتان برود، هرچه قواى جوانى از دست برود ريشه هاى اخلاق فاسد در انسان زيادتر مى شود و جهاد مشكلتر. جوان زود مى تواند در اين جهاد پيروز بشود، پير به اين زودى نمى تواند، نگذاريد اصلاح حال خودتان را از زمان جوانى به زمان پيرى بيفتد، يكى از كيدهايى كه نفس انسانى به انسان مى كند و شيطان به انسان پيشنهاد مى كند اين است كه بگذار براى آخر عمر خودت را اصلاح كن ، حالا از جوانى استفاده كن ، و بعد آخر عمر توبه كن . اين يك طرح شيطنت آميز است كه نفس انسان ميكند به تعليم شيطان بزرگ . انسان تا قواى جوانيش هست و تا روح لطيف جوانى هست و تا ريشه هاى فساد در او كم است مى تواند اصلاح كند خودش را (284).
موعظه 119: موضوع و علت بعثت انبياء
اگر براى هر علمى موضوعى است ... علم همه انبياء هم موضوعش انسان است ... تمام انبياء موضوع بحثشان ، موضوع تربيتشان ، موضوع علمشان انسان است ، آمده اند انسان را تربيت كنند، آمده اند اين موجود طبيعى را از مرتبه طبيعت به مرتبه عالى مافوق الطبيعه ، مافوق الجبروت برسانند. به خود رسول اكرم صلى الله عليه وآله خطاب است لكن خطابات قرآن آن هم به خود رسول اكرم صلى الله عليه وآله است غالبا عام است : (اقراء باسم ربك ) از اول كه قرائت شروع مى شود تعيين مى فرمايد كه قرائت چه جور بايد باشد به اسم رب بايد باشد. تمام قرائت هايى كه تمام كلماتى كه از اسم رب جدا باشد، شيطانى است . دو جنبه است : يكى جنبه رحمانى ، و يك جنبه شيطانى .قرائت به اسم رب ، قرائت كه شروع شد با اسم رب شروع شد، علم با اسم رب ، قرائت با اسم رب ، ديدن با اسم رب ، شنيدن با اسم رب ، گفتن با اسم رب ، درس خواندن با اسم رب ، همه چيز با اسم رب ، عالم با اسم رب شروع شده است ... شما هم بايد با اسم رب شروع كنيد و با اسم رب ختم كنيد. علامت خدا در همه چيز هست و بايد ما استشعار كنيم . اسم خدا، همه عالم اسم خداست ، شماها همه اسم خدا هستيد با اسم خدا همه چيز تحقق پيدا كرده است .
انا لله و انا اليه راجعون از او هستيم و به او، اوست همه چيز، ديگران نيستند هيچ اند، هرچه هست اوست . ما بايد ادراك اين معنا را بكنيم . انبياء آمدند كه ما را هشيار كنند، تربيت كنند... كتب انبياء، كتب انسان سازى است ... هرچه هست با انسان حرف است ، انسان منشاء همه خيرات است و اگر انسان نشود، منشاء همه ظلمات است در سر دو راهى واقع است اين موجود، يك راه ، راه انسان ، يك راه راه منحرف از انسانيت تا از چه حيوانى سر بيرون بياورد. تعليم تنها، تعلم تنها، فقه تنها، فلسفه تنها، علم توحيد، تنها فايده ندارد، تا مقرون با اسم رب نباشد(285).
موعظه 120: آدابى از عبوديت
از آداب عبوديت اين است كه جز قدرت حق ، قدرتى را نپذيرند، و جز ثناى حق و آنكه از اولياء حق است ، ثناى كسى را نگويند. مابندگانى هستيم كه هيچ نداريم و هيچ نيستيم و هر چه هست قدرت الهى است ... همه چيز را از خدا بدانيد ما بنده ضعيفى هستيم كه هيچ نيستيم ، هرچه هست او هست و هرچه داريم از او داريم (286).(لذا) كسانى كه با خدا باشند، توجه به خدا و ايمان به خدا داشته باشند، خداوند آنها را از تمام ظلمت ها، از تمام تاريكى ها خارج مى كند و به حقيقت نور مى رسند.ايمان به خدا نور است . ايمان به خدا باعث مى شود كه تمام تاريكى ها از پيش پاى مؤ منين برداشته بشود، ايمان به خدا باعث مى شود كه مؤ منين در نور خدا غرق شوند. ظلمت هاى استبداد، ظلمت هاى اختناق ، ظلمت هاى وابستگى به غير، ظلمت هاى ظلم ، مؤ منين از اين ظلمت ها نجات پيدا مى كنند. كسانى كه به خدا توجه دارند و مقصد آن ها مقصدالهى است ، از تمام انواع ظلمات ، ظلمات مادى ، ظلمات معنوى نجات پيدا مى كنند و در درياى نور غرق مى شوند(287).
موعظه 121: چگونگى مبارزه با شيطان
فرزندم !
از خودخواهى و خودبينى به درآى ، كه اين ارث شيطان است كه به واسطه خودبينى و خودخواهى از امر خداى تعالى به خضوع براى ولى و صفى او جل و علا سرباز زد و بدان كه تمام گرفتارى هاى بنى آدم ازاين ارث شيطانى است كه اصل اصول فتنه است ، و شايد آيه شريفه و قاتلوهم حتى لاتكون فتنه و يكون الدين لله (288) در بعض مراحل آن ، اشاره به جهاد اكبر و مقاتله با ريشه فتنه كه شيطان بزرگ و جنود آن كه در تمام اعماق قلوب انسان ها شاخه و ريشه دارد، باشد و هر كسى براى رفع فتنه از درون و برون بايد مجاهده نمايد و اين جهاد است كه اگر به پيروزى رسيد، همه چيز و همه كس اصلاح مى شود. پسرم ! سعى كن كه به اين پيروزى دست يابى ، يا دست به بعضى مراحل آن . همت كن و از هواهاى نفسانيه كه حد و حصر ندارد، بكاه و از خداى متعال جل و علا استمداد كن ، كه بى مدد او كس به جايى نرسد(289).
موعظه 122: استفاده از جوانى
عزيزم !
از جوانى به اندازه اى كه باقى است استفاده كن كه در پيرى همه چيز از دست مى رود، حتى توجه به آخرت و خداى تعالى . از مكايد بزرگ شيطان و نفس اماره آن است كه جوانان را وعده صلاح و اصلاح در زمان پيرى مى دهد، تا جوانى با غفلت از دست برود، و به پيران وعده طول عمر مى دهد و تا لحظه آخر با وعده هاى پوچ انسان را از ذكر خدا و اخلاص ‍ براى او باز مى دارد تا مرگ برسد و در آن حال ايمان را اگر تا آن وقت نگرفته باشد، مى گيرد. پس در جوانى كه قدرت بيشتر دارى به مجاهدت برخيز، و از غير دوست جل و علا بگريز، و پيوند خود را هرچه بيشتر - اگر پيوندى دارى - محكمتر كن ، و اگر خداى نخواسته ندارى ، تحصيل كن و در تقويتش همت گمار، كه هيچ موجودى جز او جل و علا سزاوار پيوند نيست و پيوند با اولياى او اگر پيوند به او نباشد، حيله شيطانى است كه از هر طريق سد راه حق كند. هيچگاه به خود و عمل خود به چشم رضا منگر كه اولياى خلص چنين بودند و خود را لاشى ء مى ديدند و گاهى حسنات خود را از سيئات مى شمردند.پسرم !هرچه مقام معرفت بالا رود، احساس ناچيزى غير او جل و علا بيشتر شود(290).
موعظه 123: مكارم اخلاقى
پسرم !
ما كه عاجز از شكر او و نعمت هاى بى منتهاى اوييم ، پس چه بهتر كه از خدمت به بندگان او غفلت نكنيم كه خدمت به آنان خدمت به حق است چه كه همه از اويند. هيچگاه در خدمت به خلق الله خود را طلبكار مدان كه آنان به حق ، منت بر ما دارند كه وسيله خدمت به او جل و علا هستند و در خدمت به آنان دنبال كسب شهرت محبوبيت مباش ، كه اين خود حيله شيطان است كه ما را در كام خود فرو برد و در خدمت به بندگان خدا آنچه براى آنان پرنفع تر است انتخاب كن ، نه آنچه براى خود يا دوستان خود، كه اين علامت صدق به پيشگاه مقدس او جل و علا است .پسر عزيزم ! خداوند حاضر است و عالم محضر اوست و صفحه نفس ماها يكى از نامه هاى اعمالمان ، سعى كن هر شغل و عمل كه تو را به او نزديكتر كند انتخاب كن كه آن رضاى او جل و علا است .در دل به من اشكال مكن كه اگر صادقى ، چرا خود چنين نيستى كه من خود مى دانم كه به هيچ يك از صفات اهل دل موصوف نيستم و خوف آن دارم كه اين قلم شكسته در خدمت ابليس و نفس خبيث باشد و فردا از من مؤ اخذه شود، لكن اصل مطلب حق است اگر چه به قلم مثل منى كه از خصلت هاى شيطانى دور نيستم و به خداى تعالى در اين نفسهاى آخر پناه مى برم و از اولياى او جل و علا اميد دستگيرى و شفاعت دارم (291).
موعظه 124: تفكر واراده
اى عزيز!
قدرى تفكر در حالات خود بكن و مراجعه اى به اخبار اهل بيت عصمت عليهم السلام بنما و دامن همت به كمر زن و با تفكر و تدبر به نفس بفهمان كه اين مناسك و خصوصا نماز فرايض ، مايه سعادت و حيات عالم آخرت و سرچشمه كمالات و راءس المال زندگانى آن نشئه است (292).
موعظه 125: حضور قلب
مثل قلب مثل طايرى است كه دائما از شاخه اى به شاخه اى پرواز مى كند. مادامى كه درخت آرزوى دنيا و حب آن در قلب برپا است ، طائر قلب بر شاخه هاى آن متعلق است ، و اگر به رياضات و مجاهدات و تفكر در عواقب و معايب آن و تدبر در آيات و اخبار و حالات اولياى خدا قطع اين درخت را نمود، قلب ساكن و مطمئن مى شود و موفق به كمالات نفسانيه كه از آن جمله حصول حضور قلب به همه مراتب آن است ، ممكن است بشود والا به هر قدر كه موفق شد در كم نمودن آن ، موفق به نتيجه مى شود. بالجمله ، آنچه خار طريق وصول به كمالات و شيطان قاطع الطريق مقام قرب و وصول است و انسان را از حق منصرف مى كند و از لذت مناجات با او محروم مى نمايد و قلب را ظلمانى و كدر مى كند، حب به دنيا است كه در احاديث شريفه آن را (راءس كل خطيئه ) و (مجتمع كل معاصى ) شمرده اند (293).
موعظه 126: كسب حضور قلب
انسان بايد در موقع عبادات ، اشتغالات قلبيه و خواطر آن را كم كند و براى عبادت وقتى را اختصاص دهد كه مشاغلش كمتر باشد و قلب در آن وقت مطمئن تر و ساكن تر باشد... و پس از آن كه شواغل قلبيه را كم كرد، بايد شواغل خارجيه را نيز به اندازه ممكن كم كند و بيشتر آداب شرعيه ، شايد براى اين فايدات باشد، مثل نهى از التفات به اطراف و لعب و بادست و ريش و فرقعه الاصابع و مدافعه بول و غائط و ريح به مدافعه نوم و نظر كردن به نقش خاتم و مصحف و كتاب و گوش كردن به حرفهاى خارجى و حديث و ديگر آداب مكروهه و مثل آداب مستحبه كثيره كه براى حفظ حضرت بارى جلت عظمته است (294).
موعظه 127: مراقبت از نفس
اى عزيز!
شيطان تو را وسوسه نكند و به آنچه دارى قانع ننمايد، قدرى حركت كن و از صورت بى مغز و قشر بى لب تجاوز نما و ذمائم اخلاق خود را و حالات نفسانيه خويش را تحت مطالعه و مداقه قرار بده و با كلمات ائمه هدى عليهم السلام و كلمات بزرگان علماء انس بگير كه در آن بركاتى است .فرضا كه از عرفا كسانى را به بزرگى نمى شناسى ، از علما بزرگ معرفت و اخلاق ، آنها را كه پيش همه علما مسلمند، پيروى كن ، مثل ... جناب عارف بالله و سالك الى الله شيخ جليل بهائى قدس سره و... مطالعه نما، اگر نفهميدى از اهلش سؤ ال كن كه در آن كنزهايى از معرفت است و همين طور كتب شيخ جليل القدر، عارف بالله ، حاج ميرزا جواد تبريزى قدس سره را مطالعه كن ، شايد انشاءالله از اين تاءبى و تعسف (295) خارج شوى و چون نويسنده خالى از همه مقامات معرفت و انسانيت عمر را به بطالت نگذرانى كه خداى نخواسته اگر با اين حال از اين عالم منتقل شوى ، دنبال آن حسرت ها و پشيمانى هايى است جبران ناپذير و ظلمت ها و كدورت هايى است بى منتها (296).
موعظه 128: تحصيل حضور قلب
از امورى كه انسان را اعانت كامل كند بر تحصيل حضور قلب ، مراقبه از وقت است كه عهد معهود و ميعاد موعود حق است و شخص سالك الى الله و مجاهد فى سبيل الله اگر نتوانست تمام اوقات خود را به حق دهد، لااقل اين پنج وقت را كه حق تعالى به او وقت داده و دعوت براى ملاقات فرموده ، بايد مراقبت كند و از حق تعالى به جان و دل تشكر كند كه او اجازه ورود در مناجات داده و بار خدمت در مجلس انس و محفل قدس داده . پس از آن غفلت نكند واز وعده گاه حق تخلف نورزد، شايد مواظبت بر اوقات و مراقبت از ميعاد ملاقات كه در اول امر بى مغز و صورى است ، به توفيق حق و دستگيرى آن ذات مقدس جل شاءنه حقيقت پيدا كند و با مغز شود(297).
موعظه 129: التجاء به حق تعالى
ما بيچارگان و متحيران وادى ضلالت و سرمستان از جام غفلت و خودپرستى از نماز اهل معرفت و سجود اصحاب قلوب محروميم ، خوب است حالت قصور و تقصير خود و مذلت و خوارى خويش را در نظر داشته باشيم و به حال حرمان خود متاءسف و به كيفيت احتجاب خود متهلف باشيم و به حق تعالى از اين خسران و تسلط نفس و شيطان پناه بريم ، شايد حالت اضطرارى دست دهد و آن ذات مقدس مضطرين را اجابت فرمايد: امن يجيب المضطر اذا دعاه و يشكف السوء پس به حال پريشان و اضطراب و قلب افسرده و پژمان سر به خاك مذلت كه اصل خلقت ما است ، نهيم و ياد از نشئات ذل (298) و مسكنت خود كنيم و با لسان حال از حق تعالى كه ولى نعم است ، جبران نقائص را طلب كنيم (299).
موعظه 130: عمر زودگذر آدمى
يكسال ديگر از عمر ما گذشت .شما جوانان ، رو به پيرى و ما پيران رو به مرگ پيش مى رويم .در اين يك سال تحصيلى ، شما به حدود تحصيلات و اندوخته هاى علمى خود واقفيد. مى دانيد چه قدر تحصيل كرده و تا چه اندازه ، پايه هاى علمى خود را را بالا برده ايد.ليكن راجع به تهذيب اخلاق ، تحصيل آداب شرعيه ، معارف اليه و تزكيه نفس چه كرديد؟ و چه قدمى مثبتى برداشتيد؟ هيچ به فكر تهذيب و اصلاح خود بوديد؟ و در اين زمينه برنامه اى داشتيد؟(300).
موعظه 131: علم با عمل
اگر انسان ، خبائث را از نهادش بيرون نكند، هرچه درس بخواند و تحصيل نمايد نه تنها فايده اى بر آن مترتب نمى شود بلكه ضررها دارد. علم ، وقتى در اين مركز خبيث وارد شد شاخ و برگ خبيث به بار مى آورد، شجره خبيثه مى شود.هر چه اين مفاهيم ، در قلب سياه و غير مهذب انباشته گردد، حجاب زيادتر مى شود، در نفسى كه مهذب نشده ، علم حجاب ظلمانى است العلم هو الحجاب الاكبر لذا شر عالم فاسد براى اسلام از همه شرور خطرناكتر و بيشتر است . علم ، نور است ولى در دل سياه و قلب فاسد دامنه ظلمت و سياهى را گسترده تر ميسازد، علمى كه انسان را به خدا نزديك مى كند در نفس دنيا طلب ، باعث دورى بيشتر از درگاه ذى الجلال مى گردد... اگر شما درس بخوانيد، زحمت بكشيد، ممكن است عالم شويد ولى بدانيد كه ميان عالم و مهذب خيلى فاصله است .مرحوم شيخ ، استاد ما قدس سره مى فرمود: اين كه مى گويند (ملات شدن چه آسان ، آدم شدن چه مشكل ) صحيح نيست . بايد گفت : (ملاشدن چه مشكل ، آدم شدن محال است ) چه بسا افرادى كه عالم به علم توحيد بودند و طوايفى را منحرف كردند.اين اصطلاحات خشك اگر بدون تقوى و تهذيب نفس باشد هر چه بيشتر در ذهن انباشته گردد كبر ونخوت در دائره نفس بيشتر توسعه مى يابد... به اخلاق حسنه آراسته شويد، رذايل خلاقى را از خود دور كنيد در درس بحث و اخلاص داشته باشيد تا شما را به خدا نزديك سازد. اگر در كارها نيت خالص نباشد انسان را از درگاه ربوبى دور مى كند. طورى نباشد كه پس از هفتاد سال وقتى نامه عمل شما را باز كنند ببينند (العياذبالله ) هفتاد سال از خداوند عزوجل دور شده ايد.مواظب باشيد مبادا پنجاه سال ، بيشتر يا كمتر، در حوزه ها با كديمين و عرق جبين جهنم كسب نماييد(301).
موعظه 122: باطن اعمال
شما با دست خويش آتش روشن نكنيد، آتش جهنم را شعله ور نسازيد، جهنم با اعمال و كردار زشت انسان روشن مى گردد. اين اعمال بشر چموش ‍ است كه آتش افروزى مى كند. فرمود: جزنا و هى خامده از جهنم گذشتيم و در حاليكه خاموش بود. اگر بشر با اعمال و كردار خويش ‍ آتش نيفروزد، جهنم خاموش است ، باطن اين طبيعت ، اقبال به طبيعت ، اقبال به جهنم است وقتى انسان از اين جهان به جهان ديگر رخت بربندد و پرده ها پس برود، مى فهمد كه ذلك بما قدمت ايديكم (302) و وجدوا بما عملوا حاضرا (303) تمامى اعمالى كه در اين دنيا از انسان سر مى زند در آن جهان ديده مى شود، در برابر وى مجسم مى گردد كمى فكر كنيد، دورانديش باشيد، عواقب امور را بسنجيد، عقبه هاى خطرناكى كه داريد به ياد آوريد. از فشار قبر، عالم برزخ مشكلات و شدايدى كه بدنبال آن است غفلت نكنيد. اقلا جهنم را باور داشته باشيد شما الان يك سنگ گرم را نمى دانيد دقيقه اى ميان كهف دست نگهداريد.از آتش جهنم بپرهيزيد(304).
موعظه 133: عنايات خداوندى
خداوند تبارك و تعالى چون به بندگانش عنايت داشته به آنان عقل داده ، نيروى تهذيب و تزكيه عنايت فرموده ، انبياء و اولياء فرستاده تا هدايت شوند و خود را اصلاح نمايند و دچار عذاب اليم جهنم نگردند و اگر اين پيشگيريها مايه تنبه و تهذيب انسان نگردد خداى مهربان از راههاى ديگر او را متنبه مى سازد، يا گرفتاريهاى گوناگون ، ابتلائات ، فقر، مرض و... آنان را متوجه مى نمايد، مانند يك طبيب حاذق ، يك پرستار ماهر و مهربان مى كوشد كه اين بشر مريض را از بيماريهاى خطرناك روحى علاج بخشد. اگر بنده مورد عنايت حق باشد، اين ابتلائات برايش پيش مى آيد تا بر اثر آن به حق تعالى توجه پيدا كند و مهذب گردد اگر از اين راه هم نتيجه اى بدست نيامد و بشر گمراه ، معالجه نشده و استحقاق نعمتهاى بهشتى را نيافت در موقع (نزع ) و جان دادن فشارهايى بر او وارد مى كند، بلكه برگردد و متوجه شود باز هم اگر اثر نبخشيد در قبر و عالم برزخ و در عقبات هولناك بعد از آن فشارها و عذابهايى وارد مى آورد تا پاك و منزه گردد و به جهنم نرود. تمام اينها عناياتى است از جانب تعالى كه از جهنمى شدن انسان جلوگيرى نمايد. اگر با تمام اين عنايات و توجهات حقه باريتعالى معالجه نشد چطور؟ ناچار نوبت آخرين علاج ، كه همانا داغ كردن است مى رسد چه بسا كه انسان ، مهذب و اصلاح نشود، و اين معالجات مؤ ثر واقع نگردد و محتاج باشد كه خداوند كريم مهربان ، بنده خود را به آتش ، اصلاح كند همانند طلايى كه بايد در آتش خالص و پاك گردد اين تازه مربوط به آن دسته از بندگانى است كه دامنه گياه و معصيت آنان تا آن درجه گسترده نشده باشد كه رحمت و عنايت حق تعالى از آنان بكلى سلب گردد و هنوز لياقت ذاتى براى بهشت رفتن داشته باشند.خدا نكند كه انسان بر اثر كثرت معاصى از درگاه حضرت باريتعالى رانده و مردود گردد و از رحمت الهى محروم شود كه جز رحمت و عنايت الهى محروم گرديد و مورد خشم و غضب و عذاب او واقع شويد. مبادا اعمال شما، كردار و گفتار شما طورى باشد كه توفيقات را از شما سلب كند و جز خلود در نار براى شما راهى نباشد (305).
موعظه 134: انقطاع الى الله
ائمه طاهرين عليهم السلام بسيارى از مسائل را با لسان ادعيه بيان فرموده اند لسان ادعيه با لسانهاى عادى كه آن بزرگواران داشتند و احكام را بيان مى فرمودند خيلى فرق دارد.اكثرا مسائل روحانى ، مسائل ماوراء طبيعت ، مسائل دقيق الهى و آنچه را مربوط به معرفة الله است بالسان ادعيه بيان فرموده اند ولى ما ادعيه را تا آخر مى خوانيم و متاءسفانه به اين معانى توجه نداريم و اصولا نمى فهميم چه مى خواهند بفرمايند در اين مناجات مى خوانيم : اللهم هب لى كمال الانقطاع اليك ... كمال انقطاع به اين سادگى حاصل نمى شود، احتياج فوق العاده به تمرين ، زحمت ، رياضت ، استقامت و ممارست دارد تا بتواند با تمام قوا از (ما سوى الله ) منقطع گردد و به غير خداوند توجهى نداشته باشد. تمام صفات وارسته انسانى در انقطاع كامل الى الله نهفته است و اگر كسى بدان دست يافت به سعادت بزرگى نايل شده است ليكن با كوچكترين توجه به دنيا محال است (انقطاع الى الله ) تحقق يابد(306).
موعظه 135: ماه رمضان
شما در اين چند روزى كه به ماه مبارك رمضان مانده به فكر باشيد، خود را اصلاح كرده توجه به حق تعالى پيدا كنيد، از كردار و رفتار ناشايسته خود استغفار كنيد، اگر خداى نخواسته گناهى مرتكب شده ايد، قبل از ورود به ماه مبارك رمضان توبه كنيد، زبان را به مناجات حق تعالى عادت دهيد، مبادا در ماه مبارك رمضان از شما غيبتى ، تهمتى و خلاصه گناهى سربزند و در محضر ربوبى با نعم الى و در مهمانسراى باريتعالى آلوده به معاصى باشيد. شما اقلا به آداب اوليه عمل نماييد و همانطور كه شكم را از خوردن و آشاميدن نگه مى داريد چشم و گوش و زبان را هم از معاصى باز داريد، از هم اكنون بنا بگذاريد كه زبان را از غيبت ، تهمت ، بدگويى و دروغ نگهداشته كينه ، حسد و ديگر صفات زشت شيطانى را از دل بيرون كنيد. اگر با پايان يافتن ماه مبارك رمضان ، در اعمال و كردار شما هيچگونه تغييرى پديد نيامد و راه و روش شما با قبل از ماه صيام فرقى نكرد، معلوم مى شود روزه اى كه از شما خواسته اند محقق نشده است .آنچه انجام داده ايد روزه عامه و حيوانى بوده است . اگر ديديد كسى مى خواهد غيبت كند، جلوگيرى كنيد و به او بگوييد: ما متعهد شده ايم كه در اين سى روز ماه مبارك رمضان از امور محرمه خوددارى ورزيم و اگر نمى توانيد او را از غيبت باز داريد از آن مجلس خارج شويد، ننشينيد و گوش كنيد، باز تكرار مى كنم تصميم بگيريد در اين سى روز ماه مبارك رمضان مراقب زبان ، چشم و گوش و همه اعضا و جوارح خود باشيد(307).
موعظه 136: اثر معصيت بر روح و قلب
اگر شما نتوانيد خود را اصلاح و مهذب نماييد، نفس اماره را تحت مراقبت و كنترل خود درآوريد، هواهاى نفسانيه را زير پا گذاشته علاقه و ارتباط خويش را با دنيا و ماديت قطع كنيد، بعد از پايان يافتن شهر صيام مشكل است بتوانيد اين مسائل را به مرحله عمل درآوريد. بنابراين از فرصت استفاده كنيد و پيش از آنكه اين فيض عظمى سپرى گردد.در مقام اصلاح ، تزكيه ، و تصفيه امور خود برآييد، خود را براى انجام وظايف ماه صيام آماده و مهيا سازيد، طورى نباشد كه پيش از فرا رسيدن شهر رمضان همانند ساعت ، بدست شيطان كوك شده ، در اين يك ماه كه شياطين در زنجيرند شما بطور خودكار به معاصى و اعمال خلاف دستورات اسلام مشغول گرديد، گاهى انسان عاصى و گناهكار بر اثر دورى از حق و كثرت معصيت آنچنان در تاريكى و نادانى فرو مى رود كه ديگر نيازى به وسوسه شيطان ندارد، خود به رنگ شيطان در مى آيد.(صبغة الله ) مقابل صبغه شيطان است و كسى كه دنبال هواى نفس رفت واز شيطان متابعت كرد بتدريج به صبغه او درمى آيد اين امور بتدريج واقع مى شود. امروز يك نظر غير صحيح ، فردا يك كلمه غيبت و روز ديگر اهانتى به مسلمان و... كم كم اين معاصى در قلب انباشته مى گردد و قلب را سياه كرده ، انسان را از (معرفة الله ) باز مى دارد تا به آنجا مى رسد كه همه چيز را انكار كرده حقايق را تكذيب مى نمايد(308).
موعظه 137: ارايه اعمال آدمى به محضر مباركرسول خدا صلى الله عليه وآله
طبق بعضى آيات (309)، به تفسير برخى از روايات (310)، اعمال انسان به رسول خدا صلى الله عليه وآله و ائمه طاهرين عليهم السلام عرضه مى شود و از نظر مبارك آنان مى گذرد.وقتى كه آن حضرت به اعمال شما نظر كنند و ببينند كه از خطا و گناه انباشته است چقدر ناراحت و متاءثر مى گردند؟نخواهيد كه رسول خدا ناراحت و متاءثر شوند، راضى نشويد كه قلب مبارك آن حضرت شكسته و محزون گردد، وقتى آن حضرت مشاهده كند كه صفحه اعمال شما مملو از غيبت و تهمت و بدگويى نسبت به مسلمانان مى باشد و تمام توجه شما هم به دنيا و ماديت است و قلوب شما از بغض ، حسد، كينه و بدبينى به يكديگر، لبريز شده ، ممكن است در حضور خداى تبارك و تعالى و ملائكة الله افسار خجل گردد كه امت و پيروان او نسبت به نعم الهى ناسپاس بوده و اينگونه افسار گسيخته و بى پروا به امانت خداوند تبارك و تعالى خيانت مى كنند. فردى كه به انسان مربوط است (اگر چه نوكر انسان باشد) اگر خلافى مرتكب شد مايه خجلت انسان مى گردد، شما مربوط به رسول الله صلى الله عليه وآله هستيد. اگر عمل زشتى مرتكب شديد به آن حضرت برمى خورد، بر ايشان گران مى آيد ممكن است خداى نخواسته شما را نفرين كند. راضى نشويد كه رسول خدا صلى الله عليه وآله و ائمه اطهار عليهم السلام نگران و محزون گردند(311).
موعظه 138: توجه به حضور خداوند
توجه به غير خدا انسان را به حجاب هاى ظلمانى و نوارنى محجوب مى نمايد كليه امور دنيوى اگر موجب توجه انسان به دنيا و غفلت از خداوند متعال شود باعث حجب ظلمانى مى شود، تمام عوالم اجسام حجابهاى ظلمانى مى باشد و اگر دنيا وسيله توجه به حق و رسيدن به دار آخرت (كه دارالتشريف است ) باشد حجابهاى ظلمانى به حجب نورانى مبدل مى گردد... ولى كسى كه هنوز حجابهاى ظلمانى را پاره نكرده ، كسى كه تمام توجه او به عالم طبيعت است و (العياذبالله ) منحرف عن الله مى باشد و اصولا از ماوراء دنيا وعالم روحانيت بى خبر بوده منكوس (312) الى الطبيعه است و هيچگاه در مقام برنيامده كه خود را تهذيب كند، حركت و نيروى روحانى و معنوى ، در خويشتن ايجاد نمايد و پرده هاى سياهى را كه روى قلب او سايه افكنده كنار زند، در اسفل سافلين كه آخرين ظلمانيست قرار دارد(313).
موعظه 139: ناظر بودن خداوند
اگر انسان يقين كند و ايمان بياورد كه تمام عوالم ظاهر و باطن محضر ربوبى است و حق تعالى در همه جا حاضر و ناظر است با حضور حق ، و نعمت حق ، امكان ندارد مرتكب گناه شود. تا كى مى خواهيد در خواب غفلت بسر بريد؟از خدا بترسيد، از عواقب امور بپرهيزيد، از خواب غفلت بيدار شويد، شما هنوز بيدار نشده ايد، هنوز قدم اول را برنداشته ايد قدم اول در سلوك يقظه است ولى شما در خواب بسر مى بريد، چشمها باز و دلها در خواب فرو رفته است .اگر دلها خواب آلوده و قلبها بر اثر گناه سياه و زنگ زده نمى بود، اينطور آسوده خاطر و بى تفاوت به اعمال و اقوال نادرست ادامه نمى داديد اگر قدرى به امور اخروى و عقبات هولناك آن فكر مى كرديد به تكاليف و مسؤ ليتهاى سنگينى كه بر دوش شماست ، بيشتر اهميت مى داديد. شما عالم ديگرى هم داريد، معاد و قيامتى نيز براى شما هست (مثل ساير موجودات كه عود و رجعت ندارند نمى باشيد) چرا عبرت نمى گيريد؟ چرا بيدار و هوشيار نمى شويد؟ چرا اينقدر با خاطر آسوده به غيبت و بدگويى نسبت به برادران مسلمان خود مى پردازيد و يا استماع مى كنيد(314).
موعظه 140:امراض بى درد روح
خدا نكند انسان به امراض بى درد مبتلا گردد، مرضهايى كه درد دارد انسان را وادار مى كند كه در مقام علاج برآيد، به دكتر و بيمارستان مراجعه كند، ليكن مرضى كه بى درد است و احساس نمى شود بسيار خطرناك مى باشد وقتى انسان خبردار مى گردد كه كار از كارگذشته است . مرضهاى روانى اگر درد داشت باز جاى شكر بود بالاخره انسان را به معالجه و درمان وا مى داشت ولى چه توان كرد كه اين امراض خطرناك ، درد ندارد، مرض ‍ غرور و خودخواهى بى درد است ، معاصى ديگر بدون ايجاد درد، قلب و روح را فاسد مى سازد. اين مرضها نه تنها درد ندارد بلكه ظاهر لذتبخشى نيز دارد، مجالس و محافلى كه به غيبت مى گذرد خيلى گرم و شيرين است حب نفس و حب دنيا كه ريشه همه گناهان است لذتبخش مى باشد و قهرا انسان اگر از مرضى لذت برد و درد هم نداشت دنبال معالجه نخواهد رفت . و هرچه به او اعلام خطر كنند كه اين مرض كشنده است باور نخواهد كرد.اگر انسان به مرض دنيا پرستى و هواخواهى مبتلا شد، محبت دنيا قلب او را را فرا گرفت از غير دنيا و مافيها بيزار شود (العياذبالله ) نسبت به خدا و بندگان خدا و پيامبران و اولياء الهى و ملائكة الله دشمنى مى ورزد و احساس حقد و كينه مى كند و آنگاه كه فرشتگان به امر خداى سبحان براى گرفتن آن او مى آيند سخت احساس تنفر و انزجار مى كند زيرا مى بيند كه خداوند و ملائكة الله مى خواهند او را از محبوبش (دنيا و امور دنيوى ) جدا سازند (315).
موعظه 141: نقشه هاى شيطان
بپرهيز از اينكه خداى نخواسته حب دنيا و حب نفس بتدريج در شما رو به فزونى نهد و كار به آنجا رسد كه شيطان بتواند ايمان شما را بگيرد گفته مى شود تمام كوشش شيطان براى ربودن ايمان است ، تمام وسايل و جديتهاى شبانه روزى او براى اين است كه ايمان انسان را بربايد، كسى سند نداده كه ايمان ثابت بماند، شايد ايمان مستودع (316) باشد و آخر كار شيطان از شما بگيرد و با عداوت خداوند تبارك و تعالى و اولياء او از دنيا برويد، يك عمر از نعمتهاى الهى استفاده كرده ، سر سفره امام زمان عليه السلام نشسته و آخر كار خداى نخواسته بى ايمان و با دشمنى ولى نعمت خود جان بسپريد. بكوشيد اگر علقه ، ارتباط و محبتى به دنيا داريد قطع نماييد... شما از دنيا چه داريد كه به آن دل ببنديد؟(317).
موعظه 142: علت ناله هاى ائمه اطهار عليهم السلام
شما خيال مى كنيد گريه هاى ائمه طاهرين و ناله هاى حضرت سجاد عليه السلام براى تعليم بوده و مى خواسته اند به ديگران بياموزند؟ آنان با تمام آن معنويات و مقام شامخى كه داشتند از خوف خدا مى گريستند و مى دانستند راهى كه در پيش دارند و پيمودنش چقدر مشكل و خطرناك است ، از مشكلات ، سختى ها، ناهمواريهاى عبور از صراط (كه يك طرف آن دنيا و طرف ديگرش آخرت مى باشد و از ميان جهنم مى گذرد) خبر داشتند. از عوالم قبر، برزخ ، قيامت و عقبات هولناك آن آگاه بودند، از اين روى هيچگاه آرام نداشته همواره از عقوبات شديد آخرت به خدا پناه مى بردند. شما براى اين عقبات هولناك و عقوبات توانفرسا چه فكرى كرده و چه راه نجاتى يافته ايد؟ چه وقت مى خواهيد در مقام اصلاح و تهذيب خود برآييد(318).
موعظه 143: جهد تام براى توبه
شما كه اكنون جوانيد، نيروى جوانى داريد، بر قواى خود مسلط مى باشيد و هنوز ضعف جسمى بر شما چيره نشده است ، اگر به فكر تزكيه و ساختن خويش نباشيد هنگام پيرى كه ضعف ، سستى ، رخوت و سردى بر جسم و جان شما چيره شد و نيروى اراده ، تصميم و مقاومت را از دست خود داديد و بار گناه و معصيت ، قلب را سياهتر ساخت ، چگونه مى توانيد خود را بسازيد، و مهذب كنيد؟ به سن پيرى كه رسيديد، ديگر مشكل است موفق به تهذيب نفس و كسب فضيلت و تقوى شويد پشيمانى و عزم بر ترك گناه براى كسانى كه پنجاه سال يا هفتاد سال غيبت و دروغ مرتكب شده ، ريش ‍ خود را گناه و معصيت سفيد كرده اند حاصل نمى شود چنين كسانى تا پايان عمر مبتلايند، جوانان ننشيند كه گرد پيرى ، سر و روى آنان را سفيد كند قلب جوان لطيف و ملكوتى است و انگيزه هاى فساد در آن ضعيف مى باشد و ليكن هر چه سن بالا رود ريشه گناه در قلب قويتر و محكمتر مى گردد تا جايى كه كندن آن از دل ممكن نيست (319).
موعظه 144: اعضاء بدن امانت است
شما اگر خداى نخواسته خود را اصلاح نكرديد و با قلبهاى سياه ، چشمها، گوشها، و زبانهاى آلوده ، به گناه از دنيا رفتيد، خدا را چگونه ملاقات خواهيد كرد؟ اين امانات الهى را كه با كمال طهارت و پاكى به شما سپرده شده ، چگونه با آلودگى و رذالت مسترد خواهيد داشت ؟ اين چشم و گوشى كه در اختيار شما است ، اين دست و زبانى كه تحت فرمان شماست . اين اعضاء و جوارحى كه با آن زيست مى كنيد، همه امانات خداوند متعال مى باشد كه با كمال پاكى و درستى به شما داده شده است . اگر ابتلاء به معاصى پيدا كرد آلوده مى گردد و آنگاه كه بخواهيد اين امانات را مسترد داريد، ممكن است از شما بپرسند كه راه و رسم امانتدارى اينگونه است ؟ ما اين امانات را اينطور در اختيار شما گذاشتيم ؟قلبى كه به شما داديم چنين بود؟ چشمى كه به شما سپرديم اينگونه بود؟ در مقابل اين سؤ الها چه جواب خواهيد داد؟ خداى ، خود را با اين خيانتهايى كه به امانات او كرده ايد چگونه ملاقات خواهيد كرد؟(320).
موعظه 145: بدى ثناگويى
پسرم !
براى ماها كه از قافله ابرار عقب هستيم يك نكته دلپذير است و آن چيزى است كه به نظر من شايد در ساختن انسان ، كه در صدد خود ساختن است دخيل است بايد توجه كنيم كه منشاء خوش آمد ما از مدح و ثناها و بدآمدنمان از انتقادها و شايعه افكنى ها حب نفس است كه بزرگترين دام ابليس لعين است . ماها ميل داريم كه ديگران ثناگوى ما باشند گرچه براى ما افعال ناشايسته و خوبيهاى خيالى را صد چندان جلوه دهند و درهاى انتقاد - گرچه به حق - براى ما بسته باشد يا به صورت ثناگويى درآيد از عيب جويى ها نه براى آنكه به ناحق است افسرده مى شويم و از مدحت و ثناها، نه براى آنكه به حق است فرحناك مى گرديم بلكه براى آنكه عيب من است و مدح من نيست (321).
موعظه 146: زهر ستايش
پسرم !
چه خوب است به خود تلقين كنى و به باور خود بياورى يك واقعيت را، كه مدح مداحان و ثناى ثناجويان چه بسا كه انسان را به هلاكت برساند واز تهذيب دور و دورتر سازد. تاءثير سوء ثناى جميل در نفس آلوده ما مايه بدبختى ها و دورافتادگى ها از پيشگاه مقدس حق جل و علا براى ما ضعفاء النفوس خواهد بود و شايد عيب جويى ها، و شايعه پراكنى ها براى علاج معايب نفسانى ما سودمند باشد...(322).
موعظه 147: احترام عرفاء بالله
پسرم !
سعى كن اگر از اهل مقامات معنوى نيستى انكار مقامات روحانى و عرفانى را نكنى كه از بزرگترين حيله هاى شيطان و نفس اماره كه انسان را از تمام مدارج انسانى و مقامات روحانى باز ميدارد، وادارى اوست به انكار، و احيانا به استهزاء سلوك الى الله كه منجر به خصومت و ضديت با آن شود و آنچه تمام انبياء عظام صلوات الله عليهم و اولياء كرام عليهم السلام ، و كتب آسمانى خصوصا قرآن كريم كتاب جاويد انسان ساز براى آن به وجود آمده اند در نطفه خفه شود(323).
موعظه 148: بلاى شهرت طلبى
اى فرزند عزيزم !
كه خداوند تو را با ذكر خود مطمئن القلب فرمايد نصيحت و وصيت پدر سرگشته و حيرت زده ات را بشنو و به اين در و آن در براى رسيدن به مقام و شهرت و آنچه مورد شهوات نفسانيه است مزن كه به هرچه برسى از نرسيدن به مافوق او متاءثر مى شوى و حسرت بالاتر را مى برى و ناراحتى روحيت افزون مى شود...(324).
موعظه 149: عالم حيرت
عالم همه سرگشته او و پروانه جمال جميل اويند، اى كاش كه ما از خواب برخيزيم و در اول منزل كه يقظه است وارد شويم ، و اى كاش كه او - جل و علا - با عنايات خفيه خود از ما دستگيرى فرمايد و به خود و جمال جميلش رهنمود فرمايد و اى كاش كه اين اسب سركش چموش نفس آرام شود و از كرسى انكار فرود آيد و اى كاش اين محموله سنگين را زمين مى گذاشتيم و سبك بارتر روبه سوى او مى كرديم واى كاش كه چون پروانه در شمع جمال او مى سوختيم و دم در نمى آورديم و اى كاش كه يك گام به قدم فطرت برمى داشتيم و اينقدر پاى به فرق فطرت نمى گذاشتيم و اى كاش هاى بسيار ديگر كه من در پيرى و در آستان مرگ از آنها ياد مى كنم و دسترسى به جايى ندارم (325).
موعظه 150: حق الناس
پسرم !
سعى كن كه با حق الناس از اين جهان رخت نبندى كه كار بسيار مشكل مى شود. سر و كار انسان با خداى تعالى كه ارحمن الراحمين است بسيار سهل تر است ، تا سرو كار با انسانها،به خداوند تعالى پناه مى برم از گرفتارى خود و تو و مؤ منين در حقوق مردم و سروكار با انسانهاى گرفتار...(326).
موعظه 151: خودپسندى
دخترم !
عجب و خودپسندى از غايت جهل به حقارت خود و عظمت خالق است اگر اندكى به عظمت خلقت به اندازه اى كه تاكنون بشر با همه پيشرفت علم به شمه اى از آن آگاه شده است تفكر شود حقارت خود و همه منظومه هاى شمسى و كهكشان ها را ادراك مى كند و عظمت خالق آنها را اندكى مى فهمد و از عجب و خودبينى و خودپسندى خود اظهار خجلت و احساس جهالت مى نمايد(327).
موعظه 152: دنياى زوال پذير:
ما فرض مى كنيم يك زندگى مثل هارون الرشيد، اين طور فرض مى كنيم كه يك زندگى اى شما بعد از صد و بيست سال عمر مى كنيد و يك زندگى اى پيدا مى كنيد مثل هارون الرشيد.صد وبيست سال در مقابل غيرمتناهى چه نسبتى دارد؟ بعدش غيرمتناهى معذبيد... خداى تبارك و تعالى عنايت دارد به بندگان خودش ، عقل داده به اينها- عرض ميكنم كه - قوه اينكه بتوانند خودشان را تهذيب كنند داده است اكتفا به اين نكرده ، انبيا فرستاده است ، كتاب فرستاده اولياء فرستاده است اگر اينها تاءثير نكرد، باز فشارهايى در دنيا به آنها وارد مى كند،اينها عناياتى است كه از طرف حق تعالى است كه فشار بر آنها وارد مى كند(328).
موعظه 153: توقف در حد حيوانى
پس اى نفس !
قانع نشو به وصول لذت هاى بهيمى (329) و شهوت هاى حيوانى و برترهاى دنيايى ظاهرى ، و به عبادات و طاعات ، خود را راضى مگردان به حسن صورت و نيكويى خلقت بسنده مكن و به حكمت رسمى و شبهات كلامى ، خود را خرسند مساز و به نيكويى و آراستگى گفتار ارباب تصوف و عرفان خشنود مشو و قناعت مكن و به دعوى و علمدارى اهل فقه راه مپوى ، چه صرف همت در اينها كه ياد كرديم و ماندن بر آن به تحقيق كه هلاكت است و زيان و (گفته اند) علم حجاب است ، بزرگترين ، آن بل سزاوار است كه در سكون و جنبش و انديشه و آمال و پرستش و طاعتت ، وجهه هم و همت تو خداى يگانه باشد كه اوست آفريدگار و آورنده و بازگرداننده تو (330).
موعظه 154: گوهر مخفى عمر
و تو اى دختر عزيزم !
كه غوره نشده حلوا شدى بدان كه يك روزى خواهى بر جوانى كه به همين سرگرمى ها يا بالاتر از آن از دستت رفت همچون من عقب مانده از قافله عشاق دوست ، خداى نخواست بار سنگين تاءسف را بدوش مى كشى ، پس ‍ از اين پير بى نوا بشنو كه از اين بار را بدوش دارد و زير آن خم شده است به اين اصطلاحات كه دام بزرگ ابليس است بسنده مكن و در جستجوى او جل و علا باش جوانيها و عيش و نوش هاى آن بسيار زودگذر است كه من خود همه مراحلش را طى كردم واكنون با عذاب جهنمى آن دست بگريبانم ... اين دخترم ! مغرور به رحمت مباش كه غفلت از دوست كنى و ماءيوس مباش كه خسرالدنيا و الاخره شوى (331).
موعظه 155: عمر همه سرمايه انسان
پسرم !
تا نعمت جوانى را از دست ندادى فكر اصلاح خود باش كه در پيرى همه چيز را از دست مى دهى ... در عهد جوانى شيطان باطن كه بزرگترين دشمنان اوست او را از فكر اصلاح خود باز ميدارد و اميد مى دهد كه وقت زياد است اكنون فصل برخوردارى از جوانى است و هر آن و هر ساعت و هر روز كه بر انسان ميگذرد درجه درجه او را با وعده هاى پوچ از اين فكر باز مى دارد تا ايام جوانى را از او بگيرد و آنگاه كه جوانى رو به اتمام است او را به اميد اصلاح در پيرى سرخوش مى كند و در ايام پيرى نيز اين وسوسه شيطانى از او دست نكشد و وعده توبه در آخر عمر مى دهد...(332).
موعظه 156: تاءمل در ادعيه :
عزيزم !
ادعيه ائمه معصومين را بخوان و ببين كه حسنات خود را سيئات مى دانند و خود را مستحق عذاب الهى مى دانند و بجز رحمت حق به چيزى نمى انديشند و اهل دنيا و آخوندهاى شكم پرور اين ادعيه را تاءويل مى كنند چون حق جل و علا را نشناخته اند. پسرم ! مسئله بزرگتر از آن است كه ما تصور مى كنيم . آنانكه در پيشگاه عظمت حق تعالى از خود فانى شده اند و جز او چيزى نمى بينند در آن حال كلام و ذكر و فكرى نيست و خودى نيست ... (333).
موعظه 157: تهذيب در جوانى
جوانى تان را داريد تلف مى كنيد اگر چنانچه اين جوانى را در راه خدا بدهيد و در راه خدا تلف كنيد، تلف نشده ، براى شما باقى است .اگر چنانچه خداى نخواسته شما هم مثل ساير اهل دنيا باشيد(334) جوانى از دست تان برود، آن ها دنيا را دارند، شما جوانى را داريد، دنيا را هم نداريد، خسرالدنيا و الاخره خوب آنها دنيا را لااقل دارند اگر بنا شد كه حب دنيا و حب نفس در ما همچو غلبه كند كه نگذارد حقايق را ببينيم نگذارد واقعيات را ملاحظه كنيم ، سد راه هدايت ما بشود كم كم زياد بشود اين معنا، تا آنجايى كه گفته مى شود كه شيطان ايمان را مى خواهد، همه وسايل براى اين است كه ايمان را از انسان بگيرد، اين آخر امر ايمان را از دست ما بگيرد كسى سند ندارد كه من ايمانم همين طور صاف ، زيرا شايد مستودع باشد من بايد جديت كنم ، شما بايد جديت كنيد، مهذب كنيد خودتان را (335).
موعظه 158: عبادت مخلصانه
پس مرگ بر بنده اى كه ادعاى بندگى كند، آنگاه آقا و مولاى خود را به اسماء و صفاتى بخواند كه آسمان هاى ارواح و زمين اشباح (336) با آن اسماء و صفات استوار است ولى خواسته اش شهوت هاى نفسانى و رذايل حيوانى باشد و تاريكى هايى را بخواهد كه روى هم انباشته شده است و رياست هاى باطل و دست درازى برشهرها و مسلط شدن بر بندگان خدا خواسته او باشد.
تو را ز كنگره عرش مى زنند صفير
ندانمت كه در اين دامگه چه افتاده است ؟
و اى خوشا به حال بنده اى كه پروردگارش را به خاطر خود او عبادت كند و خالص براى او شده باشد و به جز او منظورش نباشد و شهوتهاى دنيوى و مقامات اخروى را خريدار نباشد.
غلام همت آنم كه زير چرخ كبود
ز هر چه رنگ تعلق پذيرد آزاد است (337).

موعظه 159: ترك تعلقات
اى حبيب من !
سعى و كوشش كن تا به مقام شهود برسى كه شهيد، سعيد است و سعادت با شهادت تواءم است و كوشش كن تا عاشق روى دلدار شوى كه هر كس ‍ كشته عشق شد شهيد كشته شده است .
زير شمشير غمش رقص كنان بايد رفت
كانكه شد كشته او، نيك سرانجام افتاد .
مگر ممكن است كه بدون كندن نعلين شهوت و غضب از پاى نفس و بدون ترك هوى و يكباره دل به حضرت مولا بستن به طور قرب رسيد؟...(338).
پس اى دوست از خواب بيدار شو و با ديده حقيقت و بصيرت به پروردگار خويش بنگر و مباد كه از زمره نادانان باشى (339).
پس از خواب غفلت بيدار شو و در زمره مؤ منان و يكتا پرستان باش (340).
موعظه 160: يقظه ، منزلاول
پس اى عزيز!
از اين ستم آباد تاريك و خانه وحشتناك وحشت زا و نشاءه تنگ و تاريك بدر آى و بخوان و پرواز كن .
تو را ز كنگره عرش مى زنند صفير
ندانمت كه در اين دامگه چه افتاده است ؟
و حجاب (341) طبع و طبيعت را پاره كند كه تو از جهان قدس و طهارتى و از جايگاه نور و كرامت ، چنانچه عراف شيرازى قدس سره مى گويد:
چاك خواهم زدن اين دلق ريايى چكنم
روح را صحبت ناجنس عذابى است اليم
اى برادر راه حقيقت ، از خواب غفلت بيدار شو و چشم دل و ديده قلب را باز كن و كتاب نفس خود را قرائت نما كه از براى گواهى ، كافى خواهد بود... (342).
موعظه 161: در بيان مقايسه احوالات خود با على عليه السلام است :
ديگران در جوار حضرت امير نيستند(343) خوب ، ما بايد يك قدرى مطالعه كنيم در وضع زندگى اين مرد بزرگ . ما ادعا مى كنيم شيعه هستيم ، چه شيعه اى ؟ خوب آن زهد دارد، من كه ندارم ، باز شيعه ام ؟! او تقوا دارد، ما نداريم ، باز شيعه هستيم ؟!او وضع زندگى اش چطور است ، ما نداريم ، باز هم شيعه هستيم ؟!......(344) آخر شيعه بايد يك مشايعتى از او كرده باشد، يك تبعيتى از او كرده باشد تا شيعه باشد من مى ترسم كه وقتى رسيد به اينجايى كه موت به آمد براى ما، ما از اين مذهب شيعه و از اين اسلام و از (اين ) اينها اصلا خارج بشويم و خداى نخواسته از اين دنيا برويم . اگر بنا باشد كه اعمال ما اينطور باشد كه وضع زندگى ما، وضع اعمال ما اين نحو باشد كه انسان ملاحظه مى كند، بترسد از اينكه خداى نخواسته در آخر عمر وقتى كه پير شد، در يك روايتى هست كه وقتى كه نفس به اينجا رسيد يا نفس به اينجا رسيد - و اشاره به حلقوم كرد) عالم ديگر برايش توبه نيست براى اينكه در آيه شريفه فرموده است كه آنهايى كه عمل مى كنند به جهالتين ، آنها برايشان توبه است ...(345).
موعظه 162: عرفان ناب
خيال كردند يك دسته زيادى كه معناى عرفان عبارت از اين است كه انسان يك محلى پيدا بشود و يك ذكرى بگويد و يك سرى حركت بدهد و يك رقصى بكند و اينها، اين معنى عرفان است . مرتبه اعلاى عرفان را امام على عليه السلام داشته است و هيچ اين چيزها نبوده در كار.خيال مى كردند كه كسى كه عارف است بايد ديگر بكلى كناره گيرد از همه چيز و برود كنار بنشيند و يك قدرى ذكر بگويد و يك قدرى تغنى بشود و يك قدرى چه بكند و دكاندارى . اميرالمؤ منين در عين حالى كه اعراف خلق الله بعد از رسول الله در اين امت ، اعرف خلق الله به حق تعالى بود معذلك نرفت كنار بنشيند و هيچ كارى به هيچى نداشته باشد، هيچ وقت هم حلقه ذكر نداشت ، مشغول بود به كارهايش ، ولى آن هم بود يا خيال مى شود كه كسى كه اهل سلوك است ، اهل سلوك بايد به مردم ديگر كار نداشته باشد، در شهر هرچه مى خواهد بگذرد، من اهل سلوكم ، برو و يك گوشه اى بنشينم و ورد بگويم و سلوك به قول خودش پيدا كند اين سلوك در انبياء زيادتر از ديگران بوده است در اولياء زيادتر از ديگران بوده است لكن نرفتند در خانه شان بنشينند و بگويند ما اهل سلوكيم (346).
موعظه 163: ضيافت پروردگار
من فكر مى كردم كه اين ضيافتى كه شما مؤ منين دعوت برش شديد كه ضيافت الله است اين چى است . دعوت شديم به ضيافت الله و ضيافت الله در عالم ماده عبارت از اين است كه ما را پرهيز بدهد از تمام شهوات دنيوى ، اين مرتبه مادى ضيافت الله است كه همه كسانى كه دعوت شدند به اين ضيافت بدانند كه ضيافت خدا در اين نشاءه ، چشم پوشى از شهوات است و ترك آن چيزى كه قلب انسان ، يعنى روح طبيعى انسان بهش مايل است ، آن ها را بايد ترك كند، اين ضيافت خداست و اين ضيافت سايه ضيافتهايى است كه در طول عالم وجود تحقق دارد، منتها در عالم ماده به اين صورت است كه ترك شهوات طبيعى است ، شهوات جسمانى است و در عالم مثال (347) ترك شهوات خيالى (348) است و در عالم بعد از مثال ، ترك شهوات عقلانى است ، روحانى است ، شهوت در هر جا به يك صورت تحقق دارد، در اين عالم به همين طورى كه مى دانيد و در عالم بعد از اين عالم ، عالم مثال شهواتى كه انسان در عالم مثال دارد بالاتر از شهواتى است كه در عالم طبيعت دارد و جلوگيرى از آن هم مشكل تر است و ضيافت الله در آنجا اين است كه از آن شهوات انسان منصرف بشود، از شهوات نفسانى ، اى كه الان عالم گرفتارش هست ، شهوات عقلانى هم كه بالاتر از اين شهوات است ضيافت الله در آنجا باز اين است كه از آن شهوات عقلانى هم بايد دست برداشت و (آنها هم ) در همه اين مراتب هم شيطان وارد است كه نگذارد شما در اين ضيافت الله استفاده كنيد، در عالم طبيعت نگذارد، در عالم خيال نگذارد، در عالم عقل (349) هم نگذارد و دست برداشتن از آن آمال عقلانى نيز مشكل تر از دست برداشتن از اين آمال ديگر است . آمال نفسانى كه پايين تر از آمال عقلانى است عالم را به آتش كشيده ... تمام اينها از همين سركشى نفس است (350).
و ضيافت الله در آنجا كه ما دعوت بر آن هم شديم ، اين است كه وارد بشويم در آنجا و ترك كنيم آن شهوات نفسانيه را و اين بسيار مشكل است ، شهوات جسمانى آسانتر است تركش ، تا شهوات بالاتر تا برسد به شهوات نفسانى ، تا آن آخر انسان مبتلا به اين شهوات نفسانى و ضيافت الله هم در آن اين است كه ما دعوت شديم كه دعوت بشويم كه ترك كنيم اينها را، اين جا ظل آنجاست و آنجا روح اينجاست و شهوات عقلانى هم كه در بسيارى در تمام عالم پرتو انداخته است اين بالاتر از شهوات روحانى و نفسانى و جسمانى است و ضيافت الله هم در آنجاست كه آن هم ترك بشود، ضيافت الله به ترك اين چيزهاست ... آيا در محضر حق تعالى كه دعوت كرده است ما را، ما رفته ايم در اين محضر. وارد شده ايم در اين محضر تا استفاده بكنيم و يا وارد نشده ايم ؟ در مسائل بالاتر از اينجا هم هست اينها مراتبى است از آن ضيافت فوق ، اين ضيافات كه آن ضيافت اهل معرفت است . خدا همه را دعوت كرده است به اين ضيافت و اهل معرفت و كمال از اولياء در آن ضيافت وارد مى شوند و مى توانند، البته نادرى مى تواند از عهده برآيد، و فوق اين همه مقامات ، آنجايى است كه ديگر ضيافتى در كار نيست ، مضيقى و ميهمانى و مهماندارى و ضيافتى در كار نيست ، آنچه در وهم تو نايد آن است كه اصل مساءله ديگر مى رسد به جايى كه ضيافتى در كار نيست (351).
موعظه 164: توجه به مقام عرفاء
خداوند به ما نصيب كند كه ما انكار نكنيم اين مسائل را، از جمله چيزهايى كه سد راه خود انسانيت است ، انكار مقامات است ، محصور كردن همه چيز را در اين چيزهايى كه خود ما مى فهميم ، اگر يك كسى يك قدم بالاتر بگذارد ولو لفظا، اين از ديانت به نظر آنها خارج شده است ، اين سد راه است .قدم اول يقظه (352) است انسان بايد بيدار بشود. ما الان در خوابيم (الناس نيام ) (وقتى ) اگر موت حاصل بشود براى انسان ، آن وقت انتباه (353) است ولى كو كه حاصل بشود(354).
موعظه 165: مسؤ وليت علماء
اينكه در روايات ما هست كه اهل جهم متاءذى مى شوند از بوى عالمى كه به علمش عمل نكند، اين براى چيست كه عالم وضعش اين طور است ؟ اين براى اين است كه فرق است ما بين عالم و غير عالم ، از جهاتى فرق است . عالم اگر خداى نخواسته منحرف شد يك امت را ممكن است منحرف كند... يك گوشه مى بيند كه يك آدم منحرف آنجا معمم است يا امام جماعت شده است .يك طايفه اى را منحرف كرده است . اين گندش چقدر است ؟ همان گند است كه آنجا به مشام مى رسد يك گندى است كه ما در دنيا تهيه مى كنيم ، نه يكى ، يك گندى را به ما اضافه بكنند، اين گند خود ماست . هرچه در عالم آخرت واقع مى شود، يك چيزى است كه از اينجا ما تهيه كرده ايم و وارد مى كنيم در عالم آخرت (355).
موعظه 166: بزرگترين حجاب
ما خداى تبارك و تعالى را شكر مى كنيم كه با اين همه مشكلاتى كه براى جمهورى اسلامى پيش آوردند و پيش خواهند آورد، جز ذات مقدس او پناهى نداريم ، هرچه هست از اوست و هرچه خواهد شد هم از اوست و ما جز يك خدمتگزارى كه باز هم توفيقش از اوست ، چيزى نيستيم (هم ) بايد همه ما توجه داشته باشيم به اين كه ما خودمان نيستيم ، هرچه هست اوست ، اگر عنايات او نبود ما هيچ بوديم ، چنانچه از ازل هم پيچ بوديم و بعدها هم از حيث حيثيت خودمان هيچيم ، منتها ما هيچ اشتباه داريم خيال مى كنيم ما هم يك چيزى هستيم و اين يك حجابى است بين ما، كه اميدواريم خداى تبارك و تعالى اين حجاب را بردارد و ما بفهميم كى هستيم ، اللهم ارنى الاشياء كما هو ، ارى الاشياء كما هو يعنى به حسب احتمال قوى اين كه ، آن هستند كه صرف تعلق به او هستند، او را نشان بدهد، كه اگر او را نشان بدهد معرفت خدا حاصل مى شود و اگر آن چيزى كه ما همه در حجاب هستيم ، آن حجاب (356) برداشته بشود، معلوم مى شود كه غير از او كسى نيست و چيزى نيست و همه اشكالات در حجابى است كه ما داريم ، گمان مى كنيم چيزى هستيم و من اميدوارم كه خداى تبارك و تعالى به همه ما توفيق معرفت عنايت كند(357).
موعظه 167: تفكر در ادعيه
من واقعا نمى دانم راجع به حضرت امير از كجا شروع كنم ، مساءله بغرنجى است مساءله اى نيست كه انسان بتواند بفهمد اين همه ناله هايى كه ايشان مى زده است سر در چاه مى كرده ، ناله مى كرده ، هرجايى مى رسيده ناله مى كرده ، اين دعاهايى كه از ايشان وارد شده است كه در آن ، آن همه ناله است ، اينها چى است ؟ آيا حضرت امير عليه السلام براى خاطر اين كه توجه به اين دنيا دارد و از مرتبه وحدت (358) به سوى كثرت (359) آمده است اينقدر فرياد مى زد؟ آيا توجه به كثرت موجب اين همه فرياد ايشان هست ؟ آيا در آن ناله هاى شب و در آن چاه ها كه ايشان ناله مى زده است و در آن مواردى كه ايشان با خداى تبارك و تعالى مناجات مى كرده است ، راجع به اين معنا بوده است ؟ راجع به اين بوده است كه خدايا! مرا از جوار خودت برگرداندى به عالم كثرت و همان حرفى كه رسول اكرم صلى الله عليه وآله فرمودند از ايشان نقل شده است كه : يغان على قلبى و انى لاستغفر الله فى كل يوم سبعين مره اين (يغان على قلبى ) يعنى (من ) همينطورى يك كدورت حاصل مى شده يا همين رجوع به كثرت كدورت بوده ؟ توجه به اين عالم طبيعت با اين كه در نظر آنها جلوه خداست ، معذلك از آن جلوه باطنى و از آن مرتبه غير حضرت الوهيت آنها را واداشته است ، از اين جهت ناله مى زدند، اين مساءله اى است كه ما نمى توانيم ادراكش را بكنيم ... هيچ دردى بالاتر از اين نبوده است كه از آن مرتبه غيب ، از آنجايى كه لقاء خداست بدون اين كه كسى در كار باشد، بدون اين كه خودشان هم در كار باشند از آنجا وقتى برگشت مى كنند به اين عالم ، خوب اين خيلى سخت است برايشان . اين مساءله در همه اولياء خدا بوده است از حضرت آدم تا رسول خدا و اين يك مطلبى است كه ماها نمى توانيم ادراك كنيم ... البته وقتى رجوع به كثرت هم مى كردند، مصيبتهايى كه برايشان و بر مسلمين وارد مى شده است آن هم كمرشكن بوده ، آنها هم مصائب را داشته اند، منتها مصائب معنويشان غلبه داشته است بر همه چيزها، رجوعشان از عالم صعق (360)، صحو(361) از عالم محو به عالم صحو(362) اين ، رجوع برايشان مشكل بوده است ، دردناك بوده اما وقتى رجوع كردند، آنها چون مظهر رحمت خدا هستند مى خواهند همه مردم سعادتمند باشند، وقتى مى بينند كه مردم اينطور هستند، مردم دارند دسته دسته به جهنم مى روند دسته به دسته براى خودشان جهنم تهيه مى كنند، آنها از اين رنج مى بردند حتى ...#(مفهوم شده ) براى اين كه كفار هم به جهنم مى روند آنها رنج ببرند آنها رحمت هستند... (363).
موعظه 168: وظيفه شناسى
آنچه مهم است آن است كه انسان با هر منطقى كه بتواند خدمت كند و اداى وظيفه نمايد؛كه پيش وجدان خود شرمنده نباشد، وصول به مقاصد و عدم آن ؛بسته به اراده الهيه و بهما تكليفى نيست و آنچه مسلم است اين جوله ها پايان دارد(364) لكن مهم امتحان بارى تعالى است . والله لتغربن غربلة (365) ماها را در اين ديگ بزرگ طبيعت كه باطنش جهنم است ريخته و زير و بالا مى كنند و به غليان مى آورند تا جهنمى ها ممتاز شوند، متوجه باشيد خداى نخواسته از جهنمى ها نشويد(366).
موعظه 169: رمضان ضيافت ربانى
اميدواريم كه با عنايت خودش با ما رفتار كند.ما مهمان هاى خوبى نبوديم براى خداى تبارك و تعالى .ما را دعوت كرد به ضيافت ، او ميزبان بزرگ و ما ميهمانان هيچ .چه بگوييم در مقابل اين نعمت بزرگ الهى كه ملت ها را دعوت كرده است به ضيافت الله ، ضيافت الله با همه اسماء و ما چگونه شكر اين نعمت را بجا بياوريم ، ما كه خودمان را مى شناسيم كه هيچ نيستيم و هرچه هست ، اوست .لكن او عنايت خاصه خودش را مبذول مى كند و ما را ميهمان و خودش را ميزبان ما قرار مى دهد. يا ما را بالا برده است تا آن حدى كه اين لياقت را داشته باشيم با عنايت او؛ يا عنايت خويش را متنزل كرده است ... لكن آنى كه ما از خودمان اطلاع داريم ما مهمان هاى خوبى نيستيم براى خدا، اگر ميهمان هاى خدا از قبيل رسول خدا و ائمه هدى هستند، ما چه بگوييم و آن ميزبانى اى كه از آنها مى كند، دست ما از آن كوتاه است .لكن ما متكى هستيم به لطف او و ما متكى هستيم به عنايات او و ما در ماه رمضان هرچه قصور كرده باشيم ، تقصير كرده باشيم در اين روز مبارك از او عيدى مى خواهيم ، او به فضل خودش با ما رفتار كند، نه به عدالتش (367).
موعظه 170: ابعاد عرفانى حج است
لبيك هاى مكرر از كسانى حقيقت دارد كه نداى حق را به گوش جان شنيده و به دعوت الله تعالى به اسم جامع جواب مى دهند. مساءله ، مساءله حضور در محضر است و مشاهده جمال محبوب . گويى گوينده از خود در اين محضر بيخود شده و جواب دعوت را تكرار مى كند و دنباله آن سلب شريك به معناى مطلق آن مى نمايد كه اهل الله مى دانند نه شريك در الوهيت فقط گرچه سلب شريك در آن نيز شامل همه مراتب تا فناى عالم در نظر اهل معرفت است و حاوى جميع فقرات احتياطى و استحبابى است مثل الحمد لك و النعمة لك و حمد را اختصاص مى دهد به ذات مقدس ، همچنين نعمت را، و نفى شريك مى كند و اين نزد اهل معرفت غايت توحيد است و به اين معناست كه هر حمدى و هر نعمتى كه در جهان هستى تحقق يابد حمد خدا و نعمت خداست بدون شريك و در هر موقف و مشعرى و وقوف و حركتى و سكون و عملى اين مطلب و مقصد اعلى جارى است و خلاف آن ، شرك به معناى اعم است كه همه ما كوردلان ، به آن مبتلا هستيم ... لبيك هاى شما جواب دعوت حق تعالى باشد و خود را محرم براى وصول به آستانه محضر حق تعالى نماييد و لبيك گويان براى حق ، نفى شريك به همه مراتب كنيد و از (خود) كه منشاء بزرگ شرك است به سوى او جل و اعلى هجرت نماييد و اميد است براى جويندگان ، آن موتى كه دنبال هجرت است حاصل آيد و اجرى را كه على الله است دريافت نمايند و اگر جهات معنوى به فراموشى سپرده شود گمان نكنيد كه بتوان از چنگال نفس رهايى يابيد و تا دربند خويشتن خويش و هواهاى نفسانى خود باشيد نمى توانيد جهاد فى سبيل الله و دفاع از حريم الله نماييد(368).
موعظه 171: در محضر ربوبى
ما بايد واقعا متوجه به خدا باشيم ما بايد خودمان را در محضر خدا ببينيم در همه وقت . و خداى تبارك و تعالى حاضر و ناظر است بر اقوال ما.بر قلوب ما، بر همه چيز حاضر است و در محضر او واقع مى شود(369)... آن چيزى كه اساس است سير الى الله است توجه به خداست همه عبادات براى اوست همه زحمات انبيا از آدم تا خاتم براى اين معنا هست كه سير الى الله باشد شكستن بت نفس كه بالاترين بت هاست و - شكستن - دنبال او شكستن بت هاى ديگر(370).
موعظه 172: منيت بت اكبر
مساءله قربانى فرزند يك باب است كه به حسب البته ديد نوع بشر مساءله مهمى است لكن آن چيزى كه مبداء اين عمل مى شود آن چيزى كه مقابله ما بين پدر و پسر را در آن جا متحقق مى كند، اين يك مساءله قلبى و روحى و معنوى است فوق اين مسائلى كه ماها مى فهميم ما همه مى گوييم كه ايثار كرد قربانى كرد و واقعا اين طور بوده است خوب مهم هم هست لكن آيا در نظر ابراهيم عليه السلام هم ايثار بوده است ؟ابراهيم هم در نظرش اين بوده است كه حالا يك چيزى ، تحفه اى مى برد پيش خدا؟ اسماعيل عليه السلام هم در نظرش بوده كه يك جانفشانى دارد مى كند براى خدا؟ يا مساءله اين نيست اين مساءله اى است كه تا نفسانيت انسان هست ، خوديت انسان هست ، ايثار اسمش هست ، من ايثار مى كنم در راه خدا فرزندم را، من ايثار مى كنم در راه خدا جان خودم را، اين براى ما مهم است و زياد مهم است براى ابراهيم نيست ، مساءله اين ، ايثار نيست . ابراهيم خودى نمى بيند تا ايثارى كرده باشد اسماعيل خودى نمى بيند تا ايثار كرده باشد ايثار اين كه من هستم و تو هستى و عمل من و براى تو ايثار.اين در نظر بزرگان اهل معرفت اولياى خدا شرك است در عين حالى كه در نظر ما كمال بزرگى است ، ايثار بزرگى است (371).
موعظه 173: عشق به پروردگار
بعضى كمالات حضرت كه شايد يك قدرى مخفى مانده باشد از ادعيه حضرت معلوم مى شود دعاى كميل يك دعاى عجيبى است بسيار عجيب . بعضى فقرات دعاى كميل از بشر دعاى نمى تواند صادر بشود. الهى و سيدى و مولاى و ربى صبرت على عذابك فكيف اصبر على فراقك (372).كى مى تواند اين طور بگويد؟ كى اين طور عشق به جمال خدا دارد كه از جهنم نمى ترسد، لكن مى ترسد كه وقتى كه در جهنم برود، نازل شده از مقام خودش و به مرتبه اى برسد كه محروم بشود از عشق او؟از فراق حضرت حق تعالى ناله مى زند. اين عشقى است كه در باطن قلب او گداخته شده هميشه و تمام اعمالى كه از او صادر مى شود از اين عشق صادر مى شود. از اين عشق به خدا صادر مى شود ارزش اعمال روى اين عشق و محبتى است كه به حق تعالى هست ، روى اين فنا و توحيدى است كه در انسان هست و اين سبب شده است كه : ضربة على يوم الخندق افضل من عبادة الثقلين فرضا كه اين ضربت را كس ديگر از دفاع اسلام زده بود اما از روى عشق نبود كارش هم اسباب اين شده بود كه اسلام ترويج پيدا كند، لكن چون مبداء عشقى نبود افضل من عبادة ثقلين نخواهد شد. انگيزه اعمال ، انگيزه روحانيت اوست نه صورت او.شمشير زدن ، يك دست پايين آوردن است و يك كافر را كشتن ،اين است پايين آوردن و كافر را كشتن از خيلى اشخاص ممكن است صادر بشود لكن گاهى اصلا اجر ندارد و اصلا فضيلت ندارد... (373).
موعظه 174: ريشه اعمال
اساس عذاب الهى بر اعمال ماست .هر عملى كه از ما صادر مى شود در آن عالم يك صورت دارد، رد بر انسان مى شود. اين طور نيست كه عذاب آخرت شبيه عذاب هاى دنيايى باشد كه ماءمورين بيايند، بكشندش و ببرندش و از باطن خود - ذات انسان - آتش طلوع مى كند.
اساس جهنم ، انسان است و هر عملى كه از انسان صادر مى شود، بر شدت و مدت عمل بر شدت و مدت عذاب مى افزايد اگر چنانچه يك كافرى را سر خود بگذارند تا آخر عمر فساد بكند آن شدت آن عذابى كه براى او پيدا مى كند، بسيار بالاتر است از آن كسى كه جلويش را بگيرند و همين حالا بكشندش .اگر يك نفر فاسد مشغول فساد است بگيرند و بشكند، به صلاح خودش است براى اين كه اين اگر زنده بماند فساد زيادتر مى كند و فساد كه زيادتر كرد، عمل چون ريشه عذاب است ، عذابش در آنجا زيادتر مى شود... آنهايى كه ريشه عذاب را ميدانند، آنهايى كه معرفت دارند كه مسائل عذاب آخرت وضعش چى است آنها مى دانند كه حتى براى اين آدم كه دستش را مى برند براى اين كارى كه كرده است اين يك رحمتى است رحمتش در آن طرف ظاهر مى شود(374).
موعظه 175: خود خواهى
قبل از اين كه آدم را خلق كند به ملايكه مى فرمايد كه مى خواهم يك همچو كارى بكنم . ملائكه جنبه تقدس خودشان را نظر مى كنند و جنبه فساد آدم را.از اين جهت مى گويند كه شما چرا خلق مى كنى يك جمعيتى را كه در زمين فساد كنند و سفك دماء كنند؟ ما تقديس تو را مى كنيم .خودشان را مى بينند در صورت تقدس و آدم را مى بينند در صورت فساد. جنبه خوبى خودشان را و جنبه بدى آدم را ملاحظه مى كنند. خداى تبارك و تعالى هم بهشان مى فرمايد كه : شما نمى دانيد شما همان خودتان را مى بينيد، خودبين هستيد و از آدم ، كمالات را نمى دانيد - و بعد هم قصه را تمام مى كند كه به آدم (اسماء)(375) را كه واقعش (اسماءالله ) است - همه چيز اسماءالله است - تعليم مى كند و بعد مى گويد: عرضه كنيد! بعد از اين كه خلق مى كند آدم را، امر مى كند كه سجده كنند، (ملائكة الله ) همه سجده مى كنند، لكن ابليس نميكند. نكته اى كه ابليس نمى كند اين است كه خودبين است .مى گويد: خلقتنى من ناز و خلقته من طين من از آتش خلق شدم ، او از خاك خلق شده است .او پست تر از من است من بالاتر از او هستم اين هم جنبه خودبينى دارد و روى اين زمينه سجده نمى كند... ما از اينجا مى فهميم كه قضيه خودبينى ، ارث شيطان است .از صدر عالم اين قضيه بوده است ... بدانيم كه ارث شيطان خودبينى است تمام فسادهاى كه در عالم واقع مى شود، چه فسادها از افراد و چه فسادها از حكومت ها و چه در اجتماع ، تمام فسادها زير سر همين ارث شيطان است و تمام مفسده هايى كه در عالم پيدا مى شود از اين بيمارى خودبينى است .چه در كنج خانه كسى نشسته باشد... دردها دوا نمى شود، الا با اينكه اين خصيصه را از بين ببرد، بايد رياضت بكشد و خودش را بزرگ حساب نكند نگويد من عالمم . نگويد من زاهدم نگويد من عارفم ، نگويد من موحدم . در هر يك از اينها ولو اين علم اعلايى كه علم فلسفه يا عرفان است ، اگر اين خصيصه شيطانى باشد، حجاب است . العلم حجاب الاكبر و اگر كسى بخواهد معالجه كند خودش را بايد اين خصيصه را به آن توجه كند و بسيار مشكل است معارضه با اين خصيصه (376).
موعظه 176: رضاى حق تعالى
آن همه مشقت هايى كه ايشان ديدند (منظور پيامبر اسلام صلى الله عليه وآله است ) از قريب و از غير قريب ديدند و بعد از آن هم همين طور، مسلمين ديده اند، ائمه ما ديده اند اميرالمؤ منين ديده است .خوب ! آنها براى اسلام چون بوده ، به ذائقه شان شيرين بوده .ما بايد كوشش كنيم كه ذائقه مان را يك همچو ذائقه اى قرار بدهيم كه براى ما هر چيز شيرين باشد. رضاى به قضاى خدا، معنايش همين است كه يك وقت تسليم است ، آدم تسليم مى شود، خوب ما تسليميم . يك وقت رضاست به آنچه او مى كند اين ديگر فرق نمى كند بين اين كه آن كسى كه راضى است ، فرق نمى كند بين اين كه از او بلا برسد يا اين كه از او نعمت برسد، همه را نعمت مى داند. مى گويد از آن است ، از محبوب من است (377).
موعظه 177: ثبت اعمال
تمام اين پيروزى ها و عدم پيروزى ها و سلطنت ها و ابرقدرت ها و همه گذراست .ما اينجا نشستيم بلا اشكال در صد سال ديگر از ما خبرى نيست . گذشته است ، رفته است ، پيروز بشويم رفته است ، شكست بخوريم رفته است ، قدرت داشته باشيم ، رفته است ، نداشته باشيم گذشته است ، آن كه باقى است آن است كه در پيش خودمان است . آنچه باقى مى ماند ما و چيزهايى كه حمل مى كنيم به عالم ديگر است ما بايد فكر اين معنا باشيم كه خدمت بكنيم (به ) خدمتى كه براى ما سرمايه باشد براى آن جهان . زدن و پيروز شدن و فتح كردن و همه اينها اگر آن بعد معنوى اش نباشد، همه اش ‍ شكست است .بلكه آنهايى كه بيشتر در نظر مردم پيروزند، شكسته ترند.اين قدرت هاى بزرگى كه در عالم بوده است و هست و خواهد بود، اينها اگر آن بعدى كه آنها را به سعادت مى رساند نداشته باشند تمامش شكست است . چند روز خورد و خواب و جنايت و خيانت و بعدش تمام (در اين جا) اينجا بسته مى شود و در آن عالم باز مى شود، صحيفه ما باز مى شود. همه اين عالم شهادت مى دهند براى ما ، همه حاضرند (378)... اين است كه يك انسانى بداند كه چى هست و كجا هست و كجا مى رود همه اين بساط برچيده مى شود لكن صحف ما برچيده نمى شود، هست ، آن طرف است .پرده را الان هم اگر بردارند، ما خودمان مى بينيم كه چه كرديم ، چى هست ، ديگران هم مى بينند، اگر ستاريت خدا نباشد(379).
موعظه 178: فقر و نياز
ما مقاتله مى كنيم ، اطاعت است .يعنى سربسته و دربسته در اختيار او بايد باشيم . اطاعت كنيم ، دنبال هر چه مى رويم اطاعت بكنيم . اگر موعظه مى كنيم براى اطاعت خدا باشد و اگر موعظه ميشنويم هم براى اطاعت خدا باشد... هرجا فرموده آن كار را بكنيد، آن كار را مى كنيم ....اگر اين طور شديم كه از خودمان مايه بگذاريم ، خيال مى كنيم چيزى داريم ، هرچه هست از اوست . هرچى ما خيال مى كنيم داريم ، نه !از اوست پيش ما، امانت است .اين امانت هم يك وقتى رد مى شود به خودش . اگر هم داشته باشيم به خيال خودمان ، از ما نيست .اشتباه مى كنيم . همه عذابهايى كه در آن عالم هست براى نفهمى آدمى است . خيال مى كند خودش چيزى است چون خيال مى كند خودش چيزى است ، مى خواهد به همه تفوق پيدا كند. چون براى خودش هست ، مى خواهد همه چيز را براى خودش تحصيل كند و اين است كه انسان را به شقاوت مى رساند و سعيد اين است كه همه چيز را براى (او) بخواهد و براى او خواستن ، يعنى براى بندگان خدا، براى احكام خدا...(380) آن قدرتى هم كه انبيا داشتند از انبيا نبود. بشر از اول تا آخرش هيچ است آنچه هست قدرت خداست هر حركتى كه شما مى كنيد به قدرت خدا مى كنيد هر تفنگى كه مى اندازيد با قدرت خداست كه مى رود و كارها را انجام مى دهد و كارهاى نظامى و غير نظامى را، قدرت مال اوست و همه بايد از او باشيم (انالله ) همه چيز از او (الحمدلله ) هر حمدى مال اوست (381).
موعظه 179: جاه طلبى
اگر وضع اين باشد كه قدرت طلبى در كار بيايد و كار اين كه : من اينطور بايد بشوم ، بشود، بداند كه اين از شيطان است ، شيطان اين تزريق را از ابتدا كرده است ، و ما را هم از اين راه ، بيشتر از جاهاى ديگر مى تواند بازى بدهد، كه تو فلانى هستى ! تو چه هستى ! ديگران چى اند! از اين معانى هيچ فرقى مابين آن آدمى كه به حسب ظاهر قدرتمند دنياست و دارد باز هم دنبال قدرت مى گردد، با آن آدم زاهدى كه توى يك صومعه نشسته است ، در اين جهت فرق نيست ، كه اگر هر دوشان بگويند: من اين طور! اين زاهد بگويد: من اين زاهد هستم !من چه ! يا آن بگويد: من قدرتمند هستم ! هر دويش ‍ اسباب اين است كه انسان را به فسادش بيشتر از آن است ، خودخواهى هميشه اسباب اين است كه انسان را به فساد بكشد. تمام فسادهايى كه در عالم پيدا مى شود، از خودخواهى پيدا مى شود از حب جاه ، از حب قدرت ، از حب مال ، از امثال اينهاست .و همه اش برميگردد به حب نفس و اين (بت ) از همه بزرگتر است و شكستنش هم از همه مشكل تر است .تعقيب كنيد كه اگر نمى توانيد به تمام معنا بشكنيد- كه مى توانيد انشاءالله - مشغول باشيد به شكستن دست و پاى يك همچو بتى . اگر رهايش كنيد شما را به هلاكت مى كشاند. اين طور نيست كه ما را رها كند. ما يك معصيتى بكنيم ما را رها كند، يك كار ديگرى بكنيم زيادتر ما را رها كند. درجه به درجه پيش مى برد تا آنجايى كه اين انسان را از دست انسان مى گيرد اين يك مساءله طبيعى است شغل شيطان هم همين است (382).
موعظه 180: مناجات شعبانيه
مناجات شعبانيه از مناجات هايى هست كه اگر انسان دنبالش برود و فكر در او بكند، انسان را به يك جايى مى رساند. آن كسى كه اين مناجات را گفته و همه ائمه هم به حسب روايت مى خواندند، اينها، آنهايى بودند كه وارسته از همه چيز بودند، مع ذلك آن طور مناجات مى كردند، براى اينكه خودبين نبودند.هرچه بودند اين طور نبوده كه خودش را ببيند، كه حالا من امام صادق ام ديگر نه ! امام صادق عليه السلام مثل يك آدمى كه در معصيت غرق است مناجات مى كند براى اين كه مى بيند خودش هيچ نيست و هرچه هست نقص است و هرچه هست از اوست ، هرچه كمال است از اوست .خودش چيزى ندارد.هيچ كس چيزى ندارد. انبياء هم هيچى نداشتند، همه هيچ اند و اوست فقط، همه هم بدنبال او هستند، همه فطرت ها دنبال او هستند منتها چون ما محجوبيم ، نمى فهميم كه ما دنبال او هستيم ، آنهايى كه مى فهمند، آن ها وارسته مى شوند و مى روند سراغ همان معنا، اين كمال انقطاعى كه خواستند، اين كمال انقطاع همين است كه از همه اين چيزهايى كه هستش ، اصلش به كنار باشند(383).
موعظه 181: سركشى نفس
شما هم اگر بخواهيد انسان باشيد، ارزش انسانى داشته باشيد، براى شكم نباشد، براى شرف باشد كارهايتان ، براى انسانيت باشد، براى خدا باشد، اگر بخواهيد كه كارهايتان كه براى خدا باشد به نتيجه برسد، بايد دست از هواهاى نفسانى برداريد. شيطان از انسان دست بردار نيست .قسم خورده است براى خدا، من در ذهنم اين است كه به خدا تشر رفته است ، كه قسم خورده است كه نمى گذارم اينها چيزى بشوند الا عبادك منهم المخلصين شما با يك همچو دشمن قسم خورده اى مواجه هستيد، به جنگ او برويد (384). آقايان بايد مراقبه كنند، بايد مراقبت كنند خودشان را، از صبح تا عصر بايد مراقب خودشان باشند.نفس انسان سركش است يك آن از آن غافل شويم (نعوذبالله ) انسان را به كفر مى كشد اگر غافل بشود انسان .شيطان راضى نست به فكر ما، او كفر ما را مى خواهد، او مى خواهد همه را منتهى كند به كفر، منتها از معاصى كوچك مى گيرد و كم كم وارد مى كند در بزرگتر و كم كم در بزرگتر و كم كم بالاتر تا برسد به آنجا كه خدا نخواسته انسان را منحرف كند اصلا از اسلام بايد مراقبت كنيد آقا از خودتان بايد از اول صبح كه از خواب پا مى شويد يا اول اذان يا عشا يا قبل از اذان كه پا مى شويد از خواب طويل ، بايد مراقب خودتان باشيد(385).
موعظه 182: اغتنام از عمر و جوانى
هر قدر در جوانى انسان مهذب شد، شد اگر در جوانى خداى نخواسته مهذب نشد بسيار مشكل است كه در زمان كهولت و پيرى كه اراده ضعيف است و دشمن قوى ، اراده انسان ضعيف مى شود و جنود ابليس در باطن انسان قوى ، ممكن نيست ديگر آنوقت ، اگر هم ممكن باشد بسيار مشكل است . از حالا به فكر باشيد، از جوانى به فكر باشيد. الان هر قدمى كه شما برميداريد رو به قبر است . هيچ ، هيچ مطلبى ندارد، هيچ اشكالى ندارد و هر دقيقه اى كه از عمر شريف شما مى گذرد يك مقدارى به قبر و آن جايى كه از شما سؤ الات خواهند كرد و همه مسؤ ول خواهيم بود داريد نزديك مى شويد. فكر اين مطلب را بكنيد كه قضيه نزديك شدن به مرگ است و هيچ كس هم سند به شما نداده است كه 120 سال عمر بكنيد، 120 ساله نداريم . ممكن است 25 ساله انسان بميرد، ممكن است 50 ساله بميرد يا 60 ساله بميرد، هيچ سندى ندارد، ممكن است همين حالا خداى نخواسته ، سندى نيست ، بايد فكر كنيد، بايد در اين مطلب تاءمل كنيد، مراقبه كنيد،. اخلاق خودتان را مهذب كنيد مهذب تر كنيد. ان شاءالله (386).
موعظه 183: معاد مؤ من و كافر
ان الذين كفروا يتمتعون و ياءكلون كما تاءمل الانعام و النار مثوى لهم (387) اين ميزان است ، هر كس كه ملاحظه كرد كه در تمتعاتش ، در اكل و استفاده ها و لذائذش به افق حيوانى نزديك است يعنى مى خورد و لذت مى برد بدون اينكه تفكر كند كه از چه راهى بايد باشد، حيوان ديگر فكر اين نيست كه حلال است يا حرام است ، فكر اين نيست كه امت در گرفتارى هستند يا نيستند، آنهايى كه بدون اين تفكر، بدون يك قانونى بدون قانون اسلامى تمتع مى كنند و مى خورند، اينها اكلشان ، اكل حيوانى است و النار مثوى لهم در روايتى است كه از براى كافر هفت تا معاء است و از براى مؤ من معاء (388) واحد است . مؤ من يك معاء بيشتر ندارد و آن معاء قانون است . شكمش را، ساير لذائذش را تطبيق مى كند با قانون اسلام ، تخلف از قانون اسلام نمى كند اما آن كسى كه مؤ من نيست ، از راه شهوت مى خورد بدون اينكه تطبيق با قانون بكند اين يك معاء، از راه غضب مى خورد، اين هم يك معاء، مزدوج است بين هواى نفس و لذت و شهوت ، بين هواى نفس و غضب ، بين غضب و هواى نفس ، اين هم سه تا، اين 6 مزدوج است از هر سه هواى نفس و غضب شهوت ، مزدوج شد و از راه اينها اكل كرد، اين هفت تاء هفت معاء دارد. مؤ من بيش از يك معاء ندارد و آن معاءش از راه قانون است . اسلام هرچه فرموده است همان يك راه است ، اين جور نيست كه به غضب خودش ، به شهوت . همه اينها به دست مؤ من ايمان آوردند، همه قوا تابع قوه عقل شدند و عقل هم تابع شرع است (389).
موعظه 184: خودبينى
پسرم !
خودبينى را كه به فطرت الله تخمير شده اى درياب و از گرداب ضلالت امواج سهمگين خودبينى و خودخواهى نجات ده و به سفينه نوح كه پرتو ولايت الله است ركوب كن كه من ركبها نجى و من تخلف عنها هلك (390).فرزندم !كوشش كن كه در صراط مستقيم ، كه صراط الله است ، ولو لنگان لنگان حركت كنى ، و حركات و سكنات قلبى و قالبى را رنگ معنويت و الوهيت دهى (391).
موعظه 185: كسب همت و اراده :
عزيزم !
تحصيل كمال و زاد آخرت ، طلب وجديت مى خواهد و هرچه مطلوب ، بزرگتر باشد جديت در راه آن سزاوارتر است ، البته معرج قلب الهى و مقام تقرب جوار رب العزه با اين حال سستى و فتور و سهل انگارى دست ندهد، مردانه بايد قيام كرد تابه مطلوب رسيد(392). اكنون اين سردى و سستى كه در ما است از سردى فروغ ايمان و سستى بنياد آن است والا اگر اينهمه اخبار انبياء و اولياء عليهم السلام و برهان حكما و بزرگان قدس سره در ما ايجاد احتمال كرده بود، بايد بهتر از اين قيام به امر و كوشش در تحصيل كنيم (393).
موعظه 186: دستورالعمل عرفانى
پس ، برسالك طريق آخرت لازم و حتم است كه با هر جديتى هست معارف و مناسك خود را از تصرف شيطان و نفس اماره تخليص كند و با كمال دقت و تفتيش در حركات و سكنات و طلب و مطلوب خود غور كند و غايت سير و تحصيل و مبادى حركات باطنيه و تغذيات (394) روحيه را به دست آورد و از حيله هاى نفس و شيطان غفلت نكند و از دامهاى نفس اماره و ابليس ‍ غافل نشود، و در جميع حركات و افعال سوءظن كامل به خود داشته باشد و هيچ گاه آن را سر خود و رها نكند، چه بسا باشد كه با اندك مسامحه اى انسان را مغلوب كند و به زمين زند، سوق به هلاكت و فنا دهد... پس سالك طريق آخرت در هر رشته از رشته هاى دينى و طريقه اى از طريقه هاى الهى هست ، اولا بايد با كمال مواظبت و دقت ، چون طبيبى ، با محبت و پرستارى پرشفقت ، از حال خود مواظبت نمايد و عيوب سير و سلوك خود را تفتيش ‍ و مداقه كند و ثانيا در خلال آن از پناه بردن به ذات مقدس حق جل و علا در خلوات و تضرع و زارى به درگاه اقدس ذوالجلال غفلت نورزد(395).
موعظه 187: دقت در اعمال
اى عزيز!
امروز روز مهلت و عمل است ، انبياء آمدند، و كتابها آوردند و دعوتها نمودند با اين همه تشريفات و اين همه تحمل رنج و تعب كه ما را از خواب غفلت بيدار و از سكر طبيعت هشيار كنند و ما را به عالم نور و نشئه بهجت و سرور رسانند... تو به حال خود رحمى كن و از عمر خود نتيجه اى حاصل كن ، دقت در حال انبياء و اولياء كمل كن و اشتهاى كاذب و وعده هاى شيطان را پشت پازن ، مغرور گول شيطان مباش و فريب نفس اماره مخور كه تدليس بسيار دقيق است و هر امر باطلى را به صورت حق به انسان تعميه مى كنند و انسان را فريب مى دهند...بالجمله اين نيز از غرور شيطان است كه دست انسان را با طمع رحمت از رحمت كوتاه كند(396).
موعظه 188: صراط مستقيم
الحال ، قدرى با ناظر اعتبار انديشه كن ، و اهميت مقام و بزرگى موقف را با ديده بصيرت بنگر و با جديت تمام قيام به امر كن ، كليد در سعادت و درهاى بهشت و كليد در شقاوت و درهاى جهنم در اين دنيا در جيب خود تو است مى توانى درهاى بهشت و سعادت را به روى خود مفتوح كنى و مى توانى بخلاف آن باشى . زمام امر در دست تو است ، خداى تبارك و تعالى حجت را تمام و راههاى سعادت و شقاوت را نموده و توفيقات ظاهرى و باطنى را عطا فرموده ، آنچه از جانب او و اولياء او است تمام است ، اكنون نوبت اقدام ما است ، آنها راهنمايند و ما راهرو.آنها عمل خود را انجام دادند و به وجه احسن و عذرى باقى نگذاشتند و لمحه اى (397) كوتاهى نكردند، تو نيز از خواب غفلت برخيز و راه سعادت خود را طى كن و از عمر و توانايى خود استفاده نما كه اگر وقت بگذرد و اين نقد عمر و جوانى و گنج قوت و توانايى از دستت برود جبران ندارد(398).
موعظه 189: وظايف سالك
از وظايف بزرگ و سالك الى الله و مجاهد فى سبيل الله آن است كه در خلال مجاهده و سلوك از اعتماد به نفس بكلى دست كشد و جبلتا (399) متوجه به مسبب الاسباب و فطرتا متعلق به مبداء المبادى گردد و از آن وجود مقدس ، عصمت و حفظ طلب كند و به دست گيرى آن ذات اقدس ‍ اعتماد كند و در خلوات تضرع به حضرتش ببرد و اصلاح حالش را با كمال جديت در طلب بخواهد كه جز ذات مقدس او پناهى نيست (400).
موعظه 190: طلب رحمت
از جاى برخيز و از اين بيت مظلمه طبيعت و عبورگاه تنگ و تاريك دنيا هجرت كن و زنجيرها و سلسله هاى زمان را بگسلان و از اين زندان ، خود را نجات ده و طائر قدس را به محفل انس پرواز ده .
تو را ز كنگره عرش مى زنند صفير
ندانمت كه در اين دامگه چه افتاده است (401).

پس ، (عزم ) خود را قوى كن و اراده خويش را محكم نما كه اول شرط سلوك عزم است و بدون آن راهى را نتوان پيمود و به كمالى نتوان رسيد و شيخ بزرگوار شاه آبادى (402) روحى فداه آن را مغز انسانيت تعبير مى كردند... بزرگتر رحمت هاى الهى قرآن است ، تو اگر به رحمت ارحم الراحمين طمع دارى و آرزوى رحمت واسعه دارى ، از اين رحمت واسعه استفاده كن طريق وصول به سعادت را باز نموده و چاه را از راه روشن فرموده تو خود به پاى خود در چاه مى افتى و از راه معوج مى شوى ، رحمت را چه نقصانى است ؟اگر ممكن بود طريق خير و سعادت را به مردم به طور ديگر نشان بدهند، مى دادند (403).
موعظه 191: پرهيز از خود اتكايى
پس بهتر آن است كه سالك الى الله پاى سلوك خود را بشكند و از اعتماد به خود و ارتياض و عمل خود يكسره برائت جويد و از خود و قدرت و قوت خود فانى شود و فنا و اضطرار خود را هميشه در نظر گيرد تا مورد عنايت شود و راه صدساله را با جذبه ربوبيت يك شبه طى نمايد و لسان باطن و حالش در محضر قدس ربوبيت با عجز و نياز عرض كند: امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء (404).
موعظه 192: مواظبت از وقت نماز
اى عزيز!
تو نيز به قدر و ميسور و مقدار مقدور اين وقت مناجات را غنيمت شما و به آداب قلبيه آن قيام كن و به قلب خود بفهمان كه مايه حيات ادبى اخروى و سرچشمه فضائل نفسانيه و راءس المال كرامات غير متناهيه به مراودات و مؤ انست با حق است و مناجات با او، خصوصا نماز كه معجون روحانى ساخته شده با دست جمال و جلال حق است و از جميع عبادات جامعتر و كامل تر است .پس از اوقات آن حتى الامكان محافظت كن ، و اوقات آن را انتخاب كن كه در آن نورانيتى است كه در ديگر اوقات نيست و اشتغالات قلبيه خود را در آن اوقات كم كن بلكه قطع كن ، و اين حاصل شود، به اينكه اوقات خود را موظف و معين كنى و براى نماز كه متكفل حيات ابدى تو است ، وقتى خاص تعيين كنى كه در آن وقت كارهاى ديگرى نداشته باشى و قلب را تعلقات نباشد و نماز را با امور ديگر مزاحم قرار مده تا بتوانى قلب را راحت و حاضر كنى (405).
موعظه 193: انصراف از غير خدا
اى عزيز!
اين كه قلوب بيچاره ما از حلاوت ذكر حق تعالى محروم است و لذت مناجات آن ذات مقدس در ذائقه روح ما وارده نشده و از وصول به قرب درگاه ، محتجب و از تجليات جمال و جلال محروميم ، براى آن است كه قلوب ما معلل و مريض است و توجه به دنيا و اخلاد به ارض و احتجاب به حجب مظلمه طبيعت ، ما را از معرفت كبرياى حق و انوار جمال و جلال محجوب نموده تا نظر ما به موجودات نظر ابليسى استقلالى است ، از شراب وصل نخواهيم چشيد و به لذت مناجات نايل نخواهيم شد تا در عالم وجود، عزت و كبريا و عظمت و جلال براى كسى مى بينيم و در حجاب بتهاى تعنيات خليفه هستيم ، سلطان كبرياى حق جل جلاله در قلب ما تجلى نكند(406).
موعظه 194: تنبيه عرفانى
افسوس ! كه ما اهل غفلت و سكر طبيعت و مغروران بى مايه در تمام امور دست نشانده شيطان پليد هستيم ، و هيچگاه از خواب گران و نسيان بى پايان بيرون نمى آييم ، و استفادت ما از مقامات و معارف ائمه هدى عليهم السلام به قدرى كم و ناچيز است كه به حساب درست نيايد و از تاريخ حيات آنها به قشر و صورت اكتفا كرديم ... پس ، با هر رياضتى است به الوهيت را به قلب برساند و از كعبه دل بتهاى بزرگ و كوچك را كه به دست تصرف شيطان و نفس اماره تراشيده شده در هم شكند و فرو ريزد تا لايق حضور حضرت قدس گردد و تا بتهاى حب دنيا و شئون دنيويه در كعبه دل است ، سالك را راه به مقصد نيست (407).
موعظه 195: موعظه اى حسنه
اى عزيز!
اكنون كه فرصت است و سرمايه عمر عزيز در دست است و طريق سلوك الى الله مفتوح است و درهاى رحمت حق باز است ، و سلامتى و قوت اعضاء قوا برقرار است و دارالزرع عالم ملك برپا است همتى كن و قدر اين نعم الهيه را بفهم و از آنها استفاده نما و كمالات روحانيه و سعادات ازليه و ابديه را تحصيل كن و از اين همه معارف كه قرآن شريف آسمانى و اهل بيت عصمت عليهم السلام در بسيط ارض طبيعت مظلمه بسط دارند و عالم را به انوار ساطعه الهيه روشن فرمودند تو نيز بهره اى بردار، و ارض طبيعت مظلمه خود را به نور الهى روشن كن و چشم و گوش و لسان ديگر قواى ظاهره و باطنه خود را به نور حق تعالى منور كن و تبديل اين ارض ظلمانى را به ارض نورانى ، بلكه آسمان عقلانى كن . يوم تبدل الارض غير الارض (408) و اشرقت الارض بنور ربها (409) .
موعظه 196: در توحيد افعالى
عزيزا!
جميع علوم ، عملى است . حتى علم التوحيد را نيز اعمالى است قلبيه و قالبيه .توحيد تفعيل است و آن كثرت را به وحدت برگرداندن است و اين از اعمال روحيه و قلبيه است تا در كثرات افعاليه واقعى و سبب حقيقى را نشناختى و ديده حق بين پيدا نكردى و خدا را در طبيعت نديدى و جهات كثرات طبيعيه و غير طبيعيه را فانى در حق و افعال او نكردى و سلطان وحدت فاعليت حق در قلبت علم نيفراشته ، از خلوص و اخلاص و صفا و تصفيه بكلى دور و از توحيد مهجورى . تمام رياهاى افعاليه و اكثر رياهاى قلبيه از نقصان توحيد افعالى است (410).
موعظه 197: تطبيق خود با قرآن
يكى از آداب مهمه قرائت قرآن كه انسان را به نتايج بسيار مهم و استفادات بى شمار نائل كند (تطبيق ) است و آن چنان است كه در هر آيه از آيات شريفه تفكر مى كند، مفاد آن را با حال خود منطبق كند و نقصان خود را به وسيله آن مرتفع كند و امراض خود را بدان شفا بدهد. مثلا در قصه شريفه آدم عليه السلام ببيند سبب مطرود شدن شيطان از بارگاه قدس با آن همه سجده ها و عبادت هاى طولانى چه بوده ، خود را از آن تطهير كند، زيرا مقام قرب الهى جاى پاكان است (411).
موعظه 198: مؤ انست با ذكر الله
اى عزيز!
قلب را به آداب عبوديت ماءنوس كن و به ذائقه روح حلاوت ذكر خدا را بچشان و اين لطيفه اليه در ابتداء امر به شدت تذكر و انس با ذكر حق حاصل شود، ولى در ذكر، قلب مرده ، نباشد و غفلت بر آن مستولى نشود و چون با تذكر، قلب را ماءنوس نمودى ، كم كم عنايات ازليه شامل حالت گردد و فتح ابواب ملكوت بر قلبت گردد (412).
موعظه 199: شناخت دشمن شناسى يا شيطان شناسى است .
بالجمله ، آنچه تو را از حق باز دارد و از اجمال جميل محبوب جل جلاله محجوب كند شيطان تو است ، چه در صورت انسان باشد يا جن و آنچه كه به آن وسيله تو را از اين مقصد و مقصود بازدارند دامهاى شيطانى است ، چه از سنخ مقامات و مدارج باشد يا علوم و كمالات يا حرف و صنايع يا عيش ‍ و راحت يا رنج و ذلت يا غير اينها و ينها عبارت از دنياى مذمومه است و به عبارت ديگر، تعلق قلب ، به غير حق ، دنياى او است و آن مذموم و دام شيطان است و استعاذه از آن بايد كرد(413).
موعظه 200: همت بلند و اراده قوى
و بدان كه سالك الى الله و مجاهد فى سبيل الله نبايد به حد علمى اين معارف قناعت كند و تمام عمر را صرف استدلال كه حجاب بلكه اعظم است كند، چون كه طى اين مرحله با پاى چوبين (414) بلكه با مرغ سليمان (415) نيز نتوان كرد، اين وادى وادى مقدسين است و اين مرحله مرحله وارستگان . تا خلع نعلين حب جاه و شرف و زن و فرزند نشود و القاء عصاى اعتماد و توجه به غير از يمن نگردد، به وادى مقدس كه جايگاه مخلصان و منزلگاه مقدسان است قدم نتوان گذاشت (416).
موعظه 201: مقايسه خود با قرآن كريم
پس ، وظيفه سالك الى الله آن است كه خود را به قرآن شريف عرضه دارد و چنانچه ميزان در تشخيص صحت و عدم صحت و اعتبار ولااعتبار حديث آن است كه آن را به كتاب خدا عرضه دارند و آن چه مخالف آن باشد باطل و زخرف شمارند، ميزان در استقامت و اعوعاج و شقاوت و سعادت آن است كه در ميزان كتاب الله درست و مستقيم درآيد و چنانچه خلق رسول الله قرآن است ، خلق خود را با قرآن بايد متوافق كند تا باخلق ولى كامل نيز مطابق گردد و خلقى كه مخالف كتاب الله است ، زخرف و باطل است و همچنين جميع معارف و احوال قلوب و اعمال باطن و ظاهر خود را بايد با كتاب خدا تطبيق كند و عرضه دارد تا به حقيقت قرآن متحقق گردد و قرآن صورت باطنى او گردد(417).
موعظه 202: التجاء به حق تعالى
اى عزيز!
قنوت ، دست شستن از غير حق و اقبال تام به عز ربوبيت پيدا كردن است و كف خالى و سؤ ال به جانب غنى مطلق دراز نمودن است و در اين حال انقطاع ، از بطن و فرج سخن راندن و از دنيا ياد كردن ، كمال نقصان و تمام خسران است .
جانا! اكنون كه از وطن خود دور افتادى و از مجاورت احرار محجور شدى و گرفتار اين ظلمتكده پررنج و محنت گرديدى ، خود چون كرم ابريشم بر خود متن .
عزيرا! خداى رحمن فطرت تو را نور معرفت و نار عشق تخمير نموده و به انوارى چون انبياء و عشاقى مانند اولياء مؤ يد فرموده ، اين نار را به خاك و خاكستر دنياى دنى مكدر ننما، باشد كه اگر توجهى به وطن اصلى كنى و انقطاع به حق را از جانب حق طلب كنى و حالت هجران و حرمان خود را با دلى دردناك به عرضش برسانى و احوال بيچارگى و بينوايى و گرفتارى خويش را اظهار كنى مددى غيبى رسد و دستگيرى باطنى شود و جبران نقايص گردد. اذ من عادته الاحسان و من شيمته التفضل (418)
موعظه 203: شناخت نفس
نردبان همه حقايق از براى عارف سالك همانا معرفت نفس است پس بر تو باد كه اين معرفت را بدست آورى كه شناخت نفس كليد همه كليدها و چراغ ها است و هر كس كه خود را شناخت پروردگار خود را شناخته است (419).
موعظه 204: خدمت به دين خدا
و با مجاهده و تحكيم مبانى تقوا، حب دنيا و نفس را كه راءس تمام خطيئات است از قلب خود خارج نمايند تا مشكلات زندگى بر آنها آسان شود و شدايد در راه خدمت به حق تعالى و احكام مقدسه اسلام در ذايقه آنها شيرين گردد(420).
اين دنيا چه خوش و چه خاموش خواهد گذشت و همه به سوى او دار جزا خواهيم رفت ، چه بهتر كه عمر كوتاه در راه خدمت به اسلام و مسلمين مصرف كنيم تا در پيشگاه مقدس حق تبارك و تعالى سرافراز و در سلك خدمتگزاران درآييم (421).
اين دنيا با همه فريبندگى بر ما و شما خواهد گذشت ، چه بهتر كه اين عمرهاى كوتاه و وقت هاى كم ، صرف در خدمت به اسلام و مسلمين و استخلاص ممالك اسلامى تحت فشار ظلم و استعمار و استبداد گردد(422).
اگر انسان به وظيفه الهيه موفق شود نتيجه حاصل است ، چه به نتيجه منظوره برسد يا نه ... چه بسيار شود كه خداوند تعالى به واسطه عناياتى خاصه كه دارد، انسان را مبتلا مى كند به امورى كه قهرا توجه او را به ذات اقدس خود جلب كند و چه بسا كه رحمت ها به صورت قهر و غضب جارى مى گردد(423).
موعظه 205: ظهور باطنى اعمال
بايد شما حساب آن جا را بكنيد. اگر چنانچه مانفوسمان اينقدر به دنيا متوجه است و منكوس هستيم و استقامت نداريم ، اگر چنانچه ما اينطور باشيم و خودمان دنبال اصلاحش نباشيم ، اين اخلاد الى الارض و توجه به ارض و رو كردن به مرتبه پايين و پشت كردن به معانى و معنويات اثرش اين است كه انسان در آن عالم ، يك حيوان آنطور منكوس ، همانطورى كه اينجا كرده است نقشه اش آنجاست . تمام چيزهايى كه در اينجا واقع مى شود يك صورتى در آنجا دارد. انسان مستقيم القامه اگر تمام توجهش به طبيعت شد، اين استقامت قامتش را در آن طرف از دست مى دهد مى شود مثل حيواناتى كه سرشان روبه زمين است و تمام عذاب هايى كه در آن عالم است از خود ماست . خداوند تبارك و تعالى مهيا نكرده يك چيزى را كه ماوراى خود ما به ما بدهند، همه اينها آنى است كه ما خودمان به دست خودمان تهيه مى كنيم و به آن مى رسيم ، اعمال ماست رد به ما مى شود(424).
موعظه 206: در بيان قابليت هاى انسان است
آنچه كه به سر انسان مى آيد از خير وشر، از خود آدم است ، آنچه كه انسان را به مراتب عالى انسانت مى رساند كوشش خود انسان و آنچه كه انسان را به تباهى در دنيا و آخرت مى كشد، خود انسان و اعمال خود انسان است . اين انسان است كه خداى تبارك و تعالى به طورى خلق فرموده است كه راه راست و كج را مى تواند انتخاب كند و تمام انبيا از صدر عالم تا آخر، براى اين آمده اند كه اين آدم را از آن را كج و راه هاى باطل هدايت كنند به صراط مستقيم انسانيت كه يك سرش اينجاست و سر ديگرش عندالله است . ما خودمان را اگر توانستيم اصلاح كنيم ، كنترل كنيم و تربيت كنيم خودمان را، مراقبت كنيم از خودمان ، در همه امور موفق خواهيم شد(425).
موعظه 207: وسوسه هاى شيطان
ما هم بايد به مسائل ، يعنى به آن شيطنت هايى كه نفس اماره انسان مى كند، توجه كنيم .آن ريزه كاريهايى كه در انسان ايجاد مى كند چه بسا يك نفر آدم زاهد متقى در طول عمرش به زهد و تقوا و اينها و اينها - باشد - معروف باشد و شيطان يك گوشه اى از دل او را ربوده باشد كه همه اعمال و اين زهد و تقوا، همه و همه فاسد بشوند، و چه بسا باشند... بايد خودتان مراقبت خودتان را بكنيد و وادار كنيد كسانى از شما مراقبت كنند..و بايد هميشه انسان مراقب خودش باشد مى خواهد نماز بخواند، مراقبت كند از نمازش كه مبادا دست او در اين كار باشد، دست نفس اماره در كار باشد(426).
موعظه 208: حب نفس در انسان
اساس اين گرفتارى هايى كه بشر به آن مبتلا هست ، از زمان آدمى صفى الله تا امروز و از امروز تا روز محشر، آنكه بشر به آن مبتلا هست و اساس تمام فساد و جنگ ها و ظلم ها و تعدى ها و تجاوزها بر آن محور است ، اساسش ‍ حب نفس است كه شعبه هايى از اين حب نفس و مظاهرى دارد كه اگر ملاحظه بفرماييد، اين مظاهر كه پايه اش حب نفس است ، بشر را به تباهى كشيده و مى كشد... يك شعبه از اين و يك مظهرى از اين حب نفس ، حب رياست ، است حب جاه است ، حب غلبه است (427).تمام وابستگى ها، وابستگى اى است كه انسان به خودش دارد تمام وابستگى ها از خود آدم پيدا مى شود وقتى انسان وابسته است نفسش وابسته است به جهاتى كه مال خودش است ، به نفسيت خودش به وضعيت خودش (428).
موعظه 209: توجه به ذات ربوبى
با ميل خودتان يك قدرى مبازره كنيد. اين مبارزه باطنى است كه لازم است انسان داشته باشد هميشه و هميشه مواظب باشد شيطان خرده كارى خيلى دارد چيزهاى مخفى ، چيزهايى كه انسان نمى تواند ادراك كند و بعد ادارك مى كند زياد دارد و وسوسه هاى زياد دارد بايد در مقابلش ايستاد در مقابلش از هواهاى نفسانى جلوگيرى كرد(429)... تمام جمال و جلال و خوبى ها از اوست و به يد قدرت او و شكست وغرور وسركشى از شيطان نفس است كه بايد به خداوند متعال از آن پناه برد(430) هميشه توجه داشته باشيد كه كارهايتان در محضر خداست . همه كارها، چشم هايى كه به هم مى خورد در محضر خداست ، زبان هايى كه گفتگو ميكند در محضر خداست و دست هايى كه عمل مى كند در محضر خداست و فردا ما جواب بايد بدهيم اگر ما جواب را براى آن طرف تهيه كرديم ، هيچ باكى از هيچ چيز نداريم .... مايى كه از خدا هستيم ، براى خدا بايد صرف كنيم وقت خودمان را، براى خدا بايد قواى خودمان را صرف كنيم (431).
موعظه 210: حب نفس و حب دنيا درآدمى
اينكه در روايات ما هست كه حب الدنيا راءس كل خطيئة اين يك واقعيتى است و اساس حب دنيا هم ، ريشه حب دنيا هم حب نفس است كه آن هم حب دنياست . تمام فسادهايى كه در بشريت پيدا شده است از اولى كه بشريت تحقق پيدا كرده است تا كنون و تا آخر، منشاءش ، همين حب نفس است . از حب نفس است كه حب به جاه ، حب به سلطنت ، حب به مقام ، حب به مال و حب به همه انگيزه هاى شهوانى پيدا مى شود و انبيا اساس كارشان اين بوده است كه اين حب نفس را تا آن مقدار كه ممكن است سركوب كنند و نفس ها را مهار كنند(432).
موعظه 211: صراط مستقيم
اگر شما در اين راه مستقيم كه راه اسلام است و روزى چند مرتبه هم در نماز از خدا مى خواهيد كه اهدنا الصراط المستقيم يعنى ما را به صراط مستقيم هدايت كن . وارد بشويد، مسلم به آخر هم خواهيد رسيد عمده اين است كه انسان در آن راهى كه بايد سير بكند وارد بشود كه پيدا كردن راه ، مشكل ولى بعد از پيدا كردن پيمودن آن آسان است .همانند كسى در بيابان گم شده ، و مرتب به اين طرف و آن طرف مى زند و با اين وضع شايد هيچگاه به مقصد نرسد اما وقتى كه در راه مستقيم قرار گرفت به مقصد هم مى رسد چه سيرهاى معنوى باشد چه سيرهاى مادى (433).
موعظه 212: اعراض از غير
آن چيزى كه انسان را به ضيافتگاه خدا راه مى دهد اين است كه غير خدا را كنار بگذار و اين براى هر كس ميسور نيست ، براى افراد انگشت شمارى كه در راءس آنها رسول الله است ميسور بوده .آن توجه قلبى به مبداء نور و اعراض از ماوراى او، او را لايق كرد به ضيافت الله و لايق كرد براى اينكه قرآن يك مرتبه به طور بسيط در قلب او وارد بشود... مهم ادراك اين معناست كه مراتب كمالات انسان براى ورود در ضيافت خدا زياد است و بايد از مقدمات شروع بشود. مقدمات هم همانى است كه توجه به غير نداشتن و غيرى را نديدن و جز خدا نديدن و توجه به هيچ چيز غير از او نداشتن ... بخواهيد دعوت خدا را به ضيافت . اجابت كنيد و وارد بشويد در ضيافت الله بدون اينكه قلب هاى خودتان را از دنيا منسلخ كنيد امكان ندارد، اولياء خدا آن چيزى كه پيش شان مهم بود تهذيب نفس بود و دل كندن از غير خدا و توجه به خدا. تمام مفاسدى كه در عالم واقع مى شود از اين درجه به خود است در مقابل توجه به خدا. تمام كمالاتى كه براى اولياء خدا و انبياء خدا حاصل شده است از اين دل كندن از غير و بستن به اوست و علامات اين مسائل در اعمال ماها ظاهر مى شود(434).
موعظه 213: عجز انسان در عبوديت خداوند
اگر نبود امر خداى تبارك و تعالى نمى دانم كه چطور به خودمان جراءت مى داديم كه مدح كنيم خدا را، ستايش كنيم . شما ملاحظه بفرماييد كه نماز كه در راءس همه عبادات واقع است ، وضع نماز چطور است ، با تكبير شروع مى شود و بعد هم با سه دفعه تكبير به آخر مى رسد و محتواى نماز هم تكبير است و تسبيح است و تحميد. اين براى اين است كه شايد به ما بفهماند، به همه بشر بفهماند كه در همان اولى كه مى خواهيد در بزرگترين عبادات خدا واقع شويد، وارد بشويد، توجه كنيد كه خداى تبارك و تعالى اكبر از اين است كه شما عبادتش بكنيد در هر بندى از بندهاى يا تسبيح شده يا تكبير.
تسبيح براى اين است كه خدا منزه تر است از اينكه شما او را عبادت كنيد، در عين حالى كه تحميد مى كنيد و اجازه تحميد داده است معذلك تسبيح مى كند او را و تكبير مى كند اورا. وارد نماز مى شويد تكبير مى گوييد، وارد حمد مى شويد، حمد را مختص به خدا مى دانيد و ادراك اين مطلب و ذوق اين مطلب كه حمد مختص به خداست ، گمان نكنم براى كسى جز اينكه خدا مقرر فرموده است ، واضح شده ، است كه اصل تحميد براى غير خدا واقع نمى شود... انسان چيزى نيست حتى انبيا. غايت كمال انسان ها بر اين بوده است كه بفهمند عاجزند، ادراك كنند كه عاجزند كه عبادت خدا بكنند.... و اگر اجازه نبود كه انسان وارد بشود بر عبادات ، همه عبادات ، انسان خجالت مى كشيد كه بايستد در مقابل خدا و بخواهد در مقابل خدا اورا تمجيد كند، انسان كوچكتر از اين است كه بايستد در مقابل خدا و خدا را تحميد كند، تمجيد كند(435).
موعظه 214: جهاد باطنى
با شيطان باطنى جهاد كنند كه اين جهاد منشاء همه جهادهايى است كه بعد واقع مى شود. انسان تاخودش را نسازد نمى تواند ديگران را بسازد... جهادنفس ، جهاد اكبر است براى اينكه همه جهادها اگر بخواهد نتيجه داشته باشد و بخواهند انسان در جهادها پيروز بشود موكول به اين است كه در جهاد نفس پيروز باشد. اگر انسان ها توجه به خودشان داشته باشند، جهاد نكرده باشند با شيطان خودشان ، اينها واحد واحدهايى هستند كه علاوه بر اينكه نمى توانند اصلاح جامه را بكنند، فساد هم در جامعه مى كنند، همه فسادهايى كه در عالم واقع مى شود، براى اينكه آن جهاد واقع نشده آن جهاد اكبر واقع نشده ، تمام اين گرفتارى هايى كه بشر دارد از دست خود بشر دارد... ساير موجودات ، ساير موجودات ، ساير حيوانات ولو سبع هم باشند، آن قدرى كه بشر جنايت مى كند آن ها نمى كنند اين بشر است كه چون اصلاح نشده است هيچ سبعى مثل انسان نيست و هيچ حيوان ديگرى هم به پاى اين حيوان نمى رسد آنقدر كه اين انسان ، اين حيوان دو پا در عالم فتنه و فساد مى كند هيچ موجود ديگرى نمى كند و آنقدرى كه اين حيوان دوپا محتاج به تربيت است هيچ حيوانى محتاج نيست . تمام انبيا از اول تا حالا، تا خاتم ، از آدم تا رسول اكرم براى يك مقصد آمدند و آن مقصد اين است كه حيوانات را انسان كنند مقصد اين است . همين يك مقصد را دارد كه اين انسان هايى كه در اين ظلمات واقع شده اند، غرق شده اند، در دنيا، همه توجه شان به خودشان است ، هرچه مى خواهند براى خودشان مى خواهند، اصلا پيش شان مطرح نيست يك چيز ديگرى غير از خودشان ، آنها مى خواهند اينها را از اين ظلمت ها نجات بدهند، به عالم نور برسانند(436).
تاريكى هايى كه بشر به آن مبتلاست ، چه تاريكى هايى كه در نفس خودش ‍ هست و در باطن خودش هست و چه تاريكى هايى كه در جامعه هست ، اينها زياد هستند، از اينها وقتى انسان تخلص پيدا كرد نور يك امر واحد است ، همه به يك مبداء واحد به يك مبداء نور بايد برگردند. انبيا آمدند كه اينهايى كه در ظلمت ها واقعند، اينهايى كه هيچ نمى بينند الا خودشان ، و هيچ نمى خواهند الا براى خودشان ، براى هيچ كس ديگر ارزش قائل نيستند هرچه هست براى خودشان مى خواهند اينها را از اين خودخواهى كه منشاء همه ظلمت هاست ، نجات بدهند، و برسانند به خداخواهى كه نور است آنهايى كه رسيده اند به اين مقام خداخواهى كه اين مرتبه ازكمالات است آن ها اينطور نيستند ديگر كه مثل ماها فكر كنند، آنها فكر ديگران هستند قبل از اينكه فكر خودشان باشند(437).
موعظه 215: ايمان حقيقى
ايمان فقط اين نيست كه ما اعتقاد داشته باشيم كه خدايى هست و پيغمبرى هست و چه ، نه ايمان يك مساءله اى بالاتر از اين است اين معانى را كه انسان ادراك كرده به عقلش ، بايد با مجاهدات به قلبش برساند كه قلبش آگاه بشود، بيابد مطلب را. خيلى چيزهاست كه انسان به برهان مى داند كه فلان قضيه فلان طور است يا فلان طور نيست ، لكن چون ايما نيامده است ، تاءثير نمى كند مثلا نوع مردم اينطور هستند كه در يك شب تاريكى اگر يك مرده اى در محلى باشد پيش او مى ترسند بخوابندو همه عقيده شان هم اين است كه مرده هيچ اثرى ندارد، هيچ كارى از او نمى آيد. عقلشان مى گويد كه اين مرده است ،... ليكن اين مطلب به قلب نرسيده مرده شورها به واسطه تكرارى كه كرده اند، عمل تكرار شده را به واسطه تكرار آنها پيش مرده مى خوابند هيچ برايشان چيزى نيست ، اين فرق مابين ادراك عقلى و ايمان است ،.ادراك عقلى آدم مى كند تاءثير در آدم ندارد تا ايمان نباشد، مساءله عقلى را قلبش نفهميده باشد، باورش نيامده باشد، آن مساءله عقلى تاءثيرش ‍ كم است . ايمان عبارت از اين است كه آن مسائلى را كه شما با عقلتان ادراك كرده ايد آن مسائل را قلبتان هم به آن آگاه بشود، باورش بيايد، اين محتاج به يك مجاهده اى است تا به قلب شما، بفهميد(438).
موعظه 216: حضور در محضر حق
اگر قلب ما اين معنا را ادراك بكند ما الان در محضر خدا هستيم ، همين مجلس محضر خداست ، اين را اگر ايمان انسان در آن راه پيدا نيست ، مؤ من بشود انسان به آن ، قلب انسان بيابد اين مطلب را، از معصيت كنار مى رود. تمام معصيت ها براى اين است كه انسان نيافته اين مسائل را، برهان هم بر آن دارد، برهان عقلى هم قائم است به اينكه خداى تبارك و تعالى همه جا حاضر است ، هم برهان است و هم همه انبيا گفته اند و هو معكم اينما كنتم (439) قرآن است ، آن با شماست ، هرجا هستيد آن با شماست ، ما آن را از قرآن شنيده ايم ، به برهان هم ثابت هست لكن به قلب ما نرسيده است .ما مثل مرده شور شده ايم تا حالا در اين باب ، ما مثل مردم عادى هستيم كه مطلب نرسيده به قلبمان ، تا اگر بخواهيم يك غيبت بكنيم ، يك تهمت بزنيم يك كار زشت بكنيم ببينيم محضر خداست ، در محضر خدا كه محضر احترام دارد، انسان در محضر يك بزرگى كه در نظر خودش بزرگ است ، احترام مى كند از آن محضر. اگر يك نفر وقتى كه در نظرتان بزرگ است پيش شما باشد، در محضر او كار خلاف نمى كنيد چه رسد به اينكه در محضر او به او خلاف بكنيد، كار خلاف مطلقا آدم نمى كند در محضر يك كسى كه ادراك كرده است كه اين بزرگ است ، محترم است ، چه رسد به اين كه در محضر آن محترم به خود آن محترم خلاف احترام بكند، محضر، محضر خداى تبارك و تعالى است عالم محضر است ، تمام عالم محضر است ، معصيت مخالفت با خود اوست ، با آن كسى است كه در محضرش ‍ هستيم (440).
موعظه 218: نحوه خشكاندن ريشه گناهان
انسان هر عملى بكند يك ريشه اى در نفس پيدا مى شود، اولش آسان است ، يك معصيتى كرد، مى تواند زودى برگردد، يك قدرى كه اضافه شد مشكل تر مى شود. هرچه برود طرف پيرى اين قويتر مى شود و انسان ضعيف تر مى شود.اراده انسان ضعيف تر مى شود لكن ، اين معانى كه انسان گرفتارش بوده زيادتر مى شود، نگذاريد براى زمان پيرى توبه را، نگوييد كه ما وقتى كه حالا رسيديم ، به بالاتر آنوقت ، آنوقت ديگر نمى شود همين طور وسوسه مى كند شيطان تا آخر كه نگذارد ما با ايمان وارد بشويم به آن عالم ، تمام وسوسه هاى مقابل دعوت هاى انبيا همين است كه نمى خواهند ما برسيم به آن نور. شيطان ها نمى خواهند... بايد شيطان را بشناسيد تا نشناسيد نمى توانيد دفاع كنيد از خودتان ، شيطان خودتان را بشناسيد، شيطان باطن خودتان را بشناسيد، شيطاه هاى خارجى را هم بشناسيد تا بتوانيد با آنها جهاد كنيد، شيطان باطنى انسان خودم آدم است ، خود انسان ، آن نفسيت انسان ، آن هواهاى انسان (441).
موعظه 219: هيجانات نفس
انسان اولش يك حيوانيست ، بدتر از حيوانات ، اگر سر خود باشد انسان ، همين طور بار بيايد، هيچ حيوانى مثل انسان نيست در اينكه در شهوت ، در درندگى ، در شيطنت ، حيوانات ديگر، - محدود از - حدود شيطنت شان محدود است ، حدود شهواتشان محدود است ، حدود آن سبعيتشان . انسان چون يك موجودى است كه به حسب خلقت از همه موجودات بالاتر هست - در طرف - آن طرف ، شهوت و غضب و طرف شيطنت و اينها مى تواند تا تقريبا لامتناهى برود، حد ندارد، شما مى بينيد كه اگر چنانچه انسان ، يك ، فرض ، كنيد كه خانه اى پيدا كند، دنبال اين است كه يكى ديگر هم پيدا كند، اگر يك كشورى هم پيدا بكند دنبال اين است كه يكى ديگر هم پيدا كند، اگر همه دنيا هم تحت سيطره اش باشد به فكر اين است كه در كره قمر هم شايد باشد، برود آنجا، در مريخ هم باشد، برود آنجا، محدود نيست ، نه شهواتش محدود است كه با يك حد خاصى بسازد، يكى ، دو تا، ده تا، صد تا و نه طمعش محدود است كه به يك كشور، دو كشور، ده كشور اكتفا كند، انبيا آمدند محدودش كنند يعنى مهارش كنند اين حيوان افسار گسيخته كه به هيچ حدى از حدود محدود نيست (442).
موعظه 220: نحوه انجام محاسبه نفس
بايد محاسبه بكنند خودشان را.يكى از چيزهايى كه در منازل سير است ، محاسبه است كه انسان آن وقتى كه محاسبه شده است بين خودش و خدا، خودش را به حساب بكشد، محاسبه كند خود را من در اين راهى كه دارم مى روم چه كردم امروز، من چه كردم ؟ محاسبه كنيد خودتان را، هم محاسبه كنيم ، همه خودمان را و همه ملت ... از خدا بخواهيد كه ماها از لغزش دور باشيم (443).
موعظه 121: توجه داشتن به مرگ
ما رفتنى هستيم ، آقا اين يك مساءله واضحى است ، همه مان خواهيم رفت ، همه مان در رحيل هستيم ، توى راهيم همه . از من نزديك است شما جوانيد يك قدرى عقب تر، آن هم معلوم نيست كه براى پير و جوان فرقى بگذارد، يك آمد معينى است ، همه رفتنى هستيم ، كوشش كنيد كه آن وقت كه ملك موت مى آيد و مشاهده مى كنيد او را آن با شما به يك صورت رحمانيت عمل كند، شما را كه مى برد به يك صورت خوب ببرد. كوشش كنيد كه آن جا كه باب رحمت است بسته نشود و باب غضب باز نشود، از خدا بخواهيد كه بشود اينطور (444).
موعظه 222: فهم مراقبت حق تعالى
خدا هست ، غفلت نكنيد از او، خدا حاضر است ، همه ما تحت مراقبت هستيم والله من ورائكم محيط مراقب است . آن خطرات قلب شما را در مراقبت حق تعالى است ، آن لحظات چشم شما در مراقبت حق تعالى است ، آن حركات زبان شما در محضر حق و در مراقبت است .توجه داشته باشيد كه اين دنيا رفتنى است و حساب شما با كسى است كه همه چيزشان تحت مراقبت بوده است (445).
موعظه 223: غفلت
همه خطاهايى كه از انسان صادر مى شود در اثر همين خود خواهى و غفلت از خداست . انسان بايد كوشش كند كه اين حب نفس را اگر نمى تواند تمام كند، كم كند، البته مساءله بسيار مشكلى است و محتاج به رياضت است لكن مساءله نشدنى نيست ، مشكل است ، لكن نشدنى نيست ، اگر انسان در هر امرى كه وارد مى شود در آن امر خودخواهى را كنار بگذارد و مصلحت را ملاحظه بكند و خدا را ملاحظه بكند، هم موفق مى شود و هم از خطراتى كه بر اين خودخواهى است در امان مى ماند... و از آن چيزهايى كه دام شيطان است كه بزرگترين دام همان خودخواهى انسان است ، از اين دام رهايى پيدا بكنيم و به صراط مستقيم الهى راه برويم (446).
موعظه 224: حيله هاى شيطان
همان شيطانى كه اغوا مى كند آدم را، اكثر اغوائاتش اين است كه انسان را بازى مى دهد، وسوسه مى كند در انسان ، وسوسه هاى دامنه دار از همه طرف وسوسه مى كند كه تو حالا صاحب قدرت هستى ، تو حالا صاحب كذا هستى ، ديگران چكاره اند؟... اينها همه از حيله هاى شيطان است كه شيطان ، بزرگتر از همه است ... هيچ شكى در اين نكنيد كه هر كه گفت من ، اين من ، شيطان است . هركه گفت كه بايد به من اطاعت كنيد، اين شيطان است . ما بنشينيم سر اين معنا كه شما بگوييد كه من ، آن هم بگويد من ، آن هم بگويد من ، اين سر سفره شيطان بنشينيم و با هم تسابق بكنيم به اينكه آن طعمه شيطان را كه خودخواهى است هى تقويت كنيم (447).
موعظه 225: در بيان خدابينى است
ما از خداييم ، ما كارى انجام نمى دهيم ، ما همان چيزهايى كه خدا به ما داده است در راه خودش ، اگر چنانچه مثل انبيا هم فرض كنيد يا در طريق انبيا هم باشيم ، اين كوردلى است كه انسان خيال كند من يك كارى كردم ، تو غرق نعمت هاى خدا هستى ، چشمت از خداست ، گوشت از خداست ، قدرتت از خداست ، دستت از خداست ، پايت از خداست ، همه از اوست . من نمى توانم اسمش را هم امانت بگذارم ، باز يك نفسانيتى هست در كار، وقتى همه از او هست ، در راه او اگر دادى كارى نيست اين ، چيزى كه از خود اوست در راه خود او (448).
موعظه 226: در بيان نعمات الهى است
من خوف اين را دارم كه مانعمت خدا كه به ما داده است و همه آنها از جانب خداى تبارك وتعالى بوده است ما كفران اين نعمت را بكنيم و عنايات خدا از ما منحرف بشود، ما خودمان اسباب اين بشويم و ما بدتر از آنكه بوديم بشويم (449) غفلت نكنيد از خدا، غفلت نكنيد از آن روزى كه همه محتاج هستيد(450).
موعظه 227: تاءثير عظيم تلقين
يكى از چيزهايى كه براى ساختن انسان مفيد است تلقين است .انسان خودش هم اگر بخواهد ساخته بشود، بايد آن مسائلى كه مربوط به ساختن خودش است تلقين كند به خودش ، تكرار كند. يك مطلبى كه تاءثير در نفس ‍ انسان بايد بكند، با تلقينات و تكرارها بيشتر در نفس انسان نقش پيدا مى كند. نكته تكرار ادعيه و تكرار نماز در هر روز چندين دفعه و هميشه اين است كه انسان با گفتن و شنيدن ، خود انسان قرائت مى كند و مى شود اين آياتى كه سازنده است مثل سوره مباركه حمد كه يك درس سازنده است ، انسان بايد اينها را تكرار كند و تلقين كند و نفس را حاضر كند براى شنيدن (451).
موعظه 228: انسان شناسى
شايد اين كلمه اى كه وارد شده است كه من عرف نفسه فقد عرف ربه تعليق به يك امر محالى باشد براى نوع بشر.شناخت انسان خودش ‍ را، و شناخت اوصافى كه در انسان هست و غرايزى كه در انسان هست اين از امورى است كه يا محال است يا نظير محال ، الا هر كسى كه عصمة الله تعالى .انسان خودش از باب اينكه حب نفس دارد هرچه را مى خواهد، براى خودش مى خواهد براى خاطر اينكه حب نفس شديد از بسيارى از امور غافل است يعنى با اين حب نفس نمى تواند خودش را آزاد بشناسد(452).
موعظه 229: منشاء گرفتارى ها
سه نظر در عالم هست . يك نظرى كه از روى حب مطالعه مى كند موجودات را يا بعض موجودات را، و يك نظرى كه از راه بغض نظر مى كند به همه چيز و يك نظر ثالثى كه حب و بغض در آن نيست ، و آزاد است . آن دو نظر، نظر اشخاصى است كه آزاد نيستند. بزرگترين گرفتارى بشر و ماها اين گرفتارى است كه خودمان داريم و از ناحيه خود ما هست . كسى كه از روى حب نفس به مردم و اشياء نظر مى كند و به اشيايى كه نظر مى كند از راه دشمنى و بغض نظر مى كند اين نمى تواند آزاد باشد، در نظر دادن گرفتار است و كسى كه از راه دشمنى و بغض نظر مى كند، به موجودات يا به اشخاص يا به گروه ها اين آزاد نيست ، نمى تواند احكام صحيح بكند. انسان گمان مى كند كه من خودم هرچه مى گويم از روى آزادى است و بى نظرى ، لكن اگر كسى يك همچو ادعايى كرد اين را نپذيريد. نمى تواند اين انسان موجود آزاد از هواهاى نفسانى و از حب نفس ، كه منشاء همه گرفتارى هاست آزاد بشود، مدعى آزادى از اين طور امور زياد است لكن واقعت كم است (453).
موعظه 230: عبوديت نفس
ممكن است كه بسيارى از اشخاص خودشان حتى هم توجه نداشته باشند به اينكه بنده خودشان هستند، نه بنده خدا.خودشان هم خودشان را مبرا و منزه مى دانند و اين براى همان حب نفسى است كه انسان دارد اين حب نفس تمام عيوب انسان را به خود انسان مى پوشاند هر عيبى كه داشته باشد براى خاطر اين حب نفس آن عيب را نمى بيند و گاى هم آن عيب را حسن مى داند و تا انسان با مجاهدت ها و تبعيت از تعليمات انبيا از اين گرفتارى ها و عبوديت نفس خارج نشود، نه خودش اصلاح مى شود و نه مى تواند احكامى كه مى كند و راءى هايى كه مى دهد صحيح باشد، مطابق واقع باشد(454).
موعظه 231: محاسبه از نفس
اگر انسان بخواهد خودش را تجربه كند،يك وقت كه خلوت مى شود خودش بنشيند پيش خودش ، دو نفر را كه يكى شان از رفقاى اوست ، از اقرباى اوست ، بسته به اوست و يكى شان با او مخالفند و با او دشمنند مثلا اين بنشيند و فكر كند كه اين عملى كه از اين دشمن من و دوست من صادر شده است چه شده است كه من اين عمل خصوصى را وقتى كه نسبتش ‍ مى دهم به دوستم ، شروع مى كنم از آن تعريف كردن ، يا لااقل عيب پوشى كردن به حيل ، و آن عمل اگر چنانچه از دشمن من صادر بشود يكى را چند مى كنم و هياهو مى كنم . اگر انسان بنشيند و واقعا بخواهد بفهمد كه خودش ‍ چكاره است ، بايد اين موازين را ملاحظه كند... ابتلاى انسان به خودش از همه ابتلاها بالاتر است (455).
موعظه 232: اسيران هواى نفس
همه اينها زير سر خود من است به خارج هيچ مربوط نيست ، دنيا من هستم ، اين عالم ملك ، اين عالم طبيعت يكى از مخلوقات خداست و اين عالم طبيعت هم جلوه اى از جلوه هاى خداست تعلق به اين عالم طبيعت ، تعلق به اين دنيا اين اسباب اين مى شود كه انسان را منحط مى كند. ممكن است يك كسى به يك تسبيحى آنقدر تعلق داشته باشد كه يك كس ديگرى به يك سلطنت اين تعلق را نداشته باشد، اين اولى بيشتر به دنيا چسبيده است و آن دومى كمتر. سليمان بن داود هم سلطان بود، سلطانى كه بر همه چيز حكم مى كرد، لكن آن سلطنت يك سلطنت نبود كه دل سلطان را، دل سليمان بن داود را به خودش جذب كند(456).
موعظه 233: رهيدن از دام نفس
يك مثل معروفى بود كه ميگفتند ملا شدن چه آسان ، آدم شدن چه مشكل . شيخ ما رحمة الله مى فرمود كه : ملا شدن چه مشكل ، آدم شدن محال است انسان اگر بخواهد حكم بكند به يك مطلبى ، تصديق كند در باطن يك مطلبى را، اول برود، سراغ خودش ، خودش چكاره است ، انسان آن كنار بنشيند، و نظرش را به عيوب مردم بيندازد يا محسنات ديگران را عيبجويى بكند يا بدى هاى ديگران را تحسين بكند، خوب اين يك امرى آسان است ... اما اگر انسان اول نشست و پيش دل خودش نشست ، پيش افكار خودش ‍ نشست ، ببيند خودش چكاره هست امتحان كند خودش را... بالاترين آزادها اين آزادى از خود است ، از حب و بغض است و بالاترين گرفتارى ما همين گرفتارى حب نفس است ، گرفتارى حب جاه ، گرفتارى حب شهرت است ... (457).
موعظه 234: گرفتار خود هستيم
اگر موفق بشوند كه اين اسارت را، اين اسارتى كه من در خودم دارم ، و هواهاى نفس بر من مسلطند، اگر اين را از بين ببرند موفق شده اند... اين نفسانيت اينطور است و از چيزهايى كه براى انسان به واسطه اين نفسيت پيش مى آيد، اگر انسان علائقش شديد باشد به دنيا و علائقش شديد باشد به زن و فرزند و مال و حيثيت و رياست و امثال ذلك ، از مصيبت هايى كه هست در اينكه احتمالش هم انسان را ناراحت مى كند و كمر انسان را مى شكند اين است كه در آن نزديكى كه مى خواهند او را منتقلش كنند به يك عالم ديگرى ، برايش كشف مى شود كه اين به دست خداى تبارك و تعالى است و اين آدم براى اينكه خدا او را از اين چيزهايى كه حب به او دارد، دارد جدا مى كند دشمن خدا مى شود(458).
موعظه 235: حب دنيا و آثار آن
يكى از محترمين قزوين ، ملاهاى خيلى عابد قزوين - خداوند رحمتش كند - ظاهرا گفت : كه ما رفتيم عيادت يك نفر آدم كه نزديك هاى فوتش بود، اين آدم گفت : كه ظلمى را (نعوذبالله ) آن ظلمى را كه خدا به من كرده است به هيچ كس نكرده من اين بچه هايم را چطور تربيت كردم چطور حالا مى خواهد مرا ببرد.مساءله اين است كه آن به كمر انسان را مى شكند اين است كه حب انسان به خودش و حب انسان به رياستش و حب انسان به همه چيزهايى كه موجب حب است ، انسان را برساند به آن جايى كه اگر نبى اكرم هم از او بگيرند، دشمن او مى شود و آنوقت هم كه مى فهمد خدا داد مى گيرد، دشمن او مى شود(459).
موعظه 236: بى توجهى به دنيا
بايد شما اينها را از آن طبيعت منحطى كه انسان را به انحطاط مى كشد، آن حب جاه و حب مال و حب منصب احتزار بدهيد، اينها را از آن چيزهايى كه خار راه انسان هستند، مانع ترقى انسان هستند احتزار بدهيد، به آن ها بفمهانيد كه انسان تا سرش توى اين آخور طبيعت است نيست . اينهايى كه همه توجهشان به اين است كه چيزى به دست بياوريم و يك زندگى رفاه درست كنيم ، اينها توى آخور طبيعت سرشان هست و در آخر هم مثل يك حيوانى كه در آخورسرش هست محسوب مى شود(460).
موعظه 237: در بيان عبوديت خداى متعال است
انسان اگر عبوديت خدا را فقط، بندگى خدا را فقط بپذيرد و از عبوديت ساير چيزها يا ساير اشخاص احتراز كند از كانال عبوديت خدا در دنيا وارد بشود، در طبيعت وارد بشود، از كانال عبوديت خدا مدرسه برود در وزارتخانه وارد بشود، در جامعه وارد بشود، هر كارى كه انجام بدهد عبادت است ، براى اينكه مبداء عبوديت خداست . شما ملاحظه كرديد كه در قرآن شريف و همين طور در نماز وقتى كه مى خوانيد نماز را، نسبت به رسول اكرم (عبده و رسوله ) عبد را بر رسالت مقدم داشتند، و ممكن است كه اصل اين اشاره به اين باشد كه از كانال عبوديت به رسالت رسيده است ، از همه چيز آزاد شده است و عبد شده است عبد خدا نه عبد چيزهاى ديگر، دو را كه بيشتر نيست يا عبوديت خدا يا عبوديت نفس اماره ، اين دو راه است (461).
موعظه 238: ارايه طريق سعادت
اين بچه هاى كوچك كه در دست معلمين درجه پايين به اصطلاح در درجه اى كه از حيث كلاس جلوتر است ... اگر چنانچه مقامات دنيا را، هى انسان به رخ اينها بكشد و هى از مقامات و از درجات و از شغل ها دل اين كودك را انباشته كند، اين همين طورى بار مى آيد، غير از آن چيزى كه در آن مرتبه ياد گرفته است و در قلبش واقع شده است و چون قلب ، قلب صاف نورانى است زود قبول كرده است در مرتبه بعد هم كه برود، دنبال اين مى رود كه يك سندى به دست بياورد كه يا به طور مشروع - فرض كنيد - حقوق بگير بشود يا چپاولگر بشود. مرتبه تان چه مى شود مرتبه تان چه مى شود به باغ مى رسيد، به دنيا مى رسيد، اينها همه توجهشان به همان مى شود كانه چيز ديگرى غير از اين نيست و اگر چنانچه به آنها اين معنا را تزريق كنيد كه ما با شرافت انسانيت بايد در اين كشور زندگى كنيم ، همان معنايى كه حاصل مى شود از براى اين هم اگر چنانچه براى خدا كار كند آن مطلب حاصل مى شد لكن ، بين دو تايش فرق است . او از كانال خيانت رسيده است به يك خانه و اين از كانال عبوديت خدا رسيده است به آن خانه ، اين اعتنا به آن خانه نداشته است لكن احتياج طبيعى بوده است .رسيده به آن ، آن توجهش رسيدن به اين است .ديگر كارى به چيز ديگرى ندارد(462).
موعظه 239: چگونگى كنترل نفس
انسان يك موجود عجيب و غريبى است كه تا آخر عمر خودش نمى تواند خودش را بشناسد... شما گمان نكنيد كه تصفيه شدن و انسان شدن يك امرى است آسان . اگر آنطورى كه شيخ ما مى فرمود: كه محال است ، كه محال ، و اگر به آن شدت هم نباشد مشكل است و از بزرگترين مشكل هاست براى انسان . چه بسا انسان كه خيال مى كند كه دارد كار خوب مى كند و كار بد مى كند... انسان نمى تواند به اين زودى از شر خودش كه از شر شيطان بالاتر است فارغ بشود... توجه كنند كه شيطان باطنى انسان ، تا آخر عمر هم همراه هست و گاهى اين شيطان ، كارى مى كند كه انسان خودش را به هلاكت برساند... انسان يك موجود است كه اگر چنانچه مهار نشود، و سر خود بار بياورد و يك علف هرزه اى باشد و تحت تربيت واقع نشود. هرچه بزرگتر بشود به حسب سال و بلند پايه تر بشود به حسب مقام ، آن جهات روحى تنزل مى كند و آن معنويات تحت سلطه شيطان ، شيطان بزرگ كه همان شيطان نفس است واقع مى شود... آنقدر كه انسان غير تربيت شده مضر است به جوامع ، هيچ شيطانى و هيچ حيوانى و هيچ موجودى آنقدر مضر نيست و آنقدر كه انسان تربيت شده مفيد است براى جوامع ، هيچ ملائكه اى و هيچ موجودى آنقدر مفيد نيست (463).
موعظه 240: بيان حيله هاى گمراه كننده نفس آدمى
شيطان باطنى انسان بسيار استاد است و او - اين - همچو نيست كه ابتدا انسان را به فساد بكشد، ابتدا قدم كوچكى را وا مى دارد كه انسان بردارد، اين قدم كه برداشت فردايش يك قدم يك قدرى بلندترى ، انسان را يواش ‍ يواش به جهنم مى فرستد، يواش يواش به فساد مى كشد... شيطانى كه در باطن انسان است با كمال استادى انسان را به تباهى مى كشد. اگر از اول بگويد كه تو بيا برو يك آدمى را بكش ، هرگز نخواهد رفت . اين از اول انسان را وادار مى كند كه اين آدم چطور است ، يك غيضى به او بكن ، بعد يك قدرى زيادتر،تا كم كم مهيا مى كند انسان را از براى اينكه آدم هم مى كشد. همه اينهايى كه فاسد هستند به تدريج فاسد شدند. هيچ كس فاسد نشده است و هيچ كس يك از ماها هم بايد تصور نكنيم كه ماءمون از اين هستيم كه فاسد بشويم . همه در معرض فساد هستيم ، همه ما دست به گريبان شيطان ، شيطان است و خصوصا شيطان نفس ، همه گريبانمان به دست اوست ، هيچ كس هم از ابتدا فاسد نبوده است و هيچ كس هم ماءمون نيست از اينكه - از - به فساد و به دام شيطان نيفتد... انسان تا آخر عمرش ، تا آنوقتى كه از اين دنيا خارج ميشود گرفتار يك مسائلى در باطن خودش هست كه خودش هم نمى تواند بفهمد و بايد عرضه كند خودش را انسان به كسانى كه بى نظير هستند(464).
موعظه 241: محاسبه نفس
اگر كسى مراقب حال خودش باشد، توجه به مسائل انسانى داشته باشد، با مراقبت و با اينكه خودش را محاسبه كند اگر در - فرض كنيد - مجلس يا در جاى ديگر يك روزى گذشته است كه در آن جا مسائلى پيش آمده است شب برود حساب كند ببيند كه واقعا اينكه من امروز گفتم مبداء اين چى بود، يك مبداء شيطانى داشت يا مبداء الهى داشت ، اگر محاسبه كند آدم شب از خودش و خودش را محاسبه قرار بدهد كه امروز تو اين نصيحت را كردى ، اين مبداء مبداء شيطانى است بوده است نه مبداء انسانى و الهى ، ممكن است كم كم دنبال اين برود كه اصلاح كند و اگر اين كار را نكند و همان رويه را تعقيب بكند، هيچ بعيد ندانيد كه يك نفر زاهد، عابد، مسلمان همه چيز يك انسان فاسد شقى اى از كار درآيد ماءمون نيست هيچ كس (465).
موعظه 242: غفلت آدمى :
انسان از خودش هميشه غافل است ، نمى تواند ادراك كند كه چكاره است .ممكن است چهل پنجاه سال يكى فكر كند كه براى خدا كار مى كند و آن كه به او القاء مى كند شيطان باشد... اينها تلبيسات ابليس است كه بر ما غلبه كرده است و اين تلبيسات ابليسى را اگر چنانچه مسامحه كنيد شما را به جهنم مى فرستد، در همين دنيا هم به تباهى مى كشد. در همين دنيا ايستاده است ، اين تلبيس نفسانى و اين شيطان نفس است ايستاده است ، تا آن جايى كه همه چيز دنيا را به باد فنا بدهد هيتلر حاضر بود تمام بشر، از بين برود و خودش در آن قدرت بين همان آلمان باقى باشد... انگيزه بعثت اين است كه ما را از اين طغيان نجات دهد و ما تزكيه كنيم خودمان را، نفوس ‍ خودمان را مصفا كنيم ، و نفوس خودمان را از اين طريق ظلمات نجات بدهيم (466).
موعظه 243: تاءثير تلقين در نفس آدمى
يكى از امورى كه حتى در امراض مؤ ثر است تلقين است كه مريض به خودش و يا ديگرى به او تلقين مى كند كه خوب مى شوى ، اين وقتى مكرر شد در نفس انسان اثر مى گذارد. در موعظه هم همين طور است ، انسان بايد هم خودش را موعظه كند و هم در معرض موعظه واقع بشود هيچ انسانى نيست كه محتاج به موعظه نباشد نتها انسان هاى بالا واعظشان خداست و انسان هاى بعد واعظشان آنها هستند تا برسد به آخر، تا برسد به ما، ما خودمان احتياج به موعظه داريم و موعظه چندين ساله در خود من باز تاءثير بسزا نكرده است .. اين براى اين است كه در باطن انسان ، شيطان بزرگى است كه ايستاده است تا انسان را به هلاكت برساند، تمام همش اين است كه خدا انسان را بدون ايمان از اينجا بيرون كند و ما از گرفتارى به اين عواقب سوء به خدا پناه مى بريم (467)
موعظه 244: فهم عبوديت
ما اگر نبود امر خداى تبارك وتعالى نمى دانم كه چطور به خودمان جراءت ميداديم كه مدح خدا را، ستايش كنيم ، شما ملاحظه بفرماييد كه نماز كه در راءس همه عبادات واقع است ، وضع نماز چطور است ، با تكبير شروع مى شود و بعد هم با سه دفعه تكبير به آخر مى رسد و محتواى نماز هم تكبير است و تسبيح است و تحميد.
اين براى اين است كه شايد به ما بفماند، به همه بشر بفماند كه در همان اول مى خواهيد در بزرگترين عبادات خدا واقع بشويد، وارد بشويد. توجه كنيد كه خداى تبارك و تعالى ، اكبر از اين است كه شما عبادتش بكنيد، در هر بندى از بندها يا تسبيح شده يا تكبير.
تسبيح براى اين است كه خدا منزه تر است از اينكه شما او را عبادت كنيد، در عين حالى كه تحميد مى كنيد و اجازه تمحيد داده است ، معذلك تسبيح مى كند او را و تكبير مى كند او را.وارد نماز مى شويد تكبير مى گوييد، وارد حمد مى شويد، حمد را مختص به خدا مى داندى و ادارك اين مطلب و ذوق اين مطلب كه حمد مختص به خداست ، گمان نكنم براى كسى جز اينكه مخدا مقرر فرموده است ، واضح شده باشد كه اصل تحميد براى غير خدا واقع نمى شود... انسان چيزى نيست حتى انبيا. غايت كمال انسان ها بر اين بوده است كه بفهمند عاجزند، ادراك كنند كه عاجزند كه عبادت خدا بكنند(468).
موعظه 245: عجز انسان در عبوديت
اگر اجازه نبود كه انسان وارد بشود، اگر اجازه نبود كه انسان وارد بشود بر عبادت ، همه عبادات ، انسان خجالت مى كشيد كه بايستد در مقابل خدا و بخواهد در مقابل خدا او را تمجيد كند انسان كوچكتر از اين است كه بايستد در مقابل خدا و خدا را تحميد كند، تمجيد كند.اين ادعاست . تحميد و تمجيد، ادعاى اين است كه است شناختم و انسان عاجز است از اينكه بشناسد، لكن چاره نيست چون خود گفته است ، خود او امر فرموده است و چون او امر فرموده است ، همه بايد اطاعت كنند ولو اينكه قاصر هستند از اينكه تحميد كنند، خدا را، تنزيه كنند خدا را.هر جا تكبير آمد، دنبالش تنزيه هم ، در نماز اينطور است .سبحان الله مى گويد بعد الله اكبر .اول تنزيه مى كند خدا را بعد، تحميد مى كند، بعد تكبير مى كند كه حمد خدا در بين يك تنزيه و يك تكبير واقع مى شود. مى خواهيد ركوع برويد تكبير مى كنيد، تكبير مى گوييد. از ركوع برمى خيزيد تكبير مى گوييد. در ركوع تنزيه مى كنيد، وقتى وارد به سجود مى خواهيد بشويد باز تكبير مى گوييد، در سجود تنزيه مى كنيد، بعد از سجود تكبير مى گوييد، باز تكبير مى گوييد و وارد مسجد مى شويد و تنزيه مى كنيد. همه اش براى اين است كه بفهماند كه مساءله بالاتر از اين تكبير بگوييد برايش . تنزيه مى كنيد، تكبير مى كند او را كه تنزيه اش كنيد. نماز وضعش اينطورى است و عبادات ديگر و اگر نبود امر خدا و لزوم اطاعت از امر خدا، بايد بگويم انسان آن كه حظ ضعيفى از معرفت داد جراءت به اينكه بايستد و عبادت كند خدا را نداشت (469).
موعظه 246: مرز بين مؤ من از غير مؤ من
خداى تبارك و تعالى يك ميزانى در قرآن كريم قرار داده است كه با آن ميزان ما بايد خودمان را و ديگران را بشناسيم .مى فرمايد كه : الله ولى الذين آمنوا يخرجهم من الظلمات الى النور والذين كفروا اوليائهم الطاغوت يخرجونهم من النور الى الظلمات ميزان در مؤ من وغير مؤ من ، مؤ من واقعى و غيره مؤ من اين است كه كتاب خدا مى فرمايد كه اگر چنانچه مؤ من است ، خداى تبارك و تعالى ولى اوست ، و مؤ منين را خداى تبارك و تعالى از همه ظلمت ها، از همه تاريكها، از همه چيزهايى كه انسان را محجوب مى كند از حق تعالى ، از همه اينها اخراج مى كند و در نور وارد ميكند(470).
موعظه 247: ورود ايمان به قلب
ما اگر بخواهيم خودمان را بسنجيم و كسانى كه مدعى هستند بسنجيم ، بايد ببينيم كه اين ميزان ، اين دو تا ميزانى كه خداى تبارك و تعالى براى معرفى مؤ من ها و غير مؤ من ها فرموده است ، در خودمان هست يا نيست . به مجرد اين كه من يا شما ادعا كنيم كه ما مؤ من بالله هستيم ، تا آن محكى كه خداى تبارك وتعالى قرار داده است در ما نباشد يك ادعاى پوچى است .ببينيم كه ما از اولياى خدا هستيم و خدا ولى ماست يا از اولياى طاغوت هستيم ولى ماست . اگر چنانچه از اين گرفتارى هاى عالم طبيعت ، از اين ظلمت هاى عالم طبيعت شما ديديدكه خارج شديد، علاقه هايى كه انسان به اين عالم طبيعت دارد، اين علاقه ها برداشته شده است يا كم شده ، اگر شما خودتان را يافتيد كه هر كارى مى خواهيد بكنيد براى خدا مى خواهيد بكنيد، حكومت الله در شما و در قواى شما سلطه دارد، شما همه چيزتان تام اعضا و قوايتان فرمانبردار حكم خداست . چشم شما احتزار كند از آن چيزهايى كه موجب ظلمت قلب مى شود، الله ولى است . محك بزرگى است كه هر كس خودش را مى تواند بشناسد مى تواند بفهمد كه اين ايمانى كه ادعا مى كند، همان ادعاست يا خير، نور ايمان در قلب او وارد شده است و ظلمت ها همه بر كنار شده است (471).
موعظه 248: محاسبه از خويشتن
ما خودمان پيش خودمان وقتى كه - آن - در شب خلوت هست و شما فارغ هستيد، فكر كنيد كه آيا قلب شما يك قلب نورانى متوجه به نوراست يا يك قلب ظلمانى متوجه به آمال شيطانى ، يا الله است يا طاغوت ، اين از اين دو حال خارج نيست ... اگر چنانچه ما توجه مان به اين دنيا و به اين مسائلى كه بر ما عرضه مى شود در دنيا، توجه مان به عالم طبيعت است ، هر چه مى خواهيم براى خودمان مى خواهيم ، هر كارى مى كنيم خدا در كار نيست ، ما از طاغوتيان و اولياء ما هم طاغوت است واگر چنانچه خودمان را تهذيب كنيم ، خودمان را تربيت كنيم ، و از اين غلاف هايى كه هست خارج كنيم ، و به مبداء برسيم وقلب ما متوجه به حق تعالى باشد، به نور مطلق باشد، خدمتگذار حق باشيم ، هر چه نعمت خدا به ما داده است در خدمت او صرف كنيم ، اين علامت اين است كه ما از ظلمت ها يا از بعضى ها خارج شديم و به نور و بعض مراتب نور وارد شديم (472).
موعظه 249: سرمايه بى بازگشت
مبادا يك وقت تمام عمر انسان در خدمت طاغوت بوده و خودش ‍ نمى فهميده . اين از امورى است كه اينقدر دقيق است كه خود انسان هم ، خودش را نمى تواند بفهمد. گاهى انسان ازاول عمرش تا آخر عمرش دارد روبه جهنم مى رود و نمى فهمد. از اول عمر تا آخر عمر دارد روى اغراض ‍ نفسانيه عمل مى كند... ما بايد خودمان را امتحان كنيم ...بفهميم ولى ما خداست يا ولى ما طاغوت است ، ما داريم خدمت به شيطان مى كنيم يا خدمت با خدا مى كنيم . ما كه داريم درس مى خوانيم ، براى خدا درس ‍ مى خوانيم يا براى هواهاى نفسانيه كه همان شيطان است .ما كه داريم ، فتوا مى دهيم ، براى خدا فتوا مى دهيم يا براى هواهاى نفسانى كه همان شيطان است (473).
موعظه 250: فطرت الله
فطرت همه بر نورانيت است .فطرت شما فطرت نورانى است .فطرت توحيد است ، به دست خود ما اين فطرت به جهالت ها، به ظلمات كشيده مى شود و ما بايد خودمان را مواظبت كنيم ، بايد مجاهده بكنيم خودمان را بايد حساب خودمان را خودمان بكشيم قبل از اينكه آنجا حساب از ما بشكند.خودتان حسابتان را بكشيد قبل از اينكه حسابگرها حساب شما را بشكند. همه لحظات چشمى شما، همه خاطرات ذهن شما، تمام تفكرات باطن شما در حضور خداست و در نامه هاست هم در پرونده ها ثبت است هر لحظه اى كه در لحظات چشم شما برخلاف آن چيزى كه دستور است وقاع بشود، در حضور خداست و ثبت است و در روايات هم هست كه اينها هفته اى دو مرتبه اعمال عرضه مى شود بر ولى امر، بر امام زمان عليه السلام توجه داشته باشيد، كه در كارهايتان جورى نباشيد كه وقتى عرضه شد بر امام زمان عليه السلام خداى نخواسته آزرده بشود و پيش ملائكة الله يك قدرى سرافكنده بشود كه اينها شيعه هاى من هستند، اينها دوستان من هستند و برخلاف مقاصد خداعمل كردند. رئيس يك قوم اگر قومش ‍ خلاف بكند. آن رئيس منفعل مى شود(474).
موعظه 252: تحقق عدالت
انسان اگر هر انحرافى پيدا كند، انحراف عملى ، انحراف روحى ، انحراف عقلى برگرداندن اين انحرافات را به معناى خودش ، اين ايجاد عدالت است در انسان ، اگر اخلاقش اخلاق منحرفى باشد، از اين انحراف وقتى به اعتدال برگردد، اين عدالت در او تححق پيدا كرده است . اگر در عقايد يك انحرافاتى و كجى هايى باشد، برگرداندن آن عقايد كج به يك عقيده صحيح و صراط مستقيم ، اين ايجاد عدالت است در عقل انسان .(475)
موعظه 253: محاسبه از نفس
توجه به خودتان بايد داشته باشيد. هر شخصى بايد خودش را محاسبه كند. يكى مناطق سير، محاسبه آدم است ، نوع انسان ، مراقبت از خودش ‍ بكند در روز، كه مشغول عمل است ، كه خلاف نكند، شب هم ، كه آخر شب هم ، كه مى رود منزل از خودش محاسبه كند، مثل كى كسى از او استنطاق مى خواهد بكند، بازرسى مى كند، خودش بازرسى كند ببيند كه امروز چه كرده است .شما از خودتان هر شب بازرسى كنيد(476).
هان اى متصديان و دولتمردان ! از رده به اصطلاح تا پين ! بهوش باشيد، كه در دوراهى سعادت و شقاوت قرار داريد، طريق اعوجاجى ، شيطان است و طريق مستقيم ، الله تبارك و تعالى .توجه كنيد و بسيار توجه كه همه به همه در محضر مبارك حق هستيد و اعمال قلبيه و قالبيه (477) و خاطرات روحيه و لغزش هاى عمليه همه در حضور اوست (478).
موعظه 254: طبع آدمى
حيوان درنده هم طعمه مى خواهد. آن طعمه كه دستش آمد و شكمش سير شد ديگر نمى خواهد يك عده ، از حيوانات را استثمار كند وتحت سلطه درآورد.اين انسان است كهم سير نمى شود، اين انسان است كه هواهاى نفسانيه اش آخر ندارد. اگر چنانچه يك مملكت را به او بدهند، دنبال يك مملكت ديگر است . آن مملكت را هم كه گرفت دنبال يكى ديگر است اينطور نيست كه حدود داشته باشد آمال انسانى ، هر چه كه يافت دنبال اين است كه آن چه را كه نيافته او را هم بيابد، انسان اگر به حال خودش باشد در شهوت غيرمتناهى است آمالش ، و در غضب هم غيرمتناهى است و در حس سلطه جويى هم غير متناهى است ... اينطورى انسان خلق شده است ، غيرمتناهى در غضب ، غيرمتناهى در شهوت ، غير متناهى ، در خودهواهى . هيچ چيز انسان را سير نمى كند مگر اينكه تربيت بشود كه با اين تربيت به منتهاى سيرى كه در اين سير آن منتها تمام چيزهايى است كه انسان مى خواهد و آن رسيدن به كمال مطلق ، به كمال مطلق اگر رسيد اين طماءنينه برايش حاصل مى شود، اطمينان قلوب به رسيدن به خداست ، به غير او هيچ آرام نيست قلوب (479).
موعظه 255: راه صحيح و سعادت
اسلام آمده است كه قلوب يك انسان را، قلب هاى انسان را كه سرگردان هستند و كمال مطلق دنبالش هستند و نمى دانند كجاست ، اين سرگردان ها را مى خواهد هدايت كند، راهنمايى كند به آن راهى كه به آنجا مى رسند.در قرآن و در نماز مى خوانيد: اهداناالصراط المستقيم يك راه مستقيمى هست كه اين راهى است كه انسان را به كمال مطلق مى رساند و آن سرگردانى كه از براى انسان از بين مى رود و بشر اين راه مستقيم را اگر خودش مى خواهد طى كند نمى تواند، اطلاع در آن ندارد. خداست كه اطلاع دارد بر اين راه مستقيم ، يعنى آن راهى كه انسان را از اين آشفتگى ها و از اين حيرت ها بيرون مى آورد. مى فرستد او را طرف يك راهى كه منتهى اليه اش خداست .ما از خدا در نمازهايمان مى خواهيم كه خدا هدايت كند ما را به راه مستقيم ، نه راه كج و نه راه از اين طرف كج ، راست و چپ . غيرالمغضوب عليهم ولاالضالين اينها راه هايشان عليحده است و هرچه جلو بروند دور مى شوند از آن مقصد (480).
موعظه 256: دين هدايت
پيغمبرها براى همين آمده بودند كه مردم را هدايت كنند به آن راهى كه مى رسند به آن كمال مطلق و از اين حيرت ها و از اين سرگشتگى ها نجات پيدا مى كنند، براى نجات انسان است از اين ظلمت طبيعت به نور، بلكه از حجاب هاى نور و ظلمت براى ماوراى اينها. در دعاى شعبانيه مى خوانيد: الهى هب لى كمال الانقطاع اليك وانر ابصار قلوبنا بضياء نظرها اليك حتى تخرق ابصار القلوب حجب النور ما را هدايت كن به آنجايى كه ديدگان قلوب ما، چشم هاى قلب ما، حجاب هاى نورانى از هم بين بردارد، به تو برسد. اسلام آمده است كه انسان را از اين ضلالتى كه دارد، از اين حجاب هايى كه دارد، حجاب هايى كه بالاتر از همه ، حجاب خودبينى است .خودگنده بينى ، تا انسان يك چيزى دستش مى آيد يك غرورى در او پيدا مى شود و خودش را بزرگ مى بيند، اسلام آمده است كه سركوب كند اين غرور را، مادامى كه انسان خودش را مى بيند نمى تواند به آن راهى كه راه هدايت است دست پيدا بكند، بايد پا بگذارد روى اين ، اول امر اين است كه پا بگذارد روى اين شهواتى كه دارد، هواهاى نفسانيه اى كه دارد(481).
موعظه 257: راه سعادتمندى
ديگر آن راهها كه مى رويد رها كنيد، راه همين است اهدنا الصراط المستقيم ، ان ربى على صراط المستقيم آن طرف ، طرف ندارد، دنياست و ماوراى آن آنچه كه مربوط به نفسانيت انسان است ، شهوات انسان است ، آمال و آرزوهاى انسان است ، اين دنياست ، آن دنيايى كه تكذيب شده است .اين عالم طبيعت ، اين عالم طبيعت نور است ، دلبستگى هاى به اين عالم انسان را بيچاره مى كند، ظلمت ما از اين دلبستگى هايى است كه ما داريم به اين دنيا، به اين مقام به اين سنتد، به اين اوهام ، به اين خرافات ، همه انبيا آمدند براى اينكه دست شما را بگيرند از اين علائقى كه همه اش برضد آنى است كه طبيعت و فطرت شما اقتضا مى كند، شما را دستتان را بگيرند واز اين علائق نجاتتان بدهند و واردتان كنند به عالم نور (482).
موعظه 258: اثر دعا در روح
آن كه سبكبار كند انسان را، و از اين ظلمتكده مى كشد او را بيرون ، و نفس را از آن گرفتارى ها و سرگشتگى هايى كه دارد خارج مى كند اين ادعيه اى است كه از ائمه ما وارد شده اند... اين ادعيه مهيا مى كنند اين نفوس را براى اينكه اين علائقى كه انسان دارد و بيچاره كرده انسان را اين علائق ، اين گرفتاريهايى كه انسان را در اين عالم طبيعت دارد و انسان را سرگشته كرده است ، متحير كرده است نجاتش بدهند و آن راهى كه راه انسان است ببرند، راه هاى ديگر راه انسان نيست ، صراط مستقيم راه انسانيت است (483).
موعظه 259: روزه دار واقعى
همين ادعيه بودند كه اشخاص وقتى كه ادعيه را مى خواندند قوت روحى پيدا مى كردند و سبكبار مى شدند و شهادت براى آنها هين و آسان مى شد. اين ادعيه در ماه مبارك رجب و خصوصا در ماه مبارك شعبان انيها مقدمه و آرايشى است كه انسان به حسب قلب خودش مى كند براى اينكه مهيا بشود برود ميهمانى ، ميهمانى خدا، مهمانى اى كه در آنجا سفره اى كه پهن كرده است قرآن مجيد است و محلى كه در آن جا ضيافت مى كند مهمش (ليلة القدر) است و ضيافتى كه مى كند ضيافت تنزيهى و ضيافت اثباتى و تعليمى . نفوس را از روز اول ماه مبارك رمضان به روزه ، به مجاهده ، به ادعيه مهيا مى كند تا برسند به آن سفره اى كه از آن بايد استفاده كنند، و آن (ليلة القدر) است كه قرآن در آن نازل شده است . اين ضيافت الهى انسان را منقلب بايد بكند از اين جهت حيوانى به آن جهت آن واقعى انسانى ، از آن ظلمت هايى كه اطلاع به آن داريم منقلب كنند انسان را، به آن نورها و نور مطلق هايى كه همه عالم تبع اوست (484).
موعظه 260: تفكر ركن و پايه يك سير و سلوك عرفانى است
هر عملى اولش فكر است . هر كارى اولش تفكر و تاءمل در اطراف كار است . اگر ما در روحمان ضعف باشد، نمى توانيم كارى بكنيم ، روح را قوى كنيد، قلب خودتان را قوى كنيد، به خدا منقطع بشويد.، اينهمه ادعيه اى را كه وارد شده است ، و همه را دعوت كرده است به اينكه ... به خدا بكنيد براى اينكه او مركز قدرت است . اينهمه دعوت شده است كه به كس ديگرى غير خدا متشبث نشويد، براى اينكه به شما تزريق كنند قوت را، كه شما يك پشتوانه عظيم داريد و او خداست . كسى كه خدا را دارد، از چه بايد بترسد؟... از كسى نترسيد از غير خداى تبارك و تعالى و كسى را ذوقدرت ندانيد، همه قدرت از اوست و همه چيز از اوست و ماهيچ و همه هيچ هستيم (485).
موعظه 261: كسب معرفت الهى
اى عزيز!
جميع علوم شرعيه مقدمه معرفت الله و حصول حقيقت توحيد است در قلب - كه آن صبغة الله است -: و من احسن من الله صبغة (486) غايت امر آن كه بعضى مقدمة قريبه و بعضى بعيده و بعضى بلاواسطه و بعضى مع الواسطه است (487)
موعظه 262: بيان مراحل و منازل اوليه سير و سلوك
پس انسان سالك پس از آن كه ، متسنن به سنن الهيه و متنبس به لباس ‍ شريعت شد و اشتغال به تهذيب باطن و تصقيل سر و تطهير روح و تنزيه قلب پيدا كرد، كم كم از انوار غيبيه الهيه در مرآت قلبش تجلياتى حاصل شود و باجذبه هاى باطنيه و عشق فطرى جبلى ، مجذوب عالم غيب گردد و پس از طى اين مراحل ، سلوك الى الله با دستگيرى باطنى غيبى شروع شود و قلب حق طلب و حق جو شود و وجهه قلب از طبيعت منسلخ و به حقيقت منسلك گردد و با جذوه نار محبت و نور هدايت كه يكى رفرف عشق و يكى براق سير است ، به سوى كوى محبوب و جمال جميل ازل رهسپار شود و دست و رو از آلودگى توجه به غير، شستشو دهد و با قلب پاك از آلودگى به رجز شيطان كه حقيقت سوائيت و اصل اصول شجره منحوسه خبيثه غيريت و كثرت است متوجه به قصد و مقصود گردد و مترنم به وجهت وجهى للذى فطرالسموات و الارض ... الى آخره (488). گردد و خليل آسا، تنفز از آفلين ، كه مقار نقص و رجز است ، پيدا كند، و توجه به كمال مطلق نقشه قلب او گردد (489).
موعظه 263: توجه به الطاف الهى
پس هيچ گاه از خود نبايد غفلت كند وبه كمال خود نبايد مغرور شود و از خود و احوال نفس خود و مراعات آن نبايد نسيان كند و در جميع احوال از تمسك به عنايات خفيه حق تعالى غفلت نكند و به خود و سلوك و رياضت و علم تقواى خود به هيچ وجه اعتماد نكند، كه از بزرگترين مهالك انسانيت و وساوس شيطانيت است كه سالك را از ياد خود نير مى برد، چنانچه حق تعالى فرمايد: ولا تكونوا كالذين نسواالله فانساهم انفسهم اولئك هم الفاسقون (490) و اگر حسن آن نمود كه جنود جهل و حزب شيطان در باطن ذات و مملكت روح او غالب است با هر جديت و رياضتى شده مملكت باطن خود را از جنود شيطانى خالى و دست تصرف ديو پليد را از آن كوتاه كند(491).
موعظه 264: اغتنام وقت
اى عزيز!
تا اين نعمت بزرگ الهى و اين نقد عمر خداداد، موجود است ، براى روزهاى گرفتارى و بيچارگى همتى كن و خود را از آن سختى ها و بدبختى ها كه در پيش رو دارى نجات ده كه در دار تغير و تبدل و دارالزرعى ، اين نتيجه را خوب مى توانى حاصل كنى .اگر خداى نخواسته حزب شيطانى در تو غالب باشد و با همين حال ، روزگارت سرآيد و دستت از اين عالم كوتاه شود، ديگر جبران شدنى نيست ، آن روز حسرت ها و ندامت ها فايده ندارد(492).
موعظه 265: ناپايدارى دنيا
بدان كه از براى قلب كه مركز حقيقت فطرت است ، دو وجهه است : يكى وجهه به عالم غيب و روحانيت و ديگر وجهه به عالم شهادت و طبيعت و چون انسان وليده عالم طبيعت و فرزند نشئه دنياست - چنانچه آيه شريفه : (اما هاويه ) (493) نيز شايد اشاره به آن باشد - از بدو خلقت در غلاف طبيعت تربيت شود و روحانيت و فطرت در اين حجاب وارد شود و كم كم احكام طبيعت رشد و نماى طبيعى كند احكام بر آن بيشتر چيره و غالب شود و چون به مرتبه طفوليت رسد با سه قوت ، هم آغوش باشد كه اين سه قوه شيطنت - كه وليده واهمه است - و قوه غضب و شهوت مى باشد و هرچه رشد حيوانى كند اين سه قوه در او كامل شود و رشد نمايد و احكام طبيعت و حيوانيت بر آن غالب شود و شايد كريمه شريفه : لقد خلقنا الانسان فى احسن تقومى # ثم رددناه اسفل سافلين (494) اشاره باشد به نور اصلى فطرت كه تخمير به يد قدرت حق تعالى شده و آن (احسن تقويم ) است زيرا كه بر نقشه كمال مطلق و جمال تمام است و رد به (اسفل سافلين ) اشاره به اين احتجاب به طبيعت - كه اسفل سافلين است - باشد و چون اين احتجابات و ظلمات و كدورات بر نفس غالب و چيره است و كم اتفاق افتد كه كسى به خودى خود بتواند از اين حجب بيرون آيد و بافطرت اصليه سير به عالم اصلى خود بنمايد و به كمال مطلق و نور جمال و جلال مطلق برسد، حق ، - تبارك و تعالى - به عنايت ازلى و رحمت واسعه انبياء عظام عليهم السلام را براى تربيت بشر فرستاد و كتب آسمانى را فرو فرستاد تا آنها از خارج ، كمك به فطرت داخليه كنند و نفس را از اين غلاف غليظ نجات دهند (495).
موعظه 266: مراقبه
بايد دانست !
كه اگر انسان از خود غفلت كند و در صدد اصلاح نفس و تزكيه آن برنيايد و نفس را سرخود بار آورد، هر روز، بلكه هر ساعت بر حجاب هاى آن افزوده شود و از پس هر حجابى ، حجابى بلكه براى او پيدا شود تا آن جا كه نور فطرت بكلى خاموش و منطفى شود و از محبت الهيه در آن اثرى و خبرى باقى نماند، بلكه از حق تعالى و آنچه به او مربوط است از قرآن شريف و ملائكة الله و انبياء عظام و اولياء كرام عليهم السلام و دين حق وجمله فضائل متنفر گردد و ريشه عداوت حق - جل و علا - و مقربان درگاه مقدس او در قلبش محكم و مستحكم گردد تا آنجا كه بكلى درهاى سعادت بر او بسته شود و راه آشتى با حق تعالى و شفعاء عليهم السلام منسد گردد و مخلد در ارض طبيعت گردد كه باطن آن در عالم ديگر جلوه كند و آن مخلود در عذاب جهنم است (496).
موعظه 267: سرمايه هاى فطرى در انسان
و خسران و حسرت بلكه تعجب و حيرت در آن است كه همان فطرتى كه براق سير اولياء است به معراج قرب حضرت بارى - جل و علا - و سرمايه وصول آنها است به كمال مطلق ، همان انسان سرخود را به نهايت شقاوت و بعد از ساحت قدس كبريا رساند و اين بالاترين خسرانها است ، چنانچه حق تعالى فرمايد: والعصر # ان الانسان لفى خسر (497) چه خسرانى بالاتر از اين كه انسان سرمايه سعادت ابدى را خرج در راه تحصيل شقاوت ابدى كند و آنچه را كه حق تعالى به او داده كه او را به حق اوج كمال رساند، همان او را به حضيض نقص كشاند؟!(498).
موعظه 268: حسرتهاى انسان
اى انسان بيچاره !
چه حسرتى خواهى داشت آن روزى كه پرده طبيعت از چشم برداشته شود و معاينه كنى كه آنچه در عالم قدم زدى و كوشش كردى در راه بيچارگى و شقاوت و بدبختى خودت بوده و راه چاره طريق جبران نيز مسدود شده است و دستت از همه جا كوتاه ! راه فرار از سلطنت قاهر الهيه يا معشر الجن و الانس ان استطعتم ان تنفذوا من اقطار السموات و الارض فانفذوا (499) و نه راه جبران نقايص گذشته و عذرخواهى از معاصى الهيه الان و قد عصيت قبل (500).
موعظه 269: توبه و بازگشت
اى عزيز!
اكنون تا حجابهاى غليظ طبيعت نور فطرت را بكلى زائل نكرده و كدورت هى معاصى ، صفاى باطنى قلب را بكلى نبرده و دستت از دار دنيا - كه مزرعه آخرت است (501) و انسان در آن مى تواند جبران هر نقصى و غفران هر ذنبى كند - كوتاه نشده ، دامن همتى به كمر زن و درى از سعادت به روى خود باز كن وبدان كه اگر قدمى راه سعادت زدى و اقدامى نمودى و با حق تعالى مجده - از سر آشتى بيرون آمدى و عذر ماسبق خواستى ، درهايى از سعادت به رويت باز شود و از عالم غيب از تو دستگيرى ها شود و حجاب هاى طبيعت ، يك يك باز شود و از عالم غيب از تو دستگيرى ها شود و حجاب هاى طبيعت يك يك پاره شود و نور فطرت بر ظلمت هاى مكتسبه غلبه كند و صفاى قلب و جلاى باطن بروز كند و درهاى رحمت حق تعالى به رويت باز شود و جاذبه الهيه تو را به عالم روحانيت جذب كند و كم كم محبت حق در قلب جلوه كند و محبت هاى ديگر را بسوزاند و اگر خداى تبارك و تعالى در تو اخلاص و صدق ديد، تو را به سلوك حقيقى راهنمايى كند و كم كم چشمت را از عالم كور كند و به خود روشن فرمايد و دلت را از غير خودش وارسته و به خودش پيوسته كند (502).
موعظه 270: ايمان ادعائى
ما همه داد از توحيد مى زنيم و حق تعالى را مقلب القلوب و الابصار مى خوانيم ؛ و الخير كله بيده و الشر ليس اليه (503) مى سراييم ولى باز درصدد جلب قلوب بندگان خدا هستيم و دائما خيرات را از دست ديگران تمنا داريم . اينها نيست جز اينكه با حقايق عقيله اى است كه قلب از آن بى خبر است و يا لقلقه هاى لسانى است كه به مرتبه ذكر حقيقى نرسيده . ما همه قرآن شريف را مى دانيم (كه ) از معدن وحى الهى براى تكميل بشر و تخليص انسان از محبس ظلمانى طبيعت و دنيا نازل شده است و وعد (و) وعيد آن همه حق صراح حقيقت ثابته است و در تمام مندرجات آن شائبه خلاف واقع نيست ، با اين وصف اين كتاب بزرگ الهى در دل سخت ما به اندازه يك كتاب قصه تاءثير ندارد نه دلبستگى به وعده هاى آن داريم تا دل را از اين دنياى دنى و نشئه فانيه برگيريم و به آن نشئه باقيه ببنديم و نه خوفى از وعيد آن در قلب ما حاصل آيد تا از معاصى الهيه و مخالفت با ولى نعمت احتزار كنيم . اين نيست جز آن كه حقيقت و حقيقت قرآن به قلب ما نرسيده و دل ما به آن نگرويده و ادراك عقلى بسيار كم اثر است و با اين و محروم ماندن از همه معارف و سرائر براى همين نكته است (تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل ) (504).
موعظه 271: علت عدم تاءثير قرآن بر نفس آدمى در چيست ؟
اكنون درست تفكر كن ! ببين صدر يا ذيل اين آيه شريفه كه آيه چهل و (چهارم ) (505) از سوره مباركه فصلت است با ما تطبيق مى كند؟
مى فرمايد: قل هو للذين آمنوا هداى وشفا و الذين لايؤ منون فى اذانهم و قرو و هو عليهم عمى اولئك ينادون من مكان بعيد) (506) كجاست آن هدايت و شفاى امراض باطنى كه براى مؤ منين از قرآن شريف حاصل مى شود؟ چه شده است كه در گوش ما اين آيات شريفه فرو نمى رود و براى ما خود، حجاب فوق مى شود؟! اين نيست جز آن كه نور ايمان در قلب ما نازل نشده است و علوم ما به همان حد علمى باقى مانده و به لوح قلب وارد نگرديده و در اين باب ، در قرآن شريف آيات بسيارى است (507) كه با مقايسه حال خود با آن آيات و تطبيق آن آيات با صفات خود، به خوبى حال ما معلوم خواهد شد(508).
موعظه 272: علت تنفر از مرگ
و عمده تنفر از موت از باب اين است كه در قلب محجوبين ، ايمان به عوالم بعد الموت و حيات و بقاى ابدى وارد نشده و موت را فنا گمان مى كنند و چون فطرت از فنا منزجر و متنفر است و به بقا عاشق است ، تنفر از موت در محجبان پيدا شده .
با آن كه فطرت اصليه كه عاشق بقاى ابدى است ، همين عشق پيوستگى به معاد و عالم ما بعد الموت است ، زيرا كه حيات دنياوى ممكن نيست ابدى باشد و چون زايل است فطرت از آن متنفر است و نشئه ثانيه غيبيه كه نشئه باقيه است ، معشوق فطرت است . پس ايمان به يوم الاخره يعنى نشئه ما بعد الدنيا از فطريات است (509).
موعظه 273: كسب ايمان واقعى
پس انسان بايد در همين عالم ، اين چند صباح را مغتنم شمارد و ايمان را با هر قيمتى هست ، تحصيل كند و دل را با آن آشنا كند و اين در اول سلوك انسانى صورت نگيرد مگر آن كه اولا نيت را در تحصيل معارف و حقايق ايمانيه خالص كند و قلب را با تكرار و تذكر به اخلاص و ارادت آشنا كند تا اخلاص در قلب جايگزين شود، چه كه اگر اخلاص در كار نباشد ناچار دست تصرف ابليس به كار خواهد بود و با تصرف ابليس و نفس - كه قدم خودخواهى و خودبينى است - هيچ معرفتى حاصل نشود، بلكه خود علم التوحيد بى اخلاص ، انسان را از حقيقت توحيد و معرفت دور مى كند و از ساحت قرب الهى تبعيد مى نمايد. ملاحظه حال ابليس كن كه چون خودخواهى و خودبينى و خودپسندى در او بود، علمش به هيچ وجه عملى نشد و راه سعادت را به او نشان نداد(510).
موعظه 274: غلبه و تسلط بر نفس
عزيزا !
ممكن است در اول امر، انس با اين معانى (511) براى نفس مشكل باشد و شيطان و وساوس نفسانيه نيز به اشكال آن بيفزايد و انسان را تحصيل اين احوال ماءيوس كند و به انسان ، سلوك راه آخرت و سلوك الى الله را بزرگ و مشكل نمايش دهد و بگويد: اين معانى مال بزرگان است و به ما ربطى ندارد، بلكه گاهى شود كه اگر بتواند انسان را از آن متنفر كند و با هر اسمى كه شده از آن منصرف كند ولى انسان حق طلب ،
بايد استعاده حقيقيه از مكايد آن پليد كند و به وسواس آن اعتنا نكند وگمان نكند كه راه حق و تحصيل آن امرى است مشكل . بلى ، اول مشكل نما است ولى اگر انسان وارد شود در آن ، خداى تعالى طرق سعادت را آسان و نزديك كند(512).
موعظه 275: بيان اذكارى كه در ابتداء سير و سلوك لازم
است
پس از آنكه دل را براى ذكر خدا و قرآن شريف مهيا نمود(513) آيات توحيد و اذكار شريفه توحيد و تنزيه را با حضور قلب و حال طهارت ، تلقين قلب كند... اگر آيات شريفه سوره حشر را از قول خداى تعالى يا ايهاالذين آمنوا اتقوا الله (514) كه آيه 18 است تا آخر سوره كه مشتمل بر تذكر و محاسبه نفس و محتوى بر مراتب توحيد و اسماء و صفات است ، در يك وقت فراغت از نفس از واردات دنيايى ، مثل آخر شب يا بين الطلوعين با حضور قلب بخواند و در آنها تفكر كند، اميد است - ان شاءالله - نتايج حسن ببرد و همين طور در اذكار شريفه با حضور قلب ذكر شريف : (لااله الاالله ) كه افضل و اجمع اذكار است (515) - اين عمل را بكند، اميد هست خداوند از او دستگيرى كند والبته در هر حال ، از نقص و عجز خود و از رحمت و قدرت حق غافل نباشد و دست حاجت پيش ذات مقدس او دراز كند و از آن ذات مقدس دستگيرى طلب كند، اميد است كه اگر مدتى اشتغال به اين عمل پيدا كند، نفس به توحيد عادت كند و نور توحيد در قلب جلوه كند و البته از شرايط عامه ذكر، نبايد غفلت شود و ما بيشتر شرايط قرائت قرآن - كه شرايط ذكر نيز هست - در كتاب (آداب الصلوة ) (516) مذكور داشتيم (517).
موعظه 276: بيان چگونگى انجام محاسبه نفس و وقت آن
اگر در شب و روز چند دقيقه اى به حسب اقبال قلب و توجه آن - يعنى به مقدارى كه قلب حاضر است . نفس را محاسبه كنيد در تحصيل نور ايمان و از آن مطالبه نور ايمان كند و آثار ايمان را از آن جستجو كند، خيلى زودتر به نتيجه مى رسد، ان شاءالله (518).
موعظه 277: بى توجهى به قيامت و آثار آن
بيچاره انسان غافل !
در امور زايله دنيا - كه خود مى داند و هر روز مى بيند كه اهل آن ، آن را مى گذارند و مى روند و حسرت ها را مى برند - اين قدر اهميت مى دهد و با كمال جد و جهد در جمع و تحصيل آن مى كوشد و خود را با هر ذلت و زحمت و هر محنت و تعبى رو به رو مى كند و از هيچ عار و ننگى پرهيز نمى كند. ولى براى تحصيل ايمان - كه كفيل سعادت ابدى اوست - اينقدر سست و افسرده است كه با اينهمه مواعظ انبياء و اولياء و اينهمه كتابهاى آسمانى باز از سستى و سهل انگارى دست نكشيده و به فكر روزگار مصيبت وذلت و زحمت خود نيفتاده ، موعظت هاى قرآنى و وعد وعيد آن - كه سنگ خارا را نرم مى كند و كوههاى عالم را خاشع مى كند - در دل سخت اين انسان اثر نكند! آرى خداى تعالى فرمايد: لو انزلنا هذا القرآن على جبل لراءيته خاشعا متصدعا من خشية الله و تلك الامثال نضربها للناس ‍ لعلهم يتفكرون (519)
موعظه 278: جايگاه تفكر و اثر آن در سير وسلوك
اى انسان سخت دل !
تفكر كن ، ببين مرض قلبى تو چيست كه دل تو را از سنگ خارا سخت تر كرده و قرآن خدا را، كه براى نجات تو از عذابها و ظلمت ها آمده نمى پذيرد؟! آرى دام هاى شيطان كه به صورت دنيا و زرد و سرخ در نظرت جلوه نموده راه گوش و چشمت را بسته وقلبت را منكوس نموده . اكنون تفكر كن در آيه شريفه كه فرمايد: و لقد ذراءنا لجهنم و لهم كثيرا من الجن و الانس لهم قلوب لايفقهون بها و لهم اعين لايبصرون بها و لهم اذان لايسمعون بها و اولئك كالانعام بل هم اضل اولئك هم الغافلون (520). ببين علامت كسانى كه براى جهنم خلق شده اند و نشانه جهنميان در تو هست ؟قلبى كه از تو تدبر و تفقه و برگرداندن ظاهر دنيا را به باطن آن محروم باشد با گوشت پاره كه دل حيوانى را تشكيل مى دهد فرقى ندارد. چشمى كه جز صورت اين عالم را نبيند و از نظر عبرت و حكمت كور باشد و گوشى كه جز اصوات اين عالم را نشنود و از مواعظ الهيه منعزل باشد و حكم و نصايح را نپذيرد، با چشم و گوش حيوانات ممتاز نيست (521).
موعظه 279: افزون طلبى هاى نفس
گاهى شود كه بر اثر غضب يا حب رياست يك نفر، صدها هزار خانواده ، بنيان كن شود و اساس رشته يك جمعيت گسسته گردد. هيچ يك از حيوانات آتش غضبشان به اين سوزندگى و تنور شهوتشان به اين گرمى نيست . انسان است كه براى غضب و شهوتش پايان نيست . و حرص و طمع راهيچ چيز فرو ننشاند. انسان است كه با اغلوطه و شيطنت و مكر و خدعه خانمان هايى را به قبرستان نيستى فرستد و عائله هايى را به باد هلاكت دهد. عالم به همه آسمان و زمينش ، اگر طعمه اين جانور(انسان ) شود آتش ‍ حرص و طمعش فرو ننشيند و ممالك عالم اگر مسخر او گردد، از خواهش هاى نفسانى او نكاهد. ديگر حيوانات چون به طعمه خود رسيدند آتش شهوت آنها فرو ننشيند(522).
موعظه 280: سرزنش نفس
آرى ، ما كوران و كران و محجوبانيم كه از همه مقامات به شهوتهاى حيوانى دل خوش كرديم و از جمله سعادات به يك مشت مفاهيم بى مقدار دلبستگى داريم و خود را قانع كرديم ، مگر آن كه لطف و رحمت دوست دستگيرى فرموده و از اين حجابهاى غليظ و ظلمت هاى متراكم ما را خارج كند ودل ما را به محبت خود زندگى بخشد و از ديگران منقطع و به خود وصل فرمايد (523).
موعظه 281: تلاش براى اصلاح نفس
اكنون عزيز!
مطالعه احوال نفس خود كن و از مبادى و ثمرات احوال نفس ، خود را تمييز ده ، ببين ما جزء كدام طايفه هستيم ؟ آيا بزرگى خدا و عظمت رحمت و سعه مغفرت و بسط عفو و غفران ، ما را به آن ذات مقدس اميدوار نموده يا به غرور شيطانى گرفتار شديم و از حق و صفات جمال و جلال او غافليم و سهل انگارى در امور آخرت ما را مبتلا نموده است ؟
هان اى عزيز!
از خواب گران برخيز! و از اين غرور شيطانى بپرهيز كه اين غرور انسان را به هلاكت ابد رساند و از قافله سالكان باز دارد و از كسب معارف اليه - كه قرة العين اهل الله است - محروم كند و بدان كه با غرور، مواعظ الهيه و دعوتهاى انبياء و موعظت هاى اولياء اثر نكند، زيرا كه غرور ريشه همه را بنيان كند و اين از دام هاى بزرگ و نقشه هاى دقيق ابليس و نفس است كه انسان را از فكر خود و فكر مرض هاى خود ببرد و موجب نسيان و غفلت شود و اطباى نفوس از علاج او عاجز شوند و يك وقت به خود آيد كه كار از اصلاح گذشته و راه چاره بكلى مسدود شده است (524).
موعظه 282: توجه به حيله هاى ابليس
و از دام هاى بزرگ ابليس ، آن است كه در ابتدا بنده را به غرور كشاند و او را به اين وسيله افسار گسيخته كند و ازمعاصى كوچك و از آن به كبائر و موبقات كشد و چون مدتى بدين منوال با او بازى كرد و او را به خيال رجاء به رحمت ، به وادى غرور كشاند. در آخر كار، اگر در او نورانيت ديد كه احتمال توبه و رجوع داد، او را به ياءس از رحمت و قنوط كشاند و به او گويد: (از تو گذشته وكار تو اصلاح نشدنى نيست ) و اين دام بزرگى است كه بنده را از در خانه خدا روگردان كند و دست او را از دامن رحمت الهى كوتاه نمايد (525)
موعظه 283: توبيخ نفس
اى بيچاره انسان !
جهنم و عذابهاى گوناگون عالم ملكوت و قيامت صورتهاى عمل و اخلاق خود تست . تو به دست خود، خويشتن را دچار ذلت و زحمت كردى و مى كنى تو با پاى خود به جهنم مى روى و به عمل خود، جهنم درست مى كنى . جهنم نيست جز باطن عمل هاى ناهنجار تو. ظلمت ها و وحشت هاى برزخ و قبر و قيامت نيست جز ظل ظلمانى اخلاق فاسده و عقايد باطله بنى الانسان : فمن يعمل مثقال ذرة خيرا يره # و من يعمل مثقال ذرة شرا يره (526)
اميرالؤ منين عليه السلام فرمايد: (اين آيه شريفه ، محكمترين آيات است ) (527) وظاهر اين آيه شريفه آن است كه خود عمل خوب و بد را مى بينيم (528).
موعظه 284: ادعاهايى بى جا
عزيزا!
دعوى مقامات و مدارج كردن سهل است چه بسا كه به خود انسان نيز مطلب مشتبه شود و خودش نيز نداند كه مرد ميدان اين دعوى نيست ولى اتصاف به حقايق و وصول به مقامات با اين دعويها نشود، خصوصا مقام رضا كه از اشق مقامات است (529).
موعظه 285: كسب رضايت خداوند
عزيزا!
خداى تعالى قضاى خود را اجرا خواهد فرمود، چه ما سخطناك باشيم به آن ، يا خوش بين و خشنود، تقديرات الهيه بسته به خشنودى و سخط ما نيست . آنچه براى ما مى ماند از سخطناكى و غضب ، نقص مقام و سلب درجات و سقراط از نظر اولياء و ملكوتيين و سلب ايمان از قلوب است ، چنانچه در روايات است از حضرت صادق (530) كه : چگونه مؤ من ، مؤ من ، مى باشد در صورتى كه سخطناك است از قسمتش و تحقير مى كند منزلت خويش را با آن كه خداوند حاكم بر او است (531).
موعظه 286: عمر سرمايه اى يكبار مصرف
و ما بيچاره ها چون كرم ابريشم از تار و پود آمال و آرزو و حرص و طمع و محبت دنيا و زخارف آن دائما برخود مى تنيم و خود را در اين محفظه به هلاكت مى رسانيم . بارالها! مگر فيض تو از ما دستگيرى فرمايد و رحمت واسعه ذات مقدست شامل حال ما افتادگان شود و به هدايت و توفيق تو راه هدايت و رستگارى از براى ما باز شود(532).
موعظه 287: توجه به قدرت خداوند
اى انسان محجوب !
كه در نعمت هاى بى سابقه الهى غرقى و در رحمت هاى رحمانى و رحيمى فرو رفتى و ولى نعمت خود را گم كردى ، اكنون كه به حد رشد و تميز رسيدى ، به هر حشيشى متشبث و به هر پايه سستى معتمد شوى ؟! امروز كه بايد با تفكر در نعمت ها و رحمت هاى الهيه دست طلب را از مخلوق ضعيف كوتاه كنى و با نظر به الطاف عامه و خاصه حق ، - جل و علا - پاى كوشش را از در خانه غير حق ببرى و اعتماد جز به ركن ركين (533) رحمت الهى نكنى ، چه شده است كه از ولى نعم خود غفلت كرده و به خود و عمل خود و مخلوق و عمل آن ها اعتمادى كردى و مرتكب چنين شركى خفى ياجلى شدى ؟ آيا در مملكت حق تعالى ، متصرفى جز خود ذات مقدس يافتى يا قاضى الحاجات ديگرى سراغ گرفتى ، يا دست رحمت حق را كوتاه و مغلول (534)مى دانى يا نطاق (535) رحمت او را از خود كوتاه مى بينى يا او را از خود و احتياج خود غافل مى پندارى ، يا قدرت و سلطنت او را محدود مى بينى يا او را به بخل و غل (536) و شح (537) نسبت مى دهى ؟ (538).
موعظه 289: لذات جسمانى
يكى از لذات جسمانى كه نفس به آن متوجه است و از طرق استراحت مى داند، ذلت ذائقه است - كه لذت ذائقه اءكل باشد - كه ما اهل دنيا و محجوبان آن را اهميت مى دهيم اكنون اگر از روى دقت حساب شود، براى تحصيل مقدمات يك غذاى لذيذ در دنيا، چه تعب هايى اهل دنيا به خود راه مى دهند؟! از مقدمات بعيده ، اگر حساب شود، مصيبت عظيم رخ مى دهد تا وقتى كه آن را تحصيل كرد، با آن همه مزاحمات و معارضات بيشمار، در طبخ و اصلاح آن ، محتاج به تعب هاى بسيار است . حتى در وقت اءكل نيز مقدماتى دارد كه خالى از زحمت و تعب نيست . منتهى آن كه انسان ، چون ماءنوس است به نظرش نمى آيد و پس از خوردن اول تعب هاى هضم و دفع كه هر يك مصيبتى است كه اگر عالم البلوى (539) نبود و انس نبود هيچ وقت انسان حاضر براى تحمل هيچ يك نبود. اين حال لذات اين عالم است (540).
موعظه 290: بدترين حالت نفس
بدان كه انسان تا در اين عالم طبيعت - كه عالم ماده و تغير است - واقع است ، مى تواند حالت جحود و انكار را - كه از بدترين احوال نفس است و موجب خذلان نفس و خسران ابدى است - تغيير دهد و از تحت تصرف جند جهل و شيطان بيرون آيد و در تحت تصرف عقل و رحمان وارد شود و آن به علم نافع و عمل صالح انجام پذيرد. اما علم نافع ، تفكر در لطايف مصنوعات و دقايق اسرار وجود است و اين تفكر از براى متوسطين ابوابى از معرفت باز كند، گرچه براى كاملين حجاب است و اين حسنه قلبيه ابرار، سيئه مقربان درگاه است . طريق تفكر در لطايف صفت بى شمار است ولى از همه چيز نزديك تر به ما،خود ما است و معرفت نفس ، بلكه ساختمان بدن ، بلكه افعال بدن ، طريق معرفت الله است (541) من عرف نفسه فقد عرف ربه (542).
موعظه 291: انكار كردن نفس
و اما عمل صالح كه براى تبديل احوال نفس و حالت ظلمت و جحود آن به نورانيت و تصديق فايده دارد، بر دو نوع است : يكى اعمال قلبيه و ديگر اعمال قالبيه است و مراد از اعمال قلبيه در اين مقام ، اعمالى است كه فطرت را به حالت اوليه خود برگرداند و استرجاع روحانيت فطريه كند و عمده آن توبه است به شرايط باطنيه و ظاهريه (543) و پس از آن اشتغال به تزكيه و تطهير قلب و تصفيه و تلخيص آن از غواشى طبيعيه - كه عمده آن حب دنيا و خودخواهى و خودبينى و خود راءيى است - پيدا كند كه از مهمات باب سلوك الى الله است كه اهل مجاهده و سلوك به آن از هر چيز بيشتر اهميت دهند. و اما عمل قالبى در اين مقام ، اعمالى است كه نفس را متذكر احوال خود كند و از خواب گران و سكر طبيعت برانگيزد و آن اشتغال به اذكار وارده از اهل بيت وحى و طهارت است با شرايط آن - كه عمده ، حضور قلب ، است - به مقصد تذكر نفس و بيدار نمودن آن در اوقاتى كه اشتغال نفس به كثرت و دنيا كمتر باشد، مثل اواخر شب و بين الطلوعين (544).
موعظه 292: انس گرفتن با ذكر الله
آرى ، با ذكر حقيقى ، حجاب هاى بين عبد و حق خرق (545) شود و موانع حضور مرتفع گردد و قسوت و غفلت قلب برداشته شود و درهاى ملكوت اعلى به روى سالك باز شود وابواب لطف و رحمت حق به روى او گشوده گردد ولى عمده آن است كه قلب در آن ذكر زنده باشد و مرده نباشد و با مردگان انس نگيرد و آنچه غير حق و وجه مقدس اوست از مردگان است ، و دل با انس با آن مردگى و مردارخورى نزديك شود: كل شى ء هالك الا وجهه (546) رسول خدا فرمود: راست ترين شعرى كه عرب گفته شعر لبيد است كه گفته : الا كل شى ء ما خلاالله باطل (547) دل به ديگر موجودات بستن ، - هر موجودى باشد - از خدا غافل شدن است (548).
موعظه 293: بيان بعضى از اذكار سير وسلوك
بالجملة ما براى زنده نمودن دل ، ذكر(549) خدا و خصوص اسم مبارك يا حى يا قيوم با حضور قلب مناسب است ... و از بعض اهل ذكر و معرفت (550) منقول است كه در هر شب و روزى ، يك مرتبه در سجده رفتن و بسيار گفتن لااله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين (551) براى ترقيات روحى خوب است و از بعضى سالكان (552) راه آخرت نقل فرموده كه چون ازحضرت استاد خود فايده اين عمل را شنيد، در هر شبى و روزى يك مرتبه سجده مى رفت و هزار مرتبه اين ذكر شريف را مى گفت و از بعضى ديگر نقل فرموده كه سه هزار مرتبه مى گفت (553) و از حضرت زين العابدين و سيد الساجدين على بن الحسين عليهماالسلام منقول است كه سنگ خشن زبرى را ملاحظه فرمود، سر مبارك را بر آن نهاد و سجده نمود و گريه كرد و هزار مرتبه گفت : (554) لااله الاالله حقا حقا، لااله الاالله تعبدا و رقا، لااله الاالله ايمانا و تصديقا (555).
موعظه 294: بيان بزرگترين ذكر در سير و سلوك عرفانى
مثلا ذكر شريف (لااله الاالله ) را -كه بزرگترين اذكار و شريفترين اوراد است (556) - در اين وقت فراغت قلب با اقبال تام به قلب بخواند به قصد آنكه قلب را تعليم كند و تكرار كند اين ذكر شريف را، و به قلب به طور طماءنينه و تفكر بخواند و قلب را با اين ذكر شريف بيدار كند تا آنجا كه قلب را حالت تذكر و رقت پيدا شود. پس بواسطه مدد غيبى ، قلب به ذكر شريف غيبى گويا شود و زبان تابع قلب شود (557).
موعظه 295: توكل
بايد دانست كه پس از آن كه عقل به طور علم برهانى ، اركان باب توكل را مثلا دريافت ، سالك بايد همت بگمارد كه آن حقايقى را كه عقل ادراك نموده ، به قلب برساند و آن حاصل نشود مگر آن كه انتخاب كند شخص ‍ مجاهد از براى خود در هر شب و روزى ، يك ساعتى را كه نفس اشتغاليش ، به عالم طبيعت و كثرت كم است و قلب فارغ البال است ، پس در آن ساعت فراغت نفس ، مشغول ذكر حق شود با حضور قلب و تفكر در اذكار و اوراد وارده (558).
موعظه 296: اصلاح نفس
پس بر جوان ها حتم و لازم است كه تا فرصت جوانى و صفاى باطنى و فطرت اصلى باقى و دست نخورده است ، فطرت اصلى باقى و دست نخورده است ، درصدد تصفيه و تزكيه برآيند و ريشه هاى اخلاق فاسده و اوصاف ظلمانيه را از قلوب خود بركنند كه با بودن يكى از اخلاق زشت ناهنجار، سعادت انسان در خطر عظيم است و نيز در ايام جوانى و اراده و تصميم انسان ، جوان است و محكم . از اين جهت نيز، اصلاح براى انسان آسان تر است ولى در پيرى اراده سست و تصميم پير است ، چيره شدن برقوا مشكل تر است (559).
موعظه 297: راضى به حق تعالى
آرى ، اولياى حق ، بليات را تحفه هاى آسمانى مى دانند و شدت مضيقه را عنايات ربانى مى بينند. آنها به حق خوشند، جز حق نخواهند و به ذات مقدس متوجهند، و غير از او نبينند. اگر دار كرامت حق را بخواهند، از آن جهت خواهند كه از حق است نه از جهت حظوظ نفسانيه خواهند. آن ها راضى به قضاءالله هستند از آن جهت كه مربوط به حق است . محبت الهيه منشاء محبت به اسماءو صفات آثار و افعال او شده (560).
موعظه 298: رجوع به حق تعالى
بايد دانست كه نفس انسانى چون آينه اى است كه در اول فطرت ، مصفى و خالى از هر گونه كدورت و ظلمت است . پس اگر اين آينه مصفاى نورانى با عالم انوار و اسرار مواجه شد - كه مناسب با جوهر ذات اوست - كم كم از مقام نقص نورانيت به كمال روحانيت ترقى كند تا آن جا كه از تمام انواع كدورات و ظلمات رهايى يابد و ازقريه مظلمه طبيعت و بيت مظلم نفسيت خلاصى يابد و هجرت كند، پس نصيب او مشاهده جمال جميل گردد واجر او بر خدا واقع شود... و اگر مرآت مصفاى نفس را مواجه باعالم كدورت و ظلمت و دار طبيعت كه اسفل سافلين است كند به واسطه مخالف بودن آن با جوهر ذات كه او از عالم نور است ، كم كم كدورت طبيعت در او اثر كند و او را ظلمانى و كدر كند و غبار و زنگار طبيعت وجه مرآت ذات او را فراگيرد. پس ، از فهم روحانيت كور شود و از ادراك معارف الهيه و فهم ربانيه محروم و محجوب شود و كم كم اين احتجاب و حمق روزافزون گردد تا آنكه نفس ، سجين ، و از جنس سجينى گردد(561).
موعظه 299: ترغيب به سلوك عرفانى
حبيبا!
لختى از خواب گران برخيز و راه و رسم عاشقان درگاه را برگير و دست و رويى از اين عالم ظلمت و كدور و شيطانيت شستشو كن و پابه كوى دوستانه بلكه به سوى كوى دوست حركتى كن (562).
موعظه 300: استفاده از عمر باقى مانده
عزيزا!
اين چند روز مهلت الهى عن قريب به سر آيد و ما را - خواهى نخواهى - خواهند از اين دنيا برد، پس اگر با اختيار بروى ، روح و ريحان است و كرامات خدا، و اگر با زور و سختى ببرند، نزع است و صعق است و فشار است و ظلمت و كدورت (563).
موعظه 301: بيان مثالى به جهت ايجاد روح باور در نفس آدمى
عزيزا!
اگر به هر يك از ما يك طفل ده ساله اطلاع دهد كه خانه ات آتش گرفت يا پسرت در آب افتاد و الان غرق مى شود، آيا اگر اشتغال به هر كار مهمى داشته باشيم ، دست از آن برداشته در تعقيب اين اخبار هولناك سراسيمه مى رويم يا آنه با اطمينان نفس نشسته ، اعتنا نمى كنيم ؟ اكنون چه شده است تمام آيات و اخبار و برهان و عيان به قدر خبر يك بچه ده ساله در ما تاءثير نكرده ، اگر تاءثير كرده بود، راحتى را از ما سلب نموده بود، آيا اين كورى باطن و عماى قلب رابايد به چه نحو معالجه كرد؟ آيا اين مرض قلبى محتاج به علاج و طبيب هست ؟(564).
موعظه 302: تفكر در عاقبت خود كردن
عزيزا!
اين آيات الهيه و تعالى ربانيه براى بيدار كردن ما بيچاره هاى خواب ، و هشيار نمودن ما سرمستان غافل آمده . اين قصص قرانيه كه حاصل معارف تمام انبياء، و خلاصيه سير و رشد همه اولياء در بيان درد و درمان هر عيب و مرض نفسانى و نور هدايت الهى و انسانى است ، براى قصه گفتن و تاريخ عالم نيامده . مقصود از آنها با آن همه تشريفات در تنزيل و نزول ، بيان تاريخ گذشتگان نيست براى صفر اطلاع و تاريخ دانى . مقصود خدا را، از مقصود مسعودى (565) و طبرى (566) و امثال آن ها تميز بده و به نظر تاريخ و ادب و فصاحت و بلاغت به قرآن شريف نظر مكن كه اين صورت خود حجابى است بس ضخيم (567).
موعظه 303: توبيخ نفس
بيچاره !
تو گمان مى كنى كه اهل الله و اهل معارفى ؟ اين نيز از تلبيسات نفس و شيطان است كه تو را سرگرم به خود كرده ، و از خدا غافل كرده و به مشتى مفاهيم و الفاظ سر و صورت دار دلخوش كرده در مقام علم ،
دم از تجليات ذاتى و اسمائى و افعالى مى زنى و عالم را از حق مى خوانى و همه موجودات از جلوات حق مى گويى و در مقام عمل با شيطان شركت مى كنى و به آدمزادگان سركشى و تكبر مى كنى . پيش اهل معرفت ، اين تكبر به حق تعالى است . آن علم معارفى كه درانسان به جاى فروتنى و خاكسارى ، سركشى و تدلل ايجاد كند،آن پس مانده ابليس است اين اصطلاحات اگر اين نتيجه را در انسانى حاصل كند، از تمام علوم پست تر است (568).
موعظه 304: توبيخ نفس
پس واى به حال تو اى بيچاره گرفتار مشتى مفاهيم و سرگرم به پاره (اى ) اصطلاحات كه عمر عزيز خود را در فرو رفتن به چاه طبيعت گذراندى ، و از حق به واسطه علوم و معارف حقه دور شدى ؟ تو به معارف خيانت كردى ، تو حق و علم حقانى را وسيله عمل شيطانى كردى . قدرى از خواب غفلت برخيز و به اين مفاهيم دل خوش مكن و گول ابليس لعين را مخور كه تو را به هلاكت كشاند و از سرمنزل انسانيت و قرب حق تعالى دور كند(569).
موعظه 305: دقت در احوال خود
از حيله هاى نفسانى غال مشو كه نفس و شيطان در كمين هستند و در پى فرصت مى گردند كه انسان را از راه حق برگردانند. هيچگاه به كمالات خود مغرور مشو كه غرور از شيطان است . هميشه به خود بدبين باش و از سوء عاقبت در ترس و هراس باش و اگر ديدى در تو اين علوم اعجاب و خودبينى و خودپسندى حاصل شده است ، بدان كه طعمه ابليس شدى و از راه سعادت دور افتادى و آنگاه نظر كن ببين جز پاره (اى ) اصطلاحات بى مغز، چه در دست دارى ؟ آيا مى توان با اين اصطلاحات ، ملائكة الله غلاظ و شداد را جواب داد؟ آيا مى شود با هيولى وصورت و معانى حرفيه و مانند اينها، خداى عالم را بازى داد؟ گيرم در اين عالم كه كشف سراير نمى شود، بتوان به بندگان خدا تدلل و تكبر كرد و با آنها تحقير و توهين رفتار كرد، آيا مى توان در قبر و قيامت هم باز با همين پاى چوبين رفت و از صراط هم مى توان با اين پاى چوبين (570) گذشت ؟ علم قرآن و حديث ، بايد اصلاح حال تو را كند و اخلاق دوستان خدا را در تو ايجاد كند، نه پس از پنجاه سال تحصيل علوم دينى ، به صفات شيطانى تو را متصف كند(571).
موعظه 306: عجب
به جان دوست قسم :
كه اگر علوم الهى و دينى ، ما را هدايت به راه راستى و درستى نكند و تهذيب باطن وظاهر ما را نكند، پست ترين شغل ها را از آن بهتر است ، چه كه شغل هاى دنيوى نتيجه هاى عاجلى دارند و مفاسد آن ها كمتر است ، ولى علوم دينى اگر سرمايه تعمير دنيا باشد، دين فروشى است و وزر و وبالش از همه چيز بالاتر است . حقيقتا چقدر كم ظرفيتى مى خواهد كه به واسطه دو سه تا اصطلاح بى سر و بى پا كه ثمرات شيطانى نيز دارد انسان به خود ببالد و عجب كند و خود را از بندگان خدا بالاتر و بهتر بداند(572).
موعظه 307: دواى مرض هاى روحى
عزيزا!
از خواب گران برخيز و اين امراض گوناگون را با قرآن و حديث علاج : و دست تمسك به حبل الله متين الهى و دامن اوليا خدا زن ! پيغمبر خدا اين دو نعمت بزرگ را براى ما گذاشت (573)كه به واسطه تمسك به آنهااز اين گودال ظلمانى طبيعت ، خود را نجات دهيم و از اين زنجيرها و غلها خلاصى پيدا كنيم و به سيره انبياء و اولياء متصف شويم (574).
موعظه 308: استفاده از لحظه ها
آيا نيامده وقت آن كه در صدد اصلاح نفس برآئيم و براى علاج امراض آن قدمى برداريم ؟ سرمايه جوانى را به رايگان از دست داديم و با غرور نفس و شيطان جوانى راكه بايد با آن سعادت هاى دو جهان را تهيه كنيم از كف نهاديم اكنون نيز در صدد اصلاح برنمى آئيم تا سرمايه حيات هم از دست برود و با خسران تام وشقاوت كامل از اين دنيا منتقل شويم ... چه خسرانى بالاتر از آن كه سرمايه سعادت ابدى را در شقاوت ابدى خرج كند و مايه حيات و نجات در هلاكت و فناى خود به كار اندازد و تا آخر عمر از غفلت و مستى به خود نيايد(575).
موعظه 309: غفلت از جهنم
در كافى شريف از حضرت صادق عليه السلام روايت شده است كه : (در جهنم وادى (اى ) است از براى متكبران كه آن را سقر گويند. به خداى تعالى شكايت كرد از شدت حرارت خود و خواهش كرد كه اذن دهد كه تنفس ‍ كند. پس نفس كشيد و جهنم از آن محترق شد) (576).
عزيزا! انسان اگر احتمال صدق اين طور احاديث را بدهد، بايد بيشتر از ما در صدد علاج نفس برآيد. جايى كه چيزى خود محل عذاب و آتش است ، ازشدت حرارت به ناله در آيد و از نفس آن جهنم محترق شود، آيا ما با اين عذاب بايد چطور به سر بريم ؟ آيا براى اين چند روزه سركشى و بزرگى فروشى به بندگان خدا، يا تكبر به عبادت و اطاعت خدا،چطور خود را حاضر كنيم از براى چنين عذابى كه جهنم را به فرياد درآورد؟ واى به حال غفلت و سرمستى ما. امان از اين بى هوشى و خواب سنگين ما. (577).
موعظه 310: رابطه شناخت خود با خداوند
ما اسيران نفس و شهوت ، خدا براى خرما مى خواهيم و دوست مطلق را فداى لذت نفسانيه مى كنيم و اين از بزرگترين خطاها است كه اگر دل ما حظى از معرفت داشت و جلوه (ى ) از محبت در آن حاصل بود، بايد از خجلت بميريم و سر شرمسارى را تا قيامت به زير افكنيم آنان اگر چيزى بخواهند، چون كرامت دوست است ، مى خواهند... (578) معرفت خدا، حب خدا آورد و اين حب چون كامل شد، انسان را از خود منقطع كند و چون از خود منقطع شد، از همه عالم منقطع شود و چشم طمع به خود و ديگران نبندد و از رجز شيطان و رجس طبيعت پاكيزه شود و نور ازل در باطن قلب او طلوع كند و از باطن به ظاهر سرايت كند و فعل و قول او نورانى شود و تمام قوا و اعضاء او الهى و نورانى شود(579).
موعظه 311: سفر طولانى آخرت
به خدا قسم كه انسان خسارتش به قدرى است كه اگر اطلاع بر آن حقيقتا پيدا كند، آرام و قرار نخواهد گرفت ، تمام سرمايه هاى سعادت خود را از دست داده ، سهل است ، در راه تحصيل شقاوت خرج نموده و با عرق جبين و كد يمين براى خود، جهنم و آتش تهيه كرده . براى احتياج چند ساله به زندگانى دنيا، تمام اوقات خود را كه بايد صرف تحصيل زندگانى ابدى كند، از دست داده و دلبستگى به جايى پيدا كرده كه پس از چند روزى دست خواهد داد و به جز حسرت و ندامت چيزى عايدش نشود.
خليل آسا در علم اليقين زن
نداى لا احب الافلين زن
انسان اگر قدرى در حال اولياء عليهم السلام كه معلمين عملى بشر هستند دقت كند، در مى يابد خسران خود را (580).
موعظه 312: دانش واقعى
بدان كه هر علم و عملى كه انسان را از هواهاى نفسانى و صفات ابليس دور كند و از سركشى هاى نفس بكاهد، آن عمل نافع الهى و عمل صالح مطلوب است و به عكس ، هر علم و عملى كه در انسان عجب و سركشى ايجاد كند يا دست كم از صفات نفسانيه و رذائيل شيطانيه انسان را مبرا نكند، آن علم و عمل از روى تصرف شيطان و نفس اماره است ... و ميزان در سير و سلوك حق و باطل ، قدم نفس و حق است و علامت آن را از ثمراتش بايد دريافت (581).
موعظه 313: دربيان توجه به دنيا و حب آن و راه علاج آن
مثل ما در اين دنيا مثل درختى است كه ريشه به زمين بند نموده ، هر چه نورس باشد، زودتر و سهل تر ريشه آن بيرون مى آيد و فى المثل اگر درخت احساس درد و سختى مى كرد، هرچه ريشه آن كمتر و سست تر بود، درد و سختى كمتر بود. نونهالى را كه تازه پنجه به زمين بند كرده ، با زور كمى ، تمام ريشه اش بى زحمت و فشار بيرون مى آيد، ولى چون سالها بر آن گذشت و ريشه هاى آن در اعماق زمين فرو رفت و ريشه هاى اصلى و فرعى آن در باطن ارض پنجه افكند و محكم شد، در بيرون آوردن آن محتاج به تيشه و تبر شوند تا ريشه هاى او را قطع كنند و در هم شكنند...
ريشه حب دنيا و نفس كه - كه به منزله ريشه اصلى است - و فروع آنها از حرص و طمع و حب زن و فرزند و مال و جاه و امثال آن تا در نفس ، نورس و نونهال است ، اگر انسان را بخواهند از آنها جدا كنند و ببرند، زحمتى ندارند، نه فشار عمال موت و ملائكة الله را لازم دارد و نه فشار بر روح و روان انسان واقع شود...
درخت هر چه بزرگ شود، چند مترى بيشتر از زمين را فرا نگيرد و ريشه ندواند، ولى درخت حب دنيا به تمام پهنا در عالم طبيعت - در ظاهر و باطن - ريشه افكند... و لهذا از بن كندن اين درخت را به سلامت ممكن نيست . انسان با اين محبت در خطرى عظيم است (582)
چون انسان اين مطلب را دريافت و با عين انصاف و چشم بصيرت به اول و آخر امر خود نظر كرد، بر خود حتم و لازم شمارد كه حتى الامكان اين خار طريق (را) كه اسم آن محبت و رغبت به دنيا و مال و منال آن است از سر راه سلوك خود بردارد. و اين خطيئه مهلكه را كه راءس همه خطيئه است (583) و ام هر مرض است از خانه قلب خود دور كند و اين خانه راكه منزلگاه محبوب و محل تجلى مطلوب است از قذارت پاك و از جنود ابليس و شرك شيطان تطهير كند و دست غاصبانه ديو پليد را از خانه خدا كوتاه و بت ها را از طارق و رواق آن فرو ريزد تا صاحب خانه به منزل خود عنايت پيدا كند و از جلوه هاى خود آن را روشنى دهد(584).
فصل دوم : مناجات و نيايش
خداوندا! آينه دل را به نور اخلاص روشنى بخش و زنگار شرك و دوبينى را از لوح دل پاك گردان و شاه راه سعادت و نجات را به اين بيچارگان بيابان حيرت و ضلالت بنما و ما را به اخلاق كريمانه متخلق فرما و از نفحات و جلوه هاى خاص خود كه مختص اولياء درگاه است ما را نصيبى ده و لشكر شيطان ، و جهل را از مملكت قلوب ما خارج فرما و جنود علم و حكمت و رحمان را به جاى آنها جايگزين كن و ما را با حب خود و خاصان درگاهت از اين سراى درگذران و در وقت مرگ وبعد از آن با ما با رحمت خود رفتار فرما و عاقبت كار ما را با سعادت قرين كن . بحق محمد و آله الطاهرين . صلوات الله عليهم اجمعين - (585).
بارالها! شيطان دشمن بزرگى است كه طمع بر انبياء و اولياى بزرگ تو داشته و دارد. تو خودت با اين بنده ضعيف گرفتار اءمانى و اوهام باطله و خيالات و خرافات عاطله ، همراهى كن كه بتواند از عهده اين دشمن قوى برآيد و در اين ميدان جنگ با اين دشمن قوى كه سعادت و انسانيت مرا تهديد مى كند، تو خودت با من همراهى فرما كه بتوانم جنود او را از مملكت خاص تو خارج نم و دست اين غاصب را از خانه مختص به تو كوتاه كنم (586).
خداوندا! دل ما را از كدورت شرك و نفاق پاك فرما و آيينه قلب ما را از زنگار حب دنيا كه منشاء اين همه امور است صافى فرما و با ما همراهى فرما و از ما بيچاره هاى هواى نفس و حب جاه وشرف ، دستگير كن ، در اين سفر پرخطر و اين راه پرپيچ و خم و تنگ و تاريك . تويى قادر و تواناى همه چيز (587).
خداوندا! تو به ما توفيق عنايت كن . تو ما را به وظايف خود آشنا كن . تو از انوار معارفخود كه قلوب عرفا و اولياء را لبريز كردى ، يك نصيبى به ما عنايت فرما. تو احاطهقدرت وسلطنت خود را به ما نشان ده و نواقص ما را به ما بنما. تو معنى (الحمدلله ربالعالمين ) را به ما بيچاره هاى غافل كه همه محامد را به خلق نسبت مى دهيم = بفهمان .تو قلوب ما را آشناكن به اين كه هيچ محمدى از مخلوق نيست ، تو حقيقت مااصابك منحسنة فمن الله و ما اصابك من سيئة فمن نفسك (588) را به ما بنما. تو كلمهمباركه توحيد را به قلوب قاسيه مكدره ما وارد كن . مااهل حجاب و ظلمتيم و اهل شرك و نفاق ، ما خودخواه و خودپسنديم . تو حب نفس و حب دنيا را ازدل ما بيرون كن . تو ما را از خدا خواه و خداپرست كن . انك علىكل شى ء قدير (589).
خداوندا! به تو پناه مى بريم ما بيچاره ها از شر شيطان و نفس اماره . تو خودت ما را از مكائد آن هاحفظ فرما بحق محمد و آله صلى الله عليه و آله (590).
خداوندا! اين نوارنيت بصيرت قلوب كه اولياء از تو خواستند و خواهش ‍ نمودند به نورانيت آن واصل به تو شدند چه بصيرتى است ؟
بارالها! اين حجب نور(591) كه در لسان ائمه معصومين ما متداول است چيست ؟
اين معدن عظمت و جلال و عز قدسى و كمال چه چيزى است كه غايت مقصد آن بزرگواران است و ما تا آخر از فهم علمى آن هم محروميم تا چه رسد به ذوق آن و شهود آن ؟.
خداوندا! ما كه بندگان سيه روى سيه روزگاريم جز خود و خواب و بغض و شهوت از چيز ديگر اطلاع نداريم و در فكر اطلاع هم نيستيم ، تو خود نظر لطفى به ما كن و ما را از اين خواب بيدار و از اين مستى هوشيار فرما.
پناه مى برم به خداى تعالى از شر نفس سركش كه اگر عنانش لحظه اى گسيخته شود، انسان را به خاك مذلت مى نشاند و به هلاكت ابد مى كشاند... (592)
خداوندا! ما را از اين خواب طولانى بيدار كن و از مستى و بى خودى هشيار فرما و دل ما را به نور ايمان صفا بده و به حال ما ترحم فرما. ما مرد اين ميدان نيستيم . تو خود ما را دستگيرى نما و از چنگال شيطان و هواى نفس ‍ نجات بده . بحق اوليائك محمد و آله الطاهرين - صلوات الله عليهم اجمعين - (593).
خداوندا! ما عاجزيم از شكر نعم تو. لسان ما و همه موجودات الكن است از حمد و ثناى تو جز آنكه سر خجلت به پيش افكنيم و از بى حيايى هاى خويش عذر بخواهيم ، چاره نداريم ، ما چه هستيم كه لايق رحمت هاى تو باشيم ؟ ولى سعه رحمت وعموم نعمت تو بيش از آن است كه در حوصله تقرير آيد انت كما اتنيت على نفسك (594).
خداوندا! سينه سوزناكى به ما عنايت فرما و از آتش ندامت ، جذوه ندامت در قلب ما بيفكن و آن را به اين آتش دنيايى بسوزان و كدورت قلبيه ما را برطرف فرما. و ما را از اين عالم ، بى تعبات معاصى ببر(595).
بارالها! ما معترف به تقصير و مقر به گناهيم . نه يك قدمى در راه رضاى تو برداشتيم و نه يك عباداتى و اطاعتى از روى اخلاص بجا آورديم . تو خود با لطف عميم و رحمت واسعه با ما رفتار فرما و چنانچه در اين دنيا ستر عيوب ما فرمودى در آن عالم نيز بفرما كه در آن جا نيازمنديم به ستر و غفران .
بارالها! ما را لباس هستى پوشاندى و تمام وسايل حيات و راحت ما را فوق ادراك مدركين فراهم فرمودى و تمام طرق هدايت را به ما نمودى ، تمام اين عنايات براى اصلاح خود ما و بسط رحمت و نعمت بود، اكنون ما در دار كرامت تو و در پيشگاه عز و سلطنت تو آمديم ، با ذوب ثقلين ،، در صورتى كه ذنوب مذنبين در دستگاه تو نقصانى وارد نكرده و بر مملكت تو خللى وارد نياورده با يك مشت خاك كه در پيشگاه تو به چيزى و موجودى حساب نشود، چه مى كنى جز رحمت و عنايت ؟ آيا از درگاه تو جز اميد رحمت ، چيز ديگر متوقع است ؟ (596).
خداوندا! بارالها! مادستمان از همه چيز كوتاه و خود مى دانيم كه ناقص و ناچيزيم و لايق درگاه تو و فراخور بارگاه قدس تو چيزى نداريم . سرتا پا نقص و عيب و ظاهر و باطن ما به لوث معاصى و مهلكات و موبقات آغشته است . ما چه هستيم كه اظهار ثناى تو كنيم ؟ جايى كه اولياى تو گويند: افبلسانى هذا الكال اشكرك ؟ (597) و عجز و ضعف و قصور خود را اعلان كنند، ما اهل معصيت و محجوبين از ساحت كبريا چه بگوييم ؟ جز اينكه با لقلقه لسان عرض كنيم رجاء مابه مراحم تو است و اميد و ثقه ما به فضل و مغفرت تو است و به وجود و كرم آن ذات مقدس است . چنان چه در لسان اولياى تو وارد است (598).
خداوندا! تو مصلح عباد و داراى قلوب هستى ، وجود جميع موجودات در يد قدرت توست و قلوب بندگان در تحت نفوذ اراده تامه تو. ما مالك خود و نفع و ضرر و موت و حيات خويشتن نيستيم ، تو قلوب مظلمه و دلهاى با كدورت ما را به نور افاضه خود روشن فرما و مفاسد ما رابه فضل و عنايت خود اصلاح فرما و دستگيرى از اين ضعفاى بيچاره بنما(599).
بارالها! تو از سريره بندگان آگاهى و قصور و تقصير ما را مطلعى و ضعف و ناتوانى ما را مى دانى ، تو ما را به رحمت خود غرق كردى پيش از آنكه از تو سؤ الى كنيم ، نعمت هاى تو ابتدايى و تفضلهاى تو بى سابقه سؤ ال و استمداد است ، ما اكنون معترف به تقصير خود هستيم ، كفران نعم غير متناهيه تو كرديم و خود را مستحق عذاب اليم و دخول جحيم مى دانيم و پيش خود چيزى سراغ نداريم و وسيله اى در دست نداريم جز آنكه تو خود را معرفى كردى به لسان انبياء به تفضل و ترحم و سعه جود و رحمت و ما تو را بدين صفت شناختيم بقدر استعداد خود، تو با مشتى خاك چه مى كنى جز رحمت و تفضل ؟ اين رحمتك الواسعه ؟ اين ياديك الشاملة ؟ اين فضلك العميم ؟ اين كرمك يا كريم ؟ (600).
خداوندا! تو خود ما را به نور هدايتت دستگيرى فرما و از اين خواب سنگين بيدار فرما و به عالم غيب و نور و دار بهجت و سرور و خلوت انس و محفل خاص دعوت كن .
(الهى ) ما سرگشتگان ديار جهالت و متحرين در تيه ضلالت و سرگرم هاى به خودى و خودپرستى كه در اين ظلمتكده ملك و طبيعت آمديم و چشم بصيرت نگشوديم و جمال زيباى تو را در مرائى خرد و كلان نديديدم و ظهور نور تو را در اقطار سماوات و ارضين ، خفاش صفت مشاهده ننموديم و با چشم كور وقلب مهجور روزگار بسر برديم و عمرى را به نادانى وغفلت نفس شمرديم ، اگر لطف بى پايان و رحمت نامتناهى سرشار تو مددى نكند و سوزى در قلب و جذوه اى در دل نيفكند و جذبه روحيه حاصل نيايد، در اين تحير تا ابد بمانيم و ره به جايى نرسانيم . ولى ما هكذا الظن بك ، نعم تو ابتدايى و رحمت تو بى سابقه است .
بارالها! تفضلى فرما و دستگيرى نما و ما را به انوار اجمال و جلال خود هدايت فرما و قلوب ما را به ضياء اسماء و صفاتت روشن و منور فرما(601).
بار خدايا! كه قلوب اولياء را به نور محبت منور فرمودى و لسان عشاق جمال را از ما و من فرو بستى و دست فرومايگان خودخواه را از دامن كبريايى كوتاه كردى ، ما را از اين مستى غرور دنيا هشيار فرما و از خواب سنگين طبيعت بيدار و حجاب هاى غليظ و پرده هاى ضخيم خودپسندى و خود پرستى را به اشارتى پاره كن و ما رابه محفل پاكان درگاه و مجلس قدس ‍ مخلصان خداخواه بار ده ، و اين ديوسيرتى و زشت خويى و درشت گويى و خود آرايى و كج نمايى رااز ما كنار فرما و حركات و سكنات و افعال و اعمال اول و آخر و باطن و ظاهر ما رابه اخلاص و ارادت مقرون فرما.(602)
بارالها! نعم تو ابتدايى است (داد حق را قابليت شرط نيست ) و نوال تو غير متناهى ، باب رحمت و عنايت مفتوح است و خوان نعمت بى پايانت ، مبسوط، دلى شوريده و حالى آشفته ، قلبى داغدار و چشمى اشكبار، سرى سودايى بى قرار و سينه اى شرحه شرحه آتش بار مرحمت فرما و خاتمه ما را به اخلاص به خودت و ارادت به خاصان درگاهت يعنى ديباچه دفتر وجود و خاتمه طومار غيب و شهود محمد و آل و اهل بيت مطهرش - صلوات الله عليه و عليهم اجمعين - به انجام برسان (603).
بارالها! من ماءموريت خود را كه نصيحت به ملت است به قدر توان ضعيف خود انجام دادم و تو اى خداى بزرگ لايزال خود قلب ملت ما را پيوند برادرانه عطا نما... خداوندا! ما را از شر كسانى كه برخلاف مسير اسلام دارند سير مى كنند نجات بدهد. خداوند ملت ما را از اشخاصى كه برخلاف مسير ملت دارند حركت مى كنند نجات بدهد(604)... و از خداى تبارك و تعالى مى خواهم كه ما را از شر دوست هاى جاهل و دشمن هاى شيطان نجات بدهد... (605) و از خداى تبارك و تعالى مى خواهم كه همه ما را بيدار كند و همه ما را خدمتگزار اين ملت و همه ما را به سعادت و سلامت ، اين راه را، كه راه آلى آخرت و الى الله است ، با سلامت طى بكنيم كه در وقتى كه در معرض حساب واقع مى شويم حسابمان سالم باشد و آبروى ما در پيشگاه خدا و اولياى خدا نريزد(606).
خداوند ما را از خواب غفلت بيدار كند. خداوند اسلام و مسلمين را تقويت كند دست اجانب را از ممالك ما كوتاه كند اين ريشه هاى گنديده را كه مى خواهند توطئه كنند خدايا قطع كن اين ريشه ها را (607).
دعا كنيد كه ما غفلت نكنيم از خداى تبارك وتعالى غفلت نكنيم از اسلام خداوند ان شاء الله اين امان را هيچ وقت از ما به خوف مبدل نفرمايد خداوند ان شاءالله ما را اهل عبادت و اهل اينكه كسى را شريك خدا در هيچ چيز ندانيم قرار بدهد(608).
خداوند مارا از شر شياطين نجات بدهد، خداوند جوانان ما را از شر اين شياطين انسى نجات دهد(609) (و) خداوند به ما قدرت تفكر بدهد (610) (و) خداوند همه ما را، همه ما را به راه راست هدايت كند(611).
خدايا!اگر ما خطاركار هستيم ، اگر اين آزادى را ما وسيله قرار دهيم ، از براى تعدى به مظلومان ولو يك نفر باشد، تعدى به زيردستان ولو يك نفر باشد، خدايا! ما را در همين عالم عذاب كن ، نگذار برسد به عالم ديگر(612).
بارالها! تو خود از اين پير ناتوان و احمد جوان دستگيرى كن و عاقبت ما را ختم به خير فرما و با رحمت واسعه خود ما را به بارگاه جلال و جمال خود راهى ده (613).
خداوندا! ما را به صراط مستقيم انسانيت هدايت فرما، و از جهل و خودپسندى و ضلالت خودبينى مبرا كن و به محفل انس ارباب عروج روحانى و مقام قدس اصحاب قلوب عرفانى بار ده وحجابهاى انانيت ظلمانى و انيت نورانى را از چشم بصيرت ما برافكن تا به معراج حقيقى نماز اهل نياز واصل گرديم و به جهات اربع ملك و ملكوت چار تكبير زنيم و فتح باب اسرار غيبيه برما فرما و كشف استار احديت بر ضماير ما نما تا به مناجات اهل ولايت نايل شويم و به حلاوت ذكر ارباب هدايت فايز آييم ، و تعلقات قلبيه ما را از غير صرف و به خود مصروف دار و چشم ما را از اغيار كه شياطين راه سلوكند بپوش و به جمال جميل خود روشنى بخش (614).
بارخدايا! ما را از اين خواب گران برانگيز و از اين خودخواهى و خودبينى كه منشاء همه مفاسد است ، نجات ده و به صراط مستقيم انسانيت هدايت فرما(615).
بارالها! ما در حجاب هاى ظلمانى عالم طبيعت و شركهاى بزرگ هواپرستى و خودخواهى واقعين و شيطان در رگ و پوست و خون ما تصرف دارد و سرتاپاى ما در تحت سلطنت شيطان است و ما از دست اين دشمن قوى جز به پناه ذات مقدس تو چاره اى نداريم ، تو خود از ما دستگيرى كن و قلوب ما را به خود متوجه فرما(616).
خداوندا! توجه ما به غير از تو از روى استهزاء نيست ، ما چه هستيم و كه هستيم كه در محضر قدس ملك الملوك على الاطلاق استكبار و استهزاء كنيم ولى قصور ذاتى و نقص ما قلوب محجوب ما را از تو مصروف داشته و اگر عصمت و پناه تو نباشد، ما در شقاوت خود تا ازل باقى هستيم و راه نجاتى نداريم .
بارالها! ما چه هستيم ، داوود نبى عليه السلام عرض كرد اگر عصمت تو نباشد، عصيان تو را خواهم كرد (617)!
بارالها! پايان كار ما را به سعادت مقرون فرما و سرانجام رشته معرفت و خداخواهى را به دست ما بده و دست تطاوال ديو رجيم و شيطان را از قلب ما كوتاه فرما و جذوه اى از آتش محبت خود در دل ما افكن تا جذبه اى حاصل آيد و خرمن خودى و خودپرستى ما را به نور نار عشقت بسوزان تا جز تو نبينيم و نخواهيم و جز سكوى تو بار قلوب را نيندازيم (618).
محبوبا! اكنون كه از تو دوريم و از جمال جميلت مهجور، مگر آنكه دست كريمانه ات تصريفى كند و حجاب هاى ضخيم را از ميان بردارد تا در بقيه عمر جبران ماسبق گردد(619).
پروردگارا! ماسرگشتگان ديار جهالت و متحيرين در تيه ضلالت و سرگرمهاى به خودى و خودپرستى كه در اين ظلمت كده ملك و طبيعت آمديم و چشم بصيرت نگشوديم و جمال زيباى تو را در مرائى خرد و كلان نديديم و ظهور نور تو در اقطار سماوات و ارضين ، خفاش صفت مشاهده ننموديم و با چشم كور وقلب مهجور روزگار بسر برديم و عمرى را به نادانى و غفلت نفس شمرديم اگر لطف بى پايان و رحمت نامتناهى سرشار تو مددى نكند و سوزى در قلب و جذوه اى در دل نيفكند و جذبه روحيه حاصل نيايد، در اين تحير تا ابد بمانيم و ره به جايى نرسانيم . ولى (ما هكذاالظن بك ) (620) نعم تو ابتدايى و رحمت تو بى سابقه است .
بارالها! تفضلى فرما و دستگيرى نما و ما را به انوارجمال و جلال خود هدايت فرما و قلوب ما را به ضياء اسماء و صفاتت روشن و منور فرما (621).
از خداوند تعالى توفيق و تاءييد همه راخواستار و اميد است كه خداوند تعالى همه را از شرور، خصوصا در آلودگى به دنيا و زخارف آن محفوظ نگهدارد(622).
خداوندا! بر ما بندگان ناچيز سرتاپا گناه ببخشا و رحمت واسعه خود را از ما دريغ نفرما هرچند نالايق هستيم لكن مخلوق تو هستيم (623).
خداوندا! زبان ما را از بيهوده گفتن و جدال و لغو و دروغ حفظ فرما. خداوندا! قلوب ما را به نور اسلام و روحانيت روشن فرما. خداوندا، گوش ‍ شنوا عنايت فرما به سلاطين دول اسلام به رؤ ساى جمهور دول اسلامى به نمايندگان مجلسين دول اسلامى به نخست وزيران و وزراء دول اسلامى به رؤ ساى دانشگاه هاى دول اسلامى به كارفرمايان و كارمندان دول اسلامى ، خداوند آنها را قرار بده من الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه ... (624).
خداوندا! عظمت اسلام و مسلمين و علماى اسلام را روزافزون فرما...(625) از خداوند تعالى عظمت اسلام و قرآن و استقلال ممالك اسلامى و شوكت و بزرگى پيروان قرآن كريم را خواستارم ...(626) خداوند تعالى اسلام و مسلمين را در پناه خود و قرآن حفظ فرمايد (627).
از خداى تبارك و تعالى درخواست دارم خداوند تمام مراجع اسلام را در ضل حمايت خودش حفظ كند، سايه تمام مراجع اسلام را بر سر مسلمين و بر سر همه ما مستدام بدارد، ديانت اسلام را تقويت كند، دست اشخاصى كه به استقلال مملكت ما به اقتصاد مملت ما خيانت مى كنند، قطع كند(628).
خداوندا! بيدار كن اينها را، خداوندا دشمنان اسلام را ذليل كن ، خداوندا سران ممالك اسلامى را به وظايف خودشان آشنا كن ، خداوندا، دست استعمار را قطع كن ، خداوندا دست كسانى كه از طرق استعمار مى خواهند اين مملكت را ببرند، قطع كن (629).
خداوندا! امور مسلمين را اصلاح كن ، خداوندا ديانت مقدسه اسلام را عظمت به آن عنايت فرما، خدايا اشخاصى كه خيانت مى كنند به اين آب و مملكت خيانت مى كنند به اسلام خيانت مى كنند به قرآن آنها را نابود كن (630).
از خداوند متعال قطع ايادى اجانب و عمال آن ها و توفيق تاءييد كسانى كه كه درراه اهداف عاليه قرآن كريم و اسلام عزيز همت گماشته و مردانه قيام كرده اند خواستارم (631)... و از خداوند تعالى مساءلت مى نمايد كه موجب تنبه و بيدارى مسلمين را فراهم فرمايد و دفع شر اعداء اسلام را از بلاد مسلمين بفرمايد (632).
خداوندا! ما را از غير خودت منصرف فرما، حب دنيا را از قلب ما بيرون كن ، اخلاق نيك ما را در ما پابرجا كن ، ما را در پناه اميرالمؤ منين عليه السلام از هر بدى نگه دار، ما را نسبت به اسلام و مسلمين خدمتگزار قرار بده ، ما را نسبت به علماى اسلام قدردان قرار بده ، علماى اسلام را در هر جا هستند حفظ بفرما، اسلام را سرمشق و مقدم بر همه كلمات قرار بده اللهم اعظم كلمة الاسلام (633).
خدايا!ترا به اوليائت ، اسلام را عظيم كن ، عظمت بده ، ما را ازخواب غفلت بيدار كن همه جناح هاى ما را به هم متصل كن ، اتفاق كلمه به ما عنايت كن ...(634) از خداوند متعال استمداد كنيد (انه ولى التوفيق ) (635) از خداوند اصلاح حال مسلمين و خصوص حوزه هاى دينيه و بيدارى آنها را خواهانم (636)... از خداوند تعالى اصلاح حال مسلمين و نجات كشورهاى اسلامى را از دست اجانب چپ و راست مساءلت مى نمايم (637)... از خداوند متعال حضرت مسلمين و خذلان اسرائيل و عمال سياه آن را خواستارم (638).
از خداوند متعال عظمت اسلام را كه كفيل وحيد عدالت و استقلال و مدافع حقيقى مظلومان است خواستارم و ملت ايران خصوصا جوانان متدين برومندش را به خداى متعال مى سپارم (639). خداوند تبارك وتعالى اين قضيه را (قيام مردمى عليه شاه ) به صلاح مسلمين و به صلاح مذهب ختم بفرمايد(640).
خداوند! همه شما را با عزت و سلامت و سعادت ، با ايمان كامل ، با تربيت وفرهنگ صحيح قرين كند(641) خداوند تعالى به ملت ما شجاعت عنايت كند(642) (و) خداى تبارك و تعالى به ما توفيق دهد و عنايت كند كه ما بتوانيم به وظايف دينيه خودمان به وظايف انسانيه خودمان عمل بكنيم (643).
بارالها! احمد را نزد خود محمود و فاطى را مفطوم و حسن را احسن فرما و ياسر را به يسر برسان و اين خانواده منتسب به اهل بيت عصمت عليهم السلام را با عنايات خاصه خود تربيت كن و از شر شياطين درونى و برونى حفظ فرما و سعادت دارين را به آنان عطا فرما(644).
بارالها! ما را و اين خانمان را و خانواده هاى مربوط به مارا از آفات شيطانى نجات مرحمت فرما و ما را از كسانى كه آزار مسلمانان به زبان و عمل خود نموده اند، قرار مده (645).
خداوند متعال ! اسلام ومسلمين و كشورهاى اسلامى را از شر اجانب حفظ فرمايد، دست استعمار و خائنين به اسلام را از بلاد اسلامى و حوزه هاى علميه كوتاه كند، علماء اسلام و مراجع عظام را در دفاع از قوانين مقدسه قرآن كريم و پيشبرد آرمان هاى اسلامى موفق و مؤ يد بدارد، روحانيون اسلام را به وظايف سنگين و مسؤ وليت هاى خطير آنان در عصر كنونى آگاه و آشنا سازد، حوزه هاى علميه و مراكز روحانيت را از دستبرد و نفوذ دشمنان اسلام و ايادى استعمار مصون و حفظ بدارد، به نسل جوان جوان روحانى و دانشگاهى و به عموم مسلمانان توفيق خودسازى ، تهذيب و تزكيه نفس عنايت فرمايد. ملت اسلام را از خواب غفلت ، سستى و رخوت و جمود فكرى برهاند تا با الهام از تعاليم نورانى و انقلابى قرآن به خود آيند، بپاخيزند و در سايه اتحاد و يگانگى دست استعمار دشمنان ديرينه اسلام را از كشورهاى اسلامى قطع نمايند و به آزادى ، استقلال و مجد و عظمت از دسته رفته خود نايل گردند. ربنا افرغ علينا صبرا و ثبت اقدامنا وانصرنا على القوم الكافرين . ربنا و تقبل دعاء ... (646).
بارالها! دست ستمگران را از بلاد مسلمين كوتاه كن ، خيانتكاران به اسلام و ممالك اسلامى را ريشه كن فرما. سران دولت هاى اسلام را از اين خواب گران بيدار كن تا در مصالح ملت ها كوشش كنند و از تفرقه ها و سودجويى هاى شخصى دست بردارند، نسل جوان و دانشجويان دينى و دانشگاهى را توفيق عنايت فرما تا در راه اهداف مقدسه اسلام بپاخيزند، و با صف واحد در راه خلاص از چنگال استعمار و عمال خبيث آن و دفاع از كشورهاى اسلامى اشتراك مساعى كنند. فقها و دانشمندان را موفق كن كه در هدايت و روشن كردن افكار جامعه كوشا باشند و اهداف مقدسه اسلام را به مسلمين خصوصا به نسل جوان برسانند و در برقرارى حكومت اسلامى مجاهدت كنند(647).
بارالها! ترا به پنج زبان حمد و سپاس مى گوييم و در عين جمع وجود براى آن بخشش ها و دهش ها كه نمودار گشته در غيب و شهود از تو يارى مى جوييم و به تو پناهنده مى شويم . از بدى وسوسه كننده ديو مردم كه رهزن طريق مردمى است و رهبر ياران خويش به سوى ژرفچاه مغاك عالم طبع تيره وعدنى پس ، بارالها ما را به صراط مستقيم راهبر باش ، بدان صراطى كه برزخيت كبرا و مقام احديت جمع اسماى حسناتست و درود فرست برآنكه خاستگاه پيدايش و نمايانى است و نقطه غايت و پايانى ، صورت و مايه هستى و بقاست ، و ماديت نخستين و برزخيت كبراست ، آنكه نزديك گرديد، و از تعنيات يكسره وارهيد، پس فروتر آمد چنانكه خود را نزديك نمود به قرب قاب دو قوس وجود و تمام دايره غيب و شهود بل باز هم نزديكتر كه آن عين حضرت عماست بلكه چون نيك بنگرى حضرتى نه آنجاست : (عنقا شكار كس نشود دام باز گير) (648).
بارالها! (در دنيا و آخرت نيكويى نصيب ما بگردان و از عذاب آتش نگاهمان دار) و ما را با نيكان برانگيزان و از آميزش با اشرار محفوظ بدار به حق محمد و پيروان و نزديكان او...(649).
خداوندا! بحق اصحاب پنج گانه كساء احمد و فاطى و حسن و رضا (ياسر) و على را كه از دودمان رسول گرامى و وصى اويند و به اين افتخار مى كنم و مى كنند، از شرور شيطانى و هواهاى نفسانى مصون دار (650).
خداوندا! بر ما بندگان ناچيز سرتا پا گناه ببخشا و رحمت واسعه خود را از ما دريغ فرما هرچند نالايق هستيم لكن مخلوق تو هستيم (651).
خداوندا! همه چيز تويى و غير از تو همه هيچ
خداوندا! تو عزيزى وغير از تو همه ذليل
خداوندا! تو غنى اى و غير از تو همه فقير (652).
خداوند! همه را از شر نفس اماره و شر دشمنان محافظت فرمايد و به همه شرح صدر و تدبير در امور و اخلاص درعمل و ايثار در خدمت به خلق مرحمت كند(653).
خداوندا! ارزش خدمتگزارى به دين خود و به مردم را در دل و ديدگان ما افزون و جاودان نما انك ولى النعم (654).
خداوند، همه ما را از شر شيطان نگه دارد و خداوند همه ما را قدرت اين بدهد كه با خودمان جنگ كنيم و با باطن خودمان ستيزه كنيم و اصلاح كنيم خودمان را (655).
بارالها! تو واقفى بر اسرار و غير تو تو چه تواند و چه سان از عهده شكر نعمت هايى كه به ملت عزيز ما عطا فرموده اى بدر آيد... پس تو كه شكور و غفورى به همه آنان ، از الطاف خفيه خود مرحمتى فرما و درى از معارف الهيه بر روى همگان بگشا(656)... من دعا مى كنم از خداى متعال مى خواهم كه خداوند ما رابيدار كند... و ما را آشنا كند به وظايف همين عالم و به وظايف عالم هاى ديگر و ما را از اين ضيافت ، يك حظى به قدرت خودش عنايت كند(657).
خداوندا! بر ما منت بنه و انقلاب اسلامى ما را مقدمه فرو ريختن كاخ ‌هاى ستم جباران و افول ستاره عمر متجاوزان در سراسر جهان گردان (658).
خداوندا! اين نعمت هاى بزرگ را از ما و ملت ما نگير. خداوندا! ما را به ارزش بركات خود بيشتر آشنا فرما. خداوندا! بر بندگى ما و خلوص ما و اظهار عجز و ذلت ما در برابر خودت بيفزا. خداوندا! به ما توكل و صبر و مقاومت و رضا و توفيق جلب عنايت خود كرامت فرما و در مسير خدمت به بندگانت ما را تا مرز قربانى خود و فرزندان و هستى مان همراهى و مدد نما(659).
خداوندا! باطن دلهاى معتقدان به دين رسول اكرم صلى الله عليه و آله را تنها از رضايت خود لبريز گردان انك مجيد الدعوات .
خداوندا! اگر هيچ كس نداند تو خود مى دانى كه ما براى برپايى دين تو قيام كرده ايم و براى برپايى عدل وداد در پيروى از رسول تو در مقابل شرق و غرب ايستاده ايم و در پيمودن اين راه لحظه اى درنگ نمى كنيم .
خداوندا! تو مى دانى كه فرزندان اين سرزمين در كنار پدران و مادران خود براى عزت دين تو به شهادت مى رسند و با لبى خندان و دلى پر از شوق و اميد به جوار رحمت بى انتهاى تو بال و پر مى كشند.
خداوندا! تو مى دانى كه امت رسول تو در اين مملكت مواجه باهمه توطئه هاست و ايادى شيطان در داخل و خارج او را آرام نمى گذارند و تلاش ها هر روز براى در تنگنا و مضيقه قرار دادن اين ملت در امور اقتصاد فزون تر مى شود.
خداوندا! تو ميدانى مردم ما مشكلات را به جان و دل خريده اند و از هيچ كس غير تو ترس و بيم ندارند و تمام زجرها و دردها را تحمل مى كنند. همه پيروزى ها را از آن تو و به عنايت تو مى دانند.پس ما را به عنايت دوباره خود همراهى نما و دل هاى ملت ما را به نصر و پيروزى خود اميدوارتر ساز و رزمندگان جبهه ما را به مدد غيبى و جنود مخفى خود غالب و پيروز گردان و توان و صبر و استقامت ما را در تحمل سختى ها و مشكلات افزون نما و نعمت رضايت در شكست و پيروزى را به ما ارزانى فرما و دل مردم ما را كه براى دين تو شهيد، مفقود و مجروح واسير داده اند و سختى هجران عزيزان را به عشق لقاء و رضاى تو تحمل كرده اند، شادمان فرما و همه ما را در مسير بندگى خود عاشق و دردآشنا فرما و شهيدان ما را از كوثر زلال ولايت خود و رسول اكرم صلى الله عليه و آله و ائمه هدى عليهم السلام سيراب نما و انقلاب اسلامى ما را به انقلاب مصلح كل متصل فرماو انك ولى النعم (660).
بارالها! اين وصف مجاهدان فى سبيل الله و اجر عظيم آنان است كه در صحنه هاى كارزار با دشمنان تو و دشمنان رسول معظم تو و دشمنان قرآن كريم تو، به شهادت رسيده اند يا در اين راه پيروز گرديده اند و تو خود شاهدى كه در اين سال ما جانبازان و مهاجران و مجاهدانى داشتيم كه به سوى تو و به سوى خانه امن تو كه از صدر خلقت تا كنون ماءمن هر موجودى بوده است هجرت كردند(661).
خداوندا! امروز تمام قدرت ها و ابرقدرتها مصمم شده اند تا ريشه اسلام ناب رسول گرامى مان صلى الله عليه و آله را قطع كنند.
بارالها! امروز صداميان با كينه اى كه از دين تو دارند، دست در دست تمامى شياطين جهان داده اند تا صداى اسلام محمدى را خاموش سازند. از تو مى خواهم تا ما را در راهت صبورتر و شكيبايى خانواده هاى عزيز و بزرگوار شهدا، جانبازان مفقودين و اسرامان را بيشتر گردانى .
پروردگارا! شهداى ما را به سيدالشهدا عليه السلام محشور فرما و جانبازان عزيز و مقتدر انقلاب اسلامى خودت را شفا عنايت فرما. اسرا و مفقودين ما را هرچه زودتر به اوطانشان بازگردان .
خداوندا! به تمام ملت هاى اسلامى خصوصا ملت شجاع و حماسه ساز ايران تحمل بيشتر فشارهاى نظامى استكبار از زمين و دريا و هوا و فشارهاى اقتصادى و سياسى روزافزون كانون هاى فساد را عنايت فرما(662).
خداوندا! ماگرفتار هستيم ، گرفتار در دست خودمان هستيم ، گرفتار به نفوس ‍ خودمان هستيم و گرفتار به نفوس خبيثه اى كه بر ضد اسلام و مسلمين عمل مى كند، ما را و همه ما را از اين گرفتارى نجات بده .
خداوندا! تو فرمودى كه ما دعا كنيم و تو استجابت كنى ربنا آتنا فى الدنيا حسنة و فى الاخرة حسنة و... و اميدواريم خداوند رحمتش را بر ما نازل كند و ما را از جمله رحمت شدگان حساب كند و ما را هدايت كند، به صراط مستقيم آن طورى كه فرموده است و ما را از ضالين و مغضوبين قرار ندهد. ان شاءالله (663).
خداوندا! اينها بندگان تو هستند، اينهادر حضور تو هستند، اينها براى اسلام تو خدمت مى كنند، اينها برا شكستن كفار جانفشانى مى كنند.
خداوندا! تو تاءييدشان كن ، حفظشان كن ، سلامتشان بدار، عاقبت همه را ختم به خير كن (664).
خداوندا! اين دفتر وكتاب شهادت را همچنان به روى مشتاقان باز و ما را هم از وصول به آن محروم كن .
خداوندا! كشور ما را و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزه اند و نيازمند به مشعل شهادت تو خود اين چراغ پرفروغ را حافظ و نگهبان باش .
خداوندا! تو مى دانى كه ما سرسازش با كفر را نداريم .
خداوندا! تو مى دانى كه استكبار و آمريكاى جهانخوار گل هاى باغ رسالت تو را پرپر نمودند.
خداوندا! در جهان ظلم و ستم بيداد همه تكيه گاه ما تويى و ما تنهاى تنهاييم و غير از تو كسى را نمى شناسيم و غير از تو نخواسته ايم كه كسى را بشناسيم ، ما را يارى كن كه تو بهترين يارى كنندگانى .
خداوندا! تلخى اين روزها را به شيرينى فرج حضرت بقية الله -ارواحنا لتراب مقده الفداء - و رسيدن به خودت جبران فرما.
خداوندا! از تو مى خواهيم آنچه مصلحت اسلام و مسلمين است را براى ما مقدر فرمايى . انك قريب مجيد (665).
از خداوند متعال در اين ماه پربركت شعبان المعظم كه شاهد ولادت با سعادت منجى بشر و عدالت گستر شرق وغرب و فريادرس مظلومان و مستضعفان جهان حضرت بقية الله الاعظم ارواحنا لتراب مقدمه الفداء بوده است عاجزانه خواستارم كه نمايندگان و قاطبه ملت مظلوم ايران در مسؤ وليت هايى كه در اين عصر پرآشوب و فتنه زا كه مى توان گفت حكومت جنگل بر آن غلبه دارد به دوش گرفته اند، به طور شايسته از عهده برآيند و در اين جهاد بزرگ موفق شوند و با افتخار و سرافرازى به محضر مبارك حق تعالى وارد شوند...(666).
بارالها! ما گرچه محجوبيم و در سلاسل جهنم نفس مقيد، تو به وسيله اوليائت دست ما گير و ما را از خود و شر خود برهان تا جز تو نبينيم و جز از تو خوف نداشته باشيم و اميد به كس نبنديم (667).
خدايا! ما بندگان ضعيف هستيم ، ما بندگانى هستيم كه هيچ نداريم ، ما هيچيم و هر چه هست تويى . ما اگر چنانچه خلاف مى كنيم نادانيم . تو بر ما ببخش . تو ما رابه اين ماه مبارك رمضان وارد كن به طورى كه كه با رضايت تو وارد بشويم دراو.
خدايا! تو ما را لياقت بده كه در اين مهمانى كه از ما كردى اسلام ، اين ايران راتو تقويت كن (668).
و از خدا مى خواهيم كه با ما با لطف و عنايات خودش رفتار كند، به ما رحم كند و ما را از اين گردابى كه در آن مبتلا هستيم و آن گرداب خودمان هست ، اعمال خودمان هست ، ما را نجات بدهد(669).
خداوند همه ما را بيدار كند... و دين و دنياى همه ما را حفظ كند(670).
خداوندا! ما هيچيم ، هيچ ، و هرچه هست از تو و به سوى توست ، ما به قدرت مطلق تو اميداوريم و از تو استمداد مى كنيم اگر تو با مايى شكست و پيروزى را به پشيزى نمى شناسيم . تو خود يار اين ملت و اين جوانان مخلص باش و رحمت خود را بر اين شهيدان جاويد نثار فرما.
و جانبازان اين شهيدان زنده را شفا و اخلاص و اجر عنايت فرما.
و به بازماندگان آنان و خاندان و پرستاران اينان صبر و جزاى خير مرحمت فرما.
و اسرا و مفقودين ما را صحت و استقامت ونجات بده .
و رزمندگان عظيم الشاءن اين ، پشتوانه هاى جمهورى اسلامى را پيروزى و قدرت و شجاعت بيشتر لطف فرما.
و به ملت شريف ايران هرچه بيشتر استقامت ومقامت و صبر و بردبارى در راه پيشبرد مقاصد اسلام عنايت فرما.
و بين ملت هاى اسلامى توحيد كلمه ايجاد فرما.
و دولت هاى اسلامى را از خواب گران بيدار نما.
و عظمت اسلام را به اوج خود برسان .
و دست ستمكاران و مفسدان و ماجراجويان را از اسلام وجمهورى اسلامى ايران قطع فرما.
وطمع طمعكاران را به ناكامى برسان و كيد آنان را به خودشان برگردان ، و صلوات بى پايان خود را به انبياء معظم بويژه اشرف و خاتم آنان صلى الله عليه و آله نثار فرما، و درود بى پايان به ائمه معصومين سيما خاتمهم و غائبهم بقية الله عليه السلام بفرست ، و ما را از شر شيطان و نفس اماره نجات مرحمت فرما(671).
بارالها! از الطاف بيكران تو شكرگزاريم ، گرچه شكر ما و همه موجودات در مقابل نعمت هاى بى انتهاى تو ناچيز است .
خداوندا! اگر عنايات تو نبود، ما قدمى به سوى پيروزى نمى توانستيم برداريم ، هرچه هست از توست و همه قدرتها شيران علم (672) هستند(673) ما كوردلان را از خودخواهى و خودبينى حفظ و اسلام عزيز را تو خود قوت وعظمت بده .
خداوند همه اين دردها را شفا بدهد و اميدوارم كه همه موفق بشويم به علم كردن به رضاى خدا وخداوند اين اسلام را، جمهورى اسلامى را نگه دارد و ما را موفق كند به لقاى جمال مبارك امام زمان عليه السلام موفق بشويم (674).
اميدوارم كه خداوند ما را موفق فرمايد كه تابع دستورات او باشيم (675) و خداوند همه ما را تابع احكام اسلام قرار بدهد(676).
بارالها! بنده ناچيز تو از كشورى مظلوم با جمعيت ناچيز حيث عدد و همه چيز و زنده به عنايات تو، ناله مظلومانه خود را - به مقدار ناچيز خود - به ملت هاى مسلمان و مظلومان جهان رساندم و فرياد (يا للمسلمين ! به داد اسلام برسيد) را ابلاغ نمودم و تا الطاف و عنايات تو نباشد، هيچ گره اى باز نشود و هيچ دردى دوا نشود.
تو خود با رحمت واسعه خود به مسلمين نظر فرما.
و همه ما را از قيد خود و خوديت وعبوديت بت ها، خصوصا بت نفس ‍ نجات بده !
و شر ستمكاران را از سر مظلوما جهان بويژه مسلمان بركن !
و مسلمانان را به خود آور!
و دولتهاى كشورهاى اسلامى را جراءت و شجاعت عنايت فرما! كه با داشتن آن مقدار عده و عده در دست داشتن شريان حياتى غرب وشرق ، تن به ذلت و اسارت اجانب ندهد و با ملت هاى خود هم صدا شوند، به اميد پيروزى رزمندگان و مبارزان اسلام در سراسر گيتى بر كفر جهانى (677).
خداوند مه ملت هاى اسلامى را حفظ كند و به وظايف خودشان آشنا كند و ما را هم به وظايف خودمان آشنا كند كه در اين چند روزى كه داريم آن طرف مى رويم لااقل توجه به آنجا باشد اخلاد الى الارض نباشد(678).
خداوند همه ما را به طريق انسانيت هدايت فرمايد... از خداوند متعال مدد مى خواهيم كه همه ما را حفظ نمايد، خصوصا از شيطان نفس كه مادر (بت )هاست (679).
خداوند به همه توفيق بدهد كه راه مستقيم الهى را به پذيرش بگيرند و به اين راه مستقيم پيش برويم (680).
و اميدواريم كه اسلام ما را قبول كند به اين كه مسلمان هستيم و پيغمبر اكرم در اين روز، روز مبارك ما را بپذيرد و حضرت صادق عليه السلام ما را قبول كند(681).
بارالها! اين كشور، وابسته به رسول اكرم صلى الله عليه و آله و اهل بيت گرامى او است و كشور حضت بقية الله ارواحنالمقدمه الفداء است . به حرمت آنان در بارگاه قدس تو، عنايات خود را مستمدم بدار... و اخلاص و عز بندگى خود را به ما عنايت فرما! و صلوات بى پايان بر انبياى عظام ، خصوصا سيد آنان و به اولياى معظم بويژه خاتم آنان روحى فداه نثار فرما! و ما را از شر شيطان و نفس اماره نجات بده . انك ولى النعم (682).
خدايا! ما را در اين سال نو از اين حاليكه داريم عوض كن ، ما گرفتار هواهاى نفسانى هستيم و تو مى دانى و تو مى توانى ما را نجات بدهى .
خداوندا! اين پيروزى هاى چشمگيرى كه براى ما و ملت ما و براى اسلام حاصل شده است طورى كن كه در قلوب ما تاءثير سوء نگذارد و ما را مغرور نكند، ما را از آن راهى كه انبياء عليهم السلام داشتند، منحرف نكند(683).
خداوندا! اينها را پيروز كن ! ما را در جهاد نفس پيروز كن ! همه ما را در جهاد نفس پيروز كن ! ما را به تكاليف خودمان آشنا كن ! ما را به وظايف كه با اين ملت داريم آشنا كن ! خدمت ما را پيش خودت به اينها، خدمت به تو است ، اين را بپذير! دين و دنياى ما را حفظ كن !...
خدايا! دل هاى اينهايى كه مخالف با اين جمهورى اسلامى هستند، اين دلهاى اينها را برگردان ! تو مقلب القلوب هستى ، اينها را برگردان كه آدم بشوند، توجه داشته باشند، (اينهايى كه كنار نشستند و جوان ها اين طور پرپر مى شوند و آنها يا شادى مى كنند يا بى تفاوت هستند) دلهاى اينها را برگردان به يك دلهاى سالمى و اين حجاب ها را از پيش چشم همه ما بردار،
و ما را موفق كه در تعقيب مسائل الهى كندى نكنيم ،
قلب ما به نور معرفت تو روشن بشود قلب همه ملت ما به نور معرفت تو روشن بشود.
خدايا! اين الاشياء كما هى (684).
خداوندا! ملت عزيز ما را به شرف استقامت ، پيروزى ظاهر و باطن نايل فرما...
و سلام و صلوات خود را بر صاحب امر و وارث ارض حضرت بقية الله الاعظم روحى فداه نثار فرما! (685).
خداوندا! به همه ما توفيق خدمت و اخلاص عنايت فرمايد و اين گوهرهاى گرانبها را از كيد و وسوسه هاى شيطان محافظت كند ان ربى قريب مجيب (686)
بارالها! من تكليف فعلى خودم را ادا كردم اللهم قد بلغت و اگر زنده ماندم تكليف بعدى خود را به خواست خداوند ادا خواهم كرد. خداوندا! قرآن كريم و ناموس مسلمين را از شر اجانب نجات بده (687).
بارالها! احمد و تبارش و متعلقاتش ، كه از بندگان تو و تبار رسول اكرمند، اينان را در دنيا و آخرت سعادتمند فرما و دست شيطان رجيم را از آسيب به آنها كوتاه فرما.
خداوندا! ما ضعيف و ناتوانيم وعقب افتاده از قافله سالكان ، تو خود از ما دستگيرى فرما(688).
بارالها! ما را مهاجر الى الله ورسوله قرار ده و به فنا برسان و فاطى و احمد را توفيق خدمت عنايت كن و به سعادت برسان
خداوندا! قدم سير ما از وصول به بارگاه قدس تو كوتاه است و دست مطلب ما از دامن انس تو قاصر، حجاب هاى شهوت و غفلت بصيرت ما را از جمال جميل تو محجوب كرده ، و پرده هاى غليظ حب دنيا و شيطنت ، قلوب ما را از توجه به عز جلال تو مهجور نموده ، راه آخرت باريك و طريق انسانيت حديد و ما بيچاره ها چون عنكبوتان در فكر قديد، متحيرانى هستيم كه چون كرم ابريشم از سلسله هاى شهوات و آمال برخود تنيده و يكسره از عالم غيب و محفل انس چشم بريده ، جز آنكه از بارقه الهيه چشم ما را روشنى بخشى و از جذوه غيبيه ما را از خود بى خود فرمايى (689).
خداوند ما را از اهل دعا و اهل ذكر و اهل قرآن قرار دهد(690).
خداوندا! تو خود حال ضعيف و بيچارگى ما را آگاهى ، مى دانى كه ما بى دستگيرى ذات مقدس تو، از دست دشمنى به اين قوت و قدرت كه طمع به انبياء عظام و كمل اولياء والا مقام ، بسته ، راه گريزى نداريم و اگر بارقه لطف و رحمت تو نباشد، ما را اين دشمن قوى پنجه به خاك هلاكت افكند و به تيه ، (691)ظلمت و شقاوت گرفتار كند، تو را به ضلالت و افتادگان بيابان غوايت (692)دستگيرى و قلوب ما را از غل و غش و شرك و شك پاك فرما، انك ولى الهداية (693).
خدايا! اين چه بيتوته است (694) كه در دارالخلوت انس محمد صلى الله عليه و آله را با تو بوده و اين چه طعام و شراب است كه با دست خود اين موجود شريف را چشاندى و از همه عوالم وارهاندى . آن سرور را رسد كه فرمايد: لى مع الله وقت لايسعه ملك مقرب ولا نبى مرسل (695). آيا اين وقت از اوقات عالم دنيا و آخرت است ؟ يا وقت خلوتگاه (قاب قوسين ) و طرح الكونين است ؟ چهل روز موسى كليم صوم موسوى گرفت و به ميقات حق نايل شدو خدا فرمود: تم ميقات ربه اربعين ليلة (696) با اين وصف به ميقات محمدى نرسيد و با وقت احمدى تناسب پيدا نكرد. به موسى عليه السلام در ميعادگاه (فاخلع نعليك ) (697)خطاب رسيد و آن را به (محبت اهل ) تفسير كرد و به رسول ختمى امر به حب على شد در قلب از اين سر جذوه اى است كه دم از او نزم ، تو حديث مفصل بخوان از اين مجمل (698).
بارالها! از لذت مناجات و حلاوت مخاطبان خود ما را نصيبى عنايت فرما و ما را در زمره ذاكران و جرگه منقطعان به عز قدس خود قرار ده و دل مرده ما را حياتى جاويدان بخش و از ديگران منقطع و به خود متوجه فرما. انك ولى الفضل و الانعام (699).
بارالها! ما از مقامات اولياءو مدارج اصفياء و كمال مخلصين و سلوك سالكين ، حظى جز الفاظى چند نداريم و از جمع مقامات به قيل و قال قناعت نموديم كه نه از آن كيفيتى حاصل شود نه حال (700).
بار خدايا! حب دنيا و تعلقات آن ما را از بارگاه قدس و محفل انس تو محجوب نموده ، مگر تو با لطف خفى خود از ما افتادگان دستگيرى فرمايى و جبران ماسبق را فرمايى تا بلكه از خواب غفلت انگيخته شده راهى به محضر قدس پيدا كنيم (701).
بار خداوندا! كه ما بندگان ضعيف را بى سابقه خدمت و طاعتى ، يا احتياج به بندگى و عبادتى با تفضل و عنايت و محض رحمت و كرامت لباس ‍ هستى پوشانيدى و به انواع نعمت هاى روحانى و جسمانى و اصناف رحمت هاى باطنى وظاهرى مفتخر فرمودى ، بى آنكه از نبود ما خللى در قدرت و قوت تو راه يابد يا از بود ما به عظمت و حشمت تو چيزى افزايد، اكنون كه سرچشمه رحمانيت تو جوشيد و چشم خورشيد جمال جميل تو درخشيد و ما را به بحار رحمت مستغرق و به انوار جمال منور فرمود، نقايص و خيطئات و گناهان و تقصيرات ما را نيز به نور توفيق باطنى و دستگيرى و هدايت سرى جبران فرما و دل سرتاپا تعلق ما را از تعلقات دنياويه برهان و به تعلق به عز قدس خود آراسته نما(702).
بارالها! از طاعت ما ناچيزان بسطى در ملك تو حاصل نشود و از سرپيچى ما نقصى در مملكتت راه نيابد و از عذاب و شكنجه گناهكاران نفعى به تو عايد نگردد و از بخشش و رحمت افتادگان نقصانى در قدرت تو حاصل نشود عين ثابت خطاكاران طالب رحمت است و فطرت ناقصان طلبكار تماميتت تو خود با لطف عميم با ما رفتار فرما و به سوء استعداد ما نظر نفرما(703).
اى خدايى كه مردگان را از گورها برانگيزى ، و اى آن كه به روز رستاخير، برخاستن مردمان به فرمان تو است ! دلهاى ما را از اين كهنه قبرستان برانگيزان و بار ما را از اين كوره ده ، سرزمين ستم بربند، تا در نشئه قلبى ، انوار معرفت را مشاهده كنيم و گوش دل ما سروش هاى پيامبرت را در آن نشئه بشنود، باشد كه بهره ما از نبوت آن نباشد كه با گفتن شهادت به زبان ، خون و مال خود را محفوظ داشته و از عمل كردن به احكام او مقصود ما فقط اكتفا كردن در رابطه با قواعد فقهى و موافقت داشتن برحسب صورت باشد و از خواندن قرآن كريم هدف ما زيبا خواندن و فراگرفتن احكام تجويد و مخارج حروف باشد تا در نتيجه اين كوتاه نظرى از آنان باشيم كه خداى تعالى درباره شان فرموده است : (بر گوش و چشم هايشان پرده كشيده شده است ) و نيز فرموده است : (دلهاى آنان گرفتار بيمارى است ) (704).
خداوند همه ما را از اين قيدهاى شيطانى رها فرمايد تا بتوانيم اين امانت الهى را به سرمنزل مقصود برسانيم و به صاحب امانت ، حضرت مهدى موعود ارواحنا لمقدمه الفداه رد كنيم (705).
خداوند تعالى شمه اى از اين سير معنوى و هجرت الهى را نصيب همه ما فرمايد (706) خداوند به همه توفيق سلامت در رفتار و گفتار بدهد(707). از خداوند تعالى مساءلت مى نمايم كه همه ما را به تكاليف الهيه و وظايف انسانيه آشنا فرمايد(708).
خداوندا! ملت عزيز ما را به شرف استقامت ، پيروزى ظاهر و باطن نايل فرما(709).
خداى تعالى تو را و ما را از امت رسول مختار و از راهروان راه شيعيان نيكوكار قرار دهد(710).
خداى تعالى ما را از شر شيطان كه دزد بكمين نشسته بر سر راه خداى رحمان است در پناه خويش نگهدارد(711)
خدايا! من گفتم ، من آن چيزى را كه مى فهمم گفتم به آقايان ، گفتم به جامعه ايران و من تقصير ندارم . مطلب يك مطلب شوخى نيست . مطلب اين است كه يك ملتى در طول تاريخ زير سلطه سلاطين جور بوده اند (712).
من از خداى تبارك و تعالى بيدارى همه را مى خواهم ، خداوند همه ما را هدايت كند، خداوند ما را به طريق مستقيم الهيت راهنمايى فرمايد، خدا همه شما را سالم بدارد (713).
از خداوند تعالى خواستارم كه با مرحمت واسعه خود ملت ما را از شر اشرار داخلى و خارجى نجات دهد(714).
خداوند ان شاءالله همه ما را اصلاح كند، هواهاى نفسانيه ما را سركوب كند(715)
خداوند ان شاءالله همه شما را و همه ما را و همه ملت را و همه روحانيت را به راه مستقيم برساند و به لقاء خودش مشرف كند(716). خداوند ما را در برابر امتحانات مكرر پيروز گرداند(717).
من از خداى تبارك و تعالى خواهانم كه ما را به راه راست و به صراط مستقيم هدايت بفرمايد (718).
خداوند شما را پيروز كند بر شيطان باطنى و شما را بر نفس خودتان پيروز كند تا ان شاء الله وقتى كه به محضر خدا رفتيد با نشانه هاى افتخارآميز در خدمت او برويد(719).
بارالها! جوانان رزمنده ايران فتح را از تو مى دانند و به قدرت خويش مغرور نيستند و اگر غرور و سرافرازى هست براى آن است كه مورد عنايت و حمايت ذات مقدس تو باشند. تو طماءنينه و سكينه را در دل آنان نازل فرمودى و رعب و وحشت را در قلوب دشمنان آنان كه دشمنان اسلامند انداختى .
خداوندا! هرچه هست از توست و اميد آن داريم كه اين عنايت و حمايت را ادامه دهى تا پيروزى نهايى و پس از آن نيز تا آنگاه كه دشمنان تو و اسلام در نبرد با جنودالله و حزب الله هستند و تا استقرار حكومت الله . از خداوند متعال ، تعالى اسلام و هواداران آن را خواستار و سرنگونى پرچم هاى شيطانى را اميداورم (720).
خداوند ما را در اخلاق خوش ، در رفتار خوش ، در كردار خوش يارى كند وهواهاى نفسانى ما را ان شاء الله با عنايت خودش و قدرت خودش ‍ سركوب كند(721).
خداوندا! از اين سستى ها و بى تفاوتى ها و جاه طلبى ها و خودباختگى ها در سراسر جهان به تو پناه مى برم (722).
از خداوند تعالى عاجزانه تقاضا مى كنم كه ما را از شر شيطان نفس اماره و شيطان درونى بكنيم ؟ چه جواب بدهيم به اين ملت ها؟
خداوندا! ما با اين دولت هايى كه به اسم اسلام اينقدر تحقير مى شوند و نفس درنمى آورند، ما چه بكنيم با اينها؟ (723)
بارالها! ملت مجاهد ما در اين برهه زمان با چه حوادثى و با چه چهرهايى مواجه است ، عصرى كه حكومت هاى مسلمين آنچنانند و رسانه هاى گروهى آنچنان و ابرقدرت ها اينچنين ، عصرى كه باطل را به صورت حق به خورد مردم مى دهند... و با اسلام عزيز به اسم اسلام مى جنگند.
بارالها! ملت مجاهد ايران در اين عصر جاهليت و تاريك ، مظلومند و به جز اتكال به درگاه تو و اعتماد به عنايات تو پناهى ندارند و از پيشگاه مبارك تو استمداد مى كنند و در راه حق به راه خود ادامه مى دهند و از اين وحشى گرى هراسى به خود راه نمى دهند و عزتى كه براى تو و رسول تو و مؤ منين است براى زندگى عاريت چند روزه از دست نمى دهند(724).
از خداوند كريم خواهانم كه همه ما را از لغزش ها و خطاها حفظ فرمايد و جمهورى اسلامى را تاءييد فرموده و آن را به حكومت عالمى قائم آل محمد صلى الله عليه و آله متصل فرمايد انه قريب مجيب (725).
بارالها! اين چه سعات عظيمى است كهم نصيب بندگان خاص خود فرموده اى (726) كه ما از آن محروميم (727).
بارالها! عنايت خود را از ما دريغ مدار و ناموس دهر و ولى عصر ارواحنا فداه را از ما راضى فرما و ما را از نور هدايت خود هميشه بهره مند نما انك مجيب قريب (728).
خداوند ان شاءالله شما را سعادتمند كند...و ما را براى مشكلات بيشتر مهيا كند و از عنايات خودش براى ما بهره زيادتر بفرستد(729).
بارالها! ما تو را به اين نعمت ها كه نصيب ما فرمودى و ما را از كيد و خيانت بدخواهان به وسيله جوانان عاشق خود حفظ فرمودى شكر مى كنيم و از عهده آن برنمى آييم (730).
خداوند تعالى از نور معرفت خودش كه به وسيله قرآن القا شده است به ما هم بهره اى عنايت فرمايد (731) و خداى تبارك و تعالى از نور هدايت خودش ‍ نصيب همه ما بفرمايد(732).
خداوندا! تو شاهد باش من آنچه بنابود به هر دو جريان (733) بگويم گفتم ، حال خود دانند. البته يك چيز مهم ديگر هم ممكن است موجب اختلاف گردد - كه همه بايد از شر آن به خدا پناه ببريم - كه آن حب نفس است كه اين ديگر اين جريان و آن جريان نمى شناسد (734).
خداوند بزرگ به همه مسؤ ولين و دولت خدمتگزار و مردم شريف ايران ، توفيق صبر وايثار در راه اسلام را عنايت فرمايد(735).
خداوندا! حوزه هاى علميه اين سنگرهاى پاسدارى از فقاهت و اسلام ناب را تا ابد پا برجا بدار.
خداوندا! ارزش خدمت و خدمتگزارى به دين خود و به مردم را در دل و ديدگان ما افزون و جاودانه نما. انك ولى النعم (736).
از خداوند متعال توفيق سروران و سربازان علوم اسلامى را خواستارم (737).
از خداوند عز و جل عاجزانه خواهانم كه لحظه اى ما و ملت ما را به خود واگذار نكند و از عنايات غيبى خود به اين فرزندان اسلام و رزمندگان عزيز لحظه اى دريغ نفرمايد(738).
خداوندا! ما آنچه امر فرمودى به مراعات حق اخوت و نصيحت به برادران اسلامى عمل كرديم و آنان را به صلح و صفا دعوت نموديم و از تفرقه و نزاع تحذير كرديم ، تو خود آنان را از خواب غفلت بيدار فرما كه آنان در لب پرتگاه و حفير جهنم واقع شده اند و مقدرات اسلام را تقديم دشمنان خداوند مى نمايند و از عاقبت شوم آن بى خبرند(739)
خداوند به همه شما توفيق عنايت كند و همه ما به خواست هاى خدا تبارك و تعالى خاضع باشيم و عمل به دستوراتشان بكنيم (740).
بارالها! ما را از پيروى شيطان و نفس اماره حفظ فرما.
مارا از جاه و مقام و دنيا و نفس خويش بازدار... و ما را به آنچه رضاى تو است هدايت نما(741).
بارالها! ماضعيف و ناتوانيم ، تو به فضل خود ما را از شرك جلى و خفى حفظ فرما و از تبعيت هواهاى نفسانى كه خود شرك است نجات مرحمت فرما و به حقيقت توحيد و يكتاپرستى و يكتاخواهى هدايت فرما(742).
خداوند همه ما را هدايت كند و همه ما را از اين ظلمت هايى كه در اطرافمان ، در قلوبمان در همه اعضا و جوارحمان فرا گرفته ، اين ظلمت ها را به نور هدايت كند(743).
خداوندا! تو ميدانى كه من در چه سالى هستم كه اين منظره را مى بينم من چطور اين منظره هايى كه برادرهاى ما، خواهرهاى ما، بچه هاى ما، براى اسلام اعضاى خودشان را از دست داده اند، سلامت خودشان را از دست داده اند، چطور اين منظره ها را من تحمل كنم ؟ من چطور اين بچه را كه اينجا ايستاده و معلول است ، در اول بچگى معلول شده است ، ما چطور تحمل كنيم ؟ خدايا آنها كه براى ما اين مصيبت ها را بار آوردند به جزاى خودشان برسان (744).
انسان خيلى گرفتار است - انسان - خداوند ما را از اين گرفتاريها نجات بدهد و خداوند ما را از شر خودمان نجات بدهد(745).
من از خداى متعال خواستارم كه توفيق به همه شما خواهران و برادران بدهد و همه شما را در راه هدف ، كه همان اسلام است در راه هدف اعلى كه الله است قدم برداريد و ديگران را به همان راه هدايت كنيد كه اين راه مستقيم انسانيت است و خداى تبارك و تعالى ما را هدايت كند به اين صراط مستقيم (746).
خداوند دست ما را بگيرد و ما را به وظايف خودمان آشنا كند وعيوب انسانى ما را به ما بفهماند و راه نجات از آن نفسانيت را به ما هدايت كند(747).
خداوندا! اين عزيزان از خود گذشته را در جوار رحمت خود بپذير و ما را از قيدها و بندهاى خودبينى و خودخواهى نجات مرحمت فرما(748).
خدايا! من ادا كردم وظيفه كه به عهده من است در اين حالى كه ضعف و نقاهت دارم و تو را شاهد مى گيرم كه من براى اداى وظيفه اين مسائل را مى گويم (749).
من از خداى تبارك و تعالى اميد اين را دارم كه به ما عنايت بفرمايد و ما را هدايت كند به يك راهى كه مرضى اوست و قلم هاى مارا هدايت كند به يك نوشته هايى كه مورد رضاى اوست و زبان هاى مارا جارى كند بر يك چيزهايى كه مورد رضاى اوست (750)
خداوند ان شاء الله شما را تاءييد كند موفق كند و شما را غلبه بدهد هم بر شياطين باطنى و هم برشياطين ظاهر(751).
خداوند ان شاءالله همه شما را تاءييد كند و همه مارا و همه مسلمين را تاءييد كند و همه را از شر شيطان بزرگ و آنهايى كه دنباله او هستند حفظ كند و ما را از شر نفس اماره بالسوء حفظ كند(752).
خداوندا! ملت مارا، ملت مظلوم ما را از همه گرفتارى ها نجات بده .
خدايا! به اين اشخاصى كه با قلم خودشان ، با قدم خودشان و با نطق هاى خودشان كارشكنى براى نهضت اسلامى مى كنند، هدايت كن آنهارا به آغوش ملت برگردان ، عطوفت به آنها عنايت كن كه بفهمند در مقابل اين همه مصائب چه دارند مى كنند. خداوند شمارا و همه ملت ايران را در محضر مبارك امام زمان ارواحنافداه آبرومند كند(753).
بارالها! از عنايات بى پايان و مراحم بى نهايت خاضعانه تشكر مى كنيم كه مارا در آغاز هشتمين سال پيروزى با سرفرازى قرين فرمودى (754).
خداوند همه ما را توفيق شناخت وظيفه عنايت فرمايد(755).
دست گناهكاران را به سوى خداوند بخشنده بلند مى كنيم و از درگاه مقدسش عاجزانه استدعا مى كنيم كه ما را لحظه اى به خود وامگذارد و سايه عنايت خود را بر سر مسلمين جهان بويژه ملت ايران مستدام بدارد. ما مى دانيم كهم بى نظر رحمت آن وجود مقدس ، ما را توان مقاومت به تبهكارانى كه عالم را تحت سلطه شياطينى خود قرار داده اند نيست واين حفظ توست كه اين كشور را با آنهمه فشارهاى سياسى و نظامى و اقتصادى و تبليغاتى حفظ كرده است تو خود، ما را توفيق عنايت فرما كه به راه تو، براى تو و بندگان مظلوم ادامه مى دهيم و تو خود، ما را از لغزش ها حفظ فرما.
بارالها! شهيدان مارا كه دلباخته تو بوده اند به جوار خود بپذير و در صف اولياى خود قرار ده ... و به همه مقاصد خالص لطف كن و از شر شيطان و نفس اماره نجات ده (756).
الهى ! جنود عقل و رحمان را در باطن قلب ما بر جنود جهل و شيطان غلبه داده خرگاه معرفت خود را در بسيط روح ما بپذير و چشم اميد را از غير خود كور فرما و به معارف خويش روشنى بخش و دست تصرف شيطان و جنود او را از مملكت باطن ما قطع كن و آن را به تصرف خود آور و ما را به عنايات خاصه و معارف مخصوصه خود مزيد اختصاص ده و دست وسيله ما را از دامن پر شرف و فضيلت محمد صلى الله عليه و آله و اهل بيت او كوتاه نفرما و نور مقدس آنان را با ما مشفوع و شفاعت آنها را مرزوق فرما، انك ذو فضل عظيم (757).
بار خدايا! آيا شود كه اين دل محجوب و اين قلب منكوس را به خود آرى و اين غافل فرورفته در ظلمات را به عالم نور كشانى و بت هاى دل را به دست قدرت خود درهم شكنى و غبار تن را از تن پيش چشم فرو ريزى ؟
بارالها!ما به امانت تو خيانت كرديم و فطرت الله را به تصرف شيطان پليد داديم و از فطرت الهيه محجوب شديم و ترسم كه كم كم با اين سير طبيعى و سلوك شيطانى ، از فطرت الهى يكسره بيرون آييم و خانه را يكجا به تصرف شيطان و جنود آن و جهل و جنود آن بدهيم .
پروردگارا! تو خود از ما دستگيرى كن !ما طاقت مقاومت نداريم ، مگر لطف تو دستى گيرد.
انك ذوالفضل العظيم (758).
بارالها! مگر فيض تو از مادستگيرى فرمايد ورحمت واسعه ذات مقدست شامل حال ما افتادگان شود و به هدايت و توفيق تو راه هدايت و رستگارى از براى ما باز شود انك رؤ وف رحيم (759).
بار خداوندا! قوت و عزت ، خاص تو است و قدرت و سلطنت منحصر به ذات مقدس تو. ما بيچارگان ضعيف از فرط دلباختگى به دنيا، دست و پاى خود را گم كرديم و از نور فطرت محجوب ومهجور شديم و فطريات خويش ‍ را فراموش كرديم و به مخلوقى ضعيف و بينوا - كه اگر ذبابى طعمه آنها را بربايد قدرت بر استرداد آن ندارند و اگر همه به هم پشت به پشت دهند، تصرف در موردى نتوانند - دل داديم و اعتماد كرديم و از ساحت قدس تو و توكل به ذات مقدس تو دور افتاديم .
بارالها! اين دل هر جايى ما را يكجايى كن و اين چشم دوبين را يك بين فرما. و جلوه توحيد و تفريد و تجريد را در طور قلب ما متجلى كن و جبل انانيت و انيت ما را مندك و فانى فرما و ما را به حد فنا رسان تا از رويت توكل نيز فارغ شويم . انك الولى المفضال (760).
بار خدايا! ما در دامهاى پرپيچ و خم نفس و شيطان مبتلاييم و از اين دشمن قوى پنجه ، راه گريزى نداريم و تاب مقاومت و جدال با او را نداريم از هر دامى گريزان شويم به دامهاى دقيق تر ومحكم تر دچار شويم ، مگر لطف بى منتهاى تو از ما دستگيرى كند و به سعادت و خير مطلق و رساند و از اين چاه ظلمانى طبيعت و هوى برهاند(761) يا سيدى ! ارحم من راءس اله الرجاء و سلاحه البكاء (762).
خداوندا! ما بندگان ضعيف و بيچاره را كه دستمان از همه چيز خالى است و به غير از درگاه تو پناهى نداريم ، با اين آتش مى خواهى عذاب كنى ؟ !
بارالها! تو ضعف و بيچارگى ما را خود ميدانى ، تو نازكى پوست و گوشت و ما را مى بينى مارا با آن عذاب چه چاره است ؟
خدايا! بندگان تو از تو هستند و به تو متعلقند، همه بندگانند و تو خداى آنانى ، با خدايى خود با آنان رفتار فرما، نه با بدى آنان . تو ما را خلق فرمودى و نعمت هاى غير متناهيه مرحمت كردى بدون آنكه خدمتى كرده باشيم ، نعمت هاى تو همه ابتدايى است نه استحقاقى .
بارالها! تو خود را به رحمت و رحمانيت به ما معرفى فرمودى و ما تو را به فضل و رحمت شناختيم . تو فرمودى در كتاب بزرگ خود: ان الله يغفر الذنوب جميعا (763) چشم داشت ما به رحمت هاى تو است و از خود و كرده هاى خود ماءيوسيم ما چه هستيم كه با عمل به درگاه تو بياييم .
و حمل الزاد اقبح كل شى ء
اذا كان الوفود على الكريم (764).

عذاب عقاب ما بر بزرگى و عظمت تو افزايشى نمى دهد و رحمت و راءفت به بندگان در سعه رحمت تو نقصى وارد نمى كند. شيوه احسان است و عادت تو كرم است . گو كه ما از شدت جهل و بى حيايى ، به ستيزه برخاستيم و نافرمانى چنين خداى رؤ وفى كرديم ، لكن رحمت تو، بسته به معصيت و اطاعت مخلوق نيست .
خدايا! با فضل و رحمتت با ما رفتار فرما و ما را به سيئات اعمال و رذايل اخلاق ما، مگير، انك انت ارحم الراحمين (765).
بارالها!ما را از اين غفلت و خودخواهى نجات ده و دل ما را از اين اسارت به شهوات و انغمار در لذات بيرون آور.
پروردگارا! حجاب خودخواهى و خودبينى ما را از وصول به بارگاه تو بازداشته و دل ما را از محبوب مطلق منصرف نموده ، تو خود اين حجاب را به دست قدرت خود بردار(766).
بينى و بينك اينى ينازعنى
فارفع بلطفك اينى من البين (767).

خدايا! ما در خوابيم و عمر خود را از دست ، در راههاى بيهوده داديم . تو خود، ما را از اين خواب گران برانگيز و چشم ما را به راه راست بينا كمن و دل ما را از اين دارالغرور منسله كن وما را از غير خودت كور كن و به جمال جميل خود دل ما را روشنى ده ، انك ذوفضل عظيم (768).
اى قرآن عزيز، اى تحفه آسمانى ، اى قانون بزرگ خدايى ، اى راهنماى سعادت بشر، اى خورشيد تابان از افق غيب ، اى مايه سربلندى ملت اسلام ، اى درهم شكن اساس نادرستى ها! تو ملت ما را بيدار كن ، تو جوانان وطن مارا هشيار كن ، تو روح وحدت و برادرى به آنان بده ، تو قوه سلحشورى و حس فداكارى را در آنها زنده كن ، تو پشت و پناه جوانان ما باش (769).
خداوندا! بر بندگى ما و خلوص ما و اظهار عجز و ذلت ما در برابر خودت بيافزاى .
خداوندا! به ما توكل و صبر و مقاومت و رضا و توفيق جلب عنايت خود كرامت فرما و در مسير خدمت به بندگان ما را تا مرز قربانى خود وفرزندان و هستى مان همراهى و مدد بنما(770).
خداوند تعالى دلهاى مرده ما را به فيض رحمت خود و رحمت برگزيده خود كه رحمة للعالمين است حيات بخشد... خداوند منان ما را از شر خودمان حفظ فرمايد.
و از خداوند منان عاجزانه مى خواهم كه بستگان مرا در راه ، سعادت و استقامت توفيق مرحمت فرمايد و آنان را به رحمت واسعه خود غريق نمايد و اسلام و مسلمين را قدرت بخشد و دست مستكبران و ابرقدرتان ظالم را از ستمكارى قطع فرمايد (771).
از خداوند متعال اجل اسمه مساءلت مى كنم كه چشم دل تو (احمد خمينى ) را به جمال جميل خود روشن فرمايد و حجاب ها را از پيش چمشت بردارد و از قيود شيطانى و انسانى نجاتت دهد(772).
و اى كاش كه ما از خواب برخيزيم و در اول منزل كه يقظه است وارد بشويم ، و اى كاش كه او (جل و علا) با عنايات خفيه خود از ما دستگيرى فرمايد و به خود و جمال جميلش رهنمود فرمايد.
و اى كاش كه اين اسب سركش چموش نفس آرام شود و از كرسى انكار فرود آيد.
و اى كاش اين محموله سنگين را زمين مى گذاشتيم وسبك بارتر رو به سوى او مى كرديم .
و اى كاش كه چون پروانه در شمع جمال او مى سوختيم و دم در نمى آورديم .
و اى كاش كه يك گام به قدم فطرت بر ميداشتيم و اينقدر پاى بر فرق فطرت نمى گذاشتيم .
و اى كاشهاى بسيار ديگر كه من در پيرى و در آستان مرگ از آن ها ياد مى كنم و دسترسى به جايى ندارم (773).
بارالها! عاقبت ما را اصلاح فرما و ريشه درخت ظلمت و تاريكى را از دل ما بركن (774).
از خداوند تعالى بخواهيد كه ما را در راه وصول به مطلب الهيه ، ثابت نگه دارد، و از گرفتارى ها كه در راه هدف است قلوب ما را محكمتر فرمايد و از رحمت هاى خاصه خود ما را بى بهره نفرمايد طوبى للمسجونين و المحرومين والعاقبة للمتقين فاصبر كما اولوالعزم (775).
بارالها! ما را به خدمتگزارى در راه آنان و براى هدف بزرگشان توفيق ده و شهداء عزيزمان را در خوان ضيافت معنوى خو از جلوه هاى خاص خويش ‍ ارزانى بخش (776).
فصل سوم : حمد وستايش الهى
دربيان حب باريتعالى است
و من يقاتل فى سبيل الله فيقتل او يغلب فسوف نؤ تيه اجرا عظيما اين اجر عظيم كه به قلم با عظمت ، عظيم مطلق وعده داده شده است ، چگونه آن را با فكر ناچيز بشر مى توان تحليل كرد گويى اين اجر عظيم همان حب خداوند تعالى است كه در سوره مباركه صف آمده است :
ان الله يحب الذين يقاتلون فى سبيله صفا كاءنهم بنيان مرصوص محبوبيت نزد بارگاه احدى را كدام فيلسوف توانا يا عارف علمى بزرگ دانا، مى تواند درك كند تا از آن سخن گويد و يا به سخن قلم درآورد؟ آيا اين حب ، نافله است كه در نتيجه قرب به آن بنده خاكى ، پابر سر ملك و ملكوت اعلا نهد وحق جل و علا با جاذبه غيبى خويش سمع وبصر و قلب او شود و آنچه بشنود يا ببيند يا ذوق عرفانى كند با سمع و بصر و قلب حق جل و علا باشد و نبيند جز به بصر حق و نشنود جز به سمع حق و نداند جز به علم حق و حجاب ها مرتفع شود و جهان را آنچه كه هست مشاهده كند كه : اللهم ارنى الاشياء كما هى يا قرب فريضه است كه در آن شخص و شخصيت محو شد و صعق رخ دهد وخود و خودى از ميان برود و كثرت به تمام معنى رخت بربندد و نه چشمى باشد و نه گوشى و نه باطنى و نه ظاهرى هو الاول و الاخر و الباطن ديگر سبيل در كار نيست و اسم و رسمى بجا نمى ماند، اينان از خانه خارج شدند و موت آنان را ادراك نمود و قدم ها و قلم ها شكسته شده است (777).
در بيان مدح رسول خدا صلى الله عليه و آله و عظمت كار آن حضرت است
صلوات و سلام خداوند بر رسول خدا، پيامبر عظيم الشاءن كه يك تنه قيام فرمود در مقابل بت پرستان و مستكبرين و پرچم توحيد را به نفع مستضعفين به اهتزاز درآورد و از قلت عده و عدد نهراسيد و با عده قليل بدون ساز و برگ جنگى كافى و با نيروى ايمان و قدرت تصميم بر سركشان و ستمكاران تاخت ونداى توحيد را در كمتر از نيم قرن بر بزگترين معموره جهان به گوش جهانيان رسانيد. قابل انكار و محتاج تذكر نيست كه اسلام بزرگ ، دين توحيد و شكننده شرك و كفر و بت پرستى هاست ، دين فطرت و رهايى بخش از قيد و بندهاى طبيعت و وسواس شياطين جن و انس در نهان و ظاهر است و دين سياست ، مدن وراهنماى صراط مستقيم لاشرقيه و لاغربيه است ... گردش به دور خانه خدا نشان دهنده است كه به غير از خدا، گرد ديگرى نگرديد و رجم و عقبات ، رجم شياطين انس و جن است (778).
در حمد و ستايش حق تعالى است
حمد وسپاس آن پروردگارى را سزاست كه از ممكن غيب هويت بر حضرت اسمايى تجلى فرمود و اسماى ذاتى او به حقيقت او به حقيقت عمايى در حضرت واحديت پيدايى نمود و جمله نعوت و صفاتيش ‍ دراحديت غيبش صورت يكتايى گزيد و نعماى وى به وجهه باطنيش ‍ كسوت يگانگى پوشيد و ذات پاكى كه در تسبيه تعالى فرمود و همانند گشت و در تنزيه نزديك آمد و تجلى فرمود.
و او راست كليدهاى گنجينه هاى غيب اسماء و مخاتيم و مهركرده هاى حقايق نعمتها، پس منزهى تو، پروردگارا كه منتهى آرزوى عارفان از ذروه كمال حضرت احديتت كوتاه گرديد و پندارهاى وصف كنندگان از نيل به هويت كبريايت بى بهره باز گرديد... و درود بر تو باد بر پيروان و اهل بيت ، او كه مفاتيح ظهورند و چراغهاى نورند، بل نور بر سر نورند، (و هر كه را خدا نورى به وى نداد (تا هدايتش كند به سوى ايشان ) او را نورى نباشد) (779). بويژه بر آنكه ولايت محمدى به نام او ختم كرده شد و دهش هاى احمدى را او گيرنده شد، آنكه به ربوبيت ظهور كرد پس از آنكه پدران او به عبوديت ظاهر گرديدند كه عبوديت گوهرى است كه باطن آن ربوبيت است ، آنكه خليفه حق در ملك و ملكوت و وجودش گنجينه نام هاى خداوند پايدار لايموت گشت ، امام غايب از ديده پنهان ، منتظر (محبان و اميدواران ثمره و وليده حق دوستان و حق پرستان ، خدايا جانهاى ما فداى او بگردان (780).
در مدح الهى است
سپاس و ثنا مخصوص خدايى است كه در حجاب غيب ذات كه مقام عما است جايگزين و در غيبت صفات و اسماء پرده نشين است ، خدايى كه باطن است و ظاهر، باطن است و با عزت جلالش در كمال خفا، ظاهر است و در پرتو نور جمالش در احتجاب ، خدايى كه از چشم دل اوليائش به واسطه قهاريت كه يا پنهان است و در آئينه وجود خلفايش با انعكاس نورش ‍ ظاهر.
و درود و سلام براصل نوار و رازدار سر اسرار و كسى كه در اقيانوس غيب هويت غوطه ور و تعين هاى دوئيت و جدايى او از حق تعالى (هم چون قطره اى در دريا) محو و نابود شده است . اصل اصول حقيقت خلافت است و سرشته دو دست جلال و جمال ، بازگشاى هر آنچه رمز احديت است و جلوه گاه هر آنچه حقيقت الهيت ، آئينه تمام نما و سراپا مجد و بزرگوارى ، سرور ما ابوالقاسم محمد كه درودهاى خداوندى بر او و بر فرزندانش باد كه همچون آفتاب درخشان از فلك خلافت احمديه سربرآورده و ماه تابان افق ولايت علويه مى باشند. مخصوصا جانشين آن حضرت كه در ملك و ملكوت قائم مقام او است و در حضرت جبروت و لاهوت با حقيقت او متحد است .او ريشه درخت طوبى و حقيقت سدرة المنتهى است و در مقام او ادنى برترين رفيق آن حضرت است . روحانيون را آموزگار و انبياء و مرسلين را يار و مددكار، اميرالمؤ منين على كه درودهاى خدا و فرشتگان و پيامبران بر او باد(781).
در حمد حق تعالى و سپاس ايزد متعال است
سپاس خداى را كه جلوه جمالش بر ساكنان ملك و ملكوت گسترش يافته وشعاع حسنش بر اهالى عوالم جبروت و لاهوت درخشيدن گرفته است . از غيب هويت با جمالى هر چه زيباتر جلوه گرى كرد و به جز حجاب جلال برقعى نداشت وبا ظهور هرچه ظاهرتر كه او راست در پس پرده غيب پنهان گرديد و ظهور هرچيزى نمايش از جمال او است . در جلوه گاه هاى صفاتش ‍ از عين جمع ذاتش جلوه گرى كرد و در لباس آيات و نشانه هايش از مقام گنج پنهانى صفاتش ظهور كرد وكليد درهاى بسته غيب ارواح وشهود اشباح فقط نزد او است . پس منزه است خدايى كه به بلند آسمان صعود كرد و به زمين پست هبوط نمود و او است كه هم در آسمان خدا است و همه در زمين (و به مضمون روايت ) اگر به پست ترين زمين فرود آيد، هرآينه بر خدا فرود خواهيد آمد و درود و سلام بر آن كس كه كليد باب وجود و روابط در ميان شاهد ومشهود است و غيب هويت را باب الابواب رادى عمايت بردوش و حضرت خمصه الهيه را حافظ است . همان كسى كه در مقام قرب به فقر ذاتى خود رسيد و در مقام امتثال امر او پايدارى كرد. دايره وجود را سرآغاز بود و سرانجام و سلسله كمال را حقله آفرين بود وسرسلسله يعنى محمد كه درود خدا بر او باد و بر فرزندان او كه از جانب خدا برگزيده شده اند آنان كه خداوند به وسيله ايشان درهاى خيرات را گشود و با شناخت آنان خداى تعالى شناخته شد. آنانند اسباب پيوند آسمان الوهيت به زمينهاى مخلوقيت و ظاهرشان آراسته به ولايت و باطنشان منور به نور نبوت و رسالت ، راهنمايانى كه با هدايت تكونيه در نهان و با هدايت تشريعيه در آشكار و عيان راهنمايى مى كنند آنانند نشانه هاى كامل و انوار فروزان حق و لعنت و نفرين بر دشمنانشان باد كه نمودار شيطانند و چهارپايانى هستند به هيكل انسان مخصوصا بر اصل و ريشه درخت ناپاك نفرين بر آنان تا روزى كه محشور شوند به صورتهايى كه ميمون ها در سيما از آنان زيباتر باشند تا به سزاى كارهايى كه انجام داده اند برسند....
منزه است خداوندى كه از تحديد اسمى منزه و از تعين رسمى مقدس است و عالم همگى خيال اندر خيال است و ذات مقدسش حقيقتى است قائم به ذات خويش و چنين حقيقتى با خيال ، امكان انكشاف ندارد(782).
در حمد و الهى است
قلم ها و زبان ها و گفتارها و نوشتارها عاجز است از شكر نعمت هاى بى پايانى كه نصيب عالميان شده و مى شود، خالقى كه با جلوه سراسر نوارنى خود، عوالم غيب و شهادت و سر و علن را به نعمت وجود آراسته و به بركت برگزيدگانش به ما رسانده كه الله نورالسموات و الارض و با ظهور جميلش پرده برافكنده كه هوالاول و الاخر و االظاهر و الباطن و به كتب مقدس آسمانيش كه از حضرت غيب بر انبيائش از صفى الله تا خليل الله و از خليل الله تا حبيب الله صلوات الله و سلامه عليهم و سلم نازل فرموده ، راه وصول به كمالات و فناى در كمال مطلق را تعليم فرموده و سلوك الى الله را گوشزد كرده چون كريمه و من يخرج من بيته مهاجرا الى الله و طريق برخورد با مؤ منين و دوستان خود و ملحدين و مستكبرين و دشمنان خويش را آموخته : محمد رسول الله والذين معه اشداء على الكفار رحماء بينهم و هزاران شكر كه ما را از امت خاتم النبيين محمد مصطفى صلى الله عليه و آله و سلم قرار داد، افضل و اشرف موجودات و از پيروان قرآن مجيد، اعظم و اشرف كتب مقدسه وصورت كتبيه حضرت غيب مستجمع كمالات به صورت وحدت جميعه وضمانت حفظ و صيانت آن را از دستبرد شياطين انس و جن فرمود: انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون قرآنى كه نه يك حرف بر آن افزوده شده و نه يك حرف كاسته . كتاب كريمى كه ما را از برخورد انبياء معظم الهى با مستكبرين جهان و جهانخواران طول تاريخ آگاه نموده و از طريقه حضرت خاتم الرسل صلى الله عليه و آله با مشركان و زورگويان و كفار و در راءس آنان منافقان مطلع كرده و اين برخورد جاويدان و براى هر عصرى و هر مصرى است (783).
در تمجيد و تهليل و مدح الهى و انبياءمرسل است
ستايش و نيايش مخصوص ذات مقدسى است كه با عنايات خاص خود و فرو فرستادن وحى بر انبياى عظام - از آدم صفى الله تا محمد حبيب الله عليهم صلوات الله و سلم - راه و روش چگونه زيستن و براى چه آفريده شده ، و مقصد آفرينش را بر جامعه بشرى آموخت و درود بى پايان بر پيامبران اولوالعزم چون ابراهيم بت شكن و موساى طاغوت برانداز و عيساى مسيح كه اگر فرصت يافته بود همانند آنان بود و محمد شكننده تمامى بت ها و برائت جوينده از تمامى مشركان و ستمكاران غاصب حقوق الله و حقوق الناس و كج فهمان داغ بر پيشانى و سلام بر آن ابراهيم خليل الله كه يك تنه بت ها و بت پرست ها يورش برد و از تنهايى و آتش نهراسيد و آن موساى كليم الله كه با عصاى چوپانى برفرعونيان خروش كشد و از بى كسى باك نداشت و سلام و درود بر محمد حبيب الله كه به تنهايى قيام كرد تا آخرين ساعات زندگانى با كفار ظلم پيشه به جنگ برخاست و از كمى عده و عده نناليد و سلام بر مسلمانان صدر اسلام كه با اندك تداركات جنگى به سلاطين جور روم وايران تاختند و از كمى ياران به خود ترس راه ندادند و درود بى پايان برعلى بن ابيطالب كه با دژخيمان بصورت مسلمان و مقدس نماهاى بدتراز كفار جنگيد و از هيچ قدرتى نهراسيد و سلام بر حسين بن على كه با ياران معدود خويش براى برچيدن بساط ظلم غاصبان بپاخاست و از ناچيز بودن عده و عده به خود خيال سازش با ستمگر را راه نداد و كربلا را قتلگاه خود و فرزندان و اصحاب معدودش قرار داد و فرياد هيهات من الذلة را به گوش حق طلبان رساند...(784).

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
14 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .