روش مقابله با اضطراب واسترس وپریشانی در قرآن و روایات

فشار رواني يکي از پر رونق ترين بيماري هاي زمان فعلي است، به طوري که طبق گزارشات کارشناسان سازمان بهداشت جهاني حدود 6% شش درصد کل جمعيت جهان از بيماري هاي رواني رنج مي برند و شروع 80% هشتاد درصد از بيماري هاي جسمي با فشار همراه بوده است[1].
روان شناسان راهکارهايي را براي مقابله با فشار رواني مطرح نموده اند و اسلام نيز در طي قرون متمادي موفق شده است ميليون ها نفر را در مناطق مختلف جغرافيائي و از نژادهاي گوناگون به خود جذب کند و با تغيير سبک زندگي آنها براي زندگي اجتماعي و فردي آنان قوانين مطلوبي وضع نمايد.
بي شک دين مبين اسلام از روش هائي تبعيت نموده که حتي اگر عنوان سازمان وعنوان نظام روان شناسي بدان ندهيم؛ داراي يک دستگاه روان شناسي مخصوص به خود است که خاستگاه اوليه آن قرآن کريم است. لذا توجه به قرآن در ريشه کني اين نوع بيماريها مي تواند به عنوان موثرترين شيوه به شمار آيد و اين خود بعدي فراگير از عظمت قرآن کريم، اعجاز و اثر گذاري آن در امور خدماتي و درماني را نمايان مي سازد[2].
از طرفي روايات ائمه معصومين (ع) سراسر توصيه و برنامه هائي است که انسان بهترين زيست را داشته باشد، اما غافل از اين که تاکنون مسلمانان، به اين روايات با ديد حل مشکل خود نگاهي نداشته اند و تنها در حد روايت و استفاده در برخي از امور زندگي بوده است. نوشته حاضر با نگاه به اين منابع غني اسلام، مهارت ها و روش هاي رسيدن به آرامش روحي و رواني را در حد وسع خود بررسي مي کند.
احمد ابراهيمي
ـ ضرورت
اضطراب و پريشاني به منزله بخشي از زندگي هر انسان، در همه افراد در حدّي اعتدال آميز وجود دارد و در اين حدّ به عنوان پاسخي سازش يافته تلّقي مي شود، به گونه اي که مي توان گفت؛ اگر اضطراب نبود همه در پشت ميزهايمان به خواب مي رفتيم. نبود استرس ممکن است ما را با مشکلات و خطرات قابل ملاحظه اي مواجه نمايد، اين اضطراب و پريشاني است که ما را به بسياري از کارهاي مهم وا مي دارد. مثل، درمان بيماريها و دغدغه داشتن تربيت همسر و فرزندان و دوري از گناه و عبادت و ... .
پس، اضطراب به منزلۀ بخشي از زندگي هر انسان، يکي از مؤلفه هاي ساختار شخصيت وي را تشکيل مي دهد. اضطراب در برخي مواقع، سازندگي و خلاقيت را در فرد ايجاد مي کند. و امکان تجسم موقعيت ها و سلطه برآنها را فراهم مي آورد و يا آن که وي را بر مي انگيزد تا به طور جدّي با مسئوليت مهمّي مانند آماده شدن براي يک امتحان يا پذيرفتن يک وظيفه اجتماعي مواجه شود.
اما اگر اضطراب از اين حدّ فراتر رود و از حالت سازندگي خارج شده، جنبه مزمن و مداوم پيدا کند، بايد آن را به منزلۀ منبع شکست و استيصال گسترده اي تلقّي کرد که فرد را از بخش عمده اي از امکاناتش محروم مي کند، آزادي و انعطاف او کاهش مي يابد و طيف گستردۀ اختلال هاي اضطرابي را اختلال هاي شناختي و بدني تا ترس هاي غير موجه و وحشت زدگي ها به وجود مي آورد.
از اين رو توجه به روش ها و مهارت هاي مقابله با اين گونه اضطراب ها و استرس ها ضرورت پيدا مي کند؛ چرا که انسان، خواهان آرامش و آسايش در دنياست و اين همه فشار رواني را تحمل نمي کند.
ـ تعريف
اضطراب، واژه اي عربي و مصدر باب افتعال است. حيران و سرگردان بودن، حرکت، زياد رفتن در جهات مختلف از جمله معاني است که در کتاب هاي لغت براي اضطراب بيان کرده اند[3]. «اضطراب» در فارسي، معادل پريشان شدن، لرزيدن، سراسيمگي، بي تابي، نگراني، آشفتگي و پريشان ساختن مي باشد[4]. در معادل انگليسي به معني (Stress) است.
روان شناسان، استرس را به صورت هاي گوناگوني تعريف نموده اند که به چهار مورد اکتفا مي کنيم؛
الف) اضطراب عموما يک انتظار به ستوه آورنده است که ممکن است در تنشي گسترده و موحش و اغلب بي نام، اتفاق مي افتد. اين حالت که به شکل احساس و تجربه هاي کنوني مانند هر اغتشاش هيجاني در دو سطح هم بستۀ رواني و بدني در فرد پديد مي آيد، ممکن است به يک تهديد عيني، «اضطراب آور» (تهديد مستقيم يا غير مستقيم مرگ، حادثه سوم شخصي يا مجازات) نيز وابسته باشد. (لافون، 1973)م.
ب) ناراحتي رواني و بدني که بر اثر ترسي مبهم و احساس ناامني و تيره روزي قريب الوقوع در فرد به وجود مي آيد. (پيه رون، 1985)م .
ج) اضطراب حالتي هيجاني توأم با هشياري مستقيم نسبت به بي معنائي، نقص و نابساماني جهاني است که در آن زندگي مي کنيم. (ربر، 1985)م
د) نگراني پيشاپيش نسبت به خطرها يا بدبختي هاي آينده، توأم با احساس بي لذّتي يا نشانه هاي بدني تنش منبع خطر پيش بيني شده مي تواند دروني يا بيروني باشد[5].
فرد مضطرب غالباً از علت و منشاء اضطراب و پريشاني خودش آگاهي ندارد و نمي داند که استرس، ناشي از احساس ناامني دروني است يا از موقعيت خارجي است که ترسش را در آن مي افکند. استرس و پريشاني مثل نگراني بيشتر معمول تخيل است ولي از دو جهت با نگراني تفاوت دارد.
1ـ نگراني مربوط به موقعيت هاي خاص مي شود مثل، امتحانات و مشکلات مادي و .... در حالي که پريشاني يک حالت عاطفي تعميم يافته است.
2ـ نگراني در مورد مشکلات عيني است حال آن که اضطراب و پريشاني ناشي از يک مشکل ذهني است[6].
هم چنين اضطراب نوعي نگرش و تشويق دروني است که منبع آن معلوم نيست. بايستي توجه داشت که اضطراب ناشي از نگراني با ترس فرق دارد، زيرا در ترس منشاء ناراحتي معلوم است ولي در اضطراب اين طور نيست، اضطراب شامل احساس عدم اطمينان، درماندگي و برانگيختگي فيزيولوژيکي مي شود و شخص از تنش و عصبي بودن و بي قراري شکايت دارد[7].
ـ مهارت هاي مقابله با پريشاني
1ـ تقويت ايمان و باور
اولين و مهم ترين عاملي که در ايجاد پريشاني و اضطراب نقش اساسي دارد، ضعف باور و ايمان به خداوند و وعده هاي اوست. يقيناً تنها خداوند و به عنوان آفريننده انسان ها، از تمام زواياي وجودي انسان باخبر است و درد و درمان او را هم تنها خداوند و برگزيدگان او مي دانند هر چند ممکن است برخي از اين زواياي وجودي را هم خود بشر پي ببرد، اما روشن است که علم بشر محدود است و هم درصد خطاي بالائي دارد.
دين مبين اسلام که حاوي برنامه هاي زندگي بشر است، از مهم ترين رهنمودهاي آن ايمان به خدا و باورهاي دروني و وعده هاي اوست. لذا توحيد جزو اصول دين به شمار مي رود؛ چرا که زير بناي تمام تعليمات اسلام خدابيني و خداپرستي است. تمام بدبختي هاي انسان از زماني شروع مي شود که از اين اصل اساسي دست برداشته و به هواپرستي روي آورد.
آري اگر انسان در اين دنيا با اين شيوه زندگي کرد که «هر چه که خدا بگويد عمل مي کنم» موفق بوده و از سلامت روحي و رواني بالائي برخودار است. اما اگر تمام زندگي او چنين بود «که هرچه هوس بگويد عمل مي کنم» اين زندگي بر مبناي تمايلات پست نفساني مي چرخد و کم کم به درّۀ بدبختي سقوط مي کند.
آن چه روان شناسان در بسياري از گفته ها و کتابهاي خود مطرح مي کنند، بيشتر به جنبه هاي علل و اسباب مادي تکيه دارند و از هدف آفرينش و آفرينندۀ آن غافل هستند و اين امر باعث شده که روان شناسي، علي رغم پيشرفت آن چناني خود، هنوز در حل مشکلات جدي بشر ناتوان باشد. لذا در سال هاي اخير شاهد اين هستيم که برخي از آنها به سوي درمان با معنويت و خدا روي آورده اند[8].
اما غافل از اين که بهترين تعاليم روان شناسي را دين مبين اسلام سال ها قبل به صورت درست و واقعي بيان نموده است.
امروزه نيز برخي از دانشمندان و روان شناسان به اين عقيده رسيده اند که کسي که واقعا معتقد به مذهب است هرگز گرفتار امراض عصبي نخواهد شد[9] و خود از مبلّغان معنويت گشته اند. اما بايد توجه داشت که آنها ما را از آن جهت به دينداري تشويق نمي کنند که به خدا ايمان آورده، موحد شويم و به حساب و کتاب آخرت اعتقاد پيدا کنيم و از آتش جهنم آن دنيا رهائي يابيم، بلکه براي نجات از آتش جهنم اين دنيا (يعني جهنم بيماري هاي روان تني مثل زخم معده و اختلال هاي عصبي و رواني و جنون) است که گرويدن به معنويت را سفارش مي نمايند.
ويليام جيمز، پدر روان شناسي علمي، در نامه اي به يکي از دوستانش نوشته که: «هر چه بيشتر از سال هاي عمرم مي گذرد کمترمي توانم بدون اعتقاد به معنا و دين زندگي کنم». وي در جائي ديگر چنين مي نويسد: «ايمان يکي از نيروهائي است که بشر به مدد آن زندگي مي کند و فقدان کامل آن در حکم سقوط بشر است[10]».
چرا ايمان به دين تا اين درجه آرامش و خونسردي و شکيبائي به ما مي بخشد؟ خوب است در خصوص پاسخ به اين سوال به ويليام جيمز رجوع کنيم که مي گويد: «امواج خروشان سطح اقيانوس، هرگز آرامش اعماق آن را بر هم نمي زنند. در نظر کسي که حقائق بزرگتر و با ثبات تر دستاويز دارد، فراز و نشيب هاي هر ساعته زندگي، چيزهاي نسبتا بي اهميتي جلوه مي کند.
بنابراين يک شخص واقعا متدين، تذلزل ناپذير است و فارغ از هر دغدغه و تشويش، و براي انجام دادن هر گونه وظيفه اي که روزگار پيش آورد، با خونسردي آماده و مهياست[11]».
البته بايد به اين نکته توجه داشت که پيشرفت مسلمانان هم در گرو عمل به همين تعاليم اسلامي است. حال هر کس به آن عمل کند حداقل در برخي امور زندگي موفق مي شود و بايد آن هشدار حضرت اميرالمؤمنين (ع) را زنگ خطري جدي براي مسلمانان دانست که فرمودند:
«والله و الله في القرآن لا يسبقکم بالعمل به غيرکم[12]».
خدا را، خدا را! دربارۀ قرآن مبادا ديگران در عمل کردن به دستوراتش از شما پيشي گيرند. نکتۀ بسيار مهم اين است که ايمان مورد نظر روان شناسان غربي را بايد به دقت مطالعه کرده و بشناسيم، منظورشان کدام دين، کدام معنويت، کدام ايمان، چگونه مؤمن شدن و ... است؟ چيزي که با دقت در آن مي يابيم مقصود آنان با آيات الهي بسيار متفاوت است. خداوند در آيات متعددي ايمان واقعي را مايۀ آرامش و دوري از استرس مي داند که در اين باره مي خوانيم:
و کيف اخاف ما أشرکتم و لا تخافون انکم اشرکتم بالله ما لم ينزل به عليکم سلطاناً فأي الفريقين أحق بالامن إن کنتم تعلمون* الذين امنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلمٍ، اولئک لهم الامن و هم مهتدون[13].
و چگونه از آن چه شريک [خدا] مي گردانيد بترسم، با آن که شما از اين که چيزي را شريک خدا ساخته ايد که [خدا] دليلي دربارۀ آن بر شما نازل نکرده است. نمي هراسيد؟
پس اگر مي دانيد، کدام يک از [ما] دو دسته به ايمني سزاوارتر است؟ * کساني که ايمان آورده و ايمان خود را به شرک نيالوده اند، آنان راست ايمني و ايشان راه يافتگانند.
اين همان وعدۀ مبارکي است که خداوند بارها در قرآن کريم به آن اشاره نموده است، آنجا که مي فرمايد:
«الا إن اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون[14]»
آگاه باشيد که بر دوستان خدا نه بيمي است و نه آنان اندوهگين مي شوند. و نيز مي فرمايد:
«إن الذين قالو ربنا الله ثم استقاموا فلا خوفٌ عليهم و لا هم يحزنون[15]»
محققاً کساني هستند که گفتند: «پروردگار ما خداست» سپس ايستادگي کردند بيمي بر آنان نيست و غمگين نخواهند شد.
خداوند سبحان در آيات ديگر به مؤمنان وعدۀ آرامش و دوري از اضطراب و پريشاني داده است، در اين آيه خداوند سبحان مي فرمايد:
«هو الذي انزل السکينه في قلوب المؤمنين ليزدادو ايمانا مع ايمانهم[16]»
امام صادق (ع) در تفسير اين آيه شريفه فرمودند: هو الايمان[17].
«اوست که بر دلهاي مؤمنان آرامش فرستاد تا ايماني بر ايمانشان بيفزايد» آن آرامش ايمان است. حضرت امير در مورد حقيقت ايمان مي فرمايند:
«اصل الايمان حسن التسليم لامر الله[18]» ريشه ايمان تسليم نيکو در برابر فرمان الهي است. آري اگر کسي به فکر اين باشد که به خاطر خدا دوستي بورزد و به خاطر او با کسي دشمني کند، ديگر روابط اجتماعي ناسالمي نخواهد داشت و به همين سبب در جامعه دچار پريشاني نمي شود. چرا که هر زماني که بخواهد کاري کند که رضاي خدا در او نيست و طبيعتاً تنش زا هم هست، به آن عمل دست نمي زند و اين اهرم بازدارنده اي است براي روابط اجتماعي سالم.
نکتۀ جالب توجه اين که: ايمان نه تنها باعث آرامش و دوري از اضطراب در اين دنيا مي شود بلکه در روز قيامت نيز از عوامل بسيار مهم در آرامش انسان است. مؤمن و متقي در روز قيامت از آرامش خاصي نسبت به آن همه حوادث و مسائلي که هزاران برابر وحشتناک تر و استرس زاتر از مسائل دنيوي است، برخوردار مي باشد و همه اين ها در پرتو ايمان صورت مي پذيرد.
آيات قرآن مهم ترين تفاوت هاي ايمان واقعي با معنويت هاي دروغين را آرامش در آخرت مي داند. همان نکته اي که نياز به مطالعه دقيق تر در شناخت از عرفان ها و ايمانهاي دروغين دارد.
آري هرکس که خود را با تمام وجود، به خدا تسليم کند و نيکوکار باشد، پس مزد وي پيش پروردگار است، و بيمي بر آنان نيست، و غمگين نخواهند شد.
2ـ نماز
آرام سازي يکي از شيوه هاي مورد استفاده برخي از روان درمانگران براي درمان بيماري هاي رواني است و انسان مي تواند آن را از راه تمرين بياموزد. خواندن نماز آن هم پنج بار در روز خود از بهترين برنامه آرام سازي مي باشد. چرا که نماز يکي از مهم ترين پل هاي ارتباطي با خداوند است و همين مايۀ آرامش انسان و دوري از اضطراب مي شود. نماز نوعي ياري جستن از خداوند با آداب مخصوص است. قرآن مي فرمايد:
«واستعينوا بالصّبر و الصلاه و انها لکبيرهٌ الاعلي الخاشعين[19]»
از شکيبائي و نماز ياري جوئيد. و به راستي اين [کار] گران است، مگر بر فروتنان.
خضوع و تسليم در برابر خداوند بي همتا مي تواند به انحاء گوناگون فرد را در حل مشکل ياري دهد:
1) زماني انسان به نماز مي ايستد، سعي مي کند در آن لحظه همه افکار و خاطره ها، از جمله فشارها و سختي ها را از ذهن خود دور کند و تنها متوجه خداوند شود. همين سعي در دوري از فشارها در رسيدن فرد به آرامش مؤثر است.
2) رابطۀ عاطفي که در اين حالت بين انسان وخداوند برقرار مي شود، روح و روان او را تقويت مي کند و مايه احساس آرامش وي مي گردد.
3) نماز با آدابي که دارد نحوۀ رسيدن به آرامش را به انسان مي آموزد.
4) توجه به معناي اذکار نماز نيز نقش به سزائي در آرامش فرد دارد. با ذکر «الله اکبر» فرد متوجه عظمت خداوند مي شود و هر چيز ديگر از جمله مشکلات زندگي در نظرش کوچک مي گردد. با تلاوت «اياک نعبد و اياک نستعين» به خود الهام مي بخشد که در واقع بايد در همه امور از خدا کمک جويد[20]. خداوند در جاي ديگر قرآن مي فرمايد:
«إن الذين امنوا و عملوا الصالحات و أقاموا الصلاۀ و اتوا الزکاۀ لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون[21]».
کساني که ايمان آورده و کارهاي شايسته کردند و نماز برپا داشته و زکات داده اند، پاداش آنان نزد پروردگارشان براي آنان خواهد بود؛ و نه بيمي بر آنان است و نه اندوهگين مي شوند.
در حديثي حضرت رسول به نقل از حذيفه منقول است که: «کان رسول الله (ص) اذا حزبه أمر فزع إلي الصلاۀ»
حضرت فرمود هر گاه امري بر پيامبر (ص) سخت مي آمد به نماز مي ايستاد[22].
3ـ ياد خدا
در نهاد انسان حقايق فطري وجود دارد که انسان در تکاپوي رسيدن به آنهاست. که اگر به آنها نايل نشود و در راه رسيدن به آن ها مانعي پديد آيد، اضطراب، ناخشنوديها و عقده هائي در اعماق روح بر جاي مي گذارد که مستقيماً از علل آنها آگاه نيستيم. اما آثار آنها خواهي نخواهي در اعمال و رفتار شخص مشهود و محسوس مي شود؛ از جمله آن که اگر بشر از محبوب و معبود خود دور بيافتد و با او ارتباط و انس پيدا نکند پيوسته در اضطراب و ناراحتي به سر مي برد و هيچ چيز و هيچ رويدادي جايگزين آن نمي شود[23].
دوري از ياد خدا باعث مي شود تا انسان زندگي پر اضطراب و ناراحت کننده اي را داشته باشد، خداوند در اين باره مي فرمايد:
«و من اعرض عن ذکري فان له معيشه ضنکا و نحشره يوم القيامه أعمي[24]»
«و هر کس از ياد من دل بگرداند، در حقيقت زندگي تنگ [و سختي] خواهد داشت و روز رستاخيز او را نابينا محشور مي کنيم» نکته جالب توجه اين که آدمي به مقتضاي فطرت خود مي خواهد با ذاتي انس بگيرد که فناناپذير و هميشگي است تا پشتيبان و تکيه گاهش باشد. لذا در جست و جوي اوست. اما چون به خواسته خود نرسيده و به پيشگاه پروردگارش بار نيافته و گمشده خود را پيدا نکرده براي تأمين اين نيازمندي فطري، از روي خطا به امور مادي و ظاهري و جنبه هاي جسمي پرداخته و آن ها را به جاي خواسته ي حقيقي و گمشده واقعي اش جستجو و تعقيب مي کند و چون اين گونه امور، خواستۀ واقعي اش نيست و نياز اصلي اش را برآورده نمي سازد، او را اقناع نکرده، از تشويق و ناراحتي دروني نجات نمي دهد.
وي هنگامي آرامش مي يابد که به مطلوب و خواستۀ اساسي و واقعي اش که همانا شناخت آفريدگار و بار يافتن به ساحت قدس اوست، برسد و او را با ديد دل ببيند که آن، غايت آفرينش انسان و منشاء همۀ خوبي هاست. در حقيقت اگر آدمي خدا را از ياد ببرد و به پيش گاه او بار نيابد، اين دنياي تاريک و بي اعتبار، در نظرش بي هدف و ملال آور خواهد بود. در اين صورت يقيناً به علت احساس پوچي زندگي و پي آمدن آن، که فشار رواني و اضطراب و عدم تعادل فکري و رفتاري است، جسم انسان نيز تحت تاثير قرار گرفته، او را رنجور و بيمار مي سازد[25].
لذا خداي سبحان در آيۀ معروفي ياد نام خدا را تنها آرامش دهندۀ دلها مي داند، آن جا که مي فرمايد: « الذين امنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله ألا بذکر الله تطمئنُ القلوب[26]».
همان کساني که ايمان آورده اند و دلهايشان به ياد خدا آرام مي گيرد. آگاه باش که با ياد خدا دلها آرامش مي يابد.
اصولا انسان مؤمن هنگام ذکر خدا احساس مي کند که به خداوند نزديک است و تحت حمايت و سرپرستي او قرار دارد و همين موجب برانگيخته شدن حس اعتماد به نفس، قدرت، امنيت، آرامش و خوشبختي در او مي شود، لذا با تمام وجود به اين آيۀ شريفه اعتقاد دارد که: «فاذکروني أذکرکم[27]» پس مرا ياد کنيد [تا] شما را ياد کنم.
لذا در حديثي اميد بخش، خداوند به بندگان خودش و آنان که او را ياد مي کنند فرموده است: «أنا جليس من ذکرني[28]» من همنشين کسي هستم که مرا ياد کند. از طرفي انسان هميشه دنبال موفقيت و پيروزي در امور است، که اين هدف در روايات، از ثمرات ياد و نام خدا شمرده شده است.
«ذاکر الله من الفائزين[29]» کسي که به ياد خدا باشد از رستگاران است.
4ـ توکل
انسان ها هميشه به دنبال اين هستند که امورشان به نحو احسن پيش برود و هميشه در کارهاي خود به پيروزي برسند. لذا براي موفقيت خود دست به هر کاري مي زنند و از هر کسي که بتواند در موفقيت او موثر باشد، ياري مي طلبد. انسان هاي مضطرب نيز همين گونه اند، اين گونه انسان ها وقتي به مشکلي دچار مي شوند، براي رفع و حل آن و رسيدن به آرامش به هر کسي روي آورده و از آن کمک مي گيرند. حال در نظر او بزرگ ترين شخص ممکن است يک مدير، يک روان شناس، يک سرمايه دار، يک وکيل، يک رئيس جمهور، و ... باشد. اما فرض کنيد شخص تمام امور خود را به کسي سپرده که از عهدۀ هر کاري بر مي آيد و آن را بدون هيچ هزينه اي به سر انجام مي رساند و او کسي نباشد جز آفريدگارش که به همۀ امور آگاه است.
توکل و واگذاري امور به خداوند باعث مي شود که انسان با خيال راحت به امور زندگي خود بپردازد و از حوادث و سرانجامي که برايش رقم مي خورد مطمئن باشد، حال آن سرانجام ممکن است در ظاهر برايش خوب يا بد باشد، اين اعتماد به نفس آرامش خاصي مي دهد. خداوند سبحان در اين باره مي فرمايد:
«الذين استجابوا لله و الرسول من بعده ما اصابهم القرح .... الذين لهم الناس إن الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم ايماناً و قالوا حسبنا الله و نعم الوکيل، انما ذلکم الشيطان يخوف اولياءهُ فلا تخافوهم و خافون إن کنتم مؤمنين[30]».
کساني که [در نبرد احد] پس از آن که زخم برداشته بودند، دعوت خدا و پيامبر [او] را اجابت کردند، براي کساني از آنان که نيکي و پرهيزکاري کردند، پاداشي بزرگ است همان کسان که برخي از مردم به ايشان گفتند: مردمان براي [جنگ با] شما گرد آمده اند پس از آن بترسيد و [اين سخن] بر ايمانشان افزود و گفتند: «خدا ما را بس و نيکو حمايت گري است».
در واقع اين شيطان است که دوستانش را مي ترساند؛ پس اگر مؤمن هستيد از آنان مترسيد و از من بترسيد.
نکته ديگر اين که در مواجهه با مسائل زندگي و نيل به موفقيت، به دو دسته از عوامل نيازمنديم: الف: فراهم آوردن اسباب طبيعي؛ ب: شرائط رواني خاصي که بتوانيم بهتر با مسائل مواجه شويم. توکل باعث فراهم شدن اين شرائط رواني است. گاهي سستي اراده، ترس، غم، اضطراب و عدم اشراف کامل بر موقعيت ها، باعث مي شود نتوانيم از راه حل هاي ممکن به شکل مطلوب بهره ببريم. توکل باعث تقويت اراده و عدم تاثير عوامل مخل رواني مي شود، فرد با چنين باوري اگر به موفقيت برسد و به هدف خود نائل شود، از نظر رواني به حالت تعادل خواهد رسيد و اگر شکست بخورد، چون معتقد است خداوند، هم قادر به فراهم آوردن اسباب موفقيت انسان هاست و هم مصالح آنها را بهتر از خود آنان مي داند مي پذيرد که شکست ظاهري به صلاح و نفع او بوده است و در نتيجه، از لحاظ رواني ضربه نخواهد خورد بنابراين، توکل فرد را در سعي و کوشش در جهت حل مسائل زندگي و رسيدن به تعادل و سازگاري، تواناتر خواهد ساخت. او هيچ گاه در پيچ و خم هاي زندگي، خود را در بن بست ها نمي بيند؛ چون معتقد به علل ماوراي اسباب مادي است.
مکانيزم تأثير توکل به اين صورت است که اگر فرد در آن حالت ها تنها به اسباب مادي توجه نمايد به سادگي دست از عمل مي کشد و نااميدي او را از پاي در مي آورد ولي فردي که بر خدا توکل دارد، معتقد است که نبود شرائط مادي باعث عدم تحتقق يک رويداد و يا عدم حل مشکل نمي شود. همان گونه که در مورد حضرت ابراهيم (ع) چنين بود؛ در مواردي نيز يک گروه اندک در مقابل يک گروه بزرگ قدرتمند مقاومت کرده و موفق شده اند، آنان به سبب توکلي که داشته اند نااميد نشده و از انجام تکاليف نمانده اند. اينان نگران آينده نيستند. چون در هر صورت به وظيفه عمل مي کنند. بنابراين فرسودگي رواني و جسمي آنها بسيار کم خواهد بود[31].
قرآن کريم براي هر دو گروه، کساني که معتقد به توکل نيستند و در مقابل، متوکلان بر خداوند که به آرامش رواني رسيده اند، مثال هائي را ذکر کرده است. گروه اول قوم بني اسرائيل در سرزمين فلسطين که بر خداوند توکل نکرده و به سخنان حضرت موسي (ع) گوش ندادند و نااميد شدند و خداوند به آنها کمک نکرد و چهل سال سرگردان شدند.
خداوند سبحان در اين باره مي فرمايد[32]: در مقابل قوم لوط و روياروئي آنان با سپاه جالوت، که همۀ اين تحمل سختي ها و عبور از اضطراب ها و به پيروزي رسيدن، در پناه توکل بر خداوند بود[33].
هم چنين اگر کسي اعتقاد به اين داشته باشد که «اگر خدا خير کسي را بخواهد، هيچ کس نمي تواند آن خير را از انسان بگيرد و مانع رسيدن آن به انسان شود. هم چنين اگر خداوند بخواهد به خاطر گناهان و دوري انسان از او، به کسي زياني برساند هيچ کس توان جلوگيري از اين زيان را ندارد». ديگر از اين سختي ها و مشکلات که برايش پيش مي آيد، دچار اضطراب و نگراني نمي شود و هم چنين نسبت به رسيدن به ماديات دنيا خود را به نگراني مبتلا نمي کند. خداوند در قرآن کريم به صراحت به اين نکته تصريح مي کند:
«و لا تدع من دون الله ما لا ينفعک و لا يضرک فان فعلت فانک اذاً من الظالمين * إن يمسسک الله بضر فلا کاشف له الا هو و إن يردک بخيرٍ فلا رادّ لفظه يصيبٌ به من يشاءُ من عباده و هو الغفور الرحيم*
«و به جاي خدا چيزي را که سود و زياني به تو نمي رساند، مخوان که اگر چنين کني قطعا از جمله ستم کاراني و اگر خدا به تو زياني رساند، آن را برطرف کننده اي جز او نيست و اگر براي تو خيري بخواهد، بخشش او ردّ کننده اي نيست آن را به هرکس از بندگانش که بخواهد مي رساند و او آمرزندۀ مهربان است.
در اين رابطه رواياتي وجود دارد که قابل ذکر است. حضرت امام علي (ع) در حديثي توکل را مايۀ برون رفت از تنيدگي ها و بدي ها و اضطراب ها دانسته و مي فرمايد:
«التوکل علي الله نجاۀ من کل سوء و حرزٌ من کل عدو[34]»
توکل بر خداوند مايۀ نجات از هر بدي و محفوظ ماندن از هر دشمني است. پيامبر گرامي اسلام (ص) نيز در حديثي زيبا، نتيجه توکل را قوت و قدرت مي داند، حال اين قوت ممکن است در هر امري از امور زندگي باشد. منظور از قوّت ممکن است اين باشد که در زندگي خود در برابر مشکلات و سختيها دچار استرس نشده و با قوت با آنها مقابله مي نمايد.
«من احبّ أن يکون اقوي الناس فليتوکل علي الله تعالي[35]».
هر کس دوست دارد نيرومندترين مردم باشد بايد به خدا توکل کند.
5ـ ايمان به رزاقيت الهي
ترس از آينده و چگونگي تأمين روزي يک نگراني عمومي است. روزي يکي از نيازهاي اساسي انسان است و از اين رو معمولا اين نگراني وجود دار که آينده چه خواهد شد آيا روزي فردا خواهد رسيد؟ و .... در اين حالت، آينده، تاريک و مبهم ارزيابي مي شود و به همراه آن، مشکلاتي از جمله استرس و اضطراب و در نهايت بدبيني به خدا و نگراني از فردا شکل مي گيرد.
ترس و نگراني اگر به اندازه باشد و از حدّ متعارف نگذرد عامل تحرک براي کسب روزي است، انسان بي خيال براي کسب روزي تلاش نخواهد کرد و همين امر، موجب بروز مشکلات فراواني در زندگي وي خواهد شد. پس نگراني به اندازۀ کم آن مفيد است؛ اما اگرا افزايش يابد و از حدّ معمول بگذرد به افزايش فشار رواني منجر شده، زندگي را به مخاطره مي اندازد[36].
حضرت امام علي (ع) يکي از عوامل هلاک کننده مردم را ترس از فقر مي داند و مي فرمايد: «أهلک الناس اثنان: خوف الفقر و طلب الفخر[37]».
دو چيز مردم را هلاک کرده است: ترس از فقر و فخر فروشي. بخل ورزيدن، يکي از پيامدهاي اين ترس است. فرد تصور مي کند، اگر از مال خود ببخشد فقير مي گردد و همين نگراني، موجب بخل ورزي مي گردد، غافل از اين که با اين کار، به سوي فقر شتاب کرده است؛ زيرا فرد بخيل، گاهي به ترس از فقير شدن، به اندازۀ افراد فقير از آن چه دارد استفاده مي کند! اين يعني شتاب به سوي فقر و فقيري در عين دارائي.
حضرت امام علي (ع) مي فرمايد: «من قبض يد مخافه الفقر فقد تعجل الفقر[38]».
کسي که به جهت ترس از فقر دست خود را ببندد، به سوي فقر شتاب کرده است. ترس از روزي آينده معلول نداري يا کم داري نيست. قرآن کريم در آيه مبارکي مي فرمايد:
«قل لو أنتم تملکون خزائن رحمۀ ربي اذاً لامسکتم خشيۀ الانفاق و کان الانسان قتورا[39]».
بگو: اگر مالک خزانه هاي رحمت پروردگار من [نيز] مي بوديد، باز هم امساک مي کرديد به جهت ترس از اين که انفاق، مايه فقر شود و البته انسان، تنگ نظر است. معلوم مي شود که ريشه اين ترس را در عوامل بيروني نبايد جستجو کرد، بلکه پديده اي است رواني که ريشه در شناخت دارد. گذشته از بخل ورزيدن پديدۀ شوم دخترکشي نيز ريشه در ترس از روزي داشته است. خداوند متعال در آيه اي مي فرمايد:
«و لا تقتلوا اولدکم خشيۀ إملق نحن نرزقکم و اياکم[40]»
فرزندانتان را به جهت ترس از فقر نکشيد؛ ما روزي آنها و شما را تأمين مي کنيم.
در فرهنگ جاهلي، دختران را زنده به گور مي کردند چون آنها را مصرف کننده روزي مي دانستند و معتقد بودند اين کار موجب فقر و تنگدستي مي گردد! از اين رو هر گاه به آنان مژدۀ دختر را مي دادند، چهرۀ آنها در هم مي رفت و به شدت ناراحت مي شدند.
گاهي ترس از فقر آن چنان سنگين مي گردد که انسان از فرزندش و يا از فرزنددار شدن، ناراحت مي شود و اين نهايت اضطراب يک شخص است و به همين جهت است که ترساندن از فقر، يکي از شيوه هاي شيطان است. «الشيطان يعدکم الفقر[41]».
اين در حالي است که روزي انسان، تأمين شده است. خداوند متعال تضمين نموده که روزي انسان را در هر شرائطي تأمين مي کند. تأمين کنندۀ روزي، کسي است که مالک آفرينش است، و تضمين کنندۀ آن، کسي است که مقتدر و شکست ناپذير است. و اين اعتقاد و خداباوري و خداگرائي است که ترس از فقر و نگراني از آينده را از انسان دور مي کند.
قرآن کريم مي فرمايد: «إن الله هو الرزاق ذو القوۀ المتين[42]».
«خداوند است روزي رسان و اوست دارندۀ نيروئي سخت و استوار».
وقتي انسان بداند روزي اش به دست صاحب قدرت است. احساس اطمينان و آرامش مي کند، هيچ جنبده اي در روي زمين نيست مگر آن که روزي اش بر عهدۀ خداست. چه بسا جنبدگاني که ياراي تحصيل روزي خويش ندارند و خدا روزي آنها را مي دهد.
خداوند متعال مي فرمايد: «و ما من دابۀ في الارض الاّ علي الله رزقها و يعلم مستقرها و مستودعها کل في کتاب مبين[43]».
هيچ جنبده اي در روي زمين نيست مگر آن که روزي اش بر عهدۀ خداست و موضع و مکان آن را مي داند، همه اينها در کتابي روشنگر (لوح محفوظ) آمده است. روزي انسان را نيز خدا و همين پروردگار متعال تأمين مي کند، هر جانداري روزي خود را دارد.
«و کأين من دابۀ لا تحمل رزقها الله يرزقها و اياکم و هو السميع العليم[44]».
چه بسيار جنبدگاني که ياراي تحصيل روزي خويش را ندارند و خدا آنها را و شما را روزي مي دهد و او شنوا و داناست. حضرت علي (ع) مي فرمايند: «انظروا الي النملۀ في صغر جثتها و لطافۀ هيئتها، لا تکاد تنال بلخط البصر (النظر).... مکفول برزقها مرزوقۀ بوفقها، لا يعظها المنان و لا يحرمها الديان و لو في الصفا اليابس و الحجر الجامس‌[45].
به اين مورچه بنگريد که با آن همه کوچکي و ظرافت اندام که تقريبا به چشم نمي آيد... روزي اش تضمين شده و به فراخور حالش روزي او مي رسد؛ خداوند منان و بخشنده، از او غافل نيست و پروردگار جزا دهنده، او را نيز محروم نساخته است، اگر چه در دل تخته سنگي سياه و خشک و يا در ميان صخره اي باشد.
پيامبر خدا (ص) به ابن مسعود مي فرمايد: «يابن مسعود! لا تهتمّ للرزق فإن الله تعالي يقول: و ما من دابۀ في الارض الاّ علي الله رزقها» و قال: «و في السماء رزقکم و ما توعدون[46]»[47]
اي ابن مسعود! براي روزي اندوه مخور؛ چرا که خداوند متعال مي فرمايد: «هيچ جنبده اي در زمين نيست مگر روزي آن با خداست» و فرمود: «روزي شما و آن چه به شما وعده داده شده است در آسمان است.
وضع خود انسان نيز شگفت انگيز است. ما اکنون نگران روزي خود هستيم و حال آن که سه مرحله پيش از آن وجود داشته (رحم مادر، دوران نوزادي، دوران پس از شيرخوارگي) که بدون اطلاع ما خداوند روزي ما را رسانده است. لذا شايسته نيست که اکنون به خداوند سوءظن داشته باشيم.
اما همين انسان وقتي بزرگ و عاقل مي شود و براي خودش کار مي کند، اوضاع بر او سخت مي شود و به خدا سوءظن پيدا مي کند و حقوق مالي اي که بر عهده اش است انکار مي کند و بر خود و عيال خود سخت مي گيرد. اينها به خاطر ترس از تنگ شدن روزي و بدگماني به خداوند متعال است[48].
پيامبر خدا (ص) به دو تن از فرزندان خالد مي فرمايد: «لا تأيسا من الرزق ماتهزهرت رؤوسکما، فانّ الانسان تلده اُمه أحمر ليس عليه قشرۀ، ثم يرزقه الله عزوجل[49]».
تا وقتي سر شما حرکت مي کند، از روزي نااميد نباشيد؛ چه اين که انسان را مادرش سرخ و بدون پوست مي آفريند، سپس خداوند عزوجل او را روزي مي دهد.
اگر خدا روزي رسان است، سوءظن به خداوند و يأس و نااميدي نسبت به روزي آينده و در نتيجه به سمت تلاش زياد براي گرفتن دنيا و حرص به آن بي معناست. چرا که در اين صورت به آن چه که بخواهد نمي رسد و اين باعث اضطراب و پريشاني مي شود.
آن گاه که انسان از هيچ چيز آگاه نبود روزي اش رسيد و زندگي اش تأمين شد. زندگي امروزش نيز مشمول همين قاعده است. واقعيت ها تغيير نکرده اند پس آن چه موجب نگراني مي گردد، نگرشمان است و اشتباه نگرشمان در اين است که واقعيتهاي روزي را نشناخته و به آن باور نداريم. و واقعيت هاي روزي چيزي نيست جز اطمينان به خدا؛ چرا که اين يک اصل است که روزي انسان را خداوند تعيين کرده و هيچ کس نمي تواند مانع آن شود.
پيامبر خدا (ص) دربارۀ حقيقت ياد شده اين گونه اطمينان مي دهد که: «ولو أن جميع الخلائق اجتمعوا علي أن يصرفوا عنک شيئاً قد قدر لک لم يستطيعوا ولو أن جميع الخلائق اجتمعوا علي أن يصرفوا إليک شيئاً لم يقدر لک لم يستطيعوا».
اگر همه آفرينش جمع گردند تا چيزي را که براي تو مقدر شده از تو برگردانند نمي توانند و اگر همه آفرينش تا چيزي را که براي تو مقدر نشده به تو دهند، نمي توانند.
اين واقعيت، روزي و به اندازۀ مشخص آن است. اگر به اين واقعيت باور داشته باشيم، راحت زندگي مي کنيم. اگر بدانيم روزي ما تعيين شده است و هيچ کس نمي تواند از آن بکاهد و هيچ قدرتي نمي تواند مانع آن بشود، آن گاه احساس راحتي مي کنيم و مي توانيم از زندگي خود لذت ببريم و اين همان زندگي عاري از اضطراب و استرس و پريشاني است که در پي آن هستند.
نکتۀ ديگري که بايد به آن توجه داشت اين است که انسان عمري طولاني براي خود در نظر مي گيرد و سپس به اين مي انديشد که چگونه بايد روزي اش را تأمين کند. اشتباه شناختي او در اين است که فکر مي کند روزي تمام عمر او بايد در حال حاضر وجود داشته باشد تا راحت باشد، والاّ نگران آينده خواهد بود؛ فکر مي کند که تأمين بودن روزي يعني حاضر بودن تمام روزي، در زمان حال! اين در حالي است که تأمين بودن روزي انسان به معناي حاضر بودن آن در لحظۀ حال نيست. يکي ديگر از قوانين روزي اين است که روزي روز به روز فرا مي رسد.
6ـ کاستن از آروزهاي طولاني
نقش اميد و نااميدي در زندگي، قابل انکار نيست و به خوبي مشهود است. هم چنان که انسان هاي اميدوار و نااميد نيز با هم متفاوتند. انسان هاي نااميد، پيوسته بر اين تکيه مي کنند که: تا کي بايد کار کرد؟ چرا بايد زندگي کرد؟ زندگي کردن چه فائده اي دارد؟ زندگي براي اين گروه سرد، تاريک، بي روح، تلخ و زجرآور خواهد بود. اما کساني که از اميد برخوردارند، مي گويند: تا انسان عمر دارد، بايد زندگي کند. اين دو نگاه متفاوت به زندگي است اما هر چيزي حدي دارد و اگر آن حفظ نشود دو جنبۀ افراط و تفريط نيز پيدا مي کند اميد نيز همين گونه است. جنبه تفريط آن نااميدي است؛ اما جنبۀ افراطي نيز دارد که در فرهنگ دين از آن به عنوان «آرزوهاي دور و دراز» ياد مي شود. آرزوي دور و دراز، يعني آرزوهائي که از اندازۀ عمر انسان تجاوز مي کند و دنيا نيز ظرفيت برآوردن آن را ندارد.
اميد براي آن است که تا زنده هستيم زندگي کنيم يعني قلمرو اميد را عمر تعيين مي کند اما عده اي بر اين باورند که به اندازۀ آرزوها بايد زنده بود و زندگي کرد. آرزوهاي انسان نيز هيچ پاياني ندارد، در حالي که عمر انسان محدود است.
ريشه اين باور غلط را بايد در «ضعف شناخت جستجو کرد، اين يک اصل است که محال را آرزو کردن، نشانۀ ناداني و جهالت است[50]».
حضرت علي (ع) در اين باره مي فرمايد:
«رغبتک في المستحيل جهلٌ»: رغبت تو به آن چه محال است جهالت است[51].
بنابراين اصلاح باورها و شناخت واقعيت ها راه حل اين ناهنجاري است. بايد آرزوها را با واقعيت هاي زندگي، هماهنگ ساخت. واقعيت زندگي، اين است که دنيا براي هر کس، چند روزي بيش نيست و انسان، عمري محدود دارد. کسي که به اين واقعيت، باور پيدا کند آرزوهايش کوتاه و واقع بينانه خواهد بود و زندگي با اين گونه واقعيت هاست که انسان را به آرامش رسانده و از اضطراب دور مي کند. امام علي (ع) مي فرمايد:
«من ايقن أنّه يفارق الأحباب و يسکن التراب و يواجهُ الحساب و يستغني عمّا خلّف و يفتقر الي ما قدم، کان حريا بقصر الامل و طول العمل[52]».
کسي که يقين داشته باشد از دوستان جدا مي شود و ساکن خاک مي گردد و با حساب، روبرو مي شود و از آن چه بر جاي گذاشته، بي نياز مي گردد و به آن چه از پيش فرستاده محتاج مي شود، سزاوار است که آرزوي خود را کوتاه و عمل خود را طولاني کند. حضرت در حديث ديگري مي فرمايد: «لو عرف الاجل، قصر الامل[53]» اگر مرگ شناخته شود آرزو کوتاه مي گردد.
بر همين اساس امام سجاد (ع) به فرزند گراميشان امام محمد باقر (ع) مي فرمايند: «اياک و الامل الطويل، فکم من مومل أملا لا يبلغه و جامع مالٍ لا يأکلهُ[54]».
فرزندم از آرزوهاي طولاني بپرهيز؛ چون چه بسيارند آرزومنداني که به آرزوي خود نرسيدند و مال اندوزاني که آن را مصرف نکردند.
در چنين وضعيتي و با توجه به اين واقعيت ها، جاي شگفتي است که کسي دچار آرزوهاي طولاني گردد. براي ايمني از آفت آرزوهاي طولاني و رسيدن به سلامت زندگي، لازم است که شناخت انسان از دنيا و عمرش مورد بازنگري قرار گيرد و با واقعيت هاي زندگي هماهنگ شود. آرزوي دراز ويژه گيهائي دارد که همين ويژگي ها باعث مي شود تا انسان دچار اضطراب و استرس شده و دائم با پريشاني هاي زندگي دسته و پنجه نرم کند، در صورتي که کاستن از آرزوهاي دراز، انسان را به آرامش خاصي مي رساند.
آرزوها چون پايان ناپذيرند، دست نايافتني هستند. به دست نياوردن خواسته ها و تحقق نيافتن آرزوها نيز موجب احساس ناکامي و اضطراب و پريشاني مي شود. حضرت علي (ع) مي فرمايد: «حاصل المني الأسف و ثمرته التلف[55]» نتيجه آرزو، افسوس خوردن است و ثمرۀ آن تلف شدن، از طرفي آرزوهاي دور و دراز، قرار است که انسان را به کاميابي هاي بيشتر برسانند و انتظار اين است که پايان اين راه، کاميابي و آرامش و بهره مندي بيشتر باشد؛ اما اين گونه آرزوها نه تنها انسان را به کاميابي هاي بيشتر نمي رساند بلکه از همان اندازۀ معقول نيز محروم مي سازد، و به همين جهت حضرت علي (ع) مي فرمايد: «اتقوا خداع الامال، فکم من مؤمل يوم لم يدرکه، و باني بناءٍ لم يسکنه و جامع مال لم ياکله، و لعله من باطله جمعه و من حق منعه، اصابه حراما و احتمل به اثماً[56]»
از خدعه هاي آرزوها بپرهيزيد؛ زيرا چه بسيارند کساني که آرزوهاي روزي را داشتند، ولي به آن نرسيدند و کساني که بنائي را ساختند، ولي ساکن آن نشدند و کساني که مالي را جمع کردند ولي از آن نخوردند و چه بسا اين مال را از راه باطل جمع کرده بودند و حق ديگران را نداده بودند، به حرام، گرفتار شدند و بار گناه را متحمل گرديدند.
کسي که صاحب آرزوهاي طولاني است، همواره لذّت را در چيزي مي داند که ندارد و به همين جهت، از آن چه دارد بهره مند نمي شود، چنين افرادي همواره از آن چه دارند نالان و ناراضي اند و چيزهائي را آرزو مي کنند که ندارند، مهم نيست که چه دارند، مهم آن است که همواره آن چه را ندارند مايه خوش بختي مي دانند و وقتي به آن چه زماني آرزويش را داشتند دست يافتند، باز هم احساس بهره مندي و خوش بختي نمي کنند و به آن چه در دور دست ها وجود دارد مي انديشند.
حضرت علي (ع) مي فرمايد: «تجنبوا المني فانها تذهب ببهجة نعم الله عندکم و تلزم استصغارها لديکم و علي قلّه الشکر منکم[57]».
«از آرزوهاي طولاني بپرهيزيد، زيرا نشاط آوري نعمت هاي الهي را که داريد، از ميان مي برد و آنها را نزد شما کوچک مي سازد و شما را به کم سپاسي وا مي دارد».
ناسپاسي يا کم سپاسي ويژه کساني است که آرزوهاي طولاني دارند، زيرا آنان چيزي نمي بينند که قابل سپاسگزاري باشد و آن چه را دارند بي اهميت مي دانند، آنان همواره احساس کاستي و محروميت مي کنند و کسي براي اين احساس، سپاسگزاري نمي کند.
7ـ صبر
سختي ها از واقعيت هاي غير قابل انکار زندگي اند و فشار رواني زيادي را بر انسان، وارد مي سازند. هر موقعيت ناخوشايندي، واکنشي از سوي ما به همراه دارد و اساساً يکي از فلسفه هاي بروز مشکلات، سنجش نوع واکنش انسان به اين موقعيت هاست. بدون ترديد، همه انسان ها به موقعيت هاي ناخوشايند، واکنش نشان مي دهند؛ اما مهم اين است که اين واکنش، صحيح و خردمندانه باشد. واکنش صحيح مساوي است با آرامش و کاميابي و واکنش غير صحيح مساوي است با زندگي سرشار از استرس و پريشاني.
انسان در برابر مشکلات و سختي ها دو نوع واکنش نشان مي دهد:
الف) بي تابي کردن
فوري ترين و شايد شايع ترين واکنش در برابر حوادث ناخوشايند، بي تابي کردن است. قرآن کريم در اين مورد مي فرمايد: «إن الانسان خلق هلوعاً اذا مسّه الشر جزوعا[58]».
همانا انسان حرص و بي تاب آفريده شده است؛ هر گاه بدي به او برسد، بي تاب مي شود. پيامبر اکرم (ص) مي فرمايد: «إنّ الجزع علي المصيبه أن يعمل شيئا لکم يکن يعلمه أو يعمله أو يترک شيئا کان يعمله[59]».
همانا بي تابي کردن بر مصيبت اين است که کاري را انجام دهد که انجام نمي داده و يا ترک کند چيزي را که انجام مي داده است. معمولا وقتي حادثه ناخوشايندي رخ مي دهد، انسان، لب به شکايت مي گشايد، گاهي اين شکايت کردن با ناسزاگوئي همراه مي شود؛ هيچ حريمي نگاه داشته نمي شود و هر چه به زبان مي رسد گفته مي شود. اما کسي که صبور و بردبار باشد اهل شکايت و ناسزا نيست. پيامبر رحمت (ص) مي فرمايد: «اذا ضاق المسلم فلا يشکوّن ربه عزوجل و ليشتک الي ربه الذي بيده مقاليد الامور و تدبيرها[60]».
هر گاه مسلمان، در تنگنا قرار گرفت، نبايد از خداوند شکايت کند بلکه بايد به پروردگارش که زمام امور و تدبيرش به دست اوست، شکايت کند. جالب اين که اين گونه شکايت ها هيچ تأثيري بر حل مشکل و بهبود وضعيت فرد ندارد. حضرت علي (ع) مي فرمايد:
«الحزن و الجزع لا يرد ان الفائت[61]». غمگيني و بي تابي، آن چه را از دست رفته بر نمي گرداند. از طرفي اين نوع واکنش مي تواند تاثير معکوس بر جاي گذاشته، حتي بر ميزان سختي ها و فشار رواني فرد بيافزايد. حضرت علي (ع) مي فرمايد: «الجزع عند المصيبه يزيدها و الصبر عليها يبيدها[62]»
بي تابي کردن هنگام مصيبت، آن را مي افزايد و بردباري بر آن، آن را ريشه کن مي کند و به همين جهت است، عقل حکم مي کند که، انسان، ناخوشايند کم را تحمل نمايد و با بي تابي کردن بر مشکلات خود نيافزايد.
حضرت عي (ع) مي فرمايد: «لا تجزعوا من قليل ما اکرهکم فيوقعکم ذلک في کثير مما تکرهون[63]».
از ناخوشايند کم و اندک بي تاب نشويد که شما را در ناخوشايندي هاي بزرگتر گرفتار مي سازد.
ب) بردباري و صبر
بي تابي کردن نه تنها تاثيري ندارد بلکه بر اندازه مصيبت مي افزايد، پس بهترين مقابله با سختي، تحمل، بردباري و صبر ورزيدن است. حضرت علي (ع) مي فرمايد: «الجزع عند المصيبه يزيدها و الصبر عليها يبيدها[64]» بي تابي نمودن هنگام مصيبت، آن را بيشتر مي کند و صبر و بردباري کردن بر آن، آن را از بين مي برد، پس راه کاهش تنيدگي حاصل از سختي ها، صبر کردن است، صبر کردن موجب پايدار ماندن بلا نمي شود. سختي ها، نه با جزع کردن از ميان مي روند و نه با صبر کردن باقي مي مانند. برخي تصور مي کنند، صبر کردن يعني تثبيت کردن بلائي که اگر صبر نکنيم، خواهد رفت؟! اين تصور، باطل است. آمد و رفت بلايا به دست جزع و صبر نيست. آنها فقط مي توانند عوارض آن را بکاهند يا بيفزايند.
بردباري کردن، اندوه ناشي از بلا را کاهش مي دهد؛ از اين رو امام علي (ع) براي کاستن از اندوه مصيبت ها، صبر و بردباري را پيشنهاد مي نمايد و مي فرمايد: «اطردوا و اردات الهموم بغرائم الصبر و حسن اليقين[65]» اندوه هاي وارد شده را با عزم بر صبر کردن و حسن يقين، دور کنيد. اگر صبر و بردباري وجود داشته باشد، هيچ حادثه اي مصيبت نخواهد بود. «ليس مع الصبر مصيبته[66]» با صبر کردن هيچ مصيبتي نخواهد بود. و آن چنان تاثيري دارد که گويا هيچ مصيبتي وارد نشده است: من صبر علي النکبه کأن لم ينکب[67]» کسي که بر گرفتاريها صبر کند گويا گرفتار نشده است. بنابراين، بهترين واکنش در برابر سختي ها و دشواري هاي زندگي صبر کردن و بردباري ورزيدن است. در مورد صبر و آثار آن در فصل گذشته به تفصيل سخن گفته شد.
8ـ هماهنگي با واقعيت هاي دنيا
اگر نگرش انسان به زندگي، واقع گرايانه باشد، انتظارات او از زندگي نيز واقع گرانه خواهد بود و در پي آن، احساس او از زندگي نيز واقع بينانه خواهد شد، شايد بتوان گفت که هماهنگي انتظارات با واقعيت ها، کلان شرط شاد زيستن و دوري از استرس پريشاني است.
«ناکامي» پيامد ناهماهنگي ميان انتظارات و واقعيت هاست که به افسردگي و نارضايتي تبديل مي شود. پس بايد انتظاري واقع گرايانه داشت و البته انتظار واقع گرايانه، متوقف بر شناخت صحيح از زندگي و دنيائي که در آن زندگي مي کنيم[68].
پيامبر اکرم (ص) مي فرمايد: «لو تعلمون من الدنيا ما أعلم لاستراحت انفسکم منها[69]».
اگر از دنيا آن چه را من مي دانم، شما هم مي دانستيد، جان هاي شما از آن احساس راحتي مي كرد. حضرت علي (ع) در مورد نقش تعيين کننده و محوري «شناخت دنيا» مي فرمايد: «من عرف الدنيا لم يحزن للبلوي[70]» هر کس دنيا را بشناسد از بلاهاي آن اندوهگين نمي شود. حضرت علي (ع) در جاي ديگر مي فرمايد: «من عرف الدنيا لا يحزن علي ما اصابه[71]» کسي که دنيا را بشناسد، به خاطر مصيبت هاي آن غمگين نمي شود.
يکي از واقعيت هاي دنيا اين است که، دنيا، دنياست و بهشت نيست، اينجا دنياست و از دنيا انتظار نعمت هاي بهشت[72] را داشتن امري نامعقول به شمار مي رود. ما به دنيا نيامده ايم تا آن گونه که مي خواهيم زندگي کنيم و آن طور که دوست داريم، آن را تنظيم نمائيم، بلکه به دنيا آمده ايم تا هنر و مهارت خود را در هماهنگ شدن با برنامه هاي آن نشان دهيم[73].
از طرفي بايد به اين واقعيت توجه داشته باشيم که ما براي آخرت آفريده شده ايم نه براي دنيا. هدف ما اگر آخرت باشد، مشکلات دنيا را تحمل مي کنيم و دچار تنش و اضطراب و پريشاني نمي شويم. حضرت علي (ع) در اين خصوص مي فرمايد: ففي الدنيا حييتم و للآخره خلقتم[74]. در دنيا حيات يافتيد و براي آخرت آفريده شديد. دنيا نيز همه چيز هستي نيست و اين جا همه حيات انسان نيست. امام علي (ع) در اين باره مي فرمايد: «ان الدنيا منزل قلعه و ليست بدار نجعه، خيرها زهيد و شرها عتيد و ملکها يسلب و عامرها يخرب[75]».
همانا دنيا منزلي است که هر لحظه از آن بايد آمادۀ کوچ باشي و جايگاه اقامت نيست. خوبي آن اندک و بدي اش آماده است و حکومتش رو به نيستي مي رود و آبادي اش ويران مي شود.
واقعيت ديگري که بايد خود را با آن هماهنگ کنيم، توجه به ناچيز بودن دنياست بيشتر استرس ها و اضطراب ها به خاطر اهميت دادن به ماديات دنيوي و از دست دادن آنهاست. اگر انسان به اين حقيقت توجه نمايد، که آنچه را از دست داده يا به دست نياورده، اندک بوده است دچار تنيدگي و فشار رواني نمي گردد. قرآن کريم مي فرمايد: «قل متاع الدنيا قليل و الاخرۀ خير لمن اتقي[76]» بگو کالاي دنيا اندک است و آخرت براي پرهيزکاران، بهتر است. از ديگر واقعيت هاي دنيا که مهم ترين آنها سختي ها و بلاهاي موجود در آن است، هدفش آزمايش انسان است. هماهنگ نبودن با اين واقعيت، بيشترين فشار رواني را بر انسان وارد مي کند، هم چنين بدون باورهاي وحياني و نگاه اخروي نمي توان اين همه بار استرس را تحمل کرد. همان نگاه حضرت زينب (عليها السلام) در حادثۀ عاشورا و بعد از آن.
حضرت علي (ع) در اين باره مي فرمايد: إن الدنيا سريعۀ التحول، کثيرۀ التنقل .... فأحوالها تتنزلٌ و نعيمها يتبدل و رخاؤها يتنقص و کذاتها تتنقص[77]».
حقيقتاً دنيا تحوّلي شتابان و انتقالي فراوان دارد.... احوال آن تنزل مي يابد و نعمت هاي آن، تبديل مي شود و خوشايند آن ناقص است و لذت هاي آن، به اندوه مي گرايد. ناگفته نماند برخي اديان و نحله هاي ديگر به اين واقعيت توجه نموده و دنيا را محل سختي و بلا مي دانند؛ اما نگاه آنان بسي متفاوت تر از نگاه اسلام است. نگاه آن نحله ها دنياي هميشه تاريک و پربلاست، بدون راحتي و آرامش؛ اما نگاه اسلام دنياي سختي همراه با آساني و آرامش است. اسلام مي گويد همراه هر سختي، آساني هائي وجود دارد، در عين آن که سختي مي بيني مي تواني آرامش هم داشته باشي، «فان مع العسر يسرا * إن مع العسر يسرا». به يقين با «هر» سختي آساني است، آري مسلماً با هر سختي آساني است.
از طرفي راه حل هاي قرآني براي تحمل اين بلاها و رسيدن به آرامش، درست تر و واقعي تر از راه حل هاي ديگران است. از آن جائي که دنيا محل عمل و آخرت محل حساب است لذا خداوند آزمون ها و آزمايش هائي را هم در آن قرار داده است، تا انسان نتيجه آن را در عالم حساب ببيند. همان طور که خداوند سبحان مي فرمايد: «إنا جعلنا ما علي الارض زينۀ لها لنبلوهم ايهم احسن عملا[78]» ما آن چه را روي زمين است زينت آن قرار داديم، تا آنها را بيازمائيم که کدامينشان بهتر عمل مي کنند.
«الذي خلق الموت و الحياه ليبلوکم ايکم أحسن عملا و هو العزيز الغفور[79]».
آن کس که مرگ و حيات را آفريد تا شما را بيازمايد که کدام يک از شما بهتر عمل مي کنيد و او شکست ناپذير و بخشنده است.
بايد توجه داشت که آزمايش خدا براي نمايان ساختن استعدادها و قابليت هاست.
نمايان ساختن يک استعداد همان رشد دادن و تکامل دادن آن است. اين آزمايش براي پرده برداشتن از رازهاي موجودنيست، بلکه براي فعليت دادن به استعدادهاي نهفته چون راز است. در اين جا پرده برداشتن به ايجاد کردن است.
آزمايش الهي صفات انساني را از نهان گاه قوه و استعداد به صفحه فعليت و کمال بيرون مي آورد. آزمايش خدا تعيين وزن نيست بلکه افزايش دادن وزن اعمال است، با اين توضيح روشن مي شود که آيۀ ذکر شده بيان کنندۀ همين حقيقت است که دنيا پرورشگاه استعدادها و درالتربيه انسانهاست[80].
آزمايش پروردگار متعال دربارۀ بندگان خصلت تکميل کنندگي دارد: ليبلوکم ايکم احسن عملا[81]» در حديثي از حضرت اميرالمؤمنين علي (ع) فلسفۀ آزمايش هاي الهي را اين چنين بيان مي کند: «الا إن الله تعالي قد کشف الخلق کشفه، لا انه جهل ما اخفوه من مصون اسرارهم و مکنون ضمائرهم، و لکن ليبلوهم ايهم احسن عملا، فيکون الثواب جزاءً و العقاب بواءً[82]».
بدانيد که خداوند متعال درون مردمان را آشکار ساخت نه اين که از رازهاي نهفته و درون هاي پوشيده شان آگاه نبود بلکه تا آنان را بيازمايد که کدام يک بهتر عمل مي کنند آن گاه ثواب سزاي کار نيک باشد و عقاب کيفر کار بد. امام باقر (ع) مي فرمايند: إن الله عزوجل ليتعاهد المومن بالبلاء کما يتعاهد الرجل اهله بالهديه من الغيبه، و يحميه الدنيا کما يحمي الطيب المريض[83]». خداوند عزوجل مومن ار با بلا و سختي مي نوازد، هم چنان که مرد خانه با آوردن هديه از سفر خانوادۀ خود را مي نوازد و او را از دنيا پرهيز مي دهد، هم چنان که پزشک بيمار را پرهيز مي دهد. سختي ها و شدايدي را که خداوند سبحان در دنياي براي انسان پيش مي آورد و بلکه در تعبير ديگر قرآن نعمت هائي را هم که در دنيا براي انسان مي آورد، براي اين است که آن استعدادهاي باطني بروز نمايد و از قوه به فعليت برسد. خداوند در اين باره مي فرمايد: «لنبلونکم بشيء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين[84]».
بايد اين سختي ها پيش بيايد و در زمينه اين سختي هاست که آن صبرها، مقاومت ها، پختگي ها و کمالها براي انسان پيدا مي شود و موضوع اين نويد و بشارت واقع مي شود. حضرت علي (ع) مي فرمايد: هر چه امتحان و آزمايش بزرگتر باشد، ثواب و پاداش فراوان تر است، مگر نمي بينيد که خداوند سبحان پيشينيان را، از زمان آدم صلوات الله عليه تا آخرين نفر از مردم جهان، با سنگهائي که زيان و سودي نمي رسانند و نمي توانند ببينند و بشنوند آزمود و آن سنگها را خانه با حرمت خود ساخت؛ خانه اي که براي مردم برپا گردانيد...؟! اما خداوند بندگانش را با انواع سختي ها مي آزمايدو با رنج و کوشش هاي فراوان و گوناگون به بندگي وادارشان مي کند و با انواع ناخوشايندها امتحانش مي کند، تا خود بزرگ بيني را از دلهايشان بيرون کند و فروتني را در جانهاشان جاي دهد و اين را درهائي قرار دهد، گشوده به سوي فضل و بخشش خود وسايلي آماده براي گذشت و آمرزش خويشتن[85].
در اين جا شايد اين نکته به ذهن بيايد که پس براي آرامش در زندگي بايد دنياي خود را تغيير دهيم يا دنياي ديگري را آرزو کنيم و بيافرينيم، در صورتي که مي توان در همين دنيا، زندگي آرام و دور از استرسي و اضطرابي داشته باشيم؛ به شرط آن که راه آن را بدانيم و يکي از راه هاي آن دل نبستن به دنياست. در ادبيات دين براي دل بسته نبودن به دنيا از واژه «زهد» استفاده مي شود، اما نه آن زهد مرتاضانه و يا زهد مکارانه و فريبکارانه.
اسلام عزيز مي فرمايد، نه دنياگريزي و نه دنيا گرائي، بلکه آخرت گرائي، خداگرائي. دنيا را به خاطر خدا و آخرت ترک کردن. نه اين که، دنيا را به خاطر خود دنيا ترک کنيم، تا به کارهاي خارق العاده دست يابيم (مثل مرتاضان يا ديگر حلقه و فرقه هاي انحرافي).
حضرت علي (ع) در جملاتي پرمعنا دل بسته نبودن به دنيا را مايۀ آرامش و راحتي مي دانند: «ثمرۀ الزهر الراحۀ[86]» ميوۀ زهد آسودگي است؛ «الزهد في الدنيا الراحۀ العظمي[87]»؛ دل بسته نبودن به دنيا، آسايش بزرگ است.
کسي که مي خواهد راحت زندگي نمايد بايد دل از دنيا برکند. حضرت امير (ع) مي فرمايد: «من احبّ الراحۀ فليوثر الزهد في الدنيا[88]» کسي که راحتي را دوست دارد، بايد دل بسته نبودن به دنيا را برگزيند. در روايات، تصريح شده که زهد، مايه آسايش تن و روان انسان است. پيامبر رحمت الهي مي فرمايد: «الزهد في الدنيا يريح القلب و البدن[89]»، دل بسته نبودن به دنيا، جان و بدن را آسوده مي کند.
گذشته از اين، چشيدن شيريني ايمان نيز متوقف بر دل بسته نبدن به دنياست. يکي از لذت هاي زندي چشيدن شيريني ايمان است. کساني که از اين نعمت محرومند، لذت کاملي از زندگي نمي برند. راه چشيدن شيريني ايمان و لذت بردن از آن، دل بسته نبودن به دنياست. امام صادق (عليه السلام) در اين مورد مي فرمايد: «حرام علي قلوبکم أن تعرف حلاوۀ الايمان حتي تزهد في الدنيا[90]».
بر قلب هاي شما حرام است که شيريني ايمان را درک کند، تا اين که از دنيا دل برکند.
9ـ روابط اجتماعي سالم
اسلام براي مقابله با استرس و پريشاني و افزايش سطح سازش يافتگي فرد، علاوه بر بهره جستن از روش هاي شناختي مثل ايمان به خدا، توکل به خدا و اعتقاد به مقدرات الهي و نيز روش هاي معنوي مثل دعا و توسل به ائمه (ع)، که با ايجاد و اصلاح انديشه ها و افکار و با ايجاد نوعي رابطه عاطفي و معنوي با خدا و اولياي الهي، فرد را بر اي مقابله با مشکلات و اضطراب ها آماده و ترغيب و تشويق مي کند و از روش هاي رفتاري، اجتماعي و ارتباطي مثل تشويق به داشتن ارتباط با خانواده، فاميل و خويشاوندان نيز براي کاهش استرس فرد بهره مي گيرد؛ چون کسي که از حمايت خانواده و اجتماع برخوردار نباشد، خود را از لحاظ رواني بدون پشتوانه مي بيند، ولي اگر در مواجهه با حوادث و مشکلات مختلف از تکيه گاه محکم خانوادگي برخوردار باشد، خود را قدرتمند مي بيند و دچار سردرگمي و پريشاني نمي شود و احساس تنهائي نمي کند و کمتر دچار آسيب هاي مختلف ناشي از تنيدگي و اضطراب مي گردد؛ از اين رو روابط اجتماعي و معاشرت با مردم در دين اسلام از اهميت خاصي برخوردار است و بخش قابل توجهي از دستورات ديني به آن اختصاص يافته است. روشن است که يک رابطه اجتماعي سالم مي تواند در آرامش فرد و ديگران و تمام جامعه نقش بسيار مؤثري داشته باشد.
دين مبين اسلام با عناوين و دستوراتي از قبيل: صله رحم، کظم غيظ، خوش خلقي، خوش روئي، هم نشيني با مؤمنان، نيکي کردن به ديگران، زکات و صدقه دادن، عفو و بخشش ديگران، تواضع، مهماني، ادب، عزت نفس، دوستي، سازگاري، راز داري، وفاي به عهد، صداقت و... به روابط اجتماعي سالم تأکيد نموده است، که در اين رابطه کتاب هائي تحت عنوان «اخلاق معاشرت و «آداب معاشرت» نگاشته شده است، که در اينجا به چند نمونه آن اشاره مي کنيم:
الف) صله رحم
انسان در زندگي و براي مقابله با مشکلات و حوادث و عوامل پريشان زا، به دو دسته عامل نياز دارد. يکي اسباب طبيعي و مادي و ديگري شرائط زماني مناسب. احساس نداشتن پشتوانه و احساس تنهائي چه بسا باعث به هم خوردن تعادل رواني شده و فرد را در حرکت به سوي هدف خويش باز دارد و عجز و ناتواني بر او غلبه کند.
صله رحم و پيوندهاي خانوادگي مي تواند با احساس تنهائي که يکي از نشانه هاي افراد ناايمن است به مقابله برخيزد و به افراد خانواده گسترده خويش احساس ايمني لازم را عطا نمايد تا در موقع بروز مشکلات و ايجاد پريشاني بتوانند با آن به خوبي کنار آمده و به آرامش روحي و سلامت رواني دست يابند.
خداوند متعال در اين آيه به حدي به اين مساله اهميت داده، که نام آنان را در رديف نام خود قرار داده است:
«يا ايها الناس اتقوا ربکم الذي خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالاً کثيراً و نساء و اتقوا الله الذي تساءلون به و الارحام إن الله کان عليکم رقيباً[91]».
اي مردم از مخالفت پروردگارتان بپرهيزيد! همان کسي که شما را از يک انسان آفريد و همسر او را نيز از جنس او خلق کرد و از آن دو مردان و زناني بر روي زمين منتشر ساخت و از خدائي بترسيد که همگي (به عظمت او معترفيد) و هنگامي که چيزي از يکديگر مي خواهيد، نام او را مي بريد! و نيز از قطع رابطه با خويشاوندان خود پرهيز کنيد، چون خداوند مراقب شماست.
حضرت علي (ع) در حديثي زيبا صلۀ رحم را روانکاوي نموده و به اهميت آن تاکيد مي کند ... و اعطفهم عليه عند نازلۀ اذا نزلت به[92].... اي مردم! هيچ کس ـ هر اندازه هم که ثروتمند باشد ـ از خويشان (ايل وعشيره) خود و حمايت عملي و زباني آنها از او بي نياز نيست. آنها بزرگترين گروهي هستند که از انسان پشتيباني مي کنند و پراکندگي و پريشاني او را از بين مي برند و در مصيبت ها و حوادثي که پيش مي آيد، بيش از همه به او مهربان و دلسوزند. نام نيکي که خداوند براي انسان در ميان مردم پديد مي آورد، بهتر است از مال و ثروتي که وي براي ديگران باقي مي گذارد.
هان مبادا از خويشاوند، نيازمند خود روي برتابيد و از دادن اندک مالي به او دريغ کنيد که هرگز چيزي بر شما افزون نخواهد شد، اگر اندک مالي به او ندهيد، و اگر بدهيد چيزي از شما کم نمي شود. هر کس از خويشاوندان خود دست بکشد، يک دست از آنان باز گرفته، اما دست هاي فراواني از خود کنار زده است. و آن کس که با قوم و خويشان خود نرم خو و مهربان باشد، دوستي و محبت هميشگي آنان را به دست آورد. ترس از فقر، مرگ زود رس، بلاها، عوامل استرس زايي هستند که به وسيلۀ صلۀ رحم برطرف مي شوند. جالب اين جاست که آرامش حاصل از صله رحم، مختص مؤمنان و نيکوکاران نيست، بلکه هر کس آن را رعايت نمايد آثارش را خواهد ديد. امام باقر (ع) مي فرمايد: «صله الارحام تزکي الاعمال و تنمي الاموال و تدفع البلوي، و تيسر الحساب و تنسيءُ في الاجل[93]».
صله رحم اعمال را پاک مي کند، دارائي ها را افزوني مي بخشد، بلاها رابر مي گرداند، کار حساب رسي [در قيامت] را آسان مي کند و مرگ را به تأخير مي اندازد. آن چه بيش از همه در آثار صله رحم آمده است، طول عمر و زيادي روزي است. و اين شايد بخاطر اين باشد، که افراد خود را در شبکه وسيعي از حمايت اجتماعي مي بينند و عواطف خود را نسبت به هم اظهار مي کنند؛ لذا بسياري از نيازهاي طبيعي آنان، از جمله محبت، ابراز خود، وابستگي به گروه و ... تأمين مي گردد و از آن جا که روح و روان انسان تأثير زيادي در جسم او مي گذارد، مي توان به رابطۀ صله رحم و آرامش رواني و نقش آن در طول عمر پي برد. البته بايد توجه داشت که همان مقداري که صله رحم در حمايت رواني و عاطفي انسان مؤثر بوده و باعث طول عمر مي شود، قطع رحم نيز باعث عدم حمايت رواني، استرس، فشار روحي شده و به ضعف جسم و کوتاهي عمر منجر مي شود.
ب) کظم غيظ
خشم و غضب، يقيناً يکي از مهم ترين عوامل اضطراب مي باشد که در صورت تبديل شدن به يک خوي، انسان را هلاک کرده و زندگي اش را نابود مي کند. لذا در دستورات دين مبين اسلام، تاکيد فراواني به کظم غيظ نموده اند. در زشتي اين رذيله همين بس که امام صادق (ع) مي فرمايند: «الغضب مفتاح کل شر[94]». خشم کليد هر بدي است.
امام متقين حضرت علي (ع) در روايتي، به ناراحتي و فشار رواني حاصل از خشم تصريح کرده و آن را مايه شکنجه روحي و رواني مي دانند:
من غضب علي من لا يقدر علي مضرته طال حزنه و عذب نفسه[95]: هر کس بر کسي خشم گيرد که نمي تواند به او زياني برساند، اندوهش به درازا کشد و خود را شکنجه دهد.
لذا در درمان غضب مي فرمايند: ضبط النفس عند حادث الغضب يومن مواقع العطب[96]. هر کس بر خشم خود چيره شود بر شيطان پيروز شود و هر که مقهور خشم خويش شود شيطان بر او پيروز گردد.
ج) ترک حسادت
يکي از خصلت هاي تنش زائي که انسان را دائماً دچار ناراحتي رواني کرده و آرامش را از او سلب مي کند حسادت است، اين صفت پست در دستورات اسلام به شدت مورد مذمت واقع شده است. سلب آرامش و آسايش، ناراحتي، فشار روحي، درگيري شديد روحي و فکري و ... از مهم ترين پيامدهاي حسادت به شمار مي رود. اين فشارها تا حدي است که ممکن است انسان را مجبور به هر کاري بکند تا در ظاهر به آرامش برسد. تا جائي که برادر خودش را بکشد. همان طور که قابيل به خاطر حسادت به برادر خود، او را به قتل رساند و برادارن يوسف او را کتک زده و به چاه انداختند.
حسد از دو نظر مي تواند موجب اضطراب و تشويش روان و پريشاني شود: يکي آن که نفس حسد موجب رنجش است؛ ديگر آن که حسد مي تواند موجب گناهان و رفتارهائي شود که خود سبب تشويش و اضطراب مي گردند.
بسياري از گناهان از قبيل قتل ها و جنايات، علت شان حسادت است.
«واتل عليهم نبأ ابني آدم بالحق اذ قربانا فتقبل من أحدهما و لم يتقبل من الاخر قال لاقتلنک قال إنما يتقبل الله من المتقين[97]».
و داستان دو فرزند آدم را به حق بر آنها بخوان: هنگامي که هر کدام، کاري براي تقرب (به پروردگار) انجام دادند؛ اما يکي پذيرفته شده و از ديگري پذيرفته نشد؛ (برادري که عملش مردود شده بود، به برادر ديگر) گفت: «به خدا سوگند تو را خواهم کشت!» (برادر ديگر) گفت: «من چه گناهي دارم؟ چون) خدا، تنها از پرهيزکاران مي پذيرد!
از آن جا که حالت حسادت، منجر به تنفر از شخص محسود و آزردن او و نيز تجاوز به وي مي شود، خداوند از ما مي خواهد که از شرّ افراد حسود به او پناه ببريم[98].
و من شر حاسدٍ اذا حسد[99]. و از شر هر حسودي هنگامي که حسد مي ورزد!
حسود، به مقابله با نعمت ها و فضيلت هاي خداوند برخواسته، و به بخشش هاي الهي اعتراض مي کند. از اين رو حسود دائماً در اضطراب و پريشاني به سر مي برد؛ چرا که بخشش ها و نعمت هاي الهي دائمي است. خداوند متعال در وصف منافقان مي فرمايد:
«إن تمسسکم حسنهٌ تسؤهم[100]» اگر فتح و يا پيشامد خوبي براي شما رخ دهد، آنها ناراحت مي شوند. امام علي (ع) در روانکاوي شخص حسود مي فرمايد:
«يلغيک من الحاسد أنه يغتم و قت سرورک[101]»
از حسود همين براي تو بس است که وقتي تو شادي او غمگين است. امام صادق (ع) مي فرمايد: «لا راحۀ لحسود[102]» حسود آسايش ندارد. حضرت امير (ع) مي فرمايد: «الحسد ينشيء الکمد[103]» حسادت اندوه و دلمردگي مي آورد.
پيامدهاي حسد منحصر در روان آدمي نيست بلکه جسم او را نيز درهم مي کند رنجش جسماني حسود به سبب ارتباط روان با جسم است. امروزه اين حقيقت مسلم شده که بيماري هاي جسمي و جسماني در بسياري از موارد، عامل رواني دارند و در طب امروز، بحث هاي مشروحي تحت عنوان «بيماري هاي روان تني» ديده مي شود که به اين قسم بيماريها اختصاص دارد.
حضرت علي (ع) در جمله اي زيبا به عاقبت حسادت اشاره مي فرمايند:
«لله درّ الحسد ما أعدله! بدأ بصاحبه فقتله[104]»
آفرين بر حسادت! چه عدالت پيشه است! بيش از همه صاحب خود را مي کشد.
و در حديثي ديگر مي فرمايد:
«الحسد يضني الجسد[105]»
حسادت تن را فرسوده و عليل مي کند.
چکيده متن
فطرت آدمي بر زندگي کردن همراه با آرامش و به دور از سختي است؛ اما برخي از انسان ها از اين فطرت پاک انحراف پيدا کرده و آسايش را در جاي ديگري جستجو مي کنند، غافل از اين که آرامش انسان در ايمان به خدا، باور و وعده هاي او، عمل به برنامه هاي زندگي ساز اسلام و گام برداشتن در راه رضايت الهي است. خصوصا زماني که عوامل اضطراب را خود انسان به وجود بياورد و دائم براي حل آن دچار پريشاني و استرس باشد.
دين مبين اسلام به عنوان يک برنامه جامع و کامل بشري، روش هاي بنياديني را براي مقابله با هر گونه استرس و پريشاني پيش روي انسان قرار داده است که عمل به اين روش ها مايه آرامش در زندگي و دوري از آنها سر منشاء تمام اضطرابهاست. نوشته حاضر بعضي از اين روشهاي بنيادي را اشاره نمود که با استدلال به آيات قرآن کريم و احاديث ائمه اطهار عنوان گرديد.
والسلام عليكم ورحمة الله و بركاة
[1]. مجله بهداشت، ص 425، (وزارت بهداشت و درمان پزشکي ش 489).
[2]. قرآن و روان شناسي، ص 58.
[3]. مفردات راغب، ص 304.
[4]. فرهنگ معين، ج 1، ص 295.
[5]. روان شناسي مرضي تحولي از کودکي تا بزرگسالي، چاپ سوم، ص 61.
[6]. رفتارهاي بهنجار و نابهنجار در کودکان، ص 73.
[7]. فرهنگ واژه ها، ص 637.
[8]. هر چند در نوع درمان هاي آنان با معنويت، اشکالات فراواني وجود دارد. چرا که معنويت مورد نظر آنان با معنويت مطرح در اسلام، تفاوت فراواني دارد. آن ها معنويت را در فرقه ها و عرفان هاي کاذبي از جمله بودا و راهکارهاي آن مي دانند که هيچ اثري از خدا و آخرت در آن ديده نمي شود مگر در اندک مواردي.
[9]. رويکردي انتقادي به خواستگاه دين از نگاه فرويد، غلام حسين توکلي.
[10]. آئين زندگي، ديل کارنگي.
[11]. خدا در ناخود آگاه، ويکتور فرانکل ترجمه ابراهيم يزدي.
[12]. نهج البلاغه سيد رضي، ترجمه محمد دشتي و فيض الاسلام، نامه 47.
[13]. انعام 82 و 81.
[14]. يونس / 62.
[15]. احقاف / 13.
[16]. فتح / 4.
[17]. الکافي کليني رازي محمد بن يعقوب اسحاق.
[18]. غرر الحکم و درر الکلم، عبدالواحد الامدي التميمي.
[19]. بقره /45.
[20]. روان شناسي سلامت (2)، ص 762 و 761.
[21]. بقره / 277.
[22]. تفسير قرآن عظيم (ابن کثير) و ايشان به نقل از طبري ج 1، ص 298.
[23]. بهداشت روان در اسلام ص 49.
[24]. طه / 124.
[25]. بهداشت روان در اسلام، ص 18ـ 17.
[26]. رعد / 28.
[27]. بقره/ 152.
[28]. بحار الانوار، ج 93، ص 153، ح 11.
[29]. غرر الحکم، ح 5164.
[30]. آل عمران، 172 الي 175.
[31]. روان شناسي سلامت، ص 758ـ 757.
[32]. مائده /20، 23، 24، 26.
[33]. بقره 246، 251.
[34]. بحارالانوار، ج 78، ص 79، ح 56.
[35]. ميزان الحکمه، ج 13، ص 416، ح 22523.
[36]. رضايت از زندگي، ص 58.
[37].
[38]. عيون الحکم و المواعظ، ص 430.
[39]. اسراء / 100.
[40]. ا سراء / 31.
[41]. بقره / 268.
[42]. ذاريات / 58.
[43]. هود/6.
[44].عنكبوت/60.
[45]. نهج البلاغه خطبه / 185.
[46]. ذاريات /22.
[47]. مکارم الاخلاق ج 2ص356، ح 2660.
[48]. قصص الانبياء، ص 197 (چاپ آستان قدس رضوي).
[49]. تنبيه الخواطر و نزهة النواظر (مجموعه ورام) ج 1، ص 168.
[50]. رضايت از زندگي، ص 87.
[51]. غرر الحکم ـ ح 7218.
[52]. بحارالانوار، ج 73، ص 167، ح 31.
[53]. الارشاد في معرفة حجج الله علي العباد، ج 1 ص 300.
[54]. بحارالانوار، ج 73، ص 167 ح 31.
[55]. غرر الحکم، ح 7301.
[56]. همان، ح 7247.
[57]. غرر الحکم، ح 7298.
[58]. سوره معارج، / 20 ـ 19.
[59]. تنبيه الخواطر، ج 1، ص 16.
[60]. الخصال، ص 624، ح 10.
[61]. غرر الحکم، ح 5612.
[62]. همان، ح 5626
[63]. همان، ح 5638.
[64]. غرر الحکم، ح 5626.
[65]. تنبيه الخواطر، ج 1، ص 87.
[66]. غرر الحکم، ح 62942.
[67]. غرر الحکم، ح 6294.
[68]. رضايت از زندگي، ص 23.
[69]. کنزالعمال، ج 3، ص 194، ح 613.
[70]. شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 20، ص 271.
[71]. غرر الحکم ح 2258.
[72]. دخان / 51 تا 57.
[73]. رضايت از زندگي، ص 29.
[74]. الامالي، ص 110.
[75]. تنبيه الغافلين، ص 238. ح 309.
[76]. نساء / 77.
[77]. غرر الحکم، ح 2325.
[78]. کهف، 7.
[79]. ملک، 2.
[80]. مجموعه آثار، عدل الهي، ج 1، ص 182.
[81]. کهف / 7.
[82]. نهج البلاغه، خطبه 144.
[83]. الکافي، ج 2، ص 255، ح 17.
[84]. بقره / 155.
[85]. خطبه 192 نهج البلاغه.
[86]. غرر الحکم، ح 6079.
[87]. غرر الحکم، ح 6077.
[88]. غرر الحکم، ح 6080.
[89]. نثرالدر، ص 170.
[90]. تنبيه الخواطر، ج 2، ص 191.
[91]. نساء / 1.
[92]. نهج البلاغه، خطبه 23.
[93]. الکافي، ج 2، ص 150.
[94]. الکافي، ج 2، ص 303، ح 3.
[95]. غرر الحکم، 8728.
[96]. غرر الحکم، 5931.
[97]. مائده / 27.
[98]. قرآن و روان شناسي، ص 136ـ 140.
[99]. فلق / 5.
[100]. آل عمران
[101]. کنزالفوائد، ج 1، ص 137.
[102]. بحارالانوار، ج 73، ص 252، ح 12.
[103]. غرر الحکم، 1038.
[104]. ميزان الحکمه، ج 3، ص 100، ح 4066.
[105]. غرر الحکم، 943.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
2 + 9 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .