زمينه هاي نفوذ شيطان به انسان

روشهاي نفوذ شيطان به عقل و خرد ما درتصميم گيري و كارها به چه صورت هست؟

شيطان موجودي حقيقي است كه با وسوسه و دگرگون ساختن واقعيت امور و زينت بخشيدن به زشتي ها و گناهان و ناگوار جلوه دادن نيكي ها و طاعات سعي در اغوا و انحراف انسان دارد. در واقع حوزه اصلي فعاليت شيطان در حالات رواني انسان و جنبه تخيل و توهم او است كه حقايق را وارونه و بر خلاف واقعيت آنها جلوه مي دهد و انسان را به خيال و توهم در مورد واقعيات وادار مي سازد.
از آن جا كه شيطان گاهي از طريق بينش و امور نظري و علمي ما وارد مي شود و گاه از طريق گرايش و امور قلبي و بار ديگر از طريق منش و رفتارهاي ظاهري ، اين قسمت بحث را به زمينه هاي نفوذ او در انسان اختصاص مي دهيم.
الف. زمينه هاي نفوذ شيطان در بعد بينش؛
عامل قريب نفوذ شيطان در انديشه ي آدمي، نفس اوست، اگر نفس كه عامل نفوذي ابليس است نباشد، نظير اين است كه سمي وارد دهان انسان شود ولي به دستگاه گوارش او نرسد، يا دستگاه گوارش آن را قبول نكند. بر همين اساس خداي سبحان وسوسه و ازلال منسوب به شيطان را در بعضي آيات به نفس انسان منسوب مي سازد: «ولقد خلقنا الإنسان و نعلم ما توسوس به نفسه... ؛ و ما انسان را آفريده ايم و مي دانيم كه نفس او چه وسوسه اي به او مي كند...»(1) اين اسناد نشان مي دهد اگرچه راه نفوذ شيطان، انديشه و فكر انسان است، ولي محور انديشه هاي شيطاني، نفس آدمي است.(2)
وجود انسان داراي فطرت و طبيعت است. فطرت از جانب خدا در انسان ها نهاده شده و انسان را در تمام زمينه ها به خوبي فرا مي خواند، ولي طبيعت وظيفه ي تأمين نيازهاي مادي و جسماني انسان را به عهده دارد. در صورتي كه انسان از فطرت تبعيت نمايد؛ موجب صلاح و در صورت سرپيچي از فطرت، موجب فساد او خواهد شد. انسان هاي فطرت گرا، در بعد بينش، بر برهان و دليلي كه مبتني بر عقل است، تكيه مي كنند، و انسان هاي طبيعت گرا به ظن و گمان مبتني بر حس و وهم و خيال اكتفا مي كنند و از بركات عقل محروم مي شوند.
از جمله ريشه هاي گرايش انسان به طبيعت موارد زير است:
1. نسيان و فراموشي؛ هر اندازه انسان به فكر اشباع غرايز حيواني باشد، از آگاهي انساني دورتر شده تا آن جا كه خداوند و اسماي حسناي الهي را فراموش مي كند كه نتيجه اش گشايش دريچه ي قلب به سوي شيطان و فراهم شدن زمينه ها ي نفوذ او است؛ خدا هم به واسطه ي كفران اين نعمت و عقوبت اين گناه، او را از ياد خودش مي برد، زيرا نسيان نفس به دنبال فراموشي خدا و از مظاهر بزرگ ناآگاهي انسان است: «... نسواالله فأنساهم أنفسهم...»(3)
نتيجه آن كه انسان بر اثر مرض خود فراموشي دچار فرومايگي و پستي روحي شده و انسانيت را از ياد مي برد و در گفتار و رفتار تابع هواي نفس گشته و به آساني مرتكب هرگونه گناه مي شود. پس كار اصلي شيطان، نسيان ياد خداست، زيرا ياد خدا سرچشمه ي همه ي نعمت ها و خيرات است: «فاذكروني أذكركم...»(4) و مايه ي همه ي بدبختي ها فراموشي خداست: «ومن أعرض عن ذكري فإنّ له معيشة ضنكاً...»(5)؛ و هركس از ياد من دل بگرداند، در حقيقت، زندگيِ تنگ و سختي خواهد داشت...
اگر شيطان حيات دنيا و مال و اولاد را زينت مي دهد(6) و اگر شرب خمر و قماربازي را تبليغ مي كند،(7) بدين منظور است كه انسان مبدأ و معاد را به فراموشي بسپارد. نهايتاً اگر از اين راه موفق نشود، راه هاي ديگر را امتحان مي كند.
2. غفلت؛ مهم ترين سلاح شيطان و يكي از راه هاي نفوذ او در انسان، غافل كردن است. امام صادق7 مي فرمايند: غفلت كمين گاه شيطان است.(8)
غفلت؛ گاه قبل از عمل عارض مي شود و در پاره اي حين عمل و گاه بعد از عمل. اگر كسي قبل از عمل غافل شود، شيطان رنج تزيين(9) و جهل مركب را متحمل نمي شود. چرا كه در مرحله ي اول مي كوشد تا انسان را از خطر و ضرر گناه و مصالح عمل نيك غافل كند تا انسان به راحتي مرتكب گناه شود و يا از انجام عمل صالح چشم بپوشد. تلاش او در مرحله ي دوم اين است كه؛ كسي را كه به ياد خدا و روز قيامت است از راه جهل مركب و تسويل ـ بد را خوب و خوب را خوب تر جلوه دادن ـ از فضيلت مهم تر باز دارد:«...الشيطان سوّل لهم و أملي لهم»(10) مثل اين كه انسان را سرگرم كار مستحبي مي كند تا او را از واجب باز دارد، يا سرگرم واجبش مي كند تا از واجب مهم تري محروم كند.(11)
چنان كه گاهي در حين عمل، از اصل هدف و انگيزه غافل شده، به طوري كه ديگر هدفي در كار نمي ماند و يا عمل نيكش بدون انگيزه ي خدايي و حتي آلوده به ريا مي شود و از آن خطرناك تر؛ انگيزه ي الهي تبديل به غير الهي شده و شخص مبتلا به سمعه مي گردد واين غفلت زدگي تا آن جا پيش مي رود كه توفيق توبه و استغفار را هم از انسان مي گيرد.
امام راحل1 در اين مورد مي فرمايند: بسيار اتفاق مي افتد كه شخص رياكار خودش هم ملتفت نيست كه ريا در اعمال او رخنه كرده و اعمالش ريايي و ناچيز است زيرا مكايد (حيله هاي) شيطان به قدري دقيق و باريك است و صراط انسانيت به قدري نازك و تاريك، كه تا انسان موشكافي كامل نكند، نمي فهمد چه كاره است. گمان مي كند كارهايش براي خداست ولي براي شيطان است... انسان ميل دارد در محضر علما و رؤسا و فضلا مطلب مهمي را حل كند، به طوري كه كسي ديگر حل نكرده باشد و خود او منفرد باشد به فهم آن و هرچه مطلب را بهتر بيان كند و جلب نظر اهل مجلس را بنمايد بيشتر مبتهج است و هر كس با او طرف شود؛ ميل دارد بر او غلبه كند....(12)
از اين رو راه مبارزه با غفلت و نجات از ريا و سمعه اين است كه همواره توفيق را از خدا بخواهد و هدف را در نظر داشته باشد و به خود يادآور شود كه دنبال چيست؟ و چه مي كند؟
3. آمال و آرزوها؛ يكي از شيوه هاي تسلط شيطان پس از تهاجم و نزديك شدن به انسان، تصرف در انديشه و خيال اوست. شيطان آرزوها و خيالاتي را براي او مطرح مي كند: «ولأ ُضلّنّهم...»(13) و چيزهايي را در نظر او زينت مي دهد كه زينت ارض است نه زيور قلب و جان انسان «... لأزيّننّ لهم في الأرض...»(14) كه زينت جان انسان، ايمان به خداي سبحان است: «... حبّب إليكم الإيمان و زيّنه في قلوبكم...»(15)، بنابراين اگر كسي خانه ي خوبي ساخت، در واقع زمين را مزين كرده نه خود را، و اين مغالطه، كار شيطان است كه زينت هاي زمين را از طريق اميد و آرزو، زينت انسان وانمود مي كند.(16)
خداوند متعال در آيه ي شريفه «ذرهم يأكلوا و يتمتعوا ويُلههم الأملُ فسوف يعلمون»(17) انسان را از سرگرمي به آرزوها منع مي كند و به پيامبر اكرم9 دستور مي دهد كه دست از ايشان بردارد و رهايشان سازد، زيرا اين بيچارگان در حقيقت مقام خود را تا افق حيوانيت پايين آوردند و از زندگي، جز خوردن و سرگرمي به لذات مادي و دلخوش به آرزوها و خيالات واهي، بهره ي ديگري ندارند. (18)به همين جهت مولا علي(ع) ما را از آرزوهاي باطل و پوچ پرهيز داده و مي فرمايند: الأمل سلطان الشياطين علي قلوب الغافلين؛ آرزو مايه ي چيرگي شياطين بر دل بي خبران است.(19)
ب. زمينه هاي نفوذ شيطان در بعد گرايش؛
انسان طبيعت گرا كه عنان خود را به دست هواي نفس مي دهد به جاي تبعيت از گرايش هاي متقن فطري، از شهوت و غضب و جاه طلبي كه اساس گرايش به خود و دنيا مي باشد تبعيت مي كند و زمينه هاي نفوذ شيطان را فراهم مي سازد:
1. خودخواهي و خودگرايي؛ در انسان هاي خودگرا(20) كه به جاي اطاعت از خدا، به هواي نفس گرايش دارند و از او پيروي مي كنند، شيطان به راحتي مي تواند نفوذ كند. فعاليت هاي القايي و تحريكي شيطان از طريق نفس اماره، و خيالات و غرايز آدمي صورت مي گيرد كه با استقلال او در انديشه و اراده هم منافاتي ندارد؛ زيرا عليتي طولي است و نه عرضي، به همين جهت پس از فراخوان ابليس به انجام معصيت يا ترك اطاعت، آدمي نسبت به انجام واجبات، احساس سنگيني مي كند يا ميل شديد به انجام برخي از معاصي را در خود مي يابد. از اين رو ابليس در برابر هواي نفس اگرچه استقلال وجودي دارد، ـ نه استقلال عملي ـ تنها از ره گذر هواي نفس آدمي عمل مي كند.(21) بنابراين نقش محوري در عصيان و نافرماني از آن نفس است. چرا كه شيطان كاري جز دعوت و وسوسه ندارد و اگر انسان از سوي نفسش جذب نشود، كاري از شيطان ساخته نيست. به همين جهت در روايات از نفس، به عنوان دشمن ترين ها ياد شده است: أعدي عدوك نفسك التي بين جنبيك(22)
2. دنياگرايي؛ گرايش به دنيا كه در نقطه ي موازي گرايش به خود است در چند جا نمود و ظهور پيدا مي كند. از آن جمله:
مال دوستي؛ حبّ مال و ثروت، منشأ بسياري از انحرافات مي شود. خداوند در سوره ي فجر چهار آزمايش مهم را يادآور شده است: كلاّ بل لاتكرمون اليتيم... 1. چنان نيست كه شما خيال مي كنيد، بلكه شما يتيمان را گرامي نمي داريد. 2. و يكديگر را بر اطعام مستمندان تشويق نمي كنيد. 3. و ميراث را از طريق مشروع و نامشروع جمع كرده و مي خوريد. 4. و مال و ثروت را بسيار دوست مي داريد. و شگفت اين كه آزمون هاي ياد شده از نظر مالي است و به نظر مي رسد كه اگر كسي از عهده ي آن ها برآيد، آزمايش هاي ديگر براي او آسان تر خواهد شد.(23) به همين دليل است كه شيطان پس از ديدن نخستين درهم و دينار شادمان شد و آن ها را به سينه چسبانيد و گفت: شما نور چشم و ميوه ي دل من هستيد، اگر فرزندان آدم شما را دوست داشته باشند؛ ديگر مرا باكي نيست كه هيچ بتي نپرستند، و همين مرا بس است كه آدميان شما را دوست داشته باشند. (24)
زن دوستي؛ از نظر قرآن يكي از مواهب الهي آفرينش همسر و آرامش يافتن در كنار اوست. (25) و بلكه دوام و نشاط زندگي به مودت و محبت قلبي و ابراز آن بستگي دارد. با اين وجود يكي از زمينه هاي نفوذ شيطان محبت و عشقي است كه انسان را ذليل ساخته و سبب اطاعت بي چون و چرا از همسر و بهره نبردن از زندگي مي شود.(26) در برخي از روايات زن دوستي مذمت و سرچشمه ي همه ي گناهان شمرده شده(27) و در برخي ديگر دوستي زنان مدح(28) و حتي سفارش به ابراز آن شده است. (29)
ناگفته آشكار است كه تضاد و تناقضي در ميان نيست، زيرا احاديثي كه محبت زن را نيكو شمرده است، در واقع علاقه و ميل فطري را تأييد مي كند، چرا كه آرام بخش زندگي و باعث تداوم آن است اما اگر اين دوستي و محبت از مسير اصلي خود خارج شده و به شهوت راني و زن بارگي كشيده شود، مورد مذمت و نهي قرار مي گيرد.
مقام دوستي؛ چه بسا كساني كه شيفته ي رياست و عاشق مقام و منزلت هستند، براي نيل به مقصود خود، دست به كارهاي ناعادلانه و نامعقول و نامشروعي مي زنند كه همانا راه نفوذ شيطان و فريب آن ها خواهد بود. قرآن كريم انگيزه ي اصلي سازندگان آيين شرك و بت پرستي را دستيابي به منافع مادي و رسيدن به حكومت و مقام بيان مي فرمايد: ألم تر إلي الذين بدلوا نعمت الله كفراً و احلّوا قومهم داراستوار...؛ آيا نديدي كساني را كه نعمت خدا را تبديل به كفران كردند و سرانجام، قوم خود را به ديار نيستي و هلاكت فرستادند....(30)
انتقام گيري؛ گرايش انسان به گرفتن انتقام كه از حب ذات و ميل به بقا سرچشمه مي گيرد، اگر با گرايشات عالي انساني نظير ايثار و گذشت كنترل نشود؛ راه نفوذ شيطان خواهد بود. به همين جهت در آيات متعددي از قرآن كريم، خداوند انسان ها را تشويق به عفو و گذشت مي كند، نظير آيه ي شريفه ي: )... وليعفوا وليصفحوا ألاتحبّون أن يغفر الله لكم والله غفور رحيم((31)؛ ...و بايد عفو كنند و گذشت نمايند. مگر دوست نداريد كه خدا بر شما ببخشايد؟ و خدا آمرزنده ي مهربان است.
نيز پيامبر اكرم9 بر پرورش روح گذشت تأكيد مي فرمايند: عليكم بالعفو لايزيدالعبد الاّ عزاً فتعافوا يعزّكم الله(32) مرحوم علامه ي مجلسي در بيان اين روايت فرموده است: عفو و گذشت؛ عزت انسان را در دنيا زياد مي كند و اين ردﹼي است بر آن چه شيطان براي انسان جلوه مي دهد به اين كه ترك انتقام موجب خواري بين مردم و جرأتشان بر او مي شود و حال آن كه چنين نيست، بلكه گذشت سبب ترفيع قدرت و بلندمرتبگي در بين مردم مي شود، خصوصاً زماني كه با وجود قدرت بر انتقام، عفو كند.(33)
رفاه طلبي؛ رفاه و آسايش بسيار و بر كنار بودن از گرفتاري ها و مصايب روزگار، زمينه ساز غفلت از ياد خداست(34) و غفلت نيز يكي از زمينه هاي نفوذ شيطان است. افراد رفاه جو به آن چه كه با آسودگي شان سازگار نباشد، تن نمي دهند، از اين رو طاعات و دستورات الهي را ـ كه مستلزم اندكي رنج و محروميت است ـ به راحتي ترك نموده و به معصيت و نافرماني از دستورات الهي كشيده مي شوند. از نظر قرآن يكي از علل سركشي انسان وسعت روزي و رفاه است: «ولو بسط الله الرّزق لعباده لبغوا في الأرض ولكن ينزل بقدرمّا يشآﺀ...»(35)؛ و اگر خدا روزي را بر بندگانش فراخ گرداند، مسلّماً در زمين سر به عصيان بر مي دارند، ليكن آن چه را بخواهد به اندازه اي كه مصلحت است فرو مي فرستد....
اميد و اعتماد به غير خدا؛ از ديگر زمينه هاي نفوذ شيطان اميد و اتكال به غير خدا و اسباب دنيوي است. از جمله اسباب ظاهري كه گاهي انسان به آن اميد مي بندد، خود انسان بوده كه به فرمايش مولا اميرالمؤمنين7 از مطمئن ترين فرصت هاي شيطان(36) و بزرگ ترين دام هاي او(37) است.
از جمله نتايج اميد و اتكال به غير خدا؛ تحت سلطه و قيموميت غير خدا قرار گرفتن است كه گمراهي نيز به دنبالش خواهد آمد. پيامبر اكرم9 مي فرمايند: ولا وكل ابن آدم إلاّ إلي من رجاه...؛ فرزند آدم واگذار نشد؛ مگر به كسي كه به او اميد بسته باشد، اگر فرزند آدم جز به خدا اميد نمي بست، به غير خدا واگذار نمي شد.(38)
همان گونه كه ذكر شد شيطان در بعد منش انسان نيز در جستجوي زمينه است تا او را از راه هاي مورد پذيرش به گمراهي بكشاند. در نوشتار بعدي به اين مطلب خواهيم پرداخت.
ادامه دارد...
پي نوشت:
1. ق ، 16.
2. آيةالله عبدالله جوادي آملي، تسنيم، ج 3، ص 394.
3. حشر ، 19.
4. بقره ، 152.
5. طه ، 124.
6 . (فأعرض عن من تولّي عن ذكرنا ولم يرد إلا الحياة الدنيا) ؛ پس، از هر كس كه از ياد ما روي برتافته و جز زندگي دنيا را خواستار نبوده است، روي برتاب.( نجم ، 29 )يا أيها الذين ﺀامنوا لاتلهكم أموالكم ولإ أولادكم عن ذكرالله...( ؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد، زنهار اموال شما و فرزندانتان شما را از ياد خدا غافل نگرداند... منافقون ، 9.
7 . (إنما يريد الشيطان أن يوقع بينكم العداوة والبغضآﺀ في الخمر والميسر و يصدكم عن ذكرالله...) ؛ همانا شيطان مي خواهد با شراب و قمار، ميان شما دشمني و كينه ايجاد كند، و شما را از ياد خدا و از نماز باز دارد... مائده ، 91.
8 . فان الغفلة مصطاد الشيطان ميرزا حسين نوري، مستدرك الوسايل، ج 11، ص 389.
9.... و زيّن لهم الشيطان ماكانوا يعملون ؛ و شيطان آن چه را انجام مي دادند، برايشان آراسته است انعام ، 43 .
10. شيطان آنان را فريفت و به آرزوهاي دور و درازشان انداخت. محمد ، 25.
11 . ر.ك؛ همان، تسنيم، ج 3، ص 398.
12. ر.ك؛ امام خميني1، اربعين حديث، ص 50 .
13. نساﺀ ، 119.
14. حجر ، 39.
15. حجرات ، 7.
16. همان، تسنيم، ج 3، ص 393 و 394.
17. حجر ، 3.
18 . محمدحسين طباطبايي1، تفسير الميزان، ج 12، ص 140.
19. محمد محمدي ري شهري، ميزان الحكمة، باب 115، ح 6 68 .
20. منظور از خود در اين جا، خود خيالي و غير واقعي است. با توجه به روايت شريفه ي أقبل علي نفسك بالادبار عنها؛ به نفس خود رو كن با پشت كردن به آن. )الآمدي تميمي، شرح غررالحكم، ص 238(؛ انسان دو نوع خود و نفس دارد: يك نوع آن ملكوتي و واقعي است كه بايد عزيزش بدارد و دراسلام توصيه به عزت و كرامت آن شده، و نوع ديگر آن غير واقعي و پنداري است كه همان هواي نفس و امر كننده به بدي است. براي اطلاع بيشتر ر.ك؛ محمدعلي سادات، اخلاق اسلامي، ص 67 .
21. محمدتقي مصباح يزدي، اخلاق در قرآن، ص 194.
22. علامه مجلسي، بحارالانوار، ج 67 ، ص 64 .
23. تفسير نمونه، ج 26، ص 466.
24. همان، ميزان الحكمة، باب 3750، ح 19326.
25. ومن ﺀاياته أن خلق لكم من أنفسكم أزواجاً لتسكنوا إليها ... روم ، 21.
26. ميزان الحكمة، باب 3660، ح 18651.
27 . وسايل الشيعه، ج 14، ص 12 و بحارالانوار، ج 103، ص 225.
28 . وسايل الشيعه، ج14، ص 9 و 10.
29. همان، ج 20، ص 23.
30. گفتني است موضوع رسيدن به حكومت و مقام از جمله: وأحلوا قومهم استفاده شده است. هاشمي رفسنجاني، تفسير راهنما، ج 9، ص 95، ش 5.
31. نور ، 22.
32. اصول كافي، ج 3، ص 168.
33. بحارالانوار، ج 68 ، ص 401، باب 93.
34. همان، تفسير راهنما، ج 7، ص 391، ش 12.
35. شوري ، 27.
36 . ميزان الحكمة، باب 4192، ح 22602.
37 . همان، ح 22603 (مسلم است منظور از اطمينان به نفس در اين روايات، نظر استقلالي به خود و نيروهاي خود است به نحوي كه از مبدأ هستي غافل شود وگرنه اعتماد به نفس در عين توكل بر خدا مانعي ندارد و حتي در اسلام سفارش هم شده است).
38. همان، باب 1144، ح 5257 .
زمينه هاي نفوذ شيطان در بعد منش؛
انسان هاي طبيعت گرا در بعد رفتار و منش به جاي عزم و اراده ي متين و استوار و ريشه دار در بينش و گرايش صحيح، از اراده هاي سست و بي يشه تبعيت كرده و راه حيوانيت مي پويند.
انجام برخي امور، زمينه را براي نفوذ بيشتر شيطان فراهم مي كند از جمله:
1. پرحرفي؛ گفتار انسان نقش مؤثري در سرنوشت انسان و كسب رضا يا سخط خداوند ايفا مي كند، از اين رو لازم است به دقت مراقب گفته هاي خويش باشيم.(1) «يومئذلا تنفع الشفاعة إلا من أذن له الرحمن و رضي له قولاً»(2)؛ در آن روز، شفاعت به كسي سود نبخشد، مگر كسي را كه خداي رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آيد. براساس اين آيه، خداوند اجازه ي شفاعت را به كسي مي دهد كه گفتارش را بپسندد.
معمولاً حرف زدن موجب پراكندگي فعاليت ذهن شده و از قدرت تفكر و تمركز مي كاهد. علاوه بر اين به نقل مطالب بيهوده و احياناً گناه مانند غيبت، تهمت، زخم زبان و ... منجر خواهد شد، چرا كه در اين گونه سخن گفتن تأمل و تدبّر در كار نيست و اين خود زمينه اي مهيا براي گمراهي انسان است.
پيامبر اكرم(ص) پرحرفي را موجب قساوت قلب و دوري از خدا(3) دانسته و حضرت علي(ع) آن را از موجبات مرگ قلب شمرده كه نتيجه اش دخول در آتش(4) است. در حديث معراج خداوند به تأثير كم گويي و كم خوري اشاره مي فرمايد: يا احمد انّ العبد اذا جاع بطنه و حفظ لسانه علّمته الحكمة...؛ كسي كه اين دو را داشته باشد، به او حكمت مي آموزم....
وقتي انسان كم خور و اهل روزه و سكوت بود، مي تواند به خود توجه داشته باشد و عيب هاي خود را ببيند و به عيب هاي ديگران نپردازد. البته بصيرت و آگاهي به عيوب خويش از جمله آثار حكمت است، البته حكمت آثار ديگري نيز دارد، از جمله موجب روشنايي قلب و بصيرت باطني مي گردد، كه در نتيجه ي آن انسان علاوه بر مفاهيم حقايق را نيز مي يابد.
2. پرخوري؛ غالباً كلام خداوند در زمينه ي مواهب دنيوي همراه با قيد لاتسرفوا آمده است از جمله؛ آيه 41 انعام(5) و 31 اعراف(6) كه توصيه الهي به زياده روي نكردن در خوردن و آشاميدن است. در آيه ي 168 بقره(7) بعد از بيان اباحه ي روزي هاي حلال نسبت به پيروي از شيطان اعلام خطر مي شود و اين بدان معناست كه اغواي شيطان از طريق خوراكي ها و استفاده ي نابه جا از آن ها نيز ميسر است. طبق فرمايش امام سجاد(ع) انباشتن معده از انواع غذاها باعث تنبلي و فراموشي ياد خدا مي شود؛ إعلم ويحك يابن آدم ... ؛ واي بر تو اي پسر آدم بدان كه سنگيني پرخوري و رخوت و تنبلي برخاسته از انباشتن معده و مستي سيري و غفلت حاصل از قدرت، از چيزهايي هستند كه انسان را در زمينه ي عمل تنبل كرده و ذكر خدا را از ياد او مي برد و از نزديك بودن مرگ غافل مي سازد، تا جايي كه شخص گرفتار دوستي دنيا، گويي از مستي شراب ديوانه شده است.(8)
3. پرخوابي؛ گذشته از اين كه نياز بدن به خواب و استراحت يك مسأله ي واضح و آشكار است، از جمله مواهب الهي براي انسان به شمار مي رود «وجعلنا نومكم سباتاً»(9)؛ و خواب شما را مايه ي آسايش گردانيديم. آن چه بايد توجه شود خواب نيز مانند ديگر نعمت هاست و بايد به حدّ متعادل و مناسب برسد، در غير اين صورت به عنوان يكي از صفات زشت و موجب نفرت و بغض خداوند خواهد شد. قال الصادق(ع): إن الله عزّوجل يبغض كثرة النوم و كثرة الفراغ؛ شخص پر خواب بي كار، منفور و مبغوض خداوند عزوجل است.(10)
بنا به فرمايش امام صادق(ع) شيطان با تشويق انسان به پرخوابي وقت مناجات با خدا را از او مي گيرد: فانّ الشيطان يقول لك نَم فانّ لك بعد ليلاً طويلاً...؛ شيطان به تو مي گويد بخواب، هنوز شب طولاني در پيش داري.(11)
4. ارتباط با نامحرم؛ ارتباط مداوم در محيط كار يا خانه با نامحرم موجب شكسته شدن حريم بين زن و مرد شده و هرآن چه اين ارتباط نزديك تر شود، زمينه را براي نفوذ شيطان بازتر مي كند. سفارش لطيف قرآن به مؤمنان در مواجهه با نامحرم و كنترل چشم و نگاه در اين رابطه است «قل للمؤمنين يغضّوا من أبصارهم ...» (12) غض, به معني كاستن و كم كردن از نگاه(13) است، چرا كه اگر انسان چشم خود را به كلي ببندد, راه رفتن برايش ممكن نيست، امّا اگر نگاه خود را از اندام و صورت نامحرم برگيرد و چشم خود را پايين اندازد, صحنه ي ممنوع را از ديد خود حذف مي كند.(14)
برخي از روايات ارتباط زياد با نامحرم را نادرست شمرده و انسان را از خلوت و مجالست با آن ها منع مي فرمايد، همچنان كه در روايتي از حضرت علي(ع) آمده: قال ابليس لموسي , يا موسي لاتخلُ باءمرأة لاتحل لك...؛ ابليس به موسي(ع) گفت: اي موسي با زني كه بر تو حلال و محرم نيست خلوت مكن, زيرا هيچ مردي با زن نامحرم تنها نشد، جز اين كه من شخصاً و نه يارانم با او باشم.(15)
به طور قطع در جايي كه شيطان حضور دارد, انواع معصيت ها اتفاق مي افتد. و اين هشداري است به انسان تا همواره به فكر عواقب وحشتناك آن باشد.
5. هذل و شوخي؛ طبيعت انسان، مزاح را مي پسندد و با آن شاد مي شود، امام صادق(ع) شوخ طبعي را به عنوان يكي از ويژگي هاي انسان مؤمن بر مي شمارند.(16)
به طور قطع مي توان گفت در مزاح بايستي آداب لازم رعايت شود، به طوري كه بي مورد و زياد نباشد و به متانت و وقار انسان صدمه نزند و باعث ايجاد كينه و كدورت نشود، چرا كه شيطان از كدورت ها استفاده كرده و به درون انسان راه پيدا مي كند و موجب گمراهي مي شود.
6 . رفت و آمد زياد به بازار؛ بازار سراي بي خبري، غفلت و سرگرمي است، سرزدن به مغازه هاي گوناگون و ديدن كالاهاي متنوع و پرس و جو از قيمت ها و ارتباط نزديك با نامحرمان و هم كلام شدن هاي بي مورد با آنان؛ همه و همه زمينه هاي گناه و غفلت را فراهم مي نمايد. شايد بتوان گفت از همين روست كه توقف زياد در بازار مكروه است و براي جلوگيري از غفلت در بازار سفارش شده ايم به: قال رسول الله(ص): السوق دار سهو و غفلة، فمن سبح فيها تسبيحة كتب الله له بما الف الف حسنة.
از آن جا كه ورود و خروج از بازار براي بعضي افراد به عنوان شغل و براي عموم مردم در تهيه مايحتاج زندگي ضروري به حساب مي آيد، از حضرت رسول(ص) نقل شده: هركه در بازار يك تسبيح گويد خدا هزار هزار ثواب برايش رقم مي زند.(17) كه عمل بدان مي تواند تا حدودي از آسيب پذيري بكاهد.
طبق فرمايش امام باقر(ع) بازار بدترين بقعه ي روي زمين و ميدان ابليس است و شيطان در بازار به فرزندانش دستور مي دهد كه همه را فريب دهند.(18)
7. لهو و لعب؛ نياز فطري و طبيعي انسان به سرگرمي و تفريحات سالم از مسايل بديهي و روشن است. آن هنگام كه پسران حضرت يعقوب(ع) به بهانه ي گردش بردن برادر، خدمت پدر مي رسند؛ حضرت يعقوب(ع) مي پذيرد.(19) اين توافق دليل بر تأييد اين نياز فطري است. مذموم و ناپسندي زماني است كه به اين امور سرگرم شده و از مقصد اصلي و امور مهم باز بماند.(20) امير المؤمنين(ع) نتيجه ي سرگرمي به كارهاي لهو و بيهوده را حضور و خشنودي شيطان بيان كرده و مي فرمايد: مجالسة اهل اللهو ينسي القرآن و يحضر الشيطان(21) و نيز اللّهو يسخط الرحمن و يرضي الشيطان و ينسي القرآن.(22)
8 . سرگرمي به دنيا؛ پيداست كه دنيا و زخارف آن از جمله آفريده هاي الهي و وسيله اي براي رسيدن به قرب خداوند و كمال مطلوب است. از نظر قرآن كريم، زندگي دنيا چنين توصيف شده است:
1. به عنوان متاع ناميده شده است؛ «... وما الحياة الدنيا في الأخرة إلاّ متاع»(23) ؛ متاع به معناي هر چيزي كه خود هدف نيست، بلكه وسيله اي براي رسيدن به هدف است. 2. عرض نام گرفت؛ «... تبتغون عرض الحياة الدنيا...»(24) ؛عرض چيزي است كه خودي نشان مي دهد و به زودي از بين مي رود. 3. زينت ناميده شد؛ «... تريد زينة الحياة الدنيا...»(25) ؛زينت به معناي زيبايي و جمالي است كه ضميمه ي چيز ديگر شود تا محبوب و جالب توجه گردد. در اين صورت كسي كه جذب آن مي شود، در واقع به دنبال چيزي بوده كه در آن نيست. 4. به عنوان لهو و لعب ناميده شد؛ «وما الحياة الدنيا إلاّ لعب و لهو...»(26) لهوكارهاي بيهوده اي است كه آدمي را از انجام امور واجب باز مي دارد و لعب عملي است كه به خاطر يك هدف خيالي و خالي از حقيقت انجام مي گيرد. 5 . متاع غرور نيز خوانده شده است؛ «... وما الحياة الدنيا إلاّ متاع الغرور»(27)؛ و متاع غرور به معناي هر فريبنده اي است كه آدمي را گول بزند.(28)
از اين رو سرگرمي به دنيا زمينه ي مناسب و آماده اي براي نفوذ شيطان است. اميرالمؤمنين(ع) نيز با توصيف لذت هاي دنيوي همگان را از دلبستگي و سرگرمي در دنيا بر حذر مي دارند.(29)
از آن چه تاكنون گذشت مي توان نتيجه گرفت كه شيطان سعي دارد انسان را نسبت به خداوند و معاد و قيامت غافل كند تا آدمي به راحتي تن به هر گناهي بدهد و راه نفوذ براي شيطان باز شود. گاه از طريق گرايشات انسان نظير مال دوستي، مقام دوستي و رفاه طلبي و ... وارد مي شود و گاه برخي از كارهاي ما، زمينه را براي نفوذ او هموار مي كند. در نوشتار بعدي به طرح راه هاي پيش گيري نفوذ شيطان از آن جمله پيش گيري علمي به معناي بالا بردن شناخت و معرفت است، خواهيم پرداخت. پيش گيري عملي نظير استعاذه، تقويت ايمان، توكل و ... نيز منظور ماست كه به خواست خدا بيان خواهد شد.
ادامه دارد...
پي نوشت:
1. اكبر هاشمي رفسنجاني، تفسير راهنما، ج 11، ص 217، ش 11 و 12.
2. طه ، 109.
3. لاتكثروا الكلام بغير ذكرالله فانّ كثرة الكلام بغير ذكرالله قسوة القلب، انّ ابعد الناس من الله القلب القاسي ميزان الحكمة، باب 3518، ح 17874.
4. من كثر كلامه كثر خطاؤه، ومن كثر خطاؤه قلّ حياؤه، ومن قلّ حياؤه قلّ ورعه، و من قلّ ورعه مات قلبه ومن مات قلبه دخل النار همان، ح 17875.
5 . (وهو الذي أنشأ جنات معروشات و غير معروشات والنخل والزرع ..... ولاتسرفوا إنه لايحبّ المسرفين )
6 . (...كلوا واشربوا ولاتسرفوا...).
7. (... كلوا ممّا في الأرض حلالاً طيّباً ولا تتّبعوا خطوات الشيطان...).
8 . محمد محمدي ري شهري، ميزان الحكمة، باب 3097، ح 15195.
9. نبأ ، 9.
10. همان، ميزان الحكمة، باب 3976، ح 20921.
11. ميرزاحسين نوري، مستدرك الوسايل، ج 5، ص 124، ح 5484 .
12. نور ، 30.
13. راغب, مفردات, ص 361 و ابن منظور, لسان العرب, ج 7, ص 197.
14. تفسير نمونه, ج 14, ص 436.
15. همان، ميزان الحكمة, ج 2، ص 1459.
16. مامن مؤمن الاّ وفيه دعابة، قلت وما الدعابة؟ قال: المزاح؛ هيچ مؤمني نيست مگر اين كه در او دعابه باشد. عرض شد دعابه چيست؟ فرمود: مزاح و شوخي. ميزان الحكمة، باب 3690، ح 18856.
17. همان، ميزان الحكمة، باب 1935، ح 9045.
18. همان، ح 9043.
19. يوسف ، 12 و 13.
20 . راغب، مفردات، ص 455.
21 . همان، ميزان الحكمة، باب 3583، ح 18347.
22. همان، ح 18346.
23. رعد ، 26.
24. نساﺀ ،94.
25 . كهف ، 28.
26 . انعام ، 32.
27 . آل عمران ، 185.
28 . تفسير الميزان، ج 2، ص 502 و 503، ترجمه؛ محمدباقر موسوي همداني.
29. همان، ميزان الحكمة، باب 1226، ح 63 58 .

دیدگاه ها

مطالب خوب و مفیدیه ممنونم ابابت مطالب خوبتون.

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
6 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .