سيماى مؤمن در قرآن و حديث مؤلف : ابوالفضل بهشتى

سيماى مؤمن در قرآن و حديث
مؤلف : ابوالفضل بهشتى

---- فهرست مطالب --------
يك حديث
مقدمه
فصل اول : مفهوم و تعريف ايمان
مفهوم ايمان
مراحل تسليم
شاهد قرآنى
رابطه اسلام و ايمان
مفهوم اسلام و ايمان
آرا و نظريات
بررسى و ارزيابى
جمع بندى
احكام اسلام و ايمان
رابطه علم و ايمان
نقش علم در بارورى ايمان
اقسام ايمان
ايمان تقليدى :
ايمان گذرا:
ايمان سطحى :
ايمان ناقص :
مراتب ايمان
فصل دوم : آثار و فوايد ايمان
آثار روانى ايمان
آرامش خاطر
عوارض نگرانى هاى روحى
1. جلوگيرى از تلاش و حركت
2. مفاسد اجتماعى
3. امراض عصبى و جسمى
4. انزوا و گوشه گيرى
5. اختلال در نظام اجتماع
ضرورت درمان نگرانى ها
عوامل نگرانى هاى روحى
الف ) نارسايى هاى اقتصادى
ب ) حوادث تلخ و دردناك
ج ) زوالجوانى و انديشه مرگ و نيستى
د) تبعيض ها و تفاوت ها
ه ) آمال و آرزوها
درمان نگرانى هاى روحى
ايمان ، تنها درمان
الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن و هم مهتدون .ممم (54)
ايمان و آرامش خاطر
نقش ايمان در اخلاق
ايمان و كنترل غرايز
علم و اخلاق
عقل و اخلاق
اخلاق و ايمان
آثار اجتماعى ايمان
اجتماع سالم
راه حل هاى بشر براى سلامت جامعه
ايمان و اجتماع سالم
ترك گناه و اجتماع سالم
نقش ايمان در ترك گناه
فصل سوم : راه كسب ايمان
راه به دست آوردن ايمان
الف ) مرحله نخست : شناخت پسوندها
ايمان به خدا
ايمان به قضا و قدر الهى
ايمان به غيب
ايمان به ملائكه
ايمان به پيامبران الهى
ايمان به ولايت على و فرزندانش (عليهم السلام )
ايمان به كتب آسمانى
معاد
ب ) مرحله دوم : ايجاد باور (باوريابى )
تفكر در آيات الهى
استدلالات و براهين عقلى
ج ) مرحله سوم : تثبيت پايه هاى ايمان
اول : پايه هاى ايمان
شرحى كوتاه
پايه هاى چهارگانه
الف ) شاخه هاى صبر
ب ) شاخه هاى يقين
ج ) شاخه هاى عدل
د) شاخه هاى جهاد
دوم : تثبيت و تقويت پايه هاى ايمان
1. ارتباط با خدا
2 و 3. اجتناب از حرام خوارى
4. مصاحبت با نيكان و صالحان
5. انفاق و صدقه
6. تلاش در بالا بردن درجه ايمان
فصل چهارم : اوصاف و نشانه هاى اهل ايمان
رابطه مؤ منان با خدا
توحيد خالص
ابراهيم (عليه السلام )، اسوه توحيد و خدامحورى
احاديث
يقين و دورى از شك و تزلزل
جوانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله ايمان و يقين او را تاييد كرد
حب الهى و عشق به خدا
حب الهى معيار ارزش ها
حب الهى در روايات معصومين (عليهم السلام )
حب الهى و ترك گناه
اطاعت و تبعيت
اسماعيل (عليه السلام ) اسوه اطاعت محض فرمان الهى
اطاعت و فوز و رستگارى
خوف و رجا
ياد خدا
مراتب ذكر
پاره اى از آثار توجه به خدا
شكرگزارى
دو اثر ارزشمند شكرگزارى
مذمت كفران نعمت
حضرت ايوب (عليه السلام ) اسوه شكرگزاران
سليمان (عليه السلام ) اسوه اى ديگر
عبادت خاشعانه
آيات
روايات
توكل
رضا
رابطه صبر و رضا
رابطه مؤ منان با خويشتن
ادب
كسب ادب از راه عمل به توصيه بزرگان
ادب پيامبر صلى الله عليه و آله
وقار
حلم
صبر
شتابزدگى
عفت زبان
راستگويى
بر و نيكوكارى
وسعت دايره نيكى
زهد و فقرگرايى
تقوا و ورع
عفت چشم
كار و كوشش
رزق حلال
اجتناب از ربا خوارى
قناعت
دانش طلبى
بهره ورى از عقل
خلق نيكو
خوش خلقى با خانواده
خوش خلقى با مردم
مزاح و شوخى
شجاعت و قوت قلب
جبن و ترس از خصلت هاى مذموم
ابهت
عزت
شرم و حيا
بصيرت و هشيارى
مروت و عاطفه
نفس ستيزى (جهاد اكبر)
دشمن ستيزى (جهاد اصغر)
عفت جنسى
عفت گوش
پرهيز از ستايش شدن
اعتدال و ميانه روى
زيبايى و نظافت
اشتياق به مرگ
اجتناب از خدعه و نيرنگ
بهره بردارى نيكو از عمر
اجتناب از شش خصلت ناپسند
رابطه مؤ منان با خويشان و خانواده
رابطه مؤ من با پدر و مادر
رابطه مؤ من با همسر
عوامل گرمى كانون خانواده
رابطه مؤ من با فرزندان
رابطه مؤ من با خويشان
چگونگى صله رحم
رابطه مؤ منان با مردم
مردم دارى
خواهان آسايش مردم
دعوت و مهمان پذيرى
حمايت از ضعيفان
همسايه دارى
حريم همسايگى
تواضع و فروتنى
كبر و غرور
انصاف در برخورد با مسلمانان
انفاق و سخاوت
رسيدگى به نيازمندان
خير خواهى مردم
مروت و يتيم نوازى
صلح و آشتى
جنگ و فتنه انگيزى
امانت دارى
رازدارى
وفاى به عهد
عفو و گذشت
مدارا با مردم
رابطه ايمان و مدارا
امر به معروف و نهى از منكر
سلام ، مصافحه ، معانقه و تسليت گويى
اجتناب از غيبت
اجتناب از دروغ
اجتناب از كتمان شهادت
اجتناب از حسد
اجتناب از كينه ورزى
اجتناب از ظلم
اجتناب از بخل
اجتناب از بدگمانى و بدبينى
آثار زيان بخش بدبينى
اجتناب از عيب جويى
اجتناب از تمسخر و تحقير
اجتناب از استفاده از القاب زشت
اجتناب از تجسس و كنجكاوى در اسرار مردم
آثار زيان بخش تجسس
رابطه مؤ منان با طبيعت
تفكر در طبيعت
طبيعت و خداشناسى
بزرگ ترين زيبايى طبيعت
معصومين (عليهم السلام ) و طبيعت
طبيعت و ايمان
حفظ طبيعت
زمين
حيوانات
آب
فصل پنجم : پاداش اهل ايمان در دنيا و آخرت
الف ) پاداش اهل ايمان در دنيا
1. هدايت پروردگار
2. ولايت الهى
3. رحمت الهى
4. مغفرت الهى
5. محبوبيت
6. رزق الهى
7. مشمول نصرت الهى
8. امنيت
9. عزت
10. خوشبختى و زندگى خوب
11. استجابت دعا
12. رؤ يت نور خدا
13. مشمول دعاى خير فرشتگان
14. يارى و نصرت فرشتگان
15. شهرت در آسمان ها
16. اصلاح امور
17. مهر و محبت الهى
18. عاقبت نيك
ب ) پاداش اخروى اهل ايمان
1. مرگ آسان
2. حق شفاعت
3. بخشش
4. قبولى اعمال
5. اجر و پاداش شهادت
6. بهشت
مقدمه
قدرت هاى استعمارى با هدف از بين بردن فرهنگ دينى مسلمانان به ويژه جوانان كشورهاى اسلامى ، و متلاشى كردن قدرت هاى متمركز اسلامى هم چون حكومت عثمانى ، چهره هاى لائيك و ضد دين و دست پرورده خويش ، مانند كمال آتاتورك در تركيه و رضاخان در ايران به آنان تحميل كردند كه محصول اين نقشه شوم ، تهى ساختن مسلمانان از فرهنگ و معارف اسلامى و مبتلا ساختن آنان به رذايل اخلاقى و بى بند و بارى و فساد بود.
با پيروزى انقلاب اسلامى به رهبرى قائد عظيم الشان انقلاب حضرت امام خمينى رحمه الله حركت خانمانسوز و فرهنگ منحط استعمارى متوقف و به جاى آن اسلام ناب محمدى صلى الله عليه و آله در جامعه پديد آمد، به طورى كه جايى براى خودنمايى فرهنگ فاسد غرب باقى نگذاشت ، ليكن دشمن پس از چندى از اين پيروزى بزرگ و با عظمت ، با وقوف به حركت توفنده و استكبارستيزى آن با طراحى و اجراى جنگ تحميلى خواست تا كام مردم را تلخ كند و آنان را براى هميشه از اين حركت توفنده و تحول روحى و اخلاقى پشيمان سازد، اما به خواست خدا با يكپارچگى و ايثار مردم ، استكبار جهانى در اين جبهه نيز ناكام ماند. از اين رو، در صدد بر آمد تا از شيوه هاى گوناگونى بهره گيرد كه در اين ميان ، جبهه فرهنگى ، مقام نخست را در سياست گزارى دشمن احراز كرد و در وضعيت بازسازى كشور با گشودن فضاى سياسى - فرهنگى به روى دگرانديشان سكولار و ليبرال هاى وطنى و آزادى ستون پنجم در عرصه فرهنگ اهداف شوم و پليد خود را دنبال كرد. بنابراين ، تهاجم فرهنگى به عنوان آخرين ابزار و حربه دشمن به ميدان پيكار آمد! و در اين ميان بخشى از طيف جوان ايرانى به دلايلى چون كم تجربگى و الگوطلبى و نوگرايى ، با ابزارهاى مرئى و نامرئى مدرن و شيطانى ، در خاكريز نخست اين تهاجم جاى گرفت .
اينك براى نجات جوانان از چنين گردابى مهلك و مقابله با اين تهاجم فرهنگى گسترده و حساب شده ، راه حل هاى بسيارى پيش روست ، از جمله :
- روشنگرى و تبيين منافع و مضار ابزارهاى گمراه كننده .
- اهتمام جدى به كانون خانواده .
- تسهيل ارضاى مشروع غريزه جنسى .
- سامان دادن پيگير به امور اقتصادى و معضل اشتغال .
- سپردن امور فرهنگى به دست با كفايت عناصر كاردان ، آزاد انديش مسلمان .
- طرد غربزدگان از پست هاى كليدى و...
ليكن مهم ترين و كارآمدترين راه حل ها - در كنار امور ياد شده - كاشتن بذر ايمان در دل ها و نماياندن عظمت خداوند و كوچك دانستن غير او و دل بستن به حقايق هستى و بى اثر شمردن ما سوى الله و خلاصه ، سوق دادن انسان به ويژه نسل جوان ، به عرصه معنويت و ايمان است كه اين كتاب در صدد گام برداشتن در اين مسير است ، آن هم از زاويه اى خاص .
اميد است در سايه الطاف الهى و توفيقات ربوبى و عنايت حضرت ولى عصر (عج ) مفيد واقع شود و در اين راه توفيقى نصيب گردد. و ما توفيقى الا بالله .
محورهاى اساسى و موضوعات كلى اين مجموعه در ترسيم سيماى مؤ منان از ديدگاه قرآن و احاديث ، عناوين زير مى باشند:
1. مفهوم و تعريف ايمان ،
2. آثار و فوايد ايمان ،
3. راه به دست آوردن ايمان ،
4. اوصاف و نشانه هاى اهل ايمان ،
5. جايگاه و پاداش اهل ايمان .
در پايان لازم مى دانم از راهنمايى هاى سودمند اعضاى محترم شوراى كتاب مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامى و محقق سخت كوش جناب حجه الاسلام و المسلمين آقاى رضا مختارى و نيز تلاش هاى خالصانه سرپرست محترم آن مركز حضرت حجه الاسلام و المسلمين آقاى سيد محمد كاظم شمس و همكاران تقدير و تشكر كنم .
ابوالفضل بهشتى
فصل اول : مفهوم و تعريف ايمان
پيامبر اسلام صلى الله عليه و آله :
ما من شى ء اءحب الى الله من الايمان ،
چيزى نزد خداوند محبوبتر از ايمان نيست .
بحارالانوار، ج 64، ص 71.
مفهوم ايمان
ايمان از ماده ((اءمن )) و مصدر باب افعال به معناى اعتقاد، گرويدن ، تصديق و انقياد است .
پس در تعريف ايمان مى توان گفت : ايمان ، اعتقاد و اطمينان قلبى كامل و روشن به يك مطلب ، شخص ، فكر و يا يك مسلك در دين است .
در اصطلاح شرع - كه به آن ايمان مذهبى نيز گفته مى شود - عبارت است از: اعتقاد قلبى ، اقرار زبانى و عمل كردن اعضا به اركان دين و قبول شريعت .
امير مؤ منان (عليه السلام ) در تبيين ايمان مى فرمايد:
الايمان تصديق بالجنان و اقرار باللسان و عمل بالاركان (1)
ايمان تصديق به قلب و اظهار و اعتراف به زبان و عمل به جوارح و اعضاست .
همان گونه كه ملاحظه مى شود، ركن اساسى ايمان در مفهوم لغوى و شرعى آن ، تصديق و تسليم است ، اما تسليم قلب و دل ، نه تسليم تن و زبان تنها، و حتى تسليم عقل و فكر نيز كفايت نمى كند كه براى توضيح بيشتر به بيان مراحل تسليم مى پردازيم :
مراحل تسليم
تسليم داراى سه مرحله است :
1. تسليم تن 2. تسليم عقل 3. تسليم دل .
هر يك از مراحل سه گانه را با مثالى بيان مى كنيم :
الف ) هر گاه دو نفر در نيروى جسمى با يكديگر به رقابت بپردازند، آن كه در اين نبرد شكست مى خورد از ستيز و جنگ باز مى ايستد و تسليم فرد غالب مى شود، اين نوع تسليم ، تسليم ((تن و جسم )) است .
ب ) اگر دو نفر با يكديگر به مباحثه علمى بپردازند و يكى با قدرت منطق و استدلال طرف مقابل شكست مى خورد، از بحث و مباحثه باز مى ايستد و تسليم مى شود، اين گونه تسليم ، تسليم ((عقل و فكر)) است .
ج ) مرحله ديگر، تسليم ((قلب و دل )) است . چه بسا كسى در مقابل فردى ، به دليل قدرت فوق العاده جسمى اش ، از نظر قدرت بدنى تسليم شود و نيز به سبب قدرت علمى بالاى او، در برابر منطق و استدلال قوى او از نظر عقل و فكر و انديشه تسليم گردد، ولى قلب و دل او تسليم نباشد. و اين پايانش از تعصب و عناد و لجاج و يا براى حفظ منافع شخصى است . تسليم عقل و دل آن گاه به وجود مى آيد كه انسان فراتر از تسليم تن و عقل با تمام وجود تسليم شود، اگر اين مرحله از تسليم تحقق يابد، ايمان - كه همان تسليم قلب و دل است - به وجود آمده است ، زيرا حقيقت ايمان ، تسليم قلب و دل است .
شاهد قرآنى
شاهد روشن اين كه ، شيطان از نظر قرآن ، خدا را مى شناخت و به خالقيت او اعتقاد داشت كه به خداوند مى گويد:
((خلقتنى من نار و خلقته من طين ))(2)
مرا از آتش آفريدى و آدم را از گل .
و هم به روز رستاخيز اعتراف داشت و از خداوند خويش چنين فرجام مى خواهد: ((اءنظرنى الى يوم يبعثون ))(3) .
پروردگارا! مرا تا روز قيامت مهلت بده .
و نيز به انبيا و معصومين (عليهم السلام ) معرفت و شناخت داشت كه گفت :
فبعزتك لاءغوينهم اءجمعين الا عبادك منهم المخلصين (4)
به عزت تو قسم ! كه همه فرزندان آدم را گمراه مى سازم ، مگر بندگان خالص شده ات را.
مراد از بندگان خالص شده ، انبيا و معصومين (عليهم السلام ) و اولياى الهى هستند.
پس شيطان به اصول دين (توحيد، عدل ، نبوت ، امامت و معاد) اعتراف داشت وليكن قرآن مجيد او را ((كافر)) معرفى مى كند ((و كان من الكفرين ))(5)
پس شناخت و معرفت - كه همان تسليم فكر و ادراك و عقل است - براى ((مؤ من شدن )) كافى نيست ، زيرا چيز ديگرى لازم است و آن تسليم قلب و روح است كه شيطان مرحله سوم از تسليم را نداشت و در نتيجه از صف مؤ منان خارج و به صف كافران پيوست .
رابطه اسلام و ايمان
از آنچه در باب حقيقت ايمان و اسلام (6) مورد اختلاف واقع شده دو موضوع زير بيشتر چشمگير است :
الف ) مفهوم اسلام و ايمان و فرق آن دو،
ب ) احكام اسلام و ايمان .
مفهوم اسلام و ايمان
مفهوم لغوى اسلام ، همان انقياد و خضوع است ، و مفهوم لغوى ايمان - همان گونه كه ذكر شد - اذعان ، تصديق و اطمينان مى باشد.
آرا و نظريات
در مفهوم شرعى اسلام و ايمان ، آرا و نظريات مختلفى وجود دارد كه از ميان آنها چهار نظريه قابل طرح است .
1. اسلام همان تسليم ظاهرى و زبانى ، و ايمان اعتقاد قلبى و باطنى است ، و سخن امام صادق (عليه السلام ) كه مى فرمايد: ((الاسلام قبل الايمان ))(7) اسلام پيش از ايمان است )) شاهد بر اين معناست . البته اين دو معنا در صورتى از آن دو واژه اراده مى شود كه در مقابل يكديگر قرار گيرند و گوينده در مقام تقسيم باشد، اما هر گاه جدا از هم ذكر شوند ممكن است اسلام بر همان چيزى اطلاق گردد كه ايمان بر آن اطلاق مى شود، يعنى هر دو واژه در يك معنا استعمال گردد.
از جمله آياتى كه ايمان ، بر اسلام اطلاق شده آيه زير است :
لا يحزنك الذين يسرعون فى الكفر من الذين قالوا آمنا باءفواههم و لم تؤ من قلوبهم (8)
گفتار كسانى كه به سوى كفر شتاب مى كنند. تو را غمگين نسازد، آنان آنچه را كه در دل قبول ندارند به زبان جارى مى سازند.
در جمله ((آمنا باءفواههم )) ماده ايمان در اسلام استعمال شده و ايمان زبانى همان اسلام است . و از اين دست آيات آيه زير است :
فاءخرجنا من كان فيها من المؤ منين # فما وجدنا فيها غير بيت من المسلمين (9)
از آن (دهكده اى كه قرار بود بر آن بلا نازل كنيم ) مؤ منان را خارج كرديم ، و در آنجا جز يك خانه (خانواده لوط) خانه مسلمان و مؤ منى پيدا نكرديم .
در اين آيه شريفه مسلمانان به معناى مؤ منان استعمال شده است .
شاهد و مستند قرآنى فرق بين اسلام و ايمان ، آيه ((اعراب )) است كه مى فرمايد:
قالت الاءعراب آمنا قل لم تؤ منوا و لكن قولوا اءسلمنا و لما يدخل الايمان فى قلوبكم (10)
عرب هاى باديه نشين گفتند: ايمان آورده ايم . بگو: شما ايمان نياورده اند ولى بگوييد اسلام آورده ايم ، اما هنوز ايمان وارد قلب شما نشده است .
همان گونه كه ملاحظه مى شود در اين آيه ، پيامبر از سوى خداوند مامور است به گروه ((بنى اسد)) را مى گفتند - كه براى استفاده از زكات تظاهر به دين مى كردند و به زبان شهادتين - بگويد: شما اسلام آورده ايد، نه ايمان . بنابراين ، تفاوت اسلام و ايمان در اين است كه در اسلام ، شكل ظاهرى دارد، و هر كس شهادتين را بر زبان جارى كند در مسلك مسلمانان وارد مى شود. ولى ايمان يك امر واقعى و باطنى و قلبى است و جايگاه آن دل است نه زبان و ظاهر انسان .
مرحوم علامه طباطبايى رحمه الله در تفسير ارزشمند الميزان ذيل آيه فوق مى گويد:
از مفاد اين آيه فرق ايمان و اسلام ظاهر مى شود كه ايمان معنايى است قائم به قلب و اسلام امرى است قائم به زبان و جوارح ، و آن تسليم شدن و خضوع زبانى با اظهار شهادت به توحيد و نبوت و نيز انجام اعمال ظاهرى و مناسك دينى چه قلبش با آن اعمال همراه باشد يا نباشد(11) .
نيز اين معنا از كلام نورانى پيامبر صلى الله عليه و آله استفاده مى شود كه مى فرمايد:
الاسلام علانيه و الايمان فى القلب (12)
اسلام امرى آشكار و روشن است ، ولى ايمان در قلب و دل است .
2. اسلام عبارت است از: اقرار زبانى توام با اعتقاد قلبى ، و ايمان عبارت است از: اقرار زبانى توام با اعتقاد قلبى به علاوه عمل به وظايف دينى .
شاهد بر اين معنا روايتى است از امام رضا (عليه السلام ) كه فرمود:
الايمان اقرار و عمل ، و الاسلام اقرار بلا عمل (13)
ايمان ، اعتراف توام با عمل است ، ولى اسلام ، اقرار بدون عمل است .
و نيز امام رضا (عليه السلام ) در رساله اى كه اسلام را براى مامون خلاصه مى كند فرق اسلام و ايمان را چنين بيان مى فرمايد:
و اءصحاب الحدود مسلمون لا مؤ منون و لا كافرون (14)
كسانى كه كيفر الهى بر آنها جارى مى گردد، مسلمانانند، نه مؤ منان و نه كافران .
اما آنان مسلمانند، زيرا در قلب و زبان اقرار به حقانيت اسلام دارند، اما مؤ من نيستند، چرا كه اساس اسلام همان عمل به قوانين آن است و فرد گنهكارى كه حد الهى بر او جارى مى شود طبعا يك رشته تكاليف الهى را زير پا گذارده است . ضمنا در اين معنا، ايمان در برابر عصيان و گناه ، و اسلام در برابر كفر به كار رفته است .
هم چنين حديث زير - كه در كتب حديثى شيعه و سنى وجود دارد - شاهد بر همين معناست كه پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
لا يسرق السارق حين يسرق و هو مؤ من ، و لا يزنى الزانى حين يزنى و هو مؤ من ممم (15)
دزد در حالى كه دزدى مى كند و زناكار در حالى كه مرتكب زنا مى شود مؤ من نيستند.
3. در ايمان ، علاوه بر آنچه در اسلام شرط است . ولايت و شناخت و قبول اوصياى رسول خدا صلى الله عليه و آله نيز شرط مى باشد.
از جمله مستندات اين تعريف فرمايش امام صادق (عليه السلام ) است كه بعد از بيان اسلام - كه اقرار به توحيد و رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله و انجام دادن وظايف مذهبى است - مى فرمايد:
الايمان معرفه هذا الامر، مع هذا، فان اءقر بها و لم يعرف هذا الامر كان مسلما و كان ضالا(16)
ايمان ، يعنى اين كه شخصى به ولايت ما معتقد باشد، اگر به آنچه گفته شد اعتراف كند ولى با ولايت ما آشنايى نداشته باشد، مسلمان گمراهى خواهد بود.
4. منظور از اسلام در لسان شرع همان حالت خضوع و تسليم در برابر خداى جهان و اعراض از هر گونه شرك است ، و منظور از ايمان ، اذعان به خدا و تصديق او و آنچه مربوط به اوست ، مانند رسالت پيامبر صلى الله عليه و آله ، روز رستاخيز و كتب آسمانى .
نقطه مقابل اسلام در اين تعريف ، شرك و الحاد، و نقطه مقابل ايمان ، كفر - كه انكار همه يا برخى از اصول - است .
براى مفهوم اسلام با اين بيان به دو آيه استناد مى شود:
1. قل انى اءمرت اءن اءكون اول من اءسلم و لا تكونن من المشركين (17)
بگو: من ماءمورم نخستين كسى باشم كه اسلام مى آورد و هرگز از مشركان مباش .
2. لا شريك له و بذلك اءمرت و اءنا اول المسلمين (18)
(خداى يگانه ) همتايى ندارد و به پرستش او مامورم و من نخستين مسلمانم .
تامل در اين دو آيه به خوبى نشان مى دهد كه منظور از اسلام با تمام مشتقاتى كه دارد عبارت از همان تسليم و خضوع در برابر خدا و اجتناب از هر نوع شرك است .
و براى مفهوم ايمان در بيان گذشته نيز مستنداتى ذكر شده است كه به دو آيه اشاره مى كنيم :
1. و من يتبدل الكفر بالايمان فقد ضل سواء السبيل (19)
هر كس ايمان را با كفر جايگزين كند، از راه راست منحرف شده است .
2. ان استحبوا الكفر على الايمان (20)
كفر را بر ايمان ترجيح دادند.
در اين آيات ، ايمان در برابر كفر به كار رفته و نكته آن اين است كه ايمان حالت اذعان و تصديق به يك چيز است ، همچنان كه كفر حالت انكار و جحد به چيزى است .
بررسى و ارزيابى
در تعاريف چهارگانه گذشته مشاهده شد كه براى هر يك از آنها ادله و مستنداتى ذكر شده ، ليكن براى ايجاد تفاهم بين آنها لازم است خلاصه بيان علامه طباطبايى رحمه الله در تفسير الميزان ، ذيل آيه مباركه و من يرغب عن مله ابراهيم الا من سفه نفسه ممم (21) آورده شود تا پس از آن به نتيجه گيرى و جمع بندى مورد نظر دست يابيم .
ايشان مى فرمايد: اسلام و ايمان مراحل و درجاتى دارند.
مرتبه اول اسلام ، قبول اوامر و نواهى شريعت است با جارى كردن شهادتين بر زبان . و مرتبه اول ايمان ، آن است كه در قلب اين شهادتين جاى بگيرد و دل و روح آدمى تسليم شود به طورى كه از عقل و تعقل و تفكر بگذرد و در عمق جان انسان بنشيند. كه عمل به اغلب وظايف دينى از لوازم اين درجه از ايمان است . مستند اين درجه از اسلام و ايمان آيه ((اعراب )) مى باشد.
مرتبه دوم اسلام ، تسليم قلب به همه عقايد و معارف و احكام تفصيلى اسلام است به طورى كه به همه آنها حالت انقياد و تسليم دارد، البته چون عصمت ندارد، از نظر عمل ممكن است در اين درجه از اسلام خطا و گناه كند.
قرآن مجيد مى فرمايد:
الذين آمنوا بآياتنا و كانوا مسلمين (22)
متقين كسانى هستند كه به آيات ما ايمان آورده و (بعد از ايمان ) اسلام آورندگان بودند.
در اين جا اسلام بعد از ايمان قرار گرفته است .
در آيه ديگر مى فرمايد:
يا ايها الذين آمنوا ادخلوا فى السلم كافه (23)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد (پس از ايمان ) وارد اسلام شويد و سلم و تسليم كامل به دست آوريد.
از تاءخر اسلام بر ايمان در اين دو آيه معلوم مى شود كه اسلام مرحله دوم است كه پس از ايمان مرحله اول به دست مى آيد. و مرحله دوم ايمان ، اعتقاد دل به همه حقايق دينى است به طورى كه همه آنها را جدا جدا باور نموده و هيچ شك و تزلزلى به آنها در قلبش وجود ندارد.
خداى تبارك و تعالى خطاب به اهل ايمان مى فرمايد:
يا ايها الذين آمنوا هل اءدلكم على تجاره تنجيكم من عذاب اءليم تؤ منون بالله و رسوله و تجاهدون فى سبيل الله باءموالكم و اءنفسكم (24)
آيا مى خواهيد راهى به شما نشان دهم كه از عذاب الهى نجاتتان دهد؟ به خدا و رسول او ايمان آوريد و در راه خدا با جان و مالتان جهاد كنيد.
خداوند در اين آيه با ارائه راه مى خواهد مؤ منان از مرحله تسليم دل و درجه اى از ايمان ، به مرحله بالاترى از تسليم دل و درجه اى برتر از ايمان دست يابند.
انسانى كه واجبات را انجام مى دهد و محرمات را ترك مى كند، دلش به اين اندازه تسليم شده ، ولى با اين حال قواى حيوانى او كاملا كنترل نشده و تسليم نگرديده است . حالاتى بيهوده بر او مستولى مى شود، يا در برابر قضا و قدر الهى و مصايب و مشكلات زندگى هنوز تسليم محض نشده است ، به عبارت ديگر، در برابر اوامر تشريعى تسليم شده ، ولى در برابر خواسته ها و مقدرات تكوينى خداوند تسليم نشده است ، يعنى هر گاه به اين درجه رسيد، به سومين درجه از درجات اسلام رسيده است .
قرآن كريم مى فرمايد:
فلا و ربك لا يؤ منون حتى يحكموك فيما شجر بينهم ثم لا يجدوا فى اءنفسهم حرجا مما قضيت و يسلموا تسليما(25)
به پروردگارت سوگند كه آنها مؤ من نخواهند بود، مگر اين كه در اختلافات خود، تو را به داورى طلبند و سپس از داورى تو، در دل خود احساس ناراحتى نكنند و كاملا تسليم باشند.
در اين آيه خداوند سوگند ياد مى كند كه اينان آن گاه كه تو را حكم قرار دادند و در برابر حكم تو - چه به سود آنان باشد و چه به زيانشان - هيچ گونه تنگدلى و اعتراضى نداشته باشند، كاملا تسليم تو شده اند.
و نيز مى فرمايد:
اذ قال له ربه اءسلم قال اءسلمت لرب العالمين (26)
در آن هنگام كه پروردگارش به او گفت : اسلام بياور (و در برابر حق تسليم باش ، او فرمان حق را از جان و دل پذيرفت و) گفت : در برابر پروردگار جهانيان تسليم شدم .
احتمالا اين اسلام ، مرحله عالى تسليم در برابر پروردگار متعال باشد.
سومين مرتبه از مراتب ايمان مرحله اى است كه از تمام مراحل لغو و بيهوده اعراض كند و اخلاق فاضله اى چون رضا، تسليم ، صبر، زهد تمام عيار، ورع كامل و حب و بغض ‍ فى الله را به طور كامل دارا باشد و چنين كسى مقام بالايى پيموده كه علاوه بر انجام واجبات و ترك محرمات ، هر چه براى او پيش آيد تسليم است و قبلا هيچ شكايت و اعتراضى نداشته باشد.
خداوند مى فرمايد:
قد اءفلح المؤ منون الذين هم فى صلاتهم خاشعون والذين هم عن اللغو معرضون ممم (27)
مؤ منان رستگار شدند، آنانى كه در نمازشان خضوع دارند و از لغو و بيهودگى روى گردانند.
((لغو)) مراحلى دارد و احتمالا در اين جا كه در كنار خشوع در نماز ذكر شده مراد لغوى چون اعتراض و گله كردن در پيشامدهاست و هرگز در قلبشان خطور نمى كند كه ؛ چرا خداوند اين صحنه بلا را برايش پيش آورده است ؟!
و اين درجه از ايمان ، درجه بسيار فوق العاده اى است كه قلب تسليم محض است .
چهارمين درجه از درجات اسلام كه مقامى است موهبتى نه اكتسابى ، بنده محض بودن است كه خداى را مولاى مطلق بداند به طورى كه در برابر او براى خويش هيچ استقلالى قائل نباشد، يعنى با تمام وجود پذيرفته و عمل او نيز نمايانگر اين حالت وارسته است .
شايد آن اسلامى كه حضرت ابراهيم (عليه السلام ) در دعاى خود پس از ساختن كعبه از درگاه ربوبى درخواست كرد همين مرتبه از اسلام باشد:
ربنا و اجعلنا مسلمين لك و من ذريتنا اءمة مسلمة لك (28)
پروردگارا! ما را از تسليم شدگانت قرار ده و هم چنين از فرزندان ما امتى پديد آر كه در برابر تو سر تسليم فرود آورند.
حضرت ابراهيم (عليه السلام ) پس از آن كه به اختيار خود دعوت خدا را كه مى فرمايد: ((اءسلم ؛ اسلام بياور)) مى پذيرد و عرض مى كند: ((اءسلمت لرب العالمين ممم (29) ، براى پروردگار عالميان اسلام آوردم ))، اين اسلامى است كه به اختيار ابراهيم (عليه السلام ) است ، اما درخواستى كه در اواخر عمر مى كند و مى گويد: ((و اجعلنا مسلمين لك ...)) درخواست مرتبه اى از اسلام است كه زمام آن به دست او نيست و غير اختيارى است و موهبتى الهى مى باشد كه ((يؤ تيه من يشاء))، به هر كس كه بخواهد مى دهد)).
ايمان مرتبه چهارم بعد از اسلامِ مرتبه چهارم است كه آن حالت و مشاهده عموميت پيدا كرده و در هر حال و زمان آن را دارا باشد و در اين هنگام از اولياى خدا مى باشد كه خداوند درباره آنان مى فرمايد:
اءلا ان اولياء الله لا خوف عليهم و لا هم يحزنون الذين آمنوا و كانوا يتقون ممم (30)
آگاه باشيد! به درستى كه (دوستان و) اولياى خدا، نه ترسى دارند و نه غمگين مى شوند آنان كه ايمان آوردند و (از مخالفت فرمان خدا) پرهيز مى كردند.
اين مرحله از ايمان ، شايد از عهده بشر عادى خارج باشد.
جمع بندى
1. با توجه به مراتبى كه درباره اسلام و ايمان ذكر شد مفاد هر يك از تعريف ها و مفاهيم چهارگانه نيز روشن مى شود، كه هر يك مربوط به يك يا بعض مراتب مذكور است ، مثلا: تعريف اسلام به اقرار زبانى ، مربوط به اولين درجه از مراتب اسلام و پايين ترين مرتبه آن است و يا در تعريفى كه اعتقاد قلبى براى اسلام قيد شده مربوط به درجات بالاتر اسلام است و نيز در آن جا كه اسلام به خضوع و خشوع و تسليم تعريف شد، مربوط به درجات والاتر اسلام و يا منظور اظهار تسليم است نه خود تسليم ، كه در اين صورت مرتبه پايين اسلام را نيز شامل مى شود.
بر اين اساس ، بين اين تعريف ها و تفاوت ها براى اسلام و ايمان ، تسالم و تفاهم ايجاد مى شود.
2. اسلام و ايمان از نظر لغت دو معناى مختلف دارند، حقيقت اسلام همان خضوع و معناى آن اذعان و تصديق است ، پس معناى لغوى اين دو لفظ در لغت يا لسان شرع يكى نيست .
3. رابطه اين دو از نسبت هاى چهارگانه (تباين ، تساوى ، عام و خاص مطلق و من وجه ) بنابر تعريف هاى گذشته متفاوت است .
بر اساس معانى و فرق هاى اول ، دوم و سوم ، رابطه ميان آنها عموم و خصوص است ، يعنى همه افراد با ايمان ، مسلمانند، مؤ من نيست ، زيرا در معناى اول ايمان ، اعتقاد قلبى و در دومى ، پرداختن به وظايف عملى و در سومى شناخت جانشينان پيامبر صلى الله عليه و آله شرط است ، در صورتى كه در تحقق اسلام با تعريف مذكور، هيچ يك از اينها شرط نيست .
و بر اساس معناى چهارم ، رابطه بين اسلام و ايمان تساوى است ، زيرا كسى كه از صميم قلب ، در برابر خدا خاضع و تسليم باشد قطعا به خدا و آنچه از مظاهر الهى محسوب مى شود، (نبوت و كتب آسمانى ) اذعان خواهد داشت كه از برخى آيات تساوى اسلام و ايمان استفاده مى شود، از جمله :
فاءخرجنا من كان فيها من المؤ منين فما وجدنا فيها غير بيت من المسلمين (31)
از آن (دهكده اى كه قرار بود بر آن بلا نازل كنيم ) مؤ منان را خارج كرديم و در آن جا جز يك خانه (خانواده لوط) خانه مسلمانى پيدا نكرديم .
4. همان گونه كه در تعريف اول ، سخن امام صادق (عليه السلام ): ((ان الاسلام قبل الايمان ))(32) به عنوان مستند ذكر شد، مى شود كه مفاد اين حديث مربوط به اسلام و ايمان مرتبه اول آنهاست .
5. جامع ترين تعريف براى ايمان ، اقرار زبانى ، اعتقاد قلبى ، عمل كردن اعضا به اركان دين ، اظهار فروتنى و قبول شريعت است . الايمان تصديق بالجنان و اقرار باللسان ، و عمل بالاءركان (33)
احكام اسلام و ايمان
نكته ديگر درباره اسلام و ايمان اين كه آيا احكامى مانند طهارت بدن ، حفظ جان و مال و حلال بودن ذبيحه و... در آيين اسلام ، مبتنى بر ايمان است يا اسلام ؟
پاسخ : احكام فوق در آيين اسلام همان تسليم و درجه اول از اسلام است و هرگز تسليم و خضوع قلبى و ايمان باطنى در آنها شرط نيست و در صدر اسلام اين احكام عملا بر كسى مترتب مى شد كه تظاهر به اسلام مى كرد، هر چند در دل ايمان نداشت . از اين رو، امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
الاسلام يحقن به الدم و تؤ دى به الامانه و يستحل به الفرج و الثواب على الايمان (34)
هر كس ايمان بياورد خون او محترم است ، امانت او پس داده مى شود و ناموسش بر ديگران حرام است ، ولى پاداش و ثواب مبتنى بر ايمان است .
مستند ديگر اين مفاد بيان امير مؤ منان (عليه السلام ) است كه مى فرمايد:
اءمرت اءن اءقاتل الناس حتى يقولوا: لا اله الا الله ، فاذا قالوها، فقد حرم على دماؤ هم و اءموالهم (35)
من مامورم با مردم نبرد كنم ، تا كلمه توحيد را بر زبان جارى كنند. پس هر گاه شهادت به يگانگى خدا دادند، خون و مال آنها بر من حرام مى گردد.
هم چنين فضيل بن يسار مى گويد: از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم كه فرمود:
ان الايمان يشارك الاسلام و لا يشاركه الاسلام ، ان الايمان ما و قر فى القلوب و الاسلام ما عليه المناكح و المواريث و حقن الدماء(36)
ايمان با اسلام شريك است ، اما اسلام با ايمان شريك نيست (به تعبير ديگر هر مؤ منى مسلمان است ، ولى هر مسلمانى مؤ من نيست ) ايمان آن است كه در دل ساكن شود، اما اسلام چيزى است كه قوانين نكاح و ارث و حفظ خون بر طبق آن جارى مى شود.
رابطه علم و ايمان
همان گونه كه در بيان مراحل تسليم گذشت يكى از مراحل تسليم ، تسليم عقل و فكر است و قدرتى كه بتواند عقل را تسليم كند، منطق و استدلال و برهان است و در اين جا از زور و توان بازو كارى بر نمى آيد، مثلا هرگز نمى توان با كتك زدن ، به يك دانش آموز فهماند كه مجموع زواياى مثلث برابر با دو قائمه است . قضاياى رياضى را با استدلال بايد ثابت كرد و راهى ديگر ندارد. آرى ، زور مى تواند بشر را وادار كند كه به زبان از گفته خويش برگردد، ولى فكر بشر هرگز تسليم نمى شود، همان طور كه گاليله ، آن گاه كه وى را به دليل اعتقاد به حركت زمين و مركزيت خورشيد شكنجه مى دادند و بنا شد او را آتش بزنند، از بيم جان از عقيده علمى خود به زبان ، اظهار توبه كرد ولى معروف است در همان حال ديدند روى زمين مى نويسد:
با توبه گاليله زمين از گردش خود باز نمى ايستد.
اين مرحله از تسليم - كه ناشى از علم و دانش و برهان است - توانايى عظيمى دارد، اما از آن جا كه فقط عقل و فكر تسليم شده و هنوز دل تسليم نشده است ، دچار تزلزل و آفت مى شود و چه بسا انسان در عمل از اين تسليم دست بردارد و بر خلاف مفاد علمى و برهانى قدم بگذارد و كم نيستند دانشمندان و عالمانى كه از نظر علمى مطلبى را مستدل و مبرهن ذكر كنند و بدانند، اما در عمق جانشان به آنچه مى دانند و مى گويند، تسليم نباشند. اين جا علم است ، اما ايمان نيست .
داستان آن دانشمند و محققى كه در كنفرانس ((مضرات مشروبات الكلى )) درباره آثار بد شرب خمر بر روى سلول هاى پوست و كبد و گلبول هاى خون و استخوان بسيار مستدل بحث و از نظر علمى تشريح مى كند و به ديگر ابعاد آن مى پردازد جالب است . يكى از حاضران سخت شيفته بحث او مى شود. درصدد است تا او را ببيند و مورد ستايش و تحسين قرار دهد. پس از گذشت زمانى با او ملاقات مى كند و نزديك مى آيد و او را در آغوش مى گيرد تا با او معانقه و روبوسى نمايد، كه بوى بد الكل از دهان وى به مشامش مى رسد و احساس مى كند مقدارى مست است . سوال مى كند: اى استاد! شما همان نيستيد كه درباره مضرات مشروبات الكلى آن بيانات متقن و جامع را ارائه كرديد و اينك مستيد؟ جواب مى دهد: آرى ، من همان شخص هستم ، آن روز كه خواستم سخنرانى كنم اتفاقا دو گيلاس شراب خورده بودم !
اين جا علم است ، اما ايمان نيست ، يعنى قلب در برابر اين براهين خاضع و تسليم نگشته است كه آن مرحله برتر از تسليم عقل و فكر است . به قول معروف : ((چندين چراغ دارد و بيراهه مى رود.))
اى كه مغرورى به دانش ، دانشت را بيشتر كن تا بدانى هيچ ارزش ، علم بى ايمان ندارد
كاخ دانش ، گر همه از سنگ و از فولاد سازى لرزد و ريزد، گر از ايمان پى و بنيان ندارد
گرچه در علم است دريا، مرد بى دين روز بحران كشتى نوح است ، ليكن طاقت طوفان ندارد
بشكند بازوى تقوا، مشت پولادين بى دين گر چه مرد متقى ، سر پنجه طغيان ندارد(37)

علامه شهيد آيه الله مطهرى رحمه الله در اين باره سخن بسيار زيبا و مستدلى دارد و مى فرمايد:
علم بدون ايمان نيز تيغى است در كف زنگى مست ، چراغى است در نيمه شب در دست دزد براى گزيده تر بردن كالا، اين است كه انسان عالم بى ايمان امروز، با انسان جاهل بى ايمان ديروز از نظر طبيعت و ماهيت ، رفتارها و كردارها كوچك ترين تفاوتى ندارند، چه تفاوتى هست بين چرچيل ها، جانسون ها، نيكسون ها و استالين هاى امروز با فرعون ها، چنگيزها و آتيلاهاى ديروز؟(38)
آن بزرگوار هم چنين مى فرمايد:
انسان به حكم اين كه از روى طبع ، حيوان است و به صورت اكتسابى ، انسان ، يعنى استعدادهاى انسانى انسان تدريجا در پرتو ايمان بايد پرورش يابد، به طبع خود به سوى مقاصد طبيعى حيوانى و ذى مادى خود خواهانه خود حركت مى كند و ابزارها را در همين طريق مورد بهره بردارى قرار مى دهد. از اين رو، نيازمند نيرويى است كه ابزار انسان و مقصد انسان نباشد، بلكه انسان را مانند ابزارى در جهت خود سوق دهد و نيازمند به نيرويى است كه انسان را از درون منفجر سازد و استعدادهاى نهانى او را به فعليت برساند نيازمند به قدرتى است كه بتواند انقلابى در ضميرش ايجاد كند، به او جهت تازه بدهد.
اين كارى است كه از علم و كشف قوانين حاكم بر طبيعت و بر انسان ساخته نيست ، اين گونه تاثير مولود تقدس يافتن و گران بها شدن برخى ارزش ها در روح آدمى است و آن خود مولود يك سلسله گرايش هاى متعالى در انسان است كه آن گرايش ها به نوبه خود ناشى از برداشتى خاص و طرز تفكرى خاص درباره جهان و انسان است كه نه در لابراتوارها مى توان به آن دست يافت و نه از محتواى قياس ها و استدلال ها.(39)
نقش علم در بارورى ايمان
هر چند علم بدون ايمان داراى آفات و خطرها و پيامدهاى غير قابل جبرانى است و به تنها در پرورش و تربيت انسان مفيد نيست ، ليكن اگر در كنار ايمان قرار گيرد مى تواند مكمل و عامل بارورى و تقويت ايمان باشد.
همان طور كه علم بدون ايمان نتايج بدى به دنبال دارد، ايمان نيز اگر از علم فاصله گيرد به جحود و تعصب كور منتهى مى شود و چنين ايمانى وسيله دست شياطين مى شود تا مؤ منان فاصله گرفته از علم را به عرصه هاى خطرناك فكرى و عملى بكشانند. خوارج صدر اسلام از نمونه هاى بارز اين جدايى است كه ضربه هاى بسيارى بر پيكر اسلام وارد آوردند.
در اين جا نيز در تبيين موضوع بيانى از شهيد آيه الله مطهرى رحمه الله آورده مى شود:
علم و ايمان نه تنها با يكديگر تضادى ندارند، بلكه مكمل و متمم يكديگرند، تجربه هاى تاريخى نشان داده است كه جدايى علم و ايمان خسارت هاى غير قابل جبرانى به بار آورده است ، ايمان را در پرتو علم بايد شناخت ، ايمان در روشنايى علم از خرافات دور مى ماند.
ايشان در تعامل ايمان و علم نيز مى فرمايد:
علم به ما روشنايى و توانايى مى بخشد و ايمان ، عشق و اميد و گرمى .
علم ابزار مى سازد و ايمان مقصد.
علم ، سرعت مى دهد و ايمان ، جهت .
علم ، توانستن است و ايمان ، خوب خواستن
علم ، مى نماياند كه چه هست و ايمان ، الهام مى بخشد كه چه بايد كرد؟
علم ، انقلاب برون است و ايمان ، انقلاب درون .
علم ، جهان را جهان آدمى مى كند، ايمان ، روان را روان آدميت مى سازد.
علم ، وجود انسان را به صورت افقى گسترش مى دهد، ايمان به شكلى عمودى بالا مى برد.
علم ، طبيعت ساز است و ايمان انسان ساز.
هم علم به انسان نيرو مى دهد و هم ايمان ، اما علم ، نيروى منفصل مى دهد و ايمان نيروى متصل .
علم ، زيبايى است و ايمان هم زيبايى است ، علم زيبايى عقل است ، ايمان زيبايى روح .
علم ، زيبايى انديشه است و ايمان زيبايى احساس .
هم علم به انسان امنيت مى بخشد و هم ايمان ، علم ، امنيت برونى مى دهد و ايمان امنيت درونى .
علم ، در مقابل هجوم بيماريها، سيل ها، زلزله ها و طوفان ها ايمنى مى دهد و ايمان در مقابل اضطراب ها، تنهايى ها، احساس بى پناهى ها و پوچ انگاريها.
علم ، جهان را با انسان سازگار مى كند و ايمان ، انسان را با خودش .(40)
و نيز مى فرمايد:
تاريخ گذشته و حال نشان داده كه تفكيك علم و ايمان از يكديگر چه نتايجى به بار مى آورد، آن جا كه ايمان بوده و علم نبوده است مساعى بشر دوستانه افراد صرف امورى شده كه نتيجه زياد و احيانا نتيجه خوب به بار نياورده است و گاهى منشا تعصب ها و جمودها و احيانا كشمكش هاى زيان بار شده است . تاريخ گذشته پر است از اين گونه امور.
آن جا كه علم بوده و جاى ايمان خالى مانده ، مانند برخى جوامع عصر حاضر، تمام قدرت علمى صرف خودخواهى ها و خودپرستى ها، افزون طلبى ها، برترى طلبى ها، استثمارها و استبعادها و نيرنگ بازى ها شده است .
دو سه قرن گذشته را مى توان دوره پرستش علم و گريز از ايمان دانست ، دانشمندان بسيارى معتقد شدند كه همه مشكلات بشر با سرانگشت علم گشوده خواهد شد. ولى تجربه خلاف آن را ثابت كرد.
امروز ديگر انديشمندى يافت نمى شود كه نياز انسان را به نوعى ايمان ولو ايمان غير مذهبى - كه به هر حال امرى ماوراى علم است - انكار كند.
((برتراند راسل )) با آن كه گرايش هاى مادى دارد اعتراف مى كند كه :
((كارى كه منظور آن فقط درآمد باشد، نتيجه مفيدى بار نخواهد آورد. براى چنين نتيجه اى بايد كارى پيشه كرد كه در آن ، ايمان به يك فرد، به يك مردم ، به يك غايت نهفته باشد.))(41)
اقسام ايمان
قبل از آن كه به طور اختصار به بيان اقسام ايمان بپردازيم شايان ذكر است كه منظور از ايمان ، ايمان مذهبى است كه چنين ايمانى همان اعتقاد آگاهانه و عميق به پسوندهاى آن (مبداء و معاد) در قلب و جان انسان باشد كه تمام آثار و فوايد حياتبخش را به دنبال خواهد داشت و ايمانى كه فاقد اين خصوصيات باشد، استعمال كلمه ايمان بر آنها تسامحى است ، نه حقيقى . به همين جهت ، ايمان در تقسيم بندى ابتدايى دو قسم است :
1. ايمان آگاهانه ، 2. ايمان ناآگاهانه .
ايمان آگاهانه : ايمانى است كه بر پايه عقل و منطق استوار و از استحكام و اتقان برخوردار و در قلب و دل جاى گرفته باشد، اساس اين نوع ايمان ، محاسبه و بررسى و تجزيه و تحليل عميق است و داراى ارزش بوده و مورد تاكيد بزرگان دين مى باشد و اين كه در عالى ترين منابع اسلامى ، (قرآن و احاديث ) همواره ما را به فكر، تدبر، نظر و مشاهده عينى همراه با بررسى و تجزيه و تحليل منطقى در خلقت دعوت كرده اند. براى دست يابى به چنين ايمان آگاهانه و ارزشمندى است كه متكى به آگاهى و اطمينان باشد وگرنه فاقد ارزش و اعتبار است .
ايمان ناآگاهانه ، - همان گونه كه از عنوانش پيداست - ايمانى است كه پايه و اساس درستى ندارد و فاقد استحكام و منطق است كه تعاليم دينى ما از چنين ايمانى نكوهش مى كنند.
اقسام ايمان ناآگاهانه عبارتند از:
1. ايمان تقليدى 2. ايمان گذرا، 3. ايمان سطحى 4. ايمان ناقص .
ايمان تقليدى :
گاه ايمان در نتيجه تقليد و تبعيت و بدون هيچ دليل و برهان منطقى حاصل مى شود، مانند ايمان بت پرستان كه ناشى از تقليد كوركورانه از پدران و نياكان آنها مى باشد كه قرآن در اين باره مى فرمايد:
قالوا بل وجدنا آباءنا كذلك يفعلون .(42)
گفتند: ما فقط نياكان خود را يافتيم كه چنين مى كنند.
بديهى است كه چنين ايمانى - با توجه به آيات ذكر شده - مورد نكوهش اسلام است ، زيرا ايمان تقليدى ، روح تحقيق و جست وجوگرى را مى ميراند و مانع رشد و تكامل عقلى انسان مى شود و پيوسته در معرض تزلزل و از بين رفتن است .
ايمان گذرا:
بسيارى از مردم ، در سختى ها و شدايد يا مواقع خطر، وقتى از همه چيز و همه جا مايوس و نااميد مى شوند به خدا ايمان مى آورند، ولى پس از دفع خطر و سختى ، دست از ايمان بر مى دارند، قرآن اين معنا را چنين بيان مى نمايد:
فاذا ركبوا فى الفلك دعوا الله مخلصين له الدين فلما نجاهم الى البر اذا هم يشركون .(43)
هنگامى كه سوار كشتى شوند، خدا را با اخلاص مى خوانند (و غير او را فراموش مى كنند) اما هنگامى كه خدا آنان را به خشكى رساند و نجات داد، باز شرك مى ورزند.
ايمان سطحى :
برخى ، فقط به زبان و گفتار ايمان دارند و ايمان در قلب آنان نفوذ نكرده است ، اين گونه ايمان تنها اظهار ايمان است ، نه ايمان واقعى . قرآن مى فرمايد:
و قالت الاعراب آمنا قل لم تؤ منوا ولكن قولوا اسلمنا و لما يدخل الايمان فى قلوبكم .(44)
عرب هاى باديه نشين گفتند: ((ايمان آورده ايم ،)) بگو: شما ايمان نياورده ايد، بگوييد اسلام آورده ايم ، و هنوز ايمان وارد قلب شما نشده است .
بديهى است كه اين نوع ايمان ، هيچ گونه آثار عملى مثبت ندارد.
ايمان ناقص :
گاه شخصى ، علاوه بر اقرار به زبان ، در دل نيز اعتقاد دارد و ايمانش از علم و آگاهى برخوردار است ، اما به آنچه علم و اعتقاد دارد عمل نمى كند، اين مسئله بيشتر ناشى از تنبلى ، تن پرورى ، منفعت طلبى و يا راحت طلبى است .
امام صادق (عليه السلام ) در تفسير آيه : (و من يكفر بالايمان فقد حبط عمله ممم (45) ، هر كه به ايمان كفر ورزد عملش باطل مى شود) فرمود:
كفر ورزيدن مردم به ايمان ، ترك كردن عمل است به آنچه بدان اعتراف كرده اند.ممم (46)
مراتب ايمان
ايمان ، داراى درجات و مراتبى است كه آيات و احاديث نيز بر آن اشعار دارد.
براى ايمان از نظر درجه اطمينان و باور قلبى ، مراتب متفاوتى ذكر شده است كه به تعدادى از آنها اشاره مى كنيم .
الف ) ايمان يك بار تقسيم مى شود به ((ايمان مستقر))، يعنى ثابت و زوال ناپذير در برابر القاى شبهات و وسوسه هاى شيطانى و ((ايمان مستودع ))، يعنى عاريتى كه به برخى از اين امور زايل مى گردد.
ب ) در تقسيم بندى ديگر مراتب ايمان به : علم اليقين ، عين اليقين و حق اليقين تقسيم شده است .
ج ) در بيانى ديگر ايمان چهار قسم مى باشد:
1. قشر القشر، 2. قشر، 3. لب ، 4. لب اللباب .
د) در تقسيمى ديگر ايمان به چهار مرتبه تقسيم شده كه همان تقسيم بندى مرحوم علامه طباطبايى رحمه الله در تفسير ارزشمند الميزان است - كه در بخش فرق و رابطه اسلام و ايمان ذكر شد.
از جمله آياتى كه درجه و مراتب ايمان را تاييد مى كند آيه زير است :
هو الذى انزل السكينه فى قلوب المؤ منين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم (47)
او كسى است كه سكينه و آرامش را در دل هاى مؤ منان نازل كرد تا ايمانى بر ايمانشان افزوده شود.
و از احاديثى كه مراتب ايمان را نشان مى دهد كلام ارزشمند امام صادق (عليه السلام ) است كه فرمود:
ايمان به منزله نردبانى است كه ده پله دارد كه بايد پله به پله از آن بالا رفت . بنابراين ، كسى كه در پله دوم قرار گرفته ، به آن كه در پله اول است نبايد بگويد: تو ايمان ندارى ، همين طور كسى كه در پله بالاتر تا پله دهم قرار دارد، نبايد پايين تر از خود را بى ايمان بداند و بر اين اساس ، كسى كه در مرحله پايين تر از ايمان توست نبايد او را ساقط و خورد كنى ، زيرا كسى كه در مرحله بالاترى از ايمان نسبت به تو قرار دارد، تو را خورد و ساقط مى كند. پس اگر كسى در مرحله پايين ترى از ايمان است او را با آرامى و نرمى به درجه ايمان خود بكشانيد و چيزى كه توانايى آن را ندارد به او تحميل نكنيد كه موجب شكست او خواهد شد، چرا كه هر كس مؤ منى را خورد كند، لازم است براى اصلاح و جبران شكست او اقدام نمايد.
اين درجات متفاوت ايمان در ميان بزرگانى از اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله نيز جارى بود به طورى كه ((مقداد)) در پله هشتم ايمان و ((ابوذر)) در پله نهم و ((سلمان فارسى )) در پله دهم ايمان قرار داشتند.(48)
اين كه در شاءن سلمان فارسى از زبان پيامبر صلى الله عليه و آله و ائمه اطهار (عليهم السلام ) عبارات بلندى ديده مى شود به سبب درجه فوق العاده اوست و بديهى است كه سلمان فارسى براى رسيدن به چنين قله رفيعى از ايمان ، بس رنج ها كشيده و تلخى ها چشيده است و رسيدن به درجه دهم ايمان براى سلمان فارسى ارزان تمام نشده ، بلكه همراه با رياضت هاى طاقت فرسا و عبور از گردنه هاى صعب العبور بوده است كه مدال ارزشمند: ((سلمان منا اهل البيت (49) ، سلمان از ما اهل بيت است .)) به وسيله پيامبر صلى الله عليه و آله بر گردنش آويخته شد.
فصل دوم : آثار و فوايد ايمان
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
الايمان بالقدر يذهب الهم و الحزن ،
ايمان به تقدير الهى ، غم و اندوه را مى برد.
نهج الفصاحه ، ش 1068.
آثار و فوايد ايمان و نقش سازنده و مثبت آن در زندگى فردى و اجتماعى ، براى هيچ فرد باانصاف و خردمندى پوشيده نيست . در جامعه اى كه ايمان حكومت مى كند و افراد آن در چارچوب اعتقادات دينى و الهى و اصول ايمان حركت كنند، فضايى پاك و سالم دارد و آمار جنايات و مفاسد اجتماعى در آن به مراتب كمتر است از جوامعى كه فاقد اين سرمايه ارزشمند و حياتى است .
هم چنين به دليل آثار روانى و روحى ارزنده اى كه ايمان دارد، انسان هاى باايمان كمتر دچار افسردگى ها و اضطراب هاى روحى مى شوند، بلكه شاداب ، مطمئن و اميدوارتر به زندگى خود ادامه مى دهند و در مصاف با مشكلات ، سختى ها و حوادث تلخ و ناگوار، مقاوم ، شكيبا و تسليم هستند و هرگز چنين پيشامدهايى ، آنان را نااميد نكرده و احيانا به كارهاى ناشايستى چون خودكشى وادار نمى سازد.
به عكس ، افراد بى ايمان به موجودى خودخواه تبديل گشته و تنها به منافع مادى خويش مى انديشند و يا گمشده و سرگردان در زندگى ، تكليف خويش را نمى دانند، به اين سو و به آن سو كشيده مى شوند، چرا كه نقطه مقابل ايمان ، ترديد و دودلى است و انسان مردد پيوسته مضطرب و نگران است . او به هيچ كس و هيچ چيز اعتماد ندارد. به حال و آينده خويش و عالم بدبين است و براى زندگى در اين دنيا هيچ فلسفه و حكمت و مفهومى قائل نيست . و با اين ديد و نگرش ، دنيا و حيات در آن را پوچ و هيچ مى انگارد و بديهى است كه انسان با اين ذهنيت و بينش ناصحيح و خطرناك ، چه زندگى سخت و وحشتناكى را سپرى مى كند.
در اين بخش به صورت مختصر و فشرده به برخى آثار و فوايد ايمان در سه محور زير مى پردازيم :
1. از نظر روانى ، 2. از نظر اخلاقى ، 3. از نظر اجتماعى .
آثار روانى ايمان
آرامش خاطر
همه انسان ها، خواهان آرامش خاطر، به دور از نگرانى هاى روحى و افسردگى هاى روانى هستند، زيرا هيچ عاملى همچون آرامش خاطر، در ايجاد بهجت و نشاط انسان موثر نيست و نيز امورى ، مانند اميدوارى به آينده ، شيرينى زندگى و موفقيت هاى بشر در زمينه هاى مختلف ، از آثار اطمينان و آرامش روحى مى باشد چنان كه دغدغه هاى فكرى و اضطراب هاى روحى ، مانع زندگى شيرين و روشنايى فضاى دل انسان مى باشد و از عوامل عمده غم و افسردگى بشر به شمار مى آيد.
قرآن مجيد نيز به ارزش آرامش درونى انسان ها اشاره كرده مى فرمايد:
هو الذى انزل السكينه فى قلوب المؤ منين (50)
او كسى است كه سكينه و آرامش را در دل هاى مؤ منان نازل كرد.
((سكينه )) در اصل از ماده ((سكون )) به معناى آرامش و اطمينان خاطرى است كه هر گونه شك و ترديد و وحشت را از انسان دور مى كند و او را در طوفان حوادث ثابت قدم مى دارد.
عوارض نگرانى هاى روحى
گريز بشر از ناراحتى هاى فكرى و نگرانى هاى روحى ، به سبب آثار و عوارض دردناك آن بر روح و جسم است كه بعضى از آنها در زندگى فردى انسان و برخى در زندگى اجتماعى او اثر مى گذارد كه اهم آنها به شرح زير است :
1. جلوگيرى از تلاش و حركت
موفقيت هاى انسان و جامعه بشرى در گرو حركت و تلاش همراه با نشاط است و آنچه زمينه چنين حركت و تلاشى را فراهم مى كند ((آرامش خاطر)) است . انسان هاى افسرده و غمگين دل به كار و تلاش نمى دهند و از هر گونه فعاليتى فاصله مى گيرند، پس ناراحتى روحى مانع سعادت انسان ها و پيشرفت جامعه است و عاقبتى فلاكت بار در انتظار آنها خواهد بود و معمولا حركت و تلاش مربوط به دوره جوانى است كه افسردگى ها بيشتر در دوره جوانى - كه دوره نشاط و ساختن زير بناى زندگى موفقيت آميز در آينده است - روى مى آورد.
2. مفاسد اجتماعى
فشارهاى وارده بر درون انسان ها - كه ناشى از همان نگرانى هاى روحى است - پيوسته انسان را به گريز از آن ترغيب مى كند كه گاه از راه هاى مشروع و منطقى و اساسى از اين پديده شوم فاصله مى گيرند و گاه براى فرار از اين آزردگى روانى ، به امورى بيهوده و سرگرم كننده و افيون گر روى مى آورند كه بسيارى از مفاسد اجتماعى ناشى از چنين گريزهايى است . پرداختن به امورى چون اعتياد و مواد مخدر، استعمال مشروبات الكلى ، ظاهرسازى هاى تقليدى بيهوده مانند پوشيدن لباس و آرايش موى سر و صورت و نيز روى آوردن به فيلم هاى مبتذل و گمراه كننده و پناه آوردن به ماهواره و شبكه هاى مهلك اينترنت و شنيدن موسيقى هاى غفلت زا و غير مشروع همه و همه ناشى از همين خستگى روحى و دغدغه هاى درونى است و گاه اين نگرانى ها آن قدر بر جان انسان فشار مى آورد كه خود را در بن بست مى بيند و موارد فوق را نيز پاسخگوى آرامش ‍ (كاذب ) خود نمى بيند. از اين رو به كار خطرناكترى چون خودكشى دست مى زند.
3. امراض عصبى و جسمى
از جمله عوارض سوء نگرانى ها، امراض و كسالت هاى خطرناك عصبى و جسمى است كه بر انسانهاى ناراحت عارض مى شود، امروزه ريشه بسيارى از سرطان ها و هم چنين ناراحتى ها و دردهاى عصبى و استخوانى را ناراحتى ها و نگرانى هاى روحى معرفى مى كنند.
روانشناسان و اطباى نامور در اين زمينه اظهارات و تشخيص هايى دارند كه مويد اين نكته است .
4. انزوا و گوشه گيرى
انسان نگران و مضطرب ، ريشه بسيارى از عوامل ناراحتى خود را جامعه و عمل انسان ها مى داند و از درمان هاى ظاهرى نيز مايوس شده و از مردم و جامعه فاصله مى گيرد و رهبانيت و زندگى فردى و به دور از اجتماع را بر مى گزيند - كه اين نيز براى بشر و اجتماع بسيار خطرناك است - از اين رو، اسلام آن را نهى كرده است و پيامبر با تعبير: ((لا رهبانيه فى الاسلام (51) ، در مكتب اسلام رهبانيت (جايز) نيست )). مسلمانان را از روى آوردن به چنين مرامى دور ساخته است .
5. اختلال در نظام اجتماع
اجتماع سالم ، اجتماعى است كه همه انسان هاى آن با نشاط بوده و در سرنوشت و امور آن سهيم و شريك باشند و با تعامل و همكارى با ديگر انسان ها، نيازهاى خود و ديگران را تامين كنند. اگر بنا باشد نگرانى هاى روحى بخش عظيمى از عناصر ارزشمند و فعال جامعه ، به ويژه جوانان را - كه منشا آثار و بركات فراوانى هستند - از كار و تلاش باز دارد و به جاى پرداختن به امور پسنديده و خدمت به همنوعان به مفاسد اجتماعى و فحشا روى آورند، و بعضى نيز گوشه انزوا گزيده و از اجتماع فاصله بگيرند، چنين اجتماعى كارش مختل مى شود و حيات بشرى با يك خطر جدى مواجه مى گردد كه اگر اين روند براى زمان طولانى ادامه يابد نابودى انسان ها را به دنبال خواهد داشت .
ضرورت درمان نگرانى ها
با بيان برخى عوارض بد ناراحتى هاى روحى روشن شد كه بشر از اين جهت چه در زندگى فردى و چه در زندگى اجتماعى ، خسارت هاى جبران ناپذيرى مى بيند. براى رفع اين خسارت ها بايد به درمان اين بيمارى روحى پرداخت و از آن رهايى يافت و يا آن را كاهش داد.
براى درمان ، نخست بايد علل و عوامل اين بيمارى ها بررسى شود، آن گاه به راه هاى درمان پرداخت .
عوامل نگرانى هاى روحى
هر چند عوامل ناراحتى هاى روحى بسيار است ، ولى عمده آنها به امور زير برمى گردد:
1. نارسايى هاى معيشت و امور اقتصادى ،
2. مواجه شدن با حوادث تلخ و دردناك ،
3. زوال جوانى و انديشه مرگ و نيستى ،
4. مشاهده تبعيض ها، تفاوت ها، ظلم ها و ستم ها،
5. آرزوها و نرسيدن به آنها.
الف ) نارسايى هاى اقتصادى
در جهان كنونى ، فضا و روح انسان ها را انديشه دنياطلبى و آسايش خواهى و ثروت اندوزى پر كرده است و طبيعى است كه انسان به همه خواسته هاى مادى و مظاهر و مصاديق آن دسترسى پيدا نمى كند و در نتيجه موجب تشويش روحى و افسردگى خاطر مى شود و از درون با شدت گرفتن اين ناراحتى ها، نزاع ها و تضادهاى درونى ، در روح او اختلال ايجاد مى شود و ناراحتى هاى روانى او شكل مى گيرد.
ب ) حوادث تلخ و دردناك
بشر، خواه ناخواه ، در كنار خوشى ها و شيرينى ها و موفقيت ها، دچار شكست ها، رنج ها و مصايب و مشكلات جسمانى و تلخى ها و بلاياى زمينى و آسمانى و ضرر و زيان ها خواهد شد، كه بسيارى از آنها اجتناب ناپذير و غير قابل پيشگيرى است كه اين نيز موجب بروز ناراحتى و فشارهاى روانى و عصبى مى شود.
ج ) زوالجوانى و انديشه مرگ و نيستى
دوران جوانى ، دوران طراوت زندگى است و بيشتر لذتها در سايه نيروى جوانى نصيب انسان مى شود، از اين رو، جوانى ، مرحله اى از زندگى است كه انسان خواهان بقاى آن است و نيز از پيرى كه دوران شكستگى و ضعف و احيانا سربارى است گريزان و از همه اينها بالاتر انديشه مرگ و نيستى و چشم بستن از هستى و اندوخته ها و واگذارى آنها به ديگران چون پتكى كوبنده انسان را رنج مى دهد و فضاى وجود او را هراسناك مى سازد.
د) تبعيض ها و تفاوت ها
انسان كه وارد صحنه اجتماع مى شود مشاهده تبعيض ها و تفاوت ها او را آزار مى دهد. مى بيند بسيارى از مردم به مقام هاى عالى و درخشانى رسيده و از ثروت هاى باد آورده اى برخوردارند و عده اى به خاك و خون كشيده مى شوند و گروهى در سايه زور و تزوير و دروغ و نيرنگ زندگى هايى آسوده و مرفه دارند و بسيارى با زحمت فراوان و تلاشى شبانه روزى ، حتى قادر به تامين زندگى ابتدايى و تهيه قوت لايموت خويش نيستند و يا در سايه يك سرى استعدادها و سرمايه هاى ذاتى به درجات والا و مراتب بلند مى رسند و ديگران به دليل محروميت از اين استعدادها، از رسيدن به چنين مراتبى بى بهره اند و...
هر كدام از اينها نگرانى هاى روحى ايجاد مى كند، زيرا مشاهده اين امور انسان را در انتخاب ((حق و باطل )) مردد ساخته و متحير و سرگردان مى كند كه :
كس نمى داند در اين بحر عميق سنگريزه قرب دارد يا عقيق
ه ) آمال و آرزوها
انسان پيوسته با آرزوها، خواسته ها و ميل هاى درونى زندگى مى كند و هر لحظه در درون خود آرزوهايى دارد و به امورى گرايش پيدا مى كند، چه آرزوهاى مثبت و سازنده و چه آرزوهاى بازدارنده و منفى . طبيعى است كه انسان به تمام آرزوها نمى رسد. از اين رو، عدم وصول به آنها، زمينه بروز ناراحتى هاى روحى را در شخص ايجاد مى كند.
درمان نگرانى هاى روحى
پس از ذكر برخى از عوامل ايجاد امراض روحى و نگرانى هاى درونى به بررسى راه هاى درمان آن مى پردازيم .
در عصر كنونى بشر در سايه علم و دانش و تكنيك و صنعت به موقعيت هاى حيرت انگيزى دست يافته است تا آن جا كه كرات آسمانى را تسخير كرده و درب هاى فضا را به روى خود گشوده است و نيز توانسته بسيارى از اعضاى كليدى بدن ، مانند قلب و كليه (از نوع مصنوعى اش ) را تهيه و به جاى طبيعى اش استفاده كند و هم چنين تمام وسايل قابل رفاه و آسايش زندگى دنيوى بشر از نظر اطلاع رسانى و ايجاد ارتباط و... را فراهم آورد، ليكن با وجود اين پيروزى هاى چشمگير و شگفت انگيز علمى و صنعتى ، نه تنها هنوز نتوانسته به درمان اضطراب هاى روحى و دغدغه هاى فكرى و نگرانى هاى روانى انسان به طور ريشه اى دست يابد و تنها زير بناى زندگى سعادتمندانه او را - كه همان آرامش روحى و روانى است - جايگزين آن سازد، بلكه به موازات اين پيشرفت هاى علمى و دانش هاى مادى ، موجبات افزايش مشكلات روحى و روانى انسان را به وجود آورده و انسان هاى بيشترى را دچار افسردگى و پريشانى ساخته و او را در ورطه هاى خطرناك ترى انداخته است .
امروزه دنيا براى درمان نگرانى هاى روحى به امورى مانند: تفريح و سرگرمى هاى مثبت و منفى ، درمان و معالجات روان درمانى دست زده ، ولى هيچ كدام قادر به درمان آن نبوده است .
از نظر اقتصادى ، دنيا شيوه هاى مختلفى دنبال مى كند تا انسان ها به زندگى عادلانه اى برسند، ولى به مرور همه آن سيستم هاى اقتصادى با شكست مواجه گشته و فاصله غنى و فقير بيشتر شده و فقر گريبان مردم را گرفته و ثروتمندان به ثروتشان افزوده شده است . حكومت ها و مراكز پليسى و انتظامى ، براى ايجاد فضاى امن نيز از عهده اين هدف عاجزند، در نتيجه انسان نتوانسته در سايه علم و دانش از اين بن بست رهايى يابد.
ايمان ، تنها درمان
در بررسى هاى به عمل آمده ثابت شده است كه نگرانى هاى روحى در جوامع مادى و غير مذهبى و يا فاقد ايمان به خدا به مراتب بيشتر از جوامعى است كه خدا و ايمان بر آنها حاكم است و نزد روان شناسان مسلم و قطعى است كه اكثر بيمارى هاى روانى - كه ناشى از ناراحتى هاى روحى و تلخى هاى زندگى است - در ميان افراد غير مذهبى ديده مى شود و افراد مذهبى به هر نسبت كه ايمان قوى و محكم داشته باشند، از اين بيمارى ها مصون ترند. از اين رو يكى از عوارض زندگى عصر حاضر- كه در اثر ضعف ايمان مذهبى پديد آمده است - افزايش بيمارى هاى روانى و عصبى است .
آنهايى كه به خداى دادگر و توانا و جهان پرنشاط اخروى ايمان دارند و دنيا را مزرعه و آزمايشگاه آخرت مى دانند، هيچ گاه دچار ياءس و نااميدى و حيرت و سرگردانى نمى گردند و زرق و برق دنيا آنها را نمى فريبد، و محروميت هاى راه حق ، آنان را از پاى در نمى آورد، بلكه با اميد فراوان به سوى ترقى و تامل گام بر مى دارند و به خود نيرو مى دهند كه :
در بيابان گر به شوق كعبه خواهى زد قدم سرزنش ها گر كند خار مغيلان غم مخور
گرفتارى هاى روحى انسان ناشى از فاصله گرفتن از خدا و اعتقادات صحيح مذهبى است ، از اين رو، دور شدگان از مذهب و خدا در معارف دينى به عنوان ((ستمكاران جاهلى )) ياد شده اند. امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى فرمايد:
و لا تكونوا كجفاة الجاهليه ، لا فى الدين يتفقهون و لا عن الله يقبلون .(52)
مانند ستمكاران جاهلى نباشيد كه نه در دين مى انديشند و نه به ياد خدا هستند.
پس در هر جامعه اى كه در آن نور ايمان به خدا حكمفرما نباشد، جامعه اى جاهلى است ، زيرا جاهليت گاهى سنتى است ، مانند دوران قبل از اسلام و گاهى جاهليت مدرن است ، مانند جوامع به اصطلاح متمدن غرب ، كه دين و خدا در آن به فراموشى سپرده شده و دستخوش تاءويل ها و توجيهات ناروا گرديده و باعث افزايش ناراحتى هاى روحى و امراض درونى شده است . اظهارات روان شناسان نامى شاهد اين ادعاست :
((يونگ )) روان شناس سوئيسى در كتاب انسان معاصر در طلب روح درباره بيماران روحى مى گويد:
بيماران روحى كه از 35 سال به بالا داشتند، حتى يك نفر هم يافت نمى شد كه مشكل روانى او در آخرين مرحله تحليل به ايمان مذهبى مربوط نگردد، بهتر است بگويم هر فردى از آنان به علت فقدان آنچه كه دين زنده به اشخاص مى دهد بيمار شده است و هيچ يك از آنها از نظر دينى و مذهبى ، خويش را باز نيافتند و واقعا درمان نشده اند.
و نيز دكتر ((لينگ )) روان شناس ديگر مى گويد:
دريافتم كه مردم بى دين خودخواه تر، خودبين تر، متلون تر، غمگين تر و ناكام تر از آنهايى هستند كه ايمان مذهبى دارند.
اين واقعيتى است كه در چهارده قرن قبل ، قرآن با بيانى كوتاه ايراد فرمود:
الذين آمنوا و تطمئن قلوبهم بذكر الله الا بذكر الله تطمئن القلوب (53)
آنها كسانى هستند كه ايمان آورده اند، و دل هايشان به ياد خدا مطمئن (و آرام ) است آگاه باشيد كه تنها با ياد خدا دل ها آرامش مى يابد.
و نيز مى فرمايد:
الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن و هم مهتدون .ممم (54)
آنان كه ايمان آوردند و ايمان خود را با شرك و ستم نيالودند، ايمنى تنها از آن آنهاست و آنان هدايت يافتگانند.
و در آيه ديگر مى فرمايد:
هو الذى انزل السكينه فى قلوب المؤ منين ليزدادوا ايمانا مع ايمانهم و لله جنود السموات و الارض و كان الله عليما حكيما.(55)
او كسى است كه سكينه و آرامش را در دل هاى مؤ منان نازل كرد تا ايمانى بر ايمانشان افزوده شود در حالى كه لشكر آسمانها و زمين از آن خداست و خداوند دانا و حكيم است .
جالب اين كه در بعضى روايات ، سكينه به ((ايمان )) تفسير شده است ممم (56) و در بعضى ديگر به ((نسيم بهشتى )) كه آرام بخش است . در سفينه البحار از امام باقر (عليه السلام ) آمده است كه :
ان المؤ من يبتلى بكل بليه و يموت بكل ميته الا انه لا يقتل نفسه (57)
مؤ من به هر مصيبتى ممكن است گرفتار آيد، يا به هر نوع مرگى بميرد، ولى هرگز خودكشى نمى كند.
قرآن نيز مى فرمايد:
ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات و اقاموا الصلوه و آتوا الزكوه لهم اجرهم عند ربهم و لا خوف عليهم و لا هم يحزنون (58)
كسانى كه ايمان آورده اند و كارهاى شايسته انجام دادند و نماز به پاى داشتند و زكات را پرداخت نمودند، برايشان پاداشى است در نزد پروردگارشان و حزن و غمى بر آنها نيست و غصه اى ندارند.
از آيه فوق چنين استفاده مى شود كه ثمره ايمان ، زوال خوف و غم و افسردگى منفى در جان انسان است كه دو عامل باز دارنده انسان به ويژه جوانان از تكاپو و تلاش ‍ هستند.
امير مؤ منان (عليه السلام ) براى زدودن اين دو وصف مى فرمايد:
ما فات مضى و ما سياءتيك فاءين قم فاغتنم الفرصة بين العدمين (59)

آنچه از دست رفت گذشت (براى او نبايد غمگين باشى ) و آنچه مى آيد پس كجاست ؟ (براى او نبايد ترس و اضطراب داشته باشى ) برخيز و فرصت را در بين دو عدم (گذشته و آينده ) مغتنم بشمار.
ايمان نيرويى است كه ياءس و نااميدى و حزن و خوف را - كه سبب از دست رفتن فرصت ها بدون هيچ بهره اى است - از بين مى برد. ايمان با كاشتن بذرهاى اميد، توكل ، عدم ياءس از رحمت خدا و... در دل مؤ من ، او را همواره با شور و نشاط نگاه مى دارد.
نيز آن امام همام (عليه السلام ) خطاب به فرزندش امام حسن (عليه السلام ) مى فرمايد:
اطرح عنك واردات الهموم بعزائم الصبر و حسن اليقين (60)
اندوه هايى كه بر تو وارد مى شود با صبر و يقين از خود دور كن .
ايمان و آرامش خاطر
اگر ايمان هيچ ثمرى جز همين آرامش نداشت ، كافى بود كه انسان با تمام وجود از آن استقبال كند تا چه رسد به ثمرات و بركات ديگر.
در آيات و روايات گذشته ، اين اثر ايمان روشن شد، اما بين ايمان و آرامش خاطر چه رابطه اى است ؟ با اندك تامل و تعمقى در چگونگى رفع نگرانى هاى روحى و روانى در سايه ايمان به خداى حكيم و دادگر و ايمان به روز واپسين و بهشت و جهنم ، اين رابطه روشن مى شود و نيز رابطه اثر ايمان در آرامش خاطر نيز از دقت در معارف دينى و نقش آن در چگونگى ايجاد نفس مطمئنه روشن مى شود، زيرا همين كه مؤ من دست لطف و حمايت خدا را پيوسته بر سر خويش احساس مى كند ((و كان الله عليما حكيما)) و يارى فرشتگان را در وجود خويش لمس مى كند ((لله جنود السموات و الارض )) ديگر خوف و اضطراب و غمى به دل راه نمى دهد.
و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان كنتم مؤ منين (61)
و سست نشويد و غمگين نگرديد و شما برتريد اگر ايمان داشته باشيد.
خداوند در اين آيات مى فرمايد: اگر با خدا باشى ، تمام قواى زمين و آسمان در اختيار توست و خداوند نيازها و مشكلات و گرفتارى هايت را مى داند و از تلاش و اطاعت و بندگى تو باخبر است و با ايمان به اين نويدهاى الهى چگونه ممكن است آرامش خاطر بر وجود انسان حاكم نگردد؟ قطعا با اين منش و معرفت ، امور نگران كننده و اضطراب آور روحى از جان و دل بشر رخت بر مى بندد، زيرا عوامل ذكر شده و ديگر عوامل - كه مجال بيان آن نيست - آن گاه موجب افسردگى و اضطراب و نگرانى ها مى شوند كه انسان از فلسفه خلقت و ايمان به خدا و معاد فاصله بگيرد.
اما در مكتب ايمان و اعتقاد به خدا و معنويت و عالم واپسين ، انسان براى هر چيزى از اين عالم حسابى معين قائل است و به وجود خداى دادگرى معتقد است كه همه امور زير نظر و ديد او و با تدبير حكيمانه و اراده او كنترل و عملى مى شود و براى هر امرى تقديرى خاص از جانب آن دادگر يگانه است . طبيعى است كه آن امور نگران كننده در فرد با آن ذهنيت و بينش الهى ، نگرانى و اضطراب ايجاد نمى كند و او را نمى رنجاند، زيرا به فرموده امير مؤ منان على (عليه السلام ) ((الدنيا دار مجاز لا دار قرار))(62) دنيا معبر و گذرگاه و خانه بين راه است نه قرارگاه دائمى و ابدى . و بر اساس كلام ارزشمند پيامبر صلى الله عليه و آله كه مى فرمايد: ((الدنيا مزرعه الاخره ))(63) دنيا را كشتزار و مزرعه آخرت مى داند. بنابراين ، دنيا و آنچه در آن است را لهو و لعب مى داند و طبيعى است كه با اين بينش روحانى و غير مادى نسبت به دنيا و مظاهر فريبنده و زوال پذير آن ، نرسيدن به آرزوهاى پوچ دنيايى با توجه به فرموده امام حسن (عليه السلام ) كه مى فرمايد: ((كن لاخرتك كاءنك تموت غدا،(64) نسبت به امور آخرتت به گونه اى باش كه گويا فردا مى ميرى )) نسبت به امور دنيا هيچ ارزشى قائل نيست و در نتيجه آنچه از امور دنيوى از دست مى رود موجب آزردگى او نمى شود و او را ناراحت و غمگين نمى سازد. و بالاتر اين كه ، دست پرورده مكتب ايمان به خدا، به جهت آثار سوء و زيان بار دنياطلبى و مال پرستى و شهوت رانى ، ريشه آرزوها و اشتهاهاى باطل دنيايى را در خود مى سوزاند و از ورود چنين آرزوهايى به قلمرو زندگى و روحش جلوگيرى مى كند.
امير مؤ منان (عليه السلام ) مى فرمايد:
ان اءخوف ما اءخاف عليكم اثنان ، اتباع الهوى و طول الامل (65)
ترسناك ترين چيزى كه براى شما مى ترسم دو چيز است : متابعت هواى نفس و آرزوى طول و دراز.
هم چنين در پيشامدهاى ناگوار و مصايب دردناك و حوادث تلخ ، با توجه به بينشى كه مؤ من از تقديرات و وعده ها و پاداش عظيم الهى براى صابران در مشكلات دارد، همه اين امور شيرين مى شود و در سايه مقام ((رضا)) با وارستگى تمام بر آنها لبخند مى زند و با ذكر و ياد خدا و عبادت و انس با پروردگار، در مقابل اين امور، صبر پيشه مى كند، هم چنين چهره مرگ در بينش مؤ من با آنچه در چشم فرد بى ايمان است فرق مى كند، زيرا در انديشه مؤ من ، مرگ ، نيستى و فنا نيست ، بلكه انتقال از دنياى فانى و گذرا به دنيايى باقى و پايدار و نورانى است و نيز انتقال از فضاى كوچك به فضاى بزرگ و بى نهايت است و مرگ براى انسان هاى مؤ من سازنده و كنترل كننده از كج روى ها و انحرافات است ، و با كوشش هاى شبانه روزى در انجام اعمال صالح خود را براى عالمى روشن و سعادتمند آماده مى كند. دست پروردگان مكتب توحيد چون امير مؤ منان (عليه السلام ) كه مى فرمايد: والله لابن اءبى طالب آنس بالموت من الطفل بثدى امه (66) ، سوگند به خدا انس پسر ابوطالب به مرگ بيشتر است از انس نوزاد به پستان مادرش )) نه تنها از مرگ نمى گريزند كه به استقبال مرگ مى روند و نه تنها انديشه مرگ ، آنان را آزرده نمى سازد كه شاد مى كند، چرا كه مرگ را لقاء الله و ديدار معشوق ابدى مى دانند. آرى ، اهل ايمان ، تربيت شدگان مكتب حسينى اند كه در روز عاشورا وقتى كه بر او بسيار سخت و طاقت فرسا شده و از هر طرف مورد هجوم تيرها و نيزه هاى كينه و مرگ قرار گرفته بود با آرامش و اطمينان قلب و چهره اى گشاده فرمود:
مرگ جز پلى نيست كه شما را از سختى و ناراحتى ، به بهشت هاى گسترده و نعمت هاى بى پايان مى رساند، كدام يك از شماست كه آرزوى انتقال يافتن از زندانى به كاخى را نداشته باشد؟(67)
اهل ايمان الگوهايى چون امام خمينى رحمه الله دارند كه در پايان عمر بابركت و شكوهمند خود با همه فراز و نشيبها و سختى ها و ناملايمات فرمود:
اكنون با دلى آرام و قلبى مطمئن و روحى شاد و ضميرى اميدوار به فضل خدا، از خدمت خواهران و برادران مرخص و به سوى جايگاه ابدى سفر مى كنم .ممم (68)
بنابراين ، تنها درمان اين مرض كشنده ، روى آوردن به خدا و اعتقاد به روز واپسين است ، چرا كه غفلت از خدا، زندگى را براى انسان زندان خواهد كرد. قرآن مجيد مى فرمايد:
و من اءعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا(69)
و هر كس از ياد من روى گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت .
اما زندگى تواءم با ايمان به خدا، سكينه و آرامش بر قلب ها مى بخشد و نه تنها با تمام ناملايمات مبارزه مى كند، بلكه از بعض آنها استقبال مى كند و از تقديرهاى الهى ، در آنان ياءس و نااميدى و تغيير سوء ايجاد نمى شود. قرآن مجيد مى فرمايد:
ما اءصاب من مصيبه فى الارض و لا فى انفسكم الا فى كتاب من قبل اءن نبراءها ان ذلك على الله يسير # لكيلا تاءسوا على ما فاتكم و لا تفرحوا بما آتاكم و الله لا يحب كل مختال فخور.(70)
هيچ مصيبتى (ناخواسته ) در زمين و نه در وجود شما روى نمى دهد مگر اين كه همه آنها قبل از آن كه زمين را بيافرينيم در لوح محفوظ ثبت است و اين امر براى خدا آسان است . اين به سبب آن است كه براى آنچه از دست داده ايد تاسف نخوريد و به آنچه به شما داده است دلبسته و شادمان نباشيد و خداوند هيچ متكبر فخر فروشى را دوست ندارد.
و نيز تمام اين ناملايمات و مشكلات - اعم از مالى و غير مالى - را آزمايش الهى مى داند:
و لنبلونكم بشى ء من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرين الذين اذا اءصابتهم مصيبه قالوا انا لله و انا اليه راجعون .(71)
قطعا همه شما را با امورى چون : ترس ، گرسنگى ، ضرر مالى و جانى و كمبود ميوه ها آزمايش مى كنيم و بشارت بده به استقامت كنندگان ، آنان كه وقتى مصيبتى به آنها برسد مى گويند: ما از آن خدا هستيم و به سوى او باز مى گرديم .
و گاه سختى ها، رنج ها، دردها و مصايب را عطاياى ارزشمند الهى مى داند، چرا كه بعضى از آنها در روايات اسلامى به عنوان عامل ارتقاى درجات در عالم آخرت معرفى شده است .
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
ان العبد ليكون له عند الله الدرجه لا يبلغها بعمله فيبتليه الله فى جسده اءو يصاب بماله اءو يصاب فى ولده فان هو صبر بلغه الله اياها.(72)
بنده را در نزد خدا درجه اى است كه ممكن است به وسيله عملش به آن نرسد. در اين هنگام خداوند او را به يك نوع گرفتارى در بدن يا مال يا فرزندانش مبتلا مى كند اگر صبر و شكيبايى كرد، خداوند او را به آن درجه نايل مى كند.
و نيز مى فرمايد:
لو يعلم المؤ من ما له من الاجر فى المصائب لتمنى اءنه قرض بالمقاريض .ممم (73)
اگر مؤ من عظمت پاداش مصايب (در صورت صبر) را بداند آرزو مى كند كه با قيچى ها قطعه قطعه گردد.
اين گونه آيات و روايات بسيار است ولى براى پرهيز از طولانى شدن ، اين بحث را در همين جا به پايان مى بريم .
نقش ايمان در اخلاق
اخلاق ، عبارت است از مجموعه ملكات نفسانى و صفات و خصايص روحى . در حساسيت تربيت اخلاقى همين بس كه در آن ، سر و كار با نفسى است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در نيمه هاى شب ، پيشانى خويش بر آستان ربوبى مى ساييد و با چشمانى گريان و آهى سوزناك عرض مى كرد:
اللهم لا تكلنى الى نفسى طرفه عين (74)
پروردگارا! يك چشم بر هم زدن مرا به خودم وامگذار.
آيا با اين نفسى كه معصومين (عليهم السلام ) از شر او به خدا پناه مى بردند و هر لحظه دل به ميلى مى سپارد چه بايد كرد؟
آنچه مسلم است ، رها شدن از شر نفس و گام برداشتن در راه حق چيزى نيست كه به اين سهولت ميسر باشد وگرنه از آن تعبير به ((جهاد اكبر)) يا ((جهاد افضل )) نمى شد و فاتحان اين نبرد را ((قهرمانان )) نمى ناميدند.
بدون ترديد، بر سر مبارزه با چنان نفس سركشى ما نيازمند پشتوانه اى محكم همراه با اراده آهنين مى باشيم و آن ، چيزى جز ((ايمان به مبدا و معاد)) نيست .
قطعا حالت دو نفر كه يكى معتقد به خدا و جهان واپسين و زندگى پس از مرگ و ديگرى منكر آنهاست در كسب فضايل اخلاقى و سجاياى روحى متفاوت است .
آن كس كه منكر خدا و روز رستاخيز است و تصور مى كند خدايى نيست و بعد از مرگ نابود مى شود و هر چه نيكى كرده از بين مى رود، هرگز خود را ملزم به كارهاى نيك و كسب كمالات ارزنده انسانى نمى داند و از ارتكاب جرايم و مفاسد و جنايات خوددارى نمى كند.
اما آن كه براى جهان هستى ، خدايى دادگر و براى پس از مرگ ، جهان پر فر و شكوه و حساب و كتابى قائل است ، اين اعتقاد او را از ارتكاب گناه - چه نهان و چه آشكار - باز مى دارد و از رذايل اخلاقى و زشتى ها دور مى سازد و به كارهاى نيك و كسب كمالات روحى و انسانى سوق مى دهد، بنابراين ، از ايمان مى توان به عنوان بزرگترين پشتوانه اخلاق نام برد.
علامه شهيد، آيه الله مطهرى رحمه الله مى فرمايد:
آن چيزى كه پشتوانه اخلاق و عدالت است و اگر در انسان وجود پيدا كند، انسان به سهولت راه اخلاق و عدالت را پيش مى گيرد و سود را كنار مى زند تنها ((ايمان )) است ، يعنى ايمان به خود عدالت و ايمان به خود اخلاق .
چه وقت انسان به عدالت به عنوان يك امر مقدس و به اخلاق به عنوان يك امر مقدس ايمان پيدا مى كند؟
آن وقت كه به اصل و اساس تقوا، يعنى ((خدا)) ايمان داشته باشد، بنابراين بشر عملا به آن اندازه به عدالت پاى بند است كه به خدا معتقد است ، آن اندازه عملا به اخلاق پاى بند است كه به خدا ايمان دارد.
مشكل عصر ما همين است . گمان مى كنند علم كافى است ، و اگر عدالت و اخلاق را بشناسيم و به آنها عالم باشيم ، كافى است كه اخلاقى و عادل باشيم ، ولى عمل نشان داد كه اگر علم منفك از ايمان بشود نه تنها براى اخلاق و عدالت مفيد نيست ، بلكه مضر هم هست . مصداق قول سنايى : ((چو دزدى با چراغ آيد گزيده تر برد كالا)).
اما اگر ايمان پيدا شد، اخلاق و عدالت پابرجا مى شود، اخلاق و عدالت بدون ايمان مذهبى مثل نشر اسكناس بدون پشتوانه است . ايمان مذهبى كه آمد، اخلاق و عدالت هم مى آيد، آن وقت ما مى بينيم در اسلام مسئله پرستش خدا به صورت يك امر مجزا از اخلاق و عدالت قرار داده نشده است ، يعنى عبادت را كه اسلام دستور مى دهد چاشنى آن را اخلاق و عدالت قرار مى دهد. يا بگوييم عدالت و اخلاق را كه طرح مى كند، چاشنى آن را عبادت قرار مى دهد، چون غير از اين ممكن نيست .
مثالى عرض مى كنم ، شما در كجاى دنيا و در چه مكتبى از مكاتب سراغ داريد كه مجرم با پاى خودش بيايد؟(75) هميشه كار مجرم اين است كه از مجازات فرار مى كند. تنها قدرتى كه مجرم را با پاى خودش و به اختيار و اراده خويش به سوى مجازات مى كشاند قدرت ((ايمان )) است ، و همين نيروى ايمان و مذهب است كه در عمق وجدان انسان چنگ مى اندازد و انسان را تسليم عدالت و اخلاق مى كند.
ايمان و كنترل غرايز
همان گونه كه در ساختمان جسم انسان عضوى بيهوده و بى مصرف آفريده نشده است ، در ساختمان روح و روان او نيز، غرايز و اميال بر اساس حكمتى آفريده شده اند و داراى نقش حياتى هستند.
اگر اين غرايز به گونه صحيح هدايت و رهبرى شوند و تحت كنترل دقيق قرار گيرند، بشر به مقامى بالاتر از فرشتگان مى رسد و اگر آزاد گذاشته شوند و از كنترل خارج گردند، تبعات بسيار خطرناكى به دنبال خواهند داشت ، خاصه غريزه شهوت و تمايلات جنسى به ويژه در دوره جوانى - كه دوران اوج آن است - اگر در مسير صحيح و هدايت شده قرار نگيرد، آن جا بشر سقوط مى كند كه به فرموده امير مؤ منان (عليه السلام ) از حيوانات نيز پست تر مى شود.
اكنون جاى اين سوال است كه آنچه مى تواند اين غرايز سركش را مهار كند چيست ؟ در ابتدا براى هدايت غرايز سه عنصر قابل تصور است :
1. علم و دانش ، 2. عقل ، 3. ايمان .
علم و اخلاق
سقراط و ارسطو، دو دانشمند معروف يونان باستان ، معتقدند كه هدايت غرايز بشرى در سايه علم و دانش صورت مى پذيرد و بشر در سايه علم و دانش به خوبى ها روى مى آورد و از بدى ها اجتناب مى كند و طبعا به فضايل اخلاقى گرايش پيدا مى كند و از رذايل دورى مى جويد و نتيجه اين مكتب اين است كه پايه هاى اخلاق را تنها علم و دانش تشكيل مى دهد و شعار آنان ، ((اخلاق در سايه علم )) بود.
بى شك ، علم و دانش در بهبود اخلاق اثرگذار است و از افزايش بعضى جرايم جلوگيرى مى كند، ولى آيا به طور كامل چنين نقشى را ايفا مى كند، آن هم براى هميشه و در همه افراد؟
هرگز نمى توان پذيرفت كه علم و دانش ، نقشى كامل و قطعى در مهار غرايز سركش ايفا مى كند، آيا به راستى پذيرفتنى است كه در جامعه ، نيكان و افراد بافضيلت كسانى هستند كه فقط تحصيلات دبيرستانى و دانشگاهى را طى كرده اند و در مقابل افراد بد اجتماع كسانى هستند كه بهره اى از دانش نبرده اند؟
قطعا مشاهدات امروز جامعه اين تلقى را رد مى كند، زيرا، گسترش و افزايش فساد به صورت هاى گوناگون در ميان افراد درس خوانده قابل انكار نيست ، بلكه آمارهاى منتشره در جرايد جهان گوياى اين موضوع است ، همان گونه كه مشاهدات گوياست چه بسا افراد محروم از تحصيلات علمى و دانش روز، از كمالات والاى اخلاقى برخوردارند و از بسيارى جرايم و زشتى ها اجتناب دارند.
به عنوان نمونه افرادى را مى شناسيم كه زيان هاى نوشابه هاى الكلى و روابط نامشروع جنسى را بسيار مستدل و مبرهن مى دانند، ليكن در ميدان عمل سخت در آلودگى به سر مى برند و معلومات ناشى از درس و كلاس نتوانسته است آنها را از دست تمايلات سركش درونى نجات بخشد، چنان كه جهان بر اثر جاه طلبى گروهى از درس خوانده ها، بارها به خاك و خون كشيده شده و ميليون ها انسان در جنگ هاى بين المللى اول و دوم تباه و نابود شدند، پس عامل اول - كه علم و دانش باشد - در هدايت صحيح و كنترل غرايز بشرى نمى تواند نقش كاملى ايفا كند.
عقل و اخلاق
بعضى ادعا مى كنند كه در پرتو پرورش عقل و خرد آدمى مى توان غرايز را كنترل كرد و از جرايم جلوگيرى نمود و فضايل را در نهاد انسان ها پرورش داد، ليكن با كمترين تامل ، نارسايى اين عامل نيز در دستيابى به چنين مقصدى نمايان مى شود؛ زيرا عقل هر چند تا حدى مى تواند از طغيان بعضى غرايز جلوگيرى كند، ولى در برابر ديو شهوت ، به سان كاهى است در برابر امواج كوبنده دريا و يا چراغ كم سويى در برابر دره اى ظلمانى و تاريك .
آن گاه كه شهوت و غضب انسان طغيان مى كند، نور و فروغ عقل آن چنان ضعيف مى شود كه هم چون كاهى در برابر سيلابى گسترده حركت مى كند.
اخلاق و ايمان
علم اخلاق ، علمى است كه راه كنترل و هدايت غرايز را به ما مى آموزد، ولى آنچه انسان را در اين راه يارى مى كند، همان ايمان به مبدا و معاد است . ايمان مذهبى بازوى توانمند كنترل غرايز به شمار مى آيد و انسان در سايه آن قادر خواهد بود غريزه ها را تحت قوه عاقله ، هدايت نمايد كه اين خود زمينه خودسازى و كسب فضايل اخلاقى و اجتناب از رذايل و ترك حالات سوء نفسانى را فراهم مى كند.
از اين روست كه در جوامعى كه نور ((ايمان و معنويت )) تابيده و قلب ها منور به نور ايمان به خدا گشته ، مفاسد و جنايات به مراتب كمتر است ، زيرا اهل ايمان در برابر فرمان هاى حق تسليم محض اند و ميل و خواهش هاى نفسانى را تحت الشعاع فرامين الهى قرار مى دهند، بر عكس ، در جوامع فاقد ايمان به مبدا و معاد، مفاسد اخلاقى و اجتماعى موج مى زند و افراد آن از ارتكاب هيچ عمل زشت و خيانتى فروگذار نمى كنند. و چون غرايز انسانى در آن جوامع آزاد و رهاست ، اعمال پسنديده اخلاقى و فضايل و ارزش هاى انسانى و معنوى را زير پا مى گذارند و تسليم خواسته هاى نفسانى مى شوند. و آنان در پرستش نفس خود بت پرستانى خطرناك تر از ديگر بت پرستان هستند كه خداوند مى فرمايد:
اءراءيت من اتخذ الهه هواه اءفاءنت تكون عليه وكيلا(76)
آيا ديدى آن را كه هواى نفسش را معبود خود برگزيده است ؟ آيا تو توانى او را هدايت كنى . (و به دفاع از او برخيزى )
بنابراين ، چاره اى جز اين نيست كه با تقويت مبانى ايمان و تحكيم اصول اعتقادى ، زمينه را براى رشد اخلاق و كنترل غرايز آماده نموده و در تهذيب اخلاق خويش ‍ بكوشيم .
آثار اجتماعى ايمان
بشر براى گذران زندگى و تداوم حيات خويش ، نيازهايى دارد كه خود به تنهايى قادر به تامين آنها نيست . از اين رو، ناگزير است پا به عرصه اجتماع گذارده و با مردم به مراوده و دادوستد و معاشرت بپردازد. پس زندگى اجتماعى لازمه حيات بشرى است .
اجتماع سالم
آنچه ركن اساسى زندگى اجتماعى به شمار مى آيد، برخوردارى جامعه از سلامت كامل و عدالت و اعتماد متقابل است و چنين جامعه اى آن گاه محقق مى شود كه افراد آن ، قوانين و حدود و حقوق يكديگر را محترم شمارند، عدالت را امرى مقدس بدانند و به يكديگر مهر ورزند. هر يك براى ديگرى آن پسندد كه براى خود مى پسندد و آنچه بر خود نمى پسندد بر ديگرى نيز نپسندد و هر فردى خود را متعهد و مسئول اجتماع خويش بداند و در مخفى ترين حال همان پاكى و صداقت و عفاف و تقوا از آنان بروز كند كه در ملاءعام ، و بدون چشمداشتى ، به يكديگر نيكى كنند و ارزش هاى اخلاقى را محترم بشمارند و مانند اعضاى يك پيكر متحد و متفق باشند و آن گاه يك جامعه سالم خواهد بود كه انسانها از يكديگر احساس ايمنى و آسودگى كنند و به يكديگر اعتماد متقابل داشته باشند.
اگر طبيب ، سالم و مورد اطمينان نباشد، نه به تشخيص او مى توان اعتماد كرد و نه به دستور طبى او، نه بيمار زيبا از خيانت او محفوظ خواهد بود و نه مريض ثروتمند، حال چنين جامعه اى بدتر از جامعه اى است كه طبيب نداشته باشد، زيرا اين جامعه سربار، مزاحم و خائن دارد.
اگر كاسب ، پاك و سالم نباشد نه به كالاى او مى توان اعتماد داشت ، نه به قيمت آن . اگر در كارفرما و مجرى و صاحب كار و كارگر نيز تقوا نباشد، هر يك به ديگرى تعدى و تجاوز مى كند و هر كدام از ديگرى مى دزدد، باغستان ها و كشتزارها و كارخانه ها و كارگاه ها مراكز دزدى مى شوند و محصولات و توليدات اين مراكز در خطر نابودى قرار مى گيرد و خطر قحطى جامعه را تهديد مى كند و ديو گرسنگى پرده از رخ برمى دارد.
اگر زن تقوا و عفاف نداشته باشد، شوهر چگونه مى تواند به او اعتماد كند و ساعتى وى را تنها گذارد و نيز اگر شوهر پاكى و صداقت در عمل نداشته باشد، تكليف همسر بى پناه و بيچاره اش چه خواهد بود؟
همين طور اگر بين مردم و دولت و ساير مسئولان جامعه اعتماد متقابل نباشد، نه به قانون مى توان اعتماد كرد، نه به قانون گذار و نه به اجراى آن و اين جاست كه ملت روى آسايش را نخواهد ديد، زندگى كردن در چنين جامعه اى جز سوختن و جان كندن چيز ديگرى نيست .
در يك جامعه آن گاه زندگى شيرين و آرام بخش است و انسان هاى آن احساس امنيت مى كنند كه از سلامت و اعتماد متقابل بين همه اقشار برخوردار باشد.
راه حل هاى بشر براى سلامت جامعه
براى ساختن چنين جامعه سالمى و تحقق چنين ايده هاى والا و ارزشمندى چه بايد كرد؟
از اقداماتى كه امروزه براى سلامت يك جامعه به عمل آمده است وضع قوانين و مقررات وسيع و گسترده در زمينه هاى مختلف حقوقى ، كيفرى ، جزائى و... بوده است . در جهان معاصر براى نيل به سلامت جامعه اقدام به تاسيس مراكز و دستگاه هاى عريض و طويل با سيستم هاى پيچيده و پيشرفته پليسى و انتظامى و هزينه كردن سرمايه و ثروت بسيار و صرف ميلياردها دلار براى تحقق و اجراى قوانين و مقررات شده است .
اما آيا به راستى جهان در سايه اين مراكز پليسى و انتظامى و نظامى و تشكيل دستگاه هاى قانون گذارى و قضايى و اجرايى به ويژه در كشورهاى مدعى تمدن و فرهنگ نوين بشرى توانسته اند به چنين هدفى دست يابند و سلامت جامعه را تامين كنند و آن ايده هاى ارزشى و اخلاقى را تحقق بخشند و براى انسان فضايى امن و عادلانه فراهم آورند؟
آمار وحشتناك جنايت ها و ارقام سرسام آور و مفاسد اجتماعى كه مرتب از سوى كشورهاى به اصطلاح متمدن و مترقى به ويژه اروپايى و غربى كه در جهان انتشار مى يابد و متاءسفانه روز به روز نيز بر كثرت آن افزوده مى شود، حاكى از آن است كه اين شيوه ها موفقيت چندانى نداشته و قدرت ، زور و هزينه كردن سرمايه هاى سرسام آور و نيروى اسلحه در سلامت بخشيدن به جامعه موفق نبوده است و نيز وضع قوانين حقوقى و كيفرى و جزايى در درون كشورها و قوانين بين المللى در روابط كشورها با هم و دستگاه هاى پليسى و انتظامى و نظامى كشورى و بين المللى ، هيچ كدام نتوانسته اند در تحقق اين هدف موفق باشند و اگر هم توفيقاتى داشته اند اندك و زودگذر بوده است .
فرضا اگر بخواهد اين سيستم امنيتى نتيجه بخش باشد، چه عاملى مى تواند خود اين دستگاه ها را براى انجام وظيفه متعهد سازد و از سوء استفاده از جايگاه و مقام و موقعيت جلوگيرى كند؟
به علاوه ، اگر اين محذور نيز حل شود، تشكيلات امنيتى و انتظامى و ساير عوامل خيلى هنر كنند فقط مى توانند مانع تخلفات از نوع ظاهر و آشكار آن شوند، ولى هرگز قادر نيستند از تخلفات پنهانى آن - كه از چشم آنان دور است - جلوگيرى كنند.
ايمان و اجتماع سالم
پس از آن كه روشن شد عوامل مذكور قابليت سلامت بخشيدن به جامعه و اجتماع را ندارند راه حل نهايى چيست ؟
قطعا آنچه مى تواند اين قوانين را موثر سازد و اين دستگاه ها و مراكز پليسى و انتظامى را در ايجاد امنيت اجتماعى و عدالت عمومى و ايده ها و ارزش هاى انسانى موفق بدارد، ايجاد تحول روحى و اخلاقى در افراد جامعه و بيدار كردن پليس درونى آنان ، يعنى ((وجدان بشرى )) در سايه گوهر گران بهاى ايمان به مبدا و معاد است .
ايمان از نوع مذهبى آن ، بزرگ ترين ضامن اجراى قوانين بشرى در جهت رعايت حقوق يكديگر است كه اگر اين درّ ارزشمند در ميان همه انسان ها نفوذ كند و در دل و جان آنان ماءوى گزيند، بى شك از تمام دستگاههاى قضايى بى نياز مى شويم .
ايمان مذهبى مى تواند نفس سركش انسان را در برابر فسادها و انحراف ها و زياده خواهى ها مهار كند و به كارهاى نيك وادار و جامعه را از آزار خويش رها سازد تا افراد جامعه روى امنيت اجتماعى را ببيند.
گواه روشن اين كه ، در جوامعى كه ايمان به خدا و معنويت و اعتقاد به روز قيامت حاكم است ، آمار مفاسد و جنايات و اعمال زشت به مراتب كمتر از كشورها و جوامعى است كه از خدا فاصله گرفته و از نور ايمان محرومند.
بنابراين ، بزرگ ترين ضامن اجراى مقررات در يك جامعه اعتقاد به خدا و جهان واپسين است و آن تاثيرى كه اين اعتقاد در ريشه كن كردن مفاسد اجتماعى و تحقق عدالت و امنيت اجتماعى دارد، از هيچ يك از سازمان ها و دستگاههاى پليسى و انتظامى و نظامى و ساير مراكز و قدرت هاى مادى بر نمى آيد.
ترك گناه و اجتماع سالم
گفتيم كه ايمان ، نقش بسيار موثرى در سلامت جامعه دارد و اين به جهت آن است كه ترك گناه و زشتى ها و رعايت حقوق متقابل انسان ها، سلامت جامعه را تضمين مى كند و آنچه در جلوگيرى از گناه و رعايت حقوق انسان ها تاثير به سزايى دارد ((ايمان )) است . از اين رو، اينك به رابطه ((ايمان )) و ((ترك گناه )) مى پردازيم .
نقش ايمان در ترك گناه
انسان موجودى آزاد و انتخاب گر است و كارهايش را بر اساس سود و زيان ، يا مصلحتى كه در انجام يا ترك آن مى بيند انتخاب مى كند. از اين رو، آگاهى و تشخيص نيك و بد نقش مهمى در انتخاب او دارد.
انسان ها در توجه به آثار گناهان كه بدون شك آثار زيانبار فردى و اجتماعى دارند متفاوتند، هر اندازه كه به آثار گناه ، شناخت و معرفت باشد، عقل انسان او را به اجتناب از آنها دعوت مى كند، ليكن تضمينى در قبول اين دعوت وجود ندارد و با وجود اعتراف به آثار گناهان مى بينيم كه افراد مرتكب آنها مى شوند. لابد مى پرسيد: آيا منشا اين ارتكاب با وجود معرفت به آثار زيانبار آن چيست ؟ در پاسخ گفته مى شود: چند چيز در صدور گناه در ميان افراد مذهبى دخالت دارند:
الف ) ضعف اراده در برابر تمايلات غرايز و خواسته هاى نفسانى ،
ب ) غفلت از آثار و تبعات اخروى گناهان .
گروهى با اين كه به معارف دينى اعتقاد دارند و به زبان معتقد به خدا و قيامت هستند و براى اعمال خوب پاداش و براى گناهان عقوبت و مجازات اخروى قائل هستند در مقابل كوران غرايز و شهوات تسليم مى شوند و دست به گناه مى زنند و هيچ اراده اى در خوددارى از گناه ندارند، اينها دسته اى هستند كه به سبب ضعف اراده به گناه كشيده مى شوند.
گروهى ديگر در عين اعتقادات ظاهرى و زبانى ، اراده اى قوى دارند، ليكن در عرصه هاى مختلف كه زمينه گناه برايشان فراهم مى شود، از آثار زيان بار آن غفلت مى كنند و اين غفلت ، آنان را به گناه وا مى دارد.
اما منشا اين دو امر (ضعف اراده و غفلت ) چيست ؟
پاسخ آن كه ، در بحث هاى پيشين بيان شد كه ايمان به انسان قدرت تعديل غرايز و استعلاى بر نفس مى دهد و نيز او را پيوسته متوجه خدا و عالم قيامت مى كند.
از اين رو مى توان منشا ضعف اراده و غفلت را، بى ايمانى يا ضعف ايمان معرفى كرد.
اين گونه افراد على رغم اين كه به زبان مى گويند: خدايى هست و از پس امروز فردايى ، اما وقتى به قلب آنها مراجعه مى شود، از ايمان خبرى نيست و يا اگر ايمانى باشد، بسيار ضعيف و كم سو است و آن هم آلوده به بسيارى از اوهام و خيالات و خرافات .
بديهى است كه چنين افرادى وقتى لذت ها و خوشى هاى زندگى دنيا را با دستورهاى دينى در تعارض بينند، نمى توانند اوامر و نواهى اولياى دين را بر خواسته هاى خود مقدم بدارند و از لذايذ نفسانى و حيوانى خويش چشم بپوشند.
از اين رو، با بهانه هاى واهى چون : ((سيلى نقد به از حلواى نسيه است !...)) و يا ((چه كسى رفته و از آن دنيا خبر آورده كه اين حرف ها راست است ؟!)) و... بر مركب مراد خويش سوار مى شوند و به هر معصيت و گناه زشتى دست مى زنند، ليكن اگر اعتقادات دينى و مذهبى ، بر قلب و دل انسان ها رسوخ كند و با همه وجود بدانها معتقد گردد، هم اراده اى قوى در انجام طاعات و ترك گناهان پيدا مى كند و هم پيوسته متذكر ذات اقدس الهى و منازل آخرت است و غفلت به سراغ او نمى آيد. بنابراين ، لازم است قبل از هر چيز به دنبال كسب ايمان رفت و راه مبارزه با گناه را پيدا كرد كه در سايه اعتقادات صحيح و متقن بر اساس دلائل و استدلال هاى محكم و تفكر و تامل در دقايق و ظرايف هستى و مطالعه و تحقيق در كتابها و آثار متفكران و انديشمندان الهى و دينى مى توان به چنين سرمايه هاى ارزشمند دست يافت ، به طورى كه خداى تبارك و تعالى را بدون هيچ شك و شبهه اى باور كند و به راستى به روز رستاخيز باور داشته باشد كه :
فمن يعمل مثقال ذره خيرا يره و من يعمل مثقال ذره شرا يره (77)
پس هر كس هم وزن ذره اى كار خير انجام دهد، آن را مى بيند و هر كس هم وزن ذره اى كار بد و زشت (گناه ) انجام دهد (آثار و عقوبت ) آن را مى بيند.
در نتيجه ، ترك گناه معلول ايمان است . قرآن مجيد مى فرمايد:
ذلك الكتاب لا ريب فيه هدى للمتقين الذين يؤ منون بالغيب (78)
آن كتاب با عظمتى است كه شك در آن راه ندارد و مايه هدايت پرهيزكاران است ، (پرهيزكاران ) كسانى هستند كه به غيب (آنچه از حس پوشيده و پنهان است ) ايمان مى آورند.
در اين آيات خداوند از متقين و كسانى كه از معصيت پرهيز مى كنند به عنوان معلولى ياد مى كند كه علت آن ((ايمان به غيب )) مى باشد. پس رابطه تقوا و ترك گناه و ايمان رابطه معلول به علت است . البته هر چند تقوا نسبت به مراحل برتر ايمان علت است .
بنابراين ، بايد ايمان به مبدا و معاد تقويت شود تا پرهيزكارى و قدرت بر ترك گناه به دست آيد و بدون پرداختن به تحكيم پايه هاى ايمان سعى در كسب تقوا و استقرار در صف پرهيزكاران تلاشى باطل و توقعى نابجاست . و اين بسان كسى است كه غبار از شاخ و برگ درختى كه از بى آبى در حال خشك شدن است مى زدايد، به قول شاعر:
خانه از پاى بست ويران است خواجه در بند نقش ايوان است
و البته دست شستن از گناه بستگى به درجه ايمان هر فرد دارد، هر اندازه ايمان انسان بيشتر و به ياد خدا باشد، كمتر معصيت مى كند همان گونه كه هر اندازه انسان از خدا غافل باشد، بيشتر معصيت مى كند.
معصومين (عليهم السلام ) كه پيوسته از گناه و معصيت دورند به سبب شدت و نهايت درجه ايمان است كه وقتى والاترين درجه ايمان در كسى محقق شد، به هيچ وجه خدا را فراموش نمى كند و با تمام وجود خدا را ناظر بر اعمال مى بيند و فرداى گناهان و معاصى را مشاهده مى كند و از اين رو، نه تنها گناهى مرتكب نمى شود، كه انديشه گناه نيز به ذهن او خطور نمى كند. البته اين درجه از ايمان و دائم الحضورى مخصوص معصومين (عليهم السلام ) مى باشد كه همان عصمت است .
در روايات آمده است :
لا يزنى الزانى حين يزنى و هو مؤ من (79)
زنا كار در حالى كه زنا مى كند مؤ من نيست .
پس گناه ريشه اش محروميت از ايمان و علم و يقين است و كسانى كه ايمانشان استوار است هم چون كسى است كه دستش را به سوى آتش دراز نمى كند، زيرا مى داند دست درازى همان و سوختن همان . آنان نيز دست به گناه دراز نمى كنند.
فصل سوم : راه كسب ايمان
بعث الله الرسل ليدعوا العباد الى الايمان به ؛
خداوند پيامبران را برانگيخت تا بندگانش را دعوت به ايمان كنند.
كافى ، ج 4، ص 144.
راه به دست آوردن ايمان
در مباحث پيشين به اهميت و ارزش ايمان پى برديم و اينك در چگونگى به دست آوردن اين گوهر ارزشمند بحث مى كنيم .
در ابتدا توجه به اين نكته لازم است كه صرف آشنايى با راه هاى كسب ايمان نمى توان به ايمان دست يافت ، بلكه با همت بلند و اراده اى قوى و تحمل مشكلات و رياضت ها مى توان به چنين سرمايه گران بهايى رسيد كه :
نابرده رنج گنج ميسر نمى شود مزد آن گرفت جان برادر كه كار كرد
قرآن مجيد نيز به خوبى اين نكته را بيان مى فرمايد:
((و اءن ليس للانسان الا ما سعى ))(80)
براى انسان بهره اى جز سعى و كوشش او نيست .
هم چنين امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى فرمايد:
و انما هى نفسى اءروضها بالتقوى لتاءتى آمنه يوم الخوف الاكبر(81)
و همت و انديشه من در اين است كه نفس خود را با پرهيزكارى تربيت و كنترل نموده و خوار گردانم تا در روزى (قيامت ) كه ترس و بيم آن بسيار است آسوده باشد.
وقتى شخصيت آسمانى و معصوم و بريده از همه مظاهر مادى و دنيايى مى فرمايد:
من نفس خود را رياضت مى دهم و آن را مهار مى كنم ، چگونه مى توان به درجات عالى از معارف و خداشناسى و ايمان رسيد، مگر در سايه تحمل مشقت ها و رياضت ها و مهار اميال نفسانى ؟
همان گونه كه براى تصرف و تسخير منطقه اى سوق الجيشى در درگيرى هاى نظامى و جنگى نخست بايد منطقه مورد نظر دقيقا شناسايى شود تا اشتباه و انحرافى رخ ندهد و سپس با حمله حساب شده به فتح و تسخير آن منطقه پرداخت و از آن جا كه پس از فتح منطقه ، دشمن قطعا راحت نمى نشيند و جهت باز پس گيرى ، دست به حملات مى زند لذا بايد براى دفع حملات دشمن و حفظ منطقه به دست آمده به تحكيم و تثبيت مواضع پرداخت ، در كسب ايمان و مراتب والاى آن نيز مرحله نخست مستلزم شناسايى پسوندها و متعلقات آن است و در مرحله بعد با شناخت آنها، به ايجاد باور نسبت به آنها و جاى دادن آنها در قلب و دل و در نهايت بايد براى تقويت و تثبيت و تكامل بخشيدن به هر مرتبه اى از مراتب ايمان تلاش كرد كه در اين جا با شرحى كوتاه به هر يك از سه مرحله فوق اشاره مى شود:
الف ) مرحله نخست : شناخت پسوندها(82)
در قرآن مجيد و روايات اسلامى ، پسوندهاى اصولى و كلى ايمان به شرح زير بيان شده است كه به اجمال در صفحات آينده به هر كدام اشاره مى شود.
1. ايمان به خداوند متعال ،
2. ايمان به غيب ،
3. ايمان به قضا و قدر الهى
4. ايمان به فرشتگان ،
5. ايمان به پيامبران عليهم السلام
6. ايمان به اوصيا و پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله ،
7. ايمان به كتاب هاى آسمانى ،
8. ايمان به عالم قيامت .
ايمان به خدا
با توجه به اين كه آغاز راه دين و ديانت شناخت خداست و نيز سعادت راستين انسان در گرو داشتن آيينى محكم و متين است ، پس خداشناسى ، اساس سعادت اوست . از اين رو، قرآن مجيد به هيچ مسئله اى به اندازه توحيد و خداپرستى نپرداخته است . جاى جاى قرآن از تابلوها و علامت هايى است كه همه ((او)) را نشان مى دهد و ذهن و دل انسان را دم به دم به سوى او مى خواند. قرآن در برابر انسان محورى ، خدا محورى را مطرح مى كند و تا آن جا پيش مى رود كه خدافراموشى را ريشه اصلى ازخودبيگانگى و خود فراموشى مى داند: ((نسوا الله فاءنساهم اءنفسهم ))(83) و اين نكته يك ادعاى صرف و بى دليلى نيست ، زيرا فيلسوفان اسلامى معتقدند كه معرفت يقينى و شناخت حقيقى به هر پديده اى جز از طريق معرفت الله ممكن نيست ، چرا كه معلول جز از راه علتش شناخته نمى شود.
بنابراين ، به حكم عقل و منطق قبل از هر معرفتى علم به خداوند (عله العلل ) مطرح است . با اين تحليل مى توان دريافت كه چرا مى گويند: ((اول العلم معرفه الجبار)) نه تنها آغاز دين خداشناسى است كه بنياد معرفت نيز بر همين سنگ استوار است :
و الهكم اله واحد لا اله الا هو الرحمن الرحيم (84)
و خداى شما خداى يكتاست . نيست خدايى مگر او كه بخشاينده و مهربان است .
ايمان به قضا و قدر الهى
اسلام ، پيروان خود را از كفر ((جبر)) و شرك ((تفويض )) رها ساخته و راه سومى به نام ((امر بين الامرين )) براى او برگزيده است كه خداوند را در مقام ربوبيت و قدرت خود نگه داشته و بندگان خدا را نيز از آزادى و اختيارى كامل بهره مند ساخته است .
انسان با اين كه داراى اراده است و سرنوشت خود را رقم مى زند، باز تحت فرمان و توانايى خداست . هستى او، قدرت او، آزادى و اراده او و تمام نيروهاى او از اراده و مشيت خدا سرچشمه گرفته است . سعادت و شقاوت به دست خودش سپرده شده و راه بهشت و جهنم در پيش پاى اوست ، هر كدام را بخواهد انتخاب مى كند.
توضيح آن كه : بر اساس اصل قضا و قدر و امر بين الامرين ، انسان نه از روى اجبار كارهاى خود را انجام مى دهد كه از خود اختيارى نداشته باشد و همانند ماشين ، خودكار باشد، و نه در كارها استقلال تام دارد و دست خدا بسته و كار خدا تعطيل باشد، بلكه كارهاى انسان از روى اراده و اختيار سر مى زند و نيروى انجام دادن كار از خداست كه مى فرمايد:
((قل ان الامر كله لله ))(85)
بگو اى پيامبر: تنها خداست كه بر عالم هستى فرمانروا است .
و نيز مى فرمايد:
و لكل امه اءجل فاذا جاء اءجلهم لا يستاءخرون ساعه و لا يستقدمون (86)
هر قومى را دوره اى و اجلى معين است كه چون فرا رسد، لحظه اى مقدم و موخر نتوانند كرد و نيز مى فرمايد:
و ما كان لنفس اءن تموت الا باذن الله كتابا مؤ جلا(87)
هيچ كس جز به فرمان خدا نخواهد مرد كه اجل هر كسى در لوح قضاى الهى به وقت معين ثبت است .
ايمان به غيب
علاوه بر همه پسوندهاى ايمان ، يك سلسله موجودات نامحسوس و غير مرئى و به تعبير قرآن ((غيب )) واقعيت دارند كه مؤ من بايد به آنها به عنوان مظاهر و مجارى اراده الهى در نظام هستى ايمان بياورد و اين از دعوت هاى سعادت بخش قرآنى است كه مى فرمايد:
((الذين يؤ منون بالغيب ))(88)
اينان (پرهيزكاران ) افرادى هستند كه به غيب (آنچه از حس پوشيده و پنهان است ) ايمان دارند.
افرادى كه به عالم ماوراى حس معتقدند و به خداى ناديدنى اعتقاد دارند، در واقع مرز ماده را شكافته و خود را از ديوار آن گذرانده اند، اينان ديدى وسيع پيدا مى كنند و روح خويش را با جهان بزرگ ترى ارتباط مى دهند.
آنان از مرتبه حيوانيت و ماده ، گام را فراتر نهاده اند، درك و ديدشان از حواس ظاهرى گذشته و به مطالبى پى مى برند كه حواس ظاهرى قدرت درك آن را ندارند. و آنان معتقدند كه عالم از آنچه ما درك مى كنيم بسيار بزرگ تر و عالم ماوراى طبيعت به مراتب از جهان طبيعت وسيع تر است . نيروى سازنده اين عالم ، بى نهايت علم و قدرت دارد، هميشه بوده و خواهد بود. جريان عالم طبق يك نقشه بسيار دقيق و عميق است ، انسان فاصله زيادى با حيوان دارد، مرگ به معناى فنا و نابودى نيست ، بلكه يكى از مراحل كمال بشرى است ، زيرا انسان پس از مرگ وارد عالم وسيع تر و پهناورترى مى گردد و...
اين انسان با يك فرد مادى فاصله زيادى دارد كه مى گويد: عالم محقر است ، به آنچه ما مى بينيم و يا علوم طبيعى براى ما ثابت كرده و طبيعت محدود و قوانين جبرى آن ، سازنده اين جهان است و هيچ گونه نقشه و فكرى در ساختمان آن به كار نرفته و نيروى خلاقه عالم هستى به اندازه يك كودك خردسال هم عقل و شعور ندارد، بشر هم جزئى از طبيعت است و پس از مرگ اجزاى او از هم متلاشى شده و ديگر بار جزء همين مواد طبيعى مى گردد و هيچ گونه بقايى براى او نيست ، ميان انسان و حيوان چندان فاصله اى وجود ندارد. آرى ، اين دو انسان اصلا با هم قابل مقايسه نيستند.
اولى از نظر كمك و خدمت به خلق و زيان نرساندن به انسان ها درجات عالى را مى پيمايد كه دومى نمى تواند در آن حد باشد و اگر باشد نادان است ، زيرا چرا زيان نرساند؟ چرا به نفع خود استفاده نكند؟ چرا كمك كند؟ چرا به خلق خدمت نمايد؟ هيچ دليلى ندارد، زيرا از نظر او پاداشى براى اين اعمال وجود ندارد، به عكس ، يك انسان مؤ من ايمان به غيب دارد، غيبى كه مفهومى بسيار وسيع دارد كه تمام جهان ماوراى طبيعت را شامل مى شود: مانند ذات پاك خداوند، فرشتگان ، ارواح و هم چنين اسرارى از جهان آفرينش حاكم بر طبيعت كه بر ما پوشيده و پنهان است و عوالم دور دست كه از قلمرو و حس ما بيرون مى باشد و حوادث گذشته و آينده كه آنها را مشاهده نكرده و نمى كنيم و....
به اين ترتيب ، ايمان به خداوند و پيامبران گذشته و رستاخيز نيز به طور اجمال و سر بسته در جمله : ((الذين يؤ منون بالغيب )) نهفته است .
ايمان به ملائكه
از معتقدات ضرورى مهم اسلام و مذهب ، وجود ملائكه و ايمان به آنهاست . در آيات قرآن كريم ، ايمان به فرشتگان آن سان اهميت دارد كه در رديف ايمان به خدا و روز قيامت قرار گرفته است چنان كه مى فرمايد:
آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المؤ منون كل آمن بالله و ملائكته و كتبه و رسله (89)
پيامبر، به آنچه خدا بر او نازل كرده ايمان دارد و مؤ منان نيز همه به خدا و فرشتگان او و كتابها و پيامبران خدا ايمان دارند.
و در جاى ديگر مى فرمايد:
و من يكفر بالله و ملائكته و كتبه و رسله و اليوم الاخر فقد ضل ضلالا بعيدا(90)
و كسى كه خدا و فرشتگان او و كتاب ها و پيامبرانش و روز واپسين را انكار كند، در گمراهى دور و درازى افتاده است .
خداوند در قرآن مجيد، ايمان را مركب از پنج واقعيت مى داند: الله ، قيامت ، ملائكه ، كتاب هاى آسمانى و انبيا، از اين رو، همان گونه كه انكار خدا موجب كفر مى شود، انكار فرشتگان و حتى فرشته اى از آنان نيز مساوى با كفر خواهد بود و كافر و دشمن حق ، در ضلالت و جايگاهش در جهنم ابدى است .
بر اساس آيات و روايات اسلامى ، ايمان به ملائكه امرى مسلم و لازم به شمار مى رود كه بايد مورد تصديق حتمى و اعتقاد جزمى هر مسلمانى قرار گيرد.
ايمان به پيامبران الهى
ايمان به رسل الهى نيز از واجبات به شمار مى آيد كه نام 25 تن از آنان در قرآن آمده و به بقيه به عنوان ((رسلا آخرين )) اشاره شده است كه ايمان به اين 25 تن تفصيلا واجب و به انبياى ديگر اجمالا لازم است .
انا اوحينا اليك كما اوحينا الى نوح و النبيين من بعده و اوحينا الى ابراهيم و اسمعيل و اسحق و يعقوب و الاسباط و عيسى و ايوب و يونس و هرون و سليمان و آتينا داود زبورا(91)
ما به تو وحى كرديم ، همان گونه كه به نوح و پيامبران بعد از او وحى فرستاديم و (نيز) به ابراهيم و يعقوب و اسباط (= بنى اسراييل ) و عيسى و ايوب و يونس و هارون و سليمان وحى نموديم و به داود زبور داديم .
و نيز خداى تبارك و تعالى مى فرمايد:
و رسلا قد قصصناهم عليك من قبل و رسلا لم نقصصهم عليك و كلم الله موسى تكليما(92)
و پيامبرانى كه سرگذشت آنها را پيش از اين ، براى تو باز گفته ايم ، و پيامبرانى كه سرگذشت ايشان را بيان نكرده ايم و خداوند با موسى سخن گفت . (و اين امتياز، از آن او بود).
اسامى پيامبران ذكر شده در قرآن در قالب ابياتى چنين است :
اسماء رسل الله فى القرآن خمس و عشرون فخذ ببيان
هم آدم ، ادريس ، نوح ، هود يونس ، الياس ، اليسع ، داود
اسحاق ، ابراهيم ، لوط، موسى ذوالكفل ، يحيى ، زكريا، عيسى
شعيب ثم صالح ، ايوب هارون ، ثم يوسف ، يعقوب
ثم سليمان و اسماعيل محمد ختمهم الجليل
ايمان به ولايت على و فرزندانش (عليهم السلام )
يكى از پسوندهاى مهم ايمان ، امامت و ولايت است . و در روايات بسيارى ، ايمان به ولايت و محبت امير مؤ منان و فرزندانش (عليهم السلام ) به عنوان جانشينان شايسته پيامبر صلى الله عليه و آله مورد توجه و گوشزد قرار گرفته و ايمان بدون اعتقاد و به ولايت على (عليه السلام ) ناقص است كه ذيلا به بعض آنها اشاره مى شود.
1. از پيامبر بزرگوار اسلام نقل شده است كه فرمود:
لا يتم الايمان الا بمحبتنا اهل البيت و ان الله تبارك و تعالى عهد الى اءنه لا يحبنا اهل البيت الا مؤ من تقى و لا يبغضنا الا منافق شقى و طوبى لمن تمسك بى و بالائمه الاطهار من ذريتى (93)
ايمان كامل نمى شود مگر با محبت ما اهل بيت ، و خداوند تبارك و تعالى با من پيمان بسته است كه ما اهل بيت را دوست نمى دارد مگر مؤ من با تقوا و با ما دشمنى نمى ورزد مگر منافق بدبخت ، پس خوشا به حال آنان كه به من و نيز ائمه اطهار از فرزندان من تمسك (و توسل ) جويند.
2. ((ابن عباس )) مى گويد: سلمان فارسى را - كه رحمت خداوند بر او باد - در عالم خواب ديدم ، گفتم : تو سلمان هستى ؟
گفت : آرى ، من سلمانم .
گفتم : مگر تو خدمتگزار پيامبر صلى الله عليه و آله نبودى ؟
گفت : آرى من خدمتگزار آن حضرت بودم ، البته من سلمان را در حالى در عالم رويا ديدم كه تاجى از ياقوت به سر و لباسهاى زيبا و فاخر بر تن داشت . از اين رو، چنين سوال هايى مى كردم كه در دنيا اين شوكت ظاهرى را نداشت ، ولى با چنان مقام و منزلتى در آن عالم او را مشاهده كردم .
سپس گفتم : سلمان ! اين مقام و منزلت را خداوند متعال به تو عطا فرموده است ؟ سلمان جواب مثبت داد.
بعد پرسيدم : در بهشت پس از ايمان به خدا و رسول صلى الله عليه و آله چه چيزى را بالاتر يافتى ؟
سلمان پاسخ داد:
ليس فى الجنه بعد الايمان بالله و رسوله شى ء هو افضل من حب على بن ابى طالب (عليه السلام ) و الاقتداء به (94)
در بهشت پس از ايمان به خدا و رسول چيزى برتر از دوستى و محبت على بن ابى طالب (عليه السلام ) و پيروى از او وجود ندارد.
3. سلمان فارسى رحمه الله مى گويد: از پيامبر شنيدم كه مى فرمود:
بر شماست كه به على بن ابى طالب (عليه السلام ) بپيونديد، زيرا او مولاى شماست و بايد او را دوست بداريد، بزرگ شماست و بايد اطاعت او را كنيد، عالم شماست و بايد او را اكرام كنيد، پيشواى شما به بهشت است و بايد او را تجليل نماييد... اين را بدانيد آنچه گفتم ، خداوند متعال به من دستور داده است .(95)
ايمان به كتب آسمانى
ايمان به كتاب هاى آسمانى ، مانند صحف ابراهيم و موسى ، تورات ، زبور، انجيل و قرآن مجيد از واجبات عقيدتى است ، زيرا در قرآن يكى از پسوندهاى ايمان ، كتب الهى معرفى شده است ، آنجا كه مى فرمايد:
آمن الرسول بما انزل اليه من ربه و المؤ منون كل آمن بالله و ملائكته و كتبه ...(96)
پيامبر، به آنچه از سوى پروردگارش بر او نازل شده ايمان آورده است (و به تمام سخنان خود كاملا مؤ من مى باشد) و همه مؤ منان (نيز) به خدا و فرشتگان او و كتاب هايش ‍ ايمان آورده اند.
كتاب هاى ياد شده كتب الهى است كه در قرآن مجيد ذكر شده اند و روشن است كه مراد از ايمان به كتاب هاى الهى ، همان كتاب هاى اصيل و واقعى و فرستاده شده از جانب حق تعالى است و مراد، تورات و انجيل معمول كنونى كه دستخوش تحريف گشته ، نيست پس آنچه از كتب آسمانى (غير قرآن ) منافى و مخالف مفاد قرآن و سنت معصومين (عليهم السلام ) است ، مورد تاييد و تصديق نمى باشد.
معاد
همه پيامبران و كتاب هاى آسمانى بر اين امر اتفاق دارند كه زندگى انسان با مردن خاتمه نمى پذيرد و بعد از اين جهان ، جهان ديگرى است كه انسان ها در آن جا جزاى اعمال و كردارشان را خواهند ديد، افراد نيكوكار زندگى خوبى خواهند داشت و در ناز و نعمت به سر مى برند و افراد تبهكار، زندگى سخت و دشوارى خواهند داشت و در شكنجه و عذاب به سر مى برند.
اصل معاد و جهان پس از مرگ از ضروريات همه اديان آسمانى است و هر كس پيامبران را قبول داشته باشد بايد معاد را نيز بپذيرد.
در قرآن مجيد آيات پيرامون معاد و بهشت و جهنم بسيار است كه از زواياى مختلف به اين اصل پرداخته است و اين دليل بر اهميت اعتقاد به اصل معاد است كه حدود 1400 آيه قرآن در اين باره است .
اعتقاد به معاد - همان طور كه تاريخ شناسان مى گويند - بزرگ ترين عامل موفقيت و پيشرفت مسلمانان صدر اسلام بود، زيرا ايمان آنان به مبدا و معاد تنها نيرويى بود كه نفس سركش آنها را در برابر جرايم و گناه مهار مى كرد و از فساد و انحرافشان جلوگيرى مى نمود و در نتيجه ، محيط و اجتماع آنها مملو از صفا و صميميت و آرامش و امنيت بود و از مرگ وحشتى نداشتند و وقتى پا به ميدان پيكار مى گذاشتند چهره كريه و وحشت انگيز مرگ در برابرشان جلوه اى نداشت بلكه تنها چشم اندازشان وصال دوست و بهشت مينو و زندگى پر نشاط آخرت بود. از اين رو، در مقابل دشمن صدها برابر قوى و نيرومند بودند و در عين اقليت ، سيل دشمن را عقب مى زدند و پرچم اسلام را در بيش از نيمى از كره زمين به احتزاز در آوردند.
ب ) مرحله دوم : ايجاد باور (باوريابى )
مرحله كسب اعتقاد قلبى و ايجاد باور در دل نسبت به پسوندهاى ذكر شده در بحث پيشين ، از مراحل كليدى و اساسى و زيربنايى بحث ايمان به شمار مى آيد. در ابتداى اين بخش اشاره شد كه كسب ايمان ، نيازمند همتى بلند و اراده اى آهنين و پشتكارى جدى و مراقبت كامل مى باشد.
بديهى است ، هم چنان كه اثر بخشى نسخه و دستور العمل يك پزشك حاذق براى درمان يك درد جسمانى در سايه اجرا و عمل به آن است ، شناخت پسوندهاى ايمان و چگونگى درمان بى ايمانى و ايجاد باور و كسب ايمان آن گاه موثر خواهد بود كه قدم هاى اساسى بعدى يعنى به اجرا گذاردن دستور العمل مربوطه ، برداشته شود كه در ميان آنها دو قدم اساسى به چشم مى خورد:
1. تفكر در آيات الهى ،
2. استدلالات و براهين عقلى .
تفكر در آيات الهى
از عوامل عمده ايجاد باور و يقين در اسلام ، تفكر و انديشه است كه در مسائل مهم و اصولى هم چون مبدا و معاد و خلقت و گذشته و حال و آينده بسيار موثر است . قرآن كريم سه منبع مهم را براى تفكر جهت رسيدن به مبدا و معاد معرفى مى فرمايد:
1. طبيعت : در قرآن كريم ، مطالعه در طبيعت (زمين ، آسمان ، دريا، گياهان و...) به عنوان يكى از راه هاى اساسى رسيدن به خدا به شمار آمده است :
قل انظروا ماذا فى السموات و الارض (97)
بگو به مردم : بنگريد (دقت و مطالعه كنيد) در آسمان ها و زمين چه چيزهايى است ؟
2. تاريخ : مطالعه تاريخ بشر و اقوام گذشته و تحولات آن - كه بر اساس يك سلسله سنن و آداب صورت گرفته است از منابع تفكر و انديشه معرفى شده تا با شناخت عزت ها و ذلت ها و موفقيت ها و شكست ها و خوش بختى ها و بدبختى هاى تاريخى و حساب ها و قانون ها و... عبرت از آنها، در راستاى سعادت و ايمانى عميق قدم برداشت . خداوند مى فرمايد:
قد خلت من قبلكم سنن فسيروا فى الارض فانظروا كيف كان عاقبه المكذبين ممم (98)
پيش از شما سنت ها و قانون هايى عملا به وقوع پيوسته است ، پس در زمين ، و آثار تاريخى گذشتگان گردش و كاوش كنيد و ببينيد پايان و عاقبت كار كسانى كه آيات و حقايق الهى را دروغ پنداشتند، به كجا انجاميد.
3. خلقت انسان : قرآن انسان را به عنوان يك منبع معرفت ويژه نام مى برد، از نظر قرآن سراسر خلقت ، آيات الهى و علايم و نشانه هايى براى كشف حقيقت است و از جهان بيرون انسان به ((آفاق )) و از جهان درون انسان به ((انفس )) تعبير مى كند و از اين راه اهميت ويژه خلقت انسان را گوشزد مى نمايد. اصطلاح آفاق و انفس در ادبيات اسلامى از همين جا نشاءت مى گيرد:
سنريهم آياتنا فى الافاق و فى انفسهم حتى يتبين لهم اءنه الحق (99)
به زودى نشانه هاى خود را در آسمانها و زمين و در درون جانشان به آنها نشان مى دهيم تا براى آنان آشكار گردد كه او حق است .(100)
استدلالات و براهين عقلى
دانشمندان براى اثبات هر يك از پسوندهاى ايمان استدلال هاى عقلى بسيارى مطرح كرده اند و در اين باره كتاب هاى اعتقادى و كلامى بى شمارى تدوين و منتشر نموده اند كه يكى از راه هاى كسب ايمان ، مطالعه اين كتاب ها و تعمق در استدلال هاى آنهاست ، كه در راءس آنها، توجه به آيات قرآنى و كلمات ارزشمند معصومين (عليهم السلام ) است و ديگر براهين و دلايل كه همه از همان منبع بيكران علم و دانش سرچشمه گرفته است .
ج ) مرحله سوم : تثبيت پايه هاى ايمان
سومين مرحله از مراحل كسب ايمان ، تثبيت و تقويت پايه ها و اركان ايمان است كه در دو قسمت تبيين مى شود:
1. شناخت پايه هاى ايمان ،
2. تثبيت و تقويت پايه هاى ايمان .
اول : پايه هاى ايمان
در شناخت پايه هاى ايمان به نقل كلام حكيمانه امام على (عليه السلام ) درباره اركان و معرفى عناصر تحقق بخش ايمان بسنده مى شود.
(و سئل على (عليه السلام ) عن الايمان فقال : الايمان على اربع دعائم - نهج )
عن على (عليه السلام ): ان الله تعالى جعل الايمان على اءربع دعائم :
على الصبر و اليقين و العدل و الجهاد،
فالصبر منها على اءربع شعب :
على الشوق و الاشفاق (الشفق - نهج ) و الزهد و الترقب ،
فمن اشتاق الى الجنه سلا عن الشهوات ،
و من اءشفق من النار رجع عن المحرمات (اجتنب المحرمات - نهج )
و من زهد فى الدنيا هانت عليه المصائب (استبان بالمصيبات - نهج )
و من راقب الموت (و من ارتقب الموت - نهج ) سارع الى الخيرات .
و اليقين على اءربع شعب :
(على - نهج ) تبصره الفطنه و تاءول الحكمه و معرفة العبره (الموعظه العبره - نهج ) و سنه الاولين فمن اءبصر الفطنه عرف الحكمه (فمن تبصر فى الفطنه تبينت له الحكمه - نهج )
(و من تبينت له الحكمه ) و من تاءول الحكمه عرف العبره ،
و من عرف العبره عرف السنه (و من عرف العبره فكاءنما كان فى الاولين - نهج ) و من عرف السنه فكاءنما مع الاولين و اهتدى للتى هى اءقوم
و نظر الى من نجا بما نجا و الى من هلك بما هلك و انما هلك الله من اءهلك بمعصيه و اءنجى من اءنجى بطاعته - نهج .
و العدل على اءربع شعب :
غامض الفهم (غائص الفهم - نهج )
و غمر العلم (غور العلم - نهج )
و زهرة الحكم ،
و روضه الحلم (رساخة الحلم - نهج )
فمن فهم (علم غور العلم - نهج ) فسر جميع العلم ،
و من علم عرف شرائع الحكم (و من علم غور العلم صدر عن شرائع الحكم - نهج )
و من حلم لم يفرط فى اءمره و عاش فى الناس حميدا،
و الجهاد (منها - نهج ) على اءربع شعب :
على الامر بالمعروف و النهى عن المنكر و الصدق فى المواطن و شنآن الفاسقين ،
فمن اءمر بالمعروف شد ظهر المؤ من (ظهور المؤ منين - نهج )
و من نهى عن المنكر اءرغم اءنف المنافق و اءمن كيده (اءنوف المنافقين - نهج ) و من صدق فى المواطن قضى الله عليه (قضى ما عليه - نهج )
و من شناء الفاسقين (و غضب لله غضب الله له و اءرضاه يوم القيامه - نهج )
غضب لله و من غضب لله غضب الله تعالى له فذلك الايمان و دعائمه و شعبه ممم (101)
خداى تعالى ايمان را بر چهار ستون صبر، يقين ، عدل و جهاد قرار داده است .
پس صبر را بر چهار شعبه و شاخه قرار داد: شوق ، اشفاق (خوف )، زهد و ترقب (انتظار). پس كسى كه مشتاق بهشت باشد، شهوات نفسانى را ترك كند.
و كسى كه از آتش دوزخ بترسد، از محرمات اعراض نمايد.
و كسى كه در دنيا بى رغبت باشد، مصائب بر او آسان شود.
و كسى كه منتظر مرگ باشد، در خيرات شتاب كند.
و يقين بر چهار شعبه است : فطانت و زيركى را وسيله بصيرت و بينايى قرار دادن ، حكمت را به واسطه تدبر كشف كردن ، معرفت به چگونگى عبرت گرفتن از امور و شناختن روش پيشينيان .
پس كسى كه فطانت و زيركى را وسيله بصيرت و بينايى قرار داد، حكمت را مى شناسد.
و كسى كه حكمت را به واسطه تدبر كشف كرد، عبرت را مى شناسد.
و كسى كه عبرت را شناخت ، روش پيشينيان را مى شناسد.
و كسى كه روش پيشينيان را شناخت ، پس گويا با آنان بوده و راه يافته به آن طريقى كه قويم ترين و پايدارترين راه هاست و نظر كرده به آن كسانى كه نجات يافته اند كه به چه وسيله نجات يافته و به آن كسانى كه هلاك شده به چه جهت هلاك گرديده اند، و همانا خدا هر كسى را هلاك كرده به واسطه معصيت او هلاك نموده و هر كه را نجات داده به واسطه طاعتش نجات داده است .
و عدل بر چهار شعبه است : فهم عميق و كنجكاو، علم زياد، حكم واضحه ، حلم وسيع .
پس كسى كه فهيم شد، همه دانش را كشف كند.
و كسى كه دانا شد، حكم شرايع را بشناسد.
و كسى كه حلم ورزيد، در امر زندگى افراط نكند و در ميان مردم پسنديده باشد.
و جهاد بر چهار شعبه است : امر به معروف ، نهى از منكر، راستى و حقيقت در جميع موارد، و دشمن داشتن نابكاران .
پس كسى كه امر به معروف كند، پشت مؤ من را محكم گرداند.
و كسى كه نهى از منكر نمايد، بينى منافق را به خاك مالد و از كيد او ايمن شود.
و كسى كه راستى و حقيقت را پيشه خود سازد آن چه قضاى الهى است براى او واقع شود.
و كسى كه فاسقان را دشمن دارد، براى خدا خشمگين شده و هر كه براى خدا خشمگين شود، خدا براى او خشمگين گردد. اين ايمان و اركان و شعبه هاى آن است .
از على شد سوال از ايمان گفت بر چهار پايه باشد آن
صبر باشد يقين و عدل و جهاد صبر را بر چهار شعبه گشت عماد
شوق و اشفاق و زهد و خودپائى كه بيارد به مرد بينايى
هر كه شوق بهشتش اندر سر بايد از شهوتش بريد نظر
هر كه از نار بيم جان دارد دست از هر حرام بردارد
هر كه را زهد مى شود پيشه از مصائب ندارد انديشه
هر كه در انتظار مرگ بود او شتابان به كار خير رود
شد يقين را چهار شعبه ستون هوشمندى و حكمتى موزون
پند عبرت بدار و رسم كن كه بياموزدش هزاران فن
هر كه عبرت گرفت و پند گزيد وضع پيشينيان به خوبى دي
عدل بر چهار شعبه شد استوار فهم غواص و دانش غوار
گل احكام ، حلم پابرجا كه معطر شود از آن دل ها
هر كه فهمد به نور علم رسد وز تك علم حكم شرع برد
شخص با حلم كى كند تقصير بين مردم به زندگى بصير
چهار شعبه جهاد را پايه است امر به معروف و نهى ناشايست
مردى اندر برابر دشمن كينه جويى ز فاسقان زمن
هر كه را شيوه امر به معروف پشت مؤ من قوى كند به وقوف
هر كه را نهى منكر است شعار هر منافق از به خاك دمار
هر كه مردى كند بگاه نرد هر چه بر عهده دارد ايفاء كرد
هر كه با فاسقان بود دشمن خشم كرد است در ره ذوالمن
خشم گيرد خدا به دشمن او در قيامت از او شود دلجو(102)

شرحى كوتاه
با توجه به اهميت موضوع و آثار و بركات اين كلام گهربار توضيح مختصرى درباره آن داده مى شود:
امام على (عليه السلام ) در اين كلام ارزشمند ((ايمان )) را به مثابه سقفى دانسته كه بر چهار ستون استوار است و هر يك از اين چهار پايه - با توجه به عناصر تشكيل دهنده آن - نقش خاصى در ايجاد ((ايمان )) ايفا مى كنند و در نتيجه ، شانزده عنصر در تحقق ((ايمان )) به عنوان مصالح بالا برنده و قوام بخش اين سرمايه گران قدر موثر است كه در صورت كسب آنها ايمان نيز به دست مى آيد و بديهى است كه ايمان داراى درجاتى است كه منوط به قوت و ضعف اين عناصر است ، هر چه اين عناصر از درجه بالايى برخوردار باشند، محصول آنها نيز درجه و ارزش بالاترى دارد.
پايه هاى چهارگانه
امام (عليه السلام ) مى فرمايد: خداوند ايمان را بر چهار ستون قرار داده است كه عبارتند از: 1. صبر 2. يقين 3. عدل 4. جهاد.
شارحان نهج البلاغه ، از اين پايه هاى چهارگانه به اصول فضايل اخلاقى چهارگانه در علم اخلاق - كه عفت ، حكمت ، عدل و شجاعت است - تعبير كرده اند و به بيان ديگر، صبر را عفت ، يقين را حكمت ، عدل به همان عدل و جهاد را به شجاعت تفسير نموده اند.
امام (عليه السلام ) در فرازهاى بعدى براى هر يك از پايه ها، شاخه هاى چهارگانه اى را به عنوان مواد تشكيل دهنده آنها معرفى فرموده است :
الف ) شاخه هاى صبر
1. شوق و رغبت به بهشت ،
2. اشفاق و ترس از جهنم ،
3. زهد و بى رغبتى به دنيا،
4. ترقب و آمادگى براى مرگ .
امام (عليه السلام ) پس از بيان عناوين چهارگانه شاخه هاى هر يك از دعائم ايمان ، به چگونگى ارتباط آنها با آن پايه پرداخته كه در حكم برهان ، استدلال و توضيح است :
صبر مقوله اى است كه عواملى در ايجاد، تحقق و دوام آن موثرند، كه در حديث به آنها اشاره شده است .

1. شوق : با توجه به اين كه اشتياق و عشق و رغبت به يك چيز، انسان را براى نيل به آن دعوت مى كند و در پيمودن راه وصول به معشوق و محبوب و هموار كردن راه و رفع موانع لازم است و در اين مسير نياز به تحمل مشقات و صبر و بردبارى و نفس ستيزى مى باشد، عامل شوق ، به انسان نيروى صبر و تحمل مى بخشد، از اين رو لازم است انسان در مسير كسب ايمان و نخستين پايه آن (صبر) عشق و شوق به بهشت را در خود فراهم كند كه امام على (عليه السلام ) مى فرمايد:
فمن اشتاق الى الجنه سلا عن الشهوات ،
پس كسى كه مشتاق بهشت باشد شهوات نفسانى را ترك كند.
2. اشفاق : يكى ديگر از عوامل تحقق صبر، ترس از جهنم است . در جاى خود ثابت شده كه دو چيز در تربيت موثر است : يكى تشويق و ديگرى انذار و ترساندن . در اين قسمت امام (عليه السلام ) به عامل دوم اشاره كرده و مى فرمايد:
و من اءشفق من النار رجع عن المحرمات (اجتنب المحرمات - نهج )
و كسى كه از آتش دوزخ بترسد، از محرمات اعراض مى نمايد.
بنابراين ، لازم است انسان نسبت به عذاب آخرت و جهنم ، مطالعات و شناختى پيدا كند كه در سايه آگاهى از مجازات هاى الهى ، در قبال معاصى و گناهان تحمل و صبر را پيشه خود سازد همان گونه كه مطالعه نعمت هاى الهى در بهشت به انسان صبر و تحمل در ترك شهوات و انجام وظايف و تكاليف دينى عطا مى كند.
3. زهد: يكى از امورى كه موجب گمراهى و تباهى انسان را فراهم مى آورد، رسيدن به اهداف دنيايى و لذات اين عالم است ، كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
حب الدنيا راءس كل خطيئه (103)
دوستى دنيا و مظاهر آن ، ريشه همه خطاها و تباهى هاست .
بر اين اساس ،، زهد و بى رغبتى به دنيا يكى از عوامل حفظ انسان از گمراهى و فساد است . از اين رو، امير مؤ منان (عليه السلام ) زهد را يكى ديگر از عوامل تحقق صبر معرفى كرده و مى فرمايد:
و من زهد فى الدنيا هانت عليه المصائب (استبان بالمصيبات - نهج )
و كسى كه در دنيا بى رغبت باشد، مصائب بر او آسان مى شود.
ضمن اين كه بى رغبتى و عدم دلبستگى به دنيا انسان را از گناهان زيادى باز مى دارد و هر گونه ضرر و مصيبتى كه بر انسان وارد مى شود، صبر و تحمل او را افزون مى كند، عدم رسيدن به نعمت هاى دنيا و نيز مصائب و امورى كه از جانب حق تعالى به عنوان آزمايش الهى به انسان روى مى آورد، آزمايش شونده را صبر و بردبارى عطا مى كند.
4. ترقب : يكى از نگرانى هاى روحى انسان ، انديشه مرگ است و انسانى كه فاقد ايمان مذهبى است دچار هيجان هاى شديد روحى و فكرى مى شود تا آن جا كه گاه دست به خودكشى مى زند - كه در بحث هاى گذشته به اين موضوع پرداخته شد - اما انسانى كه در فرهنگ خداپرستى و ايمان مذهبى تربيت شده ، نه تنها مرگ به كامش تلخ نخواهد بود كه در انتظار چنين سيرى از عالم پست به عالم نورانى آخرت و وصول الى الله است و انسان با اين بينش و نگرش ، در انجام كارهاى خير - كه توشه آخرت است - پيشقدم مى شود و با شتاب تمام به انجام كارهاى خداپسند و اعمال صالح اقدام مى كند. از اين رو، امام (عليه السلام ) مى فرمايد:
و من راقب الموت سارع الى الخيرات ،
و كسى كه منتظر مرگ باشد، به سوى خيرات مى شتابد.
به جاست در ذيل اين فراز از كلام امام (عليه السلام ) ذكر شود كه با بالا رفتن درجه ايمان از راه اشتياق به بهشت ، مؤ من به مقامى مى رسد كه بهشت مشتاق او مى شود و در روايات زيادى نيز به آن اشاره شده است كه بهشت مشتاق ملاقات و ورود گروهى از اصحاب ممتاز رسول خدا صلى الله عليه و آله مى باشد مانند سخن پيامبر كه فرمود:
الجنه تشتاق اليك يا على ، الى عمار و سلمان و ابى ذر و المقداد(104)
كه بر اساس اين روايت ، پنج نفر مورد اشتياق بهشت واقع شده اند و بهشتى كه همه آرزوى ديدار و رفتن به آن را دارند، مشتاق ملاقات اين بزرگواران است و روشن است چنين افرادى هرگز از مرگ نيز ترس به دل راه نمى دهند، بلكه مشتاق به اين دروازه هميشگى و لقاء الله هستند.
ب ) شاخه هاى يقين
امام (عليه السلام ) به همان شيوه اى كه در شاخه هاى صبر به معرفى آنها و سپس ثمرات و محصول ارزشمند هر يك پرداخت در اين پايه (يقين ) نيز به شاخه ها و محصول آن پرداخته است و مى فرمايد:
و اليقين على اءربع شعب : على تبصره الفطنه و تاءول الحكمه و موعظه العبره و سنه الاولين .
شاخه ها و به بيان ديگر، مواد تشكيل دهنده دومين پايه ايمان (يقين ) چهار چيز است :
1. فطانت و زيركى را وسيله بصيرت و بينايى قرار دادن ،
2. كشف حكمت با تدبر،
3. عبرت گرفتن از امور،
4. شناخت روش پيشينيان .
همان گونه كه عواملى در تحقق صبر دخيل بودند، در تحقق يقين نيز عواملى دخيلند كه شرايط ايجادى آن به شمار مى آيند و امام (عليه السلام ) به چگونگى ايجاد يقين به هر يك از امور فوق پرداخته و مى فرمايد:
فمن تبصر فى الفطنه تبينت له الحكمه ،
كسى كه فطانت و زيركى را وسيله بصيرت و بينايى قرار داد، حكمت را مى شناسد.
و من تبينت له الحكمه عرف العبره ،
و كسى كه حكمت را به واسطه تدبر كشف كرد، عبرت را مى شناسد.
و من عرف العبره عرف السنه ،
و كسى كه عبرت را شناخت ، روش پيشينيان را مى شناسد.
و من عرف السنه فكاءنما مع الاولين ...
و كسى كه روش پيشينيان را شناخت ، گويا با آنان بوده و راه يافته به آن طريقى كه پايدارترين راه هاست و نظر كرده به آن كسانى كه نجات يافته اند كه به چه وسيله اى نجات يافته اند و به آن كسانى كه هلاك شده ، چرا هلاك گرديده اند، و همانا خدا هر كسى را هلاك كرده به سبب معصيتش هلاك نموده و هر كه را نجات داد به واسطه طاعتش بوده است .
شايان ذكر است اگر ايمان بر اساس علم و يقين و باور استوار باشد، ايمانى ثابت و پابرجا خواهد بود كه از آن به ايمان ((آگاهانه )) تعبير مى شود و چهار عنصر بالا هم در ايجاد ايمان موثر است ، هم در ايمان آگاهانه و در قرآن از چنين كسانى به ((متوسمين )) تعبير شده است ، يعنى افرادى كه اسرار جهان خلقت و حكمت عالى خداوند متعال را مورد توجه قرار داده و از آن عبرت مى گيرند.
اينان ، هوشياران و انديشمندانند كه از فراست و بينش بالايى برخوردارند و با ((نور الهى )) به مسائل و حقايق عالم هستى مى نگرند.
طبق رواياتى كه از امام على و امام صادق (عليهما السلام ) وارد شده ، منظور و مصداق ((متوسمين )) پيامبر گرامى و امامان معصوم (عليهم السلام )(105) مى باشند.
امام باقر (عليه السلام ) فرمود:
كان سلمان من المتوسمين .(106)
سلمان فارسى از افراد بافراست ، هوشيار و نزديك به پيامبر و امامان (عليهم السلام ) بود.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم در شاءن و منزلت و فراست اهل ايمان مى فرمايد:
احذروا فراسة المؤ من فانه ينظر بنور الله و ينطق بتوفيق الله (107)
بترسيد از زيركى و تيزهوشى مؤ من (و با او برخوردى درست و حكيمانه داشته باشيد)، زيرا مؤ من با نور الهى - كه در سايه ايمان قلبش را پرتوافشانى كرده - مى نگرد و با غايت توفيق الهى سخن مى گويد.
امام هشتم على بن موسى الرضا (عليه السلام ) فراست و هوشيارى مؤ من را متناسب با درجه ايمان وى دانسته و مى فرمايد:
فما من مؤ من الا و له فراسه ينظر بنور الله على قدر ايمانه (108)
هيچ مؤ منى نيست مگر اين كه از فراست و هوشيارى خاصى بهره مند است كه با نور الهى (به مسايل ) مى نگرد و اين نگرش و تيزبينى ، متناسب با درجه ايمان اوست .
ج ) شاخه هاى عدل
و العدل على اءربع شعب : غائص الفهم و غور العلم و زهرة الحكم و رساخه الحلم .
شاخه هاى عدل عبارتند از:
1. فهم عميق و كنجكاو و رسا،
2. علم كثير و دانشى عميق ،
3. حكم واضحه و شكوفا و درست ،
4. حلم وسيع و پايدار.
شارحان نهج البلاغه عدالت را به خوددارى از شهوترانى و ترك ظلم و به حق حكم كردن در ميان مردم و رعايت انصاف و حفظ حقوق ديگران معنا كرده اند كه لازمه چنين عدلى امور چهارگانه فوق است كه مجموعا يكى از پايه هاى تحقق ايمان به شمار مى آيد. سپس امام (عليه السلام ) به ثمرات هر يك از اين امور مى پردازد و مى فرمايد:
فمن فهم علم غور العلم ، و من علم غور العلم صدر عن شرائع الحكم ، و من حلم لم يفرط فى امره و عاش فى الناس حميدا،
هر كس فهم دارد، دانشى موشكاف به دست آورد، و هر كس دانشى موشكاف به دست آرد، از سرچشمه احكام درست سرشار باشد، و هر كس حلم ورزد، در كار خود كوتاهى نكند و در ميان مردم ستوده زندگى كند.
د) شاخه هاى جهاد
امام (عليه السلام ) ركن و پايه چهارم ايمان را ((جهاد)) معرفى كرده و براى آن نيز چهار عنصر تشكيل دهنده ارائه فرموده است :
1. امر به معروف ،
2. نهى از منكر،
3. صدق و وفا در ميدان هاى مبارزه و نبرد،
4. از ميان برداشتن مردمان فاسق و فاسد.
در اين بيان ، امام (عليه السلام ) توهم انحصار جهاد در جنگ با شمشير را برطرف كرده و آن را به معناى وسيع گرفته و نمونه ها و مصاديق بارز آن را در چهار جمله آورده است كه هم جهاد با دشمن خارجى را گوشزد كرده و هم جهاد با دشمن درون (نفس ) و هم چنين جهاد با شيطان كه همه از مصاديق آيات زير هستند كه مى فرمايد:
و جاهدوا فى الله حق جهاده (109)
و جاهدوا باموالهم و اءنفسهم فى سبيل الله (110)
ان الذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا باموالهم و اءنفسهم فى سبيل الله (111)
همان گونه كه قبلا بيان شد بر اساس سخن شارحان نهج البلاغه ، جهاد در كلام امام (عليه السلام ) يكى ديگر از اصول كليدى فضايل اخلاقى (شجاعت ) است و موارد چهارگانه عناصر جهاد در عمل ، مستلزم قوت قلب و شجاعت مى باشند. اما ثمرات اين عناصر:
- هر كس امر به معروف كند، پشت مؤ منان را نيرومند ساخته است .
- هر كس نهى از منكر كند، بينى منافقان را به خاك ماليده است .
- هر كس در ميدان هاى مبارزه به راه صدق و وفا رود، هر چه بر عهده اوست انجام داده است .
- هر كس فاسقان را از ميان بردارد و براى خدا خشم آرد، خدا براى او خشم آرد و روز قيامت خشنودش سازد.
دوم : تثبيت و تقويت پايه هاى ايمان
در قرآن مجيد و روايات ، درباره تثبيت ، تقويت و حفظ ايمان ، سفارش ها و توصيه هاى فراوان و سودمندى شده است كه اهم آنها محورهاى زير است :
1. ارتباط مستمر با خداى بزرگ ،
2. رعايت دقيق آداب خوردنى ها و آشاميدنى ها،
3. دقت لازم در كسب و تجارت و امر معيشت ،
4. انتخاب هم نشين مناسب ،
5. انفاق كردن و صدقه دادن و رسيدگى به محرومان ،
6. تلاش و كوشش پيوسته در بالا بردن درجه ايمان و فضايل اخلاقى كه به ترتيب ، آياتى از قرآن درباره موارد فوق آورده مى شود:
1. ارتباط با خدا
يا اءيها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا(112)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ياد كنيد.
يا ايها الذين آمنوا اذكروا نعمه الله عليكم (113)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! نعمت خدا را بر خود به ياد آوريد.
يا اءيها الذين آمنوا استعينوا بالصبر و الصلوة ان الله مع الصابرين ممم (114)
اى افرادى كه ايمان آورده ايد! از صبر (و استقامت ) و نماز، كمك بگيريد، (زيرا) خداوند با صابران است .
2 و 3. اجتناب از حرام خوارى
يا ايها الذين آمنوا كلوا من طيبات ما رزقناكم و اشكروا لله .(115)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از نعمت هاى پاكيزه اى كه به شما روزى داده ايم بخوريد و شكر خدا را به جا آوريد.
يا ايها الذين آمنوا لا تاءكلوا اموالكم بينكم بالباطل الا اءن تكون تجاره عن تراض منكم .(116)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! اموال يكديگر را به باطل (و از راه نامشروع ) نخوريد، مگر اين كه تجارتى با رضايت شما انجام گيرد.
يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ذروا ما بقى من الربا ان كنتم مؤ منين .(117)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از (مخالفت فرمان ) خدا بپرهيزيد، و آنچه از (مطالبات ) ربا باقى مانده ، رها كنيد، اگر ايمان داريد.
4. مصاحبت با نيكان و صالحان
يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقين .(118)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از (مخالفت فرمان ) خدا بپرهيزيد و با صادقان باشيد.
(و الذين لا يشهدون الزور(119) )
مؤ منان و عباد الرحمن در مجالس باطل و بيهوده حضور پيدا نمى كنند.
5. انفاق و صدقه
يا ايها الذين آمنوا اءنفقوا من طيبات ما كسبتم و مما اءخرجنا لكم من الارض .ممم (120)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از قسمت هاى پاكيزه اموالى كه (از طريق تجارت ) به دست آورده ايد و از آنچه از زمين براى شما خارج ساخته ايم (از منابع و معادن و درختان و گياهان ) انفاق كنيد.
آمنوا بالله و رسوله و اءنفقوا مما جعلكم مستخلفين فيه فالذين آمنوا منكم و اءنفقوا لهم اءجر كبير.(121)
به خدا و رسولش ايمان بياوريد و از آنچه شما را جانشين و نماينده (خود) در آن قرار داده انفاق كنيد، (زيرا) كسانى كه از شما ايمان بياورند و انفاق كنند، اجر بزرگى دارند.
6. تلاش در بالا بردن درجه ايمان
يا اءيها الذين آمَنوا آمِنوا بالله و رسوله و الكتاب الذى نزل على رسوله و الكتاب الذى اءنزل من قبل .(122)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! به خدا و پيامبرش و كتابى كه بر او نازل كرده و كتاب هايى كه پيش از اين فرستاده است ، ايمان بياوريد.
انما المؤ منون الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا و على ربهم يتوكلون .(123)
مؤ منان تنها كسانى هستند كه هر وقت نام خدا برده مى شود قلبشان جلا پيدا مى كند (و آنها هميشه در مسير تكامل پيش مى روند و لحظه اى آرام ندارند) آيات خدا كه برايشان خوانده شود بر ايمانشان افزوده مى شود و بر پروردگارشان تكيه نمودند.
بديهى است كه همه اين امور - كه در روند حفظ ايمان و تقويت و تثبيت بيش از پيش آن موثر است - در سايه صبر و مقاومت است . از اين رو، خداوند در آيه فوق مؤ منان را سفارش مى كند كه از ((صبر)) مدد بگيريد، هم چنين پرهيز از نافرمانى خدا و رعايت تقوا در حفظ ايمان نقش به سزايى دارد.
فصل چهارم : اوصاف و نشانه هاى اهل ايمان
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله :
لا يقبل ايمان بلا عمل و لا عمل بلا ايمان .
ايمان بى عمل و عمل بى ايمان پذيرفته نيست .
نهج الفصاحه ، ح 2553.
يكى از اساسى ترين مباحث ايمان ، بحث نشانه ها و اوصاف مؤ منان در قرآن و ديگر متون دينى است .
از فوايد و آثار گران بهاى اين بحث ، آشنايى بندگان خدا با خصايل ارزنده اهل ايمان است تا با كسب و به كار بستن آنها، خود را به جرگه نورانى مؤ منان وارد نموده و سعادت دنيا و آخرت را نصيب خود نمايند و از اين راه به فضاى نورانى عرش الهى راه يابند.
در قرآن و روايات اسلامى ، درباره مؤ منان و اوصاف اهل ايمان تعبيرات بسيار ارزشمندى به چشم مى خورد كه پراكندگى آنها موجب تقليل كارايى آنها شده كه در اين اثر در حد توان به جمع آورى آن اقدام شده است كه در پنج بخش زير ارائه مى گردد:
1. رابطه مؤ منان با خدا،
2. رابطه مؤ منان با خويشتن ،
3. رابطه مؤ منان با خويشان و خانواده ،
4. رابطه مؤ منان با مردم ،
5. رابطه مؤ منان با موجودات و عالم طبيعت ،
رابطه مؤ منان با خدا
توحيد خالص
محور دعوت انبيا (عليهم السلام ) تفكر و انديشه هاى توحيدى است . آنان اسوه موحدان و يكتاپرستان در تاريخ بشر هستند. اين منزلت والا براى آن است كه آنان نه تنها خود عميقا به توحيد يقين داشتند و زندگى خويش را بر پايه آن استوار ساخته بودند، بلكه با تمام توان سعى در ترويج و گسترش آن داشتند.
قرآن كريم درباره هيچ مسئله اى به اندازه توحيد و يكتاپرستى سخن نگفته است ، در معرفى عبادالرحمن (مؤ منان واقعى ) يكى از نشانه هاى آنان را توحيد خالص و دورى از هر گونه شرك و دوگانه پرستى معرفى كرده است كه نور توحيد سراسر قلب آنها و زندگى فردى و اجتماعيشان را روشن ساخته و تيرگى و ظلمت شرك از آسمان فكر و روح آنان به كلى رخت بربسته است :
والذين لا يدعون مع الله الها آخر.(124)
آنها كسانى هستند كه معبود ديگرى را با خداوند نمى خوانند.
ابراهيم (عليه السلام )، اسوه توحيد و خدامحورى
ابراهيم (عليه السلام ) دومين پيامبر صاحب عزم و داراى آيين و شريعت جهانى و از نسل حضرت نوح (عليه السلام ) است ، او بر اساس آيه 125 سوره نساء به خليل الله ملقب گشته است ((و اتخذ الله ابراهيم خليلا))(125)
آيات متعددى در قرآن ، متضمن ستايش و تمجيد از شخصيت والاى حضرت ابراهيم (عليه السلام ) است كه از بارزترين اوصاف او خداپرستى است . قرآن كريم مى فرمايد:
ان ابراهيم كان اءمة قانتا لله حنيفا و لم يك من المشركين شاكرا لاءنعمه اجتباه و هداه الى صراط مستقيم .(126)
به راستى ابراهيم ، پيشواى مطيع خدا و حق گرا بوده و از مشركان نبود و نعمت هاى او را شكرگزار بود، خدا او را برگزيد و به راهى راست هدايتش كرد.
با دقت در مضمون آيات احتجاج ابراهيم با نمرود، مجادله او با خورشيدپرستان ، گفت و گو با پدر و راز و نياز با خدا و...، بيانگر خدامحورى آن شخصيت بزرگ است .
پس از محاجه با ستاره پرستان مى گويد:
انى وجهت وجهى للذى فطر السموات و الارض حنيفا و ما اءنا من المشركين ممم (127)
من روى خود را به سوى كسى كردم كه آسمان ها و زمين را آفريده ، من در ايمان خود خالصم ، و از مشركان نيستم .
احاديث
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
اءفضل الايمان اءن تعلم اءن الله معك حيثما كنت .(128)
بهترين اقسام ايمان آن است كه بدانى هر جا هستى خدا با توست .
از على (عليه السلام ) است كه فرمود:
عظم الخالق فى اءنفسهم فصغر ما دونه فى اءعينهم .(129)
خداوند در نظر آنان بزرگ و غير او كوچك است .
امام زين العابدين (عليه السلام ) فرمود:
المؤ من يصمت ليسلم ... و لا يعمل شيئا من الخير رياء.(130)
مؤ من سكوتش براى حفظ و سلامت دينش است ... و هيچ كار نيكى را بر اساس ريا و خودنمايى انجام نمى دهد.
از صفوان جمال نقل شده كه گفت : از امام صادق (عليه السلام ) شنيدم كه مى فرمود:
ان المؤ من يخشع له كل شى ء. ثم قال : اذا كان مخلصا لله قلبه اءخاف الله منه كل شى ء حتى هوام الارض و سباعها و طير السماء.(131)
همه چيز در برابر مؤ من خاضع و تسليم است . سپس فرمود: مؤ من تا وقتى قلبش منور به نور اخلاص و عشق الهى است داراى ابهتى است كه همه چيز از او مى ترسند حتى شيران زمين و درندگان آن و پرندگان آسمان .
يقين و دورى از شك و تزلزل
يقين يكى از اركان و عوامل تحقق ايمان به شمار مى آيد كه در حديث دعائم از امير مؤ منان على (عليه السلام ) به آن اشاره شده و شاخه هاى يقين نيز معرفى گرديده است كه لازمه اين نشانه ايمان ، دورى از هر گونه شك و تزلزل است . قرآن مجيد مى فرمايد:
انما المؤ منون الذين آمَنوا بالله و رسوله ثم لم يرتابوا.(132)
مؤ منان واقعى كسانى هستند كه به خدا و رسولش ايمان آورده سپس هرگز شك و ترديدى به خود راه نداده اند.
امير مؤ منان نيز با تعبير زيباى زير به اين معنا اشاره فرموده است :
فمن علامه اءحدهم اءنك ترى له قوه فى دين و حزما فى لين و ايمانا فى يقين .ممم (133)
از نشانه هاى ايمان آنان اين است كه : در امر دين قوى و متصلب و در نرمش دورانديش ، داراى ايمانى در حد يقين مى باشند.
و نيز مى فرمايد:
...فهم و الجنه كمن قد رآها فهم منعمون و هم و النار كمن قد رآها فيها معذبون ...ممم (134)
... ايشان (مؤ منان ) هم چون كسانى اند كه بهشت را مى بينند و در آن از نعمت هايش بهره مند مى باشند و نيز به سان كسانى هستند كه جهنم را مى بينند كه چگونه در آن عذاب مى كشند.
جوانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله ايمان و يقين او را تاييد كرد
آن روز صبح كه هوا هنوز تاريك بود، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به ديدار اصحاب صفه آمد و نگاهى به اصحاب انداخت ، در آن ميان چشمش به جوانى افتاد كه حالت غير عادى داشت ، تلو تلو مى خورد، چشم هايش در كاسه سر فرو رفته بود، رنگش زرد و غير عادى مى نمود.
پيامبر به او فرمود: ((كيف اصبحت ، چگونه صبح كردى تو؟))
جوان پاسخ داد: ((اصبحت موقنا يا رسول الله ، صبح كردم در حالى كه اهل يقين هستم .))، (آنچه را كه شما از راه گوش يا زبان به ما فرموده ايد، من از راه بصيرت مى بينم ).
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله خواست مقدارى حرف از او بشنوند فرمود: ما علامه يقينك ؟ هر چيزى علامتى دارد و تو كه ادعا مى كنى اهل يقين هستى ، علامت يقين تو چيست ؟ عرض كرد: علامتش اين است كه روزها مرا تشنه و شب ها بى خواب نگه مى دارد! (اين روزه هاى روز و شب زنده دارى هاى شب و بى خوابى ها، علامت يقين من است ، حالت يقين در من نمى گذارد كه شب را سر به بستر بگذارم و حتى يك روز را افطار كنم و روزه نباشم .)
حضرت فرمود: اين كافى نيست ، بيشتر بگو.
عرض كرد: يا رسول الله ! من الان در اين دنيا هستم ، اما در واقع آن دنيا را مى بينم و صداهاى آن را مى شنوم ، صداى اهل بهشت را در بهشت ، صداى اهل جهنم را در جهنم ! يا رسول الله ! اگر به من اجازه بدهيد، اصحاب شما را يك به يك معرفى مى كنم كه كدام بهشتى و كدام جهنمى است !
حضرت فرمود: نه ، سكوت ! سپس فرمود: اى جوان ! آرزويت چيست ؟ عرض كرد: يا رسول الله ! شهادت ، شهادت در راه خدا!(135)
آن گاه رسول خدا فرمود:
هذا عبد قد نور الله قلبه ، قد اءبصر فاءلزم .
اين ، بنده اى است كه خداوند قلبش را (به نور ايمان ) نورانى كرده و او بصير و بينا گشته و به معتقداتش اين چنين سخت پاى بند گرديده است .
پس از درخواست دعا از پيامبر صلى الله عليه و آله براى شهادت در راه خدا، پيامبر درباره او دعا كردند و در روز هشتم به شهادت رسيد.
حب الهى و عشق به خدا
بر اساس معارف قرآنى در روايات اسلامى ، بايد محبت خدا را اصل و محور در همه امور قرار داد و ساير محبت ها سايه و تابع آن است . در منابع معتبر اسلامى و شيعى بابى را به عنوان ((حب فى الله و بغض فى الله )) قرار داده اند.
خداوند متعال ، تنها مصداق حقيقى محبت است و دوست داشتن ديگران نيز در راستاى محبت خداوند است . محبت به پيامبران الهى ، امامان ، دانشمندان ، رهبران ، پرهيزكاران و خويشاوندان ، همه در راستاى محبت خداوند است ، از اين رو در قرآن مجيد از نشانه هاى انسان كامل (مؤ من ) عشق و محبت خدا به شمار آمده است :
((و الذين آمنوا اءشد حبا لله ))(136)
آنان كه ايمان آورده اند، كمال محبت را به خدا دارند.
و آن گاه كه خداوند از قومى زبده و نمونه نام مى برد، از نشانه هاى آنان محبت به خدا را بر مى شمارد:
((...يحبهم و يحبونه ))(137)
خداوند آنها را دوست مى دارد و آنان نيز خداوند را دوست مى دارند.
حب الهى معيار ارزش ها
در قرآن مجيد هر كارى كه بر اساس محبت و عشق به خدا صورت گيرد، ارزش خواهد بود و مورد مدح و ستايش الهى است :
و يطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا.(138)
و غذاى (خود) را با اين كه به آن علاقه (و نياز) دارند، به مسكين و يتيم و اسير مى دهند.
حب الهى در روايات معصومين (عليهم السلام )
در روايات و احاديث معصومين (عليهم السلام ) نيز زيربناى همه ارزش ها و نشانه اهل ايمان ، عشق به خدا و براى خدا معرفى شده است كه به بعضى از آنها اشاره مى شود:
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:

اءوثق عرى الايمان اءن تحب فى الله و تبغض فى الله و توالى اءولياء الله و التبرى من اءعداء الله .(139)
محكم ترين دستاويزهاى ايمان ، دوستى براى خدا و دشمنى براى خدا و پيروى اولياى خدا و بيزارى از دشمنان اوست .
جالب آن كه اين فرمايش رسول الله صلى الله عليه و آله وقتى بود كه ابتدا به اصحابش فرمود:
كدام يك از دستاويزهاى ايمان محكم تر است ؟ بعضى گفتند: نماز، گروهى گفتند: زكات و عده اى اظهار داشتند: روزه و قومى گفتند: حج عمره و دسته اى بيان داشتند: جهاد.
آن گاه رسول گرامى صلى الله عليه و آله فرمود: براى هر يك از اينها كه گفتيد فضيلتى است ، ولى پاسخ پرسش من نيست ، محكم ترين دستاويزهاى ايمان دوستى براى خدا و... مى باشد.
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
قد يكون حب فى الله و رسوله و حب فى الدنيا، فما كان فى الله و رسوله فثوابه على الله و ما كان فى الدنيا فليس بشى ء.(140)
گاهى دوستى براى خدا و رسول است و گاهى براى دنيا، محبتى كه براى خدا و رسول است پاداشش بر خداست و آن چه براى دنياست اجر و مزدى ندارد.
حب الهى و ترك گناه
انسانى كه به خالقيت خدا ايمان آورد و اين جهان عظيم با همه زيبايى ها و شگفتى هايش را آفريده و عطيه اى از سوى او دانست ، قطعا عشق و محبت او در قلبش جاى مى گيرد و در سايه اين عشق و علاقه ، آنچه موجب سخط و غضب او مى شود ترك مى كند و غرايز سركش خويش را كنترل مى نمايد و هر اندازه اين عشق و محبت به خدا بيشتر شود، طاعت و بندگى او بيشتر مى شود، درباره پيامبر صلى الله عليه و آله مى گويند:
كان رسول الله اءعظم الخلق عباده لله تعالى ، لانه كان اءعظم الخلق حبا لله تعالى .
پيامبر خاتم پرستنده ترين انسان ها نسبت به خداوند متعال بود، زيرا دوستدارترين آنها نسبت به خدايش بود.
و با اين بيان ، تنافى عشق به خدا و ارتكاب معصيت به خوبى روشن مى شود كه امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
تعصى الاله و اءنت تظهر حبه هذا محال فى الفعال بديع
لو كان حبك صادقا لاطعته ان المحب لمن يحب مطيع (141)

خدا را نافرمانى مى كنى در حالى كه اظهار عشق و محبت به او مى كنى ! اين محال و در كارها چيز شگفت انگيزى است .
اگر محبت تو صادقانه بود، از او اطاعت مى كردى ، چرا كه دوستدار، نسبت به كسى كه دوستش مى دارد، مطيع و فرمانبردار است .
اطاعت و تبعيت
مؤ من راستين در همه حال مطيع پروردگار است و در تمام پيچ و خم زندگى به دنبال راهنمايى هاى اوست تا بر آن اساس حركت كند و از هر گونه خودمحورى و متابعت نفس ‍ و مشتهيات نفسانى اجتناب ورزد. قرآن مجيد مى فرمايد:
و المؤ منون و المؤ منات بعضهم اءولياء بعض ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلوه و يؤ تون الزكوه و يطيعون الله و رسوله اولئك سيرحمهم الله ان الله عزيز حكيم .(142)
مردان و زنان باايمان ، ولى ، (و يار و ياور) يكديگرند، امر به معروف و نهى از منكر مى كنند، نماز را بر پا مى دارند، و زكات مى پردازند، و خدا و رسولش را اطاعت مى كنند، و به زودى خدا آنان را مورد رحمت خويش قرار مى دهد، خداوند توانا و حكيم است .
خداوند در اين آيه شريفه ، از جمله نشانه هاى مرد و زن باايمان را اطاعت بى چون و چراى خود و پيامبرش معرفى مى كند.
هم چنين خداوند در تمجيد و ستايش شخصيت والاى ابراهيم (عليه السلام ) مى فرمايد:
ان ابراهيم كان اءمة قانتا لله حنيفا و لم يك من المشركين .(143)
به راستى ابراهيم ، پيشوايى مطيع خدا و حق گرا بود و از مشركان نبود.
در اهميت اين خصوصيت همين بس كه اگر فردى از آن فاصله گيرد، روى به شرك آورده است .
امير مؤ منان على (عليه السلام ) نيز از نشانه هاى اهل ايمان ، تبعيت الهى را بر شمرده است :
... و اتباع النبيين و الصديقين و الشهداء و الصالحين (144)
...ايشان (اهل ايمان ) پيروان پيامبران الهى و راستگويان و شهدا و صالحان هستند.
و نيز مى فرمايد:
المؤ منون هينون لينون كالجمل الاءنف اذا قيد انقاد، و ان اءنيخ على صخره استناخ .ممم (145)
مؤ منان با وقار و آرامشند، مانند شتر نرى كه مهار در بينى دارد، چون او را بكشند، به راه افتد و اگر بر صخره اى بخوابانند، بخوابد.
كنايه از اين كه اهل ايمان در امور شرعى رام و منقاد هستند، و سركشى و امتناع ندارند، اگر چه ذاتا هم چون شتر نر نيرومندند، ولى نيروى ايمان ، او را از سرپيچى جلوگيرى مى كند.
و از امام صادق (عليه السلام ) نقل شده است كه فرمود:
الايمان اءن يطاع الله فلا يعصى .(146)
ايمان آن است كه خدا اطاعت شود و معصيت او نشود.
اسماعيل (عليه السلام ) اسوه اطاعت محض فرمان الهى
اسماعيل صادق الوعد از جمله پيامبرانى مى باشد كه به مقام رسالت نيز نائل شده است . در قرآن مجيد بخش عمده داستان اسماعيل را در همراهى با پدر بزرگوارش ابراهيم (عليه السلام ) در تاسيس كعبه و بيت الله الحرام و اداى مناسك حج و به ويژه جريان قربانى را حكايت مى كند. در اين شرايط، اسماعيل ، خود پيرو و مريد ابراهيم خليل است . آنچه در اين دوران به روشنى جلب نظر مى كند امتثال بى چون و چراى اوامر الهى و اطاعت محض از رسول زمان است .
كه از ايمان و يقين اسماعيل سرچشمه مى گيرد:
فلما بلغ معه السعى قال يا بنى انى اءرى فى المنام اءنى اءذبحك فانظر ماذا ترى قال يا اءبت افعل ما تؤ مر ستجدنى ان شاء الله من الصابرين .(147)
و وقتى با او به جايگاه ((سعى )) رسيد گفت : اى فرزندم ! من در خواب چنين مى بينم كه تو را سر مى برم ، پس ببين چه به نظرت مى آيد؟ گفت : اى پدر! آنچه را مامورى انجام ده ! ان شاء الله مرا از شكيبايان خواهى يافت .
اطاعت و فوز و رستگارى
خداى رحمان كسانى كه طاعت خدا و رسول را پيشه خود ساخته اند، از رستگاران بر شمرده است :
و من يطع الله و رسوله و يخش الله و يتقه فاولئك هم الفائزون .(148)
و هر كس خدا و پيامبرش را اطاعت كند و از خدا بترسد و از مخالفت فرمانش بپرهيزد، چنين كسانى همان پيروزمندان واقعى هستند.
خوف و رجا
ترس از ((عقوبت خدا)) مراقبت و نگهبانى دل است و اميد به ((رحمت الهى )) شفيع آدمى است ، هر كس خدا را بشناسد، هم از او مى ترسد و هم به فضلش اميد دارد و اينها، دو بال ايمانند كه بنده خدا با آنها به سوى بهشت خدا پر مى گشايد.
ترس نشان نمايان دادگرى خدا و باز دارنده از كيفر اوست و اميد، فرياد بلند فضل و رحمت خدا.
اميد دل را زنده مى كند و ترس ((نفس سركش )) را مى ميراند.
ايمان ، انسان را در حالتى از تعادل قرار مى دهد، نه آن چنان او را نسبت به اعمال و كردارش مايوس و نااميد مى سازد تا دست از زندگى بشويد و نه آن چنان او را مغرور مى كند كه تابع خواهش هاى نفسانى شود و هر كارى خواست انجام دهد، ترس متعادل و مناسب ، باعث اجتناب انسان از امور زشت و ناپسند است ، و اعتدال در اميد، باعث جبران خطاهاى گذشته مى شود.
قرآن كريم مى فرمايد:
انما المؤ منون الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم .(149)
همانا مؤ منان كسانى هستند كه هر گاه ياد خدا شود دل هاشان بترسد.
و نيز با تاكيد مى فرمايد:
و لا تياءسوا من روح الله انه لا يياءس من روح الله الا القوم الكافرون .ممم (150)
از رحمت خدا ماءيوس نباشيد، كه همانا از رحمت خدا جز كافران مايوس نمى باشند.
در آيه ديگر چنين مى فرمايد:
ان الذين آمنوا و الذين هاجروا و جاهدوا فى سبيل الله اءولئك يرجون رحمه الله و الله غفور رحيم .(151)
همانا كسانى كه ايمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد كردند، اينان اميدوار به رحمت خدا مى باشند و خداوند آمرزنده و مهربان است .
در اين آيات يكى از نشانه هاى ايمان ، ترس از عقوبت خدا و اميد به فضل الهى معرفى شده ، همان گونه كه در احاديث معصومين (عليهم السلام ) نيز به اين نكته اشاره شده است :
امير مؤ منان على (عليه السلام ) فرمود:
ان لاهل الدين علامات يعرفون بها... اذا جن عليه الليل افترش وجهه .(152)
براى اهل دين نشانه هايى است كه با آنها شناخته مى شوند... وقتى تاريكى شب فرا رسد صورت خود را (براى عبادت و راز و نياز با خدا) بر زمين مى گذارند.
و در جاى ديگر مى فرمايد:
و قلوبهم محزونه ... اءجسادهم نحيفه ... خاشعا قلبه .(153)
قلب هايشان غمگين ، بدن هايشان ضعيف و لاغر است و داراى قلبى خاشع و متواضع هستند.
امام باقر (عليه السلام ) مى فرمايد:
انه ليس من عبد مؤ من الا (و) فى قلبه نوران : نور خيفه و نور رجاء. لو وزن هذا لم يزد على هذا و لو وزن هذا لم يزد على هذا.(154)
همانا بنده مؤ منى نيست ، جز آن كه در دلش دو نور است : نور ترس و نور اميد، اگر اين يكى وزن شود، از آن ديگر افزون نباشد و اگر آن ديگرى وزن شود، از اين يكى افزون نباشد.
در بيانى از على (عليه السلام ) از نشانه ها و خصوصيات اهل ايمان ، داشتن حزن معرفى شده است :
المؤ من ... حزينا لذنبه .(155)
مؤ من براى معاصى و گناهانش همواره غمگين و پشيمان است .
ياد خدا
از نظر اسلام هيچ چيزى به اندازه ياد خدا داراى ارزش و اهميت نيست ، بلكه همه امور ديگر براى توجه انسان به خداست .
در تعاليم اسلامى موارد مشخصى وجود دارد كه هر فرد مؤ منى بايد در آنها به ياد خدا باشد تا امور روزمره او را به كلى از ياد خدا غافل نگرداند، مانند نمازهاى يوميه كه از مهم ترين و موثرترين مواردى است كه فكر و روح انسان را از لابلاى دلمشغولى هاى زندگى روزمره خارج و به درگاه الهى معطوف مى كند. آرى ، اگر اين فريضه بزرگ الهى مطابق اصول و موازين تعيين شده در شرع انجام بگيرد، زمينه را براى استمرار ياد خدا در مراحل ديگر زندگى فراهم مى آورد.
قرآن كريم با توجه به آثار حيات بخش ياد خدا در موارد فراوانى مؤ منان را به ياد خدا فرا خوانده و به مداومت آن امر فرموده است تا مؤ منان با آن آب حيات ، دل هاى خويش را سيراب و از آثار پرخير و بركت آن برخوردار گردند:
يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا.(156)
اى اهل ايمان ! خدا را بسيار ياد كنيد.
مراتب ذكر
1. اولين مرتبه از مراتب ذكر، ذكر لفظى و لسانى است .
2. مرتبه دوم ذكر معنوى است ، يعنى در حال ذكر لفظى به معانى الفاظ توجه كند تا آثارى از اين توجه در دل سرايت كند و آن را متاثر سازد.
3. مرتبه سوم ، ذكر قلبى است ، يعنى توجه از دل بجوشد.
4. مرتبه چهارم - كه مخصوص بندگان خاص خداست - ياد كردن خدا در تمامى احوال است .
براى اولياى الهى حتى لحظه اى غفلت از ياد خدا گناه محسوب مى شود. آنان هميشه در پيشگاه الهى حاضرند كه در واقع اين مرتبه از ذكر، مرحله انقطاع الى الله است و در آن بنده از همه چيز و همه كس بريده و به درگاه پروردگار خويش روى آورده است و هيچ نوع علاقه و ميلى كه معارض با حب الهى و رضا و خشنودى او باشد، در وجود او باقى نمى ماند. امير مؤ منان على (عليه السلام ) چنين توجه و انقطاعى را از درگاه خدا مسئلت مى كند:
الهى هب لى كمال الانقطاع اليك .(157)
خداوندا! كمال انقطاع به سوى خود را برايم عطا كن .
بنابراين ، از نشانه هاى بارز اهل ايمان پيوسته به ياد خدا بودن است و مؤ من همواره در جهت ازدياد ياد خدا تلاش مى كند و آن كه به طور كلى از ياد خدا غافل است نمى توان مؤ من ناميد.
پاره اى از آثار توجه به خدا
1. آرامش قلبى و قدرت روحى
اءلا بذكر الله تطمئن القلوب (158)
آگاه باشيد كه تنها با ياد خدا دل ها آرام مى گيرند.
و متقابلا غافلان از ياد خدا، دچار تنگى در زندگانى دنيوى مى شوند:
و من اءعرض عن ذكرى فان له معيشه ضنكا(159)
كسى كه از ياد من روگردانى كرد، زندگانى او (در دنيا) تنگ مى شود.
2. نورانيت دل
در تعاليم اسلامى از ياد خدا به عنوان ((نور دل ها)) و ((جلاى قلوب )) تعبير شده است .
على (عليه السلام ) مى فرمايد:
عليك بذكر الله فانه نور القلب .(160)
بر شما باد ياد خدا كه آن نور دل است .
3. وارستگى از لذات مادى
انسان تا زمانى كه به لذت معنوى نرسيده است ، تصور مى كند لذتى بالاتر از لذات مادى نيست ، اما چون حلاوت و شيرينى ياد خدا و مناجات با او را درك كند در مى يابد كه لذات مادى ، لذات واقعى نيستند، در نتيجه به سهولت دل از آنها مى كند. مرورى كوتاه در زندگى رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و حضرت امير (عليه السلام ) هر انسانى را دستخوش حيرت و اعجاب مى كند كه با وجود كارهاى سنگين روزانه ، شب ها به نماز مى ايستادند و به مناجات و راز و نياز با پروردگار خويش مى پرداختند و عبادت مى كردند تا آن جا كه پاهايشان ورم مى كرد. اين براى آن بود كه آن بزرگواران آن چنان در ياد خدا و انس با او به آرامش و لذت مى رسيدند كه هيچ چيزى نمى توانست آنان را از اين حضور باز دارد و توجهشان را به خود جلب كند.
4. جلب نظر الهى
در يكى از آيات قرآن ، خداوند مهم ترين اثر و نتيجه ياد خدا را چنين بيان مى فرمايد:
((اذكرونى اءذكركم .))(161)
مرا ياد كنيد تا من نيز شما را ياد كنم .
5. ايجاد بصيرت در دل
قرآن در مراقبت مؤ من از وسوسه هاى شيطان مى فرمايد:
ان الذين اتقوا اذا مسهم طائف من الشيطان تذكروا فاذا هم مبصرون (162)
افراد پرهيزكار هنگامى كه شيطان آنها را وسوسه مى كند متذكر شده و به ياد خدا مى افتند و در همان حال بصيرت مى يابند.
و حضرت على (عليه السلام ) نيز مى فرمايد:
من ذكر الله استبصر.(163)
هر كه خدا را ياد كند بصيرت مى يابد.
6. دورى از گناه
بديهى است كه يكى از آثار مهم ياد خدا پرهيز از معاصى است ، زيرا وقتى كه انسان تن به معصيت دهد، خدا را فراموش كرده است و اگر توجه به خدا كند و او را شاهد و ناظر اعمالش بداند، چگونه مى تواند تن به نافرمانى او دهد و از اطاعت امرش سر باز زند.
قرآن مجيد مى فرمايد:
ان الصلوه تنهى عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اءكبر.(164)
همانا نماز (اگر واقعى باشد و روح ذكر خدا و ياد خدا در آن باشد) انسان را از نافرمانى خدا باز مى دارد.
7. خوديابى
خودفراموشى معلول خدافراموشى است ، بر همين اساس قرآن كريم مى فرمايد:
و لا تكونوا كالذين نسوا الله فاءنساهم اءنفسهم .(165)
و مانند كسانى نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خداوند نيز آنان را از يادشان برد.
يعنى اگر انسان به خدا روى آورد و خدا را ياد كند، خود را در مى يابد.
گر نخواهى خود فراموشت شود ياد او كن ، ياد او كن ، ياد او
على (عليه السلام ) از ياد خدا به عنوان ستون ايمان ياد مى كند و مى فرمايد:
ذكر الله دعامه الايمان و عصمه من الشيطان .(166)
ياد خدا ستون ايمان و مصونيت از شيطان است .
شكرگزارى
بر اساس كتاب مفردات راغب ، شكرگزارى ، همان تصور نعمت و اظهار آن است كه نقطه مقابل آن كفر، يعنى فراموشى نعمت و پوشاندن آن مى باشد.
شكر داراى مراحل و معناى گسترده اى است كه به دو قسم تقسيم مى شود:
الف ) شكر در برابر خدا، بدين معنا كه انسان نهايت خضوع را در برابر او به جا آورد و از هر گونه مخالفت او بپرهيزد.
ب ) شكرگزارى در برابر مخلوق ، در اين جا درباره قسم اول بحث مى شود.
طبق بعضى روايات ، خداوند به موسى (عليه السلام ) وحى كرد كه اى موسى ! حق شكر مرا به جاى آور، عرض كرد: چگونه ؟ در حالى كه هر شكرى كنم در برابر آن نعمت تازه اى به من داده اى ! خداوند فرمود:
يا موسى الان شكرتنى حين علمت اءن ذلك منى .(167)
اكنون شكر مرا به جاى آوردى ، چون مى دانى كه همين توفيق نيز از من است .
درباره شكرگزارى در برابر خالق ، نفس تصور عجز، خود يكى از راه هاى اداى حق شكر خداست .
به گفته سعدى :
از دست و زبان كه بر آيد كز عهده شكرش به در آيد؟
همين اظهار عجز، مرحله اى از شكر الهى است . وانگهى شكر در برابر خدا داراى مراحل و انواع مختلفى است از جمله :
1. شكر قلبى ، كه عبارت است از تصور نعمت هاى الهى در قلب و خشنودى باطنى به آن .
2. شكر زبانى ، كه انسان با زبان خود به حمد و سپاس الهى بپردازد.
3. شكر عملى ، كه عبارت است از ترك گناه و انجام آنچه خداوند واجب كرده است و عالى ترين مظاهر شكر، عبادت خالصانه و اظهار بندگى در برابر خداست .
قرآن مجيد در توصيف اهل ايمان پس از بر شمردن صفاتى چند مى فرمايد: ((...الحامدون ))(168) ، در برابر نعمت هاى مادى و معنوى پروردگار ((سپاس )) مى گويند.)) و پيامبر صلى الله عليه و آله در كلامى شيوا در وصف اهل ايمان مى فرمايد: ((شكورا، شكرگزارند.))(169)
و هم چنين امام صادق (عليه السلام ) در معرفى مؤ منان مى فرمايد:
شكورا عند الرخاء.(170)
اهل ايمان ، در نعمت و آسايش سپاسگزارند.
مؤ منان در همه حال روح شكرگزارى دارند كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
عجبا لامر المؤ من ، ان اءمره كله له خير، و ليس ذلك لاحد الا للمؤ من ان اءصابته سراء شكر و كان خيرا له و ان اءصابته ضراء فكان خيرا له ،
كار مؤ من عجيب است كه كار او همه برايش خير است و هيچ كس جز مؤ من چنين نيست ، اگر سختى به او رسد، شكر كند و براى او نيك باشد و اگر مرض به او رسد، صبر كند و براى او نيك باشد.
پيشوايان معصوم (عليهم السلام ) پيوسته در حال بندگى و شكرگزارى در برابر پروردگار بودند، آنها اين اصل را محور همه امور و سنگ زيرين رشد و تعالى و كمال مى دانستند. عبادتشان براى كسب بهشت و خوف از دوزخ نبود، بلكه ذات پاك خدا را سزاوار آن مى دانستند و به عنوان شكر در برابر نعمت هايش ، او را عبادت مى كردند عبادتى پاك و خالص و مستمر هميشگى . امير مؤ منان (عليه السلام ) در اقسام عبادت و عبادت كنندگان فرمود:
ان قوما عبدوا الله رغبه فتلك عبادة التجار، و ان قوما عبدوا الله رهبه فتلك عباده العبيد، و ان قوما عبدوا الله شكرا فتلك عبادة الاحرار.(171)
گروهى خدا را از روى ميل به بهشت پرستش مى كنند كه اين عبادت سوداگران و تجارت پيشگان است و گروهى خدا را از روى ترس از آتش دوزخ عبادت مى كنند كه اين عبادت بردگان است و گروهى خدا را براى شكر نعمت هايش مى پرستند و عبادت مى كنند كه اين عبادت ((آزادگان )) است .
دو اثر ارزشمند شكرگزارى
1. ازدياد نعمت هاى الهى ، كه قرآن مجيد مى فرمايد:
لئن شكرتم لازيدنكم و لئن كفرتم ان عذابى لشديد.(172)
اگر شكرگزارى كنيد، نعمت خود را بر شما خواهم افزود و اگر ناسپاسى كنيد، مجازاتم شديد است .
شكر نعمت نعمتت افزون كند كفر نعمت از كفت بيرون كند
2. كسب فضايل اخلاقى و دورى از زشتى ها، شخص سپاسگزار و شكرگزار براى آن كه از نعمت هاى الهى سپاسگزارى كند در اطاعت اوامر و ترك نواهى خدا مى كوشد و به همين وسيله صفات عاليه و ملكات فاضله اى چون تقوا، عدالت ، عزت نفس و... را كسب مى كند و نيز رذايل اخلاقى مانند: فسق ، ظلم ، تملق و...را از خود دور مى نمايد. در روايتى از امير مؤ منان (عليه السلام ) مى فرمايد: ((شكر هر نعمتى ، پرهيز از گناهان است .))
مذمت كفران نعمت
در نكوهش كفران نعمت همين بس كه خداوند عذاب دردناكى بر آن قرار داده است و در روايتى از على بن موسى الرضا (عليه السلام ) از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل فرموده است كه ((عقوبت و عذاب كفران نعمت ، زودتر از ساير گناهان نازل مى شود))(173)
حضرت ايوب (عليه السلام ) اسوه شكرگزاران
شكر گزارى صفت همه انبيا و نيكان ، به ويژه حضرت ايوب (عليه السلام ) است . در عبارتى كه علامه مجلسى رحمه الله نقل كرده آمده است :
و كان شاكرا لاءنعم الله تعالى مؤ ديا لحق الله تعالى .
او (ايوب عليه السلام ) شكرگزار نعمت هاى خدا و اداكننده حقوق الهى بود.
ايوب همواره سپاسگزار نعمت هاى الهى بود و در خلوت و اجتماع در حالى كه غرق در محنت و بلا بود با سپاس دائم خود، خداباورى را ترويج مى نمود، نويسنده اعلام قرآن در جمع بندى روايات مى نويسد:
ايوب مردى متمكن و نيكوكار و داراى حشم و فرزندان بسيار بود و بر خلاف اكثر ثروتمندان از جاده حق و عدالت منحرف نشده و كفران نعمت نكرد. از اين رو، شيطان بر سپاسگزارى او رشك برده و در محضر خداوند سپاسگزارى و شكر ثابت ايوب را براى تنعم و بهره مندى وانمود مى كند و مى گويد: اگر مال و منال او گرفته شود مسلما كفران خواهد ورزيد. خداى تعالى براى اثبات صبر و شكر گزارى پيوسته ايوب درخواست ابليس را عملى مى كند و اموال ايوب به كلى از دستش بيرون مى رود، ولى ايشان هم چنان شاكر است ممم (174) .
عاقبت اين سپاسگزارى آن بود كه خداوند بار ديگر نعمت هاى از دست رفته را به او باز گرداند:
فاستجبنا له فكشفنا ما به من ضر و آتيناه اءهله و مثلهم معهم رحمه من عندنا و ذكرى للعابدين .(175)
پس دعاى او را اجابت نموديم و آسيب وارده بر او را برطرف كرديم و كسان او و نظيرشان را همراه با آنان به وى عطا كرديم تا اهل عبادت متذكر لطف و احسان ، شوند.
سليمان (عليه السلام ) اسوه اى ديگر
روحيه سپاس ، شكر و حمد الهى در جان سليمان به گونه اى جاى گرفته بود كه هيچ عاملى نمى توانست او را از ياد حق و شكر نعمت هايش غافل گرداند. مسلما اين خدا محورى و شكر هميشگى در برابر منعم ، باعث مزيد نعمت و قدرتش گرديده بود:
و لقد آتينا داوود و سليمان علما و قالا الحمد لله الذى فضلنا على كثير من عباده المؤ منين .(176)
و به درستى به داود و سليمان دانشى عطا كرديم و آن دو گفتند: ستايش خدايى را كه ما را بر بسيارى از بندگان باايمانش برترى داده است .
عبادت خاشعانه
هر چند عبادت در پاره اى اعمال - كه اصطلاحا اعمال عبادى ناميده مى شوند - محصور نيست ، بلكه هر عملى كه مرضى خدا باشد و به قصد بندگى خدا و اطاعت اوامر او انجام گيرد عبادت است ، در نتيجه ، تمام اوصاف گذشته مؤ من در جاى خود نوعى عبادت است ، ولى در پاره اى از آيات و روايات يكى از نشانه هاى ويژه اهل ايمان ، كثرت عبادت هاى مرسوم ، مانند نماز و راز و نيازهاى شبانه و سجده هاى طولانى ذكر شده است كه در اين بخش به بعض آنها اشاره مى شود:
آيات
1. انما يؤ من بآياتنا الذين اذا ذكروا بها خروا سجدا و سبحوا بحمد ربهم و هم لا يستكبرون تتجافى جنوبهم عن المضاجع يدعون ربهم خوفا و طمعا و مما رزقناهم ينفقون .(177)
تنها كسانى به آيات ما ايمان مى آورند كه هر گاه اين آيات به آنان يادآورى شود به سجده مى افتند و تسبيح و حمد پروردگارشان را به جا مى آورند و تكبر نمى كنند، پهلوهايشان از بسترها در دل شب دور مى شود (و به پا مى خيزند و رو به درگاه خدا مى آورند) و پروردگار خود را با بيم و اميد مى خوانند و از آنچه به آنان روزى داده ايم انفاق مى كنند.
2. و المؤ منون و المؤ منات بعضهم اءولياء بعض ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلوة و يؤ تون الزكوه ...(178)
مردان و زنان با ايمان ، ولى (يار و ياور) يكديگرند، امر به معروف و نهى از منكر مى كنند، نماز را به پا مى دارند، و زكات مى پردازند.

3. قد اءفلح المؤ منون الذين هم فى صلاتهم خاشعون و الذين هم عن اللغو معرضون و الذين هم للزكوه فاعلون و الذين هم لفروجهم حافظون الا على اءزواجهم اءو ما ملكت اءيمانهم فانهم غير ملومين فمن ابتغى وراء ذلك فاءولئك هم العادون والذين هم لاماناتهم و عهدهم راعون والذين هم على صلواتهم يحافظون (179)
مؤ منان رستگار شدند، آنان كه در نمازشان خشوع دارند، و آنها كه از لغو و بيهودگى رويگردانند... و آنها كه بر نمازشان محافظت مى كنند.
در آيات فوق به نكات لطيف زير اشاره شده است :
1. در آيه اول تعبير به ((خروا)) به جاى ((سجدوا)) اشاره به اين است كه اين گروه از اهل ايمان و بيدار دل به هنگام شنيدن آيات قرآن چنان شيفته و مجذوب سخنان پروردگار مى شوند كه بى اختيار به سجده مى افتند و دل و جان را در اين راه از دست مى دهند كه اين همان عشق سوزان و علاقه آتشينشان به كلام محبوب و معبودشان است كه اين ويژگى در آيات ديگر به عنوان برجسته ترين ويژگى و صفات انبيا ذكر شده است :
اذا تتلى عليهم آيات الرحمن خروا سجدا و بكيا(180)
هنگامى كه آيات خداوند رحمان بر آنان خوانده مى شود بر خاك مى افتند و سجده مى كنند و گريه شوق سر مى دهند.
2. در آيه دوم سوره مؤ منون ، خداوند تنها نماز را نشانه اهل ايمان نمى شمرد بلكه خشوع در نماز را از ويژگى هاى آنان مى داند، اشاره به اين كه نماز مؤ من صرفا الفاظ و حركات بى روح و فاقد معنا نيست ، بلكه به هنگام نماز آن چنان به خداوند توجه دارد كه از غير او جدا و منقطع مى گردد و به او مى پيوندد و به كلى از ما سوى الله بيگانه مى شود و در آخر آيه نيز محافظت بر نماز ذكر شده است ، چرا كه نماز مهم ترين رابطه خلق با خالق است .
روايات
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله خطاب به على (عليه السلام ) فرمود:
(عشرون خصله فى المؤ من فان لم يكن فيه لم يكمل ايمانه ) ان من اءخلاق المؤ منين يا على : الحاضرون الصلاه ...رهبان بالليل ، اءسد بالنهار، صائمون النهار، قائمون الليل ...(181)
بيست خصلت در مؤ من است كه اگر در او نباشد ايمانش كامل نيست : نماز عاشقانه ... و مناجات شبانه و مجاهدات شجاعانه و روزه دارى در روز و شب زنده دارى و...
و نيز فرمود:
يا على من صفات المؤ من اءن يكون ...كثير العباده ...كثير الصيام ، طويل القيام ، يصوم رغبا و يصلى رهبا، و يبكى الليل على خطيئته (182)
اى على ! از جمله صفات و نشانه هاى مؤ منان عبادت بسيار و روزه زياد و شب زنده دارى طولانى و روزه دارى لذت بخش و نماز ترس و گريه هاى شبانه براى خطاهاى خويش است .
توكل
در آيات و روايات ، از صفات و نشانه هاى بارز مؤ منان ((توكل )) به خداست كه اهل ايمان تنها بر پروردگار خويش تكيه مى كنند و افق فكر آنان آن چنان بلند است كه از تكيه بر مخلوقات ضعيف و ناتوان - هر چند به ظاهر عظمت داشته باشند - ابا دارند. آنها آب را از سرچشمه مى گيرند، هر چه مى خواهند از اقيانوس بيكران عالم هستى و ذات مقدس پروردگار طلب مى كنند. قرآن مجيد مى فرمايد:
انما المؤ منون الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا و على ربهم يتوكلون .(183)
مؤ منان تنها كسانى هستند كه هر گاه نام خدا برده مى شود دل هايشان ترسان مى گردد و هنگامى كه آيات او بر آنها خوانده مى شود، ايمانشان فزونتر مى گردد، و تنها بر پروردگارشان توكل دارند.
از شيوه هاى تبليغى حضرت موسى (عليه السلام ) جلوگيرى از ضعف روحى و آشنا كردن به الطاف خداوندى و ارائه درس توكل بود و موسى (عليه السلام ) قومش را با اين مكتب و فرهنگ از ترس و تهديدها نجات داد:
و قال موسى يا قوم ان كنتم آمنتم بالله فعليه توكلوا ان كنتم مسلمين .(184)
و موسى گفت : اى قوم من ! اگر به خدا ايمان آورده ايد و اهل تسليم هستيد، بر او توكل كنيد.
آيه فوق نيز يكى از اوصاف جدايى ناپذير اهل ايمان را توكل معرفى كرده است .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
خمس من الايمان ممن لم يكن فيه شى ء منهن فلا ايمان له : التسليم لامر الله و الرضا بقضاء الله ، و التفويض الى الله ، و التوكل على الله و الصبر عند الصدمه الاولى .(185)
پنج چيز از لوازم ايمان است و هر كس يكى از آنها در او نباشد ايمان ندارد: تسليم به فرمان خدا، رضا به قضاى خدا، تفويض و واگذارى كارها به خدا، توكل به خدا و صبر هنگام صدمه نخستين .
رضا
رضا به رضاى الهى بيانگر نهايت خضوع و تسليم در برابر حق است . و حقيقت بندگى ، همان تسليم همه جانبه در برابر خدا و مقدرات الهى است كه در روايات اسلامى از آن به عنوان راس اطاعت خدا ياد شده است ، چنان كه امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
راس طاعه الله الصبر و الرضا عن الله فيما اءحب العبد اءو كره .(186)
راس و سرآمد اطاعت خدا، صبر و خشنودى از خداست ، خواه در مواردى كه بنده آن را دوست دارد و يا دوست ندارد.
در قرآن از نشانه هاى بارز اهل ايمان رضا و تسليم محض در برابر خداست :
و ما كان لمؤ من و لا مؤ منه اذا قضى الله و رسوله اءمرا اءن يكون لهم الخيره من اءمرهم .(187)
هيچ مرد و زن با ايمانى حق ندارد هنگامى كه خدا و رسولش امرى را لازم بدانند اختيارى (در برابر فرمان خدا) داشته باشند.
نيز در روايات ، رضا از نشانه هاى مؤ من معرفى شده است .
على (عليه السلام ) فرمود:
المؤ من ... راض عن الله ... و لا ياءسف على مافاته و لا يحزن على ما اءصابه .
از نشانه هاى اهل ايمان خشنودى از خداست ...بر آنچه از دست مى دهند متاثر نمى شوند و از مصيبت هاى پيش آمده غمگين نمى شوند.
از امام صادق (عليه السلام ) نقل است كه خداوند عزوجل فرمود:
عبدى المؤ من لا اءصرفه فى شى ء الا جعلته خيرا له فليرض بقضائى وليصبر على بلائى و ليشكر نعمائى اءكتبه يا محمد من الصديقين عندى .(188)
بنده مؤ منم را به هر حالى كه بگردانم ، برايش خير است ، پس بايد به قضاى من راضى باشد و بر بلاى من صبر كند و نعمت هايم را سپاس گزارد تا (نام ) او را (اى محمد!) در زمره صديقان درگاهم ثبت كنم .
راضى بودن به رضاى خدا بر دو گونه است :
1. رضايت ناآگاهانه و غير مسئولانه و خام .
2. رضايت آگاهانه و مسئولانه و پويا.
راضى بودن به رضاى الهى به معناى اول ، غلط است و موجب تخدير و ركود خواهد شد. به عنوان مثال ، ظلمى از ظالمى به او رسيده و او گمان مى كند كه مقدرات الهى چنين بوده است .
از اين رو، به جاى مبارزه با ظالم مى گويد: تقدير من چنين بوده است ، به رضاى خداوند راضى هستم . اين نوع رضايت ، جاهلانه و موجب ركود و تخدير و ارتجاع است و از نظر اسلام مردود مى باشد.
اما راضى بودن به رضاى الهى به معناى دوم ، صحيح است و چنين رضايتى نه تنها مخدر و موجب توقف و ركود نيست ، بلكه باعث قوت قلب و روشنايى روح و روان شده و سختى ها و رنج هاى مصائب را از انسان دور مى سازد و بر تحمل و صبر و مقاومت انسان مى افزايد، همان گونه كه رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
الايمان بالقدر يذهب الهم و الحزن (189)
اعتقاد به تقدير الهى ، غم و اندوه را مى برد.
رابطه صبر و رضا
در فرق مقام صبر و مقام رضا گفته اند:
مقام رضا بالاتر از مقام صبر است ، هر جا كه رضا به رضاى الهى باشد، صبر نيز در آن جا هست ، ولى در مواردى ممكن است صبر باشد، اما رضا به رضاى الهى نباشد، به عبارت روشن تر، مقام رضا، پس از مقام صبر است و پس از پيمودن درجه عالى صبر به دست مى آيد.
توضيح بيشتر آن كه هر حوادثى براى انسان پديد مى آيد بر دو گونه است : 1. در اختيار اوست ،
2. در اختيار او نيست .
صبر و استقامت ، در برابر حوادث سختى است كه در قلمرو و اختيار انسان است ، ولى رضا و تسليم در برابر مقدرات الهى ، خشنودى به امور غير اختيارى است كه از ناحيه خدا براى انسان مقدر شده است و انسان در پرتو رضا و تسليم در برابر حق مى تواند در برابر مقدرات تلخ ، آن چنان شود كه نيش ها را نوش احساس كند و تلخى ها به كام او شيرين آيد كه در شعرى منسوب به امام حسين (عليه السلام ) هنگام شهادت آمده است :
و لو قطعتنى فى الحب اربا لما حن الفؤ اد الى سواكا
اگر مرا در راه عشق و خشنوديت قطعه قطعه كنى ، قلبم به سوى غير تو گرايش نمى يابد.
آن كس كه تو را شناخت جان را چه كند؟ فرزند و عيال و خانمان را چه كند؟
ديوانه كنى هر دو جهانش بخشى ديوانه تو هر دو جهان را چه كند؟
رابطه مؤ منان با خويشتن
اين بخش بيشتر به آيات و احاديثى درباره اوصاف و فضايل اخلاقى مؤ منان در خودسازى و خويشتن دارى دينى پرداخته است . اهل ايمان واجد فضايل اخلاقى و اوصاف پسنديده اند و از رذايل و زشتى هاى اخلاقى فاصله دارند. براى دستيابى به اوصاف فردى اهل ايمان در رابطه با خويشتن مى توان به كتاب هاى اخلاقى مراجعه كرد.
ليكن با توجه به اين كه در منابع دينى از اين اوصاف به عنوان علايم و نشانه هاى مؤ من (در ارتباط با خويشتن ) ياد شده تا همگان تشويق به كسب آنها شوند، در اين مجموعه به آنها اشاره مى شود كه اميدواريم مورد توجه قرار گيرد و توفيق كسب آن فضايل نصيب گردد تا مصداق جمله بلند امير مؤ منان على (عليه السلام ) قرار گيريم كه فرمود:
وا شوقاه الى مجالستهم و محادثتهم ، يا كرباه لفقدهم ، و يا كشف كرباه لمجالستهم ، اطلبوهم فان وجدتموهم و اقتبستم من نورهم اءهديتم و فزتم بهم فى الدنيا و الاخره و هم اءعز فى الناس من الكبريت الاحمر...يا طوبى لهم و حسن مآب .(190)
آه ، چه قدر به هم نشينى و گفت و گوى با آنان مشتاقم و چه سخت است نبودنشان و چه شادى بخش است هم نشينى شان ، آنان را بجوييد و به دنبال چنين كسانى باشيد و اگر آنان را يافتيد و از نور معرفتشان استفاده كرديد، در دنيا و آخرت هدايت و پيروز مى شويد. آنان در پيش مردم از كيميا عزيزترند... خوشا به حالشان و نيكو باد فرجامشان .
ادب
در معارف و متون دينى از ادب ، به عنوان سرمايه اى ارزشمند ياد شده است . آنان كه داراى ادب و متانت انسانى هستند در نزد مردم از احترام خاصى برخوردارند و مردم از آنان به خوبى ياد مى كنند.
ادب كه رعايت مجموعه اى از آداب نيكو و پسنديده در معاشرت با اقشار مختلف مردم است در روايات اسلامى به عنوان يكى از نشانه ها و عوامل تكامل اهل ايمان به شمار آمده است .
پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد: ((و حركاته اءدب (191) ، حركات مؤ من ، ادب است )).
از راه هاى ادب آموزى ، پرهيز و اجتناب از آنچه براى ديگران نمى پسنديم است و به فرموده امير مؤ منان (عليه السلام ):
كفاك اءدبا لنفسك اجتناب ما تكرهه من غيرك .(192)
در ادب كردنت همين بس كه آنچه را از ديگرى نمى پسندى پرهيز كنى .
بهترين نوع ادب ، شناخت حد و مرز خود و حركت در آن چارچوب است . كه حضرت على (عليه السلام ) فرمود:
اءفضل الاءدب اءن يقف الانسان على حده و لا يتعدى قدره .(193)
برترين ادب ، آن است كه انسان بر سر حد و مرز خويش بايستد و از قدر و اندازه خود فراتر نرود.
قرآن مجيد كسانى را كه در مقابل بزرگان ادب را رعايت مى كنند تحسين مى كند و مى فرمايد:
ان الذين يغضون اءصواتهم عند رسول الله اءولئك الذين امتحن الله قلوبهم للتقوى لهم مغفرة و اءجر عظيم .(194)
آنان كه صداى خود را نزد رسول خدا كوتاه مى كنند همان كسانى هستند كه خداوند دل هايشان را براى تقوا خالص نموده و براى آنان آمرزش و پاداش عظيمى است .
كسب ادب از راه عمل به توصيه بزرگان
از راه هاى كسب ادب مطلوب ، حضور و درك بزرگان و استماع توصيه آنان است . امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
اءدبنى اءبى بثلاث ... قال لى : يا بنى ! من يصحب صاحب السوء لا يسلم ، و من لا يقيد اءلفاظه يندم ، و من يدخل مداخل السوء يتهم .(195)
پدرم مرا به سه نكته ادب كرد...فرمود: هر كس با رفيق بد هم نشينى كند، سالم نمى ماند و هر كس كه مراقب و مقيد به گفتارش نباشد پشيمان مى گردد، و هر كس به جاهاى بد، رفت و آمد كند، متهم مى شود.
ادب پيامبر صلى الله عليه و آله
رسول اكرم صلى الله عليه و آله كه اسوه ايمان و الگوى اخلاق و ادب و رفتار نيكوست خود را ادب كرده پروردگار دانسته و مى فرمايد:
اءدبنى ربى فاءحسن تاءديبى .(196)
پروردگارم مرا ادب كرد و نيكو ادب كرد.
((سيره پيامبر)) يك كتاب ادب آموزى است ، رفتار آن بزرگوار نمونه عالى اخلاقى و معاشرت والاست ، كه به چند نمونه از ادب برخورد پيامبر با ديگران اشاره مى كنيم .
رسول خدا صلى الله عليه و آله با هر كس رو به رو مى شد سلام مى داد، هم به كوچك هم به بزرگ ، هيچ گاه پاى خود را پيش كسى دراز نمى كرد، هنگام نگاه به صورت كسى خيره نمى شد، با چشم و ابرو به كسى اشاره نمى كرد، هنگام نشستن ، تكيه نمى داد، وقتى با مردم دست مى داد و مصافحه مى كرد دست خود را عقب نمى كشيد تا طرف مقابل دست خود را بكشد، هيچ خوراكى را مذمت نمى كرد، به هيچ كسى دشنام و ناسزا نمى گفت و سخن ناراحت كننده اى بر زبان نمى آورد و بدى را با بدى پاسخ نمى گفت ، زيرانداز خود را به عنوان اكرام زير پاى كسى كه خدمتش مى رسيد پهن مى كرد، از روز بعثت تا لحظه مرگ ، هرگز در حال تكيه دادن غذا نخورد...
خصلت ديگر كه از مظاهر ادب يك انسان است در كلام امير مؤ منان (عليه السلام ) كه مى فرمايد:
...ان راءوا مؤ منا اءكرموه .(197)
ايشان هر گاه مؤ منى را ببينند او را احترام مى كنند.
وقار
وقار در لغت به معناى : آرامش ، شكيبايى و بزرگوارى است . در روايات اسلامى از اين خصلت بسيار تمجيد شده و به عنوان يكى از نشانه هاى ايمان معرفى شده است .
پيامبر صلى الله عليه و آله در توصيف اهل ايمان مى فرمايد:
...حسن الوقار... لطيف الحركات ... وقورا.(198)
مؤ من داراى وقارى نيكو، حركات نرم و ظريف و دور از خشونت و بسيار باوقار است . و در روايت ديگر مى فرمايد:
طوبى لمن توقر و لم تكن له خفه و لا جاهليه و عفا و صفح .(199)
خوشا به حال كسى كه متين و با وقار است و سكبسرى و نادانى نكند، ببخشد و در گذرد.
و حضرت على (عليه السلام ) مى فرمايد:
(المؤ من )...ان ضحك لم يخرق ...ضحكه تبسم (200)
مؤ من اگر بخندد دهن ندرد...خنده اش تبسم است .
امام صادق (عليه السلام ) نيز از علايم ايمان همين صفت را بر شمرده مى فرمايد:
...و فى الهزائز وقور،
در گرفتارى هاى سخت با وقار و سنگين باشد (و خود را نبازد).
حلم
حلم و بردبارى و خردمندى و اجتناب از غضب از جمله مقوله هايى است كه در مكتب اخلاقى اسلام براى كسب آن با تاكيد فراوان سفارش شده و به عنوان كليد سعادت يكى از نشانه ها و عوامل تكامل ايمان ياد شده است :
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در توصيف اهل ايمان مى فرمايد:
...حليما اذا جهل عليه ...حليما(201)
مؤ من در مقابل نادانى نادانان حليم و بردبار است ... (آرى ) مؤ من بردبار است .
و امير مؤ منان على (عليه السلام ) در ستايش مؤ منان مى فرمايد:
...عدل ان غضب (202)
مؤ من اگر خشمگين شود، از جاده عدالت منحرف نمى شود.
و امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
المؤ من ...و لا فظ و لا غليظ(203)
مؤ من درشت خوى و سنگدل و بداخلاق نيست .
نيز در جاى ديگر مى فرمايد:
ثلاث خصال من كن فيه استكمل خصال الايمان : من صبر على الظلم و كظم غيظه و احتسب و عفا و غفر...(204)
پايه هاى ايمان مؤ من سه چيز است : مقاومت در برابر ظلم ، فرو نشاندن غضب و گذشت و بخشش .
صبر
صبر از عناوين پربحث در متون دينى است كه در اين جا بيشتر در ارتباطش با ايمان مورد بررسى قرار مى گيرد.
صبر - كه نگاهداشت خويش از بى تابى و حفظ زبان از گله و شكايت است - رابطه اى جدايى ناپذير با ايمان دارد و از نشانه هاى بارز مؤ من به شمار مى رود كه در روايات معصومين (عليهم السلام ) مورد تاكيد فراوان قرار گرفته است :
پيامبر اسلام ، آن اسوه بزرگ صبر و استقامت ، صبر و پايدارى را از اوصاف مؤ من بر شمرده و مى فرمايد:
صبورا على من اءساء اليه ...صبورا فى الشدائد(205)
مؤ من در مقابل كسى كه به او بدى كرده بردبار و صبور... و در سختى ها و شدايد شكيباست .
مردم با ايمان - كه روحى بزرگ و فكرى بلند و سينه اى گشاده و ظرفيتى وافر دارند - هرگز دگرگونى هاى روزگار و حوادث تلخ آنها را تغيير نمى دهد و سلب نعمت ها به ناسپاسى وا نمى دارد و به نوميدى نمى كشاند... و اين ارتباط تنگاتنگ بين ايمان و صبر و شكيبايى در كلامى از امير مؤ منان (عليه السلام ) چنين آمده است :
و عليكم بالصبر، فان الصبر من الايمان كالراءس من الجسد.(206)
و بر شما باد به صبر، چرا كه صبر نسبت به ايمان ، مانند سر است نسبت به بدن .
و امام باقر (عليه السلام ) در روايتى مى فرمايد:
مؤ من به حقيقت ايمان دست نمى يابد مگر سه خصلت داشته باشد: ... و الصبر على الرزايا(207) ، پيشه ساختن صبر در پيش آمدهاى سخت و ناگوار.
على بن موسى الرضا (عليه السلام ) مى فرمايد:
مؤ من هرگز مؤ من راستين نخواهد بود مگر آن كه سه خصلت داشته باشد:
سنتى از پروردگار، سنتى از پيامبر و سنتى از ولى خدا...اما سنت ولى خدا، پيشه ساختن صبر در حال رفاه و سختى و پريشان حالى كه خداوند عزوجل مى فرمايد:
و الصابرين فى الباءساء و الضراء و حين الباءس اولئك الذين صدقوا و اءولئك هم المتقون .(208)
و در برابر محروميت ها و بيمارى ها و در ميدان جنگ ، استقامت به خرج مى دهند، اينها هستند كه راست مى گويند، (و گفتارشان با اعتقادشان هماهنگ است ) و اينها هستند پرهيزكاران (209) .
با توجه به رابطه نزديك صبر و ايمان ، خداوند مؤ منان را به صبر دعوت مى كند:
يا ايها الذين آمنوا استعينوا بالصبر و الصلوه ان الله مع الصابرين (210)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از صبر (و استقامت ) و نماز، كمك بگيريد، (زيرا) خداوند با صابران است .
در اهميت صبر همين بس كه به تجربه ثابت شده است كه بزرگان و نوابغ عالم در اثر صبر و بردبارى به توفيقات چشمگيرى دست يافته اند. اگر صبر انبيا و اوليا نبود هرگز موفق به ترويج اديان و شرايع الهى و هدايت انسان ها در طول تاريخ نمى شدند اگر پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله با اعراب بى فرهنگ و وحشى و خون خوار دوران جاهليت صابر و بردبار نبود موفق نمى شد پرچم اسلام را در سايه هدايت و حمايت آنان در جهان به اهتزاز در آورد.
صبر و ظفر هر دو دوستان قديمند در اثر صبر نوبت ظفر آيد
يكى از آثار صبر و بردبارى محبوبيت و برخوردارى از يارى مردم است . على (عليه السلام ) فرمود:
بالاحتمال و الحلم يكون لك الناس اءنصارا و اءعوانا.(211)
در سايه حلم و بردبارى و تحمل ياوران زياد مى شوند.
شتابزدگى
يكى از آثار منفى افرادى كه از خصلت پسنديده صبر برخوردار نمى باشند عجله و شتابزدگى در امور مى باشد كه بسيار مذمت شده است ، زيرا در اثر شتاب در كارها جنايت ها بسيار اتفاق افتاده كه زيان هاى بزرگ و جبران ناپذيرى به فرد و جامعه وارد آورده است .
بيشتر كسانى كه مرتكب جنايات شده اند اگر قبل از ارتكاب ، اندكى تامل و تفكر مى كردند سرانجام زشت و بدى را براى خود فراهم نمى آوردند، مكرر ديده شده كه اشخاصى عجول از كردار خود پشيمان شده و انگشت ندامت به دندان گزيده اند، ولى عمدتا نتوانسته اند زيان وارده را جبران كنند. ابليس اگر نخست در كار خود انديشه مى كرد در نافرمانى حق عجله نمى ورزيد تا روز واپسين قرين لعنت و نكبت نمى گرديد و رسواى جهانيان نمى شد كه گفته اند: ((عجله از شيطان است .))
و خداوند مى فرمايد:
و يدع الانسان بالشر دعاءه بالخير و كان الانسان عجولا(212)
انسان (بر اثر شتابزدگى )، بدى ها را طلب مى كند آن گونه كه نيكى ها را مى طلبد، و انسان هميشه عجول بوده است .
خلاصه اگر انسان شتاب نورزد، فريب شيطان را نمى خورد و از كردار خويش پشيمان نمى شد.
امام باقر (عليه السلام ) مى فرمايد:
مردم را شتاب و عجله هلاك نموده و اگر انسان ها با تامل در كارها وارد مى شدند، كسى هلاك نمى شد(213) .
عفت زبان
در آيات و روايات تربيتى اسلام ، انسان ها به عفت زبان و كم گويى و خوش گويى تاكيد و سفارش فراوان شده اند(214) . تا جايى كه زيربناى سعادت و عزت را ((كنترل زبان )) دانسته اند و يكى از نشانه هاى اهل ايمان عفت زبان است :
((و الذين هم عن اللغو معرضون ))(215)
(مؤ منان داراى اوصافى هستند از جمله آنها) رويگردانى از لغو و بيهودگى است .
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
المؤ من ...طويل الصمت ...قليل الكلام ...و لا سباب .(216)
از جمله نشانه هاى ايمان سكوت طولانى ...و كم گويى است و بد زبانى نيست . نيز امير مؤ منان (عليه السلام ) مى فرمايد:
المؤ من ... سكوته فكرة و كلامه حكمة (217) .
مؤ من سكوتش تفكر و كلامش حكمت است .
هم چنين مى فرمايد:
المؤ من ... لا ينطق بغير صواب (218) .
مؤ من سخنش بر اساس حق و حقيقت است .
و در جاى ديگر مى فرمايد:
اسكتهم (اسكنتهم ) الخشيه لله و اءعيتهم اءلسنتهم خوفا من الله و كتمانا لسره ... حليتهم طول السكوت ...(219)
ترس از خدا (آرام و) ساكتشان مى كند و زبان هايشان از ترس خدا و نگهدارى اسرار خسته است ... و زينت آنان سكوت طولانى (در نگهدارى اسرار) است .
پيامبر گرامى اسلام يكى از علايم مؤ من را اجتناب از مبالغه گويى دانسته و مى فرمايد: ((و لا مجازفا(220) ، مؤ من گزافه گو و ستايشگر بى جا نيست )).
و نيز مى فرمايد:
طوبى لمن اءنفق من ماله و اءمسك الفضل من قوله (221)
خوشا به حال آن كه زيادى مالش را انفاق كند و زبان خود را از زياده گويى باز دارد.
پيامبر صلى الله عليه و آله در روايتى مى فرمايد:
المؤ من ... قليل الزلل (222) .
از نشانه هاى مؤ من اين كه لغزش ها و اشتباهاتش كم است .
بى شك يكى از علل كم اشتباهى مؤ من كنترل زبان و دقت در گفتار اوست .
هم چنين پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
ليس المؤ من بالطعان ، و لا اللعان و لا الفاحش و لا البذى ء.(223)
مؤ من ، طعنه زن و لعنت كننده و بدگو و بد زبان نيست .
راستگويى
راستگويى يكى از نيكوترين صفات و اخلاق است . شخص راستگو امين مردم و مورد احترام مى باشد. همه انبيا و اوليا (عليهم السلام ) و بزرگان دين به اين صفت نيكو موصوف بوده و آن را ستوده اند، راستى و راستگويى سبب نظم جوامع بشرى و موجب اتحاد و صميميت است ، كردار و گفتار راستگويان داراى اعتبار است و همه به راستگو اطمينان دارند.
خداوند منان در قرآن بارها ((صادقين )) را توصيف و تحسين نموده است از جمله مى فرمايد:
هذا يوم ينفع الصادقين صدقهم لهم جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها اءبدا رضى الله عنهم و رضوا عنه ذلك الفوز العظيم .(224)
امروز، روزى است كه راستى راستگويان ، به آنان سود مى بخشد، براى آنها باغ هايى از بهشت است كه نهرها از زير درختان آن مى گذرد، و تا ابد، جاودانه در آن مى مانند، هم خداوند از آنها خشنود است ، و هم آنان از خدا خشنودند، اين رستگارى بزرگ است .

يكى از صفات اهل ايمان راستگويى است كه نسبت به يكديگر، نسبت لازم و ملزوم است . از اين رو در روايات بين ايمان و دروغ ديوارى آهنين كشيده شده است .
پيامبر صلى الله عليه و آله در وصف اهل ايمان مى فرمايد:
المؤ من ...صدوق اللسان ...و لا كذاب (225) .
مؤ من زبانش راستگو است ...و دروغگو نيست .
و در جاى ديگر خطاب به حضرت امير (عليه السلام ) مى فرمايد:
المؤ منون ... اذا تكلموا صدقوا.(226)
اى على ! مؤ منان وقتى سخن مى گويند از جاده حق و راستگويى منحرف نمى شوند.
يكى از مصاديق صداقت و راستگويى ، صداقت در عمل و رفتار است . از اين رو، انسان راستگو همان گونه كه كلام خلاف واقع نمى گويد، از هر نوع عمل و تلاش فريب كارانه نيز اجتناب مى ورزد و مكر و خدعه خصلت زشتى است كه مؤ من همواره از آن فاصله دارد. امير مؤ منان (عليه السلام ) مى فرمايد:
المؤ من ... لا يمكر به (227)
مؤ من ... هرگز به برادرش مكر و نيرنگ نمى زند.
بر و نيكوكارى
سود دنيا و دين اگر خواهى مايه هر دوشان نيكوكارى است
راحت بندگان حق جستن عين تقوا و زهد و ديندارى است
گر در خلد را كليدى هست بيش بخشيدن و كم آزارى است (228)

اهل ايمان وجودشان سرشار از خدمت به مردم و احسان و نيكويى به جامعه است . پيامبر مى فرمايد: ((براء؛(229) مؤ من نيكوكار است )). و نيز مى فرمايد: ((قليل الاذى (230) ، مؤ من كم آزار است )).
و نيز حضرت على (عليه السلام ) مى فرمايد:
حاض على كل حسن ،(231)
مؤ من به سوى نيكى ها شتابان است .
سيره عملى انبيا و اوليا نيز پيوسته خدمت به مردم بود.
امام زين العابدين (عليه السلام ) از راهى كه مى گذشت اگر كلوخى مى ديد از مركب پايين مى آمد و آن را با دست خود از مسير بر مى داشت آن گاه سوار مى شد به راه خود ادامه مى داد.امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
ما آمن بالله و لا بمحمد و لا بعلى من اذا اءتاه اخوه المؤ من فى حاجه لم يضحك فى وجهه فان كانت حاجته عنده سارع الى قضائها و ان لم يكن عنده تكلف من عند غيره حتى يقضيها له .(232)
به خدا و محمد و على ايمان نياورده است كسى كه هر گاه برادر دينى اش براى رفع نيازى به او مراجعه كند با چهره اى خندان با او برخورد نكند، اگر رفع حاجتش به دست اوست بايد به انجام آن بشتابد و اگر كار از دست او خارج است سراغ ديگرى رود و از طريق ديگران مشكل او را حل كند.
در اين روايت نيكوكارى و احسان به ديگران و كوشش براى رفع مشكل برادران ايمانى ، شرط اسلام و ولايت است ، و ايمان به خدا و رسول و ولايت از اين راه شناخته مى شود.
وسعت دايره نيكى
از رسول اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود:
ان على كل مسلم فى كل يوم صدقه ؛
هر مسلمان هر روز بايد صدقه اى بدهد.
برخى از اصحاب با شگفتى پرسيدند: يا رسول الله ! چه كسى طاقت و توان اين كار را دارد؟ حضرت براى رفع ابهام و توضيح بيشتر و اين كه مردم صدقه را در انفاق مالى خلاصه نكنند فرمود:
برطرف كردن عوامل اذيت از راه مردم صدقه است !
راهنمايى كردن جاهل به ((راه )) صدقه است !
عيادت كردن بيمار صدقه است !
امر به معروف كردن و نهى از منكر نمودن صدقه است !
پاسخ سلام دادن نيز صدقه است !(233)
شگفتا كه چه وسعتى دارد نيكى و احسان ! چه آسان است ذخيره سازى عمل صالح براى آن روز نياز.
زهد و فقرگرايى
زهد، عدم دلبستگى به دنيا و مظاهر آن است نه اين كه انسان خودش را به فقر و فقيرى بزند كه در اسلام مذمت شده است . پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
من تفاقر افتقر.(234)
كسى كه فقيرى كند، فقير مى شود.
از آثار زهد و بى رغبتى به دنيا و مظاهر آن ، رابطه نيكو داشتن با قشر فقير جامعه است .
سرمايه دارى با لباس فاخرى كه پوشيده بود به حضور رسول خدا صلى الله عليه و آله آمد و در كنار آن حضرت نشست ، سپس فقيرى با لباس چركينى وارد شد و كنار مرد سرمايه دار نشست ، شخص ثروتمند فورى لباس خود را كشيد و خود را جمع كرد.
حضرت رسول صلى الله عليه و آله ، با مشاهده اين منظره به خشم آمد و او را مذمت كرد كه آيا ترسيدى چيزى از فقر او به تو سرايت كند؟! سرمايه دار گفت : نه . پيامبر فرمود: آيا ترسيدى از ثروت تو كم شود؟ سرمايه دار گفت : نه . فرمود: آيا ترسيدى لباست بر اثر تماس با او كثيف شود؟ سرمايه دار گفت : نه . فرمود: پس چرا اين گونه از او كناره گرفتى ؟ پيامبر كه در صدد نهى از منكر بود و اين چنين مسئله را پيگيرى مى فرمود آن سرمايه دار آگاه شد و در پاسخ گفت : من همدمى هم چون شيطان دارم كه هر كار زشتى را به نظرم زيبا جلوه مى دهد و هر زيبايى را زشت وانمود مى كند. اكنون براى جبران اين گناه نصف مالم را به اين فقير مى دهم . پيامبر صلى الله عليه و آله به فقير فرمود: آيا مى پذيرى ؟ فقير در پاسخ گفت : نه ، مى ترسم من نيز مانند او مغرور گردم و روحيه من مانند روحيه بلند پروازانه او شود.(235)
در روايات يكى از نشانه هاى اهل ايمان زهد و پارسايى عنوان شده است . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
المؤ من ... متبشرا بفقره .(236)
مؤ من از فقرش خشنود است .
و در روايتى ديگر مى فرمايد:
تحفه المؤ من فى الدنيا الفقر؛(237)
ارمغان مؤ من از اين جهان فقر است .
و آن حضرت در پاسخ كسانى كه خود را مؤ من مى خواندند اوصافى را ذكر كردند و فرمودند:
فلا تبنوا ما لا تسكنون ، و لا تجمعوا ما لا تاءكلون ؛(238)
(اگر مؤ من هستيد) از بناى اضافى و جمع آورى آزوقه و خوراك غير مورد نياز اجتناب كنيد.
على (عليه السلام ) در اين باره مى فرمايد:
(سوگند به خدا كه جانم در دست قدرت اوست كه در گوشه و كنار زمين مؤ منانى زندگى مى كنند كه ) همه دنيا از نظرشان معادل بال پشه اى نيست ، و اگر دنيا با تمام چيزهايى كه در آن است هم چون طلاى سرخ به گردن يكى از آنان آويخته شود و سپس از گردنشان به زمين افتد براى او اهميتى ندارد كه چه چيزى از گردنش به زمين افتاده است ، چرا كه دنيا در نظرشان پست و بى مقدار است .(239)
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
ثلاثه من كن فيه يستكمل ايمانه : رجل ... و اذا عرض عليه اءمران : اءحدهما للدنيا و الآخر للاخره اختار اءمر الاخره على الدنيا.(240)
سه چيز است كه در هر كه باشد ايمانش كامل است ...و اگر مرد مؤ من را دو كار پيش آيد كه يكى مربوط به دنيا و ديگرى مربوط به آخرت باشد كار آخرت را بر دنيا ترجيح مى دهد!
و حضرت امير (عليه السلام ) مى فرمايد:
المؤ من ... مجالس لاهل الفقر.(241)
مؤ من با فقرا نشست و برخاست دارد.
تقوا و ورع
تقوا، يعنى نگاهدارى نفس از گناهان و كردار زشت .
و متقى كسى است كه پرهيزكارى پيشه كند و اوامر خدا را اطاعت نمايد و از آنچه نهى شده دورى گزيند.
اين صفت به قدرى پسنديده است كه خداوند يكتا در موارد بسيار آن را ستوده و دارندگان آن را مورد لطف قرار داده است . شخص با تقوا مورد احترام و اطمينان مردم است و همگان او را دوست دارند. خداوند مى فرمايد:
يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقين (242)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از (مخالفت فرمان ) خدا بپرهيزيد و با صادقان باشيد.
و در جاى ديگر مى فرمايد:
((ان المتقين فى جنات و عيون ))(243)
همانا پرهيزكاران در باغ ها (ى سرسبز بهشت ) و در كنار چشمه ها هستند.
از لوازم ايمان ، تقوا و پرهيزكارى است . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: ((قلبه تقى (244) ، قلب مؤ من از رذايل اخلاقى پاك است )).
و نيز على بن الحسين (عليه السلام ) علايم پنج گانه مؤ من را كه بر مى شمرد مى فرمايد:
الورع فى الخلوه .(245)
از نشانه هاى اهل ايمان خوددارى از گناه حتى در خلوت است .
و امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
... و لا ايمان لمن لا ورع له (246)
...و كسى كه ورع و خويشتن دارى از گناه ندارد، ايمان ندارد.
و حضرت امير (عليه السلام ) در بيانى شيوا، علايم متقين را چنين بر مى شمرد:
ان لاهل التقوى علامات يعرفون بها: صدق الحديث ، و اءداء الامانه و الوفاء بالعهد و قله الفخر و البخل ، و صله الارحام ، و رحمه الضعفاء، و قله الموآتاه للنساء و بذل المعروف ، و حسن الخلق و سعه الحلم ، و اتباع العلم فيما يقرب الى الله عزوجل ، طوبى لهم و حسن مآب .(247)
اهل تقوا نشانه هايى دارند كه به آنها شناخته مى شوند كه عبارتند از: راستگويى ، امانت دارى ، وفاى به عهد، اجتناب از فخر فروشى و بخل ، صله رحم ، ترحم بر بيچارگان ، فرمانبردارى كم از زنان ، گسترش كار خير، حسن خلق ، بردبارى بسيار، پيروى از دانش در آنچه كه موجب تقرب به درگاه خداست . خوشا به حالشان و نيكو باد فرجامشان .
عفت چشم
ريشه بسيارى از ناهنجارى ها و فسادهاى اجتماعى از نگاه هاى نامشروع و شهوت آلود است و نگاه به نامحرمان منشاء تباهى ها و منكرات بسيار است از اين رو در اسلام با تاكيد فراوان ، از آن نهى شده است و از نشانه هاى مؤ منان اجتناب از چنين نگاه ها است ، پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در توصيف اهل ايمان مى فرمايد: ((... غض ‍ الطرف ممم (248) ، مؤ من چشمان خود را (از ديدنى هاى حرام ) فرو مى بندد)).
و نيز على (عليه السلام ) مى فرمايد:
...غضوا ابصارهم عما حرم الله عليهم (249)
(اهل ايمان ) چشمان خود را از آنچه خداوند حرام كرده مى بندد.
و در روايت ديگرى آمده است :
النظر سهم مسموم من سهام ابليس ، فمن تركها خوفا اءعطاه الله ايمانا تجد حلاوته فى قلبه .(250)
نظر به نامحرم تيرى از تيرهاى زهرآگين ابليس است كه هر كس به خاطر ترس الهى از چنين ديدنى صرف نظر كند خداوند شيرينى ايمان را در قلبش وارد مى كند.
به گفته بابا طاهر عريان :
ز دست ديده و دل هر دو فرياد هر آنچه ديده بيند دل كند ياد
كار و كوشش
پيشوايان دينى ، به امورى هم چون كشاورزى ، دام دارى ، كارگرى ، تجارت و داد و ستد و... مى پرداختند.
امام صادق (عليه السلام ) درباره جد بزرگوارش امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى فرمايد:
كان امير المؤ منين - صلوات الله عليه - يضرب بالمر، و يستخرج الارضين ...ان امير المؤ منين اءعتق اءلف مملوك من ماله و كد يده .(251)
همانا امير مؤ منان - صلوات الله عليه - در زمين بيل مى زد و مواهب زمين را (بر اثر كشاورزى ) خارج مى نمود و هزار برده را از ثروت شخصى و از محصول دسترنج خود خريد و آزاد كرد.
امام باقر (عليه السلام ) مى فرمايد:
مردى امير مؤ منان على (عليه السلام ) را سوار بر شترى كه بارى از هسته خرما داشت ديد كه عبور مى كرد. پرسيد: اى ابوالحسن ! اين بار چيست ؟ حضرت (عليه السلام ) فرمود: ((ماءئه اءلف عذق ان شاء الله ، اگر خدا بخواهد صد هزار درخت خرما)).
او آنها را در زمين كاشت و همه به صورت درخت در آمد كه حتى يك دانه از هسته آنها تباه نشد و به اين ترتيب يك نخلستان صد هزار درختى پديدار گرديد.(252)
امامان معصوم (عليهم السلام ) به كار و كارگرى سفارش بسيار كرده اند، و خودشان كار مى كردند و زندگى خود را با مزد كارگرى اداره مى نمودند.
در روايت آمده است : شخصى به حضور امام صادق (عليه السلام ) آمد و گفت : من نمى توانم به خوبى با دستم كار كنم و راه تجارت را نيز به خوبى نمى توانم انجام دهم و اكنون محروم و محتاجم . امام صادق (عليه السلام ) به او فرمود:
اعمل فاحمل على راءسك و استغن عن الناس ، فان رسول الله صلى الله عليه و آله قد حمل حجرا على عاتقه ، فوضعه فى حائط له من حيطانه .(253)
كار كن و با سر خود بار حمل كن و از مردم بى نياز باش ، همانا رسول خدا صلى الله عليه و آله بر دوش خود سنگ حمل مى كرد و در ديوار يكى از باغ هاى خود مى نهاد.
و نيز مى فرمود:
من در بعضى از مزارع خود كار مى كنم تا عرق نمايم با اين كه افرادى (يا سرمايه اى ) دارم كه معاش مرا تامين مى نمايد، در عين حال كار مى كنم :
ليعلم الله عزوجل انى اءطلب الرزق الحلال .
تا خداوند متعال بداند كه من در جستجوى روزى حلال هستم .
وقتى شرايط زندگى بر على (عليه السلام ) سخت شد در يك و نيم فرسخى مدينه براى زنى كارگرى مى كرد تا در قبال كشيدن هر دلو آب يك خرما دريافت كند.ممم (254)
امام رضا (عليه السلام ) نيز مى فرمايد:
الذى يطلب من فضل الله عزوجل ما يكف به عياله اءعظم اءجرا من المجاهد فى سبيل الله .(255)
آن كسى كه با كار و كسب ، جوياى فضل الهى است تا به وسيله آن افراد تحت تكفل خود را تامين كند، ثواب او بيشتر از ثواب كسى است كه در راه خدا جهاد مى كند.
از جمله فرازهاى تاريخى كه بيانگر تحسين تلاش و كار مى باشد داستان زير است :
روزى امام باقر (عليه السلام ) در يكى از نواحى بيرون مدينه ، در هواى داغ مشغول بيل زدن و آماده كردن زمين مزرعه بود و بر اثر كار و گرمى هوا، عرق از پيشانيش مى ريخت . شخصى به نام محمد بن منكدر مى گويد: به حضورش رفتم و سلام كردم ، در حالى كه در زحمت كار بود جواب سلام مرا داد. عرض كردم : خدا تو را سامان بخشد، آيا سزاست كه بزرگى از بزرگان قريش در اين هواى سوزان و گرم دنياطلبى كند، اگر در همين حال اجل تو فرا رسد چه مى كنى ؟
امام باقر (عليه السلام ) فرمود:
لو جاءنى الموت و اءنا على هذا الحال جاءنى و اءنا فى طاعه من الله
هر گاه مرگ به سراغم آيد و من در همين حال باشم ، در حال اطاعت خداوند مرگ به سراغم آمده است كه به وسيله كار، معاش خود و افراد خانواده را تامين مى كنم و از تو و ديگران بى نياز مى شوم و من از آن مى ترسم كه هنگام فرا رسيدن اجل مشغول گناه باشم . محمد بن منكدر گفت : راست گفتى و مرا موعظه و بيدار كردى .(256)
با توجه به عظمتى كه كار و كوشش از ديدگاه اسلام دارد سزاوار است مؤ من در زندگى ، اهل كار و تلاش باشد و از اين كه خود را بر مردم تحميل كند و در امر معيشت با دسترنج ديگران ارتزاق نمايد اجتناب ورزد. از اين رو، يكى از نشانه هاى اهل ايمان كار و تلاش است كه پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
اءعظم الناس هما المؤ من يهتم باءمر دنياه و اءمر آخرته (257)
مؤ من از همه مردم گرفتارتر است ، زيرا بايد به كار دنيا و آخرت هر دو برسد.
و امير مؤ منان (عليه السلام ) در بيان اوصاف مؤ منان مى فرمايد:
و مكادحته اءحلى من الشهد(258)
كسب و كار و كوشش (براى اهل ايمان ) از عسل شيرين تر است .
رزق حلال
از امورى كه تضمين كننده سعادت بشر است ، طلب روزى حلال است . آيات و روايات با تعابير مختلف اهل ايمان را به اجتناب از مال حرام و شبهه ناك دعوت كرده اند. يكى از عواملى كه توفيق و تعالى افراد بشر را فراهم مى آورد، كسب حلال و حلال خوارى است و در مقابل ، حرام خوارى موجب سلب توفيقات از انسان مى شود كه در اين باره در تاريخ ، حكايات ارزنده و سازنده اى از عالمان و پاكان دينى آمده است .
پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
...بريئا من المحرمات ...واقفا عند الشبهات ...لا يرضى فى كسبه بشبهه ممم (259)
(مؤ من ) از آنچه خداوند حرام كرده دورى مى كند و در مقابل امور شبه ناك توقف مى كند. و در كسب و تجارتش از در آمدهاى مشتبه دورى مى جويد.
على (عليه السلام ) مى فرمايد:
المؤ من من طاب مكسبه ؛(260)
مؤ من كسى است كه كسب و تجارتش پاكيزه و حلال باشد.
و امام صادق (عليه السلام ) نيز درباره اهل ايمان مى فرمايد:
انما المؤ من ...والذى اذا قدر لم ياءخذ اءكثر من ماله .(261)
مؤ من در وقت استيلا بر اموال (به ويژه بيت المال ) به اندازه استحقاق بر مى دارد.
اجتناب از ربا خوارى
ثروت به دست آمده از راه حرام موجب عذاب و ويرانى كانون زندگى است و در راس آنها مالى كه از راه ربا خوارى به دست آيد. كه خداوند به شدت از آن نهى فرموده است :
يا ايها الذين آمنوا لا تاكلوا الربا اءضعافا مضاعفه و اتقوا الله لعلكم تفلحون ممم (262)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! ربا (و سود پول ) را چند برابر نخوريد. از خدا بترسيد تا رستگار شويد.
يكى از دلايل حرمت ربا اين است كه نوع بشر براى خدمت به يكديگر آفريده شده اند و حق ندارند در قبال امرى كه زحمتى در آن نيست اجرت بگيرند و به هم نوعان خود فشار روا دارند.
ربا خوارى از صفات مردمان پست و از عادات يهود است كه جز به ماديات توجه ندارند. در بين دهنده و گيرنده آن ايجاد نفرت و دشمنى مى كند و كينه شديد به دنبال دارد، در هر جامعه اى كه ربا رايج شود، نفاق و شقاق جايگزين محبت و اتحاد و همدلى مى گردد و دشمنان استقلال هر كشورى بزرگ ترين حربه اى كه براى بدبختى و اسارت آن ملت به كار گرفته اند ربا و ترويج آن بوده است .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
خداوند ربا خوار و نويسنده و مباشر و شاهد در ربا را لعنت كرده است و كسى كه شكم خود را از مال ربا پر كند به قدر آنچه خورده شكمش را از آتش جهنم پر كند.
در روايتى جامع پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در مورد رعايت پاكى ثروت و دور شدن از فساد مالى فرمود:
اءربع من كن فيه فقد طاب مكسبه : اذا اشترى لم يعب ، و اذا باع لم يحمد و لا يدلس و فيما بين ذلك لا يحلف .(263)
چهار خصلت است كه اگر كسى دارا باشد موارد درآمد مالى او پاك و حلال است :
1. هنگام خريدارى متاع ، آن را توصيف به عيب و نقص نمى كند.
2. هنگام فروش ، متاع خود را تعريف و تمجيد نمى نمايد.
3. متاع خود را آن گونه كه هست نشان مى دهد نه اين كه با نيرنگ مرموزى آن را بهتر از آنچه هست جلوه دهد.
4. در بين خريد و فروش ، سوگند ياد نمى كند.
قناعت
از صفات پسنديده اهل ايمان قناعت و اجتناب از حرص و طمع است .
قناعت ، يعنى ميانه روى و رضايت به آنچه خداى بزرگ مرحمت فرموده است .
شخص قانع در نزد مردم محبوب و گرامى است ، چرا كه به سبب عدم زياده طلبى نيازمند خلق نمى شود و دست احتياج به سوى اين و آن دراز نمى كند و آبروى خود را حفظ مى كند. انبيا و اوليا (عليهم السلام ) به صفت قناعت موصوف بوده اند و عزت نفس - كه از سرمايه هاى بزرگ بشرى است - در سايه قناعت نصيب انسان مى شود.
اى دل تو ز خلق هيچ يارى مطلب وز شاخ برهنه سايه دارى مطلب
عزت ز قناعت است و خوارى ز طلب با عزت خود بساز و خوارى مطلب (264)

سعدى شيرين سخن مى گويد:
قناعت توانگر كند مرد را خبر كن حريص جهانگرد را
در مذمت حرص همان بس كه شخصيت انسان را بر باد مى دهد، زيرا شخص حريص براى گرد آوردن اندوخته و ثروت ناگزير است بسيارى از اعمال قبيح و زشت مانند تملق ، رباخوارى ، رشوه گيرى ، قماربازى ، دزدى ، كم فروشى ، احتكار، بى عفتى و... را مرتكب شود.
و آن چه انسان را از اين خصلت مذموم دور مى سازد ايمان است . بنابراين ، يكى از نشانه هاى دارنده ايمان ، قناعت و اجتناب از حرص است :
امام صادق (عليه السلام ) در توصيف مؤ منان مى فرمايد:
قانعا بما رزقه الله ؛(265)
مؤ من به روزى عطا شده از سوى پروردگار قانع است .
و حضرت امير (عليه السلام ) مى فرمايد:
اصل العفاف القناعه و ثمرتها قله الاحزان .(266)
ريشه عفت و پاكدامنى قناعت است و محصول و ميوه آن كمى غم و اندوه است .
و در جاى ديگر مى فرمايد:
من اءتحف العفه و القناعه حالفه العز؛(267)
برخوردارى از عفت و قناعت ، عزت و بزرگى را مى آورد.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
اءغبط الناس عندى مؤ من خفيف الحال ، ذوحظ من صلاح و كان رزقه كفافا فصبر عليه حتى يلقى الله و اءحسن عباده ربه و كان غامضا فى الناس تعجلت به المنيه و قل تراثه و قلت بواكيه .(268)
خوشبخت ترين مردم در نظر من مؤ منى است كه متعلقاتش كم و از نماز بهره ور باشد. روزى او به حد كفاف باشد و با آن بسازد تا به خداى خويش برسد، خداى را به خوبى پرستش كند و در ميان مردم گمنام باشد. وقتى مرگش برسد ارثش كم باشد و گيرندگانش انگشت شمار باشند.
امام باقر (عليه السلام ) در مذمت حرص مى فرمايد:
مثل حريص مانند كرم ابريشم است كه هر قدر به دور خود بتند بيرون آمدنش مشكل مى شود.
دانش طلبى
فضيلت علم و دانش بر هيچ كس پوشيده نيست . انبيا و اولياى الهى دانش و دانشجويى را ستايش و مدح كرده اند. قرآن مجيد مى فرمايد:
يرفع الله الذين آمنوا منكم و الذين اوتوا العلم (269)
خداوند كسانى را كه ايمان آورده اند و كسانى را كه علم به آنان داده شده درجات عظيمى مى بخشد.
در روايات اسلامى نيز كسب علم و دانش را از نشانه هاى برجسته و بارز مؤ منان بر شمرده اند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در بيان صفات اهل ايمان مى فرمايد:
...حلماء علماء كادوا من الفقه اءن يكونوا اءنبياء(270)
بردباران و دانشمندان هستند كه در فقاهت گويا پيامبرانند.
و على (عليه السلام ) مى فرمايد:
العلم خليل المؤ من (271)
علم دوست و همراه مؤ من است .
و در روايت ديگر مى فرمايد:
فالمتقون ...و وقفوا اءسماعهم على العلم النافع لهم ...و حرصا فى علم ممم (272)
از نشانه هاى متقين ...تحصيل علم سودمند است ...و در كسب دانش حريص اند.
و امام صادق (عليه السلام ) درباره اهل ايمان مى فرمايد:
خزان العلم و معدن الحكمه (273)
مؤ منان گنجينه هاى علم و معدن حكمتند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله خطاب به على (عليه السلام ) مى فرمايد:
يا على ! من صفات المؤ من ...كثيرا علمه ...و علمه زكى ، و لا يتعلم الا ليعلم و لا يعلم الا ليعمل .(274)
اى على ! از صفات مؤ منان ...دانش بسيار...و علم پاك و سودمند است . (در نزد آنان ) هدف از آموزش ديدن ، بهره مندن شدن از دانش و مقصود از دسترسى به دانش عمل كردن به آن است .
و امام سجاد (عليه السلام ) مى فرمايد:
المؤ من خلط علمه بالحلم (275)
مؤ من علم و دانشش همراه با حلم و بردبارى است .
بهره ورى از عقل
از توصيه هاى قرآن و روايات معصومين (عليهم السلام ) استفاده از عقل و به كارگيرى اين نعمت الهى است . در منابع روايى يكى از ابواب مهم باب عقل است - كه روايات بسيارى درباره آن وارد شده - در اين دسته از روايات از عقل و تعقل به عنوان يكى از نشانه هاى اهل ايمان ياد شده است .
حضرت امير (عليه السلام ) درباره مؤ من مى فرمايد:
...و العقل دليله (276)
و عقل راهنماى مؤ من است .
و امام صادق (عليه السلام ) به همين مضمون مى فرمايد:
و العقل امير جنوده (277)
و عقل سرلشكر مؤ من است .
و نيز در روايت ديگر مى فرمايد:
لا يكون المؤ من مؤ منا حتى يكون كامل العقل (278)
مؤ من ، مؤ من نيست ، مگر از عقل كامل برخوردار باشد.
خلق نيكو
در ستايش حسن خلق و خوش خويى و خوش رويى همين بس كه خداوند پيامبرش را به اين صفت ستوده است و مى فرمايد:
((انك لعلى خلق عظيم ))(279)
همانا تو (اى پيامبر ما) داراى اخلاقى عظيم و بزرگ هستى .

از عوامل محير العقول پيشرفت اسلام در دهه هاى اول ، حسن رفتار و لطف گفتار و خوى خوش رسول خدا صلى الله عليه و آله بود كه موفق شد در سايه اين خصلت ارزشمند يكى از وحشى ترين ملل دنيا را به منتها درجه عظمت برساند و تمام عالم را متوجه مكتب اخلاقى و انسانى اسلام كند و اگر مسلمانان اين شيوه را طى مى كردند، قطعا بر تمام عالم سيادت و بزرگى مى نمودند.
پيامبر صلى الله عليه و آله يكى از خصلت هاى نيكوى مؤ من را خوش رويى بر شمرده مى فرمايد:((...بشاشا))(280)
و امير مؤ منان در همين زمينه فرمود:
المؤ من ... لا بعباس (281)
مؤ من ترش رو نيست .
و در روايت ديگر فرمود:
...سهل الخليقه ، لين العريكه ؛(282)
مؤ من خوش خلق و نرم خو است .
نيز فرمود:
...و بشره فى وجهه (283)
مؤ من چهره اش شادمان است .
خوش خلقى با خانواده
امام باقر (عليه السلام ) مى فرمايد:
كان اءبى على بن الحسين (عليه السلام ) يقول : اءربع من كن فيه ، كمل ايمانه ... و حسن خلقه مع اءهله (284)
پدرم زين العابدين (عليه السلام ) فرمود: چهار خصلت پايه هاى تكامل ايمان است كه از جمله آنها حسن خلق با اهل خانه و همسر و فرزندان است ممم (285) .
خوش خلقى با مردم
خداوند خطاب به پيامبرش مى فرمايد:
((...و اخفض جناحك للمؤ منين ))(286)
بال هاى خود را براى مؤ منان بگستران .
خداوند در اين آيه تصوير يك پرنده اى را ارائه مى دهد كه وقتى مى خواهد فرزندانش از گزند حوادث در امان باشند بال هاى خود را مى گشايد و فرزندانش را در زير آنها جاى مى دهد و در آيه ديگر مى فرمايد:
((فاصفح الصفح الجميل ))(287)
پس ، از آنها به طرز شايسته اى صرف نظر كن (و آنها را بر نادانى هايشان ملامت منما).
((صفح جميل )) گذشت ، حلم و چشم پوشى را مى رساند، صفح به خودى خود زيباست ، ولى با كلمه جميل كه همراه باشد زيبايى اش دو چندان مى شود و اين عاملى موثر در ايجاد تمايل انسان ها به اسلام بود.
پيامبر صلى الله عليه و آله در محفلى خطاب به ياران فرمود: آيا به شما خبر ندهم كه كدامتان به من بيشتر شباهت داريد؟ گفتند: آرى يا رسول الله ! فرمود:
اءحسنكم اءخلاقا و اءلينكم كنفا و اءبركم بقرابته و اءكظمكم الغيظ و اءشدكم حبا لاخوانه فى دينه و اءحسنكم عفوا و اءشدكم من نفسه انصافا فى الرضا و الغضب ممم (288)
كسى كه خلقش نيكوتر باشد، در برخوردش با مردم ملايم تر، و نيكوكارترين شما به خويشان خود و فرو نشاننده غضب بيش از شما و بيش از همه به برادران دينى خويش علاقه داشته باشد و بهترين فرد از حيث عفو و گذشت باشد و بيش از ديگران رعايت عدل و انصاف را در حال غضب و خشنودى كند.
نيز هنگامى كه امير مؤ منان (عليه السلام ) در بستر شهادت قرار گرفت فرزندان خود را به دور خود جمع و براى آنها وصيت كرد و در پايان فرمود:
يا بنى عاشروا الناس عشره ان غبتم حنوا اليكم ان فقدتم بكوا عليكم .(289)
اى فرزندانم ! به گونه اى با مردم زندگى كنيد كه اگر از نظر آنها غايب شديد مشتاق ديدار شما شوند و اگر از دنيا رفتيد، از فقدان شما گريه كنند.
هم چنين پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
ان من اكمل المؤ منين ايمانا احسنهم خلقا و الطفهم باهله (290)
از همه مؤ منان ايمان آن كس كامل تر است كه اخلاقش نيكوتر است و با كسان خود بهتر رفتار مى كند.
مزاح و شوخى
خستگى جسم و روح در سايه تفريحات سالم و مزاح و لطيفه گويى برطرف مى شود، مزاح امرى معقول و طبيعى و مورد حمايت شرع و دين است ، البته با مراعات شئون اسلامى . بر خلاف آنان كه مى كوشند از اسلام چهره خشن و عبوس ارائه دهند، در اسلام خوشحالى و شاد كردن جزو خصلت هاى مثبت و پسنديده اهل ايمان به شمار مى آيد.
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
هيچ مؤ منى نيست مگر اين كه در او ((دعابه )) است . راوى از امام (عليه السلام ) پرسيد دعابه چيست ؟
حضرت فرمود: مزاح و شوخى .
و در روايت ديگر امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
فان الملاعبه من حسن الخلق .
شوخى و مزاح جزئى از خوش رفتارى و حسن خلق است .
شايان ذكر است كه در اسلام مزاحى پسنديده است كه در حد و مرز مجاز و معقول صورت گيرد كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
ان من اءحب الاعمال الى الله عزوجل ادخال السرور على المؤ منين .(291)
از محبوب ترين كارها نزد خداوند متعال ، وارد ساختن سرور و شادمانى بر دل مؤ منان است .
شجاعت و قوت قلب
شجاعت ، يعنى پردلى و دليرى ، اين صفت از صفات برجسته و نيكوست . وجود دليران متدين و مؤ من موجب خرسندى ضعيفان است ، زيرا مردان شجاع ، ضعيف ها را در كنف حمايت خود قرار مى دهند و از شر بدخواهان حفظ مى نمايند.
البته شجاعت با زورمندى تفاوت دارد، چه بسا افراد قوى پنجه اى كه ضعيف القلب و ترسو هستند. شجاع واقعى كسى است كه در سايه ايمان و توكل ، قوت قلب داشته باشد كه البته اگر نيرومند باشد بهتر است .
شخص شجاع به اقتضاى طبيعت و سرشت مردانگى اش ، از صفات رذيله اى چون دروغگويى و فتنه انگيزى ، دورويى و تملق و... - كه ناشى از ضعف نفس انسان هاست - دورى مى كند. ارزش شجاعت به اين است كه همراه با ايمان و تقوا و بشر دوستى باشد مثل شجاعت امير مؤ منان (عليه السلام ) و ساير ائمه (عليهم السلام ) كه به شهادت تاريخ در هيچ عرصه اى از خود ضعف و سستى نشان نداده و در تمام غزوات و نبردهاى تاريخى و مبارزات پيشقدم و پيش تاز بودند و بر اساس مصالح اسلام شجاعانه قدم بر مى داشتند و زير بناى شجاعت آنها را ((رضاى الهى )) و اجراى عدالت تشكيل مى داد كه در ميان تمام اديان و مذاهب از آنان به عنوان انسان هاى كامل و آزاده ياد مى شود، ليكن امثال چنگيزخان مغول كه شجاعتش براى هواى نفس و قتل و غارت مردم بوده امروز به عنوان شخص خونريز و دور از انسانيت ياد مى شود.
او كه از خوانين مغولستان (ايالتى بزرگ از شمال چين ) و مردى بت پرست و خونخوار بود در زمان سلطنت خوارزمشاهيان به بهانه تجاوزى كه اولياى ايران به تجار مغولستان روا داشته اند به كشور ايران حمله كرد و از غارت و قتل عام هيچ فروگذار نكرده و ده ها هزار انسان و نفوس بى گناه را كه غالبا طفل و پير بودند كشت .
بنابراين ، شجاعت با بى باكى و تهور تفاوت دارد، زيرا تهور و بى باكى غير عاقلانه است و كارهاى از روى بى باكى موجب پشيمانى است .
پيامبر صلى الله عليه و آله شجاعت و قوت قلب را يكى از نشانه هاى مؤ منان بر شمرده و مى فرمايد:
ان قوه المؤ من فى قلبه اءلا ترون اءنه قد تجدونه ضعيف البدن ، نحيف الجسم و هو يقوم الليل و يصوم النهار.(292)
همانا مؤ من توان و قوتش در قلبش است آيا نمى بينيد مؤ من لاغر اندام و نحيف است در حالى كه شب ها را به عبادت زنده مى دارد و روزها را روزه مى گيرد.
حضرت ابراهيم (عليه السلام ) طبق بعضى كتب تفسيرى ، شانزده ساله بود كه با طاغوت بزرگ زمان خود در افتاد كه اين ناشى از همان ايمان فوق العاده او بود.
جبن و ترس از خصلت هاى مذموم
بر اساس معارف قرآنى و روايى ، انسان فاقد شجاعت و به تعبير ديگر انسان هاى ترسو بى ايمانان شمرده شده ، چرا كه اگر نور ايمان در قلب كسى بتابد، آن قلب به بركت نور الهى قوت و نيرو مى گيرد.
قرآن مجيد مى فرمايد:
اءشحه عليكم فاذا جاء الخوف راءيتهم ينظرون اليك تدور اءعينهم كالذى يغشى عليه من الموت فاذا ذهب الخوف سلقوكم باءلسنه حداد اءشحه على الخير اولئك لم يؤ منوا فاءحبط الله اءعمالهم و كان ذلك على الله يسيرا.(293)
آنان نسبت به شما در همه چيز بخيلند و هنگامى كه (لحظات ) ترس (و بحرانى ) پيش آيد، مى بينى آن چنان به تو نگاه مى كنند و چشم هايشان در حدقه مى چرخد كه گويى مى خواهند قالب تهى كنند! اما وقتى حالت خوف و ترس فرو نشست ، زبان هاى تند و خشن خود را با انبوهى از خشم و عصبانيت بر شما مى گشايند (و سهم خود را از غنايم مطالبه مى كنند.) در حالى كه در مال حريص و بخيلند، آنها هرگز ايمان نياورده اند، از اين رو، خداوند اعمالشان را حبط و نابود كرد و اين كار بر خدا آسان است .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
شر ما فى الرجل شح هالع و جبن خالع .(294)
بدترين صفت مرد بخل مفرط است و ترس شديد.
ناگفته نماند كه در يك مورد ترس پسنديده است و آن بيم از عذاب خدا مى باشد و البته هر كس بايد بداند كه تمام كردار و رفتارش در پيشگاه الهى معلوم است و اگر خداى نخواسته معصيتى از او سر زند بايد از قهر خدا بترسد و توبه نمايد.
ابهت
در منابع روايى يكى از نشانه هاى مؤ منان برخوردارى از ابهت (عظمت و بزرگوارى ) معرفى شده است .
امام صادق (عليه السلام ) در اين زمينه مى فرمايد:
ان المؤ من يخشع له كل شى ء ثم قال : اذا كان مخلصا لله قلبه اءخاف الله منه كل شى ء حتى هوام الارض و سباعها و طير السماء.(295)
همانا همه چيز در مقابل مؤ من خاشع و تسليم است و مؤ من آنگاه كه قلبش خالص براى خداست ، خداوند همه چيز را از او بيمناك مى كند، حتى شيران زمين و درندگان آن و پرندگان آسمان .
و در جاى ديگر فرمود:
ان المؤ من من يخافه كل شى ء و ذلك اءنه عزيز فى دين الله و لا يخاف من شى ء و هو علامه كل مؤ من .(296)
از ويژگى هاى اهل ايمان اين كه همه چيز از او ترسان است ، زيرا او در دين خدا عزيز است و او را از چيزى ترس و واهمه اى نيست و اين علامت و نشانه هر مؤ منى است .
امام مجتبى (عليه السلام ) نيز مى فرمايد:
اذا اءردت عزا بلا عشيره و هيبه بلا سلطان فاخرج من ذل معصيه الله الى عز طاعه الله .(297)
هر گاه بدون برخوردارى از قدرت قوم و قبيله خواهان عزت و اقتدار و بدون سلطنت ، خواهان هيبت و شكوه هستى از ذلت گناه خارج شو و به سوى عزت طاعت و بندگى خدا برو.
عزت
گرچه در فارسى روزمره ، عزت به معناى احترام و آبرو و يا گران بها بودن است ، ولى در لغت عزت به معناى قدرت شكست ناپذير است .
در قرآن مجيد عزت مطلق از آن خداست كه مى فرمايد:
((فان العزه لله جميعا))(298)
همانا همه عزت ها از آن خداست .
و در آيه 8 سوره منافقون مى بينيم عزت را براى خدا و رسول و مؤ منان قرار داده است :
((و لله العزه و لرسوله و للمؤ منين .))
چرا كه اوليا و دوستان خدا نيز پرتوى از عزت اويند و به او متكى هستند به همين دليل در روايات اسلامى روى اين مسئله تاكيد شده است كه مؤ من نبايد وسائل ذلت خود را فراهم سازد و خدا خواسته كه او عزيز باشد، او نيز براى حفظ اين عزت بايد بكوشد.
در حديثى از امام صادق (عليه السلام ) در تفسير اين آيه آمده است :
فالمؤ من يكون عزيزا و لا يكون ذليلا...المؤ من اءعز من الجبل ان الجبل يستفل منه بالمعاول و المؤ من لا يستفل من دينه شى ء.(299)
مؤ من عزيز است و ذليل نخواهد بود. مؤ من از كوه محكم تر و پر صلابت تر است ، چرا كه كوه را با كلنگ ها مى توان سوراخ كرد. ولى هرگز چيزى از دين مؤ من كنده نمى شود.
در حديث ديگرى از همان امام (عليه السلام ) آمده است :
لا ينبغى للمؤ من اءن يذل نفسه . قيل له : و كيف يذل نفسه ؟ قال : يتعرض لما لا يطيق !(300)
سزاوار نيست مؤ من خود را ذليل كند. سوال شد: چگونه خود را ذليل مى كند؟! فرمود: به سراغ كارى مى رود كه از او ساخته نيست .
شرم و حيا
اين صفت بسيار پسنديده و شايسته از بزرگ ترين زيورهاى انسانى به شمار مى رود، به ويژه در زنان بسيار مطلوب است . بانوى با حيا و شرم نه تنها براى جامعه انسانى ضرر و فساد اخلاقى ندارد كه جامعه در سايه چنين زنانى ، رنگ فضيلت و عفت به خود مى گيرد و بانوى عفيف و پاكدامن مورد احترام مردم مى باشد. حجاب يكى از مظاهر حيا و عفت زنان است كه رعايتش جلو بسيارى از مفاسد را مى گيرد.
بر عكس وقاحت و بى حيايى و بى عفتى آثار زيانبارى براى فرد و اجتماع دارد و در روايات از چنين افرادى به شدت نكوهش شده و كسانى كه از طريق مسخرگى و مطربى و بردن آبروى اشخاص و بدزبانى و... (كه همه از آثار بى حيايى است ) امرار معاش و زندگى مى كنند، از پست ترين طبقات مردم مى باشند.
در منابع روايى يك پيوند ناگسستنى و جدايى ناپذير بين ايمان و حيا است كه گويا اين دو مترادف هم هستند. امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
الحياء من الايمان و الايمان فى الجنه .(301)
حيا از ايمان و جايگاه ايمان بهشت است .
و در جاى ديگر امام باقر يا امام صادق (عليهما السلام ) مى فرمايد:
الحياء و الايمان مقرونان فى قرن فاذا ذهب اءحدهما تبعه صاحبه .
حيا و ايمان همراه و همدوش هم هستند و چون يكى از آنها برود، ديگرى نيز مى رود.
و نيز امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
لا ايمان لمن لا حياء له ؛(302)
كسى كه شرم و حيا ندارد ايمان ندارد.
بصيرت و هشيارى
مؤ من در سايه ايمان به خدا و ارتباط ويژه اش از طريق عبادت قلبى و ظاهرى داراى نوعى فهم و درك خدادادى مى شود كه در مقابل امور و حوادث به طور روشن تصميم گيرى مى كند و از حيله ها و مكرهاى شيطانى خلاصى مى يابد، و از چشمانى تيزبين و گوش حق شنو برخوردار مى شود و در سايه اين بصيرت و تيز بينى هم خود را از انحراف ها و خطرهاى فكرى نجات مى دهد و هم ديگران را با توصيه ها و سفارش هاى حكمت آميزش به سعادت و عزت هدايت مى كند. از اين رو، در منابع قرآنى و روايى ، يكى از نشانه هاى اهل ايمان ، بصيرت و هشيارى بيان شده است .
قرآن مجيد مى فرمايد:
والذين اذا ذكروا بآيات ربهم لم يخروا عليها صما و عميانا.(303)
آنان كسانى هستند كه هر گاه آيات پروردگارشان به آنها يادآورى مى شود كر و كور با آنها مواجه نمى شوند.
رسول اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
المؤ من كيس فطن حذر؛(304)
مؤ منان انسان زيرك و باهوش و خطرياب است .
و نيز فرمود:
المؤ من ... و لا يخوص فيما لا يعنيه .
مؤ من (در سايه بصيرت ايمانى اش ) خود را به مهلكه و سرازيرى هاى شقاوت و پرتگاه نمى اندازد.
و در جاى ديگر مى فرمايد:
اتقوا فراسه المؤ من ، فانه ينظر بنور الله عزوجل .(305)
از فراست و زيركى مؤ من بترسيد كه چيزها را با نور خدا مى نگرد.
و نيز امام صادق (عليه السلام ) در وصف اهل ايمان مى فرمايد:
مستبصرين ليسوا بشكاك .(306)
آنها روشن و اهل آگاهى و بصيرتند نه اهل شك و ترديد.
مروت و عاطفه
مردانگى ، گذشت ، فتوت ، جوانمردى و بلند همتى نيز يكى ديگر از خصلت هاى نيكو و پسنديده اهل ايمان است . مؤ من در سايه سرمايه ارزشمند ايمان به خدا و معنويت از چنين خصلتى برخوردار است كه مظهر عطوفت و مهربانى مى باشد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در بيان معرفى اهل ايمان مى فرمايد:
...عونا للغريب (للغريب ) و اءبا لليتيم ... يرحم الصغير.(307)
اهل ايمان ياور بى پناهان (خويشاوندان ) و پناهگاه و پدر يتيمان است و به كودكان رحم مى كند.
امير مؤ منان (عليه السلام ) در بيان مروت مى فرمايد:
ثلاثه هن المروءه : جود مع قله ، و احتمال من غير ذله ، و تعفف عن المساءله ؛ممم (308)
مروت سه چيز است : بذل و سخاوت در عين تنگدستى ، تحمل و بردبارى بدون ذلت و خوارى ، عفاف ورزيدن از سوال و طلب .
نفس ستيزى (جهاد اكبر)
گر بر سر نفس خود اميرى ، مردى ور بر دگرى نكته نگيرى ، مردى
مردى نبود فتاده را پاى زدن گر دست فتاده اى بگيرى ، مردى (309)

از آن جا كه نفس ستيزى و مبارزه با هواى نفس نيازمند يك قدرت درونى و معنوى است و چيزى نمى تواند چنين قدرتى را تامين كند در منابع دينى يكى از علايم و نشانه هاى اهل ايمان نفس ستيزى بيان شده است .
امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى فرمايد:
المؤ من ... مخالف لهواه (310)
از نشانه هاى مؤ منان مخالفت با خواسته هاى نفس و كنترل آن است .
نيز امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
المؤ من ... و اغماض عند شهوه (311)
از نشانه هاى اهل ايمان چشم پوشى و خوددارى ، هنگام فراهم شدن گناه است .
پيامبر صلى الله عليه و آله در توصيف اهل ايمان مى فرمايد:
...و لا ياءتى لما يشتهى (312)
ايشان بى اعتنا به كشش هاى شيطانى و نفسانى اند.
دشمن ستيزى (جهاد اصغر)
((جهاد فى سبيل الله )) تعبيرى است كه در قرآن و روايات اسلامى بسيار به چشم مى خورد كه نشانه بارز و روشن ايمان به خدا و معارف دينى است . هديه جان در راه خدا و حفظ اسلام ، از نور پرفروغ ايمان انسان ها سرچشمه مى گيرد، خصلتى كه مربوط به مراتب والاى ايمان است . چه بسا افرادى كه در راه خدا حاضرند از مال و ناموس ‍ خود بگذرند، اما نوبت به تقديم جان كه برسد، صحنه را خالى كنند.
امام حسين (عليه السلام ) خطاب به اصحاب مى فرمايد:
اءلا و من كان فينا باذلا مهجته ، موطنا على لقاء الله نفسه فليرحل معنا؛(313)
آن كه آماده است خون قلب خويش را بدهد و با خداى خود ملاقات كند (شهادت )، پس با ما همراه شود.
از اين ولايتمداران و عاشوراييان راستين كسانى هستند كه هم چون امير مؤ منان (عليه السلام ) در صحنه راز و نياز با خدا نيمه شب بى حال مى افتند و در روشنايى روز جان و قلب خودشان را در تيررس دشمنان قرار مى دهند تا با خون خويش از اسلام حراست كنند.
مؤ منان كه در همه خصال و كمالات ارزنده انسانى و اخلاقى و ايمانى پيشتاز هستند، در ميدان پيكار با دشمن نيز با پوشيدن لباس رزم براى دفاع از كيان اسلام و قرآن پيشتازند. قرآن مجيد مى فرمايد:
يا ايها الذين آمنوا هل اءدلكم على تجاره تنجيكم من عذاب اءليم تؤ منون بالله و رسوله و تجاهدون فى سبيل الله باءموالكم و اءنفسكم ذلكم خير لكم ان كنتم تعلمون .(314)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! آيا شما را به تجارتى راهنمايى كنم كه شما را از عذاب دردناك رهايى بخشد؟! به خدا و رسولش ايمان بياوريد و با اموال و جانهايتان در راه خدا جهاد كنيد اين براى شما (از هر چيز) بهتر است اگر بدانيد.
عفت جنسى
پاكدامنى موجب سلامت جامعه است . آن نيرويى كه غرايز و اميال نفسانى را مهار و كنترل مى كند ايمان است . از اين رو، قرآن مجيد در توصيف مؤ منان مى فرمايد:
((والذين هم لفروجهم حافظون ))(315)
(مؤ منان ) كسانى كه دامان خود را از آلوده شدن به بى عفتى حفظ مى كنند.
امام صادق (عليه السلام ) نيز در بيان نشانه هاى اهل ايمان مى فرمايد:
للمؤ من ... و لا يفضحه بطنه و لا يغلبه فرجه .(316)
از نشانه هاى مؤ من آن كه : شكمبارگى او را رسوا و شهوت جنسى وى را مغلوب خود نمى كند.
صفت عفت به قدرى پسنديده است كه هر كس را بخواهند بستايند، به عفت و پاكدامنى معرفى مى كنند. نيز يكى از بزرگ ترين شرايط نبوت و امامت ، عفت است و شخص با عفت ، مورد اطمينان و اعتماد مردم است ، زيرا مردم با وجود شخص عفيف بر آبرو و ناموس خود احساس ايمنى مى كنند. صفت عفت به ويژه در زنان ، بسيار نيكوست و بزرگ ترين زيور و زينت آنان به حساب مى آيد، زيرا وقتى آنان در سايه عفت خويش ، مانند سدى استوار در برابر خواسته هاى شهوت پرستان مقاومت نموده و فريب مال و ظاهر و سخنان فريبنده آنان بخورند طبعا در نظر مردم محترم گرديده و صاحب آبرو و سر و سامانى خداپسند خواهند شد و جامعه نيز در سايه چنين زنان پاكدامنى ، از آلودگى ها و مفاسد ايمن مى شود. خداوند كريم در موارد عديده در قرآن مجيد اهل ايمان را به رعايت تقواى جنسى و عفت دعوت كرده است :
قل للمؤ منين يغضوا من ابصارهم و يحفظوا فروجهم ذلك اءزكى لهم ان الله خبير بما يصنعون و قل للمؤ منات يغضضن من ابصارهن و يحفظن فروجهن لا يبدين زينتهن الا ما ظهر منها وليضربن بخمرهن على جيوبهن و لا يبدين زينتهن الا لبعولتهن اءو...(317)
به مؤ منان بگو چشم هاى خود را (از نگاه به نامحرمان ) فرو گيرند. و عفاف خود را حفظ كنند، اين براى آنان پاكيزه تر است ، خداوند از آنچه انجام مى دهند آگاه است ، و به زنان با ايمان بگو چشم هاى خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند، و دامان خويش را حفظ كنند و زينت خود را - جز آن مقدار كه نمايان است - آشكار ننمايند، و (اطراف ) روسرى هاى خود را بر سينه خود افكنند (تا گردن و سينه با آن پوشانده شود). و زينت خود را آشكار نسازند، مگر براى شوهرانشان يا...
عفت گوش
اهل ايمان هرگز به هر سخن و نغمه اى گوش نمى دهند. از آن جا كه براى خود چارچوبى به نام دين و خداپرستى تعيين كرده اند، شنيدنى هايشان در همان چارچوب مجاز خواهد بود و از شنيدن هر گونه غيبت و تهمت و دروغ و صداهاى لغو و بيهوده هم چون ((نما)) خوددارى مى كنند.
قرآن مجيد مى فرمايد:
((والذين هم عن اللغو معرضون ))(318)
اهل ايمان ، آنانند كه از (شنيدنى ها و گفتنى هاى ) لغو و بيهوده رويگردانند.
و در جاى ديگر مى فرمايد:
((و اذا سمعوا اللغو اءعرضوا عنه ))(319)
(اهل ايمان ) هر گاه سخن لغو و بيهوده بشنوند، از آن روى مى گردانند و گوش خويش را از شنيدنش مى بندند.
امير مؤ منان (عليه السلام ) در توصيف متقين مى فرمايد:
فالمتقون ...وقفوا اءسماعهم على العلم النافع لهم .(320)
اهل تقوا... گوش هايشان را در اختيار علم و دانش مفيد و سودمند قرار مى دهند.
پرهيز از ستايش شدن
بر خلاف اهل دنيا كه پيوسته به دنبال تعريف و تمجيد از خود به واسطه خويش يا ديگران هستند، اهل ايمان از هر گونه ستايشى پرهيز دارند.
امام زين العابدين (عليه السلام ) اين خصلت را از نشانه هاى اهل ايمان بر شمرده و مى فرمايد:
المؤ من ... ان زكى خاف مما يقولون و يستغفر الله لما لا يعلمون .(321)
مؤ من را اگر بستايند از گفته آنها هراسناك است (كه مبادا نزد خدا چنين نباشد) و از آنچه ستايشگران ندانند (از عيب هاى نهانى اش ) از خدا آمرزش مى طلبد.
اعتدال و ميانه روى
از ديدگاه اسلام يكى ديگر از ويژگى هاى اهل ايمان و عبادالرحمن ، اعتدال و دورى از هر گونه افراط و تفريط است .
افراط و تفريط در كارها - چه در امور مالى و دنيايى و چه در امور عبادى - مورد نهى واقع شده است كه يكى از آن امور، مسئله انفاق است .
قرآن مجيد مى فرمايد:
والذين اذا اءنفقوا لم يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما.(322)
آنها كسانى هستند كه به هنگام انفاق نه اسراف مى كنند و نه سخت گيرى ، بلكه در ميان اين دو، حد اعتدال و ميانه اى را رعايت مى كنند.
در روايتى امام صادق (عليه السلام ) تشبيه جالبى براى اسراف و اقتار و رعايت اعتدال فرموده است : امام (عليه السلام ) اين آيه فوق را كه تلاوت فرمود مشتى سنگ ريزه از زمين برداشت و محكم در دست گرفت و فرمود: اين همان ((اقتار)) و سخت گيرى است ، سپس مشت ديگر برداشت و چنان دست خود را گشود كه همه آن را روى زمين ريخت و فرمود: اين ((اسراف )) است .
بار سوم مشتى ديگر برداشت و كمى دست خود را گشود به گونه اى كه مقدارى فرو ريخت و مقدارى در دستش ماند و فرمود: اين همان ((قوام )) به معناى عدالت و حد وسط است .(323)
و از آن بزرگوار نقل شده است كه فرمود:
المؤ من ...خفيف المؤ ونه ، جيد التدبير لمعيشته .(324)
مؤ من كم هزينه و خوش تدبير در امر معيشت خويش است .
هم چنين فرمود:
المؤ من ... قصد فى غنى .(325)
مؤ من در وقت بى نيازى ميانه روى كند.
نيز مى فرمايد:
المؤ من لا يبذر و لا يسرف بل يقتصد.

مؤ من اهل تبذير و اسراف و بيهودگى نيست ، بلكه مقتصد و ميانه رو است .
فرق تبذير و اسراف اين است كه اسراف زياده روى در امور مشروعه است و تبذير زياده روى در امور غير مشروعه ، مثلا اگر كسى در مخارج تفريح و تفرج و يا ساير كارهاى مشروع زياده روى كند اسراف نموده است ، ولى اگر در هزينه كردن در حرام با گذراندن وقت در كار غير مشروع زياده روى كند مبذر است . پس تبذير بدتر از اسراف است كه در قرآن از اهل آن به برادران شياطين تعبير شده است : ((ان المبذرين كانوا اخوان الشياطين ))(326) بنابراين ، افراط در هر كارى مذموم است و به فرموده پيامبر صلى الله عليه و آله : ((خير الامور اءوسطها(327) ، بهترين كارها حد وسط آن است )).
حد وسط در كمك به مردم ، خوراك ، عبادت ، هزينه زندگى و... از مصاديق اعتدال است و افراط و تفريط در امور فوق مذموم است .
زيبايى و نظافت
نظافت و آراستگى يكى از خصوصيات برتر و چشم گير و جذاب پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله بود. آن وجود مقدس هميشه با آراستگى كامل از منزل خارج مى شد و بسيار مرتب و منظم و پاكيزه بود. آن حضرت خود را در آب مى ديد تا مرتب ظاهر شود. (فنظر فى الماء)(328)
آراستگى ظاهر يكى به پوشش و كفش است ، ديگرى به نظافت دندان ها و گوشه چشم و كنار لب ها و بينى انسان . امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
كان رسول الله ينفق على الطيب اءكثر مما ينفق على الطعام .(329)
آن مقدار كه پيامبر صلى الله عليه و آله براى خوشبو كردن خود هزينه مى كرد براى خوراك خود هزينه نمى كرد.
مصاديق و مظاهر زيبايى و نظافت و آراستگى بسيار است كه در منابع روايى به عنوان خصلت هميشگى اهل ايمان اشاره شده است . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
النظافه من الايمان (330)
پاكيزگى از ايمان است .
و نيز مى فرمايد:
تخللوا فانه نظافه ، و النظافه تدعو الى الايمان و الايمان مع صاحبه فى الجنه .(331)
دندان ها را تميز كنيد، زيرا مايه نظافت است و نظافت باعث ايمان است و ايمان با صاحب خود در بهشت است .
هم چنين فرمود:
من كرامه المؤ من على الله تعالى نقاء ثوبه و رضاه باليسر(332)
از لوازم حرمت مؤ من نزد خدا آن است كه جامه اش پاكيزه باشد و به اندك خشنود گردد.
و نيز مى فرمايد:
ثلاث حق على كل مسلم : الغسل يوم الجمعه و السواك و الطيب (333)
سه چيز است كه بر هر مسلمانى لازم است : غسل جمعه ، مسواك زدن و استعمال بوى خوش .
و هم چنين مى فرمايد:
ان الله يبغض الوسخ و الشعث ؛(334)
خداوند كثافت و ژوليدگى را دشمن دارد.
اشتياق به مرگ
ترس از مرگ و اعتراض به آن ناشى از طرز تفكر غير صحيح و مادى و غير دينى است ، ليكن كسى كه مرگ را نوعى خواب و بيدارى و بعد از آن را نوعى برانگيختگى مى داند نه تنها از مرگ نمى هراسد، بلكه مانند حضرت امير (عليه السلام ) مشتاق آن است . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
و الله لتموتون كما تنامون ، و لتبعثون كما تستيقظون .(335)
همان گونه كه به خواب مى رويد، مى ميريد، و همان گونه كه بيدار مى شويد، از پى مردن زنده مى شويد.
فيلسوف بزرگ مرحوم مير داماد مى گويد:
از تلخى مرگ مترس كه تلخى آن در ترسيدن از آن است .
بر اساس معرفت دينى ، مرگ انتقال از جهان طبيعت به جهان ديگر به وسعت آسمان ها و زمين است ، چنان كه در وصف متقين مى فرمايد:
ان المتقين فى جنات و نهر فى مقعد صدق عند مليك مقتدر.(336)
هرگز نميرد آن كه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جريده عالم بقاى ما
از جمله نشانه هاى اهل ايمان ، اشتياق به مرگ و ديدار معشوق است ، زيرا ايمان ، عامل سعادت و ترك معصيت ، موجب اشتياق مؤ من به مرگ و لقاى پروردگار است .
از اين رو امام باقر (عليه السلام ) مى فرمايد:
لا يبلغ اءحدكم حقيقه الايمان حتى يكون فيه ثلاث خصال : الموت اءحب اليه من الحياه ، و الفقر اءحب اليه من الغنى ، و المرض اءحب اليه من الصحه .(337)
احدى از شما به حقيقت ايمان نايل نمى شود، مگر سه خصلت در او باشد: مرگ در پيش آنان از حيات و زندگى محبوب تر است ، فقر نزد آنان دوست داشتنى تر از ثروت و بى نيازى است ، و مبتلا شدن به مرض خواستنى تر از صحت و سلامتى است .
اجتناب از خدعه و نيرنگ
حرام خوارى ، گران فروشى و غش در معامله از موارد بارز خدعه و نيرنگ انسان هاى دنياطلب است . آنان كه در مكتب ايمان و معارف اهل بيت (عليهم السلام ) تربيت و پرورش يافته اند هرگز تن به چنين اعمال زشت و خلاف انسانيت نمى دهند. از اين رو، در روايات يكى از نشانه هاى ايمان ، صداقت و دورى از هر گونه نيرنگ و خدعه است . حضرت امير (عليه السلام ) مى فرمايد:
المؤ من ... اءعماله ليس فيها غش و لا خديعه .(338)
در كردار و رفتار مؤ من هيچ گونه غش و خدعه و نيرنگى نيست .
بهره بردارى نيكو از عمر
در بحث هاى گذشته گفته شد كه اهل ايمان از هر گونه كار لغو و بيهوده گويى اجتناب دارند و از لحظه لحظه عمر خويش در جهت كسب ذخاير اخروى و تكامل و رشد روحى و اخلاقى و ارتقاى مقام علم و دانش خويش استفاده مى كنند و هرگز نمى گذارند عمرشان - كه نعمت بزرگ الهى است - بى فايده از دست برود.
رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله به امام على (عليه السلام ) مى فرمايد:
و مشغول وقته (339)
از نشانه هاى مؤ من گذراندن وقتش به كارهاى نيكوست .
آرى ، مؤ من در همه امور ميانه روى را رعايت مى كند و براى پرداختن به كارهاى ارزشمند حتى از خواب خويش مى كاهد. و خواب كم نيز از نشانه هاى اهل ايمان است كه پيامبر گرامى فرمود: ((قليل المنام (340) ، اهل ايمان كم خواب است )).
و هم چنين عمر خود را صرف حضور در هر مجلس و محفلى نمى كند، بلكه از شركت در مجالس لغو و بيهوده - كه در آن معصيت الهى مى شود - اجتناب مى كند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
لا ينبغى المؤ من اءن يجلس مجلسا يعصى الله فيه و هو لا يقدر على تغيره .ممم (341)
شايسته و جايز نيست مؤ من در مجالس گناه حاضر شود در حالى كه توانايى بر ترك گناه آن مجلس را ندارد.
قرآن مجيد نيز مى فرمايد:
((والذين لا يشهدون الزور))(342)
مؤ منان و عبادالرحمن در مجالس باطل حضور پيدا نمى كنند.
آيه فوق در روايتى كه از طرق ائمه اطهار (عليهم السلام ) رسيده به مجلس ((غنا)) تفسير شده است ، يعنى مجلسى كه در آنها خوانندگى همراه با نواختن آلات موسيقى و حرام انجام مى گيرد. بدون شك (غنا) يكى از مصاديق روشن زور است و ساير مجالس لهو و لعب ، مانند شرب خمر، دروغ ، غيبت و امثال آن را در بر مى گيرد.(343)
علت شر و لغو بودن و بيهودگى امورى چون شرب خمر و قمار بازى اين است كه اينها موجب ناراحتى هاى جسمى و روانى انسان مى شوند، شريف ترين هستى انسان عقل اوست كه با مى خوارگى زايل مى شود و امراضى از قبيل : ضعف اعصاب ، اختلال وضع معده ، فاسد شدن كليه ، ضعف قلب ، سردرد شديد، خشونت ، جنون دائمى يا مقطعى و... همه از عوارض شرب خمر هستند و بدتر اين كه بسيارى از ملكات فاضله و صفات حسنه مانند شهامت ، شجاعت ، عزت نفس ، عدالت ، تقوا، غيرت ، اعتماد به نفس ، شرافت ، عفت و... را از انسان مى گيرد.
قمار بازى نيز عوارضى شبيه عوارض فوق دارد و انسان را به رذايلى مانند حيله گرى ، بخل ، ياوه سرايى ، دروغگويى ، كينه ورزى و اوصاف شيطانى ديگر وامى دارد.
قرآن مجيد مى فرمايد:
انما يريد الشيطان اءن يوقع بينكم العداوه و البغضاء فى الخمر و الميسر و يصدكم عن ذكر الله و عن الصلوه فهل اءنتم منتهون .(344)
شيطان مى خواهد به وسيله شراب و قمار، در ميان شما عداوت و كينه ايجاد كند، و شما را از ياد خدا و نماز باز دارد، آيا (با اين همه زيان و فساد و با اين نهى اكيد) خوددارى خواهيد كرد؟
مؤ من نه تنها عمر گران بهاى خويش را صرف امور باطل و بى فايده و هلاكت آميز نمى كند، بلكه از اين عمر در جهت ارتقاى مقام روحى و خودسازى و كسب فضايل ارزشمند دينى و الهى استفاده مى كند و پيوسته حركتى رو به رشد و تكامل دارد. قرآن مجيد مى فرمايد:
انما المؤ منون الذين اذا ذكر الله وجلت قلوبهم و اذا تليت عليهم آياته زادتهم ايمانا و على ربهم يتوكلون .(345)
مؤ منان تنها كسانى هستند كه هر گاه نام خدا برده مى شود آنها به خاطر احساس مسئوليت در پيشگاهش ترسان مى گردند (و همواره در مسير تكامل پيش مى روند و لحظه اى آرام ندارند) آيات خدا كه بر ايشان خوانده مى شود بر ايمانشان افزوده مى گردد و ايشان بر پروردگار خويش توكل مى كنند.
اجتناب از شش خصلت ناپسند
مؤ من راستين ، داراى فضايل اخلاقى و پسنديده و بدور از تمام رذايل اخلاقى و ناپسند است كه در آيات و روايات به آنها اشاره شده است . روايت زير به شش خصلت ناپسند اشاره فرموده كه سزاوار است مؤ من آنها را ترك نمايد:
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
سته لا يكون فى مؤ من : قيل : و ما هى ؟ قال : العسر و النكد و اللجاجه و الكذب و الحسد و البغى .(346)
شش خصلت در مؤ من نيست . سوال شد آنها كدامند؟ فرمود: سخت گيرى و خشونت در معاشرت ، بى خيرى و كم منفعتى ، لجبازى ، دروغ ، رشك و حسد، و گردنكشى و ستمگرى .
رابطه مؤ منان با خويشان و خانواده
در روايات اسلامى به دو موضوع اخلاقى درباره روابط خويشان توصيه شده است ، نخست ، صله رحم و اجتناب از قطع رحم و ديگرى حسن خلق در خانه با همسر و فرزندان .
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
ان من اءكمل المؤ منين ايمانا اءحسنهم خلقا و اءلطفهم باهله .(347)
از همه مؤ منان ايمان آن كس كامل تر است كه اخلاقش نيكوتر است و با كسان خود بهتر رفتار مى كند.
امير مؤ منان (عليه السلام ) فرمود:
ان لاهل الدين علامات يعرفون بها... و صلة الرحم .(348)
براى دين داران علاماتى است كه به آنها شناخته مى شوند كه يكى از آنها ((صله رحم )) است .
نيز در توصيف متقين و اهل ايمان مى فرمايد:
و يصل من قطعه ؛(349)
ايشان به كسانى كه با آنان قطع رحم كرده اند ((صله رحم )) مى كنند.
و امام صادق (عليه السلام ) در وصف مؤ من مى فرمايد:
المؤ من ... لا يقطع الرحم .
مؤ من از قطع رحم اجتناب مى كند.
در اين چند حديث مشاهده مى شود كه اسلام چه قدر درباره رعايت حقوق پدر و مادر و ساير بستگان و خانواده و فرزندان تاكيد ورزيده و آن را از علايم و نشانه هاى بارز اهل ايمان بر شمرده است . از اين رو، در اين بخش به چگونگى رابطه مؤ من با خويشان و خانواده مى پردازيم و اين بحث را در چهار محور به شرح زير پى مى گيريم :
1. رابطه مؤ من با پدر و مادر،
2. رابطه مؤ من با همسر،
3. رابطه مؤ من با فرزندان ،
4. رابطه مؤ من با خويشان ،
رابطه مؤ من با پدر و مادر
جايگاه پدر و مادر در قرآن و روايات ، بسيار رفيع و والا معرفى شده ، به طورى كه احترام و تعظيم پدر و مادر را در كنار پرستش خدا مطرح كرده است :
و قضى ربك الا تعبدوا الا اياه و بالوالدين احسانا اما يبلغن عندك الكبر اءحدهما اءو كلاهما فلا تقل لهما اءف و لا تنهرهما و قل لهما قولا كريما.(350)
و پروردگارت فرمان داده : جز او را نپرستيد، و به پدر و مادر نيكى كنيد. هر گاه يكى از آن دو يا هر دو آنها، نزد تو به سن پيرى رسند، كمترين اهانتى به آنها روا مدار، و بر آنها فرياد مزن و گفتار لطيف و سنجيده و بزرگوارانه به آنها بگو.
و در آيه بعد مى فرمايد:
و اخفض لهما جناح الذل من الرحمه و قل رب ارحمهما كما ربيانى صغيرا.(351)
و بال هاى تواضع خويش را از محبت و لطف ، در برابر آنان فرود آر و بگو: پروردگارا! همان گونه كه آنها مرا در كوچكى تربيت كردند مشمول رحمتشان قرار ده .
اى يار عزيز نيكخويى مى كن وز خوى نكو مرتبه جويى مى كن
خواهى كه رسى به جنت جاويدان با مادر و با پدر نكويى مى كن
رضايت پدر و مادر از وظايف واجب و لازم انسان است ، زيرا پدر و مادر گذشته از آن كه سبب به وجود آمدن فرزند مى شوند، بسى مرارت ها و سختى ها براى رشد و تربيت طفل متحمل مى گردند. پدر براى تهيه مؤ ونه و تامين آسايش خانواده و فرزندان چه زحمات و مشقاتى طاقت فرسا را تحمل مى كند و مادر با چه سختى ها و درد كشيدن ها به هنگام وضع حمل فرزند و پس از آن رو به رو مى شود و خواب شيرين خود را براى آسايش فرزند حرام مى كند تا طفل آرام گيرد و در وقت بيمارى فرزند چه قدر فداكارى مى كنند كه با اين همه رنج كشيدن ها هرگز شايسته نيست از احترام و كسب رضايت آنان ابا ورزيم . كه اثر منفى آن شامل حال خودمان مى شود.
سعدى مى گويد:
هر كس پاس پدر نگاه نداشت پسرش پاس كى نگهدارد
و شاعر ديگر مى گويد:
جوانى سر از راءى مادر بتافت دل دردمندش بآذر بتافت
چو بيچاره شد نزدش آورد مهد كه اى سست مهر فرامش عهد
نه در مهد نيروى و حالت نبود مگس راندن از خود مجالت نبود
تو آنى كه از يك مگس رنجه اى كه امروز سالار و سر پنجه اى
نيز، در روايات به حفظ حرمت و تكريم والدين توصيه هاى مؤ كدى شده است كه امام رضا (عليه السلام ) مى فرمايد:
هر كس پدر و مادرش را سپاس نگويد و شكر نگزارد خدا را هم شكر نگفته است ممم (352) .
نيز عبدالله بن مسعود مى گويد از رسول خدا سوال كردم : كدام عمل در نزد خدا دوست داشتنى تر است ؟
فرمود: نماز را در وقت خود خواندن .
گفتم : بعد از آن چه عملى در نزد خدا محبوب تر است ؟
فرمود: نيكى به والدين .(353)
همان گونه كه خداوند براى تعظيم و حفظ حرمت پدر و مادر جزا و پاداش ارزشمندى قرار داده ، براى كسانى كه موجبات آزردگى خاطر و نارضايتى آنان را فراهم مى آورند نيز مجازات سختى - هم در دنيا و هم در آخرت - قرار داده است كه از چنين افرادى به ((عاق والدين )) تعبير مى شود.
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
كسى كه به پدر و مادر خود با خشم نظر كند و آنها را به شدت برنجاند در صورتى كه نسبت به او ظلم كرده باشند بوى بهشت كه از هزار سال به مشام مى رسد به مشام او و كسى كه قطع رحم كند و پيرمرد زناكار نمى رسد از اين رو سزاوار است با خوش خلقى و قدردانى و سپاسگزارى و احترام و هديه دادن و زيارت آنان ، رضايت ايشان را جلب كرده و موجبات سعادت و عزت فرزندان را فراهم آورند، هم در حيات ، آنان را احترام كنيم و هم پس از مرگ ، ايشان را فراموش نكنيم و با استغفار و نماز خواندن (قضاى مستحبى ) و صدقه دادن و حج رفتن و روزه گرفتن و اطعام فقرا و اداى دين و... به نيابت از آنان ، ايشان را تكريم كنيم كه چه بسا افرادى كه در زمان حيات پدر و مادر موجب نارضايتى پدر و مادر واقع شدند و بعد از مردن آنان با انجام اين امور از پاداش و جزاى كسانى كه در حق پدر و مادر انجام وظيفه كرده اند برخوردار شده اند.
رابطه مؤ من با همسر
هيچ چيز جز ازدواج و تشكيل خانواده نمى تواند طبيعت بى قرار دو انسان بالغ و جوان را آرام كند، و هيچ كسى نمى تواند طبع سركش انسان را رام و آرام نمايد، مگر همسرى كه واقعا شريك زندگى باشد و اين ميسر نمى شود، مگر در سايه اجراى وظايف و رعايت حقوق هر يك از زوجين نسبت به ديگرى .
آنچه ركن زندگى زناشويى است ، انس و محبت و همدردى و تفاهم مى باشد.
قرآن مجيد اين واقعيت را چنين بيان مى فرمايد:
((و جعل بينكم موده و رحمه ))(354)
و قرار داديم در بين شما مودت و رحمت را.
محبت بين همسران از مهم ترين پايه هاى استحكام روابط زندگى است كه جلوه آن در از خود گذشتگى ها و ايثارها نمايان مى شود، اين امر موجب همكارى و سازش هر چه بيشتر و عامل از بين بردن نگرانى ها و بگو مگوهاست ، از اين رو، در ابتدا بايد در گزينش همسر نكات لازم را رعايت كرد.
قرآن مجيد مى فرمايد:
الخبيثات للخبيثين و الخبيثون للخبيثات و الطيبات للطيبين و الطيبون للطيبات .ممم (355)
زنان ناپاك براى مردان ناپاك (شايسته اند) و مردان ناپاك براى زنان ناپاك ، و زنان پاك براى مردان پاك (شايسته اند) و مردان پاك براى زنان پاك .
در حقيقت ، همسر نزديك ترين شخص به انسان و يار و ياور او در كوران زندگى است و محبت آندو به يكديگر موجب بقاء و شيرينى كانون خانوادگى آنان مى شود بنابراين در انتخاب همسر بايد نكاتى را كه زمينه ساز جذب و محبت همسران به يكديگر مى شود نهايت دقت شود تا در اثر بى دقتى در آينده زندگى زناشويى دچار بحران خانوادگى نگردد.
بنابراين ، بر اساس فرمايش امير مؤ منان (عليه السلام ): ((نبايد به كسى پيش از آزمودن اعتماد كرد كه اين نشانه ناتوانى است (356) )).
براى شناخت افراد بايد گذشته فرد را بررسى كرد و دوستان ، آشنايان و هم نشينان او را شناسايى نمود تا از اين راه به امانت ، صداقت ، وفا و ايمان او پى برد.
اسلام سفارش مى كند كه تنها مال و جمال او را مورد توجه قرار ندهيد، بلكه تقوا، نجابت و ديانت را محور اساسى صفات يك همسر خوب بدانيد و به عبارت ديگر، بايد جمال ذاتى را با حساسيت بيشتر در نظر داشت كه علم و فهم ، اصلاح نفس و وارستگى و دورى از صفات رذيله و برخوردارى از اوصاف حميده اى چون : دين دارى ، امانت دارى ، حسن خلق ، عفت و حيا، تقوا و سخاوت ، بردبارى ، خطاپوشى ، گذشت و... نمايانگر جمال ذاتى مى تواند باشد و تنها به جمال ظاهرى بسنده نشود كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
اياكم و خضراء الدمن (357)
بپرهيزيد از سبزه هايى كه جاهاى كثيف مى رويند.
شخصى پرسيد منظور از اين جمله چيست ؟
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
المراءه الحسناء فى منبت السوء
زن زيبايى كه از خانواده ناشايسته به وجود مى آيد.
نيز مردى خدمت امام مجتبى (عليه السلام ) شرفياب شد و عرض كرد: دخترى دارم ، او را به ازدواج چگونه مردى در آورم ؟
امام (عليه السلام ) فرمود:
او را به ازدواج مردى با تقوا در آور، اگر دوستش داشته باشد او را گرامى مى دارد و اگر هم دوستش نداشته باشد به او ستم روا نمى دارد(358) .
عوامل گرمى كانون خانواده
غير از يك سرى خصوصيات ذاتى مثبت در طرفين كه ضامن گرمى و صفاى زندگى و كانون خانواده مى شود، رعايت امور زير نيز به گرمى و سلامت كانون خانواده كمك مى كند:
1. اخلاق نيكو، مانند خوش رويى و خوش زبانى ،
2. منطقى بودن و پرهيز از سوء ظن و منفى بافى ها،
3. توجه آشكار به همسر،
4. چشم پوشى از خطاها،
5. عذر خواهى از لغزش ها و اشتباهات احتمالى ،
6. احترام و تكريم و تعظيم يكديگر،
7. صفا و صداقت ،
8. وفاى به عهد،
9. نظافت و آراستگى و زينت ،
10. كمك رسانى به يكديگر در كارها،
11. هديه دادن ،
12.تشكر و قدردانى از يكديگر،
13.اطاعت از شوهر به ويژه در مسائل جنسى ،
14. برآورده كردن خواسته هاى مناسب زن ،
رابطه مؤ من با فرزندان
مكتب مقدس اسلام ، عنايت و توجه خاصى به داشتن فرزند و تربيت او بر اساس اصول و روش هاى صحيح دارد و برنامه ها و دستورهاى جامعى ارائه فرموده است تا فرزند از آغاز تكوين ، روح و روانش بر اساس توحيد و ايمان رشد يابد.
امامان معصوم (عليهم السلام ) در تربيت صحيح فرزندان تمام اصول تربيت آنان را با دقت رعايت مى كردند كه به تعدادى اشاره مى شود:
1. توجه خاص در انتخاب همسر: بديهى است كه مادر نقش به سزايى در تربيت ذاتى و اكتسابى فرزند دارد، از اين رو، حضرات معصومين (عليهم السلام ) توصيه هاى روشنى در انتخاب همسر دارند كه بخشى از آن مربوط به تربيت فرزندان صالح و سعادتمند است .
2. توجه به نامگذارى فرزندان : نامگذارى يكى از شوون تربيت است بر همين اساس امامان از نام هاى قهرمانان پرهيزكار و بزرگان وارسته و اسامى معنى دار و پيام دار در نامگذارى فرزندان سعى وافر داشتند استفاده شود.
3. نظارت دقيق : نظارت دقيق و مداوم اما حساب شده ، موجبات سعادت فرزند را به دنبال دارد. امامان (عليهم السلام ) در اين باره نكاتى را رعايت مى كردند:
- با فرزندان خويش برخورد دوستانه و رفاقت آميز داشتند و با كمال محبت با آنها رفتار مى نمودند. رسول اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
رحم الله عبدا اءعان ولده على بره بالاحسان اليه و التاءلف له و تعليمه ، و تاءديبه .(359)
خداوند رحمت كند بنده اى را كه فرزندش را بر نيكى و سعادتش يارى كند و به او احسان نمايد و با او رفتار دوستانه داشته باشد و به آموزش و پرورش او بپردازد.
- امامام (عليهم السلام ) به فرزندان خود شخصيت مى دادند و هرگز آنان را تحقير و كوچك نمى كردند و از هر كارى كه موجب عقده و كينه شود اجتناب مى كردند و غريزه رشد جوانى و حالات خاص آنان را سركوب نمى نمودند، بلكه به مسير صحيح هدايت مى كردند.
- همواره فرزندان خويش را نصيحت و اندرز مى دادند و مكرر هم چون لقمان حكيم با زمزمه گرم و صميمى ((يا بنى ! اى پسر جانم !)) فرزندانشان را مشمول لطف و راهنمايى هاى خود قرار مى دادند و آنان در پاكسازى و بهسازى فرزندان از عامل تبليغ و امر به معروف و نهى از منكر و نصايح منطقى و مهرانگيز استفاده مى كردند.
- اجتناب از امورى كه موجب طرد فرزند مى شود كه امورى چون عمل نكردن پدران و مادران به توصيه ها و اندرزهاى خود و رفتار نامناسب آنان با يكديگر و...موجب طرد فرزند مى شود و بديهى است كه اگر نكات فوق و ديگر آداب تربيت رعايت نشود، وظيفه خويش را در قبال فرزند انجام نداده اند، بنابراين ، بايد منتظر عوارض زيانبار آن چون بيمارى هاى روان تنى ، پرخاشگرى ، خيال گرايى و...باشيم و سپس آنان را در مراكز فساد و دام هاى هلاكت مشاهده كنيم .
رابطه مؤ من با خويشان
يكى از اصول اخلاقى در قرآن مجيد و احاديث معصومين (عليهم السلام ) ((صله رحم )) و رفت و آمد و پيوند با خويشاوندان است كه از واجبات موكد و بسيار مهم به شمار مى رود و براى تاركان اين اصل اخلاقى - كه از آن به قطع رحم تعبير مى شود - مجازات دنيايى و اخروى بسيار شديد و سختى ذكر شده است .
واژه ((رحم )) به معناى خويشاوندى است و در عرف و لغت شامل همه خويشاوندان از زن و مرد، دور و نزديك مى شود كه در راس آنان پدر و مادر است .
در اهميت صله رحم و مذمت قطع رحم همين بس كه در قرآن مجيد كسانى را كه قطع رحم مى كنند مورد لعنت قرار داده است :
فهل عسيتم ان توليتم ان تفسدوا فى الارض و تقطعوا اءرحامكم اولئك الذين لعنهم الله فاءصمهم و اءعمى اءبصارهم (360)
اگر (از اين دستورها) روى گردان شويد، جز اين انتظار مى رود كه در زمين فساد و قطع پيوند خويشاوندى كنيد؟! آنان كسانى هستند كه خداوند از رحمت خويش دورشان ساخته و گوش هايشان را كر و چشم هايشان را كور كرده است .
در شان نزول آيه فوق از امام على (عليه السلام ) روايت شده كه اين آيه در مورد بنى اميه نازل شده است ، چون آنان قطع رحم كردند(361) و از جمله رواياتى كه اهميت صله رحم و نيز آثار و فوايد ارزنده آن را منعكس كرده روايات زير است :
امام باقر (عليه السلام ) فرمود:
صله الارحام تحسن الخلق ، و تسمح الكف و تطيب النفس و تزيد فى الرزق و تنسى الاجل (362)

صله رحم ، خوى انسان را نيكو، دست را باز، روح را پاكيزه و روزى را زياد مى كند و مرگ را به عقب مى اندازد.
پيامبر گرامى صلى الله عليه و آله فرمود:
الصدقه بعشره و صله الاخوان بعشرين و صله الارحام باربعه و عشرين ممم (363)
پاداش صدقه ده برابر و پاداش قرض هيجده برابر است و پاداش ارتباط نيك با برادران دينى بيست برابر و پاداش صله رحم بيست و چهار برابر است .
مردى خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد و عرض كرد: همه خويشان با من قطع رابطه كردند و بر من ناسزا مى گويند، آيا براى من رواست كه مقابله به مثل كرده و با آنها قطع رابطه كنم ؟
پيامبر صلى الله عليه و آله در پاسخ فرمود:
تصل من قطعك ، و تعطى من حرمك ، و تفو عمن ظلمك ، فانك اذا فعلت ذلك كان لك من الله عليهم ظهيرا؛(364)
با كسى كه از تو بريد بپيوند و به هر كه محرومت كرد عطا كن و از آن كه به تو ستم نمود در گذر، هر گاه چنين كردى خدا تو را بر آنها يارى نمايد.
چگونگى صله رحم
چگونگى صله رحم بستگى به مناسبات عرفى دارد و داراى مراتب و شاخه هاى گوناگون است كه كمترين آن ديدار و رفت و آمد و احوالپرسى از همديگر مى باشد و امورى چون آزار نرساندن به خويشان دفاع از حق و حقوق آنان با زبان و عمل در غياب و حضور، نيز از مظاهر صله رحم به شمار مى آيد.
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
صل رحمك و لو بشربة من ماء، و اءفضل ما توصل به الرحم كف الاذى عنها(365)
با خويشان خود ارتباط داشته باش گر چه به دادن شربتى باشد و بهترين صله رحم آزار نرسانيدن به خويشان است .
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
بلوا اءرحامكم ولو بالسلام (366) .
پيوند خود را با خويشان تروتاز كنيد ولو با سلام كردن .
رابطه مؤ منان با مردم
بشر از آن جهت كه زندگى اجتماعى و دسته جمعى دارد، پيوسته با انسان هاى ديگر در ارتباط بوده و حقوق او با حقوق ديگران به صورت هاى مختلف گره خورده است اين جاست كه خودخواهى در روابط هر كس با ديگران به ظهور مى رسد، زيرا انسان هاى خود خواه به جهت محصور بودن در حصار ((خود)) اصولا متوجه وجود غير نيستند تا براى او حقى قائل شوند.
آن نيرويى كه مى تواند انسان را از اين حصار خودخواهى بيرون آورده و ضمن رعايت حقوق مادى و معنوى ديگران دست به ايثار و فداكارى بزند، ايمان است .
از اين رو، در آيات قرآن و روايات معصومين (عليهم السلام ) بخش عمده اى از اوصاف و نشانه هاى اهل ايمان مربوط به رابطه آنان با ديگران است كه محورى ترين آنها محبت و دگر دوستى است كه در جذب مردم و هدايت آنان تاثير بسزايى دارد كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
الا و ان ود المؤ من ، من اءعظم سبب الايمان .(367)
آگاه باشيد كه مودت و دوستى مؤ من ، از بزرگ ترين عوامل ايمان است .
و نيز مى فرمايد:
خير المؤ منين من كان ماءلفه للمؤ منين ...لا خير فيمن لا يؤ لف و لا ياءلف ممم (368)
بهترين مؤ منان كسى است كه با مؤ منان الفت گيرد و خيرى نيست در كسى كه نه با او الفت مى گيرند و نه با كسى الفت مى گيرد.
در اين بخش نمودهاى محبت و دوستى مؤ من با ديگران - كه همان اوصاف و خصائل اهل ايمان در ارتباط با مردم است - اشاره مى شود.
مردم دارى
معاشرت نيكو با مردم از ضرورت هاى اخلاقى يك مسلمان و از لوازم زندگى بشر است . و از آن جا كه انسان موجودى اجتماعى است و تفاوت عمده او با ساير حيوانات مصاحبت و هم نشينى با يكديگر است ، معاشرت و مردم دارى امرى نيكو و پسنديده مى نمايد، از اين رو، شخص بايد در جامعه وارد شود و به همنوعان خدمت كند و با معاشرت نيكو پايه هاى اتحاد و صميميت را مستحكم سازد و با اطلاع يابى از احوال يكديگر و دستگيرى از ضعفا و مستمندان مدينه فاضله اى را فراهم آورد، چرا كه ركن و اساس مدينه فاضله محبت و علاقه انسان ها به يكديگر است .
مكتب انسان ساز اسلام ، عزلت و گوشه گيرى و دورى جستن از مردم و انزواطلبى را نهى كرده و آن را خويى ناپسند شمرده است ، زيرا ريشه اين جدايى از مردم ، يا كبر و غرور است - كه در جاى خود بزرگ ترين عامل هلاكت بشرى مى باشد - يا احساس بى نيازى از مردم كه اين تفكر نيز عاقلانه نيست ، زيرا پروردگار متعال نوع انسان را نيازمند به يكديگر آفريده و بايد با كمك و مساعدت يكديگر حوايج خويش را بر آورند. بنابراين ، با مردم بودن و براى مردم بودن و شريك درد و رنج و راحت و غم ديگران بودن و همراهى و هم دردى و هم گامى و هم خويى با ديگران و رمز و راز از حيات اجتماعى يك مسلمان است . ماهى به آب زنده است و يك مسلمان اجتماعى به حسن سلوك با ديگران . يكى از خصلت هاى هميشگى مؤ من همين مردم دارى مى باشد كه در روايات زيادى به آن اشاره كرده است :
از پيامبر گرامى است كه فرمود:
ثلاث من كن فيه استوجب الثواب و استكمل الايمان : خلق يعيش به فى الناس و ورع يحجزه عن محارم الله تعالى ، و حلم يرده عن جهل الجاهل .(369)
سه چيز است كه در هر كه باشد سزاوار ثواب و ايمانش كامل است : اخلاقى كه به وسيله آن با مردم زندگى كند و تقوايى كه او را از محرمات خدا دور سازد و حلمى كه او را از جهالت جاهل بر كنار دارد.
و در روايت ديگر آمده است :
ان المؤ من ينبغى اءن يكون آلفا مستاءنسا بالخلق .(370)
همانا سزاوار است كه مؤ من در رابطه با مردم اهل الفت و انس باشد.
و در روايتى پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مؤ من را رفيق (371) مردم معرفى كرده است .
حضرت امير (عليه السلام ) مى فرمايد:
خالطوا الناس مخالطه ان متم معها بكوا عليكم ، و ان عشتم حبوا اليكم (372)
با مردم آن گونه معاشرت كنيد كه اگر مرديد بر شما گريه كنند و اگر زيستيد بر شما دلسوزى و شفقت كنند.
و در مذمت كناره گيرى از مردم همين بس كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود: ((لا رهبانيه فى الاسلام (373) ، رهبانيت در اسلام نيست ))، زيرا اسلام يك دين اجتماعى است و لازمه دين دارى ، با مردم بودن است .
و نيز قرآن مجيد مى فرمايد:
و لا تكونوا كالذين تفرقوا و اختلفوا من بعد ما جاءهم البينات و اولئك لهم عذاب عظيم (374)
و مانند كسانى نباشيد كه پراكنده شدند و اختلاف كردند، (آن هم ) پس از آن كه نشانه هاى روشن (پروردگار) به آنان رسيد و آنها عذاب عظيمى دارند.
خواهان آسايش مردم
مؤ من در پرتو نور ايمان مى خواهد جامعه و همه انسان ها نورانى باشند و در جهت تخريب دام هاى شيطانى كه آسايش روحى و فكرى انسان ها را به خطر مى اندازد از هيچ اقدامى دريغ نمى ورزد و نيز عوامل سلب آسايش جسمى انسان ها را شناسايى و منهدم مى كند و خود هرگز آزارى به مردم نمى رساند كه امام باقر (عليه السلام ) از نشانه هاى آن چنين ياد مى فرمايد:
ان المؤ من من ائتمنه المسلمون على اءموالهم و اءنفسهم (375)
مؤ من كسى است كه مسلمانان نسبت به اموال و جان هايشان از او در امان هستند.
نيز رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله در سفارشى به على بن ابى طالب (عليه السلام ) مى فرمايد:
يا على ، ينبغى اءن يكون للمؤ من ثمان خصال ... والناس منه فى راحه ممم (376)
اى على ! سزاوار است كه مؤ من هشت خصلت داشته باشد...و مردم از جانب او در رفاه و آسايش باشند.
و مؤ من واقعى نسبت به برادران دينى آن قدر خيرخواه است كه آنان را هم چون خويشتن مى داند. در روايتى امام صادق (عليه السلام ) به معلى بن خنيس مى فرمايد:
اءيسر حق منها اءن تحب ما تحب لنفسك و تكره ما تكره لنفسك .(377)
(برادران دينى حقوقى بر گردن تو دارند كه ) راحت ترين آنها اين است كه : آنچه براى خود دوست مى دارى براى برادر دينى خويش دوست بدارى و آنچه براى خويش ناخوشايند مى دانى براى او هم ناخوشايند بدانى .
دعوت و مهمان پذيرى
اين دو خصلت از خصلت هاى بارز اهل ايمان است كه در منابع روايى آن قدر در فضيلت آنها تعابير بلند و ارزشمند ديده مى شود كه گويا مهمان پذيرى و دعوت پذيرى از اوجب واجبات است .
امير مؤ منان (عليه السلام ) مى فرمايد: هنگامى كه قيامت بر پا مى شود شخصى كه چهره اش مانند ماه شب چهارده مى درخشد از قبر بيرون مى آيد. مردم محشر مى گويند: اين شخص حتما يكى از پيامبران مرسل است . فرشته اى به آنها مى گويد:
هذا مؤ من يحب الضيف ، و يكرم الضيف ، و لا سبيل له الا ان يدخل الجنه
اين شخص مؤ منى است كه مهمان را دوست مى داشت و به او احترام مى كرد و براى او راهى جز اين نيست كه وارد بهشت شود.
و نيز پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
هر گاه خداوند خير و سعادت قومى را بخواهد هديه اى به آنها عطا مى كند.
حاضران پرسيدند آن هديه چيست ؟ پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
الضيف ينزل برزقه ، و يرتحل بذنوب اهل البيت (378)
آن هديه ، مهمان است كه همراه روزى خود وارد مى گردد و با گناهان اهل خانه ميزبان بيرون مى رود.
از نظر اسلام اجابت دعوت مؤ من براى مهمانى ارزش والايى دارد و موجب پاداش بزرگى است كه پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
لو اءن مؤ منا دعانى الى ذراع شاه لاءجبته و كان ذلك من الدين .(379)
هر گاه مؤ منى مرا براى غذاى دست گوسفندى دعوت كند حتما دعوت او را اجابت مى كنم و اين اجابت از ((دين )) است .
نيز از پيامبر صلى الله عليه و آله رسيده است كه :
حق المسلم على المسلم ست : اذا لقيته فسلم عليه و اذا دعاك فاءجبه و اذا استنصحك فانصح له و اذا عطس فحمد الله فشمته و اذا مرض فعده و اذا مات فاتبعه .ممم (380)
حق مسلمان بر مسلمان شش چيز است : وقتى او را ديدى بر او سلام كن و وقتى تو را دعوت كرد بپذير، وقتى با تو مشورت كرد راى خود را با او بگو، و همين كه عطسه كرد، به او عافيت بگوى ، و هنگامى كه مريض شد، او را عيادت كن ، وقتى كه مرد همراه جنازه اش برو.
حمايت از ضعيفان
از جمله نشانه هاى اهل دين و ايمان حمايت و يارى ضعيفان و بى پناهان است .
امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى فرمايد:
ان لاهل الدين علامات يعرفون بها... رحمه للضعفاء(381)
از علايم اهل دين كه بدانها شناخته مى شوند:...رحمت و ترحم به ضعيفان است .
على بن ابى طالب (عليه السلام ) كه اسوه دين داران و اهل ايمان است در يارى و حمايت از ضعيفان پيشتاز همگان بود.
از سعيد بن قيس همدانى نقل شده كه گفت : روزى امام على (عليه السلام ) را در زمان خلافتش در كوفه ديدم كه در كنار ديوارى به اطراف مى نگرد، هوا گرم بود، گفتم : اى امير مؤ منان ! در اين ساعت كه هنگام استراحت و آرميدن در سرداب هاست چه مى كنى ؟
فرمود: ((از خانه بيرون نيامده ام مگر براى آن كه مظلومى را يارى كنم و يا به مظلوم و بى پناهى پناه بدهم (و جلو مفاسد اجتماعى را بگيرم ).
در اين ميان ناگهان زن پريشان و نالانى را ديدم كه حركت مى كرد و به دنبال كسى مى گشت تا يارى اش نمايد. او تا حضرت على (عليه السلام ) را ديد ايستاده و عرض كرد: اى امير مؤ منان ! شوهرم به من ظلم كرده و حق مرا پايمال نموده است و سوگند ياد كرده كه مرا كتك بزند. از شما تقاضا دارم همراه من نزد شوهرم بياييد (وساطت فرماييد).
امام على (عليه السلام ) اندكى سرش را پايين انداخت و سپس فرمود:
لا والله ، حتى ياءخذ للمظلوم حقه غير متعتع ؛
آرى ، سوگند به خدا (به خانه نمى روم ) تا حق مظلوم با كمال قاطعيت گرفته شود.
به آن بانو فرمود خانه كجاست ؟ او نشانه خانه را گفت ، حضرت با آن بانو به سوى آن خانه حركت كردند، وقتى نزديك خانه رسيدند گفت : اين جا خانه ماست . على (عليه السلام ) كنار در خانه ايستاد و بر اهل خانه سلام كرد، پس از چند لحظه جوانى كه پيراهن بلند و رنگارنگ پوشيده بود از خانه بيرون آمد. امام (عليه السلام ) از باب نهى از منكر به او فرمود: از خدا بترس ، تو همسر خودت را تهديد كرده اى و به وحشت انداخته اى ! جوان با كمال گستاخى گفت : و ما اءنت و ذاك و الله لاحرقنها بالنار لكلامك !، اين جريان خصوصى است به تو چه مربوط است ، حال كه چنين شد به خاطر گفتار تو او را به آتش مى شكم !)).
در همين وقت جوان گستاخ ضربه شديد شمشير على (عليه السلام ) را در سينه اش حس كرد و نقش بر زمين شد. امام (عليه السلام ) فرمود: آمرك بالمعروف و اءنهاك عن المنكر و ترد المعروف ؟، من تو را به كار نيك امر و از كار زشت نهى مى كنم و تو كار نيك مرا رد مى كنى ؟)) هم اكنون توبه كن وگرنه تو را مجازات مى كنم .
در اين وقت (از سر و صداى آن حضرت با جوان ) همسايه ها بيرون آمده و در محضر على (عليه السلام ) اجتماع كردند.
آن جوان گستاخ (كه سخت وحشت زده بود) ملتمسانه به على (عليه السلام ) عرض كرد: اى امير مؤ منان ! مرا ببخش خدا تو را ببخشد! سوگند به خدا به گونه اى با همسرم رفتار مى كنم كه فرش زمين مى شوم و او مرا زير پاى خود قرار دهد آنگاه على به همسر او گفت : برو به منزل (382) .
همسايه دارى
در منابع دينى به عنوان ((حسن الجوار)) يا ((تعهد الجيران )) بر مى خوريم ، يعنى رسيدگى و سركشى به همسايگان و داشتن رفتارى نيك با آنان و نيز عدم آزار به آنان و تحمل و صبورى به ناملايماتى كه از سوى آنان سر مى زند.
امير مؤ منان على (عليه السلام ) در نامه اى كه به فرزندش امام حسن مجتبى (عليه السلام ) مى نويسد توصيه هايى را ارائه مى فرمايد:
سل عن الرفيق قبل الطريق و عن الجار قبل الدار.(383)
پيش از سفر، از همسفر بپرس و پيش از خانه ، از همسايه !
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
حسن الجوار يعمر الديار و يزيد فى الاعمار(384)
خوش همسايگى هم آبادى ها را آبادان مى كند و هم عمرها را مى افزايد.
در اهميت همسايه دارى همين بس كه حضرت امير (عليه السلام ) پس از آن كه از دست شقى ترين افراد كور دل و كج فهم ، ضربت خورد و در بستر افتاد. در آستانه شهادت وصاياى ارزشمندى خطاب به فرزندان و پيروانش كرد كه بخشى از آن ها مربوط به حقوق همسايه است :
الله الله فى جيرانكم ، فانها وصيه نبيكم ما زال يوصى بها حتى ظننا اءنه سيورثهم (385)
خدا را خدا را درباره همسايگانتان ، كه اين وصيت پيامبر شماست ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله همواره نسبت به همسايگان سفارش مى فرمود به حدى كه گمان كرديم آنان را از ارث برندگان قرار خواهد داد.
و البته از آداب همسايه دارى تحمل همسايگان است . امام موسى بن جعفر (عليه السلام ) در توصيه اى شيوه حسن جوار را چنين بيان مى فرمايد:
ليس حسن الجوار كف الاذى و لكن حسن الجوار صبرك على الاذى (386)
همسايه خوب بودن ، تنها آزار نرساندن نيست ، بلكه آن است كه به اذيت همسايه صبور و بردبار باشى .
حريم همسايگى
شايد سوال شود كه حد و مرز همسايه ها چه قدر است ؟ روايتى از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده كه مى فرمايد:
حد الجوار اءربعون دارا من كل جانب من بين يديه و من خلفه و عن يمينه و عن شماله ممم (387)
حد و حريم همسايگى تا چهل خانه از چهار طرف است .
پس از بحث كوتاه درباره همسايه دارى ، به اهميت و ارزش آن پى برديم . اين خصلت خداپسندانه بر اساس متون روايى از خصلت ها و نشانه هاى اهل ايمان است كه پيامبر صلى الله عليه و آله خطاب به على بن ابى طالب مى فرمايد:
من اءخلاق المؤ من يا على ...و لا يتاءذى بهم جار(388)
از اخلاق پسنديده مؤ من اين است كه ...همسايگانش از آنان آزار نمى بينند.
هم چنين فرمود:
ليس المؤ من الذى يشبع و جاره جائع الى جنبه (389)
هر كه خودش سير و همسايه اش گرسنه باشد مؤ من نيست .
تواضع و فروتنى
تواضع ، يعنى در برابر مردم ادب و فروتنى و افتادگى را رعايت كردن و از خودبينى و خودپسندى اجتناب نمودن . اين خوى پسنديده موجب ايجاد محبت در دل ها مى گردد و همه شخص فروتن را دوست داشته و عزيزش مى دارند و او را تحسين مى كنند.
موجودى كه در ابتدا چيزى نبوده و عاقبت هم بايد بميرد، شايسته نيست غرور و تكبر او را بگيرد و در ميان مردم با عجب و خود پسندى زندگى كند.
اشرف مخلوقات حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله بيشتر اوقات روى خاك مى نشست و صدر و ذيلى قائل نبود و نيز مولاى متقيان (عليه السلام ) كه پس از رسول اكرم صلى الله عليه و آله بزرگ ترين فرد جامعه بود، مانند يك فرد عادى در بين مردم زندگى مى كرد و داستان نان و خرما و آرد به دوش گرفتن و براى فقرا و ايتام و بيوه زنان بردن او از مظاهر همين روح افتادگى آن حضرت است .
در متون دينى از نشانه هاى بندگان صالح و اهل ايمان ، تواضع به شمار آمده است . قرآن مجيد مى فرمايد:
...و عباد الرحمن الذين يمشون على الارض هونا(390)
بندگان خاص خداوند رحمان كسانى هستند كه با آرامش و افتادگى و بى تكبر بر روى زمين راه مى روند.
پيامبر صلى الله عليه و آله نيز مى فرمايد:
و اءذل شى ء نفسا(391)
(از صفات مؤ من اين كه ) خويشتن را از همه كس و همه چيز پايين تر مى داند.
و امير مؤ منان (عليه السلام ) مى فرمايد:
المؤ من ...و كل نفس اءصلح عنده من نفسه (392)
از نشانه هاى مؤ من اين كه :... همه را از خود بهتر و شايسته تر مى داند.
و امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
المؤ من ... يستقل كثيرا الخير من نفسه و يستكثر قليل الخير من غيره (393)
از نشانه هاى مؤ من اين كه :...كار نيك خود را كم مى بيند هر چند زياد باشد و كار خير ديگران را زياد مى بيند هر چند كم باشد.
خداوند حكيم در قرآن مجيد به متواضعان بشارت مى دهد و مى فرمايد:
فالهكم اله واحد فله اءسلموا و بشر المخبتين (394)
و خداى شما معبود واحدى است ، در برابر (فرمان ) او تسليم شويد و بشارت دهيد متواضعان و تسليم شوندگان را.
كبر و غرور
در مذمت صفت ناپسند تكبر و خودپسندى - كه مقابل تواضع و افتادگى است - آيات و روايات بسيارى رسيده است .
خداوند از زبان حضرت لقمان به فرزندش از راه موعظه و نصيحت در سوره لقمان مى فرمايد:
و لا تصعر خدك للناس و لا تمش فى الارض مرحا ان الله لا يحب كل مختال فخور(395)
اى فرزند! روى خود را از مردم بر مگردان و شادمان بر روى زمين راه مرو و به خود مناز به درستى كه خدا دوست ندارد هر متكبر و فخركننده اى را.
انصاف در برخورد با مسلمانان
اين خصلت - كه از مظاهر عدالت است - از نشانه هاى اهل ايمان به شمار مى رود. اهل ايمان كه پيشتازان عدالت و عدالت خواهى اند تمام مظاهر عدل را دارا مى باشند.
امير مؤ منان (عليه السلام ) مى فرمايد:
المؤ من من ... و اءنصف الناس من نفسه (396)
از جمله خصوصيات مؤ من اين است كه در روابط اجتماعى با مردم انصاف را رعايت مى كند.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
عدالت يك ساعت بهتر از عبادت هفتاد سال است كه شخص تمام روزهاى آن را روزه بدارد و شب هايش را به عبادت و اطاعت بگذراند(397) .
انفاق و سخاوت
انفاق كه همان سخاوت مالى است بسيار پسنديده است و جامعه بشرى نيز در اهميت و فضيلت اين خوى نيكو اتفاق دارند. بهترين دليل بر عظمت اين خوى مبارك اين كه خداوند در موارد عديده خود را به اين صفت معرفى فرموده و از انفاق كنندگان نيز ستايش بسيار كرده و مى فرمايد:
مثل الذين ينفقون اموالهم فى سبيل الله كمثل حبه اءنبتت سبع سنابل فى كل سنبله مئه حبه و الله يضاعف لمن يشاء و الله واسع عليم (398)
كسانى كه اموال خود را در راه خدا انفاق مى كنند، همانند بذرى هستند كه هفت خوشه بروياند، كه در هر خوشه ، يكصد دانه باشد، و خداوند آن را براى هر كس بخواهد (و شايستگى داشته باشد) دو يا چند برابر مى كند، و خدا (از نظر قدرت و رحمت وسيع و به همه چيز داناست .)
بنابراين ، خداوند پاداش بخشش در راه خود را هفتصد برابر بلكه بيشتر مرحمت مى فرمايد.
جود و سخاوت نبى اكرم و معصومين (عليهم السلام ) صفحات تايخ را مزين ساخته است ، زيرا به منتهاى درجه سخاوت و ايثار موصوف بودند، به طورى كه قوت لايموت خويش را نيز مى بخشيدند. خداوند آن بزرگواران را چنين مى ستايد:
...و يؤ ثرون على اءنفسهم و لو كان بهم خصاصه و من يوق شح نفسه فاولئك هم المفلحون (399)
و آنها را بر خود مقدم مى دارند هر چند خودشان بسيار نيازمند باشند و كسانى كه از بخل و حرص نفس خويش باز داشته شده اند رستگارانند.
صاحب دلى را پرسيدند سخاوت بهتر است يا شجاعت ؟ گفت : آن را كه سخاوت است حاجت به شجاعت نيست .
خلاصه سخى در دنيا نيك نام و محترم زيسته و پس از مرگ نيز نامش را به نيكى ياد مى كنند هم چون حاتم طائى .
اين فضيلت انسانى در قرآن و روايات از نشانه هاى اهل ايمان به شمار آمده است :
قد اءفلح المؤ منون ...والذين هم للزكاه فاعلون (400)
مؤ منان پيروز و رستگار هستند آنان كه ...زكات را مى پردازند.
و از پيامبر صلى الله عليه و آله وارد شده است :
والمسارعون الى الزكاه و المطعمون المساكين (401)
(اهل ايمان ) در پرداخت صدقه و زكات شتابنده و درباره مساكين اطعام كننده اند.
و على بن الحسين (عليه السلام ) ضمن بر شمردن علايم پنجگانه اهل ايمان مى فرمايد:
...و الصدقه فى القله (402)
صدقه دهنده اند در حال پريشانى و نادارى .
رسيدگى به نيازمندان
خداى مهربان بندگانش را دوست دارد، و خدمتگزاران به بندگان خدا را نيز دوست دارد و اين مقتضاى محبت و علاقه است .
تا توانى به جهان ، خدمت محتاجان كن به دمى يا درمى ، يا قلمى يا قدمى
بخش عظيمى از تعاليم اسلام را، نوع دوستى ، ايثار، خدمت و كمك به درماندگان ، كارگشايى و رفع مشكلات و گرفتارى مردم تشكيل مى دهد.
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
من اءصبح لا يهتم بامور المسلمين فليس من الاسلام فى شى ء، و من شهد رجلا ينادى : يا للمسلمين فلم يجبه فليس من المسلمين (403)
كسى كه صبح كند در حالى كه نسبت به امور مسلمانان بى فكر و اهتمام باشد، بهره اى از اسلام نبرده است و هر كس شاهد فرياد خواهى و كمك طلبيدن مردمى باشد كه مسلمانان را به يارى مى طلبد، اما پاسخى به او ندهد، از مسلمانان نيست .
از توفيقات مهم يك انسان ، رسيدگى به ديگران و گشايش معضلات مردم است ، نعمتى كه هزاران شكر و سپاس مى طلبد و كارگشايى از مقدس ترين خدماتى است كه مورد قبول و امضاى آيين اسلام است . ((بر آوردن حاجت و نياز مؤ من )) در متون اسلامى زياد به چشم مى خورد و اهميت فوق العاده اى دارد.
حضرت رضا (عليه السلام ) مى فرمايد:
ان لله عبادا فى الارض يسعون فى حوائج الناس هم الآمنون يوم القيامه ممم (404)
خداوند را در روى زمين بندگانى است كه كارشان تلاش براى رفع نياز مردم است ، آنان روز قيامت ، ايمن و آسوده اند.
معصومين (عليهم السلام ) آن قدر به اين امر اهميت مى دادند كه طواف حج را رها مى كردند و به كار ديگران مى رسيدند و در پاسخ بعضى اشكال تراشان مى فرمودند:
انجام كار ديگران ، از خيلى طواف ها برتر و ثوابش بيشتر است .
و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
خير الناس من انتفع به الناس (405)
بهترين مردم كسى است كه مردم از او سود و بهره ببرند.

در متون دينى يكى از نشانه هاى بارز مؤ من - كه دربردارنده صفات نيكو و پسنديده است - رفع نياز نيازمندان و رسيدگى به بيچارگان است .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در توصيف اهل ايمان مى فرمايد:
...لا يرد سائلا...متواصلا الى الاخوان ، مترادفا للاحسان (406)
... هرگز دست نيازمندى را رد نمى كند، با برادران ايمانى پيوند دارد و اهل احسان است .
و در روايت ديگر آمده است :
...يخف الى حاجات اءخيه المؤ من (407)
مؤ من خواسته ها و نيازهاى برادر ايمانى اش را برآورده مى كند.
و امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى فرمايد:
المؤ من ...عون للضعيف (408)
از نشانه هاى مؤ من يارى ضعفا و مستمندان است .
خير خواهى مردم
نيك انديشى و خير خواهى براى مردم از اخلاق پسنديده دينى است ، چنين شخصى پيوسته خواهان سعادت و هدايت مردم است و در ايجاد رابطه نيكو بين مردم و اصلاح ذات البين كوشش وافر دارد و مانع فساد و خصومت در ميان مردم است . از اين رو، همه چنين كسى را دوست دارند و اين خصلت غير از نفع رسانى به مردم ، موجب عزت و سعادت و عظمت خود شخص خير خواه نيز مى شود و از فقر و بيچارگى و مذلت در امان است .
بر اساس متون روايى انسان هاى خير خواه و نيك نفس در روز قيامت بزرگ ترين مردم به شمار مى آيند.
خير خواهى مصاديق فراوانى دارد و نهايتش آن است كه در حضور و غياب رعايت حرمت ديگران را بكند و آنچه بر خود مى پسندد براى برادران دينى خود نيز بپسندد.
بر اساس روايتى كه از امام صادق (عليه السلام ) رسيده از خصوصيات مؤ من نصيحت و هدايت برادران ايمانى اش به سوى سعادت است :
يجب للمؤ من على المؤ من النصيحه (409)
بر مؤ من واجب است كه در حضور و غياب خير خواه برادر ايمانى اش باشد.
و نيز پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
خصلتان ليس فوقهما من البر شى ء: الايمان بالله ، و النفع لعباد الله ممم (410)
دو خصلت است كه نيك تر از آن نيست : ايمان به خدا و نفع رسانى به بندگان خدا.
و صفت مقابل اين خصلت نيكو، بد خواهى و ضرر رسانى به مردم است كه بر سعادت و آسايش مردم حسد مى برد، چنين اشخاصى با حسدورزى - كه حد اعلاى پستى است - پيوسته خاطرى آزرده و دلى پژمرده دارند و هميشه در صدد فتنه انگيزى هستند و خصلت هاى ناپسندى چون رشوه خوارى ، احتكار، گران فروشى و... هم از مظاهر خصلت ناپسند بدخواهى و بد سرشتى است .
در قرآن مجيد از معاشرت با چنين افرادى نهى شده است :
و لا تطع كل حلاف مهين هماز مشاء بنميم مناع للخير معتد اءثيم (411)
و از كسى كه بسيار سوگند ياد مى كند و پست است اطاعت مكن و بسيار مانع كار خير و متجاوز و گناهكار است .
يكى از مصاديق بارز و بااهميت خير خواهى امر به معروف و نهى از منكر است كه با توجه به اهميت ويژه آن به طور فشرده و مستقل به آن پرداخته ايم .
مروت و يتيم نوازى
يتيم طفل صغيرى را گويند كه پدر و مادرش از دنيا رفته باشد و به حد بلوغ نرسيده باشد، مروت و ترحم در حق بى پناهان و ضعيفان به ويژه يتيم از شرايط انسانيت است . قرآن مجيد مى فرمايد:
و لا تقربوا مال اليتيم الا بالتى هى اءحسن حتى يبلغ اءشده (412)
و به مال يتيم ، جز به بهترين صورت (اصلاح ) نزديك نشويد، تا به حد رشد خود برسد.
پيامبر صلى الله عليه و آله به نگهدارى ايتام علاقه داشت و مى فرمود:
من دوست دارم يتيمان تندخو و بهانه جو را نگاه دارى و سرپرستى كنم تا در قبال زحماتى كه در اين راه متحمل مى شوم اجرى بزرگ از خداوند يكتا بگيرم .
كسانى كه دل يتيمان را مى آزارند و يتيم معمولا قدرت مطالبه حق خود را ندارد بدترين ظلم و رذيله اخلاقى به شمار مى آيد و موجب خسران و بدبختى و فقر و مذلت مى شود، زيرا شعله سوزان آه يتيمان ، بنيان و هستى ستم پيشگان را مى سوزاند.
خداوند مى فرمايد:
ان الذين ياكلون اموال اليتامى ظلما انما ياكلون فى بطونهم نارا و سيصلون سعيراممم (413)
كسانى كه اموال يتيمان را به ظلم و ستم مى خورند، (در حقيقت ) تنها آتش در درون خود مى خورند، و به زودى در شعله هاى آتش (دوزخ ) مى سوزند.
رحم و مروت ، ترحم و مهربانى و عاطفه نيز از خصايل پسنديده اند و خداوند خود را با اين صفت نيكو، يعنى مهربانى ستوده است .
((بسم الله الرحمن الرحيم ))
يعنى به نام خداوند بخشنده مهربان .
شخص با عاطفه همان گونه كه نسبت به خلق به ويژه يتيمان ، رحمت مى آورد، مورد لطف و محبت و راءفت خدا و خلق واقع مى شود، چنانچه فرموده اند: ((ارحم تُرحم ، رحم كن تا مورد رحم قرار گيرى )). و به عبارت ساده تر، به زير دستان رحم كن تا زير دستان به تو رحم كنند. خداوند اهل رحم و عاطفه را چنين مى ستايد:
الذين ينفقون فى السراء و الضراء و الكاظمين الغيظ و العافين عن الناس و الله يحب المحسنين (414)
آنان كه در حال توانگرى و تنگدستى ، انفاق مى كنند و خشم خود را فرو مى برند و از خطاى مردم در مى گذرند و خدا نيكوكاران را دوست دارد.
امير مؤ منان على (عليه السلام ) دين داران را داراى علايم و صفاتى مى داند از جمله : راستگويى ، امانت دارى ، وفاى به عهد، صله رحم و ترحم به ضعيفان .
سعدى مى گويد:
دل زير دستان نبايد شكست مبادا كه روزى شوى زير دست
و پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
و يرحم الصغير(415)
اهل ايمان كودكان را نوازش مى كنند.
و نيز مى فرمايد:
من اخلاق المؤ منين : الماسحون راءس اليتيم (416)
از اخلاق اهل ايمان آن است كه بر سر يتيمان دست نوازش كشند.
و نيز مى فرمايد: ((اءبا لليتيم (417) ، اهل ايمان پدر يتيمان است )).
تمام بزرگان دين به ويژه پيامبر گرامى و ائمه هدى (عليهم السلام ) در نهايت درجه ، صاحب رافت و مهربانى بوده و از همين طريق بسيارى از گمراهان را هدايت فرموده اند.
اگر در بين افراد يك جامعه حق عاطفه و رافت باشد، اتحاد و هميت و عظمت به آن جامعه حكمفرما شده و در مقابل قساوت قلب و سنگدلى و بى رحمى كه بر خلاف مروت و بسيار زشت و ناپسند است ، جامعه را دچار خشونت و تيرگى ، قتل و غارت و دزدى و جنايت مى كند. بنابراين ، بايد كوشيد در جامعه خصلت ارزشمند رحم و مروت و عاطفه را در قلب هاى انسان ها به وجود آورد كه بهترين شيوه جذب و كسب چنين خصلتى ، كاشتن بذر ايمان و خداپرستى در دل هاست ، زيرا قلب هاى اهل ايمان جايگاه خصلت رحم و مروت است .
صلح و آشتى
صلح و اصلاح و وحدت خواهى در نيكى و عظمتشان همين بس كه تمام ملت هاى عالم خواهان آنند، چرا كه صلح و صميميت موجب آسايش و آرايش و امنيت در هر جامعه اى است .
وجود انسان هاى مصلح سبب خير و بركت و اتحاد و اتفاق مى شود و نتيجه آن حفظ استقلال و قدرت و شوكت مى باشد، لذا شخص مصلح مورد محبت و احترام جامعه است . قرآن مجيد كرارا بشر را به رعايت اصلاح ذات بين (ميان دو نفر) امر كرده است ، از آن جمله مى فرمايد:
انما المؤ منون اخوه فاصلحوا بين اءخويكم و اتقوا الله لعلكم ترحمون ممم (418)
مؤ منان برادر يكديگرند، پس بين دو برادر خود را صلح و آشتى دهيد و تقواى الهى پيشه كنيد، باشد كه مشمول رحمت الهى واقع شويد.
و نيز در روايات از فضيلت صلح و آشتى عبارات بلندى رسيده است كه از انجام واجباتى چون نماز و روزه برتر است (419) .
جنگ و فتنه انگيزى
فتنه انگيزى - كه ضد صلح است - بسيار زشت و مذموم است ، زيرا جنگ و فتنه انگيزى موجب سلب امنيت و اختلال امور جامعه است و موجب توليد بغض و عداوت و نفاق و پراكندگى در ميان افراد بشر مى گردد و بر هر ملتى نفاق و شقاق چيره گردد، باعث زوال استقلال و بدبختى آن جامعه مى شود.
از صدر اسلام ، مسبب اين همه خونريزى و فساد، اشخاص مفسده جو و فتنه انگيز بوده است كه تبليغات سوء و حركات ناپسند آنان موجب قتل نفوس و اختلاف عقايد گرديده كه تا روز قيامت اثر آن باقى مى ماند.
قرآن مجيد توصيه اكيد به اجتناب از اين خوى پليد و زشت نموده و مى فرمايد:
و الفتنه اكبر من القتل و لا يزالون يقاتلونكم حتى يردوكم عن دينكم ان استطاعوا و من يرتدد منكم عن دينه فيمت و هو كافر فاولئك حبطت اعمالهم فى الدنيا و الاخره و اولئك اصحاب النار هم فيها خالدون (420)
و ايجاد فتنه ، (و محيط نامساعد، كه مردم را تشويق به كفر و از ايمان باز مى دارد) حتى از قتل بالاتر است ، و مشركان ، پيوسته با شما مى جنگند، تا اگر بتوانند شما را از آيينتان برگردانند، ولى كسى كه از آيينش برگردد و در حال كفر بميرد، تمام اعال نيك (گذشته ) او، در دنيا و آخرت بر باد مى رود و آنان اهل دوزخند و هميشه در آن خواهند بود.
امانت دارى
رفتار مناسب و شايسته با مال ، جان ، ناموس و آبروى مردم ، از نشانه هاى ((مؤ منان )) است و چنين شخصى را امين مى گويند و گفتار و كردار او در نزد مردم مهم و داراى ارزش و اعتبار است . رواج اين خصلت ، جامعه را از تشكيل دادگاههاى حقوقى و جزايى بى نياز مى سازد.
قبل از بعثت پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و آله مردم حجاز آن حضرت را ((محمد امين )) مى ناميدند و خداوند انبيا و اوليا و ملائك را امناى خود خوانده و زمام امور بشر را به آنان سپرده است ، و يكى از راه هاى موفقيت انبيا به ويژه پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله برخوردارى از اين خصلت نيكو و پسنديده است .
خداوند به اداى امانت امر فرموده است :
ان الله ياءمركم اءن تودوا الامانات الى اهلها(421)
خداوند به شما فرمان مى دهد كه امانت ها را به صاحبانش برگردانيد.
در اهميت امانت دارى در اسلام همين بس كه امام زين العابدين (عليه السلام ) (بر اساس خير معروف ) فرموده است :
سوگند به خدايى كه محمد صلى الله عليه و آله را به حق فرستاده است اگر شمشيرى كه شمر بن ذى الجوشن با آن سر پدرم را بريد كسى به من سپارد به او رد مى كنم .
آيات و روايات بسيارى بر امانت دارى - كه نشانه اهل ايمان است - پافشارى مى كند. خداوند مى فرمايد:
((والذين هم لاماناتهم و عهدهم راعون ))(422)
(مؤ منان ) آنها كه امانت ها و عهد خود را رعايت مى كنند.
پيامبر صلى الله عليه و آله در توصيف اهل ايمان مى فرمايد:
... اءمينا على الامانات (423)
مؤ منان نسبت به امانات مردم امين هستند.
و امام زين العابدين (عليه السلام ) مى فرمايد:
المؤ من ... لا يحدث اءمانته الاصدقاء(424)
مؤ من به امانت دوستان خود خيانت نمى كند.
و پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
من اخلاق المؤ منين يا على ... و اذا ائتمنوا لم يخونوا(425)
اى على ! از اخلاق اهل ايمان اين است كه : هر گاه مورد اطمينان و اعتماد مردم واقع شود (و امانتى به او سپرده شود) خيانت نورزد (و به صاحبش رد كند.)
نيز حضرت على (عليه السلام ) مى فرمايد:
المؤ من ... ان عاين شرا ستره ... يستر العيب (426)
مؤ من ...اگر بدى ببيند بپوشاند...و عيب را مخفى كند.
رازدارى
از جمله مظاهر امانت دار، رازدارى و حفظ اسرار ديگران است و اين خصلت را بايد از خدا آموخت ، خداوندى كه بيش و پيش از هر كسى از اعمال و حالات و رفتار و عيوب و گناهان بنده اش باخبر است . اما حلم و بردبارى و پرده پوشى و رازدارى او همه آنها را حفظ مى كند و در پيش ديگر بندگانش برملا نمى سازد و به راستى اگر خداوند كارهاى زشت ديگران را فاش مى كرد براى چه كسى آبرو و حيثيت باقى مى ماند كه در دعاى كميل خطاب به محضرش عرض مى شود:
و لا تفضحنى بخفى ما اطلعت عليه من سرى .(427)
پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
يا معشر من اءسلم بلسانه و لم يسلم بقلبه ، لا تتبعوا عثرات المسلمين ، فانه من تتبع عثرات المسلمين تتبع الله عثرته ، و من يتبع الله عثرته يفضحه (428)
اى كسانى كه به زبان مسلمان شده ايد، ولى در دل ها مسلمان نشده ايد! در پى عيبها و لغزش هاى مسلمانان نباشيد، چرا كه هر كس در پى شمارش و يافتن عيب هاى مسلمانان باشد خدا نيز در پى عيب او خواهد شد و هر كه را كه خدا در پى عيوبش باشد رسوايش مى سازد.
و در روايتى على بن موسى الرضا (عليه السلام ) مى فرمايد:
مؤ من ، مؤ من حقيقى نباشد مگر زمانى كه سه خصلت و روش در او باشد، روشى از پروردگارش و روشى از پيغمبرش و روشى از ولى و امامش ، اما روش پروردگارش نگهدارى راز است . خداوند مى فرمايد: خداى عزوجل عالم غيب است و كسى را بر غيب خود آگاه نكند جز رسولى را كه بپسندد.ممم (429)
شايان ذكر است : افشاى اسرار، نشانه ضعف نفس و سستى اراده است كه كتمان سر و رازدارى دليل قوت روح و كرامت نفس است و ظرفيت شايسته و بايسته يك انسان را مى رساند. نگهبانى از راز خود، مردم و نظام همه از تكاليف است .
حفظ لسان و كنترل زبان در مباحث اخلاقى جايگاه مهمى دارد و به موضوعاتى چون : دروغ ، غيبت ، افترا، لغو و بهتان و در بخشى نيز به رازدارى مربوط مى شود.
هم چنين ((تقيه )) - كه رازدارى سياسى و عقيدتى است - در جايگاه خود يك تكليف محسوب مى شود و از نشانه هاى مؤ من است كه در روايات معصومين (عليهم السلام ) وارد شده است :
ان التقيه ترس المؤ من .(430)
همانا تقيه ((سپر)) و نگهدارى مؤ من است .
وفاى به عهد
وفاى به عهد كه از لوازم مردانگى است ، در متون دينى به عنوان يكى از نشانه هاى ايمان است و در اهميت آن همين بس كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در حديث زير وفاداران به عهد را نزديك ترين افراد به خود در موقف قيامت معرفى كرده است :
پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
اءقربكم منى غدا فى الموقف اءصدقكم فى الحديث و آداكم للامانه و اءوفاكم بالعهد(431)
نزديكترين شما به من در موقف قيامت ، كسى است كه راستگوتر و امانت دارتر و باوفاتر به پيمان باشد.
نيز فرمود:
من كان يؤ من بالله و اليوم الاخر فليف اذا وعد(432)
هر كس به خدا و روز قيامت ايمان دارد، هر گاه وعده مى دهد به آن وفا مى كند.
و در زمينه رابطه وفاى به عهد با ايمان نيز مى فرمايد:
ان حسن العهد من الايمان
همانا رعايت پيمان از لوازم ايمان است .
هم چنين مى فرمايد:
من اخلاق المؤ منين يا على ...اذا وعد لم يخلفوا(433)
اى على از اخلاق و منش اهل ايمان است كه هر گاه وعده دهد تخلف نورزد.
گفتنى است كه عهد و پيمان مفهوم گسترده اى دارد كه شامل عهد و پيمان با خدا، پيامبران ، امامان ، رهبرى ، مردم ، خانواده و... را شامل مى شود.
عفو و گذشت
بخشش و گذشت درباره كسانى كه به ما بدى مى كنند، يا زيانى وارد مى سازند و حقى پايمال مى كنند، در مواردى كه نقش سازنده اى دارد، بسيار نيكو و پسنديده است .
پيامبر و على و ائمه هدى (عليهم السلام ) در حد كامل داراى اين خصلت بودند و اين ناشى از تاءسى به ذات اقدس الهى است كه او را ((غفار الذنوب )) (بخشنده گناهان ) مى دانيم و توصيه اكيدى كه در كسب چنين خصلتى دارد:
خذ العفو واءمر بالعرف و اءعرض عن الجاهلين (434)
(به هر حال ) با آنها مدارا كن و عفوشان كن و به نيكى ها دعوت نما و از جاهلان روى بگردان (و با آنان ستيزه مكن ).
و آن بزرگواران نيز پيروان خود را به چنين خصلتى دعوت كرده اند. پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
افضل الايمان الصبر و السماحه (435)
برترين ايمان ، بهره مندى از صبر و جوانمردى است .
اين خصلت خداپسند در متون روايى به عنوان يكى از نشانه ها و ويژگى هاى اهل ايمان به شمار آمده كه امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى فرمايد:
المؤ من ...يعفو عمن ظلمه (436)
مؤ من از جفاكاران خويش گذشت مى كند.
نيز مى فرمايد:
المؤ من ... و عفوه يغلبو حقده ،
مؤ من گذشتش بر كينه اش غلبه دارد.
نيز مى فرمايد:
المؤ من اذا قدر عفا(437)
مؤ من در وقت اقتدار (به جاى كينه ورزى ) گذشت مى كند.
مدارا با مردم
يكى از مصاديق بارز حسن خلق ، مدارا كردن با مردم است .
آسايش دو گيتى تفسير اين دو حرف است با دوستان مروت ، با دشمنان مدارا
اسلام در توصيه به مدارا حتى دشمنان را نيز منظور داشته است ، چرا كه اين خصلت در جذب و تاليف قلوب تاثير به سزايى دارد. البته در چارچوب حفظ ارزش ها و پاى بندى به مبانى و اصول اسلامى .
چنان با نيك و بد خو كن ، كه بعد از مردنت ((عرفى )) مسلمانت به زمزم شويد و هندو بسوزاند
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
اءمرنى ربى بمداراه الناس كما اءمرنى باءداء الفرائض (438)
همان گونه كه پروردگارم مرا به انجام واجبات فرمان داده به مدارا با مردم دستور داده است .
در حديث ديگرى وارد شده كه : جبرئيل به محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد و از سوى خدا چنين پيام آورد: اى محمد! پروردگارت سلام مى رساند و به تو مى گويد: با بندگان من مدارا كن ممم (439) .
رابطه ايمان و مدارا
در حديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله مدارا با مردم را نيمى از ايمان دانسته است :
مداراه الناس نصف الايمان و الرفق بهم نصف العيش (440)
نيمى از ايمان ، مداراى با مردم و نيمى از زندگى ، رفق و ملاطفت با آنان است .
نيز امام رضا (عليه السلام ) فرمود:
مؤ من واقعى كسى است كه روشى از پروردگار و روشى از پيامبر و روشى از ولى و امامش داشته باشد.
و اءما السنه من نبيه فمداراه الناس ، فان الله عزوجل اءمر نبيه بمداراه الناس ، فقال : ((خذ العفو واءمر بالعرف ))(441)
و اما روش پيامبرش خوش رفتارى با مردم است ، زيرا خداى عزوجل پيامبرش را به خوش رفتارى با مردم دستور داده و فرموده است : گذشت را پيش گير و به نيكى دستور ده .
امر به معروف و نهى از منكر
دو فريضه امر به معروف و نهى از منكر در اسلام از جايگاه خاصى برخوردار و از مظاهر بارز خير خواهى به شمار مى آيد كه در آيات الهى و فرامين معصومين (عليهم السلام ) از آن دو به عنوان نشانه هاى اهل ايمان ياد شده است .
والمؤ منون و المؤ منات بعضهم اولياء بعض ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكرممم (442)
مردان و زنان باايمان ولى (يار و ياور) يكديگرند و امر به معروف و نهى از منكر مى كنند.
امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى فرمايد:
المؤ من ...مناصحا، متباذلا، متواخيا ناصح فى السر و العلانيه (443)
از جمله اوصاف اهل ايمان : خير خواهى و بخشندگى و برادرى است و او در نهان و آشكار نصيحت كننده است (از بدى ها باز دارنده و به خوبى ها دعوت كننده است .)
على (عليه السلام ) امر به معروف و نهى از منكر را به سه قسم تقسيم مى فرمايند: 1. قلبى 2. زبانى 3. عملى . كه هر سه قسم بايد رعايت شود وگرنه ناقص خواهد بود و اگر هر سه را ترك كند، مرده اى در ميان زندگان است :
و منهم تارك لانكار المنكر بلسانه و قلبه و يده فذلك ميت الاحياء(444)
و گروهى ديگر با زبان و يا قلب و يا با دست (عمل ) نهى از منكر نمى كنند اين ها در حقيقت مردگانى در ميان زندگانند.
توضيح آن كه : كم ترين مرتبه امر به معروف و نهى از منكر آن است كه انسان در قلب خود نيكوكاران را دوست بدارد و گناهكاران را دشمن و چنين حالتى موجب مى شود كه با نيكوكار با چهره شاد و با گنهكاران با چهره اى عبوس كه بيانگر نارضايتى او از گناه است رو به رو شود، اگر نهى از منكر با زبان كه با روش هايى چون حكمت و استدلال و موعظه و پند نيك و مجادله و مناظره و... صورت مى گيرد - اثر بخشيد، نوبت به مرتبه سوم ، يعنى امر به معروف و نهى از منكر عملى مى رسد كه خود داراى مراتبى است . بحث امر به معروف و نهى از منكر بحث بسيار گسترده اى است كه در اين جا به اختصار به آن اشاره شد.
سلام ، مصافحه ، معانقه و تسليت گويى
در روايات اخلاقى اسلام و متون دينى به روابط اجتماعى توصيه هاى فراوانى شده است ، مانند: سلام ، مصافحه ، تسليت گويى و... از آنها به عنوان نشانه هاى اهل ايمان و مظاهر ادب اسلامى ياد شده است . امام زين العابدين (عليه السلام ) پيرامون اخلاق مؤ من مى فرمايد:
من اءخلاق المؤ من ...و ابتداءهم اياهم بالسلام عليهم (445)
از اخلاق مؤ من ، سلام كردن به برادران دينى است .
از سلام كردن به عنوان عامل آمرزش گناه ياد شده است . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
ان من موجبات المغفره بذل السلام و حسن الكلام (446)
از موجبات آمرزش و مغفرت ، اداى سلام و سخن نيكو است .
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
ان المؤ من اذ القى اءخاه مصافحا لم تزل الذنوب تتحات عنهما ما داما متصافحين كتحات الورق عن الشجر فاذا افترقا قال : جزاكما الله خيرا من اءنفسكما فان التزم كل واحد منهما صاحبه ناداهما مناد طوبى لكما و حسن مآب .(447)
هنگامى كه مؤ من برادر دينى اش را ببيند و با او مصافحه نمايد و دست بدهد تا وقتى كه مصافحه مى كند پيوسته گناهانشان مانند ريزش برگ درختان مى ريزد و هنگامى كه از هم جدا مى شوند دو فرشته ايشان به آنان مى گويند: خداوند به شما دو نفر جزاى خير دهد و اگر پس از مصافحه هر دو با هم راه مى روند، ندا دهنده اى خطاب به آنان مى گويد: خوشا به حالتان و نيكو باد حالتان .
يكى ديگر از چيزهايى كه رعايت آن در روابط اجتماعى نقش به سزايى دارد و مورد تاكيد معصومين (عليهم السلام ) قرار گرفته است . دلدارى دادن افراد و خارج ساختن آنان از قيد غم و غصه هاى زندگى است و اين خصلت كه از او به تسليت گويى تعبير مى شود، از صفات بارز حسنه و اخلاق شايسته و وظايف نيك بشرى محسوب مى شود.
اجتناب از غيبت
غيبت - كه بدگويى كردن در غياب ديگران است - برخلاف ((حفظ الغيب )) بسيار زشت و پليد و از گناهان كبيره است ، به ويژه اگر غيبت شونده فرد مؤ منى باشد كه غير قابل آمرزش است .
غيبت ناشى از ضعف نفس ، حسد و بدبينى است ، زيرا اشخاص قوى الاراده و با تقوا اگر عيبى در شخص يا اشخاص ببينند با كمال صراحت به نيت نهى از منكر متذكر مى شوند نه اين كه مانند انسان هاى پست در صدد عيب جويى و غيبت او بر آيند. امير مؤ منان (عليه السلام ) فرمود:
الغيبه جهد العاجز(448)
غيبت ، آخرين تلاش شخص ناتوان و عاجز است .
چنين اشخاصى مورد اعتماد مردم نيستند، زيرا به قول سعدى :
هر كه عيب دگران پيش تو آورد و شمرد بى گمان عيب تو نزد ديگران خواهد برد
در مذمت غيبت همان بس كه در روايات بدتر از زنا معرفى شده است و از نشانه هاى اهل ايمان اجتناب از اين خصلت ناپسند است .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در بيان صفات اهل ايمان مى فرمايد:
و لا يذكر اءحدا بغيبته (449)
مؤ من ، به ذكر امور ديگران به صورت غيبت و بدگويى نمى پردازد.
در قرآن مجيد از اين خوى زشت به خوردن مردار برادر دينى تعبير شده است :
و لا يغتب بعضكم بعضا اءيحب اءحدكم اءن ياءكل لحم اءخيه ميتا فكرهتموه واتقوا الله ان الله تواب رحيم (450)
و هيچ يك از شما ديگرى را غيبت نكند، آيا كسى از شما دوست دارد كه گوشت برادر مرده خود را بخورد؟! (به يقين ) همه شما از اين امر كراهت داريد، تقواى الهى پيشه كنيد كه خداوند توبه پذير و مهربان است .

بدترين عمل اين است كه انسان بر بدن مرده اى بى دفاع بيفتد و گوشت بدن او را بخورد، به ويژه اگر آن مرده برادر انسان باشد، غيبت كردن پشت سر مردم چنين است ، چرا كه با اين عمل زشت آبرو و حيثيت غيبت شونده پايمال مى شود، همان آبرويى كه پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
ان المؤ من اءعظم حرمه من الكعبه (451)
همانا حرمت و حيثيت مؤ من ، از عظمت خانه كعبه بيشتر و بزرگ تر است .
و پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود:
من اعتاب مسلما اءو مسلمه لم يقبل الله صلاته و لا صيامه اءربعين يوما و ليله الا اءن يغفر له صاحبه (452)
هر كس غيبت مرد يا زن مسلمانى را كند خداوند چهل شبانه روز نماز و روزه او را قبول نمى كند، مگر اين كه شخص غيبت شده از او بگذرد.
رفيقى كه شد غايب اى نيكنام دو چيز است از او بر رفيقان حرام
يكى آن كه مالش به باطل خورند دگر آن كه نامش به زشتى برند
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
من روى على مؤ من روايه يريد بها شينه و هدم مروته ليسقطه من اءعين الناس اءخرجه الله من ولايته الى ولايه الشيطان (453)
هر كس به منظور عيب جويى و ريختن آبروى مؤ منى از او سخنى نقل كند تا او را در انظار مردم خوار سازد، خداوند وى را از ولايت خويش بيرون رانده و شيطان را بر او مسلط مى سازد.
اجتناب از دروغ
از ديگر خصوصيات اخلاقى مؤ من اجتناب از ((دروغ )) است . اين خوى نكوهيده و زشت ، شرافت و آبروى انسان را در انظار مردم بر باد مى دهد و اعتماد آنان را سلب مى كند.
بسيارى از فسادهاى دنيا و گمراهى هاى مردم و زيان هايى كه بر افراد بشر وارد مى شود، ناشى از دروغ حيله گران و فريبكاران بوده است و چهره هاى سياهى چون : شداد، نمرود، فرعون ، مسيلمه كذاب ، معاويه ، يزيد، و... فرزندان دروغ و نيرنگ اند و با ادعاهاى واهى خويش ، چون ادعاى خدايى ، نبوت ، خلافت و ولايت ، مردم را فريب دادند و از نور حق دور ساختند.
خداوند دروغگويان را از رحمت خويش دور ساخته و آنان را مشمول لعنت خويش گردانده است :
فنجعل لعنه الله على الكاذبين (454)
پس لعنت خدا را بر دروغگويان قرار دهيم .
خداوند منشاء دروغ را عدم ايمان به خدا و آيات او معرفى كرده و مى فرمايد:
انما يفترى الكذب الذين لا يؤ منون بآيات الله و اولئك هم الكاذبون (455)
تنها كسانى دروغ مى بندند كه به آيات خدا ايمان نمى آورند (آرى ) همانانند دروغگويان .
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در توصيف اهل ايمان مى فرمايد: ((و لا كذاب (456) ، مؤ من دروغگو نيست )).
و نيز مى فرمايد:
من اخلاق المؤ من : الذين ان حدثوا لم يكذبوا(457)
از اخلاق اهل ايمان اين است كه ، هر گاه سخن مى گويند، دروغ نمى گويند. و نيز امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
سته لا تكون فى مؤ من . قيل : و ما هى ؟ قال : العسر و النكد و اللجاجه و الكذب و الحسد و البغى (458)
شش خصلت است كه مؤ من را شايسته نيست ، سوال شد آنها كدامند؟ فرمود: سخت گيرى و خشونت در معاشرت ، بى خيرى و كم منفعتى ، لجبازى ، دروغ ، رشك و حسد، گردنكشى و ستم كردن .
امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى فرمايد:
ان العبد لم يجد طعم الايمان حتى يترك الكذب هزله و جده (459)
انسان به حقيقت ايمان نمى رسد مگر آن كه دروغ را ترك كند، خواه در سخن جدى باشد يا شوخى .
و نيز آن حضرت از صداقت و راستگويى به عنوان محكم ترين پايه ايمان ياد مى كند و مى فرمايد:
الصدق اءقوى دعائم الايمان (460)
راستگويى محكم ترين ركن ايمان است .
و امام باقر (عليه السلام ) مى فرمايد:
ان الكذب هو خراب الايمان (461)
همانا دروغ ، مايه ويرانى ايمان است .
اجتناب از كتمان شهادت
امام زين العابدين (عليه السلام ) مى فرمايد:
المؤ من ... و لا يكتم شهادته من البعداء(462)
مؤ من از اداى شهادت به حق ، از دوردستان (ناآشنايان ) اجتناب نمى كند. (چه رسد به نزديكان و هم مسلكان .)
از آن جا كه كتمان شهادت ، نوعى دورغ و دورى از صداقت به شمار مى رود، اندكى در اين بخش به آن اشاره شد.
اجتناب از حسد
حسد، يعنى نعمتى كه خدا به برادر دينى تو داده براى او نخواهى و از آن رنج ببرى و آرزوى زوال آن را داشته باشى ، چه مشابه آن نعمت به تو برسد و چه نرسد.
اين خصلت در نزد عقل و شرع مذموم و ناپسند است و نوعى بيمارى روحى و مريضى است ، زيرا اين مرام ، بدخواهى برادر مسلمان ، ناراحتى از لطف و نعمت يزدان و نوعى اعتراض بر عدالت الهى و نظام احسن اوست و نتيجه شوم آن دامنگير خود انسان مى گردد، چرا كه چنين حالتى موجب رنجورى و اختلال حواس و بيمارى روانى مى شود. پس حسود دشمن جان خويشتن است .
در مقابل حسد، صفت ديگرى به نام ((غبطه )) است كه با نعمت هايى كه خدا به كسى داده است كارى ندارد، بلكه آرزو مى كند كه خودش نيز آن نعمت را داشته باشد كه اين صفت ، پسنديده و خوب است كه در قرآن مجيد از آن به ((تنافس )) تعبير شده است .
((و فى ذلك فليتنافس المتنافسون (463) ))
و در اين (نعمت هاى بهشتى ) راغبان بايد بر يكديگر پيشى گيرند.
مؤ من كه در تمام زمينه هاى اخلاقى و كمالات روحى پيشتاز است و از رذايل اخلاقى اجتناب مى ورزد، از اين رذيله مذموم نيز فاصله دارد و در روايات اسلامى يكى از نشانه هاى اهل ايمان همين دورى از حسادت است . پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در بيان اخلاق مؤ من مى فرمايد:
ليس من اخلاق المؤ من التملق و لا الحسد الا فى طلب العلم (464)
تملق و حسد بر مؤ من روا نيست مگر در طلب علم .
نيز امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
ان الحسد ياءكل الايمان كما تاءكل النار الحطب (465)
حسد ايمان را مى خورد، چنان چه آتش هيزم را مى خورد.
و نيز مى فرمايد:
الايمان برى ء من الحسد(466)
ايمان از حسد بيزار است .
و در روايت ديگر مى فرمايد:
ان المؤ من يغبط و لا يحسد(467)
مؤ من غبطه برد و حسد نبرد.
اجتناب از كينه ورزى
كينه ورزى در متون دينى مورد مذمت قرار گرفته و بزرگان دين و اخلاق به دورى جستن از آن امر فرموده اند. شخص كينه جو علاوه بر ضرر رساندن به ديگران ، خويشتن را نيز - به سبب روحيه تلافى جويانه و انتقام - آزار مى دهد كه نتيجه آن پشيمانى است كه سودى ندارد.
و شخص عاقل اقدام به كارى كه نتيجه آن ندامت و پشيمانى است نمى كند و از نشانه هاى مؤ منان فاصله گرفتن از چنين خوى پليدى است . پيامبر در توصيف آن مى فرمايد:
قليلا حقده (468)
مؤ من كينه توزى اش كم است .
و از آن جا كه ما از درگاه الهى انتظار گذشت و رحمت داريم ، خود نيز بايد باگذشت و مهربان باشيم . امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
كسى كه از انسانى كه او نيز مانند خودش مخلوق خداست گذشت نكند، چگونه اميد دارد كه خداوند قهار از او بگذرد و او را عفو نمايد؟(469)
و سر اين كه پيامبر در اين حديث فرمود: مؤ من حقد و كينه ورزى اش كم است آن است كه در پاره اى مواقع انتقام ، خوب ، بلكه لازم است . مثل برخورد با خائنين به ناموس و دين و مملكت كه قابل هدايت نباشند.
اجتناب از ظلم
ظلم كه همان تجاوز از حد و تعدى به حقوق ديگران است بسيار زشت و ناپسند و در رديف بدترين صفات رذيله قرار دارد و خداوند با تعبير شديد از اين خصلت مذموم نكوهش كرده مى فرمايد:
و لا تحسبن الله غافلا عما يعمل الظالمون انما يؤ خرهم ليوم تشخص فيه الابصارممم (470)
و گمان نكنند (مردم ) كه خدا از كردار ستمكاران غافل است ! جز اين نيست كه به آنان مهلت مى دهد تا روزى كه ديده ها خيره شود.
پيامبر نيز از ظالم و ستمگر به عنوان پست ترين و ذليل ترين انسان ها در نزد خدا ياد مى كند.
در تبعات ظلم و آثار شوم آن در جامعه و نيز مصاديق فراوان و مراتب گوناگون آن بحث بسيار است كه اين مجموعه ظرفيت بيان آنها را ندارد، ليكن به عنوان خصلتى كه با ايمان تنافى دارد و در حد حوصله بحث به روايت كوتاه ذيل بسنده مى كنيم .
امام صادق (عليه السلام ) در بيان صفات و نشانه هاى مؤ منان مى فرمايد:
...لا يظلم الاعداء(471)
مؤ من به دشمنان خود ظلم نمى كند (چه برسد به دوستانش ).
اجتناب از بخل
يكى از حالات روحى و نفسانى كه در منابع قرآنى و روايى از آن بسيار نكوهش و مذمت شده بخل است كه از مظاهر پستى و لئامت مى باشد و بخيل كسى است كه با وجود توانايى مالى ، از كمك به نيازمندان خوددارى مى كند. بخل داراى مراتبى است كه مرتبه ضعيف آن بخلى است كه فقط از كمك مالى به ديگران دريغ مى ورزد و مرتبه ديگر آن كه از كمك ديگران هم متاثر مى شود و بدتر از آن بخلى است كه از كمك ديگران نه تنها متاثر مى شود، بلكه عملا با آن مخالفت مى كند. قرآن مجيد در مذمت اين دسته سوم مى فرمايد:
الذين يبخلون و ياءمرون الناس بالبخل و يكتمون ما آتاهم الله من فضله و اءعتدنا للكافرين عذابا مهينا(472)
آنها كسانى هستند كه بخل مى ورزند و مردم را به بخل دعوت مى كنند و آنچه را كه خداوند از فضل (و رحمت ) خود به آنهان داده كتمان مى نمايند. (اين عمل ، در حقيقت از كفرشان سرچشمه گرفته )، و ما براى كافران ، عذاب خواركننده اى آماده كرده ايم .
و نيز پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
... بخيل از خدا و مردم و بهشت دور و به جهنم نزديك است .(473)
شخص بخيل و لئيم گذشته از آن كه از مال خويشتن به ديگرى نمى دهد، خود نيز از اندوخته خويش بهره و لذت نمى برد و با حسرت بايد از آن بگذرد و مصداق واقعى آيه زير مى گردد كه :
خسر الدنيا و الاخره ذلك هو الخسران المبين (474)
همه دنيا را از دست داده است و همه آخرت را، و اين همان خسران و زيان آشكار است .
قارون يكى از نمونه هاى بارز بخل است كه به دعاى حضرت موسى (عليه السلام ) صاحب ثروت شد و گنج هاى فراوانى گرد آورد و چون از انفاق آنها خوددارى كرد، خدا او را با اندوخته هايش در زمين فرو برد و به خسران دنيا و آخرت دچار گرديد و اين يك قانون و سنت الهى است در همه عصرها. پس بايد از اين خوى ناپسند خوددارى كرد تا سرانجام چون قارون زمان موسى (عليه السلام ) نشود.
پس اين خوى زشت و ناپسند از خصايصى است كه بر اساس متون دينى مؤ منان از آن پرهيز دارند و به عنوان يك منش غير انسانى از آن دورى مى ورزند و به فرموده پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله ((مؤ من بخل نمى ورزد(475) )).
اجتناب از بدگمانى و بدبينى
خوى بدگمانى و عدم اطمينان به مردم - بر خلاف اعتماد و حسن ظن - بسيار زشت و ناپسند است كه باعث تفرقه و بى مهرى و نفاق مى گردد و در جامعه اى كه انسان ها به يكديگر بدگمان باشند جز زيان و خسران و نكبت و فلاكت چيزى نصيبشان نمى شود و اين خوى پليد پيوسته يكى از نقشه هاى شوم دشمنان استقلال و آزادى جوامع بشرى به ويژه اسلامى بوده و موجبات تشتت و تفرقه آنها را فراهم كرده است . از آثار زيانبار بدگمانى در بعد فردى اين است كه بدگمان هيچ گاه آسوده خاطر نيست و هميشه تزلزل و بيمناكى بر او حاكم است . از اين رو خداوند از اين خصلت بد نهى كرده و مى فرمايد:
يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن اثم (476)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از بسيارى از گمان ها بپرهيزيد، چرا كه بعضى از گمان ها گناه است .
و امير مؤ منان (عليه السلام ) در مقام توصيف مؤ منان مى فرمايد:
المؤ من ... يحسن بالناس الظن .(477)
از نشانه هاى مؤ من ، حسن ظن داشتن به مردم است .
گفتنى است كه حسن ظن در جاى خود كارى نيكو و پسنديده است ، ولى اعتماد به افراد فاسق و ظالم و معصيت كارى كه در ملاعام از هيچ كارى ابا ندارند، جايز نيست و نيز در مورد افرادى كه تقوا و عدالتشان محرز نيست بايد دقت كامل را مبذول داشت ، و در برخورد با آنان جانب احتياط را رعايت كرد.
آثار زيان بخش بدبينى
1. رنج و درد روحى و روانى شخص بدبين .
2. از هم پاشيده شدن رشته الفت و دوستى و قطع روابط با ديگران .
3. انزوا و گوشه گيرى شخص بدبين از مردم .
على (عليه السلام ) مى فرمايد:
من لم يحسن ظنه استوحش من كل واحد.(478)
انسان بدگمان از همه وحشت دارد.
4. ايجاد اختلال در طرز تفكر و ادراك انسان و در نتيجه از كار افتادن بخش منطق انسان .
5. آلوده كردن هم نشينان شخص بدبين .
6. بر اساس ارتباط تن و جان ، اختلالات عملى و حسى و عضوى را در پى خواهد داشت .
7. سوق دادن افراد - كه در حقشان بدبينى شده - به اعمال ناپاك و زشت .
امير مؤ منان (عليه السلام ) مى فرمايد:
اياك و التغاير فى غير موضعه فان ذلك يدعو الصحيحه الى السقم و البريئه الى الذنب (479)
اظهار غيرت هاى بى مورد (بدگمانى و سوء ظن هاى بى جا) زنان پاك را به ناپاكى و زنان بى گناه را به سوى گناه دعوت مى كند.
اجتناب از عيب جويى
عيب جويى از خويشتن بسيار پسنديده و از پايه هاى تكامل روحى هر فرد محسوب مى شود، يعنى انسان با مشاهده خود در آينه ((خودشناسى )) و كشف عيوب و نقايص اخلاقى و برطرف كردن آنها قدم مهمى در جهت رشد و تكامل خود برمى دارد. امير مؤ منان على (عليه السلام ) مى فرمايد:
على العاقل اءن يحصى من نفسه مساويها فى الدين و الراى و الاخلاق و الاداب فيجمع ذلك فى صدره اءو فى كتاب و يعمل فى اذالتها(480)
بر هر خردمندى لازم است كه عيوب مذهبى و فكرى و اخلاقى و معاشرتى خود را دقيقا مورد بررسى قرار دهد و آنها را در سينه خود ضبط نمايد و يا روى كاغذ بنويسد و سپس كوشش كند كه آنها را ريشه كن سازد.
گاهى عيب جويى از ديگران به عمل مى آيد كه دو گونه است :
1. براى راهنمايى مردم به كارهاى نيك و متوجه ساختن آنان به معايب كار خود و در نتيجه برطرف كردن آن عيوب است كه اين نيز پسنديده و قابل تحسين است و از وظايف مذهبى و انسانى به شمار مى آيد و امام صادق (عليه السلام ) آن را بزرگ ترين هديه انسانى بر شمرده كه يك فرد مى تواند آن را به فرد ديگرى تقديم نمايد، و از او به عنوان محبوب ترين دوستان ياد كرده و چنين مى فرمايد:
اءحب اخوانى الى من اءهدى عيوبى الى .(481)
محبوب ترين برادران من كسى است كه عيوبم را به من هديه كند (مرا به عيوبم هدايت و آشنا سازد.)
2. گاهى انگيزه عيب يابى و ذكر و بيان آن ، تحقير و كاستن از ارزش و موقعيت اجتماعى آنان يا تسكين احساس حقارت خويش است و گاهى غرور و خودخواهى و حس ‍ جاه طلبى انگيزه آن است و در نتيجه زبان به بدگويى مردم مى گشايند و با اين خصلت ناپسند صفا و صميميت را از بين مى برند و دوستى و صداقت را به دشمنى تبديل مى كنند. اين نوع عيب جويى در اسلام نهى شده است . قرآن مجيد مى فرمايد:
و لا تلمزوا اءنفسكم (482)
و يكديگر را مورد طعن و عيب جويى قرار ندهيد.
در اين آيه خداوند خطاب به اهل ايمان از عيب جويى نهى مى كند، كه مؤ من از چنين خصلت شومى اجتناب دارد و از نشانه هاى او به شمار مى آيد.
و امام على (عليه السلام ) در مذمت عيب جويى مى فرمايد:
شر الناس من كان متبعا لعيوب الناس عميا عن معايبه (483)
بدترين انسان ها كسى است كه در صدد كشف عيوب ديگران برآيد و از معايب خويشتن چشم پوشى مى كند.
اجتناب از تمسخر و تحقير
يكى از اصولى كه مسلمانان بايد درباره يكديگر رعايت كنند، احترام به شخصيت و آبروى فرد فرد همنوعان است . از اين رو، نبايد يكديگر را مسخره نمايند و عواطف هم را جريحه دار سازند، مقام و منزلت و شخصيت افراد در نظرها متفاوت است . شخص ظاهربين احترام و شخصيت افراد را در اندام موزون و چهره زيبا و ثروت كلان و لباس نو و خانه مدرن و ديگر امور ظاهر و چشمگير مادى مى داند و طبقاتى كه داراى اين امور باشند همواره مورد احترام او بوده و هرگز سخن و حركتى كه مخالفت شخصيت او باشد از او سر نمى زند، ولى كسانى كه از مزاياى ياد شده بهره اى نداشته باشند غالبا مورد تمسخر و تحقير آنان قرار مى گيرند.
ليكن در مكتب اسلام و ايمان ، اين مظاهر مادى ، ميزان و ملاك برترى شخصيت افراد نيست ، بلكه شخصيت انسانى افراد در گرو ملكات انسانى و سجاياى اخلاقى است و انسان هاى لايق تكريم و احترام در نظر آنان كسانى هستند كه روح و روان خود را به نور خداشناسى روشن ساخته و سراسر وجودشان ، كانون شرافت و اخلاق باشد و زبان زندگيشان را عفو و گذشت ، مواسات و نيكى ، مهر و مودت ، شرف و جوانمردى ، تواضع و فروتنى ، صفا و دوستى ، و تقوا و پرهيزكارى و... تشكيل دهد و چنين افرادى با داشتن اين صفات برجسته ، ارزش خود را بالا برده و هر گونه گفتار و كردارى كه با شؤ ون و شخصيت آنان سازگار نباشد حرام و ممنوع است ، و البته هستند كسانى كه هم از ارزشهاى ظاهرى و مادى برخوردارند، و هم داراى ارزشهاى معنوى و فضايل اخلاقى هستند كه اينان نيز پيش خدا محبوب و احترام و تكريم آنان لازم است . اهل ايمان كه چشم باطن بين دارند و براى انسانهاى باارزش ارج قايلند پيوسته چنين افرادى را مورد تكريم خود قرار مى دهند و از هر گونه گويش و رفتار تحقير و تمسخرآميز به آنان دورى مى ورزند كه اين نيز يكى از علايم و نشانه هاى مؤ منان است . خداوند خطاب به اهل ايمان مى فرمايد:
يا ايها الذين آمنوا لا يسخر قوم من قوم عسى اءن يكونوا خيرا منهم و لا نساء من نساء عسى اءن يكن خيرا منهن .(484)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، نبايد گروهى از مردان شما گروه ديگر را مسخره كنند، شايد اين ها از دنيا بهتر باشند، و نه زنانى ، زنان ديگر را (مسخره كنند) شايد آنها بهتر از اينان باشند.
و امام باقر (عليه السلام ) نيز از رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله نقل مى فرمايد:
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : ... و المؤ من حرام على المؤ من اءن يظلمه اءو يخذله اءو يغتابه اءو يدفعه دفعه (485)
رسول الله صلى الله عليه و آله مى فرمايد: براى مؤ من حرام است كه در حق اهل ايمان ظلم كند يا او را خوار نمايد و يا غيبتش كند يا او را با طرد كردن كوچكش ‍ نمايد.
اجتناب از استفاده از القاب زشت
به كار بردن لقب زشت نيز يكى از موارد تحقير و تمسخر به شمار مى آيد كه در آيه زير مى فرمايد:
و لا تنابزوا بالالقاب بئس الاسم الفسوق بعد الايمان و من لم يتب فاولئك هم الظالمون (486)
و با القاب زشت و ناپسند يكديگر را ياد نكنيد، بسيار بد است كه بر كسى پس از ايمان ، نام كفرآميز بگذاريد و آنها كه توبه نكنند ظالم و ستمگرند.
اجتناب از تجسس و كنجكاوى در اسرار مردم
در مكتب انسان ساز اسلام ، افراد بدبين و كنجكاو در زندگى شخصى مردم ، مؤ من به حساب نمى آيند و اين خصلت شوم را منافى با ايمان مى داند، از اين رو قرآن مجيد از چنين عملى نهى كرده و مى فرمايد:
((... و لا تجسسوا))(487)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد،...و هرگز (در كار ديگران ) تجسس نكنيد.
و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
يا معشر من اءسلم بلسانه و لم يخلص الايمان الى قلبه لا تذموا المسلمين و لا تبتغوا عوراتهم (488)
اى كسانى كه با زبان مؤ من هستيد و در دل ايمان نداريد! مسلمانان را بدگويى نكنيد و از معايب مخفى آنها تجسس و كنجكاوى ننماييد.
آثار زيان بخش تجسس
1. بردن آبروى ديگران
امام صادق (عليه السلام ) در اين باره مى فرمايد:
اءبعد ما يكون العبد من الله اءن يكون الرجل يواخى الرجل و هو يحفظ زلاته ليعيره بها يوما(489)
دورترين حالات انسان از خدا اين است كه آدمى با كسى طرح دوستى بريزد و در اين بين ، لغزش هاى وى را براى اين كه روزى او را مفتضح و بى آبرو سازد به خاطر بسپارد.
2. انزوازدگى شخص كنجكاو
بديهى است كه وجود انسان هاى صد در صد بى عيب ، منحصر به معصومين (عليهم السلام ) مى باشد و هر فردى در كنجكاوى هاى خود، به عيب هاى پوشيده مردم پى مى برد و بر اثر آن در خود نوعى زدگى و پرهيز احساس مى كند. از اين رو، كنجكاوان پيوسته بدبينند و گوشه گيرى را بر حضور در اجتماع ترجيح مى دهند و در نتيجه نمى توانند منشا آثار سازنده در اجتماع و جامعه باشند.
3. سلب آزادى
از نعمت هاى ارزشمند الهى ، آزادى در نحوه فعاليت هاست ، ليكن اهل ايمان در پرتو نور ايمان از كارهاى زشت و ارتكاب آن فاصله مى گيرند، ولى يك سلسله كارهايى است كه ارتكاب آنها از نظر عقل و شرع مانعى ندارد و به اصطلاح مباح و يا مكروه هستند، ولى انسان اين گونه كارها را نمى خواهد در انظار مردم انجام دهد. اگر بنا باشد كه ديگران تمام خصوصيات زندگى انسان را تحت مراقبت قرار دهند لذت زندگى و لطف آن - كه در آزادى عملى در نهان و درون است - از بين مى رود.
البته در مواردى كه كنجكاوى اساسى كار و بقاى حيات اجتماعى است و بستگى به روشن شدن خصوصيات زندگى و اسرار داخلى شخصى دارد، مثل امر مهم زناشويى ، در چنين موردى تحقيق و بررسى و كنجكاوى مجاز و بلكه ممدوح مى باشد.
رابطه مؤ منان با طبيعت
تفكر در طبيعت
در قرآن مجيد و منابع حديثى ، آيات و روايات زيادى است كه در طبيعت ، يعنى زمين ، آسمان ، ستارگان ، خورشيد، ماه ، ابر، جريان باد، حركت كشتى ها در دريا، گياهان ، حيوانات و هر امر محسوسى كه انسان در اطراف خود مى بيند مورد توجه قرار داده و عاقلان ، صاحبان تدبير، عالمان ، اهل يقين و ايمان و فكر و انديشه و...توصيه به تفكر در خلقت آنها نموده است . در اين ميان مؤ منان مخاطب اصلى اين توصيه و سفارشند، زيرا آنان واجد اين خصوصيات مى باشند كه در سايه اين تفكر، هم پايه هاى ايمان آنان تثبيت مى شود و هم درجه ايمان آنان افزوده مى گردد.
و فى خلقكم و ما يبث من دابه آيات لقوم يوقنون (490)
و نيز در آفرينش شما و جنبندگانى كه (در سراسر زمين ) پراكنده ساخته ، نشانه هايى است ، براى جمعيتى كه اهل يقينند.
ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار و الفلك التى تجرى فى البحر بما ينفع الناس و ما اءنزل الله من السماء من ماء فاءحيا به الارض بعد موتها و بث فيها من كل دابه و تصريف الرياح و السحاب المسخر بين السماء و الارض لآيات لقوم يعقلون (491)
در آفرينش آسمان ها و زمين و آمد و شد شب و روز و كشتى هايى كه در دريا به سود مردم در حركتند، و آبى كه خداوند از آسمان نازل كرده و با آن ، زمين را پس از مرگ زنده نموده ، و انواع جنبندگان را در آن گسترده ، و (هم چنين ) در تغيير مسير بادها و ابرهايى كه ميان زمين و آسمان مسخرند، نشانه هايى است (از ذات پاك خدا و يگانگى او) براى مردمى كه عقل دارند و مى انديشند.
و نيز مى فرمايد:
و من آياته خلق السموات و الارض و اختلاف اءلسنتكم و اءلوانكم ان فى ذلك لايات للعالِمين (492)
و از نشانه هاى او آفرينش آسمان ها، و زمين ، و تفاوت زبان ها و رنگ هاى شماست . در اين نشانه هايى است براى عالمان .
در اين جا توجه شما را به چند روايت جلب مى نماييم :
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
افضل العباده ادمان التفكر فى الله و فى قدرته (493)
بهترين عبادت همواره انديشيدن درباره خدا و قدرت اوست .
امام رضا (عليه السلام ) مى فرمايد:
ليس العباده كثره الصلاه و الصوم انما العباده التفكر فى اءمر الله عز و جل (494)
عبادت نماز و روزه بسيار نيست ، همانا عبادت انديشيدن در كار خداى عزوجل است .

طبيعت و خداشناسى
شايد در ميان دلايل وجود خدا برهان نظم معروف ترين آنها باشد و از آن جا كه مقدمات اين برهان از طريق مطالعه در مظاهر طبيعت به دست آمده است ، هستى و جهان و طبيعت و جايگاه ارزشمند و مقدسى پيدا كرده است . وجود نظم و تدبير و سنجش و اندازه گيرى و... در طبيعت و شاخه هاى آن ، ما را به وجود خدا و علم نامتناهى او رهنمون مى سازد، چرا كه اين امور نمى تواند معلول تصادف و اتفاق كور و بى حس و شعور باشد.
جهان چون خد و خال و چشم و ابروست كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست
خلقت هر چيز به جاى خود و قانون انطباق انسان با عوامل طبيعت و انطباق طبيعت با انسان و تعادل در كوچك ترين ذره و مطالعه در ديگر شگفتى هاى طبيعت بيانگر اين است كه در همه اين تشكيلات و نظم و ترتيب ها مقصد و منظورى نهفته و قادر متعال اين منظور را با برنامه دقيقى به وقتش به اجرا مى گذارد.
بزرگ ترين زيبايى طبيعت
جهان هستى علاوه بر اين كه داراى نظامى است متقن و حكيمانه ، زيبايى هاى فراوانى نيز دارد، اما هيچ منظره اى مانند آسمان ، جذاب و دلپذير و آموزنده نيست ! قرآن كريم در ميان زيبايى هاى بسيارى كه در عالم وجود دارد به موضوع ((زيبايى آسمان )) تاكيد فراوانى دارد و در آيات خود از زيبايى كاخ پر شكوه آسمان سخن مى گويد:
((و زيناها للناظرين ))(495)
آسمان را براى بينندگان زينت داديم .
مراد قرآن از اين تذكرات ، توجه دادن مردم به شگفتى هاى اين كاخ با عظمت است تا افكار آنان براى درك اسرار فضا و ستارگانى كه در اين اقيانوس پهناور، شناورند به كار افتند و به قدرت الهى پى ببرند.
هر چه را خوب و كش و زيبا كنند از براى ديده بينا كنند
معصومين (عليهم السلام ) و طبيعت
پيامبر عالى قدر اسلام صلى الله عليه و آله و امامان معصوم (عليهم السلام ) نيز به طبيعت و مظاهر آن چشم مى دوختند و به پيروان خود نيز آموزش مى دادند تا با نظاره طبيعت و تفكر در آن به سرمايه ارزشمند ايمان به خدا برسند.
پيامبر صلى الله عليه و آله در ميان مظاهر طبيعت بيش از همه آسمان را نظاره مى فرمود و در آن تعمق و انديشه مى كرد. شب ها همواره براى تهجد و شب زنده دارى برمى خاست ، اما پيش از آن كه به خواندن نماز بپردازد صفحه روح انگيز آسمان را مورد مطالعه قرار مى داد. نگاه عميقى به ستاره ها مى انداخت و اين آيه را تلاوت مى فرمود:
ان فى خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار لآيات لاولى الالباب ممم (496)
همانا در آفرينش آسمان ها و زمين و گردش منظم شب و روز نشانه هاى (خداشناسى ) براى خردمندان پديدار است .
حضرت سجاد (عليه السلام ) نيز همواره براى عبادت شب بيدار مى شد، بسيار اتفاق مى افتاد هنگامى كه دست خود را براى وضو در ظرف آب فرو مى برد نگاهى به ستارگان آسمان مى انداخت ، در اين حال ، منظره زيباى اختران تابناك سحرى آن چنان توجه حضرت را به خود جلب مى كرد كه عميقا سرگرم مطالعه آنها مى گشت و به طورى اين انديشه و تفكر طولانى مى شد كه فجر طلوع مى كرد و مؤ ذن اذان مى گفت در حالى كه دست آن حضرت هم چنان در ميان ظرف آب بود و هنوز وضو نگرفته بود(497) .
طبيعت و ايمان
مؤ منان كه معصومين (عليهم السلام ) الگوهاى كامل آنانند نيز در اين مسير حركت مى كنند و با تفكر در طبيعت و آسمان ها به عبادت و سحرخيزى مى پردازند و ايمان خويش ‍ را محكم و تقويت مى كنند.
اهل ايمان با بررسى تاريخچه جهان - از آغاز پيدايش تاكنون - از راه مطالعه در طبيعت مانند آفرينش كيهان و ستارگان و پيدايش خورشيد و زمين و منظومه شمسى و سرگذشت زمين و پيدايش حيات و نباتات و حيوانات و به ويژه انسان و جهان شگفت انگيز جنين و جريان تولد نوزاد و هدف از آفرينش انسان و دوران زندگانى او و ده ها مظاهر طبيعى ديگر مثل نيروى جاذبه زمين ، باد و باران ، ابر، آب و هوا، فضا و دريا و شگفتى هاى خاك و زمين و كوه ها و نمونه هاى حيرت انگيز نظام بدن انسان و نقش ‍ حيوانات و گياهان و... در زندگى انسان و...باعث كسب ايمان برتر و تقويت و ازدياد مراتب يقين به ذات اقدس الهى مى شوند. و اين عمل كه تضمين كننده سعادت دنيا و آخرت انسان است ارزش فوق العاده اى دارد. از اين رو ضرورى است كه اهل ايمان به طبيعت و امور آن با تعمق تمام بينديشند و از آن درس خداشناسى بگيرند.
حفظ طبيعت
به دليل فوايد و آثار ارزنده طبيعت و موارد آن در سعادت حيات جسمى و روحى انسان به ويژه توجه دادن آنها به سوى خدا، يكى از وظايف بشرى حفظ طبيعت است كه امروزه به عنوان حفظ محيط زيست از آن ياد مى شود و در تمام كشورهاى دنيا تشكيلات عريض و طويلى جهت محافظت از طبيعت (كوه ها، جنگل ها، درياها، حيوانات و...) به وجود آمده است . در احاديث زيادى سفارش به حفظ و بهره ورى از اين امور شده است .
زمين
پيامبر صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
الارض ارض الله و العباد عباد الله من اءحيا مواتا فهى له .(498)
زمين ، زمين خداست و بندگان ، بندگان خدا هستند، هر كه زمين مرده اى را آماده و احيا كند، متعلق به اوست .
و نيز فرمود:
تحفظوا من الارض ، فانها اءمكم و اءنه ليس من اءحد عامل عليها خيرا و شرا الا و هى مخبره به (499)
از زمين حفاظت كنيد و آن را گرامى بداريد كه به منزله مادر شماست و هر كه روى زمين كار بد يا خوبى كند از آن خبر مى دهد.
و فرمود:
تمسحوا بالارض فانها بكم مره (500)
زمين را مسح كنيد كه نسبت به شما نيك است .
و فرمود:
من اءحيا اءرضا ميتا ثقه بالله و احتسابا كان حقا على الله تعالى اءن يعينه و اءن يبارك له (501)
هر كه اعتماد به خدا كند و به اميد ثواب زمين مرده و بايرى را آباد نمايد بر خدا لازم است كه وى را يارى كند و او را بركت دهد.
و هم چنين از آن بزرگوار است كه فرمود:
اكرموا الخبز، فان الله اءنزله من بركات السماء و اءخرجه من بركات الارض ممم (502)
نان را گرامى بداريد، زيرا خداوند آن را از بركات آسمان فرو فرستاده و از بركات زمين بيرون آورده است .
و حضرت فرمود:
ما من رجل يغرس غرسا الا كتب الله من الاجر قدر ما يخرج من ثمر ذلك الغرس ممم (503)
هر كه درختى بنشاند خدا به اندازه ميوه هاى آن درخت پاداش براى وى ثبت مى كند.
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
من تختم بالفيروزج لم يفتقر كفه ؛(504)
كسى كه انگشتر فيروزه در انگشت دست كند، همواره كف دستش از فقر دور است .
و ده ها روايت ديگر كه ما را به ارزش زمين و بركات آن راهنمايى فرموده است تا در حفظ و مطالعه و تعمق در آن كوشا باشيم .
حيوانات
در روايات براى پرورش دهندگان و حفظكنندگان حيوانات پاداش هاى سنگين و برعكس براى كسانى كه در حق آنان ظلم و بى رحمى روا مى دارند، مجازات سنگين قرار داده شده است .
پيامبر رحمت ، حضرت محمد صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
غفر لامراءة مؤ منه مرت بكلب على راءس ركى يلهث كاد يقتله العطش ، فنزعت خفها فاءوثقته بخمارها فنزعت له من الماء فغفر لها بذلك .(505)
زن روسپى اى آمرزيده شد، زيرا به سگى گذشت كه بر لب چاهى از تشنگى نزديك به مرگ بود، كفش خويش به خمار بست و با آن براى سگ آب بر آورد و او را سيراب كرد. براى همين آمرزيده شد.
و نيز آن حضرت فرمود:
من قتل عصفورا بغير حق ساءله الله عنه يوم القيامه (506)
هر كه گنجشكى را به ناحق بكشد، خدا روز قيامت از وى بازخواست كند.
و فرمود:
من زرع زرعا فاءكل منه طير كان له صدقه (507)
هر كه زراعتى كاشته و پرنده اى از آن بخورد، براى وى صدقه محسوب مى شود.
آب
آيات و روايات بسيارى انسان ها را متوجه اين نعمت بزرگ كرده است .
خداوند مى فرمايد:
و جعلنا من الماء كل شى ء حى اءفلا يؤ منون (508)
و هر چيز زنده اى را از آب قرار داديم ! آيا ايمان نمى آورند؟
و پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد:
ثلاث يجلبن البصر: النظر الى الخضره و الى الماء الجارى و الى الوجه الحسن ممم (509)
سه چيز چشم را قوت مى بخشد: ديدن سبزه ، آب جارى ، روى نيكو.
ده ها روايت ديگر درباره ارزش طبيعت و امور آن وجود دارد كه در اين جا به همين اندازه بسنده مى شود. اميد است با انديشه در اسرار و نظام شگفت انگيز آنها درس ‍ خداشناسى و ايمان زايى نصيب گردد.
فصل پنجم : پاداش اهل ايمان در دنيا و آخرت
خداوند در حديث قدسى مى فرمايد:
ان قلب المؤ من عرش الرحمن ،
همان قلب مؤ من عرش خداست .
و فرمود:
لم يسعنى سمائى و لا ارضى و وسعنى قلب عبدى المؤ من
آسمان و زمين وسعت وجود من را ندارد، ولى قلب بنده مؤ من جايگاه من است .
بحارالانوار، ج 58، ص 39.
در قرآن كريم و روايات معصومين (عليهم السلام )، درباره جايگاه رفيع و پاداش ارزشمند اهل ايمان تعابير بزرگ و شگفت آورى وارد شده است كه بخشى از آنها مربوط به پاداش و آثار دنيوى است و پاره اى در ارتباط با پاداش و آثار اخروى آنان مى باشد كه در دو قسمت زير ارائه مى گردد:
الف ) پاداش اهل ايمان در دنيا،
ب ) پاداش اهل ايمان در آخرت ،
الف ) پاداش اهل ايمان در دنيا
1. هدايت پروردگار
و ان الله لهاد الذين آمنوا الى صراط مستقيم (510)
و خداوند كسانى را كه ايمان آوردند، به سوى صراط مستقيم هدايت مى كند.
2. ولايت الهى
ذلك باءن الله مولى الذين آمنوا، و اءن الكافرين لا مولى لهم (511)
اين براى آن است كه خداوند مولا و سرپرست كسانى است كه ايمان آوردند، اما كافران مولايى ندارند.
3. رحمت الهى
و رحمتى وسعت كل شى ء فساءكتبها للذين يتقون و يؤ تون الزكوه و الذين هم بآياتنا يؤ منون (512)
و رحمتم همه چيز را فرا گرفته ، و آن را براى كسانى كه تقوا پيشه كنند و زكات بپردازند و آنها كه به آيات ما ايمان مى آورند، مقرر خواهم داشت .
4. مغفرت الهى
والذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم مغفره و اجر كبير(513)
و كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند، آمرزش و پاداش بزرگ براى آنهاست .
5. محبوبيت
ان الذين آمنوا و عملوا الصالحات سيجعل لهم الرحمن ودا(514)
همانا كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادند، خداوند رحمان محبتى براى آنان در دل ها قرار مى دهد.
6. رزق الهى
فالذين آمنوا و عملوا الصالحات لهم مغفره و رزق كريم (515)
آنها كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند، آمرزش و روزى پرارزشى براى آنهاست .
و نيز مى فرمايد:
والذين آمنوا و هاجروا و جاهدوا فى سبيل الله والذين آووا و نصروا اولئك هم المؤ منون حقا لهم مغفره و رزق كريم (516)
و آنها كه ايمان آوردند و هجرت نمودند و در راه خدا جهاد كردند، و آنها كه پناه دادند و يارى نمودند، آنان مؤ منان حقيقى اند، براى آنها، آمرزش (و رحمت خدا) و رزق و روزى شايسته اى است .
7. مشمول نصرت الهى
انا لننصر رسلنا والذين آمنوا فى الحيوه الدنيا و يوم يقوم الاشهاد(517)
ما به يقين پيامبران خود و كسانى را كه ايمان آوردند، در زندگى دنيا و (در آخرت ) روزى كه گواهان به پا مى خيزند يارى مى دهيم .
8. امنيت
الذين آمنوا و لم يلبسوا ايمانهم بظلم اولئك لهم الامن و هم مهتدون (518)
(آرى ) آنها كه ايمان آوردند، و ايمان خود را به شرك و ستم نيالودند، ايمنى تنها براى آنهاست ، و آنها هدايت يافتگانند.
9. عزت
و لله العزه و لرسوله و للمؤ منين (519)
و عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤ منان است .
10. خوشبختى و زندگى خوب
الذين آمنوا و عملوا الصالحات طوبى لهم و حسن مآب .(520)
آنها كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند، پاكيزه ترين (زندگى ) و بهترين سرانجام ها نصيبشان است .
11. استجابت دعا
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
ان المؤ من اذا دعا الله اءجابه ؛(521)
قطعا هر گاه مؤ من به درگاه پروردگارش درخواستى كند او را اجابت مى كند.
12. رؤ يت نور خدا
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود:
اتقوا فراسه المؤ من فانه ينظر بنور الله (522)
مراقب تيزهوشى و فراست مؤ من باشيد (آگاهانه و حكيمانه با او برخورد كنيد) زيرا مؤ من با نور خدا (كه بر درون او پرتوافشانى كرده به مسايل ) مى نگرد.
13. مشمول دعاى خير فرشتگان
الذين يحملون العرش و من حوله يسبحون بحمد ربهم و يؤ منون به و يستغفرون للذين آمنوا ربنا وسعت كل شى ء رحمه و علما فاغفر للذين تابوا و اتبعوا سبيلك و قِهم عذاب الجحيم ؛(523)
فرشتگانى كه حامل عرش اند و آنها كه گرداگرد آن (طواف مى كنند) تسبيح و حمد پروردگارشان را مى گويند و به او ايمان دارند و براى مؤ منان استغفار مى كنند. (و مى گويند:) پروردگارا! رحمت و علم تو همه چيز را فرا گرفته است ، پس كسانى را كه توبه كرده و راه تو را پيروى مى كنند بيامرز، و آنان را از عذاب دوزخ نگاه دار.
14. يارى و نصرت فرشتگان
ان الذين قالوا ربنا الله ثم استقاموا تتنزل عليهم الملائكه اءلا تخافوا و لا تحزنوا و اءبشروا بالجنه التى كنتم توعدون .(524)
به يقين كسانى كه گفتند: ((پروردگار ما خداوند يگانه است )) سپس استقامت كردند فرشتگان بر آنان نازل مى شوند كه : ((نترسيد و غمگين مباشيد، و شما را بشارت باد به آن بهشتى كه به شما وعده داده شده است .))
15. شهرت در آسمان ها
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله فرمود:
مثل المؤ من كمثل ملك مقرب ، و ان المؤ من اءعظم حرمة عند الله و اءكرم عليه من ملك مقرب ، و ليس شى ء اءحب الى الله من مؤ من تائب و مؤ منه تائبه و اءن المؤ من يعرف فى السماء كما يعرف الرجل اءهله و ولده (525)
مثل مؤ من مثل فرشته مقرب الهى است و همانا مؤ من در پيش خدا حرمتش بالاتر و گرامى تر از ملك و فرشته مقرب الهى است و چيزى محبوب تر از مرد مؤ من توبه كننده و زن مؤ منه توبه كننده در پيشگاه الهى نيست و همانا مؤ من شناخته شده در آسمان هاست همان گونه كه مرد در بين اهل و فرزندانش شناخته شده است .
16. اصلاح امور
والذين آمنوا و عملوا الصالحات و آمنوا بما نزل على محمد و هو الحق من ربهم كفر عنهم سيئاتهم و اءصلح بالهم .(526)
و كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته كردند و به آنچه بر محمد صلى الله عليه و آله نازل شده - و همه حق و از سوى پروردگارشان است - نيز ايمان آوردند، خداوند گناهانشان را مى بخشد و كارشان را اصلاح مى كند.
17. مهر و محبت الهى
هو الذى يصلى عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمات الى النور و كان بالمؤ منين رحيما.(527)
او كسى است كه بر شما درود و رحمت مى فرستد، فرشتگان او (نيز براى شما تقاضاى رحمت مى كنند) تا شما را از ظلمات (جهل و شرك گناه ) به سوى نور (ايمان و علم و تقوا) رهنمون گردد، او به مؤ منان همواره مهربان بوده است .
18. عاقبت نيك
(و حسن مآب )(528)
(آنها كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند از) بهترين سرانجام ها (برخوردارند).
ب ) پاداش اخروى اهل ايمان
1. مرگ آسان
اءم حسب الذين اجترحوا السيئات اءن نجعلهم كالذين آمنوا و عملوا الصالحات سواء محياهم و مماتهم ساء ما يحكمون (529)
آيا كسانى كه مرتكب بدى ها و گناهان شدند گمان كردند كه ما آنها را هم چون كسانى قرار مى دهيم كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام داده اند كه حيات و مرگشان يكسان باشد.
و نيز خداى تبارك و تعالى مى فرمايد:
الذين تتوفاهم الملائكه طيبين يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنه بما كنتم تعملون ممم (530)
همان ها كه فرشتگان (مرگ ) روحشان را مى گيرند در حالى كه پاك و پاكيزه اند، به آنها مى گويند: ((سلام به شما! وارد بهشت شويد به خاطر اعمالى كه انجام مى داديد.))
2. حق شفاعت
و الذين آمنوا و اتبعتهم ذريتهم بايمان اءلحقنا بهم ذريتهم و ما اءلتناهم من عملهم من شى ء كل امرى ء بما كسب رهين (531)
كسانى كه ايمان آوردند و فرزندانشان به پيروى از آنان ايمان اختيار كردند، فرزندانشان را (در بهشت ) به آنان ملحق مى كنيم ، و از (پاداش ) عملشان چيزى نمى كاهيم ، و هر كس در گرو اعمال خويش است .
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
ان المؤ من منكم يوم القيامه ليمر به الرجل و قد اءمر به الى النار فيقول : يا فلان اغثنى فانى كنت اءصنع اليك المعروف فى دار الدنيا فيقول للملك : خل سبيله فياءمر الله به فيخلى سبيله (532)
در روز قيامت مردى كه مامور به جهنم شده است به مؤ منى برخورد مى كند و از او به جهت خدمتى كه در دنيا به آن مؤ من كرده كمك و يارى مى طلبد پس آن مؤ من از ملك و فرشته تقاضاى نجات او را مى كند و خداوند به خاطر درخواست مؤ من ، آن شخص را از آتش نجات مى دهد.
ابن عباس از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند كه فرمود:
هنگامى كه انسان وارد بهشت مى شود سراغ پدر و مادر و همسر و فرزندانش را مى گيرد، به او مى گويند: آنها به درجه و مقام و عمل تو نرسيده اند، عرض مى كند: پروردگارا! من براى خودم و آنها عمل كردم . در اين جا دستور داده مى شود كه آنها را به او ملحق كنيد.(533)
3. بخشش
و الذين آمنوا و عملوا الصالحات ... كفر عنهم سيئاتهم (534)
كسانى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند...، خداوند گناهانشان را مى بخشد.
4. قبولى اعمال
من عمل صالحا من ذكر اءو اءنثى و هو مؤ من فلنحيينه حياه طيبه و لنجزينهم اءجرهم باءحسن ما كانوا يعملون .(535)
هر كس كار شايسته اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن ، در حالى كه مؤ من است او را به حياتى پاك زنده مى داريم و پاداش آنها را به بهترين اعمالى كه انجام مى دادند خواهيم داد.
انما يتقبل الله من المتقين .(536)
خداوند ما تنها (اعمال ) پرهيزكاران را مى پذيرد.
5. اجر و پاداش شهادت
و الذين آمنوا بالله و رسله اولئك هم الصديقون و الشهداء عند ربهم لهم اءجرهم و نورهم .(537)
كسانى كه به خدا و رسولانش ايمان آوردند، آنها صديقين و شهداء نزد پروردگارشانند، براى آنان است پاداش (اعمالشان و نورشان (ايمان )).
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
ان المؤ من شهيد(538)
به تحقيق مؤ من شهيد است .
6. بهشت
و الذين آمنوا و عملوا الصالحات اولئك اصحاب الجنه هم فيها خالدون (539)
و آنها كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادند، آنها اهل بهشتند و هميشه در آن خواهند ماند.
و هم چنين مى فرمايد:
وعد الله المؤ منين و المؤ منات جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و مساكن طيبه فى جنات عدن و رضوان من الله اكبر ذلك هو الفوز العظيم (540)
خداوند به مردان و زنان باايمان ، باغ هايى از بهشت وعده داده كه نهرها از زير درختانش جارى است ، جاودانه در آن خواهند ماند و مسكن هايى پاكيزه در بهشت هاى جاودان (نصيب آنها ساخته ) و (خشنودى و) رضاى خدا (از همه اينها) برتر است و پيروزى بزرگ همين است .
و در آيه ديگر مى فرمايد:
والذين آمنوا و عملوا الصالحات لنبوئنهم من الجنه غرفا تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها نعم اءجر العاملين (541)
و كسانى كه ايمان آورده و كارهاى شايسته انجام دادند، آنان را در غرفه هايى از بهشت جاى مى دهيم كه نهرها در زير آن جارى است ، جاودانه در آن خواهند ماند، چه خوب است پاداش عمل كنندگان .
امير مؤ منان على (عليه السلام ) فرمود:
... و طوبى شجره فى الجنه اءصلها فى دار النبى و ليس فى مؤ من الا و فى داره غصن منها، لا تخطر على قلبه شهوه شى ء الا اءتى به ذلك الغص ...(542)
... و درخت طوبى ، درختى است در بهشت كه ريشه اش در خانه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله است و نيست مؤ منى در بهشت مگر اين كه چيزى را (از خوردنى هاى بهشت ) مگر اين كه شاخه اى از آن درخت خواسته و اشتهاى او را برآورده مى سازد.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
5 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .