شریعت و طریقت در حقیقت سلوک عرفانی تشیّع

شریعت و طریقت در حقیقت سلوک عرفانی تشیّع

شریعت، طریقت و حقیقت در عرفان عملی، شهرت به سزایی دارد. در این که تا چه اندازه چنین تقسیمی در عرفان اسلامی، به خصوص در سلوک عرفانی تشیع، مقرون به صحت و مورد پذیرش است واصولاً چنین تقسیم بندی در خط مشی اسلامی، واقعیت دارد یا نه، یک حقیقت است یا بدعت، و آنچه عارفان بزرگ درباره آن گفته و نوشته اند، مبتنی بر دلایل نقلی و عقلی است یا تنها یک تفسیر به رأی، اختلاف نظر وجود دارد.

بسیاری از فقیهان در این تقسیم به دیده انکار نگریسته و دلایل قابل قبولی برای آن به عنوان موضوع اسلامی نیافته اند.

در نقطه مقابل، عارفان بزرگ، آن را از مسلمات اسلامی دانسته و انکار آن را در حد انکار ضروری اسلام و گاهی به مرحله کفر نزدیک دانسته اند.(1)

برای پاسخ به پرسش های بالا و قضاوت صحیح در این مورد که دچار تصدیق قبل از تصور نشویم و از طرفی با ادعای بررسی حق و حقیقت، پا روی عدل و انصاف نگذاشته باشیم، توضیح چند موضوع را هر چند مختصر لازم می دانیم:

لزوم تقید به حدود شرع مقدس

در سلوک عرفانی مکتب اسلام، به خصوص مذهب تشیع، رعایت حدود و ثغور شرع مقدس واطاعت از اوامر و نواهی الهی برای صعود به مقامات معنوی، امری اجتناب ناپذیر و لزوم پای بندی به ظواهر شریعت برای دست یابی به باطن و حقیقت آن، هیچ جای تردید ندارد.

سالکِ عارفی که به قرب الی اللّه و مقام لقا و فناء فی اللّه چشم دوخته ـ و این حقیقتی است برتر از آنچه توده مؤمنان بدان می اندیشند ـ نه تنها باید به انجام واجبات و ترک محرمات مقید باشد، بلکه بسیاری از مستحبات همراه با ترک مکروهات را باید مد نظر داشته و به آن ها به چشم تکلیف الزامی نگاه کند.

تأکید قرآن کریم در بیشتر آیات بر عمل صالح، جهاد، استقامت، اطاعت از خدا و رسول، سرعت در کار خیر، لزوم تسلیم کامل در برابر خواسته های حضرت حق و هم چنین توجه به آیات شریفه ای که اوصاف مؤمنان، پرهیزکاران، صالحان، عباداللّه مخبتین(2) و... را بیان می کند جای هیچ شکی باقی نمی گذارد که نه ایمان بدون عمل صالح مفید است و نه عبادت و عمل صالح بدون ایمان. هم چنین تخلف از اوامر و نواهی خداوند و نادیده گرفتن ضوابط و احکام او، بزرگ ترین عامل طرد و لعن الهی و دوری از ساحت قدس او خواهد بود، و این قانون کلی حتی نسبت به پیامبران، استثنایی قایل نشده است.

کم ترین آشنایی با احادیث و روایات اسلامی نیز این حقیقت را ثابت می کند که برای تقرب به ذات مقدس ربوبی و صعود به مرحله عالی «عند الرب» هیچ راهی جز تقید شدید به تکالیف الهی و تزکیه نفس وجود ندارد؛ تکالیفی که از طریق قرآن و عترت رسیده و عقل کارشناسانه فقیه نیز بر آن صحه گذاشته است.

به جهت رعایت اختصار از میان صدها حدیث موثق و معتبر در این باره به ذکر دو نمونه اکتفا می کنیم:

ابی سلمه می گوید از حضرت امام صادق علیه السلام شنیدم که فرمود:

«ما کسانی هستیم که خداوند اطاعت ما را واجب کرده است و مردم راهی جز شناخت ما ندارند و در جهالت نسبت به ما عذری نخواهند داشت. کسی که ما را بشناسد مؤمن و آن که ما را انکار کند، کافر است، و کسی که نشناسد و انکار هم نکند (بلکه بی تفاوت باشد) گمراه است، تا آن گاه که به راه هدایتی که خدا بر او واجب کرده، بازگردد و آن اطاعت از ماست، و اگر چنین کسی بر گمراهی بمیرد، خداوند آن گونه که بخواهد با او رفتار خواهد کرد.»(3)

حضرت امام باقر علیه السلام خطاب به جابر (بن یزید جعفی) فرمود:

«آیا همین اندازه کفایت می کند که منتسبین به تشیع سخن از دوستی ما خاندان به میان آورند؟ به خدا سوگند، شیعه نیست مگر کسی که تقوای الهی پیشه کند و از اوامر او اطاعت کند، و آنان شناخته نمی شوند مگر به فروتنی در برابر خداوند، امانت، کثرت ذکر خدا، کثرت نماز و روزه، نیکی به والدین، دستگیری همسایگان مستمند وزمین گیر و بدهکار و یتیم. (و شناخته نمی شود مگر به) صداقت در گفتار و تلاوت قرآن و بازداری زبان از مردم مگر به نیکی، آنان امینان قبیله های خود هستند در اموالشان.

جابر پرسید: ای پسر رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم ! ما امروز کسی را بدین صفات نمی شناسیم، حضرت فرمود: جابر! به بی راهه نرو (خیالات باطل تو را به بی راهه نکشاند)، آیا کافی است که مردی بگوید "علی را دوست دارم و ولایت او را می پذیرم"، اما اهل کار وتلاش نباشد؟ اگر بگوید "رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم را دوست دارم" ـ که رسول اللّه صلی الله علیه و آله وسلم بهتر از علی علیه السلام است ـ ولی از روش او تبعیت نکند و به سنت او پای بند نباشد، چنین دوستی برای او فایده نخواهد داشت. پس از خدا بترسید، برای آنچه نزد اوست کار کنید، بین خدا و کسی خویشاوندی نیست، محبوب ترین بندگان نزد خدا، کسی است که بیش از دیگران تقوا پیشه کند و پیش از دیگران از او اطاعت کند. جابر! به خدا سوگند کسی جز به طاعت الهی به او تقرب پیدا نمی کند و ما برات آزادی از آتش برای کسی نداریم و هیچ کس بر خداوند حجتی ندارد، کسی که مطیع خدا باشد ولیِ ما خواهد بود و کسی که نافرمانی او کند، دشمن ما خواهد بود، کسی به ولایت ما نایل نخواهد شد مگر با عمل وخویشتن داری از گناه».(4)

نکته ها

1ـ در این دو روایت، به صورت های مختلف بر اعمال نیک و شایسته، حتی با ذکر جزئیات ومصادیق بارز نیکی، تأکید شده است.

2ـ اظهار محبت نسبت به اولیای دین از شخص پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم گرفته تا اوصیای گرامی او بدون اطاعت و تبعیت از آنان فاقد ارزش و در نزد معصومان علیهم السلام از درجه اعتبار، ساقط اعلام شده است.

3ـ پیوند ناگسستنی ویژه ای میان محبت اولیای دین و اطاعت از خدا برقرار شده به گونه ای که هیچ کدام بدون دیگری کارایی نخواهد داشت؛ نمی توان به یکی از آن دو متوسل شد و از دیگری غافل ماند. متأسفانه مشاهده می شود که گاهی عشق به اهل بیت علیهم السلام غوفا می کند، ولی در جهت اطاعت از اوامر و نواهی الهی، تقصیر چشمگیری دیده می شود.

4ـ هر کوشش و تلاشی در شرع مورد تمجید قرار نمی گیرد، بلکه تلاشی محبوب و مور نظر خداوند است که در چهارچوب اطاعت از خدا که همان اطاعت از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم و اوصیای اوست صورت پذیرد؛ یعنی تقیّد کامل به ضوابط و حدود شرع، در آن رعایت شود.

آنچه پیشوایان معصوم علیهم السلام در سخنان خود با مردم بیان فرموده اند، در سخنانشان با خداوند، به صورت دعاها و مناجات ها نیز به چشم می خورد. اصل ولایت و تبعیت از خلفای الهی و توفیق اطاعت و بندگی خداوند در هر حال، از خواسته های مداوم و همیشگی آن ها محسوب می شود. در میان دعاها در استمداد از خداوند، در محبت او، جد و جهد برای جلب رضایتش، اطاعت اوامر و نواهی او به ذکر دو نمونه بسنده می کنیم.

حضرت امام زین العابدین علیه السلام به شکل جالب و بدیعی، عوامل دوری از خداوند و محروم شدن از فیوضات خاصه الهی را چنین بر می شمارد:

«آقای من! گویا مرا از درگاهت رانده ای و از خدمت دورم ساخته ای؟ شاید مرا سبک شمارنده حقّت دیده ای، پس به جای دوردستی پرتابم کرده ای؟ شاید مرا روی گردان از جنابت دیده ای، پس مرا کم شمرده ای؟ شاید مرا در جایگاه دروغگویان یافته ای، پس کنارم زده ای؟ شاید مرا ناسپاس نعمت هایت یافته ای، پس محرومم ساخته ای؟ شاید مرا در مجالس دانشمندان نیافتی، پس به خود رهایم کرده ای؟ شاید مرا در زمره غافلان دیده ای، پس از رحمتت ناامیدم ساخته ای؟ شاید مرا دیده ای که با مجالس اهل بطالت انس گرفته ام، پس موانع را از میان من و آنان برداشته ای؟ و شاید دوست نداری که دعایم را بشنوی، پس مرا از برت دور ساخته ای؟ شاید مرا به جرم و گناهم کیفر داده ای و به خاطر کم حیایی ام مجازاتم کرده ای؟»(5)

آن حضرت در هفتمین مناجات از مناجات های پانزده گانه چنین عرضه می دارد:

«بار خدایا! طاعتت را به ما الهام کن و ما را از معصیت برکنار گردان، رسیدن به آنچه را آرزو می کنیم از تحصیل رضای تو برای ما آسان کن ... و کوشش ما را در راه خودت وهمت ما را در طاعت خودت قرار بده، نیّت های ما را در معامله ای که به نام تو می کنیم خالص گردان، که ما هر چه هستیم به تو و از توییم، وسیله ای برای ما به جز خودت نمی باشد. معبودا! مرا از برگزیدگان نیکان قرار ده و به صالحان نیک کردار ملحق گردان؛ آن ها که کارهای با شرافت پیش می گیرند، به سوی نیکی ها شتاب می کنند، به کارهای شایسته ماندگار دست می زنند و به درجات عالی شتاب می گیرند.»(6)

تقیّد به ضوابط شرع مقدس در سیره معصومان علیهم السلام

هم چنان که در منطق قرآن و حدیث، برای سلوک عرفانی، هیچ راهی جز اطاعت از خدا ورسول صلی الله علیه و آله وسلم و اولوالامر، وجود ندارد و راه های دیگر هر چند نام عرفان بر آن ها نهاده شده باشد، در آیین مقدس اسلام پذیرفته نخواهد بود، در سیره عملی معصومان علیهم السلام نیز تجسم و تبلور همین حقیقت را مشاهده می کنیم.

پیامبر عظیم الشأن اسلام که الگو و اسوه همه سالکان الی اللّه است و به اعتراف همه عارفان هیچ کس به مقام و منزلت معنوی آن حضرت نرسیده و نخواهد رسید، خود بیشترین تلاش وکوشش را داشت و تا آخر عمرش پیوسته در حال عبادت، جهاد، تزکیه نفس واستغفار و استغاثه به درگاه خداوندی بوده و هرگز خود را بی نیاز از این امور نمی دانسته است.

قرآن کریم یکی از مقامات عالی پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم را مقام «ثم دَنی فتدلّی فکان قاب قوسَیْنِ او اَدْنی»(7) دانسته و او را مشمول عنایت ویژه «لقد رأی من آیات ربّه الکبری»(8) قرار داده است، این چیزی است که نه برای کسی قابل وصول است و نه حتی قابل شناخت، با این همه، خطاب نهایی به آن حضرت این است که: «اذا فرغت فانصب و الی ربّک فارغب»؛(9) یعنی نباید لحظه ای آرام بگیرد و با ادعای «وصول» به حق و «فناء فی اللّه» از عبادت دست بردارد.

هم چنین امام العارفین، حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام که تمام سلسله های عرفان اسلامی به او منتهی می شود و دست کم او را مصداق قطعی «انسان کاملِ» به حق و اصل، پس از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم شناخته اند، می فرماید:

«مردم! به خدا سوگند من شما را به طاعتی وادار نمی کنم، مگر آن که خودم نسبت به انجام آن بر شما پیشی گرفته ام، و از معصیتی نهی نمی کنم، مگر آن که قبل از شما، از انجام آن خودداری کرده ام.».(10)

در جای دیگر با تأکید بسیار می فرماید:

«عَمَل! عَمَل! سپس توجه به پایان کار. استقامت! استقامت! سپس صبر! صبر! وپارسایی! پارسایی! برای شما پایان و عاقبتی تعیین شده خود را به آن جا برسانید و پرچم راهنمایی معین گردیده، به وسیله آن هدایت شوید و برای اسلام هدف ونتیجه ای در نظر گرفته شده، به آن برسید.»(11)

تقیّد به حدود شرع مقدس در سیره عارفان

تمامی عارفان در جامعه اسلامی به خصوص در مکتب تشیّع اتفاق نظر دارند که بدون تقیّد و پای بندی به مقررات شریعت نمی توان داعیه سیر و سلوک الی اللّه داشت.

لزوم رعایت حدود و ضوابط شرع و جد و جهد در عبادت و تزکیه نفس برای تربیت شدگان مکتب اهل بیت علیهم السلام و در «سلوک عرفانی مکتب تشیع» چیزی نیست که نیاز به شاهد و مثال داشته باشد. با این حال، قسمت هایی از گفته های مشاهیر عرفان را در این باب نقل می کنیم:

جنید بغدادی (م 297 ق) می گوید:

«همه راه ها به بن بست می رسند، مگر راهی که به دنبال رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم باشد، پس هر که حافظ قرآن و کاتب حدیث نباشد، پیروی از وی در این کار روا نیست؛ چون عمل و مذهب ما، در قید کتاب و سنت است.»(12)

ابونصر سراج طوسی (م 378 ق) می گوید:

«طبقات صوفیه نیز از نظر معتقدات، با فقیهان واصحاب حدیث متفق اند، علوم آن ها را می پذیرند و در معانی و رسوم مخالفتی ندارند، مشروط بر این که آنان را به دور از بدعت و تأثیر هوا و هوس، و بر مبنای اُسوه و اقتدا، یابند. همه علوم فقیهان واصحاب حدیث را، همچون خود آنان می پذیرند واگر کسی از صوفیه به لحاظ درایت و فهم به مرتبه آنان نرسد و احاطه علم ایشان را نداشته باشد، وقتی که در احکام شرعیه و حدود و سنن، دچار اشکال شود به آنان مراجعه می کند. اگر از آنان اجماع و اتفاقی ببیند همان را می پذیرد ودرصورت اختلاف، اخذ به احسن و اَوْلی نموده وآن را که بر احتیاط در دین و تنظیم فرمان الهی واجتناب از نواهی شرعیه نزدیک تر باشد ترجیح می دهد و هرگز در اندیشه یافتن رخصت ها وتأویلات و تَرَفُّه و توسعه و رکوب شبهات، نیست؛ زیرا که این ها را بی اعتنایی به دین مبین و تخلف از احتیاط می داند و این است آن چه ما از مذاهب صوفیه و رسومشان در کاربرد علوم ظاهره ومبذوله و متداوله میان فقیهان و اصحاب حدیث می شناسیم.»(13)

مولانا در دفتر اول مثنوی می گوید:

گر بیان معنوی کافی شدی خلق عالم، عاطل و باطل بُدی
گر محبت فکرت و معنیستی صورت روزه و نمازت نیستی

با این که مولانا معنی را اصل می داند، ولی شکل و قالب را نیز لازم می شمارد. از این رو، در کتاب فیه مافیه در ضرورت حفظ صورت ظاهری نماز می گوید:

«دانه قَیسی اگر مغزش را تنها بکاری، چیزی نروید، چون با پوست به هم بکاری بروید، پس دانستیم که صورت نیز در کار است و نماز نیز در باطن است، "لا صلاةَ اِلاّ بحضور القلب" اما لابد است که به صورت آری و رکوع و سجود کنی به ظاهر، آن که بهره مند شوی و به مقصود رسی.»(14)

دستورالعمل آخوند ملا حسینقلی همدانی

«مخفی نماناد بر برادران دینی که به جز الزام به شرع شریف، در تمام حرکات و سکنات و تکلمات و لحظات و غیرها راهی به قرب حضرت ملک الملوک ـ جلَّ جلاله ـ نیست، و به خرافات ذوقیّه ـ اگرچه ذَوْق در غیر این مقام خوب است، کما هو دأب الجهّال و الصوفیه ـ خذ لهم اللّه ـ، راه رفتن لا یُوجِبُ اِلاّ بُعْداً ... .»(15)

تأکید سید بحرالعلوم بر التزام عملی

«پس هر که را بینی که دعوای سلوک کند و ملازمت تقوا و ورع و متابعت جمیع احکام ایمان در او نباشد و به قدر سر مویی از صراط مستقیم شریعت حقّه انحراف نماید او را منافق می دان، مگر آنچه به عذر یا خطا و نسیان از او سر زند. هم چنان که جهاد دوم، جهاد اکبر است نسبت به جهاد اول (اشاره به توضیح خاص ایشان است درباره حدیث مشهور رسول اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در باب جهاد اکبر و اصغر)، هم چنین منافق این صنف منافق اکبرند و آنچه از برای منافقین در صحیفه الهیه وارد شده، حقیقت آن برای ایشان به وجد اشد ثابت است.»(16)

بیانی از عارف واصل امام خمینی قدس سره

«و بالجمله کشفی اتم از کشف نبی ختمی صلی الله علیه و آله وسلم و سلوکی اصح و اصوب از آن نخواهد بود، پس ترکیباب بی حاصل دیگر را که از مغزهای بی خرد مدعیان ارشاد و عرفان است، باید رها کرد ... پس، از بیانات سابقه معلوم شد که آنچه پیش اهل تصوف معروف است که نماز وسیله معراج سلوک و سالک است و پس از وصول، سالک مستغنی از رسوم گردد، امر باطل و بی اصل و خیال خام بی مغزی است که با مسلک اهل اللّه و اصحاب قلوب مخالف است و از جهل به مقامات اهل معرفت و کمالات اولیا صادر شده است، نعوذ باللّه منه.»(17)

خلاصه

معیار در قرب و بُعد نسبت به حضرت حق، رعایت تکالیف شرعی است؛ یعنی انجام واجبات و ترک محرمات و توجه به مستحبات و مکروهات. تلاش در این راه برای سالک الی اللّه تعطیل بردار نیست، و با رسیدن به هر «مقام» و منزل برتر، بار تکالیف و وظایف دینی بیشتری بر دوش او سنگینی خواهد کرد.

در متون اصیل و معتبر دینی هرگز نمی یابیم که انسانی با داشتن بلوغ، عقل و قدرت، مکلف نباشد. چنان که هیچ شاهد و دلیلی پیدا نمی کنیم که به انسان اجازه دهد با اختیار و انتخاب، خود را به مرحله ای برساند که عقل و هوشیاری اش از بین رفته و دل به این خوش دارد که:

«چون سالکِ واصل از باده توحید حقیقی که از جام مشاهده جمال ذوالجلال نوش کرده، مست و لایعقل گردد، قلم تکالیف شرعیه به اِجماع همه، در حالت مستی بر او نیست.»(18)

مقام ها و منازلی که سالکان راه با عنوان «طریقت» طی می کنند، باید بر ضوابط ومقررات شرع مقدس منطبق و به صورت مستقیم یا غیرمستقیم مورد تأیید کتاب و سنت باشد. این عمده تفاوت عرفان دینی از غیردینی است که امروزه در جهان شایع و با کمال تأسف بسیاری از مسلمانان ناآشنای به اسلام بدان گرفتار شده اند.

شریعت، طریقت و حقیقت

چنان که قبلاً اشاره شد، درباره این واژه ها و ترتیب خاص آن ها که در تصوف و عرفان یک اصل مسلم تلقی می شود و از نظر بسیاری از دانشمندان اسلام نه دلیل عقلی دارد و نه نقلی،(19) اختلاف است.

آنچه برای ما حایز اهمیت است، در مرحله اول بیان مقصود از این اصطلاحات در دیدگاه بزرگان عرفان است ودر مرحله بعد، پاسخ به این پرسش که پذیرش آن با سایر معتقدات اسلامی منافات دارد یا نه؟ وآیا میان نظریات فقیهان عظام واین باور عارفان، نقطه جمعی وجود دارد یا خیر؟ بیشتر عارفان و صوفیان در مقام ریشه یابی این اصطلاحات، به روایتی که از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم نقل شده است، استناد می کنند.

آن حضرت فرمود:«شریعت، گفتار من و طریقت، رفتار من و حقیقت احوال من است ... .»(20)

این روایت در «کتب اربعه» شیعه نیامده است، بلکه ابتدا در غوالی اللئالی آن هم به صورت مرسل (حذف اسناد) نقل شد ودیگران هم مانند صاحب مستدرک الوسائل(21) و سید حیدر آملی(22) و مولی عبدالصمد(23) از همان جا نقل کرده اند.

گویا یکی از علل مخالفت «عموم فقیهان با این باور صوفیه»(24) همین باشد که حدیث از نظر فقهی قابل استناد نیست و نمی توان یک اصل کلی و فراگیر از این قبیل را، با استناد به چنین روایتی به صورت قطعی و مسلّم به اسلام و پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم نسبت داد.

البته نقل این حدیث شریف در بعضی از نوشته های اخلاقی و عرفانی از باب «تسامح در ادله سُنَن» است؛ چرا که علمای اسلام در احادیث اخلاقی، به دلیل مطابقت محتوای آن ها با فطرت بشری، سخت گیری نمی کنند و در این حدیث هم، نکته های ارزنده اخلاقی که بسیار آموزنده است، به چشم می خورد.

توضیح این واژه ها با اقتباس از بیانات عارف واصل، سید حیدر آملی این است:شریعت، طریقت و حقیقت، سه مرحله از یک واقعیت اند و آن واقعیت شرع مقدس است. مانند بادام که پوسته، و مغز و مغز مغزی دارد و به همه این ها «بادام» اطلاق می شود. شریعت عبارت است از تصدیق پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم در مجموعه آنچه از جانب خداوند آورده و عمل بر طبق ضوابط و حدودی که در شرع مقدس بیان شده است.

به عبارت دیگر، تعبد و تسلیم در برابر انبیای الهی و اوصیای آن ها در تمام مسایل اعتقادی، اخلاقی و عملی که از طریق کتاب و سنت برای انسان ها توضیح داده شده، «شریعت» است.

«طریقت» عبارت است از دست یابی به محتوا و حالت خاصی که از آن عمل انتظار می رود؛ یعنی سالک با بهره گیری از باطن و جان دستورهای دینی، به روح خود تعالی می بخشد، در منازل و مقامات معنوی سیر کرده و با انجام صحیح آن از نظر ظاهر و اخلاص و حضور قلبی حضرت حق به مقام رفیع «فناء فی اللّه» و «بقاء بِاللّه» ارتقا پیدا می کند.

در این مرحله است که سالک نه خود را می بیند و نه عبادت و بندگی اش را، از عالم کثرت ها پا را فراتر گذاشته، حقیقت واحده حاکم بر کل هستی را مشاهده می کند و در جهان هستی غیر صفات و اسمای الهی و مظاهر وجودی او چیزی نمی بیند؛ حتی خود و فعل خود را ادراک نمی کند. در این صورت است که معنی «لا اله الاّ هو کلّ شی ءٍ هالکٌ الا وَجْهه»(25) را به خوبی می شناسد وسِرِّ «وللّه المشرق و المغرب؛ اینما تولوا فَثَمَّ وجه اللّه»(26) را می یابد و آنچه در آیه شریفه «کلّ من علیها فان و یبقی وجه ربّک ذوالجلال و الاکرام»(27) نهفته است را ادراک می کند.

به عنوان مثال: در نماز آنچه از مقدمات، شرایط، واجبات و ارکان در رساله های عملیه آمده که مربوط به عموم مردم است و انجام آن مستلزم رفع تکلیف و ترک عمدی آن موجب فسق و چه بسا به عنوان کفر تلقی می شود، شریعت نامیده شده است.

در پس این ظواهر، باطنی در کار است که بیان کیفیت و کمیّت آن از عهده رساله های عملیه ساخته نیست. میزان اخلاص، حضور قلب، حال و هوای عبادت و بندگی به گونه ای که حلاوت و لذت آن را احساس کند و جمعاً مسایلی که شخص را به خدا نزدیک می کند و به روح او عروج می بخشد، طریقت نامیده می شود.

گاهی چند نفر در یک صف، نماز می خوانند که همه از نظر رعایت شرایط ظاهری در یک سطح قرار دارند، ولی فاصله ارزش نماز آن ها در نزد خدا از زمین تا آسمان است.(28)

اما «حقیقت» نماز این است که نمازگزار به معنی واقعی کلمه انقطاع از غیر برای او حاصل شود. از امام باقر علیه السلام درباره نماز علی بن الحسین علیه السلام رسیده است که در هنگام نماز رنگش متغیّر می شد، چون به نماز می ایستاد مانند ساقه درخت هیچ حرکتی نداشت، جز آنچه باد لباس های او را حرکت می داد.(29)

طبق روایت دیگری، وقتی که از امام صادق علیه السلام علت بیهوشی در اثر تکرار ذکری را پرسیدند، فرمود: آن قدر آن را تکرار کردم که از گوینده اش آن را می شنیدم و جسمم توان دیدار آن قدرت را نداشت.(30)

«حقیقت» در اصطلاح عارفان مراحل نهایی سیر یک عارف است که حالت شهود به او دست می دهد، از خود «محو» و فانی در خدا می شود، و مناسبت ترین موقعیت برای حصول این وضعیت، نماز است.(31)

به دیگر عبارت، از این سه مرحله می توانیم به عنوان ابتدا، وسط و نهایت نام ببریم و یا ظاهر، باطن و باطن باطن، ومی توانیم به اسلام، ایمان و ایقان یاد کنیم و یا به علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین وتعبیرهایی از این قبیل که در هر یک از این تشبیهات بُعد خاصی مورد توجه قرار گرفته است.

فلسفه اصرار بر این سه مرحله، علاوه بر واقعیتی که در شرع مقدس وجود دارد که در پَس ظاهر آن، باطن عمیق بلکه باطن هایی در کار است، استعدادها و توانایی های متفاوت و مختلف انسان هاست؛ بدین معنی که دین مبین اسلام بلکه همه ادیان آسمانی برای قشر خاصی از جامعه بشری نیامده است، بلکه راه سعادتی برای عموم انسان هاست، در نتیجه باید خوراک متناسب با مزاج های مختلف را در اختیار داشته باشد تا هر انسانی به فراخور استعداد و توانایی خود یا به میزان کار و تلاشی که انجام می دهد از این سفره کَرَم الهی برخوردار شود.

به طور طبیعی در مقام عمل، بیشتر مردم در همان مرحله ظاهر متوقف می شوند و با انجام واجبات و ترک محرمات، از خود رفع تکلیف کرده و به عنوان یک مسلمان از عذاب الهی محفوظ می مانند و از بهشت او بهره می برند.

عده دیگری از این مرحله پا را فراتر گذاشته، با بهره گیری از محتوا و باطن مظاهر دینی به طی منازل و مقامات معنوی پرداخته و از الطاف خاص الهی در این باب بهره مند می شوند. البته میزان بهره گیری آنان از این اقیانوس بی کران به مقدار اخلاص، حضور قلب و تداوم ذکر اللّه واستمداد هر چه بیشتر از توفیقات و عنایات الهی، بستگی دارد.

و سرانجام عده کمی در این مسابقه عظیم و عزیز معنوی از دیگران پیشی گرفته به موفقیت هایی در جهت قرب الهی، نایل می شوند که دیگران نه تنها بدان دسترسی ندارند، که از تصور آن نیز عاجزند و باید گفت: «طوبی لهم و حُسْنُ مَآب».

اظهارات و عملکرد ناشایست درباره این اصطلاحات

پذیرش این سه مرحله به گونه ای که توضیح داده شد، چیزی نیست که مخالف داشته باشد؛ زیرا هر فقیه و عالم اسلام شناس به خوبی می داند که حقایق شرع مقدس در ظواهر آن خلاصه نمی شود، بلکه از باطن و عُمقی برخوردار است که هیچ یک از انسان های غیرمعصوم، راه به نهایت آن نمی برند، امّا برای همه افراد به منظور غَوْر در ژرفای آن حقایق و دستیابی به اسرار بیشتر وقدم نهادن به مراحل معنوی عالی تر، راه باز است.

از طرفی، همگان اذعان و اعتراف دارند، که گرچه سفره فیض الهی به طور یکسان برای همه گسترده شده، اما میهمانان با توجه به «مراتب» وجودی خود و عوامل پیدا و پنهانی که به هر کس توانایی خاصی بخشیده، بهره یکسان نمی برند.

هیچ کس نمی تواند نماز انسان های کاملی همچون انبیای الهی و اوصیای معصوم علیهم السلام بلکه عبادت دست پرورده های مورد تأیید آنان را با آنچه به نام نماز توسط نگارنده انجام می شود، از لحاظ روح و باطن آن، در یک سطح ارزیابی کند؛ که نمازِ بسیاری از نمازگزاران به جای تقرب بخشیدن به ساحت قدس ربوبی، موجب بُعد و محرومیت آنان از فیوضات خداوندی می گردد!

تا این جا بر سر این اصطلاحات اختلافی نیست، اما پاره ای از اظهارات یا عملکرد بعضی از فرقه های صوفیّه و یا عارفان غیرشیعه، موجب شده است که برداشت نادرستی از این سه واژه در اذهان پیدا شود، تا آن جا که آن را بدعتی در اسلام تلقی کنند. اینک به چند مورد اشاره می شود:

الف: بی نیازی از شریعت پس از وصول به «حقیقت»

در بیانات بسیاری از عارفان و هم چنین فقیهان، به خصوص اصحاب سیر و سلوک در جهان تشیّع، انتقاد شدیدی از سران صوفیّه به چشم می خورد؛ که آنان از «شریعت» به عنوان ابزاری برای رسیدن به «حقیقت» استفاده می کنند و پس از وصول به مقصد آن را رها ساخته وپای بندی به ضوابط و حدود شرع مقدس را ضروری نمی بینند و در سروده ها و نوشته های آنان نمونه های بسیار برای آن می توان یافت. مولوی در مقدمه جلد پنجم مثنوی می گوید:

«شریعت همچون شمعی است که راه می نماید. بی آن که شمعی به دست آری راه رفته نشود و کاری کرده نگردد، چون در راه آمدی این رفتن تو طریقت است و چون به مقصد رسیدی آن حقیقت است؛ جهت آن که گفته اند "لو ظهرت الحقایق بطلت الشرایع" هم چنان که مسی زر شود یا خود از اصل زر بود او را نه به علم کیمیا حاجت است که آن "شریعت" بود و نه خود را در کیمیا مالیدن که آن طریقت است، چنان که گفته اند: "طلب الدلیل بعد الوصول الی المدلول قبیح و ترک الدلیل قبل الوصول الی المدلول مذموم"، حاصل آن که شریعت همچون علم کیمیا مالیدن و حقیقت زر شدن آن مس [است] ... .»(32)

نظیر همین سخن را در دفتر سوم چنین می سراید:

حاصل اندر وصل چون افتاد مرد گشت دلاله به پیش مرد، سرد
چون به مطلوبت رسیدی ای ملیح شد طلبکاریِ علم اکنون قبیح
چون شدی بر بام های آسمان سرد باشد جستجوی نردبان
جز برای یاری و تعلیم غیر سرد باشد راه خیر از بعد خیر
آینه روشن که شد صاف و جلی جهل باشد بر نهادن صیقلی
پیش سلطان خوش نشسته در قبول جهل باشد جُستن نام رسول(33)

شیخ محمود شبستری سروده ای به همین مضمون با تشبیهات دیگری دارد:

تبه گردد سراسر مغز بادام گرش از پوست بخراشی گه خام
ولی چون پخته شد بی پوست نیکوست اگر مغزش برآری برکنی پوست
«شریعت» پوست، مغز آمد «حقیقت» میان این و آن باشد «طریقت»
چو عارف با یقینِ خویش پیوست رسیده گشت مغز و پوست بشکست
خلل در راه سالک نقص مغز است چو مغزش پخته شد، بی پوست نغز است(34)

شمس الدین محمد لاهیجی شرح مفصلی بر اشعار شیخ شبستری دارد که خلاصه اش این است:

«شریعت که احکام ظاهر است، نسبت به طریقت که روش خاص ارباب حال ومکاشفات است به مثابه پوست است و طریقت مغز او، و باز طریقت نسبت به حقیقت که ظهور توحید حقیقی است به منزله پوست است و حقیقت مغز او ... و چون سالکِ واصل از باده توحید حقیقی که از جام مشاهده جمال ذوالجلال کرده، مست ولایقعل گردد، قلم تکالیف شرعیه به اجماعِ همه در حالت مستی بر او نیست، از این جهت حکم بر عدم حصول مطلوب او نتوان کرد و انکار ایشان نشاید نمود ... .»

وی سپس سالکان به حق رسیده را به سه دسته تقسیم کرده، نوشته است:

«یک دسته همان ها که در بحر وحدت محو و مستغرق شده اند و از آن استغراق وبی خودی بار دیگر به ساحل صَحْو و به مرتبه عقل باز نیامدند، که گفته شد تکلیف از آنان مرتفع است؛ چه که تکلیف بر عقل است و ایشان را والِهان طریقت می گویند. دسته دوم آن هایند که از بی هوشی و استغراق در بحر وحدت و جمع، به هوش می آیند، حالت صَحْو بعد المحو دارند و به کثرت رو می آورند، این ها نیز دو قسم اند، عده ای پس از بازگشت، کثرت ها حجاب وحدت آن ها هستند؛ این ها همان صوفیان "ابن الوقت" هستند که احیاناً حالت حضور به آن ها دست می دهد و وحدتشان محتجب به کثرت می شود. دسته سوم آن هایند که حالت صَحْو بعدالمحو دارند، ولی از غایت کمالی که دارند، نه وحدتشان مانع کثرت و نه کثرتشان مانع وحدت است، اینان مسؤولیت ارشاد خلق بر عهده دارند. در هر حال این دو دسته اخیر به ضوابط وحدود و سرمویی از تکالیف شرعیه تجاوز نمی کنند ... .»

با توضیحی که در این بیان آمده گرچه تا حدی اشکال مزبور (بی نیازی از شریعت پس از وصول به حقیقت) برطرف می شود، امّا ظواهر سخن بسیاری از صوفیه و عملکرد بعضی از آنان هم چنان بر این «پندار» قرار گرفته است.

ب: احساس بی نیازی از فقه و فقیهان

آنچه در سخنان عارفان آمده، بر این نکته دلالت دارد که سالک در نحوه سلوک معنوی و طی منازل و مقامات عرفانی، از پیر و مرشد خود تبعیت می کند، ولی در ضوابط و قوانین شرع و حلال و حرام دینی، یا خود مجتهد و صاحب نظر است، که در این صورت وظایف شرعی را از منابع اصلی استنباط و بدان عمل می کند و یا به این درجه علمی نرسیده که از مجتهد جامع الشرایط تقلید می کند. در عرفان شیعی این موضوع جای تردید ندارد، عارفان به نامی همچون سید حیدر آملی، و آخوند ملا حسینقلی همدانی، شیخ احمد بهاری و ... تا چهره های برجسته معاصر، بدین گونه عمل کرده اند.

اما آنچه امروزه در فرقه های مختلف صوفیه و درویشان مشاهده می شود، غیر این است؛ بیشتر آنان اجتهاد و تقلید را کنار گذاشته اند و در رهنمودهای دینی به «پیر» و «مرشد» و «قطب» خود اکتفا کرده و در مقام عمل هم به شور و حال های خانقاه و مجالس «ذکر»! و بعضی اوراد و اذکار بسنده کرده اند.

نتیجه این شده است که صوفی گری نه تنها راهی به سوی خدا نیست، که بازیچه ای در دست دین گریزان و عافیت طلبان شده است. آنان که تربیت خانوادگی و فطرت خداجویشان اجازه انکار همه چیز را نمی دهد و از طرفی، غرایز و تمایلات حیوانی و هواهای نفسانی شان راه را بر تقیّد به مقررات و محدودیت های شرعی می بندد، راه سومی را برگزیده اند که هر دو خواسته را تأمین می کند؛ راهی که نه وجدان شخص از کفر و الحاد رنج برد و نه خود را در چهارچوب ضوابط و دستورالعمل های فقهی محصور بیند. بگذریم از حالت بی تفاوتی آنان در برابر رویدادهای اجتماعی و سیاسی که در منطق صوفی گری جایگاهی ندارد و صوفی در لاک خود فرو رفته و فارغ از همه دسیسه ها و توطئه های سیاست بازان دین برانداز، در دنیای خود زندگی می کند!

این درست همان چیزی است که نه تنها دین گریزان با آن مخالفتی ندارند، که دین ستیزان هم با آن موافق اند.

ج: جدایی دین از سیاست و دنیا از آخرت

جای تردید نیست که ارتقای معنوی انسان و سیر او در جهت کمال مطلق، از عالی ترین اهداف دین، و اصلی ترین مقصد آن معرفت الهی و مسایلی از قبیل «لقاءالله»، «فناء فی اللّه» نقطه اوج تعالی انسان مسلمان می باشد. اما در هر حال، انسان، انسان است و نیاز به غذا، لباس، مسکن، بهداشت و درمان، تشکیل خانواده و تربیت فرزند و در صحنه اجتماع نیازهای اجتماعی، سیاسی، حقوقی، دفاعی و... دارد، توجه به یک بعد از ابعاد وجودی او و نادیده گرفتن سایر ابعاد، ضربه بزرگی بر شخصیت و خوشبختی واقعی او محسوب می شود.

کتاب و سنت ـ این مجموعه عظیم و راهگشای سعادت و کمال بشری ـ گواه این حقیقت است که اسلام به هر دو بعد ماده ومعنا و دنیا و آخرت انسان توجه کرده است.

ابواب مختلف فقه که بالغ بر 80 کتاب (باب فقهی) می شود و تمام جوانب مختلف زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی انسان ها را در بر می گیرد، گواه دیگری بر جامعیت دین مبین اسلام است. بنابراین، این ادعا که ما باطن شریعت را به طور عموم «طریقت» بدانیم ـ به معنی خاصی که عارف و صوفی از آن ارائه می دهد ـ به معنی کنار زدن اسلام از صحنه زندگی و باز کردن راه برای شیطان هاست؛ همانان که پیوسته آرزو دارند و شب و روز تلاش می کنند تا «دین» را از «سیاست» و دنیا را از آخرت جدا کرده و زمینه را برای تاخت و تاز بی رقیب خود فراهم آورند.

در کتاب اللمع ـ از منابع قدیمی و معتبر صوفیه ـ آمده است:«ابن علوان گفت: سیصد دینار برای ابوالحسن نوری آورده شد واین بابت بهای ملکی بود که برای او فروخته بودند. نوری روی پل فرات نشست ودینارها را دانه دانه به آب انداخت! ودر آن حال می گفت: ای آقای من! می خواهی با این ها مرا از خودت فریب دهی؟»(35)

شیخ عطار در شرح حال بایزید بسطامی نوشته است:

«نقل است که بایزید را گفتند: از مجاهده خود ما را چیزی بگو، گفت: اگر از بزرگ تر بگویم، طاقت ندارید، اما از کمترین بگویم، روزی نفس را کاری بفرمودم حَرُونی کرد؛ یعنی فرمان نبرد. یک سالش آب ندادم، گفتم: یا نفس! تن در طاعت ده یا در تشنگی جان بده ...

روزی مریدی گفت: ای شیخ مرا فسوس می کنی؟ بیست سال است تا در خدمت تو می باشم و هر روز نام من می پرسی؟ شیخ گفت: ای پسر! استهزا نمی کنم، لیکن نام او آمده است و همه نام ها از دل من برده، نام تو یاد می گیرم و باز فراموش می کنم! ...

و گفت: بعد از ریاضاتِ چهل سال شبی حجاب برداشتند، زاری کردم که راهم دهید، خطاب آمدم با کوزه ای که تو داری و پوستینی، تو را بار نیست. کوزه و پوستین بینداختم، ندایی شنیدم که بایزید! با این مدعیان بگوی که بایزید بعد از چهل سال ریاضت و مجاهدت با کوزه شکسته و پوسیتنی پاره پاره تا نینداخت بارنیافت! تا شما که چندین علایق به خود باز بسته اید و طریقت را دانه دام هوای نفس ساخته اید کَلاّ و حاشاً که هرگز بار بیابید.»(36)

آری سوء استفاده از خداجویی و راه های وصول و تقرب به معبود ـ طریقت و حقیقت ـ و کنار گذاشتن ابعاد مختلف شریعت، واقعیت تلخی است که از همان صدر اسلام وجود داشته است.

کناره گیری پیشکسوتان صوفیه در عصر ائمه علیهم السلام از صحنه مبارزه و عدم همکاری با آنان ومناظره های متعددی که بر سر پندارهای ناصحیح آنان به وقوع پیوست، به دلیل همین سوء برداشت بوده است.

سخنان جامع و مفصل امام صادق علیه السلام با سفیان ثوری و سران صوفیه در ابطال داعیه های «ترک دنیا»، «ژنده پوشی» و «آخرت گرایی صرف» که صوفیان مبلّغ آن بودند(37) و هم چنین پاسخ های قاطع امام هشتم علیه السلام به زخم زبان های دراویش عصر خود،(38) حاکی از تاریخ غم بار این کج فهمی در اسلام است؛ نغمه ای که جهان خواران استعمارگر و دین ستیز کنونی نیز همان را ساز کرده اند، که شما دین و خدای خود را داشته باشید و دنیا و اداره آن را به دست ما بسپارید!

آنچه در متون اسلامی اعم از قرآن و حدیث، انسان را به سرعت و سبقت در امر «خیر» سفارش می کند،(39) آیاتی که امر به ایجاد اقتدار اسلامی در برابر بیگانگان می نماید(40) و یا استفاده از نعمت های الهی و زینت های زندگی را حق بندگان مؤمن می داند.(41) آیات متعددی که زمین وآسمان و همه چیز را در تسخیر انسان و برای انسان اعلام می کند(42) و صدها حدیث که افراد کم کار و انگل جامعه را مورد نکوهش قرار داده و کار و تلاش برای تأمین آبرومندانه معاش را، فضیلت بزرگ بلکه جهاد فی سبیل اللّه قلمداد می کنند.(43) این ها و ده ها شاهد و مثال در این باب، حکایت از توجه دین به امور دنیا و شؤون مختلف زندگی مادی او دارد و همه این ها با انحصار راه و رسم دین به «طریقت» به معنی خاص عرفانی آن سازگاری ندارد.

د: سوء استفاده عناصر بی بند و بار

به یقین نظریه پردازان گران قدری که به جعل این اصطلاح و تبیین و تشریح آن پرداخته اند، امثال شیخ محمود شبستری، عبدالرزاق لاهیجی، سید حیدر آملی، خواجه نصیر طوسی و... غرضی جز بیان یک حقیقت و ارائه طریق به سالکان راه و پویندگان مقام قرب الهی نداشته اند. آنان عمری را به طهارت و تقوا سپری کرده، به عبادت و انجام فرایض دین اشتغال داشته، فراتر از آن به سختی ها و مجاهدت های طاقت فرسای علمی و عملی تن در داده اند.

آنچه جای تأمل دارد، سوء استفاده عناصر فرصت طلب از اندیشه ها و ایده های این بزرگان است که از باب «کلمة حقٍ یراد بها الباطل»(44) این گونه نظریه ها را توجیهی بر بی بند و باری ها ومفاسد خود می دانند و به بهانه این که مقصد «حقیقت» است و با رسیدن به آن، تقید به حدود ومقررات شرع ضرورت ندارد، تن به هر ناهنجاری می دهند و عملاً آنچه را لیبرالیسم کفرآمیز غرب، شعار خود قرار داده، تحت لوای عرفان و مذهب پیاده می کنند؛ واقعیت ناگواری که در طول تاریخ تصوّف، دل عالمان و عارفان وارسته را به درد آورده و اکنون نیز به صورت گسترده ای نسل جوان ما را هدف قرار داده است.

وجود فطرت خداگرایی در انسان ها و گسترش مظاهر و شعایر مذهبی در جامعه ما از یک سو و کشش های غریزی و تهاجم و به تعبیر رساتر شبیخون فرهنگی با انواع ابزار و ادوات پیشرفته از سوی دیگر نسل جوان را در موقعیتی قرار داده است که نه از سرشت خداجویی خود می تواند دست بردارد و نه عزم و اراده ای در کنترل تمایلات حیوانی و هوای نفسانی دارد. در این صورت است که به اظهاراتی نظیر آنچه برخی در باب «شریعت، طریقت، حقیقت» گفته اند متوسل شده، و در تصور خود به هر دو خواسته درونی جامه عمل می پوشند.

از این رو است که محافل دراویش و مجالس ذکرِ صوفیه! که پیوسته از عشق و عاشقی دم می زنند و با غزل سرایی ها و آهنگ های پرهیجان و طرب انگیز به حاضران، شور و حال می بخشند و ارتباط و اختلاط افراد نیز با «تساهل و تسامح» صورت می پذیرد، برای عده ای پرجاذبه بوده ونقطه آرامش و آسایش به حساب می آید.

واقعیت تأسف بار این که تضعیف ارزش های دینی و دورسازی نسل جوان از ایمان و تعهد مذهبی برای استعمارگرانی که سلطه فرهنگی را شرط لازم در تسلط سیاسی و اقتصادی می دانند، به مراتب آسان تر از مبارزه قهرآمیز و یا مقابله علنی با ارزش های دینی و الهی است.

اینک از میان صدها نمونه به دو مورد از فریادهای انتقادی علیه مدعیان عرفان و تصوف در گذشته و حال اشاره می کنیم: خواجه عبدالله انصاری (م 481 ق) می گوید:

«اکنون جمعی درویشان پیدا شده اند که ایشان را رنگی و بنگی بیش نیست، خانه ومانی، دانه و دامی، شمعی و قندیلی، زرقی و زنبیلی و ترنّم و زیری، سرایی ودکانی، سفره و سماعی، حُجره و اجتماعی، صومعه و خانقاهی و ... بعضی صوف پوشیده، گروهی موی تراشیده و دل هزار کس خراشیده، آستین کوتاه چون اهل راز کرده ودست به مناهی دراز کرده، روز و شب کرامات گفته و شب تا روز خفته! تو پنداری صوفیانند، نی نی عنید ولافیانند، به صورت شمع عشاقند و به سیرت جمعِ مشتاقند، اندیشه ایشان انباشتن شکم و پیشه ایشان بگذاشتن حَکَم.»(45)

حکیم عارف میرزا مهدی الهی قمشه ای پس از وصف حال عارفان راستین و شمارش مصادیق زیادی از آنان، نوشته است:

«اگر معنی صوفی و تصوف عبارت از ادعای دروغ مقام ولایت است و نیابت خاصه به هوای نفس و حُبّ ریاست و خرقه بازی و سالوسی و ریا و دکان داری و فریب دادن مردم ساده لوح و تشکیلات و امور موضوعه موهوم و القاءِ اوهام و تخیلات بر مردمِ زودباور به داعی کرامات دروغ که عارف به راستی گوید:

صوفی نهاد دام و سر حقّه باز کرد بنیاد مکر با فلک حقّه باز کرد

تا بالنتیجه از لذات حیوانی و شهوت دنیوی کاملاً برخوردار گردند و به افسون وفریب جمعی را گرد خود به نام فقر و درویشی و ارشاد جمع کرده و دکانی از آیات و اخبار عرفانی و گفتار نظم و نثر بزرگان حکما، و علمای ربّانی باز کنند و حرف مردان خدا را بدزدند برای متاع دکان خود چنان که عارف قیومی ملای رومی فرماید:

چند دزدی حرف مردان خدا تا فروشی و ستانی مرحبا

... گر این است معنی صوفی صد نفرین حق بر این مردم باد که بدنام کنندگان نکونامان عالمند.»(46)

پی نوشت

1- جمع الاسرار و منبع الانوار، سید حیدر آملی، انتشارات علمی و فرهنگی، ص 345 ـ 366.

2- به ترتیب: سوره بقره (2) آیه 25؛ سوره عنکبوت (29) آیه 69؛ سوره فصلت (41) آیه 30؛ سوره نساء (4) آیه 59؛ سوره آل عمران (3) آیه 133؛ سوره نساء (4) آیه 68 و 125 و ده ها آیه دیگر بر این موضوع دلالت دارند.

3- الکافی، ج 1، ص 144: «عن ابی سلمه، عن ابی عبداللّه قال سمعته یقول: نحن الذین فرض اللّه طاعتنا، لا یَسَع الناس الاّ معرفتنا و لا یعذرُ الناس بجهالتنا، مَن عرفنا کان مؤمناً و مَن انکرنا کان کافراً و مَن لم یَعرفنا و لَم ینکرنا کان ضالاً حتی یرجع الی الهُدی الّذی افترض اللّه علیه من طاعتنا الواجبة فَاِنْ یَمُتْ علی ضلالته یفعل اللّه به ما یشاء.»

4- الکافی، ص 59.

5- مفاتیح الجنان، قسمتی از دعای ابوحمزه ثمالی: «... سیدی لعلک عن بابک طردتنی و عن خدمتک نحیتنی؟ او لعلّک رأیتنی مستخفاً بحقّکَ فَاَقْصیتنی؟ او لَعلّکَ رأیتنی مُعرضاً عنکَ فقلَیتنی؟ او لعلّک وجدتنی فی مقام الکاذبین فرفضتنی؟ او لعلّک رأیتنی غیر شاکر لنعمائک فحرمتنی؟ او لعلّک فقدتنی من مجالس العلماء فخذلتنی؟ او لعلّک رأیتنی فی الغافلین فمن رحمتک آیستنی؟ او لعلک رأیتنی آلف مجالس البطّالین فبینی و بینهم خلّیتنی؟ او لعلّک لم تحبّ ان تسمع دعایی فباعدتنی؟ او لعلّک بجرمی و جریرتی کافیتنی؟ او لعلک بِقِلّةِ حیایی منک جازیتنی؟ ... .»

6- مناجات المطیعین: «اللهمّ الهمنا طاعتک و جنبّنا معصیتک و یَسِّر لنا بلوغ مانتمنی مِنْ ابتغاء رضوانک ... و اجعل جهادنا فیک و همّنا فی طاعتک و اَخْلِص نیّاتنا فی معاملتک فانّا بک ولک ولا وسیلة لنا الیک الا انت. الهی اجعلنی من المصطفین الاخیار و الحقنی بالصالحین الابرار السابقین الی المکرمات المسارعین الی الخیرات العاملین للباقیات الصالحات السّاعین الی رفیع الدرجات.»

7- سوره نجم (53) آیه 8: «سپس نزدیک تر و نزدیک تر شد، تا آن که فاصله ای به اندازه دو کمان یا کمتر بود.»

8- سوره نجم (53) آیه 18: «به طور قطع نشانه های بزرگ خداوندی را مشاهده کرد.»

9- سوره انشراح (94) آیه 18: «پس هنگامی که از کار مهمی فارغ می شوی به مهم دیگر پرداز و به سوی پروردگارت توجه نما.»

10- نهج البلاغه، صبحی صالح، خطبه 175.

11- نهج البلاغه، خطبه 176.

12- المنقذ من الظلال، چاپ بیروت، ص 158.

13- اللّمع، ابونصر سراج، ص 10.

14- شرح جامع مثنوی، کریم زمانی، ج 1، ص 685.

15- برنامه سلوک در نامه های سالکان، ص 97.

16- رساله سیر و سلوک، منسوب به سید بحرالعلوم، به کوشش رضا استادی، ص 66.

17- سرّ الصلوة، امام خمینی، ص 12.

18- شرح گلشن راز، ص 253.

19- سید حیدر آملی در جامع الاسرار و منبع الانوار اظهار می دارد که بعضی به طور کلی منکر آنند و آن را بر خلاف عقل و نقل می دانند (ص 334 و 370).

20- غَوالی اللّئالی، ج 4، ص 124، قال النبی ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ : «الشریعة اقوالی و الطریقة افعالی و الحقیقة احوالی و المعرفة رأس مالی و العقل اصل دینی و الحُبّ اساسی و الشّوق مرکبی و الخوف رفیقی والعلم صلاحی و الحلم صاحبی و التَوَکُّلُ زادی و القناعة کنزی و الصدق منزلی و الیقین مأوای و الفقر فخری و به افتخرُ علی سائر الانبیاء و المرسلین.»

21- مستدرک الوسائل، ج 2، ص 279.

22- جامع الاسرار، ص 346.

23- بحرالمعارف، ج 2، ص 236.

24- شهید مطهری با اشاره ای کوتاه در جزوه «عرفان» از مجموعه آشنایی با علوم اسلامی موارد اختلاف عارفان و فقیهان را درباره این اصطلاحات بیان می کند و خلاصه بیان وی این است که، فقیهان این سه مرحله را بدان گونه که در عرفان مطرح شده، نمی پذیرند. (ص 81)

25- سوره قصص (28) آیه 88: «هیچ معبودی جز او نیست، همه چیز جز ذات پاک او فانی می شود.»

26- سوره بقره (2) آیه 115: «شرق و غرب از آن خداست و به هر سو رو کنید، خدا آن جاست.»

27- سوره رحمن (55) آیات 26 ـ 27: «تمام کسانی که روی آن "زمین" هستند فانی می شوند و تنها ذات ذوالجلال و گرامی پروردگارت باقی می ماند.»

28- مضمون روایتی از رسول خدا ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ در محجّة البیضاء، ج 1، ص 341.

29- محجة البیضاء، ج 1، ص 352: «کان علی بن الحسین ـ علیه السلام ـ اذا اقام الی الصلوة تغیّر لونه، واذا سَجَد لم یرفع رأسَه حتّی یرفض عرقاً، و قام کانّه ساق شجرة لا یتحرک منه اِلاّ ما حرّکت الریح منه.»

30- بحارالانوار، ج 18، ص 198: «فقال: مازلت ارددّ هذه الایة علی قلبی حتی سمعتها من المتکلم بها فلم یثبت جسمی لمعاینة قدرته.»

31- آن چه به عنوان «توضیح» این سه واژه نگاشته شد، چیزی است که با تعبیرهای مختلف در نوشته های بزرگان عرفان دیده می شود، از جمله شرح گلشن راز، (ص 246 ـ 247) که اشعار شیخ محمود شبستری و توضیحات شمس الدین محمد لاهیجی بیانگر همین تعریف است. کتاب شریف اوصاف الاشراف اثر عرفانی خواجه نصیر طوسی نیز بیان دیگری از پیوند شریعت و طریقت است.

32- مثنوی، مقدمه دفتر پنجم، انتشارات اسلامیه، ص 440.

33- مثنوی، دفتر سوم، انتشارات اسلامیه، ص 247.

34- شرح گلشن راز، شمس الدین محمد لاهیجی، انتشارات زوار،ص 253.

35- اللّمع، ص 193.

36- تذکره الاولیاء، انتشارات بهزاد، 1376 ش، ص 189.

37- فروع کافی، ج 5، باب المعیشة؛ تحف العقول، ص 348 و 354.

38- تاریخ تصوف، عمید زنجانی، ص 110، به نقل از کتاب فصول المهمة فی معرفة الائمة.

39- سوره مؤمنون (23) آیه 61: «الذین یسارعون فی الخیرات و هم لها سابقون»؛ «آن ها که در انجام کارهای خیر شتاب می کنند و "از دیگران" نسبت به آن پیشی می گیرند.»

40- سوره اعراف (7) آیه 60: «وَ اَعِدّوا لهم ما استطعتم من قوةٍ و من رباطِ الخیل تُرهِبون به عدوّاللّه وعدوّکم».

41- سوره اعراف (7) آیه 32: «قُل من حَرَّم زینة اللّه اخرج لعباده و الطّیبات من الرّزق قل هی للذین آمنوا فی الحیوة الدنیا خالصةً یوم القیمة ...»؛ «بگو چه کسی زینت های الهی را که برای بندگان خود آفریده و روزی های پاکیزه را، حرام کرده است؟ بگو این ها در زندگی دنیا برای کسانی است که ایمان آورده اند "گرچه دیگران نیز با آن ها مشارکت دارند ولی" در قیامت خالص "برای مؤمنان" خواهد بود.»

42- سوره جاثیه (45) آیه 13: «وَ سَخّرلکم ما فی السّموات وما فی الارض جمیعاً منه»؛ «آنچه در آسمان ها و زمین است همه را از سوی خودش مسخّر شما ساخته است.»

نیز در آیه قبل فرموده است: «اللّه الّذی سخّر لکم البحر لتجری الفُلک فیه بامره وابتغوا من فضله ولعلّکم تشکرون»؛ «خداوند همان است که دریا را مسخّر شما کرد تا کشتی ها به فرمانش در آن حرکت کنند و بتوانید از فضل او بهره گیرید و شاید شکر نعمت هایش را به جا آورید.»

بدیهی است، استفاده از این سفره گسترده کَرَم الهی، همیشه بدین صورت نیست که راحت و آماده در اختیار انسان باشد، بلکه نیازمند به کار و تلاش بسیار است.

43- قال الصادق ـ علیه السلام ـ : «لا تکسلوا فی طلب معایشکم فانّ آبائنا، قَدْ کانوا یرکضون فیهاو یطلبونها»؛ «در تأمین هزینه زندگی خود سستی نکنید، که پدران ما در آن با قدرت قدم می گذاردند و آن را طلب می کردند». من لایحضره الفقیه، ج 3، ص 95.

امام باقر ـ علیه السلام ـ به محمد ابن منکدر که به حضرت به واسطه کار در مزرعه در هوای گرم اعتراض کرده بود، فرمود: اگر مرگ من در این حال فرا برسد، مرگم در هنگام طاعتی از طاعات الهی خواهد بود که تلاش می کنم تا دستم به سوی تو و مردم دراز نباشد. تهذیب، شیخ طوسی، ج 6، ص 325.

فضل ابن ابی قرّه می گوید، بر امام صادق ـ علیه السلام ـ وارد شدیم در حالی که آن حضرت در باغچه ای که مِلک او بود کار می کرد، گفتم: فدایت شوم، مردان کجا هستند؟! فرمود: علی! کسی که بهتر از من وپدرم بود، با دستش کار کرد. پرسیدم: او کیست؟ فرمود: رسول اللّه ـ صلی الله علیه وآله وسلم ـ وامیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ و پدران من همه با دستشان کار کردند و این روش پیامبران و رسولان الهی و صالحین است. من لا یحضره الفقیه، ج 3، ص 98.

قال الصادق ـ علیه السلام ـ : «ان امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ اعتق الف مملوک من کَدِّیَدِهِ»؛ «امیرالمؤمنین هزار بنده از دسترنج خودش آزاد کرد». تهذیب، ج 6، ص 326.

44- نهج البلاغه، خطبه 40. «سخن حقی است که از آن اراده باطل شده است.» جمله ای است که امیرالمؤمنین ـ علیه السلام ـ هنگامی که جمله «لا حکم الاّ للّه» را عده ای شعار خود قرار داده بودند، فرمود.

45- زادالعارفین، ص 220؛ شرح جامع مثنوی، کریم زمانی، ج 1، ص 76.

46- حکمت الهی، ج 1، ص 276.

پدیدآورنده: غلامعلی شجاعی

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
8 + 5 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .