ضرورت و ويژگي هاي استاد اخلاق

ضرورت و ويژگي هاي استاد اخلاق
دراين نوشتار از[ ضرورت استاد واز راهنما دراخلاق ويژگيهاى آن ماهيت درس اخلاق و آداب شاگردى آن] مطالبى را بنگارش آوريم .اما پيش از پرداختن به موضوع يادآورى چند نكته را ضرورى مى شماريم :
1. شايد برخى چنين بپندارند كه در تربيت و خودسازى نياز به استاد و راهنما نيست چرا كه براى آدمى با مدد نوشته هاى اخلاق انديشيدن در آيات و روايات و سيره معصومى[ ع] راه نمايان شده و درس خودسازى آموخته مى شود.از اين روى لازم دانستيم كه نخست از[ ضرورت استاد و راهنما دراخلاق] بحثى كرده و سپس به بررسى مطالب ديگر بپردازيم .

2. آنچه دراين نوشتار بعنوان[ ضرورت استاد و راهنماى اخلاق] مطرح مى شود آن چيزى نيست كه متصوفه بنام[ سلسله مراتب شيوخ مرشد و مراد]از آن نام مى برند كه سالك در مراد فانى مى شود از وى بى چون و چرا پيروى مى كند با وى دست بيعت مى دهد تا آن شيخ صاحب خلافت بر سر او مقراض راند و كلاه
پوشاند واز گناهان توبه دهد!
3. و نيز مقصود مااز[ راهنماى اخلاقى] آن[ قطبى] نيست كه عرفا از آن به قطب عالم امكان ياد مى كنند و سابقه وجودى او را به پيش از عالم ماده مى دانند.
4. بلكه مراداز[ استاد و راهنماى اخلاقى] انسان وارسته اى است كه در عمل به شريعت و دريافتهاى دينى و معنوى توانا باشد. صلاحيت تقوايى مهارت و تخصص دراخلاق اسلامى و تدبيراستادى داشته باشد تا جوينده كمال را در تهذيب نفس عمل به تمامى شريعت شناخت صواب از خطا و حركت به سوى رضاالهى يارى دهد و راهنما گردد. دستورات اخلاقى اسلام را به شايستگى تبيين كند و هرگونه ابهام و پرسشى را روشن سازد.
5. شايد برخى ازاستدلالها و آهنگ سخن شباهتى به گفتار متصوفه يا عرفا داشته باشد اما با توضيحى كه داديم و تلقى كه از بخش نخست مقاله ارائه داشتيم جايى براى ابهام و درنگ نمى ماند.
ضرورت استاد و راهنماى اخلاقى
اگر در پيچيدگيهاى درونى و دشواريهاى تربيتى انسان انديشه شود و راهزنهاى مرئى و نامرئى كه در كمين او نشسته اند بحساب آيد بى ترديد[ ضرورت استاد و راهنما دراخلاق] احساس مى گردد چرا كه با تكيه بر عصاى عقل استعداد و ذكاوت ذاتى نمى توان گليم انسانى رااز آب زندگى بيرون آورد و در هر حال و هوايى راه را يافت و پيمود.
چنگ زدن به دامن نوشته و كاغذ و جايگزينى آن به مقام راهنما نيز كوه راهى است كه پيامد آن روشن نيست زيرا نوشته هاى اخلاقى بسان نسخه اى مى مانند كه طبيبى براى مريضى گمنام نوشته و بدون توجه و تطبيق با حالات گوناگون هر يك از دردمندان صرفا كلياتى را به روى صفحه آورده باشد.
اينك بااين نگاه كوتاه به دليلهايى كه به گونه اى دراثبات مطلب ما را يارى مى دهد و بطور مستقيم و يا غير مستقيم بر تبيين بحث كمك مى كند اشاره كرده و برخى از آنها را برمى شماريم :
1. ماهيت دستورات اخلاقى و سير و سلوك اسلامى بگونه اى است كه نيازمند
استاد و راهنماى متخصص است زيرا نظام اخلاقى اسلام مانند فقه و عقايد فقط كليات و سر خط مباحث و موضوعات آن در منابع دينى آمده كه براى تبيين و دستورى شدن آنها نياز به تحقيق و پژوهشهاى اساسى است تا تطبيق آنها با حالات و شرايط بسيار گوناگون انسانها ممكن شده و رهگشا گردد و روشن است كه اين كار- تطيبق و پاسخ گويى به نيازهاى گوناگون - جز با همراهى استاتد و راهنماى متخصص ممكن نيست .
2. سير عملى انبياءواولياى الهى نيز نشانگر لزوم استاد و راهنماى اخلاقى است چنانكه بدون استثنا پيامبران وامامان معصوم [ ع] يكى پس از ديگرى رسالت انسان سازى و تهذيب نفس را بعهده داشته و دراين رسالت محور بوده اند.ازاين روى نخستين و تواناترين استادانى كه به ابلاغ و تبيين دستورات اخلاقى پرداخته و آن را جزء رسالت خود دانسته اند. پيامبران خدا و سفراى الهى بودند چنانكه در جاى جاى كتابهاى آسمانى رسالت انبياء تزكيه تعليم انذار و تبشير شمرده مى شود واين استادان الهى بر ليقات و كوششهايشان تاييد و تحسين مى شوند.
3. سيره گفتارى و آثار روايى كه از پيامبر[ص] وامامان معصوم[ ع] نيز بجاى مانده نشانگر جايگاه اساسى و ضرورى استاد در تبيين اخلاق اسلامى است چنانكه رواياتى كه مستقيم يا غير مستقيم اشاره به مطلبى اخلاقى دارند كمتراز روايات فقهى اعتقادى و غيره نيست .
همانگونه كه تبيين واجتهاداز آنها نياز به مختصص واستاد دارد روايات فراوان اخلاقى نيز زمينه سازاجتهاد و دستورسازى كاراستاد اخلاق است .
اضافه براينها روايات گوناگونى نيز هست كه يكى از وظايف مهم علماى ربانى را [ تهذيب نفوس مردم] دانسته واين رسالت را بعنوان منصبى كاملا رسمى واساسى در معارف اسلامى مى شناسند.
4. نياز آدمى به معلم و پيروى از راهبر - به ويژه در زمينه هاى معنوى - يك نياز طبيعى و عمومى است . هر كس توان رسيدن بهرگونه كمال را ندارد و نمى تواند شخصيت خود را خودبخود به ثمر رساند.
و از آنروى كه دشواريهاى فراوانى در پيمودن راه انسان شدن وجود دارد و رهرو دراثر غلبه طبع و كسالت و سوسه هاى نفسانى جاذبه ها لذايذ مادى تعلقات عاطفى و غريزى و ... هر آن ممكن است كه حركت را رها سازد و يا به انحراف
كشانده شود به راهنما نيازمنداست . وجود مشاور و كوكب هدايت دراين گونه موارد مى تواند عامل مهمى براى آرامش اطمينان و رهايى از بندها باشد پشت و پناه گردد و در حقيقت خود راه شود و گرگهاى نفسانى و شيطانى را يوسف جان براند.

• توبرو در سايه عاقل گريز !از همه طاعات اينت لايق است ياربايد راه را تنها مرو هركه تنها نادرااين ره بريد
• تا رهى زان دشمن پنهان ستيز سبق يابى بر هر آنكا و سابق است از سرخوداندراين صحرا مرو هم بعون همت پيران رسيد 2
گذشته ازاينها آدمى همواره در گيرودار شناخت صواب از خطا و درست از نادرست است . داناى توانا مى خواهد كه پاسخ دهدو[ فرقان] شود.از حالات و مراتب راهرو خبر گيرد و مبادى القاءات گوناگون را بر وى بشناساند.اگر صرف عقل با مدد مطالعه آثار مى توانست درست رااز نادرست روشن سازد و گام به گام چراغ هدايت رونده شود نبايد در زندگى آدمى شاهد هزاران گونه ناگوارى باشيم .
6. مقامات معنوى و مراتب خودسازى مانند فقه و شرع جوارحى نيست كه حد و مرز روشنى داشته باشد تا بتوان به نگارش آورد دستور و قاعده عمل داده . به شمارش حالات ويرگيها و دامها دستورالعملهاى متفاوتى مى خواهد. تواناى ره طى كرده مى طلبد تا همواره دستور متناسب دهد و راه بنماياند.

• همتمم بدرقه راه كن اى[ طايرقدس]
• كه درازاست ره مقصد و من[ نوسفرم]
بنابراين هر چند آدمى داراى استعداد و ذكاوت باشد باز به استاد نياز دارد و كسى كه از كمال و بى نيازى خود لاف زند تاابد در نقص خود باز مى ماند.از من جهالت است كه بت بى نيازى ساخته مى گردد ناروئيده پر پرواز مى كند و به راه پر خوف و خطر بدون راهنما گام مى نهد.

• هر كه او بى مرشدى در راه شد گر نباشد سايه پيران فضول
• او زغولان گمره و در چاه شد بس ترا سرگشته دارد بانگ غول 3
امام سجاد[ ع] مى فرمايد:
هلك من ليس له حكيم يرشده. 4
آن را كه فرزانه اى راهنما نباشد تباه مى گردد.

• هر كه گيرد تيشه اى بى اوستا هر كه در ره بى قلاوزى رود هر كه تازد سوى كعبه بى دليل
• ريشخندى شد به شهر و روستا هر دو روزه راه صد ساله شود همچون آن سرگشتگان گردد ذليل 5
امام خمينى[ مدظلله العالى] در ضرورت استاد و راهنماى اخلاقى مى فرمايد:
لازم و ضرورى است كه اين عمل ميزان مدارا با نفس واندازه نياز واقعى آن به لذتهاى حلال با نظارت و مراقبت و دستورالعمل مردى كامل و راهبرى دانا و توانا كه دليل راه باشد انجام گيرد.

• قطع اين مرحله بى همرهى خضرمكن
• ظلمات است بترس ازاثر گمراهى
واگر كسى را نفس و شيطان غرور دهد كه با وجود قرآن و علم شريعت كه جمله بيان را خداست سالك را چه احتياج به دليل است ؟ جواب اين است كه شك نيست كه اين راه را جز با چراغ شريعت و هدايت قرآن نمى توان طى كرد و ليكن همانطور كه در بيماريهاى ظاهرى وامراض جسمى نوشته اطباى حاذق و تدوين كتب طبى و شرح و بيان بيماريها واقسام دواها ما رااز مراجعه به طبيب دكتر بى نياز نمى كند. بلكه بر طبق سيره جارى عقلاء در هر بيمارى به طبيب متخصص رجوع مى كنيم و خود را تسليم او مى نماييم و هر شربت كه داداگر تلخ است واگر شيرين مى نوشيم و هرگز حاضر نيستيم اكتفا به عقل خود نموده و يكى از كتابهاى طبى را برداشته و مطالعه كنيم و آنچه به خيال خود در نوع بيمارى و داروى آن تشخيص داديم عمل كنيم همچنين درامراض قلبى و بيماريهاى روحى تنها دست رسى به علم شريعت كافى نخواهد بود بلكه بايد تعيين داروهاى معنوى يا نظر طبيب متخصص باشد كه فرمود:
[طبيب دوار بطبه قداحمى مواسمه واحكم مراسمه] 6 .

• ما طبيبانيم شاگردان حق آن طبيبان طبيعت ديگرند ما بدل بى واسطه خوش نبگريم آن طبيبان غذايند و ثمار ما طبيبان فعاليم و مقال كاينچنين فعلى ترا نافع بود اينچنين قولى ترا پيش آورد آنچنان واينچنين از نيك و بد !گر تو خواهى اين گزين ورخواهى آن آن طبيبان را بود بولى دليل
• بحر قلزم ديد ما را فانفلق كه بدل از راه نبضى بنگرند كز فراست مابعالى منظريم جان حيوانى بديشان استوار ملهم ما پر تو نور جلال و آن چنان قولى زره قاطع بود و آن چنان فعلى ترا نيش آورد پيش تو بنهيم و بنمائيم حد زهر و شكر سنگ و گوهر شد كيان وين دليل ما بود وحى جليل
پيراستن نفس ساده تراز نيكو ساختن خط نيست چگونه است كه در خط آموزى نياز به مربى هست اما در پى بردن به كمبودها و كاستى هاى نفس و راهاى درمان آن نيازى به راهنما واستاد نباشد؟!
7. هنگامى كه در تاريخ حوزه هاى علميه و سرگذشت مسلمانان مى نگريم هر جا خودسازى و تربيت نفس تحت كنترل و راهنماى انسانى كامل و تواناانجام گرفته است سلسله نورانى و فروزانى را در آسمان دانش و آدميت بجاى گذاشته است چنانكه در يكى دو قرن اخير راهنمايان و رشد يافتگانى را مى يابيم كه با مراقبت و تدبير فرزانگان زمان را با معيارهاى صد درصد شرعى پديد آوردند.
همانگونه كه مرحوم حاج ملاهادى سبزوارى 8 و سيدصدرالدين كاشف به تربيت سيدعلى شوشترى مى پردازند وايشان به تربيت آخوند ملاحسينعلى همدانى و شيخ انصارى مى پردازد و آخوند بزرگانى مانند: ميرزا جوادآقاى تبريزى ملكى تبريزى شيخ محمد بهارى سيداحمد كربلايى شيخ على قمى سيدمحمد سعيد حبوبى سيدعبدالحسين موسوى لارى ميرزا على آقاى قاضى و ... را شكوفا مى سازد مرحوم ميرزا جواد ملكى و شاه بآادى لقمان حكيم زمان[ امام خمينى] را راهنما مى شوند مرحوم قاضى علامه طبا طبائى را هدايت مى كند و صد نمونه ديگر كه در نوشتار پيشين به برخى ديگر نيز اشاره رفت .
اما آنجا كه افرادى خودسرانه و با طبل استقلال به تربيت نفس و پرواز ملكوتى پرداخته اند صدها موردابهام و پرسش را باعث شده اند.
آرى آن كه از راهبرى بهره نگيرد واز پرتو تعليمات دانشورى بخوردار نشود مانند درختى مى ماند خودروى و بى بار درختى كه برگ مى آورد ولى ميوه نمى دهد مانند درختان جنگل كه اگر بارى هم داشته باشند طعم ميوه درخت تربيت شده و باغ را ندارند.
على[ ع] براى كسى كه در پى راهنما باشد دعا مى كند و نجات و رهايى او را در چنگ زدن به دامن استاد و هدايت كننده مى داند:
رحم الله امرا سمع حكما فوعى ودعى رشاد فدنا واحذ بحجزه هاد فنجا... 8 .
آمرزش خداى كسى را باد كه سخنى خردمندانه بشنود و كار بندد و به راه راست خوانده شود و نزديك آيد و بپذيرد و دست به دامان راهنمايى زند و رستگار گردد.
اين ميثم بحرانى[ ره] در شرح جمله[ واخذ بحجزه هاد فنجا] گفته است :
[يعنى در پيمودن راهى كه بسوى خدا مى رود بايد به استادى ارشادگر و دانااقتدا كرد تا رستگارى به چنگ آيد... واز سخن مولى وجوب و ضرورت استاد براى سير و سلوك فهميده مى شود] 9 .
8. بى شك استاداخلاق از راه تعليم و تربيت رهرو را آماده حركت مى كند در پرتو چراغ تعليم او را تا آستانه شناخت خويشتن خويش رهنمون مى سازد بر كناره اين اقيانوس بيكران و شگفت انسانى خيره اش مى سازد و در راه يابى آن نيز ياريش مى رساند.
گاهى با يك سخن يا كردار در جان رونده احساس پديد مى آورد كه باعث انفجار روحى او مى گردد آمادگى شايانى براى پذيرش و دريافت حقايق بوجود مى آورد كه با سالها كوشش و صرف وقت بطور عادى ايجاد نمى گردد.
ازاين روست كه حضرت امام همواره واز ديرباز توصيه مى كند كه : استاداخلاق براى خود معين كنيد جلسه وعظ و خطابه و پند و نصيحت تشكيل دهيد خودرو نمى توان مهذب شد.اگر حوزه ها همين طوراز داشتن مربى و جلسات پند واندرز خالى باشد محكوم به فنا خواهد بود. چطور شد علم فقه واصول مدرس نياز دارد درس و بحث مى خواهد براى هر علم و صنعتى در دنيااستاد لازم است ليكن علوم معنوى به تعليم و تعلم نيازى ندارد و خودرو و بدون معلم حاصل مى گردد؟ كرارا شنيده ام سيدجليلى سيدعلى شوشترى معلم اخلاق شيخ انصارى بوده است11 ...
خيلى از چيزهاست كه انسان را بيچاره كرده از تهذيب و تحصيل باز مى دارد يكى از آنها براى بعضى همين ريش و عمامه است وقتى عمامه كمى بزرگ شد و ريش بلند گرديد اگر مهذب نباشداز تحصيل باز مى ماند مقيد مى گردد. مشكل است بتواند نفس اماره را زير پا گذارد و پاى درس كسى حاشر شود. شيخ طوسى در سن 52 سالگى درس مى رفته است 12 . در صورتى كه در سن بين بيست و سى بعضى از همين كتابها را نوشته است .
كتاب تهذيب را گويا در همين سن و سال به رشته تحرير در آورده و در سن 52
سالگى در حوزه درس مرحوم شيخ مرتضى حاضر مى شده كه به آن مقام رسيده است. 13

• مدتى مى بايدش لب دوختن تا نياموزد نگويد صد يكى
• از سخندانان سخن آموختن ور بگويد حشو گويد بى شكى 14
ما به پيروى و آموختن از راهنمايان دانا و توانا نيازمنديم . نمى توانيم مانند گياه خودرو در برابر رويدادها تسليم گشته و تنها به اين كه احساس داريم حركت مى كنيم و چند تن مانند خود موجود بى هدف و بيهوده را به اين خاكدان رها كرده اند قانع شويم و سپس راه زير خاك را در پيش گيريم . بايداز مردان خدا پيروى كرد و گوش به پندشان سپرد.اگر آدمى مى توانست خود راه حقايق را بپيمايد خداوند براى ارشاداوانبياء را نمى فرستاد.
هشياران به افراد پيش رو مى نگرند و بااشتياق بخاطر كمالى كه سرتاسر وجودشان را فراگرفته است به آهنگ گفتارشان گوش مى سپارند. باورها و دريافتها و ساختار درونى خود را بر پاكان و توانايان راه طى كرده عرضه مى كنند و در پرتو نورايشان تاريكيهاى درونى خود را مى زدايند.
عبدالعظيم حسنى[ ره] مى گويد:
[خدمت على بن موسى الرضا[ ع] رسيده و عرض كردم : تصميم دارم باورها و دريافتهاى خود را بر شما عرضه كنم اگر پسنديده شد بر آن استوار بمانم تا خداوند را ديدار كنم . پس از بيان عقايد و دريافتهاى خود حضرت فرمود :يااباالقاسم هذا والله دين الذى ارتضاه لعباده فاثبت عليه ثبتك الله بالقول الثابت فى الحياه الدنيا و فى الاخره] 15 .
ياابوالقاسم بخدا قسم اين دريافت تو آيين خداست آيينى كه براى بندگانش پسنديده است پس بر آن استوار باش كه خداوند تو را بر سخن استوار در دنيا و آخرت پايدار بدارد.
هنگامى كه عقايد و باورهاى ذهنى كه دريافت آنها وظيفه شخصى هر مكلف است با همراهى و مشورت استادانجام مى گيرد چگونه مسائل اخلاقى و تربيتى با همگامى خضر راهى انجام نگيرد.
راستى چقدر تفاوت است ميان كسانى كه منكر ضرورت راهنما بوده و يا درباره آن حتى نمى انديشند با كسانى كه اضافه بر ضرورى دانستن آن عاشقانه بااصرار
در پى استادى كامل ديار به ديار به جستجو مى پردازند. چنان در پى كوكب هدايتند كه گويا هستى و معناى زندگى را در خدمت ايشان مى يابند.اينان احساس ديگر دارند و گداخته سوز ويژه خود هستند. هر سو را با وحضت مى نگرند و براى رهايى از آن مدد مى جويند.

• هزار دام به هرگام اين بيابان است
• كه از هزار هزاران يكى از ان نجهد
بيابان گسترده راه بسى دراز و پرخطر جز با دليل گذاراز آن ممكن نيست آرزو مى كنند كه اين دليل را بيابند و با حسرت و آه خستگى از جستجو را ناله مى كنند.

• [زين همرهان سست عناصر دلم گرفت !جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او زين خلق پر شكاست گريان شدم ملول دى شيخ با چراغ همى گشت دور شهر گفتند: [يافت مى نشود جسته ايم ما
• شير خدا و رستم دستانم آرزوست آن نور روى موسى عمرانم آرزوست آن هاى و هوى نعره مستمان آرزوست كز ديو و دد ملولم وانسانم آرزوست گفت: [آنك يافت مى نوشد آنم آرزوست] 16 .
امام باقر[ ع] به ابى حمزه مى فرمايد:
ياابا حمزه ! يخرج احدكم فراسخ فيطلب لنفسه دليلا وانت بطرق السماءاجهل منك بطرق الارض فاطلب لنفسك دليلا. 17
اى اباحمزه يكى از شماها چند فرسخى مى پيمايد كه براى خود راهنمايى جويد تو كه به راههاى آسمانى ناآگاه ترى تا به راههاى زمين پس براى خود راهنمايى جستجو كن .
هنگامى كه راههاى محسوس و محدود زمينى نياز به راهنما داشته باشد و بايد در پى آن به جستجو رفت چگونه راههاى ملكوتى و معنوى كه ناپيدا و دقيق است نياز به راهنما نداته باشد و نبايد در پى راهنماى آنها به جستجو پرداخت !
عارف بلند پايه حاج ميرزا على آقاى قاضى استاداخلاق علامه طباطبائى مى گويد:
[كسى كه طالب راه سلوك طريق خدا باشد اگر براى پيدا كردن استاد اين راه نصف عمر خود را در جستجو و تفحص بگذارند تا پيدا كند ارزش دارد و كسى كه به استاد رسيد نصف راه را طى كرده است].18
ويژگيهاى استاداخلاق :
مقصوداز راهنما واستاداخلاق صورت مادى و كالبد طبيعى كه در معرض فنا و دستخوش تغيير و تبدل است نمى باشد بلكه مراد مجسمه معانى واوصاف حقيقى است .

• بحر علمى درنمى پنهان شده
• در سه گز تن عالمى پنهان شده 19
در حقيقت استاد و مربى ادامه وجودى سيره حسنه سفراى الهى است كه براى ارتقاى جانها و عقول آدميان بمعارج قدس و ربوبى پا پيش نهاده است .
راهنما مظهراسم[ محى] خداونداست محيى كه جانهاى آماده را به آب حيات معرفت و نور تربيت زنده مى سازد.
راهبر وارسته اخلاق كسى است كه در زبان وسايط فيض الهى ارجمند و بزرگوار ناميده مى شود.
قال ابوعبدالله[ ع]: من تعلم العلم و عمل به و علم لله دعى فى السماوات عظيما فقيل : تعلم لله و عمل لله و علم لله.20
هر كس كه دانش را بياموزد و بدان عمل كند و به آهنگ خدايى بياموزاند در ملكوت آسمانها بزرگ و گرانقدر ناميده و خوانده مى شود كه : آموخت براى خدا انجام داد براى خدا و آموزش داد براى خدا.
لازم به يادآورى است كه اگر چه كار تهذيب نفس و تربيت روح بدون مربى كامل نمى شود ليكن به علت اهميت و دقيق بودن آن نمى تواند دراين باره به كسى رجوع كرد.
اين جوهر آدمى است نبايد آن را به هرجا سپرد لوح وجودانسان است سزاوار نيست به نوك هر قلمى داد كه هر نقش را مى خواهد بنگارد. بلكه بايد دراين راه كه راه ساختن انسان شكل دادن ساختار درونى و سيرت است دقت كرد جستجو نمود و معيارها و ملاكها را شناخت .ازاين روى به شمارش برخى از ويژگيهاى واوصاف راهنماى اخلاق مى پردازيم تا معيارهاى لازم را دراين راستا به چنگ آريم :
1.صلاحيت تقوايى :
استاداخلاق بايد خود آيينه اى شفاف ازاوصاف گرانقدراخلاق باشد. نمونه اى در تقوى و معنويت كه هرگاه درس مى گويد گويا تفسير درون مى كند و گنجينه روحش را برالفاظ روان مى سازد.
مرحوم ميرزا على آقاى قاضى مى گويد:
[ اهم آنچه دراين راه لازم است استاد خبير و بصير واز هوا بيرون آمده و به معرفت الهيه رسيده وانسان كامل است كه علاوه بر سير الى الله سه سفر ديگر را طى كرده و گردش و تماشاى او در عالم خلق يا الحق بوده باشد] 21 .
اين روحيه و شخصيت گوينده است كه تاثيراساسى را در جذب دلها مى گذارد. دل صادق و قلب نورانى كه آراسته به طهارت درونى است منشااثر مى گردد.

• آه صاحب درد را باشداثر
• گر بود در ماتمى صد نوحه گر
مرحوم شهيد مطهرى درباره استاداخلاقش كه دگرگون كننده روحش بوده چنين مى نويسد:
... استاد خودم عالم جليل القدر مرحوم آقاى حاج ميرزا على آقاى شيرازى اعلى الله مقامه كه از بزرگترين مردانى بود كه من در عمر خود ديده ام و به راستى نمونه اى از زهاد و عباد واهل يقين و يادگارى از سلف صالح بود كه در تاريخ خوانده ايم ...
ديدم با مردى ازاهل تقوا و معنويت روبرو هستم كه بقول ما طلاب : [ينبغى ان يشداليه الرجال] از كسانى است كه شايسته است از راههاى دور بار سفر ببنديم و فيض محضرش را دريابيم .او خودش كه درس نهج البلاغه مى گفت يك نهج البلاغه[ مجصم] بود مواعظ دراعماق جانش فرو رفته بود. براى من محسوس بود كه روح اين مرد با روح اميرالمومنين[ ع] پيوند خورده و متصل شده است ... منبر مى رفت و موعظه مى كرد و ذكر مصيبت مى فرمود كمتر كسى بود كه در پاى منبراين مرد عالم مخلص متقى بنشينند و منقلب نشود خودش هنگام وعظ وارشاد كه از خدا و آخرت ياد مى كرد در حال يك انقلاب روحى و معنوى بود و محبت خدا و پيامبرش خاندان پيامبر در حداشباغ او را بسوى خود مى كشيد با ذكر خدا دگرگون
مى شد . 22
استاداخلاق كردارش بايد بيش از گفتار پند دهنده و آموزنده باشد. ديدن رفتار و حالاتش بيش از تدريس راهنما گردد.
پيغمبر[ص] فرمود:
قالت الحواريون لعيسى : يا روح الله من نجالس ؟ قال : من يذكركم رويته و يزيد فى عملكم منطقه و يرغبكم فى الاخره عمله. 23
حواريون از عيسى[ ع] پرسيدند: با كه نشست و برخاست كنيم ؟ فرمود: با كسى كه ديدنش شما را به ياد خدااندازد گفتارش بر كردارتان افزايد و رفتار و عملش به آخرت ترغيبتان سازد.
امام على[ ع] در وصف انسانهاى خود ساخته و مردان الهى كه مشعل نورافشان ظلمات هستند مى فرمايد:
از تباه شدن برحذرش مى دارند.اينان چراغهاى آن تاريكيها هستند.
و ما برح الله - عزت الاوه - فى البرهه و فى ازمان الفترات عباد ناجاهم فى فكرهم و كلمهم فى ذات عقلهم فاستصبحوا بنور يقظه الابصار والاسماع والافئده يذكرون بايام الله ويخوفون مقامه بمنزله الادله فى الفلوات من اخذالقصد حمدوااليه طريقه و بشروه بالنجاه و من اخذ يمينا و شمالا ذموااليه الطريق و حذروه من الهلكه و كانوا كذلك مصابيح تلك الظل مات وادله تلك الشبهات... 24
همواره براى خدا - كه نعمتها و بخششهايش ارجمنداست - در پاره از مان بعداز پاره ديگر و در روزگارهائيكه آثار شرايع در آنها گم گشته بندگانى است كه درانديشه هاشان با آنان ارز مى گويد و در حقيقت عقلهايشان با آنان سخن مى گويد و چراغ هدايت و رستگارى را بروشنائى بيدارى و هوشيارى در ديده ها و گوشها و دلهاافروختند. روزهاى خدا را يادآورى مى نمايند.از عظمت و بزرگوارى او مى ترسانند. آنان مانند راهنمايان در بيابانها هستند كه هر كه از وسط راه برود راه او را مى ستايند و به رهائى مژده اش مى دهند و هر كه به طرف راست و چپ برود هرگاه سخن استناد با نيت درونى وى برابرى كند شاگرد آنان كلام رامى پذيرد و به دل مى گيرد. واگر با درون وى هماهنگى پيدا نكرد شاگرد نيز جايگاه متزلزل و رفتنى را در قلب خود بدان مى دهد.
امام على[ ع] مى فرمايد:
من نصب نفسه للناس اماما فعليه ان يبدا بتعليم نفسه قبل تعليم غيره وليكن تاديبه بسيرته قبل تاديبه بلسانه و معلم نفسه و مودبهااحق بالا جلال من معلم الناس و مودبهم. 25
[آن كه خود رااستاد و راهنماى اخلاقى مردم قرار دهد پيش از پرداختن به آموزش ديگران به تعليم خود بپردازد و پيش از تاديب ديگران با زبان با درون و كردار خود آنان را مودب سازد بزرگداشت آن كسى است كه بخويشتن تعليم داده و دراصلاح خود كوشيده است سزاوارتراز بزرگداشت آن كسى است كه به آموزش و پرورش مردم اشتغال دارد].

• سخن گر خيزدازاعماق جان چو شرح عشق گويد بيقرارى سخن كز دل بر آيد آتش است آن چو آيد نفمه دل دل بجويد برو بشنو كلام پاك جانى
• به فرياد آورد جان جهانى برد آرامش از هر بردبارى كه مى سوزد تو را تا پرده جان نشيند بر دل واز دل بگويد كه سازى جان خود زان دم جهانى 26
2.مهارت و تخصص :
تربيت و رشد معنوى آدمى از دشوارترين و پيچيده ترين كارهاست .از اين رو كسى كه رسالت استادى و آموزگارى انسان را بدوش مى گيرد بايد از مهارت و توانايى شايسته علمى برخوردار باشد تا بتواند به آسانى و شايستگى از عهده حل هرگونه مشكل اخلاقى و خودسازى برآيد.
همان گونه كه در فقه جوارحى تواناترين و داناترين دانشوران اين فن عهده دار رسالت فتوا مى شوند دراحكام نفسى واخلاق نيز كه بسا دشوارتراز فقه جوارحى است بايداستادى زبر دست و داناى به هر آنچه در تربيت انسان ضرورى مى نمايد اين رسالت را بر دوش كشد.
اينجاست كه بايداقرار كرد: ناكامى بسيارى از درسهاى اخلاقى حوزه بخاطر كم مايگى و كم عمقى برخى استادان بوده است . كه عطش جوينده تشنه را برطرف نمى كرده است .
خاتم انبياء[ص] در توصيه به اين كه جانتان را به دست مدعى ناشى و فاقد ويژگيهاى بايسته استادى نسپاريد مى فرمايد:
لاتجلسوا كل داع مدع يدعوكم من اليقين الى الشك و من الاخلاص الى الريا و من التواضع الى الكبر و من النصيحه الى العداوه و من الزهدالى الرغبه و تقربواالى عالم يدعوكم من الكبر الى التواضع و من الرياءالى الاخلاص و من الشك الى اليقين و من الرغبه الى الزهد و من العداوه الى النصيحه ولايصلح لموعظه الخلق الا من خاف هذه الافات بصدقه واشرف على عيوب الكلام و عرف الصحيح من السقيم و علل الخواطر و فتن النفس والهوى . 27
نزد هرگونه مدعى كه شما رااز يقين به شك وازاخلاص به ريا واز فروتنى به گردن افرازى واز نيكخواهى به دشمنى واز پارسايى به دنياجويى مى خواند ننشينيد. به عالمى نزديك شويد كه شما رااز گردنفرازى به فروتنى واز ريا به اخلاص واز شك به يقين واز دنياجويى به پارسايى واز دشمنى به نيكخواهى دعوت كند كسى شايسته راه نمودن و موعظه كردن نيست مگر آن كه از سر صدق ازاين آفتها در هراس باشد و عيبهاى سخن را بازشناسد و درست رااز نادرست تميز دهد واز موجبات و سوسه ها و گرفتاريهاى نفس و هواى آن (و راه معالجعه آنها) آگاه باشد.
3. بلاغت و سخنرانى
برخى را باور براين است كه ضرورت ندارد دست اندركار تربيت و پنددهى از زيبايى هاى ظاهرى و مهارتهاى هنرى برخوردار باشد بله هر چه ظاهرى ژوليده سرى افكنده زبانى گران گفتار و قلمى دشوار داشته باشد به اخلاقى بودن بهتر مى ماند.
شايسته است كه چراغ كم فروغ فكراين گونه باورها را با حكايت شيخ سعدى فروزان سازيم كه مى گويد:
[موذنى بدصدا و گوش خراش اذان مى گفت . روزى يهودى براى وى هديه اى آورد. موذن انگيزه را جويا شد يهودى گفت : به پاس خدمتى است كه بمن كرده اى . موذن گفت چه خدمتى ؟ يهودى گفت : دخترى داشتم كه تمايل به اسلام پيدا كرده بود و همواره خاطر مرا نگران مى داشت . وقتى كه صداى اذان تو را شنيد
ميليش به اسلام كم شد واكنون اصرارى بر آن نمى ورزد ازاين روى آسوده گشته ام و براى تو هديه آورده ام]!
راهنماى اخلاق بايداز زبانى گويا و بيانى توانا برخوردار باشد بگونه اى كه در نهايت وضوح و روشنى موضوع بحث را بيان داشته و در كارانتقال فكر خود شنونده را دچارابهام و نيازمند به تاويل و توجيه نگرداند. آنچنان چيره زبان باشد كه توان تفهيم معانى گوناگون و پديد آوردن حالات متفاوت را داشته باشد.

• !انديشه گر بلند و زبان گر رسا بود
• هر گفته اى بلند و گرانسنگ مى شود
با شيوايى و جمله هاى كوتاه و خوش آهنگ است كه مى توان دلها را صيد كرد و تشنگان را سيراب كرد.
شكى نيست كه نيمى از رمز جاودانگى و موفقيت قرآن (پس از حقانيت محتوى ) زيبايى فصاحت بلاغت سلاست و روانى است . قرآن كه كتاب انسان سازى است در مقوله هنر سرآمد ديگر نوشته هاست . خود قرآن به اسلوب فصاحت و زيبايى خود دراداى مقصود مى نازد و براين زيبايى ديگران را به ميدان[ تحدى] مى خواند. نام اين زيبايى و شيوايى را[ بلاغ مبين] گذاشته است يعنى ابلاغ واضح آشكار مطلوب ساده بى پيرايه . بگونه اى كه شنونده كمال سهولت و سادگى آن را در مى يابد و گرفتار سخن مغلق و پيچيده و در لفافه اصطلاحات زياد نمى شود.
رمز جاودانگى و تاثيرگذارى سخنانى اميرالمومنين[ ع] نيز در همين شيوايى و زيبايى آن است چنانكه نهج البلاغه ازاستوارترين و دلپذيرترين نثر بشرى برخورداراست . هنگامى كه 130 صفت را در 40 جمله خطبه متقين با شيوايى بيان مى دارد هر چه پيش مى رود التهاب شنونده را بيشتر مى كند.
اين سخن رسا آنچنان دلپذير مى شود كه به درون دل[ همام] راه مى يابد و تحولى عظيم در وى ايجاد مى كنداين تحول بگونه اى است كه همام قفس تن را مى شكند و به سوى معبودش باد مى گشايد. حضرت رمزاين تاثير را چنين بيان مى دارد:
هكذا تصنع الموعظالبالغه باهلها. 28
پندهاى شيوا و رسا دراهلش چنين اثر مى گذارد
بوعلى سينا دراهداف رياضت[ متابعت نفس اماره از نفس مطمئنه] را
مى شمارد سپس از عوامل اين تبعيت [ سخن پند دهنده] را گوشزد مى كند كه در ويژگيهاى آن مى گويد:
[ثم نفس الكلام الواعظ من قائل زكى بعباره بلبغه و نغمه رخيمه ... و سمت رشيد] 29 .
سخن پند دهنده آن است كه از گوينده اى پاك دل باالفاظى شيوا آهنگى دلنشين و نرم و بگونه اى قانع كننده و روشنگر باشد.
بلاغت و سخنرانى از بايسته ترين ويژگيهاى استاد و راهنماى اخلاقى است .استادى كه پردازنده روح ه شگفت انگيز آدمى و بيانگر شايسته ترين رهنمودهاى الهى است . بدانسان كه پيامش روشن و روح افزاست بيانش نيز بايد رسا و شيوا باشد.
امام باقر[ ع] مى فرمايد:
والبيان عمادالعلم. 30
استوانه دانش سخنورى است .
اگر دانش زبان توانائى براى گفتار دراختيار نداشته باشد چنان نيروگاه برقى مى باشد كه از كانالهاى نور رسانى برخوردار نباشد.
در جايى ديگر امام باقر[ ع] مى فرمايد:
انا لانعدالرجل فقيها عالما حتى يعرف لحن القول و هو قول الله - عزوجل[ [ و لتعرفنهم فى لحن القول. 31
ما تا زمانى كه كسى از روش و مقاصد گفتار آگاه نباشد او را فقيه و عالم نمى دانيم واين بنابر گفته خداى عزوجل است كه گفت:[ آنان را در روش و مقاصد گفتار خواهى شناخت] .
4. واقعيت گرايى و زمان شناسى
از ديگر ويژگيهاى استاداخلاق واقعيت گرايى و زمان شناسى است يعنى بايد به نيكى حال شاگرد را بداند شرايط اجتماعى فرهنگى و سياسى را كه بر خلقيات وى موثراست بشناسد تا مطابق توانايى و نياز شاگرد سخن راست كند.
آن كه زمان خود را به شايستگى نشناسد از حصار شبهه ها و عوامل گوناگون انحرافى راه به بيرون نمى گشايد.امام صادق[ ع] مى فرمايد:
العالم بزمانه لاتهجم عليه اللوابس. 33
آن كس كه به زمان خود آگاه باشد از هجوم شبهه ها درامان است .
استادى كه از واقعيات جامعه بيگانه بوده واز آنچه دراطرافش مى گذرد بيخبر باشد ناگزير مبحثهاى بيگانه و صرفا شخصى را مطرح خواهد كرد كه چندان راه گشا نخواهد بود و راه روشنى را در جلوى پاى شاگرد نخواهد گذاشت .
بى شك بسيارى از درگيريهاى اجتماعى كشمكشهاى سياسى و تنشهاى فكرى كه بسيارى از مردم را در تب خود مى سوزاند ريشه اخلاقى و عامل نفسانى دارد.اگراستادى از آبشخوراين مفاسد ريشه اى آگاه نباشد و به درستى پى به چگونگى آنها نبرده باشد چه بسا مبحثى كه براى تدريس بر مى گزيند و يا جهتى كه به بحث مى دهد نه تنها گرهى ار نگشايد بلكه باعث پيچيدگى فزونتر دشواريها نيز بگردد. مانند تجويز ناآگاهانه دارويى است كه در فزونتر ساختن بيمارى اثر مى گذارد.
استادى كه از مسائل روز آگاهى ندارد و باافتخاراعلام مى كند[ در طول عمرم هرگز روزنامه نخوانده ام] نمى تواند بيمارى اخلاقى شاگردانش را درمان كند. بايد براى اينگونه اساتيدى كه در حوزه علميه كرسيهاى درس اخلاق رااشتغال كرده اند فكرى بشود و گرنه حوزه هاى علميه آينده اى سخت خطرناك را در پيش خواهند داشت .
بايد توجه داشت كه بسيارى از مفاسداخلاقى ريشه اجتماعى داشته و تابع شرايط فرهنگى و ويژگيهاى محيطى است .
استاداخلاق بايداين عوامل اجتماعى و شرايط محيطى را بدرستى بشناسد تا بتواند بيماريهاى اخلاقى را ريشه اى درمان كرده و بيان كند.
تاثيرات خانوادگى برخورد با آشنايان و نزديكان محيط كوچه و بازار و خصوصيات فرهنگى منشا بيمارى از روحيات اخلاقى مى شوند.اگر راهنما آگاهى كافى به اين گونه مسائل نداشته باشد چگونه مى تواند دستورى اخلاقى بدهد و به مقتضاى حال شنونده مبحثى را برگزيند؟
و نيز هر يك از مطالب اخلاقى با توجه به شرايط ويژه اجتماعى فرهنگى و يا شخصى بگونه اى خاص مطرح مى شود چنانكه موضوع زهد ساده زيستى رياضت نفس عزلت و ... را نمى توان در همه زمانها و شرايط و براى همه افراد يك نواخت و همانند طرح كرد.
اين خصوصيات زمانى و مكانى است كه حد و مرز بحثهاى اخلاقى را تعيين كرده و به چگونگى عرضه آنها جهت مى بخشد.
ازاين روى استادى كه آگاه به واقعيات و خصوصيات زمانى نباشد نمى تواند بااطلاع به مبحثهاى متناسب بپردازد و شاگردان را واقع بينانه رهبرى كند.
5. پرهيزازالقاء روحيه ياس
آموزشهاى اخلاقى از حساسيت و ظرافت ويژه اى برخورداراست مانند داروى حساس مى ماند كه اگر دقت كافى در تجويز آن بكار نرود نه تنها اثر مثبتى نخواهد داشت كه پيامدهاى ناگوارى را نيز در پى مى آورد.
با پيچيدگى كه روحيات آدمى دارد شايسته است كه در توصيه مسائل اخلاقى توجه لام اعمال شود و همه جوانوب رعايت گردد.
همانگونه كه بر مسائل بازدارنده مانند: زهد ساده زيستى رياضت نفس خواب و خوراك و ... تكيه مى شود بر موارد وادار كننده مانند: مراعات با نفس رعايت حداعتدال بهره مندى از مباحات شرعى و برآورده كردن نيازهاى واقعى بدن نيز توجه شود.
در باورهاى اخلاقى نيز همانگونه كه بر ناسپاسى و پليدى نفس ( اماره ) ناپايدارى و مكر دنيا و مسائل دنيايى وجود موانع و عوامل فراوان انحرافى بر سر راه خودسازى سخن مى رود بر تربيت پذيرى نفس امكان كاميابى شايسته از زندگى و توانايى اراده انسان در برطرف كردن موانع خودسازى نيز تبليغ شود.
درس اخلاق نبايد روحيه هاى بى نشاط مايوس منفى باف و ناتوان بسازد بلكه با بكارگيرى شايسته شيوه ابلاغ انسانى پرتحرك اميدوار و كوشا تربيت كند.
روحيه افسرده و باور به ضعف و ناتوانى آدمى را در همه صحنه هاى عبادى اعتقادى و عملى ناكام مى گرداند و بر عكس داشتن روحى شاداب و اميدوار هرگونه دشوارى روحى و عملى را نابود مى كند.
امام على[ ع] به حارث همدانى درباره مداراى با نفس و حفظ خرمى آن حتى در عبادات چنين مى فرمايد:
و خادع نفسك فى العباده وارفق بها ولاتقهرها و خذ عفوها و نشاطهاالا ماكان
مكتوبا عليك من الفريضه فانه لابد من قضائها و تعاهدها عند محلها... 33
در عبادت نفس خود را بفريب ( او را با ترساندن از كيفر و خوشنود ساختن به پاداش از شهوات جلوگيرى نما و بطاعات ودار) و بااو مدارا كن و با تكاليف دشوار مغلوبش نساز فراغت و خرميش را نگهدار مگر در انجام واجبات كه وقت معينى براى بجا آوردن آنهاست .
شيوه تربيتى و تبليغى كه قرآن براى رسالت مشخص مى كند نيز تكيه بر روشهاى مثبت و نشاط برانگيز دارد:
ياايهاالنبى ان ارسلناك شاهدا و مبشرا و نذيرا وداعياالى الله باذنه و سراجا منيرا. 34
اى پيامبر! ما ترا فرستاديم كه گواه و بشارت دهنده و بيم دهنده باشى و به اذن خداوند مردم را دعوت كنى و چراغ فروزان گردى .
ابن عباس نقل مى كند كه : چون اين آيه نازل شد پيامبر[ص] به على[ ع] و معاذ فرمود كه به يمن بروند واين دستورالعمل را براى آنان صادر كرد:
انطلقا فبشرا ولاتنفرا و يسرا ولاتعسافانه قدانزل على ياايهاالنبى اناارسلناك... .
برويد پس بشارت دهيد بيزارى و رميدگى پديد نياوريد آسان گرفته و دشوار نگيرد چرا كه آيه ياايهاالنبى اناارسلناك... بر من نازل شده است .
در آموزش استعدادهاى ذهنى شاگردان و سطح فهم ايشان بايد مراعات شود وازالقاى هرگونه مطلبى كه توان درك و تحليل آن براى شنونده نيست پرهيز گردد.
ناپايدارى و بى بهره گى بسيارى از درسهاى اخلاقى بخاطر همين شيوه هاى نادرست و غير واقع بينانه اى بوده كه در آنها بكار گرفته شده است .
امام باقر[ ع] به روايت ازامام على[ ع] درباره اسلام شناس هوشمند و واقع بين مى فرمايد:
الااخبركم بالفقيه حقا؟ من لم يقنظ الناس من رحمه الله ولم يومنهم من عذاب الله ولم يويئسهم من روح الله ولم يرخص فى معاصى الله.... 35
مى خواهيد فقيه ( عالم دين ) راستين را به شما معرفى كنم او كسى است كه مردم رااز رحمت خداوند نوميد واز عذاب خداايمن و مطمئن نمى سازد واز بخشندگى خدا مايوسشان نمى كند و پرداختن به نافرمانى و معصيت را برايشان روا نمى دارد.
اينك دو بخش از نوشتار (ضرورت استاداخلاق و ويرگيهاى آن ) را به پايان مى بريم و در آخر به شمارش عناوين برخى ديگراز ويرگيهاى استاد اخلاق بسنده
مى كنيم .
1. تدبير در بكارگيرى درست شيوه هاى ارشاد و دسته بندى شايسته مطالب .
2. پرهيزاز صراحت در هدايت و تاديب شاگرد.
3.اشتياق و كوشايى بر هدايت و خيرخواهى شاگرد.
4. مدارا شفقت و مهربانى با شاگرد.
5. حفظ هيبت و وقاراستادى .
6. توجه به خداوند و خيرخواهى ازاو در تاثير سخن .
________________________________________
1. نه تنها در تبليغات عمومى به آموزش اخلاقى مى پرداختند و در كوچه و بازار و مسجد مردم راارشاد مى كردند بلكه در كلاسها و نشستهاى خصوصى نيز عده اى را كه آمادگى و شايستگى بيشترى داشتند بعنوان اصحاب سر حوارى يااصحاب خاص به تربيت و تهذيب وا مى داشتند و حقايق سير و سلوك را براى ايشان بيان مى كردند.
2.شرح و نقد و تفسير مثنوى ج 3.399.
3. همان مدرك .392.
4.رساله سير و سلوك 116 به نقل از كشف الغمه .
5.مثنوى كلاله خاور .146 سطر 37.
6.پرواز در ملكوت ج 1.70.
7.مثنوى .180 سطر 1.
8.كيهان انديشه شماره 151.42.
9.نهج البلاغه صبحى صالح خ 76.
10.شرح نهج البلاغه ابن ميثم ج 2.208.
11. سيماى فرزانگان ج 3.47
11. سيماى فرزانگان ج 3.47 12.تولد شيخ طوسى در سال 385 ه.ق بوده است[ روضات الجنات] ج 5.215. و درگذشت سيدمرتضى به سال 436 ه. بوده است[ روضات الجنات] ج 4.297 و با توجه به اين كه شيخ تا پايان عمر سيد به درس او حاضر مى شده معلوم مى شود كه در حدود پنجاه سالگى در درس سيد شركت مى جسته است.
13.جهاداكبر.
14.شرح و نقد و تفسير مثنوى ج 1.714.
15.بحار ج 3.268.
16.ديوان شمس تبريزى بيت شماره : 4635.
17. اصول كافى چاپ غفارى ج 1.141.
18.رساله سير و سلوك .176.
19.مثنوى .339 سطر 17.
20. اصول كافى ج 1.27.
21.رساله سير و سلوك .176.
22.عدل الهى .250.
23. اصول كافى ج 2.38 باب مجالسه العلماء.
24.نهج البلاغه فيض خ 213.
25. همان مدرك حكمت 70.
26.تفسير آفتاب .162.
27. الحياة ج 2.289.
28.نهج البلاغه خ 184.
29. الاشارات والتنبيهات ج 3.380.
30.بحار ج 1.181.
31. الحياه ج 2.241.
32. همان مدرك .248.
33.نهج البلاغه فيض نامه 69.
34.سوره احزاب .34.
35. الحياه ج 2.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
4 + 9 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .