عفت اندیشه و چشم

عفت انديشه وعفت چشم چگونه حاصل مي شود؟

پرسشگر گرامي درابتدا معناي عفاف را براي شما بيان نموده سپس پاسخ شما را خواهيم داد:
مفهوم عفاف
عفاف نيز واژه اي عربي است كه با فرهنگ اسلامي و ديني وارد زبان فارسي شده است. عفاف را به معناي خود نگهداري و باز داشتن نفس انساني از محرمات و خواهش هاي شهواني، دانسته اند.
راغب در مفردات مي گويد:
«العفة حصول حاله للنفس تمتنع بها عن غلبه الشهوة والمتعفف المتعاطي لذالك بضرب من الممارسه والقهر» (راغب اصفهاني، ماده عفّ)
«عفّت حالت نفساني است كه مانع تسلّط شهوت بر انسان مي گردد و انسان عفيف كسي است كه با تمرين وتلاش مستمر و پيروزي بر شهوت، به اين حالت دست يافته باشد.»
ابن منظور در لسان العرب مي گويد:
«العفة الكف عما لايحل كف عن المحارم والاطماع الدنية وعف اي كف.» (ابن منظور، ماده عفّ)
«عفّت خود نگهداري از غير حلال، كار هاي حرام و طمع هاي پست است، عفت پيشگي يعني خود نگهداري.»
در قاموس قرآن آمده است:
«عفّت به معناي مناعت است در شرح آن گفته اند: حالت نفساني است كه از غلبة شهوت باز دارد. پس بايد عفيف به معناي خود نگهدار و با مناعت باشد.»(قرشي، 5/18)
عفاف در اصطلاح
عفاف اصطلاحي اخلاقي است. عالمان اخلاق، عفاف را در شمار مهمترين فضايل اخلاقي جاي داده اند و فيلسوفان درحكمت عملي به آن پرداخته اند. ملا صدرا در «اسفار» عفاف را چنين تعريف مي كند:
«هي الخلق الذي يصدر عنه الافعال المتوسط بين الفجور والخمود.»(شيرازي،2/38)
«عفاف، منشي است كه منشأ صدور كارهاي معتدل مي شود نه پرده دري مي كند و نه گرفتار خمودي مي شود.»
خواجه نصير الدين طوسي در تعريف آن مي نويسد:
«عفاف آن است كه نيروي شهوت مطيع عقل باشد تا تصرف او به اقتضاي رأي او بود و اثر خيريت در او ظاهر شود و از تعبد هواي نفس و استخدام لذات فارغ » (طوسي،/74 به نقل از سجادي، 3/296)
علامه سيد محمد حسين طباطبايي، عفاف را از اصول سه گانه فضيلت هاي اخلاقي مي داند كه صبر، حيا، ايثار، سخاوت، و... برشاخه آن مي رويد. او پس از آن كه قواي شهواني، غضبي و فكري را منشأ و خاستگاه تمامي اخلاق انساني بر مي شمرد، مي گويد:
« حد اعتدال در قوة شهواني«عفاف» وافراط و تفريط در آن«شره» و «خمود» ناميده مي شود» (طباطبايي،1/137)
بر اساس آن چه گفته شد، عفاف معنايي فراخ تر از پاكدامني و پالودگي از فحشاء و زنا دارد. قرآن كريم و نصوص رواي نيز، عفاف را در معناي وسيع تر از عفاف و پاكي جنسي بكار برده و آن را به معناي در پيش گرفتن رو يه اعتدال، خود نگهداري، تسلط بر خويشتن، صبوري و ايستادگي در برابركام جويي ناروا مي داند كه در حوزه تمايلات جسمي وجنسي مي گنجد، و نفس انساني خواهان برآورده شدن بي قيد و حصر آن نيازهاست.
در شمار شواهد قرآني كه بيان گر اين معناست، مي توان به نمونه هاي زيراشاره كرد:
1-در سورة مباركة « نور» پس از ان كه خداوند مسلمانان را ترغيب به ازدواج وهمسر گزيني مي كندو به مؤمنان دستور مي دهد زنان ومردان بي همسر را ،همسر دهند، مي فرمايد:
«وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لا يَجِدُونَ نِكَاحًا حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ»(نور/33)
«وكساني كه زمينه اي براي ازدواج نمي يابند، بايد پاكدامني پيشه كنندتا خداوند از فضل خود آنان را بي نياز گرداند.»
چنان كه دراين آيه عفاف به معناي خويشتن داري از گناه وشكيبايي در برابر كمبودهاي زندگي ونيازهاي جنسي آمده است.
2- در سورة مباركة بقره، گروهي از نياز مندان و فقيران، به عفاف و خويشتن داري توصيف و ستايش شده اند. آنان كساني هستند كه ازيك سوي توان و نيروي براي كار و كسب معاش ندارند و از سوي ديگر، در عين نيازمندي و تهي دستي، از گدايي و اظهار نياز پرهيز مي كنند، چندان كه اگر كسي از نزديك به حال ايشان آگاهي نداشته باشد، آنان را بي نياز مي انگارند.
«لِلْفُقَرَاءِ الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًا فِي الأرْضِ يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ لا يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا...»(بقره/273)
« (انفاق شما،مخصوصاًبايد) براي نيازمنداني باشد كه در تنگنا قرارگرفته اند، نمي توانند مسافرتي كنند(و سرمايه اي به دست آورند) و از شدت خويشتن داري، افراد نا آگاه، آنان را بي نياز مي پندارند اما آن ها را ازچهره هايشان مي شناسي و هرگز با اصرار چيزي از مردم نمي خواهند »
در اين آيه واژة عفاف در معنايي فراتر از عفاف جنسي به كار رفته است، كه عبارت است از عفاف معيشتي و اقتصادي.
عفت انديشه
برخي عفت را به دو قسم عفت در عمل و عفت در انديشه تقسيم مي كنند عفت در عمل و رفتار همان دور داشتن خود در صحنه عمل و رفتار از هر گونه ناهنجاري و زشتي است اما عفت در انديشه كه از عفت در عمل دقيقتر است دور داشتن فكر از عرصه هاي ناهنجار و آلوده را (عفت در انديشه ) گويند!
حضرت علي(ع): «من كثر فكره في المعاصي دعته اليها» كسي كه بسيار درباره گناهان بينديشد ، بزهكاري او را به خويش فرا مي خواند (غررالحكم ، ج 5 ، ص 321) آنكه به گناه مي انديشد در واقع همچون كسي است كه بر لبه پرتگاه «ارتكاب گناه» قدم مي زند، چنين كسي از سقوط ايمن نيست.
انديشيدن در گناه، اگر چه آتش شعله ور نيست تا خرمن وجود آدمي را بسوزاند، ولي دود و دمي دارد كه درون و برون او را سياه و كدر مي سازد. از ديدگاه ، شرع مقدس ، فكر گناه، تا به عمل حرامي منجر نشود، حرام نيست . در عين حال نبايد اين مطلب از نظر دور داشته شود كه شيطان از همين انحرافات كوچك -در انديشه- بهره جويي سوء مي كند و انسان را به تباهي ها مي كشاند. فكر گناه، گناه نيست ولي زمينه گناه را فراهم مي سازد و موجب سلب توفيق مي گردد. يكي از اصول مهم اخلاقي و رواني اين است كه اگر آدمي نيت خوب و عفيف داشته باشد، اعمال خوب نيز خواهد داشت و اگر به نيت آلوده گرفتار گردد، به بيرون از آن، رفتارش نيز فاسد و تباه خواهد شد.
عفت چشم
يعني اين كه انسان چشم خود را بر نگاه بر نامحرم ببندد يا به آن خيره نشود واز نگاه شهوت آلود پرهيز و دوري كند .
خداوند متعال در دو آيه متوالى سوره مباركه نور مي فرمايد : « قُلْ لِلْمُؤْمِنِينَ يَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَيَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِكَ أَزْكَى لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبِيرٌ بِمَا يَصْنَعُونَ (٣٠)وَقُلْ لِلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَيَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ...»(نور/30و31)
«به مؤمنان بگو چشم هاي خود را (ازنگاه به نامحرمان) فرو گيرند و دامان خويش را حفظ كنند، اين براي شان پاكيزه تراست، خداوند از آن چه انجام مي دهند، آگاه است... و به زنان با ايمان بگو چشم هاي خود را (ازنامحرمان فرو گيرند و دامان خويش را حفظ كنند.»
واژة «غض» را برخي به معناي بر هم نهادن پلك چشم دانسته اند؛ علامه طباطبايي در الميزان مي گويد:
«الغض اطباق الجفن علي الجفن»(طباطبايي، 15/110و111)
«غض، بر روي هم نهادن پلك چشم است».
بر اساس اين معنا، برهم نهادن پلك چشمان، كنايه از نگاه نكردن وچشم پوشي مردان از زنان و زنان از مردان نامحرم است.
شماري ديگر از قرآن پژوهان و زبان شناسان عرب، غض را، فرو كاستن نگاه يعني «خيره نشدن» معنا كرده اند. راغب در مفردات آورده است:
«الغض النقصان من الطرف والصوت وما في الاناء.»(راغب اصفهاني، ماده غض)
« غض؛ فروكاستن ازنگاه يا صدا است ونيز به معناي كم كردن چيزي است كه درظرف وجود دارد.»
شيخ طبرسي در مجمع البيان در تفسير همين آيه مي نويسد:
«اصل الغض النقصان يقال غض من صوته و من بصره اي نقص.(طبرسي، 4/137)
«اصل معناي «غض» كاستن وكم كردن است، از همين روي گفته مي شود از نگاه و صوت خويش كاست.»
همو در تفسيرآية سوم سورة حجرات مي گويد:
«غض بصره اذا ضعفه عن حده النظر.»(همان، 5/129)
«غض بصر يعني از شدت نگاه خود كاست.»
شهيد مطهري با در نظر داشت همين مفهوم آية شريفه را چنين معنا مي كند:
«معناي «يغضوا من ابصارهم» اين است كه نگاه را كاهش بدهند يعني خيره نگاه نكنند.»
سبب نزول آية شريفه و ديگر نصوص روايي بيانگر درستي همين معنا و دريافت از آيه است.
سبب نزول آية در روايتي از امام باقر(ع)چنين آمده است:
«جواني از انصار در يكي از كوچه هاي مدينه با زني روبرو شد زن (براساس سنت وعرف) روسري خويش را پشت گوش انداخته بود و صورت، جلو سر و گردنش پيدا بود، چشم جوان به زن افتاد، زن گذشت اما جوان چشم از او برنداشت، همچنان كه راه مي رفت، پشت سر، به آن زن نگاه مي كرد تا اين كه، صورتش به ديوار خورد و بر اثر شيء تيزي كه در ديوار بود، پوست صورتش آسيب ديد، به خود آمد و ديد كه خون از صورتش سرازير است، با خود گفت: به خدا سوگند، مي روم و ماجرا را به پيامبر(ص) مي گويم. آمد و قصه را باز گفت. بدين سبب آية[غض بصر] نازل شد.»(حر عاملي، 14/139)
در روايتي از امام صادق(ع)آمده است:
«النظره بعد النظرتزرع في القلب الشهوة»(همان)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
5 + 8 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .