عقل و عاقل در قرآن و حديث

عقل وعاقل
در قرآن و حديث
نصرت الله جمالي
(3)
________________________________________
تقديم به :
حضرت بقيّة‏اللهّ الاعظم "عج"
ابرمرد عقلانيت در آخرالزمان
________________________________________
پيش‏نوشتار
يكي از مصيبت‏هاي بزرگي كه ابناي بشر، در اين عصر به آن گرفتار هستند، عدم تفكّر در هدف‏گرايي بلند مدّت، براي خود است و علّت آن به بي‏توجهي نسبت حقيقت وجودي‏اش برمي‏گردد. در فكر ساختن دنياي بهتر و گسترش آن بي‏وقفه تلاش مي‏كند ولي انديشه‏اي براي بهتركردن آخرت خويش ندارد. آنقدر غرق در حيات زودگذر خود شده است كه فراموش كرده براي اين‏جا آفريده نشده، بلكه گوهر عظيم خلقت يعني عقل را گم كرده و به علمِ تا كنار گور بسنده نموده؛ اين وضعيت عمومي آدميان مي‏باشد. اگر در هر يك ميليون انسان يك نفر اين‏گونه نبود، قابل ذكر نيست. گردانندگان پر مدّعاي با تدبير جهان، كه با راه غير عقلاني به حكومت مستند و با ديدِ خود همه چيز را مي‏نگرند، زحمت ذرّه‏اي فكر كردن را به خود نمي‏دهند كه چگونه خود و بردگان تحت سيطره‏ي‏شان را لحظاتي آزاد كنند تا بيرون از زمين را بنگرند و بفهمند بايد به فكر آباداني بود ولي نه فقط تا آخرين نفس‏ها در اين‏ورِ گورستان بلكه غير از اين‏جا، مكان و جهان ديگري هست كه آنجا راآن‏گونه كه بايد باشد، لازم است بسازيم؛ گلستان كردن آنجا مهمّ است نه اين كوچستان. تعقّل نكردن، دليلي بر مشغوليّت ذهن و فكر مابه زندگي روزمرّه‏ي تكراري است. شايد در خبرها شنيده‏باشيد كه در انگلستان از هر ده نفر يك نفر مي‏داند چگونه تخم‏مرغِ آب‏پز تهيه كند؛ وقتي بشر امروز در كشوري پيشرفته! حتّي چنين عملي را نداند، چقدر نسبت
(8)
________________________________________
مسايل ديگر به‏خود زحمت فكركردن مي‏دهد؟ انحطاط فكري و بي‏خِرَدي در جهان، نتيجه‏ي اشتغالِ بي‏وقفه‏ي انسان، به آن دسته از اموري است كه عقل آدمي را به بي‏هوشكده‏ي پنهاني سپرده و معلوم نيست كي از اين حالت و مُردگي‏متحرّك بيرون مي‏آيد؟
انسان عصر ديجيتال نياز به بيداري و هوشياري عقلي به معناي حقيقي آن دارد تا بتواند به‏خود آيد. براي‏اين‏كه بتوانيم قدمي دراين برداريم، بحث مذكور را به‏طور خلاصه آورده‏ايم؛ اميد است انديشمندان در اين باره ياري‏نمايند و در تكميل آن عنايت ورزند. چون با ديدِ ناقص خود توان پرداختن به موضوع «عقل» را نداشتيم، با استفاده از قرآن و حديث نكاتي را كه ضرورت داشت،آورده‏ايم. اميد است، برگ عيشي براي آخرت ما باشد و با تعقّل و تدبّر به آن‏چه لازم است، بپردازيم.
قابل ذكر است، احاديث سعي شده بطور روان و ساده ترجمه شود در صورتي كه به كتابي براي برگردان فارسي مراجعه شده، در تغيير لغات نهايت دقّت صورت گرفته كه ضمن رواني، معناي اصلي رابرساند.
نصرت الله جمالي ـ 1/8/1381= 16 شعبان 1423
(9)
________________________________________
عقل چيست؟
ما چقدر از عقل بهره‏منديم؟
از هركس در باره‏ي عقلش سؤال كنيم، غير ممكن است پاسخ منفي بشنويم. خيلي از انسان‏ها هستند كه هر كاري انجام مي‏دهند، آن‏را عاقلانه مي‏دانند و حاضر نيستند بپذيرند كه شايد در كار خود اشتباه كنند مگر اين‏كه بعد از گذشت زمان و عدم موفقيت در آن كار، بفهمند اشتباه فرموده‏اند. فهميدنِ اشتباه بعد از گذشت زمان، درماني براي دردِ دير فهميدن نخواهد بود و فايده‏اي نخواهد داشت جز اين‏كه حدّاقل درك نمايد هميشه درست اقدام نمي‏كند. مابايد توجه داشته باشيم، خيلي از مسائل و جريان‏هايي در جهانِ‏هستي وجود دارند كه به تنهايي و با عقل خود نمي‏توانيم آن‏ها را درك كرده و بشناسيم؛ بايد براي معرفت و شناخت آن‏هااز طريق وحي وارد شويم. از همه مهم‏تر همين «عقل» و «عاقل بودن» است كه چون به بُعد روحاني انسان مربوط مي‏شود، بايد از احاديثِ بزرگان اسلام استفاده كنيم. نخست درباره‏ي «عقل» سخني در حدِّ نياز بياوريم تا نسبت به آن شناخت پيدا كرده سپس به بحث «عاقل» مي‏پردازيم تا بدانيم چقدر از عقل برخورداريم.
1. عقل در لغت
(10)
________________________________________
معناي اصلي عقل، منع كردن، بستن و نگهداشتن است؛(1) «عقال» شتر را به اين جهت عقال گفته‏اند كه با بستن پاي شتر، مانع حركت آن مي‏شوند يعني كار آن طنابِ مخصوصِ «پابند» يا «زانوبند»، جلوگيري از جابه‏جايي شتر، در دشت و صحرا است تا صاحب آن بتواند وقتي به آن نياز دارد، از دسترسش دور نشده باشد و با «عقال»، آن حيوان را مهار كند و در سيطره و تحت سلطه‏ي خود نگه دارد.
از اين معناي اصلي عقل و كاربرد «پابندِ شتر» در مي‏يابيم كه عقل وسيله و ابزاري در وجود انسان است تا مانع از انجام كارهاي نادرست و بر خلاف سرشت و فطرت انسان گردد.
غير از معناي اصلي، معاني ديگري كه براي عقل مطرح شده، جدا از معناي اصلي آن نيست و عبارتند از:
ـ درك كامل چيزي.
ـ حقيقتي كه خوب و بد، راست و دروغ، حق و باطل را با آن تشخيص مي‏دهند.
«ابن فارس در كتاب خود آورده‏است:
اين ماده داراي يك معناي اصلي است كه بيشتر دلالت بر بستگي و گرفتگي در چيزي مي‏كند و از آن است عقل كه از گفتن و انجام دادن هر قول و فعل زشت و ناپسند جلوگيري مي‏كند»(2)
________________________________________
1 ـ التعريفات جرجاني ص 65.
2 ـ فرهنگ لغات قرآن، دكتر محمد قريب، ذيل واژه‏ي عقل. اساس البلاغه عقل را معرفت، بستن و قراردادن چيزي گرفته است ،ذيل واژه‏ي عقل.
(11)
________________________________________
2. عقل در قرآن
در قرآن 49 بار از ماده‏ي عقل استفاده شده كه همه آنها حالت فعلي دارند، 48 بار آن فعل مضارع و يكبار فعل ماضي آمده است. بسياري از آيات براي وادار كردن و تحريض مخاطبان قرآن به انديشيدن براي درك و فهم بيشتر و بهتر، و پذيرش سخن حق از غير آن است. و بايد گفت هر كجا قرآن مي‏فرمايد: «اَفَلايَعْقِلون»؛ آيا عقلشان را به كار نمي‏بندند يا تعقُّل نمي‏كنند؟ يا مي‏فرمايد: «اَفَلاتَعقلون»؛ آيا تعقل نمي‏كنيد، با آياتي كه از ماده‏ي فكر استفاده كرده، هم مفهوم و هم معنا مي‏باشند و همان درخواست را مطرح مي‏كنند: «اَفَلاتَتَفَكَّرون»؛ آيا فكر نمي‏كنيد.
اضافه بر اين، هر كجا از ماده‏ي «فقه» نيز استفاده شده، همين خواهش مطرح است كه فهم چيزي را طلب مي‏كند.
اكنون به آياتي كه گوياي مطلب فوق است، توجه فرمائيد.
* «كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّه‏ُ لَكُمُ الآياتِ لَعَلَّكُم تَتَفَكَّرون»:
اين چنين خداوند براي شما آيات را روشن مي‏سازد، شايد انديشه كنيد. (آيه‏ي 219 بقره)
* «كذلك يُبيِّنُ اللّه‏ُ لَكُم الآياتِ لَعَلَّكُم تَعقِلون»:
اين چنين خداوند براي شما آيات را روشن مي‏كند شايد كه بينديشيد. (آيه‏ي 61 نور)
* «اُنظُر كَيفَ نُصَرِّفُ الآياتِ لَعَلَّهُم يَفْقَهُونَ»:
ببين چگونه آيات گوناگون را (براي آنها) بازگو مي‏كنيم، شايد بفهمند. (آيه‏ي 65 انعام)
ملاحظه مي‏شود در هر سه واژه، معناي مشتركي در نظر گرفته شده كه
(12)
________________________________________
از «عقل»، «فكر» و «فقه» برداشت مي‏شود و آن درك كردن، تشخيص دادن و شناخت سره از ناسره مي‏باشد. لذا عقل در قرآن به معناي وسيله‏اي براي درست انديشيدن و به شناخت حق از باطل رسيدن است. به عبارت ديگر عقل، قوّه‏ي سنجش، و كارش راهگشايي براي انسان است تا راه را از چاه تشخيص دهد.
با توجه به مجموعه‏ي آيات قرآن درباره‏ي «تعقُّل»، «تفكُّر»، «تدبّر» و «تَفَقُّه» كه انسان را به اين سمت و سو مي‏كشاند، از او مي‏خواهد زندگي را بر اساس عقل و انديشه بنا نهد تا بتواند خود را از ورطه‏ي هلاكت در دنيا و آخرت، برهاند.
3. عقل در حديث
كاربرد اين واژه در حديث زياد است كه ما به اندازه نياز به آن مي‏پردازيم تا بيشتر معناي عقل برايمان روشن شود.
الف: «مهاركردن» و «بازدارندگي»؛«عِقال»
در روايتي از پيامبراكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله آمده كه اين معنا بكار رفته است: اِنَّ العقلَ عِقالٌ مِنَ الجَهلِ وَ النَّفسُ مِثلُ اَخبَثِ الدَّوّابِ، فَاِنْ لَم تُعقَل حارَت:(1) عقل، بازدارندگي از جهل و ناداني است و نفس انسان مثل خبيث‏ترين جنبندگان است كه اگر مهار نشود، بي‏راهه مي‏رود. منظور اين است كه: نمي‏گذارد جهل در وجود انسان پيشروي كند. يا در حديثي
________________________________________
1 ـ ميزان الحكمه حرف ع، ق، ل / ج 6، ص 406 / محمدي ري شهري. در تحف‏العقولِ با ترجمه ، اين حديث به تفصيل آمده‏است،ص16
(13)
________________________________________
ديگر، همين مضمون، اين طور آمده‏است:
العاقل مَن عَقَلَ لِسانَه(1): عاقل كسي است كه زبانش را مهار كند. (امام علي عليه‏السلام )
ب: حكمت
حكمت عبارت است از نيرويي قوي كه انسان را با دليل و برهان به نتيجه‏اي پايدار مي‏رساند. امام موسي بن جعفر عليهماالسلام در وصاياي خود به هشام بن حكم فرمود... و قال: «لَقَد آتَينا لقمانَ الحِكمَةَ» قال: الفَهمُ وَ العَقل(2): آنجا كه خداوند مي‏فرمايد به لقمان حكمت داديم يعني فهم و عقل عطا كرديم.
ج: دليل و حجّت
در احاديثي از عقل به دليل يا حجت ياد مي‏كند كه دليل، راهنماگر انسان، براي كم كردنِ ناآگاهي‏ها و افزايش آگاهي هاست: (العقل دليل المؤمن(3) امام صادق عليه‏السلام ).
در حديث مفصلي از امام موسي بن جعفر عليهماالسلام به هشام آمده كه: خداوند دو حجت بر مردم دارد: حجت ظاهري و حجت باطن و دروني، حجت آشكار، پيامبران و امامان و حجت دروني عقل‏است.(4)
د: دين يا نتيجه‏ي عقل
________________________________________
1 ـ همان ص 415.
2 ـ همان ص 406.
3 ـ همان ص 404.
4 ـ الاصول الاصلية والقواعد الشرعيه، عبدالله شُبَّر ص 210 كه از كافي آورده است.
(14)
________________________________________
در رواياتي دينداري نشانه‏ي عقل انسان و نتيجه و ثمره‏ي آن قلمداد شده، امام صادق عليه‏السلام فرمود:مَن كانَ عاقلاً كان لَه دينٌ...
امام علي عليه‏السلام فرمود:: لا دينَ لِمَن لا عقلَ له:(1) كسي كه عقل ندارد، از دين بي‏بهره است.
ه: نور و چراغ
احاديثي عقل را نور ناميده يا آنرا به چراغ تشبيه كرده‏اند:
العقلُ نورٌ فِي القلبِ يُفَرِّقُ بِهِ بَينَ الحقِّ وَالباطِل:
عقل نوري است در قلب، كه با آن، بين حق و باطل تفاوت گذاشته مي‏شود. (پيامبراسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله )
مَثَلُ العَقلِ فِي القلبِ كَمَثَل السِّراجِ في وَسَطِ البَيت(2):
مثل عقل در قلب، مانند چراغ است در وسط خانه. (پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله )
كاملاً روشن است نور، عامل نجات انسان از تاريكي و ظلمت مي‏باشد و با آن مي‏شود آنچه را براي انسان مفيد است، برگزيد و از هر چه باعث زيان و ضرر است، برحذر بود.
و: عامل شناخت
عقل انسان را به شناخت مي‏رساند، و ابزار معرفت و آگاهي است، امام صادق مي‏فرمايد:... عَرَفوا بِهِ الحَسَنَ مِنَ القبيح...(3): به وسيله‏ي عقل، خوبي را از بدي و زشتي تشخيص مي‏دهند.
ز: ميانه‏روي و تعادل
________________________________________
1 ـ ميزان الحكمة ج 6 ص 406.
2 ـ خرد گرايي در قرآن و حديث ص 30 محمدي ري شهري.
3 ـ اصول كافي چاپ اسوه ج 1 ص 44 ـ 43.
(15)
________________________________________
عقل عامل مهمي در ميانه‏روي يا انتخاب «خَيرُ الاُمورِ اَوسَطُها»(1) مي‏باشد. لذا مي توان آن را اصل و وجودِ حدِّ متوسط چيزي به حساب آورد و در انجام كارها از «تند رَوي» يا «كُند رَوي» دوري جست؛ به عبارت بهتر، عقل نمي‏گذارد شما، از تعادل خارج شويد و گرفتار افراط و تفريط گرديد؛ امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: عقل آن است كه ميانه‏رو باشي و از اسراف و زياده‏روي دوري كني، وعده كه مي‏دهي تخلّف نكني و چون غضبناك شدي بردباري نمايي: العَقلُ اَنَّكَ تَقتَصِدُ فَلا تُسرِفُ و تَعِدُ فَلا تُخلِفُ وَ اِذا غَضَبتَ حَلُمتَ.(2)
آنچه از مجموع اين معاني مذكور در روايات بدست مي‏آيد، عقل عاملي بازدارنده و وسيله‏اي گزينشگر براي انسان است؛ به عبارت بهتر، قوّه‏ي تشخيص براي بهره‏بري از بهترين‏ها و دوري گزيدن از بدترين‏ها را عقل ناميده‏اند.
امام علي عليه‏السلام در نهج‏البلاغه به همين برداشت اشاره‏مي‏كند: كَفاكَ مِن عقلِكَ ما اَوضَحَ لَكَ سُبُلَ غَيِّكَ مِن رُشدِك(3): عقل، تو را كفايت كند كه راه گمراهي را از رستگاري برايت روشن مي‏كند.
4. جنس عقل
________________________________________
1 ـ بهترين كارها، ميانه‏روي است. دركتاب قانون ترجمه‏ي «دُستور معالم الحِكَم و مأثورمكارم الشِّيَم» از قاضي قضاعي متوفّاي 454ق، مترجم دكتر فيروز حريرچي، باب اوّل سطر دوم، از امام علي عليه‏السلام آمده: خَيرُالاُمورِ اَوساطُها: بهترين كارها ميانه‏هاي آنهاست. (تهران، اميركبير 1362ش).
2 ـ ميزان الحكمه، ج 6، ص 407.
3 ـ حكمت 421.
(16)
________________________________________
با توجه به اينكه وجود انسان از دو بعد مادّي و روحاني تشكيل شده، بايد منشأ عقل، يكي از اين دو باشد؛ چون ماده و جِرم فاقد شعور است، عقل نمي‏تواند از آن به وجود آمده باشد؛ پس بايد قبول كنيم از جنس روح است يا به‏طور ويژه خلقتي جداگانه دارد.
بهتر است بگوييم: از راه عقل به اين نكته مي‏رسيم كه «هستي» از مادّه و روح بيرون نيست. پس نمي‏شود غير از روحاني بودن براي او جنسي تصور كرد. به قول پروفسور «كاميل فلاماريون»:
«چگونه مي‏توان قبول كرد اجسام ـ از جمله ماده عصبي ـ كه فاقد شعور، آگاهي، احساس و...هستند،مي‏تواند مولّد خرد، آگاهي، ذوق، شعور، احساس ... باشند چطور اجسام فاقد آگاهي مي‏توانند خلاقيت و آگاهي رابه وجود بياورند؟»(1)
لذا عقل كه آگاهي، علم و شعور است ربطي به عالم ماده ندارد و بايد وجودِ آن را از مبدأ جهانِ هستي دانست.
در ضمن، وقتي به احاديث مراجعه مي‏كنيم، نظرمان تأييد مي‏شود، البته همانطور كه قبلاً ذكر شد، «عقل»، «نور» ناميده شده است و پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏فرمايد:اَلعَقلُ نُورٌ خَلَقَهُ اللّهُ لِلاِنسان ...(2): عقل نوري است كه خدا براي انسان آفريد.
________________________________________
1 ـ ج 1، ص 35.
2 ـ خردگرايي در قرآن و حديث، ص 30.
(17)
________________________________________
در روايتي از امام صادق عليه‏السلام آمده كه: خداوند عقل را از چهار چيز آفريد: علم، قدرت، نور و مشيّت امر پروردگار و پابرجايي و بنيادش بر علم و دانش است، كه هميشه در ملكوت ـ عالَم فرشتگان و عظمت و قدرت آسماني ـ جاي دارد: خَلَقَ اللّهُ تَعالي العَقلَ مِن اَربَعَةِ اَشياءَ مِن العِلمِ، وَ القُدرَةِ، وَ النّورِ وَ المَشيئَةِ بِالاَمرِ، فَجَعَلَهُ قائِما بِالعِلمِ، دائِما فِي المَلَكوت(1).
امام علي عليه‏السلام : روح را حيات بدن، و عقل را حيات روح معرفي مي‏كند، يعني همان‏گونه كه زنده بودن انسان بستگي به روح دارد، زنده ماندن روح نيز وابسته به عقل است: الرُّوحُ حَياةُ البَدَن وَ العَقلُ حَياةُ الرُّوح.(2)
از مجموعه اين روايات كه هيچ يك باهم تعارض ندارد بلكه مؤيّد يكديگرند، و در حقيقت علم، قدرت، نور و امر خالق جهان، متعلق به عالم ملكوت مي‏باشد و فوق جهان ماده و از ماوراي طبيعت است.
در قرآن، خداوند، كتاب و قوانين نازل شده از آسمان را نور مي‏نامد.(3) حتّي مي‏فرمايد: «اَللّهُ نورُ السَّمواتِ وَ الاَرضِ»: اللّه نور آسمان‏ها و زمين است.(4)
افزون بر اين، همانگونه كه در حديث ديديم، عقل از مشيّتِ امر
________________________________________
1 ـ همان.
2 ـ همان(اين فرمايش در جلد آخر شرح نهج البلاغه ابن‏ابي الحديد، منتسب به حضرت امير عليه‏السلام است).
3 ـ اعراف / 157.
4 ـ نور/35.
(18)
________________________________________
خداست، قرآن، روح را از امر پروردگار مي‏داند: «يَسئَلونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ‏الرّوحُ مِن اَمرِ رَبّي»(1). كه گوياي يكي بودنِ منشأ روح و عقل است و به عبارت بهتر، هم دليل عقلي بر جدايي روح از عالم ماده دارد و هم كتاب و سنت آن را تأييد مي‏كند.
ما چون از عظمت جهان هستي بي‏خبريم، خود را در كره‏ي خاكي عددي به حساب مي‏آوريم و به گمان خود كسي هستيم در حالي كه اگر اندكي فكر كنيم،در مقابلِ عظمت و بزرگي همين جهانِ‏طبيعي و ماده ذره‏اي هم نيستيم تا چه برسد به كلِّ نظامِ‏هستي و ماوراي طبيعت. درتأييد گفته‏ي خود به فرمايشِ «فلاماريون» تمسّك مي‏ورزيم:
«ما موجودات متفكّري هستيم كه بر روي اين سياره‏ي متحرّك زندگي مي‏كنيم كه يك ميليون بار از خورشيد كوچكتر است. خورشيد كه براي ما عظمت حيرت انگيزي دارد خود يك ميليون بار از ستاره كانوپوس كوچكتر و حقيرتر است تازه ...كانوپوس در مقابل اجرام عظيم‏تر كه در پهناي كائنات پراكنده‏اند چيزي به حساب نمي‏آيد.»(2)
بزرگي جهان ماده را بنگريم و هيچ بودنِ‏خود را باور كنيم(3) تا بيشتر
________________________________________
1 ـ اسراء/ 85.
2 ـ مرگ و اسرار آن، ص 42.
3 ـ در روزنامه‏ي ايران، شماره‏ي 2276،مورخِ28/7/1381، ص15، مقاله «سياه چاله‏اي با رژيم غذايي محدود» آمده: «ستاره‏ي 2s كه در هر ثانيه، سرعتش از 5000 كيلومتر گذشته، به طرف مركز كهكشان در حركت است (يعني يك شصتم سرعت نور) و اين ستاره 15برابرِ خورشيد ماست و فاصله اش تا مركز كهكشان، 17 ساعت نوري، سه برابر فاصله‏ي خورشيد تا پلوتون مي‏باشد.اگر اين فاصله 70 برابركوتاه‏تر شود، مكش سياه‏چاله‏اي در كهكشان آن راخواهد بلعيد... و جرم ماده‏اي كه در مركز كهكشان به صورت فشرده وجود دارد، برابراست با 6/2ميليون خورشيد... و اندازه‏ي يك كهكشان در حالت عادي به قدري بزرگ است كه گردش خورشيد حول كهكشان راهِ شيري 230 ميليون سال طول خواهدكشيد.». حال ملاحظه فرماييد، جهان مادّي كه خداوند متعال يكتا آن‏را آفريده چقدر بزرگ است كه وصف آن امري آسان نخواهدبود! و اين نكته را باور كنيم كه در كلّ نظام خلقت ماچه هستيم و به اصطلاح چه محلي از اعراب داريم. فقط بايد گفت «پروردگارا! اين جهان را بيهوده نيافريده‏اي و تو منزَّه و پاكي، ما را به لطف خود از عذاب (دوزخ) حفظ فرما: ... ربَّنا ما خَلَقتَ هذا باطلاً سُبحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّار (آل‏عمران/191).
(19)
________________________________________
و بهتر بدانيم كه عقل نمي‏تواند از موجودي كه علم و آگاهي ندارد، پديدآيد؛ آن‏هم ما كه از جهان طبيعت فقط زمين و خورشيد را مشاهده مي‏كنيم، تاب ديدن خورشيد را نيز نداريم و در شب هم از اجرام نوراني آسمان فقط ماه را مي‏بينيم زيرا نور لامپ‏هاي شهر و روستا، اجازه نمي‏دهد ستارگان را درست برانداز نماييم و چيزي از عظمت همين جهان را درك كنيم تا چه برسد به ماوراي طبيعت! باز هم از زبان فلاماريون بياوريم تا بدانيم قدرت شناخت ما چقدر اندك و پايين است و لازم است براي شناخت خود و عقل به ابزار ديگري كه از ناحيه‏ي پروردگار متعال به ما ارزاني شده، متوسّل شويم و آن وحي و شخصيّت‏هاي پرورش يافته در مكتب پيامبراسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله يعني امامان معصوم عليهم‏السلام هستند كه مي‏توانند هدايتگر ما در خير و صلاح باشند. او در باره‏ي زمين مي‏گويد:
(20)
________________________________________
«اين سياره سرگردان كه در محاسبات نجومي در سطح كيهاني چيزي نمي‏ارزد با سرعت 107000 كيلومتر در ساعت به پيش مي‏رود»(1).
مگر اين فضاي گسترده داراي چه ظرفيّتي است؟ كه بنا به فرمايش قرآن: «وَ كُلٌّ في فَلَكٍ يَسبَحون»(2):هر كدام (از خورشيد و ماه) در گردشگاه و مداري شنا مي‏كنند. (دقت شود، 15قرنِ‏پيش، قرآن به حركت خورشيد برگِردِ مداري، اشاره‏فرموده‏است.)
در پايان به روايت ديگري توجه كنيم كه به صراحت عقل را از نور خدا و جنس روح معرفي مي‏كند. از امام صادق عليه‏السلام نقل شده كه:
اِنَّ اللّهَ خَلَقَ العَقلَ وَ هُوَ اَوَّلُ خَلقٍ مِنَ الرَّوحانيّينَ عَن يَمينِ العَرشِ مِن نورِه ...(3): خداوند عقل را در حالي كه او اولين مخلوق از روحانيان مي‏باشد، از طرف راست عرش، از نورش آفريده‏است...
بنابر آنچه ذكر شد منبعِ وجودِ عقل، وجودي بيرون از جهانِ ماده‏است و جايگاهِ رفيعي در عالم روحاني دارد كه از نور خداوند سبحان آفريده شده‏است.
آنچه تا كنون از زبان معصومان عليهم‏السلام مطرح گرديد جنبه‏ي‏لغوي و شناخت عقل بود؛ امّا جايگاه آن در اسلام مطلب لازمي است كه به آن مي‏پردازيم.
________________________________________
1 ـ مرگ و اسرار آن، ص 42.
2 ـ انبياء/ 33.
3 ـ اصول كافي، ج 1، ص 36، حديث 14 از كتاب العقل و الجهل چاپ اسوه .
(21)
________________________________________
5. اهميت عقل در اسلام
در بعضي از گفتار ائمّه عليهم‏السلام عقل، عنوان «پيامبر» را گرفته تا ارزش وجودي آن براي ما روشن شود و بدانيم كه عقل، انسان را به عرفان و شناخت مي‏رساند يعني همانگونه كه پيامبران براي هدايت عامّه‏ي مردم آمدند، خداوند يك رسول و پيامبر باطني نيز در طبيعت انسان قرار داده كه او را هدايت نمايد و پيامبران و خوبي‏ها را بشناسد. امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: العقلُ رَسولُ الحَقِّ(1): عقل پيامبر حقّ است. در حديث ديگري از آن حضرت، عقل، لقبِ «امام» را گرفته يعني نقش مهمّي در روشنگري بشر دارد و پيشواي فكرِ انسان است: العُقولُ اَئِمَّةُ الاَفكار...(2)
لذا بزرگان كه گفته‏اند انسان در فطرت خود حق‏ياب و خداشناس است، از اين جهت به اين نكته اشاره كرده‏اند.
نكته‏ي ديگري كه ارزش والاي عقل را به ما تفهيم مي‏كند، از لحاظ رتبه‏ي آفرينش اين گوهر بي‏مانند است؛ بطور مسلّم همين‏كه مي‏بينيم عقل اوّلين مخلوق خداوند متعال است نشان مي‏دهد، با ارزش‏ترين موجود عالم هستي است و مدال نخست برازنده‏ي آن است.
پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏فرمايد: اوّل ما خَلَقَ اللّه‏ُ العَقل(3).
اين روايت در كتب مختلف و از زبان ائمه عليهم‏السلام آمده‏است.
خداوند متعال به جلال و عزتش سوگند ياد كرده كه: ما خَلَقتُ خَلقا
________________________________________
1 ـ غرر الحكم و درر الكلم، ميزان الحكمه ج 6 ص 396.
2 ـ ميزان الحكمه، ج 6، ص 400.
3 ـ همان، ص 395.
(22)
________________________________________
اَحسَنُ مِنك(1): آفريده‏اي نيكوتر و بهتر از تو نيافريده‏ام(2). اين روايت از امام محمد باقر عليه‏السلام بطور مفصّل در كافي آمده‏است.
عقل عامل بسيار مهمي است كه بر سر دو راهي‏ها، قاطعانه انسان را از شك و دو دلي بيرون مي‏آورد(3) و آنجا كه دشمن دروني در صددِ لشكر كشي است، عقل با مبارزه‏اي پيروزمندانه دشمنان را نابود مي‏كند ـ البته با شرايط لازم ـ . امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: اَلعَقلُ حُسامٌ قاطعٌ... وَ قاتِلْ هَواك بعقلِك(4): عقل شمشير برّاني است ... با عقلت به مبارزه و قتال با هواي نفست بپرداز.
اسلام نظرش اين است كه «كسي كه عقل ندارد، چه دارد و كسي كه عقل دارد چه ندارد»؟ امام علي عليه‏السلام به اين نكته اشاره مي‏فرمايد: اِنَّ اَغني الغني العقل(5): عقل برترين ثروت است.
همان‏گونه كه اسلام عزيزترين افراد در پيشگاه خدارا باتقواترين انسان‏ها مي‏داند،(6)برتري آدميان را نسبت به يكديگر، باعلم و عقل
________________________________________
1 ـ همان ص 399.
2 ـ در حديث ديگري از امام علي بن موسي الرضا عليه‏السلام علاوه بر نكته‏ي فوق محبوب‏ترين مخلوق را آورده‏است. كافي، ج 1، حديث 13.
3 ـ ولي گوش شنواي نفس كجاست؟ در حديث داريم كه انسان بينِ عقل و هواي نفس قرار مي‏گيرد و هر يك غلبه كنند، نفسِ آدمي در جلگه‏ي آن وارد مي‏شود: العقلُ صاحبُ جَيشِ الرّحمن وَ الهَوي قائدُ جَيشِ الشّيطانِ و النَّفسُ مُتَجاذِبَةٌ بَينَهُما فَاَيُّهما غَلَبَ كانَت في حَيِّزِه. امام علي عليه‏السلام ، غررالحكم، ص96، ميزان الحكمه، ج 6، ص 404.
4 ـ نهج البلاغه حكمت 424.
5 ـ همان حكمت 38.
6 ـ حجرات /13:اِنَّ أكرَمَكُم عِندَاللّهِ أتقيكُم .
(23)
________________________________________
آنان ممكن مي‏داند، نه از راه ثروت و نَسَب . امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: يَتَفاضَلُ الناسُ بِالعلومِ وَ العُقولِ، لا بِالاَموالِ و الاُصولِ(1).
اسلام مي‏گويد علم حسي و تجربي اشتباه مي‏كند و عقل وجودي خطا كردنش معنا ندارد.
بسياري از چيزهايي كه با چشم مي‏بينيم، احتمال خطا و نادرستي‏اش قطعي است، مثل چشمي كه دچار كمبود بينايي است، وقتي عينك مي‏زنيم، مي‏فهميم اشتباه ديده‏ايم. يا در جادّه و بيابان با چشمانمان آب مسطّحِ «دريا مانند» مشاهده مي‏كنيم ولي عقل ما مي‏گويد: اين سراب است، گول چشمانت را نخور. يا قاشق را در ليوان آب تجربه كرده‏ايد شكسته به نظر مي‏رسد؛ عقل مي‏داند اشتباهِ ديد است نه اينكه واقعا آن شكسته باشد. اين نكته را حضرت امير عليه‏السلام 14 قرن پيش اشاره فرموده‏است:
لَيستِ الرَّوِيَّةُ كَالمُعايَنَةِ مَعَ الإبصارِ فَقَد تَكذِبُ العُيونُ اَهلَها ولايَغُشُّ العقلُ مَنِ استَنصَحَه(2): بررسي و انديشيدن مانند ديدن با چشم نيست، بدانيد كه گاهي چشمان، صاحبانشان را به اشتباه مي‏اندازند ولي عقل به كسي كه از آن راهنمايي خواهد، خيانت نمي‏كند.
امام علي عليه‏السلام يك نقطه ضعفي را براي عقل آدمي مطرح مي‏كند كه تا كنون كسي به آن توجه نكرده است و آن استراحت كردن و به خواب رفتن عقل است؛ اين عمل براي آن حضرت بسيار گران ارزيابي شده و از
________________________________________
1 ـ غررالحكم و دررالكلم، ترجمه‏ي محمدعلي انصاري قمي، ص873.
2 ـ نهج‏البلاغه، حكمت 281.
(24)
________________________________________
خوابيدنِ عقل به خدا پناه مي‏برد يعني همان گونه كه انسان بايد از شيطان به خدا پناه ببرد و مواظب فريبكاري آن در هر لحظه باشد، بايد مواظبت نمايد عقلش به خواب ناز فرو نرود. مي‏فرمايد:
نَعوذُ بِاللّه‏ِ مِن سُباتِ العقل.(1)
وقتي انسان با مسير وحي هماهنگ نبود، بايد بداند كه رسول باطن جاي خود را به چيز ديگري داده و يا به عبارت بهتر خواب، رسول باطن را ربوده است و در چنين موقعيتي، كاري عاقلانه از انسان سر نمي‏زند. لذا عقل هميشه با شرع هماهنگ است و شرع مؤيّد عقل است. اصوليون ما مي‏گويند:
«كُلُّ ما حَكَم به الشرع حَكمَ به العقل و كل ما حَكَم به العقل حَكَم به الشرع:»: هر چه را شرع حكم كند، عقل هم همان را حكم مي‏كند و هرچه را عقل حكم كند، شرع هم همان را حكم مي‏كند.
هيچ وقت عقل و شرع متضادّ هم نبوده و نيستند. دين ما چنين نظريّه‏اي را صحّه نمي‏گذارد بلكه همانطور كه ملاحظه شد، هماهنگ و در حقيقت و به اصطلاح معروف «يك روح در دو بدن» هستند.
افزون بر آن، عقل جايگاهي رفيع در رديف ديگر منابعِ استنباط احكام شرعي دارد و همطراز يكديگرند و مي‏گوييم: كتاب، سنت، اجماع و عقل، منبع‏هاي چهارگانه‏اي هستند كه از آنها احكام شرع بدست مي‏آيد. حتّي بايد گفت اين عقل، قدرت برداشت از ديگر منابع را دارد و اين هنر و استعدادي است كه عقل، آن رسول باطني دارد ولي ديگر منابع
________________________________________
1 ـ همان خطبه 224.
(25)
________________________________________
چنين امتيازي ندارند.
به علاوه بسياري از احكام شرعي براي اثبات خود، نياز به دليل عقل دارند مثل وجوب مقدّمه‏ي واجب كه از طريق عقل ثابت مي‏شود و به اينگونه ادلّه‏ي عقلي «غير مستقلاّت عقليّه» مي‏گويند و دلايلي كه هر دو مقدمه‏اش عقلي باشند، «مستقلات عقليه» گفته مي‏شود.(1)
بنابراين عقل، هم بطور مستقلّ، راهگشا براي شرع است و هم بطور كمك‏يار و پشتيبان، ادلّه شرعي را ياري مي‏نمايد.
6. انواع عقل
با توجّه به اينكه عقل وسيله‏ي شناخت صحيح است، هر چه كه به معرفت انسان در زمينه‏ي رشد علمي كمك كند و آن را ارتقا دهد، عقل ناميده مي‏شود.
بسياري از علوم كه در دسترس بشر امروز است، از طريق تجربه، آزمايش و شناخت استقرايي بدست آمده و هرچه در اين باره پيشرفت مي‏كند، نقصها، كمبودها و عيوب آنها بر طرف مي‏كند و با شناخت بهتر، قوانين استنباط شده از مسير فرضيّه و آزمايش را دگرگون كرده و منسوخ شده‏ها را كنار گذاشته و ناسخ‏ها را جايگزين نموده‏است.
امام علي عليه‏السلام در تقسيم عقل به اين نوع آن توجه داشته‏است:
العقلُ عقلان: عقلُ الطبعِ و عقلُ التَّجرِبةِ و كِلاهُما يَؤَدّي المَنفَعَةَ(2): عقل دو گونه است عقلي كه در سرشت و فطرت انسان است و عقلي كه از
________________________________________
1 ـ به كتاب اصول الفقه / محمد رضا المظفر(ره) مقصد الثاني، ص 205، الملازمات العقليه مراجعه شود.
2 ـ خردگرايي در قرآن و حديث، ص 44.
(26)
________________________________________
راه تجربه كسب مي‏شود و هر دو سود آور و منفعت‏زا مي‏باشند.
در گفتار ديگري به عقل و تجربه و نقش آن مي‏پردازد كه در حقيقت به همين دو نوع اشاره فرموده‏است:
... الشَّقيُّ حُرِمَ نَفعَ ما اُوتيَ مِنَ العقل و التَّجربة:... تيره روز كسي است كه از عقل و تجربه‏اي كه نصيب او شده محروم مانَد.(1)
عقل تجربي را نمي‏توان مصون از اشتباه دانست و عملكرد علم تجربي طي قرون متمادي اين مطلب را به روشني براي انسان عصر انفجارِ ارتباطات ثابت كرده‏است و ابطال پذيري قوانين علمي امري قابل قبول براي تمام دانشمندان در هر رشته‏ي تجربي مي‏باشد و بارها قوانين بدست آمده از آزمايش‏ها را در گذشته و حال زير سؤال برده و رد كرده و به جاي آن، روش جديد و قانون نو وضع نموده‏اند؛ به عنوان مثال بسياري از داروهايي كه انسان در چند سال قبل استفاده مي‏كرد، امروز مُضرّ تشخيص داده شده‏اند. با توجه به نكته‏ي فوق، پس هر عقلي را نمي‏توان پذيرفت و بايد در استفاده از واژه‏ي عقل تمام جوانب، حدّ و حدود آن را مشخص نمود و نهايت دقت را داشت كه احتمال خطا در آينده نيز امر بعيدي به نظر نمي‏رسد بلكه بايد با ضِرس قاطع گفت، كوس رسوايي قوانين بشري با گذشت زمان زده خواهد شد مگر قوانيني كه بر اساس فطرت و رسول باطني باشد.
7.سنجش عقل
________________________________________
1 ـ نامه 78 نهج البلاغه ترجمه محمد دشتي.
(27)
________________________________________
هر چيزي را با وسيله‏اي اندازه‏گيري مي‏كنند. عقل و خرد انسان را با چه بايد سنجيد؟
آيا زندگي مرفه گوياي بالا بودن عقل است؟
آيا تاركِ دنيا بودن، عقل كسي را مي‏رساند؟
آيا داشتن علوم مختلف، عقل دانشمند را نشان مي‏دهد؟
بله نشان مي‏دهد داراي عقل و درايت بوده كه عمر خود را صرف فراگيري دانش كرده‏است و هم‏چنين مي‏گويد از عقلِ تجربي بالايي برخوردارست ولي آيا از پيامبرِ دروني به اندازه‏ي ظرفيّت آن استفاده كرده است يا خير، بايد از راهِ ديگري به آن پي برد.
آيا به آفريدگارِهستي معتقدبودن و از دستورات او پيروي‏كردن، وسيله‏ي سنجش خردِ فرد است؟
اگر از منظر احاديث ائمّه عليهم‏السلام بنگريم،به حقيقت مطلب خواهيم رسيد. انساني كه با تلاش در دنيا و انجام كارهاي پسنديده براي رضاي خدا، آخرتِ خود را آباد مي‏كند، نه تنها نادان و بي‏عقل نيست بلكه به مراحل بالايي از عقل و آگاهي رسيده‏است. علي عليه‏السلام در اين باره مي‏فرمايد: كسي كه خانه‏ي اقامتِ(آخرتِ) خود را آبادمي‏كند، انسانِ خردمندي است: مَن عَمَّرَ دارَ اقامَتِهِ فَهُوَ العاقلُ.(1)
اگر كسي را مشاهده كرديد كه به فكرِ تهيّه‏ي زاد و توشه براي آخرت است، اورا هم‏صحبت عقل بدانيد: مِنَ العقلِ التَّزَوُّدُ لِيَومِ‏المَعاد.(2)
________________________________________
1 ـ ميزان‏الحكمه، ج 6، ص 418.
2 ـ غررالحكم ، ص732.
(28)
________________________________________
عفاف و پاكدامني گوياي وجود عقل در آدمي است: مَن عَقَلَ عَفَّ(1).
سكوت بيانگرِ عقل انسان است: مَن عَقَلَ صَمَتَ(2).
گزينش آخرت بر دنياي فاني، بسيار امر مهمّي‏است؛ هركس را در اين دنيا بنگريم، در نهايت ماندني نيست و رفتني‏است؛ هرچه فراهم آورَد، مي‏گذارد و مي‏رود؛ چيزي هم با خود نمي‏برد؛ قدرتش مي‏رود، تدبيرش مي‏پَرَد، جمالش مي‏جَهَد، هرچه دارد دود مي‏شود و به هوا مي‏رود و آنچه برايش باقي مي‏ماند، عمل اوست و بس. روحش هم از اين ناتواني جسم خود خسته مي‏شود و دنبال اين است تا اين قبرِ متحرّك خود را رها كند و از زجرهاي ايّام پيري نجات يابد و برود، و براي اين‏كه از دستش راحت شود، اورا به گوري سپارد. به گور سپردني كه بوي گَندِ لاشه‏اش ديگران را نيازارد.
پس وقتي بايد گذاشت و رفت، عقل حكم مي‏كنند به فكر آن‏جا باشد كه هميشه ماندني‏است و آن پايگاهِ جاودان زيستن اوست.همان‏جايي كه فطرتش به خاطر آن، علاقه‏ي زندگي هميشگي را در وجودش زنده مي‏كرد.
اگر انسان آخرت را بر دنيا برنگزيند، واقعا بايد همان فرمايش امام علي عليه‏السلام را برايش آورد كه: هركس آخرت را بر دنيا ترجيح ندهد، خردمند نيست: مَن لَم يُؤْثِرِ الآخِرَةَ عَلَي الدُّنيا فَلا عَقلَ لَه(3).
بنابراين به فكر آخرت بودن و برگ عيشي به گور خود فرستادن،
________________________________________
1 ـ همان، ص611.
2 ـ همان، ص615.
3 ـ همان، ص699.
(29)
________________________________________
مي‏تواند عاملي براي شناخت و درك انسان باشد و بايد گفت دينداري انسان به اندازه‏ي عقل اوست، همانطور كه حضرت امير عليه‏السلام مي‏فرمايد: علي قَدرِ العَقلِ يَكونُ الدّينُ.(1)
نكات بسياري هستند كه مي‏توان به وسيله‏ي آن‏ها عقل آدمي را سنجيد كه در بحثِ «عاقل كيست؟»به آن مي‏پردازيم.

8. نمونه‏هايي از تطابق قوانين عقلي و قرآني
* يكي از دلايل عقلي «قُبح عِقابِ بِلابيان» است به عبارت گوياتر اگر كسي را به جرم كاري ناپسند مجازات نمايند قبل از اينكه او را نسبت به آن عمل ناپسند آگاه كنند، عقل قبول نمي‏كند و مي‏گويد مجازات قبل از آگاه كردن مجرم، كار شايسته‏اي نيست. قرآن هم كه از ناحيه‏ي عقل مطلق فرود آمده، همين مطلب را با عبارت«ماكُنّا مُعَذِّبينَ حَتّي نَبعَثَ رَسولاً»:(2) ما قبل از اينكه پيامبري را مبعوث كنيم، عذاب كننده نيستيم.
صاحب مجمع البيان ذيل آيه، آنرا از عمومات دلايل عقلي و شرعي مي‏داند.(3)
شيخ طوسي نيز در تفسيرش به همين نكته اشاره كرده است: زيرا درست نيست كه خداوند كسي را مجازات نمايد مگر بعد از اين‏كه آنچه را به صلاح اوست، به او معرفي كند: فَاِنَّهُ لايُحسِنُ مِنَ اللّهِ تَعالي مَعَ ذلك اَنْ يُعاقِبَ اَحَدا اِلاّ بَعدَ اَنْ يَعرِفَهُ ما هو لطفٌ لَهُ و مَصلَحَتُه(4).
________________________________________
1 ـ غررالحكم، ص487.
2 ـ آيه‏ي 15 سوره‏ي اسراء.
3 ـ مجمع البيان، ج 6 ـ 5، ص 522 چاپ بيروت.
4 ـ التبيان في تفسير القرآن ج 6 ص 458.
(30)
________________________________________
* در عرف مردم هست كه ضرب المثل هم شده، «برادر را جاي برادر سر نمي‏برند»، منظور عدم مجازات يك نفر به جاي مجرم حقيقي‏است. قرآن نيز همين قاعده‏ي عقل پسند را با اين عبارت آورده‏است:
«لاتَزِرُ وازِرَةٌ وِزرَ اُخري»: هيچ كس بار ديگري را بر دوش نمي‏كشد.(1)
* ظلم و عدل از جمله اموري هستند كه با فطرت بشريت درك مي‏شود و همه از ظلم و ظالم تنفّر دارند و از عدل و عادل لذت مي‏برند، يعني ظلم را قبيح و عدل را حَسَن و خوب مي‏دانند.
عقل انسان اين نوع كارها را از هم جدا مي‏كند، مي‏داند هر كدام را در جايگاه خودش قرار دهد.
كتاب خدا و اسلام به عنوان يك دين اجتماعي همانند عقل، هر يك را در جاي مخصوص خود قرار مي‏دهد و عدل را قابل ارزش و ظلم را ضد ارزش مي‏داند. «اِعدِلوا هُوَ اَقْرَبُ للتقوي»(2): عدالت بورزيد كه به تقوي نزديك و سازگار است.
ـ «ما ظَلَمَهُمُ اللّه‏ُ وَلكِنَّ اَنْفُسَهُم يَظلِمون»(3): خدا به آنان ظلم نكرده ولي آنان به خود ستم روا مي‏دارند.
ـ «اِنَّ اللّه‏َ لايَظلِمُ مِثقالَ ذَرَّةٍ»(4): همانا خدا به اندازه مثقال ذره‏اي
________________________________________
1 ـ اسراء / 15، ترجمه ناصر مكارم شيرازي.
2 ـ مائده / 8. و در آيه‏ي ديگر مي‏فرمايد: اِنَّ اللّه‏َ يأمُرُ بالعدل والاحسان: خداوند به عدل و نيكي فرمان مي‏دهد (نحل / 90).
3 ـ آل عمران / 117.
4 ـ نساء / 40.
(31)
________________________________________
ظلم نمي‏كند.
* تشخيص حُسن و قُبح يا مقايسه آندو كه عقل انسان برداشت مي‏كند، در كتاب خدا نيز مطرح شده است
ـ «ما يَستوِي الاَعمي و البَصيرُ و لا الظُّلُماتُ و النورُ و لا الظِّلُّ و لا الحَرُورُ و مايَستَوِي الاَحياءُ و لا الاَمواتُ...»: نابينا و بينا برابر نيستند، و نه تاريكي‏ها و نور، و نه سايه و هواي داغ، و زندگان و مردگان مساوي نيستند.(1)
* داد و فرياد زدن؛ كسي نيست كه دادزدن و عربده كشيدن را بپسندد و نيكو شمارد بلكه مورد تنفر است. قرآن نيز مي‏فرمايد خداوند هم نمي‏پسندد: «لايُحِبُّ اللّه‏ُ الجَهرَ بِالسُّوءِ مِنَ القَولِ الاّ مَن ظُلِم»(2): خداوند دوست ندارد كسي با گفتار بد صدا بلند كند مگر كسي كه ستم ديده است.
* عقل حكم مي‏كند كه اگر كسي به انسان نيكي كند در مقابل به او احسان و نيكي نمايد و به قول معروف «نبايد سزاي نيكي بدي باشد». قرآن نيز با ذكر جمله‏اي سؤالي همين نكته را يادآوري مي‏كند: آيا پاداش خوبي جز خوبي است:«هَل جَزاءُ الاِْحسانَ اِلاّ الاِحسانِ»(3).
* «تكليفِ مالايُطاق» يا امر به كاري كه انسان قادر بر انجام آن نباشد، از طرف هيچ عاقلي نيكو شمرده نمي‏شود؛ لذا كسي را به كاري يا عملي وادار كردن كه قدرت انجام آن را ندارد، عمل قبيحي شمرده
________________________________________
1 ـ فاطر / 22 ـ 19.
2 ـ نساء / 148.
3 ـ الرحمن / 60.
(32)
________________________________________
مي‏شود. قرآن نيز همين نكته را يادآوري مي‏كند:
«لايُكَلِّفُ اللّه‏ُ نَفسا الاّ وُسعَها».(1)
* انسان به‏طور فطري از آدمِ مُتجاوز، خيانتگر و مُجرم، متنفّر است و سعي مي‏كند از او بگريزد؛ البته اگر واقعا درست تشخيص دهد و چشم حقيقت بينش بر اثر عشق و مستي، از ديدن حقايق كور نشده‏باشد. خداوند نيز در قرآن همين نكته‏ي عقلي را بيان مي‏فرمايد:
ـ ... «اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ المُعتَدين».
ـ ... «اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الخائِنين».
ـ ... «اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ مَن كانَ خَوّانا أثيما»(2)(3):به يقين خداوند هركس را كه خيانت‏پيشه و مجرم باشد دوست ندارد.
بر عكس همان‏گونه كه مردم نيكوكاران را دوست دارند و به آنان احترام مي‏گذارند، خداوند نيز محبت دارد: ... «اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ المُحسِنين».(4)
از اين نمونه‏هاي تطابقي فراوان داريم. به علاوه غير از موارد مذكور ، دروغ، مكر و حيله، دزدي، ضرر و زيان و... همه از ديدگاه قرآن و عقل، اعمال قبيحي شمرده مي‏شوند كه بعيد به نظر مي‏رسد حتي ناآگاهان هم آنها را «خوب» فرض كنند.
________________________________________
1 ـ بقره / 286.
2 ـ مائده/87؛ انفال/58؛ نساء/107.
3 ـ مائده/13.
(33)
________________________________________
9. تفكيك عقل از ديگر آگاهي‏ها
همانطور كه به دوگانگي عقل فطري و اكتسابي يا تجربي از ديدگاه روايي رسيديم، بايد بتوانيم آن دو را از يكديگر منفك نماييم، تا شناخت درست و دقيق را از غير آن تشخيص دهيم. در حوزه‏ي انديشه و تفكّر كه به ايجاد طرح و برنامه‏اي مي‏رسيم، چگونه مي‏توانيم مرز اينها را از يكديگر جدا كنيم؟ به نظر مي‏رسد تفكيك آنها از هم بس دشوار است و يا شايد ناخودآگاه عواملي در پس پرده، مانع تفكيك گردند. براي انسان معصوم، جداسازي اين نوع فهم و درك‏ه، كار آساني است ولي غير معصوم ـ بعيد به نظر مي‏رسد بتواند از عهده‏ي آن برآيد ـ اگر بتواند هر انديشه‏اي را از هم جدا نمايد و بر اساس موضوع بندي فطري و غير فطري آنها را در جايگاه خود قرار دهد يا به عبارت امروزي آنها را در فايل مخصوص جا سازي كند، بر اساس مصلحت انديشي و منافع شخصي اين كار را انجام مي‏دهد نه از لحاظ حقيقي و عدالت. توجّه اين نكته بسيار مهم است.
شما طرح و برنامه‏هاي معاويه يا «عقل حكومتي» او را مدّ نظر آوريد واز طرف ديگر «عقل زمامداري» علي عليه‏السلام را مشاهده نماييد؛ تفاوت از زمين تا آسمان است. اكنون كه از افق چهارده قرن فاصله، به آن دو مي‏نگريم، مي‏توانيم آنها را از هم جدا نماييم ولي اگر در زمان آن دو حاكم بوديم، قدرت تشخيص و انفكاك آن دو براي ما آسان نبود، همچنان كه بودند، بسياري، كه نتوانستند چنين كنند؛ همانطور كه اميرالمؤمنين به آن وضعيت اشاره مي‏فرمايد و عدم آگاهي مردم را روشن مي‏كند:
(34)
________________________________________
«وَاللّه‏ِ ما معاويةُ بِأَدهي مِنّي و لكِنَّهُ يَغدِرُ ويَفجُرُ وَ لَولا كَراهيَةُ الغَدْرِ لَكُنتُ مِنْ اَدهَي النّاسِ...»(1): سوگند به خدا معاويه از من زيركتر نيست، ولي او حيله‏گري و حقه‏بازي مي‏كند؛ اگر حيله‏گري ناپسند نبود، من حتما مي‏توانستم در زمره‏ي مكّارترين مردم باشم.
يا بدتر از اين برداشت كه عدم شناخت مي‏باشد، اين است كه نيرنگ و شيطنت قدرت و حكومت معاويه را كياست و تدبير، و مديريت درست پنداشته‏اند!
... وَلَقَد اَصبَحنا في زمانٍ قَدِ اتَّخَذَ اَكثَرُ اَهلِهِ الغَدْرَ كَيسا و نَسَبَهم اهلُ الجهلِ فيهِ اِلي حُسنِ الحيلَة(2): واقعا در زماني زندگي مي‏كنيم كه بيشتر مردم حقّه‏بازي و نيرنگ را زيركي مي‏پندارند و افراد ناآگاه، آنان را اهل تدبير مي‏شمارند...
در كتاب عقل و جهلِ «كافي» كه 34 حديث، درباره‏ي عقل از ائمه عليهم‏السلام آورده است، در حديث سوم به همين نكته اشاره‏مي‏كند كه از امام صادق عليه‏السلام درباره‏ي عقل سؤال شد:
مَاالعقل؟ قالَ ماعُبِدَ بِهِ الرّحمنُ وَاكْتَسَبَ بهِ الجِنانُ. قال: قُلتُ: فَالَّذي كانَ في معاويةَ؟ فقال تِلكَ النَّكراءُ تِلكَ الشَّيطَنَةُ وَهِيَ شَبيهَةٌ بِالعَقلِ و لَيسَتْ بِالعقل:(3) عقل آن است كه بوسيله آن خداوند مهربان اطاعت مي‏شود و با آن بهشت بدست مي‏آيد؛ سؤال كردم پس آنچه را معاويه داشت چه بود؟ فرمود پليدي و ناداني و شيطنت بود،كه به عقل شباهت
________________________________________
1 ـ نهج‏البلاغه صبحي صالح، خطبه‏ي200 ص 318.
2 ـ همان خطبه 41.
3 ـ اصول كافي ج1، چاپ اسوه، ص 28.
(35)
________________________________________
دارد ولي عقل نيست.
با توجه به فرمايش‏هاي امام علي عليه‏السلام و امام صادق عليه‏السلام به اين نتيجه مي‏رسيم كه:
نمي‏شود هر چه فكر و برداشت مي‏كنيم، سرچشمه‏ي آن را حجّت باطني، رسول دروني و بينش فطري بپنداريم و از همه مهمتر آن را حق بدانيم و گفتار ديگران و انديشه‏ي آنان را خلاف حق تصوّر كنيم؛ بايد با ملاك و ميزان وحي بسنجيم و با دليل و برهان رد كنيم.
10. ظرفيت سنجي
امور بسياري را مي‏توان يافت كه انسان از طريق رياضت و عرفان به آن مي‏رسد ولي آيا مي‏توان گفت هر كس قادر است قدم در اين وادي گذارد و موفّق هم بيرون آيد؟ به يقين هم افراد داراي يك ظرفيت و قدرت شناخت نيستند و استعداد آنان با هم متفاوت است.
بنابراين اگر به پيامبران و روش تبليغ آنان بنگريم، طوري با مردم از درِ هدايت وارد مي‏شدند كه براي همه قابل پذيرش باشد. اگر برنامه‏ي ويژه‏اي براي افراد خاصّي داشتند، آنجا روششان، طور ديگري بود و الاّ پيامبران هر چه مي‏دانستند به همه نمي‏گفتند، توان فهم آنان را مدّ نظر داشتند و به اندازه‏ي درك و عقلشان با آنان سخن مي‏گفتند تا دچار انحراف و سوء برداشت نشوند.
امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايد: ما كَلَّمَ رسولُ اللّه‏ِ العِبادَ بِكُنهِ عقلِهِ قَطُّ و قال رسولُ اللّه‏: اِنّا مَعاشِرَ الانبياءِ اُمِرنا اَن نُكَلِّمَ النّاسَ عَلي قَدرِ عُقولِهِم(1).
________________________________________
1 ـ اصول كافي حديث پانزدهم.
(36)
________________________________________
جايي كه پيامبران نسبت به يكديگر تفاوت انديشه داشته باشند، نمي‏توان انتظار داشت كه همه مثل هم فكر كنند و بفهمند. داستان حضرت خضر و حضرت موسي در قرآن آمده‏است(1) و عدم توجه حضرت موسي به علّت اعمال آن حضرت و اينكه چند بار خضر نبي را زير سؤال برد تا آنجا كه او هم فرا رسيدن زمان جدايي از يكديگر را مطرح و مفارقت آنان از هم فراهم آمد.
لذا بايد در برخورد با ديگران، ظرفيت فكري و زمينه‏ي پذيرش آنان با اهتمام تمام مورد توجه قرار گيرد كه در طرح مسائل عقلاني نسبت به خود و طرفِ مقابل دچار مشكل نشويم و به جاي رفع چالش‏ها، گرفتار چالش جديدي گرديم. امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: عاقل بايد به شأن و منزلت خود توجه نمايد، زبانش را نگهدارد و اهل زمان خود را بشناسد: لابُدَّ للعاقل اَن يَنظُرَ في شأنه، فَليَحفِظَ لسانَهُ لِيعرفَ اهلَ زمانه(2).
اگر انسان بدون توجه، به اين گونه امور بپردازد يا نداند جايگاه گفتار يا طرف مقابلش داراي چه ظرفيتي از لحاظ آگاهي قرار دارد، بطور مسلّم در استفاده از روش عقلاني دچار انحراف مي‏شود.
11. حوزه‏ي مأموريت عقل
آيا مي‏شود عقل درباره‏ي هر چيز اظهار نظر كند و نظر و ايده‏اش درست باشد؟
________________________________________
1 ـ كهف / 82 ـ 65.
2 ـ ميزان الحكمه، ج 6، ص 421.
(37)
________________________________________
در مقابل اشتباه‏هاي يك حسّ مي‏توان از حس ديگري كمك گرفت به رفع نادرستي‏هاي ادراك شده پرداخت همچنانكه اشتباه لامسه را با چشم يا حس باصره برطرف مي‏كنيم و به اضافه مي‏توان اشتباه حواسّ را با ادراك عقلي بفهميم و به عدم صحت برداشت‏هاي حسّي آگاه شويم ولي اين به آن معنا نيست كه عقل قادر باشد هر طرحي را رد كند يا براي تمام امور از عقل بهره گيريم و به نتيجه‏ي درستي برسيم. لذا نمي‏توانيم بگوييم حوزه‏ي مأموريت عقل حدّ و مرزي نمي‏شناسد و براي هر چه فكرش را بكنيم، مي‏تواند پا در مياني كند و ما را به شناخت صحيح برساند.
با توجه به پيشرفت علم، هنوز هستند آموزه‏هايي كه از ناحيه‏ي انبيا به انسان رسيده ولي‏انسان قادر به توجيه عقلي آن نيست.
بهتر است بپذيريم درباره‏ي بسياري از مسائل، مثل: مرگ، عالم برزخ، معاد جسماني، روح، ذات خالق هستي، اعتقاد به فرشتگان و مسؤوليت آنان در مقابل نظام آفرينش، نه تنها عقل، مأموريّتي ندارد بلكه اگر وارد هم شود، نمي‏تواند به نتيجه‏اي برسد كه جامع و مانع باشد. مثل اين‏كه بگوييم: خودكاري كه با آن مي‏نويسيم براي ما نان سنگك بپزد؛ خودكار كجا و پختن نان سنگك كجا! پختن نان سنگك وسيله‏اي ديگر مي‏طلبد. فقط همانطور كه با قلم مي‏توان نوشت نان، مي‏توان نام اموري را كه در حوزه‏ي مأموريت عقل نيست، بياوريم و لاغير. اموري را كه به عقل مربوط نمي‏شوند، بايد از جايي بشناسيم كه به آن مربوط مي‏شود و آن وحي است نه چيز ديگر.
عقلي كه در غرب براي مسائل خاصي سخن‏پردازي مي‏كند، با عقلي
(38)
________________________________________
كه پشتوانه‏ي آن وحي آخرين پيامبر خدا و ديدگاه‏هاي امامان مكتب تشيّع است، بسيار فاصله دارد. آنها هنوز به ديدگاه‏هاي عقلاني فلاسفه‏ي، ما مثل ملاّصدرا و بزرگان ديگر، آن چنانكه بايد و شايد آگاه نشده‏اند، تا چه رسد به درك صحيح آنچه اسلام مطرح مي‏كند. بزرگان فكري جهان غرب بايد تلاش كنند تا با مكتب‏هاي تحريف شده‏ي يهود و مسيحيت مطالبي را استخراج كنند و به خورد ديگران و دانشجويانشان بدهند، در حالي كه ما با همه‏ي بلاهايي كه طي چهارده قرن، بر سرِ اسلام آمده، باز منابع دست نخورده مثل قرآن و انديشه‏هاي امامان شيعه را داريم كه بتوانيم به مسائل ناشناخته دست يابيم.
استاد محمدرضا حكيمي در كتاب «معاد جسماني در حكمت متعاليه» مي‏فرمايد:
«تعبير مورد نظر كه بسيار بكار برده شده و بكار برده مي‏شود، تعبير «عقل و وحي (يا تعارض عقل و وحي)» است. و اين تعبير به هيچ روي درست نيست، زيرا از اين تعبير چنين به ذهنها القا مي‏شود كه «عقل» و «وحي» در برابر يكديگر قرار دارند و معارض يكديگرند، در صورتي كه عقل به معناي صحيح و متداول آن، كه همان «عقل عام بشري» است، هرگز چنين نيست. اگر سخن از عدم انطباق هست، ميان فلسفه‏ها (يعني دهها نِحله فلسفي غربي و شرقي و نو و كهن بشري و خطاپذير ـ به تعبير ميرفندرسكي) با وحي است... آنچه از نظر
(39)
________________________________________
علمي بايد مورد مقايسه قرار گيرد، و تطابق يا عدم تطابق آن با وحي سنجيده شود، فلسفه است نه عقل. موضوع، مقايسه و تطبيق فلسفه‏ها و عرفانها با وحي است نه عقل با وحي. رجوع به عقل از همه بيشتر در خود وحي و تعاليم اوصيائي مورد تأكيد قرار گرفته است؛ حتي عقل را در احاديث، دستمايه اصلي شناخت و عبادت خداوند شمرده‏اند... عقل به اين معني در برابر وحي قرار ندارد كه هيچ بلكه مؤيد وحي نيز هست و خود، حجت باطني خداوند است».(1)
همانطور كه بيان شد، عقل با مفهوم اصلي آن قادر به پاسخگويي بسياري از ناشناخته‏ها نيست تا چه برسد به عقل تجربي كه در شناخت خود دچار اشتباه و خطا شده و خواهد شد.
اكنون به نمونه‏اي از گفتار بزرگاني كه خود در مسائل فلسفي بنيانگذار انديشه و صاحب نظر بوده‏اند مي‏پردازيم.
«ابن سينا: عقل فلسفي قادر نيست حقايق اشياء را درك كند، ما حتي حقايق اعراض را نمي‏فهميم تا چه برسد به حقايق جواهر...
(التعليقات، ص 34 ـ 35 و 137)
خواجه نصير طوسي: در مسائل فلسفي «وهم»
________________________________________
1 ـ ص 303 الي 305 انتشارات دليل ما.
(40)
________________________________________
در عقل دخالت مي‏كند از اين جهت نمي‏توان حق و باطل را درست تشخيص داد...
(آغاز شرح فلسفه اشارات)
صدرالمتألهين شيرازي: اي دوست من اين چيزها (اصطلاحات علوم و فلسفه و كلام و...) را دور بريز و به اصل مطلب باز گرد، يعني تدبر در كلام خدا و اخبار پيامبر خدا با قلبي پاك و نگاهي تابناك... (الواردات القلبيّه ص 97 ـ 98)
علامّه‏ي طباطبايي: جمع بين قرآن و فلسفه و عرفان از محالات است...
(الميزان، ج 5 ص 305)»(1)
علامّه‏ي طباطبايي در مباحثات خود با دكتر هنري كربن در جواب سؤالات وي در مورد تضاد و تطابق عقل و شرع مي‏گويد:
«كتاب و سنت به مؤدّاي عقل سليم و صريح در آيات بسيار و روايات ارجاع نموده و در نتيجه قطعيه و عقل صريح مانند خود كتاب سمت حجيت را پيداكرده و قابل اعتماد گشته‏اند... كتاب صريحا نظر عقل را امضا و تصديق نموده و به وي حجيت داده است و هرگز اختلاف نظر بين آنها پيدا نخواهد شد و برهان عقلي و واقع بيني عقل صريح نيز
________________________________________
1 ـ همان ص 32 ـ 29.
(41)
________________________________________
همين نتيجه را مي‏دهد»(1)
اين بيان مرحوم علامه نيز گوياي همان عقل به معناي حجت باطني است كه ناشناخته‏ها را بايد از طريق وحي دريابد.
علامه در تأييد كردن وحي از طريق عقل تا آنجا كه به حوزه مأموريت آن مربوط مي‏شود مي‏فرمايد:
«آيا براي يك انسان اين امكان هست كه احكام و قوانيني فقهي تشريع كند كه دامنه‏اش آنقدر وسيع باشد، كه تمامي افعال بشر را شامل بشود؟ و در عين حال تناقضي هم در آن پديد نيايد؟ و نيز در عين حال روح توحيد و تقوي و طهارت مانند بند تسبيح در تمامي آن احكام و نتايج آنها و اصل و فرع آنها دويده شود.
و آيا عقل هيچ انسانيكه حداقل شعور را داشته باشد، ممكن مي‏داند كه چنين آمارگيري دقيق از افعال و حركات و سكنات انسانها و سپس جعل قوانيني براي هر حركت و سكون آنان، بطوريكه از اول تا به آخر قوانينش يك تناقض ديده نشود، از كسي سر بزند كه به مدرسه نرفته باشد و در شهري كه مردمش با سواد و تحصيل كرده باشند، نشو و
________________________________________
1 ـ برگرفته از مقاله‏ي ويژه‏نامه‏ي مجله‏ي بصائر ص 32 «علامه طباطبايي قله همگرايي تفكر ديني»، محمدحسين قدوسي. (ظهور شيعه ص 42).
(42)
________________________________________
نما نكرده باشد؟... آيا از چنين محيطي ممكن است چنين قانون گذاري برخيزد؟....
پس انسان عاقل شكّي برايش باقي نمي‏ماند كه اين مزاياي كلي و غير آن كه قرآن مشتمل بر آن است فوق طاقت بشري و بيرون از وسايل طبيعي و مادي است.»(1)
بنابراين حوزه‏ي مأموريت عقل، تأييد وحي است ولي اينكه قادر باشد به آنچه از طريق وحي ثابت مي‏شود، خود نيز به آن برسد، امري محال است و براي شناخت آن راهي جز نياز به راه آسماني باقي نمي‏ماند و راه آسماني وسيله‏اش وحي است كه بايد با رسول و حجت بيرون به آن دست يافت و اگر وحي آسماني مانند درك و شناخت ما از طريق رسول باطني بود، نيازي به وجود پيامبران نبود. چون ظرفيت وجود عقل ما آنقدر وسيع نبوده كه هر نياز علمي و آگاهي‏هاي لازم براي رشد و تعالي و برطرف كردن ناآگاهي‏ها را خود مرتفع نمايد، بايد از طريق پيامبران و وحي، از طرف آفريننده‏ي انسان باشد.
مرحوم علامه طباطبايي نيز به اين تفاوت اشاره مي‏فرمايد:
«وحيي كه انبيا از غيب مي‏گيرند از سنخ مدركات ما، و آنچه كه ما با حواس و عقلي نظري خود درك مي‏كنيم، نيست و وحي، غير فكر صائب است.»(2)
________________________________________
1 ـ ترجمه الميزان ج 1 ص 96 ـ 95.
(43)
________________________________________
راجع به عجز و ناتواني عقل در حل بسياري از چالش‏هاي علمي ماوراي طبيعت، در سخنان حضرت امير عليه‏السلام مطالب بسياري است. فقط به يكي از آنها بسنده مي‏كنيم كه در باره‏ي ملك‏الموت آمده و با استدلال به آن، ناتواني عقل درباره‏ي توصيف خالق را اشاره مي‏فرمايد:
هل تُحِسُّ بِهِ دَخَلَ مَنزِلاً؟ اَم هَل تَراهُ اِذا تَوَفي اَحَدا؟ بَل كَيفَ يَتَوَّفي الجَنينَ في بَطنِ اُمِّه؟ اَيَلِجُ عليه مِن بَعضِ جَوارِحِها اَمِ الرُّوحُ اَجابَتْهُ بِاِذنِ رَبِّها؟ اَم هُوَ ساكِنٌ مَعَه في اَحشائِها؟ كَيفَ يَصفُ اِلهَهُ مَن يَعْجَزُ عَن صِفَةِ مَخلوقٍ مِثلِهِ؟(1): آيا وقتي فرشته‏ي مرگ به خانه‏اي وارد مي‏شود مي‏فهميد؟ يا وقتي يكي را قبض روح مي‏كند، مي‏بينيد؟ بلكه (فكر كنيد) چگونه جنيني را در شكم مادرش مي‏ميراند؟ آيا از بعضي اندامهاي مادر وارد مي‏شود يا روح، با اجازه پروردگارش او را اجابت مي‏كند يا اينكه همراه او در درون مادرش ساكن شده؟ پس كسي كه از توصيف مخلوقي چون خودش ناتوان است، چگونه مي‏تواند خالق خود را معرّفي كند؟
12. رقيب عقل
علاوه بر آنچه تاكنون درباره‏ي رسول باطني و عدم توانايي در بعضي از حوزه‏ها يا قدرت و توانايي و هماهنگي آن با رسول بروني و وحي آسماني داشته‏ايم، نبايد از اين نكته غافل شويم كه در وجود انسان ـ چون داراي بعد روحاني و مادي است، ـ رقيب قوي دستي وجود دارد كه
________________________________________
1 ـ همان ص 135.
2 ـ نهج البلاغه ترجمه محمد دشتي خطبه 112.
(44)
________________________________________
اگر دير بجنبد، بايد ميدان را براي آن خالي كند. همان‏گونه كه رسولان وحي، دشمناني از شياطين جن و انس داشته‏اند و سد راه مسير تكاملي انسان براي رسيدن به كمال مطلق و عقل كل مي‏شدند و مي‏شوند، عقل آدمي نيز دشمني دارد كه راه را بر آن مي‏بندد و نمي‏گذارد هميشه در فعّاليّت فطري خود سير نمايد.
چون انسان در اين مسير منحرف مي‏شود و گوش به فرمان عامل سقوط خود يعني «هواي نفس» مي‏دهد، و آن را چون خداي خود اطاعت و «امر بري» مي‏كند، چگونه مي‏تواند از نظريّات عقلي‏اش مطمئن باشد و ذرّه‏اي احساس خطا و اشتباه نكند؟ قرآن نيز همين نكته را گوش زد مي‏كند كه: «اَفَرَأَيتَ مَنِ اتَّخَذَ اِلهَهُ هَواه»(1)...: آيا ديدي كسي را كه هواي نفس خود را «اِله» خود برگزيد. بزرگان ما سفارشِ پرهيز و دقّت تنظرِ به آن را گوش‏زد كرده‏اند. امام علي عليه‏السلام :... قاتِل هَواك بِعَقْلِك(2): با عقلت به قتال و مبارزه‏ي هواي نفست برو.
در جاي ديگر مي‏فرمايد: عَدُوُّ العقلِ الهَوي(3): هواي نفس، دشمنِ عقل‏است.
در سخن ديگري عقل‏هايي را كه اسير هواي نفس هستند، يادآوري مي‏فرمايد و اشاره مي‏كند: عقل تحت امر آن است: كَم مِن عَقلٍ اَسيرٍ تَحتَ هوي اَمير(4).
________________________________________
1 ـ جاثيه / 23.
2 ـ نهج البلاغه، حكمت 424.
3 ـ ميزان الحكمه، ج 6، ص 436.
4 ـ همان و نهج البلاغه، حكمت 211.
(45)
________________________________________
در فرمايش ديگري عامل فاسد شدن عقل را، اطاعت از هواي نفس معرفي مي‏كند: طاعَةُ الهوي تُفسِدُ العَقل(1).
لذا انسان نمي‏تواند ادعا كند هر سخن يا عملي كه انجام مي‏دهد عقلاني و بدون خطا مي‏باشد. بر عكس، بايد هميشه خود را در معرض انحراف و كج‏فهمي بداند و الاّ گرفتار حجاب‏هايي مي‏شود كه نمي‏تواند خود را از آنها نجات دهد؛ درست همچون انساني كه گرفتار موج‏هاي اقيانوس و دريا مي‏شود و به آساني امواج متلاطم او را با خود غرق مي‏كند و بعد از مدتي لاشه‏اش را بايد يا در قعر آب پيدا كرد يا بر ساحل دريا.(2) در اين باره به حديثي از امام علي عليه‏السلام توجّه كنيم كه چگونه رقيب عقل با مستي‏هاي متعدّد جايي براي مهارِ انسان باقي نمي‏گذارد مگر اين‏كه با بيداري كامل از خود مراقبت نمايد: يَنبَغي لِلعاقلِ اَن يَحتَرِسَ مِن سُكرِ المالِ و سكر القدرةِ و سكر العلمِ و سكر المدحِ و سكر الشّبابِ فَاِنَّ لِكُلِّ ذلك رياحٌ خَبيثَةٌ تَسلُبُ العقلَ و تَستَخِفُّ الوَقارَ:(3) لازم است شخص عاقل خود را از مستي ثروت، قدرت، علم، مدح و ستايش، و مستي جواني حفظ نمايد، زيرا براي هريك از اينها، بادهاي پليدي است كه عقل را به زور جاكَن مي‏كنند و گرانسنگي و وقار انسان را سبك مي‏نمايند.
پس ما كه اين همه در معرضِ انحرافات قرار داريم، چگونه خود را در
________________________________________
1 ـ غررالحكم، ص469.
2 ـ در اين‏باره به بحث آفات عقل ترجمه‏ي العقل و الجهل، «خردگرايي در قرآن و حديث» محمدي ري شهري مراجعه شود. ص 232 ـ 210
3 ـ غرر الحكم و دررالكلم، ص 862.
(46)
________________________________________
مسيرِ صحيح و صراط مستقيم مي‏دانيم.
امام علي عليه‏السلام يكي از صفات بارز مؤمن را اين مي‏داند كه هميشه به نفسش بدگمان باشد، كاملاً بر خلاف آنچه ما عمل مي‏كنيم. ما به ديگران بدبين ولي به خود خوش‏بين هستيم، آنچه را خود انجام مي‏دهيم توجيه به خير مي‏كنيم و آنچه را ديگران مي‏فهمند و انجام مي‏دهند بر خلاف دين حق مي‏دانيم؛ و بدتر از آن، آنچه را انجام مي‏دهيم با فعل و قول معصوم يكي مي‏دانيم، در حالي كه ما مأموريم،
اولاً: خود را با معصومين قياس نكنيم:
لا يُقاسُ بآلِ محمدٍ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مِن هذهِ الاُمَّةِ اَحَدٌ.(1)
ثانيا: به نفسمان بدگمان باشيم و با او مبارزه كنيم:
فَرَحِمَ اللّه‏ُ اِمْرَأً نَزَعَ عَن شَهوَتِهِ وَ قَمَعَ هَوي نَفسِه، فَاِنَّ هذِهِ النَّفسَ اَبْعَدُ شي‏ءٍ مَنزِعا وَاِنَّها لا تَزالُ تَنزِعُ اِلي مَعصيَةٍ في هوًي. وَاعلموا ـ عباداللّه‏ِ ـ اَنَّ المُؤمِنَ لا يُصبِحُ و لا يُمسي اِلاّ وَنَفسُهُ ظَنُونٌ عِندَه فَلا يَزالُ زاريا و مُستَزيدا لَها...(2)
خدا رحمت كند كسي را كه شهوت خود را مغلوب و هواي نفسش را منكوب كند. اين نفس را نمي‏شود به آساني از ميان برد، چونكه هميشه اشتياق به نافرماني و فرو افتادن در اميال نفساني دارد. اي بندگان خدا بدانيد كه مؤمن شب را به روز و روز را به شب نمي‏رساند مگر اينكه با
________________________________________
1 ـ نهج البلاغه خطبه 2.
2 ـ همان، خطبه 176،ص251. شهيد مطهري در ذيل اين فرمايش حضرت امير عليه‏السلام مي‏فرمايد: واي به حال كسي كه با عينك خوش‏بيني سراپاي وجود خود را مطالعه كند. بيست گفتار ص 190.
(47)
________________________________________
ديدِ بدبيني به نفسش مي‏نگرد و پيوسته او را سرزنش مي‏كند و گناهكارش مي‏شمارد.
اكنون به گفتاري از شهيد مطهري در اين باره مي‏پردازيم.
«در روح انسان... دو كانون موجود است... يكي عقل يا خرد... ديگري قلب يا دل. فكر و انديشه و دورانديشي و حسابگري و منطق و استدلال و علم و فلسفه از تجليات كانون عقل است. و بعضي ديگر از تجليات روحي مانند خواستن و شيفته شدن و آرزو كردن و به حركت درآوردن از كانون دل سرچشمه مي‏گيرد...گاهي ميان اين دو كانون توافق و هماهنگي حاصل مي‏شود... ولي بسيار اتفاق مي‏افتد كه اين توافق و هماهنگي حاصل نمي‏شود... اينجاست كه كشمكش و تنازع بين قلب و عقل در مي‏گيرد و اينجاست كه افراد با يكديگر مختلف مي‏شوند بعضي فرمان عقل را مي‏پذيرند و بعضي ديگر فرمان دل را...
يكي از علل عمده عدم موفقيت ما مردم در اصلاح جامعه خود همين است كه هر فردي آنگاه كه به خودش نگاه مي‏كند... عينك خوش‏بيني به چشم مي‏زند و آنگاه كه به ديگران و اعمال ديگران نظر مي‏كند عينك بدبيني و بدگماني، و نتيجه اين
(48)
________________________________________
است كه هيچكس شخص خود را تقصيركار نمي‏داند و چنين مي‏پندارد كه تقصير متعلق به ديگران است»(1).
پس عُجب هم يكي ديگر از عواملي است كه وقتي در انسان آشكار شود، ميدان‏داري مي‏كند و «هَل مِن مبارز» مي‏طلبد و آنقدر در ميدان مبارزه با عقل نعره مي‏كشد و طوفان به‏پا مي‏كند كه صدا به صدايش نمي‏رسد و چشم، چشم را نمي‏بيند. همانطور كه وقتي انسان بر اريكه‏ي قدرت نشسته، مستي‏اش همه چيز را ناديده مي‏گيرد؛ يا چون بر اسب چموشِ جواني سوار است، از تجربه‏ي ديگران درس نمي‏گيرد؛ يا هنگامي كه رداي علم و دانش بر دوش گرفته و مستي‏اش عينك دودي بر چشمش زده، حقايق را آن‏طور كه بايد ببيند، نمي‏بيند. لذا به‏جاي پسند ديگران، خودبيني‏اش گل مي‏كند و خود را مي‏پسندد و هرچه هست، خود است و ديگر هيچ. خود پسندي و عجب، با نفس انسان همگون است، نه با عقل؛ به همين خاطر امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: آفَةُ اللُّبِّ العُجب: آفت خردمندي، خودپسندي است.(2) در جاي ديگر مي‏فرمايد: ما اَعجَبَ بِرَأيِهِ الاّ الجاهل: رأي و نظر خود را جز انسان جاهل نپسندد.(3) در حديث ديگري، خودپسندي را نشانه‏ي ضعف عقل آدمي دانسته‏است: اِعجابُ المَرءِ بِنَفسهِ دليلٌ علي ضَعفِ عَقلِه.(4)
________________________________________
1 ـ بيست گفتار بحث عقل و دل ص 191 ـ 186.
2 ـ غررالحكم، ص 308.
3 ـ همان، 737.
4 ـ خردگرايي در قرآن و حديث، ص222. در تحف‏العقول باترجمه،ص85 بجاي دليل، يَدُلُّ آمده و در ص214 از آن حضرت آمده، اَوَّلُ اِعجابِ المَرءِ بِنَفسِهِ فَسادُ عَقلِه: آغاز خودبيني مرد تباهي خرد او است.
(49)
________________________________________
دچار «عُجب» نبودن اين نيست كه فقط در ذهن خود بگويد من خودپسند نيستم بلكه بايد در عمل با تمرين و ممارست به رهايي از اين خصلت غير عاقلانه برسد. در حديث ديگري مي‏فرمايد: مَن اَعجَبَهُ قَولُه فَقَد غَرَبَ عَقلُه: (1)كسي كه گفتار خود را بپسندد، خورشيد عقلش غروب كرده‏است. يعني محيطي كه گفتارش را بايد در آن برانداز كند و بسنجد تاريك و فاقد نور است و در تاريكي چيزي قابل تشخيص نيست. باز هم در اين باره مي‏فرمايد: رِضاءُ العَبدِ عَن نَفسِه بُرهانُ سِخافَةِ عَقلِه:(2) انساني كه از خود راضي باشد، سبك عقل است. مضمون اين روايت اين‏طور نيز آمده: رِضاكَ عَن نَفسِك مِن فِسادِ عَقلِك: (3)همين كه از خودت راضي باشي از تباهي عقلت مي‏باشد.
وقتي انسان از «خود راضي» باشد، هميشه همه چيز را «حق به جانب خود» مي‏داند و ديگران را بر خطا و اشتباه مي‏پندارد لذا هيچوقت در صددِ اصلاحِ خود برنخواهد آمد؛ امام علي عليه‏السلام چه سخن زيبايي در اين باره دارد: المُنافِقُ لِنَفسِهِ مُداهِنٌ و علَي النّاسِ طاعِنٌ: منافق هماره از خود جانبداري كند و مردم را نكوهش نمايد.(4)
اگر انسان از خود راضي بودن را كنار بگذارد، به طور مسلّم همه‏ي تلاش خود را بر عدم رضايت از خود معطوف مي‏دارد و به ديگران
________________________________________
1 ـ غررالحكم ، ص 652.
2 ـ همان، ص 424.
3 ـ همان، ص 422.
4 ـ همان، ص88.
(50)
________________________________________
بي‏توجه و به خود مي‏پردازد.
امام علي عليه‏السلام در اين باره مي‏فرمايد:
يَا أَيُّهَا النَّاسُ «طُوبَي لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ عَنْ عُيُوبِ النَّاسِ» وَ طُوبَي لِمَنْ لَزِمَ بَيْتَهُ وَ أَكَلَ قُوتَهُ وَ اشْتَغَلَ بِطَاعَةِ رَبِّهِ «وَ بَكَي عَلَي خَطِيئَتِهِ» فَكَانَ مِنْ نَفْسِهِ فِي شُغُلٍ وَ النَّاسُ مِنْهُ فِي رَاحَةٍ!:(1)اي مردم! خوشا به حال كسي كه با پردازش به عيب خود، از عيب جويي ديگران باز مانده، و خوش به حال آن‏كه به‏كار و كاشانه‏ي خود پردازد و روزي خود خورد و به اطاعت از پروردگارش مشغول باشد، و بر گناهان خود گريه‏كند پس به خويشتن گرفتارشده و ديگران از او در آسايش و راحتي‏اند.
بنابراين چشمش فقط، نفسش را در ميدانِ ديد خود دارد و عيوب خويش را در مي‏يابد؛ از ديگران غافل است. انسان عاقل بايد چنين باشد.
امام علي عليه‏السلام اين نكته را از ما مي‏خواهد كه اگر مي‏خواهيد عقلتان را حفظ كنيد قبل از اين كه به ديگران بپردازيد، با خود مبارزه كنيد:
حَقٌّ عَلَي العاقِلِ اَن يَقهَرَ هَواه قَبلَ ضِدِّه(2).
با توجه به آنچه در اين بحث اشاره شد، در مي‏يابيم، نمي‏توان به ضرس قاطع پذيرفت كه هر چه انسان مي‏انديشد، عقلاني و درست است. بلكه علاوه بر شناخت انسان و گرايش‏هاي نفس آدمي، از متون ديني؛ از عقل تجربي نيز به همين خطاهاي نامتناسب و غير عقلاني شناخت پيدا
________________________________________
1 ـ نهج‏البلاغه صبحي صالح، خ176، ص255.
2 ـ غررالحكم، ص 385.
(51)
________________________________________
شده است، لذا انسان با اين ضعف، و عدم شناخت صحيحِ دوست از دشمن، در باطن خود، نمي‏تواند بي‏نياز از وحي و انبياي عظام براي رشد و كمال باشد، بلكه بايد با استمداد از پيامبران بيروني، پايگاه پيامبر دروني را قوي كند تا كمتر دچار سستي و ضعف گردد و بايد گفت انسان اگر بخواهد به عرفان همه جانبه و معرفت به نيازهاي معنوي خويشتن پيدا كند، ناگزير بايد بپذيرد، اين مسير را بي‏راهنما نمي‏توان رفت.
در اين ره انبيا چون ساربانند دليل و رهنماي كاروانند(1)
همانطور كه قبلا از احاديث برداشت كرديم، بسياري از گفتار و كردار انسان ربطي به عقل ندارد بلكه منبع آن را بايد در غير از پرونده‏ي عقل جستجو كرد. هنگامي كه انسان داراي اميال و شهوات فراواني مثل شهوت به مال، جاه و مقام، قدرت، شهرت و ... است و در مسير اين‏ها قرار مي‏گيرد، آيا مي‏توان گفت در شاهراه عقل حركت مي‏كند؟ پيروي از شهوات گوناگون، قدم برداشتن در نقاط كور عقل است به عبارتي اطاعت از اميال، رفتن در وادي متعلق به آنهاست كه حوزه‏ي‏شان از حوزه‏ي عقل جداست و در حقيقت چون در منطقه‏ي هواي نفس قرار دارد، خود را از ديدِ «رادارِ» عقل پنهان كرده و در پناه آن، مثل موريانه كه چوب را مي‏خورد، عقل را نابود مي‏كند. همانطور كه در قبل آمد، امام عليه‏السلام پيروي از هواي نفس‏را ، عامل فاسد كردن نيروي بازدارنده‏ي عقل مي‏داند: طاعَةُ الهوي تُفسِدُ العَقل(2). در حديث ديگري مي‏فرمايد چيزي كه به
________________________________________
1 ـ مرحوم شبستري.
2 ـ غررالحكم، ص 469.
(52)
________________________________________
عقل لطمه مي‏زند، هواي نفس است: آفَةُ العَقلِ الهَوي(1). با توجه به اينكه «هوي» و «عقل» هر كدام، داراي ميدان خاصّ خود مي‏باشند، به هيچ وجه با هم جمع نمي‏شوند: لا يَجتَمِعُ العَقلُ و الهَوي(2).
اين نكته را هم اضافه كنيم كه وقتي «عقل» و «شهوت» با هم جمع نشوند،بين آن‏ها كشمكش هميشگي وجود دارد و در اين نزاع كه انسان بر سر انتخابِ حركتِ عاقلانه و هواي نفس قرار مي‏گيرد، حيران و سرگردان مي‏ماند، تا يكي از آن‏دو بر ديگري غلبه كند، آن‏وقت انسان، همراهِ آني مي‏شود كه پيروز شده‏است. امام علي عليه‏السلام به اين نكته اشاره فرموده‏است: العَقلُ و الشَّهوَةُ ضِدّانِ مُؤيِّدُ العَقلِ العِلمُ و مُزَيِّنُ الشَّهوَةِ الهَوي و النَّفسُ مُتَنازِعَةٌ بَينَهِما فَاَيُّهُما قَهَرَ كانَت في جانِبِه:عقل و شهوت ضد يكديگرند و تأييد كننده‏ي عقل معرفت و آگاهي است و زينت دهنده‏ي شهوت، هواي نفس است و نفس در كشاكش بين اين دو مي‏باشد هركدام پيروزشوند، در كنار آن قرار مي‏گيرد.(3)
نكته‏ي ديگري كه عامل نديدنِ عيب و نقص است و مانند عُجب نمي‏گذارد عقلي براي سنجيدنِ‏گفتار و كردار ما باشد،و وظيفه‏اش را كه باز دارندگي‏است به انجام رساند، عاشق چيزي بودن مي‏باشد. عشق نيز مانند اميال نفساني، انسان را كر و كور مي‏كند و به جايگاه عقل، لطمه مي‏زند و مانند داروي بيهوشي آن‏را از كار مي‏اندازد.
امام علي عليه‏السلام در اين باره مي‏فرمايد:
________________________________________
1 ـ همان، ص 304.
2 ـ همان، ص 836.
3 ـ خردگرايي در قرآن و حديث، ص 657.
(53)
________________________________________
مَن عَشَقَ شَيئا، اَعشي بَصَرَهُ و اَمرَضَ قَلبَهُ، فَهُوَ يَنظُرُ بِعَينٍ غَيرِ صَحيحَةٍ و يَسمَعُ بِأُذُنٍ غَيرِ سَميعَةٍ و قَد خَرَقَتِ الشَّهَواتُ عَقلَهُ و اَماتَت الدُّنيا قَلبَه ...(1)هر كس عشق به چيزي پيدا كرد، چشمش نمي‏بيند و قلبش مريض مي‏شود (قدرت تشخيص را از دست مي‏دهد) پس او مي‏نگرد و مي‏شنود ولي بدون درك حقايق،و شهوات، عقل او را حيران و سرگردان مي‏كند و دنيا دلش را مي‏ميراند و نفسش شيفته‏ي دنيا و برده‏ي آن مي‏شود.
مطلب در اين‏باره فراوان است ما در حدّ نياز به آن پرداختيم.
اكنون به شخص دارنده‏ي عقل مي‏پردازيم، تا ببينيم، مي‏توانيم مصداق عاقل قرارگيريم؟
________________________________________
1 ـ نهج‏البلاغه، صبحي‏صالح، ص 160. (ميزان‏الحكمه، ج6،ص436).
(54)
عاقل كيست؟
در باره‏ي انسانِ خردمند به اشاره نكاتي را قبلاً ذكر كرديم ولي هدف مارا در شناخت بهتر برآورده نمي‏كند؛ آن‏چه هم اين‏جا مي‏آوريم، جامع نخواهدبود فقط در حدّ هوشيار كردن‏است و الاّ بايد آن حديثِ بلندِ امام موسي بن جعفر عليهماالسلام را مي‏آورديم كه در باره‏ي «عقل» و «جهل» و نيروي آن‏ها بحث مفصّلي را مطرح فرموده و به هشام سفارش مي‏فرمايد: «عقل و جهل را با لشكر هر كدام بشناس تا از هدايت شدگان باشي»(1). قابل توجه است همين حديث از سماعة‏بن مهران با تغييراتي در «كافي» كتاب عقل و جهل از امام صادق عليه‏السلام نقل شده و لازم است با مطالعه‏ي اين حديث به عوامل عقل و جهل آگاه شويم؛ همه روزه از لشكر عقل و جهل سان ببينيم تا بلكه با مقايسه‏ي آن‏ها با رفتار خود، متوجّه شويم، از كدام‏يك از نيروهاي عقل يا جهل، بيشتر استفاده مي‏كنيم و سعي و تلاش كنيم خود را به طرف عاقلان سوق دهيم. اين حركت مستلزم مراقبت همه جانبه است، كه انسان هر لحظه به آن توجه داشته باشد در معرض انحراف از طرف رقباي عقل است نه اين‏كه با خيال راحت دست به هركاري بزند و آسوده خاطر باشد كه عاقلانه، و خير صلاحش همان است كه انجام
________________________________________
1 ـ تحف‏العقول با ترجمه و تصحيح علي‏اكبر غفاري، ص 422.
(55)
________________________________________
مي‏دهد.
هر كسي با نظر خود، راجع به عاقل سخن مي‏گويد، شايد افرادي باشند كه از ديدِ ما افرادي ساده‏لوحند ولي از منظرِ ديگري عاقلترين افراد به حساب آيند يا افرادي از ديد ما با تدبير و عاقلند ولي از نظر ديگران، آنان ناآگاه و بي‏تدبير باشند. اين نكته را از اين جهت آورديم، كه بگوييم غرض ما اين نيست انسان عاقل را از ديدگاه خود بسنجيم بلكه مي‏خواهيم فقط از ديدگاه معصومان عليهم‏السلام مورد بررسي قرار دهيم تا در اصلاح خويش كوشيده و كاستي‏ها را برطرف كنيم كه بتوانيم جامعه‏اي در خورِ عقل بسازيم.
عاقل اين‏گونه است:
* روي مرز خود حركت مي‏كند
هركس داراي حد وحدودي است بايد دقت نمايد پايش را از گليم خودش درازتر نكند. منظور، آن است كه در چه حوزه‏هايي تا كجا مي‏توانيم پيش رويم و مرز ما در آنها تا كجاست؟ امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: لا عقلَ لِمَن يَتَجاوَزُ حَدَّهُ و قَدرَه: كسي كه از حد و اندازه‏اش خارج شود عاقل نيست.(1) و باز مي‏فرمايد: ما عَقَلَ مَن عَدا طَورَه: آن كه از مرزش تجاوز كرد خردمند نيست.(2)
* عادلانه رفتار مي‏كند
رفتار عادلانه همان روي مرز خود حركت كردن است ولي چون از
________________________________________
1 ـ غررالحكم، ص 841.
2 ـ همان، ص739.
(56)
________________________________________
اهميت ويژه‏اي برخوردار است، جدا مطرح كرديم تا تأكيدي بر نكته‏ي فوق باشد. حركت عادلانه يعني با دشمن هم، عدل و داد داشتن. نه اين كه چون دشمن است، مي توان هر گونه با او رفتار كرد. اگر اين خصلت را در خود پرورش دهيم، عقل را ميزان حركات و سكنات خود قرار داده‏ايم و كاري بس دشوار است. خوشا به سعادت كساني كه اين گونه‏اند. امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: مِن عَلاماتِ العَقلِ، اَلعَمَلُ بِسُنَّةِ العَدل(1): از نشانه‏هاي عقل، عدالت پيشگي است.
* طبيب‏وار رفتار مي‏كند
انسان عاقل بايد با ناآگاهان مانند يك طبيب كه مريض را ملاقات مي‏كند، برخورد نمايد، طبيب يا پزشك هنگام معاينه با اهانت و تحقير به مداوا نمي‏پردازد. اگر مي‏خواهد عمل جرّاحي هم داشته باشد، با پتك بر سر مريض نمي‏كوبد. بلكه بيهوش مي‏نمايد، سپس عمل مي‏كند و علاوه بر آن پزشك هميشه مريض را به بهبودي اميدوار مي‏نمايد تا با تلقين هم بتواند در بيمار خود تأثيرگذارد.
امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد:
يَنبَغي لِلعاقلِ أنْ يُخاطِبَ الجاهِلَ مُخاطَبَةَ الطَّبيبِ المريضَ(2): عاقل بايد با جاهل رفتار پزشك را داشته باشد.
* قول و فعلش يكي‏است
انسان عاقل سخني را برزبان جاري نمي‏سازد كه خود به آن عمل
________________________________________
1 ـ همان، ص 734.
2 ـ همان، ص 861.
(57)
________________________________________
نمي‏كند؛ گفتار و كردارش با هم سازگار است. امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: العاقِلُ مَن صَدَّقَت اَقوالَهُ اَفعالُهُ(1): عاقل كسي است كه كردارش، گفتارش را تصديق كند.
* از تجربه‏ها پند مي‏گيرد
هر روز كه از عمر ما مي‏گذرد در مقابلمان جريان هاي مختلفي رخ مي‏دهد كه هر كدام تجربه‏اي گرانبهايند؛ لازم است انسان، از نيك و بد ديگران درس گيرد و از كاري كه مورد تنفراست بپرهيزد. از لقمان حكيم پرسيدند: ادب از كه آموختي؟ گفت: از بي‏ادبان. درست همين روش لقمان را در حديثي از امام علي عليه‏السلام داريم: خردمند كسي است كه دوري گزيند از آن‏چه كه نادان به آن گرايش دارد: العاقِلُ مَن يَزهَدُ فيما يَرغَبُ فيهِ الجاهل(2). باز هم امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: العاقلُ مَن وَعَظَتهُ التَّجارُب:(3) عاقل كسي است كه تجربه‏ها او را پند دهد.
در حديث ديگري مي‏فرمايد: العاقِلُ مَنِ اتَّعَظَ بِغَيرِه(4):عاقل كسي است كه از ديگران پند گيرد.
انسان هرچه در صدد باشد «پندپذيري» را در خود افزايش دهد، در حقيقت وجود خود را آلايش كرده‏است امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: المَواعِظُ صِقالُ النُّفوس و جَلاءُ القلوبِ(5): پند و اندرز نفس آدمي را
________________________________________
1 ـ همان، ص 51،حديث1429،در حديث 1740 :العالِم من شهدت بصحَّة اقوالِه افعالُه و همچنين در حديث 1181 :المحسن من صدَّق اقواله افعاله آمده‏است.
2 ـ همان، ص57.
3 ـ همان، ص41.
4 ـ همان، ص46.
5 ـ همان، ص49.
(58)
________________________________________
صيقل مي‏دهد و زنگار دل‏ها را مي‏زدايد.
* ديگران را حقير نمي‏شمرد
عاقل هيچ كس را دست كم نمي‏گيرد و خوار نمي‏شمرد. اين نكته بيشتر جنبه‏ي فكري دارد. هستند افرادي كه گمان مي‏كنند، ديگران چيزي نمي‏فهمند و فهيم عالَمِ امكان فقط خودشان هستند و بس؛ ولي امام صادق عليه‏السلام اين نظريه را رد مي‏كند و مي‏فرمايد: عاقل كسي را خوار و سبك نمي‏كند: العاقلُ لا يَستَخِفُّ بِأحَدٍ(1).
* غيبت نمي‏كند
پشت سر ديگران بد صحبت كردن، انسان را از چشم ديگران مي‏اندازد و با توجه به حرمت غيبت از لحاظ شرعي و اين‏كه حق‏الناس هم به‏حساب مي‏آيد، بايد دقت نمود كه وارد اين گناه نشويم.
امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد:
العاقلُ مَن صانَ لِسانَهُ عَنِ الغيبَةِ(2):عاقل كسي است كه زبانش را از غيبت نگه دارد.
* گفتاري اندك، جالب و مستدل دارد
زياد حرف زدن و بيهوده سخن گفتن، دلالت بر كمي عقل انسان دارد؛ كثرَةُ‏الكلامِ يَدُلُّ عَلي قِلَّةِ العقلِ. امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: اذا قَلَّتِ العقولُ كَثُرَ الفُضولُ: وقتي عقل كم شد، گفتار بيهوده، زياد مي‏شود. يا در جاي
________________________________________
1 ـ ميزان‏الحكمه، ج6، ص415. تحف‏العقول باترجمه، ص333 در ميزان‏الحكمه آن را از امام‏علي (ع)آورده ولي در غررالحكم نيست.
2 ـ غررالحكم، ص84.
(59)
________________________________________
ديگرمي‏فرمايد: كسي كه عقلش كم است بد حرف مي‏زند: مَن قَلَّ عَقلُهُ ساءَ خِطابُهُ(1). و آن حضرت نادان‏ترين فرد را كسي مي‏داند كه از ناسزاگويي و فحش دادنش شاداب باشد: اَسفَهُ السُّفَهاءِ المُتَبَجَّحُ بِفُحشِ الكلامِ(2). امام محمدباقر عليه‏السلام هم مي‏فرمايد: خداوند متعال از دشنام دهنده‏ي بي حيا در خشم است: اِنَّ اللّهَ يَبغُضُ الفاحِشَ المُتَفَحِّش(3). امام علي عليه‏السلام در حديث ديگري گفتارِ در حدّ نياز و مستدل را يادآوري مي‏فرمايد: العاقلُ لا يَتَكَلَّمُ الاّ لِحاجَتِهِ اَو لِحُجَّتِهِ و لا يَشتَغِلُ الاّ بِصَلاحِ آخِرَتِهِ(4): عاقل فقط به اندازه‏ي نياز يا دليل آوردن سخن مي‏گويد و به اصلاح امور آخرتش مي‏پردازد.
در تأييد حديث قبلي، در نهج‏البلاغه آمده‏است: عاقل يكباره زبان به سخن نمي‏گشايد. بلكه در سخني كه مي‏خواهد بر زبان جاري كند، دقّت و تأمّل مي‏نمايد. لسانُ العاقلِ وَراءَ قَلبِه و قلبُ الاحمقِ وراءَ لسانِه(5): زبان عاقل پشت قلب اوست و قلب نادان پشت زبان او قرار دارد. يعني عاقل يكباره زبان به سخن نمي‏گشايد.
* اعتماد به افكار خود ندارد
انسان عاقل و بهتر است بگوييم آدمي كه عقل دارد، بايد انديشه‏ها و آراي خود را حق نداند، بلكه احتمال اشتباه بودن آنها را براي خود، پيش
________________________________________
1 ـ همان، ص 627.
2 ـ همان، ص197.
3 ـ تحف‏العقول با ترجمه، ص306.
4 ـ غررالحكم، ص 68.
5 ـ نهج‏البلاغه، حكمت 40.
(60)
________________________________________
فرض بداند زيرا همه يقين دارند كه معصوم نيستند و از طرف ديگر، از غير معصوم، انتظار كردار معصومانه داشتن نيز امري باطل است. لذا نهايت دقّت، در اظهار نظر، آنهم در امور دنيايي لازم و ضروري است و گرفتاري آخرت را نمي‏شود با توجيه كردار و رفتار خود، از خويش دور كنيم و احتياط در اين باره از همه‏جا واجب‏تر است. به همين خاطر امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد:
العاقِلُ مَنِ اتَّهَمَ رَأْيَهُ و لَم يَثِقْ بِكُلِّ ما تُسَوِّلُ لَهُ نَفسُه:(1) عاقل كسي است كه رأي و نظر خود را متّهم نمايد و به آنچه نفسش برايش مي‏آرايد، اعتماد نكند.
براي پذيرشِ اين نكته و كاربردي كردن آن، اندكي به اطرافِ خود با تفكّر بنگريم آيا تا به حال كسي را ديده‏ايد كه احتمال اشتباه كردن انديشه‏ي خود را بدهد؟ فقط حضرت امير عليه‏السلام است كه اين هشدار را مي‏دهد. همه يقين داريم كه ما و اشتباه؟ العياذُ بِاللّه! انگار امري غير ممكن است ولي بطور قطع بايد بدانيم، غير ممكن است اشتباه و خطا نكنيم؛نبايد گمان كنيم اگر ذرّه‏اي مي‏دانيم، عالم همه چيزيم. علم ما، در مقابل جهل ما، مانند يك نقطه در برابر اقيانوس است.
كساني كه با كتاب مكاسب شيخ اعظم آشنايي دارند، مي‏دانند چگونه آسيابان، خواجه نصير رحمه‏الله را با آن همه عقل و درايت و علم نجوم، متوجه نمود تا به عقل و دانش خود اعتماد ننمايد و بداند كه يك سگ و انسان بي‏سواد بهتر از او مي‏فهميدند! آسيابان خواجه را از خوابيدن در فضاي
________________________________________
1 ـ غررالحكم، ص76.
(61)
________________________________________
باز و آزاد نهي كرد ولي او با محاسبات نجومي احتمال باريدن را منتفي دانست و راحت خوابيد؛ وقتي باران شروع شد، زير سقف آمد و پرسيد از كجا دانستي باران خواهد آمد؟ پاسخ داد سگي دارم كه وقتي بخواهد باران بيايد، مي‏رود زير سقف مي‏خوابد و ...
لذا بايد يقين بدانيم اشتباهاتِ ما، در مقابلِ‏اقداماتِ صحيحِ‏ما، بسيار زياد است.
* هر چيزي را در جاي خودش قرار مي‏دهد
از اميرالمؤمنين عليه‏السلام خواسته شد تا عاقل را توصيف نمايد، فرمود: هركس هر چيز را در جاي خود قرار دهد عاقل است. اين فرمايش گوياي نكات بسيار ظريفي است، حدِّاقل آن، اين است كه انسان براي انجام هر امري ملاحظه و دقت نمايد؛ ابتدا جايگاه آن كجاست، سپس اقدام نمايد. هُوَ الَّذي يَضَعُ الشَّيءَ مَواضِعَه(1).از همه مهم‏تر اين‏كه بداند جايگاه اصلي آدمي جهان پس از مرگ است و دنياي زود گذر پلي براي عبور است؛بايد خود را طوري آماده كند كه بتواند در موضع آخرت قرارگيرد.
* با هواي نفس مخالفت مي‏كند
امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: العاقل مَن غَلَبَ هَواهُ و لَم يَبِعْ آخِرَتَهُ بِدُنياه:(2)عاقل بر هواي نفس خود پيروز مي‏شود و آخرتش را به دنيايش نمي‏فروشد. غلبه بر اميال نفساني، نشانه‏ي بارز هر انسان
________________________________________
1 ـ نهج‏البلاغه صبحي صالح، ص510، حكمت235.
2 ـ ميزان الحكمه، ج6،ص420.غررالحكم، ص86.
(62)
________________________________________
خردمندي است زيرا مي‏داند كه اطاعت و پيروي از نفس يعني اعتماد به نفس داشتن. در حديث ديگري امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: العاقلُ مَن هَجَرَ شَهوَتَهُ و باعَ دُنياهُ بِآخِرِتِه(1): خردمند كسي است كه شهوتش را دور سازد و دنيايش را به آخرتش بفروشد. البته روشن است، منظور امام اين نيست كه انسان براي امر معاش و رزق حلال تلاش نكند بلكه دنياگرايي را نكوهش مي‏كند كه پايگاه مهمّي براي هواي نفس است. و الا تلاش براي امر معاش خانواده، جهاد در راه خدا محسوب شده‏است. الكادُّ علي عَيالِه كَالمجاهِدِ في سَبيلِ اللّه.(2)
در حديث ديگري از امام علي عليه‏السلام آمده كه: خردمند در فرمانبري از پروردگار خود، با هواي نفسش مخالفت مي‏نمايد:العاقلُ مَن عَصي هَواهُ في طاعَةِ رَبِّه:(3).
* غضب را مهار مي‏كند
همانطوركه مي‏دانيم، خشم و غضب شعبه‏اي از جنون و ديوانگي است(4) و بايد اين حالت را مهار كرد تا بتوان بر آن چيره شد.
امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد:
العاقلُ مَن يَملِكُ نَفسَه اذا غَضِبَ و اذا رَغِبَ و اذا رَهِبَ(5): عاقل كسي است كه وقتي خشم نمود، خود را نگه‏دارد و هنگامي كه رغبت و
________________________________________
1 ـ غررالحكم، ص68.
2 ـ ميزان‏الحكمه، ج4 ص 119.
3 ـ غررالحكم، ص69.
4 ـ امام علي(ع): ايّاكَ و الغَضَبَ فَاَوَلُّهُ جُنونٌ و آخِرُهُ نَدَمٌ: از غضب بپرهيزيد كه ابتدايش ديوانگي و آخِرش پشيماني‏است. الحكم الزاهره، ص293.
5 ـ غررالحكم، ص89.
(63)
________________________________________
ميل به چيزي نمود يا از چيزي ترسيد، خويشتنداري نمايد. در حديث ديگري كسي را كه شهوت و غضب بر او چيره شود، سزاوار عاقل دانستن نمي داند: لا يَنبَغي أنْ يَعُدَّ عاقِلاً مَن يَغلِبَهُ الغَضَبُ و الشَّهوَةُ(1).
امام علي عليه‏السلام در نامه‏اي به كارگزار خود، حارث هَمداني مي‏فرمايد:
وَ اكْظِمِ الْغَيْظَ وَ تَجَاوَزْ عِنْدَ الْمَقْدَرَةِ وَ احْلُمْ عِنْدَ الْغَضَبِ وَ اصْفَحْ مَعَ الدَّوْلَةِ تَكُنْ لَكَ الْعَاقِبَةُ:(2) خشمت را فرو نشان، وقتي داراي قدرتي گذشت كن، هنگام غضب، حليم و بُردبار باش، و در حكومت‏داري مدارا كن تا آينده و عاقبتِ خوبي داشته‏باشي.
معناي حليم، (انسان بردبار) را هم از زبان يكتا ابرمرد جهان، بعد از رسول اكرم اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله يعني امام علي عليه‏السلام بشنويم:
اِنَّمَا الحَليمُ مَن اِذا أُوذِيَ صَبَرَ و اذا ظُلِمَ غَفَرَ(3):در حقيقت حليم كسي است كه اگر اذيّت و آزار بيند، صبر كند و هنگامي كه بر او ستم شود، عفو نمايد و بگذرد.
همان حضرت، عاقل‏ترين افراد را كسي مي‏داند كه در مجازات كردن نادانان، از سكوت تجاوز نمي‏كند:
اَعقَلُ النّاسَ مَن لا يَتَجاوَزُ الصُّمتَ في عُقوبَةِ الجُهّالِ(4).
* قدرت انتخاب «بد» از «بدتر» را دارد
قدرت تعقّل انساني بيشتر و بالاتر است كه بتواند بين دو «شرّ» يا
________________________________________
1 ـ همان، ص857.
2 ـ نهج‏البلاغه‏ي صبحي صالح، خطبه‏ي 69،ص459.
3 ـ غرر الحكم، ص300.
4 ـ همان، ص208.
(64)
________________________________________
«بدي» آن بدي را برگزيند، كه ضررش كمتر باشد و الاّ گزينش يك چيز خوب از يك چيز بد را همه كس مي‏تواند، انجام دهد.
امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد:
لَيسَ العاقلُ مَن يَعرِفُ الخَيرَ مِنَ الشَّرِّ و لكِنَّ العاقلَ مَن يَعرِفُ خَيرَ الشَّرَّين(1): خردمند كسي نيست كه خير را از شرّ تشخيص دهد بلكه عاقل آن است كه بين دو بد، بهترينشان را انتخاب كند.
* زمان شناس و آينده‏نگر است
انسان خردمند اگر زمان‏شناس نباشد، دچار انحراف و عدم شناخت كامل از دين مي‏شود به همين جهت امام صادق عليه‏السلام مي‏فرمايد: عَلَي‏العاقلِ‏اَن يَكونَ عارِفا بِزَمانِه...(2): بر عاقل است كه نسبت به دوران خود عارف باشد. وقتي انسان زمان‏شناس باشد، آينده برايش روشن است، نقاط كور را مي‏شناسد و مي‏داند در پيش رويش چه قرار دارد.امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: ناظِرُ قَلبِ اللَّبيبِ بِهِ يُبصِرُ أَمَدَهُ و يَعرِفُ غَورَهُ و نَجدَهُ: عاقل با چشم دل سرانجام كار را مي‏نگرد و پست و بلندي آن را تشخيص مي‏دهد.(3)
در حيث ديگري مي‏فرمايد: اِنَّ العاقلَ مَن نَظَرَ في يَومِهِ لِغَدِهِ و سَعي في فَكاكِ نَفسهِ و عَمِلَ لِما لابُدَّ لَه و لا مَحيصَ لَهُ عَنه: به‏راستي خردمند كسي است كه امروز به فكر فردايش باشد و در آزاد كردن خود (از آنچه او را به دنيا وابسته مي‏كند) تلاش كند و براي آن‏چه راه گريزي از آن
________________________________________
1 ـ ميزان الحكمه، ج6، ص420.
2 ـ همان، ص421.
3 ـ نهج‏البلاغه، ترجمه‏ي مرحوم محمد دشتي، خ154، ص285.
(65)
________________________________________
ندارد، فعاليت نمايد.(1)
* عجب و خودپسندي ندارد
انسان عاقل خود را برنمي‏گزيند تا چه برسد به اين‏كه وابستگان خود را بهتر از ديگران بداند؛ خود را برتر از ديگران ديدن، با عقل و خرد سازگاري ندارد: اِعجابُ المَرءِ بِنَفسهِ دليلٌ علي ضَعفِ عَقلِه(2): خود را پسنديدن دليلي بر ضعف عقل است. امام علي عليه‏السلام در نامه‏ي خود به مالك‏اشتر مي‏فرمايد: از خودپسندي بپرهيز و به آن‏چه كه موجب خودبزرگ‏بيني‏ات مي‏شود، اعتماد نكن و مبادا ستايش ديگران را در باره‏ي خود بپسندي زيرا اين خود، از موثَّق‏ترين فرصت‏هاي شيطان در نفس انسان است كه به‏وسيله، آن نيكوكاري محسنان را محو مي‏سازد: ايّاكَ وَ الاِعجابَ بِنَفسِكَ و الثِّقَةَ بِما يُعجِبُكَ مِنها و حُبِّ الاِطراءِ فَاِنَّ ذلِكَ مِن اَوثَقِ فُرَصِ الشَّيطانِ في نَفسِهِ لِيَمحَقَ ما يَكونُ مِن اِحسانِ المُحسِنين(3).
در نامه‏ي ديگري مي‏فرمايد: خودبزرگ‏بيني، ضدِّ راه صواب، و آفت عقل است: وَاعلَم أنَّ الاِعجابَ ضِدُّ الصَّوابِ و آفَةُ الاَلبابِ(4).
در حديث ديگري بدترين انسان‏ها را كسي مي‏داند كه خود را بهتر از ديگران پندارد: شرُّالنّاسِ مَن يَري أنَّهُ خَيرُهُم(5).به يقين اين حالت
________________________________________
1 ـ غررالحكم، ص238.
2 ـ خردگرايي در قرآن و حديث، ص 222.
3 ـ نهج‏البلاغه‏ي صبحي‏صالح، ص443، با استفاده از ترجمه‏ي عهدنامه‏ي مالك‏اشتر، در تحف‏العقول، ص142. در غررالحكم نيز تا فُرَصِ‏الشَّيطان آمده‏است، (ص150).
4 ـ نامه‏ي31، ص526 ترجمه‏ي مرحوم دشتي، و صبحي‏صالح، ص397.
5 ـ غررالحكم، ص444.
(66)
________________________________________
بدترين نوع خودپسندي است. انساني را كه چنين پندارد، امام علي عليه‏السلام نادان‏ترين مردم مي‏داند: أحمقُ النّاسِ مَن ظَنَّ أنَّهُ أعقلُ النّاس(1).
بدتر از همه‏ي آن‏چه تاكنون آمده، اين است كه در اين حديث مي‏فرمايد:خود پسندي عامل ازدياد دشمنان آدمي مي‏گردد: مبادا از خود راضي باشي كه بر تعداد دشمنانت مي‏افزايد: اِيّاكَ أنْ تَرضي عَن نَفسِكَ فَيَكْثُرَ السّاخِطُ(2).
البته اگر انسان، گرفتارِ خودبزرگ‏بيني باشد، منشأاعتماد به پندار، افكار و كردار خود داشتن را در خود پرورش مي‏دهد ولي انسان خردمند ـ همان‏طور كه قبلاً آورديم ـ به خود اعتماد و اطمينان ندارد؛ البته اگر نتواند خود را در اين امر بسازد و تربيت كند، بايد بداند كه شكار شيطان است و در محلِّ صيدِ شيطان قرار دارد؛ اين نكته را امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: ايّاكَ وَ الثِّقَةَ بِنَفسِك فَاِنَّ ذلك مِن أكبَرِ مَصائِدِ الشَّيطان: از وثوق به خويشتن بپرهيز، زيرا كه آن از بزرگترين شكارگاه‏هاي شيطان است.(3)
* خودسرنيست، مشورت مي‏كند
انسان خردمند از تك روي و خود رأي بودن، دوري مي‏گزيند و بر نظرِ خود پا فشاري نمي‏ورزد؛ بر عكس دنبالِ نظرخواهي از ديگران و مشاوره مي‏باشد تا علم و آگاهي خويش را به رشد و تعالي برساند.
________________________________________
1 ـ همان، ص188.
2 ـ همان، ص147.
3 ـ غررالحكم، ص150.
(67)
________________________________________
امام‏علي عليه‏السلام مي‏فرمايد:
ـ حَقٌّ علي العاقلِ أنْ يُضيفَ الي رَأيِهِ رَأي العُقلاءِ و يَضُمَّ الي عِلمِهِ علومَ العُلَماء: شايسته‏است هر عاقلي نظر ديگران را به ديدگاه خود اضافه كند و علوم دانشمندان و كارشناسان رابه علمش بيفزايد.
ـ حَقٌّ علي العاقلِ أنْ يَستَديمَ الاِستِرشادَ و يَترُكَ الاِستِبدادَ:(1) لازم است خردمند دنبال رشد و تعالي خود باشد و استبداد و خودسري را ترك كند.
* لجاحت نمي‏كند
لجاجت يعني ستيزه‏گري و دشمني كردن. لجباز به كسي گويند كه بر آنچه خود مي‏فهمد و مي‏خواهد، اصرار و سرسختي زياد نمايد. مي‏توان گفت، خود سري با لجاجت پيوندي ناگسستني دارند. اگر فقط عناد در گفتار باشد، همان جدال و مراء مي‏شود كه يكي از صفات مذموم و زشت است. امام‏علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: ايّاكُم و المِراءَ و الخُصومَةَ فَاِنَّهُما يُمرِضانِ القُلوبَ علي الاِخوانِ و يَنبُتُ عَلَيهِمَا النِّفاقُ(2): از جدل و دشمني بپرهيزيد زيرا اين دو، دل‏ها را بر ضد برادران، مريض و بدبين مي‏كند و درخت نفاق و اختلاف بر آن‏ها مي‏رويد.
اين مسأله آن‏قدر مهمّ است كه پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «جبرئيل هميشه مرا از كينه‏توزي و عداوت با ديگران برحذر مي‏داشت ...»(3)
________________________________________
1 ـ همان، ص 384.
2 ـ اصول كافي، ج2، ص317، حديث 2510. در اين باره به بحث مراء و جدال به كتب حديث و اخلاق مراجعه نماييد.
3 ـ همان.
(68)
________________________________________
حتي اگر انسان حق به جانبش باشد و جدال را ترك كند، از ديدگاه پيامبر اسلام صلي‏الله‏عليه‏و‏آله خداوند خانه‏اي در بالاترين درجه‏ي بهشت براي او بسازد و هر كس جدال را ترك كند، در حالي‏كه جدالش باطل باشد، خداوند خانه‏اي در وسط بهشت برايش بنا كند(1).
بنابر اين اصرار و لجاجت بر آن‏چه خود مي‏فهمد، امري ناپسند است كه پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مي‏فرمايد:
ايّاكَ و اللَّجاجَةَ فَاِنَّ اَوَّلَها جَهلٌ و آخِرَها نَدامَةٌ: از لجبازي بپرهيز كه آغازش ناداني و انجامش پشيماني است.(2)
امام علي عليه‏السلام در نهج‏البلاغه مي‏فرمايد:
ـ اللَّجاجَةُ تَسُلُّ الرَّأي(3): لجاجت، رأي و نظر انسان را سست مي‏كند.
در جاي ديگر مي‏فرمايد:
ـ اللَّجاجُ بَذرُ الشَّرِّ(4): لجاجت بذر و تخم بدي است.
ـ اللَّجاجُ يُشينُ العقلَ(5): لجبازي و جدال، عقل را معيوب مي‏كند.
ـ اللَّجاجُ مَثارُ الحَربِ(6): لجبازي محل برافروختن جنگ است.
پس وقتي انسان بذر بدي را بپاشَد، زمينه‏ي عدم كارايي عقل و درايت خود را فراهم آورده، و چيزي جز جنگ و درگيري براي خويش و ديگران نمي‏آفريند.
________________________________________
1 ـ مجموعه‏ي ورّام، ج1، ص219، مترجم محمدرضا عطايي.
2 ـ تحف‏العقول با ترجمه، ص15.
3 ـ حكمت 179.
4 ـ ميزان‏الحكمه، ج8، ص484.
5 ـ غررالحكم، ص17.
6 ـ همان، ص18.
(69)
________________________________________
امام علي عليه‏السلام اصرار ورزيدن را بزرگترين خطا مي‏داند و ما را به پرهيز از آن فرامي‏خواند: ايّاكَ و الاِصرارَ فَاِنَّهُ مِن أكبرِ الكبائِرِ و أعظَمِ الجَرائِم: از پافشاري دوري كنيد كه از بزرگترين گناهان و سنگين‏ترين جرم‏ها مي‏باشد.(1)
* به عيوب خود مي‏پردازد
همان‏طور كه در بحثِ «رقيب عقل» و «با هواي نفس مخالفت مي‏كند»، اشاره كرديم، بعضي از ما، چشمانمان را بر روي عيب‏ها و زشتي‏هاي خود مي‏بنديم و برعكس، كاستي‏ها و عيوب ديگران را با ذرّه بين مي‏بينيم؛ در حالي كه بايد بر عيب خود بينا، و بر عيبِ غير، نابينا باشيم. اين عمل مورد پسند امام علي عليه‏السلام است: اَعقَلُ النّاسِ مَن كانَ بِعَيبِه بَصيرا و عَن عَيبِ غَيرِه ضَريرا(2): داناترين انسان كسي است كه به عيب خود آگاه، و از عيب ديگران چون شخص كوري بي‏اطلاع باشد.
* خوش‏رفتاري و مدارا مي‏كند
يكي از نشانه هاي عقل رفق و مدارا، همّت و تلاش براي ايجاد محبّت و دوستي است. رفق، به همان حالتي گفته مي‏شود كه انسان براي رفيق شدن با مردم در پيش مي‏گيرد. معاشرت جالب با ديگران، با خرد و عقل آدمي رابطه‏ي مستقيم دارد. هرچه خردِ بشر بيشتر، ارتباط او افزون‏تر. امام حسن عليه‏السلام مي‏فرمايد: رأسُ العقلِ مُعاشَرَةُ النّاسِ بِالجَميل(3): اوج عقل انسان، با مردم خوشرفتاري كردن است. وقتي با
________________________________________
1 ـ همان، ص150.
2 ـ همان، ص200.
3 ـ ميزان‏الحكمه، ج6، ص343.
(70)
________________________________________
ديگران رفتار حسنه نداريم، بايد حداقل دقّت كنيم، باعث اذيّت و آزار آنان نشويم؛ امام علي عليه‏السلام مي فرمايد: كَسبُ العقلِ كَفُّ الاَذْي(1): راهِ بدست آوردن عقل، خويشتنداري از آزار و اذيّت ديگران است.
از پيامبراكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده: بعد از ايمان، دوستي و محبت به مردم درجه‏ي بالاي عقل را مي‏رساند: رَأسُ العقلِ بَعدَ الايمانِ التَّحَبُّبُ الي النّاس(2). باز از پيامبراكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نقل شده كه فرمود: اَعقَلُ النّاسِ اَشَدُّهُم مُداراةً لِلنّاسِ(3): عاقل‏ترين انسان، مداراكننده‏ترين فرد با مردم است.
در حديث ديگري از آن حضرت آمده: مُداراةُ النّاسِ نِصفُ الايمانِ و الرِّفقُ بِهِم نِصفُ العَيشِ: مدارا كردن با مردم، نصفِ ايمان، و نرم‏خويي با آنان نيمي از زندگي و خوشي است.(4)
امام صادق عليه‏السلام از پيامبر صلي‏الله‏عليه‏و‏آله نقل فرمود: اَلتَّوَدُّدُ الي النّاسِ نِصفُ العقلِ:(5) دوستي با مردم نيمي از عقل است.
در حديث ديگري مي‏فرمايد:أمَرَني رَبّي بِمُداراةِ النّاسِ كَما أمَرَني بأداءِ الفَرائِضِ(6): خداوند همان‏گونه كه مرا به انجامِ واجبات، امر فرموده، به من دستورِ داده با مردم، مدارا كنم.
در فرمايشي از حضرت اميرالمؤمنين عليه‏السلام آمده‏است: نتيجه‏ي بردباري
________________________________________
1 ـ غررالحكم، ص572.
2 ـ ميزان‏الحكمه، ج6، ص433.
3 ـ همان، ص423.
4 ـ تحف‏العقول، ص41.
5 ـ احكم الزاهره، ص202.
6 ـ همان ،ص 203
(71)
________________________________________
رفق و مدارا مي‏باشد: ثَمَرَةُ الحِلمِ الرِّفق. و هم‏چنين در جاي ديگر مي‏فرمايد: ثَمَرَةُ العقلِ مُداراةُ النّاس: نتيجه‏ي خردمندي، با مردم مدارا كردن است.(1)
اين‏گونه رفتار كردن با عقل و فطرت انسان سازگاري دارد، خير و صلاح دنيا و آخرت ما در آن است كه در ايجاد محبت بكوشيم، امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: ثَلاثٌ يوجِبنَ المَحَبَّةَ: حُسنُ الخُلقِ و حُسنُ الرِّفقِ و التَّواضُع(2): سه چيز عامل ايجاد محبت است: خوش‏خويي، خوب رفاقت كردن و تواضع.
همان‏گونه كه مشاهده كرديم نقش اساسي را در رفق و مدارا، حلم و بردباري، و تحمّل كردن ناهنجاري‏هاي ديگران دارد. امام علي عليه‏السلام براي اين‏كه مارا به صفت كمالي مذكور برساند، نقش و تأثير حلم را روشن مي‏كند: وَجَدتُ الحِلمَ و الاِحتِمالَ اَنصُرُ لي مِن شَجعانِ الرِّجالِ:(3) (باتجربه) دريافتم كه بردباري و تحمّل‏كردن، برايم ياري‏كننده‏تر از دلاور مردان ميدان شجاعتند.
علاوه بر نكات فوق، نكته‏ي ديگري قابل توجه است كه مدارا كرده با مردم عامل پايداري و بقا مي‏باشد: پيامبراكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله در سفارش‏هايي كه به حضرت امير دارند، آن‏را مطرح مي‏فرمايد: يا عليّ! ثلاثٌ مَن لَم يَكُنَّ فيهِ لَم يَقُم لَهُ عملٌ: وَرَعٌ يَحجِزُهُ عَن مَعاصِي اللّهِ عَزَّ وَ جَلَّ و عِلمٌ يَرُدُّ بِهِ جَهلَ السَّفيهِ و عقلٌ يُداري بِهِ النّاس: اي علي 3چيز است كه هر كس آن‏ها را
________________________________________
1 ـ غررالحكم، ص361 و 360.
2 ـ همان، ص365.
3 ـ همان، ص787.
(72)
________________________________________
نداشته باشد عملي براي او پابرجا نمي‏شود: ورع و پارسايي داشته باشد كه او را از نافرماني خدا باز دارد؛ به علم و دانشي آراسته باشد كه از ناداني احمق برهاندش؛ داراي عقلي باشد كه با مردم مدارا كند(1)
* ديگران را استهزا نمي‏كند
يكي از صفات مذموم و غير عاقلانه اين است كه ديگران را مورد ريشخند قرار دهد و مسخره كند؛ ـ باصطلاح ـ «دست اندازد». توضيح بيشتر اين كه انسان خردمند نبايد با ديگران اين‏گونه برخورد نمايد حتّي اگر در مناظره و گفت‏وگو، با حالت تمسخر، در نگاه و گفتار، با طرف مقابل رفتار نمايد، عمل عاقلانه‏اي انجام نداده‏است.
در قرآن، آن‏جاكه موسي امر خدا را براي بني‏اسرائيل مطرح كرد كه بايد گاوي را ذبح كنيد؛ آن‏ها از اين درخواست موسي شگفت‏زده شده و گفتند آيا ما را مسخره كرده‏اي! حضرت موسي در پاسخ فرمود پناه مي‏برم به خدا اگر از جاهلان باشم. يعني مگر من نادانم كه ديگران را مورد ريشخند قرار دهم: «قالَ أعوذُ بِاللّهِ اَن أكونَ مِنَ الجاهلين»(2).
* اطاعت از خدا مي‏كند
عقل چون از نور و روح آفريده شده، هم‏گرايي با قوانين و دستورات خداوند متعال دارد لذا دين‏داري نشانه‏ي عقل و خرد انسان است و امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: انسانِ مؤمنِ به خدا، تا عقل نداشته باشد، ايمان ندارد: ما آمَنَ المُؤمِنُ حَتّي عَقَلَ(3). در اين روايت، آداب ظاهري دين و
________________________________________
1 ـ تحف‏العقول با ترجمه، ص9.
2 ـ بقره/ 67.
3 ـ ميزان‏الحكمه، ج6، ص406.
(73)
________________________________________
انجام امور مذهبي، شرط ايمان محسوب نشده بلكه عقل و آگاهي را پايه و اساس آن دانسته‏است.
در قرآن، غير از خدا را عبادت و اطاعت‏كردن، كارِ جاهلان محسوب شده و مي‏فرمايد:«قُل اَفَغَيرَاللّهِ تَأمُرونّي اَعبُدُ اَيُّهَاالجاهِلون»:(1) اي ناآگاهان! بگو آيا به من دستور مي‏دهيد غير از خدا را عبادت كنم!
و آن‏جا كه قوم موسي از او تقاشاي خداي ديگري مي‏كردند، آنان را ناآگاه معرّفي مي‏كند:«قالوا يا موسَي اجعَل لَنا اِلها كَما لَهُم الِهَةٌ قالَ اِنَّكُم قَومٌ تَجهَلون»:(2) به موسي گفتند: «براي ما خدايي قرار بده، هم‏چنان‏كه براي آنان خداياني است» موسي گفت: «همانا شما گروهي ناآگاه هستيد.» امام علي عليه‏السلام نيز فرمانبرداري از خداوند متعال را با عقل انسان رابطه‏ي مستقيمي وجود دارد يعني هر چه انسان دانايي و آگاهي‏اش بيشتر، اطاعتش از فرامين خداوند بيشتر است و هر چه از آگاهي كمتري برخوردار باشد، به همان اندازه عمل به دستورات خداوند، از طرف او كمتر است: علي قَدرِ العقلِ تَكونُ الطّاعَة.(3)
پيامبراكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله عاقل‏ترين مردم را كسي مي‏داند كه خدا را بشناسد و او را اطاعت كند؛ دشمنش را بشناسد و از آن فرمان نبرد و به محل
________________________________________
1 ـ زمر/64.
2 ـ اعراف/ 138.
3 ـ غررالحكم، ص 487.
(74)
________________________________________
اقامتش (عالم پس از مرگ) آگاه باشد و آن‏جا را آباد كند و بداند كه زود از اين دنيا كوچ مي‏كند، پس زاد و توشه‏اي براي آن فراهم آورد:
اَلا اِنَّ اَعقَلَ النّاسِ عبدٌ:
عَرَفَ ربَّه فَاَطاعَه
و عَرَفَ عَدُوَّه فَعَصاه
و عَرَفَ اقامَته فَاَصلَحَها
و عَرَفَ سُرعَةَ رَحيلِهِ فَتَزَوَّدَ لَها.(1)
انسان گرايش به قرب خداوند متعال دارد و تلاشش بر اين است تا هر چه بيشتر، به كمال مطلق برسد امّا در ميانه‏ي راه، بر اثر عدم شناخت به وسايل ديگري متوسّل مي‏شود، كه نه‏تنها او را به هدف نمي‏رساند بلكه از راه باز مي‏دارد لذا عقل، عامل بسيار مهمّي در كسب اين منزلت و مقام دارد و بهتر است بگوييم جز با عقل، نمي‏توان به اين مقام رسيد. امام علي عليه‏السلام در اين باره مي‏فرمايد: اَعقَلُ النّاسِ اَقرَبُهُم مِنَ اللّه.يا مي‏فرمايد: اَعقَلُكُم اَطوَعُكُم(2): عاقل‏ترين شما مطيع‏ترين شماست.
اطاعت عارفانه و آگاهانه از فرامين خداوند متعال، براساس عقل و درايت است لذا آن‏چه ارزش به حساب مي‏آيد، صِرف عمل انسان نيست بلكه عمل همراه با عقل و بينش صحيح است و خداوند متعال، از هر كس به اندازه‏ي عقلش انتظار دارد. امام محمد باقر عليه‏السلام مي‏فرمايد: انَّما يُداقُّ اللّهُ العِبادَ فِي‏الحِسابِ يَومَ القيامَةِ علي قَدرِ ما آتاهُم مِنَ العقولِ فِي
________________________________________
1 ـ همان، ص423.
2 ـ همان.
(75)
________________________________________
الدُّنيا(1): روز قيامت، خداوند به اندازه‏ي عقلي كه در دنيا به هركس داده در حسابرسي او دقّت به‏عمل مي‏آورد.
* خود را جاي ديگران قرار مي‏هد
يكي از امور بسيار مهمّ و عالي از كمالات انساني، همين نكته مي‏باشد كه هرچه براي خود مي‏خواهد، براي ديگران نيز همان را بپسندد؛ نه اين‏كه «مرگ خوب است امّا براي همسايه». اگر انسان خوبي‏ها را براي خويشتن برگزيند و براي غير خود، همان را نخواهد، نمي‏تواند ادّعاي خردمندي نمايد زيرا اين‏گونه بودن چيزي جز «خودخواهي» نيست و با عقل سليم سازگاري ندارد. هرچه خداوند متعال و جانشينان به حقّ او در زمين از ما مي‏خواهند، يك امر عقلاني درست و نيكوست و از آن‏چه برحذر مي‏دارند،امري غير عاقلانه‏است. امام علي عليه‏السلام به امام حسن عليه‏السلام مي‏فرمايد: فَإِنَّهُ لَمْ يَأْمُرْكَ إِلاّ بِحَسَنٍ وَ لَمْ يَنْهَكَ إِلاّ عَنْ قَبِيحٍ:خداوند به تو دستور نداده مگر به نيكي و تو را نهي نكرده مگر از زشتي.
عقل انسان حكم مي‏كند از امور قبيح بايد دوري كرد. كسي كه از كار زشت دست بردار نباشد،نه تنها بايد در عقل او شكّ كرد كه بايد گفت بهره‏اي از عقل ندارد.
وقتي‏اميرالمؤمنين عليه‏السلام از فرزندش مي‏خواهد اين‏گونه باشد،دعوت به مسير عقل و پرهيز از حركت در طريق جهل است. اگر ما به همين نكات توجه داشته باشيم، تمام امور دنيا و آخرت ما حل شدني‏است.
يَا بُنَيَّ اجْعَلْ نَفْسَكَ مِيزَاناً فِيمَا بَيْنَكَ وَ بَيْنَ غَيْرِكَ فَأَحْبِبْ لِغَيْرِكَ مَا
________________________________________
1 ـ همان، ص399، كافي، ج1، حديث 7.
(76)
________________________________________
تُحِبُّ لِنَفْسِكَ وَ اكْرَهْ لَهُ مَا تَكْرَهُ لَهَا وَ لا تَظْلِمْ كَمَا لا تُحِبُّ أَنْ تُظْلَمَ وَ أَحْسِنْ كَمَا تُحِبُّ أَنْ يُحْسَنَ إِلَيْكَ وَ اسْتَقْبِحْ مِنْ نَفْسِكَ مَا تَسْتَقْبِحُهُ مِنْ غَيْرِكَ وَ ارْضَ مِنَ النَّاسِ بِمَا تَرْضَاهُ لَهُمْ مِنْ نَفْسِكَ وَ لا تَقُلْ مَا لا تَعْلَمُ وَ إِنْ قَلَّ مَا تَعْلَمُ وَ لا تَقُلْ مَا لا تُحِبُّ أَنْ يُقَالَ لَكَ(1):خود را ترازويي در بين آن‏چه از خودت و ديگران‏است، قرار ده؛ و براي ديگري همان را بخواه كه براي خود مي‏خواهي؛ و آن‏چه را براي خود نمي‏خواهي براي ديگري مخواه؛ و به ديگران ستم مكن همان‏گونه كه دوست‏نداري به تو ظلم شود؛ و با ديگران خوبي كن همان‏طور كه دوست‏داري به تو نيكي شود؛ و از خود زشت بدان، هر آن‏چه را از ديگران بد مي‏داني؛ و از مردم براي خود بپسند هرآن‏چه را كه از خودت بر آنان مي‏پسندي؛ و آن‏چه را نمي‏داني مگو؛ [بلكه هرچه را مي‏داني نگو] و اگر كم مي‏داني هم نگو(2)؛ و چيزي را كه دوست نداري در باره‏ات بگويند، درباره‏ي ديگران مگو.(3)
________________________________________
1 ـ نهج‏البلاغه صبحي صالح، نامه‏ي31،397 ـ 396. تحف‏العقول باترجمه،ص72ـ71.
2 ـ در تحف‏العقول به‏جاي «و ان قلّ ما تعلم»، «بَلْ لا تَقُلْ كُلَّما تَعلَم» آمده كه اين درست است زيرا در كنارِ «آن‏چه را نمي‏داني مگو»، «بلكه هرچه را مي‏داني مگو» صحيح است نه «و اگر كم مي‏داني هم نگو».
3 ـ سعدي هم اين نكته ها را در شعر آورده‏است:
هربد كه به خود نمي‏پسندي با كس مكن اي برادر من
گر مادر خويش دوست داري دشنام مده به مادر من
كليات سعدي،ص834، محمد علي فروغي،اميركبير، تهران 1363ش.
(77)
________________________________________
كردار نيك هرچه از انسان سر بزند، گوياي كمال عقلي او مي‏باشد . امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد:مَن كَمَلَ عَقلُهُ حَسُنَ عَمَلُه:(1) هركس عقلش كامل شد، عملش نيكو مي‏شود.
در جاي ديگر مي‏فرمايد: كَثرَةُ الصَّوابِ يُنبِي‏ءُ عَن وُفورِ العَقلِ: كردارِ درستِ زياد، خبر از عقلِ بالاي انسان مي‏دهد. و برعكس، خطاي بسيار، گوياي ناداني زياداست:كَثرَةُ الخطاءِ يُنذِرُ بِوُفورِ الجَهلِ(2).
امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: انساني كه از اذيّت و آزار ديگران دست بردارد، نشان مي‏دهد دنبال عقلانيت است: كَسبُ العَقلِ كَفُّ الأذي.(3)
انجام اموري كه امام علي عليه‏السلام به فرزندش سفارش مي‏فرمايد، انسان را به طرف كمال سوق مي‏دهد و كمال مطلق خداوند متعال است كه آدمي در طول سيرش به طرفِ كمال به دنبال آن است ولي به اصطلاح «سوراخ دعا را گم كرده» و مسير را بدون توجه به اين‏كه از راه اصلي منحرف شده، ادامه مي‏دهد.
يافتن راه حقيقي در اين است كه هميشه خود را وسيله‏ي‏سنجش قرار دهد و هر عملي را كه مي‏خواهد به نفع يا ضررِ ديگران انجام دهد، ملاحظه نمايد: «آيا اگر با او ديگران چنين مي‏كردند، مي‏پسنديد؟» وقتي به اين درجه از رشد و تعالي رسيديم، تازه در آغازِ راه كمال قرارگرفتيم كه عاقلان به دنبالِ آنند. امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: العاقِلُ يَطلُبُ الكَمال... :
________________________________________
1 ـ ميزان الحكمه،ج6،ص431.
2 ـ غررالحكم، ص561.
3 ـ ميزان الحكمه، ج6، ص435.
(78)
________________________________________
خردمند كمال‏جو مي‏باشد.
در جاي ديگر امام علي عليه‏السلام مي‏فرمايد: نردبان كمال نفس، عقل است: بِالعَقلِ كَمالُ النَّفسِ.(1)
در پايان بحث به روايتي از امام صادق عليه‏السلام بسنده‏مي‏كنيم كه مي‏فرمايد:
لا يُعَدُّ العاقِلُ عاقلاً، حَتّي يَستَكمِلَ ثَلاثا:
اِعطاءَ الحَقِّ مِن نَفسِهِ علي حالِ الرِّضاءِ و الغَضَبِ؛
و اَنْ يَرضي لِلنّاسِ مايَرضي لِنَفسِه؛
و الاِستِعمالَ الحِلمِ عِندَ العَثرَة:(2)
كسي عاقل شمرده نمي‏شود، تا سه چيز را در خود كامل‏نمايد: در حال خشم يا خوشنودي‏خود، حقّ را ادا كند؛ و براي مردم همان را بخواهد كه براي خود مي‏پسندد؛ و در هنگام لغزشِ ديگران، حلم و بردباري را بر گزيند.
________________________________________
1 ـ غررالحكم، ص366.
2 ـ ميزان الحكمه، ج6، ص426.
(79)
________________________________________
*براي حسن ختام
به روايتي از پيامبراكرم صلي‏الله‏عليه‏و‏آله توجه كنيم كه فرمود:
«خداوند عزّو جلّ به چيزي كه نيكوتر از عقل باشد، پرستش نشده و مؤمن، خردمند نگردد تا آن‏گاه كه 10 خصلت در او گرد آيد:
ـ اميدواري به نيكي‏كردن از او،
ـ از شرّ او در امان بودن،
ـ كمترين خوبي ديگران را بسيار بشمارد،
ـ خوبي فراوان خود را اندك بداند،
ـ از دانش‏پژوهي خسته نشود،
ـ از مراجعه‏ي نيازمندان به او آزرده نگردد،
ـ افتادگي را بيشتر از سربلندي دوست بدارد،
ـ نداري را بيشتر از ثروتمندي بپذيرد،
ـ بهره‏اش از دنيا همان خوراك روزانه باشد،
ـ و دهُم (كه از همه مهم‏تر است)، كسي را نبيند مگر اين كه با خود گويد او از من بهتر و پرهيزگارتر است؛ كه مردم دو گروه بيشتر نيستند: مردمي كه از او بهتر و پرهيزگارترند و گروهي كه از او بدتر و پست‏ترند پس چون كسي را ببيند كه از او بهتر و پرهيزگارتر است برايش فروتني كند تا به او ملحق شود و چون كسي را كه از او بدتر و پست‏تر است، ملاقات كند، گويد: ممكن است نيكي اين شخص
(80)
________________________________________
در نهان و بدي‏اش در عيان باشد و شايد فرجام كارش خير باشد پس اگر چنين كرد، مجد و بزرگواريش برتر و بر اهل زمان خود سرور گردد.(1)
________________________________________
1 ـ خصال، ص505، با ترجمه سيداحمد فهري زنجاني.
(81)
________________________________________
فهرست منابع
1ـ قرآن
2ـ نهج البلاغه مرحوم صبحي صالح، بيروت،ترجمه‏ي محمد دشتي.
3ـ اصول الاصليّه و القواعد الشرعيّهسيد عبدالله شبّر، مفيد قم ،1404ق.
4ـ اصول الفقه شيخ محمدرضا المظفر، المعارف الاسلاميه تهران،1386ق.
5ـ اصول الكافيمحمدبن يعقوب‏الكليني‏الرازي، دارالاسوه‏تهران، 1418ق.
6ـ بيست گفتارمرتضي مطهري، دفتر تبليغات قم.
7ـ تحف العقولحسن‏الحرّاني، ترجمه‏ي علي‏اكبر غفاري، اسلاميه تهران.
8ـ خردگرايي در قرآن و حديثمحمدي ري‏شهري، مترجم:مهدي مهريزي،
9ـ خصال محمدبن علي‏بن حسين بابويه،مترجم سيداحمد فهري علميه اسلاميه تهران.
10ـ دُستور معالم‏الحكم و مأثور مكارم‏الشيم،«قانون» قاضي قضاعي، مترجم: فيروز حريرچي، اميركبير، تهران، 1362ش.
11ـ غررالحكم و دررالكلم عبدالواحد آمدي، ترجمه‏ي محمدعلي‏انصاري.
12ـ مجمع‏البيان الفضل بن الحسن الطبرسي، بيروت،1412ق.
13ـ مرگ و اسرار آن كاميل فلاماريون، مترجم: بهنام محمدجماليان، مركز نشر فرهنگ مشرق تهران،1373ش.
14ـ معاد جسماني در حكمت‏متعاليه محمدرضاحكيمي،دليل‏ما قم،
(82)
________________________________________
1381ش.
15ـ معجم‏المفهرس لالفاظ القرآن محمدفؤاد عبدالباقي.
16ـ ميزان الحكمهمحمد محمدي ري‏شهري، دفتر تبليغات قم،1362ش.
17ـ التعريفاتعلي بن محمد الجرجاني، ناصر خسرو تهران.
***
18ـ اساس‏البلاغه محمودبن عمر زمخشري، دارالفكر بيروت، 1409ق.
19ـ فرهنگ جامع ـ عربي، فارسي احمد سياح، اسلام تهران.
20ـ فرهنگ لغات قرآنمحمد قريب، بنياد، تهران،1366ش.
21ـ فرهنگ عميد حسن عميد، اميركبير، تهران، 1379ش.
22ـ فرهنگ نوين ـ عربي، فارسي سيد مصطفي طباطبايي
***
23ـ مجله بصائر ويژه‏نامه‏ي علامه‏ي طباطبايي جمعي از نويسندگان.
24ـ روزنامه‏ي ايران
(83)
________________________________________
فهرست آيات
آيه سوره/آيه صفحه
«اَفَلايَعْقِلون» يس/6811
«اَفَلاتَعقلون» بقره/4411
«اَفَلاتَتَفَكَّرون» انعام/5012
«كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّه‏ُ لَكُمُ الآياتِ لَعَلَّكُم تَتَفَكَّرون» بقره/21912
«كذلك يُبيِّنُ اللّه‏ُ لَكُم الآياتِ لَعَلَّكُم تَعقِلون» نور/6112
«اُنظُر كَيفَ نُصَرِّفُ الآياتِ لَعَلَّهُم يَفْقَهُونَ» انعام/6512
«اَللّهُ نورُ السَّمواتِ وَ الاَرضِ» نور/3520
«يَسئَلونَكَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ‏الرّوحُ مِن اَمرِ رَبّي» اسراء/8520
«ربَّنا ما خَلَقتَ هذا باطلاً سُبحانَكَ فَقِنا... » آل‏عمران/19122
«وَ كُلٌّ في فَلَكٍ يَسبَحون» انبياء/3323
«اِنَّ أكرَمَكُم عِندَاللّهِ أتقيكُم» حجرات/1327
«ماكُنّا مُعَذِّبينَ حَتّي نَبعَثَ رَسولاً» اسراء/1535
«لاتَزِرُ وازِرَةٌ وِزرَ اُخري» اسراء/1536
«اِعدِلوا هو اَقْرَبُ للتقوي» مائده/836
«ما ظَلَمَهُمُ اللّه‏ُ وَلكِنَّ اَنْفُسَهُم يَظلِمون» آل‏عمران/11737
(84)
________________________________________
«اِنَّ اللّه‏َ لايَظلِمُ مِثقالَ ذَرَّةٍ» نساء/4037
«ما يَستوِي الاَعمي و البصيرُ و لا الظُّلُماتُ و ...» فاطر/2137
«لايُحِبُّ اللّه‏ُ الجَهرَ بِالسُّوءِ مِنَ القَولِ الاّ مَن ظُلِم» نساء/14837
«هَل جَزاءُ الاِْحسانَ اِلاّ الاِحسانِ» الرحمن/6038
«لايُكَلِّفُ اللّه‏ُ نَفسا الاّ وُسعَها» بقره/28638
«اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ المُعتَدين» بقره/19039
«اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ الخائِنين» انفال/5839
«اِنَّ اللّهَ لا يُحِبُّ مَن كانَ خَوّانا أثيما» نساء/10739
«اِنَّ اللّهَ يُحِبُّ المُحسِنين» بقره/28639
«اَفَرَأَيتَ مَنِ اتَّخَذَ اِلهَهُ هَواه» جاثيه/2354
«قالَ أعوذُ بِاللّهِ اَن أكونَ مِنَ الجاهلين» بقره/6791
«قُل اَفَغَيرَاللّهِ تَأمُرونّي اَعبُدُ اَيُّهَاالجاهِلون» زمر/6491
«قالوا يا موسَي اجعَل لَنا اِلها كَما لَهُم الِهَةٌ...» اعراف/13892
(85)
________________________________________
فهرست احاديث
اِنَّ العقلَ عِقالٌ مِنَ الجَهلِ وَ النَّفسُ مِثلُ ...13
العاقل مَن عَقَلَ لِسانَه14
و قال: «لَقَد آتَينا لقمانَ الحِكمَةَ» قال:...14
العقل دليل المؤمن14
مَن كانَ عاقلاً كان لَه دينٌ...15
لا دينَ لِمَن لا عقلَ له15
العقلُ نورٌ فِي القلبِ يُفَرِّقُ بِهِ بَينَ الحقِّ وَالباطِل15
مَثَلُ العَقلِ فِي القلبِ كَمَثَل السِّراجِ في وَسَطِ البيت15
... عَرَفوا بِهِ الحَسَنَ مِنَ القبيح...16
العَقلُ اَنَّكَ تَقتَصِدُ فَلا تُسرِفُ و تَعِدُ فَلا...17
كَفاكَ مِن عقلِكَ ما اَوضَحَ لَكَ سُبُلَ غَيِّكَ ...17
اَلعَقلُ نُورٌ خَلَقَهُ اللّهُ لِلاِنسان ...19
خَلَقَ اللّهُ تَعالي العَقلَ مِن اَربَعَةِ ...19
الرُّوحُ حَياةُ البَدَن وَ العَقلُ حَياةُ الرّوح19
اِنَّ اللّهَ خَلَقَ العَقلَ وَ هُوَ اَوَّلُ خَلقٍ ...23
العقلُ رَسولُ الحق24
العُقولُ اَئِمَّةُ الاَفكار25
(86)
________________________________________
اوّل ما خَلَقَ اللّه‏ُ العَقل25
ما خَلَقتُ خَلقا اَحسَنُ مِنك25
اَلعَقلُ حُسامٌ قاطعٌ... وَ قاتِلْ هَواك بعقلِك26
اِنَّ اَغني الغِني العقل26
العقلُ صاحبُ جَيشِ الرّحمن وَ الهَوي قائدُ جَيشِ...26
يَتَفاضَلُ الناسُ بِالعلومِ وَ العُقولِ، لا بِالاَموالِ...27
لَيستِ الرَّوِيَّةُ كَالمُعايَنَةِ مَعَ الإبصارِ فَقَد ...27
نَعوذُ بِاللّه‏ِ مِن سُباتِ العقل28
العقلُ عقلان: عقلُ الطبعِ و عقلُ التَّجرِبةِ و كِلاهُما...30
الشّقي حُرِمَ نَفعَ ما اُوتي مِنَ العقل و التَّجربة30
مَن عَمَّرَ دارَ اقامَتِهِ فَهُوَ العاقلُ33
مِنَ العقلِ التَّزَوُّدُ لِيَومِ‏المَعاد33
مَن عَقَلَ عَفَّ33
مَن عَقَلَ صَمَتَ33
مَن لَم يُؤْثِرِ الآخِرَةَ عَلَي الدُّنيا فَلا عَقلَ لَه34
علي قَدرِ العَقلِ يَكونُ الدّينُ34
وَاللّه‏ِ ما معاويةُ بِأَدهي مِنّي و لكِنَّهُ يَغدِرُ و ...41
... وَلَقَد اَصبَحنا في زمانٍ قَدِ اتَّخَذَ اَكثَرُ...41
مَاالعقل؟ قالَ ماعُبِدَ بِهِ الرّحمنُ وَاكْتَسَبَ بهِ42
ما كَلَّمَ رسولُ اللّه‏ِ العِبادَ بِكُنهِ عقلِهِ قَطُّ و ...43
لابُدَّ للعاقل اَن يَنظُرَ في شأنه، فَليَحفِظَ لسانَهُ...44
هل تُحِسُّ بِهِ دَخَلَ مَنزِلاً؟ اَم هَل تَراهُ اِذا تَوَفي...52
(87)
________________________________________
... قاتِل هَواك بِعَقْلِك54
عَدُوُّ العقلِ الهَوي54
كَم مِن عَقلٍ اَسيرٍ تَحتَ هوي اَمير54
طاعَةُ الهوي تُفسِدُ العَقل54
يَنبَغي لِلعاقلِ اَن يَحتَرِسَ مِن سُكرِ المالِ و سكر ...55
لايُقاسُ بآلِ محمدٍ صلي‏الله‏عليه‏و‏آله مِن هذهِ الاُمَّةِ اَحَدٌ56
فَرَحِمَ اللّه‏ُ اِمْرَأً نَزَعَ عَن شَهوَتِهِ وَ قَمَعَ...56
آفَةُ اللُّبِّ العُجب59
ما اَعجَبَ بِرَأيِهِ الاّ الجاهل59
اِعجابُ المَرءِ بِنَفسهِ دليلٌ علي ضَعفِ عَقلِه59،81
مَن اَعجَبَهُ قَولُه فَقَد غَرَبَ عَقلُه60
رِضاءُ العَبدِ عَن نَفسِه بُرهانُ سِخافَةِ عَقلِه60
رِضاكَ عَن نَفسِك مِن فِسادِ عَقلِك60
المُنافِقُ لِنَفسِهِ مُداهِنٌ و علي النّاسِ طاعِنٌ61
يَا أَيُّهَا النَّاسُ «طُوبَي لِمَنْ شَغَلَهُ عَيْبُهُ...61
حَقٌّ عَلَي العاقِلِ اَن يَقهَرَ هَواه قَبلَ ضِدِّه62
طاعَةُ الهوي تُفسِدُ العَقل63
آفَةُ العَقلِ الهَوي63
لا يَجتَمِعُ العَقلُ و الهَوي64
العَقلُ و الشَّهوَةُ ضِدّانِ مُؤيِّدُ العَقلِ العِلمُ...64
مَن عَشَقَ شَيئا، اَعشي بَصَرَهُ و اَمرَضَ قَلبَهُ، ...65
لا عقلَ لِمَن يَتَجاوَزُ حَدَّهُ و قَدرَه69
(88)
________________________________________
ما عَقَلَ مَن عَدا طَورَه69
مِن عَلاماتِ العَقلِ، اَلعَمَلُ بِسُنَّةِ العَدل69
يَنبَغي لِلعاقلِ أنْ يُخاطِبَ الجاهِلَ مُخاطَبَةَ...70
العاقِلُ مَن صَدَّقَت اَقوالَهُ اَفعالُهُ70
العاقِلُ مَن يَزهَدُ فيما يَرغَبُ فيهِ الجاهل71
العاقلُ مَن وَعَظَتهُ التَّجارُب71
العاقِلُ مَنِ اتَّعَظَ بِغَيرِه71
المَواعِظُ صِقالُ النُّفوس و جَلاءُ القلوبِ72
العاقلُ لا يستَخِفُّ بِأحدٍ72
العاقلُ مَن صانَ لِسانَهُ عَنِ الغيبَةِ73
اذا قَلَّتِ العقولُ كَثُرَ الفُضولُ73
مَن قَلَّ عَقلُهُ ساءَ خِطابُهُ73
اَسفَهُ السُّفَهاءِ المُتَبَجَّحُ بِفُحشِ الكلامِ73
اِنَّ اللّهَ يَبغُضُ الفاحِشَ المُتَفَحِّش73
العاقلُ لا يَتَكَلَّمُ الاّ لِحاجَتِهِ اَو لِحُجَّتِهِ...73
لسانُ العاقلِ وراءَ قَلبِه و قلبُ الاحمقِ وراءَ لسانِه74
العاقِلُ مَنِ اتَّهَمَ رَأْيَهُ و لَم يَثِقْ بِكُلِّ ما...75
هوالَّذي يَضَعُ الشَّي‏ءَ مواضعه76
العاقل مَن غَلَبَ هَواهُ و لَم يَبِعْ آخِرَتَهُ بِدُنياه76
العاقلُ مَن هَجَرَ شَهوَتَهُ و باعَ دُنياهُ بِآخِرِتِه77
الكادُّ علي عَيالِه كَالمجاهِدِ في سَبيلِ اللّه77
العاقلُ مَن عَصي هَواهُ في طاعَةِ رَبِّه77
(89)
________________________________________
العاقلُ مَن يَملِكُ نَفسَه اذا غَضِبَ و اذا رَغِبَ ...78
لا يَنبَغي أنْ يَعُدَّ عاقِلاً مَن يَغلِبَهُ الغَضَبُ ...78
وَ اكْظِمِ الْغَيْظَ وَ تَجَاوَزْ عِنْدَ الْمَقْدَرَةِ ...78
ايّاكَ و الغَضَبَ فَاَوَلُّهُ جُنونٌ و آخِرُهُ نَدَمٌ78
اِنَّمَا الحَليمُ مَن اِذا أُوذِيَ صَبَرَ و اذا ظُلِمَ غَفَرَ79
اَعقَلُ النّاسَ مَن لا يَتَجاوَزُ الصُّمتَ في عُقوبَةِ الجُهّال79
لَيسَ العاقلُ مَن يَعرِفُ الخَيرَ مِنَ الشَّرِّ و لكِنَّ ...80
عَلَي‏العاقلِ‏اَن يَكونَ عارِفا بِزَمانِه...80
ناظِرُ قَلبِ اللَّبيبِ بِهِ يُبصِرُ أَمَدَهُ و يَعرِفُ ...80
اِنَّ العاقلَ مَن نَظَرَ في يَومِهِ لِغَدِهِ و سَعي في ...80
ايّاكَ وَ الاِعجابَ بِنَفسِكَ و الثِّقَةَ بِما يُعجِبُكَ ....81
وَاعلَم أنَّ الاِعجابَ ضِدُّ الصَّوابِ و آفَةُ الاَلبابِ82
شَرُّالنّاسِ مَن يَري أنَّهُ خَيرُهُم82
أحمقُ النّاسِ مَن ظَنَّ أنَّهُ أعقلُ النّاس82
اِيّاكَ أنْ تَرضي عَن نَفسِكَ فَيَكْثُرَ السّاخِطُ82
ايّاكَ وَ الثِّقَةَ بِنَفسِك فَاِنَّ ذلك مِن أكبَرِ ...83
حَقٌّ علي العاقلِ أنْ يُضيفَ الي رَأيِهِ رَأي العُقلاءِ ...83
حَقٌّ علي العاقلِ أنْ يَستَديمَ الاِستِرشادَ و يَترُكَ الاِستِبدادَ84
ايّاكُم و المِراءَ و الخُصومَةَ فَاِنَّهُما يُمرِضانِ القُلوبَ ...84
ايّاكَ و اللَّجاجَةَ فَاِنَّ اَوَّلَها جَهلٌ و آخِرَها نَدامَةٌ85
اللَّجاجَةُ تَسُلُّ الرَّأي85
اللَّجاجُ بَذرُ الشَّر86
(90)
________________________________________
اللَّجاجُ يُشينُ العقل86
اللَّجاجُ مَثارُ الحَربِ86
ايّاكَ و الاِصرارَ فَاِنَّهُ مِن أكبرِ الكبائِرِ و أعظَمِ الجَرائِم86
اَعقَلُ النّاسِ مَن كانَ بِعَيبِه بَصيرا و عَن عَيبِ غَيرِه ضَريرا87
رأسُ العقلِ مُعاشَرَةُ النّاسِ بِالجَميل87
كَسبُ العقلِ كَفُّ الاَذْي87
رَأسُ العقلِ بَعدَ الايمانِ التَّحَبُّبُ الي النّاس88
اَعقَلُ النّاسِ اَشَدُّهُم مُداراةً لِلنّاسِ88
مُداراةُ النّاسِ نِصفُ الايمانِ و الرِّفقُ بِهِم نِصفُ العَيشِ88
اَلتَّوَدُّدُ الي النّاسِ نِصفُ العقلِ88
أمَرَني رَبّي بِمُداراةِ النّاسِ كَما أمَرَني بأداءِ الفَرائِضِ88
ثَمَرَةُ الحِلمِ الرِّفق89
ثَمَرَةُ العقلِ مُداراةُ النّاس89
ثَلاثٌ يوجِبنَ المَحَبَّةَ: حُسنُ الخُلقِ و حُسنُ الرِّفقِ و التَّواضُع89
وَجَدتُ الحِلمَ و الاِحتِمالَ اَنصُرُ لي مِن شَجعانِ الرِّجالِ89
يا عليّ! ثلاثٌ مَن لَم يَكُنَّ فيهِ لَم يَقُم لَهُ عملٌ: ...90
ما آمَنَ المُؤمِنُ حَتّي عَقَلَ91
علي قَدرِ العقلِ تَكونُ الطّاعَة92
اَلا اِنَّ اَعقَلَ النّاسِ عبدٌ عَرَفَ ربَّه فَاَطاعَه و ...93
اَعقَلُ النّاسِ اَقرَبُهُم مِنَ اللّه93
اَعقَلُكُم اَطوَعُكُم93
انَّما يُداقُّ اللّهُ العِبادَ فِي‏الحِسابِ يَومَ القيامَةِ ...94
(91)
________________________________________
فَإِنَّهُ لَمْ يَأْمُرْكَ إِلاّ بِحَسَنٍ وَ لَمْ ...94
يَا بُنَيَّ اجْعَلْ نَفْسَكَ مِيزَاناً فِيمَا بَيْنَكَ...95
مَن كَمَلَ عَقلُهُ حَسُنَ عَمَلُه...96
كَثرَةُ الصَّوابِ يُنبِي‏ءُ عَن وُفورِ العَقلِ96
كَثرَةُ الخطاءِ يُنذِرُ بِوُفورِ الجَهلِ96
كَسبُ العَقلِ كَفُّ الأذي97
العاقِلُ يَطلُبُ الكَمال... 97
بِالعَقلِ كَمالُ النَّفسِ97
لا يُعَدُّ العاقِلُ عاقلاً، حَتّي يَستَكمِلَ ثَلاثا...98

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
3 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .