علم نافع

اي عزيز! بدان که اول منزل از منازل انسانيت، منزل يقظه و بيداري است. انسان تا تنبه پيدا نکند که مسافر است و بايد به طرف مقصد حرکت کند، عزم براي او حاصل نشود و داراي اراده نگردد و بايد دانست که از موانع بزرگ اين بيداري آن است که انسان گمان کند وقت براي سير وسيع است. طول امل و اميد حيات و رجاء سعه ي وقت، انسان را از اصل مقصد که آخرت است و لزوم سير به سوي آن و لزوم اخذ رفيق و زاد طريق باز مي دارد و انسان را به کلي از آخرت غافل مي کند. خدا نکند انسان سفر دور و دراز و پرخطري در پيش داشته، وقت او تنگ باشد و عُدّه و عِدّه براي او خيلي لازم باشد و هيچ نداشته باشد و با همه ي اين اوصاف از ياد مقصد بيرون رود. اگر اين نسيان حاصل شد معلوم است که انسان هيچ در فکر زاد و توشه برنيايد و لوازم سفر را تهيه نکند و ناچار وقتي سفر پيش آيد، بيچاره شود و راه به جايي نبرد.

پس اي عزيز! بدان که يک سفر پر خطري در پيش است که عُدّه و عِدّه ي آن علم و عمل نافع است و وقت سفر نيز معلوم نيست و در اين حال، اين طول امل که از حب نفس و مکايد و شاهکارهاي شيطان است، به طوري ما را از توجه به عالم آخرت باز داشته که فکر هيچ کاري نيفتيم و اگر موانع حرکت داشته باشيم، در صدد اصلاح آن به توبه و انابه و رجوع به حق بر نياييم و هيچ در صدد جمع زاد و راحله نباشيم و ناگاه اجل موعود در رسد و ما را بي زاد و راحله ببرد. نه عمل صالحي داريم و نه علم نافعي که مؤونه ي آن عالم، روي اين دو مطلب چرخ مي زند و ما هيچ يک را تهيه نکرده ايم. اعمال ما خالص و بي غل و غش نبوده، بلکه آن را با هزاران موانع قبول به جا آورده ايم. علمي که تحصيل نموده ايم نيز علم بي حاصل بوده که خود يا لغو و باطل است يا از موانع بزرگ راه آخرت مي باشد. چرا که اگر اين علم و عمل ما نافع بود، در ما که سال هاي سال است دنبال آن هستيم بايد تأثير واضحي کرده و در اخلاق ما تفاوتي حاصل شده باشد. چه شده است که علم و عمل چهل يا پنجاه ساله ي ما در قلوب ما اثر ضد بخشيده و دل هاي ما را از سنگ خارا سخت تر کرده است؟ کو آن خوف و خشيتي که لازمه ي علم است؟...

و بدان که انسان به طور کلّي صاحب سه نشئه و مقام است: اول، نشئه ي آخرت و عالم غيب و مقام روحانيت و عقل؛ دوم، نشئه ي برزخ و عالم بين العالمين و مقام خيال؛ سوم نشئه ي دنيا و مقام مُلک و عالم شهادت؛ و از براي هر يک از اين ها کمال خاصّ و تربيت مخصوص و عملي مناسب با نشئه و مقام خود مي باشد و بايد دانست که هر يک از اين مراتب ثلاثه ي انسانيّه که ذکر شد به طوري به هم مرتبط است که آثار هر يک به ديگري سرايت مي کند، چه در جانب کمال يا طرف نقص؛ و اين از شدت ارتباطي است که بين مقامات است. بر اين اساس وقتي اعمال قالبيه ناقص شد و مطابق دستورات انبيا نگرديد، احتجاباتي در قلب و کدوراتي در روح حاصل مي شود که مانع از ورود نور ايمان و يقين در قلب مي شود. پس بر طالب مسافرت آخرت و صراط مستقيم انسانيّت لازم است که در هر يک از مراتب ثلاثه، توجه و مراقبت کامل کرده و آنها را اصلاح کند و از هيچ يک از کمالات علمي و عملي صرف نظر ننمايد.

و بدان علوم عقليه و حقايق اعتقاديه نيز اگر تنها براي فهم خود آنها و جمع مفاهيم و اصطلاحات و زرق و برق عبارات و تحويل دادن به عقول ضعيفه براي تحصيل مقامات دنيويّه تحصيل شود، بايد آنها را حُجُب غليظه و اوهام واهيه نام نهاد؛ زيرا اگر مقصد انسان در کسب علوم، وصول به حق تعالي و تخلّق به اخلاق الهي نباشد، هر يک از ادراکاتش براي او درکاتي شود و حجاب هاي مُظلمه اي گردد که قلبش را تاريک و چشم بصيرتش را کور کند و مشمول اين آيه ي شريفه شود که «مَنْ أعْرَضَ عَنْ ذِکْري فَانَّ لَهُ معيشَة ضَنکا و نَحْشُرُهُ يومَ القِيامةِ أعمي» پس خود را در آن عالم کور بيابد. به حضرت حق اعتراض کند که من در آن عالم بينا بودم. چرا مرا کور محشور کردي؟ جواب آيد: تو در آن عالم هم کور بودي؛ زيرا آيات ما را مشاهده نکردي و از آنها غافل گرديدي. پس ميزان در بينايي عالم آخرت، بصيرت قلب است و بدن و قواي وابسته ي به آن به کلّي تابع قلب هستند.

پس علماي مفاهيم و اصطلاحات و دانشمندان عبارات و کتب، گمان نکنند که اهل علم به خدا و ملائکه و روز قيامت هستند! اگر علوم آنها نشانه و علامت است، چرا در قلوب آنها تأثير نوراني نگذاشته و بر ظلمات قلوب و مفاسد اخلاق و اعمال آنها نيز افزوده است؟ قرآن کريم ميزاني براي شناختن علما بيان فرموده است؛ آن جا که مي فرمايد: «انّما يَخشَي اللهَ مِنْ عبادِهِ العُلماءُ». هر کس داراي خوف و خشيت از حق تعالي نباشد، از زمره ي علما خارج است. آيا در قلب ما از آثار خشيت چيزي است؟ اگر هست، چرا در ظاهر ما اثري از آن پيدا نيست؟ پس ميزان در علم آن است که آيت و نشانه باشد و موجب خودبيني و خودنمايي و تکبر نشود. علم صحيح آن است که به واسطه ي نورانيت و روشني اش در قلبْ اطمينان آورد و شکّ و ريب را از آن زايل نمايد. چه بسا انسان در تمام عمر، خوض در براهين و مقدمات آن کند و براي هر يک از معارف الهيه براهين عديده و ادلّه ي کثيره ذکر نمايد و در مقام جدل بر اقران تفوق کند، ولي آن علوم در قلبش هيچ تأثيري نکرده و اطميناني برايش حاصل ننموده، بلکه شک و ترديد و شبهه ي او را زيادتر نيز کرده باشد. پس جمع مفاهيم و ازدياد اصطلاحات هيچ فايده اي ندارد، بلکه قلب را به غير حق مشغول و آن را از ذات مقدس پروردگار منصرف و غافل نمايد.

پس اي عزيز، بدان که ميزان در علم، حصول مفهومات کلّيه و اصطلاحات علميه نيست، بلکه ميزان در علوم، رفع حجاب ها از چشم بصيرت و فتح باب معرفة الله است. علم حقيقي آن است که چراغ هدايت ملکوت و صراط مستقيم تقرّب حقّ و دار کرامت او باشد. هر چه جز اين است گرچه در عالم مُلک و قبل از رفع حجب طبيعت به صورت علوم ظاهر گردد و اصحاب آن پيش ارباب محاورات و مجادلات از علما و عرفا و فقها به شمار آيند، پس از رفع حجاب از چشم قلب و برداشته شدن پرده ي ملکوت و بيدار شدن از خواب سنگين مُلک و طبيعت، معلوم مي شود که غلظت اين حجاب از تمام حجاب ها بيش تر و اين علوم رسميّه سرتاسر حجب غليظه ي ملکوتيه بوده که بين هر يک تا ديگري فرسخ ها راه مسافت داشته و ما از آن غافل بوديم؛ «الناسُ نيامٌ فَاذا ماتُوا انْتَبهَوا؛(2) مردم در خواب اند و وقتي که مردند بيدار شوند.» و معلوم شود که در چه کار بوده ايم؛ و افتضاح و رسوايي اين جاست که خودمان نيز در اشتباه هستيم و گاهي گمان مي کنيم که تحصيلات ما براي خداست و از مکايد شيطان و نفس غفلت داريم.

براي صاحب فقه و عقل نيز آثار و علايمي است: يکي آن که به واسطه ي علم در قلب انسان حزن و اندوه و انکساري به وجود مي آيد که براي امور زائله ي دنيه ي دنيويه نيست، بلکه از خوف مرجع و ترس از قصور در وظايف عبوديّت است. اين انکسار و حزن، علاوه بر آن که قلب را نوراني مي کند و صفا مي بخشد، مبدأ اصلاح نفس و منشأ قيام به وظايف عبوديّت و بندگي مي شود و دل انسان را به حقّ و دار کرامت او آشنا مي کند و موجب مي شود که شخص از مناجات با حقّ تعالي لذت ها برده، شب ها را به بيداري بگذراند و قيام به وظيفه ي بندگي کند؛ چنانچه فرمايد: «قَدْ تَحَنَّکَ في بُرْنُسِهِ و قامَ اللَّيلَ في حِندِسِهِ».

و از علايم اين عالم ربّاني آن است که با آن که کاملاً قيام به عبوديّت کند، باز ترسناک باشد؛ و نور علم او را هدايت کند به اين که هر چه قيام به وظايف کني، باز قاصر و مقصّري و از عهده ي شکر نعمت و حقيقت عبادت برنيايي؛ پس قلبش مملوّ از خشيت و خوفي شود که حق تعالي درباره ي آن ها فرموده است: «انَّما يَخشي اللّهَ مِنْ عِبادِهِ العُلماءُ». نور علم براي صاحبش خشيت و حزن آورد و صاحب آن با آن که در مقام اصلاح نفس قرار دارد، از خوف مرجع آرام نگيرد و اصلاح خود را از خدا طلب کند. چنين شخصي از اشتغال به غير حق بيمناک بوده، از اهل زمان خود گريزان است و بيم آن دارد که مبادا چنين اموري او را از طريق الي الله و سفر به عالم آخرت بازدارند و دنيا و لذايذ آن را به او جلوه دهند. پس حقّ تعالي چنين شخصي را تأييد فرمايد و ارکان وجودش را محکم نمايد و امان روز رستاخيز را به او عنايت فرمايد. فَياليْتَنا کُنّا مَعَهُمْ فنَفوُزَ فوزا عظيما.

پس اي عزيز! بدان انساني که مي خواهد علمش الهي باشد، بايد وارد هر علمي که شد مجاهده کند و قصد خود را خالص نمايد؛ چرا که سرمايه ي نجات و سرچشمه ي فيوضات، نيّت خالص است. «مَنْ اخلصَ للّه أربَعينَ صباحا جَرَتْ ينابيعُ الحکمَةِ مِنْ قلبِهِ علي لِسانِهِ». اخلاص چهل روزه آثار و فوايدش اين است. پس آنان که چهل سال يا بيش تر در جمع اصطلاحات و مفاهيم علمي کوشيده اند و خود را علامه ي علوم مي دانند و در قلب خود اثري از حکمت و در لسان خود قطره اي از آن نمي بينند، بدانند تحصيلشان با اخلاص همراه نبوده، براي شيطان و هواي نفس کوشش کرده اند. پس اکنون که ديديد از اين علوم حالي برايتان حاصل نشده است، چندي براي تجربه هم که باشد به اخلاص نيت و تصفيه ي قلب از کدورات و رذايل بپردازيد؛ اگر از آن اثري ديديد، بيش تر تعقيب کنيد؛ گرچه باب تجربه که پيش آيد درِ اخلاص بسته مي شود، ولي شايد در اين بين روزنه اي به قلب باز شود و نور آن شما را هدايت کند.

اي عزيز! اين نکته را هم بدان که به واسطه ي تصفيه ي نفوس، ارتباط با مبادي عاليه قوت گيرد. اين که جناب ربوبي (جلّ جلاله) در کريمه ي مبارکه ي «اتَّقُوا الله وَ يُعَلِّمُکُمُ اللّه» تعليم الهي را به تقوي مربوط فرموده، براي اين است که تقوي، نفس را صفا مي دهد و آن را به مقام غيب مرتبط مي کند و تعليم الهي و القاي رحماني واقع مي گردد. در مقابل اگر نفس به واسطه ي توجه به تعمير خود و مأکل و مشرب خويش اشتغال به علوم پيدا کرد و غايت او غير الهي شد، القائاتي که به او مي شود، القائات شيطاني و از قبيل جهالات مرکبه اي است که درد بي درمان نفوس و خار طريق آنهاست.

در هر صورت اي عزيز! تو در تمام عوالم برزخ و قبر و قيامت محتاج معارف حقّه ي الهيه و علوم حقيقيه و اخلاق حسنه و اعمال صالحه مي باشي. پس در هر درجه اي که هستي بکوش و اخلاص خود را زياد کن و اوهام نفس و وساوس شيطان را از دل بيرون نما و يقين داشته باش که نتيجه برايت حاصل مي شود و راهي به حقيقت پيدا مي کني و خداوند تبارک و تعالي از تو دستگيري مي فرمايد و خدا مي داند که اگر ما با اين علوم ضايعه ي باطله و اين اوهام فاسده و کدورات قلبيه و اخلاق ذميمه به آن عالم منتقل شويم، چه مصيباتي در پيش داريم و اين علوم و اخلاق براي ما چه ظلمت ها و وحشت ها و آتش هايي فراهم مي نمايد!

پس اي طالبان علوم و کمالات و معارف! از خواب برخيزيد و بدانيد که حجّت خداوند بر شما تمام است و خداي تعالي از شما بيش تر بازخواست فرمايد و صراط شما باريک تر و دقيق تر است. واي به حال طالب علمي که علوم در قلب او کدورت و ظلمت آورد. پس چنانچه ما در خود مي بينيم که مفاهيم ناقص و اصطلاحات بي حاصلي که تحصيل نموديم ما را از طريق انسانيت و هدايت منصرف کرده، و حجاب بزرگ ما گشته اند، چاره اي نيست جز پناه بردن به ذات مقدس حق تعالي.

بارالها! ما معترف به تقصير و مقر به گناهيم. نه قدمي در راه رضاي تو برداشتيم و نه عبادتي و اطاعتي از روي اخلاص به جاي آورديم. تو خود با لطف عميم و رحمت واسعه با ما رفتار فرما و چنانچه در اين دنيا سَتر عيوب ما فرمودي، در آن عالم نيز بفرما که در آن جا به ستر و غفران تو نيازمندتريم.

1 امام خميني(ره)، چهل حديث، مرکز نشر فرهنگي رجاء، تهران، چ2، تابستان 68، صفحات 322 تا 336 با اندکي تلخيص و تصرف.

2 . «شرح صد کلمه قصار» ابن ميثم بحراني، ص54.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
19 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .