علوم واجب ذاتي و واجب مقدمي

دانش آموزم ميخواستم بدونم كه آيا تحصيل علوم امروزي مثل شيمي ،فيزيك و...هم عبادت محسوب مي شود؟و ديگر اينكه لفظ ×علم×كه در احاديث ائمه اطهار آمده است شامل اينگونه علوم (رياضي ،فيزيك و...)نيز مي شود يامنظور فقط معارف اسلامي است؟

تحصيل علوم اگر براي رضاي خدا وبه منظور ايجاد آمادگي براي خدمت رساني به خلق الله باشد عبادت است والا، خير!

علماى اسلامى مى‏گويند مجموع تعليمات اسلامى سه بخش است:

الف. بخش عقايد، يعنى مسائل و معارفى كه بايد آنها را شناخت و بدانها معتقد بود و ايمان آورد مانند مسأله توحيد، صفات ذات بارى تعالى، نبوّت عامّه و خاصّه، و برخى مسائل ديگر؛ و البته فرق اسلامى در اينكه چه چيزهايى از اصول دين است و لازم است به آنها ايمان و اعتقاد داشت تا حدودى اختلاف نظر دارند.

ب. بخش اخلاق، يعنى مسائل و دستورهايى كه درباره «چگونه بودن» انسان از نظر صفات روحى و خصلتهاى معنوى است از قبيل: عدالت، تقوا، شجاعت، عفّت، حكمت، استقامت، وفا، صداقت، امانت و غيره.

ج. بخش احكام، يعنى مسائل مربوط به كار و عمل كه چه كارهايى و چگونه بايد انجام شود از قبيل نماز، روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر، بيع، اجاره، نكاح، طلاق، تقسيم ارث و غيره.

علمى كه متصدّى بخش اول است «علم كلام» است، و علمى كه عهده دار بخش دوم است «علم اخلاق» ناميده مى‏شود، و علمى كه بخش سوم را بر ذمّه دارد «علم فقه» نام گرفته است.

در اين تقسيم آنچه مقسم واقع شده است «تعليمات اسلامى» است، يعنى چيزهايى كه جزو متن اسلام است، نه علوم اسلامى كه امورى را هم كه مقدّمه‏اى است بر تحقيق درباره تعليمات اسلامى، شامل مى‏گردد مانند ادبيّات، منطق و احياناً فلسفه.

ثانياً در اين تقسيم، جهت ارتباط تعليمات اسلامى با «انسان» مورد توجه قرار گرفته است، چيزهايى كه مربوط است به عقل و انديشه انسان «عقايد» خوانده شده است و چيزهايى كه مربوط است به خلق و خوى انسان «اخلاق» خوانده شده است و چيزهايى كه مربوط است به عمل و كار انسان «فقه» نام گرفته است.

در اينكه اسلام به ‏طور كلى دعوت به تعليم و تعلّم كرده است، يعنى هدف اسلام و جزء خواسته‏هاى اسلام عالم بودن امت اسلامى است بحثى نيست.فرموده «طَلَبُ الْعِلْمِ فَريضَةٌ عَلى‏ كُلِّ مُسْلِمٍ‏» از مسلّمات احاديث نبوى است و «مسلم» در اينجا خصوصيت ندارد و مقابل «مسلمه» نيست‏

كدام علم؟

در مسئله تعليم و تعلّم، عمده اين است كه ما ببينيم حدود اين مطلب چيست؟ بعضى علمها واجب عينى است؛ يعنى خود آن علم به عنوان يك اعتقاد بر هر مسلمانى لازم و واجب است، مثل معرفة اللَّه، علم بِاللَّه وَ مَلائِكَتِهِ وَ كُتُبِهِ وَ رُسُلِهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِر، آن مقدار كه مقدمه ايمان يا از شرايط ايمان است، چون ايمان در اسلام گرايش عَنْ علمٍ است نه گرايش عَنْ تقليدٍ. اين علم‏ واجب‏ عينى است. اين را همه علما ذكر كرده‏اند. پس «طَلَبُ الْعِلْمِ فَريضَةٌ» قدر مسلّم شامل آن علمهايى كه از شرايط ايمان است هست. از اين كه بگذريم، بايد ببينيم كه [علم فريضه‏] چيست؟.

يك بحث تقريباً لغو و بيهوده‏اى ميان اصناف علماى اسلامى درگرفته راجع به اينكه اين علمى كه فريضه است چه علمى است؟ فقها گفتند كه مقصود علم فقه است براى اينكه مقدمه عمل است. علماى اخلاق گفتند خير، علم اخلاق خيلى از آن لازمتر و واجبتر است. علماى كلام گفتند علم كلام است. علماى تفسير گفتند علم تفسير و كتاب اللَّه است.

ولى اين ديگر بحث ندارد، زيرا علم يا خودش هدف است و يا مقدمه است براى هدفى. هرجا كه خودش هدف است واجب است، مثل همين اصول عقايد. هرجا هم كه خودش هدف نيست، اگر هدفى از هدفهاى اسلامى متوقف به آن باشد، از باب مقدمه واجب، واجب مى‏شود. خود فقها اين سخن را مى‏گويند كه آموختن مسائل، واجب مقدّمى ولى واجب تهيُّؤى است و به اصطلاح واجب نفسى تهيّؤى است، يعنى آن چيزى كه بر ما واجب است ،عمل كردن است. مثلًا ما بايد نماز بخوانيم، ولى اينكه انسان بخواهد درست نماز بخواند، بدون اينكه مسائل نماز را بداند امكان ندارد. پس براى اينكه انسان براى خواندن نماز آماده شود، يعنى بتواند نماز را صحيح بخواند، واجب است مسائل نماز را ياد بگيرد.

اختصاص به نماز و روزه و اين گونه تكاليف ندارد. هر وظيفه‏اى از وظايف اسلامى كه نيازمند به علم باشد، همان علم برايش واجب مى‏شود به عنوان يك واجب نفسى تهيّؤى؛ يعنى واجبى كه ما را آماده مى‏كند براى واجب ديگر، واجبى‏ كه نوعى واجب مقدّمى است. علم اخلاق هم طبعاً [يك واجب نفسى تهيّؤى است.] اسلام از ما «يُزَكّيهِمْ» مى‏خواهد، تزكيه نفس مى‏خواهد. آن هم كه بدون علم ممكن نيست. پس آموختن مسائل روانى و اخلاقى، مقدمتاً براى اينكه تزكيه نفس حاصل بشود لازم است.

همچنين وقتى ما بايد يك سلسله دستورات را از قرآن بياموزيم، بديهى است آموختن خود قرآن و تفسير آن واجب است. و دايره علم آن وقت توسعه پيدا مى‏كند كه ما گذشته از واجبهاى عينى يك سلسله واجبهاى كفايى داريم، يعنى واجبهايى كه بايد براساس تقسيم كار صورت بگيرد. نظير اينكه وجود پزشك لازم است، پس علم پزشكى واجب كفايى است، يعنى واجب است به‏طور وجوب كفايى كه در ميان مردم به قدر كفايت پزشك باشد كه بيماران به آنها مراجعه كنند. پزشك كه بدون علم نمى‏شود و يا همين جور از زمين نمى‏رويد، از آسمان هم كه نمى‏افتد، همين انسانها بايد پزشك بشوند، پس بايد علمش را بياموزند. آن كه اسلام مى‏خواهد اين است كه پزشك لازم است، ولى بديهى است كه مقدمه‏اش را هم بايد تهيه كرد. اين است كه علم پزشكى واجب كفايى است. حدش چيست؟ حد معين ندارد. در هر زمانى به هر حدى كه امكان دارد، به همان حد واجب است. يك زمان بر مردم واجب بود قانون بوعلى را بخوانند، امروز واجب است كه يك چيز ديگر بخوانند چون بهتر از آن آمده.

مثال ديگر، تجارت است. آيا در نظام اقتصادى اسلام وجود يك عده واسطه كه كالا را از توليدكننده به مصرف كننده برسانند، تأييد و تثبيت شده كه عده‏اى شغل آزادى به عنوان واسطه ميان مصرف كننده و توليدكننده داشته باشند؟ اگر تأييد شده، علم تجارت هم آموختنش واجب است.

مثال ديگر: قرآن مى‏فرمايد:اعِدّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِباطِ الْخَيْلِ تُرْهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ‏ «. انفال/ 60».

آيا تهيه قوّه به اندازه‏اى كه‏ تُرْهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ‏، واجب است يا واجب نيست؟ بله واجب است. ولى اين كار خود به خود كه انجام نمى‏شود، با بيل برداشتن كه قوّه به دست نمى‏آيد. قوّه به دست آوردن راه دارد، راهش هم علم است. در چه حد؟ همان حدى كه‏ تُرْهِبونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّكُمْ‏ كه در زمانهاى مختلف، مختلف مى‏شود.

بنابراين‏ طَلَبُ الْعِلْمِ فَريضَةٌ عَلى‏ كُلِّ مُسْلِمٍ‏ تكليفش روشن است. بعضى از علمها واجب عينى است و بر هر فردى واجب است و بعضى از علمها واجب كفايى است به اعتبار اينكه مقدمه يك واجب [كفايى‏] است و مقدمه واجب، واجب است. بنابراين جاى شك و شبهه در اين جهت نيست. چون بعضى‏ها مى‏گويند اين علمى كه واجب است، فقط و فقط اختصاص دارد به علوم دينى يعنى علومى كه موضوع آن علومْ مسائل دينى است، يعنى آموختن خود دين. نه، آموختن خود دين يك علم است، آموختن چيزى كه انسان بخواهد وظيفه دينى‏اش را [به وسيله آن‏] انجام بدهد علم ديگرى است. منحصر نيست كه مردم بايد خودِ دين را بياموزند اما آن چيزهايى را كه اجراى دين موقوف به آنهاست ديگر نياموزند. بايد آنها را هم بياموزند. منتها خود دين را كه بايد بياموزند، قسمتى از آن، واجب مستقل و عينى [است مثل معرفة اللَّه‏] و قسمت ديگر واجب مقدّمى است [مثل آموختن احكام نماز.] چه كسى گفته ما دين را بايد بياموزيم؟ اسلام كه نگفته دين را بياموزيد، گفته دين را عمل كنيد. ولى وقتى مى‏خواهيم دين را عمل كنيم، بدون آموختنش ممكن نيست. پس بايد دين را بياموزيم تا به آن عمل كنيم. در آن وظايف ديگرى هم كه دين به عهده ما گذاشته است [مثل تأمين پزشك مورد نياز جامعه اسلامى‏] بديهى است كه تا وظايف را نياموزيم، نمى‏توانيم عمل كنيم. بايد وظايف را بياموزيم تا بتوانيم عمل كنيم. به هرحال مطلب خيلى واضح و روشن است.
پس ما تا اينجا به دو مسئله اشاره كرديم: يكى اينكه در تعليم و تربيت اسلامى به مسئله رشد فكرى و تعقل اهميت فراوان داده شده، و ديگر اينكه به خود تعليم [نيز اهميت داده شده است‏] و تعليم هم يك حدود مشخص ندارد كه بگوييم علم كلام چطور؟ علم تفسير چطور؟ علم اخلاق چطور؟ فيزيك چطور؟ رياضيات چطور؟ اسلام نيامده كه علوم را مشخص كند و بگويد فيزيك بياموزيد يا نياموزيد، رياضيات بياموزيد يا نياموزيد، فلسفه بياموزيد يا نياموزيد. يك چيزهايى گفته‏ كه آنها را بايد انجام داد و آنها توقف دارد به آموختن اينها، پس بايد اينها را آموخت.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
1 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .