عمره، محسن قرائتي

نام كتاب : عمره

مؤ لف : محسن قرائتى
فهرست مطالب
مقدّمه :
به كجا مى رويم ؟
در آستانه سفر
تهيه مال حلال
حلاليت خواستن
گوشه اى از اخلاق و آداب سفر
نكاتى ديگر در باره مسافرت
هماهنگى با مسافران
آداب سفر
مخارج سفر
خدمت به خانواده حجاج
حركت مى كنيم
وقتى از خانه خارج مى شويم ....
از بركات اين سفر زنده كردن آثار رسول خداست
جاذبه كعبه
مكه ، خانه امن است
پيام گيرى و پيام رسانى
قصد قربت
اعمال مكّه
ميقات
در ميقات چه كنيم ؟
حرم و مكه
مسجد الحرام
طواف
چند نكته لطيف در طواف
نماز طواف
مساءله امامت و حج
سعى صفا و مروه
تقصير
ايّام فراغت در حج
بهترين كار
نحوه برخورد
قبرستان ابوطالب
خديجه (عليها السلام )
فوت خديجه
پيمان خديجه
ابوطالب (عليه السلام )
بررسى افكار و اعمال
سفارشى از امام صادق (عليه السلام )
به سوى مدينه
مدينه
زيارت پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله )
آثار و نقش تربيتى زيارت اولياى خدا
1 زيارت ، قدردانى از زحمات است
2 تاييد عملى
3 شكوفا شدن خصلت مظلوم يابى
4 هشدار به ستمگران
5 مركز شناسايى همفكران
6 تقرب به اولياى خدا
7 زيارت اولياى خدا؛ يعنى ، ارزيابى
عذرخواهى از رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله )
فكر و تاءمّل در كنار مسجد
ناله از وضع مسجد
شرك چيست ؟
توسّل و تبّرك و استشفاء
شاهد از تاريخ و سيره
قبرستان بقيع
زيارت حضرت زهرا (سلام اللّه عليها)
بيت الاحزان
قبور بزرگان ديگر
شهداى اُحُد
حضرت حمزه سيدالشهدا
نام شهداى اُحد
يك درس مهم
شرط امدادهاى غيبى در جبهه ها
گنجينه هاى ويران
لزوم هدايا
بازگشت به وطن و خريد سوغات
تشكر و عذرخواهى
خدمتگزاران
استقبال از مسافران و حجّاج
وليمه
پايان نامه
پايان
زيارت حضرت رسول (صلّى اللّه عليه وآله )
زيارت حضرت فاطمه زهراء (سَلامُ اللّهِ عَلَيها)
زيارت ائمّه بقيع (عليهم السلام )
زيارت فاطمه بنت اسد
زيارت حضرت حمزه
زيارت شهداى اُحُد
مقدّمه :
((بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيم ))
اَلحَمدُ لِلّه رَبِّ العالَمين وَ صَلَّى اللّه على سيّدنا محمّدٍ و اهل بَيته الطّاهرين و لَعْنةُ اللّه على اَعدائهِم اَجمَعين .
سالهاى قبل كتابى به نام حج نوشتم كه به لطف خداوند، مورد مطالعه بسيارى از زائران خانه خدا قرار گرفت و بارها از طريق انتشارات جامعه مدرسين و بعثه مقام معظم رهبرى چاپ و منتشر و از طريق سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامى به زبانهاى مختلف ترجمه گرديد.
از لطف خداوند در اين ايام كه مسافرين عمره زياد شده اند، تصميم گرفتم جزوه اى در باره عمره بنويسم و از آنجاكه حج و عمره نظير اذان و اقامه ضمن تفاوتهاى جزئى داراى مشتركات فراوانى هستند، قسمت هائى كه مخصوص اعمال حج بود، نظير عرفات ، مشعر، منا، قربانى و سرتراشيدن از كتاب حج حذف كرده و در عوض نكاتى را اضافه نمودم تا مسافران خانه خدا بتوانند با چند ساعت مطالعه با گوشه اى از اسرار و بركات اين سفر معنوى آشنا شوند.
خداوند به لطف خود توفيق اين سفر را نصيب آرزومندان بفرمايد!
ضمناً آمادگى انتقادات و پيشنهادات خوانندگان را دارم ، زيرا تنها كتابى كه محكم و بى ترديد است قرآن است ذلك الكتاب لاريب فيه و ساير نوشته ها هرچه واز هر كس كه باشد قابل تصحيح و تكميل است .
والسلام
اين سفر مقدس در حقيقت هجرتى از خود به سوى خدا است .
نمايشى است از عبادت و وحدت و عشق و عظمت .
نمايشى است از صحنه هاى گذشت انسان از مسكن و فرزند و شغل و لباس و كفش و كلاه و....
نمايشى است از هماهنگى انسانهائى كه دور كعبه طواف مى كنند با فرشتگانى كه در آسمان چهارم بر فراز كعبه دور بيت المعمور به طواف مشغولند.
نمايشى است از سادگى و همدلى و همزبانى ، زيرا كه ساده ترين لباس را در ميقات مى پوشند و همه با هم با يك زبان به خداى خود لبيك مى گويند.
آزمايشى است كه خداوند از بندگان خود نموده كه آنان را در منطقه بى آب و گياه به طواف دور سنگ هاى سياه فرمان داده است .
حضرت على (عليه السلام ) مى فرمايد:
اگر خدا مى خواست سنگ هاى كعبه را از طلا و ياقوت و محل كعبه را در منطقه اى خوش آب وهوا قرار مى داد ولى در آن صورت معلوم نبود كه آيا براى خدا به سفر مى روند يا براى تفريح ، انتخاب آن منطقه آزمايشى است كه خداوند از مردم مى نمايد(1).
اين سفر انسان را تكبر زدائى مى كند، از قالب هميشگى بيرون مى آورد و اشكش را جارى مى سازد.
اين سفر انسان را مهمان ويژه خدا مى كند، پاى او را جاى پاى انبياء مى نهد، ظاهر او را شبيه اوليا مى كند تا شايد از اين ظاهر راهى به باطن پيدا شود.
در اين سفر انسان روبه خداى مطلق مى كند لذا نبايد اسير و مقيّد به كفش و كلاه و لباس و منطقه خود باشد.
در اين سفر، انسان با تاريخ آدم و ابراهيم و اسماعيل و محمّد و على (صلوات اللّه عليهم اجمعين ) گره مى خورد.
به كجا مى رويم ؟
به جائى كه ابراهيم (عليه السلام ) آزمايش شد.
اسماعيل (عليه السلام ) به قربانگاه رفت .
پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) مبعوث شد.
على (عليه السلام ) متولد و بلال شكنجه شد.
مى رويم تا با دست خدا (حجر الاسود) بيعت كنيم و خاطرات انبيا را ياد كنيم تا از گذشته خود توبه كنيم و براى آينده خود ره توشه اى ذخيره كنيم .
مى رويم دور خانه او بگرديم تا دور ديگران نگرديم ، رو به سوى او كنيم تا ديگران از ما دل بكنند.
مى رويم تا به ابراهيم (عليه السلام ) بگوييم نداى تو را شنيديم و لبيك گفتيم .
تا به پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) بگوييم زائر تو و امّت تو و همراه تو و عاشق تو هستيم .
مى رويم تا زادگاه على (عليه السلام ) را مشاهده كنيم كه چگونه مردم دور آن زادگاه مى چرخند ولى نوزاد را كنار زده و فراموشش كردند.
مى رويم تا تحقق وعده هاى خدا را با چشم خود ببينيم .
خدا وعده داد كه اى محمّد (صلّى اللّه عليه وآله ) ما تو را از شرّ مسخره كنندگان نجات خواهيم داد(2).
اى محمّد (صلّى اللّه عليه وآله ) ما نام تو را بلند خواهيم داشت ، امّت تو را زياد خواهيم كرد، دلهاى مردم را به سوى تو روانه خواهيم نمود.
مى رويم تا ببينيم كه چه زيبا وعده هاى گذشته عمل شد، پس ‍ وعده هاى آينده نيز عمل خواهد شد.
آرى خداوند سه بار وعده داده است كه اسلام دنيا را خواهد گرفت (3).وعده داده كه اهل ايمان و عمل صالح را در زمين به حكومت برساند.
ما در اين سفر وعده هاى عمل شده خداوند را مى بينيم تا به وعده هاى آينده او ايمان بيشترى پيدا مى كنيم .
در آستانه سفر
تهيه مال حلال
اگر مالى كه انسان صرف اين سفر مى كند، حلال نباشد، همين كه نزديك مكّه لباس احرام مى پوشد و مى گويد: خداوندا! آمدم ، خطاب مى رسد: ما تو را نمى پذيريم .(4)
امام باقر (عليه السلام ) مى فرمايد: لايَقبَلُ اللّه عزّوجلّ حَجّاً و لا عُمَرةً من مالٍ حرامٍ.(5)
((خداوند متعال ، حج و عمره اى را كه از مال حرام انجام گيرد، قبول نمى كند)) و اين همان حقيقتى است كه در آيه : اِنَّما يَتَقَبَّلُ اللّهُ من الْمُتّقين مى خوانيم كه خداوند فقط اعمال افراد با تقوا را مى پذيرد.
در حديث ديگرى كه از پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) نقل شده مى خوانيم :من تَجَهَّزَ و فى جِهازِه عَلَمٌ حَرامٌ لم يَقبلَ اللّه منه الحجّ.(6)
((اگر در وسايل حج كسى حتى پرچم يا علامتى از حرام باشد، حج او قبول نيست )).
حلاليت خواستن
كسى كه به مسلمانى ظلمى كرده باشد، از او عذر خواهى كند و دل او را به دست آورد و به اصطلاح حلاليت طلب كند، به خصوص هنگام رفتن به اين سفر.
در اين زمينه داستانى را نقل مى كنيم :
على بن يقطين كه يكى از ياران امام كاظم (عليه السلام ) بود و به دستور امام در دستگاه هارون كار مى كرد، عازم مكّه گرديد، خواست در مدينه امام كاظم (عليه السلام ) را زيارت كند، امام به او اجازه ملاقات نداد و فرمود: امسال حج تو قبول نمى شود. چون تو ابراهيم شتربان را در محل كار خود نپذيرفته اى ، خدا هم تو را نمى پذيرد. على بن يقطين بسيار ناراحت شد، از مدينه به كوفه برگشت و به سراغ آن شتربان رفت و دَرِ خانه او را كوبيد و صورت خود را روى خاك گذاشت و به آن شتربان گفت : با پاى خود صورتم را لگدمال كن . شتربان قبول نمى كرد تا با اصرار او، صورت وزير كشور، كه به مسلمانى توهين كرده بود، زير لگد شتربان قرار گرفت و او مى گفت :الّلهُمّ اشْهَد، خدايا شاهد باش كه دارم ، توهين خود را جبران مى كنم . سپس ‍ به مدينه برگشت و امام كاظم (عليه السلام ) او را پذيرفت .(7)
گوشه اى از اخلاق و آداب سفر
تنها و بدون همراه سفر كردن ، مورد لعنت پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) قرار گرفته است .(8) بايد قبل از آغاز سفر رفيق پيدا كرده (9) با همسفران خود، همفكرى و همكارى كند و از خود مخالفتى نشان ندهد مگر در مورد گناه ،(10) و بسيار بجاست كه افراد خوش اخلاق را پيدا كند تا در طول راه مساءله اى پيش نيايد،(11) و بايد بدانيم در ميان دو همسفر، هر كس ملايمتر و رفيق تر است ، اجر بيشترى دارد(12) و كسى كه از همسفرهاى كوچك و بزرگ و خوبان و بدان ناراحتى ها را ديد و تحمل كرد و نگذاشت كار به گفتگوهاى تند منجر شود، خداوند متعال در قيامت به او، بر فرشتگان مباهات مى كند.(13)
در سفارشات پيشوايان معصوم ، آمده است كه مسافر هنگام خروج از منزل ، دو ركعت نماز بخواند سپس خود و اهل و فرزند و مال و عافيت و دنيا و آخرت خود را به خدا بسپارد.
پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) فرمود: هر كه چنين كند، خداوند حاجت او را خواهد داد.(14)
نكاتى ديگر در باره مسافرت
1 انسان بايد دوستان خود را از سفرى كه در پيش دارد آگاه سازد و آنان نيز هنگام بازگشت به ديدنش آيند.(15)
2 در سفر سعى كند كه به همراهان و همسفران خود خدمت كند، زيرا پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) فرمود: سَيِّدُ الْقَوْمِ خادِمُهم فى السَّفَر.(16)
((بزرگ هر قومى ، كسى است كه در مسافرت به ديگران خدمت كند)).
در حديث مى خوانيم : مسافرانى خدمت پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) رسيدند و از همسفر خود كه دائماً مشغول ذكر و دعا بود، ستايش كردند.
رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) پرسيدند كارهاى او را چه كسى انجام داد؟گفتند:ما
پيامبر عزيز (صلّى اللّه عليه وآله ) فرمود: كُلُّكُمْ خَيْرٌ مِنْه (17) همه شما كه در سفر كار كرديد از او كه به جاى كار عبادت مى كرد، بهتر هستيد.
شخصى به امام صادق (عليه السلام ) گفت همين كه به مكّه رسيديم ، دوستانمان براى طواف حركت كردند و مرا براى نگهدارى اثاثيه ، جا گذاشتند. امام فرمود:اَنْتَ اَعظمُهُم اَجرَاً.(18) اجر و پاداش تو از آنان بيشتر است .
هماهنگى با مسافران
در روايات پيشوايان معصوم (عليهم السلام )، مكرر سفارش ‍ شده است كه ((رفيق سفر بايد از نظر مقام و مال هماهنگ تو باشد) و اگر او بيشتر از تو پول خرج كند و يا شخصيت و عنوان اجتماعى اش بيشتر باشد، قهراً تو به يك موجود تابع و طفيلى و نيمه اسير در مى آئى .
امام باقر (عليه السلام ) مى فرمايد:
اِذَا اَصْحَبتَ فَاَصحِب نَحوَك و لا تَصحَب من يَكفيكَ فَانَّ ذلك مَذلَّةٌ لِلِمُؤ مِن (19)
((با شخصى همانند خود دوستى كن و با كسانى كه مخارج تو را مى دهند، همراه نباش ،زيرا كه در اين عمل ، مؤ من خوار و طفيلى و اسيرگونه مى شود)).
آداب سفر
در روايات براى سفر آدابى بيان شده است ؛ مانند((دعا)) براى سفر، ((صدقه )) هنگام مسافرت ، ((سفارش به تقوا)) هنگام خروج از منزل ، ((شوخى سالم )) با همسفران ، ((مشورت )) باآنان ، ((احترام بزرگترها))، و ((تسليم تصميمات دوستان ))بودن جز در گناه ، و ((بخشش و ايثار)) و بازگو نكردن رنج ها و مشكلات سفر پس از بازگشت ، بدرقه و استقبال از مسافر، هديه آوردن مسافر، تعيين مسئول و مدير در مسير راه ، مراعات كردن حال كسانى كه مريض مى شوند،برداشتن وسائل لازم از قبيل لباس ، اسلحه ، سوزن ، نخ ، مسواك ، ظرف آب و يك سرى ادويه و چاقو و سعى در رسيدن به منزل قبل از غروب و اينكه افراد در مسير راه ، آنقدر از هم دور نشوند كه همديگر را نبينند و ... كه از نقل روايات آنها صرف نظر مى كنيم .(20)
مخارج سفر
امام صادق (عليه السلام ) فرمود:
دِرهَمٌ فى الحجّ اَفضَلُ من اَلْفَىْ اَلْفٍ فى ما سوى سَبِيلِ اللّه (21)، مصرف يك درهم در راه حج ، از دو ميليون درهم در غير حج بهتر است (گرچه مصرف هاى ديگر هم در راه خدا باشد).
از بعضى روايات استفاده مى شود كه در حج ، لازم نيست از جهت مصرف خيلى دقيق باشيد، كمى ريخت و پاش مانعى ندارد. يُبغِضُ الاِسْرافَ اِلاّ فِى الْحَجّ و الْعُمرَة (22)، چيزى كه در راه حج و عمره صرف شود، در قيامت مورد سؤ ال قرار نمى گيرد.(23)
امام سجاد (عليه السلام ) هنگام سفر حج بهترين نوع زاد و توشه را برمى داشت (24) و از شرافت انسان ، آن است كه زاد و توشه خود را از بهترين چيزها انتخاب كند.(25)
خدمت به خانواده حجاج
امام سجاد (عليه السلام ) فرمود: مَن خَلَّفَ حاجّاً فى اَهْلِه و مالِه كانَ لهُ كَاَجْرِه .(26)
((كسى كه سرپرستى اولاد و اموال زائر خانه خدا را به عهده گيرد،(تا حاجى با خيال آرام در اين سفر مقدس ، مراسم را انجام دهد) خداوند به او پاداش حج مرحمت مى فرمايد)).
حركت مى كنيم
به سوى خانه خدا حركت مى كنيم ، مى رويم تا نداى حضرت ابراهيم (عليه السلام ) را (كه به فرمان خداوند، بعد از اتمام ساختمان كعبه ، با صداى بلند به زيارت دعوت كرد) پاسخ دهيم . حج ، از خود گسستن و به خدا پيوستن است . مى رويم تا از خود بيرون رويم و سفر به سوى خدا كنيم اَلْحَجّ وَفادَةٌ اِلَى اللّه ، گويا از گناهان خود به سوى خدا فرار مى كنيم ، زيرا در تفسير آيه : فَفِرُّوا اِلَى اللّه (27) مى خوانيم : مراد از ((فرار))، رفتن به حج است . مى رويم تا پاى خود را جاى پاى انبيا بگذاريم .
وقتى از خانه خارج مى شويم ....
در روايات مى خوانيم : هنگام بيرون آمدن از خانه ، همسر و فرزندان خود را به تقوا سفارش كنيد.
حركت ، آغاز شده است ، گرچه ظاهر آن ، حركت بدن است ولى در حقيقت حركت روح است زيرا كه سفر، يك سفر معنوى است .
اين سفر يك هجرت است ، گذشتن از علاقه هاست ، پرواز معنوى و تمرين براى لقاء اللّه است . در اينجا انسان همه را مى گذراد و به سوى دوست مى رود. انسان در اين سفر مى رود تا صحنه هاى ايثار را لمس كند. تا از هوسها و تمايلات دور باشد.
راستى اگر سنگهاى كعبه از ياقوت سرخ و زمرّد سبز بود، همه براى تماشاى زر و زيور آن مى رفتند، اگر منطقه خوش آب و هوا بود، عبادتگاه نبود، بلكه عشرتكده مى شد و اين خود بيانگر آن است كه عبادت با تجمل سازگار نيست ، عبادت با هوس ‍ همراه نيست .قرب به خدا با خود بينى و خود خواهى و خود پرستى سازگار نمى باشد.
و بالاَخره مى رود تا مى رسد به ميقات ... حج ، پاسخ به دعوتنامه خدا و دعوت و نداى ابراهيم (عليه السلام ) است .
يا ربّ، تو خواندى ، آمديم
دل را ستاندى ، آمديم
عشق و ولاى كعبه را
بر دل نشاندى ، آمديم
يا ربّ ز ايران آمديم
با چشم گريان آمديم
يا ربّ ندايت را ز جان
لبيك گويان آمديم
جان را رسانديم ، آمديم
در خود نمانديم ، آمديم
دل را ز هر وابستگى
يكجا تكانديم ، آمديم (28)
اين سفرى است كه امام سجاد (عليه السلام ) بيست روز پياده روى مى كردند تا به مكّه برسند(29).
در روايات مى خوانيم :
سعى كنيد مخارج اين سفر سنگين نشود تا نشاط تكرار در شما زنده بماند(30). در اين سفر ما به سوى كعبه اى مى رويم كه حضرت على (عليه السلام ) هنگام ضربت خوردن و شهيد شدن فرمود:فُزْتُ و رَبِّ الكَعبَة
((به پروردگار كعبه قسم كه رستگار شدم ))
در حديث مى خوانيم :هر كس دنيا و آخرت مى خواهد به فكر اين كعبه باشد(31).
سفر به مكّه ، مقدّس ترين سفرى است كه انسان در طول عمر خود دارد.
سفرى است كه انسان را از فقر بيمه مى كند و گناهان انسان در آن بخشيده مى شود(32).
سفرى است كه يك درهم خرج كردن در آن برابر چندين درهم خرج كردن در راه هاى ديگر است .
سفرى است به خانه خودمان (33) و شايد به همين دليل است كه مسافرين محترم مى توانند در آنجا نمازشان را چهار ركعتى بخوانند،آنجا خانه خودشان است . در مسجد الحرام و مسجد پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) و مسجد كوفه و حرم امام حسين (عليه السلام ) غريب نيستيم تا مجبور باشيم نمارمان را شكسته و دو ركعتى بخوانيم .
آرى در تمام زمين فقط در اين چهار نقطه مى توانيد نمازتان را تمام بخوانيد.
حج و عمره به فرموده روايات دو بازارى است كه در آن ضرروجود ندارد، حتى اگر در بين راه از دنيا رفت از سختى هاى قيامت درامان است (34).
انسان همين كه مى بيند، نداى يك انسان به نام ابراهيم (عليه السلام ) در هزاران سال قبل ، اين همه پاسخگو پيدا كرده است .
همين كه مى بيند خداوند به وعده هاى خود در باره پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) وفا كرده است ،
همين كه از دنياى تجمل وارد وادى سادگى و بى رنگى مى شود
همين كه به خاطر سفر حج ، از كسانى كه به آنان ظلم كرده ، عذرخواهى مى كند،
همين كه براى پاك و حلال كردن اموال خود قبل از حج ، سهم ديگران و حق امام و حكومت را مى پردازد،
همين كه احساس مى كند مردم به او به چشم ديگرى نگاه مى كنند،
همين كه احساس مى كند خداوند او را مورد لطف و عفو خود قرارداده است و همين كه از نزديك بر مزار رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) و ائمه معصومين (عليهم السلام ) حاضر مى شود و اظهار ادب و ابراز عشق مى كند، روح ديگرى پيدا كرده ، دلگرم مى شود.
بينش ديگرى پيدا مى كند كه اين خود، اصلاح ايمان است و در حديث مى خوانيم : حج ، سبب اصلاح ايمان شماست :
يُصلح لَكُم اِيمانكُم .
از بركات اين سفر زنده كردن آثار رسول خداست
نه تنها آثار پيامبر عزيز اسلام (صلّى اللّه عليه وآله ) كه آثار پيامبران پيشين و آثار آدم و ابراهيم (عليهما السلام ) نيز زنده مى شود.
انسان بايد با خود فكر كند كه ((به كجا آمده ام ؟))
اينجا جائى است كه مورد انس حضرت آدم (عليه السلام ) بوده است .
جائى است كه ابراهيم (عليه السلام ) بَنّا و اسماعيل (عليه السلام )، كارگرش بوده است .
جائى است كه حضرت رسول (صلّى اللّه عليه وآله ) با خديجه (عليها السلام ) و اميرالمؤ منين (عليه السلام ) نماز جماعت سه نفرى مى خواندند.
جائى است كه با خدا بيعت مى كنم ، پايم را جاى پاى اولياى خدا مى گذارم .
اين كوه صفا، همان كوهى است كه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) از فراز آن ، فريادها زد و هيچ كس نداى او را لبيك نگفت .
جاذبه كعبه
گاهى انسان فكر مى كند كه چگونه ، مردم همين كه به كعبه رسيدند، هيجان زده مى شوند، اشك در چشمشان و عرق بر پيشانيشان مى نشيند و به قول اميرالمؤ منين (عليه السلام ): همچون پرندگان تشنه اى كه به آب صاف و زلال مى رسند، سراسيمه مى شتابند ياءلهون اليه ولوه الحمام .
در اين سفر ما به سوى كعبه مى رويم ؛
كعبه اى كه همه مردم روبه آن قيام مى كنند به آن نگاه و در او تفكر مى نمايند مى تواند بهترين وسيله براى تحقق اهداف انبيا باشد زيرا كه هدف آن بزرگواران ليقوم الناس بالقسط است و كعبه هم قياما للناس است . به همين دليل است كه امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: ((تاكعبه برپاست ، دين استوار است )).
كعبه وسيله رفع نابسامانى ها و قدرت نمائى و ضعف زدائى و دردشناسى و دوايابى است .
كعبه ، قيام است ، يعنى ، انگيزه و عشق و حركت دادن به كارهاست .
كعبه قيام است ، يعنى ، مركزى است كه مى توان مردم را براى قيام ، دور آن دعوت نمود،
همانگونه كه امام حسين (عليه السلام )قبل از حركت به كربلا، چند ماه در مكّه توقف كرد و هنگام اجتماع مردم براى اعمال حج ، آنان را آگاه ساخت و رفت .
و همانگونه كه قيام حضرت مهدى (عليه السلام ) نيز از آنجا آغاز و مايه خواهد گرفت .
مكه ، خانه امن است
راستى مگر براى قيام ، نياز به مكان امن نداريم ؟ و مگر رزمندگانى كه در فكر تهيه طرح و برنامه ريزى يك حمله هستند نياز به يك سنگر اءمن ندارند؟
آرى مكّه همان سنگر امن است :اِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَ اَمْنَاً ((ما كعبه را مرجع همه قرار داديم )).
مكّه محل اءمن براى عموم است ، حتى مجرمان فرارى و حيوانات و گياهان درامانند.
اين امنيت در اثر دعاى حضرت ابراهيم (عليه السلام ) بنيان گذار كعبه ، به ما عطا شده است ، آنجا كه فرمود: رَبِّ اجْعَلْ هذا بَلَداً امِنَاً ((خداوندا اين شهر را محل امن قرار بده ))
و خداوند هم دعاى او را مستجاب كرد و آنجا را ((بلد الامين )) نمود و در مرحله اى از عظمت قرار داد كه مورد سوگند واقع شد:وَ هذَا الْبَلَدِ اْلاَمِين
پيام گيرى و پيام رسانى
يكى از اهداف عالى اين سفر آشنائى بيشتر و عميق تر مردم با مسائل اسلامى و انتقال اخبار و پيامهاى رهبران آسمانى است . در زمانى كه خلفاى ستمگر براى خاموش كردن صداى حق طلبانه رهبران حق ، از هيچ ظلمى دريغ نمى كردند، بهترين مكان براى شنيدن و گرفتن پيام هاى روح بخش اولياى خدا، مكّه بود، لذ ا در حديث آمده :
... مع ما فيه من التفقه و نقل اخبار الائمة عليهم السلام الى كل صقع و ناحية
((در حج ، تفقّه و آشنائى با دين و نقل اخبار ائمه به ساير نقاط جهان نهفته است )).
قصد قربت
سعى كنيم هدف ما از اين سفر، خودنمائى و تفريح و تجارت نباشد. زيرا كه رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) فرمود: ثروتمندان امّت من براى تفريح و مردم عادى براى تجارت و فقرا براى خودنمائى به اين سفر مى روند.
نشانه اخلاص آن است كه انسان نخواهد كسى او را ستايش ‍ كند(35). از خداوند بخواهيم كه هدف هاى دنيائى را كنار بگذاريم كه بسيار ناچيزند.
دنيا غنچه اى است كه براى هيچ كس باز نمى شود.
از دنيا بايد بهره برد ولى در دنيا نبايد غرق شد، مانند كشتى كه اگر روى اقيانوس قرار گيرد مى رود ولى اگر به عمق آن رود نابود مى شود.
از دنيا بايد كام گرفت ولى نبايد به آن خيره شد، همانگونه كه از نور خورشيد استفاده مى كنيم ولى به نور آن خيره نمى شويم زيرا چشم خود را از دست مى دهيم .
دنيا مثل سرنيزه است كه مى توان به آن تكيه كرد ولى نمى توان روى آن نشست .
در قرآن تاريخ قارون ها و فرعون ها براى ما نقل شده تا به هوش ‍ باشيم لابلاى زرق و برق آن خدا را فراموش نكنيم به هر حال عبادت زمانى تحقق مى يابد كه در انسان هيچ انگيزه اى جز رضاى خدا نباشد.
اعمال مكّه
ميقات
هنوز فرسخها به مكّه باقى مانده است كه به زائران خانه خدا مى گويند: پياده شويد و لباس هاى خود را از تن بيرون كنيد. اينجا ((ميقات )) است از اينجا ديگر با آن قالب قبلى نبايد عبور كرد و اگر اشتباه نمودى و عبور كردى ، بايد برگردى ، بايد قالب خود را عوض كنى تا شايد قلب تو عوض شود. همه لباس هاى كوچك و بزرگ و حتى كفش و كلاهت را بيرون كن .
به حضرت موسى (عليه السلام ) گفتند: فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ اِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوىً(36).
اى موسى ! تو در وادى قدس قرار گرفته اى ، پس كفش خود را بيرون كن ))، ولى اينجا هنوز به وادى قدس نرسيده و هنوز فرسخها تا مكّه راه مانده است ، بايد همه چيز خود را كنار گذاريم . وادى قدس اينجا ((مكّه )) است كه فرسخها قبل از رسيدن بايد از پوست قبلى بيرون آييم .
در ميقات چه كنيم ؟
قصد و نيت كن ، از غفلت بيرون بيا، لباس احرام بپوش ، لباس ‍ سفيد، ندوخته ، پاك و از مال حلال و بگو خدايا آمدم : لَبَّيْكَ اَللّهُمَّ لَبَّيْكَ.
لباس احرام يعنى لباسى كه در آن بسيارى از چيزها را بر خود حرام مى كنيم ، همانگونه كه به جمله اللّه اكبر، تمام اعمالى را كه سبب بطلان نماز است برخود حرام مى نماييم . آرى كسى كه مى خواهد وارد حريم حَرَم شود، بايد مُحِرم شود(37)، همانگونه كه در مساءله انتظار امام زمان مى گوييم ، كسى كه در انتظار مصلح است ، خود بايد صالح باشد.
لباس احرام ، احترام به حَرَم است .
لباس احرام ، رمز دورى از لهو و لعب و زر و زيور است (38).
لباس احرام ، لباس خشوع است (39).
لباس احرام ، حركت به سوى كعبه را تشديد مى كند و شوق ديدار را مى افزايد و گويا انسان از اين به بعد احساس جدّى بودن مى كند. خودش را در مدار يار مى يابد.(40)
لباس احرام ، لباس تعظيم در برابر خدا است .(41)
لباس احرام ، به ما مى گويد: از اين به بعد ديگر عوض شده ايد، دنيا را كنار زده ايد، مرگ و معاد و آخرت و حضور در برابر خدا را بايد ببينيد. ورود در لباس احرام براى شما يك موفقيت است .
بعد از پوشيدن اين لباس ، حتى اگر بميرد، آمرزيده است .(42)
در روايات مى خوانيم كه امام صادق (عليه السلام ) همين كه لباس احرام پوشيد و خواست بگويد: لبيك ، از گريه صدا در گلوى مباركش حبس شد، هرچه كرد، نتوانست تلبيه بگويد، رهبر يكى از فرقه هاى اهل سنت رو به آن حضرت گفت : چرا معطّلى ؟! امام فرمود: مى ترسم ، بگويم (لبيك )، خدايا! آمدم ولى جواب آيد كه من آمدن تو را قبول ندارم !
به طواف كعبه رفتم ، به حرم رهم ندادند
كه تو در برون چه كردى كه درون خانه آيى ؟
بارها در گرفتاريها با خدا عهد بستى كه عوض مى شوم ، از اين به بعد خود را اصلاح مى كنم و در راه صحيح قرار مى گيرم ، ولى همين كه از پل گذشتى ، عهد را شكستى ، در اينجا ديگر مواظب باش ، با توجه بگو:
لَبَّيْكَ اَللّهُمَّ لَبَّيْكَ .
حرم و مكه
زائران خانه خدا، در ميقات ، لباس را عوض كرده ، كم كم به سوى مكّه حركت مى كنند، به حرم مى رسند به منطقه اى كه علامت گذارى شده است . هرچه نزديكتر مى شوند، هيجان و شور و نشاط بيشتر مى شود تا وارد مكّه مى شوند. خانه اى براى همه مردم سَواء الْعا كِفُ فيهِ وَاْلبادِ(43)، افراد مقيم و مسافر در بهره بردارى از مكّه يكسانند.
در اين حريم ، هيچكس حق نداردبه عنوان متولى خانه خدا يا عناوين ديگر، كمترين مزاحمتى براى زائران خانه خدا فراهم كند و يا آن را به يك پايگاه اختصاصى براى تبليغات و برنامه هاى خود تبديل نمايد.(44)
مكّه از نظر جغرافيائى ، شهرى است كوهستانى با هواى داغ ، حدود 330 متر از سطح دريا ارتفاع دارد و حدود چهارصد هزار نفر ساكن دائمى آنجا هستند، بنيان گذار اين شهر حضرت ابراهيم (عليه السلام ) و سابقه تاريخى آن بسيار است ؛ زيرا حتى قبل از اسلام يكى از مراكز تجارى بوده است (45) ولى ما مكّه را جغرافيا نمى دانيم ، تاريخ مى دانيم . ماده نمى دانيم ، معنا مى دانيم .
مكّه زادگاه پيامبر اسلام (صلى اللّه عليه و آله ) است ، مكّه شكنجه گاه مسلمانان صدر اسلام است ، مكّه فرودگاه جبرئيل و مركز وحى است ، مكّه شمعى است كه پروانه هاى آن از سراسر جهان گردش جمع مى شوند، مكّه يادگار ايثارهاى ابراهيم (عليه السلام ) و هاجر است ، مكّه شهر خدا است .
مسجد الحرام
زائران خانه خدا، با رسيدن به مكّه ، بازهم احساس مى كنند كه گمشده اى دارند. گمشده آنان مسجدالحرام و كعبه است . امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: چون ورود مشركان به آن مسجد طبق آيه قرآن حرام است ، آن را مسجدالحرام ناميده اند(46)مسجدى كه نماز فرادى در آن از نماز جماعت در خانه ، بهتر است (47)، مسجدى كه انجام يك نماز واحب در آن ، سبب آبرو و قبول شدن تمام نمازهاى انسان در طول عمر اوست (48).
در قرآن مى خوانيم ؛ وَ مَنْ يُرِدْ فيهِ بِالْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ اَليمٍ(49)، كسى كه بنا داشته باشد در مسجد الحرام ظلمى كند از عذاب دردناك به او مى چشانيم .
امام صادق (عليه السلام ) در ذيل اين آيه فرمود؛ ((اراده ظلم در مسجد الحرام به اين است كه انسان در آنجا عبادت غيرخدا كند و يا حكومت و توليت غير صالحان را بر آن بپذيرد))(50).
مسجدى كه جز افراد باتقوا، حق توليت آن را ندارند(51). مسجدى كه مبداء معراج پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) بوده است .(52)مسجدى كه براى توفيق تعمير آن ، افتخارها مى كردند.(53) مسجدى كه هيچ كدورت و ناراحتى نمى تواند دليل بازداشتن مردم از ورود به آن شود.(54) مسجدى كه در روى كره زمين هيچ نمازى به اندازه نماز در آن فضيلت ندارد.(55)
هنگام ورود به مسجد الحرام ، كفش خود را بيرون آور، با آرامش و وقار و خشوع وارد شو، در كنار درب مسجد كمى توقف كن و بر پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) و اهلبيت او كه بنيانگذاران شخصيت مكتبى تو هستند و بر ابراهيم (عليه السلام ) كه بنيانگذار آن شهر و مسجد و كعبه بوده است ، صلوات و سلام نثار كن و اظهار ادب نما.
سپس دست هاى خود را بلند كن و از خداوند بخواه كه گناهان تو را ببخشد و توبه تو را بپذيرد(56) حيف است ، خانه اى كه ابراهيم (عليه السلام ) و اسماعيل (عليه السلام ) به فرمان خدا براى امثال ما پاك كرده اند طِّهرا بَيْتِىَ، اكنون من و تو با آلودگى به گناهان وارد آن شويم . به خانه پاك بايد پاكان وارد شوند.
در مسجد الحرام يكصد و بيست اجر نهفته است ، شصت پاداش ‍ براى طواف كننده و چهل ، براى نمازگزار و بيست براى كسى كه به كعبه نگاه كند.
طواف
به كعبه نزديك مى شويم ، بايد كم كم طواف كنيم ، بايد پروانه شويم . در شهرها متفرق بوديم در مكّه به هم پيوستيم در مسجدالحرام جمع شديم در كنار كعبه ، بايد فشرده شويم ، قطره اى بوديم به دريا پيوستيم ، به جايى رسيديم كه سبب مباهات شديم (57)ولى بايد اين طواف ، نقطه شروع و پايانى داشته باشد.
نقطه اى روشن و طبيعى و ديدنى و مقدس و ساده و آن حجرالاسود است (58) كه در حديث مى خوانيم :
حَجَرُالاَْسْوَدِ يَمينُ اللّهِ فى اَرْضِهِ(59)، اين سنگ ، دست خدا در زمين است و دست گذاردن و بوسيدن آن به منزله بيعت و دست دادن با خدا است . البته دست گذاردن بر حجرالاسود براى تبرّك خوب است ، به شرط آنكه سبب آزار و فشار سنگين بر مردم نباشد. امام صادق (عليه السلام ) را ديدند كه بطور طبيعى طواف مى كند و در مسير خود نزديك حجرالاسود نمى رود. از او پرسيدند: پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) به سنگ دست مى ماليد، شما چرا اين كار را نمى كنيد؟
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: يُفَرَّجُ لَهُ وَ اَنَا لا يُفَرَّجُ لى براى پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) راه را باز مى كردند و بدون دردسر مى توانست سنگ را لمس كند ولى چون اين كار براى من نمى شود لذا از اين عمل ، صرف نظر مى كنم تا مردم آزار نبينند(60).
طواف دور خانه خدا، معنا دارد، يعنى ، نبايد دور شرق و غرب بگرديم ، فقط بايد دور كعبه گشت كه محور طواف و سمبل توحيد است .
كعبه يك سنگ نشانى است كه ره گم نشود
حاجى ، احرام دگر بند، ببين يار كجاست
گاهى فكر مى كنيم كه دور خانه مى گرديم ، ولى فرزند و مولود كعبه را رها كرده ايم . كودك را كنار گذاشته ايم ، ولى دور گهواره اش مى چرخيم . مگر خداوند، تولد حضرت على (عليه السلام ) را در كعبه قرار نداد؟ و مگر رمز تولد على (عليه السلام ) در اين خانه اى كه مردم جهان گردش مى چرخند، اين نيست كه به رهبرى معصوم توجه داشته باشيم ؟!
در كنار كعبه ، نيم دايره اى است به نام ((حِجْر اسماعيل )) (عليه السلام ) كه در آنجا، قبر هاجر و حضرت اسماعيل (عليهما السلام ) و جمعى از انبيا است .
كسى كه طواف مى كند، بايد قسمت حجر را هم ، مانند كعبه طواف كند. آرى زن جوانى كه به خاطر خدا، در بيابانهاى مكّه ، تنها ماند و فرزندى كه به پدرش مى گويد: يا اَبَتِ افْعَلْ ما تُؤ مَرُ(61)، اى پدر اگر ماءمور شده اى كه مرا ذبح كنى ، معطل نشو من تسليم فرمان خدا هستم . قبر اين مادر مهاجر و فرزند مطيع ، بايد مثل كعبه باشد و از تمام جهان بيايند و دور قبر او بچرخند و بدانند كه خداوند شكور است و پاداش نيكوكاران را ضايع نمى كند.
اگر حضرت ابراهيم (عليه السلام ) از خانه عموى بت تراش ‍ خود، فرار مى كند در عوض بانى كعبه مى شود و اگر اسماعيل (عليه السلام ) تسليم فرمان خدا مى شود، خداوند هم براى هميشه ، همه را پروانه او مى كند و اين است معناى آيه : اُذْكُرُونى اَذْكُرْكُمْ(62)شما ياد من باشيد، من هم شما را فراموش نمى كنم .
چند نكته لطيف در طواف
1 در طواف . طورى حركت مى كنيم كه كعبه در سمت چپ باشد. فلسفه آن را نمى دانم ، اما شايد اين نوع حركت رمز آن است كه قلب انسان در سمت چپ است و انسان طرف قلب خود را سوى كعبه قرار مى دهد.
2 در طواف مى بينيم كه قبر حضرت اسماعيل (عليه السلام ) و هاجر (عليهاالسلام ) پاى كعبه است ، شايد اين خود درسى باشد كه بانى هركارى بايد پاى كار خود مقاومت كند و حتى در پاى كارش ، تمام عمر را بدهد و همانجا بميرد و راستى اگر قبر مطهر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) كه بانى و مؤ سس مسجدالنبى است در كنار مسجد نبود، اين همه رونق نداشت
3 طواف را از گوشه اى شروع مى كنيم كه چاه زمزم است (مقابل حجرالاسود) و درست در همان گوشه به پايان مى رسانيم . آيا نكته اى در رويارويى چاه زمزم با حجرالاسود وجود دارد؟ نمى دانم ، شايد رمز اين باشد كه در هر حركتى نياز به قدرت ، توان و استمداد از منابع حياتى و روح بخش است ، انسان بايد آبى بنوشد تا بتواند طواف كند و يا در پايان طواف ، صاحب خانه با آب زمزم كه دواى هر دردى است از مهمانان خود پذيرائى مى كند. در مسجدالحرام ، تلاش و حركت و طواف مطرح است و اين بدون آب امكان ندارد. آرى ماديات دوشادوش معنويات است .
نماز طواف
وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ اِبْراهيمَ مُصَلّىً(63)
گرچه طواف دور خانه خدا هم به منزله نماز است ولى كافى نيست ، بايد بعد از طواف ، نماز هم بخوانى تا مهر تاءييدى بر آن طواف باشد. دو ركعت نماز طواف ، آن هم در پشت مقام ابراهيم (عليه السلام )، جايى كه سنگى وجود دارد كه حضرت ابراهيم (عليه السلام ) روى آن ايستاد و كعبه را ساخت .
آرى امامت در اسلام به قدرى مهم است كه سنگى هم كه زير پاى امام بوده بايد در نماز، جلوى ما قرار بگيرد و ما پشت آن نماز بخوانيم . در طواف هم حق نداريم از فاصله ميان كعبه و آن مقام دورتر برويم ، حركت ما بايد ميان كعبه و مقام باشد؛ يعنى ، ميان توحيد و امامت ، بندگى خدا و رهبرى معصوم ، و نماز پشت مقام ابراهيم (عليه السلام ) يعنى ، اى زائر تو قائم مقام ابراهيم (عليه السلام ) شده اى .
مساءله امامت و حج
در مواردى از حج ، به مساءله رهبرى اشاره شده است . در روايات مى خوانيم ، اگر انسان عمر نوح (عليه السلام ) داشته باشد و تمام عمر خود را ميان كعبه و مقام روزها، روزه بگيرد و شبها تا صبح نماز بخواند ولى در خط فكرى سياسى رهبرى ، حق را نپذيرد، ارزشى ندارد.(64)
ارزش حج و تماميت آن وابسته به ملاقات امام و اعلام آمادگى و خدمت و گرفتن رهنمودهاى اوست .(65)
اساساً ارزش مكّه و كعبه به خاطر رهبر است .
لااُقْسِمُ بِهذَا الْبَلَدِ وَ اَنْتَ حِلُّ بِهذَا الْبَلَدِ(66).
سوگند به مكّه ، ليكن به شرط آنكه تو (اى پيامبر صلى اللّه عليه و آله ) در آن باشى .
ركن كعبه ، امام است ، ركن مكّه امام است ، ركن عالم موجود، حضرت مهدى )عجل اللّه تعالى فرجه الشريف )) است (67). اگر امام معصوم نباشد، زمين اهلش را فرو مى برد. در مكّه و اعمال حج ، هرسال حضرت مهدى (عج ) حضور دارد(68)
در عرفاتى كه امام نباشد، معرفتى نيست ، در مشعرى كه امام نباشد، شعورى نيست ، در منى اگر امام نباشد، شيطان واقعى رمى نمى شود.
اگر امامت نباشد، تمام زحمات و تبليغات پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) بى اثر مى شود وَ اِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ: يعنى ، اگر پيام رهبرى امام را به مردم نرسانى ، رسالت خدا را انجام نداده اى و زحمات بيست و سه ساله تو، در معرض نابودى است . اگر در اين سيماى فشرده اسلام ، (اعمال حج ) مساءله امامت و رهبرى امت اسلامى ، مورد توجه قرار نگيرد، اعمال حجاج بى اثر است ، مگر نمى بينيد كه نمازهاى ميليونى ما در مسجد الحرام بى اثر است و جلوى فحشا و منكر را نمى گيرد و مسلمين را از ذلت سلطه ابرقدرتها نمى رهاند.
سعى صفا و مروه
صفا به معناى سنگ محكم و صافى است كه با خاك و شن آميخته نباشد.
مروه به معناى سنگ محكم و خشن است .
صفا و مروه نام دو كوه است كه با فاصله يك خيابان سرپوشيده ، درآمده است . حاجى بعد از احرام در ميقات و طواف ، دور كعبه و نماز پشت مقام ابراهيم (عليه السلام )، بايد به چهارمين كار خود كه سعى صفا و مروه و رفت و آمد ميان اين دو كوه است ، بپردازد. بدين صورت : اول از صفا شروع كند تا مروه ، بعد از مروه تا صفا و اين عمل را هفت مرتبه انجام دهد، قرآن مى فرمايد:اِنَّ الصَّفا وَ الْمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّهِ(69).
((صفا و مروه از علاماتى است كه انسان را ياد خدا مى اندازد)).
براى روشن شدن داستان ، به ريشه تاريخى آن اشاره مى كنيم :
حضرت ابراهيم (عليه السلام ) تا ايام پيرى ، بچه دار نشد. بعد از دعاهاى زياد(70)، خداوند از طريق كنيزش هاجر، به او پسرى به نام اسماعيل عطا فرمود. ساره ، همسر اولش از اين ماجرا ناراحت شد. حضرت ابراهيم (عليه السلام )، اين مادر و كودك را به فرمان خدا در ميان كوههاى داغ و بيايان خشك و بى آب مكّه گذاشت و گفت : ((خدايا! من ذريّه ام را در اين بيابان مى گذارم تا نماز برپا نمايند))(71) سپس از مكّه بيرون رفت غذا و آب مادر و كودك ، تمام شد. كم كم شير مادر هم خشك گرديد، نوزاد، دست و پا مى زد، مادر، سراسيمه روى كوه صفا آمد، آبى نديد، به سوى كوه مروه رفت ، خبرى نشد، دوباره به سراغ صفا آمد تا شايد از پرنده اى يا درختى ، خبر آبى بگيرد، ولى چون چيزى نيافت و آن عمل را هفت بار تكرار كرد. ولى در پايان كار، ديد از زير انگشتان كودك آبى مى جوشد! ((آب زمزم ))(72).
آرى ، خداوند لطف مى كند، اما بعد از سعى . ما بايد سعى خود را بكنيم تا خداوند از راههاى گوناگون ما را مورد عنايت و لطف خويش قرار دهد. مادر، در دور دست ، انتظار آب داشت ولى خداوند آن را زير انگشت كودك قرار داد.
در حديث مى خوانيم كه آب زمزم بهترين آب است (73) و خداوند آن را دواى دردها قرار داده است و زمانى كه رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) در مدينه بود، دوستان او آب زمزم را از مكّه به عنوان هديه مى آوردند و پيامبر (صلى اللّه عليه و آله ) با روى باز قبول مى فرمود(74). امروزه هر حاجى بايد هفت مرتبه ، ميان دو كوه راه برود، از صفا شروع كند و در مروه پايان دهد.
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: در زمين منطقه اى مهمتر از زمين ميان صفا و مروه نيست ؛ زيرا هر متكبرى در آنچا ذليل مى شود(75). افرادى كه در شرايط عادى ، حاضر نيستند ميان جمع باشند، در آنجا سر و پا برهنه ، كفن پوشيده ، ميان جمعيت ، گاهى تند و گاهى كند، بايد بروند و بدودند.
تقصير
همين كه سعى در صفا و مروه تمام شد، بايد ((تقصير)) كنيم : يعنى ، كمى از موى سر و صورت يا ناخن را كوتاه كنيم . نام اين پنج عمل ((احرام در ميقات ، طواف ، نماز طواف ، سعى ميان صفا و مروه و تقصير)) را عمره مى گويند.
((عمره )) به معناى ((زيارت )) است (76)و مى توان آن را با معناى آبادى و تعمير و زياد كردن مقرون دانست ، زيرا كسى كه به زيارت خانه خدا مى رود، سبب آباد شدن آنجا هم مى شود، قهراً توسعه ، تعمير، زياد شدن شكوفايى و آبادى منطقه ، همه از آثار زيارت عاشقانه آن خانه است . اعمال عمره تمام مى شود. حاجى از لباس احرام بيرون مى آيد، چيزهايى كه بر او حرام بود، حلال مى شود(77)، ديگر عمل واجبى ندارد.
ايّام فراغت در حج
انسان وقتى مشغول اعمال واجب خود است ، آمادگى كار ديگرى را ندارد ولى بعد از ورود به مكّه و تمام كردن اعمال عمره ، چون كار واجبى ندارد كم كم احساس فراغت مى كند. بعضى به تماشاى افراد مى پردازند، فلانى چقدر سياه بود، ديگرى چقدر سفيد بود، فلان گروه چه غذايى مى خوردند و بعضى به تماشاى بازار و زرق و برق آن مشغول مى شوند و خود را به پرسيدن نرخ اجناس و مقايسه قيمت ها، مشغول مى سازند.
بعضى ، به سراغ دوستان و همشهريان و فاميل و رفقاى وطن مى روند.
بعضى در فكر خريد سوغاتى و مقايسه خريد خود با خريد دوستان و چانه زدن در بازار و خريدن و پس دادن هستند.
بعضى مشغول دعا و زيارت و نماز و كارهاى عبادى شخصى و احياناً، شركت در نمازهاى جماعت ، هستند.
پر كردن ايام فراغت ، بسته به طرز تفكر و شناختى است كه حاجى از اين سفر دارد.
كارهايى كه معمولاً حجاج به آن سرگرم هستند حرام نيست ، ولى بايد ببينيم كه چه كارى به هدف حج نزديكتر بوده ، بيشتر مورد سفارش رهبران اسلام قرار گرفته است .
بهترين كار
در روايات مى خوانيم : يكى از اسرار اين سفر، آشنائى با مسلمين جهان است لِتَعَارَفُوا(78)
مساءله طواف و نماز و سعى و تقصير يكى از ابعاد اين سفر است . اگر هدف ، عبادات فردى بود، لازم نبود كه از همه جا با صدها شكل بيايند(79).
لازم نبود با هر وسيله ، ولو شتر لاغر بيايند(80).
لازم نبود در مقدس ترين منطقه روى زمين جمع شوند(81).
جمع شدن افراد توانمند از سراسر جهان در اين منطقه بايد اهداف سياسى و اجتماعى مهم و درسهاى آموزنده اى داشته باشد. بايد بدانيم ، روزى كه پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه و آله ) و مسلمانان وارد مكّه شدند، بتها را شكستند، آيا ما كه امروز وارد اين مكان مقدس مى شويم بت ها را شكسته ايم و آيا در فكر شكستن طاغوتها هستيم ؟ بايد بدانيم كه حكومت رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله )، تركيبى بود از افراد مومن ، از هر نژاد و زبان و دور از هرگونه تجمل و وابستگى . آيا حكومتهاى مسلمان نماى امروزى ، از چنين تركيب مقدسى برخوردار هستند؟
آيا در حج پيامبر اكرم (صلى اللّه عليه وآله )، دين از سياست جدا بود؟! مگر در مراسم حج نبود كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) براى تعيين رهبرى بعد از خود، در غديرخم اقدام كرد و تمام كفار مكّه را كه منتظر مرگ پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) و خاموش ‍ شدن صداى اسلام و از هم پاشيدن وحدت جامعه اسلامى بودند، ماءيوس كرد؟(82)
آيا اعلام تنفر و برائت از كفار و مشركان ، يك مساءله سياسى نيست كه طبق آيه قرآن در مراسم حج بايد با صداى بلند انجام گيرد؟ مگر على (عليه السلام ) به دستور پيامبر (صلى اللّه عليه وآله ) سوره برائت را براى زائران خانه خدا نخواند؟(83)
مگر قرآن به ما دستور نداده است كه دشمنان خدا و خودتان را به وحشت اندازيد؟(84) آيا امروز دشمنان اسلام از ما وحشت دارند يا خاطرشان مطمئن است ؟ راستى چرا در سرزمينى كه ابراهيم (عليه السلام ) فرياد كشيده است ، ما ساكت باشيم ؟!
درددل زياد است ولى اينها را كجا بايد گفت ؟ آيا بهتر از مكّه جائى سراغ داريد؟ و آيا بهتر از ايام فراغت (همان روزهايى كه از اعمال عمره فارغ شده ايم )، فرصتى مى توان يافت ؟
آرى ، همان ايام ، بهترين فرصت و زمينه مناسب براى تماس با مردم كشورهاى اسلامى است .
تماس برادرانه ، تماس منصفانه ، تماس آگاهانه ، بايد بدانيم كه در اولين برخورد، از كجا شروع كنيم و مساءله اصلى چيست و از گفتگو و بحثهاى غيرضرورى پرهيز نمائيم . زيرا وقت ، كم و مطلب زياد است . و مهمتر از اين ، مساله متوجه كردن مسلمين به قرآن است .
در تماس ها بايد ابتدا نقاط مشترك بيان شود، كه ما در اسلام و در كتاب و در معاد و نبوت و نماز و قبله و حج و رزوه و جهاد و... مشترك هستيم ، چنين بيانى طرف را به ما نزديك مى كند.
مدت تماس بايد چند لحظه و دقيقه بيشتر نباشد و اگر او اظهار تمايل كرد، سخن خود را ادامه دهيم . براى شروع تماس ، بايد نوعى محبت از ما ببيند، مثلاً به او جا بدهيم . وقت نشستن در كنارمان ، پيش پاى او بلند شويم . اگر عطرى داريم به او بزنيم ، اگر آبى داريم به او بچشانيم . شروع تماس با لحن دلسوزانه باشد، مثلاً بگوئيم اگر رسول خدا (صلى اللّه عليه و آله ) ما را با اين وضع ببيند، غصه نمى خورد؟ سعى كنيم در مسير راه با افراد تماس بگيريم چون مشغول نماز و طواف نيستند.
اين تماس ها، همان چيزى است كه امام صادق (عليه السلام ) از زائران خانه خدا خواسته است . در حديث مفصلى مى خوانيم :
وَلَوْكانَ كُلُّ قَوْمٍِانَّما يَتَكَلَّمُونَ عَلى بِلادِهِمْ وَ ما فِيها هَلَكُوا وَ خُرِبَتِ الْبِلادُ و سَقَطَ الْجَلَبُ وَ الاْ رْباحُ وَ عُمِيَّتِ الاَْخْبارُ وَ لَمْ يَقَفُوا عَلى ذلِكَ فَذلِكَ عِلَّةُ الْحَجِّ(85).
اگر هر گروهى ، تنها با زبان محلى و پيرامون مسائل منطقه خود، گفتگو كرده ، نسبت به مسائل ساير مسلمان بى خبر باشند، سقوط كره ، نابود مى شوند و بطور ناآگاهانه از بسيار منافع و سودها و اطلاعات و اخبار محروم مى شوند. آرى اين فلسفه و دليل گردهمائى بزرگ الهى است .
نحوه برخورد
اسلام در برخورد با مردم ، سفارشات زيادى فرموده است كه نمونه اى از دستوران را در اينجا مى آوريم .
1 نسبت به مقدسات ديگران مؤ دب باشيم . قرآن مى فرمايد: حتى نسبت به معبود بت پرستان ، زخم زبان و ناسزا نگوئيد زيرا كه عواطف آنان جريجه دار مى شود و آنها هم نسبت به خداوند متعال ، جراءت توهين پيدا مى كنند.(86)
2 در نام بردن افراد، كمال ادب را از خود نشان بدهيم . قرآن مى فرمايد:
لا تَنابَزُوا بِالاَْلْقابِ(87) ((نام ديگران را سبك نبريد)).
3 در بحث ها، روى افراد تكيه نكنيد، بلكه معيارها را بگوييد. مثلاً بگوييد، قرآن مى فرمايد: ((از مسرف و مفسد و بدسابقه و جاهل پيروى نكنيد)). آيا طبق فرمان قرآن ، رهبران كشورهاى اسلامى ولخرج و فسادگر نيستند؟
4 مساءله اصلى كه نجات مسلمين از شر ابرقدرتها است ، فراموش نشود و تحت الشعاع بحثهاى تاريخى كه ديرتر به نتيجه مى رسد، قرار نگيرد.
گام اول : كه در تبليغات بايد مورد نظر قرار بگيرد، شكستن اين قالب فعلى از اسلام و مسلمانى است . آنجا بايد بگوييم كه نماز ما، روابط ما، بازار ما، توليد و اخلاق ما اسلامى و طبق قرآن نيست .
قرآن مى گويد: ((از هيچكس نترسيد ولى ما از همه ابرقدرتها مى ترسيم )).
قرآن مى گويد: ((عزت و قدرت ، تنها به دست خدا است ولى ما عزت و قدرت را از شرق و غرب مطالبه مى كنيم )).
به نظر مى رسد كه اولين گام تبليغ در اين است كه به مسلمانان جهان بگوييم ، ما خوابيم و دشمن بيدار، بگوييم ، نبايد از كسى انتظار داشته باشيم . بايد روى پاى خودمان بايستيم ، بايد كار كنيم ، متحد شويم ، مسائل اختلافى را كنار بگذاريم . بايد خبرهاى دروع راديوها و تلويزيون ها را تحقيق نكرده نپذيريم .
گام دوم : آشنا شدن با سيره و تاريخ مسلمانان صدر اسلام و شكستن دژهاى قدرت هاى آن زمان و توجه به امدادهاى غيبى است .
گام سوم : نشان دادن طرح اجرايى و راه تجربه شده ملت قهرمان ايران و چگونگى حل مشكلات و بيدار شدن نهادها، و ارگانهاى انقلابى و بازسازى ها و... است .
بهرحال اگر كسى بخواهد و درد و سوز دين داشته باشد، مى تواند صداى انقلاب را به ديگران برساند.
قبرستان ابوطالب
زائران خانه خدا در مكّه بعد از انجام واجبات حج و عمره ، گاه و بيگاه به قبرستان ابوطالب رفته ، در آنجا مزار شريف خديجه كبرى (عليها السلام ) و حضرت ابوطالب را زيارت مى آنند.
بى مناسبت نيست كه ما در اينجا به گوشه اى از كمالات اين بانو اشاره كنيم .
خديجه (عليها السلام )
اول زنى كه به رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) ايمان آورد(88).
بانويى كه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) درباره اش فرمود: ((افضل زنان بهشت است ))(89).
زنى كه خداوند از طريق جبرئيل و پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) به او سلام مى رساند(90).
همسرى كه سالها بعد از وفاتش پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله )، نام او را مى برد و ستايش و دعا مى كرد، و گاهى در فراق او اشك مى ريخت و به زنان خود مى فرمود: خيال نكنيد مقام شما بيش از اوست ، زمانى كه همه شما كافر بوديد، او به من ايمان آورد. او مادر فرزندان من است (91). عايشه مى گويد: هرگاه مى خواستيم خود را نزد پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) عزيز جلوه دهيم ستايش از خديجه (عليها السلام ) مى كرديم (92).
بانويى كه تا زنده بود، رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) با ديگرى ازدواج نكرد(93).
بانويى كه عاشق كمال بود و به همين دليل ، همين كه از صداقت و امانت حضرت محمد (صلّى اللّه عليه وآله ) باخبر شد، شخصى را با اموال خود براى تجارت به سراغ حضرت فرستاد، و طى يك قرارداد(94)، اموال را همراه يك غلام براى تجارت به شام در اختيار حضرتش قرار داد(95).
خديجه ، تنها يك همسر نبود، بلكه در حقيقت ، يار و همراه و بازوى صادقى براى پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) بشمار مى رفت (96)
خداوند، بسيارى از ناگوارى هاى پيامبر عزيز (صلّى اللّه عليه وآله ) را از طريق خديجه آسان مى فرمود(97)
اموال اين بانو در پيشبرد اهداف پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله )، نقش مهمى داشت (98).
او در راه حمايت از رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله )، آخرين فداكارى و ايثار را از خود نشان داد(99).
پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) بعد از وفات خديجه ، گاه و بيگاه گوسفندى ذبح و گوشت آن را ميان دوستان خديجه تقسيم مى كرد و بدين وسيله نام و ياد او را گرامى مى داشت (100).
كمالات خديجه از يك سو، وفاى رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) از سوى ديگر، كار را به جايى رساند كه عايشه مى گويد: هرگز پيامبر عزيز (صلّى اللّه عليه وآله ) از خانه بيرون نمى رفت ، مگر ستايشى از خديجه مى نمود(101).
خديجه ، زيباترين زنان قريش بود(102) در ميان زنان پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) بعد از خديجه ، ام سلمه در كمال و علاقه و ايثار از ساير همسران بهتر بود.
اموال خديجه در سه سالى كه مسلمانان مكّه در محاصره اقتصادى كفار قرار گرفتند، نقش مهمى داشت .
خديجه ، بانويى با اراده ، عاقل و شريف بود. شخصى را نزد حضرت محمد (صلّى اللّه عليه وآله ) فرستاد و پيام داد كه من به خاطر شرافت و قرابت و امانت و صداقت و اخلاق ، به تو علاقه پيدا كرده ام . پيامبر عزيز (صلّى اللّه عليه وآله ) مساءله را با عموهاى خود مطرح كرد، مقدمات ازدواج حضرت آماده شد، و با اينكه فرزندان متعددى از پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) پيدا كرد، ولى پس از فوت پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) تنها، فاطمه زهرا (عليها السلام ) به يادگار ماند.
خديجه (عليها السلام ) به قدرى محبوب رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) بود كه در تاريخ مى خوانيم ، پيرزنى خدمت پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) رسيد و مورد لطف قرار گرفت ، همينكه خارج شد، عايشه پرسيد: اين پيرزن كيست ؟ حضرت فرمود: كسى است كه در زمان حيات خديجه (عليهاالسلام ) به منزل ما مى آمد و با او رفت و آمد داشت ، اكنون ما بايد همان پيمان دوستى آنان را حفظ نماييم ؛ زيرا كه خودش پيمانى از ايمان انسان است (103).
خديجه (عليهاالسلام ) بيست و پنج سال در خدمت رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) بود و در سن شصت و پنج سالگى از دنيا رفت . رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) بيست شتر جوان ، مهريه خديجه (عليهاالسلام ) كردند و خطبه عقد را ابوطالب ، عموى حضرت خواندند(104).
فوت خديجه
و بالاخره ، دنيا جاى ماندن نيست ، خديجه (عليهاالسلام ) نيز، همچون ديگران از دنيا رفت و پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) را در سوگ خود نشاند. هنگام دفن خديجه (عليهاالسلام )، رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) وارد قبر شد(105) و به ياد او گريست (106) و در محله ((حجون ))(107) به خاك سپرده شد.
خديجه (عليها السلام ) كسى بود كه خداوند، رسول گرامى خود را ماءمور مى كند تا بشارت بهشت به او دهد .
خديجه (عليها السلام ) كسى بود كه امام حسين (عليه السلام ) بر سر قبر او آمد و گريست و مشغول نماز و مناجات شد، سپس ‍ دست به دعا برداشت .
پيمان خديجه
در اينجا مناسب است ، زنانى كه توفيق زيارت خانه خدا را پيدا كرده اند، توجه بيشترى نموده تا با تاريخ و كمالات حضرت خديجه (عليها السلام ) بيشتر آشنا شوند و بر مزار آن بانو، پيمان ببندند كه همچون خديجه (عليها السلام ) در ايثار مال و جان ، كوتاهى ننمايند. اكنون كه سخنى از خديجه (عليها السلام ) داشتيم ، لازم است ، چند كلمه اى هم درباره ابوطالب بنويسيم ، زيرا قبر اين بزرگوار در كنار قبر پاك آن بانوى اسلام است .
ابوطالب (عليه السلام )
يكى از وظايف انسانى و مذهبى زائران خانه خدا، زيارت قبر مطهر حضرت ابوطالب (عليه السلام ) است ، ابوطالب (عليه السلام )، عموى رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) و پدر بزرگوار حضرت على (عليه السلام ) بود.
او كسى است كه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) درباره اش ‍ فرمود: يا عَمِّ! رَبَّيْتَ صَغيراً و كفلتَ يَتيماً و نَصْرتَ كَبيراً فَجَزاكَ اللّهُ عَنّى خَيْراً(108).
عموجان ، در كودكى تربيتم نمودى ، در يتيمى كفالتم فرمودى و در بزرگى ياريم كردى ، خداوند پاداش خير اين همه زحمت كه برايم كشيدى به تو مرحمت فرمايد.
ابوطالب (عليه السلام )؛ بزرگ مكّه و قريش ، با زبان و قدرت از رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) حمايت مى كرد تا جايى كه حضرت را بر فرزندان خود، مقدم مى داشت . در تهديداتى كه نسبت به پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) با جمعى از يارانش در محاصره اجتماعى و اقتصادى قرار گرفته بودند، ابوطالب (عليه السلام ) شبها جاى خواب رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) را عوض مى كرد و فرزندش على (عليه السلام ) را به جاى او مى خواباند كه اگر سوء قصدى پيش آمد، جان رسول خدا(صلّى اللّه عليه وآله ) در سلامت باشد(109) و در مواردى شخصاً، شمشير دست مى گرفت و از حضرت پاسدارى مى كرد و كفار، همين كه بزرگ مكّه و قريش را حامى پيامبر(صلّى اللّه عليه وآله ) مى ديدند از حركات ايذايى خود صرف نظر كرده ، متفرق مى شدند(110).
در يكى از روزها، ابوطالب ، پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) را نيافت ، خيال كرد حضرت را گروگان گرفته يا شهيد كرده اند، فوراً بنى هاشم را جمع و همه را مسلح نمود و هر كدام را براى انتقام به سراغ يكى از بزرگان كفار فرستاد.
بررسى افكار و اعمال
اكنون كه اعمال را انجام داديم :
آيا آگاهانه بود؟
آيا عاشقانه بود؟
آيا خالصانه بود؟
آيا اعمالم قبول شد؟
آيا اين چند ساعت و چند روزى كه به خدا توجه داشتيم ، با عمرى غفلت ، قابل قياس بود؟
آيا اين حركات و الفاظ، به وسيله گناهان تباه نخواهد شد؟
آيا شباهتى ميان اعمال ما با اعمال اولياى خدا هست ؟
آيا اين زاد و توشه اندك ، پاسخ طول راه قيامت را مى دهد؟
آيا همه توفيق هاى من از طرف خدا نبود؟
آيا من قابل بودم كه خداوند، اينقدر به من لطف كرد و مرا به خانه خود آورد؟
آيا مى دانى كه چقدر رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله ) و خديجه (عليهاالسلام ) و اصحاب پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) در اين شهر زجر كشيدند كه تو، امروز به راحتى نماز بخوانى ؟
آيا مى دانى كه آرزوى زيارت كعبه و حج ، به دل ميليونها نفر ماند و عاقبت مردند و به اين مكان نيامدند؟
آيا در اين چند روزى كه مهمان خصوصى خدا هستى ، ميزبان را از خود ناراضى نكردى ؟
آيا به جاى پرشدن ساك از سوغاتى قلبت از ايمان پر شد؟
آيا از معنويات آن ديار، چيزى به ارمغان آوردى ؟
آيا دو ركعت نماز باتوجه ، كنار خانه خدا خواندى ؟
آيا ساعاتى كه در مسجد گذراندى ، بيشتر بود يا ساعاتى كه در بازارها و هتل ها؟
آيا تشكرت بيشتر است يا كفران نعمتت ؟
با خود فكر كن ، آيا در برگشتن ، احساس روح و نور تازه اى در خود مى كنى ؟ چقدر متحول شدى و در چند نفر تحول به وجود آوردى ؟
آيا ديگر توفيق چنين سفرى را پيدا مى كنى ؟
آيا شوق زيارت ، براى نوبت هاى ديگر در دلت بيشتر شده است ؟
آيا اگر بعد از مراجعت ، مردم ترا حاجى صدا نزنند، احساس ‍ ناراحتى نمى كنى ؟
شايسته است ، انسان براى ايجاد روحيه عشق به خدا و غرورزدايى در خود، كمى فكر كند و پاسخ اين سوالات را از درون خود بشنود، سپس از مكّه خارج شود.
سفارشى از امام صادق (عليه السلام )
امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: آنگاه كه خواستيد از مكّه خارج شويد، طواف وداع انجام دهيد و خود را به كعبه بچسبانيد و بعد از ستايش و حمد خداوند و صلوات بر پيامبر گرامى (صلّى اللّه عليه وآله ) بگوئيد:
خدايا! پيامبرت (صلّى اللّه عليه وآله ) در راه تو سختى ها كشيد تا پيامت را به مردم رسانيد.
خدايا! اكنون كه در حال برگشتن از مكّه هستم ، مرا با دست پر و سعادتمند برگردان ، همانگونه كه نسبت به زائران خالص عنايت دارى ، به من نظر لطف بنما.
خدايا! اگر مرگم فرا رسيد كه بار ديگر به اينجا نيامدم ، مرا ببخش و اگر نزد تو عمرى دارم ، باز هم توفيق زيارت خانه ات را نصيبم كن .
خدايا! اين سفر را آخرين سفر من قرار مده .
خدايا! مرا بر مركبى نشاندى و از شهرها عبور دادى تا به خانه ات وارد كردى ، با اين همه لطف ، خيال مى كنم مرا بخشيده باشى .
خدايا! اگر عفوم كردى ، رضايتت را از من بيشتر نما، و اگر تاكنون نبخشيده اى ، اكنون كه از خانه ات مى روم ، مرا ببخش .
خدايا! از خانه ات بيرون مى روم ، ولى به تو و به خانه ات علاقه دارم .
خدايا!من و بستگانم را از هرگونه خطا و انحراف حفظ نما.
و در پايان اين جمله را بگو:
آئِبُونَ، تائِبُونَ، عابِدُونَ، لِرَبِّنا حامِدُنَ، اِلى رَبَّنا راغِبُونَ، اِلى رَبِّنا راجِعُونَ.
((خدايا! ما از كردار خود برگشته ايم ، توبه كرده ايم ، بندگان توييم ، ستايشگر پروردگارمان هستيم ، به خداى خود عشق مى ورزيم و به سوى او باز مى گرديم )).
در حديث مى خوانيم كه امام صادق (عليه السلام ) همين كه خواست از مسجدالحرام خارج شود، سر به سجده گذاشت و براى مدتى طولانى در حال سجده بود، بعد سر برداشت و از مسجد خارج شد(111)
به سوى مدينه
اى كاش ، جاده اى كه از مكّه به سوى مدينه كشيده اند، همان جاده اى مى بود كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) بر آن حركت مى كرد تا در مسير هم ،پاى خود را جاى پاى آن بزرگوار مى گذاشتيم .
اى كاش ، جاده از كنار سرزمين غديرخم مى گذشت تا در مسير جايگاه انتصاب مقام رهبرى را هم مى ديديم و به ياد مى آورديم كه :
اينجا، غدير خم است .
اينجا، محلى است كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) حامل رساندن پيامى بس بزرگ شد.
اينجا، همان جايى است كه على بن ابى طالب (عليه السلام ) به فرمان خداوند متعال ، به مقام رهبرى رسيد.
اينجا، مكانى است كه مردم با حضرت على (عليه السلام )بيعت كرده ، به وى تبريك گفتند، ولى چيزى نگذشت كه حضرت را رها كردند.
اينجا، محل آزمايش مردم است تا مؤ منان واقعى كه تسليم فرمان خداوند هستند، از منافقان جدا شوند.
به هر حال ، خداوند جزاى كسانى كه منطقه غديرخم و حوادث آن را ناديده گرفته اند، بدهد.
به سوى مدينه مى رويم ، به ياد آن روزى كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) به سوى مدينه رفت ، (هجرت )، تو بعد از انجام اعمال (112)، به سوى مدينه مى روى ، ولى پيامبر گرامى (صلّى اللّه عليه وآله )، بعد از ((سيزده )) سال رنج و شكنجه ، به سوى مدينه رفت .
هنگامى كه پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) به مدينه مى رفت ، تمام كفار مكّه آماده ريختن خود او شده بودند(113)، ولى ما در كمال رفاه و امنيت به مدينه مى رويم .
هنگامى كه حضرت على (عليه السلام ) (بعد از كمى توقف در مكّه ) به سوى مدينه حركت كرد و خود را قبل از ورود به مدينه به رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) رساند، پاهاى مباركش چنان صدمه ديده بود كه قدرت راه رفتن نداشت ، و رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) او را در آغوش گرفته ، آب دهانش را به پاى او ماليد كه ورم و صدمه پاى او براى هميشه برطرف گرديد(114).ما، به سوى مدينه مى رويم با هدايا و سوغاتى كه معمولاً تهيه كرده ايم . اما صُهيب (بر وزن حسين )، يكى از ياران رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) (115)همين كه خواست از مكّه خارج شود، كفار تمام اموالش را گرفته ، ضبط كردند، ولى او، دست از اسلام و هجرت و عشق به رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله ) برنداشت ، همين كه خبر به پيامبر گرامى رسيد، فرمود: ((او ضرر نكرد))(116). به هر حال ، بسيار بجاست كه انسان ، گاه و بيگاه ، مقايسه اى ميان وضع خود با اولياى خدا و رفاه خود با شكنجه هايى كه آن بزرگواران كشيده اند، داشته باشد تا روح قدردانى را در خود زنده كند.
مدينه ، مدفن پيغمبر ماست
كه خاكش سرمه چشم تِر ماست
مدينه ، مهبط جبريل بوده است
مدينه ، مرقد چار اختر ماست
مدينه ، سرفراز و سربلند است
مدينه ، داغدار و دردمند است
زديوار و زمين و كوچه هايش
صداى ناله زهرا، بلند است
بقيعِ دل خراش ما، در اينجاست
قبول اولياى ما، در اينجاست
درونش قبر بى نام و نشانى است
كه مى گويند آنجا قبر زهراست
خداوندا! بسى حسرت كشيديم
به شهر پاك پيغمبر رسيديم
مدينه آمديم ، اما دريغا
كه قبر حضرت زهرا نديديم
بقيع ما، نشانش بى نشانى است
بقيع ما، گلستان نهانى است
درون شب در اين گلزار خاموش
چراغش نور ماه آسمانى است
مدينه
شهرى كه زيبايى ها دارد. در غربت پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) حضرت را با آغوش باز پذيرفتند و هنگام ورودش ، سرودها خواندند، از آن بزرگوار استقبال شايانى كردند. حضرت را يارى نمودند، خانه هاى خود را در اختيار مهاجران گذاشتند، رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) را در جبهه ها و جنگ ها يارى نمودند، پيام حضرتش را به اطراف رساندند.
شهرى كه بيشترين آيات حقوقى و اجتماعى و سياسى و اقتصادى و اخلاقى در آن نازل گشت .
شهرى كه بنيان حكومت اسلامى در آن ريخته شد.
شهرى كه از آنجا، دانشجويان مكتب امام صادق (عليه السلام )، علم را به روى جهانيان گشودند. اينها، گوشه اى از زيبايى هاى اين شهر بود.
ولى در همين شهر، امامان ما شهيد شدند. جنازه مبارك امام حسن مجتبى (عليه السلام )، تير باران شد، فاطمه زهرا (عليهاالسلام ) در آن كتك خورد و اشكها ريخت و خطبه ها خواند. در اين شهر، بزرگترين توطئه ها عليه اسلام صورت گرفت . در اين شهر، براى كوبيدن برنامه هاى مفيد، مسجد ضرار ساختند.
چهره هاى نفاق ، كارها كردند، تا جايى كه اين شهر ديگر نتوانست ، ابوذرغفارى ، آن صحابى بزرگوار را تحمل كند و...
وارد اين شهر مى شويم ، رسول گرامى اسلام (صلّى اللّه عليه وآله ) همين كه وارد مدينه شد از هر سو، حضرتش را دعوت مى كردند، پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) كه ديد، قبول هر دعوتى مساءله آفرين است ، فرمود: من خودم منزلى انتخاب نمى كنم ، بلكه شتر را رها مى سازم ، هر كجا كه خوابيد، آنجا را مسكن قرار مى دهم ، و اين در مديريت ، يك اصل است كه رهبر جامعه بايد بى طرف باشد و از هرگونه عملى كه شكافى در صفوف مسلمين به وجود آورد، خوددارى نمايد.
ورود پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) به مدينه و خوابيدن شتر در خانه ((ابو ايوب انصارى ))(117) كه به قول سلمان فارسى (ره ): ((در مدينه از او فقيرتر نبود.))، چه درسى به ما مى دهد؟ جز توجه به محرومان و عزيز كردن طبقه بى بضاعت و بى اعتنايى به نام ها و نشانه ها و...؟
بزرگترين و سريعترين عملى كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) در مدينه انجام دادند، اقدام به ساختن مسجد بود و شخص ‍ پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) در ساختن اين مسجد، سنگ حمل و نقل مى كرد(118) و مسلمانان هم كمك مى كردند تا مسجد ساخته شد. جالب اين است كه زنان مسلمان نيز، شبها در ساختن و سرعت بخشيدن به ساخته شدن مسجد، كار مى كردند.(119)
زيارت پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله )
در روايات شيعه و سنى مى خوانيم : كسى كه به حج رود و در مدينه به زيارت رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) نرود، جفا كرده است (120). پيامبر عزيز فرمود: مَنْ زارَنى حَيَاً وَ مَيِّتاً كُنْتُ لَهُ شَفيعاً يَوْمَ الُقِيامَةُ(121)، كسى كه مرا در حيات يا بعد از مرگم ، زيارت نمايد، روز قيامت شفاعتش مى كنم .
در حديث ديگر از حضرت على (عليه السلام ) مى خوانيم : اَتِمُّوا بِرَسُولِ اللّهِ حَجَّكُمْ اِذا خَرَجْتُمْ اِلى بَيْتِ اللّهِ، هرگاه حج شما تمام شد به زيارت رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) برويد كه در حقيقت تكميل حج شما بستگى به آن دارد.
پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) به امام حسن (عليه السلام ) فرمود: ((هركه من يا پدرت و يا تو را زيارت كند، بر من لازم است در قيامت به ديدن او روم و او را از چنگال گناهان رهايى بخشم ))(122).
پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) فرمود: ((كسى كه امام حسن (عليه السلام ) را در قبرستان بقيع زيارت نمايد، روز قيامت كه بر صراط عبور مى كند، لغزشى نخواهد داشت ))(123).
در چند روايت مى خوانيم : زيارتى سبب ورود به بهشت مى شود كه تنها انگيزه انسان ، عشق و معرفت باشد، نه اينكه براى اهداف ديگرى مسافرت كند و زيارت در كنار ساير هدفها قرار گيرد(124).
رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) فرمودند: من در قيامت ، همسايه زائران خود خواهم بود.
در جاى ديگر فرمودند: زائران من ، همچون مهاجرانى هستند كه در زمان حياتم براى يارى من به مدينه هجرت كرده باشند(125).
آن قدر در مورد زيارت رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) سفارش ‍ شه است كه براى كسانى كه توانايى رفتن به مدينه را ندارند، دستور داده شده از دور به پيامبر عزيز (صلّى اللّه عليه وآله ) سلام كنند، زيرا ماءموران الهى ، آن سلام را خدمت پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) مى رسانند(126).
آثار و نقش تربيتى زيارت اولياى خدا
1 زيارت ، قدردانى از زحمات است
انسان با زيارت اولياى خدا اعلام وفادادرى مى كند و با حضور خود مى گويد: زحمات شما را فراموش نكرده ام ، راه مستقيمى كه خداوند به من مرحمت فرموده است از طريق رنجها، زحمتها و خون هايى است كه شما نثار مكتب نموديد.
2 تاييد عملى
اجتماع بر مزار شهيد، بسيار معنا و به مردم هشدار دارد، از حضور مردم در كنار قبر اولياى خدا، مى توان سنجش افكار كرد و روحيه مردم را به دست آورد و خط فكرى ، سياسى و مكتبى مردم را شناسايى نمود.
3 شكوفا شدن خصلت مظلوم يابى
ارزش انسان به شكوفا شدن كمالات و خصلت هاى اوست وگرنه جماد است ويكى از خصلت ها و كمالات ، روح مظلوم يابى است ، و انسان با حضور خود بر مزار مظلومان تاريخ ، اين روحيه را در خود زنده مى كند، هم به خود تلقين و هم به جامعه اعلام مى كند كه بايد انتقام خون اين شهدا را از ستمگران بگيريم .
4 هشدار به ستمگران
ستمگران تاريخ با ريختن خون اولياى خدا، مى خواهند آن بزرگواران را به دست فراموشى بسپارند اما حضور پرشور مردم بر مزار شهدا، مشت محكمى است بر دهان ستمگران . عكس ‍ العملى است تا خيال نشود با شهيد كردن ، مى توان فكر و هدف آنان را نيز محو نمود.
5 مركز شناسايى همفكران
مزار شهيدان و زيارت اولياى خدا، بهترين مركز شناخت انقلابيون و همفكران است . شور و حماسه ، اشك ها و ناله هايى كه افراد از اطراف جهان در كنار قبر اوليا خدا دارند، مى تواند، عامل شناسايى و مزار شهيد مى تواند، سالن اجتماعات و سمينار انقلابيون و گزينش دردمندان و اتاق انتطار متعهدان و پيوند دهنده مبارزان باشد.
6 تقرب به اولياى خدا
اگر كسى از راه دور به انسان اظهار علاقه كند، يك نوع محبت و تقرب پيدا مى كند، ولى هرچه نزديك تر شود و علاقه خود را اعلام نمايد، محبت شديدتر مى شود. نزديك شدن بدنمان به مزار اولياى خدا، عامل نزديك شدن روحمان به روح آن بزرگواران است .
7 زيارت اولياى خدا؛ يعنى ، ارزيابى
در زيارت ، همين كه شخص در برابر انسان هاى كامل قرار گرفت و خود را با آنان (كه به حق ميزان انسان مى باشند)(127) مقايسه كرد، متوجه فاصله ها مى شود، آنان به كجا رسيدند ما كجا هستيم !
به آنان فرشتگان نازل مى شدند و بر ما وسوسه ها.
آنان ، معدن رحمت بودند و ما معدن بخل .
آنان ، خزينه دار علم بودند و ما يك پارچه ، جهل .
كلام آنان نور، فرمانشان رشد، سفارششان تقوا، عملشان خير، عادتشان احسان بود.
گوشه اى از سيماى امامان معصوم (عليه السلام ) را در زيارتنامه ((جامعه كبيره )) مطالعه كنيد، بعد به قضاوت بنشينيم كه ما در برابر چه افرادى و بر مزار چه كسانى قرار گرفته ايم ؟!
خوب است ، قبل از شروع زيارتنامه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله )، كمى با پيامبر گرامى (صلّى اللّه عليه وآله ) گفتگو نموده و از محضرش عذرخواهى كنيم .
عذرخواهى از رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله )
يا رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله ) من به زيارتت آمده ام ، ولى از اينكه خود را از امت تو بدانم شرمنده هستم ، يا رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله ) طبق آيه قرآن ، روز قيامت تو از قوم و امت خود به درگاه خدا شكايت كرده ، مى گويى : ((اى پروردگار من ، اين مسلمانان قرآن را رها كردند، گروهى نتوانستند، بخوانند، گروهى در عمل ، قرآن را رها كردند، و به آن عمل نكردند، گروهى در عمل به قرآن ، اخلاص نداشتند، گروهى در خط قرآن ، پايدار نبودند، گروهى ميان قرآن و اهل بيت (كه مفسران واقعى قرآن بودند) جدايى انداختند، گروهى به بعضى از آيات ايمان آورده ، بعض ديگر را رها كردند و گروهى افكار غيرالهى را با آيات تو مخلوط و مكتبى التقاطى ساختند(128).
يا رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله ) من به جاى تلاوت قرآن و تدبر در آياتش و به كارگيرى فرمان هايش ، فقط اين كتاب را بالاى سر مسافر گرفتم ، با آن استخاره كردم . سر قبر مردگان خواندم ، وسيله كسب قرار دادم . به آن سوگند خوردم و...
يا رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله ) هرچه گفتى ، خلاف كردم و اكنون به پيشگاه تو آمده ام و عذرخواهى مى كنم ، زيرا قرآن اميد عفو به من داده كه فرموده است :
وَلَوْاَنَّهُمْ اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُمْ جاؤُكَ فَاستْتَغْفَرُوا اللّه وَ اسْتَعْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدوا اللّه تَوّاباً رَحيماً(129).
((هرگاه كسانى كه به خود ظلم كرده اند (گناهكاران )، نزد پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) آمده ، از رفتار خود شرمنده باشند و استغفار نمايند و رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) هم در حق آنان ، دعا و استغفار كند، خداوند آنان را مى بخشد)).
يا رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله ) من نيز گناه كرده ام و شرمنده ام ، به زيارت تو آمده ام ، تنها يك شرط براى عفو من باقى است و آن ، استعفار و دعاى توست .
خوب است ، زائرن خانه خدا كمى در كنار اين مسجد فكر كنند كه اينجا، كجاست ؟ اين مسجدى است كه رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله ) با دست مبارك خود در ساختمان آن شركت كرد، چه حوادثى در آن واقع شده است ؟
از اين مسجد، جبهه هاى نظامى تشكيل و تقويت مى شد.
در اين مسجد مشورت ها مى شد، ديدارها و قراردادها، بسيج نيروها و حركتها واقع مى شد، پيام ها به اطراف صادر مى گشت .
امام صادق (عليه السلام ) از پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) نقل مى كند كه نماز در مسجد النبى (صلّى اللّه عليه وآله ) مساوى با ده هزار نماز در مساجد ديگر است .
مسجدى است كه پايه هاى آن ، هر كدام خاطره ها دارد. در كتاب ((وفاء الوفاء)) جلد اول از صفحه 453، نام پايه ها و استوانه ها (كه هر كدام نشان دهنده خاطراتى است ) نوشته شده است (130).
نام يك پايه ، استوانه توبه است ، همان ستونى كه ((ابولبابه )) خود را به آن بست . نام ستون ديگر، استوانه ((سرير)) است ، جايى كه مسند و جايگاه رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) بوده است .
نام ستون ديگر، استوانه ((محرس )) است ، جايى كه على بن ابى طالب (عليه السلام ) از رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) حراست و حفاظت مى فرمود و احياناً به مراجعين كمك مى كرد.
استوانه ((وفود))، يكى ديگر از ستون هايى است كه جايگاه مهمانان خارجى رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) بود.
هدف ، شمردن ستون ها نيست ، مساله اصلى آن است كه بدانيم كجا هستيم و متوجه باشيم و خدا را شكر كنيم كه در دنيا به زيارت كسى آمده ايم كه ما را زنده كرد(131) و از ظلمات جهل و شرك و تفرقه به نور توحيد و علم و وحدت ، فرا خواند.
فكر و تاءمّل در كنار مسجد
اى زائر قبر پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله )، كمى فكر كن .
مدينه موزه اى است كه اسرار تاريخى درآن حفظ شده است ، جاى رشد، فكرو بار گرفتن است .
به هرحال ، مسجد پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) جايگاه صدها و هزارها خاطره است كه انسان نبايد از كنار آنها بى تفاوت بگذرد. چه خاطراتى در اين مسجد واقع شده است !
زمانى از اين مسجد و شهر، نور هدايت و وحى ، نور ايمان و علم ، نور آزادى و عدالت به سراسر دنيا تابيد تا آنجا كه نام آن ، ((مدينه منوره ))؛ يعنى ، شهر درخشنده شد. اما روز به روز در كم كردن نور آن ، تلاشها كردند.
از جمله :
1 با ساختن مسجد جامع اموى در دمشق ، فكر مردم را متوجه شام كردند.
2 مركز حكومت را از مدينه به بغداد، شام ، قاهره و... انتقال دادند.
3 در بغداد و اسلامبول و اندلس ، كتابخانه ها، مدارس و كاخ ها ساختند ولى امكانات تحصيل در مدينه را كم كردند.
4 اهل بيت پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) را در اين شهر كشتند.
5 در برابر كرسى درس ائمه اطهار (عليه السلام ) رقيب تراشى كردند.
6 حدود نهصد سال قبل (سال 557)، چند جاسوس مسيحى به نام زائر مدينه ، نزديك قبر مطهر، مدتى طولانى منزلى اجاره كردند و شها مخفيانه از طريق نقب زدن تصميم داشتند، جنازه مقدس رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) را بربايند كه توطئه كشف شد و آنها به قتل رسيدند(132)
ناله از وضع مسجد
گاه و بيگاه ، عاشقان حرم پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) به عنوان تبرك ، ضريح يا منبر يا ديوار و در مسجد را مى بوسند و بدين وسيله ، پاسخى به احساسات پاك خود مى دهند. اما گروهى كه فعلاً در عربستان قدرت را به دست دارند از اين بوسيدن و احترامات و تبرك جستن ، جلوگيرى مى كنند. و به عاشقان رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) نسبت شرك مى دهند!
مى پندارند كه شرك و توحيد به دست افراد است تا به هر معنايى ميل دارند تفسير كنند و هركه را خواستند، مشرك بنامند.
هيچ يك از رهبران چهار مذهب اهل سنت ، اين نوع كارها را تحريم نكرده اند(133).
مرحوم علامه امينى (ره )، بيست حديث از اهل سنت نقل كرده كه تبرك جستن به رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) مانعى ندارد و در صدر اسلام معمول بوده است .(134)
يكى از علما و مدرسين حوزه علميه قم (135)، كتابى به نام ((تبرك الصحابه ))، متجاوز از چهارصد صفحه ، درباره تبرك جستن اصحاب در زمان حيات رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) و بعد از رحلت آن حضرت نوشته اند و در اين كتاب صدها حديث از مهمترين كتاب هاى اهل سنت به عنوان شاهد، بيان شده است كه انصافاً تحقيق و تتبّع كاملى است .
مگر در حديث نمى خوانيم كه ابوبكر بر سر جنازه مقدس رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) حاضر شد و حضرت را بعد از رحلت بوسيد؟(136)
مگر حضرت يوسف (عليه السلام ) به برادران نگفت : ((پيراهن مرا نزد پدر برده آن را روى صورتش بيندازيد تا چشمهاى او بينا شود))؟(137)
آيا پارچه اى كه در جوار يوسف عزيز (عليه السلام ) بود، اثر دارد ولى اشيايى كه در جوار رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) است بى اثر است ؟!
چرا وقتى كه ما ((يااللّه ))، ((يا محمد)) (صلّى اللّه عليه وآله ) گفتيم ، مشرك مى شويم ، در حالى كه آيات قرآن بارها رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) را در كنار نام مقدس خداوند آورده است و يك عمل را به هر دو نسبت داده است (138)
آيا احترام به رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) و بوسيدن آستان قدس او شرك است ، ولى خم شدن و اطاعت از ابر جنايتكاران ، شرك نيست ؟
مگر فاطمه زهرا (سلام اللّه عليها) بر سر قبر پدر بزرگوارش ‍ نيامد و مگر خاك قبر را روى چشم خود نماليد(139)؟
مگر ابو ايّوب انصارى ، آن صحابى بزرگ ، صورت خود را بر قبر مطهر رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) نگذاشت ؟(140)
مگر بلال صورت خود را بر قبر رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) نگذاشت ؟(141)
مگر امام حسين (عليه السلام ) هنگام خروج از مدينه بر سر قبر مطهر رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) نيامد؟ و مگر صورت مباركش را بر قبرننهاد؟(142)
مگر امام سجاد (عليه السلام ) به فرزندش امام باقر (عليه السلام ) نفرمود: ((به زيارت قبر رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) برو، و دو ركعت نماز بخوان و به من دعا كن ))؟(143)
مگر وهابى ها جلو فرياد زدن بر سر قبر پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) را با تمسك به آيه لا تَرْفَعْوا اَصْواتَكُمْ فَوْقَ صَوْتِ النَّبىَّ(144) نمى گيرند؟!
راستى ، اگر پيامبر عزيز (صلّى اللّه عليه وآله ) از دنيا رفته است و ديگر (العياذ باللّه ) مطلبى نمى فهمد، پس چرا ما، حق فرياد نداريم ؟
در مسجد رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله )، شما يك بام و دو هوا را تماشا مى كنيد! هرگاه با پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) گفتگو و توسل و تبرك مى جوييم ، مى گويند: او از دنيا رفته ، گفتگو توسل اثرى ندارد، ولى هرگاه بلند سخن مى گوييم ، مى گويند: رسول خدا حاضر است و طبق آيه قرآن حق نداريد، صداى خودتان را از صداى رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) بلندتر نماييد، كسى نيست از اينها سئوال كند كه اگر زنده است ، چرا جلوى توسل را مى گيريد، و اگر مرده است ، چرا جلوى بلند حرف زدن را؟
شرك چيست ؟
شرك به معناى اين است كه انسان به غير خداوند، عقيده كارگشايى داشته باشد، آن هم بطور استقلالى ، همانگونه كه انسان براى كسالت خود، به پزشكان متعددى مى تواند مراجعه كند، اگر براى كار خود نيز گاهى به خدا و گاهى به غير خداوند مراجعه نمايد شرك است .
آرى ، غيرخدا را دربرابر خدا قرار دادن شرك است . اگر حدود دويست مرتبه در قرآن كلمه ((دون اللّه ))، يا ((دونه )) به چشم مى خورد به همين معناست كه ما براى غير خدا حسابى مستقل باز كنيم .
اما چنانچه اولياى خدا را واسطه لطف خدا بدانيم و كار را فقط از طريق خداوند متعال بدانيم ، هرگز شرك نيست . زيرا:
خداوند با اينكه كارها را تدبير مى كند، يُدَبِّرُ اْلاَمْرَ فرشتگانى را هم براى تدبير امور قرار داده است وَالْمُدبِّراتِ اَمْراً(145)
با اينكه تقسيم رزق مردم به دست خدا است ، ولى مامورانى براى اين كار نيز قرار داده است فَالْمُقَسِّماتِ اَمْراً(146).
با اينكه خودش فرموده كه ما اعمال شما را مى نويسيم : نَكْتُبُ ما قَدَّمُوا(147) ولى ماءمورانى را براى ثبت و ضبط اعمال نيز مقرر فرموده است كِراماً كاتِبينَ(148).
بااينكه خودش جان ما را مى گيرد، ولى براى جان گرفتن هم ، مسوول گذاشته است ؛ يَتَوَفّا كُمْ مَلَكُ الْمَوتِ(149).
آرى ، منشا همه قدرت ها و خيرها خداوند است ، ولى قانون را چنين قرارداده كه كارها از طريق وسائل انجام شود.
بنابر اين اگر خداوند انسان يا فرشته يا موجودى را در عالم ، واسطه كارى قرار داده ، توجه به آن واسطه ، شرك نيست ، مگر زمانى كه ما از خدا غافل باشيم و چشم خود را به واسطه دوخته و آن را تنها عامل قرار دهيم .
توسّل و تبّرك و استشفاء
اكنون كه گفتيم ، كار اولياى خدا در حقيقت كار خداوند و با اذن اوست ، بنابر اين ، توسل و استمداد از اولياى خدا به منزله استمداد از خدا است ،
همانگونه كه اطاعت رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله ) اطاعت خدا است : مَنْ يُطِعِ الَّرسُولَ فَقَدْ اَطاعَ اللّه (150)
شاهد از تاريخ و سيره
حالا كه سخن به اينجا رسيد، خوب است ، نمونه هايى از توسل و تبرك را در اينجا نقل كنيم :
عايشه مى گويد: ((مردم اطفال خود را نزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) مى آوردند تا تبرك يابند(151) پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) براى اين اطفال دعا مى كرد(152).
در تاريخ نام 24 طفل كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) براى تبرك غذا به دهان آنان گذاشت ، آمده است (153) و نام 102 نفر را كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) بر سر آنها دست ماليد و اين وسيله مباهات و افتخار آنان بود، مى خوانيم (154).
در حديث مى خوانيم : كه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله )، على بن ابى طالب (عليه السلام ) را ديد، در حالى كه عرق بر صورت مباركش نشسته ، وارد شد، پيامبر عزيز (صلّى اللّه عليه وآله ) كمى از عرق صورت خود را به على (عليه السلام ) ماليد، سپس كمى از عرق حضرت على (عليه السلام ) به صورت مبارك خود ماليد(155)
گاهى نزد رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) براى تبرك جستن ازدحام مى شد(156).
در حديث مى خوانيم كه آب براى وضو كم و جمعيت زياد بود، رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) دست مبارك را در ظرف كم آب ، فرو برد و اصحاب وضو گرفتند، گويا آب از لابلاى انگشتان مى جوشيد تا جايى كه همه اصحاب از آن وضو ساختند.(157)
در بيست و هشت خاطره و حديث نقل شده كه اصحاب پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) آب وضوى حضرت را براى تبرك مى بردند(158).
بحث ما، در اين نيست كه اين مساله چقدر پايگاه مكتبى دارد؟ و چقدر بايد در حفظ لباس و كفش اولياى خدا، سرمايه گذارى فكرى و مالى و... كنيم ، بلكه هدفمان اين است كه ثابت كنيم ، مساله تبرّك جستن ، يك مساله عمومى و همگانى و مسلم و زير نظر شخص پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) بوده است و چرا يك گروه سياسى و كج فكر به عنوان شرك ، مانع بوسيدن ديوار مسجد يا قبر مطهر رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) مى شوند؟ آنان چه دليلى از قرآن و حديث دارند، ولى ما (بحمداللّه ) صدها حديث در زمينه تبرك جستن از كتاب هاى معتبر اهل سنت داريم ، مگر مسلمانان در طول تاريخ تاكنون از آب زمزم به عنوان تبرك استفاده نمى كرده اند؟
قبرستان بقيع
يكى از اعمال مستحبى زائران خانه خدا بعد از زيارت پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله )، زيارت اولياى خدا و ائمه اطهار ( عليهم السّلام ) در قبرستان بقيع است .
با خراب كردن كوچه بنى هاشم و خانه هاى اطراف و ايجاد فضاى باز در سال 1364، اين قبرستان درست در مقابل قبر مطهر رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) قرار گرفته است .
صدها نفر از اصحاب پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) در اين قبرستان دفن شده اند.
چهار امام معصوم و شهيد، امام حسن مجتبى (عليه السلام )، امام زين العابدين (عليه السلام )، امام باقر (عليه السلام )، امام صادق (عليه السلام )، در اينجا دفن گرديده اند(159).
اهل بيت پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) در اينجا هستند، شفيعان قيامت ، انوار خدا، خزائن علم خدا، اركان زمين ، راسخان در علم ، انتخاب شدگان عالم هستى ، وارثان رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله )، دارندگان اسم اعظم (160)، همه و همه در اينجا آرميده اند.
اما قبرشان بى نام و نشان است و حتى سنگ قبرى ندارند، دل انسان زمانى بيشتر مى سوزد كه مى بيند در اين قبرستان چراغى نيست ! گذاردن يك علامت بر قبر اولياى خدا شرك است ، ولى سپردن ميلياردها دلار پول مردم و ثروت مسلمانان ، به بانك هاى آمريكا، توحيد!
آرى ، جزاى كسى كه بدون رهبر معصوم ، سراغ اسلام شناس ‍ برود، اين قبيل انحرافات و سقوط هاست ( پناه مى بريم به خدا ).
زائران امامان معصوم (عليه السلام )، آنچنان گريه مى كنند و بر مظلوميت اين بزرگواران ناله سر مى دهند كه گاهى بغض ‍ گلويشان را گرفته و قدرت خواندن زيارت نامه را ندارند.
گوئى كه تاريخ شيعه با اشك و خون و شكنجه تواءم است .
گوئى كه زائران اين بزرگواران نيز، بايد همانند خودشان ، قلبشان از ظلم به درد آيد و در ناگواريها بسوزند و بسازند.
از اولين امام ، حضرت على (عليه السلام )، كه بايد شاهد صحنه هايى باشد كه بفرمايد: (( بيست و پنچ سال در خانه صبر كردم ، مانند كسى كه استخوان در گلو و خار در چشم دارد ))، تا آخرين امام ، حضرت مهدى ( عج ) كه بايد شاهد اين همه ظلم ، بى عدالتى ، انحراف ، شرك و جهل باشد و صبر كند.
مثل اينكه خدا خواسته عيد ما عزا، كام ما تلخ ، راه ما دور، چشم ما گريان ، قلب ما سوزان ، روح ما در فشار و با همه اينها، ناله ما بلند نشود، ولى هر قطره اشكى تيرى است بر قلب ظلم و حق كشى ، انتقاد و فريادى است ، عليه وضع موجود، حركت و اعلام همفكرى است ، اشك ما پيام دارد، اشك ما رمز عاطفه است ، اشك ما روح مظلوم يابى و ظالم كوبى را در ما زنده مى كند.
ديدن اين مظلوميت ها به ما اين درس را مى دهد كه راهيان راه حق ، نبايد منتظر جلال و جبروت دنيا باشند. قبر خاكى امامان به ما مى آموزد كه حقيقت ها غير از گنبد و بارگاه و مناره ها است .
ما به امامان خود عشق مى ورزيم ، چه صحن و سرا داشته باشند يا نداشته باشند. حقيقت ها گم نمى شود، دل به دست خدا است ، وفادارى ما ربطى به زيور ها ندارد، دنيا اصل نيست ، بگذار تا مظلوميت ما، آتش بغض و كينه را نسبت به خودخواهان ستمگر شعله ورتر كند.
به هر حال زيارت نامه مى خوانيم :
اى امام حسن (عليه السلام ) تو كسى هستى كه پيامبر اكرم (صلّى اللّه و آله ) به تو لقب ((سيّد)) داد(161) و درباره تو فرمود حسن از من است (162). و هر كه حسن را آزار دهد مرا اذيت كرده است (163).
اى امامى كه حتى دشمنانت ، همچون مروان ها، در شهادتت گريستند(164)، اى امامى كه مصداق آيه تطهيرى و از هر گونه آلودگى پاك و طبق آيه قرآن ، معصوم . اى امام مظلومى كه عامل نفوذى منافقان در خانه ات ، همچون مارى در خانه تو بود و عاقبت تو را شهيد نمود.
اى امامى كه بيست و پنچ مرتبه ، پياده به حج رفتى ، و سه مرتبه تمام اموال خود را در راه خدا بخشيدى (165).
اى كسى كه رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) ترا بوسيد و بر دوش خود سوار كرد و درباره تو و برادرت مى فرمود (( حسن و حسين دو ريحانه من هستند ))(166).
اى امام مجتبى (عليه السلام )، اى عزيزى كه هنگام كودكيت ، رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) بالاى منبر،همين كه ديد تو بر زمين افتادى ، خطبه را قطع كرد و از منبر پائين آمد و تو را با خود بالاى منبر برد و روى زانوى مباركش نشاند(167).
اى امام مجتبى (عليه السلام )،تو كسى هستى كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) به فاطمه ( سلام اللّه عليها ) فرمود: (( حسن را بياور تا او را ببويم ))(168).
اى كسى كه شبيه ترين افراد به رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) هستى (169).
اى كسى كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) فرمود: (( هر كه تو را دوست بدارد مرا دوست داشته و هر كه مرا دوست بدارد، خدا را دوست داشته است ))(170).
اى كسى كه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) درباره تو و برادرت فرمود: (( حسن و حسين امامان اهل بهشتند ))(171).
اى امام مجتبى (عليه السلام ) اين مردم (172) با تخريب قبر اهل بيت (عليهم السلام ) و اصحاب خود از زحمات پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) سپاسگزارى كردند.
اى امام مجتبى (عليه السلام ) اينها در سخنرانيها و خطبه ها نام اصحاب را گرامى مى دارند، ولى در عمل ، قبر بهترين اصحاب را خراب كردند.
اى امام مجتبى (عليه السلام ) اينها تبرك جستن به قبر رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله ) را شرك مى دانند، مگر دفن خلفا در كنار قبر رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله ) به خاطر تبرك نبود؟
با اينكه در روايات آورده اند كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) فرمود: هيچ كس بر من سلام نمى كند، مگر من پاسخ او را مى دهم (173)، ولى بازهم گفتگوى با او را خلاف مى دانند.
اى امام معصوم (عليه السلام ) اينها مسافرت را جز براى مسجد الحرام ، مسجد النبى و مسجد الاقصى ، ممنوع مى پندارند و مى گويند: ((مسافرت براى زيارت صحيح نيست )) در حالى كه قرآن مسافرت به عرفات ، مشعر، جهاد، گرفتن زكات ، تحصيل علم و آشنايى با آثار پيشينيان را با كمال صراحت بيان فرموده است (174).
اى امام مجتبى (عليه السلام ) اينها براى جايگاه ابراهيم (عليه السلام ) و هاجر (عليها سلام ) و اسماعيل (عليه السلام ) ارزش ‍ قائلند (صفا و مروه را كه جايگاه تلاش هاجر(عليهاسلام ) است ، مقدس مى شمارند)، ولى كربلا را كه جايگاه تلاش امام حسين (عليه السلام ) است ، بى ارزش مى دانند.
اى امام مجتبى (عليه السلام ) اينها اولياى خدا را كه از دنيا رفته و يا شهيد شده اند، همچون جماد بى اثر مى دانند، ولى در روايات خود، زندگى در مدينه و در همسايگى رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) را كمال مى شمارند!.
اى امام مجتبى (عليه السلام ) اينها كلمه ((محمّد)) (صلّى اللّه عليه وآله ) را در كنار ((اللّه )) شرك مى دانند، ولى كلمه ((سلطان و ملك )) را در كنار اسم شريف ((اللّه )) توحيد!!
اى امامان معصوم (عليهم السلام ) گويا بريدگان از شما، كلمات رؤ ساى مذهب خود را نيز فراموش كرده اند، در تاريخ مى خوانيم : مالك (175) به منصور دوانيقى گفت : هنگام دعا بر مزار رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله )، صورت خود را روبه قبر مطهر كن ، زيرا كه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) وسيله نجات تو و پدرت حضرت آدم (عليه السلام ) است (176)، ولى امروزه ، رو كردن به قبر شريف را خلاف دين مى دانند!
من نمى دانم ، چرا زادگاه عيسى (عليه السلام ) آن قدر ارزش ‍ دارد كه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) شب معراج بايد به آنجا رفته ، نماز بخواند(177)، ولى قتلگاه بهترين خلق خدا، مورد بى مهرى باشد؟
اى امام مجتبى (عليه السلام ) اينها حديثى دارند كه بر مزار، چراغ روشن نكنيد، زيرااسراف است (178)، گويا تمام بودجه اى كه در حجاز مصرف مى شود، طبق قوانين الهى و خدمت به محرومين است ، و فقط چراغى كه بر مزار چهار امام باشد، اسراف است !
اى امامان معصوم (عليهم السلام ) اينها توسل ما را در بقيع ، خلاف مى دانند در حالى كه خود رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) در همين قبرستان به خود و انبياى قبل ، توسل پيدا كردند و اين در ماجراى دفن فاطمه بنت اسد مادر حضرت على (عليه السلام ) بود كه پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) قبل از دفن وارد قبر آن بانو شد و فرمود: خداوندا! قبر را (براى اين زن با ايمان كه حق مادرى بر من دارد) توسعه بده ، سپس ‍ براى قبول شدن دعا، فرمود: بحقّ نبيّك و الانبياء الذين من قبلى (179)، ((به حق من و تمام انبيا قبل از من ، اين دعا را مستجاب فرما)).
مشاهده فرموديد كه شخص پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) در همين قبرستان بقيع براى استجابت دعايش به مقام رسالت خود و ساير انبيا متوسل شد.
خليفه دوم هنگام قحطسالى گفت : ((خدايا ما در زمان رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله ) به او متوسل مى شديم و باران رحمت بر ما نازل مى شد و امروز به عباس عموى پيامبر اكرم ، متوسل مى شويم كه باران بر ما نازل فرمايى ، و اَنَا متوسلٌ اليكَ بعَمّ نبيّنا(180).
كسى نيست ، سؤ ال كند كه چرا توسل خليفه جايز است ، ولى توسّل ما شرك است ؟
اى امامان معصوم (عليهم السلام ) آبروى شما از آبروى عباس ‍ عموى پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) بيشتر است ، جملاتى كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) در باره شما فرمودند، در باره عموى خود نفرموده است ، همانگونه كه ايمان و عمل صالح و تقوا وسيله قرب به خدا است ، آبروى اولياى خدا نيز وسيله است و قرآن به ما سفارش كرده كه وَ ابْتَغُوا اِلَيهِ الْوَسِيلَة (181)، ((براى تقرب به خدا، وسيله اى تحصيل كنيد)).
اى امامان معصوم (عليهم السلام ) احترام و تعظيم شما در حقيقت تعظيم به رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) است كه قرآن ما را به آن ماءمور فرموده است (182).
آنچه را تا كنون در باره توسل گفتيم ، از كتابهاى اهل سنت بود، و گرنه از نظر شيعه ، در دعاهاى امامان معصوم (عليهم السلام ) توسل به محمّد وآل او (صلوات اللّه عليهم ) بسيار به چشم مى خورد. امام حسين (عليه السلام ) در دعاى عرفه مى فرمايد: اللّهُمَّ اِنّا نَتَوسّلُ اليكَ فى هذِه العَشيّة بِمحمّدٍ نبيّك و رسولك ، ((خداوندا! ما در اين شب شريف (شب عيد قربان ) به محمّد (صلّى اللّه عليه وآله ) رسول تو متوسل مى شويم )).
امام سجاد (عليه السلام ) حتى به آبروى ماه رمضان و عبادت كنندگان در آن ماه ، متوسل مى شود، آنجا كه مى فرمايد: اللّهمَّ انّى اسئلك بحقِّ هذا الشّهر و بحقّ من تَعبّد لك .
(دعاى 44 صحيفه سجاديه )
بنابراين ، توسل هم از نظر امامان معصوم (عليهم السلام ) صحيح است و هم از نظر شخص خليفه دوم كه به مردم سفارش كرد كه اِتَّخذوه وسيلةً الى اللّه ((عباس ، عموى پيامبر را) وسيله تقرب به خدا و استجابت دعاى خود قرار دهيد))(183).
اى امامان معصوم (عليهم السلام ) اينها توجه و عشق ما را به شما شرك مى پندارند و خيال مى كنند كه ما براى شما مقام خدايى و الوهيت يا ربوبيت را پذيرفته ايم . خيال مى كنند كه ما براى شما قدرتى جداگانه و مستقل (دربرابر خداوند) را قبول كرده ، يا خدا را از قدرتش معزول مى دانيم . اينها نمى دانند كه عشق و احترام ما به شما، به خاطر بندگى شما در برابر خدا است و هرگز هيچ كس و هيچ چيز را كه در راه خدا و براى خدا نباشد، نمى پذيريم .
اى امامان معصوم (عليهم السلام ) اينها جشن ميلاد رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله ) و سوگوارى براى شهادت شما را بدعت مى دانند و ما نمى دانيم كه اگر بخواهيم ، گوشه اى از زحمات پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) را (از طريق مودّت به خاندان آن بزرگوار) جبران كنيم ، چگونه عمل نماييم ؟ آيا عيد گرفتن تولّد، بدعت و شرك است ؟ ما مى بينيم كه حضرت مسيح (عليه السلام ) از خداوند بزرگ مائده آسمانى مى طلبد و روز نزول آن را براى هميشه عيد قرار مى دهد(184)، آيا تولد امام حسين (عليه السلام ) از يك مائده آسمانى كمتر است كه حضرت عيسى (عليه السلام ) نزول آن را براى مسيحيان در طول تاريخ ، عيد قرار مى دهد؟ ولى اگر ما تولد سيد الشهدا، حسين بن على (عليهما السلام ) و رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) را جشن بگيريم ، بدعت و شرك است ! آيا اين جشن ها و عزاها، مصداق آيه و رَفَعنا لَكَ ذِكرَك ((ما نام تو را بلند و گرامى داشتيم )) نيست ؟
اى امامان معصوم (عليهم السلام ) ما كار را به دست خدا مى دانيم و شما را واسطه فيض او، همانگونه كه شفا دادن به دست خدا است . حضرت ابراهيم (عليه السلام ) مى فرمايد: هرگاه مريض ‍ شدم ، او مرا شفا داد وَ اِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِين (185)، ولى خداوند اين شفا را معمولاً با واسطه عطا مى كند، فِيهِ شِفاءٌ لِلنّاس (186) ((خداوند در عسل شفا قرار داده است )) و در جاى ديگر مى خوانيم : وَ شِفاءٌ لِما فِى الصُّدُور(187) قرآن و موعظه هاى آن شفاى امراض قلبى است )). بنابراين ، تمام كارها به دست خدا است ، ولى خداوند متعال از راه وسائل و اسباب عمل مى كند.
اى امامان معصوم (عليهم السلام ) ما آرامش دل را از خداوند مى دانيم : هُوَ الَّذِى اَنْزَلَ السَّكِينَةَ فى قُلُوبِ الْمُؤ منِين (188)، ((اوست كه آرامش را بر دلهاى مؤ منان فرو مى فرستد))، ولى گاهى اين آرامش با واسطه و دعا و درود رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) در دلها قرار مى گيرد؛ وَ صَلِّ عَليهم اِنَّ صَلاتِكَ سَكَنٌ لَهُم (189)، ((از مردم زكات بگير و بر آنان دعا و درود بفرست كه درود تو وسيله آرامش ‍ دلهاى آنان است )).
اى امامان معصوم (عليهم السلام )، قرآن مى فرمايد: همين كه مردم از حضرت موسى (عليه السلام ) آب خواستند، موسى (عليه السلام ) به فرمان خداوند، عصاى خود را به سنگ زد و آب جوشيد(190). مقام شما از موسى (عليه السلام ) كمتر نيست و به گفته قرآن : ((شهدا در نزد خداوند زنده و محبوب و شادمانند و از رزق هاى الهى بهره مى برند))(191).
اى امامان معصوم (عليهم السلام ) يكى از شاگردان حضرت سليمان (عليه السلام )، تخت سلطنتى بلقيس را از صدها فرسخ راه بطور خارق العاده ، در مدت كمتر از چشم بهم زدن نزد سليمان (عليه السلام ) حاضر كرد، و مقام شاگردان سليمان (عليه السلام )، قابل قياس با مقام شما نيست .
اى امامان معصوم (عليهم السلام ) ما با ارواح مقدس شما گفتگو مى كنيم ، تماس معنوى داريم ، و اين رابطه را از قرآن ياد گرفته ايم . حضرت صالح (عليه السلام ) بعد از هلاكت قوم خود، با ارواح آنان گفتگو كرد فَاَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَةُ فَاَصْبَحُوا فى دارِهِم جاثِمِين فَتَوَلّى عَنهُم و قال يا قَومِ لَقد اَبلغتُكم رسالةَ رَبّى و نَصحتُ لكم و لكن لا تُحِبُّو ن النّاصحين (192)، ((بعد از كشتن ناقه ، زمين لرزه اى همه مردم لجوج را فرا گرفت و صبحگاهان ، فقط جسم بى روحشان در خانه هايشان به جا ماند، صالح (عليه السلام ) از آنها روى برتافت و گفت : اى قوم (خطاب به هلاك شدگان )، من رسالت پروردگارم را به شما ابلاغ كردم و شرط خيرخواهى را انجام دادم ، ولى چه كنم كه شما خيرخواهان را دوست نداريد)).
حضرت على (عليه السلام ) بعد از جنگ جمل ، در كنار جسد طلحه ايستاد و با او گفتگو كرد(193). و هنگامى كه از جنگ صفين برمى گشت ، پشت دروازه كوفه ، رو به قبرستان كرده ، نخست به ارواح گذشتگان سلام كرد و بعد به آنها گفت : ((شما پيشرو اين قافله بوديدو ما هم به دنبال شما خواهيم آمد))(194).
حضرت شعيب (عليه السلام ) نيز با ارواح گذشتگان گفتگو كرد(195).
قرآن با كمال صراحت به رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) دستور مى دهد كه از پيامبران قبل از خودت سؤ ال كن ؛ وَاسْئَلْ من اَرْسَلنا مِن قَبْلِك (196)، اگر امكان برقرارى ارتباط از اين جهان با جهان برزخ نباشد، دستور سؤ ال معنا ندارد.
در نهج البلاغه مى خوانيم : حضرت على (عليه السلام ) بعد از آنكه از غسل و كفن كردن پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) فارغ شد، روى او را باز كرد و گفت : بابى انت و امّى طِبْتَ حيّاًو طبت ميّتاً....وَاذْكُرْنا عند ربّك (197)، ((پدر و مادرم فداى تو، در حال زندگى و مرگ ، پاك و پاكيزه هستى ... از ما پيش ‍ پروردگارت يادى بفرما))، جالب اينكه همين مساءله كنار زدن كفن از صورت پيامبر عزيز (صلّى اللّه عليه وآله ) و بوسيدن آن و جمله يا محمّد اُذكُرنا عِند رَبّك ، را از ابوبكر نيز نقل كرده اند.(198)
اى امامان معصوم (عليهم السلام ) اينها خيال مى كنند، تقاضاى شفاعت از شما به معناى پرستش و عبادت شما است و به ما مشرك مى گويند، اينها نمى دانند كه ما، شما را بنده مقرّب خدا و شفاعت شما را از طرف خدا مى دانيم ، و تقاضاى شفاعت از بندگان آبرومند، شرك نيست ، نه در زمان حيات طبيعى و در زمان حيات برزخى .
بنابراين ، اصل واساس شفاعت از آنِ خدا است ، ولى اولياى خدا به فرمان و اذن او، براى گروهى كه پيوند مكتبى خود را با آن بزرگواران حفظ كرده اند، شفاعت مى نمايند.
اى امامان معصوم (عليهم السلام ) اينها خيال مى كنند كه ما با بدن شما گفتگو و رابطه داريم و يا از خاك شما چيزى مى خواهيم و براى ما آيه 22 فاطر را مى خوانند كه : وَ ما اَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَن فِى الْقُبُور(199)، ((اى پيامبر، تو هرگز به مردگان گورستان ، صداى خود را نمى رسانى )).
غافل از آنكه حضور ما بر مزار شما، بخاطر ايجاد آمادگى براى ارتباط روحمان با روح مقدس شما است و احترام گذاشتن ما به خاك و مزار شما، دنباله عقيده اى است كه ما، به مقام و روح و آبروى شما نزد خدا داريم (200). بگذريم كه آيه سوره فاطر در باره مردگان منحرفان معمولى است و كارى به ارواح مقدّسه شهدا و اولياى خداوند (كه طبق قرآن زنده هستند) ندارد.
اى امامان معصوم (عليهم السلام ) اينها خيال مى كنند، انجام معجزه و كرامت از سوى شما، دخالت در كار خدا و جبهه گيرى در برابر او است ، و با همين تصور به علاقمندان شما نسبت شرك مى دهند، غافل از آنكه در سراسر قرآن ، آن همه كارهاى خارق العاده ازانبيا و اوليا نقل شده است كه هيچ گونه منافاتى با توحيد ندارد، چون قدرت آن بزرگواران ، هديه اى است از طرف خداوند كه در اثر بندگى و تسليم ، كسب كرده اند و گرنه از خود، هيچ گونه قدرتى ندارند؛ وَ ما كانَ لِرَسُولٍ اَنْ يَاْتِىَ بِاَّيَةٍ اِلاّبِاِذْنِ اللّه (201)، ((هيچ رسولى بدون اجازه خداوند نمى تواند معجزه اى بياورد)).
كارآيى پيراهن يوسف (عليه السلام ) كه چشم نابيناى يعقوب (عليه السلام ) را شفا داد، از خدا است ، كارآيى عصاى موسى (عليه السلام ) كه با خوردن به سنگ ، سبب جوشيدن آب گوارا شد، از خدا است . كارآيى نفس مسيح (عليه السلام ) كه مرده را زنده مى كرد، از خدا است . كارآيى هدهد كه پيام حضرت سليمان (عليه السلام ) را در دو مرحله به ملكه سباء رساند، از خدا است .
اى امامان معصوم (عليهم السلام ) اينها خيال مى كنند كه توقع ما از شما در حل مشكلات و رسيدن به مقامات ، به هم زدن قانون عليّت و گسستن پيوندها است ، غافل از اينكه ما، دو نوع علّت را پذيرفته ايم : يكى عوامل و علل طبيعى و ديگرى عوامل و علل غير طبيعى ، ما هرگز كار و عملى را بدون علت نمى دانيم ، ليكن لازم نيست ، تمام علل و عوامل ، مادى و محسوس باشد. ما كه به شما بزرگواران معصوم و شهيد متوسل مى شويم ، براى آن است كه از خداوند بخواهيد، مشكلات ما حل شود، خواه از طريق وسايل طبيعى و عادى ، خواه از طريق فراهم شدن شرايط غيرطبيعى و پيش بينى نشده .
اگر تقاضاى كارهاى خارق العاده شرك است ، پس چرا سليمان (عليه السلام ) از حاضران در مجلس خود چنين تقاضايى كرد؟
توضيح ماجرا به اين نحو بود كه در يك گردهمايى در بارگاه سليمان (عليه السلام ) كه بنا بود از همه جنّ و انس و حيوانات ، مانورى داشته باشند، هدهد غيبت كرد، پس از حضور، دليل تاءخيرخود را پرواز بر فراز منطقه سباء و بازديد از مردمى مشرك كه رهبرى آنها را زنى به نام بلقيس به عهده گرفته بود، بيان كرد.
حضرت سليمان (عليه السلام ) دعوتنامه اى از طريق هدهد براى آن زن فرستاد و او را به اسلام فراخواند. آن زن بعد از مشورت ، هديه اى براى سليمان (عليه السلام ) فرستاد. (تا شايد حق السكوت باشد).
حضرت سليمان (عليه السلام ) هديه را قبول نكرد و دعوت خود را همراه با تهديد تكرار نمود.
بلقيس تصميم گرفت تا خود براى ملاقات و پذيرفتن دعوت به درگاه سليمان (عليه السلام ) بار يابد.
حضرت سليمان (عليه السلام ) به حاضران گفت : ((كدام يك از شما مى تواند، قبل از ورود آن زن ، تاج و تخت او را از سرزمين سباء در اينجا حاضر كند؟)) يكى كه بهره كمى از علم (مراد علم مخصوصى است ) داشت ، گفت : ((قبل از بلند شدنت از مجلس و متفرق شدن حضار، من با نيروى فوق العاده اى كه كسب كرده ام ، بطور معجزه آسايى ، تخت او را حاضر مى كنم )).
ديگرى گفت ، ((من قبل از آنكه چشم برهم بزنى ، اين عمل را انجام مى دهم )).
به هر حال ، مطلبى را كه قرآن با كمال روشنى بيان مى كند، آن است كه پيامبر بزرگوار (عليه السلام ) از اطرافيان خود تقاضاى كار فوق العاده كرد و هرگز احدى اين تقاضا را شرك نپنداشته است (202)، كسانى كه قادر بر انجام اينگونه اعمال مهم بودند، شاگردان و هواداران حضرت سليمان (عليه السلام ) بودند و به قول قرآن عِندَهُ عِلْمٌ مِنَ الْكِتاب، ((گوشه اى از علوم كتاب نزد او بود)).
اكنون ما بر مزار كسانى هستيم كه به جاى (علم من الكتاب )، (علم الكتاب )؛ يعنى ، تمام علم كتاب را دارند. بر مزار كسانى هستيم كه پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) شهادت و گواهى آنان را همراه گواهى خداوند (در برابر انكار مخالفان ) دانسته است (203)، ولى دل مى سوزد كه اگر ما در قبرستان بقيع از دارندگان علوم الهى تقاضايى كنيم ، فوراً تهمت شرك به ما مى زنند.
اى امامان معصوم (عليهم السلام ) اينها سوگند دادن خداوند به حق و مقام اوليا را حرام و گاهى شرك مى دانند، و مى گويند: انبيا و اوليا حقى بر خدا ندارند، تا شما خدا را به آن حق ، سوگند دهيد.
آرى ، هيچ انسانى از خداوند، نه طلبى دارد و نه حقى ، ليكن اگر خداوند خودش ، اين حق را بر خود قرار دهد، حق پيدا مى شود، در قرآن خداوند كارهايى را بر خود لازم كرده و براى ما ايجاد حق نموده است ، از جمله :
اِنَّ عَلَيْنا لَلْهُدى (204)، ((برما است كه هدايت كنيم ))، در اين آيه ، خداوند مساءله هدايت مردم را به عهده گرفته است .
وَ كانَ حَقَّاً عَلَيْنا نَصْرُ الْمُؤ مِنين (205)، ((يارى مؤ منان حقى است كه خداوند بر خود لازم شمرده است )).
وَعْداً عَليهِ حَقَّاً فِى التَّوريةِ وَ اْلاِنجِيل (206)، ((در كتاب تورات و انجيل ، خداوند وعده اى را بر خود لازم الوفاء نموده است )).
وَ ما مِنْ دابَّةٍ اِلاّ عَلَى اللّهِ رِزقُها(207)، ((هيچ جنبنده اى نيست مگر آنكه رزق آن بر خدا است )).
بنابراين ، انسان حقى بر خداوند ندارد، ليكن خداوند از لطفى كه دارد، كارهايى را براى سعادت و رشد مادّى و معنوى مردم ، بر خود لازم فرموده است و ما، خداوند را به همان حق سوگند مى دهيم ، بگذريم از اينكه در دعاهاى اهل بيت (عليهم السلام ) جمله ؛ بحقّ نبيّك و اوليائك زياد است ، حتى در كتب احاديث خودشان .(208)
اى امامان معصوم (عليهم السلام ) اينها سوگند به شما را حرام دانسته و مى گويند: ((سوگند، تنها به نام مبارك اللّه است ))، در حالى كه ده ها سوگند در قرآن به خورشيد و ماه و شب و فجر و زيتون و عصر و.... ياد شده است ، و در سوره حجر خداوند به جان رسول خود سوگند ياد فرموده است : لَعَمرُكَ اِنّهم لَفى سَكرتِهم يَعمهون (209)، ((به جان تو سوگند كه اين مردم در مستى شهوات خود سرگردانند)).
راستى ، اگر سوگند به غير خدا شرك و توجه به غير خدا است ، چرا قرآن ما را به اين سوگندها متوجه غير خدا كرده ؟
آرى ، در بعضى احاديث رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) مردم را از سوگند به پدران خود نهى فرموده ، ولى اين بخاطر آن بود كه پدرانشان از مشركان زمان جاهليت بودند و ارزش سوگند نداشتند. شاهد حرف ما آن است كه در جلد 7 كتاب سنن نسائى ، چند عنوان مطرح است به نامهاى : ((سوگند به غير خدا))، ((سوگند به آباء))، ((سوگند به بت لات ))، ((سوگند به طاغوت )) و ((سوگند به لات و عزّى )) كه از نهى اين سوگندها در كنار هم ، مى فهميم ، مراد رواياتى كه ما را از سوگند به غير خدا منع مى فرمايد، سوگند به شرك و آثار شرك و پدران و مادران مشرك است .(210)
با امامان معصوم (عليهم السلام ) درد دل كرديم كم كم زيارتنامه مى خوانيم ؛
زيارت حضرت زهرا (سلام اللّه عليها)
زيارت فاطمه زهرا ( سلام اللّه عليها ) را هم در مسجد رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) مى خوانيم و هم در قبرستان بقيع ، چون قبر فاطمه زهرا ( عليهاالسّلام ) مفقود الاءثر است ، گويا خداوند براى تسليت كسانى كه عزيزان خود را در جبهه ها از دست مى دهند و حتى از جناره فرزندشان خبرى ندارند، چنين مقرر داشته كه از قبر دختر پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) نيز خبرى نباشد، اِنّا لِلّهِ وَ اِنّا اِلَيهِ راجِعُونَ.
البته مفقود الاءثر واقعى ، ستمكاران و رياكاران تاريخ هستند كه در قيامت ، اثرى از تلاشها و عمل خود را مشاهده نمى نمايند و ناله ها سرمى دهند كه اى واى ما اَغْنى عَنّى مالِيَه (211)، مال و ثروتم هيچ سودى نداشت .
هَلَكَ عَنّى سُلْطانِيَهْ(212)، سلطنت و قدرتم از دستم رفت ، بدون آنكه براى امروز نتيجه و حاصلى داشته باشم .
يا لَيْتَنى كُنْتُ تُرابا، اى كاش ، من خاك بودم و زير پاى مردم له مى شدم و به چنين دادگاهى حاضر نمى شدم .
آرى ، بود و نبود بارگاه ، چندان مهم نيست ، اگر بر قبر شريف فاطمه زهرا ( سلام اللّه عليها )بارگاه و نشانه اى نيست در عوض ، خداوند از او به عنوان كوثر ياد فرموده است ، بارگاه همه جا نيست ، اما قرآن و سوره كوثر در همه جا هست .
صحن و سرا اثر جمادى است ، ولى از ذريه و فرزندان فاطمه زهرا ( سلام اللّه عليها ) آثار معنوى و انسانى و مكتبى به جاى مانده است كه ما، در زمان خودمان ، يكى از فرزندان او را به نام (( امام خمينى )) ( ره ) مشاهده كرده ايم كه چگونه به ميليونها ترسو،شجاعت داد و خواب رفته ها را بيدار كرد و در جهان زلزله اى انداخت كه خواب را از چشم ابرقدرت ها ربود و چراغى روشن كرد كه شعاع نورش به شرق و غرب عالم رسيده است و مقدماتى براى حكومت حضرت مهدى (عجّل اللّه فرجه ) آماده شده است .
به هر حال ، از قبر مادر امامان خبرى نيست ، ولى از ناله هاى آن بانو و خطبه هاو كلمات و فرزندانش صدها خبر در دست است ، از شخص فاطمه (سلام اللّه عليه ) بى خبريم ، ولى از شخصيت فاطمه زهرا (عليها السّلام ) خير. فاطمه (عليهاالسّلام ) وصيت مى كند كه شب ، مرا غسل دهيد و به خاك بسپاريد، او مى خواهد با دنيا حرف بزند و بگويد:
مگر من دختر نبوّت ، همسر ولايت ، مادر امامت نبودم ، چرا بايد قبرم مخفى باشد؟
مگر من تنها يادگار محمّد (صلّى اللّه عليه و آله ) و محمّد (صلّى اللّه عليه و آله ) وارث ابراهيم و نوح و موسى و عيسى (عليهم السّلام ) نيست ؟
مگر من مصداق آيه تطهير و سوره كوثر و بزرگ زنان عالم نبودم ؟
مگر پدرم رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) نفرمود: فاطمه (عليها السّلام ) پاره تن من است ، هر كه او را آزار دهد مرا آزرده و هر كه مرا بيازارد، خدا را به غضب آورده است ؟(213)
مگر پدرم هنگام بازگشت از سفر، اول به ديدن من نمى آمد؟(214)
مگر وقتى وارد مى شدم ، پدرم به احترام من نمى ايستاد؟(215)
مگر روز عاشورا، حسين (عليه السلام ) دليل زير بار زور نرفتن خود را، تربيت در دامن من ندانست ؟(216)
مگر براى پدرم ، آنگاه كه مشغول كندن خندق بود، غذا نمى آوردم ؟(217)
مگر من تنها كسى نبودم كه هنگام پرتاب شكمبه شتر بر پدرم ، از راه رسيدم و از او در برابر آن همه كفار حمايت كردم ؟(218)
مگر من لباسهاى خون آلود پدرم را به هنگام مراجعت از جبهه نمى شستم ؟
مگر من پانسمان كننده جراحت صورت پدرم در جنگ احد نبودم ؟
مگر صبرم ، حسن (عليه السلام ) و شجاعتم ، حسين (عليه السلام ) و سخنرانى و حمايت از مقام رهبرم ، زينب (عليهاسلام ) را نپروراند؟
مگر براى سيركردن محرومان و گرسنگان ، گردنبدم را نفروختم ؟
مگر در شوهر دارى به عالى ترين درجه نرسيدم ؟ شوهرم ، على (عليه السلام ) فرمود: فاطمه (( ع )) هيچگاه مرا خشمگين نكرده است ؟(219)
مگر همه امامان معصوم (عليهم السّلام ) از فرزندان من نيستند؟
مگر پدرم اين همه سفارش مرا نكرد؟
مگر حامله نبودم ؟
مگر داغدار مرگ پدرم نبودم ؟
مگر جوان نبودم ؟پس چرا بايد وصيت كنم ، كسى براى تشييع جنازه ام نيايد؟و قبرم مخفى باشد؟
منتظريم ، تاريخ جواب بدهد!
بيت الاحزان
در كتاب وفاء الوفاء كه تاريخى معتبر و حدود پانصد سال قبل ، نوشته شده است ، مى خوانيم : در قبرستان بقيع ، جايى بوده كه حضرت زهرا ( عليها السّلام ) بعد از رحلت پدر بزرگوارشان به آنجا مى رفت و در سوگ پدر ( و مشكلاتى كه بعد از رحلت او، براى اسلام پيش آمده ) گريه مى كرد(220)، ما فعلاً كارى به تغييراتى كه در بقيع وارد شده ، نداريم ، ولى نبايد اين نام ها و نشانه ها و مكان ها (كه در ظاهر اسم مكانى بيش نيست ، ولى در واقع نشان دهنده يك جريان و خط فكرى است ) فراموش شود، ابن مكان ها، جغرافى نيستند، تاريخ هستند. ساكت نيستند، پيام دارند. جرقه نيستند، جريان دارند و به اصطلاح آيه و نشانه هستند.
قبور بزرگان ديگر
در كتاب (( وفاء الوفاء )) جلد سوم از صفحه 891 به بعد، قبور بزرگان بقيع را نام مى برد.از جمله :
1 - عثمان بن مظعون ، اولين مهاجرى كه از دنيا رفت (221)و پيامبر گرامى (صلّى اللّه عليه وآله ) در تشييع جنازه او شركت كرده ، فرمود: طُوباكَ يا عُثمانُ لَمْ تُلْبِسْكَ الدُنْيا وَ لَمْ تَلْبَسْها خوشا به حالت كه دنيا تو را نپوشانيد و تو نيز خود را با دنيا نپوشاندى (222)، پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) بعد از دفن وى ، دستور فرمودند، سنگى را روى قبر وى قرار دهند. جالب اينكه ، سنگ به قدرى بزرگ و سنگين بود كه اصحاب قادر بر حمل نبودند و شخص پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) با تمام قدرت كمك فرمود و بعد از تغييراتى كه در بقيع وارد شد، قبر او را از همان سنگ بزرگ شناسايى كردند. پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه و آله ) با اين عمل به مردم اين درس را داد كه قبر افرادى مثل عثمان بن مظعون (كه مردى صالح و عابد و زاهد بود، تا جايى كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) بعد از مرگش ، كفن از صورتش كنار زد و صورت او را بوسيد)(223)، بايد با عزت بماند.
2 - فاطمه بنت اسد، مادر حضرت على (عليه السّلام ) زنى كه ديوار كعبه براى زايمان او شكافته شد و امدادهاى غيبى هنگام تولد فرزندش از آسمان فرود آمد، يازدهمين نفرى بود كه به رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) ايمان آورد و حضرت با كلمه (( مادرم )) به او خطاب مى فرمود، زنى كه پيامبر عزيز (صلّى اللّه عليه وآله ) در مرگ او گريه كرد و پيراهن خود را كفن او نمود و چهل تكبير بر او گفت ، زنى كه براى دو نفر از اولياى خدا ((پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) و اميرالمومنين (عليه السّلام )) خدمت و مادرى كرد، زنى كه به خاطر اسلام مهاجرت نمود، زنى كه رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله ) بعد از دفنش با او سخن گفت كه : هل وَجَدْتَ ما وَعَد ربّكُ حقّا ((آيا به وعده هايى كه پروردگارت داده بود، دست يافتى ؟)) او هم گفت : (( بله )) زنى كه رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله ) قبل از دفن او، وارد قبر شد تا مكان را با بدن خود متبرك نمايد و براى مدت طولانى مناجات كرد(224)، قبرش در پشت ديوار بقيع در كنار چهار امام واقع شده است .
3 - سعد بن معاذ، مردى والامقام ، از ياران وفادار پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) كه در جنگها همراه حضرت بود و گاهى مورد اصابت تير قرار مى گرفت ، كسى كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) درباره اش فرمود: ((همچون استخوان در گلوى كفارى ))، كسى كه نود هزار فرشته ، در تشييع جنازه او به زمين آمدند.
او از علاقه مندان مخلص على (عليه السلام ) بود، در
ماجراى خندق مجروح شد.
رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) براى او دعا مى كرد و در تشييع جنازه او شركت نمود(225).
4 - حليمه سعديه ، زنى روستايى كه در صحراى مكّه زندگى مى كرد، ولى پاك و سالم بود و توفيق شير دادن به پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله )، تنها نصيب او شد، زيرا دهها زن براى شير دادن حاضر شدند، اما رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) هيچ يك از سينه ها را به دهان نگرفت (226). عبدالمطلب بسيار نگران به مسجد الحرام آمد و در كنار كعبه ، با حالت پريشانى نشست ، پيرمردى حال او را پرسيد تا از ماجرا خبردار شد، بعد پيشنهاد كرد: كه من زنى سراغ دارم بسيار خردمند و خوش بيان و زيبا و آبرومند، از فاميلى بسيار محترم ، عبدالمطلب به سراغ پدر آن بانو رفت و بعد از گفتگوهايى ، اين بانو، دايه آخرين پيامبر آسمانى شد(227)، بعد از دو سال كودك را به مكّه آورد ولى بازهم براى مدت سه سال ديگر، رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) در دامن اين بانو زندگى و رشد كرد.
در كتاب ((مرآت الحرمين )) نقل شده كه بيش از ده هزار نفر از اصحاب و تابعين در بقيع دفن شده اند(228) كه ما نمى توانيم ، همه را نام برده ، به زندگى آنان اشاره كنيم ، ولى نام چند نفر از معروفين را برده ، بحث بقيع را تمام مى كنيم .
5 - عباس عموى پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) كه مسئول آب رسانى به زائران كعبه و مورد احترام عموم بود، تا آنجا كه خليفه دوم در قحط سالى ، براى طلب باران ، خدا را به مقام عباس سوگند داد. و اشعارى كه در مدح پيامبر گرامى (صلّى اللّه عليه وآله ) سرود، معروف است ،عباس و حمزه از عموهاى عالى مقام پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) هستند بگذريم كه قرنى بعد، دودمان او (بنى العبّاس ) كه حاكم بر مسلمين شدند به ذريّه و اهل بيت پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) امام باقر تا امام عسگرى (عليهم السلام ) چه ظلمها كردند كه در پيش بينى ها و اخبار غيبى رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) به عموى خود آمده است .(229)
6 - ابراهيم ، فرزندى كه بعد از فوت زينب ، رقيه و ام كلثوم ، خداوند به رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) عطا فرمود، ولى اين كودك هم ، بيش از هيجده ماه عمر نكرد، پيامبر عزيز (صلّى اللّه عليه وآله ) در سوگ اوبسيار گريست و همين كه مورد اعتراض بعضى قرار گرفت ، فرمود : گريه اى كه برخاسته از عواطف انسانى باشد، مانعى ندارد، آنچه مورد نهى است ، اعتراض به مقدرات الهى است (و چاك دادن يقه و فرياد كردن است ).(230)
روز وفات ابراهيم ، خورشيد گرفت ، گروهى خيال كردند كه اين به خاطر مرگ ابراهيم است ، پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) با عجله تمام بالاى منبر قرار گرفت و به مردم هشدار داد كه خورشيد و ماه در مجرايى كه خداوند مقرر فرموده است به كار خود مشغولند و هرگز بخاطر مرگ و حيات كسى تغيير نمى يابند، شما به جاى اين حرفها، هرگاه خورشيد و ماه گرفت ، نماز آيات بخوانيد، سپس از منبر پايين آمد.(231) حساسيت پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) را مشاهده بفرماييد كه چگونه براى جلوگيرى از عقايد خرافى ، يك لحظه هم صبر نمى كند و فوراً مردم را احضار كرده ، بالاى منبر مى رود و اين پيام را مى دهد و پايين مى آيد.
حضرت برخلاف بسيارى از فرصت طلبان كه نه تنها حقايق را به نفع خود تفسير مى كنند، بلكه از جهل و نادانى و از خرافه و افسانه پرستى مردم به سود خود استفاده مى نمايند، هرگز پرده بر روى حقيقت نيافكند و از جهل و نادانى مردم به سود خود استفاده ننمود.
7 - قبر سه دختر رسول گرامى (صلّى اللّه عليه وآله ) به نامهاى زينب ، رقيه و ام كلثوم ، همچنين قبر زنان پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) (غير از خديجه (سلام اللّه عليها) كه در مكّه است و ميمونه كه در دو فرسخى مكّه است ) در قبرستان بقيع واقع شده است .(232)
8 - قبر چند تن از شهداى احد در جانب غربى بقيع واقع شده است .
9 - نافع (بزرگ قرّاء) و ابوسعيد خدرى (از صحابه بزرگ و از هواداران اميرالمؤ منين (عليه السلام )، نيز در آنجاست .
11 -قبور عاتكه و صفيه ، دو عمه بزرگوار حضرت رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) و ام البنين ، مادر حضرت ابى الفضل العباس ‍ (عليه السلام ) نيز در بقيع است ، ام البنين چهار فرزند داشت ، به نامهاى عباس ، جعفر، عثمان و عبداللّه كه همه آنان در كربلا به شهادت رسيدند.
آيا مى توان از كنار قبر چنين بانويى و ديگر بزرگان ، بى تفاوت گذشت ؟ بى جهت نيست كه عاشقان شهدا در اين مكان ها اشك مى ريزند.
آرى ، ما نبايد به جملاتى كه مى گويند : ((گريه بر ميّت سبب رنج و عذاب اوست !)) گوش فرا دهيم ، زيرا قرآن مى فرمايد : وَ لاتَزِرُ وازِرَةٌ وِزْرَ اُخْرى (233)، ((هرگز گناه شخصى را به حساب ديگرى نمى گذارند))، چرا گريه زنده ها سبب شديد شدن عذاب مردگان شود؟ چون اين منطق با قرآن مخالف است ، هرگز قبول نداريم .(234) زياد در بقيع نمانيم كه در مدينه بايد به سراغ احد هم برويم .
شهداى اُحُد
بد نيست ، سيمايى از جنگ احد را ترسيم كنيم (خوب است ابتدا از جنگ بدر آغاز كنيم ) در سال دوم هجرى كه جنگ بدر واقع گرديد و مسلمانان پيروز شدند، كفار مكّه عقده و كينه به دل گرفتند؛ از يك سو افراد زيادى از آنان كشته شده بودند و از سوى ديگر راه بازرگانى آنها از راه مدينه بسته شده بود و آنها در پى انتقام بودند.
عمروعاص و افرادى چند، ميان قبيله هاى دور رفتند تا بودجه جنگ آينده را تهيه نمايند، از سرزمين تهامه و قبيله كنانه ، حدود چهار هزار نفر جنگجو آماده شدند، زنان را نيز براى طبل زدن ، شعر خواندن و بستن راه فرار جنگجويان خود، به جبهه بردند؛ زيرا مى دانستند كه اگر فرار كنند، همسران و دخترانشان اسير مى شوند و عرب به اين خوارى تن نمى دهد.
عباس ، عموى پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) كه يك مسلمان واقعى غير متظاهر به اسلام بود ، پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) را از نقشه كفار مكّه مطلع ساخت .
لشكر قريش از مكّه به سوى مدينه حركت نمود. پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) با اصحاب مشورت كردند، راءى اكثر جوانان و حمزه اين بود كه به جاى سنگر گرفتن در شهر ، بيرون مدينه برويم . رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) لباس رزم پوشيد و زره و شمشير خود را برداشت و مسلمانان حركت كردند. رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) نماز جمعه را خوانده ، با لشكرى بيش از هزار نفر به سوى احد رهسپار شدند.
رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) ابتدا از لشكر سان ديدند، لشكرى كه در آن ، پيرمرد قد خميده اى به نام عمرو بن جموح را مشاهده مى كنيد كه چهار فرزندش را به يارى رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله ) به احد آورده ، خودش نيز با التماس اجازه شركت مى خواهد.
لشكرى كه در آن ، حنظله را مى بينيد كه شب عروسى او مصادف با شب عمليات در جبهه است ، از رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) اجازه گرفت و رفت . يك شب نزد عروس ‍ بود و غسل نكرده با عجله خود را به جبهه رساند و شهيد شد و پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) فرمود : من ديدم ، فرشتگان او را غسل مى دادند و در تاريخ اسلام لقب ((غسيل الملائكة )) ((غسل داده شده به دست فرشتگان )) را دريافت نمود.
جالب اينكه پدر اين داماد(235)، در جبهه كفر و از پايه گذاران مسجد ضرار و پدر عروس (236)، نيز رئيس منافقان بود، ولى فرزندانشان اين چنين از آب درآمدند.
در اين لشكر بود كه 9 نفر پرچمدار لشكر كفر، يكى پس از ديگرى به دست حضرت على (عليه السلام ) كشته شدند، در اين لشكر بود كه فرياد زدند، پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) شهيد شد و گروهى روحيه خود را باخته ، پا به فرار گذاشتند. در اين لشكر بود كه انس ، هفتاد زخم برداشت و جز خواهرش كسى او را نشناخت . در اين لشگر بود كه پيامبر عزيز (صلّى اللّه عليه وآله ) شخصاً در تنظيم صف هاى رزمندگان دخالت كرده ، هرگاه شانه سربازى جلوتر بود، فوراً او را به عقب مى راند.
در اين لشكر بود كه ابودجانه ، يار باوفاى رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) دستمال سرخى به پيشانى خود (به علامت استقامت تا شهادت ) بست و شمشير را از دست مبارك پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) گرفت و قول داد، آنقدر بجنگد تا شمشير خم شود.
در اين لشكر بود كه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) پنجاه تيرانداز را به رياست عبداللّه جبير، مسئول حفاظت شكاف و بريدگيهاى كوههاى احد قرار داد، ولى چهل نفر از آنها به خيال اينكه مسلمانان به پيروزى كامل رسيده اند و مشغول جمع غنائم هستند، منطقه حفاظتى را رها كرده ، براى به دست آوردن غنيمت به بقيه پيوستند و دشمن هم از اين فرصت استفاده نمود و از همان محلى كه نگهبان نداشت ، حمله كرد و مسلمانان را محاصره نمود و هفتاد تن از بهترين مسلمانان را شهيد كرد.
در اين لشكر بود كه اكثر مسلمانان بخاطر شايعه شهادت پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) پا به فرار نهاده ، براى نجات خود از كوه بالا مى رفتند، و هر چه پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) صدا مى زد كه برگرديد، هيچكدام اعتنا نكردند.(237)
در اين جنگ بود كه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) هرچه تير داشت ، پرتاب كرد و كمانش شكست .
در اين جنگ بود كه حضرت على (عليه السلام ) در سن 26 سالگى ، چنان از پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) حمايت كرد كه ندايى در ميدان شنيده شد كه : لا سَيف الاّ ذوالفقار، لا فتى الاّعلى ، ((شمشيرى همچون ذوالفقار و جوانمرى همچون على بن ابى طالب نيست ))، زيرا اميرالمؤ منين (عليه السلام ) با هفتاد زخم كه در بدن داشت از رسول خدا(صلّى اللّ ه عليه وآله ) دفاع مى كرد و از بيست و دو نفر كشته كفار، يازده نفرشان به دست مبارك على (عليه السلام ) هلاك شدند.
در اين جنگ بود كه زنى به نام ((نسيبه )) كه در آغاز نبرد به رزمندگان آب مى داد، همين كه وضع دگرگون شد، شمشير به دست گرفت و از جان مقدس رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) چنان دفاع كرد كه زخمهاى متعددى بر بدن اين بانو وارد شد، و بعد از جنگ ، رسول گرامى (صلّى اللّه عليه وآله ) شخصى را براى عيادت به منزل او فرستاد.
در اين جنگ بود كه دشمنان اسلام با شعار اُعْلُ هُبَل ، اُعْلُ هُبَل ، ((سرافراز باد، بت هبل )) و با شعار نحن لنا العزّى و لا عُزّى لكم ، ((ما بت عُزّى داريم ، ولى شما نداريد))، روحيه رزمندگان خود را تقويت مى كردند و پيامبر عزيز (صلّى اللّه عليه وآله ) در برابر شعارهاى آنان ، شعارهاى توحيدى را به مؤ منان تعليم داد و بدين وسيله جلوى تبليغات مسموم را گرفتند.(238)
در اين جنگ بود كه يكى از زنان ، شوهر، پدر و برادر خود را از دست داد، ولى همين كه خبر يافت ، پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) سالم است ، تمام ناراحتى هاى خود را فراموش كرده ، شترى به ميدان آورد و جنازه هاى شوهر، پدر و برادر را حمل نمود و هنگامى كه مردم برايش دل سوزى مى كردند، مى گفت : خوشحالم كه پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) زنده است (239)
حضرت حمزه سيدالشهدا
در ((اعيان الشيعه )) مى خوانيم : نام او، قبل از اسلام و بعد از اسلام حمزه به معناى شير يا شدت بود، به فرمان پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) لقب او ((اسداللّه )) و ((اسدرسوله )) و ((سيدالشهدا)) گذاشته شده .
حضرت حمزه در سال دوم بعثت اسلام آورد و همراه پيامبر عزيز (صلّى اللّه عليه وآله ) هجرت نمود. او از نامداران قريش ‍ بود، همين كه شنيد ابوجهل توهين و جسارت به پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) كرده ، با شدت ناراحتى وارد مسجدالحرام شد، ديد كه ابوجهل در كنار كعبه نشسته است با كمان خود چنان بر سر او زد كه شكافته شد و گفت : من دين محمد (صلّى اللّه عليه وآله ) را پذيرفته ام ، چرا به او توهين كرده اى مسلمان شدن حمزه ، در قدرت اسلام و جلوگيرى از آزار پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) نقش مهمى داشت . پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) ميان حمزه و زيدبن حارثه برادرى برقرار كرد.
حضرت على (عليه السلام ) مى فرمود: اى كاش ، بعد از رحلت پيامبر اسلام ، دو يار همچون جعفر طيار و حمزه داشتيم .
حمزه در سال اول هجرى پرچمدار رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله ) در جنگ بواط و جنگ بنى قينقاع بود(240).
حمزه در جنگ بدر، افراد متعددى را به هلاكت رساند.
حمزه در احد به هر سو حمله مى كرد، دشمن را تار و مار مى نمود.
رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) همين كه بدن مقدس حمزه را در احد قطعه قطعه ديد، تصميم گرفت (241) كه 70 نفر از مشركان را به اين سرنوشت برساند، ولى آيه نازل شد كه : ((هرگاه خواستيد مجازات كنيد، فقط به مقدارى كه به شما تعدّى شده ، كيفر دهيد نه بيشتر از آن ، و اگر صبر و شكيبايى كنيد، اين كار براى شكيبايان بهتر است ))(242). بعد از نزول آيه شريفه ، بلا فاصله پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) گفت : ((صبر مى كنم ، صبر مى كنم )). با اينكه براى پيامبر زمانى سخت تر از هنگامى كه بدن مبارك حضرت حمزه را با آن وضع در ميدان ديد، وجود نداشت ولى بخاطر رضاى خداوند چنان صبر و بزرگوارى از خود نشان داد كه قابل بيان نيست .
همين مشركان مكّه كه در احد، آن چنان رفتار كردند، بعد از چند سال (روز فتح مكّه ) به فرمان رسول گرامى (صلّى اللّه عليه وآله ) مورد عفو عمومى قرار گرفتند. اگر رفتار مشركان را در احد، كنار رفتار پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) با مردم مكّه قرار دهيم عواطف و بزرگوارى و انسانيت را مشاهده مى نماييم .
حمزه شهيدى است كه امام سجاد (عليه السّلام ) در خطبه مسجد شام (بعد از شهادت امام حسين عليه السّلام ) به خويشاوندى او افتخار نمود(243).
حمزه به فرمان پيامبر بزرگوار (صلّى اللّه عليه وآله ) در بعضى جنگها فرمانده بود و با تهديدات خود، جلوى سوء قصدها و توطئه ها را نسبت به پيامبر عزيز (صلّى اللّه عليه وآله ) مى گرفت .(244)
حمزه كسى است كه در جنگ بدر، يكى از سركردگان ارتش كفر را كه به قدرت خود مغرور بود، هلاك نمود.(245)
حمزه كسى است كه روز قيامت بر مركب رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) سوار مى شود.(246)
حمزه كسى است كه فاطمه زهرا (سلام اللّه عليها) هر هفته به زيارت قبر او رفته ، اشك مى ريخت .(247)
حمزه كسى است كه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) درباره اش ‍ فرمود: هر كس مرا زيارت كند، ولى به زيارت حمزه نرود، جفا كرده است .(248)
حمزه شهيدى است كه سينه اش را بعد از شهادت ، شكافته ، جگرش را بيرون آوردند و جويدند، گوش و بينى و دست و پاى مباركش را قطعه قطعه نمودند.(249)
پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) لباس خود را از تن بيرون آورد و بر روى جنازه قطعه قطعه شده حضرت حمزه انداخت .(250) وقتى كه صفيه خواهر حمزه (عمه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله ) به احد آمد تا بدن برادر شهيدش را ببيند، پيامبر اكرم به فرزند صفيه گفت : مادرت را منصرف كن . آن بانوى اسلام گفت : من مى دانم ؛ برادرم شهيد شده است و بدن مباركش را قطعه قطعه كرده اند، مى توانم صبر كنم ، اين شهادتها در راه خدا كم است ، ما از اين پيشامد، خشنوديم و صبر كرده و در راه خداوند متعال به حساب مى آوريم ، پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) كه روحيه را آنقدر بالا ديدند، اجازه دادند كه خواهر بر سر جنازه برادر حاضر شود، ولى در عين حال رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) دست مباركش را بر قلب اين بانو (كه عمه اوست ) گذارد، خواهر گريه ها كرد، رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) هم گريه كرد، ولى جمله اى برخلاف رضا و تسليم نگفت .(251)
پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) هفتاد و دو بار، بر بدن حمزه نماز خواند به اين ترتيب كه اول بر حمزه نماز خواند، سپس هر يك از شهدا را كه مى آوردند در كنار بدن مقدس حمزه قرار مى دادند و پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) بر هر دو نماز مى گزاردند.(252)
حمزه كسى بود كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) درباره اش ‍ فرمود:
احبُّ اَعمامى الىَّ حمزةُ.(253)
حمزه شهيدى است كه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) همين كه ديد، زنان مدينه براى ساير شهدا عزادارى و گريه مى كنند، با چشمان اشكبار فرمود:
لكِنْ حَمزةُ لا بَواكىَ لَهُ(254)، ((حيف ، كه براى عموى شهيدم گريه كننده اى نيست )).
زنان مدينه از آن پس براى حمزه به قدرى عزادارى كردند كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) در حق آنان فرمود: به خانه هايتان برگرديد، خداوند پاداش اين عزادارى شما را با رحم و الطاف خود جبران كند، انصافاً حق يارى را ادا نموديد.(255)
نام شهداى اُحد
مرحوم علامه امينى (ره ) در ((الغدير))(256)، و ابن هشام در سيره اش (257)، نام تمام شهداى اُحد را به اين ترتيب نوشته اند:
1 - حمزة بن عبدالمطلب .12 - عمرو بن ثابت .
2 - عبداللّه بن جحش .13 - ثابت بن وقْش .
3 - مُصعَب بن عُمير.(258)14 - حارث بن اوس .
4 - عُمارة بن زياد.15 - اياس بن اوس .
5 - شمّاس بن عثمان .16 - عبيد بن التهان .
6 - عمرو بن معاذ.17 - حبيب بن زيد.
7 حارث بن انس .18 - يزيد بن حاطب .
8 - سلمة بن ثابت .19 - ابوسفيان بن حارث .
9 - رفاعة بن وقش .20 - ابوحية بن مسلمه .
10 - حسيل بن جابر.21 - عبداللّه بن جبير.
11 - صيفى بن قبطى .22 - ابوسعيد بن خيثمه .
23 - حباب بن قبطى .41 - عبداللّه بن مسلمة .
24 - عباد بن سهل .42 - سبيع بن حاطب .
25 - عمرو بن قيس .(259)43 - اوس بن ارقم .
26 - قيس بن عمرو.44 - مالك بن سنان .
27 - ثابت بن عمرو.45 - سعد بن سويد.
28 - انيس بن قتاده .46 - حنظلة بن ابى عامر.
29 - عامر بن مخلد.47 - علبة بن ربيع .
30 - ابوهبيرة بن حارث .48 - ثعلبة بن سعد.
31 - عمرو بن مطرف .49 - نقيب بن قروة .
32 - اوس بن ثابت .50 - عبداللّه بن عمرو.
33 - انس بن نضر.51 - ضمرة الجهنى .
34 - قيس بن مخلد.52 - نوفل بن عبداللّه .
35 - عمرو بن اياس .53 - عباس بن عباده .
36 - سليم بن حارث .54 - مالك بن اياس .
37 - نعمان بن عبد.55 - كيسان مولى بنى النجار.
38 - خارجة بن زيد.56 - نعمان بن مالك .
39 - سعد بن ربيع .57 - مجذّر بن ذيادبلوىّ.
40 - عبادة بن حسحاس .58 - سهل بن قيس .
59 - رفاعة بن عمرو.66 - ذكوان بن عبد قيس .
60 - عبداللّه بن عمرو.67 - عبيد بن المعلّى .
61 - عمرو بن جموح .68 - مالك بن غيلة .
62 - خّلاد بن عمرو بن جموح .
63 - ابو ايمن مولى عمرو.69 - مُخيريق .
64 - عبيدة بن عمرو.70 - اياى بن عدى .
65 - عنتره مولى عبيدة .71 - حارث بن عدى .
72 - ثابت بن دَحداحه .
يك درس مهم
اى زائران مدينه و قبر پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله )، اكنون بر مزار شهداى احد حاضر شده ايد، لازم است ، لحظه اى در فكر عوامل شكست جنگ احد باشيد
از خود سؤ ال كنيد كه :
1 - چرا سال قبل (دوم هجرى )، مسلمانان در جنگ بدر پيروز شدند، ولى سال بعد (سال سوم هجرى ) كه قدرتمند تر بودند شكست خوردند؟
2 - چرا حزب خدا كه طبق وعده الهى بايد پيروز شود، در اينجا شكست خورد.
3 - چرا در همين جنگ احد، در حمله اول موفق شدند، ولى پايان كار به ضرر مسلمانان تمام شد؟
بعضى از اين سؤ الات را خود مسلمين هم ، بعد از جنگ ، از يكديگر مى پرسيدند؟
ولى قرآن بسيار زيبا جواب مى دهد و مى فرمايد:
لَقَدْ صَدَقَكْمُ اللّه وَعْدَهُ اِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِاِذْنِهِ(260).
خداوند به وعده خود نسبت به پيروزى اسلام بر كفر صادقانه وفا كرد؛ زيرا در حمله اول ، در همين جنگ ، با لطف و اذن خداوند، حواس دشمن را گرفتيد و تار و مار كرديد.
حَتّى اِذا فَشِلْتُمْ وَ تَنازَعْتُمْ(261).
ليكن ، رمز شكست در پايان كار اين بود كه شما را ضعف و ترس ‍ فرا گرفت ، با اينكه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) فرموده بود، سنگر خود را (در رابطه با حفاظت كوه هاى احد) رها نكنيد، همين كه خيال كرديد، حفاظت مانع رسيدن شما به غنائم جنگى است ، در اثر اختلاف با يكديگر سنگر را رها كرده و از پنجاه نفر محافظ چهل نفر بخاطر رسيدن به دنيا، به سراغ جمع غنائم رفتيد، دشمن نيز، از همان راه نفوذ كرد و ده نفر ديگر از شما را كشت . آرى ، اگر شما با وحدت كلمه ، در حفاظت سنگر، استوار باقى مى مانديد به چنين سرنوشت تلخى دچار نمى شديد.
وَعَصَيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ما اَريكُمْ ما تُحِبُّونَ(262).
با اينكه خداوند پيروزى مورد علاقه را در مرحله اول حمله ، به شما نشان داد، ولى دستور رهبر را رها كرديد، لذا شكست خورديد. از اين آيات درس بزرگى مى توان گرفت ؛ يعنى ، رمز شكست مسلمين در احد، سه عامل بود:
1 - سستى و ضعف .
2 - تفرقه .
3 - ترك اطاعت از رهبر.
آيا در زمان ما، مسلمانان پيروزند يا شكست خورده ؟
آيا عوامل سقوط و شكست در آنان هست يا نه ؟
بى جهت نيست ، حضرت على (عليه السّلام ) آه مى كشد كه اسلام در ايّامى ، ياران با وفايى داشت ، ولى در زمان حضرتش ، ترس و تفرقه و نافرمانى از رهبر همه را فرا گرفته است . رمز پيروزى اسلام ، ايمان ، قدرت و اتحاد است و رمز شكست ، نداشتن آنهاست .
چون ، چنان بوديم ، بوديم آنچنان
چون ، چنين گشتيم ، گشتيم اين چنين
قرآن مى فرمايد:
اِنَّ اللّه لا يُغَيِّرُ ما بِقَوْمٍ حَتى يُغَيِّروا ما بِاَنْفُسِهِمْ.
((خداوند در سرنوشت ملتها تغييرى نمى دهد، مگر زمانى كه خودشان ، در رفتار و اهدافشان تغييرى پديد آورند)).
پيروزى حق بر باطل هميشه با امدادهاى غيبى نيست ، بلكه بايد به عوامل طبيعى و سياسى و نظامى نيز توجه كامل نمائيم . در همين جنگ احد بود كه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) صبحگاهان براى انتخاب لشگرگاه در دامنه اُحد از ميان بستگان و اهل خود بيرون آمد تا بهترين پايگاه نبرد را انتخاب نمايد(263).
بنابراين انسان بايد در مقدمات كار، كوتاهى نكند. حضرت امام حسين (عليه السّلام ) شب عاشورا، شمشير خود را تيز مى كرد. لطف خداوند قانون و برنامه دارد و براى بهره بردارى از آن ، دستوراتى داده شده است .
قرآن سفارش كرده است كه براى ورود به خانه از در وارد شويد، يعنى هر كارى را بايد از راهش انجام داد، با ضعف و ترس و تفرقه و نافرمانى ، هرگز پيروز نمى شويد، زيرا راه پيروزى ، ايمان و قدرت و وحدت و اطاعت است .
شرط امدادهاى غيبى در جبهه ها
قرآن باكمال صراحت مى فرمايد: اِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا وَ ياءْتُوكُمْ مِنْ فَوْرِهِمْ هذا يُمْدِدْكُمْ رَبُّكُمْ بِخَمْسَةِ آلافٍ مِنَ الْمَلائِكَةِ مُسَوَّمينَ(264)، ((اگر شما صبر و تقوا داشته باشيد ، گرچه دشمن با تندى و جوشش بر شما وارد شود، پروردگارتان شما را با پنچ هزار فرشته يارى مى نمايد)). تنها شرط امداد الهى ، حركت در مدار تقوا و استقامت و پايدارى است .
گنجينه هاى ويران
ما به عنوان نمونه فهرست گوشه اى از مكانهاى مقدسى كه خراب شده از كتاب ((گنجينه هاى ويران )) به صورت خلاصه نقل مى كنيم :
1 - گنبد و بارگاه چهار امام معصوم در بقيع .
2 - زادگاه رسول خدا: (متاءسفانه وهابيّان ، هم بزرگداشت زاد روز آن حضرت را ممنوع كردند و هم زادگاهش را تخريب نمودند).
3 - خانه امّ هانى : (خواهر حضرت على عليه السّلام ) كه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) در شب معراج در خانه او بودند از آنجا به مسجد الحرام و سپس به معراج رفتند.
4 - خانه ارقم : پس از 3 سال دعوت پنهانى ، پيامبر عزيز، اسلام را به صورت آشكار اعلام و خانه ارقم را به عنوان پايگاه معرفى كرد، افراد زيادى در اين خانه مسلمان شده اند.
5 - خانه حضرت خديجه (سلام اللّه عليها): منزلگاه بزرگ رهبر اسلام ، خانه اولين زن مسلمان ، زادگاه فاطمه زهرا (سلام اللّه عليها)، جايگاه نزول وحى .
6 - خانه ميزبانان پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) در قُبا و مدينه : خانه ابوايّوب انصارى كه شتر حضرت هنگام ورود به مدينه و تقاضاهاى متعدد در مقابل آن خانه خوابيد و همه اصحاب راضى شدند كه قرارگاه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) خانه او باشد.
7 - خانه على بن ابيطالب (عليه السّلام ): اولين مسلمان ، خانه نمونه اسلام ، زادگاه بهترين جوانان اهل بهشت امام حسن و امام حسين (عليهما السّلام ).
8 - خانه امام صادق (عليه السّلام ): كه نزديك خانه ابو ايوب انصارى و مورد احترام مسلمين بود.
9 - مسجد ((ردّالشمس )) و مسجد ((راية )) (كه پيامبر اسلام (صلّى اللّه عليه وآله ) هنگام جنگ دستور داد در اين نقطه پرچم بزنند).
10 - بيت الاحزان : عزاخانه فاطمه زهرا (سلام اللّه عليها) كه داراى قبّه و ساختمان بوده است .
11 - مرقد مطهّر حضرت عبداللّه پدر رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) كسى كه بهترين فرزندان جهان را به جهانيان عرضه كرد.
12 - گنبد و بارگاه ابراهيم فرزند رسول اللّه (صلّى اللّه عليه وآله )و فرزندان ديگر آن حضرت .
13 - حرم مطهّر اجداد پيامبر (صلوات اللّه عليهم ) در مكانى در مكّه بوده است . مجموعه اى كه به نام معلّى معروف بوده قبر عبد مناف ، هاشم ، عبد المطّلب و ابوطالب در آن بود.
14 - حرم مطهّر حضرت حمزه سيد الشهدا در اُحد كه ضريح و گنبد داشته است .
15 - حرم شهداى فخ كه در سال 169 هجرى در زمان حضرت موسى بن جعفر (عليهماالسّلام ) به دست هادى عباسى به شهادت رسيدند. رهبرشان حسين بن على از فرزندان امام حسن (عليه السّلام ) بود. وى با يارانش به طرز فجيعى كه خيلى شباهت به كربلا داشت شهيد شدند.
16 - حرم شهداى فخ : در سال 63 هجرى لشكر يزيد به مدينه حمله و خانه ها را تخريب كرد، به ناموس مردم تجاوز نمود و اموال را به غارت برد. مقتل رهبران اين مقاومت به صورت حرم و مورد احترام بوده كه تخريب شد.
17 - جايگاه بيان احكام و مناسك حج توسط رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله )در عرفات .
18 - گنبد و بارگاه و حرم اصحاب رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ): ابوسعيد خدرى ، عثمان بن مظعون ، جابربن عبداللّه ، سعد بن معاذ، ابن عباس (در طائف )، ابوذر غفارى (در ربذه )، مقداد، صهيب و ...(265)
لزوم هدايا
از آنجا كه توفيق حج نصيب هر كس نمى شود و اطرافيان و بستگان زائر بيت اللّه ، بطور طبيعى ، به سفر مبارك حج ، نگاه حسرت آميز مى نمايند و با تمام وجود مى گويند: ((خوشا به حال تو كه اين راه را در پيش دارى و اى كاش اين توفيق نصيب ما هم مى شد))؛ در اينجا بايد زائران خانه خدا به نحوى اين تمايل مكتبى را پاسخ دهند. يكى از راههاى آن وعده دعا و زيارت به آنهاست و راه ديگر هديه آوردن است به علاوه در ايام سفر بطور طبيعى دوستان و بستگان و همسايگانى هستند كه در حفظ خانه و فرزند ما خدماتى مى كنند و بطور طبيعى بايد از خدمات آنان نيز قدردانى شود.
از سوى ديگر افراد كم ظرفيتى در اطراف انسان هستند كه گاه و بيگاه حسادتشان تحريك مى شود و نسبت به انسان كينه پيدا مى كنند ولى آوردن هدايا و سوغات در ايجاد محبت و بر طرف كردن شعله هاى حسادت نقش مهمى دارد. امام صادق (عليه السّلام ) فرمود: اَلْهَديَّةُ تَذهَب بِالضَغَائِن (266) ((هديه دادن كينه هاى انسانها را نسبت به يكديگر برطرف مى نمايد)).
بازگشت به وطن و خريد سوغات
مساءله هديه دادن و سوغاتى آوردن در اسلام مورد توجه بوده ، به آن سفارش شده است ، تا آنجا كه امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد: هديه حج نيز جزء حج (267) و پولى كه صرف تهيه آن مى شود، پاداش همان مالى را دارد كه صرف اصلِ حج مى شود.
همانگونه كه اصل خريد و فروش بعد از مراسم ، مورد عنايت است .
امام صادق (عليه السّلام ) فرمود : وقتى از احرام و اعمال حج فارغ شديد، خريد و فروش داشته باشيد.(268)
ولى در سوغات بايد نكاتى را با دقت مراعات كرد :
1 - از خريد اشياء تجملاتى كه با شاءن زائران خانه خدا سازگار نيست دورى نماييد.
2 - خريد به صورت اتلاف وقت و پرسه زدن در بازار، باعث حسرت و خسارت در قيامت و خلاف رضاى خدا است .
3 - هنگام نماز جماعت هرگز مشغول خريد و فروش ‍ نباشيد.
4 - از خريد اجناسى كه سودش به جيب دشمنان اسلام مى رود، جدا دورى نماييد.
اى كاش مسئولين كشورهاى اسلامى با ايجاد بازار مشتركى در مكّه و مدينه توليدات كشورهاى اسلامى را در معرض خريد و فروش قرار مى دادند و با قطع رابطه اقتصادى با بيگانگان و به كساد كشيدن بازار پر رونق آنان ، سيلىِ محكمى بر صورتشان مى نواختند.
5 - خريد هدايا و سوغات نبايد به صورتى درآيد كه بر حاجى فشار و اكراه وارد كرده و نشاط حج را از او بگيرد، امام صادق (عليه السلام ) فرمود:از صرف بودجه هاى غيرضرورى در حج صرف نظر كن تا نشاط حج در تو همچنان زنده بماند.(269)
كسانى كه خرج حج را بخاطر يك سرى خريدهاى زياد و ديد و بازديدهاى طولانى و پرخرج تحمل مى كنند همين كه سخنى از رفتن به مكّه پيش مى آيد، نشاط چندانى از خود نشان نمى دهند.
در روايات مى خوانيم در ايامى كه رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله ) در مدينه بودند، علاقمندان از مكّه براى حضرت آب زمزم را به عنوان سوغات مى آوردند و ايشان با روى باز مى پذيرفت .(270)
6 - هدايا را تنها براى كسانى نياورد كه با آنان دوست مى باشد و يا قبلاً هدايايى برايش آورده اند.
امام صادق (عليه السلام ) فرمود: اَهدِ اِلى مَن لايُهدى اِليكَ، ((حتى به كسانى كه به تو هديه نمى دهند، هديه بده )).(271)
7 - تقسيم سوغات بايد عادلانه و بدون منت و محترمانه باشد.
8 - مردم نيز بايد با كمال خوش رويى ، هديه را قبول كنند و هرگز آن را كم نشمرده و پس ندهند، و با هداياى ديگران مقايسه ننمايند، زيرا رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) فرمود: اگر مرا براى غذاى بسيار ساده اى همچون يك پاچه گوسفند دعوت نمايند آن را مى پذيرم (272)، ولى باز هم تكرار مى كنم كه وضع موجود خريد هدايا به چند دليل مورد رضايت نيست :
1 - معمولاً خريد هدايااز اجناس شرق و غرب و سودرسانى به كفار و خارج كردن ارز كشور است .
2 - در حمل و نقل و تقسيم و خريد آن خلافهايى رخ مى دهد كه در جمع شايد كفه گناه آن بر ثوابش سنگينى كند.
3 - گرچه در خريد و فروش بايد سعى كنيم كه مغبون نشويم ، زيراكه در حديث مى خوانيم :اِنَّ الْمَغْبُونَ فى بَيْعِهِ وَ شِرائِهِ غَيْرُ مَحْمُودٍ وَ لا مَاءْجُورٍ(273) ((كسى كه در خريد و فروش ‍ كلاه سرش رود نه اجر دارد و نه پسنديده است )). به همين جهت است كه امام صادق (عليه السّلام ) در سرزمين مِنى براى خريد گوسفند چانه مى زد، بطورى كه بعضى از ياران تعجب كردند، حضرت حديث فوق را خواندند.
البته معناى چانه زدن اين نيست كه انسان در اين سفر الهى كم خرج كند، زيرا در روايات سفارش به خرج كردن در اين سفر بسيار به چشم مى خورد، بلكه مراد اين است كه در معامله ، كلاه سر انسان نرود و جنس خوب را با قيمت مناسب بخرد، مثلا انسان در خريد گوسفند دقت كند و چانه بزند ولى چاق ترين گوسفند را خريدارى نمايد.
اگر در روايات مى خوانيم كه در اين سفر خرج كنيد مراد آن است كه جنس خوب تهيه كنيد و خود و همراهانتان را در رفاه قرار دهيد. و اگر رواياتى مى گويد: چانه بزنيد، يعنى از گران خريدن بپرهيزيد.پس هيچگونه منافاتى ميان اين دو دسته روايات نيست .
نكته اى كه بايد تذكّر دهم آن است كه در حديث مى خوانيم : خداوند اجازه نمى دهد مؤ من خود را ذليل نمايد(274) و اگر چانه زدن همراه با يك نوع تحقير و نشانه بى پولى باشد، يا چانه زدن خواهران در بازار با مردان كه گاهى همراه با چشم چرانى و لبخندهاى مسمومى باشد كه سبب از بين رفتن تبليغات و سبك شدن چهره جمهورى اسلامى شود، گناه و لطمه به خون شهداست به اين جهت است كه حضرت امام - رضوان اللّه عليه - در پيام سال 1364 خود به زائران خانه خدا فرمود: ((پرسه زدن در بازار، دل صاحب شريعت را به درد مى آورد)).
مساءله ديگرى كه معمولاً در ميان زائران خانه خدا به چشم مى خورد آن است كه هدايا و اجناس و منزل و مركب خود را با سايرين مقايسه مى كنند و گاهى خود را مغبون مى پندارند و روى آن ساعت ها فكر كرده و حرف مى زنند، غافل از آنكه حضرت على (عليه السّلام ) مى فرمايد:
المَغبونُ مَنْ غُبِنَ حَظَّهُ مِنَ الاخِرَةِ(275) ((كسى كه در پاداشهاى اخروى كم بهره باشد مغبون است )).
و در جاى ديگر امام صادق (عليه السلام ) مى فرمايد:
مَنِ اسْتَوى يَوماهُ فَهُوَ مَغبونٌ(276) ((كسى كه دو روزش ‍ يكسان باشد مغبون و ضرر كرده است )).
بنابراين ، سزاوار است زائران خانه خدا به جاى اينكه در نرخ اجناس و امثال آن از يكديگر جستجو و در مقام مقايسه و رقابت و سبقت برآيند در استفاده از اوقات و پرداختن به عبادت در ميدان مسابقه شركت نمايند.
تشكر و عذرخواهى
بسيار بجا و لازم است كه دوستان سفر، در هر حال مواظب رفتار و گفتار خود باشند و چنانچه كوچكترين نقطه تاريكى ديدند فوراً آن را با عذرخواهى جبران نمايند و سعى كنند كه بعد از بازگشت مطلبى را نقل نكنند، كه از نشانه هاى همسفر خوب آن است كه ناگوارى هاى سفر را بعد از مراجعت بازگو ننمايد.
خدمتگزاران
لازم است در پايان سفر از خدمتگزاران بخصوص تشكر شود، از مسئولين و تدارك كنندگان عذرخواهى شود كه اجر زحمت آنان از پاداش عبادات شما كمتر نيست ، زيرا قدرت عبادت شما در سايه تاءمين و تدارك و تهيه غذايى بوده كه آن زحمتكشان به وجود آورده اند.
در حديث مى خوانيم كه : روز قيامت خداوند به گروهى مى فرمايد شما شكرگزارى مرا ننموديد؛ زيرا از خدمات بندگانم تشكر نكرديد.(277)
در دعاى مكارم الاخلاق ، امام سجّاد (عليه السلام ) از خداوند مى خواهد كه توفيق تشكر از مردم را به او مرحمت فرمايد: وَ اَنْ اشْكُرَ الحَسَنَةَ(278).
از خدمه و مدير كاروان و صاحب خانه و مسؤ ولين هواپيمايى و گمرك و بهدارى و بانك و امدادگران و پزشكان و روحانيون و تمام دست اندركاران اين سفر الهى بايد تشكر كرد خيال نكنيم چون آنان در برابر زحمات مزدى مى گيرند و يا مجّانى به اين سفر مى آيند ما بايد ارباب ماَّبانه با آنها برخورد نماييم .
استقبال از مسافران و حجّاج
احترام به زائر خانه خدا و رسول اكرم و ائمّه هدى (صلوات اللّه عليهم )، در حقيقت احترام به خود آن بزرگواران است و از جمله احتراماتى كه از قديم نسبت به زائران مورد توجه بوده ، استقبال است .
در حديث مى خوانيم كه امام حسن عسگرى (عليه السلام ) فرمود: وقتى كه جعفر، برادر حضرت على (عليه السلام ) كه به حبشه هجرت كرده بود بازگشت ، رسول گرامى اسلام (صلّى اللّه عليه وآله ) به احترام او ايستاد و مقدارى به استقبال او رفت و بعد از معانقه ، ميان چشمان او را بوسيد و از شدت خوشحالى گريست .(279)
وليمه
بسيار بجاست كه حاجى بعد از برگشت از مكّه ، وليمه دهد، يعنى از مؤ منين پذيرايى نموده و به آنان اطعام كند. اصل كلمه ((وليمه )) به معناى ((طناب و ريسمان )) است چون اطعام به مومنين به منزله ريسمان و حبل محبت است به آن وليمه گفته شده است .(280) در روايات اسلامى سفارش شده كه هنگام ((عروسى ))، ((تولد))، ((ختنه ))، ((خريد منزل )) و ((بازگشت از سفر حج )) وليمه دهيد.(281)
مساءله اطعام در موارد فوق از سنتهاى ديرينه اسلام و حتى قبل از اسلام است . در تاريخ مى نويسند كه بعد از خطبه عقد خديجه با رسول اكرم (صلّى اللّه عليه و آله )، خديجه خطاب به پيامبر گفت : به عمويت بفرما براى وليمه عروسى شترى بكشند.(282)
نكته اى كه در روايات به چشم مى خورد آن است كه اطعام و وليمه بعد از حج ، نبايد سبب خودنمايى و شخصيت تراشى و اظهار سخاوت و رقابت باشد، بلكه همانگونه كه از امام باقر (عليه السلام ) نقل شده :
اطعام در يك روز وليمه و در روز دوم احترام و كرامت ولى چنانچه تداوم پيدا كند مساءله سر از ريا و خودنمايى درمى آورد و يا وسيله اى براى تبليغات شخصى و ايجاد چهره اجتماعى مى شود.(283)
پايان نامه
نه مسائل عمره تمام شد و نه اسرار و تذكرات ، بلكه علم من پايان يافت ، و اين حقيقتى است كه هركس درباره معارف دينى يا اولياء دين مطلبى مى نويسد، در حقيقت خود و اطلاعات محدودش را نشان مى دهد، نه واقعيت را مثلاً اگر من كتابى را درباره امام صادق (عليه السّلام ) يا فاطمه زهرا (سلام اللّه عليها) بنويسم مقدار علم خود را روى كاغذ مى آورم ، نه واقعيت و سيماى ملكوتى آن بزرگواران را در اين باره هم بايد بگويم يادداشتهايى كه درباره حج داشتم تمام شد ولى روح حج چيست ؟ نمى دانم ؟ هر چه هست ارزشى است كه امامان ما خيلى به آن عنايت داشته اند و به سويش پياده راه مى رفتند، در سرزمينش اشك مى ريختند. هر چه هست خاطراتى از ايثار و اخلاص و تسليم ابراهيم (عليه السلام ) است ، مركز وحدت و شعار و شعور و سوز و فرياد و عرفان و مانور و سياست و هجرت است . اَللّهُمَ اجْعَلْنا مِنْ اَحْسَنِ حُجّاجِ بَيْتِكَ الْحَرامِ فى كُلِ عامٍ.
پايان
زيارت حضرت رسول (صلّى اللّه عليه وآله )
هنگام داخل شدن به مسجد صد مرتبه ((اللّه اكبر)) بگو و بعد دو ركعت نماز تحيّت مسجد آنگاه مقابل حجره شريفه بگو:
اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا رَسُولَ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا نَبِىَّ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا مُحَمّدَ بْنَ عَبدِاللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا خاتَمَ النَّبِيّينَ اَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ الرِّسالَةَ وَ اَقَمْتَ الصَّلوةَ وَ اتَيْتَ الزَّكوةَ و اَمَرْتَ بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَيتَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ عَبَدْتَ اللّهَ مُخْلِصَاً حَتّى اَتيكَ الْيَقِينُ فَصَلواتُ اللّهِ عَليْكَ وَ رَحمَتُهُ وَ عَلى اَهْلِ بَيتِكَ الطّاهِرِينَ.
آنگاه روبه قبله بايست و بگو:
اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحدَهُ لاشَرِيكَ لَهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمّدً عَبدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ رَسُولُ اللّهِ وِ اَنَّكَ مُحَمَّدُ بْنُ عَبدِاللّهِ وَ اَشْهَدُ اَنَّكَ قَدْ بَلَّغْتَ رِسالاتِ رَبِّكَ وَ نَصَحْتَ لاُِمَّتِكَ وَ جاهَدْتَ فِى سَبِيلِ اللّهِ وَ عَبَدْتَ اللّهَ حَتّى اَتيكَ الْيَقِينُ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَ اَدَّيْتَ الَّذى عَلَيْكَ مِنَ الْحَقِّ وَ اَنَّكَ قَدْ رَؤُفْتَ بِالْمُؤْمِنِينَ وَ غَلُظْتَ عَلىَ الْكافِرينَ فَبَلَّغَ اللّهُ بِكَ اَفْضَلَ شَرَفِ مَحَلِّ الْمُكَرِّمينَ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذِى اسْتَنْقَذَنا بِكَ مِنَ الشِّرْكِ وَ الضَّلالَةِ اَللّهُمَّ فَاجْعَلْ صَلَواتِكَ وَ صَلَواتِ مَلائِكَةِ الْمُقَرَّبِينَ وَ اَنْبِيائِكَ الْمُرْسَلِينَ وَ عِبادِكَ الصّالِحِينَ وَ اَهْلِ السَّمواتِ وَ الاَْرَضِينَ وَ مَنْ سَبَّحَ لَكَ يا رَبَّ الْعالِمينَ مِنَ الاَْوَّلِينَ وَ اْلاخِرِينَ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَ رَسُولِكَ وَ نَبِيِّكَ وَ اَمِينِكَ وَ نَجِيِّكَ وَ حَبِيبِكَ وَ صَفِيِّكَ وَ خاصَّتِكَ وَ صَفْوَتِكَ وَ خِيَرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ اَللّهُمَّ اَعْطِهِ الدَّرَجَةَ الرَّفِيعَةَ وَ اتِهِ الْوَسِيلَةَ مِنَ الجَّنَّةِ وَ ابْعَثْهُ مَقامَاً مَحْمُوداً يَغْبِطُهُ بِهِ اْلاَوَّلُونَ وَ اْلاخِرُونَ اَللّهُمَّ اِنَّكَ قُلْتَ وَ لَوْ اَنَّهُم اِذْ ظَلَمُوا اَنْفُسَهُم جاؤُكَ فَاسْتَغْفِرُوا اللّهَ وَ اسْتَغْفَرَ لَهُمُ الرَّسُولُ لَوَجَدُوا اللّهَ تَوّابَاً رَحِيماً وَ اِنِّى اَتَيْتُكَ مُسْتَغفِراً تائِبَاً مِنْ ذُنُوبى وَ اِنّى اَتَوَجَّهُ بِكَ اِلى اللّهِ رَبّى وَ رَبِّكَ لِيَغْفِرَ لِى ذُنُوبى .
به روايتى امام صادق (ع ) دست خود را بر قبر گذارده و فرمودند:اَسْئَلُ اللّهَ الَّذِى اجْتَباكَ وَ اخْتارَكَ وَ هَداكَ وَ هَدَى بِكَ اَن يُّصَلِّىَ عَلَيْكَ. سپس خواندند: اِنَّ اللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِىّ يا اَيُّهَا الَّذِينَ امِنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً.
زيارت حضرت فاطمه زهراء (سَلامُ اللّهِ عَلَيها)
يا مُمْتَحَنَةُ امْتَحَنَكِ اللّهُ الَّذِى خَلَقَكِ قَبْلَ اَنْ يَخْلُقَكِ فَوَجَدَكِ لِما امْتَحَنَكِ صابِرَةً وَ زَعَمْنا اَنّا لَكِ اَوْلِياَّءُ وَ مُصَدِّقُونَ وَ صابِرُونَ لَكلِّ ما اَتانا اَبُوكِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ اَتانا بِهِ وَصِيُّهُ فَاِنّا نَسْئَلُكِ اِنْ كُنّا صَدَّقْناكِ اِلاّ اَلْحَقْتِنا بِتَصْدِيقِنا لَهُما لِنُبَشِّرَ اَنْفُسَنا بِاَنّا قَد طَهُرْنا بِوَلايَتِكِ و بگو:
اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ نَبِىِّ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ حَبِيبِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ خَلِيلِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ صَفِىِّ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنتَ اَمِينِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنْتَ خَيْرِ خَلقِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنتَ اَفْضَلِ اَنْبِياءَ اللّه وَ رُسُلِهِ وَ مَلائِكَتِهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا بِنتَ خَيْرِ الْبَرِيَّةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا سَيِّدَةَ نِساءِ العالِمينَ مِنَ اْلاَوَّلِينَ وَ اْلاخِرِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا زَوْجَةَ وَلِىِّ اللّهِ وَ خَيْرِ الْخَلْقِ بَعْدَ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا اُمَّ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ سَيِّدَىْ شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الصِّدِّيقَةُ الشَّهيدَةُ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الرَّضِيَّةُ الْمَرْضِيَّةُ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الْفاضِلَةُ الزَّكِيَّةُ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الْحَوْرَاَّءُ اْلاِنْسِيَّةُ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيّتُها التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الُْمحَدِّثَةُ الْعَلِيْمَةُ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الْمَظْلُومَةُ الْمَغْصُوبَةُ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الْمُضْطَهَدَةُ الْمَقْهُورَةُ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا فاطِمَةُ بِنْتَ رَسُولِ اللّهِ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ صَلَّى اللّهُ عَلَيْكِ وَ عَلى رُوحِكِ وَ بَدَنِكِ اَشْهَدُ اَنَّكَ مَضَيْتِ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّكِ وَ اَنَّ مَنْ سَرَّكِ فَقَدْ سَرَّ رَسُولَ اللّهِ صَلّى اللّه عَليْهِ و آلِهِ وَ مَنْ جَفاكِ فَقَد جَفا رَسُولَ اللّهِ صَلّى اللّه عَليْهِ و آلِهِ وَ مَن اذاكِ فَقَد اذى رَسُولَ اللّهِ صَلّى اللّه عَليْهِ و آلِهِ وَ مَنْ وَصَلَكِ فَقَدْ وَصَلَ رَسُولَ اللّهِ صَلّى اللّه عَليْهِ و آلِهِ وَ مَن قَطَعَكِ فَقَد قَطَعَ رَسُولَ اللّهِِلاَنَّكِ بِضْعَةٌ مِنْهُ وَ رُوحُهُ الَّذِى بَيْنَ جَنْبَيْهِ اُشْهِدُ اللّهَ وَ رُسُلِهُ وَ مَلائِكَتَهُ اَنِّى راضٍ عَمَّنْ رَضِيتِ عَنْهُ ساخِطٌ عَلى مَنْ سَخِطَتْ عَلَيْهِ مُتَبَّرِءٌ مِمَّنْ تَبَرَّئْتِ مِنهُ مُوالٍ لِمَنْ والَيْتِ مُعادٍ لِمَنْ عادَيْتِ مُبْغِضٌ لِمَنْ اَبْغَضْتِ مُحِبُّ لِمَن اَحْبَبْتِ وَ كَفى بِاللّهِ شَهِيداً وَ حَسِيباً وَ جازِياً وَ مُثِيباً
پس صلوات مى فرستى بر محمّد و آل محمّد
زيارت ائمّه بقيع (عليهم السلام )
يا مَوالِىَّ يا اَبْناءَ رَسُولِ اللّه عَبْدُكُم وَ ابْنُ اَمَتِكُمْ الذَّليلُ بَيْنَ اَيْديكُمْ وَ الْمُضْعِفُ فى عُلُوِّ قَدْرِكُمْ وَ الْمُعْتَرِفُ بِحَقِّكُمْ جائَكُم مُسْتَجِيراً بِكُم قاصِداً اِلى حَرَمِكُم مُتِقَرِّباً اِلى مَقامِكُم مُتَوَسّلاً اِلى اللّه تَعالى بِكُم ءَاَدْخُلُ يا مَوالِىَّ ءَاَدْخُلُ يا اَوْلِياءَ اللّهِ ءَاَدْخُلُ يا مَلائِكَةِ اللّهِ الُمحْدِقِينَ بِهذَا الْحَرَمِ اَلْمُقِيمِينَ بِهذَا الْمَشْهَد. و بگو:
اللّهُ اَكْبَرُ كَبِيراً وَ الْحَمْدُ لِلّهِ كَثِيراً وَ سُبْحانَ اللّهِ بُكْرَةً وَ اَصِيلاً وَ الْحَمْدُ لِلّهِ الْفَرْدِ الصَّمَدِ الْماجِدِ اْلاَحَدِ الْمُتَفَضِّلِ الْمَنّانِ الْمُتَطَوِّلِ الْحَنّانِ الَّذِى مَنَّ بِطَوْلِهِ وَ سَهَّلَ زِيارَةَ ساداتى بِاِحْسانِهِ وَ لَمْ يَجْعَلْنِى عَنْ زِيارَتِهِمْ مَمْنُوعاً بَلْ تَطَوَّلَ وَ مَنَحَ .
آنگاه روبه قبور كرده و بخوان :
اَلسَّلامُ عَلَيْكُم اَئِمَّةَ الْهُدى اَلسَّلامُ عَلَيْكُم اَهْلَ التَّقْوى اَلسَّلامُ عَلَيْكُم اَيُّهَا الْحُجَجُ عَلى اَهْلِ الدُّنْيا اَلسَّلامُ عَلَيْكُم اَيُّهَا الْقُوّامُ فِى الْبَرِيَّةِ بِالْقِسْطِ اَلسَّلامُ عَلَيْكُم اَهْلَ الصَّفْوَةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكُم الَ رَسُولِ اللّهِ اَلسَّلامُ عَلَيْكُم اَهْلَ النَّجْوى اَشْهَدُ اَنَّكُمْ قَدْ بَلَّغْتُمْ وَ نَصَحْتُمْ وَ صَبَرْتُمْ فى ذاتِ اللّهِ وَ كَذَّبْتُمْ وَ اُسِيى ءُ اِلَيْكُم فَغَفَرْتُم وَ اَشْهَدُ اَنَّكُمُ اْلاَئِمَّةُ الرّاشِدُونَ الْمُهْتَدُونَ وَ اَنَّ طاعَتَكُم مَفْرُوضَةٌ وَ اَنَّ قَوْلَكُمْ الصِّدْقُ وَ اَنَّكُمْ دَعَوْتُمْ فَلَم تُجابُوا وَ اَمَرْتُم فَلَم تُطاعُوا وَ اَنَّكُم دَعائِمُ الدِّينِ وَ اَرْكانُ اْلاَرْضِ لَمْ تَزالُوا بِعَيْنِ اللّهِ يَنْسَخُكُمْ مِنْ اَصْلابِ كُلِّ مُطَهَّرٍ وَ يَنْقُلُكُم مِنْ اَرْحامِ الْمُطَهَّراتِ لَمْ تُدَنِّسُكُمُ الْجاهِلِيَّةُ الجُهَلاءُ وَ لَم تَشْرَكْ فيكُم فِتَنُ اْلاَهْواءِ طِبْتُم وَ طابَ مَنْبَتُكُم مَنَّ بِكُم عَلَيْنا دَيّانُ الدِّينِ فَجَعَلَكُم فى بُيُوتٍ اَذِنَ اللّهُ اَنْ تُرْفَعَ وَ يُذْكَرَ فيهَا اسْمُهُ وَ جَعَلَ صَلوتَنا عَلَيكُم رَحْمَةً لَنا وَ كَفّارَةً لِذُنُوبِنا اِذِ اخْتارَكُمُ اللّهُ لَنا وَ طَيَّبَ خَلْقَنا بِما مَنَّ عَلَيْنا مِنْ وَلايَتِكُم وَ كُنّا عِنْدَهُ مُسِمِّينَ بِعِلْمِكُم مُعْتَرِفينَ بِتَصْدِيقِنا اِيّاكُم وَ هذا مَقامُ مَنْ اَسْرَفَ وَ اَخطَاَ وَ اسْتَكانَ وَ اَقَرَّ بِما جَنى وَ رَجى بِمَقامِهِ الخَلاصَ وَ اَنْ يَسْتَنْقِذَهُ بِكُم مُسْتَنْقِذُ الْهَلْكى مِنَ الرِّدى فَكُونُوا لِى شُفَعاءَ فَقَدْ وَفَدْتُ اِلَيْكُم اِذْ رَغِبَ عَنْكُم اَهْلُ الدُّنْيا وَ اتَّخَذُوا اياتِ اللّهِ هُزُواً وَ اسْتَكْبَرُوا عَنْها يا مَنْ هُوَ قائِمٌ لا يَسْهُو وَ دائِمٌ لايَلْهُو وَ مُحِيطٌ بِكُلِّ شَىٍ لَكَ الْمَنُّ بِما وَفَّقْتَنِى وَ عَرَّفْتَنِى بِما اَقَمْتَنِى عَلَيهِ اِذْ صَدَّ عَنهُ عِبادُكَ وَ جَهِلُوا مَعْرِفَتَهُ وَ اسْتَخَفُّوا بِحَقِّهِ وَ مالُوا اِلى سِواهُ فَكانَتِ الْمِنَّةُ مِنْكَ عَلىَّ مَعَ اَقْوامٍ خَصَصْتَهُم بِما خَصَصْتَنى بِهِ فَلَكَ الْحَمْدُ اِذْ كُنْتُ عِنْدَكَ فى مَقامى هذا مَذْكُوراً مَكْتُوباً فَلاتَحْرِمْنى ما رَجَوْتُ وَ لاتُخَيِّبْنِى فِيما دَعَوْتُ بِحُرْمَةِ مُحَمَّدٍوَ الِهِالّطاهِرِينَ و صَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّد وَ ال مُحَمَّد
زيارت فاطمه بنت اسد
اَلسَّلامُ عَلى نَبِىِّ اللّه اَلسَّلامُ عَلى رَسُولِ اللّه اَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّدٍ سَيِّدِ الْمُرسَلِينَ اَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّدٍ سَيِّدِ اْلاَوَّلِين اَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّدٍ سَيِّدِ اْلاخِرينَ اَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَعَثَهُ اللّهُ رَحْمَةً لَلْعالَمِينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ اَيُّهَا النَّبِىُّ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ اَلسَّلامُ عَلى فاطِمَةَ بِنْتِ اَسَدٍ الْهاشِمِيَّةِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الصِّدّيقَةُ الْمَرْضيَّةُ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا التَّقِيَّةُ النَّقِيَّةُ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ اَيَّتُهَا الْكَرِيمَةُ الرَّضِيَّةُ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا كافِلَةَ مُحَمَّدٍ خاتَمِ النَّبِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا والِدَةَ سَيِّدِ الْوَصِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مَنْ ظَهَرَتْ شَفَقَتُها عَلى رَسُولِ اللّهِ خاتَمِ النَّبِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ يا مَنْ تَربِيَتُها لِوَلِىِّ اللّهِ اْلاَمِينِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ وَ عَلى رُوحِكِ وَ بَدَنِكِ الّطاهِرِ اَلسَّلامُ عَلَيْكِ وَ عَلى وَلَدِكِ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ اَشْهَدُ اَنَّكِ اَحْسَنْتِ الْكَفالَةَ وَ اَدَّيْتِ اْلاَمانَةَ وَ اجْتَهَدْتِ فى مَرضاتِ اللّهِ وَ بالَغْتِ فى حِفظِ رَسُولِ اللّهِ عارِفَةً بِحَقِّهِ مُؤ مِنَةً بِصِدقِهِ مُعْتَرِفَةً بِنُبُوَّتِهِ مُسْتَبْصِرَةً بِنِعْمَتِهِ كافِلَةً بِتَربِيَتِهِ مُشْفِقَةً عَلى نَفْسِهِ واقِفَةً عَلى خِدْمَتِهِ مُخْتارَةً رِضاهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّكِ مَضَيْتِ عَلَى اْلاِيمانِ وَ الَّتمَسُّكِ بِاَشْرَفِ اْلاَدْيانِ راضِيَةً مَرْضِيَّةً طاهِرَةً زَكِيَّةً تَقِيَّةً نَقِيَّةً فَرَضِىَ اللّهَ عَنْكِ وَ اَرْضاكِ وَ جَعَلَ الجَنَّةَ مَنْزِلَكِ وَ مَاءويكِ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ الِ مُحَمَّدٍ وَ اَنْفِعْنى بِزيارَتِها وَ ثَبِّتْنى عَلى مَحَبَّتِها وَ لا تَحْرِمْنى شَفاعَتَها و شَفاعَةَ الاَْئِمَّةِ مِنْ ذُرِّيَّتِها وَ ارْزُقْنى مُرافَقَتَها وَ احْشُرْنى مَعَها وَ مَعَ اَوْلادِهَا الّطاهِرينَ اَللّهُمَّ لا تَجْعَلْهُ اخِرَ الْعَهْدِ مِنْ زيارَتى اِيّاها وَ ارْزُقْنِى الْعَوْدَ اِلَيها اَبَداً ما اَبقَيْتَنى وَ اِذا تَوَفَّيْتَنى فَاحْشُرْنى فى زُمْرَتِها وَ اَدْخِلْنى فى شَفاعَتِها بِرَحْمَتِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ اَللّهُمَّ بِحَقِّها عِنْدَكَ وَ مَنْزِلَتِها لَدَيْكَ اِغْفِرْ لى وَ لِوالِدَىَّ وَ لِجَميعِ الْمُؤ مِنينَ وَ الْمُؤ مِناتِ وَ اتِنا فِى الدُّنْيا حَسَنَةً وَ فِى الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَ قِنا بِرَحْمَتِكَ عَذابَ النّارِ
زيارت حضرت حمزه
در اين جنگ بود كه پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) هرچه تير داشت ، پرتاب كرد و كمانش شكست .
در اين جنگ بود كه حضرت على (عليه السلام ) در سن 26 سالگى ، چنان از پيامبر اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) حمايت كرد كه ندايى در ميدان شنيده شد كه : لا سَيف الاّ ذوالفقار، لا فتى الاّعلى ، ((شمشيرى همچون ذوالفقار و جوانمرى همچون على بن ابى طالب نيست ))، زيرا اميرالمؤ منين (عليه السلام ) با هفتاد زخم كه در بدن داشت از رسول خدا(صلّى اللّ ه عليه وآله ) دفاع مى كرد و از بيست و دو نفر كشته كفار، يازده نفرشان به دست مبارك على (عليه السلام ) هلاك شدند.
در اين جنگ بود كه زنى به نام ((نسيبه )) كه در آغاز نبرد به رزمندگان آب مى داد، همين كه وضع دگرگون شد، شمشير به دست گرفت و از جان مقدس رسول اكرم (صلّى اللّه عليه وآله ) چنان دفاع كرد كه زخمهاى متعددى بر بدن اين بانو وارد شد، و بعد از جنگ ، رسول گرامى (صلّى اللّه عليه وآله ) شخصى را براى عيادت به منزل او فرستاد.
در اين جنگ بود كه دشمنان اسلام با شعار اُعْلُ هُبَل ، اُعْلُ هُبَل ، ((سرافراز باد، بت هبل )) و با شعار نحن لنا العزّى و لا عُزّى لكم ، ((ما بت عُزّى داريم ، ولى شما نداريد))، روحيه رزمندگان خود را تقويت مى كردند و پيامبر عزيز (صلّى اللّه عليه وآله ) در برابر شعارهاى آنان ، شعارهاى توحيدى را به مؤ منان تعليم داد و بدين وسيله جلوى تبليغات مسموم را گرفتند.(238)
در اين جنگ بود كه يكى از زنان ، شوهر، پدر و برادر خود را از دست داد، ولى همين كه خبر يافت ، پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) سالم است ، تمام ناراحتى هاى خود را فراموش كرده ، شترى به ميدان آورد و جنازه هاى شوهر، پدر و برادر را حمل نمود و هنگامى كه مردم برايش دل سوزى مى كردند، مى گفت : خوشحالم كه پيامبر (صلّى اللّه عليه وآله ) زنده است (239).

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
3 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .