فطری بودن دین

لطفا 15 آيه مهم در خصوص فطري بودن دين و خدا خواهي برايم ايميل نماييد

در پاسخ به نکاتی توجه نمایید :
1- اصل «فطرت» در وجود انسان به سه روش قابل اثبات می باشد: الف) روش نقلی ب) روش شهودی و وجدانی ج) روش عقلانی
الف- روش نقلی: خداوند در آیات متعددی از قرآن کریم به وجود «فطرت» در وجود انسان تصریح می نماید :
1 ـ «فطره الله التی فطره الناس علیها» (روم/30)
2 ـ و نفس و ما تسواها فالهمها فجورها و تقواها (شمس/8و7)
3 ـ در روایت های متعدد این معنی از پیامبر اکرم (ص) نقل شده که فرمودندکل مولود یولد علی الفطره» (سفینه البحار/ج7 / ص 115) بنابراین اصل گرایش فطری در انسان به وسیله قرآن و سنت اثبات شده است.
ب) روش شهودی و وجدانی: هر انسانی با مراجعه به ضمیر و نفس خود با علم حضوری می یابد که یک سری گرایش های فطری در سرشت و نهاد او به ودیعت نهاده شده است؛ گرایش هایی مانند: حس پرستش و کرنش و خضوع در برابر موجود کامل، حس زیبایی دوستی، حس حقیقت طلبی، حس کمال جویی و کمال طلبی و
... ج) روش عقلی: با ذکر دو مقدمه به نتیجه گیری می پردازیم:
1 ـ یکی از شاخصه ها و معیارهای امر فطری فراگیری و عمومیت آن نسبت به همه انسان هاست اگر امری فطری بود باید در یمان همه انسان ها مشترک باشد.
2 ـ از سوی دیگر هر انسان عاقلی از اثر پی به موثر می برد؛ زیرا عقلاً می داند که هر بنا و ساختمانی نیازمند بانی و سازنده است. نتیجه: وقتی در کارها و اعمال انسان ها نظری می نماییم می بینیم همه آنها نسبت به اموری خاص واکنش نشان می دهندٰ مثلاً در برابر یک صحنه و نقاشی یا اثر هنری زیبا زبان به ستایش و مدح باز نموده و آن را تحسین می نمایند؛ این کار حاکی و نشانگر از حس عمیق در وجود انسان هاست که به آن فطرت و زیبادوستی گویند؛ همچنین انسان ها در رفتار خود به اشکال مختلف دنبال کشف حقایق و واقعیت ها هستند، و این خود نمایانگر و کاشف از فطرت حقیقت جویی در همه انسان هاست.
ج- شواهد گوناگونى در دست داريم كه فطرى بودن خداگرايى بلكه مذهب را در تمام اصولش روشن مى‏كند:
1- دوام اعتقاد مذهبى و ايمان به خدا در طول تاريخ پرماجراى بشر خود نشانه‏اى بر فطرى بودن آن است، چرا كه اگر عادت بود نه جنبه عمومى و همگانى داشت، و نه دائمى و هميشگى بود، اين عموميت و جاودانگى آن دليلى است بر- اينكه ريشه فطرى دارد.
مورخان بزرگ مى‏گويند: تا آنجا كه تاريخ بشر را بررسى كرده‏اند، و تا آنجا كه دسترسى به دوران قبل از تاريخ دارند هرگز لادينى را جز به صورت يك استثناء در جوامع انسانى نديده‏اند.
ويل دورانت مورخ معروف معاصر، مى‏گويد:
اگر دين را به معنى پرستش نيروهاى برتر از طبيعت تعريف كنيم از همان ابتداى بحث بايد اين نكته را در نظر بگيريم كه بعضى از اقوام ابتدايى ظاهرا هيچگونه دينى نداشته‏اند ... سپس بعد از ذكر نمونه‏هايى براى اين موضوع، چنين ادامه مى‏دهد: با وجود اينها، نمونه‏هايى كه ذكر شد جزء حالات نادر است، و اين اعتقاد كهن كه دين نمودى است كه عموم افراد بشر را شامل مى‏شود با حقيقت وفق مى‏دهد ....
سپس اضافه مى‏كنند: اين قضيه در نظر فيلسوف يكى از قضاياى اساسى تاريخ و روانشناسى بشمار مى‏رود، او به اين نكته قانع نمى‏شود كه همه اديان از مطالب لغو و باطل آكنده است، بلكه به اين مساله توجه دارد كه دين از قديم الايام با تاريخ بشر همراه بوده است ... و در پايان سخنش با اين استفهام پر معنى گفتار خويش را خاتمه مى‏دهد: آيا منبع اين تقوايى كه به هيچوجه از دل انسان زدوده نمى‏شود در كجا قرار دارد .
همان مورخ در تحقيقات ديگرى كه در زمينه وجود مذهب در دورانهاى قبل از تاريخ نموده چنين مى‏گويد:
و اگر ما براى مذهب ريشه‏هايى در دوران پيش از تاريخ تصور نكنيم هرگز نمى‏توانيم آنها را در دوران تاريخى چنان كه هست بشناسيم .
كاوشهايى كه پيرامون انسانهاى قبل از تاريخ از طريق حفاريها، انجام شده نيز اين مطالب را تاييد مى‏كند، چنان كه جامعه‏شناس معروف ساموئل‏كنيگ در كتاب خود بنام جامعه‏شناسى تصريح مى‏كند كه: اسلاف انسانهاى امروزى (انسان نئاندرتال) حتما داراى مذهب بوده‏اند، سپس براى اثبات اين مطلب به آثارى كه در حفاريها به دست آمده كه آنها مرده‏هاى خود را با وضع مخصوصى به خاك مى‏سپردند و اشيايى همراه آنها دفن مى‏كردند كه بيانگر اعتقاد آنها به رستاخيز بوده است، استدلال مى‏نمايند .
به هر حال جدا كردن مذهب را از تاريخ بشر چيزى نيست كه هيچ محققى بتواند بپذيرد.
2- مشاهدات عينى در دنياى امروز نشان مى‏دهد با تمام تلاش و كوششى كه بعضى از رژيمهاى استبدادى جهان براى محو مذهب و آثار مذهبى از طرق مختلف به خرج داده‏اند نتوانسته‏اند مذهب را از اعماق اين جوامع ريشه‏كن سازند.ه خوبى مى‏دانيم حزب حاكم روسيه شوروى بيش از 60 سال است كه با تبليغات مستمر و بدون هيچگونه وقفه، و با كمك گرفتن از تمام وسائل ارتباط جمعى، سعى كرده است كه مغزها و دلها را به كلى از اعتقادات مذهبى شستشو دهد، ولى اخبارى كه جسته گريخته از اين محيط در بسته بخارج درز كرده، و اخيرا در مطبوعات خوانديم، نشان مى‏دهد كه نه تنها با آن همه تبليغات و سختگيريها نتوانسته‏اند، به چنان هدفى برسند، بلكه در اين اواخر جنب و جوش و كشش بيشترى نسبت به مسائل مذهبى در بعضى از جمهورى‏هاى شوروى به چشم مى‏خورد كه سران نظام حاكم را متوحش ساخته، و اين نشان مى‏دهد كه اگر يك روز فشار و اختناق برداشته شود، مذهب به سرعت جاى خود را باز خواهد يافت، و اين شاهد ديگرى بر فطرى بودن مذهب است.
3- كشفيات اخير روانكاوان و روانشناسان در زمينه ابعاد روح انسانى شاهد ديگرى بر اين مدعا است، آنها مى‏گويند: بررسى در باره ابعاد روح انسان نشان مى‏دهد كه يك بعد اصيل آن بعد مذهبى يا به تعبير آنها قدسى و يزدانى است، و گاه اين بعد مذهبى را سرچشمه ابعاد سه‏گانه ديگر يعنى بعد راستى (علم) و نيكويى و زيبايى دانسته‏اند.
آنها مى‏گويند انگيزه‏هاى اصولى و اساسى روح آدمى به شرح زير است:
1- حس راستى كه سرچشمه انواع علوم و دانشها و انگيزه كنجكاوى مستمر و پيگير در شناخت جهان هستى است.
2- حس نيكى كه انسان را به سوى مفاهيم اخلاقى همچون عدالت و شهامت و فداكارى و مانند آن جذب مى‏كند، حتى اگر انسان خود داراى اين صفات نباشد به قهرمانان اين صفات عشق مى‏ورزد، و اين نشان مى‏دهد كه عشق به نيكى در ريشه‏هاى جان او نهفته است.
3- حس زيبايى كه انسان را به سوى هنرهاى اصيل، زيبائيها، ادبيات و مسائل ذوقى جذب مى‏كند، و گاه سرچشمه تحول‏هايى در زندگى فرد و جامعه مى‏شود.
4- حس مذهبى يعنى ايمان به يك مبدء متعالى و پرستش و نيايش او.
در مقاله‏اى كه كوونتايم در اين زمينه نگاشته چنين مى‏خوانيم:
روانشناسى به وسيله جستجو در روان ناآگاه بشر كه توسط فرويد شروع و به كمك آدلر و يونگ ادامه يافت، در اعماق روح انسان به عالم تازه‏اى از قواى مستور و انحاء درك و معرفت وراء عقل رسيده است كه ممكن است يكى از كليدهاى حل معماى حس دينى شود.
هر چند در اين باره هنوز از اتفاق نظر دوريم، اما با اين حال هم اكنون يك جريان فكرى وجود دارد كه روز به روز تعداد بيشترى از متفكران را از مكتبهاى گوناگون به تعريفى همانند آنچه ذيلا مى‏آوريم معتقد مى‏سازد.
حس دينى يكى از عناصر اوليه و ثابت و طبيعى روح انسانى است، اصلى‏ترين و ماهوى‏ترين قسمت آن، و به هيچيك از رويدادهاى ديگر قابل تطبيق نيست، بلكه ... يكى از چشمه‏هاى آن از ژرفاى روان ناخودآگاه فوران مى‏كند، و نسبت به مفاهيم زيبايى و نيكى و راستى، مفهوم دينى يا بطور صحيحتر مفهوم مقدس مقوله چهارمى است كه داراى همان اصالت و استقلال سه مفهوم ديگر است .
و نيز در ترجمه و اقتباسى كه از مقاله محققانه تانه‏گى- دو- كنتن شده چنين مى‏خوانيم: همانگونه كه يكى از مزاياى عصر حاضر است كه در عالم طبيعت بعد چهارمى بنام زمان يا جايگاه كشف كنند كه از سه بعد فضايى مشخص و در عين حال جامع آن سه بعد است، همچنين در اين عصر به موازات سه مفهوم‏ زيبايى، و نيكويى، و راستى، مقوله چهارم قدسى يا يزدانى كه در حقيقت بعد چهارم روح انسانى است دو باره كشف گرديده، در اينمقام نيز اين بعد چهارم روحى از سه مفهوم ديگر مجزا است، و ممكن است منشأ توليد سه بعد ديگر بوده باشد! «1».
4- پناه بردن انسان در شدائد و سختيها به يك نيروى مرموز ما وراى طبيعى و تقاضاى حل مشكلات و فرونشستن طوفانهاى سخت زندگى از درگاه او، نيز گواه ديگرى بر اصالت اين جاذبه درونى و الهام فطرى است كه به انضمام ساير شواهدى كه گفتيم- مى‏تواند ما را به وجود چنين كشش نيرومندى در درون وجودمان به سوى خدا واقف سازد.
البته ممكن است بعضى اين توجه را واكنش تلقينات و تبليغات مذهبى محيط بدانند كه در تمام طول عمر تحت تاثير آن بوده و هستيم.
ولى عموميت اين پديده در همه انسانها و حتى در آنهايى كه معمولا با مسائل مذهبى سر و كار ندارند نشان مى‏دهد كه ريشه‏اى عميقتر از اين فرضيه دارد، ريشه‏اى كه در اعماق وجود انسان نهفته شده و نه مولود تبليغ و تلقين است.
5- در زندگى انسان رويدادهايى ديده مى‏شود كه جز از طريق اصالت حس مذهبى قابل تفسير نيست: انسانهايى را مى‏بينيم كه همه امكانات مادى خود را عاشقانه فداى عواطف مذهبى كرده و مى‏كنند، و همه آنچه را كه دارند، با گذشت بى‏نظيرى در پاى مذهب خود ريخته و حتى جان خويش را بر سر اين كار مى‏نهند.
شهيدانى كه در ميدانهاى جنگ براى پيشبرد اهداف الهى شربت شهادت را با شوق و عشق نوشيده‏اند كه نمونه‏هاى آن نه تنها در تاريخ انقلاب اسلامى به وضوح و فراوان به چشم مى‏خورد بلكه در تاريخ اقوام و ملل ديگر نيز كم نيست‏
روشنگر اين حقيقت است كه حس مذهبى ريشه عميقى در روح انسان دارد.
ممكن است ايراد شود كه افرادى مانند كمونيستها كه موضعگيرى الحادى و ضد مذهبى خود را هرگز مكتوم نكرده و نمى‏كنند، و نيز كم و بيش داراى چنين فداكاريهايى در راه حفظ مكتب و اعتقادات خود هستند.
ولى با توجه به يك نكته اين ايراد كاملا حل مى‏شود و آن اينكه حتى كمونيستها كه ظاهرا مذهب را به كلى نفى مى‏كنند، و معتقدند مذهب مربوط به تاريخ گذشته است و در جامعه‏هاى كمونيستى هرگز نمى‏تواند جايى داشته باشد- آرى همانها- بطور ناخودآگاه شكل ديگرى از مذهب را پذيرا گشته‏اند.
آنها به پيشوايانشان به همان- ديد نگاه مى‏كنند كه بت‏پرستان مصرى به بتهايشان، و صفهاى طولانى كه بسيارى روزها در كنار قبر لنين براى زيارتش تشكيل مى‏شود دليل ديگرى بر اين موضوع است.
آنها غالبا اصول ماركسيسم را همانند وحى آسمانى خدشه ناپذير و مقدس مى‏شمرند، و ماركس و لنين را همچون معصومانى خالى از خطا و اشتباه مى‏پندارند، و حتى تجديد نظر در اين اصول را گناه نابخشودنى مى‏پندارند، و مخالفان را با همان تعبير مذهبى مرتد خطاب مى‏كنند، و به اين ترتيب بسيارى از مفاهيم و مراسم و اعتقادات مذهبى را پذيرفته‏اند منتها يك نوع تفكر مذهبى در شكل انحرافى است!
2- فطرت خداشناسى در احاديث اسلامى:
نه تنها در آيات قرآن كه در احاديث اسلامى نيز در باره فطرى بودن معرفة اللَّه و توحيد بحثهاى قابل ملاحظه‏اى وارد شده است كه در بعضى تاكيد بر فطرت توحيدى و در بعضى تحت عنوان معرفت و در بعضى ديگر فطرت اسلامى و بالآخره در بعضى نيز به عنوان ولايت آمده است.
در حديث معتبرى كه محدث بزرگوار كلينى در اصول كافى آورده از هشام بن سالم چنين نقل مى‏كند كه مى‏گويد: از امام صادق ع پرسيدم:
منظور از فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها چيست؟ فرمود: منظور، توحيد است «1».
و نيز در همان كتاب كافى از يكى ديگر از ياران امام صادق ع نقل شده كه وقتى از امام، تفسير آيه را مطالبه كرد، امام فرمود: هى الاسلام .
در حديث مشابهى از امام باقر ع مى‏خوانيم كه در پاسخ زراره يكى از ياران دانشمندش كه از تفسير آيه سؤال كرده بود فرمود: فطرهم على المعرفة به: خداوند سرشت آنها را بر معرفت و شناخت خود قرار داد .
حديث معروف‏ كل مولود يولد على الفطرة حتى ليكون ابواه هما اللذان يهودانه و ينصرانهكه از پيامبر گرامى اسلام ص نقل شده نيز نشان مى‏دهد كه هر نوزادى بر فطرت اسلام و دين خالى از شرك متولد مى‏شود و رنگهايى همچون يهوديت و نصرانيت انحرافى از طريق پدر و مادر به آنها القا مى‏شود .
و بالآخره در حديثى كه آن نيز در اصول كافى از امام صادق ع نقل شده است در تفسير همين آيه مى‏خوانيم:
قال هى الولاية : فرمود: منظور فطرت ولايت و پذيرش رهبرى اولياى الهى است .
در خطبه اول نهج البلاغه نيز از امير مؤمنان على ع در عبارتى كوتاه و پر معنى چنين آمده است:
فبعث فيهم رسله و واتر اليهم انبيائه ليستادوهم ميثاق فطرته و يذكروهم منسى نعمته و يحتجوا عليهم بالتبليغ و يثيروا لهم دفائن العقول : خداوند رسولان خود را به سوى انسانها فرستاد و انبياى‏ خود را يكى پس از ديگرى ماموريت داد تا وفاى به پيمان فطرت را از آنها مطالبه كنند، و نعمتهاى فراموش شده الهى را به آنها يادآور شوند، از طريق تبليغ بر آنان اتمام حجت نمايند، و گنجينه‏هاى انديشه‏ها را براى آنها فاش سازند! طبق روايات فوق، نه تنها معرفة اللَّه، كه مجموع اسلام به صورت فشرده در درون سرشت انسانى نهاده شده، از توحيد گرفته تا رهبرى پيشوايان الهى و جانشينان راستين پيامبر و حتى فروع احكام.
بنا بر اين طبق تعبيرى كه در نهج البلاغه آمده بود، كار پيامبران شكوفا ساختن فطرتها، و به ياد آوردن نعمتهاى فراموش شده الهى، از جمله سرشت توحيدى، و استخراج گنجهاى معرفت است كه در درون جان و انديشه انسانها نهفته و مستور مى‏باشد.
جالب توجه اينكه قرآن مجيد، در آيات متعددى از شدائد و مشكلات و حوادث دردناكى كه در زندگى انسان روى مى‏دهد به عنوان زمينه‏ساز شكوفايى حس مذهبى ياد مى‏كند از جمله مى‏گويد: فَإِذا رَكِبُوا فِي الْفُلْكِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ يُشْرِكُونَ: هنگامى كه بر كشتى سوار مى‏شوند و در وسط دريا گرفتار مشكلات وحشتناك مى‏گردند خدا را با اخلاص مى‏خوانند، اما هنگامى كه آنها را به سلامت به خشكى مى‏رساند باز مشرك مى‏شوند! (عنكبوت- 65).
تفسير نمونه، ج‏16، ص: 431

دیدگاه ها

آنچه درمقاله آمده است پاسخ سوال صدرمقاله نیست درسوال امده 15آیه مهم فطری بودن دین را بیان کنیددرحالی که تعداد آیات ذکر شده در متن مقاله خیلی کمتراست-باتشکر

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
18 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .