قسمت دوم

فصل نهم : در معالجه امراض اندرونى و قولنج وبادها و آزار معده و سرفه
منقول است كه شخصى بحضرت امام جفعر صادق عليه السلام شكايت كرد، از درد سينه حضرت فرمود، كه طلب شفا بكن از قرآن زيرا كه حقتعالى ميفرمايد، كه فيهِ شفاءٌ لِما فِى الصُّدُورِ يعنى در قرآن شفا هست براى آنچه در سينه هاست .
از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه شخصى بخدمت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد، گفت برادرم از درد شكم آزار دارد، فرمود كه بگو اندكى عسل با آب گرم بخورد، روز ديگر آمد، گفت خورد و نفع نكرد فرمود كه برو و باز عسل بده بخورد و هفت مرتبه سوره حمد نزد او بخوان ، چون آن شخص رفت فرمود كه برادرش منافق است ، باين سبب خوردن عسل او را نفع نبخشد.
در روايت ديگر منقول است كه شخصى به حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام شكايت كرد، از درد شكم فرمود كه آب بخور و اين دعا را بخوان يااللّهُ يا اللّهُ ياللّهُ يا رَحْمنُ يارَحيمُ يارَبَ اْلاَرْبابِ يااِلهَ اْلالِهَةِ يامَلِكَ الْمُلُوك يا سَيِّدَالسّاداتِ اشْفِنْى بِشَفائِكَ مِنْ كُلِّ داءٍ وَسُقْمٍ فَاِنّى عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ اءَتَقَلَّبُ فى قَبْضَتِكَ.
در حديث ديگر منقول است كه شخصى بحضرت صادق عليه السلام شكايت درد از درد ناف فرمود، كه دست بر آنموضع بگذار و سه مرتبه بگو وَاِنَّهُ لَكِتابٌ عزيز لاَيائْيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَلا مِنْ خَلْفِهِ تَنْزيلُ مِنْ حَكيمٍ حَميدٍ.
در چند روايت وارد شده است كه براى قولنج و درد شكم سوره حمد و قل اعوذ برب الناس وقل اعوذ برب الفلق و قل هوالله احد را بر جامى با مشك و زعفران بنويسد و اين دعا را نيز بنويسد، اَعُوذُ بِوَجْهِ اللّهِ الْعَظيمِ وَبِعِزَّتِهِ الَّتى لاتُرامُ وبِقُدْرَتِهِ الَّتى لايَمْتَنِعُ مِنْها شَيْىٍ ء مِنْ شَرِّ هذاالْوحَعُ وَ شَرِّ ما فيهِ وَشَرِّ ما اَحْذَرُمِنْهُ و بآب باران بشويد و بخورد، ناشتا يا در وقت خواب .
در روايت ديگر منقول است كه براى فالج و جميع بادها نافع است .
در حديث ديگر منقول است كه شخصى بحضرت امام محمد باقر عليه السلام شكايت كرد از درد تهيگاه فرمود، كه چون از نماز فارغ شوى دست بر موضع سجود بمال و بعد از آن بر موضع درد بمال و اين آيات را بخوان اَفَحَسِبْتُمْ اَنَّما خَلَقْنا كُمْ عبثا وَاَنَّكُمُ اِلَيْنا لاتُرْجَعُونَ فَتَعالَى اللّهُ الْمَلِكُ الْحَقُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الكَريمِ وَمَنْ يَدْعُ مِعَ اللّهِ اِلها آخَرَ لابُرهانَ لَهُ بِهِ فَاِنَّما حِسابُهُ عِنْدَ رَبِّهِ اِنَّهُ لايُفْلِحُ اَلْكافِرُونَ وَقُلْ رَبِّ اغْفِرْ وَارْحَمْ وَاَنْتَ خَيْرُ الرّاحِمينَ راوى گفت كه چنين كردم ، بزودى بر طرف شد.
در روايت ديگر از حضرت صادق عليه السلام كه دت بر تهيگاه بمالد وسه مرتبه اين دعا بخواند، بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ مُحَمَّدٌرَسوُلُ اللّهِ وَلاحَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ العلّى اَلْعظيمِ اَللّهُمَّ امْحُ عَنّى ما اَجِدُ فى خاصِرَتى و در هر مرتبه دست بر آن موضع بكشد.
از حضرت على بن الحسين عليه السلام منقول است كه از براى دفع الم سپرز اين آيات را بزعفران بنويسد، وبآب زمزم بشويد و بخورد قُلْ ادْعُو اللّهَ اوَاْعُو الرَّحْمنَ اَيّا ماتَدْعُوا فَلَهُ اْلاَسْمآءُ الْحُسْنى وَلا تَجْهَرْ بِصَلاتِكَ وَلا تُخافِتْ بِها وَابْتَغِ بَيْنَ ذلِكَ سَبيلاً وَقُل الْحَمْدُللّهِ الَّذى لَمْ يِتَّخِذْ وَلَدا وَلَمْ يَكُنْ لَهُ شَريكٌ فِى الْمُلِك وَلَمْ يَكُنْ لَهُ وَلِىٌ مِنَّ الذُّلِ وَكَبِّرُهُ تَكْبيرا و منقول است كه شخصى بخدمت حضرت امام موسى عليه السلام شكايت كرد، ازقراقر و صداهاى شكم و گفت ، بمرتبه آزار مى كند كه با كسيكه سخن ميگويم ، شرمنده مى شوم حضرت فرمود كه چون از نماز شب فارغ شوى اين دعا بخوان اَللّهُمَّ ماعَمِلْتُ مِنْ خَيْرٍ فَهُوَّمِنْكَ لاحَمْدَ لى فيهِ وَما عَمِلْتُ مِنْ سُوءٍ فَقَدْ حَذَّرْتَنيهِ فَلا عُذْرَلى فيهِ اللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُبِكَ اَنْ اءَتَّكِلَ عَلى مالا حَمْدَلى فيهِ اَوْامِنُ مالا عُذْرَلى فيهِ.
در روايت ديگر همين دعا براى دفع زحير وارد شده است .
در حديث ديگر منقول است كه شخصى شكايت كرد به آنحضرت از پيچش شكم ، فرمود كه آبى بگير و اين آيات را بر آن بخوان يُريدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسّرَ وَلا يُريدُ بِكُمُ الْعُسْرَ سه مرتبه پس بگو اَوَلَمْ يَرَ الذَّينَ كَفَرُوا اَنَّ السَّمواتِ وَاْلاَرْضَ كانَتا رَتَقا فَفَتَقْناهُما وَجَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلّ شَى ءٍ حَى اَفَلا يُؤْمِنُونَ پس آن آبرا بخورد، دو دست بر شكم بِمالد.
در روايت وارد شده است ، كه اين آيات را بر روغن بخواند، بر شكم بمالد بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ فَفَتَحْنا اَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرِ وَفَجَّرْنَا اْلاَرْضَ عُيُونا فَالْتَقَى الْماءِ عَلى اَمْرٍ قُدِرَ وَحَمَلْناهُ عَلى ذاتِ اَلْواحٍ ودسر فَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ اَبْوابَ كُلِّ شَىْءٍ بِاسْمِ فلان بن اَوَلَمْ يَرَ الَّذين كَفَروااَنَّ السَّمواتِ وَاْلاَرْضَ كانَتا رَتَقا تا آخرآيه .
در حديث ديگر منقول است كه حضرت صادق در سفرى بودند اسمعيل فرزند آنحضرت شكايت كرد، از درد شكم و درد پشت حضرت او را طلبيد، فرمودند كه بر پشت بخوابد و اين دعا را بر او خواند بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَ بِصُنْعِ اللّهِ الَّذى اتْقَنَ كُلَّ شَىْءٍ اِنَّهُ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ اُسْكُنْ ياريحُ بِالَّذى سَكَنَ لَهُ مافى السَّمواتِ وَالاَْرْضِ وَهُوَّ السَّميعُ الْعَليمُ.
در روايت ديگر منقول است كه شخصى به حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام شكايت كرد از درد پشت فرمود كه دست را برآن موضع بگذار كه درد دارد و سه مرتبه اين آيه را بخوان وَما كانَ لِنَفْسٍ اَنْ تَمُوتَ اِلاّ باِذْنِ اللّهِ كِتابا مُؤَجَلاً وَمَنْ يُردْ ثَوابَ الدُّنيا نُؤَتِهِ مِنْها وَ مَنْ يُردْ ثَوابَ اْلاخِرَةِ نُؤْتِهِ مِنْها وَسَنَجْزى الشّاكِرينَ هفت مرتبه سوره انا انزلناه بخواند.
در حديث ديگر منقول است كه مفضل بخدمت حضرت صادق آمد شكايت كرد، از تنگى نفس و گفت اندك راهى كه ميروم نفسم تنگ ميگردد و مى نشينم ، فرمود كه بول شتر بخور تا ساكن شود.
كلينى در حديث حسن روايت كرده است كه شخصى بحضرت صادق عليه السلام شكايت كرد، از سرفه و حضرت فرمود كه قدرى از انجدان رومى با همانقدر از نبات سفوف كن و يكروز يا دو روز بخور آن شخص گفت كه يكروز خوردم بر طرف شد.
در حديث ديگر منقول است كه شخصى بحضرت امام موسى عليه السلام شكايت كرد، از مرض سل حضرت فرمود كه سنبله و قاقله و زعفران و عاقرقرحا و بذرالبنج و خربق و فلفل سفيد اجزا را مساوى بگير و فرفيون را دو برابر هر يك از اجزا بگير و نمام اجزا را سائيده از حرير بيرون كن ، با عسلى كه كَفَش را گرفته باشند خمير كن وبقدر يك نخود بآب گرم در سه شب بخور چنان كرد شفا يافت .
در روايت ديگر منقول است كه شخصى بحضرت امام رضا عليه السلام شكايت كرد، از سرفه فرمود كه بگير از فلفل سفيد يك جزؤ و فرفيون دو جزؤ و خربق سفيد يك جزؤ و سنبل يك جزؤ و قاقله يك جزؤ و زعفران يك جزؤ و بذرالبنج يك جزؤ و اين اجزا را سائيده از حرير برون كن ، مثل تمام اجزا، عسل كف گرفته را داخل كن خمير كرده حبها بساز و از براى سرفه كهنه و تازه در وقت خواب بآب راز يانه نيم گرم بخور.
در حديث معتبر منقول است كه از حضرت امام جعفر عليه السلام پرسيدند، كه آيا بحضرت عيسى عليه السلام ميرسيد دردهائيكه بفرزندان آدم ميرسيد فرمود كه بلى در طفوليت بيماريهاى مردم بزرگ باو ميرسيد، درد تهيگاه از دردهاى بزرگان است ، در طفوليت گاهى كه او را عارض ميشد بمادر خود ميگفت كه عسل و سياه دانه و روغن زيت را با يكديگر خمير كن و از براى من بياور، چون ميآورد كراهت داشت از خوردن آن حضرت مريم ميگفت چرا كراهت دارى خود طلبيدى ميگفت ، كه بعلم پيغمبرى آن را طلب كردم و از براى جزع طفوليت و بدمزه گى دوا كراهت دارم ، پس ميگرفت و تناول ميفرمود.
در چند روايت وارد شده كه خوردن ريزه ها كه از سفره ميريزد، درد تهيگاه را بر طرف ميكند.
در روايت معتبر از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام منقول است كه بخوريد امرود را كه دل را جلا ميدهد و دردهاى اندرونى را ساكن ميكند.
در روايت ديگر فرمود كه بخوريد انجدان رومى را كه درد تهيگاه را زايل ميكند.
از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه حضرت حزقيل را قرحه در جگر بهم رسيد، دعا كرد حق تعالى باو وحى فرمود كه شير انجير را بگير و برسينه خود از بيرون بمال چنان كرد آن آزار از او برطرف شد.
در روايت ديگر منقول است كه شخصى بحضرت امام محمد باقر عليه السلام شكايت كرد، از شدت درد سپرز فرمود كه پاره نقره بده و تره بخر و آن را با روغن عربى بپز وسه روز بخوران بهر كه آزار سپرز دارد، كه اگر خدا خواهد شفا مييابد.
كلينى بسند معتبر روايت كرده است كه حضرت امام موسى عليه السلام عرض كردند كه يكى از غلامان آنحضرت آزار سپرز دارد، فرمود كه سه روز تره باو بخورانيد چون سه روز خورد عافيت يافت .
از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه بخوريد سركه را كه از شراب ساخته باشند كه كرمهاى معده را ميكشد.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه خرماى ناشتا خوردن كرم معده را ميكشد.
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه هر كه هفت دانه خرماى عجوه را در وقت خواب بخورد كرمهاى معده اش را ميكشد.
در چند حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است براى دفع اسهال كه قدرى از برنج بگيرند و بشويند و در سايه بخشكانند، بر روى آتش بو بدهند و نرم بكوبند، هر بامداد يك كف از آن بخورند.
در روايت ديگر از آنحضرت منقول است براى دفع اسهال كه بزنج را در ديگ كن و بآب بجوشان و چهار يا پنج پارچه سنگ در زير آتش بگذار، تا سرخ شوند و پيه قلوه تازه را بگير و با آن سنگها در ميان كاسه بينداز و كاسه ديگر بر سرش بگذار كه بخارش بيرون نرود و حركت ده تا آن پيه آب شود پس چون برنج پخته شود اين روغن را برويش بريز و بخور.
در روايت ديگر منقول است كه شخصى از زحير شكايت كرد بحضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمود كه گل ارمنى را بگى و بر روى آتش ملايم بو بده و سفوف كن وبخور.
در حديث ديگر فرمود كه بذر قطونا و صمغ عربى و گل ارمنى را بو بده و سفوف كرده بخور كه زحير را بر طرف ميكند.
در حديث ديگر منقول است كه شخصى بحضرت امام رضا عليه السلام شكايت كرد از درد پيچش شكم فرمود، كه گردكانى را بگير و بر روى آتش بگذار و چون مغزش بريان شود، پوستش را بكن و بخور.
در حديث ديگر مرويست كه شخصى بحضرت صادق عليه السلام شكايت كرد، از قراقر شكم فرمود كه سياه دانه با عسل بخور.
در حديث معتبر منقول است كه شخصى شكايت كرد بحضرت صادق عليه السلام از ضعف معده ، فرمود كه جزار با آب سرد بخور و جزاه گياهيست شبيه بكرفس آن را بيوه زا ميگويند.
فصل دهم : در معالجه اوجاع مفاصل و فالج و بواسير و امراض مثانه وساير امراض
در حديث معتبر منقول است كه معلى بن خنيس بحضرت صادق عليه السلام شكايت كرد، از درد فرج فرمود كه عورت خود را در موضعى گشوده اى كه سزاوار نبوده و باين سبب اين درد در آن بهم رسيده است دست چپ بر فرج خود بگذار، ايندعا را بخوان بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّه بَلى مَنْ اَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ اَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلاهُمْ يَحْزَنُونَ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْلَمْتُ وَجْهى اِلَيْكَ وَفَوَّضْتُ اَمْرى اِلَيْكَ لامَلْجَاءَ وَلامَنْجَا مِنْكَ اِلاّ اِلَيْكَ.
در حديث ديگر منقول است كه شخصى به حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام شكايت كرد از درد رانها فرمود كه آب گرمى در طشت بكن و در ميان آب بنشين و دست بر آن موضع كه درد دارد بگذار، اين آيه را بخوان اَوَلَمْ يَرَالَّذينَ كَفَروُ اَنَّ السَّمواتِ وَاْلاَرْضَ كانَتا رَتَقا فَفَتَقْناهُما وَجَعَلْنا مِنَ الْماءِ كُلَّ شَيْى ءٍ حَي اَفَلا يُؤْمِنُونَ.
در حديث ديگر منقول است كه شخصى بحضرت امام حسين شكايت كرد از درد پا فرمود كه از اول سوره اِنا فَتَحْنا بخوان تا وَكان اللّهُ عَزيزا حَكيما.
در روايت معتبر وارد شده است كه ابوحمزه بحضرت امام محمد باقر شكايت كرد، از درد زانو فرمود كه بعد از نماز ايندعا بخوان يااَجْوَدَ مَنْ اَعْطى وَيا خَيْرَ مَنْ سُئِلَ وَيا اَرْحَمَ مِنَ اسْتُرْحِمْ اِرْحَمْ ضَعْفى وَقِلَّهَ حليلَتى وَاعْفِنى مِنْ وَجَعى چنان كرد، بزودى عافيت يافت .
در روايت ديگر منقول است كه سالم بن محمد شكايت كرد بحضرت صادق عليه السلام از درد ساق ، گفت كه اين درد مرا از همه كار عاجز كرده است ، فرمود كه اين آيه را هفت مرتبه بر آن موضع بخوان وَاتْلُ ما اُوحِىَ اِلَيْكَ مِنْ كِتابِ رَبِّكَ لامُبَّدِلَ لِكَلِماتِهِ وَلَنْ تَجِدَ مِنْ دُونِهِ مُلْتَحدا.
در روايت ديگر منقول است كه شخصى به حضرت امام حسين عليه السلام شكايت كرد، از درد پا فرمود كه دست بر آن موضع بگذار و بگو بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ وَالسَّلامُ عَلى رَسوُلِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَما قَدَرُ وااللّهِ حَقَّ قَدْرِهِ وَاْلاَرْضُ جَميعا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيمَةِ وَالسَّمواتُ مَطْوياتٌ بِيَمينِهِ سُبْحانَهُ وَتَعالى عَمّا يُشْرِكُونَ.
در روايت ديگر منقول است كه شخصى به حضرت صادق عليه السلام شكايت كرد، از درد مثانه فرمود كه اين آيات را در وقت خواب سه مرتبه و بعد از بيدار شدن يكمرتبه بخوان اَلَمْ تَعْلَمْ اَنَّ اللّهَ عَلى كُلِّ شَيْئىٍ قَديرٍ اَلَمْ تَعْلَمْ اَنَّ اللّهَ لَهُ مُلْكَ السَّمواتِ وَاْلاَرْضِ وَمالَكُمْ مِنْ دُونِ اللّهِ مِنْ وَلئٍ وَلانَصيرٍ.
در حديث ديگر منقول است كه شخصى بخدمت حضرت امام على نقى عليه السلام نوشت كه شخصى از شيعيان شما بولش بند شده است ، حضرت در جواب نوشتند كه آيات قرآن بسيار بر آن بخوان تا شفا يابد.
از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه بر هر ورمى آيات آخر حشر لَوْاَنْزَلْنا هذَالْقُرْانَ عَلى جَبَلٍ تا آخر سوره سه مرتبه بخوان در هر مرتبه آب دهان را بر آنموضع بينداز.
در روايت ديگر منقول است كه شخصى بآن حضرت شكايت كرد از درد مفاصل فرمود كه اين دعا بخوان اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِاَسْمائِكَ وَ بَرَكاتِكَ وَدَعْوَةِ نَبِيِّكَ الطِيِّب الْمُبارَكِ الْمَكين عِنْدَكَ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَبِحَقِّهِ وَبِحَقِّ ابْنَتِهِ فاطِمَةَ الْمُبارَكَةِ وَبِحَقِّ وَصِّيِّهِ اَميرَالْمُؤْمِنينَ وَبِحَقِّ سَيَّدى شَبابِ اَهْلِ الْجَنَّةِ اِلاّ اَذْهَبْتَ عَنّى شَرَّما اَجِدُ بِحَقِّهِمْ بِحَقِّهِمْ بِحَقِّهِمْ بِحَقِّكَ يا اِلهَ الْعالَمينَ چون ايندعا را خواند، در همان ساعت درد ساكن شد.
در حديث ديگر مرويست كه شخصى بحضرت صادق شكايت كرد از عرق النساءِ فرمود، هر گاه اثرش ظاهر شود دست بر آنموضع بگذار و بگو بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ اَعُوذُ بِسْمِ اللّهِ الْكَبيرِ وَاَعُوذُ بِسْمِ اللّهِ الْعَظيمِ مِنْ شَرِّ كُلِّ عرقٍ نُعارِ وَمِنْ شَرِّ حَرِ النّارِ آن شخص سه مرتبه اين دعا را خواند، از آن مرض نجات يافت .
در روايت ديگر وارد شده است كه شخصى را لغوه در او عارض شده بود، بخدمت حضرت صادق عليه السلام آمد حضرت فرمود كه برو بروضه رسول خدا عليه السلام دو ركعت نماز بكن ، ودست بر رو بگذار و بگو بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ بِهذا اُخْرُجْ اَقْسَمْتُ عَلَيْكَ مِنْ عَيْنِ اِنْسٍ اَوْعَيْنِ جِنٍّ اَوْ وَجَعٍ اُخْرجْ اَقْسَمْتُ عَلَيْكَ بِالَّذى اتَّخَذَ اِبْراهيمَ خَليلاً وَكَلَّمَ مُوسى تَكْليما وَ خَلَقَ عيسى مِنْ رُوح الْقُدُسِ لَمّاهَدَاْتَ وَطَفَئْتَ كَما طُفِئَتْ نارُ اِبْراهيمَ اِطْفِئى بِاِذْنِ اللّهِ اِطْفِئى بِاِذْنِ اللّهِ دو مرتبه چنين كرد، عافيت يافت و در مكارم الاخلاق مذكور است كه براى عرق مدينى كه بفارسى رشته مى گويند پشم شتر را بدست بكند بى كارد و مقراض و بتابد هفت گره برآن بزند و بر هر گرهى سه مرتبه سوره حمد را بخواند، پس سه مرتبه بر آن رشته يا بر آن شخص ايندعا را بخواند بِسْمِ اللّهِ اْلاَبَدِ الْمُحْصِى الْعَدَدِ الْقَريبِ لِما بَعَدَ اَلطّاهِرِ عَنِ الْوَلَدِ اَلْعالى مِنْ اَنْ يُولَدُ اَلْمُنْجِزِ لِما وَعَدَ اَلْعَزيز بِلا عَدَدٍ اَلْقَوِّىِ بِلا مَدَدٍ لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوا اَحدٌ يا خالِقَ الْخَليقَةِ ياعالِمَ السِّر وَالْخَفيَةِ يا مَنِ السَّمواتُ بِقُدْرَتِهِ مُرْخاةً يا مَنِ اْلاَرْضُ بِعِزَّتِهِ مَدْحُوَّةٌ يا مَنِ الْجِبالُ بِاِردَتِهِ مُرْساةٌ يا مَنْ نَجى بِهِ صاحِبُ الْعِرْقِ مِنْ كُلِّ آفَةٍ وَبَلِيَةٍ صَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ خَيْرِ خَلْقِكَ وَاشْفِ اللّ هُمَّ فُلانِ بْنِ فَلانَةٍ بِشفائِكَ وَداوِهِ بِدَوائِكَ وَعافِهِ مِنْ بَلائِكَ اِنَّكَ قادِرٌ عَلى ما تَشاءُ وَاَنْتَ اَرْحَمُ الرّاحِمينَ وَصَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدِ النّبي وَآلِهِ.
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه خواندن ايندعا براى دفع بواسير نافع است يا جَوادُ ياماجِدُ يارَحيمُ ياقَريبُ يامُجيبُ يابارِىُء ياراحِمُ صَلِّ عَلى مُحَمَّندٍ وَآلِهِ وَاَرْدُدْ عَلَىَّ نِعْمَتَكَ وَاكْفِنى امْرَ وَجَعى . حديث ديگر منقول است كه شخصى بحضرت امام رضا عليه السلام شكايت كرد از بواسير فرمود كه سوره يس را با عسل بنويس و بشو و بخور.
در حديث ديگر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه هر كه را ورمى جراحتى بهم رسد كاردى را بگيرد و برآن موضع بمالد و بگويد بِسْمِ اللّهِ اَرْقيكَ مِنْ الْحَدِّو الْحَديدِ وَمِنْ اَثَرِ الْعَمُودِ وَالْحَجَرِ الْمَلْبُودِ مِنَ الْعِرْقِ الْفاتِرِ وَمِنْ لَوازِمِ اْلاَجْرِ منَ الطَّعامِ وَعَقَره وَمِنَ الشَّرابِ وَبَرَدِهِ اَمْضى اِلَيْكَ بِاِذْنِ اللّهِ اِلى اَجَلٍ مُسَّمى فِى اْلاَرْضِ وَاْلاَنْعامِ بِسْمِ اللّهِ فَتَحْتُ وَبِسْمِ اللّهِ خَتَمْتُ پس آن كارد را زمين فرو برد.
در حديث ديگر فرمود كه چون حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را وامندگى يا درد سرى عارض ميشد دست مى گشودند، و سوره حمد وقل هواللّه احد وقل اعوذ برب الفلق وقل اعوذ برب الناس مى خواندند و دست را بر رو ميكشيدند.
در حديث معتبر منقول است كه از حضرت امام موسى عليه السلام كه براى قولنج و بادها و درد مفاصل و سستى بدن و برودت اندرون يك كف شنبليله را با يك كف انجير خشك بگيرند، آنقدر آب بر آن بريزند كه پوشيده شود و در ديگ پاكيزه بپزند، وصاف كنند و يك روز بخورند تا آنكه در مجموع روزها بقدريك قدح بزرگ خورده شود.
در حديث ديگر منقول است كه شخصى بحضرت صادق عليه السلام عرض كرد كه بادى از سرتا پاى مرا گرفته است فرمود كه عنبر و روغن را ناشتا بدماغ بچكان .
در روايت ديگر منقول است كه صباح بن محارب بحضرت امام موسى كاظم عليه السلام عرض كرد، كه شخصى را باد لغوه در او بهم رسيده است و رو و چشمش را برگردانيده است ، فرمود كه پنج مثقال از قرنفل بگيرد، در شيشه بكند و سرش را محكم ببندد و گل بمالد، در آفتاب بگذارد، بقدر يكروز در تابستان و دو روز در زمستان پس از شيشه بيرون آورد و نرم بكوبد و بآب باران مخلوط كند وبر پشت بخوابد، و برآن طرف بدن كه گشته است بمالد و بر آنحال خوابيده باشد تا آن قرنفل خشك شود چون چنين كند، آنمرض از او برطرف شود.
در حديث ديگر منقول است كه شخصى بحضرت امام محمد باقر عليه السلام شكايت كرد، از آنكه بولش قطع نميشود، و هميشه قطرات بول از او ميآيد فرمود كه اسفند را بگير و شش نوبت بآب سرد بشو و يكنوبت بآب گرم بشو و در سايه خشك كن پس با روغن گل چرب كن و سفوف كن و بخور.
در روايت ديگر منقول است كه براى ريگ مثانه هليله و بليله و آمله وفلفل و دارفلفل و دارچين و زنجبيل و شقاقل وانيسون و خولنجان اجزا را مساوى گرفته بكوبد وبپزند، با روغن گاو تازه ممزوج كنند، در برابر تمام اجزاءِ عسل صاف كرده با شكر پنير داخلش كند، هر مرتبه بقدر فندقى بخورند.
در چند روايت وارد شده است كه خوردن تره بر طرف ميكند بواسير را.
درروايت ديگر فرمود كه برنج و خرماى نارس بواسير را زايل ميكند.
در روايت ديگر منقول است كه حضرت امام رضا عليه السلام اين دوا را براى دفع بواسير فرمود، هليله سياه وبليله وآمله اجزا را مساوى گرفته بكوبند و از حرير بيرون كنند پس قدرى از مقل از رق گرفته در آب تره بخيسانند سه شب پس اين دواها را در ميان آن ريخته و خمير كنند، دست را بر روغن بنفشه چرب كرده آنرا بقدر يكعدس حب كنند و در سايه خشك كنند، اگر در تابستان باشد بقدر يك مثقال بخورد و اگر زمستان باشد بقدر دو مثقال بخورد، و در آن ايام كه آن را ميخورد از ماهى و سركه و سبزيها اجتناب كند.
در حديث ديگر منقول است كه شخصى بحضرت امام على نقى عليه السلام شكايت كرد، از يبوست مزاج فرمود كه خرماى برنى را ناشتا بخور و آب بر بالايش بخور چنان كرد فربه شد و رطوبت بر مزاجش غالب شد، بازاز رطوبت شكايت كرد فرمود كه خرماى برنى را ناشتا بخور و آب بر بالايش مخور چنان كرد مزاجش مستقيم شد.
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه براى دفع زيادتى بلغم بگير قند ران رومى و كندر و آبشم و زنيان و سياه دانه اجزا را مساوى يكديگر و همه را نرم بكوب و بپز و با عسل خمير كن و هر شب وقت خواب بقدر يك فندق بخور.
از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه بگير از هليله زرد يك مثقال و از خردل دو مثقال و از عاقرقرحا يك مثقال و بسيار نرم بكوب و ناشتا بر دندانها بمال كه بلغم را دفع ميكند و دهن را خوشبو ميكند، دندانها را محكم ميكند.
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه ناشتا بحماز رفتن بلغم را دفع ميكند، بعد از طعام بحمام رفتن صفرا و سودا را دفع مى كند.
حضرت امام محمد باقر عليه السلام فرمود كه بسيار شانه كردن بلغم را كم ميكند.
فصل يازدهم : دربيان قليلى از تعويذات براى دفع سحر و سموم گزندگان وساير بلاها
در حديث معتبر منقول است كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود كه براى دفع سحر، اين تعويذ را بر پوست آهو بنويسند، با خود نگاه دارند بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ وَماشاءَ اللّهِ بِسْمِ اللّهِ لاحَوْلَ وَلاقُوَّةِ اِلاّ بِاللّهِ قالَ مُوسى ما جِئْتُمْ بِهِ السِّحْرَاِنَّ اللّهَ سَيُبْطِلُهُ اِنَّ اللّهِ لايُصْلِحُ عَمَلَ الْمُفْسِدينَ فَوَقَعَ الْحَقُ وَبَطَلَ ماكانُوا يَعْمَلُونَ فَغْلِبُوا هُنالِكَ وَانْقَلَبُوا صاغِرينَ.
در روايت ديگر فرمود كه اگر از ساحرى يا ظالمى ترسى ، بعد از نماز شب پيش از شروع در نماز صبح رو به جانب خانه او بكن و هفت مرتبه بگو: بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ سَنَشُدُّ عَضُدُكَ بِاءَخيكَ وَنَجْعَلُ لَكُما سُلطانا فَلايَصِلُونَ اِلَيْكُما بِآياتنا اَنْتُما وَ مَنْ اتَبَعَكُما الغالِبُونَ.
در روايت ديگر منقول است كه جبرئيل خبر داد حضرت رسول را كه لبيدبن اعصم يهودى سحر براى آنحضرت كرده است ، پس حضرت رسول حضرت اميرالمؤ منين را طلبيد و فرمود كه برو در فلان چاه و سحر را بيرون آور، حضرت اميرالمؤ منين بآن موضع رفتند و در آنچاه داخل شدند و از ته آب حقه بدر آوردند، بنزد حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آوردند در آنچاه زه كمانى بود كه يازده گره به او زده بودند، پس جبرئيل سوره قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق را آورد از آسمان حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود، كه يا على اين دو سوره را بر اين گرهها بخوان پس هر آيه كه حضرت ميخواندند، يك گره گشوده ميشد چون هر دو سوره تمام شد گرهها گشوده شد وسحر بر طرف شد، پس موافق اين حديث واحاديث معتبره ديگر اين دو سوره را در دفع سحر تاءثير عظيم هست .
در حديث معتبر وارد شده است كه چشم بد را تاءثير ميباشد و فرمودند كه بسا باشد كه چشم بد آدميرا بقبر وشتر را بديگ داخل كند پس ‍ كسى كه خوش آيد او را چيزى از كسى اللّه اكبر بگويد.
در روايت ديگر نام خدا ببرد.
در روايت ديگر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه چون ترسد كه چشم او در كسى يا در او تاءثير كند، سه مرتبه بگويد ماشاءَ اللّهُ لاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِّىِ الْعَظيم و فرمود كه هر گاه كسى با هياءت نيكو خواهد كه از خانه بيرون رود سوره قل اعوذ برب الناس وقل اعوذ برب الفلق بخواند، وبيرون رود تا چشم بد در او اثر نكند.
در روايت ديگر فرمود كه هر كه را اثر چشم باو رسيده باشد دستها را برابر رو بلند كند، و سوره حمد وقل هوالله احد وقل اعوذ برب الفلق و قل اعوذ برب الناس بخواند، دست بر پيش سربكشد.
از حضرت رسول منقول است كه هر كه از شياطين و جادوگران ترسد، آيه سخره را بخواند اِنَّ رَبّكُمُ اللّهُ الَّذى خَلَقَ السَّمواتِ وَاْلاَرضَ فى سِتَّةِ اَيّامِ ثُمَّ اسْتَوى عَلَى الْعَرْشِ يُغْشِى اللَّيْلَ النَّهارَ يَطْلُبُهُ حَثيثا وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ مُسَخَّراتٍ بِاَمْرِهِ اَلالَهُ الْخَلْقُ وَاْلاَمْرُ تَبارَكَ اللّهُ رَبُّ الْعالَمينَ اُدْعُوا رَبَّكُمْ تَضَرُّعا وَخُفْيَةً اِنَّهُ لايُحِبُ الْمُعْتَدينَ وَلا تُفْسِدُوا فِى اْلاَرْضِ بَعْدَ اِصْلاحِها وَاْعُوهُ خَوُفا وَطَمَعا اِنَّ رَحْمَة اللّهِ قَريبٌ مِنَ الْمُحْسِنينَ.
در روايت ديگر منقول است كه شخصى بحضرت صادق عليه السلام شكايت كرد، از بسيارى خيالات فاسده و وساوس شيطان كه بر او دست يافته فرمود كه دست بر دل بگذار و سه مرتبه بگو بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ اَللّهُمَّ مَنَنْتَ عَلَّىَ بِاْلايمانِ وَاَوْدَعْتَنى الْقُرْآنَ وَرَزَقْتَنى صِيامَ شَهْرِ رَمَضانِ فَاَمْنُنُ عَلَىَّ بِالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ وَالرَّاءْفَةِ وَالْغُفْرانِ وَتَمامَ مااَوْلَيْتَنى مِنَ النِّعَمِ وَاْلاِحسانِ يامَنّانُ يامَنّانُ يادائِمُ يارَحْمنُ سُبْحانَك وَلَيْسَ لِىْ اَحَدٌ سِواكَ سُبْحانَكَ اَعُوذُبِكَ بَعْدَ هذِهِ الْكراماتِ مِنَ الْهَوانِ وَاَسْاءَلُكَ اَنْ تجلِىَ عَنْ قَلْبىَ اْلاَحْزانِ پس صلوات بر محمد و آل محمد بسيار بفرست .
در روايت ديگر منقول كه شخصى بآن حضرت شكايت كرد، كه چون تنها ميشوم مرا وجشتى و اندوهى عارض ميشود، وچون بميان مردم ميآيم برطرف ميشود فرمود كه دست بردل بگذار، بگو بِسْمِ اللّهِ بِسْمِ اللّهِ بِسْمِ اللّهِ پس دست بمال بر دل و بگو اَعُوذُ بِعِزَةِ اللّهِ وَاَعُوذُ بِقُدْرَةِ اللّهِ وَاَعُوذُ بِجَلالِ اللّهِ وَاَعَوُذُ بِعَظَمَةِ اللّهِ وَاَعُوذُ بِجَمْعِ اللّهِ وَاَعُوذُ بِرَسُولِ اللّهِ وَاَعُوذُ بِاَسْماءِ اللّهِ مِنْ شَرِّ ما اَحْذَرُ وَمِنْ شَرِّما اَخافُ عَلى نَفْسى هفت مرتبه اين دعا را ميخوانى .
در روايت ديگر وارد شده است كه شخصى بآنحضرت شكايت كرد، از آرزوى بسيار كردن و وسوسه هاى سينه فرمود، كه دست بر سينه بكش و بگو بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ (صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ) وَلاحَوْلَ وَلاقُوَّةِ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ اَللّهُمَّ اُمْحْ عَنّى مااَجِدُ پس دست بر شكم بمال و سه مرتبه بخوان اين دعا را آن شخص چنين كرد، آن حالت از او بر طرف شد وشيخ احمدبن فهد در كتاب عدة الداعى از براى گشودن كسيكه او را بسته باشند بر زنش ايندعا را نقل كرده است ، كه بنويسد و با خود نگاه دارد بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ اِنّا فَتَحْنالَكَ فَتْحا مُبينا لِيَغْفِرَ لَكَ اللّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِكَ وَما تَاءَخَّرَ وَيُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَيْكَ وَيَهْدِيَكَ صِراطا مُسْتَقيما بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ اِذا جاءَ نَصْرُاللّهِ وَالْفَتْحِ وَرَاءَيْتَ النّاسَ يَدْخُلُونَ فى دينِ اللّهِ اَفْواجا فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ اِنَّهُ كانَ تَوَّابا وَمِنْ آياتِهِ اَنْ خَلَقَ لَكُمْ مِنْ اَنْفُسِكُمْ اَزْواجا لِتَسْكُنُوا اِلَيْها وَجَعَلَ بَيَنَكُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً اِنَّ فى ذلِكَ لاياتٌ لِقَوْمٍ يَتَفَكَرُونَ اُدْخُلُوا عَلَيْهِمِ الْبابَ وَاِذا دخَلْتُمُوهُ فَاِنَّكُمْ غالِبُونَ فَفَتَحْنا اَبْوابِ السَّماءَ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ ثُمَّ فَجَّرْنَا اْلاَرْضَ عُيُونا فَالْتَقَى الْماءَ عَلى اَمْرٍ قَد قُدِرَ رَبِّ اشْرَحْ لى صَدْرى وَيَسِّرْلى اَمْرى وَاحْلُل عُقْدَةً مِنْ لِسانى يَفْقَهُوا قَوْلى وَتَرَكْنا بَعْضَهُمْ يَوْمَئِذٍ يَمُوجُ فى بَعْضٍ وَنُفِخَ فِى الصُّورِ فَجَمَعْناهُمْ جَمْعا كَذلِكَ حَلَلْتُ فُلانِ بْنِ فُلانٍ عَلى فُلانَةِ بِنْتَ فُلانَةِ لَقَدْ جائكُمْ رَسولٌ مِنْ اَنْفُسِكُمْ عَزيزٌ عَلَيْهِ ماعَنِتُّمْ حَريصٌ عَلَيْكُمْ بِالْمُؤْمِنينَ رَؤُفٌ رَحيمٌ فَاِنْ تَوَلَّو افَقُلْ حَسْبِىَ اللّهُ لااِلهَ اِلاّ هُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ.
در حديث معتبر از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه چون زن يهوديه گوسفند زهرآلود آورد بنزد حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسّم گوسفند بريان بسخن آمد بامر الهى و گفت يا رسول اللّه مخور از من كه مرا بزهر آلوده اند، جبرئيل نازل شد و گفت پروردگارت سلامت ميرساند، ميگويد كه اين دعا را بخوان و بخور كه زهر بتو آسيب نمى رساند، پس حضرت امر فرمود اصحاب را كه همگى اين دعا را خواندند، از آن گوسفند خورد و ايشان تناول كردند، پس امر فرمود ايشان را كه حجامت بكنند، دعا اينست بِسْمِ اللّهِ الَّذى يُسَمّيهِ بِهِ كُلَّ مَؤْمٍ وَبِهِ عَزَّكُلَّ مُؤْمِنٍ وَبِنُورِهِ الَّذى اَضاعَتْ بِهِ السَّمواتِ وَالاَرْضَ وَبِقُدْرَتِهِ الَّتى خَضَعَ لَها كُلُّ جَبّارٍ عَنيدٍ وَانْتَكَسَ كُلُّ شَيْطان مُريد مِنْ شَرِّ السَّمِ وَالسِّحْرِ وَاللُمَمِ بِسْمِ اللّهِ الْعَلِّىِ الْمَلِكِ الْفَرْدِ الَّذى لااِلهَ اِلاّ هُوَ وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرُآنِ ماهُوَ شَفاءٌ وَرَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنينَ وَلايَزيدُ الظّالِمينَ اِلاّ خَسارا.
در حديث ديگر از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كسى كه از شر حيوانات درنده برخود و گوسفندان خود ترسد بر دور خود و آنها خطى بكشد، بگويد اَللّهُمَّ رَبَّ دانِيالٍ وَالْجُبِّ وَرَبَّ كُلِّ اَسَدٍ مُسْتَاءْسَدٍاِحْفِظْنى وَاحْفِظْ غَنَمى و فرمود كه اگر كسى از عقرب ترسد اين آيات را بخواند سَلامٌ عَلى نُوحٍ فِى الْعالَمينَ اِنّا كَذلِكَ نَجْزِى الْمُحْسِنينَ اِنَّهُ مِنْ عِبادِنا الْمُوْمِنينَ.
در حديث معتبر منقول است كه حضرت صادق به شخصى فرمود، كه چون شير را ببينى در روى آن آية الكرسى بخوان و بگو عَزَمْتُ عَلَيْكَ بِعَزيمَةِ سُلَيْمانِ بْنِ داوُدَ عَلَيْهما السَّلام وَعَزيمَةِ عَلِّىٍ اَميرالْمُؤْمِنينَ عليه السلام وَاْلاَئِمَةِ مِنْ بَعْدِهِ اِلاّ تَنَحَّيْتَ عَنْ طَريقتنا وَلَمْ تُؤْذِنا فَاِنّا لانُؤْذيكَ راوى گفت كه بشيرى برخوردم و ايندعا را خواندم ، سر بزير انداخت و دم را در ميان پاهاى خود كشيد، برگشت .
در حديث معتبر منقول است كه شخصى بخدمت امام موسى عليه السلام عرض كرد، كه من جانوران درنده را شكار ميكنم و شب در خرابه ها و جاهاى هولناك بسر ميبرم فرمود، كه چون داخل خرابه شوى پاى راست را پيش گذار وبِسم اللّه بگو و چون بيرون آئى پاى چپ را پيش ‍ گذار و بسم اللّه بگو كه آسيبى بتو نميرسد.
از حضرت امام رضا منقول است كه چون شير را ببينى در برابرش سه مرتبه اللّهُ اَكْبَرُ بگو و بگو اَللّهُ اَعزُّ وَاَكْبَرُ وَاَجَلُّ مِنْ كُلِّ شَيْى ءٍ وَاَعُوذُ بِاللّهِ مِمّا اَخافُ وَاَحْذَرُ و چون سگ بر روى تو فرياد كند، و حمله كند اين آيه را بخوان يا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَاْلاِنْسِ اِنِ اسْتَطَعْتُمْ اَنْ تَنْفُذُوا مِنْ اَقْطار السَّمواتِ وَاْلاَرْضَ فَانْفُذُوا لا تَنْفُذُونَ اِلاّ بِسُلْطانٍ.
از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه براى دفع ضرر جانوران زمين ايندعا بخوان بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ (صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ) اَعُوذُ بِعِزَّةِ اللّهِ اَعُوذُ بِقُدْرَةِ اللّهِ عَلى مايَشاءُ مِنْ شَرِّ كُلِّ هامَّةٍ تَدُبُّ بِاللَّيْلِ وَالنَّهارِ اِنَّ رَبّى عَلى صِر اطٍ مُسْتَقيم .
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه هرگاه از عقرب ترسى نظر كن در شب بستاره سها كه نزديك ستاره دويم بنات النعش است ، و سه مرتبه بگو اَللّهُمَّ يارَبَّ اَسْلَمْ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَعَجِّلْ فَرَجَهُمْ وَسَلِّمْنا مِنْ شَرِّ كُلِّ ذى شَرِّ راوى گفت تا حال يكشب نخواندم ، عقرب در آن شب مرا گزيد.
در حديث ديگر فرمود كه كسيكه از مار و عقرب ترسد، در اول شب اين دعا بخواند بِسْمِ اللّهِ و بِاللّهِ وصَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ اَخَذْتُ الْعقارِبَ والْحَيّاتُ كُلَّها بِاِذْنِ اللّهِ تَباركَ وَتَعالى بِاَفْواهِها وَاَذْنابِها وَاَسْماعِها وَاَبْصارِها وَقِواها عَنّى وَعَمَّنْ اَحْبَبت اِلى ضَحْوَةِ النَّهارِ.
در روايت ديگر فرمود كه اين دعا بخواند بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ وَمَنْ يَتَوَكَّلُ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَّ اللّهَ بالِغُ اَمْرِهِ اَللّهُمَّ اجْعَلْنى فى كَنَفِكَ وَفى جِوارِكَ وَاجْعَلْني فى حِفْظِكَ وَاجْعَلْنى فى اَمْنِكَ.
در روايت معتبر از حضرت امام موسى عليه السلام منقول است كه اصحاب حضرت رسول در بعضى از جنگها بآنحضرت شكايت كردند، از بسيارى كبك فرمود، كه در وقت خواب اين دعا بخوانيد اَيْهَا اْلاَسْوَدُ الْوَثابُ اَلّذي لايُبالي غَلْقا وَلا بابا عَزَمْتُ عَلَيْكَبِاءُمِّ الْكتابِ اءن لاتُودنى وَ اءَصحْابى اِلى اءَنْ يَذْهَبَ اللَّيلُ وَ يَجئ ء الصُّبْحُ بِماجاءَ و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه برهر كه غضب مستولى شود اگر ايستاده باشد بنشيند تا ساكن شود غضب او و اگر بر خويش خود غضبناك شده باشد، بدن خود را ببدن او برساند تا ساكن شود.
در حديث ديگر فرمود كه در وقت غضب اين دعا بخواند اَللّهُمَّ اذْهِبْ عَنّى غَيْظَ قَلْبى وَاغْفِرْلى ذَنْبى وَاَجِرْنى مِنْ مُضِّلاتِ الْفِتَنِ اَسْئَلُكَ رِضاكَ وَاَعُوذُ بِكَ مِنْ سَخَطِكَ وَاَسْاءَلُكَ جَنَّتَكَ وَاَعُوذُبِكَ مِنْ نارِكَ وَاَسْاءَلُكَ الْخَيْرَ كُلَّهُ وَاَعُوذُ بِكَ مِنَ الشَّرِ كُلِّهِ اَللّهُمَّ ثَبِتّنْى عَلى الْهُدى وَالثَّوابِ وَاجْعَلْنى راضيا مَرْضِيّا غَيْرَ ضالٍّ وَلامُضِّلٍ.
در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه چون چيزيرا شيطان از خاطره تو محو كرده باشد، خواهى بياد آورى دست بر پيشانى بگذار و بگو اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ يامُذَّكِرَ الْخَيْرِ وَفاعِلَهُ وَاْلامْرَبِهِ اَنْ تُصَّلِىَ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَنْ تذكرَنى مااَنْسانيهِ الشَّيْطان .
در احاديث معتبرع وارد شده است كه از براى اداى قرض اين دعا بخواند اَللّهُمَّ اَغْنِنى بِحَلالِكَ عَنْ حَرامِكَ وَبِفَضْلِكَ عَمَّنْ سِواكَ.
وشخصى بخدمت حضرت امام محمد تقى عليه السلام نوشت ، كه قرض بسيار دارم حضرت نوشتند، كه استغفار بسيار بكن و زبانت را تر بدار به خواندن سوره اناانزلناه فى ليلة القدر.
در روايت ديگرفرمود كه براى دفع پريشانى هر روز صد مرتبه اناانزلناه فى ليلة القدر بخوان و از حضرت امام موسى عليه السلام منقول است براى دفع فقر و پريشانى كه بعد از نماز صبح ده مرتبه بگويد سُبْحانَ اللّهِ الْعَظيمِ وَبِحَمْدِهِ اَسْتَغْفِرُاللّهِ وَاَسْئَلُهُ مِنْ فَضْلِهِ.
در حديث معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه هر كه فقر بسيار بر او زور آورد، بسيار بگويد لاحول ولاقوة الا باللّه بدرستيكه اين كلمه گنجى است از گنجهاى بهشت و در آن شفاى هفتاد و دو درد هست كه كمتر از آنها اندوه است .
در حديث بسيار معتبر وارد است كه هر كه روز صد مرتبه لاحَوْلَ وَلاقُوَةَ اِلاّ بِاللّه بگويد، هفتاد نوع از بلا از او دور گردد كه سهل تر آنها غم و اندوه باشد و در حديث معتبر منقول است كه هركه هزار مرتبه ماشاءَ اللّه در يكدفعه بگويد در آن سال او راحج نصيب شود و اگر در آن سال نشود زنده بماند تا توفيق حج بيابد.
در احاديث بسيار وارد شده است كه لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ دفع اندوه ميكند.
در احاديث معتبره از حضرت على بن الحسين عليه السلام منقول است كه هرگاه من ايندعا را بخوانم پروا ندارم اگر جن وانس جمع شوند، براى ضرر رسانيدن بمن بِسْمِ اللّهِ وَ بِاللّهِ وَمِنَ اللّهِ وَاِلَى اللّهِ وَفى سَبيل اللّهِ اَللّهُمَّ اِلَيْكَ اَسْلَمْتُ نَفْسى وَاِلَيْكَ وَجَّهْتُ وَجْهى وَاِلَيْكَ فَوَّضْتُ اَمْرى وَاحْفَظْنى بِحِفْطِ اْلايمانِ مِنْ بَيْنَ يَدَىَّ وَمِنْ خَلْفى وَعَنْ يَمْين وَعَنْ شِمالى وَمِنْ فَوْقى وَمِنْ تَحْتى وَاْفَعْ عَنّى بِحَوْلِكَ وَقُوَّتِكَ وَلاحَوْلَ وَلاقُوَّهَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىِّ الْعَظيمِ.
در روايت ديگر منقول است كه حضرت صادق عليه السلام روزى نزد منصور دوانقى رفتند، و او در نهايت شدت و غضب بود، حضرت در وقت داخل شدن اين دعا خواندند، غضب او ساكن شد ياعُدَّتى عِنْدَ شِدَّتى وَياغَوْثى عِنْدَ كُرْبَتى اُحْرُسْنى بِعَيْنِكَ الَّتى لاتَنامُ وَ اَكْنِفْني بِرُكْنِكَ الَّذى لايُرامُ.
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه براى برگشتن غلام گريخته بر كاغذى آية الكرسى را مدور بنويسيد، و در ميان آن بنويسند، اَللّهُمَّ السَّماءُ لَكَ وَاْلاَرْضُ لَكَ وَما دُونَهُما لَكَ فَاجْعَلْ مابَيْتَهُما اَضْيَقُ عَلى فُلانٍ ونام غلام را بنويسند، مِنْ جِلْدِ جَمَلٍ حَتّى تَرُدَّهُ عَلَّىَ وَتُظْفِرُنى بِهِ و ايندعا را بخواند و آن كاغذ را در موضعى كه شبها در آنجا ميخوابيده دفن كند، و چيز سنگينى بالايش ‍ بگذارد.
در حديث ديگر فرمود، كه كسى را مالى يا حيوانى گم شود، ايندعا را بخواند اَللّهُمَّ اِنَّكَ اِلهُ مَنْ فى السَّماءِ وَاِلهُ مَنْ فى اْلاَرْضِ وَعَدَلَ فيهِما وَاَنْتَ الْهادِىُ مِنَ الضِّلالَةِ وَتَرُدُ الضّالَّةَ رُدَّ عَلَىّ ضالَّتى فَاِنَّها مِنْ رِزْقِكَ وَعَطيَّتِكَ اَللّهُمَّ لا تَفْتِنْ بِها مُؤْمِنا وَلاتُغْنِ بِها كافِرا اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسوُلِكَ وَعَلى اَهْلِ بَيْتِهِ.
از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است براى گم شده بگويد وَعِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَيْبِ لايَعْلَمُها اِلاّ هُوَ وَيَعْلَمُ مافى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَما تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ اِلاّ يَعْلَمُها وَلا حَبَّةٍ فى ظُلُماتِ اْلاَرْضِ وَلارَطبٍ وَلايابِسٍ اِلاّ فى كتابٍ مُبينٍ اَللّهُمَّ اِنَّكَ تَهْدى مِنَ الضَّلالَةِ وَتُنْجىِ مِنَ الْعَمى وَتَرُدُّ الضّالَةَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَغْفِرْلى وَرُدُّ ضالّتى وَصلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَسَلّم .
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه براى رد گم شده دو ركعت نماز بگذارد در هر ركعت بعد از حمد سوره يس بخواند، بعد از نماز دست بسوى آسمان بردارد، بگويد اَللّهُمَّ رادُ الضّالَةِ وَالْهادى مِنَ الضَّلالَةِ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاحْفَظْ ضالَّتى وَارْدُدْها اِلَىَّ سالِمَةً يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ فَاِنَّها مِنْ فَضْلِكَ وَعَطائِكَ يا عِبادَاللّهِ فى اْلاَرْضِ وَيا سَيّارَة اللّهِ فى اْلاَرْضِ رُدُوا عَلّىَّ ضالَّتى فَاِنَّها مِنْ فَضْلِ اللّهِ وَعَطائِهِ.
در روايتى منقول است كه از حضرت صادق عليه السلام پرسيدند، كه تعويذى با خود ميداريم و جنب ميشويم چونست ؟ فرمود باكى نيست اما زن چون حايض ميشود، بايد كه تعويذى كه با خود نگاه دارد، در ميان پوست باشد و فرمود كه هر چه از دعا وقرآن و تعويذ كه خواهيد براى كوفتها و دردها بخوانيد، اما افسونها كه معنيش معلوم نباشد مخوانيد، فرمود كه بسيارى از تعويذها و افسونها كفر است .
فصل دوازدهم : در فوائد تربت شريف حضرت امام حسين (ع ) و خواص بعضى از ادويهمفرده
در احاديث معتبره بسيار وارد شده است ، كه در خاك قبر امام حسين عليه السلام شفاى هر دردى هست ، آنست دواى بزرگ .
در حديث ديگر از حضرت صادق عليه السلام منقول است : هر كه را علتى حادث شود، بتربت آنحضرت مداوا كند البته شفا يابد، مگر آنكه علت مرگ باشد.
در حديث ديگر فرمود كه تربت آنحضرت شفا مى بخشد، از هر دردى و امان ميدهد، از هر ترسى .
در حديث ديگر فرمود كه كام فرزندان خود را بتربت آنحضرت برداريد، كه امان ميدهد از بلاها.
در روايت ديگر منقول است كه حضرت امام جعفر صادق عليه السلام هيچ متاعى بجائى نميفرستادند، مگر آنكه قدرى از تربت آنحضرت در ميانش مى گذاشتند، كه ببركت آن محفوظ بماند.
در حديث معتبر منقول است كه ابن ابى يعفور از حضرت صادق عليه السلام سؤ ال كرد، كه بعضى از مردم تربت امام حسين عليه السلام مى گيرند، منتفع ميشوند و بعضى نفع نمى يابند، فرمود واللّه كه هر كس اعتقاد نفع داشته باشد، نفع مى يابد.
در حديث ديگر منقول است كه شخصى بآنحضرت عرض كرد كه زنى رشته بمن داده است كه بخدمه كعبه معظمه بدهم ، كه جامه كعبه را بدان بدوزند، حضرت فرمود كه آنرا بده عسل و زعفران بخر، خاك قبر حضرت امام حسين عليه السلام را بگير و بآب باران نرم كن و در ميان عسل و زعفران بريز بشيعيان ما بده كه بيماران خود را بآن دوا كنند.
در روايت ديگر فرمود كه خاك قبر حضرت امام حسين شفاى دردهاست ، هر چند ثلث فرسخى دورتر از قبر بردارند، در روايت ديگر فرمود كه هفتاد ذرع از قبر تربت شفا را ميتوان برداشت .
در روايت معتبر ديگر فرمود كه تربت شفا را تايك فرسخ و ثلث فرسخ از اطراف قبر ميتوان برداشت ، فرمود كه هيچ چيز مثل آن نيست در شفا بخشيدن مگر دعا و چيزيكه بركت آنرا كم ميكند، در جاهاى نامناسب گذاشتن ، كم اعتقادى آن كس است كه مى خورد، اما كسى كه يقين داند كه آن شفاست ، هر وقت كه معالجه كند بآن البته او را بدواى ديگر احتياج نميباشد، فاسد ميكند، كم ميكند نفع تربت را شياطين و جنيان كافر كه خود را برآن ميمالند، بهريك كه مى گذرد آنرا ميبويند، شياطين و كافران جن رشك ميبرند، بر فرزندان آدم پس خود را بر آن ميمالند كه بوى خوش و نفعش را كم كنند، هر تربتى كه از حاير بيرون ميآورند، آنقدر كه نتوان شمرد از شياطين كه از بيم ملائكه داخل حاير نميشوند، در بيرون مهيا ميباشند كه از حاير بيرون آورند خود را بر آن بمالند، و اگر تربت از اين سالم بماند هر بيمارى كه بخورد، در ساعت شفا يابد، پس چون تربت را بردارى ببند و پنهان كن و نام خدا بر آن بسيار بخوان ، و من شنيده ام كه بعضى تربت را برميدارند و آنرا سبك ميشمارند، حتى آنكه در ميان توبره چهار پايان يا در ميان ظرف طعام مياندازند، از چنين تربتى چون شفا يابند بدرستى كه كسى صاحب يقين نيست باستخفاف بامورى كه موجب صلاح اوست اعمال خود را فاسد ميگرداند.
در حديث ديگر منقول است كه شخصى بآنحضرت عرض كرد، كه مرا درد و مرض بسيار ميباشد و هر دوائى كه خوردم نفع نكرد، فرمود كه چرا تربت حضرت امام حسين عليه السلام را نمى خورى كه در آن شفاى هر درد و امان از هر بيم هست ؟ وقتيكه برميدارى تربت را بگو اَللّهُمَّ اِنّى اَسْاءَلُكَ بِحَقِّ هذِهِ الطّينَةِ وَبِحَقِّ الْمَلَكِ الَّذى اَخَذَها وَبِحَقِّ النَّبِىِّ الَّذى قَبَضَها وَبِحَقِّ الْوَّصِىِّ الَّذى حَلَّ فيها صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَيْتِهِ وَاَجْعَلْ لى فيها شِفاءا مِنْ كُلِّ داءٍ وَاَمانا مِنْ كُلِّ خَوْفٍ پرسيد كه شفاى هر درد را دانستم ، چگونه امان است از هر خوفى ؟ فرمود، كه هرگاه از ظالمى يا از بلائى انديشه داشته باشى از خانه بيرون ميا مگر آنكه خاك قبر آنحضرت باتو باشد.
در آنوقت كه خاك را با خود برميدارى بگو اَللّهُمَّ هذِهِ طينَةُ قَبْرِ الْحُسَيْنِ وَلِيُّكَ وَابْنُ وَلِيِّكَ اتَّخَذُتُها حِرْزا لِما اَخافُ وَمالااَخ افُ.
از ابوحمزه ثمالى منقول است كه حضرت صادق فرمود، كه چون خواهى تربت قبر را بردارى سوره حمد وقل يا ايها الكافرون وقل اعوذ برب الناس وقل اعوذ برب الفلق وقل هو اللّه احد و اناانزلناه فى اليلة القدر ويس وآية الكرسى بخوان و بگو اَللّهُمَّ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَحَبيبِكَ وَنَبِيِّكَ وَرَسُولِكَ وَاَمينِكَ وَبِحَقِّ اَميرالمُؤْمِنينَ عَلِىَّ بْنَ اَبيطالِبٍ وَالْحُسَيْنِ وَبِحَقِّ اْلاَئِمَةِ الرّاشِدينَ وَبِحَقِّ هذِهِ التُّرْبَةِ وَبِحَقِّ الْمَلَكِ الْمُوَكّلِ بِها وَ بِحَقِّ الْوَصِّى الَّذى هُوَ فيها وَبِحَقِّ الْجَسَدِ الَّذى تَضَمَنَتْ وَ بِحَقِّ السَّبْطِ الَّذى ضَمِنَتْ وَ بِحَقِّ جَميع مَلائِكَتِكَ وَاَنْبيائِكَ وَرُسُلِكَ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَاجْعَلْ هذَالطّينَ شِفاءً لى وَلِمَنْ يَسْتَشْفى بِهِ مِنْ كُلِّ دآءٍ وَسُقْمِ وَمَرٍض وَاَمانا مِنْ كُلِّ خَوْفٍ اَللّهُمَّ بِحَقِّ مَحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَيْتِهِ اجْعَلْهُ عِلْما نافِعا وَرِزْقا واسِعا وَشِفآءً مِنْ كُلِّ داءٍ وَسُقْمٍ وَآفَةٍ وَعاهَةٍ وَجَميع اْلاَوْجاع كُلِّها اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَى ءٍ قَديرٌ پس بگو اَللّهُمَّ رَبَّ هذِهِ التُّربَةِ الْمُبارِكَةِ الْمَيْمُونَةِ وَالْمَلَكِ الَّذى هَبَطَ بِها وَالْوَصِّىِ الَّذى هُوَ فيها صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَسَلّمْ وَانْفَعْنى بِها اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْىٍ قَديرٌ.
در روايت ديگر فرمود كه در وقتيكه تربت را بخورى اول ببوس و بر هر دو ديده بگذار و زياده از يك نخود مخور كه هر كه زياده بخورد چنانست كه گوشت و خون ما را خورده است ، در وقتيكه از قبر برميدارى بگو اَللّهُمَّ اِنّى اَسْئَلُكَ بِحَقِّ الْمَلَكِ الَّذى قَبَضَها وَاَسْئَلُكَ بِحَقِّ النَّبِىِ الَّذى خَزَنَها وَاَسْئَلُكَ بِحَقِّ الْوَصِىِّ الَّذى حَلَّ فيها اَنْ تُصَّلِىَّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاءَنْ تَجْعَلَهُ شِفاءً مِنْ كُلِّ داءٍ وَاَمانا مِنْ كُلِّ خَوْفٍ وَحِفْظَا مِنْ كُلِّ سُوْءٍ پس تربت را در پارچه ببند سوره اناانزلناه بر آن بخوان .
در حديث معتبر ديگر فرمود كه هر كه تربت را بقصد شفاءِ نخورد چنانستكه گوشت ما را خورده است ، چون بقصد شفا خورد بگويد بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ اللّهُمَّ رَبَّ هَذِهِ التُّرْبَةِ الْمُبارَكَةِ الطّاهِرَةِ وَرَبَّ النُّورِ الَّذى اُنْزِلَ فيهِ وَرَبَّ الْجَسَّدِ الَّذى سَكَنَ فيهِ وَرَبَّ الْمَلائِكَةِ الْمُوَكِلّينَ بِهِ اِجَعَلْهُ شِفاءً مِنْ داءِ كَذا وَكَذا و آن آزار را ذكر كند پس تربت را بخورد، يكجرعه آب بعد از آن بخورد، و بگويد اَللّهُمَّ اَجْعَلْهُ رِزْقا واسِعا وَعِلْما نافِعا وَشِفآءً مِنْ كُلِّ داءٍ وَسُقْمٍ چون چنين كنى دفع ميشود آنچه در خود مى يابى از درد و بيمارى و غم و اندوه .
در روايت ديگر فرمود كه در وقت خوردن ايندعا بخواند، بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ رِزْقا واسِعا وَعِلْما نافِعا وَشِفآءً مِنْ كُلِّ داءٍ اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَيْى ء قَديرٌ اَللّهُمَّ رَبَّ الْتُرْبَةِ الْمُبارَكَةِ وَرَبَّ الْوَصِّىِ الَّذى وارَثَهُ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاجْعَلْ هَذَا الطّينَ شفآءً مِنْ كُلِّ داءٍ وَاَمانا مِنْ كُلِّ خَوْفٍ.
از حضرت امام موسى عليه السلام منقول است كه چون ميت را دفن كنند، در رويش مهرى از خاك قبر حضرت امام حسين عليه السلام بگذارند.
در حديث ديگر فرمود كه مؤ من ميبايد از پنج چيز خالى نباشد، مسواك و شانه و جانماز و تسبيحى از تربت كه سى و چهار دانه باشد و انگشتر عقيق .
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه هركه تسبيح خاك آنحضرت را بگرداند، بهر استغفارى هفتاد استغفار براى او نوشته شود، اگر تسبيح را در دست نگاه دارد، چيزى نگويد بعدد هر دانه هفت استغفار براى او نوشته شود.
در حديث ديگر فرمود كه هر كه خاك قبر حضرت امام حسين عليه السلام را بفروشد و بخرد چنانست كه كه گوشت حضرت امام حسين عليه السلام را فروخته و خريده باشد، بدانكه مشهور ميان علماءِ آنست كه كه بقدر نخودى ميتوان خورد، چون از بعضى احاديث عدس ظاهر ميشود بهتر آنست كه زياده از عدس نخورد.
اما خواص ادويه :
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه هر كه تب كند و درشب اول بوزن دو درهم يا سه درهم بزرقطونا بخورد، در آنمرض ايمن گردد از سرسام و ذات الجنب .
در حديث ديگر فرمود كه فضيلت عناب بر ساير ميوه ها مانند فضليت ما است بر ساير مردم .
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه عناب تب را زايل ميكند.
در روايتى منقول است كه ابن ابى الخضيب گفت كه ديده من سفيد شده بود، چيزى نميديدم شبى حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام را در خواب ديدم ، فرمود كه عناب را بكوب و در ديده بكش چون بيدار شدم ، عناب را به آهسته سائيدم و در ديده كشيدم ديده ام صحيح و بينا شد.
در حديث معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه كه مداوا كنيد بسنا كه اگر چيزى مرگ را رد ميكند، آن سنا است .
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه چهار چيز است ، كه طبيعتها را باعتدال ميآورد، انار سورانى و خرماى نارس پخته و بنفشه و كاسنى .
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه در سياه دانه شفاى همه دردها هست بغير از مرگ .
در بعضى از روايات وارد شده است كه از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم پرسيدند كه چگونه استعمال كنيم ، فرمود كه بيست و يكدانه اش را در كهنه بكنى و يكشب در آب بخيسانى و چون صبح شود، در بينى راست دو قطره و در بينى چپ يك قطره بچكانى و در روز دويم نيز چنين كنى در روز سيم در بينى راست يكقطره و در بينى چپ دو قطره بچكانى و در هر شب دانه ها را تازه كنى .
در روايت ديگر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه شخصى بآن حضرت شكايت كرد كه از بسيار آمدن بول آزارميكشم ، فرمود كه سياه دانه در آخر شب بخور، و فرمود كه من آنرا ميخورم براى تب و دردسر و آزار چشم و درد شكم و جميع دردها و خدا مرا بآن شفا ميدهد.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه بر هر يك از برگ و دانه و درخت اسفند ملكى موكل است ، كه با آنها هست تا آنكه بپوسد و ريشه اش و شاخش غم و سحر را برطرف ميكند، و در دانه اش شفاى هفتاد و دو درد هست ، پس مداوا كنيد، به اسفند و كندر.
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه خانه كه اسفند در آن باشد شيطان تا هفتاد خانه از آن خانه دورى ميكند، و آن شفاست از هفتاد مرض كه آسانتر آن خوره است .
در روايت ديگر منقول است كه پيغمبرى به خدا شكايت كرد از جبن امت خود، وحى بر او نازل شد كه مركن امت خود را كه اسفند بخورند، كه باعث شجاعت ميشود، فرمود كه كندر برگزيده پيغمبرانست و هيچ دردى زودتر از درد آن بآسمان بالا نميرود و آن دور كننده شياطين ودفع كننده بلاهاست .
از حضرت امام حسين عليه السلام منقول است كه اگر مردم بدانند كه چه منافع در هليله زرد است ، هر آينه بوزن آن از طلا بخرند.
از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه بخوريد انجير را كه براى دفع قولنج نافع است ، فرمود كه گند دهانرا بر طرف ميكند، و استخوان را محكم مى كند و مو در بدن ميرو ياند و دردها را ميبرد.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه خوردن انجير ترو خشك بواسير را قطع ميكند، نقرس و غلبه برودت بر باطن را نفع ميدهد.
حضرت صادق عليه السلام فرمود كه برگ خرفه عقل را زياد ميكند، و هيچ گياهى از آن شريفتر و نافع تر نيست .
از حضرت امام رضا عليه السلام فرمود،كه بادروج از ما است و تره تيزك از بنى اميه است ، حضرت صادق عليه السلام فرمود كه كاهو خون را فرو مى نشاند.
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه خوراك خضر والياس كرفس و دمبلان است .
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم مرويستكه هر كه سداب بخورد، در شب بخوابد، در آن شب ايمن باشد، از دردهاى اندرونى و بيرونى و ذات الجنب .
در حديث ديگر منقول است كه آنحضرت زنيان و سياه دانه و آبشم را سفوف مى كردند بعد از لبنيات و طعامى كه بيم ضررى داشت مى خوردند، گاهى با نمك سائيده ممزوج ساخته پيش از طعام مى خوردند، مى فرمودند كه چون بامداد اينرا بخورم ، از خوردن هيچ چيزى پروا نميكنم و تقويت معده مى كند، بلغم را ميبرد، امان ميبخشد از لغوه و فرمود كه حق تعالى بركت فرستاده است ، در عسل و در آن شفاى از جميع دردها است ، بر آن هفتاد پيغمبر بركت فرستاده است .
حضرت صادق عليه السلام فرمود كه سركه شراب بن دندان را محكم مى كند، كرمهاى شكم را مى كشد، و عقل را محكم مى كند، فرمود كه خوردن اشفان زانوها را سست مى كند، و آب پشت را فاسد مى كند، دهن را بدبو مى كند، فرمود كه هر كه زنيان و گردكان با هم بخورد، بواسير را ميسوزانند و بادها را دفع مى كنند، معده را زبر ميكنند، گردها را گرم مى كنند، فرمود كه آبشم و نمك با يكديگر بادها را دفع ميكنند، سدها را ميگشايند و بلغم را ميسوزانند، موجب ادرار بول ميشوند و دهن را خوشبو ميكنند، و معده را نرم ميكنند، و لغوه را دفع مى كنند، قوت جماع را زياد ميكنند.
در چند حديث وارد شده است كه ماليدن نمك دفع زهر عقرب و گزندگان ميكند.
باب دهم : در آداب معاشرت با مردم و حقوق اصناف ايشان
فصلاول : در بيان حقوق خويشان و غلامان و كنيزان
در احاديث معتبره بسيار وارد شده است ، كه رحم در روز قيامت چنگ در عرش الهى ميزند و ميگويد پروردگارا هر كه مرا در دنيا صله كرده است ، تو امروز او را برحمت خود وصل كن و هر كه مرا قطع كرده است ، در دنيا تو امروز او را از رحمت خود قطع كن .
در احاديث بسيار منقول است كه نيكى با خويشان كردن باعث قبولى اعمال است و مال را زياد ميكند و بلاها را دفع ميكند، عمر را دراز ميكند، حساب قيامت را آسان ميكند.
در حديث حسن از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه دو طرف صراط امانت وصله رحم است ،پس كسيكه در امانت مردم خيانت نكرده است ، با خويشان خود نيكى كرده از صراط بآسانى ميگذرد، زود ببهشت ميرود و كسيكه خيانت در امانتها كرده و قطع صله رحم كرده است ، عمل ديگر او را نفع نميدهد و صراط او را آتش ميافكند.
حضرت صادق عليه السلام فرمود كه صله رحم كردن و با همسايگان نيكو سلوك كردن خانه ها را آبادان مى كند، عمرها را زياد مى كند.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه هيچ عملى ثوابش زودتر از صله رحم نمى رسد.
در حديث حسن از حضرت صادق عليه السلام منقول كه ما چيزى را نمى دانيم كه عمر را زياد كند مانند صله رحم تا آنكه گاهست كه شخصى سه سال از عمرش مانده است ، بسبب صله رحم سى وسه سال ميشود، گاه هست كه كسى از عمرش سى وسه سال مانده است ، بسبب قطع صله رحم سه سال ميشود.
در حديث موثق منقول است كه شخصى از آنحضرت سؤ ال كرد كه خويشان دارم كه شيعه نيستند آيا ايشان را برمن حقى هست ، فرمود بلى حق رحم را هيچ چيز قطع نمى كند، اگر شيعه باشند دو حق دارند يكى رحم و يكى حق اسلام و فرمود كه صله رحم و نيكى با برادران مؤ من حساب قيامت را آسان ميكند، از گناهان نگاه ميدارد پس صله رحم و نيكى با برادران را ترك مكنيد، اگر چه بسلام كردن و نيكو جواب سلام دادن باشد.
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود كه هرگاه خويشان با يكديگر بدى كنند، مالشان بدست بدكاران ميافتد.
حديث صحيح از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه سه چيز است هر كه مرتكب آنها شود پيش از مردن عقوبت آنها را مييابد، ظلم و قطع رحم و قسم دروغ و بسيار است كه جماعتى بد كردارند، بسبب صله رحم مال و فرزندان ايشان بسيار ميشود، قسم دروغ و قطع صله رحم خانه ها را از اهلش خالى ميكند، نسل را منقطع ميكند.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه هر كه بپاى خودر برود بخانه خويشان بديدن ايشان يا براى آن كه مالى بايشان برساند حقتعالى ثواب صد شهيد او را كرامت فرمايد، بعدد هر گامى كه بردارد، چهل هزار حسنه در نامه اعمالش نوشته شود و چهل هزار گناه محو شود و چهل هزار درجه براى او در بهشت بلند شود و چنان باشد كه صد سال عبادت خدا باخلاص كرده باشد.
در حديث ديگر فرمود كه سه كسند كه داخل بهشت نمى شوند، كسيكه هميشه شراب بخورد يا هميشه سحر كند، يا قطع صله رحم كند، فرمود كه هر كه رعايت حق خويشان كند حقتعالى در بهشت باو هزار درجه كرامت كند، كه از هر درجه تا درجه ديگر صد ساله راه باشد يكدرجه از نقره و ديگرى از طلا وديگرى از مرواريد و ديگرى از زمرد و ديگرى از زبرجد و ديگرى از مشك و ديگرى از عنبر وديگرى از كافور و همچنين از ساير چيزهائى كه خدايتعالى در بهشت خلق كرده است ، در حديث صحيح از آنحضرت منقول است كه ، در شب معراج ديدم رحمى بعرش آويخته و از رحم ديگر شكايت مى كند بپروردگار خود پرسيدم كه در چند پشت نسبت تو و او بهم ميرسد، گفت كه در چهل پشت .
در حديث معتبر ديگر فرمود كه من ضامنم براى كسيكه صله رحم كند، آنكه خدا او را دوست دارد و روزيش را فراخ كند، و عمرش را زياد كند، و او را داخل بهشت كند، فرمود كه بوى بهشت از هزار ساله راه شنيده ميشود، آنرا نميشنود عاق پدر و مادر وقطع كننده صله رحم و مرد پير زناكار.
در حديث صحيح از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه هر كه بر غلامى يا كنيزى بقدر حدى از حدود الهى بزند، بى آنكه جرمى از او صادر شده باشد، كه به حسب شرع مستحق آن حد شده باشد، كفاره نيست گناه او را بغير از آزاد كردن او.
در حديث معتبر منقول است كه : از حضرت امام على نقى عليه السلام پرسيدند، كه بنده فرمان صاحبش نميبرد آيا حلال است زدن از؟ فرمود كه نه اگر موافق طبعت باشد نگاه دار و اگر نه بفروش يا رها كن .
در حديث معتبر از حضرت صادق منقول است كه : در تاءديب اطفال و غلامان و كنيزان پنج تازيانه يا شش تازيانه بيشتر مزنيد و آنرا برفق و هموارى بزنيد.
در حديث معتبر ديگر منقول است كه : زراره از آن حضرت سؤ ال كرد از زدن بنده فرمود كه هر چيز كه در دست او تلف شود بى تقصير او بر او چيزى نيست اما اگر دانسته نافرمانى تو كند مى توانى زد او را گفت چه مقدار بزنم او را فرمود، كه سه يا چهار يا پنج .
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : پيوسته مرا جبرئيل وصيت ميكرد در باب غلام و كنيز تا آنكه گمان كردم ، كه براى ايشان حدى مقرر خواهد كرد، كه چون بآن حد برسد آزاد شوند.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : بنده كه مؤ من باشد، چون هفت سال خدمت كند آزاد ميشود، بعد از آن خدمت فرمودن او حلال نيست و علما حمل كرده اند اين حديث را براينكه سنت مؤ كد است ، كه بعد از هفت سال آنرا آزاد كنند.
درحديث صحيح از حضرت امام محمد باقر منقول است كه : چهار صفت است كه در هر كه باشد حق تعالى او را ساكن گرداند در اعلاعليين در اعلا غرفهاى شرف كسيكه پناه دهد يتيمى را و متوجه احوال او گردد، از براى او بمنزله پدر مهربان باشد، و كسيكه رحم كند بر ضعيفان و اعانت ايشان نمايد، و كسيكه مال خود را صرف پدر و مادر كند و با ايشان مدارا نمايد، احسان كند و ايشان را آز رده نكند، كسيكه تندى و سفاهت با بنده خود نكند و او را يارى نمايد، بر خدماتيكه باو ميفرمايد و كاريكه بر او دشوار باشد باو نفرمايد.
در حديث معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : بِبندگان خود بخورانيد از آنچه خود ميخوريد، بايشان بپوشانيد آنچه خود ميپوشيد.
در روايت ديگر منقول است كه : آن حضرت باصحاب خود فرمودند، كه ميخواهيد خبر دهم شما را ببدترين مردم گفتند بلى يا رسول اللّه فرمود كسيكه تنها سفر كند، عطاى خود را از مردم منع كند، و غلام خود را بزند.
در حديث ديگر فرمود سه كسند كه اگر بر ايشان ظلم نكنى ايشان بر تو ظلم ميكنند، دو نان و زن تو و خادمان تو.
در حديث ديگر فرمود كه بندگان خود را بقدر عقل ايشان مورد عتاب سازيد.
در حديث معتبر منقول است كه : روزى غلامى از حضرت صادق عليه السلام ناپيدا بود و حضرت او را ميطلبيدند، تا آنكه ديدند در جائى خوابيده است ، بر بالين او نشستند و او را باد ميزدند تا او بيدار شد، پس فرمودند كه تو رانيست كه شب و روز هر دو خواب كنى شب خواب كن و روز خدمت كن .
در احاديث معتبره از آنحضرت منقول است كه : سه كسند كه نماز ايشان مقبول نيست ، غلاميكه از آقاى خود گريخته باشد تا آنكه بر گردد و خود را تسليم آقا نمايد، شخصى كه پيشنمازى گروهى كند كه باو راضى نباشند، زنى كه شوهر از او خشمناك بخواب رود.
بسند معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : اول كسيكه داخل بهشت ميشود شهيد است ، غلاميكه نيكو عبادت پروردگارش را بجاى آورد، خير خواه آقاى خود باشد، مرد عيال بارى كه از حرام و شبهه غفلت ورزد.
در احاديث معتبره از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : هر كه بنده آزاد كند حقتعالى بهر عضوى از آن بنده عضوى از او را از آتش جهنم آزاد گرداند.
حضرت صادق فرمود كه مستحب است كه در شب عرفه و روز عرفه بخدا تقرب بجوئيد، بآزاد كردن و تصدق كردن .
فصل دوم : در حقوق همسايگان و يتيمان و عشيره وقبيله
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : پيوسته مرا جبرئيل وصيت مينمود برعايت همسايه تا آنكه گمان كردم كه براى او ميراثى قرار خواهد داد و فرمود كه هر كه همسايه خود را آزار كند حقتعالى بوى بهشت را بر او حرام گرداند، ماءواى او جهنم باشد، فرمود كه هر كه از همسايه اش بقدر يكشبر زمين خيانت كند، خدايتعالى آن زمين را تا طبقه هفتم طوقى گرداند و در گردن او اندازد تا چون او را بمقام حساب آورند طوق در گردن او باشد، مگر آنكه توبه كند، آن زمين را پس دهد.
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : هر كه آزار خود را از همسايه باز دارد حقتعالى در روزقيامت از گناهان او درگذرد، از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه سه چيز است كه بدترين بلاها است ، پادشاهى يا صاحب حكمى كه اگر احسان باو كنى شكر نكند و اگر بدى كنى نگذرد و همسايه كه چشمش تو را بيند ودلش مرگ تو را خواهد، اگر نيكى ببيند بپوشاند و مذكور نسازد و اگر بدى ببيند ظاهر كند ومنتشر گرداند، زنيكه اگر حاضر باشى ترا شاد نگرداند، اگر غايب باشى خاطرت باو مطمئن نباشد.
در حديث ديگر فرمود كه هر كه آزار همسايه كند، براى طمع در خانه او خدا خانه او را بهمسايه برساند.
در حديث معتبر منقول است كه : از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم پرسيدند كه آيا در مال حقى بغير زكوة هست ، فرمود كه بلى نيكى و احسان كردن بخويشانى كه با تو بدى كنند، و احسان كردن بهمسايه مسلمان بدرستيكه ايمان بمن ندارد كسيكه شب سير ميخوابد و همسايه مسلمانش گرسنه است .
در چند حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : تا چهل خانه از هر طرف همسايه اند.
در حديث ديگر فرمود كه از جمله حقوق مال حق ماعونست كه حقتعالى وعيد جهنم فرموده است براى كسيكه منع آن نمايد و آن قرضى است كه بهمسايه دهد، يا نيكى كه بايشان كند، يا ضروريات خانه كه بايشان عاريه دهد، راوى عرض كرد كه ما همسايگان داريم كه اگر چيزى بايشان بعاريه بدهيم ميشكنند، ضايع ميكنند در اينصورت بر ما گناهى هست اگر بايشان ندهيم ؟ فرمود كه هر گاه چنين باشد گناهى بر شما نيست اگر بايشان ندهيد.
در حديث ديگر فرمود كه حلال نيست منع كردن نمك و آتش از همسايگان .
از حضرت رسول منقول است كه : هر كه ماعونرا منع نمايد از همسايگان حقتعالى منع كند از او خير واحسان خود را و او را بخود واگذارد، واى بر حال او.
در حديث معتبر از حضرت صادق منقول است كه : منع مكنيد قرض دادن خمير و نان را و طلبيدن آتش را كه اين امور باعث زيادتى روز ميشود، بر اهل خانه با آنكه از جمله مكارم اخلاق است .
از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : زينهار كه متعرض حقوق مشويد كه بر خود لازم كنيد و آنچه از خرجها كه بر قبيله واقع ميشود بدهيد و مضايقه مكنيد، و اگر از قبيله شما كسى شما را تكليفى كند كه ضررش بر شما زياده از نفعى باشد كه باو ميرسد قبول مكنيد.
در حديث ديگر منقول است كه : حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در بيمارى بديدن صعصعة بن صوحان كه از بزرگان اصحاب آنحضرت بود تشريف آوردند، پس فرمودند كه باينكه من بعيادت تو آمدم فخر مكن بر قوم خود واگر ايشان را در امرى بينى خود را از آن امر بكنار بگير كه آدمى بى نيازنيست از قوم وقبيله خود و بايشان محتاج است ، اگر يارى ايشان نكنى يارى از ايشان منع كرده و ياريهاى بسيار ايشان را از خود رد گردانيده پس اگر ايشان را در حال خوبى ببينى يارى ايشان بكن ، براى آن امر و اگر در بلائى باشند، ايشان را وامگذار و بايد كه يارى كردن شما يكديگر را در طاعت خدا باشد، بدرستيكه هميشه با رفاهيت و نعمت خواهيد بود اگر يارى يكديگر بكنيد، در طاعت خدا وباز ايستيد از معصيت خدا.
در حديث معتبر منقول است كه : اسيرى چند را بنزد حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آوردند از كافران پس يكى از ايشانرا پيش ‍ آوردند كه گردن بزنند، در آن حضرت جبرئيل نازل شد و گفت يا محمد اين اسير را كه ميخواهى گردنش را بزنى بمردم طعام ميخورانيد و مهمان دارى ميكرد و خرجهائيكه در ميان قبيله واقع ميشد ميداد و بارهاى گران اهل خود را بر دوش خود بر ميداشت ، پس حضرت بآن اسير فرمودند كه حقتعالى چنين وحى فرستاده است ومن ترا آزاد كردم از كشتن باين خصلتها آن اسير گفت كه پروردگار تو اين خصلتها را دوست ميدارد؟ فرمود كه بلى اسير گفت شهادت ميدهم بوحدانيت خدا وبپيغمبرى تو بحق آن خداونديكه ترا براستى فرستاده است ، كه هرگز از مال خود كسى را برنگردانيده ام .
در احاديث معتبره وارد شده است ، كه خوردن مال يتيم بناحق از جمله گناهان كبيره است .
در حديث معتبر منقول است كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه هر كه نگاهدارى كند يتيمى را و او را نفقه دهد من و او در بهشت مانند اين دو انگشت با هم باشيم واشاره بانگشت شهادت و ميان فرمود.
در حديث ديگر فرمود هر كه يتيمى را در عيال خود داخل كند و خرج او را بدهد تا او مستغنى شود از او، خدا بهشت را بر او واجب گرداند، چنانچه براى خورنده مال يتيم جهنم را واجب گردانيده است .
در روايت معتبر از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه : هر مرد مؤ من و زن مؤ منه كه دست بر سر يتيم بكشد، از روى ترحم حقتعالى براى او بعدد هر موئى كه دستش بر آن مى گردد حسنه براى از بنويسد.
در روايت ديگر منقول است كه : بهر موئى حقتعالى نورى كرامت فرمايد، در قيامت .
در حديث معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : هر كه از سنگينى دل خود آزرده باشد، خواهد دلش نرم گردد يتيمى را نزديك خود بخواند و با او مهربانى كند و بر سر خوان خود بنشاند و از روى شفقت دست بر سرش بمالد بدرستيكه يتيم را بر مردم حق عظيم هست .
در حديث ديگر فرمود كه چون يتيمى بگريد عرش الهى براى او بلرزد، پس پروردگار عالم فرمايد كه كيست آنكه به گريه آورده است اين بنده مرا كه پدرش و مادرش را گرفته ام ؟ بعزت و جلال خودم سوگند مى خورم كه هيچ بنده او را ساكن نگرداند مگر آنكه بهشت را براى او واجب گردانم .
در احاديث معتبره از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : حق تعالى در قرآن مجيد براى كسيكه مال يتيم را بناحق بخورد، دو عقاب مقرر ساخته يكى عذاب جهنم در آخرت و ديگرى آنكه در دنيا بعد از او با يتيمان او بكنند، آنچه با يتيمان ديگران كرده باشد.
از حضرتا امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : حق تعالى در قيامت جماعتى را از قبرها محشور گرداند كه از دهنهاى ايشان آتش شعله ور باشد و آنها جماعتى باشند كه مال يتيم را خورده باشند، چنانچه حق تعالى ميفرمايد، بدرستى كه آن جماعتيكه مال يتيم را بظلم مى خورند، نميخورند در شكم خود مگر آتش و بزودى آتش افروز جهنم گردند، بدانكه ولى يتيم كه تصرف در مال او ميتواند نمود پدر است و جد پدرى و وصى كه ايشان تعيين كرده باشند، اگر اينها نباشند حاكم شرع يعنى امام عليه السلام و كسى كه آنحضرت تعيين فرموده باشد، اگر امام حاضر نباشد اكثر علماءِ را اعتقاد آنستكه مجتهد جامع الشرايط ميكند يا كسيكه او نصب كرده باشد.
از احاديث معتبره ظاهر ميشود كه مؤ منان صالح از براى خدا متكفل احوال ايشان و ضبط اموال ايشان ميتوانند شد، كه آنچه صرفه وغبطه ايشان در آن باشد رعايت كنند، اگر پريشان باشند وسعى در مال يتيم مانع كسب ايشان باشد بقدر خرج ضرورى خود از مال ايشان خرج ميتوانند كرد، بهتر آنستكه رعايت كنند كه زياده از اجرت متعارف آن عمل برندارند، همچنين پدر و جد پدرى و وصى بايد كه نهايت رعايت در صرفه ايشان بكند، و اگر آنقدر مال نداشته باشند كه وفا بقرض كند از مال ايشان قرض برندارند، اگر پدر و جد پدرى پريشان باشند بقدر نفقه ضرورى خود از مال ايشان ميتوانند برداشت ، اگرمادر هم پريشان باشد نفقه او را ولى از مال يتيم ميتواند بردارد، و اگر قدر خرج طفل را حساب كنند و با نفقه خود ضم كنند و باهم چيزى بخورند، باكى نيست .
فصل سوم : در حقوق صداقت و اخوت
در حديث منقول است كه : حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام در وقت فوت وصيت نمود بحضرت امام حسن عليه السلام كه برادرى كن با برادران از براى خدا، دوست دار صالحان را براى صلاحشان .
از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه : هر كه برادر مؤ منى براى خدا بگيرد خانه در بهشت يافته باشد.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : كسى بعد از اسلام فايده نيافته است كه بهتر باشد از برادرى كه از براى خدا گرفته باشد.
در حديث ديگر منقول است كه : شخصى بحضرت امام محمد باقر عليه السلام عرض كرد كه بسيار است كه اندوهگين ميشوم بى سببى بحديكه اهل و ياران من اثر آنرا از روى من مشاهده ميكنند، فرمود كه حق تعالى مؤ منان را از طينت بهشت آفريده و از نسيم رحمت خود در ايشان جارى گردانيده ، پس باين سبب مؤ منان برادر پدرى و مادرى يكديگرند پس چون بروح يكى از مؤ منان اندوهى رسد مؤ منان ديگر براى اندوه او محزون ميشوند.
در حديث معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : نظر كردن بروى امام عادل عبادتست ، نظر كردن بروى عالم عبادتست ، نظر كردن بروى پدر و مادر از روى مهربانى وشفقت عبادتست ، نظر كردن بروى برادرى كه دوست دارى او را براى خدا عبادت است .
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه : برادران دونوعند يكى برادرانيكه محل اعتماد باشند در دوستى و يارى وديگرى برادران خنديدن و صحبت اما اول پس ايشان بمنزله دستند وبالند و اهلند ومالند پس چون بر برادرى چنين اعتماد داشته باشى از براى او صرت كن مال و بدن خود را وبا دوستانش دوستى كن و با دشمنانش دشمنى كن و رازش را بپوشان وعيبش را مخفى دار و نيكيهايش را افشا كن ، بدانكه اين قسم برادران كمترند از گوگرد سرخ كه اكسير است ، اما دويم پس تو لذت صحبت ايشان را مييابى اين را از ايشان قطع مكن و توقع زياده از اين از ايشان مدار.
در احاديث معتبره وادر شده است ، كه اخوت و برادرى و آشنائى در عالم ارواح در ميان مؤ منان بهم رسيده ، در اين نشاءه چون يكديگر را ديدند آنرا بياد ميآورند.
در احاديث معتبره ديگر وارد شده است كه : مؤ من برادر مؤ من است و ديده او است ، راهنماى او است ، با او خيانت نميكند، و بر او ظلم نميكند، او را فريب نميدهد، با او وعده كه كند خلف نميكند، با او دروغ نميگويد، غيبت او نميكند.
در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : صداقت و يارى و دوستى حدى چند دارد كه هر كه همه آنها در او نباشد، او را بكمال صداقت نسبت مده ، كسيكه هيچيك از آنها در او نباشد، بهيچ چيز از صداقت او را نسبت مده ، اول آنكه آشكار و پنهانش با تو يكى باشد، دويم آنكه زينت تو را زينت خود داند غيب تو را عيب خود داند، سيم آنكه در بهم رسيدن مالى يا حكومتى سلوك خود را باو تغيير ندهد، چهارم آنكه آنچه توانائى او بآن رسد از تو منع نكند، پنجم آنكه در وقت نكبتها و بلاها تو را وانگذارد و ترك يارى تو نكند.
در حديث ديگر فرمود كه : هر كه از برادران مؤ من تو سه مرتبه باتو بغضب آيد و در هيچ مرتبه حرف بدى در حق تو نگويد، او را بدوستى و يارى خود بگير.
در حديث ديگر فرمود كه اعتماد بسيار بر برادر و دوست خود مكن كه رازهاى خود را باو بسپارى كه در وقتيكه او از تو بر گردد چاره نتوانى كرد.
از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه : محبت بيست ساله خويشاونديست و علم اهلش را با يكديگر بيشتر جمع ميكند و ربط ميدهد از پدران و از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : چون دوستى داشته باشى و حكومتى بهم رساند و ده يك از آنچه بيشتر با تو دوستى ميكرد بكند دوست بدى نيست از براى تو.
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه : دوستى با دوستان خود هموار مكن و خود را پرمده بايشان بلكه روزى دشمن تو شوند، دشمنى را با دشمنان خود هموار بكن شايد كه روزى دوست تو شوند.
از حضرت امام موسى عليه السلام منقول است كه : بهترين عيش دنيا فراخى خانه وبسيارى دوستانست ، و حضرت لقمان عليه السلام پسر خود را گفت كه با صد كس مصاحبت بكن و با يك كس دشمنى مكن و راضى باش كه غلام نيكان باشى و راضى مشو كه فرزند بدان باشى .
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : پنج چيز است كه درهر كه نباشد زندگى بر او گوارا نيست ، صحت بدن و امنيت و توانگرى و قناعت و مونس موافق .
در حديث ديگر فرمود هر كه را پند دهنده از دلش و زجر كننده ازنفسش و مصاحبى كه او را براه خير بدارد، نباشد شيطان بر گردنش سوار ميشود.
در حديث ديگر فرمود كه قطع آشنائى از دوستان پدر خود مكن كه روشنى احوالت بتاريكى مبدل ميشود، فرمود كه هر كه محبت خود را بغير محلش بگذارد خود متعرض قطع محبت شده است .
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه : هر كه خود را در محل تهمت در آورد ملامت نكند كسى را كه گمان بد باو ميبرد، هر كه راز خود را پنهان دارد اختيار با خودش است ، هر سخنى كه از دو كس گذشت فاش ميشود، چون با كسى برادرى كنى آنچه از او ببينى بر محمل نيك حمل كن تا آنكه بحدى برسد كه ديگر محمل نيك نيابى و زينهار كه گمان بد مبر بسخنى كه از برادر صادر شود، تا حمل نيك براى آن يابى و بسيار بگير از برادران نيك كه ايشان در وقت رفاهيت تهيه اند براى وقت بلا و در وقت بلا سپرند از براى دفع اعدا و مشورت با جماعتى بكن كه از خدا ترسند، برادران مؤ من را بقدر پرهيزكارى ايشان دوست بدار، بپرهيز از زنان بد واز نيكان ايشان در حذرباش .
از حضرت امام رضا عليه السلام منقول است كه : اگر خواهى كه تمام شود براى تو نعمت و كامل شود براى تو مردى و مروت و باصلاح آيد براى تو امور معيشت پس شريك مگردان غلامان و مردم دون را در كارهاى خود، كه اگر ايشان را امين گردانى خيانت مى كنند، اگر سخنى با تو گويند دروغ ميگويند، اگر بلائى ترا در پيش آيد ترا يارى نميكنند، با عاقل مصاحبت كن هر چند كريم نباشد، از عقلش بهره ور شو و ازخلق بدش احتراز كن وبا كريم مصاحبت كن هر چند عاقل نباشد، كه بعقل خود از كرم اومنتفع ميشوى ، بگريز نهايت گريختن از احمقى كه بخيل باشد.
فصل چهارم : در بيان حقوق مؤ منان بر يكديگر و حسن معاشرت با خلق
بسند معتبر منقول است كه : معلى بن خنيس از حضرت امام جعفر صادق عليه السلام پرسيد كه حق مسلمان بر مسلمان چيست فرمود، كه هفت حق است كه هر يك از آنها واجبست و اگريكى از آنها را ترك كند، از دوستى و طاعت خدا بدر مى رود، پرسيد كه آنها چيست فرمود كه ميترسم كه بداين و بعمل نياورى و رعايت آنها نكنى ، آسانترين آن حقوق آنستكه آنچه از براى خوددوست ميدارى از براى او دوست دارى ، آنچه از براى خود نمى خواهى از براى او نخواهى ، دويم آنكه بپرهيزى از غضب او و پيروى خوشنودى او بكنى ، آنچه فرمايد اطاعت كنى سيم آنكه يارى بجان و مال و بزبان و بدست و بپا، چهارم آنكه ديده و راهنماى و آئينه او باشى ، پنجم آنكه تو سير نباشى و او گرسته باشد، تو سيراب نباشى و او تشنه باشد، تو پوشيده نباششى و او عريان باشد، ششم آنكه اگر تو خدمتكار داشته باشى و او نداشته باشد، واجبست كه خادم خود را بفرستى كه جامه اش را بشويد، طعامش را بسازد و رختخوابش را بگستراند، هفتم آنكه اگر ترا قسم دهد بعمل آورى و اگر بخانه دعوت كند قبول كنى ، اگر بيمار شود بعيادتش بروى ، اگر بميرد بجنازه اش حاضر شوى ، اگر دانى كه حاجتى دارد پيش ‍ گيرى ببر آوردن آن پيش از آنكه او تو سؤ ال كند، چون چنين كنى پيوند كرده محبت خود را بمحبت او و محبت او را بمحبت خود.
در حديث ديگر فرمود كه هيچ عبادتى نزد خدا بهتر از ادا كردن حق مؤ من نيست .
بسند حسن از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : وعده كردن مؤ من برادر مؤ من خود را نذريست كه كفاره ندارد، هر كه خلف وعده مؤ من بكند اول ابتدا بخلف وعده خدا كرده است و متعرض غضب الهى شده است .
در حديث حسن ديگر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : هر كه ايمان بخدا و روز قيامت دارد، بايد كه وفا كند بوعده خود.
بسندهاى معتبره از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : مؤ من را بر مؤ من هفت حق واجبست ، اول آنكه در حضور او را تعظيم نمايد، محبتش در سينه او باشد، مال خود را با او صرف نمايد، غيبت اورا بر خود حرام داند، و چون بيمار شود بعيادت او رود، چون بميرد بجنازه اش حاضر شود، و بعد از مرگش بغير از نيكى او چيزى نگويد.
بسند حسن از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : دوست دار برادر مسلمان خود را و بخواه از براى او آنچه از براى خود مى خواهى ، مخواه از براى او آنچه از براى خود نمى خواهى ، چون محتاج شوى از او سؤ ال كن و هرگاه او از تو سؤ ال كند باو عطا كن ، نيكى را از او ذخيره مكن تا او هم از تو ذخيره نكند، ياور او باش تا او نيز ياور تو باشد، اگر غايب شود حرمت او را غايبانه نگهدار، چون بيايد بديدنش برو و او را گرامى بدار بدرستيكه او از تست و تواز اوئى ، اگر با تو در مقام عتاب باشد از او جدا مشو تا كينه را از سينه او بدر كنى ، اگر نعمتى باو برسد خدا را شكر كن و اگر بلائى او را پيش آيد ياور او باش ، با او مهربانى را زياده كن .
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام منقول است كه : مسلمان را بر برادر مسلمان شش حق است ، هرگاه كه باو رسد باو سلام كند، هرگاه كه بيمار شود بعيادت او برود، هرگاه كه عطسه كند او را دعا كند، چون بميرد بر او نماز كند، هرگاه كه او را بضيافت بطلبد قبول كند، از براى او دوست دارد آنچه از براى خود دوست دارد، از براى او دشمن دارد آنچه از براى خود دشمن ميدارد.
بسندهاى معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : هر كه صبح كند واهتمام بامور مسلمانان نداشته باشد او مسلمان نيست ، كسى بشنود كه كسى فرياد ميكند كه اى مسلمانان بفرياد من برسيد و يارى او نكند او مسلمان نيست ، فرمود كه محبوبترين مردم كسى است كه نفعش بمردم بيشتر مى رسد، فرمود كه هر كه از گروهى ازمسلمانان ضرر آبى يا آتشى را دفع كند بهشت اورا واجب شود.
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : حق مؤ من بر مؤ من انست كه او را بدل دوست دارد، مال خود را از دريغ ندارد، اگر بسفرى رود باحوال اهل او بپردازد، اگر كسى بر او ظلم كند او را يارى نمايد، اگر عطائى بمسلمانان دهند و او غايب باشد بهره او را براى او بگيرد، چون بميرد بزيارت قبر او برود، بر او ظلم نكند و او را فريب ندهد و با او خيانت نكند، برروى او اف نگويد، اگر اف بگويد دوستى از ميان ايشان برطرف ميشود، اگر بگويد تو دشمن منى يكى از ايشان كافر باشند، زيرا كه اگر دروغ گفته باشد خود كافر است و اگر راست گفته آن ديگرى كافر است ، يعنى صاحب كبيره است و چون او را بتهمتى متهم سازد ايمان در دلش بگذارد چنانچه نمك در آب مى گدازد.
در حديث ديگر فرمود كه بايد براى برادر مسلمان خود بخواهد آنچه از براى عزيزترين اهل خود مى خواهد، نخواهد از براى او آنچه از براى عزيزترين اهل خود نميخواهد، دوستى او را خالص گرداند از شوائب بآنكه در شادى او شاد باشد و در ندوه او اندوهگين باشد، اگر تواند سعى كند كه غم او را زايل گرداند و الا دعا كند كه خدا اندوهش را بردارد.
در حديث ديگرمنقول است كه : شخصى بخدمت آن حضرت آمد از او پرسيد كه برادران خود را بچه حال گذاشتى ، گفت برنيكو حالى گذاشتم ايشان را، فرمود كه توانگران ابشان چگونه باحوال فقيران مى رسند، گفت كمتر، فرمود توانگران چقدر بديدن فقيران مى روند، گفت كم ، فرمود كه توانگران چه مقدر احسان بفقيران مى كنند گفت چيزى چند ميفرمائى كه در پيش ما اينها نميباشند، فرمود كه پس چگونه ايشان دعوى تشيع ميكنند.
در حديث ديگر فرمود كه برادران و نيكوكاران باشيد و از براى خدا با يكديگر دوستى كنيد، بديدن يكديگر برويد و با يكديگر بنشينيد، و دين ما و احاديث ما را ياد كنيد.
از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : واجبست از براى مؤ من بر مؤ من كه هفتاد كبيره او را بپوشاند.
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : واجبست از براى مؤ من بر مؤ من كه خيرخواه او باشد در حضور وغيبت .
در حديث ديگر فرمود كه بر شما باد بخير خواهى خلايق كه هيچ عمل نزد خدا بهتر از اين نيست .
فصل پنجم : در قضاى حاجت مؤ منان و سعى نمودن در كارهاى ايشان و شاد گردانيدنايشان
در حديث صحيح از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است : هر كه مؤ منى را شاد گرداند، مرا شاد گردانيده است و هر كه مرا شاد گرداند خدا را خوشنود گردانيده است .
در حديث معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : تبسم كردن در روى برادر مؤ من حسنه است و خاشاكى از او برداشتن حسنه است ، هيچ عبادتى را خدا دوست تر نميدارد از شاد گردانيدن مؤ من .
در حديث ديگرفرمود كه : حق تعالى خطاب فرمود بحضرت موسى عليه السّلام بدرستيكه مرا بندگان هستند كه بهشت را براى ايشان مباح مى كنم ، ايشان را حاكم مى گردانم در بهشت ، حضرت موسى گفت پروردگارا كيستند ايشان فرمود كسى كه سرورى بر قلب مؤ منى داخل كند، پس حضرت موسى فرمود كه مؤ منى در مملكت پادشاه جبارى بود و آن پادشاه در مقام آزار او بود از او گريخت و بشهر كفار برفت و پناه بكافرى برد آن كافر او را جا داد و مهربانى وضيافت كرد چون وقت مرگ آن كافر شد حق تعالى باو وحى فرمود كه بعزت وجلال خود سوگند مى خورم كه اگر تو را در بهشت جاى ميبود هر آينه تو را ببهشت درمى آوردم وليكن بهشت حرام است بر كسى كه كافر بميرد پس ‍ خطاب نمود بآتش جهنم كه او را بترسان اما مسوزان و امر فرمود كه در اول و آخر روز براى او روزى ببرند.
بسند حسن از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : حق تعالى وحى نمود بحضرت داود عليه السّلام كه بنده از بندگان من حسنه بنزد من مى آورد، بهشت را بر او مباح مى گردانم ، حضرت داود پرسيد كه آن حسنه كدام است ، فرمود كه بر قلب بنده مؤ من خوشحالى داخل گرداند اگر چه بيكدانه خرما باشد، داود گفت پروردگارا سزاوار است كسيكه ترابشناسد قطع اميد خود از تو نكند.
در حديث ديگر فرمود كسيكه مؤ منى راشاد گرداند نه او را شاد گردانيده است بلكه حضرت رسولخدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را شاد گردانيده است .
در احاديث معتبره از آنحضرت منقول است كه : چون مؤ من از قبر بيرون ميآيد با او شخصى بيرون ميآيد و ميگويد بشارت باد ترا بكرامت از جانب خدا و خوشحالى پس مؤ من باو ميگويد كه خدا تو را بشارت بنيكى بدهد، پس با او ميباشد و بهر هوليكه ميگذرد ميگويد كه اين از تو نيست و بهر نيكى كه ميگذرد ميگويد كه اين از تست و پيوسته او راچنين بشارت ميدهد تا آنكه بمقام حساب آيد پس چون امر كنند كه او را ببهشت برند باو ميگويد، كه بشارت باد ترا كه خدا امر فرمود تو را ببهشت برند مؤ من ميگويد كه تو كيستى كه از قبر تا اينجا مرا بشارت دادى و مونس من بودى و از جانب خدا بمن خبر رسانيدى گويد كه منم آن شادى كه در دل برادر مؤ من خود داخل كردى در دنيا خدا مرا از آن خلق كرده است كه بشارت دهنده تو و در تنهائى مونس تو باشم .
در حديث ديگر فرمود كه : هر كه مؤ منى را شاد گرداند حقتعالى هزار هزار حسنه براى او بنويسد.
در حديث معتبر ديگر فرمود هر كه يك حاجت براى برادر مؤ من خود برآورد حقتعالى در قيامت صد هزار حاجت او را برآورد، كه يكى از آنها بهشت باشد و ديگرى آنكه خويشان و آشنايان خود را داخل بهشت كند، اگر ناصبى نباشند.
در حديث ديگر فرمود كه برآوردن حاجت مؤ من بهتر است از هزار بنده آزاد كردن و هزار اسب در راه خدا بجنگ فرستادن .
در حديث ديگر فرمود، كه بهتر است از بيست حج كه در هر حجى صاحبش صد هزار درهم صرف كند.
در حديث معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : يك حج بهتر است از هفتاد بنده آزاد كردن و خرج كشيدن و نفقه دادن اهل يك خانه از مسلمان كه ايشان را سير كند و بپوشاند و روى ايشانرا او سئوال كردن حفظ كند، بهتر است از هفتاد حج .
در حديث حسن از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام منقول است كه : هر كه هفت شوط طواف در دور خانه كعبه بكند حقتعالى براى او شش هزار حسنه بنويسد، شش هزار گناه محو كند، شش هزار درجه براى او بلند كند، وشش هزار حاجت او را بر آورد، بر آوردن حاجت مؤ من بهتر است از ده طواف .
در حديث ديگر فرمود كه هر مسلمانى كه حاجت مسلمانى را بر آورد، حق تعالى او را ندا كند كه ثواب تو بر من است و راضى نميشوم براى تو بغير از بهشت .
در حديث ديگر فرمود كه چون كسى براى برآوردن حاجت مؤ من راه رود حق تعالى دوملك را موكل گرداند از جانب راست و چپش كه براى او استغفار كنند، دعا كنند كه حاجتش برآورده شود.
در حديث معتبر از جناب موسى بن جعفر عليه السّلام منقول است كه : هر كه برادر مؤ من او بنزد او بيايد براى حاجتى آن رحمتى كه خدابسوى او فرستاده است ، اگر قبول كرد پس پيوند كرده است دوستى او را بدوستى ما و دوستى ما بدوستى حق تعالى موصول است ، اگر او را رد كرد و او قادر بود كه حاجتش را بر آورد حق تعالى بر او مسلط گرداند در قبر مارى از آتش كه او را بگزد تا روز قيامت خواه در قيامت خدا او را بيامرزد خواه عذاب كند.
از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : مؤ منى كه برادر مؤ منش حاجتى بنزد او بياورد و او قادر نباشد بر برآوردن حاجت او دلش غمگين شود، بسبب اين خدا بهشت را بر او واجب گرداند.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : مؤ منى كه در حاجت برادر مؤ من خود راه رود ده حسنه براى او نوشته شود، و ده گناه از او محو شود و ده درجه در بهشت براى اوبلند شود، برابر ده بنده آزاد كردن باشد و بهتر باشد از اعتكاف يك ماه در مسجدالحرام .
از حضرت امام رضا عليه السّلام منقول است كه : خدا را بندگان هست كه سعى ميكنند درحاجت مردم ايشان ايمن هستند در روز قيامت و هر كه دل مؤ منى را شاد كند، حق تعالى روز قيامت دل اورا شاد كند، حضرت امام محمد باقر عليه السّلام فرمود كه هر كه راه رود براى بر آوردن حاجت برادر مسلمان ، خدا هفتاد و پنج هزار ملك را بفرستد كه او را سايه كند، بهر قدمى براى او حسنه بنويسند، و گناه او را محو كنند و درجه اورا بلند كنند، چون از كارسازى او فارغ شود ثواب حج و عمره درنامه عملش بنويسند.
حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه : چون راه روم در حاجت برادر مسلمان دوستتر ميدارم از آزاد كردن هزار بنده ، هزار كس را بر اسبان زين ولجام كرده سوار كنم و بجهاد بفرستم .
در حديث ديگر فرمود كه هر كه سعى كند، راه رود در حاجت برادر مسلمان خود از براى رضاى خدا حقتعالى براى او هزار هزار حسنه بنويسد، كه بسبب آنها خويشان و همسايگان و آشنايان اورا بيامرزد و بيامرزد هر كه را باو نيكى كرده باشد، در قيامت باو خطاب رسد كه داخل جهنم شو و هر كه در دنيا بتو نيكى كرده است ، او را از جهنم بيرون آور و داخل بهشت كن مگر آنكه دشمن اهل بيت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم باشد، فرمود كه حقتعالى فرموده است كه خلايق عيال منند، محبوب ترين ايشان نزد من كسى است كه بايشان مهربانتر باشد، سعى در برآوردن حاجت ايشان بيشتر كند، فرمود هر كه بفرياد رسد برادر مؤ من غمگين مضطر خود را در هنگام شدت و سختى پس غم او را بردارد، حاجت او را برآورد، حقتعالى واجب گرداند براى او هفتاد و دو رحمت كه يكى را در دنيا به او بدهد كه كارهاى دنياى او به آن ساخته شود، و هفتاد و يك رحمت ديگر را براى او ذخيره كند براى ترسها و شدت هاى روز قيامت ، فرمود كه هر كه غمى از مؤ منى بردارد حقتعالى غمهاى آخرت را از او بردارد، چون از قبر بيرون آيد دلش مطمئن و شاد باشد و هر كه مؤ منى را طعام دهد حقتعالى او را از ميوه هاى بهشت طعام دهد و هر كه مؤ منى را آب دهد حقتعالى از شراب سر بمهر بهشت او را آب دهد.
در حديث ديگر فرمود كه هر كه غمى از مؤ منى بردارد حقتعالى حاجت دنيا و آخرت او را برآورد، هر كه عيب مؤ منى را بپوشاند حقتعالى هفتاد عيب از عيبهاى دنيا و آخرت او را بپوشاند، تا مؤ من در يارى برادر مؤ من است خدا ياور او است .
در حديث معتبر از حضرت على بن الحسين عليه السّلام منقول است كه : هر كه حاجت برادر مؤ من خود را برآورد حق تعالى صد حاجت او را برآورد حق كه يكى بهشت باشد، و هر كه غمى از مؤ منى بردارد حق تعالى غمهاى آخرت او را بردارد، هر كه اعانت كند مؤ منى را بر ظالمى خدا او را يارى كند در گذشتن بر صراط در وقتيكه قدمها لغزد و هر كه حاجت مؤ منى را برآورد كه او شاد شود، چنان باشد كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم را شاد كرده باشد، هر كه مؤ منى را آب دهد در وقت تشنگى حق تعالى از شراب بهشت او را سيراب كند و هر كه مؤ منى را سيركند حق تعالى او را از ميوه هاى بهشت سيركند، هركه بر مؤ منى جامه بپوشاند در وقتيكه عريان باشد خدا او را ديبا و حرير بهشت بپوشاند، هر كه جامه بر او بپوشاند در غير عريانى پيوسته در ضمان خدا باشد از بلاها تا از آن جامه مؤ من تارى باقى باشد، هر كه خادمى باو بدهد خدا او را از پسران بهشت خادم بدهد، هر كه او را از پياده بودن سوار كند حق تعالى او را در قيامت بر ناقه از ناقه هاى بهشت سوار كند كه در قيامت با ملائكه مباهات كند و هر كه بعد از مردن كفن بپوشاند بر مؤ منى چنان باشد كه او را جامه داده باشد از هنگام ولادت تا وقت مردن ، هر كه زنى بمؤ منى بدهد كه باو انس گيرد حق تعالى ملكى را در قبر مونس او گرداند بصورت محبوب ترين اهل او نزد او، هر كه در بيمارى عيادت مؤ منى بكند ملائكه اورا از همه جهت فرو گيرند و گويند خوشا حال تو و گوارا باد بهشت از براى تو واللّه كه قضاى حاجت مؤ من بهتر است نزد خدااز روزه داشتن و اعتكاف كردن دو ماه از ماه هاى حرام .
از حضرت امام موسى كاظم عليه السّلام منقول است كه : حق تعالى در قيامت سايه مقرر ساخته است كه در زير آن سايه نيست مگر پيغمبرى يا وصى پيغمبرى يا مؤ منى كه بنده مؤ منى را آزاد كند، يا مؤ منى را كدخدا كند.
در حديث صحيح از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : مؤ منى در روز قيامت بگذرد بر شخصى كه حق تعالى امر فرموده باشد كه او را بجهنم برند ملك او را ميبرد به جهنم خطاب كند مؤ من را كه بفريادم برس كه در دنيا من بتو نيكى ميكردم و حاجت ترا برميآوردم مؤ من بملك گويد كه دست از او بردار، حتقعالى گويد كه چون بنده مؤ من شفاعت او كرد او را بگذار.
در حديث معتبر از حضرت على بن الحسين عليه السّلام منقول است كه : به گردان مسلمانان رانزد خود بمنزله اهل خود، پيران ايشان را بمنزله پدر خود بدان و خوردان ايشان را بمنزله فرزند خود بدان ، آنها كه هم سنّ تو باشند بمنزله برادر خود بدان ، بهر كدام يك از اينها ميخواهى ستم كنى يا نفرين كنى يا عيب ايشان را فاش كنى و اگر شيطان خواهد كه تو را فريب دهد كه خود را از ديگران بهتر دانى ، اگر كسى را ببينى كه از تو بزرگتر است بگو كه او در ايمان و اعمال شايسته بر من پيشى گرفته است ، پس از من بهتر است و اگر خوردتر از خود را ببينى بگو كه من بيشتر از او گناه كرده ام پس او از من بهتر است و اگر همسال خود راببينى بگو كه يقين بگناه خود دارم و در گناه او شك دارم پس چرا يقين خود را برشك بگذارم و اگر ببينى مردم ترا تكريم و تعظيم ميكنند بگو از نيكى ايشانست كه بمحاسن آداب عمل ميكنند، اگر ايشان از تو دورى كنند و تو را حرمت ندارند بگو اين گناهى است كه من كرده ام ، چون چنين كنى زندگانى بر تو آسان شود و دوستانت بسيار شوند و دشمنانت كم شوند و از نيكى ايشان شاد شوى و از بدى ايشان دلتنگ نشوى ، بدان كه گرامى ترين مردم بر مردم كسى است كه خيرش بايشان رسد و از ايشان مستغنى باشد، سئوال نكند از ايشان و بعد از آن گرامى تر كسى است كه محتاج باشد و سئوال نكند از ايشان زيرا كه اهل دنيا همگى از پى مال ميروند، هر كه با ايشان در مال مزاحمت نمى رساند عزيز است نزد ايشان و هر كه مزاحمت نميرساند و از مال خود هم پاره بايشان ميرساند عزيزتر گراميتر است .
در حديث ديگر منقول است كه : حضرت عيسى عليه السّلام بيكى از اصحاب خود فرمودند، كه آنچه نميخواهى كه با تو بكنند با هيچكس ‍ مكن ، اگر كسى طپانچه بر جانب راست رويت بزند جانب چپ را پيش كن .
در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : هر مسلمانى كه مسلمان ديگر بنزد او بيايد براى حاجتى و او قادر باشد ببرآوردن حاجت و برنياورد، حق تعالى او را در قيامت سرزنش و تغير نمايد و بگويد كه برادر تو براى حاجتى نزد تو آمد كه من تو را قادر گردانيده بودم ببرآوردن آن و برنياوردى براى آنكه ثواب آن را نخواستى بعزت خودم سوگند ميخورم كه در هيچ حاجت نظر رحمت بسوى تو نكنم خواه ترا بيامرزم و خواه عذاب كنم .
در حديث ديگر فرمود كه هر مؤ منى كه منع كند از مؤ منى چيزى را كه او بآن محتاج باشد و او قادر باشد كه آن را نزد خود يا نزد ديگران باو برساند، حقتعالى او را با روى سياه و ديده هاى كبود و دستهاى در گردن غلكرده باز دارد، پس بگويد كه اينست خاينى كه با خدا ورسول خيانت كرده است پس بفرمايد كه او را بجهنم برند.
از حضرت امام موسى عليه السّلام منقول است كه : در قيامت سه كس در سايه عرش الهى باشند، در روزيكه سايه بغير آن نباشد كسيكه برادر مسلمان خود را زنى بدهد، كسيكه خادمى باو بدهد و كسيكه راز او را پنهان دارد.
فصل ششم : در ديدن مؤ منان و عيادت بيماران ايشان
در احاديث معتبر وارد شده است : از حضرت باقر و صادق عليه السّلام كه هر كه بديدن برادر مؤ من خود برود از براى خدا حق تعالى هفتاد هزار ملك باو موكل گرداند، كه او را ندا كنند تا بخانه خود برگردد كه خوشا حال تو و گوارا باد بهشت ازبراى تو.
در حديث معتبر منقول است كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : جبرئيل مرا خبر داد كه حقتعالى ملكى را بزمين فرستاد آن ملك رسيد بمردى كه بر در خانه ايستاده بود و از صاحب خانه رخصت ميطلبيد كه داخل خانه شود، ملك پرسيد كه با صاحب اين خانه چكار دارى ، گفت برادر مسلمان من است از براى خدا بديدن او آمده ام ، ملك گفت كه هيچ مطلب ديگر بغير از اين ندارى ؟ گفت نه ملك گفت كه من رسول پروردگارم بسوى تو و تو را سلام ميرساند و ميگويد بهشت را واجب گردانيدم براى تو، ميفرمايد كه هر مسلمانى كه بديدن مسلمانى برود چنانست كه بزيارت من آمده است ، ثوابش بر من بهشت است .
در حديث ديگر از آنحضرت منقول است كه : هر كه بديدن برادر مؤ من خود برودبخانه او حق تعالى او را خطاب فرمايد كه تو مهمان منى و بزيارت من آمده و مهمان دارى تو بر من است ، بهشت را بر تو واجب گردانيدم بسبب آنكه دوست داشتى برادر مؤ من خود را.
در حديث ديگر از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : مؤ منيكه بيرون مى آيد بعزم ديدن برادر مؤ من خود، خداوند عالميان ملكى باو موكل ميگرداند، كه يك بالش را بر زمين ميگذارد و بيك بال ديگر سايه بر سرش ميافكند، پس چون داخل خانه آن مؤ من شود خداوند جبار او را نداميكند، كه اى بنده كه تعظيم حق من كردى و متابعت آثار پيغمبر من نمودى لازم است بر من كه ترا تعظيم كنم ، از من سئوال كن تا بتو عطا كنم و مرا بخوان تا اجابت دعاى تو بكنم ، اگر خواهى ساكت باش تا من ابتدا برحمت بكنم ، پس چون برگردد ملك او را مشايعت كند، و بال بر سراو داشته باشد تابخانه خود برگردد، پس حق تعالى او را نداكند كه اى بنده حق مرا بزرگ شمردى لازم است بر من كه تو را گرامى دارم ، بتحقيق كه بهشت را بر تو واجب گردانيدم ، تو را در حق بندگان خود شفاعت دادم .
از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام منقول است كه : بديدن برادرمؤ من رفتن از براى خدا بهتر است از ده بنده آزاد كردن و هر كه بنده مؤ منى را آزاد كند حق تعالى بهر عضوى از آن بنده عضوى از او را آتش جهنم آزاد گرداند.
در حديث معتبر منقول است كه : آنحضرت بداودبن سرحان فرمود كه شيعيان مرا از من سلام برسان و بگو كه خدا رحمت كند بنده را كه با ديگرى بنشيند و ياد كند احاديث ما را كه سيم ايشان ملكيست كه از براى ايشان استغفار ميكند، هر گاه با يكديگر بنشينند و ياد ما و احاديث ما بكنند و بسبب هم نشينى و مذاكره شما مذهب و دين ما براى شما زنده ميشود، بهترين مردم بعد از ما كسى است كه مذاكره احاديث ما بكند و ما را ياد كند.
از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : بديدن يكديگر برويد در خانه هاى خود كه باين زنده ميماند دين ما، خدا رحمت كند كسى را كه مذهب ما را زنده بدارد.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : خوشا حال آنها كه دوستى ميكنند با يكديگر براى خدا بدرستيكه حق تعالى در بهشت عمودى خلق كرده است ، از ياقوت سرخ و برآن عمود هفتاد هزار قصر است ، در هر قصرى هفتاد هزار غرفه است ، كه خدا خلق كرده است آنها را براى كسانى كه دوستى با يكديگر كنند، بديدن يكديگر روند از براى خدا.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : هر كه قادر نباشد بما احسانى بكند بصالحان و شيعيان ما احسان كند تا ثواب احسان كردن بما در نامه عملش نوشته شود و هر كه قدرت بر ديدن ما نداشته باشد، بديدن صالحان شيعيان ما برود تا ثواب ديدن ما بر او نوشته شود.
در حديث معتبر منقول است از حضرت صادق عليه السّلام كه هر كه عيادت كند برادر مسلمان بيمارى را در آن روز هفتاد هزار ملك بر او صلوات بفرستند، اگر صبح باشد تا شام و اگر شام باشد تا صبح .
در حديث ديگر فرمود كه هر كه بيمارى را عيادت كند، هفتادر هزار ملك او رامشايعت كنند و براى او استغفار كنند، تا بخانه خود برگردد.
از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : هر كه مؤ منى را عيادت كند، در رحمت الهى فرو رود پس چون نزد او بنشيند، رحمت باو احاطه كند، پس چون برگردد حق تعالى هفتاد هزار ملك را باو موكل گرداند، و از براى او طلب آمرزش كنند، بر اوترحم كنند، گويند خوشا حال تو و گوارا باد بهشت از براى تو تا روز ديگر اينوقت و باو عطا فرمايد زاويه در بهشت كه سواره در آن چهل سال بتازد.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : هر مؤ منى كه مومنى را در بيمارى عيادت كند، از براى خدا حق تعالى باو موكل سازد ملكى را كه در قبر او را عيادت كند و براى او استغفار كند، تا روز قيامت .
در حديث ديگر فرمود كه هر كه عيادت كند بيمارى را حق تعالى موكل سازد باو هفتاد هزار ملك را كه هميشه بخانه او آيند، و در آن خانه تسبيح و تكبير و تهليل و تقديس الهى گويند، تا روز قيامت و نصف ثواب ايشان از براى او باشد.
در حديث ديگر فرمود سزاوار است كسيكه بيمار شود، برادران مؤ من را اعلام كند كه بعيادت او بيايند، كه آنها ثواب ببرند و او ثواب بيابد بخبر كردن آنها كه اگر چنين كند، ده حسنه براى او نوشته شود، و ده گناه از او محو شود و ده درجه براى او بلند شود.
در حديث صحيح از حضرت امام موسى منقول است كه : چون كسى بيمار شود مردم را رخصت دهد كه بعيادت او بيايند بدرستى كه هيچ كس نيست مگر آنكه او را دعاى مستجابى هست .
از حضرت صادق منقول است : كسيكه بعيادت برادر مؤ من برود از بيمار براى خود طلب دعا كند، كه دعاى او مانند دعاى ملائكه است .
از حضرت صادق عليه السم منقول است كه : در دردچشم عيادت نميباشد و در اول بيمارى سه روز متوالى او را بايد ديد بعد از آن يك روز نه يك روز پس چون بيمارى بسيار بطول بكشد، او را با عيالش ميبايد گذاشت ، عيادت نميبايد كرد.
در حديث ديگر فرمود كه : چون بديدن بيمار رويد سيبى يا بهى يا ترنجى يا بوى خوشى يا عودى با خود ببريد، كه بيمار بآن استراحت مييابد.
در حديث ديگر فرمود كه از تمامى عيادت آنستكه دست بر ذراع بيمار بگذارى در وقت دعا كردن وزود بر خيزى كه عيادت احمقان دشوارتر است بر بيمار از درد او.
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است كه : از عيادت كنندگان ، كسى ثوابش بيشتر است كه زودتر بر خيزد، مگر آنكه بيمار نشستن او را خواهد و از او سؤ ال كند كه بنشيند.
فصل هفتم : در اطعام مؤ منان و آب دادن ايشان و جامه پوشانيدن و ساير اعانتهاى ايشانو يارى كردن مظلومان
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : هر كه مؤ منى را سير كند، بهشت او را واجب شود، وهر كه كافرى را سير كند، بر خدا لازم است كه شكم او را پر از زقوم جهنم كند.
در حديث ديگر فرمودهر كه سه نفر از مسلمانان را سير كند، حق تعالى او را از سه بهشت طعام دهد جنة الفردوس و جنة عدن و جنة طوبى .
در حديث ديگر فرمود، هر كه مؤ منى را طعام دهد تا او سير شود، هيچيك از خلق خدا ندانند كه او را چه ثواب هست ، نه ملك مقرب و نه پيغمبر مرسل مگر پروردگار عالميان پس فرمود، از جمله چيزهائيكه آمرزش را واجب مى گرداند طعام دادن مسلمان گرسنه است .
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : هر كه شربت آبى بمسلمان بدهد درجائيكه آب بهمرسد حق تعالى بهر شربتى هفتاد هزار حسنه باو عطا فرمايد، اگر او را آب دهد درجائى كه آب كمياب باشد، چنان باشد كه ده بنده از فرزندان اسمعيل آزاد كرده باشد.
در حديث حسن منقول است كه : هر كه طعام دهد برادر مؤ من خود را از براى خدا چنانست كه صد هزار كس از ديگران را طعام داده باشد و در حديث حسن ديگر فرمود بسدير صراف كه چه مانع مبشود تو را هر روز يك بنده آزاد كنى ؟ گفت مال من وفا نميكند، باين فرمود كه هر روز يك مسلمان را طعام بده كه اين ثواب از براى تو باشد، پرسيد كه مال دار يا پريشان ؟ فرمود مال دار هم گاهست كه خواهش طعام دارد.
در حديث صحيح ديگر فرمود يك لقمه كه برادر مسلمان نزد من بخورد، بهتر است نود من از يك بنده آزاد كردن .
در حديث ديگر فرمود هر كه مؤ من مال دارى را طعام بدهد برابر است با يك بنده از فرزندان اسمعيل كه او را از كشتن آزاد كند و هر كه مؤ من محتاجى را طعام بخوراند برابر است با صد بنده از فرزندان اسمعيل كه از كشتن آزاد كند ودر حديث ديگر فرمود چهار چيز است كه هر كه يكى از آنها را بجا آورد داخل بهشت شود كسيكه تشنه را سيراب گرداند، يا گرسنه را سير كند، يا عريانى را بپوشاند يا بنده را كه در مشقت باشد آزاد كند.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : بهتربن اعمال نزد حق تعالى سه چيز است سير كردن مسلمان گرسنه يا قرض ‍ مسلمان را ادا كردن يا غمى از دل او برداشتن ، فرمود خير و بركت بخانه كه در آن طعام داده ميشود زودتر مى رود، از فرو رفتن كارد بكوهان شتر.
از حضرت على بن الحسين عليه السّلام منقول است كه : هر كه جامه زيادتى داشته باشد وداند كه برادر مؤ منش بآن محتاج است ، باو ندهد حق تعالى او را سرنگون در آتش جهنم اندازد هر كه سير بخوابد و نزديك او مؤ من گرسنه باشد، حق تعالى بملائكه فرمايد كه شما ر اگواه مى گيرم بر اين بنده كه من او را امرى كردم و نافرمانى من كرد، اطاعت ديگران كرده بدانيد كه او را بعمل خود گذاشتم ، هرگز او را نيامرزم .
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه ايمان نياورده است ، بمن كسيكه سير بخوابد وبرادر مسلمانش گرسنه باشد.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : هر كه خانه داشته باشد و مؤ منى محتاج شود كه در آن خانه ساكن شود و او راضى نشود حق تعالى بملائكه فرمايد، كه بنده من بخل ورزيد بر بنده من بساكن شدن در خانه او در دنيا، بعزت خود سوگند مى خورم كه هرگز او را در بهشت ساكن نگردانم ، از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول استكه : هر كه دور كند از راه مسلمانان چيزى را كه باعث آزار ايشان باشد، حق تعالى ثواب خواندن چهار صد آيه براى او بنويسد، كه بهر حرفى ده حسنه براى او بنويسد. در روايت ديگر فرمود كه بنده داخل بهشت شد بيك خاريكه از سر راه مسلمانان برداشت .
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : نيكو چيزيست هديه فرستادن پيش از آنكه حاجت خود را بگوئى ، فرمود هديه بيكديگر بفرستيد كه هديه كينه ها را از سينه ها ميبرد، فرمود كه دايم گردانيد هديه را به پس دادن ظرفهاى هديه و فرمود، كه هديه سه قسم است هديه كه در برابرش توقع نفع داشته باشى ، هديه كه بعنوان رشوه فرستى ، و هديه كه از براى خدا فرستى ، غرض دنيوى نداشته باشى .
فصل هشتم : در حقوق فقيران و ضعيفان و مظلومان و پيران و اصحاب و آداب معاشرتايشان
در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه فقراءِ مؤ منان چهل سال پيش از توانگران ايشان در بهشت متنعم ميشوند، پس ‍ فرمود كه براى تو مثلى بزنم مثل فقير و غنى مثل دو كشتى است كه بعشارى بگذارند، كشتى خالى را زود روانه ميكنند، نگاه نميدارند و كشتى پر از بار را براى حساب نگاه ميدارند.
در حديث ديگر فرمود هر چند ايمان بنده زياد ميشود، تنگى روزيش بيشتر ميشود، فرمود كه اگر نه اين بود كه مؤ منان الحاح و مبالغه در دعاى طلب روزى ميكردند، هر آينه ايشان را بحال تنگ تر از آنچه دارند ميانداخت .
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه فقر و درويشى امانتى است از خدا نزد خلقش پس هر كه آنها را پنهان دارد، حق تعالى او را مثل ثواب كسى بدهد كه روزها روزه باشد وشبها بنماز ايستاده باشد، هر كه آنها را اظهار كند، نزد كسيكه قادر باشد بر برآوردن حاجت او و نكند، بتحقيق كه آن فقير را كشته است ، نه بشمشير و نيزه بلكه بآن جراحتى كه در دل او كرده است .
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه حق تعالى در روز قيامت خطاب ميفرمايد با فقراءِ مؤ منان مانند كسى كه معذرت طلبد و ميگويد، بعزت و جلال خودم سوگند مى خورم كه شما را در دنيا فقير نگردانيدم ، براى خوارى شما نزد من و امروز خواهيد ديد كه با شما چه خواهم كرد، هر كه در دنيا بشما نيكى كرده است دستش را بگيريد و داخل بهشت كنيد، پس يكى از ايشان گويد پروردگارا اهل دنيا زنان خوشرو داشتند، جامه هاى نرم پوشيدند، وطعامهاى نيكو خوردند، در خانه هاى نيكو سكنى كردند، بر اسبان نفيس سوار شدند، پس امروز بما هم مثل آنها عطا فرما پس حقتعالى فرمايد كه بهريك از شما دادم مثل هفتاد برابر آنچه بجميع اهل دنيا داده ام از اول دنيا تا آخر دنياد.
در حديث ديگر فرمود مرد مالدارى كه جامه هاى پاكيزه پوشيده بود، بنزد حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم آمد ونشست پس مرد پريشانى كه جامه هاى چركين پوشيده بود آمد و بر پهلوى او نشست آن مال دار جامه خود را از زير ران او كشيد حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود آيا ترسيدى كه از فقر از چيزى بتو برسد؟ گفت نه فرمود ترسيدى كه از توانگرى تو چيزى باو برسد؟ گفت نه فرمود ترسيدى كه جامه هايت چركين شود؟ گفت نه فرمود كه پس چرا چنين كردى ؟ گفت يا رسول اللّه مرا همنشين بدى هست از نفس شيطان كه هر بدى را براى من زينت ميدهد و هر نيكى را در نظرى من بد ميكند و من بتدارك آنچه كردم نصف مال خود را باو مى بخشم ، حضرت پريشان را خطاب كرد كه قبول ميكنى ؟ گفت نه توانگر گفت چرا قبول نميكنى ؟ گفت ميترسم مثل تو شوم .
در حديث ديگر منقول است كه آن حضرت بشخص پريشانى فرمود آيا ببازار ميروى و ميوه هاى و چيزهاى نفيس ميبينى كه قادر برخريدن آنها نباشى ؟ گفت بلى فرمود هر چيزى كه ببينى و قدرت بر خريدن آن نداشته باشى حسنه براى تو نوشته مى شود.
در حديث ديگر حسن از آنحضرت منقول است كه در روز قيامت گروهى از مردم برخيزند وبيايند تا در بهشت پس ملائكه بايشان گويند كه شما كيستيد؟ گويند مائيم فقيران ، ملائكه گويند پيش از حساب آمده ايد كه ببهشت رويد؟ جواب گويند، كه چيزى بما نداده ايد كه ما را بر آن حساب كنيد، حق تعالى فرمايد كه راست ميگوئيد، برويد به بهشت .
از حضرت امام موسى عليه السّلام منقول است كه حق تعالى ميفرمايد كه من اغنيا را توانگر نگردانيده ام ، براى آنكه ايشان گرامى بودند بر من و فقيران را بى چيز نكرده ام براى خوارى ايشان نزد من وليكن توانگران را امتحان كرده ام بفقيران و اگر فقيران نمى بودند، توانگران هرگز مستوجب بهشت نمى شدند.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه هر كه ذليل و حقير شمارد مؤ منى را براى پريشانى او حق تعالى او را در حضور جميع خلايق در قيامت رسوا كند.
در حديث صحيح از آنحضرت منقول است كه حق تعالى ميفرمايد مهياى جنگ من باشد كسيكه آزار كند بنده مؤ من مرا و بايد كه ايمن باشد از غضب من كسيكه گرامى دارد، بنده مؤ من مرا و اگر از ميان مشرق تا مغرب نباشد مگر يك مؤ من يا امام عادل هر آينه بعبادت ايشان مستغنى شوم از جميع آنچه خلق كرده ام در زمين و هر آينه هفت آسمان وهفت زمين بايشان بر پا باشد و بگردانم از براى ايشان از ايمان ايشان اينست كه محتاج بمونس ديگر نباشند.
در احاديث معتبره بسيار منقول است كه حق تعالى ميفرمايد، هر كه دوستى از دوستان مرا خوار گرداند، چنانست كه بر روى من بجنگ ايستاده است ، من بسيار زود يارى ميكنم دوستان خود را.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه ذليل ترين مردم كسى است كه مردم را خوار گرداند.
در حديث ديگر فرمود هر كه مؤ منى را ذليل كند، خدا او را ذليل كند، و فرمود كه حقتعالى مؤ من را از عظمت و جلال و قدرت خود آفريده است ، پس هر كه بر او طعن كند، يا سخن او رد كند بر خدا رد كرده است .
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است كه : حقير مشماريد ضعيفان برادران خود را كه هر كه مؤ منى را حقير شمارد خدا او را با آن مؤ من در بهشت جمع نكند، مگر آنكه توبه كند.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : بسا ژوليده موى گرد آلوده كه دو جامه كهنه پوشيده باشد، اگر بر خدا قسم دهد قسمش را رد نكند.
حضرت صادق عليه السّلام فرمود كسيكه با مردم استهزا كند در محبت ايشان طمع نداشته باشد، فرمود كه حقير مشماريد مؤ من فقيرى را كه هر كه حقير شمارد مؤ من فقيرى را يا استخقاف او كند، خدا او را حقير شمارد و پيوسته با او در غضب باشد تا توبه كند.
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است كه حلال نيست مسلمان را كه مسلمانى بترساند.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه هر كه اعانت كند بر آزار مؤ من ببينم كلمه در روز قيامت در ميان دو چشمش نوشته باشد، كه نااميد است از رحمت الهى .
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه هر كه گرامى دارد برادر مؤ من خود را بيك كلمه از روى لطف يا حاجت او را بر آورد، يا غمى از او بردارد، پيوسته رحمت الهى بر سر او سايه انداخته باشد، تا در كارسازى و مهربانى برادر مؤ من باشد، پس فرمود كه مؤ من را براى اين مؤ من ميگويند كه مردم در جان ومال خود از او ايمنند، مسلمان كسى است كه مردم از دست و زبان او سالم باشند و مهاجر كسى است كه از گناهان هجرت كند، هر كه مؤ منى را دستى بزند كه او را بآن سبب ذليل كند، يا طپانچه بر روى او بزند يا چيزى كه نخواهد نسبت باو بجا آورد ملائكه پيوسته او را لعنت كنند، تا او راضى كند و توبه كند پس زينهار كه تعجيل مكنيد، در آزار مردم شايد كه او مؤ من باشد و شما ندانيد و صبر و آهستگى و هموارى بكنيد، كه هيچ چيز نزد خدا بهتر از نرمى و آهستگى نيست .
در حديث ديگر فرمود هر كه طپانچه بر روى مسلمانى بزند حقتعالى در روز قيامت استخوانهايش را از هم بپاشد، دست در گردن غل كرده محشور شود تا داخل جهنم شود، مگر آنكه توبه كند.
در حديث معتبر ديگر فرمود كه دشنام دادن مؤ من گناه بزرگست و با او جنگ كردن كفر است ، غيبت او كردن نافرمانى خدا است .
در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه هر كه بترساند مؤ منى را بصاحب حكمى كه آزارى باو برساند و نرساند او در آتش است ، اگر بترساند و آزار باو برساند با فرعون وآل فرعون باشد در آتش .
در احاديث معتبره از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه هر كه بكشد كسى را كه قصد كشتن او نكند، بزند كسى را كه قصد زدن او نكند، ملعونست بلعنت خدا گرفتار شود.
در حديث ديگر فرمود بحق خداونديكه جانم در قبضه قدرت او است كه اگر اهل آسمانها و زمين همه جمع شوند بركشتن مؤ منى يا راضى شوند بكشته شدن او همه را حقتعالى داخل جهنم كند و بحق آن پروردگارى كه جانم بدست قدرت او است ، كه هيچكس كسى را بناحق تازيانه نميزند، مگر آنكه در جهنم مثل آن تازيانه راميخورد و فرمود هر كه نظرى كند بمؤ منى كه او را با آن نظر كردن بترساند، خدا او را بترساند در روزيكه بجز او پناهى نباشد، او را در صورت مورچه محشور گرداند.
از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه لعنتى كه از دهان شخصى بيرون مى آيد ميگردد اگر صاحبش را بيايد آنجا قرار ميگيرد، اگر نه بگوبنده اش برميگردد.
در حديث ديگر فرمود كه هر كه طعنى بكند در روى مؤ منى بميرد ببدترين مردنها سزاوار است ، كه عاقبتش بخير نباشد.
در حديث ديگر منقول است كه شخصى بآنحضرت عرض كرد كه چه ميفرمائيد در امر مسلمانى كه مسلمان ديگر بديدن او بيايد و او در خانه باشد، پس رخصت بطلبد و او را رخصت ندهد كه داخل شود، بيرون نيايد فرمود هر مسلمانيكه بديدن مسلمانى بيايد يا پس كارى بيايد او در خانه باشد و او را رخصت ندهد، و بيرون نبايد پيوسته در لعنت خدا باشد تا بيكديگر ملاقات كنند.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه هر مؤ منى كه ميان او و مؤ منى حجاب باشد كه باو نتواند رسيد، حق تعالى در قيامت ميان او و بهشت هفتاد هزار حصار قرار دهد، كه غلظت هر حصارى هزار ساله راه باشد.
در حديث ديگر از حضرت امام رضا عليه السّلام منقول است : در زمان بنى اسرائيل چهار نفر از مؤ منان بودند، پس سه نفر ايشان در خانه در خانه مجتمع بودند، براى گفتگوئى و چهارم آمد بدر آن خانه و در زد غلام بيرون آمد پرسيد، كه مولاى تو كجاست گفت در خانه نيست آن شخص برگشت وغلام رفت ، بمولاى خود گفت كه فلان شخص آمد و پرسيد كه مولاى تو كجاست ، گفتم كه در خانه نيست آن شخص ‍ برگشت ورفت مولا ساكن شد و پروائى نكرد و غلام را ملامت نكرد، كه چرا چنين كردى و از برگشت آن مرد آزرده نشدند هيچيك از ايشان و مشغول سخن خود شدند، روز ديگر باز آنمرد بامداد بنزد ايشان آمد ديد كه ايشان از خانه بيرون آمده اند، بمزرعه خود ميروند برايشان سلام كرد و گفت من با شما بيايم ؟ گفتند بلى ، عذر روز گذشته رااز او نخواستند، زيرا كه آنمرد پريشان و محتاج بود در اثناى راه ناگاه ابرى ظاهر شدگمان كردند كه باران خواهد آمد تند رفتند چون ابر محاذى سرايشان رسيد، منادى از ميان ابر ندا كرد كه اى آتش ايشان را بگير و منم جبرئيل رسول از جانب خدا آمده ام ، پس ناگاه آتش آمد و آن سه نفر را ربود و آنمرد محتاج ترسان و حيران متعجب ماند، پس ‍ بشهر برگشت و بخدمت حضرت يوشع آمد، آن خبر رانقل كرد حضرت يوشع گفت كه خدا بر ايشان غضب كرد، بعد از آنكه از ايشان راضى بود به سبب آنچه نسبت بتو بعمل آوردند، و آن قصه را براى او نقل فرمود آنمرد گفت من ايشان را حلال كردم ، در گذشتم از كرده ايشان يوشع گفت كه اگر پيش از آمدن عذاب بود نفع ميكرد اما الحال نفع نميكند و شايد در قيامت ايشان را نفع دهد حلال كردن تو.
در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه هر مؤ منى يارى نكند برادر مؤ من خود را و او قادر بريارى كردن او باشد، خدا او را در دنيا و آخرت يارى نكند.
از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه حاضر نشود احدى از شما در وقتى كه حاكم ظالمى كسى را بزند يا بكشد يا ستم بر او كند هرگاه يارى او نكند، زيرا كه يارى مؤ من بر مؤ من واجب است هرگاه حاضر باشد.
در حديث حسن از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه شخصى از نيكان را در قبرش نشاندند، پس باو گفتند كه ما صدتازيانه از عذاب بر تو ميزنيم گفت طاقت ندارم ، پس يكى كم كردند گفت طافت ندارم تا آنكه بيك تازيانه رسيد گفت طاقت ندارم گفتند چاره نيست ، از يكى پرسيد كه بچه سبب اين تازيانه را بر من ميزنيد، گفتند باين سبب كه روزى بى وضو نماز كردى و بر ضعيفى گذشتى كه بر او ظلم ميشد و او را يارى نكردى ، پس تازيانه از عذاب خدا بر او زدند كه قبرش پر از آتش شد.
در حديث ديگر فرمود كه چهار كسند كه حقتعالى در روز قيامت نظر رحمت بسوى ايشان ميافكند، شخصيكه كسى از او چيزى خريده باشد و پشيمان شود و پس دهد و او قبول كند وكسيكه بفرياد مضطرى برسد و كسيكه بنده آزاد كند، و كسيكه عزبى را كدخدا كند.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كسيكه بفرياد برادر مؤ من خود برسد كه او را از ورطه يا غمى يا اندوهى بيرون آورد، حقتعالى براى او ده حسنه بنويسد، و ده درجه از براى او بلند كند وثواب ده بنده آزاد كردن باو كرامت فرمايد، ده عذاب را از او بردارد و ده شفاعت از براى او در قيامت مهيا كند.
از حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام منقول است كه هر كه ببيند بيچاره را در راهى كه چهار پايش افتاده است ، كسى بفرياد او نميرسد پس بفرياد او برسد، او را بر چهار پاى خود سوار كند و بارش را بردارد، حقتعالى باو خطاب فرمايد كه خود را بمشقت انداختى و نهايت سعى كردى در فرياد رسى برادر مؤ من خود را براى تو موكل سازم ملكى چند كه دعد ايشان زياد باشد، از جميع آدميان از اول دنيا تا آخر دنيا و هر يك را آنقدر قوت باشد، كه آسان باشدبر او برداشتن آسمانها و زمينها تا بنا كنند براى تو در بهشت قصرها و خانه و بلند كنند براى تو درجه ها و چون در بهشت در آئى از پادشاهان بهشت باشى ، كسيكه دفع كند از مظلومى ضرر ظالمى را كه خواهد ضرر ببدن او يا مال او برساند، حقتعالى خلق كند بعدد هر حرفى از گفته هاى او و بعدد هر حركتى از حركات او و درنگى از درنگهاى او صدهزار ملك كه دفع كنند از او شياطينى را كه قصد كنند او را گمراه كنند، بازاى هر ضرر قليلى كه از او دفع كرده باشد صدهزار از خدمت كاران بهشت و صدهزار از حوريان بهشت باو عطا فرمايد، كه او را خدمت كنند و گرامى دارند و گويند كه اينها همه در برابر آن دفع كردن ضرر است از مال يابدن آن برادر مؤ من .
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه هر كه حرمت مرد پيرى را بشناسد، پس او را تعظيم كند براى سنش خدا او را ايمن گرداند از ترس روز قيامت و فرمود كه تعظيم خدا است تعظيم كردن مؤ من ريش سفيد و فرمود كه از ما نيست كسيكه خوردان ما را رحم نكند، و پيران ما را تعظيم نكند.
در حديث ديگر فرمود كه هر كه كفايت كند، براى كورى حاجتى از حاجات دنيا را وبراى او در آن حاجت راه رود وسعى كند تا خدا آن را بر آورد حقتعالى او را بيزارى دهد از نفاق و از آتش جهنم و هفتاد حاجت از حاجات دنياى او برآورد، پيوسته در رحمت الهى باشد تا بر گردد.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه به كرى چيزى را شنوانيدن بى آنكه دلتنگ شوى تصدقى است آسان .
از حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام منقول است كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام فرمود كه هر كه قايد كورى شود، چهل گام برزمين هموار وفا نميكند بقدر سر سوزنى از آن گر تمام روى زمين را پر كنند از طلا و اگر برسر راهش مهلكه باشد و او را صدهزار مرتبه برهمه گناهانش زيادتى كند و همه را محو كند و او را به اعلا غرفه هاى بهشت برساند.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه بسيار نظر مكنيد بسوى اصحاب بلا و آنها كه خوره دارند، كه اندوهناك ميشوند.
در حديث ديگر فرمود از كسيكه خوره داشته باشد بگريزيد چنانچه از شير ميگريزيد، و با او سخن مگوئيد، مگر آنكه بقدر يكذرع از او دور باشيد.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه چو ايشان را ببينيد از خدا عافيت بطلبيد و از مرض ايشان غافل مشويد، كه مبادا بشما سرايت كند.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه پنج كسند كه بهمه حال از ايشان اجتناب ميبايد كرد، كسيكه خوره داشته باشد، و پيس و ديوانه و والدالزنا و عرب باديه نشين .
در حديث ديگر فرمود، كه كم نظر كنيد باهل بلا وبنزد ايشان مرويد و چون بايشان بگذريد، تند بگذريد، كه بشما نرسد آنچه بايشان رسيده .
در حديث موثق از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه چون شخصى را ببينى كه ببلائى مبتلاست بگو اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى عافانى مِمَا ابْتَلاكَ بِهِ وَفَضَّلَنْى عَلَيْكَ وَعَلى كَثيرٍ مِنَّمْ خَلَقَ و آهسته بگو كه او نشنود.
در حديث حسن از نحضرت منقول است كه چون كسى از صاحبان بلا را ببينى سه مرتبه آهسته بگو كه او نشنود اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى عافانى مِمّا ابْتَلاكَ بِهِ وَلَوْ شاءَ فَعَلَ كه هر كه چنين كند، هرگز بلا باو نرسد.
در حديث معتبر از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام منقول است كه هر كه مبتلائى را ببيند و اين دعا بخواند هرگز بآن مبتلا نشود، اَلْحَمْدُلِلّهِ الَّذى عَدَلَ عَنّى مَاابْتَلاكَ بِهِ وَفَضَّلَنى عَلَيْكَ بِالْعافِيَةَِللّهُمَّ عافِنى مَمَا آبْتَلَيْتَهُ بِهِ.
در روايت ديگر فرمود كه اين دعا را بخواند، اَللّهُمَّ اِنّى لااَسْخَرُ وَلا اَفْخَرُ وَلكِنْ اَحْمَدُكَ عَلى اَعْظَمِ نَعْماءِكَ عَلَىَّ.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه چون اصحاب بلا را ببينيد حمد خدا را بكنيد، و بايشان مشنوانيد كه باعث اندوه ايشان ميشود.
فصل نهم : در رعايت حقوق مؤ منان در غيبت ايشان
در حديث معتبر منقول است كه شخصى بحضرت زين العابدين عليه السّلام عرض كرد، كه فلان شخص شما را گمراه و مبتدع ميداند، حضرت فرمود كه حق همنشينى او را رعايت نكردى كه سخن از را بمن نقل كرد، حق مرا رعايت نكردى چيزى كه نميدانستم از او بمن رسانيد، همه را مرگ در پيش است ، محشور خواهيم شد و وعده گاه همه قيامت است ، خدا ميان ما حكم خواهد كرد، زنهار كه غيبت مكن كه خورش سگان جهنم است .
در حديث معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه هر كه ايمان بخدا و رسول دارد ننشيند در مجلسى كه به امامى دشنام دهند، يا غيبت مسلمانى كنند.
در حديث ديگر فرمود كه هر كه غيبت كند مسلمانى را ثواب روزه و وضويش بر طرف مى شود، در روز قيامت از او بوئى آيد گنده تر از بوى مردار كه اهل محشر همه در آزار باشند، اگر پيش از توبه بميرد حلال كرده باشد چيزيرا كه خدا حرام كرده است ، هر كه احسان كند با برادر مؤ من در مجلسى كه غيبت او كند، نگذارد كه او را غيبت كنند، حق تعالى هزار نوع بديرا در دنيا و آخرت از او ردكند، اگر ردنكند و قدرت بر رد غسبت او داشته باشد مثل گناه آن غيبت كننده هفتاد برابر داشته باشد.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه هر كه را بديده خود نه بينى كه گناه كند و دو گواه عادل بر آن گواهى ندهند كه گناهى كرده است ، او از اهل عدالت است و گواهيش مقبولست هر چند در واقع گناهكار باشد، هر كه غيبت كند از را بگناهى كه در او باشد او از دوستى و يارى خدا دور است ، در دوستى و يارى شيطان داخل است ، بتحقيق كه خبر داد مرا پدرم از پدرانش از رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم كه هر كه غيبت كند، مؤ منى را بچيزيكه در او باشد خدا در ميان ايشان در بهشت اجتماع نيندازد، هر كه غيبت كند مؤ منى را بچيزيكه در او نباشد عصمت ميان ايشان بريده شود، غيبت كننده در جهنم باشد.
در حديث معتبر ديگر فرمود كه هر كه در حق برادر مؤ من خود بگويد آنچه چشمش ديده و گوشش شنيده باشد از آنها خواهد بود، كه حقتعالى ميفرمايد، بدرستيكه آنانكه مى خواهند كه شايع شود گناهان بد مؤ منان ايشان راست عذابى دردناك در دنيا و آخرت .
در حديث ديگر فرمود غيبت آنست كه در برادر مؤ من عيبى و گناهى را بگوئى كه خدا بر او پوشانيده است ، و بهتان آنست كه در او چيزى بگوئى كه در او نباشد.
در حديث ديگر فرمود هر كه غيبت كند برادر مؤ من خود را بى آنكه دشمنى در ميان ايشان باشد، شيطان در نطفه او شريك شده خواهدبود.
در حديث ديگر فرمود كه سه خصلت است كه در هر كه باشد چهار چيز براى او لازم ميشود، كسيكه چون سخن گويد دروغ نگويد، چون با مردم خلطه كند برايشان ظلم نكند، و چون وعده كند بوعده خود وفا كند، واجبست كه عدالت او در ميان مردم ظاهر باشد و مروت او در ميان ايشان هويدا باشد، غيبت او برايشان حرام باشد، اخوت او برايشان واجب باشد.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه غيبت بدتر است از زنا زيرا كه زناكار توبه ميكند، و خدا توبه اش را قبول ميكند و غيبت كننده توبه اش قبول نيست تا آن شخص آن را حلال كند.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه برادران خود را ياد كنيد هرگاه غايب باشند از شما ببهتر از آنچه دوست ميدارى كه شما را غايبانه ياد كنند.
در حديث ديگر فرمود كه چون فاسق علانيه گناه كند و پروا نكند او را حرمت نيست و غيبت او حرام نيست .
از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه سه كسند كه ايشان را حرمتى نيست كسيكه صاحب بدعت باشد وامام و ييشواى ظلم كننده و فاسقى كه علانيه فسق كند.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه هر كه رد كند حرف بدى را كه در عرض برادر مسلمانش گويند، براى او بنويسند، بهشت را البته .
در حديث صحيح از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام مرويست كه هر كه نزد او غيبت كنند برادر مؤ منش را پس از را نصرت و يارى كند خدا او را در دنيا و آخرت يارى كند و اگر قادر باشد كه دفع آن غيبت از او بكند و يارى او در آن باب بكند، و نكند خدا پست كند او را در دنيا و آخرت .
از حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام منقول است كه هر كه حاضر باشد در مجلسى كه در مجلس سگى در عرض برادران مؤ من او فتاده باشد و صاحب جاه و اعتبار باشد، و او رد كند بر آن ظالم و عرض برادران مؤ من را نگاه دارد، حق تعالى برانگيزد ملائكه را كه جمع ميشوند نزد بيت المعمور براى حج و آنها نصف ملائكه آسمانهايند و ملائكه كرسى و عرش و ايشان نصف ملائكه حجب اند، كه ايشان همه او را نزد خدا مدح و ستايش كنند، و از براى او از خدا رفعت منزلت و بلندى مرتبه او را سئوال كنند، پس حق تعالى فرمايد كه من واجب گردانيدم براى او بعدد هر يك از شما كه مدد او ميكنيد، مثل عدد جميع شما از درجات بهشت و قصرها و باغها و بستانها و درختان از آنچه خواهم كه عقل مخلوقى بآن احاطه نكرده باشد.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه هر كه نقلى بكند در مذمت مؤ منى براى آنكه عيب او را ظاهر كند، و مردى او را در هم شكند و او را از ديدهاى مردم بيندازد خدا او را از دوستى و يارى خود بيرون كند، در دوستى و يارى شيطان داخل كند.
در احاديث معتبره منقول است كه هر كه دو رو و دو زبان داشته باشد كه در حضور مردم مدح ايشان كند، در غايبانه غيبت ايشان گويد چون در روز قيامت محشور شود، دو زبان از آتش داشته باشد يكى در پيش رو ويكى در پشت سر و در محشر ندا كنند، اين بود كه در دنيا دو رو و دو زبان داشت .
در روايت ديگر منقول است كه محمدبن فضيل بحضرت امام موسى عليه السّلام عرض كرد، كه شخصى از برادران مؤ من چيزى از او بمن ميرسد كه خوشم نمى آيد، پس از او سئوال ميكنم او انكار ميكند، حال آنكه جمعى از مردم ثقه اين خبر را بمن نقل كرده اند، حضرت فرمود كه چشم و گوش خود را تكذيب كن در حق برادر مؤ من خود اگر پنجاه كس شهادت بدهند و سوگند ياد كنند، او خلاف آنها بگويد سخن او را تصديق كن و آنها را تكذيب كن و براى از چيزى را فاش مكن كه موجب نفص و عيب او باشد.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه هر كه كسى را رسوا كند در گناهى چنانست كه آن گناه را خود كرده است ، هر كه مؤ منى را بچيزى سر زنش كند از دنيا نرود تا آن را خود بكند.
از حضرت على بن الحسين عليه السّلام منقول است كه هر كه خود را از بدگوئى در عرض مسلمانان نگاه دارد خدا گناهش را در قيامت بيامرزد.
در حديث صحيح از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه هر كه بهتانى بگويد براى مرد مؤ من بچيزى كه در او نباشد خدا او را در ميان چرك فروج زناكاران كه در ديگهاى جهنم جوشد نگاه دارد، تا آنكه از عهده گفته خود بدر آيد.
از حضرت امام موسى عليه السّلام منقول است كه هر كه براى كسى چيزى بگويد كه مردم آنرا دانند غيبت نيست .
در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه اظهار شماتت و شادى مكن در بلائيكه بر برادر مؤ من تو نازل شود، كه خدا او را رحم ميكند و از او دفع ميكند و بر تو ميفرسند آن بلا را و فرمود هركه شماتت كند، بر مصيبت برادر مؤ من خود از دنيا بيرون نرود تا بآن مبتلا نشود.
در احاديث معتبره بسيار وارد شده است كه نزديكترين احوال بنده بكفر آنست كه كسى با مؤ منى برادرى كند، لغزشها و گناهانش را در خاطر نگاهدارد، كه يك روزى او را سرزنش كند، بآنها.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه فرمود اى جماعتيكه بزبان مسلمان شده ايد، ايمان بدل شما نرسيده است مذمت مسلمانان مكنيد و تفحص عيبهاى ايشان مكنيد، كه هر كه تفحص عيبهاى مردم كند خدا او را رسوا كند، اگر چه گناه را در ميان خانه خود كرده باشد.
حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه هر كه سرزنش مؤ منى كند خدا او را در دنيا و آخرت سرزنش كند.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه بدترين دروغها گمان بدبمردم بردن است .
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه هر كه متهم سازد برادر مؤ منش را ايمان در دلش گداخته شود، چنانچه نمك در ميان آب گداخته ميشود.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله سلّم منقول است كه فرمود مى خواهيد خبر دهم شما را از بدترين شما؟ گفتند، بلى يا رسول اللّه فرمود آنها كه در ميان مردم بسخن چينى راه ميروند، در ميان دوستان جدائى مى اندازند، و از براى بى عيبان عيب ميجويند.
حضرت امام محمد باقر عليه السّلام فرمود كه بهشت حرام است بر سخن چينان .
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه دو شخص بآزرده گى از هم جدا نميشوند مگر آنكه يكى مستحق بيرزارى ولعنت الهى ميشود، بسيار باشد كه هر دو مستحق شوند شخصى گفت كه اگر يكى مظلوم باشد، چرا مستحق لعنت شود؟ فرمود براى آنكه چرا نمى آيد بنزد آن ديگرى كه او را بدارد بصله و احسان و ازبد او درگذرد.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه آزرده گى و جدائى زياده از سه روز نميباشد.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه پيوسته شيطان در فرح وشادى است ، تا دو مسلمان از يكديگر آزرده اند ودورى ميكنند و چون با هم ملاقات كنند، زانوهايش برهم مى خورد، بندهايش جدا ميشود و فرياد ميكند واويلا چه بلائى بود برسر من آمد.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه هر دو مسلمان كه از هم دورى كنند، و سه روز بگذرد كه صلح نكنند، از اسلام بدر ميروند و در ميان ايشان دوستى ايمانى برطرف ميشود، پس هر يك زودتر با ديگرى سخن بگويد در قيامت زودتر به بهشت خواهد رفت .
فصل دهم : در آداب معاشرت ظالمان و قليلى ازاحوال ايشان
بسند معتبر از حضرت موسى بن جعفر عليه السّلام منقول است كه : بشيعيان خود فرمود، كه اى گروه شيعه گردنهاى خود را ذليل مكنيد بترك اطاعت پادشاه خود، پس اگر عادل باشد از خدا بطلبيد كه او را باقى بدارد، اگر ظالم و ستمكار باشد از خدا بطلبيد كه او را باصلاح آورد كه صلاح شما در صلاح پادشاه شما است ، پادشاه عادل بمنزله پدر مهربان است و از براى او بخواهيد آنچه از براى خود مى خواهيد، و از براى او مخواهيد آنچه از براى خود نمى خواهيد.
بسند معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : خدا رحمت كند كسى را كه يارى كند پادشاه خود را بر نيكى كردن به او.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : هر كه متعرض پادشاه ظالمى شود واز او آزارى بيابد، خدا او را بر آن آزار ثواب ندهد و صبر او را روزى نكند.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : هر كه مدح كند پادشاه ظالمى را و نزد او شكستگى و تذلّل كند، براى طمع دنيا قرين او باشد، در جهنم زيرا كه حقتعالى ميفرمايد وَلا تَرْكَنُوا اِلَى الَّذينَ ظَلَمُوا فَتَمَسَّكُمُ النّارُ يعنى به دل ميل مكنيد بسوى آنها كه ظلم ميكنند، پس مس ميكند شما را آتش و فرمود هر كه راهنمائى كند ظالمى را بر ظلم در جهنم باهامان وزير فرعون باشد و هر كه از جانب ظالمى خصومت كند، يا يارى او نمايد در آن حصومت چون ملك الموت نزد او آيد بگويد، بشارت باد ترا بلعنت خدا و آتش جهنم و هر كه تازيانه در دست گرفته گرداند از آتش جهنم كه درازاى آن هفتاد ذرع باشد و مسلط گرداند آنرا بر او درجهنم و نهى فرمود از حاضر شدن بر سر سفره فاسقان .
حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام در وقت فوت وصيت فرمود به حضرت امام حسن عليه السّلام كه دوست دار صالحان را براى صلاح ايشان ، مدارا كن بظاهر با فاسقان و در دل دشمن ايشان باش .
در حديث ديگر فرمود كه حضرت عيسى با بنى اسرائيل عليه السّلام ميگفت ، كه يارى نكنيد ظالم را بر ظلمش كه فضل شما باطل ميشود.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : سه چيز است كه دل را فاسد ميكند، ونفاق را در دل ميروياند چنانچه آب درخت را ميروياند، شنيدن سازها و خوانندگيها و فحش گفتن ، وبدر خانه پادشاه رفتن و از پى شكار رفتن .
از حضرت صادق منقول است كه : نگاه داريد و حفظ كنيد دين خود را بپرهيزكارى از محرمات و قوت دهيد دين خود را بتقيه كردن از مخالفان و مستغنى شدن بخدا از طلب كردن حوائج از پادشاهان ، بدانيد هر مؤ منى كه خضوع وشكستگى كند، نزد صاحب سلطنتى يا كسى كه مخالف او باشد در دينش از براى طلب آن دنيائيكه در دست او است خدا او را گمنام كند، دشمن دارد او را و او را بخود بگذارد، و اگر چيزى از دنياى او بدستش بيايد خدا بركت را از آن بردارد، و او را ثواب ندهد اگر خرج كند در حج يا عمره يابنده آزاد كردن .
در حديث معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : چون روز قيامت شود منادى از جانب حق تعالى نداكند، كه كجايند ظالمان و مددكاران ايشان و آنانكه دوات ايشان را ليقه گذاشته اند، يا سر كيسه براى ايشان بسته اند يا مد قلمى بايشان داده اند آنها را هم با ظالمان محشور كنند.
در حديث معتبر ديگر فرمود كه هيچ بنده بپادشاهى نزديك نميشود، مگر آنكه از خدا دور ميشود، هيچ بنده مالش زياد نميشود، مگر آنكه حسابش دشوارتر ميشود و هيچ بنده اتباعش بيشتر نميشود، مگر آنكه شياطين او بيشتر ميشوند، و فرمود زينهار كه احتراز كنيد از در خانه پادشاهان و آنها كه با پادشاهان ميباشند، كه نزديكترين شما بآنها دورترين شمايند از خدا پادشاهان و آنها كه با پادشاهان ميباشند، كه نزديكترين شما بآنها دورترين شمايند از خدا و هر كه پادشاه را بر خدا اختيار كند خدا پرهيزكارى را از او بردارد، او را حيران گرداند.
در حديث صحيح از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : هر كه معذور دارد ظالمى را در ظلم او خدا مسلط گرداند بر او كسى را كه ظلم بر او كند، پس اگر دعا كند دعايش مستجاب نشود و خدا اورا بر آن ستم كه ميكند ثواب ندهد.
در حديث صحيح ديگر فرمود كه هر كه يارى دهد ظالمى را بر مظلومى پيوسته حق تعالى بر او خشمناك باشد، تا دست از آن يارى بردارد.
در حديث ديگر فرمود كه در زمان حضرت موسى عليه السّلام پادشاهى ظالمى بود كه حاجت مؤ منى را بشفاعت بنده صالحى برآورد، پس ‍ پادشاه و آن مرد صالح هر دو در يك روز مردند و همگى بر جنازه آن پادشاه جمع شدند، درهاى بازارها را بستند براى مردن او تا سه روز، آن مرد صالح در خانه خود ماند تا كرمهاى زمين رويش را خوردند، پس حضرت موسى بعد از سه روز مرده آنمرد صالح را بآنحال مشاهده كرد و گفت پروردگارا آن دشمن تو بود كه با آن اعزاز و اكرام او را برداشتند، و اين دوست تست و باين حال مانده است ، حق تعالى وحى فرستاد باو كه يا موسى اين دوست من از آن جبار حاجتى سئوال كرد، آن را برآورد او را مكافات دادم براى بر آوردن حاجت اين مؤ من و كرمهاى زمين را بر روى اين مؤ من مسلط كردم براى سئوالى كه از آن جبار كرد.
در حديث ديگر منقول است كه : سليمان جعفرى به حضرت امام رضا عليه السّلام عرض كرد، كه چه ميفرمائيد در كارهائى كه مردم متكفل ميشوند، ازجانب پادشاهان حضرت فرمود كه داخل شدن در اعمال ايشان و يارى ايشان كردن و سعى در حوائج ايشان نمودن ، معادل كفر است و عمدا نظر بسوى ايشان كردن ، گناه كبيره است .
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است كه : هر كه برود نزد توانگرى و بنزد او شكستگى كند براى توانگرى او دو ثلث دينش ‍ ميرود.
در حديث معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : هر كه برود بسوى پادشاه ظالمى و او را بپرهيزكارى بكند، و پند و نصيحت بگويد او را مثل ثواب جن و انس بوده باشد، از على بن حمزه منقول است كه : گفت من دوستى داشتم از نويسندگان بنى اميه با من بخدمت حضرت صادق عليه السّلام آمد، عرض كرد كه من در ديوان بنى اميه كار ميكردم و مال بسيار بهم رسانيدم ، حضرت فرمود كه اگر نه اين بود كه مردم براى بنى اميه كتابت ميكنند، و غنيمت براى ايشان جمع ميكنند، از براى ايشان جنگ ميكنند، و نزد ايشان حاضر ميشوند هر آينه حق ما را غصب نميكردند، آن شخص گفت كه آيا مرا چاره اى هست حضرت فرمود اگر بگويم خواهى كرد؟ گفت ميكنم فرمود كه هر چه كسب كرده در ديوان ايشان آنچه صاحبش را مى شناسى پس ده و آنچه نمى شناسى تصدق كن و اگر چنين كنى من ضامن بهشت ميشوم براى تو، آن شخص ساعتى سر در زير افكند پس گفت چنين ميكنم ، على بن ابى حمزه گفت كه آن جوان با ما بكوفه آمد و تمام مال خود را داد حتى آن جامه هائى كه پوشيده بود و ما در ميان خود مالى جمع كرديم و جامه ها براى او خريديم و خرجى براى او فرستاديم ، بعد از چند ماهى بيمار شد چون من بديدنش رفتم در حال جان كندن بود پس چشم گشود و گفت حضرت صادق عليه السّلام بضامنى خود وفا كرد اين را گفت ومرد، او را فن كرديم و در سال ديگر بخدمت آنحضرت رفتم چون نظر آنحضرت بر من افتاد فرمود واللّه كه براى رفيق تو بضامنى خود وفا كرديم .
ازمفضل بن مزيد كه نويسنده خلفا بود وشيعه بود منقول است : كه بخدمت حضرت صادق عليه السّلام عرض كرد، كه ميدانيد خدماتى كه من نزد اين خلفا ميكنم ، حضرت فرمود كه آنچه بهم ميرسانى بشيعيان بده حق تعالى ميفرمايد، كه حسنات گناهان و سيئات را ميبرد.
در حديث معتبر منقول است كه : صفوان شتردار بخدمت حضرت امام موسى آمد حضرت فرمود كه همه چيز تو خوبست بغير از آنكه شترهاى خود را بهارون الرشيد كرايه ميدهى ، صفوان گفت واللّه كه من شتر خود را باو كرايه نداده ام براى كاربدى يا شكارى يا لهوى وليكن از براى راه مكه باو كرايه دادم ، من خود با او نميروم نوكران و غلامان خود را ميفرستم حضرت فرمود آيا ميخواهى آنقدر زنده باشند كه كرايه تورا بدهند، گفت بلى فرمود هر كه زندگى ايشان را خواهد از ايشان است ، هر كه از ايشان است از اهل جهنم است .
در حديث ديگر منقول است كه : عبدالغفار بن القسم از حضرت امام محمد باقر و حضرت صادق عليه السّلام پرسيد كه چه ميفرمائيد درباب رفتن بنزد پادشاه فرمود، كه خوب نميدانم براى تو گفت بسيار است كه بشام ميروم و مرا بنزد ابراهيم پسر وليد ميبرند، حضرت فرمود كه رفتن بنزد شاه و حكام باعث سه چيزبد ميشود، اول محبت دنيا دويم فراموشى مرگ سيم راضى نبودن آنچه خداتو را روزى كرده است ، گفت يابن رسول اللّه من مرد عيال بارم و بتجارت ميروم بآنجا براى منفعت حضرت تجويز اين فرمود.
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است كه : هر كه راضى باشد بحكم پادشاه ظالمى و اعانت او كند، از دوستان او خواهد بود.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : دو صنفند از امت من كه صلاح ايشان موجب صلاح تمام امت است ، فساد ايشان موجب فساد امت ، فقيهان و پادشاهان .
حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه اميد نجات دارم براى هر كه اعتقاد بامامت ما داشته باشد از اين امت مگر سه كس صاحب استيلائيكه ظلم كند بر رعيت خود و كسيكه در دين بدعت كند و كسيكه علانيه فسق كند، فرمود سه كسند كه هر كه با ايشان منازعه كند ذليل و بيمقدار ميشود پدر و پادشاه و قرض خواه .
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : بيوفاتر و كم دوست تر از همه كس پادشاهانند.
در حديث حسن از آن حضرت منقول است كه : هر كه حكومت مردم اختيار كند وعدالت كند و در خانه خود را بگشايد، پرده بردارد كه همه كس راه باو داشته باشد، باحوال همه مردم برسد بر خدا لازم است كه ترس او را در قيامت بايمنى مبدل گرداند، او را داخل بهشت كند.
در حديث ديگر فرمود كه چون حق تعالى خير رعيت را خواهد پادشاه مهربانى بر ايشان مسلط مى گرداند، براى او وزير عادلى ميسر مى گرداند، وبسند معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : خداوند عالميان ميفرمايد كه منم پروردگارى كه بجز من خداوندى نيست آفريده ام پادشاهان را و دلهاى ايشان بدست من است پس هر گروهى كه طاعت من بكنند، دلهاى پادشاهانرا بر ايشان رحمت مى گردانم ، پس مشغول مگردانيد خود را بدشنام دادن پادشاهان و توبه كنيد بسوى من تا دلهاى ايشان را بر شما مهربان بگردانم .
در حديث ديگر فرمود كه چون حق تعالى بهشت را خلق نمود فرمود ببزرگوارى خود سوگند ميخورم كه داخل بهشت نميكنم ، كسى را كه هميشه شراب خورد، سخن چينان را و دويت را چوبكيان ظالمان را و شكافندگان قبرها را و تمقاچيان را كه عشور از مردم ميگيرند وقطع كننده رحم را و كسيكه بجبر قائل باشد.
در حديث ديگر فرمود هر كه بناحق سر كرده جماعتى شود، بر ايشان استيلا يابد حق تعالى او را در كنار جهنم بازاى هر روزى هزار سال بدارد، چون محشور شود دستهايش در گردنش بسته باشد، پس اگر بامر خدا در ميان ايشان عمل كرده باشد خدا او را رها كند، اگر ظلم بر ايشان كرده باشد، او را بجهنم اندازد.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : هر كه والى مسلمانان شود و ايشان را ضايع گذارد وباحوال ايشان نپردازد خدا او را ضايع بگذارد، رحمت خود را از او بازگيرد.
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است كه : هر والى كه مردم را ممنوع سازد از آنكه كارهاى خود را باو عرض كنند، حق تعالى در قيامت حاجت او را برنياورد و اگر چيزى برسم هديه بگيرد چنانست كه از غنيمت دزدى كرده است كه بدترين دزدى هاست و اگر رشوه بگيرد چنان است كه به خدا شرك آورده باشد و در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : حق تعالى وحى فرمود بسوى پيغمبرى از پيغمبران كه درمملكت پادشاه جبارى بود كه برو و بآن پادشاه بگو كه من ترا پادشاه نكرده ام كه خون مردم را بريزى و مالهاى ايشان را بگيرى براى اين تو را پادشاه كرده ام كه صداهاى مظلومان را از من بازگيرى ، بدرستى كه من ترك بازخواست ستمها كه برايشان شود، نميكنم هر چند كافر باشند.
از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : در جهنم كوهى هست كه آن را سعدا ميگويند و در آن كوه وادى هست كه آن را سقر ميگويند، در آن وادى چاهى هست كه آن را هبهب گويند هر گاه كه پرده آن چاه را برمياندازند اهل جهنم از گرمى آن بفرياد ميآيند و آنچاه جاى جباران است .
در روايت ديگر منقول است : از محمدبن اسمعيل بن نوح كه حضرت امام رضا عليه السّلام فرمود: كه خدا را درپادشاهان جماعتى هست كه خدا دين حق را بايشان عطا فرمود، ايشان را استيلا بر شهرها داده است كه بسبب ايشان از دوستانش ضررها و ستمها را دفع كند و ببركت ايشان باصلاح آورد امور مسلمانان را و مؤ منان در حالهاى بد بايشان پناه ميبرند، محتاجان و شيعيان ما بايشان متوسل ميشوند، مؤ منان بحق و راستى و ايشانند امينان خدا در زمين و نور ايشان روشنى ميدهد اهل آسمان را چنانچه ستاره ها روشنى ميدهند اهل زمين را و در قيامت نور ايشان عرصه محشر را روشن ميكند، ايشان براى بهشت خلق شده اند اگر خواهى كه از ايشان باشى شادگردان مؤ منان از شيعيان ما را.
در حديث صحيح از حضرت امام موسى عليه السّلام و در حديث معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : هر كه برساند بپادشاهى حاجت كسى كه نتواند حاجت خود را باو رساند حقتعالى پاهايش را در قيامت بر صراط ثابت گرداند.
در حديث معتبر منقول است كه : حميرى عريضه نوشت بخدمت حضرت صاحب الامر، كه شخصى هست كه متصدى اوقاف است و حلا ميداند تصرف در آنها را و بى پروا ميگيرد و صرف ميكند، من گاهى در ده او وارد ميشوم ، اگر طعام او را نخورم با من عداوت ميكند، گاهى هديه هم براى من ميفرستد، حضرت در جواب نوشتند كه اگر اينمرد مالى و معاشى بغير آنچه در دست اوست از وقف دارد، طعامش را بخور و احسانش را قبول كن و اگر بغير آن مال حرام چيزى ندارد، طعامش را مخور و مالش را قبول مكن .
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : سه دعاست كه از درگاه خدا رد نميشود، دعاى پدر براى فرزند نيكوكار و نفرين او بر فرزندان بد كردار و نفرين مظلوم بر ظالم و دعاى مظلوم براى كسيكه انتقام از ظالم براى او بكشد، دعاى مؤ من براى مؤ منى كه از براى دوستى اهل بيت او را بمال خود اعانت كند، و نفرين مؤ من بر كسى كه اعانت او نكند با قدرت و احتياج آن مؤ من به او.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : حقتعالى ميفرمايد، كه غضب من سخت وشديد است ، بر ظالمى كه ظلم كند، بر كسيكه ياورى بجز من نيابد.
در حديث ديگر منقول است كه : حتقعالى ميفرمايد كه من مستجاب نميكنم دعاى كسى را كه مظلمه از كسى نزد او باشد.
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است : كه ظلم كننده و يارى كننده او بر ظلم و كسيكه راضى به آن ظالم باشد، هر سه در گناه شريكند.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : هر كه ظلمى بر كسى بكند، حقتعالى برانگيزد كسى را كه مثل آن ظلم را نسبت باو يا فرزندان او يا فرزندان فرزندان او بكند.
در حديث ديگر فرمود كه هر كه حق مؤ منى را حبس كند حقتعالى در قيامت او را پانصد سال بر پا بدارد تا آنكه از عرقش رودخانه ها جارى شود و منادى ندا كند، كه اين است ظالمى كه حق خدا را حبس كرده است پس چهل روز او را سرزنش كنند، پس بفرمايد كه او را بجهنم برند و از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : بهترين جهادها آنست كه چون كسى صبح كند ظلم بر كسى در خاطر نداشته باشد.
فصل يازدهم : در آداب معاشرت با كافران و مخالفان
در حديث صحيح از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : سزاوار نيست ، مؤ من را با كافران اهل ذمه شراكت يا امانتى بايشان بدهد، كه برايش چيزى بخرند يا چيزى بايشان بسپارد يا دوستى با ايشان بكند.
در حديث صحيح ديگر از حضرت امام موسى عليه السّلام منقول است كه : مسلمان نبايد كه با گبر دريك كاسه چيزى بخورد، يا با او دريك فرش بنشيند، يا با او مصاحبت كند.
در حديث صحيح ديگر فرمود كه اگر محتاج شوى به طبيب ترسا باكى نيست ، كه بر او سلام كنى و او را دعا كنى كه دعاى تو نفعى باو نميرساند.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : ابتدا مكنيد اهل كتاب را بسلام و چون ايشان بر شما سلام كنند عليكم بگوئيد و در جواب ايشان با ايشان مصافحه مكنيد و ايشان را بكنيت نام مبريد، مگر آنكه باينها مضطر شويد.
در حديث ديگر منقول است كه : شخصى بحضرت صادق عرض كرد كه من ببلاد كافران ميروم ، مردم ميگويند، كه اگر آنجا بميرى با آنها محشور خواهى شد، حضرت فرمود كه اگر آنجا بميرى تنها محشور خواهى شد ونور تو در قيامت در پيش روى تو خواهد بود.
در حديث ديگر از آنحضرت پرسيدند كه دعا از براى جهودان و ترسايان چگونه بكنيم ؟ فرمود كه بگوئيد (بارك اللّه فى دنياك ) يعنى بركت دهد خدا از براى تو در دنياى تو.
در حديث ديگر فرمود كه اگر با ايشان مصافحه كنى از زيرجامه مصافحه كن ، و اگر دست بدست او برسد دست را بشوى .
در حديث ديگرفرمود كه اگر با اهل ذمه يعنى جهودان يا ترسايان و گبران مصافحه كنى دست را بخاك يا بديوار بمال ، و اگر با دشمن اهل بيت مصافحه كنى دست را بشوى ، مشهور ميان علماءِ آنستكه دست بخاك يا بديوار ماليدن در صورتيست كه دست مسلمان و ايشان هيچيك تر نباشند.
در حديث معتبر ديگر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : هر كه جهود يا ترسا يا گبرى را ببيند بگويد، اَلْحَدُلِلّهِ الَّذى فَضَّلَنى عَلَيْكَ بِاُلاِسْلامِ دينا وَ بِالْقُرْآنِ كِتابا وَ بِمُحَمَّدٍ نَبيّا وَ بعَلِىّ اِماما وَ بِالْمُؤْمِنينَ اِخْوانا وَ بِالْكَعْبَةِ قِبْلَةً خدا ميان او وآن كافر در جهنم جمع نكند.
در حديث صحيح از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : تقيه سپر ايمان است و ايمان ندارد كسى كه تقيه نميكند، فرمود كه نه عشر دين در تقيه است .
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است كه تقيه در بلاد مخالفان كردن واجب است ، و كسيكه از روى تقيه قسم بخورد براى آنكه دفع ضررى از خود بكند، براى او گناه و كفاره نيست .
حضرت امام موسى عليه السّلام فرمود كه گرامى ترين شما نزد خدا كسى است ، كه تقيه بيشتر كند.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : دين را حفظ كنيد و پنهان داريد بتقيه كردن از مخالفان ، بدرستيكه شما در ميان سنيان از بابت مگس عسليد در ميان پرندگان ، اگر مرغان بدانند كه عسل در شكم آنها هست هر آينه يكى را زنده نمى گذارند، اگر سنيان بدانند كه محبت ما در سينه شما هست هر آينه شمارا هلاك كنند.
حضرت امام رضا عليه السّلام فرمود، كسيكه تقيه را ترك كند چنان است كه نماز را ترك كند، بدانكه تقيه در بلاد مخالفان و سنيان واجب است ، هرگاه بيم ضررى باشد بآنكه اظهار دين خود نكنند، بلكه دين ايشان را اظهار كنند، در وقتيكه ايشان مطلع باشند و مخفى واقع نتوان ساخت وضو ونماز و ساير عبادات را، بطريقه ايشان بعمل آورند و آدمى خود بهتر ميداند، كه در چه وقت خوف و ضرر هست و تقيه لازم است وتقيه در بلاد شيعه و سنى در هر امرى كه آدمى ظن ضرر داشته باشد لازم است مگر درخون كه درآن تقيه نميبايد كرد مثل آنكه گويند كه كسى را بكش و اگر نه تو راميكشيم بايد كه خود كشته شود و او را نكشد.
فصل دوازدهم : در بيان حقوق مردگان بر زندگان
بدانكه چون بر كسى آثار موت ظاهر شود اول كسيكه بايد باحوال او بپردازد آنشخص خودش است كه سفر ابدى و آخرت در پيش دارد و در خور آن سفر او را توشه ميبايد، پس اول چيزى كه او را ضرور است اقرار بگناه و اعتراف بتقصير و ندامت از گذشته ها و توبه كامل كردن است ، تضرع و زارى بجناب مقدس ايزدى كردن كه از گناهان گذشته او درگذرد، احوال و اهواليكه در پيش دارد او را بخود و ديگران نگذارد، پس متوجه وصيت شود وحقوق خدا و خلق آنچه در ذمه آن باشد ادا كند و بديگران نگذارد كه بعد ازمردن اختيار از دستش بدر رود و بحسرت در اموال خود نگرد، شياطين جن و انس وسوسه ها كنند، اوصيا و وارثان او را مانع شوند كه ذمّه او را برى سازند و او را چاره نباشد، گويد كه برگردانيد مرا آنقدر كه آنچه از اعمال شايسته خواهم در مال خود بكنم ، از او نشنوند و حسرت و ندامت سود نبخشد پس بقدر ثلث مال خود از براى خويشان و تصدقات و خيرات و آنچه مناسب حال خود داند وصيت كند، كه زياده از ثلث را اختيار ندارد پس ابراء ذمه از برادران مؤ من خود بطلبد و هر كه را غيبت كرده باشد يا اهانتى يا آزارى باو رسانيده باشد اگر حاضر باشند از ايشان التماس كند كه او را حلال كنند و اگر حاضر نباشند از برادران مؤ من التماس كند كه براى او ابراء ذمه بخواهند پس امور اطفال و عيال خود را بعد از توكل بر جناب مقدس الهى بامينى بگذارد، وصى براى اولاد صغير خود تعيين نمايد پس كفن خود را مهيا كند، از شهادتين و عقايد حق و اذكار و ادعيه و آيات آنچه در تركيب مسطور مذكور است ، اين رساله گنجايش ذكر آنها ندارد، بتربت حضرت امام حسين عليه السّلام بفرمايد كه بنويسند و اين در صورتى است كه پيشتر غافل شده باشد و كفن را مهيا نكرده باشد و اگر نه مؤ من ميبايد كه هميشه كفنش مهيا باشد و نزد او حاضر باشد، چنانچه از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : هر كه كفنش با او باشد در خانه اش او را از غلافلان ننويسند و گاه كه نظر كند بآن كفن ثواب يابد و بايد كه بعد از آن ديگر در فكر زن وفرزند و مال نباشد، متوجه جناب مقدس ايزدى شود و بياد او باشد، تفكر كند كه اين امور فانى بكار او نمى آيد، بغير لطف حق و رحمت پروردگار در دنيا و آخرت چيزى بفرياد او نمى رسد، بدانكه چون توكل بر حق تعالى كند امور بازماندگان او به حسن وجوه صورت خواهد يافت ، بداند كه اگر خود باقيماند بدون مشيت الهى نفعى بايشان نميتواند رسانيد، ضررى از ايشان دفع نميتواند كرد، آن خداوندى كه ايشان را آفريده است از او به ايشان مهربانتر باشد، از شفاعت رسولخدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم و حضرت ائمه معصومين عليهم السّلام اميد عظيم داشته باشد، منتظر قدوم شريف ايشان باشد، بداند كه همگى در آنوقت حاضر ميشوند، شيعيان خود را بشارتها ميدهند، ملك الموت را سفارشها ميكنند.
بسند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : هر كه در وقت مرگ وصيت نيكو نكند علامت نقصان عقل و مروت اوست ، گفتند يا رسول اللّه چگونه ، وصيت فرمود كه چون نزديك وفات او شود مردم نزد او جمع شوند بگويد، اَللّهُمَّ فاطِرُ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ اِنّى اَعْهَدُ اِلَيْكَ اِنّى اَشْهَدُ اَنْ لااِلهَ اِلاّ اَنْتَ وَحْدَكَ لاشَريكَ لَكَ وَ اَنَّ مُحَمَّدا صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ عَبْدُكَ وَ رَسُولُكَ وَ اَنَّ السّاعَةَ آتِيَةٌ لارَيْبَ فيها وَ اَنَّكَ تَبْعَثُ مَنْ فِى الْقُبُورِ وَ اَنَّ الْحِسابَ حَقٌ وَ اَنَّ الْجَنَّةَ حَقٌ وَ ما وَعَدَ اِللّهُ فيها من النَّعيم الْمَاءْكُلِ والمَشْرَبِ والنكاحِ حَقُّ وَ اءَنَّ النّارَ حَقَّ وَ اءَنَّ الاَيمِنَ حَقُّ وَ اَنَّ الَذَينَ كما وَصَفْتَ وَ اءَنَّ الاِْسْلامَ كَما شَرَعْتَ وَ اِنَّ الْقَوْلَ كَما قُلْتَ وَ اَنَّ الْقُرْآنَ كَما اَنْزَلَتْ وَ اَنَّكَ اَنْتَ اللّهُ الْحَقُّ الْمُبينُ وَ اِنّى اَعهَدُ اِلَيْكَ فِى الدّارِ الدُّنْيا اَنّى رَضيتُ بِكَ رَبّا وَ بالا سلامِ دينا وَ بمُحمَّدٍ (صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ) نَبِيَّا وَبِعَلِي اِماما وَ بِالقُرآنِ كِتابا وَ اءَنَّ اءَهْلً بَيْتِ نَبِيِّك (عليه وعليهم السلام ) اءَئِمَّتي اَللّهُمَّ اَنْتَ ثِقَتى عِنْدَ شِدَّتى وَ رَجائى عِنْدَ كُرْبَتى وَ عُدَّتى عِنْدَ الاُْمُوُرِ الَّتَى تَنْزِلُ بى وَ اَنْتَ وَلِيّى فى نِعْمَتى وَ اِلهى وَ اِلهُ آبائى صَلّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ وَلا تَكِلَنْى اِلى نَفْسى طَرْفَةَ عَيْنْ اَبَدا وَ آنِسْ فى قَبْرى وَحْشَتى وَ اجْعَلْ لى عِنْدَكَ عَهْدا يَوْمَ الْقاكَ مَنْشورا پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه : اين عهد و پيمان ميت از روزيكه ميخواهد وصيت كند و وصيت لازم و واجب است بر هر مسلمانى ، پس حضرت صادق عليه السّلام بعد از نقل اين حديث فرمود، كه تصديق اين سخن در سوره مريم هست كه حقتعالى ميفرمايد، لايَمْلِكُونَ الشَّفاعَةَ اِلاّ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْدا يعنى در قيامت مالك شفاعت نيستند، مگر كسيكه گرفته باشد نزد پروردگار بخشنده عهدى و اين آن عهد است .
حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بحضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام فرمود كه اين وصيت را توياد گير و بياد اهل بيت خود و شيعيان خود بده چنانچه جبرئيل تعليم من نمود، اگر صحيفه خود را بيشتر درست نكرده باشد جمعى از مؤ منان را حاضر كند، بر اعتقادات خود ايشان را گواه بگيرد، باين نحو بگويد بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم اَشْهَدُ اَنْ لااِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّدا عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَ انَّ الْجَنَّةَ حَقُّ وَ اَنَّ النّارَ حَقُّ وَ اَنَّ السّاعَةَ آتِيَةٌ لارَيْبِ فيها وَ اَنَّ اللّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِى الْقُبُورِ پس بنويسد بر پارچه يا كاغذى بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمن الرَّحيمِ شَهِدَ الشُّهُودُ الْمُسَمَّونَ فى هذَالْكِتابَ اَنَّ اَخاهُمْ فِى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ فُلانٌ بِن فُلانٍ و نام خود را و پدر خود را بنويسد اءُشْهِدُ هُمْ وَ اَسْتَوْدِ عُهُمْ وَ اءُقِرُّ عِنْدَهُمْ اَنَّهُ يَشْهَدُ اءنْ لااِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ وَ اَنَّ مُحَمَّدا صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ وَ اَنَّهُ مُقِرُّ بِجَميعِ الاَْبْبياء وَ الرُّسُلِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ وَ اَنَّ عَلِيّا وَلِىُ اللّهِ وَ اِمامَهُ وَ اَنَّ الاَْئِمَةَ مِنْ وُلْدِهِ الاَْئِمَةُ وَ اءنَّ اَوَّلَهُمُ الْحَسَنُ وَالْحُسَيْنُ وَ عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَ مُحَمَّدِبْنِ عَلِىّ وَ جَعْفَرِبْنِ مُحَمَّدٍ وَ مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ وَ عَليِي بْنِ مُوسى وَ مُحَمَّدِبْنِ عَلِىِّ بْنِ مُحَمَّدٍ وَالْحَسَنِ بْنِ عَلِىّ وَالْقائِمِ الْحُجَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلامُ وَ اَنَّ الْجَنَّةَ حَقُّ وَالْنّارَ حَقُّ وَالسّاعَةَ آتِيَةٌ لا ريْبَ فيها وَ اَنَّ اللّهَ يَبْعَثُ مَنْ فِى الْقُبُورِ وَ اَنَّ مُحَمَّدَا صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَالِهِ رَسُولُهُ جآءَ بِالْحَقِّ وَ اَنَّ عَليّا وَلِىُ اللّهِ وَ الْخَليفَةُ مِنْ بَعْدِ رَسُولِ اللّه صَليَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَالِهِ وَاسْتَخْلَفَهُ فى اُمَةّ مُوَدّيا لاَِمْرِ رَبّهِ تَبارَكَ وَ تَعالى وَ اَنَّ فاطِمَةَ بِنْتَ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَ ابْنَيَهْا الْحَسَنَ وَالْحُسَيْنَ اَبْناءُ رَسُولِ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَ سِبْطاهُ وَ اِمامَا الْهُدى وَ قائدا الرَّحْمَةِ وَ اَنَّ عَلِيّا وَ مُحَمَّدا وَ جَعْفَرا وَ مُوسى وَ عَلِيّا وَ مُحَمَّدا وَ عَلِيّا وَ حَسَنا وَالْحُجَّةَ عَلَيْهِمُالسَّلامُ ائِمَةً وَقادَةً وَ دُعاةً اِلَى اللّهِ عَزَّوَجَلَّ وَ حُجّةً عَلى عِبادِهِ پس بگويد بگواهان كه نامشان در آن صحيفه نوشته خواهد شد يا فلان يا فلان و نامشان را بگويد اَثْبِتُوا اِلَىٍَّّ هذِهِ الشَّهادَةِ عِنْدَكُمْ حَتّى تَلْقُونى بِها عِنْد الْحَوْضِ پس گواهان باو بگويند يا فلان نَسْتَوْدِعُكَ اللّهُ وَالشَّهادَةَ وَالاِْقْرارَ وَالاِْخاءَ وَ مَوْعُودَهُ عِنْدَ رَسُولِ اللّهِ (صلّى اللّه عليه وآله وسلّم ) وَنَقْرَاءُ عَلَيْكَ السَّلام وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ پس صحيفه را بپيچند، مهر كنند بمهر آن شخص و بمهر گواهان و از جانب راست ميت با جريده بگذارند.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : بر سر شخصى از انصار در وقت جان كندن حاضر شدند، از او پرسيدند كه خود را چون مييابى ؟ گفت اميد از رحمت الهى دارم ، از گناهان خود ميترسم فرمود كه اين دو حالت در اينوقت در دل كسى نميباشد مگر آنكه خدا اميدش را ميدهد، از آنچه ميترسد او را ايمن ميگرداند.
در حديث ديگر منقول استكه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم حاضر شدند، نزد شخصى كه در حالت احتضار بود و فرمود كه بگو: اَللّهُمَّ اغْفِرلِىَ الْكَثيرَ مِنْ مَعْصِيَتِكَ وَاقْبَلْ مِنّىِ الْيَسيرَ مِنْ طاعَتِكَ و اما آنچه متعلق بخويشان و برادران مؤ من است ، بايد كه او را در چنين حالى تنها نگذارند و نزد او قرآن و دعا بخوانند، اعتقاد بوحدانيت خدا و رسالت حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم و امامت ائمه معصومين عليه السّلام و ساير اعتقادات حق را از بهشت و دوزخ و صفات كماليه الهيه و تنزيه خدا مكرر بگويند، كه او بگويد و اگر نتواند گفت بر او بخوانند، دعاى عديله را بر او بخوانند، معنيش را اگر عربى نداند بر او القا كنند و پايش را بسوى قبله كنند و در آنوقت حايض و جنب نزد او نيايند كه ملائكه از ايشان نفرت ميكنند، اگر كسى ديگر حاضر نباشد براى اضطرار نزد او باشند و چون نزديك شود كه جانش بيرون رود آنها بيرون روند.
در احاديث معتبر وارد شده است كه : اگر جان كندن بر او دشوار شود او را ببرند بآن جائيكه هميشه نماز ميكرده است ، يا روى جانمازيكه بر آن نماز ميكرده است ، او را بخوابانند كه اگر اميد شفا هست شفا مييابد و گر نه جانش بآسانى بيرون ميآيد.
در حديث معتبر منقول است كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم داخل شدند، بر شخصى از فرزندان عبدالمطلب و او در حال احتضار بود، فرمود كه پاى او را بسوى قبله كنيد، تا ملائكه باو رو آورند، و رحمت الهى متوجه او گردد.
از حضرت امام رضا عليه السّلام منقول است كه : زينهار كه در حال احتضار دست بر او مگذاريد، اگر دست و پا زند مانعش نشويد، چنانچه جاهلان ميكنند و نزد او قرآن بخوانيد، ياد خدا بكنيد و صلوات بر رسول وآل او بفرستيد.
در حديث ديگر منقول است كه : فرزندى از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام در احتضار بود، حضرت امام محمد باقر عليه السّلام در كنار خانه او نشسته بودند و هر گاه كسى نزد او ميرفت منع ميكردند، ميفرمودند كه دست بر او مگذاريد كه او در اين حالت در نهايت ناتوانيست ، و هر كه دست بر او ميگذارد چنانست كه او را كشته است .
در حديث معتبر از رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : تلقين كنيد مردگان خود را كه لااِلهَ اِلاّ اللّهُ بگويند كه هر كه آخر سخنش لااِلهَ اِلاّ اللّهُ باشد، داخل بهشت شود.
در حديث ديگر فرمود لااِلهَ اِلاّ اللّهُ تلقين ايشان بكنيد كه گناهان را درهم ميشكند، و در حديث صحيح از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : هر گاه كسى را در وقت جان كندن بيابيد اين كلمات فرج را تلقين كنيد كه او بگويد لااِلهَ اِلاّ اللّهُ الْحَليمُ الْكَريمُ لااِلهَ اِلاّ اللّهُ الْعَلىُّ الْعَظيمُ سُبْحانَ اللّهَ رَبِّ السَّمواتِ السَّبْعِ وَ رَبِّ الاَرَضينِ السَّبْعِ وَمافيهِنَّ وَما بَيْنَهُنَّ وَ رَبِّ الْعَرْشِ الْعَظيمِ وَالْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ.
در حديث ديگر منقول است كه : هر كه از اهل خانه حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام محتضر ميشد، حضرت كلمات فرج را تلقين ايشان ميفرمود، كه بخوانند چون ايشان مى خواندند ميفرمود برو كه ديگر بر تو باكى نيست .
در حديث حسن ديگر منقول است كه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بنزد شخصى از بنى هاشم حاضر شدند، در حال جان كندن و فرمودند كه اين كلمات را بخوان يعنى كلمات فرج را چون خواند، گفتند الحمدللّه كه خدا او را از آتش جهنم نجات داد.
در حديث معتبر ديگر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : هيچكس نيست مگر آنكه شيطان جمعى از شياطين راموكل مى گرداند، بر او در وقت مردن كه او را بشك اندازند، در دين خود تا جانش مفارقت كند، اگر كسى مؤ من كامل باشد نميتوان او را بشك انداخت پس ‍ در آنحال تلقين ايشان بكنيد، بكلمات فرج و شهادتين اقرار بائمه عليهم السّلام يك يك را تا از سخن گفتن بازماند.
در حديث ديگر فرمود كه اگر بت پرستى در وقت مردن اقرار بامامت ائمه معصومين عليهم السّلام بكند، دين تشيع را اعتقاد كند آتش جهنم بهيچ عضو او نرسد.
در حديث ديگر فرمود كه شخصى را مرگ در رسيد حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نزد او حاضر شدند، با جماعتى از اصحابه و او بيهوش بود پس حضرت فرمودند كه اى ملك الموت دست از او بردار، تا از او سؤ ال كنم پس آن شخص بهوش آمد حضرت فرمود چه چيز ميبينى گفت سفيدى بسيار و سياهى بسيار ميبينم ، فرمود كه كدام يك بتو نزديكترند گفت سياهى حضرت فرمود، كه بگو اَللّهُمَّ اغْفِرُلِىَ الْكَثيرَ مِنْ مَعاصيكَ وَ اقبَلْ مِنّىِ الْيَسيرَ مِنْ طاعَتِكَ پس آن شخص بيهوش شد، باز بملك الموت فرمود كه دست از او بردار پس او بهوش آمد حضرت فرمود كه چه چيز مى بينى گفت سفيدى بسيار و سياهى بسيار مى بينم فرمود كه كدام يك بتو نزديكتر است گفت سفيدى حضرت فرمود كه او را آمرزيدند، پس حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه نزد هر كه حاضر شويد، در اين حال بگوئيد كه اين دعا بخواند.
در حديث ديگر منقول استكه : حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم نزد جوانى حاضر شدند در وقت مردن و باو گفتند بگو لااِلهَ اِلاّ اللّهُ و او زبانش بند شده بود و نتوانست گفت ، حضرت پرسيدند از زنيكه بر بالين او نشسته بود، كه اين مادر دارد؟ گفت من مادر اويم فرمود، كه از او خوشنودى يا بر او غضبناكى ؟ گفت شش سال است با او سخن نگفته ام فرمود كه از او راضى شو گفت راضى شدم ، پس ‍ حضرت بآن جوان گفت كه بگو لااِلهَ اِلاّ اللّهُ زبانش گشوده شده بود و گفت ، پس حضرت از او پرسيدند، كه چه چيز مى بينى گفت مرد سياه بدبوئى و بدروئى جامه چركينى را مى بينم كه نزديك من است و گلوى مرا گرفته بود، حضرت فرمود كه بگو: يا مَنديَقْبَلُ الْيَسيرَ وَ يَعْفُوا عَنِ الْكَثيرَ اِقْبِلّ مِنَ الْيَسيرَ وَ اَعْفُ عَنّىِ الْكَثيرَ اِنَّكَ اَنْتَ الْغَفوُرُ الرَّحيمُ چون آن جوان اين دعا را خواند، حضرت فرمود كه چه چيز مى بينى گفت مرد سفيدروى خوشبوئى خوش جامه را ميبينم ، كه نزديك من است و آنمرد سياه مى رود، فرمود كه بار ديگر اين دعا بخوان چون خواند فرمود كه چه ميبين گفت آن سياه را نميبينم و سفيد را ميبينم كه نزديك من است اين را گفت و فوت شد، پس چون شخصى فوت شود سنتست كه دهانش را برهم گذارند، چانه اش را ببندند، چشمش را برهم گذارند، دستهايش را بر پهلوهايش ‍ بكشند، جامه بر رويش بيندازند، قرآن نزد او بخوانند، زود بردارندش .
از حضرت صادق منقول است كه : سزاوار آنستكه برادران مؤ من را خبر كنند، بمردن او تا بجنازه او حاضر شوند، بر او نماز كنند، از براى او استغفار كنند، ميت ثواب ببرد و ايشان ثواب ببرند.
در حديث حسن از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : چون مؤ من را بقبر مى گذارند، ندا ميكنند او را كه اول عطائيكه تو را داديم بهشت و اول عطائيكه داديم ، اينها را كه بجنازه تو آمدند، آمرزش گناها است .
در حديث ديگرفرمود كه اول تحفه كه بمؤ من ميدهند در قبر آنستكه مى آمرزند هر كس را كه همراه جنازه او بوده است .
در حديث ديگر فرمود كه هر كه همراهى جنازه مؤ منى بكند تا او را دفن كنند، حق تعالى در قيامت هفتاد ملك بر او بگمارد كه همراهى از براى او كنند استغفار از قبر تا بموقف حساب و فرمود كه هر كه يك طرف جنازه را بگيرد، بيست و پنج گناه كبيره اش آمرزيده شود، اگر چهار طرف را بگيرد از گناهان بيرون آيد، بهتر آنستكه اول دست راست ميت را كه جانب چپ جنازه است به دوش راست خود بردارد، پس پاى راست ميت را به دوش راست بردارد، پس پاى چپ ميت را بدوش چپ بردارد، پس دست چپ ميت را بدوش چش بردارد، پس ‍ چون خواهد كه ديگر تربيع كند، از پيش روى جنازه نرود بلكه از جانب پشت جنازه برگردد باز به همان روش تربيع بجا آورد وبهتر آن است كه پشت جنازه يا پهلوهاى جنازه راه رود و پيش جنازه نرود، ظاهر احاديث آنستكه اگر جنازه مؤ من باشد پيش آن راه رفتن خوبست و در جنازه خلاف مذهب پيش آن نبايد رفت ، زيرا كه ملائكه او را استقبال بعذاب ميكنند، وبا جنازه سوار رفتن مكروه است .
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : هر كه جنازه را ببيند، اين دعا بخواند هيچ ملكى در آسمان نماند مگر آنكه گريه كنند، از براى ترحم بآواز او اَللّهُ اَكْبَرُ هذا ما وَعَدَنَا اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدق اللّهُ وَ رَسُولُهُ اللّهُمَّ زِدْنا اِيْمانا وَ تَسْليما الْحَمْدُلِلّهِ الَّذى تَعَزَّرَ بِالْقُدْرَةِوَ قَهَرَ الْعِبادَ بِالْمَوتِ.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : هر كه تشييع جنازه بكند بهر قدميكه بردارد صد هزار حسنه براى او نوشته شود، صد هزار گناه از او محو شود، صد هزار درجه براى او بلند شود، اگر بر جنازه اش نماز كند، حقتعالى بعد از فوت او صد هزار ملك را بفرستد، كه بر جنازه او نماز كنند، از براى او استغفار كنند، تا وقتى كه دفن شود، اگر بماند تا وقت دفن همان صدهزار ملك را حقتعالى مقرر فرمايد، كه از براى او استغفار كنند، تا از قبرش بيرون آيد در قيامت .
در حديث معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : هر كه مؤ منى را غسل دهد، چون او را از پهلو بپهلوى ديگر بگرداند، اين دعا بخواند گناهان يكساله او آمرزيده شود، مگر گناها كبيره اَللّهُمَّ اِنَّ هذا بَدَنُ عَبْدِكَ الْمُؤْمِنْ وَقَدْ اَخْرَجْتَ رُوحهُ مِنْهُ وَ فَرَّقْتَ بَيْنَهُما فَعَفْوَكَ عَفْوَكَ.
در حديث ديگر فرمود هر كه ميتى را غسل بدهد، و آنچه از عيبهاى آن ميت بر او ظاهر شود، بكسى نقل نكند گناهانش آمرزيده شود.
در حديث ديگر فرمود كه حضرت موسى عليه السّلام از پروردگار خود پرسيد، كه چه ثواب دارد كسيكه ميتى را غسل بدهد وحى باو رسيد كه اورا از گناهان ميشويم ، مانند روزيكه از مادر متولد شده است .
در حديث حسن از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : هر كه مؤ منى را غسل دهد، در وقت غسل دادن مكرر بگويد رَبِّ عَفْوَكَ عَفْوَكَ خدا او را بيامرزد، در فقه الرضا عليه السّلام مذكور است كه در وقتيكه دست بر شكمش بمالد اين دعا بخواند: اَللّهُمَّ اِنّى سَلَكْتُ حُبَّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِمْ فى بَطْنِهِ فَاسْلُكْ بِهِ سَبيلَ رَحْمَتِكَ.
در حديث معتبر از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه : هر كه كفن كند مؤ منى را چنانست كه ضامن پوشش او شده باشد تا روز قيامت ، هر كه بكند از براى مؤ منى قبرى چنان باشد كه او را در خانه موافقى جا داده باشد تا روز قيامت .
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : هر كه بر جنازه ميتى نماز كند، هفتاد هزار ملك بر او نماز كنند و گناهان گذشته اش آمرزيده شود، پس اگر همراهى كند تا او را دفن كنند بهر قدمى كه بردارد قيراطى از ثواب باو بدهند كه آن قيراط مانند كوه احد باشد.
در حديث ديگر فرمود كه مؤ منى كه بر جنازه نماز كند، بهشت او را واجب گردد مگر آنكه منافق يا عاق پدر و مادر باشد.
بسند معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : چون مؤ منى بميرد و در جنازه او چهل نفر از مؤ منان حاضر شوند و بگويند اَللّهُمَّ اِنّا لانَعْلَمُ مِنْهُ اِلاّخَيْرا وَ اَنْتَ اَعْلَمُ بِهِ مِنّا يعنى خداوندا ما از او بغير از نيكى نميدانم و تو داناترى باحوال او از ما چون اينرا بگويند، حق تعالى فرمايد كه من شهادت شما را قبول كردم و آمرزيدم آن گناهانى را كه ميدانم و شما نميدانيد.
در حديث معتبر ديگر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : اول چيزيكه در عنوان نامه مؤ من مينويسند بعد از مرگش آنچيزيست كه مردم در حق او ميگويند، اگر نيك ميگويند نيك مى نويسند و اگر بد ميگويند بد مى نويسند.
در حديث حسن از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : چون ميت را بقبر رسانى او را از پيش پاى قبر داخل كن پس چون در قبرش ‍ گذارى آية الكرسى بخوان و بگو بِسْمِ اللّهِ وَ فى سَبيلِ اللّهِ وَ عَلى مِلَةِ رَسُولِ اللّهِ اَللّهُمَّ افْسَحْ لَهُ فى قَبْرِهْ وَالْحِقُهُ بِنَبِيِّهِ اَللّهُمَّ اِنْ كانَ مُحْسِنَا فَزِدْ فى اِحْسانِهِ وَ اِنْ كانَ مُسيئا فَاغْفِرْلَهُ وَارْحَمْهُ وَ تَجاوَزْ عَنْهُ واستغفار از برايش بسيار بكن و حضرت على بن الحسين عليه السّلام چون ميت را داخل قبر ميكردند، اين دعا ميخواندند اَللّهُمَّ جافِ الاَْرْضَ عَنْ جَنْبَيْهِ وَ صاعِدْ عَمَلَهْ وَ لَقِّهِ مِنْكَ رِضْوانا.
در حديث ديگر فرمود كه چون ميت را بقبر گذارند بايد كه اولاى مردم باو نزديك سرش باشد و نام خدا ببرد كه صلوات بر محمد و آل محمد بفرستد و پناه برد بخدا از شر شيطان و سوره حمد وقل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق و قل هواللّه احد وآية الكرسى بخواند و اگر تواند رويش را برهنه كند و بر خاك گذارد و در آنجا تلقين كند او را بشهادتين و اقرار بائمه معصومين عليهم السّلام و ساير اعتقادات حق .
در حديث ديگر فرمود كه چون خاك بر ميت بريزى بگو: اِيْمانا بِكَ وَ تَصْديقا بِبَعْثِكَ هذا ما وَعَدَنَا اللّهُ وَرَسُولُهُ تا آنكه بعدد هر ذره از آن خاك حسنه در نامه ات نوشته شود و چون قبر را پركنند و مردم بر گردند نزديكترين مردم باو نزديك سر قبر بنيشيند كه بآواز بلند او را تلقين كند، كه اين تلقين باعث اين ميشود كه منكر و نكير از او سئوال نكنند. و سنت موكد است كه در نزد قبر بعد از دفن ميت او را تعزيه بگويند و پيش از دفن نيز مستحبست .
در حديث معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : هر كه اندوهگينى را تعزيه بگويد، در روز قيامت او را حله بپوشاند ومثل ثواب آن صاحب مصيبت او را باشد بى آنكه از ثواب او چيزى كم شود.
در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : مرده گان را زيارت كنيد كه ايشان خبر ميشوند از رفتن شما و شاد ميشوند و بشما انس ميگيرند و چون بنزديك قبر برويد بگوئيد اَللّهُمَّ جافِ الاَْرْض عَنْ جُنُوبِهِمْ وَ صاعِدْ اِلَيْكَ اَرْواحَهُمُ وَ لَقِهّمْ مِنْكَ رِضْوانا وَاسْكُنْ اِلْيهِمْ مِنْ رَحْمَتِكَ ماتَصِلُ بِهِ وَحْدَتَهُمْ وَ تُؤ نِسُ بِهِ وَحْشَتَهُمْ اِنّكَ عَلَى كُلَّ شَيْى ء قَدير.
در احاديث معتبره وارد شده است كه هر كه نزد قبر برادر مؤ من برود و رو بقبله دست بر قبرش بگذارد و هفت مرتبه سوره اناانزلناه فى ليلة القدر بخواند از ترس بزرگ روز قيامت ايمن گردد.
در روايت ديگر منقول است كه : حق تعالى او را وصاحب قبر هر دو را بيامرزد. ودر روايت معتبر منقول است كه : حضرت امام محمد باقر عليه السّلام نزد قبرى از شعيان ايستادند و اين دعا خواندند اَللّهُمَّ ارْحَمْ غُرْبَتَهُ وَصِلْ وَحْدَتَهُ وَ انِسْ وَحْشَتَهُ وَ امِنْ رَوْعَتَهُ وَ اسْكُنْ اِلَيْهِ مِنْ رَحْمَتِكَ مايَسْتَغْنى بِها عَنْ رَحْمَةِ مَنْ سِواكَ وَالْحِقْهُ بِمَنْ كانَ يَتَوَلاهُ.
در روايت ديگر منقول است كه : هر كه سوره اناانزلناه نزد قبر مؤ منى بخواند هفت مرتبه حقتعالى ملكى را بفرستد كه عبادت الهى كند نزد قبر او و ثواب عبادت آن ملك را براى ميت بنويسند و چون از قبرش محشور شود بهر هولى از اهوال قيامت كه برسد حقتعالى بسبب آن ملك آن هول را از از دفع كند تا داخل بهشت شود.
منقول است كه : مستحبست نزد قبر سوره حمد وقل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق و قل هواللّه و آية الكرسى هر يك را سه مرتبه و سوره اناانزلناه را هفت مرتبه بخواند.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه : هر كه بر قبرستان بگذرد يازده مرتبه سوره قل هواللّه احد بخواند، ثوابش را بمردگان آن قبرستان ببخشد بعدد آنمردگان اجر و ثواب يابد. بدانكه چون اين رساله محل ذكراحكام احتضار و غسل و كفن و نماز و دفن نبود قليلى از آداب در اينجا مذكور شد، كه اين رساله از اين فوائد خالى نباشد و مفصل همگى در كتاب بحارالانوار مذكور است .
باب يازدهم : در آداب مجالس از سلام و مصافحه ومعانقه و بوسيدن و آداب عطسه كردن وآداب نشستن و برخاستن و صحبت داشتن و امثال اينها
فصل اول : در فضيلت سلام و آداب آن
در حديث معتبر منقول است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم اصحاب خود را امر فرمود، به هفت خصلت عيادت بيماران ومشايعت جنازه مرده گان و قبول كردن گفته كسيكه اين كس قسم دهم و دعا كردن براى كسيكه عطسه كند ويارى كردن مظلوم و بهر كس ‍ سلام كردن .
در حديث معتبر ديگر از آن حضرت منقول است كه در بهشت غرفه چند هست كه از اندورنش بيرون مى نمايد و از بيرونش اندرون مى نمايد كسى از امت من در آنها ساكن مى شود كه بزبان نيك با مردم سخن گويد و طعام بمردم بخوراند و افشاى سلام بكند و نماز بكند در شب در وقتيكه مردم در خواب باشند فرمود كه افشاى سلام آنست كه بخل نور زد بسلام كردن بر احدى از مسلمانان .
از حضرت صادق عليه السّلام منقول كه از جمل تواضع و شكستگى آنست كه با هر كه برخورى سلام بكنى و از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه هر كه ابتدا كند بسخن گفتن پيش از سلام جوابش مگوئيد و كسى را بطعام خود مطلبيد پيش از آنكه سلام كند.
در حديث ديگر فرمود كه عاجزترين مردم كسى است كه از دعا عاجز باشد و بخيل ترين مردم كسى است كه بسلام كردن بخل كند.
در حديث ديگرفرمود كه هر كه به ده نفر از مسلمانان برخورد و برايشان سلام كند ثواب يك بنده آزاد كردن در نامه عملش نوشته شود.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه هر مؤ منى كه بجماعتى از مؤ منان سلام كند ملائكه در جواب سلام او مى گويند سَلامٌ عَلَيْكَ وَرَحْمَةُ اللّهِ وَبَرَكاتُهُ اَبَدا.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم سلام كردن سنت است و جواب سلام دادن واجب است .
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه چون كسى جواب سلام گويد بلند گويد كه آن سلام كننده نگويد كه سلام كردم و جواب سلام من نگفتند.
در حديث ديگر فرمود كه هر كه اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ بگويد ده حسنه براى او باشد و اگر سَلامٌ عَلَيْكُم وَرَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ بگويد سى حسنه براى او باشد.
در حديث ديگر فرمود كه سه كسند كه بصيغه جمع بايشان سخن مى بايد گفت ، هر چند تنها باشند، كسى كه عطسه كند مى گوئى يَرْحَمكُمُ اللّهُ هر چند ديگرى با او نباشد و كسيكه سلام بر كسى كند مى گويد اَلسَّلام عَلَيْكُمْ و كسيكه كسى را دعا مى گويد عافاكُمُ اللّهُ هر چند يكى باشد زيرا كه با اينها ملائكه مى باشد و در قصد مؤ منان غايب را هم داخل مى تواند كرد.
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است كه مكروه است كسى بگويد حَيّاكَ اللّهُ مگر آنكه بگويد حَيّاكَ اللّهُ بِالسَّلامِ.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه سه كسند كه برايشان سلام نميبايد كرد، كسيكه با جنازه راه رود و كسيكه بنماز جمعه رود و كسيكه در حمام باشد و حمل كرده اند بر صورتيكه لنگ نبسته باشد.
از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه چون داخل مسجد شوى و مردم نماز كنند برايشان سلام مكن و بر حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم سلام كن و متوجه نماز شو و اگر بمجلسى داخل شوى كه مردم سخن گويند برايشان سلام بكن .
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است كه كسيكه داخل خانه شود بر اهل خانه سلام كند و اگر اهل نداشته باشد و خانه خالى باشد بگويد اَلسَّلامُ عَلَيْنا مِنْ رَبِنّا و فرمود اگر كسى بتو گويد حَيّاكَ اللّهُ بِالسَّلامِ در جواب بگو اَنْتَ فَحَيّاكَ اللّهُ بِالسَّلامِ وَاَحَلَّكَ دارَ الْمَقامِ و از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه چه يكديگر را ملاقات كنيد سلام و مصافحه بكنيد و چون از يكديگر جدا شويد طلب آمرزش از براى يكديگر بكنيد.
در حديث ديگر فرمود كسيكه داخل خانه خود شود سلام بكند كه سبب بركت مى شود و ملائكه انس مى گيرند در آن خانه .
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه چون زن برجماعتى داخل شود بگويد عَلَيْكُمُ السَّلامُ و چون مرد داخل شود بگويد اَلسَّلامُ عَلَيْكُمْ و در بعضى از اخبار وارد شده است كه چند كسند كه برايشان سلام نميبايد كرد، جهود و گبر و ترسا و بت پرست و كسيكه در بيت الخلا باشد و كسيكه بر سر خوان شراب نشسته باشد و بر شاعريكه بزنان محصنه عفيفه فحش گويد و بر جماعتيكه خوش طبعى ايشان دشنام مادر است و بر كسيكه نرد يا شطرنج يا ساير انواع قمار بازى كند، بر كسيكه عود يا طنبور نوازد و مرديكه مردم با او عمل لواط مى كنند و كسيكه در اثناى نماز باشد و كسيكه سود خورد و فاسقى كه علانيه فسق كند و پروا نكند.
در روايت صحيح وارد شده است كه سلام كردن بر كسيكه شطرنج بازى كند گناه كبيره است و همچنين نهى وارد شده است از سلام كردن بر كسيكه شراب خورد و دور نيست كه اكثر اينها محمول باشد بر آنكه سلام كردن بر اينها فضيلت بسيار ندارد يا براى آنكه از روى مهربانى و محبت و راضى بودن بگناه ايشان سلام بر ايشان نبايد كرد زيرا كه اخبار بسيار وارد شده است كه بر همه كس سلام كردن خوبست .
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه چون كسى از مجلسى برخيزد وداع كند اهل اين مجلس را بسلام كردن كه اگر بعد از او حرف خيرى بگويند در ثواب شريك ايشان خواهد بود و اگر حرف بدى بگويند گناهش بر آنها خواهد بود و بر او گناهى نخواهد بود.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه كوچك بر بزرگتر سلام مى كند و كسيكه گذرد بر كسيكه نشسته باشد سلام مى كند و جماعت كمتر بر جماعت بيشتر سلام مى كنند.
در حديث ديگر فرمود كه سواره بر پياده بايد سلام بكند و استر سوار بر خرسوار سلام بكند واسب سوار بر استرسوار سلام بكند و ايستاده بر نشسته سلام بكند.
در چند حديث معتبر از آنحضرت منقول است كه چون جماعتى بر جماعتى بگذرند يكى از ايشان كه سلام كند از ديگران مجزيست و اگر كسى بر جماعتى سلام كند يكى از آنها كه جواب بگويد از ديگران مجزيست .
در حديث حسن از آنحضرت منقول است كه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم بر زنان سلام مى كردند، و ايشان جواب مى گفتند و حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام بر زنان سلام مى كردند و كراهت داشتند از سلام كردن بر زنان جوان و مى فرمودند كه مى ترسم خوشم آيد از او و گناه بر من داخل شود زياده از ثوابيكه بسلام كردن طلب مى كنم و امثال اينها را براى تعليم ديگران مى فرموده اند و خود از امثال اينها معصوم و منزه بوده اند.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه ابتدا مكنيد اهل كتاب يعنى يهود ونصارى و مجوس را بسلام كردن و چون ايشان سلام كنند بگوئيد عليكم .
در روايت ديگر فرمود كه چون يهودى يا نصرانى يا مشرك و يا بت پرست بر تو سلام كنند بگو عليك و بدانكه از جمله سلامها سلام رخصت است كه چون خواهند كه داخل خانه كسى شوند پيشتر است كه در بيرون خانه سه مرتبه سلام كنند اگر جواب سلام بشنوند داخل شوند و اگر بر گردند و جواب اين سلام واجب نيست .
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه رخصت طلبيدن سه مرتبه است در اول مرتبه مى شنوند و در مرتبه دوم حذر مى كنند و در مرتبه سيم اگر خواهند رخصت مى دهند و اگر نميخواهند ساكت مى شوند كه او برگردد و حق تعالى فرموده است كه داخل مشويد در خانه غير خانه هاى خود تا استيناس بكنيد وسلام بر اهلش بكنيد.
حضرت صادق عليه السّلام فرمود استيناس كفش برزمنى زدن وسلام كردن است كه ايشان خبردار شوند.
فصل دوم : در فضيلت مصافحه يعنى دست يكديگر را گرفتن ومعانقه يعنى دست درگردن يكديگر كردن و بوسيدن و آداب هر يك
در حديث صحيح از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه از تمامى تحيت وسلام كسيكه در حضر باشد مصافحه كردن است وتمامى سلام كردن كسيكه از سفر آمده باشد دست در گردن يكديگر كردن است .
در حديث معتبر از ابوعبيده منقول است كه گفت من هم كجاؤ ه حضرت امام محمدباقر عليه السّلام بودم من اول بكجاوه مى رفتم پس ‍ آنحضرت بكجاوه مى رفتند و چون هر دو در كجاوه درست مى نشستيم حضرت بر من سلام مى كردند و احوال از من مى گرفتند مانند دو كسيكه مدتى يكديگر رانديده باشند و با من مصافحه مى كردند و چون از كجاوه فرود مى آمديم اول آنحضرت پائين مى آمدند پس چون هر دو در زمين قرار مى گرفتيم سلام مى كردند و احوال مى گرفتند مانند دو كسيكه مدتها يكديگر را نديده باشند من گفتم يابن رسول اللّه شما كار چند مى كنيد مردميكه نزد ما هستند چنين نميكنند حضرت فرمود مگر نميدانى كه مصافحه كردن چه ثواب دارد بدرستيكه دو مؤ من با يكديگر ملاقات و مصافحه كنند پيوسته گناه از ايشان مى ريزد چنانچه برگ از درخت مى ريزد و حقتعالى نظر رحمت بسوى ايشان مى كند، تا از يكديگر جدا شوند.
در حديث معتبر ديگر از ابوجمزه منقول است كه گفت من هم كجاوه بودم با حضرت امام محمد باقر چون بار را فرود آورديم حضرت اندكى راه رفتند پس آمدند و دست مرا گرفتند و فشار سختى دادند گفتم فداى تو شوم من با شما بودم در كجاوه حضرت فرمود، مگر نميدانى كه مؤ من چون اندك حركتى بكند و بعد از آن دست برادر مؤ من خود را بگيرد حق تعالى نظر لطف بسوى ايشان مى كند و روى رحمت خود را بجانب ايشان مى گرداند و بگناهان مى فرمايد كه فرو ريزيد از ايشان تا آنكه چون از يكديگر جدا مى شوند هيچ گناه برايشان نمانده است .
در حديث حسن از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه حد مصافحه آنست كه در دور درخت خرما بگردند پس بعد از آن باز مصافحه سنت است و حضرت امام محمد باقر عليه السّلام فرمود سزاوار آنست كه دو مؤ من كه از يكديگر پنهان شوند، اگر چه بدررختى باشد كه درميان ايشان فاصله شود پس ملاقات كنند بايد كه مصافحه كنند.
در حديث ديگر فرمود كه هر كه دست را ديرتر برمى دارد ثوابش بيشتر است .
از حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم هرگز با كسى مصافحه نكردند كه دست را از دست او بكشند تا آنكه آن شخص دست را مى كشيد.
در حديث ديگر فرمود كه با يكديگر مصافحه كنيد كه كينه ها را از سينه مى برد و فرمود كه مصافحه كردن با مؤ من بهتر است از صمافحه كردن با ملائكه .
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است كه چون با برادران مؤ من ملاقات نمائيد با ايشان مصافحه كنيد و بشاشت و خوشحالى نزد ايشان ظاهر كنيد، تا آنكه چون جدا شويد هيچ گناه بر شما نمانده باشد و با دشمن خود نيز مصافح كنيد هر چند او نخواهد كه خدا چنين امر فرموده است و باعث دفع دشمنى او مى شود.
در حديث ديگر از اسحق صراف منقول است كه گفت من در كوفه مى بودم و شيعيان بسيار بنزد من مى آمدند و من از شهرت ترسيدم غلام خود را امر كردم كه هر كه مرا خواهد بگو كه اينجا نيست پس در آن سال به حج رفتم و چون بخدمت حضرت صادق عليه السّلام رفتم آنحضرت را از خود متغير يافتم ، گفتم فداى تو شوم چه چيز باعث تغيير شما شده است از من فرمود كه آنچه باعث تغير تو شده است از مؤ منان گفتم فداى تو شوم از شهرت ترسيدم و خدا مى داند كه چه مقدار ايشانرا دوست مى دارم حضرت فرمود كه اى اسحق ملال بهم مرسان از بسيار آمدن برادران مؤ من بديدن تو كه چون مؤ من با برادر مؤ من خود برمى خورد با او مرحبا مى گويد خدا از براى او تا قيامت مرحبا مى نويسد پس چون با او مصافحه مى كند حقتعالى ميان دو ابهام ايشان صد رحمت مى فرستد كه نود و نه تاى آنها از آنستكه ديگرى را بيشتر دوست مى دارد پس حقتعالى روى رحمت بسوى ايشان مى گرداند و هر يك كه ديگرى را بيشتر دوست مى دارد روى رحمت بسوى او بيشتر است پس چون دست در گردن يكديگر كنند، رحمت ايشانرا فرو مى گيرد، پس از براى خدا با يكديگر بايستند و غرض دنيوى نداشته باشند بايشان خطاب مى رسد كه آمرزيده شديد، عمل را از سر بگيريد پس چون از يكديگر احوال گيرند و سخن گويند ملائكه بيكديگر مى گويند، كه دور شويد كه مى خواهند با يكديگر احوال گيرند كه خدا برايشان پوشانيده است اسحق گفت پس حرفى كه مى گوئيم ملائكه نمى نويسند حضرت آهى بلند كشيدند و گريستند آنقدر كه آب ديده مبارك ايشان بر روى ريش روان شد و فرمودند كه اى اسحق حقتعالى ملائكه را امر فرموده است كه چون دو مؤ من با يكديگر ملاقات كنند از ايشان دور شوند براى تعظيم ايشان و اگر چه ملائكه نمينويسند اما خداوندى كه مطلع است براحوال ايشان و راز و پنهان آنچه در سينه ها پنهان است نزد او آشكار است مى داند كه چه مى گويند پس اى اسحق از خدا بترس چنانچه گويا او را مى بينى و اگر تو او را نميبينى او تو را مى بيند و اگر گمان مى كنى كه او تو را نميبيند كافر مى شوى و اگر مى دانى كه او تو را مى بيند و گناهان را از مخلوقين پنهان مى كنى و نزد او هويدا مى كنى پس او را از همه كس سهل تر شمرده .
در حديث ديگر فرمود كه شما را در مصافحه كردن مثل ثواب آنها هست كه در راه خدا جهادر مى كنند.
از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه هر مؤ منى كه از خانه بيرون رود بقصد ديدن برادر مؤ من خود حق او را شناسد حق تعالى بهر گامى حسنه در نامه عملش بنويسد و گناهى از او محو كند و درجه براى او بلند كند پس چون در خانه آن مؤ من را بكويد درهاى آسمان براى او گشوده شود، پس چون با يكديگر ملاقات كنند و مصافحه كنند و دست در گردن يكديگر بكنند حق تعالى روى كند و فرمايد كه نظر كنيد بسوى اين دو بنده من كه بديدن يكديگر رفتند و از براى رضاى من بايكديگر دوستى كردند بر من لازم است كه بعد از اين ايشان را عذاب نكنم پس چون برگردد او را مشايعت كنند ملكى چند بعدد نفسهاى او و گامهاى او و سخن هاى او كه او را حفظ كنند از بلاهاى دنيا و آخرت تا روز ديگر اين وقت و اگر در اين ميان بميرد از حساب قيامت نجات يابد و اگر آن مؤ من ديگر هم حق او را شناسد و حرمت او را داند همين ثواب او هم داشته باشد.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه شما شيعيان را نورى در پيشانى هست كه بآن نور شما را در دنيا مى شناسند چون يكديگر را بر خوريد آن موضع نور را از پيشانى يكديگر بيوسيد و در حسن ديگر فرمود كه نميبايد بوسيد سر ودست كسى را مگر رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم يا كسيكه مراد از بوسيدن سر و دست او حضرت رسول باشد محتملست كه مخصوص ائمه معصومين باشد و اظهر آنست كه شامل سادات و علما نيز باشد، زيرا كه تعظيم ايشان براى آن مى كنند كه فرزند آنحضرت يا حافظ علوم و مروج دين آنحضرت اند و احوط آنست كه بغير دست پيغمبر و امام را نبوسند.
چنانچه در حديث ديگر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : شايسته نيست دست بوسيدن مگر پيغمبر يا وصى پيغمبر را.
در حديث صحيح از حضرت امام موسى عليه السّلام منقول است كه خويش را براى خويشى ببوسد بر او چيزى نيست و برادران مؤ من را پهلوهاى روى ايشان را ببوسند و امام را ميان دو چشمش را ببوسند.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه دهان را بوسيدن نميباشد مگر از براى زن و فرزند خود.
فصل سوم : در آداب نشستن درمجالس
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه وصيت فرمود به حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام كه هشت كسند كه اگر خوار شوند ملامت نكنند مگر خود را كسيكه حاضر شود بر سر سفره كه او را نخوانده باشند وكسيكه تحكم كند بر صاحب خانه و كسيكه طلب خير كند از دشنمان خود و كسيكه توقع احسان كند از لئيمان و بخيلان و كسيكه خود را در آورد در رازى كه ميان دو كس باشد بى رخصت ايشان و كسيكه استخفاف نمايد بپادشاه و كسيكه در مجالس و جائى بنشيند كه او سزاوار آن نباشد و كسيكه سخن با كسى گويد كه گوش ‍ بسخن او نكنند.
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است كه كسيكه مجموع اين سه خصلت يا يكى از آنها در او نباشد و در صدر مجالس بنشيند احمق است اول آنكه هر چه بپرسند و او جواب تواند گفت دويم آنكه چون ديگران عاجز شوند او حق را تواند بيان كرد سيم آنكه راهنمائى براى كسيكه صلاح اهلش در آن باشد تواند كرد.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه سزاوار نيست مؤ من را كه بنشيند مگر بعد از جماعتى كه نشسته اند زيرا كه پا برگردن مردم گذاشتن و بالا رفتن علامت سبكى عقل است .
بسند معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه از علامات تواضع و فروتنى آنست كه آدمى راضى باشد بمجلسى كه پست تر باشد از مجلسى كه سزاوار اوست و بهر كه برسد سلام كند و ترك مجادله كند هر چند كه حق با او باشد و نخواهد كه اورا بپرهيزكارى ستايش كنند.
در حديث ديگر فرمود كه چون مردم در جاى خود بنشينند و ديگرى در آيد اگر كسى از آنها او را بطلبد وجا از برايش بگشايد برود كه آن كرامتى است كه نسبت باو كرده است برادر او و اگر كسى جا از براى او نگشايد هرجا كه گشاده تر است آنجا بنشيند.
در حديث معتبر ديگر فرمود كه چون كسى بخانه شخصى بيايد هرجا كه صاحب كن خانه مى فرمايد بنشيند كه صاحب خانه نيك و بد خانه خود را بهتر مى داند و حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام فرمود كه زينهار كه بر سر راهها منشينيد.
در حديث ديگر فرمود كه نبايد كسى در ميان جماعتى بنشيند و جامه را از ران خود دور كند.
از حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام منقول است كه هر كه راضى شود بنشستن در جائيكه مناسب شرف او بالاتر از آن باشد پيوسته خدا و ملائكه بر او صلوات فرستند تا برخيزد.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه چون رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم داخل مجلسى مى شدند بهرجا كه بدرگاه نزديك تر بود مى نشستند.
در روايت معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه دراكثر اوقات رسول خدا رو بقبله مى نشست .
در حديث حسن منقول است كه حضرت صادق عليه السّلام در خانه خود نزديك درگاه مى نشستند روبقبله .
در حديث ديگر منقول است كه حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم سه روش مى نشست گاهى زانوها را از زمين برمى داشتند و دستها را بر پائين زانوها گذاشته ساعد يك دست را بدست ديگر مى گرفتند و گاهى دو زانوا مى نشستند و گاهى يك پار ابر روى پاى ديگر مى گذاشتند و هرگز چهار زانو نمى نشستند.
در حديث حسن از ابوجمزه منقول است كه گفت ديدم حضرت امام زين العابدين عليه السّلام نشسته بودند ويك پا را بربالاى ران ديگر گذاشته بودند گفت كه مردم اين نشستن را خوب نميدانند و مى گويند كه اين نشستن پروردگار است حضرت فرمود كه من از براى واماندگى چنين نشسته ام خدا را واماندگى نميباشد و او را پينكى و خواب نميباشد وجسم نيست و نشستن او را نميباشد.
در روايت ديگر منقول است كه حضرت صادق عليه السّلام چنين نشسته بودند و پاى راست را بر روى ران چپ گذاشته بودند.
در حديث معتبر منقول است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود سزاوار نيست جماعتى كه با يك ديگر بنشينند در تابستان بقدر استخوان ذراع كه تقريبا يك شبر باشد از هر طرف ميان خود و ديگرى فاصله نگذارند كه از گرما آزار بكشند.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه : آدم مشمار كسى را كه در جاى تنگ چهار زانو بنشيند.
در چند حديث وارد شده است كه احتبا ديوار عريانست و احتبا آنست كه پاها را با پشت بجامه ببنديد بروش كمند وحدت يا دست را قفل كنند برزانو چنانكه گذشته يعنى ايشان را در صحراها و جاها كه نزديك بديوار نباشد اين بعوض تكيه بديوار كردن است .
در حديث موثق از حضرت صادق عليه السّلام پرسيدند كه احتبا چونست فرمود كه اگر عورت نمايان نشود باكى نيست .
در حديث ديگرفرمود كه جايز نيست مرد را كه احتبا كند در برابر كعبه .
فصل چهارم : در آداب ملاقات صاحب خانه با كسى كه بخانه او مى آيد
در حديث معتبر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه برخاستن از براى تعظيم مكروه است مگر از براى كسيكه بجهت دين مانند علم و صلاح و نيكى تعظيم او كنند.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه حق كسى كه داخل خانه مى شود براهل آن خانه آنست كه در وقت داخل شدن و بيرون رفتن پاره با او راه روند و فرمود كه چون كسى داخل خانه شود برصاحب خانه حاكم است تا بيرون آيد و آنچه گويد مى بايد صاحبخانه اطاعت كند.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كسيكه تحفه براى مؤ منى بياورد مثل بالش يا متكائى يا طعامى يا پوششى يا سلامى كند بر او بهشت بلند شود كه او را مكافات دهد پس حقتعالى باو وحى فرمايد كه من طعام بهشت را براهل دنيا حرام كرده ام مگر بر پيغمبر يا وصى پيغمبرى پس چون روز قيامت شود ببهشت خطاب رسد كه امروز مكافات تحفه هاى ايشان را بده پس غلامان و كنيزان از بهشت بيرون آيند با طبقها كه بر روى آنها دستمالها از مرواريد انداخته باشند وبنزد ايشان بياورند چون ايشان نظر كنند بجهنم و اهوال آن و بهشت و آنچه در آن هست عقلشان پرواز كند و از آن طبقها نخورند پس منادى از زير عرش ايشان را ندا كند كه حق تعالى حرام كرده است جهنم را بر كسيكه از طعام بهشت بخورد پس دست دراز كنند و بخورند.
در حديث معتبر منقول است كه دو شخص بخانه حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام آمدند حضرت از براى هر يك از ايشان بالشى انداختند يكى ر روى بالش نشست و ديگرى ابا كرد حضرت فرمود كه بنشين كه ابا نميكند كرامت را مگر خر بعد از آن فرمود كه رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه هر گاه بيايد بسوى شما كسى كه نزد قوم خود گرامى باشد شما او را گرامى داريد.
در حديث ديگر از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه سه كسند كه كسى جاهل بحق ايشان نيست مگر منافقى و كسى كه در اسلام ريشش سفيد شده باشد و كسيكه حامل لفظ يا معنى قرآن بوده باشد وامام عادل و فرمود كه از تعظيم خدا است تعظيم پيران كردن .
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كسى را كه اكرام مى كنند و او را گرامى دارند بايد كه او قبول كند و رد نكند كه رد نميكند كرامت را مگر خر.
در چند حديث از حضرت امام رضا عليه السّلام پرسيدند كه كدام است اين كرامت كه رد نميبايد كرد فرمود كه مثل آنكه جائى از براى او بگشايند يا بوى خوشى از براى او بياورند يا بالشى از براى او بگذارند يا مثل اينها از كرامت ها.
از حضرت امام حسن عسكرى عليه السّلام منقول است كه اكرام مكن كسى را بچيزيكه بر او دشوار باشد و از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه هر كه خدمت كند گروهى ازمسلمانان را حقتعالى مثل عدد ايشان خدمتكاران در بهشت باو كرامت فرمايد.
حضرت صادق عليه السّلام فرمود هر كه برادر مؤ من او بيايد و او را گرامى دارد چنانستكه خدا را گرامى داشته است و از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه هر ملاطفتى كه كسى با برادر مؤ من خود بكند حق تعالى او را از خدمه بهشت كرامت فرمايد.
در حديث ديگر فرمود كه هر كه اكرام كند برادر مؤ منش را بيك كلمه كه از روى لطف با او بگويد و غمى از او بردارد پيوسته در سايه رحمت الهى باشد تا مشغول اين اكرام باشد.
فصل پنجم : در بيان مجالسى كه در آنجاداخل شدن رواست و جماعتى كه همنشينى و مصاحبت ايشان سزاوار است
از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه متابعت كن كسى را كه تو را مى گرياند و خيرخواه تو است و متابعت مكن كسى را كه تو را مى خنداند و در مقام فريب دادن تو است .
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه نظر كنيد كه با كه سخن مى گوئيد و مصاحبت مى كنيد كه هر كه هست در وقت مرگ مصاحبانش را باو مى نمايند اگر حالشان نيك است از مصاحبت ايشان شاد مى شود و اگر حالشان بد است غمگين مى شود و حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه بهترين برادران من نزد من كسى است كه عيبهاى مرا بمن بگويد و فرمود كه برتو باد بمصاحبان كهنه و حذر كن از مصاحبت مصاحبان تازه كه ايشان را عهدى و امانتى و وفائى نيست و بر حذر باش از همه كس هر چند اعتماد بسيار داشته باشى .
حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام در وقت وفات وصيت فرمود كه زينهار كه اجتباب كن از جاهائيكه محل تهمتند و از مجلسى كه گمان بد باو ببرند كه همنشين بد فريب مى دهد مصاحب خود را.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه سزاوارترين مردم به تهمت كسى است كه با اهل تهمت همنشين باشد.
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است كه بپرهيزيد از مواضع شك و تهمت و بايد كه كسى با مادر خود در ميان راه نه ايستد زيرا كه همه كسى نميداند كه مادر او است .
در حديث معتبر منقول است كه حضرت عيسى عليه السّلام فرمود كه مصاحب بداخلاقش سرايت مى كند باين كس و همنشين بد اينكس را هلاك مى كند پس نظر كن كه با كه همنشينى مى كنى .
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه دوستى نيكان با نيكان ثوابى است براى نيكان و دوستى بدان با نيكان فضيلتى است براى نيكان و دشمنى بدان با نيكان زينتى است براى نيكان و دشمنى نيكان با بدان خواريست براى بدان .
از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام منقول است كه با پنج كس مصاحبت و همزبانى و رفاقت مكن زينهار كه با دروغگو مصاحبت مكن كه او از بابت سرابست ، به دورغهاى خود تو را فريب مى دهد و دور را براى تو نزديك مى نمايد و نزديك را در نظر تو دور مى نمايد و زينهار كه مصاحبت مكن با فاسق كه او تو را به يك طعام خوردن نزد ديگران يا كمتر مى فروشد و با بخيل مصاحبت مكن كه تو را بمال خود يارى نميكند در هنگاميكه نهايت احتياح بهم رسانى و با احمق مصاحبت مكن كه او را اگر خواهد بتو نفع برساند ضرر مى رساند و با كسيكه قطع رحم كند مصاحبت مكن كه حق تعالى در سه موضع در قرآن مجيد او را لعنت كرده است .
حضرت صادق عليه السّلام فرمود كه سزاوار نيست مسلمان را كه با فاجر و احمق و دروغگو برادرى كند و حضرت رسول خدا صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه سه كسند كه همنشينى ايشان دل را مى ميراند نشستن با مردم دنى و سخن گفتن با زنان و نشستن با توانگران وحضرت لقمان با پسر خود گفت كه بسيار با آشنايان نزديك و چسبان مشو كه باعث جدائى مى شود او از ايشان دورى هم مكن كه خوار مى شوى و نيكى با كسى بكن كه خواهان آن باشد و چنانچه ميان گرگ و ميش دوستى نيست ميان نيكوكار و بدكردار دوستى نميباشد هر كه نزديك غير مى رود البته باو مى چسبد همچنين هر كه با بد كردار مصاحبت مى كند از بديهاى او مى آموزد و هر كه با مردم مجادله مى كند دشنام مى شنود و هر كه در مجالس بد داخل مى شود تهمت زده مى شود و هر كه با همنشين بد مى نشيند از بدى سالم نميماند و هر كه زبان خود را نگاه نميدارد هميشه پشيمانى مى برد.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه مصاحبت و همنشينى با اصحاب بدعت مكنيد كه نزد مردم مثل آنها خواهيد بود و حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم فرمود كه آدمى در دين دوست و مصاحب خود مى باشد و فرمود زينهار كه با احمق مصاحبت مكن در هنگاميكه از او راضى ترى نزديك تر است بآنكه تو را برنجاند.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه حكيم ترين مردم كسى است كه صحبت جاهلان بگريزد.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كسى كه برادر مؤ منش را بر امرى كه مكروه او باشد ببيند و تواند كه او را برگرداند از آن امر و برنگرداند خيانت كرده است در برادرى او و كسيكه اجتناب بكند از مصاحب احمق بزودى اخلاق او را برمى دارد.
حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام فرمود كه بدترين مصاحبان تو كسى است كه معصيت خدا را در نظر تو زينت مى دهد و فرمود كه همنشينى بابدان مورث گمان بدبردن است در حق نيكان .
در حديث صحيح از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه نظر كن هر كه نفع دينى بتو نميبخشد مصاحبت او اعتنا بشاءن او مكن و در صحبت او رغبت مكن .
در حديث ديگر فرمود كه چهار چيز است كه ضايع مى شود محبتيكه با كسى داشته باشى كه بيوفا باشد ونيكى كه با كسى بكنى كه شكر تو نكند و علميكه بكسى بياموزى كه گوش ندهد و رازيكه بكسى بسپارى كه نگاهدارى نكند.
از حضرت امام موسى عليه السّلام منقول است كه در مزبله با عالم صحبت داشتن بهتر است از صحبت داشتن با جاهل بر فرشهاى نيكو.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه حواريان بحضرت عيسى عليه السّلام گفتند كه با كه همنشينى كنيم فرمود با كسيكه خدا را بياد شما آورد ديدن او ودر علم شما بيفزايد سخن گفتن او وشما را بسوى آخرت رغبت بفرمايد گردار او.
در حديث ديگر فرمود كه با اهل دين نشستن شرف دنيا و آخرت است و حضرت امام محمد باقر عليه السّلام فرمود كه يك نشستن با كسيه اعتماد بر او داشته باشم نزد من بهتر است از عبادت يكسال .
در حديث ديگرفرمود كه با توانگران منشيند كه بنده اول كه با ايشان مى نشيند چنان مى داند كه خدا بر او نعمت بسيار داد هنوز برنخواسته است كه چنان گمان مى كند كه خدا هيچ نعمت بر او نداد.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه چهار چيز است كه دل را مى ميراند گناه بعد از گناه كردن و با زنان بسيار سخن گفتن و با احمق مجادله كردن كه تو گوئى و او گويد و بحق برنگردد و همنشينى با مردگان كردن گفتند يا رسول اللّه مردگان كيستند فرمود هر توانگرى كه خدا را فراموش كرده باشد.
از حضرت زين العابدين عليه السّلام منقول است كه بفرزندان خود مى فرمود كه با اهل دين و معرفت همنشينى كنيد و اگر بدست شما نيايند تنهائى مؤ نس تر و سالم تر است از مصاحبت غير ايشان و اگر ناچار باشد از همنشينى مردم پس با صاحبان مروت بنشيند كه ايشان در مجالس خود فحش نميگويند.
از حضرت امام موسى عليه السّلام منقول است كه سزاوار آنست كه آدمى مصاحبان پدر خود را نگاه دارد كه نيكى با بايشان مانند نيكى با پدر است .
در حديث ديگر منقول است كه حضرت لقمان با پسر خود فرمود كه اى فرزند بديده بصيرت نظر كن در مجالس اگر جماعتى را ببينى كه ياد خدا مى كنند با ايشان بنشين زيرا كه اگر تو عالمى بتو نفع مى دهد و از همنشينى ايشان علم تو زياده مى شود و اگر جاهلى ترا علم مى آموزند و شايد كه خدا رحمتى برايشان بفرستد و ترا هم با ايشان فرو گيرد.
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است كه بر تو باد بحاضر شدن در مجالسى كه در آنجا ياد خدا كنند و در حديث ديگر فرمود كه دانايان در زمان گذشته مى گفتند كه سزاوار آنست كه تردد كردن به خانه ها به يكى از ده وجه باشد اول رفتن به خانه خدا از براى اداى حج و عمره دويم در خانه پادشاهان دين كه اطاعت ايشان به طاعت خدا متصل است و حق ايشان واجب است و نفعشان عظيم است و ضرر مخالفت ايشان سخت است سيم درخانه علماء كه از ايشان استفاده علوم دين و دنيا نمايند چهارم در خانه اهل جود و بخشش كه مال خود را باميد ثواب آخرت مى دهند پنجم در خانه بى خردانى كه مردم در حوادث دهر بايشان محتاج مى شوند و در حاجتها بايشان پناه مى برند ششم در خانه اشراف و بزرگان براى طلب عزت و احتياج بايشان هفتم درگاه جمعيكه نزد ايشان اميد منفعت دارند از جهة راءى مستقيم ايشان و تقويت عزم در امور و مشورت كردن با ايشان هشتم در خانه برادران مؤ من بسبب آنكه مواصلت ايشان واجب و حق ايشان لازم است نهم در خانه دشمنانيكه بمدارا كردن ساكن مى شود ضررهاى ايشان و برفق و مدارا و ديدن عداوت ايشان دفع مى شود دهم در خانه جمعى كه از ديد ايشان آداب حسنه استفاده مى توان كرد وانس بهمزبانى ايشان مى توان گرفت .
فصل ششم : در آداب عطسه و آروق و آب دهان انداختن
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه مسلمان را بر برادرش حق لازم هست كه چون او را ملاقات كند بر او سلام كند و چون بيمار شود او را عيادت كند و در غايبانه خيرخواه او باشد و چون عطسه كند او را دعا كند وبايد آنكه عطسه مى كند بگويد اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ لاشَريكَ لَهُ و ديگران به او بگويند رَحِمَكَ اللّهُ و او در جواب بگويد يَهْديكُمُ اللّهُ وَيُطْلِحُ بالَكُمْ.
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه چون كسى عطسه كند او را دعا كنيد اگر چه دريا درميان فاصله باشد.
در حديث صحيح از حضرت امام رضا عليه السّلام منقول است كه دهن دره از شيطان است و عطسه از جانب خداوند عالميان است .
در حديث ديگر منقول است كه حقتعالى را نعمتهاى بسيار بر بنده هست در هنگام صحت بدن و سلامتى اعضا و جوارح و بنده فراموش ‍ مى كند كه خدا را بر آن نعمتها شكر كند پس به اين سبب خدا را امر مى فرمايد باديرا كه در بدنش جولان مى كند و از بينيش بيرون مى آيد پس از اين جهة مقرر كرده اند كه در اين حال خدا را حمد كند كه اين حمد تلافى شكر آن نعمتها باشد كه فراموش كرده است .
حضرت امام محمد باقر عليه السّلام فرمود كه نيكو چيزيست عطسه نفع مى رساند به بدن و خدا را بياد مى آورد.
در حديث حسن از آن حضرت منقول است كه چون كسى عطسه كند بگويد اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ وَصَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَاَهْلِ بَيْتِهِ.
در حديث حسن ديگر فرمود كه چون كسى عطسه كند بگويد اَلْحَمْدُلِلّهِ لاشَريكَ لَهُ و ديگران به او بگويند يَرْحَمُكَ اللّهُ و او در جواب بگويد يَغْفِرُاللّهُ لَكَ وَلَنا.
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است كه طفل نابالغى نزد حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم عطسه كرد و گفت اَلْحَمْدُللّه حضرت به او فرمود بارَكَ اللّهُ فِيكَ.
در حديث ديگر منقول است كه حضرت صادق عليه السّلام عطسه كردند پس فرمودند اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ پس انگشت را بر بينى گذاشتند و گفتند رَغَمَ اَنْفى لِلّهِ رَغْما داخِرا.
از حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام منقول است كه هر كه بعد از عطسه بگويد اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ عَلى كُلِّ حالٍ درد گوش ‍ و درد دندان نيايد و از حضرت صادق عليه السّلام منقول است هر كه عطسه كسى را به شنود حمدالهى كند و صلوات بر محمد و اهل بيتش ‍ بفرستد درد چشم و درد دندان به او نرسد و فرمود كه اين را بگو اگر چه دريا در ميان تو و او فاصله باشد.
در حديث ديگر فرمود براى رفع درد دندان و درد گوش كه چون كسى عطسه كند حمد خدا بكند.
در حديث ديگر منقول است كه ترسائى عطسه كرد آن حضرت به او گفتند يرحمك اللّه .
در حديث ديگر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم منقول است كه چون مسلمانى عطسه كند و ساكت بماند از براى علتى ملائكه از جانب او مى گويند اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ و اگر او بگويد اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالْمينَ ملائكه مى گويد يَغْفِرُاللّهُ لَكَ و فرمود كه عطسه كردن بيمار علامت عافيت او است و راحت بدنست .
از حضرت صادق عليه السّلام منقول است : عطسه نفع مى بخشد به بدن ماداميكه زياده از سه مرتبه نشود و چون زياده از سه شود درد وبيماريست .
در حديث ديگر فرمود كه هر كه عطسه كند و دست را بر روى بينى گذارد و بگويد اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ كَثيرا كَماهُوَ اَهْلُهُ وَصَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ النَّبِىِّ وَآلِهِ وَسَلَّمَ از سوراخ بينى او مرغى بيرون آيد از ملخ كوچكتر و از مگس بزرگتر تا برود بزير عرش استغفار كند براى او تا روز قيامت .
در حديث ديگر فرمود كه كسيكه عطسه كند تا هفت روز از مردن ايمن است .
از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله وسلّم در چند روايت منقول است كه عطسه بين او واقع شود وعلامت راستى آن سخن است .
از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام منقول است كه عطسه را تا سه مرتبه دعا بگو و چون زياده از سه شود او را واگذار.
در روايت ديگر منقول است كه چون كسى عطسه كند سزاوار آنست كه انگشت شهادت بر روى بينى گذارد و بگويد اَلْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطّاهِرينَ رَغَمَ اَنْفى لِلّهِ رَغْما دخِرا صاغِرا غَيْرَ مُسْتَنْكِفٍ وَلا مُسْتَحْسِرٍ و هرگاه ديگرى عطسه كند تا سه مرتبه بگويد يَرْحَمُكَ اللّهُ و چون زياده شود بگويد شفاكَ اللّهُ،و چون مرد مؤ من عطسه كند بگويد يَرْحَمْكَ اللّهُ و اگر زن باشد بگويد عافاك اللّهُ و اگر طفل باشد بگويد زَرَعَكَ اللّهُ و اگر بيمار باشد بگويد شَفاكَ اللّهُ و اگر كافر ذمى باشد بگويد هَداكَ اللّهُ و اگر پيغمبر يا امام باشد بگويد صَلَّى اللّهُ عَلَيْكَ و در جواب بگويند يَغْفِرُاللّهُ لَنا وَلَكَمُ.
از حضرت صادق (عليه السلام )منقول است كه بسيار عطسه كردن ايمن مى گرداند پنج درد را اول خوره دويم لقوه سيم نزول آب در چشم چهارم صلابت و خشونت پرهاى بينى پنجم بيرون آمدن مو در پشم و اگر خواهى كه كم شود عطسه روغن مرزنگوش در بينى بچكان بقدر يك دانك راوى گفت كه پنج روز چكانيدم برطرف شد.
از حضرت امام محمد باقر (عليه السّلام )منقول است كه هر كه در بيت الخلاء عطسه كند حمد الهى را در خاطر خود بگذراند و محتملست كه مراد آهسته گفتن باشد.
از حضرت اميرالمؤ نين (عليه السّلام )منقول است كه چون عطسه كند به او بگو يَرْحَمَكُمُ اللّهُ و او در جواب بگويد يغْفِرُاللّهُ لَكُمْ وَ يَرْحَمَكُمْ.
از حضرت امام رضا (عليه السّلام )منقول است كه صلوات بر حضرت رسول (صلى الله عليه و آله و سلم ) واجب است نزد عطسه كردن و نزد كشتن حيوانات .
در حديث معتبر از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم ) منقول است كه كسيكه آروق زند به جانب آسمان بلند نكند و فرمود كه آروق نعمت خدا است بعد از آن حمد الهى بكنيد.
از حضرت اميرالمؤ نين (عليه السّلام )منقول است كه مؤ من آب دهان را به جانب قبله نيندازد و اگر از روى فراموشى بيندازد استغفار بكند.
در حديث حسن از حضرت صادق عليه السلاتم منقول است كه هرگاه كسى در نماز عطسه كند اَلْحَمدْدُلِلّهِ بگويد.
در حديث ديگر فرمود كه اگر بشنوى كه كسى عطسه كند و تو در نماز باشى بگو اَلْحَمْدُلِلّهِ وَ صَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ اگرچه در ميان شخص كه عطسه كرده است دريا باشد.
فصل هفتم : در بيان مزاح كردن و خنديدن و سرگوشى كردن و آداب صحبت داشتن وراز مجلس را پنهان داشتن
در حديث صحيح از حضرت صادق (عليه السّلام )و در حديث ديگر از حضرت امام موسى (عليه السّلام )منقول است كه چون سه نفر در مجلسى باشند دو تاى ايشان با يكديگر سرگوشى نكنند كه موجب اندوه و ايذاى آن رفيق ديگر است .
در حديث معتبر از حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله منقول است كه هر كه در ميان سخن برادر مسلمان خود سخن بگويد چنانست كه خدشه و خراشى در روى او كرده است .
در احاديث بسيار منقول است كه مجالس بامانت است يعنى آنچه گذشت بايد كه در جاى ديگر مذكور نشود مگر آنكه دانند كه ايشان راضيند.
از حضرت رسول منقول است كه احدى را نيست كه سخنى را كه صاحبش پنهان دارد او نقل كند مگر آنكه علمى باشد كه اظهار آن لازم يا ذكر نيكيهاى آن شخص باشد.
از حضرت رسول منقول است كه مجالس به امانت است مگر مجلسى كه در آن خون حرامى ريخته شود يا فرج حرامى را حلال كنند يا مالى را به ناحق ببرند.
از حضرت صادق (عليه السّلام )منقول است كه هيچ مؤ منى نيست مگر آنكه در او مزاح و خوشطبعى مى باشد.
در حديث ديگر منقول است كه آن حضرت از شخصى پرسيدند كه خوشطبعى كردن شما با يكديگر چونست گفت كه كم است حضرت فرمود كه بكنيد كه مزاح كردن از نيكى خلق است و موجب خوشحالى برادر مؤ من مى شود و بسيار بود كه حضرت رسول مزاح مى كردند با شخصى كه او را شاد گردانند.
از حضرت امام محمد باقر (عليه السّلام )منقول است كه خدا دوست مى دارد كسى را كه خوش طبعى گكند ميان مردم مادامى كه فحش ‍ نگويد.
از حضرت صادق (عليه السّلام )منقول است كه خنديدن مؤ من مى بايد تبسم باشد و صدا نداشته باشد.
در حديث ديگر فرمود كه بسيار خنديدن دل را مى ميراند و دين را مى گدازد چنانچه آب نمك را مى گدازد و فرمود كه از نادانيست خنديدن بى آنكه تعجبى باعث آن شود.
در حديث حسن ديگر فرمود كه زينهار كه مزاح بسيار مكنيد كه آبرو را مى برد و فرمود كه چون كسى را دوست دارى با او مزاح و مجادله مكن .
در حديث حسن ديگر فرمود كه قهفثه كردن از شيطان است فرمود كه بسيار خنديدن آبرو را مى برد.
از حضرت اميرالمؤ منين (عليه السّلام )منقول است كه زينهار مزاح مكنيد كه كينه ها به هم مى رسد و دشنام كوچكست .
از حضرت امام محمد باقر (عليه السّلام )منقول است كه چون خنده قهقهه بكنى بعد از فارغ شدن بگو اَللّهُمَّ لاتَمْقُتْنى
از حضرت صادق (عليه السّلام )منقول است كه مزاح كردن آبرو را مى برد و مهابت مردان را برطرف مى كند.
در حديث ديگر فرمود كه مجادله مكن كه حسنت را مى برد و خوش طبعى مكن كه باعث جرأ ت مردم مى شود بر تو.
در حديث صحيح از حضرت امام موسى منقول است كه مزاح مكن كه نور ايمانت را مى برد و مروت مرديت را سبك مى كند و در حديث ديگر فرمود كه حضرت يحيى مى گريست و نمى خنديد و آنچه عيسى مى كرد بهتر بود از آنكه يحيى مى كرد.
در حديث منقول است كه حضرت داود (عليه السّلام )به حضرت سليمان عليه السلام مى گفت كه اى فرزند زينهار كه خنده بسيار مكن كه بسيار خنديدن آدمى را فقير مى كند در روز قيامت .
حضرت رسول صلى عليه و آله فرمود كه عجب دارم از كسى كه ايمان به جهنم دارد چرا مى خندد و از حضرت صادق (عليه السّلام )فرمود چه بسيار كسى كه خندد از روى لعب و بازى در روز قيامت گريه اش بسيار باشد و چه بسيار كسى كه بسيار گريد بر گناه خود در بهشت خوشحالى و خنده اش بسيار باشد پس از اين اخبار و اخبار ديرگ چنين ظاهر مى شود كه مؤ من مى بايد كه عبببوس و گرفته نباشد و گشاده رو و خندان باشد و قدرى از مزاح مطلوبست اما بسيار خنديدن و بسيار خوش طبعى كردن مذموم است و فعل بيخردان و سفيهان است .
فصل هشتم : در ساير آداب مجالست و حقوق اصحاب مجالس بر يكديگر
از حضرت رسول صلى الله عليه و آله و سلم منقول است كه نيكو مجاورت كن با كسى كه با تو مجاورت كند تا مؤ من باشى و نيكو مصاحبت كن با مصاحبان خود تا مسلمان باشى و از مفضل منقول است كه به خدمت حضرت صادق (عليه السّلام )رفتم فرمود كه كى مصاحب تو بود در راه گفتم كه شخصى از برادران مؤ من فرمود كه چه شد گفتم كه تا داخل مدينه شده ام جايش را نمى دانم فرمود كه مگر نمى دانى كه كسى كه چهل گام با كسى مصاحبت كرد حقتعالى از حق او سئوال مى كند در قيامت .
از حضرت رسول (صلى الله عليه و آله )مننقول است كه همين عيب بس است آدمى را كه از عيب مردم چيزى بيند كه از خود چشم پوشد و مردم را سرزنش كند بر چيزى كه خود ترك آن نتوان كرد و آزار كند همنشين خواد را به چيزى كه نفعى به او ندهد.
حضرت امام محمد باقر (عليه السّلام )فرمو،د كه مردم يا مؤ منند يا جاهل پس مؤ من را آزار نبايد كرد و با جاهل بيخردى نبايد كرد و اگر نه مثل او خواهى بود.
از حضرت صادق منقول است كه از مت نيست كسى كه نيكو مصاحبت نكند با مصاحبان خود و نيكو رفاقت نكند با رفيقان خود و نيكو نمك خوارگى نكند با كسى كه با او مهربانى كند.
از حضرت امام محمد باقر (عليه السّلام )منقول است كه با منافق به زبان خوش سازگار بكن و محبت قلبى خود را خالص گردان براى مؤ منان و اگر يهودى با تو همنشينى كند نيكو مجالست كن با او.
حضرت رسول (صلى الله عليه و آله )فرمود مهربانى كن با مردم تا تو را دوست دارند.
در حديث ديگر فرمود كه سه چيز است كه محبت آدمى را براى برادر مسلمانش صاف و خالص مى گرداند اول آنكه چون با او برخورد به خوشروئى و خوشحالى او را ملاقات كند دويم آنكه جا براى او بگشايد چون نزد او نشيند سيم آنكه به هر نامى كه دوست تر مى دارد او را بخواند و فرمود كه اظهار دوستى و مهربانى با مردم كردن نصف عقل است و در حديث صحيح از حضرت صادق منقول است كه چون كسى را دوست دارى دوستى خود را با او اظهار كن كه بيشتر باعث ثبات محبت مى شود ميان شما.
در حديث صحيح ديگر فرمود كه حضرت رسول (صلى الله عليه و آله ) قسمت مى كردند نظر كردنهاى خود را ميان اصحاب خود كه به يكى بيشتر از ديگرى نظر نمى كردند و هرگز در حضور اصحاب خود پا دراز نمى كردند.
در حديث صحيح از حضرت امام موسى (عليه السّلام ) منقول است كه چون كسى حاضر باشد او را به كنيت بخوان و چون غايب باشد نامش ‍ را بگو و در ميان عجم القاب به جاى كنيت است مثل آخوند و ميرزا و آقا و نواب و امثال اينها.
از حضرت رسول ص منقول است كه چون كسى برادر مسلمان خود را دوست دارد بايد نامش را و نام پدر و قبيله و خويشانش را بپرسند از او كه اين از جمله حقوق لازمه برادرى و دوستى است و اگر نه آن آشنائى احمقان خواهد بود.
در حديث ديگر فرمود كه عجز سه چيز است يكى آنكه شخصى براى كسى طعامى مهيا كند او خلف وعده كند و نرود و طعام او را نخورد دويم آنكه شخصى با كسى مصاحبت و همنشينى كند و معلوم نكند كه كيست و از كجاست تا از او جدا شود سيم آنكه كسى با زن خود جماع كند و پيش از آنكه زن آب بدهد او آب بدهد بلكه مى بايد به تأ نى بكند و مكث كند تا هر دو با هم آب بدهند.
از حضرت امام موسى (عليه السّلام ) منقول است كه بسيار پرده از ميان خود و برادر مؤ من خود برمدار كه باعث برطرف شدن حياست .
از حضرت صادق (عليه السّلام )منقول است كه هر كه از روى برادر مؤ من كاهى يا خاشاكى يا كثافتى بردارد حقتعالى ده حسنه در نامه عملش ‍ بنويسد و هر كه تبسم كند در روى برادر مؤ من حقتعالى براى او حسنه بنويسد.
از حضرت اميرالمؤ منين (عليه السّلام ) منقول است كه هركه خاشاكى يا مانند آن از برادر مؤ من بردارد او در برابر آن عمل بگويد اَماطَ اللّهُ عَنْكَ ماتَكْرَهُ يعنى خخدا دور كند آنچه را نمى خواهى .
در حديث ديگر منقول است كه حضرت رسول صلّى اللّه عليه وآله نهى فرمود از آنكه كسى بگويد به كسى كه لاوَحَيوتُكَ وَحَيواةُ فلان چنانچه در فارسى مى گويند كه به جان تو و جان فلانى .
در حديث ديگر فرمود كه بدترين امت من جماعتى اند كه مردم ايشان را گرامى مى دارند از ترس بدى ايشان به درستى كه از من نيست هركه چنين باشد.
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : ولدالزنا را چند علامت است اول دشمنى اهل بيت رسالت صلوات اللّه عليهم دويم آنكه مايل است به آن حرامى كه از آن خلق شده است سيم آنكه دين را خفيف و سبك شمارد چهارم آنكه مردم را در حضور ايشان آزار مى كند و هيچكس با مردم بد نمى خورد و آزار ايشان نمى كند مگر آنكه يا ولدالزنا است يا مادرش در حيض به حامله شده است .
از حضرت رسول ص منقول است كه : زينهار كه منازعه با مردم نكنيد كه كرامت را مى برد و مروت را برطرف مى كند و پيوسته جبرئيل مرا نهى مى كرد از مجادله با مردم كردن چنانچه نهى مى كرد از شراب خوردن و بت پرستيدن .
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : كينه مؤ من در همان محل مى باشد كه نشسته است چون از برادرش جدا شود ديگر در دلش ‍ كينه نمى ماند و كينه كافر در تمام عمر مى باشد.
از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : شخصى به خدمت حضرت رسول ص آمد و گفت مرا وصيتى بفرما حضرت فرمود كه ملاقات كن برادر خود را با روى گشاده .
حضرت صادق عليه السلام فرمود كه حد نيكى خلق آنستكه مهربانى كنى سخنت را نيكو كنى و با مردم بروى خوش برخورى .
حضرت رسول ص فرمود كه خوشحال و خوش رو با مردم برخوردن كينه را مى برد.
حضرت صادق عليه السلام فرمود كه سه چيز است كه از مكارم دنيا و آخرتست آنكه عفو كنى از كسيكه بر تو ظلم كند و پيوند كنى از كسى كه از تو ببرد و حلم كنى از كسيكه با تو بيخردى كند.
حديث ديگر فرمود كه هركه خشمى را فور خورد خدا عزت او را در دنيا و آخرت زياده گرداند.
از حضرت امام محمد محمد باقر عليه السلام منقول است كه : هر كه خشمى را فرو خورد و قادر باشد كه آن را به عمل آورد حقتعالى دلش را از ايمنى و ايمان پر كند در روز قيامت .
فصل نهم : در فضيلت ذكر خدا در مجالس كردن
از حضرت رسول ص منقول است كه : مبادرت كنيد به سوى باغهاى بهشت پرسيدند كه كدام است باغهاى بهشت فرمود كه حلقه ها و مجمعهاى كه ياد خدا در آن كنند و حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود كه در همه جا خدا را ياد كنيد كه او با شما است .
در حديث معتبر منقول است كه : حضرت رسول ص از هيچ مجلسى برنمى خواستند هرچند اندكى نشسته باشند تا آنكه بيست و پنج مرتبه استغفار مى كردند.
در احاديث معتبره منقول است كه از رسول خدا ص كه ياد كننده خدا در ميان غافلان مانند كسى است كه جهاد كند در راه خاد در هنگام گريختن ديگران و چنين كسى ثواب او بهشت است .
در حديث صحيح از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : هر مجلسى كه در آن جمع شود نيكوكاران و بدكاران و برخيزند و ياد خدا در آن مجلس نكرده باشند آن مجلس در قيامت باعث حسرت و ندامت ايشان خواهد بود.
از حضرت رسول ص منقول است كه : هر گروهى كه در مجلسى جمع شوند و در آن مجلس ياد خدا نكنند و صلوات بر پيغمبر خود نفرستند آن مجلس حسرت و وبالست بر ايشان در روز قيامت .
در حديث صحيح از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : نوشته است در توراتى كه تغيير نيافته است كه حضرت موسى عليه السلام از پروردگار خود سئوال كرد كه خداوندا مجلسى چند بر من مى گذرد كه تو را عزيزتر و جليل تر مى دانم از آنكه تو را در آن مجلس ياد كنم حقتعالى در جواب فرمود كه يا موسى نام من بردن و ياد كردن در همه حال نيكوست .
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : حق تعالى فرمود اى فرزند آدم مرا ياد كن در مجمع مردم تا تو را ياد كنم در مجمعى كه بهتر از مجمع تو باشد.
در حديث ديگر فرمود كه حقتعالى مى فرمايد كه هر كه مرا ياد كند در ميان مجمعى از مؤ منان من او را ياد كنم در مجمع ملائكه .
از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : هر كه خواهد در قيامت ثواب كامل بيابد در وقتى كه مى خواهد كه برخيزد از مجلس ‍ بگويد سُبْحانَ رَبِّكَ رَبِّ الْعِزَّةِ عَمّا يَصِفوُنَ وَ سَلامٌ عَلَى الْمُرْسَلينَ وَالْحَمْدُلِلّهِ رَبِّ الْعالَمين .
در حديث ديگر منقول است كه : اين كفاره گناهان آن مجلس است .
فصل دهم : در فضيلت ذكر حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم و ائمهعليهم السلام در مجالس و مباحثه علوم ايشان نمودن و احاديثفضايل ايشانرا ياد كردن
از حضرت صادق عليه السلام منقول است كه : هر قومى كه در مجلسى جمع شوند و خاد را ياد نكنند آن مجلس برايشان حسرت خواهد بود در روز قيامت .
حضرت امام محمد باقر عليه السلام كه ياد ما كردن ياد خداست و ياد دشمن ما كردن از ياد شيطان است .
از حضرت صادق منقول است كه : حقتعالى را ملكى چند هست كه ايشان مى گردند در زمين هرگاه مى گذرند بر جماعتى كه ياد محمد و آل محمد مى كنند به يكديگر مى گويند بايستيد كه مطلب خود را يافتيم پس مى نشينند و با ايشان شريك مى شوند در آم امر پس چون ايشان برخيزند اگر بيمار شوند به عيادت ايشان مى روند و اگر بميرند به جنازه ايشان حاضر مى شوند و اگر غايب شوند جستجوى ايشان مى كنند.
در حديث ديگر فرمود ملائكه كه در آسمانهايند نظر مى كنند به سوى يك و دو و سه از شيعيان كه فضيلت آل محمد را ذكر مى كنند پس به يكديگر مى گويند كه نمى بينند اين جماعت را با كمى ايشان و بسيارى دشمنان ايشان فضيلت آل محمد را ذكر مى كنند پس طايفه ديگر از ملائكه در جواب ايشان مى گويند كه اين فضل خدا است به هركه مى خواهد مى دهد و خدا صاحب فضل بزرگ است .
در حديث معتبر منقول است كه : حضرت امام محمد باقر عليه السلام از ميسر پرسيدند كه آيا شما با شيعيان با يكديگر خلوت مى كنيد و از علوم اهل بيت و فضايل ايشان آنچه مى خواهيد مى گوئيد گفت بلى واللّه حضرت فرمود كه والله من دوست مى دارم كه با شما باشم در آم مجلس كه والله من بوى شما را و نسيم شما را دوست مى دارم بدرستيكه شما بر دين خدا و ملائكه ايد پس يارى كنيد ما را در شفاعت خود بپرهيزكارى از محرمات و سعى در طاعات .
د حديث ديگر فرمود كه جمع نمى شوند سه نفر از مؤ منان يا زياده مگر آنكه از ملائكه مثل ايشان جمع مى شوند و اگر چيزى از خدا مى طلبند ملائكه آمين مى گويند و اگر پناه به خدا مى برند از شرى دعا مى كنند ملائكه كه خدا آن بد را از ايشان دور گرداند و اگر حاجتى مى طلبند ملائكه از خدا سئوال مى كنند كه حاجت ايشان را برآورد و جمع نمى شوند سه يا زياده از انكار كننده گان حق اهل بيت مگر آنكه ده باربر ايشان از شياطين حاضر مى شوند و سخنى كه مى گويند شياطين هم به مثل سخن ايشان سخن مى گويند و اگر مى خندند با ايشان مى خندند و اگر مذمت دوستان خدا مى كنند با ايشان رفاقت مى كنند پس اگر كسى از مؤ منان مبتلا شود به همنشينى از ايشان چون شروع كنند به مذمت دوستان خدا برخيزد و شريك و همنشين شيطان نباشد وكه هيچكس تاب مقاومت غضب خدا ندارد و لعنت خدا بر هيچ چيز دفع نمى كند و اگر نتواند برخيزد به دل انكار كند و اندك ساعتى برخيزد و بازگردد.
از حضرت امام موسى عليه السلام منقول است كه : هيچ چيز شيطان و لشكرهاى او را مثل رفتن برادران مؤ من به ديدن يكديگر از براى خدا به درستى كه دو كه با يكديگر برمى خورند وى اد خدا مى كنند پس فضيلت ما اهل بيت را ياد مى كنند بر روى شيطان هيچ پاره گوشت نمى ماند مگر آنكه فرو مى ريزد تا آنكه روحش به استغاثه مى آيد از شدت المى كه از اين امر مى بايد پس ملائكه آسمانها و خازنان بهشت بر اين معنى مطلع مى شوند و او را لعنت مى كنند و هيچ ملك مقربى نمى ماند مگر آنكه او را لعنت مى كند پس نااميد و محروم و مطرود بر زمين ميافتد.
از حضرت رسول ص منقول است كه : زينت دهيد مجالس خود را به ذكر فضايل على بن ابيطالب عليه السلام كه در او هفتاد خصلت از خصلتهاى پيغمبران هست .
در حديث ديگر فرمود كه حقتعالى بارى برادرم على بن ابيطالب فضيلتى چند قرار داده است كه از بسيارى احصاى آن نمى توان كرد پس هر كه يك فضيلت از فضايل او را ذكر كند از روى اقرار و اذعان گناهان گذشته و آينده اش آمرزيده شود هرچند در قيامت با گناه جن و انس ‍ بايد و هر كه يك فضيلت از فضايل او را بنويسد تا علامتى از آن كتاب باقى باشد ملائلكه از براى او استغفار كنند و هر كه گوش دهد به فضيلتى از فضايل آن حضرت خدا بيامرزد گناهانى را كه به گوش دادن كرده باشد و هر كه نظر كند به نوشته كه فضيلتى از فضايل آن حضرت در آن نوشته باشد خدا بيامرزد از او گناهانى را كه به چشم كرده باشد.
در حديث ديگر فرمود كه هر كه به يك راهى رود براى طلب علم حقتعالى راهى براى او بگشايد به سوى بهشت به درستى كه ملائكه بالهاى خود را مى گذراند از براى طلب كننده علم با رضا و خوشنودى و استغفار مى كنند از براى طلب كننده علم هر كه در آسمان و هر كه در زنين است حتى ماهيان دريا و فضل عالم بر عابد مانند فضل ماه است در شب چهارده بر ساير ستارگان .
در حديث ديگر فرمود اف باد بر مردمى كه در هر جمعه خود را از كارهاى دنيا فارغ نسازد براى ياد گرفتن مسائل دين خود و در حديث ديگر فرمود كه حقتعالى مى فرمايد كه مذاكره علم در ميان بندگان من دلهاى مرده را زنده مى كند.
در حديث ديگر فرمود كه با يكديگر مذاكره كنيد و ملاقات كنيد و حديث نقل كنيد كه حديث جلا مى دهد دلها را و بدرستى كه دلها زنگ مى گيرند چنانچه شمشير زنگ مى گيرد و جلاى دلها به حديث است .
از حضرت امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه : مذاكره علم ثواب نماز مقبول دارد.
فصل يازدهم : در مشورت كردن با برادران و آداب آن
ازامير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه : نفس خودرا بمخاطره ها مياندازد كسيكه مستغنى ميشود براى خود از راءى ديگران .
درحديث ديگر فرمود كه مشورت كن باجماعتى كه ازخدا ترسند و دوستدار برادران مؤ من را بقدر پرهيزكارى ايشان و بپرهيز از زنان بد و ازنيكان ايشان در حذر باش و اگر تورا بنيكى امر كنند مخالفت كن ايشان را تا طمع نكنند درآنكه موافقت ايشان كنى در بديها.
درحديث ديگر فرمود كه من بيزارم از كسى كه مسلمانى با اومشورت كند و آنچه خيراو را در آن داند نگويد.
ازحضرت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول استكه : هرگروهى كه با يكديگر مشورت كنند و درميان ايشان كسى باشد كه نامش محمد يااحمد يا محمود يا حامد باشدو در مشورت ايشان داخل باشد البته آنچه خير ايشان است بر ايشان ظاهرميشود.
از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه : بعمار ساباطى فرمود كه اگرخواهى كه نعمت الهى براى تو مستقيم باشد و مروت تو كامل باشد و زندگانى تو نيكو باشد در امور خود مشورت مكن بابنده و بامردن دون .
ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه : مشورت مكن باجبان ترسان كه راه بدرشدن را برتو تنگ ميكند ومشورت مكن بابخيل كه مانع ميشود تورا ازرسيدن بغايت مقصودخود و مشورت مكن با كسيكه حرص دنيا داشته باشد كه زينت ميدهد براى تو هر راى را كه بدتر است .
درحديث ديگر فرمود كه ياعلى كسى كه طلب خير ازخدا ميكند حيران نمى شود و كسيكه در كارها با مردم مشورت ميكند و پشيمان نميشود و حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) فرمود كه هلاك نمى شود كسى كه مشورت كند.
درحديث ديگر منقول است كه : بسيار بود كه حضرت امام رضا (عليه السلام ) با آن عقل كامل مشورت ميفرمود با سياهى از غلامان خود وميفرمود كه بسا باشد كه خدا خيرمارا بر زبان او جارى سازد.
دراحاديث معتبره منقول است كه : با عاقل ديندار پرهيزكار مشورت كن و چون چيزى بگويد خلاف آن مكن كه مورث فساد دنيا و آخرت توميشود.
از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه : هركه برادر مؤ منش با اومشورت كند و آنچه محض خير او داند نگويد خدا عقل و راءيش را برطرف ميكند.
درحديث ديگر فرمود كه مشورت كردن حدى چند دارد كه هركه آنها را نداند مضرت مشورت براى بيش از منفعت است اول آنكه كسى كه با اومشورت ميكند عاقل باشد دوم آنكه آزاد و متدين باشد سيم آنكه برادر و دوست و يار او باشد چهارم آنكه او را بر تمام سر خود مطلع گرداند كه چنانچه خود جهات آن امر منتفع ميشوى بمشورت و اگر آزاد و دين دار است آنچه حق سعى است ميكند در خيرخواهى تو و اگر يار و دوستدار تواست چون راز خود را باو گفتى افشا نميكند و بدانكه از براى فضيلت مشورت واهتمام در همين كافى است كه حقتعالى پيغمبر خو را كه عقل مكنونات بود در قرآن مجيد امر بمشورت فرموده است كه : وَشاوِرْهُمْ فى الاَْمْرِ فَاِذا عَزَمْتَ فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ يعنى مشورك كن با اصحاب خود در امور پس چون عزم كردى پس توكل كن برخدا.
فصل دوازدهم : درآداب نامه نوشتن
ازحضرت امام جعفر صادق (عليه السلام ) منقول است كه : مهربانى ومواصلت ميان برادران مؤ من در حضر باينست كه بديدن يكديگر بروند و در سفر باينستكه نامه بيكديگر بنويسد.
درحديث صحيح از آنحضرت منقول است كه : جواب كتابت نوشتن واجبست مانند جواب سلام گفتن .
درحديث فرمود كه ترك مكن نوشتن بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ رابهتر ازساير چيزها كه مينويسى بنويسى .
درحديث موثق از آن حضرت پرسيدند كه در نامه ابتدا باسم آن شخص كه نامه را باو مينويسد پيش از نام خود كردن چون است فرمود باكى نيست اين اكراميست كه اورا ميكند.
درحديث ديگر منقول است كه : آن حضرت امرفرمود كه نابجائى بنويسد چون بدست آنجناب دادند فرمود كه چگونه اميد داريد كه آنچه درنامه نوشته ايد بعمل آيد و حال آنكه انشاءالله درجاهائى كه مناسبست ننوشته ايد پس فرمود كه بين هرجا كه انشاءالله ندارد بنويس .
درروايت صحيح ازحضرت امام رضا (عليه السلام ) منقول است كه : چون نامه را نوشتيد خاك بر روى نامه بپاشيد كه حاجت بهتر روا ميشود.
درحديث ديگر منقول است كه : حضرت امام على نقى (عليه السلام ) در اول نامه مينوشتند بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ اَذْكُرُ اِنْشاءَ اللّهُ وفرمودند كه اگر بگويم كسى كه ترك ميكند گفتن ونوشتن بسم الله را دركارها ونوشته ها مثل كسى است كه نماز را ترك كند هرآينه راست گفته ام .
ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه : از نامه نوشتن هركس استدلال بر عقل و بينائى او ميتوان كرد و از رسول و ايلچى او استدلال برفهم و زيركى او ميتوان كرد.
درحديث ديگر فرمود كه چون رقعه يانامه براى حاجتى نويسى و خواهى كه آن حاجت برآيد بقلم بيمداد بر سر رقعه بنويس بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ اِنَّ اللّهَ وَعَدَ الصّابرينَ اَلْمَخْرَجَ مِمّا يَكْرَهُونَ وَالرِزْقَ مِنْ حَيْثُ لايَحْتسبُونَ جَعَلْنا اللّهُ وَاِيّاكُمْ مِنَ الذينَ لاخَوف عَلَيْهِمْ وَلاهُمْ يَحْزَنُونَ راوى گفت كه هرگاه چنين ميكردم حاجتم برآورده مى شد.
درحديث صحيح منقول است كه : ازحضرت امام موسى (عليه السلام ) پرسيدند كه كاغذها نزد ما جمع ميشود آيا بآتش مى توان سوزاند هرگاه در آنها نام خدا باشد فرمود كه نه بلكه اول بآب بشويند.
درحديث صحيح ديگر منقول است كه : ازحضرت پرسيدند كه نامى از نام هاى خدا را با آب دهان محو توان كرد فرمود كه بپاكترين چيزيكه بيابيد محو كنيد.
ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه : كتاب خدا و نام خدا را به پاك ترين آنچه مييابيد محو كنيد ونهى فرمود از آنكه بسوزانند قرآن را واز آنكه بقلم محو كند ودربعضى ازنسخه ها بجاى قلم قدم است .
باب دوازدهم درآداب خانه داخل شدن و بيرون رفتن .
فصلاول : درگشادگى خانه
درحديث حسن از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام ) منقول است كه : از سعادت آدمى آنستكه خانه او گشاده باشد.
درحديث صحيح منقول است كه : حضرت امام موسى (عليه السلام ) خانه خريدند و يكى از مواليان خود را فرمودند كه درآن خانه ساكن شو كه خانه تو تنگست آن شخص گفت كه اين خانه اى است كه پدرم احداث كرده است بدر نمى توانم رفت فرمود كه هرگاه پدر تو احمق باشد تو نيز ميبايد احمق باشى ؟
ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه : سه چيز است كه موجب راحت مؤ منند خانه گشاده كه عيبها و امو مخفى او را از مردم پنهان دارد و زن صالحه كه بر امور دنيا وآخرت اورا يارى نمايد و دخترى ياخواهرى كه اورا ازخانه بيرون كند يا بمردن يابشوهر دادن .
ازحضرت امام موسى (عليه السلام ) منقول است كه : نيكى زندگانى درگشادگى خانه و بسيارى خدمتكاران است .
درحديث ديگر فرمود كه زيادتى لذت دنيادرفراخى خانه و بسيارى دوستان است .
ازحضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) منقول است كه : از مشقت زندگانيست خانه تنگ .
درروايت ديگر ديگر منقول است كه : شخصى از انصار از تنگى خانه شكايت برسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم ) حضرت فرمود كه به آواز بسيار بلند از خدا بطلب كه گشادگى در خانه تو بدهد.
در حديث ديگر فرمود كه از سعادت آدمى آنست كه فرزندش با و شبيه باشد و زن خوشروى ديندار داشته باشد و چهار پاى راهوار داشته باشد و خانه گشاده داشته باشد.
در حديث ديگر فرمود كه شومى خانه در تنگى ساحت و بدى همسايگان و بسيارى عيبهاى آنست .
در حديث ديگر فرمود كه چهار چيز است كه از سعادت است زن صالحه و خانه فراخ و همسايه شايسته و مركب نيكو و چهار چيز است كه از شقاوت است همسايه بد و زن بد و خانه تنگ و مركب بد.
از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه : از تلخى زندگانى است از خانه بخانه نقل كردن و نان از بازار خريدن .
فصل دوم : در مذمت تكلف بسيار در خانه كردن و بسيار بلند ساختن
در حديث صحيح از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه : هر كه مالى را از غير حلال كسب كند حقتعالى بر او مسلط مى گرداند عمارت كردن و خاك و آب را كه آن مال حرام را در آنجا ضايع كند.
در حديث ديگر فرمود كه هر بنائى كه زياده بر قدر احتياج باشد در قيامت و بالست بر صاحبش .
در حديث ديگر فرمود كه هر كه عمارت كند زياده از آنچه در آن سكنى نمايد در قيامت او را تكليف مى كنند كه آن را بردارد.
از حضرت امام على نقى (عليه السلام ) منقول است كه : خدا در زمين خود بقعه چند قرار داده است كه آنها را مرحومات مينامند كه دوست مى دارد كه نام او را در آن بقعه ها ببرند و او راب خوانند و اجابت دعاى ايشان بكنند و خدا در زمين بقعه چند قرار داده است كه آنها را منتقمات مى نامند كه دوست مى دارد كه نام او را در آن بقعه ها ببرند و او را بخوانند و اجابت دعاى ايشان بكنند و خدا در زمين بقعه چند قرار داده است كه آنها را منتقمات مى نامند پس چون كسى مالى را از غير حلال كسب كرده باشد خدا يك زمين از آن زمين ها را بر او مسلط مى گرداند كه آن مال را در آنجا صرف نمايد.
در حديث ديگر منقول است كه : حضرت اميرالمؤ منين از در خانه شخصى گذشتند كه از آجر ساخته بودند پرسيدند كه اين در خانه كيست شخصى گفت كه از فلان مرد مغرور پس بدر خانه ديگر گذشتند كه صاحبش به آجر ساخته بود حضرت فرمود كه اين خانه از مغرور غافل ديگر است .
از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه هر كه خانه بنا كند از براى ريا و سمعه كه مردم ببينند و بشنوند در روز قيامت آنخانه را تا هفتم طبقه زمين آتشى كنند افروخته و در گردن او اندازند پس او را در جهنم اندازند و هيچ چيز او را نگاه ندارد تا قهر جهنم مگر آنكه توبه كند پرسيدند كه يا رسول اللّه براى ريا و سمعه ساختن چه معنى دارد فرمود يعنى زياده از قدر حاجت بسازد براى آنكه زيادتى كند بر همسايگان و فخر و مباهات كند با برادرانش .
از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه حق تعالى ملكى را موكل گردانيده است بعمارت كه هر كه سقف خانه اش را زياده از هشت ذرع بلند كند به او مى گويد كه تا كجا مى خواهى بروى اى فاسق .
در روايت ديگر اى فاسق ترين فاسقان .
در چند روايت معتبر وارد شده است كه هر كه سقف خانه را زياده از هشت ذرع بلند كند جنيان و شياطين در آن خانه جا مى كنند.
درحديث ديگر منقول است كه : شخصى شكايت كرد بحضرت صادق (عليه السلام ) كه جنيان آزار اهل خانه و عيال من ميكنند حضرت پرسيدند كه ارتفاع سفق خانه تو چه مقدار است گفت ده ذرع است حضرت فرمود كه از زمين تا هشت ذرع بپيما و از مابين هشت تا ده آية الكرسى بنويس بر دورخانه زيرا كه هركه خانه كه ارتفاع آن زياده از هشت ذرع است جنيان در آن خانه حاضر مى باشد و درآنجا سكنى ميكنند.
درچند حديث ديگر منقول است كه هر خانه كه ارتفاعش زياده از هشت ذرع باشد بر سر هشت ذرع آية الكرسى بنويس .
درحديث ديگر منقول است كه شخصى بحضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) شكايت كرد كه جنيان مارا از خانه بدر كرده اند حضرت فرمود كه سقف خانه هاى خود را هفت ذرع كنيد و كبوتر در اطراف خانه جابدهيد راوى گفت كه چنين كردم ديگر بدى نديدم .
درحديث معتبر از حضرت صادق منقول است كه : بناكن خانه خود را هفت ذرع كه آنچه زياده ازهفت ذرع است شيطان در آنجا ساكن ميشود زيرا كه شيطان درآسمان و زمين نميباشد بلكه در ميان هوا ميباشد.
در روايت معتبر منقول است كه : ابو خديجه گفت كه درخانه حضرت صادق ديدم آية الكرسى بر دور حجره نوشته بودند و در جانب قبله نمازگاه آن حضرت نيز آية الكرسى نوشته اند.
فصل سوم : درنقاشى كردن و تصوير كشيدن و صورت صاحب روحى راساختن كهسايه داشته باشد
مشهور ميان علما آنست كه حرام است وچنين صورتى را بر ديوارها وجامه ها نقش كردن مكروه است و بعضى بحرمت قائل شده اند و احوط آنست كه طلا كارى نكنند و مطلقا صورت نكشند حتى صورت درخت و امثال آن خصوصا صورت انسان كه تمام باشد واگر صورتى كشيده باشند بهتر آنست كه آنرا ناقص كنند مثل آنكه چشمش را كور كنند يا عضوى از آنرا محو كنند.
ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه جبرئيل گفت كه يا محمد پروردگارت سلام ميرساند و تو را نهى مى كند از مثال ها و صورتها كشيدن در خانه ها.
دراحاديث معتبره از آنحضرت منقول است كه جبرئيل گفت كه ما گروه ملائكه داخل خانه نميشويم آن در آن سگ باشد يا صورت بدنى باشد يا ظرفى باشد كه درآن بول كنند.
دراحاديث معتبره وارد شده است كه هركه صورتى بسازد درقيامت او را عذاب كنند كه جان در آن صورت بدمد ونتواند دميد.
درحديث مؤ ثق منقول است كه حضرت صادق (عليه السلام ) پرسيدند از بالش و فرشى كه صورت داشته باشد و فرمود كه باكى نيست كه درخانه باشد درصورتيكه پامال شود و بررويش نشينند راه روند.
درحديث حسن ازحضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) منقول است كه باكى نيست كه صورتها درخانه باشد اگر سرش را تغيير دهند و ساير بدنش بحال خود باشد.
درحديث صحيح از حضرت امام موسى (عليه السلام ) منقول است كه نماز مكن درخانه كه صورتى در برابر تو باشد مگر آنكه چاره نداشته باشى پس سرآن صورت را قطع كن و نماز بكن .
درچند حديث معتبر از حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) مرا بمدينه فرستادند كه هرصورتى كه باشد محو كنم و قبرهاى بلند را هموار كنم و سگها را بكشم .
درحديث ديگر ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه عمارت بر بالاى قبرها مكنيد وصورت در سقف خانه ها مكشيد كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) از اين دوچيز كراهت داشتند.
درحديث ديگر از آنحضرت پرسيدند كه از كشيدن صورت درخت وآفتاب وماه فرمود كه باكى نيست اگر صاحب حيوة نباشد.
فصل چهارم : درآداب فرش خانه
ازحضرت امام موسى (عليه السلام ) منقول است كه سه چيز است كه از مروت است نيگوئى چهار پا و غلام خوش رو وفرش نفيس .
ازحضرت صادق منقول است كه آدمى را فرشى از براى خود و فرشى از براى زوجه خود و فرشى از براى مهمان در كار است و زياده از اين از شيطان است .
درروايت ديگر منقول است كه درخانه امام زين العابدين (عليه السلام ) بالشها و نمدها بود كه درآنها مثالها و صورتها و شكلها بود و بر روى آنها مى نشستند.
درحديث ديگر منقول است كه جمعى در منزل شما چيزى چند مى بينيم كه خوش نمى آيد مارا حضرت فرمود كه ما زنان ميخواهيم و مهر ايشان را مى دهيم آنچه ميخواهند از براى خود مى خرند آنها ازما نيست .
درحديث ديگر منقول است كه شخصى بخدمت امام محمد باقر رفت ديد كه آنجناب درخانه مزينى نشسته اند كه فرشهاى نيكو درآن گسترده اند پس روز ديگر رفت ديد كه درخانه نشسته اند كه بغير از حصير چيزى درآنخانه نيست و خود پيراهن گنده پوشيده اند پس حضرت فرمود كه آنچه ديروز ديدى آنخانه از من نبود از زوجه من بود و ديروز روز نوبت اوبود.
درحديث صحيح منقول است كه شخصى بحضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) عرض كرد كه شخصى مى نشيند بر فرشى كه در آن صورتها هست فرمود كه عجمان تعظيم مى كنند چنين فرشى را و ما دشمن مى داريم آن را.
درحديث صحيح ديگر منقول است كه از حضرت امام موسى (عليه السلام ) پرسيدند از فراش حرير و ديبا آيا بر روى آن ميتوان خوابيد و تكيه كرد و نماز كرد حضرت فرمود كه در زير مياندازى و بر رويش ميايستى اما سجده برآن نميكنى .
در روايت ديگر منقول است كه حضرت امام رضا (عليه السلام ) در تابستان بر روى حصير مى نشستند و در زمستان بر روى پلاس و در خانه جامه هاى گنده مى پوشيدند و چون بيرون ميامدند براى مردم زينت ميكردند.
در روايت معتبره منقول است كه چون حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) حضرت فاطمه را تزويج كردند پوشش ايشان عبائى بود و فرش ‍ ايشان پوست گوسفندى بود و بالش ايشان پوستى بود كه ميانش را ليف خرما پر كرده بودند.
درحديث ديگر منقول است كه حضرت صادق (عليه السلام ) فرمود كه بسيار است كه نماز ميكنم ودر پيش روى من بالشى هست كه درآن صورت مرغان هست پس جامه بر روى آن بالش مياندازند و نماز ميكنم و فرشى چند از شام براى من بهديه آوردند و در آنها صورت مرغان نقش كرده بودند فرمودم كه سرهاى ايشان را تغير دادند و بصورت درخت كردند.
درحديث ديگر منقول است كه از آن جناب پرسيدند كه گاهست كه فرشها نزديك ما ميگسترند كه درآنها هست حضرت فرمود كه چيزى را كه فرش كنند و پهن كنند و بر رويش راه روند باكى نيست اما صورتهائكيه بر ديوار و كرسى نصب كنند خوب نيست .
فصل پنجم : در آداب عبادت كردن در خانه
درحديث صحيح از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه جناب امير المؤ منين (عليه السلام ) حجره درخانه مقرر فرموده بودند كه درآنجا بغير از فرشى و شمشيرى و مصحفى ديگر چيزى نبود در آن حجره نماز ميكردند.
درحديث موثق ديگر فرمود كه حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) حجره درخانه خود قرار داده بودند كه نه بسيار كوچك و نه بسيار بزرگ از براى نماز گاه خود و چون شب ميشد طفلى را با خود بآن حجره ميبردند و در آنجا نماز ميكردند.
درحديث موثق ديگر منقول است كه آنحضرت نوشتند بمسمع كه دوست مى دارم از براى تو كه در خانه خود نماز گاهى قراردهى و دوجامه كهنه گنده بپوشى و بآن موضع بروى و از خدا سؤ ال كنى كه ترا از آتش جهنم آزادكند وترا داخل بهشت كند و دعاى نامشروع مكن و نفرين بر كسى مكن .
درحديث معتبر از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه منور گردانيد خانه هاى خود را بتلاوت قرآن وخانه هاى خود را مثل گور مكنيد چنانچه يهود و نصارى كردند كه نماز را در معبدهاى خود ميكردند و خانه هاى خودرا معطل مى گذاشتند بدرستى كه خانه كه درآن تلاوت قرآن بسيار شود خير آن خانه بسيار ميشود و اهلش برفاهيت ونعمت ميباشند و آن خانه روشنى ميدهد اهل زمين را.
درحديث حسن از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه خانه كه مسلمانى در آن قرآن خواند اهل آسمان آن خانه را بيكديگر مينمايند چنانچه كواكب آسمان را اهل زمين بيك ديگر مينمايند.
ازحضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه خانه كه درآن قرآن خوانده ميشود و يادخدا در آنخانه كرده ميشود بركت آنخانه بسيار ميشود و ملائكه حاضر ميباشند و شياطين دور ميشوند و روشنى ميدهد اهل آسمانرا چنانچه ستاره ها اهل زمين را روشنى ميدهند و خانه كه در آن قرآن خواند نشود و ياد خدا در آن نكنند بركت آن خانه كم ميباشد و ملائكه دورى ميكنند و شياطين در آنخانه حاضر ميباشند.
فصل ششم : در نگاهداشتن حيوانات درخانه خصوصا كبوتر وخروس
ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه حيوانات درخانه بسيار نگاه داريد شياطين بآنها مشغول شوند و طفلان شما را ضرر نرسانند.
ازحضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) منقول است كه خوبست حيوانات در خانه نگاه داشتن مثل كبوتر و مرغ و بزغاله تا آنكه اطفال جنيان باايشان بازى كنند و با اطفال شما بازى نكنند.
درحديث معتبر منقول است كه شخصى بحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) شكايت كرد از تنهائى حضرت فرمود كه يكجفت كبوتر درخانه نگاه دار.
درحديث صحيح ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه كبوتر از مرغان پيغمبران است .
درحديث حسن ديگر فرمود كه كبوتران حرم نسل كبوتر چندند كه حضرت اسماعيل (عليه السلام ) نگاه داشته بودند و با آنها انس ميگرفتند پس مستحبست كه در خانه كبوترى چند نگاه دارند كه بالشان را چيده باشند ك به آنها انس بگيرند.
درحديث ديگر فرمود كه هر خانه كه درآن خانه كبوتر باشد آفتى از جن باهل آن خانه نميرسد زيرا كه بى خردان جن بازى ميكنند درخانه كه كبوتر درآن خانه هست مشغول آن ميشوند وتوجه آدمى نميشوند.
درحديث ديگر فرمود كه كبوتر در خانه نگاه داريد كه دوست داشتنى است و دعاكرده حضرت نوح است و هيچ چيز در خانه مثل آن باعث انس نميشود.
از جناب امام موسى منقول است كه هر بالى كه كبوتر ميزند باعث نفرت و گريختن شياطين ميشوند.
در روايت ديگر از داود بن فرقد منقول است كه گفت در خانه حضرت صادق كبوتر راعبى ديدم كه بسيار ميخواند حضرت فرمود كه ميدانى كه اين كبوتر چه ميگويد گفتم نه فرمود كه نفرين مى كند برقاتلان جناب امام حسين (عليه السلام ) پس ايشان را درخانه خو دنگاه داريد.
در حديث ديگر منقول است كه راوى گفت كه آنجناب را ديدم كه از براى كبوترى چند كه در خانه آنجناب بودند نان ريزه ميكردند.
درحديث ديگر از عبدالكريم منقول است كه گفت رفتم بخانه آنجناب ديدم كه سه كبوتر سبز درخانه آنجناب بود عرض كردم كه اينها خانه را كثيف ميكنند حضرت فرمود كه مستحب است نگاه داشتن اينها درخانه .
درحديث ديگر فرمود كه در خانه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) يك جفت كبوتر سرخ بود.
در حديث ديگر فرمود كه جناب اميرالمؤ منين (عليه السلام ) چاهى كنده بودند خبردادند بآنجناب كه جنيان سنگ درآنچاه مى اندازند حضرت آمدند و برسر آنچاه ايستادند و فرمودند كه دست از اين عمل برداريد و اگر نه كبوتر در اين چاه جا ميدهم پس فرمود كه صداى بال كبوتر شياطين را دفع ميكند.
ازمحمد بن كرامه منقول است كه گفت بخدمت حضرت امام موسى (عليه السلام ) رفتم يك جفت كبوتر ماده سياه بود وحضرت نان از براى آنها ريز مى كردند و فرمودند كه اينها درشب حركت ميكنند و مونس منند و هر مرتبه كه در شب بال ميزنند جنيان و شياطين كه داخل خانه شده اند دفع ميكنند.
درحديث چند ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه كبوتر را كه بجاى دور ميفرستند تا ى فرسخ راه ميرود و از روى دانائى بر ميگردد و آنچه زياده از اين است از روى دانائى نيست بلكه نان خورش وتقدير آنرا مياورد.
در چند حديث منقول است كه كبوتر خانه گى يا كبوتر باهو ياد خدا بسيار مى كنند و اهلبيت را دوست ميدارند و صاحب خانه را دعا مى كنند كه خدا شمارا بركت دهد.
درحديث معتبر از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه خروس بال گشاده سفيدى كه در خانه باشد آنخانه وهفت خانه دور آنخانه را از بلاها نگاه مى دارد و يك بال زدن كبوتر دو رنگ بهتر است از هفت خروس سفيد.
در حديث ديگر فرمود كه خروس سفيد يار من ويار مؤ منى است .
ازحضرت امام موسى (عليه السلام ) منقول است كه در خروس پنج خصلت از خصلتهاى پيغمبران هست سخاوت و شجاعت و شناختن وقت نمازها و بسيار جماع كردن و غيرت و ازحضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه فرياد كردن خروس نماز او است و بال زدنش ركوع وسجود او است .
ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه دشنام مدهيد خروس را كه از براى نماز مردم را بيدار ميكند.
فصل هفتم : درنگاه داشتن گوسفند وبز درخانه
درحديث موثق ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه اهل خانه كه يك گوسفند نگاه دارند خداوند روزى گوسفند را بايشان بدهد و روزى ايشان را زياد كند وفقر از ايشان يك منزل دور شود و اگر دوگوسفند نگاه دارند خدا روزى آنها را برساند و روزى ايشان را زياد كند و پريشانى از ايشان دو منزل دور ميشود و اگر سه گوسفند نگاه دارند حقتعالى روزى آنها را برساند و روزى ايشان را زياد گرداند و پريشانى از ايشان در اصل برطرف شود.
ازحضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) منقول است كه هر اهل خانه كه نزدايشان گوسفند شير دهى باشد هر روز دومرتبه ملائكه بايشان كويند خدا شمارا بركت دهد.
درحديث ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه هر مؤ منى كه در خانه او يك بز شيرده باشد هر روز يك مرتبه ملكى در طرف صبح ايشان را دعا كند كه مطهر وپاك باشيد شما و خدا بركت دهد شمارا و نيكوباد احوال شما و نيكو باد نان خورش شما و اگر دو بز شيرده باشد هر روز دومرتبه ملك چنين دعا كند.
درحديث معتبر منقول است كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) باعمه خود فرمود كه چه مانع است ترااز آنكه در خانه خود بركتى نگاه دارى گفت يا رسول الله بركت كدام است فرمود كه گوسفندى كه شير دهد پس فرمود كه هركه درخانه او گوسفند شيرده يا بز شيرده يا گاو شيرده باشد باعث بركت خانه او ميشود.
درحديث ديگر فرمود كه حقتعالى سه بركت فرستاده است آب و آتش و گوسفند.
درحديث معتبر از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه هر اهل خانه كه سى گوسفند در هر پسين داخل خانه ايشان شوند ملائكه نگاهبانى ايشان ميكند تا صبح .
درحديث ديگر فرمود كه گوسفند نگاه دار و شتر نگاه مدار و حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) فرمود كه نيكو ماليست گوسفند.
درحديث ديگر فرمود كه چون گوسفند نگاه داريد خوابگاه ايشان را پاكيزه كنيد وخاك از بدنشان پاك كنيد.
فصل هشتم : دربيان احوال ساير طيور و ذكر بعضى از حيوانات كه كشتن ايشان روااست يا روانيست
درحديث معتبر منقول است كه فاخته در خانه حضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) بود آنحضرت روزى شنيدند كه او خوانندگى ميكرد فرمود كه ميدانيد چه ميگويد گفتند نه فرمود كه ميگويد فقدتكم فقدتكم يعنى نيست شويد نيست شويد پس فرمود كه ما آنرا دفع ميكنيم پيش از آنكه آن مارا دفع كند پس فرمود كه آنرا كشتند.
درحديث ديگر منقول است كه روزى حضرت صادق (عليه السلام ) بخانه اسماعيل فرزند خود آمدند ديدند كه فاخته را در قفس كرده و فرياد مى كند حضرت فرمود كه ايفرزند چه باعث شده است تورا كه اين فاخته را نگاه داشته مگر نميدانى كه نفرين ميكند صاحب خانه را پس آنرا نيست كنيد پيش از آنكه آن شمار نيست كند.
درحديث معتبر منقول است كه روزى حضرت صادق (عليه السلام ) نشسته بودند شخصى گذشت و پرستك كشته در دست داشت حضرت بر جستند و آنرا از دست او گرفته بر زمين زدند و فرمودند كه آيا عالم شما امر كرده است شمارا كه اين مرغ را بكشيد يا فقيه شمابدرستى كه خبرداد مرا پدرم از جدش كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم ) نهى فرمود ازكشتن شش جانور مگس عسل و مورچه وزغ و صرد و هدهد و پرستك امامگس عسل زيرا كه پاكيزه ميخورد و پاكيزه از اوجدا ميشود و آنست چيزيكه خدا باووحى كرده است كه نه ازجن است و نه از انس در آنجا كه فرموده است وَاِذْ اَوْحى رَبُّكَ اِلَى النَّحْلِ واما مورچه زيرا كه قحطى در زمان حضرت سليمان بهم رسيد و بطلب باران آنحضرت با اصحاب خود بيرون رفتند ناگاه مورچه را ديد آنحضرت كه بر پا ايستاده ودست بآسمان دراز كرده و ميگويد پروردگارا مارا از جمله آفريدهائى توئيم واز روزى تو بى نياز نيستيم پس روزى ده بما از نزد خود و مارا مگير بگناهان بى خردان از فرزندان آدم پس حضرت سليمان گفت كه برگرديد كه حقتعالى بدعاى ديگرى شمارا باران داد و اما وزغ زيرا كه چون نمرود آتش براى حضرت ابراهيم (عليه السلام ) افروخت جانوران زمين از خدا رخصت طلبيدند كه آب بر آن آتش بريزند حقتعالى هيچ يك را رخصت نفرمود بغير ازوزغ پس دوثلث آن از آتش سوخت و يك ثلث باقى ماند واما هدهد زيرا كه آن دليل حضرت سليمان (عليه السلام ) بود بسوى ملك بلقيس و اما صرد مرغيست كه سر بزرگى دارد و گنجشك را شكار ميكند زيرا كه راهنماى حضرت آدم بود از بلاد سر انديب تا بلاد جده يكماه واما پرستك زيرا كه گرديدن آن در هوا براى تاءسف و اندوهيست كه بر مظلوميت اهل بيت رسالت پناه عليهم السلام دارد و تسبيحش خواندن سوره حمد است مگر نمى بينى كه در آخر خوانندگى ميگويد وَلاالضّالينَ.
درحديث صحيح منقول است كه ازحضرت امام موسى (عليه السلام ) پرسيدند از كشتن مورچه حضرت فرمود كه مكش مگر آنكه تورا آزار كند و پرسيدند از كشتن هدهد فرمودند كه آزارش مكن و مكش و ذبح مكن كه نيكو مرغيست آن .
درحديث ديگر ازحضرت امام رضا (عليه السلام ) منقول است كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) نهى فرمود ازكشتن پنج جانور صرد و صوام كه مرغيست در ميان نخلستان ميباشد و معروفست و هدهد و مگس عسل ومورچه و وزغ و امر بكشتن پنج جانور فرمود كلاغ و كور كوره و مار و عقرب و سگ درنده و درحديث ديگر فرمود كه هركه مارى رابكشد چنانست كه كافرى را كشته است .
درحديث موثق منقول است كه ازحضرت امام موسى (عليه السلام ) پرسيدند از كشتن مار حضرت فرمود كه حضرت رسول فرمود كه هركه مار را براى اين نكشد كه كشتن آن گناهست از من نيست اما اگر براى ان نكشى كه حيوانى است و بتو آزارى نميرساند باكى نيست .
درحديث ديگر منقول است كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) نهى فرمودند از آنكه حيوانى را بآتش بسوزانند.
ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه كه خدايتعالى عذاب فرمودند زنيرا كه از براى آنكه گربه اى را بسته بود تا آنكه از تشنگى مرده بود.
درحديث معتبر منقول است كه باكى نيست بكشتن مورچه خواه آزارت بكند خواه نكند.
درحديث ديگر ازحضرت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه پرستك را حرمت بداريد كه زياده از همه مرغان انس ‍ بمردم ميگيرد و در ذكرى كه مى كند سوره حمد ميخواند.
درحديث معتبر از حضرت امام رضا (عليه السلام ) منقول است كه در هربال هدهد بزبان سريانى نوشته است كه آلُ مُحَمَّدٍ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ يعنى آل محمد بهترين خلايقند.
درحديث معتبر از حضرت صادق منقول است كه مخوريد هوجه را و دشنام باطفال مدهيد كه بازى كنند كه تسبيح خدا ميگويد، تسبيحش اين است لَعَنَ اللّهُ مُبْغِضى آلِ مُحَمَّدٍ عليهم السلام يعنى خدا لعنت كند دشمنان آل محمد را.
در حديث ديگر ازحضرت على بن الحسين منقول است كه آن كاكلى كه بر سر جوجه است از دست ماليدن حضرت سليمان بهم رسيده است زيرا كه روزى نرى باماده خود خواست كه جمع شود وماده مضايقه ميكردنر گفت كه ميخواهم فرزندى بهم رسد كه خدا را ياد كند پس ماده راضى شد چون خواست كه تخم بگذارد نر گفت كه تخم را كجاميگذارى گفت كه ميخواهم دور از راه بگذارم نر گفت كه اگر نزيديك راه بگذارى بهتر است كه اگر كسى بيايد گمان كند كه براى دانه چيدن باينجا آمده ، آن چنين كرد چون نزيك شد كه جوجه را بيرون آورد ناگاه ديدند كه حضرت سليمان با لشكرش ميايند و مرغان بر سرش سايه كرده اند ماده گفت كه اينك سليمان با لشكرش رسيد و ميترسم كه ماوتخم ما را پامال كنند نر گفت كه حضرت سليمان مرد رحيم مهربانيست آيا نزد تو چيزى هست كه براى جوجه خود پنهان كرده باشى گفت بلى ملخى دارم كه از تو پنهان كرده ام براى جوجه خودآيا تو چيزى براى جوجه خود ذخيره كرده نر گفت بلى من خرمائى دارم ماده گفت كه پس تو خرماى خود را بردار و من ملخ را برميدارم و هر دو بخدمت سليمان ميرويم وهديه خود را ميگذاريم و حاجت خود را عرض ميكنيم و سليمان هديه را دوست ميدارد پس نر خرما را در منقال گرفت و ماده ملخ را بچنگال گرفت و هردو پرواز كردند و بنزد حضرت سليمان آمدند و آنحضرت بر روى تخت خود نشسته بود چنو ايشان را ديد دستها را گشودند نر بر دست راست آنحضرت نشست و ماده بر دست چپ و حضرت از حال ايشان سؤ ال فرمود، قصه خود را نقل كردند سليمان هديه ايشان را قبول نمود و لشكر خود را ازجانب تخم ايشان بجانب ديگر گردانيد و دست بر سر ايشان ماليد و دعا كرد براى ايشان ببركت پس باين سبب آن كاكل بر سر ايشان بهم رسيد.
درچند حديث معتبر وارد شده است كه جوجه را از آنها شكار مكنيد بلكه بگذاريد كه پرواز كنند بعد از آن ايشان را شكار كنيد و شب برسر آشيانه مرغان نرويد كه ايشان را شكار كنيد كه شب درامانند.
درحديث صحيح ازحضرت امام رضا (عليه السلام ) منقول است كه باكى نيست شب مرغانرا از آشيانها گرفتن لهذا علما گفته اند كه مكروهست كه شب مرغان را در آشيانه شكار كردن و جوجه را از آشيانه گرفتن و همچنين حيوانات را درشب كشتن مكروه است .
درحديث ديگر منقول است كه خدمت حضرت امام رضا (عليه السلام ) تعريف حسن طاوس ميكردند حضرت فرمود كه هيچ حيوانى حسنش زياده از خروس سفيدنيست و خروس خوش آوازتر از آنست و بركتش بيشتر است وتو را آگاه ميكند دروقت نمازها و طاوس ‍ نفرين ويل و عذاب بر خود ميكند بآن گناهى كه كرده است و بآن سبب مسخ شده است .
درحديث ديگر منقول است كه طاوس يمانى بخدمت حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام ) آمد حضرت از او پرسيدند كه توئى طاوس ‍ گفت بلى حضرت فرمود كه طاوس مرغ شومى است كه بساحت هيچ گروهى داخل نمى شود مگر آنكه آواره ميكند ايشان را.
درحديث ديگر منقول است كه سالم بخدمت آنحضرت رفت چون نشست جمعى از گنجشكها فرياد ميكردند حضرت فرمود ميدانى كه چه ميگويند گفت نه فرمود ميگويند خداوندا ما آفريده چنديم از آفريده هاى تو وچاره نيست مارا از روزى تو پس طعام و آب بده مارا.
درحديث ديگر منقول است كه حضرت امام زين العابدين (عليه السلام ) در چنين حالى فرمودند كه اينها تسبيح پروردگار خود ميگويند و طلب روزى خود را از خدا ميكنند.
درحديث معتبر از حضرت امام رضا (عليه السلام ) منقول است كه جغد در زمان سابق در خانه ها جا مى كرد و در وقت طعام خوردن نزديك خوان ميامد و طعام بنزدش ميريختند و ميخورد چون حضرت امام حسين (عليه السلام ) را شهيد كردند از آبادانى بيرون رفت و در خرابه ها و كوهها و صحراها جا گرفت و گفت بد امتى هستيد شما فرزند پسغمبر خود را ميكشيد من ايمن نيستم از شما كه مرا بكشيد.
در چند حديث از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه تا جناب امام حسين (عليه السلام ) را شيهد كردند جغد در روزها پيدا نميشود و همين در شب ظاهر ميشود و از آنروز قسم خورد كه در آبادانى جان گيرد و پيوسته روزها روزه مى باد و اندوهناك و چون شب ميشود افطار ميكند پيوسته ناله وگريه ميكند بر جناب امام حسين (عليه السلام ) تاصبح .
درحديث ديگر از آنحضرت منقول است كه اگر نه اين بود كه مگس برطعام مى نشيند هرآينه همه كس بخوره مبتلا مى شدند.
درحديث معتبر از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه چون مگس در ظرف طعام بيفتد آنرا غوطه دهيد و بيندازيد كه در يك بالش زهر است و در بال ديگرش شفاست و آن بال زهر آلود در آب و طعام فرو ميبرد شما آن بال ديگر را هم فروبريد كه ضرر نرساند.
فصل نهم : درمنع ازنگاه داشتن سگ درخانه
درحديث حسن ازحضرت صادق منقول است كه مكروه است كه درخانه مرد مسلمان سگ بوده باشد.
درحديث موثق از آنحضرت منقول است كه هيچكس نيست كه سگى درخانه نگاهدارد مگر آنكه هر روز ثواب اعمالش يك قيراط كم ميشود.
در حديث صحيح ازحضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه خير نيست در سگها مگر سگ شكارى يا سگ گله .
ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه نگاه مدار سگ شكارى را در خانه مگر سگ شكارى يا سگ گله .
ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه نگاه مدار سگ شكارى را در خانه مگر آنكه ميان تو واو درى باشد كه بر روى آن سگ بسته شود.
در حديث موثق ديگر فرمود كه سگهائى كه تمام بدن ايشان سياه است از جنند.
ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه سگها از ضعيفان جنند هرگاه طعام خوريد و سگى حاضر باشد يا طعامش بدهيد يا دورش كنيد كه نفس هاى بد دارند و ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه سگى كه سياه رنگ است يا سفيد رنگ باشد اينها از جنند و سگهاى ابلق مسخ شده اند و از جن و انس .
در حديث صحيح از ابو حمزه منقول است كه گفت درخدمت حضرت امام جعفر صادق بودم در ميان مكه و مدينه ناگاه آنحضرت ملتفت شدند بجانب چپ سگ سياه يك رنگى ديدند فرمودند كه چيست ترا خدا قبيح گرداند ترا چه بسيار تند ميروى ناگاه ديدم شبيه بمرغى شد و پرواز كرد پرسيدم كه اين چه چيز بود فرمود كه اين عثم نام دارد و پيك جنيان است در اين ساعت هشام مرده است او پرواز مى كند بهرشهرى و خبر مرگ اورا ميرساند.
درحديث ديگر منقول است كه حضرت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم ) رخصت دادند جماعتى را كه خانه هاى ايشان دور باشد از آبادانى كه سگ نگاه دارند.
درحديث معتبر ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه از پى شكار بسيار مرويد كه بيم ضرر است بر شما وچون صداى سگ و فرياد خر را بشنويد پناه بريد بخدا از شر شيطان رجيم زيرا كه آنها مى بينند چيزى كه شما نمى بينيد.
درحديث موثق منقول است كه حيوانات را بايكديگر بجنگ انداختن خوب نيست مگر سگ كه به تازند بر حيوانات براى شكار كردن .
در احاديث معتبره بسيار وارد شده است كه هر حيوانيكه سگ تعليم كرده شكار كند و اگر برسى و جان داشته باشد آنرا ذبح كن و اگر جان نداشته باشد حلال است اگر در وقت فرستادن سگ بسم الله گفته باشى و هرچه را حيوانات ديگر شكار كند يا سگى شكار كند كه آنرا شكار كردن نياموخته باشند و اگر برسى وقتيكه جان داشته باشد و آنرا بكشى حلال است واگر نه حرام است و هر حيوانى را كه شكاركنى به تير پيكان دار يابى بى پيكان كه در بدنش فرو رود وآنرا بكشد اگر برسى و جان داشته باشد آنرا ذبح كن وار جان نداشته باشد اگر نام خدا برده در وقت تير انداخت حلال است و همچنين اگر بشمشير ونيزه وحربهاى ديگر شكار كنى اين حكم را دارد و اگر بسنگ يا تفنگ يا كمال گلوله و ساير چيزها كه آهنى ندارد و بسنگينى ميكشد شكار كنى اگر وقتى برسى كه جان داشته باشد و بكشى حلال است و اگرنه حرام است .
درحديث معتبر از حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه شكارى كه سگ سياه يك رنگ بكند، مخوريد زيرا كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) امر فرموده كه چنين سگى را بكشند و علما حمل بر كراهت كرده اند و همچنين نهى وارد شده است از خوردن شكارى كه سگى بكند كه يهودى يا نصرانى يا مجوسى آنرا تعليم كرده باشند و اين را نيز حمل بر كراهت كرده اند و همچنين مكروهست ماهى را شكار كردن در روز جمعه پيش از نماز و در شكار ماهى شرط است كه آن را زنده از آب بدر آورند و در بيرون آب بميرند و اگر در ميان آب بميرد حرام است وبايد كه مسلمان بدر آورد و اگر كافر بدر آورد و مسلمان از اوبگيرد و در دست مسلمان بميرد حلال است و همچنين اگر ماهى خود بر كنار بيفتد و مسلمان آنرا بگيرد و زنده باشد حلال است و اگر ببيند كه زنده است و دست نگرفته بميرد خلاف است و احوط اجتنابست و شكار ملخ بآن ميشود كه مسلمان آنرا بدست خود يا آلت شكار بگيرد ملخى كه بپرواز نيامده باشد حلال نيست و بدانكه شكار لهو و لعب كردن كه مطلب از آن سير كردن باشد و زنند و اندازند جايز نيست و نماز را در چنين سفرى تمام ميبايد كرد و روزه را ميبايد گرفت و اگر مطلب روزى عيال و تجارت باشد حلال است و نماز را قصر ميكند و روزه را ميخوراند و اين رساله گنجايش ذكر مفصل احكام شكار ندارد از محلش طلب بايد كرد.
فصل دهم : درآداب چراغ افروختن و خانه خريدن
دراحاديث معتبره ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه چراغها را دوشب خاموش كنيد كه آن فاسقك يعنى موش ‍ فتيله را نكشد كه آتش در خانه اندازد.
ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه چهار چيز است كه ضايع ميشوند و كسى بآنها منتفع نمى شود يكى چراغ در ماهتاب روشن كردن .
درحديث ديگر از حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه پنج چيز است كه ضايع ميشوند چراغى كه در آفتاب روشن كنند روغن ضايع مى شود و از روشنائيش منتفع نميتوان شدو بارانى كه برزمين شوره زار ببارد باران ضايع ميشود و از زمين نفعى عايد نميشود و طعامى كه شخصى در آن تكلف كند و نزد كى بياورد كه او سير باشد و منتفع نشود و زن خوش روئى را كه عروس كنند و براى شوهر عنين ببرند و نيكى كه بشخصى بكنند كه شكرنكند.
درحديث ديگر از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه چراغ روشن كردن پيش از غروب آفتاب پريشانى را بر طرف ميكند و روزى را زياد ميكند.
درحديث معتبر ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه كراهت دارد كه شخصى داخل خانه تاريك شود مگر آنكه در پيش روى او چراغى يا آتشى افروخته باشد.
از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه چون چراغ را باندرون خانه بياورند اين دعا بخوان اَللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا نُورًا نَمْشى بِهِ فى النّاسِ وَلا تَحْرِمْنا نُورَكَ يَوْمَ نَلْقاكَ وَاجْعَلْ لَنا نُورًا اِنَّكَ نُورٌ لا اِلهَ اِلاّ اَنْتَ و چون چراغ را خاموش كند اين دعا بخوان اَللّمَّ اَخْرِجْنا مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ. در احاديث معتبره از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه هركه خانه بخرد سنت است كه وليمه و مهمانى بكند.
درحديث معتبر ديگر از آنحضرت منقول است كه هركه خانه بسازد پس گوسفندى فربهى بكشد و گوشتش را بمردم پريشانى بخوراند پس ‍ بگويد اَللّهُمَّ اَذْحِرْعَنّى مَرَدَةَ الْجِنَّ وَالاِْنْسَ وَ الشَّياطى نَ وَبارِكْ لى فى بَنائى حق تعالى دفع ضرر متمردان جن و انس و شياطين ازاو بكند و آن خانه ساختن را براى او مبارك گرداند.
فصل يازدهم : دربيان ساير آداب خانه
در حديث معتبر از حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه كراهت دارد كه آدمى در خانه شب بروز آورد كه درى و پرده نداشته باشد.
در حديث ديگر از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه سه كسند كه حقتعالى حفظ و حمايت خود را از ايشان ميدارد، كسيكه خانه شكسته نازل شود و سكنى نمايد و كسيكه در ميان راه نماز كند و كسى كه چهار پاى خود را سر دهد و بندى بر آن نگذارد و كسى برآن نگمارد.
درحديث معتبر ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه خاكروبه خانه را شب در خانه مگذاريد و بيرون بديد كه شيطان درآن جاميگيرد و حضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) فرمود، كه خانه را جاروب كردن پريشانى را برطرف ميكند و حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) فرمود خانه شيطان درخانه هاى شما جائى است كه عنكبوت مى تند.
درحديث موثق از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه دهان ظرفهاى آب و طعام را ببنديد و در خانه هارا ببنديد كه شيطان در بسته و ظرف سربسته را نميگشايد و چراغ را خاموش كنيد كه موش آتش در خانه شما مياندازد.
درحديث ديگر منقول است كه حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه وآله وسلم ) در تابستان كه از خانه بيرون مياميدند براى خوابيدن در روز پنجشنبه بيرون ميامدند و چون هوا سرد ميشد و داخل خانه ها ميشدند براى خوابيدن در روز جمعه داخل ميشدند.
درحديث صحيح از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) منقول است كه هركه بر روى قبر بول يا غايط بكند يا ايستاده بول كند يا در خانه تنها بخوابد يا با دست آلوده بطعام بخوابد و شيطان او را بگيرد و ديوانه كند دست از او بر نمى دارد و در هيچ حالى بر آدمى استيلا ندارد مانند اين احوال بدرستى كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) بجنگى مى رفتند بوادى رسيدند كه درآنجا جن بسيار بود در ميان اصحاب خود ندا كردند كه هر دو تا دست يكديگر را بگيريد و داخل اين وادى شويد و هيچ كس تنها نرود و يك شخص تنها رفت او را صرع گرفت بحضرت خبردادند حضرت انگشت مهين اورا گرفتند و فشردند و گفتند بِسْمِ اللّهس اُخْرُج خَبيثٌ اَنَا رَسُولُ اللّهُ پس شخص صرعش زايل شد و برخاست .
درحديث ديگر منقول است كه آنحضرت از شخصى پرسيدند كه دركجا فرود آمده گفت در فلان موضع حضرت فرمود كه آيا در نجا كسى با تو هست گفت نه حضرت فرمود كه در خانه تنها مباش و از آنجا بخانه ديگر نقل بكن كه شيطان هنچ وقت بر آدمى جراءت ندارد مثل آنكه در خانه تنها باشد.
درحديث معتبر از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه دستمال گوشت را شب در يورت مگذاريد كه آن خوابگاه شيطان است و خاكروبه را در پشت در جمع مكنيد كه آن جايگاه شيطان است و چون بدر حجره خود برسيد بِسْمِ اللّهِ بگوئيد كه شيطان مى گريزد و چون داخل حجره شويد سلام بكنيد كه بركت نازل ميشود و ملائكه انس مى گيرند.
ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه خاكروبه را شب در خانه مگذاريد و روز بيرون بريد كه آن جاى نشستن شيطانست و از حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه پاك كنيد خانه هاى خود را از تار عنكبوت كه گذاشتن آن در خانه باعث فقر و پريشانى ميشود.
درحديث ديگر از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه شستن ظرفها و جاروب كردن خانه و ساحت اندرون و بيرون خانه هار روزى را زياد ميكند.
ازحضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه تنيدن عنكبوت و خاكروبه را در خانه گذاشتن باعث پريشانى ميشود.
ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله سلم ) منقول است كه دستمالى كه دست از آن پاك كرده اند و آلوده بطعام و چربى است شب در يورت مگذاريد كه آن خوابگاه شيطانست .
ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه ظرفهاى خود را بى سرش مگذاريد كه ظرفى را كه سرش را نمى پوشانند شيطان درآن آب دهن مياندازد و از آنچه در آن هست آنچه ميخواهد بر ميدارد.
ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه چهارپايان و اطفال و ياران خود را محافظت نمائيد بعد از آفتاب فرو رفتن تاوقت خفتن كه در اين مابين شياطين بر ايشان مستولى ميشوند.
درحديث معتبر منقول است كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) نهى فرمود از آنكه كسى در خانه همسايه نظركند.
درحديث ديگر فرمود كه حق تعالى شش خصلت را براى من نخواسته است و من نميخواهم براى امامان از فرزندان من وشيعيان ايشان بادست و ريش و جامه خود بازى كردن درنماز وفحش گفتن در روز روزه و منت گذاشتن بعد از تصدق و جنب بمسجد ها رفتن و در قبرستان خنديدن و برخانه هاى مردم مشرف شدن .
درحديث صحيح منقول است كه روزى حضرت رسول در حجره بعضى از زنان بودند شخصى از رخنه درگاه در آنحجره نظر ميكرد حضرت فرمود كه اگر نزديك مى بودم چشمت را كور ميكردم .
فصل دوازدهم : درآداب خانه داخل شدن و بيرون رفتن
از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه بعد از يك خواب اول شب از خانه بيرون مرويد كه خدا را خلقى چند هست كه در اين وقت پهن ميشويد در زمين و آنچه ميفرمايد مى كنند.
در حديث صحيح از حصرت امام رضا (عليه السلام ) منقول است كه چون از خانه بيرون روى بگو: بِسْمِاللّهِ امَنْتُ بِاللّهِ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ ماشاءَ اللّهُ لاحَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ كه چون اين را بگوئى ملائكه بروى شيطان ميزنند و اورا از تو دور مى كنند.
از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه هرگاه كسى از خانه بيرون آيد و بگويد بسم الله ملائكه باو ميگويند سلامت ماندى پس چون بگويد لاحَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ باوميگويند كارهايت ساخته شد پس بگويد تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ ملائكه باو ميگويند كه از بلاها نگاه داشته شدى .
در حديث معتبر از حضرت امام رضا (عليه السلام ) منقول است كه چون پدرم از خانه بيرون مياَّمد اين دعا را ميخواند بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمنِ خَرَجْتُ بِحَوْلِ اللّهِ وَقُوَّتِهِ لا بِحَوْلى وَقُوَّتى بَلْ بِحَوْلِكَ وَقُوَّتِكَ يارَبِّ مُتَعَرِّضا لِرِزْقِكَ فَائْتِنى بِهِ فى عافِيَةٍ.
درحديث معتبر از حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه چون كسى داخل خانه خود شودى بر اهلش سلام كند و اگر اهلى نداشته باشد بگويدالسلام علينا من ربن ا وچون داخل خانه ميشود سوره قل هو الله احد بخواند كه فقر و پريشانى را بر طرف ميكند وچون كسى خواهد پى حاجتى برود بامداد روز پنجشنبه برود و آيات سوره آل عمران را كه پيش گذشت اِنَّ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ تا اِنَّكَ لاتُخْلِفُ الْميعادِ بخواند وآية الكرسى و سوره انا انزلناه و سوره حمد بخواند.
در حديث صحيح از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه چون از خانه بيرون روى بگو بِسْمِ اللّهِ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ ما شاءَ اللّهُ لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْاءَلُكَ خَيْرَ ما خَرَجْتُ لَهُ وَاَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ ما خَرَجْتُ اِلَيْهِ اَللّهُمَّ اَوْسِعْ عَلَىَّ مِنْ فَضْلِكَ وَاَتِمَّ عَلَىَّ نِعْمَتَكَ وَاسْتَعْمِلْنى فى طاعَتِكَ وَاجْعَلْنى راغِبا فيما عِنْدَكَ وَتَوَفَّنى فى سَبيلِكَ وَعَلى مِلَّتِكَ وَمِلَّةِ رَسُولِكَ صَلَّى اللّه عَلَيْهِ وَآلِهِ.
درحديث ديگر از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) منقول است كه هركه در وقت بيرون آمدن از درخانه اين دعا بخواند گناهانش را بيامرزد و توبه اش را قبول كند و كارهايش را بسازد و اورا از بديها و شرور نگاه دارد دعا اينست اَعُوذُ بِما عاذَتْ بِهِ مَلائِكَةُ اللهِ وَرُسُلِهِ مِنْ شَرِّ هذا الْيَوْمِ الْجَديدِ الَّذى اذا غابَتْ شَمْسُهُ لَمْ تَعُذْ مِنْ شَرِّ نَفْسى وَمِنْ شَرِّ وَمِنْ شَرِّ غَيْرى وَمِنْ شَرِّ الشَّياطينَ وَمِنْ شَرِّ مَنْ نَصَبَ لاَِوْلِياءِ اللّهِ وَمِنْ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ وَمِنْ شَرِّ السِّباعِ وَالْهَوامِ وَمِنْ شَرِّ رُكُوبِ الْمَحارِمِ كُلِّها اجيرُ نَفْسى بِاللّهِ مِنْ كُلِّ سُوءٍ.
در حديث حسن از حضرت صادق (عليه السّلام ) منقول است كه هركه در وقت بيرون رفتن از خانه ده مرتبه سوره قل هو الله احد بخواند پيوسته در حفظ و حمايت الهى باشد تابه خانه خود بر گردد.
در حديث معتبر ديگر منقول است كه آنحضرت در وقت بيرون رفتن از خانه اين دعا ميخواندند اَللّهُمَّ بِكَ خَرَجْتُ وَلَكَ اَسْلَمْتُ وَبِكَ امَنْتُ وَعَلَيْكَ تَوَكَّلْتُ اَللّهُمَّ بارِكْ لى فى يَوْمى هذا وَارْزُقْنى فَوْزَهُ وَفَتْحَهُ وَنَصْرَهُ وَطَهُورَهُ وَ هُداهُ وَبَرَكَتَهُ وَاصْرِفْ عَنّى شَرَّهُ وَشَرَّ مافيهِ بِاسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ وَللّهُ اَكْبَرُ وَالْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعالَمينَ اَللّهُمَّ اِنّى خَرَجْتُ فَبارَكْ لى فى خُرُوجى وَانْفَعْنى بِهِ.
در حديث حسن از آنحضرت منقول است كه چون آدمى از خانه بيرون آيد الله اكبر بگويد پس سه مرتبه بگويد بالله اخرج و بالله ادخل و على الله اتوكل سه مرتبه بگويد اَللّهُمَّ افْتَحْ لِى فى وَجْهِى هذا بِخَيْرٍ وَاخْتِمْ لى بِخَيْرٍ وَقِنى شَرَّ كُلِّ دابَةٍ اَنْتَ اخِذٌ بِناصِيَتِها اِنَّ رَبّى عَلى صَراطٍ مُسْتَقيمٍ چون اين دعا بخواند پيوسته در ضمان حقتعالى باشد تابر گرداند اورا بآن مكان كه در آنجا بوده است .
در حديث موثق از حضرت امام محمد باقر (عليه السّلام ) منقول است كه هركه در وقت بيرون آمدن از خانه ايندعا بخواند حقتعالى كارهاى دنيا وآخرت اورا برآورد بِسْمِ اللّهِ حَسْبِىَ اللّهُ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْاءَلُكَ خَيْرَ اُمُورى كُلِّها وَاَعُوذُ بِكَ مِنْ خِزْىِ الدُّنْيا وَعَذابِ الاْخِرَةِ.
در روايت ديگر منقول است كه چون آنحضرت از خانه بيرون ميامدند ايند عا ميخواندند بِسْمِ اللّهِ خَرَجْتُ وَعَلى اللّهِ تَوَكَّلْتُ لاحَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ.
از حضرت امير المؤ منين (عليه السّلام ) منقول است كه هركه در وقت بيرون آمدن از خانه نگين انگشتر خود را بكف دست بگرداند و در او نظر كند و سوره اناانزلنا بخواند پس بگويد امَنْتُ بِاللّهِ وَحْدَهُ لاشَرِيكَ لَهُ امَنْتُ بِسِرِّ الِ مُحَمَّدٍ وَعَلانِيَّتِهِمْ آن روز نبيند چيزيكه مكروه اوباشد.
در روايت ديگر منقول است كه در وقت بيرون آمدن از خانه بگويد بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ وَلاحَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ پس سوره حمد و قل هو الله احد و قل اعوذ برب الناس وقل اعوذ برب الفلق و آية الكرسى هريك را از جانب پيش رو وپشت سر وجانب راست و جانب چپ وبر بالاى سر وپائين پا بخواند ودر وقت داخل شدن خانه بگويد بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ اَشْهَدُ اَنْ لااِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ وَاشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ پس سلام بر اهل خانه بكند و اگر كسى در خانه نباشد بعد از آن دعا بگويد اَلسَّلامُ عَلى مُحَمَّدِبْنِ عَبْدِ اللّهِ خاتَمِ النَّبِييّنَ اَلسَّلامُ عَلَى الاَْئِمَّةِ الْهادينَ الْمَهْدِيّينَ اَلسَّلامُ عَلَيْنا وَعَلى عِبادِ اللّهِ الصّالِحِينَ.
در حديث ديگر از حضرت صادق منقول است كه ضامنم براى كسيكه تحت الحنك بسته باشد از خانه بيرون رود آنكه سلامت بخانه برگردد.
در حديث معتبر از حضرت امام محمد باقر (عليه السّلام ) منقول است كه چون بطلب حاجت بيرون برويد در روبرويد كه در شب حاجت بر آورده نميشود.
باب سيزدهم : درآداب پياده رفتن و سوار شدن و بازار رفتن و تجارت وزراعت نمودن وچهار پايان نگاه داشتن
فصل اول : در سوار شدن اسب و استر والاغ و انواع هريك
ازحضرت رسول (صلّى اللّه عليه وآله وسلم ) منقول است كه از سعادت آدمى است كه چهارپاى رهوارى داشته باشد.
ازحضرت صادق (عليه السّلام ) منقول است كه چهار پا نگاهداريد كه زينت شماست و كارهاى شما بآن ساخته ميشود وروزيش بر خداست .
از حضرت امام محمد باقر (عليه السّلام ) منقول است كه از بدى زندگانى است چهارپاى بد نگاه داشتن .
از حضرت صادق (عليه السّلام ) فرمود كه هركه چهارپائى بخرد سواريش از اوست و روزيش بر خداست .
در حديث دگر فرمود كه از سعادت مؤ من است كه چهارپائى داشته باشد كه براى حوائج خود و كارسازى برادران مؤ من بر آن سوارشود.
در حديث ديگر منقول است كه آنحضرت فرمود به يونس بن يعقوب كه الاغى نگاهدار كه بارت را بردارد بدرستيكه روزيش بر خداست راوى گفت كه الاغى خريدم چون سه سال شد حساب خرج خود كردم هيچ زيده نشده بود.
در روايت ديگر منقول است كه حضرت امام موسى (عليه السّلام ) از ابن طيفور پرسيدند كه بر چه چيز سوار ميشوى گفت بر الاغى فرمود كه بچند خريده ؟ گفت سيزده اشرفى حضرت فرمود اين اسرافست كه الاغى بخرى باين قيمت و يابوئى نخرى گفت خرج يابو بيشتر است فرمود آن كسى كه خرج الاغ را ميرساند خرج يابو را هم ميرساند مگر نمى دانى كه هركه اسب نگاه دارد و انتظار خروج ما اهل بيت بكشد و دشمن ما را بخشم آورد بنگاهداشتن آن اسب حقتعالى روزيش برساند و سينه اش را گشاده گرداند و آرزوهايش را برآورد و ياور اوست بر حوائج .
در روايت ديگر منقول است كه روزى حضرت امام موسى (عليه السّلام ) بر استرى سوار شدند شخصى از مخالفان گفت كه اين چه چهار پاست كه سوار شده كه از پى دشمن نميتوان دواند و بر روى آن جنگ نميتوان كرد؟ حضرت فرمود كه رفعت و سرافرازى است را ندارد و مذلت الاغ را ندارد و بهترين امور وسط آنهاست .
درحديث ديگر از آنحضرت منقول است كه هركه ببندد است پدر ومادر عربى هر روز ازنامه عمل او سه گناه محو شود و يازده حسنه نوشته شود و هراسبى ببندد كه يكى از پدر و مادرش غير عربى باشند هر روز از نامه عمل او دوگناه محو شود و هفت حسنه براى او نوشته شود و هر كه يابوئى ببندد براى زينت خود و برآوردن كارهاى خود يا دفع دشمن خود هر روز يك گناه از نامه عملش محو شود و شش حسنه براى او نوشته شود.
در رويات معتبره اسز رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله وسلم ) منقول است كه خير و نيكى بر پيشانى اسبان بسته است تاروز قيامت .
در حديث ديگر از حضرت امام موسى منقول است كه هركه نگاه دارد است سرخ موئى كه در پيشانيش سفيد بسيار يا كمى موبوده باشد و اگر سفيدى پيشانيش تا بينى آمده باشد و چهار دست وپايش سفيد باشد بهتر است نزد من پس خانه كه چنين است در آنخانه باشد فقر و پريشانى داخل آنخانه نميشود و مادام كه آن اسب در ملك آنشخص داخل است ظلمى در خانه او داخل نميشود.
ازحضرت امام محمد تقى (عليه السّلام ) منقول است كه هركه از خانه خود يا خانه ديگرى بيرون آيد درآيد در اول روز و اسب آل پيشانى سفيدى را ببيند كه در دست وپايش هم سفيدى باشد در آنروز بغير خوشحالى نبيند و اگر سفيدى پيشانيش تا پائين بينى آمده باشد پس ‍ نهايت خوشحالى در آنروز اورا رو دهد و اگر پى كارى رود وچنين اسبى را ببيند آن حاجتش بر آورده ميشود.
در حديث ديگر فرمود حضرت امير المؤ منين (عليه السّلام ) چهار اسب از يمن بهديه آوردند براى حضرت رسول (صلّى اللّه عليه وآله وسلم ) پرسيدند كه در ميان آنها اسبى هست كه نشان سفيدى داشته باشد؟ حضرت امير المؤ منين (عليه السّلام ) عرضكرد بلى است آل نشان دار هست آنحضرت فرمود از براى من نگاهداريد باز فرمود كه دو كهرنشان دار هست فرمود كه از براى امام حسن و امام حسين (عليه السّلام ) نگاه داريد پس فرمود كه چهار اسب سياه يك رنگ هست فرمود كه آنرا بفروش و صرف عيال خود كن كه مباركى و ميمنت اسب در نشانهاى سفيد است و گويا در اينحديث مراد نشان سفيد دست و پاباشد.
حضرت امام موسى (عليه السّلام ) فرمود كه درچهار پايان بودن يكرنگ كراهت دارد مگر الاغ و استر و نشانهاى سفيد در استر والاغ كراهت دارد و نشان سفيد كه پيشانى استر كراهت دارد و نشان سفيديش تابينى كشيده باشد و آنهم پرخوب نيست .
از حضرت امام محمد باقر منقول است كه بهترين چهارپايان نزد من الاغ است .
از حضرت رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله وسلم ) منقول است كه ميمنت اسب در سرخ و سياه پيشانى سفيد است كه سه دست و پايش سفيد و دست راستش سفيدى نداشته باشد وازطرخان دلال چهار پا منقول است كه حضرت صادق (عليه السّلام ) از من طلبيدند استرسياهى كه زيرشكم وميان پاهايش و دهانش سفيد باشد.
فصل دوم : در آداب نگاه داشتن ورعايت حقوق چهارپايان
در حديث معتبر از حضرت رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله وسلم ) منقول است كه چهار پا را بر صاحبش شش حق هست بايد كه ابتدا كند بعلف دادن آن چون فرود آيد وهرگاه كه به آب برسد برابر او عرض كند كه اگر خواهد بخورد وبر رويش چيزى نزند كه تسبيح پروردگار خود ميگويد و بر روى آن سواره نه ايستد مگر دروقتى كه جهاد كند در راه خدا و زياده از توانائى آن بارش نكند و تكليف رفتار آنقدر بكند كه طاقت داشته باشد.
از حضرت صادق (عليه السّلام ) مثل اين منقول است و زياده بر اين فرمود كه برويش داغ نكند.
ازحضرت امير المؤ منين (عليه السّلام ) منقول است كه هركه چهارپائى را در سفر ببرد وچون فرود آيد اول آنرا آب و علف بدهد پيش از آنكه خود چيزى بخورد.
حضرت رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله وسلم ) فرمود كه كس بر يك چهار پا رديف نشود كه يكى از ايشان ملعونست يعنى آنكه پيش ‍ نشسته است .
در حديث ديگر منقول است كه آن حضرت شترى را ديدند كه بار بر پشت است و پايش بسته است فرمود كه صاحب اين شتر را بگوئيد كه مستعد باشد كه اين شتر با او در قيامت خصومت خواهد كرد.
در حديث معتبر منقول است كه قطار شترى از پيش حضرت صادق گذشت ديدند كه باريك شتر گشته است بصاحب شتر گفتند كه عدالت كن براين شتر كه خدا عدالت را دوست دارد.
احاديث معتبره منقول است كه حضرت امام زين العابدين (عليه السّلام ) بيست حج كردند بر شترى ويك تازيانه بر آن نزدند.
در احاديث معتبره منقول است كه هيچ صاحب روحى را چيزى برويش مزنيد كه تسبيح پروردگار مى گويد و هرچيزيرا حرمتى است و حرمت حيوانات در روى ايشان است و از ابوذر رضى الله عنه منقول است كه چهارپايان ميگويند كه خداوندا مالك نيكوئى بما كرامت فرما كه رفق و مدارا كند با ما و نيكى كند بما و آب وعلف بما بخوراند و عنف و تعدى بر مانكند.
بدوسند معتبر از حضرت صادق (عليه السّلام ) وامام موسى (عليه السّلام ) منقول است كه هردابه كه صاحبش خواهد بر او سوار شود در آنوقت مى گويد اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ لِى رَحيمًا يعنى خداوندا اورا بمن مهربان گردان .
در روايت معتبره ديگر از حضرت صادق (عليه السّلام ) منقول است كه شخصى ديد ابوذر رضى الله عنه را كه در ربذه الاغ خود را آب ميداد از او پرسيد كه مگر كسى ندارى كه براى تو اين الاغ را آب دهد گفت شنيدم از رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله وسلم ) كه فرمود هيچ دابه نيست مگر آنكه هرصبح از خدا سؤ ال مى كند كه خداوندا روزى كن مرا صاحب شايسته نيكوئى كه مرا از علف سير واز آب سيراب گرداند و زياده از توانائى مرا تكليف نكند باين سبب ميخواهم كه خود آنرا آب بدهم .
درحديث موثق از صفوان شتر دار منقول است كه گفت شترى براى حضرت امام جعفر صادق (عليه السّلام ) خريدم به هشتاد درهم چون به خدمت آن حضرت بردم فرمود آه آيا كجاوه ميتواند برداشت پس من كجاوه بار كردم و بحضرت عرض كردم حضرت فرمود كه اگر مردم بدانند كه حق تعالى چهارپايان ضعيف را چگونه توانائى باربرداشتن مى دهد هرگز چهارپاى گران نخرند.
درحديث ديگر از ابن ابى يعفور منقول است كه حضرت صادق (عليه السّلام ) ديدند كه من پياده راه ميروم فرمودند كه چرا سوار نمى شوى گفتم كه شتر من ضعيف است ميخواهم كه بارش سبك باشد فرمود كه مگر نميدانى كه شتر ضعيف وقوى هردو را خداى تاب و توانائى بار برداشتن ميدهد.
در چند حديث معتبر از رسول خدا (صلّى اللّه عليه وآله وسلم ) منقول است كه بر كوهان هرشتر شيطانى نشسته است آنرا بكار فرمايد ونرم كنيد و نام خدا بر آن ببريد دروقت سوار شدن و بار كردن و در حديث معتبر ديگر منقول است كه هرشتريكه هفت مرتبه آنرا بحج ببرند و در موقف عرفات حاضر شود البته حق تعالى آنرا از چهارپايان بهشت گرداند و در حديث ديگر پنج و در حديث ديگر سه هم وارد شده است .
از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه هركه بر شتر باردارى سوار شود و خود را از آن بيندازد در وقت پائين آمدن و بميرد داخل جهنم مى شود.
در حديث ديگر فرمود كه هرگاه چهار پائى در زير كسى بسر در آيد و صاحبش باو بگويد تعست يعنى هلاك شوى چهارپا مى گويد تعس ‍ اعصانا للرب يعنى هلاك شود هركه نافرمانى پروردگار خود بيشتر كرده است .
در حديث معتبر از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه اگر دابه رم كند آنرا نزنيد و در سر در آمدن مزنيد آنرا.
در حديث ديگر فرمود كه بر روى چهارپا پا بر روى پاى ديگر مگذاريد، تا آنكه بيك جانب ميك مكنيد و پشتش را مجلس مكنيد كه ايستاده بر روى آن صحبت بداريد بلكه وقتيكه راه نرود فرود آئيد و چون خواهيد براه برويد سوار شويد.
از حضرت على بن الحسين (عليه السلام ) منقول است كه حيوانات از چهار چيز غافل نمى باشد پروردگار خود را ميشناسد و مرگ را ميدانند و نر وماده مى شناسد و چراگاه خوب را ميدانند.
از حضرت صادق (عليه السلام ) پرسيدند كه در چه وقت دابه را بزنيم براى راه رفتن فرمود كه اگر بآن روشى كه دروقت جو بطويله خود مى رود نرود آنرا بزن .
فصلسوم : در آداب زين و لجام
بدانكه احوط و اولى آنست كه زين و لجام هريك از طلا و نقره نباشد سنت است كه بالش ميان زين و ارتوك كه بر روى اسب اندازند و قطيفه كه بر روى شتر اندازند و سوار شوند حرير نباشد و سرخ نباشد و زنان را بر زين سوار شدن كراهت شديد دارد.
در احاديث معتبره وارد شده كه از جمله علامات بدى كه در آخرالزمان ظاهر شود آنست كه زنان بر زين سوارشوند.
در روايت حسن از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه زين ، مركب ملعونست براى زنان .
بسند معتبر از حضرت امام محمد باقر(عليه السلام ) منقول است كه جايز نيست زن را سوار شده بر زين ، مگر از براى ضروريات ، يادرسفر.
در حديث صحيح منقول است كه على بن جعفر از حضرت امام موسى (عليه السلام ) پرسيدند كه آيا سوار ميتوان شد بر اسبى كه زين و لجام آن نقره باشد.
فرمود كه اگر روكشى باشد كه از آن جدانتوان كرد باكى نيست و اگر چنين نباشد، سوار نميتوان شد.
در حديث ديگر از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه حلقه ناقه رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) از نقره بود و در احاديث معتبره بسيار وارد شده است كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله و سلم ) بحضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) فرمود كه زينهار كه سوار مشو بر ميثره سرخ كه آن از چيزهائى است كه شيطان بر آن سوار ميشود و ميثره بالش زين است و بالشى است كه برروى جهاز شتر ميگذارند و بر رويش سوار ميشوند.
در روايت ديگر منقول است كه حضرت امام زين العابدين (عليه السلام ) بر قطيفه سرخ سوار مى شدند.
در حديث ديگر منقول است كه از حضرت صادق (عليه السلام ) پرسيدند از پوست حيوانات درنده مانند پوست ببر و پلنگ وشير حضرت فرمود كه بر روى آنها سوار ميتوان شد اما در وقت نماز نمى توان پوشيد.
دراحاديث معتبره از حضرت رسول منقول است كه فرمود كه پنج چيز است كه تامردن ترك نمى كنم يكى سوار شده بر الاغ جل كرده و از حضرت امام موسى (عليه السلام ) منقول است كه در بينى هر چهار پائى شيطانى هست چون خواهيد كه آنرا لجام كنيد بسم الله بگوئيد.
در حديث صحيح از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه هرچهارپائى كه چموشى كند در وقت لجام كردن و غير آن يا رم كند در گوشش اگر بگذارد و گرنه بر آن بخوانند اين آيه را اَفَغَيْرَ دينِ اللّهِ يَبْغُونَ وَلَهُ اَسْلَمَ مَنْ فِى السَّمواتِ وَ الاَْرْضَ طَوْعًا وَ كُرْهًا وَاِلَيْهِ يُرْجَعُونَ.
فصل چهارم : در ادعيه و آداب سوارى
از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله و سلم ) منقول است كه چون كسى بر چهارپائى سوار شود و بسم الله بگويد ملكى رديف او ميشود و اورا نگاه مى دارد تافرود آيد در وقت سوار شدن بسم الله نگويد شيطان رديف او ميشود و باوميگويد خوانندگى بكن و اگر نتواند خوانندگى كرد باو مى گويد كه آرزوهاى باطل محال بكن پس او پيوسته در آرزو است تاپائين آيد و فرمود كه هركه در وقت سوارى بگويد بِسْمِ اللّهِ لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى هَدانا لِهذا وَما كُنّا لِنَهْتَدى لَوْلا اَنْ هَدانَا اللّهُ سُبْحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنينَ البته محفوظ باشد خود وچهار پايش تا فرود آيد.
ازحضرت روسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه هركه سوار شود و آية الكرسى بخواند پس بگويد اَسْتَغْفِرُ اللّهَ الَّذى لااِل هَ اِلاّ هُوَ الْحَىُّ الْقَيُّومُ وَاَتُوبُ اِلَيْهِ اَللّهُمَّ اغْفِرْ لى ذُنُوبى فَاِنَّهُ لايَغْفِرُ الذُّنُوبَ اِلاّ اَنْتَ حق تعالى بملائكه خطاب فرمايد كه بنده من ميداند كه گناهان را غير از من كسى نميامرزد پس گواه باشيد كه گناهان اورا آمرزيدم .
از حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه چون سوار شويد بر چهارپايان ، خدا را ياد كنيد و بگوئيد سُبْحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنينَ وَاِنّا اِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ.
از على بن ربيعه منقول است كه حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) چون پا در ركاب گذاشتن گفتند بسم الله پس چون درست سوار شدند اين دعا خواندند اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى كَرَّمْنا وَحَمَلْنا فِى الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَرَزَقَنا مِنَ الطَّيِّباتِ وَفَضَّلْنا عَلى كَثيرٍ مِمَّ خَلَقَ تَفْضيلاً سُبْحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنى نَ پس سه مرتبه سُبْحانَ اللّهِ وسه مرتبه اَلْحَمْدُ لِلّهِ وسه مرتبه اَللّهُ اَكْبَرُ فرمودند پس اين دعا خواندند رَبِّ اغْفِرْ لى فَاِنَّهُ لايَغْفِرُ الذُّنُوبَ اِلاّ اَنْتِ.
در روايت ديگر منقول است كه چون حضرت صادق (عليه السلام ) پا در ركاب مى گذاشتند ميفرمودند سُبْحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنينَ وهفت مرتبه اَلْحَمْدُ لِلّهِ وهفت مرتبه لااِلهَ اِلاّ اللّهُ ميگفتند و در روايت ديگر منقول است كه چون آنحضرت سوار شتر ميشدند اين دعا ميخواند بِسْمِ اللّهِ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ سُبْحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنينَ وَاِنّا اِلَى رِبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ.
از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه بر كوهان هر شترى شيطانى هست چون سوار آن شويد چنانچه خدا فرموده است بگوئيد سُبْحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنينَ.
در حديث معتبر منقول است كه چون چهارپاى حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) بسر در ميامد يا پايش ميلغزيد اين دعا ميخواندند اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ زَوالِ نِعْمَتِكَ وَمِنْ تَحْويلِ عافِيَتِكَ وَمِنْ فُجاءَةِ نَقْمَتِكَ.
در حديث ديگر منقول است كه شخصى بخدمت حضرت صادق (عليه السلام ) شكايت كرد كه دابه من گهگير است و در هنگام رفتار يكدفعه ميايستد حضرت فرمود كه اين آيه در گوشش بخوان اَوَلَمْ يَرَوا اَنّا خَلَقْنا لَهُمْ مِمّا عَمِلَتْ اَيْدينا اَنْعامًا فَهُمْ لَها مالِكُونَ وَذَلَّلْناها لَهُمْ فَمِنْها رَكُوبُهُمْ وَمِنْها يَاءْكُلُونَ.
در حديث حسن از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه لازم است كه سواره باخبر كند پياده گانرا كه بايشان آزار نرساند چهار پاى او، وفرمود كه روزى حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) سوار شدند جمعى پياده با حضرت رواين شدند فرمود كه آيا كارى داريد؟ گفتند نه وليكن ميخواهيم كه در ركاب تو راه رويم فرمود كه برگرديد كه راه رفتن پياده با سواره باعث غرور و فساد سواره و موجب مذلت و خوارى پياده است .
درحديث ديگر از عبدالله بن عطا منقول است كه گفت روزى بخدمت حضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) رفتم فرمود كه دوچهارپا براى ما زين كن رفتم الاغى و استرى را زين كردم استر را پيش بردم كه آنحضرت سوار شوند فرمود كه الاغ را پيش بياور كه بهترين چهارپايان نزد من الاغ است و استر را خود سوار شو پس الاغ را آوردم و ركاب را گرفتم چون سوار شدند گفتند اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى هَدانا لِلاِْسْلام وَعَلَّمْنا الْقُرْآنَ وَمَنَّ عَلَيْنا بِمُحَمَّدٍ (صلى الله عليه وآله وسلم ) وَالْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنينَ واِنّا اِلى رَبِّنا مُنْقَلِبُونَ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ پس روانه شدند و در اثناى راه ديدم كه الاغ شوخى در رفتار ميگرد حضرت خودرا به پيش زين چسبانيد عرض كردم يابن رسول الله مگر شما را آزارى هست فرمود كه نه رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم ) الاغى داشت كه آنرا عفير مى ناميدند و چون سوار آن ميشدند از شادى آنكه آنحضرت بر آن سوارشده است شوخى در رفتار ميكرد كه دوشهاى مبارك آنحضرت را بحركت مياورد و انحضرت خود را به پيش زين ميچسبانيد و ميفرمود اَللّهُمَّ لَيْسَ مِنّ وَلكِنْ ذا مِنْ عَفيرِ يعنى خداوندا اين از من نيست وليكن اين خيلا و تبختر از عفير است من نيز چنين كردم . اى عزيزان تفكر كنيد كه آن بزرگواران از خيلا و نخوت رفتار انديشه داشته اند و موجود خدا عذر مى طلبيده اند پس آنانكه بر اسبهاى تازى نژاد خوش رفتار به آن نخوت و غنج ودلال سوار ميشوند و بر آسمان و زمين به رفتار خود منت مى نهند و غير خود كسى را موجود نميشمارند چگونه عذر خواهند خواست .
در حديث معتبر از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه آيا شرم نمى كنيد شما بر روى چهارپاى خود خوانندگى ميكنيد و آن در زير شما تسبيح پروردگار خود مى گويد؟
از حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) فرمود كه چهارپاى من هرگز بسر نيامد زيرا كه هرگز من بر روى زراعت كسى آنرا نراندم و كشت زار كسى را پامال نكردم .
فصل پنجم : در آداب پياده رفتن
بعضى از احاديث اين فصل در آداب كفش و جامه پوشيدن گذشت .
در حديث معتبر ازحضرت موسى بن جعفر (عليه السلام ) منقول است كه تند را رفتن حسن مؤ من را ميبرد.
در حديث حسن از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه زنان بايد در كنار راه بروند و درميان راه نروند.
درحديث ديگر فرمود كه سواره احق است بميان جاده راه رفتن از پياده وپارهنه احق است ميان راه از كسيكه كفش پوشيده است .
درحديث معتبر منقول است كه حضرت زين العابدين (عليه السلام ) چنان بهموارى راه مى رفتند كه گويا مرغ بر سر آنحضرت نشسته است و ميترسد كه پرواز كند ودست راست آنحضرت بر دست چپ پيشى نمى گرفت .
در حديث معتبر از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه هركه راه مى رود بر زمين از روى خيلا و تكبر لعنت كند اورا زمين و آنچه در زمين است و آنچه در بالاى زمين است .
در حديث ديگر فرمود كه هرگاه كر گوشى كنند امت من از سائلان دروقتيكه از ايشان چيزى طلبند واز روى تبختر راه روند پروردگار من بعزت خود سوگند خورده است كه ايشان را بيكديگر عذاب كند.
درحديث ديگر فرمود هرگاه امت من در رفتار تبختر كنند و دستها را كشند و خدمت ايشان كنند غلامان فارس و روم در ميان ايشان فتنه وفساد باشد و بر يكديگر شمشير كشند.
در حديث ديگر فرمود كه هركه باعصا راه رود از روى تواضع و شكستگى در سفر و حضر بهرگامى براى او هزار حسنه نوشته شود و هزار گناه از او محو شود هزار درجه براى او بلند شود.
در حديث ديگر فرمود كه عصا بدست بگيريد كه از سنتهاى پيغمبران است و بنى اسرائيل صغير وكبير وجوان وپيرانشان عصا در دست مى گرفتند تا آنكه خيلا و تكبر نكنند در راه رفتن و فرمود كه بر داشتن عصا پريشانى را بر طرف ميكند وشيطان نزديك او نمى آيد.
از حضرت صادق (عليه السلام ) مرويست كه اگر عاقلى بايد بهرجانب كه متوجه شوى اول نيت خود را درست كنى و غرض صحيح براى حركت خود قرار دهى و نهى كنى نفس را از آنكه امر نامشروعى را منظور داشته باشد و بايد كه در راه رفتن پيوسته در فكر و انديشه باشى و در هر قدمى از عجائب صنع الهى عبرت بگيرى و در رفتار تبختر نكنى و ديده خود را نپوشى او چزيكه در دين خدا پسنديده نيست و پيوسته مشغول ذكر خدا باشى بدرستى كه مواضعى كه در آن ذكر خدا كرده ميشود شهادت ميدهند براى او در قيامت و استغفار ميكنند براى او تا داخل بهشت شود و در راه با مردم بسيار سخن مگو كه خلاف ادب است و اكثر راهها كمين گاه شيطان است از مكر او غافل مباش ‍ وچنان كن كه رفتن و برگشتنت در طاعت خدا باشد و رفتارت براى چيزى باشد كه موجب خوشنودى خداست بدرستى كه جميع حركات تو در نامه عملت نوشته مى شود.
فصل ششم : در نگاه داشتن شتر و گاو و گوسفند
در حديث معتبر منقول است كه از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) پرسيدند كه كدام مال بهتر است فرمود زراعتى كه آدمى بكارد و در وقت درو كردن حق خدا را بدهد گفتند بعد از رزاعت ديگر كدام مال بهتر است فرمود شخصى كه گوسفندى چند داشته باشد و هرجا كه آب و علفى يابد آنها را بچراند و نماز را بجا آورد و زكوة مال خود را بدهد گفتند كه بعد ازگوسفند كدام مال بهتر است فرمود كه گاو كه در بامداد و پسين شير مى دهد، گفتند كه بعد از گاو كدام مال بهتر است ؟ فرمود آنها كه پا در گل فروبرده و در خشك سال ميوه مى دهند يعن درختان خرما پس فرمود كه نيكو مالى است درخت خرما هركه آن را بفروشد قيمتش از بابت خاكسترى است كه بر سر كوه بلندى در باد تند رها كنى مگر آنكه بعوض آن درخت خرماى ديگر بخرى پرسيدند كه بعد از درخت خرما ديگر كدام مال بهتراست حضرت جواب نفرمودند شخصى گفت كه چرا شتررا نفرمودند فرمود كه در شتر مشقت وتعب و دورى منزل هست وصبح خرج مى خواهد و شام خرج ميخواهد.
درحديث ديگر فرمود كه گوسفند وقتيكه رو ميكند رو كرده است ووقتيكه پشت مى كند روكرده است يعنى وقتى كه مرگ در ميانشا ميافتد هم مى كشى مى خورى و نقصان نمى كنى و كاو وقتيكه رو مى كند رو كرده است و در وقتيكه پشت مى كند پشت كرده است و شتر همسايه شيطان است و اگر رو مى كند پشت كرده است و اگر پشت مى كند پشت كرده است يعنى وقتيكه خوبست هم براى صاحبش ضرر دارد و نفع ندارد گفتند يارسول الله بعد از آنچه شما در باب شتر فرموديد كى نگاه خواهد داشت فرمود كه هميشه بدبختان و فاجران هستند كه آن را نگاه مى دارند.
در حديث ديگر فرمود كه نه عشر روزى در تجارت است و يك عشر آن در نگاه داشتن گوسفندان و درحديث ديگر فرمود كه بر شما باد به نگاه داشتن گوسفندان كه هر بامداد وپسين نفعشان به شما ميرسد.
درحديث معتبر ديگر منقول است كه فرمود شتر باعث عزت اهلش است ، درحديث صحيح منقول است كه حضرت صادق (عليه السلام ) بصفوان شتر دار فرمود كه شترى براى من بخر و بايد كه بد صورت باشد كه عمرش دراز تراست و درحديث ديگر منقول است كه فرمود كه شتران سياه بد صورت بخر كه عمرشان درازتر ميباشد.
درحديث معتبر ديگر فرمود كه شتران سرخ مو مخريد كه عمرشان كوتاه تر ميباشد.
از حضرت رسول (صلى الله وآله وسلم ) منقول است كه از ميان قطار شتر بدر مرويد زيرا كه هيچ قطار شترى نيست مگر آنكه درميان هردوشتر شيطان هست .
درحديث حسن منقول است كه حضرت زين العابدين (عليه السلام ) براى اكرام خود شترى بصد اشرفى مى خريدند و سوارميشدند.
درحديث معتبر ازحضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه يكى از حاملان عرش بصورت گاو است و گاو سيد وبهترين حيوانات است و درميان حيوانات خوش روتر و سرافراز تر ازگاو نبود تا آنكه بنى اسرائيل گوساله پرستيدند آن ملكى كه بصورت گاو است از شرم سر در زير افكند و باين سبب هرگاوى چنين شد و از شرم نگاه بجانب آسمان نمى كنند.
از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه مخوريد گوشت و شير شترى را كه فضله آدمى را خورد و سوار آن مشويد تا چهل روز آن را علف بدهيد و علما خوردن گوشت و شيرش را حرام مى دانند و سواريش را مكروه ميدانند و اين حكم دارد حيوانات ديگر هم و پاك كردن آنها بآن ميشود كه علف پاك بخورانند بآنها درمدتى چند كه براى هريك مقررشده است و در كتابهاى علما مذكور است .
فصل هفتم : در آداب خريدن و نگاه داشتن حيوانات
در حديث معتبر از حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام ) منقول است كه هركه چهارپائى بخرد بر جانب چپ آن بايستد وموى پيشانيش را بدست راست بگيرد و بر سرش بخواند سوره حمدوقل هو الله احد و قل اعوذ بر الناس و قل اعوذ برب الفلق وآخر سوره حشر لَوْ اَنْزَلْنا هذا الْقُرْآانَ عَلى تا آخر سوره و آخر سوره بنى اسرائيل قُلِ ادْعُوا اللّهِ اَوِادْعُوا لرَّحْمنَتاآخر سوره و آية الكرسى پس چون چنين كند آن چهار پا امان يابد از جميع آفتها.
درحديث موثق از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام ) منقول است كه چون كنيزى خواهى بخرى بگو اَللّهُمَّ اَسْتَشيرُكَ وَاَسْتجيرُكَ وچون حيوانى خواهى بخرى بگو اَللّهُمَّ قَدِّر لى اَطْوَلَهُنَّ حَيوةً وَاَكْثَرَهُنَّ مَنْفَعَةً وَخَيْرَهُنَّ عاقِبَةً ودر حديث صحيح منقول است كه على بن جفعر از حضرت امام موسى (عليه السلام ) سؤ ال كرد كه آيادابه را بر رويش ميتوان زد و رويش را داغ ميتوان كرد فرمود كه باكى نيست يعنى حرام نيست اما مكروهست چنانچه درحديث موثق منقول است كه از حضرت صادق (عليه السلام ) پرسيدند از داغ كردن حيوانات فرمود كه در غير رويش داغ ميبايد كرد و در حديث ديگر فرمود كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) نهى فرمود از آنكه حيوانات را در رويش داغ بكنند يا چيزى بر رويش بزنند زيرا كه تسبيح پروردگار مى گويند.
درحديث ديگر از آنحضرت پرسيدند از داغ كردن روى گوسفندان فرمود كه داغ را در گوش ايشان بزنيد.
از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه دروقت دوشيدن شير حيوانات اندك شيرى در پستان بگذاريد تا زود جمع شود و پستان كه اگرتمام را بدوشيد شير دير تر ميايد.
درحديث ديگر فرمود كه خوابگاه گوسفندان را پاك كنيد و آنچه از بينى آنها بيرو ميايد پاك كنيد و نماز در طويله آنها بكنيد كه گوسفندان از حيوانات بهشت است .
از حضرت امام موسى (عليه السلام ) منقول است كه صفير مكنيد براى گوسفندان در وقت رفتن وصدا بزنيد ايشان را براى بر گشتن .
در حديث معتبر منقول است كه از آنحضرت پرسيدند از خصى كردن حيوانات فرمود باكى نيست .
از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) منقول است كه كراهت دارد خصى كردن حيوانات و بجنگ انداختن آنها بايك ديگر.
درحديث ديگر فرمود كه روزى حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) در راهى گذشتند كه حيوان نرى را بر ماده مى كشيدند در ميان راه حضرت رو گردانيدند و فرمودند كه سزاوار نيست كه چنين كنيد كه ابن منكر است و قبيح است بلكه بايد اين را درجائى واقع سازند كه مردى و زنى نه بينند.
در حديث معتبر منقول است كه از حضرت صادق (عليه السلام ) پرسيدند كه دنبه گوسفند زنده را ميتوان بريد فرمود كه اگر غرض تو اين باشد كه مال خودرا باصلاح آورى باكى نيست آن دنبه ميته است و از آن منتفع نمى توان شد و بدانكه مشهور ميان علماء موافق احاديث معتبره آنستكه اگر بره يا بزغاله شير خوك را بخورد آنقدر كه گوشت و استخوانش از آن بسته شود گوشت آن حرام است و هرچه از گوسفندان معلوم باشد كه نسل آنست حرام و هرچه معلوم نباشد حلال است واگر چند شيرى خورده باشد و باين حد نرسيده باشد گوشت و شير آن مكروه باشد و كراهتش باين بر طرف ميشود كه اگر هنوز شير خورد هفت روز شير گوسفندى را بخورد و اگر از شير باز كرده باشند آن را هفت روز علف و دانه حلال بآن بخورانند.
درحديث صحيح منقول است كه شخصى عريضه بحضرت امام على نقى (عليه السلام ) نوشت كه زنى بزغاله ماده شير داده است تا بحدى كه از شير باز گرفته است آن را والحال از آن بزغاله فرزندى بهم رسيده است و شير مى دهد، شيرش را ميتوان خورد، درجواب نوشتند كه فعل مكروهى است و باكى نيست بخوردن شير آن .
فصل هشتم : دربيان مجملاحوال و اقسام حيوانات
در احاديث معتبره از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه هيچ مرغى و حيوانى در دريا و صحرا شكار كرده نمى شود مگر آنكه آن تسبيحى كه دارند ضايع ميكنند.
در حديث ديگر فرمود كه جميع وحشيان و مرغان و درندگان بايكديگر مخلوط بودند تا آنكه فرزند آدم برادرش را كشت ، پس از يكديگر نفرت كردند و گريختند و هرحيوانى بشكل خود ميل كرد. درحديث ديگر منقول است كه حضرت يعقوب به فرزند خود گفت كه زنا مكن مرغى كه زنا مى كند پرهايش ميريزد.
ازحضرت امام حسين منقول است كه چون كركس فرياد مى كند، ميگويد كه اى فرزند آدم هر روشى كه زندگانى كنى ، آخرش مرگست و باز كه صدا مى كند، ميگويد اى داناى پنهانها و اى دفع كننده بلاها، طاوس مى گويد بر خودم ظلم كردم و مغرور بزينت خد شدم ، پس بيامرز مرا.
دراج ميگويد اَلرَّحْمنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوى و خروس ميگويد كه هركه خدارا شناخت ، ياد اورا فراموش نميكند و مرغ خانگى ميگويد كه توكل كن بر خدا تا تو را روزى دهد و عقاب ميگويد هركه اطاعت خدا كند بد بخت نميشود و شاهين ميگويد سُبْحانَ اللّهِ حَقًّا حَقًّا وجغد ميگويد كه در دورى از مردم انس بيشتر است و كلاغ ميگويد كه روزى دهنده بفرست روزى حلال ، و كلنگ ميگويند كه خداوندا، نگاه دار مرا از شر دشمن و لك لك ميگويد كه هركه از مردم تنها باشد، از آزارايشان نجات يافت . و اُردك ميگويد آمرزش تورا ميخواهم اى خدا و هدهد ميگويد چه بسيار شقى است كسيكه معصيت خدا كند و قمرى ميگويد اى داناى پنهان و راز، و دبسى كه شبيه بقمرى است و سرخ رنگست ، ميگويد توئى خداوند، خداوندى بغير از تونيست ايخدا و گنجشك ميگويد كه طلب آمرزش ميكنم از خدا، از هرچيز كه خدا را بخشم آورد و بلبل ميگويد لااِلهَ اِلا اللّهُ حَقًّا حَقًّا و كبك ميگويد نزديك است حق نزديك است و سمانا ميگويد اى فرزند آدم ، چه غافلى از مرگ و فاخته ميگويد ياواحِدُ وَيااَحَدُ يافَرْدُ وَياصَمَدْ وسبزه قبا ميگويد مولاى من ، آزاد كن مرا از آتش جهنم و هوجه ميگويد مولاى من ، قبول كن توبه چميع گناهكاران را و كبوتر خانگى مى گويد كه اى قبول كننده توبه توبه كاران ، اى خداوند، تراست حمد و بره ميگويد كه مرگ بس است براى پند گرفتن و بزغاله ميگويد كه مرگ زود بمن رسيد و گناهم سنگين وبسيار شد. و شير ميگويد كه در امر بندگى خدا، بسيار اهتمام ميبايد كرد. و گاو مى گويد كه دست از گناه بدار، كه تو در پيش خداوندى هستى كه اورا نمى بينى و او همه را مى بيند و او خداوند عالميان است و فيل مى گويد كه براى دفع مرگ قوت وچاره سودى نمى دهد و يوز مى گويد ياعَزيز ياجَبّارُ يا مُتَكَبِّرُ يا اَللّهُ و شتر مى گويد كه منزَّه است پروردگار كه ذليل كننده جباران است و تنزيه ميكنم اورا و اسب مى گويد منزه است پروردگار ما منزه است او، و گرگ مى گويد چيزى را كه خدا حفظ كند هرگز ضايع نميشود و شغال ميگويد عذاب و ويل براى گناهكارى است كه بر گناه خود مصرّ باشد وسگ ميگويد بس است معصيتهاى خدا براى خوارى و خرگوش ميگويد هلاك مكن مرا ايخدا، تراست حمد و روباه ميگويد دنيا خانه فريب است و آهو ميگويد نجات ده مرا از آزار كردن و كرگدن ميگويد بفريادم برس اگر نه هلاك ميشوم و پلنگ ميگويد منزّه است پروردگارى كه بسيار عزيز است . بمحض قدرت خود تنزيه ميكنم اورا ومار ميگويد كه چه بسيار بدبخت است كسى كه ترا نافرمانى كند اى خداوند بخشنده و عقرب مى گويد كه بدى چيز موحشى است . پس حضرت فرمود كه هيچ خلقى نيست مگر آنكه آنرا تسبيحى هست چنانچه خدا فرموده است كه وَاِنْ مِنْ شَى ءٍ اِلاّ يُسِبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبيحَهُم يعنى هيچ چيز نيست مگر آنكه خدا را تسبيح ميگويد و بحمد و ثناى او ملتبس است ولكن شما نمى فهميد تسبيح ايشان را.
از حضرت امام موسى (عليه السلام ) منقول است كه حيواناتى كه مسخ شده اند دوازده صنفند، اما فيل پس از آن پادشاهى بود كه زنا و لواطه ميكرد و خرس اعرابى باديه نشينى بود كه دويتى ميكرد و خرگوش زنى بود كه با شوهر خود خيانت ميكرد و غسل حيض و جنابت نميكرد و شب پره خرماى مردم را مى دزديد و سهيل مرى بود كه در يمن عشارى ميكرد وزهره زنى بود كه مردم ميگويند كه هاروت و ماروت از او فريب خوردند و ميمون و خوك جماعتى بودند از بنى اسرائيل كه در روز شنبه شكار كردند و امام سوسمار و چلپاسه گروهى بودند از بنى اسرئيل كه در زمان حضرت عيسى (عليه السلام ) چون مائده از آسمان نازل شد، ايمان نياوردند و مسخ شدند، پس يك گروه ايشان بدريا رفتند و ديگر بصحرا و اما عقرب مرد سخن چينى بود و اما زنبور قصابى بود كه از ترازو دزدى ميكرد.
در روايت ديگر منقول است كه خرس ، مردى بود كه مردم بااو عمل قبيح ميكردند. وسوسمار، اعرابى بود كه مال حاجيان را ميدزديد. و عنكبوت زنى بود كه از براى شوهر خود سحر ميكرد و دعموص مرد سخن چينى بود كه درميان دوستان جدائى ميانداخت و مار و ماهى دويت بود و شب پره خرما از سردرخت ميدزديد و ميمون يهودانند كه ماهى در شنبه شكار كردند و خوك جماعتى اند كه ايمان بمائده آسمان نياوردند.
ازحضرت امام رضا (عليه السلام ) منقول است كه موش گروهى از يهود بودند كه خدا برايشان غضب كرد و پشه شخصى بود كه استهزا به پيغمبران و شپش ازحسد مسخ شد و روزى پيغمبرى از پيغمبران بنى اسرائيل نماز ميكرد و يكى از بيخردان بنى اسرائيل آمد در برابر او استهزاء باو ميكرد، بصورت شپش مسخ شد و چلپاسه جماعتى از بنى اسرائيل بودند كه فرزندان پيغمبران را دشنام ميدادند و با ايشان دشمنى ميكردند.
در حديث ديگر منقول است كه خارپشت مرد كج خلقى بود.
در بعضى روايات وارد شده است كه زهره و سهيل كه مسخ شده اند، اين دو ستاره نيستند، بلكه دوجانور در درياى محيط. و در روايت معتبره وارد شده است كه هريك از بنى اميه كه ميميرند، بصورت چلپاسه مسخ ميشوند و فرمود كه هرگاه چلپاسه را مى كشى غسل بكن .
در روايت معتبره منقول است كه آنها كه مسخ شده اند زياده از سه روز نماندند و مردند و حق تعالى بصورت آنها حيوانى چند خلق كرد و گوشت آنهارا حرام كرد، تا ديگران عبرت بگيرند از ديدن اينها و مثل اعمال آنها نكنند.
ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه حق تعالى هفتصد امت را مسخ كرد براى آنكه بعد از پيغمبران اطاعت او صياى ايشان نكردند، پس چهار صد صنف ايشان رفتند وسيصد صنف ايشان بدريا رفتند.
فصل نهم : در فضيلت تجارت كرد و طلبحلال نمودن
در احاديث معتبره از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله و سلم ) منقول است كه نيكو ياوريست پرهيزكارى ازمعاصى خدا توانگرى .
از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام ) منقول است كه خيرى نيست در كسى كه نخواهد مالى از حلال جمع كند كه بآن مال روى خود را از سؤ ال حفظ كند و قرض خود را اداء كند و باخويشان خود احسان كند.
در حديث ديگر فرمود كه استعانت بجوئيد بدنيا بر آخرت و بار مردم مشويد.
از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه ملعونست كسيكه بار عيال خود را بر مردم بيندازد.
درحديث حسن منقول است كه شخصى ازحضرت صادق (عليه السلام ) پرسيد كه ماطلب دنيا ميكنيم و دوست ميداريم كه مال دنيا بمارو كند فرمود كه براى چه ميخواهى آنرا؟ گفت براى خرج خود و عيال خود بكنم وصله رحم بكنم و تصدق وحج و عمره بكنم فرمود كه مال را براى اين ها كسب كردن طلب دنيا نيست طلب آخرت است .
درحديث ديگر فرمود كه توانگرى كه ترا از ظلم منع نمايد بهتر است ازپريشانى كه تورا بر گناه بدارد.
در حديث معتبر منقول است كه شخصى از علماء اهل سنت بحضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) رسيد در روز بسيار گرمى ديد كه آنحضرت بر دوغلام تكيه كرده وبراه ميروند گفت كه شما مرد پيرى هستيد از بزرگان قريش مناسب نيست كه در اين وقت از براى طلب دنيا بيرون آئيد اگر مرگ در اين حال شمارا برسد چه خواهيد كرد ؟ حضرت فرمود كه اگر مرگ در اين حال برسد دروقتى رسيده خواهد بود كه مشغول طاعت خداوند عالميانم و كارى ميكنم كه خود را و عيال خود را باز دارم از سؤ ال كردن از تو وازديگران من از آن ميترسم كه مرگ بسد و بر معصيت خدا باشم گفت راست گفتى ميخواستم ترا پند بگويم تو مرا پند گفتى .
در حديث معتبر از حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه حق تعالى خطاب نمود بحضرت داود كه نيكو بنده بودى تو اگر از بيت المال نميخوردى و بدست خود كسب ميكردى چون اين خطاب رسيد حضرت داود چهل روز گريست پس حقتعالى به آهن وحى فرستاد كه نرم شو براى بنده من داود، پس در دست آنحضرت نرم شد مانند موم پس هر روز يك زره بدست خود ميساخت و به هزار درهم ميفروخت تا آنكه سيصد و شصت زره ساخت و از بيت المال مستغنى شد.
درحديث ديگر منقول است كه حضرت صادق (عليه السلام ) احوال عمر بن مسلم را پرسيد گفتند كه ترك تجارت كرده است حضرت سه مرتبه فرمود كه عمل شيطان است مگر نميدانى كه رسول خدا (صلى الله وآله وسلم ) تجارت ميكرد و حعتعالى مدح ميفرمايد جماتى را كه مردان چندند كه غافل نميگرداند ايشان را تجارت و نه فروختن از ياد خدا ايشان جماعتى بودند كه تجارت ميكردند و چون نماز ميشد مشغول نماز ميشدند و اين بهتر است از كسيكه تجارت نكند در وقت خود نماز را بكند.
در حديث موثق منقول است كه بآنحضرت عرض كردند كه شخصى هست ميگويد كه در خانه مى نشينم و نماز ميكنم و روزه ميدارم و عبادت پروردگار خود ميكنم و روزى من البته از براى من ميايد حضرت فرمود كه اين مرد يكى از سه كس است كه دعاى ايشان مستجاب نيست .
در حديث ديگر منقول است كه شخصى بآنحضرت عرض كرد كه ميخواهم دعا كنيد كه خدا مرا روزى بدهد باراحت فرمود كه طلب روزى بكن چنانچه خدا ترا امر كرده است من دعا نميكنم براى تو.
درحديث ديگر منقول است كه آنحضرت احوال شخصى را پرسيدند شخصى گفت كه او پريشان شده است حضرت پرسيدند كه بچه كار مشغولست ؟ گفت در خانه نشسته است و عبادت الهى ميكند فرمود كه معاش بچه نحو ميگذرد؟ گفت بعضى از برادران مؤ من به احوال او مى رسد حضرت فرمود انكسى كه روزى اورا ميدهد عبادتش بهتر است از عبادت او.
درحديث معتبر از حضرت امام محمد باقر(عليه السلام ) منقول است كه كسيكه طلب دنيا كند براى آنكه از مردم سؤ ال نكند و روزى عيال خود را فراخ گرداند و با همسايگان خود احسان كند در روز قيامت روى او مانند ماه شب چهارده باشد.
ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه عبادت هفتاد جزء است بهترين آنها طلب حلال است .
درحديث ديگر فرمود كه هركه شب بخوابد وامانده از طلب حلال چون شب بسرآيد آمرزيده شده باشد.
دراحاديث معتبره منقول است كه چون در دكان خود را گشودى و متاع خود را پهن كردن آنچه بر تو بود كردى ديگر بر خدا توكل كن .
دراحاديث معتبره ازحضرت رسول (صليه الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه در حجة الوداع فرمود بدرستيكه جبرئيل در دل من دميد كه هيچ صاحب جانى نميميرد مگرآنكه روزى مقرر خود راتمام ميخورد پس از خدا بترسيد و مبالغه در طلب روزى مكنيد و دير رسيدن روزى بر آن ندارد شمارا كه طلب چيزى از روزى را بمعصيت خدا بكنيد زيراكه حقتعالى روزى را درميان خلق خود حلال قسمت كرده است و حرام قسمت نكرده است پس كسيكه از معصيت خدا بپرهيزد و صبر كند روزى او از حلال ميرسد و هركه پرده درى كند و تعجيل نمايد و از حرام بگيرد از روزى حلال او همان مقداركم ميشود و درقيامت حسان او خواهند كرد برآن روزى حرام .
ازحضرت صادق (عليه السلام منقول است كه اگر بنده در سوراخى باشد خدا روزى اورا ميرساند پس پرمبالغه در طلب روزى مكنيد.
در احاديث معتبره از آنحضرت منقول است كه خدا روزى مؤ منان را از جائى چند مقرر فرموده است كه گمان نداشته باشد براى آنكه چون نمى دانند كه روزى اشان از كجا ميايد دعا بسيار من كنند و دراحاديث ديگر از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه تجارت كردن عقل را زياد مى كند و ترك تجارت كردن عقل را كم ميكند.
حضرت امام موسى (عليه السلام ) بتاجرى فرمود كه بامداد برو بسوى چيزى كه موجب عزت تو است يعنى بازار.
دراحاديث ديگر منقول است كه بامداد بطلب روزى برويد و تحقيق اين مطلب با احاديث ديگر در كتاب عين الحيوة مذكور است .
فصل دهم : دربيان آداب تجارت
از حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه بر منبر ميفرمود كه اى گروه سوداگران اول ياد گيريد مسائل تجارت را پس بعد از آن مشغول تجارت شويد و الله كه ربا در اين امت خفى تر است ازجاى پاى مورچه بر روى سنگ سخت و قسم دروغ مخوريد بدرستى كه تاجر فاجر است و فاجر درجهنم است مگر كسيكه حق بگيرد و حق ندهد.
از حضرت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است هركه خريد و فروش كند از پنج چيز اجتناب كند از سود خوردن و قسم خوردن و عيب متاع را پوشانيدن مدح كردن چيزى كه فروشد و مذمت كردن چيزيكه خرد.
درحديث معتبر منقول است كه حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) هر روز بامداد دره را بردوش و در بازارهاى كوفه مى گشتند وميفرمودند كه چون مشغول خريد و فروش ميشويد اول خير خود را از خدا بطلبيد و خريد و فروش را بسهولت بكنيد و كا را تنگ مگيريد تا بركت بيابيد و نزديكى و مهربانى بكنيد با مشتريها و برد بارى را زينت خود گردانيد و از قسم خوردن و دروغ گفتن كناره گيريد و ستم بر مردم مكنيد و با مظلومان انصاف از خود بدهيد ونزديك ربا و سود مرويد وكيل ووزن را تمام بدهيد و از ترازو دزدى مكنيد.
درحديث دگير فرمود كه ننشيند در بازرا مگر كسى كه مسائل خريد و فروش را داند و هركه بانادانى تجارت كند در ربا خوردن فرو مى رود.
درحديث معتبر از حضرت امام محمد باقر(عليه السلام ) منقول است كه هركه در بامداد وپسين ببازار رود و چون بازار گذارد بگويد اَللّهُمَّ اَسْاءَلُكَ مِنْ خَيْرِها وَخَيْرِاِهْلِه ا حق تعالى باو ملكى موكل گرداند كه اورا و متاعش را محافظت نمايد تا بخانه برگردد پس ملك مى گويد كه امروز امان يافتى از شر اين بازار و اهل اين بازار و امروز روزى توشد خير اين بازار واهل اين بازار بامرخداپس چون در دكان بنشيند بگويد اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدًا صَلىّ اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْاءَلُكَ مِنْ فَضْلِكَ رِزْقًا حَلالاً طَيِّبًا وَاَعُوذُ بِكَ مِنْ اَنْ اَظلِمَ اَوْ اَظْلمَ وَاَعُوذُ بِكَ مِنْ صَفْقَةٍ خاسِرَةٍ و يَمينٍ كاذِبَةٍ چون اين دعا بخواند ملكى باو موكل است ميگويد كه بشارت باد ترا كه امروز در اين بازار كسى بهره اش از تو فراوانتر نيست تعجيل كردى در جمع آوردن ثوابها و محو كردى از خود گناهان را بزودى ميايد بسوى تو آنچه خدا روزى تو گردانيده است حلال و وطيب و مبارك .
درحديث صحيح از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه چون داخل بازار شوى اين دعا را بخوان اَللّهُمَّ اِنّى اَسْاءَلُكَ مِنْ خَيْرِها وَخَيْرِ اَهْلِها وَاَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّها اَللّهُمَّ اِنّى اِعُوذُبِكَ مِنْ اَنْ اظْلِمَ اَوْ اظْلمَ اَوْ اَبْغى اَوْيُبْغى عَلَىَّ اَوْ اءعْتَدى اَوْ يُعْتَدى عَلَىَّ اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ اِبْليسَ وَجُنُودِهِ وَمِنْ شَرِّ فَسَقَةِ الْعَرَبِ وَالْعَجَمِ وَحَسْبِىَ اللّهُ لااِلهَ اِلاّهُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشِ العَظيمِ.
درحديث ديگر منقول است از آنحضرت كه هركه داخل بازارى يا مسجدى بشود ويكمرتبه بگويد اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ كَبيرًا وَالْحَمْدُ لِلّهِ كَثيرًا وَسُبْحانَ اللّهِ بُكْرَةً وَاَصيلاً وَلاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلِىّ الْعَظيمِ وَصَلَّ اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ والِهِ برابر است با يك حج مقبول .
درحديث معتبر ديگر منقول است كه هركه در بازار بگويد اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ حقتعالى هزار حسنه از براى او بنويسد.
درحديث معتبر از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) منقول است كه هركه داخل بازار شود و نظر كند بشيرين و تلخ و ترش آن وبگويد اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْاءَلُكَ مِنْ فَضْلِكَ وَاسْتَجيرُ بِكَ مِنَ الظُّلْمِ والْغِرَمِ وَالْماثِمَ.
درروايت ديگر از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه هركه داخل بازارشود وبگويد اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَاَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنَ الظُّلْمِ وَالْمَاثِمَ وَالْمَغْرَمِ حق تعالى بعدد آنچه در آن بازار هست از سخن گو و غيرسخن گو ثواب براى او بنويسد.
ازحضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه ياد خدا در بازار بسيار بكنيد دروقتيكه مردم مشغول دنياباشند كه كفاره گناهان شماباشد و باعث زيادتى حسنات شما شود و شمارا از غافلان ننويسند و چون خواهيد مايحتاج خود را از بازار بخريد دروقت داخل شدن بازار بگوئيداَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لا شَريكَ لَهُ وَاَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدًا عَبْدُهُ وَرَسُولُهُ صَلَّ اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ صَفْقَةٍ خاسِرَةٍ وَيَمينٍ فاجِرَةٍ وَاَعُوذُ بِكَ مِنْ بَوارِ الاَيْمِ ودر حديث معتبر از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه هركه دروقت داخل شدن بازار بگويد سُبْحانَ اللّهِ وَالْحَمْدُ لِلّهِ وَلا اِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ، لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ يُحْيى وَيُميتُ وَهُوَ حَىُّ لايَمُوتُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٍ بعدد آنچه خداوند تبارك و تعالى خلق كرده است تا قيامت باوثواب كرامت فرمايد.
درحديث صحيح ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه چون خواهى متاعى يا غير آن بخرى سه مرتبه اللّه اكبر بگو پس سه مرتبه اين دعا بخوان اَللّهُمَّ اِنّى اِشْتَرَيْتُهُ اَلْتَمُِِ فيهِ مِنْ خَيْرِكَ فَاجْعَلْ لى فيهِ خَيْرًا اَللّهُمَّ اِنى اِشْتَرَيْتُهُ اَلْتَمِسُ فيهِ مِنْ فَضْلِكَ فَاجْعَلْ لى فيهِ فَضْلاً اَللّهُمَّ اِنّى اشْتَرَيْتُهُ اَلْتَمِسُ فيهِ مِنْ رِزْقِكَ فَاجْعَلْ لى فيهِ رِزْقًا.
در روايت ديگر منقول است كه حضرت امام رضا (عليه السلام ) بر روى متاعى كخ ميخريدند مينوشتند بَرَكَةً لَن ا ومحتمل است كه مراد نوشتن بانگشت باشد.
درحديث صحيح از حضرت امام صادق (عليه السلام ) منقول است كه چون خواهى كه چيزى بخرياين دعا بخوان يا حَىُّ ياقَيُّومُ يا دائِمُ يارَؤُوفُ يارَحيمُ اَسْاءَلُكَ بِعِزَّتِكَ وَقُدْرَتِكَ وَما اَحاطَ بِهِ عِلْمُكَ اَنْ تَقْسِمَ لى مِن التّجارَةِ الْيَوْم اَعْظَمُها رِزْقًا وَاَوْسَعُها فَضْلاً وَخَيْرُها عاقِبَةً فِاِنَّهُ لاخَيْرَ فيما لاعاقِبَةَ لَهُ وفرمود كه چون حيوانى يا بنده بخرى بگو اَللّهُمَّ قَدِّرْ لى اَطْوَلُها حَيوةً وَاَكْثَرُها مَناعَةً وَخَيْرُها عاقِبَةً.
درحديث حسن از آن حضرت منقول است كه چون خواهى چهارپائى بخرى سه مرتبه اين دعا بخوان اَللّهُمَّ اِنْ كانَتْ عَظَمَةُ الْبَرَكَةِ فاضِلَةُ الْمَنْفَعَةِ مَيْمُونَةُ الناصِيَةِ فَيَسِّر لى شِرائُها وِاِنْ كانَتْ غَيْرَ ذلِكَ فاصْرِفْنى عَنْها اِلَى الَّذى هُوَ خَيرٌ لى مِنْها فَاِنَّكَ تَعْلَمُ وَلا اَعْلَمُ وَتَقْدِرُ وَلا اَقْدِرُ وَاَنْتَ عَلاّمُ الْغُيُوبُ.
در روايت ديگر منقول است كه چون خواهى پى كارى بروى و آفتاب اندكى بلند شده باشد كه سرخى شعاعش بر طرف شده دوركعت نماز بكن و درركعت اول بعد از سوره حمل سوره قل هو الله احد و در ركعت دوم قل يا ايها الكافرون بخوان پس چون سلام بگوئى اين دعا بخوان اَللّهُمَّ اِنّى غَدَوْتُ اَلْتَمِسُ مِنْ فَضْلِكَ كَما اَمَرْتَنِى فَارْزُقْنى مِنْ فَضْلِكَ رِزْقًا حَسَنًا واسِعًا حَلالاً طَيِّبًا وَاعْطِنِى فيما رَزَقَنى الْعافِيَةَ غَدَوْتُ بِحَوْلِ اللّهِ وَقُوَّتِهِ غَدَوْتُ بَغَيْرِ حَوْلٍ مِنّى وَلا قُوَّةٍ وَلكِنْ بِحَوْلِكَ وَقُوَّتِكَ وَاَبْرَءُ اِلَيْكَ مِنَ الْحَوْلِ وَالْقُوَّةِ اَللّهُمَّ اِنّى اَسْاَلُكَ بَرَكَةً هذَا الْيَوْمِ فَبارِكْ لى فى جَميعِ اُمُورى يااَرْحَمَ الرّاحِمينَ وَصَلَّى اللّهُ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَيِّبينَ ودر فقه الرضا مذكور است كه چون خواهى متاعى را ببندى و نگاه دارى آية الكرسى بخوان وبنويس در ميان متاع بگذار و اين دعا را بخوان با آية الكرسى بنويس وَجَعَلْنا مِنْ بَيْنِ اَيْدِيهِمْ سَدًّا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًّا فَاَغْشَيْناهُمْ فَهُمْ لايُبْصِروُنَ لاضَيْعَةَ عَلَىَّ ما حَفِظَ اللّهُ فَاِنْ تَوَلَّوا فَقُلْ حَسْبِىَ اللّهُ لااِلهَ اِلاّهُوَ عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ وَهُوَ رَبُّ الْعَرْشَ الْعَظيمِ چون چنين كنى آن متاع از هر بلائى محفوظ بماند و فرمود كه اگر مالت تلف شود اين دعابخوان اَللّ هُمَّ اِنّى عَبْدُكَ وَابْنُ عَبْدِكَ وابْنُ اَمَتِكَ وَفى قَبْضَتِكَ ناصِيَتى بِيَدِكَ تَحْكُمُ فيما تَشاءُ وَتَفْعَلُ ماتُريدُ اَللّهُمَّ فَلَكَ الْحَمْدُ عَلى حُسْنِ قَضاءِكَ وَبَلاءِكَ اَللّهُمَّ هُوَ مالُكَ وَرِزْقِكَ وَاَنَا عَبْدُكَ خَوَّلْتَنى حَيْنَ رَزَقتَنى اَللّهُمَّ فَاَلْهِمْنى شُكْرَكَ فيه وَالصَّبْرَ عَلَيْهِ حينَ اصبْتُ وَاَخَذْتُ اَللّهُمَّ اَنْتَ اَعْطَيْتَ وَاَنْتَ اَصَبْتَ اَللّهُمَّ لاتَحْرِمْنى ثَوابَهُ وَلا تَنْسِنى مِنْ خَلْفِهِ اَوْفى دُنْياىَ وَآخِرَتى اِنَّكَ عَلى ذلِكَ قادِرٌ اَللّهُمَّ اَنَا لَكَ وَاِلَيْكَ وَمِنْكَ اَمْلِكُ لِنَفْسى نَفْعًا ولا ضَرًّا.
درحديث معتبر از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه بدترين بقعه هاى زمين بازارهاست و آنها ميدان شيطانند هر روز بامداد علم خودرا در بازارها ميزند و كرسى خودرا ميگذارد و بر آن مينشيند وفرزندان خود را پهن ميكند كه يكى را فريب مى دهد كه ترازو را كم ميكشد و ديگرى كيل را كم ميكند و ديگرى گز را ميدزدد و ديگرى راءس المال را دروغ ميگويد پس ميگويد بفرزندان خود كه كه بر شما باد بجماعتى كه پدر ايشان مرده است يعنى حضرت آدم و پدر شما زنده است پس بااول كسيكه داخل بازار ميشود شيطان داخل ميشود و با آخر كسيكه بيرون ميرود بيرون ميرود و بهترين بقعه هاى زمين نزد خدا مسجد هاست و محبوبترين مردم نزد خداكسى است كه زودتر بمسجد ميرود و ديرتر بيرون ميايد.
درحديث ديگر فرمود كه دشمن ترين مردم نزد خدا كسى است كه زود تر ببازار رود و ديرتر بيرون آيد.
ازحضرت صادق منقول است كه مخريد چيزى از مردمى كه كار برايشان بسته شده است كه سودا با ايشان بركت نميدارد.
درحديث ديگر فرمود كه باكردان مخالط مكنيد كه ايشان گروهيند از جنيان كه حقتعالى پرده از ايشان برداشته است .
دراحاديث معتبره وارد شده كه معامله مكنيد با جماعتى كه مرضهاى مسرى دارند مانند پيسى وخوره .
دراحاديث ديگر فرمود كه بانوكيسه سودا مكنيد و با كسى سودا كنيد كه در ميان مال و نعمت نشو و نما كرده است .
درحديث ديگر فرمود كه با مردم دون كه از دشمنان دادن و شنيدن پروا ندارند سودا مكنيد.
درحديث صحيح ديگر فرمود كه ازمانيست كسى كه فريب دهد مؤ منى را و فرمود كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) نهى فرمود از آب در شير كردن .
درحديث حسن منقول است كه حضرت امام موسى (عليه السلام ) بهشام فرمود كه درتاريكى وزير سفق متاع مفروش كه متاع خوش قماش ‍ مينمايد و آن غش كردن حلال نيست و فرمود كه كسيكه نخرد مگر بقسم و نفروشد مگر بقسم حقتعالى در قيامت نظر رحمت بسوى او نميفرمايد.
ازحضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه زينهار كه قسم مخوريد كه اگرچه متاع را روا ميكند امابركتش را ميبرد.
ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه كسيكه ميفروشد و ميخرد روزى مييابد و كسيكه نگاه ميدارد براى آنكه گران شود ملعونست وفرمود كه قافله كه متاع آورد كسى آنرا بيرون استقبال نكند بگذاريد كه داخل شهر شوند و شهرى و كيل نشود در خريدن و فروختن براى باديه نشينان ، خدا بعضى از مسلمانان را بسبب بعضى ديگر روزى ميدهد.
درحديث معتبر منقول است كه حضرت صادق (عليه السلام ) باسحاق بن عمار فرمود كه فرزند خودرا بصرافى مده كه صراف از ربا سالم نميماند و بكفن فروشى مده كه كفن فروش آرزوى مرگ مردم ميكند و بسيار مردن اورا خوش مى آيد و بجو وگندم فروش مده كه سالم نمى ماند از جمع كردن نگاه داشتن براى گرانى و بسلاخى مده كه رحم را ازدلش بر طرف مى كند و كسيكه سنگين دل است از خدا دور است و ببرده فروشى مده كه بدترين مردم كسى است كه مردم را فروشد.
ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه فرمودك بخاله خود غلامى بخشيدم و نهى كردم از آنكه اورا بقصابى يا حجامت كردن يا زرگرى بدهد.
دراحاديث ديگر منقول است كه اگر مزد حجامت را اول شرط نكند و آنچه بعد ازحجامت بدهند قبول كند باكى نيست و در بعضى از اخبار مذمت جولاهى وارد شده است .
درحديث ديگر منقول است كه شخصى از حضرت صادق (عليه السلام ) پرسيدند از تعليم كردن اطفال فرمود كه مزد بر آن مگير گفت كه كتابهاى شعرى و رساله ها و مثل اينها ميخوانند اول شرط مزد خود با ايشان بكنم فرمود كه بلى اما بشرطى كه اطفال نزد تو برابر باشند و بعضى بر بعضى زيادتى ندهى .
درحديث ديگر منقول است كه بآنحضرت عرض كردند كه سنيان ميگويند كسب معلم حرام است فرمود كه دروغ ميگويند اين دشمنان خدا ميخواهند كه اطفال مردم قرآن ياد نگيرند و اگر كسى ديه فرزند خود را بمعلم بدهد بر او حلال است و بهتر آنست كه اول شرط مزد نكند و آنچه بدهند بگيرد.
دراحاديث معتبره وارد شده است كه چون قرآن را فروشيد كاغذ و جلد را فروشيد وقصد فروختن نوشته مكنيد.
درحديث صحيح از حضرت امام موسى منقول است كه باكى نيست در مزد گرفتن براى نوشتن قران .
درحديث معبر ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه هركه تمام شب بيدار باشد براى كسب كردن و بهره ديد خود را از خواب ندهد آن كسبش حرام است و اكثر علما حمل بر كراهت شديد كرده اند.
درحديث معتبر آن حضرت منقول است كه هركه خود را بعنوان نوكرى بمردم باجاره بدهد روزى را برخود حرام كرده و خود را از روزى خدا محروم گردانيده است .
فصل يازدهم : درفضيلت زراعت كردن ودرخت كشتن
از على بن ابى حمزه منقول است كه حضرت امام موسى را ديدم كه در زمين خودكار ميكرد و پاهاى آنحضرت در عرق فرو رفته بود گفتم فداى تو شوم خدمت كاران بكجا رفته انه كه شما خود اين كار ميكنيد فرمود كه بابيل در زمين كار كرده است كسيكه بتر از من و پدر من بوده است پس فرمود كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) و حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) و تمام پدران من بدست خود در زمين كار كرده اند، و اين كار پيغمبران و اوصياى ايشان و صالحان است .
درحديث معتبر ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه حق تعالى براى پيغمبرانيش شخم و زراعت كردن را اختيار كرده است تا از آمدن باران كراهت نداشته باشد.
درحديث ديگر فرمود كه حقتعالى روزى پيغمبران را در زراعت و شير پستان حيوانات قرارداده است تا قطره باران آسمان كراهت نداشته باشند.
درحديث ديگر فرمود كه زراعت كنيد و درخت بنشانيد والله كه مردم كارى از اين حلال ترو پاكيزه تر نميكنند و الله كه زراعت خواهيد كرد و درخت خواهيد كشت بعد از بيرون آمدن دجال هم .
در حديث معتبر از حضرت امام زين العابدين (عليه السلام ) منقول است كه بهترين اعمال زراعت است كه از آن نيكوكار و بد كردار ميخورد اما نيكوكار آنچه ميخورد او را لعنت ميكند و حيوانات و مرغان نيز از آن ميخورند.
ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه كه كيمياى بزرگ زراعت كردن است و در حديث ديگر فرمود كه زراعت كنندگان گنجهاى مردمند ميكارند و روزى نيكوى پاكيزه خدا كرامت ميفرمايد و ايشان در قيامت جايگاهشان از ساير مردم نيكوتر است و منزلت ايشان ازديگران نزديكتر است و ايشان را در آنروز مبارك مينامند.
درحديث ديگر منقول است كه آنحضرت بر جماعتى گذشتند كه شخم ميكردند فرمود كه زراعت كنيد كه حقتعالى بباد ميروياند زراعت را چنانچه بباران ميروياند.
دراحاديث معتبره منقول است كه حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) بابيل در زمين كار ميكردند و مزرعه ها آبادان مى كردند و حضرت رسول خدا هسته خرما را با آب دهان مبارك خود تر ميكردند و بزمين فرو ميبردند و در ساعت سبز ميشد و حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) هزار غلام از كدّ يد خود خريدند و آزاد كردند.
درحديث موثق منقول است كه شخصى رسيد به حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) ديد كه زياده از سى من شاه هسته خرما بار كرده اند و ميبرند پرسيد كه اينها چيست ؟ فرمود كه هزار درخت خرما است انشاء الله پس آنها را در باغستان خود كشتند يكى از آنها خطا نشد.
درحديث معتبر از ابى عمرو منقول است كه گفت ديدم حضرت صادق (عليه السلام ) راكه جامه گنده پوشيده بودند و بيلى در دست داشتند و در باغ خود كار ميكردند و عرق از پشت مباركش مى ريخت گفتم فداى تو شوم بده من كار كنم فرمود كه دوست ميدارم كه آدمى آزار بكشد از آفتاب براى طلب معيشت .
درحديث معتبر ديگر از آنحضرت منقول است كه شش خصلت است كه مؤ من بآنها منتفع ميشود يعد از مردن فرزند صالحى كه براى او استغفار كند و مصحفى كه از او بماند و تلاوت كنند وچاهى كه بكند و درختى كه بكارد و تصدق آبيكه جارى كند و سنت نيكى كه در ميان مردم بگذارد كه بعد از او مردم بآن عمل كنند.
درحديث حسن از آنحضرت منقول است كه هيچ چيز را آدمى بعد از مرگ خود نميگذارد كه بر او دشوارتر باشد از زر، راوى گفت كه چه كند؟ فرمود كه باغ و خانه بخرد.
درحديث ديگر فرمود كه در تورية نوشته است كه هركه زمين يا آب بفروشد و بعوض آن زمين و آب ديگر نخرد قيمتش باطل شود و منتفع نشود از آن .
فصل دوازدهم : در آداب زراعت كردن و درخت كشتن
بسند معتبر از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام ) منقول است كه چون حضرت آدم (عليه السلام ) بزمين آمد محتاج بخوردن و آشاميدن شد پس بجبرئيل شكايت كرد جبرئيل گفت كه زراعت بكن آدم گفت دعائى مرا تعليم كن جبرئيل (عليه السلام ) گفت كه بگو اَللّهُمَّ اكْفِنى مَؤُنَةَ الدُّنْيا وَ كُلَّ هُولٍ دُوْنَ الْجَنَّةِ وَاَلْبِسْنى الْعافِيَةَ حَتّى تُهَنِّئَنى الْمَعيشَةَ.
درحديث حسن از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه چون خواهى زراعت كنى يك كف از تخم را بگير و رو بقبله بايست و بگو سه مرتبه اَفَرَاَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ ءَاَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ اَمْ نَحْنُ الزّارِعُونَ پس بگواَللّهُمَّ اجْعَلْ حَبًا مُبارَكًا وَارْزُقْنا فيهِ السَّلامَةَ پس آن دانه را كه در كف دارى بپاش .
در روايت ديگر كه چون دانه رابپاشى اَللّهُمَّ قَدْ بَذَرْتُ وَاَنْتَ الزّارِعُ فَاجْعَلْهُ حَبًّا مُبارَكًا ودرحديث ديگر فرمود كه در وقت درخت نشانيدن و دانه پاشيدن بر هر درختى و هر دانهى ء بخوان سُبْحانَ الْباعِثِ الْوارِثِ كه انشاء الله خطا نمى كند.
در روايت ديگر فرمود كه در وقت درخت كشتن و زراعت كردن اين آيه را بخوان وَمَثَلُ كَلِمَةٍ طَيِّبَةٍ كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ اَصْلُها ثابِتٌ وَفَرْعُهافى السَّماءِ تُؤْتى اُكُلُها كُلَّ حينٍ بِاِذْنِ رَبِّها.
از حضرت امام محمد باقر(عليه السلام ) منقول است كه يك قبضه از تخم بگير و رو بقبله بايست و سه مرتبه بگو ءَاَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ اَمْ نَحْنُ الزّارُعُونَ پس بگو اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ حَرْثًا مُبارَكًا وَارْزُقْنا فيهِ السَّلامَةَ وَالتَّمامَ وَاجْعَلْهُ حَبًّا مُتَراكِبًا وَلا تَحْرِمْنى خَيرَ ما اَبْتَغى وَلا تَفْتِنّى بِما مَتَّعْتَنى بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ الطَّيِّبى نَ پس آن قبضه را بپاش .
از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه هركه خواهد كه درخت خرما خوب با آورد و خرمايش نيكو شود ماهى هاى كوچك خشك را بگيرد و نيمكوب كند ودر هرشكوفه اندگى بپاشد و باقيش را در كيسه پاكيزه كند درميان درخت خرما جا دهد.
درحديث ديگر از آنحضرت منقول است كه درخت ميوه دار را مبريد كه عذاب بر شما نازل ميشود.
در روايت ديگر فرمود كه بريدن درخت خرما مكروهست پرسيدند كه درختهاى ديگر را بريدن چونست ؟ فرمود كه باكى نيست پرسيدند كه درخت سدر را بريدن چونست ؟ فرمود كه درخت سدر كه در باديه باشد بريدن خوب نيست زيرا كه در آنجا كم است اما در شهر باكى نيست و از حضرت امام رضا پرسيدند كه چون است بريدن درخت سدر ؟ فرمود كه پدرم درخت سدر را بريد و بجاى آن درخت انگور كشت .
ازحضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه باكى نيست كه عذره آدمى را در مزرعه هابريزند.
ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه عيسى به شهرى گذشتند در ميوهاى ايشان كرم بسيار بود در اين باب بآنحضرت شكايت كردند فرمود كه شما چون درخت ميكاريد او خاك مى ريزيد و بعد از آن آب ميدهيد بان سبب كرم در ميوه شما بهم مى رسد بعد ازاين اول آب بريزيد بعد از آن خاك بريزيد چون چنين كردند كرم از ميوه هابر طرف شد.
ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه هركه درخت سدر را آب دهد چنانست كه مؤ منى را دروقت تشنگى آب داده باشد و فرمود كه حقتعالى هيچ درختى را خلق نكرده است مگر آنكه ميوه داشت كه ميتوانست خورد چون مردم از براى خدا فرزند قائل شدند ميوه درختان برطرف شد پس چون باخدا شريك قراردادند درختان خار بهم رسانيدند والله اعلم بالصواب .
باب چهاردهم : در آداب سفر
فصل اول : دربيان سفرهاى نيك و بد و ايام : و ساعات نيك و بد از براى سفر
از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه در حكمت آل داود نوشته است كه نبايد كسى سفر كند مگر از براى سه چيز سفريكه توشه آخرت در آن حاصل شود يا سفرى كه باعث مرمت امور معاش گردد يا سفرى كه از براى سيرو لذتى باشد كه حرام نباشد.
درحديث ديگرفرمود كه سفركنيد تا بدنهاى شما صحيح شود و جهاد كنيد تا غنيمت دنيا و اخرت بيابيد و حج كنيد تا مال دار و بى نيازشويد.
درحديث ديگر فرمود كه سفر قطعه ايست ازعداب چون كار شمادرسفر ساخته شود زود باهل خود برگرديد.
درحديث صحيح منقول است كه محمد بن مسلم از حضرت صادق (عليه السلام ) پرسيد كه بزمينى ميروم كه درآنجا بغير از برف و يخ چيزى نيست فرمود كه چون مضطر است تيمم كند و ديگر بهمچنين زمينى نرود كه دينش در آنجا هلاك شود.
در حديث صحيح منقول است كه شخصى بخدمت حضرت امام موسى آمد و گفت ميخواهم بسفر روم براى من دعا كنيد فرمود كه در چه روزى ميروى ؟ گفت در روز دوشنبه از براى بركت آنروز زيرا كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) در روز دوشنبه متولد شده است حضرت فرمود كه دروغ ميگويند حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) در روز جمعه متولد شدند و هيچ روز شوم تر از روز دوشنبه نيست حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) در آن روز وفات كرد و وحى آسمان ازما منقطع شد و در آن روز حق مارا از ما غصب كردند ميخواهى خبر دهم تراودلالت كنم بروز سهل آسانى كه خدا در آن روز نرم كرد آهن را از براى حضرت داود گفت بلى فرمودكه آن روز سه شنبه است .
درحديث معتبر ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه هركه اراده سفرى داشته باشد بايد كه در روز شنبه سفر كند كه اگر سنگى از كوهى بگردد در روز شنبه البته آنرا خدايتعالى بجاى خود برگردانيد وهركه كارها براو دشوار شود و در روز سه شنبه طلب كند كه آن روزيست كه آهن براى حضرت داود (عليه السلام ) نرم شده است .
درحديث معتبر منقول است كه حضرت رسول خدا در روز پنجشنبه به سفر ميرفتند و ميفرمودند كه روز پنجشنبه را خدا ورسول و ملائكه دوست ميدارند.
درحديث صحيح از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه مكروه است سفر كردن وسعى در حوائج كردن در بامداد روز جمعه از براى آنكه مبادا از نماز بازماند اما بعد از نماز از براى تبرك خوبست .
درحديث ديگر فرمود كه باكى نيست سفر كردن در شب جمعه .
از حضرت امام رضا (عليه السلام ) منقول است كه هركه در چهارشنبه آخرماه سفركند بر رد آن جماعتى كه بفال بد ميدادند از هر بلائى نگاه داشته شود و حاجتش را خدا برآورد و در بعضى از روايات وارد شده است كه سفر مكن در روز سيم ماه بيست و چهارم و روز بيست و پنجم و روز بيست و ششم .
در روايت ديگر منقول است كه هشتم ماه و بيست وسيم ماه براى سفر خوب نيست و اگر روز هاى ماه با روزهاى هفته معارض شود رعايت روزهاى هفته كردن اولى تر است زيرا كه احاديث معتبر در ايام هفته بيشتر است .
در روايت معتبر منقول است كه هركه سفركند يازن بخواهد ماه در عقرب باشد عاقبت نيكو نيست .
فصل دوم : در دفع نحوستهاى سفر بتصدق و دعا
درحديث صحيح ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه تصدق كن در هر روز كه خواهى سفر برو.
درحديث صحيح ديگر منقول است كه از آن حضرت پرسيدند كه آيا كراهت دارد سفر كردن در روزى از روزها مثل چهارشنبه و غير آن فرمودند كه افتتاح سفر خود به تصدّق بكن و هروقت كه خواهى بدر رو.
درحديث صحيح ديگر منقول است كه ابن ابى عمير گفت كه من در علم نجوم نظر ميكردم و طالع را ميشناختم و در خاطرم ميخليد در بعضى از ساعات بعضى از كارها را اختيار كردن در اين باب بخدمت حضرت امام موسى (عليه السلام ) شكايت كردم كه هرگاه در دل تو چيزى بيفتد تصدق كن بر اول مسكينى كه مى بينى برو كه حقتعالى ضرر آنرا از تو دفع مى كند.
درحديث ديگر از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه هركه در اول روز تصدق بكند حقتعالى نحوست آنروز را از او دفع ميكند.
درحديث ديگر منقول است كه چون حضرت زين العابدين (عليه السلام ) ببعضى از مزرعه هاى خود ميخواستند كه بروند ميخريدند سلامتى خودرا از خدا به آنچه ميسر ميشد از تصدق و اين تصدق را در وقتى ميدادند كه پا درركاب ميگذاشتند و چون خدا آن حضرت را بسلامت بر ميگرداند شكر وحمد الهى ميكردند و تصدق ميكردند بآنچه ميسر ميشد.
درحديث حسن منقول است كه عبد الملك به خدمت حضرت صادق عرضكرد كه من مبتلا بعلم نجوم شده ام و گاهى ميخواهم پى كارى بروم و بطالع نظر ميكنم مى بينم كه در طالع شرى هست مى نشينم و ترك رفتن مى كنم و اگر طالع نيك مى بينم ميروم حضرت فرمود كه آن حاجت برآورده مى شود آيا حكم بنجوم ميكنى ؟ گفت بلى فرمود كه كتابهاى نجومت را بسوزان .
سيد بن طاوس رحمه الله روايت كرده است كه چون خواهى متوجه سفر شوى در وقت چند كه سفر كردن در آن اوقات كراهت دارد پيش ‍ از متوجه شدن سف سوره حمد و قل اعوذ برب الناس و قل اعوذ برب الفلق و آية الكرسى و سوره انا انزلناه و آخر آل عمران اِنَّ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَ الاَْرْضِ تاآخر سوره بخوان پس بگو اَللّهُمَّ بِكَ يَصُولُ الصّائِلُ وَبِكَ يَطُولُ الطائِلُ وَ لاحَوْلَ لِكُلِّ ذى حَوْلٍ اِلاّ بِكَ وَلا قُوَّةَ يَمْتازُها ذُوالْقُوَّةِ اِلاّ مِنْكَ اَسْاَلُكَ بِصَفْوَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَخِيَرَتِكَ مِنْ بَرِيَّتِكَ مُحَمَّدٍ نَبِيِّكَ وَعِتْرَتِهِ وَسُلالَتِهِ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمُ السَّلامُ صَلِّ عَلَيْهِ وَعَلَيْهِمْ وَاكْفِنى شَرَّ هذَا الْيَوْمِ وَ ضُرَّهُ وَارْزُقْنى خَيرَهُ وَكِفايَةِ الطّاغِيَةِ الْغَوِيَّةِ وَكُلِّ ذى قُدْرَةٍ لى عَلى اَذيَّةٍ حتّى اَكُونَ فى جُنَّةٍ وَعِصْمَةٍ مِنْ كُلِّ بَلاءٍ وَنَقَمَةٍ وَاَبْدِلْنى فيهِ مِنَ الْمَخافِ اَمنًا وَمِنَ الْعَوائِقِ فيهِ يُسْرًا حتّى لايَصُدَّنى صادُّ عَنِ الْمُرادُ وَلا يَحِلَّ بى طارِقٌ مِنْ اَذَى الْعِبادِ اِنَّكَ عَلى كُلِّ شى ءٍ قَديرٌ وَالاُْمُورُ اِلَيْكَ تَصيرُ يامَنْ لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَىْءٌ وَهُوَ السَّميعُ الْبَصيرُ.
درحديث صحيح از حضرت امام موسى (عليه السلام ) منقول است كه هفت چيز است كه اگر در برابر مسافر ظاهر شود براى او شوم است كلاغى كه فرياد كند ازجانب راست او و سگى كه دم را علم كرده باشد و گرگى كه بردم خود نشسته باشد و بر روى او فرياد كند پس سه مرتبه بلند شود و پست شود و آهوئى كه از جانب راست او بيايد و بجانب چپ او برود و جغدى كه فرياد كند و زن پير سفيد موئى كه روبروى او بيايد و ماده الاغى كه گوشش بريده باشد پس كسى كه از ديدن آنها ترسى بخاطرش بيايد بگويد اعتصمت بك يارب من شر ما اجد فى نفسى فاعصمنى من ذلك چون اين را بگويد ضررى باو نرسد.
در روايتى منقول است كه چون پيش از سفر تصدق كنى دروقت تصدق اين دعا بخوان اللهم انى اشتريت بهذه الصدقة سلامتى و سلامة سفرى و مامعى فسلمنى وسلم مامعى و بلغنى و بلغ ما معى ببلاغك الحسن الجميل وبعد از تصدّق بگويد لااله الا الله الحليم الكريم لااله الا الله العلى العظيم سبحان الله رب السموات السبع و رب الارضين السبع و مافيهن و مابينهن و رب العرش ‍ العظيم و سلام على المرسلين والحمد لله رب العالمين و صلى الله على محمد و آله الطيبين الطاهرين اللهم كن لى جارا من كل جبار عنيد و من كل شيطان مريد بسم الله دخلت و بسم الله خرجت اللهم انى اقدم بين يدى نسيانى و عجلتى بسم الله و ماشاء الله فى سفرى هذا ذكرته ام نسيته اللهم انت المستعان على الامور كلها و انت الصاحب فى السفر و الخليفة فى الاهل اللهم هون علينا سفرنا و اطوِ لنا الارض ‍ و سيرنا فيها بطاعتك و طاعة رسولك الله اصلح لنا ظهرنا و بارك لنا فيما رزقتنا و قنا عذاب النار الله انا اعوذ بك من وعثاء السفر و كابة المنقلب و سوء المنظر فى اله المال والولد اللهم انت عضدى و ناصرى اللهم اقطع عنى بعده و مشقته و اصبحنى فيه و اخلفنى فى اهلى بخير و لاحول ولاقوة الا بالله العلى العظيم .
فصل سوم : در آداب غسل و نماز و دعا دروقت بيرو رفتن
سيد بن طاوس عليه الرحمه روايت كرده است كه چون اراده سفر نمايد سنت است كه غسل كند پيش از برون رفتن در وقت غسل بگويد بِسْمِ اللّهِ وَ بَاللّهِ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ الْعَلىِّ الْعَظيمِ وَعَلى مِلَّةِ رَسُولِ اللّهِ وَالصّادِقينَ عَنِ اللّهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ اَجْمَعينَ اَللّهُمَّ طَهِّرْ بِهِ قَلْبى وَاشْرِحْ بِهِ صَدْرى وَنَوِّرْ بِهِ قَبْرى اَللّهُمَّ اَجْعَلْهُ لى نُورًا وَطَهُورًا وَحِرْزًا وَشِفاءً مِنْ كُلِّ داءٍ وافَةٍ وَعاهَةٍ وَسُوءٍ مِمّا اَخافُ وَاَحْذَرُ وَطَهِّرْ قَلْبى وَجَوارِحى وَعِظامى وَدَمى وَشَعْرى وَبَشَرى وَمُخى وَعَصَبى وِما اَقَلَتِ الاَْرْضُ مِنّى اَللّهُمَّ اجْعَلْهُ لى شاهِدًا يَوْمَ حاجَتى وَفَقْرى وَفاقَتى اَلَيْكَ يارَبَّ الْعالَمى نَ اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ.
درحديث معتبر از حضرت رسول (صلى الله وعليه وآله وسلم ) منقول است كه هيچ خليفه آدمى در اهلش نميگذارد بهتر از آنكه دروقت بيرون رفتن دوركعت نماز بگذارد پس بگويد اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَوْدِعُكَ نَفْسى وَاَهْلى وَمالى وَذرِّيَتى وَدُنْياىَ وَآخِرَتى وَاَمانَتى وَخاتِمَةِ عَمَلى .
ابن طاوس عليه الرحمه گفته است كه در ركعت اول قل هو الله احد و در ركعت دوم انا انزلناه بخوان .
درحديث معتبر منقول است كه چون حضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) اراده سفرى ميكردند عيال خود را در حجره جمع ميكردند و اين دعا ميخواندند اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَوْدِعُكَ الْغَداةَ نَفْسى وَمالى وَاَهْلى وَ وَلَدى وَالشّاهِدَ مِنّا وَالْغائِبَ اَللّهُمَّ احْفَظْنا وَاحْفَظْ عَلَيْنا اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فى جَوارِكَ اَللّهُمَّ لاتَسْلُبْنا نِعْمَتَكَ وَلا تُغَيِّرْ ما بِنا مِنْ عافِيَتِكَ وَفَصْلِكَ.
سيد بن طاوس عليه الرحمه روايت كرده است كه بعد از نماز اين دعا بخواند اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَوْدِعُكَ الْيَوْمَ نَفْسى وَاَهْلى وَمالى وَوَلَدى وَمَنْ كانَ مَنّى بِسَبيلٍ اَلشَّاهِدَ مِنْهُمْ وَالْغائِبَ اَللّهُمَّ احْفَظْنا وَاحْفِظْ عَلَيْنا اَللّهُمَّ اجْمَعْنا فى رَحَمَتِكَ وَلا تَسْلُبْنا فَضْلَكَ اِنّا اِلَيْكَ راغِبُونَ اَللّهُمَّ اِنّا نَعُوذُ بِكَ مِنْ وَعْثاءِ السَّفَرِ وَ كاَّبَةِ الْمُنْقَلَبِ وَسُوءِ الْمِنْظَرِ فى الاَْهْلِ وَالْمالِ وَالْوَلَدِ فى الدُّنْيا وَالاْ خِرَةِ اَللّهُمَّ اِنّى اَتَوَجَّهُ اِلَيْكَ هذَا التَّوَجُّه طَلَبًا لِمَرْضاتِكَ وَتَقَرُّبًا اِلَيْكَ فَبَلِّغْنى ما اُؤَمِّلُهُ وَارْجُوهُ فيكَ وَفى اَوْلِيائِكَ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَ واگر خواهى ايندعا هم بخوان اَللّهُمَّ خَرَجْتُ فى وَجْهى هذا بِلا ثِقَةٍ مِنّى لِغَيْرِكَ وَلا رَجاءٍ يُاءوى بى اِلاّ اِلَيْكَ وَلا قُوَّةَ اَتَّكِلُ عَلَيْها وَلا حيلِةٍ اَلُجَاءُ اِلَيْها اِلاّ طَلَبَ رِضاكَ وَابْتِغاءَ رَحْمَتِكَ وَتَعَرُّضًا لِثَوابِكَ وَسُكُونًا اِلى حُسْنِ عائِدَتِكَ وَاَنْتَ اَعْلَمُ بِما سَبَقَ لى فى عِلْمِكَ فى وَجْهى مِمّا اُحِبُّ وَاَكْرَهُ اَللّهُمَّ فَاصْرِفْ عَنّى مَقاديرَ كُلِّ بَلاءٍ وَمَقْضِىّ كُلِّ لاواءٍ وَابْسُطْ عَلَىَّ كَنَفًا مِنْ رَحْمَتِكَ وَلُطْفًا مِنْ عَفْوِكَ وَسعَةً مِنْ رِزْقِكَ وَتَماما مِنْ نِعْمَتِكَ وَجِماعا مِنْ مُعافاتِكَ وَوَفِّقْ لى فيهِ يا رَبِّ جَميعَ قَضائِكَ عَلَىَّ مُوافَقَةَ هَواىَ وَحَقيقَةَ عَمَلى وَادْفَعْ عَنّى ما اَحْذَرُ وَما لا اَحْذَرُ عَلى نَفْسى مِمّا اَنْتَ اَعْلَمُ بِهِ مِنّى وَاجْعَلْ ذلِكَ خَيْرًا لى لاخِرَتى وَدُنْياىَ مَعَ ما اَسْاَلُكَ اَنْ تَخْلِفَنى فيمَنْ خَلَّفْتَ وَرائى مِنْ وَلَدى وَاَهْلى وَمالى وَجَميعَ اِخْوانى وَجَميعَ خُزانَتى باَفْضَلِ ماتَخْلُفُ فيهِ غائبًا مِنَ الْمُؤْمِنينَ فى تَحْصينٍ كُلِّ عَوْرَةٍ وَحِفْظِ كُلِّ مَضيعَةٍ وَتَمامِ كُلِّ نِعْمَةٍ وَدِفاعِ كِلِّ سَيِّئَةٍ وَكِفايَةِ كُلِّ مَحْذُورٍ وَصِرْفُ كُلِّ مَكْرُوهٍ وَكَمالَ ما يَجْمَعُ لى بِهِ الرِّضا وَالسُّرُورِ فِى الدُّنْيا وَالاْخِرَةِثُمَّ ارْزُقْنى ذِكْرِكَ وَشُكْرَكَ وَطاعَتِكَ وَعِبادَتِكَ حَتّى تَرْضى وَبَعْدَ الرِّضا اَللّهُمَّ اِنّى اَسْتَوْدِعُكَ الْيَوْمَ دينى وَنَفْسى وَاَهْلى وَمالى وَذُرِّيَتى وَجَميعَ اِخْوانى اَللّهُمَّ احْفَظْ الشّاهِدَ مِنّا وَالْغائِبَ اَللّهُمَّ احْفِظْنا وَاحْفَظْ عَلَيْنا اَللّهُمَّ اجْعَلْنا فى جَوارِكَ وَ لاتَسْلُبْنا نِعْمَتَكَ وَلا تُغَيِّرْ ما بِنا مِنْ نِعْمَتِكَ وَعافِيَةٍ وَفَضْلٍ.
درحديث معبر منقول است كه : چون حضرت صادق (عليه السلام ) اراده سفر مى كردند اين دعا ميخواندند اَللّهُمَّ خَلِّ سَبيلَنا وَاَحْسِنْ يَسيرَنا وَاَعْظِمْ عافِيَتَنا.
در روايت ديگر منقول است كه : چون حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) اراده سفرى مينمودند اين دعا ميخواندند در وقتى كه بر ميخواستند كه متوجه شوند اَللهُمَّ بِكَ اَنْتَشَرْتُ وَاِلَيْكَ تَوَجَّهْتُ وَبِكَ اعْتَصَمْتُ اَنْتَ ثِقَتى وَرَجائى اَللهُمَّ اكْفِنى ما اَهَمَّنى وَمالا اَهُمُّ لَهُ وَما اَنْتَ اَعْلَمُ بِهِ مِنّى اَللهُمَّ زَوِّدْنى التَّقْوى وَاغْفِرْلى وَوَجَّهنى اِلَى الْخَيْرِ حَيْثُ ما تَوَجَّهْتُ.در حديث معتبر از حضرت موسى بن جعفر (عليه السلام ) منقول است كه : هركه اراده سفرى نمايد و درخانه خود بايستد وبجانبى كه اراده دارد كه متوجه شود پس سوره حمد را از پيش رو وجانب راست و جانب چپ بخواند پس بگويد اَللّهُمَّ احْفِظْنى وَاحْفَظْ ما مَعى وَسَلِّمْنى وَسَلِّمْ مامَعى وَبَلِّغْنى وَبَلِّغْ ما مَعى بِبَلاغِكَ الْحَسَنِ الْجَمى لِ حقتعالى حفظ كند اورا وآنچه با او است و بسلامت دارد اورا و آنچه با او است و برساند اورا و آنچه با اواست .
سيد بن طاوس عليه الرحمه روايت كرده است كه چون بر در خانه بايستد تسبيح حضرت فاطمه عليها السلام بخواند و سوره حمد و آية الكرسى را بنحوى كه گذشت بخواند پس بگويد اَللّهُمَّ اِلَيْكَ وَجَّهْتُ وَجْهى وَعَلَيْكَ خَلَّفْتُ اَهْلى وَمالى وَما خَوَّلْتَنى قَدْ وَثِقْتُ بِكَ فَلا تُخَيِّبْنى يا مَنْ لا يُخيِّبُ مَنْ اَرادَهُ وَلا يُضيِّعُ مَنْ حَفِظَهُ اَللّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمِّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاحفَظْنى فيما غِبْتُ عَنْهُ وَلا تَكِلْنى اِلى نَفْسى يا اَرْحَمَ الرّاحِمى نَ اَللّهُمَّ بَلِّغْنى ما تَوَجَّهْتُ لَهُ وَسَببْ لِىَ الْمُرادَ وَسَخِّرْ لىْ عِبادَكَ وَبِلادَكَ وَارْزُقْنى زِيارَةَ نَبِيِّكَ وَوَلِيْكَ اَميرَ الْمُؤْمِنينَ وَالاَْئِمَّةَ مِنْ وُلْدِهِ وَ جَميعَ اَهْلِ بَيْتِهِ عَلَيْهِ والسَّلامُ وَمُدَّنى مِنْكَ بِالْمَعُونَةِ فى جَميعِ اَحْوالى وَلا تَكِلْنى اِلى نَفْسى وَلا اِلى غَيْرى فَاءَكِلُ وَاَعْطِبُ وَزَوِّد نِىَ التَّقْوى وَاغْفِرْ لى فِى الاْخِرَةِ وَالاُْولى اَللّهُمَّ اجْعَلنى اَوْجَهَ مَنْ تَوَجَّهَ اِلَيْكَ واين دعا نيز بخواند بِسْمِ اللّهِ وَبِاللّهِ وَتَوَكَّلْتُ عَلَى اللّهِ وَاسْتَعَنْتُ بِاللّهِ وَاَلْجَاءْتُ ظَهْرى اِلَى اللّهِ وَفَوَّضْتُ اَمْرى اِلَى اللّهِ رَبِّ امَنْتُ بِكِتابِكَ الَّذى اَنْزَلْتَ وَبِنَبِيِّكَ الَّذى اَرْسَلْتَ لاِنَّهُ لايَاءتى بِالْخَيْرِ اِلهى اِلاّ اَنْتَ وَلا يَضْرِبْ السُّوءَ اِلاّ اَنْتَ عَزَّ جارُكَ وَجَلَّ ثناؤُكَ وَتَقَدَّسَتْ اَسْماؤُكَ وَعَظُمَتْ آلاؤُكَ وَلا اِلهَ غَيْرُكَ بدرستى كه در روايتى وراد شده است كه هركه صبح از خانه بيرون آيد اين دعا بخواند بلائى باو نرسد تا شام بخانه برگردد و هركه در شام بخواند و از خانه بيرون رود بلائى باو نرسد تا صبح كه بخانه برگردد.
در روايت وارد شده است كه : چون حضرت صادق (عليه السلام ) بسفرى ميرفتند ايندعا ميخواندند اَللّهُمَّ احْفِظْنى وَاحْفَظْ ما مَعى وَبَلُّغْنى وَبَلِّغْ مامَعى بِبَلاغِكَ الْحَسَنْ بِاللّهِ اَسْتَفْتِحُ وَبِاللّهِ اَسْتَجِحُ وَ بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِت اَتَوَجَّهُ اَللّهُمَّ سَهِّلْ لى كُلَّ حُزُونَةٍ وَذَلِّلْ لى كُلَّ صُعُوبَةٍ وَاَعْطِنى مِنَ الْخَيْرِ كُلَّهُ اَكْثَرَ مِمّا اَرجُو وَاَصْرفْ عَنّى مِنَ الشَّرِّ اَكْثَرَ مِمّا اَحْذَرُ فى عافِيَةٍ يا اَرْحَمَ الرّاحِمينَواين دعا نيز مى خواند اَسْئَلُ اللّهَ الَّذى بِيَدِهِ مادَقَّ وَجَلَّ بِيَدِهِ اَقْواتُ الْمَلائكَةِ اَنْ يَهَبَ لَنا فى سَفَرِنا اَمْنًا وايمانًا وَسَلامَةً وَاِسْلامًا وَفِقْهًا وَتَوْفيقًا وَبَرَكَةً وَهُدًى وَ شُكْرًا وَعافِيَةً وَمَغْفِرَةً عَزْمًا لا تُغادِرُ ذَنْبًا.
از حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كهك چون كسى بسفرى بيرون رود بگويد اَللهُمَّ اَنْتَ الصّاحِبُ فِى السَّفَرِ وَالْحامِلُ عَلَى الظَّهْرِ وَالْخَليفَةُ فِى الاَْهْلِ وَالْمال وَالْوَلَدِ پس بايد آن دعا ها كه از براى خانه بيرون آمدن و سوار شدن در فصلهاى سابق گذشت بخواند پس چون سوار شود بگويد اَلْحَمْدُ لِلّهِ الَّذى هَدانا لِلاِْسْلامِ وَمَنَّ عَلَيْنا بِمُحَمَّدٍ وَآلِهِ سُبْحانَ الَّذى سَخَّرَ لَنا هذا وَما كُنّا لَهُ مُقْرِنينَ وَاِنّا اِلَى رِبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ اَنْتَ الْحامِلُ عَلَى الظَّهْرِ وَالمُسْتَعانُ عَلَى الاَْمْرِ اَللّهُمَّ بَلِّغْنا بَلاغًا تُبْلَغُ بِهِ اِلى خَيْر، بَلاغًا تُبْلَغُ بِهِ اِلى رَحْمَتِكَ وَرِضْوانِكَ وَمَغْفِرَتِكَ اَللّهُمَّ لا ضَيْرَ اِلاّ ضَيْرُكَ وَلا خَيْرَ اِلاّ خَيْرُكَ وَلا حافِظَ غَيْرُكَ.
فصل چهارم : در ساير آداب بيرون رفتن و بيان چيزى چند كه بايد باخود بردن
در حديث معتبر از حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه : حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلَّم ) فرمود كه هركه بسفرى رود و با خود بر دارد عصائى از چوب بادام تلخ و اين آيات را بخواند، حق تعالى او را ايمن گرداند از هر سبع درنده وهر دزدى و هر صاحب زهرى تا باهل خود برگردد و با او هفتاد وهفت ملك باشند كه از براى او استغفار كنند تا برگردد و عصارا بگذارد، اينست آيات : وَلَمّا تَوَجَّهَ تِلْقاءَ مَدْيَنَ قالَ عَسى رَبّى اَنْ يَهْدِيَنى سَواءَ السَّبيلِ وَلَمّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ اُمَّةً مِنَ النّاسِ يَسْقَونَ وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمْ اِمْرَاءَتَيْنِ تَذُودانِ قالَ ماخَطْبُكُما قالَتا لانَسْقى حَتّى يَصْدُرَ الرّعاءُ وَاَبُونا شَيْخٌ كَبيرٌ فَسَقى لَهُما ثُمَّ تَوَلّى اِلَى الظّل فقالَ رَبِّ اِنّى لِما اَنْزَلْتَ اِلَى مِنْ خَيْرٍ فَقيرٌ فَجائَتْهُ اِحْدهُما تمْشى عَلَى اسْتِحْياءٍ قالَتْ اِنَّ اَبّى يَدْعُوكَ لِيَجزِيَكَ اَجْرَما سَقَيْتَ لَنا فَلَمّا جائَهُ وَقَصَّ عَلَيْهِ الْقَصَصَ قالَ لاتَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمينَ قالَتْ اِحْديهُما يااَبَتِ اسْتَاءْجِرْهُ اِنَّ خَيْرَ مَنِ اسْتَاْجَرْتَ الْقَوِىِّ الاَْمينَ قالَ اِنّى اُريدُ اَنْ اَنْكِحَكَ اِحدَى ابْنَتَىْ هاتَيْنِ عَلى اَنْ تَاءجِرْنى ثَمانِىَ حِجَجٍ فِاِنْ اَتْمَمْتَ عَشْرًا فَمِنْ عِنْدِكَ وَما اُريدُ اَنْ اَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنى اِنْشاءَ اللّهُ مِنَ الصّالِحينَ قالَ ذلِكَ بَيْنى وَبَيْنِكَ اَيِّما الاَْجَلَيْنِ قَضَيْتَ فَلا عُدوانَ عَلَىَّ وَاللّهُ عَلى ما نَقُولُ وَكى لٌ.
در روايت ديگر از آن حضرت منقول است كه : هركه خواهد كه زمين در زير پاى او پيچيده شود با خود عصائى از درخت بادام تلخ بردارد.
درحديث ديگر فرمود كه حضرت آدم (عليه السلام ) مرض شديدى بهم رسانيد و اورا وحشتى عارض شد جبرئيل فرمود كه چوبى از درخت بادام تلخ جداكن و بسينه خود بچسبان چنين كرد حق تعالى وحشت اورا از اودفع كرد و بدانكه از جمله چيزهائى كه بايد در سفر باخود داشته باشد تسبيح تربت امام حسين (عليه السلام ) است چنانچه منقول است كه : چون حضرت صادق (عليه السلام ) بعراق تشريف آوردند مردم نزد آنحضرت گرد آمدند و پرسيدند كه ميدانيم كه تربت حضرت امام حسين (عليه السلام ) شفاى هر درد هست آيا باعث ايمنى از هر خوف و بيم ميشود؟ فرمود كه هرگاه كسى خواهد كه اورا از هر بيمى امان بخشد تسبيحى از تربت آنحضرت بگيرد و سه مرتبه ايندعا بخواند اَصْبَحْتُ اَللّهُمَّ مُعْتَصِمًا بِذِمامِكَ وَجَوارِكَ الْمَنيع الَّذى لايُطاوَلُ وَلا يُحاوَلُ مِنْ شَرِّ كُلِّ غاشِمٍ وَطارِقٍ مِنْ سائِرِ مَنْ خَلَقْتَ وَما خَلَقْتَ مِنْ خَلْقِكَ الصّامِتِ وَالنّاطِقِ فى جُنَّةِ مِنْ كُلِّ مَخُوفٍ بِلِباسٍ سابِغَةٍ وَلاءِ اَهْلِ بَيْتِ نَبِيِّكَ مُحْتَجِبًا مِنْ كُلّ قاصِدٍ لى اِلى اَذِيَّةٍ بِجِد ارٍ حَصينِ الاِْخْلاصِ فِى الاِْعْتِرافِ بَحَقِّهِمْ وَالتَّمَسُّكُ بِحَبْلِهِمْ مُوقِنًا اَنَّ الْحَقَّ لَهُمْ وَ مَعَهُمْ وَفيهِمْ وَبِهِمْ اُوالى مَنْ والَوا وَاُجانِبُ مَنْ جانَبُوا فَاَعِذْنى اَللّهُمَّ بِهِمْ مِنْ شَرِّ كُلِّ ما اَتَّقيهِ يا عَظيمُ حَجَزْتَ الاَْعادى عَنّى بِبَديعِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ اِنّا جَعَلْنا مِنْ بَيْنِ اَيْديهِمْ سَدًا وَمِنْ خَلْفِهِمْ سَدًا فَاَغْشَيْنا هُمْ فَهُمْ لا يُبْصِرُونَ پس تسبيح را ببوسد و بهر دو چشم بگذارد و بگويد اَللّهُمَّ اِنّى اَسْاءَلُكَ بِحَقِّ هذِهِ التُرْبَةِ الْمُبارَكَة وَبِحَقِّ صاحِبِها وَبِحَقِّ اَبيهِ وَبِحَقِّ اُمِّهِ وَ بِحَقِّ اَخيهِ وَبِحَقِّ وُلْدِهِ الطّاهِرينَ اجْعَلْها شِفاءً مِنْ كُلِّ داءٍ وَاَمانًا مِنْ كُلِّ خَوْفٍ وَحِفْظًا مِنْ كُلِّ سُوءٍ اگر در صبح چنين كند در امان خدا باشد تا شام و اگر در شام چنين كند در امان باشد تا صبح .
در روايت ديگرمنقول است كه : هره از پادشاهى يا غير او بترسد وچون از خانه بيرون آيد چنين كند حرزى باشد براى او از شرايشان و در فصول خواتيم گذشت انگشترها كه مناسبست در سفر خود داشته باشد.
درحديث معتبر ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه : ضامنم براى كسيكه عمامه بر سر بسته از خانه بيرون آيد آنكه سالم باهل خود بر گردد.
در روايت معتبر ازحضرت امام موسى (عليه السلام ) منقول است كه : من ضامنم براى كسيكه اراده سفرى داشته باشد وعمامه بر سر ببندد و سر عمامه را در زير تحت الحنك ببندد آنكه اورا دزد و غرق شدن و سوختن بر نخورد.
درحديث معبر ازحضرت امام رضا (عليه السلام ) منقول است كه : حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) فرمود كه هركه روز شنبه از خانه بيرون رود و عمامه سفيدى بر سر داشته باشد كه تحت الحنك بسته باشد اگر برود بنزد كوهى كه آن را از جا بكند هر آينه بعمل آيد.
درحديث معتبر منقول است كه : حضرت لقمان با پسر خود گفت كه اى فرزند چون بسفر روى شمشير و كمان واسب و موزه و عمامه و رسنهائى كه ضرور ميشود ومشك آب و سوزن وخياطه با خود بردار و از دواها آنچه تو و اصحاب تو بآن محتاج باشيد بردار.
در روايت ديگر منقول است كه : چون حضرت رسول خدا (صلى الله عليه وآله وسلم ) بسفر مى رفتند شيشه روغن و سرمه دان و مقراض ‍ وآينه و مسواك و شانه و سوزن و ريسمان چيزى كه بآن كگفش را پينه كنند و تسمهاى نعل را بر مى داشتند و ازجمله تعويذاتى كه در سفر مناسب است تعويذى است كه مرويست كه در دسته شمشير حضرت رسالت پناه تعبيه شده بود و آن اين تعويذ است : بِسْمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ يا اَللّهُ يا اَللّهُ يا اَللّهُ اَسْاَلُكَ يا مَلِكَ الْمُلُوكِ الاَْوَّلِ الْقَديمِ الاَْبَدى الَّذى لا يَزولُ وَلا يَحُولُ اَنْتَ اللّهُ الْعَظيمُ الْكافى لِكُلِّ شَىْءٍ اَلْمُحيطُ بِكُلِّ شَىْءٍ اَللّهُمَّ اكْفِنى بِاسْمِكَ الاَْعْظَمِ الاَْجَلِّ الْواحِدِ الاَْحَدِ الصَّمَدِ الَّذى لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدُ وَلَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُوًا اَحَدٌ وَاَحْجِبْ شُرُورَهُمْ وَشُرُورَ الاَْعْداءِ كُلَّهُمْ وَسُيُوفُهُمْ وَباْسِهِمْ وَاللّهُ مِنْ وَرائِهِمْ مُحيطٌ اَللّهُمَّ احْجِبْ عَنّى شَرَّ مَنْ اَرادَنى بِحِجابَكَ الَّذى احْتَجَبْتَ بِهِ فَلَمْ يَنْظُرْ اِلَيْهِ اَحَدٌ مِنْ شَرِّ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ وَمِنْ شَرِّ سَلاحِهِمْ وَمِنَ الْحَديدِ وَمِنْ كُلِّ ما يُتَخَوَّفُ وَ يُحْذَرُ وَمِنْ كُلِّ شِدَّةٍ وَبَلِيَّةٍ وِمِنْ شَرِّ ما اَنْتَ بِهِ اَعْلَمُ وَعَلَيْهِ اَقْدَرُ اِنَّكَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ وَصَلَّى اللّهُ عَلى نَبِيِّهِ مُحَمَّدٍ وَآلِهِ وَسَلَّمَ تَسْليمًا وعوذه كه در ميان عمامه گذارند اَقْبِلْ وَلا تَخَفْ اِنَّكَ مِنَ الاْمِنينَ لاتَخَفْ نَجَوْتَ مِنَ الْقَوْمِ الظّالِمينَ لاتَخَفْ اِنَّكَ اَنْتَ الاَْعْلى اَلاّ تَخافا اِننّى مَعَكُما اَسْمَعُ وَ اَرى وَلا تَخافُ دَرَكًا وَلا تَخْشى اَلَّذى اَطْعَمَهُمْ مِنْ جُوعٍ وَ آمَنَهُمْ مِنْ خَوفٍ فَسَيَكْفيكَهُمْ اللّهُ وَهُوَ السَّميعُ الْعَليمُ فَاللّهُ خَيرٌ حافِظًا وَهُوَ اَرْحَمُ الرّاحِمينَ اُدْخُلُوا عَلَيْهِمُ الْبابَ فَاِذا دَخَلْتُمُوهُ فَاِنَّكُمْ غالِبُونَ وَعَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُوا اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنينَ.
عوذه كه بر چهار پاى سوار بندند اَللّهُمَّ احْفَظْ عَلَىَّ ما لَوْ حَفِظَهُ غَيْرُكَ لَضاعَ وَاسْتُرْ عَلَىَّ ما لَوْ سَتَرَهُ غَيْرُكَ لَكاعَ وَاجْعَلْ عَلىَّ ظِلاًّ ظَليلاً اَتَوَقىّ بِهِ كُلَّ مِنْ رامَنى بِسُوءٍ اَوْ نَصَبَ لى مَكْرًا اَوْ هَيَّا لى مَكْرُوهًا حَتّى يَعُودَ وَهُوَ غَيْرُ ظافِرٍ بى وَلا قادِرٍ عَلىَّ اَللّهُمَّ احْفَظْنى كَما حَفِظْتَ بِهِ كِتابَكَ الْمُنْزَلَ عَلى قَلْبِ نَبِيِّكَ الْمُرْسَلِ اَللّهُمَّ اِنَّكَ قُلْتَ وَقَوْلُكَ الْحَقُّ اِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنا الذِّكْرَ وَ اِنّا لَهُ لَحافِظُونَ.
از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه : هركه سوره عبس را دركاغذى سفيد بنويسد و بهر راهى كه رود با خود نگاه دارد در آن راه بغير ازنيكى نبيند و از مفاسد آن راه محفوظ بماند.
فصل پنجم : در آداب توشه برداشتن در سفر وآداب صرف كردن آن
از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه : چون بسفر رويد سفره باخود برداريد و طعامهاى نفيس در آن سفره بگذاريد.
ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه : ازشرف آدمى آنست كه توشه خود را نيكو گرداند هرگاه بسفرى رود.
درحديث ديگر منقول است كه : حضرت امام زين العابدين (عليه السلام ) چون بسفر حج يا عمره مى رفتند از بهترين توشه ها بر مى داشتند مانند لوز و شكر وقائوت ترش و شيرين .
ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه : نان در ميان توشه خود بردار كه باعث بركت ميشود.
درحديث ديگر منقول است كه : حضرت امام موسى (عليه السلام ) نظر كردند بسفره كه در آن حلقها از برنج بود فرمودند كه اين حلقها را بكنيد و حلقهاى آهن بگذاريد تا جانوران تا جانوران داخل سفره نشوند.
در حديث ديگر منقول است كه : حضرت صادق (عليه السلام ) از بعضى از اصحاب خود پرسيدند كه بزيارت قبر امام حسين (عليه السلام ) مى رويد؟ گفتند بلى فرمود كه سفره با خود ميبريد يانه ؟ گفتند بلى فرمود كه اگر بزيارت قبر پدران يا مادران خود برويد چنين نخواهيد كرد، گفتند پس چه چيز بخوريم ؟ فرمود كه نان باشير يا ماست .
در حديث ديگر فرمود شنيده ام كه جمعى هستند كه چون بزيارت قبر حضرت امام حسين مى روند با خود سفره بر مى دارند كه در ميان آن بزغاله بريان و حلواها هست اگر بزيارت قبر دوستان خود بروند چنين نمى كنند.
از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه : بهترين خرج كردنها نزد خدا ميانه روى است و خدااسراف را دشمن ميدارند مگر در راه حج يا عمره .
درحديث حسن منقول است كه : صفوان ازحضرت صادق (عليه السلام ) پرسيد كه من اهل خود را با خود بحج مى برم خرجى خود را در كمر خود مى بندم حضرت فرمود كه بلى پدرم مى گفتن كه از قوت مسافر آنست كه نفقه خود را حفظ كند.
درحديث ديگر منقول است كه : ديگر بآنحضرت عرض كرد كه دراهمى كه در آن صورتها نقش كردند با خود دارم و آنها را درهميان ميكنم و در كمر مى بندم در حالت احرام فرمود كه باكى نيست خرجى تست و اعتماد تو بعد از خدا بر آنست .
فصل ششم : در رفيق باخود بردن در سفر و آداب معاشرت ايشان
در احاديث معتبره بسيار وارد شده است كسيكه تنها بسفر رود ملعونست .
درمعتبر منقول است كه : حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) بحضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) وصيت نمود كه يا على هرگز تنها بسفر مرو كه شيطان با يك كس است و از دوتا دورتر است يا على شخصى كه تنها بسفر مى رود گمراهست و دو كس كه ميروند دو گمراهند و سه مسافرانند.
در روايت ديگر منقول است كه : شخصى بخدمت حضرت صادق (عليه السلام ) آمد آن حضرت پرسيدند كه در راه كى مصاحب تو بود؟ گفت تنها بودم فرمود كه اگر من پيشتر تورا ميديدم تورا نيكو تاءديب ميگردم كه چگونه بايد بسفر رفت پس فرمود كه يك كس شيطان است و دوتا شيطانند و سه نفر مصاحبانند و چهار نفر رفيقانند.
بسند معتبر از حضرت موسى بن جعفر منقول است كه : هركه بسفرى رود بگويد ماشاءَ اللّهُ لا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ اَللّهُمَّ انِسْ وَحْشَتى وَاَعِنّى عَلى وَحْدَتى وَاَدِّ غَيْبَتى .
درحديث معتبر از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه : اول رفيق بهم رسان پس بسفر برو وفرمود كه دوكس باهم رفيق نميشود مگر آنكه محبوب ترين ايشان نزدخدا و آنكه ثوابش بيشتر است آنستكه مدارا با رفيقش بيشتر ميكند.
درحديث ديگر فرمود كه بهترين رفيقان و مصاحبان نزد خدا چهار نفرند و هيچ گروهى زياده از هفت كس نمى شوند مگرآنكه صداهايشان بسيار ميباشد، پس از اين احاديث معلو شد كه اقل رفيقان سه نفرند و اكثر ايشان هفت و آنكه زياده ازهفت خوب نيست در رفيقان هم توشه و هم سفره .
از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه : سنتست كه رفيقان هم توشه اول خرجيهاى خود را بدر آورند و بر روى يكديگر بگذارند كه اين بيشتر باعث خوشنودى خاطر و نيكى اخلاق ايشان ميشود.
ازحضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه : مصاحبت مكن در سفر با كسيكه فضيلت تو را بر خود نداند آنقدر كه تواز فضيلت او برخود ميدانى .
ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه : مصاحبت و رفاقت كن با كسيكه تو باو زينت يابى و مصاحبت مكن با كسيكه او بتو زينت يابد يعنى تو كسب علم و كمالات از او توانى نمود.
درحديث ديگر از شهاب منقول است كه : گفت بخدمت حضرت صادق عرض كردم كه شما ميدانيد حال و توانگرى مرا و احسانيكه با برادران خود ميكنم پس با جماعتى از ايشان رفيق ميشوم در راه مكه و بر ايشان توسعه ميكنم و بسيار خرج ميكنم فرمود كه اين شهاب چنين مكن اگر تو دست بخرج كردن بگشائى و ايشان هم بگشايند بايشان ضرر ميرسد و پريشان ميشوند و اگر تو بكنى و ايشان نكنند باعث مذلت ايشانست پس رفاقت باجماعتى بكن كه مثل تو باشند در توانگرى وتوانائى .
در روايت ديگر ازحضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) منقول است كه : اگر مصاحبت كنى بامثل و مانند خود مصاحبت و رفاقت بكن و باكسى رفيق مشو كه خرج تورا كشد كه اين موجب خوارى مؤ من است .
ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه : حق مسافر بر رفيقان آنست كه چون بيمار شود سه روز براى او توقف كنند.
درحديث ديگر منقول است كه : از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) پرسيدند جماعتى كه با يكديگر رفيق ميشوند و در ميان ايشان مالدار و پريشان هست آيا آن مالدار خرج آنها را ميتواند كشيد؟ فرمود كه اگر آنها بطيب خاطر راضى باشند باكى نيست .
در روايت ديگر منقول است كه : ازحضرت صادق (عليه السلام ) پرسيدند كه شخصى رفيق ميشود با جماعتى مالدار و از آنها مالش كمتر است و آنها خرج خود را بيرون مياورند و او مثل آنها خرج نميتواند كردن فرمود كه من دوست نميدارم كه خود را ذليل كند، باكسى رفيق شود كه مثل اوباشد.
فصل هفتم : دربيان ساير آداب سفر
در حديث معتبر منقول است كه : از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام ) كه حضرت لقمان پسر خود را نصيحت فرمود كه چون سفر كنى با گروهى مشورت با ايشان بسيار بكن در كارهاى خود و كارهاى ايشان و در روى ايشان تبسم بسيار بكن و در توشه خود صاحب كرم باش ‍ در ميان ايشان وچون تو را بضيافت بطلبند قبول كن و اگر از تو مدد طلبند يارى ايشان بكن و بسه چيز بر ايشان غلبه كن به بسيار خاموشى و بسيارى نماز و سخاوت و جوانمردى هرچه باخود دارى از چهارپا ومال و توشه و اگر گواهى از تو بطلبند يا بر امر حقى خواهند ترا گواه كنند و چون با تو مشورت كنند تا توانى سعى كن راى نيكو از براى ايشان اختيار كنى و زود عزم مكن و راءى خود را با ايشان مگو تا تاءمل كنى و فكر كنى و جواب ايشان مگو در مشورت ايشان تا آنكه در آن فكر برخيزى و بنشينى و بخوابى چيزى بخورى و نماز كنى و در اثناى اين احوال فكر خود و حكمت خود را در مشورت ايشان بكار فرمائى زيرا كه هركه خير خواهى خود را براى كسى كه با او مشورت كند خالص ‍ نگرداند حقتعالى راءى و عقل او را سلب ميكند و امانت را از او بر ميدارد و هرگاه ببينى كه رفيقان تو پياده ميروند با ايشان پياده برو و هرگاه ببينى رفيقان كارى مكنند با ايشان بكن و اگر تصدقى كنند يا قرضى دهند تو نيز با ايشان بده و بشنو سخن كسيرا كه از تو بزرگترباشد و هرگاه رفيقان كارى بتو فرمايند يا چيزى از تو سؤ ال كنند بگو بلى و نه مگو كه نه گفتن علامت عجز و موجب ملامتست و چون راه را گم كنيد وحيران بمانيد فرود آئيد و اگر در راه مقصود شك كنيد بايستيد و با يكديگر مشورت كنيد و مصلحت به بينيد و اگر يك كسيرا ببينيد خبر راه از او مپرسيد و مصلحت از او نبينيد كه يك شخص در بيابان اين كس را بشك مياندازد كه شايد جاسوس دزدان باشد يا شيطان كه خواهد شما را حيران كند و از دوشخص نيز حذر كنيد مگر آنكه چيزى چند از علامتها و قرينه ها به بينيد كه من نبينم زيرا كه عاقل بديده خود كه نظر ميكند بسوى چيزى آنچه حق است از آن مشناسيد و حاضر چيزى چند مى بينيد كه غايب نمى بيند اى فرزند چون وقت نماز درآيد از براى امرى آنرا تاخير مينداز ونماز را بجا آور و راحت بياب كه نماز قرضى است كه هر چند بيشتر ادا ميكنى سبك بار ميشوى و نماز را با جماعت بكن هر چند بر سر نيزه باشى و بر روى چهارپا خواب مكن كه زود باعث زخم پشت آن ميشود اين از كردار دانايان نيست مگر آنكه در ميان كجاوه باشى كه ممكنت باشد كه بخوابى براى سستى مفاصل وچون نزديك شوى بمنزل از چهار پاى خود فرود آى كه آن چهار پا ياور توست و ابتدا كن بعلف دادن پيش از آنكه چيزى بخورى و چون خواهيد كه فرود آئيد پس اختيار كنيد از بقعه هاى مكانيرا كه خوشرنگتر و خاكش نرمتر و پرگياه تر باشد و چون فرود آئى پيش از آنكه بنشينى دو ركعت نماز بكن و چون بقضاى حاجت بروى بسيييار دور برو پس چون خواهى كه بار كنى دو ركعت نماز بكن پس از آن زمين را وداع كن و سلام كن بر آن زمين و اهل آن زمين كه هر بقعه از زمين را اهلى چند از ملائكه هست و اگر توانى مخور هيچ طعاميرا مگر آنكه قدرى از آنرا تصدق كنى و بر تو باد بخواندن قرآن ماداميكه سوار باشى و بر توباد بتنزيه و يا خدا كردن تا مشغول كار باشى و بر تو باد بدعاكردن دروقتيكه تنها و بيكار باشى و زينهار كه در اول شب راه مرو بلكه در اول شب فرود آى ودر نصف آخر شب راه رو وزنهار كه در راه رفتن صدا بلند مكن .
از حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه : مروت و مردى در حضر، خواندن قرآن است و همنيشينى با علما كردن و تفكر در فقه و علوم كردن و محافظت برنمازهاى جماعت كردن و اما مروت سفر پس تو شه خود را صر كردن و مخالفت رفيقان نكردن و خدا را در هر بلندى و پستى و فرود آمدن و ايستادن و نشستن بسيار ياد كردن است .
در روايت ديگر از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه : مروت سفر توشه بسيار بر داشتن و پاكيزه گردانيدن توشه است و عطا كردن بجمعى كه رفيق تواند و آنكه بعد از مفارقت از رفيقان رازهاى ايشان را كه بر آنها مطلع شده بپوشانى و مزاح وخوش طبعى بسيار بكنى در چيزى كه خدا را بخشم نياورد.
درحديث ديگر فرمود كه از مروت نيست كه نقل كند آدمى چيزى چند را كه در سفر ديده است و از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه : توشه مسافر حدى خواندنست و خواندن شعرى چند كه در آن حرامى و باطلى نباشد.
ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه : چون با جماعتى رفيق شوى مگو اينجا فرود آئيد يا اينجا فرود ميائيد كه در ميان ايشان كسى هست كه اين كار را بكند اگر تو بايشان بگذارى .
دراحاديث معتبر از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه : هر كه اعانت كند مؤ من مسافرى را حق تعالى از او هفتاد وسه شدت از شدتهاى دنيا را بر دارد و اورا امان دهد از غم واندوه و هفتاد غم و شدت در آخرت از او بردارد در وقتيكه از شدت اهوال قيامت نفسهاى مردم گرفته باشد.
فصل هشتم : در آداب راه رفتن و فرود آمدن
در احاديث معتبره از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه : چون از پياده رفتن مانده شويد استعانت جوئيد بتند راه رفتن كه واماندگى را بر طرف ميكند.
درحديث دگير فرمود كه كمر را محكم ببنديد و بر روى شكم ببنديد تا آنكه پياده رفتن بر شما آسان شود.
درحديث معتبر ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه : بر شما باد براه رفتن در شب كه زمين در شب پيچيده ميشود.
از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه : زمين در آخر شب پيچيده ميشود و فرمود كه چون حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) سفر ميكردند در آخر شب حركت ميكردند.
از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم منقول است كه چون در شب فرود آئيد بر سر راه فرود ميائيد ودر شكم رودخانه ها فرود ميائيد كه محل درندگان وماران است .
درحديث معتبر از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه : در ميان رودخانه فرود ميائيد كه مبادا سيلابى بيايد و بشما ضرر برساند.
درحديث معبر از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه : حقتعالى مدارا كردان را دوست ميدارد و يارى ميكند بر آن پس چون بر حيوانات لاغر سوار باشيد در منزلها فرود آئيد پس اگر زمين خشك باشد و گناه نداشته باشد تند برويد و اگر پرگياه باشد منزل بمنزل فرود آئيد.
از حضرت امام محمد باقر(عليه السلام ) منقول است كه : اگر در زمين پر آب و علف رويد بتاءنى و مدارا برويد و ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه : چون راه را غلط كنيد بجانب راست ميل كنيد.
ازحضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه : هركه در سفر راه گم كند فرياد كند كه يا صالح اغثنى بدرستى كه از بردران مؤ من شما از جنيان شخصى هست كه صالح نام دارد و از براى خدا در شهرها ميگردد و چون صداى شما را ميشنود چواب ميگويد و راه نمائى ميكند.
درحديث معبر ازحضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) منقول است كه : چون را را گم كنى فرياد كن ياصالح ارشدونا الى الطريق رحمكم الله راوى درحديث گفت كه ما در سفرى را گم كرديم شخصى را گفتيم كه از مادور شد و فرياد كرد باين نحو كه مذكور شد پس بر گشت و گفت صداى آهسته شنيد گفت را از جانب راست است اندك مسافتى كه رفتيم را را يافتيم . و از عمر بن يزيد كه از ثقات اصحاب ائمه است روايت كرده است كه گفت ما در يكسالى در سفر مكه معظمه راه را گم كرديم پس سه روز مانديم و راه را طلبيديم نيافتيم پس چون روز سيم شد آب برداشته بوديم آخر شد پس چامه هاى احرام را پوشيديم بعنوان كفن و حنوط كرديم ، در آنحال شخصى از رفيقان ما بر خاست و فرياد كرد ياصالح يا اباالحسين پس كسى از دور جواب گفت پرسيدم كسيتى خدا تورا رحمت كند گفت من از آن گروهم از جن كه بحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) ايمان آوردند و كسى بغير از من از آنها نمانده است و كارمن اين است كه گم شده را براه برسانم ما همه جا از پى صداى او رفتيم تا براه رسيديم .
فصل نهم : در بيان دعاهائى كه در راه و منازل بايد خواند
درحديث صحيح از حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام ) منقول است كه : چون حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) در سفرها سراشيب ميرفتند سبحان الله ميگفتند و چون سر بالا ميرفتند الله اكبر ميگفتند.
درحديث صحيح ديگر فرمود كه چون در سفرباشى بگو اَللّهُمَّ اجْعَلْ مَسيرى عِبَرًا وَ صَمْتى تَفَكُّرًا وَكَلامى ذِكْرًا.
در حديث معتبر از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه : هركه برود خانه پائين برود پس بگويد لااِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ حقتعالى پركند آن رودخانه را از براى او ازحسنات .
درحديث ديگر فرمودكه هركه لااِلهَ اِلا اللّهُ وَاللّهُ اَكْبَرُ ميگويد در بلندى از بلنديها آنچه در پيش روى او است تا منتهاى زمين همه لااِلهَ اِلاّ اللّهُ وَ اللّهُ اَكْبَرُ بگويند.
درحديث معتبر ديگر منقول است كه : دو كس آمدند بخدمت حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) گفتند ما ميخواهيم براى تجارت بشام برويم حرزى بما تعليم ده كه در راه بخوانيم فرمود كه چون در منزلى فرود آئيد و نماز خفتن بكنيد بعد از نماز پهلو را برختخواب بگذاريد و تسبيح حضرت فاطمه عليها السلام بخوانيد پس آية الكرسى بخوانيد چون چنين كنيد تا صبح محفوظ ميمانيد چون ايشان روانه شدند جمعى از دزدان از عقب ايشان رفتند چون فرود آمدند و نماز خفتن كردند و خوابيدند و تسبيح حضرت فاطمه و آية الكرسى را خواندند پس دزدان غلام خود را فرستادند كه ايشان را خبر بگيرد و چون بنزد ايشان آمد دو ديوار ديدو ازايشان اثرى نيافت چون بدزدان خبر داد ايشان آمدند و همين حال را مشاهده كردند چون صبح شد بنزدايشان آمدند و پرسيدند كه شما ديشب در كجا بسر برديد؟ گفتند: در همين موضع گفتند ما آمديم بتفحض شما و بغير از دو ديوار چيزى ديگر نديديم شماقصه خود را بما نقل كنيد ايشان گفتند كه ما دروقت خوابيد بتعليم حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) تسبيح حضرت فاطمه عليها السلام و آية الكرسى خوانديم دزدان گفتند برويد كه دزدى بر شما دست نخواهد يافت .
درحديث معتبر ديگر ازآنحضرت منقول است كه : هركه در سفرى و منزلى فرود آيد كه از درندگان ترسد ايندعا را بخواند اَشْهَدُ اَنْ لااِلهَ اِلاّ اللّهُ وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ لَهُ الْمُلْكُ وَلَهُ الْحَمْدُ بِيَدِهِ الْخَيْرُ وَهُوَ عَلى كُلِّ شَىْءٍ قَديرٌ اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّ كُلِّ سَبُعٍ چون اين دعا بخواند ايمن گردد از شر درندگان تا ازآن منزل باركند.
درحديث معتبر از حضرت صادق منقول است كه : كسى كه خواهد داخل شود بموضعى كه خوفى داشته باشد اين آيه را بخواند رَبِّ اَدْخِلْنى مُدْخَلَ صِدْقٍ وَاَخْرِجْنى مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لى مِنْ لَدُنْكَ سُلْطانًا نَصيرًا پس چون ببيند آن شخص يا آن چيزى را كه از او بيم دارد آية الكرسى بخواند.
در حديث ديگر فرمود كه هرگاه در سفرى يا بيابانى باشى و از جنيان يا غير ايشان ترسى دست راست خود را بر سر بگذار و بآواز بلند بگو اَفَغَيْرَ دينِ اللّهِ تَبْغُونَ وَلَهُ اَسْلَمَ مَنْ فى السَّمواتِ وَالاَْرْضِ طَوعًا وَكَرْهًا وَاِلَيْهِ تُرْجَعُونَ.
در روايت ديگر منقول است كه : حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) بحضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) فرمود كه ياعلى چون در منزل فرود آئى بگو اَللّهُمَّ اَنْزِلْنى مَنْزِلاً مُبارَكًا وَاَنْتَ خَيْرُ الْمُنْزِلينَ تا آنكه نيكى آن منزل تو را روزى شود و شرآن از تو دفع شود.
در حديث معتبر منقول است كه : حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) بحضرت امير (عليه السلام ) فرمود كه چون اراده داخل شدن شهرى يا دهى داشته باشى چون نظرت بر آن افتد بگو اَللّهُمَّ اِنّى اَسْاءَلُكَ خَيْرَها وَاَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّها اَللّهُمَّ اَطِعْنى مِنْ جَناها وَاَعِذْنا مِنْ وَباها وَحَبِّبْنا اِلى اَهْلِها وَحَبِّبْ صالحى اَهْلِها اِلَيْنا.
در روايت ديگر از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه : چون بر شهرى مشرف شوى نظرت بر آن بيفتد اَللّهُمَّ رَبُ السَّمواتِ السَّبْعَ وَ ما اَظَلَّتْ وَ رَبُ الاَْرْضينَ السَّبْعَ وَما اَقَلَّتْ وَرَبُ الرِّياحِ وَما ذَرَتْ وَرَبُ الشَّياطينَ وَما اَضَّلْتُ اَسْاءَلُكَ اَنْ تُصَلِى عَلى مُحَمَّدٍ وَآ لِ مُحَمَّدٍ وَاَسْاءَلُكَ مِنْ خَيْرِ هذِهِ الْقَرْيَةِ وَمافيها وَاَعُوذُ بِكَ مِنْ شَرِّها وَ شَرِّ مافيها.
درحديث ديگرازحضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) منقول است كه : شياطين در ميان محملها وكجاوه ها بدر ميايند و شتران را رم ميدهند پس از براى دفع ايشان آية الكرسى بخوانيد.
ازحضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) منقول است كه : هركه در سفرى باشد و از دزدان يا درندگان ترسد بريال اسبش بنويسد لاتَخ افُ دَرَكًا وَلا تَخْشى تاضرر آنها به اذن الهى از او بر طرف شود راوى گفت كه من بسفر حج رفتم و در ميان بيابان جمعى از عربان آمدند و قافله را زدند و من در ميان ايشان بودم اين آيه را بر يال اسب نوشتم پس بحق آن خداوندى كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) را برسالت فرستاده است و حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) را بامامت مشرف گردانيده است كه حق تعالى ايشان را از من كور گردانيد و از ايشان ضررى بمن نرسيد.
در روايت ديگر مرويست كه چون حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) بسفر مى روفتند و شب ميشد اين دعا ميخواندند يا اَرْضُ رَبّى وَرَبُّكَ اللّهُ وَاَعُوذُبِكَ مِنْ شَرِّكِ وَ مِنْ شَرِّ مافيكَ وَمِنْ سُوء ما خُلِقَ فيكِ وَ سُوءِ ما يَدُبُّ عَلَيْكِ وَاَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ اَسَدٍ وَاَسْوَدٍ وَمِنْ شَرِّ الْحيَّةِ وَالْعَقْرَبِ وَمِنْ شَرِّ ساكِنِ الْبَلَدِ وِمِنْ والِدٍ وَما وَلَدَ اَللّهُمَّ رَبُّ السَّمواتِ السَّبْعِ وَما اَظْلَلْنَ وَرَبُّ الاَْرَضينَ السَّبْعِ وَما اَقْلَلْنَ وَرَبُّ الرّياحِ وَما ذَرَيْنَ وَرَبُّ الشَّياطينَ وَما اَضْلَلْنَ اَسْاءَلُكَ اَنْ تُصَلِّى عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَاَسْاءَلُكَ خَيْرَ هذِهِ اللّيْلَةِ وَخَيْرَهذَا الْيَوْمِ وَ خَيْرَ هذَا الشَّهْرِ وَخَيْرَ هذِهِ السَّنَةِ وَخَيْرِ هذَا الْبَلَدِ وَاَهْلِهِ وَخَيْرَ هذِهِ الْقَرْيَةِ وَاَهْلِها وَخَيْرَ ما فيها وَاَعُوذُ بِاللّهِ مِنْ شَرِّها وشَرِّ ما فيها وَمِنْ شَرِّ كُلِّ دابَّةٍ رَبّى اخِذٌ بِناصِيَتِها اِنَّ رَبّى عَلى صِراطٍ مُسْتَقيمٍ.
سيد بن طاوس عليه الرحمه رويات كرده است كه هرگاه كسى بر تلى يا بلندى يا پلى بالا رود بگويد اَللّهُ اَكْبَرُ اَللّهُ اَكْبَرُ اَللّهُ اَكْبَرُ لااِلهَ اِلا اللّهُ واللّهُ اَكْبَرُ وَالْحَمْدُ لِلّهِ رَبِّ الْعالَمينَ لَكَ عَلى كُلِّ شَرَفٍ.
در ادعيه سر منقول است كه : هرگاه در راه از دشمنان و دزدان ترسد اين دعا بخواند يا اخِذًا بِنَواصِى خَلْقِهِ وَالسّابِقُ بِها اِلى قُدْرَتِهِ وَالْمُنْفِذُ فيها حُكْمُهُ وَخالِقُها وَجاعِلُ قَضائِهِ لَها غالِبًا اِنّى مَكيدٌ وَلِقُوَّتِكَ عَلى مَنْ كادَنى تَعَرَّضْتُ فِاِنْ حُلْتُ بَيْنى وَبَيْنَهُمْ فَذلِكَ ما اَرْجُو وَاِنْ اَسْلَمْتَنى اِلَيْهِمْ غَيَّرُوا مابى مِنْ نِعْمَتِكَ يا خَيْرَ الْمُنْعِمينَ لا تَجْعَلْ اَحَدًا مُغَيِّرًا نَعْمَتِكَ التّى اَنْعَمْتُ بِها عَلى سِواكَ وَلا تُغَيِّر ها اَنْتَ رَربّى وَقَدْ تَرى الّذى نَزَلَ بى فَحُلْ بَيْنى وَبَيْنَ شَرِّهِمْ بِحَقِّ ما بِهِ اسْتُجيبَ الدُّعاءُ يا اَللّهُ رَبُّ الْعالَمينَ.
ازبراى دفع دشمنان از حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه : اين دعا بخواند اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُبِكَ اَنْ اُضامَ فى سُلْطانِكَ اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ اَنْ اضلَّ فى هداكَ اَللّهُمَّ اِنّى اُعُوذُ بِكَ اَنْ اَفْتَقِرَ فى غناكَ اَللّهُمَّ اِنّى اُعُوذُبِكَ اَنْ اضيع فى سَلامَتِكَ اَللّهُمَّ اِنّى اَعُوذُ بِكَ اَنْ اَللّهُمَّ اَعُوذُ بِكَ اَنْ اُغْلبَ وَالاَْمْرُ لَكَ.
ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه : چون غولان بر شما برخورند در راه اذان نمازبگوئيد.
سيد بن طاوس عليه الرحمة روايت كرده است كه چون در منزل فرود آيد بگويد اللهم انزلنى منزلا مباركًا انت خير المنزلين پس دوركعت نماز بگذارد بسوره حمد و هر سوره كه خواهد بخواند از سوره هاى كوچك پس بگويد اللهم ارزقنا خير هذه البقعة و اعذنا من شرها اللهم اطعمنا من جناها واعذنا من وباها و حببنا الى اهلها و حبب صالحى اهلها الينا پس بگويد اشهد ان لااله الا الله وحده لاشريك له و ان محمدا عبده ورسوله و ان عليا امير المؤ منين والائمة من ولدهم ائمة اتولاهم و اتبرء من اعدائهم اللهم انى اساءلك خير هذه البقعة و اعوذ بك من شرها اللهم اجعل اول دخولنا هذا صلاحا و اوسطه فلاحا و آخره نجاحا وگفته است كه هرگاه در منزل خود از جانوران زمين ترسى اين دعا بخوان كه از جمله دعاهاى سر است ياذارى من فى الارض كلها لعلمك بما يكون مما ذراءت لك السلطان على كل من دونك انى اعوذ بقدرتك على كل شى ء من الضر فى بدنى من سبع او هامة او عارض من سائر الدواب يا خالقها بفطرية ادراءها عنى واحجرها و لاتسلطها على وعافنى من شرها و باسهابالله العلى العظيم احفظنى بحفظك واحجبنى بسترك الوافى فى مخاوفى يارحيم .
شيخ طبرسى رحمهالله ذكر كرده است كه چون خواهى باركنى دوركعت نماز بگذار و از خدا بطلب حفظ و حمايت الهى را و آن موضع و اهل آن موضع را وداع كن كه هر موضع را اهلى از ملائكه هست پس بگو السلام على ملائكة الله الحافظين السلام علينا و على عباد الله الصالحين ورحمة الله وبركاته .
فضل دهم : در آداب سفر دريا و گذشتن از پله
درحديث معتبر از حضرت امام محمد باقر وامام جعفر صادق (عليه السلام ) منقول است كه : مكروه است بدريا سوار شدن براى تجارت .
از حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه : نيكو طلب روزى نكرده است كسيكه بدريا سوار شود ازبراى تجارت .
درحديث صحيح از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) منقول است كه : كسى بكشتى سوار ميشود براى تجارت دين خود را در معرض ‍ تلف درآورده است .
در اخبار معتبره وارد شده است كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) نهى فرمود از سوار شدن دريا در وقت تلاطم و هيجان آن .
درحديث حسن از حضرت امام رضا (عليه السلام ) منقول است كه : چون بكشتى سوار شوى بگو بِسْمِ اللّهِ مَجْريها وَ مَرْسيها اِنَّ رَبّى لَغَفُورٌ رَحيمٌ وچون دريا بموج آيد بر جانب چپ تكيه و بدست راست بسوى موج اشاره كن و بگو قُرّى بَقَرارِ اللّهِ وَاَسْكنى وَقِرَّ بِوقار اللّهِ وَاهْدَاءْ بِاِذْنِ اللّهِ وَلا حَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّهِ راوى گفت كه من مكرر بكشتى سوار شدم و در وقت تلاطم امواج دريا آنچه حضرت فرموده بودند خواندم پس در ساعت ساكن شد چنانچه گويا هرگز نبوده است .
از حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه : هر كه از غرف شدن ترسد بگويد بِسْمِ اللّهِ مَجْريها وَ مَرْسيها اِنَّ رَبّى لَغَفُورٌ رَحيمٌ بِسْمِ اللّهِ الْمَلِكُ الْحَقَّ وَما قَدَرُوا اللّهُ حَقَّ قَدْرِهِ وَالاَْرْضُ جَميعًا قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ وَالسَّمواتُ مَطْوِيّاتٌ بِيَمينِهِ سُبْحانَهُ وَتَعالى عَمّا يُشْرِكُونَ.
درحديث ديگر از آنحضرت منقول است كه : چون از غرقشدن ترسد بگويد اَللّهُ الَّذى نَزَّلَ الْكِتابَ بِالْحَقِّ وُهُوَ يَتَوَلّى الصّالِحينَ وَما قَدَرُوا اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ تاآخر آيه .
درروايت ديگر منقول است كه چون خواهد بكشتى سوار شود صد مرتبه الله اكبر بگويد و صد مرتبه صلوات بر محمد وآل محمد بفرستد و صد مرتبه بر ظالمان آل محمد لعنت كند باين نحو كه اللهم العن من ظلم آل محمد پس بگو بسم الله و بالله و الصلوة على محمد رسول الله و على الصادقين من اله اللهم احسن مسيرنا و عظم اجورنا اللهم بك انتشرنا و اليك توجهنا وبك آمنّا و بحبلك اعتصمنا و عليك توكلنا اللهم انت ثقتنا و رجاپنا و ناصرنا لاتحل بنا ما لانحب اللهم بك نحل و بك نسير اللهم خل سبيلنا و اعظم عافيتنا انت الخليفة فى الاهل والمال و انت الحامل فى الماء و على الظهر و قال اركبوا فيها بسم الله مجريها و مرسيها ان ربى لغفور رحيم و ماقدروا الله حق قدره و الارض جميعا قبضته يوم القيامة و السموات مطويات بيمينه سبحانه و تعالى عما يشركون اللهم انت خير من وفد اليه الرجال فانت سيد اكرم مزورواكرم مقصود و قد جعلت لكل زائر كرامة و لكل وافد تحفة فاسالك ان تجعل تحفتك اياى فكاك رقبتى من النار واشكر سعيى وارحم مسيرى من اهلى بغير منٍّ منى عليك بل لك المنه علىَّ ان جعلتَ لى سبيلا الى زياره وليك و عرفتنى فضله وحفظتنى فى ليلى و نهارى حتى بلغتنى هذا المكان وقد رجوتك فلا تقطع رجائى و املتك فلا تخيب املى وجعل مسيرى هذا كفاره لذنوبى يا ارحم الراحمين سيد بن طاوس گفتنهاست كه اگر مطلبش از كشتى نشستن غير زيارت باشد عبارت را تغيير بدهد بنحوى كه مناسب مقصود اوباشد.
درحديث معتبر از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه بربلندى هر جسرى و پلى شيطانى هست چون بآنجا برسيد بسم الله بگوئيد تا از شما دور شود.
درحديث ديگر منقول است كه چون قدم خودرا بر جسر يا پل گذارى بگو بِسْمِ اللّهِ اَللّهُمَّ ادْحَرْ عَنّى الشَّيْطانِ الرَّجيمِ.
فصل يازدهم : در آداب مشايعت و استقبال مسافر و آداب برگشتن او
درحديث صحيح از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه چون حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) مؤ منى را وداع ميكردند ميفرمودند رَحِمَكُمُ اللّهُ وَزَوَّدَكُمُ التَّقْوى وَوَجَّهَكُمْ اِلى كُلِّ خَيْرٍ وَقَضى لَكُمْ كُلَّ حاجَةٍ وَسَلَّمَ لَكُمْ دينَكُمْ وَ دُنْياكُمْ وَردَّكُمْ سالِمينَ اِلى سالِمينَ يعنى خدا شما را رحمت كند و پرهيزكارى را توشه شما داند و شمارا بسوى هر خيرى متوجه گرداند و جميع حاجات شمارا برآورد و دين ودنياى شما را سالم دارد و شمارا بسلامت برگرداند بسوى جمعى كه ايشان بسلامت باشند.
درحديث معتبر ديگر ازحضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) منقول است كه چون حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) مسافرى را وداع ميكردند دست اورا ميگرفتند و ميگفتند اَحْسَنَ اللّهُ لَكَ الصَّحابَةَ وَاَكْمَلَ لَكَ الْمَعُونَةَ وَسَهَّلَ لَكَ الْحَزُونَةَ وَقَرَّبَ لَكَ الْبَعيدَ وَكَفاكَ الْمُهِمَ وَ حَفِظَ لَكَ دَينَكَ وَاَمانَتَكَ وَخَواتيمِ عَمَلِكَ وَوَجَّهْكَ لِكُلِّ خَيْرٍ عَلَيْك بِتَقْوَى اللّهِ اسْتَوْدَعُكَ اللّهُ سِرْ عَلى بَرَكَةِ اللّهِ.
در روايت ديگر منقول است كه : در اين وقت ميفرمود كه اَسْتَوْدعُ اللّهُ دينَكَ وَاَمانَتَكَ وَخواتيمِ عَمَلَكَ وَوَجَّهَكَ لِلْخَيْرِ حَيْثُ ما تَوَجَّهْتَ وَزوَّدَكَ التَّقْوى وَغَفَرَ لَكَ الذُّنُوبُ.
درروايت ديگر منقول است كه : جمعى از اصحاب بخدمت حضرت صادق (عليه السلام ) رفتند كه آنحضرت را وداع كنند فرمود اَللّهُمَّ اغْفِرْ لَنا ما اَذْنَبْناها وَنَحْنُ مُذْنِبُونَ وَثَبِّتْنا وَاِيّاهُمْ بِالْقَوْلِ الثّابِتِ وَالدُّنْيا وَعافِنا وَاِيّاهُمْ مِنْ شَرِّ ما قَضَيْتَ فى عِبادِكَ وَبِلادِكَ فى سُنَّتِنا هذِهِ الْمُسْتَقْبَلَةِ وَعَجِّلْ نَصْرَ آلِ مُحَمَّدٍ وَوَلِيَّهُمْ وَاَخْزِ عَدُوَّهُمْ عاجِلاً.
درحديث معتبر منقول است كه مسافر را سنت است كه چون از سفر برگردد برادران مؤ من خودرا بضيافت بطلبد.
درحديث معتبر از حضرت امام محمد باقر(عليه السلام ) منقول است كه : چون كسى از سفر آيد براى اهل خود تحفه بياورد اگرچه سنگى باشد.
ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) ميفرمود با كسيكه از مكه ميامد قَبلَ اللّهُ مِنْكَ وَاَخْلَفَ عَلَيْكَ نَفَقَتَكَ وَغَفَرَ ذَنْبَكَ.
درحديث ديگر منقول استكه هركه دست در گردن حاجى بكند در وقتى كه باگرد راه برسد چنانست كه حجرالاسود را بوسيده است .
در روايت ديگر منقول استكه چون كسى از سفر برگردد سزاوار آنست كه مشغول كارى نشود تا غسل كند و دوركعت نماز بكند و بسجده رود و صدمرتبه شكر الهى بگويد. و چون جعفر طيار از حبشه آمد حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) او را بسينه خود چسبانيد و ميان دوچشمش را بوسيد و اصحاب حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) چون بيكديگر ميرسيدند مصافحه ميكردند وچون يكى از ايشان از سفر ميامد ديگران دست در گردن او ميكردند.
در احاديث معتبر وارد شده است كه مشايعت و استقبال مؤ منان مستحب است و از براى مشايعت و استقبال مؤ منان نماز را قصر ميتوان كرد وروزه ماه مبارك رمضان را ميتوان خورد.
فصل دوازدهم : در آداب است تاختن و تيرانداختن
دراحاديث معتبر وارد شده است كه مسابقه و گروبندى جايز نيست مگر در اسب واستر والاغ وشتر و فيل و در تيراندازى .
در احاديث معتبره وارد شده است كه حضرت رسول (صلى الله عليه وسلم ) اسب بگرو تاختند و گرو را بر چند اوقيه نقره بستند كه هر اوقيه تخمينا بيست و يك مثقال نقره است .
ازحضرت رسول (صلى الله على وآله وسلم ) منقول است كه سوارى بكنيد و تيراندازى بكنيد و تيراندازى كردن را دوست تر ميدارم از سوارى كردن و فرمود كه هر لهو وبازى كه مؤ من بكند باطل است مگر در سه چيز در تاديب و تعليم اسب كردن و تير انداختن و بازن خود بازى كردن كه اينها حق است و بدرستيكه بيك تير كه در راه خدا بيندازد حق تعالى سه كس را ميامرزد آنكسى كه آن تير را ساخته است و آنكسى كه تير را بجهاد كننده بخشيده است وآنكسى كه آن تير را در جهاد انداخته است .
درحديث معتبر منقول است كه ملائكه ميگريزند درهنگام گروبندى و لعنت ميكنند كسى را كه ابن كار ميكند مگر در شتر وفيل و اسب و استر دوانى يا تيراندازى يا شمشير و نيزه بازى . بدانكه گرو اسب و استر و الاغ دوانى و فيل جايز است و گروبستن بر كبوتر پرانى كه كدام يك دورتر بروند يا بر كشتى راندن كه دو كشتى را بر روى آن بدوانند يا آنكه دوكس گروببندند و بدوند كه كدام يك بيشتر بروند يا در كشتى گرفتن كه كدام يك ديگرى را بر زمين بزنند يا در برداشتن چيزهاى گران جايزنيست اما بى آنكه گروى ببندند خلاف است و جايزبودن اينها قويتر است خصوصا در كشتى گرفتن كه بعضى ازاحاديث دلالت بر جايز بودن مى كند چنانچه درحديث معتبر منقول استكه شبى حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) بخانه حضرت فاطمه (عليهاالسلام ) آمد و حضرت امام حسن وامام حسين عليهما السلام با آنحضرت بودند پس حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) بآن دو نورديده خود فرمودند كه برخيزيد و بايكديگر كشتى بگيريد پس ‍ ايشان مشغول كشتى گرفتن شدند و حضرت فاطمه پى كارى بيرون رفتند چون برگشتند شنيدند كه حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) ميفرمايد كه اى حسن بگير حسين را وبر زمين انداز حضرت فاطمه فرمود كه اى پدر چه عجب است كه بزرگتر را ترغيب ميفرمائى كه كوچكتر را برزمين افكند؟ حضرت فرمود كه اى دختر اينك جبرئيل ميگويد كه اى حسين حسن را بينداز من در برابر او چنين ميگويم . و در فقه الرضا (عليه السلام ) مذكور است كه زينهار چوگان بازى مكن كه در آنحال شيطان با تو ميتازد وفرشتگان از تو نفرت ميكنند واگر كسى در آنحال چهار پايش بسر درآيد و او بميرد بجهنم ميرود وبدان كه در گروبستن مطلقا شرط است كه آن مالى را كه قرار ميكند كه پيشى گيرد پس اگر از براى آنكسى قرار كنند كه پس مانده است جايز نيست و همچنين اگر از براى كسى قرار كنند كه باايشان در عمل شريك نباشد جايز نيست چنانچه متعارف است كه دوكسى بايكديگر گرو ميبندند و دوكس ديگر تيرمياندازند يا اسب ميتازند و اگر امام از بيت المال مسلمان قراركند كه هركه بيشتر ميرود يا بيشتر ميزند اين قدر ميدهم جايزاست و همچنين اگر كسى مالى بدر آورد و بگويد كه اين مال ازكسى ايت كه بيشتر برود از اين دوكس كه مى تازند جايز است و جايز است كه دوكس كه مى تازند هريك مالى بدر آورند وبگويند كه اين هردو مال از آنست كه بيشتر برود وشرط است در گرودوانيدن موافق مشهور ميان علماء چند شرط: اول آنكه تعيين كنند ابتداء و انتهاى مسافتى را كه درآن مى تازند كه اسب هريك كه در اين مسافت پيشى گيرد او برده است ، دويم آنكه مالى را كه گرو بر آن مال مى بندند مقداروجنس آن معلوم باشد كه چند است و ازچه جنس است نقره است يا طلاست يا غير آن ، سيم آنكه حيوانى را كه برآن هريك سوار مى شوند معين كنند بديدن و بعضى را اعتقاد آن كه اگر تعيين آن باوصاف بكنند جايزاست ، چهارم آنكه هريك از آنها محتمل باشد بحسب عادت كه بر ديگرى پيشى گيرد پس اگر حيوان بسيار كم راه لاغريرا بتازند با حيوان بسيارتند رو فربهى كه معلوم باشد عادةً كه بر آن پيشى نمى تواند گرفت جايز نيست ، پنجم آنكه آندو حيوانيكه ميتازند از يك جنس باشند كه هردو اسب باشند يا هردو استر مثلا پس اگر اسب را را استر يا الاغ يا شتر يا فيل بتازند جايز نيست و در اين شرط خلافست و نزد فقير ثابت نيست ، ششم آنكه هر دو را را يكمرتبه بتازند پس اگر شرط كنند كه يكى زودتر از ديگر بتازد جايز نيست موافق مشهور ميان علماء، هفتم آنكه سوار شوند و بدوانند و اگر اسبها را بى آنكه سوار شوند بدوانند جايز نيست بر اين گرو بستن ، هشتم آنكه مسافتى تعيين كنند كه پيش از رسيدن بمنتهاى آن مسافت آن چهار پايان مانده نشوند، نهم آنكه آنها كه باهم ميتازند مردان باشند نه زنان ، دهم آنكه هردو در وقت تاختن برابر يكديگر ايستاده باشند و در اين شرط خلاف است و اظهر آنست كه اگر يكى پيشتر از ديگر ايستاده باشد جايز است و دواسب را كه با يكديگر بتازند درميان عرب هريكى نامى دارند آنكه از همه پيشتر رود آنرا مجلى ميگويند و آنكه از آن پس مانده است و بر ديگران پيشى گرفته است آن را مصلى ميگويند و بعد ازآن را تالى ميگويند و بعد از آن را بارع ميگويند و بعد از آن را مرتاح ميگويند و بعد از آن را خطى ميگويند و بعد از آن را عاطف ميگويند و بعد از آن را مؤ مل ميگويند و بعد ازآن را لطيم ميگويند و دهم را فسكل ميگويند كه ز همه پس مانده است و ازبراى همه جايز است چيزى قرار دهند بغير از آخر پس اگر اين ده اسب همه يكبار باخر ميدان برسند از براى هيچيك چيزى نخواهد بود. وبدانكه گرو بر شمشير ونيزه و تير جايز است و در انداختن چند چيز شرطست بحسب مشهور در ميان علماء: اول آنكه تعيين كنند چند تير بزند برده است ، دويم آنكه تعيين كنند كه اين چند تير را در ميان چند تير بزند، سيم آنكه تعيين كنند كه بچه بخورد بنشانه يا بيكى از آنها كه بعد از اين بيان خواهيم كرد، چهارم آنكه تعيين از نشانه چه مقدار دور باشد، پنجم آنكه تعيين كنند بزرگى نشانه را وموضع آنرا از آماج خانه ، ششم آنكه كمان هردو و تير هردو از يك جنس باشد ودر اين شرظ خلاف كرده اند و اقوى آنست كه شرط نيست اما اتفاقى است كه در كار نيست كه كمان و تير معينى را شرط كنند بلكه بعضى گفته اند كه اگر شرط تعيين نكنند باطل است ، هفتم انكه يا بمبادرت باشد يا بمحاطه و مبادرت آنست كه شرط كنند كه هركه در عرض بيست تير پنج تير را مثلا بزند برده است پس اگر هريك ده تير انداختند و يكى از ده تا پنج تا را زد بر نشانه و ديگرى چهار تا را زد آنكه پنج تا را زده است برده است و گر هريك پنج تير زدند هيچ يك از ديگرى نبرده اند و محاطه آنست كه شرط كنند كه در عرض بيست تير مثلا آنچه زده اند از كم هم بدر روند اگر يكى پنج تير مثلا بيشتر از ديگر زده باشد او برده است پس اگر هريك بيست تير بياندازند و يكى پانزده تير بر نشانه زده باشد و يكى ده تير زده باشد آنكه پانزده تير زده است برده است و اگر يكى چهارده تير را زده و ديگرى ده تير هيچيك نبرده اند و احوط آنست كه در اول يكى از اين دوصورت را تعيين كنند تا بيخلاف صحيح باشد و بايد دانست كه زدن نشانه بچند قسم ميباشد: اول جائى يعنى اول بر زمين خورد و از زمين بجهد و بر نشانه خورد، دويم حاضر يعنى بر يكى از دوجانب نشانه متصل شود، سيم خارق كه نشانه را زخم كند و درآن فرونرود، چهارم خاسق كه نشانه را سوراخ كند و بند شود، پنجم مارق كه بر نشانه بخورد واز طرف ديگر بدر رود، ششم خارم كه پهلوهاى نشانه را بدرد و در ميان نشانه فرو نرود پس ‍ بايد كه در اول شرط كنند كه بكدام نحو كه بزند برده است و اگر شرط كنند كه بر نشانه فرو رود و چنان بزند كه از جانب ديگر بجهد برده است و هنچنين هر كه پست تر شرط كند و نيكوتر بزند برده است و اگر نيكو تر شرط كند و پست تر بزند نبرده است و بايد دانست كه در تيراندازى و گرودوانى محلل ميباشد يعنى كسيكه با ايشان شريك ميشود كه اگر ببرد حصه بگيرد و گر ببازد چيزندهد و بهتر آنست كه اگر هردو مال بيرون آورند براى گروبندى چنين كسى را با خود شريك كنند و احوط آنست كه در اول صيغه بگويند كه يكى از آنها اين عقد را با اين شرطها كه مذكور شد بلفظ در آورد و ديگرى قبول كند و سنت است كه در هنگام تير انداختن و اسب تاختن غرض ايشان محض لهو نباشد بلكه مطالب ايشان ورزش در راه خدا و تقويت دين و ايمان حمايت شيعيان از شر مخالفان بوده باشد تا ثواب عظيم بيابند.
درحديث معتبر منقول است كه حضرت رسالت پناه (صلى الله عليه وآله وسلم ) اصحاب خود را فرمودند كه است تاختند و آنچه بر آن گرو بسته ميشد، از مال خود ميدادند.
در روايت ديگر منقول است كه بر صدوپنجاه مثقال نقره گروبستند و چون از جنگ تبوك بر مى گشتند با اسامه بن زيد شتر بگرو دوانيدند و جناب مقدس نبوى (صلى الله عليه وآله وسلم ) از لعب و بازى منزه و مبرا بودند بلكه از براى تقويت دين اسلام و تحريض مردم بر جهاد فى سبيل الله بود تا كافران بر مسلمانان و مخالفان بر شيعيان مستولى نشوند و جان ومال وعرض مردم ازشر اشرار محفوظ باشد و جهاديكه در زمان غيبت امام (عليه السلام ) ميباشد آنست كه دفع ضرر كافران و مخالفان يا كافران برسر گروهى از شيعيان بيابند بر آن جماعت واجب است كه جهاد كنند در دفع آنها و اگر كشته شوند شهيدند و اگر آنها عاجز باشند بر جميع مؤ منان واجبست كه مدد ايشان بكنند و در دفع آن كافران بكوشند.
دراحاديث معتبره وارد شده است كه كسيكه براى دفاع از عرض خود يا مال خود كشته شود شهيد است .
درحديث معبر ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه تمام خيرات در شمشير و زير سايه شمشير است و شمشير اهل حق كليد بهشت است و شمشير اهل باطل كليد جهنم است .
در حديث معتبر ديگراز آن حضرت منقول است كه بهشت را درى هست كه آنرا درگاه جهاد كنندگان ميگويند آنها كه در راه خدا جهاد كرده اند بسوى ن در ميروند و مى بينند كه براى ايشان گشوده اند و ملائكه ايشانرا مرحبا ميگويند و فرمود كه جبرئيل مرا خبر داد كه هركه از امت تو در راه خدا جهاد كند و يك قطره بارانى يا درد سرى بابرسد ثواب شهادت در نامه عملش نوشته شود. و در حديث معتبر منقول است كه لشكر معاويه عليه اللعنة و العذاب الشديد در زمان حضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) بر انبار كه محليست در حوالى كوفه غارت كردند، آنحضرت خطبه خواندند كه بعضى از فقرات آن خطبه ترجمه ميشود: بدرستيكه جهاد كردن براى خدا دريست از درهاى بهشت كه حق تعالى بارى مخصوصان دوستانش گشوده است و نعمتى است كه براى ايشان ذخيره گردانيده است و جهاد در راه حفظ نماينده خداست و سپر محكم الهى است پس هركه ترك كند جهاد را باقدرت بر آن حقتعالى بر او جامه مذلت و خوارى بپوشاند وبلا او را فرو گيرد و خوشنودى از او دورى كند و در ديده ها حقير و بيمقدار شود و را انديشه بر دلش بسته شود و مغلوب حق گردد و با اوبا انصاف و عدالت سلوك نكنند بدرستى كه من شما را مكرر خواندم بجهاد اين گروه در شب وروز و آشكار و پنهان و و گفتم كه باايشان جهاد كنيد پيش از آنكه ايشان به جنگ شما آيند قبول نكرديد والله كه هرگروهى كه در ميان مملكت و ديارايشان باايشان جنگ كنند البته ايشان ذليل و بى قدر ميشوند در نظرها پس سستى ورزيديد وبيكديگر حواله كرديد تا آنكه غارتها بر شما آوردند و وطنهاى شما را مالك شدند اينك سردار معويه و لشكرش بانبار آمده و حسّانرا كشته و حربه هاى لشكر شما را گرفته شنيده ام كه شخصى از ايشان بخانه زن مسلمانى يا كافرى كه جزيه ميدهد آمده و دست رنج و خلخال و زراين اورا ميكنده است و او چاره بجز تضرع وعجز كردن وانا لله وانا اليه راجعون گفتن نداشته است پس برگشتند آن طاغيان با مال فراوان و هيچيك از ايشان جراحتى بر نداشته است و خونى از ايشان بر زمين ريخته نشده است پس ‍ اگر مرد مسلمان بعد از چنين مصيبتى بميرد از حزن و تاسف محل ملامت نخواهد بود بلكه نزد من پسنديده خواهد بود پس بسى تعجب دارم تعجبى كه دل را ميمراند و غم ها را جمع ميكند از جمعيت آن جماعت بر دين باطل خود وپراكندگى شما از دين حق خود پس بدا حال شما و اندوه مهيا از براى شما كه نشانه تير دشمنان گرديده ايد بر شما غارت مياورند و شما بر ايشان غارت نميبريد و بجنگ شما ميايند و شما جنگ ايشان نميرويد واين قسم نافرمانى خدا ميكنند و شماراضى ميشويد گر در تابستان ميگويم بجنگ برويد ميگوئيد كه عين شدت گرما است ما را مهلت ده تا گرما كم شود و اگر در زمستان ميگويم كه برويد ميگوئيد عين شدت سرما است مارا مهلت ده تا سرما كم شود هرگاه شما از گرما و سرما مى گريزيد پس از شمشير بيشتر خواهيد گريخت شما مردمانيد چند كه مثل عقلهاى طفلان و زنان داريد كاش ‍ هرگز شمارا نديده بودم و شمارا نميشناختم و دلم را پر از چرك و سينه ام را پر از خشم كرديد و بسكه نافرمانى كرديد راءى مرا ضايع كرديد، قريش مگويند كه پسر ابو طاب شجاع است اما علم جنگ را نميداند، كى از من داناتر است بجنگ ، وكى از بيشتر جنگ كرده است ؟ هنوز بيست سال نداشتم كه شروع بجهاد كردم و اكنون از شصت سال گذشته ام اما كسى را كه فرمان نبرند چه راءى بكار برد.
در حديث ديگر فرمود كه حق تعالى جهاد را واجب ساخته و عظيم شمرده و آنرا موجب نصرت ويارى گردانيده والله كه دين ودنيا باصلاح نمى آيد مگر بجهاد.
از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه هركه پيغام جهاد كننده را باهلش برساند چنانست كه بنده آزاد كرده باشد و در ثواب جهاد او شريك باشد.
درحديث ديگر فرموده كه جهاد كنيد كه باعث عزت و بزرگوارى فرزندان شما ميشود.
خاتمه : دربيان بعضى از آداب متفرقه و فوايد نافعه
ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه بسيار است كه بعضى از شيعيان ما در افتتاح بعضى ازكارها فراموش ميكنند گفتن (بِسْمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ را پس حق تعالى ايشان را امتحان مينمايد ببلائى تا متنبه شوند و بياد آورند شكر الهى و ثناى بر اورا و حق تعالى بسبب آن بلا محو مينمايد از ايشان منقبت آن تقصير را كه ايشان صادر شده است پس بايد كه آدمى در ابتداى هر كارى افتتاح نمايد بگفتن بسم الله .
ازحضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) منقول است كه چون حق تعالى حضرت آدم را نهى فرمود از خوردن ميوه آن درخت بهشت گفت بلى پروردگارا نگفت انشاءالله پس از آن درخت خورد و از بهشت بيرون آمد پس حقتعالى فرمود پيغمبرش را كه وَلا تَقُولَنَّ اِنىّ فاعِلٌ ذلِكَ غَدًا اِلاّ اَنْ يَشاءَ اللهُ وَاذْكُرْ رَبَّكَ اِذا نَسيْتَ پس فرمود كه يعنى مگو هر چيزى را كه اين را ميكنم فردا مگر آنكه مقيد بمشيت الهى گردانى كه بگوئى مگر آنكه خدا خواهد كه نكنم و ياد كن پروردگار خود را هرگاه كه فراموش كنى اورا يعنى هرگاه كه گفتن انشاء الله را فرموش كنى در هر وقت كه بخاطرت بيايد بگواگر چه بعد از يكسال باشد.
درحديث معتبر از حضرت موسى بن جعفر منقول است كه نه چيز است كه كردن آنها موجب غلبه فراموشى است : خوردن سيب ترش و گشنيز و پنير و نيم خورده موش و بول كردن در آب ايستاده و خواندن نوشته قبرها و راه رفتن در ميان دوزن و شپش را انداختن و حجامت كردن در پشت گردن .
ازحضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه سه چيز است كه حافظه را زياد ميكند: مسواك كردن وروزه داشتند و قرآن خواندن .
درحديث معتبر منقول است كه روزى آنحضرت غمگين شدند فرمودند كه نميدانم بچه سبب غمگين شده ام بر عتبه در ننشستم و ميان گله گوسفندان نگذشتم و زيرجامه را ايستاده نپوشيدم ودست ورو را بدامن جامه پاك نكردم .
ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه ده چيز است كه اندوه را برطرف ميكند راه رفتن وسوار شدن و سر در آب فروبردن و بسبزه زار نگاه كردن و خوردن و آشاميدن و جماع كردن و مسواك كردن و سرشستن باخطمى و نظر بر روى زن مقبول كردن و با مردان سخن گفتن .
از حضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه چند است كه باعث پريشانى ميشوند و چند چيز است كه باعث توانگرى ميشوند اما آنها كه موجب فقر وپريشانى ميشوند تارعنكبوت را درخانه گذاشتن و درحمام بول كردن و درحال جنابت چيزى خوردن و با چوب گز خلال كردن و ايستاده شانه كردن و خاكروبه را در خانه گذاشتن و قسم دروغ خوردن و زنا كردن و اظهار حرص كردن و خواب كردن در ميان نماز شام و خفتن و خواب كردن بعد از صبح پيش از طلوع آفتاب و دروغ بسيار گفتن و غنا و خوانندگى شنيدن و مردى را كه در شب سؤ ال كند چيزى ندادن و خرج را زياده از اندازه كردن وبا خويشان بدى كردن و اما آنها كه موجب توانگرى و زيادتى مال ميشوند نماز پيشين و پسين را و نماز شام و خفتن را با يكديگر كردن و بعد از نماز صبح وبعد ازنماز عصر تعقيب خواندن وبا خويشان نيكى واحسان كردن و ساحت خانه را جاروب كردن و مال خودرا با برادران مؤ من قسمت كردن و بامداد بطلب روزى رفتن و استغفار بسيار كردن و خيانت در مال مردم نكردن و سخن حق وراست گفتن و آنچه مؤ ذن در اذان گويد ازپى او گفتن و در بيت الخلا سخن نگفتن و حرص در طلب دنيا داشتن و شكر كسى كه نعمتى بر اين كس داشته باشد كردن و از قسم دروغ جتناب كردن و پيش از طعام دست شستن و ريزها كه از سفره ريزد خوردن و هركه هر روزى سه مرتبه سبحان الله بگويد حقتعالى هفتاد نوع بلا را از او دور گرداند كه كمتر آنها پريشانى باشد.
درحديث معتبر از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه هركه درمدح اهل بيت صلوات الله عليهم يك بيت شعر بگويد حق تعالى براى او خانه در بهشت بنا كند.
درحديث ديگر فرمود كه هركه در مدح ما بيتى از شعر بگويد مؤ يد بروح القدس گردد.
درحديث ديگر ازحضرت امام رضا (عليه السلام ) منقول است كه هرمؤ منى كه يك بيت شعر در مدح اهل بيت بگويد، حقتعالى براى او در بهشت شهرى بنا كند بزرگتر ازهفت برابر دنيا و چون در آن شهر آيد، هر ملك مقرب و هر پيغمبر مرسل بديدن اوبيايند.
درحديث معتب از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه شكم كسى پر از چرك و ريم باشد بهتر اس از آنكه پر ازشعر باشد. و درحديث معتبر منقول است كه حضرت رسول نهى فرمود ازچيزى خوردن در حال جنابت و فرمود كه مورث پريشانيست ، و نهى فرمود ازگرفتن ناخن بدندان و از مسواك كردن در حمام و از آب بينى انداختن در مساجد و ازخوردن نيم خورده موش . وفرمود كه مسجدها را راه مكنيد كه از درى درآئيد از در ديگرى بدر رويد مگر آنكه دوركعت نماز بگذاريد، و نهى كرد از آنكه بول كنند در زير درخت ميوه دار يا در ميان راه ، و نهى فرمود ازآنكه بدست چپ يا بر پهلو تكيه كرده چيزى بخورند، و نهى فرمود ازگچ ماليدن قبرها و نماز كردن در قبرستان و فرمود كه هركه در فضائى غسل بكند با خبر باشد كه عورتش گشوده نشود، و نهى نمود از آب خوردن از پيش دسته كوزه كه در آنجا چرك جمع ميشود، و نهى نمود از بول كردن در آب ايستاده كه باعث برطرف شدن عقل مى شود، و نهى فرمود از آنكه كسى بايكتاى نعلين راه رود يا ايستاده نعلين بپوشد، و نهى فرمود از آنكه كسى بول كند و فرجش محاذى افتاب يا ماه باشد و فرمود كه چون داخل بيت الخلاء شويد اجتناب كنيد از نشستن رو بقبله و پشت بقبله ، و نهى فرمود از گريه بلند و نوحه كردن در مصيبت ، و نهى فرمود از رفتن زنان ازپى جنازها، و نهى فرمود از آنكه محو كنند چيزى از قرآن را به آب دهان يا آنكه چيزى از قرآن را به آب دهان بنويسد، و نهى فرمود ازخواب دروغ بستن و فرمود كه هركه چنين كند حقتعالى اورا تكليف ميكند كه بر جو گره بزند و او نتواند كرد باين سبب معذب باشد، و نهى فرمود كه از ساختن صورتها و فرمود كه هركه صورتى بسازد حقتعالى اورا در قيامت تكليف كند كه جان در آن صورت بدمد و نتواند، و نهى فرمود ازآنكه حيوانى را بآتش بسوزانند، و نهى فرمود از دشنام دادن خروس زيرا كه از براى نمازبيدار ميكند، و نهى فرمود از آنكه مؤ منى خواهد چيزى بفروشد و يابخرد و ديگرى بيايد و بگويد من متاع بهتر دارم از من بخر يا اين متاع را بيشتر مى خرم ، و نهى فرمود از بسيار سخن گفتن دروقت جماع وفرمود كه از اين ميباشد لال بودن فرزند، و فرمود كه خاك روبه را شب درخانه مگذاريد، و روز بيرون بريد كه شيطان درآن جا ميكند، و نهى فرمود از آنكه در شب كسى بخوابد بادست آلوده بطعام پس اگر چنين كند و شيطان او را ديوانه كند ملامت نكند مگر خود را، و نهى فرمود از آنكه كسى استنجا كند باسرگين و استخوان ، ونهى فرمود از آنكه كيس بى رخصت شوهر ازخانه بيرون رود پس اگر برود پس اگر برود لعنت كنند اورا ملائكه آسمانها و هركه براو بگذرد از جنيان و آدميان تا بخانه برگردد، ونهى فرمود از آنكه زن براى غير شوهر خود زينت كند پس اگر بكند بر خدا لازم است كه اورا بآتش جهنم بسوزاند، و نهى فرمود از آنكه زن نزد غير شوهر و نامحرمان خود زياده از پنج كلمه ضرورى سخن بگويد، ونهى فرمود از آنكه زنى در پهلوى زن ديگر بخوابد و جامه درميان ايشان حايل نباشد، و نهى نمود از آنكه زنى بازن ديگر نقل كند ازآنچه در خلوت ميان او وشوهرش گذشته است ، و نهى نمود از آنكه كسى با زن خود روبقبله جماع كند، ونهى فرمود از آنكه درميان راه بازن خود جماع كند پس اگر چنين كند خدا و ملائكه و همه مردمان اورا لعنت كند ونهى فرمود از آنكه بروند بنزد جماعتى كه خبر از آينده مى دهند مانند منجمان و كاهنان و رمالان و صوفيان كذا هركه بنزد ايشان رود و تصديق كند ايشان را پس او بيزار شده است از چيزهائى كه بر حضرت رسالت پناه (صلى الله عليه وآله وسلم ) نازل شده است ، و نهى فرمود از بازى كردن نرد و شطرنج وتنبك و طنبوروعود.
نهى فرمود از غيبت كردن و گوش دادن بآن واز سخن چينى وگوش دادن بآن و فرمود كه سخن چين داخل بهشت نميشود و نهى فرمود ازرفتن بضيافت فاسقان ، و نهى فرمود از قسم دروغ و فرمود كه اهل خانها را از خانها بر مياندازد وفرمود كه هركه قسم دروغ بخورد براى انكه مال مسلمانى را ببرد در قيامت خدا با اوغضب باشد مگر انكه توبه كند و مال آن شخص را پس دهد، و نهى فرمود از نشستن برخوانى كه بر آن شراب خورند، و نهى فرمود از آنكه كسى زن خودرا بحمام فرستد يعنى در بلادى كه احتياج بحمام نباشد ونهى فرمود از داخل شدن حمام بى لنگ ، و نهى فرمود از طپانچه بر روزدن در وقت مصيبت ، و نهى فرمود از سخن گفتن كه آدمى را از ياد خدا غافل گرداند، و نهى فرمود ازآشاميدن در ظرف طلا ونقره ، و نهى فرمود از پوشيدن حرير و ديبا و كنجينه مردان را اما زنان را باكى نيست ، و نهى فرمود از فروختن خرما در درخت پيش از آنكه سرخ يا زرد شود، و نهى فرمود از آنكه رطب را در درخت بخرما بفروشند و انگور را در درخت بمويز بفروشند، و نهى فرمود از فروختن آلت نرد و شطرنج ونهى فرمود از خريدن و خورانيدن شراب و فرمود كه حق تعالى لعنت كرده است شراب را وآن را كه درخت انگور را بقصد شراب ميكارد و آنكه انگور را براى شراب ميفشارد و آنكه ميخورد و آنكه ساقى ميشود و آنكه ميفروشد وانكه ميخرد و آنكه قيمتش را ميخورد و آنكه بر ميدارد و انكه از براى او بر ميدارد و آنكه از براى او ميبرند همه ملعونند و فرمود كه هركه شراب بخورد تا چهل روز نمازش مقبول نيست و اگر بميرد و در شكمش از شراب چيزى باشد بر خدا لازم است كه بخوراند باو آنچه از فرج زناكاران از چرك و ريم بيرون آمده باشد و سالها در ديگهاى جهنم جوشيده است پس چون بخورد بگدازد حشا و امعا وپوست ايشان را.
نهى فرمود از خوردن سود واز شهادت ناحق دادن و از نوشتن كاغذ سود و لعنت كرده است خدا گيرنده سود ودهنده سود ونويسنده سود و گواه سود را، ونهى فرمود از مصافحه كردن با كافران اهل ذمه ، و نهى كرد از خواندن شعر درمسجد و براى گمشده فرياد كردن در مسجد، نهى فرمود از آنكه در مسجد شمشير برهنه كنند و واز آنكه چيزى بر روى جانوران بزنند، نهى نمود از آنكه كسى بعورت مسلمانى نظر كند و فرمود كه هركه دانسته بر عورت مسلمانى نظر كند هفتاد هزار ملك اورا لعنت كنند، نهى فرمود از آنكه زنى بعورت زنى نظر كند، نهى فرمود از آنكه بدمند در طعام يا آب يا بر موضع سجده ، نهى نمود از نماز كردن در قبرستان و در ميان راه و آسياها ورودخانه ها و در جاها كه شتران را بندند و بر بام كعبه معظمه ، نهى فرمود از كشتن مگس عسل و از داغ كردن بر روى چهارپايان ، نهى نمود از آنكه كسى بغير خدا قسم بخورد و فرمود كه هركه بغير خدا قسم خورد از رحمت خدا برى شده است ونهى فرمود از قسم ياد كردن بسوره قرآن و فرمود كه هركه بسوره از قران قسم ياد كند بهر آيه از آن ، يك كفاره لازم است خواه راست قسم خورده باشد و خواه دروغ و علماء حمل بر استحباب كرده اند كفاره ، نهى فرمود از آنكه كسى قسم بخورد بجان تو وبجان فلان ، نهى فرمود از آنكه كسى جنب در مسجد بنشيند، نهى فرمود از برهنه شدن درشب و در روز، نهى فرمود از حجامت كردن در روز چهارشنبه و در روز جمعه ، نهى نمود از سخن گفتن در روز جمعه در هنگاميكه پيشنماز خطبه خواند پس اگر چنين كند اورا ثواب جمعه كامل نيست ، نهى نمود نهى نمود از آنكه انگشتر برنج و آهن در انگشت كنند، نهى فرمود از آنكه صورت حيوان در نگين نقش كنند، نهى فرمود از نماز نافله كردن نزد بيرون آمدن و فرورفتن آفتاب ودرنزديك زوال ، نهى نمود ازروزه گرفتن در عيد رمضان و عيد قربان و سه روز بعد از عيد قربان در منى و يوم الشك بقصد ماه رمضان ، نهى نمود از آنكه به روش ‍ چهار پايان دهن بر آب گذارند وبياشامند و فرمود كه بادستهاى خود برداريد و بياشاميد كه بهترين ظرفهاى شماست ، نهى نمود از آب دهن انداختن در چاهى كه آب از آن خورند، نهى فرمود از آنكه مزدوريرا كار فرمايند پيش از آنكه مزدش را قرار كنند و نهى فرمود از آنكه دوكس با يكديگر بآزردگى دورى كنند، و اگرناچار باشد زياده از سه روز نكنند كه هركه چنين كند آتش جهنم باو اولى است نهى فرمود از آنكه طلا را بطلا ونقره را بنقره بفروشند با زيادتى بلكه ميبايد برابر يكديگر بفروشند، نهى فرمود از مدح كردن مردم در برابر ايشان وفرمود كه هركه قرآن را ياد گيرد و ازروى بى اعتنائى فراموش كند در قيامت دستهايش در گردنش بسته باشد و حق تعالى بهر آيه مارى براو مسلط گرداند مگر خدا اورا بيامرزد، فرمود، كه هركه قرآن را بياموزد پس بعد از آن حرامى بخورد يا محبت دنيا و زينت دنيا را بر عمل كردن بقرآن اختيار كند مستوجب غضب الهى گردد مگر آنكه توبه كند و اگر بى توبه بميرد قرآن با او خصمى كند.
هركه زنا كند با زن مسلمان يا زن ترسائى يا جهودى يا گبرى خواه آزاد باشد و خواه بنده و بى توبه بميرد حق تعالى در قبرش سيصد در از جهنم بگشايد كه از آنها مار و عقرب و اژدها از جهنم بقبرش در آيند واو در آتش سوزد تا روزقيامت پس چون از قبرش مبعوث شود مردم از گند او متاذى باشند و همه كس اورا به اين عمل قبيح بشناسند تا به جهنم رود و فرمود كه هركه در خانه مؤ منى نظر كند كه بر امر مستور او مطلع شود خدا اورا محشور كند با منافقانى كه عيبهاى مسلمانان را تفحص ميكردند و از دنيا بيرون نرود تا خدا اورا رسوا كند مگر آنكه توبه كند، فرمود كه هركه راضى نباشد بآنچه خدا روزى او گردانيده است و شكايت كند از براى خدا و صبر برتنگى نباشد بآنچه خدا روزى او گردانيده است و شكايت كند از براى خدا و صبر و برتنگى روزى نكند هيچ حسنه از او بالا نرود و در قيامت خدا ازاو در خشم باشد مگر آنكه توبه كند و فرمود كه هركه ظلم كند بر زنى كه مهر اورا ندهد او نزد خدا زنا كار است و حقتعالى در قيامت باوعتاب ميفرمايد كه من كنيز خودرا بعقد تو درآوردم بر مهرى و پيمانى تو وفابه به پسمان من نكردى و بركنيز من ستم كردى از حسنات او بگيرند و در عوض مهر به آن زن بدهند واگر حسنه اشت تمام شود اورا امر كنند كه بجهنم برند و نهى نمود از پوشانيدن گواهى و فرمود كه هركه گواهى نزد اوباشد بپوشاند حق تعالى در قيامت در حضور خلايق گوشت بدن اورا بخورد اودهد.
وفرمود كه پيوسته جبرئيل مرا وصيت ميكرد درباب حق همساگان كه من گمان كردم كه ميراثى براى او قرار خواهد داد، و مرا وصيت مى كرد درباب غلامان و كنيزان كه من گمان كردم كه ميراثى مقرر خواهد كرد كه چون آنقدر خدمت كنند آزاد شوند، وصيت ميگرد مرا بمسواك كردن تا آنكه گمان كردم كه واجب خواهد كرد، وصيت ميكرد مرا بنماز شب تا آنكه گمان كردم كه نيكان امت من اصلا درشب نخواهند خوابيد.
وفرمود كه هركه سبك شمارد مسلمان فقيرى را، حق خدا سبك شمرده است و حقتعالى اورا در قيامت سبك شمارد مگر آنكه توبه كند و هركه مسلمانبى چيزى را گرامى دارد درقيامت خدا از اوراضى و خوشنود باشد و هركه گناهى و خواهش حرامى اورا پيش آيد وازترش خدا آن را ترك نمايد حق تعالى جهنم را براو حرام گرداند و اورا از ترس بزرگ قيامت ايمن گرداند و دوبهشت كه در قران آن را وعده فرموده است باو عطا فرمايد، هركه در ميان دنيا و آخرت متردد شود پس دنيا را بر آخرت اختيار كند در قيامت اورا حسنه نباشد كه بسبب آن از جهنم نجات يابد و هركه آخرت را اختيار كند بر دنيا خدا از او خوشنود گردد و گناهانش را بيامرزد وهركه چشمش را پر كند از نظر كردن بسوى كسى كه براو حرام باشد ديدن او، حقتعالى در قيامت ديده اورا از آتش پر كند مگر آنكه توبه كند، هركه مصافحه كند بازنى كه براو حرام باشد خدا ازاو خشمناك گردد و هركه زنى را بحرام در برگيرد اورا باشيطانى در يك زنجير آتش بكشند و هردو را بجهنم اندازند وهركه فريب دهد مسلمانى را در خريد و فروش از ما نيست و در روز قيامت بايهودان محشور شود، فرمود كه هرزنيكه شوهر خودرا به زبان آزار دهد حقتعالى هيچ حسنه اورا قبول نفرمايد تا اورا از خود راضى گرداند هرچند روزها به روزه باشد و شبها بنماز بايستد و بنده آزاد كند و مردانرابر اسبان سوار كرده وبجهاد بفرستد، همچنين است حال مرد اگر بزن خود ستم كند و هركه خشمى ازكسى فرو برد كه تواند از او انتقام بكشد حقتعالى باو ثواب شهيدى كرامت فرمايد، نهى فرمود از خيانت كردن دراموال مردم و فرمود كه هركه خيانت كند امانتى را در دنيا وباهلش پس ندهد تا مرگ او را دريابد بر غير ملت من مرده است وحقتعالى در قيامت از او در خشم باشد و هركه شهادت ناحقى بر احد ازمردم بدهد حقتعالى اورا برزبانش در آويزد در درك اسفل جهنم با منافقان وهركه مال خيانتى را بخرد دانسته چنانست كه خود خيانت كرده باشد و هركه حق برادر مؤ من را حبس كند حقتعالى بركت روزى را براو حرام گرداند مگر انكه توبه كند وهركه گناهى ازكسى بشنود و آنرا فاش كند چنانستكه خود كرده باشد، هركه براد مسلمانش باو محتاج شود درقرضى وقادر باشد وندهد حقتعالى بوى بهشت را براو حرام گرداند، وهركه صبركند ازبراى خدا بركج خلقى زن خود حقتعالى ثواب شكر كنندگان اورا كرامت فرمايد و هرزنيكه سازگارى و مدارا با شوهر خود نكند و اورا بدارد بر چيزى چند كه برآنها قادر نباشد حقتعالى هيچ حسنه اورا قبول نفرمايد و در قيامت از او درخشم باشد و هركه گرامى دارد برادر مسلمان خودرا چنانست كه خدا راگرامى داشته باشد، نهى فرمود ازآنكه كسى پيشنمازى گروهى كند كه ايشان باوراضى نباشند وهركه پيشنمازى گروهى به رضاى ايشان بكند و در وقت مناسب حاضر شود و نمازرا بجاآورد مثل ثواب آن گروه داشته باشد بى آنكه از ثواب مالى از براى اوببرد حقتعالى ثواب صد شهيد اورا كرامت فرمايد وبهر گامى چهل هزار حسنه براى او نوشته شود و چهل هزار گناه ازاو محو شود و چهل هزار درجه براى او بلند شود و چنان باشد كه صدسال از براى خدا عبادت كرده باشد و هركه از براى كورى حاجتى از حوائج دنياى اورا برآورد و ازبراى او در آن حاجت راه رود تا آن حاجت بر آورده شود حق تعالى بيزارى از نفاق و بيزارى از آتش جهنم باو عطا فرمايد و هفتاد حاجت از حاجات دنياى اورا بر آورد و پيوسته در رحمت الهى باشد تا برگردد، هركه يك روز ويك شب بيمارى بكشد و به عيادت كنندگان خود شكايت نكند حق تعالى اورا با حضرت ابراهيم مبعوث گرداند تا آنكه بر صراط بگذرد مانند برق لامع ، هركه سعى نمايد از براى بيمارى در حاجتى خواه برآورده شود و خواه نشود از گناهان بيرون آيد مانند روزيكه از مادر متولد شده باشد، پس شخصى از انصار عرض كرد كه اگر آن بيمار از اهل خانه او باشد آيا ثوابش بيشتر هست ؟ فرمود كه بلى و فرمود كه هركه از مؤ منى شدتى و غمى ازغمهاى دنيا بردارد حقتعالى هفتاد و دوغم از غمهاى آخرت را از او بردارد و هفتاد ودو بلا از بلاهاى دنيا را از او دفع كند كه آسانتر آنها درد شكم باشد و فرمود كه هرشخصى از او حقى طلبد وقادر بر دادن آن باشد و تاخير كند هرروز گناه تمقاچى از براى او نوشته شود و هركه احسانى بربرادر خؤ من خود بكند و براومنت گذارد حق تعالى عملش را حبط كند و اورا ثواب ندهد.
حق تعالى ميفرمايد كه من بهشت را حرام كردم بر منت نهنده و بر بخيل و بر سخن چين و هركه تصدقى بكند بوزن هر درهمى براى مثل كوه احد باشد از نعيم بهشت و هركه تصدقى ببرد براى محتاجى مثل ثواب آنكس داشته باشد كه آن تصدق را داده است بى آنكه از ثواب او چيزى كم شود و هركه از ترس خدا آب از ديده هاى او جارى شود بهر قطره كه ازديده او بيرون آيد حقتعالى قصرى در بهشت باوعطا فرمايد كاخ مزين باشد بمرواريد و ساير جواهرات و در آن قصر باشد آنچه چشمى نديده و گوشى نشنيده و به خاطرى خطور نكرده باشد و هركه بسوى مسجد برود براى نماز جماعت بهرگامى كه بر دارد هفتاد هزار حسنه براى او نوشته شود و هفتاد هزار درجه براى او اوبلند شود و اگر به اين حال مرگ دراو برسد حقتعالى هفتاد هزار ملك باو موكل گرداند كه در قبر او را عيادت كنند و مونس او باشند در تنهائى و از براى او طلب آمرزش كنند تا مبعوث شود و هركه اذان بگويد از براى خدا حقتعالى باوثواب جهل هزارشهيد و چهل هزار صديق كرامت فرمايد و بشفاعت اوچهل هزار گناه كار داخل بهشت شوند و بدرستيكه چون مؤ ذن اَشْهَدُ اَنْ لا اِلهَ اِلاّ اللّهُ ميگويد براى او هفتاد هزار ملك صلوات ميفرستند و ازبراى او استغفار ميگويند و درروزقيامت در سايه عرش الهى باشد تا حقتعالى از حساب خلايق فارغ گردد وثواب گفتن او اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللّهِ چهل هزار ملك باشد و اگر در نماز جماعت محافظت نمايد بر صف اول و تكبير اول و آزار مسلمانى نكند حقتعالى مثل ثواب مؤ ذنان در دنيا و آخرت اورا كرامت فرمايد و فرمود كه هيچ بدى را حقير مشماريد هرچند در نظر شما كوچك نمايد بدرستى كه گناه كبيره نميماند باستغفار، و گناه كبيره نميباشد باصرار بلكه چون برگناه صغيره اصراركردى و توبه نكردى كبيره ميشود.
درحديث ديگر منقول است كه نهى فرمود از كشتن مارهائى كه درخانه ها ميباشد و نهى فرمود از آن كسى كه گوش دهد بسخن جماعتى كه نخواهند كه او سخن ايشان را بشنود اگر چنين كند درقيامت درگوشش سرب خواهند ريخت و نهى فرمود ازخنديدن درقبرستانها.
درحديث معتبر از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه سه كسند كه حقتعالى درقيامت نظر رحمت بسوى ايشان نمى افكند و اعمال ايشان را قبول نميفرمايد و به عذاب دردناك ايشان را معذب مى گرداند مردى كه دويت باشد و كسى كه فحش گويد و شنود پروا نكند و كسى كه چيزى داشته باشد و از مردم سؤ ال كند.
ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه بهشت حرام است بر هر فحش گوينده كم حيائى كه پروا نكند از آنچه خود گويد و از آنچه باو گويند چنين كسى را اگر تفتيش كنى از احوال او يا ولد الزناست يا شيطان در نطفه او شريك شده است .
درحديث معتبر ديگر فرمود كه بوى بهشت از پانصد ساله راه ميرسد و عاق پدر ومادر و ديوث آن را نميشنوند پرسيدند كه ديوث كيست ؟ فرمود كه كسى كه زنش زنا كند و اوداند و تغافل كند. و درحديث معتبر ازحضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه زنانى كه بايكديگر مساحقه مى كنند در قيامت ايشان را مياويزند و جامه هائى ازآتش درشكم ايشان مى كنند و درجهنم مياندازند ايشان را اول كسى كه اين عمل كرد قوم لوط بودند.
ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه كافرند بخداى عظيم ده كس از امت من : كشنده مردم بناحق و جادوگر و دويت و كسى كه در دُبُر زن بحرام جماع كند و كسيكه با حيوانى جماع كند و كسيكه با محرمان خود مانند مادر و خواهر جماع كند و كسيكه سعى برفتنه و فساد كند و كسيكه حربه بكافران بفروشد و كسيكه زكوة مال خودرا ندهد و كسيكه توانائى رفتن حج داشته باشد و براو واجب باشد و نرود.
ازحضرت امام موسى (عليه السلام ) منقول است كه هركه مست شود از شراب بعداز آن تاچهل روزبميرد نزد خدا مانند بت پرست باشد.
درحديث ديگر منقول است كه هركه درخانه او طنبور يا عود يا چيز ديگر از آلتهاى ساز و يا نرد ياشطرنج چهل روز بماند مستوجب غضب الهى گردد و اگر در اين چهل روز بميرد فاجر و فاسق مرده باشد و جاى اودر جهنم باشد.
ازحضرت امير المؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه كبوتر در خوانندگى كه ميكند نفرين ميكنند بر آنها كه سازها ميزنند و كنيزان خواننده نگاه ميدارند و عود و نى مينوازند.
درحديث معتبر از حضرت صادق (عليه السلام ) منقول است كه هركه چهل روز در خانه او طنبور بنوازند حقتعالى بر او مسلط گرداند شيطانى را كه اورا قفندر ميگويند پس هيچ عضوى از اعضاى او نماند مگر آنكه شيطان بر آن بنشيند پس چون چنين شود حيا از او برطرف شود وپروا نكند ازآنچه گويد يا شنود و غيرت از اوزايل شود تا آنكه اگر گرداند كه بازنانش زنا ميكنند غيرت نورزد.
ازحضرت (عليه السلام ) پرسيدند از تفسير اين آيه كريمه فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الاَْوْثانِ وَاجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُورِ كه ترجمه لفظش اينست كه اجتناب كنيد از نجس و بد كه آنها بتها ست واجتناب كنيد از گفتار باطل فرمود كه آن بتها شطرنج است و گفتار باطل غناو خوانندگيست و نرد بدتر ازشطرنج است و اما شطرنج پس نگاه داشتن آن كفر است و بازى كردن با آن شرك و ياد دادنش بكسى گناه كبيره هلاك كننده است و سلام كردن بر كسيكه بازى كند گناه است و كسيكه دست درميان آن گرداند چنان است كه دست درميان گوشت خوك گرداند و كسى كه نظر بسوى آن كند چنان است كه بفرج مادر خود نظر كند و كسيكه نرد بازى كند بقمار مثل كسى است كه گوشت خوك خورده و كسيكه بقمار و گروبندى بازى كند، چنانست كه دست درميان گوشت و خون خوك گذاشته و جايز نيست انگشتر بازى و تخته كه بر رويش ريگهاى ميچينند و بازى ميكنند و اينها و امثال انها تمام قمار است حتى بازى كردن اطفال بگردكان ، و زنهار كه سنج مزن ، كه شيطان با تو ميدود و ملائكه از تو دورى ميكند.
ازحضرت امام رضا (عليه السلام ) منقول است كه هركه با پسرى لواط كند حدش آنست كه اورا بآتش بسوزانند، يا ديوارى برسرش خراب كنند، يا شمشيرى بر آن بزنند كه كشته شود و خواهر و مادر آن پسر بر آن مرد حرام ميشود و درقيامت اورا بحلق بكشند در كنار جهنم ، تا حق تعالى ازحساب خلايق فارغ شود، پس اورا در آتش اندازند، پس در هر طبقه از طبقات جهنم اورا عذاب كنند تا بآخر طبقات جنهم برسد و لواط بدتر از زنا است زيرا كه حقتعالى امى را بزنا هلاك نكرد و بلواط شهرى چند را هلاك كرد.
ازحضرت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) منقول است كه لواط آن است كه در غير دبر با پسر عمل بكند اما اگر در دبر فروبرد پس آن كفر است بخدا.
ازحضرت رسول (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه هركه مصر باشد بر وطى دبر پسران نميرد تا آنكه مبتلا شود بآنكه مردم را تكليف كند كه با او اين عمل قبيح بكنند.
از حضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) منقول است كه حقتعالى ميفرمايد كه بعزت و جلال خود سوگند ميخورم كه بر استبرق و حرير بهشت ننشيند كسيكه در دبراو وطى كنند.
درحديث موثق منقول است كه شخصى بخدمت حضرت امام جعفر صادق (عليه السلام ) آمد و گفت مرا موعظه بگو فرمود كه اگر حقتعالى متكفل روزى مردم شده است پس غم خوردن تو براى چيست ؟ و اگر روزى از جانب خدا قسمت شده است پس حرص از براى چيست ؟ و اگر حساب قيامت حق است پس جمع كردن مال از براى چيست ؟ واگر آنچه در راه خدا ميدهى خدا عوض ميدهد پس بخل ورزيدن براى چيست ؟ واگر عقوبت خدا بآتش جهنم است پس نافرمانى خدا براى چيست ؟ و اگر مرگ حق است پس شادى براى چيست ؟ و اگرهمه چيز برخدا عرض ميشود پس مكر براى چيست ؟ و اگر شيطان دشمن تست پس غافل شدن ازآن براى چيست ؟ واگر همه كس را بر صراط ميبايد گذشت پس عجب و خود ستائى براى چيست ؟ پس اگر همه چيز بقضا وقدر الهى است پس اندوه براى چيست ؟ و اگر دنيا فانيست پس دل بستن براى چيست ؟
درحديث معتبر از حضرت رسالت پناه (صلى الله عليه وآله وسلم ) منقول است كه عابد ترين مردم كسى است كه آنچه خدا بر اوواجب كرده است بجاآورد و سخى ترين مردم كسى است كه زكوة مال خود را بدهد و زاهد ترين مردم كسى است كه در همه جا حق بگويد، خواه براى او نفع داشته باشد و خواه ضرر داشته باشد و عادل ترين مردم كسى است كه از براى مردم بپسندد آنچه از براى خود مى پسندد و از براى مردم نخواهد آنچه از براى خود نميخواهد وزيرك ترين مردم كسى است كه ياد مرگ بيشتر كند و محسود ترين مردم كسى است كه بزير خاك رفته باشد و از عقاب الهى ايمن شده باشد واميد ثواب خدا داشته باشد و غافل ترين مردم كسى است از گرديدنيهادنيا از حالى بحالى پند نگيرد و صاحب قدر ترين مردم كسى است كه دنيا نزد او قدرى نباشد و داناترين مردم كسى است كه علم مردم را با علم خود جمع كند و شجاعترين مردم كسى است كه برخواهشهاى نفس خود غالب شود و گرانبهاترين مردم كسى است كه عملش فراوانتر باشد و كم بهاترين مردم كسى است كه عملش كمتر باشد و و كم لذت ترين مردم كيس است كه رشك بر مردم برد و كم راحت ترين مردم كسى است كه بخيل است و بخيل ترين مردم كسى است كه بخل ورزد در چيزيكه خدا براو واجب گردانيده است واولاى مردم بحق كسى است كه عمل بحق بيشتر كند وبيحرمت ترين مردم فاسق است و فاسقترين مردم پادشاه است و كم دوست ترين مردم پادشاه است و فقير ترين مردم صاحب طمع است و بى نيازترين مردم كسى است كه اسير حرص نباشد و كسيكه ايمانش بهتر است خلقتش نيكوتر باشد و گرامى ترين ايشان حرص نباشد و كسيكه ايمانش بهتر است خلقش نيكوتر باشد و گرامى ترين ايشان پرهيزكارترين ايشانست و كسى قدرش عظيم تراست كه بچيزها كه فايده باو نداشته باشد متعرض نشود و پرهيزكارترين مردم كسى است كه مجادله و منازعه نكند هرچند حق بااو باشد و بيمروت ترين مردم دروغگوست و شقى ترين مردم پادشاهانند و دشمن ترين مردم نزد خدا و خلق خدا متكبرانند و كسيكه در طاعت الهى سعى بيشتر كرده است كه ترك گناه كرده باشد و داناترين مردم كسى است كه از جاهلان بگريزد و سعادتمند ترين مردم كسى است كه بانيكان خلطه نمايد و عاقل ترين مردم كسى است كه بامردم مدارا بيشتر كند و سزاوارترين مردم بتهمت كسى است كه با اهل تهمت همنشينى كند و طاغى ترين مردم كسى است كه بكشد كسى را كه قصد كشتن او ندارد و بزند كسى را كه اورا نزند و سزاوارترين مردم بعفو كردن كسى است كه قدرت بر عقوبت بيشتر داشته باشد و سزاوارترين مردم بگناه كارى كسى است كه در حضور مردم سفاهت كند و در غايبانه غيبت كند و ذليل ترين مردم كسى است كه مردم را خوار كند و دور انديش ترين مردم كسى است كه خشم خود را بيشتر فرو خورد و شايسته ترين مردم كسى است كه براى مردم شايسته تر باشد وب و بهترين مردم كسى است كه مردم از اومنتفع شوند.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
3 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .