مراقبات مربوط به نيت و اخلاص

مراقبات مربوط به نيت و اخلاص:
اهميت نيت:
نيت از نظر اصطلاح اخلاقي به معناي قصد است و قصد نيز به معناي مقصد و هدف داشتن مي باشد. نكته بسيار مهمي كه در اين زمينه بايد مورد توجه قرار بگيرد اين است كه مصداق بارز نيت و هدف داري اگر چه در عبادت خداوند است، ولي محدود به عبادت اصطلاحي نيست و شامل كل زندگي انسان مي شود. از اين ديدگاه مومن كسي است كه در كل زندگي خود مقصد و مقصود دارد و مقصدش چيزي جز قرب به خداوند و لقاي او نيست. ان الصلاتي و نسكي و محياي و مماتي لله رب العالمين.

از ديدگاه اسلام هدف زندگي انسان قرب الي الله است و اين حقيقت است كه كل زندگي انسان را توجيه مي كند و آدمي را به سرمنزل مقصود و هدف خلقتي خود مي رساند و كمال و سعادت او را تامين مي كند.
اگر كسي نيت داشته باشد و تمام كارهاي عبادي و غير عبادي خود را با نيت نزديك شدن به خداوند انجام دهد، تمام زندگي اش در راستاي يك هدف و آن لقاي الاهي و وصول به محبوب عالم سامان دهي مي شود و از اين طريق به تمامي آرزوهاي انساني و الهي خود خواهد رسيد و در غير اين صورت تمام زندگي او از مسير صحيح خود خارج خواهد شد و به گمراهي و هلاكت خواهد افتاد.
با اين تعريف اكنون معلوم مي شود كه چرا در روايات اسلامي گفته شده است كه نيّت جان عمل است. اينكه مي گويند در هنگام عبادت نيّت كنيد، به اين معنا نيست كه مثلاً هنگام خواندن نماز انسان در ذهن خود ترسيم كند كه چهار ركعت نماز ظهر بجا مي آورم «قربه إلي الله». بلكه نيت؛ يعني قصد؛ يعني مقصد داشتن، هدف داشتن و در اصطلاح دين نيت به اين معني است كه انسان در عبادتش قصد كند كه به رنگ خدا در آيد ، با پرستش هستي به شكل آن در آيد و مظهر وجود و اسماء و صفات آن شود و به خداي متعال نزديك گردد. نيّت، انبعاث و پرش روح است. انبعاث روحي است كه به سمت خدا پرواز مي‎كند؛ همان نيتي كه از عمل برتر است. از اين رو گفته اند خداي سبحان را با نيّتهاي صادق مسئلت كنيد.
به خصوص در زمينه زندگي عرفاني و عبادت خداوند يکي از مسايل بسيار مهم ، مساله «نيت» است. «نيت» روح هر عبادتي به شمار مي آيد و ارزش عبادت، ارتباط تام و تمام به نيت انسان دارد. اگر نيت عبادت درست نباشد، آن عبادت هرچه هم حجم آن زياد باشد، کمترين فايده را براي انسان نخواهد داشت.
ما در کارهاي عادي و روزمره زندگي خود نيز براي نيت ارزش زيادي قايليم و به کارهايي ارزش و بها مي دهيم که از انگيزه صحيحي برخوردار باشند. براي مثال، اگر دوستي به هنگام احوالپرسي با ما، الفاظي از قبيل: «فدايت شوم، دوستت دارم، قربانت گردم، دلتنگت بودم و ...» را به کار ببرد و ما بدانيم که اين حرفها واقعاً از روي محبت و صميميت اظهار مي شود، اين اظهار ارادت او براي ما بسيار ارزشمند است و البته محبت و ارادت ما هم به او زياد مي شود.
اما اگر بدانيم اين حرفها را به منظور فريب دادنمان مي زند و نيرنگي است براي آنکه از ما استفاده اي ببرد، هيچ ترزشي براي اين اظهار ارادت ظاهري او قايل نمي شويم، بلکه هرچه بيشتر اين رفتار را تکرار کند، انزجار ما از او بيشتر مي شود. ظاهر هر دو کار يکي است، ولي اين نيت است که باعث تفاوت آشکار در قضاوت ما مي شود. اگر کسي نسبت به ما حرکاتي را که ظاهرش احترام و تعظيم است انجام دهد، ولي بدانيم نيت او از انجام آنها مسخره کردن است، نسبت به او چه حالتي پيدا مي کنيم؟ نه تنها آن را ارزش نمي دانيم، که ضد ارزش قلمداد مي کنيم. بنابراين، اين يک قاعده کلي است که افراد عاقل براي ارزش يابي برخي از کارها، به ظاهر آن نگاه نمي کنند، بلکه دقت مي کنند که با چه نيتي انجام شده است.
بنابراين نيت و انگيزه عمل يكي از اركان ارزش و قبولي اعمال است و در بسياري از روايات آمده كه نيت از خود عمل بهتر است زيرا به عمل ارزش مي دهد و در حقيقت بار ارزشي و اثر گذاري عمل را نيت به عهده دارد. حتما بسيار شنيده ايد كه نيت المومن خير من عمله. نيت مومن از عملش بهتر است زيرا همين كه نيت كرد به خدا نزديك شود در نفسش نوري از قرب الهي پيدا مي شود و نزديكي صورت مي گيرد و حتي گاهي موفق به عمل هم نمي شود ولي همان نيت اثر خود را مي گذارد اگر چه اگر موفق به عمل هم بشود نور بيشتري حاصل خواهد شد.
البته ناگفته نماند كسي كه براي رسيدن به بهشت و نجات از آتش جهنم اعمال صالح را انجام مي دهد در حقيقت به خدا و معاد ايمان دارد و در حقيقت براي نزديكي به خدا اين كارها را انجام مي دهد و مرتبه اي از نيت قرب هم همين است, ولي كسي كه تنها براي خوشنودي خدا و جلب محبت الهي و از روي عشق خدا را عبادت مي كند از مرتبه اي فراتر قرار دارد و ارزش نيت او افزون تر خواهد بود.
نيت ريا:
ريا گرفته شده از رؤيت است و تعريف آن عبارت است از: طلب منزلت و مقام در دل‏هاى مردم به وسيله نشان دادن عبادات و طاعات خداوند متعال به ايشان است. اين‏گونه نيت ريا حرام است و سبب باطل شدن عبادت مى‏شود.
ريا خروج از مسير حقيقي زندگي و عبوديت خداوند است. هدف زندگي انسان نزديك شدن به خدا است، در حالي كه حقيقت ريا قصد نزديك شدن به مردم و خلق است و اين دو راه كاملا در مقابل هم هستند.
انسان ريا كار در ظاهر نشان مي دهد كه مي خواهد به خدا نزديك شود ولي در حقيقت قصدش اين است كه با انجام عبادات و ظاهر سازي به مردم نزديك شود و خود را در ميان مردم عزيز سازد و به مال و جاه دست پيدا كند.
مشكل اصلي ريا كار اين است كه ارزش خداوند و قرب الهي را نمي داند، از آن رو حاضر شده است جايگاه داشتن نزد خداوند و عشق الهي را با جايگاه داشتن پيش مردم ضعيف و عادي كه حقيقتا تا خدا نخواهد كاري از آنان ساخته نيست، عوض كند.
اين كار شبيه كاري است كه بت پرستان انجام مي دهند. واقعا حماقت بزرگي است كه انسان خداي با آن عظمت و قدرت را با بت و سنگ و چوب بي جان كه هيچ كاري ازش ساخته نيست عوض نمايد.
همه چيز ما از خدا است و او است كه ما را عزيز و ذليل مي كند. عزت و ذلت دست خدا است. تا خداوند نخواهد كسي به قدرت و مقام و منزلتي نمي رسد. مردم بدون خواست خداوند كاري نمي توانند انجام دهند. خداوند كريم و بخشنده است در حالي كه بسياري از مردم خسيس و تنگ نظرند.
خيلي زشت است كه انسان خداي با آن عظمت و قدرت و رحمت را فراموش كند و به بندگان ضعيف او دل ببندد و در آرزوي شهرت و منزلت نزد ايشان باشد و از آنان اميد عنايت داشته باشد.
شخص رياكار در بين مردم نشان مى‏دهد كه مخلص و مطيع واقعى خداوند است. در صورتى كه در حقيقت چنين نيست.
در مورد تحقق ريا بايد توجه داشت:
اولاً: تحقق ريا مشروط به قصد ريا است.
ثانياً: وابسته به داشتن غرضى از اغراض دنيوى نظير كسب محبوبيت نزد مردم و از اين طريق كسب ثروت و رياست بر ايشان مى‏باشد.
ثالثاً :مربوط به حوزه عبادت و پرستش است.
رابعاً :در عبادت هاي مستحب امكان تحقق دارد و در واجبات ريا نيست.
بنابراين لازم به ذكر است كه هر نشان دادني ريا نيست. گاهي حساسيت نسبت به اين موضوع براي برخي از جوانان به صورت وسواس در مي آيد و آنها خيال مي كنند كه آدم هاي بسيار ريا كاري هستند و از اين موضوع بسيار هم ناراحت مي شوند. اين گروه بايد بدانند كه تصور ريا خصوصا براي جوانان، بسيار نادر است. چرا بايد يك جوان ريا كند؟ شايد اين موضوع بيشتر نسبت به بزرگسالان مصداق داشته باشد تا جوانان.
بسياري از مواقع انسان كار اخلاقي خوبي انجام مي دهد كه اطلاع از آن باعث تشويق ديگران براي انجام كار نيك مي شود، بدون اينكه شخص بخواهد قصد قربتش را نسبت به خداي تعالي خدشه دار نمايد. اگر انسان در باطن براي خداي متعال كار مي كند، اشكالي ندارد كه در ظاهر ديگران مطلع شوند. كسي كه حقيقتا در مسير الهي و قرب به خداوند حركت مي كند، رفتار آشكار او حتي ممكن است نوعي امر به معروف حساب شود و در افراد ديگر انگيزه كار نيك را فراهم مي آورد.
گاهي انسان در جامعه كه حضور مي يابد، سعي مي نمايد همواره آبروي خويش را حفظ كند و مواردي را رعايت مي كند كه ممكن است در زندگي خصوصي خود رعايت نكند. عاقلانه نيست كه آدمي هر كاري كه در محدوده خصوصي زندگي خويش انجام مي دهد يا احيانا برخورد نامناسبي كه در خانه دارد، در جامعه نيز آن را بنماياند و اين كار را به عنوان بي ريا و صاف بودن توجيه نمايد.
از نظر اخلاقي در صورتي كه انسان شخصيت اجتماعي خود را نيك و سالم بنمايد و سعي كند رفتار خويش را در مرعي و منظر ديگران كنترل نمايد، نه تنها خلاف اخلاق و دين نيست و در اصطلاح ريا به حساب نمي آيد، بلكه اصولا وظيفه چنين اقتضايي را دارد.

رهايي از ريا ودرمان آن:
1- ريشه ريا گاهى دوستى جاه و مقام، شهرت‏طلبى و كسب آوازه نزد مردم است كه بايد با اين عوامل مبارزه كرد.
2- بايد ضرر ريا را شناخت كه چگونه قلب را تيره كرده و توفيق اصلاح نفس را مى‏گيرد و اعمال نيك انسان را نابود ساخته و تبديل به آتش دوزخ مى‏نمايد. عقل مهمترين وسيله و ابزار شناسايى را در اختيار انسان قرار مى‏دهد. عقل ايجاب مى‏كند كه آدمى به چيزى كه سودى در بر دارد رغبت نشان داده و از چيزى كه ضرر و زيان دارد بپرهيزد. در واقع عقل به دنبال لذت پايدار و سود بى‏منتها است. در برخورد اوليه با مسأله ريا، شخص عاقل رد پاى شيطان و نفس را تشخيص مى‏دهد و با يك ژرفانديشى درمى‏يابد كه هوا و هوس به جنبش آمده است تا براى لحظاتى عقل را در پرده غفلت پوشانده و بهره‏اش ببرد. بهره‏اى كه پايدار نيست و فقط قوه خيال و وهم را ارضا مى‏كند. در اينجا عقل حكم مى‏كند كه شخص لذت پايدار، يعنى پيروى از دستورات خداوند را كه سعادت را در بر دارد، انتخاب كند و به وساوس شيطان خناس وسوسه‏گر اعتنا نكند و پاى هوا و هوس را ببندد.
3- طلب جاه و مقام نزد مردم، اظهار نياز نزد نيازمندان است چه آنان نيز همگى محتاجانى در پيشگاه خدايند و منزلت نزد آنان اندكى سود ندارد. توصيه شده اين آيه شريفه را در تعقيبات فرايض (نمازهاى واجب) بخوانيد:«قل اللهم مالك الملك تؤتى الملك من تشاء و تنزع الملك ممن تشاء و تعزّ من تشاء و تذل من تشاء، بيدك الخير انك على كل شى‏ء قدير». مضمون آيه اين است كه خداوند مالك تمام هستى است و از ملك خود به هر كه خواهد، بدهد و از هر كه خواهد، منع نمايد و اگر بخواهد مى‏تواند داده خود را بازپس بگيرد، هر كه را بخواهد عزيز مى‏گرداند و هر كه را بخواهد خوار و ذليل سازد، تمام خير و نيكى‏ها به دست خداوند است و اوبه هر كارى توانا و قادر است. شايد سر اين كه خواندن اين آيه بعد از نمازهاى واجب فضيلت بسيار دارد همين نكته باشد كه انسان با دقت در مضمون آن، اميد به درگاه خداوند آورد و از مردم و آنچه در دنياست قطع اميد كند و اين مرحله را علماى اخلاق «انقطاع عن الناس» و بهتر بگوييم «انقطاع الى الله» ناميده‏اند. خلاصه اين قسمت آن است كه مؤمن بايد تلاش كند يكسره متوجه خدا شود و از همه خلايق قطع اميد نمايد.
4- توجه داشتن به نعمت‏هاى اخروى و مقامات معنوى و بى‏اعتنايى به زودگذر دنيا «والدار الاخره خير للذين يتقون افلا تعقلون ؛ سراى آخرت و نعمت‏هاى آن براى پرهيزگاران بسى بهتر است، آيا در اين باره تعقل نمى‏كنيد؟
5- عادت كردن به عبادت پنهانى؛ تا شخص به جايى برسد كه اعمال نيك خود را چنان پنهان سازد كه گويى شخص خاطى و گنهكار عمل خود را از ديد مردم مخفى مى‏سازد. به مرور و با استمرار در پنهان‏سازى عبادات و نيكى‏ها نفس به اطلاع مردم از عبادات بى‏اعتنا مى‏شود يعنى به اين كه ديگران آگاهى از نيكى‏هايش يابند توجهى نمى‏نمايد.

6- بهترين راهى كه براى رهايى از ريا و پيدايش افكار غرور آفرين مى‏توان مطرح نمود، توجه دائم به اين حقيقت است كه همه قدرت و توان و لياقت انسان از خداست و انسان از خود هيچ ندارد . اگر انسان به حقيقت لا حول و لا قوة الا بالله‏ توجه كند و باور كند كه هيچ نيرو و توانى در عالم نيست مگر اينكه از نيرو و قدرت الهى ريشه گرفته است و اگر عنايت الهى نباشد هيچ عمل خيرى از ما سر نخواهد زد، نه تنها انجام اعمال نيك براى انسان عجب و غرور و ريا نمى‏آورد بلكه خود را رهين منّت الهى مى‏بيند كه به او لطف كرده و توان و لياقت انجام اعمال خير را به او داده است و اگر لطف الهى شامل حال او نمى‏شد نمى‏توانست چنين اعمال خيرى را انجام دهد.
در اين راستا كوتاهترين راه عقلى براى رسيدن به اخلاص و ريشه‏كن كردن «ريا» تقويت توحيد در دل خود مى‏باشد. منظور از توحيد در اين مقام، توحيد افعالى مى‏باشد يعنى، انسان باور كند كه فاعل و مؤثرى در عالم جز خداوند نيست لا مؤثر فى الوجود الا اللَّه. اگر براى ما روشن شود كه هيچ‏كس به غير از خدا منشأ اثرى نيست و بفهميم كه رزق، عطا، منع، غنا، فقر، مرض، سلامتى، ذلت، عزت، زندگى، مردن و. همه در دست خداوند است و هر آنچه در جهان هست مقهور امر حاكم بى‏شريك مى‏باشد، ديگر دل به ديگران نمى‏بنديم و خودنمايى در مقابل ديگران برايمان لذتى نخواهد داشت. زيرا ريشه «ريا» يا طمع در مال و منافع ديگر انسان‏ها است، و يا محبت و دوست داشتن مدح و ستايش انسان‏ها، و يا خوش نداشتن و كراهت از مذمت و ملامت مردم است.
اگر رياكار اين سه مشكل را حل نمايد، ديگر دليلى براى خودنمايى در مقابل انسان‏ها وجود نخواهد داشت.
انسان عاقل رغبت به كارى كه براى او نفعى ندارد پيدا نمى‏كند و به امرى كه به حال وى ضرر رساند بى‏ميل مى‏باشد. ريا همان ضرر و نبود نفع است زيرا دل بستن به تعريف يا دل‏گير شدن از نكوهش مردم نفعى به حال انسان ندارد بلكه ريا موجب بطلان عبادت و مضرّ مى‏باشد. علاوه اين كه نظر مردم به اندك چيزى متغير مى‏شود.
رضا و خشنودى آدميان زودگذر و ناپايدار است و شخص رياكار مضطرب، دل‏نگران، متزلزل و مشوش است. در مقابل، اخلاص و چشم نداشتن به مخلوقات، اطمينان و آرامش دل را افزون مى‏كند.

7- راه ديگرى كه براى رهايى از عجب و ريا مى‏توان پيمود توجه به انسان هاى والاتر و بهتر از خود است. تا زمانى كه انسان به كسانى كه از او كمتر به كار خير مبادرت مى‏كنند توجه داشته باشد ممكن است در او عجب و ريا پيدا شود اما اگر توجه او به انسان هاى بهتر از خود باشد آن گاه كمبودها را در خود احساس مى‏كند و مى‏فهمد كه هنوز تا رسيدن به كمال لازم بسيار فاصله دارد. بدين جهت در روايات توصيه شده است كه در امور معنوى به افرادى بنگريد كه از شما بهتر هستند.
8- اما بهترين راه امان يافتن از نفس اماره مراقبت دائمى از نفس است. به تعبير قران كريم در سوره يوسف: إِنَّ اَلنَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّي ؛ مسلما نفس بسيار به بدي امر مي كند مگر آن كه پروردگارم بر من ترحم نمايد . نفس آدمى همواره او را به بدى و زشتى امر مى‏كند و لذا در مقابل آن بايد دائماً مراقب بود و لحظه‏اى نبايد نفس را به حال خويش رها كرد و بايد از خدا کمک گرفت.
9- البته براى از بين بردن ريا لازم نيست انسان خود را در برابر مردم فردى گناهكار جلوه دهد. يا دست از اعمال صالح بردارد، بلكه اين كار خود ناپسند و خلاف رضاى خداست. زيرا خداوند دوست دارد آبروى بنده مؤمنش نزد مردم حفظ گردد و اگر لغزشى دارد نزد آنان رسوا نگردد و با اعمال نيك سرمشق ديگران شود، ولى بنده بايد رابطه خود را با پروردگار نيكو گرداند و در خفا از گناهان خويش توبه كند و عهد نمايد كه از معاصى دست خواهد كشيد و در اين كار هم از او مدد جويد.
بنابراين شايسته نيست كه انسان به خاطر ترس از ريا دست از انجام كارهاى نيك بكشد، زيرا اين خود دامى شيطانى براى دورى از حسنات است.
بنابراين بهتر است كه در هر شرايطى انسان به انجام مستحبات بپردازد ولى در عين حال جانب اخلاص را پاس بدارد و از خداوند در اين باره مدد جويد. ناگفته نماند كه وسوسه‏هاى شيطانى پايدار نيست، بنابراين اگر در هنگام انجام كارهاى خير و معنوى، وسوسه شيطانى عارض شد، پس از مقدارى تأمل و تأخير و توجه به ياد خدا كار خير را انجام دهيد و در اين فاصله احتمال وسوسه شيطان كم مى‏شود و رفته‏رفته از بين مى‏رود. چنان كه امام على(ع) در هنگام برخورد با عمروبن‏ود در جنگ خندق از اين روش استفاده كردند
نيت خالص:
اخلاص به معنی خالص كردن، ویژه كردن، ارادت صادق داشتن ... است. (لغت نامه دهخدا، ذیل لغت اخلاص. )
اخلاص ضد ریا است. اخلاص یعنی خالص نمودن اندیشه و نیت و اخلاق و عمل و عبادت و تمام اعضا و جوارح برای خدا که دو نکته اساسی در آن لحاظ می شود. یکی اینکه خود عمل و اندیشه و سخن گفتن و عبادت و مانند آن عملی خدایی و خدا پسند باشد, و دیگر اینکه انسان این عمل خداپسند را برای رضای خدا انجام دهد و نیت و انگیزه اش هم خدایی باشد.
اخلاص در آيات و روايات :
تا زمانى كه كسى خالص نشود و اخلاص پيشه خود نسازد از شر شيطان خلاص نخواهد شد. چون آن لعين ، قسم به عزت پروردگار عالمين ياد كرده است كه همه‌ى بندگان را گمراه سازد مگر بندگان مخلص را .
چنان كه در قرآن مجيد از زبان آن پليد حكايت شده كه : (شيطان) گفت : به عزتت سوگند ، همه‌ى آنان را گمراه خواهم كرد ، مگر بندگان خالص تو ، از ميان آن‌ها .(ص، آيه 82-83)
پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) فرمودند : هيچ بنده‌اى نيست كه چهل روز عملى را خالص براى خدا به جا آورد مگر اين كه چشمه‌ هاى حكمت از دل او بر زبانش جارى مي‌گردد. (بحارالانوار: ج 70، ص 242، ح 10 )
در بعضى از اخبار قدسيه وارد شده كه : اخلاص، سرى از اسرار من است و آن را در دل هر يك از بندگان خود ‌كه او را دوست بدارم ‌به وديعه مي‌گذارم. (محجة البيضاء: ج 8، ص 125 )
از حضرت اميرمؤمنان على (ع) روايت شده كه فرمود : چندان در قيد بسيارى عمل مباشيد و در قيد آن باشيد كه به درجه‌ى قبول برسد . (محجة البيضاء: ج 8، ص 126 )
و از امام محمد باقر (عليه‌السلام) روايت شده كه فرمودند : هيچ بنده‌اى ايمان خود را چهل روز براى خدا خالص نگردانيد مگر اينكه خدا زهد در دنيا را به او كرامت فرمود و او را به دردهاى دنيا و دواى آنها بينا گردانيد ‌و حكمت آن را در دل او ثابت گردانيد و زبان او را به آن گويا ساخت. (كافي: ج 2، ص 16، ح 6 )
به هر جهت ، ‌صفت اخلاص ، سرآمد همه‌ى فضايل اخلاقى است ، چرا كه صحت عبادات و قبولى اعمال متوقف بر وجود اخلاص در آن‌ هاست. عملى كه از اخلاص خالى باشد ، در نزد پرودرگار متعال اعتبارى ندارد.

مراحل کسب اخلاص:
1 - اخلاص در نیت:
اخلاص در این مرحله، به معنی خالص نمودن نیت از هرگونه شائبه شرک و ریا و اهداف غیر الهی است. انسان در زندگی خود سر دو راهی انتخاب به سر می برد، راهی به سوی معنویت، باطن هستی و خدای متعال و راهی به سوی دنیا، ظاهر هستی و جهت مادی حیات.
پیراستن نفس آن است که از همه تعلقات و انگیزه‏هاى غیر الهى جدا شود و همه اعمال را براى خدا انجام دهد، در روایتى از پیامبر (ص) خطاب به ابوذر آمده است:
و ما بلغ عبد حقیقه الاخلاص حتى لایحب ان یحمد على شى‏ء من عمل ‏للَّه. بنده هرگز به حقیقت اخلاص نمى‏رسد، جز آن که دوست نداشته باشد او را بر عمل خدایى، بستایند . (بحارالانوار، ج 82، ص 204 )
اولیاء الهی نه تنها نیت خویش را از انگیزه های دنیوی و مادی تخلیه می نمودند، بلکه حتی انگیزه عبادت خود را از ترس از جهنم و طمع بهشت نیز خالص می ساختند. آنها تنها و تنها خدای را از روی محبت و به این دلیل که شایسته عبادت است، عبادت می نمودند و این در حقیقت اوج اخلاص است.
اگر براى ما روشن شود که هیچ‏کس به غیر از خدا منشأ اثرى نیست و بفهمیم که رزق، عطا، منع، غنا، فقر، مرض، سلامتى، ذلت، عزت، زندگى، مردن و. همه در دست خداوند است و هر آنچه در جهان هست مقهور امر حاکم بى‏شریک مى‏باشد، دیگر دل به دیگران نمى‏بندیم و خودنمایى در مقابل دیگران برایمان لذتى نخواهد داشت.
2 - اخلاص در عمل:
اخلاص در عمل به معنی خالص شدن اعمال از گناهان و رسیدن انسان به ملکه تقوی و ورع است و مراتبى دارد:
مرتبه اول ؛ترک محرمات و انجام واجبات است.
مرتبه دوم ؛ترک مکروهات و انجام مستحبات به ویژه اهتمام به نماز شب است.
مرتبه سوم ؛ترک آنچه موجب اشتغال قلب به غیر خداى مى‏شود مانند بسیارى از مباحات، و همواره در جست و جوى خدا بودن و التزام به آنچه که باعث تقرّب درگاه الهى است.
بهترین راه شروع براى ورزیدگى در اخلاص، نماز است که آن جامع و عبادت تام است و اگر بتوان در آن اخلاص داشت و همواره آن را قربه الى اللَّه به جاى آورد، این خود آمادگى و تمرین مى‏شود که انسان در تمام شؤونات زندگى، اخلاص را رعایت کند.
اگر کسى این مراحل را به طور جدى پشت سر گذاشت، یک قدم به پیش برداشته و آن تسلیم نمودن اقالیم سبعه تن، تحت فرمان الهى است.
3 - تصفیه دل:
یکی از مراحل مهم اخلاص هم بیرون راندن تمام رذایل نفسانى ، حب دنیا ، لذت ها و آرزوهای دنیوی، از نهان خانه دل است . آن کس که بتواند شیطان و نفس اماره را از خانه دل بیرون افکند، آن گاه خواهد دید که خداى سبحان- که صاحبخانه است- فضاى دل او را چگونه پر خواهد نموده . در حدیث قدسى آمده است که: قلب المؤمن عرش الرحمان و عرش خدای رحمان جایگاه خدای سبحان است.
قدرت اخلاص :
حكايت شده است كه : درختى بود كه عده‌اى آن را مي ‌پرستيدند. عابدى از بنى اسراييل از اين جريان باخبر مي‌شود .
غيرت ايمان ، او را وادار كرد تا تيشه‌اى برداشته و جهت قطع آن درخت بسوى آن درخت روانه شود. در بين راه ، شيطان به صورت مردى بر او ظاهر شد و پرسيد : به كجا مي‌روي ؟ عابد گفت : درختى است كه عده‌اى از كفار به جاى پروردگار ، آن را مي‌پرستند ، مي‌روم تا آن را قطع كنم. شيطان گفت : تو را چه به اين كار ؟ .
و گفتگو ميان اين دو به طول انجاميد تا اين كه دست در گريبان شدند و عابد ، شيطان را بر زمين افكند. چون شيطان خود را عاجز ديد گفت : معلوم است كه تو اين عمل را به قصد ثواب انجام مي‌دهي و من براى تو عملى قرار مي‌دهم كه ثواب آن بيشتر باشد ، هر روز فلان مبلغ به زير سجاده ‌ات مي‌گذرام آن را بردار و به فقرا عطا كن. .
عابد فريب شيطان را خورد و از تصميم خود مبنى بر قطع درخت منصرف شده ، به خانه برگشت. هر روز هنگامى كه سجاده‌اش را جمع مي‌كرد ، همان مبلغ را در آن جا مي ‌ديد برمي‌‌داشت و صدقه مي‌داد. .
چون چند روز به همين ترتيب سپرى شد ، شيطان قطع وظيفه كرد و عابد در زير سجاده خود مبلغ مورد نظر را نيافت. تيشه برداشت و جهت قطع درخت به طرف آن روانه شد. شيطان سر راه جلوى او را گرفت ، باز با يكديگر مجادله كردند. اين بار ، ‌شيطان بر عابد پيروز شد و او را بر زمين افكند. عابد حيران شد. از شيطان پرسيد : چگونه اين بار بر من پيروز شدي ؟ !
گفت : به خاطر اين كه در ابتدا نيت تو خالص بود و به خاطر خدا تصميم بر قطع درخت داشتى و اين بار به جهت آلودگى طمع ، به طرف درخت (براى قطع آن) مي‌روى و نيت تو خالص نيست ، به اين جهت من بر تو پيروز شدم. (احياءالعلوم: ج 4، ص 322 )
نماز در صف اول :
گويند شخصى مي‌گفت:« سى سال نماز خود را كه درمسجد در صف اول خوانده بودم قضا كردم ، به جهت اين كه يك روز به خاطر عذرى به مسجد دير آمدم و در صف اول جا نبود ، در صف دوم ايستادم ، در نفس خود خجالتى يافتم از اين كه مردم مرا در صف دوم ملاحظه مي‌كردند. دانستم كه در اين سى سال همين كه مردم مرا در صف اول مي‌ديدند باعث اطمينان خاطر من بود ‌و من به آن شاد بودم و به آن آگاه نبودم!. (معراج السعاده: ص 611 )
اخلاص حضرت على (ع):
1ـ ابن شهرآشوب گويد: وقتى امير مؤمنان(ع) بر عمرو بن عبدود دست يافت او را ضربت نزد و نكشت، او به على(ع) دشنام داد و حذيفه پاسخش داد، پيامبر(ص) فرمود: اى حذيفه ساكت باش، خود على سبب درنگش را خواهد گفت. آنگاه على(ع) عمرو را از پاى در آورد. چون به حضور رسول خدا(ص) رسيد پيامبر سبب را پرسيد، على(ع) عرضه داشت: او به مادرم دشنام داد و آب دهان به صورتم افكند، من ترسيدم كه براى تشفى خاطرم گردن او را بزنم، از اين رو او را رها كردم، چون خشمم فرو نشست او را براى خدا كشتم. (مستدرك الوسائل 3/220 به نقل از مناقب.)
2ـ علامه مجلسى(ره) گويد: صبحگاهى رسول خدا(ص) به مسجد آمد و مسجد از جمعيت پر بود، پيامبر فرمود: امروز كدامين شما براى رضاى خدا از مال خود انفاق كرده است؟ همه ساكت ماندند، على(ع) گفت: من از خانه بيرون آمدم و دينارى داشتم كه مى‏خواستم با آن مقدارى آرد بخرم، مقداد بن اسود را ديدم و چون اثر گرسنگى را در چهره او مشاهده كردم دينار خود را به او دادم. رسول خدا(ص) فرمود: (رحمت خدا بر تو) واجب شد. بحار الانوار 41/ .18
2ـ على(ع) فرمود: گروهى خدا را از روى رغبت پرستيدند و اين عبادت تاجران است. گروهى خدا را از روى ترس و بيم پرستيدند و اين عبادت بردگان است، و گروهى خدا را از روى شكر و سپاسگزارى پرستيدند و اين عبادت آزادگان است. نهج البلاغه، خطبه .237
3ـ و فرمود: خدايا، من تور را از بيم عذاب و طمع در ثوابت نپرستيدم، بلكه تو را شايسته بندگى ديدم و پرستيدم. (بحار الانوار 41/ .14)
عمل اگر براى غير خدا باشد وزر و وبال صاحب آن است و اگر انفاق به نيت فخر و مباهات باشد نصيب سگان و عقابان است.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
3 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .