نقش و تاثير اخلاق

تاثير اخلاق بر فراگيران چگونه است؟

پاسخ: دانشمندان مسلمان، علم اخلاق را برترين علم يا دست‌كم يكى از برترين علوم مي‌دانند.
ابن ‏مسكويه در كتاب تهذيب الاخلاق و تطهير الاعراق مي‌نويسد: «اين علم از همه علوم برتر است و به نيكو كردن رفتار انسان از آن جهت كه انسان است، مي‌پردازد».(1) از اين‌رو؛ دانشمندان مسلمان به فراگيران و دانشجويان‏ توصيه مي‌كنند پيش از فراگيرى هر علمى به فراگيرى علم اخلاق‏ بپردازند. (2)
امام كاظم (عليه السلام) در اهميت و ارزش و ضرورت علم اخلاق مي‌فرمايد: «لازم‌ترين دانش براى تو، دانشى است كه تو را به صلاح قلبت راهنمايى كند و فساد آن‌را برايت آشكار سازد». (3)
سعادت فردى و اجتماعى هر انساني؛ از جمله فراگيران- چنان‌كه علماى اخلاق معتقدند- در گرو تخلّق به فضيلت‌هاى انسانى و پاك بودن نفس از رذيلت‌هاى اخلاقى است؛ آن‌سان كه خداوند در سوره شمس پس از آن‌كه به نفس انسانى سوگند ياد مي‌كند و بيان مي‌دارد كه بايد و نبايد و شايسته و ناشايسته را به نفس انسانى الهام كرده، چنين ادامه مي‌دهد: «كه هر كس آن‌را پاك گردانيد، قطعاً رستگار شد؛ و هر كه آلوده‌اش ساخت، قطعاً درباخت». (4)
شايد به دليل نقش محورى اخلاق در سعادت فردى و اجتماعى انسان است كه خداوند يكى از اهداف اساسى بعثت پيامبران و به‌ويژه پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله) را تزكيه نفس انسان‌ها از آلودگي‌ها بيان كرده است: «اوست آن‌كس كه در ميان بي‌سوادان فرستاده‌اى از خودشان برانگيخت، تا آيات او را بر آنان بخواند و پاكشان گرداند و كتاب و حكمت بديشان بياموزد، و [آنان‏] قطعاً پيش از آن در گمراهى آشكارى بودند». (5)
از پيامبر (صلى الله عليه و آله) روايت شده كه فرمود: «همانا مبعوث شدم تا مكارم اخلاق را تكميل كنم».(6) بر پايه اين روايت نيز جايگاه والاى اخلاق و تزكيه نفس مردم از آلودگي‌ها و آراستن آنها به فضايل اخلاقى در رسالت پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله) روشن مي‌شود. كه همه اينها بيانگر آن است كه اخلاق و تهذيب اخلاقى جايگاهى بس والا در دين اسلام دارد.
درباره تأثير اخلاق بر دانشجويان و فراگيران از جنبه‌هاي مختلف مي‌توان بحث كرد و تأثيرات آن فراوان است كه در اين‌جا؛ براي نمونه؛ در چند مطلب به اختصار بيان مي‌شود:
1. سلامت روح
روح انسان مانند جسم او سلامت و بيمارى دارد. خداوند در قرآن درباره منافقان مي‌فرمايد: «در دل‌هايشان مرضى است؛ و خدا بر مرضشان افزود».(7) همچنان‌كه براى محافظت از سلامت بدن، آشنايى با ويژگي‌هاى بدن سالم، بيماري‌ها، علل آنها و راه‌هاى درمانشان ضرورى است، براى حفظ سلامتى روح نيز آشنايى با ويژگي‌هاى روح سالم، بيماري‌هاى روح، علل و راه‌هاى درمان آنها لازم است.
سلامت روح در گرو آراسته بودن آن به صفت‌هاى پسنديده و بيمارى روح نيز ناشى از تأثير صفت‌هاى ناپسند در آن است. اين اخلاق است كه مي‌تواند به فراگيران در سلامت روح آنها نقش‌آفريني كند.
2. توانايي بخشي به درك حقايق
توانايى تشخيص خوب از بد و زشت از زيبا در گرو سلامت روحى انسان و تهذيب نفس از آلودگي‌هاست. خداوند در قرآن مي‌فرمايد:
«نه چنين است، بلكه آنچه مرتكب مي‌شدند زنگار بر دل‌هايشان بسته است». (8)
علامه طباطبائى(ره) درباره اين آيه مي‌فرمايد: «رفتارهاى ناشايست بر قلب انسان تأثير نهاده، به آن شكل و صورت خاصى مي‌دهند؛ آن‌گونه كه قلب انسان از درك حقايق عاجز شود».(9) سلامت بدن شرط لازم براى سلامت عقل؛ يعنى توانايى درك حقايق و تشخيص خوب از بد و حق از باطل است. اما بر اساس ديدگاه قرآنى، انسان در صورتى مي‌تواند از توانايى درك حقايق و تشخيص خوب از بد برخوردار باشد كه افزون بر داشتن سلامت جسمى، از سلامت روحى نيز برخوردار باشد. حتى مي‌توان گفت؛ از ديد قرآن نقش سلامت روحى بسيار مهم‌تر از نقش سلامت جسمى است. اخلاق نقش بسزايي در سلامت و بيمارى روح انسان و راه‌هاى درمان اين بيماري‌ها براي فراگيران دارد.
3. آرامش روحي و رواني
آرامش انسان در زندگى نيز در گرو سلامت روحى اوست كه فراگيران و دانشجويان به جهت كارهاي فكري بيشتر به چنين آرامشي نياز دارند. همچنان‌كه بيماري‌هاى جسمانى آرام و قرار را از انسان مي‌گيرند و زندگى را بر او تلخ مي‌كنند، بيماري‌هاى روحى؛ مانند حسادت، خودبزرگ‌بينى، كينه‌ورزى و كفر به خدا نيز سكون و قرار را از روح انسان مي‌ربايد.
بيماري‌هاى روحى ممكن است بيماري‌هاى بدنى نيز ايجاد كنند. امروزه روانشناسان معتقدند برخى بيماري‌هاى بدنى انسان با بيماري‌هاى روانى ارتباط دارد. براى مثال؛ افسردگى ممكن است با اختلال در كار دستگاه گوارش ناراحتي‌هاى خاصى را ايجاد كند.
بيماري‌هاى روحى مستقيم و غيرمستقيم در از ميان بردن آرامش روانى انسان مؤثرند و تنها راه خلاصى از آنها، آگاهى عميق از توصيه‌هاى اخلاقي و عمل به آنها است.
4. نشاط و شادابى
نشاط و شادابى زندگى اجتماعى فراگيران –كه به آن نياز دارند- تا حدّ زيادى در گرو اخلاقى زيستن آنها است.
دانشجوياني كه اصول اخلاقى را رعايت مي‌كنند، زندگى علمي آنها از نشاط برخوردار است و به ‏راحتى مي‌توانند به اهداف موردنظر خود در ابعاد مختلف؛ مانند فرهنگي، اقتصادي و سياسي برسند.
5. تقويت رابطه ميان اخلاق و ايمان
ترديدى نيست كه دنياى امروز، بر اثر بي پناهى و بى ايمانى مي‌سوزد. اگر فراگيران در برابر فرهنگ پست دنياى استكبار، ايمان و اعتقاد به خدا داشته و خود را بنده او بدانند، اعتمادشان به او باشد و خودشان را از افسار گسيختگى و بى بند و بارى، نجات داده و به وظايف بندگى خود عمل كنند، استعدادها و نيروهاى باطنى آنها، شكوفا مي‌شود. بخشش الهى و زينت انسانى كه همانا داشتن اخلاق پسنديده و سجاياى اخلاقى است، شامل حالشان مي‌گردد، به‌طورى كه پناهگاه مطمئن پيدا كرده و در بُن بست‌هاى زندگى، تن به خودكشى، اعتياد، فحشا و مانند آن نمي‌دهند.
دشمنان اسلام، همواره ايمان ملّت‌ها، بويژه نسل جوان را، نشانه گرفته و مي‌خواهند آن نور الهى را خاموش كنند. بديهى است كه وقتى چراغ ايمان، در دل‌ها خاموش شد، اصول انسانى و ارزش‌هاى والاى اخلاقى، زود ضربه‌پذير گشته و از هم مي‌پاشد؛ زيرا اخلاق و ايمان، رابطه متقابل با همديگر دارند. ايمان مانند درختى است كه اخلاق پسنديده و خصلت‌هاى پاك انسانى نظير سخاوت، شجاعت، عدالت، عفت، صبر و شكيبايى و ... شاخ و برگ‌هاى آن هستند. وقتى اصل درخت از ريشه خشكيد، شاخه‌هايش نيز خشكيده، بى ثمر مي‌گردد و برگ‌هايش نيز به زمين ريخته، لگدمال مي‌شود.
از آنچه بيان شد، معلوم مي‌شود كه ايمان، پشتوانه اخلاق پسنديده است و بدون آن ارزش‌هاى اخلاقى فرو مي‌پاشد. اخلاق به وسيله ايمان ضمانت شده و ايمان نيز به وسيله اخلاق حفظ مي‌گردد. ايمان در اخلاق و رفتار انسان تجلّى كرده و اخلاق نيز ايمان را تقويت كرده، رشد مي‌دهد و به كمال مي‌رساند. با وجود ايمان، دل‌ها از تاخت و تاز خواسته‌هاى حيوانى و انحرافات اخلاقى ايمن مانده، حفظ مي‌شود.
اينك براى تكميل بحث تقويت ارتباط اخلاق و ايمان به چند حديث از اميرمؤمنان على(عليه السلام) اشاره مي‌كنيم:
«ايمان درختى است كه ريشه‌اش يقين، شاخه‌اش تقوا، شكوفه‌اش حيا و ميوه‌اش سخاوت است». (10) ‏
«خوش اخلاقى و به راستى آراسته بودن، سرِ ايمان است». (11)
«كامل‌ترين شما از نظر ايمان، نيكوترين شما از حيث اخلاق است». (12)
6. پيدا كردن شايستگي مديريت
نوعاً يكي از اهداف فراگيران، مديريت در ابعاد مختلف اجتماعي است. در بينش اسلامى، اخلاق با مديريت رابطه تنگاتنگى دارد و مي‌توان گفت پاسدارى از موازين اخلاقى در مديريت از ضرورت بيشترى برخوردار است؛ زيرا مديريت بدون رعايت اخلاق و ارزش‌هاى انسانى ارزش ندارد. اخلاق در مديريت اسلامى به جهت اسلامى بودنش رنگ و جلوه بهترى دارد و بايد جلوه‌هاى انسانيت و موازين اخلاقى در آن بارزتر باشد. امير مؤمنان على (عليه السلام) مي‌فرمايد: «كسى كه مؤدّب نيست، شايستگى رياست و مديريت را ندارد». (13)
فراگيران به عنوان مديران آينده جامعه؛ به جهت حسّاسيت وظيفه خطير مديريت و نيز حفظ دين و ايمان خود بيش از افراد عادّى نيازمند آشنايى با فضايل و رذايل اخلاقى هستند و حُسن اداره سازمان براى آنان بدون برخوردارى از اخلاق پسنديده ميسّر نخواهد بود. از اين‌رو، همان‌طور كه فزونى بصيرت و قدرت عقلانى و فكرى براى آنها ضرورى است، فزونى تقيّد به اخلاق و ارزش‌هاى انسانى نيز ضرورى است و بايد بيش از ديگران اخلاق اسلامى را رعايت كنند. امام باقر (عليه السلام) به نقل از رسول خدا (صلى الله عليه و آله) مي‌فرمايد: «رهبرى (و مديريت) جز براى مردى كه داراى خصلت‌هاى سه‌گانه باشد، شايسته نيست: 1- ورعى كه او را از معصيت خدا باز دارد؛ 2- بردباريى كه به ‏وسيله آن خشم خود را كنترل كند؛ 3- سرپرستى نيكو نسبت به زيردستان تا جايى كه نسبت به آنها همانند پدرى مهربان باشد».(14)
_______________________________________
1 . مسكويه، احمد بن محمد، تهذيب الأخلاق و تطهير الأعراق، قم، طليعة النور، چاپ اول، 1426ق، ص 121.
2 . جوادى آملى، عبدالله، مبادى اخلاق در قرآن، قم، اسراء، چاپ ششم، 1387ش، ص 144.
3 . «ألْزَمُ العلمِ لك ما دَلَّك على صَلاحِ قَلبِك و أَظْهَرَ لك فسادَهُ»؛ ابن فهد حلّي، جمال الدين احمد بن محمد، عدة الداعي و نجاح الساعي، دار الكتاب العربي، چاپ اول، 1407ق، ص 77.
4 . «قَدْ أَفْلَحَ مَن زَكَّاهَا* وَقَدْ خَابَ مَن دَسَّاهَا»؛ شمس( 91)، آيات 9 – 10.
5. «هُوَ الَّذِى بَعَثَ فِى الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِّنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ آيَاتِهِ وَيُزَكِّيهِمْ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَإِن كَانُوا مِن قَبْلُ لَفِى ضَلَالٍ مُّبِينٍ»؛ جمعه( 62)، آيه 2.
6 . «إِنَّمَا بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَكَارِمَ الْأَخْلَاقِ»؛ مجلسي، محمد باقر، بحار الانوار، بيروت، دار إحياء التراث العربي، چاپ دوم، 1403ق، ج ‏16، ص 210؛ شيباني، أبو عبد الله أحمد بن محمد، مسند احمد بن حنبل، بيروت، مؤسسة الرسالة، چاپ اول، 1421ق، ج 14، ص 513.
7. «فِى قُلُوبِهِم مَّرَضٌ فَزَادَهُمُ اللهُ مَرَضاً»؛ بقره( 2)، آيه 10.
8 . «كَلَّا بَلْ رَانَ عَلَى قُلُوبِهِم مَّا كَانُوا يَكْسِبُونَ»؛ مطففين( 83)، آيه 14.
9. طباطبايي، سيد محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامي، چاپ پنجم، 1417ق، ج 20، ص 378.
10 . «الْايمانُ شَجَرَةٌ، اصْلُها الْيَقينُ، وَفَرْعُهَا التُّقى وَنُورُهَا الْحَياءُ وَثَمَرُهَا السَّخاء»؛ ليثي واسطي، علي، عيون الحكم و المواعظ، قم، دار الحديث، چاپ اول، 1376ش، ص 22.
11 . «رَأْسُ الْايمانِ حُسْنُ الْخُلْقِ وَالتَّحَلّى‏ بِالصِّدْق‏»؛ عيون الحكم و المواعظ، ص 263.
12 . «اكْمَلُكُمْ ايماناً احْسَنُكُمْ اخْلاقا»؛ شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا(ع)، تهران، نشر جهان، چاپ اول، 1378ق، ج ‏2، ص 38.
13 . «لا يَرْأَسُ مَنْ خَلا عَنِ الْادَبِ»؛ عيون الحكم و المواعظ، ص 535.
14 . «لا تَصْلُحُ الْإمامَةُ إلَّا لِرَجُلٍ فيهِ ثَلاثُ خِصالٍ: وَرَعٌ يَحْجُزُهُ عَنْ مَعاصِى اللَّهِ وَ حِلْمٌ يَمْلِكُ بِهِ غَضْبَهُ، وَ حُسْنُ الْوِلايَةِ عَلى‏ مَنْ يَلى‏ حَتَّى يَكُونَ لَهُمْ كَالْوالِدِ الرَّحيمِ»؛ كليني، محمد بن يعقوب، الكافي، تهران، دار الكتب الإسلامية، چاپ چهارم، 1407ق، ج ‏1، ص 407.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
3 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .