نماز چيستي و چرايي - پرسش و پاسخ

پرسش‏ها و پاسخ‏ها: دفتر چهل و سوّم ـ نماز (چيستى و چرايى)

فهرست مطالب

مقدمه••• 17

معناى نماز
پرسش 1 . نماز يعنى چه؟ خدا چه انتظارى از نماز ما دارد؟!••• 19
پيشينه نماز
پرسش 2 . آيا نماز در زمان اديان پيش از اسلام بوده است؟ و اگر وجود داشته شكل خواندن آن در اديان مسيحى و يهودى و ساير اديان آسمانى چگونه بوده است؟••• 22
نماز پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله
پرسش 3 . آيا پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پيش از بعثت و نزول قرآن نماز مى‏خواندند؟ اگر نماز مى‏خواندند نماز ايشان چگونه بوده و آيا پس از بعثت نماز تغيير يافته است؟••• 25
وجوب نماز
پرسش 4 . خداوند چه احتياج به نماز ما دارد كه آن را واجب كرده است؟••• 27
چرايى نماز
پرسش 5 . چرا نماز مى‏خوانيم؟ مگر چه چيزى در نماز وجود دارد كه اين قدر آن را با اهميت كرده است؟••• 29
نماز و اصول دين
پرسش 6 . اگر نماز ستون دين است چرا جزو اصول دين مطرح نشده و به عنوان فروع دين مطرح شده است؟ چرا شيوه نماز و تعداد ركعت‏هاى آن در قرآن نيامده است؟••• 35
قبله نماز
پرسش 7 . مگر نه اين كه خداوند در همه جا حاضر است پس چرا نماز به سمت كعبه خوانده مى‏شود؟ آيا اين كار به بت‏پرستى شباهت ندارد؟••• 37
نماز به زبان عربى
پرسش 8 . چرا حتما بايد نماز را به زبان عربى خواند؟••• 41
نماز اول وقت
پرسش 9 . دليل تأكيد بر نماز اول وقت چيست؟ آيا بهتر نيست هرگاه وقت داشتيم نماز بخوانيم؟••• 45
نمازهاى پنج‏گانه
پرسش 10 . چرا بايد در پنج نوبت نمازهايمان را بخوانيم؟ چرا تعداد ركعات نماز در هر نوبت با هم تفاوت دارند؟••• 51
آثار تربيتى نمازهاى پنج‏گانه
پرسش 11 . من قبول دارم نماز خوبه اما آيا بهتر نبود هر روز يكبار نماز مى‏خوانديم؟••• 54
تكرار در نماز
پرسش 12 . چرا در نمازها برخى از الفاظ و سوره‏ها خيلى تكرار مى‏شود؟••• 59
كيفيت نماز
پرسش 13 . آيا حتما بايد نماز به اين شكل ركوع و سجود انجام دهيم؟ چه اشكالى دارد مانند مسيحيان ايستاده و با احترام مناجات كنيم؟••• 60
تكبيرة الاحرام
پرسش 14 . فلسفه اين كه نماز با گفتن تكبير شروع شده و به هنگام گفتن «الله اكبر» دست‏ها را بالا مى‏آوريم چيست؟••• 62
اسرار نماز
پرسش 15 . فلسفه كارهايى مانند: نيت، قيام، ركوع و سجود در نماز چيست؟••• 63
سوره حمد
پرسش 16 . چرا بايد در نماز، حتماً سوره حمد خوانده شود؟••• 65
آهسته و بلند خواندن نمازها
پرسش 17 . فلسفه آرام خواندن قرائت در نماز ظهر و عصر و بلند خواندن آن در نماز مغرب و عشا چيست؟••• 68
قنوت نماز
پرسش 18 . فلسفه قنوت چيست و چرا در هنگام قنوت دست‏ها را بالا ببريم؟••• 69
تشهّد نماز
پرسش 19 . فلسفه و اسرار تشهد در نماز چيست؟ آيا پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلههم در تشهد براى خودش صلوات مى‏فرستاد؟••• 70
سلام نماز
پرسش 20 . وجود سلام در نماز چه فلسفه‏اى دارد و چرا به جاى اين كه در اول نماز گفته شود در آخر نماز گفته مى‏شود؟••• 73
تكبير بعد از نماز
پرسش 21 . فلسفه اين كه در پايان نماز سه بار «اللّه اكبر» مى‏گوييم و دست‏ها را به بالا مى‏آوريم چيست؟••• 75
آثار سياسى و اجتماعى نماز
پرسش 22 . نماز چه تأثيرى در زندگى سياسى - اجتماعى افراد مى‏گذارد؟••• 77
رفاه بى‏نمازها
پرسش 23 . اگر نماز خواندن در رفع بلاها مؤر است؟ پس چرا اروپايى‏ها وضعشان خيلى بهتر از ماست؟!••• 79
قلب پاك
پرسش 24 . آيا بهتر نيست كه به جاى نماز ظاهرى، قلب پاك داشته باشيم؟ خيلى‏ها نماز مى‏خوانند اما مشكل دارند؟••• 82
تشكّر از خدا
پرسش 25 . اگر نماز تشكّر از خداست، چرا حتما بايد نماز بخوانيم و حال آن كه مى‏توانيم به صورت زبانى از خدا تشكّر كنيم؟••• 84
اهل حق
پرسش 26 . برخى مانند «اهل حق»، نماز نمى‏خوانند و مى‏گويند ما به جاى نماز «نذر و نياز» داريم! آيا چنين چيزى مورد قبول است؟••• 85
خدمت به جاى نماز
پرسش 27 . مگر نه اين كه با ارزش‏ترين اعمال خدمت به مردم است! پس اگر كسى به ديگران خدمت بكند مثل كسانى كه با اختراعات خود به مردم خدمت مى‏كنند ديگر چه نيازى به نماز دارد!؟••• 87
نماز و يوگا
پرسش 28 . فرق نماز با يوگا چيست؟••• 89
فلسفه وضو
پرسش 29 . فلسفه وضو چيست؟••• 90
تفاوت وضوى زن و مرد
پرسش 30 . چرا در وضو مردان بايد از پشت آرنج آب بريزند ولى خانم‏ها بايد از قسمت تاى دست (جلو) اينكار را انجام دهند؟••• 94
وضوى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله
پرسش 31 . رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چگونه وضو مى‏گرفتند مانند شيعيان يا مانند اهل‏تسنن؟••• 95
مسح در نماز
پرسش 32 . چرا ما در هنگام وضو پاها را مسح مى‏كنيم، اما اهل‏سنت پاها را مى‏شويند؟••• 98
غسل جنابت
پرسش 33 . قبول دارم كه غسل يك فرمان الهى است اما چرا اسلام دستور مى‏دهد كه به هنگام جنب شدن تمام بدن را بشويند در حالى كه فقط عضو معينى آلوده مى‏شود؟••• 101
فايده تيمم
پرسش 34 . تيمم چه فايده‏اى دارد؟ آيا اين كار بهداشتى است؟••• 103
فلسفه اذان
پرسش 35 . فلسفه اذان گفتن چيست؟ و چرا در آن تكرار هست؟••• 104
اذان اهل‏سنت
پرسش 36 . چرا در اذان اهل‏سنت «حى على خيرالعمل» وجود ندارد؟ اذان زمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چگونه بوده است؟••• 106
نماز ميّت
پرسش 37 . علّت اينكه براى اموات نماز خوانده مى‏شود چيست؟••• 109
نماز آيات
پرسش 38 . چرا بايد نماز آيات بخوانيم؟ آيا بهتر نيست به كمك زلزله زدگان بشتابيم و يا پديده خورشيد گرفتگى را تماشا كنيم؟!••• 110
ثواب مستحبّات
پرسش 39 . فلسفه ثواب‏هاى عجيب كه براى بعضى نمازهاى مستحبّى در كتاب مفاتيح‏الجنان ذكر شده چيست؟••• 112
نماز امام على عليه‏السلام
پرسش 40 . مى‏گويند على عليه‏السلامهر شب هزار ركعت نماز مى‏خواندند؟ چطور ممكن است؟••• 113
تير پاى امام على عليه‏السلام
پرسش 41 . چگونه حضرت على عليه‏السلامتير در پايشان فرو رفت و در حين نماز آن را از پاى مباركشان بيرون كشيدند، اما به دليل حضور قلب در نماز متوجه نشد ولى در جاى ديگر به هنگام نماز متوجه فقير شد و انگشتر خود را در ركوع به او داد؟••• 115
نمازهاى حاجت
پرسش 42 . اگر نمازهاى مستحبّى براى حاجت گرفتن مى‏باشد، چرا من هر چه اين نمازها را مى‏خوانم حاجتم را نمى‏گيرم؟!••• 117
مُهر نماز
پرسش 43 . چرا شيعيان در نماز از مُهر استفاده مى‏نمايند؟••• 119
جمع بين دو نماز
پرسش 44 . اين كه شيعيان نماز عصر را بلافاصله بعد از نماز ظهر مى‏خوانند برخلاف سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيست و نوعى دروغ نيست؟! زيرا هنوز عصر نشده است؟!••• 122
نماز دست بسته
پرسش 45 . چرا شيعيان مانند اهل تسنن دست بسته نماز نمى‏خوانند؟ سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چه بود؟••• 127
آمين گفتن
پرسش 46 . چرا اهل‏سنت بعد از سوره حمد «آمين» مى‏گويند؟••• 130
قنوت نماز
پرسش 47 . آيا پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهدر نمازشان قنوت مى‏خواندند؟••• 131
نماز شكسته
پرسش 48 . با توجّه به اين كه سفرهاى امروزه مانند گذشته سخت و پرخطر نيست چرا نمازها در سفر شكسته خوانده مى‏شود؟••• 132
نماز در هواپيما
پرسش 49 . گاهى به دليل تأخير هواپيما و دلايل مختلف امكان نماز خواندن نيست و يا اتوبوس‏ها براى نماز نگه نمى‏دارند! در چنين مواقعى وظيفه ما چيست؟••• 134
حجاب در نماز
پرسش 50 . فلسفه حجاب خانم‏ها در نماز چيست؟ خدا كه با همه محرم است؟!••• 136
نماز زن و مرد
پرسش 51 . آيا دليل جلوتر ايستادن مرد بر زن به هنگام نماز، برترى مرد بر زن را از ديدگاه اسلام اثبات نمى‏كند؟••• 137
نماز و گناه
پرسش 52 . فرق كسى كه نماز مى‏خواند و گناه مى‏كند با كسى كه گناه نمى‏كند و نماز هم نمى‏خواند چيست؟••• 139
نماز شرابخوار
پرسش 53 . چرا مى‏گويند «شرابخوار تا چهل روز نماز ندارد»؟••• 140
بازدارندگى نماز
پرسش 54 . در قرآن آمده: (إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر) در حالى كه برخى نماز مى‏خوانند و گناه و فحشا هم انجام مى‏دهند؟!••• 143
حضور قلب
پرسش 55 . اگر كسى نماز را بدون حضور قلب بخواند اشكال دارد؟!••• 145
راهكار حضور قلب در نماز
پرسش 56 . هر كار مى‏كنم نمى‏توانم در نماز تمركز پيدا كنم و حواسم پرت مى‏شود آيا راه حلّى وجود دارد؟••• 149
اخلاص و ريا
پرسش 57 . از كجا بدانيم نمازى كه مى‏خوانيم خالصانه است و از ريا به دور مى‏باشد؟••• 155
قبولى نماز
پرسش 58 . منظور از قبولى نماز چيست؟••• 158
بى‏نشاطى در نماز
پرسش 59 . من يك دانشجوى مذهبى هستم كه جديدا دچار بى‏حالى در نماز شدم اون حالى كه قبلاً داشتم را ندارم احساس خستگى مى‏كنم، لطفا كمكم كنيد كه بفهمم كه چرا چنين اتفاقى براى من افتاده؟••• 163
سبك شمردن نماز
پرسش 60 . منظور از سبك شمردن نماز چيست؟••• 168
خوش شانسى بى‏نماز
پرسش 61 . بنده يك دوست و هم اتاقى دارم كه نماز نمى‏خواند، ولى او به مراتب از من در كسب نمره موفق‏تر است و بسيار خوش شانس و خوش اقبال بوده و هميشه با غرور مى‏گويد خدا با من است. حال سؤال من اين است چگونه اين فردى كه نه مقيد به نماز است، نه مقيد به روزه و واجبات است پس چرا از من موفق‏تر است؟••• 174
كفر بى‏نماز
پرسش 62 . آيا درسته كه مى‏گويند كسى كه نماز را ترك كند كافر است؟!••• 176
حق الناس
پرسش 63 . مگر خدا نفرموده است كه حق‏الناس را رعايت كنيد من از حق‏اللّه‏ مى‏گذرم حال اگر نماز نخوانيم خدا از حق خودش مى‏گذرد؟••• 182
خجالت نماز
پرسش 64 . گاهى خجالت مى‏كشم در جمع ديگران و نماز بخوانم. آيا مى‏شه بعد نماز بخوانم؟••• 183
نماز و معرفت
پرسش 65 . يكى مى‏گفت: انسان نبايد كوركورانه نماز بخواند بلكه ابتدا بايد خدا را بشناسى (و او را حس كنى) بعدا هر زمان كه اين شناخت را پيدا كردى نماز بخوان! آيا اين حرف قابل قبول است؟!••• 184
غيرمسلمانان
پرسش 66 . تكليف اين همه غيرمسلمانانى كه نماز نمى‏خوانند چه مى‏شود؟ حال آن كه در بين آنها افرادى هستند كه به بشريت خدمت كرده‏اند مثل مخترعين و دانشمندان و پزشكان؟••• 186
اعمال خوب بى‏نماز
پرسش 67 . گفته مى‏شود؛ قبولى اعمال انسان در گرو قبولى نماز است، حالا فرض بفرماييد فرد تارك الصلاتى كارهاى خير زيادى انجام داده مزد اين اعمال چه مى‏شود؟ آيا اين مسئله با عدالت خداوند منافات ندارد؟••• 189
دوستى با بى‏نماز
پرسش 68 . من دوستى دارم كه نماز نمى‏خواند از طرفى شنيده‏ام كه دوستى با بى‏نماز گناه است، من اصلاً نمى‏خواهم دوستى‏ام را با او به هم بزنم. آيا واقعاً دوستى با بى‏نماز گناه است؟••• 191
ازدواج با بى‏نماز
پرسش 69 . آيا مى‏توان با شخص بى‏نماز ازدواج كرد و جواب مثبت به خواستگارى وى داد؟••• 194
ارشاد بى‏نماز
پرسش 70 . يك فرد بى‏نماز را چگونه مى‏توانيم ارشاد و راهنمايى نماييم به گونه‏اى كه از اسلام خسته نشوند و در نهايت نماز خوان گردد؟••• 196
عزادارى و نماز
پرسش 71 . گاهى مجلس عزادارى طول مى‏كشد و نماز اوّل وقت خوانده نمى‏شود و يا شب‏ها دير مى‏شود و نماز صبح قضا مى‏شود. آيا اين عزادارى قبول است؟!••• 201
قضاى نماز
پرسش 72 . چرا قضاى نماز را بايد بخوانيم؟ خدا كه به نماز ما احتياجى ندارد؟••• 202
قضاى نماز پدر و مادر
پرسش 73 . مى‏گويند: نماز قضاى پدر، بر پسر بزرگ، واجب است؛ چرا بايد گناه و تكليف پدر را پسر بزرگ بر دوش بكشد؟ چرا فقط پدر، اما مادر مطرح نشده آيا اين تبعيض نيست و تحقير مقام زن و مادر نيست؟!••• 203
نماز مستحبّى به جاى نماز قضا
پرسش 74 . در برخى كتاب‏ها به نقل از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهو حضرت على عليه‏السلامنوع خاصى از نمازهاى مستحبّى را ذكر كرده‏اند و گفته‏اند اين گونه نمازها جبران كننده تمامى نمازهاى قضاى انسان مى‏باشد و حتى موجب ادا شدن نماز قضاى والدين نيز مى‏گردد. سؤال من اين است كه آيا چنين چيزى صحت دارد يا خير؟••• 206
خريد نماز اموات
پرسش 75 . مسئله خريد نماز و روزه براى ميّت چيست؟ آيا آن دنيا را هم پولدارها با خريد نماز و روزه به دست مى‏آورند؟••• 207
وسواس در نماز
پرسش 76 . وسواسى شديد هستم به طورى كه يك 2 ركعتى را 10 بار مى‏خوانم و يا كلمات نماز را چندين بار تكرار مى‏كنم، در اين زمينه بايد چه كار كرد؟••• 208
طلا در نماز
پرسش 77 . دليل اين كه مردان در نماز نبايد طلا داشته باشند چيست؟••• 209
نماز صبح
پرسش 78 . براى خواندن نماز صبح حوصله بلند شدن را ندارم آيا از نظر روايات راه حلى وجود دارد؟••• 210
عادت به نماز
پرسش 79 . من قبل از ورود به دانشگاه هم نمازهايم را مى‏خواندم ولى از كجا بفهمم كه اين حركت به سوى نماز از روى عادت نيست و از آن نوع خداپسندش است؟••• 212
استثناى نماز اول وقت
پرسش 80 . آيا موارد استثنايى وجود دارد كه انسان به واسطه آن بتواند نمازش را به تأخير بيندازد؟••• 213
نماز جماعت
پرسش 81 . فلسفه و فوايد نماز جماعت در چيست؟••• 215
ثواب نماز جماعت
پرسش 82 . اگر ممكن است ثواب نماز جماعت را برايم بنويسيد؟••• 218
امام جماعت
پرسش 83 . در خوابگاهى كه هستيم، براى درك فضيلت نماز جماعت هر بار يكى از بچه‏هاى خوابگاه جلو مى‏ايستد و به او اقتدا مى‏كنيم آيا اين كار درست است؟••• 219
زنان و جماعت
پرسش 84 . آيا زن مى‏تواند امام جماعت شود؟ در روايتى ديدم كه نماز خواندن زن در خانه، فضيلتش بيشتر از حضور وى در نماز جماعت است علّت آن چيست؟••• 220
اقتدا به اهل‏سنّت
پرسش 85 . آيا اقتدا به اهل تسنّن در نماز كار درستى مى‏باشد و حال آن كه اين امر با شرايطى كه براى امام جماعت گفته شده منافات دارد؟••• 222
نماز تراويح
پرسش 86 . چرا نمازهاى مستحبّى به جماعت خوانده نمى‏شود؟ در حالى كه اهل تسنن در ماه رمضان نماز تراويح را به جماعت مى‏خوانند؟••• 222
نخواندن حمد
پرسش 87 . چرا در نماز جماعت مأموم حمد و سوره را قرائت نمى‏كند؟••• 225
نماز جمعه
پرسش 88 . نماز جمعه چگونه به وجود آمده؟ نماز جمعه را پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در چه زمانى و كجا اقامه نمودند؟••• 226
پرسش 89 . در مورد فلسفه نماز جمعه توضيح بديد؟ تأثيرش چيست؟••• 227
قنوت نماز جمعه
پرسش 90 . دليل اين كه نماز جمعه دو قنوت دارد چيست؟••• 230
مصافحه
پرسش 91 . مصافحه و دست دادن بعد از نماز از كجا ريشه گرفته است؟••• 231
نماز شب در قرآن
پرسش 92 . آيا براى خواندن نماز شب در قرآن دستورى وجود دارد؟••• 232
فلسفه نماز مستحبى
پرسش 93 . فلسفه نمازهاى مستحبّى مانند نماز شب چيست؟••• 233
وجوب نماز شب
پرسش 94 . آيا اين روايت از امام صادق عليه‏السلاماست كه مى‏فرمايد: «هر كس نماز شب نخواند از شيعيان ما نيست»؟••• 235
بركات نماز شب
پرسش 95 . لطفا در مورد آثار و فضايل نماز شب برايم بنويسيد.••• 236
كيفيت نماز شب
پرسش 96 . وقت دقيق نماز شب را مى‏خواهم بدانم؟ نماز شب چند ركعت است؟ چه بايد بخوانم؟ توضيح كامل بدهيد.••• 241
فرهنگ نماز
پرسش 97 . راه كارهاى پيشنهادى براى فرهنگ‏سازى نماز در جامعه به خصوص دانشگاه‏ها را بيان كنيد.••• 242

كتابنامه••• 245

مقدمه
«پرسش‏گرى» از آغاز آفرينش انسان، رخ‏نمايى كرده ؛ بر بال سبز خود، فرشتگان را فرانشانده، بر برگ زرد خود، شيطان را فرونشانده و در اين ميان، مقام آدميت را نشان داده است. آفتاب كوفه چه زيبا فرموده است:
«مَن اَحسَنَ السؤال عَلِمَ» و «من عَلِمَ اَحسَنَ السؤال».

هم سؤال از علم خيزد هم جواب
همچنانكه خار و گُل از خاك و آب

آرى! هر كه سؤال‏هايش آسمانى است، دانش و بينش پاسخش خواهد بود. پويايى و پايايى «جامعه» و «فرهنگ»، در گرو پرسش‏هاى حقيقت‏طلبانه و پاسخ‏هاى خِردورزانه است. بدون ترديد سؤال و پرسش‏گرى، وسيله‏اى براى رسيدن به آگاهى‏ها و باورها است، ولى توجه به چند نكته، داراى اهميت است.
نخست اينكه پرسش‏گر به دنبال حقيقت و يادگيرى باشد و پاسخ‏گو در آن موضوع داراى تخصص و صاحب ايده و فكر باشد. ديگر اينكه گمان نرود اين پاسخ، كامل‏ترين و آخرين است، بلكه براى يك پرسش، ممكن است چندين پاسخ درست وجود داشته باشد. چه بسا تحقيق‏ها و پاسخ‏هاى قوى ديگرى نيز وجود داشته باشد كه با همفكرى اساتيد، دانشجويان و پژوهشگران گران‏قدر، نيل به آنها ممكن خواهد بود.
اداره مشاوره و پاسخ معاونت مطالعات راهبردى نهاد، محفل انسى فراهم آورده است، تا «ابر رحمتِ» پرسش‏ها را بر «زمين اجابت» پاسخ‏گو باشد و نهال سبز دانش را بارور سازد. ما اگر بتوانيم سنگ صبور جوانان انديشمند و بالنده ايران اسلامى باشيم، به خود خواهيم باليد.
شايان ذكر است در راستاى ترويج فرهنگ دينى، اداره مشاوره و پاسخ نهاد نمايندگى مقام معظم رهبرى در دانشگاه‏ها، تاكنون بيش از دويست هزار پرسش دانشجويى را در موضوعات مختلف انديشه دينى، مشاوره، احكام و... پاسخ داده است.
اين اداره داراى گروه‏هاى علمى و تخصصى، به شرح زير است:

ـ قرآن و حديث؛
ـ احكام؛
ـ فلسفه، كلام و دين پژوهى؛
ـ حقوق و فلسفه احكام؛
ـ اخلاق و عرفان؛
ـ تربيتى و روان شناسى؛
ـ انديشه سياسى؛
ـ فرهنگى و اجتماعى؛
ـ تاريخ و سيره.

آن‏چه پيش رو داريد، بخشى از پرسش‏هاى مربوط به «نماز» است كه توسّط محقق ارجمند حجه‏الاسلام سيّد حسن موسوى پاسخ‏دهى و بازپژوهى شده است.
بر آنيم با توفيق خداوند، به تدريج ادامه اين مجموعه را تقديم شما خوبان كنيم. پيشنهادها و انتقادهاى سازنده شما، راهنماى ما در ارائه شايسته و پربارِ مجموعه‏هايى از اين دست خواهد بود.
در پايان از تلاش‏هاى مخلصانه همكاران اداره مشاوره و پاسخ، و مدير گروه «اخلاق و عرفان» حجه‏الاسلام سيّد مصطفى علم‏خواه و آقاى عليرضا مختارپور كه زحمت ويراستارى و بازنگرى را متقبّل شدند و حجه‏الاسلام والمسلمين صالح قنادى(زيدعزّه) كه در بازخوانى و آماده‏سازى اين اثر تلاش كرده‏اند، تشكّر و قدردانى مى‏شود. دوام توفيقات اين عزيزان را در جهت خدمت بيشتر به مكتب اهل‏بيت عليهم‏السلام و ارتقاء فرهنگ دينى جامعه - به ويژه دانشگاهيان - از خداوند متعال مسئلت داريم.

اللّه‏ ولى التوفيق
معاونت مطالعات راهبردى نهاد

معناى نماز
پرسش 1 . نماز يعنى چه؟ خدا چه انتظارى از نماز ما دارد؟!
عده‏اى معتقدند واژه «نماز» در لغتِ فارسى از لفظ پهلوى نماك (namac) گرفته شده كه آن هم از ريشه ايرانِ باستان واژه «نم» (nam)به معناى خم شدن و تعظيم كردن گرفته شده است. از جمله معانى نماز در كتاب‏هاى لغت فارسى عبارتند از: بندگى، اطاعت، سجود، پرستش، خدمتكارى و فرمان‏بردارى و در اصطلاح شرعى به مجموعه اذكار و حركات خاصى گويند كه به عنوان ستايش و توجّه بنده به خداوند انجام مى‏گيرد.
«خواندن نماز» معادل با كلمه «قرائت» در عربى است و از آن جهت كه يك قسمت از نماز عبارت از: خواندن و تلفظ كردن حمد و سوره و اذكار است روى اين جهت كسى كه اين اعمال را انجام دهد و اين الفاظ را بر زبان جارى كند مى‏گويند نماز را خواند. اما در قرآن و روايات همه جا سخن از «اقامه» است كه معادل فارسى آن «برپا داشتن» مى‏باشد.
قرآن كريم، درباره «اقامه نماز» بسيار تأكيد كرده است؛ تا آن جا كه 46 بار، نماز را با واژه «اقامه» در تعبيرهاى گوناگون، تكرار كرده است. شايد بتوان انتظار خداوند را همان «اقامه نماز» گفت؛ براى «اقامه نماز» چند معنا و تفسير مطرح شده است:
گسترش نماز
بدون ترديد از مصاديق «اقامه نماز» گسترش و مطرح كردن نماز در جامعه است. قرآن كريم مى‏فرمايد:
«الَّذِينَ إِن مَّكَّنَّاهُمْ فِى الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلاَةَ وَ آتَوُا الزَّكَاةَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنكَرِ وَ لِلَّهِ عَاقِبَةُ الْأُمُورِ» ؛ «آنها كسانى هستند كه هرگاه در زمين به آنها قدرت بخشيديم، نماز را برپا مى‏دارند و زكات را ادا مى‏كنند و امر به معروف و نهى از منكر مى‏نمايند».
منظور از «اقامه» اين است كه تنها خودتان نمازخوان نباشيد؛ بلكه چنان كنيد كه آيين نماز در جامعه انسانى برپا شود و مردم با عشق و علاقه، به آن روى آورند.
نماز با شرايط
به گفته برخى بزرگان «در تمام مواردى كه خداوند به نماز سفارش كرده است واژه «اقامه نماز» آمده است تا به اين معنا توجّه داده شود كه مقصود از نماز، گزاردن نماز واجد شرايط است نه تنها بجاى آوردن ظاهر نماز (بدون روح)».
به گفته بعضى مفسّران، تعبير «اقامه نماز» به جاى «خواندن» يا «بر پا داشتن نماز»، بيان‏گر اين نكته است كه نماز تنها اذكار و حركات نيست، بلكه بايد آن را به طور كامل به پا داريد؛ آن گونه كه آثار نماز در چهره و زندگى شما ديده شود؛ تنها لقلقه زبان و راست و خم شدن نباشد، بلكه روح نماز كه همان تسليم مطلق در برابر خدا در همه امور است در زندگى شما جلوه كند و توجّه قلبى به خدا، در نماز حاصل شود.
تداوم نماز
برخى «اقامه» را به معناى تداوم در برپايى نماز مى‏دانند؛ يعنى كسى نماز را به درستى بر پا مى‏دارد كه هميشه آن را ادامه دهد نه اين كه گه گاهى نماز بخواند:
«فَوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ. الَّذِينَ هُمْ عَن صَلاَتِهِمْ سَاهُونَ» ؛ «پس واى بر نمازگزارانى كه در نماز خود سهل‏انگارى مى‏كنند».
در سوره معارج پس از آن كه خداوند برخى صفات ناشايست انسان‏ها را مورد تذكّر قرار مى‏دهد، اوصاف شايسته آنها را هم ذكر مى‏كند كه از جمله آن:
«إِلاَّ الْمُصَلِّينَ. الَّذِينَ هُمْ عَلَى صَلاَتِهِمْ دَائِمُونَ» ؛ «مگر نمازگزارانى كه بر نماز خود تداوم دارند».
ظاهر آيه دوام است؛ يعنى هم به وقت، نماز مى‏خوانند و هم هميشه نماز مى‏خوانند، اين گونه نيست كه نماز خواندن آنها مقطعى باشد و چنين نمازى است كه اگر جزو برنامه زندگى شد و با شرايط آن بجاى آورده شد انسان را از فحشا و منكر باز مى‏دارد. و اصولاً برنامه‏هاى تربيتى جز با تداوم، كارآيى لازم را ندارند، لذا در حديثى از پيغمبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏خوانيم: «أَحَبُّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مَا دَاوَمَ عَلَيْهِ الْعَبْدُ وَ إِنْ قَل» ؛ «محبوب‏ترين اعمال نزد خداوند كارى است كه بنده بر آن مداومت داشته باشد هر چند كم باشد».
در يك جمع‏بندى و با مرورى به آيه‏هاى قرآن مى‏توان همه معانى گفته شده را در «اقامه نماز» منظور كرد و آن اين كه نماز كامل، پيوسته و با خشوع و اثرگذار در جامعه باشد.
شهيد مطهرى در اين زمينه مى‏گويد: «به پا داشتن نماز آن است كه حق نماز ادا شود؛ يعنى نماز به صورت يك پيكر بى‏روح انجام نگردد، بلكه نمازى باشد كه واقعاً بنده را متوجّه خالق و آفريننده خويش سازد...» .

پيشينه نماز
پرسش 2 . آيا نماز در زمان اديان پيش از اسلام بوده است؟ و اگر وجود داشته شكل خواندن آن در اديان مسيحى و يهودى و ساير اديان آسمانى چگونه بوده است؟
با مطالعه پيرامون تاريخ اديان و مذاهب و همچنين آيات و روايات نقل شده از معصومين عليهم‏السلام، اين مطلب كاملاً روشن مى‏گردد كه قديمى‏ترين عبادت در تمامى اديان نماز بوده است.
از هنگام اقامت حضرت آدم و حوا عليهماالسلام در زمين، خداوند نماز را بر حضرت آدم عليه‏السلام واجب كرد .
كشتى نوح عليه‏السلام داراى پنجره‏ها و سوراخ‏هايى بود كه از آن نور خورشيد به داخل منعكس مى‏شد و از اين طريق وقت نماز را تشخيص مى‏دادند .
حضرت ابراهيم عليه‏السلام آن‏گاه كه همسر و فرزند خود را در كنار كعبه نو بنياد نهاد، دست به دعا برداشت و به خداى متعال چنين گفت: خدايا من، خاندان خود را در سرزمينى غيرحاصل‏خيز و كنار خانه‏ات ترك نمودم تا نماز را به پا دارند پس دل‏هاى مردم را در هواى (گرو) آنان قرار ده .
وقتى حضرت موسى عليه‏السلام به كوه طور آمد و پيام رسالت را دريافت نمود خداوند به او فرمود: «من خداى يكتا هستم. پس مرا عبادت كن و نماز را به پا دار» .
حضرت عيسى عليه‏السلام در گهواره به امر خداوند اين گونه سخن گفت: «من بنده خدا هستم كه كتاب آسمانى را بر من نازل كرد و مرا پيامبر قرار داد و هر جا كه باشم مرا مايه بركت قرار داد و به نماز و زكات تا وقتى كه جان در بدن دارم مرا توصيه نمود» .
علاوه بر پيامبران اولواالعزم، در آيات و روايات متعدّدى از نماز پيامبرانى همچون؛ شيث، ادريس، يونس، صالح، اسماعيل، اسحاق، يعقوب، لوط، شعيب، داوود، زكريا، ايوب عليهم‏السلام و... سخن به ميان آمده كه همگى گويا وجود نماز در تمامى اديان و شريعت‏هاى پيش از اسلام مى‏باشد .
اما در خصوص كيفيت و چگونگى اقامه نماز در اديان مسيحى و يهودى و ساير اديان آسمانى پيش از اسلام بايد گفت: آنچه براساس تاريخ اديان و آيات و روايات غيرقابل انكار مى‏باشد اين است كه نماز به عنوان عبادت در كليه اديان وجود داشته و دارد و متناسب با تكامل دين، روند تكاملى داشته است و اين تكامل در دين مبين اسلام ـ همانند جنبه‏هاى ديگر آن معارف، مثل قوانين، و مقرّرات اجتماعى ـ متناسب با انسان رشد يافته عصر خاتميت به اوج خود رسيده است .
يهوديان روزى سه بار نماز مى‏خوانند. نماز صبح، نماز عصر و نماز مغرب. نماز در كنيسه بهتر است و در صورتى كه حداقل ده نفر مرد حضور داشته باشند، نماز جماعت برقرار مى‏شود. در اين حال يك نفر كاهن، لاوى يا مسن‏ترين فرد كه عبرى را خوب مى‏داند، جلو مى‏ايستد و دعاها و متونى از تورات را مى‏خواند. معروف‏ترين عبارتى كه مى‏خوانند شِمَعْ (بشنو) (Shema) نام دارد كه عبارت است از: «اى اسرائيل بشنو؛ يهوه خداى ما يهوهِ واحد است. پس يهوه خداى خود را به تمامى جان و تمامى قوّت خود محبّت نما».
شستن دست‏ها تا مچ (وضو) و بستن بازوبند و پيشانى‏بندى كه در آن آياتى از تورات نوشته شده (تفيلين) (Tefilin) براى مردان در نماز صبح واجب است. قبله يهود شهر اورشليم است.
در مسيحيت نماز به شيوه خاصى كه در اسلام وجود دارد مطرح نيست، بلكه آنها در برابر خدا دعا بجا مى‏آورند. مسيحيان كاتوليك پيش از ورود به كليسا با آب مقدس خود را تطهير مى‏كنند، به اين صورت كه دست خود را در آب فرو برده و به صليب مى‏كشند.
يكى از دعاهاى مرسوم براى برگزارى نماز، دعاى زير است: «اى پدر ما كه در آسمانى نام تو مقدّس باد، اراده تو چنان‏كه در آسمان است در زمين نيز به انجام رسد. نان كفاف امروز ما را بده، گناهان امروز ما را ببخش چنان كه ما نيز كسانى را كه به ما بدى مى‏كنند ببخشيم. ما را در آزمايش نياور، بلكه از شرير رهايى ده؛ زيرا ملكوت، قوت و جلال از آن توست. «آمين».
البته برخى از حركت‏هاى بدن مانند دست‏ها را رو به آسمان گرفتن و يا خم كردن زانو در نماز مسيحيان مرسوم است.
بنا بر آنچه گفته شد؛ نماز در اديان آسمانى گذشته نيز سابقه داشته است اگر چه برگزارى آن به شكل‏هاى متفاوت بوده است.

نماز پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله
پرسش 3 . آيا پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پيش از بعثت و نزول قرآن نماز مى‏خواندند؟ اگر نماز مى‏خواندند نماز ايشان چگونه بوده و آيا پس از بعثت نماز تغيير يافته است؟
علاّمه طباطبايى در تفسير سوره علق به تشريح اين مسئله پرداخته و بيان داشته‏اند: سياق اين آيات دلالت دارد بر اين كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قبل از بعثت نيز مناجات با خدا داشته و نماز مى‏خوانده. البته نمازهاى پنج‏گانه با شكل خاص خود و دو ركعتى بود كه بعد واجب شد و بنا بر شواهدى نمازهاى قبل از معراج مشتمل بر مقدارى تلاوت قرآن و نيز مشتمل بر سجده بوده است. در بعضى از روايات هم آمده كه رسول‏خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اوايل بعثت با خديجه و على عليهماالسلام نماز مى‏خواندند .
امام رضا عليه‏السلام در خصوص تعداد ركعات نماز و روند تغيير آن فرموده‏اند: «اصل نماز يك ركعت است چون اصل عدد، يك مى‏باشد لذا هر گاه نماز را از يك ركعت كمتر بياورند عمل آورده شده نماز نيست. اما از آنجا كه خداوند مى‏دانست آن يك ركعت را بندگان به طور كامل بجا نياورده بلكه ناقص ادا مى‏نمايند لذا يك ركعت ديگر را با آن مقرون ساخت تا با ركعت دوّم نقص ركعت اوّل جبران شود و بدين‏ترتيب نماز دو ركعت واجب گرديد...».
در حديثى امام سجاد عليه‏السلام با اشاره به چگونگى و علّت تغيير نماز فرموده‏اند: «در مدينه و زمانى كه دعوت عمومى به اسلام آشكار گرديد و اسلام قوّت يافت و خداوند متعال جهاد را بر مسلمانان واجب فرمود، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هفت ركعت به نمازهاى شبانه روز افزود به اين ترتيب: دو ركعت به نماز ظهر و دو ركعت به نماز عصر، و يك ركعت به نماز مغرب، و دو ركعت به نماز عشاء و نماز صبح را به همان صورت كه در مكّه واجب گرديده بود باقى گذاشت و بر آن نيفزود».
در پايان ذكر اين مطلب ضرورى مى‏نمايد كه افزودن ركعت‏هاى نماز به دستور و اذن خداوند توسّط پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله صورت گرفته است زيرا پيامبر مأمور الهى است و از طرف خود چيزى نمى‏گويد:
«وَ ما ينْطِقُ عَنِ الْهَوى؛ إِنْ هُوَ إِلاَّ وَحْىٌ يُوحى» ؛ «و هرگز از روى هواى نفس سخن نمى‏گويد؛ آنچه مى‏گويد چيزى جز وحى كه بر او نازل شده نيست».

وجوب نماز
پرسش 4 . خداوند چه احتياج به نماز ما دارد كه آن را واجب كرده است؟
بايد بدانيم كه خداوند متعال گذشته از اين كه احتياجى به نماز بندگان ندارد، اطاعت و طغيان بندگان نيز، نفع و ضررى به او نمى‏رساند. قرآن مجيد در اين باره مى‏فرمايد:
«إِنْ تَكْفُرُوا أَنْتُمْ وَ مَنْ فِى الْأَرْضِ جَميعاً فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنِى حَميدٌ» ؛ «اگر همه مردم روى زمين كافر بشوند نقصى بر خدا وارد نيست و كمبودى براى خدا ايجاد نمى‏شود».
و يا در آيه ديگر مى‏فرمايد:
«وَ مَنْ ينْقَلِبْ عَلى عَقِبَيهِ فَلَنْ يضُرَّ اللَّهَ شَيئا» ؛ «هر كس به جاهليت و گمراهى پسروى كند هرگز خدا را زيان نمى‏رساند».
اما اين كه خداوند متعال با وجود اين كه نيازى به نماز بندگان ندارد، آن را واجب نموده به اين دليل است كه، پروردگار عالميان مى‏داند چه چيزهايى براى بندگانش مفيد بوده و مى‏تواند سعادت اخروى او را تأمين مى‏كند و چه چيزهايى زيان‏بار و نابودكننده مسير كمال آنها مى‏باشد؛ خداوند مى‏داند كه اگر انسان را به حال خود واگذارد، نه تنها به كمال و سعادت اخروى نمى‏رسد، بلكه خود را به ذلّت و پستى مى‏كشاند؛ لذا از روى محبّت و لطفى كه به بندگان خود دارد آنها را به انجام عباداتى همچون نماز دستور داده است.
تصوّر كنيد استادى، دانشجويى را به درس خواندن ملزم كند و حتى ممكن است به دليل درس نخواندن نمره منفى دهد و يا مشروط كند و حال آن كه نه به درس خواندن او نيازى دارند و نه ترك تحصيل دانشجو، ضررى به او مى‏رساند.
بنابراين، آنچه در وجوب نماز وجود دارد، در واقع چيزى نيست جز لطف و رحمتى از سوى پروردگار به بندگانش، تا به اين وسيله هر چه بهتر و سريع‏تر به كمال و سعادت دنيوى و اخروى خود برسند.
و اما درباره وجوب نماز در اوقات خاصّع خداوند مى‏فرمايد:
«أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً» ؛ «نماز را از زوال خورشيد تا نهايت تاريكى شب (نيمه شب) برپا دار، و همچنين قرآن فجر (نماز صبح) را، چرا كه قرآن فجر مورد مشاهده (فرشتگان شب و روز) است».
دلوك شمس به معنى زوال آفتاب از دائره نصف النهار است كه وقت ظهر مى‏باشد.
از امام باقر عليه‏السلام در تفسير اين آيه روايت شده است: «دلوك شمس به معنى زوال آن (از دائره نصف النهار) است، و غسق الليل به معنى نيمه شب است، اين چهار نماز است كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آنها را براى مردم قرار داد و توقيت نمود، و قرآن الفجر اشاره به نماز صبح است» .

چرايى نماز
پرسش 5 . چرا نماز مى‏خوانيم؟ مگر چه چيزى در نماز وجود دارد كه اين قدر آن را با اهميت كرده است؟
علّت اصلى خواندن نماز و اهميت آن اين است كه مجموعه امتيازهايى در نماز وجود دارد كه در ديگر عبادات اين امتيازها يافت نمى‏شود. به تعدادى از آنها اشاره مى‏نماييم:

يارى گرفتن
در قرآن آمده است:
«وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَكَبِيرَةٌ إِلاّ عَلَى الْخاشِعِينَ» ؛ «از صبر و نماز در برخورد با مشكلات نيرو بگيريد؛ همانا نماز سنگين است مگر براى خاشعان».
از همين رو هرگاه مشكلى براى خانواده رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پيش مى‏آمد ايشان (براى رفع آن) بيان مى‏داشت: برخيزيد نماز (مستحبّى) بخوانيد بعد مى‏فرمود: اين دستور خداى من است. و يا در سيره حضرت على عليه‏السلام مى‏خوانيم وقتى براى ايشان مشكلى پيش مى‏آمد، به نماز پناه مى‏برد و آيه: «وَ اسْتَعِينُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ» را تلاوت مى‏كرد.
امام رضا عليه‏السلام از پدرانش از امام على عليه‏السلام روايت كرده كه حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «هر كس يك نماز واجب را بجاى آورد در نزد خداوند يك دعاى مستجاب دارد» . بدون ترديد انسان نمازخوان همواره مشمول رحمت و الطاف الهى است.
«وَ أَقيمُوا الصَّلاةَ وَ آتُوا الزَّكاةَ وَ أَطيعُوا الرَّسُولَ لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» ؛ «و نماز را برپا داريد، و زكات را بدهيد، و رسول (خدا) را اطاعت كنيد تا مشمول رحمت (او) شويد».
ياد و رحمت الهى به انسان آرامش، عزّت و اقتدار مى‏بخشد:
«أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» ؛ «آگاه باشيد، تنها با ياد خدا دل‏ها آرامش مى‏يابد!».

عامل رستگارى
از نظر قرآن، نماز عامل فلاح و رستگارى و سعادت انسان است:
«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكَّى. وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلَّى» ؛ «به يقين كسى كه پاكى جست (و خود را تزكيه كرد)، رستگار شد. و (آن كه) نام پروردگارش را ياد كرد سپس نماز خواند!».
در اوصاف متّقين مى‏فرمايد:
«الَّذِينَ يُؤمِنُونَ بِالْغَيْبِ وَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ... وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» ؛ «متّقين كسانى هستند كه به غيب [آنچه از حس پوشيده و پنهان است] ايمان مى‏آورند؛ و نماز را برپا مى‏دارند...؛ و آنان رستگارانند».
از همين‏رو، پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «مفتاح الجنة الصلاة» ؛ «نماز كليد بهشت است». و همچنين در جاى ديگر از نماز به عنوان بهاى خريد بهشت ياد فرموده‏اند: «لِكُلِّ شَى‏ءٍ ثَمَنٌ وَ ثَمَنُ الْجَنَّةِ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ» ؛ «براى هر چيزى قيمتى است و قيمت بهشت نماز است». در جاى ديگر نماز نور مؤن معرفى شده است: «الصلوة نور المؤن» ؛ «نماز نور مؤن است».

ستون و سيماى دين
لازم به ذكر است؛ در دو كتاب حديثى «وسائل الشيعه» و «مستدرك الوسائل» كه شامل روايات و احاديث فقهى شيعه است؛ در مجموع 59000 روايت وجود دارد و از اين تعداد تقريبا نوزده هزار حديث مربوط به نماز است و اين مى‏تواند گوياى اهميت نماز در اسلام باشد كه تقريبا يك سوّم روايات فقهى مربوط به نماز و مقدمات آن است.
حضرت باقر عليه‏السلام مى‏فرمايد: «الصَّلاَةُ عَمُودُ الدِّينِ مَثَلُهَا كَمَثَلِ عَمُودِ الْفُسْطَاطِ إِذَا ثَبَتَ الْعَمُودُ ثَبَتَ الْأَوْتَادُ وَ الْأَطْنَابُ وَ إِذَا مَالَ الْعَمُودُ وَ انْكَسَرَ لَمْ يثْبُتْ وَتِدٌ وَ لاَ طُنُب» ؛ «نماز ستون دين است، مَثل نماز، مَثل ستون خيمه است، هرگاه ستون، ثابت و پا برجا باشد ميخ‏ها و طناب‏ها ثابت خواهند بود و هر گاه كج شده و بشكند ميخ و طنابى نمى‏ماند».
حضرت على عليه‏السلام در وصيت‏هاى پايان عمرشان فرموده‏اند: «اللَّهَ اللَّهَ فِى الصَّلاَةِ فَإِنَّهَا خَيرُ الْعَمَلِ إِنَّهَا عِمَادُ دِينِكُمْ» ؛ «خدا را خدا را درباره نماز، چرا كه نماز ستون دين شماست».
پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: «براى هر چيز چهره‏اى است و چهره دين شما نماز است، مبادا كسى چهره و سيماى دينش را خراب نمايد».

معيار مسلمانى
پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: «مَا بَينَ الْمُسْلِمِ وَ بَينَ أَنْ يكْفُرَ إِلاَّ أَنْ يتْرُكَ الصَّلاَةَ الْفَرِيضَةَ مُتَعَمِّداً أَوْ يتَهَاوَنَ بِهَا فَلاَ يصَلِّيهَا» ؛ «فاصله بين مسلمانى و كفر نيست جز آن كه نماز واجب را از روى عمد ترك كند يا در انجام آن سستى نمايد و نماز نخواند».
امام صادق عليه‏السلام فرمود: «آزمايش كنيد شيعه‏ها را در اوقات نماز كه چگونه مواظب آن هستند، و درباره اسرار ما كه چگونه آنها را از دشمن ما نهفته مى‏دارند، و درباره اموال خودشان كه چگونه با آنها درباره برادران (دينيشان) يارى مى‏دهند» .
و نيز در جاى ديگر «نماز» علامت و نشانه عمل‏كنندگان به دين معرفى شده است: «قَالَ لُقْمَانُ لاِبْنِهِ يا بُنَى لِكُلِّ شَى‏ءٍ عَلاَمَةٌ يُعْرَفُ بِهَا وَ يُشْهَدُ عَلَيهَا... وَ لِلْعَامِلِ ثَلاَثُ عَلاَمَاتٍ الصَّلاَةُ وَ الصِّيامُ وَ الزَّكَاة» ؛ «حضرت لقمان به فرزندانش فرمود: براى هر چيزى علامتى است كه به وسيله آن علامت شناخته مى‏شود و به او شهادت داده مى‏شود،... براى عامل به دين سه علامت است: نماز، روزه و زكات».

محبوب‏ترين عبادت
حضرت اميرالمؤنين عليه‏السلام فرمود: «لَيسَ عَمَلٌ أَحَبَّ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ مِنَ الصَّلاَةِ» ؛ «هيچ عمل و طاعتى نزد خداى با عزّت و جلال از نماز محبوب‏تر نيست».
امام صادق عليه‏السلام فرمود: «أَحَبُّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ الصَّلاَةُ» ؛ «محبوب‏ترين اعمال نزد خداوند متعال نماز است».
و نيز از آن حضرت نقل شده است: «أَوَّلُ مَا يحَاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ عَلَى الصَّلاَةِ فَإِذَا قُبِلَتْ قُبِلَ مِنْهُ سَائِرُ عَمَلِهِ وَ إِذَا رُدَّتْ عَلَيهِ رُدَّ عَلَيهِ سَائِرُ عَمَلِه» ؛ «نخستين چيزى كه در روز قيامت بنده براى آن مورد حساب‏كشى قرار مى‏گيرد و به آن رسيدگى مى‏كنند نماز است، اگر نماز پذيرفته شد ساير اعمالش نيز پذيرفته مى‏شود، و هرگاه نماز مقبول نيفتاد و به بنده بازگردانده شد باقى اعمالش نيز مردود و بازگردانده خواهد شد».
امام صادق عليه‏السلام از نماز به بهترين اعمال در قيامت ياد مى‏كند: «إِنَّ أَفْضَلَ الْأَعْمَالِ عِنْدَ اللَّهِ يوْمَ الْقِيامَةِ الصَّلاَة» ؛ «همانا بهترين عمل در روز قيامت نزد خداوند، نماز است».
دژ محكم
اميرالمؤمنين على عليه‏السلام فرمودند: «الصَّلاَةُ حِصْنٌ مِنْ سَطَوَاتِ الشَّيطَان» ؛ «نماز، دژ محكمى است در مقابل حملات شيطان».
و باز از آن حضرت نقل شده است: «الصَّلاَةُ حِصْنُ الرَّحْمَنِ وَ مَدْحَرَةُ الشَّيطَان» ؛ «نماز، دژ محكم خداوند رحمان و وسيله راندن شيطان است».
احمدبن عامر طائى از حضرت رضا عليه‏السلام از پدرانش از على عليه‏السلام روايت كرده كه حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «شيطان از مؤن دلتنگ است مادامى كه نمازهاى پنج گانه را بجاى آورد، هرگاه نماز خود را ترك گفت شيطان بر او مسلّط مى‏گردد و او را گرفتار گناه و فساد مى‏كند».

نخستين پرسش روز قيامت
پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «حَافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ الْخَمْسِ فَإِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ إِذَا كَانَ يوْمُ الْقِيامَةِ يدْعُو الْعَبْدَ فَأَوَّلُ شَى‏ءٍ يسْأَلُ عَنْهُ الصَّلاَةُ فَإِنْ جَاءَ بِهَا تَامَّةً وَ إِلاَّ زُخَّ بِهِ فِى النَّار» ؛ «نمازهاى پنج گانه را محافظت كنيد، زيرا روز قيامت كه مى‏شود خداوند بنده‏اش را فرا مى‏خواند و نخستين چيزى كه از او مى‏پرسد نماز است، اگر آن را به طور كامل انجام داده باشد، (به بهشت مى‏رود) وگرنه در آتش افكنده مى‏شود».

نماز همگانى
در پايان گفتنى است؛ هر يك از تكاليف شرعى چه بسا در شرايطى واجب نباشد مثلاً روزه بر بيمار و مسافر و... واجب نيست. خمس و زكات و حجّ بر كسانى كه از تمكّن مالى برخوردارند تعلّق مى‏گيرد. از حضور در صحنه جهاد، زنان، پيرمردان و اصناف ديگرى معافند. اما نماز فريضه‏اى است همگانى در زمان خوف و در حال امنيت در روز و شب، در تمامى ماه‏هاى سال بر مرد و زن (البته به استثناى ايام عادت و ولادت)، غنى و فقير، صحيح و مريض، مقيم و مسافر و... واجب است. حتى قرآن مى‏فرمايد اگر شرايط آن‏چنان سخت و سهمگين بود كه مجال پياده شدن از مركب وجود نداشت، پياده يا سواره بايد نسبت به انجام اين فريضه اقدام گردد.

نماز و اصول دين
پرسش 6 . اگر نماز ستون دين است چرا جزو اصول دين مطرح نشده و به عنوان فروع دين مطرح شده است؟ چرا شيوه نماز و تعداد ركعت‏هاى آن در قرآن نيامده است؟
در پاسخ به اين سؤال گفتنى است: مجموعه دين شامل دو بخش است؛
1. اعتقادات و معارف نظرى؛ 2. تكاليف و دستورات عملى.
«اصول دين» مجموعه عقايد بنيادى و پايه‏اى دين است مانند اعتقاد به توحيد، نبوت و... اما «نماز» گرچه داراى اهميت فراوان است ولى از آنجا كه رفتار دينى است؛ از اصول اعتقادى شمرده نشده و به عنوان «فروع دين» از آن ياد مى‏گردد . البته از آن جهت كه نماز با تمامى اركان دين اعم از اصول اعتقادى، مبانى اخلاقى، آداب فردى و اجتماعى، نظام سياسى و اقتصادى اسلام و... پيوند ناگسستنى برقرار نموده به گونه‏اى كه تداوم آن موجب حفظ تمامى اين بنيان‏ها خواهد بود؛ از اين عمل عبادى به عنوان ستون دين ياد شده است.
به عنوان نمونه به واسطه اقامه نماز در هر روز چندين نوبت به يگانگى خداوند و رسالت محمدمصطفى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و همچنين ولايت حضرت على عليه‏السلام اقرارشده و اين گروه از مبانى اعتقادى يادآورى مى‏شود و يا اين كه غصبى نبودن و مباح بودن مكان نماز، لباس نمازگزار، آبى كه با آن وضو مى‏گيرد را جزو شرايط صحّت نماز قرار داده شده و اين امر نيز نشان‏دهنده پيوند آداب اجتماعى اسلام مبتنى بر اقتصاد اسلامى با نماز مى‏باشد. با توجّه به همين رابطه است كه در قرآن كريم نماز بلافاصله بعد از ايمان به مبدأ و معاد مطرح شده است:
«إِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللّهِ مَنْ آمَنَ بِاللّهِ وَ الْيَوْمِ الاْخِرِ وَ أَقامَ الصَّلاةَ» .
و اما درباره اين كه چرا تعداد ركعات نماز در قرآن نيامده، بايد دانست؛ روش قرآن بيشتر بيان كليات و اصول عمومى است و تعيين موارد و جزئيات غالباً بر عهده پيامبر گرامى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏باشد. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نه تنها مأمور به تلاوت قرآن بود، بلكه در تبيين آن نيز مأموريت داشت، چنان كه قرآن مى‏فرمايد:
«وَ أَنْزَلْنا إِلَيكَ الذِّكْرَ لِتُبَينَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيهِمْ وَ لَعَلَّهُمْ يتَفَكَّرُونَ» ؛ «و قرآن را بر تو فرستاديم تا آنچه براى مردم نازل شده است، براى آنها بيان كنى و آشكار سازى، شايد آنان بينديشند».
خداوند متعال در قرآن همه جزئيات زكات را تعيين ننموده و يا با وجود اين كه دستور انجام حج در قرآن آمده اما مقدار هفت دور طواف در آن ذكر نگرديده بلكه اين موارد را رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى مردم شرح داده‏اند.

قبله نماز
پرسش 7 . مگر نه اين كه خداوند در همه جا حاضر است پس چرا نماز به سمت كعبه خوانده مى‏شود؟ آيا اين كار به بت‏پرستى شباهت ندارد؟
قرآن كريم مى‏فرمايد:
«فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ...» ؛ «پس روى كن به طرف مسجدالحرام و شما مسلمين نيز هر كجا باشيد در نماز روى بدان جانب كنيد...».
«فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ حَيْثُ ما كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ...» ؛ «و اى رسول از هر جا و به هر ديار بيرون شدى روى به جانب كعبه كن و شما مسلمين هم به هر كجا بوديد روى بدان جانب كنيد...».
همان خدايى كه فرموده است به هر طرف رو كنيد آنجا وجه خدا است و او از رگ گردن به انسان نزديك‏تر است، همو دستور داده است كه به هنگام نماز به طرف مسجدالحرام نماز بخوانيد.
بر اين اساس همه جا بودن خداوند با برگزارى نماز به سوى جهت خاص منافات ندارد. چنان‏كه خدا همه زبان‏ها را مى‏داند ولى قرآن را به زبان عربى نازل كرده و بايد نماز را به زبان عربى خواند.
نماز خواندن به طرف قبله، نه از اين جهت است كه خداوند مكان يا جهت معينى دارد. قرآن در ضمن آيات مربوط به قبله مخصوصا در دو مورد، خداوند به اين حقيقت تصريح كرده و مى‏فرمايد:
«وَ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ» ؛ «مشرق و مغرب از آن خداست و به هر سو رو كنيد، خدا آنجاست».
و در آيه ديگر مى‏گويد:
«قُلْ لِلّهِ الْمَشْرِقُ وَ الْمَغْرِبُ» ؛ «بگو مشرق و مغرب از آن خداست».
بلكه از اين نظر است كه انسان به حكم اين كه جسم است هنگام نماز ناچار است به يك طرف متوجّه باشد و چه بهتر كه يك جهت همگانى مشخص شود تا رمز وحدت باشد و به سوى ولى اسلام خواسته است از اين موضوع حداكثر استفاده را براى تكميل اين عبادت خانه كعبه قديمى‏ترين مركز توحيد نيز باشد. خانه‏اى كه به دست قهرمان توحيد، ابراهيم خليل عليه‏السلام تجديد بنا شده و مورد توجّه تمام راهنمايان توحيد و پيغمبران خدا بوده است. توجّه به اين مركز توحيد، توجّه به خداست. توجّه عموم مسلمانان جهان در هر شبانه روز پنج مرتبه به اين مركز مقدّس، روح وحدت و يگانگى را در دل و جان آنها پرورش مى‏دهد و به وحدت اسلامى و هماهنگى مسلمين جهان كمك مى‏كند و اجتماعات مختلف اسلامى را از شرق و غرب عالم به هم مربوط مى‏سازد و شوكت و عظمت آنها را ظاهر مى‏نمايد و جهان اسلام را با وحدت هدف و عقيده به دنيا نشان مى‏دهد.
جابربن حيّان از امام صادق عليه‏السلام پرسيد: آيا مركز بودن كعبه براى نماز اهميتش بيشتر است، يا براى حج؟ آن حضرت فرمود: مركزيت آن براى نماز؛ زيرا بسيارى از مسلمانان نمى‏توانند در تمام عمر حتى يك بار به مكّه بروند؛ ولى هر مسلمان در هر نقطه از جهان، روزى پنج بار به سوى كعبه نماز مى‏خواند. مى‏توان گفت در هر شبانه روز پنج بار، نگاه تمام مسلمين جهان در كعبه به هم مى‏رسد و گويا تمام مسلمانان جهان، شبانه روزى پنج مرتبه در چشمان يكديگر مى‏نگرند و سخن آنان در آنجا به هم مى‏رسد و تكبير مسلمان در شرق و غرب دنيا، در كعبه شنيده مى‏شود. اين مركزيت در هيچ يك از اديان گذشته وجود نداشته و در آينده هم به وجود نخواهد آمد.
به عبارت ديگر كعبه مغناطيس دل‏هاى اهل ايمان و رمز وحدت و استقلال مسلمانان است و ارتباط نماز و كعبه، ارتباطى دائمى است. «اگر كسى از فراز آسمان‏ها به صفوف نمازگزاران كره زمين بنگرد، دايره‏هاى متعدّدى را مى‏بيند كه مركزيت همه آنها كعبه است و توحيد، نقطه تمركز فكر و دل و جان و صفوف مسلمين است».
بنابراين، خداوند جهت ندارد؛ ولى ما انسان‏ها در زندگى و حيات مادى و معنوى خود، نيازمند جهت هستيم و قبله، تعيين كننده جهت حركت مسلمانان در طول تاريخ بوده و هست. اگر فرض كنيم كه نماز بدون قبله بود، چه اتّفاقى مى‏افتاد؟ هر كس به سمتى نماز مى‏خواند و همين امر موجب مى‏شد تا عده‏اى، جهتى ترجيح بدهند و ديگران را نيز به آن دعوت كنند؛ مثلاً عده‏اى به مشرق، برخى به مغرب، گروهى به شمال، برخى به جنوب و... اين موضوع خود عاملى براى تفرقه و نزاع و درگيرى مى‏شد؛ قبله، صفوف نماز را متّحد و يكپارچه مى‏كند و روحيه جامعه پذيرى و الفت در بين مسلمانان و جوامع اسلامى را ايجاد و هويت مستقل فرهنگى در جامعه اسلامى پديد مى‏آورد. علاوه بر تحقّق وحدت و همدلى، توجّه به قبله توجّه به نداگر يكتاپرستى حضرت ابراهيم عليه‏السلام، توجّه به زادگاه و خاستگاه دعوت توحيدى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و توجّه به اولين بناء معبد روى زمين است زيرا كعبه اوّلين نقطه‏اى است كه براى عبادت مردم وضع شده است:
«إِنَّ أَوَّلَ بَيتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِى بِبَكَّةَ مُبارَكاً» .
در پايان گفتنى است؛ نماز و عبادت به سوى كعبه به هيچ عنوان قابل مقايسه با بت‏پرستى نمى‏باشد، زيرا مهمترين ويژگى نماز به سوى كعبه اين است كه انسان در نماز خالق هستى را به عنوان پروردگار خود مورد پرستش و ستايش قرار مى‏دهد برخلاف بت‏پرستى كه بت را به عنوان «پروردگار» خود دانسته و آن را مورد پرستش و ستايش قرار مى‏دهد لذا اگر قرار بود در نماز خواندن به سوى كعبه نوعى بت پرستى وجود داشته باشد بايد مسلمانان از نظر اعتقادى، به اين مسئله خود را ملتزم بدانند و حال آن كه تمامى مسلمانانى كه به سوى كعبه نماز مى‏خوانند علاوه بر اين كه «كعبه» را به عنوان پروردگار خود قبول ندارند، با بررسى محتواى نماز معلوم مى‏شود در نماز از كعبه هيچ‏گونه سخن و ستايشى مطرح نشده؛ بلكه همه آنها، كعبه را تنها به عنوان قبله و جهت نماز خود قبول داشته و در نماز نيز تنها خداوند و خالق هستى خود را مورد ستايش قرار مى‏دهند نه كعبه را.

نماز به زبان عربى
پرسش 8 . چرا حتما بايد نماز را به زبان عربى خواند؟
خواندن نماز به زبان عربى، حكمت‏هاى فراوانى دارد كه به برخى از آنها اشاره مى‏شود:

غناى زبان عربى
غناى زبان عربى از جهت واژگانى، ساختارى و معنايى - به ويژه در حوزه معارف دينى - به گونه‏اى است كه با ديگر زبان‏ها قابل قياس نيست. بررسى‏هاى انجام شده، نشان مى‏دهد كه برخى از مفاهيم قرآنى، در زبان‏هاى ديگر معادل ندارد. رايج‏ترين آيه قرآن؛ يعنى «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» به هيچ زبانى ترجمه دقيق نشده است و گويى هيچ مترجمى نمى‏تواند معادل‏هاى دقيق براى برخى از واژه‏هاى به كار رفته در آن بيابد. جالب است بدانيد كه برخى از مترجمين قرآن در مواردى به جاى معادل‏گذارى، خود واژه‏هاى قرآن را به كار مى‏برند و از اين طريق، واژه‏هاى قرآن وارد بسيارى از زبان‏ها (چون فارسى، انگليسى و...) شده است.
به عنوان مثال، مارمادوك پيكتال - يكى از مترجمان نامدار قرآن به زبان انگليسى - هرگز كلمه God را به جاى «اللّه» به كار نبرده است؛ بلكه Allah را استعمال نموده و آن را از جهات متعددى برتر از God مى‏داند. و يا دو كلمه «رحمن و رحيم» اين دو واژه يكى رحمت عامّه خداوند را مى‏رساند كه شامل مؤمن و كافر است و آن «رحمن» است و يكى رحمت خاصه به مؤمنان را كه واژه «رحيم» است.
در فارسى ما دو معادل براى بخشنده نداريم كه يكى تعميم را برساند و ديگر مخصوص بودن آن را براى عدّه‏اى خاصّ و اگر در ترجمه «رحيم» گفته مى‏شود مهربان به جهت تنگ بودن قافيه است والا مهربان معادل «رئوف» عربى است و معادل رحيم نيست. بنابراين معادل صريحى براى اين دو واژه نداريم و بخشنده و مهربان دو واژه نزديك به لفظ عربى آن هستند و نه مرادف دقيق.
بنابراين فارسى‏سازى نماز و يا هر زبان ديگرى نمى‏تواند دربردارنده تمامى معانى نماز باشد و اين امر مساوى با از دست دادن آثار و فوايد نماز خواهد شد.

مصونيت از تحريف
خواندن نماز به يك صورت معين، آن را از دستبرد، تحريف و آميخته شدن به خرافات و مطالب بى‏اساسى كه بر اثر مداخله افراد غيرمتخصص، هنگام ترجمه آن به زبان‏هاى ديگر، رخ مى‏دهد، نگاه مى‏دارد و به اين وسيله روح اين عبادت اسلامى محفوظ‏تر مى‏ماند.

ايجاد روح اتحاد و همدلى در مسلمانان
شايد بتوان گفت به عربى خواندن نماز، بيانگر روح اتحاد در جوامع مسلمانان است. هر مسلمانى در هر جاى عالم باشد به سوى يك قبله و با يك طريق و يك زبان با معبود خوش به راز و نياز مى‏پردازد و در هر ديار و كشورى كه انسان مسلمان وارد شود ـ هر چند زبان‏ها متفاوت است ـ اما در هر مسجدى كه قدم بگذارد شيوه نيايش با خداى سبحان يكى است و اين خود بهترين نوع اتّحاد و همدلى را پديد مى‏آورد.
خواندن نماز به زبان عربى، يكى از نشانه‏هاى جهانى بودن دين اسلام است؛ زيرا جمعيتى كه در يك صف قرار مى‏گيرند و در يك جبهه فعاليت مى‏كنند، ناگزيرند، زبان واحدى داشته باشند كه به وسيله آن تفاهم كنند؛ يعنى علاوه بر زبان مادرى و محلّى، يك زبان عمومى و جهانى هم داشته باشند. نماز خواندن به يك زبان، از طرف تمام مسلمانان رمز وحدت و نشانه يگانگى مسلمانان است و از آنجا كه زبان عربى به اعتراف اهل فن، يكى از وسيع‏ترين و جامع‏ترين زبان‏هاى دنياست، اين حقيقت روشن‏تر مى‏شود كه تمام فرق مسلمان مى‏توانند آن را به عنوان يك زبان بين‏المللى شناخته و از آن به عنوان تفاهم و همبستگى اسلامى استفاده نمايند.

زبان معارف دينى
زبان عربى نه تنها زبان يك قوم؛ بلكه زبان دين ما است و آشنايى با آن، ما را مستقيما با پيام خدا و سنّت قولى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه هدى عليهم‏السلام آشنا مى‏سازد. عربى بودن نماز، موجب انس و ارتباط دائمى مسلمانان با زبان دين و كتاب آسمانى مى‏شود و زمينه آشنايى هرچه بهتر و مستقيم‏تر از معارف دينى را فراهم مى‏آورد.

اعجاز گونگى
لطافت و زيبايى و اعجازين بودن سوره‏هاى قرآن، در صورت ترجمه از دست خواهد رفت و زيباترين ترجمه‏هاى بشرى، هرگز جانشين لطافت و زيبايى كلام خداوند و آهنگ دلنشين و دل‏نواز آن نخواهد شد. «مارمادوك پيكتال» - در مقدمه ترجمه انگليسى خود از قرآن - مى‏نويسد: «قرآن را نمى‏توان ترجمه كرد؛ زيرا نغمه و آواى بى‏نظير و آهنگ دلنشين آن، انسان را دگرگون مى‏سازد و او را به خشوع و گريه و يا شور و شوق وا مى‏دارد».

مصونيت فرهنگى
از منظر جامعه‏شناسى زبان، يكى از مهم‏ترين ابزارهاى انتقال و پويايى فرهنگى است. فرهنگ‏پذيرى (Acculturation)و جامعه‏پذيرى(Socialization) در حد بسيار بالايى وامدار زبان مى‏باشد. اگر استعمار جديد(Neo_colonialism) با تمام توان خود در بسط زبان خود مى‏كوشد، از آن روست كه بهترين راه تحميل فرهنگ خود و بيگانه سازى ملت‏ها با هويت خويش، در گرو تغيير زبان و ادبيات است. براى مسلمانان، پيوند دائمى و فزاينده با زبان عربى - كه حاوى فرهنگ، ادبيات و معارف دينى است - يك ضرورت اجتناب‏ناپذير است و بدون آن جامعه اسلامى، با شتاب بيشترى دستخوش استحاله فرهنگى خواهد شد. از اين رو شارع مقدّس اسلام از طريق نمازهاى پنج‏گانه، پيوند با زبان دين را نهادينه و دائمى ساخته تا به اين وسيله انتقال و پويايى فرهنگ اسلامى، در همه نسل‏ها و صيانت آن در برابر تهاجمات فرهنگى بيگانگان، در حد بالايى تضمين شود. وحدت زبان ضامن حفظ و مصونيت اين عبادت بزرگ از تحريف و آميختگى با خرافات است.
گذشته از همه اين حكمت‏ها، خداوند كه آفريدگار انسان‏ها است و انسان را براى تكامل و رسيدن به سعادت آفريده است، نماز را به همين شكل وسيله عروج و ارتقاى آدمى قرار داده است كه اين عروج و پرواز در فضاى معنويت و تعبّد و بندگى است، بندگى كه مولاى عارفان على عليه‏السلام به آن افتخار مى‏كند: «كفى بى‏فخرا ان اكون لك عبدا»؛ «خدايا! افتخارم همين بس كه بنده تو هستم». البته انسان مى‏تواند در قالب دعا و نيايش با هر زبان كه خواسته باشد با پروردگار خويش راز و نياز داشته پيوند و ارتباط برقرار نمايد. اما نماز، كامل‏ترين شكل آن است.
در پايان اين نكته را يادآورى مى‏نماييم كه دانستن معناى آيات و اذكار نماز باعث بهره‏مندى بيشتر از نماز و توجّه به خدا مى‏شود لذا بر هر مسلمان شايسته است نسبت به يادگيرى معناى نماز اقدام نموده و از آنجا كه اين جملات هر روز چندين نوبت در نمازها تكرار مى‏شود فراگيرى آن ساده و آسان است.

نماز اوّل وقت
پرسش 9 . دليل تأكيد بر نماز اوّل وقت چيست؟ آيا بهتر نيست هرگاه وقت داشتيم نماز بخوانيم؟
به طور طبيعى هر كارى زمانى ويژه دارد كه در صورت تحقّق يافتن در آن زمان، داراى تأثير بيشتر و مناسب‏تر خواهد بود. براى مثال، ورزش يا خوردن غذا و مصرف دارو هر كدام زمان خاصى مى‏طلبد. اگر در شرايط و فرصت مناسب خودش باشد، بسيار آرامش بخش و مفيد خواهد بود؛ ولى اگر در زمان و شرايط خاصّ تنظيم شده آن انجام نشود انسان با مشكل مواجه خواهد شد. لذا رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده‏اند: «الْأُمُورُ مَرْهُونَةٌ بِأَوْقَاتِهَا» ؛ «كارها در گرو زمان و فرصت خاص خويشند».
اوقات نماز نيز فرصت‏هايى هستند كه نوعاً مناسب‏ترين شرايط براى نماز است از همين رو نماز خواندن در آن اوقات نشاط آور، انرژى بخش و داراى تأثيرات ويژه است. مثلاً در مورد نماز ظهر از امام صادق عليه‏السلام نقل شده است: «اِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ فُتِّحَتْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَ هَبَّتِ الرِّياحُ وَ نَظَرَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ إِلَى خَلْقِه» ؛ «به هنگام ظهر درهاى آسمان گشوده مى‏شود و بادهاى (رحمت) وزيده مى‏شود و خداوند به مخلوقاتش نظر مى‏كند» كه در مورد بقيه نمازها نيز به همين صورت است .
اميرالمؤنين عليه‏السلام فرموده‏اند: «هيچ عمل و طاعتى نزد خداى با عزّت و جلال از نماز محبوب‏تر نيست، پس هيچ چيز از امور دنيا از بجا آوردن نماز در وقت‏هايش شما را مشغول نگرداند، زيرا خداوند با عزت و جلال جماعت و گروهى را مذمّت كرده و فرموده: «الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ» ؛ «كسانى كه از نمازشان غفلت مى‏ورزند يعنى وقت‏هاى آن را سبك مى‏شمارند».
در جاى ديگر امام صادق عليه‏السلام تفاوت نماز اوّل وقت با آخر وقت را چنين بيان داشته‏اند: «فَضْلُ الْوَقْتِ الْأَوَّلِ عَلَى الْأَخِيرِ كَفَضْلِ الاْخِرَةِ عَلَى الدُّنْيا» ؛ «فضيلت اوّل وقت بر آخر آن همانند فضيلتى است كه آخرت بر دنيا دارد».
اهميت اين مسئله زمانى به اوج خود مى‏رسد كه از سوى ائمه عليهم‏السلام خواندن نماز اوّل وقت به عنوان يكى از علائم شيعه مطرح مى‏گردد.
امام صادق عليه‏السلامفرموده‏اند: «امْتَحِنُوا شِيعَتَنَا عِنْدَ مَوَاقِيتِ الصَّلَوَاتِ كَيفَ مُحَافَظَتُهُمْ عَلَيهَا» ؛ «شيعيان ما را در اوقات نماز آزمايش كنيد كه چگونه بر خواندن نماز خود در موعد مقرّر محافظت مى‏كنند».
برخى آيات قرآن نيز بر لزوم نماز اوّل وقت اشاره دارد. خداوند مى‏فرمايد:
«وَهُمْ عَلَى صَلاتِهِمْ يحافِظُونَ» ؛ «و بر نمازهاى خويش، مراقبت مى‏كنند!».
تفسير معروف آيه، اين است كه مراد از محافظت بر نماز، محافظت بر وقت نماز است.
«رِجَالٌ لاَّتُلْهِيهِم تَجَرَة وَلاَبَيعٌ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَإِقَامِ الصَّلَوةِ» ؛ «مردانى كه نه تجارت و نه معامله آنها را از ياد خداوند و بر پا داشتن نماز غافل نمى‏كند».
در روايت آمده: آنها تاجرانى هستند كه تجارت و بيع، آنان را از ياد خداوند غافل نمى‏سازد، هنگامى كه وقت داخل مى‏شود حق آن را ادا مى‏كنند.
«فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ أَضاعُوا الصَّلاةَ وَ اتَّبَعُوا الشَّهَواتِ فَسَوْفَ يلْقَوْنَ غَيا» ؛ «امّا پس از آنان، فرزندان ناشايسته‏اى روى كار آمدند كه نماز را تباه كردند، و از شهوات پيروى نمودند؛ و به زودى (مجازات) گمراهى خود را خواهند ديد!»
خداوند متعال در اين آيه از گروهى نام برده‏اند كه به دليل ضايع كردن نماز و پيروى شهوات گرفتار غى خواهند شد. از امام صادق عليه‏السلام روايت شده: مراد از ضايع كردن نماز در اين آيه ترك نماز نيست، بلكه از اين ضايع كردن نماز در اين آيه تأخير در نماز است.
«فَوَيلٌ لِلْمُصَلِّينَ، الَّذينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ» ؛ «پس واى بر نمازگزارانى كه، در نماز خود سهل‏انگارى مى‏كنند».
يونس‏بن عمّار مى‏گويد: از حضرت صادق عليه‏السلام از معناى اين آيه سؤال كردم كه آيا مراد، وسوسه شيطان است كه انسان را گرفتار سهو مى‏كند؟ حضرت فرمودند: «خير، هر انسانى گرفتار سهو در نماز مى‏شود و ليكن مراد اين است كه نماز مى‏خواند، ولى آن را در اوّل وقتش نمى‏خواند» .
نماز اوّل وقت موجب عادت دادن شخص به نظم و باعث نشاط و آمادگى و حضور قلب بيشتر در نماز مى‏باشد؛ علاوه بر اين موارد در نصوص دينى نيز آثار دنيوى و اخروى فراوانى براى نماز اوّل وقت نقل شده كه مى‏توان در اين زمينه از امور زير نام برد:
رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «إِنَّ رَبَّكُمْ يقُولُ هَذِهِ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ الْمَفْرُوضَاتُ فَمَنْ صَلاَّهُنَّ لِوَقْتِهِنَّ وَ حَافَظَ عَلَيهِنَّ لَقِينِى يوْمَ الْقِيامَةِ وَ لَهُ عِنْدِى عَهْدٌ أُدْخِلُهُ بِهِ الْجَنَّةَ وَ مَنْ لَمْ يصَلِّهِنَّ لِوَقْتِهِنَّ وَ لَمْ يحَافِظْ عَلَيهِنَّ فَذَلِكَ إِلَى إِنْ شِئْتُ عَذَّبْتُهُ وَ إِنْ شِئْتُ غَفَرْتُ لَه» ؛ «خداى شما مى‏فرمايد: اين نمازهاى پنج‏گانه فريضه است، پس كسى اين نمازها را در وقتش بجا آورد و محافظت بر او نمايد، روز قيامت مرا ملاقات خواهد كرد. و بر عهده من است كه او را وارد بهشت كنم، و كسى كه در وقتش نمازها را بجا نياورد و محافظت بر او نكند، در اين صورت بر من است كه اگر بخواهم او را عذاب مى‏كنم، و اگر بخواهم او را مى‏بخشايم».
امام حسن عسكرى عليه‏السلام فرموده‏اند: «موسى به عمران با خداوند سخن گفت و از پروردگار خويش پرسيد: خدايا! پاداش كسى كه نمازش را اوّل وقت مى‏خواند چيست؟ خداوند تبارك و تعالى فرمود: خواهش و خواسته او را برآورده مى‏كنم و بهشت را بر او مباح مى‏گردانم» .
رسول اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وعده داده: «إِذَا أَنْزَلَ اللَّهُ عَاهَةً مِنَ السَّمَاءِ عُوفِى مِنْهَا حَمَلَةُ الْقُرْآنِ وَ رُعَاةُ الشَّمْسِ أَى الْحَافِظُونَ لِأَوْقَاتِ الصَّلَوَاتِ وَ عُمَّارُ الْمَسَاجِدِ» ؛ «هنگامى كه خداوند سبحان، از آسمان آفت نازل كرد حاملين قرآن، رعايت كنندگان خورشيد، يعنى كسانى كه اوقات نماز را مراعات كنند، و مساجد را آباد مى‏سازند از اين آفت در امانند».
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: «مَا مِنْ صَلاَةٍ يحْضُرُ وَقْتُهَا إِلاَّ نَادَى مَلَكٌ بَينَ يدَى النَّاسِ قُومُوا إِلَى نِيرَانِكُمُ الَّتِى أَوْقَدْتُمُوهَا عَلَى ظُهُورِكُمْ فَأَطْفِئُوهَا بِصَلاَتِكُم» ؛ «وقت هر نماز فرا مى‏رسد، فرشته‏اى در ميان مردم ندا سر مى‏دهد برخيزيد، به وسيله نمازتان، آن آتش گناه را كه خودتان فراهم كرديد، خاموش كنيد».
امام صادق عليه‏السلام فرمود: «مَلَكُ الْمَوْتِ يدْفَعُ الشَّيطَانَ عَنِ الْمُحَافِظِ عَلَى الصَّلاَةِ وَ يلَقِّنُهُ شَهَادَةَ أَنْ لاَ إِلَهَ إِلاَّ اللَّهُ وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللَّهِ فِى تِلْكَ الْحَالَةِ الْعَظِيمَة» ؛ «هنگام مرگ ملك الموت شيطان را (در آن هنگام كه مى‏خواهد ايمان انسان‏ها را بگيرد) از كسى كه محافظت به (اوقات) نماز مى‏كند، دفع مى‏كند و شهادتين «اشهد ان لا اله الا اللّه و ان محمداً رسول اللّه» را در اين حالت به او تلقين مى‏كند».
از همين‏رو، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: «مَا مِنْ عَبْدٍ اهْتَمَّ بِمَوَاقِيتِ الصَّلاَةِ وَ مَوَاضِعِ الشَّمْسِ إِلاَّ ضَمِنْتُ لَهُ الرَّوْحَ عِنْدَ الْمَوْتِ وَ انْقِطَاعَ الْهُمُومِ وَ الْأَحْزَانِ وَ النَّجَاةَ مِنَ النَّار» ؛ «بنده‏اى (نمازگزار) كه اهتمام و مواظبت به اوقات نماز نمايد، و مواضع آفتاب را براى وقت نمازش دقّت كند، من ضمانت مى‏كنم براى او راحتى در دم مرگ را و دفع و رفع هموم و درد و اندوه و نجات از آتش جهنم را».
امام باقر عليه‏السلام فرموده است: «هرگاه نماز در اوّل وقت بالا برود، سفيد و درخشان به سوى صاحبش باز مى‏گردد و به او خطاب مى‏كند: از من مواظبت نمودى خدا تو را حفظ كند...» .
امام باقر عليه‏السلام فرموده‏اند: «أَيمَا مُؤمِنٍ حَافَظَ عَلَى الصَّلَوَاتِ الْمَفْرُوضَةِ فَصَلاَّهَا لِوَقْتِهَا فَلَيسَ هَذَا مِنَ الْغَافِلِين» ؛ «هر مؤنى محافظت بر نمازش نمايد، و او را در وقتش بجا آورد، از انسان‏هاى غافل شمرده نمى‏شود».

نمازهاى پنج‏گانه
پرسش 10 . چرا بايد در پنج نوبت نمازهايمان را بخوانيم؟ چرا تعداد ركعات نماز در هر نوبت با هم تفاوت دارند؟
پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، فلسفه اوقات نمازهاى پنج گانه را چنين بيان نموده‏اند:
نماز صبح؛ «پروردگارم مرا امر نموده كه قبل از طلوع خورشيد و قبل از آن كه كافر براى آفتاب سجده كند، نماز صبح بخوانم؛ تا آن كه امتم براى خداوند سجده نمايند، و زود بجاى آوردن آن در پيشگاه خداوند محبوب‏تر است. اين نمازى است كه ملائكه شب و روز شاهد آن مى‏باشند».
نماز ظهر؛ «در اين ساعت خداوند نماز را بر من و امتم واجب ساخت و اين ساعتى است كه جهنميان را در قيامت به جهنم وارد مى‏كنند، پس در اين ساعت هر مؤنى در حال ركوع يا سجود يا قيام مشغول باشد خداوند سبحان جسدش را بر آتش جهنم حرام مى‏گرداند».
نماز عصر؛ «و آن در ساعتى است كه حضرت آدم از آن ميوه كه از خوردن آن نهى شده بود، خورد و خداوند او را از بهشت خارج كرد. پس خداوند ذرّيه حضرت آدم را امر به نماز عصر نمود، و خداوند سبحان اين نماز عصر را براى امّت من نيز اختيار نمود و اين نماز از محبوب‏ترين نمازها در نزد خداوند است و مرا سفارش نمود به حفظ بيشتر اين نماز در بين نمازهاى يوميه».
نماز مغرب؛ «و آن در ساعتى است كه خداوند سبحان توبه حضرت آدم را در آن ساعت قبول نمود، در هنگام مغرب دعا مستجاب مى‏شود، پروردگارم به من وعده داده كه دعاى مؤنين را در اين وقت مستجاب نمايد و اين همان نمازى است كه خداوند در قرآن مرا به آن امر نموده و فرمود خدا را هنگام شام و صبحگاه در نماز مغرب و صبح تسبيح و ستايش گوييد».
نماز عشاء؛ «پروردگارم به من و امتم به نماز عشاء امر فرمود، براى نورانيت قبر و روشن ساختن آن، و اين كه به من و به امتم نورى روى صراط عطا فرمايد، و هر كس قدمى در راه نماز عشاء بردارد، خداوند بدنش را از آتش جهنم حرام مى‏گرداند و اين نمازى است كه پروردگار آن را براى مرسلين و انبياى قبل از من اختيار نمود.
از حضرت امام رضا عليه‏السلام نيز روايت است كه به فضل‏بن شاذان فرمود: «خداوند دوست داشته كه بندگانش قبل از هر كارى، ابتدا طاعت خداوند را انجام دهند پس ايشان را در اوّل طلوع روز، امر كرده است كه به عبادتش بپردازند و سپس در پى كار و روزى خويش روند و امر دنياى خود را اداره كنند، پس در اين وقت نماز صبح را بر ايشان واجب كرد و چون نيم روز شود از كار دست كشند و آن وقتى است كه مردم به جاى خود بازگردند و لباس از تن به در آرند و بياسايند و به خوردن مشغول شوند و استراحت كنند و در چنين هنگامى خداوند آنان را امر فرموده كه ابتدا به ذكر و عبادت او بپردازند، از اين رو نماز ظهر را بر ايشان واجب كرده است تا به آن آغاز نمايند و سپس به كارهاى ديگر بپردازند و چون امور شخصى را انجام دادند و خواستند پى كار و كسب خود روند باز دستور نماز عصر را داده كه آن را انجام دهند، و سپس به كارى كه در نظر دارند رهسپار گشته و به اصلاح آن امر دنيايى خود پردازند، و چون شب شد، لباس از تن بيفكنند و به جايگاه و منزل بازگردند، پيش از هر كار بايد به عبادت و ذكر پروردگارشان ابتدا كنند و بعد به امور ديگر بپردازند، از اين رو نماز مغرب را بر ايشان واجب فرمود، و چون وقت استراحت و خواب آيد و از كوشش فراغت يافتند خداوند دوست داشته است كه در آغاز به عبادت و طاعت او پردازند، سپس در پى امورى كه مى‏خواهند انجام دهند روند و آن‏چنان باشند كه ابتدا كرده باشند در هر فصلى از ساعات شبانه روز به طاعت و پرستش او، و از اين جهت در اين وقت نماز عشاء را واجب كرد. پس چون اين دستور را به كار بندند او را فراموش نخواهند كرد و از او غافل نخواهند شد و در اين صورت دل‏هايشان سخت نگردد و رغبتشان نكاهد. چنان‏كه خداوند عزّ و جل خود فرموده است: «يُرِيدُ اللّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَ لا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ»» .
كوتاه سخن اين كه نماز موجب ياد خداست، ياد خدا بهترين وسيله براى خويشتن دارى و كنترل غرايز سركش و جلوگيرى از روحيه طغيان‏گرى است، روى همين جهت است كه خداوند دستور داده است كه آدمى صبحگاهان موقعى كه از خواب بيدار مى‏شود، زندگى را با ياد خدا شروع كرده و شب نيز با ياد خداوند به خواب رود. اداى فريضه صبح، ظهر و عصر، مغرب و عشاء كه از برترين اوقات است، باعث مى‏شود كه انسان همواره به ياد خداوند و مقام عبوديت و بندگى باشد.
در پايان گفتنى است؛ سرّ تفاوت ركعات نماز، چه بسا اين باشد كه نمازهاى يوميّه هر كدام مناسب اوقات خاص خود تعيين شده‏اند بدين صورت كه: صبحگاهان وقتى كه انسان از خواب برمى‏خيزد، روى مصالحى از جمله اين كه انسان هنوز با مسائل دنيا و زندگى درگير نشده، نماز دو ركعتى خوانده مى‏شود و در وسط روز به جهت اشتغال به امور مادى و زندگى نياز بيشترى براى راز و نياز و عبادت وجود دارد، تا انسان از ياد خدا غافل نشود و او را فراموش نكند.

آثار تربيتى نمازهاى پنج‏گانه
پرسش 11 . من قبول دارم نماز خوب است اما آيا بهتر نبود هر روز يك بار نماز مى‏خوانديم؟
در اين باره پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «نمازهاى پنج‏گانه چون رود پر آب جارى بر در (خانه) شماست كه هر روز پنج بار در آن (خود را) مى‏شوييد». به طورى كه اگر در فاصله ميان دو نماز غفلت و يا گناهى از انسان سر زد، با برگزارى نماز، انسان به ياد خدا بيايد و گناهش پاك شود. چنان‏كه خداوند مى‏فرمايد:
«إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر» ؛ «نماز انسان را از زشتى‏ها و منكرات باز مى‏دارد».
«وَ أَقِمِ الصَّلاةَ طَرَفَى النَّهارِ وَ زُلَفاً مِنَ اللَّيلِ إِنَّ الْحَسَناتِ يذْهِبْنَ السَّيئاتِ ذلِكَ ذِكْرى لِلذَّاكِرينَ» ؛ «در دو طرف روز، و اوايل شب، نماز را بر پا دار؛ چرا كه حسنات، سيئات (و آثار آنها را) از بين مى‏برند؛ اين تذكّرى است براى كسانى كه اهل تذكّرند!».
از همين‏رو، نقل شده به پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله گفتند: فلانى در روز نماز مى‏خواند و شب‏ها به دزدى مى‏پردازد پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «إِنَّ صَلاَتَهُ لَتَرْدَعُهُ»؛ «همانا نمازش جلوى او را خواهد گرفت».
بنابراين، اگرچه نماز يك ارتباط روحى و معنوى است و هدف از آن ياد خداست، اما اسلام خواسته اين روح را در قالب يك سلسله برنامه‏هاى تربيتى پياده كند و لذا شرايط زيادى را براى آن قرار داده است، شرايط صحيح بودنِ نماز، شرايط قبولى و شرايط كمال نماز و در پرتو همين برنامه‏هاى تربيتى است كه نمازگزار ناچار است كه براى صحّت و قبولى نماز خود در اين سيستم تربيتى قرار گرفته و رشد نمايد؛ مثلاً، از شرايط صحّت نماز مشروع بودن و مباح بودن تمام وسايلى است كه در آن به كار مى‏رود، مانند آب وضو و غسل، جامه‏اى كه با آن نماز مى‏گزارد و مكان نمازگزار، اين موضوع سبب مى‏شود كه او از حرام دورى كند و در كار و كسب خود از هر نوع حرام اجتناب نمايد؛ و به مرور زمان با همين روحيه تربيت شده و از مال حرام اجتناب مى‏نمايد.
و يا اين كه براى قبولى نمازش در پيشگاه خداوند بايد زكات و حقوق مستمندان را بپردازد؛ غيبت نكند؛ از تكبّر و حسد بپرهيزد؛ از مشروبات الكلى اجتناب نمايد و با حضور قلب و توجّه و نيّت پاك به درگاه خدا رو آورد.
نمازهاى پنج‏گانه از لحاظ تربيت فردى و اجتماعى نيز داراى فلسفه گوناگونى مى‏باشد كه به اختصار به مواردى از آنها اشاره مى‏گردد:
نظافت و بهداشت
از آنجا كه نمازگزار بايد به عنوان «وضو» و «غسل» شستشو كند تا براى نماز آماده شود به طور معمول يك فرد تميز خواهد بود. از اين نظر نماز به بهداشت فردى كمك شايانى مى‏كند.
انضباط و وقت‏شناسى
نمازهاى پنج‏گانه هر كدام براى خود وقت مخصوص و معيّنى دارد و فرد نمازگزار بايد نمازهاى خود را در آن اوقات بخواند، لذا اين عبادت اسلامى به انضباط و وقت‏شناسى كمك مؤّرى مى‏كند. به ويژه نمازگزار بايد براى اداى فريضه صبح پيش از طلوع آفتاب از خواب برخيزد، يك چنين فردى گذشته از اين كه از هواى پاك و نسيم صبحگاهان استفاده مى‏نمايد، به موقع فعاليت مثبت زندگى را آغاز مى‏كند.
همگرايى
نماز در اوقات معيّن نمودارى از وحدت و يگانگى ملت بزرگ اسلام است؛ زيرا همه مسلمان‏ها در وقت‏هاى مخصوصى رو به قبله ايستاده و با آداب خاصى خداوند جهان را مى‏پرستند، اين خود نمونه بزرگى از اتحاد و يگانگى مردم است. هرگاه اين نمازها به صورت جماعت برگزار گردد، روح وحدت و اتحاد و مساوات و برابرى، از صف‏هاى منظم و فشرده نمازگزاران بيشتر نمايان خواهد بود.
پرورش فضائل اخلاقى
نماز روح اخلاص و خداباورى را در انسان افزايش مى‏دهد و نتيجه آن پرورش فضايل اخلاقى و تكامل روحى انسان است؛ چه تكاملى بالاتر از اين كه روح ما از جهان محدود ماده و چهار ديوار طبيعت بيرون رفته و با جهان بيكران كمال مطلق «خدا» مرتبط گردد و در انجام وظايف بندگى و كارهاى زندگى، از قدرت نامتناهى و نيروى نامحدود او استمداد بطلبد و خدا را در همه حال حاضر و ناظر خود بداند و به اندازه‏اى شايسته و لايق گردد كه بتواند با او سخن بگويد.
يكى از اهداف نماز خشوع و خضوع در پيشگاه مقام ربوبيت و كنار رفتن پرده‏هاى تكبر و غرور مى‏باشد. به طور مؤب ايستادن، ركوع كردن، جبين به خاك ساييدن، سجده و نشستن دو زانو و... همه نشانه‏هاى خضوع است.
حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد: «مِنْ تَعْفِيرِ عِتَاقِ الْوُجُوهِ بِالتُّرَابِ تَوَاضُعاً» ؛ «خداى سبحان نماز را مقرّر داشت تا پيشانى از روى تواضع به خاك ماليده شود».
هنگامى كه انسان در هر شبانه روز هفده ركعت و در هر ركعت دو بار پيشانى بر خاك در برابر خدا مى‏گذارد و خود را ذرّه كوچكى در برابر عظمت او مى‏بيند، از اين رو پرده‏هاى كبر و غرور و خودخواهى را كنار مى‏زند.
حضرت على عليه‏السلام بعد از بيان فلسفه عبادت، يكى از آثار نماز را تكبّر زدايى بيان نمود: «خداوند ايمان را براى پاكسازى انسان‏ها از شرك واجب كرده است و نماز را براى پاكسازى از كبر» .
حضرت فاطمه عليهاالسلام نيز مى‏فرمايد: «جعل اللّه الصلاة تنزيها لكم من الكبر» ؛ «خداوند نماز را مقرّر داشت تا دامن انسان را از كبر و منيت پاك گرداند».
خويشتن دارى و كنترل غرايز
از لحاظ تربيتى، ياد خدا بهترين وسيله براى خويشتن دارى و كنترل غرايز سركش و جلوگيرى از روح طغيان است. «نمازگزار» همواره به ياد خدا مى‏باشد و كمترين اثر ياد خدا اين است كه به خودكامگى انسان و هوس‏هاى وى پايان مى‏بخشد، چنان‏كه غفلت از ياد خدا و بى‏خبرى از پاداش‏ها و كيفرهاى او، موجب تيرگى عقل و خرد و كم فروغى آن مى‏شود.
بزرگ‏ترين مصيبت براى رهروان راه حق آن است كه هدف آفرينش خود را فراموش كنند. و غرق در زندگى مادى و لذائذ زودگذر گردند، اما نماز به حكم اين كه در فواصل مختلف در هر شبانه روز پنج بار انجام مى‏شود، مرتباً به انسان اخطار مى‏كند و هشدار مى‏دهد و هدف آفرينش او را خاطر نشان مى‏سازد... و اين نعمت بزرگى است كه انسان وسيله‏اى در اختيار داشته باشد كه در هر شبانه‏روز چند مرتبه به او بيدار باش گويد.
هشام‏بن حكم از امام صادق عليه‏السلام پرسيد: چرا نماز واجب شد، در حالى كه هم وقت مى‏گيرد و هم انسان را به زحمت مى‏اندازد؟ امام فرمود: «پيامبرانى آمدند و مردم را به آيين خود دعوت نمودند. عده‏اى هم دين آنان را پذيرفتند، امّا با مرگ آن پيامبران، نام و دين و ياد آنها از ميان رفت. خداوند اراده فرمود كه اسلام و نام پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله زنده بماند و اين از طريق نماز امكان‏پذير است» .
كنترل هيجانات و آرامش قلبى
مقطع حسّاس جوانى همراه با فوران احساسات و هيجانات درونى مى‏باشد و به طور طبيعى بخشى از اين هيجانات موجب بروز مشكلاتى براى اين نسل مى‏گردد اما از آنجا كه خداوند متعال در انس با نماز و ياد خودش آرامش و طمأنينه قرار داده: «أَلا بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» . لذا جوانانى كه همراه با نماز رشد مى‏نمايند جوانانى با وقار، آرام و به دور از هرگونه هيجانات كاذب مى‏باشند.
حضرت على عليه‏السلام در خطبه 192 نهج‏البلاغه معروف به خطبه قاصعه گوشه‏هايى از مفاسد اخلاقى همچون كبر و سركشى و ظلم را برمى‏شمرد و سپس مى‏فرمايد: خداوند بندگانش را، با نماز و زكات و تلاش در روزه‏دارى، حفظ كرده است. آنگاه در مورد آثار نماز مى‏فرمايد: «تَسْكيناً لاَِطْرافِهِم، تَخْشيعاً لاَِبْصارِهِم، تَذْليلاً لِنُفُوسِهِمْ، تَخْفيضاً لِقُلُوبِهِم، اِزالَةً لِلْخَيلاءِ عَنْهُم» ؛ «نماز به همه وجود انسان آرامش مى‏بخشد، چشم‏ها را خاشع و خاضع مى‏گرداند، نفس سركش را رام، دل‏ها را نرم و تكبّر و بزرگ منشى را محو مى‏كند».
بررسى‏ها و تحقيقات به عمل آمده نيز نشان داده است كه جوانان و نوجوانانى كه گرايش به نماز دارند از ميزان اعتماد به نفس و كنترل درونى بالا و هيجان‏خواهى كمى برخوردارند.

تكرار در نماز
پرسش 12 . چرا در نمازها برخى از الفاظ و سوره‏ها خيلى تكرار مى‏شود؟
قبل از پاسخ به سؤال به عنوان مقدّمه بايد بگوييم كه انسان براى ادامه حيات مادّى خود بسيارى از كارها را خواسته يا ناخواسته تكرار مى‏نمايد و اگر تكرار آنها متوقف شود زندگى‏اش به خطر مى‏افتد، به عنوان نمونه: نفس كشيدن انسان به طور دائم تكرار مى‏شود، قلب انسان بدون تعطيلى به ضربان خود ادامه مى‏دهد، انسان براى رفع خستگى مى‏خوابد و اين كار را بارها و بارها تكرار مى‏كند بدون آن كه از تكرار آن خسته شود، انسان براى زنده نگه داشتن خود بارها و بارها غذا مى‏خورد، آب مى‏نوشد و براى حفظ سلامت خود بارها و بارها نظافت بدن را تكرار مى‏كند و نه تنها اين امور زمينه كسالت و خستگى او را فراهم نمى‏كند بلكه باعث نشاط و شادابى بيشتر وى نيز مى‏گردد.
با توجّه به مقدّمه گفته شده در پاسخ به اين سؤال مى‏گوييم: همان‏گونه كه انسان در زندگى مادى خود نياز به تكرار برخى كارها دارد، در زندگى معنوى نيز بايد برخى اعمال عبادى همچون نماز را، ذكرها و سوره‏هاى مهم را بارها تكرار كند تا انسان نشاط معنوى خود را بازآورد و يا تثبيت كند و يا ارتقاء بخشد.
ناگفته نماند گاهى انسان دچار پراكندگى ذهنى و حواس‏پرتى مى‏شود و تكرار، موجب جبران مى‏شود. علاوه بر اين كه معانى بلند و مطالب مهم اين ويژگى را دارد كه با هر تكرار، انسان به يكى از ابعاد آن توجّه مى‏كند و با تكرار الفاظ نورانيت بيشتر براى نمازگزار حاصل مى‏شود.

كيفيت نماز
پرسش 13 . آيا حتما بايد نماز را به اين شكل ركوع و سجود انجام دهيم؟ چه اشكالى دارد مانند مسيحيان ايستاده و با احترام مناجات كنيم؟
در ابتدا بايد دانست؛ «تنوّع» و «تحرّك» علاوه بر معانى بلند حمد و سوره و اذكار نماز از ويژگى‏هاى ممتاز «نماز» نسبت به ساير انواع عبادت‏ها در اديان مختلف است و اين نشانه جامعيت و برترى اسلام است. يكى از آثار تنوع و تغيير وضعيت چه بسا ايجاد حس هشيارى و دورى از يكنواختى است كه در توجّه انسان در مراحل عبادت مى‏تواند بسيار مؤثّر باشد.
پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده: «صلّوا كما رأيتمونى أصلّى»؛ «همان گونه كه من نماز مى‏خوانم، شما نيز بخوانيد». شكل عبادت و پرستش به دستور پيامبر از جانب خدا بوده است. وقتى كه پذيرفتيم بايد نماز بخوانيم نحوه نماز خواندن را بايد از فرمان خداوند و پيام آور خدا ياد بگيريم، همانطور كه وقتى بيمار مراجعه به پزشك را ضرورى تشخيص داد، چگونگى و نحوه مصرف دارو، تابع نظر و دستور پزشك مى‏باشد.
علاوه بر اين كه كيفيت و شكل و نحوه خواندن نماز يك امر تعبّدى است، اسرار و رموزى كه در نماز نهفته، هم زيبا است و هم معارف بلند اسلامى در آن قرار داده شده؛ هم تسبيح و تقديس لفظى است و هم تقديس عملى مى‏باشد. ركوع و سجود و تسبيح و تحميد و دعا و تكبير و سلام و خلاصه همه زيبايى‏ها در نماز جمع شده است.
نماز سفره‏اى است گسترده كه خداوند آن را در پنج نوبت در شبانه روز براى بندگانش باز مى‏كند و بر سر اين سفره انواع و اقسام غذاهاى لذيذ وجود دارد و هر كس مطابق ذوق و سليقه و به اندازه توان و مرتبه وجودى و استعداد خود از آن بهره‏مند مى‏شود. نماز عبادتى جامع است كه مى‏تواند تمام وجود انسان (از جهات بدنى و ظاهرى گرفته تا جهات ذهنى و قلبى و باطنى) را در خدمت بندگى و پرستش قرار دهد.

تكبيرة الاحرام
پرسش 14 . فلسفه اين كه نماز با گفتن تكبير شروع شده و به هنگام گفتن «الله اكبر» دست‏ها را بالا مى‏آوريم چيست؟
امام رضا عليه‏السلام در پاسخ به اين سؤال فرموده‏اند: حق تعالى در ابتداى نماز، تكبير را واجب نموده زيرا در اين جمله ابتداء نام «اللَّه» آمده و حق تعالى اراده‏اش تعلّق گرفته است كه به نام او آغاز شود و اين مقصود در ابتدا به تسبيح «سبحان اللَّه» و تحميد «الحمد للَّه» و تهليل «لا اله الاّ اللَّه» تأمين نمى‏شوند زيرا «اللَّه» در اين كلمات مؤّر آمده است .
علاوه بر اين كه در معناى تكبير، عظمت الهى به بهترين وجه تجلى مى‏نمايد چرا كه «الله اكبر» يعنى خدا برتر از همه موجودات حسّى، عقلى، مُلكى و ملكوتى است، يعنى خدا برتر از آن است كه كسى بتواند او را توصيف كند... از همين رو امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: همين كه تكبير مى‏گويى بايد همه چيز نزد تو كوچك شود جز او .
اما در خصوص فلسفه بالا آوردن دست‏ها در احاديث چنين آمده كه بلند نمودن دو دست نوعى تضرّع و تواضع است لذا حق تعالى دوست دارد كه بندگان در وقتى كه يادش مى‏كنند با حالت تضرّع و تواضع باشند .

اسرار نماز
پرسش 15 . فلسفه كارهايى مانند: نيت، قيام، ركوع و سجود در نماز چيست؟
فلسفه نيّت
عنصرى كه به عمل انسان، بها مى‏دهد، نيت و انگيزه و هدف اوست. نيّت، ركن عبادت است. اگر عملى بدون نيّت انجام شود، يا نيّت غيرخدايى داشته باشد، باطل است. نيّت، اصل و اساس عمل است. مقدّس‏ترين كارها به خاطر نيّت بد، فاسد مى‏شود و ساده‏ترين كارها، با نيت خوب، ارزشى بسيار پيدا مى‏كند.
نيّت خدايى، عامل جذب الطاف الهى است. هر كه در راه خدا تلاش كند خداوند هم راه‏هاى خودش را به او مى‏نماياند: «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا» و نيت شرط قبولى عمل است.
امام صادق عليه‏السلام از قول خداى متعال نقل مى‏كنند و مى‏فرمايند: «لَمْ أَقْبَلْهُ إِلاَّ مَا كَانَ خَالِصاً» ؛ «جز آنچه را خالص براى من مى‏باشد، نمى‏پذيرم» .
فلسفه قيام
«حقيقت قيام عبارت از ايستادن در پيشگاه پروردگار براى اداء حق عبوديت و بندگى او... و بداند كه در فرداى قيامت او را در پيشگاه ذات اقدس خود ايستادنى است كه چگونگى آن را اين ايستادن تعيين مى‏كند و لذا سزاوار است كه انسان آن‏چه در توان دارد در تصحيح قيام نماز خود، به كار گيرد... .
فلسفه ركوع
ركوع آن است كه پس از پايان سوره، به نيت تعظيم و فروتنى در برابر فرمان و عظمت پروردگار، تا حدى خم شويم كه دست‏ها به زانوها برسد، كمر صاف باشد، گردن كشيده باشد.
حضرت على عليه‏السلام در بيان فلسفه چنين حالتى در ركوع مى‏فرمايد: «معناى كشيدن گردن در ركوع اين است كه در ايمان به خدا استوارم، اگر چه گردنم زده شود، و معناى سر برداشتن از ركوع و گفتن «سمع‏اللّه» اين است كه حمد و ثناى ما را مى‏شنود، آن خدايى كه مرا از نيستى و عدم به وجود آورده است» .
فلسفه سجده
سجده، نشان تذلّل و خاكسارى در برابر خداوند و عالى‏ترين درجه عبوديت است. انسان با سجده، خود را همرنگ با هستى مى‏كند:
«وَ لِلّهِ يَسْجُدُ مَنْ فِي السَّماواتِ وَ مَا فِى الْأَرْضِ» .
سجده بهترين حالتى است كه انسان به خدا نزديك مى‏شود. سجده، رمز دوران‏هاى چهارگانه زندگى انسان است.
حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد: سجده اول، يعنى اين كه از خاك هستم، سر برداشتن رمز زندگى دنيايى است. سجده دوم، رمز مردن و به خاك خفتن است، سر برداشتن از سجده دوّم، رمز محشور شدن است و اين كلام اميرالمؤمنين عليه‏السلاممضمون اين آيه است كه:
«مِنْها خَلَقْناكُمْ وَ فيها نُعيدُكُمْ وَ مِنْها نُخْرِجُكُمْ تارَةً أُخْرى» ؛ «ما شما را از خاك آفريديم و به خاك بر مى‏گردانيم و بار ديگر از خاك، بيرونتان مى‏آوريم».

سوره حمد
پرسش 16 . چرا بايد در نماز، حتماً سوره حمد خوانده شود؟
در خصوص علّت خواندن سوره حمد و عدم جايگزينى ديگر سوره‏هاى قرآن به چند دليل عمده مى‏توان اشاره نمود؛

جامعيت اين سوره
سوره حمد آيات الهى از زبان بندگان خداوند است و ارتباط خالق و مخلوق را به اوج مى‏رساند. امام رضا عليه‏السلام فرموده‏اند: «هيچ سوره‏اى از سوره‏هاى قرآن مثل سوره حمد مشتمل بر جوامع خير و حكمت نيست و شرح آن چنين است:
«الْحَمْدُ لِلَّهِ» با اين عبارت بنده آنچه حق تعالى بر او واجب كرده يعنى شكر توفيق يافتنش براى اعمال خير را ادا مى‏كند.
«رَبِّ الْعالَمِينَ» اين عبارت تمجيد حق تعالى و تحميد او بوده و نيز با آن بنده اقرار مى‏كند كه او فقط خداوند؛ خالق و مالك است نه ديگرى.
«الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» با اين عبارت بنده عطوفت خالق را نسبت به خود طلب كرده و همچنين پروردگار و نعمت‏هايش بر جميع مخلوقات را يادآور مى‏شود.
«مالِكِ يوْمِ الدِّينِ» اقرار به بعث و زنده شدن مردگان و حساب و مجازات بندگان بوده و نيز با اين كلام بنده ملك آخرت را براى حق تعالى اثبات نموده همان طورى كه ملك دنيا را برايش ايجاب مى‏نمايد.
«إِياكَ نَعْبُدُ» با اين عبارت بنده رغبت و تقرّب خود به خدا را بيان كرده و نيز خبر مى‏دهد از اخلاص عمل فقط براى خالق نه ديگرى.
«إِياكَ نَسْتَعِينُ» بنده با اين عبارت از خدا تقاضا مى‏كند كه توفيق و عبادتش را زياد كرده و نعمت‏ها و نصرتش را خالق نسبت به او ادامه دهد.
«اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» بنده با اين جمله از خدا تقاضاى ارشاد كرده و نيز بدين وسيله به ريسمان هدايتش چنگ زده و همچنين از خدا مى‏خواهد كه معرفتش را به او و به عظمت و كبريائيش زياد نمايد.
«صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيهِمْ» اين جمله تأكيد بنده نسبت به هدايت و رغبتش در ارشاد شدن را رسانده و نيز با اين عبارت بنده متذكّر نعمت‏هاى حق تعالى بر اوليائش شده و همچنين رغبت و ميلش به مثل چنين نعمت‏هايى را مى‏رساند.
«غَيرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيهِمْ» بنده با اداى اين عبارت پناه به خدا برده و استعاذه مى‏جويد از اين كه در زمره معاندين و كافرين و كسانى باشد كه پروردگار و امر و نهى او را خفيف و كوچك مى‏شمرند.
«وَ لاَ الضَّالِّينَ» با اين كلمه بنده از خدا تقاضا مى‏كند او را معصوم و محفوظ بدارد از اين كه در گروه آنان كه از طريق مستقيم حق تعالى گمراه بوده و بدون عرفان چنين مى‏پندارند كه اعمال پسنديده و شايسته بجا مى‏آورند باشد.
و بدين ترتيب در اين سوره جوامع خير و حكمت نسبت به امر آخرت و دنيا جمع بوده به طورى كه با هيچ چيز ديگرى برابرى نكرده و قابل قياس نيست. به دليل همين ويژگى است كه نماز بدون سوره حمد ناقص است.
از امام باقر عليه‏السلام درباره حكم كسى كه در نمازش «فاتحة الكتاب» قرائت نكرده بود، سؤل شد؛ حضرت فرمود: «لاَ صَلاَةَ لَهُ إِلاَّ أَنْ يقْرَأَ بِهَا»؛ «نمازش، نماز شمرده نمى‏شود، مگر اين‏كه در آن «فاتحة الكتاب» را قرائت كند.

فوايد سوره حمد
روايات متعدّدى در خصوص آثار و فوايد اين سوره بيان گرديده كه در اينجا تنها به دو مورد آن اشاره مى‏نماييم:
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به جابربن عبداللّه‏ انصارى فرمود: «اى جابر! آيا برترين سوره‏اى كه خدا در كتابش نازل فرموده به تو بياموزم؟ جابر عرض كرد: آرى، پدر و مادرم فداى تو باد! اى رسول خدا! آن را به من بياموز. پس رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله سوره «حمد» (امّ الكتاب) را به او تعليم داد و فرمود: اى جابر! آيا آگاهت سازم از اين سوره؟ عرض كرد: چرا، پدر و مادرم فداى تو باد! يا رسول اللّه! از آن مرا باخبر ساز. فرمود: آن شفاى هر دردى است جز مرگ» .
امام صادق عليه‏السلام فرمودند: «اسْمُ اللَّهِ الْأَعْظَمُ مُقَطَّعٌ فِى أُمِّ الْكِتَاب» ؛ «اسم اعظم خداوند، در فاتحة الكتاب مندرج است».
با توجّه به دلايل گفته شده معلوم مى‏شود سوره حمد، به سبب ويژگى‏هاى منحصر به فردى كه دارد، بر ديگر سوره‏ها مقدّم است و بر آنها برترى دارد. از اين رو در نماز، سوره حمد را مى‏خوانيم.

آهسته و بلند خواندن نمازها
پرسش 17 . فلسفه آرام خواندن قرائت در نماز ظهر و عصر و بلند خواندن آن در نماز مغرب و عشا چيست؟
جهر و اخفات در نماز - چنان‏چه از بعضى از روايات استفاده مى‏شود - يكى از سنّت‏هاى پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است كه خداوند خواسته با اين سنّت امّت را نسبت به پاى‏بندى به سيره و سنّت پيامبرش آزمايش كند كما اين كه پيامبر خدا در خصوص نماز مى‏فرمودند: «صلوا كما رأيتمونى اصلى» ؛ «نماز بخوانيد آن گونه كه من مى‏خوانم».
در علل‏الشرائع و عيون اخبارالرضا از امام رضا عليه‏السلام نقل شده كه حضرت فرمود: «علّت اين كه بعضى نمازها بايد بلند و بعضى آهسته خوانده شود اين است كه نمازهايى كه بايد بلند خوانده شوند (صبح، مغرب، عشاء) در اوقاتى است كه هوا نسبتاً تاريك و واجب است بلند خوانده شوند كه اگر كسى از آنجا عبور مى‏كند، بداند كه جماعتى در آنجا نماز مى‏خوانند تا اگر خواست به آنها ملحق شود؛ چون تاريكى مانع ديدن اوست و بلند خواندن باعث مى‏شود او صداى نمازگزاران را بشنود. ولى دو نمازى كه آهسته خوانده مى‏شوند (ظهر و عصر) به دليل اين كه روز است و عملشان كاملاً قابل رؤت است، احتياج به بلند خواندن ندارد» .
در روايت است كه از امام صادق عليه‏السلام سؤل شد كه چرا بايد نمازهاى جمعه، مغرب، عشاء و صبح را بلند خواند ولى نماز ظهر و عصر را آهسته؟ حضرت فرمود: «زيرا پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وقتى به معراج رفتند اوّلين نمازى كه خدا بر او واجب كرد، نماز جمعه بود؛ آنگاه خداوند به ملائكه امر كرد تا پشت سر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بايستند و به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دستور داد كه نمازش را بلند بخواند تا فضل و برترى خود را به ملائكه نشان دهد. سپس نماز عصر را بر او واجب كرد، ولى كسى را به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اضافه نكرد تا به وى اقتدا كند؛ از اين رو دستور داد تا آهسته قرائت كند. سپس نماز مغرب را واجب كرد و ملائكه را به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله افزود. پس امر كرد تا بلند بخواند و همين طور در نماز عشاء. وقتى فجر نزديك شد، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله از آسمان نزول كرد، آنگاه خداوند نماز صبح را بر او واجب كرد و امر كرد تا بلند بخواند تا فضل خود را به مردم نشان دهد، چنان كه به ملائكه فضل خود را نشان داده بود» .

قنوت نماز
پرسش 18 . فلسفه قنوت چيست و چرا در هنگام قنوت دست‏ها را بالا ببريم؟
بهترين حالت به هنگام دعا اين است كه انسان دست‏ها را به طرف بالا گرفته و درخواست خود را مطرح مى‏كند.
امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: «هيچ بنده‏اى دستش را به سوى خداوند عزيز جبار دراز نمى‏كند مگر اين كه خداوند حيا مى‏كند از اين كه آن را خالى برگرداند و در آن قرارمى‏دهد از فضل و رحمت خودش آن قدر كه بخواهد، به‏همين‏جهت هر گاه كسى از شما دعا كرد دست خود را برنگرداند تا اين كه آن را به سر و صورتش بكشد».
اما چرا به طرف بالا؟ مگر خداوند در همه جا حضور ندارد؟
حضرت على عليه‏السلامدر پاسخ همين سؤل فرمودند: «وقتى از نماز فارغ شديد، دستانتان را به طرف آسمان بالا ببريد و دعا كنيد. سؤل شد: مگر خداوند در همه مكان‏ها نيست؟ حضرت فرمود: درست است. سؤل كرد: پس چرا دستمان را به طرف آسمان بالا ببريم؟ حضرت فرمود: آيا قرآن نخوانده‏ايد كه فرموده است: «رزق شما و آنچه وعده داده شده‏ايد، در آسمان است». پس از كجا بايد رزق را طلب كرد؟ بايد از موضع و جاى رزق و آنچه كه خداوند وعده كرده، طلب نمود كه آسمان است».

تشهّد نماز
پرسش 19 . فلسفه و اسرار تشهّد در نماز چيست؟ آيا پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هم در تشهّد براى خودش صلوات مى‏فرستاد؟
در ابتدا گفتنى است؛ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله يك شخصيت حقيقى دارد به عنوان يك انسان و يك شخصيت حقوقى به عنوان پيامبر و فرستاده خدا و از اين جهت احترام مقام رسالت و شخصيت حقوقى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حتى براى خود پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز لازم است. از اين رو پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله موظّف بودند نماز را همان‏گونه كه خداوند امر فرموده است، بجاى آورند. قرآن مجيد نيز مى‏فرمايد:
«إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يصَلُّونَ عَلَى النَّبِى يا أَيهَا الَّذينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيهِ وَ سَلِّمُوا تَسْليماً» ؛ «خدا و فرشتگانش بر پيامبر درود مى‏فرستد؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، بر او درود فرستيد و سلام گوييد و كاملاً تسليم (فرمان او) باشيد».
از آن جايى كه رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خود در رأس مؤنان است؛ آيه شامل خود آن حضرت نيز مى‏شود كه به مؤنان دستور مى‏دهد به پيامبر صلوات بفرستند، بنابراين پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله موظّف به فرستادن صلوات و درود بر خود بودند.
و اما درباره اسرار تشهّد گفتنى است؛ «تشهّد تجديد و تكرار شهادتين است كه تجديد ايمان و اسلام است و اعتراف به مبعوث شدن بعد از مرگ» در تشهّد گواهى به يگانگى خدا و رسالت پيامبر در كنار هم آمده و پيوند نبوّت و رهبرى را با توحيد و عبوديت مى‏رساند.
تشهّد شايد گوياى اين باشد كه اين گواهى را هر كس بايد با آگاهى و اعتقاد عميق خود اظهار بدارد و بيعت خويش را با خدا و رسول، تجديد كند.
در شهادت به رسالت و عبوديت حضرت محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هم عظمت مقام آن حضرت نهفته، كه خداوند، شهادت به رسالت او را در كنار توحيد قرار داده است، هم پيوند نمازگزار را با خط رهبرى الهى و قدردانى از او مى‏رساند، و هم مقدّم بودن (عَبْدُهُ) بر (رسُولُه) مى‏رساند كه رمز رسالت پيامبر، عبوديت اوست، و چون بنده خدا بوده به مقام پيامبرى برگزيده شده است.
فراز ديگر تشهّد، صلوات است. گرچه اهل‏سنّت، اين جمله را در تشهّد نمى‏خوانند، ولى امام شافعى از رهبران اهل‏سنّت در شعرى چنين سروده است:

يا أهلَ بيت رسولِ اللَّهِ حبُّكمُ
فرضٌ من اللَّهِ فى القرآنِ أنزلهُ
كفاكمُ من عظيمِ القدرِ أنّكمُ
من لم يصلِّ عليكم لا صلاةَ لهُ

اى خاندان پيامبر! محبّت شما بر ما فرض است و خدا اين را در قرآن نازل كرده است.
در عظمت قدر شما همين بس كه هر كس بر شما صلوات نفرستد، نمازش، نماز نيست.
در كيفيت صلوات بر پيامبر و آلش و نيز در اصل آن، حديث‏هاى متعدّدى در كتب تفسير و فقه و حديث اهل‏سنّت نيز آمده است. حتّى در صحيح بخارى روايت است كه از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله پرسيدند: ما چگونه صلوات بفرستيم فرمود: بگوييد: «اللّهم صلّ على محمّد و عَلى آل محمدٍ» .
در احاديث ديگرى نيز آل محمد در كنار نام پيامبر آمده است.
و در احاديثى، نكوهش از كسانى شده كه هنگام صلوات بر محمّد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله اهل‏بيت آن حضرت را ياد نمى‏كنند، همچون حديث پيامبر كه فرمود: «مَنْ قالَ صلّى الله على محمّد، و لم يصَلِ على آلهِ لم يجِدْ ريحَ الجَنةِ» ؛ «كسى كه بگويد: صلّى اللّه على محمّد و بر آل او صلوات نفرستد بوى بهشت را درك نخواهد كرد».
پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: «مَنْ اَرادَ التَوسُّلَ اِلى وَ اَنْ تكُونَ لَهُ عِنْدى يدُ اُشَفِّعُ لَهُ بها يوْمَ القيامَةِ فَلْيصَلِّ عَلى اَهل بيتى وَ يدْخِلِ السُرورَ عَليهمْ» ؛ «كسى كه مى‏خواهد به من توسّل پيدا كند و اين كه براى او در نزد من دست شفاعت كننده‏اى برايش باشد پس بايد بر اهل‏بيت من صلوات بفرستد و سرور و شادى را در آنها ايجاد كند».
به هر حال، ياد كردن از آل پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در صلوات، نشان قدرشناسى از دودمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و عمل به توصيه خود آن حضرت است.

سلام نماز
پرسش 20 . وجود سلام در نماز چه فلسفه‏اى دارد و چرا به جاى اين كه در اوّل نماز گفته شود در آخر نماز گفته مى‏شود؟
آخرين مرحله نماز، سلام و درود فرستادن بر پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، بندگان صالح و همه نمازگزاران است. «تكبيرة الاحرام» اجازه ورود به نماز و «سلام» اجازه خروج از آن است.
درباره حكمت و فلسفه «سلام» مى‏توان به موارد زير اشاره كرد:
يگانگى و همدلى مسلمانان
نمازگزار وقتى در سلام نماز به همه مؤنان و بندگان صالح و بر خودش سلام مى‏دهد، احساس مى‏كند كه تنها نيست و يكى از آحاد امّت بزرگ اسلام است و با مردان خدا، در هر جاى زمين، احساس همبستگى مى‏كند.
واژه سلام دو معنا دارد؛
1. درود و تحيّت و آرزوى سلامتى كامل براى مؤنان،
2. نام مقدّس خداوند.
بر اين اساس، نمازگزار به اذن پروردگار، سلامتى و امان از عذاب را براى مؤنان درخواست مى‏كند.
امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: «معنى السلام فى دَبر كلّ صلاةٍ الامان» ؛ «معناى سلام در آخر هر نمازى، امان است»؛ اگر نماز را در حالى كه قلبش خاضع است بجاى آورد، از بلاهاى آخرت در امان خواهد بود .
جلب رحمت الهى
امام على عليه‏السلام مى‏فرمايد: «السلام عليكم و رحمة الله و بركاته»؛ «از خدا ترحّم خواستن براى خود و همه بندگان است، كه اين خود سبب ايمن شدن از عذاب قيامت است» .
يادآورى نام الهى
امام صادق عليه‏السلام فرموده است: «سلام، يكى از اسم‏هاى خدا است و اگر مى‏خواهى سلام نماز را به خوبى انجام داده و معنايش را ادا كنى، پس بايد از خدا بترسى و دين، قلب و عقلت را سالم نگه دارى و آنها را به ظلمت گناه نيالايى».
تلقين نيكى‏ها و شايستگى‏ها
يكى از درس‏ها و ثمرات نماز اين است كه هر نمازگزارى، در هر شبانه روز، پنج بار به خود تلقين مى‏كند كه: از بندگان نيكوكار و شايسته خداوند است «السلام علينا و على عباد الله الصالحين». كسى كه نماز مى‏خواند، اگر به معناى اين جمله توجّه كند، وجدانش تحت تأثير قرار مى‏گيرد و سعى مى‏كند با پيام آن تلقين، مخالفت نكند و اعمال خلاف مرتكب نشود و خود را هر چه بيشتر به نيكوكاران، نزديك سازد.
نمازگزار با سلام دادن، نشان مى‏دهد كه دوست‏دار و خيرخواه همه خوبان و نيكوكاران است و همواره آرزوى سلامتى آنان را دارد. اين مسئله باعث نزديكى قلب‏ها به هم و مستحكم‏تر شدن دوستى‏ها و برادرى‏ها است.
گفتنى است كه سلام فقط براى شروع و آغاز ديدار نيست؛ بلكه در فرهنگ و لغت عرب، به معناى خداحافظى نيز مى‏باشد. آنان زمانى كه از يكديگر جدا مى‏شوند، مى‏گويند: «سلام عليكم».
درباره «سلام آخر» نماز گفته شده است: انسان در نماز، ارتباطى وثيق با خدا برقرار و با ديگران قطع رابطه مى‏كند. اما در پايان نماز - كه بازگشت از معراج است - با خلق خدا ارتباط پيدا مى‏كند و در اين مرحله به مؤنان و صالحان سلام و درود مى‏فرستد.

تكبير بعد از نماز
پرسش 21 . فلسفه اين كه در پايان نماز سه بار «اللّه اكبر» مى‏گوييم و دست‏ها را به بالا مى‏آوريم چيست؟
آنچه مورد توصيه روايات و در نتيجه فتواى مراجع محترم تقليد است، اين مى‏باشد: «مستحبّ است نمازگزار پس از اتمام نماز، سه مرتبه دست‏ها را بالا آورده و در همين حالات سه مرتبه «اللّه اكبر» هم بگويد؛ هم‏چنين به هنگام سلام بدون روى‏گرداندن از قبله به جانب راست توجّه كند و اگر در سمت چپ او نيز كسى هست به سمت چپ نيز اشاره و سلام را تكرار كند و اگر نماز جماعت است يك سلام نيز به سمت جلو به سمت امام ادا نمايد» .
در خصوص علّت استحباب اين عمل نيز يكى از شاگردان حضرت صادق عليه‏السلاممى‏گويد: از حضرت امام صادق عليه‏السلام پرسيدم به چه علّت نمازگزار پس از سلام نماز سه مرتبه تكبير گفته و با هر تكبير دست‏ها را بلند مى‏كند؟ ايشان پاسخ فرمودند: بدين علّت كه وقتى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، مكه را فتح نمود، نماز جماعت ظهر را با اصحابش در كنار حجرالاسود اقامه كرد و آنگاه كه سلام نماز را داد دست‏ها را بلند كرد و سه مرتبه تكبير گفت و اين دعا را خواند: «لا اله الا الله وحده وحده انجز وعده و نصر عبده و اعز جنده و غلب الاحزاب وحده فله الملك و له الحمد يحيى و يميت و هو على كل شى‏ء قدير» ؛ «پس رو به يارانش فرموده و خطاب كردند: اين تكبيرات و دعا را هيچ وقت بعد از اداى نماز واجب، فراموش نكنيد، چرا كه ذكر تكبيرات بعد از سلام نماز و خواندن دعاى مذكور به منزله سپاس و تشكّر از خداوند بر پيروزى اسلام و مسلمانان بر كفر و الحاد است».
بنابراين، «اللّه اكبر» در واقع شعار برترى و اعتلاى مكتب توحيد و پيروزى اسلام بر كفر است كه در فتح مكّه تحقّق پيدا كرد و لذا است كه نماز با «اللّه اكبر» شروع مى‏گردد و مستحبّ است كه با «اللّه اكبر» ختم شود.
برخى براى اين تكبير آخر نماز اسرارى را نيز مطرح نموده‏اند:
1. هر تكبير به يك نوع از توحيد الهى اشاره دارد: توحيد افعالى، توحيد ذات خدا، توحيد در اسماء و صفات و نمازگزار با هر تكبير زبان به اعتراف مى‏گشايد.
2. بلند كردن دست‏ها و نزديك ساختن به گوش، اشاره به دور افكندن تعلّق خاطر خود حتى نسبت به نماز است تا مبادا عجب و خودبينى در قلب او راه يابد.
3. اظهار ذلّت، عجز، قصور و تقصير خويش در محضر مقدّس حضرت بارى تعالى است.

آثار سياسى و اجتماعى نماز
پرسش 22 . نماز چه تأثيرى در زندگى سياسى - اجتماعى افراد مى‏گذارد؟
آثار سياسى - اجتماعى نماز جماعت را در چندين شاخص مهم مى‏توان يافت؛

برقرارى وحدت اجتماعى
نماز باعث بروز همكارى اجتماعى بين نمازگزاران مى‏شود؛ اگر اين همكارى بين مردم در شئونات مختلف زندگى اجتماعى باشد و اين همكارى‏ها افزايش يابد، زمينه براى انجام كارهاى خير كه جنبه عمومى دارد و همچنين، تعهدات اجتماعى نمازگزاران نسبت به جامعه افزايش مى‏يابد. اين گونه تعاملات اجتماعى كه برخاسته از روحيه معنوى و خدامحورى است، تنها در بُعد مادى همچون كمك مالى به نيازمندان خلاصه نمى‏شود؛ بلكه در ابعاد مختلف عاطفى و معرفتى نيز مى‏باشد و هر چه اين ابعاد گسترش بيشترى پيدا نمايند، ميزان نااميدى و انفعال اجتماعى در جامعه كمتر مى‏شود.
جامعه‏پذيرى افراد
نماز به صورت مستقيم و غيرمستقيم در جريان جامعه‏پذيرى افراد تأثير مى‏گذارد. تأثير مستقيم نماز در جامعه‏پذيرى بدين صورت است كه نمازگزاران با پذيرش و درونى ساختن ارزش‏هاى موجود در نماز، رفتارى مطابق با انتظارات جامعه اسلامى از خود بروز مى‏دهند. تأثير غيرمستقيم نماز در جامعه‏پذيرى بستگى به ميزان تأثير نماز و دين در ساير نهادها و نظام‏هاى اجتماعى در جامعه دارد. با توجّه به تأثير فراوان نماز و دين در نهادها و نظام‏هاى اجتماعى در جامعه اسلامى مى‏توان بيان نمود كه نماز تأثيرى بنيادى در نهادها و نظام‏هاى اجتماعى جامعه داشته و به همين ميزان، نماز تأثير غيرمستقيم فراوانى بر جامعه‏پذيرى افراد دارد.

تشخيص و اطاعت از رهبرى
براى امام جماعت شرايطى گفته شده كه در صورت وجود آن شرايط مى‏توان به وى اقتدا كرد. مشكل امروز مسلمانان آن است كه نماز مى‏خوانند ولى رهبرانشان افراد ترسو و وابسته و دست نشانده و بدون ملاك‏هاى الهى‏اند. با زبان از خداوند راه مستقيم مى‏خواهند، ولى در عمل بيراهه مى‏روند. امام جمعه و جماعت علاوه بر دارا بودن زهد و تقوا، بايد شخصيت آگاه به مسايل روز و انسانى با بصيرت باشد در غير اين صورت نمى‏تواند جامعه اسلامى را به سمت كمال و پيشرفت رهنمون باشد.
امام باقر عليه‏السلام در اين زمينه مى‏فرمايد: «كُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِبَادَةٍ يجْهِدُ فِيهَا نَفْسَهُ وَ لاَ إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْيهُ غَيرُ مَقْبُول» ؛ «هر كسى كه به خدا ايمان دارد و عبادت‏هاى طاقت فرسا هم انجام مى‏دهد ولى امام لايقى از طرف خدا ندارد، تلاشش بى‏فايده است».
در صورتى كه مسئولين و دست‏اندكاران جامعه از نمازگزاران واقعى باشند و در مساجد حضور پيدا كنند، اين امر خود باعث ايجاد و افزايش تفاهم سياسى و اعتماد متقابل مردم و مسئولان مى‏شود و از امكانات، محدوديت‏ها و قابليت طرفين باخبر شده و زمينه پذيرش انتقادات سازنده بين مسئولين و مردم نيز فراهم مى‏گردد.
كوتاه سخن اين كه از نظر «سياسى» نماز و به خصوص نمازهاى جمعه و اعياد نشانگر شكوه و اتحاد مسلمانان و همچنين زمينه‏ساز پويايى و رشد سياسى جوامع اسلامى مى‏باشد و همين امور دست به دست هم مى‏دهد تا مسلمانان همواره براى مقابله با توطئه‏هاى دشمن آماده بوده و در نتيجه دشمنان اسلام را در پياده نمودن نقشه‏هاى شومشان ناكام بگذارند.

رفاه بى‏نمازها
پرسش 23 . اگر نماز خواندن در رفع بلاها مؤّر است؟ پس چرا اروپايى‏ها وضعشان خيلى بهتر از ماست؟!
در اين باره اشاره به چند نكته شايان توجّه است؛
1. ارتباط و تأثيرگذارى متقابل جسم و روح و جهان مادى و معنويت به روشنى قابل اثبات است و بر كسى پوشيده نيست كه نشاط روحى و شادى روانى بر شادابى جسمى اثر مثبت دارد هم چنان‏كه سلامتى و تندرستى بر آسايش و آرامش درونى انسان تأثيرگذار است. البته ميزان تأثيرگذارى متقابل وابسته به عوامل و موانع متعدّد است.
2. نشانه نظام مندى جهان آن است كه هر رفتارى و سلسله عواملى، نتيجه خاص خودش را داشته باشد. به طور مثال اگر دانه گندم كاشته شود و مراحل داشت و رسيدگى به خوبى انجام شود برداشت محصول خوبى را نيز چه بسا به دنبال داشته باشد و در اين باره تفاوتى ميان مسلمان و غيرمسلمان نيست بلكه هر كس نتيجه كار منظم يا نامنظم خود را خواهد ديد كه در فرهنگ دينى از اين نظام‏مندى عمومى به «مشيّت عام» نام برده شده است.
بنا بر دو اصل پيش گفته؛ انسان بايد براساس نظام مندى جهان فعاليت كند و نبايد مسلمان بودن با نمازخوان بودن بهانه شود كه كارها از مسير خودش با تخصّص‏هاى لازم آن انجام نگيرد. اما بايد دانست عوامل شكل دهنده نظام مندى جهان، شامل عوامل مادى و عوامل معنوى مى‏شود و غفلت از هر كدام خسارت‏ها و ناكامى‏هاى خاص خودش را به دنبال خواهد داشت. توجّه به عوامل معنوى در كنار عوامل مادى از غرور و نااميدى جلوگيرى مى‏كند و انسان را از بن بست نجات مى‏دهد. آيا مى‏توان خنثى شدن توطئه آمريكا در طبس را با تمامى تجهيزات مادى استكبار جهانى انكار كرد و عوامل معنوى را ناديده گرفت؟!
آيا مى‏توان موفقيت‏هاى انسان‏هاى مؤن و عالمان وارسته را با حداقل زندگى مادى انكار كرد؟! از اين لطف ويژه خداوند به بندگان خوب در اصطلاح به «مشيّت خاص» و «توفيق الهى» ياد مى‏شود.
كسانى كه مشمول لطف خاص مى‏شوند انتظار بيشترى نيز از آنها هست چنان كه حضرت يونس عليه‏السلام به دليل كم حوصلگى به سختى دريا و شكم ماهى گرفتار شد در حالى كه گناهى از او سر نزده بود. كسانى كه در محيط مذهبى و خانواده مذهبى نيز رشد كرده‏اند انتظار بيشترى از آنان هست و اگر نماز را سبك بشمارند چه بسا گرفتارى‏هايى به سراغ آنان بيايد كه براى پيروان اديان ديگر چنين اتّفاقى نيفتد.
در هر صورت عوامل معنوى مانند رعايت تقوا، ياد خدا و نماز نقش بسيار مهمى در آسايش زندگى طبيعى انسان دارد. خداوند مى‏فرمايد:
«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرى فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكا» ؛ «و هر كس از ياد من روى گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت».
و از سوى ديگر خداوند متعال فرموده است:
«وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرى آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْض» ؛ «و اگر اهل شهرها و آبادى‏ها، ايمان مى‏آوردند و تقوا پيشه مى‏كردند، بركات آسمان و زمين را بر آنها مى‏گشوديم».
البته آثار متعدّدى كه براى عبادتى مانند نماز در روايات بيان شده به اين معنا نيست كه لزوما همه آنها با هم در يك فرد ظهور مى‏يابد بلكه ممكن است در هر فردى متناسب با شرايط روحى و جسمى او برخى در آنها تحقّق يابد و يا در فردى كه آمادگى و زمينه كامل دارد همه آنها محقّق شود.
هم چنين، آثار مادى و معنوى فراوانى كه در آيات و روايات براى نماز بيان شده مشروط به وجود شرايطى مثل اخلاص و توجّه و حضور در نماز و مانند آن مى‏باشد و علاوه بر آن بايد موانع موجود بر سر راه تحقق اين آثار نيز برطرف گردد. مثلاً اگر انسان نماز شب بخواند ولى از گناهان پرهيز نداشته باشد و يا نسبت به والدينش رعايت احترام را نكند و يا به حق‏النّاس بى‏توجّه باشد، بدون شك اين آثار زمينه تحقّق و تبلور پيدا نمى‏كند.
بنا بر آنچه گفته شد نماز و عبادت، بركات متعدّدى در زندگى انسان دارد كه در جوامع توسعه نيافته با اين همه مشكلات، زندگى تحمّل‏پذير شده است و اگر در جوامع توسعه يافته نيز نماز و عبادت نهادينه شود به طور بديهى موفقيت‏هاى آنان بيشتر خواهد بود در غير اين صورت اگر چه ظاهر زندگى‏شان رفاه‏مند باشد ولى آرايش پايدار و معنوى نخواهند داشت. چنان چه مصرف بالاى داروهاى ضدافسردگى و آرامش بخش در آن كشورها دليل روشنى بر اين واقعيت است.

قلب پاك
پرسش 24 . آيا بهتر نيست كه به جاى نماز ظاهرى، قلب پاك داشته باشيم؟ خيلى‏ها نماز مى‏خوانند اما مشكل دارند؟
در اين باره اشاره به چند نكته شايان توجّه است؛
1. بديهى است در اسلام كيفيت، بيشتر از كميت و باطن، بيشتر از ظاهر و ريشه بيشتر از ريش!! مورد توجّه و تأكيد قرار گرفته است.
2. تأثيرگذارى متقابل ظاهر و باطن قابل انكار نيست چنان‏كه آراستگى چهره و لباس در نشاط و شادابى روحيه مؤّر است و آلودگى لباس و بدن در تنفّر درونى انسان مؤر است. هم چنين پريشان حالى عدم رسيدگى به آرامش را به دنبال دارد و نشاط و سرحالى توجّه به آراستگى و خودآرايى را در پى دارد.
3. مهم‏تر از دو نكته پيش گفته آن است كه حفظ ظاهر در حفاظت باطن تأثير بسزايى دارد. چنان كه به طور طبيعى پوست ميوه‏ها در سالم نگه داشتن خود ميوه و جلوگيرى از نفوذ گرد و خاك... به ميوه جلوگيرى مى‏كند. به طور مثال اگر پوست موز كنده شود نگهدارى آن مشكل است و اگر پوست نازك خرماى رطب برداشته شود به سرعت بخش اصلى خرما ترشيده و غيرقابل استفاده مى‏شود.
همين رابطه در ظاهر و باطن عبادات وجود دارد اگر چه ظاهر شريعت، همانند پوسته است و آنچه مهم است باطن و حقيقت و پاكى قلب است. اما اگر ظاهر رعايت نشود چه بسا باطن به سرعت دچار آسيب شود.
البته چه بسا هر «ريش دارى»، «ريشه» پاك نداشته باشد! و هر باحجابى عفّت و حياى قابل قبول نداشته باشد و هر نمازخوانى پاكى قلب ممتاز نداشته باشد. اما كسى كه داراى قلب پاك است اگر نماز را كنار بگذارد رفته رفته زنگار بر دل او مى‏نشيند و كسى كه حجاب را رعايت نمى‏كند، رفته رفته آسيب‏پذير مى‏شود. اتّفاقاً مهم‏ترين نقش نماز حفظ پاكى دل و جلوگيرى از كدورت قلب است. اين كه در همه نمازها از خدا مى‏خواهيم ما بر «صراط مستقيم» ثابت قدم باشيم به همين جهت است.
نكته پايانى اين كه چه كسانى از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و امامان عليه‏السلام دلشان پاك‏تر است؟! در حالى كه اين بزرگان بيش از ديگران به نماز همّت داشتند بنابراين كسانى كه به طور واقعى خواهان قلب پاك و پاكى در زندگى هستند از بهترين كارها «نماز» است.

تشكّر از خدا
پرسش 25 . اگر نماز تشكّر از خداست، چرا حتما بايد نماز بخوانيم و حال آن كه مى‏توانيم به صورت زبانى از خدا تشكّر كنيم؟
در ابتدا گفتنى است؛ نماز تنها جنبه شكرگزارى ندارد، بلكه عبادت چند منظوره است. كاركردهايى همچون:
1. طهارت و پاكيزگى از طريق وضو، غسل، لباس پاك و مكان پاك؛
2. رعايت حلال و حرام از جهت مكان غيرغصبى، آب مباح و لباس مباح؛
3. توجّه به زمان و نظم در اوقات نماز؛
4. يادآورى اصول اعتقادى در سوره حمد و...؛
5. ارتباط روحى و عاطفى با الگوها و اولياى الهى (انعمت عليهم - عباداللّه الصالحين - ...)؛
6. اعلام و شعار (اذان و اقامه)؛
7. وحدت و همدلى (نماز جماعت - نمازهاى جمعه و عيد)؛
8. نشاط (ارتباط با آب در وضو و غسل)؛
9. همگرايى و نظم اجتماعى با برگزارى نماز جماعت؛
10. تحرك بدنى (قيام - ركوع و سجده) .
حال آيا مى‏توان گفت كه تنها تشكّر زبانى قابليت جايگزينى نماز را دارد؟
علاوه بر آنچه گفته شد، تشكّر از خداوند وقتى به خوبى انجام خواهد شد كه آنچه او خواسته است ما انجام دهيم.
براى سپاسگزارى از خدا به وسيله نماز نيز شكل خاصى وجود دارد كه نمى‏توان آن را ناديده گرفت. خداوند متعال براى نماز آداب و خصوصيات ويژه‏اى قرار داده كه بايد رعايت شود تا عبادت و تشكّر از خدا محسوب شود مانند بيان ذكرهاى مخصوص با شرايط خاص و در زمان خاص و معين. بنابراين وقتى ما مأمور هستيم كه نماز را به پا داريم و براى نماز اوقات خاصى تعيين شده و اركان خاصى (نيّت، ركوع، سجود و...) قرار داده شده، نمى‏توانيم به سليقه خود عمل كرده و ادّعاى تشكّر از خداوند متعال نيز داشته باشيم!

اهل حق
پرسش 26 . برخى مانند «اهل حق»، نماز نمى‏خوانند و مى‏گويند ما به جاى نماز «نذر و نياز» داريم! آيا چنين چيزى مورد قبول است؟
«اهل حق» نام يكى از فرقه‏هايى است كه على‏الّلهى هم ناميده مى‏شوند. پيروان اين فرقه بيشتر در شهر كرمانشاه، شهرستان كرند غرب (منطقه دالاهو)، بخش گهواره، كوزران، سرپل ذهاب و اطراف قصر شيرين زندگى مى‏نمايند.
در خصوص علّت نماز نخواندن اين فرقه بايد بگوييم: متأسّفانه پيروان اين فرقه دليل محكمى براى نماز نخواندن خود ارائه ننموده‏اند به گونه‏اى كه برخى از آنها در پاسخ به اين سؤال كه چرا نماز نمى‏خوانند اين بيت را بيان مى‏كنند:

اگر نياز نباشد نماز بى‏سود است
اگر نياز دهى پس نماز بيهوده است

بين مردم عادى اهل حق نيز در رابطه با نخواندن نماز بهانه‏هايى مطرح است. به طور مثال مى‏گويند: چون به حقيقت رسيده‏ايم نيازى به نماز نداريم .
در حالى كه آيات قرآن كريم بر وجوب و اقامه نماز، به ويژه نمازهاى يوميه بسيار تأكيد و سفارش شده و براى آن وقت‏هاى معينى قرار داده شده است، قرآن كريم مى‏فرمايد:
«أَقِمِ الصَّلاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ إِلى غَسَقِ اللَّيلِ وَ قُرْآنَ الْفَجْرِ إِنَّ قُرْآنَ الْفَجْرِ كانَ مَشْهُوداً» ؛ «نماز را از زوال خورشيد (هنگام ظهر) تا نهايت تاريكى شب [نيمه شب ]برپا دار؛ و همچنين قرآن فجر [نماز صبح ]را؛ چرا كه قرآن فجر، مشهود (فرشتگان شب و روز) است!»
لذا اين گونه نيست كه هر كسى به سليقه خود زمانى را براى نماز قرار داده يا آن را ترك كند. علاوه بر اين كه اينان ادّعاى پيروى از امام على عليه‏السلام دارند در حالى‏كه حضرت على عليه‏السلام تا آخرين لحظات عمر شريف خود هيچ گاه نماز را ترك نكردند.
آيا كسانى كه ادّعا مى‏كنند چون به حقيقت رسيده‏اند نماز نمى‏خوانند بر اين باورند كه حضرت على عليه‏السلام تا آخر عمرشان به حقيقت نائل نشده بود كه تا آخرين لحظه نماز مى‏خواندند؟!
اگر قرار بود «نياز» بهترين جايگزين نماز باشد آيا خود آن حضرت اين مسئله را نمى‏دانستند تا اين همه نماز نخوانند و حال آن كه در اواخر عمر شريفشان در هر شبانه‏روز هزار ركعت نماز مى‏خواندند و اگر قرار بود به بهانه اين كه حضرت على عليه‏السلام در نماز كشته شد كسى نماز نخواند اوّلين كسانى كه بايد نماز را ترك مى‏نمودند خاندان آن حضرت مى‏باشد و حال آن كه به شهادت تاريخ و روايات فراوان، خاندان آن حضرت بيشترين اهميت را به نماز مى‏دادند و ديگران را نيز به نماز توصيه مى‏نمودند به عنوان نمونه فرزندش امام حسين عليه‏السلامحتى در روز عاشورا نماز را ترك نكرد و كسى مانند امام زين‏العابدين عليه‏السلام از كثرت سجده و نماز به «سجاد» ـ بسيار سجده كننده ـ و «زين‏العابدين» ـ زينت عبادت كنندگان ـ ملقّب گرديد.

خدمت به جاى نماز
پرسش 27 . مگر نه اين كه با ارزش‏ترين اعمال خدمت به مردم است! پس اگر كسى به ديگران خدمت بكند مثل كسانى كه با اختراعات خود به مردم خدمت مى‏كنند ديگر چه نيازى به نماز دارد!؟
بديهى است ريشه و عامل خدمات، ارزنده‏تر از يك خدمت است زيرا كسى كه انگيزه خدمت را در درون خود بارور كند، خدمات فراوانى را از خود بروز خواهد داد و يكى از مهم‏ترين آثار نماز آن است كه ريشه پاكى‏ها و انگيزه‏ساز خدمات است. علاوه بر اين كه نبايد فراموش كرد كه بالاتر از خدمت به مردم خدمت به خالق و پروردگار عالميان در روى زمين مى‏باشد و نماز خدمت به خداوند متعال است كه هيچ چيز جايگزين آن نمى‏شود.
امام صادق عليه‏السلام فرموده‏اند: «إِنَّ طَاعَةَ اللَّهِ خِدْمَتُهُ فِى الْأَرْضِ فَلَيسَ شَى‏ءٌ مِنْ خِدْمَتِهِ تَعْدِلُ الصَّلاَة» ؛ «پيروى و اطاعت از پروردگار خدمت كردن به او در زمين است و هيچ چيز در خدمت به پروردگار معادل نماز نيست».
دستورات دين مقدس اسلام هر كدام در جاى خود خوب و مناسب است و هر كدام اثر و نورانيت و كمال بخشى خاص خود را دارد. همان‏گونه كه سيرى جاى تشنگى را نمى‏گيرد و سيرابى جايگزين گرسنگى نمى‏شود، در تعاليم اسلام نيز خدمت به خلق جاى نماز را نمى‏گيرد و نماز جايگزين خدمت به مردم نمى‏شود. البته در مورد نمازهاى مستحبّى مى‏توان گفت كه اگر با خدمت به مردم تعارض داشته باشد، در اين صورت خدمت به خلق، تقدم دارد.
نكته مهم اين است كه معمولاً همين تعارض و تقابل ميان نماز مستحبّى و خدمت به خلق موردى و مختص موارد خاصى است و اين گونه نيست كه من هميشه نماز مستحبّى و نافله را به خاطر خدمت به مردم ترك كنم چون اين خود از دام شيطان براى محروم كردن بندگان مؤمن از فيض نماز مستحبّى است.
در پايان خوب است اين نكته را نيز يادآور شويم كه خدمت به خلق دامنه وسيعى دارد و اگر چه به طور قطع هرگونه خدمت به خلق خدا هر چند به ظاهر ناچيز باشد موجب پاداش و ثواب است، چنان‏كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده‏اند: «من رفع حجراً عن الطريق كتبت له حسنة» ؛ «هر كس سنگى را از راه مردم بردارد براى آن حسنه و ثوابى نوشته مى‏شود».
اما اگر اين خدمت از راه تعليم و هدايت ديگران باشد، ارزش فوق‏العاده‏اى دارد؛ پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به امام على عليه‏السلام فرمود: «لَأَنْ يهْدِى اللَّهُ عَلَى يدَيكَ عَبْداً مِنْ عِبَادِ اللَّهِ خَيرٌ لَكَ مِمَّا طَلَعَتْ عَلَيهِ الشَّمْسُ مِنْ مَشَارِقِهَا إِلَى مَغَارِبِهَا» ؛ «اگر خداوند به دست تو كسى را هدايت كند براى تو از همه چيز كه خورشيد بر آن طلوع و غروب كند بهتر است».
و يا در خصوص خدمت به مردم در مسير علم آموزى، امام صادق عليه‏السلام فرموده‏اند: «مَنْ عَلَّمَ خَيراً فَلَهُ مِثْلُ أَجْرِ مَنْ عَمِلَ بِه» ؛ «كسى كه به ديگرى چيزى بياموزد براى او مثل پاداش آن كه به آن علم عمل مى‏كند پاداش هست».

نماز و يوگا
پرسش 28 . فرق نماز با يوگا چيست؟
يوگا نوعى ورزش همراه با تمركز است و از آثار معنوى، فرهنگى و تربيتى و ارتباط با مبدأ هستى تهى است، در حالى كه نماز جامع‏ترين و كامل‏ترين راه پرواز از جهان ماده و پيوستن به معبود و معشوق حقيقى و كمال و جمال مطلق است. هر يك از شرايط، اجزا، اقوال و افعال نماز داراى معانى و اسرارى عظيم و در بردارنده اصول تربيتى و پبام آور فرهنگى خاص هستند كه هيچ يك از آنها در يوگا وجود ندارد.
به نظر مى‏رسد آنچه باعث اين مقايسه نادرست شده چند چيز است:
الف. اين كه غالبا نمازهاى ما حقيقى و با حضور قلب و آداب باطنى نيست و چون به ژرفاى نماز راه نيافته و نماز در هويداى دل ما رسوخ نكرده است، با حركات ديگرى كه با نگرش سطحى مشابه مى‏نمايند يكسان انگاشته مى‏شود.
ب. بى‏توجهى به اسرار و روح نماز و تعاليم و پيامدهاى معنوى، تربيتى، روحانى، دنيوى و اخروى هر يك از اجزا و شرايط آن باعث پناه بردن به ورزش‏هايى چون يوگا مى‏شود. بايد بدانيم كه يوگا تنها يك ورزش براى تقويت بعدى از ابعاد درونى انسان است و براى عبادات و نيايش و شكرگزارى آفريدگار نيست .

فلسفه وضو
پرسش 29 . فلسفه وضو چيست؟
در خصوص فلسفه وضو با استفاده از روايات اهل‏بيت عليهم‏السلام مى‏توان امور زير را بيان كرد:

تقويت روحيه تعبّد و بندگى
يكى از مهم‏ترين فلسفه‏هاى تمامى دستورات الهى از جمله وضو تقويت روحيه تعبّد و بندگى مى‏باشد چرا كه به وسيله همين فرامين است كه ميزان اطاعت پذيرى و بندگى ايمان آورندگان در برابر خداوند متعال ظهور و بروز مى‏نمايد هر چند علّت اصلى اين دستورات برايشان مخفى و پوشيده باشد . لذا خداوند متعال در قرآن فرموده است:
«ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ» ؛ «آنچه را رسول خدا براى شما آورده بگيريد (و اجرا كنيد)، و از آنچه نهى كرده خوددارى نماييد؛ و از (مخالفت) خدا بپرهيزيد كه خداوند كيفرش شديد است!».
از همين رو يكى از فلسفه‏هايى كه در احاديث اهل بيت عليهم‏السلام براى دستورات الهى از جمله وضو بدان تصريح شده، تقويت روحيه تعبّد و بندگى نسبت به فرامين الهى مى‏باشد، امام باقر عليه‏السلام فرموده‏اند: «إِنَّمَا الْوُضُوءُ حَدٌّ مِنْ حُدُودِ اللَّهِ لِيعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يطِيعُهُ وَ مَنْ يعْصِيه» ؛ «وضو يكى از حدود دستورات الهى است كه خداوند براى شناسايى مطيع و عاصى آن را واجب فرموده است».

آراستگى
از ديگر مسائلى كه در روايات در خصوص فلسفه وضو بدان اشاره شده طهارت و پاكيزگى ظاهرى مى‏باشد. امام رضا عليه‏السلام در توجيه يكى از شاگردان خود چنين مى‏فرمايد: «فَإِنْ قَالَ قَائِلٌ فَلِمَ أُمِرَ بِالْوُضُوءِ وَ بُدِئَ بِهِ قِيلَ لِأَنَّهُ يكُونُ الْعَبْدُ طَاهِراً إِذَا قَامَ بَينَ يدَى الْجَبَّارِ عِنْدَ مُنَاجَاتِهِ إِياهُ مُطِيعاً لَهُ فِيمَا أَمَرَهُ نَقِياً مِنَ الْأَدْنَاسِ وَ النَّجَاسَةِ...» ؛ «اگر كسى بگويد چرا خداوند امر فرمود به وضو و به آن آغاز كرد؟ پاسخ مى‏گوييم: براى آن كه عبد در مقام مناجات و گفتگو و در حال ملاقات با خالق، پاك و طاهر باشد». البته همين طهارت ظاهرى زمينه‏ساز طهارت باطنى است، لذا امام رضا عليه‏السلام فرموده‏اند: «بدان جهت به گرفتن وضو امر شده كه... دل را براى قيام در حضور حضرت پروردگار پاكيزه مى‏سازد» .
نشاط و شادابى
يكى ديگر از فلسفه‏هاى وضو ايجاد آمادگى و نشاط براى قرار گرفتن در حضور پروردگار به هنگام مناجات با خداوند مى‏باشد. در اين باره نيز امام هشتم عليه‏السلام فرموده‏اند: «بدان جهت به گرفتن وضو امر شده كه... كسالت و خواب را از آدمى دور مى‏كند» .

تسكين اعصاب و روان
از ديگر فوايدى كه مى‏توان براى وضو برشمرد نقش آرامش بخشى آن مى‏باشد چرا كه تماس آب با پوست بدن اثر خاصى در تعادل اعصاب سمپاتيك و پاراسمپاتيك دارد به خصوص اگر اين عمل با آب سرد صورت پذيرد، لذا مى‏بينيم رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله توصيه نموده‏اند به هنگام خشم، انسان با آب سرد وضو بگيرد . علاوه بر فوايد بهداشتى وضو، از سوى ائمه معصومين عليهم‏السلام نيز فوايد معنوى متعدّدى براى آن ذكر گرديده است كه در اينجا به نمونه‏هايى از اين موارد اشاره مى‏گردد:
نورانيت چهره
پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در پاسخ به فردى در خصوص وصف مؤمنان و كافران در قيامت فرمودند: «أَمَّا الْمُؤمِنُونَ فَغُرٌّ مُحَجَّلُونَ مِنْ أَثَرِ الْوُضُوءِ وَ السُّجُودِ وَ أَمَّا الْكَافِرُونَ فَمُسْوَدُّونَ الْوُجُوهُ فَيؤتَى بِهِمْ إِلَى الصِّرَاط» ؛ «مؤنان، درخشان و روسفيد بر اثر وضو و كافران سيه‏رويند و آنها را بر كنار صراط آرند».
درك ثواب شهدا
پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در ادامه روايت قبلى با تأكيد بر دائم‏الوضوء بودن مى‏فرمايد: «إِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَكُونَ بِاللَّيلِ وَ النَّهَارِ عَلَى طَهَارَةٍ فَافْعَلْ فَإِنَّكَ تَكُونُ إِذَا مِتَّ عَلَى طَهَارَةٍ مِتَّ شَهِيداً» ؛ «اگر مى‏توانى هميشه با وضو باشى اين عمل را ترك نكن چرا كه ملك‏الموت آنگاه كه روح بنده‏اى با وضو باشد او را شهيد محسوب خواهد نمود».
بخشش گناهان
از ديگر اسرار وضو بخشش گناهان مى‏باشد امام باقر عليه‏السلام در اين خصوص فرموده‏اند: «ثَلاَثٌ كَفَّارَات فَإِسْبَاغُ الْوُضُوءِ فِى السَّبَرَاتِ وَ الْمَشْى بِاللَّيلِ وَ النَّهَارِ إِلَى الْجَمَاعَاتِ وَ الْمُحَافَظَةُ عَلَى الصَّلَوَات» ؛ «سه چيز است كه جبران كننده و محو كننده گناه است: كامل گرفتن وضو در هواى بسيار سرد، راه رفتن در شب و روز به سوى جماعت‏هاى اسلامى (نماز جماعت و جمعه)، مراقبت بر انجام صحيح نمازها».
ثواب شب زنده‏دارى
اگر كسى قبل از رفتن به رختخواب وضو بگيرد مانند كسى مى‏ماند كه تمام شب را احيا كرده است. پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده‏اند: «مَنْ بَاتَ عَلَى طُهْرٍ فَكَأَنَّمَا أَحْيا اللَّيلَ كُلَّه» ؛ «كسى كه شب را با وضو بيارامد، گويى كه تمام شب را به احيا و عبادت گذرانده است».
نقش معنوى شستشو و مسح
امام رضا عليه‏السلام درباره مهم‏ترين دليل شستشو و مسح چند عضو در وضو فرموده‏اند: انسان به هنگام نماز با صورت سجده مى‏كند. با دست از ذات خداوند متعال درخواست مى‏كند و با سر در ركوع و سجود به خدا رو مى‏آورد و در نماز با پاها بر مى‏خيزد و مى‏نشيند .
پيامبر مكرّم اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز مى‏فرمايد: «وضو گرفتن يعنى شستن دست و صورت و مسح سر و پا؛ شستن صورت يعنى خدايا هر گناهى كه با اين صورت انجام دادم آن را شستشو مى‏كنم كه با صورت پاك به جانب تو عبادت كنم و با پيشانى پاك سر بر خاك بگذارم. شستن دست‏ها در وضو؛ يعنى، خدايا از گناه دست شستم و گناهانى را كه با دستم مرتكب شدم با شستن دست تطهير مى‏كنم. مسح سر در وضو؛ يعنى، خدايا از هر خيال باطل و هوس خام كه در سر پروراندم سرم را تطهير مى‏كنم و آن خيال‏هاى باطل را از سر به دور مى‏افكنم. مسح پا؛ يعنى، خدايا من از جاى بد رفتن پا مى‏كشم و اين پا را از هر گناهى كه با آن انجام داده‏ام تطهير مى‏كنم».

تفاوت وضوى زن و مرد
پرسش 30 . چرا در وضو مردان بايد از پشت آرنج آب بريزند ولى خانم‏ها بايد از قسمت تاى دست (جلو) اين كار را انجام دهند؟
قبل از پاسخ به اين سؤال بايد دانست؛ تفاوت ريختن آب روى دست‏ها ميان مردان و خانم‏ها، مستحبّ است و اگر هر دو از پشت آرنج و يا جلوى دست، آب بريزند وضو باطل نيست.
شارع مقدّس براى صيانت زن از نگاه مردان و حفظ عفت و حياى آنها، دستوراتى واجب يا مستحبّى را در وضو و نماز داده است؛ آب ريختن به دست از داخل آرنج هنگام وضو و يا گذاشتن آرنج‏ها و شكم بر زمين و چسباندن اعضاى بدن به يكديگر هنگام سجده و... همگى در اين راستا است.
علاوه بر اين كه رعايت استحباب اين مسئله در وضو موجب مى‏شود هميشه مردان و زنان ميان خود تفاوتى قايل بشوند و در نتيجه حفظ حريم‏ها به عنوان يك رفتار هنجار در جامعه نهادينه شود؛ برخلاف آنچه جريان‏سازى فمينيسم به دنبال آن است كه مرز حريم‏هاى ميان زن و مرد را از بين ببرد و ناهنجارى‏هاى فراوانى حتّى به طور ناخواسته در جامعه به وجود آيد.

وضوى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله
پرسش 31 . رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چگونه وضو مى‏گرفتند مانند شيعيان يا مانند اهل‏تسنّن؟ آيا دليل محكمى كه نشان‏دهنده نحوه وضو گرفتن ايشان باشد وجود دارد؟
دلايل و مستندات تاريخى متعدّدى وجود دارد مبنى بر اين كه در زمان خلافت ابوبكر و عمر تا زمان عثمان اختلافى ميان مسلمانان راجع به وضو وجود نداشته به گونه‏اى كه تمامى مسلمانان يكسان وضو مى‏گرفتند و حتى خود عثمان نيز چندين سال بعد از خلافتش همانند ديگران وضو مى‏گرفت اما پس از مدتى اقدام به تغيير وضو نموده است.
عمده‏ترين تغييراتى كه عثمان در وضو ايجاد كرد اين بود كه دست‏ها را از پايين به بالا شست و به جاى مسح، پاها را شستشو نمود، كه اين اقدام وى با مخالفت صحابه، تابعين و عامه مردم كه از نحوه وضو گرفتن رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به خوبى آگاه بودند مواجه گرديد.

سيره اهل‏بيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله
براساس حديث مورد اتّفاق همه مسلمانان: «انى تارك فيكم الثقلين كتاب الله و عترتى ما ان تمسكتم بها لن تضلوا ابدا» ؛ «دو شى‏ء گران‏بها ميان شما باقى مى‏گذارم: كتاب خدا و اهل‏بيتم، مادامى كه به اين دو چنگ بزنيد گمراه نخواهيد شد».
اگر ائمه عليهم‏السلام حكم شرعى يا كيفيت عملى را بيان مى‏كنند، مورد قبول خواهد بود و از گمراهى به دور مى‏باشد. آنچه كه از سيره اهل بيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در خصوص نحوه وضو گرفتن آنها نقل شده همگى گوياى آن است كه سيره اين بزرگواران در وضو گرفتن آن بوده كه دست‏ها را از بالا به پايين مى‏شستند و پاها را نيز مسح مى‏نمودند كما اين كه شيعه نيز به تبعيت از ايشان همين‏گونه وضو مى‏گيرد.
روايات متعدّدى نيز از شيعه و سنّى نقل گرديده و در آن با بيان نحوه صحيح وضو، شيوه ابداعى عثمان كه بر خلاف وضوى پيامبر بود رد شده كه در اينجا تنها به دو نمونه از اين روايات اشاره مى‏نماييم:
امام باقر عليه‏السلام وضوى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را تشريح و بيان داشته‏اند: «فَغَسَلَ يدَهُ الْيمْنَى مِنَ الْمِرْفَقِ إِلَى الْأَصَابِعِ لاَ يرُدُّ الْمَاءَ إِلَى الْمِرْفَقَين» ؛ «دست راست خود را از آرنج تا سر انگشتان شست و آب را به سوى آرنج‏ها باز نمى‏گرداند».
قرآن مى‏فرمايد:
«فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ» ؛ «دست‏هاى خود را تا آرنج (يا با آرنج) بشوييد».
نكته مهم در اين آيه آن است كه هدف از آوردن كلمه «إلى المرافق»؛ «شستن تا آرنج» چيست؟ آيا هدف بيان تعيين محدوده شستشوى دست به هنگام وضو مى‏باشد، يا اين كه هدف از آوردن اين كلمه بيان نحوه شستن دست از نوك انگشتان تا به آرنج مى‏باشد؟!
در اين باره علاوه بر سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و امامان عليه‏السلام كه براساس حديث ثقلين عمل به روش آنها ما را از گمراهى دور مى‏كند، از آيات ديگر قرآن نيز مى‏توان به عنوان نمونه استفاده كرد.
گروهى از مفسّران معتقدند واژه «إلى» در آيه به معنى «انتها» يا به تعبير فارسى «تا» نيست، بلكه به معنى «مع» و «همراه» است. و هدف از آوردن «إلى» اين است كه آرنج هم بايد شسته شود و نظير آن در قرآن دو آيه ياد شده در زير است:
«وَ لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى أَمْوالِكُمْ» ؛ «اموال يتيمان را همراه اموال خود نخوريد».
«وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى قُوَّتِكُمْ» ؛ «نيرويى بر نيروى خود بيفزاييد».
در اين صورت با استدلال به اين كه «ألى» به معنى «مع» باشد ديگر هيچ توجيهى براى شستن دست‏ها از نوك انگشتان تا به آرنج باقى نخواهد ماند . دانشمند و فقيه سنّى مذهب آقاى وهبة الزحبلى نيز به اين امر اعتراف نموده، مى‏گويد: «در نزد تمامى دانشمندان و عالمان - از جمله امامان مذاهب چهارگانه اهل سنت - داخل نمودن دو آرنج در شستن واجب است، زيرا حرف «الى» كه براى انتهاى غايت است در اين‏جا به معناى «مع» مى‏باشد مانند دو آيه شريفه «وَ يَزِدْكُمْ قُوَّةً إِلى قُوَّتِكُمْ» و «لا تَأْكُلُوا أَمْوالَهُمْ إِلى أَمْوالِكُمْ» كه در اين دو نيز «الى» به همين معنا است. از همين‏رو، هيچ يك از مذاهب اهل‏سنّت شستن دست‏ها را از پايين به بالا واجب يا مستحبّ نمى‏دانند بلكه برخى «الى» را به معناى «مع» مى‏گيرند.

مسح در نماز
پرسش 32 . چرا ما در هنگام وضو پاها را مسح مى‏كنيم اما اهل‏سنّت پاها را مى‏شويند؟
قرآن درباره وضوى صورت و دست‏ها مى‏فرمايد: «فَاغْسِلُوا وُجُوهَكُمْ وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ» و درباره دو عضو ديگر مى‏فرمايد: «وَ امْسَحُوا بِرُؤسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ» . بنابراين شستن پاها با ظاهر آيه مخالف مى‏باشد.
ابن عباس نيز از سرپيچى مردم از ظاهر قرآن، سخن مى‏گويد و مى‏فرمايد: «أبى الناس الا الغسل و لا أجد فى كتاب الله الا المسح» ؛ «مردم جز شستن به چيزى تن ندادند در حالى كه من در قرآن غير از مسح چيزى نيافتم». از همين‏رو، گروهى از علماى اهل‏سنّت بر دلالت آيه بر مسح پاها، اعتراف كرده و برخى براى احتياط ميان مسح و غسل جمع مى‏كنند، و برخى با اعتراف به دلالت آيه بر مسح مى‏گويند علّت «شستن پا» نظافت بيشتر است، تو گويى خداى حكيم از اين موضوع غافل بوده است!!
ابن حزم متوفاى (456) مى‏گويد: «ان القرآن نزل بالمسح، قال الله تعالى: «و امسحوا برووسكم و أرجلكم» و سواء قرء بخفض اللام أو فتحها هى على كل حال عطف على الرؤس» ؛ «قرآن درباره پاها حكم به مسح كرده است، و آيه نيز همين را مى‏رساند خواه لفظ «و أرجلكم» را به كسره بخوانيم يا به فتح و در هر حال عطف بر «رؤسكم» مى‏باشد».
قتاده نيز گفته است خدا دو شستن و دو مسح بر ما واجب كرده است.
على‏بن برهان‏الدين حلبى (متوفاى 1044 ه) مى‏گويد: جبرئيل آنگاه كه به رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وضو را آموزش داد، فرمان به مسح پا داد، سپس مى‏گويد محيى‏الدين مى‏گويد: مسح دو پا ظاهر كتاب است.
درباره آيه شريفه: «وَ امْسَحُوا بِرُؤسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ» سخن اين است كه واژه «و أرجلكم» به كجا عطف شده است، و به تعبير ديگر: معطوف عليه آن چيست؟!
درباره واژه «و أرجلكم» دو قرائت هست:
قرائت جر «و امسحوا برؤكم و أرجلِكم».
قرائت نصب «و امسحوا برؤسكم و أرجلَكم».
بنا بر قرائت جر كه چهار قارى (ابن كثير، ابو عمرو، حمزه، عاصم به روايت ابى‏بكر) از قراء سبعه موافق آن قرائت كرده‏اند حكم آن واضح است و آن اين كه معطوف بر ظاهر «برؤسكم» مى‏باشد، و طبعاً هر دو عضو، حكم يكسان (مسح) خواهند داشت. و بنا بر قرائت نصب كه سه قارى از قراء سبعه مطابق آن قرائت كرده‏اند عطف بر محل «برؤسكم» مى‏باشد زيرا محل آن به حكم اين كه مفعول «وامسحوا» است منصوب مى‏باشد و عطف بر محل در كلام عرب و قرآن شايع است؛ مانند:
«أَنَّ اللَّهَ بَرى‏ءٌ مِنَ الْمُشْرِكينَ وَ رَسُولُهُ» ؛ «خداوند و پيامبرش از مشركان بيزارند!».
در اين آيه واژه «و رسوله» به محل «اللّه» كه به ظاهر منصوب و از نظر محل مرفوع است، عطف شده است.
نكته پايانى آن كه صراحت آيه شريفه آن است كه «وامسحوا برؤكم» و براساس ادبيات عرب اين «باء» بعضيه است يعنى به مقدارى از سر خود مسح كنيد در حالى كه آنچه رايج ميان برخى اهل‏سنت است مسح يا شستن تمام سر است!! و به طور يقين اين رفتار آنها مخالف آيه شريفه و سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است زيرا در آيه نگفته (وامسحو رؤكم) يعنى تمام سر خود را مسح بكشيد، بلكه فرموده «وامسحوا برؤكم» يعنى بعض سر را مسح بكشيد وقتى ثابت شود بخشى از وضوى اهل‏سنّت با ظاهر قرآن سازگار نيست نسبت به ديگر روش‏هاى آنها در وضو نيز نمى‏توان اطمينان پيدا كرد. به ويژه كه مخالف روش و روايت اهل‏بيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏باشد.

غسل جنابت
پرسش 33 . قبول دارم كه غسل يك فرمان الهى است اما چرا اسلام دستور مى‏دهد كه به هنگام جنب شدن تمام بدن را بشويند در حالى كه فقط عضو معينى آلوده مى‏شود؟
در ابتدا گفتنى است؛ در بدن انسان دو سلسله اعصاب وجود دارد كه تمام فعاليت‏هاى بدن را كنترل مى‏كنند «اعصاب سمپاتيك» و «اعصاب پاراسمپاتيك» اين دو رشته اعصاب در سراسر بدن انسان و در اطراف تمام دستگاه‏ها و جهازات داخلى و خارجى گسترده‏اند، وظيفه اعصاب سمپاتيك «تند كردن» و به فعاليت واداشتن دستگاه‏هاى مختلف بدن است، و وظيفه اعصاب «پاراسمپاتيك»، «كند كردن» فعاليت آنهاست، در واقع يكى نقش «گاز» اتومبيل و ديگرى نقش «ترمز» را دارد، و از تعادل فعاليت اين دو دسته اعصاب، دستگاه‏هاى بدن به طور متعادل كار مى‏كند.
گاهى جريان‏هايى در بدن رخ مى‏دهد كه موجب هيجان مى‏شود مانند «ارگاسم» (اوج لذت جنسى) كه معمولاً مقارن خروج منى صورت مى‏گيرد.
از جمله امورى كه مى‏تواند اعصاب سمپاتيك را به كار وادارد و تعادل از دست رفته را تأمين كند تماس آب با بدن است و از آن جا كه تأثير «ارگاسم» روى تمام اعضاى بدن به طور محسوس ديده مى‏شود و تعادل اين دو دسته اعصاب در سراسر بدن به هم مى‏خورد دستور داده شده است كه پس از آميزش جنسى، يا خروج منى، تمام بدن با آب شسته شود و در پرتو اثر حيات‏بخش آن تعادل كامل در ميان اين دو دسته اعصاب در سراسر بدن برقرار گردد.
امام على‏بن موسى‏الرضا عليه‏السلام فرموده‏اند: «ان الجنابة خارجة من كل جسده فلذلك وجب عليه تطهير جسده كله» ؛ «جنابت از تمام بدن بيرون مى‏آيد و لذا بايد تمام بدن را شست».
البته فايده غسل منحصر به اين نيست، بلكه غسل، يك نوع عبادت نيز مى‏باشد كه اثرات اخلاقى آن قابل انكار نيست و به همين دليل اگر بدن را بدون نيت و قصد قربت و اطاعت فرمان خدا بشويند غسل صحيح نيست در حقيقت به هنگام خروج منى يا آميزش جنسى، هم روح متأثّر مى‏شود و هم جسم، روح به سوى شهوات مادى كشيده مى‏شود، و جسم به سوى سستى و ركود، غسل جنابت كه هم شستشوى جسم است و هم به علّت اين كه به قصد قربت انجام مى‏يابد شستشوى جان است، اثر دوگانه‏اى در آنِ واحد روى جسم و روح مى‏گذارد تا روح را به سوى خدا و معنويت سوق دهد، و جسم را به سوى پاكى و نشاط و فعاليت.
از همه اينها گذشته، وجوب غسل جنابت يك الزام اسلامى براى پاك نگه‏داشتن بدن و رعايت بهداشت، در طول زندگى است زيرا بسيارند كسانى كه از نظافت خود غافل مى‏شوند ولى اين حكم اسلامى آنها را وادار مى‏كند كه در فواصل مختلفى خود را شستشو دهند و بدن را پاك نگاه دارند.
مجموع جهات سه‏گانه فوق روشن مى‏سازد كه چرا بايد به هنگام خروج منى (در خواب يا بيدارى) و همچنين آميزش جنسى (اگر چه منى خارج نشود) غسل كرد و تمام بدن را شست.

فايده تيمّم
پرسش 34 . تيمّم چه فايده‏اى دارد؟ آيا اين كار بهداشتى است؟
براى تيمّم حداقل دو فايده مهم قابل تصوّر است:
فايده اخلاقى
تيمّم يكى از عبادات است، و روح عبادت به معنى واقعى كلمه در آن منعكس مى‏باشد، زيرا انسان پيشانى خود را كه شريف‏ترين عضو بدن او است و دست‏ها كه از مهم‏ترين اعضاى كار اوست به خاك مى‏سايد تا فروتنى و تواضع خود را در پيشگاه خداوند آشكار سازد.
فايده بهداشتى
امروز ثابت شده كه خاك به خاطر داشتن باكترى‏هاى فراوان مى‏تواند آلودگى‏ها را از بين ببرد، اين باكترى‏ها كه كار آنها تجزيه كردن مواد آلى و از بين بردن انواع عفونت‏ها است معمولاً در سطح زمين و اعماق كم كه از هوا و نور آفتاب بهتر مى‏توانند استفاده كنند فراوانند، به همين دليل هنگامى‏كه لاشه‏هاى حيوانات و يا بدن انسان پس از مردن زير خاك دفن شود و همچنين مواد آلوده گوناگونى كه روى زمين‏ها مى‏باشد، در مدّت نسبتا كوتاهى تجزيه شده و بر اثر حمله باكترى‏ها كانون عفونت از هم متلاشى مى‏گردد، مسلّم است اگر اين خاصيت در خاك نبود كره زمين در مدت كوتاهى مبدّل به يك كانون عفونت مى‏شد، اصولاً خاك خاصيتى شبيه مواد «آنتى بيوتيك» دارد و تأثير آن در كشتن ميكروب‏ها فوق‏العاده زياد است.
بنابراين خاك پاك، نه تنها آلوده نيست بلكه از بين برنده آلودگى‏ها است و مى‏تواند از اين نظر تا حدودى جانشين آب شود، با اين تفاوت كه آب حلال است، يعنى ميكروب‏ها را حل كرده و با خود مى‏برد، ولى خاك ميكرب‏كش است. اما بايد توجّه داشت كه خاك تيمّم كاملاً پاك باشد همانطور كه قرآن در تعبير جالب خود مى‏گويد: «طيبا».
قابل توجّه اين كه تعبير به «صعيد» كه از ماده «صعود» گرفته شده اشاره به اين است كه بهتر است خاك‏هاى سطح زمين براى اين كار انتخاب شود، همان خاك‏هايى كه در معرض تابش آفتاب و مملو از هوا و باكترى‏هاى ميكرب‏كش است، اگر چنين خاكى طيّب و پاكيزه نيز بود، تيمّم با آن اثرات فوق را دارد بدون اين كه كمترين زيانى داشته باشد .

فلسفه اذان
پرسش 35 . فلسفه اذان گفتن چيست؟ و چرا در آن تكرار هست؟
هر جمعيت و ملتى براى مراسم دسته جمعى و شعار ملى، از سرود يا وسيله‏اى ويژه استفاده مى‏كنند. ناقوس كليسا در مسيحيت، سرود ملى، شليك تير و توپ از آن جمله است.
در اسلام نيز اذان تشريع شد تا اعلامى براى تجمع مردم و آمادگى آنان براى نماز باشد با اين تفاوت كه «اذان» داراى محتوايى بس عميق است كه حتى تكرار آن در نمازهاى فرادا، انسان را از غفلت بيدار كرده و او را به توحيد و عقايد اساسى اسلام هشيار مى‏سازد.
امام رضا عليه‏السلام درباره فلسفه و حكمت اذان مى‏فرمايد:
1. آن كس را كه فراموش كار است، ياد آور باشد و آن كس را كه غافل است هشيار سازد.
2. اعلام وقت نماز.
3. ترغيب و تشويق مردم به پرستش خالق يكتا.
4. اذان‏گو، اقرار به توحيد دارد و ايمان را آشكار مى‏سازد و اسلام را اعلان مى‏كند .
بنابراين اذان شعارى سكوت شكن، موزون، كوتاه، پرمحتوا و سازنده است كه دربردارنده اساسى‏ترين پايه‏هاى اعتقادى و جهت گيرى عملى مسلمانان است.
اذان، اعلام موجوديت اسلام، معرفى عقايد و اعمال مسلمانان و فرياد عليه معبودهاى خيالى است.
اذان، نشانه باز بودن فضاى تبليغات و اعلام مواضع فكرى مسلمانان به صورت روشن و صريح است و هميشه نشانه هشيارى و بيدارى از غفلت است.
اذان، آماده ساختن روح، دل و جان براى ورود به «نماز» و فريادى است كه طنين ملكوتى آن در فضا، دل مؤنان را به سوى خدا مى‏كشد و بر وحشت و خشم كافران مى‏افزايد. هم‏چنان‏كه اين وحشت را در جملات «گلادستون» سياست‏مدار و صهيونيست انگليسى مشاهده مى‏كنيم. وى در پارلمان مى‏گويد: «تا هنگامى كه نام محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در مأذنه‏ها بلند است و كعبه پابرجا است و قرآن رهنما و پيشواى مسلمانان است امكان ندارد پايه‏هاى سياست ما در سرزمين‏هاى اسلامى استوار و برقرار گردد» .
اما درباره تكرار فرازهاى اذان، امام رضا عليه‏السلام چنين مى‏فرمايند: «در آغاز اذان؛ تكبيرهاى چهارگانه براى آگاهى شنوندگان و آمادگى آنها براى شنيدن فرازهاى بعدى است و دوبار تكرار فرازهاى بعدى براى تأكيد و يادآورى دوباره است» .

اذان اهل‏سنّت
پرسش 36 . چرا در اذان اهل‏سنّت «حى على خيرالعمل» وجود ندارد؟ اذان زمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهچگونه بوده است؟
براساس آنچه كه از روايات اهل‏بيت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وارده شده معلوم مى‏شود «حى على خيرالعمل» جزو اذان بوده و در عهد پيامبراكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و تا عهد ابى‏بكر و قسمتى از عهد عمر در اذان گفته مى‏شد بعداً عمر دستور داد آن را از اذان و اقامه حذف كنند.
در روايتى از ابن عباس سؤال كردند: به چه علّت «حى على خيرالعمل»، از اذان حذف شده است؟ جواب داد: «عمر مى‏خواست مردم با تكيه كردن بر نماز جهاد را ترك نكنند و به اين جهت آن را از اذان حذف كرد».
در روايت ديگرى فردى به نام محمّدبن ابى عمير همين سؤال را از حضرت رضا عليه‏السلام پرسيد؛ حضرت فرمودند: علّت ظاهرش را جويا هستى يا از علّت باطنى آن سؤل مى‏كنى؟
محمّدبن ابى عمير مى‏گويد: عرض كردم از هر دو مى‏پرسم.
حضرت فرمودند: اما علّت ظاهرش، آن است كه مردم جهاد را به خاطر نماز ترك نكنند و اما علّت باطنى آن، خيرالعمل ولايت است لذا كسى كه امر به ترك «حى على خيرالعمل» از اذان نمود قصدش اين بود كه بر ولايت تحريص و تحريكى نباشد.
حذف اين فراز از اذان در حالى صورت گرفت كه مسلمانان در زمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهبه هر دو فريضه «نماز» و «جهاد» اهميت مى‏دادند و هيچ كدام مانع ديگرى نمى‏شد. علاوه بر اين كسانى كه اين فراز از اذان را حذف نموده‏اند بايد به اين سؤال پاسخ دهند كه مگر پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نمى‏دانستند خيرالعمل نماز است يا جهاد تا اين فراز را در اذان ذكر ننمايند ولى بعدا ديگران پى به اين مسئله برده و آن را از اذان حذف كردند؟
بنا بر آنچه گفته شد، در اذان اهل‏سنّت متأسّفانه بخشى از اذان حذف شده است و بخش ديگرى با عنوان «الصلوة خير من النوم» اضافه شده است و اما درباره اذان رايج در ميان شيعيان، در ادامه شهادت به نبوّت و رسالت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، شهادت بر ولايت و امامت نيز به عنوان مستحبّ گفته مى‏شود و بنا بر اتّفاق همه مراجع بزرگوار تقليد شيعه، جزء اذان نيست علاوه بر اين كه شيعه دلايلى در دست دارد كه نشان مى‏دهد، اقرار به ولايت على عليه‏السلام در اذان و اقامه، از زمان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در ميان اصحاب موجود بوده و پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز آن را تأييد نموده‏اند.
سلمان فارسى بعد از حجه‏الوداع، در اذان و اقامه بعد از گواهى به يكتايى خدا و رسالت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به ولايت اميرمؤنان على عليه‏السلام شهادت مى‏داد. يكى از اصحاب به محضر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رسيده و عرض كرد: اى رسول خدا! امروز موضوعى را شنيدم كه قبلاً نشنيده بودم. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: آن موضوع چيست؟ او عرض كرد: سلمان اذان مى‏گفت، شنيدم او بعد از گواهى به يكتايى خدا و رسالت پيامبرش، به ولايت على عليه‏السلام گواهى‏داد پيامبر فرمود: «سمعتم خيراً»؛ «چيز خوبى شنيده‏ايد».
همچنين يكى از اصحاب نزد پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله آمده و عرض كرد: اى رسول خدا! ابوذر در اذان بعد از شهادت به رسالت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به ولايت على شهادت مى‏دهد و مى‏گويد: «اشهد انّ عليّاً ولى‏اللّه». پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند: «كذلك أو نسيتم قولى فى غدير خم من كنت مولاه فعلى مولاه؟ فمن نكث فانّما ينكث على نفسه»؛ «همين گونه است. مگر سخن مرا در غدير خم فراموش كرده‏ايد كه گفتم هر كس من مولاى او هستم پس على عليه‏السلام مولاى او است؟ هر كس پيمان را بشكند قطعا به خودش آسيب رسانده است».
در برخى از روايات نيز آمده است كه هر كس «لا اله الا اللّه‏ محمد رسول اللّه‏» مى‏گويد: «على اميرالمؤمنين» نيز بگويد . اين روايت دلالت بر استحباب شهادت به ولايت پس از شهادت به توحيد و رسالت در همه مواضع دارد چه در اذان باشد چه در غير اذان.
در هر صورت عبارت «حى على خيرالعمل» كه در زمان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله جزء اذان بوده به دستور خليفه دوّم حذف شده است بدون اين كه دليل قرآنى يا روايى براى آن اقامه نمايد.
متكلّم معروف اشعرى به نام علاء الدين قوشجى (متوفاى879) مى‏گويد: عمر بن خطاب نسبت به سه چيز هشدار داد و گفت: «ثلاث كن على عهد رسول‏اللّه‏ صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و أنا محرمهن و معاقب عليهن؛ متعه النساء، و متعه الحج و حىّ على خيرالعمل فى الاذان» ؛ «سه چيز در عهد رسول خدا رسميت داشت و من از آنها باز مى‏دارم، و تحريم مى‏كنم و مؤخذه مى‏نمايم: متعه زنان، متعه حج، گفتن حى على خيرالعمل در اذان».

نماز ميّت
پرسش 37 . علّت اين كه براى اموات نماز خوانده مى‏شود چيست؟
امام رضا عليه‏السلام در روايتى در خصوص علّت اقامه نماز براى مردگان فرموده‏اند: «به اين وسيله براى ميّت شفاعت كرده و دعا مى‏كنند خداوند او را بيامرزد چه آن كه در هيچ وقتى از اوقات انسان نيازمندتر به طلب آمرزش و دعا از آن ساعت نمى‏باشد» .
خواندن نماز بر ميّت بدون طهارت نيز جايز مى‏باشد، زيرا در اين نماز ركوع و سجود نيست بلكه دعا و طلب رحمت است . نماز ميّت با ديگر نمازها به خاطر نداشتن سجده و ركوع تفاوت دارد، زيرا مقصود از اين نماز تذلّل و خضوع و خشوع در برابر خداوند نمى‏باشد بلكه مراد شفاعت كردن از بنده‏اى است كه از دنيا رفته و بدين وسيله از بازماندگان جدا گرديده است .

نماز آيات
پرسش 38 . چرا بايد نماز آيات بخوانيم؟ آيا بهتر نيست به كمك زلزله زدگان بشتابيم و يا پديده خورشيد گرفتگى را تماشا كنيم؟!
خواندن نماز آيات، براى توجّه دادن به منشأ اصلى آفرينش و دگرگونى طبيعت، از سوى خداى تواناست. در روايت آمده است؛ هنگام درگذشت ابراهيم، فرزند كوچك پيامبر، خورشيد گرفت. مردم با خود مى‏گفتند كه اين كسوف و خورشيد گرفتگى، به خاطر فقدان پسر رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله است. پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى تصحيح افكار و برداشت‏ها منبر رفت و پس از حمد و ثناى پروردگار، فرمود: «ايها النّاسُ! اِنَّ الشَمْسَ والْقَمَرَ آيتانِ مِنْ آياتِ اللّهِ، يجْريانِ بأمْرهِ مُطيعانِ لَهُ لاينْكَسِف لِمَوْتِ اَحَدٍ وَ لا لِحَياتِهِ، فَاذَا انْكَسَفتا اَوْ واحِدةٌ مِنْهُما فَصَلُّوا» ؛ «اى مردم! خورشيد و ماه، دو نشانه از نشانه‏هاى الهى‏اند، به فرمان او جريان دارند و مطيع اويند، و به خاطر مرگ يا زندگى كسى، گرفته نمى‏شوند. پس اگر هر دو يا يكى از آن دو گرفت، نماز بگذاريد».
امام رضا عليه‏السلام در بيان علّت نماز آيات به هنگام كسوف فرموده‏اند: كسوف آيتى است از آيات خدا كه نمى‏دانيم به نشانه رحمت حقّ عزّ و جل ظاهر شده يا به منظور عذاب الهى پديد آمده، بارى نبى اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دوست دارند كه امّتشان هنگام ظهور كسوف در مقابل خالق و راحم فزع و جزع و تضرّع نموده تا شرّ آن از ايشان دفع گشته و بدين وسيله از امر مكروه مترتّب بر آن مصون بمانند، چنان چه قوم يونس وقتى در مقابل حقّ عزّ و جل تضرّع و جزع و فزع نمودند بارى تعالى عذاب را از آنها برگرداند.
امام صادق عليه‏السلام از پدرش نقل مى‏كند كه فرمود: زلزله‏ها و گرفتگى ماه و خورشيد و بادهاى سخت و وحشت‏زا، از نشانه‏هاى قيامت است. هر گاه يكى از اينها را ديديد، به ياد برپايى قيامت بيفتيد، به مسجدها پناه بريد و نماز بخوانيد.
و اما درباره كمك به زلزله زدگان و تماشاى خورشيد گرفتگى بايد به امور ذيل توجّه نمود:
1. به طور معمول خورشيد گرفتگى و ماه گرفتگى مدّتى طول مى‏كشد. لذا مى‏توان نماز آيات را خواند و از فرصت نگاه به حوادث و پديده‏هاى طبيعى نيز با رعايت شرايط ايمنى بهره‏مند شد.
2. مهم‏ترين وظيفه و اقدام امدادگران و نهادهاى مسئول ايجاد احساس آرامش و امنيّت است، با توجّه به خدا و اين كه همه اينها نشانه‏هاى قدرت و عظمت اوست و بايد به او استغاثه نمود همه اضطراب‏ها و دلهره‏ها برطرف شده، بهترين وضعيت روانى براى تصميم‏گيرى امدادگران (هم از حيث روحى خودشان و هم از اين كه مردم دچار اضطراب و ناامنى نيستند از اين جهت خيال آنها آسوده مى‏باشد) مهيّا خواهد شد.
3. تمامى زلزله‏ها، خرابى‏هاى سنگين و بنيان‏كن، به بار نمى‏آورند و برخى از آنها، جز خسارت‏هاى مالى غيرقابل توجّه، چيزى را در پى ندارند. از اين رو خواندن نماز آيات، در اين فرض، هرگز مخالف عقل و درايت به نظر نمى‏رسد.
البته به اتّفاق نظر علماء در تلاقى نماز آيات با واجبى مهم‏تر، نماز آيات به تأخير مى‏افتد.

ثواب مستحبّات
پرسش 39 . فلسفه ثواب‏هاى عجيب كه براى بعضى نمازهاى مستحبّى در كتاب مفاتيح‏الجنان ذكر شده چيست؟
درباره ثواب‏هاى نمازهاى مستحبّى اشاره به چند نكته شايان توجّه است؛
1. فضل و رحمت الهى بى‏پايان است و آن چه از شخص كريم انتظار مى‏رود همانا لطف و رحمت بيش از حد معمول است. خداوند با گناهان براساس عدل برخورد مى‏كند. اما در برابر نيكى‏ها و عبادت‏ها براساس لطف و رحمت پاداش مى‏دهد. خداوند مى‏خواهد زمينه‏هاى اميد و بازگشت را در پيش پاى مردم قرار دهد تا در صورت ارتكاب گناه و كوتاهى در عبادت، خود را در بن بست نبينند و راه اصلاح وجود داشته باشد. لذا اين عبادات مستحبّى قرار داده شده تا راه جبرانى باشد براى آنهايى كه مى‏خواهند در مسير تكامل قدم بگذارند.
2. ثواب‏ها مشروط است به رعايت ساير شروط، مثلاً نمازى كه در آن وعده بخشش از گناهان داده شده مشروط است به صحيح انجام دادن عمل و رعايت ساير شرايط توبه از جمله تصميم به عدم بازگشت به گناه و جبران خطاهاى گذشته مثل اداى حق النّاس، لذا هرگز نبايد تصوّر كرد كه ذكر اين ثواب‏ها چراغ سبزى است براى معاف شدن از تكاليف يا خداى ناكرده انجام معاصى. چراكه هيچ عملى مصونيت مادام العمر براى انسان به ارمغان نمى‏آورد بلكه بايد به همه وظايف و تكاليف عمل كرد، واجبات را انجام داد، محرّمات را ترك نمود و اميد به فضل الهى داشت كه اين ثواب‏ها به ما داده شود.
طبقه‏بندى ثواب‏ها متناسب با ميزان تأثيرگذارى در هدايت انسان‏هاست. لذا اگر براى برخى عبادت‏ها و يا اعمال، ثواب فراوان ذكر شده به اين منظور است. به طور مثال براى شركت در مجلس امام حسين عليه‏السلام، ثواب بسيار ذكر شده است. زيرا بسيار ديده شده كه برخى افراد با بهره‏مندى از يك مجلس امام حسين عليه‏السلام و يا برگزارى يك نماز خاص، نقطه عطفى در زندگى آنها صورت مى‏پذيرد و موجب هدايت هميشگى آنها مى‏شود.

نماز امام على عليه‏السلام
پرسش 40 . مى‏گويند حضرت على عليه‏السلام هر شب هزار ركعت نماز مى‏خواندند؟ چطور ممكن است؟
روايات متعدّدى در خصوص هزار ركعت نماز خواندن حضرت على عليه‏السلام نقل شده است . به عنوان نمونه امام باقر عليه‏السلام در روايتى فرموده‏اند: «وَ اللَّهِ إِنْ كَانَ عَلِى عليه‏السلام... وَ إِنْ كَانَ لَيصَلِّى فِى الْيوْمِ وَ اللَّيلَةِ أَلْفَ رَكْعَةٍ» ؛ «به خدا سوگند شيوه على عليه‏السلام اين بود كه در شبانه روز هزار ركعت نماز مى‏خواند».
اما نكته‏اى كه در اين روايات وجود دارد و كمتر مورد توجّه قرار گرفته، اين است كه در تمامى اين روايات با صراحت جملاتى همچون «فِى الْيوْمِ وَاللَّيلَةِ» به معنى شبانه روز بيان شده است، لذا براساس برخى روايات، آن حضرت در هر شبانه روز هزار ركعت نماز مى‏خواندند نه در هر شب؛ بنابراين آنچه كه مطرح مى‏شود مبنى بر اين كه حضرت على و برخى ديگر از معصومين عليهم‏السلام در هر شب هزار ركعت نماز مى‏خواندند يك اشتباه لفظى و غلط رايج مى‏باشد.
براساس آنچه كه از برخى احاديث نيز فهميده مى‏شود؛ چنين عبادتى هميشگى نبوده بلكه مربوط به اوقات خاصى از عمر ايشان بوده است، به گونه‏اى كه ايشان در برخى از ايام اين گونه خداوند را عبادت مى‏كردند.
امام باقر عليه‏السلام اين مسئله را مربوط به اواخر عمر حضرت على عليه‏السلام بيان نموده و فرموده‏اند: «إِنَّ عَلِياً عليه‏السلام كَانَ فِى آخِرِ عُمُرِهِ يصَلِّى فِى كُلِّ يوْمٍ وَ لَيلَةٍ أَلْفَ رَكْعَةٍ...» ؛ «همانا حضرت على عليه‏السلام در اواخر عمرشان در هر شبانه روز هزار ركعت نماز مى‏خواندند».
بر فرض اين كه آن حضرت و برخى ديگر از ائمه عليهم‏السلام در هر شب هزار ركعت نماز مى‏خواندند همان‏گونه كه در روايتى نقل شده امام رضا عليه‏السلام به دعبل، شاعر معروف، پيراهنى از خز هديه كرد و به او گفت: قدر اين پيراهن را بدان كه من هزار شب و در هر شبى هزار ركعت با آن نماز گزارده و هزار بار قرآن ختم نموده‏ام . باز اين مطلب از نظر امكان، مشكلى ندارد و علاّمه امينى(ره) در برابر انكار برخى، يك شب هزار ركعت نماز در مقابل آنان بجا آوردند .
در پايان گفتنى است؛ مى‏توان نماز مستحبّى را بسيار ساده بجا آورد و بدون خواندن سوره و تنها با خواندن حمد و يك ذكر سبحان‏اللّه در ركوع و سجود آن را انجام داد و در پايان به يك سلام اكتفا نمود. در اين صورت دو ركعت، حدود 1 دقيقه طول مى‏كشد و در مجموع حدود هشت ساعت وقت لازم است .

تير پاى امام على عليه‏السلام
پرسش 41 . چگونه حضرت على عليه‏السلام تير در پايشان فرو رفت و در حين نماز آن را از پاى مباركشان بيرون كشيدند، اما به دليل حضور قلب در نماز متوجّه نشد ولى در جاى ديگر به هنگام نماز متوجّه فقير شد و انگشتر خود را در ركوع به او داد؟
خداوند متعال مى‏فرمايد:
«إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلاةَ وَ يُؤتُونَ الزَّكاةَ وَ هُمْ راكِعُونَ. وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللّهِ هُمُ الْغالِبُونَ» ؛ «سرپرست شما تنها خداست و پيامبر او و آنان كه ايمان آورده‏اند؛ همانان كه نماز را بر پا مى‏دارند و در حال ركوع، زكات مى‏دهند. و كسانى كه ولايت خدا و پيامبر و افراد با ايمان را بپذيرند (پيروزند؛ زيرا) حزب خدا پيروز است».
صدقه دادن حضرت على عليه‏السلام در نماز از احاديث متواتر و مسلّمات شيعه و سنّى است.
گفتنى است معنى غرق شدن در توجّه به خدا اين نيست كه انسان بى‏اختيار شود و حواس خود را از دست بدهد بلكه با اراده خويش توجّه خود را از آنچه در راه خدا و براى خدا نيست بر مى‏گرداند و در صورتى كه كار خداپسندانه باشد نسبت به آن متوجّه مى‏شود. لذا شنيدن صداى فقير و كمك به او، توجّه به غيرخدا و اشتغال به امور مادّى نيست كه با حضور قلب منافات داشته باشد، بلكه آن هم در واقع توجّه به خداست.
بنابراين ايشان در همان حال كه خدا را با نماز بندگى مى‏نمود، بندگى ديگرى را بر آن افزود. هم‏چنان‏كه نورى را بر روى نورى بيافزايد. چه بسا فرق ميان حضور قلب و حال وصال امام در حال نماز با مقامات فناى برخى عرفا و حالت خلسه برخى اهل معرفت در اين باشد كه امام به خوبى مى‏تواند در مقامات متعدّد حضور يابد اما آن گروه از عرفا هنگامى كه در مقام فنا هستند به آسانى نمى‏توانند متوجّه اطراف خود باشند در حالى كه اراده الهى امام معصوم حاكم بر مقامات و موقعيت‏هاست، لذا مى‏تواند با شوق به مناجات به مقامى دست يابد كه درد كشيدن تير از پا را احساس نكند.
چنان‏كه درباره ياران امام حسين عليه‏السلام گفته شده است: «لايسمون الم الحديد»؛ «درد شمشير و نيزه دشمن را حس نمى‏كردند». در همان هنگام اگر وظيفه‏اى و يا عبادتى به سراغ آنها مى‏آمد مى‏توانستند خود را در موقعيت جديد قرار دهند و به وظيفه الهى خود عمل كنند. چنان‏كه امام على عليه‏السلام به فقير كمك كرد و امام حسين عليه‏السلام و يارانش به نماز اوّل وقت توجّه داشتند.

نمازهاى حاجت
پرسش 42 . اگر نمازهاى مستحبّى براى حاجت گرفتن مى‏باشد، چرا من هر چه اين نمازها را مى‏خوانم حاجتم را نمى‏گيرم؟!
در روايات اهل‏بيت عليهم‏السلام براى برخى از نمازهاى مستحبّى اثرات مخصوصى بيان شده است مانند نماز جعفر طيّار كه براى برآورده شدن حاجت يا رفع مشكل خوانده مى‏شود يا نماز شكر كه موجب ازدياد نعمت مى‏گردد. در خصوص اين گونه اعمال نبايد فراموش كرد كه هرچند خواندن آنها به هر مقدار براى انسان ثواب به دنبال دارد ولى بهره‏بردارى كامل از آثار و خواص آنها زمانى خواهد بود كه كمترين تغييرى در آن ايجاد نگردد.
اما در خصوص اين كه با وجود خواندن اين گونه نمازها همچنان حاجت افراد برآورده نمى‏شود در احاديث معصومين عليهم‏السلام دلايل مختلفى ذكر گرديده است از جمله:
آلودگى به گناهان
مردى به حضرت صادق عليه‏السلام عرض كرد كه ما دعا مى‏كنيم و مستجاب نمى‏شود فرمود: «شما كسى را مى‏خوانيد كه از او نمى‏ترسيد و نافرمانيش را مى‏كنيد چطور دعاى شما را مستجاب كند» .
در روايت ديگرى نقل شده: گذر موسى عليه‏السلام به مردى از اصحابش افتاد كه در سجده بود هنگامى كه بازگشت باز همان شخص را در سجده ديد فرمود: «اگر حاجتت به دست من بود هر آينه برآورده كرده بودم خداوند به او چنين وحى فرمود كه اگر آن قدر براى من سجده كند كه گردنش خرد شود از او نمى‏پذيرم تا اين كه از آنچه كه ناخوشايند من است روى گرداند و به آنچه مطلوب من است روى آورد» .
رعايت مصلحت
چه بسا برآورده شدن حاجت در همان زمان به مصلحت فرد نباشد و برآورده شدن حاجت، زمينه صدمات شديدتر دنيوى و يا زيان اخروى را به دنبال داشته باشد، لذا خداوند متعال براى مصلحت بنده‏اش دعاى او را مستجاب نمى‏كند اما در قيامت، بيشتر از آنچه كه تصوّر مى‏نموده برايش جبران مى‏نمايد؛ امام صادق عليه‏السلام در اين خصوص مى‏فرمايد: «مؤن خداى تعالى را در حاجتى مى‏خواند خداى تعالى مى‏فرمايد: اجابت او را به تأخير بياندازيد تا آن كه صدا و دعايش را بشنوم و وقتى كه روز قيامت شد خداى تعالى مى‏فرمايد: بنده‏ام مرا خواندى و اجابتت را به تأخير انداختم و ثوابت چنين و چنان است و در فلان گرفتارى مرا خواندى من اجابت تو را به تأخير انداختم و ثواب تو چنين و چنان است. در اين هنگام مؤن آرزو مى‏كند كه اى كاش هيچ دعايى از او در دنيا به اجابت نمى‏رسيد چون كه ثواب نيكوى آن را مى‏بيند» .
از مجموع آيات و روايات به دست مى‏آيد هيچ دعايى از سوى خداوند بدون پاسخ نمى‏ماند. البته گاهى همان خواسته و حاجت مطرح شده اجابت مى‏شود و گاهى جايگزين آن كه مصلحت ما باشد اجابت مى‏شود و گاهى بلا و ضد آن دفع مى‏شود و گاهى ثواب و آثار آن در قيامت به بندگان مى‏رسد.
امام سجاد عليه‏السلام در اين باره فرموده‏اند: «المؤمِنُ مِنْ دُعائِهِ عَلى ثلاثٍ ـ اِمّا اَنْ يُدَّخَوَلَهُ وَ اِمّا اَنْ يُعَجَّلَ لَهُ ـ وَ اِمّا اَنْ يُدْفَعَ عَنْهُ بَلاَءٌ يُريدُ اَنْ يُصيبَه» ؛ «مؤمن در دعاهاى خود يكى از سه استفاده را مى‏برد: يا برايش ذخيره مى‏شود و يا دعايش مستجاب مى‏گردد و يا بلايى از او دفع مى‏شود كه بايد دچار آن بلا مى‏شد».

مُهر نماز
پرسش 43 . چرا شيعيان در نماز از مُهر استفاده مى‏نمايند؟
بنا بر روايات بسيارى - كه شيعه و سنّى نقل نموده‏اند - پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بر خاك سجده مى‏كردند و در تابستان كه بر اثر هواى عربستان، خاك و ماسه‏هاى كف مسجدالنبى بسيار گرم و سوزان مى‏شد، بر حصير سجده مى‏كردند. پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده‏اند: «جُعلت فى الارضُ مسجداً و طهوراً» ؛ «زمين براى من، سجده‏گاه و مايه پاكيزگى قرار داده شده است». از اين روايت به خوبى استفاده مى‏شود؛ كه پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خاك و زمين را به عنوان سجده‏گاه و جهت تيمّم استفاده مى‏كردند و در اين باره تمامى شيعيان و اهل‏سنّت اتّفاق‏نظر دارند.
مُهر همان خاك است كه به صورت فشرده در آمده و سجده بر خاك امرى معمول است كه از زمان پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بوده و از آنجا كه امروزه همه مساجد فرش دارد و سجده بر فرش تشريع نشده است، لذا شيعيان مهرى از خاك تهيه مى‏كنند كه «زمين» بر آن صدق كند و پاك و تميز باشد.
برخى روايات اهل تسنّن نيز بر استفاده برخى صحابه از چيزى شبيه مُهر امروزى براى سجده در نماز تصريح دارد، ابن سعد در طبقات الكبرى در احوال مسروق‏بن اجدع مى‏گويد: «كان مسروق اذا خرج يخرج بلبنه يسجد عليها فى السفينه» ؛ «وقتى مسروق بيرون مى‏رفت خشتى همراه خود مى‏برد و در كشتى بر آن سجده مى‏كرد».
زرّين مى‏گويد: «كتب الى على‏بن عبداللّه‏بن عباس رضى الله عنه ان ابعث الى بلوح من احجار المروه اسجد عليه» ؛ «على‏بن عبداللّه‏بن عباس به من نوشت كه لوحى از سنگ‏هاى مروه برايم بياور تا بر آن سجده كنم». از اين ادله معلوم مى‏شود كه سجده بر مُهر يا همان لوح، بدعت نيست.
مُهر نزد شيعه موضوعيت ندارد؛ بلكه ملاك همان سجده بر خاك است و مُهر وسيله‏اى است كه سجده بر خاك را در هر جا و هر مكان سهل و آسان مى‏سازد. و سجده بر خاك مخصوص يعنى بر تربت سيّدالشهدا عليه‏السلام مورد عمل و تأكيد امامان معصوم عليهم‏السلام چون حضرت صادق عليه‏السلام بوده است .
عالمان برجسته و عارفان اهل‏سنّت نيز سجده بر خاك را تأكيد كرده‏اند؛ هم چنان‏كه امام محمد غزالى در كتاب «احياء العلوم» بر اين مسئله انگشت نهاده و آورده است: «أن عمربن عبد العزيز رضى الله عنه كان لا يسجد إلا على التراب» ؛ «عمربن عبدالعزيز اين گونه بود كه سجده نمى‏كرد مگر بر خاك».
بنابراين سجده بر مُهر شرك نيست چرا كه شرك آن است كه سجده براى غير خدا باشد ولى شيعيان بر خاك سجده مى‏كنند، نه براى خاك! برخلاف حركت بت پرستان كه بت‏ها را مسجود قرار داده و در پيشگاه آنها كرنش و تواضع مى‏نمودند. بنابراين، مخالفت برخى از اهل‏سنّت با اين مسئله، از روى ناآگاهى و تعصّبات جاهلانه است و از نظر منابع فقهى و عالمان برجسته اهل‏سنّت نيز سجده بر خاك افضل است و اگر اشكالى هست بر رفتار برخى اهل‏سنّت وارد است كه برخلاف سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بر فرش سجده مى‏كنند.
اما در خصوص برترى تربت امام حسين عليه‏السلام، علاّمه امينى(ره) مى‏فرمايد: «اين امر بر دو اصل اساسى استوار است:
الف) آن كه شيعه اماميه در صدد آن است كه براى خود تربت و مُهرى پاك به همراه داشته باشد تا بر آن سجده نمايد.
ب) برخى از مكان‏ها بر بعضى ديگر برترى دارد، لذا آثار و بركاتى بر آن مترتّب است؛ به همين دليل كعبه و حرم، حكم خاصى به خود گرفته است. از جمله سرزمين‏هايى كه داراى آثار و بركاتى خاص است.
استاد عباس محمود عقاد - نويسنده مصرى - در مورد سرزمين كربلا مى‏نويسد: «سرزمين كربلا حرمى است كه مسلمانان براى عبرت و يادآورى به زيارت آن مى‏آيند و غيرمسلمين براى مشاهده و بازديد، ولى اگر بنا باشد كه حق اين سرزمين ادا شود بايد آن را زيارت‏گاه هر انسانى قرار داد كه براى نوع خود نصيبى از قداست و بهره‏اى از فضيلت قائل است، زيرا ما به ياد نداريم كه قطعه‏اى از زمين به مانند كربلا اين چنين داراى فضيلت و منقبت باشد و اين نيست مگر به جهت آن كه اين سرزمين با اسم كربلا و منزلگاه حسين عليه‏السلام مقرون و عجين شده است». از همين رو گرچه سجده بر هر خاكى، بلكه هر سنگ و چوب پاكى جايز و صحيح است اما براساس همين امتيازى كه تربت امام حسين عليه‏السلام دارد، امام صادق عليه‏السلام جز بر خاك كربلا سجده نمى‏كرد و اين كار را از سر خشوع و خضوع براى خدا مى‏كرد و مى‏فرمود: «سجده بر خاك حسين عليه‏السلام حجاب‏هاى هفت گانه را از ميان بردارد» .
بنابراين، سجده بر خاك و مُهر در نماز، عمل به سنّت و روش پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه معصومين عليهم‏السلام است.

جمع بين دو نماز
پرسش 44 . اين كه شيعيان نماز عصر را بلافاصله بعد از نماز ظهر مى‏خوانند برخلاف سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و نوعى دروغ نيست؟! زيرا هنوز عصر نشده است؟!
در ابتدا گفتنى است؛ زمان برگزارى نماز ظهر و عصر از هنگام اذان ظهر تا قبل از غروب يا مغرب است. بنابراين اگر كسى به هر دليلى مانند خواب و يا سفر و يا تأخير تا هنگام عصر نماز نخوانده باشد ابتدا بايد نماز ظهر بخواند و سپس نماز عصر و دروغى اتفاق نيفتاده است بلكه از نظر شرعى نمازها يك وقت فضيلت دارد كه نماز ظهر بهتر است در هنگام ظهر و نماز عصر در هنگام عصر خوانده شود اما جمع بين نماز ظهر و عصر و مغرب و عشاء در زمان پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله انجام مى‏شده و در روايات شيعه و روايات اهل‏سنّت آمده است؛
عبداللّه‏بن سنان از حضرت امام صادق عليه‏السلام نقل كرده كه آن حضرت فرمود: «پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بدون اين كه عذرى در كار باشد، نماز ظهر و عصر و نيز مغرب و عشاء را با يك اذان و دو اقامه خواندند» .
اسحاق‏بن عمار از امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كند كه آن حضرت فرمود: «پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بدون اين كه عذرى در كار باشد، ظهر و عصر را در يك نوبت مى‏خواندند. عمر به آن حضرت گفت: آيا در نماز چيز تازه‏اى پيدا شده؟ پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله گفت: نه چيز تازه‏اى درباره نماز نيامده ولى خواستم بر امّت خودم گشايشى بدهم» .
عبدالملك قمى مى‏گويد: به امام صادق عليه‏السلام گفتم: مى‏توانم بين دو نماز بدون اين كه عذرى داشته باشم جمع بكنم؟ امام عليه‏السلام در جواب گفت: پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهاين كار را انجام داد و خواست كه امّت را در آسايش و سبكى قرار دهد» .
عبداللّه‏بن عمر مى‏گويد: «پيامبر با اين كه در مدينه بود و مسافر نبود نماز را تمام و با هم خواند» .
امام باقر عليه‏السلام فرمود: «پيامبر خدا ظهر و عصر و نيز مغرب و عشاء را با يك اذان و دو اقامه خواندند».
فقهاى شيعه به پيروى از اين احاديثى كه از عمل پيامبر حكايت مى‏كند و از رواياتى كه از پيشوايان بزرگ اسلام رسيده است و به پيروى از ظواهر آيات قرآنى، در تمام اعصار اسلامى، تفريق ميان نمازها را مستحبّ دانسته و مى‏فرمايند: فاصله انداختن ميان نمازها و اقامه هر نمازى در وقت فضيلت خود مستحبّ و افضل است و در عين حال مى‏توان اين مستحبّ را ترك نمود و نمازها را جمع خواند و معناى مستحبّ همين است كه انسان بسان ساير مستحبّات در فعل و ترك آن مختار باشد.
جابربن زيد از ابن‏عباس نقل كرده است كه: «پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله هفت ركعت مغرب و عشاء را با هم خواند و هشت ركعت ظهر و عصر را با هم خواند و آن حضرت در مدينه بود». و نيز مى‏گويد: «پيامبر اسلام هفت ركعت را با هم خواند و هشت ركعت را هم با هم خواند».
- ابن‏عباس مى‏گويد: «پيامبر اسلام در مدينه، بين ظهر و عصر و بين مغرب و عشاء جمع مى‏كرد، بدون اين كه عذرى در كار باشد» .
- سعيدبن جبير از ابن‏عباس نقل مى‏كند: «رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ظهر و عصر و مغرب و عشاء را با هم خواند بدون اين كه خطر و يا سفرى در كار باشد» .
حكمت اين مسئله و جواز جمع بين نمازها به خاطر آسايش مسلمين و سخت نگرفتن به آنان بوده است.
در روايتى از اهل‏سنّت آمده است كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله جمع بين نماز ظهر و عصر و نماز مغرب و عشاء كرد، به آن حضرت عرض شد كه چرا چنين كردى؟ فرمود: اين گونه عمل كردم تا حرجى بر امّتم نباشد. ابن‏عباس نيز در تبيين فلسفه و حكمت اين حكم مى‏گويد: به خاطر گشايش و تخفيف بر امّت، پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهاين كار را كرد.
اين‏ها قسمتى از احاديثى است كه محدّثان اهل تسنّن در كتاب‏هاى تفسير و حديث خود نقل كرده‏اند و همگى حاكى از اين است كه جدا خواندن نمازها امرى مستحبّى است و اگر روزى ديديم كه مراعات اين مستحب به اصل اداى فريضه لطمه مى‏زند، به دستور خود پيامبر مى‏توانيم ترك كنيم، يعنى هر دو را با هم بجا آوريم. امروز در بسيارى از مناطق، وضع زندگى طورى تنظيم شده كه مراعات اين استحباب، موجب مشقّت شده است و چه بسا سبب مى‏شود كه گروهى از انجام اصل نماز سر باز زنند. در اين موقع با الهام گرفتن از راهنماى خود، پيامبر مى‏توان براى مراعات «اهم»، مسئله تفريق را ترك نمود، و هم اكنون بسيارى از فقهاى اهل تسنّن همين نظر را دارند، ولى به ملاحظاتى از اظهار نظر خوددارى مى‏كنند. بنابراين، جمع كردن بين نماز ظهر و عصر و نيز مغرب و عشا، هيچ‏گونه اشكالى ندارد زيرا ريشه در روايات و سيره پيامبر مكرم اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دارد و متّهم ساختن شيعه به اين كه خلاف سنّت پيامبر عمل مى‏كنند، كار دشمنان اسلام و مسلمين است.
آياتى كه با صراحت به اوقات نماز اشاره دارد در هيچ كدام به جزئيات به طور كامل و پنج وعده بودن تصريح نشده است. خداوند متعال مى‏فرمايد:
«اَقِمِ الصَّلوةَ لِدُلوكِ الشَّمسِ اِلى غَسَقِ الَّيلِ و قُرءانَ الفَجرِ اِنَّ قُرءانَ الفَجرِ كانَ مَشهودا» ؛ «نماز را از زوال خورشيد (هنگام ظهر) تا نهايت تاريكى شب [نيمه شب ]برپا دار؛ و همچنين قرآن فجر [نماز صبح ]را؛ چرا كه قرآن فجر، مشهود (فرشتگان شب و روز) است!» .
بنابراين نمازهاى يوميه داراى اوقات مخصوص و اوقات مشترك و اوقات فضيلت هستند. مثلاً نماز عصر داراى سه وقت است: وقت فضيلت نماز عصر و آن زمانى است كه سايه شاخص (چوب يا ميله‏اى صاف كه در زمين مسطّح به صورت عمود نصب شود) به دو برابر خود برسد. وقت مشترك نماز ظهر و عصر از زمانى آغاز مى‏شود كه به اندازه خواندن نماز ظهر از اذان گذشته باشد و پايان آن تا موقعى است كه به اندازه خواندن نماز عصر به مغرب يا غروب آفتاب باقى مانده باشد. وقت مخصوص نماز عصر موقعى است كه به اندازه خواندن نماز عصر تا مغرب يا غروب آفتاب باقى مانده باشد. در منابع روايى شيعه رواياتى نيز در خصوص استحباب اين امر نقل شده و كلام حضرت امام على‏بن ابيطالب عليه‏السلام در نامه 52 نهج‏البلاغه نيز تبيين اوقات فضيلت نمازهاى يوميه و تأكيد بر امرى مستحبّ و يكى از سنن پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دارد و دلالتى بر وجوب و الزام و حتميّت ندارد.
امام على عليه‏السلام پس از آن كه محمدبن ابى‏بكر را براى فرماندارى مصر انتخاب كرد، دستورالعملى نسبت به نماز اوّل وقت به او نوشت: «صَلّ الصّلاةَ لِوقْتِها المُؤقّت لها، و لا تُعجِّل وقتها لِفَراغ، و لاتُؤِّرها لاشْتِغالٍ وَ اعْلمْ انّ كُلّ شى‏ءٍ مِنْ عملك تَبَعٌ لِصلاتِكَ» ؛ «نماز را در وقت اختصاصى خودش بخوان اوّل وقت، و چون بيكار شدى در انجام نماز شتاب نكن، يا چون به كارى مشغول هستى آن را تأخير مينداز، و بدان كه تمام اعمال تو، در گرو قبولى نماز تو مى‏باشد» و در نامه 52 خطاب به تمامى واليان، اوقات فضيلت نماز و خواندن نماز با مردم و اقامه آن را متذكّر مى‏گردد. فقهاى شيعه نيز با توجّه به روايات و ظواهر قرآن علاوه بر اين‏كه فتوا به جواز جمع بين دو نماز داده‏اند، قائل به استحباب خواندن نماز در وقت فضيلت آن هستند.

نماز دست بسته
پرسش 45 . چرا شيعيان مانند اهل تسنن دست بسته نماز نمى‏خوانند؟ سنّت پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چه بود؟
دلايل مختلفى وجود دارد مبنى بر اين كه دست بسته خواندن نماز - كه در اصطلاح فقهى تكفير و تكتف ناميده مى‏شود - شيوه پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نبوده و بعد از ايشان به وجود آمده است.
در متون اهل‏سنّت آمده است: «ابو حميد ساعدى، صحابى بزرگ براى گروهى از صحابه كه در ميان آنان ابو هريره دوسى، سهل ساعدى ابو السيد ساعدى، ابو قتاده، حارث‏بن ربعى و محمدبن مسلمه نيز حضور داشتند كيفيت انجام نماز را از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله حكايت كرد و نيز از مستحبّات ريز و درشت آن نام برد ولى از چنين عملى، دست روى دست نهادن در نماز، سخن به ميان نياورده». اگر شيوه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چنين بود او يادآور مى‏شد و يا حاضران تذكّر مى‏دادند.
اگر اين عمل، سنّت هميشگى پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏بود، همه اهل‏سنّت دست بسته خواندن را واجب مى‏دانستند در حالى كه هيچ كدام از چهار فرقه فقهى اهل‏سنّت اين عمل را واجب نمى‏دانند حتى مالكى‏ها آن را مستحبّ هم نمى‏دانند.
علماى اهل‏سنّت خود معترفند كه تكتف جزء سيره پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نبوده است، چرا كه مهم‏ترين دليل بر دست بسته نماز خواندن روايت بخارى است كه در آن تصريح مى‏كند به اين كه «الناس يؤرون» و نمى‏گويد كه پيامبر امر كرد كه دست راست را روى دست چپ بگذاريد. بنابراين، اين روايت به هيچ عنوان حاكى از سنّت پيامبر نمى‏شود و بر فرض اگر دلالت آن درست بود و حاكى از سنّت بود باز هم به دليل تعارض با روايات معتبر كه دست بسته را جايز نمى‏داند، از حجيت و اعتبار خارج مى‏شد.
بخارى چنين روايت مى‏كند: «فروى عن عَبْد اللَّهِ بْنُ مَسْلَمَةَ، عَنْ مَالِكٍ، عَنْ أَبِى حَازِمٍ، عَنْ سَهْلِ بْنِ سَعْدٍ، قَالَ كَانَ النَّاسُ يؤمَرُونَ أَنْ يضَعَ الرَّجُلُ الْيدَ الْيمْنَى عَلَى ذِرَاعِهِ الْيسْرَى فِى الصَّلاَةِ. قَالَ أَبُو حَازِمٍ لاَ أَعْلَمُهُ إِلاَّ ينْمِى ذَلِكَ إِلَى النَّبِى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قَالَ إِسْمَاعِيلُ ينْمَى ذَلِكَ. وَلَمْ يقُلْ ينْمِى» ؛ «...ابن حازم از سهل‏بن سعد نقل مى‏كند: كه به مردم دستور داده مى‏شد در نماز دست راست را بر ساعد دست چپ بگذارند. ابو حازم مى‏گويد: مطلبى درباره اين روايت نمى‏دانم جز اين كه به پيامبر نسبت داده شده است. اسماعيل مى‏گويد: اين مطلب نسبت داده شده است و نمى‏گويد خود او نسبت داده است».
در روايات اهل‏بيت عليهم‏السلام اين عمل را به مجوس نسبت داده‏اند از جمله در روايتى حضرت على عليه‏السلام فرمود: مسلمان با گذاشتن دست خود روى دست ديگر، خود را به كفّار (يعنى مجوس) تشبيه مى‏كند.
امام باقر عليه‏السلام نيز فرمود: «وَ لاَ تُكَفِّرْ إِنَّمَا يصْنَعُ ذَلِكَ الْمَجُوسُ»؛ «در نماز تكتف نكن كه اين كار مجوس است» . و آن حضرت به طور صريح دستور مى‏دهد در نماز دست‏ها را روى ران‏ها بگذاريد و آنها را رها كنيد و انگشتان دست را به هم بچسبانيد.
در برخى از نقل‏هاى تاريخى آمده است كه اين عمل در زمان خليفه دوّم به نماز اضافه گرديده است: وقتى كه اسيران ايرانى را نزد عمربن خطاب آوردند، عمربن خطاب آنها را دست بسته ديد و پرسيد: چرا چنين كرده‏ايد؟ گفتند: رسم ما ايرانيان اين است كه در برابر پادشاهانمان چنين مى‏ايستيم. عمربن خطاب از اين حالت خوشش آمد و دستور داد از اين پس در نماز چنين بايستند و مردم هم مطابق دستور عمل كردند و به اين ترتيب، تكفير، سنّت شد.
شيعيان اين عمل را سنّت پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ندانسته و تكتف را حرام و باطل كننده نماز مى‏دانند لذا طبق سيره پيامبر و اهل‏بيت او عليهم‏السلام به هنگام نماز دست‏هاى خود را صاف و روى ران‏ها قرار مى‏دهند، چرا كه عبادات از احكام توقيفى است و هيچ كسى جز پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نمى‏تواند حركت و فعلى را بر آن بيفزايد.

آمين گفتن
پرسش 46 . چرا اهل‏سنّت بعد از سوره حمد «آمين» مى‏گويند؟
به عقيده شيعيان گفتن«آمين» در نماز بعد از سوره حمد بدعت و حرام است و طبق نظر اهل‏بيت عليهم‏السلام نه تنها گفتن آن در نماز مستحبّ نيست، بلكه موجب بطلان نماز مى‏گردد، زيرا دليلى بر استحباب آن در نماز وجود ندارد. ولى مذاهب اهل‏سنّت، آن را از سنّت‏هاى نماز دانسته يا مستحبّ مى‏دانند.
با مراجعه به مصادر روايى اهل‏بيت عليهم‏السلام نيز پى مى‏بريم كه آنان اين امر را بدعتى در نماز دانسته و به جهت حفظ سنّت پيامبر از تحريف، شديداً با اضافه كردن «آمين» در نماز مخالفت نموده و شيعيان را از گفتن آن در آخر قرائت حمد بازداشته‏اند: كلينى به سند خود از امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كند كه فرمود: «هرگاه پشت سر امام جماعت مشغول نماز بودى، هنگامى كه امام از قرائت حمد فارغ شد بگو: الحمدللّه رب العالمين و آمين مگو» .
وجود برخى روايات گوياى آن است كه اين بدعت متأثّر از نفوذ نظريات يهود و نصارا در برخى مذاهب اسلامى مى‏باشد مانند روايت معاويه‏بن وهب كه از امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كند: «درباره آمين گفتن بعد از «والضالين» از آن حضرت سؤل شد، حضرت فرمودند كه اين عمل يهود و نصارا است شما بايد از آن اجتناب كنيد» .

قنوت نماز
پرسش 47 . آيا پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در نمازشان قنوت مى‏خواندند؟
قنوت از مستحبّات نماز واجب و مستحبّى است و روايات معتبرى از رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و ائمه اطهار عليهم‏السلام نقل شده است كه بر فضيلت قنوت در تمامى نمازها گواهى مى‏دهد.
امام محمدباقر عليه‏السلام درباره كسى كه قنوت را ترك گفته بود، فرمود: «مرا خوش نمى‏آيد كه كسى، از سنّت حضرت سيّدالمرسلين صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رو بگرداند».
ابن مسعود مى‏گويد: «ان النبى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قنت قبل الركوع»؛ «پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قبل از ركوع، قنوت بجاى مى‏آورد» .
براء بن عازب كه از ياران رسول خداست مى‏گويد: «كان رسول الله صلى‏الله‏عليه‏و‏آله لا يصلى صلاة مكتوبه إلا قنت فيها» ؛ «پيامبر نماز واجبى نمى‏خواند مگر اين كه در آن قنوت بجا آورد».
درباره قنوت نماز در ميان اهل‏سنّت اختلاف فتوا وجود دارد:
ابوحنيفه مى‏گويد: قنوت جز در نماز «وتر» در ديگر نمازها مكروه است اما دو فرقه مالكى و شافعى، با استناد به روايات انجام قنوت توسّط پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، حكم به استحباب قنوت در نماز صبح و در هر پيش‏آمد ناگوار نموده‏اند.

نماز شكسته
پرسش 48 . با توجّه به اين كه سفرهاى امروزه مانند گذشته سخت و پرخطر نيست چرا نمازها در سفر شكسته خوانده مى‏شود؟
خداوند مى‏فرمايد:
«وَ إِذا ضَرَبْتُمْ فِى الْأَرْضِ فَلَيسَ عَلَيكُمْ جُناحٌ أَنْ تَقْصُرُوا مِنَ الصَّلاة» ؛ «هنگامى كه سفر مى‏كنيد، گناهى بر شما نيست كه نماز را كوتاه كنيد...».
در روايات نيز آمده است؛ نماز شكسته تخفيف خداوند بر مسافران است زيرا به طور معمول شرايط سفر با شرايط وطن متفاوت است و امكانات تغيير مى‏يابد و اين از نشانه‏هاى شريعت كامل است كه علاوه بر «تعبّد»، داراى «تنوّع» نيز مى‏باشد. از آنجا كه مسافران معمولاً با فشردگى برنامه‏ها و عجله روبرو هستند و چه بسا مسائلى پيش‏بينى نشده براى آنان در طول سفر رخ دهد، لذا خداوند متعال تخفيف در عبادت را براى مسافران بيان فرموده است.
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايند: «ان الله تعالى وضع عن المسافر الصوم و شطر الصلاة» ؛ «خداوند متعال [زحمت] روزه و مقدارى از نماز را از مسافر برداشته است».
امام صادق عليه‏السلام از پدران خود و آنان از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نقل كرده‏اند كه: «انّ الله اهدى الى و الى امتى هدية لم يهدها الى احد من الامم كرامة من الله لنا، قالوا: و ماذاك يا رسول الله؟ قال: الافطار فى السفر و التقصير فى الصلاة، فمن لم يفعل ذلك، فقد رد على الله عزّ و جل هديته» ؛ «خداوند متعال هديه‏اى به من و امّتم كرامت فرموده كه به امّت‏هاى گذشته نداده است، عرض كردند: آن هديه چيست؟ فرمود: اجازه افطار روزه و نصف شدن نماز [نمازهاى چهار ركعتى] در مسافرت؛ پس هر كسى چنين نكند هديه خداوند را رد كرده است».
از مجموع آنچه گفته شد، استفاده مى‏شود كه شكسته خواندن نماز در سفر وابسته بر ترس از دشمن نيست، زيرا ابتداى آيه آمده است «وَ إِذَا ضَرَبْتُمْ فِى الاَْرْضِ...» كه مسافرت‏هاى عادى و معمولى را نيز شامل مى‏شود. به علاوه نماز خوف در دو آيه بعد به طور جداگانه و با احكام خاص خودش بيان شده است. لذا نماز خوف با نماز شكسته در سفر متفاوت است. روايات متعدّدى كه اهل‏سنّت و شيعه در نماز شكسته نقل كرده‏اند نيز اين عموميت را تأييد مى‏كند. البته ممكن است تصريح به هنگام ترس به عنوان قيد غالبى باشد و در علم اصول، اين مطلب اثبات شده كه چنين قيودى مفهوم ندارد و اين گونه نيست كه اگر اين قيد نباشد حكم هم نباشد و بعضى از مفسّران معتقدند كه نماز شكسته، نخست به هنگام خوف و ترس تشريع شده، سپس اين حكم توسعه پيدا كرده و يا به سبب تأكيد باشد، يعنى نماز قصر براى مسافر همه جا لازم است، ولى به هنگام خوف تأكيد بيشترى دارد.
در هر حال شكّى نيست كه با توجّه به تفسير آيه و روايات فراوان، شكسته بودن نماز مسافر اختصاص به هنگام ترس ندارد.
در تفسير الدّر المنثور است كه ابن‏شيبه، عبدبن حميد، احمد، مسلم، ابوداود، ترمذى، نسائى، ابن‏ماجه در ناسخ و ابن‏جبان از يعلى‏بن اميه روايت كرده‏اند كه گفت از عمر بن الخطاب سؤل كردم خدا مى‏فرمايد: «ليس عليكم... ان خفتم...»؛ «اگر از فتنه‏انگيزى كافران مى‏ترسيد عيبى ندارد كه قصر بخوانيد». در حالى كه مردم در امن به سر مى‏برند (باز هم قصر بخوانند) عمر به من گفت: من از همين مطلبى كه تو تعجّب كرده‏اى تعجّب كردم و از رسول‏اللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله سؤل كردم حضرت فرمود: صدقه‏اى است كه خدا به شما داده، شما هم صدقه خدا را قبول كنيد و از ابن‏عباس روايت كرده‏اند بين مكه و مدينه در حالى كه ايمن بوديم... با پيغمبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهنماز را دو ركعتى خوانديم .
امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايد: شكسته خواندن نماز در سفر، واجب است؛ همان‏گونه كه تمام خواندن آن در وطن واجب است .

نماز در هواپيما
پرسش 49 . گاهى به دليل تأخير هواپيما و دلايل مختلف امكان نماز خواندن نيست و يا اتوبوس‏ها براى نماز نگه نمى‏دارند! در چنين مواقعى وظيفه ما چيست؟
در اين باره بايد چند نكته را يادآورى نماييم؛
در خصوص نماز خواندن در هواپيما بايد تا حد ممكن بر طبق دستور نماز باشد يعنى اگر ايستاده خواندن و يا رعايت جهت قبله و يا سجده بر چيزى كه درست و صحيح است ممكن است بايد رعايت كنيد و اگر ايستاده نشد بايد نشسته بخوانيد و اگر رو به قبله امكان‏پذير نبود به هر طرف كافى است. در مورد ركوع و سجده نيز اگر نتوانستيد طبق معمول انجام دهيد مى‏توانيد با اشاره ركوع و سجده را انجام دهيد. البته برخى هواپيماها، محل نماز دارد و در راهرو هواپيما نيز امكان نماز خواندن وجود دارد.
در اتوبوس نيز با اولويت‏بندى شرايط، لازم است نماز خوانده شود و براى وضو مى‏توان با حدود يك ليوان آب در همان حال نشسته وضو گرفت در هر صورت نماز از واجباتى است كه در هيچ صورت و حالتى از انسان ساقط نمى‏شود و بايد به هر شكل و در هر صورت آن را در وقت خود انجام داد.
گفتنى است؛ خوب است در برنامه‏ريزى سفر تا جايى كه ممكن است دقّت شود و از سفرهاى غيرضرورى كه احتمال از دست رفتن نماز است پرهيز نمود. حضرت على عليه‏السلام در اين باره فرموده‏اند: «لاَ يخْرُجُ الرَّجُلُ فِى سَفَرٍ يخَافُ فِيهِ عَلَى دِينِهِ وَ صَلاَتِه» ؛ «نبايد شخص به مسافرتى برود كه بر دين و نماز خود بيمناك است».
مهم‏ترين عاملى كه موجب بروز چنين مسائلى گرديده، سهل‏انگارى در وظيفه شرعى امر به معروف و نهى از منكر مى‏باشد كه موجب گرديده برخى از افراد نسبت به نماز بى‏توجّهى نمايند همان‏گونه كه پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايند: «لَتَأْمُرُنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لَتَنْهُنَّ عَنِ الْمُنْكَرِ أَوْ لَيسَلِّطَنَّ اللَّهُ شِرَارَكُمْ» ؛ «امر به معروف و نهى از منكر كنيد، وگرنه خدا بدان شما را بر نيكانتان چيره مى‏كند...».
لذا اگر تمامى كسانى كه مقيّد به نماز هستند با زبانى نرم و رعايت شرايط امر به معروف و نهى از منكر اين مسئله را به مهمانداران و رانندگان اعلام كنند همكارى لازم را انجام مى‏دهند.

حجاب در نماز
پرسش 50 . فلسفه حجاب خانم‏ها در نماز چيست؟ خدا كه با همه محرم است؟!
يكم. نماز داراى آثار و فوايد فراوان است. يكى از آنها، نهادينه كردن ارزش‏ها و تمرين پيوسته پاكى‏ها است. ياد خدا بزرگ‏ترين ارزش است و نمازهاى پنج‏گانه اين ارزش را در قلوب همگان نهادينه مى‏كند.
حفظ حجاب و پوشش اسلامى نيز براى زنان يك ارزش گران‏بها و تعيين‏كننده است. خداوند متعال تمرين و يادآورى پيوسته آن را براى زنان در نماز واجب كرده است تا همواره بر حفظ آن پايدار باشند.
دوم. وجود پوششى يك‏پارچه براى تمام بدن و داشتن پوششى مخصوص براى نماز، توجّه و حضور قلب انسان را بيشتر مى‏كند و از تفرقه خاطر مى‏كاهد و ارزش نماز را صد چندان مى‏كند.
سوم. داشتن پوشش كامل در پيشگاه خداوند، نوعى ادب و احترام به ساحت قدس ربوبى است. از اين رو براى مرد نيز در بر داشتن عبا و پوشاندن سر در نماز، مستحبّ است و همين ادب حضور در پيشگاه الهى، زمينه‏ساز حضور معنوى و بار يافتن به محضر حق مى‏شود.
چهارم. حكم پوشش در نماز، با حفظ حجاب در برابر نامحرم تفاوت‏هايى دارد و با آن قابل مقايسه نيست. به عنوان مثال به فتواى غالب مراجع تقليد، پوشاندن روى پا در برابر نامحرم واجب است؛ ولى در نماز بدون حضور نامحرم واجب نيست.

نماز زن و مرد
پرسش 51 . آيا دليل جلوتر ايستادن مرد بر زن به هنگام نماز، برترى مرد بر زن را از ديدگاه اسلام اثبات نمى‏كند؟
در پاسخ اين سؤال توجّه به نكات زير بايسته است:
1. اين مسئله به عنوان يك اصل واجب كلّى در اسلام مطرح نمى‏باشد چرا كه اگر زن و مرد از يكديگر فاصله داشته باشند، يا بين آنها حائلى مانند پرده يا ديوار باشد و يا در دو سطح مختلف (مثل طبقه اوّل و بالكن بعضى از مساجد) ايستاده باشند و زن جلوتر از مرد باشد، نمازشان صحيح است.
علاوه بر اين كه بحث تقدّم و تأخّر مرد و زن در جايى است كه هر يك از زن و مرد همزمان به نماز بايستند اما اگر يكى از آنها جلوتر به نماز ايستاد وظيفه نفر بعدى است كه بايد فاصله لازم را رعايت نمايد خواه زن باشد يا مرد .
2. جلوتر ايستادن مرد نشانه برترى مردان نيست چرا كه از ديدگاه اسلام، افراد انسان (چه مرد و چه زن) از نظر حقيقت انسانيت و مسائل ارزشى يكسانند و هيچ يك بر ديگرى جز به تقوا و عمل صالح بيشتر، برترى ندارد.
خداوند متعال مى‏فرمايد:
«إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقاكُم» ؛ «گرامى‏ترين شما نزد خداوند با تقواترين شماست».
و يا در جاى ديگر مى‏فرمايد:
«مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْ ذَكَرٍ أَوْ أُنْثى وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحْيينَّهُ حَياةً طَيبَةً وَ لَنَجْزِينَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ ما كانُوا يعْمَلُونَ» ؛ «هر كس كار شايسته‏اى انجام دهد، خواه مرد باشد يا زن، در حالى كه مؤن است، او را به حياتى پاك زنده مى‏داريم؛ و پاداش آنها را به بهترين اعمالى كه انجام مى‏دادند، خواهيم داد».
نكته پايانى آن كه، آنچه نكوهيده است «تبعيض» است اما «تفاوت» زمينه تكامل و احساس نياز هر چه بيشتر ميان زن و مرد را فراهم مى‏كند. توجّه به تفاوت زن و مرد در احكام نماز، وضو، حجاب و... همگى در همين راستاست كه هر كدام از زن و مرد به اين واقعيت بيشتر توجّه داشته باشند و در چگونگى رفتارها و انتظارات در زندگى، وجود تفاوت را باور كنند. در اين صورت است كه هر كدام از زن و مرد، جايگاه و مسئوليت ويژه خودش را شايسته‏تر به انجام مى‏رساند.
از همين رو اسلام در نماز و ساير تعامل‏هاى مربوط به زندگى به گونه‏اى احكام و تكاليف زن و مرد را طراحى كرده است كه هم با نيازهاى روحى و روانى آنها سازگار باشد و هم به تعالى اخلاقى و معنوى كمك كند.
دليل اين كه بلند خواندن نماز براى زنان حتى به هنگامى كه نامحرم وجود ندارد واجب نشده، نيز توجّه به همين نكته است كه روحيه متانت و حيا در بانوان بيش از پيش ايجاد شود تا در زمان حضور مردان، بهترين رفتار را رعايت نمايند.

نماز و گناه
پرسش 52 . فرق كسى كه نماز مى‏خواند و گناه مى‏كند با كسى كه گناه نمى‏كند و نماز هم نمى‏خواند چيست؟
قبل از هر چيز بايد بگوييم تصوّر اين كه كسى بى‏نماز باشد و گناه نكند محال است، چرا كه كمترين گناهى كه چنين فردى در هر روز انجام مى‏دهد ترك نماز است و همان‏گونه كه مى‏دانيم ترك نماز از گناهان كبيره مى‏باشد. با اين حال مى‏توان بر اساس آنچه كه از روايات به دست مى‏آيد چند تفاوت ميان كسى كه نماز مى‏خواند و گناه كار است با ديگران مطرح نمود.
اول. اميد به نجات و عاقبت بخيرى فرد نمازخوان نسبت به فرد بى‏نماز بسيار بيشتر است، همان‏گونه كه پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نسبت به جوان نمازخوانى كه مرتكب گناه نيز مى‏شد فرمود: يك روز نمازش او را از گناه بازمى‏دارد و چيزى هم نگذشت كه آن جوان توبه كرد.
دوم. نماز موجب مى‏شود تا گناهان ريخته شده و از بين برود. از سلمان فارسى نقل شده است كه مى‏گويد: «با پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در سايه درختى بوديم، يك شاخه از آن را گرفته و تكان داد پس يك برگى از آن افتاد. فرمود: «نمى‏پرسيد كه چرا چنين كردم؟» عرض كرديم به ما خبر دهيد اى رسول خدا! فرمود: «به تحقيق شخص مسلمان هرگاه به نماز قيام مى‏كند گناهانش مى‏ريزد همان طور كه برگ‏هاى اين درخت مى‏ريزد» . لذا كسى كه نماز مى‏خواند نسبت به كسى كه نماز نمى‏خواند، بيشتر در معرض غفران و رحمت الهى قرار دارد.
اما اين كه وضعيت نماز افرادى كه گناه مى‏كنند چه خواهد شد بايد بگوييم كه اگر گناه چنين فردى از موانع قبولى نماز باشد مانند رباخوارى، عاق والدين، بى‏اعتنايى به نماز و... در اين صورت هرچند اين شخص در قيامت به خاطر نماز مورد مواخذه قرار نمى‏گيرد ولى نماز وى مورد قبول درگاه الهى نبوده و براى وى كمال‏آور نخواهد بود. اما اگر گناهان وى غير از مواردى است كه مانع قبولى نماز مى‏شد و از سوى ديگر شرايط قبولى نماز را دارا بود، در اين صورت نماز وى مورد قبول درگاه الهى قرار گرفته و گناهان وى نيز مانند ديگر اعمال انسان در ترازوى اعمال مورد محاسبه قرار مى‏گيرد.

نماز شرابخوار
پرسش 53 . چرا مى‏گويند «شرابخوار تا چهل روز نماز ندارد»؟
حكم حرام بودن شراب در برخى آيات قرآن كريم و فرمايشات معصومين عليهم‏السلام وارد شده و در حرمت آن هيچ ترديدى نيست. از جمله آثار زشت شراب، تأثير منفى آن بر ساير اعمال و عبادات است.
در حديثى مى‏خوانيم: «لاَ تُقْبَلُ صَلاَةُ شَارِبِ الْخَمْرِ أَرْبَعِينَ يوْماً إِلاَّ أَنْ يتُوبَ» ؛ «شخصى كه شراب بنوشد تا 40 شبانه‏روز نمازهايش قبول واقع نمى‏شود مگر از اين گناه كبيره توبه كند».
منظور كسانى كه مى‏گويند شراب‏خوار نماز ندارد نيز همين است؛ يعنى تا چهل روز نماز چنين فردى مورد قبول خداوند قرار نمى‏گيرد و به كار بردن چنين تعبيرى به اين معنا نيست كه نماز بر او واجب نبوده و يا اين كه نماز از گردن او ساقط مى‏شود و اين حرف بهانه‏اى براى ترك نماز گردد، بلكه اگر كسى مرتكب خطاى شراب‏خوارى شد بايد بعد از حالت مستى نمازش را بجا آورد چرا كه نماز چنين فردى صحيح بوده و در هر صورت بايد نماز خود را بخواند تا حداقل گرفتار عذاب ترك نماز نشود.
اما از درجات و نورانيت عبادات بى‏بهره مى‏شود زيرا؛ بين جسم و روح نمازگزار ارتباط تنگاتنگى هست چرا كه نماز وسيله ارتقا روحى و معنوى، عامل تقرّب به ذات اقدس اله است. و از آنجا كه اولين و مهم‏ترين اثر تخريبى شراب متوجّه روح و جان آدمى است و نيز چون حقيقت انسان را روح او تشكيل مى‏دهد لذا تأثير سوء شراب، بيشترين آسيب را به روح و روان انسان مى‏زند. از همين رو وقتى گفته مى‏شود نماز چنين فردى پذيرفته نيست، به اين علّت است كه روح او قابليت درك و استعداد دريافت فيوضات روحانى و معنوى را از دست مى‏دهد. به طورى كه از بعضى روايات به دست مى‏آيد، شراب ريشه تمام گناهان و لغزش‏ها است.
امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: «كسى كه يك جرعه شراب بياشامد، خدا و پيغمبران و مؤنين او را لعنت مى‏كنند، اگر به مقدارى بخورد كه مست شود، روح ايمان از او دور مى‏شود و به جايش روح كثيف شيطانى جايگزين مى‏گردد، پس نماز را ترك مى‏كند و ملائكه او را سرزنش مى‏كنند و خداى تعالى او را خطاب مى‏كند: «اى بنده من كافر شدى، بدا به حال تو». پس امام عليه‏السلام فرمود: «بدا به حالش، بدا به حالش، به خدا سوگند يك سرزنش الهى از هزار سال عذاب سخت‏تر است» .
حسين‏بن خالد مى‏گويد محضر مبارك حضرت رضا عليه‏السلام عرض كردم براى ما از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت شده كه فرموده‏اند: كسى كه شراب بنوشد تا چهل روز نمازش مقبول نيست، آيا اين روايت صحيح است؟ حضرت فرمودند: «راويان اين حديث راست گفته و حديث را صحيح نقل كرده‏اند». عرض كردم: چرا نمازش تا چهل روز مقبول نيست نه كمتر از آن و نه بيشتر حضرت فرمودند: «براى اين كه حق تعالى مراحل خلقت انسان را براساس 40 روز مقدّر و معيّن فرموده نطفه انسان در رحم مادر 40 روز تبديل به علقه مى‏شود و تا 40 روز به مضغه تبديل مى‏شود و... بنابراين وقتى شخصى شراب مى‏خورد آن شراب نيز 40 روز در بدن او مى‏ماند و تا اين زمان كه بقايا و ذرّات شراب در درون او باقى است نماز او مقبول درگاه الهى واقع نمى‏شود».
در پايان بايد اين مطلب را يادآورى نمود همان‏گونه كه در روايات تصريح شده باب توبه و رحمت الهى به سوى گناهكاران باز است لذا اگر فردى از گناه شرب خمر توبه نمايد نمازش مورد قبول درگاه الهى قرار خواهد گرفت و توبه وى نيز بايد به گونه‏اى باشد كه عزم جدّى بر ترك اين گناه نمايد به طورى كه ديگر بازگشتى به گناه گذشته نكند و در آينده نيز هرگز آن گناه فاحش را مرتكب نشود.

بازدارندگى نماز
پرسش 54 . در قرآن آمده: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر» در حالى كه برخى نماز مى‏خوانند و گناه و فحشا هم انجام مى‏دهند؟!
به عبارت ديگر نماز مانند يك دستور دهنده و پيشنهاد دهنده است كه درباره خوبى‏ها دستور مى‏دهد و درباره زشتى‏ها هشدار مى‏دهد. هم‏چنان‏كه خداوند متعال در آيات بسيارى دستور به عدل و احسان مى‏دهد:
«إِنَّ اللَّهَ يأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الاْءِحْسانِ وَ إِيتاءِ ذِى الْقُرْبى وَ ينْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ» ؛ «خداوند به عدل و احسان و بخشش به نزديكان فرمان مى‏دهد و از فحشا و منكر نهى مى‏كند».
با اين حال چه بسا مردم نافرمانى كنند، از اين گونه «نهى» به نهى تشريعى ياد شده است.
برخى ديگر از مفسّران با استناد به داستان جوانى از انصار كه با رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهنماز مى‏خواند و مرتكب فحشا مى‏شد و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «بالاخره روزى نمازش او را از ارتكاب فواحش بازمى‏دارد و چيزى نگذشت كه او توبه كرد» . آيه شريفه را گوياى نهى تكوينى دانسته‏اند كه به طور ويژه و درونى نمازگزار را از زشتى بازمى‏دارد. زيرا نمازگزار ناچار است كه به خاطر صحّت نماز و يا قبول شدن آن، يك سرى دستوراتِ دينى را مراعات كند (از جمله غصبى نبودن لباس و مكان نماز، طهارت بدن، عدم شرب خمر و...) كه رعايت آنها خود زمينه‏اى قوى براى دورى از گناه و زشتى است. آرى كسى كه لباس سفيد بپوشد، طبيعى است كه روى زمينِ آلوده و كثيف نمى‏نشيند.
علاّمه طباطبايى در تفسير اين آيه بيان داشته: (از آنجا كه) نماز، ايمان به وحدانيت خداى متعال و رسالت پيامبران و جزاى روز قيامت را به نمازگزار القا مى‏كند، و به او مى‏گويد كه خداى خود را با اخلاص در عبادت مخاطب قرار داده و از او استعانت بنما، و درخواست كن كه تو را به سوى صراط مستقيم هدايت نموده، و از غضب و گمراهى دور بدارد.
همچنين، نماز روح و بدن آدمى را متوجّه عظمت كبريايى خدا مى‏نمايد به طورى كه، پروردگار خود را با حمد و ثنا و تسبيح و تكبير ياد مى‏كند و رو به سوى خانه پروردگارش مى‏ايستد.
اگر انسان مدّتى بر نماز خود پايدارى كند، و در انجام آن تا حدودى نيت پاك داشته باشد، به طور طبيعى روحيه پرهيز از فحشا و منكر در او پيدا شود.
امام صادق عليه‏السلام فرموده‏اند: «مَنْ أَحَبَّ أَنْ يعْلَمَ أَ قُبِلَتْ صَلاَتُهُ أَمْ لَمْ تُقْبَلْ فَلْينْظُرْ هَلْ مَنَعَتْهُ صَلاَتُهُ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنْكَرِ فَبِقَدْرِ مَا مَنَعَتْهُ قُبِلَتْ مِنْهُ» ؛ «هر كس دوست دارد بداند نمازش قبول شده يا نه، ببيند كه آيا نمازش او را از گناه و زشتى بازداشته يا نه؟ پس به هر قدر كه نمازش او را از گناه بازداشته، به همان اندازه نمازش قبول شده است».
علامه طباطبايى (ره) فرموده‏اند: پيدايش صفت بازدارندگى از گناه اثر طبيعى نماز هست، و ليكن به نحو اقتضاء، نه به نحو عليت تامه، تا تخلف نپذيرد، و نمازگزار ديگر نتواند گناه كند، بلكه اثرش به مقدار اقتضاء است، يعنى اگر مانع و يا مزاحمى در بين نباشد اثر خود را مى‏بخشد، و نمازگزار را از فحشاء بازمى‏دارد، ولى اگر مانعى و يا مزاحمى جلوى اثر آن را گرفت، ديگر اثر نمى‏كند، و در نتيجه نمازگزار كارى كه انتظارش از او نيست انجام مى‏دهد!! خلاصه ياد خدا و گناه، مانند دو كفه ترازو هستند، هر وقت كفه ياد خدا سنگين شد، نمازگزار گناه نمى‏كند، و هر جا كفه گناه سنگين شد، ياد خدا ضعيف مى‏شود، و نمازگزار از حقيقت نماز دور مى‏شود.

حضور قلب
پرسش 55 . اگر كسى نماز را بدون حضور قلب بخواند اشكال دارد؟!
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اهميت خشوع در نماز فرموده‏اند: «تُكْتَبُ الصَّلاَةُ عَلَى أَرْبَعَةِ أَسْهُمٍ سَهْمٌ مِنْهَا إِسْبَاغُ الْوُضُوءِ وَ سَهْمٌ مِنْهَا الرُّكُوعُ وَ سَهْمٌ مِنْهَا السُّجُودُ وَ سَهْمٌ مِنْهَا الْخُشُوع» ؛ «نماز بر چهار بخش واجب شده: يك سهم از آن گرفتن وضوى كامل؛ بخشى از آن ركوع؛ بخشى از آن سجود و بخشى از آن خشوع است».
در روايت ديگرى حضرت على عليه‏السلام با تأكيد بر اين مسئله فرموده‏اند: «لِيخْشَعِ الرَّجُلُ فِى صَلاَتِهِ فَإِنَّ مَنْ خَشَعَ قَلْبُهُ لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ خَشَعَتْ جَوَارِحُهُ فَلاَ يعْبَثْ بِشَى‏ء» ؛ «مرد بايد در نماز خود خاشع باشد، پس وقتى قلبش براى خدا خاشع شد، اعضا و جوارحش نيز خاشع است، با چيزى (در حال نماز) بازى نمى‏كند».
«خشوع»، حالت قلبى انسان در عبادت و در نتيجه توجّه كامل به مقام بندگى در آستانِ الهى است. آن كه نياز و عجز خود را مى‏داند و عظمت و كمال الهى را مى‏شناسد حالت «حضور» به درگاه خداى بى‏همتا و آگاه را مى‏يابد و متناسب با اين حالت خاشع مى‏شود، نگاه افتاده مى‏گردد و توجّه از هر چيز ديگر بريده و به معبود متوجّه مى‏شود.
اگر ركوع و سجود و قرائت و تسبيح را جسم نماز بدانيم حضور قلب و توجّه درونى به حقيقت نماز و كسى كه با او راز و نياز مى‏كنيم روح نماز است. خشوع نيز در واقع چيزى جز حضور قلب توأم با تواضع و ادب و احترام نيست از همين‏روست هنگامى كه از رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چنين سؤال مى‏كنند كه «خشوع چيست؟» مى‏فرمايد: «التَّوَاضُعُ فِى الصَّلاَةِ وَ أَنْ يقْبِلَ الْعَبْدُ بِقَلْبِهِ كُلِّهِ عَلَى رَبِّهِ عَزَّ وَ جَل» ؛ «فروتنى و خاكسارى در نماز و اين كه بنده با تمام قلبش به سوى خدا برود...».
گرچه حضور قلب از شرايط صحّت نماز نيست؛ يعنى با نبودن حضور قلب نماز باطل نمى‏شود و از لحاظ فقهى اشكالى ندارد. و ليكن چنين نمازى، عملى بى‏روح است، يعنى اثر معراجى خود را از دست مى‏دهد.
احاديث فراوانى وارد شده كه ميزان قبولى نماز، بستگى به ميزان حضور قلب در نماز دارد و به تناسب وجود حضور قلب، نماز مورد قبول واقع مى‏شود.
امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: «اَن العبدَ ليرفعُ لهُ مِن صلاتهِ نصفُها او ثلُثها او ربعُها او خمسُها و ما يرفعُ لهُ الاّ ما اقبلَ عليهِ بقلبهِ» ؛ «همانا از نماز انسان، نصفش، ثلثش، ربعش يا خمسش بالا برده مى‏شود و آن مقدارى از نماز كه توجّه قلبى داشته باشد بالا برده مى‏شود».
در روايات به نكات مهمى در خصوص فوايد دنيوى و اخروى حضور قلب در نماز اشاره شده است:
1. قبولى نماز
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: «لاَ يقْبَلُ اللَّهُ صَلاَةَ امْرِئٍ لاَ يحْضُرُ فِيهَا قَلْبُهُ مَعَ بَدَنِه» ؛ «خداوند نماز بنده‏اى را كه قلبش همراه بدنش در نماز حاضر نيست قبول نمى‏كند».
2. بخشش گناهان
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: «مَنْ صَلَّى رَكْعَتَينِ وَ لَمْ يحَدِّثْ فِيهِمَا نَفْسَهُ بِشَى‏ءٍ مِنْ أُمُورِ الدُّنْيا غَفَرَ اللَّهُ لَهُ ذُنُوبَه» ؛ «كسى كه دو ركعت نماز بخواند و در آن دو ركعت، قلب خود را به چيزى از امور دنيا مشغول نكند، خداوند گناهانش را مى‏آمرزد».
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: «إِذَا قَامَ الْعَبْدُ إِلَى الصَّلاَةِ فَكَانَ هَوَاهُ وَ قَلْبُهُ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى انْصَرَفَ كَيوْمَ وَلَدَتْهُ أُمُّه» ؛ «هنگامى كه انسان براى نماز مى‏ايستد، اگر همه توجّه‏اش و قلبش به سوى خدا باشد، در حالى نمازش تمام مى‏شود، كه مثل روزى است كه پاك به دنيا آمده».
3. استجابت دعا
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: «مَنْ صَلَّى صَلاَةً لاَ يذْكُرُ فِيهَا شَيئاً مِنْ أَمْرِ الدُّنْيا لاَ يسْأَلُ اللَّهَ شَيئاً إِلاَّ أَعْطَاه» ؛ «كسى كه نماز مى‏خواند، در حال نماز هيچ چيز از امور دنيايى به يادش نيايد (فقط خداوند در نظرش باشد)، در اين صورت هر چيزى از خداوند بخواهد، به او عطا مى‏كند».
4. شستشوى گناهان
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: «مَثَلُ الصَّلاَةِ وَ أَعْمَالِ بَنِى آدَمَ كَرَجُلٍ أَتَى مَرَاغَةً فَأَثَارَ عَلَيهِ مِنْهَا حَتَّى امْتَلَأَ تُرَاباً وَ دَنَساً ثُمَّ عَمَدَ إِلَى غَدِيرِ مَاءٍ طَيبٍ فَاغْتَسَلَ بِهِ فَيذْهَبُ عَنْهُ التُّرَابُ وَ الدَّنَسُ كَذَلِكَ الصَّلَوَاتُ الْخَمْسُ تَغْسِلُ عَنِ الْعَبْدِ الذُّنُوبَ إِذَا صَلَّى لِلَّهِ مِنْ قَلْبِهِ» ؛ «مَثَل نماز و اعمال آدم مَثَل مردى است كه در خاك بغلتد آن چنان‏كه سراپايش را خاك و كثافات فراگيرد، سپس به طرف آبگيرى كه آبش پاك است برود و در آن غسل نمايد و خود را شستشو دهد و گرد و خاك را از خود دور كند. اين چنين است نماز پنج‏گانه، زمانى كه بنده با حضور قلب خدا را عبادت كند، آلودگى گناه از وى شسته مى‏شود».
5. محبوبيت
امام صادق عليه‏السلام: «لَيسَ مِنْ عَبْدٍ يقْبِلُ بِقَلْبِهِ فِى صَلاَتِهِ إِلَى اللَّهِ تَعَالَى إِلاَّ أَقْبَلَ اللَّهُ إِلَيهِ بِوَجْهِهِ وَ أَقْبَلَ بِقُلُوبِ الْمُؤمِنِينَ إِلَيهِ بِالْمَحَبَّةِ بَعْدَ حُبِّ اللَّهِ إِياه» ؛ «هيچ مؤمنى نيست كه با قلب خود در نمازش به سوى اللّه برود، مگر اين كه خداوند با همه الطافش به او رو مى‏آورد و بعد از آن قلوب همه مؤمنين هم از راه رأفت و مهربانى به سوى او رو مى‏آورد».

راهكار حضور قلب در نماز
پرسش 56 . هر كار مى‏كنم نمى‏توانم در نماز تمركز پيدا كنم و حواسم پرت مى‏شود. آيا راه حلّى وجود دارد؟
در اين باره بديهى است، كيفيت مهم‏تر از كميت است. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده‏اند: «رَكْعَتَانِ خَفِيفَتَانِ فِى تَفَكُّرٍ خَيرٌ مِنْ قِيامِ لَيلَةٍ» ؛ «دو ركعت نماز سبك، در صورتى كه همراه با تفكّر و انديشه باشد، بهتر از عبادت سراسر يك شب است».
نماز گفتگوى ميان مخلوق با خالق هستى مى‏باشد لذا در نماز بايد به فكر آن باشيم و بدانيم در نماز با خداوند خود چه مى‏گوييم؛ از همين رو در نماز بايد در معانى آنچه مى‏گوييم تدبّر نموده و با توجّه و انديشه خداوند متعال را به «الرحمن الرحيم»، «مالك يوم الدين» وصف نماييم و با تمام وجود بگوييم «اياك نعبد و اياك نستعين».
امام صادق عليه‏السلام در ارزش و جايگاه اين امر فرموده‏اند: «مَنْ صَلَّى رَكْعَتَينِ يعْلَمُ مَا يقُولُ فِيهِمَا انْصَرَفَ وَ لَيسَ بَينَهُ وَ بَينَ اللَّهِ ذَنْبٌ» ؛ «كسى كه آگاهانه و با توجّه به مفاهيم دو ركعت نماز بخواند، در حالى نمازش را به پايان مى‏برد كه ميان او و خدايش هيچ گناهى نمانده است».
امام خمينى (قدس سره) مهم‏ترين عامل عدم حضور در نماز را غفلت از عظمت پروردگار دانسته و گفته‏اند: «اگر انسان به مناجات با حق تعالى به اندازه گفتگو با يك مخلوق عادى اهميت دهد، هرگز اين‏قدر فراموشى و سهو و غفلت نمى‏كند؛ خداوندى كه آدمى را به وسيله انبيا و اوليا و قرآن كريم، به مناجات با خود دعوت فرموده و درهاى مكالمه با خود را به روى او گشوده است، با اين وصف ما به قدر صحبت با يك بنده ضعيف، ادب حضور او را نگاه نمى‏داريم» .
بى‏شك هنگام صحبت كردن با فردى بزرگوار و داراى مقامات عالى، اگر انسان نسبت به او شناخت نداشته باشد، نه تنها از هم‏صحبتى با او لذّت نمى‏برد، بلكه ادب حضور و همكلامى با او را نيز رعايت نمى‏كند. از حضرت رسول ختمى مرتبت صلى‏الله‏عليه‏و‏آله روايت است كه «عبادت كن خداى تعالى را چنان چه گويا او را مى‏بينى، و اگر تو او را نمى‏بينى او تو را مى‏بيند» .
يكى از ياران امام صادق عليه‏السلام نقل مى‏كند به ايشان عرض كردم: امام سجاد عليه‏السلامرا ديدم هنگامى كه به نماز ايستاد، رنگ چهره‏اش دگرگون شد. امام صادق عليه‏السلام به من فرمود: «به خدا قسم، على‏بن الحسين عليه‏السلام كسى را كه براى او نماز مى‏كرد، مى‏شناخت» .
دلى كه در بيشتر وقت‏ها از ياد خدا غافل است، نمى‏تواند در نماز به ياد خدا باشد، پس بايد همواره دل را از هر چه جز خدا، خالى داشت و ياد خدا را تنها حاكمِ بر قلب و روان خود نماييم و از هر چه جز خواست او رو بگردانيم تا از نمازى ملكوتى و روحانى در فضايى پر از اخلاص و بندگى خداوند بهره‏مند شويم.
در اين باره روايات بسيار وارد شده است، از آن جمله: امام صادق عليه‏السلام فرمود: «وقتى حضرت على عليه‏السلام براى اقامه نماز مى‏ايستاد، و قبل از تكبير مى‏فرمود: «وَجَّهْتُ وَجْهِى لِلَّذِى فَطَرَ السّموات و الأرض» رنگ صورت مباركش دگرگون مى‏شد، به حدّى كه در چهره‏اش نمايان مى‏گرديد» .
جهت حضور قلب به چند راهكار مهم اشاره مى‏شود:
توكّل به خدا
دغدغه‏ها و گرفتارى‏هاى زندگى اعم از مشكلات معيشتى، تحصيل، خانواده و... يكى از عوامل مهم حواسپرتى و عدم حضور قلب در نماز مى‏باشد. توكّل به خدا و يادآورى قدرت الهى مى‏تواند بسيارى از اين نگرانى‏ها را دور كند.
در روايتى آمده كه امام صادق عليه‏السلام فرمود: «هنگامى كه بنده به نماز بايستد، و نمازش را سبك ادا كند، خداوند -تبارك وتعالى- (به‏فرشتگان)مى‏فرمايد: آيا به بنده من نمى‏نگريد، گويا خيال مى‏كند كه برآورده شدن حوايجش به دست غير من است، آيا نمى‏داند كه برآورده شدن خواسته‏هايش به دست من است؟».
مكان مناسب
نمازگزار بايد مكان خلوت و بى‏سر و صدا، بى‏منظره و ساده‏اى را انتخاب كند.
حضرت على عليه‏السلام اتاق ساده‏اى را مخصوص نماز خود قرار داده بودند. امام صادق عليه‏السلام در اين خصوص فرموده‏اند: «كَانَ لِعَلِى عليه‏السلام بَيتٌ لَيسَ فِيهِ شَى‏ءٌ إِلاَّ فِرَاشٌ وَ سَيفٌ وَ مُصْحَفٌ وَ كَانَ يصَلِّى فِيهِ أَوْ قَالَ كَانَ يقِيلُ فِيه» ؛ «على عليه‏السلام در خانه خود اتاقى داشت كه در آن، غير از فرش و شمشير و قرآن چيز ديگرى نبود و او در آن اتاق نماز مى‏خواند».
حضور در نماز جماعت
علاوه بر ويژگى‏هاى برجسته نماز جماعت كه به آن توصيه‏هاى فراوان شده يكى از خصوصيات آن ايجاد حضور قلب براى نمازگزاران مى‏باشد چراكه در نماز جماعت امورى همچون مراقبت از تعداد ركعات نماز به ديگران محوّل شده و دل يكسره متوجّه معبود مى‏باشد .
انجام مقدّمات نماز
توجّه به مقدّمات نماز مانند مسواك، تخليه دستگاه گوارش، وضوى با معنويت، انجام مستحبّاتى چون اذان، اقامه و...از عوامل مهم در تمركز نماز است. در كتاب‏هاى حديث آمده است: شخصى از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درخواست كرد كه راهى به او بنماياند تا حضور قلب بيشترى در نماز پيدا كند. حضرت او را به شاداب گرفتن وضو فرمان دادند. بنابراين وضوى شاداب و با آداب، خود در حضور قلب انسان در نماز مؤّر است.
رعايت مستحبّات نماز
مانند نگاه كردن به محل سجده در حال قيام، بين دو قدم در حال ركوع و دامن يا روى دو پا در حال تشهّد و سلام، بازى نكردن با اعضاى بدن و هر چيز ديگرى در نماز.
امام باقر عليه‏السلام در اين خصوص مى‏فرمايد: «در نماز با دست و سر و ريش خويش بازى مكن، و در نماز با خودت صحبت نكن و خميازه نكش...».
و بالاخره رعايت تمام آداب مستحبّى كه به آنها در توضيح‏المسائل مراجع عظام اشاره شده است همگى مى‏تواند مانع از حواس‏پرتى انسان در نماز گردد.
كنترل خيال
آدمى داراى نيرويى است كه دائماً ذهن و خيالش را به كار مى‏گيرد. اگر ذهن انسان در مورد موضوعات كلّى، به صورت منظّم و مرتّب فعاليت كند و از يك مقدمه، نتيجه‏اى بگيرد، در اين صورت تفكّر و تعقّل حاصل شده است، ولى اگر ذهن انسان بدون هيچ مقدّمه و نظمى در موضوعات جزئى، از چيزى به چيزى و از جايى به جايى پرواز كند و هيچ رابطه منطقى بين موضوعاتى كه در ذهن آمده ايجاد نكند، تخيّل صورت گرفته است.
يكى از روش‏هاى كنترل قوه خيال در نماز «تصميم بر مخالفت است»؛ يعنى تصميم بگيرد كه خيال خود را متمركز در نماز و يا معانى نماز نمايد و هر وقت كنترل آن از اراده انسان خارج شد دوباره برگرداند.
حضرت امام خمينى(قدّس سره) مى‏فرمايد: «طريقه عمده رام نمودن آن «عمل نمودن به خلاف است» و آن، چنان است كه انسان در وقت نماز خود را مهيّا كند كه حفظ خيال در نماز كند و آن را حبس در عمل نمايد و به مجرّد اين كه بخواهد از چنگ انسان فرار كند آن را استرجاع نمايد (برگرداند) و در هر يك از حركات و سكنات و اذكار و اعمال نماز ملتفت حال آن (قوّه خيال) باشد و از حال آن تفتيش نمايد (جستجو كند) و نگذارد سر خود باشد و اين در اوّل امر، كارى صعب (مشكل) به نظر مى‏آيد، ولى پس از مدّتى عمل و دقّت و علاج، حتماً رام مى‏شود و ارتياض پيدا مى‏كند (ورزيده مى‏شود)» .
يكى از مواردى كه مى‏تواند به حضور قلب بيشتر در نماز كمك كند و در روايت‏ها نيز به آن اشاره شده، در نظر داشتن اين نكته است كه احتمال دارد اين نماز، آخرين نمازى باشد كه مى‏خوانيم.
در روايتى نقل است كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله به يكى از ياران خود فرمود: «فَلْيصَلِّ صَلاَةَ مُوَدِّعٍ» ؛ «به هنگام نماز، به گونه‏اى نماز بخوان كه گويا اين آخرين نمازى است كه مى‏خوانى و نماز خداحافظى توست».
همچنين سفارش شده كه «دعاى توجّه» هنگام شروع نماز خوانده شود. از امام على عليه‏السلام روايت شده هر كس اين دعا را قبل از شروع نماز بخواند با «محمّد و آل محمّد» خواهد بود: «اللهم إنى أتوجّه إليك بمحمد و آل محمد، و أقدمهم بين يدى صلاتى، و أتقرب بهم إليك، فاجعلنى بهم وجيهاً فى الدنيا والآخرة، ومن المقربين، مَنَنْتَ عليَّ بمعرفتهم، فاختم لى بطاعتهم و معرفتهم وولايتهم فإنها السعادة، فاختم لى بها، فإنك على كل شئ قدير» ؛ «خدايا من متوجّه مى‏شوم به سوى تو به محمد و آل محمد و آنها را مقدّم مى‏دارم در مقابل نمازم و تقرّب مى‏جويم به آنان به سوى تو پس قرار بده مرا به سبب ايشان صاحب جاه و مقام در دنيا و آخرت و از مقرّبانى كه منّت گذاشته‏اى بر آنان به معرفت ايشان و عاقبت مرا ختم كن به اطاعت، معرفت و ولايت ايشان كه اين همان سعادت [در دنيا و آخرت] است تو بر هر چيز توانايى».
هم‏چنين سفارش شده كه هنگام شروع نماز، براى داشتن حضور قلب، به يكى از معصومين عليهم‏السلام توسّل كنيد و تمرين كنيد كه قبل از اداى كلمات نماز معناى آن را در ذهن بياوريد و از روى عادت تكرار نكنيد.

اخلاص و ريا
پرسش 57 . از كجا بدانيم نمازى كه مى‏خوانيم خالصانه است و از ريا به دور مى‏باشد؟
نمازى كه مؤن در برابر خدا انجام مى‏دهد، قبل از هر چيز اقرار به يگانگى او است؛ يعنى، او را پروردگار مطلق شناختن و هيچ يك از آفريده‏ها را با او شريك ندانستن است. بنابراين منظور از اخلاص در نماز اين است كه انسان صرفا به خاطر خدا اقدام به اقامه نماز نموده و در نماز، تنها او را در نظر داشته باشد و هيچ چيز را در اين عمل عبادى شريك خداوند قرار ندهد.
انسان‏ها ممكن است با انگيزه‏هاى متفاوتى خداوند متعال را عبادت كنند كه اين انگيزه‏ها هر چند متفاوت است اما در نهايت به خاطر خداوند متعال مى‏باشد ممكن است فردى نماز بخواند اما نماز و عبادت او براى رسيدن به ثواب اخروى آن باشد و امكان دارد فرد ديگرى به خاطر ترس از عذاب الهى خداوند را عبادت كند و يا كس ديگرى خداوند را خالصانه و فقط با انگيزه شكر و سپاسگزارى از نعمت‏هايى كه به او داده عبادت كند، همان‏گونه كه حضرت على عليه‏السلام فرموده‏اند: «إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَغْبَةً فَتِلْك عِبَادَةُ التُّجَّارِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ رَهْبَةً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْعَبِيدِ وَ إِنَّ قَوْماً عَبَدُوا اللَّهَ شُكْراً فَتِلْكَ عِبَادَةُ الْأَحْرَار» ؛ «گروهى با هدف رسيدن به ثواب‏هاى اخروى خدا را عبادت مى‏كنند كه اين عبادت تجّار و بازرگانان است و گروهى ديگر از جهت ترس از عذاب الهى، خدا را عبادت مى‏نمايند كه اين عبادت بردگان است. و گروهى به انگيزه شكر و سپاسگزارى از نعمت‏هاى پروردگار عبادت خداوند مى‏نمايند كه اين عبادت احرار و آزادگان است».
اما نكته مهم اين است كه نماز و عبادت به خاطر ثواب الهى و يا ترس از عذاب خداوند به اين معنا نيست كه انسان ديگر خدا را قبول ندارد و يا اگر نمازهايش را با اين انگيزه‏ها خواند ديگر نمازهايش به خاطر خدا نبوده است؛ چرا كه، هم آن كسى كه به خاطر ثواب نماز مى‏خواند و هم آن كسى كه با انگيزه در امان ماندن از عذاب خداوند نماز مى‏خواند در مرحله اوّل به خداوند متعال و وعده‏هاى او مبنى بر پاداش و عذاب الهى ايمان دارد و پس از ايمان به خداوند و گفته‏هايش براساس آنچه او دستور داده نماز مى‏خواند و اين همان نماز خواندن به خاطر خداوند مى‏باشد. البته با اين تفاوت كه هر گروهى از اين گروه‏هاى سه گانه توانسته‏اند مرتبه از مراتب معرفت الهى را طى كنند و به ميزانى كه نسبت به خداوند متعال معرفت پيدا كرده‏اند به همان ميزان انگيزه خود را براى اعمال عبادى همچون نماز تنظيم نمايند.
كسب اخلاص در نيت و عمل، از دشوارترين گردنه‏هاى راه ايمان است كه دست‏يابى به آن راه كارهاى مختلفى دارد؛ از جمله:

تقويت توحيد
كوتاه‏ترين راه عقلى براى رسيدن به اخلاص و ريشه‏كن كردن «ريا» تقويت توحيد در دل مى‏باشد. منظور از توحيد در اين مقام، توحيد افعالى است؛ يعنى، انسان باور كند كه فاعل و مؤّرى در عالم جز خداوند نيست «لا مؤّر فى الوجود الا اللَّه». اگر براى ما روشن شود كه هيچ‏كس به غير از خدا منشأ اثرى نيست و بفهميم كه رزق، عطا، منع، غنا، فقر، مرض، سلامتى، ذلّت، عزّت، زندگى، مردن و... همه در دست خداوند است و هر آنچه در جهان هست مقهور امر حاكم بى‏شريك مى‏باشد، ديگر دل به ديگران نمى‏بنديم و خودنمايى در مقابل ديگران برايمان لذّتى نخواهد داشت. زيرا ريشه «ريا» يا طمع، در مال و منافع ديگر انسان‏ها است، و يا محبّت و دوست داشتن مدح و ستايش انسان‏ها، و يا خوش نداشتن و كراهت از مذمّت و ملامت مردم است. اگر انسان اين سه مشكل را حل نمايد، ديگر دليلى براى خودنمايى در مقابل انسان‏ها وجود نخواهد داشت.

يقين به معاد
همه ما به خدا و روز قيامت به نوعى ايمان داريم ولى اين اعتقاد به مرز يقين نرسيده است، چرا كه به غيرخدا اميد مى‏بنديم و متكّى بر اين اميد، آنان را در عمل خود شريك مى‏نماييم؛ اما اگر ايمان خود را به مرز يقين برسانيم ديگر اعمال خود را براى هيچ كس غير از خداوند متعال انجام نخواهيم داد.
اين واقعيت با تعابير گوناگونى در سخنان ائمه دين مورد اشاره قرار گرفته است. اميرالمؤمنين عليه‏السلام مى‏فرمايد: «سَبَبُ الاْءِخْلاَصِ الْيقِينُ» ؛ «اخلاص ره آورد يقين است». و در سخن ديگر مى‏فرمايد: «عَلَى قَدْرِ قُوَّةِ الدِّينِ يكُونُ خُلُوصُ النِّية» ؛ «اخلاص آدمى به ميزان استحكام ديندارى اوست».

كنترل آرزوهاى دراز
هم‏چنين براى خلوص داشتن در عبادت، بايد دامنه آرزوهاى دور و دراز را جمع نمود؛ حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايد: «قَلِّلِ الاْمَالَ تَخْلُصْ لَكَ الْأَعْمَال» ؛ «كم كن آرزوهايت را تا عمل‏هايت خالص شود».

تمرين
پس از تفكّر در فوايد و آثار و بركات اخلاص و شناخت روش‏هايى كه موجب مى‏شود تا عبادات از جمله نماز از روى خلوص نيت انجام گيرد، بايد در مقام عمل نيز به تمرين پرداخت و با سعى و تلاش، از كارهايى كه به اخلاص نيت صدمه مى‏زند، پرهيز نمود و كارهايى را كه در خلوص نيت نقش دارند، انجام داد.

قبولى نماز
پرسش 58 . منظور از قبولى نماز چيست؟
به طور كلى در نماز و عبادات، چند نوع شرط مطرح شده است: «شرط صحّت»، «شرط قبولى» و «شرط كمال».
شرايط صحّت نماز، شرايطى مى‏باشند كه در صورت فقدان يكى از آنها نماز باطل بوده و اصل تكليف نماز از انسان ساقط نگرديده و در صورت عدم جبران، در قيامت حسابرسى مى‏شود.
صحيح بودن شكل نماز؛ به اين است كه به همان شكل و شيوه معيّن از سوى خدا و شريعت انجام گيرد؛ نه از روى سليقه‏هاى شخصى.
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: «لاَ قَوْلَ وَ لاَ عَمَلَ وَ لاَ نِيةَ إِلاَّ بِإِصَابَةِ السُّنَّةِ» ؛ «ارزشى براى گفته‏ها و عمل‏ها و نيت‏ها نيست، مگر آن كه طبق دستور و سنّت انجام گيرد».
حضرت ابراهيم عليه‏السلام از خداوند درخواست مى‏كند:
«أَرِنا مَناسِكَنا» ؛ «خدايا! نحوه صحيح عبادت را به ما نشان بده».
پس اين كه كجا بايد شكسته بخوانيم و يا تمام، آهسته بخوانيم يا بلند، تعداد ركعات و امثال آن چگونه باشد و... مربوط به شكل ظاهرى نماز است كه بايد به همان صورتى كه دستور داده‏اند، انجام دهيم. در غير اين صورت باطل و بى‏ارزش است؛ مثل دندانه‏هاى يك كليد كه اگر اندكى ريز يا درشت باشند، ديگر قفل را باز نمى‏كنند.

شرايط قبولى نماز
در نماز صحيح اگرچه شكل ظاهرى آن صحيح و شرايط صحيح بودن را دارا مى‏باشد و انسان تكليفش را انجام داده و از عذاب خدا رهايى پيدا كرده است، ولى ممكن است رشد معنوى و تعالى را به دنبال نداشته باشد.
مقصود از شرايط قبولى نماز، شرايطى است كه رعايت آنها، علاوه بر درستى عمل، موجب قرب به خدا و كسب پاداش الهى مى‏شود. به طور مثال حضور قلب، رعايت خشوع و تواضع، دورى از حرام و آزار ديگران و... به قبولى نماز و رشد معنوى هر چه بيشتر نمازگزار كمك مى‏كند.
همان‏گونه كه گفته شد نماز، غير از شرايط صحّت، شرايط «قبول» و «كمال» هم دارد.
در آيات و روايات، شرايطى براى قبولى اعمال و عبادات بيان شده كه به چند نمونه اشاره مى‏شود:
پذيرش ولايت
در حديث از امام باقر عليه‏السلام است: «كُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِبَادَةٍ يجْهِدُ فِيهَا نَفْسَهُ وَ لاَ إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْيهُ غَيرُ مَقْبُول» ؛ «هر كسى كه به خدا ايمان دارد و عبادت‏هاى طاقت‏فرسا هم انجام مى‏دهد ولى امام لايقى از طرف خدا ندارد، تلاشش بى‏فايده است».
در حديث ديگر امام زين‏العابدين عليه‏السلام در پاسخ كسى كه پرسيد چه چيزى سبب قبولى نماز است؟ فرمودند: «وَلاَيتُنَا وَ الْبَرَاءَةُ مِنْ أَعْدَائِنَا» ؛ «ولايت ما اهل‏بيت، و برائت از دشمنان ما». بنابراين شرط قبولى نماز، ولايت است، ولى همراهش بايد تقوا هم باشد.
امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايد: «وَ مَا تُنَالُ وَلاَيتُنَا إِلاَّ بِالْعَمَلِ وَ الْوَرَعِ» ؛ «در خط رهبرى ما نيستند، مگر آنان كه اهل عمل و تقوا باشند».
رعايت تقوا
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله نيز در روايتى فرموده‏اند: «لَوْ صَلَّيتُمْ حَتَّى تَكُونُوا كَالْأَوْتَارِ وَ صُمْتُمْ حَتَّى تَكُونُوا كَالْحَنَايا لَمْ يقْبَلِ اللَّهُ مِنْكُمْ إِلاَّ بِوَرَعٍ» ؛ «اگر آن قدر نماز بخوانيد تا همچون زه كمان شويد، و آن قدر روزه بگيريد تا همچون كمان خم شويد، خدا از شما قبول نمى‏كند، مگر اين كه انسان با ورع باشيد».
حضور قلب
امام باقر عليه‏السلام: «عَلَيكَ بِالاْءِقْبَالِ عَلَى صَلاَتِكَ فَإِنَّمَا يحْسَبُ لَكَ مِنْهَا مَا أَقْبَلْتَ عَلَيه» ؛ «در نماز توجّه به خدا داشته باش، زيرا از نماز آن مقدار قبول مى‏شود كه تو به آن توجّه دارى».
رعايت حقّ خدا و حقّ مردم
رسيدگى به نيازمندان و اداى حقوق محرومان به درجه‏اى از اهميت است كه گاهى قبولى عبادت بستگى به آن دارد. پرداختن زكات، يا داشتن درآمد مشروع، از اين نمونه‏هاست.
امام رضا عليه‏السلام مى‏فرمايد: «فَمَنْ صَلَّى وَ لَمْ يزَكِّ لَمْ تُقْبَلْ مِنْهُ صَلاَتُه» ؛ «هر كس نماز بخواند ولى زكات (و ماليات اسلامى) نپردازد، نمازش قبول نمى‏شود».
امام صادق عليه‏السلام فرموده‏اند: «قَالَ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالَى إِنَّمَا أَقْبَلُ الصَّلاَةَ لِمَنْ تَوَاضَعَ لِعَظَمَتِى وَ يكُفُّ نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَوَاتِ مِنْ أَجْلِى وَ يقْطَعُ نَهَارَهُ بِذِكْرِى وَ لاَ يتَعَاظَمُ عَلَى خَلْقِى وَ يطْعِمُ الْجَائِعَ وَ يكْسُو الْعَارِى وَ يرْحَمُ الْمُصَابَ وَ يؤوِى الْغَرِيب» ؛ «خداوند متعال فرمود: نماز كسى را مى‏پذيرم كه در مقابل عظمت من خاضع باشد؛ از خواسته‏هاى نفسانى به خاطر من خود را دور كند؛ روزش را با ياد من به پايان برد؛ بر بندگانم بزرگى نفروشد؛ به گرسنه غذا دهد؛ برهنه را بپوشاند؛ به مصيبت ديده مهربانى كند؛ غريب را پناه دهد».
مال حلال
حضرت على عليه‏السلام خطاب به كميل فرمود: «يا كُمَيلُ انْظُرْ فِى مَا تُصَلِّى وَ عَلَى مَا تُصَلِّى إِنْ لَمْ يكُنْ مِنْ وَجْهِهِ وَ حِلِّهِ فَلاَ قَبُولَ» ؛ «اى كميل! نگاه كن ببين كه در چه چيز نماز مى‏گزارى و بر روى چه چيز به نماز ايستادى. اگر آن چيزى را كه براى نمازت استفاده مى‏كنى، حلال و مباح نباشد، نمازت قبول نيست».
خوش رفتارى
آئين مقدس و متعالى اسلام، ميان عبادت و سياست و اخلاق و اجتماع، پيوندى منسجم ايجاد كرده است. در امور خانوادگى هم رعايت احترام و حقوق متقابل زن و شوهر را چنان مهم دانسته كه بى‏توجّهى به آن گاهى باعث قبول نشدن نماز مى‏گردد. و قطع پيوندهاى زمينى، به قطع پيوند آسمانى مى‏انجامد.
در اين زمينه پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده است: «من كان له امرئه توذيه لم يقبل الله صلاتها و لاحسنهً من عملها... و على الرّجل مثل ذلك» ؛ «هر كس زن بدرفتار و اذيت كننده‏اى داشته باشد، خداوند نماز و كارهاى نيك آن زن را نمى‏پذيرد (مرد نيز همچنين است)».
امام صادق عليه‏السلام فرمود: «من نظر الى أبويه نظر ماقتٍ و هما ظالمان له لم يقبل الله له صلاهً» ؛ «نماز فرزندانى كه با خشم به پدر و مادر خود نگاه مى‏كنند قبول نمى‏شود. گر چه والدين، نسبت به آنان كوتاهى و ظلمى كرده باشند» .
خداوند متعال درباره قبولى نماز، معيارى را در قرآن بيان فرموده است: «إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَر» ؛ «و نماز را برپا دار، كه نماز (انسان را) از زشتى‏ها و گناه بازمى‏دارد».
با توجّه به اين مطلب، نشانه قبولى نماز، اين است كه انسان از گناه دورى كند؛ زيرا نماز باعث مى‏شود كه انسان به ياد خداوند باشد و اين، باعث خوفِ از نافرمانى مى‏شود.
امام صادق عليه‏السلام با تأكيد بر اين شاخص در روايتى فرموده است: «فَمَنْ أَحَبَّ أَنْ يعْلَمَ مَا أَدْرَكَ مِنْ نَفْعِ َتِهِ فَلْينْظُرْ فَإِنْ كَانَتْ َتُهُ حَجَزَتْهُ عَنِ الْفَوَاحِشِ وَ الْمُنْكَرِ فَإِنَّمَا أَدْرَكَ مِنْ نَفْعِهَا بِقَدْرِ مَا احْتَجَز» ؛ «هر كس دوست دارد بداند نمازش قبول شده يا نه، ببيند كه آيا نمازش او را از گناه و زشتى بازمى‏دارد يا نه؟ پس به هر اندازه كه نمازش او را از گناه باز بدارد به همان مقدار نمازش قبول واقع شده است».

بى‏نشاطى در نماز
پرسش 59 . من يك دانشجوى مذهبى هستم كه جديدا دچار بى‏حالى در نماز شده‏ام و آن حالى كه قبلاً داشتم را ندارم، احساس خستگى مى‏كنم، لطفا كمكم كنيد كه بفهمم چرا چنين اتّفاقى براى من افتاده؟
به طور كلى عوامل ركود معنويت از جمله بى‏حالى و از دست دادن نشاط در نماز به دو دسته تقسيم‏بندى مى‏شود: عوامل زودگذر و غيرپايدار.
گاهى اوقات كاهش معنويت در انسان معلول عواملى زودگذر مى‏باشد كه با كمى توجّه و پس از برطرف شدن آن عوامل انسان به سرعت به مسير اصلى خود بازگشته و چه بسا با اشتياق بيشتر به مسائل معنوى مى‏پردازد كه در اينجا به چند نمونه از اين عوامل اشاره مى‏نماييم:

حوادث و اتّفاقات زندگى
برخى اوقات از دست دادن حالات معنوى نتيجه برخى اتّفاقات و حوادث زندگى مى‏باشد. از نگاه روان‏شناختى انسان از نظر خلقى و عاطفى معمولاً يك حالت يكنواخت ندارد. همه انسان‏ها كم و بيش دوره‏هايى از غمگينى و افسردگى را تجربه مى‏كنند و اين امر طبيعى است. و علّت آن هم گاهى معلوم و شناخته شده است؛ مثل از دست دادن عزيزى، شكست در بعضى از امور زندگى و يا برآورده نشدن خواسته و آرزويى، و يا دست نيافتن به محبوب و مطلوب خود (مثل پسران و دخترانى كه در مسير ازدواج با مشكل مواجه مى‏شوند) و يا حتّى انتظار عنايت و لطف و توجّه خاصى از طرف خدا داشته باشند اما حاصل نشده باشد و همچنين زندگى كردن در غربت و دورى از خانواده و صدها عامل ديگر كه هر يك از آنها مى‏تواند در حالات معنوى انسان تأثيرگذار باشد و موجب كاهش حالات معنوى در انسان گردد.

عدم آمادگى روحى
انسان براى انجام اعمال مستحبّى (مانند نماز شب و خواندن ادعيه، حضور در مراسم‏هاى معنوى) همواره از لحاظ روحى داراى آمادگى نمى‏باشد بلكه گاهى اوقات در حال نشاط و آمادگى معنوى و گاهى اوقات هم آمادگى و نشاط لازم را ندارد، لذا اگر فردى در حالت ادبار و بى‏ميلى به انجام مستحبّات پرداخته و اين امور را به خود تحميل نمايد به مرور زمان موجب دل‏زدگى از امور معنوى و در نهايت منجر به از دست دادن حالات معنوى مى‏گردد.

خستگى
انتخاب واحدهاى درسى متعدّد و فعاليت‏هاى جنبى آن موجب خستگى جسمى مى‏شود و اين خستگى جسمى به دنبال خود خستگى روحى و بى‏حالى نسبت به نماز و ديگر عبادات را نيز به دنبال خواهد داشت.

پرخورى
حضرت على عليه‏السلام مى‏فرمايند: «إِياكُمْ وَ الْبِطْنَةَ فَإِنَّهَا مَقْسَاةٌ لِلْقَلْبِ مَكْسَلَةٌ عَنِ الصَّلاَةِ وَ مَفْسَدَةٌ لِلْجَسَدِ» ؛ «از پرخورى دورى كنيد كه موجب قساوت قلب و باعث كسالت از اقامه نماز و سبب تباهى بدن است».
يكى ديگر از عوامل زودگذر كه علماى اخلاق در اين‏خصوص ذكر نموده‏اند اين است كه، از دست دادن حالات معنوى تدبيرى الهى است كه در راستاى مصالح بندگان ايجاد شده است. بدين‏معنا كه برخى اوقات سلب توفيقات و از دست دادن حالات معنوى تدبير از سوى خداوند جهت بالا بردن ظرفيت بندگان صالح الهى مى‏باشد چرا كه اگر هميشه آن لذّت معنوى ادامه پيدا كند، ادامه زندگى روزمره اختلال پيدا مى‏كند و انسان ارتباط خودش را با اطرافيان قطع مى‏كند، لذا بايد ظرفيت انسان براى تحمّل مقامات معنوى بالا رود به طورى‏كه مانند اوليا و معصومان عليه‏السلام در حالى كه آن مقامات معنوى را دارند در ميان مردم نيز زندگى كنند. و يا به اين دليل است كه بنده خود را از عجب محافظت كند، و يا اين كه توفيقى از بنده خوب خدا سلب مى‏شود تا با تأسّف شديد او براى از دست رفتن توفيق الهى (همچون تهجّد و نماز شب)، اجر بيشترى به او عنايت فرمايد.

عوامل پايدار
گاهى اوقات نيز كاهش معنويت معلول عواملى است كه در صورت عدم توجّه به آنها و با گذشت زمان برطرف نمى‏شود چرا كه در وجود انسان ريشه دوانده و در صورت عدم ريشه‏يابى و برطرف نمودن آن مى‏تواند انسان را به سقوط بكشاند؛ در اين صورت بايد اين عوامل را در وجود خود شناسايى نموده و آنها را ريشه كن نمايد. گناهان جنسى و جنسيتى و تحقير و آزار ديگران چنين پيامدهاى منفى را به دنبال دارند.
در پايان چند نكته توصيه مى‏شود:
اكتفا به حداقل واجبات
هنگامى كه آمادگى و نشاط كافى جهت انجام اعمال عبادى را نداريد خيلى به خود فشار نياوريد. مثلاً خود را ملزم به حضور در مراسم‏هاى مذهبى طولانى نكنيد تا اين كار موجب نفرت، خستگى و بى‏حوصلگى نسبت به انجام اعمال عبادى نگردد.
حضرت على عليه‏السلام در اين خصوص فرموده‏اند: «إِنَّ لِلْقُلُوبِ إِقْبَالاً وَ إِدْبَاراً - فَإِذَا أَقْبَلَتْ فَاحْمِلُوهَا عَلَى النَّوَافِلِ - وَ إِذَا أَدْبَرَتْ فَاقْتَصِرُوا بِهَا عَلَى الْفَرَائِضِ» ؛ «براى دل‏ها گاهى اقبال و رو كردن است (داراى ميل و اشتياق است) و گاهى ادبار و پشت كردن، (در حالت بى‏ميلى و بى‏حوصلگى)؛ هرگاه اقبال كرد به نوافل و مستحبّات بپردازيد و هرگاه پشت كرد به واجبات اكتفا كنيد».
ميانه‏روى و اعتدال
در اين باره توصيه‏هاى فراوانى از معصومين عليهم‏السلام به ما رسيده است؛
پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در توصيه‏هايى به اميرالمؤمنين على عليه‏السلام فرموده‏اند: «يا على! اين دين استوار و محكم است پس روش و حركت دينى تو بايد با حوصله و مدارا باشد و عبادت خدا را در نظر خودت مبغوض و ناپسند نكن چون كسى كه افراط و تندروى داشته باشد (مانند كسى است كه) پشت و كمر مركب را زخمى و رنجور كرده و در عين حال مسافتى را هم طى نكرده (كنايه از زحمت بيهوده كشيدن است)» .
امام على عليه‏السلام نيز در وصيت‏هاى خود به فرزندش فرموده است: «اى فرزند عزيزم! اقتصاد و ميانه‏روى داشته باش در امور زندگى و در عبادات. و بر تو باد كه عمل خود را طورى ترتيب دهى كه هميشه تا آخر عمر طاقت ادامه آن را داشته باشى» .
بايد براى خود برنامه‏اى منسجم تنظيم كرد، به گونه‏اى كه بتوانيد هم نشاط عبادى خود را حفظ كنيد و هم فعاليت‏هاى ديگر زندگى اعم از تفريح، ورزش و كار و تحصيل خود را به خوبى ادامه دهيد.

سبك شمردن نماز
پرسش 60 . منظور از سبك شمردن نماز چيست؟
در روايت معروف امام صادق عليه‏السلام آمده است: «إِنَّهُ لاَ يَنَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلاَةِ» ؛ «شفاعت ما شامل كسى كه نماز را سبك بشمارد، نمى‏شود».
مقصود از سبك شمردن نماز، اين است كه انسان براى نماز ارزش و اهميت لازم و شايسته را قائل نباشد و با وجود داشتن اختيار و قدرت برخواندن آن نسبت به اين فريضه الهى سستى نمايد.
سبك شمردن نماز داراى مراتب و درجاتى مى‏باشد كه در آيات و روايات متعدّدى به مراتب و مصاديق سبك شمردن نماز پرداخته شده است؛ كه در اينجا به تعدادى از آنها اشاره مى‏نماييم:

تأخير نماز
يكى از بارزترين و شايع‏ترين مصاديق سبك شمردن نماز اين است كه انسان بدون هيچ عذرى نماز خود را به تأخير بيندازد به گونه‏اى كه يا در آخر وقت خوانده شود و يا به طور كلّى نماز قضا گردد.
امام صادق عليه‏السلام در تفسير آيه 4 و 5 سوره ماعون كه خداوند متعال فرموده است: «فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ» فرموده‏اند: «مراد از بى‏اعتنايى به نماز در اين آيه، تأخير آن از اول وقت بدون عذر است» .
با عجله خواندن نماز
نبى اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: «أَسْرَقُ النَّاسِ فَالَّذِى يَسْرِقُ مِنْ صَلاَتِهِ تُلَفُّ كَمَا تُلَفُّ الثَّوْبُ الْخَلَقُ فَيُضْرَبُ بِهَا وَجْهُهُ» ؛ «دزدترين مردم كسى است كه به خاطر سرعت و شتابزدگى از نماز خود كم كند، نماز چنين انسانى، همچون جامه مندرسى در هم پيچيده شده، به صورت او پرتاب مى‏گردد».
در حديث ديگرى نقل گرديده مردى در حضور اميرالمؤمنين عليه‏السلام نماز خود را با شتاب بجا مى‏آورد حضرت نگاهى به او كرده و فرمود: چند وقت است اين گونه نمازخوانى؟ او گفت: مدّت‏هاست. حضرت فرمود: مَثَل تو نزد خداوند مَثَل كلاغ مى‏باشد (كه به جاى سجده منقار بر زمين مى‏كوبد) اگر اين گونه بميرى بر غير ملّت و دين پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مرده سپس فرمودند: «به درستى كه دزدترين مردم كسى است كه از نمازش بدزدد» .
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده: «لاَ إِيمَانَ لِمَنْ لاَ أَمَانَةَ لَهُ وَ لاَ دِينَ لِمَنْ لاَ عَهْدَ لَهُ وَ لاَ صَلاَةَ لِمَنْ لاَ يُتِمُّ رُكُوعَهَا وَ سُجُودَهَا» ؛ «كسى كه رعايت امانت نكند ايمان ندارد، و كسى كه در بند پيمان نباشد دين ندارد، و كسى كه ركوع و سجده نمازش را كامل انجام ندهد (مثل اين است كه) نماز نخوانده است».
نبى اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در روايتى مى‏فرمايد: «مَنْ أَحْسَنَ صَلاَتَهُ حَتَّى تَرَاهَا النَّاسُ وَ أَسَاءَهَا حِينَ يَخْلُو فَتِلْكَ اسْتِهَانَةٌ» ؛ «آن كس كه در مقابل مردم با دقّت نماز بخواند و در خلوت بدون دقّت نماز گزارد به نماز بى‏اعتنايى كرده است».
كسالت و بى‏حالى
خداوند متعال در وصف اين دسته از نمازگزاران مى‏فرمايد:
«إِنَّ الْمُنافِقينَ يُخادِعُونَ اللَّهَ وَ هُوَ خادِعُهُمْ وَ إِذا قامُوا إِلَى الصَّلاةِ قامُوا كُسالى...» ؛ «منافقان مى‏خواهند خدا را فريب دهند؛ در حالى كه او آنها را فريب مى‏دهد؛ و هنگامى كه به نماز برمى‏خيزند، با كسالت برمى‏خيزند...».

بى‏توجّهى
امام باقر عليه‏السلام در اين باره مى‏فرمايد: «عليك بالاقبال على صلاتك فانما يحسب لك منها ما اقبلت عليه منها بقلبك و لا تعبث فيها بيديك و لا براسك و لا بلحيتك و لا تحدث نفسك و لا تتثاءب و لا تتمطا و لا تكفر...» ؛ «بر تو باد توجّه كامل به نمازت، پس همانا، آن مقدار كه در نماز حضور قلب داشته باشى، حساب مى‏شود، در نماز با دست و سر و ريش خويش بازى مكن، و در نماز با خودت صحبت نكن و خميازه نكش...».
يكى ديگر از مصاديق سبك شمردن نماز كه در مراتب پايين سبك شمردن نماز به حساب آورده مى‏شود و در روايات نسبت به آن مذمّت شده اين است كه انسان قبل از وقت نماز، آماده نماز نباشد مثلاً وضوى خود را به تأخير انداخته باشد .
در روايات متعدّدى به سرنوشت نافرجام كسانى كه نسبت به نماز اهميت نمى‏دهند پرداخته شده است. از جمله روايتى كه از حضرت فاطمه زهرا عليهاالسلام نقل شده كه ايشان از پدر بزرگوارشان پرسيدند: پدر جان! زنان و مردانى كه نسبت به نماز بى‏اعتنا هستند و نماز را سبك مى‏شمارند، چه عواقبى را در پيش دارند؟ رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: اى فاطمه جان! هر كس از مردان و زنان نمازش را سبك بشمارد خداوند او را به پانزده بلا مبتلا مى‏سازد: شش مورد در دنيا، سه مورد در وقت مرگ، و سه مورد آنها در قبر و سه مورد در قيامت زمانى كه از قبر خارج شود:
الف) اما آن شش بلاهايى كه در دنيا دامنگيرش مى‏شود:
- خداوند بركت را از عمرش مى‏برد.
- خداوند بركت را از رزقش مى‏برد.
- خداوند عزّ و جل سيماى صالحين را از چهره‏اش محو مى‏كند.
- هر عملى كه انجام مى‏دهد پاداش داده نمى‏شود.
- دعايش به آسمان نمى‏رود.
- بهره‏اى از صالحين براى او نيست.
ب) اما آن سه بلاهايى كه هنگام مرگ گرفتارش خواهد شد:
- ذليل از دنيا مى‏رود.
- هنگام مرگ در حال گرسنگى خواهد بود.
- تشنه از دنيا خواهد رفت اگرچه آب همه نهرهاى دنيا را به او بدهند.
ج) اما آن سه بلايى كه در قبر دامنگيرش مى‏شود:
- خداوند مأمورى از فرشتگان در قبر براى او مى‏گمارد تا او را زجر دهد.
- قبرش براى او تنگ خواهد شد.
- گرفتار ظلمت و تاريكى قبر خواهد شد.
د) اما آن سه بلايى كه در روز قيامت گرفتار خواهد شد:
- خداوند ملكى را موكّل مى‏سازد او را با صورت بر روى زمين بكشد، در حالى كه خلائق تماشا مى‏كنند.
- محاسبه اعمالش به سختى انجام مى‏شود.
- خدا به نظر لطف به او نمى‏نگرد و براى اوست عذاب هميشگى.

علاوه بر اين، روايات ديگرى نيز پيامدهاى منفى سبك شمردن نماز را برشمرده‏اند كه تعدادى از آنها را ذكر مى‏نماييم:
محروميت از شفاعت
امام صادق عليه‏السلام در لحظات پايانى عمر شريفشان فرمودند: «إِنَّهُ لاَ ينَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلاَةِ» ؛ «به شفاعت ما نخواهد رسيد كسى كه نماز خود را سبك شمارد».
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «لَيسَ مِنِّى مَنِ اسْتَخَفَّ بِصَلاَتِهِ لاَ يرِدُ عَلَى الْحَوْضَ لاَ وَ اللَّهِ» ؛ «از من نيست كسى كه نمازش را سبك بشمارد. قسم به خدا بر حوض كوثر بر من نخواهد رسيد».
در روايت ديگرى امام رضا عليه‏السلام فرمود: «اِياكَ أَنْ تَكْسَلَ عَنْهَا أَوْ تَتَوَانَى فِيهَا أَوْ تَتَهَاوَنَ بِحَقِّهَا أَوْ تُضَيعَ حَدَّهَا وَ حُدُودَهَا أَوْ تَنْقُرَهَا نَقْرَ الدِّيكِ أَوْ تَسْتَخِفَّ بِهَا أَوْ تَشْتَغِلَ عَنْهَا بِشَى‏ءٍ مِنْ عَرَضِ الدُّنْيا أَوْ تُصَلِّى بِغَيرِ وَقْتِهَا» ؛ «بپرهيزيد از اين كه در نماز سستى و تنبلى كنيد و يا حدودش را ضايع كنيد يا از روى دستپاچگى ركوع و سجده نماز را آن‏چنان بجا آوريد كه گويى همچون خروس منقار مى‏زنيد يا اين كه نماز را سبك بشماريد يا اين‏كه به جاى نماز به امور دنيوى مشغول شويد و يا در غيروقت نماز بخوانيد».
محشور شدن با طاغوتيان
پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «لاَ تُضَيعُوا صَلاَتَكُمْ فَإِنَّ مَنْ ضَيعَ صَلاَتَهُ حُشِرَ مَعَ قَارُونَ وَ هَامَانَ وَ كَانَ حَقّاً عَلَى اللَّهِ أَنْ يدْخِلَهُ النَّارَ مَعَ الْمُنَافِقِينَ فَالْوَيلُ لِمَنْ لَمْ يحَافِظْ عَلَى صَلاَتِهِ وَ أَدَاءِ سُنَّةِ نَبِيه» ؛ «نماز خود را تباه مكنيد، زيرا كسى كه نمازش را تباه سازد با قارون و هامان محشور مى‏گردد و بر خدا ثابت است كه او را با منافقان وارد دوزخ كند. واى بر كسى كه بر نماز و اداى سنّت پيامبر خود مواظبت نكند».
گرفتار شدن به گناهان كبيره
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «لاَ يزَالُ الشَّيطَانُ هَائِباً لاِبْنِ آدَمَ ذَعِراً مِنْهُ مَا صَلَّى الصَّلَوَاتِ الْخَمْسَ لِوَقْتِهِنَّ فَإِذَا ضَيعَهُنَّ اجْتَرَأَ عَلَيهِ فَأَدْخَلَهُ فِى الْعَظَائِم» ؛ «پيوسته شيطان از پسر آدم تا هنگامى كه نمازهاى پنج‏گانه را در وقت خود انجام دهد ترس و وحشت دارد، ولى آنگاه كه نمازها را تباه ساخت بر او جرأت پيدا مى‏كند و او را در گناهان بزرگ وارد مى‏سازد».

خوش شانسى بى‏نماز
پرسش 61 . بنده يك دوست و هم‏اتاقى دارم كه نماز نمى‏خواند، ولى او به مراتب از من در كسب نمره موفق‏تر است و بسيار خوش شانس و خوش اقبال بوده و هميشه با غرور مى‏گويد خدا با من است. حال سؤال من اين است چگونه اين فردى كه نه مقيّد به نماز است، نه مقيّد به روزه و واجبات است پس چرا از من موفّق‏تر است؟
در اين باره گفتنى است؛ موفّقيت تحصيلى و پيشرفت‏هاى مادى به طور معمول مرهون تلاش و استعداد انسان است. چه بسا اين فرد از استعداد و دقّت بيشترى بهره‏مند باشد. بنابراين در هنگام مقايسه بايد توجّه داشته باشيم كه در شرايط مساوى با بهره هوشى مساوى و وقت‏گذارى يكسان به نتيجه‏گيرى اقدام كنيم.
بديهى است كه هرگاه دو نفر با بهره هوشى و دقّت و زمان يكسان، تلاشى را آغاز كنند به طور بديهى فردى كه از عوامل معنوى نيز بهره‏مند باشد از شرايط مناسب‏تر و آرامش بيشتر نيز برخوردار خواهد بود. متأسّفانه گاهى در هنگام مقايسه يك نفر با هوش بيشتر و با تلاشى بيشتر با يك نفر ديگر كه مذهبى است اما هوش و تلاش كمترى دارد مقايسه مى‏شود، در حالى كه اگر امكانات و شرايط مساوى باشد به طور حتم جوانان مؤن، با انگيزه و پشتكار بيشتر خواهند بود و موفّقيت‏هاى آنها چشمگير است چنان‏كه اكنون در برخى پروژه‏هاى جهاد دانشگاهى يا صنايع مختلف، نمونه‏هاى فراوانى از جوانان مذهبى و تحصيل كرده و داراى رتبه‏هاى خوب علمى و تخصّصى ديده مى‏شود.
علاوه بر اين كه در زندگى بايد به ادامه و پايان راه نيز انديشيد. كسانى كه موقعيت دارند اگر آلوده به گناه شوند به طور معمول رفته رفته موفّقيت‏هاى آنها كم مى‏شود، اما كسانى كه علاوه بر تحصيل و تلاش، زندگى پاك دارند روند رو به رشد را طى مى‏كنند. خداوند متعال مى‏فرمايد:
«إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِنْدَ اللّهِ أَتْقاكُمْ» ؛ «گرامى‏ترين شما پرهيزگارترين شماست».
اين يك قانون تخلّف ناپذير است. همچنين خداوند بعد از يازده سوگند مى‏فرمايد:
«قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكّاها» ؛ «همانا كسى كه تزكيه (و تقوا) [پيشه ]كرد رستگار مى‏شود».
مفهوم آن اين است كه انسان بى‏تقوا كه نماز نمى‏خواند و روزه نمى‏گيرد، رستگار نخواهد شد مگر اين كه از اين مسير اشتباه برگردد.
علاوه بر اين كه هميشه موفّقيت‏هاى دنيوى نشانه محبوب بودن نيست. خداوند در سوره «زخرف» به تمامى كسانى كه ممكن است موفّقيت‏هاى مادى را به عنوان معيار دورى و نزديكى افراد به خدا قرار دهند چنين پاسخ مى‏دهد: «اگر بهره‏مندى كفّار از مواهب مادى سبب نمى‏شد كه مردم، گمراه شوند، ما براى كسانى كه كافر مى‏شدند خانه‏هايى قرار مى‏داديم با سقف‏هايى از نقره و نردبان‏هايى كه از آن بالا روند! و براى خانه‏هاى آنها درها و تخت‏هايى (زيبا و نقره‏گون) قرار مى‏داديم كه بر آن تكيه كنند. ولى تمام اينها متاع زندگى دنياست و آخرت نزد پروردگارت از آن پرهيزگاران است. هر كس از ياد خدا روى‏گردان شود شيطانى را به سراغ او مى‏فرستيم و همواره قرين او باشد. و آنها (شياطين) اين گروه را از راه خدا بازمى‏دارند، در حالى كه گمان مى‏كنند هدايت‏يافتگان حقيقى آنها هستند».

كفر بى‏نماز
پرسش 62 . آيا درست است كه مى‏گويند كسى كه نماز را ترك كند كافر است؟!
در اين باره روايات متعدّدى نقل شده است كه تارك نماز، كافر است.
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده‏اند: «مَنْ تَرَكَ صَلاَتَهُ مُتَعَمِّداً فقد كفر» ؛ «هركس عمدا نمازش را ترك كند، كفر ورزيده است» و در روايت ديگرى كه از امام صادق عليه‏السلامنقل شده ايشان بيان داشته‏اند: «إِنَّ تَارِكَ الصَّلاَةِ كَافِر» ؛ «همانا ترك كننده نماز واجب، كافر است».
البته بايد دانست، كفر در فرهنگ قرآن كريم و روايات معصومين عليهم‏السلام به پنج معنا آمده است:
1. كسى كه اعتقاد به خدا و رسول و معاد ندارد مانند مشركان.
2. كسى كه حق را مى‏پوشاند.
3. كفر نعمت (كفران نعمت).
4. كفر به معناى ترك دستور خداوند و مخالفت كردن با او.
5. كفر به معناى برائت و بيزارى جستن.
مرحوم مجلسى بزرگ (ره) مى‏فرمايد: «كفر» در روايات نماز به معناى چهارم - يعنى ترك دستور خداوند و مخالفت با اوست - مى‏باشد.
به عبارت ديگر دو نوع كفر مطرح است؛ يكى كفر اعتقادى و ديگرى كفر عملى. با اين تفاوت كه در شرك و كفر اعتقادى، كافر به طور كلّى از دايره دين الهى و مسلمانى خارج است و از نظر فقهى نجس مى‏باشد اما در كفر عملى، برخى رفتارهاى او مانند مشركان است مثل ترك كننده نماز كه رفتار او شبيه كافران است. اما اعتقاد به خدا دارد در نتيجه مشرك و نجس نيست.
به همين جهت، از لحاظ فقهى «كافر، كسى است كه خدا را منكر شود يا براى خدا شريك قرار دهد يا پيغمبرى حضرت خاتم‏الأنبياء محمدبن عبداللّه صلى‏الله‏عليه‏و‏آله را قبول نداشته باشد. هم‏چنين اگر در يكى از اينها شك داشته باشد و نيز كسى كه ضرورى دين، يعنى چيزى را كه مثل نماز و روزه، مسلمانان جزء دين اسلام مى‏دانند، منكر شود، كافر و نجس است، البته اگر چنان‏چه بداند آن چيز ضرورى دين است و انكار آن چيز به انكار خدا يا توحيد يا نبوّت برگردد، نجس است و اگر نداند، احتياطاً بايد از او اجتناب كرد...» .
كسى كه نماز را ترك نموده چند قسم است:
1. ترك نماز به جهت انكار دين به طورى كه معتقد به خدا نيست و با لجاجت مى‏گويد: اگر چه خدا گفته اما من انجام نمى‏دهم! در اين صورت منكر ضرورى دين شده و كافر است و از لحاظ فقهى نيز محكوم به نجاست مى‏باشد و چنين فردى به عذاب ابدى دچار مى‏گردد.
2. ترك نماز به دليل مسامحه‏كارى و كم‏اعتنايى به امور اخروى و اشتغال به سرگرمى‏هاى دنيوى. اين قسم از ترك نماز موجب فسق است و گناه كبيره شمرده مى‏شود اما چنين فردى مسلمان مى‏باشد و از لحاظ فقهى نيز حكم به طهارت چنين فردى مى‏شود.
3. ترك نماز در برخى اوقات: فردى در اثر ضعف ايمان و كم‏اعتنايى به امر آخرت گاهى نماز مى‏خواند و گاهى ترك مى‏كند و يا در اثر اهميت ندادن به اوقات نماز، گاهى آن را در وقتش ترك مى‏كند به خيال آن كه در خارج وقت آن را قضا كند.
اين قسم سوّم هر چند مانند دو قسم قبل نيست ولى چنين فردى از ضايع‏كنندگان نماز و سبك شمارندگان آن است و در روايات آمده است كه چنين كسى مشمول شفاعت اهل‏بيت عليهم‏السلام قرار نمى‏گيرد و به شفاعت محمّد و آل محمد عليهم‏السلام نائل نمى‏گردد.
ترك نماز آثار و نتايج شوم فراوانى دارد؛ كه به گوشه‏هايى از آن اشاره مى‏شود:
دور ماندن از امان
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: «من ترك الصلوة متعمدا من غير علة فقد برء من ذمة الله و ذمة رسوله» ؛ «كسى كه نماز را عمدا و بدون علّت ترك كند از امان خدا و رسولش دور خواهد بود».
تسلط شيطان
امام صادق عليه‏السلام از پدرش از پدرانش از اميرمؤنان عليه‏السلام نقل كرده است كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «شيطان همواره از پسر آدم وحشت دارد و فاصله مى‏گيرد تا زمانى كه نمازهاى پنج‏گانه‏اش را در وقتش بجا مى‏آورد. پس هرگاه آنها را ضايع كرد بر او جرأت پيدا مى‏كند و او را بر گناهان بزرگ وادار مى‏سازد» .
محروميت از دين
شخصى كه عبادت الهى را ترك نمايد، در واقع دين خود را منهدم نموده است از همين‏رو پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده‏اند: «فَمَنْ تَرَكَ صَلاَتَهُ مُتَعَمِّداً فَقَدْ هَدَمَ دِينَه» ؛ «كسى كه عملاً نمازش را ترك كند، به تحقيق كه دينش را منهدم كرده است» و لذا به فرموده امام صادق عليه‏السلام: «اَلاَ حَظَّ فِى الاْءِسْلاَمِ لِمَنْ تَرَكَ الصَّلاَة» ؛ «تارك نماز، حظّ و بهره‏اى از اسلام ندارد». چرا كه فاصله بين كافر و مسلمان، نماز است.
پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده‏اند: «بَينَ الْعَبْدِ وَ بَينَ الْكُفْرِ تَرْكُ الصَّلاَةِ» ؛ «فاصله كفر و بندگى ترك نماز است». و در فراز ديگر از آن حضرت نقل شده است: «من ترك الصلوة متعمدا فقد كفر» ؛ «هر كس عمداً نمازش را ترك كند، كفر ورزيده است» زيرا در نماز به توحيد در خالقيت و الوهيت اعتراف مى‏شود.
سزاوار لعن
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: «تارك الصلاة ملعون فى التوراة ملعون فى الانجيل ملعون فى الزبور ملعون فى القران ملعون فى لسان جبرئيل ملعون فى لسان ميكائيل ملعون فى لسان اسرافيل ملعون فى لسان محمد» ؛ «ترك كننده نماز در تورات و انجيل و زبور و قرآن مورد لعنت قرار گرفته و به زبان جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و محمد صلى‏الله‏عليه‏و‏آله ملعون است».
زيان دنيا و آخرت
ترك نماز موجب مى‏شود كه اعمال شايسته ديگرى كه انجام مى‏دهد نيز نابود گردد: «مَنْ تَرَكَ صَلاَتَهُ حَتَّى تَفُوتَهُ مِنْ غَيرِ عُذْرٍ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ» ؛ «كسى كه نمازش را بدون عذر ترك كند (نخواند) تا وقت آن بگذرد، عمل او نابود شده است».
بى‏نماز در دنيا زندگى پرمشقّتى دارد و در قيامت كور محشور مى‏شود: خداى متعال تصريح نموده هركس از ياد الهى رويگردان شود زندگى سختى داشته و در قيامت كور محشور مى‏شود:
«وَ مَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِكْرى فَإِنَّ لَهُ مَعيشَةً ضَنْكاً وَ نَحْشُرُهُ يوْمَ الْقِيامَةِ أَعْمى» ؛ «و هر كس از ياد من روى‏گردان شود، زندگى (سخت و) تنگى خواهد داشت؛ و روز قيامت، او را نابينا محشور مى‏كنيم!»
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: «مَنْ تَرَكَ صَلاَةً لاَ يرْجُو ثَوَابَهَا وَ لاَ يخَافُ عِقَابَهَا فَلاَ أُبَالِى أَيمُوتُ يهُودِياً أَوْ نَصْرَانِياً أَوْ مَجُوسِيا» ؛ «كسى كه نماز را ترك كند، در حالى كه اميد به پاداش نماز نداشته و از عذاب آن نيز نمى‏ترسيده، پس باكى نيست كه يهودى بميرد، يا نصرانى، يا مجوسى».
افراد بى‏نماز با حقارت و ذليلانه وارد جهنم مى‏شوند همان‏گونه كه خداوند متعال فرموده است:
«إِنَّ الَّذينَ يسْتَكْبِرُونَ عَنْ عِبادَتى سَيدْخُلُونَ جَهَنَّمَ داخِرينَ» ؛ «آنان كه از عبادت كردن به خداوند تكبّر مى‏ورزند، هر چه زودتر ذليلانه به جهنم فرو خواهند رفت».
در قرآن كريم آمده: در قيامت يكى از سؤل‏هايى كه بهشتيان از جهنميان مى‏پرسند در خصوص علّت جهنمى شدن آنها مى‏باشد كه آنها جواب مى‏دهند ما به خاطر اين جهنمى شديم كه نماز نمى‏خوانديم. خداوند متعال اين مكالمه را چنين بيان داشته:
«فى جَنَّاتٍ يتَساءَلُونَ. عَنِ الْمُجْرِمينَ. ما سَلَكَكُمْ فى سَقَرَ. قالُوا لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ» ؛ «آنها (مؤمنان) در باغ‏هاى بهشتند، و سؤل مى‏كنند... از مجرمان: چه چيز شما را به دوزخ وارد ساخت؟!» مى‏گويند: «ما از نمازگزاران نبوديم».
لذا عاقبت بى‏نماز گرفتار شدن به عذاب الهى است مگر اين كه توبه نموده و به جبران گذشته خود بپردازد. اين سرنوشت شوم اختصاص به تاركين نماز ندارد بلكه دامن‏گير آنان كه به بى‏نمازها كمك كرده و آنان را از اين مسير انحراف باز نداشتند نيز خواهد شد .

حقّ النّاس
پرسش 63 . مگر خدا نفرموده است كه حقّ النّاس را رعايت كنيد من از حقّ اللّه‏ مى‏گذرم حال اگر نماز نخوانيم خدا از حق خودش مى‏گذرد؟
اولاً: از قرآن كريم و ساير متون دينى استفاده مى‏شود كه، بخشش گناهان و گذشت خداوند از حق خود، در جايى است كه انسان گناهان و خطاهايى را از روى جهالت انجام دهد و توبه كرده و با عمل صالح، گذشته خود را جبران نمايد در اين صورت از حق خود مى‏گذرد، نه اين كه عمداً گناه كند و اصرار بر عمل خود داشته باشد به اين خيال كه خداوند او را مى‏بخشد. عفو و بخشش خداوند بدون دليل نيست بلكه با حساب و كتاب است.
خداوند متعال در اين باره فرموده است:
«ثُمَّ إِنَّ رَبَّكَ لِلَّذينَ عَمِلُوا السُّوءَ بِجَهالَةٍ ثُمَّ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِكَ وَ أَصْلَحُوا إِنَّ رَبَّكَ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحيمٌ» ؛ «امّا پروردگارت نسبت به آنها كه از روى جهالت، بدى كرده‏اند، سپس توبه كرده و در مقام جبران برآمده‏اند، پروردگارت بعد از آن آمرزنده و مهربان است».
و يا در آيه ديگر مى‏فرمايد:
«وَ إِنِّى لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى» ؛ «و من هر كه را توبه كند، و ايمان آورد، و عمل صالح انجام دهد، سپس هدايت شود، مى‏آمرزم!».
بنابراين اگر كسى عمداً نماز نخواند براساس آنچه در روايات آمده موجب كفر او مى‏شود و ديگر زمينه‏اى براى بخشش و گذشت مى‏ماند.
ثانياً: اگر قرار بود خداوند از حق خودش به اين راحتى بگذرد به گونه‏اى كه هر كس خواست به دستورات الهى عمل كند و هر كس دوست داشت آن را رها نمايد؛ در اين صورت چه لزومى داشت كه اصلاً خداوند دستورى براى بندگانش صادر كند و يا ديگر لزومى نداشت تا خداوند متعال براى ابلاغ دستورات خودش به مردم صد و بيست و چهار هزار پيامبر را با آن همه مشقّت‏هايى كه براى آنها وجود داشت مبعوث نمايد.
ثالثاً: اگر قرار باشد خدا نسبت به حق خودش در خصوص نماز بى‏تفاوت باشد دليلى ندارد اين همه آيات و روايات مربوط به عذاب كسانى كه نسبت به نماز سهل‏انگارند و يا نماز نمى‏خوانند بيان نمايد.
البته در مقايسه ميان حقّ اللّه و حقّ النّاس، توبه و جبران حقّ النّاس بسيار مشكل‏تر است و اين گونه روايات سختى حقّ النّاس را بيان مى‏كند نه بى‏اهميتى و بى‏تفاوتى نسبت به حقّ اللّه باشد.

خجالت نماز
پرسش 64 . گاهى خجالت مى‏كشم در جمع ديگران نماز بخوانم. آيا مى‏شود بعد نماز بخوانم؟
در انجام احكام الهى مثل نماز و روزه و ديگر واجبات، شرم و حيا عذر قابل قبولى نيست آنچه كه مى‏تواند در چنين مواقعى اعتماد به نفس شما را افزايش داده و خجالت شما را از بين ببرد تفكّر و همّت و اراده است. با خود بينديشيد آنهايى بايد خجالت بكشند كه دستور خالق و رازق خود را با نماز نخواندن كنار گذاشته‏اند نه شما كه مى‏خواهيد فرمان الهى را اجرا نماييد و به نماز بايستيد.
به ياد داشته باشيد ائمه اطهار عليهم‏السلام همچون امام حسين عليه‏السلام در سخت‏ترين شرايط همچون ظهر عاشورا نماز را اقامه كردند چگونه مى‏شود كه ما در شرايطى كه خطرى جدى ما را تهديد نمى‏كند دست از نماز برداريم.
فراموش نكنيد كه چه بسا با اين عمل خود، ديگرانى را هم كه ممكن است مانند شما گرفتار خجالت شده باشند، تشويق به نماز نموده و آنها نيز ممكن است پس از شما به نماز بايستند كه اين خود امر به معروف عملى بوده و اجر فراوانى را نصيب شما مى‏نمايد.
اين را بدانيد كه اگر به خاطر خجالت از ديگران نماز را رها كنيد فرداى قيامت هيچ يك از كسانى كه شما به خاطر خجالت از آنها نمازتان را ترك كرده‏ايد پاسخگوى عمل شما نمى‏باشند و اين شما هستيد كه بايد نسبت به ترك نماز خود حساب پس بدهيد.
با خود انديشه كنيد كه چه بسا قرار گرفتن در چنين موقعيتى، امتحانى از سوى خداوند براى ارزيابى پايبندى شما به دستورات دينى باشد لذا سعى كنيد از اين امتحان الهى سربلند بيرون بياييد.

نماز و معرفت
پرسش 65 . يكى مى‏گفت: انسان نبايد كوركورانه نماز بخواند بلكه ابتدا بايد خدا را بشناسى (و او را حس كنى) بعدا هر زمان كه اين شناخت را پيدا كردى نماز بخوان! آيا اين حرف قابل قبول است؟!
اين كه انسان نبايد كوركورانه نماز بخواند و بايد خدا را بشناسد و عبادت نمايد، درست است؛ امّا اين بدان معنا نيست كه اوّل بايد به اوج معرفت الهى رسيد و بعد شروع به عبادت كرد. چون اساساً بدون عبادت شرعى محال است كسى خداشناس حقيقى شود. همين كه انسان دانست خدايى هست و دينى فرستاده و دستوراتى داده، خود مرتبه‏اى از شناخت خداست. لذا به همين اندازه شناخت بايد عمل نمود؛ و همزمان بايد در راه شناخت عميق‏تر خدا و دين او نيز بكوشد؛ و طبيعى است كه هر چه شناخت بالا مى‏رود، بايد عبادت را هم متناسب با آن، عمق بخشيد. پس بايد دانست و عبادت كرد؛ و بايد عبادت نمود تا قابليت براى يقين بيشترى حاصل گردد؛ و چون علم فزون‏تر شد، بايد عبادت را عمق بخشيد و به اين ترتيب و به صورت پلّه پلّه در نردبان عبوديت و معرفت بالا رفت. لذا خداوند متعال فرمود:
«وَ اعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يأْتِيكَ الْيقين» ؛ «و پروردگارت را عبادت كن تا يقين به تو روى آورد».
علاوه بر اين كه خداوند متعال فرمود:
«... اتَّقُوا اللَّهَ وَ يعَلِّمُكُمُ اللَّه» ؛ «تقواى الهى پيشه كنيد! و خداوند به شما تعليم مى‏دهد».
و نيز امام باقر عليه‏السلام فرمودند: «مَنْ عَمِلَ بِمَا يعْلَمُ عَلَّمَهُ اللَّهُ مَا لَمْ يعْلَم» ؛ «هر كه به آنچه مى‏داند عمل نمايد، خداوند آنچه را كه نمى‏داند به او تعليم مى‏دهد».
پس علم و معرفت خداوند متعال و عمل و عبادت، همانند پلّه‏هاى نردبانند كه يك در ميان قرار گرفته‏اند. يا همانند دو بال پرنده‏اند كه تنها با وجود هر دوى آنها مى‏توان پرواز نمود يا همانند روح و بدن مى‏باشند كه همواره باهمند. لذا رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند: «الْعِلْمُ وَ الْعَمَلُ قَرِينَانِ كَاقْتِرَانِ الرُّوحِ وَ الْجَسَدِ وَ لاَ ينْتَفَعُ بِأَحَدِهِمَا إِلاَّ مَعَ الاْخَر» ؛ «علم و عمل همراهند مانند همراهى روح و بدن، و يكى بدون ديگرى بى‏فايده است».

غيرمسلمانان
پرسش 66 . تكليف اين همه غيرمسلمانانى كه نماز نمى‏خوانند چه مى‏شود؟ حال آن كه در بين آنها افرادى هستند كه به بشريت خدمت كرده‏اند مثل مخترعين و دانشمندان و پزشكان؟
در برابر اين پرسش سه رويكرد وجود دارد:

يك. انحصارگرايى سخت‏گيرانه
براساس اين گمانه در ميان همه اهل زمين تنها پيروان دين و مذهب و فرقه واحدى اهل نجات و رستگارى‏اند. به عنوان مثال تنها مسلمان شيعه دوازده امامى پاى‏بند به همه اصول مذهب و احكام شريعت امكان رستگارى دارد و ديگران همه نارستگارانند. چنين نگرشى نه مبناى خردپذيرى دارد و نه با منطق اسلام سازگار مى‏باشد. از نظر عقلى اين گمانه مغاير با اصل غلبه خير بر شر است و از نظر دينى با غلبه رحمت خدا و هدف اساسى خلقت انسان و ملاك‏ها و معيارهاى رستگارى و نارستگارى ناسازگارى دارد.

دو. تكثّرگرايى نجات
براساس اين گمانه، همه پيروان اديان اهل نجات و رستگارى‏اند. به عبارت ديگر شرط نيك فرجامى فقط دين‏دارى است و بس، اما اين كه كدامين دين را برگزينيم هيچ نقشى در اين زمينه ندارد. اين گمانه مبتنى بر پلوراليسم دينى است كه بطلان و ناراستى آن از نظر عقل و دين مورد بررسى واقع شد.

سه. قرآن و نجات‏گرايى اعتدالى
قرآن در باب نجات نه سخت‏گيرى انحصارگرايانه را برمى‏تابد و نه كثرت‏گرايى حقّ و باطل يكسان انگار را. در نگاه قرآن كفر و انحراف از دين حقّ دوگونه است:
1. كفر عناد و لجاجت (جحود)؛ كسى كه داراى چنين كفرى است از نظر اسلام قطعاً مستحق عقوبت است.
2. كفر جهالت و نادانى؛ چنين كفرى اگر ناشى از تقصير و كوتاهى عمدى شخص نباشد، بلكه صاحب آن از سويداى دل جوياى حقيقت و پيرو آن در حدّى كه با آن آشناست باشد و با قلب سليم و تسليم قلبى در برابر حق، خدا را ملاقات كند؛ خداوند او را معذّب نمى‏سازد؛ چرا كه عذاب خدا تابع حجّت‏هايى است كه بر بندگان تمام كرده و واكنش‏هاى منفى آگاهانه و حق‏ستيزانه آنها در برابر حجج الهى. قرآن ضمن آن كه تنها دين حق و صراط نجات را آيين اسلام مى‏داند، به نكات مهمى در كنار اين مسئله پيرامون شرايط نجات و رستگارى اشاره مى‏كند از جمله: درباره قيامت مى‏فرمايد:
«يوْمَ لا يَنْفَعُ مَالٌ وَلا بَنُونَ اِلاّ مَنْ أَتَى اللَّه بِقَلْبٍ سَلِيم» ؛ «روزى كه مال و پسران سود نبخشد جز اين كه كسى با قلب سليم نزد خدا بيايد. قلب سليم نيز قلب تسليم در برابر خدا و حقيقت است».
و از طرف ديگر قرآن مى‏فرمايد:
«وَ مَا كُنَّا مُعَذِّبِينَ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولاً» ؛ «ما چنين نيستيم كه رسول نفرستاده (بدون اتمام حجّت) كسى را عذاب كنيم».
و در جاهاى ديگر قرآن يادآور شده است كه:
«اِنَّ اللَّهَ لا يُضَيعُ أَجْرَ الْمُحْسِنينَ» ؛ «خدا هرگز پاداش نيكوكاران را تباه نمى‏سازد».
از آنچه گذشت روشن مى‏شود كه سعادت اخروى در گرو عوامل متعدّدى است از جمله:
- حسن فعلى يا گزينش راه درست،
- حسن فاعلى يعنى سلامت و پاكى درون و تسليم امر حق بودن،
- برقرارى حجت الهى و چگونگى برخورد و واكنش‏هاى انسان در برابر آن.
انگاره فوق خردپذيرترين انگاره است؛ در اين انگاره از سويى مسئوليت انسان در جستجو و گزينش راه حق محفوظ است و از ديگر سو هيچ انسانى صرفاً به جهت عدم دست‏يابى غيرارادى به راه حق و حقيقت مورد عذاب و شقاوت قرار نمى‏گيرد. بنابراين كسانى كه پس از آگاهى از حقّ و آشكار شدن چهره اسلام، بر شرايع گذشته به ويژه با تحريفاتى كه در آنها رخ داده باقى بمانند، از آنان پذيرفته نيست و از زيانكاران خواهند بود:
«وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاِْسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ وَ هُوَ فِى الاْخِرَةِ مِنَ الْخاسِرِينَ» ؛ «و هر كس جز اسلام، دينى [ديگر ]جويد، هرگز از وى پذيرفته نشود، و در آخرت از زيانكاران است».
مگر در مورد جاهلان قاصر كه حكم آنان با خداست و به تناسب حسن فاعلى و حسن فعلى‏شان اميد به لطف و عنايت الهى در مورد آنان وجود دارد.

اعمال خوب بى‏نماز
پرسش 67 . گفته مى‏شود؛ قبولى اعمال انسان در گرو قبولى نماز است، حالا فرض بفرماييد فرد تارك الصلاتى كارهاى خير زيادى انجام داده مزد اين اعمال چه مى‏شود؟ آيا اين مسئله با عدالت خداوند منافات ندارد؟
در ابتدا گفتنى است؛ هر رفتار خوبى بدون سودمندى نيست. البته بعضى پاداش‏ها در همين دنيا داده مى‏شود به طورى كه گشايش‏ها و يا نعمت‏هايى در زندگى او سرازير مى‏شود و يا بلاهايى از او دفع مى‏شود و در قيامت نيز حتّى براى كافران عذاب جهنم داراى مراتب مختلف است و براى كافرانى كه خدماتى داشته‏اند از تخفيف مجازات بهره‏مند خواهند شد. جهت توضيح بيشتر نيز به چند نكته مى‏توان اشاره كرد:
1. افرادى كه به خدا و آخرت ايمان ندارند، طبعاً هيچ عملى را به منظور بالا رفتن به سوى خدا انجام نمى‏دهند، و چون به اين منظور انجام نمى‏دهند قهراً سير و سلوكى از آنها به سوى خدا و عالم آخرت صورت نمى‏گيرد؛ پس طبعاً آنها به سوى خدا و ملكوت خدا بالا نمى‏روند و به بهشت نمى‏رسند؛ يعنى به مقصدى كه به سوى آن نرفته‏اند، به حكم آن كه نرفته‏اند، نمى‏رسند و اين امر منافاتى با عدل الهى ندارد.
2. غيرمسلمانانى كه به خدا و آخرت ايمان دارند و عمل خير به قصد تقرّب به خداوند انجام مى‏دهند، اگر چه از مزاياى اسلام بى‏بهره مى‏مانند؛ اما اعمال خير آنها و انواع احسان‏ها و خدمت‏هاى آنها مورد پذيرش خداوند قرار مى‏گيرد به شرط اينكه مسلمان نشدن آنها به جهت بى‏اطلاعى باشد. اما اگر از جهت لجاجت و انكار و تعصب باشد از لطف و رحمت خداوند به دور خواهند ماند.
3. اعمال خير افرادى كه به خدا و قيامت ايمان ندارند و چه بسا براى خدا شريك قائلند موجب تخفيف و احيانا رفع عذاب آنها خواهد بود.
از امام موسى كاظم عليه‏السلام روايت شده است: «در ميان بنى‏اسرائيل مرد مؤنى بود كه همسايه‏اى كافر داشت كه با آن مؤن خوشرفتارى مى‏كرد و در كارهاى خير دنيوى با او همراه بود. هنگامى كه آن كافر در گذشت، خداوند خانه‏اى از گل در دوزخ براى او بنا كرد كه او را از حرارت آتش حفظ مى‏كرد و روزى‏اش از غيرجهنّم به او مى‏رسيد، و به او گفته شد: اين پاداش آن خوش‏رفتارى است كه با فلان همسايه مؤن خود داشتى و در كارهاى پسنديده دنيوى همراه او بودى...» .
مرحوم مجلسى پس از نقل اين روايت در كتاب شريف بحارالانوار مى‏گويد: اين روايت و امثال آن دليل است كه عذاب برخى از كفّار به خاطر اعمال نيكشان برداشته مى‏شود. آياتى كه درباره كفار وارد شده كه تخفيفى در عذابشان داده نمى‏شود در موردى است كه چنين اعمال خيرى از آنها صادر نشده باشد.
4. آيات و رواياتى كه دلالت مى‏كند اعمال منكران نبوّت يا امامت و يا ترك كنندگان نماز مقبول نيست، ناظر به آن است كه آن انكارها از روى عناد و لجاج و تعصب باشد؛ اما انكارهايى كه صرفاً عدم اعتراف است و منشأ عدم اعتراف هم قصور است نه تقصير، مورد نظر آيات و روايات نيست. اين گونه منكران از نظر قرآن كريم، مستضعف و «مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ» به شمار مى‏روند و همان‏گونه كه خداوند متعال فرموده:
«مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ إِمَّا يعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا يتُوبُ عَلَيهِمْ» ؛ «به فرمان خدا واگذار شده‏اند (و كارشان با خداست)؛ يا آنها را مجازات مى‏كند، و يا توبه آنان را مى‏پذيرد» .

دوستى با بى‏نماز
پرسش 68 . من دوستى دارم كه نماز نمى‏خواند از طرفى شنيده‏ام كه دوستى با بى‏نماز گناه است، من اصلاً نمى‏خواهم دوستى‏ام را با او به هم بزنم. آيا واقعاً دوستى با بى‏نماز گناه است؟
در اين باره خداوند در قرآن مى‏فرمايد:
«فَإِنْ تابُوا وَ أَقامُوا الصَّلاةَ وَ آتَوُا الزَّكاةَ فَإِخْوانُكُمْ فِى الدِّينِ وَ نُفَصِّلُ الاْياتِ لِقَوْمٍ يعْلَمُونَ» ؛ «اگر توبه كردند و نماز بر پا داشتند و زكات پرداختند، در اين صورت برادران دينى شمايند. و ما آيات خود را براى گروهى كه مى‏دانند (و مى‏انديشند)، به تفصيل بيان مى‏كنيم».
در اينجا شرط دوستى و برادر دينى بودن زكات دادن و نماز خواندن شمرده شده است و اگر مى‏خواهيد ببينيد كه شخصى به درد دوستى مى‏خورد يا نه، ببينيد كه آيا واجباتش، از جمله نمازش را بجا مى‏آورد يا نه؟ و همچنين در آيه ديگر خداوند مى‏فرمايد:
«وَ اصْبِرْ نَفْسَكَ مَعَ الَّذينَ يدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَداةِ وَ الْعَشِى يريدُونَ وَجْهَهُ وَ لا تَعْدُ عَيناكَ عَنْهُمْ تُريدُ زينَةَ الْحَياةِ الدُّنْيا وَ لا تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِكْرِنا وَ اتَّبَعَ هَواهُ وَ كانَ أَمْرُهُ فُرُطاً» ؛ «با كسانى باش كه پروردگار خود را صبح و عصر مى‏خوانند، و تنها رضاى او را مى‏طلبند! و هرگز به خاطر زيورهاى دنيا، چشمان خود را از آنها برمگير! و از كسانى كه قلبشان را از ياد خود غافل ساختيم اطاعت مكن! همانها كه از هواى نفس پيروى كردند، و كارهايشان افراطى است».
در اينجا نيز خداوند دوست خوب را كسى معرفى مى‏كند كه به ياد خدا باشد و به ذكر خداوند و نماز مشغول باشد.
در روايات نيز يكى از مهم‏ترين ملاك‏هاى انتخاب دوست و همنشين را نماز قرار داده است.
امام صادق عليه‏السلام در اين باره فرموده: «اخْتَبِرُوا إِخْوَانَكُمْ بِخَصْلَتَينِ فَإِنْ كَانَتَا فِيهِمْ وَ إِلاَّ فَاعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ ثُمَّ اعْزُبْ مُحَافَظَةٍ عَلَى الصَّلَوَاتِ فِى مَوَاقِيتِهَا وَ الْبِرِّ بِالاْءِخْوَانِ فِى الْعُسْرِ وَ الْيسْر» ؛ «برادران خود را با دو خصلت آزمايش كنيد پس اگر آن دو خصلت در آنها بود خوب است، و گر نه دور شويد، دور شويد، دور شويد: مواظبت او بر نمازهايش در اوقات آن، نيكى به برادران در سختى و گشايش».
وظيفه هر يك از افراد به تناسب شرايط و جايگاهشان، در نحوه برخورد با افراد بى‏نماز متفاوت است. كسانى كه شرايط امر به معروف و نهى از منكر به نماز را دارند وظيفه آنها در برخورد با افراد بى‏نماز آن است كه پس از ريشه‏يابى علّت روى نياوردن فرد به نماز با رعايت مراتب امر به معروف و نهى از منكر همراه با آرامش و اخلاق اسلامى و از طرق مختلف فرد بى‏نماز را نسبت به خواندن نماز ارشاد نمايند.
مثلاً اگر علّت بى‏نمازى فرد به دليل ندانستن فلسفه و اسرار نماز مى‏باشد وى را با حكمت‏ها و اسرار نماز آشنا نمايد و اگر علّت آن را در بلد نبودن نماز مى‏بيند وى را با ياد دادن نماز يارى نمايد و يا اگر علّت آن وجود برخى سؤالات و شبهات راجع به نماز مى‏باشد به پاسخگويى نسبت به اين سؤالات اقدام نموده و يا او را با كتاب‏هايى كه در همين زمينه تأليف گرديده آشنا نمايد.
اگر كسى تمامى وظايف خود را انجام داده ولى فرد بى‏نماز آنها را نپذيرفت، مى‏توان با دورى كردن از وى مخالفت خود را اظهار نمود.

ازدواج با بى‏نماز
پرسش 69 . آيا مى‏توان با شخص بى‏نماز ازدواج كرد و جواب مثبت به خواستگارى وى داد؟
همان طور كه مى‏دانيد ازدواج از جمله مسائل مهم در زندگى انسان مى‏باشد كه موفقيت در اين امر باعث آرامش و موفقيت‏هاى بعدى انسان خواهد شد.
به طور خلاصه دو حالت در خصوص خواستگار بى‏نماز مى‏تواند وجود داشته باشد.
حالت اول؛ اين خواستگار، ملاك‏هاى همسر مناسب از جمله ايمان قلبى و سلامت اعتقادى را دارا بوده و مشكل نماز نخواندن ايشان، يك مشكل عقيدتى نيست بلكه يك حالت گذرا است كه معمولاً در مراحلى از زندگى انسان‏ها رخ مى‏دهد. به طور مثال؛ نداشتن انگيزه قوى براى خواندن نماز، آگاه نبودن از فلسفه و اسرار نماز، داشتن سؤل و ابهام نسبت به بعضى از مسائل اعتقادى كه در صورت ازدواج با چنين فردى مى‏توان با انجام راه كارهايى، او را نسبت به انجام نماز تشويق كرده كه البته اين امر مهم، احتياج به زمان، صبر و حوصله زيادى خواهد داشت. در اين حالت هر چند مى‏توان نگاه مثبتى به اين ازدواج داشت، اما كسى كه مى‏خواهد به چنين خواستگارى پاسخ مثبت دهد بايد تمامى سختى‏هاى مسير را نيز در نظر گرفته و با كنار گذاشتن احساسات خود تصميمى عاقلانه اتخاذ نمايد تا در آينده گرفتار پشيمانى و حسرت نگردد.
حالت دوم؛ كه مى‏توان در اين زمينه تصوّر كرد اين است كه؛ مشكل نماز نخواندن ايشان ناشى از ضعف اعتقاد و ايمان وى مى‏باشد در اين صورت مسئله عدم كفويت و نابرابرى در ايمان به وجود مى‏آيد و ثمره آن چيزى جز كشمكش و آشفتگى در زندگى مشترك آينده‏تان نخواهد بود. زيرا كسى كه پاى‏بند به دين (كه اصلى‏ترين مسئله زندگى است) نباشد هيچ تضمينى وجود ندارد كه پاى‏بند به رعايت حقوق همسر و زندگى مشترك باشد. انسان دين‏دار هرگز نمى‏تواند با همسر بى‏دين كنار بيايد و با هم زندگى سعادتمندانه‏اى داشته باشند.
فراموش نكنيم كه شخصى كه تصميم ازدواج با ديگرى را دارد هدف از ازدواج او نمازخوان كردن ويا اصلاح اعتقادات طرف مقابلش نمى‏باشد بلكه مى‏خواهد با ازدواجش به آرامش، سكون و... دست پيدا كند. تجربه نشان داده آنهايى كه همسر مناسب و تربيت يافته انتخاب نموده‏اند در ادامه زندگى با مشكلاتى مواجه مى‏شوند چه رسد به آن كه بخواهد همسرش را براساس شاخصه‏هاى مورد نظرش توجيه كند؛ لذا بهتر است وضعيت فعلى طرف مقابل را در نظر گرفته و به اين دل خوش نكرد كه بعد از ازدواج نمازخوان خواهد شد.
در نتيجه كسى كه مقيّد به احكام شرعى و پايبند به دين و مسائل دينى هست و دوست دارد در آينده با همسرى متديّن زندگى كند بايد از همان ابتدا همسرى انتخاب كند كه حد نصاب از ايمان و التزام عملى به احكام شرعى را داشته باشد.
در پايان اين نكته را نيز متذكّر مى‏شويم كه در اسلام هم كفو بودن دختر و پسر شرط ازدواج مى‏باشد و از نظر معارف اسلام و روايات اهل‏بيت و نيز سيره پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله تنها چيزى كه كفويت را احراز مى‏نمايد ايمان است.
ايمان يعنى اعتقاد باطنى به خداوند و التزام عملى به مقتضاى ايمان، يعنى به دين و آموزه اسلام. لذا پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مردى سياه‏پوست و فقير به نام «جويبر» را به «دلفار» دختر زيادبن لبيد تزويج نمود و فرمود: «الْمُؤمِنُ كُفْوٌ لِلْمُؤمِنَةِ وَ الْمُسْلِمُ كُفْوٌ لِلْمُسْلِمَة» ؛ «مرد مؤن همتاى زن مؤن و مرد مسلمان همتاى زن مسلمان است».

ارشاد بى‏نماز
پرسش 70 . يك فرد بى‏نماز را چگونه مى‏توانيم ارشاد و راهنمايى نماييم به گونه‏اى كه از اسلام خسته نشوند و در نهايت نمازخوان گردد؟

راه فطرت
همه انسان‏ها داراى فطرت الهى مى‏باشند لذا مى‏توانيد از اين ويژگى بهره جسته و شخص مورد نظرتان را تشويق به نماز كنيد و به عنوان نمونه اين گونه مطرح نماييد كه:
برخى از مسائل است كه تنها به دست خدا بوده و هيچ بشرى نمى‏تواند در آن دخالت كند، مانند طول عمر و بسيارى از اوقات انسان دچار فراز و نشيب گوناگون مى‏شود كه غير از خدا پناهگاهى ندارد.
از او بپرسيد در چنين مواقعى مى‏خواهد دست به دامن چه كسى بشود؟ اگر مى‏خواهد دست به دامن غير خدا بشود كه از آنها كارى بر نمى‏آيد و اگر مى‏خواهد از خدا استمداد بجويد اين كار را چگونه مى‏خواهد انجام دهد؟ آيا مى‏تواند از خدايى كه به دستوراتش گوش نداده بخواهد كه او به حرفش گوش كند و خواسته‏اش را برآورده سازد؟!
پس انسان بايد يك راهى را جهت ارتباط با خدا براى خود باز گذارد تا بتواند در چنين مواقعى به درگاه الهى التماس كند و بهترين راه همان نماز مى‏باشد.
از ويژگى‏هاى فطرى هر انسانى اين است كه در مقابل نعمتى كه ديگران به وى عطا مى‏كنند سپاسگزار بوده و تشكّر مى‏نمايد. فطرت انسان خواهان تشكّر از ولى نعمت است. پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده‏اند: «جبلّت القلوب على حبِّ مَن احسن اليها» ؛ «قلب‏ها براساس دوستى و محبّت كسى كه به انسان احسان كند، آفريده شده است» و از آنجا كه خداوند خالق و هستى بخش ماست و از سويى همه نعمت‏ها و بركاتى كه در زندگى ما وجود دارد از آن اوست، بنابراين لازم است به اقتضاى تكليف فطرى خودمان از خداوند تشكّر كنيم. حال اين تشكّر بايد به چه شكل و كيفيتى باشد؟ پيامبر اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله بهترين نوع تشكّر و تعظيم در برابر خداوند را از راه نماز به ما معرفى فرموده‏اند.
در روايتى از امام سجاد عليه‏السلام نقل شده كه فرموده‏اند: «آن قدر پيامبر در نماز ايستاد تا قدم‏هايش ورم كرد چنان در روزه‏دارى تشنه مى‏شد آب دهانش خشك مى‏گرديد، گفتند يا رسول‏اللّه مگر خداوند وعده مغفرت به تو نداده؟ مى‏فرمود آيا بنده شكرگزار خدا نباشم؟! خداى را سپاس بر نعمت و آزمايشش و او را ستايش از ابتدا تا انتهاى روزگار. به خدا سوگند اگر اعضايم قطع شود و چشمانم بر روى سينه‏ام بيفتد هنوز سپاس يك دهم از يك نعمت از نعمت‏هاى بى‏شمارش را نكرده‏ام ستايش تمام ستايشگران به پايه يك نعمت او نمى‏رسد» .
راه عقل و استدلال
يكى از مهم‏ترين ابزارهايى كه خداوند متعال در اختيار بشريت قرار داده عقل و انديشه مى‏باشد كه به وسيله آن به مصالح و مفاسد خود پى برده و مى‏تواند مسير صحيح را انتخاب نمايد. شما نيز مى‏توانيد با طرح موضوعات و مسائل گوناگونى اين ابزار مهم را به كار انداخته و افراد را به انديشه واداريد تا به اين وسيله به نماز رو بياورند. يادآورى نماييد كه اگر بر فرض خواندن نماز، واجب نباشد و يا كار درستى نباشد؛ آنهايى كه نماز مى‏خوانند در برابر آنهايى كه نماز نخوانده‏اند چيزى را از دست نداده‏اند (چون به غير از مدت كوتاهى كه در روز براى نماز گذاشته‏اند مانند بقيه مردم از اين دنيا بهره برده‏اند)؛ اما اگر آنچه را كه نمازخوان‏ها مى‏گويند درست باشد، كسانى كه نماز خوانده‏اند نجات يافته و آنهايى كه نماز نخوانده‏اند بى‏بهره مانده‏اند و چه بسا گرفتار عذاب شوند و هر انسان خردمند و عاقلى ترجيح مى‏دهد راهى را انتخاب كند كه ضررى متوجّه او نشود.
امام صادق عليه‏السلام در يكى از اين مناظرات به ابن ابى العوجاء فرمود: «اگر امر چنان باشد كه تو مى‏گويى؛ و حال آن كه چنان نيست كه تو مى‏گويى ما نجات يافتيم و تو نجات يافتى؛ و اگر امر چنان باشد كه ما مى‏گوييم و حال آن كه آن چنان است كه ما مى‏گوييم ما نجات يافتيم و تو هلاك شده‏اى» .
هر از چند گاهى (همچون شب‏هاى جمعه) سرى به قبرستان و مزار گذشتگان بزنيد و به وى گذر عمر و مرگ و بيهوده نبودن جهان هستى را يادآور شويد كه اين امر علاوه بر اين كه تأثير بسزايى در كاهش روحيه تكبّر و غرور دارد انسان را به فكر و عبرت‏اندوزى فرو خواهد برد.
ديدگاه فرد در مورد خداوند، جهان هستى، انسان، معاد و... امورى است كه داراى نتيجه مستقيم بر عملكرد فرد است، پس بايد به تقويت و اصلاح اين مبانى كوشيد. اگر خلأ عمده‏اى كه موجب ترك نماز شده، مشكل فكرى است و در فلسفه نماز دچار اشتباه شده و آن گاه نتيجه نادرستى گرفته است به پر كردن اين خلأ فكرى بپردازيد و راه اصلاح وى نيز تصحيح انديشه ايشان است كه البته كار آسانى هم نيست و نيازمند فرصتى طولانى و نيز استفاده از روش‏هاى اصولى و تدابير خردمندانه است.

راه عاطفى
از او سؤال نماييد كه دوست دارد چگونه فرزندى داشته باشد فرزندى كه نسبت به مسائل دينى مقيّد باشد و يا فرزندى كه در خصوص مسائل دينى بى‏توجّه باشد و اگر جواب وى اين است كه دوست دارد فرزندش مقيّد به مسائل دينى باشد به او بگوييد: خودت اين چنين باش تا بتوانى الگوى مناسب براى فرزندت باشى.
اگر دوستانى مذهبى و از خانواده‏هاى مذهبى دارد از طريق آنها مى‏توان توجّه او را بيشتر به نماز جلب كرد. به اين صورت كه اگر مسجدى در نزديكى خانه شماست به دوستان او تلفن بزنيد كه بيايند در خانه و او را با خود به مسجد ببرند و او را با مسجد مرتبط بسازيد يقينا اثر بسيار چشمگيرى بر او خواهد گذاشت. سعى كنيد افرادى كه صحبت آنها بر روى آنان نافذ است، پيدا كنيد و از آنان بخواهيد كه با مهارت و شگرد شايسته‏اى، با آنها درباره نماز صحبت كنند. اين كار را مى‏توان از طريق جلسه ميهمانى يا در طول مسافرت به انجام رساند.
تلاش كنيد از نماز بزرگان و شخصيت‏ها و نخبه‏هاى علمى، فرهنگى و ورزشى در نزد ايشان صحبت كنيد. مثلاً حضرت على عليه‏السلام با همه شخصيت و گرفتارى‏هايى كه داشتند، چگونه و با چه اشتياقى به اقامه نماز مى‏پرداختند. همچنين گرايش رجال بزرگ سياسى، علمى همچون شهيد رجايى، شهيد بابايى و... به نماز را، به ايشان گوشزد كنيد.
تمام انتظارات و دستورات خود را در قالب محبّت و دوستى بيان كنيد.
به شخصيت او به خصوص در جمع دوستان احترام بگذاريد.
از سخت‏گيرى و زياده‏روى پرهيز نموده و نماز را سهل و آسان جلوه دهيد و به او متذكّر شويد كه ميزان وقتى كه انسان در طول 24 ساعت، براى نماز صرف مى‏نمايد در مقايسه با وقتى كه انسان براى خواب و خوراك و حتى ديدن فيلم و يا اينترنت مى‏گذارد چيزى نيست.
در صورت اقدام به اقامه نماز، ايشان را مورد تشويق قرار دهيد.
صفات پسنديده و نقاط مثبتى كه در ايشان هست را مد نظر قرار دهيد و همواره ايشان را به خاطر آن ويژگى‏هاى مثبت مورد احترام و تكريم قرار دهيد.
علاوه بر معرفى كتاب هر چيزى كه احتمال مى‏دهيد در تشويق او براى خواندن نماز مفيد است فراهم كنيد.
هرگز وى را سرزنش نكنيد و از طريق نكوهش و سرزنش نخواسته باشيد افكار و انديشه‏هاى خود را به وى منتقل و يا تحميل كنيد.
زمينه‏هاى گناه همچون ماهواره و فيلم‏هاى مبتذل و موسيقى‏هاى حرام را از او دور كنيد.
بهترين روشى كه از سوى معصومين عليهم‏السلام براى جذب ديگران به راه خدا معرفى شده اين است كه خودمان با اشتياق و علاقه به احكام دينى اسلام عمل كنيم و هميشه به دستورات دينى پايبند باشيم و در واقع با عمل خود ديگران را به‏دستور دينى دعوت كنيم به‏عبارت ديگر احكام دينى را با عمل خود تبليغ كنيم.
قرآن در سوره بقره مى‏فرمايد:
«أَتَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَكُم» ؛ «آيا ديگران را به نيكى دعوت مى‏كنيد در حالى كه خودتان را فراموش كرده‏ايد».
حضرت صادق عليه‏السلام فرمود: مردم را با غير زبان خود (با اعمال و رفتار خود) به راه حق دعوت نماييد. بايد مردم از شما ورع و كوشش و نماز و اعمال خير ببينند؛ كه اين روش كاملاً جلب كننده است.

عزادارى و نماز
پرسش 71 . گاهى مجلس عزادارى طول مى‏كشد و نماز اوّل وقت خوانده نمى‏شود و يا شب‏ها دير مى‏شود و نماز صبح قضا مى‏شود. آيا اين عزادارى قبول است؟!
عزادارى و گريه بر حضرات معصومين عليه‏السلام از اهميت فراوانى برخوردار است و از مستحبّات مهم مى‏باشد و تأثيرات تربيتى فراوانى دارد، اما يكى از آثار تربيتى عزادارى صحيح پايبندى به نماز و نماز اوّل وقت است. چنان‏كه هدف اصلى امام حسين عليه‏السلام احيا دين و زنده كردن دستورات الهى و روح بخشيدن به نماز بوده است، از همين رو خود امام حسين عليه‏السلام در ظهر عاشورا نماز خواند و حاضر نشد در صحنه جهاد و جلوى تيرباران دشمن نماز اوّل وقت را به تأخير اندازد.
بنابراين پيرو حقيقى آن حضرت بايد به امورى مانند نماز كه مورد توجّه آن بزرگوار است عنايت خاص داشته باشد تا رضايت ايشان را جلب نمايد.

قضاى نماز
پرسش 72 . چرا قضاى نماز را بايد بخوانيم؟ خدا كه به نماز ما احتياجى ندارد؟
مثال ترك نماز واجب و لزوم قضاى آن مانند دانشجويى است كه در امتحان شركت نكرده و يا مشروط شده است و در فرصت ديگر امكان جبران به او مى‏دهند.
ايجاد فرصت براى جبران مصلحت عباداتى كه در ظرف زمانى مخصوص خود واقع نشده است نه تنها در مورد بسيارى از واجبات وجود دارد بلكه اين فرصت در مورد بسيارى از مستحبّات نيز پيش‏بينى شده است و اين امر به معناى تفضّل و رحمت الهى است كه امكان جبران مافات را مقرّر فرموده است.
گذشته از اين كه وجوب اداى نماز قضا مى‏تواند نقش بازدارندگى در قضا شدن نماز را داشته باشد. به عبارت ديگر وقتى انسان بداند كه نماز تكليف دائمى و ضرورى است و حتّى اگر در وقت معين ادا نشود بايد درآينده ادا شود هرچند فضيلت كمترى دارد به طور عقلانى و منطقى ترجيح مى‏دهد نماز را در وقت معيّن بخواند.

قضاى نماز پدر و مادر
پرسش 73 . مى‏گويند: نماز قضاى پدر، بر پسر بزرگ، واجب است؛ چرا بايد گناه و تكليف پدر را پسر بزرگ بر دوش بكشد؟ چرا فقط پدر، اما مادر مطرح نشده آيا اين تبعيض نيست و تحقير مقام زن و مادر نيست؟!
در ابتدا توجّه شما را به حكم شرعى در اين باره جلب مى‏كنيم:
همه مراجع: نماز قضاى پدر تنها بر عهده پسر بزرگ خانواده (بعد از فوت پدر) است. امّا اگر كس ديگرى هم بجا آورد، اشكال ندارد و رفع تكليف از پسر مى‏شود. پسر بزرگ نيز مى‏تواند كسى را براى خواندن نماز پدر اجير كند. اگر پدر وصيت كند كه از ثلث مالش براى قضاى نماز او اجير بگيرند، پس از خواندن اجير، قضاى نماز از عهده پسر بزرگ ساقط مى‏شود.
اين نكته نيز قابل ذكر است كه برخى فقها مى‏گويند: وجوب قضاى نماز بر پسر بزرگ‏تر فقط در صورتى است كه پدر به خاطر مرض و سفر، نتوانسته نماز و روزه‏اش را انجام دهد نه اين كه به خاطر نافرمانى و يا از روى بى‏مبالاتى آنها را ترك كرده باشد؛ بنابراين، پدر كه از روى بى‏مبالاتى، نمازش را ترك كرده، در روز قيامت، مؤخذه و عذاب مى‏شود و او نيز مانند بقيّه مردم، در برابر اعمال خود، مسئول مى‏باشد.
البته همان طور كه انجام خيرات و صدقه دادن به نيت والدين، در حق آنها مؤّر است، اداى نماز و روزه قضا نيز از باب فضل الهى، بى‏تأثير در وضع آنها در برزخ و قيامت نيست؛ اما اين كه چرا خداوند اين تكليف را بر دوش پسر گذاشته، علّت‏ها و حكمت‏هاى گوناگونى مى‏تواند داشته باشد كه به تعدادى از آنها اشاره مى‏كنيم:
1. يكى از علل وجوب قضاى روزه و نماز پدر بر پسر بزرگ‏تر اين است كه به طور معمول پسر بزرگ‏تر بيشترين بهره را از لطف و حضور پدر مى‏برد چرا كه از نظر سنّى زمان بيشترى از نعمت وجودى پدر بهره‏مند بوده است و از نظر محوريت در كارها و امور نيز بيشتر از خواهر و برادران كوچك‏تر از خود مدّ نظر قرار مى‏گيرد. علاوه بر اين كه در مقابل اين تكليف، پسر بزرگ‏تر اموال اختصاصى پدر، مثل انگشتر، اسلحه، عصا را مالك مى‏شود كه در فقه اسلامى از آنها به «حبوه» تعبير شده است و اين حكم، امروزه نيز جريان دارد؛ البته ثوابى كه از ناحيه انجام آن نمازها و روزه‏ها به وى مى‏رسد، بسيار زيادتر از آن است كه با ارزش آن ارث مازاد، مقايسه گردد.
2. به جهت فرهنگ‏سازى مديريت پسر بزرگ‏تر نسبت به خانواده؛ وقتى خداوند مى‏خواهد مديريت شخصى را جا بيندازد و فرهنگ‏سازى كند، تكليف بيشترى نيز بر دوشش مى‏گذارد؛ تا مديريت او، توجيه‏پذير باشد. پررنگ كردن مديريت پسر بزرگ بعد از فوت والدين، مسئله مهم و حائز اهميتى است.
البته پسر بزرگ‏تر مى‏تواند از ثلث ميراث، قبل از تقسيم آن، هزينه خواندن نماز و اداى روزه را جدا كند و شخص ديگرى را براى انجام آن، اجير نمايد و يا اگر فرزندان با يكديگر همكارى كنند و هر كدام مقدارى از اين وظيفه را انجام دهند تكليف از پسر بزرگ‏تر ساقط مى‏شود.
و اما درباره نماز قضاى مادر، توجّه شما را به حكم شرعى در اين باره جلب مى‏كنيم:
مقام معظم رهبرى: قضاى نماز و روزه‏هاى فوت شده مادر بر پسر ارشد واجب است.
آيات عظام سيستانى و وحيد: قضاى نماز و روزه‏هاى فوت شده مادر بر پسر ارشد خانواده واجب نيست.
آيات عظام صافى و نورى همدانى: بنابر احتياط واجب، قضاى نماز و روزه مادر را واجب مى‏دانند.
آيت‏اللّه‏ مكارم: اگر از روى نافرمانى نبوده و توانايى بر قضا داشته، بر پسر بزرگ‏تر واجب است آنها را بجا آورد؛ ولى اگر از روى نافرمانى بوده، واجب نيست.
در پايان گفتنى است؛ در خصوص چگونگى احكام الهى خوب است با واقع‏بينى و بدون پيش‏فرض نگاه تحقيرآميز به مرد يا زن، موضوع را مورد بررسى قرار دهيم. زيرا مرد و زن هر دو آفريده خداوندند و هر كدام نقش مهمى را در اين نظام هستى و به دنبال آن زندگى فردى، خانوادگى و اجتماعى ايفا مى‏كنند. بنابراين دليلى ندارد به جهت نظر برخى مراجع تقليد مبنى بر اين كه نماز قضاى مادر بر پسر بزرگ‏تر واجب نيست، نتيجه‏گيرى كنيم كه از سوى خداوند به شخصيت زن توهين شده، بلكه اين تفاوت ميان پدر و مادر چه بسا براساس يك واقع‏بينى شكل گرفته است. به طورى كه همان‏گونه كه پسربزرگ‏تر برخى از اموال اختصاصى پدر به او مى‏رسد و دلايل متعدّد روان‏شناختى و اجتماعى ديگر جايگاه خاص را براى جايگزينى پسر بزرگ‏تر به جاى پدر ايجاد كرده است اين وظيفه نيز الزامى شده است.
اما براى نماز قضاى مادر اين ويژگى نيست بلكه وظيفه اخلاقى همه فرزندان است كه اين مسئوليت را بر عهده بگيرند.

نماز مستحبّى به جاى نماز قضا
پرسش 74 . در برخى كتاب‏ها به نقل از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و حضرت على عليه‏السلام نوع خاصى از نمازهاى مستحبّى را ذكر كرده‏اند و گفته‏اند اين گونه نمازها جبران تمامى نمازهاى قضاى انسان مى‏باشد و حتى موجب ادا شدن نماز قضاى والدين نيز مى‏گردد. سؤال من اين است كه آيا چنين چيزى صحّت دارد يا خير؟
از نظر حكم شرعى و فتواى فقهاى اسلام نماز قضاى حتمى تنها با خواندن و بجا آوردنش از عهده انسان ساقط مى‏گردد و هيچ راه ديگرى براى جبران اين تكليف وجود ندارد و روايات صحيح فراوانى بر اين امر دلالت دارد. موارد فراموش شده و موارد احتمالى غيرتكليف‏آور است. به طور مثال در اوايل سنّ بلوغ چه بسا برخى نمازها قضا شده باشد در اين صورت به مقدارى كه يقين داريم قضا شده و يا احتمال جدّى مى‏دهيم كه قضا شده بايد جبران شود. اما احتمالات ضعيف نيازى به قضا ندارد و با خواندن نمازهاى مستحبّى خداوند با لطف و رحمت، كاستى‏هاى احتمالى را جبران مى‏كند.

خريد نماز اموات
پرسش 75 . مسئله خريد نماز و روزه براى ميّت چيست؟ آيا آن دنيا را هم پولدارها با خريد نماز و روزه به دست مى‏آورند؟
بدون شك فردى كه در دنيا به وظايف الهى و عبادى خود توجّه داشته و نماز را بجا آورده و خود مسير تكامل را طى نموده با كسى كه پس از مرگش براى او نماز و روزه بجا آورده از نظر ارزش و درجه يكسان نمى‏باشند.
اصولاً هر عبادتى كه در ظرف و وقت خود بجا آورده شود ارزشمندتر و ثواب بيشتر دارد اما عبادتى كه خارج از وقت و ظرف خود انجام گيرد تأثيرگذارى آن كم رنگ‏تر است و حتى نماز داخل وقتى كه در اوّل وقت خوانده شود با نماز آخر وقت در اجر و ثواب متفاوت است تا چه رسد به نماز خارج از وقت و نمازى كه پس از مرگ براى كسى خوانده مى‏شود.
بنابراين، كسى كه از روى بى‏مبالاتى، يك عمر نمازش را ترك كرده، در روز قيامت مؤخذه و عذاب مى‏شود و او نيز مانند بقيه مردم، در برابر اعمال خود مسئول مى‏باشد و حتماً بازخواست مى‏شود و بجا آوردن نماز قضا توسّط فرزند و يا خريد نماز، چه بسا در مجازات وى تخفيف داده شود.
در خصوص كسانى هم كه بنا به عذرى همچون بيمارى و... ترك عبادت نموده‏اند، اگر چه با بجا آوردن نماز توسّط ديگران چه بسا بازخواست نشوند ولى چه بسا اجرى و درجه‏اى هم دريافت نكند.
علاوه بر اين كه بهشت نيز مانند جهنم داراى درجات و مراتب است و اگر اين افراد وارد بهشت بشوند چه بسا هم‏درجه با كسانى نخواهند بود كه وظيفه‏شان را درست و به موقع انجام داده‏اند.

وسواس در نماز
پرسش 76 . وسواسى شديد هستم به طورى كه يك 2 ركعتى را 10 بار مى‏خوانم و يا كلمات نماز را چندين بار تكرار مى‏كنم، در اين زمينه بايد چه كار كرد؟
مهم‏ترين و مؤّرترين راه درمان وسواس، بى‏توجّهى به پيام‏هاى آن و بى‏اعتنايى به آن است. اگر مدّتى اين روش عملى شود، به طور قطع از شدّت آن كاسته خواهد شد.
براى كسانى كه از آلودگى و نجاست هراس دارند و اين هراس منشأ اضطراب و وسواس در آنها شده است، آلوده‏سازى عمدى شخص توسط خود او يا ديگران، از راه‏هاى درمان و رفع حساسيت به اين امر است. اگر اين روش با تكرار تحمّل شود به طور قطع مؤثّر خواهد بود.
البته بيمارى وسواس چون داراى ريشه‏هاى هورمونى است و با فعاليت هورمونى بدن نيز در ارتباط است، پزشكان با تجويز داروهايى سعى مى‏نمايند فعاليت هورمونى بدن را متعادل سازند و از اين طريق كمك مى‏كنند تا فرد بتواند راحت‏تر با اين مشكل طرف شود و آن را از خويش براند.
در برخى روايات از وسواس به عنوان وسوسه‏اى از سوى شيطان ياد شده است. نزد امام صادق عليه‏السلام شخصى را به عقل و درايت نام بردند و گفتند او وسواس دارد، حضرت فرمود چگونه عاقل است كه شيطان را اطاعت مى‏كند؟
از همين‏رو به خدا توكّل نموده و به خودتان تلقين كنيد كه «وسواس» يك نوع كار شيطانى است و بايد هر چه زودتر دست از آن بردارم.
مردى خدمت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله رسيد و عرض كرد يا رسول‏اللّه به شما از بلاى وسوسه كه در نماز بدان گرفتار گشته‏ام شكايت مى‏كنم تا آنجاست كه بيشتر اوقات نمى‏فهمم چند ركعت خوانده‏ام، زياد خوانده‏ام يا كم. حضرت فرمود: هر گاه خواستى وارد نماز شوى بگو: «بِسْمِ اللَّهِ وَ بِاللَّهِ تَوَكَّلْتُ عَلَى اللَّهِ أَعُوذُ بِاللَّهِ السَّمِيعِ الْعَلِيمِ مِنَ الشَّيطَانِ الرَّجِيمِ» ؛ «از خداوند و از نام او يارى مى‏جويم، و به خداوند توكّل مى‏كنم و پناه مى‏برم به خدايى كه شنوا و دانا است از شرّ شيطان (رانده شده درگاه الهى) پس (چون اين كلمات را بگويى) شيطان را مى‏كشى و زجرش مى‏كنى و از خود ميرانى».
در روايت ديگرى پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله براى در امان ماندن از وسواس به حضرت على عليه‏السلام خواندن اين آيات را توصيه فرمودند:
«إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَينَكَ وَ بَينَ الَّذِينَ لا يؤمِنُونَ بِالْ‏آخِرَةِ حِجاباً مَسْتُوراً وَ جَعَلْنا عَلى قُلُوبِهِمْ أَكِنَّةً أَنْ يفْقَهُوهُ وَ فِى آذانِهِمْ وَقْراً وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِى الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلى أَدْبارِهِمْ نُفُورا» .

طلا در نماز
پرسش 77 . دليل اين كه مردان در نماز نبايد طلا داشته باشند چيست؟
استفاده از طلا براى مردان به طور مطلق چه در نماز و چه در غير نماز حرام است و در صورت استفاده نمودن طلا در نماز موجب بطلان آن مى‏شود كه در اين حكم فلسفه حكمت‏هاى متعدّدى نهفته است از جمله اين كه:
ويژگى‏هاى جسمى و روانى مرد كه تفاوت‏هايى با زن دارد و اين تفاوت‏ها به طور طبيعى رسالت‏هاى گوناگونى را به عهده اين دو جنس قرار مى‏دهد.
اسلام با توجّه به تفاوت‏هاى طبيعى هر يك - كه در جاى خود حكمت‏هاى ارزشمندى دارد - احكام و مقرّرات ويژه‏اى را وضع كرده است و از مرد انتظار دارد كه عنصرى اجرايى و سخت كار باشد و از تجملات زياد مانند تزيين به طلا پرهيز نمايد. در مقابل براى زن كه طبيعتى احساسى و عاطفى‏تر دارد برخى از زينت را كه هم با روحيه او سازگارتر است و هم به زندگى با مرد شيرينى بيشترى مى‏بخشد اجازه داده است.
لذا امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: «... و جعل الله الذهب فى الدنيا زينه النساء فحرم على الرجال لبسه والصلوه فيه» ؛ «خداوند چون طلا را در دنيا زينت زنان قرار داده است، پوشيدن آن براى مردان و نماز خواندن با آن حرام شده است».

نماز صبح
پرسش 78 . براى خواندن نماز صبح حوصله بلند شدن را ندارم آيا از نظر روايات راه حلى وجود دارد؟
برخى از عوامل سلب توفيق از نماز صبح شامل موارد ذيل مى‏باشد:
عدم برنامه‏ريزى
از مهم‏ترين عوامل مادى كه مانع از توفيق درك نماز صبح مى‏گردد فقدان برنامه‏ريزى و نظم در زندگى مى‏باشد مانند فقدان برنامه‏اى منظم براى خواب و يا ايجاد مشغله‏هاى پراكنده و فراتر از توانايى‏هاى خود كه نتيجه‏اى جز ايجاد خستگى مفرط ندارد. كسالت و تنبلى نيز اگر افزوده شود امر را تشديد مى‏كند.
پرخورى
علتى ديگر براى خواب طولانى و سنگين، پرخورى در شب مى‏باشد. حضرت عيسى عليه‏السلام خطاب به بنى‏اسرائيل فرمود: «اى بنى‏اسرائيل ! خوردن خود را زياد نكنيد، زيرا هر كس بر خوردن خود بيفزايد، بر خوابيدن خود هم مى‏افزايد و هر كس كه بر خواب خود بيفزايد، از نماز كم مى‏گذارد (و در نتيجه) در زمره غافلان نوشته مى‏شود» . خوردن غذاهاى نامناسب در شب نيز گاه موجب ترك نماز صبح خواهد شد، برخى از غذاها به گونه‏اى مى‏باشند كه اعصاب و بدن را سست مى‏نمايند. لذا اگر شب‏ها از ماست، دوغ، كشك و مانند آن استفاده شود خواب بر انسان چيره مى‏شود؛ و يا خوردن غذاهاى چرب و سنگين موجب سنگينى خواب مى‏گردد و اين امور باعث مى‏شود انسان براى بيدار شدن از خواب دچار مشكل گردد.
گناه
اعمال و رفتارى كه انسان در طى روز انجام مى‏دهد نقش بسيار مهمى در توفيق انسان نسبت به عبادات دارد يعنى هر چه در طى روز كارهاى شايسته از انسان سر بزند توفيقات انسان نيز براى اعمال خوب ديگر بيشتر فراهم مى‏شود و هر چه به گناه آلوده شود توفيق اعمال خوب از وى سلب مى‏گردد؛ لذا بايد نسبت به اين مسئله بسيار حساس بود تا به واسطه گناه، درك لذّت سحرخيزى را از دست نداد.
كم معرفتى
يكى از مهم‏ترين عوامل معنوى كه موجب مى‏شود تا انسان نسبت به نماز صبح به سختى از خواب بيدار گردد، كم معرفتى نسبت به خداوند متعال و الطاف وى مى‏باشد.

عادت به نماز
پرسش 79 . من قبل از ورود به دانشگاه هم نمازهايم را مى‏خواندم ولى از كجا بفهمم كه اين حركت به سوى نماز از روى عادت نيست و از آن نوع خداپسندش است؟
نخست بايد دانست؛ هر نوع عادتى زشت و ناپسند نمى‏باشد و حتى عادت كردن به بسيارى از امور مى‏تواند براى انسان مفيد باشد مثل زمانى كه انسان به ورزش كردن عادت كرده باشد كه اين عادت براى سلامتى وى بسيار مفيد است.
امّا در خصوص عادت كردن نسبت به اعمال عبادى همچون نماز بايد گفت كه عادت كردن نسبت به عبادات دو گونه است. برخى عادت‏ها ريشه در آگاهى و آزادى انسان ندارد و صرفاً يك عادت كور است، چنين عادتى البته ارزش اخلاقى ندارد و انسان‏ساز نيست، اما عادت‏هايى كه پشتوانه اختيارى دارد، يعنى ناشى از آگاهى و آزادى انسان است مانند عادت به نماز اوّل وقت و ساير اعمال و عباداتى كه ناشى از آگاهى عميق انسانى و دينى است، باعث پايين آمدن ارزش عمل نمى‏شود و با عادت از نوع اوّل فرق دارد.
در روايتى از امام صادق عليه‏السلام در همين زمينه نقل گرديده كه: «لاَ تَنْظُرُوا إِلَى طُولِ رُكُوعِ الرَّجُلِ وَ سُجُودِهِ فَإِنَّ ذَلِكَ شَى‏ءٌ قَدِ اعْتَادَهُ فَلَوْ تَرَكَهُ اسْتَوْحَشَ لِذَلِكَ وَ لَكِنِ انْظُرُوا إِلَى صِدْقِ حَدِيثِهِ وَ أَدَاءِ أَمَانَتِه» ؛ «به طول ركوع و سجود شخص ننگريد (فريفته نگرديد) زيرا ممكن است به آن عادت كرده باشد و اگر ترك كند وحشتش گيرد؛ و ليكن به راستى گفتار و اداى امانتش بنگريد».
در اين حديث دو نشانه براى نماز از روى عادت مى‏توان يافت:
نشانه اوّل، كسى كه اعمال عباديش از روى عادت است اگر به هر دليلى آن را با كيفيت گذشته بجاى نياورد اين امر موجب نگرانى او مى‏شود.
نشانه دوّم، نماز چنين فردى همراه با ارزش‏هاى دينى ديگر صداقت در گفتار و اداء امانت همراه نيست.
البته نماز داراى مراتب فراوان و درجات بسيارى است و هر درجه آن داراى ارزش است و حتى اگر اين اهميت دادن به نماز از روى عادت هم باشد باز ارزنده است زيرا آثار و بركات نماز و به خصوص نماز اوّل وقت به اندازه‏اى زياد و فراوان است كه حتى انجام آن از روى عادت نيز خداپسند و موجب خشنودى خداوند است، البته انسان بايد بكوشد تا با بالا بردن آگاهى خود درباره فلسفه نماز اوّل وقت و عبادت و مانند آن، هر چه بيشتر اعمال خود را اختيارى و آگاهانه‏تر نمايد.

استثناى نماز اوّل وقت
پرسش 80 . آيا موارد استثنايى وجود دارد كه انسان به واسطه آن بتواند نمازش را به تأخير بيندازد؟
آن چه از روايات استفاده مى‏شود اين است كه نماز اوّل وقت اهميت ويژه و خاصى دارد و بايد آن را بر كارهاى معمولى و غيرضرورى مقدّم داشت. اما اگر كارى كه با نماز اوّل وقت در تزاحم و تعارض است به جهتى اهميت و خصوصيتى داشته باشد كه بايد آن را بر نماز مقدّم داشت، تأخير اشكالى ندارد.
به عنوان نمونه انسان براى درك فضيلت نماز جماعت مى‏تواند نماز اوّل وقت خود را به تأخير بيندازد تا نمازش را به جماعت بخواند و يا در ماه رمضان اگر انسان نتواند با توجّه و حضور قلب نماز اوّل وقت و پيش از افطار بخواند و يا مهمانى دارد كه مايل به افطار در اوّل اذان است بهتر است اوّل افطار كند و سپس نماز بخواند.
البته در برخى موارد خواندن نماز اوّل وقت باطل بوده و يا به تأخير انداختن نماز واجب مى‏شود كه در اينجا توجّه شما را به دو نمونه جلب مى‏نماييم:
- در صورتى كه شرايط صحّت نماز (همچون طهارت) در اوّل وقت آن فراهم نباشد، اما فراهم نمودن شرايط تا پايان وقت امكان‏پذير باشد، در اين صورت خواندن نماز باطل است. مثلاً لباس فردى نجس شده و تعويض و يا تطهير آن در اوّل وقت نماز امكان‏پذير نيست اما چنين فردى تا قبل از قضا شدن نماز مى‏تواند لباس خود را عوض و يا پاك نمايد كه در اين صورت تا فراهم شدن شرايط صحّت نماز بايد صبر نمايد.
- اگر كار واجبى در اوّل وقت نماز پيشامد كند. مثلاً طلبكار طلبش را درخواست كند و يا جان كسى در معرض خطر باشد و بايد در اوّل وقت نماز او را به دكتر رسانيد و يا نماز خواندن در اوّل وقت موجب شود انسان دچار آسيب و ضرر سنگينى گردد در اين صورت به تأخير انداختن نماز، لازم مى‏باشد. با اين وجود نبايد فراموش كرد كه به هر حال نماز اوّل وقت مستحبّ است اما نمى‏توان گفت در همه حالات بر همه كارها مقدّم است بلكه بايد مورد را بررسى كرد و ميان آن كارى كه با نماز اوّل وقت تعارض دارد و ارزش و اهميت نماز اوّل وقت نسبت‏سنجى كرد و سپس انتخاب نمود.

نماز جماعت
پرسش 81 . فلسفه و فوايد نماز جماعت در چيست؟
خداوند متعال در قرآن مجيد فرموده است:
«وَ ارْكَعُوا مَعَ الرَّاكِعِينَ) ؛ «با ركوع كنندگان ركوع كنيد».
در اين آيه شريفه برگزارى نماز به طور دسته جمعى تأكيد شده است.
پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «آگاه باشيد هر كه به طرف مسجد براى اقامه نماز جماعت حركت كند، به هر قدمى هفتادهزار حسنه و ثواب براى او نوشته شود...».
برپايى نماز جماعت فلسفه و فوايد بى‏شمارى دارد كه در اين قسمت به برخى از آنها اشاره مى‏شود:
1. استجابت دعا؛ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «چون بنده خدا نماز را به جماعت گزارد و پس از آن حاجتى را از خدا بخواهد، خداى عزّ و جل از وى حيا مى‏كند كه پيش از رو گرداندن او، حاجتش را برآورده نسازد» .
2. رهايى از دوزخ و نفاق؛ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «هركس چهل روز در نماز جماعت شركت كند و به طور مرتّب نماز گزارد، دو برائت‏نامه و دو سند رهايى‏بخش به او مى‏دهند: 1. نجات از آتش، 2. رهايى از نفاق» .
3. در پناه خدا بودن؛ امام صادق عليه‏السلام فرمود: «هر كس كه نماز صبح و عشا را به جماعت بخواند، او در پناه خداى عزّ و جل است» .
4. كفاره گناهان؛ امام باقر عليه‏السلام فرمود: «سه چيز كفاره و پوشاننده گناهان است: 1. وضو ساختن در هواى سرد، 2. راه رفتن در شب و روز به سوى نمازها، 3. محافظت بر نمازهاى جماعت» .
5. آسانى حسابرسى؛ رسول اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «...در روز قيامت خداوند، همه انسان‏ها را براى حساب گرد مى‏آورد. پس هر مؤنى كه در نماز جماعت شركت كند، خداوند سختى‏ها و دشوارى‏هاى روز قيامت را برايش آسان مى‏سازد؛ آن گاه فرمان مى‏دهد كه او را روانه بهشت سازند» .
6. ترفيع مقام؛ رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «اى على! سه چيز موجب ترفيع مقام و درجه مؤن است: 1. وضوى كامل در هواى سرد، 2. انتظار نماز بعد از نماز، 3. شركت مداوم در نمازهاى جماعت» .
7. تقويت روحيه اخوّت و برادرى؛ نماز جماعت، وحدت صفوف و نزديكى دل‏ها و تقويت روحيه اخوّت و برادرى را به ارمغان مى‏آورد و نوعى با خبر شدن از حال يكديگر بدون تشريفات است.
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمودند: «استووا تستوى قلوبكم و تماسوا تراحموا» ؛ «صف‏هاى نماز جماعت را هماهنگ و تنظيم نماييد تا دل‏هايتان متعادل شود و با هم در تماس باشيد تا مهربانى افزوده شود».
8. حسن شهرت در جامعه؛ پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «هر كه نمازهاى پنج‏گانه را با جماعت بخواند، به او گمان هر خير و نيكى را داشته باشيد» .
9. شكوه و عظمت اسلام؛ حضور جمعى مسلمانان در مساجد، ضمن آن كه عظمت و بزرگى جماعت مسلمانان را مى‏رساند؛ بيانگر قدرت مسلمين و نمايش حضور در صحنه و پيوند امام و امّت مى‏باشد و تفرقه‏ها را مى‏زدايد، بيم در دل دشمنان مى‏افكند، منافقان را مأيوس مى‏سازد، خار چشم بدخواهان است.
امام رضا عليه‏السلام درباره فلسفه نماز جماعت فرموده است: «نماز جماعت بدان جهت قرار داده شد كه اخلاص، توحيد، اسلام و عبادت خداوند آشكار و ظاهر باشد» .
10. آثار اخلاقى و تربيتى؛ در نماز جماعت، افراد در يك صف قرار مى‏گيرند و امتيازات موهوم صنفى، نژادى، زبانى، مالى و... كنار مى‏رود و صفا و صميميت و نوع دوستى در دل‏ها زنده مى‏شود و مؤنان، با ديدار يكديگر در صف عبادت، احساس دل‏گرمى و قدرت و اميد مى‏كنند. روحيه فردگرايى و انزوا و گوشه‏گيرى را از بين مى‏برد و نوعى مبارزه با غرور و خودخواهى را در بر دارد.
امام رضا عليه‏السلام در بيان يكى ديگر از فلسفه‏هاى نماز جماعت فرموده‏اند: «مع مافيه من المساعدة على البرّ و التقوى» ؛ «علاوه بر اين كه در نمازجماعت پيشى گرفتن بر نيكوكارى و پرهيزكارى نيز وجود دارد».

ثواب نماز جماعت
پرسش 82 . اگر ممكن است ثواب نماز جماعت را برايم بنويسيد؟
يكى از زيباترين رواياتى كه ثواب نماز جماعت در آن تبيين شده است، روايت نقل شده از پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏باشد كه فرمود: «جبرئيل با هفتاد هزار ملك بعد از نماز ظهر نزد من آمد، و گفت: اى محمد! همانا خداوند سلام بر تو مى‏فرستد و دو هديه براى شما فرستاده كه براى هيچ پيامبرى تاكنون نفرستاده است، رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: آن دو هديه چيست؟ جبرئيل فرمود: (اول) سه ركعت نماز وتر (دو ركعت شفع - يك ركعت وتر). (دوم) نمازهاى پنج‏گانه به صورت نماز جماعت. رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: اى جبرئيل! نماز جماعت چه فايده‏اى براى امّت من دارد؟ جبرئيل فرمود: يا محمد! در نماز جماعت دو نفر اقتداء كند. خداوند براى هر يك نفر در هر يك ركعت يكصد و پنجاه (150) نماز مى‏نويسد. زمانى كه در نماز جماعت سه نفر اقتدا كند. خداوند براى هر يك نفر در يك ركعت ششصد (600) نماز مى‏نويسد و هم چنان ثواب آن زياد مى‏شود به طورى كه وقتى تعداد افراد از ده نفر گذشت، در اين صورت اگر آسمان صفحه و كاغذ و درختان قلم و جن و انس و ملائكه نويسنده باشند، نمى‏توانند ثواب يك ركعت آن را بنويسند. اى محمد! درك تكبير اوّل نماز با امام جماعت، فضيلت دارد بر ششصد هزار حج و عمره و هفتاد هزار بار بهتر است از دنيا و آن چه در دنيا هست، و يك ركعت نماز پشت سر امام به جماعت خواندن، بهتر است از صدهزار دينار صدقه به مساكين دادن، و يك سجده مؤمن با امام در نماز جماعت بهتر است از صد بنده آزاد كردن».

امام جماعت
پرسش 83 . در خوابگاهى كه هستيم، براى درك فضيلت نماز جماعت هر بار يكى از بچه‏هاى خوابگاه جلو مى‏ايستد و به او اقتدا مى‏كنيم آيا اين كار درست است؟
تلاش براى برپايى نماز جماعت بسيار شايسته و پسنديده است كه البته كسى كه قرار است به عنوان امام جماعت به او اقتدا نماييم بايد داراى ويژگى‏هايى باشد كه مهم‏ترين آن، درستى و صحّت قرائت حمد و سوره و اذكار نماز است و رعايت عدالت به اين معنا كه مرتكب گناه كبيره نشده باشد و اصرار بر گناه صغيره نداشته باشد و علاوه بر اين دو شرط اساسى، به هر مقدار از ويژگى‏هاى اخلاقى و فضايل بهره‏مند باشد اولويت دارد.
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند: «إِمَامُ الْقَوْمِ وَافِدُهُمْ فَقَدِّمُوا أَفْضَلَكُم» ؛ «امام جماعت هر جمعى نماينده آن در پيشگاه خداوند مى‏باشد، پس براى امامت جماعت خود بهترين‏ها را برگزينيد».
بايد داراى مبانى اعتقادى صحيح باشد مثلاً ولايت اهل‏بيت عليهم‏السلام را قبول داشته باشد و از سوى ديگر اهل غلو نسبت به معصومين عليهم‏السلام نباشد، جبرگرا نباشد و... .
فاسد و بى‏خرد نباشد
از اباذر (ره) نقل شده است: «إِنَّ إِمَامَكَ شَفِيعُكَ إِلَى اللَّهِ فَلاَ تَجْعَلْ شَفِيعَكَ سَفِيهاً وَ لاَ فَاسِقاً» ؛ «همانا امام و پيش‏نماز تو، شفيع و واسطه تو به درگاه باعظمت الهى است، پس هرگز كسى را كه فاسد و بى‏خرد است وسيله و شفيع خود به درگاه الهى قرار مده».
فاجر نباشد
امام رضا عليه‏السلام فرموده‏اند: «لاَ صَلاَةَ خَلْفَ الْفَاجِر» ؛ «نماز خواندن پشت سر فاجر صحيح نيست».
«آشناترين افراد به احكام دينى باشد» .
«امامت وى مورد رضايت مأمومين باشد» .

زنان و جماعت
پرسش 84 . آيا زن مى‏تواند امام جماعت شود؟ در روايتى ديدم كه نماز خواندن زن در خانه، فضيلتش بيشتر از حضور وى در نماز جماعت است علّت آن چيست؟
بنا به قول مشهور فقها، زن در تمام نمازها از جمله در نمازهاى روزانه، مى‏تواند براى زنان امامت نمايد، ولى براى مردان نمى‏تواند امامت كند.
در خصوص حضور زنان در نماز جماعت روايات متعدّدى وجود دارد از جمله روايت پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله كه فرموده‏اند: «صَلاَةُ الْمَرْأَةِ وَحْدَهَا فِى بَيتِهَا كَفَضْلِ صَلاَتِهَا فِى الْجَمْعِ خَمْساً وَ عِشْرِينَ دَرَجَة» ؛ «فضيلت نماز زن به تنهايى و در خانه‏اش، بيست و پنج برابر نماز جماعت اوست».
البته روايات متعدّد ديگرى نيز وجود دارد كه به طور عام نماز جماعت را افضل از نماز فرادا مى‏داند.
برخى فقها بين اين روايات جمع نموده‏اند. به نظر اين فقها از آنجا كه ممكن است حضور زن در جماعت، با برخى از وظايف همسرى و مادرى كه با فضيلت‏ترين وظايف است و ثواب جهاد در راه خدا را دارد معارض باشد يا اين كه حضور در جامعه زمينه تعرّض به او يا مفاسد ديگر اجتماعى را ايجاد نمايد لذا خداوند متعال همان ثواب حضور در مسجد و جماعت را به نماز فراداى زن در خانه‏اش مترتّب نموده است. از اين رو فقها نتيجه گرفته‏اند كه اگر حضور زن در جماعت مستلزم چنين مفاسدى نباشد و با وظايف و تكاليف متعالى او معارضه‏اى نداشته باشد نماز جماعتش و حضور در مسجد براى او نيز همان ثوابى را كه براى مردان دارد خواهد داشت.
به دو نمونه استفتا از حضرت امام خمينى(ره) در اين زمينه اشاره مى‏كنيم:
- زنان نيز در صورت شركت در نماز جماعت از ثواب آن بهره‏مند خواهند شد .
- اگر زنان بتوانند كاملاً خود را از نامحرم حفظ كنند، بهتر است در مسجد نماز بخوانند .

اقتدا به اهل‏سنّت
پرسش 85 . آيا اقتدا به اهل تسنّن در نماز كار درستى مى‏باشد و حال آن كه اين امر با شرايطى كه براى امام جماعت گفته شده منافات دارد؟
شركت در نماز جماعت اهل تسنّن در مكّه و مدينه چند دليل منطقى و شرعى را به همراه دارد كه براساس آن اكثر فقها به جواز شركت در نمازهاى جماعت اهل تسنّن فتوا داده‏اند و شرط عدالت در اين مورد ساقط شده است.
شركت نكردن شيعيان در نمازهاى جماعت و يا خارج شدن آنان در هنگام نماز از مساجد، موجب وهن تشيّع بوده و اين امر به هيچ وجه جايز نمى‏باشد.
در شرايط فعلى كه دشمنان اسلام و مسلمين درصددند با تكيه بر عقايد مذهبى، ميان فرقه‏هاى مختلف جهان اسلام تفرقه ايجاد نمايند شركت نكردن در نمازهاى جماعت بهانه لازم را در اختيار بدخواهان و دشمنان اسلام خواهد داد كه به مصلحت مسلمانان و شيعيان نخواهد بود. علاوه بر اين كه در سيره معصومين عليهم‏السلام موردى كه ايشان از جماعات مسلمين فاصله گرفته باشند وجود ندارد.

نماز تراويح
پرسش 86 . چرا نمازهاى مستحبّى به جماعت خوانده نمى‏شود؟ در حالى كه اهل تسنّن در ماه رمضان نماز تراويح را به جماعت مى‏خوانند؟
بايد توجّه داشت كه انسان‏ها داراى دو بعد فردى و اجتماعى‏اند، اسلام به عنوان يك آيين جامع و كامل براى تمام ابعاد زندگانى بشر، برنامه‏ها و دستورات سعادت بخشى را ارائه داده است، كه به طور طبيعى تكامل و تقرّب انسان‏ها به مقامات عالى و در نهايت خداى سبحان، در پرتو عمل و بستر آن دستورات و آموزه‏ها متجلّى و متحقّق خواهد شد. شايد بر همين اساس باشد كه شارع مقدس به انسان‏ها دستور داده است كه نمازهاى واجب را به جماعت كه مظهر شكوه، صفا، همدلى، وحدت و تفاهم است بخوانند، زيرا حضور در جماعات جنبه اجتماعى انسان را اشباع، مسئوليت‏هاى اجتماعى و نظارت همگانى را تضمين كرده و سرانجام يك جامعه بالنده و آرام و سالم مى‏سازد.
اما در خصوص جماعت خواندن نمازهاى مستحبّى از منظر شيعه دو مسئله قابل طرح مى‏باشد:
اول. در فقه شيعه نيز براساس آنچه كه از پيامبر و اهل‏بيتش عليهم‏السلام دستور داده شده برخى از نمازهاى مستحبّى همچون نماز باران به لحاظ اين كه داراى جنبه‏هاى اجتماعى، همگانى و عمومى است از ديگر نمازهاى نافله استثناء شده و به جماعت خوانده مى‏شود، اما ساير نمازهاى مستحبّى و نوافل و به خصوص نماز شب چون بيشتر براى تربيت، سازندگى، تهذيب و اصلاح فرد - كه البته مقدّمه براى اصلاح جامعه است - در نظر گرفته شده است، به طور فرادا و پنهانى خوانده مى‏شود و لذا پيامبر مكرم اسلام صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرموده است: «صلاة الرجل تطوعا حيث لايراه الناس يعدل صلاته على اعين الناس خمسا و عشرين» ؛ «نماز مستحبّى كه در مكان دور از ديد مردم خوانده شود از نظر ثواب و ارزش معنوى معادل با بيست و پنج نماز است كه در معرض ديد مردم بجا آورده شود».
و اميرالمؤنين على عليه‏السلام مى‏فرمايد: «فى الانفراد لعباده‏اللّه‏ كنوز الارباح» ؛ «گنج‏هاى سعادت و ثمره عبادت خداوند در خلوت است».
و از سوى ديگر فلسفه جعل نافله‏ها جبران و تكميل كاستى‏هاى واجبات قرار داده شده است. امام صادق عليه‏السلام در اين زمينه فرموده است: «انما جعلت النافله ليتم بها ما يفسد من الفريضه»؛ «نافله براى اين قرار داده شده است تا به وسيله آن، كاستى‏هاى نماز واجب جبران گردد» و چون نافله در خلوت و به دور از اجتماع و با علاقه و خواست طبيعى شخص صورت مى‏گيرد، جبران كاستى‏هاى نماز واجب را كه ممكن است از روى ريا و با تكلّف و مشقّت انجام شده است را بنمايد.
دوم. آن نمازى كه زمينه‏ساز طرح چنين سؤالى شده و نقطه تمايز ديدگاه شيعه با برادران اهل تسنّن در نمازهاى مستحبّى مى‏باشد؛ نمازى است كه پيروان اين مذهب در ماه‏هاى مبارك رمضان بجا مى‏آورند.
براساس رواياتى كه حضرت على عليه‏السلام نقل شده چنين نمازى در زمان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله وجود نداشته و در دوران خليفه دوّم رسم گرديده است.
آن حضرت در اين باره فرموده‏اند: «به خدا سوگند كه من به مردم فرمان دادم در ماه رمضان همان نماز فريضه را به جماعت بخوانند و به آنها اعلام كردم كه جماعت در نماز نافله بدعت و خودساخته است و دستور خدا نيست. شيون و فرياد جمعى از لشكريانم بلند شد كه به همراه من با دشمن جنگ مى‏كردند، داد مى‏زدند اى مسلمانان سنّت عمر دگرگون شد، على ما را از نماز نافله ماه رمضان باز مى‏دارد و من ترسيدم كه در يك سو از لشكرم شورشى بر پا كنند» .
به همين دليل از آنجا كه در زمان رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چنين نمازى وجود نداشته شيعيان نيز به دليل پايبندى به احكام الهى و سنّت رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله چنين نمازى را بجا نمى‏آورند.

نخواندن حمد
پرسش 87 . چرا در نماز جماعت مأموم حمد و سوره را قرائت نمى‏كند؟
درباره چرايى اين موضوع مى‏توان به چند نكته اشاره كرد:
1. يكى از اسرار نماز جماعت تبعيت از امام است كه نوعى تمرين ولايت‏مدارى و اتحاد بر تبعيت از امام عادل است.
2. نماز جماعت كه به صورت گروهى برگزار مى‏شود، يك نفر امام و ديگران تابع و پيرو او هستند. در قرآن مى‏خوانيم:
«وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ» ؛ «و چون قرآن خوانده مى‏شود، گوش بدان فرا دهيد و خاموش مانيد، اميد كه بر شما رحمت آيد».
واژه «أنصتوا» از ماده «انصات»، به معناى سكوت توأم با گوش دادن است. در برخى روايات نيز آمده است: هنگامى كه در نماز جماعت هستيد و امام جماعت مشغول قرائت قرآن (خواندن حمد و سوره) مى‏باشد، بر شما لازم است كه به او گوش داده و سكوت اختيار كنيد.
البته اين حكمت بيشتر با نمازهايى كه بلند خوانده مى‏شوند، مانند نماز صبح و مغرب و عشا، سازگار است؛ از اين رو فقها فتوا داده‏اند كه در همين نمازها چنان‏چه مأموم صداى امام جماعت را نشنود، مى‏تواند خود به قرائت بپردازد.
امّا در مورد نمازهايى كه آهسته خوانده مى‏شوند، مانند ظهر و عصر در روايات آمده است كه قرائت حمد و سوره همه مأمومين تنها به امام اختصاص يافته و بر عهده او است.
3. اگر بنا بود حمد و سوره را مأمومين بخوانند، سر و صداى آنان در بين نمازها موجب اختلال در نظم جماعت و از بين رفتن تمركز و حضور قلب افراد در نماز مى‏گشت.

نماز جمعه
پرسش 88 . نماز جمعه چگونه به وجود آمده؟ نماز جمعه را پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در چه زمانى و كجا اقامه نمودند؟
روايتى از «ابن عباس» نقل شده و در آن اشاره دارد كه پيامبر اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله قبل از مهاجرتشان به مدينه به اقامه نماز جمعه مأمور شدند، ولى به سبب شرايط سختى كه از طرف كفار به ايشان تحميل مى‏شد، نمى‏توانستند مردم را براى نماز سياسى عبادى جمعه حاضر نمايند، لذا دستور فرمودند اين نماز در مدينه اقامه شود؛ از همين رو به يكى از اصحاب خود در مدينه به نام مَصعب‏بن عمير نامه نوشتند كه نماز جمعه را در آن جا بجاى آورد .
اما اوّلين نماز جمعه‏اى كه خود رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله با اصحابش تشكيل دادند، هنگامى بود كه به مدينه هجرت كردند، آن حضرت پس از اقامت چهار روزه در «قبا» و بنا نهادن مسجد قبا، روز جمعه به سوى مدينه حركت كرده و به هنگام نماز جمعه به محله «بنى سالم» رسيد، و مراسم نماز جمعه را در آنجا برپا داشتند، و اين اوّلين نماز جمعه‏اى بود كه رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در اسلام بجا آورد، خطبه‏اى هم در اين نماز جمعه خواند كه اوّلين خطبه حضرت در مدينه بود .

پرسش 89 . در مورد فلسفه نماز جمعه توضيح بدهيد؟ تأثيرش چيست؟
نماز جمعه، قبل از هر چيز يك عبادت بزرگ دسته جمعى است، و آثار فراوان عبادات را كه تلطيف روح و جان، و شستن دل از آلودگى‏هاى گناه و زدودن زنگار معصيت از قلب مى‏باشد، در بر دارد، به خصوص اين كه نماز جمعه دو خطبه دارد كه مشتمل بر انواع مواعظ و اندرزها و امر به تقوا و پرهيزگارى است. و از نظر اجتماعى و سياسى، يك كنگره عظيم هفتگى است كه بعد از كنگره سالانه حجّ، بزرگ‏ترين كنگره اسلامى مى‏باشد.
در حقيقت اسلام، به سه اجتماع بزرگ اهميت مى‏دهد:
1. اجتماعات روزانه كه در نماز جماعت حاصل مى‏شود.
2. اجتماع هفتگى كه در مراسم نماز جمعه است.
3. اجتماع حجّ كه در كنار خانه خدا هر سال يك بار انجام مى‏گيرد.
نقش نماز جمعه در اين ميان بسيار مهم است به خصوص اين كه يكى از برنامه‏هاى خطيب در خطبه نماز جمعه، ذكر مسائل مهم سياسى و اجتماعى و اقتصادى است و به اين ترتيب اين اجتماع عظيم و پرشكوه مى‏تواند منشأ بركات زير شود:
- آگاهى بخشيدن به مردم در زمينه معارف اسلامى و رويدادهاى مهم اجتماعى و سياسى و دعوت مردم به بسيج شدن براى جهاد و دفاع و حلّ مشكلات اجتماعى و يارى رسانى به ديگران به خوبى در نماز جمعه انجام مى‏گيرد . بدين‏ترتيب نماز جمعه موجب رشد فكرى و سياسى و نشاط معنوى مسلمانان خواهد شد.
- ايجاد همبستگى و انسجام هر چه بيشتر در ميان صفوف مسلمين به گونه‏اى كه دشمنان را به وحشت مى‏افكند و پشت آنها را مى‏لرزاند. در واقع نماز جمعه جلوه وحدت و قدرت مسلمانان است كه روحيه اخوّت و برادرى را تقويت نموده و موجب يكپارچگى مسلمانان و خنثى شدن توطئه‏هاى تفرقه افكنانه و شايعه‏هاى دشمنان اسلام است.
- ميعادگاه نمازگزاران مؤن، جهت ديدار و زيارت يكديگر و ايجاد تقويت روحيه جمعى و اجتماعى به گونه‏اى كه انزوا و فردگرايى از بين مى‏رود.
حضرت على عليه‏السلام فرمود: «رفتن به نماز جمعه موجب زيارت و زيبايى است، سؤل شد: اى اميرمؤنان! زيبايى چگونه به وجود مى‏آيد؟ على عليه‏السلام پاسخ داد: نماز جمعه نورانيّت به وجود مى‏آورد، و به زيارت و ديدار اهل ايمان هم نائل مى‏شويد» .
در روايات معصومين عليهم‏السلام ثواب‏هاى بى‏شمارى براى نمازگزاران نماز جمعه ذكر گرديده كه به تعدادى از آنها اشاره مى‏نماييم:
استجابت دعا؛ امام صادق عليه‏السلام فرموده‏اند: «السَّاعَةُ الَّتِى يسْتَجَابُ فِيهَا الدُّعَاءُ يوْمَ الْجُمُعَةِ مَا بَينَ فَرَاغِ الاْءِمَامِ مِنَ الْخُطْبَةِ إِلَى أَنْ يسْتَوِى النَّاسُ فِى الصُّفُوفِ» ؛ «ساعتى كه دعا در آن مستجاب است روز جمعه و فاصله ميان پايان خطبه، تا به صف ايستادن مردم مى‏باشد».
ضمانت بهشت؛ از على عليه‏السلام نقل شده كه فرمود: «ضَمِنْتُ لِسِتَّةٍ عَلَى اللَّهِ الْجَنَّةَ مِنْهُمْ رَجُلٌ خَرَجَ إِلَى الْجُمُعَةِ فَمَاتَ فَلَهُ الْجَنَّةُ» ؛ «براى شش نفر بهشت را ضامن هستم كه خداوند به آنها عطا كند: از آنها مردى است كه در راه رفتن به نماز جمعه بميرد».
ثواب حج؛ رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمودند: «إِنَّ لَكُمْ فِى كُلِّ جُمُعَةٍ حَجَّةً وَ عُمْرَةً فَالْحَجَّةُ الْهِجْرَةُ إِلَى الْجُمُعَةِ وَ الْعُمْرَةُ انْتِظَارُ الْعَصْرِ بَعْدَ الْجُمُعَةِ» ؛ «هر روز جمعه براى شما ثواب يك حج و يك عمره است، حج شما شتاب و مبادرت به نماز جمعه و عمره است، حج شما شتاب و مبادرت به نماز جمعه و عمره شما انتظار اقامه نماز عصر پس از نماز جمعه است».
حرام شدن آتش جهنم بر انسان؛ در روايتى از امام صادق عليه‏السلام آمده: «مَا مِنْ قَدَمٍ سَعَتْ إِلَى الْجُمُعَةِ إِلاَّ حَرَّمَ اللَّهُ جَسَدَهَا عَلَى النَّار» ؛ «هر گامى كه به سوى نماز جمعه برداشته شود، خداوند آتش دوزخ را بر صاحب آن گام حرام مى‏كند».

قنوت نماز جمعه
پرسش 90 . دليل اين كه نماز جمعه دو قنوت دارد چيست؟
نخست بايد دانست در عبادات دو ويژگى مهم «تعبّد» و «تنوّع» بسيار درخشنده است و عبادت الهى را براى بندگان لذت‏بخش و سازنده مى‏گرداند. لذا تفاوت ركعات نماز در شبانه روز و تفاوت نمازهاى عيدين و نماز جمعه و داشتن دو قنوت قبل و بعد از ركوع، در همين راستا قابل تفسير و پذيرش است.
در خصوص خواندن دو قنوت قبل و بعد از ركوع نماز جمعه نيز روايات متعدّدى وجود دارد، از جمله روايت امام صادق عليه‏السلام كه فرموده‏اند: «كُلُّ الْقُنُوتِ قَبْلَ الرُّكُوعِ إِلاَّ الْجُمُعَةَ فَإِنَّ الرَّكْعَةَ الْأُولَى الْقُنُوتُ فِيهَا قَبْلَ الرُّكُوعِ وَ الْأَخِيرَةَ بَعْدَ الرُّكُوعِ» ؛ «قنوت‏ها - در تمام نمازها - قبل از ركوع مى‏باشد مگر قنوت نماز جمعه كه ركعت اوّل آن، قنوت قبل از ركوع مى‏باشد و ركعت ديگر قنوت بعد از ركوع مى‏باشد».
به هر صورت علاوه بر تعبّدى بودن اين دو قنوت، يكى از نكاتى كه در اين دستور دينى مشاهده مى‏شود ايجاد تنوّع در احكام مى‏باشد و همين تنوّع علاوه بر اين كه مانع خستگى ناشى از تكرار و همسانى مى‏شود دو مزيّت ديگر نيز به همراه دارد:
الف. نشاط بيشتر به آن جهت كه از بعد روان‏شناختى، انسان‏ها در انجام كارهاى جديد با يك انگيزه و هيجان بيشترى اقدام به عمل مى‏كنند.
ب. به يادماندن و برجسته شدن و ممتاز شدن اين عبادت از عبادت‏هاى مشابه. ببينيد فرم نماز جمعه به گونه‏اى است كه در ذهن نقش مى‏بندد و لذا حتّى اگر نحوه برگزارى آن را فراموش كند اما مى‏داند اين يك نماز معمولى نيست. نماز جمعه نيز به دلايل مختلف از جمله حكمت فوق الذكر متفاوت از نمازهاى معمولى و داراى دو قنوت است.

مصافحه
پرسش 91 . مصافحه و دست دادن بعد از نماز از كجا ريشه گرفته است؟
مصافحه با برادران مؤن، در هر زمان و مكان امرى مستحبّ است؛ چه بعد از نماز و چه مواقع ديگر.
در روايات، فصلى درباره مصافحه وجود دارد و آمده است: «وقتى دو مؤن با هم مصافحه مى‏كنند، هم‏چنان‏كه در فصل خزان برگ از درختان مى‏ريزد، گناهان آنها مى‏ريزد» .
در داستان معراج هم آمده است كه: «رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله در محلى نماز خواندند و پيامبران و ملائكه به آن حضرت اقتدا نمودند. حضرت ابراهيم عليه‏السلام نيز در طرف راست حضرت بود و بعد از نماز با رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آلهمصافحه كرد» .

نماز شب در قرآن
پرسش 92 . آيا براى خواندن نماز شب در قرآن دستورى وجود دارد؟
از آيات قرآن استفاده مى‏شود كه نماز شب از مستحبّاتى است كه سخت مورد تأكيد قرار گرفته است. خداوند متعال در سوره اسراء براى رسيدن انسان‏ها به مقام محمود توصيه به نماز شب نموده و فرموده است:
«وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً» ؛ «و پاسى از شب را [از خواب برخيز و ]قرآن [و نماز ]بخوان! اين يك وظيفه اضافى براى توست؛ اميد است كه پروردگارت تو را به مقامى در خور ستايش برانگيزد!»
در سوره مزمّل نيز از پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله دعوت به خواندن نماز شب نموده و بيان داشته:
«يا أَيُّهَا الْمُزَّمِّلُ. قُمِ اللَّيْلَ إِلاَّ قَليلاً. نِصْفَهُ أَوِ انْقُصْ مِنْهُ قَليلاً. أَوْ زِدْ عَلَيْهِ وَ رَتِّلِ الْقُرْآنَ تَرْتيلاً» ؛ «اى جامه به خود پيچيده! شب را جز كمى، بپاخيز! نيمى از شب را، يا كمى از آن كم كن، يا بر نصف آن بيفزا و قرآن را با دقّت و تأمّل بخوان».
در سوره سجده نيز خداوند متعال در تمجيد از كسانى كه نماز شب به پا مى‏دارند فرموده است:
«تَتَجافى جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ يَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ. فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِيَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْيُنٍ جَزاءً بِما كانُوا يَعْمَلُونَ» ؛ «پهلوهاى آنها از بستر خواب فاصله مى‏گيرد (از خواب برمى‏خيزند) و پروردگارشان را از روى بيم و اميد مى‏خوانند و از آنچه به آنان داده‏ايم انفاق مى‏كنند. هيچ كس نمى‏داند كه به پاداش عملشان چه چشم روشنى‏ها براى آنان پنهان و ذخيره شده است».
اگر در فضيلت شب زنده‏دارى و نماز شب چيزى جز همين يك آيه نبود براى اهل ايمان كافى بود كه همه روز را به انتظار آمدن شب و خلوت با دوست باشند.

فلسفه نماز مستحبى
پرسش 93 . فلسفه نمازهاى مستحبّى مانند نماز شب چيست؟
به جز نمازهاى واجب و يوميه، نمازهاى ديگرى هم وجود دارد كه انجام دادن آنها مستحبّ است. از آن جايى كه اين نمازها، اضافه بر نمازهاى واجب است، به آنها نافله يا نوافل گفته مى‏شود (به معناى زيادى و افزون). اساس و اهميت نافله‏هاى مستحبّى، به اين است كه جبران كننده نواقص و كمبودهاى نمازهاى واجب است و همچون صدقه‏اى است كه انسان مى‏پردازد. در حديث است «نمازهاى نافله به منزله هديه است و در هر صورت پذيرفته مى‏شود».
نمازهاى نافله داراى اقسام متعدّدى مى‏باشد.
برخى از آنها داراى زمان خاصى هستند مانند نافله‏هاى نمازهاى واجب، نمازغفيله، نمازهاى شب‏هاى ماه مبارك رمضان، نماز شب و...
برخى از آنها براى كار خاصى خوانده مى‏شوند مثل نماز استخاره، نماز شكر، نماز زيارت و...
برخى از آنها نيز داراى هدف خاصى مى‏باشند مانند نماز براى طلب رزق، نماز طلب باران، نماز حاجت و... .
در روايات و احاديث براى نمازهاى نافله فلسفه و علّت‏هايى ذكر گرديده از جمله:
الف. تكميل نماز واجب با نماز مستحبّى
امام باقر عليه‏السلام در روايتى فرموده‏اند: «نمازى كه بنده بجا مى‏آورد، گاهى نصف و گاهى يك سوم و گاهى يك چهارم و گاهى يك پنجم آن بالا برده مى‏شود، زيرا بالا برده نمى‏شود مگر آن نمازى كه با توجّه و حضور قلب باشد، مردم مأمور به انجام نمازهاى مستحبّ شده‏اند تا نقص نمازهاى واجب آنان توسّط مستحبّات جبران شود» .
ب. رسيدن به بالاترين درجات كمال
در حديثى به نام حديث «قرب نوافل» آمده است: راوى از حضرت صادق عليه‏السلامو ايشان از جد بزرگوار خود پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و پيامبر از خداوند عزّ و جل چنين نقل نموده: «به درستى كه بنده من با نافله و كارهاى مستحبّى قرب را مى‏جويد تا اين كه او را دوست بدارم و هنگامى كه او را دوست داشتم گوش او مى‏شوم كه با آن مى‏شنود و چشم او مى‏شوم كه با آن مى‏بيند و زبان او مى‏گردم كه با آن سخن مى‏گويد و دست او مى‏گردم كه با آن قهر خود را ابراز مى‏كند» .

وجوب نماز شب
پرسش 94 . آيا اين روايت از امام صادق عليه‏السلام است كه مى‏فرمايد: «هر كس نماز شب نخواند از شيعيان ما نيست»؟
همان‏گونه كه در پرسش مطرح گرديده امام صادق عليه‏السلام فرموده‏اند: «لَيْسَ مِنْ شِيعَتِنَا مَنْ لَمْ يُصَلِّ صَلَاةَ اللَّيْل» ؛ «از شيعيان ما نيست كسى كه نماز شب را بجاى نياورد». اما بايد به اين نكته توجّه داشت كه شيعه در روايات به دو معنا اطلاق مى‏شود، به يك معنا تمامى كسانى كه ولايت اميرالمؤمنان و فرزندان آن حضرت تا امام دوازدهم را پذيرفته‏اند شيعه محسوب مى‏شوند، ليكن در بسيارى از روايات شيعه بودن به عنوان مقامى خاص و بالا براى كسانى كه در تمام گفتار و رفتارشان تبعيت از امام معصوم عليهم‏السلام مى‏كنند معرفى شده است.
براساس برخى از روايات چنين مقامى را افرادى هم‏چون سلمان و ابوذر و ديگر خواص از نزديكان ائمه عليهم‏السلام دارا بوده‏اند و هر كسى نمى‏تواند ادّعاى آن را داشته باشد، در اين روايات ديگر شيعيان كه به اين مقام شيعه خالص و حقيقى نرسيده‏اند به عنوان محبّان و مواليان اهل بيت عليهم‏السلام معرفى شده‏اند. بنابراين روايتى كه مى‏فرمايد، از شيعيان ما نيست كسى كه نماز شب را ترك كند مراد شيعه حقيقى و خالص است كه به مرتبه بالايى از ايمان و تبعيت از اهل بيت عليهم‏السلام رسيده است كه قطعا كسى كه داراى چنين مقامى است، نمى‏شود تارك نماز شب باشد و در صورتى كه ترك كند از شيعيان حقيقى آنان محسوب نمى‏شود.
در هر صورت مقصود اهتمام به نماز شب است و اين كه شيعه كامل مورد نظر ائمه عليهم‏السلام كسى است كه به نماز شب اهميت بدهد. اميد است خدا توفيق دهد و خودمان هم همّت داشته باشيم و نمازشب خوان شويم و امام صادق عليه‏السلام را از خود راضى كنيم.

بركات نماز شب
پرسش 95 . لطفا در مورد آثار و فضايل نماز شب برايم بنويسيد.
از آيات قرآن و روايات استفاده مى‏شود كه نماز شب از مستحبّاتى است كه فضايل بى‏شمارى داشته و آثار عميق و گسترده‏اى در روح و روان و همچنين اعمال و دنيا و آخرت انسان دارد از جمله:
رسيدن به مقام شفاعت
در قرآن به پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله خطاب شده است:
«وَ مِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نافِلَةً لَكَ عَسى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقاماً مَحْمُوداً» ؛ «و پاسى از شب را (از خواب برخيز، و) قرآن (و نماز) بخوان! اين يك وظيفه اضافى براى توست؛ اميد است پروردگارت تو را به مقام بلند محمود (مقام شفاعت شده) برساند».
نماز شب بهترين ابزار رفع مشكلات زندگى
رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمايد: «أَيُّهَا النَّاسُ مَا مِنْ عَبْدٍ إِلاَّ وَ هُوَ يُضْرَبُ عَلَيْهِ بِحَزَائِمَ مَعْقُودَةٍ فَإِذَا ذَهَبَ ثُلُثَا اللَّيْلِ وَ بَقِيَ ثُلُثُهُ أَتَاهُ مَلَكٌ فَقَالَ لَهُ قُمْ فَاذْكُرِ اللَّهَ فَقَدْ دَنَا الصُّبْحُ- قَالَ فَإِنْ هُوَ تَحَرَّكَ وَ ذَكَرَ اللَّهَ انْحَلَّتْ عَنْهُ عُقْدَةٌ وَ إِنْ هُوَ قَامَ فَتَوَضَّأَ وَ دَخَلَ فِى الصَّلاَةِ انْحَلَّتْ عَنْهُ الْعُقَدُ كُلُّهُنَّ فَيُصْبِحُ حِينَ يُصْبِحُ قَرِيرَ الْعَيْن» ؛ «اى مردم! هيچ كس از شما نيست مگر اين كه مشكلات همچون كمربندى او را محاصره كرده است. پس زمانى كه دو سوّم از شب گذشت (و يك سوّم آن باقى ماند) ملكى بر او وارد مى‏شود و به او مى‏گويد: برخيز و ذكر خداوند بگوى كه صبح نزديك است اگر او حركت كرد و ذكر خداوند گفت، يك گره از گرفتارى‏هايش گشوده خواهد شد و اگر او برخاست و وضو گرفت و به نماز ايستاد، تمامى گره‏هاى گرفتارى از او گشوده مى‏شود و صبحگاهان شادمان و با روشنى چشم از خواب بر مى‏خيزد».
بخشش گناهان روز انسان
در حديثى حضرت صادق عليه‏السلام در تفسير آيه مباركه «إِنَّ الْحَسَناتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئات» فرمود: «صَلاَةُ اللَّيْلِ تَذْهَبُ بِذُنُوبِ النَّهَارِ» ؛ «نماز شب گناهان روز را پاك مى‏كند».
زيبايى چهره
در حديثى از امام زين‏العابدين عليه‏السلام پرسيدند: «مَا بَالُ الْمُتَهَجِّدِينَ بِاللَّيْلِ مِنْ أَحْسَنِ النَّاسِ وَجْهاً قَالَ لِأَنَّهُمْ خَلُّوا بِرَبِّهِمْ فَكَسَاهُمُ اللَّهُ مِنْ نُورِه» ؛ «چرا چهره و صورت شب زنده‏ترين اين چنين زيبا است؟ فرمود: چون آنان با پروردگار خويش خلوت كرده‏اند و خداوند به آنها جامه‏اى از نور خويش پوشانده است».
به دنبال داشتن دوستى خداوند متعال
جابربن عبداللّه انصارى مى‏گويد: شنيدم رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله مى‏فرمود: «مَا اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْرَاهِيمَ خَلِيلاً إِلاَّ لاِءِطْعَامِهِ الطَّعَامَ- وَ صَلاَتِهِ بِاللَّيْلِ وَ النَّاسُ نِيَام» ؛ «خداوند ابراهيم را دوست خود قرار نداد مگر به اين خاطر كه سفره‏اش باز بود و هنگامى كه مردم در خواب بودند به نماز مى‏ايستاد».
سلامتى بدن و زياد شدن روزى
در روايتى آمده است: «نماز شب باعث شرف و آبروى مؤن، سلامت بدن، كفاره گناهان، برطرف كننده وحشت قبر، سفيد شدن صورت و نورانى شدن آن و زياد شدن رزق مى‏شود».
نجات از وحشت قبر
امام باقر عليه‏السلام مى‏فرمايد: «صَلِّ رَكْعَتَيْنِ فِى سَوَادِ اللَّيْلِ لِوَحْشَةِ الْقُبُور» ؛ «براى نجات از وحشت قبر، دو ركعت نماز در دل شب بخوان».
كسب هيبت و ابهّت با نماز شب
اميرالمؤمنين على عليه‏السلام مى‏فرمايد: «ان الله سبحانه وضع خمسة فى خمسة: العز فى الطاعة، والذل فى المعصية و الحكمة فى جوف البطن و الهيبة فى صلاة الليل و الغنا فى‏القناعة» ؛ «خداوند متعال پنج چيز را در پنج چيز ديگر قرار داده است: عزّت را در بندگى، ذلّت را در معصيت، حكمت را در كم خوردن و خالى بودن شكم، هيبت و ابهّت را در روى آوردن به نماز شب و ثروتمندى و بى‏نيازى را در قناعت».
طولانى شدن عمر
ثامن الحجج على ابن موسى الرضا عليه‏السلام فرموده‏اند: «عَلَيْكُمْ بِصَلاَةِ اللَّيْلِ فَمَا مِنْ عَبْدٍ مُؤمِنٍ يَقُومُ آخِرَ اللَّيْلِ فَيُصَلِّى ثَمَانِيَ رَكَعَاتٍ وَ رَكْعَتَيِ الشَّفْعِ وَ رَكْعَةَ الْوَتْرِ وَ اسْتَغْفَرَ اللَّهَ فِى قُنُوتِهِ سَبْعِينَ مَرَّةً إِلاَّ أُجِيرَ مِنْ عَذَابِ الْقَبْرِ وَ مِنْ عَذَابِ النَّارِ وَ مُدَّ لَهُ فِى عُمُرِهِ وَ وُسِّعَ عَلَيْهِ فِى مَعِيشَتِهِ» ؛ «بر شما باد به نماز شب، زيرا هر بنده‏اى كه در آخر شب بيدار شود و هشت ركعت نماز شب، و دو ركعت نماز شفع، و يك ركعت نماز وتر بخواند و در قنوت آن، هفتاد بار استغفار كند خداوند او را از عذاب قبر و آتش در امان دارد و عمر او را طولانى كرده و به زندگى او گشايش خواهد داد».
رفع غم اندوه و گرفتارى‏هاى مالى
عن الصادق عليه‏السلام: «صَلاَةُ اللَّيْلِ تُحَسِّنُ الْوَجْهَ وَ تُحَسِّنُ الْخُلُقَ وَ تُطَيِّبُ الرِّيحَ وَ تُدِرُّ الرِّزْقَ وَ تَقْضِى الدَّيْنَ وَ تَذْهَبُ بِالْهَمِّ وَ تَجْلُو الْبَصَر» ؛ «نمازشب باعث زيبايى سيما و نيكويى اخلاق و خوشبويى بدن و فراوانى رزق و مايه اداى قرض‏ها و از بين رفتن اندوه و تقويت نور چشم است».
كسب جايگاه مخصوص در بهشت
پيامبر اعظم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله فرمود: «إِنَّ فِى الْجَنَّةِ غُرَفاً يُرَى ظَاهِرُهَا مِنْ بَاطِنِهَا وَ بَاطِنُهَا مِنْ ظَاهِرِهَا يَسْكُنُهَا مِنْ أُمَّتِى مَنْ أَطَابَ الْكَلاَمَ وَ أَطْعَمَ الطَّعَامَ وَ أَفْشَى السَّلاَمَ وَ صَلَّى بِاللَّيْلِ وَ النَّاسُ نِيَام» ؛ «در بهشت غرفه‏هايى است كه داخل آن از بيرون و بيرون آن از درون نمايان است و در آن افرادى از امّت من اسكان مى‏يابند كه سخن شايسته بر زبان مى‏آورند و به اطعام طعام مى‏پردازند و سلام را در ميان مردم گسترش مى‏دهند و هميشه روزه دارند و شب هنگام كه همگان در خوابند، به نماز بر مى‏خيزند» .
گريان نبودن در قيامت
امام صادق عليه‏السلام مى‏فرمايد: «كُلُّ عَيْنٍ بَاكِيَةٌ يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِلاَّ ثَلاَثَةً عَيْنٌ غُضَّتْ عَنْ مَحَارِمِ اللَّهِ وَ عَيْنٌ سَهِرَتْ فِى طَاعَةِ اللَّهِ وَ عَيْنٌ بَكَتْ فِى جَوْفِ اللَّيْلِ مِنْ خَشْيَةِ اللَّه» ؛ «در قيامت همه چشم‏ها گريان است مگر سه چشم: چشمى كه از (دين و نظر به) آنچه خداوند حرام كرده بر هم نهاده شود؛ چشمى كه در شب جهت عبادت بيدار بماند؛ چشمى كه در دل شب از خوف خدا بگريد».
علاوه بر تمامى فوايد روحى و جسمى كه نماز شب مانند ديگر نمازها دارد، زمان بندى اين نماز به گونه‏اى است كه متناسب با تمامى شرايط فيزيولوژى بدن تنظيم گرديده، و اگر چنان چه يك فرد به توصيه‏هاى رسول خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله عمل نمايد و شب‏ها زود بخوابد و قبل از طلوع فجر بيدار شود بهترين بهره را از خواب برده و مفيدترين شرايط را براى سلامتى بدن خود فراهم مى‏سازد و آفات فراوانى را از جسم و جان خود دفع مى‏نمايد كه برخى از آنها از قرار ذيل مى‏باشد:
آرامش عضلانى
دانش پزشكى امروزه به اثبات رسانده كه اگر شخصى در ساعت حدود 10 شب بخوابد و حدود نيم ساعت قبل از اذان صبح بيدار شود (يعنى حدود 7 ساعت بخوابد) در ساعت حدود يك بامداد در بدن او برخى مواد شيميايى شبيه «مورفين» ترشح مى‏شوند (اين مواد به عنوان گروهى «اندروفين‏ها» و «آنگفالين‏ها» نامگذارى شده‏اند) و اثر مستقيمى بر قسمت‏هاى مختلف بدن از جمله عضلات اسكلتى دارند و در طول روز پس از آن، منجر به آرامش و راحتى عضلانى براى فرد مى‏شوند. برخلاف زمانى كه انسان بيشتر يا كمتر از اين مقدار بخوابد در اين صورت اين مواد كمتر ترشح شده و انسان از آرامش و استراحت عضلانى به اندازه كافى بهره‏مند نمى‏شود.
كاهش عوارض قلبى
بررسى‏هاى علمى نشان مى‏دهد كه سكته قلبى غالبا در ساعات اوّليه صبح رخ مى‏دهد در مقاله‏اى كه در نشريه پزشكى «لانست»، (Lancet) در تاريخ 28 اكتبر 1988م به چاپ رسيده آمده است: «از ساعت 2 الى 4 بعد از نيمه شب فشار خون به پايين‏ترين حد خود مى‏رسد كه اين امر ابتلا به سكته قلبى را در اين ساعات افزايش مى‏دهد بنابراين بيدار شدن در اين ساعات (اواخر شب) و اقامه نماز شب از سكته قلبى و ديگر عوارض و بيمارى‏هاى قلبى جلوگيرى مى‏نمايند.
علاوه بر اين كه در خواب طولانى و مستمر انسان در معرض ابتلا به ديگر بيمارى‏هاى قلبى به خصوص بيمارى «تصلب شرايين» قرار مى‏گيرد كه سحرخيزى از خواب طولانى و پيوسته جلوگيرى و به دنبال آن دچار اين گونه امراض نمى‏گردد.

كيفيت نماز شب
پرسش 96 . وقت دقيق نماز شب را مى‏خواهم بدانم؟ نماز شب چند ركعت است؟ چه بايد بخوانم؟ توضيح كامل بدهيد.
وقت نماز شب از نصف شب تا هنگام فجر دوّم يعنى وقت نماز صبح ادامه دارد و در اين فاصله هر وقت بخوانند اشكال ندارد گر چه گفته‏اند هر چه به نماز صبح يعنى فجر نزديك باشد بهتر است و براى جوان‏ها و كسانى كه مى‏ترسند خواب بمانند مى‏توانند آخر شب قبل از خواب نماز شب را بخوانند، ولى اگر آن هم ممكن نشد مى‏توانند در بين روز هر وقت توانستند قضاى آن را بخوانند.
خوب است هنگامى كه نيمه شب براى نماز بيدار شد به آسمان نگاه كند و اين آيات را بخواند:
«اِنَّ فى خَلْقِ السَّمواتِ وَالاَْرضِ وَاخْتِلافِ اللَّيْلِ وَالنَّهارِ لاََّياتٍ لاُِولِى الاَْلْبابِ. الَّذينَ يَذْكُرُونَ اللّهَ قِياماً وَ قُعُوداً وَ عَلى جُنُوبِهِمْ وَ يَتَفَكَّرُونَ فى خَلِقِ السَّمواتِ وَالاَْرْضِ رَبَنّا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَكَ فَقِنا عَذابَ النّارِ. رَبَّنا اِنَّكَ مَنْ تُدْخِلِ النّارَ فَقَدْ اَخْزَيْتُهُ وَما لِلظّالِمينَ مِنْ اَنْصارٍ. رَبَّنا اِنَّنا سَمِعْنا مُنادِياً يُنادى لِلاْيمانِ اَنْ امِنُوْا بِرَبِّكُمْ فَامَنّا رَبَنّا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَكَفِّرْ عَنّا سَيِّئاتِنا وَتَوَفَّنا مَعَ الاَْبْرارِ. رَبَّنا وَاتِنا ما وَعَدْتَنا عَلى رُسُلِكَ وَلاتُخْزِنا يَوْمَ الْقِيامَةِ اِنَّكَ لاتُخْلِفُ الْميعادَ» .
نماز شب مجموعا يازده ركعت است كه ده ركعت آن به صورت پنج نماز دو ركعتى (مانند نماز صبح) خوانده مى‏شود. هشت ركعت اوّل را به نيّت نافله شب مى‏خوانند و دو ركعت بعد را به نيّت نماز (شفع) و يك ركعت آن را به نيّت نماز (وتر).
مستحبّات نماز شب
در نماز شب خواندن سوره‏هاى متعدّد و همچنين ادعيه و اذكار متعدّدى توصيه گرديده .

فرهنگ نماز
پرسش 97 . راه كارهاى پيشنهادى براى فرهنگ‏سازى نماز در جامعه به خصوص دانشگاه‏ها را بيان كنيد.
راه كارهاى متعدّدى جهت جارى شدن فرهنگ نماز در جامعه به ويژه دانشگاه‏ها وجود دارد كه به طور قطع اگر هر يك از افراد، نهادها و دانشگاه‏هاى دولتى و غيردولتى به وظيفه خود به خوبى عمل نمايد مى‏تواند در ترويج فرهنگ نماز نقش بسيار مؤثرى داشته باشد. به بعضى از اين راه كارها اشاره مى‏شود:
ترويج عملى نماز
امام صادق عليه‏السلام فرمود: «كُونُوا دُعَاةً لِلنَّاسِ بِغَيرِ أَلْسِنَتِكُمْ لِيرَوْا مِنْكُمُ الْوَرَعَ وَ الاِْجْتِهَادَ وَ الصَّلاَةَ وَ الْخَيرَ فَإِنَّ ذَلِكَ دَاعِية» ؛ «مردم را با غير از زبان‏هايتان دعوت كنيد [به سوى دين ]تا اين كه مشاهده كنند از شما تقوا و اجتهاد و نماز و خير و نيكى را، پس اين است دعوت [واقعى مردم به دين]». بر همين اساس اگر مردم، مسئولين تمامى رده‏ها را به هنگام نماز در مساجد مشاهده كنند و يا دانشجويان به هنگام نماز مديران و اساتيد دانشگاه خود را آماده براى اقامه نماز ببينند اين امر موجب الگوگيرى آنها شده و زمينه گسترش فرهنگ نماز را بيش از پيش فراهم مى‏نمايد.
ساده زيستى و پايبندى نمازگزاران به اصول اخلاقى و ارزش‏هاى اسلامى نيز نقش مؤثرى در ترويج فرهنگ نماز در جامعه دارد چراكه وقتى نمازگزار اين گونه رفتارها را از خود ارائه دهد، افراد غيرنمازگزار (تارك نماز و كاهل در نماز) سرمنشأ اين بركات را نماز دانسته و تحت تأثير اين رفتارها قرار گرفته، تشويق به نماز خواندن مى‏شوند.

نماز جماعت
در فرهنگ اسلامى حتى در اديان گذشته برگزارى نماز جماعت بسيار تأكيد شده است، قرآن كريم مى‏فرمايد:
«وَ ارْكَعِي مَعَ الرّاكِعِينَ» ؛ «با ركوع‏كنندگان ركوع نما».
نماز جماعت روحيه همكارى و همگرايى را در مجموعه افزايش مى‏دهد. نيروهاى مذهبى همديگر را مى‏بينند و با تعظيم شعائر اسلامى روحيه و انرژى مثبت مى‏گيرند و از سوى ديگر بدخواهان تضعيف روحيه مى‏شوند. علاوه بر اين كه با برگزارى جماعت مؤنان، لطف و عنايت خداوند به طور ويژه در آن فضا و براى آن افراد نازل مى‏شود.
در اين خصوص علاوه بر اين كه مى‏توان از برنامه‏هاى آموزشى و تربيتى مساجد و رسانه‏ها استفاده نمود، بايد برنامه‏ريزى فعاليت‏هاى تمامى ارگان‏ها و سازمان‏ها به نحوى باشد كه با نماز تلاقى ننمايد به عنوان نمونه برنامه‏هاى جذّاب صدا و سيما، برگزارى جلسات ارگان‏ها و كلاس‏هاى درس مدارس و دانشگاه‏ها به گونه‏اى تنظيم گردد كه با نماز اوّل وقت تعارض نداشته باشد، همچنين مى‏توان با ايجاد فضاى مناسب از جهت زيبايى، نظافت و فضاى معنوى نمازخانه‏ها يا مساجدى ميل و رغبت همگان را به سوى نماز بيشتر كرد.

ترويج فرهنگ نماز
براى ترويج فرهنگ نماز، خوب است از هر روش درستى بهره برد و در خور فهم مردم و با زبان آنان سخن گفت. در اين راستا نيز ارگان‏هايى همچون وزارت ارشاد و سازمان تبليغات اسلامى و صدا و سيما از هنر به ويژه سينما براى نشان دادن گوهر نماز و چهره نماز و نمازگزار مى‏توانند بهره بگيرند، علاوه بر اين كه هنرمندان نيز با زبان شعر و قصّه و نقاشى و با آفرينش آثار هنرى با كيفيت، هنر را براى ترويج فرهنگ نماز به كار گيرند. در مجامع دانشگاهى نيز فراخور جايگاه عملى دانشجويان مى‏توان به تبيين آثار و ثمرات علمى نماز پرداخت.

كتابنامه

1. قرآن كريم.
2. سيدرضى، نهج‏البلاغه، ترجمه: سيدجعفر شهيدى، تهران: انتشارات علمى و فرهنگى، 1378ش.
3. ابن ابى‏جمهور احسائى، عوالى اللآلى، قم: انتشارات سيّدالشهداء عليه‏السلام قم، 1405ه.ق.
4. ابن فهد حلى، عده‏الداعى و نجاح‏الساعى، قم: دارالتكاب اسلامى، 1407ق.
5. ابوالقاسم پاينده، نهج‏الفصاحة (مجموعه كلمات قصار حضرت رسول صلى‏الله‏عليه‏و‏آله)، تهران: دنياى دانش، 1382ش.
6. احمدبن على طبرسى، الإحتجاج على أهل اللجاج، مشهد: مرتضى، 1403ق.
7. احمدبن محمدبن خالد برقى، المحاسن، قم: دارالكتب الإسلامية، 1371ه.ق.
8. امام خمينى(ره)، آداب الصلاة، تهران: مؤسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره)، 1378ش.
9. امام خمينى(ره)، سرالصلاة، تهران: مؤسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى(ره)، 1378ش.
10. بهاءالدين خرمشاهى- مسعود انصارى، پيام پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، تهران: منفرد، 1376ش.
11. تاج‏الدين شعيرى، جامع‏الاخبار، قم: انتشارات رضى، 1405ق.
12. سيد محمدحسن بنى‏هاشمى خمينى، توضيح المسائل مراجع، قم: دفتر انتشارات اسلامى.
13. جلال‏الدين سيوطى، الدرالمنثور فى تفسيرالمأثور، قم: كتابخانه آيه‏اللّه‏ مرعشى نجفى، 1404ق.
14. حسن‏بن شعبه حرّانى، تحف‏العقول، بهراد جعفرى، تهران: اسلاميه، 1380ش.
15. سعيد شمس، پرسمان قرآنى نماز، سبط اكبر، پاييز 1387ش.
16. سيّدامير ابوالفتوح حسينى جرجانى، آيات الأحكام ، تهران: نويد، 1404ق.
17. سيدعبدالحسين طيب، أطيب البيان فى تفسير القرآن، تهران: انتشارات اسلام، 1378ش.
18. سيدعلى حسينى ميلانى، محاضرات فى الاعتقادات، قم: مركز الابحاث العقائديه، 1421ه.
19. سيدفضل‏اللّه‏ راوندى، نوادر ، ترجمه: صادقى اردستانى، تهران: بنياد كوشانپور، 1376ش.
20. سيدمحمدحسين طباطبائى، تفسير الميزان، ترجمه: سيدمحمدباقر موسوى همدانى، قم: انتشارات جامعه مدرسين، 1374ش.
21. سيدمحمدحسين طباطبائى، سنن النبى صلى‏الله‏عليه‏و‏آله، ترجمه: محمدهادى فقهى، تهران: اسلاميه، 1378ش.
22. شهيد مطهرى، مجموعه آثار، تهران: صدرا.
23. شيخ حر عاملى، وسائل الشيعة، قم: مؤسه آل‏البيت عليهم‏السلام، 1409ه.ق.
24. شيخ حسن ديلمى، إرشاد القلوب إلى الصواب، قم: شريف رضى، 1412ق.
25. شيخ صدوق، الخصال، قم: جامعه مدرسين، 1362ش.
26. شيخ صدوق، أمالى، بيروت: اعلمى، 1400ق.
27. شيخ صدوق، ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، قم: دارالرضى، 1406ق.
28. شيخ صدوق، علل‏الشرائع، قم: داورى.
29. شيخ صدوق، عيون أخبارالرضا عليه‏السلام، تهران: نشر جهان، 1378ق.
30. شيخ صدوق، معانى‏الأخبار، قم: جامعه مدرسين، 1403ق.
31. شيخ صدوق، من لايحضره الفقيه، قم: جامعه مدرسين، 1404ق.
32. شيخ طوسى، الإستبصار، تهران: دارالكتب الإسلاميه، 1390ه.ق.
33. شيخ طوسى، تهذيب الأحكام، تهران: دارالكتب الإسلاميه، 1365ش.
34. شيخ كلينى، الكافى، تهران: اسلاميه، 1362ش.
35. عباس عزيزى، نماز در آئينه قرآن، تهران: ستاد اقامه نماز، 1379ش.
36. عبدالحسين امينى، الغدير فى‏الكتاب والسنه والادب، قم: مركز الغدير للدراسات الاسلاميه، 1416ه.ق.
37. عبدالرزاق گيلانى، مصباح‏الشريعة، تهران: پيام حق، 1377ش.
38. عبدالواحد تميمى آمدى، تصنيف غررالحكم و دررالكلم، قم: دفتر تبليغات، 1366ش.
39. عزيزاللّه‏ عطاردى، مسند الإمام‏الرضا عليه‏السلام، مشهد: آستان قدس (كنگره)، 1406ق.
40. الحكم الزاهرة، ترجمه: عليرضا صابرى‏يزدى ـ محمدرضا انصارى محلاتى، قم: سازمان تبليغات اسلامى، 1375ش.
41. عليرضا وحدت پناه، نماز و جامعه‏شناسى، تهران: ستاد اقامه نماز و احياى زكات، 1384ش.
42. على مشكينى، تحريرالمواعظ العددية، قم: الهادى، 1424ق.
43. فتال نيشابورى، روضه‏الواعظين و بصيره‏المتعظين، قم: انتشارات رضى.
44. فضل‏بن حسن طبرسى، مجمع‏البيان فى تفسيرالقرآن، تهران: ناصرخسرو 1372ش.
45. قاضى قضاعى، شهاب الأخبار، تهران: مركز انتشارات علمى و فرهنگى، 1361ش.
46. على‏بن ابراهيم قمى، تفسير قمى، قم: دارالكتاب، 1367ش.
47. سلطان محمد گنابادى، تفسير بيان‏السعادة فى مقامات العبادة، ترجمه: رضا خانى ـ حشمت‏اللّه‏ رياضى، تهران: دانشگاه پيام‏نور، 1372ش.
48. گودرز نجفى، راز نيايش (فوايد طبى و درمانى نماز)، شركت چاپ و نشر بين‏الملل، 1386ش.
49. مجتبى كلباسى، يكصد پرسش و پاسخ درباره نماز (دفتر اول و دوم)، تهران: ستاد اقامه نماز، چاپ اول.
50. مجتبى كلباسى، يكصد و ده پرسش درباره نماز، تهران: ستاد اقامه نماز، 1388ش.
51. مجلسى، بحارالأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار عليهم‏السلام، تهران: اسلاميه.
52. مجيد ملك محمدى، 40 نكته پزشكى پيرامون نماز، همدان: معارف، 1376ش.
53. محدث اربلى، كشف الغمة فى معرفة الأئمة، تبريز: بنى‏هاشمى، 1381ق.
54. محدث نورى، مستدرك الوسائل، قم: مؤسه آل‏البيت عليهم‏السلام 1408ه.ق.
55. محسن قرائتى، پرتويى از اسرار نماز، تهران: مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1387ش.
56. محسن قرائتى، تفسير نماز، تهران: مركز فرهنگى درسهايى از قرآن، 1387ش.
57. محسن قرائتى، يكصد و چهارده نكته درباره نماز، تهران: ستاد اقامه نماز، 1374ش.
58. محمدجواد نجفى خمينى، تفسير آسان، تهران: اسلاميه، 1398ق.
59. محمدرضا رضوان‏طلب، پرستش آگاهانه، ستاد اقامه نماز، 1375ش.
60. محمد وحيدى، دانستنى‏هاى لازم از نماز، قم: بوستان كتاب، 1387ش.
61. محمود غفارى، اسرار پزشكى نماز شب، شهاب‏الدين، 1384ش.
62. محمود ناصرى، داستان‏هاى بحارالانوار، اصفهان: قائميه.
63. مهدوى كنى، نقطه‏هاى آغاز در اخلاق عملى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى.
64. ميرزا جوادآقا ملكى‏تبريزى، أسرار الصلاة، رضا رجب‏زاده، تهران: پيام آزادى، 1378ش.
65. ناصر مكارم شيرازى، تفسير نمونه، تهران: دارالكتب الإسلامية، 1374ش.
66. ورام ابن ابى‏فراس، مجموعة ورام (تنبيه الخواطر)، قم: مكتبه فقيه.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
5 + 7 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .