ويژگي هاي شهروند اخلاقي مسلمان

توجه به مقدماتي مي‌تواند ما را در دست‌يابي به پاسخ راهنمايي کند:

1. انسان موجودي اجتماعي است و به تعبير دقيق‌تر «مدني بالطبع»[1] است و به گواهي تاريخ هم از ديرباز به صورت اجتماعي مي‌زيسته است.

2. مکتب حيات بخش اسلام به عنوان آخرين شريعت الاهي، ديني جامع و کامل است و براي جنبه‌هاي مختلف زندگي انسان که از آن جمله زندگي اجتماعي انسان است، داراي قانون و توصيه‌هاي اخلاقي است. به ديگر سخن؛ همان گونه که براي تنظيم ارتباط فرد با خدا، احکام و دستورالعمل‌هايي دارد، درباره‌ي نحوه‌ي ارتباط افراد يک جامعه با يکديگر نيز، احکام و قوانين بسيار مهمي ارائه کرده است که هر فرد مسلمان در مناسبات و رفتارهاي اجتماعي ملزم به رعايت آنها است.

3. منظور از جامعيت اسلام اين است که مي‌توان با استنباط عناصر جهان شمولي که در اسلام آمده است به فلسفه، مکتب و نظام اسلامى[2] دست يافت و به طرّاحى سازوکارها،[3] پرداخت.

4. از اين جهت ما معتقديم که اگرچه در گذشته، به ويژه در صدر اسلام زندگي شهري به صورت امروزي پيش رفته و مدرن نبوده و مشکلات و معضلات جامعه‌ي مدرن امروزي؛ مانند ترافيک، آلودگي هوا، سدّ معبر و ... وجود نداشته است، تا الگوي مناسبي از يک شهروند مسلمان داشته باشيم، اما براي همان شهرهاي کوچک با جمعيت اندک و زندگي سنّتي، در اسلام قوانين و عناصري طرح گرديده است که جهان شمول‌اند و بايد براي زندگي شهري و جوامع پيشرفته‌ي امروزي هم مورد لحاظ قرار گيرند و در واقع از آنها مي‌توان به ويژگي‌هاي يک شهروند مسلمان، نائل شد.

مهم‌ترين ويژگي‌هاي شهروند مسلمان

آنچه در ذيل مي‌آيد برخي از مهم‌ترين ويژگي‌هاي يک شهروند مسلمان است.

1. پايمال نکردن حقوق مردم (حق الناس) و احترام به حقوق آنان

از منظر دين اسلام، اساس و بنيان زندگي اجتماعي، در احترام و گردن نهادن انسان‌ها به حقوق اجتماعي ديگران است که در زير از باب نمونه به مصاديقي از آن اشاره مي‌شود.

پيامبر اسلام(ص) دربارۀ رعايت حال همسايگان فرمود: «هر کس همسايه‌اش را اذيت کند، خداوند بوي بهشت را بر وي حرام مي‌کند».[4] و «هر کس حق همسايه‌اش را ضايع کند، از ما نيست».[5]

سد و اشغال معابر عمومي شهرها که امروزه يکي از معضلات شهري است، از جمله مسائلي است که دين اسلام در 1400 سال قبل به آن توجه داشته و آن را کاري ناپسند شمرده و پيروان خويش را از اين کار نهي کرده است. پيامبر اکرم(ص) در اين‌باره مي‌فرمايد: «از نشستن در راه‌ها بپرهيزيد»،[6] و «اسباب آزار و اذيت را از راه مسلمانان دور سازيد».[7]

امام صادق(ع) مي‌فرمايد: «هر چيزي که در راه مسلمانان قرار گيرد و به آنان ضرر برساند، صاحب آن چيز ضامن است».[8]

لذا امام خميني(ره) با بهره‌گيري از اين قبيل روايات در کتاب تحرير الوسيلة مي‌نويسد: «اگر شخصي در کوچه يا خيابان تنگي ايستاده باشد و راهي براي عبور نباشد و شخص ديگري بدون قصد به او برخورد کند و بميرد، همچنين اگر در چنين راهي نشسته باشد و شخص بدين سبب بلغزد و بميرد، شخصي که در راه توقّف کرده، ضامن خون بهاي اوست».[9]

بنابراين، شهروند مسلمان بر طبق آموزه‌هاي ديني، خود باعث ايجاد و بروز مشکلات و تضييع حقوق ديگران نمي‌شود، و به حقوق شهروندي پايبند است.

2. احساس مسئوليت و تعهد

اصلي‌ترين شاخصه‌ي جامعه‌ي اسلامي در مسئوليت مشترک اجتماعي نمودار مي‌شود. اين مسئوليت مشترک از چارچوب خانواده شروع مي‌شود تا به همسايه، شهر و ... مي‌رسد. طبق آموزه‌هاي اسلامي يک شهروند در جامعه‌ي اسلامي بايد نسبت به آنچه در جامعه رخ مي‌دهد، اعم از مسائل فرهنگي، اقتصادي، سياسي و حتي بلاياي طبيعي همچون حوادث غير مترقّبه احساس تکليف کند و در حدّ توان و امکانات خويش در رفع اين‌گونه مشکلات و کاستي‌ها کوشا باشد.

در زير به اختصار به برخي از جلوه‌هاي اين احساس مسئوليت اشاره مي‌شود:

الف. ياري رساندن و کمک به ديگران

قرآن کريم ياري رساندن و کمک به ديگران را از وظايف هر مسلمان دانسته و مي‌فرمايد: «اگر در دين خود از شما ياري طلبند، بر شما است که آنها را ياري کنيد».[10] و «مؤمنان برادران يکديگرند».[11]

مسلمانان در جامعه‌ي اسلامي نسبت به سرنوشت، آينده و مشکلات يکديگر مسئول‌اند و اگر کسي از زير بار اين مسئوليت شانه خالي کند، طبق آنچه از روايات به ما رسيده از زمره‌ي مسلمانان خارج است: «کسي که صبح کند و اهتمام به امور مسلمانان نداشته باشد، مسلمان نيست».[12]

اميرمؤمنان علي(ع)، هر شهروند جامعه اسلامي، اعم از عالمان، ثروت‌مندان و ... را در قبال مردم آن جامعه مسئول مي داند و مي‌فرمايد: «خداوند پيش از آنکه بي‌سوادان را به آموختن تکليف کند، دانايان را به آموزش متعهد ساخت».[13] همچنين فرمود: «خداوند سبحان روزي تُهي‌دستان را در خواسته توانگران رقم زده است... و خداي متعال بازخواستشان خواهد کرد».[14]
در اين بين، کمک‌رساني به همسايگان از اهميت بالايي برخوردار است، همان‌طورکه امام علي(ع) فرمود: «پيامبر(ص) آن قدر نسبت به همسايه سفارش فرمود که ما گمان کرديم همسايه از همسايه ارث مي برد».[15]

همچنين در رساله‌ي حقوق امام سجاد(ع) در اين‌باره آمده است: «همسايه هنگامي که مورد ظلم واقع شد، بايد او را ياري کرد و کريمانه با او معاشرت نمود».[16]

ب. امر به معروف و نهي از منکر[17]

شهروند مسلمان چون جامعه‌ي اسلامي را به مثابه‌ي کشتي در حال حرکت به جلو مي‌داند. طبيعي است که به هنجارها اهتمام دارد و در مقابل ناهنجاري‌هاي اجتماعي حساس است و از کنار آن به سادگي و بي‌تفاوت گذر نمي‌کند و معتقد است که ضرر سوراخ کردن گوشه‌اي از آن، تنها بر سوراخ کننده وارد نمي‌آيد و گريبان همه را خواهد گرفت و در نهايت غرق شدن کشتي را به دنبال خواهد داشت.

مقوله‌ي امر به معروف و نهي از منکر در اسلام به همين ويژگي اشاره دارد.

امر به معروف و نهي از منکر در اسلام در کنار واجبات ديگر؛ مانند نماز و زکات قرار گرفته است و نوعي جهاد به حساب مي‌آيد و از عوامل مهم رسيدن به کمال، احياي ارزش‌ها و مايه‌ي پيرايش جامعه از ناهنجاري‌ها و زشتي تلقّي شده است. خداوند در قرآن کريم مي‌فرمايد: «مردان و زنان با ايمان ولي يکديگرند، امر به معروف و نهي از منکر مي‌کنند».[18] و «شما بهترين امّتي بوديد که به سود انسان‌ها آفريده شده‌اند، (چه اين‌که) امر به معروف و نهي از منکر مي‌کنيد».[19]

امام علي(ع) الگوي تمام عيار يک مسلمان، در اين زمينه مي‌فرمايد: «امر به معروف و نهي از منکر دو خوي (صفت، خصلت) الاهي‌اند».[20] آن حضرت در جايي ديگر امر به معروف و نهي از منکر را از تمامي عبادات، حتي جهاد در راه خدا بالاتر و برتر مي‌داند: «... در اين ميان گروهي ديگرند که با دست و زبان و قلب نهي از منکر را وانهاده‌اند. اينان مردگاني متحرک‌اند که زندگيشان را هيچ بهره‌اي نيست؛ چرا که تمامي اعمال ارزشمند – حتي جهاد در راه خدا – در مقايسه با امر به معروف و نهي از منکر چيزي نيست...».[21]

3. رعايت اخلاق اسلامي در تعاملات اجتماعي
اخلاق نيکو و رفتار پسنديده با مردم از مهم‌ترين عوامل موفقيت و پيشرفت انسان در اجتماع است و حتي رواج آن در ميان اقشار مختلف، در بسط و گسترش عدالت در جامعه مؤثّر خواهد بود.
در ادامه به پاره‌اي از مصاديق اخلاق اجتماعي اسلام، اشاره مي شود.

الف. حسن خلق، خوش‌رفتاري و داشتن روي گشاده
قرآن کريم خطاب به پيامبر اکرم(ص) مي‌فرمايد: «و تو اخلاق عظيم و برجسته‌اي داري».[22] «و به برکت رحمت الاهي در برابر آنان ]مردم[ نرم و مهربان شدي و اگر خشن و سنگدل بودي، از اطراف تو پراکنده مي‌شدند...».[23]

پس قرآن، اخلاق نيکو (حسن خلق) را عامل موفقيت پيامبر اسلام(ص) در جذب مردم مي‌داند. روايات زيادي از پيشوايان دين در اين موضوع به ما رسيده که به چند نمونه بسنده مي‌شود.

پيامبر اکرم(ص) فرمود: «اخلاق خوب و پسنديده نصف دين است».[24] و «کامل‌ترين مردم در ايمان، خوش اخلاق‌ترين آنها است».[25]

امام صادق(ع) فرمود: «ايمان همان اخلاق نيکو است...».[26] و «خوبي در حق مردم و حُسن خلق، موجب آبادي سرزمين (و جامعه) مي‌شود».[27]

شايد بتوان گفت؛ رفتار شايسته و برخورد صحيح با شهروندان و هم‌نوعان در تمام رده‌ها و سطوح اجتماعي، به ويژه با ارباب رجوع و پذيرش آنان با روي گشاده، چه بسا باعث تقويت روابط و مناسبات اجتماعي شده و زمينه‌هاي حل بسياري از مشکلات اجتماعي و گرفتاري‌هاي مردم را فراهم و از بسياري از عواقب و عوارض زندگي ماشيني امروز؛ مانند مشکلات عصبي و رواني جلوگيري مي‌کند. اين است سِرّ اين که، در دين اسلام اين همه به حُسن خلق سفارش شده است.

ب. تواضع و فروتني

تواضع؛ يعني در برابر مردم ادب، فروتني و افتادگي را رعايت کردن و از خودبيني و خودپسندي دوري نمودن. تواضع يکي از صفات و حالات دروني انسان است که در اعمال و افعال او نمود پيدا مي‌کند.

بدون ترديد فروتني و افتادگي در برابر مردم و شهروندان، در دنيا محبوبيت اجتماعي را به دنبال دارد و در آخرت موجب رضايت الاهي است. و يکي از مسائل مهمي است که اولياي خدا همواره مردم را به آن سفارش نموده‌اند.

در قرآن کريم تواضع و فروتني از نشانه‌هاي بندگان صالح خدا دانسته شده است: «و بندگان ]خداوند[ رحمان آنانند که در روي زمين فروتنانه راه مي‌روند...».[28]

پيامبر اکرم(ص) فرمود: «همانا تواضع جز رفعت و بلندي مقام، چيز ديگري براي انسان نمي‌آورد. پس تواضع کنيد رحمت خدا بر شما باد».[29]

امام علي(ع) مي‌فرمايد: «تواضع و فروتني به هنگام رفعت همانند عفو و گذشت هنگام قدرت است».[30] و «افتادگي نعمت را کمال مي‌بخشد».[31]

ج. رفق و مدارا

رفق و مدارا؛ يعني با ملايمت و نرمي با مردم برخورد کردن.

بشر از آن جهت‌که زندگي اجتماعي دارد، پيوسته با انسان‌هاي ديگر در ارتباط است و حقوق وي با حقوق ديگران به صورت‌هاي مختلف گره خورده است، لذا مدارا کردن با مردم از جمله مسائلي است که مکتب اسلام به آن توجه کرده است.

امام صادق(ع) به نقل از پيامبر(ص) مي‌فرمايد: «همان‌طورکه خداوند مرا به اداي واجبات امر کرده، به مدارا کردن با مردم نيز امر کرده است».[32] همچنين فرمود: «مدارا کردن با مردم نصف ايمان است و رفق به آنها نصف زندگي و حيات است».[33]

دين اسلام در سفارش به مدارا و برخورد نرم و ملايم با مردم، حتي دشمنان را نيز مورد نظر داشته است. در اين‌باره در قرآن کريم، خداوند به حضرت موسي و هارون سفارش مي‌کند: «وقتي به سراغ فرعون مي‌رويد با او به نرمي و ملايمت سخن بگوييد، شايد فرعون بترسد و يا هدايت شود».[34]

پيامبر اکرم(ص) در اوصاف و ويژگي انسان‌هاي مؤمن مي‌فرمايد: «مؤمن، نرم خو و انعطاف‌پذير است، با آنکه جاني پر صلابت‌تر از سنگ دارد، از برده خاکسارتر است».[35]

د. حلم و بردباري

حلم عبارت است از: استحکام و استواري در برخورد با مسائل و مشکلات زندگي. زندگي اجتماعي، زندگي با افراد مختلف است. برخورد با روحيات گوناگون، با سليقه‌هاي متفاوت با بينش‌ها و تفکرات متفاوت و با خلق و خوهاي مختلف. بنابراين، اولين شرط زندگي اجتماعي حليم بودن و بردباري است. اين يکي از صفات و ويژگي‌هاي تمام پيامبران الاهي در برابر آزار و اذيت مخالفان و مشرکان بوده است.

امام علي(ع) حلم و بردباري را از اوصاف خداوند بيان مي‌کند و مي‌فرمايد: «سپاس خدايي را که... حلمش چنان عظيم است که از خطاها در مي‌گذرد».[36]

همچنين مي‌فرمايد: «نخستين پاداشي که شخص بردبار از حلم و بردباري خويش به دست مي آورد، حمايت مردم از او در برابر نادان است».[37]
موارد ذکر شده نمونه‌هايي از صفات و ويژگي‌هاي شهروند جامعۀ اسلامي است که به اختصار بيان شد.

نکتۀ پاياني اين است که؛ هدف از تشريع قوانين اجتماعي استحکام زندگي اجتماعي و رعايت حقوق شهروندي و جلوگيري از نابودي و سقوط جامعه است. براي نهادينه کردن نظام اخلاقي در يک جامعه، ضروري است به موضوعات اخلاقي که براي حفظ و عزت و سربلندي انسان و جوامع انساني است، توجه ويژه شود. فرد فرد شهروندان با آموزش‌هاي مستمر، راهکارهاي تحقق فضايل اخلاقي را به شکل يک فرهنگ درآوردند. با تمرين و عادت نمودن اين ويژگي‌ها و خصايص اخلاقي در محيط زندگي و اجتماع، در نهادينه کردن آن و ايجاد فضاي سالم جامعه مشارکت نمايند.

مشارکت عمومي مردم و فرهنگ سازي در موضوعات اخلاق اجتماعي اسلام، يک جامعه سالم انساني اسلامي را در پي خواهد داشت.
[1]. ر.ک: طباطبايى، سيد محمد حسين، الميزان فى تفسير القرآن، ج 2، ص 117 – 122، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ پنجم، 1417ق.

[2]. ر.ک: هادوي تهراني، مهدي، مکتب و نظام اقتصادي اسلام، ص 19-51، مؤسسه فرهنگي خانه خرد، قم، چاپ دوم، 1383ش.

[3]. بايد توجه داشت که استنباط عناصر جهان شمول و دست‌يابى به فلسفه، مکتب و نظام اسلامى به شيوۀ فقهى صورت مي‌گيرد که کار فقيه است. ولى در طرّاحى سازوکار، علم و دانشمندان علوم اجتماعى نقش مهمّى دارند. تبيين واقعيت موجود، و ارائه‌ي سازوکار متناسب با آن و پيشنهاد روش‌هاى کارآمد براى پياده کردن سازوکار در عالم خارج، از وظايف عالمان علوم اجتماعى قبل از تحقق سازوکار در جامعه است و پس از تحقق نيز کنترل کارکرد آن در راستاى اهداف نظام و جلوگيرى از انحراف آن به وسيله‌ي پيش‏بينى آينده، از رسالت‌هاى علوم اجتماعى است. البته در اين مرحله نيز استنباط شيوه‌هاى ثابت از نصوص دينى براى تحقق عناصر سازوکار در عالم خارج بر عهدۀ فقيه است. همچنين مديريت تطبيق عناصر جهان‏شمول نظام اسلامى بر موقعيت‌هاى خاص زمانى و مکانى و نظارت بر آن در زمرۀ وظايف فقيه است. مکتب و نظام اقتصادي اسلام، ص 44.

[4]. «مَنْ‏ آذَى‏ جَارَهُ‏ حَرَّمَ اللَّهُ عَلَيهِ رِيحَ الْجَنَّة»؛ شيخ صدوق، من لا يحضره الفقيه، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، ج 4، ص 13، دفتر انتشارات اسلامى، قم، چاپ دوم، 1413ق.

[5]. «مَنْ‏ ضَيعَ‏ حَقَ‏ جَارِهِ‏ فَلَيسَ مِنَّا»؛ همان.

[6]. «إِياکُم وَ الْجُلُوسَ‏ علي الطُّرُقَات»؛ سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور فى تفسير المأثور، ج 5، ص 41، کتابخانه آية الله مرعشى نجفى، قم، 1404ق. البته اين سخن از امام علي(ع) نيز نقل شده است. ر.ک: شيخ مفيد، الأمالي، محقق و مصحح: استاد ولى، حسين، غفارى، على اکبر، ص 222، کنگره شيخ مفيد، قم، چاپ اول، 1413ق.

[7]. «اعزل الاذي عن طريق المسلمين»؛ المتقي الهندي، علاء الدين علي، کنز العمال، ج 15، ص 768، ح 43012، مؤسسة الرسالة، بيروت، 1409ق.

[8]. شيخ حرّ عاملي، وسائل الشيعة، ج 29، ص 243، مؤسسه آل البيت(ع)، قم، چاپ اول، 1409ق.

[9]. امام خميني، تحرير الوسيلة، ج 2، ص 562 و 563، م 14، مؤسسه مطبوعات دار العلم‌، قم، چاپ اول، بي تا.

[10]. انفال، 72.

[11]. « إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ ... »؛ حجرات، 10.

[12]. «مَنْ‏ أَصْبَحَ‏ لَا يهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِينَ‏ فَلَيسَ بِمُسْلِم‏»؛ کلينى، محمد بن يعقوب، الکافي، محقق و مصحح: غفارى، على اکبر، آخوندى، محمد، ج 2، ص 163، دار الکتب الإسلامية، تهران، چاپ چهارم، 1407ق.

[13]. «مَا أَخَذَ اللَّهُ‏ عَلَى‏ أَهْلِ‏ الْجَهْلِ‏ أَنْ يتَعَلَّمُوا حَتَّى أَخَذَ عَلَى أَهْلِ الْعِلْمِ أَنْ يعَلِّمُوا»؛ شريف الرضى، محمد بن حسين، نهج البلاغة، صالح، صبحى، ص 559، هجرت، قم، چاپ اول، 1414ق.

[14]. «إِنَّ اللَّهَ سُبْحَانَهُ فَرَضَ فِي أَمْوَالِ الْأَغْنِياءِ أَقْوَاتَ‏ الْفُقَرَاء»؛ همان، ص 533.

[15]. الکافي، ج 7، ص 51.

[16]. «...وَ نُصْرَتُهُ‏ إِذَا کَانَ‏ مَظْلُوماً... وَ تُعَاشِرُهُ مُعَاشَرَةً کَرِيمَةً»؛ وسائل الشيعة، ج 15، ص 177.

[17]. وادار کردن مردم به انجام کارهاي خوب (امر به معروف) و بازداشتن آنان از کارهاي زشت و ناپسند (نهي از منکر) است.

[18]. «وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِياءُ بَعْضٍ يأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ ينْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَر...»؛ توبه، 71.

[19]. «کُنْتُمْ خَيرَ أُمَّةٍ أُخْرِجَتْ لِلنَّاسِ تَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ تَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ»؛ آل عمران، 110.

[20]. «إِنَّ الْأَمْرَ بِالْمَعْرُوفِ وَ النَّهْي عَنِ الْمُنْکَرِ لَخُلُقَانِ‏ مِنْ‏ خُلُقِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ»؛ نهج البلاغه، ص 219.

[21]. همان، ص 542.

[22]. «وَ إِنَّکَ لَعَلى‏ خُلُقٍ عَظيمٍ»؛ قلم، 4.

[23]. «فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ وَ لَوْ کُنْتَ فَظًّا غَليظَ الْقَلْبِ لاَنْفَضُّوا مِنْ حَوْلِکَ...»؛ آل عمران، 159.

[24]. «الْخُلُقُ‏ الْحَسَنُ‏ نِصْفُ‏ الدِّينِ‏»؛ مجلسي، محمد باقر، بحارالانوار، ج 68، ص 385، دار إحياء التراث العربي، بيروت، چاپ دوم، 1403ق.‏

[25]. «أَکْمَلُ‏ الْمُؤْمِنِينَ‏ إِيمَاناً أَحْسَنُهُمْ خُلُقاً»؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 156.

[26]. « مِنَ الْإِيمَانِ‏ حُسْنُ‏ الْخُلُقِ...»؛ ‏همان، ج 16، ص 330.

[27]. «الْبِرُّ وَ حُسْنُ‏ الْخُلُقِ‏ يعْمُرَانِ الدِّيار»؛ همان، ج 12، ص 149.

[28]. «وَ عِبادُ الرَّحْمنِ الَّذينَ يمْشُونَ عَلَى الْأَرْضِ هَوْناً»؛ فرقان، 63.

[29]. ورام بن أبي فراس، مسعود بن عيسى، تنبيه الخواطر و نزهة النواظر المعروف بمجموعة ورّام، ج 1، ص 201، مکتبة الفقيه، قم، چاپ اول، 1410ق.

[30]. «التَّوَاضُعُ‏ مَعَ‏ الرِّفْعَةِ کَالْعَفْوِ مَعَ الْقُدْرَة»؛ تميمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، تصنيف غرر الحکم و درر الکلم، محقق و مصحح: درايتى، مصطفى، ص 248، ح 5136، دفتر تبليغات اسلامي، قم، چاپ اول، 1366ش.

[31]. «...وَ بِالتَّوَاضُعِ‏ تَتِمُّ النِّعْمَة»؛ نهج البلاغه، ص 508.

[32]. «أَمَرَنِي‏ رَبِّي‏ بِمُدَارَاةِ النَّاسِ کَمَا أَمَرَنِي بِأَدَاءِ الْفَرَائِض»؛ الکافي، ج 2، ص 117.‏

[33]. «مُدَارَاةُ النَّاسِ نِصْفُ الْإِيمَانِ وَ الرِّفْقُ بِهِمْ نِصْفُ الْعَيش‏»؛ وسائل الشيعة، ج 12، ص 201.

[34]. «فَقُولا لَهُ قَوْلاً لَيناً لَعَلَّهُ يتَذَکَّرُ أَوْ يخْشي»؛ طه، 44. نکته‌ي مهم در اين آيه که مي‌توان از آنها درس آموخت، اين است که، چه بسا در صورت مدارا و ملايمت حتي مخالفان نيز از اين اخلاق اسلامي درس گرفته و هدايت شوند.

[35]. ابن أبي الحديد، عبد الحميد بن هبه الله، شرح نهج البلاغة لابن أبي الحديد، محقق و مصحح: ابراهيم، محمد ابوالفضل، ج 6، ص 339، ‏مکتبة آية الله المرعشي النجفي، قم، چاپ اول، 1404ق؛ فيض کاشانى، محمد محسن بن شاه مرتضى، الوافي، ج 16، ص 1095، کتابخانه امام أمير المؤمنين على عليه السلام، اصفهان، چاپ اول، 1406ق.

[36]. نهج البلاغه، ص 283.

[37]. همان، ص 505.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
1 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .