پرتوي از اسرار حج, عباسعلي زارعي سبزواري

پرتوى از اسرار حج

نويسنده : عباسعلى زارعى سبزوارى
فهرست مطالب
مقدمه ناشر
پيشگفتار
بخش اوّل : مكّه و اسرار آن
شهر مكّه و نامهاى آن
1-مكّه
2-بكّه
3-اُمّ القُرى
4-البلد الا مين
5-و6-البساسه واُمّ رُحِمْ
عظمت شهر مكّه
چگونه وارد مكّه شويم
اقامت در شهر مكه
وداع با مكه
بخش دوّم : كعبه و اسرار آن
قداست خانه كعبه
سير پيدايش خانه كعبه
فلسفه و آثار وجود كعبه
نامهاى خانه خدا
1-كعبه
2-بكّه
3-البيت العتيق
4-بيت الحرام
عظمت و حرمت كعبه
ساختمان كعبه و اجزاى آن
1-داخل كعبه
3-شاذروان
4-و 5-درب و ناودان
6-پرده كعبه
7-مستجار
دعا نزد خانه كعبه
دعاى پيامبرصلّى اللّه عليه و آله
دعاى ائمه اطهارعليهم السّلام
وداع با كعبه
بخش سوّم : مسجد الحرام و اسرار آن
حدود مسجدالحرام
جايگاه معنوى مسجدالحرام
1-تحريم ورود مشركين به مسجدالحرام
2-امن بودن مسجدالحرام
3-نماز و دعا در مسجدالحرام
مكانهاى معنوى مسجدالحرام
1-كعبه
2- حجرالاسود
3-ركن يمانى :
4-مستجار
5-حجر اسماعيل
6-مقام ابراهيم
7-چاه زمزم
چگونه وارد مسجدالحرام شويم ؟
بخش چهارم : حج و عمره
تعريف حج
طلب نمودن حج از خداوند
فلسفه تشريع حج
الف حج ، عبوديت است
ب حج ، عفو گناهكاران است
ج حج ، نشانه عظمت خداوند است
د حج ، آزمون انسانهاست
ه - حج ، تجديد خاطره رسولخدا است
و حج ، تقويت دين اسلام است
ز حج ، پايگاه تبليغات احكام اسلام است
ح حج ، نمونه اجتماع و وحدت مسلمين است
حج واجب و فلسفه وجوب آن
سفر به حج
حج از اركان دين اسلام است
حج ، جهاد ضعفاست
حج و برائت از مشركين
معناى حج اكبر و حج اصغر
اعلان برائت از مشركين
آثار و منافع حج
حضور امام زمان (عج ) در موسم حج
شرايط قبول شدن حج
1-مخارج حج از مال حلال باشد
2-قصد قربت و اخلاص
3-ولايت
اقسام حج و عمره
1- حج تمتّع
2- حج افراد
3-حج قران
1-عمره تمتّع
2-عمره مفرده
پاداش كسى كه به حاجى كمك كند
آداب سفر حج و عمره
1-صدقه بدهد
2-دعاى سفر را بخواند
3-وصيت بكند
4- خانواده خود را جمع كند
5-دو ركعت نماز بخواند
6-تنها به مسافرت نرود
7-در مسافرت اخلاق نيكو داشته باشد
8 به همسفر خود كمك كند
گزيده مناسك حج و عمره
حج تمتّع
1-عمره تمتع
الف احرام
ب طواف كعبه
ج نماز طواف
د سعى بين صفا و مروه
ه - تقصير
2- حج تمتّع
الف احرام
ب وقوف در عرفات
ج وقوف در مشعر
د رمى جمره عقبه
ه - قربانى :
و حلق يا تقصير
ز طواف حج
ح نماز طواف حج
ط سعى بين صفا و مروه
ى طواف نساء
ك نماز طواف نساء
ل بيتوته در منى
م رمى جمرات
حج قران و حج افراد
انواع حجهاى واجب
شرايط وجوب حجة الاسلام
علامت قبول شدن حج
بخش پنجم : اسرار مناسك حج
1-إ حرام
راز تلبيه
مستحبات احرام
مكروهات احرام
محرمات احرام
2-طواف
علت تشريع طواف
چرا طواف هفت شوط است ؟
حجرالاسود، ابتدا و انتهاى طواف
3-سعى بين صفا و مروه
4-تقصير
5-احرام براى حج
6-وقوف در عرفات
علت نامگذارى عرفات
اسرار وقوف در عرفات
7-وقوف در مشعرالحرام
فلسفه نامگذارى مشعر و وقوف در آن
حركت به سوى منى
8 رمى جمره
معنا و حقيقت رمى جمره
زدن هفت ريگ
9 قربانى
اسرار قربانى
10 حلق يا تقصير
11-حركت به سوى مكّه
12-بيتوته در منى
فهرست منابع
مقدمه ناشر
بسمه تعالى
مراسم شكوهمند حّج اگر بر اساس برنامه الهى انجام پذيرد - چونان عبادات ديگر - نتايج و بهره هاى فراوانى نصيب امت اسلامى خواهد نمود.
در توضيح اين مطلب بايد دانست كه حّج ، مراسمى عبادى - سياسى است و از ابعاد گوناگونى برخوردار مى باشد و هر بعد آن دريچه اى از كمالات را در برابر انسان مى گشايد.
- حّج ، سبب تقويت پيوندهاى الهى گرديده و انسان را از تاريكيهاى گناه بيرون آورده و به سوى آينده اى روشن و مملو از اميد رهنمون مى سازد.
- حّج ، ايثرگريها، رشادتها و دلاوريهاى پيشوايان بزرگ الهى را در برابر چشمان انسان به تصوير مى كشد كه انسان با الگو گرفتن از راه و رسم آنان تولدى دوباره مى يابد.
- حّج ، اگر با تمام ابعادش انجام پذيرد هم ((لبيك )) باشد و هم ((برائت )) عامل مهم وحدت مسلمانان شده و فرياد مظلومانه آنان ، سراسر گيتى را مى لرزاند و نابودى نظامهاى سلطه و استكبارى را به دنبال مى آورد.
- حّج ، يكى از مؤ ثرترين عوامل تبادل انديشه ها و مايه استوارى فرهنگ دينى مسلمانان به شمار مى آيد.
- حّج ، به اقتصاد كشورهاى اسلامى استحكام بخشيده و سبب مى گردد آنان روى پاى خود ايستاده و در برابر بيگانگان و دشمنان سر تعظيم فرود نياوردند.
و در يك كلام به فرمايش امير مومنان على عليه السلام حّج براى تقويت آيين اسلام تشريع شده است .(1)
بنابراين ، حّج در عبادات اسلامى از جايگاهى بلند برخوردار است و حّج كامل ، حّجى است كه با آشنايى به ابعاد اسرار آن انجام پذيرد. البته واضح است كه بررسى ابعاد و اسرار در چهارچوبى صحيح هرگز با تعبدى بودن مساله حّج منافات ندارد.
كتابى كه اكنون در اختيار شما خواننده گرامى قرار گرفته در همين زمينه از سوى مؤ لف محترم به رشته تحرير درآمده و در آن گوشه اى از اسرار حّج با استفاده از روايات اهل بيت عليه السلام مورد بررسى قرار گرفته است ، بدان اميد كه مسلمانان دورانديش با شناختى بيشتر اين عبادات الهى - سياسى را به انجام رسانده و از ثمرات آن بهره مند شوند.
اين دفتر پس از بررسى و ويرايش ، آن را به زيور چاپ آراسته و در اختيار علاقمه مندان قرار ميدهد اميدواريم مورد پذيرش حقتعالى قرار گيرد.
در خاتمه از محققان و دانش پژوهان عزيز مى خواهيم كه اگر انتقاد يا پيشنهادى دارند به آدرس : قم - دفتر انتشارات اسلامى - صندوق پستى 749 - بخش فارسى ، ارسال دارند.
با تشكر فراوان
دفتر انتشارات اسلامى
وابسته به جامعه مدرسين حوزه علميه قم
پيشگفتار
بِسْمِ اللّهِ الْرَحْمنِ الْرَحي م
((الحمد للّه رب العالمين
الصلوة والسلام على سيد الا نبياء والمرسلين محمدبن عبداللّه وآله الطاهرين ))
((انسان ))، موجودى است كمالجو و به طور فطرى ، به سعادت واقعى و ابدى تمايل دارد، ولى بعضى در مصداق ((سعادت ))، اشتباه مى كنند برخى از مردم ، ((ثروت و اموال زياد)) را منشاء سعادت مى دانند و بعضى ((مقام و شهرت )) را تضمين كننده سعادت انسانى مى دانند و عده اى هم معتقدند ((داشتن فرزندان زياد)) سعادت انسان را تضمين مى كند.
لكن پس از اندكى تاءمّل روشن مى شود كه اين امور، نه تنها سعادت ابدى و واقعى را تضمين نمى كند، بلكه در بسيارى از موارد، براى انسان ضرر آفرين است .
پس تنها چيزى كه مى تواند سعادت انسانى را هم در اين دنيا و هم در جهان ديگر به طور ابدى تضمين كند، ((ايمان )) است .(2)
((ايمان )) عبارت است از تصديق ثابت و مطمئن قلبى به وجود خدا و صفات او و تصديق رسالت پيامبران و معاد و امامت عليهم السّلام
مهمترين و اصيل ترين اصل در ايمان ، اعتقاد به خداوند است . انسان وقتى خداوند را به عنوان كاملترين ذات ، با كاملترين صفات و منزّه از هرگونه نقصى شناخت او را آفريننده و نگهدارنده خود و جهان آفرينش دانست ، قطعاً در برابر او خضوع كرده و او را عبادت مى كند.
و خداوند نيز فلسفه وجودى بشر را عبادت خويش قرار داده است و مى فرمايد:
(وَما خَلَقْتُ الجِنَّ وَالاءنسَ اِلاّ لَيَعْبُدُونِ)(3)
يعنى : جن و انسان را نيافريدم جز براى اينكه مرا عبادت كنند.
اكنون بايد دو مطلب روشن شود:
1- منظور از عبادت در كلام خداوند، چگونه عبادتى است ؟ و عبادت حقيقى چيست ؟
2- چگونه عبادت حقيقى ، انجام مى پذيرد؟
1- عبادت حقيقى چيست ؟
((عبادت )) يعنى : پرستش و ستايش خداوند. عبادت بر سه قسم است :
الف عبادت لفظى : و آن عبارت است از اظهار بعضى از ذكرهايى كه در مقام پرستش خداوند با زبان مى گوييم ؛ مانند خواندن دعاى كميل ، دعاى توسل و ساير ادعيه ،
ب عبادت عملى : و آن عبارت است از يك سلسله اعمال و حركاتى كه بدون استفاده از ذكر و يا لفظى ، در مقام اطاعت از خداوند انجام مى گيرد؛ مانند پرداختن خمس ، زكات ، و طواف در حج ، رمى جمره و...
ج عبادت لفظى و عملى : و آن عبارت است از عبادت و پرستشى كه از يك سلسله ذكرها و كلماتى همراه با صدور حركات و اعمال خاصى تشكيل شده است ؛ مانند نماز و نماز طواف هريك از اين سه قسم ، يا ظاهرى است و يا حقيقى :
الف عبادت ظاهرى : گاهى انسان اعمال و يا الفاظى را كه خداوند به وسيله پيامبرانش به ما آموخته ، به صورت ظاهرى انجام مى دهد، يعنى هيچ توجهى به مضمون و مفاد آن عمل يا لفظ ندارد؛ مثلاً نماز مى خواند ولى هيچ توجهى به معانى و مفاهيم و اسرار الفاظ و اعمال نماز ندارد. و يا اعمال و مناسك حج را انجام مى دهد و تنها به صورت ظاهرى اين اعمال مى نگرد بدون اينكه به معنا و مفهوم آن اعمال ، عنايتى داشته باشد. صدور اعمال و الفاظ عبادى از چنين افرادى يا به صورت عادت است و يا از روى ترس از عقاب خداوند و يا بخاطر گرفتن مزد و ثواب مى باشد. در اينگونه عبادات ، سپاسگزارى و ستايشگرى وجود دارد، ولى كامل نيست . در واقع انسان با انجام اين اعمال با اين خصوصيات ، البته تكليف را از خود ساقط مى كند، ولى اعمال او كامل نبوده و از روح عبادت برخوردار نيست .
ب عبادت حقيقى : عبادت حقيقى عبارت است از اينكه انسان در هنگام عبادت ، به مضمون و مفاد اعمال و الفاظى كه از او صادر مى شود، توجه داشته باشد از تمام آنچه غير خداست چشم پوشى كرده و خود را به عنوان بنده حاضر و خاضع در نزد خدا ببيند، خداوند را معشوق خود دانسته و با عشق با او صحبت كند و با محبّت به او اعمال را انجام دهد و عبادت را فقط به خاطر اينكه بنده و عاشق خدا هست ، انجام دهد. اينگونه عبادت ، فلسفه خلقت و غايت وجود و زينت بخش هستى و عرضى خداوند است . اين عبادت ، ((عبادت احرار)) است ، چنانكه در حديث شريف آمده است :
((عَنْ اءبي عَبْدِاللّه عليه السّلام قالَ: الْعِبادَةُ ثَلاثَةٌ: قَوْمٌ عَبَدُواللّه عَزَّوَجَلَّ خَوْفاً، فَتِلْكَ عِبادَةُ العَبيد. وَقَوْمٌ عَبَدُوااللّه تَبَاركَ وَتَعالى طَلَبَ الثَّوابِ، فَتِلْكَ عِبادَةُ الاجَرا. وَقَوْمٌ عَبَدُواللّه عَزَّوَجَلَّ حَبًّا لَهُ، فَتِلْكَ عِبادَةُ الا حْرار وَهِيَ اءَفْضَلُ العِبادَةَ)).(4)
يعنى : ((امام صادق عليه السّلام فرمود: عبادت بر سه گونه است : گروهى خداوند عزّوجلّ را از ترس مى پرستند كه آن عبادت بردگان است . و گروهى به منظور رسيدن به پاداش ، خدا را عبادت مى كنند، و اين عبادتِ مزدوران است . و گروهى خدا را از روى محبّت به او عبادت مى كنند، و اين عبادت آزادگان است و اين برترين عبادت است )).
و ((عبادت احرار)) نيز داراى درجات گوناگونى است كه به لحاظ شناختهاى افراد، فرق مى كند؛ زيرا اگرچه شناخت خداوند امرى فطرى است و هر انسانى فطرتاً خداوند را قبول دارد، ولى تدبّر و تعقّل در آيات و نشانه هاى خداوند، انسانها را به درجه بالاترى ا شناخت مى رساند. و هر اندازه شناخت انسانها نسبت به خداوند بيشتر شود، به همان ميزان يقين قلبى و نور ايمان در آنان افزونى مى يابد و در نتيجه ، عبادت شان به درجه بالاترى مى رسد. و بالاترين درجه عبادت ، درجه اى است كه عابد در هنگام عبادت ، فقط خداوند را مى بيند و به هيچ چيز ديگرى توجه ندارد. رسول خداصلّى اللّه عليه و آله مه انسانها را به چنين عبادتى سفارش نموده است و مى فرمايد:
((اُعْبُدُاللّه كَاءَنَّكَ تَراهُ فَإ ن لَمْ تَكُنْ تَراهُ فَاِنَّهُ يَراكَ)).(5)
يعنى : ((خداوند را طورى عبادت كن كه گويا او را مى بينى و اگر تو او را نمى بينى ، او او را مى بيند)).
و از امام صادق عليه السّلام نيز روايت شده است كه آن حضرت فرمود:
((جاءَ خَبرٌ اءلى اءميرِالمُؤ مِنين صلوات اللّه عليه وآله فَقَالَ: يا اءَمِيرَالمُؤ مِنين ! هَلْ رَاءَيْتَ رَبَّكَ حينَ عَبَدْتَه ؟ قالَ فَقالَ: وَيْلَكَ ماكُنْتُ اءَعْبُدُ رَبّاً لَمْ اَرِه ...)).(6)
يعنى : دانشمند، خدمت اميرالمؤ منين عليه السّلام آمد و گفت : اى اميرالمؤ منين ! آيا پروردگارت را هنگام پرستش ديده اى ؟ امام عليه السّلام فرمود: واى بر تو! من پروردگارى را كه نديده باشم پرستش نمى كنم ...)).
ديدن خداوند، نديدن ديگران است ؛ يعنى وقتى كسى خدا را با قلب و چشم بصيرت ببيند، هيچ چيز ديگرى را با چشم بصيرت نمى بيند؛ همانگونه كه حضرت اميرالمؤ منين عليه السّلام مى فرمايد:
((طُوبى لِمَنْ اَخْلَصَ للّه العِبادَةً وَالدُّعاءَ، وَلَمْ يَشْغِلْ قَلْبَهُ بِما تَرى عَيْناهُ، وَلَمْ يَنْسِ ذِكْرَ اللّه بِما تَسْمِع اُذُناهُ، وَلَمْ يَحْزُنْ صَدْرَهُ بِما اُعْطِىَ غَيْرُهُ)).(7)
يعنى : خوشا به حال آن كس كه عبادت و دعا را براى خدا خالص گردانيده و قلب او به آنچه چشم او مى بيند، مشغول نشود و به آنچه گوشش مى شنود، ذكر خدا را فراموش نكند و به آنچه به غير او عطا شود، محزون نگردد)).
پس عبادت حقيقى ((عبادت احرار)) است و عبادت احرار عبادتى است كه از روى شناخت و با توجه به الفاظ، اعمال و خلوص انجام گيرد.
2- چگونه عبادت حقيقى انجام مى پذيرد؟
پس از روشن شدن معناى عبادت حقيقى و درجات آن ، اكنون بايد راه وصول به چنين عبادتى را جستجو نمود. براى روشن شدن اين مطلب ، ذكر دو مقدمه لازم است :
الف : هر ظاهرى را باطنى و هر صورتى را معنايى و هر بيرونى را درونى و هر قشرى را لُبّى و هر مجازى را حقيقتى و هر حكمى را حكمتى و خلاصه هر وجودى را سرّى هست . در اين عالم هرچه هست ، مخلوق خداوند است و ممكن نيست در خلقت خدا و افعال او، هيچ حكمت و سرّى نباشد، چنانكه در قرآن كريم مى فرمايد:
(وَمَا خَلَقْنَا السَّماءَ وَالاَرْضَ وَمابَيْنَهُما باطِلاً).(8)
و نيز مى فرمايد: (وَما خَلَقْناالسَّمواتَ وَالاَرْضَ وَمَا بَيْنَهُما لاعِبينَ).(9)
پس هرچه در ظاهر هست داراى باطنى مى باشد. و كتاب خداوند نيز داراى ظاهرى و باطنى است ؛ چنانكه امام محمد باقرعليه السّلام مى فرمايد:
(اِنَّ لِكِتابِ اللّه ظاهِراً وَباطِناً...).(10)
پس احكامى كه در اين كتاب هست نيز، داراى باطنى است .
ب : آشنايى با رمز و راز اعمال و درك ماهيت و حقيقت آنها، انسان را به بهره مندى كافى از آنها نزديك مى كند. اطاعت از اوامر و نواهى خداوند بدون چون و چرا، لذّتبخش است ولى اطاعت از اوامر و نواهى او با فهم اسرار و معانى آنها، بسيار لذّتبخش تر است .
با توجه به اين دو مقدمه ، درمى يابيم كه ((عبادت احرار)) يعنى عبادتى كه از روى محبّت و عشق به خدا و بالذّت انجام مى گيرد. و عبادت ، زمانى از روى عشق و محبت و خلوص انجام پذير است كه عابد از ماهيت عبادت و اسرار نهفته در آن اطلاع پيدا كند. هراندازه معرفت و شناخت انسان از اسرار عبادت و مفاهيم آن بيشتر شود، عبادت او لذّت بيشترى داشته و به حقيقت عبوديّت نزديكتر مى شود. پس ‍ براى رسيدن به عبادت حقيقى لازم است قبل از هر اقدامى با اسرار عبادات آشنايى پيدا كنيم .
كليد آشنايى با اسرار عبادات و باطن احكام الهى در دست اولياى خداوند است ؛ زيرا قرآن كتابى است كه : (لايَمَسُّهُ إِلاّ المُطَهَّر ونَ).(11) و در خود قرآن فرموده است :؛
(يُريدُ اللّه لِيذهِبَ عَنْكُمْ الرِّجْسَ اءَهْلَ الْبَيْتِ وَيُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً)(12) اين اهلبيت عصمت و طهارت هستند كه پاك و مطهَّر هستند و فقط آنان مى توانند قرآن را مس ‍ كنند و دست روى نكات و اسرار قرآن بگذارند. پس ما بايد با استفاده از بيانات معصومين عليهم السّلام كه راهنماى بيرونى و عقل كه راهنماى درونى ماست ، از اسرار عبادات پرده برداريم .
اكنون كه به لطف پروردگار متعال ، پرچم اسلام در سرزمين مابرافراشته شده و به بركت جمهورى اسلامى ، شرايط تعليم و تعلّم احكام الهى ، فراهم گشته و به ويژه در هر سال ، هزاران مسلمان در كنگره عظيم حج ، شركت نموده و به زيارت خانه خدا مى روند، لازم است زايران خانه خدا قبل از مشّرف شدن به حج ، احكام فقهى آن را آموخته و نسبت به حقيقت و ماهيت حج نيز آشنا شوند.
حقيقت حج ، هنگامى براى زايران حرم الهى ، روشنتر مى شود كه به اندازه توان از رمز و توان از رمز و راز اعمال و مناسك حج بيشتر آگاهى يابند، لذا اين جانب بر خود لازم دانستم كتابى راجع به گوشه اى از ((اسرار حج )) بنويسم تا ان شاءاللّه زايران خانه خدا، هنگام انجام مراسم حج ، با شناخت كافى نسبت به اعمال و مناسك آن ، حقّ عبوديت را آنگونه كه شايسته است ، ادا كنند.
اين كتاب ، در چند بخش نوشته شده است :
1-مكّه و اسرار آن .
2-كعبه و اسرار آن .
3-مسجد الحرام و اسرار آن .
4-حج و عمره .
5-اسرار مناسك حج .
والسلام
عباسعلى زارعى سبزوارى
قم حوزه علميه 20/10/1375-
بخش اوّل : مكّه و اسرار آن
شهر مكّه و نامهاى آن
شهر ((مكّه )) از مهمترين شهرهاى حجاز است . اين شهر، در سرزمين قدس ‍ و طهارت است . شهرى است كه كسانى چون محمدبن عبداللّه صلّى اللّه عليه و آله و على عليه السّلام در او متولد شده اند. شهرى است كه جبرئيل بر آن فرود آمده . شهر مكّه ، شهر ابراهيم عليه السّلام و هاجر است ، شهر آدم عليه السّلام و حواست .
اين شهر در قرآن و روايات ، نامهاى مختلفى دارد و در نامگذارى آن به هريك از اين نامها، سرّى وجود دارد كه ذكر مى كنيم .
1-مكّه
يكى از نامهاى معروف اين شهر، ((مكّه )) است . و درباره علّت نامگذارى آن به ((مكّه ))، چند مناسبت وجود دارد:
الف : كلمه ((مكّه )) مشتق از ((المك )) يعنى ((نابود كردن )) است . ((مَكّ الشي ء؛ يعنى آن شى ء را نابود كرد)). پس كلمه ((مكّه )) در واقع به معناى نابود كردن است . و اين شهر را ((مكه )) ناميده اند چون گناهان را نابود مى سازد. امام صادق عليه السّلام مى فرمايد:
((لايَدْخُلُ مَكَّةَ رَجُلٌ بِسَكينَةٍ إ لاّ غَفَرَ لَهُ))(13) .
يعنى : ((هر فردى كه با متانت وارد شهر مكه بشود، خداوند گناهان او را مى آمرزد)).
ب : كلمه ((مكه )) به معناى ((نابود كردن )) است ،. و علت نامگذارى اين شهر به ((مكه )) اين است كه هر كسى به قصد ظلم و ستم به مكه برود، خداوند او را نابود مى سازد، همانطور كه اصحاب فيل نابود شدند.
ج : كلمه ((مكّه )) از ((مكايمكو مُكاءَ) مشتق است . و ((مُكاء)) به معناى ((سوت زدن )) است . از بعضى از روايات استفاده مى شود كه علت نامگذارى مى آمدند و در كنار خانه كعبه به جاى نماز، سوت و دست مى زدند. امام رضاعليه السّلام مى فرمايد:
((سُمّيَتْ مَكَّةُ مَكَّة لاَنَّ النّاسَ كانُوا يَمُكُونَ فيها...)).(14)
يعنى : ((مكه را از آن جهت مكه ناميدند كه مردم در آنجا سوت مى زدند)).
ظاهراً اين عمل تا زمان پيامبر اسلام و ابتداى ظهور اسلام ادامه داشته است . مرحوم طبرسى در تفسير مجمع البيان مى گويد: ((روايت شده است كه هرگاه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله ر مسجدالحرام نماز مى خواندند، دو مرد از طايفه بنى عبدالدار در سمت راست او سوت مى زدند و دو مرد ديگر در سمت چپ آن حضرت دست مى زدند تا نمازش را بر او پريشان سازند، و خداوند تمام آنان را در جنگ بدر به هلاكت رسانيد)).(15)
د : واژه ((مُكّاء)) نام پرنده اى است در سرزمين حجاز كه هنگام پرواز، سوت شديدى از او صادر مى شود. ممكن است علّت نامگذارى مكّه ، وجود اين پرنده باشد.
2-بكّه
يكى ديگر از نامهاى شهر مكه ، ((بكّه )) است . اين نام در قرآن كريم نيز ذكر شده است . در قرآن كريم مى فرمايد:
(إِنَّ اءَوَّلَ يَبْتٍ لِلنّاسِ لِلَّذِى بِبَكَّةَ مُبَارَكاً وَهُدىً لِلْعالَمِينَ)(16)
يعنى : ((نخستين خانه اى كه براى پرستش مردم نهاده شد، همان است كه در بكّه است ، آنجا با بركت و راهنمايى براى جهانيان است )).
واژه ((بكّه )) در اصل ((البكّ)) است و معناى آن ((مزاحم شدن )) است . وقتى عده اى از مردم در مكانى ازدحام مى كنند، مى گويند: ((يباكّ الناس )).
در روايات منقوله از معصومين عليهم السّلام علّت نامگذارى مكه به ((بكه ))، ((ازدحام مردم در كنار خانه خدا)) معرفى شده است .
در روايتى از امام صادق عليه السّلام سؤ ال كرده اند چرا ((مكه )) را ((بكّه )) ناميدند؟ امام عليه السّلام رمود:
((لاَنَّ النّاسَ يَبُكُّ بَعْضَهُمْ بَعْضاً فيهَا بِالاَيْدىِ))(17)
يعنى : ((چون مردم در آنجا با دستان خويش مزاحم بعضى مى شوند)).
و در روايت ديگرى از امام صادق عليه السّلام نقل شده است :
((عَنْ مُعاوِيَةِ بنَ عَمّار قالَ: قُلْتُ لا بى عَبْدُاللّه عليه السّلام اءَقْوُمُ اصَلّي بِمَكَّةَ وَالمَراءَةَ بَيْنَ يَدَىَّ جالِسَةٌ اءوْ مارَّةٌ؟ فَقالَ: لابَاءسَ، اِنَّما سُمِّيَتْ بَكَّةً لا نَّها تَبُكُّ فيها الرِّجالُ وَالنّساءُ)).(18)
يعنى : ((معاوية بن عمار مى گويد: به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : در مكه مى خواهم نماز بخوانم در حالى كه رو به روى من زنى نشسته يا در حال عبور است ، اين چه حكمى دارد؟ امام عليه السّلام فرمود: اشكالى ندارد، مكه را از آن جهت بكّه ناميدند كه در آنجا مردان و زنان ازدحام مى كنند)).
و ممكن است علّت نامگذارى اين شهر به نام ((بكّه )) اين باشد كه كلمه ((البك )) به معناى ((گردن زدن )) نيز آمده است . و شهر مكه را ((بكّه )) ناميده اند چون هر ظالم و ستمگرى كه در اين شهر مرتكب ظلم و ستم شود، گردن او را مى زنند. در روايتى نقل شده است :
((كانَتْ تُسَمّى بَكَّةَ لاَنَّها تُبَكُّ اءعْناقُ الباغينَ إ ذا بَغَوا فيها))(19)
يعنى : ((شهر مكه را ((بكه )) ناميده اند چون هر جنايتكارى را كه در آنجا جنايت كند، گردن مى زنند)).
و در روايت ديگرى كه در تفسير صافى نقل شده ،(20) علت نامگذارى آن را ((گريه كردن مردم در مكه )) دانسته است ؛ زيرا لفظ ((بكاء)) به معناى گريه كردن است .
در بعضى روايات گفته شده : ((مكه )) به تمام شهر گفته مى شود و ((بكّه )) به مكانى كه خانه خدا در آنجا قرار گرفته است . امام صادق عليه السّلام مى فرمايد:
((َوْضِعُ البَيْتِ بَكَّةُ وَالقِرْيَةُ مَكَّة ))،(21)
يعنى : ((مكانى كه خانه خدا آنجا واقع شده ، بكّه و تمام شهر، مكه نام دارد)).
3-اُمّ القُرى
يكى ديگر از نامهاى مكه ، ((امّ القرى )) است . در قرآن كريم مى فرمايد:
(وَكَذلِكَ اءَوْحَيْنا إ لَيْكَ قُراناً عَرَبِيّاً لِتُنْذِرَ اُمَّ القُرى وَمَنْ حَوْلَها)(22)
يعنى : ((و اين چنين قرآنى عربى به تو وحى كرديم تا مردم شهر مكه و اطراف آن را انذار بدهى )).
و اما علت نامگذارى اين شهر به ((امّ القرى )) چيست ؟ در روايات راجع به علت نامگذارى آن به ((ام القرى )) سخن گفته نشده است . و شايد از آن جهت كه از خود اين نام ، علت نامگذارى آن روشن هست كسى از ائمه عليه السّلام راجع به آن سؤ ال نكرده است . ((امّالقرى )) يعنى ريشه شهرها. ((مكه ))، ريشه تمام شهرهاست ، زيرا اولين نقطه اى است كه در روى زمين ظاهر شد. علاوه بر اينكه از نظر عظمت و شكوه نيز بر همه شهرها شرف دارد؛ چون نهال اسلام در آنجا روييد و بر ساير سرزمينها و مملكتها سايه افكند.
4-البلد الا مين
((البلدالا مين )) يكى ديگر از نامهاى مكه است . در قرآن كريم مى فرمياد:
(وَهَذا البَلَدُ الاَمِينَ)(23) و همه مفسّرين اتفاق دارند بر اينكه منظور از ((البلدالا مين ))، ((مكّه مكرمه )) است .
جمله ((بلدالا مين )) يعنى شهر كسى كه امنيت دارد در علّت نامگذارى شهر مكه به ((البلدالا مين )) دو احتمال وجود دارد:
احتمال اوّل : شهر مكه حرم خداست . و هر كسى كه در حرم بميرد، خداوند او را در روز قيامت از وحشت و ترس در آن روز، در امان قرار مى دهد. از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله وايت شده است كه به ((اءبوذر)) فرمود:
(وَمَنْ ماتَ فى حَرَمِ اللّه آمَنَهُ اللّه مِنَ الفَزَعِ الا كْبَرِ وَادْخَلَهُ الجَنَّةَ).(24)
يعنى : كسى كه در حرم خدا بميرد، خداوند او را از وحشت بزرگ در امان مى دارد و او را داخل بهشت مى كند)).
و در روايت ديگرى فرموده است : ((مَنْ ماتَ فى اءَحَدِ {هذَيْنِ} الحَرَمَيْنِ حَرَمُ اللّه وَحَرَمُ رَسُولِهِ بَعَثَهُ اللّه تَعالى مِنَ الا مِنين ))(25)
يعنى : ((كسى كه در يكى از اين دو حرم حرم خدا و حرم رسول او بميرد، خداوند او را در قيامت جزء كسانى كه امنيت دارند برمى گزيند)).
احتمال دوّم : مكه جزء حرم خداست . و هر كسى كه در حرم خدا وارد شود، امنيت دارد و لذا مكه را ((البلد الا مين )) ناميده اند. در قرآن كريم مى فرمايد:
وَمَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً)(26)
يعنى : ((هر كسى كه داخل حرم شود، امنيت دارد)).
هم در زمان جاهليّت و هم بعد از اسلام ، هر كسى كه به حرم خدا پناهى مى برده ، امنيت داشته است .
((عبداللّه بن سنان )) از امام صادق عليه السّلام نقل كرده است كه از آن حضرت درباره تفسير آيه (وَمَنْ دَخَلَهُ كانَ امناً) سؤ ال شد، آن حضرت فرمودند: ((كسى كه داخل حرم شود و به آن پناه ببرد، از غضب خداوند در امان است . و هر حيوان وحشى يا پرنده اى كه داخل حرم شود تا زمانى كه از حرم خارج نشده ، از خشم و اذيت كسى ، در امان است )).(27)
5-و6-البساسه واُمّ رُحِمْ
يكى ديگر از نامهاى مكه ((بساسه )) است . كلمه ((بساسه )) به معناى ((راندن )) است . و مكه را از آن جهت ((بساسه )) ناميده اند كه در مكه هر كسى كه به ديگران ظلم و ستم مى كرد، او را از شهر خارج مى كردند و به هلاكت مى رساندند.
يكى ديگر از نامهاى مكه ((اُمّ رُحِمْ)) است . در وجه نامگذارى شهر مكه به ((بساسه )) و اُمّ رُحم )) امام صادق عليه السّلام مى فرمايد:
((اءَسْماءُ مَكَّةَ خَمْسَةٌ: اءُمّ القُرى وَمَكَّةَ وَبَكَّة وَالبَساسَةُ كانُوا إ ذا ظَلَمُوا بِها، بَسَّتْهُمْ اءَيْ اءَخْرَجْتُهُمْ وَاَهْلَكْتَهُمْ وَاءُمُّ رُحِم كانُوا إ ذا لَزِمُوها رُحِمُوا)).(28)
يعنى : ((مكه پنج نام است ، امّالقرى ، مكه ، بكه و بساسة ؛ چون هرگاه كسى در مكّه ظلم مى كرد، او را بساسه مى كردند، يعنى او را از شهر خارج نموده و به هلاكت مى رسانيدند. و نام ديگر مكه ، ((امّرحم )) است ؛ چون هرگاه كسى خانه نشين مى شد، به او رَحْم مى كردند)).
و مانند همين روايت را شيخ صدوق در كتاب ((من لايحضره الفقيه )) نقل كرده است .(29)
عظمت شهر مكّه
شهر ((مكّه )) از عظمت خاصى برخوردار است . و عظمن آن از جهت گوناگون ، قابل بررسى است .
اوّلاً: نقطه اى كه شهر مكه در آنجا واقع شده ، نخستين نقطه اى است كه در سطح زمين به صورت خشكى پديدار گرديد، زيرا خانه كعبه كه در آنجا واقع شده ، اولين نقطه از سطح زمين است ؛ چنانكه قرآن كريم مى فرمايد:
(اِنَّ اَوَّلَ بَيتِ وُضِعَ لِلنَّاسِ الذّى بِبَكَّة مُباركاً...)(30)
و در روايتى امام باقرعليه السّلام مى فرمايد: ((وقتى خداوند اراده نمود زمين را بيافريند، به بادها و دستور داد تا به آب زنند، آنگاه موجى پديد آمد و بر اثر اين موج ، مجموعه اى از كف به وجود آمد. خداوند آن مجموعه را در مكان كنونى خانه كعبه ، گردآورى نموده و كوهى از كف را تشكيل داد. آنگاه زمين از زير آن كوه گسترش پيدا كرد. و آيه : (اِنَّ اءَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لَلَّذى بِبَكَّةِ مُبارَكاً) اشاره به همين مطلب دارد. پس نخستين نقطه اى كه در روى زمين پديدار شد، كعبه است و ساير سرزمينها از اين نقطه گسترش يافت )).(31)
ثانياً: مكه ، شهرى است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله در آنجا متولد شد و در آنجا از طرف خداوند به پيامبرى مبعوث گشت . و نيز از آنجا دعوت مردم به اسلام را شروع كرد، لذا پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله اين شهر را به شدت دوست داشت . و زمانى كه مجبور به ترك مكه شد، بسيار محزون و غمگين بود.
از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله روايت شده است كه آن حضرت درباره مكه فرمودند:
((مااَطْيَبُكَ مِنْ بَلَدٍوَمااَحِبُّكَ إِلَىَّ وَلَولا اءنَّ قَوْمى اَخْرِجُونى مِنْكَ ماسَكَنْتُ غَيْرَكَ))(32)
يعنى : هيچ شهرى پاكتر از تو نيست و هيچ شهرى نزد من از تو بهتر نيست . و اگر قوم من مرا از تو خارج نمى كردند، هيچ شهرى غير از تو را براى سكونت انتخاب نمى كردم )).
و در روايت ديگرى نيز از نبى اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل شده است كه هنگام خروج از مكه به مدينه ، خطاب به شهر مكه فرمود:
((خدا مى داند كه من تو را دوست دارم . و اگر مردم تو من را از تو بيرون نمى كردند، هيچ شهرى غير از تو را براى زندگى انتخاب نمى كردم و هيچ شهرى را به جاى تو آرزو نمى نمودم . و اكنون براى جدا شدن از تو، غمگين هستم ...)).(33)
شدت علاقه رسول خداصلّى اللّه عليه و آله حكايت از عظمت و معنويت اين شهر دارد. و روشن است كه علاقه رسول خدا به اين شهر، بخاطر زندگى دنيوى نبوده است ؛ زيرا شهر مكه از نظر آب و هوا، براى زندگى مناسب نيست ، بلكه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ه خاطر عظمت معنوى و قداست اين شهر، هنگام خارج شدن از آن ، غمگين و محزون مى شود.
ثالثاً: مكه ، شهرى است كه از امنيت دنيوى و اخروى برخوردار مى باشد. در روايات مختلفى ،(34) معصومين عليهم السّلام فرموده اند:
((كسى كه در مكه بميرد، در روز قيامت امنيت دارد و خداوند او را داخل بهشت مى كند. علاوه بر اينكه قبل از مرگ نيز هر موجودى در شهر مكه امنيت دارد. و اين امر از ويژگيهاى شهر مكه است كه خداوند تنها به اين شهر، موهبت فرموده است )).
رابعاً: شهر مكه تنها شهرى است كه جزء حرم خدا مى باشد. رسول خداصلّى اللّه عليه و آله ر روز فتح مكه فرمود:
((اِنَّ اللّه حَرَّمَ مَكَّةَ يَوْمَ خُلِقَ السَّماواتَ وَالاَرْضَ وَهِيَ حَرامٌ اِلى اءَنْ تَقُومَ السّاعَةُ...)).(35)
يعنى : ((روزى كه خداوند آسمانها و زمين را آفريد، مكه را حرام كرده و حرمت اين شهر تا روز قيامت ادامه خواهد داشت ...)).
عظمت شهر مكه به كسى اجازه صيد و قطع نمودن درختى را نمى دهد؛ زيرا جزء حرم خداوند است و محدوده حرم به پاس حرمت كعبه ، از احترام ويژه اى برخوردار است .
خامساً: اجر و ثواب عبادت در شهر مكه ، بيشتر از اجر و ثواب آنها در ساير شهرهاست ؛ چنانكه كيفر گناه و معصيت در اين شهر نيز بيشتر از شهرهاى ديگر است . خداوند قرآن و ختم آن در شهر مكه ، از پاداش ويژه اى برخودار است . امام باقرعليه السّلام مى فرمايد:
((مَنْ خَتَمَ القُرْآنَ بِمَكَّةَ مِنْ جُمُعَةٍ إ لى جُمُعَةٍ وَاءقَلّ مِنْ ذلِكَ وَاءكْثَرُ وَخَتَمَهُ فى يَوْمِ الجُمُعَةِ كَتَبَ اللّه لَهُ مِنَ الا جْرِ وَالحَسَناتِ مِنْ اَوَّلِ جُمُعَةٍ كانَتْ في الدُنيا إِلى آخَرِ جُمُعَةٍ تَكُونُ فيها وَاِنْ خَتَمْةُ فى سايِرِ الاَيّامِ فَكَذلِكَ))(36)
يعنى : ((هر كسى كه قرآن را در مكه از جمعه اى تا جمعه ديگر و يا كمتر يا بيشتر از آن بخواند و در روز جمعه آن را ختم كند، خداوند از نخستين جمعه اى كه در دنيا بوده تا آخرين جمعه اى كه در دنيا هست ، براى او ثواب و پاداش مى نويسد. و اگر قرآن را در روزهاى ديگر ختم كند، باز همين پاداش را دارد)).
و در روايت ديگرى نيز از امام باقرعليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت عليه السّلام مى فرمايد:
((مَنْ خَتَمَالقُرانَ بِمَكَّة لَمْ يَمُتْ حَتّى يَرى رَسُولَاللّه صلّى اللّه عليه و آله وَيَرى مَنْزِلَهُ فىِالجَنَّةِ))(37)
يعنى : ((هر كسى كه در مكه قرآن را از ابتدا تا پايان آن تلاوت كند، نمى ميرد مگر اينكه قبل از مرگ ، رسول خداصلّى اللّه عليه و آله و منزل خودش را در بهشت مى بيند)).
در شهر مكه راه يافتن نيز عبادت است ؛ چنانكه امام زين العابدين عليه السّلام فرموده است :
((وَالماشى بِمَكَّةَ فى عِبادَةِ اللّه عزوجلّ)).(38)
يعنى : ((كسى كه در مكه راه مى رود، در حال عبادت خداست )).
روزه گرفتن در شهر مكه ، اجر و پاداش زيادى دارد. رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله ى فرمايد:
((مَنْ اَدْرَكَ شَهْرُ رَمِضان بِمَكَّةَ مِنْ اءَوَّلِهِ إ لى آخَرِهِ صِيامَهُ وَقيامَهُ كَتَبَ اللّه لَهُ ماءَئةَ اءَلْف شَهر رَمَضان فى غَيرِ مَكَّة ))(39)
يعنى : كسى كه ماه رمضان را از اول تا آخر آن در مكه روزه بگيرد، خداوند براى او ثواب هزار ماه رمضان در غير مكه را مى نويسد)).
نماز خواندن در مكه و صدقه دادن در آن نيز ثواب ويژه اى دارد؛ چنانكه گناه و معصيت در اين شهر، داراى كيفيت ويژه اى است . و اين امر حكايت از عظمت و قداست مكّه دارد. و از جمله عظمتهاى شهر مكه اين است كه بدون احرام ، نمى شود وارد آن شد.
چگونه وارد مكّه شويم
شهر مكه ، شهر عظمت و شوكت و شهر رحمت و بركت است . شهر آمرزش و مغفرت است . و لذا از احترام و حرمت ويژه اى برخوردار مى باشد.
ورود به شهر مكه ، وارد شدن به شهر خدا و رسول اوست ، وارد شدن به شهر صفا و مروه ، وارد شدن به ((ام القرى )) است ، لذا ائمه معصومين عليهم السّلام در زمينه ورود به شهر مكه ، دستورات و سفارشاتى دارند كه شايسته است حجاج محترم آنها را رعايت كنند.
يكى از آداب در هنگام وارد شدن به شهر مكه ، ((تواضع و فروتنى حجاج )) است . انسان ، هنگام ورود به اين شهر بايد بداند كه وارد شهرى مى شود كه خانه خداوند در آنجاست . خداوند كه هر شب و روز در برابر او و به سمت خانه او پيشانى خود را برخاك مى گذاريم . تكبّر و تفاخر در شهر مكه ، هيچ ثمره اى ندارد. آنجا همه بندگان خدا هستند و همه در برابر خدا و مهمان او مى باشند. اسحاق بن عمار مى گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود:
((لايَدْخُلُ مَكَّةَ رَجُلٌ بِسَكيِنَةٍ إِلا غَفَرَ لَهُ، قُلْتُ: مَاالسَّكينَة ؟ قالَ يَتَوُاضَعُ)).(40)
يعنى : ((مردى نيست كه با سكينه وارد مكه شود مگر اينكه خداوند گناهان او را مى بخشد، من به امام عليه السّلام عرض كردم : سكينه چيست ؟ فرمود: سكينه اين است كه مرد در برابر خداوند تواضع و فروتنى كند)).
يكى ديگر از آداب ورود به شهر مكه اين است كه قبل از ورود، حمام نموده و با بدنى تميز و پاكيزه وارد شود. امام صادق عليه السّلام مى فرمايد:
إِنَّ اللّه عَزَّوَجَلَّ يَقُولُ فى كِتابِهِ: (... وَطَهِّرْ بَيْتِى لِلطائفينَ وَالعاكِفينَ والرُّكِّ السُجُودِ(41) فَيَنْبَغِى لِلْعَبْدِ اءَنْ لايَدْخُلَ مَكَّةَ إ لاّ وَهُو طاهِرٌ قَدْ غَسَلَ عَرَقَهُ وَالا ذْىَ وَتَطَهَّرَ).(42)
يعنى : ((خداوند در قرآن كريم به ابراهيم فرموده است : ((و خانه مرا پاك گردان براى طوف كنندگان ، بپاى ايستادگان ، ركوع كنندگان و سجود كنندگان ، پس ‍ شايسته است بنده خدا وارد مكه نشود مگر اينكه پاك و تميز باشد و عرق بدنش را شستشو بدهد و پاك كند)).
اقامت در شهر مكه
در روايات زيادى ، اقامت در شهر مكه را براى حجاج مكروه دانسته اند و چنانچه كسى بخواهد از شهر و كشور خودش هجرت نموده و در مكه سكونت كند، مكروه است . فلسفه و سرّ كراهت داشتن اقامت در مكه آنگونه كه از فرمايشات ائمه معصومين عليهم السّلام استفاده مى شود سه امر است :
1- چنانچه قبلاً ذكر كرديم ، عظمت و احترام شهر مكّه در حدّى است كه ثواب و پاداش اعمالى كه در آنجا انجام پذيرد، بيشتر از پاداش آنها در غير شهر مكه است . همينطور كيفر گناه و معصيت كسى كه در شهر مكه مرتكب شود، چندين برابر كيفر آن گناه در غير شهر مكه است . و علّت اينكه اقامت در شهر مكه مكروه دانسته شده اين است كه انسان وقتى در اين شهر اقامت كند، ممكن است مرتكب گناه و معصيت شود و حرمت شهر مكه را هتك نمايد.
((ابوالصحاح كنانى )) مى گويد: ((از امام صادق عليه السّلام پيرامون تفسير آيه مباركه :
(... وَمَنْ يَرِدُ فيه بِإ لْحادٍ نَذِقْهُ مِنْ عَذابٍ اءليم )(43) پرسيدم ؛ آن حضرت عليه السّلام فرمود: ((كُلُّ ظُلمُ بِهِ الرَّجُلُ نَفْسَهُ بِمَكَّة مِنْ سِرْقَةٍ اءَوْ ظُلْم اءَحَدٍ اءَوْ شَى ءٍ مِنَ الظُّلْمِ فَانّى اءراه اِلحاداً وَلِذلِكَ كانَ يَنهى اءنْ يَسْكُنَ الحَرَمَ))(44)
يعنى : ((هر ظلمى را كه مردى در مكه روا دارد، از قبيل دزدى ، يا ستم به كسى ، يا هر نوع ظلمى ، من آن را الحاد مى دانم و لذا نهى شده است از اينكه در حرم خدا سكونت كنند)).
2- شهر مكّه و خانه خدا از احترام ويژه اى برخوردار است . و چنانچه انسان در آنجا اقامت كند و سكنى گزيند، ممكن است با گذشت زمان ، نسبت به شهر مكّه و خانه خدا انس پيدا كرده و به آنها اهميّتى ندهد. در نتيجه باعث مى شود احترامى كه شايسته مكّه و خانه خدا هست مورد توجه او قرار نگيرد و در واقع به آنها احترامى كند. و به تعبير ديگر: اقامت در شهر مكّه موجب مى شود انسان نسبت به مكه و خانه خدا سنگدل و بى عاطفه شود.
امام صادق عليه السّلام فرموده است :
((اِذا قَضى اَحَدُكُمْ نُسُكَهُ فَلْيَرْكَبُ راحِلَتَهُ وَلْيَلْحَقُ بِاءَهْلِهِ فِاِنَّ المَقامَ بِمَكَّة يَسقِى القَلْبَ))(45)
يعنى : ((هرگاه يكى از شما مناسك حج را انجام داد، سوار بر راحله اش ‍ شود و به خانواده اش ملحق گردد؛ زيرا اقامت در مكه ، قلب را بى عاطفه مى كند)).
3- اقامت در شهر مكه باعث بى رغبتى به زيارت خانه خدا و دورى از مكه ، موجب شوق بسيار به زيارت بيت اللّه الحرام مى شود، لذا اقامت در شهر مكه مكروه است .
امام صادق عليه السّلام فرموده است :
(اِذا فَرَغْتَ مِنْ نُسُلِكَ فَارْجَعْ فَاِنّهُ اءَشْوَقَ لَكَ إ لى الرُّجُوعِ).(46)
يعنى : ((هرگاه از انجام مناسك حج فارغ شدى ، برگرد؛ زيرا اين امر تو را به برگشتن (به سوى خانه خدا) تشويق مى كند)).
اينجا ممكن است كسى بگويد: مكروه بودن اقامت در مكه با عظمت و شوكت آن منافات دارد؛ زيرا چگونه ممكن است مكانى داراى عظمت و نورانيت باشد ولى ايستادن در آن مكان كراهت داشته باشد؟ به دست آوردن و استفاده كردن از عظمت و معنويت چنين مكانى ، متوقف بر بودن و ايستادن در آن مكان است .
در پاسخ مى گوييم : مكروه بودن اقامت در مكانى ، دو حيثيت دارد:
1- گاهى بودن در يك مكان و انجام عبادتى در آنجا از آن جهت مكروه است كه آن مكان گنجايش و قابليت پذيرش آن عبادت را ندارد و در واقع آن مكان ، يك مكان پستى است كه با عظمت عبادت ، سازگار نيست ؛ مانند خواندن نماز در حمام .
2- اما گاهى مكان عبادت فى نفسه بسيار باعظمت است و عبادت در آن مكان نيز بسيار مهم است ، ولى كسانى كه در آن مكان هستند، ضعيف مى باشند و نمى توانند حق آن مكان را آنچنانكه شايسته اش هست رعايت كنند، پس علّت كراهت ، امامت در مكّه ، عظمت احترام مكه و ضعف افراد در رعايت حق آن است .
وداع با مكه
وقتى كه وداع با مكه فرا مى رسد، كمتر كسى است كه به اين شهر برود و هنگام خروج از آن خوشحال باشد. كسانى كه عظمت و شكوه اين شهر را درك كنند و عاشق آن شوند، پيوسته در آروزى ديدار دوباره آن هستند.
آروزى برگشتن به شهر مكه ، موجب طولانى شدن عمر مى گردد و لذا در روايات ، سفارش شده است كه هنگام خداحافظى با شهر مكه ، نيت كنند كه دوباره برگرديد. و كسانى كه در هنگام وداع با مكه نيت برگشتن به مكه را ندارند، مرگشان نزديك مى شود. رسول خداصلّى اللّه عليه و آله فرموده است :
((مَنْ اَرادَ دُنيا وَآخَرَةَ فَلْيَؤْمِ هذا البَيْت وَمَنْ رَجَعَ مِنْ مَكَّة وَهُوَ يَنْوى الحَجَّ مِنْ قابِلٍ زيدَ فى عُمْرِهِ وَمَنْ خَرَجَ مِنْ مَكَّة وَهُوَ لايَنْوى العَوْدَ إِلَيْها فَقَدْ قَرُبَ اَجَلُهُ وَدناعَذابُهُ))(47)
يعنى : ((هركسى كه دنيا و آخرت بخواهد بايد اين خانه را قصد كند. و كسى كه از مكه برگردد و نيت كند در سال آينده هم حج انجام دهد، عمر او فزونى مى يابد و كسى كه از مكّه برگردد ولى نيت برگشتن به آن را نكند، مرگ و عذاب او نزديك خواهد شد)).
و از امام صادق عليه السّلام روايت شده است كه آن حضرت عليه السّلام به كسانى كه همراه او بودند فرمود:
((اين ((كوه ثافل )) را مى بيند؟ يزيدبن معاويه هنگامى كه از حج برگشت و قصد رفتن به شام را كرد، شعرى سرود و گفت :
اذا انزلنا ثافلاً(48) يميناً

فلن نعود بعدَه سنيناً
للحجّ والعمرة مابقينا
يعنى :
((وقتى از اين كوه ثافل كه در سمت راست ما هست بگذريم تا زمانى كه زنده هستيم ، هرگز براى حج و عمره برنمى گرديم .
((يزيد پس از اينكه به شام رسيد، قبل از اينكه مرگ (طبيعى ) او فرا رسد، از دنيا رفت )).(49)
امام رضاعليه السّلام درباره آداب خروج از مكه ، رعايت چند امر را سفارش كرده اند:
1- هفت بار طواف خانه خدا كه اين طواف را ((طواف وداع )) مى نامند.
2- استلام حجرالاسود و اركان خانه خدا در هر هفت بار از طواف .
3- از خدا بخواهد كه اين زيارت را آخرين زيارت او قرار ندهد.
4- خواندن دعا و گفتن جمله : ((آئِبونَ تائِبُونَ لِرَبَّنا حامِدُون وَإ لى اللّه راغِبُون وَإ لَيهِ راجِعُونَ)).
5- خارج شدن از درب حنّاطين .
6- سجده كردن در درب مسجدالحرام .(50)
يكى ديگر از امورى كه در هنگام وداع با مكه ، بسيار سفارش شده است ، ((دادن صدقه )) مى باشد. امام رضاعليه السّلام فرموده است :
((اِذا فَرَغْتَ مِنَ المَناسِكِ كُلِّها وَاءَرْدْتَ الخُرُوجَ تُصَدِّقُ بِدَرْهَمْ تَمْراً. حَتّى تَكُونَ كَفّارَةً لِمادَخَلَ عَلَيْكَ فى اِحرامِكَ مِنَ الخَلَلِ وَالنُقْصانِ وَاءنتَ لاتَعْلَمُ)).(51)
يعنى : هرگاه تمام مناسك حج را انجام دادى و خواستى از مكّه خارج شوى ، يك درهم خرما خريدارى كن و صدقه بده . تا اين صدقه كفّاره اى باشد براى امور ناقصى كه گاه در هنگام احرام از تو صادر شده است ولى تو آنها را نمى دانى )).
مانند همين روايت از امام صادق عليه السّلام نيز نقل شده است .(52)
بخش دوّم : كعبه و اسرار آن
قداست خانه كعبه
خانه كعبه نخستين و برترين خانه در روى زمين است . اين خانه در جايگاهى بسيار مقدس واقع شده است و مورد احترام خاص پروردگار مى باشد. رسول خداصلّى اللّه عليه و آله ى فرمايد:
((اِنَّ اللّه عَزَّوَجَلَّ اَخْتارَ مِنْ كُلِّ شَىٍّْءٍ شَيْئاً، اَخْتارَ مِنَ الا رْضِ مَكَّةَ وَاخْتارَ مِنْ مَكَّة المَسْجِدَ وَاخْتارَ مِنَ المَسْجِدِ المَوْضِعَ الَّذِى فيهِ الكَعْبَة )).(53)
يعنى : ((خداوند (عزّوجل ) از هر چيزى ، يكى را به عنوان بهترين برمى گزيند، از زمين ، مكه را و از مكه ، مسجد را و از مسجد، محلّ كعبه را برگزيده است )).
از امام صادق عليه السّلام نيز روايت شده است :
((اِنَّ اللّه عَزَّوَجَلَّ اَخْتارَ مِنْ كُلِّ شَي ءٍ شَيئاً، اَخْتارَ مِنَ الاَرْضِ مَوْضِعَ الكَعْبَةِ))(54)
يعنى : ((خداوند (عزوجل ) از هر چيزى يكى را به عنوان ديگرى نيز از امام صادق عليه السّلام قل شده است كه آن حضرت در حالى كه به كعبه اشاره مى نمود فرمود:
((خداوند در روى زمين هيچ خانه اى نيافريده است كه محبوبتر و ارجمندتر از كعبه در نزد خودش باشد. خداوند به احترام كعبه ، ماههاى حرام را حرمت بخشيده است )).(55)
پس خانه كعبه ، از احترام ويژه اى برخوردار است و هتك حرمت آن جايز نيست . لذا خداوند بيرون نمودن كسى را كه به آنجا پناه برده ، حرام كرده است . ((كعبه ))، ستون دين و اساس پايدارى شريعت است . از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
((لايَزالُ الدّين قائِماً ماقامَتْ الكَعْبَةُ)).(56)
يعنى : ((تا هنگامى كه كعبه برپاست دين نيز پايدار مى باشد)).
سير پيدايش خانه كعبه
سخن درباره چگونگى پيدايش و بناى خانه كعبه است . بعضى از روايات بيانگر اين مطلب است كه خانه خدا و بيت اللّه الحرام به امر خداوند و به وسيله ملائكه ساخته شده است و پس از طوفان نوح ، آن خانه به آسمان برده شد و هر روز هفتاد هزار فرشته آن را طواف مى كنند. و سپس حضرت ابراهيم عليه السّلام دوباره آن را در زمين ، تجديد بنا نمود.
امام باقرعليه السّلام فرموده است : ((خداوند در زير عرش ، چهار اسطوانه ساخت و آن را ((ضرّاح )) ناميد و او ((بيت المعمور)) است . سپس به ملائكه فرمود: آن را طواف كنيد. و سپس ملائكه را برانگيخت و به آنان فرمود: در زمين خانه اى بنا كنيد مانند بيت المعمور. و بعد به كسانى كه در زمين بودند امر نمود كه آن خانه را طواف نمايند. و وقتى حضرت آدم عليه السّلام از بهشت به زمين هبوط كرد، خداوند به او فرمود: ((من به همراه تو خانه اى را فرستادم تا پيرامون آن طواف كنى آنچنانكه ملائكه پيرامون عرش طواف مى كنند و كنار آن خانه نماز بخوانى آنگونه كه در كنار عرش خوانده مى شود. و وقتى زمان طوفان نوح فرا رسيد، اين خانه به آسمان برده شد و پيامبران عليهم السّلام مناسك حج را انجام مى دادند بدون اينكه از مكان آن خانه اطلاعى داشته باشند، تا هنگامى كه خداوند آنجا را براى ابراهيم عليه السّلام سكنى قرار داد و جايگاه خانه را به او نشان داد و ابراهيم عليه السّلام آن خانه را از سنگها پنج كوه تجديد بنا كرد:
1- كوه حرا.
2- كوه ثبير.
3- كوه لبنان .
4- كوه طور.
5- و كوه حمر)).(57)
روايات ديگرى نيز وجود دارد كه مضمن روايت مذكور را دلالت دارند.
و از بعضى روايات استفاده مى شود كه نخستين سازنده خانه كعبه حضرت آدم عليه السّلام وده است . امام صادق عليه السّلام مى فرمايد:
((إ نّ آدَمَعليه السّلام هُوَ الَّذى بَنى البَيْتَ وَوَضَعَ اَساسَهُ...))(58)
يعنى : ((حضرت آدم عليه السّلام خانه كعبه را ساخت و آن را پايه گذارى نمود...)).
اگرچه پيدايش ابتدايى و سازنده اوّلى خانه خدا قدرى نامعلوم است ، ولى تجديد بناى خانه خدا به وسيله حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهماالسّلام امرى روشن و معلوم است ؛ زيرا در قرآن كريم مى فرمايد:
(وَاِذْ يَرْفَعُ اِبراهِيمُ القَواعِدَ مِنَ البَيْتِ وَاِسماعِيلُ...)(59)
يعنى : ((آنگاه كه ابراهيم عليه السّلام و اسماعيل ، پايه هاى خانه كعبه را بالا بردند)).
در تفسير قمى ، روايتى را از امام صادق عليه السّلام پيرامون آمدن حضرت ابراهيم به سرزمين مكّه و ساختن خانه كعبه نقل مى كند. در اين روايت ، امام صادق عليه السّلام فرموده است :
((وقتى اسماعيل به سن مردان رسيد، خداوند به ابراهيم عليه السّلام امر نمود تا خانه كعبه را بنا كند، حضرت ابراهيم عليه السّلام فرمود: پروردگارا! در كدام مكان آن را بنا كنم ؟ خداوند فرمود: در همان مكانى كه قبّه (بهشتى ) بر حضرت آدم عليه السّلام فرود آمد و حرم خدا به وسيله آن قبله ، نورانى شد. قبه اى كه خداوند بر حضرت آدم عليه السّلام نازل فرموده بود تا روزگار طوفان نوح عليه السّلام ثابت و استوار بود. وقتى با طوفان تمام دنيا در آب غرق شد، خداوند آن قبه را به آسمان برد و تمام دنيا جز محدوده خانه خدا غرق شده بود. و لذا آن را ((بيت عتيق )) ناميده اند؛ چون از غرق شدن رهايى يافت . وقتى خداوند به حضرت ابراهيم عليه السّلام امر نمود تا خانه كعبه را دوباره بسازد، او نمى دانست در چه مكانى آن را بسازد، لذا جبرائيل عليه السّلام ظاهر شد و محلّ خانه خدا را مشخص كرد. و سپس ‍ خداوند ستونهاى خانه را از بهشت براى حضرت ابراهيم عليه السّلام فرستاد. سنگى كه خداوند براى حضرت آدم عليه السّلام فرستاد از برف سفيدتر بود، ولى چون كفار آن را لمس كردند، سياه شد و حضرت ابراهيم عليه السّلام خانه كعبه را بنانهاد...)).(60)
فلسفه و آثار وجود كعبه
در ابتداى كتاب گفتيم كه هر وجودى را سرّى است ، خانه كعبه ، ظاهر و باطنى دارد. اين خانه در ظاهر مانند ساير خانه هاى زمينى ، درب و ديوار و سقفى دارد، ولى در واقع ، سرزمين آن الهى و ديوارهاى آن بهشتى و فضاى آن ملكوتى است . پس در خلقت خانه خدا حكمتى است ؛ چنانكه در خلقت ساير موجودات نيز سرّ و حكمتى وجود دارد. مراجعه به منابع و روايت اسلامى ، بيانگر اين واقعيت است كه در خلقت و پيدايش خانه كعبه ، اسرار گوناگونى وجود دارد:
1- يكى از اسرار وجودى كعبه اين است كه كعبه ، محلّ آمرزش گناهان قرارداده شده است . از آنجا كه فلسفه خلقت بشر، عبادت و رسيدن به سعادت ابدى هست و شيطان هميشه در راه رسيدن بشر به سعادت ابدى مزاحمت ايجاد نموده و پيوسته موانعى را براى بشر به وجود مى آورد، به طورى كه گاه بر انسانها غلبه پيدا نموده و آنان را غافل مى كند و آنان نيز مرتكب گناه مى شوند، خداوند مهربان كعبه را خلق نمود تا بتوانند در كنار آن استغفار نموده و از خداوند آمرزش گناهانشان را بخواهند تا خداوند آنان را ببخشد.
از امام محمد باقرعليه السّلام روايت شده است كه آن حضرت عليه السّلام درباره تفسير آيه شريفه :
(إ نّى جاعِلٌ فِى الاَرْضِ خَليفَةً قالُوا اءَتَجْعَلَ فيها مَنْ يَفْسِدَ فيها وَيَسْفِكُ الدَّماءَ وَنَحْنُ نُسَّبِحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ...)(61)
فرمود: ((ملائكه با اين سخن خواستند بر خداوند منّت بگذارند. و اين سخن را بعضى از ملائكه گفتند چون نسبت به گذشته كسانى كه قبلاص در زمين بودند، آگاهى داشتند. وقتى اينان چنين گفتند، خداوند از آنان روى گردان شد و آدم را خلق كرد و تمام اسماء را به او آموخت .
پس آن اسماء را از ملائكه پرسيد. آنان گفتند: (لاعِلْمَ لَنا اِلاّ عَلَّمْتَنا)(62)
خداوند به آدم عليه السّلام فرمود:
(يا آدَمُ اَنْبِئهُمْ بِاءَسْمائِهِمْ)
يعنى : ((اى آدم ! نامهاى ملائكه را به آنان اطلاع بده )).
وقتى نامهاى آنان را گفت ، خداوند به ملائكه فرمود: (اُسْجُدُوا لا دَمَ)(63) آنان سجده كردند و در حال سجده با خود مى گفتند:
((ما فكر نمى كرديم كه خداوند كسى بزرگوارتر از ما را بيافريند در حالى كه ما همسايگان او نزديكترن خلق به او هستيم )).
وقتى ملائكه سجده نموده و سرهايشان را بلند كردند، خداوند فرمود:
(اِنّى اَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ...)(64) آنگاه ملائكه فهميدند كه اشتباه كرده اند، لذا به عرش خداوند پناهنده شدند و پيرامون آن طواف مى كردند و از خداوند طالب عفو و رضايت مى نمودند. خداوند از آنان راضى شد و به ملائكه امر نمود در روى زمين خانه اى بسازند تا هر كس از فرزندان آدم عليه السّلام مرتكب گناهى شد همانطور كه ملائكه پيرامون عرش و طواف مى كنند، او نيز پيرامون آن خانه طواف كند تا خداوند از او راضى شود؛ چنانكه از ملائكه راضى شده ...)).(65)
در ادامه اين روايت ، امام باقرعليه السّلام مى فرمايد:
((وقتى حضرت آدم عليه السّلام به سوى خانه كعبه رفت و همانطور كه ملائكه پيرامون عرش طواف مى كنند، او نيز هفت مرتبه پيرامون خانه كعبه طواف نمود، سپس نزد ((مستجاد)) توقف نمود و فرياد زد: (ربّ اغفرلى ). در پاسخ ندا آمد: (يا آدَمُ قَدْ غَفَرُاللّه لَكَ). و حضرت آدم عليه السّلام فرمود: (يارَبِّ! وَلِذُرِيَّتى ).
يعنى : ((خداوندا! اولاد من را نيز ببخش )).
در پاسخ ندا آمد:
((يا آدَمُ! مَنْ باءَ بِذَنْبِهِ مِنْ ذُرِّيَّتِكَ حَيْثُ بُؤْتَ اءَنْتَ بِذَنْبِكَ هاهُنا غَفَرَاللّه لَهُ)).
يعنى : اى آدم ! هر فردى از فرزندان كه مانند تو در خانه كعبه با اعتراف به گناهش به سوى خدا برگردد، خداوند او را مى بخشد)).(66)
در تفسير عياشى (67) مانند همين حديث از امام سجادعليه السّلام با كمى تغيير روايت شده است .
پس خانه كعبه ((خانه مغفرت )) است و هر كسى كه با حفظ تمام شرايط و اخلاص در كنار خانه كعبه آمرزش گناهان را از خداوند بخواهد، خداوند او را مى آمرزد. و در واقع اين يك فرصت ديگرى براى پاك ساختن درون و نزديك شدن به سعادت ابدى است .
2- خداوند كعبه را محلى براى آزمودن انسانها قرار داد؛ زيرا كعبه را در بيابانى بدون آب و در ميان كوههايى ناهموار و دور از آبادى ، با گرمايى سوزان قرار داد و به آنان دستور داد براى عبادت خويش به آنجا رفتهو به راز و نياز بپردازند. اميرالمؤ منين على عليه السّلام مى فرمايد:
((اءلا تَرَوْنَ اءنّ اللّه اخْتَبَرَ الا وَّلينَ مِنْ لَدُنْ آدَمَ اِلىَ الاخِرينَ مِنْ هذَا العالَمِ بِاءحجارٍ لاتَضُرُّ وَلاتَنْفَعُ وَلاتُبْصِرُوا وَلاتَسْمَعُ، فَجَعَلَها بَيْتَهُ الحَرامَ الَّذِى جَعَلَهُ اللّه لِلنّاسِ قِياماً...))(68)
يعنى : ((آيا نمى بينيد كه خداوند سبحان پيشينان از زمان آدم عليه السّلام تا آخرين نفر از اين جهان را به وسيله سنگهايى كه (در ظاهر) نه زيان دارد و نه سود بخشد و نه مى بيند و نه مى شنود، آزموده است ، سپس آن سنگها را بيت الحرام خود قرار داد، خانه اى كه آن را براى مردم برپا گردانيد...)).
3- يكى ديگر از اسرار وجود خانه خدا اين است كه اين خانه پيام آور توحيد محض است . خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
(وَإ ذْ بَوَّاءْنا لاِبْراهِيمَ مَكانَ البَيْتً اءَنْ لا تُشْرِكْ بى شَيْئاً)
يعنى : و ياد كن آنگاه كه جاى آن خانه را براى ابراهيم مكان عبادت ساختيم [و گفتيم ] كه هيچ چيزى را با من شريك مگير)).
خانه كعبه به همان علت آفريده شد كه ((بيت المعمور)) براى فرشتگان آفريده شد. ((بيت المعمور)) براى عبادت يكتا وجود مطلق و يگانه پروردگار جهان توسط فرشتگان عالم قدس آفريده شد. پس ((بيت اللّه )) و ((كعبه )) نيز براى عبادت خداوند يگانه توسط حضرت آدم عليه السّلام فرزندانش آفريده شد. پس غرض از آفرينش خانه كعبه اين است كه اهل زمين با اهل ملكوت هماواز شده و خداى واحد، و احد را بخوانند.
نامهاى خانه خدا
در قرآن كريم و روايات اسلامى ، از خانه خدا با نامهاى متفاوتى تعبير شده است . و قطعاً در هر يك از اين نامها و نامگذارى خانه خدا به آنها سرّى و حكمتى است .
1 كعبه
قرآن كريم در دو مورد از خانه خدا با نام ((كعبه )) تعبير كرده است .
(يا اَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لاتَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَاَنْتُمْ حُرُمٌ وَمَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ مُتَعَمِّداً فَجَزاءٌ مِثْلُ ماقَتْلَ مِنَ النَّعَمْ يَحْكُمُ بِهِ ذُوا عَدْلٍ مِنْكُمْ هَدْياً بالِغَ الكَعْبَةِ...).(69)
(جَعَلَ اللّه الكَعْبَةَ الْبَيْتَ الحَرامَ قِياماً لِلنّاسِ...).(70)
از روايات ، استفاده مى شود كه علّت نامگذارى خانه خدا به ((كعبه )) اين است كه اين خانه به شكل مربع است .
از امام صادق عليه السّلام پرسيدند: چرا خانه كعبه ، كعبه ناميده شده است ؟ آن حضرت عليه السّلام رمود: زيرا اين خانه به شكل مربع است .
پرسيدند: چرا به صورت مربع آفريده شده ؟ امام عليه السّلام فرمود: چون خانه كعبه در برابر بيت المعمور قرار دارد و بيت المعمور به شكل مربع است .
پرسيدند: چرا بيت المعمور به شكل مربع آفريده شد؟ فرمود: چون بيت المعمور در برابر عرش قار گرفته است و عرش به شكل مربع است .
پرسيدند: چرا عرش به شكل مربع آفريده شد؟ امام عليه السّلام فرمود: زيرا كلماتى كه اسلام بر آنها پايه ريزى شده ، چهار كلمه است و آنها عبارتند از: ((سبحان اللّه والحمدللّه ولااله الاّ اللّه واللّه اكبر)).(71)
2 بكّه
در قرآن كريم مى فرمايد: (انَّ اَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنّاسِ لِلَّذى بِبَكَّةِ...).(72)
از بعضى روايات استفاده مى شود كه كلمه ((بكّه )) به محلّى كه خانه خدا آنجا واقع شده اطلاق مى شود، و كلمه ((مكّه )) به تمام شهر يا حرم اطلاق مى شود.
از امام باقرعليه السّلام روايت شده است كه آن حضرت عليه السّلام فرمود:
((اِنَّ بَكَّةَ مَوْضِعُ البَيْتِ وَاِنَّ مَكَّةً جَمِيعُ مااكْتَنَفَهُ الحَرَمُ))(73)
يعنى : ((بكّه محلى است كه خانه خدا در آنجا واقع شده و مكه تمام جاهايى است كه حرم ، آن را فرا مى گيرد)).
و از امام صادق عليه السّلام روايت شده است كه آن حضرت فرمود:
((مَوْضِعُ البَيْتِ بَكَّةُ وَالقِرْيَةُ مَكَّة )).(74)
يعنى : ((مكان خانه ، بكّه و خود شهر، مكه است )).
و اما فلسفه نامگذارى خانه خدا به اين نام چيست ؟ عبداللّه بن سنان مى گويد: از امام صادق عليه السّلام پرسيدم چرا ((كعبه )) را ((بكّه )) ناميده اند؟ امام عليه السّلام فرمود:
((لبكاء الناس حولها وفيها))(75)
يعنى : ((چون مردم پيرامون خانه كعبه و در درون آن گريه نموده و اشك مى ريزند)).
3 البيت العتيق
يكى ديگر از نامهاى خانه خدا ((البيت العتيق )) است . و در قرآن كريم نيز از خانه خدا به اين نام تعبير شده است . در قرآن مى فرمايد:
(ثُمَّ ليَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَلْيُوفُوا نُذُرَهُمْ وَلْيَطَوَّفُوا بِالبِيْتِ العَتِيقِ).(76)
و نيز مى فرمايد: (لَكُمْ مَنافِعُ اِلى اَجَلٍ مُسَمّى ثُمَّ مَحِلُّها اِلى البَيْتِ العَتيقِ).(77)
در اين دو آيه شريفه از خانه كعبه به عنوان ((البيت العتيق )) نام برده شده است . و سرّ نامگذارى خانه خدا به اين نام ، يكى از اين سه امر است :
1 كلمه ((عتيق )) به معناى ((آزاد شده )) است ؛ يعنى كسى ادعاى ملكيت آن را ندارد. ((العبد العتيق ؛ يعنى بنده اى كه آزاد شده است )) و چون خانه كعبه از قيد مملوكيت آزاد خست و كسى ادعاى ملكيت آن را ندارد لذا خانه كعبه را ((البيت العتيق ))، يعنى : خانه آزاد)) ناميده اند.
((ابوحمزه ثمالى )) مى گويد: از امام محمد باقرعليه السّلام در مسجدالحرام پرسيدم : چرا خداوند خانه كعبه را ((العتيق )) ناميده است ؟
آن حضرت پاسخ داد: ((هيچ خانه اى در روى زمين وجود ندارد كه خداوند آن را آفريده باشد مگر اينكه داراى آقا و كسانى باشد كه در آن مى نشينند، فقط خانه كعبه است كه كسى در آن سكونت ندارد و كسى جز خداوند، آقاى آن نيست ، پس خانه كعبه آزاد است )).(78)
2- كلمه ((عتيق )) به معناى ((قديمى )) هم آمده است . و ممكن است علت نامگذارى خانه كعبه به ((البيت العتيق )) اين باشد كه خانه كعبه ، قديميترين و نخستين خانه اى است كه در روى زمين بنا نهاده شده است . در ادامه روايت قبلى نيز امام باقرعليه السّلام به همين مطلب اشاره نموده و مى فرمايد:
((اِنَّ اللّه عَزَّوَجَلَّ خَلَقَهُ قَبْلَ الاَرْضِ ثُمَّ خَلَقَ الاَرْضَ مِنْ بَعْدِهِ...))(79)
يعنى : ((خداوند خانه كعبه را قبل از زمين آفريد و سپس زمين را خلق كرد)).
3- در بحث سير پيدايش خانه كعبه گفتيم : روايات اسلامى بيانگر اين واقعيت است كه خداوند، خانه كعبه را توسط ملائكه با حضرت آدم عليه السّلام بنا نهاد. و اين خانه تا مدتها در همين مكان كنونى بود، ولى پس از طوفان نوح عليه السّلام كه تمام زمين را آب فراگرفت ، خداوند بارى تعالى آن خانه را از مكان كنونى برداشته و به آسمان و عالم قدس منتقل نمود. و در واقع خانه كعبه را از غرق شدن نجات داد. و علت نامگذارى خانه كعبه به ((البيت العتيق )) اين است كه اين خانه در آن زمان از غرق شدن نجات پيدا كرده است .
از امام صادق عليه السّلام روايت شده است كه آن حضرت فرمود:
((اِنَّما سُمِّىَ البَيْتَ العَتيقَ لاَنَّهُ اُعْتِقَ مِنَ الفَرْضِ...))(80)
يعنى : ((خانه كعبه را ((البيت العتيق )) ناميده اند چون از غرق شدن نجات داده شد)).
4 بيت الحرام
در قرآن كريم ، خداوند كلمه ((بيت )) را در چند مورد به ذات اقدسش اضافه نموده است ؛ مانند آيه 125 از سوره بقره و آيه 26 از سوره حج ، ولى از خانه كعبه ((بيت اللّه الحرام )) نام نبرده است .
اما در روايات در موارد زيادى از خانه كعبه با اين عنوان نام برده شده است . و از امام صادق عليه السّلام كه راجع به فلسفه نامگذارى خانه كعبه به اين نام پرسيده اند، آن حضرت فرموده است :
((لاَنَّهُ حُرِمَ عَلَى المُشْرِكينَ اءَنْ يَدْخُلُوه )).(81)
يعنى : ((خانه كعبه را ((بيت اللّه الحرام )) ناميده اند؛ چون بر مشركين حرام شده است كه داخل كعبه روند)).
عظمت و حرمت كعبه
((خانه كعبه )) از حرمت ويژه اى برخوردار است . خداوند بارى تعالى به اين خانه نظر خاصى دارد. و هيچ كس جراءت جسارت و بى احترامى به اين خانه را ندارد؛ زيرا كسى كه به خانه كعبه بى احترامى كند و حرمت آن را هتك نمايد، قطعاً مورد عقوبت دنيوى و اخروى خداوند قرار خواهد گرفت . در زمانهاى گذشته و قبل از ظهور اسلام ، بعضى از قبائل ، قصد هتك حرمت و انهدام خانه كعبه را نمودند، ولى خداوند از عملى شدن قصد آنان جلوگيرى نمود و بر آنان عذاب نازل كرد. همانطور كه در داستان اصحاب فيل و ابرهه ، گوياى اين واقعيت است ، خداوند در قرآن كريم درباره اين مطلب ، سوره اى را نازل كرده و مى فرمايد:
(اءَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِاَصْحابِ الفيل اءَلَمْ يَجْعَلْ كَيْدَهُمْ في تَضليل وَاءَرسَلَ عَلَيْهِمْ طَيْراً اَبابِيل تَرمْيهِمْ بِحِجارَةٍ مِنْ سِجِّيل فَجَعَلَهُمْ كَعَصْفٍ مَاءَكُولٍ)(82)
يعنى : ((يا نديدى كه پروردگارت با اصحاب فيل چه كرد؟ آيا نيرنگ آنان را تباه نساخت ؟ وبر آنان پرندگانى را گروه گروه فرستاد كه انسان را سنگى از گل مى انداختند و سپس آنان را مانند كاهبرگهاى خورده شده گردانيد)).
داستان ابرهه و اصحاب فيل به صورت مفصّل در بعضى از كتب حديثى و تاريخى نقل شده است .(83)
ساختمان كعبه و اجزاى آن
ساختمان خانه كعبه متشكل از چند جزء است :
1 داخل كعبه
گويند داخل خانه كعبه با سنگ مرمر سفيد و سياه ، فرش شده و در وسط خانه ، سه ستون چوبى منبت كارى شده وجود دارد. ديوارها و سقف آن نيز با پارچه حرير قرمز رنگى پوشيده شده است و روى آن پارچه ها اسامى خداوند و جملاتى مانند ((لااله الاّاللّه و محمد رسول اللّه )) نوشته شده است . در داخل خانه كعبه ، لوحهايى از اسامى هديه كنندگان وجود دارد.
2- اركان كعبه
خانه كعبه داراى چهار ركن است :
الف ((ركن اسود)): و آن عبارت است از زاويه شرقى خانه كعبه و جايى كه ((حجرالاسود)) نصب گرديده است .
ب ((ركن شامى )): و آن عبارت است از زاويه شمالى خانه كعبه كه در سمت حجر اسماعيل قرار گرفته است .
ج ((ركن غربى )): و آن زاويه غربى خانه كعبه است كه در سمت ديگر حجر اسماعيل مى باشد.
د ((ركن يمانى )): و آن زاويه جنوبى خانه كعبه است كه در سمت كشور يمن واقع شده است .
3شاذروان
به برآمدگى كه در اطراف خانه كعبه براى تعيين حدود اصلى و اوليه خانه ايجاد شده ((شاذروان )) مى گويند؛ چنانكه از بعضى احاديث استفاده مى شود كه خانه كعبه بارها دچار حادثه شده و در معرض تخريب قرار گرفته و دوباره تجديد بنا گشته است .
در زمان عبدالملك بن مروان لشكرى به سرپرستى حجاج بن يوسف براى دستگيرى عبداللّه بن زبير به مكه اعزام شد. طبق روايتى كه در فروع كافى نقل شده ،(84) وقتى حجاج خانه كعبه را خراب كرد و ابن زبير را كُشت ، مردم به خانه كعبه هجوم آورده و خاك آن را بردند. و هنگامى كه تصميم گرفتند خانه كعبه را مجدداً بسازند، مار بزرگى ظاهر و مانع از ساختن خانه گرديد. اين خبر را به حجاج رسانيدند. او از مردم چاره جويى كرد. پيرمردى ، على بن الحسين عليه السّلام را براى چاره جويى معرفى كرد. از امام عليه السّلام چاره جويى كردند و آن حضرت فرمود:
((بايد تمام خاكهايى كه مردم برده اند برگردد)).
حجاج دستور داد تا مردم تمام خاكها را برگردانند، وقتى تمام خاكها را برگرداندند، خانه كعبه دوباره تجديد بنا شد.
در اين تجديد بنا، حجاج دستور داد هر چهار قسمت خانه كعبه را به يك ميزان به سمت داخل خانه برده و بسازند. و براى تعيين حدود اصلى و اوليه خانه ، اطراف آن را به ارتفاع حدود 25 سانتى متر بالا بردند و آن ((شاذروان )) است . و در واقع جزء خانه كعبه محسوب مى شود كه زايران بايد خارج از آن حد طواف كنند.
4 و 5 درب و ناودان
((درب خانه كعبه )) در ضلع شرقى خانه كعبه قرار دارد و ((ناودان )) آن كه از جنس طلا مى باشد، بين ركن شمالى و غربى بر بالاى بام خانه قرار گرفته است .
6 پرده كعبه
خانه كعبه را با پارچه اى مى پوشانند. و اين كار را ((پرده دارى يا كسوت خانه خدا)) مى گويند. طبق بعضى از روايات ، اولى كسى كه خانه خدا را پرده پوشانيد، حضرت آدم عليه السّلام بوده است .
ابوبصير از امام صادق عليه السّلام نقل كرده است : ((اولين كسى كه خانه خدا را با مو پوشانيد حضرت آدم عليه السّلام بوده است )).(85)
و در ((من لايحضره الفقيه )) روايت كرده است نخستين كسى كه خانه خدا را با پارچه پوشانيد، حضرت ابراهيم عليه السّلام بوده است .(86)
و طبق بعضى ديگر از روايات ، اولين كسى كه خانه خدا را پرده پوشانيد، حضرت اسماعيل عليه السّلام بوده است .(87)
7 مستجار
مكانى كه در نزديكى ركن يمانى ، پشت خانه كعبه و در موازات درب خانه كعبه است ، ((مستجار)) نام دارد. نام ديگر مستجار، ((ملتزم )) يا ((منفوذ)) است .
دعا نزد خانه كعبه
كنار خانه كعبه ، بهترين مكان براى دعا و راز و نياز با خداوند است ؛ زيرا قداست و عظمت اين مكان ايجاب مى كند تا در آنجا دعا زودتر اجابت شود. و لذا بايد از اين فرصت نورانى و مكان ملكوتى استفاده كافى ببريم . و بهترين و كاملترين راه براى دعا نزد خانه خدا اين است كه سيره پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و ائمه اطهارعليهم السّلام ا پيروى كنيم و دعاهايى را كه آنان نزد خانه خدا مى خوانده اند ما نيز به پيروى از آنان بر زبان جارى نماييم . پس شايسته است در اينجا ادعيه اى را كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ائمه اطهارعليهم السّلام نزد خانه خدا مى خوانده اند، ذكر كنيم .
دعاى پيامبرصلّى اللّه عليه و آله
در حديثى نقل شده است كه وقتى رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله خانه كعبه را طواف مى كرد و به ركن يمانى مى رسيد، سرش را به سوى كعبه بلند مى كرد و مى فرمود:
((اَلْحَمْدُللّه الَّذِى شَرَّفَكَ وَعَظَّمَكَ وَالحَمْدُللّه الَّذى بَعَثَنى وَجَعَلَ عَلِيّاً إ ماماً، اللّهُمَّ اهْدِ لَدُ خِيارَ خَلْقِكَ وَجَنِّبْهُ شِرارَ خَلْقِكَ)).(88)
دعاى ائمه اطهارعليهم السّلام
امام حسن عليه السّلام در كنار ركن ايستاد و فرمود:
((اِلهى اَنْعَمْتَ عَلَىَّ فَلَمْ تَجِدْنى شاكِراً وَابْتَلَيْتَنى فَلَمْ تَجِدْنى صابِراً، فَلااَنْتَ سَلَبْتَ النِّعْمَةَ بِتَرْكِ الشُّكْرِ وَلااءَنْتَ اءَدَمْتَ الشِّدَّةَ بِتَرْكِ الصَّبْرِ، اِلهى مايَكُونُ مِنَ الكَريمِ اِلاّ الكَرَم )).(89)
و امام سجادعليه السّلام در كنار خانه خدا فرمود:
((سَيِّدى ! سَيِّدى ! هذِهِ يَداىَ قَدْ مَدَرْتُها إ لَيْكَ بِالذُّنوبِ مَمْلُوَّةٌ وَعَيْناىَ بِالرِجاءِ مَمْدُودَةٌ وَحَقُّ لِمَنْ دَعاكَ بِالنَدْمِ تَذَلُّلاً اءنْ تُحيبَهُ بِالكَرَمِ تَفَضُّلاً.
سَيِّدى ! اءَمِنْ اءهْلِ الشِّقاءِ خَلَقْتَنى فَاءَطيلُ بُكائى ؟ اءَمْ مِنْ اءهْلِ السَّعادَةِ خَلَقْتَنى فَاءَبْشِرُ رَجائى ؟
سَيِّدى ! اءلِضَرْبِ المَقامِعِ خَلَقْتَ اءعْضايى اءمْ لِشُرْبِ الحَميم خَلَقْتَ امْعائى ؟
سَيِّدى ! لَوْ اءَنَّ عَبُداً اسْتَطاعَ الهَرْبَ مِنْ مَوُلاهُ لَكُنْتُ اءوَّلَ الهارِبينَ مِنْكَ، لكِنّى اَعْلَمُ انّى لااءَفوُتُكَ.
سَيِّدى ! لَو اءنَّ عَذابى مِمّا يَزيدُ فى مُلْكِكَ لَسَاءَلْتُكَ الصَّبْرَ عَلَيْهِ، غَيْرَ اءنِّى اَعْلَمُ اءنَّهُ لايَزيدُ فى مُلْكِكَ طاعَةُ المُطيعينَ وَلايَنْقُصُ مِنْهُ مَعْصِيَةُ العاصين .
سَيِّدى ! مَا اءَنَا وَماخَطَرى ، هَبْ لى بِفَضْلِكَ وَجَلَّلْنى بِسِتْرِكَ وَاعْفِ عَنْ تَوبيخى بِكَرَمِ وَجْهِكَ.
إ لهى وَسَيِّدى ! ارْحَمْنى مَصْرُوعاً عَلَى الفَراشِ تَقَلُّبَنى اءَيْدى اَحِبَّتى وَارْحَمْنى مَطْرُوحاً عَلَى المُفتَصِلِ يَغْسِلُنى صالِحَ جِيرَتى وَارْحَمْنى مَحْمُولاً قَد تَناوَلَ الاَقْرَباءُ اءَطْرافُ جنازَتى وَارْحَمْ فى ذلِكَ البَيْتِ المُظْلِكَ وَحْشَتى وَوَحْدَتى وَغُرْبَتى )).(90)
يعنى : ((آقاى من ! آقاى من ! اين دستهاى من است كه پر از گناه به سوى تو دراز مى كنم و چشمانم به اميد تو دوخته شده است . و شايسته است كسى را كه با پشيمانى و در حالت خوارى تو را بخواند، با فضل و كرم خويش به او پاسخ دهى .
آقاى من ! آيا مرا از اهل شقاوت آفريدى تا گريه ام را طولانى كنم يا از اهل سعادت آفريدى تا اميدوار باشم ؟
آقاى من ! آيا اعضا و جوارح مرا براى زدن و سركوبى آفريده اى ، يا روده هايم را براى آشاميدن آب جوشان خلق كرده اى ؟
آقاى من ! اگر عبدى باشد كه بتواند به سوى مولايش بكريزد، من اولين كس هستم كه به سوى تو مى گريزم ، ولى مى دانم كه من تو را ترك نمى كنم (تا دوباره به سوى تو بگريزم )
آقاى من ! اگر در تحت فرمانروايى تو عذاب من زياد شده است ، پس از تو صبر بر آن را مى خواهم ، ولى من يقين داردم كه اطاعت كسانى كه تو را اطاعت مى كنند، بر ملك و فرمانروايى تو چيزى اضافه نمى كند معصيت كسانى كه تو را معصيت مى نمايند، از آن چيزى كم نمى كند.
آقاى من ! چه كنم كه بيم دارم ، به فضل خود بر من ببخش و با پوشش ‍ خود، مرا بپوشان . و با گرم خويش ، از توبيخ من درگذر.
خداى من ! و مولاى من ! لطف و مرحمت خود را شامل من گردان ، آنگاه كه زمينگير شدم ، دوستانم به كمك من بيايند و آنگاه كه در غسّالخانه هستم ، بهترين همسايه ام مرا غسل دهد و آنگاه كه مرا در تابوت حمل مى كنند، نزديكانم پيرامون جنازه ام باشند. و در آن قبر تاريك ، بر وحشت و تنهايى و بى كسى من ترّحم كن )).
اين دعا بسيار پرمحتوا و عالى است ، خداوند به همه ما توفيق دهد كه بتوانيم اين دعا را با توجه و اخلاص كامل در كنار خانه خدا بخوانيم و فيض ‍ ببريم .
ساير ائمه اطهارعليهم السّلام نيز در كنار خانه خدا به گونه اى با خدا راز و نياز مى كرده اند كه گويا جز او كسى را در پيش روى خود نمى ديده اند. و ما هميشه بايد دعا كنيم و از خداوند بخواهيم تا توفيق دعاى با اخلاص را در كنار خانه خودش به ما عنايت كند؛ زيرا اگر دعا در كنار خانه خدا با اخلاص باشد بدون شك اجابت مى شود؛ چون فلسفه وجودى خانه كعبه اين است كه بندگان خدا پيرامون اين خانه طواف مى كنند و از خداوند بخواهند تا گناهانشان را ببخشد.
لذت دعا نزد خانه خدا و نتيجه اخروى و معنوى آن را كسانى درك مى كنند كه به مقام و منزلت اين مكان قدسى آشنا باشند. و اگر كسى به مقام و منزلت اين مكان و ملكوتى بودن آن آشنا باشد، هيچگاه از عبادت و راز و نياز به درگاه حضرت حق بارى تعالى در كنار خانه كعبه ، خسته نمى شود.
((طاووس فقيه )) مى گويد: ((امام چهارم ، سيد الساجدين عليه السّلام را در كنار خانه كعبه ديدم كه شب تا صبح طواف و عبادت مى كرد. وقتى كنار خانه كعبه خلوت شد و ديگر كسى را در كنار خانه نديد، به آسمان نگريست و فرمود:
((الهى ! غارَتُ نُجُومُ سَماواتِكَ وَهَجَعَتْ عُيُونُ آنامِكَ وَاءبْوابُكَ مُفْتَحاتٌ لِلسّائلِين ، جِْتُكَ وتَرحَمْنى وَتَرينى وَجْهَ جَدّى مُحَمَّدصلّى اللّه عليه و آله فى عَرَصاتِ القِيامَةِ))
يعنى : ((پروردگارا! اكنون ستارگان آسمانهاست خاموش شده و همه افراد خوابيده اند. و درهاى رحمت تو براى گداها مفتوح است . من اكنون به نزد تو آمده ام تا مرا ببخشى و مورد رحمت قرار دهى و در روز قيامت ، مرا در صورت جدّم محمدصلّى اللّه عليه و آله بينى )).
سپس امام سجادعليه السّلام گريست و فرمود:
((وَعِزَّتِكَ! وَجَلالِكَ! مااءَرَدْتُ بِمَعْصِيَتى مُخالِفَتَكَ وَماعَصَيْتُكَ اِذْ عَصَيْتُكَ وَاَنَابِكَ شاكّ وَلابِنِكالِكَ جاهِل وَلالِعُقوبَتِكَ مُتَعَرِّض وَلكِنْ سَوَلْتْ لى نَفسىِ وَاَعانَنى عَلى ذلِكَ سَتْرُكَ المُرضى بِهِ عَلَيَّ، فَاءَنا الا نُ مِنْ عَذابِكَ مَنْ يَستنقِذُنى وَبِحَبْلِ مَنْ اعْتَصِمُ إ نْ قَطَعْتَ حَبْلَكَ عَنّى ، فَواسَوْاءَتاهُ غَداً مِنَ الوُقُوفِ بَينَ يَدَيْكَ إ ذا قيلَ لِلْمُخّفينَ جُوزوا وَلِلْمُثْقِلينَ حُطّوا، اءَمَعَ المُخْفين اءَجُوزُ اءَوْمَعَ المُثْقِلينَ اءَحْطُّ؟ وَيْلى كُلَّما طالَ عُمرى كَثَرْتُ خَطاياىَ وَلَمْ اءَتُبْ، اءما آنٌ لى اءَنْ اسْتَحي مِنْ رَبِّى ؟)).
يعنى : ((به عزت و جلالت سوگند مى خورم كه با گناه خويش قصد مخالفت تو را ننموده ام . و اگر معصيتى را مرتكب شده ام به خاطر اين نبوده است كه به تو شك دارم ، يا به تنبيه تو، جاهل باشم و يا عقوبت تو را ناديده گرفته باشم ، بلكه هواى نفس ، مرا به وسوسه انداخت و اينكه تو آن گناه را مى پوشانى نيز مرا به انجام آن وادار نمود. اكنون با خود مى گويم چه كسى مرا از عذاب تو نجات مى دهد؟ و اگر تو ريسمانت را از من بُبّرى ، به ريسمان چه كسى چنگ بزنم . واى بر فردا! آنگاه كه روبه روى تو به سبكبالان گفته مى شود: ((برويد)). و به سنگين بالان گفته مى شود: ((توقّف كنيد)). آيا من با سبكبالان هستم يا با سنگين بالان هستم تا بمانم ؟ واى بر من ! كه هر اندازه از عمرم مى گذارد، خطاهايم بيشتر مى شود در حالى كه توبه نكرده ام . آيا وقت آن نرسيده است كه از پروردگارم خجالت بكشم ؟)).
و سپس امام عليه السّلام گريست و اين شعر را سرود:
اءَتَحْرُقَنى بِالنّارِ ياغايَةُ المُنى
فَاءَيْنَ رَجائى ثُمَّ اءَيْنَ مُحِبَّتى
اءَتَبْتُ بِاءعْمالٍ قَباحٍ رَدِيَّةٍ
وَمافِى الوَرى خَلْقٌ جَنى كَجِنايَتى
يعنى : ((اى هدف آرزومندان ! آيا مرا با آتش مى سوزانى ! پس اميد و محبّت من به كجا رفته ؟ من با اعمالى زشت و پست ، نزد تو آمده ام و در جهان ، هيچ كس نيست كه مثل من چنين جنايتى مرتكب شده باشد)).
من چنين جنايتى مرتكب شده باشد)).
پس از سرودن اين شعر،گريست و فرمود:
((سُبْحانَكَ تَعْصى كَاءَنَّكَ لاتَرى ، وَتَحْلِمُ كَاءَنَّكَ لَمْ تُعصى ، تَتَوَدَّدُ إ لى خَلْقِكَ بِحُسْنِ الصَّنيع كَاءَنَّ بِكَ لِحاجَةٍ إ لَيْهِمْ وَاءنْتَ ياسَيِّدىَّ! الغِنى عَنْهُمْ)).
پس از اين كلمات ، به حالت سجده بر روى زمين افتاد.
در اين هنگام من نزديك رفتم و سر مبارك آن حضرت را آهسته گرفتم و روى زانوهايم گذاشتم و گريستم به طورى كه اشكهايم جارى شد و روى صورت آن حضرت ريخت .
آن حضرت حركت كرد و نشست و فرمود: ((چه كسى من را از ذكر پروردگارم بازداشت ؟)).
گفتم : من ((طاووس )) هستم . (سپس پرسيدم ) اين چه بى لياقتى و ترسى است كه در تو مى بينم ؟ اين كار را ما كه گناهكار هستيم بايد انجام دهيم ! نه شما كه پدرت حسين بن على و مادرت فاطمه زهرا و جدّت رسول خداست .
آن حضرت فرمود: ((هرگز! هرگز اى طاووس ! پدر و مادر و جدّم را واگذار؛ زيرا خداوند بهشت را خلق كرده است براى كسى كه او را اطاعت نموده و كار نيك انجام دهد هرچند بنده اى حبشى باشد. و آتش را آفريده است براى كسى كه او را معصيت كند هرچند از طايفه قريش باشد. آيا نشنيده اى كه خداوند مى فرمايد:
(فَاِذا نُفِخَ فىِ الصُورِ فَلاانْسابَ بَيْنَهُمْ يَوْمَئِذٍ وَلايَتَساءَلُون ).(91)
به خدا سوگند فردا هيچ كس تو را يارى نمى كند مگر عمل شايسته اى كه پيش فرستاده باشى )).(92)
اين حديث ، بيانگر اهميت دعا و راز و نياز در كنار خانه كعبه است .
امام صادق عليه السّلام نيز در كنار خانه كعبه ، چنين دعا مى كند:
((اللّهم من قِبَلِكَ الرَّوْحُ وَالفَرَجُ وَالعاقِبَةُ، اَلّلهُمَّ اِنَّ عَمَلى ضَعِيفٌ فَضاعِفْهُ لى وَاغْفِرلى مَااطَّلَعْتَ عَلَيْهِ مِنّى وَخَفي على خَلْقِكَ وَتَسْتَجِيرُ مِنَ النّارِ)).(93)
و طبق حديث ديگرى از امام رضاعليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت وقتى رو به روى ((ركن يمانى )) قرار مى گرفت ، دستهاى خود را به سوى آسمان بلند مى كرد و مى فرمود:
((يا اَللّه ! يا وَلِىُّ الصافِيَةِ! وَ ياخالِقُ العافِيَةِ! و يا رازِقُ العافِيَةِ! وَالمُنْعِمُ بِالافِيَةِ وَالمَنّانُ بِالعافِيَةِ وَالمُتفضّلُ بِالعافِيَةِ عَلَىَّ وَعَلَى جَميعِ خَلْقِكَ، يا رَحْمانُ الدُّنيا وَالا خِرَةِ وَرَحيمُهَما! صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ وَارْزُقنا العافِيَةَ وَدَوامَ العافِيَةِ وَتَمامَ العافِيَةِ وَشُكْرَ العافِيَةِ في الدُّنيا وَالا خِرَةِ يا اَرْحَمُ الرّاحِمين )).(94)
وداع با كعبه
درباره چگونگى و آداب وداع با خانه خدا نيز از ائمه اطهارعليهم السّلام دستوراتى وارد شده است . در حديثى ((معاوية بن عمّار)) از امام صادق عليه السّلام نقل مى كند كه آن حضرت عليه السّلام رمود:
((هرگاه خواستى از مكه خارج شده و نزد خانواده ات برگردى ، با خانه خدا وداع و خداحافظى كن . ابتدا هفت مرتبه پيرامون كعبه طواف كن و اگر توانستى در هر مرتبه ، حجرالاسود و ركن يمانى را با دستهاى خود بگير، و اگر نتوانستى ، طواف را از حجرالاسود شروع و در ركن يمانى ختم كن . و اگر اين را هم نتوانستى ، هر طور كه مقدور است انجام بده . و سپس به ركن مستجار آمده و مانند اولين روزى كه به مكه آمدى ، عمل كن و هر دعايى كه خواستى بخوان . و سپس از آن ، حجرالاسود را در بغل گرفته و شكم خود را به ديوار كعبه چسبانيده و يك دست را بر روى حجرالاسود و دست ديگر را بر ديوار نزديك به درب كعبه بگذار و بر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و اهل بيت او صلوات بفرست و سپس بگو:
((الّلهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمِّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ عَبْدِكَ وَرَسُولِكَ وَنَبِيِّكَ وَاءَمِينِكَ و جَيبِكَ وَنَجيِّكَ وَخَيِرَتِكَ مِنْ خَلْقِكَ.
الّلهُمَّ! كَمابَلَّغَ رِسالاتَكَ وَجاهَدَ فى سَبيلِكَ وَصَدَّعَ بِاءمْرِكَ وَاُوذِىَ فى جَنْبِكَ وَعَبَدَكَ حَتى اَتاهُ اليَقين .
الّلهُمَّ! اقِلبْنى مُفْلىً مُنْبِحاً مُسْتَجاباً لى بِاءفْضَلِ مايَرْجَعُ بِهِ اءحدٌ مِنْ وَفْدِكَ مِنَ المَغْفِرَةِ وَالبَرَكَةِ وَالرَّحْمَةِ وَالرِّضْوانِ وَالعافِيَة .
الّلهُمَّ! إ نْ اءمتَّنى فَاغْفِرلى وَإ نْ اَحْيَيْتَنى فَارْزُقْنيه مِنْ قابِلٍ.
الَّلهُمَّ! لاَتَجْعَلُهُ آخِرُّ العَهْدِ مِنْ بَيْتِكَ.
الَّلهُمَّ! إ نّى عَبْدُكَ وَابنُ عَبْدِكَ وَابنُ اَمَتِكَ، حَمَلْتَنى عَلى دَوابِكَ وَسيَّرْتَنى فى بِلادِكَ حَتّى اءَقْدَمْتَنى حَرَمَكَ وَاءَمْنَكَ وَقَدْ كانَ فى حُسْنِ ظَنّى بِكَ اءَنْ تَغْفِرَلى ذُنُوبِى فَإ نْ كُنتَ قَدْ غَفَرْتَ لى ذُنُوبى فَازُدُدْ عَنّى وَقَرِّبْنى إ لَيْكَ زُلْفى وَلاتُباعِدْنى وَإ ن كُنْتَ لَمْ تَغْفِرْلى فَمِنَ الا نِ فَاغْفِرلى قَبْلَ اءَنْ تَناءى عَنْ بَيْتِكَ دارى ، فَهذا اءَوانُ انْصِرافى إِنْ كُنتَ اءَذْنْتَ لى غَيرُ راغِبٍ عَنْكَ وَلاعَنْ بَيْتِكَ وَلامُسْتَبْدِل بِكَ وَلابِهِ.
الَّلهُمَّ! احْفَظْنى مِنْ يَيْنَ يَدَىَّ وَمِنْ خَلْفى وَعَنْ يَمينى وَسَمْن شِمافى حَتّى تُبَلِّغُْنى اءَهْلى فَإ ذا بَلَّغْتَنى اءَهْلى فَاكْفنى مَؤْونَةَ عِبادَكَ وَعَيالِى فَاِنَّكَ وَلِىُّ ذلِكَ مِنْ خَلْقِكَ وَمِنّى )).
پس از خواندن اين دعا به كنار چاه زمزم آمده و از آب آن بياشام . و پس ‍ از آن به بيرون رفته و بگو:
((آئبون تائبون عابدون لربّنا حامدون إ لى ربنا راغبون إ لى اللّه راجعون إ ن شإ اللّه )).
((معاوية بن عمّار)) مى گويد: ((خود امام صادق عليه السّلام وقتى خانه كعبه را وداع گفت و خواست از مسجدالحرام خارج شود، در كنار درب مسجد تا مدت زيادى به سجده رفت و سپس حركت كرد و از مسجد خارج شد)).(95)
بخش سوّم : مسجد الحرام و اسرار آن
حدود مسجدالحرام
((مسجدالحرام )) از قديميترين مساجد است . عظمت و قداست اين مسجد، از همه مساجد بيشتر است . ((مسجدالحرام )) تنها مسجدى است كه در قرآن كريم از آن به عظمت و شوكت نام برده شده است . خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
(يا اَيُّهَالَّذينَ امَنُوا اِنَّما المُشْرِكُونض ‍ نَجِسٌ فَلايَقْرِبُوا المَسْجِدِالحَرامَ بَعْدَ عامِهِمْ هذا...).(96)
و نيز مى فرمايد: (لَقَدْ صَدَقَ اللّه رَسُولَهُ الرُّءْيا بِالحَقِّ لَتَدْخُلَنَّ المسجدالحرام ...)(97)
و لازم است قبل از هر موضوعى ، حدود مسجدالحرام مشخص شود.
از بعضى روايات استفاده مى شود كه حضرت ابراهيم و حضرت اسماعيل عليهماالسّلام سجدالحرام را از طرف مشرق به صفا و مروه محدود كرده اند.(98)
پس از تحقيق و تفحّص راجع به اين موضوع ، نتيجه مى گيريم كه مسجدالحرام ابتدا داراى محدوده و فضاى مشخصى بوده است . و دليل روشن آن اين است كه در قرآن كريم فرموده است :
(فلا يقربوا المسجدالحرام )؛ يعنى : ((مشركين نبايد به مسجدالحرام نزديك شوند)).
و يا مى فرمايد: ((لتدخلنّ المسجدالحرام )؛ يعنى : ((تا داخل در مسجدالحرام شوند)).
امر نمودن خداوند به اينكه مشركين نبايد به مسجدالحرام نزديك شوند و همچنين داخل شدن رسول خدا و همراهان او به مسجدالحرام ، مستلزم اين است كه محدوده مسجدالحرام مشخص بوده باشد. پس مسجدالحرام در ابتدا داراى حدود مشخصى بوده است هرچند اكنون آن محدوده اصلى ، نامشخص است .
براى مسجدالحرام پس از ظهور اسلام و بخصوص در زمان خليفه دوم ، فضاى معيّنى در نظرگرفته شد و پيرامون آن ديوار كشيدند. همچنين بعد از خليفه دوّم ، در زمان خليفه سوم و سپس در دوران حكومت عباسيان ، در فضا مساحت مسجدالحرام تغييراتى انجام گرفت و مسجد را بزرگتر بنا كردند. اين تغييرات ادامه پيدا كرد تاكنون كه آل سعود مساحت مسجد را به بيش از 356 هزار متر مربع افزايش ‍ داده اند.
جايگاه معنوى مسجدالحرام
عظمت و قداست و شوكت مسجدالحرام در حدّى بالاست كه هيچ مسجدى با او همتراز نمى باشد؛ زيرا خداوند براى اين مسجد، ويژگيهايى قرار داده است كه براى هيچ مسجدى قرار نداده است . و آن ويژگيها عبارتند از:
1 تحريم ورود مشركين به مسجدالحرام
در قرآن كريم صراحتاً از داخل شدن مشركين به مسجدالحرام نهى شده است ، خداوند مى فرمايد:
(يا اَيُّهَا الَذِينَ آمَنُوا اِنَّما المُشْرِكُونَ نَجِسٌ فَلايَقْرِبُوا المَسْجِدُالحَرام بَعْدَ عامِهِمْ هذا...)(99)
((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! مشركين نجس هستند و پس از اين نبايد به مسجدالحرام نزديك شوند)).
در اين آيه از نزديك شدن مشركين به مسجدالحرام ممانعت شده است ؛ زيرا قداست و پاكيزگى و عظمت اين مكان با نزديك شدن كسى كه نجس است ، هيچ سازگارى ندارد. اين مكان ، مورد نظر خدا و جايگاه عاشقان اوست ، پس هر كس كه پاك و منزّه از شركت و نجاست درونى باشد، اجازه ورود به آن را دارد و هر كس كه آلوده به شرك و نجاست درونى باشد، حق ورود به آنجا را ندارد.
2 امن بودن مسجدالحرام
از ويژگيهاى مسجدالحرام ، امنيت آن است . كسى كه به داخل مسجدالحرام پناه ببرد، امنيت پيدا كند و كسى حق آزار و اذيت او را ندارد، زيرا مسجدالحرام جزء حرم خداست و هر كسى كه داخل حرم خدا شود، امنيت دارد؛ همانطور كه خداوند مى فرمايد:
(وَمَنْ دَخَلَهُ كانَ امِناً)(100) يعنى : ((و هر كسى كه داخل حرم خدا شود، امنيت دارد)).
از امام صادق عليه السّلام پرسيدند: آيا منظور از اين آيه كه مى فرمايد: ((هركسى كه داخل آن شود، امنيت دارد))، خانه كعبه است يا حرم خدا؟
آن حضرت فرمودند: هر كسى كه در حرم داخل شود و به آنجا پناه ببرد از غضب خداوند در امان است . و هر حيوان وحشى و پرنده اى كه داخل حرم شود، از اذيت و آزار ديگران در امان است تا هنگامى كه از حرم خارج شود)).
از اين روايت و ساير روايات استفاده مى شود كه اذيت و آزار رساندن به ديگران در مسجدالحرام كه جزء حرم خدا مى باشد، حرام است .
شايد فلسفه نامگذارى اين مسجد به ((المسجدالحرام )) اين باشد كه گشتن و يا اذيت و آزار رساندن به هر موجود زنده اى در آن حرام است .
و ممكن است علت نامگذارى آن به ((مسجدالحرام )) احترام ويژه اى باشد كه اين مسجد نزد خداوند دارد؛ زيرا بعضى از روايات بيانگر اين مطلب است كه محدوده مسجدالحرام مكانى است كه ميخ خيمه بهشتى در آنجا كوبيده شده . در روايتى از رسول خداصلّى اللّه عليه و آله نقل شده است كه فرمود:
((وقتى كه آدم و حواعليهماالسّلام به زمين هبوط كردند، مدتى دور از هم و در تنهايى مى زيستند و براى رسيدن به همديگر، به درگاه خداوند تضرّع و گريه كردند تا خداوند بر آنان ترحّم نمود و به جبرئيل دستور داد خيمه اى از خيمه هاى بهشتى را به زمين برده و آدم و حوا را در آن خيمه جمع كرد. اين خيمه داراى ستوتى بسيار نورانى و از جنس ياقوت سرخ بود، تا هر جا نور اين ستون امتداد داشت ، خداوند به احترام ستون و خيمه بهشتى آن را جزء حرم خود قرار داد)).
و در همين روايت مى فرمايد: ((اين خيمه داراى طنابهايى بود كه ميخ آنها در محدوده مسجدالحرام كوبيده مى شد)).(101) لذا ممكن است فلسفه نامگذارى مسجدالحرام ، احترام ويژه اى باشد كه اين مكان به لحاظ آن خيمه و ستون بهشتى دارد.
3 نماز و دعا در مسجدالحرام
يكى ديگر از ويژگيهاى مسجدالحرام اين است كه نماز و دعا در مسجدالحرام ، در مقايسه با نماز و دعا در ساير مساجد از بيشترين اجر و ثواب برخوردار است . فقها و علما در رساله هاى علمّيه به اين مطلب تصريح كرده اند. و روايات زيادى نيز در اين رابطه وارد شده است .
در بعضى از روايات ، يك نماز در مسجدالحرام را معادل با صد هزار نماز دانسته اند.(102)
و در بعضى از روايات ، نماز فرادا در مسجدالحرام از نماز جماعت در منزل ، افضل دانسته شده است .(103)
حضرت اميرالمؤ منين على عليه السّلام فرموده است :
((النافِلَةُ في المَسْجِدِالحَرامِ الاَْعْظَمِ تَعْدِلُ عُمْرَةً مَبْرُورَةً وَصَلاةُ الفَريضَةِ تَعْدِلُ حَجَّةً مُتَقَبَّلَة ))(104)
يعنى : ((نماز نافله در مسجدالحرام برابر با عمره مبرور و نماز واجب در آن برابر با حج مقبول است )).
دعا و راز و نياز به درگاه خداوند نيز در مسجدالحرام از منزلت ويژه اى برخوردار است ؛ زيرا در اين مسجد، خانه خدا كه خانه رحمت و مغفرت هست قرار دارد، و خود اين مسجد در شهر مكه كه شهر ((اُمُّ رُحْم )) هست ، قرار گرفته است . پس اگر كسى با اخلاص و فروتنى كامل وارد مسجدالحرام شود و به درگاه خداوند مناجات كند، خداوند دعاى او را اجابت خواهد كرد.
ائمه اطهارعليهم السّلام در اين مسجد، نمازهاى زيادى با سجده هاى طولانى اقامه مى كرده اند و اين گوياى اهميت نماز و دعا در مسجدالحرام است .
مكانهاى معنوى مسجدالحرام
در مسجدالحرام ، مكانها و جايگاههاى بسيار مقدس و با عظمتى وجود دارد كه در واقع وجود اين جايگاهها به مسجدالحرام ، عزّت و قداست ويژه اى بخشيده است .
1 كعبه
((كعبه )) مهمترين جايگاه در مسجدالحرام است . و راجع به اهميّت و فلسفه وجود آن ، درگذشته مطالبى را مرقوم داشتيم .
2- حجرالاسود
((حجرالاسود)) همانطور كه از اسم آن پيداست ، سنگ سياهى است كه در ركن شرقى با ارتفاع يك متر و نيم از زمين قرار دارد. اين سنگ به شكل بيضى و در قابى از نقره قرار گرفته است . در اينجا بايد چند نكته را پيرامون حجرالاسود تذكر دهيم :
الف ماهيت حجرالاسود:
حجرالاسود، ياقوت سفيد از ياقوتهاى بهشت بوده است كه خداوند آن را در كوه ((ابوقبيس )) قرار داد و به حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهماالسّلام وحى كرد تا آن را از كوه ابوقبيس ، استخراج نمايند و به همين شكل كه اكنون هست ، در كعبه جاسازى نمايند.
و از حضرت على عليه السّلام نقل گرديده است كه پيش از حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهماالسّلام خداوند اين سنگ را از بهشت همراه حضرت آدم عليه السّلام به زمين فرستاد و آن حضرت سنگ را در همين مكان كنونى قرار داد، ولى پس از طوفان نوح عليه السّلام حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهماالسّلام از طريق وحى ، آن را از كوه ابوقبيس استخراج نمودند.(105)
اين سنگ كه ابتدا ياقوت بسيار سفيد و نورانى بود، بر اثر تماس كفّار و مشركين با آن و معصيت گناهكاران ، رنگ آن تغيير پيدا كرد و سياه شد.
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بر عايشه كه در حال طواف بود فرمود: ((اگر چنين بود كه خداوند اين سنگ را بر اثر پليدى و نجاسات دوران جاهليت متاءثّار سازد، اكنون هر دردى با آن شفا پيدا مى كرد و اين سنگ به همان شكلى بود كه در اوّل ، خداوند آن را با آن شكل به زمين فرستاد و خداوند آن را به همان حالت اوّلى كه داشت ، ظاهر مى كرد. اين سنگ ، ابتدا ياقوتى سفيد از ياقوتهاى بهشت بود، ولى خداوند زيبايى آن را بر اثر معصيت گناهكاران ، تغيير داد...)).(106)
و در روايت ديگرى از اميرالمؤ منين على عليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود: ((حجرالاسود در ابتدا سنگى بود كه سفيدى آن مانند سفيدى مرواريد و درخشش آن مانند ياقوت بود، سپس دستهاى كفّار آن را سياه كرد...)).(107)
ب استلام حجرالاسود:
((استلام )) يعنى ((دست كشيدن )) استلام حجرالاسود، يكى از اعمال مستحبى است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و ائمه اطهارعليهم السّلام انجام دادن آن را بسيار سفارش كرده اند. و در بسيارى از روايات ، استلام حجرالاسود به عنوان سنّت رسول خدا معرفى شده است .
البته در استلام حجرالاسود لازم است رعايت ديگران بشود و چنانچه موجب اذيت و آزار ديگران شود، بهتر است از دور به آن اشاره كنيم .
از امام رضاعليه السّلام پرسيدند: آيا در استلام حجرالاسود، وقتى مردم زياد شدند و ازدحام كردند كسى حق دارد براى استلام آن ، ضارعه كند؟
آن حضرت فرمود: ((در اين صورت با دست خود به حجرالاسود اشاره كن )).(108)
و در روايت ديگرى نقل شده است كه از امام صادق عليه السّلام پرسيدند: چرا حجرالاسود را استلام نمى كنى ؟
آن حضرت فرمود: ((اءكرِهُ اءن اُوذيَ ضعيفاً اءو اءتاءذّي )).(109)
يعنى : ((نمى خواهم انسان ضعيفى را اذيت كرده باشم يا خود، اذيت شوم )).
نقل شده است كه در مكّه مردى از كارگزاران بنى اميّه زندگى مى كرد كه به او ((ابن ابى عوانه )) مى گفتند. اين شخص با اهل بيت پيامبرعليهم السّلام دشمنى داشت و هرگاه امام صادق عليه السّلام ا يكى از بزرگان اهل بيت عليهم السّلام وارد مكه مى شد، آن مرد او را به بازيچه مى گرفت . روزى نزد امام صادق عليه السّلام آمد در حالى كه آن حضرت در طواف بود، به او عرض كرد: نظر شما درباره استلام حجرالاسود چيست ؟
آن حضرت فرمود: ((رسول خداصلّى اللّه عليه و آله آن را استلام مى كرد)).
او عرض كرد: من نديده ام شما آن را استلام كنى .
آن حضرت فرمود: ((نمى خواهم انسان ضعيفى را اذيت كرده يا خود اذيت شوم .
آن مرد به امام صادق عليه السّلام عرض كرد: من گمان مى كردم كه رسول خداصلّى اللّه عليه و آله ن را استلام مى كرد ((يعنى به اذيت ديگران يا خودش كارى نداشت ))؟
امام صادق عليه السّلام فرمود: آرى ، رسول خداصلّى اللّه عليه و آله آن را استلام مى كرد ولى مردم وقتى پيامبرصلّى اللّه عليه و آله را مى ديدند، حقّش را ادا مى كردند و راه را براى او باز مى نمودند ولكن حقّ مرا را ادا نمى كنند)).(110)
ج بوسيدن حجرالاسود:
يكى ديگر از عملهاى مستحب ، بوسيدن حجرالاسود است . البته سفارش ‍ شده است كه بوسيدن حجرالاسود نبايد موجب اذيت و آزار ديگران شود. ابوبصير به امام صادق عليه السّلام عرض كرد: مردم مكه براى شما بد مى دانند كه حجرالاسود را نبوسى در حالى كه رسول خداصلّى اللّه عليه و آله آن را بوسيده است .
امام صادق صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((إ نَّ رَسُولَ اللّه صلّى اللّه عليه و آله كانَ إ ذا إ نتَهى إ لى الحَجَرِ يَغْرِجُوا لَهُ وَ اءَنَا لايَفْرِجُونَ لى )).(111)
يعنى : ((هرگاه رسول خداصلّى اللّه عليه و آله به سمت حجرالاسود مى رفت ، مردم راه را براى او باز مى كردند، ولى براى من راه را باز نمى كنند)).
د فلسفه استلام و بوسيدن حجرالاسود:
طبق آنچه از احاديث استفاده مى شود، سفارش به استلام و بوسيدن حجرالاسود، سرّ و حكمتى دارد. در قرآن كريم تصريح شده است كه خداوند در عالم ذر، تمام فرزندان آدم را حاضر نمود و خطاب به آنان فرمود: (اءَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟)(112)
يعنى : ((آيا من پروردگار شما نيستم ؟)).
((قالُوا: بَلى ))؛(113)
يعنى : ((همگى گفتند: آرى ، تو پروردگار ما هستى )).
از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و ائمه اطهارعليهم السّلام نقل شده است كه وقتى خداوند فرزندان آدم را حاضر نمود، از آنان ميثاق و اقرار گرفت ، حجرالاسود را نيز فراخواند و به آن امر كرد كه ميثاق فرزندان آدم را در خود حفظ و نگهدارى كن . و استلام حجرالاسود در واقع تجديد ميثاق و بيعت است و هر كسى كه آن را استلام كند، در روز قيامت ، حجرالاسود شهادت مى دهد كه او دوباره تجديد ميثاق و بيعت كرده است .
امام صادق عليه السّلام مى فرمايد: ((عمربن خطاب از كنار حجرالاسود گذشت و گفت : اى سنگ ! به خدا سوگند! ما مى دانيم تو سنگى هستى كه هيچ ضرر و نفعى ندارى ، فقط مى دانيم كه رسول خداصلّى اللّه عليه و آله تو را دوست داشت ، و به همين جهت ما نيز تو را دوست داريم )).
اميرالمؤ منين على عليه السّلام به عمربن خطاب فرمود: ((اى پسر خطاب ! به خدا سوگند! خداوند اين سنگ را در روز قيامت حاضر مى كند در حالى كه يك زبان و دو لب دارد و براى كسانى كه تجديد ميثاق كرده اند شهادت مى دهد...)).(114)
و از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود: ((خداوند حجرالاسود را آفريد و سپس از بندگانش ميثاق گرفت و به اين سنگ دستور داد: اين ميثاق را حفظ كن و مؤ منين با او تجديد ميثاق مى كنند)).(115)
در مرفوعه ((ابن ابى عمير)) آمده است كه از امام صادق عليه السّلام يا امام باقرعليه السّلام پيرامون علت بوسيدن حجرالاسود سؤ ال شد، آن حضرت فرمود: ((اين سنگ در بهشت يك گوهر بسيار سفيدى بود و حضرت آدم عليه السّلام آن را مى ديد، وقتى خداوند اين سنگ را به زمين فرستاد، حضرت آدم عليه السّلام با آن برخورد كرد و فوراً آن را بوسيد، از اين پس ، خداوند بوسيدن اين سنگ را يك سنّت قرار داد)).(116)
ه - دعا در كنار حجرالاسود:
دعا در كنار حجرالاسود از آداب ويژه اى برخوردار است . امام صادق عليه السّلام فرموده است : ((هرگاه نزديك حجرالاسود رسيدى ، دو دست خود را به طرف آسمان بلند كرده و حمد و ثناى پروردگار را انجام بده و بر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و اهل بيت او صلوات بفرست و از خداوند درخواست كن تا از تو قبول كند. سپس حجرالاسود را استلام نموده و ببوس ، چنانچه نتوانستى آن را ببوسى فقط استلام كن ، و اگر نتوانستى استلام كنى ، فقط به آن اشاره كن و بگو:
((الَّلهُمَّ! اءَمانَتى اءَدَّيْتُها وَميثاقى تَعاهَدْتُهُ لِتَشْهَدَ لى بِالمُوافاةِ، اَلَّلهُمَّ! تَصْديقاً بِكِتابِكَ وَعَلى سُنَّةِ نَبيكَ اَشْهَدُ اءَنْ لاإِلهَ اِلا اللّه وَحْدَهُ لاشَريكَ لَهُ وَاءنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَرسُولُهُ امَنْتُ بِاللّه وَكَفَرْتُ بِالجِبْتِ وَالطّاغُوتِ وَبِاللاّتِ وَالغُزّى وَعِبادَةِ الشَّيْطانِ وَعِبادَةِ كُلِّ نِدٍّ يُدَّعى مِنْ دُونِ اللّه )).
و اگر نتوانستى همه آن را بگويى ، فقط قسمتى از آن را بخوان و بگو:
((اَلّلهُمَّ! إِلَيْكَ بَسَطْتُ يَدى وَفيها عِنْدِكَ عَظَمْتُ رِغْبَتى فَاقْبَلْ سيحَتى وَاْغْفِرلى وَارْحَمنى ، الّلهُمَّ! إِنّى اَعُوذُ بِكَ مِنَ الكُفِرُ وَالفَقْرِ وَمَواقِفِ الخَزْىِ فىِ الدُّنيا وَالا خِرَةِ)).(117)
3 ركن يمانى :
همانگونه كه قبلاً ذكر شد، خانه كعبه داراى چهار ركن است .
1 ركن اسود يا ركن شرقى .
2 ركن شامى .
3 ركن غربى .
4 ركن يمانى .
در بين اركان كعبه ، ركن يمانى از موقعيت معنوى ويژه اى برخوردار است و لذا ما، در اينجا آن را جداگانه مطرح كرديم .
((ركن يمانى ))، زاويه جنوبى خانه كعبه است كه در سمت كشور يمن واقع شده است . در بعضى روايات ، ركن يمانى به عنوان ((يَمْينُ اللّه في اءَْضِهِ)) مطرح گرديده است . و سفارش شده است كه ركن يمانى را استلام كنيد.
امام صادق عليه السّلام مى فرمايد: رسول خداصلّى اللّه عليه و آله فرموده است :
((طُوفُوا بِالبَيْتِ وَاسْتَلِمُوا الرّكْنَ فَاِنَّهُ يَمينُ اللّه فى اءَرْضِهِ يُصافِحُ بِها خَلْقُهُ مُصافِحَة العَبْدِ اءَوْ الرَّحيلِ يَشهَدُ لِمَنْ اسْتَلَمَّهُ بِالمُوافاتِ)).(118)
يعنى : ((به دور خانه كعبه طواف كنيد و ركن يمانى را استلام نماييد، زيرا ركن يمانى ، يمين اللّه در زمين سات و خداوند به وسيله آن با بندگانش مصافحه مى كند، چنانكه يك عبد با مولايش مصافحه مى كند و ركن يمانى براى كسانى كه آن را استلام كنند، روز قيامت شهادت مى دهد كه اينها وفاى به عهد كردند)).
شيخ صدوق (ره ) فرموده است : معناى ((يمين اللّه )) راهى است كه خداوند از آن راه ، مؤ منين را به بهشت وارد مى كند.(119)
دعا در كنار ركن يمانى از اهميت ويژه اى برخوردار است ؛ زيرا در بعضى از روايات ، ركن يمانى به عنوان دربى از دربهاى بهشت معرفى شده است .(120) و در روايتى از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه خداوند در كنار ركن يمانى ، فرشته اى را موكِّل ساخته تا به دعاى شما آمين بگويد.(121)
از رسول خداصلّى اللّه عليه و آله نقل شده است كه آن حضرت خانه كعبه را طواف مى كرد تا به ركن يمانى مى رسيد، آنگاه سرش را به سمت كعبه بلند مى كرد و مى فرمود:
((اَلْحَمْدُ للّه الذى شَرَّفَكَ وَعَظَّمَكَ وَالحَمْدُللّه الَّذى بَعَثَنى نَبِيّاً وَجَعَلَ عَلِيّاً اِماماً، اَلَّلهُمَّ اهْدِ لَهُ خَلْقِكَ وَجَنِّبْهُ شِرارَ خَلْقِكَ)).(122)
در بعضى روايات ، از ((مستجار)) با نام ((ملتزم )) تعبير شده است .
امام صادق عليه السّلام فرموده است : ((حضرت آدم عليه السّلام در حال طواف خانه كعبه بود، وقتى به ملتزم رسيد، جبرئيل به او فرمود: در اين مكان براى پروردگارت اقرار به گناه خود كن . حضرت آدم عليه السّلام ايستاد و فرمود: اى پروردگارا هر كسى كه كارى انجام دهد، اجرى دارد، من عمل كردم پس اجر من چيست ؟ خداوند به او وحى كرد: هر كس از فرزندان تو كه به اين مكان آيد و در آنجا به گناهانش اقرار كند، من او را مى بخشم )).(123)
و در روايت ديگرى نيز آن حضرت فرموده است :
((فَاِنَّ هذا مَكانٌ لَمْ يَقِرُّ عَبْدٌ لِرَبِّهِ بِذُنُوبِهِ ثُمَّ اسْتَغْفَرَاللّه اِلاّ غَفَرَ اللّه لَهُ))(124)
يعنى : ((ملتزم ، مكانى است كه هيچ عبدى نيست كه در اين مكان به گناه خود نزد خداوندش اقرار كرده و استغفار كند، مگر اينكه خداوند او را آفريده باشد)).
4 مستجار
((مستجار)) محلّى است نزديك ركن يمانى ، پشت كعبه و موازى با درب كعبه . و اين مكان نيز از فضيلت و موقعيت ويژه اى برخوردار است ؛ جايى كه گناهكاران به آنجا پناه مى برند. امام صادق عليه السّلام مى فرمايد: در كنار مستجار بگو: ((اَلَّلهُمَّ! البَيْتُ بَيْتُكَ وَالعَبْدُ عَبْدُكَ وَهذا مَكانُ العائِذ بِكَ مِنَ النّارِ)).(125)
5 حجر اسماعيل
((حِجْر اسماعيل )) فضاى ديوارى است به شكل نيمدايره و به ارتفاع يك متر و سى سانتيمتر كه در سمت ديوار شمالى خانه كعبه قرار دارد.
امام صادق عليه السّلام مى فرمايد:
((الحِجْرِ بَيْتُ اسْماعِيلَ وَفيهِ قَبْرُ هاجَرِ وَقَبْرُ اِسْماعِيلَ)).(126)
يعنى : ((حجر، خانه اسماعيل است و قبر هاجر و اسماعيل در آن قرار دارد)).
((حجر اسماعيل )) محل دفن بسيارى از پيامبران ، نيز هست . و دعا و نماز در آنجا مستحب مى باشد.
6 مقام ابراهيم
((مقام ابراهيم )) در محلى نزديك خانه كعبه و داراى گنبدى كوچك است كه با ديواره اى از شيشه احاطه شده است .
در قرآن كريم مى فرمايد:
(وَفيهِ آياتٌ بَيِّناتٌ مَقامُ اِبْراهِيمَ وَمَنْ دَخَلَهُ كانَ امِناً).(127)
در اين آيه از مقام ابراهيم به عنوان يكى از نشانه هاى آشكار ياد كرده است . و در آيه ديگرى نماز خواندن در كنار مقام ابراهيم را مورد سفارش قرار داده و مى فرمايد:
(وَاتَّخَذُوا مِنْ مَقامِ اِبْراهِيمَ مُصَلّى )؛(128)
يعنى : ((مقام ابراهيم را جايگاه نماز قرار دهيد)).
((مقام ابراهيم )) سنگ سياه رنگى است كه رد پاى حضرت ابراهيم عليه السّلام در آن نمايان است . اين مقام در زمان حضرت ابراهيم عليه السّلام متصل به ديوار كعبه بود و پس از ايشان كه مردم براى طواف پيرامون كعبه ازدحام مى كردند، آن را به اين مكان كنونى انتقال دادند، و حضرت رسول اكرم اسلام صلّى اللّه عليه و آله دوباره آن را به مكان اصلى برگردانيد، ولى در زمان خليفه اوّل ابتداى خلافت خليفه دوّم ، به مكان كنونى برگردانيده شد.(129)
امام صادق عليه السّلام مى فرمايد: ((وقتى خداوند به حضرت ابراهيم عليه السّلام وحى كرد: (اءذّن في النّاس بالحج )، آن حضرت اين سنگى را كه اكنون اثر دوپايآن بزرگوار بر آن نمايان هست و مقام ابراهيم نام دارد، برداشت و در كنار خانه كعبه متصل به آن گذاشت و سپس روى آن رفته و با صداى بلند آنچه را خداوند امر كرده بود به گوش ديگران رسانيد. وقتى حضرت ابراهيم عليه السّلام صحبت مى كرد و پيام خدا را به ديگران مى رسانيد، اين سنگ كه زير پاى او بود، نتوانست او را تحمل كند و پاهاى آن بزرگوار در سنگ فرو رفت و ابراهيم عليه السّلام پاهاى خود را از سنگ جدا كرد...)).(130)
7 چاه زمزم
وقتى حضرت ابراهيم عليه السّلام هاجر و اسماعيل را در بيابان خشك و سوزان مكّه به امر خداوند رها كرد و نزد ساره بازگشت ، ذخيره آب آنان تمام شد و هر لحظه بر اثر شدت گرما و تشنگى ، سختى هاجر و طفل شيرخوارش ، بيشتر مى گشت ، هاجر چند بار فاصله بين كوه صفا و مروه را براى جستجوى آب ، پيمود در آخرين بار كه هاجر براى ديدن اسماعيل آمد، اسماعيل با پاهاى كوچك خود زمين را گود مى كرد، در اين هنگام به امر خداوند از زير پاى اسماعيل چشمه اى جوشيد و نام آن ((چشمه زمزم )) است .
((چاه زمزم ))، در طول تاريخ ، بارها بر اثر حوادث ، خراب شده و دوباره آن را مرمّت كرده اند. نامهاى اين چاه ، علاوه بر ((چاه زمزم )) عبارتند از: ((ركضة جبرائيل ، حفيرة اسماعيل ، حفيرة عبدالمطلب ، برّه ، المضمونه ، الرداء، شبعه ، طعام ، مطعم و شفاء شقم )).(131)
آشاميدن ((آب زمزم )) بعد از نماز طواف ، مستحب است و سرّ آن را بعداً ذكر خواهيم كرد.
آب زمرم ، بسيار مورد توجه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله بوده است . و گاهى در مدينه آب زمزم را درخواست مى فرمودند.
امام صادق عليه السّلام از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله روايت كرده است كه آن حضرت فرموده است :
((ماء زمزم شفاء لما شرب له ))(132)
يعنى : ((آب زمزم براى هر كسى كه آن را بياشامد، شفاست )).
روايت شده است كه وقتى از آب زمزم نوشيدى ، بگو: ((اَلَّلهُمَّ اْجعَلْهُ نافِعاً وَرِزقْاًواسِعاً وَشِفاءً مِنْ كُلِّ راءٍ وَسُقْمٍ)).(133)
چگونه وارد مسجدالحرام شويم ؟
وارد شدن به مسجدالحرام ، آداب ويژه اى را مى طلبد. امام صادق عليه السّلام پيرامون آداب وارد شدن به مسجدالحرام فرموده است : ((هرگاه خواستى به مسجدالحرام وارد شوى پابرهنه و با آرامش و متانت و خشوع وارد آن شويد)).(134)
((ابن ابى عمير)) مى گويد: امام صادق عليه السّلام فرمود: ((هركسى كه با خشوع وارد مسجدالحرام شود، خداوند او را مى آمرزد))
من عرض كردم : خشوع چيست ؟
آن حضرت فرمود: ((خشوع يعنى متانت ، با غرور وارد مسجدالحرام نشوى و هرگاه به درب مسجدالحرام رسيدى ، توقّف كن و بگو: السلام عليك اءيّها النبى ورحمة اللّه وبركاته )).(135)
انسان وقتى با وارد شدن به مسجدالحرام ، وارد منطقه امن الهى مى شود و آنجا بسيارى از نشانه هاى خداوند را مشاهده مى كند، بايد خشوع كرده و در برابر عظمت خداوند فروتنى نمايد.
بخش چهارم : حج و عمره
تعريف حج
((حج )) در لغت به معناى ((قصد)) است . و در اصطلاح به معناى ((انجام دادن مناسك مخصوص در ايام حج مى باشد)). ولى چنانكه قبلاً گفتيم ، هر ظاهرى را باطنى و هر صورتى را معنايى است . حج در ظاهر، انجام دادن اعمال و مناسك مخصوصى است كه در شرع مقدس اسلام مشخص شده است . اما در واقع و باطن ، بريدن از خلق و روى آوردن به حق است .
((حج )) يعنى نزديك شدن به خدا و دور شدن از غير او. انسان با رفتن به حج ، با نشانه ها و جايگاههاى معنوى و ملكوتى ، ماءنوس مى شود و از مظاهر دنيوى و اهل و عيال و خانه و زندگى فاصله مى گيرد. و در واقع حج ، رهبانيت مشروع است ؛ زيرا راهب شدن و ترك زن و فرزند و مال كردن ، اگرچه در اسلام مورد مذّمت واقع شده است ولكن ترك وطن و اهل و عيال و غير اينها براى انجام حج ، مشروع مى باشد. از رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله وايت شده است كه آن حضرت به ((ابن امّ عبد)) فرمود:
((اءتَدْرِى مارَهْبانِيَّةُ اُمَّتى ؟))
يعنى : ((آيا مى دانى رهبانيت امت من ، چيست ؟)).
او گفت : خدا و رسولش بهتر مى داند.
رسول خداصلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((الهِجْرَةُ وَالجَهادُ وَالصَّلاةُ وَالصُّوْمُ وَالحَجُّ وَالعُمْرَةُ)).(136)
((حج )) فرار از غير خدا به سوى خداوند است . امام باقر در تفسير آيه : (فَفَرُّوا اِلَى اللّه اِنّى لَكُمْ مِنْهُ نَذيرٌ مُبينٌ)(137)
مى فرمايد: يعنى : ((مردم به حج بروند)).(138)
((حج ))، نزد سالك الى اللّه ، منزلى از منازل قرب و وصول است . او با ظاهر به باطن و با پوسته به درون نظر دارد، و شريعت و انجام تكليفهاى الهى را راهى براى رسيدن به حقيقت مى بيند.
در واقع ، حج راه رستگارى و سعادت است و هر كسى حج را آن گونه كه واقعيت و حقيقت آن مى طلبد، انجام دهد، رستگار شده است . و شايد علت نامگذارى حج اين باشد كه اين اعمال و مناسك ، راهنماى انسان به خدا و رستگارى مى باشد. از امام باقرعليه السّلام ؤ ال شد: چرا حج را حج ناميده اند؟ امام باقرعليه السّلام فرمود:
((حَجَّ فَلانٌ اءيْ اءَفْلَحَ فَلانٌ))(139)
يعنى : ((فلانى حج كرد؛ يعنى رستگار شد)).
حج ، پذيرش عملى دعوت خداوند است . على بن ابراهيم قمى در تفسير آيه :
(اءَذِّنْ في النّاسِ بِالحَجِّ يَاءْتُوكَ رِجالاً وَعلى كُلِّ ضامِرٍ يَاءْتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ)،(140)
روايتى را نقل نموده و مى گويد: ((وقتى حضرت ابراهيم عليه السّلام ساختمان خانه كعبه را تمام كرد، خداوند به او امر كرد تا مردم را به حج دعوت كند. حضرت ابراهيم عليه السّلام فرمود: پروردگارا! صداى من به همه مردم نمى رسد.
خداوند فرمود: تو بانگ بزن و مردم را دعوت كن ، رساندن آن به مردم با ماست .
حضرت ابراهيم عليه السّلام بالاى ((مقام ))(141) كه آن زمان به خانه كعبه متصل بود، رفت ، مقام را بالا برد تا از كوهها بلندتر شود. در بالاى مقام ، انگشتانش ‍ را در گوشهايش كرد و به سمت شرق و غرب با صداى بلند گفت :
اى مردم ! خداوند حج را بر شما واجب كرده است ، سپس دعوت پروردگارتان را اجابت كنيد.
تمام انسانها اين ندا را شنيده و تمام كسانى كه در درياها يا مشرق و مغرب و يا گوشه اى از زمين بودند و تمام كسانى كه هنوز متولد نشده و در صُلب مردان يا رحم زنان بودند، اين دعوت را اجابت نموده و گفتند: لبيّك ! الّلهم لبّيك !))(142)
پس در آن زمان تمام بندگان خدا دعوت خداوند را با سخن و كلام پذيرفتند و اكنون كه به حج مى روند، سخن و كلامشان را با عمل ، همراه نموده و به ميهمانى خداوند مى روند.
طلب نمودن حج از خداوند
حج با معنا را فقط بايد از خداوند بارى تعالى طلب كرد؛ زيرا انسان اگرچه به ميهمانى خداوند دعوت شده است ، ولى حضور در اين ميهمانى ، اسباب ويژه اى مى طلبد و آن اسباب را نيز بايد از خداوند بخواهيم تا فراهم سازد.
البته منظور ما حج واقعى است كه انسان با انجام آن مرحله اى از مراحل كمال را پيموده و به منزلى از منازل قرب و وصول الى اللّه رسيده است . اين حج ، توفيق الهى مى خواهد و بايد دعا كرد تا خداوند آن را به ما موهبت كند.
راوى مى گويد: به امام صادق عليه السّلام عرض كردم : من چند چيز به خداوند بدهكار هستم در حالى كه زن و فرزند دارم و نمى توانم عمل حج را انجام دهم ، براى من دعايى بياموز تا با خواندن آن از عهده بدهكاريهايم برآيم . امام صادق عليه السّلام فرمود: بعد از هر نمازى بگو:
((اَلَّلهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِمُحَمَّدٍ وَاقْضِ عَنّى دَيْنَ الدُّنْيا وَدَيْنَ الا خِرَةِ)).
عرض كردم : دَيْن دنيا را مى دانم چيست ، ولى دَين آخرت چيست ؟ امام عليه السّلام فرمود: ((دَين آخرت حج است )).(143)
دَين دنيا همين بدهى و قرضهاى دنيوى است ، ولى دين آخرت ، حج است . پس حج مربوط به آخرت است و چنانكه خواهد آمد، فلسفه وجوب حج ، بهره ورى از نعمات معنوى و الطاف خفيّه خداوند و استغفار از گناهان است . حج ، قصد به سوى خدا و چشم پوشى از غير خداوند است . با رفتن به حج براى كسب عنوان ((حاجى )) و يا براى تجارت و بهره ورى از مظاهر دنيوى ، دَيْن آخرت پرداخت نخواهد شد.
اءبوبصير به امام باقرعليه السّلام عرض كرد: در حج امساق چقدر حاجى زياد و ناله ها بلند است !
امام باقرعليه السّلام فرمود: ((بلكه چقدر ناله ها زياد و حاجى كم است ! آيا مى خواهى به حقيقت و راستى آنچه گفتيم آگاه شده و با چشمانت ببينى ؟)).
امام باقرعليه السّلام با دست خويش ، چشمان ابوبصير را مسح كرد و دعايى خواند پرده حجاب از پيش روى او برداشته شد. سپس به ابوبصير فرمود: ((چشمانت را باز كن و به حاجيها نگاه كن )).
ابوبصير نگاه كرد، ديد اكثر مردم به شكل ميمون و خوك مى باشند و اما عده ديگرى كه مؤ من هستند مانند ستاره اى درخشان در آسمانى تاريكند كه ميان آنان مى درخشند.
ابوبصير عرض كرد: مولاى من ! راست گفتى ، چقدر حاجى كم و ناله ها زياد است )).(144)
بايد از خداوند بخواهيم تا حج واقعى را به ما موهبت كند و نام ما را در دفتر حجبج ثبت نمايد و از دفتر ضحجيج محو كند.
اينجاست كه مى فهميم از حج ظاهرى تا حج واقعى ، فاصله بسيار است و چه بسيار كسانى كه به ظاهر اعمال و مناسك حج را انجام مى دهند و بعد خواهند فهميد كه نامشان در دفتر حج ثبت نشده است . و چه بسيار كسانى كه بارها حج مى روند، ولى از فيض حج و نايل شدن به سرمنزل حقيقت و استفاده بردن از چنين موقعيت مهمّى ، محروم هستند، لذا بايد دعا نموده و بگوييم : پروردگارا! آنگاه حج و زيارت خانه ات را به ما موهبت فرما كه بتوانيم از فيض و بركت آن بهره برده و با انجام مناسك آن ، قدمى به سوى تو برداريم .
حج واقعى را بايد از خدا خواست و تنها با استطاعت مالى و بدنى ، انجام حج معنوى ميسّر نخواهد شد، لذا ائمه اطهارعليهم السّلام همواره سفارش مى كنند كه براى رفتن به حج ، بايد از امور معنوى و الهى كمك گرفت . چه بسيار كسانى هستند كه بر قلّه هاى ثروت ، نشسته اند وليكن موفق به انجام حج واقعى نمى شوند.
در بعضى روايات سفارش شده است كه براى موفق شدن به انجام حج واقعى و رفتن به زيارت خانه خدا، ((سوره حج )) را هر سه روز، يك بار و سوره ((عمّ يتساءلون )) را در هر روز بخوانيد.(145) كسى كه به حج مى رود، دعوت شده خداوند است ، پس او به ميهمانى مى رود و خداوند، ميزبان اوست ، تا ميزبان اجازه ورود ندهد، رفتن به ميهمانى ممكن نيست . ميزبان ، ميهمانان خود را مى شناسد، و مى داند از چه طبقه و با چه ويژگيهايى هستند، پس بايد كسى كه به ميهمانى مى رود، آن ويژگهاى ميهمان خداوند را داشته باشيم و به دست آوردن اين ويژگيها جز از طريق دعا و رعايت دستورات ائمه اطهارعليهم السّلام مكن نيست . چنانچه انسان به ميهمانى كسى برود، غالباً ميزبان به ميهمانانش مى گويد: باز هم تشريف بياوريد. و اگر ميهمان از او بخواهد كه دوباره بتواند به اين مهمانى بيايد، قطعاً ميزبان نيز قبول مى كند. ما بايد رفتن به ميهمانى خدا را وقتى بخواهيم كه ميهمان او هستيم ؛ مثلاً در ماه مبارك رمضان كه سفره رحمت خداوند براى ما گسترده شده است ، از او بخواهيم كه حج را نصيب ما گرداند. و لذا امام صادق و امام باقرعليهماالسّلام فرموده اند: در ماه مبارك رمضان ، بعد از هر نماز، اين دعا را بخوانيد:
((اَلَّلهُمَّ! ارْزُقنْى حَجَّ بَيْتِكَ الحَرامِ، فى عامي هذا وَفى كُلِّ عامٍ مااَبْقَيْتَنى فى يُسْرٍ مِنْكَ وَعافِيَةِ وَسِعَةِ رِزْقٍ وَلاتُخْلِنى مِنْ تِلْكَ المَواقِفِ الكَريمَةِ وَالمَشاهِدِ الشَّريفَةِ وَزِيارَةِ قَبْرِ لَبيِّكَ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَالِدِ وَفى جَميعِ حَوائِجِ الدُّنيا وَالا خِرَةِ فَكُنْ لى .
اَلَّلهُمَّ! اِنّى اَسْئَلُكَ فيها تَقضى وَتُقَدِّرُ مِنَ الاَمْرِ المَحْتُومِ فى لَيْلَةِ القَدْرِ مِنَ القَضاءِ الَّذِى لايُردُّ وَلايُبَدَّلُ اءَنْ تَكْتُبَنى مِنْ حُجّاجِ بَيْتِكَ الحَرامِ المَبْرُورِ حَجُّهُمْ المَشْكُورِ سَغيُهُمْ المَغْفُورِ ذُنُوبُهُمْ المُكَفَّرِ عَنْهُمْ سَيِّئاتُهُمْ وَاْجْعَلْ فيما تَقضى وَتُقَدِّرُ اءَنْ تُطيلَ عُمرى وفى طاعَتِكَ وَتُوَسِّعَ عَلَىَّ رِزْقى وَتُؤَدِّىَ عَنّى اَمانَتى وَدَيْنى امِينَ رَبِّ العالَمين )).
فلسفه تشريع حج
در قرآن كريم : (للّه عَلَى النّاسِ حَجُّ البَيْتِ مَنْ إ سْتَكاعَ إ لَيْهِ سَبيلاً)(146)
يعنى : ((براى خداوند است بر مردم كه آن خانه را زيارت كنند، هر كه تواند به آن راهى ببرد)).
پس خداوند حج را بر همه كسانى كه استطاعت و توان رفتن به آن را دارند، واجب نموده است و در اين مطلب ، هيچ شك و شبهه اى وجود ندارد. نكته مهم و قابل بررسى ، فلسفه تشريع حج است ؛ زيرا خداوند بارى تعالى حكيم است و هيچ فعلى از افعال او بدون حكمت نيست . پس تشريع حج نيز بدون فلسفعه و حكمت نمى باشد. درباره فلسفه تشريع حج چند مطلب قابل توجه است :
الف حج ، عبوديت است
فلسفه خلقت بشر عبادت و شناخت خداوند بارى تعالى و رسيدن به كمال مطلوب است :
(مَا خَلَقْتُ الجِنَّ وَالاِنْسَ اِلاّ لَيَعْبُدُونِ).(147)
يعنى : ((جن و انسانها را نيافريدم جز براى اينكه من را عبادت كنند)).
حج ، يك نوع از انواع عبوديت و نمونه اى از نمونه هاى كامل آن است . پس يكى از حكمتهاى تشريع حج ، عبادت سات كه فلسفه خلقت بشر مى باشد. در روايتى از امام صادق و امام باقرعليهماالسّلام نقل شده است :
((اَحَبَّ اللّه تَبارَكَ وَتَعالى اءَنْ يُعْبَدَ بِتِلْكَ العِبادَة فَخَلَقَ اللّه البَيْتَ في الاَرْضِ وَجَعَلَ عَلى العِبادِ الطَّوافَ حَوْلَهُ وَخَلَقَ البَيْتَ المَعْمُورَ فى السَّماءِ يَدْخُلُهُ كُلَّ يَوْمٍ سَبْعُونَ اءَلف مَلَكٍ لايَعُودُنَ إ لَيْهِ اِلى يَوْمِ القِيامَةِ))(148)
يعنى : ((خداوند دوست داشت او را اينگونه عبادت كنند، لذا خانه كعبه را در زمين آفريد و بر بندگانش طواف پيرامون آن را واجب نمود. و بيت المعمور را در آسمان آفريد كه هر روز هفتاد هزار ملائكه بر آن وارد مى شوند و تا روز قيامت از حالت طواف پيرامون آن ، بيرون نمى روند)).
حج را خداوند واجب كردچون نمونه كامل عبوديت و تسليم است .
ب حج ، عفو گناهكاران است
انسان هر لحظه در خطر است و هر زمان ممكن است مغلوب وسوسه شيطان قرارگيرد، لذا خداوند به انسان فرصتهاى مناسبى داده است تا بتواند به درگاه خداوند توبه نموده و طلب بخشش كند. در بين شب و روزها، شب و روز جمعه را و در بين ماهها، ماه مبارك رمضان را و در بين سالها و طول عمر، سفر به حج را قرار داد تا بندگانش چنانچه گول شيطان را خورده و مغلوب همواى نفس واقع شدند، به درگاه خداوند پناه آورده و طلب بخشش كنند.
اميرالمؤ منين عليه السّلام در وصف حج و عمره مى فرمايد:
((وَيَرْخَضانِ الذَّنْبَ))؛(149) يعنى : ((حج و عمره ، گناه را پاك مى سازد)).
ج حج ، نشانه عظمت خداوند است
انسان وقتى به سفر حج مى رود با نشانه هاى عظيم خداوند بيشتر آشنا مى شود. و همين امر باعث مى شود كه بندگان خدا بيش از پيش در برابر عظمت خداوند تواضع نمايند. اميرالمؤ منين على عليه السّلام مى فرمايد:
((جَعَلَهُ سُبْحانَهُ عَلامَةً لِتَواضُعِهِمْ لِعَظَمَتِهِ))(150)
يعنى : ((خداوند حج را نشانه اى براى تواضع مردم در برابر عظمت خداوند قرار داد)).
د حج ، آزمون انسانهاست
در بعضى روايات ، فلسفه تشريع حج را آزمايش بندگان خدا معرفى كرده اند. خداوند با تشريع حج ، پايبندى انسانها را به امر خودش مى آزمايد. حضور در اين سرزمين گرم و پوشيدن لباس مخصوص و استفاده نكردن از سايه بان و ترك شكار و نزديكى با همسر و دهها چيز ديگر، همه براى امتحان و آزمايش است . امام صادق عليه السّلام ى فرمايد:
((هذا بَيْتٌ اِسْتَعْبَدَ اللّه تَعالى بِهِ خَلْقَهُ لِيَخْتَبِرَ بِهِ طاعَتَهُمْ فى اِتْيانِهِ)).(151)
يعنى : ((خانه كعبه ، خانه اى است كه خداوند از بندگانش خواسته است تا نزد آن آمده و خدا را عبادت كنند. و مى خواهد با اين عمل ، آنان را در انجام وظايف و طاعات ، آزمايش كند)).
ه - حج ، تجديد خاطره رسولخدا است
وقتى انسان به حج مى رود و وارد مكه و مدينه مى شود، نزول جبرئيل و فرشتگان بر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فداكاريها و پيكارهاى مسلمانان ، بناى مكه توسط حضرت ابراهيم و اسماعيل ، اسلام آوردن على عليه السّلام و خديجه عليه السّلام مقاومت مسلمانان در شعب ابى طالب و صدها واقعه و جريانات معنوى را در ذهن خود مجسم مى سازد. و اين امر باعث مى شود تمام آن جريانات در طول تاريخ زنده بماند. و زنده ماندن اين جريانات باعث تقويت اسلام و مسلمين مى شود. پس ‍ يكى از حكمتهاى تشريع حج در اسلام تجديد خاطره دوران رسول خدا است . امام صادق عليه السّلام نيز درباره علت و فلسفه تشريع حج مى فرمايد:
(وَلِتُعْرَفُ آثارٍ رَسُولِ اللّه صلّى اللّه عليه و آله وَتُعْرَفُ اَخْبارُهُ وَيُذَكَرُ وَلايُنْسى )).(152)
يعنى : ((حج تشريع شده است تا آثار رسول خداصلّى اللّه عليه و آله و اخبار او شناخته و يادآورى شود و فراموش نگردد)).
و حج ، تقويت دين اسلام است
حج پايگاه عظيم مسلمانان است . و حضور يكپارچه مسلمانان از سراسر دنيا موجب تقويت دين مى شود. مسلمانان در موسم حج ، پيروى از آيين اسلام و پايبندى به احكام الهى را به نمايش مى گذارند و قدرت و توانايى خويش را به ساير ملّتها معرفى مى كنند.
اميرالمؤ منين على عليه السّلام مى فرمايد:
((وَالحَجَّ تَقْوِيَةٌ لِلدّينِ))(153)
يعنى : حج تقويت دين اسلام است )).
و فاطمه زهرا3 نيز مى فرمايد:
((وَالحَجُّ تَشْييداً لِلدّينِ))(154)
يعنى : ((حج ، نمايش و اقامه دين است )).
پس فلسفه تشريع حج اين است كه مسلمانان با حضور گسترده خويش در مراسم حج ، قدرت واقعى خويش و قوّت دين را در معرض نمايش بگذارند، لذا مراسم حج هرچه باشكوه و عظمت بيشترى برگزار شود، بهتر است .
ز حج ، پايگاه تبليغات احكام اسلام است
در حج ، مردم از همه نقاط جهان شركت مى كنند، لذا بهترين پايگاه براى تبليغ و تعليم احكام شرع مقدس اسلام است . و يكى از حكمتهاى مهم تشريع حج اين است كه در اين موسم ، كسانى كه نسبت به مسايل اسلام و احكام شرع ، كمتر آشنا هستند، از كسانى كه آنها را مى دانند، بياموزند و پس از مراجعت به كشور و شهر خود نيز آنچه را ياد گرفته اند، نشر داده و به ديگران تعليم دهند.
اميرالمؤ منين عليه السّلام در نامه اى به ((قُثَمْ بن عباس )) كه از جانب آن بزرگوار بر مكه حكمفرما بود، مى فرمايد:
((فَاءَقِمْ لِلنّاسِ الحَجَّ وَذَكِّرهُمْ بِاَيّامِ اللّه وَاجْلِسْ لَهُمْ العَصْرَينِ فَاءَفْتِ المُسْتَفْتى وَعَلِّمِ الجاهِلَ وَذِاكِرِ العالِمَ...))(155)
يعنى : ((با مردم ، حج را بر پا دار و آنان را به روزهاى خدا يادآورى كن ، در صبح و عصر با آنان بنشين و به كسانى كه از تو حكمى از احكام دين را پرسيدند، پاسخ بده و نادان را بياموز و با دانا گفتگو كن ...)).
((فضل بن شاذان )) نيز از امام رضاعليه السّلام نقل مى كند كه آن حضرت راجع به فلسفه تشريع حج فرمود:
((... مَعَ مافيهِ مِنَ التَّفَقُّهِ وَنَقْلِ اَخْبارِ الاَئِمَّةِ عَلَيْهِمُ السَّلامِ إِلى كُلِّ صُقْعٍ وَناحِيَةِ، كَما قالَ اللّه تَعالى : فَلَوْلا نَفَرٌ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طائِفَةٌ لَيَتَفَقَّهُوا فى الدّينِ وَلِيَنْذُرُوا قَوْمَهُمْ إ ذا رَجَعُوا اِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُون ...)).(156) (157)
علما و انديشمندان اسلامى بايد از اين فرصت استثنايى استفاده كنند و مردم مسلمان را با مسايل اجتماعى ، معنوى ، اقتصادى و سياسى اسلام آشنا نمايند. بايد مردم مسلمان را با سيره رسول خداصلّى اللّه عليه و آله و ائمه اطهارعليهماالسّلام آشنا سازند. بايد آنان را نسبت به گرفتاريهاى مسلمين و نقشه هاى شوم دشمنان اسلام آگاه نمايند. در اين زمينه توصيه مى كنم برادران و خواهران گرامى ، پيام عرفانى و سياسى حضرت امام خمينى (ره ) به كسانى كه به حج مشرّف شده اند را مطالعه نمايند. در خرازى از اين پيام آمده است :
((روحانيون و مسؤ ولين محترم كاروانها و حج با توجه به مسؤ وليت خطيرى كه در اداره و توجيه زايران محترم پذيرفته اند و با درنظر گرفتن شرايط استثنايى كشور جمهورى اسلامى ايران بايد تمام همّت و تلاش خود را در برگزارى صحيح و منظم حج به كار گيرند و با سعه صدر و به دور از هر گونه توقع و منّتى زايران محترم بيت اللّه را در آموزش و تعليم مناسك و مسائل حج همراهى نمايند و متناسب با حضور قشرهاى مختلف اعم از بى سواد و باسواد براى آنان برنامه ريزى كنند و از نقش سازنده خود و تاءثير بزرگى كه حج براى هميشه در سرنوشت انسان مى گذارد، غافل نشوند، چرا كه در آن فضا و شرايط معنوى ، همه دلها براى تحول و پذيرفتن حق آماده است ...)).(158)
در اين موسم ، مى توان مسايل مهم اسلام را به مسلمانان جهان رسانيد. رسول اكرم صلّى اللّه عليه و آله ارها در موسم حج خطبه هاى طولانى براى مردم خواند، در ((صفا و منى )) بارها مردم را با مسايل اسلام آشنا مى كرد و در روز غدير، پيام مهم سياسى الهى را براى مردم ابلاغ نمود.
ح حج ، نمونه اجتماع و وحدت مسلمين است
در موسم حجّ از همه اقشار و گروهها و ملتهاى مسلمان حضور دارند. همه آنان با هم لبّيك مى گويند و مناسك حج را انجام مى دهند. در حج مسلمانان با همديگر آشنا مى شوند و گرفتاريها و نيازهاى همديگر را مطرح مى كنند و منافع عمومى مسلمانان را بررسى مى نمايند و در نتيجه ، وحدت و همبستگى آنان بيشتر مى شود. در قرآن كريم مى فرمايد:
(وَاءذِّنْ فى النّاسِ بِالحَجِّ يَاءتُوكُ رِجالاً وَعَلى كُلِّ ضامِرٍ يَاءتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ لَيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَيَذْكُرُوا اِسْمَ اللّه فى اَيّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى مارَزَقَهُمْ مِنْ بَهيمَةِ الا نْعامِ، فَكُلُوا مِنْها وَاطْعمُوا البائِسَ الفَقيرَ).(159)
از امام صادق عليه السّلام پرسيدند: چرا خداوند بندگان را مكلّف به انجام حج و طواف خانه كعبه گردانيد؟ آن حضرت عليه السّلام فرمود:
((... فَجَعَلَ فيهِ الاِجْتِماعَ مِنَ المَشْرِقَ وَالمَغْرِبِ لِيَتَعارَفُوا وَلِيَتَرَبَّح كُلُّ قَوْمٍ مِنَ التّجاراتِ مِنْ بَلَدٍ اِلى بَلَدٍ...))(160)
يعنى : ((در حج ، مسلمانان از مشرق و مغرب در يك مكان اجتماع مى كنند و همديكر را مى شناسند و هر گروهى از آنان از راه تجارت سود مى برند)).
حج واجب و فلسفه وجوب آن
((حج )) يا واجب است و يا مستحب . و حج واجب چند صورت دارد:
1 ((حجة الاسلام )).
و اين حج را خداوند بر همه كسانى كه استطاعت داشته باشند، واجب كرده است . (وَللّه عَلَى النّاسِ حِجُّ البَيْتِ مَنْ اِسْتَطاعَ إِلَيْهِ سَبيلاً).(161)
2 ((حج استيجارى )).
3 ((حجى كه به نذر و قسم و غير اينها بر انسان واجب مى شود)).
((حجة الاسلام )) در تمام عمر، فقط يكبار واجب است . ((ابن عباس )) مى گويد: ((وقتى رسول خداصلّى اللّه عليه و آله مشغول خواندن خطبه اى پيرامون حج بود، اءقرع بن حابس نزد آن حضرت رفت و عرض كرد: آيا در هر سال بايد حج برويم ؟ رسول خداصلّى اللّه عليه و آله فرمود: خير...)).(162)
حجة الاسلام و تنها يكبار در تمام عمر واجب است ، و چنانچه انسان مستطيع باشد، مستحب است ، تكرار شود. و سرّ اين مطلب روشن است ؛ زيرا خداوند، رحمان و رحيم است و همواره در تكليف بندگانش آسانترين آن را واجب كرده است . علاوه بر اينكه دين اسلام دين رحمتاست و هيچ گونه مشقت و سختى را بر امّت اسلام تحميل نمى كند. و خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
(يُريدُ اللّه بِكُمْ اليُسْرَ وَلايُريدُ بِكُمُ العُسْرَ)(163)
يعنى : ((خداوند، براى شما آسمانى را مى خواهد نه سختى را)).
لذا در مسافرت روزه را برداشت و ركعتهاى نماز را كمتر كرده است . و حج نيز در تمام عمر فقط يكبار واجب شده است تا مسلمانان گرفتار عُسر و حرج نشوند. اگر حج در هر سال واجب بود، بندگان خدا قادر به انجام آن نبودند و لازم مى آمد خداوند متعال انسانها را به بيشتر از ميزان توانايى و استعدادشان تكليف كرده باشد، در حالى كه مى فرمايد:
(لايُكَلِّفُ اللّه نَفْسا اِلاّ وُسْعَها).(164)
يعنى : ((خداوند هيچ انسان را مگر به ميزان توانايى و استعدادش تكليف نمى كند)).
در روايات نيز فلسفه يكبار واجب بودن حج ، مطرح گرديده است . امام رضاعليه السّلام نيز مى فرمايد:
((اِنّما اُمِرُوا بِحَجَّةِ واحِدَةٍ لااَكْثَرُ مِنْ ذلِكَ لا نَّ اللّه وَضَعَ الفَرائِضَ عَلى اءَدْنى القُوَّةِ))(165)
يعنى : ((بر مسلمانان يك حج واجب شده است ؛ زيرا خداوند واجبات را با توجه به پايين ترين نيرو، وضع كرده است )).
سفر به حج
رفتن به حج ، ثواب ويژه اى دارد، كسى كه به حج مى رود خداوند بهشت را به او وعده داده است . رسول خداصلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد:
((الحَجَّةُ ثَوابُها الجَنَّةُ))؛(166)
((يعنى : ثواب حج بهشت است )).
و از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
((الحَجُّ وَالعُمْرَةُ سُوقانِ مِنْ اءَسْواقِ الا خِرَةِ وَالعامِلُ بِهِما فى جَوارِ اللّه ، اِنْ اءَدَرَكَ مايَاءْمُلُ غَفَرَاللّه لَهُ وَاِنْ قَصَرَ بِهِ اءَجَلُهُ وَقَعَ اءَجْرُهُ عَلَى اللّه )).(167)
يعنى : ((حج و عمره دو بازار از بازارهاى آخرت است . هر كسى كه در اين دو بازار كار كند در حمايت خداوند است . اگر آنچه را خواسته بود به دست آورد، خداوند او را مى آمرزد و اگر عمر او كوتاه بود و نتواند آنچه را خواسته بود به دست آورد، خداوند پاداشش را مى دهد)).
در بعضى روايات وارد شده است : ((با هر قدم كه زاير خانه خدا برمى دارد، براى او يك ثواب نوشته مى شود و يك گناه از او كم مى گردد)).(168)
در شرع مقدس اسلام وارد شده است : ((مستحب است كسى كه مى خواهد به زيارت خانه خدا برود، رفتن پياده را بر رفتن سواه ترجيح دهد و رفتن با پاى برهنه را بر رفتن با كفش برگزيند)).
از امام صادق عليه السّلام با سندهاى مختلف نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
((ماعُبِدَ اللّه بِشَي ءٍ اءَفْضَلُ مِنَ المَشيِ إِلى بَيْتِهِ))(169)
يعنى : ((خداوند به چيزى بهتر از پياده رفتن به خانه اش ، عبادت نشده است )).
و از رسول خداصلّى اللّه عليه و آله روايت شده است :
((مَنْ حَجَّ بَيْتَ اللّه ماشِياً كَتَبَ اللّه لَهُ سَبْعَةَ آلاف حَسَنَةٍ مِنْ حَسَناتِ الحَرَمِ. قيلَ: يا رسُولَ اللّه وَماحَسَناتُ الحَرَمِ؟ قالَ: حَسَنَةُ اءَلْفِ اءَلْفِ حَسَنَةٍ))(170)
يعنى : ((هركسى كه پياده به خانه خدا برود، خداوند هفت هزار خيرات از خيراتهاى حرم را براى او مى نويسد. از رسول خداصلّى اللّه عليه و آله پرسيدند: خيراتهاى حرم چيست ؟ فرمود: خيرات هزار هزار خيرات )).
و نقل شده است كه : ((هر گاه امام حسن عليه السّلام به حج مى رفت ، پياده و گاه پا برهنه بود)).(171)
نكته قابل توجه اين است كه چرا و به چه علت پياده رفتن به حج بهتر از سواره رفتن و پابرهنه رفتن ، بهتر از با كفش رفتن است ؟ و به عبارت ديگر: فلسفه و سرّ اين مطلب چيست ؟
به نظر مى رسد انسان در اين سفر به ديار معشوق مى رودو رسيدن به معشوق هرچه مشكلاتش بيشتر باشد، بيشتر نيز است . علاوه بر اينكه پياده رفتن و يا پابرهنه رفتن نزد كسى ، علامت خضوع و فروتنى در برابر آن كس مى باشد. و عبادت خداوند هر اندازه از خضوع و فروتنى بيشترى برخوردار باشد، به حقيقت عبوديت نزديكتر است .
در سه مورد، سواره رفتن به حج بهتر از پياده رفتن است :
1 در صورتى كه پياده رفتن به حج موجب شود انسان در انجام مناسك حج و عبادت خدا ضعيف و ناتوان گردد، سواره رفتن بهتر است .(172)
2 در صورتى كه انسان در ناز و نعمت باشد و تنها به خاطر اينكه كمتر خرج كند، پياده به حج برود سواره رفتن بهتر است .(173)
3 اگر پياده رفتن به حج سبب شود كه انسان در رفتن به مكه از ديگران عقب بماند، سواره رفتن بهتر است .(174)
فلسفه اين احكام با كمى دقت روشن مى شود:
اما در صورت اول ، سواره رفتن به حج بهتر است ؛ زريا رفتن به حج و پيمودن مسافت ، از مقدمات حج است و فى نفسه مطلوب نمى باشد، ولى خود حج يك عمل واجب و مستقلى است و فى نفسه مطلوب مى باشد. پس بايد مقدمه را طورى انجام داد كه به ذى المقدّمه نقصى وارد نگردد.
و اما در صورت دوّم نيز سواره رفتن بهتر است ، زيرا در چنين پياده روى قصد قربت نشده است و تنها ثمره آن تحمّل مشقّت است ، پس چه بهتر كه انسان سواره به حج برود و بدون احساس خستگى ، مشغول دعا و عبادت شود.
و اما در صورت سوم نيز بهتر است انسان سواره به حج برود؛ زيرا هر اندازه در مكّه بيشتر حضور داشته باشد از فيض و بركات آن بهتر مى تواند استفاده كند. واللّه العالم .
حج از اركان دين اسلام است
حج از اركان و ستونهاى دين اسلام است ، لذا اسلام و مسلمانى بدون حج تحقق پيدا نمى كند و اگر كسى بتواند به حج برود و از انجام آن سرپيچى كند، يكى از اركان اسلام را ترك كرده است . امام باقرعليه السّلام مى فرمايد:
((بُنِىَ الاِسْلامُ عَلى خَمْسٍ: عَلىَ الصَّلاةِ وَالزَّكاةِ وَالصَّوْمِ وَالحَجِّ والوِلايَةِ وَلَمْ يُنادَ بِشَي ءٍ كَما نُودِىَ بِالوِلايَةِ)).(175)
يعنى : ((اسلام بر پنج پايه استوار شده است : نماز، زكات ، روزه ، حج و ولايت و آنطور كه براى ولايت سفارش شده است ، براى هيچ چيزى سفارش نشده است )).
حج ، جهاد ضعفاست
امام صادق عليه السّلام مى فرمايد: رسول خداصلّى اللّه عليه و آله فرموده است :
((اَلْحَجُّ جَهادُ الضُّعَفاءِ))(176)
يعنى : ((حج جهاد ضعفاست )).
سپس امام صادق عليه السّلام دستش را روى سينه اش گذاشت و فرمود: ((ضعفا ما هستيم ، ضعفا ما هستيم )).
امام موسى كاظم عليه السّلام نيز مى فرمايد:
((اَلْحَجُّ جَهادُ الضُّعَفاءِ وَهُمْ شيعَتِنا))(177)
يعنى : ((حج جهاد ضعفاست و ضعفا، شيعه ما هستند)).
از اين روايات استفاده مى شود كه پيكار با دشمنان دين به دو صورت ممكن است :
1- پيكار و مبارزه با سلاحهاى جنگى در ميدان نبرد: اينگونه پيكار، شرايط ويژه اى دارد. بايد انسان قدرت سلاح به دست گرفتن را داشته باشد، تشكّل و حكومت در دست او باشد، سربازان و جنگجويان در اختيار او باشند.
2- پيكار و مبارزه با سلاح تبليغات : در اين گونه پيكار نيازى به سلاح جنگى نيست ، بلكه چنانچه سلاح جنگى نبود يا حكومت در دست ديگران بود و سربازانى در اختيار ما نبود، مى توانيم با سلاح تبليغات و نشر معارف الهى و راهنمايى مردم ، با دشمنان دين پيكار كنيم . موسم حج ، مهمترين زمان و بهترين مكان براى تبليغ معارف الهى و تبيين حقايق قرآنى و ترويج مسايل اسلامى است ، لذا امام صادق عليه السّلام پس از نقل حديث نبوى ((الحج جهاد الضعفا)) مى فرمايد: ((ضعفا ما هستيم )).
و امام كاظم عليه السّلام نيز مى فرمايد: ((ضعفا، شيعه ما هستند)).
شايد مراد اين دو بزرگوار اين باشد كه اكنون حكومت در دست مخالفين ماست و براى پيكار و مبارزه آشكار و با سلاحهاى جنگى ، ضعيف هستيم ، لذا بايد به حج برويم تا از اين راه بتوانيم معارف الهى را براى ديگران بيان كنيم .
شخصى خدمت امام سجادعليه السّلام آمد و گفت : ((شما حج را بر جهاد ترجيح داديد درحالى كه خداوند عزّوجلّ فرموده است :
(اِنَّ اللّه اشْتَرى مِنَ المُؤ مِنينَ اَنْفُسَهُمْ وَاءَمْوالَهُمْ بِاءَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ...).(178)
امام سجادعليه السّلام فرمود: ادامه آيه را هم بخوان كه درباره اوصاف مجاهدين فرموده است :
(التّابئُونَ العابِدُونَ الحامِدُونَ...).(179)
هرگاه چنين رزمندگانى با اين اوصاف پيدا كردم ، جهاد با آنان بهتر از حج است .(180)
حج و برائت از مشركين
خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
(وَاذانٌ مِنَ اللّه وَرَسُولِهِ اِلَى النّاسِ يَوْمَ الحَجِّ الاَكْبَرِ اءنّ اللّه بَري ءٌ مِنَ المُشْرِكينَ وَرَسُولُهُ).(181)
يعنى : ((و اين اعلامى است از خدا و پيامبرش براى مردم در روز حج اكبر كه خدا و پيامبرش از مشركين بيزارند)).
اينجا لازم است پيرامون دو مطلب تحقيق كنيم :
1- معناى حج اكبر و اصغر.
2- فرياد برائت از مشركين .
معناى حج اكبر و حج اصغر
مفسّران قرآن در تفسير جمله (يوم الحج الاكبر) اختلاف كرده اند. درباره ((حج اصغر)) گفته اند: حج اصغر، عمره است . ولى درباره حج اكبر آرا و نظريات گوناگونى وجود دارد، مهمترين آنها سه نظريه است :
1 ((روز حج اكبر))، روز عرفه است . اين قول به عمر، سعيدبن مسيّب ، عطا، طاووس ، مجاهد، ابوحنيفه و ابن زبير نسبت داده شده است .(182)
2 ((روز حج اكبر)) تمامى روزهاى حج است ، همانگونه كه ((جنگ جمل ، جنگ صفين و جنگ بعاث )) را كه روزها طول كشيد، ((روز صفين ، روز جمل و روز بعاث )) مى نامند، اينجا نيز منظور از ((روز حج اكبر))، تمامى ايّام حج است . اين نظريه به ((مجاهد و شعبه )) نسبت داده شده است .(183)
3 ((روز حج اكبر))، روز عيد قربان است . اين نظريه را بسيارى از محدثان و مفسران قرآن كريم برگزيده اند و روايات زيادى نيز آن را تاءييد مى كند.
فضيل بن عياض مى گويد: ((از امام صادق عليه السّلام پيرامون حج اكبر پرسيدم كه چه روزى است ؟ آن حضرت فرمود: مگر درباره حج اكبر، مطلب خاصى دارى ؟ عرض كردم : بله ، ابن عباس مى گويد: حج اكبر، روز عرفه است ... امام صادق عليه السّلام فرمود: اميرالمؤ منين على عليه السّلام فرموده است : حج اكبر، روز عيد قربان است ، آنگاه به فرموده خداوند عزّوجّل : (فسبّحُوا فى الاَرْضِ اَرْبَعَةَ اَشَْدٍ)(184) استدلال كرده و مى فرمود: اين چهار ماه كه به مشركين مهلت داده شد، عبارت است از بيست روز از ماه ذيحجه ، ماه محرم ، صفر و ربيع الاوّل با ده روز از ماه ربيع الا خر. و اگر حج اكبر، روز عرفه باشد، مهلت داده شده ، چهار ماه و يك روز خواهد شد)).(185)
در ادامه ، همين روايت ، فضيل بن عياض مى گويد: از امام صادق عليه السّلام پرسيدم : معناى حج اكبر چيست ؟
آن حضرت فرمود: اين روز را حج اكبر ناميده اند؛ چون در آن سال بود كه مسلمانان و مشركان اجتماع كرده و هر دو طايفه حج را انجام دادند و پس از آن سال ، هيچ مشركى حج انجام نداد)).(186)
علاّمه طباطبايى در تفسير الميزان نيز همين نظريه را برگزيده است و مى فرمايد:
((اين نظريه مورد تاءيد رواياتى است كه از ائمه اطهارعليهماالسّلام رسيده و با معناى اعلان برائت ، مناسب تر، و با عقل نيز سازگار است ؛ زيرا آن روز، بزرگترين روزى بود كه مسلمانان و عموم مشركين به حج آمده و در مِنى جمع شده بودند...)).(187)
اعلان برائت از مشركين
خداوند در قرآن مى فرمايد:
(بَراءَةٌ مِنَ اللّه وِرَسُولِهِ اِلى الَّذِينَ عاهَدْتُمْ مِنَ المُشْرِكينَ فَسيحُوا فى الاَرْضِ اءَرْبَعَهَ اءَشْهُرٍ وَاعْلَمُوا اءَنَّكُمْ غَيْرُ مُعْجِزِى اللّه وَاءَنَّ اللّه مُحْزِى الكافِرينَ وَاذانٌ مِنَ اللّه وَرَسُولِهِ اِلى النّاسِ يَوْمَ الحَجِّ الاَكْبَرِ اءَنَّ اللّه بَرى ءٌ مِنَ المُشْرِكينَ وَرَسُولُهُ فَإ نْ تُبْتُمْ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَاِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا اَنَّكُمْ غَيْرَ مُعْجِزِى اللّه وَبَشِّر الَّذينَ كَفَروا بِعَذابٍ اءليمٍ).(188)
يعنى : ((اين اعلامِ بيزارى است از طرف خدا و پيامبرش به سوى مشركانى كه با آنان پيمان بسته ايد. پس اى مشركان ! چهار ماه در زمين بگرديد و بدانيد كه شما ناتوان كننده خداوند نيستيد و خدا خواركننده كافران است . و اين هشدارى است از طرف خدا و پيامبرش به مردم در روز حج اكبر كه خدا و پيامبرش از مشركان بيزارند، پس اگر توبه كنيد براى شما بهتر است و اگر روى بگردانيد، پس بدانيد كه شما ناتوان كننده خدا نيستيد. و كسانى را كه كافر شده اند، به عذابى دردناك مژده بده )).
از امام صادق عليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
(وقتى رسول خداصلّى اللّه عليه و آله مكّه را فتح كرد، از انجام مراسم حج توسط مشركين جلوگيرى ننمود. يكى از سنّتهاى اعراب جاهلى در حج اين بود كه وقتى كسى وارد مكّه مى شد و با لباس خود طواف مى كرد، پس از طواف ، ديگر نمى بايست آن لباس را نگه داشته و از آن استفاده كند، لذا آنان پس از طواف ، لباس ‍ خود را به ديگرى صدقه مى دادند و يا از آن استفاده نمى كردند. بر اين اساس ، كسى كه به مكه مى آمد، لباسى را از كس ديگرى عاريه مى گرفت و پس از طواف به او برمى گرداند و اگر لباس عاريه اى پيدا نمى كرد، لباسى را كرايه مى كرد و كسى كه قدرت كرايه كردن لباس را نداشت و برايش يك لباس نيز بيشتر نبود، آن را از بدن بيرون آورده و عريان طواف مى كرد. روزى زنى زيبا و خوبروى از زنان عرب ، براى طواف به مسجدالحوام آمد و از ديگران درخواست كرد لباسى را به صورت عاريه يا كرايه به او بدهند، ولى كسى به او لباس نداد. به او گفتند: اگر با لباس خود طواف كنى بايد آن را صدقه بدهى ، آن زن گفت : اين تنها لباس من است ، چطور آن را صدقه بدهم ؟ لذا برهنه مشغول طواف شد، مردم به تماشاى او ايستادند... پس از پايان طواف ، عده اى از او خواستگارى كردند، آن زن گفت : من شوهر دارم . سيره رسول خداصلّى اللّه عليه و آله قبل از نزول سوره برائت اين بود كه با هيچ كس ‍ نجنگد مگر اينكه او جنگ را شروع كند.
وقتى اين آيات از اوّل سوره برائت نازل شد، پيامبر آنان را به ابابكر داده و به او امر فرمودند تا به مكه برود و آيات را در منى و روز عيد قربان براى مردم بخواند. همينكه ابابكر رفت ، جبرئيلبر رسول خداصلّى اللّه عليه و آله نازل شد و فرمود: يا محمد الايؤ دّى عنك الاّ رجل منك ، اين پيام را بايد مردى از خاندان خودت ابلاغ كند. پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله اميرالمؤ منين على عليه السّلام را به دنبال ابابكر فرستاد. على عليه السّلام در منطقه ((روحاء))(189) به ابابكر رسيد و آيات را از او گرفت . ابابكر خدمت رسول خداصلّى اللّه عليه و آله برگشت و گفت : آيا درباره من آيه اى نازل شده است كه تصميم خود را عوض كردى ؟ پيامبرصلّى اللّه عليه و آله فرمود: خير، خداوند به من امر فرمود كه اين پيام توسط خود من يا مردى از خانواده ام ابلاغ گردد...)).(190)
درباره مفاد اين پيام ، طبرسى در مجمع البيان از زيدبن نضيع نقل مى كند كه او گفته است : از على عليه السّلام سؤ ال كردم : ماءموريت شما در ذيحجه چه بود؟
آن حضرت فرمود: ((من براى ابلاغ چهار چيز ماءمور شدم :
1 فقط افراد مؤ من مى توانند داخل كعبه شوند.
2 كسى حق ندارد برهنه طواف كند.
3 از اين سال به بعد، هيچ كافرى حق ندارد با افراد مؤ من در مسجدالحرام اجتماع كند.
4 اگر بين پيامبرصلّى اللّه عليه و آله و كسانى از مردم ، پيمانى هست كه زمان آن مشخص است ، آن پيمان تا آن زمان باقى است و اگر بين پيامبرصلّى اللّه عليه و آله و كسانى از مردم پيمانى نيست تا زمان باقى مانده از ماههاى حرام (چهار ماه ) فرصت دارد)).(191)
نكته اوّل : علّت اينكه پيامبرصلّى اللّه عليه و آله على عليه السّلام را براى ابلاغ اين پيام ماءمور كرد، فقط دستور خداوند بارى تعالى بود. و اين از فضايل بزرگ اميرالمؤ منين على عليه السّلام است . پيام خداوند بخصوص چنين پيام مهمى را فقط خود رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله يا كسى كه در مقام و قرب الهى نزديك به او باشد، مى تواند ابلاغ كند.
و جاى تاءسف است كه عده اى از مفسرين اهل سنت براى انكار اين فضيلت مهم ، از ظاهر كلام اينكه رسول خداصلّى اللّه عليه و آله على صلّى اللّه عليه و آله را براى ابلاغ اين پيام ماءمور كرد، اين بود كه در گذشته اعراب ، پيمانهاى خود را نقص نمى كردند مگر با حضور كسى كه آن پيمان را بسته بود، يا مردى از آن خاندان باشد، لذا پيامبرصلّى اللّه عليه و آله ى خواست بهانه را از دست مشركان بگيرد و على عليه السّلام را كه از اهل خود بود، به سوى مكه فرستاد!!!(192)
اين سخن صحيح نيست ؛ زيرا از مفسرين اهل سنّت سؤ ال مى كنيم آيا پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله ودش و بدون اينكه جبرئيل به او امر كند، على عليه السّلام را براى گرفتن پيام از ابابكر و ابلاغ آن به مردم فرستاد يا آن حضرت پس از نزول جبرئيل و امر به اينكه ((لا يؤ دى عنك الا رجل منك )) اقدام به فرستادن على عليه السّلام به دنبال ابابكر و گرفتن پيام از او نمود؟
در صورت اوّل ممكن است بگوييم : پيامبرصلّى اللّه عليه و آله فقط به خاطر رعايت سنّت ديرينه اعراب ، اقدام به اين كار كرده است ، ولى جاى اين سؤ ال باقى است كه پيامبرصلّى اللّه عليه و آله قبل از دادن پيام به ابابكر نيز به اين رسوم اعراب آگاه بود، پس چرا از همان ابتدا اين پيام را ب على عليه السّلام نداد تا براى مردم ابلاغ كند؟
و در صورت دوم ممكن نيست بگوييم : اقدام پيامبرصلّى اللّه عليه و آله براى فرستادن على عليه السّلام فقط طبق رسوم اعراب جاهلى بوده است ؛ زيرا نزول جبرئيل براى چنين امرى بخصوص ، پس از دادن اين پيام به ابابكر، حكايت از يك انتخاب الهى دارد و ممكن نيست خداوند جبرئيل را فقط براى پاسخگويى به يك سنّت غلط و رسم جاهلى ، به سوى پيامبرصلّى اللّه عليه و آله بفرستد.
نكته دوّم : كعبه به منزله قلب مسجدالحرام است ؛ چنانكه مسجدالحرام قلب حرم خدا و حرم خدا قلب جوامع اسلامى است . و همانطور كه كعبه و مسجدالحرام جايگاه مسلمين است و بايد از وجود مشركين و بت پرستان پاك شود، جوامع اسلامى نيز بايد از وجود مشركين و بت پرستان پاك گردد. خدا و رسولش از مشركين بيزارند و اين پيام به صورت آشكار در روز عيد قربان توسط على عليه السّلام اعلان شد. چرا پيامبرصلّى اللّه عليه و آله ماءمور به ابلاغ و اعلان اين پيام در جمع تمام مسلمانان و مشركان شد؟ آيا غرض خداوند فقط نيامدن مشركان به حرم خدا بود؟ اگر چنين باشد، پيامبرصلّى اللّه عليه و آله ى توانست با نوشتن نامه و پيغام دادن به قبايل مشركين ، اين پيام را به آنان برساند. پس هدف ، تنها نيامدن به حرم خدا نبود، بلكه هدف خداوند، اعلان انزجار و كوچك كردن مشركان بود. هدف خداوند اين بود كه تمام مسلمانان از اين امر آگاه شوند، لذا فرمود:
(اذانٌ مِنَ اللّه وَرَسُولِهِ اِلىَ النّاسِ). و نفرمود: ((اذانٌ مِنَ اللّه وَرَسُولِهِ اِلَى المُشْرِكينَ)).
هدف اين بود كه اعلان برائت از مشركين به صورت يك سنّت در ميان مسلمين پايدار بماند و مسلمانان در هر كجا كه هستند و بخصوص در كنار خانه كعبه ، بساط انواع شرك را برچينند. مسلمانان بايد در همه زمانها شرك را در هر لباسى بشناسند و از آن اعلان برائت كنند. شرك در هر زمانى با لباس مخصوص آن زمان جلوه مى كند. در گذشته در لباس لات و منات و عزّى جلوه مى كرد و اكنون در لباس ‍ فحشا و فساد و استكبار و استعمار جهانى ، جلوه كرده است . پس مسلمانان بايد در چنين اجتماع بزرگى ، فرياد برائت از زورگويى و استكبار را به گوش زورگويان و مستكبرين جهان برسانند، لذا امام خمينى (ره ) آن عارف آگاه مى فرمايد:
((اعلان برائت از مشركان كه از اركان توحيدى و واجبات سياسى حج است ، بايد در ايام حج به صورت تظاهر است و راهپيمايى با صلابت و شكوه هرچه بيشتر و بهتر، برگزار شود)).(193)
توصيه مى كنم هر يك از زايران بيت اللّه الحرام قبل از سفر، پيام فرياد برائت امام خمينى (ره ) را مطالعه كرده و رهنمودهاى مقام معظم رهبرى ، حضرت آيت اللّه خامنه اى دامه ظله را كه راهگشاى زايران حج ابراهيمى است ، ملاحظه نمايند.
آثار و منافع حج
حج علاوه بر آثار معنوى و اخروى ، داراى منافع دنيوى نيز هست . در قرآن كريم مى فرمايد:
(وَاءَذِّنْ فى النّاسِ بِالحَجِّ يَاءْتُوكَ رِجالاً وَعَلى كُلِّ ضامِرٍ يَاءْتينَ مِنْ كُلِّ فَجٍّ عَميقٍ لَيَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ)(194)
يعنى : ((و در ميان مردم به حج آواز ده ، پياده و سوازه بر شتران لاغر از راههاى دور به سوى تو آيند تا سودهايى را كه براى آنان هست ، بنگرند)).
در اين آيه ، جمله ((ليشهدوا منافع لهم )) اطلاق دارد و منافع دنيوى و اخروى را شامل مى شود.
علامه طباطبايى (ره ) در تفسير اين آيه مى فرمايد: ((كلمه منافع ، در اين آيه اطلاق دارد و مقيّد به منافع دنيوى يا اخروى نشده است )).(195)
((ربيع بن خيثم )) از امام صادق عليه السّلام تفسير اين آيه را درخواست كرد، امام در پاسخ فرمود: ((منافع دنيا و آخرت را شامل مى شود)).(196)
تحقيق و تفحص در روايات ، بيانگر اين واقعيت است كه منافع دنيوى و اخروى حج ، عبارتند از:
1 رفتن به حج موجب سلامتى بدن مى شود؛ زيرا بدن انسان با سعى بين صفا و مروه ، طواف ، حضور در صحراى عرفات و... در تحرّك است و به گونه اى ورزش مى كند.
2 حج ، موجب زياد شدن رزق مى شود و فقر را مى زدايد.
3 حج ، موجب بخشيده شدن گناهان مى گردد.
4 حج ، انسان را وارد بهت كرده و از آتش جهنم محفوظ مى دارد.
امام صادق عليه السّلام از امام سجادعليه السّلام نقل كرده است كه آن حضرت فرمود:
((حَجُّوا وَاعْتَمِرُوا تَصِحُّ اءَبْدانُكُمْ وَتَتَّسِعُ اءَرْزاقُكُمْ وَيَصْلِحُ ايمانكم وَتَكْفَوُامَؤُونَة النّاسِ وَمَؤُونَةَ عَيالاتِكُمْ))
يعنى : ((به حج و عمره برويد تا بدنهاى شما سلامت باشد و رزق و روزى شما زياد شود و مخارج خانواده تان فراهم گردد)).
اميرالمؤ منين على عليه السّلام نيز در نهج البلاغه مى فرمايد:
((وَحَجُّ البَيْتِ وَاعْثِمارِهِ فَإِنَّهُما يَنْفِيانِ الفَقْرَ وَيْرخَضانِ الذَّنْبَ))(197)
يعنى : ((يكى از بهترين راههاى تقرّب به خداوند، حج و عمره است ؛ زيرا حج و عمره فقر را مى زدايند و گناه را پاك مى سازند)).
((هشام بن حكم )) از امام صادق عليه السّلام نقل كرده است كه آن حضرت فرمود:
((كسانى كه به حج مى روند سه گروه هستند: گروهى از آتش جهنم نجات پيدا مى كنند و گروهى بى گناه مى شوند مانند روزى كه از مادر متولد شده اند و گروهى خانواده و اموالشان حفظ مى شود و اين كمترين فردى است كه به حاجى مى رسد)).(198)
حضور امام زمان (عج ) در موسم حج
شكى نيست كه خداوند بارى تعالى اين اجتماع عظيم و كنگره جهانى اسلام را بدون امام و پيشوا نمى گذارد. و امام زمان عج در تمام سالها در مراسم حج شركت مى كنند.
((عبيد بن زراره )) مى گويد: از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مى فرمايد:
((يَفْقَدَ النّاسٍ اِمامَهُمْ فَيَشْهِدُ المَوْسِمَ فَيَراهُمْ وَلايَرَوْنَهُ))(199)
يعنى : ((مردم امام خود را نمى بينند، آن حضرت در هنگام حج حاضر مى شود و مردم را مى بيند ولى مردم او را نمى بينند)).
و از ((محمد بن عثمان عمرى )) كه يكى از كسانى است كه از سوى امام به نيابت منصوب شده بود، نقل شده است كه او مى گويد:
((واللّه انَّ صاحِبَ هذا الاَمر لَيَحْضُر المُوسِمَ كُلَّ سِنَةٍ يَرى النّاسَ وَيَعْرِفَهُمْ وَلايَعْرِفُونَهُ))
((يعنى : به خدا سوگند! صاحب اين امر هر سال در اين موسم شركت كرده و مردم را مى بيند و آنان را مى شناسد، ولى مردم ، آن حضرت را نمى شناسند)).
((عبداللّه بن جعفر حميرى )) مى گويد: از محمد بن عثمان عمرى پرسيدم : آيا صاحب الا مر را ديده اى ؟
او گفت : بله ، آخرين بار در كنار خانه خدا آن حضرت را زيارت كردم و او مى فرمود:
((الَّلهُمَّ اَنْجِزْ لي ما وَعَدْتَنى )).
شرايط قبول شدن حج
هر عبادتى ، زمانى مورد قبول پروردگار واقع مى شود كه شرايط آن رعايت گردد؛ مثلاً نماز در صورتى قبول مى شود كه نمازگزار در مكان غصبى نباشد، لباس ‍ يا بدنش نجس نباشد، طهارت داشته باشد، حج نيز در صورتى مورد قبول پروردگار واقع مى شود كه شرايط آن رعايت شود. شرايط قبول شدن حج سه چيز است :
1 مخارج حج از مال حلال باشد
مالى كه انسان صرف حج مى كند بايد حلال باشد؛ زيرا اين سفر يك سفر الهى و مقصود از آن ، رسيدن به كمالات معنوى است و چنين مقصودى با مال حرام ، تحقق پيدا نمى كند.
از ائمه معصومين روايت شده :
((هر كسى كه با مال حرام به حج برود، هنگامى كه در حال احرام كلمه ((لبّيك )) را بر زبان جارى مى كند، خطاب مى رسد ما تو را نمى پذيريم )).(200)
امام صادق عليه السّلام نيز فرموده است :
((إِذا اِكْتَسَبَ الرَّجُلُ مالاً مِنْ غَيْرِ حِلِّهِ ثُمَّ حَجَّ فَلَبّى ، نُودِيَ لالَبَّيكَ وَلاسَعْدَيْكَ وَإِنْ كانَ مِنْ حَلِّهِ فَلَبّى ، نُودِىَ: لَبَّيْكَ وَسَعْدَيْكَ))(201)
يعنى : ((اگر كسى مال حرامى كسب كند و با آن به حج برود، هنگام گفتن كلمه ((لبيّك ))، خطاب مى رسد: ما تو را نمى پذيريم . و اگر مال حلالى كسب كند و به حج برود، هنگام گفتن كلمه ((لبيّك ))، خطاب مى رسد: ما تو را مى پذيريم )).
از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل شده است كه آن حضرت در آخرين خطبه اى كه قبل از رحلت بيان كردند، فرمود:
((وَمَنْ اِكْتَسَبَ مالاً حَراماً لَمْ يَقْبِلِ اللّه مِنْهُ صَدِقَةً وَلاعِتْقاً وَلاحَجّاً وَلااعتِماراً)).(202)
يعنى : ((هر كسى كه مال حرامى كسب كند، خداوند صدقه و آزاد كردن بنده و حج و عمره اش را قبول نمى كند)).
2قصد قربت و اخلاص
قصد قربت ، شرط قبولى هر عبادتى است . و هيچ عبادتى بدون قصد قربت و اخلاص ، مقبول درگاه خداوند نمى شود. و هر چه مرتبه اخلاص بالاتر و كاملتر باشد، عابد به حقيقت عبادت ، نزديكتر شده و عبادتش مقبول درگاه احديت مى شود.
در حج نيز قصد قربت و اخلاص شرط است . اگر كسى حج برود صرفاً براى اينكه به او ((حاجى )) بگويند، و يا براى اينكه مورد طعن ديگران واقع نگردد و يا براى اينكه تجارت كند و يا براى اينكه تفريح كند، حج او مقبول درگاه خداوند نيست ؛ زيرا حقيقت حج عبارت است از روى آوردن به سوى خداوند و بريدن از هر چه غير اوست .
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرموده است :
((يَاءْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ يَكُونُ فيهِ حُجُّ المُلُوكِ نَزْهَةً وَحَجُّ الاَغنِياءِ تَجارَةً وَحَجُّ المَساكِينَ مَسْاءَلَةً))(203)
يعنى : ((زمانى مى رسد كه پادشاهان به حج مى روند تا تفريح كنند و ثروتمندان به حج مى روند تا تجارت كنند و فقرا به حج مى روند تا نياز خود را برآورده سازند)).
امام صادق عليه السّلام نيز مى فرمايد:
((مَنْ حَجَّ يَريدُ بِهِ اللّه وَلايُريدُ بِهِ رِياءً وَلاسُمْعَةً غَفَرَ اللّه لَهُ اَلْبَتَّةَ))(204)
يعنى : ((كسى كه به حج برود فقط براى خدا، نه براى خودنمايى و كسب عنوان ، خداوند او را مى آمرزد)).
و در روايت ديگرى نيز امام صادق عليه السّلام مى فرمايد:
((اَلْحَجُّ حَجّانِ: حَجُّ للّه وَحَجُّ لِلنّاسِ، فَمَنْ حَجَّ للّه كانَ ثَوابُهُ عَلَى اللّه الجَنَّةَ وَمَنْ حَجَّ لِلنّاسِ كانَ ثَوابُهُ عَلَى النّاسِ يَوْمَ القِيامَةِ)).(205)
يعنى : ((حج دو نوع است : حج براى خدا و حج براى مردم ؛ كسى كه براى خدا حج كند، پاداش او بهشت است و كسى كه براى مردم حج برود، در قيامت پاداش خود را بايد از مردم بگيرد)).
3 ولايت
((ولايت )) ائمه اطهارعليهم السّلام يكى از اساسى ترين شرايط قبولى حج است .
امام صادق عليه السّلام مى فرمايد:
((وَاللّه ! لَوْ اَنَّ عَبْداً عَبَدَاللّه اءَلْف عامٍ حَتّى يَنْقَطِعُ عَلْباؤُهُ هِوَماً ثُمَّ اءَتى اللّه بِبُغْضِفا اَهْلَ البَيْتِ لَرَدَّ اللّه عَلَيْهِ عَمَلَهُ))(206)
يعنى : ((به خدا سوگند! اگر بنده اى خداوند را هزار سال عبادت كند به اندازه اى كه رگ گردن او فرتوت گردد، ولى با كينه ما اهل بيت بميرد، خداوند تمام اعمال او را به خودش برمى گرداند)).
و از امام سجادعليه السّلام نيز نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
((إِنَّ اَفْضَلَ البَقاعِ مابَيْنَ الرُّكْنِ وَالمَقامِ وَلَوْ اَنَّ رَجُلاً عَمَّرَ ماعَمَّرَ نُوحٌ7 فى قَوْمِهِ، يَصُومُ النَّهارَ وَيَقُومُ الَّليلَ فى ذلِكَ المَقام ثُمَّ لَقَى اللّه عَزَّوَجَلَّ بَغَيْرِ وِلايَتِنا لَمْ يَنْتَفِعْ بِذلِكَ شَيْئاً)).(207)
يعنى : ((بهترين مكان براى عبادتو بين ركن و مقام ابراهيم است ، ولى اگر كسى غمر نوح را داشته باشد و در تمام عمر، روزه نگيرد و ميان ركن و مقام ابراهيم ، شبها را تا صبح نماز بخواند، اما بدون ولايت ما خداوند را ملاقات كند، هيچ ارزشى براى او ندارد)).
حج بدون ولايت ، حج مردمى است كه در زمان جاهليت زندگى مى كردند. از امام باقرعليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت در حالى كه مى ديد مردم به اطراف خانه كعبه طواف مى كنند، فرمود:
((مردم در دوران جاهليت اينطور طواف مى كردند، ولى خداوند به مردم فرمان حج داد تا پس از طواف ، به سراغ ما بيايند و پايدارى خودشان را نسبت به اطاعت ما و دوستى و محبتشان را نسبت به ما و قدرتشان را براى يارى ما عرضه نمايند.(208)
اين روايات ، بيانگر اين واقعيت است كه انجام مناسك حج بدون ولايت ، همان حج مردم زمان جاهليت است . و حج كامل و صحيح آن است كه انسان مناسك حج را به گونه اى كه ائمه اطهارعليهم السّلام دستور داده اند، انجام دهد.
در بعضى از روايات ، ((ولايت )) به عنوان يكى از اركان دين مطرح گرديده ؛ چنانكه حج نيز يكى از اركان شمرده شده است .
امام باقرعليه السّلام مى فرمايد:
((بُنِىَ الاِسْلامُ عَلى خَمْسٍ: عَلىَ الصَّلاةِ وَالزَّكاةِ وَالصَّوْمِ وَالحَجِّ والوِلايَةِ وَلَمْ يُنادَ بِشَي ءٍ كَما نُودِىَ بِالوِلايَةِ)).(209)
يعنى : ((اسلام بر پنج پايه استوار شده است : نماز، زكات ، روزه ، حج و ولايت و آنطور كه براى ولايت سفارش شده است ، براى هيچ چيزى سفارش نشده است )).
اين روايات نيز حكايت از اين مطلب دارد كه حج ، بدون ولايت ، حج كامل و صحيح نيست .
اقسام حج و عمره
اينجا لازم است قبل از پرداختن به عمره و اهميت آن ، خلاصه اقسام حج و عمره را بيان كنيم و تفصيل آن بعداً خواهد آمد. فريضه حج سه نوع است :
1- حج تمتّع
اين نوع از حج بر كسانى واجب است كه مستطيع بوده و فاصله مسكن او با مكّه شانزده فرسخ (96 كيلومتر) يا بيشتر باشد.
((حج تمتع ، داراى سيزده عمل است : احرام در مكه ، وقوف در عرفات ، وقوف در مشعرالحرام ، رمى جمره عقبه ، قربانى در منى ، تراشيدن سر يا تقصير در منى ، طواف حج تمتع ، نماز طواف ، سعى بين صفا و مروده ، طواف نساء، نماز طواف نساء، ماندن در منى ، در شب يازدهم و دوازدهم ذيحجه ، رمى سه جمره در روز يازدهم و دوازدهم ذيحجه .
علّت نامگذارى اين نوع از حج را به ((حج تمتع )) اين است كه كلمه ((تمتّع )) به معناى لذت بردن و بهره مند شدن است . و در فاصله ميان عمره تمتع و حج تمتّع ، چيزهايى كه به واسطه احرام ، حرام شده بود، حلال مى شود و مى توان از آنها بهره مند شد، فقط تراشيدن سر در ميان عمره و حج تمتّع به حرمت خود باقى است .
2- حج افراد
اين نوع از حج در سه صورت واجب مى شود:
الف : كسى كه مستطيع است و منزل او تا مكه كمتر از شانزده فرسخ (96 كيلومتر) فاصله داشته باشد.
ب : كسى كه حج تمتع بر او واجب است ولى به خاطر تنگى وقت و دير رسيدن به مكه نتواند تمام اعمال عمره تمتع را به جا آورد، در اين صورت ، چنين اشخاصى بايد نيت خود را از احرام عمره تمتع به احرام حج افراد، تغيير دهند، و به عرفات رفته و سپس به مشعر بروند و ساير اعمال حج را انجام دهند و بعداً عمره مفرده اى به جا آورند.
ج : زنى كه به واسطه عادت ماهيانه نتواند وارد مسجدالحرام شود و از انجام اعمال عمره تمتع باز بماند؛ چنانچه اين حالت تا روز نهم ذيحجه موقع وقوف در عرفات هست ، ادامه پيدا كند، بايد نيت خود را از حج تمتع به حج افراد تغيير دهد و پس از انجام اعمال حج ، عمرهغ مفرده اى انجام دهد.
علت نامگذارى اين نوع از حجبه حج افراد اين است كه انسان در اين حج ، منفرداً و بدون قربانى به حج مى رود.
3 حج قران
اين حج نيز مخصوص كسانى است كه مستطيع هستند و فاصله منزل آنها تا مكه كمتر از شانزده فرسخ (96 كيلومتر) است .
در حج افراد لازم است هنگام بستن احرام ، تلبيه گفته شود، ولى در حج قران انسان مى تواند در هنگام احرام ، تلبيه بگويد و يا حيوانى را براى قربانى همراه خود ببرد. و علت نامگذارى اين نوع از حج به حج قران ، اين است كه انسان در اين حج گاهى با خود قربانى را همراه و مقرون مى نمايد.
((عمره )) نيز دو قسم است :
1 عمره تمتّع
عمره تمتّع قبل از حج تمتّع انجام مى گيرد و اعمال آن عبارتند از: احرام در ميقات ، طواف كعبه ، نماز طواف ، سعى بين صفا و مروه ، تقصير. عمره تمتّع و حج تمتّع مربوط به همديگر هستند، طورى كه هر دو يك عمل محسوب مى شوند.
2 عمره مفرده
عمره مفرده ، داراى هفت واجب است : احرام ، طواف ، نماز طواف ، سعى بين صفا و مروه ، حلق يا تقصيره ، طواف نساء، نماز طواف نساء، عمره مفرده فقط در چند مورد واجب است :
الف : كسى كه منزل او تا مكه كمتر از شانزده فرسخ فاصله داشته باشد. اين شخص اگر استطاعت حج و عمره را داشته باشد، هر دو بر او واجب است . و اگر استطاعت حج تنها يا عمره مفرده تنها را داشته باشد، فقط همان حج يا عمره بر او واجب مى باشد.
ب ، ج : در آن دو مورد ديگرى كه در حج افراد ذكر شد.
د : در موردى كه عمره مفرده متعلّق نذر يا عهد يا قسم قرار گيرد.
در غير اين موارد، عمره مفرده در تمام ماههاى سال و بخصوص در ماه رجب ، مستحب است .
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد:
((اَلْحَجَّةُ ثَوابُها الَجَنّةُ وَالعُمْرَةُ كَفّارَةُ كُلِّ ذَنْبٍ)).(210)
يعنى : ((پاداش حج ، بهشت مى باشد و عمره ، كفاره هر گناهى است )).
عمره مفرده در ماه رجب از عمره مفرده در ساير ماهها افضل است . امام صادق عليه السّلام ى فرمايد:
((اَلْمُعْتَمَرُ يَعْتَمِرُ فى اءَىِّ شُهُورِ السَّنَةِ شاءَ وَاءَفْضَلُ العُمْرَةِ عُمْرَةُ رَجَبٍ)).(211)
يعنى : ((كسى كه مى خواهد عمره برود، در هر يك از ماههاى سال كه بخواهد مى تواند، ولى بهترين عمره ، عمره ماه رجب است )).
پاداش كسى كه به حج و عمره مى رود
((حج ))، يك عبادت بسيار با فضيلتى است . و براى كسى كه توفيق يابد به حج يا عمره برود، خداوند پاداش ويژه اى را اختصاص داده است .
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : ((حاجى ، هنگامى كه آماده رفتن به حج مى شود، خداوند در برابر هر چيزى كه بردارد و بگذارد، ده حسنه براى او مى نويسد و ده گناه را از او برمى دارد، و ده درجه او را بالا مى برد. و نيز وقتى سوار بر شترش مى شود، در برابر هر قدمى كه شتر برمى دارد همين پاداش براى حاجى ثبت مى شود...)).(212)
امام باقرعليه السّلام نيز فرموده است : ((كسى كه به حج مى رود، وقتى لوازم سفر را آماده مى كند، خداوند در برابر هر قدمى كه براى آماده كردن لوازم سفر برمى دارد، ده حسنه براى او مى نويسد و ده گناه را از او مى زدايد و ده درجه او را بالا مى برد. و هنگامى كه لوازم سفر را آماده نمود و به كاروان پيوست ، خداوند در برابر هر قدمى كه به زمين بگذارد و بردارد، همان پاداش قبلى را به او مى دهد و وقتى تمام مناسك حج را انجام دهد، خداوند گناهانش را مى بخشد...)).
حج انسان را از گناهان بيمه مى كند. امام صادق عليه السّلام مى فرمايد:
((وَلاتَكْتُبُ عَلَيْهِ الذُّنُوبُ اءَرْبَعَةُ اءَشْهُرٍ وَتَكْتُبُ لَهُ الحَسَناتُ اِلاّ اءَنْ يَاءتى بِكَبيرَةٍ)).(213)
يعنى : ((كسى كه به حج برود تا مدت چهار ماه ، گناهان او (كه از روى سهل انگارى انجام مى دهد) نوشته نمى شود و فقط كارهاى نيك و شايسته اش ثبت مى شود، مگر اينكه گناه كبيره انجام دهد)).
اگر حاجى در سفر حج بميرد، خداوند او را از وحشت روز قيامت در امان مى دارد. امام صادق عليه السّلام فرموده است :
((مَنْ ماتَ فى طَريقِ مَكَّة ذاهِباً اءَوْجائِياً اءَمِنَ مِنَ الفَزَعِ الاكْبَرِ يَوْمَ القِيامَةِ)).(214)
يعنى : ((هر كسى كه در راه رفتن به مكه يا آمدن از مكه بميرد، از وحشت بزرگ در روز قيامت در امان است )).
پاداش ديگر حاجى اين است كه در طول مسافرتو بر خداوند وارد مى شود و مهمان اوست لذا هر حاجت مشروع و ممكنى را كه از خداوند بخواهد، او برآورده مى سازد.
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد:
((الحَجّاجُ وَالعُمّارُ وَفْدُ اللّه يُعْطبهِمْ ماسَاءَلُوا وَيَسْتَجيبُ دُعائَهُمْ وَيَخْلِفُ نَفَقاتَهُمْ)).(215)
يعنى : ((كسانى كه به حج و عمره مى روند، بر خداوند وارد شده اند و هرچه از خداوند بخواهند به آنان مى دهد و دعاى آنان را مستجاب مى كند و مخارج آنان را مى پردازد)).
و از امام صادق عليه السّلام نيز نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
((إِنَّ ضَيْفَ اللّه عَزَّوَجَلَّ رَجُلٌ حَجَّ وَاعْتَمَرَ، فَهُوَ ضَيْفُ اللّه حَتىّ يَرْجِعَ اِلى مَنْزِلِهِ))(216)
يعنى : ((مهمان خداوند مردى است كه حج و عمره مى رود، او تا هنگامى كه به خانه اش برگردد، مهمان خداوند است )).
يكى ديگر از پاداشهاى كسى كه به حج و عمره برود اين است كه تمام گناهانش پاك مى شود و مانند روزى كه از مادر متولد شده ، هيچ گناهى ندارد. از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله قل شده است كه آن حضرت فرمود:
((مَنْ حَجَّ هذا البَيْتِ فَلَمْ يَرْفَثْ وَلَمْ يَفْسِقْ، خَرُجَ مِنْ ذُنُوبِهِ كَيَومٍ وَلَدَتْهُ اَمُّهُ)).(217)
يعنى : ((هر كسى كه خانه خدا را طواف نموده و اعمال حج را انجام دهد (و در آن هنگام ) آميزش ، و نافرمانى خدا نكند، از گناهانش بيرون مى رود مانند روزى كه مادرش او را زاييده است )).(218)
پاداش كسى كه به حاجى كمك كند
كمك كردن به كسى كه قصد مسافرت به حج را دارد، پاداش ويژه اى دارد. امام سجادعليه السّلام فرموده است :
((مَنْ خَلَفَ حاجّاً فى اَهْلِهِ وَمالِهِ كانَ لَهُ كَاءَجْرِهِ حَتّى كَاءَنَّهُ يَسْتَلِمُ الاَحْجارَ)).(219)
يعنى : ((كسى كه سرپرستى خانواده و اموال حاجى را بر عهده بگيرد، پاداش او مانند پاداش حاجى است و گويا خود او سنگهاى خانه كعبه را استلام مى نمايد)).
آداب سفر حج و عمره
سفر حج و عمره از جهات گوناگونى با ساير مسافرتها فرق دارد. و در واقع سفر حج يك سفر الهى است . در اين سفر، انسان به ديدار دوست و معشوق حقيقى خويش مى رود. و لذا در طول سفر، رعايت چند نكته لازم است :
1 صدقه بدهد
هرگاه انسان بخواهد مسافرتى برود، مستحب است در ابتداى سفر، صدقه بدهد؛ زيرا صدقه ، بلا را دفع مى كند. در بعضى از روايات ، سفارش شده است كه در روز چهارشنبه يا در حالى كه قمر در برج عقرب هست ، به مسافرت نرويد، زيرا مسافرت در اين روزها عاقبت و نتيجه خوبى ندارد، ولى انسان مى تواند با دادن صدقه در همين روزها نيز به مسافرت برود.
((حماد بن عثمان )) مى گويد: از امام صادق عليه السّلام پرسيدم : آيا مسافرت در روزهاى نحس مانند روز چهارشنبه و غير آن ، مكروه است ؟
آن حضرت فرمود: ((در ابتدا سفر صدقه بده و هرگاه خواستى به مسافرت بروى آية الكرسى را هر شب قرائت كن )).(220)
2 دعاى سفر را بخواند
مستحب است انسان هنگام رفتن به حج دعاى سفر حج را بخواند. از امام صادق عليه السّلام قل شده است كه آن حضرت درباره دعاى سفر حج و عمره ، فرموده است : هر گاه خواستى از خانه بيرون آمده و به حج و عمره بروى دعاى فرج را بخوان و بگو:
((لااِلهَ اِلاّ اللّه الحَليمُ الكَريمُ، لااِلهَ اِلاّ اللّه العَلِىُّ العَظِيمُ، سُبْحانَ اللّه رَبِّ السَّماواتِ السَّبْعِ وَرَبِّ الاَرْضينَ السَّبْعِ وَرَبِّ العَرْشِ العَظِيمِ وَالحَمْدُللّه رَبِّ العالَمين )).
سپس بگو: ((اءَلَّلهُمَّ كُنْ لى جاراً مِنْ كُلِّ جَبّارٍ عَنيدٍ وَمِنْ كُلِّ شَيْطانٍ مَريدٍ)).
سپس بگو: ((بِسْمِ اللّه دَخَلْتُ وَبِسْمِ اللّه خَرَجْتُ وَفى سَبيلِ اللّه ، اءَلَّلهُمَّ إِنّى اُقَدِّمُ بَينَ يَدَي نِسْياني وَعَجِلَتي بِسْمِ اللّه وَمَا شاءَ اللّه فى سَفَرى هَذا ذَكَرْتُهُ اءَوْ نَسَيْتُهُ، اءَلَّلهُمَّ اءَنْتَ المُسْتَعانُ عَلَى الاُمُورِ كُلِّها وَاءَنْتَ الصّاحِبُ في السَّفَرِ وَالخَليفَةُ فى الاَهْلِ، اءَلَّلهُمَّ هَوِّنْ عَلَيْنا سَفَرَنا وَاطوِلَنا الاَرْضَ وَسَيِّرْنا فيها بِطاعَتِكَ وَطاعَةِ رَسُولِكَ، اءَلَّلهُمَّ اصْلِحْ لَنا ظَهْرَنا وَبارِكْ لَنا فيها رزَقْتَنا وَقِنا عَذابَ النّارِ، اءَلَّلهُمَّ إِنّى اءَعُوذُبِكَ مِنْ وَعْثاءِ السَّفَرِ وَكَآبَةِ المُنْقَلِبِ وَسُوءِ المُنْظِرِ فى الاَهْلِ وَالمالِ وَالوَلَدِ، اءَلَّلهُمَّ اءَنْتَ عُضُدى وَناصِرى ، بِكَ اءَحِلُّ وَبِكَ اءَسيرُ، اءَلَّلهُمَّ إِنّى اءَسْئَلُكَ في سَفَرى هَذا السَّرُورُ وَالعَمَلُ بِما يُرضيكَ عَنّى ، اءَلَّلهُمَّ اقْطَعْ عَنّى بُعْدَهُ وَمَشِقَّتَهُ وَاءصْبِحْنى فيهِ وَاخْلِفْنى فى اءَهْلى بَخَيْرٍ وَلاحَوْلَ وَلاقُوَّةَ اِلاّ بِاللّه ، اءَلَّلهُمَّ إِنّى عَبْدُكَ وَهذا حَمْلانُكَ وَالوَجْهُ وَجْهُكَ وَالسَّفَرُ إِلَيْكَ وَقَدْ اطَلَعْتَ عَلى مالَمْ يَطَّلِعْ عَلَيْهِ اءَحَدٌ، فَاجْعَلْ سَفَرى هذا كَفّارَةٌ لِما قَبِلَهُ مِنْ ذُنُوبى وَكُنْ عَوْناً لى عَلَيْهِ وَاكْفِنى وَعْثَهُ وَمَشِقَّتَهُ وَلَقِّنِّى مِنَ القَوْلِ وَالعَمَلث رِضاكَ فَإِنَّما اَنَا عَبْدُكَ وَبِكَ وَلَكَ)).
و وقتى پاى خود را در وسيله اى كه براى رفتن به حج مهيّا شده گذاشتى ، بگو:
((بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحيمِ، بِسْمِاللّه وَاللّه اءَكْبَرُ)).
و هنگامى كه سوار آن وسيله شدى و لوازم خود را برداشتى ، بگو:
((اَلْحَمْدُللّه الَّذى هَدانا لِلا سلامِ وَعَلَّمْنا بِمُحَمَّدٍ صَلَّى اللّه عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمْ، سُبْحانَ اللّه سُبْحانَ الَّذِى سَخَّرَلَنا هذا وَماكُنّا لَهُ مُقْرِنينَ وَاَنا إ لى رَبِّنا لَمُنْقَلِبُونَ وَالحَمْدُللّه رَبِّ العالَمين ، اءَلَّلهُمَّ اءَنْتَ الحامِلُ عَلَى الظَّهْرِ وَالمُسْتَعانُ عَلَى الاَمْرِ، اءَلَّلهُمَّ بَلِّغُنا بِلاغاً يَبْلُغُ إِلى خَيْرٍ، بَلاغاً يَبْلُغُ إِلى مَغْفِرَتِكَ وَرِضْوانِكَ، اءَلَّلهُمَّ لاطَيْرَ اِلاّ طَيْرُكَ وَلاخَيْرَ إ لاّ جيْرُكَ وَلاحافِظَ غَيْرُكَ)).(221)
3 وصيت بكند
سفر حج بخصوص براى مسافرانى كه از نقاط مختلف جهان به حج تمتّع و عمره مفرده مى روند، سفرى طولانى است و ممكن است از اين سفر برنگردند و قبل از برگشتن از دنيا بروند، لذا اهل بيت اطهارعليهم السّلام سفارش كرده اند كه انسان قبل از هر مسافرتى ، به ويژه مسافرت حج ، وصيّت كند و ديگران را نسبت به حقوق واجبه و پرداخت ديون خويش آگاه سازد. از امام رضاعليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
((إِذا اءَرَدْتَ الخُرُوجَ إِلَى الحَجِّ وَدَّعْتَ اءَهْلَكَ وَاءَوْصَيْتَ وَقَضَيْتَ ماعَلَيْكَ ماعَلَيْكَ مِنَ الَّدينِ)).(222)
يعنى : ((هرگاه خواستى به حج بروى با خانواده ات خداحافظى كن و وصيت نما و قرض خويش را پرداخت كن )).
4- خانواده خود را جمع كند
مستحب است قبل از شروع به سفر حج خانواده خود را جمع كرده و با همه آنان خداحافظى نمايد. شيخ صدوق در كتاب ((المقنع فى الفقه )) مى گويد: ((هرگاه خواستى به سفر حج بروى ، خانواده خود را جمع كن )).(223)
در كتاب ((فقه الرضا))(224) نيز به اين امر، سفارش شده است .
و سرّ اين امر شايد اين باشد كه انسان وقتى خويشان و خانواده اش را جمع كند، در حضور خود آنان حلاليت مى طلبد و در واقع با خاطرى آسوده به ديار دوست سفر مى كند. بديهى است در اين سفر الهى ، هنگامى انسان موفق به انجام آن و به مطلوب نايل مى گردد كه هيچكس از او ناراضى نباشد.
5 دو ركعت نماز بخواند
در كتاب ((فقه الرضا)) فرموده است : هرگاه خواستى به سفر حج بروى ، خانواده خود را جمع كن و دو ركعت نماز بخوان و خداوند را تمجيد كن و بر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله لوات بفرست و آنگاه دو دست خويش را به سوى خداوند بلند كن و بگو:
((اءَلَّلهُمَّ إِنى اءَسْتَوْدِعُكَ اليَوْمَ دينى وَمالى وَنَفسى وَاءَهْلِى وَوَلَدى وَجَمِيعَ حَيْرانى وَاءَخْوانَنَا المُؤ مِنينَ الشّاهِدَ مِنّا وَالغائِبَ عَنّا)).(225)
6 تنها به مسافرت نرود
در روايات زيادى سفارش شده است كه تنها به مسافرت نرويد. اميرالمؤ منين على عليه السّلام ه امام حسن وصيت مى كند كه :
((سَئِلْ عَنِ الرَّفيقِ قَبْلَ الطَّريقِ)).(226)
يعنى : ((قبل از مسافرت ، جوياى رفيق باش )).
((لقمان )) نيز به پسرش سفارش كرده است كه :
((يابُنَى ! اَلرَّفيقُ ثُمَّ الطَّريقُ))(227)
يعنى : ((اى پسرم ! ابتدا رفيق پيدا كن و سپس به مسافرت برو)).
امام صادق عليه السّلام نيز از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل كرده است كه آن حضرت فرمود: ((آيا مى خواهيد برترين مردم را به شما معرفى كنم ؟))
اصحاب گفتند: بله .
آن حضرت فرمود: ((كسى كه تنها مسافرت كند و كسى كه از كمك به ديگران خوددارى نمايد و كسى كه خدمتكارش را بزند)).(228)
7 در مسافرت اخلاق نيكو داشته باشد
امام باقرعليه السّلام مى فرمايد:
((مايَعْبَؤُ مَنْ يَسْلِكُ هَذا الطَّريقَ إِذا لَمْ يَكُنْ فيهِ ثَلاثٍ خِصالِ: وَرَعٌ يَحْجُرُهُ عَنْ مَعاصِىِ اللّه وَحِلْمٌ يَمْلِكُ بِهِ غَضَبَهُ وَحُسْنُ الصُّحْبَةِ لِمَنْ صَحِبَهُ)).(229)
يعنى : ((اعتنايى نيست به كسى كه اين راه (حج ) را بپيمايد ولى سه خصلت در او نباشد: 1- پاكدامنى كه او را از گناه بازدارد. 2- بردبارى كه بر خشمش چيره شود. 3- برخورد خوب با رفيقش )).
8 به همسفر خود كمك كند
لازم است در مسافرت به همراهان كمك كرده و احتياجات ديگران به ويژه كسانى كه ضعيف هستند را برآورده سازد)). رسول خداعليه السّلام فرموده است :
((مَنْ اءَعانَ مُؤْمِناً مُسافِراً نَفَّسَ اللّه عَنْهُ ثَلاثاً وَسَبْعينَ كُرْبَةً وَاءَجارَهُ فى الدُّنيا وَالا خِرَةِمِنَ الغَمِّ وَالهَمِّ. وَنَفَّسَ عَنْهُ كَرْبَهُ العَظِيمَ يَوْمَ يَغُصُّ النّاسُ بِاءَنْفاسِهِمْ)).(230)
يعنى : ((هر كسى كه مسافر مؤ منى را كمك كند، خداوند 73 گرفتارى را براى او برطرف مى كند و او را در دنيا و آخرت از نگرانى و اندوه پناه مى دهد و آن گره بزرگ را روزى كه مردم نفسهايشان در گلو حبس مى شود، براى او مى گشايد)).
گزيده مناسك حج و عمره
همانطور كه قبلاً اشاره شد، حج سه نوع است :
1- حج تمتّع .
2- حج قِران .
3- حج اِفراد.
عمره نيز بر دو نوع است :
1- عمره تمتّع .
2- عمره مفرده .
((عمره تمتّع )) در واقع يك عمل مستقلّى نيست ، بلكه مربوط به حج تمتّع مى باشد و بايد قبل از اعمال حج تمتّع ، اعمال و مناسك عمره تمتع انجام گيرد.
مهمترين نوع از انواع حج ، حج تمتّع است ؛ زيرا حج تمتّع جامع تمام مناسك و اعمال حج قران و افراد و عمره مفرده هست ، ولى اين انواع جامع تمام مناسك حج تمتّع نمى باشند. و لذا ما ابتدا مناسك حج تمتع را توضيح مى دهيم و سپس ساير انواع را ذكر خواهيم كرد.
حج تمتّع
((حج تمتع )) بر كسانى واجب است كه فاصله منزل آنان با مكّه شانزده فرسخ (96 كيلومتر) يا بيشتر باشد مانند حجاج ايرانى . اعمال و مناسك حج براى اين افراد از دو قسمت تشكيل يافته است .
1 عمره تمتع
حجاج ايرانى و كسانى كه وظيفه آنان انجام حج تمتّع مى باشد، بايد قبل از اعمال و مناسك حج ، ((عمره تمتّع )) به جا آورند. آنان فرصت دارند از اول ماه شوّال تا ظهر روز نهم ذيحجه ، اعمال و مناسك عمره تمتع را به جا آورند و سپس آماده انجام مناسك حج بشوند. اعمال و مناسك عمره تمتع عبارتند از:
الف احرام
اوّلين عمل عمره تمتّع ، ((احرام )) است ؛ يعنى مردان بايد دو تكّه پارچه غير دوخته كه يكى را لنگ و ديگرى را روى شانه مى اندازند،(231) بر تن انداخته و با نيّت احرام عمره تمتّع ، تلبيه بگويند. بانوان نيز همين عمل را مى توانند انجام بدهند هرچند مى توانند لباس دوخته نيز بپوشند.
((تلبيه )) عبارت است از گفتن :
((لَبَّيْكَ اءلَّلهُمَّ لَبَّيْك ! لَبَّيْكَ لاشَريْكَ لَكَ لَبَّيْكَ!(232) إِنَّ الحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالمُلْكَ لاشَريكَ لَكَ لَبَّيْك !)).
اين عمل را زايرين خانه خدا بايد در يكى از ميقاتهايى كه در مسير راه آنان هست انجام دهند.
ميقاتهايى كه براى احرام تعيين شده ، پنج نقطه است :
1 مسجد شجره (ذوالحليفه ):
((مسجد شجره )) در هشت كيلومترى غرب شهر مدينه واقع شده است . افرادى كه از مدينه و اطراف آن عازم مكه مى باشند، در اين ميقات احرام مى بندند.
2 وادى عقيق :
اين محل در 94 كيلومترى شمال شرقى مكه قرار دارد. افرادى كه از راه عراق و نجد مى خواهند به مكه مشرّف شوند، در اين محل مُحرم مى شوند.
3 جُحفه :
((جُحفه )) در 156 كيلومترى شمال غربى مكه واقع شده است . و كسانى كه از شام و كشورهاى مجاور آن عازم مكه هستند، در اين محل مُحرم مى شوند.
4 يَلَمْلَم :
((يَلَمْلَم )) نام كوهى است كه در 84كيلومترى جنوب شرقى مكه واقع شده است . افرادى كه از سمت يمن وارد مكه مى گردند، آنجا مُحرم مى شوند.
5 قرن المنازل :
اين محل در 94 كيلومترى شرق مكه قرار دارد. و كسانى كه از طائف عازم مكه هستند، آنجا مُحرم مى شوند.
پس از پوشيدن لباس احرام به نيت احرام عمره تمتع و گفتن تلبيه ، افراد، مُحرم مى شوند. و در حالت احرام از اتكاب و انجام چند امر بايد اجتناب شود:
1 شكار كردن حيوان .
2 جماع كردن .
3 عقد كردن .
4 استمنا.
5 استعمال عطريات .
6 سرمه كشيدن .
7 نگاه كردن در آينه .
8 فسوق .(233)
9 جدال .(234)
10 كشتن جانورانى كه در بدن هستند.
11 انگشتر به دست كردن براى زينت .
12 روغن ماليدن به بدن .
13 زدودن مو از بدن .
14 بيرون آوردن خون از بدن .
15 ناخن گرفتن .
16 كندن دندان هرچند خون نيايد.
17 كندن گياه يا درختى كه در محدوده حرم روييده باشد.
18 همراه داشتن سلاح .
اين موارد بين زن و مرد مشترك است . علاوه بر اينها، چهار امر ديگر بر مردان حرام است :
1 پوشيدن جامه دوخته
2 پوشيدن چيزى كه تمام روى پا را بگيرد
3 پوشاندن سر.
4 سايه قرار دادن بالا سر. و دو امر ديگر نيز بر زنان حرام است :
1 پوشيدن زيور براى زينت .
2 پوشاندن روى خود با نقاب و روبند.
ب طواف كعبه
زاير خانه خدا پس از احرام وارد مكه مى شود و بايد به نيّت طواف ، هفت مرتبه به دور خانه كعبه دور بزند.
طواف را بايد از مكانى كه حجرالا سود در آنجا قرار دارد شروع كند و در همان جا به پايان ببرد.
1 نيّت طواف كند.
2 اگر طواف كننده مرد است ختنه شده باشد.
3 عورتين پوشيده باشد.
رعايت چند نكته در حال طواف لازم است :
4 در حال طواف بايد با طهارت باشد و بدن و لباسش نجس نباشد.
5 خانه كعبه در حال طواف بايد در سمت چپ طواف كننده باشد.
6 طواف كننده بايد خارج از حجر اسماعيل طواف كند.
7 فاصله طواف كننده از خانه كعبه بيش از 5/26 ذراع حدود سيزده متر، نباشد. البته از طرف حجر اسماعيل اين فاصله كم مى شود و 5/6 ذراع مى گردد.(235)
ج نماز طواف
پس از پايان يافتن طواف ، بايد دو ركعت نماز به نيّت نماز طواف نزد مقام ابراهيم بخواند.
د سعى بين صفا و مروه
چهارمين عمل از اعمال عمره تمتع اين است كه پس از انجام نماز طواف ، بايد هفت مرتبه فاصله بين كوه صفا و مروه را بپيمايد، البته نقطه شروع سعى ، كوه صفا و ختم آن در كوه مروه مى باشد.
ه - تقصير
بعد از سعى ، بايد تقصير كند؛ يعنى مقدارى از ناخن يا موى سر يا صورت را كوتاه كند. پس از تقصير، تمام امورى كه بعد از احرام بر مُحرم حرام بود، بجز تراشيدن سر، حلال مى شود.
2- حج تمتّع
پس از اتمام اعمال عمره تمتّع ، انسان از حالت احرام بيرون آمده و بايد در مكه براى انجام مناسك حج تمتّع ، بماند. اعمال و مناسك حج تمتّع عبارتند از:
الف احرام
اوّلين عمل از اعمال حج ، احرام است . و كيفيت آن مانند احرام عمره تمتّع مى باشد با اين تفاوت كه در اينجا بايد نيت احرام حج تمتّع كند. اين عمل بايد در مكه و زمانى انجام شود كه بتواند به وقوف در عرفات كه ظهر روز نهم ذيحجه شروع مى شود، برسد.(236)
ب وقوف در عرفات
پس از احرام در مكّه ، بايد براى وقوف در عرفات به صحراى عرفات رفت و از ظهر روز نهم ذيحجه تا مغرب همان روز، در آنجا ماند.
ج وقوف در مشعر
بعد از وقوف در عرفات و پس از مغرب روز نهم ذيحجه بايد به طرف مشعرالحرام حركت كرده و شب دهم را از اذان صبح تا طلوع آفتاب در آنجا بماند.
د- رمى جمره عقبه
پس از طلوع آفاب در روز دهم ذيحجه بايد به منى رفت . در منى چند عمل بايد انجام گيرد، اولين عمل واجب در منى ، زدن هفت عدد سنگ به ستونى به نام ((جمره عَقبه ))(237) است .
ه - قربانى :
پس از سنگ زدن به جمره عقبه ، بايد به قربانگاه رفته و يك شتر يا گاو و يا گوسفند، قربانى كرد. حيوانى كه قربانى مى شود، بايد اين شرايط را داشته باشد:
1 مريض نباشد.
2 خيلى پير نباشد.
3 ناقص العضو نباشد.
4 كورى يا لنگى واضح نداشته باشد.
5 دُم بريده نباشد.
6 گوش بريده نباشد.
7 شاخش شكسته نباشد.
8 لاغر نباشد.
9 بيضه هايش را نكشيده باشند.
و حلق يا تقصير
ششمين عمل حج ، حلق يا تقصير است ؛ يعنى بايد سر را بتراشد و يا مقدارى از ناخن يا موى خود را بچيند.(238) با انجام اين عمل ، تمام محرّمات احرام بر شخص حلال مى شود بجز بوى خوش و زن .
ز طواف حج
پس از انجام اعمال منى ، بايد افراد به مكّه برگردند و در آنجا هفت مرتبه به همان ترتيبى كه در طواف عمره ذكر شد به دور خانه كعبه دور بزنند، البته بايد نيت طواف حج بنمايند.
ح نماز طواف حج
پس از طواف حج بايد دو ركعت نماز به نيت نماز طواف حج خوانده شود.
ط سعى بين صفا و مروه
بعد از نماز طواف بايد هفت مرتبه بين كوه صفا و مروه را بپيمايد. پس از سعى بين صفا و مروه استعمال بوى خوش حلال مى شود.
ى طواف نساء
پس از سعى بين صفا و مروه ، بايد هفت مرتبه به دور خانه كعبه با نيت طواف نساء دور بزنند.
ك نماز طواف نساء
يازدهمين عمل حج اين است كه بايد پس از طواف نساء، دو ركعت نماز طواف نساء خوانده شود. با انجام اين اعمال ، زن بر مرد و مرد بر زن حلال مى شود.
ل بيتوته در منى
دوازدهمين عمل حج اين است كه شب يازدهم ذيحجه و شب دوازدهم را از غروب تا نيمه شب با قصد قربت در منى باشند.
م رمى جمرات
در روز يازدهم و دوازدهم ذيحجه بايد به هر يك از سه ستون سنگى ،ابتدا ((جمره اولى )) و بعد ((جمره وسطى )) و سپس ((جمره عقبه )) را سنگ بزنند.
در روز دوازدهم ذيحجه بعد از ظهر شرعى ، حاجى مى تواند از منى خارج شود. و اگر روز دوازدهم از منى خارج نشود و تا غروب آفتاب بماند، بايد شب سيزدهم را در منى بماند و روز سيزدهم ، جمرات سه گانه را سنگ بزند و بعد، از منى خارج شود.
حج قران و حج افراد
((حج قران و حج افراد)) بر كسانى واجب است كه فاصله منزل آنان تا مكّه كمتر از شانزده فرسخ باشد. تفاوت حج قران با حج افراد در اين است كه در حج افراد، بايد با گفتن تلبيه ، لباس احرام را پوشيد و محرم شد، ولى در حج قران ، انسان مى تواند با گفتن تلبيه محرم شود و مى تواند يك حيوانى براى قربانى به همراه خود بياورد. و تفاوت اين دو با حج تمتع در اين است كه اولاً: عمره لازم نيست و ثانياً از منزل خود مُحرم مى شوند.
عمره مفرده
در عمره مفرده ، علاوه بر اعمالى كه در عمره تمتّع ذكر شد، بايد طواف نساء و نماز طواف نساء نيز انجام گيرد.
انواع حجهاى واجب
حجهاى واجب سه نوع است :
1 ((حجة الاسلام ))؛
يعنى حج تمتّع ، حج قران و حج افراد.
2 ((حج نذرى ))؛
اگر انسان نذر كند يا عهد كند و يا قسم بخورد كه به حج برود، به وسيله نذر و عهد و قسم ، حج واجب مى شود.
3 ((حج نيابتى ))؛
اگر انسان از طرف انسان ديگرى اجير شود كه به حج برود، بايد براى كسى كه از طرف او اجير شده ، حج به جا آورد.
شرايط وجوب حجة الاسلام
((حجة الاسلام ))، در تمام عمر، يك مرتبه بر كسى كه داراى شرايط ذيل مى باشد، واجب مى شود:
1 بالغ باشد.
2 عاقل باشد.
3 آزاد باشد؛ يعنى بنده نباشد.
4 با رفتن به حج ، مجبور به انجام حرام و يا ترك واجب مهمترى نشود.
5 مستطيع باشد. و استطاعت در صورتى حاصل مى شود كه :
اولاً: توشه راه و سفر را دارا باشد.
ثانياً: توان رفتن يا تهيه كردن سوارى را داشته باشد.
ثالثاً: در راه ، مانع از رفتن نباشد.
6- به اندازه انجام دادن اعمال حج ، وقت داشته باشد.
7- مخارج كسانى را كه خرجى آنان بر او واجب است (مثل زن و بچه ) داشته باشد.
8- بعد از مراجعت از حج ، كسب ، زراعت و يا راه ديگرى براى معاش خود داشته باشد.
علامت قبول شدن حج
در روايتى اميرالمؤ منين على عليه السّلام از رسول خداصلّى اللّه عليه و آله نقل كرده است كه آن حضرت فرمود:
((اءيَةُ قَبولِ الحَجًّ تَرْكُ ماكانَ عَلَيْةِ العَبْدُ مُقيماً مِنَ الذُّنُبِ))(239)
يعنى : ((نشانه قبول شدن حج اين است كه حاجى پس از حج ، گناهانى را كه قبل از حج انجام مى داده ، ترك كند.))
همانطور كه قبلاً اشاره شد، يكى از آثار حج اين است كه انسان را از گناهان پاك مى كند. و كسى كه از گناهان پاك شود، نبايد دوباره مرتكب آنها شود.
بخش پنجم : اسرار مناسك حج
در بخشهاى گذشته ، پيرامون اسرار مكّه و كعبه ، مسجدالحرام ، حج و عمره نكاتى بررسى و ذكر گرديد، اكنون درباره اسرار مناسك حج و فلسفه تشريع آنها مطالبى را ذكر مى كنيم .
اين بخش از كتاب داراى اهميت ويژه اى است ؛ زيرا حج و هر عبادت ديكرى ، زمانى به حقيقت عبوديت نزديك شده و مقدمه اى براى رسيدن به معبود مى شود كه عابد رمز و راز اجزاى آن را بفهمد و نسبت به حقيقت هر يك از اعمال و چگونگى انجام آنها آشنا باشد.
ترتيب در هر عبادتى ، دليل روشنى است بر اينكه اعمال و اجزاى آن عبادت در طول همديگر هستند و درك حقيقت هر يك از اجزاى عبادت و انجام صحيح آن ، متوقّف بر درك حقيقت و انجام صحيح جزء قبلى آنهاست . كسى كه نماز مى خواند، هنگامى مقام و مرتبه و حقيقت تكبيرة الاحرام را درك خواهد كرد كه حقيقت و مرتبه نيّت را درك كرده و انجام دهد. و نيز زمانى به حقيقت قرائت و مفاد آن مى رسد كه تكبيرة الاحرام را نيز آن گونه كه شايسته آن هست انجام دهد و درك مقام والاى ركوع و انجام صحيح آن نيز متوقف بر شناختن مرتبه و حقيقت قرائت است . و همينطور سجده را زمانى مى توان درك كرد و به حقيقت آن رسيد كه ركوع را درك كرده باشيم و ساير اعمال و اجزاى نماز نيز چنين است .
در حج نيز ترتيب ويژه اى براى اعمال و مناسك آن مشخص شده است . و حج زمانى به حقيقت عبوديت نزديك مى شود كه اعمال و مناسك آن را با شناختن حقيقت و فهميدن فلسفه و اسرار آنها به همان ترتيب كه در شرع مقدس اسلام ذكر شده ، انجام دهيم .
در بسيارى از روايات چنانكه خواهد آمد انجام حج بدون توجه به اسرار و حقيقت اعمال حج ، تنها انجام ظاهرى مناسك حج است و انجام ظاهرى مناسك حج در واقع رفتن به ميهمانى بدون استفاده از سفره ميهمانى است .
ما در اينجا به ترتيب ، مناسك حج را ذكر كرده و به فلسفه تشريع و اسرار نهفته آنها اشاره خواهيم كرد، اگرچه اسرار، منحصر به آنچه ما ذكر مى كنيم نيست ، ولى در حدّ مكان اسرار اعمال حج را ذكر مى كنيم :
1 إ حرام
احرام در ظاهر پوشيدن دو تكّه لباس غيردوخته (پارچه ) پس از بيرون آوردن لباسهاى دوخته است ، ولى هر ظاهرى را باطنى است و ممكن نيست مقصود از تشريع احرام ، فقط بيرون آوردن لباسها و پوشيدن دو تكّه لباس غيردوخته باشد؛ زيرا خداوند، حكيم است و تمام دستورات او داراى حكمت و فلسفه مى باشد، لذا اينجا اين سؤ ال مطرح مى شود كه ((سرّ احرام )) چيست ؟ و به عبارت ديگر: حقيقت و ماهيت اين عمل و هدف از تشريع آن چيست ؟
حقيقت اين است كه احرام اشاره به چند امر دارد:
1 بيرون آوردن لباسهاى رنگين ، اشاره دارد به اينكه اگر انسان تاكنون مرتكب گناه و معصيت خداوند شده است ، از اين لحظه بايد لباس گناه و معصيت را از نفس خويش بيرون كند. و پوشيدن لباس احرام نيز اشاره دارد به اينكه از اين لحظه ، بايد لباس اطاعت و فرمانبردارى از خداوند را بپوشد و به ميهمانى او برود.
وقتى امام سجّادعليه السّلام از سفر حج برگشت ، ((شبلى )) به استقبال آن حضرت آمد. امام سجادعليه السّلام به ((شبلى )) فرمود: ((آيا تو به حج رفته اى ؟))
شبلى گفت : بلى .
امام سجّادعليه السّلام به او فرمود: آيا در سفر حج ، به ميقات رفتى و لباسهاى دوخته را از بدون بيرون آوردى و غسل كردى ؟)).
او گفت : بلى .
امام عليه السّلام فرمود: ((آيا وتى به ميقات (براى احرام ) رفتى ، نيت كردى كه لباس معصيت را از بدن بيرون آورده و لباس اطاعت از خدا را بپوشى ؟)).
او گفت : خير.
امام عليه السّلام فرمود: ((آيا وقتى لباسهاى دوخته را از بدن بيرون آوردى ، نيت كردى كه نفس خويش را از ريا و نفاق و مرتكب شدن شبهات ، خالى كنى ؟)).
او گفت : خير.
امام عليه السّلام فرمود: ((آيا وقتى غسل كردى ، نيت نمودى كه خود را از خطاها و گناهان پاك كنى ؟))
او گفت : خير.
امام عليه السّلام فرمود: ((در اين صورت تو در واقع به ميقات نرفته و لباسهاى دوخته را از بدن بيرون ننموده و غسل نكرده اى )).(240)
2- لباس احرام ، دو تكّه پارچه ساده است و انسان با پوشيدن لباس احرام ، خود را با ظاهرى ساده و بدون آلايش در برابر عظمت پروردگار احساس مى كند.
3- پوشيدن لباس احرام يادآور پوشيدن كفن پس از مرگ مى باشد. و يادآورى مرگ و قبر و معاد بهترين وسيله براى اخلاص در عمل است و در ميهمانى خداوند اخلاص در عمل و عشق رسيدن به قرب الهى لازم است .
راز تلبيه
وقتى انسان لباس احرام را پوشيد، لازم است بگويد:
((لَبَّيْكَ اَلَّلهُمَّ لَبَّيْكَ، لَبَّيْكَ لاشَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ، إ نّ الحَمْدَ وَالنِّعْمَةَ لَكَ وَالمُلْكَ، لاشَريكَ لَكَ لَبَّيْكَ)).
((لبّيك يعنى : گوش به فرمان ت هستم )). اين كلمه در واقع ، هنگامى استعمال مى شود كه كسى را براى امرى دعوت كنند و آن كس جواب مثبت داده و مى گويد: ((لبيك ))؛ يعنى : دعوت تو را پذيرفتم )).
((تلبيه )) هنگام احرام نيز پاسخ مثبتى است كه زايران ، به دعوت خداوند مى دهند. گويا خداوند همه آنان را براى زيارت خانه خودش دعوت نموده است و آنان اكنون در عمل به دعوت خداوند خويش ، ((لبّيك )) مى گويند.
روايات ، بيانگر اين واقعيت است كه وقتى خداوند به حضرت ابراهيم عليه السّلام دستور داد كه همه مردم را براى انجام مناسك حج دعوت كند، حضرت ابراهيم عليه السّلام تمام انسانها را براى حج فراخواند، تمام كسانى كه در روى زمين زندگى مى كردند و نيز تمام كسانى كه در آينده زاده مى شوند و در صلب مردان و رحم زنان بودند، نداى ابراهيم عليه السّلام ا شنيدند و لبيك گفتند. اكنون كه به حج مى روند، دوباره لبّيك گفته و عملاً دعوت خداوند را اجابت مى كنند. از رسول خداصلّى اللّه عليه و آله نقل شده است كه آن حضرت فرمود:
((لَمّا نادى اِبْراهِيمُعليه السّلام بِالحَجِّ لَبّى الخَلْقُ فَمَنْ لَبّى تَلْبِيَةً واحِدَةً حَجَّ واحِدَةً وَمَن لَبّى مَرَّتَيْنِ حَجَّ حَجَّتَينِ وَمَنْ زادَ فَبِحَسابِ ذلِكَ))(241)
يعنى : ((وقتى ابراهيم عليه السّلام مردم را به حج فراخواند، تمام آنان اجابت كردند، هر كسى كه يك مرتبه اجابت كرد، اكنون يك مرتبه به حج مى رود و كسانى كه دو مرتبه اجابت كردند، اكنون دو مرتبه به حج مى روند و كسانى كه بيشتر اجابت كردند، بيشتر به حج مى روند)).
بايد دانست كه هنگامى مى توانيم به دعوت خداوند پاسخ صحيح بدهيم كه شرايط حج را اجابت كرده باشيم . و انسان هنگام تلبيه بايد اميدوار به پذيرش و قبولى لبّيك باشد در حالى كه مى ترسد خداوند بفرمايد: ((لالبّيك ولاسعديك ))؛ يعنى : خداوند لبيك او را ناديده بگيرد. و روشن است كه لبّيك گفتن ، اولين قدم و در واقع كليد ورود در اعمال حج است و چنانچه تلبيه پذيرفته نشود، ساير اعمال نيز پذيرفته نمى شود.
در حالات امام سجادعليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت وقتى لباس ‍ احرام مى پوشيد، رنگ صورتش زرد شده و لرزه بر اندامش مى افتاد، طورى كه نمى توانست تلبيه بگويد: در اين حال كسى از او پرسيد: چرا لبيك نمى گويى ؟ آن حضرت فرمود: ((مى ترسم پروردگارم بفرمايد: ((لالبّيك ولاسعديك )).
مستحب است مردها تلبيه را بلند بگويند. سرّش اين است كه بلند گفتن تلبيه ، يك نوع اعلام براى دين خداست ، علاوه بر اينكه انسان هنگام تلبيه گفتن ، در مقام راه يافتن به درگاه ربوبى و وصول به دروازه رحمت الهى است ، لذا هرچه بلندتر و باشكوه تر اعلان اجابت كند با اين مقام سازگارتر است و اما وقتى به درگاه ربوبى راه يافت و مكّه و ظهر عرفه را درك كرد، بايد تلبيه را تمام نموده و با متانت و بردبارى در درگاه خداوند متعال حضور يابد.
مستحبات احرام
در احرام رعايت چند امر مستحب است :
1 گرفتن ناخن و شارب .
2 از بين بردن موى زير بغل و عانه با نوره .
3 پاكيزه نمودن بدن خود قبل از احرام .
4 رها نمودن موى سر و ريش از اوّل ذيقعده .
5 غسل نمودن پيش از احرام .
اين پنج امر، حكايت از لزوم نظافت دارد؛ زيرا انسان در اين هنگام به ميهمانى خداوند مى رود و كسى كه به ميهمانى مى رود، بايد نظافت و پاكيزگى را رعايت كند.
6 دو جامه احرام از پنبه باشد.
7 بعد از نماز ظهر محرم شود.
مكروهات احرام
1 احرام در جامه سياه
بهترين پارچه براى احرام ، پارچه سفيد است ؛ زيرا پارچه سفيد يادآور مرگ ، قبر و كفن است و اين امر موجب مى شود انسان در آن حال ، بيشتر به ياد آخرت باشد. علاوه بر اينكه انسان هرچه در ميهمانى خداوند، پاكيزه تر باشد بهتر است و بهترين لباس براى پاكيزه ماندن ، لباس سفيد است ؛ زيرا زود متوجه كثيفى آن مى شود.
2 احرام بستن در جامه چركين .
سرّ كراهت اين امر نيز اين است حضور در درگاه حضرت احديت و رفتن به ميهمانى خداوند با جامه كثيف و چركين ، شايسته نيست .
3 احرام بستن در جامه راه راه
4 استعمال حنا پيش از احرام در صورتى كه اثر آن تا به حال احرام باقى بماند.
سرّ كراهت اين دو امر اين است كه جامه رنگين و راه راه و همچنين استعمال حنا و زينت با مظاهر دنيوى سازش دارد، در حج ، انسان به ميهمانى خداوند مى رود و بايد تا ممكن هست از مظاهر دنيوى و متعلّقات فريبنده آن پرهيز نمايد.
5 لبيك گفتن در پاسخ كسى كه او را صدا مى زند.
كلمه ((لبيك )) در حال احرام ، پاسخى است كه فقط دعوت خداوند را بايد با آن پاسخ داد و اگر كسى ما را صدا بزند و در پاسخ او كلمه ((لبيك )) را استعمال نماييم در واقع او را شريك خداوند در اين جهت قرار داده ايم .
6 حمام رفتن در حال احرام
محرمات احرام
محرمات احرام را قبلاً ذكر كرديم ، و سرّ حرمت آنها اين است كه تمام آن امور به گونه اى با مظاهر دنيوى مربوط مى شود و اشتغال به آنها انسان را از ذكر خداوند و اخلاص در عمل ، غافل مى كند.
2 طواف
علت تشريع طواف
طواف يعنى دور زدن به اطراف خانه كعبه . و اين عمل اگرچه در ظاهر، دور زدن به اطراف يك خانه است ، ولى در آن اسرارى نهفته است كه بر صاحبان بصيرت ، پوشيده نيست . ابتدا بايد علت و فلسفه تشريع طواف را جستجو كرده و ببينيم چرا خداوند متعال براى بندگانش دستور طواف در اطراف خانه كعبه را صادر كرده است ؟
تحقيق و تفحّص در روايات و بيانات ائمه اطهارعليهم السّلام بيانگر اين واقعيت است كه فلسفه و علت تشريع طواف ، رحمانيّت و رحيميّت خداوند متعال است ؛ زيرا خداوند بندگانش را دوست دارد و چون همه بندگان قابليت پذيرش ملكه عصمت را ندارند، گاه مرتكب گناه شده و معصيت خداوند را مى كنند، لذا خداوند طواف به اطراف خانه كعبه را تشريع نمود تا از اين راه به درگاه خداوند آمده و نسبت به گناهى كه مرتكب شده اند، طلب مغفرت كنند تا خداوند آنها را ببخشد.
((محمد بن مروان )) مى گويد: از امام صادق عليه السّلام شنيدم كه مى فرمايد: با پدرم در حجر اسماعيل بوديم ، پدرم مشغول نماز بود كه مردى آمد و كنار او نشست ، آن مرد پس از اينكه پدرم نمازش را تمام كرد به او سلام كرد و گفت : ((من از تو سه سؤ ال دارم كه پاسخ آن را جز تو و يك مرد ديگر نمى داند. پدرم فرمود: آن سه سؤ ال چيست ؟ او گفت : به من بگو علّت طواف در اطراف اين خانه چيست ؟
پدرم فرمود: هنگامى كه خداوند به ملائكه دستور داد تا بر آدم سجده كنند، بعضى اعتراض نموده و گفتند:
(اءَتَجْعَلُ فيها مَنْ يَفْسِدُ فيها وَيَسْفِكُ الدِّماءَ وَنَحْنٍ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَنُقَدِّسُ لَكَ...)
خداوند متعال فرمود: (... إ نّىِ اءعْلَمُ مالاتَعْلَمُونَ). سپس بر ملائكه خشم كرد و از آنان خواست نسبت به اين اعتراض توبه كنند و به آنان امر نمود كه براى توبه بايد به اطراف بيت المعمور طواف نمايند، ملائكه هفتاد سال به اطراف بيت المعمور طواف نموده و نسبت به آنچه گفته بودند استغفار و طلب بخشش مى كردند، پس از هفتاد سال طواف و استغفار، خداوند آنان را بخشيد. سپس خداوند خانه كعبه را روى زمين موازى با ((ضرّاح ))(242) آفريد تا هر كس از فرزندان آدم عليه السّلام كه مرتكب گناه شود، به اطراف او طواف نموده و توبه كند تا خداوند او را بخشيده و از گناه پاك نمايد.(243)
در بعضى روايات فرموده اند: ((ملائكه هفت هزار سال به كنار عرش ‍ خداوند پناهنده شدند تا خداوند آنان را بخشيد)).(244)
پس طواف ، بهترين نوع استغفار و توبه به درگاه خداوند است ، لذا در هنگام طوافبايد انسان حضور قلب داشته و ميان خوف و رجا با اخلاص كامل به اطراف خانه كعبه دور بزند. و بايد توجه داشته باشد كه در اين هنگام خود را با ملائكه تشبيه نموده و مى خواهد مانند آنان نزد خداوند آمده و استغفار كند.
و نيز بايد توجه داشت كه خانه كعبه ، مثل ظاهر در عالم مُلك براى حضرت بارى تعالى بوده و موازى با بيت المعمور در عالم ملكوت است ؛ چنانكه بدن قالبى ظاهرى در عالم شهادت براى قلب در عالم غيب است و لذا در حال طواف بايد به ظاهر كعبه در عالم مُلك كه مربوط ب بدن در عالم شهادت است توجه نكرد و به حقيقت كعبه و موازات آن با بيت المعمور در عالم ملكوت كه مربوط به قلب در عالم غيب هست توجه نمود، پس طواف واقعى ، طواف قلب است نه طواف بدن .
و به عبارت ديگر، طواف بر دو قسم است :
1 طواف صورى :
و آن عبارت است از طواف بدن و حركت صورى در اطراف ظاهر خانه كعبه . پس در اطراف صورى ، طواف كننده جسم و بدن است و طواف شده ، ظاهر خانه كعبه است .
2 طواف معنوى :
و آن عبارت است از طواف قلب در اطراف حقيقت كعبه . در اينجا انسان به ظاهر خانه كعبه توجه ندارد بلكه كعبه را نمودى و نشانه اى از او و موازى با بيت المعمور در عالم ملكوت دانسته و مقصودش پروردگار كعبه است نه خود كعبه . اين طواف ، طواف واقعى است ، و براى انجام آن بايد اراده و شوق تام و صفاى قلب و بريدن از خلق و طلبيدن حضرت حق در درون انسان جمع شود.
چرا طواف هفت شوط است ؟
از بعضى روايات (245) استفاده مى شود كه ملائكه پس از اعتراضى كه به خلقت آدم عليه السّلام ردند و بعد متوجه اشتباه خود شدند، هفت هزار سال به عرش ‍ خداوند پناهنده شده و استغفار كردند، آنگاه خداوند گناه و اشتباه آنان را بخشيد، ولى انسانها چون قدرت چنين عملى را ندارند، خداوند اجازه داده است براى توبه و استغفار، به موازات هر هزار سال يك مرتبه به اطراف خانه كعبه طواف كنند.
حجرالاسود، ابتدا و انتهاى طواف
واجب است طواف از ((حجرالاسود)) شروع و به آن ختم شود. و سرّش ‍ اين است كه ((حجرالاسود)) در روز قيامت حضور يافته و براى كسانى كه در آن مكان رفته و طواف كرده اند شهادت مى دهد. پس ((حجرالاسود)) تمام اعمال و كيفيّت و كميّت طواف را مشاهده مى كند و در قيامت نيز شهادت مى دهد و در واقع شروع طواف و پايان آن را ضبط نموده و روز قيامت گواهى مى دهد.
3 سعى بين صفا و مروه
يكى ديگر از واجبات حج ، ((سعى بين صفا و مروه )) است . خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد:
(انَّ الصَّفا وَالمَرْوَةَ مِنْ شَعائِرِ اللّه فَمَنْ حَجَّ البَيْتَ اءَوْاِعْتَمَرَ فَلاجُناحَ عَلَيْهِ اءَنْ يَطَوَّفَ بِهِما وَمَنْ تَطَوَّعَ خَيْراً فَاِنَّ اللّه شاكِرٌ عَليمٌ).(246)
يعنى : ((صفا و مروه از نشانه هاى خداوند است ، پس هر كه ، حجِّ خانه كند يا عمره برود، بر او باكى نيست كه به گرد آن دو بگردد و هر كس كه كار نيكى انجام دهد، خداوند سپاس داشته و مى داند)).
((صفا و مروه ))، نام دو كوه معروف در مكه است . امام صادق عليه السّلام پيرامون علّت نامگذارى اين دو كوه ، به ((كوه صفا و مروه )) مى فرمايد:
((كوه صفا را صفا ناميده اند؛ زيرا حضرت آدم عليه السّلام مصطفى عليه السّلام از بهشت بر روى اين كوه فرود آمد، لذا نامى از نامهاى آدم عليه السّلام (يعنى صفا كه خلاصه كلمه مصطفى است ) بر آن نهاده شد، همانطور كه خداوند مى فرمايد: ان اللّه اصطفى آدم و... و حضرت حوا نيز بر روى كوه مروه ، فرود آمد و چون مراءه (زن حضرت آدم ) بر روى آن فرود آمده ، نام آن را كوه مروه ناميدند)).(247)
سعى بين صفا و مروه ، در ظاهر پيمودن مسافت بين كوه صفا و مروه است ، ولى در واقع و حقيقت ، پيمودن مسافت بين رجا و خوف است . انسان با رفتن به كوه صفا با اميد به رحمت خداوند به سوى كوه مروه حركت مى كند و با ترس از عذاب او در روز قيامت برمى گردد.
امام سجّادعليه السّلام به ((شبلى )) فرمود: ((آيا سعى بين صفا و مروه را انجام دادى و مسافت ميان آنها را پيمودى ؟
شبلى گفت : آرى .
امام عليه السّلام فرمود: ((آيا در حالت سعى نيت كردى كه اكنون ميان خوف و رجا سپرى مى كنى ؟)).
او گفت : خير.
امام عليه السّلام فرمود: ((پس در واقع تو سعى نكرده و مسافت بين صفا و مروه را پيموده اى )).(248)
سعى بين صفا و مروه مهلت ديگرى است براى استغفار و اصلاح انسانها؛ زيرا در اين حال ، انسان مهمان خداست و بايد با متانت و خضوع از اين مهمانى استفاده نمود.
مستحب است قبل از انجام سعى ، نزد چاه زمزم رفته و مقدارى از آن را بياشامد؛ زيرا آب زمزم اگرچه در ظاهر آب است ولى در حقيقت ((علم )) است . سالك الى اللّه و كسى كه در راه رسيدن به خداوند سعى مى كند، براى طلبيدن عين اليقين ، ابتدا بايد علم اليقين را طلبيده و درك كند تا پس از عين اليقين به حق اليقين برسد.
و نيز مستحب است كه قبل از سعى ؛ نزد حجرالاسود رفته و آن را استلام كند تا حجرالاسود از نيت او براى انجام سعى اطلاع يافته و نام او را در رديف كسانى كه سعى بين صفا و مروه مى كنند ثبت نمود و روز قيامت شهادت دهد.
آثار و بركات سعى بين صفا و مروه زياد است و ما به چند نمونه از آنها اشاره مى كنيم :
1- كسى كه سعى بين صفا و مروه را انجام مى دهد، از گناهان پاك مى شود.(249)
2- كسى كه سعى بين صفا و مروه را انجام دهد، پاداش كسى را دارد كه پياده از شهر خودش به مكه براى انجام حج برود و پاداش كسى را دارد كه هفتاد كنيز مومنه را آزاد كند.(250)
3- كسى كه سعى بين صفا و مروه را انجام دهد، ملائكه او را شفاعت مى كنند.(251)
و اين مطلب باقى مى ماند كه چرا سعى بين صفا و مروه هفت مرتبه قرار داده است ؟ از ابن عباس نقل شده است كه وقتى گروهى را در حال سعى بين صفا و مروه ديد، به آنان گفت :
((اين كار را مادر شما يعنى مادر اسماعيل به ارث گذاشت ؛ زيرا مادر اسماعيل در بيابان گرم و سوزان مكه تشنه شد و لذا به بالاى كوه صفا رفت تا ببيند در بيابان كسى هست كه او را يارى كند يا نه ، دوباره به كوه مروه رفت و به بيابان نگاه كرد، ولى كسى را نديد. اين فاصفه ميان كوه صفا و مروه را هفت مرتبه پيمود، و خداوند سعى بين صفا و مروه را هفت مرتبه واجب كرد)).(252)
4 تقصير
((تقصير))؛ يعنى كوتاه نمودن مقدارى از ناخن يا موى سر يا صورت در قرآن كريم مى فرمايد:
(لَقَدْ صَدَقَ اللّه رَسُولَهُ الرُّؤ يا بِالحَقِّ لِتَدْخُلُنَّ المَسْجِدَالحَرامَ اِنْ شاءَ اللّه امِنينَ مُحَلِّقينَ رُؤُسَكُمْ وَمُقَصِّرينَ...).(253)
پس از انجام سعى و طواف ، در واقع انسان از مسافرت به ديار معشوق برگشته و بدن او كه قبل از احرام و تلبيه بدنى ظلمانى و غرق در معصيت بود، به بدنى نورانى و خالى از هر گناه تبديل شده است . پس اين بدن كنونى غير از بدن قبلى است ؛ زيرا او به ميهمانى خداوند رفته است ، با كوله بارى از گناه رفته وبا كوله بارى از حسنات برگشته است . خداوند علامت و نشانهغ اين تغيير و تبديل در بدن و تحصيل نورانيت را تقصير قرار داده است .
پس از انجام عمل تقصير، تمام آنچه با احرام بر مُحرم حرام شده بود، حلال مى شود، جز عمل حلق يعنى سرتراشيدن . و سرّش اين است كه انسان وقتى موفق به انجام عمره و حج مى شود و براى تولّدى دوباره به نزد خداوند پناه مى برد، پس از احرام و تلبيه با وجودى ظلمانى وارد درگاه ربوبى مى شود و خداوند او را از تصرّف در ملك خويش و استفاده از نعمات خود محروم مى كند و پس از انجام طواف و نماز طواف و سعى بين صفا و مروه ، دوباره به وجودى نورانى تبديل شده و با كسب علامت و نشانهغ نورانيت يعنى تقصير، مجوّز استفاده از نعمات خويش را براى او صادر مى كند.
5 احرام براى حج
پس از اعمال و مناسك عمره تمتّع ، انسان از حالت احرام بيرون آمده و بايد در مكه براى انجام مناسك حج تمتع ، بماند.
اوّلين عمل حج ، احرام است . اسرار احرام را قبلاً ذكر كرديم و امّا سرّ تكرار آن براى حج تمتّع اين است كه انسان دوباره به ميهمانى خداوند مى رود و در واقع ، اعمال عمره مقدمه و تمرينى براى عمل اجتماعى و گروهى حج است و گويا انسان در عمره تمتع پس از كسب علم اليقين به مرحله عين اليقين مى رسد و رسيدن به مرحله عين اليقين ، مقدمه براى رسيدن و درك حق اليقين است .
حجاج روز هشتم ذيحجه براى شروع در اعمال حج تمتع ، از خود مكه مُحرم مى شوند، و پس از احرام ، تمام آنچه قبلاً ذكر شد، بر محرم حرام مى شود.
روز هشتم ذيحجه ، ((يوم الترويه )) نام دارد. از امام صادق عليه السّلام پيرامون علّت نامگذارى اين روز به ((يوم الترويه )) پرسيدند، آن حضرت فرمود: ((در آن زمان ، آب در صحراى عرفات نبود، مردم در روز هشتم براى آب دادن به مردم از مكه آب مى بردند و لذا بعضى از آنان به بعضى ديگر مى گفتند: ((تَرَوَّيْتَمْ مِنَ المَاءِ))؛ يعنى : سيراب شديد)) و لذا نام آن روز را ((يوم الترويه )) ناميدند)).(254)
6 وقوف در عرفات
پس از احرام در مكه ، حجاج بايد به صحراى عرفات رفته و از ظهر روز نهم تا مغرب آن روز در آنجا بمانند.
علت نامگذارى عرفات
چرا صحراى عرفات با اين نام ، نامگذارى شده است ؟ معاوية بن عمار مى گويد از امام صادق عليه السّلام پرسيدم چرا صحرا عرفات را عرفات ناميده اند؟ امام صادق عليه السّلام فرمود: ((جبرائيل عليه السّلام در اين روز بر ابراهيم عليه السّلام نازل شد و هنگام غروب خورشيد به او فرمود: اى ابراهيم ! به گناه خود اعتراف كن (255) و مناسك حج را بياموز. و همچنين به خاطر اينكه جبرائيل عليه السّلام به ابراهيم عليه السّلام فرمود: اِعْتَرِف ؛ اعتراف كن ، اين صحرا، صحراى عرفات ناميده شد)).(256)
اسرار وقوف در عرفات
روز عرفه ، روزى بسيار با عظمت و باشكوه است . و در اين روز و حضور در صحراى عرفات اسرارى نهفته است كه به بعضى از آنها اشاره مى كنيم :
1 روز عرفه نمودارى از روز قيامت است ؛ زيرا در روز عرفه همه حجاج با رنگها و شغلها و مقامهاى گوناگون در يك مكان اجتماع كرده و به راز و نياز خداوند مى پردازند. انسان وقتى آن جمعيت عظيم را در صحراى عرفات مى بيند، به ياد صحراى محشر روز قيامت مى افتد.
2 حجاج پس از اعمال عمره تمتع ، در فاصله زمانى كه با اعمال حج دارند، ممكن است مرتكب گناه و معصيت شده باشند. و نيز كسانى كه حج قران و افراد انجام مى دهند ممكن است در گذشته آلوده به گناه شده باشند، لذا خداوند به آنان فرصتى داده است تا پس از احرام حج ، به صحراى عرفات آمده و استغفار نمايند تا آنان را ببخشد. پس روز عرفه ، روز استغفار و تضرّع به درگاه خداوند است .
شيخ صدوق در كتاب ((اءمالى ))، روايتى را از امام حسن عليه السّلام نقل مى كند كه آن حضرت فرموده است : شخصى يهودى خدمت رسول خداصلّى اللّه عليه و آله آمد. اين يهودى كه داناترين افراد يهود بود، به رسول خداصلّى اللّه عليه و آله عرض كرد: اى محمد! من پيرامون ده كلمه از تو مى پرسم ...
رسول خداصلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((بپرس ))
او چند سؤ ال را مطرح مى كند و درباره سؤ ال نهم مى گويد: چرا خداوند به بندگانش امر نمود تا بعد از ظهر در صحراى عرفات وقوف نمايند؟
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((بعد از ظهر، ساعتى است كه حضرت آدم عليه السّلام در آن ساعت ، مرتكب معصيت (ترك اولى ) شد. و خداوند بر امّت من واجب گردانيد تا در بهترين مكانها وقوف نموده و نزد او تضرّع و دعا نمايند تا بهشت را در اختيار آنان قرار دهد. و آن ساعتى كه مردم از عرفه مى روند (يعنى مغرب ) ساعتى است كه حضرت آدم عليه السّلام در آن ساعت از خداوند خويش سخنانى را فراگرفت و خداوند با رحمت خود بر او بازگشت و توبه او را پذيرفت ؛ زيرا او توبه پذير و مهربان است )).
و سپس پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: ((سوگند به پروردگارى كه مرا به پيامبرى برگزيد، خداوند براى آسمان دنيا در بى قرار داده است و نام آن ، درب رحمت ، توبه ، حاجات ، تفضّل ، احسان ، بخشش ، كرم و عفو است ، و تمام كسانى كه در عرفات اجتماع مى كنند، شايسته اين صفات هستند. خداوند در آنجا صد هزار فرشته دارد كه هر يك از آنان 120 هزار فرشته در خدمت دارند. و نيز خداوند براى كسانى كه در عرفات هستند، رحمت ويژه اى اختصاص داده است كه بر آنان نازل مى كند و هنگامى كه مى خواهند از صحراى عرفه خارج شوند، خداوند ملائكه اش را گواه مى گيرد كه همه آنان را از آتش جهنم نجات داديم و بهشت را براى آنان واجب گردانيدم و در اين هنگام ، فرشته اى بانگ مى زند: از عرفه برويد در حالى كه بخشيده شديد و شما مرا راضى كرديد و من نيز از شما راضى شدم )).(257)
صحراى عرفات و روز عرفه ، مهلتى ديگر براى گناهكاران است . در اين روز نبايد از رحمت خداوند غافل شد. و اگر كسى در اين روز، گمان كند خداوند او را نمى بخشد، گناه كرده است . رسول خداصلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد:
((اءَعْظَمُ اءَهْلِ عَرَفات جُرماً مَنْ اِنْصَرَفَ وَهُوَ يَظُنُّ اءَنَّهُ لَمْ يَغْفِرُ لَهُ))(258)
يعنى : ((در ميان كسانى كه به عرفات رفته اند، بزرگترين گناه را كسى مرتكب شده است كه از عرفات برود و گمان كند خداوند او را نبخشيده است )).
3 در اين اجتماع پرشكوه ، همه افراد يكسان هستند؛ ثروتمندان بدون هستند و با فقير در يك مكان جمع گشته اند، فرمانروايان با فرمانبردارها، رئيسها با مرئوسها اجتماع كرده اند. و اين حكايت از مساوات و برابرى انسانها در برابر خداوند دارد.
در اين مكان ، ثروت ، شهرت ، رياست و قدرت هيچ معنايى نداشته و فضيلت محسوب نمى شود؛ زيرا همه افراد در برابر مالك اصلى ، قادر على الاطلاق و پروردگار جهان ، قرار گرفته اند و آنچه آنان داشته و دارند مانند عدم است زيرا اكنون از آنها جدا شده اند، بلكه تنها تقوا و پرهيزگارى است كه براى افراد، فضيلت مى آورد.
4 وقوف در عرفات ، مكانى براى طهارت باطنى انسانها و مقدمه اى براى رفتن درباره بد حريم حرم امن الهى است ؛ زيرا عرفات از محدوده حرم خارج است و بعد از وقوف در عرفات ، بايد به مشعرالحرام كه در محدوده حرم قرار دارد رفت و بايد براى رفتن به حرم امن الهى و ورود به ميهمانى خداوند نفس را از هرگونه آلودگى پاكيزه نمود و بهترين مكان براى طهارت نفس ، ((صحراى عرفات )) است .
7 وقوف در مشعرالحرام
پس از مغرب روز نهم ذيحجه ، حجاج بايد از عرفات خارج شده و به مشعرالحرام رفته و تا طلوع آفتاب در آنجا بمانند. در قرآن كريم خداوند مى فرمايد:
(فَإ ذا اءَفَضْتُمْ مِنْ عَرَفاتٍ فاذْكُرُوا اللّه عِنْدَالمَشْعَرِ الحَرامِ).(259)
يعنى : ((هنگامى كه از عرفات كوچ كرديد، در مشعرالحرام خداوند را ياد كنيد)).
فلسفه نامگذارى مشعر و وقوف در آن
((مشعرالحرام )) كه در فاصله بين عرفات و منى واقع شده است ، داراى چند نام است :
1 مشعرالحرام :
واژه ((مشعر؛ يعنى محل درك و شعور)). و وقوف در مشعر، به معناى وقوف و دقت در محل شعور است . و ممكن است اشاره به مشاعر و قواهاى نفس و ترتيب مراتب كمال باشد؛ زيرا مراتب كمال عبارتند از: تجليه ، تخليه ، تحليه و فناء.
((تجليه ))؛ يعنى جلا بخشيدن نفس با پذيرش دين مبين اسلام و رعايت حلال و حرام .
((تخليه ))؛ يعنى زدودن هرگونه گناه و صفت رذيله از نفس .
((تحليه ))؛ يعنى جايگزينى صفات نيك و پسنديده در نفس .
((وقوف در عرفات )) اشاره به مرتبه تخليه دارد؛ زيرا انسان در آنجا بايد با دعا و استغفار، نفس خويش را از هر گونه آلودگى پاكسازى نمايد. و ((وقوف در مشعر)) اشاره دارد به مرتبه تحليه ؛ زيرا در اين مكان ، انسان تمام مشاعر و قواهاى نفس را بايد در خدمت خدا گرفته و آنها را با فضيلتهاى نفسانى و رحمتهاى خداوند آشنا نمايد.
و علت نامگذارى مشعر به ((مشعرالحرام )) اين است كه اين مكان ، جزء حرم مى باشد.
2 مزدلفه :
در علت نامگذارى مشعر به ((مزدلفه )) چند احتمال وجود دارد:
الف : واژه ((مزدلفه )) از ((ازدلاف )) مشتق گرفته شده است و ((ازدلاف )) به معناى تقدّم است . و چون مشعرالحرام مكانى مقدّم بر منى است ، نام آن را ((مزدلفه )) گذاشته اند.
ب : ((ازدلاف )) يعنى ((تقرّب ))، و چون در اين مكان ، مردم به خداوند تقرّب مى جويند لذا ((مزدلفه )) ناميده شده است .
س : ((إ زدلاف )) يعنى ((اجتماع )). و به خاطر اينكه مردم در آنجا اجتماع مى كنند، ((مزدلفه )) ناميده شده است .
3 جمع :
گفته شده علت نامگذارى آن به ((جمع )) اين است كه حضرت آدم و حواعليهماالسّلام ر اين مكان با هم ملاقات كرده و اجتماع كردند.
حركت به سوى منى
در روز دهم ذيحجه پس از طلوع آفتاب ، حجاج از مشعرالحرام خارج شده و براى انجام اعمال منى روانه آنجا مى شوند.
علت نامگذارى اين مكان به نام ((منى )) اين بوده است كه در اين مكان ، جبرائيل عليه السّلام ر حضرت ابراهيم عليه السّلام نازل شد و به او فرمود: (تَمَنِّ يا اِبْراهِيم )؛ يعنى : اى ابراهيم ! هر آرزويى دارى از خداوند درخواست كن )).
از امام رضاعليه السّلام نقل شده است كه آن حضرت درباره علت نامگذارى اين مكان به نام ((منى )) فرموده است :
((اِنَّ جِبْرائيلَعليه السّلام قالَ هُناكَ: يا اِبْراهِيمُ! تَمَنِّ عَلى رَبِّكَ ماشِْتَ، فَتَمَنّى اِبْراهِيمَ فى نَفْسِهِ اءَنْ يَجْعَلَ اللّه مَكانَ ابنِهِ اِسماعيلَ كَبْشاً يَاءْمُرُهُ بِذِبْحِهِ فِداءً لَهُ فَاَعْطى مُناهُ)).(260)
يعنى : جبرئيل عليه السّلام در آن مكان به ابراهيم عليه السّلام فرمود: اى ابراهيم ! هر آرزويى كه دارى از خداوند خويش درخواست كن . ابراهيم در قلب خويش آرزو كرد كه اى كاش ! خداوند دستور مى داد يك گوسفندى (قوچى ) را به جاى اسماعيل ذبح كند. خداوند آرزويش را برآورده ساخت )).
((منى )) سرزمين آرزوهاست و بايد در آنجا فقط برآورده شدن آرزوها را از خداوند خواست ؛ زيرا در آنجا همه مهمان خداوند هستند. اعمال منى عبارتند از:
1 رمى جمره عقبه .
2 قربانى كردن .
3 حلق يا تقصير.
8 رمى جمره
در منى سه ستون سنگى وجود دارد كه وقتى انسان از مشعر به منى مى رود، آنها را در آخر منى مى بيند. ستون اوّل از طرف مشعر، ((جمره اولى )) و ستون دوم ((جمره وسطى )) و ستون سوّم ((جمره عقبه )) نام دارد.
در روز دهم ذيحجه بايد حجاج هفت عدد سنگ به ((جمره عقبه )) بزنند. و در روز يازدهم و دوازدهم بايد ابتدا ((جمره اولى ))، سپس ((جمره وسطى )) و بعد ((جمره عقبه )) را سنگ ((ريگ )) بزنند.
معنا و حقيقت رمى جمره
درباره فلسفه و سرّ اين عمل و در واقع معنا و حقيقت رمى جمرات مى گوييم : هر يك از اين ستونها به منزله شيطان مى باشند و انسان با زدن سنگ به هر يك از اين ستونها شيطان را از نفس خويش دور و منكوب مى سازد. نفس انسانى سه قسم است :
1 نفس امّاره :
نفس امّاره از نظر خداوند مذموم است ؛ زيرا هميشه انسان را به انجام كارهاى زشت و ارتكاب گناه ، وسوسه مى كند و لذا بايد براى رسيدن به كمال ، با نفس امّاره ستيز نموده و با اطاعت خداوند و ترك معاصى ، آن را كشت و نابود كرد. در قرآن مى فرمايد:
(وَمَا اءُبَرِّى ءُ نَفْسِى إِنَّ النَّفسَ لاَمّارَةٌ بِالسُّوءِ إِلاّ ما رَحِمَ رَبّى إ نَّ رَبّى غَفُورٌ رَحِيمٌ).(261)
رمى جمره اولى اشاره به ستيز و مقابله با شيطان و غلبه بر نفس امّاره دارد؛ زيرا اولين دشمن انسان در رسيدن به كمال و قرب به خداوند، نفس امّاره است ولذا بايد از رمى جمره اولى شروع نموده و گام به گام با نيت خالص به سوى خداوند رفت .
2 نفس لوّامه :
نفس لوّامه انسان را به هنگام اعمال خلاف در اين دنيا ملامت و سرزنش ‍ مى كند و به تجديد نظر وادار مى سازد. در قرآن كريم خداوند فرموده است :
(وَلا اُقْسِمُ بِالنَّفْسِ اللَّوّامَةِ)(262) يعنى : ((و سوگند به نفس ملامتگر)).
در واقع ، نفس لوّامه انسان را هنگامى كه مردّد بين انجام عمل خلاف و انجام ندادن آن هست ، بر انجام آن سرزنش مى كند. و در رمى جمره وسطى ، انسان دوباره به شيطان سنگ مى زند تا به او نزديك نشده و در هنگام ترديد بين ارتكاب عمل خلاف و عدم ارتكاب آن ، او را گول نزند و نفس لوّامه را بى اثر نسازد. پس با رمى جمره وسطى شيطان را از نفس لوامه دور كرده تا نفس لوّامه به سرزنش خود بر انجام عمل خلاف ، ادامه دهد.
3 نفس مطمئنه :
وقتى انسان نفس اماره را بكشد و نفس لوّامه او را از ارتكاب اعمال خلاف باز دارد و نسبت به انجام گناهان از او مراقبت نمايد، به نفس مطمئنه كه در پرتو ايمان به خداوند و انس با اخلاق حميده و صفات نيك حاصل شده ، مى رسد. و رمى جمره عقبه اشاره به دور كردن شيطان از نفس مطمئنه دارد؛ زيرا دو بار به شيطان سنگ زد تا چنين مرحله اى را كسب كند و اكنون كه آن را كسب نموده ، ممكن است شيطان براى از ميان بردن آن تلاش نمايد و لذا جمره عقبه را سنگ مى زند. پس از تحصيل نفس مطمئنه ، خداوند مى فرمايد:
(يا اءَيَّتُهَا النَّفْسُ المُطْمَئِنَّةُ اِرْجِعِى إِلى رَبِّكَ راضِيَةً مَرْضِيَّةً).(263)
و ممكن است فلسفه رمى جمره عقبه پس از مشعر و رمى جمرات ، پس از اعمال مكه اين باشد كه انسان با حضور در عرفات و دعا و مناجات به درگاه خداوند، در مشعرالحرام نفس امّاره را كشته و شيطان را از نفس لوامه دور كرده و نفس ‍ مطمئنه را كسب نموده و اكنون آماده براى رفتن به درگاه ربوبى است و براى حفاظت از نفس مطمئنه (264) لازم است جمره عقبه را سنگ بزند. و پس از اعمال مكه تمام اين ستونها را سنگ مى زند تا براى هميشه پس از اعمال حج ، شيطان را از خود دور كرده باشد.
زدن هفت ريگ
در روايتى وارد شده است كه شيطان ، سه بار (يك بار در محل جمره اولى و بار دوم در محل جمره وسطى و بار سوم در محل جمره عقبه ) بر ابراهيم عليه السّلام ظاهر شد و در هر بار جبرائيل عليه السّلام به ابراهيم عليه السّلام دستور داد تا به شيطان سنگ بزند. حضرت ابراهيم در هر مرتبه ، هفت ريگ به شيطان زد.(265)
9 قربانى
يكى ديگر از اعمال ، منى ، ((قربانى )) است ، لذا انسان پس از رمى جمره عقبه به قربانگاه رفته و ريگ شتر يا گاو و يا گوسفندى را قربانى مى كند.
اسرار قربانى
قربانى در ظاهر، كشتن و ذبح يك حيوان در منى است ، ولى در واقع و حقيقت ، داراى اسرارى است كه ما به برخى از آنها اشاره مى كنيم :
1 قربانى حيوان اشاره به قربانى و ذبح حيوانيت انسان دارد؛ يعنى به انسان مى آموزد كه بايد براى رسيدن به كمال انسانى ، نفس حيوانى خويش را در همينجا بكشد و قصد كند كه دنبال هوا و هوس نفس نرود و در قيامت خود را از آتش جهنم نجات بدهد. امام سجّادعليه السّلام فرموده است :
((اِذا ذَبَحَ الحاجُّ كانَ فِداهُ مِنَ النّارِ))(266)
يعنى : ((هرگاه حاجى حيوانى را ذبح كند از آتش نجات مى يابد)).
در واقع ، قربانى درسى است كه حضرت ابراهيم عليه السّلام به امر خداوند براى انسانها به يادگار گذاشت . ابراهيم عليه السّلام وقتى به ذبح اسماعيل ماءمور شد بدون هيچ ترديدى به جانب خداوند رفت و از پيروى هوا و هوس پرهيز نمود و جگر گوشه خودش را براى تقديم به خداوند، آماده قربانى كرد.
امام سجّادعليه السّلام به ((شبلى )) مى فرمايد: ((آيا هنگام قربانى ، نيت كردى كه حنجره طمع را ذبح مى كنى ؟ و آيا نيت كردى كه با اين عمل از سنّت ابراهيم عليه السّلام پيروى مى كنى كه پسرش و ميوه قلبش و گُل سرسبدش را براى خداوند قربانى نمود؟))
او گفت : نه .
امام سجّادعليه السّلام فرمود: ((پس تو قربانى نكرده اى )).(267)
2 قربانى ، نمودارى از انفاق و دستگيرى مساكين است . رسول خداصلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد:
((إِنّما جَعَلَ اللّه هذَا الا ضْحى لِتَتَّسِعَ مَساكِينَكُمْ مِنَ اللَحْمِ فَاطْعِمُوهُمْ))(268)
يعنى : ((خداوند قربانى را تشريع نموده است تا تهيدستان مسلمان دسترسى به گوشت داشته باشند، لذا شما قربانى خود را به نيازمندان بدهيد)).
3 قربانى ، فديه اى براى رهايى از گناهان است . از امام صادق عليه السّلام سؤ ال شد: فلسفه تشريع قربانى چيست ؟ آن حضرت فرمود:
((اءَنَّهُ يَغْفِرُ لِصاحِبِها عِنْدَ اءَوَّلَ قَطْرَةٍ تَقْطُرُ مِنْ دَمِها إ لى الاَرْضِ))(269)
يعنى : ((كسى كه قربانى مى كند، هنگامى كه اولين قطره از خون قربانى به زمين برسد، گناهانش بخشيده مى شود)).
10 حلق يا تقصير
پس از قربانى ، بايد سر را تراشيد و يا مقدارى از ناخن يا موى خود را گرفت .(270) و با انجام اين عمل ، تمام محرمات احرام بر محرم حلال مى شود، بجز بوى خوش و زن .
در گذشته سرّ ((تقصير)) را بيان كرديم و در اينجا دوباره آن را يادآورى مى كنيم . سرّ عمل حلق و يا تقصير اين است كه وقتى انسان موفق به انجام حج مى شود و براى توّلدى دوباره و كسب روحى خالى از هر گناه به نزد خداوند پناه مى آورد، ابتدا با وجودى ظلمانى بر خداوند وارد مى شود و خداوند در اين مدت ، او را از استفاده بعضى نعمات محروم مى كند. پس از انجام اعمال حج ، آن وجود ظلمانى ، تبديل به وجود نورانى مى شود و به تعبير ديگر، قبل از اعمال حج ، نفس ‍ انسانى در خدمت شيطان و مهمان او بود، ولى پس از انجام اعمال حج نفس او مهمان خداوند شده و تبديل به وجودى نورانى مى شود. حلق و يا تقصير، علامت آن تبديل و ميهمانى خداوند است .
11 حركت به سوى مكّه
پس از انجام اعمال منى در روز عيد قربان ، بايد دوباره به مكه برگردد و پنج عمل را انجام دهد:
1 طواف حج .
2 نماز طواف حج .
3 سعى بين صفا و مروه .
4 طواف نساء.
5 نماز طواف نساء.
سرّ طواف و سعى بين صفا و مروه را قبلاً ذكر كرديم . اكنون فقط به اسرار تكرار اين اعمال اشاره مى كنيم . بدون شك ، تكرار اين اعمال ، بى هدف و بدون غايت و ثمره نيست بلكه تكرار آنها داراى اسرارى است كه عبارتند از:
1 تكرار اين اعمال اشاره دارد به اينكه اگر انسان نتواند بار اوّل آنگونه كه شايسته اين اعمال هست آنها را به انجام برساند، در اين مرتبه دوم سعى كند كه آنها را به انجام برساند.
2 انسان اين اعمال را تكرار مى كند تا چنانچه در مرتبه اوّل ، مقبول واقع نشده است ، در مرتبه دوّم مورد قبول خداوند قرار گيرد.
3 تكرار اين اعمال ، اشاره دارد به اينكه اگر در مرتبه اول به حقيقت اين اعمال توجه نداشته و از اسرار آنها آگاه نبوده است ، اكنون به حقيقت آنها توجه نموده و با آشنايى به اسرار آنها، انجام دهد.
12 بيتوته در منى
در شب يازدهم و دوازدهم بايد در منى بيتوته كرد؛ يعنى در منى مانده و به تضرّع و شب زنده دارى پرداخت ؛ زيرا در اين حال ، انسان از گناه پاك شده و نفس او آماده بندگى تام خداوند را دارد.
در روز يازدهم و دوازدهم ذيحجه بايد به هر يك از سه ستون : ((جمره اولى ، جمره وسطى ، جمره عقبه )) هفت عدد سنگ زده شود. و سرّ آن را در گذشته توضيح داديم .
البته خداوند به اسرار اين اعمال و مناسك آگاه است و آنچه ما ذكر كرديم ، ذرّه اى از واقعيات و اسرار اين اعمال است كه با استفاده از كلام معصومين عليه السّلام و راهنمايى عقل و پيامبر درونى ، بيان كرديم .
فهرست منابع
1 الاحتجاج : چاپ بيروت ، مؤ سسة الاعلمى ، 1403 ه.
2 الاختصاص : چاپ بيروت ، مؤ سسة الا علمى ، 1402 ه.
3 اصول كافى : چاپ ايران ، دفتر نشر فرهنگ اهل بيت عليهم السّلام
4 بحارالا نوار: چاپ بيروت ، مؤ سسة الوفاء، 1403 ه.
5 التهذيب (تهذيب الا حكام ): : چاپ بيروت ، دار صعب دارالتعارف ، 1401ه.
6 ثواب الا عمال (ترجمه ): چاپ تهران ، كتابفروشى صدوق .
7 الخصال : چاپ بيروت ، دارالتعارف ، 1389 ه.
8 تفسير مجمع البيان : چاپ بيروت . دارالمعرفة ، 1408 ه.
9 تفسير الصافى : چاپ ايران ، تهران ، كتابفروشى اسلاميه .
10 تفسير الميزان : چاپ ايران ، قم ، دارالكتاب الاسلامى .
11 تفسير التبيان : چاپ بيروت ، داراحياء التراث العربى .
12 تفسير القمى : چاپ ايران ، قم مؤ سسة دارالكتاب .
13 تفسير العياشى : چاپ ايران ، قم ، چاپخانه علميه قم .
14 فروع كافى : چاپ بيرون ، دارصعب دارالتعارف ، 1401 ه.
15 معانى الاخبار: چاپ بيروت ، دارالمعرفة ، 1399ه.
16 من لايحضره الفقيه : چاپ بيروت ، مؤ سسة الا علمى للمطبوعات ، 1406 ه .
17 مستدرك الوسائل : چاپ بيروت ، مؤ سسة آل البيت ، 1408 ه.
18 المحاسن : چاپ ايران ، قم ، المجمع العالمى لا هل البيت عليهم السّلام 1413 ه.
19 المناقب (مناقب آل ابى طالب ): چاپ بيروت ، دارالا ضواء.
20 عيون اخبار الرضا: چاپ ايران ، قم ، دارالعلم .
21 علل الشرايع : چاپ ايران ، قم ، مكتبة الداورى .
22 سلسلة الينابيع الفقهيه : چاپ بيروت ، الدارالاسلامية ، 1410 ه.
23 جواهر الكلام : چاپ ايران ، تهران ، دارالكتب الاسلامية .
24 فقه الرضا: در مجموعه ((سلسلة الينابيع الفقهيه )) چاپ شده است .
25 وسائل الشيعه : چاپ بيروت ، دارإ حياء التراث العربى ، 1403 ه.
26 مستمسك العروة الوثقى : چاپ بيروت ، داراحياء التراث العربى .
27 نهج البلاغه (فيض الاسلام ):
28 اءمالى الصدوق : چاپ بيروت ، مؤ سسة الا علمى .
29 اءمالى الطوسى : چاپ ايران ، قم ، مكتبة الداورى .
30 صحيفه نور: چاپ ايران ، سازمان مدارك فرهنگى انقلاب اسلامى .
31 الجعفريات : چاپ تهران ، مكتبة نينوى الحديثه .
32 امالى شيخ مفيد: چاپ تهران ، قم ، مؤ سسة النشرالاسلامى ، 1412 ه.
33 دعائم الاسلام : چاپ قاهره ، دارالمعارف ، 1383 ه.
34 تفسير البيضاوى : چاپ بيروت ، دارالكتب الاسلاميه ، 1408 ه.
35 تفسير المنار: چاپ بيروت ، دارالمعرفه .
36 قرب الا سناد: چاپ تهران ، مكتبة نينوى الحديثه .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
6 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .