پرتوي از اسرار نماز، محسن قرائتي

نام كتاب : پرتوى از اسرار نماز

مؤ لف : محسن قرائتى

فهرست مطالب
پيشگفتار
سخن ناشر
جايگاه عبادت
سيماى نماز
استقبال از نماز
اخلاص در نيّت
حضور در نماز
تعقيبات و نوافل
نماز جماعت و...
نمازهاى ديگر

فهرست مطالب
پيشگفتار
سخن ناشر
جايگاه عبادت
چرا عبادت ؟
ريشه هاى عبادت
1- عظمت خدا
2- احساس فقر و وابستگى
3- توجّه به نعمت ها
4- فطرت
نقش عبادت
1- باقى ساختن فانى
2- تبديل ماديّات به معنويات
3- سازندگى فرد و جامعه
ابعاد عبادت
1- تفكر در كار خدا
2- كسب و كار
3- آموختن دانش
4- خدمت به مردم
5 انتظار حكومت عدل جهانى
چگونه عبادت كنيم ؟
1- آگاهانه
2- عاشقانه
3- خالصانه
4- خاشعانه
5 مخفيانه
آفات عبادت
1- ريا
2- عُجب
3- گناه
راههاى دورى از عجب و غرور
1- آيا واقعاً عبادت كرده ايم ؟
2- آيا عبادت هاى ما قبول شده است ؟
3- آيا عبادت هاى ما تباه نشده است ؟
4- آيا حُسن عاقبت خواهيم داشت ؟
5 مقايسه عبادت ها و نعمت ها
6- مقايسه عبادت ها و غفلت ها
7- مقايسه عبادت ها و نيازها
8 مقايسه عبادت خود با عبادت اولياء خدا
عبادت هاى باطل
عبّوديت نه عبادت
تداوم عبادت
فرصت عبادت
تحمّل سختى هاى عبادت
توسعه عبادت
تكليف و شرايط آن
1- بلوغ
چند تذكّر
2- قدرت
3- اختيار
4- عقل
شرايط صحّت عبادات
1- صحيح بودن هدف
2- صحيح بودن شكل آن
انگيزه هاى تغيير شكل عبادت
1- لجاجت
2- روشنفكر زدگى
3- مقدّس مآبى
شرايط قبولى عبادات
1- شرط اعتقادى : ايمان به خدا
2- شرط سياسى : ولايت
3- شرط اخلاقى : تقوا
4- شرط اقتصادى : اداى حق مردم
5 شرط اجتماعى : خيرخواهى نسبت به ديگران
6- شرط خانوادگى : خوشرفتارى
نشان قبولى
شرايط كمال عبادات
1- مشكل تر باشد
2- مهم تر باشد
3- اثرش پايدارتر باشد
4- در خطّ پيامبر باشد
5- سبقت داشته باشد
6- در شرايط دشوار انجام شود
7- نشاط و دوام داشته باشد
8 عبادت خود را بزرگ نشمارد
9- با بصيرت باشد
فلسفه عبادات
امّا قرآن :
امّا حديث :
امّا فطرت :
امّا علم :
تسليم ، بزرگترين فلسفه تكليف
بهانه يا تحقيق ؟
يك برخورد
سيماى نماز
اهميّت نماز
نماز، از ديدگاه عقل و وجدان
چند سؤ ال و جواب
ترك نماز
سبك شمردن نماز
نمازهاى مردود
1- بى تفاوت ها
2- حرام خواران
3- بى تعهدان در خانه
4- تاركان زكات
5 افراد لاابالى
6- حاقن و حاقب
7- پيش نماز غير محبوب
نمازهاى معصومين عليهم السلام
آداب نماز
نماز و همراه هايش
نماز، پرواز روح
استقبال از نماز
مقدّمات نماز
طهارت
وضو در هر حال
غسل
تيمّم
لباس و مكان نمازگزار
1- مراعات ادب
2- مراعات حقوق ديگران
3- رعايت اولويت ها
قبله
اذان
بلال
اخلاص در نيّت
نيّت ، ملاك ارزش
نمونه هايى از اخلاص
اخلاص در عبادت
آثار دنيوى نيّت
1- مديريّت جامعه
2- بهبود وضع اقتصادى
3- روابط خوب اجتماعى
نيّت ، به منزله عمل
نيّت ، جُبران كمبودها
راه نزديك شدن به اخلاص
1- توجّه به ارزش ها
2- فكر در آفرينش
3- توجّه به صفات خدا
4- توجّه به نعمت ها
5- توجّه به سود قطعى
6- توجّه به بى ارزشى دنيا
7- توجّه به ناتوانى مخلوقات
8- عبرت از ديگران
9- توجّه به سرانجام ريا كار در آخرت
نيّت هاى سالم
1- ترس از مقام و دادگاه الهى
2- اميد به پاداش
3- تشكّر از نعمت ها
4- حياء
5- محبّت خدا
دانشگاه حكمت
ريشه اخلاص
نشانه هاى اخلاص
1- بى توقعى از ديگران
2- توجّه به تكليف ، نه عنوان
3- پشيمان نشدن از كار
4- يكسانى استقبال يا بى اعتنايى مردم
5- تداوم انگيزه و عمل
6- مانع نبودن مال و مقام
7- يكى بودن ظاهر و باطن
8- نداشتن تعصّب گروهى
9- استقبال از كارهاى انجام نشده
10- انصراف از خطا
نتيجه اخلاص
اخلاص ، در متن جامعه
حضور در نماز
اللّه اكبر
سوره حمد
صراط مستقيم
راه هاى غير مستقيم
چند تذكّر
صراط مستقيم ، در روايات
نمونه هايى از افراط و تفريط
سوره توحيد
آرامش در حال قرائت
ركوع
ركوع اولياء خدا
همراه با فرشتگان
سجود
سجود هستى براى خدا
سجده اولياء خدا
آثار سجده
سجده بر خاك كربلا
معناى سبحانَ اللّه
تسبيح ، بيشترين فرمان
قنوت
تشهّد
سلام
السلام عليك ايّها النّبىّ و رحمة اللّه و بركاته
نگاهى به سلام
تعقيبات و نوافل
تعقيب نماز
درود و نفرين
تسبيحات حضرت زهرا عليهاالسلام
سجده شكر
نمازهاى مستحب (نوافل )
نماز شب
نماز جماعت و...
اهميّت نماز جماعت
آثار نماز جماعت
1- آثار معنوى
2- آثار اجتماعى
3- آثار سياسى
4- آثار اخلاقى ، تربيتى
امام جماعت
انتخاب امام جماعت
عدالت در امام جماعت
راه شناخت عدالت
چرا بعضى به جماعت نمى روند؟
نماز مسافر
شرايط نماز قصر
اقامت ده روز
نماز قضا
نمازهاى ديگر
نماز جمعه
كيفيّت نماز جمعه
اهميّت نماز جمعه
1- تقويت روحيّه اخوت و برادرى
2- تشكّل نيروهاى اسلام
3- رشد فكرى سياسى مسلمان
4- تقويت روحيه جمعى
5- مركزيّت بسيج مردم
سيره اولياء دين
نماز عيد
نماز عيد فطر
جايزه الهى
عيد فطر، صحنه اى از قيامت
نماز عيد قربان
نماز عيد، حقّ رهبرى
نماز آيات
نماز آيات ، درسى از توحيد
چگونگى نماز آيات
نماز ميّت
نماز ميّت پنج تكبير دارد.
نماز باران
علّت نيامدن باران
كيفيّت نماز باران
سابقه نماز باران
نمازهاى ديگر
پيشگفتار
بسم اللّه الرّحمن الرّحيم
ارائه معارف دين اسلام ، در زمينه عقايد و احكام و اخلاق ، آن هم به زبانى روشن و متكّى به آيات و احاديث ، ضرورتى است كه نياز علاقه مندان به اين معارف را برآورده مى سازد.
با توفيق الهى ، مباحثى كه تحت عنوان درسهايى از قرآن در طول چندين سال از تلويزيون ارائه شد، مورد استقبال امّت ما قرار گرفت و برخى از اين مباحث ، به صورت كتاب ، تقديم گرديد. بحث هاى اصول دين و معاد، از اين نمونه است .
پس از بحث هاى مربوط به اصول دين ، به توصيه دوستان قرار شد كه آنچه به فروع دين نيز مربوط مى شود، چاپ و منتشر گردد. حج قبلاً براساس نيازى فورى تر در اختيار شما قرار گرفت . اينك نماز را در دست داريد، و اين ، به شكرانه فرصت و زمينه اى است كه به بركت خون شهيدان ، فراهم آمده است .
هر چند پيرامون نماز و ساير فروع دين ، كتابها و جزوات مفيد و ارزشمندى تاكنون نشر يافته ، اما اميد مى رود اين مجموعه ، به خاطر نوع تدوين و سبك بحث و دسته بندى هاى مناسب و تكيه بر آيات و احاديث فراوان ، براى عموم اهل مطالعه ، به ويژه مربيان و كسانى كه به شكل كلاس دارى به ارائه حقايق دين مى پردازند، مفيد باشد و تكرار مكررّات به حساب نيايد.
مواد اصلى كه در تهيه اين بحث ها مورد استفاده قرار گرفته ، بطور عمده ، قرآن و حديث است و در روايات نيز، از كتب شيعه و اهل سنّت استفاده شده است .
عمده ترين منابع مورد مطالعه ، (پس از قرآن و نهج البلاغه ) عبارت بوده است از: بحارالانوار، وسائل الشيعه ، مستدرك ، اصول كافى ، من لايحضره الفقيه ، غررالحكم ، كنزالعمال و... كه مدرك روايات در پاورقى ها آمده است .
در تهيه اين نوشته و غناى مطالب آن ، از افكار سودمند و اضافات تكميلى عزيزانى هم استفاده شده ، كه در همين جا از آنان سپاسگزارى مى شود. آنچه نقطه قوّت و مطلوب در اين كتاب است ، مربوط به سخنان نورانى خدا و پيامبر و اهلبيت عصمت عليهم السلام و از بركات آن است ، و اگر لغزش و كم و كاستى باشد، از ماست .
آنچه در ترجمه آيات و احاديث آمده ، نسبتاً ترجمه آزاد و گاهى همراه با توضيح و اضافات است . ناگفته نماند محتواى اين نوشته ، قبلاً از سيماى جمهورى اسلامى پخش شده كه با تغييرها و تكميل هايى به رشته تحرير درآمده است .
از خداوند بزرگ ، اخلاص و دوام توفيق و تاءثير سخن و نوشته مى طلبيم و اميدواريم كه اين گام كوچك ، در زمينه سازى براى گرايش به فريضه بزرگ نماز، مؤ ثر باشد و در سايه نظام اسلامى ، سهمى در نشر فرهنگ اسلام در سراسر جهان داشته باشيم ، كه اين وظيفه يكايك ماست و امت بزرگ اسلامى ما، بتوانند با تكيه به هوّيت دينى و فرهنگ غنى اسلامى خويش ، دژ استوار حمايت از حق ، و پناه مستحكمى براى محرومان جهان باشند... انّهُ ولىّ التوفيق .
رمضان 1410 ق / فروردين 1369 ش
سخن ناشر
با تاءسيس مركز فرهنگى درسهايى از قرآن در سال 75، تاءليفات حجّت الاسلام والمسلمين محسن قرائتى كه به صورت پراكنده توسط ناشران محترم چاپ و منتشر مى گرديد، جهت تصحيح و تكميل در اختيار اين مركز گذاشته شد و بحمداللّه همه آنها خصوصا مجلّدات اوّليه تفسيرنور پس از بازبينى و ويراستارى در مسير نشر قرار گرفت .
كتاب حاضر پرتوى از اسرار نماز نيز كه بارها توسط ستاد اقامه نماز به چاپ رسيده است ، از اين پس توسط اين مركز منتشر مى گردد.
اميد كه خوانندگان گرامى ما را از پيشنهادات و نظرات خود بهره مند نموده و مطالب خود را به نشانى زير ارسال نمايند.
تهران صندوق پستى 586 /14185
جايگاه عبادت
پيش از ورود به بحث نماز، از آنجا كه عبادت ، روح نماز است ، اندكى درباره عبادت و بندگى بحث مى كنيم و از معنى و فلسفه و ابعاد گوناگون آن با شما سخن مى گوييم .
چرا عبادت ؟
عبادت ، به معناى اظهار ذلّت ، عالى ترين نوع تذلّل و كرنش در برابر خداوند است . در اهميّت آن ، همين بس كه آفرينش هستى و بعثت پيامبران (عالم تكوين و تشريع ) براى عبادت است . خداوند مى فرمايد:
وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنسَ إِلا لِيَعْبُدُونِ(1)
هدف آفرينش هستى و جن و انس ، عبادت خداوند است .
كارنامه همه انبياء و رسالت آنان نيز، دعوت مردم به پرستش خداوند بوده است : وَلَقَدْ بَعَثْنَا فِى كُلِّ اءُمَّةٍ رَّسُولاً اءَنِ اعْبُدُواْ اللّهَ وَاجْتَنِبُواْ الطَّغُوتَ(2)
پس هدف از خلقت جهان و بعثت پيامبران ، عبادت خدا بوده است .
روشن است كه خداى متعال ، نيازى به عبادت ما ندارد، فَإِنَّ اللّهَ غَنِىُّ عَنكُمْ(3) و سود عبادت ، به خود پرستندگان برمى گردد، همچنانكه درس ‍ خواندن شاگردان به نفع خود آنان است و سودى براى معلّم ندارد.
ريشه هاى عبادت
آنچه انسان را به پرستش و بندگى خدا وادار مى كند (يا بايد وادار كند) امورى است ، از جمله :
1- عظمت خدا
انسان وقتى خود را در برابر عظمت و جلال خدايى مى بيند، ناخودآگاه در برابر او احساس خضوع و فروتنى مى كند. آن سان كه در برابر يك دانشمند و شخصيت مهم ، انسان خويشتن را كوچك و ناچيز شمرده ، او را تعظيم و تكريم مى كند.
2- احساس فقر و وابستگى
طبيعت انسان چنين است كه وقتى خود را نيازمند و وابسته به كسى ديد، در برابرش خضوع مى كند.
وجود ما بسته به اراده خداست و در همه چيز، نيازمند به اوييم . اين احساس عجز و نياز، انسان را به پرستش خدا وامى دارد. خدايى كه در نهايت كمال و بى نيازى است . در بعضى احاديث است كه اگر فقر و بيمارى و مرگ نبود، هرگز گردن بعضى نزد خدا خم نمى شد.
3- توجّه به نعمت ها
انسان ، همواره در برابر برخوردارى از نعمت ها، زبان ستايش و بندگى دارد. يادآورى نعمت هاى بيشمار خداوند، مى تواند قوى ترين انگيزه براى توجه به خدا و عبادت او باشد. در مناجات هاى امامان معصوم ، معمولاً ابتدا نعمت هاى خداوند، حتى قبل از تولّد انسان ، به يادآورده مى شود و از اين راه ، محبت انسان به خدا را زنده مى سازد آنگاه درخواست نياز از او مى كند. خداوند هم مى فرمايد:
فَلْيَعْبُدُواْ رَبَّ هَذَا الْبَيْتِ ، الَّذِىَّ اءَطْعَمَهُم مِّن جُوعٍ وَءَامَنَهُم مِّنْ خَوْفِ(4)
مردم پروردگار اين كعبه را بپرستند، او را كه از گرسنگى سيرشان كرد و از ترس ، ايمنشان نمود.
در آيه اى ديگر است ، پروردگارتان را بندگى كنيد، چون شمارا آفريد.
4- فطرت
پرستش ، جزئى از وجود و كشش فطرى انسان است . اين روح پرستش ، كه در انسان فطرى است ، گاهى در مسير صحيح قرار گرفته و انسان به خدا پرستى مى رسد، گاهى انسان در سايه جهل يا انحراف ، به پرستش سنگ و چوب و خورشيد و گاو و پول و ماشين و همسر و پرستش طاغوت ها كشيده مى شود.
انبيا، براى ايجاد حسّ پرستش نيامده اند، بلكه بعثت آنان ، براى هدايت اين غريزه فطرى به مسير درست است .
على عليه السلام مى فرمايد: فَبَعث اللّهُ مُحَمَّداً بِالْحقّ لِيُخرِجَ عِبادَهُ مِنْ عِبادَةِ الاَؤ ثان اِلى عِبادَتهِ(5) خداوند، محمّد صلّى اللّه عليه و آله را به حق فرستاد، تا بندگانش را از بت پرستى ، به خدا پرستى دعوت كند.
بيشتر آيات مربوط به عبادت در قرآن ، دعوت به توحيد در عبادت مى كند، نه اصل عبادت . زيرا روح عبادت در انسان وجود دارد. مثل ميل به غذا كه در هر كودكى هست ، ولى اگر راهنمايى نشود، به جاى غذا، خاك مى خورد و لذّت هم مى برد!
اگر رهبرى انبيا نباشد، مسير اين غريزه منحرف مى شود و به جاى خدا، معبودهاى دروغين و پوچ پرستيده مى شود. آنگونه كه در نبود حضرت موسى و غيبت چهل روزه اش ، مردم با اغواى سامرى ، به پرستش گوساله طلايى سامرى روى آوردند.
نقش عبادت
عبادت ، قرار دادن همه ابعاد زندگى در مسير خواست و رضاى الهى است . اينگونه رنگ خدايى زدن به كارها، تاءثيرهاى مهمّى در زندگى انسان دارد كه به گوشه اى از آنها اشاره مى شود:
1- باقى ساختن فانى
انسان ، و همه تلاش هايش از بين رفتنى است ، امّا آنچه براى رضاى خدا انجام گيرد و متعلّق به اللّه باشد، به صورت ذخيره درمى آيد و باقى است . قرآن مى فرمايد:
مَا عِندَكُمْ يَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ(6)
آنچه نزد شماست پايان مى پذيرد و آنچه نزد خداست ، ماندگار است .
و نيز: كُلُّ شَىْءٍ هَالِكٌ إِلا وَجْهَهُ(7)
هر چيزى نابود مى شود مگر آنچه وجهه و رنگ و روى الهى داشته باشد.
2- تبديل ماديّات به معنويات
اگر هدف در كارها خدا باشد و انسان بتواند نيّت و انگيزه و جهت كارهايش را در مسير خواست خدا قرار دهد و بنده او باشد، حتى كارهاى مادّى از قبيل خوردن ، پوشيدن ، مسافرت ، ديدار، كار روزانه ، خانه دارى ، تحصيل ، همه و همه ، معنوى مى شود. برعكس ، گاهى مقدّس ترين كارها، اگر با هدف مادّى و دنيوى انجام گيرد، از ارزش مى افتد. اوّلى نهايت استفاده است ، دوّمى نهايت زيان .
3- سازندگى فرد و جامعه
عبادت و توجّه به خدا و پرستش او، چون همراه با ناديده گرفتن هوس ها و تمايلات ، و تفاخر نداشتن نسبت به نژاد و لباس و زبان و زمين و شهر است و انس گرفتن با خدا و دل بستن به بى نهايت قدرت و كمال و تشكر از صاحب نعمت است ، اين مسائل ، در ساختن فكر و زندگى فردى و اجتماعى مردم نقش دارد.
عبادت ، حركت در مسير مستقيم الهى است : وَاءَنِ اعْبُدُونِى هَذَا صِرَطٌ مُّسْتَقِيمٌ(8)
عبادت ، بار نيست ، بلكه اهرم حركت است : وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلَو ةِ(9) از صبر و نماز كمك بگيريد.
عبادت ، هم انسان را به صورت فردى ، از بردگى هوس ها و گناهان و شيطان نجات مى دهد، و هم يك جامعه عابد، كه خدارا مى پرستد، از پرستش ‍ طاغوت ها و ستمگران و ابرقدرت ها آزاد مى شود. اقبال لاهورى مى گويد:
آدم از بى بصرى بندگى آدم كرد
گوهرى داشت ولى نذر قباد و جم كرد
يعنى از خوى غلامى ز سگان پست تر است
من نديدم كه سگى پيش سگى سر خم كرد
عبادت ، هم فرد ساز است و هم جامعه ساز، فساد جوامع ، بيشتر از گرايش به عبوديت و پرستش غير خدا سرچشمه و ريشه مى گيرد.
ابعاد عبادت
در فرهنگ اسلام ، عبادت فراتر از نمونه هايى چون نماز و روزه است . همه كارهاى شايسته اى كه به نفع مردم نيز باشد، عبادت است . به برخى از كارها كه در اسلام ، عبادت به حساب آمده ، اشاره مى كنيم :
1- تفكر در كار خدا
امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
لَيْسَت الْعبادَةُ كَثرَةَ الصَّلوةِ والصَّومِ، اِنَّما اَلْعِبادَة التفَّكُّرُ فى اَمرِاللّهِ(10) عبادت ، زياد نماز خواندن و روزه گرفتن نيست ، همانا عبادت ، انديشيدن در امر خداست .
تفكرى كه انسان را به خدا نزديك و آشنا سازد عبادت به حساب آمده است .
2- كسب و كار
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
اَلْعِبادَةُ سَبْعُونَ جُزْءً اَفْضَلُها طَلَبُ الْحَلالِ(11) عبادت ، هفتاد بخش است ، برترين آنها طلب حلال و به دنبال روزى رفتن است .
3- آموختن دانش
پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله فرمود:
مَنْ خَرَجَ يَطْلُبُ باباً مِنَ الْعِلْمِ لِيَرُدَّ باطلاً الَى الحقِّ و ضالاً اِلَى الهُدى كانَ عَمَلهُ كعبادةِ اربعين عاماً(12) كسى كه از خانه به دنبال آموختن دانش بيرون برود، تا با آن ، باطلى را ردّ كند و گمراهى را به هدايت بكشد. كار او همچون چهل سال عبادت است .
4- خدمت به مردم
روايات بسيارى است كه خدمت به مردم و رسيدگى به مشكلات آنان را از بسيارى از عبادت ها و حجّ مستحب ، به مراتب برتر به حساب آورده است . به قول سعدى :
عبادت به جز خدمت خلق نيست
به تسبيح و سجاده و دلق نيست
5 انتظار حكومت عدل جهانى
پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: اَفْضَلُ الْعِبادَةِ اِنْتِظارُ الْفَرَجِ(13) انتظار فرج وگشايش (با آمدن امام زمان عليه السلام ) برترين عبادت است .
روشن است كه انتظار مثبت و سازنده كه زمينه سازى و تلاش براى دولت عدل مهدى عليه السلام را نيز به همراه داشته باشد.
پس رنگ و صبغه الهى دادن به كارها، بر ارزش آنها مى افزايد وآنها را عبادت وگاهى برتر از عبادت مى سازد. نيّت صحيح ، اكسيرى است كه هر فلز بى ارزش را، طلا مى سازد وكارهايى كه با نيّت تقرّب به خدا انجام گيرد، عبادت مى شود. بااين حساب ، مى توان گفت ابعاد ونمونه هاى عبادت ، قابل شمارش نيست وحتّى نگاه پر مهر به پدر ومادر، نگاه به چهره علما، نگاه به قرآن و كعبه و رهبر عادل يا برادر دينى هم عبادت است .(14)
چگونه عبادت كنيم ؟
روش عبادت را بايد از قرآن و عترت آموخت . آنگونه كه آدرس هر خانه را بايد از صاحب خانه گرفت . آيات قرآن و احاديث معصومين ، بهترين عبادت را كدام مى دانند و چه اوصافى براى آن مى شمارند؟ جواب را بايد از قرآن و عترت دريافت . پس مرورى به كلمات اولياء دين مى كنيم :
1- آگاهانه
در حديث است :
رَكْعَتانِ مِنْ عالِمٍ خَيرٌ مِن سَبْعينَ رَكْعَةً مِن جاهِلٍ(15) دو ركعت نماز عالم ، بهتر از هفتاد ركعت نماز جاهل است .
و رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : از نماز، آن قسمتى مورد قبول است كه انسان بر اساس تعقّل و آگاهى بخواند.(16)
در حديث ديگر است : اَلْمُتِعَبَّدُ عَلى غَيرِ فِقْهٍ كَحِمار الطّاحُونِة (17)
عابدى كه از روى فهم ودرك عبادت نكند، همچون الاغ آسياب حركت مى كند ولى در جا مى زند وپيش نمى رود.
نماز آگاهانه آنست كه انسان بداند چه مى كند، چه مى گويد، با كه صحبت مى كند، حضور قلب و توجّه به خدا داشته باشد. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله فرمود: دو ركعت نماز با توجّه ، از شب زنده دارى غافلانه بهتر است .(18)
قرآن مى فرمايد: لاَ تَقْرَبُواْ الصَّلَو ةَ وَاءَنْتُمْ سُكَرَى حَتَّى تَعْلَمُواْ مَا تَقُولُونَ(19) در حال مستى سراغ نماز نرويد، تا بدانيد كه چه مى گوييد.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
هر كه دو ركعت نماز بخواند و بداند با كه سخن مى گويد و چه مى گويد، گناهانش بخشيده مى شود.(20)
2- عاشقانه
آنگونه كه بيمار، از غذاى لذيذ، لذّت نمى برد، عبادت كنندگان بى شوق هم ، لذّتى از پرستش نمى برند. عبادت بايد همراه محبت و عشق و نشاط و لذّت باشد، نه همراه كسالت و بيحالى و افسرده دلى .
نشاط در عبادت ، امتيازى است كه انسانهاى شيفته دل از آن برخوردارند. زمينه آن را هم بايد با معرفت و توجّه بدست آورد. عبادت زورى و تحميلى ، بى نتيجه است .
امام صادق عليه السلام فرمود:
لا تُكْرِهُوا اِلى اَنْفُسِكُم الْعِبادَة (21) عبادت را به خودتان تحميل نكنيد.
آنگونه كه براى ديدار يك شخصيت محبوب و بزرگ ، نشاط و شوق مى يابيم ، براى ديدار با خدا و پرستش در آستان او هم بايد قلبى مشتاق و با نشاط بيابيم . اولياء دين و معصومين عليهم السلام چنان شيفته لحظه ديدار با خدا بودند و چنان عاشقانه نماز و عبادت داشتند كه شگفت آور است (به نمونه هايى در بحث هاى بعد اشاره مى شود).
3- خالصانه
گوهر خلوص ، به عبادت ها ارزش و اعتبار مى بخشد و عبادتى كه خالص ‍ براى خدا نباشد و ريا، نفاق و شهرت طلبى و عوام فريبى باشد، فاقد ارزش ‍ است و نزد خداوند هم پذيرفته نيست .
قرآن مى فرمايد: وَلاَ يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ اءَحَدَا(22)
(هر كه به خدا و قيامت ايمان دارد) كسى را در عبادت ، شريك خدا نسازد.
امام رضا عليه السلام فرمود: مَنْ شَهَّرَ نَفْسَهُ بالْعِبادَةِ فَاتَّهَمُوهُ عَلى دينِه (23)
هر كس با طرح عبادت خويش در جامعه ، خود را مشهور مى كند، نسبت به دين او بدبين باشيد.
چنين كسانى از دين ، دامى براى فريب مردم مى سازند. عبادت بى اخلاص ، همچون جسم بى جان و پيكر بى روح است . و به تعبير قرآن ، مردم فرمان نيافته اند مگر آنكه با دينى خالص خدا را بپرستند: وَمَآ اءُمِرُوَّاْ إِلا لِيَعْبُدُواْ اللّهَ مُخْلِصِينَ لَّهُ الدِّينَ(24)
4- خاشعانه
خشوع ، آن توجّه قلبى به پروردگار و داشتن حالتى است كه مناسب با عظمت خداوند است . پرستش خدا بايد همراه با قلبى سرشار از احساس ‍ عظمت خدا و كوچكى و نياز در مقابل او باشد. قرآن ، در وصف مؤ منان رستگار، خشوع در نماز را بيان مى كند: الَّذِينَ هُمْ فِى صَلاَتِهِمْ خَشِعُونَ(25)
اين خشوع قلبى ، بايد سراسر وجود اهل عبادت را فرا بگيرد. راه بدست آوردن آن ، اينست كه نمازگزار، چنان عبادت كند كه گويا خدا را مى بيند و ذلت و كوچكى خويش را در برابر قدرت و عظمت او حسّ كند.
در حديث است : اُعْبُدُاللّهَ كَاَنَّكَ تَراه (26)
خدا را چنان عبادت كن كه گويا او را مى بينى .
در حديث ديگر است : فَصَلِّها لِوَقتِها صَلاةَ مُوَدِع (27)
نماز را در وقتش چنان بخوان ، كه گويا آخرين نماز توست و تو از نماز و دنيا خداحافظى مى كنى .
5 مخفيانه
انسان ، مصون از دام هاى شيطان نيست و عبادت هاى عابد، چه بسا با عُجب و ريا و خودنمايى تباه مى شود. راه غلبه بر اين آفت ، عبادت هاى پنهانى است .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: اَعْظَمُ الْعِبادَةِ اَجْراً اَخْفاها(28)
پاداش عبادتى بيشتر است كه مخفى تر باشد.
البته اين در مواردى است كه خود اسلام ، دستور به عبادت هاى علنى (مثل نماز جماعت و جمعه و حجّ) نداده باشد، چرا كه نماز جماعت در مسجد، برتر از نماز فرادى در خانه است . عبادت مخفيانه بسيارى اوقات ، جلوى ريا و تباه شدن عبادت را مى گيرد.
آفات عبادت
شيطان ، اين دشمن قسم خورده و ديرينه انسان ، كه همواره در كمين انسان است تا عبادت هايش را تباه و بى نتيجه سازد، از اين راه ها براى فاسد كردن و باطل نمودن عبادات ما وارد مى شود:
1- ريا
كسى كه نه براى خدا، بلكه براى جلب نظر مردم يا رسيدن به موقعيّت و شهرت ، عبادت مى كند، او گرفتار دام شيطان است و عباداتش به هدر مى رود. اين اخلال در عبادت ، توسّط شيطان حتّى گاهى پيش از عمل هم ، در نيّت پديد مى آيد و از قصد قربت باز مى دارد.
2- عُجب
شيطان انسان را در حين عبادت ، به خودپسندى و مهم دانستن عبادت ها مى كشد، و اگر كار، با نام و براى خدا هم شروع شده باشد، در نيمه راه ، شيطان آنرا تباه مى سازد و انسان را به غرور، دچار مى سازد.
3- گناه
بى شك ، گناهان ، آثار خوب عبادات را از بين مى برند. كشاورزى كه پس ‍ از ماهها تلاش وزحمت درراه به ثمر رساندن مزرعه وباغ ، در اثر يك غفلت ، گرفتار آتش سوزى و حريق خرمن مى شود، رنجهايش هدر رفته است . گناهان ، آتشى در خرمن عبادات و اعمال ما هستند كه آنها را بر باد مى دهند.
خلاصه آنكه : شيطان ، يا جلوى ورود آب زلال را به جام دل انسان مى گيرد، يا پس از پر شدن اين ظرف ، آنرا آلوده و فاسد مى سازد و يا زيراب آنرا كشيده ، آب ها را هدر مى دهد.
امام سجاد عليه السلام در دعاى مكارم الاخلاق از خداوند چنين مى طلبد: اِلهى عَبِّدْنى لَكَ وَ لا تُفْسِدْ عِبادَتىِ بِالْعُجْبِ... اَعِزَّنى وَلا تَبْتَلينّى بِالْكِبْرِ...(29) خدايا، مرا بنده خودت ساز، ولى عبادتم را با عُجب ، فاسد مگردان ، مرا عزيز كن ولى به تكبّر مبتلايم مساز.
صدقه هم كه نوعى عبادت مالى است ، به تعبير قرآن ، با منّت نهادن باطل و تباه مى شود.(30)
كاشتن نهال ، وقت چندانى نمى برد، ولى به ثمر رساندن و مواظبت از سلامت آن و زدودن آفت ها دشوار است . گاهى گناهان يا حالات ناپسند روحى ، همه نيكى ها را بر باد مى دهد.
در حديث مى خوانيم : اِنَّ الْحَسَدَ يَاْكُلُ الْحَسَن اتِ كَما تَاءْكُلُ النّارُ الْحَطَبَ(31)
آنگونه كه آتش ، هيزم را مى خورد، حسد هم حسنات را مى خورد.
در روايتى آمده كه : عابدى مغرور و فاسقى شرمنده ، هر دو وارد مسجد شدند، فاسق ، بخاطر حالت توبه و پشيمانى ، دگرگون گشت و مؤ منى صالح شد ولى عابد، به خاطر غرورش ، فاسق از كار درآمد.(32)
راههاى دورى از عجب و غرور
از آفت هاى بزرگ عبادت ، غرور و عُجب است .
چگونه مى توان آنرا درمان كرد، يا به آن گرفتار نشد؟
توجّه به نكات زير، حالت پيشگيرى يا درمان نسبت به اين آفت تباه كننده نماز و ساير عبادت ها دارد:
1- آيا واقعاً عبادت كرده ايم ؟
گاهى انسان در جهل مركب است و مى پندارد كه به عبادت خدا مشغول است در حاليكه به بيراهه مى رود و كارهاى خود را بيش از حدّ بها مى دهد. گاهى كارهاى ناپسند، در نظر انسان كار نيك جلوه مى كند و ابليس نيز در اين زمينه ، فعّال است .
قرآن در آياتى چند به اين تزيين عمل سوء اشاره دارد. از جمله در اين آيه ها: اءَفَمَن زُيِّنَ لَهُ سُوَّءُ عَمَلِهِ فَرَءَاهُ حَسَناً(33) والَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِى الْحَيَوةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ اءَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعاً(34) و زُيِّنَ لَهُمْ سُوَّءُ اءَعْمَلِهِمْ(35)
2- آيا عبادت هاى ما قبول شده است ؟
در بحث شرايط و نشانه هاى قبولى عبادت ، خواهيد خواند كه ارزش مهمّ عبادت ها و نماز به قبولى آنهاست و خداوند از بندگان شايسته و اهل تقوا عبادت را مى پذيرد و انفاق و صدقات را قبول مى كند.(36)
انسانى كه به قبولى عبادت مطمئن نيست ، چرا مغرور به آن شود؟...
3- آيا عبادت هاى ما تباه نشده است ؟
برخى از گناهان است كه نماز و عبادت هاى يك عمر را حبط و تباه مى كند و افراد، از بازار عمل ، تهيدست برمى گردند. نماز و عباداتى كه همراه با برخى معصيت هاست ، آيا از حبط شدن به سلامت گذشته است تا به آنها دل خوش كنيم ؟(37)
4- آيا حُسن عاقبت خواهيم داشت ؟
بسيارند آنانكه گرفتار فرجام بد و عاقبت سوء شدند. حُسن عاقبت و عاقبت بخيرى نعمت بزرگى است كه اولياء خدا همواره از خداوند مى طلبيده اند. حضرت يوسف از خدا خواسته كه : مرا مسلمان بميران وَ تَوَفَّنِى مُسْلِماً(38)
قرآن مى گويد: خردمندان ، يكى از خواسته هايشان از خدا آنست كه آنان را با نيكان بميراند. وَتَوَفَّنَا مَعَ الاَْبْرَارِ(39)
درخواست هدايت به صراط مستقيم ، دعا به تداوم اين راه است و قرآن در چند جا عاقبت را از آنِ اهل تقوا مى شمارد: وَالْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقينَ(40)
مگر شيطان با آنهمه عبادت ، از محضر خدا رانده نگشت ؟ مگر افرادى پس از يك عمر نماز و عبادت ، در بدترين وضع روحى و عملى و گمراهى از دنيا نرفتند؟ پس نبايد به وضع فعلى مغرور شد!
5 مقايسه عبادت ها و نعمت ها
ما هر چه داريم از خداوند است . نعمتِ سلامتى ، اعضاء، امكانات و رزق ، همه از الطاف خداوند مى باشد. توفيق عبادت هم از اوست . سراپا غرق در نعمت هاى اوييم ، او براى آنكه مارا به سعادت برساند، دعوت مى كند، راهنما مى فرستد، تشويق مى كند، وسيله مى دهد، مارا در هر مكان و زمان و شرايط و سنّ و وضعى كه هستيم به حضور مى پذيرد، فراريان را هم قبول مى كند، از تكرار درخواست و حضور خسته نمى شود، از پذيرايى كم نمى كند، عبادت هاى ناقابل را هم مى پذيرد و گران هم مى خَرَد، عيوب را مى پوشاند و صدها لطف و انعام ديگر.
آيا عبادت ما در مقابل نيكى هاى او به چه حسابى مى آيد؟ وَ ما قَدرُ اَعْمالنا فى جَنْبِ نَعْمائِكَ؟
6- مقايسه عبادت ها و غفلت ها
آيا عبادت ما بيشتر است ، يا غفلت و گناه ما؟ قرآن بارها گفته است : فَاَيْنَ تَذهَبُون ؟ (41) به كجا مى رويد؟ كجا نماز و عبادت ما مى تواند جبران كننده لحظات غفلت و نافرمانى و كوتاهى ها و سهل انگارى ها و بى اعتنايى هاى ما باشد؟
امام سجاد عليه السلام در دعايى مى گويد: وَلَسْتُ اَتَوسَّلُ اِلَيْكَ بِفَضْلِ نافِلَةٍ مَعَ كَثيرِ ما اَغْفَلْتُ مِنْ وَظايفِ فُرُوضِكَ وَ تَعَدَّيْتُ عَنْ مَقاماتِ حُدُودِكَ...؟(42)
خدايا! من با اين همه غفلت از واجبات و تعدّى از مرزها و حريم شكستن ها، چگونه به وسيله نافله ها و مستحبّات ، به سوى تو راه يابم ؟
7- مقايسه عبادت ها و نيازها
عبادت ها، توشه راه آخرتِ ماست . راهى دراز و دشوار در پيش داريم . آيا اين عبادت ها، كفاف آن همه راه و برآوردن آن همه نياز مارا مى كند؟
مگر ناله على عليه السلام بلند نيست كه : آه ... از كمىِ توشه و دورىِ راه آهْ مِنْ قِلَّةِ الزّادِ... ما، بيش از دنيا، در عقبه هاى بعدى ، در قبر، برزخ ، محشر و آخرت ، به خدا و انعام او نيازمنديم . آيا اين عبادت ها، تاءمين كننده آن نيازها مى باشد؟
ابودرداء، مى گويد: در مسجد پيامبر، درباره اعمال اهل بدر و رضوان گفتگو بود. من گفتم : عبادت و ورع على عليه السلام از همه بيشتر است . وقتى اين سخن بر آنان گران آمد، اين خاطره را كه خود، شاهد آن بودم نقل كردم :
شبى على عليه السلام را ديدم كه در نخلستان پنهان شد. او را تعقيب كردم ولى از نظرم ناپديد گشت . فكر كردم به خانه رفت . ولى ... صداى ناله او را مى شنيدم كه مى گفت : خدايا!... آه از آن گناهى كه من فراموشش ‍ كرده ام ولى تو به حسابم نوشته اى ،... آه از آتشى سوزان و... آنقدر گريست كه بيهوش و بى حركت شد. فكر كردم از دنيا رفته است . به خانه زهرا عليهاالسلام رفتم تاخبر دهم ، فرمود: اين حالت ، از خوف خدا براى على عليه السلام پيش مى آيد. سپس ، آبى آورديم وعلى عليه السلام به هوش آمد ومن نيز مى گريستم . وقتى به هوش آمد، گفت : اى ابودرداء! چگونه مرا مى بينى ، آنگاه كه در قيامت ، مرا به سوى حساب ، فرا خوانند و گنهكاران به عذاب خداى يقين كنند.(43)
آرى ، غرور به عبادت هاى ناچيز، در مقابل وسعت نياز ما به رحمت پروردگار، نشان غفلتى ديگر است .
8 مقايسه عبادت خود با عبادت اولياء خدا
عبادات ناچيز ما، در مقايسه با عبادت هاى اولياء اللّه ، به راستى كه اندك است . با آنكه آنان ، معصوم بودند و در عبادت و نيايش و بندگى ، سرآمد عصر خويش و همه دوران ها به حساب مى آمدند، امّا آنهمه اهل توجّه به پروردگار و عبوديّت در آستان او بودند. ما كه سراپا نقص و عجز و نيازيم ، بايد بسى بيشتر عبادت كنيم . توجّه و شناخت نسبت به عبادت اولياء خدا، مارا از مغرور شدن به نماز و دعايمان باز مى دارد. اينك به چند نمونه اشاره مى كنيم :(44)
1- پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله بسيار عبادت مى كرد و خود را به مشقّت مى انداخت ، تا آنكه اين آيه نازل شد: طََّه . مَآ اءَنزَلْنَا عَلَيْكَ الْقُرْءَانَ لِتَشْقَىَّ(45)
اى پيامبر! ما قرآن را بر تو نازل نساختيم كه خود را به مشقّت بيفكنى !
2- امام مجتبى عليه السلام مى فرمايد: ما كانَ فى الدُّنْيا اَعْبَدُ مِنْ فاطِمَة عليهاالسلام ، كانَت تَقُومُ حَتّى تَتَوّرَم قَدَماها(46)
عابدتر از حضرت فاطمه عليهاالسلام كسى در دنيا نبود. آنقدر به عبادت مى ايستاد تا قدم هايش ورم مى كرد.
3- امام باقر عليه السلام مى فرمايد:
امام زين العابدين عليه السلام در شب و روز، هزار ركعت نماز مى خواند، آنگونه كه اميرالمؤ منين عليه السلام انجام مى داد، وى پانصد نهال نخل داشت كه پاى هر نخلى دو ركعت نماز مى خواند.(47)
4- امام باقر عليه السلام نقل مى كند:
وارد شدم ، پدرم را ديدم كه پايش ورم كرده ، رنگش متغيّر، چشمانش ‍ سرخ ، پيشانى اش نشان سجده دارد، به گريه افتادم . وقتى متوجّه من شد، فرمود: فلان نوشته را بياور!
در آن نوشته ، از عبادت هاى على عليه السلام كمى برايم خواند و كنار گذاشت و فرمود: چه كسى مى تواند همچون على عليه السلام عبادت كند؟(48)
5 امام كاظم عليه السلام در زندان ، گاهى از صبح تا ظهر را به يك سجده مى گذراند، و چنان سينه به زمين مى چسباند، كه گويى پارچه اى بر زمين افتاده است .(49)
وقتى بزرگان معصوم ما چنين اند و همواره به قصور خويش در عبادت اعتراف دارند و زبانشان به ما عبدناك حق عبادتك گوياست ، ديگر چه جاى غرور و خودپسندى ، نسبت به آنچه بنام عبادت انجام مى دهيم : ميان عبادتِ ما و عبادت اولياء خدا تفاوت از زمين تا آسمان است پس ‍ چرا مغرور شدن ؟
عبادت هاى باطل
گفتيم كه بندگى و اطاعت و عبادت ، تنها در برابر آفريدگار جهان شايسته و رواست و هر پرستشى نسبت به هر پديده يا انسان و موجودات ديگر، باطل است . اين عبادت هاى ناروا، بيشتر از راه جهالت ، يا دورى از هدايت هاى انبيا پيش مى آيد.
خداوند متعال در قرآن ، ضمن اشاره به انواع عبادت هاى ناروا و باطل ، آنها را بى دليل و بيهوده مى خواند و با دليل ، ردّ مى كند. از اين قبيل كه :
اگر بخاطر يارى جُستن از ديگران ، سراغ غير خدا مى رويد، بدانيد كه همه قدرت ها از آن خداست : اءَنَّ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً(50) اگر در پى عزّت يافتن هستيد، باز هم عزّت براى خدا و در دست خداست : فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً(51)
اگر براى تاءمين معاش و روزى هستيد. معبودهاى باطل كه مالك رزق شما نيستند: لاَ يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً(52)
اگر به اميد نفع يا ضرر، توسّط مبعودهاى ديگريد، آنان توان سود رساندن يا دفع زيان ندارند: مَا لاَ يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً وَلاَ نَفْعاً(53)
اگر طاغوت ها را برتر از خود مى دانيد، بدانيد كه آنها هم بندگانى همچون شمايند: عِبَادٌ اءَمْثَالُكُمْ(54)
اگر پرستش بت ها، روى تقليد از نياكان است ، آنان خود در گمراهى بودند: اءَنتُمْ وَءَابَآؤُكُمْ فِى ضَلَلٍ مُّبِينٍ(55)
اگر فكر مى كنيد در قيامت ، به فريادتان مى رسند، بدانيد كه آنها پرستش هاى شما را ناديده گرفته و با شما دشمن مى شوند: سَيَكْفُرُونَ بِعِبَادَتِهِمْ وَيَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدّاً(56)
اينان بدون جهت و بى دليل ، سراغ معبودهاى ديگر رفته اند و برهانى بر اين پرستش ندارند: وَيَعْبُدُونَ مِن دُونِ اللّهِ مَالَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَناً(57)
هيچ چيز و هيچ كس جز خدا، لايق پرستش نيست . زيرا اين معبودهاى باطل ، يا وجود خارجى ندارند و ساخته ذهن اند، يا موجوداتى بى خاصيّت و ناتوانند، يا اگر كارآيى دارند، موقت و محدود و همراه با منّت ها و هوس ها و تحقيرهاست . پس در هر سه صورت ، شايسته نيستند كه انسان ، طوق بندگى آنها را به گردن اندازد. انسان در برابر هيچ مخلوقى ، به قيمت نافرمانى خداوند، نبايد اطاعت و پرستش و فرمانبردارى كند.
امام جواد عليه السلام مى فرمايد: مَنْ اَصْغى اِلى ناطِقٍ فَقَد عَبَدهُ(58)
هر كس به سخن كسى گوش دهد. او را پرستيده است !
پس اگر گوينده حق بگويد، بنده حقيم و اگر باطل بگويد، باطل را پرستيده ايم . و امام صادق عليه السلام در حديثى فرموده است : مَنْ اَطاعَ مَخلُوقاً فى مَعْصِيَةِ الْخالِقِ فَقَدْ عَبَدهُ(59) هر كس با اطاعت از مخلوقى ، خالق را نافرمانى كند، آن مخلوق را پرستيده است .
پس عبادت باطل ، تنها به پرستش سنگ و چوب و خورشيد و ستاره منحصر نيست . دل و جان سپردن به هر فكر و سخن و قدرت و حكومتِ غير الهى ، عبادت كردن ناروا است ، حتى پذيرش فرهنگ ضدّ الهى هم ، از عبادت هاى باطل بشمار مى رود.
عبّوديت نه عبادت
پرستش و اطاعت ظاهرى ، اگر بدون تسليم و پذيرش قلبى باشد، بى ارزش است . بنده بايد تسليم محض و بى قيد و شرط امر خدا باشد و در برابر فرمان الهى و دين خدا، سليقه ها و خواسته هاى شخصى را كنار بگذارد و به نيش و نوش ديگران و خوش آمدن و بد آمدن مردم بى اعتنا باشد. اين تسليم محض و بى چون و چرا بودن ، همان عبوديت است كه فلسفه عبادت است .
ابليس ، با آن همه سابقه عبادت ، چون روحيه عبوديت نداشت ، در مقابل فرمان خدا درباره سجده بر آدم سرپيچى كرد و مطرود شد.
ريشه استكبار و اعراض مردم از دعوت هاى انبياء، آن بوده كه حالت تسليم و عبوديّت نداشتند و تابع خواسته دل بودند.
قرآن مى فرمايد: اءَفَكُلَّمَا جَآءَكُمْ رَسُولٌ بِمَا لاَ تَهْوىَّ اءَنفُسُكُمْ اسْتَكْبَرْتُمْ(60)
آيا هر گاه پيامبرى از طرف خداوند، براى شما قانونى مى آورد كه مطابق دلخواهتان نبود، تكبّر مى ورزيد؟
در جاى ديگر مى فرمايد: فَلاَ وَرَبِّكَ لاَيُؤْمِنُونَ بك حَتَّى يُحَكِّمُوكَ فِيَما شَجَرَ بَيْنَهُمْ ثُمَّ لاَيَجِدُواْ فِىَّ اءَنْفُسِهِمْ حَرَجَاً مِّمَّا قَضَيْتَ وَيُسَلِّمُواْ تَسْلِيماً(61)
بخدا سوگند، ايمان واقعى به تو نمى آورند، مگر آنگاه كه در مشاجرات و نزاعهايشان تورا به داورى بپذيرند و در برابر قضاوت تو، هيچ ناراحت نشوند و تسليم بى چون و چراى حكم الهى باشند.
پس ، عبادتى ارزشمند است كه سرچشمه از عبوديّت و تسليم و رضاى انسان داشته باشد. عبادت ، بندگى خدا كردن است ، نه بنده خود و تابع هوس و تمايلات خويش بودن .
هر گاه براى مسلمانان صدر اسلام ، حكم جهاد مى آمد، گروهى مى گفتند: چرا اين فرمان ، مدّتى به تاءخير نيفتاد و حالا فرا رسيد؟
لَوْلاََّ اءَخَّرْتَنَآ إِلَىَّ اءَجَلٍ قَرِيبٍ(62)
در واقعه تغيير قبله از بيت المقدس به كعبه ، عدّه اى گفتند: چرا؟ قرآن پاسخ مى دهد: لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ مِمَّنْ يَنْقَلِبْ عَلَى عَقِبَيْهِ(63)
تا ببينيم چه كسى پيرو پيامبر است و چه كسى به عقب برمى گردد (و دهن كجى مى كند).
نمونه كامل تسليم و عبوديت را در داستان ابراهيم و اسماعيل عليهم السلام مى بينيم ، كه هم پدر، مطيع محض دستور خدا است و فرزند را به قربانگاه برده و كارد بر حلقومش مى گذارد. و هم اسماعيل ، مى گويد: اى پدر، آنچه را كه فرمان است انجام بده يا اَبَتِ اِفْعَل ماتُوُمَر(64)
ابراهيم عليه السلام نمونه كامل يك بنده مطيع و تسليم است ، چه در قربانى كردن فرزند، چه در رها كردن هاجر و اسماعيل در بيابان هاى خشك مكّه ، چه در آمادگى براى افتادن در آتش نمروديان .
تداوم عبادت
رهرو آن نيست كه گه تند و گهى خسته رود
رهرو آنست كه آهسته و پيوسته رود
دوام و پشتكار در هر كارى پسنديده است ، در عبادت هم چنين است . از نظر اسلام ، عبادت كوچك و كم ، ولى پيوسته ، ارزشمندتر از عمل نيك بزرگ ولى بى دوام است .
قرآن مى فرمايد: فَاعْبُدْهُ وَاصْطَبِرْ لِعِبَدَتِهِ(65)
خدا را بپرست ، و در راه عبادت او صبور و شكيبا باش .
از رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله نقل شده كه : آفَةُالْعِبادَةِ الْفَتْرَةُ(66)
آفت عبادت ، سستى و گاهى انجام دادن و گاهى ترك است .
و در احاديث بسيارى اين مضمون آمده است كه :
اِنَّ اَحَبَّ الاعْمالِ اِلَى اللهِ تَعالى اَدْوَمُها و اِنْ قَلَّ(67) نزد خداوند، محبوب ترين كارها، آنست كه بيشتر دوام يابد، هر چند اندك باشد!
سفارش شده كه : هر كارى را شروع كرديد، حدّاقل تا يكسال ادامه دهيد. پس تداوم داشتن عبادت و روحيه پرستش در انسان ، مهمّ است . نه آنكه گاهى تب عبادت و دعا و مسجد انسان را بگيرد، و مدّتى هم بكلّى اين امور را رها كند و بيگانه با عبادت شود.
فرصت عبادت
سرمايه عمر و فرصت هاى زندگى از كف مى رود و همچون ابرهاى گذران ، از آسمان حيات ما مى گذرد. بايد هوشيار بود و از اين رهگذر، بيشترين بهره را برد و بندگى خدا كرد.
در حديث زيبايى ، على عليه السلام فرموده است :
اِنَّ اللَّيْلَ وَ النَّهارَ يَعْمَلانِ فيكَ فَاعْمَلْ فيِهما وَ يَاءخُذانِ مِنْكَ فَخُذْ مِنْهُما(68) شب و روز در تو كار مى كنند، تو هم در آنها كار كن ، و از تو مى گيرند، تو هم از آن ها بگير.
راستى ... عمرى را كه مى دهيم و اين سرمايه را شب و روز خرج مى كنيم ، چه به دست مى آوريم ؟
رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : اَلدُّنيا ساعةُ فَاجْعَلُوها طاعَةً(69) دنيا، ساعت و لحظه اى بيش نيست ، آنرا در راه اطاعتِ خدا بكار گيريد.
اگر هم در شرايطى خاص امكان عبادت و بندگى كم بود، بايد تلاش كرد و زمينه فراهم ساخت و به محيطهاى آزادتر رفت و و خدا را پرستيد، كه تنگناى زمين و زمان ، براى دورى از پرستش خدا، بهانه نيست : إِنَّ اءَرْضِى وَسِعَةٌ فَإِيَّىَ فَاعْبُدُونِ(70)
تحمّل سختى هاى عبادت
راه خدا پرستى دشوارى هايى هم همراه دارد، چه از سوى طاغوت ها كه مانع توجّه مردم به خدايند؛ چه از طرف بى دينان كه دينداران را مسخره مى كنند؛ چه از سوى شيطان و نفس ، كه تلاش در جهت بازداشتن انسان از عبادت دارند؛ و چه از طرف هر عاملى كه مانع تراشى كند.
مگر پيامبر اسلام را هنگام نماز، در كعبه ، آزار نمى دادند؟
مگر مسلمانان مبارز، بخاطر خداپرستى ، زير شكنجه هاى طاغوت جان نمى دادند؟
مگر بلال حبشى ها، در راه خداى يكتا، شلاق نمى خوردند؟
مردان خدا در هيچ حال و شرايط، دست از خدا و پرستش او و اجراى دين او برنمى دارند. حضرت زينب عليهاالسلام با آنهمه مصيبت ها و شهادت ها كه ديده بود، باز هم در طول سفر كوفه و شام ، نماز شب را ترك نكرد، گرچه بخاطر بى طاقتى ، نشسته مى خواند.
امام خمينى 1 در آخرين شب عمر هم ، در بيمارستان ، دست از نمازهاى مستحب نكشيد.
راه حق ، دشوارى هايى دارد كه بايد به جان خريد و از هو شدن و دشمنى ديدن نهراسيد.
على عليه السلام مى فرمايد: لا تَسْتَوحِشُوا فى طَريق الْهُدى لِقِلَّةِ اَهْلِهِ(71) در راه حق ، بخاطر كمى افرادش ، هراس نداشته باشيد.
گاهى ممكن است بخاطر خريد چيزى يا صرف غذا يا افتادن جنسى از ماشين ، با اصرار اتوبوس را نگهداريم ، ولى براى نماز، شهامت فرياد زدن و اتوبوس را نگاه داشتن نداشته باشيم !...
توسعه عبادت
مؤ من خداپرست ، بايد به گسترش فرهنگ عبادت بپردازد و تنها به نماز و عبادت خود اكتفا نكند، بلكه ديگران را هم با خدا و پرستش ، آشنا كند. توصيه به حق و وظيفه تبليغ ، بر عهده هر مؤ من است ، خداوند، بعد از ايمان و عمل صالح ، انسان را به دعوت به حق و صبر فرا مى خواند: وَتَوَاصَوْاْ بِالْحَقِّ وَتَوَاصَوْاْ بِالصَّبْرِ(72)
اگر ده نفر سيگارى وارد منطقه اى شوند، در مدت كمى افراد زيادى را با دود آشنا مى كنند، چند نفر فاسد، محله يا شهرى را به فساد مى كشند. چرا نبايد تعدادى اهل نماز و عبادت ، مردم را با خدا آشنا سازند و زمين و محيط را محل پرستش خدا كنند؟ بايد با تمام نيرو، در خانه ، محلّه ، مدرسه ، اداره ، شهر و روستا به فكر توسعه اهداف الهى خود باشيم و در اين راه ، هر گونه توانايى خود را به كار گيريم .
تكليف و شرايط آن
پس از بيان اهميّت عبادت و آفات آن ، بايد ديد شخص عبادت كننده چه شرايطى بايد داشته باشد؟
تكليف ، امتياز بزرگ انسان است . انسان اين شايستگى را داشته كه مورد لطف خدا قرار گيرد و از طرف او به انجام وظايفى مكلّف شود و امانتدار خدا در زمين گردد.
اين ويژگى ، كه حالت انتخابگرى انسان را در بر دارد، از افتخارات انسان است و بايد براى رسيدن به اين مرحله ، جشن گرفت .
يكى از علما، هميشه سالگرد بلوغ خود خود را جشن مى گرفت و مى گفت : در چنين روزى لياقت مسئوليت پذيرى و انجام تكاليف الهى را پيدا كرده ام !
همچنانكه مردم ، انتخاب كسى را به رياست جمهورى يا نمايندگى مجلس يا وزارت و... تبريك مى گويند، چرا كه مسئوليتى را از سوى مردم به عهده گرفته ، رسيدن به تكليف و قبول مسئوليت از سوى خداوند، نيز روز مبارك و خجسته اى است .
در اينجا به اختصار، به شرايط تكليف اشاره مى كنيم :
1- بلوغ
پسران با تمام شدن پانزده سال قمرى و دختران با تمام شدن نه سال ، به سنّ تكليف مى رسند. البته ممكن است پسران قبل از اين سن هم به تكليف برسند.(73)
غير از اين بلوغ ،كه بلوغ عبادى و تكليفى است و انجام واجبات و پرهيز از حرام ها بر انسان لازم مى شود، بلوغ هاى ديگرى وجود دارد. مانند بلوغ سياسى ، كه به معناى رشد فكرى و آگاهى در مسائل سياسى جامعه و داشتن خط صحيح فكرى و اطاعت از رهبران شايسته است . قاسم ، فرزند امام مجتبى عليه السلام كه در كربلا شهيد شد، به عموى خود كه امام معصوم بود مى گفت : اگر حكومت به دست طاغوتى چون يزيد باشد، مرگ در راه مبارزه با او، در نظرم شيرين تر از عسل است . اين رشد و بلوغ سياسى او را مى رساند.
بلوغ اقتصادى به اينست كه انسان در استفاده صحيح از اموال خود و ديگران ، به رشد كافى رسيده باشد. قرآن كريم مى فرمايد: اموال يتيمان را وقتى به آنان تحويل دهيد كه احساس كنيد به رشد لازم رسيده اند و مى توانند اموال خود را عاقلانه به كار تجارت و داد و ستد گيرند.(74)
بلوغ ازدواج آن است كه دختر و پسر، علاوه بر رسيدن به سنّ بلوغ تكليفى ، توانايى اداره زندگى و انجام مسئوليت هاى آنرا داشته باشند. چرا كه در اين مسئله ، تنها بلوغ جنسى و سنّ قانونى ، راهگشا و كافى نيست .

چند تذكّر
الف : گرچه بلوغ ، شرط تكليف است ، ولى معنايش آن نيست كه افراد نابالغ بكلّى رها باشند. قرآن گاهى به افراد نابالغ خطاب و دستور دارد، مثل اينكه : بدون اجازه وارد اتاق و منزلى نشوند و هنگام خلوت و استراحت پدر و مادر، از آنها اجازه بگيرند.(75) و نيز، حضرت لقمان به فرزندش دستور مى دهد كه :
اى پسركم ! نماز بخوان و امر بمعروف ونهى از منكر كن . يَبُنَىَّ اءَقِمِ الصَّلَوةَ وَاءْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْكَرِ(76)
ب : گرچه بلوغ ، شرط تكليف است ، ولى والدين ، بايد نونهالان خود را پيش از بلوغ ، با مراسم وسنّت هاى دينى ، بخصوص نماز وروزه آشنا كنند و گاهى براى جدى نشان دادن آنها و عقوبت ترك نماز و... از تنبيه هم بهره بگيرند.
ج : بلوغ شرط تكليف است ، ولى اگر نابالغى به كسى زيان مالى رساند، اولياءش بايد جبران كنند، زيرا حساب مردم از حساب خدا جداست .
د: بلوغ ، شرط تكليف است ولى نونهالان در برابر اعمال نيكشان پاداش ‍ دارند و اگر خطايى مرتكب شوند و يا ناسزا بگويند، يا عمل زشتى انجام دهند، تعزيز و تنبيه مى شوند.
2- قدرت
قدرت و توانايى ، شرط تكليف است . هر كس ناتوان باشد. مكلّف نيست و از هر كس به اندازه وسع و توان او انتظار است . در تكاليف الهى هم اين محدوده قدرت رعايت شده است . خداوند مى فرمايد: لاَ نُكَلِّفُ نَفْساً إِلاّوُسْعَعها(77) هيچ كس را جز به قدر توانايى اش تكليف نمى كنيم .
و مى فرمايد: ما جَعَل اللّه عَليكُم مِنْ حَرَجٍ(78) خداوند، در دين بر شما سختى و فشار و زحمت قرار نداده است .
البته فشارى خارج از حدّ توان ، وگرنه ديندارى ، همراه با زحمت و فشار است . حتى در مورد جهاد هم كه سراسر مشكلات ودشوارى است ، از افراد بيمار وعليل ونابينا وكسانى كه توانايى جهاد ندارند، ساقط است .(79)
3- اختيار
اگر كسى را به كار گناهى اجبار كنند، يا به زور، مانع انجام وظيفه شوند، مؤ اخذه ندارد. يعنى شرط تكليف ، اختيار و آزادى عمل است . در شرايط اضطرار و اجبار، حكم مسئله بگونه اى ديگر مى شود. مثل آنجا كه طاغوتى مانع رفتن مسلمانان به حج مى شود، يا كسى از گرسنگى در حال مرگ است و جز مردار، غذايى ندارد.
4- عقل
عقل و شعور، ملاك فضيلت انسان و تكليف اوست . حساب و كتاب و مؤ اخذه هم بر مبناى عقل انجام مى گيرد و آنانكه فاقد عقلند، تكليف و در نتيجه كيفر و پاداش ندارند.
در بعضى روايات ، عقل ، اولين مخلوق خدا دانسته شده و عبوديت واقعى را برخاسته از عقل مى داند. و در كتب حديث ، بحث از عقل ، مقدم بر مباحث ديگر آمده است .(80)
در اسلام آنچه سبب تضعيف عقل شود (مثل مشروبات الكلى ) ممنوع است و به هر چه كه سبب افزايش عقل و درك گردد تشويق شده است مانند: تعليم ، تعلّم ، مطالعه ، مسافرت ، مشورت و...
شرايط صحّت عبادات
ارزش عبادت به صحّت و درستى آنست و صحّت آن ، به دو عامل مهم بستگى دارد:
1- صحيح بودن هدف
2- صحيح بودن شكل آن
امّا هدف : كسب رضاى الهى و انجام وظيفه ، بايد هدف انسان در عبادت باشد. از اين رو، عبادتى كه از روى ريا، يا كسب وجهه و خوشايند مردم باشد يا انسان انتظار ستايش از غير خدا داشته باشد، شرك است . البته اگر هدف ، خدا باشد و مردم متوجّه كار خالصانه انسان شوند، اشكال ندارد.(81)
ريا در عبادت ، علاوه بر آنكه حرام است ، موجب بطلان آن نيز مى باشد. بايد كوشيد تا نيّت خالص عبادت ، به انگيزه هاى غير خدايى آميخته نشود.
درباره اخلاص در عمل امام صادق عليه السلام فرموده است :
وَالْعَمَلُ الْخالِصُ الَّذى لا تُريدُ اَنْ يَحمَدك عَلَيهِ اَحدٌ اِلا اللّه (82)
عمل خالص ، آنست كه از احدى ، بجز خداوند، انتظار مدح و ستايش ‍ نداشته باشى .
در آثار اخلاص ، از رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله روايت است كه :
ما اَخْلَصَ عَبْدُ لِلّه عَزَّوجلَّ اَربَعينَ صَباحاً اِلاّ جَرَتْ يَنابيعُ الْحِكْمَةِ مِن قَلْبِهِ الى لِس انِه (83) بنده اى نيست كه چهل روز تمام ، كارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، مگر آنكه چشمه هاى حكمت و خرد، از روح و جانش ‍ بر زبانش جارى مى شود.
اخلاص ، دانشگاهى است كه در مدّت چهل روز، فارغ التحصيلانى حكيم و فرزانه ، تحويل مى دهد.
امّا شكل كار:
عبادتى صحيح است كه به همان شكل و شيوه و صورت معين از سوى خدا و مكتب انجام گيرد، نه روى سليقه هاى شخصى يا روشهاى منحرف از دستور دين .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد: لا قَول وَ لا عَمَل وَ لا نِيَّة اِلا بِاصابَةِ السُّنَّةِ(84)
ارزشى براى گفته ها و عملها و نيّت ها نيست ، مگر آن كه طبق دستور و سنت انجام گيرد.
پس شكل عبادت را هم بايد از اولياء دين آموخت .
حضرت ابراهيم عليه السلام از خداوند درخواست مى كند كه نحوه صحيح عبادت را به ما نشان بده واءرِنا مَناسِكنا(85)
در اينكه نماز را كجا بايد شكسته يا تمام ، آهسته يا بلند خواند، تعداد ركعت ها و امثال آن ، بايد متعبّد بود. در غير اينصورت ، ارزشى نخواهد داشت . مثل آنكه اگر بگويند: در صد قدمى شما گنجى نهفته است ، مى توانيد آنرا تصاحب كنيد. اگر شما 98 قدمى يا 102 قدمى را حفر كنيد، به گنجى نمى رسيد و رنج بيهوده برده ايد.
يا اگر بخواهيد با كسى يا شهرستانى تماس تلفنى بگيريد، با يك شماره كم يا زياد، شخص ديگر جواب مى دهد يا شهر ديگرى را مى گيريد. پس در عبادات هم دقيقاً بايد به همان صورتى انجام داد كه دستور داده اند. مانند دندانه هاى يك كليد كه اگر اندكى ريز يا درشت شود، ديگر قفل را باز نمى كند.
امام باقر عليه السلام در تفسير آيه 189 بقره وَاءْتُواْ الْبُيُوتَ مِنْ اءَبْوَبِهَا از در خانه ها وارد شويد، نه از بيراهه ، فرمود:
مقصود آنست كه هر كارى را از راهش وارد شده و انجام دهيد و طبق دستور عمل كنيد.(86)
انگيزه هاى تغيير شكل عبادت
قرآن ، نمونه هاى متعدد ياد مى كند كه چگونه اقوام پيشين ، با تغيير شكل عبادت ، دچار قهر و غضب الهى شدند. انگيزه اين تغيير شكلها متفاوت بوده ، كه از هر كدام ، يك نمونه قرآنى ذكر مى كنيم :
1- لجاجت
خداوند به بنى اسرائيل دستور داد هنگام ورود به سرزمين مقدس ، كلمه حطّه را بر زبان جارى كند (يعنى خدايا ما را ببخش و گناهانمان را بريز). آنان از روى استهزاء و لجاجت ، تغيير داده و گفتند: حنطه (يعنى گندم ). خدا بر آنان غضب كرد و هلاكشان نمود.(87)
2- روشنفكر زدگى
در اسلام ، چهار ماه حرام است كه جنگيدن در آن ممنوع است . اين آتش ‍ بس اجبارى ، در سه ماه پياپى (ذيقعده ، ذيحجه ، محرّم ) و يك ماه جدا (رجب ) است كه قرآن همه را با عنوان اربعة حرم (88) ياد كرده و جنگيدن را ممنوع ساخته است ، مگر آنجا كه حالت دفاعى باشد. برخى به نظر روشنفكرانه خود و روى سليقه ، ماههاى حرام را جابجا مى كردند، عقب جلو مى كردند و مى گفتند: چه فرق مى كند، هدف آنست كه سالى چهار ماه نجنگيم . قرآن ، اين تغيير در ماههاى حرام را نكوهش كرد و آنرا فرو رفتن در كفر دانست .(89)
3- مقدّس مآبى
منظور، كار كسانى است كه با سرپوش مذهب و حيله هاى شرعى ، به خواسته هاى دل خود مى رسند و بدينوسيله مى خواهند بر سر وجدان و قانون خدا كلاه بگذارند.
نمونه اش در داستان بنى اسرائيل است كه چون خداوند، صيد ماهى را روز شنبه براى آنان تحريم كرده بود، با احداث حوضچه هايى كنار آب ، ماهى ها را بدرون آن مى كشيدند ولى روز بعد، ماهى ها را مى گرفتند و مى گفتند: ما كه روز شنبه ماهى نگرفته ايم ...! ماجراى فوق ، در آياتى از قرآن بيان شده و مورد مذمّت قرار گرفته است .(90)
شرايط قبولى عبادات
عبادات ، غير از شرايط صحّت ، شرايط قبول و كمال هم دارد. يعنى آنچه كه مراعاتش ، انسان را به قرب خدا و رشد معنوى مى رساند و در فرد و جمع ، تاءثير مى گذارد.
گاهى عبادت ، صحيح است ، ولى رشد آور نيست ، مثل دارويى كه شفابخش نيست .
گاهى عبادت ، از كيفر مى رهاند ولى ما را محبوب خدا نمى سازد.
در آيات و روايات ، شرايطى براى قبولى اعمال و عبادات بيان شده كه نمونه هايى از آنها از اين قرار است .(91)
1- شرط اعتقادى
2- شرط سياسى
3- شرط اخلاقى
4- شرط اقتصادى
5 شرط اجتماعى
6- شرط بهداشتى و...
قبل از توضيح اين موارد، تاءكيد مى شود كه انسان بايد به مسئله قبولى عبادت عنايت خاصّى داشته باشد تا از تلاش معنوى اش بهره بيشتر ببرد.
على عليه السلام مى فرمايد: كُونُوا عَلى قَبُول الْعَمَلِ اَشَدَّ عِنايةً مِنكُم عَلَى الْعَمَل (92) به قبولى عمل ، بيش از اصل عمل توجّه داشته باشيد.
انسان ممكن است براى پذيرش در جايى ، هم كارت ورود بگيرد، هم طبق مقررات ظاهرى عمل كند، ولى در مصاحبه به دلائلى مانند فساد اخلاق يا سوء سابقه يا... رد شود. عبادات هم ممكن است از نظر مقررات الهى ، درست انجام گيرد، ولى به دلايلى مورد قبول خدا نشود. مگر نه اينست كه گاهى كارهاى صحيحى از طرف افراد غير مسئول انجام مى گيرد ولى بجاى تشكّر، از آنان انتقاد هم مى شود؟! پس شرطِ قبولى كار، چيزى ديگر است . اينك به بيان آن شرايط مى پردازيم :
1- شرط اعتقادى : ايمان به خدا
نداشتن ايمان ، مايه تباهى اعمال است : وَمَن يَكُفُرْ بِالاِْيمَنِ فَقَدْ حَبِطَ عَمَلُهُ(93)
كسانى مساجد خدا را آباد مى كنند كه ايمان به خدا و معاد داشته باشند: إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَجِدَ اللّهِ مَنْ ءَامَنَ بِاللّهِ وَالْيَوْمِ الاَْخِرِ(94)
و عمل صالح از زن ومرد مؤ من است كه موجب زندگى پاك مى شود: مَنْ عَمِلَ صَلِحاً مِّن ذَكَرٍ اءَوْ اءُنثَى وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَوةً طَيِّبَةً(95)
كسى كه خدا را قبول ندارد، براى او هم كارى نمى كند تا انتظار پاداش ‍ داشته باشد. قرآن كريم ، اعمال كافران را همچون خاكسترى مى داند كه در يك روز طوفانى در برابر باد قرار گيرد. كه چيزى از آن باقى نمى ماند.
2- شرط سياسى : ولايت
ولايت و رهبرى صحيح و آسمانى ، همه بندگان خدا و بندگى ها و نماز و حجّ و جهاد و... را در مسير الهى قرار مى دهد و به آنها جهت شايسته مى بخشد. مثل ايران امروز كه با برخوردارى از ولايت فقيه ، راه رو به رشدى را مى پيمايد. در مقابل ، كشورهاى اسلامى ديگر، با آنكه نماز و روزه و... دارند ولى بخاطر انحراف در خط سياسى و رهبرى ، در ذلّت اند.
رهبرى جامعه ، همانند راننده در يك ماشين است . اگر همه سرنشينان ، شيك و مرتب و مؤ دّب باشند ولى راننده مست باشد يا جاده منحرف باشد، سقوط در پيش است . ولى اگر راننده ، سالم و با تجربه باشد، هر چند مسافران ، كهنه پوش و نامرتب باشند، اين سفر به مقصد مى رسد.
در حديث از امام باقر عليه السلام است : مَنْ د انَ اللّهَ بعبادَةٍ يَجْهَدُ فيها نَفْسَهُ وَ لا اِمام لَهُ مِنَ اللّه فَسَعْيُهُ غَير مُقْبُولٍ(96)
كسى كه به خدا ايمان دارد وعبادت هاى طاقت فرسا هم انجام مى دهد ولى امام لايقى از طرف خدا ندارد، تلاشش بى فايده است .
اگر رهبر آسمانى بود، پرستش خدا به طاغوت پرستى كشيده نمى شد و قوانين آسمانى تبديل به خرافات نمى گرديد و نمازهاى جمعه ، با همه شكوهش ، به نفع طاغوت ها نمى انجاميد و حج ، اين مظهر قدرت و عزّت اسلام و مسلمين ، چنين بى اثر يا به سود حكام دور از اسلام تبديل نمى شد.
در حديث مى خوانيم : فَمَنْ لَم يَتَوَّلنا لَم يَرْفَعِ اللّهُ لَهُ عَمَلاً(97) هر كس ‍ ولايت و رهبرى ما را نپذيرد، خدا هم اعمال او را قبول نمى كند.
حضرت على عليه السلام فرمود: ما باب الله هستيم و راه خدا از طريق ما معرّفى و شناخته مى شود.(98)
پس شرط قبولى عبادات ، ولايت است . ولى همراهش بايد تقوا هم باشد. امام باقر عليه السلام مى فرمايد: وَ ما تَنالُ وِلايَتَنا اِلاّ بِالعَمَلِ وَالوَرَعِ(99)
در خط رهبرى ما نيست ، مگر آنانكه اهل عمل و تقوا باشد.
3- شرط اخلاقى : تقوا
داستان فرزندان آدم در قرآن آمده است . هر دو قربانى كردند. قربانى يكى پذيرفته شد و ديگرى نه . خدا مى فرمايد:
إِنَّمَا يَتَقَبَّلُ اللّهُ مِنَ الْمُتَّقِينَ(100) خدا تنها از اهل تقوا مى پذيرد.
نقل كرده اند شخصى هنگام عبور از بازار، قرص نان سرقت كرد و دو انار از مغازه اى ديگر. سپس آن انار و نان را به فقير داد. به او گفتند: اين چه كارى است ؟ گفت : خداوند هر گناه را يك كيفر ولى ثواب را ده برابر پاداش مى دهد. من با آن دو نان و دو انار، چهار گناه كردم ولى به فقير كه دادم ، چهل ثواب بردم . چهار گناه از چهل ثواب كه كم شود، سى و شش ثواب باقى مى ماند. به او گفتند: پاداش ده برابر، براى كسى است كه كارش بر اساس تقوا باشد. انفاق از مال غصبى پاداش ندارد. مگر نخوانده اى كه : انما يتقبل اللّه من المتقين ...!
4- شرط اقتصادى : اداى حق مردم
رسيدگى به نيازمندان و اداى حقوق محرومان به درجه اى از اهميت است كه گاهى قبولى عبادت بستگى به آن دارد. پرداختن زكات ، يا داشتن درآمد مشروع ، از اين نمونه هاست .
امام رضا عليه السلام مى فرمايد: مَنْ صَلّى و لم يُزَكِ لَمْ تُقْبَلْ صَلوتُه (101) هر كس نماز بخواند ولى زكات (و ماليات اسلامى ) نپردازد، نمازش قبول نمى شود.
در حديث ديگرى على عليه السلام به كميل مى فرمايد:
هر گاه غذاى تو از راه حلال و درآمد صحيح نباشد، خداوند، تسبيح گفتن و شكر كردن تو را قبول نمى كند.(102)
5 شرط اجتماعى : خيرخواهى نسبت به ديگران
حفظ پيوندهاى اجتماعى و اخوّت ميان مسلمانان و روابط شايسته ونيكو ميان پيروان اسلام ، اهميّت بسيارى دارد. از اين رو، هر سخن و عملى كه به گسستن پيوندها و بهم زدن روابط خوب منجر شود نارواست ، غيبت ، سوء ظن ، بد خواهى ، قطع رابطه ، بد خلقى و... از اوصاف و اعمالى هستند كه موجب قبول نشدن عبادت مى شوند.
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: مَنِ اغْتابَ مُسْلِماً اَوْ مُسْلِمةً لَمْ يَقْبَلِ اللّهُ صَلاتَهُ وَ لاصِيامَهُ اَرْبَعينَ يَوماً وَلَيْلَةً اَلاّ اَنْ يَغْفِرَ لَه صاحِبهُ(103)
كسى كه غيبت زن و مرد مسلمانى را بكند، تا چهل روز نماز و روزه اش را خدا نمى پذيرد، مگر آنكه آن شخص ، او را ببخشد.
و نيز، آن حضرت فرمود: يا اَباذَر! اِياكَ وَ هِجْرانَ اَخيكَ، فَاِنَّ الْعَمَلَ لا يُتَقَبَّلُ مَعَ الْهِجْرانِ(104) اى ابوذر! از دورى و قطع رابطه با برادر دينى بپرهيز، چرا كه عمل اينگونه اشخاص پذيرفته نيست .
و امام صادق عليه السلام مى فرمايد: لا يَقْبَلُ اللّهُ مِنْ مُؤ مِنٍ عَملاً وَ هُوَ مُضْمِرٌ عَلى اَخيِه سُوءً(105) هر مؤ منى كه نسبت به برادر دينى اش ، نيّت بدى داشته باشد، خداوند عمل او را قبول نمى كند.
و امام صادق عليه السلام مى فرمايد: اِنَّ سُوء الخُلقِ يُفْسِدُ العَمَلَ كَما يُفْسِد الخِّلُ العَسَلَ(106) بد اخلاقى با مردم ، چنان عمل را فاسد مى كند، كه سركه ، عسل را.
نتيجه آنكه بد گويى از ديگران ، نيّت سوء درباره مردم ، ترك دوستى ، غيبت و امثال آن كه باعث سست شدن پيوندهاى اجتماعى مسلمانان مى شود، از موانع قبول شدن عبادات به حساب آمده است . و نمازگزار و اهل عبادت ، بايد روابط دينى مستحكمى با بندگان خدا داشته باشد، تا پرستش هايش شايستگى قبولى را دارا باشند.
6- شرط خانوادگى : خوشرفتارى
آئين مقدس و متعالى اسلام ، ميان عبادت و سياست و اخلاق و اجتماع ، پيوندى منسجم ايجاد كرده است . در امور خانوادگى هم رعايت احترام و حقوق متقابل زن و شوهر را چنان مهم دانسته كه بى توجهى به آن گاهى باعث قبول نشدن عبادات مى گردد. و قطع پيوندهاى زمينى ، به قطع پيوند آسمانى مى انجامد.
در اين زمينه پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : مَنْ كانَ لَهُ اِمْرئةٌ تُوذيهِ لَم يَقْبَلِ اللّهُ صَلاتَها وَ لا حَسَنَةً مِنْ عَمَلِها... وَ عَلَى الرَّجُل مِثْلُ ذلِكَ(107) هر كس زن بد رفتار و اذيت كننده اى داشته باشد، خداوند نماز و كارهاى نيك آن زن را نمى پذيرد. (مرد نيز همچنين است )
نه تنها بد رفتارى زن با شوهر يا برعكس ، اين اثر را دارد، حتى نگاه خشم آگين به پدر و مادر هم مانع قبول عبادت است .
امام صادق عليه السلام فرمود: مَنْ نَظَر اِلى اءبَويهِ نَظَرَ ماقتٍ وَ هُما ظالِمانِ لَهُ لَم يَقْبَلِ اللّهُ لَهُ صَلاةً(108)
نماز فرزندانى كه با خشم به پدر و مادر خود نگاه مى كنند قبول نمى شود. گرچه والدين ، نسبت به آنان كوتاهى و ظلمى كرده باشند.
آرى ... وقتى ما از نردبان نماز، به معراج مى رويم كه پايه هاى آن ، روى زمين محكمى باشد. ولى اگر روى يخ لغزنده يا زمين سُست قرار داده شود، بالا رفتن را مشكل يا غير ممكن مى سازد. كمال معنوى در سايه عبادات ، آن هم با حسن رفتار و روابط شايسته اجتماعى حاصل مى شود. مسائل ديگرى هم در روايات بيان شده كه مانع قبولى اعمال است ، مانند شراب خوردن و غير آن . البته نبايد تصوّر شود كه حال كه خدا قبول نمى كند، پس نماز نخواند و روزه نگيرد و... بلكه اينگونه روايات ، نشان دهنده صعف عمل و كم ارزشى آن بخاطر رفتار و خصلت هاى ناشايست عبادت كننده است .
نشان قبولى
قرآن ، ثمره نماز را، باز داشتن از فحشاء و منكر مى داند إِنَّ الصَّلَوةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَالْمُنكَرِ(109)
و اين خاصيّت ، مغز و محتواى اصلى نماز و نشان قبولى اعمال و عبادات است . هسته بى مغز، رشد نمى كند و ثمر نمى دهد. نماز بدون بازداشتن از بدى ها، همان عبادت بى محتواست .
امام صادق عليه السلام در بيان اين نشانه ، مى فرمايد: مَنْ اَحَبّ اَنْ يَعْلَمَ اَقُبِلَتْ صَلاتُه اَمْ لَمْ تُقْبَل ، فَلْينظُر هَلْ مَنَعتْهُ صَلاتُه عَنِ الْفَحشاءِ وَالمنكر؟ فَبقَدرِ ما ضَعَتْهُ قُبِلَتْ مِنه (110)
هر كس دوست دارد بداند نمازش قبول شده يا نه ، ببيند كه آيا نمازش او را از گناه و زشتى باز داشته يا نه ؟ پس به هر قدر كه نمازش او را از گناه باز داشته ، به همان اندازه نمازش قبول شده است .
شرايط كمال عبادات
غير از شرايط صحّت و قبول عبادات كه بيان شد. امورى هم جزء شرايط كمال عبادت است . اين شرايط، نشان دهنده ارزش والاتر و محتواى بهتر و تاءثير بيشتر عبادات است . اين شرايط، از اين قرار است :
1- مشكل تر باشد
انجام كارها و عبادات آسان ، از همه كس برمى آيد، ولى عباداتى كه دشوارتر است و همّت و اراده و رنج بيشترى لازم دارد، با ارزش تر و به كمال نزديك تر است . قرآن ، از كسانى كه در دوران سختى ، پيامبر خدا را يارى و پيروى كردند ستايش مى كند.(111) امام مجتبى عليه السلام با آنكه مركب سوارى داشت ، ولى پياده به سفر حج مى رفت تا پاداش بيشترى داشته باشد. قرآن ، از نماز شب خوانانى تمجيد مى كند كه خود را از بستر نرم و گرم جدا كرده به نيايش و نماز مى پردازند.(112)
على عليه السلام فرموده است : اَفْضَلُ الاعمالِ ما اَكْرَهْتَ نَفْسَكَ عَلَيْهِ(113)
برترين كارها آنست كه خود را بر انجام آن وادار كنى .
قرآن ، پاداش و مقام مجاهدان بزرگ و سخت كوش را برتر دانسته و مى فرمايد: فَضَّلَ اللَّهُ الُْمجَهِدِينَ عَلَى الْقَعِدِينَ اءَجْرَاً عَظِيماً(114)
2- مهم تر باشد
در انجام كارها، رعايت اهم و مهّم ، نشان عقل و عاقبت انديشى و مصلحت شناسى است و اسلام ، در كارها به آنچه كه لازم تر و مفيدتر و مهم تر است تشويق مى كند، چه در آموختن ، چه در عبادت ، چه در انفاق .
پيامبر اسلام فرموده است : لا صَدَقَةَ وَ ذُورَحِمٍ مُحتاج (115)
با وجود بستگان نيازمند، انفاق و كمك به ديگران بى ارزش است .
و على عليه السلام مى فرمايد: لا قُربَة بِالنَوافِلِ اِذا اَضرَّتْ بِالْفَرائِضِ(116)
هر گاه نمازهاى مستحب ، به نمازهاى واجب ضرر برساند، آنگونه عبادت ، موجب قرب به خدا نخواهد بود.
3- اثرش پايدارتر باشد
بركت ، آثار فراوان و فوايد ماندگار يك عمل و انسان است . كارى و عبادتى صفت كمال دارد كه آثار آن زودگذر و ناپايدار نباشد.
على عليه السلام مى فرمايد: رُتَّ يَسيرٍ اَنْمى مِنْ كَثيرٍ(117)
چه بسا كارهاى كم وناچيز، كه از كارهاى بسيار رشد ونموّ بيشترى دارد.
برخى از تاءليفات و اقدامات شايسته و مراكز خدماتى به اندازه اى خير و بركت و آثار وجودى دارد كه بسيارى از آثار و نوشته ها و اعمال ، فاقد آنست . پس بركت نيز يكى از شرايط كمال عبادات است .
4- در خطّ پيامبر باشد
كمال عبادات و اعمال ، آنست كه در مسير و خط سنّت و سيره پيامبر و اولياء دين باشد، نه بر اساس تشريفات يا سنّت هاى موروثى از نياكان يا محيط و خواسته مردم . عبادت ، هر چه به روش معصومين عليهم السلام نزديك تر باشد ارزشمندتر است .
5- سبقت داشته باشد
در عبادات و كارهاى نيك ، سابقه ارزش دارد و پيشتازى به اينگونه امور، ملاك كمال است . قرآن ، بطور مكرّر، فرمانِ سارعوا و سابقوا دارد. در جايى مى فرمايد: لاَ يَسْتَوِى مِنكُم مَّنْ اءَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَتَلَ اءُوْلََّئِكَ اءَعْظَمُ دَرَجَةً مِّنَ الَّذِينَ اءَنفَقُواْ مِن بَعْدُ وَقَتَلُواْ وَكُلاًّ وَعَدَ اللّهُ الْحُسْنَى (118)
مسلمانانى كه پيش از فتح مكه ، انفاق و جهاد كردند، پاداش بيشترى دارند از آنانكه پس از فتح مكه انفاق و مبارزه كردند. گرچه خداوند به هر دو گروه ، وعده پاداش داده است .
پس سبقت در كارهاى شايسته (انفاق و جهاد) از ملاك هاى كمال است . در حديثى مى خوانيم ، على عليه السلام فرمود:
لا يتمّ المعروفُ الاّ بثلاثِ خصالٍ: تَعْجيله وَ تَصْغيِرهُ وَ سترهُ(119) كار خير، زمانى ارزش بيشتر دارد كه هم زودتر انجام بگيرد، هم انجام دهنده آنرا كوچك پندارد (و به آن مغرور نشود) و هم پنهانى و دور از تظاهر انجام گيرد.
از اين رو، بهترين نماز، نماز اوّل وقت است و هر چه از اوّل وقت دورتر شود، فضيلتش كمتر مى شود. در اذان كه شعار رسمى ماست ، مى گوييم : حَىَّ عَلَى الصَّلاةِ، حَىَّ عَلَى الْفَلاحِ، حَىَّ عَلى خَيْرالْعَمَلِ. بسوى نماز و رستگارى و بهترين كارها بشتاب ...!
6- در شرايط دشوار انجام شود
كار نيك و عبادتى كه در شرايط سلطه ستم و طاغوت ها انجام گيرد، چون فداكارى بيشترى مى خواهد وتاءثير فراوان تر دارد، ارزشمندتر است . آنجا كه فشارهاى محيط بيرون و غرائز درون ، دست بدست مى دهد تا مانع عبادت و عبوديت شود، غلبه بر اين فشارها و پرستش خدا، ارزش و كمال است .
قرآن در ستايش از مؤ منان راستين مى گويد: وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لاََّئِمٍ(120)
در راه خدا از ملامت هيچ ملامتگرى هراس ندارند.
در جاى ديگر مى فرمايد: الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَلَتِ اللّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلاَ يَخْشَوْنَ اءَحَداً إِلا اللّهَ(121) آنان ، پيام هاى الهى را مى رسانند و از او مى ترسند و از احدى جز خداوند نمى ترسند.
آرى ... آنانكه در محيط فاسد و سلطه ظالم ، خود و دين خود را حفظ مى كنند (مانند همسر فرعون ) از مقام بالاترى برخوردارند.
7- نشاط و دوام داشته باشد
بى نشاطى در عبادت ، نشانه اى از نفاق است . قرآن منافقان را چنين توصيف مى كند كه وقتى به نماز مى ايستند، نشاط ندارند.(122) در مقابل ، نشاط بندگى ، ارزش است و نيز تداوم عبادت ، كمال آفرين است . در احاديث ، اعمال اندكى كه پيوسته و مستمر باشد، بهتر از عبادت زياد ولى همراه با تنبلى و ملالت و رها كردن بشمار آمده است . قرآن وعده پاداش ها و بهره مندى هاى زياد در علم و فكر و... به كسانى داده كه در طريقت اسلام ، پايدار باشند: وَاءَن لَوِ اسْتَقَمُواْ عَلَى الطَّرِيقَةِ لاََسْقَيْنَهُمْ مَّآءً غَدَقاً(123)
8 عبادت خود را بزرگ نشمارد
انسانهاى مغرور، عبادت خود را بزرگ و مهم مى بينند و از اين راه ، دچار تباهى اعمال مى شوند. شرط كمال عبادت آنست كه عابد، عباداتش را زياد نبيند و مغرور نشود.
امام سجّاد در دعاى مكارم الاخلاق از خداوند چنين مى طلبد:
اللّهُمَّ عَبِّدْنى لَكَ وَ لا تُفْسِدْ عبادَتى بالعُجْبِ خدايا به من توفيق عبادت بده و عبادتم را با عُجب تباه مساز.
احاديث بسيارى به اين مضمون است كه انسان عبادات و كارهاى نيك خود را بزرگ نشمارد. خداوند در قرآن ، از عبادت و تسبيح بسيار فرشتگان و ذكر دائمى آنان ياد مى كند.(124) شايد به اين جهت كه بندگان روى زمين ، مغرور چند ركعت نماز و عبادت خود نشوند.
9- با بصيرت باشد
آگاهى عميق و بصيرت و انديشه در دين ، رمز ارزشمندى كارها و عبادات است و بدون آن عمل ، فاقد ارزش لازم است .
على عليه السلام مى فرمايد: اَلا، لا خَيرَ فىِ عِبادةٍ لَيْسَ فيها تَفَكُرٌ(125)
عبادت بدون بصيرت و فكر، بى ارزش است .
در حديث ديگرى تعبير يقين آمده است : اِنّ الْعَمَلَ الدائم الْقَليل عَلى الْيَقينِ، اَفْضَلُ عِنْدَاللّهِ مِنّ العَمَل الكَثير عَلى غَيْرِ يَقينٍ(126)
عمل اندك ولى هميشگى بر اساس يقين ، برتر است نزد خداوند، از كار بسيار بدون يقين و بصيرت .
به همين مقدار، در بيان شرايط كمال عمل و عبادت اكتفا مى كنيم .
فلسفه عبادات
احكام و برنامه هاى عبادى اسلام ، همه حكمت و فلسفه دارد:
اولاً: به دليل صدها آيه وحديث ، كه مردم را به تعقّل وتفكر فرا مى خواند و هيچ مكتبى به اندازه اسلام به انديشيدن دعوت نكرده است .
ثانياً: يكى از انتقادهاى شديد قرآن بر مشركان و بت پرستان ، تقليد كور كورانه و بى دليل از نياكان است .
ثالثاً: خود قرآن ، بارها در كنار بيان احكام و دستورها، به دليل آن هم اشاره كرده است . امامان معصوم نيز در روايات ، به بيان اين حكمت ها پرداخته اند و دانشمندان اسلام ، گاهى به تاءليف كتابهايى پيرامون اين موضوع اقدام كرده اند.(127)
به علاوه ، با پيشرفت دانش بشرى ، روز به روز پرده از اسرار احكام الهى و دستورهاى دينى برداشته مى شود و هر چه از عمر اسلام مى گذرد، بر عظمت و جلوه آن افزوده مى گردد.
با توجه به همه نكات فوق ، يادآور مى شود كه :
1- لازم نيست دليل همه احكام را، همه مردم در همه زمانها بدانند. گاهى دليل برخى از آنها الا ن روشن نيست ولى گذشت زمان ، آنرا روشن مى سازد.
2- در فلسفه احكام ، تنها نبايد نظر به فوايد و آثار مادّى آنها داشت و تنها به بعد اقتصادى و بهداشتى و... توجه كرد و از آثار روحى و معنوى آخرتى آن غافل بود.
3- كسى كه خدا را حكيم و دستورهايش را بر اساس حكمت مى داند، نبايد بخاطر اينكه امروز دليل حكمى را نمى داند از انجام آن تخلّف كند. مريض ، اگر بگويد: تا از خواص دارو آگاه نشوم مصرف نمى كنم ، از درد خواهد مرد. البته بايد دارو را مصرف كند و درصدد شناخت هم باشد.
4- در هر جا كه از قرآن و حديث ، دليل محكمى بر فلسفه حكمى نداريم ، بهتر است ساكت باشيم و با يك سرى توجيهات و حدسيّات دليل تراشى نكنيم .
5 اگر از بعضى اسرار جهان هستى آگاه شديم ، مغرور نشويم و توقع نداشته باشيم كه دليل همه چيز را بدانيم .
6- از مدار عادى خارج نشويم و به دامن و سوسه ها نيفتيم ، همچنانكه مردم در مراجعه به پزشك ، خود را در اختيار او قرار مى دهند يا براى تعمير اتومبيل خود، مكانيك را سؤ ال پيچ نمى كنند (چون به آگاهى پزشك و مكانيك ، اعتقاد و باور دارند) در مسائل دينى هم كه به قانون خدا گردن مى نهند، بايد بپذيرند و عمل كنند. چرا كه خداوند، هم مهربان تر است ، هم داناتر و حكيم تر. هم آينده را مى داند، و هم آثار ظاهرى و باطنى و نهان و آشكار را.
7- اگر گوشه اى از اسرار حكم خدا را دانستيم ، نبايد خيال كنيم بر همه اسرار واقف گشته ايم . آنكه دست خود را در دريا فرو مى برد، حق ندارد پس ‍ از بيرون آوردن دستش ، به مردم بگويد: اين ، آب درياست ، بلكه بايد بگويد: از آب دريا، اين مقدار به سرانگشت من رسيده است . آنكه فلسفه حكمى را بفهمد، نمى تواند خيال كند آنچه فهميده ، تمام است و ديگر جز آن چيزى نيست . مگر با عقل و فكر محدود انسانى ، مى توان به عمق احكامى كه از علم بى انتهاى خدا سرچشمه گرفته ، پى برد؟
8 همان عقلى كه مارا به فهميدن فلسفه احكام دعوت مى كند، همان مى گويد: اگر جايى ندانستى ، از آگاهانِ با تقوا بپرس . اين همان تعبّد در مقابل اولياء دين است .
اينك ، پس از اين مقدّمات ، نمونه هايى را از قرآن و حديث نقل مى كنيم كه اشاره به فلسفه احكام دارد.
امّا قرآن :
درباره نماز مى گويد: نماز، انسان را از فحشاء ومنكر بازمى دارد.(128)
در جاى ديگر مى گويد: نماز را براى ياد و توجّه به من بپادار.(129)
و در جاى ديگر: با ياد خدا، دلها آرام مى گيرد.(130)
درباره روزه مى گويد: روزه بر شما واجب شد، تا آنكه اهل تقوا شويد.(131) چون بيشتر گناهان ، از فوران غريزه غضب و شهوت است .
روزه ، جلوى طغيان آنرا مى گيرد و تقوا پديد مى آورد. و بهمين جهت ، آمار جنايات و جرايم در ماه رمضان كاهش مى يابد.
درباره حج مى گويد: به زيارت حج بروند، تا منافعى فراوان بدست آورند.(132) فوائد و آثار اجتماعى و سياسى حج ، چيزى نيست كه جاى شك و شبهه باشد.
درباره زكات مى گويد: از مردم و اموالشان زكات بگير، تا آنان را (از روح بخل و دنيا پرستى ) پاك كنى .(133)
درباره قمار و شراب مى گويد: شيطان توسّط آنها ميان شما دشمنى و كينه برقرار مى كند و شمارا از ياد خدا دور مى سازد.(134)
و قصاص را، مايه حيات اجتماع مى داند(135) چرا كه در جامعه ، اگر جنايتكار، به كيفر نرسد، آن جامعه مرده و جنايت پرور و مظلوم كوب مى شود و ايمنى (كه حيات اجتماعى است ) از ميان مى رود.
اينها نمونه هايى از آيات قرآن بود كه به آثار و حكمت هاى احكام الهى اشاره داشت .
امّا حديث :
از ميان انبوه احاديث اين موضوع ، تنها به چند جمله از يكى از سخنان اميرالمؤ منين عليه السلام در نهج البلاغه اشاره مى كنيم :(136)
فَرض اللّه الايمان تطهيراً مِنَ الشِرك وَالصَلوةَ تَنزيهاً عَنِ الكِبر و الزكوة تسبيباً لِلرّزق ... خداوند، ايمان را براى پاكسازى از شرك ، واجب ساخت و نماز را براى پاك ساختن از تكبر، و زكات را بعنوان سبب سازى براى رزق و روزى و...
ايمان به خدا، انسان را از افكار شرك آلود و عشق هاى پوچ و تكيه گاههاى ناتوان نجات مى بشخد.
نماز، كه توجه به سرچشمه همه بزرگى ها و استمداد از كانون قدرت و عظمت است ، كبر را از انسان مى زدايد.
زكات ، مهره هاى از كار افتاده جامعه را به كار مى اندازد و محرومان و ورشكستگان را به نوا و قدرت مى رساند و مهر و عطوفت نسبت به مردم را در دلها زنده مى سازد و محبّت مال و دنيا، از دل زكات دهنده بيرون مى رود. بعلاوه ، آن مقدار كه با دادن زكات ، از دارايى اش كم شده ، با فعاليت اقتصادى بيشتر، مى كوشد كه آنرا جبران كند. طبيعى است آنكه خرجش زياد باشد، به كار خود مى افزايد. پس زكات ، سبب رزق است .
در اين حديث علوى به فلسفه و حكمت بيست حكم و از احكام الهى ، مانند روزه ، امر به معروف ، نهى از منكر، جهاد، تحريم خمر و زنا، اجراى حدود، اطاعت از امام و... اشاره شده است .
امّا فطرت :
فطرت انسان نيز به فلسفه برخى احكام واقف و معترف است . هر انسانى در هر شرايطى و زمانى ، بدى و حرام بودن دروغ ، خيانت ، تهمت ، آدم كشى و دزدى ، ستم ، كم فروشى و... را قبول دارد و خوبى ، عدالت ، پاكى ، خدمت به ديگران و... را خوب و بجا مى داند. اينها از فطريّات انسان هاست و فطرت ، برخى از بدى ها و خوبى ها را درك مى كند و اين الهام الهى است كه فرمود: فَالهَمَها فُجورها وَ تَقواها(137)
امّا علم :
نبايد غافل بود كه پيشرفت علوم در رشته هاى مختلف ، خدماتى به تبيين فلسفه احكام كرده و پرده هاى بسيارى را كنار زده است .
مثلاً وجود كرم كدو و تريشين در گوشت خوك يا زيان هاى مواد الكلى براى كبد و بدن انسان ، بر كسى پوشيده نيست . اين گوشه اى از فلسفه تحريم گوشت خوك يا شراب را نشان مى دهد.
اسلام ، از ادرار در حال ايستاده نهى كرده ، و علم نشان مى دهد كه ايستاده بول كردن سبب مى شود تمام بول ، به راحتى خارج نشود. يا آنچه كه درباره غسل است ، براى زدودن آثار فعاليت اعصاب سمپاتيك و فشار خون در حال جنابت مى باشد و نيز توجه به خدا (قصد قربت ) براى زدودن حال غفلت از خداوند است . اگر اسلام ، از خلال كردن با چوب درخت انار نهى كرده ، براى آنست كه لثه ها در مقابل آن حساسيّت خاصى دارد. به همين صورت ، دستورهاى اسلام در مورد واجبات و محرّمات و حتى مستحبّات و مكروهات ، در زمينه هاى رفتارى ، خوراكى ، پوشاكى ، وسائل و مسائل زندگى ، همه و همه حكمت هاى بلند و دقيقى دارد كه درباره آنها كتاب هاى بسيارى هم توسّط دانشمندان اسلامى و محققّان نوشته شده است .(138) كه بحث آن در اين محدوده نمى گنجد. ولى در مجموع ، يك نكته مهّم را ثابت مى كند و آن اينكه احكام اسلامى همه بر مبناى حكمت ها و فلسفه هاى حساب شده اى استوار است ، چه ما به كمك عقل و علم ، آنها را بدانيم ، يا هنوز به اسرار نهفته آن پى نبرده باشيم به هر حال ، روحيه تعبّد ايجاب مى كند وقتى دانستيم چيزى از احكام اللّه است ، آنرا پذيرفته و عمل كنيم .
تسليم ، بزرگترين فلسفه تكليف
بدون شك ، دستورهاى خدا و احكام شرع ، داراى فلسفه و دليل است ، ولى لازم نيست در تمام احكام و فرمان هاى الهى ، در پى يافتن دليل اقتصادى ، بهداشتى و علمى آن باشيم . مسلمان ، بايد در برابر فرمانِ وحى ، تسليم باشد و اين روحيه تسليم و پذيرش ، كمال آدمى است و برخى از دستورها براى آزمودن روح تسليم و بندگى است .
فرمان خداوند به ابراهيم ، براى قربانى كردن اسماعيل ، نمونه اى از آنست و نشانه كمال بندگى است .
آنگونه كه هميشه در راه رفتن ، مقصود ما رسيدن به جايى نيست ، گاهى خودِ راه رفتن هدف است ، مثل راه پيمايى يا پياده روى براى ورزش يا دويدن در مسابقه كه هدف ، دويدن است نه رسيدن به جايى .
در دستورهاى عبادى و احكام الهى هم ، گاهى هدف ، تسليم و پذيرش ‍ دستور و تمرين براى جلب رضايت معبود و اطاعت محض از آفريدگار است . هدف عبادات ، پرورش روح انسان است ، آنگونه كه حركات ورزشى براى تربيت جسم است .
امام سجّاد عليه السلام وامام على عليه السلام مى گويند: كفى بى فخراً اَنْ اَكُون لَكَ عَبداً
خدايا افتخارم همين بس كه بنده تو هستم .
در مناجات شعبانيه مى خوانيم : لَئِنْ اَدْخَلْتَنِى النّارَ اَعْلَنتُ اَهْلَها اَنّى اُحِبُكَّ
خدايا اگر مرا به دوزخ افكنى ، به دوزخيان اعلام خواهم كرد كه من تورا دوست دارم ...!
على عليه السلام اعلام مى دارد كه خدايا، عبادت من ، نه از روى طمع به بهشت يا ترس از دوزخ است ، بلكه تو را شايسته عبادت يافته ام و مى پرستم . اولياء خدا از عبادت او لذّت مى برند و گناهكاران از شيرينى عبادت و ياد خدا محرومند.
گاهى كسى علاقه دارد خدمتگزارى كسى را بكند. بدون آنكه چشمداشتِ مالى و هدف اقتصادى داشته باشد. خود خدمت به آن شخصيّت والا، برايش هدف و ارزشمند است ، و نه حتّى كسب دانش يا كسب وجهه و رسيدن به موقعيّت اجتماعى .
بسيارند كسانى كه از نشستن در كنار يك شخصيّت يا داشتن عكس با او، خوشحال مى شوند، هر چند نفعى برايشان نداشته باشد. خود اين نزديكى برايشان محبوب است . وقتى براى انسان ها در اين دنيا، اينگونه امور، گرانبهاست ، بندگى خدا و در محضر الهى بودن مايه افتخار نيست ؟
بهانه يا تحقيق ؟
با توجه به آنچه گذشت ، معلوم مى شود كه كسانى هستند كه روحيه تعبّد و تسليم ندارند و در پى بهانه اند تا شانه از بار تكليف و ديندارى خالى كنند. از اين رو مسئله تحقيق را عنوان مى كنند و براى هر دستور دينى ، دنبال فلسفه و دليل مى گردند و خيلى هم خود را روشنفكر جا مى زنند. قرآن كريم نسبت به برخى از اينگونه افراد درباره اعتقاد به قيامت مى فرمايد:
بَلْ يُرِيدُ الاِْنسَنُ لِيَفْجُرَ اءَمَامَهُ ، يَسْئَلُ اءَيَّانَ يَوْمُ الْقِيَمَةِ؟(139) گروهى مى خواهند راه گناه را در پيش گيرند، مى پرسند: روز قيامت كى است ؟
آنان مثل كودكان بهانه گيرى هستند كه هر لحظه بهانه مى گيرند و آن كه انجام شد، بهانه اى ديگر. قرآن درباره چنين كسانى مى گويد:
وَإِن يَرَوْاْ ءَايَةً يُعْرِضُواْ وَيَقُولُواْ سِحْرٌ مُّسْتَمِرُّ(140) اگر نشانه اى از قدرت خدا و معجزات انبياء مشاهده كنند اعراض كرده ، مى گويند: اين هم همان سحر و جادوى معمولى و هميشگى است !
اينان در مقابل مكانيك وپزشك ومدهاى خارجى ووسوسه هاى نفس و تمايلات شيطانى تسليم اند وچون وچرا ندارند، ولى وقتى نوبت به دستور دين مى رسد، اهل تحقيق و استدلال مى شوند و قيافه هم مى گيرند.
يك برخورد
روزى كسى پرسيد: چرا نماز صبح دو ركعت است ؟ گفتم نمى دانم . دستور خداوند است و بايد انجام دهيم . همين كه فهميد نمى دانم ، قيافه روشنفكرى گرفت و گفت : دنيا، دنياى علم است ، امروز ديگر دين بدون علم صحيح نيست و... پرسيدم : حال تو بگو: چرا برگ درخت انار كوچك است ولى برگ درخت انگور بزرگ و پهن ؟
گفت : نمى دانم ، من هم همان قيافه را گرفته ، گفتم : دنيا، دنياى علم است ، علم بايد ثابت كند و... اندكى از غرورش كاسته شد. گفتم برادر! قبول داريم كه دنيا، دنياى علم است ، ولى نه به اين معنى كه همه اسرار هستى را بايد همين امروز بدانيم . حتماً ميان برگ باريك انار و برگ پهن انگور و مزه ميوه هايشان ، رابطه اى در كار است كه هنوز، برگ شناس و خاك شناس و گياه شناس و ميوه شناس ، آنرا كشف نكرده است . پس وجود اسرار را مى پذيريم ولى ادعاى فهميدن همه آنها را هرگز از هيچكس قبول نمى كنيم .
راستى ... اگر ما قبل از عمل ، اوّل فلسفه احكام را بدانيم ، آنگاه عمل كنيم ، پس خدا پرستى و تسليم كجا مى رود؟ وحى ، برتر از علم و اسرار آميزتر از دانش بشرى است . روشنفكران چرا هر قانون و برنامه را مى پذيرند ولى در برابر قوانين خدا و دين ، در تنگنا قرار مى گيرند و اهل منطق ! مى شوند؟
سيماى نماز
بحث هايى پيرامون عبادات و شرايط و فلسفه آن گذشت . پس از ذكر آن كليّات ، به مصاديق آن مى پردازيم و به بارزترين نوع بندگى كه نماز است وارد مى شويم . ابتدا بايد جايگاه نماز را در متون دينى (قرآن و حديث ) بشناسيم ، سپس به جزئيات و اسرار آن برسيم . اينك ، به گوشه اى از نظرهاى مكتب وحى پيرامون نماز، توجه كنيد:
نماز، از مهمترين سفارش هاى انبيا بوده و از بارزترين مصاديق عبادت است . حضرت لقمان به فرزندش مى گويد:
پسركم ! نماز را بر پاى دار: يَبُنَىَّ اءَقِمِ الصَّلَوةَ(141)
نماز، داروى نسيان و وسيله ذكر خداوند است : اءَقِمِ الصَّلَوةَ لِذِكْرِىَّ(142)
نماز، پيمان خداوند است .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: اَلصَّلوةُ عَهْدُ اللّه (143)
نماز، نور چشم پيامبر عزيز است كه فرمود: قُرَّةُ عَيْنى فىِ الصَّلوةِ(144)
نماز، اهرم استعانت در غمها و مشكلات است . خداوند مى فرمايد: از صبر و نماز در مشكلات كمك بگيريد و بر آنها پيروز شويد: وَاسْتَعِينُواْ بِالصَّبْرِ وَالصَّلَو ةِ(145)
نماز، داروى تكبّر است . على عليه السلام مى فرمايد: خداوند، نماز را واجب كرد تا انسان را از كبر، دور كند: وَالصلَوة تَنْزيهاً عن الكِبْر(146)
نماز، وسيله تشكر از خداوند بر نعمت هاى اوست : فَصَلِّ لِرَبِّكَ وَانْحَرْ(147)
نماز، سيماى مكتب است : اَلصَّلوةُ وجهُ دينِكُمْ(148)
نماز، به منزله پرچم و آرم و نشانه مكتب اسلام است : پيامبر فرمود: عَلَمُ الاِسْلامِ الصَّلاةُ(149)
نماز، پايه و ستون دين است : وَ هِىَ عَمُوُد دينِكم (150)
نماز، به منزله سر نسبت به تن مى باشد. پيامبر اسلام فرمود: مَوْضِعُ الصَّلاةِ مِنَ الّدين كَموضِعِ الرَاءس مِنَ الجَسَدِ(151)
نماز، كليد بهشت است : اَلصَّلاةُ مِفْتاحُ الْجَنَّةِ(152)
نماز، وسيله سنجش مردم است : اَلصَّلاةُ ميزانٌ(153)
نماز، اساس دين است : بُنِىَ الاِسْلامَ عَلَى ... الصَّلاةِ(154)
نماز، اولين سؤ ال در قيامت است : اَوَلُ ما يُحاسَبُ بِهِ الْعَبْدُ الصَّلاة (155)
نماز، گناهان را از بين مى برد. در حديث ، نماز به نهرى تشبيه شده كه انسان روزى پنج بار در آن شستشو مى كند وديگر چركى باقى نمى ماند.(156)
نماز، رابطه مخلوق با خالق است ، انسان مادّى را معنوى مى كند و انسان را علاوه بر آشنا كردن با خدا، با طبيعت نيز آشنا مى سازد، با آب ، خاك ، قبله ، طلوع ، غروب و وقت و...
نماز، تنها عبادتى است كه حتى در حال غرق شدن و جنگ هم ساقط نمى شود و برترين فرياد آزادگى انسان از سلطه قدرتمندان و اعلام بندگى در آستان خداوند است .
نماز، زنده نگهداشتن سنّت ابراهيم ومحمّدوحسين ومهدى عليهم السلام است .
نماز، وسيله نزديك شدن انسان به خداست : اَلصَّلاةُ قُرْبانُ كُلِ تَقى (157)
نماز، آخرين سفارش انبياء وَ هى آخرُ وصايا الانبياء و آخرين سفارش امام صادق عليه السلام پيش از وفات است كه همه خويشاوندان و فرزندان را دور خود جمع كرد و توصيه نمود كه هر كه نماز را سبك شمارد، مشمول شفاعت ما در قيامت نخواهد شد.(158)
نماز، براى اولياء خدا شيرين و براى منافقان دشوار و بار سنگين است : وَإِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلا عَلَى الْخَشِعِينَ(159)
نماز، كوبنده شيطان است : مُدحِرةً لِلشَّيطان (160)
اهميّت نماز
جز آنچه از آيات و احاديث نقل شد، رفتار اولياء خدا نيز اهميّت و جايگاه آنرا بيان مى كند. نماز، جزء برنامه انبياء بوده است .
حضرت عيسى عليه السلام در گهواره مى گويد: خداوند مرا تا زنده هستم به نماز و زكات سفارش كرده است : وَاءَوْصَنِى بِالصَّلَوةِ وَالزَّكَوةِ مَا دُمْتُ حَيّاً(161)
امام حسين عليه السلام ، حتى ظهر روز عاشورا در ميدان مبارزه و در برابر تيرهاى دشمن هم نماز را رها نكرد.
حضرت ابراهيم عليه السلام ، همسر وكودك خويش را در بيابان هاى داغ مكّه ، كه آن هنگام هيچ آب و گياهى نداشت ، مسكن داد و گفت : خدايا، تا نماز به پا دارند: إِنِّىَّ اءَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتِى بِوَادٍ غَيْرِ ذِى زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لَيُقِيمُواْ الصَّلَوةَ(162)
پيشوايان معصوم ما، هنگام نماز، رنگ خود را مى باختند و مى فرمودند: وقت اداى امانت الهى وحضور در پيشگاه الهى است .(163)
گرچه بعضى نماز را به طمع بهشت يا ترس از عذاب جهنم مى خوانند، امّا اميرالمؤ منين عليه السلام نماز را نه براى تجارت يا سپرى از آتش ، بلكه بخاطر شايستگى خدا براى عبادت ، انجام مى دهد.(164)
براى اهتمام به اين برنامه سازنده ، اسلام به پدران و مادران سفارش كرده كه اطفال خود را قبل از بلوغ ، مثلاً از سنّ هشت سالگى به هر نحو كه مى توانند وادار به نماز كنند و گاهى هم بخاطر بى اعتنايى شان ، از خود خشونت نشان دهند.(165)
آنكه اهل نماز است ، با مبداء هستى مرتبط است . مثل خلبانى كه با اتاق فرمان ارتباط دارد.
نماز، سبب آمرزش گناهان و زدودن آثار لغزش هاست . قرآن ، پس از دستور به نماز، مى فرمايد: إِنَّ الْحَسَنَتِ يُذْهِبْنَ السَّيِّئَاتِ(166) نيكى ها، بدى ها را از بين مى برد.
نماز، از ديدگاه عقل و وجدان
يكى از حقوق انسانى ، سپاس از محبت و نيكى ديگران است . حتّى اگر مسلمان نباشيم ، احسان و نيكى ديگران به عهده ما مسئوليت تشّكر مى گذارد. اين حقّ، نسبت به هر زبان و نژاد و مليّت و كشور، يكسان است .
هر چه لطف و نيكى بيشتر و نيكى كننده بزرگتر باشد، تشّكر هم بايد بيشتر و بهتر انجام گيرد.
و... آيا كسى بيشتر از خدا بر ما حق دارد؟... خير، چرا كه نعمت ونيكى او درباره ما بيشمار است ، و خودش نيز وجودى عظيم و فيّاض ‍ مى باشد.
خداوند، ما را از يك سلّول آفريد، و هر چه نياز حيات ما بود، از قبيل : نور، حرارت ، مكان ، هوا، آب ، اعضاء، غرائز، قوا، طبيعت گسترده ، گياهان و حيوانات ، هوش و عقل و عاطفه و... برايمان فراهم كرد و براى تربيت معنوى ما، رسولان خويش را فرستاد و احكام سعادت بخش مقرّر كرد و حلال و حرام ، وضع نمود و حيات مادى و حيات روحى مارا از هر جهت ، برخوردار از ابزار و وسائل كمال ساخت و همه شرايط رشد و بهروزى و سعادت دنيوى و اخروى مارا فراهم نمود. چه كسى بيش از خداوند به ما نيكى كرده ، كه بيش از او شايسته اداى حق باشد؟
به قول سعدى : هر نفسى كه فرو مى رود، ممّد حيات است و چون برمى آيد، مفرّح ذات ، پس در هر نفسى دو نعمت موجود است و بر هر نعمتى شكرى واجب .
از دست و زبان كه برآيد
كز عهده شكرش به در آيد
او مارا از هدايت انبياء و معصومين برخوردار ساخت . جهان و طبيعت را مسخّر انسان كرد و به او قدرت بهره بردن از مواهب طبيعت و كشف رازهاى جهان واستفاده از آن در مسير فلاح وزندگى خويش داد.
برگها و گياهان ، كربُن هوا را مى گيرند و اكسيژن مى سازند.
قطرات باران ، هوا را صاف و سالم مى كنند.
نهنگ ها، ماهيان مرده درياها را مى بلعند تا آب ها بد بو نشوند.
چشم هاى ما، هر لحظه ، از زاويه هاى مختلف عكسهاى گوناگون و دقيق از همه چيز مى گيرد.
اگر لب ما نرم نبود، قدرت حرف زدن نداشتيم .
اگر اشك ، شور نبود، چشم ما كه از پى آفريده شده ، خراب مى شد.
اگر آب ها تلخ و شور بود، درختان نمى روييدند.
اگر زمين ، جاذبه نداشت ، و اگر فاصله خورشيد به ما نزديك تر بود، اگر هنگام تولّد مكيدن را نمى دانستيم ، اگر مهر پدر و مادر نبود، و هزاران اگر ديگر... آيا مى توانستيم به زندگى ادامه دهيم ؟
البته نه در صدد بر شمردن نعمت هاى خداييم و نه از عهده آن برمى آييم ؛ كه خداوند خود فرمود اگر نعمت هاى الهى را بشماريد، نمى توانيد آنها را به حساب آوريد.
بارى ... اگر يك ميليونيم اين نعمت ها را از كسى ديگر دريافت مى كرديم ، همه عمر مديون و سپاسگزار او نبوديم ؟
وظيفه انسانى و وجدانى ما، ايجاب مى كند كه سپاس نعمت هاى الهى را ادا كنيم و به شكرانه آنهمه نيكى ، نماز بخوانيم و او را بپرستيم .
چون او مارا آفريده ، ما هم او را عبادت كنيم و بنده او باشيم تا بنده و برده شرق و غرب نشويم .
نماز، تشّكر از خداوند است و هر انسان عاقل و با وجدانى ، به لزوم نماز پى مى برد.
وقتى يك سگ ، در مقابل استخوانى كه به او مى دهند، حق شناسى مى كند و دُم مى جنباند و اگر دزد و بيگانه اى وارد خانه شود، به او حمله مى كند، اگر انسان نسبت به اين همه نعمت پروردگار، بى تفاوت باشد و از روحيه سپاسگزارى كه به صورت نماز جلوه گر مى شود، بى بهره باشد، آيا در قدرشناسى كمتر از سگ نيست ؟!...
چند سؤ ال و جواب
سؤ ال : مگر خداوند به تشكر ما نياز دارد؟
جواب : هرگز! قدردانى از يك لطف ، ارزشى براى ماست و نشانه انصاف ماست ، نه اينكه نشان نياز خدا به نماز ما باشد، اگر معلّمى به شاگردش گفت : از زحمات من قدردانى كنيد و خوب درس بخوانيد، شاگرد نبايد خيال كند كه خوب درس خواندن او و قدردانى ، مورد نياز معلّم است ، بلكه كمال شاگرد را مى رساند.
سؤ ال : اگر بناست از نعمت هاى الهى تشكر كنيم ، چرا حتماً نماز بخوانيم ؟
جواب : وقتى اصل لزوم تشكر را قبول كرديم ، چگونگى آن بايد طبق دستور باشد. وقتى مراجعه بيمارى به پزشك ،ضرورى تشخيص ‍ داده شد، چگونگى مصرف دارو، تابع دستور پزشك است . براى اينكه در تشكرها سردرگم نشويم و ياوه نگوييم ،بايد طبق خواسته خدا سپاس انجام دهيم . يك خلبان ، همينكه پرواز را پذيرفت ، در هر كجاى دنيا كه خواست ؛ با برج مراقبت تماس بگيرد، بايد به زبان انگليسى سخن بگويد. پس نحوه تشكر را بايد از دستور الهى و اولياء خدا فرا بگيريم .
سؤ ال : تشكر در برابر نعمت ها درست ، ولى آنكه در ميان ناگوارى ها زندگى مى كند، او چرا بايد تشكر كند؟
جواب : اولاً: بيشتر ناراحتى ها به دست خود ما فراهم مى آيد، مثلاً با رعايت نكردن بهداشت ، مريض مى شويم ، و بادرس نخواندن و تنبلى ، دچار ركود در زندگى مى گرديم ، در انتخاب دوست ، دقت نمى كنيم ، گرفتار مى شويم و...
ثانياً: ناگوارى ها هم خوب است ، چرا كه انسان را به تلاش وامى دارد و استعدادها را شكوفا مى سازد.
ثالثاً: تلخى ها را بايد در كنار شيرينى ها حساب كرد و بلاها را در كنار نعمت هاى بيشمار ديد.
رابعاً: گاهى سختى ها وبلاها، باعث كمال روح وصيقل خوردن جان و سبب ترّقى معنوى مى شود ودلها از غيرخدا بريده ، به او متوّجه مى شود.
ترك نماز
ترك نماز، قطع رابطه كردن با آفريدگار هستى است و اين در دنيا و آخرت ، عواقب تلخى دارد. در قيامت ، اهل بهشت از دوزخيان مى پرسند: چه چيز شمارا روانه جهنّم كرد؟ يكى از پاسخ ‌هايشان اينست كه ما پابند به نماز نبوديم : لَمْ نَكُ مِنَ الْمُصَلِّينَ(167)
در جايى ديگر، به نمازگزارانى كه نسبت به نمازشان سهل انگار و بى اعتنا هستند و گاهى مى خوانند و گاهى نمى خوانند، مى گويد: واى بر آنان : فَوَيْلٌ لِلْمُصَلّينَ الَّذِينَ هُمْ عَن صَلاَتِهِمْ سَاهُونَ(168)
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : مَنْ ترك الصّلاة مُتعمّداً فَقَد كَفر(169) هر كه از روى عمد و با توجّه نماز را رها كند، از اسلام خارج شده و كافر است .
و نيز فرموده است : بَيْنَ الْعَبدِ وَ بَيْنَ الكُفرِ تَرْكُ الصَّلاةِ(170)
مرز ميان اسلام و كفر، چيزى بيش از رها كردن نماز نيست .
سبك شمردن نماز
ارزش گذارى به نماز، نشانه ايمان به خداست و بى اعتنايى ، دليل ضعف عشق و علاقه به معنويّات است .
حضرت على عليه السلام فرمود: اِنّ اَسْرَقَ النّاسِ مَنْ سَرِقَ صَلاتَهُ(171)
سارق ترين و دزدترين افراد، آنانند كه از نمازشان بكاهند و بدزدند.
در جاى ديگر فرمود: كسانى كه نماز را سبك مى شمرند، مانند زنانى هستند كه سقط جنين مى كنند، نه مى توان آنان را حامله ناميد و نه مى توان به آنان بچّه دار گفت .(172)
و نيز فرمود: مَنْ ضَيَّعَ الصَلاةَ فَهُوَ لِغَيْرِها اَضْيَعُ(173)
كسى كه نماز را سبك شمارد و ضايع كند، نسبت به غير نماز، تضييع بيشترى خواهد داشت .
پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله فرمود: آنكه نماز خود را تباه سازد، در قيامت در كنار قارون و هامان خواهد بود. واى بر كسى كه از نماز خود مواظبت نكند...(174)
و نيز: كسى كه نماز را سبك شمرد، خداوند بركت و بهره و خير را از عمر و مال او برمى دارد، پاداش كارهاى او از بين مى رود، دعاهايش مستجاب نمى شود، هنگام مرگ ، با احساس گرسنگى و تشنگى و ذلّت مخصوصى از دنيا مى رود، در برزخ ، شكنجه و ظلمت و فشار مى چشد. و در قيامت حساب سختى از او كشيده مى شود.(175)
و فرمود: هر كه نماز را سبك شمرد، از امّت من نيست .(176)
از پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله نقل شده است كه : همينكه انسان در نماز به غير خدا توجّه مى كند، خداوند به او مى فرمايد: اَلى مَنْ تقصد؟ اَرَبّاً غيرى تُريدُ؟ وَ رَقيباً سواىَ تَطْلُبُ جواداً خَلاىَ تَبْغى ؟(177)
به كه توجّه مى كنى ؟ آيا پروردگار غير از من سراغ دارى ؟ آيا مراقبى جز من در كار است ؟ آيا به بخشنده اى غير از من دل بسته اى ؟ بخشنده ترين كس ‍ منم ... اگر توجّه به من داشته باشى ، من و فرشتگانم به تو توجّه داريم ...
نمازهاى مردود
گفتيم كه ممكن است عملى صحيح باشد ولى مورد قبول قرار نگيرد، مثل جنس بى مشترى . در احاديث ، نماز برخى از افراد را فاقد ارزش و مردود به حساب آورده اند، كه به چند نمونه اشاره مى شود:
1- بى تفاوت ها
امام صادق عليه السلام فرمود: نماز كسانى كه نسبت به برهنگان و آوارگان جامعه بى تفاوتند، قبول نيست .(178)
2- حرام خواران
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمود: نماز حرام خواران ، مثل بناى ساختمان بر ريگ است . الصَّلاةُ مَعَ اَكْلِ الْحَرامِ كَالبِناءِ عَلَى الرَّملِ(179)
3- بى تعهدان در خانه
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: نماز زنى كه از درآمد شوهر بهره مند مى شود ولى به مسئوليت الهى خود عمل نمى كند، پذيرفته نيست .(180)
4- تاركان زكات
در قرآن در اكثر موارد، پرداخت زكات را در كنار بر پا داشتن نماز آورده ، و در احاديث بسيارى آمده كه نماز آنانكه زكاتِ مال خويش را نمى دهند، پذيرفته نمى شود.(181) روزى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله وارد مسجد شد و نه نفر را به جرم اينكه زكات نمى دادند، از مسجد بيرون كرد، سپس اقامه نماز نمود. آرى ، رابطه با خدا بايد در كنار رابطه با محرومان جامعه باشد.
5 افراد لاابالى
نماز كسى كه اهل تقوا نيست ، يا ركوع و سجودش را در نماز به طور مطلوب انجام نمى دهد، پذيرفته نيست .(182)
6- حاقن و حاقب
حاقن و حاقب ، يعنى كسى كه بول و غائط خود را نگاه مى دارد و بدينوسيله به خود فشار آورده و دچار ضررهاى جسمى مى شود. اين كار، علاوه بر زيان براى سلامتى ، در نماز هم موجب عدم تمركز فكر مى شود و حضور قلب را از بين مى برد. امام صادق عليه السلام فرمود: نماز چنين كسانى قبول نمى شود.(183)
7- پيش نماز غير محبوب
گاهى در مسجدى ، ممكن است مردم به پيش نمازى علاقه نداشته باشند و او را قبول نكنند ولى او بخاطر حفظ خود، حاضر نباشد مسجد يا پايگاه خود را رها كند. طبيعى است كه چنين موردى ، موجب بروز برخورد و خلوت شدن نماز جماعت مى شود. در روايات ، نماز جماعت چنين كسانى مردود شمرده شده است .(184)
نمازهاى معصومين عليهم السلام
چگونگى نماز خواندن اولياء دين ، براى پيروان آن معصومين ، درس ‍ آموزنده و الهام بخش و الگوست .
در اينجا به نمونه هايى از نماز آنان اشاره مى شود:
صداى اذان براى رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله چنان جاذبه داشت و نشاط مى آورد، كه هنگام اذان به بلال مى فرمود: اَرْحنا يا بلال (185) اى بلال : ما را از غم و اندوه تلخى رهايى بخش . و آن حضرت مى فرمود: كسى كه صداى اذان را بشنود و بى تفاوت بماند، جفا كرده است .(186)
هنگام نماز، رنگ از چهره على عليه السلام مى پريد و مى لرزيد و مى فرمود: جاءَ وَقْتُ الصَّلاةِ، وَقْتُ اَمانَةٍ عَرَضَها اللّهُ عَلى السّمواتِ وَالارضِ وَالْجِبالَ فَاءبَيْنَ اَنْ يَحْمِلْنَها وَاَشْفَقْنَ مَنْها(187)
وقت نماز رسيده ، وقت امانتى كه خدا بر آسمان ها و زمين و كوه ها عرضه كرد، امّا آنها از قبول آن دورى كرده و ترسيدند.
و اين تحمّل بار امانت الهى ، بزرگترين افتخار بشر است . به قول حافظ:
آسمان بار امانت نتوانست كشيد
قرعه فال به نام من ديوانه زدند
امام سجّاد عليه السلام همين كه در نماز، به جمله مالك يوم الدين مى رسيد، آنقدر تكرار مى كرد، تا بيننده خيال مى كرد كه او در آستانه جان دادن قرار گرفته است .(188) و نيز در سجده غرق عرق مى شد.
امام باقر عليه السلام مى فرمايد: پدرم امام سجّاد، در شبانه روز، هزار ركعت نماز مى خواند.(189)
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله هرگاه كه وقت نماز فرا مى رسيد، گويا كسى را نمى شناخت و حال معنوى خاصّى پيدا مى كرد.(190)
و مى فرمود: گرسنه از غذا سير و تشنه از آب ، سيراب مى شود ولى من از نماز، سير نمى شوم .(191)
على عليه السلام در جنگ صفّين ، مراقب خورشيد بود و گاهى به آسمان نگاه مى كرد. ابن عباس علّت آنرا از وى پرسيد. فرمود: براى اينكه نماز اوّل وقت ، از دستم نرود. گفت : حالا؟... فرمود: آرى !...(192)
آرى ... اينگونه كه ماهى ها از شنا كردن خسته نمى شوند، اولياء خدا نيز در عبادت و نماز، خسته و ملول نمى شوند بلكه با هر عبادتى ، شوق بيشترى جهت عبوديّت و نيايش به درگاه خداوند مى يابند.
نقل مى كنند كه مرحوم علامه امينى (مؤ لف كتاب الغدير) يك ماه رمضان ، در حرم مطهّر حضرت رضا عليه السلام هر شب هزار ركعت نماز مى خواند...(193) اينست روش كسى كه در مكتب اولياء الله ، درس عشق و محبت آموخته باشد. بندگان وارسته و اولياء خدا، هنگام نماز، با عشقى فراوان به نماز مى ايستادند، عطر مى زدند، بهترين لباس خويش را مى پوشيدند، رنگشان تغيير مى كرد، به استقبال نماز مى رفتند و خوف و هراسشان از آن بود كه مبادا مورد عنايت خدا قرار نگيرند، يا در نماز حالت خشوع و توجّه نداشته باشند.
آداب نماز
رعايت نكاتى كه به آداب نماز مربوط مى شود (همچون مسواك ، نظافت ، توجّه به خدا و...) در كمال اين عبادت موثر است .
امام باقر عليه السلام فرموده است :
عَلَيْكَ بِالاقْبالِ على صَلاتِكَ فَاِنَّما يُحْسَبُ لَكَ مِنْها ما اَقْبَلْتَ عَلَيْهِ.(194)
در نماز، توجه به خدا داشته باش ، زيرا از نماز، آن مقدار قبول مى شود كه با توجّه خوانده شود.
سپس حضرت مى فرمايد: هنگام نماز، با دست و سر و صورت خود بازى مكن ، زيرا همه اين كارها، سبب نقص نماز مى شود، در حالت كسالت و خواب و سنگينى مشغول نماز مشو، زيرا چنين نمازى ، از آن منافقان است ...(195)
در حديثى از پيامبر نقل شده :
رَكْعَتانِ مِنْ رَجُلٍ وَرعٍ اَفْضَلُ مِنْ اَلْفِ رَكْعَةٍ مِنْ مَخْلِطٍ(196) دو ركعت نماز انسان با تقوا، برتر از هزار ركعت نماز فرد لاابالى است .
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: هنگام نماز، از دنيا و آنچه در آنست ماءيوس شو و تمام توجّهت را به خدا قرار ده به ياد روزى باش كه در برابر دادگاه عدل الهى قرار مى گيرى .(197)
و نيز فرمود: گاهى پنجاه سال بر انسان مى گذرد ولى خداوند، حتّى يك نماز او را نپذيرفته است .
و در حديث مى خوانيم : بعضى چنان در برابر خدا سبك سخن مى گويند و نماز مى خوانند كه اگر با همسايه شان چنين حرف بزنند، جواب آنها را نمى دهد.(198)
از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل شده كه : ركعتان بِسواك اَفْضَلُ مِنْ سَبعينَ ركعةٍ بغير سواكِ(199) دو ركعت نماز كسى كه مسواك كند، از هفتاد ركعت بدون مسواك بهتر است .
نماز و همراه هايش
در موارد متعددى از آيات قرآن كه نماز مطرح شده است ، در كنار آن فرمان ديگرى نيز آمده ، مانند زكات ، انفاق ، امر به معروف و نهى از منكر، قرض دادن به خداوند، كه بصورت وام دادن به محرومان است . اين جامعيّت احكام عبادى اسلام را مى رساند كه در كنار ارتباط با پروردگار، مسائل اقتصادى و اجتماعى و رسيدگى به نيازمندان و انجام امر به معروف و نهى از منكر هم مطرح است و هيچ مسئله اى مانع از توجه به مسائل ديگر نيست .(200)
و از همينجاست كه آيه اِنَّ الصَّلوةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَالْمُنْكَر مفهوم روشنترى پيدا مى كند و معلوم مى شود كه برپائى اين فريضه ، چگونه مانع مفاسد در جامعه اسلامى مى گردد.
نماز، پرواز روح
در احاديث ، از نماز به عنوان معراج مؤ من ياد شده است . ليكن اين عروج و پرواز، نه در فضاى باز آسمان ، بلكه در فضاى معنويت بندگى است و براى رسيدن به قرب پروردگار است ، نه اوج گرفتن تا چند هزار پا در ارتفاع .
در يك مقايسه ، مى توان طيران معنوى و عروج عرفانى يك نمازگزار را با يك خلبان و پرواز او با هواپيما در آسمان ، مقايسه كرد، با تفاوت هايى كه در اين دو پرواز وجود دارد:
1- بيشترين نيرو و فشار، هنگام كنده شدن هواپيما از زمين است ، در عبادت و نماز هم ، بيشترين سختى و فشار، غلبه بر هواى نفس و شروع به عبادت است .
2- اهميّت هر پرواز، به فرود سالم و بدون خطر، هواپيماست . شروع عبادت هم ، وقتى ارزش دارد كه پايان آن سالم و بدون آفتِ عُجب و غرور، و بدون ضايعه حبط اعمال باشد.
3- هواپيما، براى سوخت خود، نياز به بنزين خالص ويژه دارد. معراج روحى نمازگزار هم ، محتاج توجّه خالص و نفى همه عبوديّت هاست . كه با بالا بردن دست تا بيخ گوش ، و نفى و لا لبيك گفتن به غير خدا، خلوص ‍ نيّت بدست مى آيد.
4- براى پرواز، خلبان بايد از سلامت كامل برخوردار باشد، در نماز و بار يافتن به محضر خداوند نيز، قلب سليم لازم است اِلاّ مَنْ اَتَى اللّه بِقَلْبٍ سَليمٍ
5 پرواز هواپيما، با دو بال است ، و با يك بال طيرانى صورت نمى گيرد. در نماز هم ، همراه با ارتباط با خدا، ارتباط سالم با مردم لازم است و در كنار اداى حق الله بايد حق الناس را هم ادا كرد. قرآن همراه با يُقيمونَ الصَّلوةَ، معمولاً يُؤ تُونَ الزكوةَ را هم دارد.
6- هواپيما براى پرواز، مقدارى روى زمين حركت مى كند و دور برمى دارد، تا امكان برخاستن از زمين داشته باشد.
مقدمات نماز و اذان و اقامه و ذكرهاى مستحب نيز، مقدمه آن پرواز ملكوتى است . دعاهاى پس از نماز و ذكر تعقيبات هم ، حركتِ روى زمين ، پس از نشستن در باند است .
7- در پرواز، اولين خطا، آخرين خطا هم هست و سقوط، همراه با نابودى است . در عبادت نيز، شرك و عُجب و ريا، انسان را به دره سقوط مى افكند، و ابليس با سابقه شش هزار سال عبادت ، با يك خطا و عصيان ، مطرود و ملعون ابدى مى شود!
8 يك خلبان ، به فرمان برج و اتاق فرمان حركت مى كند و تابع دستور است . نماز و عبادت هم طبق دستور است ، و حتى يك دقيقه دير و زود يا خلاف قانون ، آنرا باطل مى كند.
9- خلبان ، گاهى پرواز كرده و گاهى استراحت مى كند و هواپيما نيز سرويس مى شود. انسان هم در كنار نيايش و عبادت ، گاهى هم به استراحت و لذّت هاى مباح و پرداختن به معاش نياز دارد و كسى همچون پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله گاهى كلّمينى يا حُميرا مى گفت .
10- براى ارتباط خلبان با برج مراقبت وكنترل ، فقط يك زبان بين المللى رسميّت دارد. ارتباط نمازگزار هم با خدا، فقط با زبان عربى است ودر عبادت حج نيز، شروع احرام ، با لبيك اللهم لبيك است .
11- قبل از پرواز، نياز به اطلاّعات است (نسبت به هواشناسى نقشه خوانى ، جهت يابى و...) در عبادت نيز آگاهى هاى مقدّماتى لازم است و عبادت بدون علم و فقه ، بى ارزش است . حتى در تجارت نيز آشنائى به احكام خدا لازم است . اَلفِقه ثم الْمَتْجَر تا چه رسد به نماز و عبادات .
12- خلبان ، هر چه بالاتر مى رود و اوج مى گيرد، زمين در نظرش ‍ كوچكتر جلوه مى كند. انسان الهى هم هر چه بيشتر با عظمت خداوند آشنا مى شود، غير خدا در نظرش كوچكتر مى شود. به فرموده اميرالمؤ منين عليه السلام :
عَظُمَ الْخالِقُ فى انْفُسِهِم فَصَغْرَ مادُونَهُ فى اَعْيُنِهم (201)
13- هواپيما، هر چه بزرگتر باشد، تكانش كمتر وآرامش مسافرين بيشتر است . در نماز وعبادات هم آنچه به صورت جمعى است (مانند نمازجماعت وحج ) ثواب بيشتر وامكان قبولى افزون تر است .
14- معمولاً همراه خلبان ، كمك خلبان است ، براى مواقع اضطرارى . در نماز جماعت هم ، خوب است افراد عادل و متقى در صف اوّل بايستند كه اگر براى پيشنماز مسئله اى پيش آمد، يكى از آنان ، نماز جماعت را به آخر برسانند.
15- در پرواز مادّى ، وقتى خلبان و سرنشينان در اوج هستند، از مسائل و مشكلات خانه و زندگى فاصله گرفته ، بى خبر مى شوند. در طيران معنوى هم ، وقتى روح ، اوج گرفت ، توجّه به مادّيات كمتر مى شود، تا آنجا كه در نماز، تير از پاى حضرت امير عليه السلام مى كشند و متّوجه نمى شود.
16- در يك پرواز، همينكه از آن اوج ، مقدارى پائين تر مى آيد، نامش را كم كردن ارتفاع مى گويند، هر چند نسبت به زمينيان ، هنوز در اوج است . عبادت اولياء الله نيز گرچه نسبت به نماز و بندگى افراد معمولى ، همواره در اوج است ، ولى خودشان كاهش ارتفاع را از آن اوج نهايى ، نوعى قصور و تنزل مى دانند و استغفار مى كنند. و اينست مفهوم حَسَناتُ الاْبرارِ سَيّئاتُ الْمُقَرّبين .
به هر حال ، نماز كه توجّه به خالق هستى و دل كندن از علايق دنيوى است ، براى اهل معرفت يك پرواز به حساب مى آيد، پروزاى فراتر از طيران پرندگان در فضا، يا پرواز هواپيما در جو و بالاتر از آن .
آنچه انسان را زمين گير مى كند، وابستگى هاى او به مادّيات و شهوات است : به قول سعدى :
طيران مرغ ديدى ؟ تو ز پاى بند شهوت
بدر آى تا ببينى طيران آدميّت
استقبال از نماز
براى ورود به عبادت سازنده نماز، به يكسرى مقدمه هاى جسمى و روحى ، از نظر پاكى و نظافت در جسم و لباس و روح و آمادگى هاى ديگر نياز است كه به آنها اشاره مى شود.
مقدّمات نماز
مقصود از مقدّمات ، چيزهايى است كه انجام يا تهيّه آنها قبل از نماز، لازم است ، اين مقدّمات ، امورى است كه به آنها مى پردازيم :
طهارت
نمازگزار، بايد براى انجام اين عبادت ، كسب طهارت كند، گاهى با وضو يا غسل ، و در شرايطى هم تيمّم مى كند. وضو جزء ايمان است و به تعبير امام باقر عليه السلام نماز بدون وضو، نماز نيست : لا صَلاة اِلاّ بِطَهُورٍ(202) و در برخى روايات ، از وضو به عنوان كليد ايمان و نصف ايمان تعبير شده است .(203)
امام رضا عليه السلام بيان جالبى درباره وضو دارد و مى فرمايد:
1- لاِنْ يَكُونَ الْعَبْدُ طاهِراً اِذا قامَ بَيْنَ يَدَىِ الْجَبّارِ عِنْدَ مُناجاتِهِ وضو، يك ادب در برابر خداست تا بنده ، هنگام نماز، وقتى در برابر خداوند مى ايستد پاك باشد.
2- نَقّيِاً مِنْ الادْناسِ وَالنّجاسَةِ از آلودگى ها وپليدى ، پاكيزه باشد.
3- مَعَ ما فيهِ مِنْ ذِهابِ الكَسَلِ وَ طَرْدِ الْنُّعاسِ به علاوه ، در وضو، از بين رفتن كسالت و طرد خواب آلودگى (و ايجاد نشاط) است .
4- وَ تَزْكِيَةِ الْفُؤ ادِ لِلْقيِامِ بِيْنَ يَدَىِ الجَبّار(204) و دل و روح را آماده ايستادن در برابر پروردگار مى سازد.
امام در اين حديث شريف ، به همه ابعاد جسمى و روحى وضو، يعنى نظافت و پاكى و آمادگى روح و كسب نشاط عبادت و پديد آوردن زمينه معنوى عبادت اشاره فرموده است .
مرحوم فيض كاشانى مى گويد:
يكباره برخاستن از ماديّت و كوچ به معنويت مشكل است ، ولى وضو گرفتن ، انسان را كم كم آماده مى سازد.(205)
وضو در هر حال
نورانيّت و صفاى باطنى كه در سايه وضو پديد مى آيد، بسيار ارزشمند است . از اين رو، در روايات ، تاءكيد شده كه انسان همواره با وضو باشد، وضو به نور تشبيه شده (206) و خوابيدن با وضو همچون احياء و شب زنده دارى به حساب آمده است .(207)
براى دعا، تلاوت قرآن ، زيارت و بسيارى از كارهاى نيك و عبادى ، سفارش به داشتن وضو شده است .(208) بدون وضو، دست زدن به آيات قرآن و نام هاى خدا و پيامبر و ائمه عليهم السلام ممنوع است .(209) حتى اگر نام خدا به صورت هاى مختلف و آرم نهادها و مؤ سسات درآيد، (مثل آرم جمهورى اسلامى ) همين حكم را دارد.
وضو، بمنزله اجازه ورود به حضور پروردگار است و براى قسمت هاى مختلف آن هم دعاهاى خاصّى در كتب بيان شده است . مسائل وضو بسيار است كه در اين مجموعه نمى گنجد. ولى ناگفته نماند كه مصرف آب در وضو، اگر به حدّ اسراف برسد حرام است . رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : اَلْوُضوءُ مُدُّ وَالْغُسْلُ صاعٌ وَ سَيَاءتى اَقْوامٌ يَستقِلّونَ ذلِك فَاُولِئكَ على خِلافِ سُنَّتى (210)
براى وضو ده سير آب و براى غسل ، سه كيلو آب كافى است . ولى افرادى در آينده مى آيند كه اين مقدار را كم مى شمارند و آب زياد مصرف خواهند كرد كه آنها بر خلاف راه من مى روند.
طهارت براى نماز، مراحلى دارد:
1- طهارت ظاهر از نجاسات و آلودگى ها.
2- طهارت اعضا از گناهان و جرائم .
3- طهارت روح از مفاسد اخلاقى .(211) آنگونه كه در دعاها مى خوانيم : الهى طَهّر قلبى من الشرك خدايا دلم را از شرك ، پاك ساز. وقتى در نماز، لازم باشد كه لباس و بدن از آلودگى ها پاك باشد، آيا لازم تر آن نيست كه دل و جان ، از كبر و ريا و حسد و كينه هم پاك باشد؟ و آيا دوگانگى ظاهر از باطن ، نوعى نفاق نيست ؟
غسل
گاهى براى كسب طهارت ، بايد غسل كرد. از جمله موارد آن جنابت است و بايد طبق دستورى كه مراجع تقليد در كتاب هاى توضيح المسائل خود بيان كرده اند، تمام بدن شستشو داده شود. بعضى احاديث مى رساند در جنابت ، همه اندام انسان تحريك مى شود، منْ تَحْتِ كُلِّ شَعْرٍ...(212) و شايد بهمين خاطر باشد كه در غسل بايد همه بدن شسته شود. شايد اين احاديث ، اشاره به فعاليّت اعصاب سمپاتيك در هنگام جنابت باشد كه اين اعصاب در تمام بدن وجود دارد و فعاليّت مى كند.
تيمّم
وقتى آب براى وضو يا غسل نبود، يا وقت براى وضو و غسل كم بود، يا مصرف آب براى سلامتى انسان ضرر داشت ، يا قيمت آب ، در حدّ غير قابل تحملّى گران بود، يا آب را براى آشاميدن و حفظ جان لازم داشتيم ، در اينگونه موارد بايد تيمّم كرد. يعنى طبق دستورى كه در رساله ها آمده ، دست ها را بر خاك پاك زد و بر پيشانى و پشت دست ها كشيد. آن هم خاكى كه پاك و بهداشتى باشد، نه از هر خاك آلوده اى ! در حديثى مى خوانيم كه حضرت على عليه السلام از تيمّم كردن بر خاك هاى كنار كوچه ها (كه معمولاً آلوده است ) نهى فرمود.(213)
لباس و مكان نمازگزار
مرد نمازگزار، بايد عورت خود را بپوشاند و بهتر است از ناف تا زانو پوشيده باشد. امّا زن نمازگزار بايد تمام بدن را (جز صورت و دست ها و پاها تا مچ ) بپوشاند.(214)
اين پوشش هم بايد با لباس پاك و حلال باشد. بهتر است كه لباس ‍ نمازگزار، سفيد و پاكيزه باشد و بوى خوش استعمال كند و با انگشتر عقيق به نماز بايستد(215) و از لباس هاى سياه و چرك و تنگ يا لباس افراد لاابالى نسبت به امر پاكى و نجسى ، استفاده نكند.(216)
همچنين مكان وفرش وتختى كه روى آن نمازخوانده مى شود بايد حلال باشد. تصرّف در ملكِ مرده اى كه خمس يا زكات بدهكار است ، حرام و نماز آن باطل است و اگر با پولى كه خمس و زكات آنرا نداده اند ملكى بخرند، تصرّف در آن حرام و نماز در آنجا باطل است .(217)
مسائل مربوط به مكان و لباس ، فراوان است . اين نكات ، علاوه بر جهت تعبّد و روحيه تسليم در برابر فرمان خدا، جهات ديگرى هم دارد كه به آنها اشاره مى شود:
1- مراعات ادب
مقتضاى ادب در برابر خدا و ايستادن در آستان جلال و عظمت او، آنست كه نماز، با بهترين و پاك ترين لباس باشد و نمازگزار، از توجّه و حضور قلب برخوردار بوده و از آراستگى ظاهر و باطن بهره مند باشد. حتّى نماز خواندن در جلوى قبر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و امامان عليهم السلام گاهى بى ادبى و موجب بطلان نماز است .(218)
2- مراعات حقوق ديگران
برخى از اين شرايط، به رعايت حقوق ديگران مربوط مى شود. اينكه لباس و مكان نمازگزار، حلال و مباح باشد، براى رعايت حق حكومت اسلامى (در خمس ) و حق محرومان جامعه (در زكات ) و ساير مردم است . حتّى نماز در كنار جاده ها و در خيابان ها اگر سبب مزاحمت براى عابران باشد، حرام است .(219)
آنچه معتبر است ، رضايت قلبى صاحبان حق است ، اگر در ظاهر بگويند راضى هستيم ولى بدانيم كه رضايت ندارند، نماز و تصرف ، باطل و حرام است . بر عكس اگر در ظاهر اظهار عدم رضايت كند ولى بدانيم كه قلباً راضى است ، نماز صحيح است .
3- رعايت اولويت ها
در كنار شرايط اصلى ، يكسرى نكات مستحب هم وجود دارد كه بيانگر توجّه اسلام به اولويّت هاست . مثلاً گرچه در شرايط عادى و غير اضطرارى ، مكان نمازگزار، بايد مباح ، بى حركت ، مسطّح و پاك باشد، ولى نماز در بعضى جاها مورد تاءكيد بيشتر است ، مانند مسجد. كه در اين باره در آينده بحث خواهيم كرد.
قبله
نماز، رو به كعبه مقدس برگزار مى شود. جهتى كه به آن رو مى كنيم و به نيايش خداوند مى پردازيم ، قبله نام دارد. گرچه به هر سو كه بايستيم ، رو به خداست . ولى توجه به يك كانون مقدس مانند كعبه ، الهام بخش توحيد و يادآور خط توحيدى ابراهيم عليه السلام است .
به علاوه ، وقتى دستور اين است كه نماز به طرف كعبه باشد، انجام آن لازم است ، وگرنه عبادت ما، فاقد روح تعبّد و تسليم است .
در آغاز اسلام ، سالها قبله مسلمانان ، بيت المقدس بود. رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله نمى خواست كعبه را كه به صورت بتخانه درآمده بود، قبله عبادت قرار دهد. ولى پس از هجرت ، شرايطى پيش آمد كه قبله مسلمانان از بيت المقدس به مسجدالحرام تغيير يافت . يكى از علل آن ، زخم زبان هايى بود كه يهوديان به مسلمين مى زدند و مى گفتند: شما خودتان قبله نداريد و بسوى قبله ما نماز مى خوانيد. رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله از اين وضع ، آشفته بود و انتظار گشايشى را از سوى خدا مى كشيد، كه آيات قرآن نازل شد و دستور آمد كه هر كجا هستيد، رو به مسجدالحرام بايستيد و نماز بخوانيد.(220) آيات تغيير قبله ، در طول تاريخ به مسلمانان اين درس را مى دهد كه مستقل و آزاد باشند و زير بار منّت ديگران ، حتّى در مسائل عبادى هم نروند و شرافتمندانه زندگى كنند.
دليل ديگرش آن بود كه يهوديان به مسلمانان نگويند كه شما خود قبله نداريد و بسوى قبله ما نماز مى خوانيد. اين نكته ، استقلال فرهنگى و شخصيت مستقل مسلمين را الهام مى بخشد.
مسلمانان ، بايد در عبادت ، رو به كعبه كنند، حتى در كارهايى همچون خواب و خوراك خوبست به سمت قبله باشند. ذبح حيوانات بايد رو به قبله باشد، وگرنه گوشت آنها حرام مى شود. اين جهت گيرى در همه امور به سوى كعبه توحيد، درس ايمان و ياد خدا به مسلمانان مى دهد تا همواره توجّه به خانه محبوب و معبود داشته باشند و از غفلت به درآيند.
بعلاوه ، اين سمت گيرى به سوى كعبه ، نظم ووحدتى شگفت وزيبا مى آفريند وهمه مسلمانان ، در هرجاى دنيا كه باشند، وقت نماز به سوى آن كانون خدايى رومى كنند. اگر كسى از فراز آسمانها به صفوف نمازگزاران كره زمين بنگرد، دايره هاى متعددى را مى بيند كه مركزيت همه آنها كعبه است و توحيد، نقطه تمركز فكر و دل و جان و صفوف مسلمين است .
از رهگذر توجّه به قبله ، علم هيئت و جغرافيا و جهت شناسى نيز در ميان مسلمانان رشد كرد.
آرى ... كعبه ، يادگار مبارزات توحيدى ابراهيم و اسماعيل و محمد عليهم السلام است . حضرت مهدى عليه السلام نيز در قيام جهانى خويش ، به كعبه تكيه مى كند و به اصلاح جهان مى پردازد. اين كعبه است كه در نماز و نيايش ، قبله يك مسلمان قرار مى گيرد...
اذان
گفتن اذان و اقامه نيز از كارهاى پيش از نماز و زمينه ساز توجّه بيشتر به خداوند در نماز است .
اذان ، شعارى است سكوت شكن ، موزون ، كوتاه ، پر محتوا و سازنده ، كه در بر دارنده اساسى ترين پايه هاى اعتقادى و جهت گيرى عملى مسلمان است .
اذان ، اعلام موجوديت اسلام ، معرفى عقايد و اعمال مسلمانان و فرياد عليه معبودهاى خيالى است .
اذان ، نشانه باز بودن فضاى تبليغات ، و اعلام مواضع فكرى مسلمين به صورت روشن و صريح است .
اين شعار توحيدى ، اولين جملاتى است كه در گوش نوزاد خوانده مى شود و نخستين درسهاى خدايى را به او منتقل مى سازد و براى بزرگان نيز، همواره عامل هشيارى و بيدارى از غفلت است .
اذان ، تنها صدايى است كه به آسمانيان مى رسد.(221)
اذان ، صدايى است كه شيطان ها را به فرار و دلهره وامى دارد.(222) سفارش ‍ شده كه در خانه ها، بخصوص هنگام بيمارى ، اذان بگوئيد و بكوشيد كه با صداى زيبا باشد.
در حديثى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است :
سَيَاءْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ يَتْركُونَ الاذانَ عَلى ضُعَفائِهمْ(223) زمانى خواهد آمد كه اذان را تحقير كرده و آنرا به افراد ناتوان مى سپرند.
در حديث است : روز قيامت ، كه بيشتر مردم از خجالت سرافكنده اند، اذان گويان با سرافرازى تمام ، با قامتى برافراشته محشور مى شوند.(224) قامت بلند آنان نشانه مقام رفيع است . مؤ ذّن ، در اجر و پاداش ، با كسانى كه بخاطر اذان او به نماز آيند، شريك است .
بلال
بلال حبشى ، مسلمان سياهپوستى بود كه رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله او را به مؤ ذّنى برگزيد. وقتى اذان از طريق وحى نازل شد، پيامبر، آنرا به بلال آموخت كه صداى رسايى داشت .(225) اينكه آنحضرت ، او را به اذان گويى انتخاب كرد، براى ما درسهايى دارد، از جمله :
1- شخصيت و عظمت دادن به برده ها. چرا كه بلال برده اى بود كه سخنگوى اسلام و منادى امت شد.
2- شخصيّت دادن به سياهپوست واينكه رنگ چهره ملاك نيست .
3- تحقير متكبرانى كه روزى بر بلال ، آقايى مى كردند و فخر مى فروختند و حتى او را مسخره مى كردند.(226)
4- ايمان و تقوا و لياقت ، كمبودهاى ظاهرى را جبران مى كند. بلال با آنكه بجاى شين ، سين تلفظ مى كرد، و اين نقص زبانى را داشت ، ولى اسلام ، به كمال معنوى و زيبايى باطنى او بيشتر بها داد.
بلال ، اولين كسى است كه در اسلام اذان گفت .(227) او در آغاز بعثت پيامبر به وى ايمان آورد و در راه ايمانش ، متحمّل شديدترين شكنجه ها بر ريگزارهاى تفتيده حجاز شد و همچنان نداى اَحَد، اَحد را بر زبان داشت .
روز فتح مكّه نيز، هنگام ظهر، به فرمان پيامبر بالاى كعبه رفت و اذان گفت و بت ها را فرو ريخت .(228)
بلال ، در جنگ هاى بدر، اُحد و خندق شركت داشت .
بعد از رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله براى ديگران اذان نگفت . يكبار براى حضرت زهرا عليهاالسلام كه دلتنگ زمان پدر شده بود، اذان گفت ، آنگاه هم در نيمه اذان مردم و حضرت زهرا عليهاالسلام گريه سر دادند.(229)
اين برخورد بلال ، در اين مسير بود كه اذان را هم در راه حق و در روزگار پيشواى شايسته سر دهد.
روزى عمر به بلال گفت : ابوبكر كه تو را خريد واز بردگى آزاد كرد، چرا براى نمازگزاران او اذان نمى گويى ؟
گفت : اگر براى رضاى خدا آزادم كرد كه طلبى ندارد، ولى اگر هدف ديگرى داشته ، من حاضرم باز برده او باشم ولى هرگز براى كسى كه پيامبر، خلافت او را نگفته است ، اذان نگويم .(230)
بلال حاضر نبود حتى اذانش كه يك شعار دينى است ، در مسير تقويت نظامى باشد كه قبولش ندارد.
بلال ، آن غلام حبشى در سايه ايمان ، به مقامى مى رسد كه سخنگوى نهضت رسول مى شود، و خزانه دار بيت المال .(231)
راستى ، اگر هنگام اذان ، دانشجويان سراسر اروپا و آمريكا و... اذان بگويند، مردم دنيا را به فكر وانمى دارند؟
در اينجا يادى از مرحوم شهيد نواب صفوى كنيم . كه به يارانش گفته بود هنگام ظهر و مغرب ، هر جا بوديد، با فرياد بلند، اذان بگوييد. همين اذان ها بود كه وحشتى در دل نظام طاغوت افكنده بود. اين ، گوشه اى از معناى آن حديث است كه مى فرمايد: با صداى اذان ، شيطان عصبانى مى شود و مى گريزد.(232)
بى جهت نيست كه گلادستون (سياستمدار انگليسى ) در پارلمان گفته بود: تا نام محمد صلّى اللّه عليه و آله بر فراز ماءذنه ها بلند است ، و تا كعبه بر پا و قرآن راهنماى مسلمانان است ، امكان ندارد پايه هاى سياست ما در سرزمين هاى اسلامى استوار و برقرار گردد.(233)
بخاطر محتواى غنى و ابعاد سازنده اذان است كه دستور اكيد داده شده در مطلع نماز، اين شعار توحيدى خوانده شود.
اخلاص در نيّت
گرچه نيّت ، اولين واجب در متن نماز است ، امّا بنا به اهميّت آن و ملاك ارزش بودنش در هر كارى ، از جمله در عبادات و نماز، فصلى مستقّل و مفصّل به بررسى ابعاد آن اختصاص داديم تا از اين رهگذر، در ارزش ‍ بخشيدن بيشتر به اعمال عبادى ، توفيق يابيم .
نيّت ، ملاك ارزش
عنصرى كه به عمل يك انسان بها مى دهد، نيّت و انگيزه و هدف اوست . از همين رو، در آيات قرآن ، كلمه فى سبيل اللّه فراوان به كار رفته (70 بار) و اين هشدارى است كه انسان ها مواظب اعمال و نيّات خود باشند كه در راه خدا باشد، نه براى غير خدا يا انگيزه هاى نفسانى . مانند جاده خطرناكى كه تابلوهاى هشدار دهنده فراوانى در آن نصب مى كنند، بندگى خدا هم راهى است كه لغزشگاه هاى فراوانى دارد و اين همه تاءكيد، هشدار براى دورى از انحراف هاست . بخصوص در عبادات ، كه بدون قصد قربت و نيّت خدايى ، كمترين ارزشى ندارد.
نيّت ، ركن عبادت است . اگر عملى بدون نيّت انجام شود، يا نيّت غير خدايى داشته باشد، باطل است .
نيّت ، اصل و اساس عمل است .
مقدّس ترين كارها بخاطر نيّت بد، فاسد مى شود و ساده ترين كارها، با نيّت خوب ، ارزشى بسيار پيدا مى كند.
نيّت خدايى ، عامل جذب الطاف الهى است . هر كه در راه خدا تلاش كند، خداوند هم راه هاى خودش را به او مى نماياند: وَالَّذِينَ جَهَدُواْ فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا(234)
نيّت ، شرط قبولى عمل است .
امام صادق عليه السلام از قول خداى متعال نقل مى كند: لَمْ اَقْبَلْ اِلاّ ما كانَ خالِصاً لى (235) جز آنچه را خالص براى من باشد، نمى پذيرم .
نيّت ، كار اندك را بزرگ مى كند.
امام صادق عليه السلام فرمود: مَنْ اَرادَ الّلهَ بِالْقَليلِ مِنْ عَمَلِه اَظْهَرَهُ اللّهُ اَكْثَرَ مِمّا اَرادَ وَ مَنْ اَرادَ الْنّاسَ بِالْكَثيرِ مِنْ عَمَلِهِ اَبَى اللّهُ اِلاّ اَنْ يُقَلّلَهُ فى عَيْنِ مَنْ سَمِعَهُ(236) هر كس ، كار اندك خود را بخاطر خدا انجام دهد، خداوند آنرا بيش از آنچه خواسته ، در چشم ديگران جلوه مى دهد. و هر كس از كار بسيار خود، هدف غير خدايى (براى مردم ) داشته باشد و بجاى جلب رضاى خدا به فكر جلب توجّه مردم باشد، خداوند كار زياد او را در نظر مردم ، كم جلوه مى دهد.
آرى عزت و ذلت بدست خداست ، و اوست كه دلها را بسوى كسى متحوّل مى سازد، پس بايد براى او كار كرد، تا خودش كارها را درست كند.
حضرت ابراهيم ، بخاطر خدا، همسر و فرزند خود را در بيابان هاى داغ مكّه مى گذارد، آنگاه از خداوند مى خواهد كه دل هاى مردم را به سوى آن ها متمايل و شيفته گرداند.(237) قرآن هم مى گويد:
إِنَّ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَعَمِلُواْ الصَّلِحَتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدّاً(238)
آنان كه ايمان به خدا آورند و كارهاى شايسته انجام دهند، خداوند برايشان محبوبيّت ايجاد مى كند.
و اين يكى از پاداش هاى دنيوى خداوند است . البته محبوبيّت خداداد، غير از شهرت هاى زودگذر و كاذب در ميان مردم است . چه بسا افرادى مشهور، پس از مرگشان فراموش مى شوند، و گمنامانى همچنان در عمق جان مردم جا و مكان دارند...!
پس محبوبيّت را هم بايد از خداوند خواست كه او مقلّب القلوب است و دل هاى مردم در دست اوست . اگر كسى براى خدا كار كند، خداوند هم جبران خلوص او را به بهترين وجه انجام مى دهد.(239)
انسان بايد دربان دل باشد و در حريم و حرم دل ، جز خدا را راه ندهد.
امام صادق عليه السلام فرمود: اَلْقَلبُ حَرَمُ اللّهِ وَ لا تُسكِنُوا حَرَمَ اللهِ غَيْر اللّه (240)
دل ، حرم الهى است ، جز خدا را در آن وارد نسازيد.
نمونه هايى از اخلاص
على عليه السلام ، در صفت متقين مى فرمايد:
اِذا زكّىَ اَحَدُهُم خافَ مِمّا يُقالُ لَهُ(241) هر گاه يكى از آنان ستايش ‍ مى شود، از آنچه درباره اش گفته اند مى هراسد.
مردان وارسته ، هراس از آن دارند توجّه مردم به آنان ، مانع توجه شان به خدا گردد خود، مصداق يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللّهِ(242) شوند!
شبى در سيماى جمهورى اسلامى ، مصاحبه اى با يك رزمنده شانزده ساله پخش شد. مصاحبه گر پرسيد: كار تو چيست ؟ گفت : خنثى كردن مين . پرسيد: تاكنون چند مين خنثى كرده اى ؟ گفت : از لطف خدا زياد. پرسيد: عدد آنرا مى دانى ؟ جواب داد: مى ترسم بگويم ، شيطان مرا گول بزند و دچار عجب و غرور شوم و دوستانم كه كمتر موفق بوده اند، احساس كوچكى كنند. اللّه اكبر...!
نمونه ديگر: نقل شده يكى از شاگردان مرحوم آية الله سيد عبدالهادى شيرازى ، در درس اشكال كرد. هر چه استاد به نرمى جواب داد، او سرسختانه قبول نكرد. پس از تمام شدن درس ، شاگرد نزد استاد آمده و باز اشكال مى كند. مرحوم شيرازى 14 جواب علمى به وى مى دهد. شاگردان ديگر كه قدرت علمى استاد را مى بينند، مى پرسند: شما با اين جواب هاى محكم ، چرا در هنگام درس ، كوتاه آمديد؟ مى گويد: اين جواب ها يادم بود، ولى ترسيدم اگر بگويم ، روحيه آن طلبه شكسته شود و من دچار عجب و غرور شوم . صلاح آن ديدم كه او آزادانه اشكال كند تا شهامت سخن گفتن در او زنده بماند.
اين بزرگى روح و نيّت خالص را مى رساند. برخى با آن همه خدمت ، خود رامطرح نمى كنند، عده اى هم اگر يك سطل زباله اى براى خيابان و كوچه اى مى دهند، نام خود را روى آن مى نويسند تا مردم بدانند كه فلانى چنين كرده است ...!
اولياء خدا كار و عبادت را براى خدا انجام مى دهند و تنها به پاداش او چشم مى دوزند و هر عملشان ، صبغه و رنگ الهى دارد، كه رنگى است ماندگار و زوال ناپذير: صبغة الله ... (243) و چه رنگى از رنگ الهى بهتر، كه هرگز پاك نمى شود وحرارت وسرما وفقر وثروت وگمنامى وشهرت در آن اثرى ندارد.
على عليه السلام مى فرمايد:
اَخْلِصْ لِلّهِ عَمَلَكَ وَ عِلْمَكَ وَ بُغْضَكَ وَ اَخْذَكَ وَ تَركَكَ وَ كَلامَكَ وَ صُمْتَكَ(244)
كار و دانش و خشم و گرفتن و نگرفتن و سخن و سكوت خود را، خالص ‍ براى خدا گردان .
در اين صورت است كه كارها و آثارشان باقى مى ماند و هر چه كه وجهه و چهره خدايى داشته باشد، ماندگار است : كُلُّ شَى ءٍ هالِكٌ اِلاّ وَجْهَهُ(245) و آنچه كه رنگ ريا و خودنمايى و شهرت طلبى داشته باشد، رنگ مى بازد و چيزى براى انسان نمى ماند.
اخلاص در عبادت
همه عبادت ها بايد به قصد قربت انجام گيرد و اگر گوشه اى از آن براى غير خدا باشد. باطل است . مثلاً اگر در نماز، يكى از واجبات ، براى غير خدا باشد، نماز باطل است .
اگر يكى از مستحبات هم ريائى انجام گيرد، يا زمان عبادت (اوّل وقت خواندن ) و مكان آن (در صف اوّل يا در مسجد خواندن ) براى غير خدا باشد، نماز باطل است . حتى اگر در زمستان ، كنار بخارى بايستد كه هم گرم شود و هم نماز بخواند، باز عبادتش باطل است .
خداوند، عملى را مى پذيرد كه از جهت شرايط زمانى و مكانى و كيفيّت و خصوصياتش ، همه خالص باشد و براى او شريكى قرار داده نشود: وَلاَيُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ اءَحَدَا(246)
در حديث است : اگر رزمنده اى در جبهه ، بخاطر تعقيب يا بدست آوردن غنائم جنگى يا اظهار قدرت و شجاعت و امثال اين ها بجنگد، ارزش ‍ ندارد.(247)
داشتن اخلاص و دورى از ريا، به قدرى حسّاس و مشكل است كه در حديث از امام عسكرى عليه السلام مى خوانيم :
ورود شرك در كارهاى انسان از حركت مورچه در شب تاريك ، روى سنگ سياه سخت ، بى نمودتر است .(248)
حضرت على عليه السلام درباره اخلاص ، سخنان بسيارى دارد كه به چند نمونه اكتفا مى شود:(249)
اَلاْخْلاصُ غايَةٌ نيّت خالص ، نهايت مطلوب و هدف نهايى است .
اَلاْخْلاصُ فَوزٌ اخلاص ، رستگارى است .
اَلاِيمانُ اِخْلاصُ الْعَمَلِ ايمان ، خالص ساختن كار است .
اَلاْخْلاصُ اَعْلىَ الايمانِ اخلاص ، بلندترين جايگاه ايمان است .
اَلعملُ كُلُّهُ هِباءُ اِلاّ ما اُخْلِصَ فيه
همه تلاش ها بر باد است مگر آنكه داراى اخلاص باشد.
ثَمَرةُ الْعِلْمِ اِخْلاصُ الْعَمَل
نتيجه علم به عظمت خدا آن است كه انسان براى غير او كار نكند.
بِالاِخْلاصِ تُرفَعُ الاعْمال
قبولىِ و بالا رفتن اعمال ، به اخلاص بستگى دارد.
لَوْ خَلَصَتِ النَّياتُ لَزَكَّتِ الاعْمال
اگر نيّت ها خالص باشد، اعمال به رشد و بالندگى مى رسد.
مَنْ اَخْلَصَ بَلَغَ الا مال
هر كه فقط براى خدا كار كند، به خواسته ها مى رسد.
و... احاديث بسيار ديگر، كه همه نشان دهنده جايگاه والاى اخلاص و نيّت خالص در ارزشگذارى اعمال و بهره دهى كارها در دنيا و آخرت است .
آثار دنيوى نيّت
جز پاداش هاى اخروى و بهره هاى معنوى كه از نتايج اخلاص است . يك سرى آثار دنيوى هم دارد كه به برخى اشاره مى شود:
1- مديريّت جامعه
اگر حسن نيّت و خلوص در مسئولان اجتماعى باشد، كارها بهتر انجام شده و عدالت ، بهتر اجرا مى شود.
على عليه السلام به مالك اشتر مى فرمايد:
اِسْتَعِنْ عَلَى الْعَدْلِ بِحُسنِ النِيَّة فى الرَّعيَّة (250) به وسيله حسن نيّت به مردم ، براى اجراى عدالت اجتماعى كمك بگير.
روحيه خيرخواهى خالصانه ، قوى ترين اهرم ايجاد عدالت است .
2- بهبود وضع اقتصادى
افراد خوش قلب و خيرخواه و مخلص ، حتى در امور اقتصادى و كسب و كار هم موفق ترند و خلوص شان پشتوانه حيثيّت اجتماعى و جلب مشترى و اعتماد مردم به داد و ستد با آنانست . شايد اين كلام علوى ، به اين مسئله مربوط باشد كه فرموده است :
رِزْقُ الْمَرءِ عَلى قَدْرِ نِيَّتِهِ(251) رزق هر كس به اندازه نيّت اوست .
3- روابط خوب اجتماعى
افراد خوش باطن و خوش نيّت ، در دلها جا دارند و حتى اگر خلافى هم بكنند، بخاطر صفا و حسن نيّت ، زندگى شان تلخ نمى شود و مردم دوستشان دارند.
على عليه السلام فرموده است : مَنْ حَسُنَت نِيَّتُهُ كَثُرَتْ مَثُوبَتُهُ وَ طابَتْ عيشَتُهُ وَ وَجَعَتْ مَودَّته (252) هر كه داراى حسن نيّت باشد، موقعيت او بيشتر و زندگيش پاك تر مى شود و دوستى با او لازم است .
اين از جهت آثار خوب نيّت صالح بود. بر عكس ، اگر نيّت ها ناسالم و شوم باشد. عوارض آن دامنگير خود انسان مى شود و غير از عقوبت هاى اخروى ، بلاهاى اجتماعى هم در پى دارد.
على عليه السلام مى فرمايد: اِذا فَسَدَتِ النِيَّةُ وَقَعَتِ الْبَلِيَّهُ(253)
هر گاه نيّت ، خراب شود، بلا فرود مى آيد.
نيّت هاى قوى و انگيزه هاى خوب ، حتى از بدن هاى ناتوان هم كارهاى مهمّ مى كشد. اگر انگيزه ، نيرومند و الهى باشد، نه خستگى در كار است ، نه نوميدى و دلسردى . به همين جهت ، در هيچ يك از اولياء خدا، خودباختگى و ضعف اعصاب ، حتى در پيرى ديده نمى شود، چرا كه دل و جانشان با نيّت هاى خالص الهى سرشار است و و از او مدد مى گيرند و در برابر همه مشكلات و بحران ها و دشمن ها و قدرت ها مى ايستند. نمونه اش ، امام امّت (قدس سرّه ) كه دلى آرام به ياد خدا داشت و ابرقدرت ها را به زانو درآورد.
امام حسين عليه السلام روز عاشورا، كه با آن همه داغ ها و شهادت ها روبرو بود و اسارت خانواده خويش را پيش بينى مى كرد، هر چه تنهاتر مى شد و يارانش به شهادت مى رسيدند، خودش چهره اى برافروخته تر از عشق مى يافت و به خداوند تكيه داشت و مى فرمود: هَوَنَ عَلّى انّه بعَينِ اللّهِ آنچه اين شدائد را بر من آسان مى كند آنست كه مى بينم همه در محضر خداوند است و او مى بيند و شاهد است .
على عليه السلام فرموده است :
ما ضَعُفَ بَدنٌ عمّا قَوِيت عَلَيْهِ النِيّةُ(254) وقتى نيّت بر چيزى ، قوى و استوار باشد، بدن احساس ضعف نمى كند.
شايد اين اشاره به آثار روانى و روحى نيّت در رفتار و عمل انسان باشد.
نيّت ، به منزله عمل
تصميم به كارهاى نيك و نيّت خير داشتن ، چون انسان را از حالت بى تفاوتى بيرون مى آورد و نشانه تعهّد و دلسوزى و آينده سازى است ، ارزشى همچون خود عمل دارد و خداوند به آن هم پاداش مى دهد.
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به ابوذر فرمود:
هَمِّ بِالْحَسَنَةِ وَ اِنْ لَم تَعْمَلْها لِكَيْلا تُكْتَب مِنَ الغافلين (255)
به كارهاى شايسته تصميم بگير، هر چند موفق به انجام نشوى ، تا از غافلان محسوب نشوى .
و امام صادق عليه السلام فرمود: مَنْ هَمّ بِحَسنةٍ وَ لَمْ يَعْمَلْها كُتِبَ لَهُ حَسَنَةٌ(256)
هر كس تصميم به كار نيك بگيرد ولى انجام ندهد، برايش حسنه نوشته مى شود.
و پيامبر اسلام در مورد آرزوى شهادت ، فرمود: مَنْ سَئَلَ اللّهَ الشَّهادَةَ بِصِدقٍ بَلَّغَهُ اللّهُ مَنازِلَ الشهَداءِ وَ اِنْ ماتَ عَلى فِرِاشِهِ(257) كسى كه از روى صدق و راستى ، از خداوند شهادت بطلبد، هر چند در بستر بميرد، خداوند در قيامت او را به جايگاه شهيدان مى رساند.
نيّت ، جُبران كمبودها
از آنجا كه علم و قدرت و امكانات انسان محدود است ، نمى تواند به همه خواسته هاى قلبى اش جامه عمل بپوشاند. ولى نيّت ، جاى آنرا مى گيرد و ميان انسان بى نهايت طلب و شرايط محدود را، متصّل مى كند. مثلاً اگر كسى نيّت و آرزوى هدايت همه انسان هاى گمراه را دارد و در اين راه ، تلاش فراوان هم مى كند ولى موفق نمى شود. بخاطر نيّت ش ، به همان پاداش هاى بزرگ مى رسد.
از طرف ديگر، نيّت هاى بد هم شرايط زمانى و مكانى را در مى نوردد و آثار سوء اعمال را متوجّه صاحب نيّت مى كند.
اگر انسان با فساد و گناه و ستم افراد ديگر، همدل باشد و به آنها راضى گردد. در گناهشان شريك است .
قرآن ، كشتن شتر حضرت صالح را كه معجزه الهى بود، به همه مخالفان آن پيامبر نسبت مى دهد، با آنكه دست همه به آن جنايت آلوده نبود، ولى در دل به آن راضى بودند.
پس ، رضايت به كار خير و شر، انسان را از محدوده زمان و مكان بيرون مى آورد و در ثواب يا عقاب آن شريك مى سازد و اين مطلب ، در روايات متعددّى بيان شده است .
راه نزديك شدن به اخلاص
گوشه اى از راه هاى نزديك شدن به اخلاص در نيّت و عمل ، از اين قرار است :
1- توجّه به ارزش ها
كسانى كه جنس خود را ارزان مى فروشند. يا جنس را نمى شناسند كه آهن است يا طلا، ابريشم است يا پنبه . يا مشترى را نمى شناسند، يا قيمت بازار را نمى دانند و از نرخ رايج ، بى خبرند.
قرآن ، براى آنكه انسان ، خود و اعمالش را بيهوده تباه نسازد. در هر سه زمينه راهنمايى كرده است :
امّا جنس : قرآن ، انسان را خليفه خدا و عصاره خلقت و هدف آفرينش مى داند كه ارزش والايى دارد.
امّا مشترى : خود خداوند است (258) كه اعمال شايسته انسان را مى خرد و بر خريداران ديگر، از چند جهت امتياز دارد:
الف ) گران مى خرد. (به بهاى بهشت )
ب ) كارهاى اندك را هم مى پذيرد. فَمَن يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ(259)
ج ) براى نيّت هاى خير هم پاداش مى دهد.
د) كارهاى فاسد وزشت را مى پوشاند وخوبى ها را نمودار مى كند. يَا مَنْ اَظْهَر الجميلَ و سَتَر القَبيحَ
امّا نرخ : قيمت انسان ، بهشت و رضوان الهى است و هر كه خود را به كمتر از اين بفروشد ضرر كرده و به تعبير قرآن ، گنهكاران خود را باخته و ضرر كرده اند. خسروا انفسهم
و قرآن بارها از كسانى كه در مسير گمراهى اند، با تعبير فَمارَبِحَتْ تِجارَتُهُم ياد كرده ، يعنى تجارت شان ، سود نبخشيده است .
امام على عليه السلام هم مى فرمايد: لبِئسَ الْمَتْجَرُ اَنْ تَرَى الدّنيا لِنَفْسِكَ ثَمَناً(260)
چه بد تجارتى است ، اينكه دنيا را نرخ و قيمت خودت بدانى ...!
آرى ، اگر انسان به قيمت خويش آگاه باشد، حاضر نيست براى غير خدا كار كند.
2- فكر در آفرينش
تفكّر بيشتر در آفرينش ، شناخت ما را به عظمت و قدرت خدا مى افزايد و در نتيجه ، كارها را براى او انجام مى دهيم و به اخلاص نزديك تر مى شويم .
3- توجّه به صفات خدا
اوصاف خداى متعال را دانستن و آنها را زمزمه كردن و در ذهن ، زنده نگاه داشتن ، سبب توجّه به او و قطع نظر از غير او مى گردد و انسان را كم كم خدايى مى كند، مثلاً دقت و توجّه به اسامى و اوصاف خدا در دعاى جوشن كبير مفيد است .
4- توجّه به نعمت ها
شناخت نعمت هاى خداوند و توجّه به آنها، انسان را شيفته خدا مى سازد و دل را خانه عشق الهى مى سازد وَالَّذينَ آمنوا اَشَدُّ حُبّاً لِلّه و از همين رو، در دعاهاى اسلامى و مناجات معصومين ، به بيان و ياد اين نعمت ها پرداخته شده است . از جمله در عاى ابوحمزه ثمالى ، امام سجّاد عليه السلام به يكايك نعمت ها اشاره مى كند:
خدايا! كوچكى بودم كه بزرگم كردى
ذليلى بودم كه عزّتم بخشيدى
جاهلى بودم كه آگاهم كردى
گرسنه اى بودم كه سيرم ساختى
برهنه اى بودم كه مرا پوشانيدى
گمراهى بودم كه هدايتم نمودى
فقير بودم ، بى نيازم كردى
بيمار بودم ، شفايم بخشيدى
گناه كردم ، پوشاندى
و... نعمت هاى فراوان ديگر. امام حسين عليه السلام هم در دعاى عرفه به ذكر نعمت هاى حق مى پردازد تا از اين راه ، عشق الهى در دل زنده شود و انسان عاشق خدا، جز براى او و رضاى خداوند، كار نكند وبه اخلاص نزديك شود.
5- توجّه به سود قطعى
آنان كه براى دنيا و غير خدا تلاش مى كنند، شايد به مقصود برسند و شايد هم نرسند. ولى كسانى كه براى خدا و آخرت كار مى كنند، سود و نتيجه كارشان قطعى است .
قرآن مى فرمايد: وَمَنْ اءَرَادَ الاَْخِرَةَ وَسَعَى لَهَا سَعْيَهَا وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَاءُوْلََّئِكَ كَانَ سَعْيُهُم مَّشْكُوراً(261)
هر كس در پى آخرت باشد و تلاش خود را براى آن قرار دهد در حالى كه با ايمان باشد، چنين كسانى از تلاششان قدردانى مى شود و به پاداش و آرزوى خود مى رسند.
پس تلاش و عبادت براى خدا، به يقين نتيجه بخش است .
6- توجّه به بى ارزشى دنيا
كسانى هدف هاى دنيوى و غير الهى دارند كه دنيا در نظرشان بيش از آنچه كه بايد، ارزش دارد. در صورتى كه براى افراد بصير، دنيا در مقابل آخرت و مردم در برابر خدا، چندان ارزشى ندارد كه براى آن كار كنند. تعبيراتى در قرآن است كه بى ارزشى و فريبندگى و جلوه هاى زودگذر و غرور آفرينى دنيا را به ياد مى آورد و از دنيا، به عنوان هايى همچون : مَتاعُ الغُرور، لَعِبٌ و لَهوٌ، زَهْرة الْحياةِ الدُّنيا و مَتاعُ الدُّنيا قَليلٌ ياد مى كند. اين گونه تعبيرات ، از كسى است كه آفريدگار هستى است و به ماهيّت دنيا بهتر از ديگران واقف است . كسى مى تواند به اخلاص دست يابد كه فريفته و مفتون دنيا و علاقمند به آن نباشد.
7- توجّه به ناتوانى مخلوقات
قدرت مطلق از آن خداست و همه كارها به دست اوست . بنابراين كسى غير از خدا شايسته آن نيست كه مورد توجّه قرار گيرد و عبادت ها براى جلب نظر غير خدا انجام شود.
به تعبير قرآن ، معبودهاى باطل ، حتّى از آفريدن يك مگس ناتوانند.(262) و نيز در ناتوانى بشر مى گويد: اگر روزى آب ها خشك شود و زمين را هر چه حفر كنيد به آن نرسيد، كيست كه براى شما آب گوارا آورد؟(263) و اگر خدا شب را براى شما هميشگى بسازد، كيست كه برايتان نور و روشنايى آورد؟ يا اگر روز را براى شما هميشگى كند، كيست كه برايتان شب آرام بخش ‍ آورد؟(264)
حتّى شريكانى كه براى خدا قرار داده شده ، نه در دنيا و نه در آخرت . كارى از آنان ساخته نيست و كسانى كه غير خدا را پرستيده اند، در قيامت به حسرت گرفتار خواهند شد، چرا كه به راضى ساختن كسانى پرداخته اند كه ناتوان و بى تاءثير بوده اند.
بعلاوه ، راضى ساختن خداى يكتايى كه سريع الرضا است ، بسى آسان تر از راضى ساختن خدايان متعدّد و معبودهاى بيشمار است و هر كس ‍ غير از خداى يكتا را در نظر داشته باشد، گرفتار دشوارى هاى بسيار است .
8- عبرت از ديگران
بسيارى از آنان كه توجّه به غير خدا كردند و در پى معبودهاى پوشالى بودند، به سرنوشت شوم و دردناكى گرفتار شدند كه توجّه به سرگذشت عبرت آموز آنان ، مى تواند انسان را به اخلاص برساند و بى اعتبارى غير خدا را روشن مى سازد.
پسر نوح ، كه از خداوند روى گردان شد وتكيه به كوه كرد كه با رفتن بر فراز آن ، از موج و طوفان رها شود، ولى در كام امواج ، غرق شد.
قارون كه به دعوت حقّ حضرت موسى بى اعتنايى كرد و به ثروت هاى كلان خود مغرور شد، ولى زمين او را در كام خود كشيد و هيچكس از هوادارانش نتوانستند او را يارى كنند: فَمَا كَانَ لَهُ مِن فِئَةٍ يَنصُرُونَهُ(265)
ثروتمندان و باغداران مرفّه بسيارى ، همه آنچه را جمع كرده بودند، گذاشتند و رفتند و از آن همه اندوخته ها، كمكى به آنان نرسيد: كَم تَرَكُوا مِن جَنّاتٍ وَ عُيون وَزُرُوعٍ وَمَقَامٍ كَرِيمٍ(266) چه بسا باغ ها و چشمه ها و مزرعه ها و جايگاه هاى عالى را گذاشتند و رفتند.
چه بسيار رياكارانى كه مدّتى فريبكارانه ، خود را مخلص و پرهيزكار نشان دادند، ولى خدا، ماهيّت آنان را آشكار ساخت و رسوا شدند: وَ اللّهُ مُخْرِجٌ مَّا كُنْتُمْ تَكْتُمُونَ(267) آنچه را پنهان مى كرديد، خدا آشكار مى كند.
آنان كه با ريا و تظاهر، مى خواهند كلاه سر مردم بگذارند و خدا را فريب دهند، مكر الهى دامن گيرشان مى شود و دستشان رو مى گردد. نمونه هاى فراوانى از چنين افراد را مى شناسيم . سرگذشت آنان نيز عبرت آموز است ، تا انسان اخلاص داشته باشد و از ريا وفريب ، بپرهيزد.
9- توجّه به سرانجام ريا كار در آخرت
آنچه تاكنون گفته شد، بيشتر عواقب و نكات مربوط به دنيا بود. سيماى شرم آور و رسوايى بزرگِ رياكاران در قيامت ، بسيار دشوارتر و عبرت انگيزتر است . قرآن ، دوزخ و ويل جهنم را براى نمازگزاران رياكارى مى داند كه نسبت به نماز، سهل انگارى مى كنند.(268)
در حديث است كه در قيامت ، رياكار را با چهار نام ، صدا مى زنند: كافر، فاجر، غادر، خاسر.
كافر، از آن رو كه از جهت عقيده ، خدا را ناديده گرفته است .
فاجر، از آن جهت كه كار براى غير خدا، خروج از مرز عبوديت و بندگى و هدف آفرينش است .
غادر، به آن سبب كه با اين خصلت ، حيله گرى كرده است .
خاسر، چرا كه از نظر نتيجه ، عمرى را از دست داده و چيزى به كف نياورده است .
سپس به او مى گويند: اعمالت تباه گشت و پاداشى در كار نيست ، امروز، مزد خود را از كسانى دريافت كن كه براى رضاى آنان كار مى كردى .(269)
پس ، توجّه به حسرت رياكاران در روز قيامت ، انسان را به مرز اخلاص ‍ نزديك مى كند.
نيّت هاى سالم
نيّت هاى ناسالم و ريايى ، شكل هاى فراوان داشت كه به برخى اشاره شد. قصد قربت و نيّت الهى نيز ممكن است در قالب هاى مختلفى ظاهر شود كه البته بعضى با ارزش تر است . برخى از اين قالب ها چنين است :
1- ترس از مقام و دادگاه الهى
انجام عبادت يا ترك معصيت ، گاهى از روى ترس از دوزخ و سختى حضور در دادگاه الهى و پاسخ گويى به خداوند است . هراس از دشوارى هاى قيامت نيز مى تواند انگيزه صميمى براى برخى كارها باشد. درباره اطعام خالصانه اميرالمؤ منين و حضرت فاطمه عليهاالسلام قرآن مى گويد: إِنَّا نَخَافُ مِن رَّبِّنَا يَوْماً عَبُوساً قَمْطَرِيراً(270)
ما (كه غذاى خود را به مسكين و يتيم و فقير داديم ) از خدايمان در روز گرفته و سياه قيامت هراس داريم !
2- اميد به پاداش
رسيدن به پاداش هاى بهشتى نيز، نيّت سالمى در عبادت است . قرآن نيز در صدها آيه از بهشت و لذائذ آن به عنوان پاداش صالحان ياد كرده و در روايات بسيارى نيز، پاداش هاى اخروى براى اعمال صالح بيان شده است و اين پاداش ها، ايجاد انگيزه در انسان مى كند.
3- تشكّر از نعمت ها
سپاس نعمت هاى بى حدّ الهى نيز از نيّت هاى صالح در عبادت است .
على عليه السلام فرموده است :
لَوْلَمْ يَتوعَّدِ اللّهُ عَلى مَعْصِيَتِه لَكانَ يَجِبُ اَلا يُعْصى شُكْراً لِنِعَمِه (271) اگر خداوند بر نافرمانى اش ، وعده عذاب هم نمى داد، واجب بود كه به عنوان سپاس نعمت هايش ، معصيت نشود.
4- حياء
گاهى انگيزه انجام ترك عملى ، شرم از پروردگار است . وقتى انسان ، عالم را محضر خدا بداند و خداوند را ناظر بر خويش بشناسد، به احترام خداوند، تخلّف و معصيت نمى كند. در حديث است :
اُعْبُداللّه كَاءنّكَ تَراهُ، فاِنْ لم تكُنْ تَراهُ فَاِنَّه يَراكَ
خدا را چنان عبادت كن كه گويا او را مى بينى ، اگر تو او را نمى بينى ، او تو را مى بيند.
5- محبّت خدا
كسانى كه عبادتشان ، روى انگيزه عشق و محبت است و اين كه خدارا شايسته پرستش مى بينند. اسوه چنين عابدان ، اميرمؤ منان است كه در نهج البلاغه مى فرمايد: عدّه اى خدارا به اميد بهشت مى پرستند، اين عبادت تاجران است . برخى از روى ترس از دوزخ عبادت مى كنند، اين عبادت بردگان است . امّا آزادمردان ، خدا را به سپاس نعمت هايش عبادت مى كنند.(272)
و در مناجاتى عرضه مى دارد كه خدايا... تورا شايسته عبادت يافتم و پرستيدم : بلْ وَجَدتُكَ اهلاً لِلعبادةِ فعبدتك
در قيامت نيز، انسان ها بر اساس نيّت هايشان برانگيخته مى شوند، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : اِنّما يُحشَرُالنّاسُ عَلى نيّاتِهم (273)
دانشگاه حكمت
اخلاص ، دانشگاهى است كه فارغ التحصيلان آن در مدّت چهل روز، به مدارج عالى حكمت مى رسند و در سايه اخلاص ، به حدّى از بصيرت و يقين مى رسند كه فوق تصوّر است .
در حديث ، از رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله نقل شده است :
مَنْ اَخلْصَ لِلّهِ اربعينَ صَباحاً ظَهَرتْ يَنابيعُ الحِكمةَ مِنْ قَلْبهِ عَلى لِسانهِ(274) هر كس چهل شبانه روز تمام كارهايش براى خدا باشد، (چنان آماده لطف مخصوص الهى مى شود كه ) چشمه هاى حكمت از دلش بر زبانش جارى مى شود.
ريشه اخلاص
آنكه گرفتار ريا مى شود، هنوز به مرحله يقين و باور نرسيده است .
على عليه السلام مى فرمايد: الاخلاصُ ثَمَرةُ اليَقين (275)
اخلاص ، نتيجه يقين است .
ممكن است انسان به خدا و قيامت و پاداش و... علم داشته باشد، ولى علم انسان ، تا به مرحله يقين و باور نرسد، آن تاءثير گذارى لازم را نخواهد داشت . همه مى دانند كه مرده ، قادر بر انجام كارى نيست ، امّا خيلى ها، در همان حال ، از مرده مى ترسند.
رياكار، هر چند ممكن است به خدا و قيامت و حساب و كتاب ، آگاه باشد، ولى آگاهى او چون به مرحله يقين نرسيده ، از اخلاص دور مى شود. اين يقين هم در سايه عبادت بسيار فراهم مى آيد.
قرآن مى گويد: وَاعْبُدْ رَبَّكَ حَتَّى يَاءْتِيَكَ الْيَقِينُ(276)
آنقدر عبادت كن تا يقين به تو برسد.
اگر يقين داشته باشيم كه عالم ، محضر خداست ، عزت و ذلّت به دست اوست ، دنيا و جلوه هاى آن ، سرمايه هايى كم سود و گذرا و فريبنده است ، به اخلاص در عمل كشيده مى شويم .
نشانه هاى اخلاص
بسيارند كسانى كه خود را در نيّت و عمل مخلص مى دانند، ولى اگر خوب بررسى كنند، نيّت هاى غيرالهى را در كارهايشان خواهند شناخت . از اين رو به بعضى نشانه هاى اخلاص ، بر مبناى قرآن و حديث اشاره مى كنيم :
1- بى توقعى از ديگران
نمونه اى را كه در قرآن كريم در اين باره ياد مى كند، افطارى دادن حضرت على و فاطمه عليهاالسلام است . امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام در كودكى بيمار شدند. پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و جمعى از اصحاب به عيادت رفتند و به على عليه السلام پيشنهاد كردند كه براى شفاى آن دو، نذر كنند. نذر كردند كه اگر شفا يابند، سه روز روزه بگيرند. خداوند آن دو فرزند را شفا داد. على و فاطمه عليهاالسلام در وفاى به نذر، روزه گرفتند. آن بزرگواران ، خود به زحمت نانى براى خويش در خانه مى پختند. هنگام افطار در اولين روز، بينوايى به در خانه آمد. آنان غذا و نان خود را به او دادند و خود، با آب افطار كردند. روز دوّم و سوّم هم اين ماجرا تكرار شد. خانواده كه سه روز، بى غذا روزه گرفته بودند، با رنگ پريده خدمت پيامبر رسيدند.
سوره دهر درباره آنان نازل شد كه اشاره به اين عمل خالصانه دارد: إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللّهِ لاَ نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَآءً وَلاَ شُكُوراً(277) ما شما را بخاطر خدا، اطعام مى دهيم و از شما هيچ پاداش و سپاسى نمى خواهيم .
آنان ، با اخلاص و بخاطر خدا، اطعام كردند، اطعام و بخششى كه جزء خصلت و روحيه آنان بود، غذاى مورد علاقه خود را دادند، از تكرار مهمان يا سائل ، خسته و ناراحت نشدند و هيچ توقع و چشمداشت تشكّر هم از آنان نداشتند.
انسان ممكن است گاهى بدون پول ، كار كند ولى مايل باشد كارش در جامعه مطرح باشد.
گاهى با زبان مى گويد كه توقّع پاداش ندارد ولى در دل ، مى خواهد.
گاهى اگر از كار خوب و فعاليت هايش قدردانى نمى شود، دلسرد و ناراحت مى شود و اگر به تناسب مقامش از او احترام به عمل نمى آيد، دلگير مى گردد.
اين ها نشانه هاى عدم اخلاص است . مخلص ، كسى است كه انتقاد يا تمجيد مردم در عمل به تكليف او، بى تاءثير باشد و انسان به وظيفه عمل كند، چه بدانند و تشكّر كنند، يا بى خبر باشند و ناسپاس .
2- توجّه به تكليف ، نه عنوان
نشانه ديگر اخلاص ، آنست كه انسان در عمل ، دنبال كارى برود كه ضرورى و تكليف است و بر زمين مانده ، هر چند پول و عنوان و شهرت در آن نباشد و براى انسان ، رفاه و درآمد و اعتبار اجتماعى فراهم نياورد. مثل خدمت در مناطق محروم يا روستاها و محيطهاى كوچك و دور دست و بد آب و هوا، يا پرداختن به كارهاى لازمى كه نمود اجتماعى چندانى ندارد، ولى وظيفه است .
زمانى در جوانى دو كلاس براى كودكان و جوانان داشتم . در مسير راه ، اگر جوانان به من ملحق مى شدند، احساس غرور مى كردم ، ولى وقتى كودكان به دنبالم مى افتادند، كمى احساس كوچكى مى كردم . از بازارچه اى عبور مى كرديم . پيرمرد بيسوادى از يك مغازه بيرون آمد و به من گفت : آيا براى خدا درس مى دهى ؟ من هم به اطمينان اين كه پول نمى گيرم ، گفتم : آرى . گفت : اگر براى خدا درس مى دهى ، خداى بچه ها با خداى بزرگسالان و جوانان يكى است و اگر به تو مى گويند معلّم بچه ها و قصّه گوى كودكان ، نبايد ناراحت شوى .
كلام آن پيرمرد را، يك ارشاد الهى مى دانستم كه به من الهام مى داد: خداى بزرگان و گمنامان ، يكى است . كاش به جايى برسيم كه شركت در جلسات معروف و غير معروف ، تحصيل نزد افراد مشهور يا گمنام ، خدمت در مراكز با نمود و بى نمود، تدريس مراحل ساده و ابتدايى يا سطوح عالى و نهايى براى ما يكسان باشد و عزّت را از خدا بخواهيم ، نه از پول و شهرت و لباس و كفش ‍ و كلاه و مقام ...!
3- پشيمان نشدن از كار
كسى كه براى خدا كار مى كند و از ديگران انتظارى ندارد، هرگز از كارش ‍ پشيمان نمى شود، زيرا چون براى خداوند كار كرده ، اجر خود را برده است ، چه نتيجه دنيايى و مطلوب بدهد يا نه .
اگر بخاطر خدا براى ديدار مؤ منى يا عيادت بيمارى رفتيد، و در منزل نبود يا امكان ديدار فراهم نشد، پشيمان نمى شويد، چون ثواب خويش را برده ايد.
اگر ما هر روز، از احترام ها، پذيرايى ها، خدمت ها و همكارى ها پشيمان مى شويم ، بايد در قصد قربت خود، تجديد نظر كنيم .
4- يكسانى استقبال يا بى اعتنايى مردم
در انجام وظيفه ، براى اهل اخلاص ، تفاوتى نمى كند كه مردم از او استقبال كنند يا با بى اعتنايى برخورد نمايند. ستايش و انتقاد در نظر آنان يكسان مى باشد. اگر كسى از استقبال مردم شاد شود و از بى اعتنايى شان دلسرد گردد، نشان ضعف اخلاص است . البته ممكن است كسى توجيه كند كه خوشحالى من از آن جهت است كه مردم دور حق جمع مى شوند و ناراحتى ام از سردى مردم نسبت به دين و ايمان است ، ولى گذشته از اين توجيه ، بايد ديد در دل چه مى گذرد.
اميرالمؤ منين عليه السلام فرموده است :
للمرائى ثلاثُ عَلامات : يَكْسَلُ اذا كانَ وَحْدَهُ وَ يَنْشَطُ اِذا كانَ فىِ النّاسِ، وَ يزيدُ فى العَمَل اِذا اُثِنَى عَليِه وَ يَنْقُصُ اِذا ذُمَّ(278) رياكار، سه نشان دارد: وقتى تنهاست ، با كسالت و بى حالى است ، وقتى با مردم است ، نشاط (در عبادت و عمل ) پيدا مى كند، اگر تعريفش كنند، كار بيشترى مى كند، و اگر بدگويى كنند، كم كارى مى كند.
خداوند، مارا از اين بيمارى خطرناك ، مصون دارد و همچون پزشكانى نباشيم كه با مرضى از دنيا مى روند كه خود، متخصّص درمانِ آنند! و چنين مباد كه ما درباره اخلاص بنويسيم ولى خود، با ريا و شرك از دنيا برويم .
5- تداوم انگيزه و عمل
انسان مخلص ، ساخته وظيفه و تكليف الهى است ، نه ساخته جوّ و شرايط و صرف اين و آن . بنابراين آنچه را كه تكليف اوست ، به طور مستمر و يكنواخت انجام مى دهد و از تكرار آن عمل ، حتى براى هزارمين بار، خسته نمى شود. ممكن است بخاطر ضعف جسم يا پيرى ، كمتر كار كند، ولى نشاطش و انگيزه اش تغيير نمى كند.
6- مانع نبودن مال و مقام
براى افراد با اخلاص ، مال و مقام ، مانع انجام وظيفه نيست . حتى خود را هم فداى تكليف مى كند و در اين مسير، از خواسته هاى خود نيز مى گذرد. اگر دلبستگى به مال و مقام و خويشان و دوستان مانع انجام وظيفه باشد، اخلاص رخت برمى بندد. قرآن مى گويد:
اگر پدران و فرزندان و برادران و همسران و خويشاوندان و اموال و تجارت و خانه هاى دلپسند، در نظر شما از خدا و پيامبر و جهاد در راه خدا، محبوب تر باشد، منتظر قهر و عذاب الهى باشيد.(279)
انسان مخلص ، اسير مكان و زمان و قيافه و همسر و مسكن و خود نيست و فقط رضاى الهى را مى بيند.
مى گويند: اسب سوارى به جوى آبى رسيد. هر كارى كرد و هر چه شلاّق زد، اسب قدم در آب نگذاشت . خود وارد آب شد و افسار اسب را كشيد، باز هم نيامد، حكيمى آنجا بود، گفت : سوار بر اسب شو با چوب و بيلى كه دارى آب را گل آلود كن تا اسب عبور كند. او چنان كرد و اسب به راحتى از آب گذشت .
اسب سوار دليل آنرا پرسيد. آن مرد حكيم گفت : اسب كه عكس خود را در آب زلال جوى مى ديد، حاضر نبود پا روى خودش بگذارد. ولى چون گل آلود شد، عبور كرد...!
آرى ... كسانى كه خودبين باشند و علاقه به مال و مقام و فرزند و شغل برايشان مطرح باشد، نمى توانند مخلص باشند، چون در مسير اخلاص ، بايد از همه چيز گذشت .
7- يكى بودن ظاهر و باطن
انسان ممكن است در شرايطى يا نزد كسانى ، نوعى تظاهر نشان دهد و كارهايى كند كه مخالفِ وضع درونى و شخصى اش باشد. يا اگر تنها باشد و در خلوت ، به گونه اى باشد كه در حضور ديگران از آن پرهيز مى كند. اين نوعى ريا مى باشد. البته رعايت ادب ، مسئله ديگرى است .
على عليه السلام مى فرمايد: مَنْ لَمْ يَخْتَلِف سِرُّهُ وَ عَلانيّتهُ وَ فِعلُه و مقالَتُه فَقَدْ اَدّى الامانَةَ وَ اَخْلَصَ العِبادةَ(280)
كسى كه ظاهر و باطنش يكسان و گفته و عملش هماهنگ باشد، امانت الهى را ادا كرده و عبادت را خالص انجام داده است .
انسان با اخلاص ، بدون در نظر گرفتن پسند و رضايت اين و آن ، به وظيفه عمل مى كند و در راه خدا، از هيچ ملامتى هم نمى ترسد: يُجَهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللّهِ وَلاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لاََّئِمٍ(281)
8- نداشتن تعصّب گروهى
اخلاص ، انسان را به تلاش هميشگى و همه جايى و خستگى ناپذير وامى دارد. ولى بدون اخلاص ، گاهى گرايش هاى باندى و گروهى در كار است . اگر آن وابستگى و عضويّت در يك گروه باشد، فعّال و با نشاط است و اگر از آن مدار خارج شد، نشاط قبلى را از دست مى دهد، حتى ممكن است منزوى و گوشه گير يا حتّى مخالف شود و كار شكنى كند. انسان با اخلاص ، در انحصار باند و تشكيلات خاصّ نيست و تعصّب گروهى نمى ورزد و اگر گروهى را باطل تشخيص داد، از آنان كناره مى گيرد و از گروه پرستى و تعصّبات شرك آميز قومى ، قبيلگى و منطقه اى و حزبى (كه با ورح اخلاص ناسازگار است ) دور مى شود.
قرآن مى فرمايد: وَقَالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصَرَى عَلَى شَى ءٍ وقَالَتِ النَّصَرَى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَى شَى ءٍ (282)
يهود نژاد پرست ، نصارا را بى ارزش مى دانست و نصاراى متعصّب ، يهود را پوچ مى دانست .
البته اگر حزب يا گروه و تشكيلاتى حق بود، بايد از آن حمايت كرد.
منظور اين است كه نبايد باطل خود را حق ديد و حق ديگران را باطل پنداشت .
9- استقبال از كارهاى انجام نشده
اگر اخلاص و دلسوزى در كار باشد، انسان دنبال كارهاى لازم و زمين مانده مى رود كه خلاء آن محسوس است و كسى نيست كه انجامش دهد، چون نام و نانى ندارد يا مهمّ به حساب نمى آيد.
براى ساختمان ، شيشه و قفسه و پرده هم لازم است ، حمام و دستشويى هم .
در يك سفره ، هم غذا و گوشت و... لازم است ، هم نمك . افراد با اخلاص ، از انجام كارهاى زمين مانده ابايى ندارند و به كوچكى و بزرگى آن هم نمى نگرند و معتقدند گاهى خداوند، به كارهاى خوب كوچك ، بركت و آثار بزرگى مى بخشد.
علامه طباطبايى (ره ) وقتى از حوزه علميه نجف به قم آمد، ديد كه درس ‍ فقه و اصول بسيار است ولى درس تفسير و فلسفه گفته نمى شود. شروع به تدريس اين دو علم كرد. هر چند عدّه اى از روى خيرخواهى ، اعتراض ‍ مى كردند كه اين كار، با شاءن مرجعيّت آينده سازگار نيست ولى او، بنا به تشخيص نياز و مصلحت حوزه ، به تفسير و فلسفه پرداخت و الميزان را تاءليف كرد.
آرى ... لطف خداوند، به اخلاص افراد است ، نه عنوان .
10- انصراف از خطا
آنكه در كار اشتباه خود، سماجت و پافشارى مى كند مخلص نيست . فرد با اخلاص ، اگر تشخيص داد كه كار و راه بهترى وجود دارد. از مسير خطا منصرف مى شود و يا كار را به كاردان تر وامى گذارد.
بسيارند كسانى كه مدّتى راه خطا مى روند، ولى وقتى برايشان خطاى آن آشكار شد، حاضر نيستند دست بردارند و آنرا نوعى عقب گرد و شكست مى پندارند. در حالى كه اصرار بر خطا، شكست بزرگترى است . افراد مخلص ، روح بلند و سعه صدر دارند و بزرگ منشى آنان ، مانع تن دادن به پستى ها و حقارت ها مى شود.
نتيجه اخلاص
ارتباط خالصانه انسان با خدا، نورانيّت ضمير و صفاى باطن و بصيرتى به همراه دارد كه انسان را در پيچ و خم هاى زندگى و بن بست ها و مشكلات ، هدايت مى كند.
على عليه السلام مى فرمايد: عِنْدَ تحقيق الاِخلاصِ تَسْتَنَيرُ البَصائِر(283)
هرگاه خلوص در دل آيد، نورانيّت و بينش به همراه آن مى آيد.
اين همان فرقان است كه قرآن كريم ، آنرا از نتائج تقوا مى شمارد(284) و نيز مى فرمايد:
اگر تقوا داشته باشيد، خداوند براى شما نورى قرار مى دهد كه با آن ، راه خود را مى رويد: يَجْعَل لكم نوراً تَمْشُونَ بِهِ(285)
اخلاص و دورى از هواى نفس و تقوا، اين نتيجه را دارد كه روشن بينى انسان را مى افزايد و انسان را از تاريكى هاى شرك و جهل و هوس ، به فضاى نور و توحيد و علم مى رساند. آنكه اخلاص داشته باشد به فوز و رستگارى مى رسد: اِنْ تَخْلُصْ تَفُرْ(286)
اخلاص ، ارزشى فوق العاده دارد و در عين حال ، بسيار دشوار است . امام سجاد عليه السلام در دعاهاى سحرهاى ماه رمضان از خداوند مى خواهد كه دل را از نفاق و عمل را از ريا پاك گرداند:
اللّهم طَهِّر قَلْبى مِنَ النِّفاقِ وَ عَمَلى مِنَ الرّياء
و نيز، امام حسين عليه السلام در دعاى عرفه ، از خداوند اخلاص ‍ در عمل را مى طلبد: .. ولاخلاصَ فى عملى .
اخلاص ، در متن جامعه
اخلاص مطلوب و ارزشمند، آنست كه در متن جامعه و در ميان مردم و همراه با مسئوليت ها و فعاليت هاى اجتماعى باشد. عدّه اى به غلط، آنرا در انزوا و دورى از مردم مى جويند. خداوند، شير خالص و گوارا را از ميان غذا و خون پديد مى آورد.(287) انسان خالص نيز بايد از لابلاى آلودگى ها و ناپاكى هاى محيط، جان خود را سالم نگهدارد و نيّت و عمل خود را از آلايش ‍ ريا پاك سازد و روسفيد بيرون آيد. اينگونه اخلاص است كه ارزشمند و مهم است .
مخلص ، خود را در اختيار پروردگار مى گذارد و دل را خانه محبّت او مى سازد و انگيزه الهى را بر همه اعمال و رفتار خويش حاكم مى كند و از اين راه به عزّت و سربلندى مى رسد.
حضور در نماز
پس از نيّت ، كه تصميم بر انجام عبادت براى خداوند است و بر پايى نماز به قصد تقرّب به پروردگار، وارد نماز مى شويم . همراه با حضور قلب و آمادگى روحى و توجّه كامل به پروردگار، تكبير مى گوئيم . اين توجّه و حضور دل ، همچون روح براى نماز است .
اللّه اكبر
خدا برتر و بزرگتر از فكر و خيال ما و برتر از توصيف با قلم و بيان ماست . عظمت او، فراتر از درك و شناخت تصوّر ماست .
هر چه را اراده كند، در همان لحظه انجام مى گيرد. فرمانش مطاع است . پديده ها و انسان را از نيستى به وجود آورده ، همه را روزى داده ، هدايت كرده ، بازگشت همه به سوى اوست و جان وهستى همه جانداران و جمادات ، در دست قدرت اوست . اوست كه عزّت مى بخشد و ذليل مى كند، بى نياز است و همه به او محتاجند. انسان ها را در رحم مادران ، تصويرگرى مى كند، غرائز هدايتگر را در فطرت آنها به وديعت مى گذارد، بيمارى ها را شفا مى دهد، ناتوانان را توان مى بخشد، همه چيز مردنى و فانى است مگر ذات او. در قيامت ، حساب و كتاب و پاداش و كيفر همه ، با اوست . آنروز معلوم خواهد شد كه همه كاره اوست و ديگران را كارى ساخته نيست و آنانكه به درگاه غير او روى آورده اند، باخته و زيان كرده اند...(288)
نمازمان با نام چنين خداى عظيمى شروع مى شود.
پس از نيّت ، تكبيرة الاحرام مى گوييم ووارد نماز مى شويم ....
اللّه اكبر!
اللّه اكبر، شعار برترى و اعتلاى مكتب و عقيده ماست .
نماز، با اللّه اكبر شروع مى شود و با رحمة الله ختم مى گردد.
نمازى كه هم توجّه قلبى دارد، هم توصيف و ثناى زبانى دارد، هم حمد و ذكر را با گوش مى شنويم ، و هم با اندام و حركات اعضاء به عبادت مى پردازيم .
نمازى كه با نام اللّه آغاز مى شود، نه مثل بت پرستان و مسيحيان و طاغوتيان ، كه با نام بت ، يا نام عيسى عليه السلام يا طاغوت ها و شاهان ، كار را شروع مى كنند.
نمازى كه همراه با اللّه اكبر است ، و اين شعار، كه خط بطلان بر باطل ها و قدرت هاى پوچ مى كشد، در طول نمازهاى واجب و مستحب روزانه ، هشتاد و پنج بار تكرار مى شود و پيش از نماز و پس از نماز هم ، با عناوين مختلف ، به صورت مستحب ، بازگو مى شود.
و اين شعار، در طول نمازها تكرار مى شود و رمز رشد و تربيت ما در ابعاد معنوى ، در سايه همين تكرارهاست .
خدا، بزرگتر از همه چيز است .
بزرگتر از آنكه با ديگران مقايسه شود وبا حواس ظاهرى درك شود.
بزرگتر از هوس هاى ما و حرف هاى ديگران و وسوسه هاى شيطان و جلوه هاى دنيا.
اگر خدا در نظر ما بزرگتر باشد و اللّه اكبر از عمق جانمان و از روى ايمان و باور، برآيد، ديگر دنيا و جاذبه هايش ، قدرت ها و جلوه هايشان ، در نظر ما كوچك و بى جلوه خواهد شد.
رضاى او، در نظر ما از هر چيزى برتر خواهد بود.
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: همين كه در شروع نماز، تكبير مى گويى ، بايد تمام هستى نزد تو كوچك باشد، جز او. وگرنه ، خطاب مى شود: تو دروغگويى !
اگر در فكر نمازگزار، چيز ديگرى بزرگ باشد، دروغگو به حساب مى آيد، همانگونه كه منافقان به زبان ، به پيامبرى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله گواهى مى دادند، ولى به حرف خود ايمان نداشتند. خداوند آنان را دروغگو ناميد: وَاللّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنَفِقِينَ لَكَذِبُونَ(289) چرا كه اينگونه دوگانگى زبان و عقيده ، نوعى نفاق است . از اين رو، امام صادق عليه السلام مى فرمايد: خداوند به چنين نمازگزاران خطاب مى كند: اتَخْدَعُنى ؟ وَ عِزَّتى وَ جَلالى لاحْرِمَنّكَ حَلاوَةَ ذِكرى لاحْجَبنَّكَ عَنْ قُربى وَالْمَسَرَّةَ بمناجاتى (290)
آيا با من حيله و نيرنگ مى كنى ؟ سوگند به عزّت و جلال خودم ، شيرينى ذكر و ياد خود را از تو مى گيرم و تو را از مقام قرب خويش و لذّت مناجاتم ، محروم مى كنم .
مرحوم فيض كاشانى پس از نقل اين حديث ، مى گويد:
هرگاه در نماز، حلاوت و شيرينى مناجات را يافتيد، بدانيد كه تكبير شما مورد قبول و تصديق خداوند متعال است ، و اگر چنين نبود، بدانيد كه خداوند شما را از درگاه خويش رانده و گفته شما را تصديق نكرده و مارا دروغگو مى داند.(291)
آرى ... خدا بزرگتر است . بزرگتر از همه گفتنى ها و نوشتنى ها و انديشه ها...
كسى كه چنين عقيده داشته باشد، همه چيز در نظر او كوچك مى شود، ومثل رهبر انقلاب (قدس سرّه ) حتى به آمريكا هم مى گويد: هيچ غلطى نمى تواند بكند.
مگر نه اينكه هواپيما، هر چه بيشتر اوج بگيرد و بالا رود، خانه ها و ساختمان هاى زمين ، كوچكتر به نظر مى آيد؟ آنكه خدا در نظرش مهم و عظيم باشد، جز خداوند، در نظرش بى مقدار، جلوه مى كند.
على عليه السلام اين را از اوصاف اهل تقوا مى شمارد كه : عَظُمَ الخالِقُ فى اَنْفُسِهم فَصَغُرَما دُوَنُه فى اَعْيُنِهم (292)
سوره حمد
در هر نمازى ، خواندن سوره حمد، ضرورى است . سوره اى كه مشتمل بر حمد خداوند بر نعمت هاى اوست . و بيان اوصاف پروردگار، و حاكميّت او در روز قيامت ، و هدايت طلبى از اوست ، براى گام زدن در راه راست . اينك به بيان نكاتى پيرامون فرازهاى اين سوره مى پردازيم :
(بِسْمِ اللّه الْرَّحْمَنِ الْرَّحِيمِ)
با نام و يارى خداى بخشنده و مهربان ، شروع مى كنيم :
خدايى كه لطفش به همه است ، مهرش همگانى و هميشگى است . ديگران ، يا لطفى ندارند، يا هميشه ندارند، يا به همه ندارند، يا هدفشان مهربانى نيست . ولى خداوند، حتى آفريدنش بر اساس لطف و مهربانى است : إِلا مَن رَّحِمَ رَبُّكَ وَلِذَلِكَ خَلَقَهُمْ(293) اگر برخى مشمول رحمت پروردگار نمى شوند، بستگى به خودشان دارد.
اگر آب دريا به توپى نفوذ نكرد، دريا تقصيرى ندارد، توپ ، دربسته است .
اگر نور خورشيد، از ديوراى عبور نكرد، بخاطر عدم قابليّت ديوار است نه نور.
رحمت الهى گسترده است ، ولى گاهى كسانى با كار و فكر باطل خود، رحمت را به روى خود مى بندند.
بسم الله در اوّل هر كار، رمز عشق به خدا و توكّل بر او و استمداد از او و وابستگى به اوست .
بسم الله ، چنگ زدن و اعتصام ، به نام الهام بخش خداوند، و گريز از وسوسه هاى شيطان است .
بسم الله ، در راءس تمام كتاب هاى آسمانى بوده ،(294) و پيامبران نيز، شروع كارشان به نام اللّه بوده است .(295)اين كار، انسان را در پناه و حفاظت خدا قرار مى دهد و آن كه به خدا پناهنده شود، به راه مستقيم ، رهنمون مى شود: وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِىَ إِلَى صِرَطٍ مُّسْتَقِيمٍ(296)
بسم الله ، نشان بندگى خدا و وابستگى به اوست ، يعنى اينكه : خدايا، تو را فراموش نكرده ام ، در هر كارم با نام تو آغاز مى كنم ، خود را بيمه مى سازم و به كمك تو شيطان را فرارى مى دهم .
امام صادق عليه السلام فرمود: بسم الله ، تاج سوره هاست .(297) و نشانه امان و رحمت است . و در اوّل سوره برائت كه بسم الله نيامده ، چون برائت و بيزارى از كفّار است و اين نبايد همراه با رحمت باشد.(298) در حديث است كه هر كار را، حتى نوشتن يك بيعت شعر را با بسم الله انجام دهيد، و اينكه : هر كارى با ياد خدا نباشد، به اتمام نمى رسد.(299)
(اَلْحَمْدُِللّهِ رَبِّ الْعَلَمِينَ)
حمد و ستايش ، مخصوص خداوندى است كه همه جهانيان را پرورش ‍ مى دهد. براى پرورش جسم ، نظام آفرينش و حركت زمين و خورشيد و هوا و گياه و دريا و نعمت هاى مادى را قرار داده است .
و براى پرورش روح ، انبياء و كتاب هاى آسمانى و حوادث عبرت آموز تلخ و شيرين و... را قرار داده است .
براى هدايت بشر، دين و قوانين استوار و مبتنى بر فطرت و متكّى به عقل فرستاده ، زمين را خالى از حجّت قرار نداده و نعمت هاى بيشمار آشكار و نهانش را، بى دريغ و منّت ، در اختيار انسان گذاشته است . اگر ذرّه اى دگرگونى و بى نظمى در سير نظام هستى بروز كند، همه چيز به هم مى ريزد.
نظام استوار ومتقن خلقت ، در كوه ها وگياهان واتم وكهكشان وآب وخاك وفصول سال وشب وروز، ودستگاه هاى بدن وغرائز گوناگون و هدايت هاى مختلف ، همه مظاهر ربوبيّت او براى عالميان است .
هر يك از اجزاء بدن و اعضاى پيكر ما، چنان دقت و پيچيدگى و نظم شگفتى دارد كه بهت آور است . كيفيّت چشم وگوش وقلب و دستگاه تنفس ‍ ورگها واعصاب و حوّاس پنجگانه و... چنان است كه تدبير عجيب الهى را نشان مى دهد.
افسوس كه انسان ، بجاى شكر، كفران مى كند.
وَكَانَ الاِْنْسَنُ كَفُوراً(300)
و به جاى قرب به خدا، اعراض مى نمايد.
إِذَآ اءَنْعَمْنَا عَلَى الاِْنْسَنِ اءَعْرَضَ(301)
و به جاى عشق و پرستش خدا، سرسختى و دشمنى مى كند.
فَإِذَا هُوَ خَصِيمٌ مُّبِينٌ(302)
افسوس كه به جاى كرنش و خضوع ، مغرورانه قد علم مى كند.
يََّاءَيُّهَا الاِْنسَ نُ مَا غَرَّكَ بِرَبِّكَ الْكَرِيمِ(303)
و همينكه احساس بى نيازى كرد، سر به طغيان مى گذارد.
إِنَّ الاِْنسَنَلَيَطْغَىَّ، اءَن رَّءَاهُاسْتَغْنَىَّ(304)
و نعمت هاى الهى را، نتيجه تلاش خود مى پندارد.
إِنَّمَآ اءُوتِيتُهُ عَلَى عِلْم (305)
و بانگ هاى بيدار باش را به گوش جان نمى شنود.
وَإِذَا ذُكِّرُواْ لاَ يَذْكُرُونَ(306)
اين انسان ناسپاس ، از همه افراد، بخاطر كمترين نيكى ، سپاسگزارى مى كند، امّا خدارا كه ولى نعمت اصلى است ، از ياد مى برد. افسوس كه انسان ، راه گم كرده و چراغ فكر و فطرت را خاموش كرده ، چشم و دل خود را بسته و به اين و آن دل مى بندد و به جاى خدا، به قدرت هاى انسانى و شيطانى تكيه مى كند.
جمله الحمدللّه ربّ العالمين ، غفلت ها را از بين مى برد، نعمت ها را به ياد مى آورد و ما را متوجّه و متذّكر ربوبيّت الهى مى كند.
خدا، ربّ عالمين است . پروردگار تمام هستى ، تمام مخلوقات ، و همه چيز: وَهُوَ رَبُّ كُلِّ شَىْء(307)
ربّ همه چيز است ، نه آنگونه كه در جاهليّت مى پنداشتند و براى هر چيزى ، يك ربّ النوع مى شناختند. خدا، همه موجودات و حيوانات و پديده ها را تحت پرورش دارد، مالك و مدير و مدبّر همه است ، هم مى آفريند، هم اداره و تربيت مى كند.
(اَلرَّحْمنِ الرَّحِيمِ)
سايه رحمت عام او، بر سر همه گسترده است ، حتى رحمتش ، بيش و پيش ‍ از غضب اوست : سَبِقَتْ رَحمتُهُ غَضَبَه .
براى خلافكاران ، راه توبه قرار داده است ، و متعهّد شده توبه را تا دم مرگ هم بپذيرد و توبه كنندگان را دوست مى دارد: إِنَّ اللّهَ يُحِبُّ الْتَوَّبِينَ(308) و رحمت و بخشايش را بر خود، الزامى ساخته است : كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلَى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ(309) و همه را اميدوار ساخته و به رحمت خويش فراخوانده است : لاَتَقْنَطُواْ مِن رَّحْمَةِ اللّهِ إِنَّ اللّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً(310)
از مظاهر رحمت الهى ، اينست كه حتى بدى ها را به خوبى تبديل مى كند: يُبَدِّلُ اللّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَتٍ(311)
حتى تلخيها، بلاها وسختيها هم ، بگونه اى رحمت است ، تا انسان را از غفلت بيدار كند، به تكاپو وادار سازد. تحمّل مشكلات نيز براى اولياء خدا شيرين است . چون در برابر تلخى ها، پاداش مى برند.
(مَالِكِ يَوْمِ الدِّين )
مالك روز جزا است . اين صفت ديگرى است كه براى خدا ذكر شده و در پى انحصار حمد و ستايش براى خداوند، بيان شده است . انسان ، بيشتر در سه مورد و حالت ، تشكّر مى كند:
1- توجّه به لطف گذشته
2- توجّه به محبّت فعلى
3- اميد به لطف آينده
با اين حساب ، همه ستايش ها بايد از آن خدا باشد، چرا كه هم گذشته ما را تاءمين كرده ، هم در حال حاضر از نعمت ها و رحمت و لطف او برخورداريم و هم در آينده و قيامت ، سر و كار ما با او و چشم اميد ما به لطف و كرم اوست .
او مالك است ، مالك واقعى نه اعتبارى و موقّت و كم ارزش !
انسان ها گرچه در دنيا، در تار و پود شرك هاى پيدا و پنهان اسيرند، ولى در قيامت ، همه در خواهند يافت كه جهان و هر چه در آنست ، از اوست و مالك هستى و فرمانرواى مطلق و حاكم حقيقى اوست : وَالاَْمْرُ يَوْمَئِذٍ لِّلَّهِ(312)
در قيامت ، از مردم سؤ ال مى شود: لِمَنِ الْمُلْكُ الْيَوْمَ حكومت ، امروز از آن كيست ؟
مى گويند: لِلَّهِ الْوَحِدِ الْقَهَّارِ(313) از آن خداى يكتاى قهار و نيرومند.
جمله مالك يوم الدين ، انسان را به ياد حسابرسى قيامت مى اندازد، تا به حساب انسان نرسيده اند، انسان خود بايد به حساب خود برسد.(314)
امام سجاد عليه السلام وقتى به اين جمله در نماز مى رسيد، آنرا آنقدر تكرار مى كرد كه نزديك بود روح از بدنش پرواز كند.(315)
دين ، به معناى جزا است . خدا، مالك روز جزا و پاداش ‍ است . در اين سوره ، هم به رحم الهى اشاره شده ، هم به قهر و عدالت او، تا رمز تربيت صحيح ، يعنى زيستن ميان خوف و رجا و بكارگيرى مهر و قهر روشن شود.
(إِيّاكَ نَعْبُدُ وَإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ)
تنها تو را مى پرستيم و تنها از تو يارى مى طلبيم .
تا بحال ، نمازگزار، عقايد خود را درباره مبداء و معاد و اوصاف خدا، بر زبان آورد. پس ، ثمره اين عقيده بايد بندگى خالصانه و استمداد از خداوند باشد.
نمازگزار، حتّى اگر تنها باشد، جمله را به صورت جمع مى گويد، تا خود را در ميان عبادت كنندگان قرار دهد. شايد عبادت ناقص او، ميان عبادت كاملان وخالصان وآبرومندان ، به حساب آيد وقبول شود.
تعبير جمعى ، اين درس را مى دهد كه بايد من ها ما شود، اساس عبادات ، بخصوص نماز، بر پايه جماعت است و تك روى و انزوا و فرديّت بى ارزش است .
پرستش ، همراه استعانت آمده است ، تا در كنار بندگى كردن ، راه را هم از او بجوئيم و از انحراف هاى فكرى مصون بمانيم و گرفتار غرور و عجب ، ريا و سستى نشويم . بايد از او مدد گرفت ، چرا كه توفيق ايمان و شناخت خدا از اوست .
بيدار شدن سحرگاهان ، وضو گرفتن با آب ، قدرت حركت و قيام ، از اوست ، قبولى نماز و نگهدارى ما از غرور و ريا، به دست اوست ، علاقمندى ما به عبادت ، رهين لطف اوست . نمازگزار، به عبادت خدا مى ايستد و بر همين عبادت هم ، از خدا مدد مى طلبد.
عبادت ، تنها براى خدا...! نه شرق پرستى و غرب پرستى ، نه بنده زر و زور، نه تسليم شهوت و مقام و فريفته زن و فرزند و مال .
اين جمله نماز، هرگونه حاكميّت غير خدا را محكوم مى كند. هرگونه حقارت پذيرى واستمداد از قدرت هاى پوشالى رانفى مى كند. به نمازگزاران ، درس عزّت ، در سايه بندگى خدا مى دهد، تا بنده و برده غير خدا نشوند و از تهديدها و تطميع هاى ديگران ، نلغزند و راه خدا را كنار نگذارند.
(اِهْدِنَا الصِّرَ طَ الْمُستَقِيمَ)
اولين درخواست ما از خداوند، پس از حمد و ثنا و اظهار بندگى و استمداد، درخواست هدايت به راه راست است . در مسائل فكرى و عملى زندگى ، عقايد و رفتار و موضعگيرى ها، شناخت راه صحيح ، بسيار مهم و در عين حال ، دشوار است . از اين رو، از خداوند مى خواهيم كه مارا به صراط مستقيم هدايت كند.
صراط مستقيم
وقتى سخن از راه راست است ، راه هاى غير مستقيم هم مطرح مى شود. اگر شناختى به اين بيراهه ها پيدا كنيم ، راه را هم بهتر خواهيم شناخت . فهرستى از راه هاى غير مستقيم از اين قرار است :
راه هاى غير مستقيم
1- راه هوس ها، كه هنگام غضب و شهوت و طوفان غرائز پيش مى آيد.
2- راه هوس هاى ديگران .
3- راه افراط و تفريطها و يكسونگرى ها.
4- راه وسوسه هاى شيطانى و جلوه هاى آن .
5 راه طاغوت ها، كه انسان ها را با تهديد و تطميع ، به آن مى كشند. للّه
6- راه دنياطلبى ، كه انسان بخاطر مال و مقام ، به فكر راضى كردن اين و آن افتد.
7- راه هاى بدون برهان و منطق و بر اساس موج و جوّ كاذب .
8 راهى كه انسان ، بى فكر و مشورت و تجربه برگزيده است .
9- راهى كه روندگان را به هلاكت كشانده است (راه مغضوبان وگمراهان )للّه
10- راه سليقه ها و آراء شخصى و عادت هاى نابجا.
پس راه مستقيم كدام است ؟
راه خدا: إِنَّ رَبّى عَلَى صَرَ طٍ مُّسْتَقِيمٍ(316)
راه انبياء: إِنَّكَ عَلَى صِرَطٍ مُّسْتَقِيمٍ(317)
راه عبوديت و پرستش : وَاءَنِ اعْبُدُونِى هَذَا صِرَطٌ مُّسْتَقِيمٌ(318)
راه رهبران معصوم : امام صادق عليه السلام فرمودند: واللّه نحنُ الصّراطُ المُستَقيم (319)
راه پيوند وتمسّك به خدا وقانون او: وَمَنْ يَعْتَصِمْ بِاللَّهِ فَقَدْ هُدِىَ(320)
چند تذكّر
1- راه مستقيم ، نسبت به اشخاص ، زمان ها و شرايط مختلف ، گاهى متفاوت مى شود. يكجا سكوت است ، گاهى فرياد. گاهى بذل مال است ، گاهى نثارجان ، براى كسى تحصيل است ، براى ديگرى كار و... (البته نبايد اين سخن دستاويز فرار از مسئوليت هاى دينى و اجتماعى براى رفاه طلبان شود)
2- آنان كه در صراط مستقيمند و از شرايط و امكانات ويژه اى برخوردارند، نبايد ديگران را (كه آنها هم در راه خدا، كار ديگرى مى كنند) مورد انتقاد و عيبجويى قرار دهند. چرا كه راه هاى رسيدن به رضاى خدا بسيار است و درجات اعمال افراد، متفاوت مى باشد و چه بسا همه ، زير يك پرچم ، با مركب هاى مختلف ، صراط مستقيم را طى كنند.
3- بودن در صراط مستقيم ، اگر مهمّ است ، مهم تر از آن ، استمرار حركت در راه راست است . زيرا انسان ها در معرض لغزش و انحرافند و در حديثى از على عليه السلام در معناى اين آيه ، آمده كه يعنى : آينده عمر ما را نيز، راه مستقيم قرار بده .(321)
4- انسان در عاليترين درجه تكامل (حتى عصمت هم ) بايد از خداوند، راه مستقيم را بطلبد، زيرا اين راه ، داراى درجاتى است و مثل نور و علم و حركت ، قابل تكامل و افزايش است . قرآن در مورد هدايت افزون تر براى هدايت يافتگان ، مى فرمايد: وَيَزِيدُ اللّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْاْ هُدىً(322)
و در اوّل دعاى مكارم الاخلاق هم ، امام سجاد عليه السلام از خداوند مى طلبد كه ايمان ويقين وخواسته وهدف را به كاملترين و عاليترين نوع و درجه برساند.
5 تشخيص صراط مستقيم دشوار است و حركت در آن ، همچون عبور از راهى باريك و لغزنده و باريك تر از مو و برنده تر از شمشير است . بيشتر مردم ، يا در تشخيص آن دچار گمراهى مى شوند، يا در پيمودن آن ، به انحراف كشيده مى شوند. يكى در عقايد، منحرف مى شود، ديگرى در عمل ، بيراهه مى رود. يكى جبرى مى شود، ديگرى تفويضى مى گردد، يكى از رهبران معصوم را تا حد خدايى بالا مى برد و غلّو مى كند،(323) يكى آنان را در حدّ انسان هاى عادى و حتى مجنون و ساحر مى شمارد.
يكى زيارت امامان و شهيدان را شرك مى داند.(324) ديگرى حتّى به درخت و سيمان ، ريسمان مى بندد و حاجت مى طلبد، يكى در دنيا غرق مى شود، ديگرى رهبانيّت برمى گزيند. يكى آنقدر خرج مى كند كه خود، به فقر گرفتار مى شود، ديگرى دچار بخل مى گردد. يكى از فرط غيرت ، حتّى نام همسرش ‍ را نمى برد، ديگرى زنش را بى حجاب به خيابان مى فرستد.
اسلام ، مردم را به راه راست و صراط مستقيم دعوت مى كند، كه راهى ميانه و طريق وسط و اعتدال در همه امور است ، حتى در مورد عبادت هم ، در احاديث ، بابى تحت عنوان الاقتصاد فى العباده (ميانه روى در عبادت ) مطرح است .
صراط مستقيم ، در روايات
امام عسكرى عليه السلام درباره اين جمله نماز، مى فرمايد:
نمازگزار با اين كلام ، توفيق اطاعت و بندگى را در آينده هم همچون گذشته مى طلبد و صراط مستقيم ، راهى است كه از كوتاه فكرى بالاتر و از بلند پروازى و غلّو، پائين تر باشد.(325)
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: راه مستقيم آنست كه انسان را به محبّت خدا و دين او سوق دهد و مانع هواپرستى شود و از پيروى سليقه ها و آراء شخصى در دين ، جلوگيرى كند.(326)
در كتاب بحارالانوار، 56 حديث در اين باره است كه راه مستقيم ، ائمّه اطهار و اولياء معصوم خداوند و پيروان واقعى آن بزرگواران است . چرا كه آنان ، تجسّم راه حق اند و قهر و مهر و جنگ و صلح و عبادت و كار و فكر و عملشان ، طبق فرمان خدا و در راه مستقيم است . و تبعيّت از آنان نيز در اين دنيا، كارى دشوار و پر مسئوليت است ، مثل آن صراط آخرت كه بر روى جهنم است و از مو باريك تر و از شمشير، تيزتر.(327) صراط آخرت نيز، تجسّمى از صراط دنياست . كسى كه در اين دنيا، در صراط مستقيم حق بوده ، عبورش از آن صراط هم ، آسان و سريع خواهد بود. و افرادى كه اهل افراط و تفريط باشند، آنجا هم كارشان مشكل مى شود.
على عليه السلام ، سيماى كسانى را كه با انحراف از صراط مستقيم ، به افراط و تفريط كشيده شده اند، چنين ترسيم مى فرمايد:
در آرزو، چنان تند مى رود، كه گويا طمع دارد.
و در طمع ، چنان كه گويا حريص است .
همين كه ماءيوس مى شود، از تاءسف مى ميرد.
هنگام ناراحتى ، خشمش طوفان مى كند.
هنگام شادى ، بد مستى مى كند.
پولدارى ، ياغى اش مى سازد.
ناگوارى او را به جَزّع وامى دارد. هر كمبودى برايش زيانمند و هر زياده روى ، براى او تباهى ساز است .(328)
و اينگونه افراط و تفريط، از جهل سرچشمه مى گيرد كه آن حضرت فرموده است : لاترى الجاهل الاّ مُفرِطا او مُفَرِّطا(329)
البتّه تشخيص افراط و تفريط، دشوار است و هر كس روش خود را عادلانه و عاقلانه مى داند و ديگران را به تندروى يا كوتاهى متهم مى كند و در همين نسبت دادن هم دچار افراط و تفريط مى شوند. ولى اولياء خدا و تربيت شدگان مكتب انبياء حتى در قضاوت هايشان هم با معيار حق عمل مى كنند.
نمونه هايى از افراط و تفريط
در احاديث ، موارد متعددّى از عدول از صراط مستقيم بيان شده ، كه در اينجا به چند نمونه از افراط و تفريط اشاره مى كنيم :
1- حضرت على عليه السلام در باره ستايش ديگران مى فرمايد:
ستايش بيش از اندازه استحقاق ، چاپلوسى و تملّق است ، و كمتر از آن ، حسادت !(330)
2- درباره زياده روى در سرزنش ، مى فرمايد:
زياده روى و افراط در ملامت ، آتش لجاجت را برمى افروزد.(331)
3- قرآن ، درباره ميزان انفاق ، مى فرمايد:
وَالَّذِينَ إِذَآ اءَنفَقُواْ لَمْ يُسْرِفُواْ وَلَمْ يَقْتُرُواْ وَكَانَ بَيْنَ ذَلِكَ قَوَاماً(332)
بندگان خدا هنگام انفاق ، نه اسراف مى كنند و نه بخل و كوتاهى ، بلكه راهى معتدل در اين ميانه دارند.
(صِرَ طَ الَّذِينَ اءَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ)
(ما را هدايت كن به ) راه آنان كه نعمتشان بخشيدى .
چنين كسانى كه راه آنان را از خداوند مى طلبيم ، در آيه ديگرى مشخّص تر معرّفى كرده و مى فرمايد:
وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَاءُولََِّكَ مَعَ الَّذِينَ اءَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّديقِينَ وَالشُّهَدَآءِ وَالصَّلِحِينَ وَحَسُنَ اءُوْلََِّكَ رَفِيقاً(333)
آنكه از پيامبر، پيروى كند، با كسانى است كه خداوند بر آنان نعمت داده ، همچون پيامبران ، صدّيقان ، شهيدان و صالحان ، و اينان چه نيكو رفيقانى هستند!
اينكه در شبانه روز، چند بار اين آيه را مى خوانيم ، درخواست از خداوند است كه مارا در زمره اين چهار گروه قرار دهد.
در تفسير نمونه مى خوانيم :
مراحل چهارگانه (انبياء، صديقين ، شهدا، صالحين ) شايد اشاره به اين معنى باشد كه براى ساختن يك جامعه انسانى سالم و مترّقى و مؤ من ، نخست بايد رهبران حق و انبيا، وارد ميدان شوند. و بدنبال آن ، مبلّغان صدّيق و راستگو كه گفتار و كردارشان با يكديگر هماهنگ است ، تا اهداف پيامبران را از اين طريق در همه جا گسترش دهند.
بدنبال اين دوران سازندگى فكرى ، طبيعتاً عناصر آلوده و آنها كه مانع راه حقّند، سر برمى دارند و جمعى بايد در مقابل آنها قيام كنند و عدّه اى شهيد شوند و با خون پاكشان درخت توحيد آبيارى گردد.
در مرحله چهارم ، محصول اين كوششها و تلاشها به وجود آمدن صالحان است ، اجتماعى پاك و شايسته و آكنده از معنويت !(334)
جالب اين است كه در بحارالانوار، در روايات متعدّدى مصداق كامل شهدا و صديقين و صالحان ، همان امامان معصوم معرّفى شده اند.(335) چنين خواسته اى در نماز، پيروى از اين چهار گروه را در فكر و عمل و اخلاق مى طلبد.
كسى كه مورد لطف و انعام خدا قرار گيرد، نه ذلّت مى پذيرد و نه پشتيبان ستمگران مى شود. كه حضرت موسى عليه السلام چنين گفت :
رَبِّ بِمَآ اءَنْعَمْتَ عَلَىَّ فَلَنْ اءَكُونَ ظَهِيراً لِّلْمُجْرِمِينَ(336)
خداوندا! به پاس آنكه به من نعمت دادى ، هرگز يار ستمكاران نخواهم بود.
از همين جا، جهت گيرى فكرى و عملى انسان نمازگزار، روشن مى شود و از خداوند، راه يافتن در صراط اين انسان هاى والا را مى خواهد.
(غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلاَ الضَّآلِّينَ)
نه راه آنان كه غضب شدگانند و نه راه گمراهان .
نه راه فرعون ها و قدرتمندان مغضوب ، كه بخاطر بى تعهّدى و گردنكشى شان ، غرق و هلاك شدند.(337)
نه راه قارون ها و سرمايه داران سنگدل ، كه بخاطر گردنكشى شان در برابر مردان خدا، دچار غضب الهى شده و در خاك فرو رفتند.(338)
نه راه دانشمندان و علماى بى عمل و دنياپرست ، كه مورد خشم خدايند.(339)
براى شناخت مغضوبان ، بايد تاريخ و سرگذشت افراد و امّت هايى را مطالعه كرد كه به قهر الهى دچار شدند و مورد عذاب و هلاكت قرار گرفتند؛ همچون قوم يهود و قوم لوط و پيروان طاغوت ها، منافقان و قاتلان ...(340)
نمازگزار، ضمن بيزارى از چنين گروه ها، از خدا مى خواهد كه رهرو راه آنان نباشد، و نيز راه گمراهان را نپويد: (ولاالضّالين ).
آنانكه در فكر و عمل گمراهند، در پى عقايد نابجاى نياكان و گرفتار افكار شرك آلودند و در اين گمراهى ، تعصّب مى ورزند، مصداق ضالين اند.
نگاهى به سوره حمد، در اينجا پايان مى يابد. سوره اى كه با حمد شروع شد و با استمداد و دعا پايان يافت . سوره اى كه شفا بخش است و ديباچه كتاب الهى قرار گرفته است .
سوره توحيد
بِسْمِ اللّه الرَّحْمنِ الرَّحِيِمْ
قُلْ هُوَ اللّهُ اءَحَدٌ ، اللّهُ الصَّمَدُ، لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ
وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُواً اءَحَدُ
گرچه در نماز، پس از سوره حمد، هر سوره اى مى توان خواند، امّا اين سوره فضيلت بيشترى دارد. براى امام جماعت نيز بهتر است كه براى رعايت حال ديگران ، سوره كوتاه انتخاب كند.
شروع سوره با نام خداوند است . بسم اللّه ، غير از سوره توبه در ابتدا تمام سوره ها آمده و يكى از آيه هاى همان سوره به حساب مى آيد. سوره توبه ، نيز چون محتوى انتقاد و برائت از كفّار و مشركان است ، بدون بسم الله است ، زيرا برائت و بيزارى ، با صفت رحمان و رحيم ، ناسازگار است .
شروع با نام خدا، براى رنگ خدايى جهت خدايى و انگيزه الهى دادن به كارها و برنامه هاست و اين از نكات فرهنگ تربيتى اسلام بشمار مى رود. شروع و پايان هر كار، بايد با توجّه به خداوند باشد، حتى ذبح حيوانات !
كار بى بسم الله ناقص است ، و گاهى بخاطر بى توجّهى به خدا، حادثه ناگوار پيش مى آيد. براى كسى اين حادثه پيش آمد كه هنگام نشستن ، پايه تخت لغزيد و واژگون شد و سر او شكست . حضرت على عليه السلام فرمود: اين ناگوارى بخاطر آنست كه بسم الله نگفتى .(341)
سوره توحيد، در معرفى يكتايى خداى بى همتاست . خداوند، از هر جهت يكتا و بى همتاست ، چون وجود و صفاتش نامحدود است و وجود نامحدود، جز يكى نمى تواند باشد. مثل خانه اى كه اگر بخواهد از جهت مساحت ، نامحدود و بى نهايت باشد، زمين و مكانى براى خانه ديگر باقى نمى ماند و اين خانه ، يكى بيشتر نمى شود.
خداوند، يكتاست ، در همه چيز:
در آفرينش ، يكتاست : اللّهُ خَلِقُ كُلِّ شَىْءٍ(342)
در پرورش ، يكتاست : هُوَ رَبُّ كُلِّ شَىْءٍ(343)
در مالكيّت ، يكتاست : وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّمَوَتِ وَالاَْرْضِ(344)
در حاكميّت يكتاست : إِن الْحُكْمُ إِلا لِلّهِ(345)
در فريادرسى يكتاست :
اءَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوَّءَ(346)
و... در همه اوصاف و ويژگيها بى نظير است .
او صمد است . وجودى بى نياز، كه همه نيازمند اويند و به او توجّه مى كنند. صمد است ، يعنى از خوراك ، خواب ، تغيير، تحوّل ، شريك ، فساد، غفلت ، خستگى ، زاد و ولد و ترس ... دور است .(347)
على عليه السلام فرمود: صمد، يعنى نه جسم است ، نه مثال ، نه صورت ؛ و نه شبيه ومكان وزمان ومرز وحدّ وشكل دارد، نه خالى است ، نه پر...(348)
(لم يلد و لم يولد) زاد و ولدى ندارد، از چيزى گرفته نشده و چيزى از ذات مقدّسش گرفته نمى شود. مثل ميوه نيست كه از درختان جدا شود، يا اشكى كه از چشم بجوشد، يا جرقّه اى كه از سنگى بجهد.
اين جمله ، نفى عقايد كسانى مثل مسيحيان و يهوديان است كه عيسى و عُزير را فرزند خدا مى دانستند، يا مشركين ، كه فرشتگان را دختران خدا مى پنداشتند.
(و لم يكن له كفواً احد) او بى مانند است ، شبيهى در ذات و صفات و افعال ندارد. ليس كمثله شى ء(349)
آرامش در حال قرائت
خواندن حمد و سوره ، بايد در حال آرامش بدن باشد، و قرائت صحيح انجام گيرد و تلفظ اين كلمات ، كه به زبان بين المللى اسلام (عربى ) است ، بى غلط باشد. البته فرا گرفتن قرائت صحيح ، چندان مشكل هم نيست ، اندكى همّت و پشتكار مى خواند.
عربى ، زبان اسلام و قرآن است . همچنان كه هر خلبانى ، در هر جاى دنيا، هنگام تماس با برج فرودگاه ، به انگليسى صحبت مى كند، نماز كه يك پرواز روحى ومعراج معنوى براى مؤ منان است ، جملاتش كه گوياى ارتباط با آفريدگار است ، بايد به عربى صحيح ادا شود.
هنگام نماز، بايد حضور قلب و تمركز فكر داشت . خوبست نگاه انسان به جاى سجده باشد و با خشوع قلبى ادا شود. قرآن ، مؤ منانى را رستگار مى داند كه در نمازشان خاشع باشند،(350) يعنى به خدا و عظمت او متوجّه و آگاه باشند و متناسب با آن احساس عظمت ، حالت روحى و جسمى داشته باشند.
رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله شخصى را ديد كه در نماز، با ريش ‍ خود بازى مى كند: فرمود: اگر توجّهش به نماز بود، و خشوع قلبى داشت ، چنين نماز نمى خواند.(351)
البته در درستى نماز، خشوع و حضور قلب ، يك گوشه كار است ، رعايت امانت نسبت به حقوق ديگران هم ، جاى خود دارد.
على عليه السلام به كميل فرمود:
دقت كن كه در چه لباسى و مكانى نماز مى خوانى . اگر لباس و مكان تو از درآمدهاى حلال نباشد، نمازت قبول نيست .(352)
ركوع
ركوع آنست كه پس از پايان سوره ، به نيّت تعظيم خدا و فروتنى در برابر فرمان و عظمت پروردگار، تا حدّى خم شويم كه دست ها به زانوها برسد، كمر، صاف باشد، گردن ، كشيده باشد، گويا نمازگزار، حاضر است كه در راه خدا، گردنش زده شود.(353) در هر ركعت ، يك ركوع لازم است ، مگر نماز ميّت كه بى ركوع است ، و نماز آيات ، كه هر ركعت ، پنج ركوع دارد.
ركوع ، كه از اركان نماز است و كم يا زياد شدن آن ، چه به عمد يا سهو، نماز را باطل مى كند، از بهترين نوع اظهار بندگى است .
ركوع ، ادب است و سجود، قُرب و كسانى به خدا نزديك مى شوند كه در اظهار ادب ، كوتاهى نكرده باشند. اين ، مضمون كلام امام صادق عليه السلام است كه فرمود: وَ فىِ الرّكوعِ اَدَبٌ وَ فىِ السّجودِ قُرْبٌ وَ مَنْ لا يَحْسُنُ الادبَ لا يَصْلَحُ للْقربِ(354)
در روايات ، نمونه هايى از ركوع و سجود پيشوايان نقل شده كه انسان از ركوع خود، شرمنده مى شود.
ركوع اولياء خدا
اميرالمؤ منين عليه السلام آن قدر ركوع طولانى داشت كه عرق از ساق پاى او جارى و زير قدم هاى مباركش تر مى شد.(355)
شخصى وارد منزل امام صادق عليه السلام شد، ديد كه امام در حال ركوع ، به تسبيح خدا مشغول است و تا 60 مرتبه ، تسبيح را تكرار نمود.(356)
در حديث ديگرى آمده است كه امام صادق عليه السلام ذكر خدا را در ركوع و سجود، بيش از 30 بار تكرار مى كرد.(357)
فيض كاشانى مى افزايد: تكرار تسبيح بيش از 30 بار، در نماز جماعت بود. از اينكه امام ، بايد مراعات حال ضعيف تران را بنمايد، معلوم مى شود كه شركت كنندگان در نماز، همه خواهان اين طول دادن بودند.
در ركوع مى گوييم : سُبحان ربى العظيم و بحمده ، و خداى بزرگ را تسبيح و ستايش مى كنيم . وقتى آيه فَسَبِّحْ بِاسْمِ رَبِّكَ الْعَظِيمِ(358) نازل شد، پيامبر فرمود: اِجعَلوها فى ركُوعِكم (359)
همراه با فرشتگان
فرشتگان خدا، همواره در حال پرستش خدايند، برخى همواره در ركوع ، و بعضى هميشه در سجود و تسبيح . اين كلام على عليه السلام در نهج البلاغه است :
مِنْهُم سُجود لا يَركَعُونَ وَ رُكوعٌ لايَنْتَصِبُونَ وَ صافُّونَ لا يَتَزايَلُونَ و مُسَبِّحُونَ لايَسْئمُونَ(360) عدّه اى از آنان همواره در ركوع اند و سجود، وصف كشيدگان و تسبيح گويان بدون خستگى .
نمازگزارانى كه به ركوع مى پردازند، همصف و هماهنگ با فرشتگان الهى اند، بلكه با همه ذرّات عالم وجود، كه به تسبيح خداى سبحان مشغولند.(361) و چه عزّتى از اين بالاتر! و چه غفلتى بالاتر از اينكه كسانى با نماز و ركوع و سجود، بيگانه باشند!...
سجود
سجده ، نشان تذلّل و خاكسارى در برابر خداوند و عاليترين درجه عبوديّت است .
انسان ، با سجده ، خود را همرنگ با هستى مى كند وَلِلَّهِ يَسْجُدُ مِا فِى السَّمَوَتِ وَمَا فِى الاَْرْضِ(362)
سجده ، بهترين حالتى است كه انسان به خدا نزديك مى شود.
سجده ، رمز دوران هاى چهارگانه زندگى انسان است ، على عليه السلام مى فرمايد: سجده اول ، يعنى اينكه از خاكم ، سر برداشتن ، رمز زندگى دنيايى است . سجده دوم ، رمز مردن و به خاك خفتن است ، سر برداشتن ، رمز محشور شدن است .(363) و اين مضمون اين آيه است كه : شمارا از خاك آفريديم و به خاك برمى گردانيم و بار ديگر از خاك ، بيرونتان مى آوريم .(364)
چون سجده ، نشان عبوديّت است ، پس سجده برخوردنى ها و پوشيدنى ها ممنوع است . زيرا مردم در حال قرب به خدا، نبايد به چيزى سجده كنند كه (در غير حال نماز) بنده آنند...!(365)
سجده براى غير خدا جايز نيست .(366) اگر برادران يوسف هم در برابر او به سجده افتادند، در حقيقت عبادت براى خدا و سپاس به درگاه او بود كه يوسف را از قعر چاه به آن عزّت و شوكت رسانده بود.(367)
سجود هستى براى خدا
طبق بيان قرآن و جهان بينى الهى ، همه كائنات و ذرّات ، به نوعى داراى شعورند و به ستايش و تسبيح و سجود براى خداى متعال مشغولند. در قرآن ، آيات زيادى بر اين سخن گواه است . از جمله اين آيه : اءَلَمْ تَرَ اءَنَّ اللّهَ يَسْجُدُ لَهُ مَن فِى السَّمَوَتِ وَمَن فِى الاَْرْضِ وَالشَّمْسُ وَالْقَمَرُ وَالنُّجُومُ وَالْجِبَالُ وَالشَّجَرُ وَالدَّوَآبُّ وَكَثِيرٌ مِّنَ النَّاسِ وَكَثِيرٌ حَقَّ عَلَيْهِ الْعَذَابُ(368) آيا نديدى كه تمام آنان كه در آسمان ها و زمين اند، براى خدا سجده مى كنند، و نيز، خورشيد و ماه ستارگان و كوه ها و درختان و جنبدگان و بسيارى از مردم . و بسيارى هم (كه از سجده سرپيچى مى كنند) فرمان قهر و عذاب الهى درباره آنان قطعى است . مولوى نيز در اشعار خود، به شعور و نطق ذرّات عالم اشاره كرده ، مى گويد:
نطق آب و نطق خاك و نطق گل
هست مخصوص حواس اهل دل
جمله ذرّات ، در عالم نهان
با تو مى گويند روزان و شبان
ما سمعيعيم و بصير و باهُشيم
با شما نامحرمان ما خامُشيم
از جمادى سوى جانِ جان شويد
غلغله اجزاى عالم بشنويد
فاش تسبيح جمادات آيدت
وسوسه تاءويل ها بزدايدت
اين جهان بينى ، به نحوى در آيات قرآن هم مطرح است .
خداوند، به بعضى از پيامبران ، منطق و زبان پرندگان را تعليم داد.(369) حضرت سليمان ، گفت و گوى موران را مى فهميد.(370)
همه موجودات ، تسبيح گوى خدايند ولى شما تسبيح آنان را نمى فهميد.(371) علامه طباطبائى پس از بيانى مفصّل در اين باره ، مى فرمايد: وَالحَّقُ انَّ التَّسبيحَ فِى الْجَميِعِ حقيقىُّ قالىّ(372)
حق آنست كه تسبيح موجودات ، يك حقيقت است (نه مجاز) و با لفظ و صوت است (نه آفرينش ).
البته لازم نيست همه الفاظ و اصوات ، يكسان باشند.
گرچه تسبيح موجودات ، به يك معنى به اينست كه با وجودشان ، گواه ذاتِ بى عيب خداى متعال اند، ولى بالاتر از اين را آيات قرآن و روايات ، مى رساند. در حديث است : به صورت حيوان ، سيلى نزنيد، چون تسبيح خدا مى گويد.(373) و نيز: لباس خود را بشوييد، چون لباس كثيف ، تسبيح خدا نمى كند.(374)
قرآن ، از گزارش دادنِ هدهد به سليمان سخن مى گويد.(375)
به هر حال ، سجود و تسبيح نمازگزار، هم آوايى با اجزاى عالم وجود است كه همه در برابر فرمان وعظمت خدا، خاضع وساجدند.
سجده اولياء خدا
آگاهى از سجده اولياء الهى ، الهام بخش خضوع و خشوع و عبادت است . اينك به چند نمونه اشاره مى كنيم :
امام سجاد عليه السلام سجده هاى خود را به قدرى با توجّه وتكرار نام خدا انجام مى داد، كه هرگاه سربلند مى كرد، بدن مباركش خيس عرق بود.(376)
امام كاظم عليه السلام بعد از نماز صبح ، سر بر خاك مى نهاد و تا روز بلند مى شد، در حال سجود بود.(377)
دليل آنكه حضرت ابراهيم عليه السلام مقام خليل اللّهى رسيد، سجده هاى طولانى او بود.(378)
سلمان فارسى مى گفت : اگر سجود نبود، من آرزوى مرگ مى كردم .(379) (يعنى از زندگى دنيا تنها سجده را دوست دارم )
حضرت موسى عليه السلام پس از هر نماز نافله ، سمت راست و چپ صورت خود را بر خاك مى ماليد.(380)
شخصى مى گويد: امام صادق عليه السلام را ديدم كه در حال سجده ، پانصد مرتبه ذكر سبحان الله را تكرار مى كرد.(381)
دليل آن كه به امام چهارم ، لقب سجّاد داده شده ، اين بود كه اثر سجود، در همه مواضع هفتگانه امام ديده مى شد.(382)
قرآن ، اصحاب رسول خدا عليه السلام را چنين توصيف مى كند كه : بر كافران ، سخت و شديدند، ولى با خود، نرم و مهربان . آنان را اهل ركوع و سجود مى بينى ، در پى فضل و رضايت الهى هستند، اثر سجود، در سيمايشان آشكار است : سِيَماهُمْ فِى وُجُوهِهِم مِّنْ اءَثَرِ السُّجُودِ(383)
آثار سجده
سجده ، انسان را به خدا نزديك مى كند، گناهان را مى ريزد، كمر شيطان را مى شكند و انسان را بهشتى مى سازد.
اينك چند حديث در اين باره :
شخصى خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله آمد و گفت : گناهانم بسيار و عملم اندك است . فرمود: سجده هاى خود را زياد كن ، زيرا آنگونه كه باد، برگ درختان را مى ريزد، سجده هم گناهان را مى ريزد.(384)
گروهى خدمت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله رسيدند و تقاضاى ضمانت بهشت رفتن خود را داشتند. حضرت فرمود: بشرطِ آنكه با سجده هاى طولانى ، بر اين كار مرا يارى كنيد.(385)
امام صادق عليه السلام فرمود: سجده هاى خود را طولانى كنيد، زيرا سخت ترين ناراحتى را بر شيطان ، سجده انسان وارد مى كند. چرا كه او خود، ماءمور به سجده بر آدم شد و نافرمانى كرد ولى انسان ، اطاعت كرد و رستگار شد.(386)
پيامبر اسلام به يكى از ياران خود فرمود:
اِذا اَرَدْتَ اَنْ يَحشُركَ اللّهُ مَعىَ فَاَطِلِ السُجودَ بَيْنَ يَدَىِ اللّه (387)
اگر مى خواهى در قيامت با من باشى ، در پيشگاه خدا سجده هاى طولانى داشته باش .
سجده بر خاك كربلا
گاهى برخى چيزهاى طبيعى و مادّى ، يادآور مفاهيم بلند معنوى و ارزشى است . خاك شهيد نيز اينگونه است .
مستحبّ است انسان بر خاك قبر سيدالشهداء سجده كند. چرا كه سجده بر تربت پاك حسين عليه السلام ، يادآور حماسه ها و معنويّت هاى كربلاست و انسان را با فرهنگ جهاد و شهادت ، آشنا و ماءنوس مى كند و از تربت امام ، مى توان بوى ايثار و فداكارى را استشمام كرد و اينگونه از مكتب شهيدان ، درسى هر روزه گرفت .
امام صادق عليه السلام جز بر خاك قبر امام حسين عليه السلام سجده نمى كرد،(388) و مى فرمود: سجده بر خاك حسين عليه السلام نورانيّتى دارد كه پرده هاى مانع را پاره مى كند.(389)
معناى سبحانَ اللّه
در مفهوم اين ذكر، تنزيه و تقديس خداوند و بى عيب و نقص دانستن او از هر جهت ، نهفته است .
سبحان الله ، حقيقتى را بيان مى كند كه هم ، ريشه تمام عقائد و تفكرات اسلامى ، و هم ، زير بناى همه روابط انسان با خدا و صفات كمال است . اما توضيح :
توحيد بر اساس تسبيح خداست ، يعنى منزه دانستن او، از شرك و شريك : سُبْحَنَ اللّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ(390)
عدل بر اساس تسبيح است ، يعنى منزه دانستن خداوند از ظلم . خداوند به كسى ستم نمى كند، و اگر مشكلات و آفات و بلاهايى براى بشر پيش مى آيد، يا براى آزمايش است ، براى شكوفا ساختن استعدادها، يا نتيجه و عكس العمل كارهاى خود ماست . مَآ اءَصَبَكُم مِن مُّصِيبَةٍ فَبَِما كَسَبَتْ اءَيْدِيكُمْ(391). پس ، خدا منزه است ، مائيم كه ستم مى كنيم : سُبْحَنَ رَبِّنَآ إِنَّا كُنَّا ظَلِمِينَ(392)
نبوت و امامت بر اساس تسبيح است . به اين معنى كه خداوند، براى نجات انسان از چنگ غرائز و طواغيت ، و هدايت او به سوى حق و كمال و سعادت ، براى او رهبر و پيشوا مى فرستد و به حال خود، رها نمى كند. پس ‍ منزه است خدا، از اينكه بشر را گيج و سرگردان و بدون هدايت ، رها كند. و آنانكه پندار باطلى دارند، حقّ خدا را نشناخته و او را حكيم ندانسته اند كه چنين نسبتى مى دهند: وَمَا قَدَرُواْ اللّهَ حَقَّ قَدْرِهِ إِذْ قَالُواْ مَا اءَنزَلَ اللّهُ عَلَى بَشَرٍ مِن شَىْءٍ(393)
معاد بر اساس تسبيح است . بدون حيات جاويدان آخرت و بازگشت انسان ها براى محاسبه و پاداش و كيفر، زندگى و خلقت ، عبث خواهد بود و حق انسان ها ادا نخواهد شد. خداوند، منزه است كه آفرينش را بيهوده قرار دهد. و معادى در كار نباشد: اءَفَحَسِبْتُمْ اءَنَّمَا خَلَقْنَكُمْ عَبَثاً وَاءَنَّكُمْ إِلَيْنَا لاَ تُرْجَعُونَ(394)
سبحان الله ! خدا منزه از اينگونه بيهوده كارى است كه سرنوشت انسان ، اين عصاره هستى را چنين پوچ و بى محتوا سازد.
عشق به خدا، بر اساس تسبيح است . زيرا او كمال مطلق و وجود بى عيب و نقص است . پس چرا به او محبّت نداشته باشيم ؟
رضاى انسان ، بر اين اساس است .
آن كه از خدا راضى باشد، به كارهاى او عيب نمى گيرد و با تمام وجود، او را تسبيح و تقديس مى كند.
اطاعت ، بر مبناى تسبيح است .
انسان ، مطيع وخاضع وبنده كسى مى شود كه او را معبود كامل و منزه از هر كاستى و زشتى و نقص بداند.
توكّل ، بر مبناى تسبيح است . كسى بر خدا تكيه مى كند كه به قدرت و مهربانى او معتقد باشد و او را از هر جهل و ضعف و قساوت ، منزّه بشمارد.
تقوا بر اساس تسبيح است . انسان متّقى ، خدا را آگاه و دقيق و عادل و حسابگر مى شناسد و جهان را محضر خدا مى داند و او را از هر بيخبرى و غفلت ، پاك و منزّه مى شناسد، از اين رو از او پروا مى كند و دست به گناه نمى آلايد.
پس ... تسبيح ، اين كلمه مبارك و عميق ، يك دنيا مفهوم دارد و منزه دانستن خدا، اساس محبت و عشق و بندگى و توكل و تقوا و اطاعت و اعتقاد به توحيد و نبوت و معاد و امامت و عدل است . پس چون منزه است ، شايسته ستايش و حمد است . از اين رو در تسبيحات اربعه ، بلافاصله پس از سبحان اللّه ، الحمداللّه مى گوييم .
قرآن خدا را منزّه از شريك مى داند: سُبْحَنَ اللّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ(395) و منزه از آنچه توصيفش كنند و به خيال خود براى خدا وصف آورند: فَسُبْحَنَ اللّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ(396)
منزه از فقر و دست بسته بودن است : سُبْحَنَهُ هُوَ الْغَنِىُّ(397)
منزه است از آفرينش پوچ و بى هدف : رَبّنا ما خَلَقْتَ هذا باطِلاً سُبْحانَك (398)
منزه است از ستم به بندگان ، بلكه مردم خود به خويش ستم مى كنند: سُبْحَنَكَ إِنِّى كُنتَ مِنَ الظَّلِمِينَ(399)
منزه است از داشتن فرزندان دختر: وَيَجْعَلُونَ لِلَّهِ الْبَنَتِ سُبْحَنَهُ(400)
و اين است راز تكرار فراوان اين ذكر، در ركوع و سجود و حالات مختلف نماز و غير نماز... كه درسى از توحيد است .
تسبيح ، بيشترين فرمان
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله كه مورد عنايت و تربيت خاصّ الهى است ، برنامه هاى ويژه اى هم از سوى خدا بر عهده دارد. فرمان به او براى تسبيح ، بيش از فرمان هاى ديگر است . آيات قرآن را اگر بنگريم ، مى بينيم كه خطاب خداوند به پيامبر، و دستور به توكّل ، هشت مرتبه ، به سجده دو مرتبه ، به استغفار هشت مرتبه ، به عبادت پنج مرتبه ، به ذكر خدا پنج مرتبه و به تكبير دو مرتبه است ، ولى فرمان به تسبيح ، شانزده مرتبه آمده است ، آن هم در حالات مختلف و شرايط گوناگون ، به نحوى كه پيامبر، همواره توجّه به خدا داشته باشد. از اين رو، در كنار دستور به تسبيح ، جملاتى از اين قبيل وجود دارد:
1- قَبْلَ طُلُوعِ الشَّمْسِ وَقَبْلَ غُرُوبِهَا(401) پيش از طلوع خورشيد و پس از غروب آن .
2- وَمِنْ ءَانَآئِ الَّيْلِ فَسَبِّحْ وَاءَطْرَافَ النَّهَارِ(402) در ساعات شب و روز، خدا را تسبيح كن .
3- وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ بِالْعَشِىِّ وَالاِْبْكَارِ(403) در شب و اوّل روز، خدا را تسبيح و ستايش كن .
4- وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ(404) هنگام برخاستن از خواب يا غير آن ، خدا را تسبيح كن .
اين ، اهميّت ذكر سبحان الله را مى رساند و سازندگى آنرا در فكر و عمل انسان نمازگزار بيان مى كند.
امام سجاد عليه السلام فرمود:
اذا قالَ العبدُ: سُبحانَ اللّه ، صلّى عَليه كُلَ مَلَكٍ(405) هر گاه بنده اى سبحان الله بگويد، همه فرشتگان بر او درود مى گويند.
قنوت
معناى قنوت ، اطاعت ، دعا، توجّه به خدا و خشوع در نماز است . و در نماز، يكى از مستحبّات است كه دست را تا مقابل صورت آورده و دعا كنند. گرچه مرحوم صدوق ، آنرا واجب دانسته است .
طبق روايات ، در نماز جمعه و نماز صبح و مغرب ، تاءكيد بيشتر شده است . در قنوت دعاى خاصّى لازم نيست و به فرموده امام صادق عليه السلام هر دعايى كه بر زبان جارى شد خوب است ،(406) ولى برخى دعاها سفارش ‍ بيشتر شده است .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله سفارش كرده كه در نمازها، قنوت را طول دهيد و اين را سبب آسانى وقوف انسان در مراحل حسابرسى قيامت دانسته است : اَطْولَكُم قُنوتاً فى دارِالدّنيا اَطْوَلُكم راحَة يَوم القيامَةِ فى الموقف (407) و نيز در روايت است كه بهترين نماز، آنست كه قنوتش طولانى تر باشد.(408)
در قنوت ، كه حالت نيايش و طلب حاجت از خداست ، هر چه دعاهاى بهتر و خواستنى هاى متعالى تر ذكر شود، بهتر است . برخى از علما (حاج ملا هادى سبزوارى ) در قنوتِ نماز شب خود، دعاى جوشن كبير را مى خواند. كه بسى طولانى است و شامل هزار نام و صفت خداوند است . اينگونه نماز، نشان عشق به خدا و علاقه به مناجات با اوست .
تشهّد
تشّهد، از واجبات نماز است . پس از هر دو ركعت (و در نماز مغرب ، در ركعت سوّم نيز) بايد نشست و تشّهد خواند، كه شامل گواهى دادن به يكتايى خدا و رسالت پيامبر و صلوات است .
بايد دو زانو نشست ، بگونه اى كه پشتِ پاى راست ، روى كف پاى چپ قرار گيرد و بهتر است سنگينى بدن به سمت چپ باشد.
از آنجا كه در اصطلاح قرآنى ، راست ، مظهر حق و چپ ، سمبل باطل است ، اميرالمؤ منين عليه السلام در جواب اين سؤ ال كه چرا پاى راست روى پاى چپ قرار داده مى شود، فرمود: تاءويلش اين است كه : خدايا باطل را بميران و حق را بر پاى دار.(409)
تشّهد، بازگو كردن همان شهادت و شعارى است كه در آغاز نماز در اذان و اقامه گفته شد و اين براى يادآورى خط صحيحى است كه در اوّل گفتيم .(410) در تشهد گواهى به يگانگى خدا و رسالت پيامبر در كنار هم آمده و پيوند نبوت و رهبرى را با توحيد و عبوديت مى رساند.
در حمد، به زبان جمع ، اظهار عبوديت و استعانت مى كرديم ، در تشّهد به زبان اوّل شخص (شهادت مى دهم ) است . شايد گوياى اين باشد كه اين گواهى را هر كس بايد با آگاهى و اعتقاد عميق خود اظهار بدارد و بيعت خويش را با خدا و رسول ، تجديد كند.
در شهادت به رسالت و عبوديت حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله هم عظمت مقام آن حضرت نهفته ، كه خداوند، شهادت به رسالت او را در كنار توحيد قرار داده است ، هم پيوند نمازگزار را با خط رهبرى الهى و قدردانى از او مى رساند، و هم مقدّم بودن (عَبْدُهُ) بر (رسُولُه ) مى رساند كه رمز رسالت پيامبر، عبوديّت اوست ، و چون بنده خدا بوده به مقام پيامبرى برگزيده شده است .
فراز ديگر تشّهد، صلوات است .
درود فرستادن بر پيامبر و خاندان او، شعار اسلام و به خصوص ، شيعه است و نماز بدون آن ، ناقص است .
گرچه اهل سنّت ، اين جمله را در تشّهد نمى خوانند، ولى امام شافعى از رهبران اهل سنّت در شعرى چنين سروده است :
اى خاندان پيامبر! محبّت شما بر ما فرض است و خدا اين را در قرآن نازل كرده است . در عظمت قدر شما همين بس كه هر كس بر شما صلوات نفرستد، نمازش ، نماز نيست .(411)
در كيفيّت صلوات بر پيامبر و آلش و نيز در اصل آن ، حديث هاى متعددّى در كتب تفسير و فقه و حديث اهل سنّت نيز آمده است . حتّى در صحيح بخارى روايت است كه از پيامبر صلّى اللّه عليه و آله پرسيدند: ما چگونه صلوات بفرستيم ؟ فرمود: بگوئيد: اللّهم صلّ على محمّد وعَلى آل محمدٍ(412)
متاءسفانه در نقل همين حديث ، كلمه آل محمّد را هنگام نوشتن صلوات بر آن حضرت ، حذف مى كند!!
در احاديث ديگرى نيز آل محمد در كنار نام پيامبر آمده است .(413)
و در احاديثى ، نكوهش از كسانى شده كه هنگام صلوات بر محمّد صلّى اللّه عليه و آله اهل بيت آن حضرت را ياد نمى كنند، همچون : مَنْ قالَ صلّى الله على محمّد، و لم يُصَلِ على آلهِ لم يَجِدْ ريحَ الجَنةِ(414)
و در مقابل ، تشويق از كسانى شده كه بر اهلبيت پيامبر نيز درود مى فرستند و پاداش شفاعت و قرب به پيامبر براى آنان بيان گشته ، همچون اين حديث از پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله : مَنْ اَرادَ التَوسُّلَ اِلىَّ وَ اَنْ تكُونَ لَهُ عِنْدى يَدُ اُشَفِّعُ لَهُ بها يَوْمَ القيامَةِ فَلْيُصَلِّ عَلى اَهل بيتى وَ يُدْخِلِ السُرورَ عَليهمْ(415)
و در روايت است : امام باقر عليه السلام به شخصى كه خود را به كعبه چسبانده و تنها بر پيامبر صلوات مى فرستاد (و اهلبيت را نمى گفت ) خطاب كرد و فرمود: اين ، ظلم به ماست .(416) و در رواياتى ، اينگونه صلوات ، ابتر و ناتمام شمرده شده است .(417)
به هر حال ، ياد كردن از آل پيامبر در صلوات ، نشان قدرشناسى از دودمان پيامبر و عمل به توصيه خود آن حضرت است .(418)
و... خود صلوات بر محمد و آل او، (طبق احاديث ) نورى مى شود كه صراط قيامت شما را روشن مى كند و درودهاى ما به پيامبر مى رسد و آن حضرت ، پاسخ مى دهد. صلوات ، كفّاره گناهان و سبب تزكيه ماست : وَجَعَلَ صَلَواتنا عليكم تزكيَةً لَنا و كَفَارَةً لِذُنوبنا(419)
در حديث ديگرى آمده كه : دسته جمعى و با صداى بلند، صلوات بفرستيد، تا نفاق از ميان شما ريشه كن شود.(420)
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : صلوات شما بر من ، سبب استجابت دعا و رضايت پروردگار و پاكى و رشد اعمالتان مى شود.(421)
در رواياتى ، آمده كه هر كس بر پيامبر صلوات بفرستد، خدا و فرشتگان هم بر او صلوات مى فرستند و در روز قيامت ، از نزديكترين افراد به پيامبر است .(422)
حال كه صلوات ، اين همه پاداش دارد و در اهميتش همين بس كه در تشّهد نماز هم آمده ، ما هم براى برخوردارى از اين پاداش ها، تكرار مى كنيم : اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد
سلام
پس از تشّهد، در پايان نماز، سه سلام است .
سلام نخست ، به رسول خدا،
سلام دوّم ، به خود ما و بر بندگان شايسته خدا
سلام سوّم ، بر همه فرشتگان ، مؤ منان و...
سلام ، خواستارى سلامتى و خير و بركت است .
سلام ، يكى از نام هاى پروردگار است (423) و به اين معنى است كه آنچه از خداوند دريافت مى كنيم ، خير و لطف و بركت است .(424)
سلامى كه در نماز، بر پيامبر مى دهيم ، همراه با رحمت و بركات الهى است و اين بهترين شكل سلام است .
السلام عليك ايّها النّبىّ و رحمة اللّه و بركاته
سلام ما به پيامبر، قدرشناسى از زحمات اوست كه ما را هدايت كرده و با خدا آشنا و مرتبط ساخته است .
نمازگزار، وقتى در سلام نماز، به همه مؤ منان و بندگان صالح و بر خودش ‍ سلام مى دهد، احساس مى كند كه تنها نيست و يكى از آحاد امّت بزرگ اسلام است و با مردان خدا در هر جاى زمين ، احساس همبستگى مى كند.
نگاهى به سلام
سلام ، غير از نماز، در برخوردهاى مسلمانان در جامعه اسلامى ، يكى از آداب معاشرت و ادب و اخلاق بشمار مى آيد، كه هم جلب محبّت و دوستى مى كند، هم نشان تواضع و فروتنى است ، و هم پاداش بسيار دارد.
خداوند، بر اهل بهشت ، سلام مى فرستد.(425) و به پيامبر، دستور مى دهد كه در برخورد با مؤ منان ، به آنان سلام بدهد.(426)
فرشتگان نيز به رستگاران ، سلام مى دهند.(427)
بهشتيان نيز در برخوردها، به يكديگر سلام مى گويند: تَحِيَّتُهُمْ فِيهَا سَلَمٌ(428)
اين ها، گوشه اى از آياتى بود كه مسئله سلام در آنها مطرح است .
امّا در روايات :
احاديث بسيار فراوانى ، درباره سلام و پاداش آن و كيفيّت آن وارد شده كه در كتب حديثى مى توان ملاحظه كرد. در اينجا تنها به چند نمونه ، كه حاوى نكاتى درباره سلام است ، اكتفا مى كنيم :
اَبْخَلُ النّاسِ مَنْ بَخِلَ بالسَّلام (429)
بخيل ترين افراد، كسى است كه در سلام دادن بخيل باشد.
امام صادق عليه السلام سلام كردن به هر كس را، يكى از نشانه هاى تواضع ، و نداشتن غرور و تكبّر مى شمارد.(430)
گاهى سلام دادن ، وسيله تشويق است و سلام ندادن ، نوعى توبيخ و نهى از منكر به حساب مى آيد.
پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله فرمود: بر افراد، مست ، مجسّمه ساز، قمار باز و... سلام نكنيد.(431)
و در حديث است : نزديك ترين افراد به اخلاق پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله و لطف خداوند، كسى است كه ابتدا سلام كند.(432)
امام رضا عليه السلام مى فرمايد: هر كس در سلام كردن (يا جواب سلام دادن ) ميان فقير وغنى فرق بگذارد، خداوند در قيامت بر او غضب مى كند.(433)
گرچه سلام كردن مستحب است ، ولى پاسخ آن واجب است و بهتر است كه جواب سلام ، گرمتر و با تحيّت بيشتر نسبت به اصل سلام باشد. قرآن مى فرمايد:
وَإِذَا حُيِّيْتُمْ بِتَحِيَّةٍ فَحَيُّواْ بِاءَحْسَنَ مِنْهَآ اءَوْ رُدُّوهَآ(434)
هر گاه مورد تحيّت و لطف قرار گرفتيد (و به شما سلام دادند) شما جواب بهتر، يا همانند آن بدهيد و احترام كنيد.
سلام كردن ، نه تنها سبب كوچك شدن نيست ، بلكه عزّت و محبوبيّت مى آورد. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به همه ، حتّى به كودكان سلام مى كرد و به اين كار، افتخار مى نمود.(435)
در حديث است : براى يك سلام ، هفتاد ثواب است كه 69 ثواب به سلام دهنده است و يك اجر، براى پاسخ دهنده مى باشد.(436)
قرآن دستور مى دهد: وقتى وارد خانه ها مى شويد، بر خود سلام كنيد، سلام و تحيّتى از سوى خداوند كه مبارك و پاك است .(437) امام باقر عليه السلام در تفسير آن مى فرمايد: منظور، سلام كردن فرد به اهل خانه است .(438) چرا كه همسر و فرزندان ، چون جان انسانند و اينگونه برخورد، از نظر قرآن پاك و مبارك است و نشان محبّت و صفاى زندگى و از بين برنده خستگى هاست .
گرچه سلام كردن ، موجب افتخار است ، نه عار، ولى بهتر است كه كوچك بر بزرگتر، رونده بر ايستاده ، گروه كم بر گروه زياد سلام كنند.(439)
پايان بخش سلام را، روايتى از امير مؤ منان قرار دهيم .
فرمود: رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله بر زنان و مردان سلام مى كرد.
امّا خود على عليه السلام ، بر زنان جوان سلام نمى كرد، و مى فرمود: مى ترسم جواب نرم آنان در من اثر بگذارد، و پيش از آنكه به پاداش سلام برسم ، به دام وسوسه بيفتم .
علامه مجلسى در توضيح اين حديث مى نويسد:
آن حضرت كه چنين مى كرد و چنين مى گفت : براى ياد دادن به امّت بوده تا مردم ، تماس با زنان جوان را كم كنند. وگرنه امام معصوم ، هرگز دچار وسوسه نمى گردد.(440)
تعقيبات و نوافل
نماز، حضور در پيشگاه خداوند و شركت در ضيافتى معنوى است كه وى ، بندگان را به آن فرا خوانده است .
همچنان كه حضور در يك ميهمانى ، مقدّمات و آدابى دارد و نسبت به مهمان ، استقبال و بدرقه به عمل مى آيد و مهمان هر چه عزيزتر باشد، مراسم پيشواز و بدرقه ، با شكوهتر صورت مى پذيرد، اداى فريضه الهى نيز چنين است .
پيشوايان معصوم ما عليهم السلام پيش از فرا رسيدن وقت نماز، خود را مهيّاى آن مى ساختند و پس از نماز نيز، مدّت ها به تعقيب نماز مى پرداختند و دل از ياد خدا نمى كندند و لب از ثناى او نمى بستند و چهره از قبله برنمى تافتند.
مگر نه آنكه نماز را نور چشم خود مى دانستند؟ مگر انسان به آسانى دل از نور چشم مى كند و از آن چشم مى پوشد؟
اذان و اقامه ، نوعى استقبال از نماز است و تعقيبات ، بدرقه آن .
بى اعتنايى به تعقيبات و دعاهاى پس از نماز، نشان بى علاقگى به خود نماز است .
آنگونه كه در روايات ، نسبت به زودتر رفتن به مسجد و انتظار شروع نماز را كشيدن ، تشويق و سفارش شده و منتظر نماز را، مهمان خدا گفته اند.(441) به انجام مستحبات و دعاهايى پس از اتمام نماز نيز سفارش ‍ شده است .
قرآن مى فرمايد:
فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ وَاِلى ربِّكَ فَارْغَبْ(442) همين كه فارغ شدى ، به كار ديگرى بپرداز و به سوى پروردگارت رغبت نما.
اينك به ذكر برخى از مسائل مربوط به تعقيبات مى پردازيم :
تعقيب نماز
امام صادق عليه السلام مى فرمايد:
همين كه از نماز واجب فارغ شدى ، به دعا و تعقيب نماز مشغول باش .(443) و مى فرمايد:
دعا پس از نماز صبح و ظهر و مغرب ، مستجاب مى شود.(444)
و نيز: تسبيحات حضرت زهرا عليهاالسلام از هزار ركعت نماز مستحب ، نزد خداوند بهتر است .(445)
و در حديث مى خوانيم : هر كس اين تسبيحات را بگويد، به آيه وَاذْكُرُواللّهَ ذِكرَا كَثيراً(446) كه به معناى زياد ياد كردن خداوند است ، عمل كرده است .(447)
البته دعا و تعقيبات به جاى خود، و ادامه كار و تلاش هم به جاى خود. و هيچكدام مانع يكديگر نيست . بعضى مى پندارند اگر به جاى دعا، سراغ كار بروند، كامياب تر و موفق ترند.
رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله مى فرمايد:
التعقيبُ بَعْدَ صَلاةِ الفجرِ اَبْلَغُ فىِ طَلَب الرِزّقِ(448) دعاى پس از نماز صبح ، براى زندگى و جلب رزقِ، مؤ ثّرتر است .
درود و نفرين
از جمله كارهاى تعقيباتى ، درود و صلوات فرستادن بر نيكان و زبده هاى كمال بشَرى ، و لعن و نفرين بر مظاهر شرك و پليدى و سردمدارانِ كفر و ستم است .
در آنچه به عنوان دعاهاى تعقيب آمده ، هم به موارد متعدّدى از صلوات برمى خوريم ، همه به مواردى از لعن و اين ، گوشه اى از تولى و تبرى در يك مكتب زنده و جهت دار است .
صلوات ها، كه نقل شده به جاى خود، حتى در نمونه هاى فراوانى ، خود اللّهم صلّ على محمّد و آل محمّد، به عنوان يكى از تعقيبات نمازها بيان شده است .
امّا در مورد لعن :
امام باقر عليه السلام مى فرمايد: اِذِا انْحَرَفْتَ عَنْ صَلاةٍ مَكتوبةٍ فلا تَنْحَرِفْ اِلا بِانْصرافِ لَعْنِ بَنى اميّةَ(449) هر گاه نماز واجب را تمام كردى ، جز با لعن بنى اميّه ، از جاى خود حركت نكن .
چرا كه آن دودمان ننگين و تبهكار، نمونه طاغوت ها و از بارزترين چهره هاى مخالفت با خطّ رهبران معصوم و آل پيامبر بودند و مستحقّ هر گونه نفرت و نفرين !
امام صادق عليه السلام در پى هر نماز، به چهار مرد و چهار زن (كه از دشمنان سرسخت مقام امامت بودند) لعن و نفرين مى كرد.(450)
چه زيباست اسلامى كه در كنار برنامه هاى عبادى و الهى خويش ، بيزارى از ستمگران و مفسدان و طاغوت ها را هم جزء برنامه هاى خود، ساخته و نماز و عبادات و حجّ آن ، همراه با برائت و اعلام تنفّر از كفّار و مشركان و منافقان است .(451) پس تعقيبات نماز، برخوردار از نوعى فرياد لعنت بر دشمنان خدا و مخالفان خط رهبرى الهى است .
تسبيحات حضرت زهرا عليهاالسلام
يكى ديگر از تعقيبات نماز، تسبيحات حضرت زهرا عليهاالسلام است . (34 مرتبه الله اكبر، 33 مرتبه الحمدللّه و 33 مرتبه سبحان اللّه پس از هر نماز) اين تسبيحات را رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به دخترش فاطمه عليهاالسلام تعليم داد و بر گفتن آن ، بسيار سفارش شده است و پاداش بسيار دارد.
امام باقر عليه السلام مى فرمايد:
در ميان ستايش ها، بهتر از تسبيحات حضرت زهرا عليهاالسلام نيست ، و اگر بود، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله به فاطمه عليهاالسلام تعليم مى داد.(452)
در روايات متعددى ، تاءكيد شده به همراه داشتن تسبيِح 34 دانه اى از خاك مقدّس امام حسين عليه السلام و اينكه ذكر گفتن با آن ، ثواب زياد دارد و حتى گرداندن آن ، بدون ذكر هم ارزشمند و خوب است .(453)
و در حديثى است كه : خود آن دانه ها ذكر مى گويند.(454)
تربت حسين عليه السلام ، يادآور حماسه هاى كربلا و احياگر فرهنگ شهادت است و انس انسان را با رهبرى الهى ، جهاد، شهادت ، ايثار، سيدالشهداء، مبارزه با ستم و انتقام از ظالمان را بيشتر مى كند.
تسبيحات حضرت زهرا عليهاالسلام به ترتيبى كه گفته شد، حتى در كتب حديثى اهل سنت نيز آمده ،(455) ولى هيچكدام نگفته اند كه نام اين تسبيحات ، تسبيح حضرت زهرا عليهاالسلام است !!!...
سجده شكر
سپاس نعمت هاى حقتعالى ، نشان معرفت و ادب و بندگى است . در آيات و روايات ، به مسئله شكرگزارى از نعمت ها، بسيار سفارش شده و اينكه ياد نعمت ها، محبت انسان را به خدا زياد مى كند و نعمتهاى الهى را مستدام و افزون مى گرداند.(456)
گرچه شكر نعمت ها، از توان و طاقت بشر بيرون است ، ولى انسان بايد به هر قدر كه مى تواند، سپاسگزار احسان و نعمت و نيكى پروردگار باشد. يكى از شكلهاى شكر، سجده بر خاك كردن و پيشانى بر خاك نهادن در برابر خداوند و شكر گفتن اوست .
و سجده شكر يكى از تعقيبات نماز به حساب آمده است .(457)
مرحوم علامه مجلسى ، تمام جلد 83 بحارالانوار را (جز چند صفحه آخر) به روايات تعقيبات نماز اختصاص داده و 63 حديث ، پيرامون سجده شكر، از ائمه اطهار عليهم السلام نقل كرده است .
سجده بعد از نماز، شكرانه توفيق انجام نماز است .(458)
در سجده شكر، سه مرتبه شكراً لِلّهِ كافى است ، ولى در حديث است : اگر انسان به طولِ يك نفس يا ربّ، يا ربّ بگويد، خداوند به او خطاب مى فرمايد:
لبّيك ! ماحاجتك ؟ حاجت تو چيست تا انجام دهم ؟(459)
امام صادق عليه السلام فرمود: سجده شكر بعد از نماز، دليل كامل شدن نماز و رضاى خدا و اعجاب و خوش آمدن فرشتگان است . خداوند بارها از آنان مى پرسد، پاداش اين بنده شاكر چيست ؟ مى گويند: رحمت تو، بهشت تو، حلّ مشكل او، و هر خيرى را كه فرشتگان مى گويند، جوابى نمى شنوند، به خدا عرضه مى دارند: ما نمى دانيم پاداش اين سجده چيست ؟ خداوند مى فرمايد: همچنانكه او از من تشكر كرد، من هم از او تشكر مى كنم ، و با اين جمله به فرشتگان مى فهماند كه رضا و سپاس الهى از او، بالاتر از بهشت و رحمت و حلّ مشكلات است .(460)
در حديث است : خداوند به حضرت موسى فرمود: دليل آنكه تو را به پيامبرى مبعوث كردم ، سجده هايى بود كه بعد از نماز داشتى .(461)
نمازهاى مستحب (نوافل )
به جز نمازهاى واجب روزانه (17 ركعت )، نمازهاى ديگرى هم وجود دارد كه انجام آنها مستحب است و بسيار ثواب دارد و چون اين نمازها، اضافه بر نماز واجب است ، به آنها نافله و نوافل گفته مى شود (نقل ، به معناى زايد و افزون است ).
تعداد ركعت هاى نمازهاى مستحب ، دو برابر ركعات واجب ، يعنى 34 ركعت است ، بدين شرح :
1- نافله نماز صبح ، دو ركعت ، قبل از نماز صبح .
2- نافله نماز ظهر، هشت ركعت ، قبل از نماز ظهر.
3- نافله نماز عصر، هشت ركعت ، قبل از نماز عصر.
4- نافله نماز مغرب ، چهار ركعت ، بعد از نماز مغرب .
5 نافله نماز عشاء، دو ركعت نشسته ، بعد از نماز عشاء.
6- نافله شب ، يازده ركعت ، پيش از اذان صبح ، كه هشت ركعت آن نافله شب نام دارد، دو ركعتش به نام شفع ، و يك ركعت ديگرش به نام وتر است .(462)
در حديث است كه : نمازهاى نافله ، به منزله هديّه است و در هر صورت پذيرفته مى شود.(463)
با همه تاءكيد و تشويقى كه درباره انجام نمازهاى مستحبى است ، اداى آنها بايد از روى علاقه و عشق باشد و انسان ، بر خودش آنها را تحميل نكند. سعى كند كه ابتداء آمادگى روحى و علاقه و كشش قلبى بيابد، آنگاه به انجام آنها بپردازد.
امام رضا عليه السلام فرموده است :
دل ها، گاهى اقبال و آمادگى دارند، و گاهى نه . عبادت را وقتى كه دل ها آماده است انجام دهيد.(464)
به همين دليل ، در نمازهاى مستحب ، برخى ارفاق ها و تسهيلاتى وجود دارد كه در نمازهاى واجب نيست . اين آسان گيرى ، براى جذب بيشتر افراد است . از جمله اينكه :
1- نماز مستحب را، هم مى توان ايستاده خواند، هم نشسته .
2- در نمازمستحب ، مى توان فقط سوره حمد را خواند وبه ركوع رفت .
3- در نماز مستحب ، شكّ ميان ركعت اوّل و دوّم ، نماز را باطل نمى كند و نمازگزار مى تواند تصميم بر هر كدام بگذارد.
4- انجام كم و زيادهاى اشتباهى در نماز مستحب ، سجده سهو ندارد.
5 براى نمازهاى واجب ، بهتر است انسان به مسجد برود ولى درباره نوافل ، چنين دستورى نيست .
اين ساده گيرى ها براى تشويق افراد به اين عبادت هاى سازنده است . حتى اگر نماز مستحب را كسى در وقتش نتوانست بخواند، قضاى آنرا مى تواند انجام دهد، كه در اينصورت ، طبق حديث ، خداوند به فرشتگان مباهات كرده و مى فرمايد: به بنده ام بنگريد! چيزى را كه بر او واجب نكرده ام ، قضا مى كند! (و در حديث ديگرى افزوده شده كه : شما را شاهد مى گيرم كه او را آمرزيدم )(465)
در حديثى آمده : نماز نافله ، جبران كننده نواقصى است كه در نمازهاى واجب است .(466)
و... همچون صدقه اى است كه انسان مى پردازد.(467)
نماز شب
در ميان نوافل ، نماز شب جايگاه خاصّى دارد و تاءكيد فراوانى كه در آيات قرآن و احاديث درباره آنست ، به مراتب بيش از نمازهاى ديگر مستحب است و به همين جهت ، اولياء خدا بر آن مداومت و مواظبت داشتند و به تهجّد و عبادت نيمه شب مى پرداختند. تا آنجا كه نماز شب را خداوند، بر بنده محبوبش حضرت محمد صلّى اللّه عليه و آله واجب ساخته و چنين فرمان داده بود: وَمِنَ الَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَّكَ(468) بخشى از شب را بعنوان نافله به تهجّد بپرداز و سحرخيزى كن .
قرآن ، در توصيف كسانى كه نيايشگران شب واهل نمازشب اند، مى فرمايد: الْمُسْتَغْفِرِينَ بِالاَْسْحَارِ(469) استغفاركنندگان در سحرها.
وَالَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِيماً(470) آنان كه در حال سجود و قيام ، براى خدا شب زنده دارى مى كنند.
كانوا قَليلاً مِنَ اللّيلِ ما يَهْجَعُون (471) مردان خدا، مقدار كمى از شب را مى خوابيدند.
در آيه ديگر مى خوانيم : مردان خدا براى انجام نيايش سحرگاهان و نماز شب ، از بستر گرم فاصله مى گيرند و به نماز شب مشغول مى شوند، پاداش ‍ آنان ، غير از بهشت و حوريان و... چيزهايى است كه خداوند برايشان ذخيره كرده كه موجب روشنى ديدگانشان است : فَلاَتَعْلَمُ نَفْسٌ مَّآ اءُخْفِىَ لَهُم مِّن قُرَّةِ اءَعْيُنٍ(472)
از اين رو، نماز شب ، مورد عنايت تمام انبياء بوده (473) و رسول خدا چندين مرتبه حضرت على را به نماز شب سفارش نموده و فرموده است :
عليك بِصلاة الليل ، عليك بصلاة الليل ، عليك بصلاة الليل (474) بر تو باد، نماز شب .
و در حديث است : شرفُ المؤ منِ صَلاتُهُ بالَّيل (475) شرف مؤ من به نماز شب اوست .
و امام صادق عليه السلام فرمود: در خانه هايى كه نماز شب خوانده مى شود و قرآن تلاوت مى گردد، آن خانه ها نزد آسمانيان ، همچون ستاره ها درخشانند.(476)
گذشته از آن ، سحرخيزى و استفاده از هواى مفيد آن هنگام ، براى بدن ، نشاط آور است و در حديث است كه : قيامُ الليلِ مُصِحَةُ الْبَدَنِ(477) شب زنده دارى ، بدن را تندرست مى كند.
و در حديث ديگرى اضافه بر آثار معنوى آن ، خاصيت درد زدايى براى آن بيان شده است : ... ومُطردةُ الدّاءِ عَنْ اَجْسادِكم (478)
نماز شب ، نشان عشق و محبت انسان به آفريدگار است و اين علاقه ، انسان را از خواب ، جدا مى كند و به راز و نياز نيمه شب ، با محبوب وامى دارد، و اگر آن عاشق نباشد، انسان با چه انگيزه اى ، در تنهايى و تاريكى ، از استراحت دست بشويد و در خلوتى عارفانه ، به گفتگو با معشوق بپردازد؟
در يك حديث قدسى از قول خداوند، مى خوانيم :
كَذِبَ مَنْ رَعَمَ اَنَّهُ يُحِبُّنى فَاِذا جَنَّهُ اللَّيلُ نامَ عَنّى ، اَلَيْسَ كُلُّ مُحِبٍّ يُحِبُّ خَلْوَةَ حَبيبهِ؟(479)
دروغ مى گويد آنكه مدّعى محبّت من است ، ولى وقتى شب او را فرا مى رسد، مى خوابد، آيا مگر نه اينكه هر عاشقى ، خلوت با معشوق را دوست دارد؟...
نماز شب ، توفيقى مى خواهد كه آنرا هم بايد از خدا طلبيد.
گاهى گناهان و دروغ ها، سبب محروميّت انسان از نماز شب مى گردد و شيرينى عبادت و نيايش ، از انسان گرفته مى شود.
در حديث است : اِنّ الرَّجُلَ لَيَكْذِبُ الْكِذْبَة فَيُحْرَمُ بِها عَنْ صَلاةِ اللَّيْلِ(480) گاهى كسى دروغ مى گويد، و به همين سبب از نماز شب محروم مى شود.
انسان ، با تداوم نماز شب و تهجّد و عبادت هاى شبانه ، مى تواند به مقامى از كمال و صفاى نفس و قرب به خدا برسد كه چشم و گوش و دستِ خدايى پيدا كند (جز حق نبيند، جز حق نشنود و جز حق ، عمل نكند) و به آنجا برسد كه هر دعايى كند، مستجاب گردد.(481)
نماز جماعت و...
آئين اسلام ، از بعد اجتماعى مهّمى برخوردار است و با عنايت به بركات آثار وحدت و تجمّع و يكپارچگى ، در بسيارى از برنامه هايش بر اين بعد، تكيه و تاءكيد كرده است .
برگزارى نمازهاى روزانه واجب نيز به صورتِ جماعت و گروهى ، يكى از اين برنامه هاست . در اينجا به اهميت نماز جماعت و آثار گوناگون آن اشاره مى كنيم :
اهميّت نماز جماعت
غير از آثار فردى و اجتماعى نماز جماعت (كه به آنها اشاره خواهد شد) پاداش هاى عظيمى براى آن بيان شده كه در اينجا به بعضى از روايات ، اشاره مى شود.
از رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نقل شده كه : منْ سَمِعَ النّداءَ فَلَمْيُجِبْهُ مَنْ غيرِ عِلّةٍ فَلا صَلاةَ له (482)
نماز كسى كه صداى اذان را بشنود و بى دليل ، در نماز جماعت مسلمانان شركت نكند، ارزشى ندارد.
در حديث ، تحقير نماز جماعت ، به منزله تحقير خداوند بشمار آمده است : مَنْ حَقَّرَهُ فَاِنّما يُحَقّرُاللّه (483)
شركت دائم در نماز جماعت ، انسان را از منافق شدن بيمه مى كند.(484) و براى هر گامى كه به سوى نماز جماعت و مسجد برداشته شود، ثواب و حسنه در نظر گرفته شده است .(485)
همين كه كسى براى شركت در نماز جماعت از منزل خارج مى شود، يا در مسجد، در انتظار نماز جماعت به سر مى برد پاداش كسى را دارد كه در اين مدّت ، به نماز مشغول بوده است .(486)
تعداد حاضران در نماز جماعت ، هر چه بيشتر باشد، پاداش آن بيشتر است . اين كلام رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است كه فرمود: ما كَثُرَ فَهُوَ اَحَبُّ الى اللّه (487)
حديث جالبى در بيان فضليت نماز جماعت است كه قسمتى از آن در رساله هاى عمليه هم ذكرشده كه ترجمه تمام حديث چنين است :
اگر اقتدا كننده 1 نفر باشد، پاداش 150 نماز داده مى شود.
اگر اقتدا كننده 2 نفر باشد، پاداش 600 نماز داده مى شود.
اگر اقتدا كننده 3 نفر باشد، پاداش 1200 نماز داده مى شود.
اگر اقتدا كننده 4 نفر باشد، پاداش 2400 نماز داده مى شود.
اگر اقتدا كننده 5 نفر باشد، پاداش 4800 نماز داده مى شود.
اگر اقتدا كننده 6 نفر باشد، پاداش 9600 نماز داده مى شود.
اگر اقتدا كننده 7 نفر باشد، پاداش 19200 نماز داده مى شود.
اگر اقتدا كننده 8 نفر باشد، پاداش 36400 نماز داده مى شود.
اگر اقتدا كنندگان و امام جماعت به 10 نفر رسيدند، پاداش 72800 نماز را دارد. ولى ، همين كه عدد افراد از ده نفر گذشت ، حساب آنرا جز خدا كسى نمى داند.(488)
در حديث ديگر است : هر كه نماز جماعت را دوست بدارد، خدا و فرشتگان او را دوست مى دارند.(489)
در زمان پيامبر صلّى اللّه عليه و آله هرگاه افراد نماز جماعت كم مى شدند، آن حضرت به جستجو و تفقّد از افراد مى پرداخت و مى فرمود: شركت در نماز صبح و عشاء بر منافقان از هر چيز سنگين تر است .(490)
قرآن نيز، از اوصاف منافقان ، بى حالى و كسالت هنگام نماز را بيان كرده است .(491) زيرا سحرخيزى و حضور در جماعت مسلمين ، آن هم از راه هاى دور و در گرما و سرما، نشانه صداقت در ايمان و عشقِ نمازگزار است .
حضور در نماز جماعت ، خاصّ يك منطقه نيست . انسان در هر جا كه باشد، خوب است به فكر نمازجماعت و حضور در آن و تشويق ديگران باشد. رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله درباره اهميّت جماعت ، فرمود:
صلاةُ الرَّجُلِ فى جماعةٍ خيرٌ مِنْ صَلاتِهِ فى بَيْتِهِ اَرْبَعينَ سَنَةٍ. قيلَ: يا رَسُولَ اللّهِ! صَلاةُ يَوْمٍ؟ فقال صلّى اللّه عليه و آله : صَلاةٌ واحدَةٌ(492)
يك نماز با جماعت ، بهتر از چهل سال نماز فرادى در خانه است . پرسيدند: آيا يك روز نماز؟ فرمود: بلكه يك نماز.
و مى فرمودند: صف هاى نماز جماعت ، همانند صف هاى فرشتگان در آسمان چهارم است .(493)
اوّلين نماز جماعتى هم كه بر پا شد، به امامت رسول خدا و شركت حضرت على عليه السلام و جعفر طيّار (برادر حضرت على عليه السلام ) بود. همين كه ابوطالب ، فرزندش على عليه السلام را ديد كه به پيامبر اقتدا كرده ، به فرزند ديگرش جعفر گفت : تو نيز به پيامبر اكرم اقتدا كن . و اين جماعت دو سه نفرى ، پس از نزول آيه فاصدَعْ بماتؤ مَر بود، كه فرمان به علنى ساختن دعوت و تبليغ مى داد.(494)
آثار نماز جماعت
برپايى فريضه هاى دينى به صورت دسته جمعى ، غير از پاداش هاى فراوانى كه ياد شد، در زندگى فردى و اجتماعى امت مسلمان نيز، آثار مثبت و فراوانى دارد كه به برخى اشاره مى شود:
1- آثار معنوى
بزرگترين اثر معنوى نماز جماعت ، همان پاداش هاى الهى است كه گفته شد. روايت است كه شبى ، على عليه السلام تا سحر به عبادت مشغول بود. چون صبح شد، نماز صبح را به تنهائى خواند و استراحت كرد.
رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله كه آن حضرت را در جماعت صبح نديد، به خانه او رفت . حضرت فاطمه عليهاالسلام از شب زنده دارى على عليه السلام و عذر او از نيامدن به مسجد سخن گفت . پيامبر فرمود: پاداشى كه بخاطر شركت نكردن در نماز جماعت صبح ، از دست على عليه السلام رفت ، بيش از پاداش عبادت تمام شب است .(495) رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است :
لانْ اُصَلّىَ الصُبَح فى جَماعةٍ اَحَبُّ اَلىَّ مِنْ اَنْ اُصَلّىَ لَيْلَتى حَتّى اُصْبحَ(496) اگر نماز صبح را به جماعت بخوانم ، در نظرم محبوب تر از عبادت و شب زنده دارى تا صبح است .
بخاطر همين فضيلت و پاداش هاست كه اگر تعداد نمازگزاران از ده نفر بيشتر شود، اگر تمام آسمان ها كاغذ، و درياها مركّب و درخت ها قلم شود و فرشتگان بنويسند، پاداش يك ركعت آنرا نمى توانند بنويسند.(497)
و نماز جماعت با تاءخير، بهتر از نماز فراداى در اوّل وقت است .(498)
2- آثار اجتماعى
نماز جماعت ، مقدمه وحدت صفوف و نزديكى دلها و تقويت كننده روح اخوّت است . نوعى حضور و غياب بى تشريفات ، و بهترين راه شناسائى افراد است .
نمازجماعت ، بهترين ، بيشترين ، پاكترين وكم خرج ترين اجتماعات دنياست ونوعى ديد وبازديد مجّانى وآگاهى از مشكلات و نيازهاى يكديگر وزمينه ساز تعاون اجتماعى بين آحاد مسلمين است .
3- آثار سياسى
نماز جماعت ، نشان دهنده قدرت مسلمين و الفت دلها و انسجام صفوف است .
تفرقه ها را مى زدايد، بيم در دل دشمنان مى افكند، منافقان را ماءيوس ‍ مى سازد، خار چشم بدخواهان است .
نماز جماعت ، نمايش حضور در صحنه وپيوند امام و امّت مى باشد.
4- آثار اخلاقى ، تربيتى
در نماز جماعت ، افراد در يك صف قرار مى گيرند و امتيازات موهوم صنفى ، نژادى ، زبانى ، مالى و... كنار مى رود و صفا و صميميّت و نوعدوستى در دلها زنده مى شود و مؤ منان ، با ديدار يكديگر در صف عبادت ، احساس دل گرمى و قدرت و اميد مى كنند.
نماز جماعت ، عامل نظم و انضباط و وقت شناسى است .
روحيه فردگرايى و انزوا و گوشه گيرى را از بين مى برد و نوعى مبارزه با غرور و خودخواهى را در بر دارد.
نماز جماعت ، وحدت در گفتار، جهت ، هدف و امام را مى آموزد و از آنجا كه بايَد پرهيزكارترين و لايق ترين اشخاص ، به امامت نماز بايستد، نوعى آموزش و الهام دهنده علم و تقوا و عدالت است .
نماز جماعت ، كينه ها و كدورت ها و سوءظنّها را از ميان مى برد و سطح دانش و عبوديّت و خضوع را در جامعه اهل نماز، افزايش مى دهد.
به خاطر اين همه آثار است كه به نماز جماعت ، آن همه توصيه شده است . حتى نابينايى وقتى از حضور پيامبر، اجازه خواست كه به مسجد نيايد، آن حضرت فرمود: از خانه تا مسجد، ريسمانى ببندد و به كمك آن ، خود را به نماز جماعت برساند.(499) و نيز نابينايانى كه اجازه ترك شركت در نماز خواستند، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله اجازه نفرمود.(500)
از طرف ديگر، برخورد شديد نسبت به كسانى كه به نماز جماعت اهميّت نمى دهند، نشان ديگرى بر اهميّت و سازندگى آن است . در حديث است كه به چنان كسان ، همسر ندهيد(501) و معرّف آنان نشويد.(502)
امام جماعت
در نماز جماعت ، آنكه جلو مى ايستد و مردم به او اقتدا مى كنند، امام نام دارد. بعضى نيز به او پيشوا مى گويند. در نظام اجتماعى سياسى اسلام ، آنكه پيشوايى جمعى را به عهده دارد، بايد از يك سرى فضيلت ها و برترى ها برخوردار باشد، تا فضايل او، الهام بخش ديگران نيز باشد. در نماز جماعت نيز، پيش نماز، بايد در علم و عمل و تقوا و عدالت ، برتر از ديگران باشد.
در حديث مى خوانيم : فَقَدِّمُوا اَفْضَلَكُمْ(503) وفَقَدِّموا خيارَكُم (504) يعنى به با فضيلت ترين و بهترين خودتان اقتدا كنيد.
احاديث ، در اين باره ، بسيار است . به چند نمونه اشاره مى كنيم :
امام جماعت ، بايد كسى باشد كه مردم به ايمان و تعهّد او اطمينان داشته باشند.(505)
امام صادق عليه السلام فرمود: امام جماعت ، رهبرى است كه شمارا به سوى خدا مى برد، پس بنگريد كه به چه كس اقتدا مى كنيد.(506)
ابوذر فرمود: امام شما، در قيامت ، شفيع شماست . پس شفيع خودتان را از افراد سفيه و فاسق قرار ندهيد.(507)
اقتدا كردن افراد ناشناخته و آنان كه در دين يا امامت ، غلّو مى كنند، نهى شده است .(508) افرادى كه در جامعه ، بخاطر گناه علنى ، شلاّق خورده اند، يا از طريق نامشروع ، بدنيا آمده اند، حقّ امام جماعت شدن ندارند.(509)
امام جماعت ، بايد مورد قبول مردم باشد، وگرنه آن نماز، مورد قبول درگاه خداوند نيست .(510)
امام صادق عليه السلام در تفسير آيه شريفه خُذُوا زينَتَكُمْ عِنْدَكُلَ مَسْجِدٍ(511) هنگام رفتن به مسجد، زينت خود را همراه داشته باشيد. فرمود: زينت مسجد، پيشواى شايسته و امام جماعت مسجد است .(512)
البته پوشيدن لباس پاك و داشتن وقار و عطر زدن و... نيز در رواياتى به عنوان زينت مسجد آمده است .
امام باقر عليه السلام فرمود: امام جماعت بايد از افراد انديشمند و صاحب فكر باشد.(513)
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: كسى كه پشت سر امام عالم نماز بخواند، گويا پشت سر من و حضرت ابراهيم ، نماز خوانده است .(514)
امام جماعت ، بايد مراعات ضعيف ترين افراد را بكند و نماز را طول ندهد.(515)
از مجموع اين احاديث ، موقعيّت حساس امامت جماعت شناخته مى شود.
انتخاب امام جماعت
از آنجا كه در امام جماعت ، برترى و فضيلت بر ديگران شرط است ، اگر در موقعيّتى ، چند نفر شايستگى آنرا داشتند كه به آنان اقتدا شود، باز هم اوصاف و شرايطى به عنوان اولوّيت در روايات مطرح است كه آموزنده است و گرايش به ارزشها و انتخاب بهتر را مى آموزد. از جمله :
1- كسى كه قرائت نمازش بهتر باشد. اقْرئهم
2- كسى كه در هجرت ، پيشقدم باشد. اَقْدَمُهم هِجَرةً
3- كسى كه دين شناس تر و در مراتب علمى برتر باشد.
اَعْلَمُهم بالسُنةِ واَفْقَهَهُمْ فى الدّين
4- كس كه سنّ بيشترى داشته باشد. فَاَكْبَرُهم سِنّاً
5 كسى كه انس او با قرآن بيشتر باشد.
6- كسى كه زيباتر و خوشروتر باشد.(516)
7- صاحب منزل ، از مهمان در امام جماعت شدن مقدّم است .
8 امام جماعت دائمى ، بر افراد تازه وارد به مسجد، مقدّم است .
در ميان امتيازات ، به مسئله (عالِم بودن ) بيش از هر چيزى تكيه شده است . اين دانايى و اعلميّت ، در همه مواردى كه نوعى رهبرى و پيشوايى در كار است ، شرط و امتياز است . در حديث است : مَنْ صَلّى بقومٍ وَ فيهم مَنْ هُوَ اَعْلَمُ مِنْهُ لَمْ يَزَلْ اَمْرُهم اِلَى السِّفالِ الى يوم القيامةِ(517)
كسى كه امامت نماز و پيشوايى گروهى را به عهده بگيرد، در حالى كه ميان آنان ، داناتر از او هم باشد، وضع آن جامعه تا قيامت ، همواره رو به سقوط و پستى است .
البته همچنان كه در حديثى گذشت ، امام جماعت بايد مورد پذيرش و قبول مردم باشد. اين مقبوليّت ، از راه علم و پاكى و عدالت و تواضع و اخلاق نيكو بدست مى آيد.
نبايد غفلت داشت كه گاهى دشمنان و اهل نفاق ، براى ضربه زدن به اسلام و روحانيت ، امام جماعتى را با شايعه و تهمت و دروغ ، بدنام مى كنند تا او را به انزوا بكشند. هشيارى مردم ، خنثى كننده اين نقشه شيطانى است . پشت سر كسى نبايد به جماعت ايستاد كه با فسق و گناه و بدرفتارى ، مقبوليت خود را از دست داده است ، نه آنكه دست هاى مرموز دشمن ، او را از نظرها انداخته باشد!...
عدالت در امام جماعت
از شرايط امام جماعت ، عادل بودن است .
عدالت را در كتب فقهى تعريف كرده اند. فقهاى گرانقدر، از جمله حضرت امام خمينى (قدس سرّه ) مى فرمايند:
عدالت ، يك حالت درونى است كه انسان را از ارتكاب گناهان كبيره ، و تكرار و اصرار نسبت به گناهان صغيره باز دارد.(518)
پاكى ، تقوا، دورى از گناه ، از نشانه هاى عدالت است . بنا به اهميّت اين صفت ، در نظام اسلامى يكى از امتيازات به حساب آمده و در فقه اسلامى و قانون اساسى ، داشتن آن براى مسئولان بلند پايه و مشاغل حسّاس ، شرط است و كارهاى مهّم كشور و امور مردم ، بايد بدست افراد عادل انجام گيرد.
به برخى از اين موارد كه عدالت شرط است ، توجه كنيد:
در مسائل عبادى ، امام جماعت بايد عادل باشد.
در مسائل سياسى عبادى ، مثل نماز جمعه ، خطيب و امام جمعه بايد عادل باشد.
در مسائل سياسى و حقوقى ، (همچون نمايندگى مجلس و تصويب قوانين ) نظر فقهاى عادلى بنام شوراى نگهبان معتبر است .
در مسائل حقوقى ، گرفتن و دادن هر حق به صاحبش ، بايد با گواهى افراد عادل باشد.
در مسائل تربيتى ، اجراى حدود اسلامى و تاءديب ظالم و خلافكار، وقتى است كه افراد عادل ، به خلاف و گناه او شهادت دهند.
در مسائل اقتصادى ، بيت المال بايد دست افراد عادل باشد.
در مسائل اجتماعى وفرهنگى ، پخش ونشر خبرها، بايد دست افراد عادل باشد و به خبر افراد فاسق ، اعتماد نمى توان كرد، مگر پس از تحقيق و تفحّص .
در مسائل نظامى ، فرمانده كلّ قوا، با رهبرى است ، كه عدالت شرط آن است . پس عدالت از اركان مهم در نظام حكومتى اسلام و واگذارى مسئوليت هاى اجتماعى و تنظيم امور زندگى است .
راه شناخت عدالت
گرچه برخوردارى از عدالت ، و داشتن ملكه ترك گناه ، از امور درونى افراد است ، ولى با علائم و نشانه هايى كه در زندگى و عمل افراد بروز مى كند، مى توان به بود و نبود آن در افراد، پى برد. در روايات ، برخى از اين علائم به چشم مى خورد و بعضى ملاك ها بيان شده كه با وجود آنها، مى توان كسى را عادل شمرد.
از امام صادق عليه السلام پرسيدند: عادل كيست ؟
فرمود: اِذا غَضَّ طَرْفَهُ مِنَ المَحارمِ وَلِسانهُ عَنِ الْمَاءثِمِ و كَفَّهُ عَنِ الْمَظالِم (519) كسى كه چشمش را از نامحرم ، زبانش را از گناه ، و دستش را از ظلم ، حفظ كند.
پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله نيز در حديثى انسان جوانمرد و عادل را چنين معرّفى مى كند: مَنْ عامَلَ النّاسَ فَلَمْ يَظْلِمْهُمْ وَحَدَّثهُمْ فَلَمْ يَكْذِبْهُم وَ وعَدَهُم فَلَمْ يُخْلِفْهم فَهُوَ مِمَّنْ كَمُلَتْ مُرُوَّتُهُ وَ ظَهَرَتْ عَدالَتُهُ...(520) كسى كه با مردم ، در معاملات ، ستم نكند و در سخن ، دروغ نگويد و در وعده هايش ‍ تخلّف نكند، او از كسانى است كه مروّتش كامل و عدالتش آشكار است .
از امام صادق عليه السلام سؤ ال شد: عدالت انسان را از كجا بشناسيم ؟
فرمود: همين كه كسى اهل حيا و عفت باشد و در خوراك و گفتار و شهوت ، خود را به گناه نيالايد، و از گناهان بزرگى مثل زنا، ربا، شراب ، فرار از جنگ ،... (كه مورد تهديد قرآن است ) بپرهيزد، و جز در مواردى كه عذر دارد، از شركت در جماعت مسلمين دورى نكند، چنين انسانى عادل است و تفتيش از عيوب او و غيبت او بر مردم حرام است ...(521)
در روايات ديگرى مى خوانيم : به آن كس كه نمازهاى پنجگانه را به جماعت بخواند، خوشبين باشيد و گواهى او را بپذيريد.(522)
شايد آنچه را كه فقهاء، به عنوان حُسن ظاهرى در عدالت بيان مى كنند، همين باشد كه با حضورش در مراسم و جماعت مسلمين و نبودنش ‍ در مراكز فساد و گناه ، مايه اعتماد مردم شود و او را از اين طريق ، انسانِ عادل و درست كارى بشناسند.
امام باقر عليه السلام در مورد عدالت زنان مى فرمايد:
همين كه اهل حجاب و از خانواده هاى محترم بود و از شوهر خويش ‍ اطاعت مى كرد و از كارهاى ناپسند و جلوه گرى هاى ناروا پرهيز داشت ، عادل است .(523)
در بعضى روايات ، فاسق را كسانى مى داند كه به خاطر گناهان زشتِ علنى ، در جامعه شلاّق خورده ، يا ميان مردم مشهور به خلاف و بدكارى يا مورد سوء ظن باشند.(524) البته معناى عدالت در يك نفر، آن نيست كه در طول عمر، مرتكب گناهى نشده باشد، چرا كه اين ويژگى ، تنها در انبياء و اولياء معصوم است ، ولى همين كه ما در ظاهر، از او گناه بزرگى نديده باشيم ، كافى است .
اين نيز ناگفته نماند كه : اگر كسى خود را عادل نمى داند، و حتّى به مردم بگويد كه من عادل نيستم ، امّا مردم او را عادل و با تقوا بشناسند، مى تواند امام جماعت شود و مردم نيز مى توانند به او اقتدا كنند و اگر مردم ، مايل به اقتدا باشند، نبايد سرپيچى كند.(525) و حتّى اگر پس از نماز جماعت ، معلوم شود كه امام جماعت ، عادل نبوده ، نمازهايى را كه پشت سر او خوانده اند صحيح است و اعاده لازم نيست .(526)
چرا بعضى به جماعت نمى روند؟
با همه پاداشها و آثارى كه براى نماز جماعت وجود دارد، برخى از اين فيض بزرگ محرومند و با تاءسف ، شاهديم كه بسيارى ، به آن بى اعتنا و كم رغبت اند و حتى در همسايگى مسجد به سر مى برند، ولى در جماعت مسلمين حاضر نمى شوند و مسجدها، گاهى به صورت ناراحت كننده و دردآورى خلوت است .
علّت شركت نكردن افراد در نمازهاى جماعت ، گوناگون است . بعضى واقعاً عذر دارند و دليلشان پذيرفتنى است ، ولى در بسيارى موارد، بهانه هايى پوچ ، بيشتر نيست . مرورى به اينگونه دلايل و بهانه ها مى كنيم :
بعضى ، از پاداشهاى نماز جماعت ، غافلند.
برخى ، از بدرفتارى برخى نمازگزاران در مسجد، به نماز جماعت بى رغبت مى شوند.
بعضى ، تنها بد اخلاقى امام جماعت را، بهانه عدم شركت خود قرار مى دهند و آنرا منافى با عدالت او به حساب مى آورند.
بعضى ، بخاطر همفكر نبودن امام جماعت ، با ديدگاههاى سياسى آنان نسبت به موضوعات و اشخاص و... از شركت در جماعت ، دورى مى كنند.
بعضى ، بخاطر مشغوليت هاى اقتصادى واجتماعى وگرفتاريهاى روزمرّه ، از پاداشهاى عظيم نماز جماعت محروم مى شوند.
بعضى ، از برخورد سرد افراد مسجد، دلسرد شده وديگر نمى روند.
بعضى ، عيب هاى بستگان و نزديكان امام جماعت را به حساب او مى گذارند و او را قبول ندارند.
بعضى ، شركت خود در نماز جماعتى را، مايه تقويت و بزرگ شدن پيشنماز در جامعه مى دانند و از آن پرهيز دارند، بى آنكه دليلى روشن بر بى عدالتى امام جماعت داشته باشند.
بعضى ، از روى غرور، حاضر نيستند در نماز جماعت يك امام جوان يا فقير زاده ، امّا پاك و متعهد و لايق ، شركت كنند.
برخى ، تن پرور و تنبل اند و در عبادات ، بى حوصله و كسل اند و نماز جماعت را، بجاى آنكه كار بدانند، بارمى دانند و به سختى حاضرند دست از كارهاى ديگر بكشند و به جمع مسلمانان در نماز بپيوندند.
بعضى نيز، از طول كشيدن نماز جماعت ، از مسجد مى گريزند.
بعضى نيز، از متولّى يا دست اندركاران مسجد، خوششان نمى آيد، از اين رو به نماز جماعت نمى آيند.
اينها گوشه اى از علل سردى برخى نسبت به حضور در نماز جماعت بود. همانطور كه ديديد، بيشتر اينها، بهانه هايى غير قابل اعتناست . اگر آگاهى و رشد دينى مردم به حدّى برسد كه عوامل ياد شده را كنار بگذارند، و با خلوص و همدلى ، در صفوفى منظم كنار هم بنشينند، به پاداش هاى عظيم جماعت ، توجّه داشته باشند، بد خلقى پيشنماز را، مغاير با عدالت او ندانند. گناه بستگان او را به حساب او نگذارند. و... به بركات و آثار مثبت فراوان اين گردهمايى دينى بينديشند، خواهيم ديد كه مساجد، رونق بيشترى خواهد يافت و خلوتى نمازهاى جماعت ، از ميان خواهد رفت .
البته ، صلاحيت هاى علمى واخلاقى پيشنماز، ومحيط گرم و آموزنده بودن مساجد، وبرخورد شايسته واحترام آميز با شركت كنندگان در نماز، به خصوص با جوانان و نوجوانان ، مى تواند سهم عمده اى در جذب آنان به مسجد، اين كانون وحدت ومعنويت داشته باشد. سهم مسئولان فرهنگى ، تبليغى و تربيتى كشور نيز در اين زمينه ، مهّم است .
اگر مربيان محترم و معلّمان و پدران و مادران ، خود در جماعت ها شركت كنند و در برابر شاگردان و فرزندان به نماز بايستند، يا به مساجد بروند، الهام بخش ديگران نيز خواهند بود.
اگر مدارس ، در كنار مساجد ساخته شود، براى حضور دانش آموزان در نمازهاى جماعت ، تسهيلى به حساب مى آيد.
نماز مسافر
نماز، از واجبات بسيار مهمّى است كه در هيچ حال از انسان ساقط نيست ، حتى در مسافرت ، بيمارى ، ميدان جنگ ، در حال غرق شدن و... البته بنا به شرايط خاصّ، صورت هاى مختلفى به خود مى گيرد، ولى همواره بر انسان واجب است .
يك مسلمان هنگام سفر و در طول راه هم بايد بر نمازهاى خويش ‍ مواظبت كند. در قطار، اتوبوس ، در سرما و گرما، در تنگى وقت و عجله ، نبايد نماز را سبك شمرد و اداى آن را به فراموشى سپرد. وقتى اتوبوس يا قطار، براى نماز يا صرف غذا نگه مى دارد، بايد شتافت و نماز را هم خواند. و اگر توقفى نكرد، از راننده خواست تا نگهدارد.
شرايط نماز قصر
مسافر، در مدّت مسافرت و در راه ، با هشت شرط، نمازهاى چهار ركعتى خود را بايد شكسته و قصر (دو ركعت ) بجا آورد:(527)
شرط اوّل : آنكه سفر او كمتر از هشت فرسخ شرعى نباشد.
شرط دوّم : آنكه از اوّل سفر، قصد هشت فرسخ را داشته باشد.
شرط سوّم : آنكه در بين راه ، از قصد خود برنگردد.
شرط چهارّم : آنكه نخواهد پيش از رسيدن به هشت فرسخ ، از وطن خود بگذرد، يا ده روز يا بيشتر در جايى بماند.
شرط پنجم : آنكه براى كار حرام سفر نكند و سفرش ، سفر معصيت نباشد.للّه
شرط ششم : آنكه از صحرانشينان بيابان گرد نباشد.
شرط هفتم : آنكه شغل او مسافرت نباشد.
شرط هشتم : آنكه به حدّ ترخصّ(528) برسد.
اقامت ده روز
در مسافرت ، اگر انسان قصد ماندن ده روز تمام يا بيشتر در يكجا داشته باشد، بايد نمازهايش را تمام بخواند.
اگر نيّت واقعى او، ماندن كمتر از ده روز است ، نمى تواند در ظاهر قصد ده روز كند و تمام بخواند.
اگر قبل از تمام شدن ده روز، به دلايلى تصميم انسان عوض شد و تصميم به بازگشت گرفت ، روزهاى باقيمانده را هم بايد تمام بخواند.
اگر كسى مسافرت كند و به وطن خود برود، هر چند كمتر از ده روز بماند، نمازهايش تمام است . مگر آنكه از وطن خود اعراض كرده و بنايش بر بازنگشتن باشد، كه حكم مسافر دارد.
زادگاه انسان ، وطن اصلى اوست ، مگر آنكه از آنجا اعراض كند. محلّ ديگرى را هم كه انسان براى اقامت دائمى انتخاب مى كند، وطن غير اصلى او به حساب مى آيد. كسى كه در دو جا زندگى مى كند، هر دو جا وطن او محسوب مى شود. تا انسان ، قصد ماندن هميشگى در جايى غير از وطن اصلى نداشته باشد، وطن او حساب نمى شود، مگر آنكه بدون قصدِ ماندن ، آنقدر بماند كه مردم بگويند آنجا وطن اوست .
كسى كه مسافرت ، شغل اوست (مثل رانندگان ، خلبانان و...) يا شغلش به گونه اى در ارتباط با سفر است كه همواره در تردّد و رفت و آمد است ، نمازهايش را بايد تمام بخواند.(529)
مسافر، در چهار جا مى تواند نمازش را هم شكسته وهم تمام بخواند: 1- مسجدالحرام ، 2- مسجدالنبى ، 3- مسجد كوفه ، 4- حرم سيدالشهداء و مسجد متّصل به حرم آن حضرت .(530)
در اين موارد، براى فيض بيشتر بردن از معنويات اين اماكن ، مسافر مجاز است نمازش را تمام بخواند.
نماز قضا
نماز، از حقوق خدا بر عهده انسان است و انجام درست و به موقع آن ، بر انسان مكلّف واجب است . كسى كه نماز واجب خود را به هر دليل در وقت آن نخوانده است ، مانند: فراموشى ، بيهوشى ، مستى ، يا عدم امكان و از روى اجبار، يا از روى سهل انگارى و معصيت ، و يا آنكه خوانده ولى باطل بوده و بعداً فهميده است ، بايد آن نمازها را كه نخوانده يا باطل بجا آورده ، قضا كند.
البته نمازهاى روزانه اى را كه زنان در حال حيض يا نفاس نمى خوانند، قضا ندارد.
كسى كه نماز قضا دارد، بايد در خواندن آن كوتاهى نكند، ولى واجب نيست فورى آنرا بجا آورد.
انسان تا زنده است ، اگر چه از خواندن نمازهاى خود عاجز باشد، ديگرى نمى تواند نمازهاى او را قضا نمايد.
نماز قضا را مى توان با جماعت خواند. و لازم نيست نماز هر دو يكى باشد. مثلاً مى توان قضاى نماز صبح را، در جماعت نماز مغرب و عشاء خواند، يا بر عكس .
نمازى كه از انسان فوت شده ، از نظر تعداد ركعات ، به همان صورت بايد قضا شود. مثلاً انسان مى تواند در مسافرت ، قضاى نماز چهار ركعتى را به صورت تمام بخواند. و اگر مثلاً در مسافرت ، نماز ظهر از انسان قضا شده ، در وطن بايد آن را به صورت دو ركعتى قضا كند.
(براى آشنايى با مسائل ريزتر نماز مسافر و نماز قضا، به توضيح المسائل رجوع كنيد).
نمازهاى ديگر
تاكنون ، غير از نمازهاى مستحبى و نوافل روزانه ، كه همراه با تعقيبات ذكر شد، نماز مسافر و نماز قضا نيز بحث شده ، كه اين دو نيز، همان نمازهاى روزانه در شرايطى خاص (در سفر، يا در خارج وقت ) بود.
امّا، چند نماز ديگر نيز هست كه برخى واجب و بعضى مستحب مؤ كّد است ، براى تكميل بحث هاى نماز، به آنها هم به صورتِ گذرا پرداخته مى شود.
نماز جمعه
در مراسم هفتگى اجتماعى مسلمين ، نماز جمعه جايگاه والايى دارد و نه تنها يك عبادت ، بلكه مظهر وحدت مسلمين و شكوه و عظمت اسلام است و آگاهى پيروان قرآن را بالا مى برد و نماز عبادى ، سياسى محسوب مى گردد.
قرآن كريم ، درباره نماز جمعه ، مى فرمايد: يََّاءَيُّهَا الَّذِينَ ءَامَنُوَّاْ إِذَا نُودِىَ لِلصَّلَوةِ مِن يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْاْ إِلَى ذِكْرِ اللّهِ وَذَرُواْ الْبَيْعَ(531)
اى ايمان آوردگان ! وقتى به نماز روز جمعه ندا داده مى شود، به سوى ياد خدا بشتابيد و داد و ستد را راها كنيد.
كيفيّت نماز جمعه
نماز جمعه در عصر غيبت ، واجب تخييرى است و انسان مى تواند نماز جمعه بخواند يا نماز ظهر.
نماز جمعه دو ركعت است و حتماً بايد بصورت جماعت خوانده شود. پيش از نماز، دو خطبه واجب است كه خطيب ، در آنها علاوه بر دعوت به تقوا، مسائل اجتماعى سياسى مسلمانان را هم بايد مطرح كند.
وقت آن ، از آغاز ظهر تا حدود يك ساعت پس از اذان است و از آن ديرتر روا نمى باشد.
حداقل افرادى كه با حضور آنان نماز جمعه تشكيل مى شود، پنج نفر است . فاصله دو نماز جمعه ، نبايد كمتر از يك فرسخ باشد.
گوش دادن به خطبه هاى نماز جمعه واجب است . شركت نكردن بدون عذر، در نماز جمعه ، نشانه نفاق است .
بهتر است كه امام جمعه ، در ركعت اوّل ، پس از حمد، سوره جمعه را بخواند و در ركعت دوم ، سوره منافقين را.
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است : خداوند با سوره جمعه ، مؤ منان را گرامى داشته است ، از اين رو، پيامبر صلّى اللّه عليه و آله به عنوان بشارت آنان ، جمعه را سنّت كرده و بعنوان توبيخ منافقان ، سوره منافقين را لازم ساخته است .(532)
اهميّت نماز جمعه
در اين زمينه ، احاديث بسيارى نقل شده كه در اينجا مجال پرداختن به آنهانيست .(533)
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله نماز جمعه را حج مساكين دانسته (534) و آنرا موجب آمرزش گناهان شمرده است .(535)
نماز جمعه ، نمايش وحدت و قدرت مسلمانان و ميعاد نمازگزاران مؤ من است .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله در آغاز هجرت ، وقتى به مدينه رسيد، اوّلين نماز جمعه را براى مردم بپا داشت و اين اجتماع شكوهمند و سازنده را پايه گذارى كرد.
اين نماز، بعد سياسى و حكومتى دارد. خطيب و امام جمعه ، يا حاكم مسلمين است ، يا كسى كه از طرف رهبرى ، به اين سمت منصوب شده است . بركات و آثار سازنده تربيتى و اجتماعى اين عبادت سياسى بسيار است ، كه به چند نمونه اشاره مى شود:
1- تقويت روحيّه اخوت و برادرى
چرا كه همه ، از هر جا، در يك مجمع و مصلاّ گرد مى آيند و با رنگ ها و نژادهاى مختلف كنار هم مى نشينند. آنچه در نماز جماعت بود، به مراتب بيشتر و قوى تر در نماز جمعه ، اين تجمّع هفتگى مسلمانان وجود دارد.
2- تشكّل نيروهاى اسلام
اين عبادت ، به نوعى مسلمانان را بر محور عبادت و نماز، تكشّل و يكپارچگى مى بخشد و مايه ارعاب دشمنان اسلام و خنثى شدن توطئه هاى تفرقه افكنانه و شايعه هاى آنان است .
3- رشد فكرى سياسى مسلمان
به مقتضاى مطالب آگاهى بخشى كه در خطبه هاى جمعه بيان مى شود، مردم از مسائل سياسى كشور خود و جهان با خبر مى شوند و با آشنايى به وظايف اجتماعى خويش ، در صحنه اجتماع حضور بيشتر مى يابند.
4- تقويت روحيه جمعى
اين نيز از آثار نماز جمعه است كه قطره هاى پراكنده افراد انسانى را در يك اقيانوس ، گرد مى آورد و همه با ارتباط متقابل و شناسايى هم ، روحيه اجتماعى پيدا مى كنند و انزوا و فردگرايى از بين مى رود.
5- مركزيّت بسيج مردم
سنگر نماز جمعه ، بهترين جاى دعوت مردم به بسيج شدن براى جهاد و دفاع و حلّ مشكلات اجتماعى و يارى رسانى به ديگران است . اين قدرت عظيم مردمى كه در نماز جمعه متجلّى مى شود، همواره مورد توجّه بوده و در صدر اسلام نيز، رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و اميرالمؤ منين عليه السلام از مساجد و پس از خطبه ها، افراد را بسيج كرده و به جبهه هاى جهاد، مى فرستادند.
و بسيارى آثار ديگر...(536)
سيره اولياء دين
روش رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و پيشوايان معصوم درباره نماز جمعه ، بيانگر اهميّت آن و ضرورت اهتمام به اين فريضه است .
در روايت است كه على عليه السلام فرمود: روز پنجشنبه ، دوا(هاى ضعيف كننده ) نخوريد، پرسيدند: چرا؟ فرمود: براى آنكه شمارا از حضور در نماز جمعه باز ندارد.(537)
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: وَ كانَ اَصحابُ النّبىِ يَتَجَهّزُونَ لِلْجُمْعةِ يومَ الخَميسِ، لِضيقِ الْوَقتِ(538) ياران پيامبر، آن روز پنجشنبه براى جمعه آماده مى شدند، چرا كه جمعه (بخاطر كارهايى كه دارد) وقت تنگ است .
اميرالمؤ منين عليه السلام زندانيان و متّهمان پرونده هاى بدهكارى ، تهمت و... را براى نماز جمعه بيرون مى آورد، تا در نماز جمعه حضور داشته باشند، و اولياء آنان ضمانت مى كردند كه برگردند. فاسقان زندانى را هم براى شركت در نماز جمعه ، بيرون مى فرستاد، با كنترل و مراقبت .(539)
على عليه السلام به عنوان بزرگداشت نماز جمعه و تعظيم اين شعائر، پابرهنه براى نماز جمعه حاضر مى شد و كفشها را در دست چپ مى گرفت و مى فرمود: اين نماز، جايگاه خاصّ الهى است ، و اين كار را از روى تواضع در برابر خداوند انجام مى داد.(540)
با اين حساب ، اهميّت اين فريضه آشكار مى شود و مسلمانان متعهّد نبايد از حضور در اين صحنه سياسى عبادى غفلت ورزند.
امام امّت فرموده است :
نمازجمعه ، كه نمايشى از قدرت سياسى واجتماعى اسلام است ، بايد هر چه با شكوهتر و پر محتواتر اقامه شود... ملّت عظيم و عزيز، با شركت خود، بايد اين سنگر اسلامى را هر چه عظيمتر و بلند پايه تر، حفظ نمايد، تا به بركت آن ، توطئه هاى خائنان و دسيسه هاى مفسدان خنثى شود.(541)
نماز عيد
مناسبت هاى مختلف اسلامى ، زمينه توجّه به خداى متعال و زنده كننده ياد او در زندگى و فكر مسلمانان است و براى بسيارى از اين مناسبت ها، اعمال و دعاهاى بخصوصى ، از جمله نماز، بيان شده است .
منظور از نماز عيد، نماز دو ركعتى است كه در عيد فطر و عيد قربان خوانده مى شود.
بر خلاف ساير جشن ها و نيز اعياد ديگران ، كه آميخته به غفلت ها، هوسرانى ها و شهوات است ، عيد اسلامى ، همراه با نماز، دعا، انفاق و صدقات ، غسل و طهارت و... است . اينك به توضيح مختصرى پيرامون نماز اين دو عيد مى پردازيم :
نماز عيد فطر
در نخستين روز ماه شوّال ، كه عيد فطر است ، پس از يك ماه عبادت و روزه ، به شكرانه اين توفيق نماز بايد خواند. اين نماز، در زمان حضورامام عليه السلام واجب است وبايد به جماعت خوانده شود ولى در زمان ما مستحبّ است .
وقت آن ، از اوّل آفتاب روز عيد، تا ظهر است ولى بهتر است كه در آغاز روز، پس از بلند شدن آفتاب بخوانند.
در ركعت اوّل بعد از خواندن حمد و سوره ، بايد پنج تكبير گفت و پس از هر تكبير، قنوت گرفت . در قنوت ، هر دعايى مى توان خواند، ولى بهتر، دعاى اللهم اهل الكبرياء والعظمة ... است . در ركعت دوّم چهار تكبير است ، كه پس از هر تكبير، قنوت لازم است .
نماز عيد فطر، با معنويت خاصّى كه دارد، دل ها را متوجّه خدا مى كند، حالت توبه و استغفار در دل ها ايجاد مى سازد و مستحب است كه انسان ، پيش ‍ از نماز عيد، غسل كند، دعاهاى خاصّى را بخواند، و در فضاى باز و در زير آسمان به نماز بايستد.
امام رضا عليه السلام مى فرمايد: انّما جُعِلَ يَوْمُ الفِطْر العيدُ، لِيكُونَ لِلمُسلِمينَ مُجْتمعاً يَجْتَمِعُونَ فيه و يَبْرُزُونَ لِلّهِ عزّوجلّ فَيُمجّدونَهُ عَلى ما مَنَّ عَليهم ، فَيَكُونُ يَومَ عيدٍ و يَومَ اجتماعٍ وَ يَوْمَ زكاةٍ وَ يَوْمَ رَغْبةٍ و يَوْمَ تَضَرُّعٍ(542)
خداوند، روز فطر را بدين سبب عيد قرار داد، تا مسلمانان ، مجمعى داشته باشند كه در آنروز، جمع شوند و در برابر خداوند، بخاطر منّت ها و نعمت هايش ، به تمجيد و تعظيم بپردازند، پس آنروز، روز عيد و تجمّع و زكات و رغبت و نيايش است .
در اين حديث شريف ، فلسفه اين نماز و عيد را در محورهاى زير، بيان كرده است :
1- اجتماع و گردهمايى
2- زكات و رسيدگى به فقرا
3- رغبت و گرايش به خدا
4- تضرّع و ناليدن به درگاه پروردگار
و اينها، هم ناظر به بعد معنوى و عرفانى اين نماز و مراسم عبادى است ، هم توجّه به آثار اجتماعى و فوائدى دارد كه به مردم مى رسد و مردم با پرداختِ زكات فطره بينوايان مستمند را به نوايى مى رسانند و به يك لحاظ، از نظر تاءمين معاش محرومان ، عيد فطر، عيد فقرا محسوب مى شود.
اضافه بر آثار اجتماعى و سياسى كه اين اجتماع عظيم سالانه دارد و نشان شوكت و قدرت امّت اسلامى است .(543)
جايزه الهى
عمده ترين چيزى كه در اين نماز، از خدا خواسته مى شود، آمرزش و مغفرت الهى و مبارك ساختن اين عيد، با قبولى طاعات است و اين ، بهترين جايزه اى است كه خداوند به نمازگزاران روزه دار، عطا مى كند.
امام باقر عليه السلام مى فرمايد: رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرمود: هرگاه روز اوّل ماه شوال (عيد فطر) فرا مى رسد، يك منادى از سوى خداوند ندا مى دهد:
ايُّها المُؤ منونَ! اُغْدُوا اِلى جَوائِزِكم !
بشتابيد به سوى جايزه هايتان .
آنگاه ، امام باقر عليه السلام رو به جابر كرده ، فرمود: اى جابر! جوايز خدا، مثل جايزه هاى اين پادشاهان نيست !... امروز، روز جايزه هاست !(544)
عيد فطر، صحنه اى از قيامت
از آثار تربيتى و سازنده نماز عيد فطر، آنست كه در آن اجتماع دعايى و حضور نيازمندانه ، در مصلاى بى سقف ، انسان به ياد خدا و قيامت و نيازمندى خويش به رحمت الهى مى افتد و صحنه قيامت در نظرها مجسّم مى شود. يادآورى قيامت در آنروز، سفارش اميرالمؤ منين عليه السلام است .
در روايت است كه على عليه السلام در يك روز فطرى در خطبه اى كه خواند، خطاب به مردم فرمود: اى مردم !
اين روز شما، روزى است كه نيكان ، پاداش مى گيرند.
در اين روز، بدكاران ، زيان مى كنند.
اين روز، شبيه ترين روز به قيامت شماست .
با بيرون آمدنتان از خانه ها به مصلا، بيرون آمدنتان از قبرها را به ياد آوريد.
با توقف خود در مصلا و انتظار نماز، توقّف در حضور خدا را در قيامت به خاطر آوريد.
و با بازگشت خود به خانه ها، بازگشتتان را به خانه هاى خود در بهشت يا جهنم به ياد آوريد.(545)
امام مجتبى عليه السلام روز عيد فطر، به عدهّاى برخورد كه به خنده و بازى مشغول بودند، به همراهان خويش فرمود: خداوند، رمضان را، ميدانى براى مسابقه و دستيابى به رحمت و رضوان خويش قرار داده بود، كه عدّه اى پيش تاخته و بردند، عدّه اى هم عقب مانده و باختند. شگفت از آنكه در اين روز پاداش ، به خنده و بازى مشغول است ...(546)
نماز عيد قربان
روز دهم ذيحجّه ، روز عيد قربان (عيد اضحى ) و از بزرگترين اعياد اسلامى است كه اعمال و دعاهاى خاصّى دارد. يكى از نمازها، نماز عيد قربان است كه مثل نماز عيد فطر، دو ركعت است و به همان صورت و در همان وقت و با همان شرايط خوانده مى شود.
چه در روز عيد فطر وچه قربان ، پيش از نماز وپس از آن (در نماز عيد قربان ، تا ده نماز پس از نمازعيد) تكبيرهايى گفته شود، كه همه ، بزرگ شمردن خدا وتوحيد وستايش او وشكر بر نعمت هدايت است .(547) در قنوت نماز عيد آنگونه كه گذشت دعاى اللهم اهل الكبرياء و العظمة ... بهتر است .(548) در اين دعا، خدا را به عظمت ، جبروت عفو و رحمت و بخشش مى شناسيم و ياد مى كنيم و از او، به حق و منزلت اين روز بزرگ ، كه عيد مسلمانان و مايه شرافت و افتخار پيامبر و خاندان اوست ، درخواست مى كنيم كه بر محمد و آل او درود فرستد و ما را از خيرها و بركات خويش بهره مند سازد.
جمله اى كه در اين دعا آمده ، جامع ترين درخواستى است كه مى توان از خدا طلبيد. از پروردگار مى خواهيم كه :
خدايا، در هر خيرى كه محمد و آل محمد را در اين روز، وارد ساختى ، مرا نيز داخل گردان .
و از هر بدى كه محمد و آل محمد را در اين روز، بيرون ساختى ، مرا نيز خارج گردان .
خدايا... من از تو بهترين چيزها را مى طلبم كه بندگان صالح تو، از تو خواسته اند.
و به تو پناه مى برم از هر بدى كه بندگانِ مخلصت ، از آن به تو پناهنده شده اند!
نماز عيد، حقّ رهبرى
در اسلام ، آئين هاى جمعه و عيد، از منصب هاى وابسته به حكومت حق و رهبرى اسلامى است و اگر قدرت هاى ستمگر، آنها را در استخدام اهداف خويش مى گرفتند، غاصبانه بوده است .
حتّى نصب افراد براى اقامه نماز جمعه و عيد و مراسم حج و... از اختيارات و شئون حكومت و ولايت امر است . از اين رو، بودن اينگونه امور در اختيار و سيطره نالايقان ، براى (آل محمد) حزن آور است . امام باقر عليه السلام در حديثى به اين حقيقت اشاره فرموده است : ما مِنْ عيدٍ لِلْمُسلمينَ، اَضحى وَلافِطرٍ، اِلاّ وَ هُوَ يُجَدّدُ فيه لالِ مُحمَدٍ حُزْنٌ، قيلَ: وَ لِمَ ذلك ؟ قال عليه السلام : لاَنَّهمْ عليه السلام يَرَوْنَ حَقَّهُمْ فى يَدِ غَيْرِهِم (549)
براى مسلمانان ، هيچ عيد قربان و عيد فطرى نيست ، مگر آنكه اندوه آل محمد صلّى اللّه عليه و آله در آن افزون و تجديد مى شود. پرسيدند: چرا؟ فرمود: براى آن كه اهلبيت عليه السلام ، حقّ خويش را در دست ديگران مى بينند!...
و چه مظلوميتى براى خاندان عصمت ، بالاتر از اين كه حتى اعياد اسلامى هم براى آنان اندوهبار باشد و خاطره غصب حق و انحراف مسير رهبرى جامعه را بياد آورد!
نماز آيات
برخى پديده هايى كه در طبيعت رخ مى دهد و حالتِ غير عادى دارد، گاهى موجب وحشت انسان ها مى شود و گاهى نيز ممكن است افكار خرافى و شرك آلودى را در اذهان جاهلان و غافلان پديد آورد.
اينجاست كه توجّه دادن انديشه ها به عوامل اصلى آنها و جلوگيرى از انحراف اذهان ، به عنوان يك وظيفه براى اديان حق ، جلوه مى كند.
در اسلام ، براى اينگونه پديده ها، نماز خاصّى واجب شده تا مردم ، توجّه به خداى هستى آفرين پيدا كنند و منشاء اين تغييرات و حوادث را، قدرت الهى بشناسند. نام اين نماز، نماز آيات است ، چرا كه براى بروز حوادثى برگزار مى شود كه از آيات و نشانه هاى الهى در جهان است .
در رساله ها مى خوانيم : كه نماز آيات ، به واسطه چهار چيز واجب مى شود:
1- گرفتن خورشيد (كسوف )
2- گرفتن ماه (خسوف )
3- زلزله .
4- رعد و برق و بادهاى سياه و سرخ وحشت آور، كه بيشتر مردم بترسند.للّه
(به برخى مسائل آن اشاره خواهد شد).
نماز آيات ، درسى از توحيد
بروز اينگونه حوادث ، در اذهان ساده لواحان ، نشان نوعى قهر طبيعت و خشم خدايان به شمار مى آمد و چون از كيفيّت و علل آن خبر نداشتند، از خدا غافل مى شدند و به طبيعت بى جان متوجّه مى شدند. به خصوص ، خورشيد پرستان و ماه پرستان ، افكار خاصّى پيدا مى كردند.
خواندن نماز آيات ، براى توجّه دادن به منشاء اصلى آفرينش و دگرگونيهاى طبيعت ، يعنى خداى تواناست و درسى از توحيد به مردم مى آموزد.
روايت است كه هنگام درگذشت ابراهيم ، فرزند كوچك پيامبر، خورشيد گرفت . مردم با خود مى گفتند كه اين كسوف و خورشيد گرفتگى ، به خاطر فقدان پسر رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله است . پيامبر خدا صلّى اللّه عليه و آله براى تصحيح افكار و برداشت ها منبر رفت و پس از حمد و ثناى پروردگار، فرمود:
ايُّهاالنّاسُ! اِنَّ الشَمْسَ والْقَمَرَ آيَتانِ مِنْ آياتِ اللّهِ، يَجْريانِ باءمْرهِ مُطيعانِ لَهُ لايَنْكَسِف انِ لِمَوْتِ اَحَدٍ وَ لا لِحَياتِهِ، فَاذَا انْكَسَفتا اَوْ واحِدةٌ مِنْهُما فَصَلُّوا
اى مردم ! خورشيد و ماه ، دو نشانه از نشانه هاى الهى اند، به فرمان او جريان دارند و مطيع اويند، و بخاطر مرگ يا زندگى كسى ، گرفته نمى شوند. پس اگر هر دو يا يكى از آن دو گرفت ، نماز بگذاريد.
پس از اين سخن ، از منبر فرود آمد و با مردم نماز كسوف ، خواند.(550)
دو درس از اين برخورد پيامبر مى آموزيم :
يكى ، آن كه آن حضرت ، ابتدا به روشنگرى افكار، پيرامون پديده طبيعى پرداخت ، سپس به نماز ايستاد، و اين مى فهماند كه فهم و انديشه ، مقدم بر عبادت و نماز است .
ديگر، اينكه چون مرد الهى و رسول به حق بود، حق را گفت و مردم را به خدا توجّه داد. بر خلاف آنانكه حيله گر و عوام فريب اند، كه از چنين حادثه اى ، شايد به نفع خود و كسب وجهه ، سوء استفاده كنند. و حتّى حوادث طبيعى را در مسير خواسته هاى نفسانى ، تجزيه و تحليل و تاءويل نمايند.
امام صادق عليه السلام از پدرش نقل مى كند كه فرمود:
زلزله ها و گرفتگى ماه و خورشيد و بادهاى سخت و وحشت زا، از نشانه هاى قيامت است . هر گاه يكى از اينها را ديديد، به ياد بر پائى قيامت بيفتيد، به مسجدها پناه بريد و نماز بخوانيد.(551)
اين روايت نيز، توجّه دادن اذهان مردم ، از طبيعت ، به خداى طبيعت است و در نهايت با نماز، اين خداگرايى تكميل مى شود.
چگونگى نماز آيات
در مورد نماز آيات ، فقط به چند مسئله اشاره مى شود. توضيح بيشتر آنرا در رساله هاى عمليه بخوانيد.
1- نماز آيات ، دو ركعت است و هر ركعت ، پنج ركوع دارد. در هر ركعت ، مى توان پس از حمد و سوره ، به ركوع رفت و برخاست ، دوباره حمد و سوره و ركوع ، تا پنج مرتبه . و مى توان در هر ركعت ، يك حمد خواند و آيات سوره توحيد را به پنج قسمت كرد و قبل از هر ركوع ، يك بخش از سوره را خواند و به ركوع رفت ، و سپس آيه اى ديگر و ركوع دوّم و همچنين تا پنج ركوع تمام شود.
2- در نماز آيات هم ، آنچه در نمازهاى روزانه لازم است ، واجب مى باشد، مانند طهارت ، قبله و...
3- خواندن نماز آيات ، واجب فورى است و نبايد به تاءخير انداخت . در ماه و خورشيد گرفتگى ، از وقتى كه ماه و خورشيد، شروع به گرفتن مى كند، مى توان نماز آيات را خواند. اگر كسى نماز آيات نخوانده ، گناه كرده است و تا آخر عمر بر او واجب است و هر وقت بخواند، ادا مى باشد.
4- اگر عوامل وجوب نماز آيات ، در شهرى اتفاق بيفتد (مثلاً زلزله و...) براى مردم همانجا واجب است نه شهرهاى ديگر.
5 فرقى نمى كند كه تمام ماه يا خورشيدبگيرد، يا قسمتى از آن (خسوف وكسوف كلّى ياجزئى ) در هر دوحال ، نماز آيات واجب است .
نماز ميّت
وقتى مسلمانى هر چند كودك ، از دنيا مى رود، پس از غسل دادن و كفن كردن ، بايد بر پيكر او نماز خواند. گرچه نام نماز ميّت بر آن گفته شده ، ولى در واقع دعايى بيش نيست ، زيرا ركوع و سجود و تشهد و سلام ندارد و وضو و غسل و تيمّم داشتن شرط نيست و پاك بودن بدن نمازگزار هم لازم نمى باشد. اگر چه بهتر است شرايط نماز را داشته باشد.
اين مراسم ، بهتر است كه به صورت جماعت انجام شود.
خواندن نماز بر جنازه مسلمان ، واجب كفايى است . يعنى بر همه مسلمين واجب است و اگر فرد يا افرادى بخوانند، از ديگران ساقط است .
اين نماز، خواستن رحمت و مغفرت براى مرده است . از اين رو بهتر است كه دوستان و بستگان و مؤ منين را خبر كنند تا حضور يافته و بر او نماز بگذارند. اين نماز، هم سبب رحمت بر ميّت است و هم موجب اجر براى نمازگزاران مى شود.(552)
معمولاً در خواندن اين نماز، دعاها و جملات خاصّى به صورت مستحّب خوانده مى شود. امّا اندازه واجب آن ، كه دانستنش براى هر مسلمان ضرورى است به اين صورت است :
نماز ميّت پنج تكبير دارد.
پس از تكبير اوّل بگويند: اشهد اَن لا اله الاّ اللّه و انّ محمّداً رسول اللّه .
پس از تكبير دوّم بگويند: الّلهم صل على محمد و آل محمّد.
پس از تكبير سوّم بگويند: الّلهم اغفر للمؤ منين والمؤ منات .
پس از تكبير چهارم : الّلهم اغفر لهذا الميت (اگر ميت ، مرد است ) يا: الّلهم اغفر لهذه الميّتِ. (اگر ميت ، زن است )
پس از تكبير پنجم ، نماز تمام است .
كسى كه بر ميّت نماز مى خواند، بايد رو به قبله باشد، و ميّت را، در مقابل او به پشت بخوابانند. بطورى كه سر او به طرف راست نمازگزار و پايش به طرف چپ او باشد.
نمازگزار بايد از ميّت دور نباشد. ولى اگر به صورت جماعت باشد، دور بودن نفرات ديگر مانعى ندارد ولى اتصال بايد حفظ شود.
اگر بر ميتى نماز خوانده نشود (به عمد يا از روى فراموشى ) يا بعداً معلوم شود كه نماز، باطل بوده ، پس از دفن شدن بر قبر او بايد خواند.(553)
نماز باران
وقتى رحمت الهى (باران ) قطع شود و چشمه ها و قنات ها بخشكد و كمبود آب پديد آيد، براى نزول رحمت الهى و آمدن باران ، نماز مى خوانند. نام اين نماز، نماز استسقاء يا نماز باران است .
اين نيز، يك درس توحيدى و توجّه دادن به قدرت و رحمت الهى است ، زيرا در خشكسالى و قحطى و بى آبى ، از دست هيچكس ، كارى برنمى آيد، تنها خداست كه مى تواند با فرستادن ابرهاى باران زا، رحمت خويش را بر سر مردم بگسترد.
خداوند مى فرمايد:
قُل اءراءيتُم اِن اءصبَح مائُكم غَورا فَمَن يَاءتيكم بِماءٍ معين (554)
بگو: اگر آب شما بخشكد، چه كسى براى شما آب گورا مى آورد؟
بى آبى يك منطقه و نيامدن باران ، نشانه قهر خدا و گاهى به سبب گناهانى است كه مردم جامعه انجام مى دهند. پس توجّه به خدا و گريه و التماس و توبه و تضرع ، سبب مى شود خداوند عنايت كند و كم آبى را بر طرف سازد. نماز باران براى جلب رحمت خداوند است .
علّت نيامدن باران
همچنانكه اشاره شد، گاهى بى بارانى ، نتيجه معاصى مردم و نوعى عقوبت و تنبيه الهى است .
رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله فرموده است :
وقتى خداوند بر امّتى غضب كند و عذاب بر آنان نفرستد، نرخ ‌ها گران مى شود و عمرها كوتاه مى گردد، تجّار سود نمى برند و درخت ها ميوه نمى دهند و نهرها پر آب نمى شود و باران از مردم قطع مى شود و اشرار بر آنان تسلّط مى يابند.(555)
در حديث ديگرى ، امام صادق عليه السلام فرموده است :
... وَ اِذا جارَالحُكام فىِ القَضاءِ امسِك القَطرُ مِنَ السَّماء(556)
هر گاه زمامداران و حاكمان ، در دادرسى ستم كنند، باران از آسمان قطع مى شود.
طبق روايات ، غير از آنچه ياد شد، شيوع گناه ، كفران نعمت ، منع حقوق ، كم فروشى ، ظلم و حيله ، ترك امر به معروف و نهى از منكر، ندادن زكات و... نيز، گاهى سبب قطع باران مى شود.(557)
در حديث آمده : حضرت سليمان ، با اصحاب خود براى نماز باران بيرون مى رفت . در راه ، به مورچه اى برخورد كه يكى از پاهايش را به آسمان بلند كرده و مى گويد: خدايا! ما مخلوقات ضعيف تو هستيم و از روزى تو بى نياز نيستيم ، پس به سبب گناهان بنى آدم ، ما را به هلاكت مرسان .
حضرت سليمان عليه السلام به اصحاب فرمود: برگرديد! همانا بخاطر دعاى غير خودتان سيراب شديد...!(558)
پس خيلى هم نبايد مغرور بود، خداوند گاهى به خواسته مورچه اى ، رحمت خود را بر بندگان نازل مى كند. حتّى گاهى دعاى كافرى چون فرعون را مى پذيرد و باران و فراوانى آب را عطا مى كند. در حديث است از قول امام صادق عليه السلام كه ياران فرعون از كاهش آب نيل پيش او سخن گفتند و اظهار كردن كه اين باعث هلاكت ما خواهد شد. فرعون از آنان خواست كه آنروز برگردند. شب كه شد، به ميان رود نيل رفت و دست به سوى آسمان بلند كرد و گفت : خدايا! مى دانى كه مى دانم ، كه جز تو، كسى توان آب آوردن ندارد، پس به ما آب بده . صبح كه شد، رود نيل فوران زد و سرشار از آب شد.(559)
ايمنى ديدند و نا ايمن شدند
دوستى كردم ، مرا دشمن شدند...
ما كه دشمن را چنين مى پروريم
دوستان را از نظر چون مى بريم ؟(560)
آرى ... خداى مهربان ، دعاى بندگان و تضرّع آنان را بى بهره و بدون پاسخ نمى گذارد، فقط بايد اقبال و روى آوردنى از صميم دل و خالصانه از سوى بندگان باشد، تا لطف الهى شامل گردد.
به قول سعدى :
اى كريمى كه از خزانه غيب
گبر و ترسا وظيفه خور دارى
دوستان را كجا كنى محروم
تو كه با دشمنان نظر دارى (561)
كيفيّت نماز باران
مثل نماز عيد، دو ركعت است و ركعت اوّل ، پنج قنوت و ركعت دوّم چهار قنوت دارد و بهتر است كه با جماعت خوانده شود.
در قنوت ها، هر دعايى مى توان خواند، ولى بهتر است دعايى خوانده شود كه در آن ، از خداوند، طلب باران شده باشد و قبل از هر دعا، صلوات بر پيامبر و آلش فرستاده شود. مستحب است كه حمد و سوره اش بلند خوانده شود.
از آنجا كه اين نماز، براى جلب رحمت پروردگار است ، در مستحبّات آن امورى ذكر شده كه همه ، حالتِ رقّت و زارى و نياز بندگان را مى رساند و جلب رحمت مى كند، از جمله :
مردم سه روز، روزه بگيرند و روز سوّم به صحرا روند و نماز بخوانند.
زير آسمان جمع شوند.
پا برهنه باشند،
مردم ، منبر را با خود به صحرا ببرند، مؤ ذن ها هم همراه باشند. پيران و كودكان و چهار پايان را هم با خود ببرند،
بچه ها را از مادران جدا كنند تا صداى گريه و ضجّه زياد شود.
مانع بيرون رفتن كفّار همراه خود شوند،
امام جماعت و مردم ، در كمال خشوع و وقار و درخواست ، به بيابان بيرون روند، جاى پاكى را براى نماز، انتخاب كنند...(562)
و نيز، وقتى نماز به پايان رسيد، پيش نماز به منبر رود، و عباى خود را واژگونه يا پشت و رو بر دوش افكند، با صداى بلند، صد بار تكبير بگويد، رو به مردم سمت راست كرده ، صد بار بلند، سبحان الله بگويد، سپس به مردم طرف چپ روى كرده و صد بار با صداى بلند، لا اله الاّ الله بگويد، مانعى ندارد كه مردم هم با صداى بلند، اين شعارها را بدنبال پيشنماز، تكرار كنند، چرا كه رحمت و مغفرت را بهتر جلب مى كند.
آنگاه ، امام جماعت و مردم ، دست به دعا بردارند، و بسيار التماس و دعا كنند و بنالند و بخواهند، و امام جماعت ، خطبه بخواند و از خداوند، طلب باران كند. و بهتر است از خطبه هايى كه از معصومين عليه السلام نقل شده استفاده شود. مانند آنچه از حضرت امير عليه السلام (563) و امام سجّاد عليه السلام (564) نقل شده است .
سابقه نماز باران
آنگونه كه از روايات تاريخى برمى آيد، نماز باران در زمان انبياء گذشته هم بوده است (نمونه بيرون رفتن حضرت سليمان را خوانديد).
دعاها و حديث هايى هم كه درباره شيوه رسولخدا صلّى اللّه عليه و آله در خواندن نماز باران نقل شده ، با خطبه هاى مربوط به اين نماز كه از اميرالمؤ منين عليه السلام نقل شده ، و نيز دعاى امام سجّاد عليه السلام گوياى اين است كه به اين سنت ، عمل مى شده است .(565)
در تاريخ ، برخى از علماى بزرگ هم به برگزارى اين نماز اقدام كرده و از خدا، باران گرفته اند.
البته اين نماز، از آن جهت حساسيّت دارد كه اگر خداوند، دعاها را مستجاب نكند و باران نفرستد، مايه شرمندگى نمازگزاران مى شود كه خدا به آنان توجّه ننمود. از اين جهت ، اقدام به اين نماز، جراءت و ايثارى در حدّ مايه گذاشتن از آبرو مى طلبد.
يكى از معروف ترين نمازهاى باران تاريخ معاصر ما، نماز آيت الله العظمى سيّد محمد تقى خوانسارى (رحمة الله عليه ) است .
نوشته اند كه در سال 1363 قمرى همان سالى كه متفقين ، ايران را اشغال كرده بودند، در قم باران نباريد و باغها و مزارع خشكيد و خطر قحطى و خشكسالى مردم قم را تهديد مى كرد.
آن مرجع بزرگوار، دو روز متوالى براى نماز باران به بيابانهاى اطراف قم رفت ، اين حركت ، گرچه مورد استهزاء غير معتقدان به امور معنوى و غيبى بود، ولى در روز دوّم ، چنان باران آمد كه سيلها روان شد و جويبارها به راه افتاد و اين از آثار انفاس قدسى آن مرد الهى بود.(566)
نمازهاى ديگر
براى ايجاد رابطه ميان بنده و خدا، نمازهاى بسيارى مورد سفارش است . از قبيل :
- نماز غفيله .
- نماز حاجت .
- نماز شب اول قبر (ليلة الدفن )
- نماز اوّل ماه .
- و... بسيارى نمازهاى ديگر كه در كتب دعا مطرح است و علاقمندان به آنجا مراجعه كنند. در همينجا، اين نوشته را به پايان مى بريم ، به اين اميد كه ره توشه آخرت و كارى مفيد براى خود و ديگران گردد.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
10 + 1 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .