کليد سعادت (دعا) رحمت الله نوکندي

نام كتاب : كليد سعادت

نام مؤ لف : رحمت الله عرب نوكندى

پاسخ به پرسش هاى نسل جوان
آشنايى بيشتر مردم به مساءله دعا و تاءثيرات آن در زندگى دنيا و آخرت
دسترسى آسان به مطالب و جلوگيرى از بهدر رفتن وقت
انتخاب نام كتاب
تقدير و تشكر
تعريف دعا
دعا در لغت
دعا در اصطلاح
دعا به طور كلى بر چند نوع است ؟
1. تكوينى (غير اختيارى )
2. دعاى تشريعى (اختيارى )
دعاى تشريعى بر چند قسم است ؟
مدعو كيست ؟
1. بى نياز مطلق است
2. اجر نيكوكاران در پيشگاه او ضايع نمى شود
3. از آنچه مى بخشد، چيزى كم نمى شود
4. بر خواسته ى همه واقف و آگاه است
5. بر افراد نالايق هم لطف مى كند
داعى كيست ؟
1. متكبر
2. عجول
3. نيازمند و محتاج
4. ناسپاس و سركش
5. نماينده ى خدا در روى زمين
6. بخيل
مردم از نظر دعا كردن بر چند گروهند؟
انگيزه ى انسان در دعا چيست ؟
آيا اساسا نيازى به دعا هست ، و توجه به دعا ضروريست يا خير؟
دعا از امتيازات شيعه
فلسفه دعا و نيايش
فضيلت دعا و نيايش از ديدگاه قرآن
فضيلت دعا و تشويق بر آن از ديدگاه روايات
سخن امام على (ع ) در نهج البلاغه درباره ى دعا
سخن امام خمينى درباره دعا
درخواست توفيق دعا
دعا و نيايش امرى فطريست
چرا امر شده كه در هر حال (سختى و آسايش ) دعا كنيم ؟
1. مورد مذمت و نكوهش خداوند قرار نگرفتن
2. مستجاب شدن دعا
3.نامشخص يودن زمان استجابت دعا
4.تحصيل حوايج دنيا و آخرت
اعتدال و ميانه روى در دعا
آيا دعا جاى كار و كوشش را مى گيرد؟
آيا دعا با مقام قضا و قدر منافات دارد؟
آيا دعا با مقام رضا منافات دارد؟
تعريف دعا، ادعيه ى ماءثوره (منقوله ، وارده ) و ادعيه ى مطلقه (غير وارده )
مهم ترين تفاوت اين دو دسته از دعاها در چيست ؟
فضيلت دعاهاى ماءثوره بيشتر است يا دعاهاى مطلقه ؟
آيا مى توان به همه ادعيه ى ماءثوره اعتماد كرد؟
چرا برخى دعاها به زمان و مكان خاصى اختصاص يافته است ؟
چرا ائمه ى معصومين با آنكه معصومند، از خداوند طلب آمرزش و مغفرت از گناهان را مىكردند؟
آيا مى توان با توسل جستن به معصومين ، از آنها حاجت خواست ؟
آيا دعا كردن نوعى جسارت به درگاه پروردگار است ؟
اگر خدا حاجت ما را بى دعا برآورده مى كرد بهتر نبود؟
چرا اولياى خدا معمولا به هنگام دعا و نيايش سخن خود را با ربنا شروع مىكردند؟
دعايى كه مردم درباره ى يكديگر مى كنند، آيا مؤ ثر است ؟
چرا امر شده كه در موقع دعا دست ها را به سوى آسمان دراز كنيم ؟
چرا به صورت جمع دعا كنيم ؟
آيا هر چه را كه از خدا بخواهيم ، به ما مى دهد؟
دعا كردن در خواب به چه معناست ؟
چرا در دعا بايد اصرار و پافشارى كنيم ؟
چرا بايد دعا را مطلق به ماشاءالله لاحول و لاقوة الا بالله كرد؟
1. واقع نشدن در مفسده
2. تاءخير نيفتادن دعا
3. دستور ندادن به خداوند متعال
براى اينكه افراد را به دعا و نيايش ترغيب و تشويق نماييم ، چه كنيم ؟
آيا دليلى بر التماس دعاى افراد از يكديگر داريم ؟
اگر خداوند از باطن و ظاهر انسان آگاهى كامل دارد، پس چه نياز است كه ما حاجت خويش رابه زبان بياوريم ؟
چرا فرزند بايد در حق و مادرش ، چه در حيات و چه در ممات دعا كند؟
آيا مؤ من بايد در حق برادر مؤ منش دعا كند؟ چرا؟
فوايد دعا و نيايش
1. دعا شفا و درمان هر درديست .
2. دعا، بلا و قضا را دفع يا رفع مى كند.
O 3. دعا، در مبارزه با طاغوت و برقرارى قسط و عدالت سلاح مؤ من است .
4. براى دعا، به مؤ من الهام مى شود.
5. دعا، مكالمه با خداست
6. دعا سبب طول عمر است .
7. دعا عامل بازدارنده از گناه است .
8. دعا به خودى خود استجابت دارد.
9. دعا داراى جنبه ى آموزشى و تربيتيست .
10. دعا، نابود كننده ى شيطان است
11. دعا، لذيذترين لذت هاست
12. دعا، معرفت است .
13. دعا، عمل خير به شمار آمده و انسان را به مقامات عالى صعود مى دهد
14. دعا موجب فرزندار شدن مى شود، و با دعا مى توان جنسيت فرزند را بهدلخواه تعيين كرد
15. دعا عامل افزايش روزيست
ضرورت دعا در حق امام زمان (عج )
كيفيت دعا براى تعجيل فرج صاحب الزمان (عج )
فوايد دعا در حق اما زمان (عج )
وظيفه ى ما در قبال برخى افراد كه دعايشان مستجاب مى شود، چيست ؟
دعاى چه كسانى مستجاب مى شود؟
دعاى امام عادل
دعاى ستمديده
دعاى فرزند صالح براى پدر و مادرش
دعاى پدر و مادر صالح در حق فرزند
دعاى غايبانه ى مؤ من در حق برادر دينى
دعاى نكوئى ديده براى نكوكار
دعاى زائر كعبه تا باز گردد
دعاى جهاد رونده تا برگردد
دعاى اطفال تا وقتى گناه نكردند
دعاى روزه دار تا وقتى افطار كند
دعاى مريض تا شفا يابد
چهار موجود صداى مردمى را كه درباره ى آنها دعا مى كنند، مى شنوند
غلام و چهار دعاى مستجاب
اگر دعايتان مستجاب شد، مواظب چهار حالت باشيد
مضطر چه كسيست ، و آيا خداوند دعاى مضطر را اجابت مى كند؟
دعاى چه كسانى مستجاب نمى شود؟
قالرسول الله (ص ): ثلاثه لا يجيبهم ربك عزوجلرجل نزل بيتا خربا و رجل نزل على طريق و رجلارسل دابته ثم يدعو الله ان يحسبها.
علل عدم استجابت دعا
1. گناه مانع استجابت دعا مى شود.
2. دعاى خورنده ى حرام مستجاب نمى شود.
3. ترك امر به معروف و نهى از منكر، مانع اجابت دعا
4. مظالم در ذمه ى مانع اجابت دعا
5. بى اعتنايى به نماز، مانع اجابت دعا
6. شراب و اسباب لهو و لعب و قمار در خانه نگاه داشتن
7. حب دنيا، مانع اجابت دعا
8. منت گذاشتن ، مانع اجابت دعا
9. نافرمانى و رنجاندن پدر و مادر، مانع اجابت دعا
10. باور نداشتن به اجابت دعا
11. اجابت دعا به مصلحت و صلاح واقعى انسان نيست
اگر دعايتان مستجاب نشد، مواظب سه حالت باشيد
علت تاءخير اجابت دعا
ظرفيت نيايشگر
انواع محال
1. محال ذاتى
2. محال وقوعى
3. محال عادى
اينك به چند مورد از محالات ذاتى و وقوعى اشاره مى شود:
1. بى نيازى از خلق
2. محبوب همه مردم واقع شدن
3. اختصاص لطف و رحمت خدا به فرد يا افرادى
4. خدايا! مرا از فتنه پناه بده !
5. روزى خواستن از خدا بدون فعاليت
از خدا چه بايد خواست ؟
1. عافيت و تندرستى
2. عافيت بخيرى
3. طول عمر همراه با عزت
4. تقرب به درگاهش ، با انجام واجبات و ترك محرمات
5. فرزند صالح
6. وسعت روزى
7. مثمر ثمر بودن براى اجتماع
8. از ياران دين قرار گرفتن
9. پناه بردن به خداى تعالى از شر شيطان
10. توفيق در انجام طاعت و دورى از معصيت
11. علم و معرفت
12. آمرزش گناهان
13. از ياران امام زمان (عج ) قرار گرفتن
14. سلامتى امام زمان و تعجيل در ظهور آن حضرت
15. زندگى در سايه ى قرآن و محشور شدن با آن در روز قيامت
16. ادامه دهنده ى راه انبيا و ائمه ى معصومين و اولياى خدا
براى چه كسانى دعا كنيم ؟
دعاى به موقع
دعاى بى موقع
1. خداوند پول حلالت را نصيب دكتر نكند
2. سوراخ دعا را گم كرده است
3. سه دعاى مستجابى كه زاهد نادان ، آن را ناكام كرد
آداب و شرايط دعا از نظر دعا كننده
الف . قبل از دعا
1. با طهارت باشد؛ يعنى وضو، غسل ، يا تيمم داشته باشد
2. رو به قبله باشد، بوهاى استعمال نمايد و لباس تميز بپوشد
3. صدقه دادن
4. دو ركعت نماز حاجت قبل از دعا
5. گفتن نام خدا پيش از دعا، و نيز نام هايى كه مناسب دعايش مى باشد
6. پناه بردن به خدا از شر شيطان ، و نيز بيان نعمت هاى خداوند و شكر برآن
7. سپاس و ستايش خداوند
8. حمد و ثناهاى مخصوص پيش از دعا
9. در دست داشتن انگشتر عقيق يا فيروزه
10. صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد، دراول و آخر دعا
11. پرهيز از گناه ، بخصوص ستم مالى و آبرويى به مردم
12. دعا قبل از بلا
ب . هنگام دعا
1. احضار نيت
2. توجه خالص
3. معرفت كسى كه از او سؤ ال مى كند
4. انصاف در سؤ ال
5. حاجت خود را به زبان بياورد
6. اعتراف و استغفار از گناهان
7. ناچيز دانستن خواسته ها و نيازها در برابر عظمت خدا، و نيز كوچك نشمردندعا
8. گريستن
9. پنهان كردن دعا
10. بيان كردن عملى كه صرفا براى رضاى خدا انجام داده ، در هنگام دعا
11. دعا براى برادران دينى ، در پشت سر آنان
12. صحيح خواندن دعا
13. اجتماع دعا كردن
14. چاپلوسى ، تضرع در دعا به همراه قلب خاضع ، بدن متواضع
15. عموميت در دعا و براى همه دعا كردن
16. بلند كردن كف دست ها و كشيدن آن بر سر و صورت
17. با بيم (خوف ) و اميد (رجا) خدا را بخواند
18. توسل جستن به معصومين
19. اصرار و پافشارى در دعا
20. نااميد نبودن از خدا و اميدوار بودن به او و قطع اميد از ديگران
ج . بعد از دعا
آداب و شرايط دعا از نظر اوقات مخصوص
1. شب و روز جمعه
2. بين ظهر و عصر روز چهارشنبه
3. وقت نماز عشا
4. هر روز پنجشنبه و دوشنبه
5. بعد از نمازهاى واجب
6. بين طلوعين
7. پيش از طلوع و غروب آفتاب
8. در نماز وتر و بعد از نماز فجر و ظهر و مغرب
9. روز عرفه
10. آخر شب تا طلوع فجر
11. هنگام ظهر
12. يك ششم اول از نيمه ى دوم شب
آداب و شرايط دعا از نظر رعايت حالات مناسب
بحث سجده
رقت قلب
آداب و شرايط دعا، از نظر مكان هاى خاص
نفرين
نفرين در چه صورتى مؤ ثر واقع مى شود؟
در چه زمانى نفرين كنيم ؟
نفرين و لعنت نمودن چه اشخاصى جايز است ؟
لعن و نفرين چه اشخاصى مؤ ثر واقع مى شود؟
1. لعن خدا
2. لعن و نفرين قرآن
1. لعن خدا
2. لعن و نفرين قرآن
3. لعن و نفرين ملائكه
4. لعن و نفرين پيامبر
5. لعن و نفرين امام
6. لعن و نفرين علما
7. لعن و نفرين پدر بر فرزند
8. نفرين و لعن مادر بر فرزند
9. لعن و نفرين فرزند بر پدر و مادر
10. لعن و نفرين استاد به شاگرد
11. لعن و نفرين مظلوم
12. نفرين بر دشمن
13. لعن و نفرين جمادات و حيوانات و زمين
مباهله
احاديثى از ائمه (ع ) درباره ى مباهله
رويداد مباهله
عن انس مالك قال رسول الله (ص ): المؤ من اذا مات و ترك ورقة واحدة عليها علم تكون تلك الورقة يوم القيامة سترا فيما بينه و بين النار و اءعطاه الله تبارك و تعالى بكل حرف مكتوب عليها مدينة اءوسع من الدنيا سبع مرات و مامن مؤ من يقعد ساعة عند العالم الا ناداه ربه عز و جل جلست الى حبيبى و عزتى و جلالى لاء سكنت الجنة معه و لااءبالى . (1)
انس بن مالك روايت مى كند از پيامبر اكرم (ص ) كه ، آن حضرت فرمود: مؤ منى كه از دنيا برود و برگ دانشى از خود به جا گذارد، آن ورقه روز قيامت پرده يى ميان او و آتش جهنم مى گردد و خداوند متعال به هر حرفى كه در آن نوشته شده ، شهرى به هفت مرتبه وسيع تر از دنيا به او عطا مى كند؛ و هيچ مؤ منى ساعتى در نزد عامل ننشيند، مگر اينكه خداى عز و جل او را ندا كند كه : پيش حبيب و دوستم نشستى ، قسم به عزت و جلالم ! تو را در بهشت ساكن نمايم و باكى ندارم .
قال رسول الله (ص )، سبعة اسباب يكسب للعبد ثوابها بعد وفاته : رجل غرس نخلا او حفر بئرا او اجرى نهرا او بنى مسجدا او كتب مصحفا او ورث علما او خلف ولدا صالحا يستغفر له بعد وفاته . (2)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: هفت چيز است كه اگر شخص يكى از آنها را انجام داده باشد، پس از مرگ ، ثوابش به او مى رسد:
1. كسى كه نخلى را نشانده باشد.
2. يا چاهى را كنده باشد.
3. يا نهرى را جارى ساخته باشد.
4. يا مسجدى را بنا نموده باشد.
5. يا قرآنى را نوشته باشد.
6. يا علمى را از خود بر جاى گذاشته باشد.
7. يا فرزند صالحى را بر جاى نهاده باشد كه براى او استغفار نمايد.
به مفاد حديث شريف نبوى تمام اعمال انسان به وسيله ى مرگ از وى منقطع مى شود، مگر آن دسته از اعمالى كه آن را فقط براى خدا انجام داده باشد؛ از جمله آن اعمال ، علم و دانشيست كه از خود بر جاى گذاشته و مردم از آن استفاده نمايند. از اين جهت ، حقير رحمت الله عرب نوكندى كتابى را كه هم اكنون در پيش رو داريد از خود به يادگار گذاردم تا ذخيره يى باشد براى روز قيامت ، روزى كه لا ينفع مال و لابنون الا من اتى الله بقلب سليم و از استفاده كنندگان اين كتاب استدعا دارم بنده را از دعاى خيرشان محروم نفرمايند.
O 2. پاسخ به پرسش هاى نسل جوان
از وصايا و سفارش هاى موكد امامان اين بوده است كه ، پيش از آنكه دزدان ، فكر و عقيده و اخلاق جوانانتان را بربايند، آنان را مسلح به سلاح ايمان سازيد، تا از دستبرد در امان بمانند، امام صادق (ع ) فرمود:
بادروا احدائكم بالحديث قبل ان يسبقكم اليهم المرجئة . يعنى : احاديث اسلامى را به نوجوانان خود بياموزيد و در انجام اين وظيفه ى تربيتى تسريع نماييد، پيش از آنكه فرقه ى منحرف مرجئة بر شما پيش گيرند و سخنان نادرست خويش را در ضمير پاك آنان جا دهند و گمراهشان سازند.
در سخنى ديگر از امام صادق (ع ) فرمود: احذروا على شبابكم الغلاة لايفسدوهم : يعنى مراقب جوانانتان باشيد، مبادا غلات آنها را به فساد بكشند.
O 3. آشنايى بيشتر مردم به مساءله دعا و تاءثيرات آن در زندگى دنيا و آخرت
دعا و نيايش امرى فطرى و ضرورى است و مساءله ييست كه خداوند بندگان را به آن دستور داده و، هم او وعده داده كسانى را كه از عبادت من سرپيچى كنند و امتناع بورزند، به دوزخ و جهنم بيفكند.
اهميت و ارزش دعا و نيايش و تاءثيرات آن در زندگى دنيا و آخرت به قدرى واضح و روشن است كه ، حتى دانشمنداند غير مسلمان ، امروزه به اين نتيجه رسيده اند كه دعا و نيايش دافع و رافع بلاها و آلام روحى و جسمى مى باشد.
بنابراين ، عدم تفسير صحيح و لازم و كافى درباره ى دعا و نيايش براى عموم افكار بشرى از يك طرف و، وجود افراد خودكامه و سود جو از طرف ديگر، در طول تاريخ سبب شده است كه بسيارى از انسان ها از اين موهبت الهى بى بهره و لااقل كم نصيب بمانند.
اصولا در طول تاريخ به تجربه ثابت شده است كه دو علت سبب سقوط و نابودى ملت ها و دولت ها گرديده است : فخلف من بعدهم خلف اءضاعوا الصلاة و اتبعوا الشهوات . (3) بعد از انبيا نسلى به جاى آنان آمدند كه نماز را با نخواندن ؛ بد خواندن ؛ دير خواندن ؛ گاهى خواندن و گاهى نخواندن ضايع كردند و از شهوات پيروى نمودند.
1. اضاعوا الصلوة : كسانى كه نماز را ضايع كردند.
2. واتبعوا الشهوات : كسانى كه به دنبال شهوات رفتند و خدا را از ياد بردند.
ويليام جيمز كه از زمره ى دانشمندان با انصاف است ، در اين زمينه مى گويد: ايمان يكىاز قواييست كه بشر به مدد آن زندگى مى كند و فقدانكامل آن در حكم سقوط انسان است . O 4. دسترسى آسان به مطالب و جلوگيرى از بههدر رفتن وقت
(4)
همه شخصيت هاى بزرگى كه به اهداف عاليه ى خود رسيده اند و در طول زندگى موفقيت هاى شايانى به دست آورده اند، در سايه ى استفاده از عمر و غنيمت شمردن وقت بوده است . آنها از اتلاف وقت دورى كرده و از فرصت هايى كه پيش مى آمد، بهترين استفاده را نموده اند. حضرت على (ع ) مى فرمايد: بادر الفرصة قبل ان تكون غصة . (5) يعنى : از فرصت ها استفاده كن قبل از آنكه مايه ى افسوس شود.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : اذا كان يوم القيامة لم تزل قدما عبد حتى يسال عن اربع : عن عمره فيم اءفناه و عن شبابه فيم اءبلاه و عما اكتسبه من اءين اكتسبه و فيم اءئفقه و عن حبنا اهل البيت . (6)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: وقتى روز قيامت شود، بنده قدم بر نمى دارد، مگر اينكه به چهار سؤ ال پاسخ دهد، اول : عمرش را در چه راهى مصرف كرده است . دوم : جوانى اش را در كجا سپرى نموده است . سوم : مالش را از كجا به دست آورده و در كجا مصرف كرده است . چهارم : از دوستى و عشق ما اهلبيت .
روى همين اساس ، بنده ى حقير با مطالعه كتب فراوان در زمينه دعا و نيايش ‍ كتابى را كه هم اكنون پيش رو داريد به رشته ى تحرير در آوردم ، كه تا حدود زيادى افراد را از مراجعه به كتب ديگر بى نياز كند.
انتخاب نام كتاب
در روزهايى كه دروس حوزه ى علميه تعطيل بود، تحقيقاتى را در زمينه ى دعا و نيايش انجام دادم . بعد از تمام شدن تحقيقات ، تصميم گرفتم آن را به صورت كتابى در آورم تا عموم مردم از آن استفاده نمايند؛ چون شروع نوشتن اين كتاب با ولادت على بن ابيطالب (ع ) مصادف شد، نام اين كتاب را از سخنان گهربار حضرت بر گرفتم . (7)
قال امير المؤ منين (ع ): الدعاء مفاتيح النجاح و مقاليد الفلاح و خير الدعاء ما صدر عن صدر نقى و قلب نقى و فى المناجاة سبب النجاة و بالاخلاص يكون الخلاص فاذا اشتد الفرع فاءلى الله المفرع . (8)
حضرت على (ع ) فرمود: دعا كليد سعادت و رمز رستگاريست و بهترين دعا، دعاييست كه از سينه ى پاك و قلب با تقوا بيرون آيد. و مناجات با خدا موجب نجات مى شود و به وسيله ى اخلاص از مهالك و بدى ها نجات حاصل مى گردد؛ پس هنگامى كه گرفتارى ها شدت يافت ، بايد به خدا پناه برد.
تقدير و تشكر
در پايان ، از همه فضلا و اساتيد و دوستانى كه در اين امر خير، راهنما و مشوق بنده بودند، بخصوص از پدر و مادر عزيزم و همسر گرامى ام كه در نوشتن اين كتاب كمك بسزايى كرد، تقدير و تشكر مى نمايم و آرزوى توفيق و سلامتى همه آنان را از سر صدق و اخلاص از خداوند متعال خواهانم .
رحمت الله عرب نوكندى
تعريف دعا
دعا در لغت
به معناى خواندن است ، خواه اين خواندن منضم با خواستن باشد و خواه به صورت سرود و نيايش .
در قرآن و روايات نيز هر جا لفظ دعا به صورت مصدر يا ماضى و مضارع و ساير مشتقات آن استعمال شده ، به معناى خواندن آمده است ؛ مانند آيات زير:
و اصبر نفسك مع الذين يدعون ربهم بالغدوة و العشى يريدون وجهه . (9)
هميشه خويش را با كمال شكيبايى به محبت آنان كه صبح و شام خدا را مى خوانند و رضاى او را مى طلبند، وادار كن !
اءمن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء . (10)
آيا بت ها بهترند يا آنكه دعاى بيچارگان را به اجابت مى رساند و رنج و غم آنان را بر طرف مى سازد؟
ادعوا ربكم تضرعا و خفية انه لا يحب المعتدين . (11)
پروردگار خود را آشكارا و پنهانى بخوانيد كه او متجاوزان را دوست ندارد.
دعا در اصطلاح
در خواست كردن چيزى توسط شخص پست و پايين ، با خضوع و فروتنى ، از شخص بلند مرتبه را دعا مى گويند. (12)
دعا به طور كلى بر چند نوع است ؟
دعا را مى توان به دو نوع كلى تقسيم كرد:
1. تكوينى (غير اختيارى )
همه موجودات اعم از گياهان ، حيوانات ، جمادات و انسان با زبان تكوين و هستى خويش كه چيزى جز فقر و نياز نيست ، همواره از خداى هستى بخش كمك خواسته و هر موجودى به اندازه استعداد خود رفع نيازش را مى طلبد. و ان من شى ء الا يسبح بحمده .
2. دعاى تشريعى (اختيارى )
يعنى اينكه موجود مختار، با اراده و اختيار خود به طور آگاهانه - پس از شناخت نيرويى كه توان برآوردن حاجات او، و رساندن نفع يا دفع ضرر را از او دارد - همه چيز را از او بخواهد.
دعاى تشريعى بر چند قسم است ؟
دعاى تشريعى بر دو قسم است :
1. دعاى خوب و نيكو
2. دعاى بد و ناپسند، كه از آن به نفرين و لعنت تعبير شده است .
مدعو كيست ؟
مدعو (خوانده شده ) در دعا خداوند متعال است ، آن هم خداوندى كه :
1. بى نياز مطلق است
اءلم تعلم اءن الله له ملك السموات و الاءرض . (13)
آيا نمى دانى كه خداوند مالك زمين و آسمان هاست .
ولله ملك السموات و الارض و ما بينهما . (14)
آسمان و زمين و آنچه بين آن دو است ، ملك خداوند است .
قل هو الله احد، الله الصمد، لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا احد . (15)
اى رسول ! بگو او خداى يكتاست ؛ آن خدايى كه از همه بى نياز و همه عالم به او نيازمند است ؛ نه كسى فرزند او، و نه او فرزند كيست ، و نه هيچ كس مثل و همتاى اوست .
2. اجر نيكوكاران در پيشگاه او ضايع نمى شود
قال الله تبارك و تعالى فى كتابه الكريم :
فاستجاب لهم ربهم اءنى لااءضيع عمل عامل منكم من ذكر او اءنثى . (16)
پس خداوند دعاى اهل ايمان را مستجاب كرد؛ كه البته من عمل هيچ عمل كننده يى از مرد يا زن را بدون مزد نمى گذارم و زحمت احدى در پيشگاه من ضايع نمى شود.
ان الذين امنوا و عملوا الصالحات انا لانضيع اءجر من احسن عملا . (17)
آنان كه به خدا و قيامت ايمان آوردند و كار شايسته يى انجام دادند، بدانند كه ما هم اجر ايشان را كه عمل نيكو به جا آوردند، ضايع نمى كنيم .
مولاى متقيان على (ع ) در همين زمينه مى فرمايد:
ما هكذا الظن بك و لااخبرنا بفضلك عنك يا كريم يا رب . (18)
به وجود مقدست اين گمان نمى رود كه اجرى در پيشگاهت ضايع شود و كسى بدون علت در معرض بى لطفى تو قرار گيرد و چنين خبرى از جانب خود تو و فرستادگانت به ما بندگان نرسيده كه تو ضايع كننده ى اجر باشى !
3. از آنچه مى بخشد، چيزى كم نمى شود
ان هذا لرزقنا ماله من نفاد. (19)
به درستى كه اين روزى را ما مى دهيم و پايان پذير نيست .
در دعاى ايام ماه رجب مى خوانيم :
فانه غير منقوص ما اءعطيت .
به درستى كه هر چه مى بخشى ، چيزى كم نمى شود.
در دعاى افتتاح مى خوانيم :
لاتزيده كثرة العطاء الا جودا و كرما.
هر چه خداوند بيشتر مى بخشد، جود و كرمش افزون مى شود.
4. بر خواسته ى همه واقف و آگاه است
محيط بكل شى ء.
خداوند بر همه چيز احاطه ى كامل دارد.
در دعاى ماه رجب مى خوانيم :
لكل مسئلة منك سمع حاضر و جواب عتيد .
براى هر خواسته يى از تو، گوشى و پاسخى مهيا كرده اى .
5. بر افراد نالايق هم لطف مى كند
در دعاى شب جمعه مى خوانيم :
يا دائم الفضل على البرية ، يا با سط اليدين بالعطية .
اى خدايى كه فضل و كرمت بر خلق دائم ، و دو دست عطا و بخششت به جانب بندگان دراز است .
و باز در ايام ماه رجب مى خوانيم :
عادتك الاحسان الى المسيئين .
عادت تو احسان به گناهكاران است .
يا من يعطى من لم يسئله و من لم يعرفه .
اى آن (خدايى ) كه به كسى كه از او درخواست نمى كند و به او معرفتى ندارد، عطا و بخشش مى كند.
داعى كيست ؟
1. متكبر
ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيدخلون جهنم داخرين ان الله لا يحب المتكبرين . (20)
به راستى كسانى كه از عبادت من (دعا) استكبار مى ورزند، به زودى با ذلت و خوارى وارد مى شوند. همانا خداوند تكبر كنند گان را دوست ندارد.
حضرت على (ع ) در اين زمينه مى فرمايد: عجبت لابن آدم نطفة و اخره جيفة و هو قائم بينهما و عاء للغائط ثم يتكبر . (21) يعنى : تعجب مى كنم از كسى كه اولش نطفه و آخرش لاشه ى گنديده است ، در اين بين هم حامل نجاست و عذره است ، چگونه تكبر مى كند!
2. عجول
در حديثى از امام صادق (ع ) نقل شده كه فرمود:
و اعرف طريق نجاتك و هلالك كى تدعوا الله بشى ء عسى فيه هلالك و اءنت تظن اءن فيه نجاتك قال الله تعالى و يدع الانسان بالشر دعائه بالخير و كان الانسان عجولا . (22)
راه نجات و هلاك خود را درست بشناس . مبادا از خدا چيزى بخواهى كه نابودى تو در آن است ، در حالى كه گمان مى برى نجات تو در آن است ! خداوند متعال مى فرمايد: انسان بر اثر شتابزدگى ، بدى ها را مى طلبد، آن گونه كه خوبى ها را مى طلبد؛ چرا كه انسان ، عجول است .
در حديثى از پيامبر اكرم (ص ) نقل شده كه فرمود:
انما اءهلك الناس للعجلة و لو اءن الناس تثبتوا لم يهلك اءحد . (23)
مردم را عجله هلاك مى كند! اگر مردم با صبر و حوصله كارها را انجام مى دادند، كسى هلاك نمى شد.
3. نيازمند و محتاج
دعا كننده ، بنده ى محتاج و نيازمنديست كه حتى براى اظهار احتياجش هم محتاج لطف و امداد الهيست .
يا ايها الناس اءنتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى الحميد . (24)
اى مردم ! همه شما نيازمنديد به خدا و محتاج او هستيد، تنها خداوند است كه از هر كس و هر چيز بى نياز و ستوده است .
و ربك الغنى ذوالرحمة ان يشاء يذهبكم و يستخلف من بعدكم من يشاءكما انشاءكم من ذرية قوم آخرين . (25)
پروردگار تو بى نياز و مهربان است ؛ اگر بخواهد شما را مى برد و به جاى شما هر كسى را بخواهد جانشين مى سازد، همان گونه كه شما را از نسل اقوام ديگرى به وجود آورد.
4. ناسپاس و سركش
ان الله لذ و فضل على الناس ولكن اكثرهم لايشكرون . (26)
خداوند نسبت به مردم ، صاحب فضل و كرم است ؛ هر چند اكثر مردم شكرگزارى نمى كنند.
قتل الانسان ما اكفره . (27)
مرگ بر اين انسان كه چه قدر كافر و ناسپاس است !
وءاتيكم من كل ما ساءلتموه و ان تعدوا نعمة الله لاتحصوها ان الانسان لظلوم كفار . (28)
و از هر چيزى كه از خدا تقاضا كرديد و به آن نياز داشتيد، در اختيار شما قرار داد و اگر نعمت هاى خدا را بخواهيد بشماريد، هرگز نمى توانيد، اما با اين همه لطف و رحمت الهى ، باز اين انسان ستمگر و كفران كننده ى نعمت است !
وكلا ان الانسان ليطغى ان راه استغنى . (29)
چنين نيست كه نعمت هاى الهى روح شكرگزارى را هميشه در انسان زنده كند، بلكه او مسلما طغيان مى كند، به خاطر اينكه خود را مستغنى و بى نياز مى بيند.
5. نماينده ى خدا در روى زمين
و اءذ قال ربك للملائكة انى جاعل فى الاءرض خليفة . (30)
به خاطر آور هنگامى را كه پروردگارت به فرشتگان گفت : من در روى زمين جانشين و حاكمى قرار خواهم داد.
و هو الذى جعلكم خلائف الارض و رفع بعضكم فوق بعض درجات . (31)
خداوند انسان ها را جانشينان و نمايندگان خود در زمين قرار داده و بر طبق لياقت ها و شايستگى ها بعضى را بر بعضى برترى بخشيده است .
6. بخيل
و لاتجعل يدك مغلولة الى عنقك و لاتبسطها كل البسط فتقعد ملوما محشورا . (32)
هرگز دست خود را بر گردن خويش بسته قرار مده (به خاطر بخل ترك بخشش و انفاق منما) و بيش از حد دست خود را گشاده مدار و بذل و بخشش بى حساب مكن تا مورد سرزنش قرار گيرى و از كار بمانى و از مردم جدا شوى .
اءللهم قنى شح نفسى . (33)
خدايا! مراد از صفت بخل كه در نفسم واقع شده است نگهدار!
امام صادق (ع ) در اين خصوص مى فرمايد:
خياركم سمائكم و شراركم بخلاؤ كم .
بهترين شما كسانى هستند كه از مردم دستگيرى مى كنند و بدترين شما بخيل هاى شما مى باشند. (34)
مردم از نظر دعا كردن بر چند گروهند؟
مردم از نظر دعا كردن بر سه گروهند:
1. گروهى اعتقاد به دعا ندارند و دعا نمودن را عملى لغو و بيهوده مى پندارند.
2. افرادى اعتقاد به دعا دارند، ولى هنگام برخورد با مشكلات و سختى ها دعا مى كنند؛ مثلا وقتى ككه دانستند گرفتار بيمارى صعب العلاج و يا لاعلاج شدند، درست نياز به سوى قادر على الا طلاق بر مى دارند و وقتى نجات و رهايى يافتند ديگر با خدا سر و كارى ندارند، چنان كه در قرآن مجيد آمده :
و اذا ركبوا فى الفلك دعوا الله مخلصين له الدين فلما نجيهم اللى البر اذا هم يشركون . (35)
زمانى كه در كشتى مى نشينند، خدا را با اخلاص مى خوانند، ولى وقتى نجات يافتند و به ساحل نجات رسيدند، باز به حالت شرك بر مى گردند.
و يا در آيه ديگر مى خوانيم :
و اذا مس الاءنسان الضر دعانا لجنبه اءو قاعدا او قائما فلما كشفنا عنه ضره مر كان لم يدعنا الى ضر مسه زين للمسرفين ما كانوا يعملون . (36)
وقتى كه به انسان آسيبى مى رسد، از هر جهت ما را مى خواند (خوابيده و نشسته و ايستاده ) اما زمانى كه آسيب و ناراحتى را از وى بر طرف كرديم ، مى رود، مثل آنكه اصلا درباره ى گرفتارى اش با ما تماس نگرفته است .
3. افرادى كه پيوسته در دعا هستند و دعا را اسلحه خود در مبارزه با طاغوت و برقرارى قسط و عدالت مى دانند و به دعا عشق مى ورزند، شايسته ستايشند و خداوند متعال هم به آنها وعده ى استجابت دعا داده است ، آن جايى كه مى فرمايد:
اءدعونى اءستجب لكم . (37)
دعا كنيد، تا مستجاب كنم .
انگيزه ى انسان در دعا چيست ؟
علت يا عللى كه باعث مى شود انسان روى به درگاه خداوند متعال آورد، در افراد به حسب مرتبه ى ايمان و اعتقادشان متفاوت است ؛ عده يى خدا را مى خوانند تا نيازهاى مادى ايشان را بر آورد. اين نيازها گاهى خيلى جزئى و ساده است و گاهى مهم و حياتى . عده يى ديگر خدا را مى خوانند، تا در راه رسيدن به قرب الى الله سريع تر حركت كنند و دعاى آنان تنها براى رفع نياز مادى نيست ، بلكه به خاطر عشق و علاقه ييست كه به خداوند متعال دارند و خود دعا كردن براى آنان موضوعيت دارد.
امام صادق (ع ) در اين زمينه فرمود:
(ان ) العباد ثلاثة قوم عبدوا الله عزوجل خوفا فتلك عبادة العبيد و قوم عبدوا الله تبارك و تعالى طلب الثواب فتلك عبادة الاءجرآه و قوم عبدوا الله عزوجل حبا له فتلك عبادة الاءحرار و هى افضل العبادة . (38)
عبادت كنندگان سه دسته اند:
1. گروهى كه خداى عزوجل را از ترس عبادت كنند؛ و اين عبادت بردگان است .
2. مردمى كه خداى تبارك و تعالى را به طمع ثواب عبادت كنند؛ و اين عبادت مزدوران (و سوداگران ) است .
3. دسته يى كه خداى عزوجل را براى دوستى اش عبادت كنند؛ و اين عبادت آزادگان و بهترين عبادت است .
آيا اساسا نيازى به دعا هست ، و توجه به دعا ضروريست يا خير؟
اول اينكه : انسان در هر حال نيازمند و محتاج امداد و لطف الهيست ، و اين نيازمندى قابل انكار نيست ؛ از طرفى هم ، انسان كمال طلب است و مى خواهد نيازهايش را برطرف نمايد، بنابراين چون خود او به تنهايى نمى تواند موانع را از سر راه خويش بر دارد و نيازهايش را برطرف نمايد، بناچار به درگاه خداوند متعال كه بى نياز مطلق است روى مى آورد.
دوم اينكه : دعا و درخواست از خدا، عبادت است و يكى از صفات بندگان مقرب خدا تلقى مى گردد و آنان كه از دعا كردن امتناع مى ورزند و حاضر نيستند در برابر خداى متعال سر تعظيم فرود آورند و نيازهاى خود را از او بخواهند، در حقيقت متكبرانى هستند كه در مقابل عظمت خدا براى خود شخصيتى قايلند و اين گناهى بزرگ و نابخشودنيست ، و نتيجه اش جهنم و آتش قهر الهى .
سوم اينكه : دعا نتيجه و مطلوب را به همراه دارد و بايد طلب كرد، تا رحمت و لطف خدا برسد.
امام صادق (ع ) فرمود:
دعا وسيله ى اجابت است ، چنان كه ابر وسيله ى باران ؛ يعنى همان طور كه اگر ابر نباشد، باران نخواهد باريد، اگر دعا هم نباشد، نتيجه يى كه انسان مى خواهد (رفع نياز مادى و معنوى ) نخواهد بود.
در اين روايت امام صادق (ع ) تصريح مى فرمايند كه دعا، عطاست و تا دعا و طلب از خدا نباشد، عنايات و فيوضات الهى شامل حال انسان نمى گردد.
چهارم اينكه : غفلت و فراموشى ياد خدا، موجب انحراف ما در مسير زندگى دنيا و ارتكاب زشتى ها مى شود و دعا و نيايش مانع اين غفلت و زشتى هاست : ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر. امام على (ع ) مى فرمايد:
ذكر الله راءس مال كل مؤ من و ربحه السلامة من الشيطان .
ياد خدا سرمايه ى هر مؤ منيست ، و سود آن ، سلامت از شيطان . (39)
پنجم آنكه : روح و روان آدمى با دعا و نيايش آرام مى گيرد.
الا بذكر الله تطمئن القلوب . (40)
دعا از امتيازات شيعه
از ويژگى هايى كه شيعه دارد و ديگران ندارند و به وسيله ى آن توانست از سايرين امتياز پيدا كند، دعا و نيايش است .
دانشمندان تشيع پيرامون اهميت و فضيلت ، آداب و شرايط دعا كتاب هايى را نگاشته اند و درباره دعاهايى كه از اهل بيت (ع ) وارد شده ، بيش از ده ها كتاب بزرگ و كوچك تاءليف كرده اند. در اين كتاب ها توجه عميق پيامبر (ص ) و دودمانش به دعا و نيايش و تاءكيدهاى فراوانشان يادآورى شده است ، تا آنجا كه از آنها نقل گرديده :
افضل العبادة الدعاء.
دعا بهترين عبادت هاست .
احب الاعمال الى الله عزوجل فى الاءرض الدعاء .
دعا و نيايش محبوب ترين اعماليست كه در روى زمين به سوى خدا عرضه مى شود.
ان الدعاء شفاء من كل داء.
دعا درمان هر درديست .
درباره ى امير المؤ منين على (ع ) نقل شده كه آن بزرگوار دعاء بود يعنى بسيار دعا و نيايش مى كرد.
عن الصادق (ع ) قال : كان امير المؤ منين (ع ) رجلا دعاء . (41)
دعاهاى آن حضرت همانند خطبه هايش نشانه يى از نمونه هاى بلاغت عربيست ؛ مانند دعاهاى مشهورى كه به كميل بن زياد آموخت . اين دعا محتوا معارف الهى و حقايق پر مغز دينيست كه شايستگى آن را دارد تا براى هر فرد مسلمانى تابلو و برنامه عالى و صحيح دينى و تربيتى باشد.
درباره ى امام حسين (ع ) نقل شد كه ، آن بزرگوار به هنگام حمله ى دشمن در عصر تاسوعا به قمر بنى هاشم فرمود: به سوى آنان برو، و اگر توانستى ، امشب را مهلت بگير، تا به نماز و استغفار و مناجات با پروردگارمان بپردازيم . خدا مى داند كه من به نماز و تلاوت قرآن و استغفار و مناجات با خدا علاقه ى شديد دارم . (42) امام حسين (ع ) از لشكر عمر سعد مهلت گرفت ، اما نه به خاطر اينكه يك روز بيشتر زنده بماند و يا راه فرار يا چاره يى پيدا كند، بلكه امام مى خواست :
1. يك شب از عمر باقى مانده اش را با معبود و معشوقش به راز و نياز و مناجات بپردازد، چنان كه خودش اين مطلب را بيان فرمود.
2. به پيروانش بخصوص شيعيان بفهماند كه در همه حال ، حتى در بحبوحه ى جنگ و سختى ها، با قرآن همدم و ماءنوس باشند و از دعا و استغفار غفلت نورزند.
3. صداى قرآن خواندن و استغفار و مناجاتش را به گوش لشكر دشمن برسانند كه شايد دست از ضلالت و گمراهى بردارند. نقل مى كنند كه ، به واسطه ى اين عمل امام ، در آن شب سى نفر از لشكر دشمن به سپاه امام پيوستند.
درباره ى امام سجاد (ع ) نقل شده كه ، آن بزرگوار زين العابدين بود و اين لقب را پيامبر اكرم (ص ) به او داده است .
امام سجاد (ع ) در دوران حكومت بنى اميه ، وقتى در بن بست واقع شد و نتوانست تبليغ كند و حق را بگويد مبارزه ى خويش را در قالب :
1. دعا و نيايش .
2. گريه و شيون .
3. برده دارى و برده فروشى شروع مى كند.
مجموع دعاهاى امام سجاد (ع ) به نام صحيفه سجاديه معروف است كه به آن :
1. اخت القرآن .
2. انجيل اهل البيت .
3. زبور آل محمد.
لقب داده اند. در سال 1353 (ه ق ) مرجع فقيد و مرحوم آيت الله العظمى مرعشى (ره ) نسخه يى از صحيفه ى سجاديه را براى علامه ى معاصر، مؤ لف تفسير طنطاوى (مفتى اسكندريه ) به قاهره فرستاد. وى پس از دريافت اين هديه ى گرانبها و ستايش فراوان از آن ، در پاسخ چنين نوشت :
اين از بدبختى ماست كه تاكنون بر اثر گرانبهاى جاويد كه از مواريث نبوت است ، دست نيافته بوديم ، من هر چه در آن مى نگرم ، آن را از گفتار مخلوق برتر و از كلام خالق پايين تر مى يابم .
حضرت امام خمينى (ره ) مى فرمايد:
شما اگر ادعيه ى امام سجاد و ساير ائمه را ملاحظه بفرماييد، مشحون است از اينكه مردم را بسازند براى امرى بالاتر از آنكه ، مردم عادى تصور مى كنند (دعوت به توحيد) (دعوت به اعراض از دنيا). شيعه علاوه بر صحيفه ى سجاديه ، مصباح امتهجد شيخ طوسى و اقبال سيد بن طاووس و مفاتيح محدث قمى و زادالمعاد علامه مجلسى دارد.
حضرت امام خمينى (ره ) در وصيتنامه ى سياسى و الهى خويش ‍ مى فرمايد:
ما مفتخريم كه ادعيه ى حيات بخش كه او را قرآن صاعد مى خوانند، از ائمه ى معصومين ماست . ما به مناجات شعبانيه ى امامان و دعاى عرفات حسين بن على (عليهما السلام ) و صحيفه ى سجاديه ، اين زبور آل محمد و صحيفه ى فاطميه كه كتاب الهام شده از جانب خداوند تعالى به زهراى مرضيه است ، از ما است .
پس مفاتيح از نظر امام ، كتاب اخلاق ، كارخانه ى انسان سازى و كلام صاعد است ، يعنى كلامى كه از طرف بندگان به محضر مقدس خدا مى رود؛ و قرآن كلام نازل است ، يعنى از طرف خدا بر بندگان نازل شده است ، از حجاب هاى نورانى و ظلمانى تنزل كرده است ، تا بالآخره قابل فهم شده و قابل ديدن و شنيدن شده است .
دعاهايى كه از پيامبر (ص ) و اهل بيت آن حضرت (عليهم السلام ) وارد شده ، بهترين مكتب و مسلك تربيتى و سرمشق و الگو براى هر فرد مسلمان در زندگانى خواهد بود؛ مكتبى كه نيروى ايمان و عقيده ى راسخ و روح سلحشورى و فداكارى و ايثار در راه حق و حقيقت را در انسان به وجود مى آورد. رمز عبادت و پرستش حق را مى شناساند و مزه ى مناجات و دلبستگى به خداوند را مى چشاند و وظيفه شناسى و پيروى از دين و كسب عواملى كه انسان را به خدا نزديك مى كند و رستگار و سعادتمند مى سازد، به بشر مى آموزد و انسان را از تباهى ها و هواپرستى و بدعت هاى غلط دور مى سازد. (43)
فلسفه دعا و نيايش
هدف از آفرينش انسان عبادت است : ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون ، و هدف از عبادت تقواست : لعلكم تتقون و هدف از تقوا فلاح و رستگارى مى باشد: و اولئك هم المفلحون .
علامه طباطبايى صاحب تفسير الميزان مى فرمايد: هر عبادتى دعاست ، و با توجه به كلام نورانى خداوند كه فرمود: و ما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون بايد گفت : دعا هدف خلقت است . (44)
دعا از يك نظر عملى مستقل ، عبادتى بذاته مطلوب و از گرانسنگ ترين پرستش هاست ، كه از آن به مخ العبادة يعنى مغز عبادت و پرستش تعبير شده است ؛ و از نظر ديگر، وسيله بر آمدن خواسته ها، سبب رسيدن به هدف ها و داراى آثار و ثمرات و نتايج فراوانيست .
دعا حالت انس و الفت روح و دل باذات اقدس بارى تعالى و حصول آرامش و سكون براى نفس است ؛ همانند مشتاقى كه دوست خود را يافته ، از ديدارش خوشحال و از سخنانش لذت مى برد، مشكلاتش را با كمال احتياط در ميان گذارده ، پرده از رازهاى دل بر مى دارد، آرزوهايش را مطرح مى سازد و براى انجامش از وى يارى مى طلبد، از ديدارش خوشوقت و از گفت و گويش خرسند مى گردد. غبار غفلت از چهره ى جسم و زدوده ، حجاب ما و من را كنار مى زند، ديده دل به محبوب و معشوق مى دوزد و در انتظار مهر و انعامش مى نشيند.
دعا سبب مى شود كه انسان نعمت ها را از او ببيند و به او عشق بورزد و رابطه ى عاطفى او از اين طريق با ساحت مقدسش محكم و استوار گردد؛ چون انسان خود را محتاج و نيازمند و مرهون نعمت هاى خدا مى بيند، موظف به اطاعت فرمانش مى شود، و چون مى داند استجابت اين دعا مطلق و بى قيد و شرط نيست ، بلكه خلوص نيت و صفاى دل و دورى از گناه و برآوردن خواسته هاى نيازمندان و مستمندان از آداب و شرايط آن است ، خودسازى مى كند و در طريق تربيت و آموزش خويشتن گام بر مى دارد.
دعا سبب ندامت و پشيمانى از نافرمانى ها و وسيله ى عروض حالت انفعال و شرمندگى در درون دعا كننده است ؛ زيرا هر چه انسان با خداى خويش ‍ بيشتر انس و الفت بگيرد، به او نزديك تر مى شود و بيشتر خواهد كوشيد كه در انجام وظايف بندگى و پيروى از فرمان هاى الهى آماده تر باشد و عملى بر خلاف رضا و خشنودى او انجام ندهد و از آنچه دده ، پشيمان گردد؛ و هر چه دعا و توجه بيشتر باشد، حالت ندامت شديدتر و افزون تر مى شود. حصول اين حالت ، خود حقيقت توبه است ؛ چه آنكه جز ندامت و پشيمانى و شرمندگى چيز ديگرى نيست . اين توبه وسيله ى آمرزش هر گناهيست كه شخص از ارتكاب آن پشيمان گشته است .
دعا شجاعت بخش ، تحريك آور به سوى انقلاب ، عامل پيدايش دوستى و محبت در دل ها نسبت به خدا و دوستان او و موجب به وجود آمدن و كينه نسبت به دشمنان خدا و مخالفان راه حقيقت و جانبداران باطل است .
دعا تمييز دهنده (جدا كننده ى ) فضايل و رذايل از يكديگر، آموزنده ى اخلاق فاضله ، آداب معاشرت ، اتصاف به فضايل انسانى ، اجتناب حيوانى و قبايح روانيست . در اين باره دعاى مكارم اخلاق و بعضى ديگر از دعاهاى صحيفه ى سجاديه را ملاحظه كنيد.
برخى از دعاهاى وارده عامل تلقين اعتقاد به نبوت و امامت و لزوم رهبرى معصومين و عدول در جامعه مولد اميد و آرزوى صلح و صفا در جوامع بشرى و مژده ى پياده شدن قوانين حيات آفرين و سعادت بخش اسلام در ميان همه ملت ها و تشكيل مدينه ى فاضله در جهان است . براى نمونه ، به مضامين دعاى ندبه ، دعاى افتتاح و غير آن رجوع شود.
دعاهاى وارده علاوه بر آنكه روشنگر حقايق و آموزنده ى بعضى از علوم و معارفند، انسان معتقد را به انجام آنچه كه بايد به جا آورد و ترك اعمالى كه بايد از آنها دورى نمايد، وادار مى كنند.
دعا پديده آورنده ى حالت بيم و اميد در باطن ، زنده كننده ى روح ، نيروبخش انديشه ، مولد مهر و عطوفت به همنوعان ، هم كيشان و مؤ منان و بالآخره محرك درونى شخص به انجام اوامر الهى و مراعات اخلاقى انسانى و اسلاميست . (45)
دعا نوعى عبادت و خضوع و خشوع و بندگيست و انسان به وسيله ى دعا توجه تازه يى به ذات خداوند پيدا مى كند؛ و همان طور كه همه عبادات اثر تربيتى و آموزشى دارد، دعا هم داراى چنين اثرى خواهد بود.
دعا انسان را به شناخت پروردگار معرفة آلله كه برترين سرمايه هر انسانيست ، دعوت مى كند. دعا عامل تقويت ارتباط و دوام با ذات عظيم و مبداء بى نهايتيست كه همه امور مادى و معنوى انسان وابسته به عنايت او و متعلق به فضل و كرم اوست ؛ البته انسان هر چه بيشتر با خالق و مربى خود ماءنوس و هم صحبت گردد، اين ارتباط نيز افزون تر و مؤ ثرتر خواهد بود.
دعا وسيله ييست كه انسان به وسيله ى آن خود را به قدرت لايزال الهى كه تدبير جهان به دست اوست ، مرتبط و متصل مى سازد.
دعا يعنى بريدن از خلق و خلوت كردن با خالق ، و قطع اميد از ما سوى الله و عرض نياز به درگاه الله .
دعا سبب مى شود كه انسان به فقر و نيازمندى خود واقف گردد و در برابرش خضوع و خشوع كند، و از مركب غرور و تكبر كه سرچشمه ى بسيارى از بدبختى ها و مجادله در آيات الله است ، فرود آيد و در برابر ذات پاك او موجوديتى قايل نشود.
دعا به انسان اعتماد به نفس مى دهد، از ياءس و نااميدى باز مى دارد، چراغ اميد را در دل انسان روشن مى سازد و به تلاش و كوشش بيشتر دعوت مى كند. در واقع دعا مخصوص نارسايى ها و بن بست هاست ، نه عاملى به جاى عوامل طبيعى .
دعا نوعى خود آگاهى و بيدارى دل و انديشه و پيوند باطنى با مبداء همه نيكى ها و خوبى هاست .
دعا سبب خودسازى ، خود شناسى و خداشناسيست . دعا وسيله ى دفع آسيب ها و حوادث ناگوار، سپرى محكم در برابر مصيبت ها، بلاها و گرفتارى ها، تحقق بخشنده ى شرايط قبولى اعمال و سبب شمول رحمت حق است .
دعا مولد صفت توكل و التجا به مبداء قدرت اوست ؛ مبدئى كه بر همه چيز مسلط، و در همه موجودات متصرف مى باشد.
اگر شرايط خاص دعا در نظر گرفته شود، دعا و نيايش وسيله ى مؤ ثريست براى خودسازى ، و پيوند نزديكيست ميان انسان و خدا. دعا هم وسيله يست براى شناخت پروردگار و صفات جمال و كمال او، هم وسيله يى باى توبه از گناه و پاكسازى روح ، هم عاملى براى انجام نيكى ها و خوبى ها، و هم سببيست براى جهاد و تلاش و كوشش بيشتر، تا آخرين حد توان . اصولا در زندگى انسان حوادثى رخ مى دهد، كه از نظر اسباب ظاهرى ، او را در ياءس فرو مى برد. دعا مى تواند دريچه يى باشد به سوى اميد پيروزى ، و وسيله ى مؤ ثرى براى مبارزه با ياءس و نااميدى .
فضيلت دعا و نيايش از ديدگاه قرآن
و اذا ساءلك عبادى نى فانى قريب اءجيب دعوة الداع دعان فليستجيبوا لى و ليومنوا فى لعلهم يرشدون . (46)
چون بندگان من از دورى و نزديكى من از تو پرسند، بگو: من نزديكم ؛ نزديك تر از آنچه تصور كنيد؛ نزديك تر از شما به خودتان ، و نزديك تر از شريان گردن هايتان . چنان كه در جاى ديگر مى خوانيم : نحن اءقرب اليه من حبل الوريد. (47) يعنى : من دعاى دعا كننده را به هنگامى كه مرا مى خواند، اجابت مى كنم . بنابراين بايد بندگان من دعوت مرا بپذيرند و به من ايمان آورند، باشد كه راه خود را پيدا كنند و به مقصد برسند.
در اين آيه ى شريفه هشت مطلب درباره ى دعا نهفته است :
1. در اين آيه ى كوتاه ، ضميرها به صورت متكلم آمده و خداوند هفت مرتبه به ذات پاك خود اشاره كرده ، و از اين راه ، هفت بار نهايت پيوستگى و قرب و ارتباط و محبت خود را نسبت به بندگان مجسم ساخته است ؛ و اين نكته در هيچ جاى قرآن نيست .
2. فرموده عبادى و نفرموده الناس ؛ يعنى وقتى بندگان من از تو بپرسند، نه همه مردم .
3. واسطه نياورده و نفرموده فانه قريب (پس به درستى كه او نزديك است .) بلكه فرموده : فانى قريب (پس بدرستى كه من نزديكم .)
4. خداوند نزديكى خويش به بندگان را با ان تاءكيد مى كند؛ يعنى بدانيد كه حتما من نزديكم .
5. قرب را با فعل نياورده ، بلكه با صفت آورده است ، تا ثبوت و هميشگى قرب را بيان فرمايد.
6. اءجيب را با فعل آورده ، تا نشان دهد، همواره و در هر حال و در تمام زمان ها دعايتان را اجابت مى كنم .
7. جواب را به اذا دعان مقيد فرمود: وقتى مرا بخوانند. و اين تكرار است ، زيرا قبلا فرمود: دعوة الداع (درخواست دعا كننده را استجابت مى كنم .) نكته ى اين تاءكيد و تكرار اين است كه مى خواهد بفرمايد: اگر از روى حق و حقيقت مرا بخواند، بدون هيچ شرطى اجابت را به همراه دارد. (48)
8. اجابت دعا مطلق و بى قيد و شرط نيست ، بلكه مقيد است ؛ چون فرمود: فليستجيبوا لى و ليؤ منوا بى .
و منهم من يقول ربنا اتنا فى الدنيا حسنة و فى الاخرة حسنة و قنا عذاب النار . (49)
و بعضى مى گويند: پروردگارا! به ما در دنيا و آخرت نيكى عطا كن و ما را از آتش دوزخ نگه دار!
در آيه شريفه درباره ى دعا هفت مطلب مطرح شده است :
1. برخى از مردم اعتقاد ندارند و آن را عملى لغو و بيهوده مى پندارند.
2. شروع كردن دعا با ربنا به استجابت نزديك تر است .
3. دعاى اجتماعى مؤ ثرتر از دعاى انفراديست .
4. درخواست سبب اعطا و نزول بركات و رحمت الهيست ، همان طور كه ابر سبب نزول باران است .
5. طلب سعادت و خوشبختى در دنيا و آخرت از خداوند.
6. در دعا بايد اميد و پناهگاه انسان فقط خداوند باشد و از ديگران به طور كلى قطع اميد كرد.
7. دعا سبب دورى از آتش دوزخ و جهنم است .
فاذا ركبوا فى الفلك دعوا الله مخلصين له الدين فلما نجيهم الى البر اذاهم يشركون . (50)
هنگامى كه بر كشتى سوار مى شوند، خدا را اخلاص كامل مى خوانند و غير او از نظرشان محو و نابود مى شود، اما هنگامى كه آنها را از طوفان و گرداب رهايى مى بخشد و به خشكى مى رساند، باز مشرك مى شوند.
نكاتى كه در اين آيه ى شريفه مطرح است ، عبارتند از:
1. دعا يك فضيلت است .
2. ذات آدمى با خدا پيوند ناگسستنى دارد، و خدا آشناست .
3. دعا و نيايش امرى فطريست .
4. انسان در هنگامه ى سختى ها و رنج ها به قدرت لايزال الهى پى مى برد و از او استمداد مى جويد.
5. انسان در هر حال (چه سختى و چه آسايش ) بايد به ياد خدا باشد.
6. حل مشكلات تنها به دست خداست ، لذا بايد از مردم قطع اميد كرد و به او پناه برد.
7. ارزش و شخصيت آدمى به دعاست ، و ترك آن مساوى با شرك و نابوديست .
و قال ربكم ادعونى اءستجب لكم ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيد خلون جهنم داخرين . (51)
پروردگار شما گفته است كه : مرا بخوانيد، تا دعاى شما را اجابت كنم . كسانى كه از عبادت من استكبار مى ورزند، به زودى با ذلت و خوارى وارد دوزخ مى شوند.
در اين آيه ى شريفه درباره ى دعا پنج مطلب مطرح شده است :
1. دعا كردن محبوب خداست . او فرمان مى دهد كه دعا كنيد و اهل مناجات و راز و نياز باشيد.
2. بعد از دعا وعده ى اجابت داده شده است ، ولى مى دانيم اين وعده ، مشروط است ، نه مطلق .
3. دعا عبارت است و پاداش عبارت را دارد، و از نشانه هاى عبوديت و بندگيست ؛ بلكه مطابق پاره يى از روايات ، دعا بهترين عبادت است .
4. دورى كنندگان از دعا و نيايش ، مستكبرند و در صف مستكبران و خودكامگان هستند.
5. آنان كه اهل دعا و مناجات و راز و نياز نيستند، عذاب خواركننده ى دوزخ در كمينشان است .
يسئله من فى السموات و الارض كل يوم هو فى شاءن . (52)
تمام كسانى كه در آسمان ها و زمين هستند، همواره نيازهاى خود را از او مى خواهند و از وى سؤ ال مى كنند. هر روز خداوند در شاءن و كاريست .
نكاتى از اين آيه استفاده مى شود:
1. اين آيه نياز مستمر ما را به ذات پاك او روشن مى كند.
2. پرده هاى ياءس و نااميدى را از دل كنار مى زند، و چراغ اميد را روشن مى سازد.
3. غرور و غفلت را در هم مى شكند.
قل ما يعقبؤ بكم ربى لولا دعاؤ كم فقد كذبتم فسوف يكون الزاما . (53)
اى رسول ! به امت بگو: پروردگار من براى شما اجرى قايل نيست ، اگر دعاى شما نباشد. شما آيات خدا و پيامبران را تكذيب كرديد، و اين تكذيب ، دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد.
بنابراين آنچه در پيشگاه خدا به انسان ارزش و قيمت و شخصيت مى دهد، همان ايمان و توجه به پروردگار و بندگى اوست .
و يستجيب الذين امنوا و عملوا الصالحات و يزيدهم من فضله و الكفرون لهم عذاب شديد . (54)
خداوند درخواست كسانى را كه ايمان آورده و عمل صالح انجام داده اند، اجابت مى كند، بلكه از فضل و كرم خود بر ثواب آنها مى افزايد و حتى مطالبى را كه درخواست نكرده ايد، به آنها مى بخشد؛ اما براى كافران عذابى سخت خواهد بود.
نكاتى در آيه مطرح شده است :
1. خداوند وعده ى اجابت دعا را داده ، و هيچ دعايى بى تاءثير نخواهد بود.
2. اجابت دعا بى قيد و شرط نيست ، بلكه مشروط به ايمان و عمل صالح است .
3. دعا عمل خير به شمار آمده ، و انسان را به مقامات عالى صعود مى دهد.
4. دعا نتيجه و مطلوب را به همراه دارد؛ بايد طلب كرد، تا رحمت و لطف خدا برسد.
5. دورى كنندگان از دعا، مستكبرند، و بر ايشان عذابى سخت مهياست .
يا ايها الناس اءنتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى الحميد . (55)
اى مردم ! همه شما به خدا نيازمند هستيد؛ تنها خداوند است كه از هر كس و هر چيزى بى نياز و ستوده است .
نكاتى كه در آيه ى شريفه مطرح شده است ، عبارتند از:
1. ذات پاك الله مستجمع جميع صفات كماليه است .
2. غناى مطلق ، براى خدا، و فقر مطلق ، متعلق به انسان است .
3. شناخت و آگاهى انسان از فقر مطلق و نيازمندى همه جانبه اش و از غناى مطلق و بى نيازى خداوند، باعث نجات از رذايل اخلاقى و آراسته شدن به فضايل و مكارم اخلاقى مى گردد.
4. انسان ها نيازمند او هستند، نه غير او؛ لذا هرگز نبايد سر تعظيم و تسليم بر آستان غير او بگذارند و رفع نيازمندى خود را از غير او بخواهند، چون آنها نيز مانند خودش نيازمند و محتاجند.
5. اگر ارتباط انسان با خداوند لحظه يى قطع شود، هيچ و پوچ است . امام سجاد (ع ) در اين زمينه فرمود: خداوند! به اندازه ى يك چشم بر هم زدن ، مرا به حال خود وامگذار.
6. خداوند هم غنيست و هم حميد؛ يعنى در عين بى نيازى ، آن قدر بخشنده و مهربان است ، كه شايسته ى هر گونه حمد و سپاسگزاريست ، و در عين بخشندگى و بنده نوازى ، از همگان بى نياز مى باشد.
7. با اينكه فقر در عالم هستى جنبه ى عمومى دارد، به دو دليل در اين آيه تنها سخن از انسان ها و نياز آنان به خدا مطرح شده :
1. اگر انسان كه اشرف مخلوقات و خليفه ى خدا در اين جهان است ، سراپا نيازمند اوست ، بالطبع ، وضعيت بقيه ى موجودات روشن است ؛ و به تعبير ديگر، بقيه ى موجودات نيز در علت فقر، كه همان امكان وجود است ، با انسان شريكند.
2. هدف اين بوده كه انسان از مركب غرور پياده شود، و در همه حال چيز و همه جا به نيازش نسبت خدا توجه كند.
وءاتئكم من كل ساءلتموه ان تعدوا نعمت الله لاتحصوها ان الانسان لظلوم كفار . (56)
و از انواع نعمت هايى كه از او درخواست كرديد، خداوند به شما اعطا فرمود، كه اگر نعمت هاى بى انتهاى خدا را بخواهيد به شماره در آوريد، هرگز حساب آن نتوانيد كرد. با همه ى اينها، انسان سخت ستمگر است .
نكاتى كه در آيه ى شريفه مطرح شده ، عبارتند از:
1. هر چه را از خدا بخواهيم ، به ما نمى دهد؛ چون خداوند حكيم است و از روى مصلحت كار مى كند. و به تقاضاى نامعقول انسان پاسخ مثبت نمى دهد.
2. سؤ ال در جمله ى ماساءلتموه هم سؤ ال به زبان قال را شامل است و هم زبان حال را. (57)
3. نعمت هاى خدا بى انتها و نامحدود است . دعا و مناجات از بهترين آن نعمت هاست .
4. دعا و نيايش يكى از راه هاى سپاسگزارى و تشكر از نعمت هاى خداوند است .
و اءيوب اذنادى ربه اءنى مسنى الضر و انت اءرحم الراحمين فاستجبناله فكشفنا ما به من ضر و آتينا اءهله و مثلهم معهم رحمة من عندنا و ذكرى للعابدين . (58)
به ياد آور ايوب را، هنگامى كه پروردگارش را خواند و عرضه داشت : ناراحتى ، درد، بيمارى ، مشكلات و گرفتارى به من روى آورده است ؛ و تو ارحم الرحمينى . پس ما دعاى او را مستجاب كرديم و درد و رنجش را برطرف ساختيم ، و به لطف و رحمت خود، اهل و فرزندانش را با عده يى ديگر به مثل آنها به او عطا كرديم ، تا اهل عبادت ، متذكر لطف و احسان ما شوند.
در اين آيه ى شريفه چند مطلب مطرح شده است :
1. تكيه گاه و پناهگاه انسان در هر حال بايد خداوند باشد، چون حل مشكلات تنها به دست اوست .
2. در همه حال (چه سختى و چه راحتى ) بايد به درگاه خدا دعا كرد.
3. دعا هم دفع كننده ى بلاست ، و هم رفع كننده .
4. دعا سبب اعطاست ؛ همان طور كه اگر ابر نباشد، بارانى نخواهد بود.
5. خداوند دعاى مضطر را اجابت مى كند.
قال قد اءجيبت دعوتكما فاستقيما و لاتتبعان سبيل الذين لايعلمون . (59)
خداوند به موسى و برادرش هارون خطاب كرد: اكنون شما آماده ى تربيت و سازندگى جمعيت بنى اسرائيل شده ايد، دعايتان نسبت به دشمنانتان اجابت شده ؛ پس محكم در راه خود بايستيد و ثابت قدم باشيد و از انبوه مشكلات نهراسيد و در كار خود جدى و قاطع باشيد و هرگز در برابر پيشنهادهاى افراد نادان و از خدا بى خبر تسليم نشويد و از راه جاهلان نرويد، بلكه با شناخت و آگاهى كامل برنامه هاى انقلابى خود را ادامه دهيد.
نكات اين آيه :
1. تحقق دعا، غير از آن اوقات ممكن است دعاى بنده يى مستجاب شود، ولى به علل و عواملى لباس تحقق نپوشد.
2. دعا جاى كار و كوشش را نمى گيرد.
رب السجن اءحب الى مماتد عوتنى اليه و الا تصرف عنى كيدهن اءصب اليهن و اءكن من الجاهلين . (60)
پروردگار من ! زندان برايم بهتر است از آن گناهى كه مرا به آن دعوت مى كنند. اگر مكر و حيله ى اينها را از من دور نكنى ، به سويشان ميل پيدا خواهم كرد و از گروه جاهلان مى شوم .
و لاتفسدوا فى الاءرض بعد اصلحها و ادعوه خوفا و طمعا ان رحمت الله قريب من المحسنين . (61)
هرگز در زمين به فساد و تباهكارى برنخيزيد، بعد از آنكه اصلاح شده است . و خدا را با بيم و اميد بخوانيد، زيرا لطف و رحمت او به نيكوكاران نزديك است .
قل من ينجيكم من ظلمات البر و البحر تدعونه ، تضرعا و خفيفة لئن اءنجينا من هذه لنكونن من الشكرين - قل الله ينجيكم منها و من كل كرب ثم اءنتم تشركون . (62)
بگو اى پيغمبر! چه كسى شما را از تاريكى ها و سختى هاى بيابان و دريا نجات مى دهى ؟ گاهى كه او را به تضرع (آشكارا) و زارى (پنهانى ) مى خوانيد كه : اگر ما را از اين مهلكه نجات داد، هميشه شكرگزار او هستيم . بگو: خداست كه شما را از آن سختى ها نجات مى دهم و از هر هم و غم مى رهاند. باز هم به او شرك مى آوريد.
فضيلت دعا و تشويق بر آن از ديدگاه روايات
احاديث و روايات متعددى كه از پيامبر اكرم (ص ) و ساير پيشوايان اسلام نقل شده است ، اهميت ، ارزش و ضرورت دعا و نيايش و درخواست مشكلات را از حضرت حق نشان مى دهد.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : الدعاء جند من اءجناد الله مجند يرد القضاء بعد اءن يبرم . (63)
رسول خدا (ص ) فرمود: دعا سپاهى از سپاهيان مجهز خداوند است و به اندازه يى قدرت دارد، كه قضاى محتوم را دفع مى كند.
و نيز آن حضرت فرمود: و قال الدعاء سلاح المؤ من . (64) يعنى : دعا اسلحه ى مؤ من است .
و قال : الدعاء عمود الدين . (65) يعنى : دعا ستون دين است .
و قال : اءفضل العبادة الدعاء. (66) يعنى : برترين عبادت دعاست .
و قال : الدعاء مخ العبادة . (67) يعنى : دعا مغز و روح عبادت است .
و قال : الدعاء هو العبادة . (68) يعنى : دعا همان عبادت است .
و قال : الدعاء مفتاح الرحمة و الوضوء مفتاح الصلاة و الصلاة مفتاح الجنة . (69) يعنى : دعا كليد رحمت ، وضو كليد نماز، و نماز كليد بهشت است .
و قال : الداعى و المؤ من فى الاجر شريكان و القارى و المستمع فى الاءجر شريكان و العالم و المتعلم فى الاءجر شريكان . (70)
آن كه دعا مى كند و آن كه آمين مى گويد، در پاداش شريكند؛ قارى و مستمع نيز در پاداش دانشمند و دانش آموز هم در پاداش شريكند.
و قال الدعاء ينفع مما نزل و مما لم ينزل فعليكم عبادالله بالدعاء .(71)
دعا درباره ى آنچه فرود آمده و آنچه نيامده ، مفيد است . بندگان خدا! از دعا غافل نشويد.
و قال : ان اءعجز الناس من عجز عن الدعاء . (72)
عاجزترين مردم كسيست كه از دعا كردن عاجز و ناتوان باشد.
و قال : ليس شى ء اكرم عندالله من الدعاء . (73)
هيچ چيز نزد خدا گرامى تر از دعا نيست .
عن اءبى عبدالله (ع ) - فى رسالة طويلة - قال : و عليكم بالدعاء فان المسلمين لم يدركوانجاح الحوائج عند ربهم باءفضل من الدعاء و الرغبة اليه و التضرع الى الله و المساءلة فاءرغبوا فيما رغبكم الله فيه و اءجيبوا الله الى ما دعاكم لتفلحوا و تنجحوا من عذاب الله . (74)
امام صادق (ع ) در ضمن نامه يى طولانى ، به شيعيانش مى نويسد: بر شما باد به دعا كردن ؛ چون مسلمانان براى اينكه خداوند حوايج آنان را برآورد، راهى بهتر از دعا سراغ ندارند؛ و در مقام اظهار رغبت و اشتياق به لطف و مرحمت پروردگار، كمال ذلت و خوارى را انجام دهند. بنابراين به رغبت و اشتياق آييد، در آنچه كه خداوند شما را ترغيب و تشويق كرده است ، و خواسته ى خدا را كه دعا كردن باشد، انجام دهيد، تا رستگار شده و از عذاب او رهايى يابيد.
من كتاب معاوية بن عمار قال : قلت له : رجلان دخلا المسجد جميعا افتتحا الصلاة فى ساعة واحدة فتلا هذا من القرآن و كانت تلاوته اكثر من دعائه و دعا هذا و كان دعاؤ ه اكثر من تلاوته ثم انصرفا فى ساعة واحدة اءيها اءفضل ؟ قال : كل فيه فضل كل حسن قال : قلت : انى قد عملت اءن كلا حسن و ان كلا فيه فضل قال : فقال : الدعاء اءفضل اءما سمعت قول الله تعالى : ادعونى استجب لكم ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيد خلون جهنم داخرين و هى و الله اءفضل هى والله اءفضل هى والله اءفضل اءليس هى العبادة اءليست اءشد هى و الله اشد هى والله اءشد هى والله اشد ثلاث مرات .
از كتاب معاوية بن عمار چنين نقل شده كه مى گويد: به امام صادق (ع ) گفتم : دو نفر با هم وارد مسجد شدند و در يك وقت شروع به نماز خواندن كرده و همزمان از نماز فارغ شدند. با اين تفاوت كه يكى قرآن زياد خواند و كم دعا كرد، و ديگرى بر عكس ، كم قرآن خواند و زياد دعا كرد. عمل كداميك از اين دو بهتر است ؟ فرمود: كار هر دو خوب است ؛ عمل هر دو شايسته است . معاويه مى گويد: گفتم : من مى دانم هر دو كار شايسته است ، مى خواهم بدانم كداميك بهتر است . فرمود: دعا بهتر و برتر است . مگر سخن خداوند متعال را نشنيده اى كه مى فرمايد: دعا كنيد، تا مستجاب كنم . همانا كسانى كه از عبادت من سرپيچى كنند، به زودى با ذلت وارد دوزخ خواهند شد. والله ! دعا افضل و برتر است . والله ! دعا افضل و برتر است . والله ! دعا برتر است . مگر دعا عبادت نيست ؟ مگر دعا سخت تر و استوارتر است ؟ والله ! دعا سخت و استوارتر است . والله ! دعا سخت و استوارتر است . والله ! دعا سخت و استوارتر است .
عن سليمان بن عثمان بن الاسواد قال : قال رسول الله : يدخل الجنة رجلان كانا يعملان عملا واحدا اءفيرى اءحدهما صاحبه فوقه فيقول : يا رب بما اءعطيته و كان عملنا واحدا؟ فيقول الله تعالى : ساءلنى و لم تساءلنى ثم قال : اساءلوا الله و اءجزلوا فان الله يتعاظمه شى ء . (75)
سليمان بن عثمان مى گويد پيامبر اكرم (ص ) فرمود: دو نفر كه اعمال و عباداتشان يكسان و يكنواخت است ، وارد بهشت مى شوند، ولى يكى از آن دو رفيقش را از نظر مقام و مرتبه بالاتر از خود مى بيند. آن گاه مى پرسد: خدايا! چه شد با آنكه عملمان يكسان بود، او را برتر و بالاتر قرار دادى ؟ خداوند فرمايد: او از من در خواست كرد، و تو نخواستى . سپس پيامبر (ص ) فرمود: دعا كنيد، و چيزهاى مهم و بزرگ از خداوند بخواهيد؛ چون هيچ چيز در برابر عظمت خدا مهم و بزرگ نيست .
عن عمرو بن جميع عن اءبى عبدالله (ع ) قال : من لم يساءل الله عزوجل افتقر . (76)
عمرو بن جميع از امام صادق (ع ) روايت مى كند كه ، آن حضرت فرمود: هر كسى كه از خدا چيزى نخواهد، فقير و نيازمند خواهد شد.
عن ابى عبدالله (ع ) قال : قال امير المؤ منين (ع ) اءحب الاعمال الى الله عزوجل فى الارض الدعاء و افضل العبادة العفاف قال : و كان امير المؤ نين رجلا دعاه . (77)
امام صادق (ع ) فرمود: امير المؤ منين (ع ) مى فرمايد: محبوب ترين كارها در روى زمين براى خدا عزوجل ، دعا است ، و بهترين عبادت ، پرهيزكارى و پارسايست . امير المؤ منين (ع ) مردى بود كه بسيار دعا مى كرد.
عن ميسربن عبد العزيز عن ابى عبدالله (ع ) قال : قال لى : يا ميسر اءدع و لا تقل ؛ ان الاءمر قد فرغ منه ان عندالله عزوجل منزلة لاتنال الا بمسالة ولو اءن عبدا سد فاه و لم يسئل لم يعط شيئا فاسئل تعط انه ليس من باب يقرع الا يوشك اءن يفتح لصاحبه . (78)
ميسر بن عبدالعزيز مى گويد: امام صادق (ع ) به من فرمود: اى ميسر! دعا كن ، و نگو كه كار گذشته است و آنچه مقدر شده ، همان شود (و دعا اثرى ندارد) همانا نزد خداوند مقاميست كه نمى توان به آن رسيد، جز با دعا و تقاضا. اگر بنده يى دهان خود را از دعا فرو بندد و چيزى درخواست نكند، چيزى به او داده نخواهد شد. پس از خداوند درخواست كن ، تا به تو عطا شود؛ چون هر درى را زياد بكوبيد، سرانجام گشوده خواهد شد.
عن حنان ابى سدير عن اءبيه قال : قلت لاءبى جعفر (ع ): اءى العبادة اءفضل ؟ ما من شى ء اءفضل عندالله من اءن يسئل و يطلب مما عنده و ما احد اءبغض الى الله عزوجل ممن يستكبر عن عبادته و لايسئل ما عنده . (79)
سدير مى گويد: به امام باقر (ع ) عرض كردم : كدام عبادت بهتر است ؟ فرمود: چيزى نزد خداوند عزوجل افضل و بهتر از اين نيست كه از او درخواست شود، و از آنچه نزد اوست بخواهند؛ و هيچ كس نزد خداوند از كسانى كه از عبادت او تكبر مى ورزند و از مواهب او تقاضا نمى كنند. مبغوض تر و منفورتر نيست .
عن سيف التمار قال : سمعت ابا عبدالله (ع ) يقول : عليكم بالدعاء فانكم لاتقربون بمثله و لاتثركوا صغيرها اءن تدعوا بها ان صاحب الصغار هو صاحب الكبار . (80)
سيف تمار مى گويد: از امام صادق (ع ) شنيدم كه مى فرمود: بر شما باد به دعا؛ زيرا هيچ چيز مانند دعا شما را به خداوند نزديك نمى كند. هيچ حاجت كوچكى را به خاطر كوچكى اش رها نكنيد، از اينكه براى آن به درگاه خداوند دعا كنيد؛ زيرا آن كس كه حوايج كوچك به دست اوست ، همان كسيست كه حوايج بزرگ در اختيار اوست ..
سخن امام على (ع ) در نهج البلاغه درباره ى دعا
و اعلم اءن الذى بيده خزائن السموات و الارض فيه اءذن لك فى الدعاء و تكفل لك بالا جاجة و اءمرك اءن تساءله ليعطيك و تسترحمه ليرحمك و لم يسجعل بينك و بينه من يحجبه عنك و لم يلجئك الى من يشفع لك اليه و لم يمنعك ان اءسات من التوبة و لم يعا جلك بالنقمه و لم يفضحك حيث الفضيحة بك اءولى .
بدان ، خداوندى كه خزاين آسمان ها و زمين به دست اوست ، به تو رخصت و اجازه ى دعا داده ، و خود اجابت آن را بر عهده گرفته است ، و به تو امر كرد كه از او بخواهى ، تا عطايت كند، و از او رحمت و مهربانى بطلبى ، تا مهربانى ات كند، و بين تو و خود هيچ كس را حجاب و مانع قرار نداد؛ تو را ناچار نگردانيده كه در نزد او شفيع و ميانجى ببرى . و اگر مرتكب گناهى شدى ، در توبه را به رويت نبست و در كيفر گناهت شتاب نكرد، و آنجا كه شايسته ى رسوايى بودى ، رسوايت نساخت .
و لم يشدد عليك فى قبول الانابة و لم يناقشك بالجريمة و لم يؤ يسك من الرحمة بل جعل نزعك عن الذنب حسنة و حسب سيئتك واحدة و حسب حسنتك عشرا و فتح لك باب المتاب و الاءستعتاب فاذا ناديته سمع نداءك و اذا ناجيته علم نجواك قاءفضيت اليه بحاجتك و اءبثثته ذات نفسك و شكوت اليه همومك و استكشفته كربك ، واستغنته ، على اءمورك و ساءلته من خزائن و ساءلته من خزائن رحمته مالا يقدر على اعطائه غيره من زيادة الاعمار و صحة الا بدان وسعة الارزاق .
و در قبول توبه و بازگشت بر تو سخت نگرفت ، و به سبب گناهى كه از تو سرزده ، به تنگنايت نيفكند و از رحمت خود نااميدت نساخت ؛ بلكه روى گردانيدن تو را از گناه ، حسنه و كار نيك شمرد، و گناهت را يك بار كيفر و كار نيكت را ده بار جزا دهد و در توبه را به رويت گشود. پس هر وقت او را بخوانى ، صدايت را مى شنود، و هرگاه با او راز و نياز و مناجات كنى ، راز دلت را مى داند؛ پس حاجت و درخواست خود را به سوى او ببر و راز دلت را نزد او بگشاى و از اندوهايت به او شكايت و درد دل كن و از او چاره اى گرفتارى هايت را بخواه و در كارهايت از او يارى بجوى و از خزاين رحمت او چيزى بخواه ، كه غير او را توان بخشيدنش نيست ، از قبيل : افزودنى در عمر، سلامت جسم و گشايش در روزى .
ثم جعل فى يدك مفاتيح خزائنه بما اءذن لك فيه من مساءلته فمتى شئت استفتحت بالدعاء اءبواب نعمته و استمطرت شابيب رحمته فلا يقنطنك ابطاء اجابته فان العطية على قدر النبية و ربما اءخرت عنك الاجاحة ليكون ذلك اءعظم لاءجر السائل و اءجزل لعطاء الامل و ربما و ساءلت الشى فلا تؤ تاه و اوتيت خيرا عاجلااو آجلا اءو صرف عنك لما هو خير لك فلرب اءمر قد طلبته فيه هلاك دينك او اءو تيته فلتكن مساءلتك فيما يبقى لك جماله و ينفى عنك وباله فما لمال لايبقى لك و لاتبقى له .
خداوند كليدهاى خزاين خود را در دستانت نهاده است ؛ زيرا به تو رخصت و اجازه داده كه از او بخواهى ، و هر زمانى كه بخواهى ، درهاى نعمتش را به دعا بگشايى و ريزش باران رحمتش را طلب كنى . اگر دعايت را دير اجابت فرمود، نااميد مشو؛ زيرا بخشش و عطاى او به اندازه ى نيت و تصميم است . چه بسا در اجابت تاءخير روا دارد، تا پاداش سؤ ال كننده بزرگ تر و عطاى آرزومند افزون تر گردد. چه بسا چيزى را خواسته اى و آن را به تو نداده اند، ولى بهتر از آن را در اين جهان يا در آن جهان به تو مى دهند، يا صلاح تو در اين بوده كه آن را از دريغ دارند. چه بسا چيزى را از خداوند مى طلبى ، كه اگر به تو داده شود، تباهى دينت در آن است . پس همواره چيزى را از خداوند بخواه ، كه نيكى آن برايت بر جاى ماند و رنج و مشقتش ‍ از تو دور باشد؛ نه مال براى تو باقى مى ماند، و نه تو براى مال باقى مى مانى .
سخن امام خمينى درباره دعا
تمام عبادات وسيله است . تمام ادعيه وسيله است . همه وسيله ها براى اين است كه انسان لبابش ظاهر بشود آنكه بالقوه است و لب انسان است به فعليت برسد، و انسان بشود؛ انسان بالقوه ، انسان بالفعل ، انسان طبيعى ، انسان الهى بشود، به طورى كه همه چيزش الهى شود؛ هر چه مى بيند، حق ببيند. انبيا هم براى همين آمده اند.
مردم را نبايد از دعا جدا كرد. نبايد گفت حالا كه ما رسيديم كه قرآن را مى خواهيم بخوانيم ، پس دعا هيچ . خير! مردم بايد با دعا، به خدا انس پيدا كنند. آنها كه انس به خدا دارند، دنيا در نظر آنها اين طور جلوه ندارد؛ كسانى هستند كه براى خودشان ارزش شمشير زدند، كسانى كه همين ادعيه را مى خواندند و همين حالات را داشتند، آنان براى خدا شمشير مى زدند. نبايد مردم را از اين بركاتى كه هست ، جدا كرد. قرآن و دعا از هم جدا نيستند؛ مثل اينكه پيغمبر هم از قرآن جدا نيست .
... قرآن هم به آن قدرى كه وارد شده است ، مثل سفره ييست كه هر كس به اندازه ى خودش بايد از آن استفاده كند. براى يك دسته نيست ، براى همه است ، مال همه مردم است ؛ همه مردم بايد از آن استفاده كنند، هر كس به اندازه ى خودش . ادعيه هم همين طور است ؛ ادعيه ى ائمه (عليهم السلام ). اين قدر معارف در ادعيه هست . ادعيه لسان قرآن مى باشد.
دعاها شارح قرآن هستند، راجع به مسائلى كه ديگران دستشان به آنها نمى رسد؛ ائمه ى طاهرين بسيارى از مسائل را با لسان ادعيه بيان فرموده اند. لسان ادعيه با لسان هاى ديگرى كه آن برگواران داشتند و احكام را بيان مى فرمودند، خيلى فرق دارد. اكثر مسائل روحانى ، مسائل ماوراى طبيعت و آنچه را كه مربوط به معرفة الله است ، با لسان ادعيه بيان فرموده اند. ولى ما ادعيه را تا آخر مى خوانيم ، و متاءسفانه به اين معانى توجه نداريم . (81)
... همين دعاها، همين توجهات به خدا، انسان را به مبداء غيبى متوجه مى كند، و نه تنها مانع فعاليت نمى شود، بلكه فعاليت هم مى آورد؛ فعاليتى كه براى خودش نيست ، براى بندگان خداست ، و مى فهمد كه فعاليت براى بندگان خدا، خدمت به خداست .
اينهايى كه از كتب ادعيه انتقاد مى كنند، براى اين است كه نمى دانند اين كتب ادعيه چه طور انسان مى سازد؛ نمى دانند اين دعاهايى كه از ائمه وارد شده ، مثل : مناجات شعبانيه ، دعاى كميل ، دعاى عرفه ، سمات و غيره ، چه جور انسان درست مى كنند... آنها كه براى دور كردن مردم از ادعيه ، كتب دعا را آتش مى زدند و روزى را براى آتش سوزى كتاب عرفانى و دعا داشتند، نمى فهميدند دعا يعنى چه ؛ تاءثير دعا را در نفوس انسان نمى دانستند؛ نمى دانستند كه همه خيرات و بركات از همين دعا خواندن هاست . (82)
و از هين روست كه مى بينيم حضرت امام در آغاز تبعيد به تركيه ، در يكى از اولين نامه هايى كه براى خانواده ى خود كه در ايران بودند، نوشت ، از آنها خواست كتاب مفاتيح و صحيفه ى سجاديه برايش بفرستند، و هيچ گاه از اين امر همچون ساير ابعاد اسلام غافل نبوده است . (83)
و نيز يكى از اساتيد معروف اخلاق حوزه ى علميه ى قم فرمودند: هنگامى كه امام خمينى در فرانسه بودند، سه نامه به سه نفر از علماى قم نوشتند و فرمودند: انقلاب ما نياز به دعا دارد. براى پيروزى انقلاب دعا كنيد!
علامه امينى (رحمة الله ) مى گويد: اسلام براى مسلمانان مدرسه يى تاءسيس ‍ كرده است ، كه در اين مدرسه دو لنگه ى آن در عالم لنگه ندارد: يكى دعا، و ديگرى زيارت .
درخواست توفيق دعا
انسان در انجام كارهاى خير، نياز به عنايت و توفيق از جانب خداوند بزرگ دارد، و تا توفيق خدايى شامل حال او نشود، به انجام كارهاى خداپسندانه موفق نخواهد شد. بر اين اساس ، به خاطر موفقيت در برنامه ها و رسيده به اهداف عالى ، لازم است از خداوند درخواست كنيم به ما توفيق دعا عنايت نمايد، تا رسيدن به هدف هاى مهم و ارزنده براى ما امكان پذير و آسان شود.
قال رسول الله (ص ): كسى كه به دعا توفيق يابد، بدبختى ندارد. وقتى خدا توفيق خود را براى دعا فراهم نموده ، علامت آن است كه درهاى رحمت را به روى او گشوده است . امام جواد (ع ) مى فرمايد:
(84)
المؤ من يحتاج الى توفيق من الله و واعظ من نفسه و قبول ممن ينصحه . (85)
انسان مؤ من به سه چيز محتاج است :
1. توفيقى كه از جانب خداوند به دست آورد.
2. از طريق نفس خويش ، موعظه گر خود باشد.
3. نسبت به كسى كه او را نصيحت مى كند، حالت قبول و پذيرش داشته باشد.
بنابراين ، توفيقى الهى يكى از نيازهاى هر فرد مؤ من است ، تا به كمك آن ، به تصميم و اراده ى خود جامه ى عمل بپوشاند؛ لذا بايد از خداوند بزرگ درخواست توفيق نماييم ، تا ما نيز از توفيقات الهى كه نصيب مردان خدا شده است ، بهره مند شويم . در دعاهاى بسيارى به اين مساءله (توفيق ) اشاره شده است :
1. در دعاى پس از نماز جعفر طيار (ع ) مى خوانيم :
اللهم انى اءسالك توفيق اهل الهدى و اعمال اهل التقوى . (86)
خدايا! از تو توفيق اهل هدايت و رفتار اهل تقوا را درخواست مى كنم .
2. از امام حسن عسكرى (ع ) در تفسير قول خداوند (صراط الذين انعمت عليهم ) نقل شده كه فرمودند:
قولوا اهدنا الصراط الذين انعمت عليهم بالتوفيق لدينك و طاعتك (87)
بگوييد: ما را به راه آنان كه نعمت بر آنها بخشيده اى ، به وسيله ى توفيق براى قبول دين تو و اطاعت تو هدايت فرما!
خلاصه اينكه ، يكى از راه هاى كسب توفيق (دعا) خواستن از خداوند است . بايد از صميم دل دست به دعا برداشت و از پروردگار مهربان و درخواست موفقيت براى رسيدن به مقاصد عالى را كرد. توجه داشته باشيد پس از آنكه توفيق دعا پيدا شد، بايد دست به تلاش و كوشش زد، وگرنه دعاى شما نوعى استهزا و تمسخر به شمار مى آيد.
حضرت رضا (ع ) مى فرمايند:
من ساءله التوفيق و لم يتهجد فقد استهزء بنفسه . (88)
كسى كه از خداوند داشتن توفيق را مساءلت نمايد، ولى كوشش نكند، خود را به تمسخر گرفته است .
دعا و نيايش امرى فطريست
دعا و نيايش امرى فطرى است و اجتناب ناپذير است ؛ يعنى مسلمانان و غيرمسلمان هنگام سختى ها و مشكلات در درون خود قدرتى را حس ‍ مى كند، كه آن قدرت مى تواند مشكل با مشكلاتش را حل نمايد.
فاذا ركبوا فى الفلك دعوا الله له الدين فلما نجيهم الى البر اذا هم يشركون . (89)
هنگامى كه بر كشتى سوار مى شوند، خدا را با توجه و اخلاص كامل مى خوانند و غير او در نظرشان محو مى شود، اما هنگامى كه آنها را از طوفان و گرداب نجات و رهايى مى بخشد و به ساحل و خشكى مى رساند، باز مشرك مى شوند.
در سالنامه ى نور دانش (سال 1342، ص 52) آمده است كه :
بعد از غرق شدن كشتى پنتانيك ، يكى از مسافران كشتى ديگر مى گويد: در آن كشتى به افرادى منكر برخوردم ، كه در همين باب سخن مى گفتند. ناگهان ! از هر دو طرف كاپيتان گزارش دادند چند كوه يخى بر سر راه قرار گرفته ؛ و چون مسافران ماجراى كشتى پنتانيك را شنيده بودند. براى دعا به طرف كليساى كشتى هجوم آوردند. من ديدم از همه جلوتر، آن افرادى آمدند كه منكر خدا بودند. پرسيدم : شما اينجا چه مى كنيد؟ گفتند: ما حالا فهميديم حق با شما خداپرستان است و انسان پناهگاه مى خواهد.
داستان مرد سرگردانى را كه در امر خداشناسى گرفتار شك و ترديد شده بود، و امام صادق (ع ) از همين راه فطرى و درونى او را ارشاد و راهنمايى فرمود، همه شنيده ايم . عرض كرد.
يابن رسول الله ! دلنى على الله ما هو؟ فقد اكثر على المجادلون و حيرونى !
اى فرزند رسول خدا (ص )! مرا به خدا راهنمايى كن ! او كيست ؟ زيرا وسوسه گران مرا حيران و سرگردان ساخته اند.
فقال له الامام (ع ): يا عبدالله ! هل ركبت سفينة قط؟ قال نعم قال فهل كسر بك حيث لاسفينة تنجيك و لا سباحة تغنيك ؟ قال نعم !
امام فرمود: اى بنده ى خدا! آيا هرگز سوار كشتى شده اى ؟ عرض كردم : آرى ! فرمود: هرگز كشتى تو شكسته است ، در آنجا كه هيچ كشتى ديگرى براى نجات تو نبوده و قدرت بر شناگرى نداشته باشى ؟ عرض كردم : آرى !
قال فهل تعلق قلبك هنالك ان شيئا من الاشياء قادر على اءن يخاصك من ورطتك ؟ قال : نعم .
فرمود: در آن حالت ، آيا قلب تو به اين امر متوجه شد كه وجودى هست كه مى تواند تو را از آن مهلكه نجات دهد؟ عرض كردم : آرى !
قال الصادق (ع ): فذلك الشى هو الله القادر على النجاء حيث لامنجى و على الاغاثة حيث لا مغيث .
امام صادق (ع ) فرمود: او خداونديست كه قادر بر نجات است ، در آنجا كه هيچ نجات دهنده و فرياد رسى نيست . (90)
چرا امر شده كه در هر حال (سختى و آسايش ) دعا كنيم ؟
O 1. مورد مذمت و نكوهش خداوند قرار نگرفتن
تشريع دعا تنها براى موقع گرفتارى و شدايد نيست ، بلكه خداى متعال كسانى را كه فقط در سختى ها و محنت ها به درگاه او رفته و دعا مى كنند، مذمت و نكوهش كرده و مى فرمايد:
و اذا مس الانسان الضر دعانالجنبه او قاعدا فلما كشفنا عنه ضره مر كاءن لم يدعنا الى ضر مسه ، و كذالك زين للمسرفين ما كانوا يعملون . (91)
هنگامى كه به انسان ضرر و زيانى مى رسد و دستش از همه جا كوتاه مى شود، دست به سوى ما دراز مى كند، و ما را در همه حال ، در حالى كه به پهلو خوابيده يا نشسته يا ايستاده است ، مى خواند، اما اين افراد چنان كم ظرفيت و بى خردند، كه به مجرد اينكه بلا و ناراحتيشان را برطرف مى سازيم ، آنچنان در غفلت فرو مى روند، كه گويا هرگز از ما تقاضايى نداشتند و ما نيز به آنها كمكى نكرديم . آرى ! اين چنين اعمال مسرفان در نظرشان جلوه داده شده است .
اذا اءنعمنا على الانسان اءعرض و نابجانبه و اذا مسه الشر فذ و دعاء عريض . (92)
هرگاه به انسان نعمتى دهيم ، روى مى گرداند و با تكبر از حق دور مى شود، اما هرگاه مختصر ناراحتى به او برسد، تقاضاى فراوان و زيادى براى طرف شدن آن دارد و دعاى مستمر (بسيار و مفصل ) مى كند.
ديل كارنگى روان شناس آمريكايى در اين زمينه مى گويد: بسيارى از ما وقتى كه از زندگى به ستوه مى آييم و به آخرين حد نيروى خود مى رسيم ، در نااميدى و ياءس رو به سوى خدا بر مى گردانيم . البته در موقع گرفتارى هيچ كس منكر خدا نيست ، اما چرا تا مرحله ى نااميدى و ياءس تاءمل مى كنيم ؟ چرا هر روز تجديد قوا ننماييم ؟ چرا براى عبادت منتظر فرا رسيدن روز معينى بشويم ؟ (93)
O 2. مستجاب شدن دعا
پيشوايان بزرگوار اسلام به زبان هاى مختلف به پيروان خود دستور داده اند كه ، در هر حال به درگاه خدا برويد و دعا كنيد. حتى در برخى از روايات آمده : اگر كسى فقط در وقت گرفتارى و محنت دعا كند، دعايش ‍ مستجاب نمى شود.
عن اءبى عبدالله : من تقدم فى الدعاء اءستجيب به اذا نزل به البلاء و قالت الملائكة صوت معروف و لم يحجب عن السماء و من لم يتقدم فى الدعاء لم يستجب له اذا انزل البلاء و قالت الملائكة ان ذا الصوت لانعرفه . (94)
كسى كه پيشگيرى در دعا كند و هميشه و در هر حال به درگاه خدا دعا نمايد، در وقت نزول بلا دعايش مستجاب مى گردد و فرشتگان مى گويند: صدايى آشناست . و دعايش باز نمى گردد. و كسى كه پيشدستى در دعا نكند و فقط در وقت نزول بلا دعا نمايد، دعايش در آن وقت مستجاب نمى گردد و فرشتگان مى گويند: اين آواز را نمى شناسيم .
و در روايت ديگرى فرمود: قبل اين كنت قبل اليوم . يعنى : به او مى گويند: تا به امروز كجا بودى ؟ (95)
و قال : من سره اءن يستجاب له فى الشدة فليكثر الدعاء فى الرخاء .(96)
و نيز آن حضرت فرمود: كسى كه دوست دارد دعايش در حال سختى به اجابت برسد، بايد در حال آسايش و راحتى بسيار دعا كند.
اءوحى الله الى داود صلوات عليه : اذكرنى فى ايام سرائك حتى اءستجيب لك فى ايام ضرائك . (97)
خداى متعال به حضرت داود (ع ) وحى كرد: مرا در روزهاى خوش و آسايش ياد كن ، تا من دعاى تو را در روزهاى گرفتارى و سختى اجابت نمايم .
قال الفضل بن عباس : قال لى رسول الله (ص ): احفظ الله يحفظك احفظ الله تجده اءمامك تعرف الى الله فى الرخاء يعرفك فى الشدة . (98)
فضل بن عباس مى گويد: پيغمبر (ص ) به من فرمود: دستور خدا را حفظ كن ، خداوند نيز تو را حفظ مى كند. تو خدا را در نظر داشته باش ، تا همواره او را پيش روى خود بيايى . در زمان آسايش ، با خدا آشنا باش ، تا در زمان شدت و سختى تو را بشناسد.
حضرت موسى بن جعفر (ع ) فرمود: قال : كان على بن الحسين عليهما السلام يقول : الدعاء بعد ما ينزل البلاء لاينتفع . يعنى : (به ) على بن حسين (ع ) هميشه مى فرمايد: دعا پس از رسيدن بلا سودى ندارد. (99)
O 3.نامشخص يودن زمان استجابت دعا
على بن حسين (ع ) انه كان يقول : ام اءر مثل التقدم فى الدعاء فان العبد ليس تحضره الاءجابة فى كل ساعة . (100)
امام سجاد (ع ) فرمود: چيزى را مانند تقدم و پيشدستى كردن در دعا را نديدم ؛ چون در هر ساعت و هر وقتى دعاى بندگان مستجاب نمى شود.
O 4.تحصيل حوايج دنيا و آخرت
قال رسول الله (ص ):
ثلاث يدرك بهن العبد رغائب الدنيا و الاخرة الصبر على البلاء، و الرضا بالقضا، و الدعاء فى الرخاء . (101)
حضرت رسول (ص ) فرمود: سه چيز است كه بنده به وسيله ى آن ، حوايج دنيا و آخرت را به دست مى آورد:
1. صبر بر بلا.
2. رضا به قضا.
3. دعا در حال آسايش و خوشى .
عن هارون بن خارجة عن اءبى عبدالله (ع ) قال : ان الدعاء فى الرخاء يستخرج الحوائج فى البلاء . (102)
هارون بن خارجه مى گويد: امام صادق (ع ) مى فرمايد: همانا دعا در حال آسايش و راحتى ، احتياجات و نيازمندى هاى حالت بلا و سختى را برطرف مى كند.
اعتدال و ميانه روى در دعا
خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد: واقصد فى مشيك . يعنى در گفتار و كردارت ميانه رو باش .
قال رسول (ص ): اكلفوا من العمل ما تطيقون فان الله لايمل حتى تملوا و ان اءحب العمل الى الله تعال اءدومه و ان قل . (103)
رسول خدا (ص ) فرمود: به قدر توانايى خود عبادت كنيد؛ زيرا وقتى شما ملول گشتيد، خدا نيز ملول مى شود. در نظر خدا بهترين كارها آن است كه بادوام تر باشد، اگر چه اندك است .
امام صادق (ع ) فرمود: لاجبر و لاتقويض بل امر بين الامرين . يعنى در گفتار و كردارت نه افراط و نه تفريط كن ، بلكه همواره معتدل باش و حد اعتدال را رعايت نما.
قال موسى بن جعفر (ع ):
اجتهدوا فى اءن يكون زمانكم اربع ساعات :
ساعة لمناجاة الله و ساعة لامرار المعاش و ساعة لمعاشرة الاءخوان و الثقات الذين يعرفونكم عيوبكم و يخلصون لكم فى الباطن و ساعة تخلون فيها للذاتكم فى غير محرم و بهذه الساعة تقدرون على الثلاث الساعات . (104)
تلاش كنيد، تا اينكه زمان زندگى شما در چهار چوب بخش سپرى شود:
1. بخشى براى مناجات با خدا
2. بخشى براى امرار معاش
3. بخشى براى معاشرت و آميزش برادران و دوستان مورد اعتماد، تا عيب هايتان را به شما گوشزد نمايند و در دل با شما صميمى باشند.
4. و بالاخره بخش ديگر وقت خود را آزاد كنيد، براى لذت هاى حلال و مشروع ؛ و به وسيله ى اين بخش ، براى بخش هاى سه گانه ى ديگر نيرو بگيريد.
امام على (ع ) فرمود: ساعات روز و شب گنجايش تمام نيازهاى تو را ندارد، پس آنها را در ميان كار و استراحت تقسيم كن . ميان خود و خداى سبحان بهترين اوقات را براى عبادت و راز و نياز قرار داده . (105)
عن حنان بن سدير قال : سمعت ابا عبدالله (ع ) يقول : ان الله عزوجل اذا اءحب عبدا فعمل (عملا) جزاه بالقليل الكثير و لم يتعاظمه اءن يجرى بالقليل الكثير له . (106)
حنان بن سديد مى گويد: شنيدم امام صادق مى فرمود: چون خداى عزوجل بنده يى را دوست دارد، و او عمل كوچكى انجام دهد، خدا به او پاداش بزرگ دهد؛ و به عمل كم ، پاداش بزرگ دادن براى خدا سنگين نيايد.
عن اءبى عبدالله (ع ) قال : اجتهدت فى العبادة و اءنا شات فقال لى اءبى (ع ): يا بنى دون ما اءراك تصنع فان الله عزوجل اذا احب عبدا رضى عنه باليسير . (107)
امام صادق (ع ) فرمود: من جوان بودم و در عبادت كوشا. پدرم به من فرمود: پسر جان ! كمتر از آنچه مى بينم ، عبادت كن ؛ كه خداى عزوجل چون بنده يى را دوست دارد، به عمل اندك او راضى شود.
قال رسول الله (ص ): يا على ان هذا الذين متين فاءوغل فيه برفق لاتبغض الى نفسك عبادة ربك (ف ) ان المنبت - يعنى المفرط - لاظهرا اءبقى و لااءرضا قطع فاعمل من يرجو اءن يموت هرما واحذر حذر من يتخوف اءن يموت غدا . (108)
رسول خدا (ص ) فرمود: اى على ! همانا اين دين متين و محكم است . در آن با نرمى وارد شو و عبادت پروردگارت را مبغوض خود مگردان زيرا خسته كننده مركوب (كسى كه در راندن مركوب زياده روى كرده ) نه مركوب باقى گذاشته ، و نه مسافت پيموده . پس عمل كن ، مانند عمل كسى كه اميد دارد در پيروى بميرد، و پرهيز كن ، مانند كسى كه مى ترسد فردا بميرد. (يعنى نسبت به پرهيز از محرمات خيال كن فردا مى ميرى و كوچكترين آنها را هم به خود اجازه نده ، و نگو وقت مردن توبه خواهم كرد.
مردى از اهل ايمان ، همسايه يى نصرانى داشت . او را به اسلام دعوت كرد و در نظرش جلوه داد، تا پذيرفت . هنگام سحر نزد تازه مسلمان رفت ، در زد و گفت : كيست ؟ گفت : من فلانى هستم . گفت : چه كار دارى ؟ گفت : وضو بگير و جامه هايت را بپوش و همراه ما به نماز بيا. آن مرد وضو گرفت ، جامه هايش را پوشيد و همراه او روانه شد. هر چه خدا خواست ، نماز خواندند (نماز بسيارى خواندند) و سپس نماز صبح گزاردند، و بودند، تا صبح روشن شد. نصرانى برخاست به خانه اش برود، آن مرد گفت : كجا مى روى ؟ روز كوتاه است . چيزى تا ظهر باقى نمانده . همراه او نشست ، تا نماز ظهر را هم به جا آورد. باز آن مرد گفت : بين ظهر و عصر مدت كوتاهيست . و او را نگه داشت تا نماز عصر را هم خواند. سپس برخاست تا به منزلش برود، آن مرد گفت : اكنون آخر روز است و از اولش كوتاه تر است . او را نگه داشت تا نماز مغرب را هم به جاى آورد. باز خواست به منزلش ‍ برود، به او گفت : يك نماز بيشتر باقى نمانده . آن مرد ماند، تا اينكه نماز عشا را هم خواند، آن گاه از هم جدا شدند. چون سحرگاه شد، آن مرد نصرانى رفت و در زد. گفت : كيست ؟ گفت : من فلانى هستم . گفت : چه كار دارى ؟ گفت : وضو بگير، جامه هايت را بپوش و بيا با ما نماز بخوان . تازه مسلمان گفت : براى اين دين ، شخصى بى كارتر از مرا پيدا كن ؛ زيرا من مستمند و عيال وار هستم .
آيا دعا جاى كار و كوشش را مى گيرد؟
با رجوع به آيات و روايات و توجه به نقش تربيتى متون ادعيه ، به خوبى متوجه مى شويم كه لازمه ى دعا تلاش و كوشش است و دعاى بدون عمل ارزشى ندارد. خداوند در قرآن كريم در همين زمينه مى فرمايد: و اءن ليس ‍ للانسان الا ما سعى . (109) يعنى : انسان مالك چيزى كه برايش تلاش نكرده نيست .
ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيروا ما بانفسهم . (110)
به راستى كه خداوند سرنوشت هيچ قومى و ملتى را تغيير نمى دهد، مگر آنكه تغييراتى در خود ايجاد كنند.
عن اءبى ذر عن النبى (ص ) فى وصية له و قال : يا اءباذر يكفى من الدعاء مع البر ما يكفى الطعام من الملح يا اباذر مثل الذى يدعو بغير عمل كمثل الذى يرمى بغير وتر . (111)
اباذر از پيامبر اكرم (ص ) نقل مى كند كه ، آن حضرت فرمود: اى اباذر! در صورتى كه كارهاى انسان نيك و شايسته باشد، زياد دعا كردن لزومى ندارد، بلكه همان اندازه كه نمك براى خوراك كفايت مى كند، همان اندازه دعا نيز كفايت مى نمايد. اى اباذر! شخصى كه بى عمل و كارهاى نيك دعا كند، مانند كسيست كه بى كمان تيراندازى نمايد.
قال رسول الله (ص ): الداعى بلا عمل كالرامى بلاوتر . (112)
رسول خدا (ص ) فرمود: شخصى كه بى عمل و كارهاى نيك دعا كند، مانند كسيست كه بى چله كمان ، تير مى اندازد.
نابرده رنج ، گنج ميسر نمى شود مزد آن گرفت كه جان برادر! كه كار كرد
گويا بيشتر مردم مى پندارند كه دعا و نيايش ، عبادت هاييست مانند ورد و طلسم ، كه هنگام گره خوردن كارها بايد خوانده شود، تا به سبب اثر تكوينى ، آن گره از مشكلات باز شود و حاجت ها روا گردد. بنابراين عقيده ، دعا غالبا نقشى جز مقدميت براى خواسته هاى دنيوى ندارد، و اسلام كه درباره ى آن ترغيب و تشويق فراوان نموده ، آن را به جاى كار و كوشش ‍ دانسته و جانشين اقدامات عملى انسان در زندگى قرار داده است .
و برخى نيز گفته اند: دعا در برنامه هاى اسلامى ، وسيله ى تخذير اذهان ملت ، مانع از حركت و جنبش عليه ستم ، و مهمترين دستاويز براى توجيه سستى و تنبليست ؛ به اين دليل كه چون بيشتر دعاها و يا حداقل به بعضى از آنها به هدف اجابت نمى رسد، پس وقت و زحمت دعا كننده به هدر رفته است .
فساد و بطلان اين پندار روشن است ؛ زيرا اولا: دعا تنها جنبه مقدميت ندارد، بلكه خود عبادتيست مستقل ، داراى آثار مخصوص و نتايج فراوان ؛ به قول شهيد مطهرى : دعا هم طلب است و هم مطلوب ، هم وسيله است و هم غايت ، هم مقدمه است و هم غايت . ثانيا: اگر فرض كنيم كه دعا فقط وسيله ييست براى رسيدن به هدف ، باز هم اين اشكال كه دعا در اسلام جانشين كار و كوشش است و اذهان عمومى را تخذير مى كند، وارد نيست ؛ زيرا اين تصور ناشى از غفلت و عدم توجه به موضع و محل و انگيزه ى دعاست .
توضيح اينكه : تحقق يافتن هدف ها و خواسته هاى انسانى غالبا به مقدماتى احتياج دارد، و بسا مى شود كه هدف اصلى ، پس از انجام گرفتن ده ها مقدمه و گذشت مدتى از زمان ، جامه ى عمل مى پوشد. از طرفى هم مى دانيم كه انجام بعضى از مقدمات ، در دايره ى قدرت و اختيار انسان نيست ، بلكه تابع علل و اسباب تكوينى و غير ارادى مى باشد.
اگر كليد كارى به دست ما باشد. در اينجا دعا به تنهايى اثر ندارد؛ زيرا دعا براى تحصيل تواناييست . به عبارت ساده تر، دعا براى آن نيست كه ما بى كار بنشينيم و منتظر باشيم كه همان دعا همه كارها را رو به راه كند، و نبايد انتظار داشته باشيم كه دعا برخلاف مسير طبيعى و نواميس فطرى كارى انجام دهد، گرچه از قدرت و مهربانى خداوند دور نيست كه كارهايى برخلاف اسباب عادى انجام دهد، و اتفاقا از اين گونه كارها بسيار انجام داده ، ولى بناى گردش روزگار را بر تنبلى و سستى نگذاشته است ؛ به عنوان مثال ، اگر زارعى در ايام پاييز و زمستان در خانه بنشيند و زمين خود را شخم نزند و بذرى در آن نكارد و آبيارى ننمايد، فقط هر روز دعا كند، در فصل بهار و تابستان نبايد انتظار خرمن و گندم داشته باشد؛ و يا شخص بيمارى كه دسترسى به دكتر و دارو دارد و براى بهبودى خويش به دكتر مراجعه نكند و دارو را طبق دستور پزشك استعمال ننمايد، نبايد انتظار خوب شدن را داشته باشد.
در روايت آمده است كه : مردى فقير و قرضدار به حضور امام صادق (ع ) شرفياب شد و عرض كرد: يابن رسول الله ! درباره ى من دعايى بفرماييد، كه خداوند به من وسعت عنايت بفرمايد و روزى ام فراوان گردد، زيرا خيلى فقير و تنگدستم .
امام صادق (ع ) فرمود: من هرگز چنين دعايى درباره ى تو نمى كنم ؛ زيرا خداوند متعال براى به دست آوردن روزى راهى فراهم كرده ، و به ما دستور داده آن را تعقيب كنيم ، ولى تو مى خواهى در خانه ات بنشينى و با دعا روزى بخورى ؟ (113)
البته هر جايى كه انسان مى تواند از راه عمل به هدف و منظور خود برسد، بايد دست به عمل بزند و به دعا اكتفا نكند. بلى ! دعا مى تواند به عنوان مكمل و متمم عمل باشد، كه انسان عمل را انجام بدهد، و از خدا خير و خوبى آن را بخواهد؛ مثل اينكه زارع زمين را شخم بزند و بذر بپاشد و آبيارى هم بكند، آن گاه براى خوبى محصول و سلامت آن از آفت و زيادى بركت و امثال آنچه از قدرت او خارج است ، مانند: باران مناسب ، تابش ‍ آفتاب ، مصونيت از سيل و تگرگ و غير اينها دعا كند، و آنها را از خدا بخواهد. ما وقتى به زندگانى خود پيغمبر اكرم و ائمه ى اطهار (عليهم السلام ) نگاه مى كنيم ، مى بينيم آنها تا جايى كه كارى از دستشان ساخته بود، فقط به دعا اكتفا نمى كردند، و هر جا كار از دستشان خارج بود، دعا مى نمودند.
پيغمبر اكرم در جنگ بدر با سيصد و سيزده نفر مردمانى كه همه فقير و فاقد وسيله و ابزار جنگى بودند، به جنگ نهصد و پنجاه نفر مردمان ثروتمند، آماده و مسلح رفتند. رسول خدا (ص ) در آنجا آنچه تدبير جنگى بود، از نظر صف بندى و تاكتيك هاى جنگى آن روزگار انجام داد؛ خود نيز لباس رزم پوشيد و همچون سردارى ورزيده عمل كرد و به ميدان جنگ آمد، و البته پس از انجام همه كارها، براى پيروزى سپاه اسلام به درگاه خدا دعا كرد، و خدا هم بزرگترين پيروزى را نصيب او نمود. همچنين رسول خدا در ساير جنگ ها و ديگر رويدادهاى اسلام و در همه جا، هر كارى را كه در اختيار داشتند، انجام مى دادند، و سپس دعا مى كردند.
بنابراين واضح است كه نه تنها ميان دعا و سعى و كوشش تضادى نيست ، بلكه هر دو به هم مرتبط و با هم متلازمند؛ يعنى دعا بدون كار و كوشش ، بى نتيجه ، و تلاش بدون دعا و توسل به آفريدگار، غفلت و خلاف شكر نعمت است .
آنچه كه از آيات و روايات به دست مى آيد، آن است كه ، پيغمبران و امامان و عالمان دين ، رو گردان از اسباب ظاهرى و عادى نبودند و تمام اعتمادشان هم بر دعا نبود، بلكه حداكثر استفاده را از آن مى نمودند، آن گاه براى برآمدن حاجت و مقصود خويش ، از خداوند استمداد مى طلبيدند.
آيا دعا با مقام قضا و قدر منافات دارد؟
ممكن است برخى نادانان ، دعا را كارى لغو و بيهوده پندارند، به خيال اينكه مسلما همه كارها مورد علم خداوند و قضا و قدر قرار گرفته و هيچ كارى بر خلاف آنچه در ازل مقرر شده ، نخواهد شد؛ بنابراين آنچه كه مورد درخواست و موضوع دعا واقع مى گردد، مثل صاحب فرزند شدن ، اگر مقدر است ، ديگر احتياج و نيازى به دعا نخواهد بود، و اگر مقدر نشده است ، دعا حتما بى اثر خواهد بود.
اما اينان از سه نكته غافلند:
اول اينكه ، دعا، عبادت و بندگى خداست ، و هر بنده يى وظيفه دارد كه در برابر عظمت و جلال خداوندى اظهار خاكسارى و بندگى كند. وگرنه در شمار متكبران خواهد بود. در روايت چندى اشاره به پاسخ اشكال فوق شده است :
عن حماد بن عيسى عن اءبى عبدالله (ع ) قال : سمعته يقول : ادع و لاتقل : قد فرغ من الامر الدعاء هو العبادة ان الله عزوجل يقول : ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيد خلون جهنم داخرين و قال : اءدعونى اءستجب لكم . (114)
حماد مى گويد: شنيدم امام صادق (ع ) مى فرمايد: دعا كن و مگو كار از كار گذشته . به فرض ، اگر اثر هم نداشته باشد، با دعا كردن خود عبادتى انجام داده اى ؛ چه اينكه دعا عبادت است ، كه خداوند در قرآن مى فرمايد: كسانى كه از عبادت من تكبر ورزند، با ذلت و خوارى وارد دوزخ خواهند شد. و همچنين فرمود: مرا بخوانيد، تا شما را اجابت كنم .
عن رجل قال : قال اءبو عبدالله (ع ): الدعاء هو العبادة التى قال الله : ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيد خلون جهنم داخرين اءدع الله عزوجل و لاتقل : ان الاءمر قد فرغ منه قال زرارة : انما يعنى : لايمنعك ايمانك بالقضاء و القدر اءن تبالغ بالدعاء و تجتهد فيه . (115)
زراره از كسى نقل مى كند كه ، امام صادق (ع ) فرمود: دعا همان عبادتيست كه خداوند درباره اش فرمود: همانا كسانى كه از عبادت و پرستش من تكبر كنند، به زودى با ذلت و خوارى وارد جهنم خواهند گشت . سپس امام فرمود: دعا كن و خدا را بخوان ، و مگو كارها بر حسب تقدير الهى خواهد انجام شد.
زراره مى گويد: مقصود امام اين است كه ، مبادا در اثر ايمان به قضا و قدر، نااميد گشته ، دست از جديت و مبالغه در دعا كردن بر دارى !
عن الحسين المغيرة عن اءبى عبدالله (ع ) قال : اءدعه و لاتقل : قد فرغ من الاءمر فان الدعاء هو العبادة ان الله عزوجل يقول : ان الذين يستكبرون عن عبادتى سيد خلون جهنم داخرين . (116)
امام حسين (ع ) از امام صادق (ع ) نقل مى كند كه فرمود: دعا كن ، و مگو كارها بر طبق مقدرات جريان دارد؛ چه اينكه همانا دعا كردن عين عبادت و پرستش خداست ، به گواهى گفتار خدا: حقا كسانى كه از عبادت من روى گردانند، چيزى نخواهد گذشت كه با خوارى و ذلت وارد دوزخ خواهند شد.
دوم اينكه ، ممكن است خداوند متعال مقدر كرده باشد كه شخص فقط به وسيله ى دعا كردن صاحب فرزند شود، و تا دعا نكند، به او اولاد ندهد، هر چند كه به همه وسيله ظاهرى متوسل شود، همچنان كه مقدر كرده است تا ازدواج نكند به او اولاد ندهد، با اينكه براى خداوند امكان دارد بدون ازدواج براى بشر توليد مثل و ايجاد نسل كند، چنان كه ندرتا چنين كارى كرده ؛ پس با فرض مقدر بودن صاحب فرزند شدن باز هم به دعا احتياج است . يا مقدر شده كه فقط به وسيله ى معالجه بيمارى برطرف شود، و تا درمان نكند، بهبودى نيابد، با اينكه خداوند مى تواند بدون دوا و درمان به آسانى شفا بخشد. و همچنين نعمت هايى ديگر دنيايى و اخروى .
سوم اينكه ، ممكن است قضا و قدر به اولاددار نشدن و كوتاهى عمر تعلق گرفته باشد، و تا آخر هم تغيير نكند، ولى در همين حال ، دعا و درخواست بى نيازى باعث مى شود كه خداوند مهربان در برابر اين محروميت ، نعمت ديگرى در دنيا يا آخرت به بنده ى محرومش تفضل كند، كه خود بنده ، به هنگام رسيدن به آن نعمت ، از مستجاب نشدن دعايش راضى و از كوتاهى عمر و نيازمندى خود خوشنود شود؛ چنان كه در اين روايت آمده :
عن اسحاق بن عمار عن ابى عبدالله (ع ): ان المؤ من ليدعوا الله عزوجل فى حاجته فيقول الله عزوجل : اءخروا اجابته شوقا الى صوته و دعائه فاذا كان يوم القيامة قال الله عزوجل عبدى دعوتنى فاخرت اجابتك و ثوابك كذا و كذا، و دعوتنى فى كذا و كذا فاخرت اجابتك و ثوابك كذا و كذا قال : فيتمنى المؤ من انه لم يستجب له دعوة فى الدنيا مما يرى من حسن الثواب . (117)
اسحاق بن عمار از امام صادق (ع ) روايت مى كند: همانا بنده ى مؤ منى درباره ى حاجتى خداى خود را خوانده و دعا مى كند، در آن حال خداوند به فرشتگان مى گويد: حاجت او را ديرتر برآوريد، چون مشتاق شنيدن صداى دعاى او هستم . و در روز قيامت خداى عزوجل به آن بنده خواهد گفت : بنده ى من ! دعا كردى ، و من برآوردن حاجت تو را مدتى به تاءخير انداختم ، و ثواب دير برآوردن حاجت ، الان چنين و چنان خواهد بود. و درباره ى فلان مطلب دعا كردى ، با هم دعايت را دير مستجاب كردم ، و اكنون به عوض دير مستجاب شدن دعايت ، مزد و پاداش فراوانى خواهم داد.
امام صادق (ع ) فرمود: همين كه مؤ من ، خوبى نتيجه را مى بيند، آرزو مى كند كه اى كاش هيچ يك از دعاهايش در دنيا مستجاب نمى شد! (118)
آيا دعا با مقام رضا منافات دارد؟
قال رسول الله (ص ): اول ما كتب الله تعالى فى اللوح : انى انا الله ، و لا اله الا انا من لم يرض بقضائى و لم يشكر لنعمائى و لم يصبر على بلائى فليطلب ربا سوائى . (119)
رسول خدا مى فرمايد: اولين مطلبى كه خداوند در لوح محفوظ نوشت اين بود: همانا من پروردگار عالم هستم ؛ جز من معبودى نيست . هر كس به قضا و حكم من راضى نباشد و بر نعمت هايم شكر نكند و بر بلا و آزمايش هايم صبر ننمايد، پس بايد خدايى غير من را طلب كند.
امام حسين (ع ) وقتى كه در گودال قتلگاه با بدنى مجروح و در شدت تشنگى افتاده بود، و در مقابل خود هفتاد و يك بدن قطعه قطعه شده مى ديد، كه هر يك از آنها جزو اولياى خاص الهى بودند، و با گوش خويش ‍ صداى ضجه و ناله ى اهل بيت را مى شنيد، صورت به خاك گذاشت و از صميم قلب با شورى عاشقانه به درگاه دوست چنين زمزمه كرد: الهى ! رضى بقضائك صبرا بلائك ، تسليما لامرك لامعبود لى سواك . يعنى : خداوندا! آنچه از جانب تو به من رسيده ، آنچنان زيبا و نيكو مى بينم ، كه نسبت به آن در كمال خشنودى و رضايت هستم ، و بر امتحانت صابر و در برابر امرت تسليم مى باشم ، كه مرا معبود و معشوقى جز تو نيست .
چنان كه خواهر گرامى اش حضرت زينب (ع ) در پاسخ پسر مرجانه ، وقتى كه از آن حضرت پرسيد: كار خدا را با خاندانت چه گونه ديدى ؟ فرمود: ما رايت الا جميلا. يعنى : چيزى جز زيبايى نديدم .
فيض كاشانى مى گويد: رضا يعنى رفع كراهت و استحلال مرارت احكام قضا و قدر. (120)
بنابراين مقام رضا به اين است كه انسان در برابر پيشامدهاى زندگى و خواست خدا راضى و شاكر باشد و لب به اعتراض نگشايد. بعضى ها سؤ ال مى كنند كه اگر انسان بايد نسبت به آنچه خدا مى خواهد، راضى و خشنود باشد، پس دعا كردن چه معنى دارد؟ آيا دعا با مقام منافات ندارد؟
جواب :
هرگاه ما دعا مى كنيم ، در واقع براى آيند مطلبى را مى خواهيم كه واقع شود؛ و ما خواست خدا را در آينده اطلاع نداريم ، يعنى نمى دانيم خداوند در آينده چه چيزى براى ما خواسته ، تا نسبت به آن راضى باشيم . بنابراين شخص دعا كننده چند حال دارد: يا اينكه انگيزه اش براى دعا اين است كه چون خود دعا كردن عبادت است ، دعا مى كند؛ در اين صورت ، دعا كردن هيچ منافاتى با مقام رضا ندارد، چون به امر خدا دعا مى خواهد. در اين صورت ، چون خواست خدا را در آينده نمى داند، دو فرض پيش مى آيد: يا اينكه حاجتش را مى خواهد، به شرطى كه مورد رضا و صلاح خدا باشد؛ يعنى مى گويد: خداى ! هر چه تو صلاح مى دانى و رضاى تو در آن است ، براى من مقدر فرما! و اين دعا حقيقى و باارزش است و هيچ منافاتى هم با مقام رضا ندارد. و يا اينكه حاجتش را مى خواهد، هر چند مخالف رضا و صلاح خدا باشد؛ در اين صورت دعا، دعا با مقام رضا منافات دارد.
تعريف دعا، ادعيه ى ماءثوره (منقوله ، وارده ) و ادعيه ى مطلقه (غير وارده )
برخى از ادعيه از زبان پاك معصومين (عليهم السلام ) از طريق كتب حديث به ما رسيده است ، به گونه يى كه الفاظ و محتواى آنها از غير معصوم نيست . اين دسته از دعاها را به نام ادعيه ى ماءثوره يا ادعيه ى وارده نامگذارى كرده اند، كه بعضى از آنها بايد در وقت مخصوص و محل معلومى خوانده شود، و براى بعضى ديگر زمان و مكانى تعيين نشده است .
دسته يى ديگر، مطلق دعا و نيايش را مى گويند، كه آدمى بر زبان مى راند و بنا به نياز خود، حديث نفس خويش را مى گويد، و در حقيقت ، خود دعاهايى را خلق مى كند، نه اينكه از دعاهاى وارده سود و آنها را نقل كند. اين دسته از دعاها را ادعيه ى مطلق يا دعاهاى غير وارده مى نامند.
مهم ترين تفاوت اين دو دسته از دعاها در چيست ؟
عن رزارة قال : قلت لابى عبدالله (ع ) علمنى دعاء فقال : ان اءفضل الدعاء ماجرى على لسانك . (121)
زراره مى گويد: به امام صادق (ع ) گفتم : دعايى به من بياموز! فرمود: به درستى كه بهترين دعا، همان است كه بر زبانت جارى شود.
عن ابيعبدالله (ع ) انه ساءله يعلمه دعاء فقال ان افضل الدعاء ماجرى على لسانك . (122)
روايت شده كه ، كسى از امام صادق (ع ) در خواست تعليم دعايى كرد، آن حضرت فرمود: به درستى كه بهترين دعا، همان دعاييست كه بر زبانت جارى شود.
عن عبدالله بن سنان عن اءخيه محمد قال : قال جعفربن محمد (ع ): مامن اءحد يخوف بالبلاء فتقدم فيه بالدعاء الا صرف الله عنه ذلك البلاء اما علمت اءن امير المؤ منين (ع ) قال : ان رسول الله قال : يا على قلت : لبيك يا رسول الله قال : ان الدعاء يرد البلاء و قد ابرم ابراما قال الوشاء قلت لعبد الله بن سنان : هل فى ذلك دعاء موقت ؟ قال : اءما انى فقد ساءلت عن ذلك الصادق (ع ) فقال : نعم اءمادعاء الشيعة المستضعفين ففى كل علة من العلل دعاء موقت و اءما المستبصرين فليس فى شى ء من ذلك دعاء موقت لاءن المستبصرين البالغين دعاءهم لايحجب . (123)
عبدالله بن سنان از برادر خود محمد نقل مى كند كه ، امام صادق (ع ) فرمود: ممكن نيست كسى به هنگام ترس از پيشامد ناگوارى دعا كند و رفع آن را از خدا بخواهد، مگر آنكه خداوند دعايش را مستجاب نموده و آن بلا را از او دور خواهد كرد. آيا نمى دانى كه امير المؤ منين (ع ) فرمود: پيغمبر (ص ) فرمود: يا على ! گفتم : لبيك يا رسول الله ! فرمود: دعا بلا را بر مى گرداند، هر چند كه بلاى سخت و استوارى باشد. راوى مى گويد: به عبدالله بن سنان گفتم : آيا در اين باره دعاى محدود و معينى هم وارد شده ؟ عبدالله گفت : اتفاقا همين سؤ ال تو را از من از امام صادق (ع ) پرسيدم ، حضرت در جواب فرمود: تا دعا كننده چه شخصى باشد! اگر شيعيان مستضعف (كم معرفت و ضعيف در آداب و رسوم شريعت باشد) آرى ! براى چنين شخصى در مورد هر پيشامد ناگوارى دعاى خاص وارد شده ، و حق ندارد به دلخواه خود و هر چه بر زبانش جارى شد، دعا كند؛ چون ممكن است (در اثر نادانى و كم اطلاعى ) طورى دعا كند، كه گذشته از مستجاب نشدن دعا، اثر سوء ديگرى داشته باشد؛ به عنوان مثال ، بر خلاف ادب با خدا صحبت كند، يا چيزهاى حرام و نشدنى را از خدا بخواهد، كه شرعا و عرفا به صلاح واقعى او نيست . اما مستبصرين (اشخاص بافضل و كمال و با بصيرت در امور دينى ) احتياج و نيازى به تعيين و تحديد ندارند، چه آنكه (در اثر معرفت و آگاهى به آداب و شرايط دعا، طورى دعا مى كنند كه ) دعايشان پشت پرده ى حجاب نمانده ، فورا مستجاب خواهد شد.
بنابراين ، مهم ترين تفاوت بين اين دو دسته از دعاها، آن است كه در دعاهاى غير وارده ، اگر دعا كننده از شيعيان مستبصر باشد، محدوديتى برايش ‍ وجود ندارد و در هر زمان و مكانى ، به فراخور علاقه و رغبت خويش ‍ مى تواند هر دعا و نيايشى را انشا كند؛ اما اگر دعا كننده از شيعيان مستضعف باشد، در مورد هر پيشامد ناگوارى دعاى خاص از ائمه ى معصومين وارد شده ، كه بايد بدون كم و زياد خوانده شود و حق ندارد به ميل خود هر چه بر زبانش جارى شد، دعا كند. و نيز برخى از دعاهاى وارده مختص به زمان و مكان خاصيست .
فضيلت دعاهاى ماءثوره بيشتر است يا دعاهاى مطلقه ؟
ثواب و فضيلت دعاهاى ماءثوره و وارده براى كسى كه آشنا به معناى آنها باشد، بيش از دعاهاى مطلقه و غير وارده است ؛ زيرا ائمه ى معصومين به امراض روحى و روانى فرد و جامعه ، آشناتر، و در نحوه ى درخواست حاجت و چه گونگى بيان و طرح آن و كيفيت راز و نياز با خداى متعال ، آگاه تر و بيناتر بوده اند.
آنان مى دانستند كه بشر چه نقصى را واجد، و چه كمالى را فاقد است ؛ چه بايد بكند و چه بايد بخواهد. اما ساير انسان ها چون معصومند، گاهى به جاى خير، شر، و به جاى سود، زيان ، و به جاى سعادت ، شقاوت مى طلبند؛ و يدع الانسان بالشر دعائه الخير و كان الانسان عجولا . اين انسان گاهى از روى نادانى و ناآگاهى ، شر خود را مى طلبد، همانند آن كه خيرش را درخواست مى كند؛ و او موجودى شتابكار است .
به همين جهت ، سزاوار و شايسته است كه دعا كننده طرز بيان و حاجت و كيفيت در خواستمطالب خود را از معصوم فرا بگيرد، تا اميد برآمدن حاجتش بيشتر، و اجر و پاداششافزون تر باشد. البته اين در صورتيست كه دعا كننده معنى آن را بفهمد، وگرنه طلبكردن حاجت به زبان خود، با توجه قلبى ، بهتر از خواندن دعاهاى ماءثوره به لقلقهى زبان است . آيا مى توان به همه ادعيه ى ماءثوره اعتماد كرد؟
(124)
اصولا تشخيص دادن دعاهاى وارده و آگاهى يافتن از اينكه سخن از آن معصوم است ، خالى از صعوبت و دشوارى نيست و كار همه مردم نمى باشد. فاسئلوا اهل الذاكران كنتم لاتعلمون . يعنى : آنچه را كه نمى دانيد، از اهل خبره سؤ ال كنيد.
اگر كسى بتواند از مدارك موجود با موازين علمى ، صحبت صدور دعا از معصوم را به دست آورد، آن را به قصد ورود بخواند؛ ولى اگر نتواند دليل معتبر و مدرك قابل اعتمادى پيدا كند، و در پژوهش ها و بررسى هاى خود به اين نتيجه برسد كه ، سند فلان دعا ضعيف و غير قابل اطمينان است ، نبايد آن را به طور جزم و يقين به معصوم نسبت دهد، بلكه به اميد درك ثواب و رسيدن به پاداش مخصوص آن بخواند، كه ان شاءالله آن را خواهد يافت ، اگر چه در تشخيص خود به خطا رفته باشد؛ زيرا در روايات معتبر آمده است كه ، اگر استحباب عملى از طريق غير معتبر برسد، به عامل پاداش عطا خواهد شد، اگر چه مطابق واقع نباشد. اين مطلب را قاعده ى من بلغ مى نامند. اين قاعده راهيست براى طالبان عمل خير، كه خودشان اهل تحقيق نيستند، و مى خواهند دعاها و زيارت ها را به صرف اينكه از معصوم نقل شده و در كتابى يافت گشته است ، انجام دهند و از ثوابش ‍ بهره مند شوند؛ البته با توجه به اينكه مفاد و مضامينش از ديدگاه شرع و عقل ، مقطوع البطلان و معلوم الكذب نباشد. (125)
چرا برخى دعاها به زمان و مكان خاصى اختصاص يافته است ؟
چرا برخى دعاها به زمان و مكان خاصى اختصاص يافته است ، با آنكه خداوند محدوديت زمانى و مكانى ندارد، و در بعضى آيات ، از نزديكى خود با بندگان سخن گفته است ؛ به عنوان مثال : و نحن اقرب اليه من حبل الوريد. (126) يعنى : و ما از رگ گردنش به او نزديك تريم .
ان الله يحول بين المرء و قلبه . (127)
خدا بين انسان و قلبش حايل است .
و هو معكم اينما كنتم . (128)
پاسخ :
همه مى دانيم كه معناى قرب و نزديكى به خدا، قرب و نزديكى معنوى و وجوديست ، نه قرب و نزديكى زمانى و مكانى ؛ زيرا محدوديت هاى زمانى و مكانى ، بر ماده حاكميت دارد، و خدا غير ماده است ، لذا تقرب الهى تقرب معنويست ، كه خود مراتبى دارد، و هر كس با استفاده از وسايل و امكانات و تلاش و سعى خود به مرتبه يى از اين تقرب دست پيدا مى كند. آنچه از قرآن و روايات استفاده مى شود، نشان دهنده ى آن است كه ، برخى زمان و مكان ها در كسب اين مقام قرب ، از شرافت خاصى برخوردارند؛ به عنوان مثال ، قرآن شب قدر را بهتر از هزار ماه مى داند، و يا فضيلت و تقدس ‍ مكان كعبه خاص ، بدان معناست كه معصومين (عليهم السلام ) خواسته اند:
اولا: اهميت آن را گوشزد كنند، تا اگر انسان در اوقات يا در اماكنى به غفلت به سر مى برد، با آگاهى يافتن بر اين زمان و مكان ، از غفلت بيرون آيد و ارتباط خود را با خدا مستحكم تر سازد.
ثانيا: با ارائه ى بهترين درخواست ها و نيايش هاى متناسب آن زمان و مكان ، به داعيان الى الله كمكى كرده باشند. مثل آدميان در اين خصوص ، مثل كورچشمانى مى باشد كه به مغازه ها وارد مى شوند، و چون نمى دانند كه به هر مغازه يى كه وارد مى شوند، چه اجناسى عرضه مى گردد، احتياج به راهنمايى دارند تا آنان را آگاه سازد.
دعاهاى مختص به زمان و مكان خاص نيز داراى چنين كفايت آگاهى دهنده ييست .
ثالثا: اين طور نيست كه به هيچ وجه اين دسته از دعاهاى مختص به زمان و يا مكان خاص را نتوان در زمان يا مكانى ديگر خواند. آرى ! اين گونه دعاها نير مى تواند به قصد رجا و برخوردارى از اجر مورد استفاده قرار مى گيرد.
آيه الله مشكينى در اين مورد مى گويد: گاهى دعا يا عملى كه سند معتبر هم دارد، مربوط به زمان يا مكان خاصيست ، مانند: دعاها ماه رمضان يا مناجات شعبانيه ، يا مناجات مسجد كوفه . اگر كسى بخواهد آنها را در غير آن زمان يا غير آن مكان انجام دهد، در اين صورت بايد آن را فقط به عنوان رجا و درك ثواب به جا آورد، و نه به قصد استحباب ثابت يا ثواب ثابت ؛ يعنى چنين نيت كند: به جا مى آورم ، به احتمال اينكه مطلوب باشد و ماءجور باشم . و اين همان معناييست كه در كلمات فقها يا رساله هاى علميه ديده مى شود. و خواندن زيارت هاى مخصوصه ، مشاهده مشرف ، مانند: زيارت جامعه ى كبير، امين الله ، وارث و غير اينها، كه در هر يك خصوصيتى از نظر شخص معصوم يا از نظر زمان و مكان ، ملحوظ شده ، در غير محل مخصوص بايد به اين طريق باشد؛ و همچنين دعاهاى مختص ، مانند: كميل و افتتاح .
چرا ائمه ى معصومين با آنكه معصومند، از خداوند طلب آمرزش و مغفرت از گناهان را مىكردند؟
بر حسب آنچه از دعاها و مناجات انبيا و ساير معصومين (عليهم السلام ) نقل شده ، ايشان خودشان را گنهكار مى دانسته اند و از گناهانشان استغفار مى كردند. اين مطلب ، با يك اصل مسلم كلامى ، كه مورد اتفاق علماى تشيع و معتقدات مذهب اماميه است ، سازش ندارد، و آن اينكه ، پيغمبران و امامان همگى معصومند و از بدو تولد تا هنگام مرگ ابدا گناهى از ايشان صادر نشده ، چه گناه صغيره ، چه كبيره .
به عنوان مثال : ميثم تمار مى گويد: شبى از شب ها مولاى من امير المؤ منين (ع ) مرا با خود از كوفه بيرون برد و به سوى صحرا رفتيم ، تا آنكه چون به مسجد جعفى رسيديم ، رو به قبله شد و چهار ركعت نماز گزارد. چون سلام داد و تسبيح گفت ، دست هاى خود را براى دعا گشود و چنين گفت :
الهى ! كيف اءدعوك و قد عصيتك و كيف اءدعوك و قد عرفتك و حبك فى قلبى مكين مددت اليك يدا بالذنوب مملوة و عينا بالرجاء ممدودا .
خداى من ! چه گونه تو را بخوانم ، در حالى كه معصيت تو را كردم ؟ و چه گونه تو را بخوانم ، در حالى كه تو را شناخته ام و محبتت در دل من جا گرفته است ؟ من دست هاى پر گناه خود را به سوى تو گشوده ام ، و چشمان پر از اميدم را به سوى تو دوخته ام .
الهى انت مالك العطايا و اءنا اسير الخطاياو من كرم العظماء الرفق بالاسراء و انا اسير بجرمى مرتهن بعملى . (129)
خداى من ! تو مالك بخشش ها هستى ، و من اسير لغزش ها. و از اخلاق كريمانه ى بزرگان است كه ، با اسيران مدارا مى كنند؛ و من اسير جرم و جنايت ، و گروگان عمل خود هستم .
جواب :
برخى از علما بدين طريق جواب داده اند كه ، صدور اين دعاها:
1. براى تعليم و تفهيم ديگران و آموختن كيفيت درخواست است ؛ يعنى مردم چنين بگويند، نه اينكه خود آنها براى خويش دعا مى خواندند.
2. و يا آنكه به زبان امت و شيعيان سخن مى گفتند. پس اعتراف ايشان به گناه ، اعتراف به گناه امت و شيعيان است .
اما اين جواب صحيح نيست ؛ چه آنكه بنابراين بايد گفت ، معصومين خودشان ، دعا و مناجات جدى و حقيقى نداشته اند، و يا اينكه دو رقم دعا مى خواندند:
1. حقيقى .
2. تعليمى ؛ و چنين تقسيمى از دعاها و روش آنها استفاده نشد.
به علاوه ، از حالات آنها معلوم شده كه ، وقت خواندن دعا آنچنان متوجه معبود خود مى شدند، كه گويا از اين جهان منقطعند. انقلاب حال و گريه و اشكشان شاهد صادق اين مدعاست .
عجبا! چه گونه مى توان گفت شخصى كلماتى را كه مفهوم آن انطباق به حال خود ندارد و فقط براى تعليم ديگران است ، در حال ترس و لرز و تواءم با اشك چشم بگويد!
جواب صحيح :
هر گناه و بلكه هر عمل زشت يا زيبايى ، به تناسب مقام انسان ها و تفاوت دانش و خرد آنها، متفاوت است . زشتى يك عمل قبيح ، از فرد عادى و بى دانش كمتر است تا انسانى دانا و خردمند.
و در نهايت ، خوبى و بدى كردارى كه از انسان داراى اراده و اختيار صادر مى شود، مطلق نيست ، بلكه نسبى و اضافى مى باشد؛ و ممكن است عملى از شخصى صادر شود و سزاوار ملامت و سرزنش نگردد، در حالى كه از شخص ديگر سبب توبيخ و ملامت باشد.
معروف است كه ، مضمون اشعار زيرا را چوپانى در مقام مناجاتش با خداوند مى گفته ، و حضرت موسى مى شنيده است :
تو كجايى تا شوم من چاكرت چارقت دوزم كنم شانه سرت
دستكت بوسم ، مالم پايكت وقت خواب آيد به رويم چايكت
چوپان گرچه مورد بى مهرى و عتاب حضرت موسى (ع ) قرار گرفت ، ولى مسلم است اين كلام از آن چوپان اگر مبغوض هم باشد، بدان مرتبه نيست كه فرضا اگر از خود حضرت موسى (ع ) صادر شود.
حال مى گوييم ممكن است كارى از پيغمبر و امام صادر شود، كه از نظر حكم شرعى و قوانين عمومى ، نه حرام باشد و نه مكروه ، ليكن متناسب شاءن و مقام آنها، امرى نالايق باشد، به عنوان مثال : اگر شخص معصوم مقدارى از وقت خود را بدون اشتغال به وظيفه بگذراند و يا عمل مستحبى را ترك كند گرچه مشغول انجام مستحب پايين ترى شود، قهرا بعد از توجه به موضوع ، كار خود را خلاف ادب و جرم مى شمارد و خود را ظالم به نفس ‍ مى بيند، و ناراحت مى شود و بسا هست كه گريه كند!
حال مى توان گفت ، مواردى كه معصومين (عليهم السلام ) اقرار به گناه كرده اند يا استغفار و توبه نموده اند، از اين قبيل بوده ، نه از جمله گناهانى كه ديگران انجام مى دهند، زيرا آنان خود مى دانستند داراى مقام ولايت و عصمتند، و خود مى فرمودند كه صاحب اين مقام ، از گناه صغيره و كبيره مصون است .
بنابراين مى توان گفت ، گناه بر دو قسم است :
1. گناه حقيقى ؛ يعنى عملى مخالف اوامر و نواهى خداوند
2. گناه نسبى و اضافى ؛ يعنى عملى كه با ملاحظه ى مقام و شخصيت عامل ، نامناسب است .
آنچه مسلم است اين است كه ، گناه قسم اول قطعا از معصومين سر نمى زند، ولى قسم دوم كه به تعبير اهل فن ، ترك اولى ناميده مى شود، صدورش از معصومين ممكن است ، و البته كيفر اين قسم ، اگر بخشوده نشود، به تناسب خودش خواهد بود. على الظاهر، گرفتارى هاى بعضى از انبيا، مانند ابتلاى حضرت يعقوب به فراق فرزندش يوسف ، نزول حضرت آدم به زمين ، به زندان افتادن حضرت يوسف براى مدت طولانى ، رفتن نور نبوت از دست هاى حضرت يوسف (ع )، و گرفتار شدن حضرت يونس به حبس و تبعيد دريابى ، كيفر اين رقم اعمال بوده ؛ گرچه احتمالات ديگرى هم هست .
آيا مى توان با توسل جستن به معصومين ، از آنها حاجت خواست ؟
برخى از مسلمين راجع به درخواست حاجت از معصوم و متوسل شدن به ارواح مطهر آنها، ايراد و اعتراضى دارند و سخت تقبيح مى كنند. معترضان چنين مى پندارند كه ، اين اعمال نوعى بدعت ، و يكى از گناهان كبيره است . عده يى از آنان افراطى اند و مى گويند: به حكم صريح قرآن ، ما نبايد در مقام دعا، غير خدا را بخوانيم ؛ و در خواست شفاعت از غير او، نوعى درخواست حاجت از غير خداست . قرآن مى فرمايد: فلا تدعو مع الله احدا. يعنى : با خدا غير خدا را نخوانيد. لذا اين اعمال را شعبه يى از كفر و شرك مى بينند؛ چه آنكه اين كارها پرستش مخلوق است ، و عبادت مخلوق ، كفر و شرك مى باشد.
جواب :
اين نوع پندارها غير صحيح و بى دليل است ؛ بلكه صادر شدن چنين فتوايى ، ريشه ى سياسى و استعمارى دارد، و منشاءش ايجاد تفرقه و اختلاف ميان مسلمين است ، زيرا بسيار روشن است كه ، صرفا ياد كردن از ارواح و احترام و عرض ادب به آنها، اگر از نظر شرع و عقل پسنديده نباشد، بدون ترديد نه كفر است و نه فسق .
توضيح مطلب :
درخواست حاجت از معصوم بر دو قسم است :
1. اگر اعتقاد پيدا كنيم كه فردى مستقل و تواناست ، و بدون استمداد خداوند مى تواند حوايج و نيازهاى ما را برآورده كند، به طورى كه او هم در مقابل الله ، معبوديست مستحق خضوع و پرستش ، و به عبارت ديگر، معصوم را خدا و كارگردان جهان آفرينش و صاحب كارهاى خدايى بدانيم ، اين اعتقاد قطعا شرك و كفر است ؛ ولى بى ترديد، كسى از اهل تشيع يعنى فرقه اماميه چنين عقيده يى ندارد. اين شما و اين كتاب هاى كلامى و فقهى شيعه ، كه بحمدالله ، كتابخانه ها را پر كرده است و در دسترس همه اهل تحقيق قرار دارد.
2. توسل جستن به اين عقيده كه ، معصومين بندگان مقرب درگاه الهى و مخلوقات برگزيده ى خدا و حجت حق در روى زمين هستند و مشمول عنايات الهى و داراى منصب و نبوت يا امامت و مقامى بلند در مراحل دانش و تقوا و ايمان هستند، و به اعلى درجه ى انسانيت رسيده اند، و پس ‍ از مرگشان نيز در جوار رحمت حق زنده و منعم اند، نه خدا هستند و نه صاحب كارهاى خدايى (مانند مغفرت و شفاعت به آنان تعويض شده ، كه بدون اذن الهى درباره ى هر كسى بخواهند مى توانند شفاعت كنند يا از گناه او در گذرد) بلكه از خود چيزى ندارند؛ هر چه بخواهند، از خدا مى خواهند. لذا اگر كسى با اين عقيده (متوسل شدن به مقام او در پيشگاه خداوند) از معصوم بخواهد كه در حق او دعا كند كه خدا گناهان او را بيامرزد و حاجاتش را برآورده كند، اين درخواست نه شرك است و نه فسق ، بلكه اين رويه از شؤ ون اعتقاد به نبوت و امامت و از لوازم تجليل مقام آنهاست .
از آيات قرآنى به خوبى دريافت مى شود كه ، متوسل شدن به مقام معصوم در پيشگاه خداوند و طلب چيزى از خدا به خاطر او، به هيچ وجه ممنوع نيست و منافاتى با توحيد ندارد. در آيه ى 64 سوره ى نساء مى خوانيم :
ولو اءنهم اذ ظلموا اءنفسهم جاؤ وك فاستغفر وا الله و استغفر لهم الرسول لوجد وا الله توابا رحيما .
اگر آنها هنگامى كه به خويشتن ستم كردند و مرتكب گناهى شدند، به سراغ تو مى آمدند و از خدا طلب عفو و بخشش مى كردند، و رسول نيز براى آنها طلب عفو مى كرد، خدا را توبه پذير و رحيم مى يافتند.
آرى ! معصومين در طول حيات خود از خداوند حاجت مى طلبيدند، و برآورده مى شد. حضرت نوح (ع ) هلاكت همه كفار را طلب كرد، به اجابت رسيد: رب لاتذر على الارض من الكافرين ديارا! (130) حضرت ابراهيم (ع ) درخواست زنده شدن مرده نمود، اجابت يافت رب اءرنى كيف تحى الموتى . (131)
برادران يوسف از پدر تقاضا كردند كه در پيشگاه خداوند براى آنها استغفار كند، و يعقوب نيز اين تقاضا را پذيرفت . (132)
و نيز موضوع استغفار حضرت ابراهيم (ع ) در مورد پدرش (عمويش . (133)
حضرت موسى طلب كرد كه خداوند اموال فرعونيان را نابود سازد و دريا را بشكافد. حضرت يوسف (ع ) زندان را طلبيد. حضرت زكريا (ع ) فرزند صالح خواست . حضرت عيسى (ع ) مائده خواست . حضرت يونس (ع ) براى قومش كيفر طلبيد. و بالاخره پيامبر اسلام تغيير قبله خواست . همه اين خواسته ها به درجه ى اجابت رسيد.
حال اگر شخصى آنها را پس از رحلت نيز زنده و جاويد و والاترين مصداق آيه ى زير بداند:
ولا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله امواتا بل احياء عند ربهم يرزقون . (134)
و به اين اميد، متوسل به ارواح مطهر آنها بشود كه وساطت كنند و خواسته هايش را از خدا بطلبند، آن هم با علم به اينكه ممكن است آنها وساطت را نپذيرند، و يا اينكه خداوند وساطت آنها را نپذيرد و برآوردن هدفش را صلاح نبيند. آيا مى توان گفت اين عمل حرام يا كفر است ؟ (135)
خداوند در قرآن مى فرمايد: وابتغوا اليه الوسيلة . هنگام درخواست حاجت ، تنهايى رو به سوى من نياييد، بلكه با وسيله بياييد (يعنى با معصوم و اولياى الهى ).
پس بهترين وسيله ى ارتباط ما با خدا، ائمه معصومين و اولياى الهى هستند؛ زيرا اينها خاندانى هستند كه خداوند آيه عصمت و طهارت را درباره ى ايشان نازل فرمود و آنان را به پاكى ستود و از هر گونه پليدى پاك كرد؛ خداوند جهان را به خاطر اينها آفريد. لذا ما از فرق سر تا نوك انگشتانمان غرق در گناه هستيم ، بايد آنها را شفيع درگاه خداوند قرار دهيم ، تا بتوانيم از اين طريق به خواسته هايمان برسيم .
آيا دعا كردن نوعى جسارت به درگاه پروردگار است ؟
بعضى ها مى گويند، دعا كردن نوعى جسارت به درگاه پروردگار است . مگر خداوند مصلحت ما را نمى داند، كه بايد به خداوند تذكر بدهيم ؟ مگر خداوند را عادل نمى دانيم ، كه براى او وظيفه تعيين مى كنيم ؟
پاسخ :
اول اينكه : خداوند به ما دستور داده كه دعا كنيم : اءدعونى اءستجب لكم . (136)
دوم اينكه : دعا منحصر به درخواست حاجت نيست ، بلكه نوعى ارتباط و آشنايى با خالق است .
سوم اينكه : همان طور كه دنبال رزق و روزى رفتن و كار و تلاش براى امرار معاش منافاتى با رازقيت خداوند ندارد، دعا هم همين طور است .
چهارم اينكه : اين گونه افراد معنا و مفهوم دعا را درك نكرده اند. دعا تعيين تكليف از جانب مادون به مافوق نيست ، بلكه درخواست شخص فقير و گدا از غنى بالذات است .
اگر خدا حاجت ما را بى دعا برآورده مى كرد بهتر نبود؟
برخى انسان ها مى گويند: چه خوب بود خدا آدمى را به گونه يى خلقت مى بخشيد، تا ديگر نيازمند و محتاج نبود و دست حاجت به سوى او دراز نمى كرد! اين نيازمندى و اين فقر و بيچارگى كه در قالب دعا و درخواست تجلى پيدا مى كند، گاه باعث مى شود كه انسان تن به عمل پست و زشتى بدهد؛ به عنوان مثال ، منت افراد لئيمى را بكشد، بردگى سلاطين را گردن نهد، به قتل و غارت بپردازد و... پس اگر خداوند آدمى را بى نياز خلق مى كرد، بسيارى از ناگوارى ها و ظلم و تعدى ها به وقوع نمى پيوست .
در پاسخ اين گروه بايد گفت :
آنچه توجه بدان مهم و ضرورى مى باشد، بحث معرفت و شناخت خالق و مخلوق است . در مباحث توحيدى ثابت شد كه تنها خداوند متعال ، بى نياز مطلق است ، و هر مخلوق و موجودى نيازمند اوست و فقر جودى بر او حاكميت دارد؛ چنان كه خداوند در قرآن مى فرمايد:
يا ايها الناس انتم الفقراء الى الله و الله غنى حميد .
اى مردم ! همه شما نيازمند و محتاج خدا هستيد، و تنها خداست كه از هر كس و هر چيز بى نياز و ستوده است .
بى نياز كردن مخلوقات يعنى شريك قرار دادن آنان با خالق ، كه امريست محال .
ما للتراب و رب الارباب ؟ خاك را با افلاك چه كار؟
خداوند تبارك و تعالى از دريچه ى خويش ، براى هر موجودى همگام با خلقتش هدايتش را نيز فراهم ساخته است ؟ (هدايت تكوينى ) چنان كه خداوند در قرآن مجيد به اين امر اشاره مى فرمايد:
ربنا الذى اءعطى كل شى خلقه ثم هدى . (137)
در خصوص آدمى ، با دادن عقل و فرستادن وحى و راهنما و انزال كتب آسمانى ، در حقيقت هم به پاسخگويى نياز آدمى پرداخته ، و هم به نيازهاى او جهت بخشيده است ، تا به اتكاى آن معرفت و شناخت ، در را از خاشاك تشخيص بدهد و به هر چه بدى و زشتيست ، پشت پا بزند و با پليدان و ستمگران به مبارزه برخيزد و شياطين درونى و بيرونى را در بند ايمان الهى خود گرفتار و اسير سازد (هدايت تشريعى ). اينجاست كه براى بندگان صالح خدا هيچ لذتى برتر والاتر از لذت نيازمندى نخواهد بود، و از همين دريچه است كه ، آنان به مقامى فوق تصور مى رسند.
رسد آدمى به جاى كه جز خدا نبيند بنگر كه تا چه حد است مقام آدميت
تا نگريد ابر، كى خندد چمن ؟ تا نگريد طفل ، كى نوشد لبن ؟
بنابراين بهترين وسيله ى ارتباط و پيوند بين خالق و مخلوق ، چيزى جز دعا و نيايش نخواهد بود. افرادى كه شهد گواراى دعا و مناجات را چشيده اند، آن را عين اجابت دانسته اند و نغمه ى هم دعا از تو، اجابت هم زتو در سراسر وجودشان طنين انداز است .
اگر واقع نگر و منصف باشيم ، با اندك تاءملى در مى يابيم كه ، حاجت و نيازهاى آدمى بيش از آن است كه قابل شمارش و احصا باشد و خداى متعال بنا بر رحمانيت و فيض بى نهايتش بسيارى از آنها را بى آنكه دعايى كرده باشيم ، برآورده مى سازد.
چرا اولياى خدا معمولا به هنگام دعا و نيايش سخن خود را با ربنا شروع مىكردند؟
مطالعه آيات قرآن كريم نشان مى دهد كه ، اولياى خدا، اعم از پيامبران و فرشتگان و بندگان صالح به هنگام دعا سخن خود را با ربنا شروع مى كردند.
حضرت آدم مى گويد: ربنا ظلمنا انفسنا... پروردگارا! من و همسرم بر خود ستم كرديم .
حضرت نوح عرض مى كند: رب اغفر لى ولو الدى ... پروردگارا! من و پدر و مادرم را بيامرز!
حضرت ابراهيم مى گويد: رب اغفرلى ولو الدى و للمومنين يوم يقوم الحساب .
پروردگارا! من و پدر و مادرم و همه مؤ منات را در روزى كه حساب بر پا مى شود، ببخش .
حضرت يوسف (ع ) مى گويد: رب قد آتيتنى من الملك . پروردگارا! بهره يى از حكومت به من رحمت فرموده اى .
حضرت موسى (ع ) مى گويد: رب بما انعمت على فان الكون ظهيرا للمجرمين .
پروردگارا! به خاطر نعمتى كه به من داده اى ، پشتيبان مجرمان نخواهم بود.
حضرت سليمان (ع ) مى گويد: رب هب لى ملكا لايبتغى لاءحد من بعدى .
خداوندا! حكومتى به من ببخش ، كه شايسته ى كسى بعد از من نباشد.
حضرت عيسى (ع ) عرض مى كند: رب انزل علينا مائدة من السماء. پروردگارا! بر ما مائده هاى از آسمان فرو فرست .
و پيامبر بزرگ اسلام (ص ) عرضه مى دارد: رب اعوذبك من همزات الشياطين .
پروردگارا! من از وسوسه هاى شيطان به تو پناه مى برم .
مؤ منان طبق آيات آخر سوره ى آل عمران ، چندين بار اين تعبير را تكرار مى كنند؛ از جمله مى گويند: ربنا ما خلقت هذا باطلا. پروردگارا! اين آسمان و زمين پهناور را بيهوده نيافريده اى .
از اين تعبيرات به خوبى استفاده مى شود كه ، بهترين دعا آن است كه از مساءله ى ربوبيت پروردگار آغاز شود. درست است كه نام مبارك الله جامع ترين نام هاى خداوند، و مستجمع جميع صفات كماليه است ، ولى از آنجا كه تقاضا از محضر پر لطف او با مساءله ى ربوبيت تناسب دارد، ربوبيتى كه از ناحيه ى خداوند، از نخستين لحظات از وجود انسان آغاز مى شود، و تا آخر عمر او و بعد از آن ادامه دارد و انسان را غرق الطاف الهى مى كند، خواندن به اين نام در آغاز دعاها از هر نام ديگر مناسبتر و شايسته تر است . (138)
رب ، به معناى مربى و پروردگار است ، چون ذات مقدس حق ، مربى جميع موجودات است . تربيت اين است كه هر چيز را از مرتبه ى استعداد و قابليت ، به مقام فعليت برساند؛ و موجود تحت تربيت حدوثا و بقاءا نياز به مبقى و مربى دارد. و خداوند با اين تعبير خط بطلان بر تمام رب النوع ها مى كشد. چرا كه ما وقتى تاريخ اديان و مذاهب را مطالعه مى كنيم ، منحرفان از خط توحيد راستين همواره براى اين جهان رب النوع هايى قايل بودند؛ و سرچشمه ى اين تفكر غلط اين بوده كه ، گمان مى كردند كه هر يك از انواع موجودات نياز به رب النوع مستقلى دارد؛ گويا خداوند را براى تربيت اين انواع كافى نمى دانستند. (139)
دعايى كه مردم درباره ى يكديگر مى كنند، آيا مؤ ثر است ؟
1. دعاهايى كه مردم معمولا درباره ى يكديگر مى كنند، اگر لفظى و سر زبانى باشد، اثر ندارد و تعارفاتى بيش نيست ، مگر اين كه گوينده ضمن لفظ، قلبا هم از خدا بخواهد.
2. آن كه مورد دعا واقع شده ، استحقاق لطف و رحمت الهى را داشته باشد؛ به عنوان مثال ، اگر كسى كار خيرى كرد و از بيچاره يى دستگيرى نمود، و او قلبا طول عمر و عاقبت بخيرى او را خواست ، خداوند بخشنده و مهربان هم دعاى خواهنده را رد نمى كند.
چرا امر شده كه در موقع دعا دست ها را به سوى آسمان دراز كنيم ؟
در حالى كه خداوند همه جا حاضر و ناظر است و با همه كس است و هو معكم اينماكنتم ؟
به دو دليل امر شده است كه در موقع دعا دست را به سوى آسمان بلند كنيم :
1. طلب روزى از محل و موضعش
قال امير المؤ منين (ع ): اذا فرغ احد كم من الصلاة فليرفع يديه الى السماء و لينصب فى الدعاء فقال عبدالله بن سبا يا امير المؤ منين اءليس الله فى كل مكان ؟ قال بلى قال : فلم يرفع العبد يديه الى السماء قال : اءماتقرا و فى السماء رزقكم توعدون فمن اءين الرزق الامن موضعه و موضع الرزق و ما وعدالله عزوجل السماء . (140)
حضرت على (ع ) فرمود: هنگامى كه نمازت را به اتمام رساندى ، در موقع دعا دست ها را به طرف آسمان بلند كن . عبدالله بن سبا عرض كرد: يا امير المؤ منين ! مگر خداوند در همه جا حاضر و ناظر نيست ؟ حضرت فرمود: بله ! عرض كرد: پس براى چه انسان بايد دستش را به سوى آسمان بلند كند؟ حضرت فرمود: آيا قول خداوند را در قرآن نخوانده اى كه فرمود: روزى شما با همه ى وعده ها كه دادند، در آسمان به امر خدا مقدر شده است . پس انسان بايد روزى را از محل و موضعش طلب كند، و موضع روزى و وعده ها هم در آسمان است .
امام صادق در پاسخ زنديقى (منكر به خدا) كه از آن حضرت در ضمن سؤ الاتى پرسيد: چرا در وقت دعا دست به طرف آسمان بلند مى كنيم ؟ فرمود: به جهت اينكه خداى تعالى عرش را معدن رزق و روزى قرار داده است . (141)
2. اظهار بندگى خالص و ذلت و بيچارگى
عن الرضا (ع ) - فى حديث - اءن اءباقرة قال له : مابالكم اذا دعوتم رفعتم اءيديكم الى السماء؟
قال ابوالحسن (ع ): ان الله استعبد خلقه بضروب من العباد - الى اءن قال - واستعبد خلقه عند الدعاء و الطلب و التضرع ببسط الاءيدى و رفعها الى السماء لحال الاء ستكانة علامة العبودية و التذلل له . (142)
ابا قره به امام رضا (ع ) عرض كرد: چرا در حال دعا دست ها را به سوى آسمان بلند مى كنيد؟ حضرت فرمود: خداوند بندگان خود را به عبادت هاى گوناگون وادار نمود (تا آنجا كه فرمود) و در حال دعا و درخواست و زارى ، آنها را به عبادت مخصوصى واداشت ، كه دراز كردن دست ها و برداشتن به سوى آسمان باشد؛ و آن هم به خاطر اين است كه در اين هنگام ، حالت بيچارگى و بندگى خالص و ذلت و خاكسارى خود را در نظر بياورند.
چرا به صورت جمع دعا كنيم ؟
فخر رازى مى گويد: چرا خدا گفت اهدنا، و نگفت اهدنى ؟ به خاطر اينكه :
اولا: هر چه دعا عمومى تر باشد، به اجابت نزديك تر است ؛ زيرا به اخلاص ‍ نزديك تر و از ريا و خودنمايى دورتر است .
ثانيا: در حديثى از پيامبر اسلام (ص ) نقل شده : خداوند را بخوانيد، به زبانى كه گناه او نكرده باشيد. عرض كرد: يا رسول الله ! مقصود شما چيست ؟ فرمود: به اينكه براى يكديگر دعا كنيد. (143)
ثالثا: دست خدا (لطف و رحمت او) همراه جماعت است .
قال رسول الله (ص ): يدالله على الجماعة و الشيطان مع من خالف الجماعة يركض . (144)
حضرت رسول (ص ) فرمود: دست خدا بر سر جمعيت است ؛ و شيطان هم قدم كسيست كه با جماعت مخالفت كند.
رابعا: مسلمين وحدت و يكپارچگى خود را در برابر دشمنان اسلام حفظ كنيد. قال الرسول الله (ص ): ايها الناس عليكم بالجماعة و اياكم و الفرقه . (145) يعنى : اى مردم ! بر شما باد به جماعت ، و بپرهيزيد از تفرقه و پراكندگى .
آيا هر چه را كه از خدا بخواهيم ، به ما مى دهد؟
خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد: و ءاتكم من كل ما ساءلتموه . يعنى : و از هر چيزى كه از او تقاضا كرديد، به شما داد.
جواب :
خير! چون گاهى اوقات انسان از خدا چيزى مى خواهد، كه قطعا براى او ضرر و زيان دارد و يا حتى هلاك او در آن است ، و حال آنكه خود نمى داند، اما خداوند حكيم و رحيم كه به مصالح و مفاسد كارهاى انسان احاطه ى كامل دارد، هرگز به چنين تقاضايى پاسخ مثبت نمى دهد. يكى از بزرگان در اين باره گفته :
لو استجيب للعبد فى كل ماسئل لخرج من حد العبودية وانما امر بالدعاء ليكون عبدا و الله يفعل ما يشاء . (146)
اگر هر چه بنده ى خدا بخواهد، به او بدهند، از حد بندگى حق بيرون خواهد رفت ؛ و اينكه او را امر به دعا كرده اند، به خاطر آن است كه از مرز بندگى خارج نشود. و خداوند هر چه را بخواهد، انجام مى دهد.
ولو اتبع الحق اهو ائهم لفسدت السموات و الارض و من فيهن . (147)
اگر عطاى حق تابع هواى نفس انسان شود، همانا آسمان ها و زمين و هر چه در آنهاست ، فاسد و تباه خواهد شد.
دعا كردن در خواب به چه معناست ؟
ابن سيرين مى گويد: دعا در خواب ، دليل آن است كه حاجت انسان برآورده مى شود. اگر در خواب ببيند كه خود را دعا مى كرد و آمرزش مى خواست ، دليل آن است كه عاقبتش به خير بوده و حاجتش روا مى گردد. اگر ببيند به كسى دعا مى نمود، دليل آن است كه به ظلم و فساد گرايش پيدا مى كند و امر به معروف به جا نمى آورد. اگر ببيند كه مظلومى را دعا مى كرد، دليل بر آن است كه خير و خوبى همه مردم را مى خواهد و بدى كسى را در فكر خويش نمى پروراند، و حاجت مردم همه مردم را برآورده مى كند. اگر ببيند كه دعاى خاصى مى نمود، دليل آن است كه خداوند فرزندى به او عنايت خواهد كرد. اذ نادى ربه نداء خفيا.
كرمانى مى گويد: اگر مصلح و پارسا بود، خدا او را مى آمرزد و حاجتش را روا مى كند؛ و اگر مفسد بود؛ گناهش را عفو نموده و او را توبه مى دهد؛ و اگر كافر بود، اسلام به وى را كرامت مى كند. (148)
چرا در دعا بايد اصرار و پافشارى كنيم ؟
شايسته است كه انسان زياد دعا كند و هرگز آن را قطع نكند؛ به چند دليل :
1 - دعا كننده بايد از هر گونه عجله و شتاب خوددارى كند، و خويشتن را در باقى ماندن و تلبث بر دعا وا دارد؛ زيرا عجله كار شيطان است .
2. دعا كننده بايد بفهمد كه با خدا سخن مى گويد و با حضرت حق همنشين گشته است ؛ پس قدر و ارزش آن را بداند و خود دعا را بهترين اجابت تلقى كند، و اين گونه برداشت نمايد كه ، چون خدا به او علاقه دارد، خواسته است تا او را بيشتر بپذيرد و همنشين خود گرداند.
3. دعا خود عبادت است ، بلكه مغز عبادت مى باشد.
4. وقتى دعايت زياد شود، صدايت در آسمان آشنا مى گردد؛ لذا هنگام نيازمندى محجوب واقع نمى شود.
5. بلايى كه قرار است بر تو نازل شود و تو نمى دانى ، آن را رد مى كند.
6. وقتى دعا مى كنى ، بهره و نصيبى از دعاى پيامبر (ص ) خواهى برد؛ چون پيامبر (ص ) فرموده است : رحم الله عبدا طلب الى الله حاجة فاءلح . يعنى : خداوند بنده يى را كه از او طلب و حاجتى دارد و بر آن پافشارى مى كند، مورد رحمت خويش مى دهد.
7. گاهى خدا صدايت را دوست مى دارد؛ پس با اصرار بر دعا، اراده ى خود را به آنچه كه دوست دارد، مطابق مى كند، و حتى اگر هم صدايت را دوست نداشته باشد و يا در دادن حاجت اجابت نكند، خود تكرار دعا محبت آفرين است و اجابت را به دنبال دارد.
8. گاهى به تاءخير افتادن اجابت به خاطر آن است كه بنده اصرار بر دعا داشته باشد.
9. اصرار بر دعا، محبت الهى را كسب كردن است .
10. اصرار بر دعا، نوعى تاءسى و پيروى و سرمشق گرفتن از امام است . امام صادق (ع ) مى فرمايد: و كان امير المؤ منين (ع ) رجلا دعاء. (149) يعنى : امير المؤ منين مردى بسيار دعا كننده بود.
چرا بايد دعا را مطلق به ماشاءالله لاحول و لاقوة الا بالله كرد؟
شايسته است انسان هنگام طلبيدن حاجت ، برآورده شدن آن را موقوف بر صلاحديد پروردگارش قرار دهد، آن هم به چند دليل :
O 1. واقع نشدن در مفسده
علامه مجلسى در مرءاة العقول از شيخ طبرسى نقل مى كند كه ، محققان گفته اند:
سزاوار است كه انسان هنگام دعا، به زبان يا در انديشه ى خويش مطلوب و حاجتش را معلق به شرط مصلحت سازد، وگرنه ممكن است تقاضايش ‍ نابجا و زشت باشد؛ چه در اين صورت احتمال مى رود كه خواستار چيزى شود كه مستلزم مفسده باشد.
O 2. تاءخير نيفتادن دعا
روايت شده است كه ، پيامبر روزى هنگام طلبيدن حاجت ، برآورده شدن آن را معلق به شرط مصلحت نساخت ؛ به همين علت ، خداوند بر آورده شدن حاجتش را تا چهل روز به تاءخير انداخت .
O 3. دستور ندادن به خداوند متعال
طبق برخى روايات ، دعا كننده بايد به هنگام دعا، برآورده شدن حاجت و مطلوبش را موقوف بر صلاحديد پروردگارش قرار دهد و بگويد: لاحاجة من حوائج الدنيا و الآخرة لك فيها رضى ولى فيها صلاح الا قضيتها لى يا رب العالمين . اگر اين جمله را به زبان نگويد، بايد در خاطرش ‍ باشد، زيرا اگر حاجتش را در هر حال بخواهد، هر چند خداوند صلاح او را نداند، پس اين دعا نيست ، بلكه به نوعى دستور دادن به خداوند نزديك تر است .
براى اينكه افراد را به دعا و نيايش ترغيب و تشويق نماييم ، چه كنيم ؟
1. تحكيم و تقويت زيربناى فكرى افراد
2. بيان فلسفه و اسرار دعا و نيايش به اندازه ى فهم هر شخص
3. ارائه ى الگوهاى عملى (ذكر داستان هاى و قصه هاى واقعى از بزرگان و اشعار و احاديث آنها)
4. دورى از تحكيم و اجبار؛ لااكراه فى الدين .
5. سهل گيرى در دين ؛ يريد الله بكم اليسر و لايريدبكم العسر .
6. طولانى نكردن مراسم و برنامه هاى دينى و مذهبى .
7. آرايش ظاهر (نظافت ، نظم و انضباط و...)
8. حركت هاى دسته جمعى (دسته جمعى دعا كردن ، اردو رفتن ، گروه سرود و...)
9. تشويق كودكان و نوجوانان به طرق مختلف ، اعم از مادى و معنوى .
10. بيان كردن ضررهاى مصاحبت با افراد لاابالى .
آيا دليلى بر التماس دعاى افراد از يكديگر داريم ؟
در ميان مردم متعارف و مرسوم است كه ، همه از يكديگر التماس دعا دارند، كه البته منشاء اين امر مى تواند به دو دليل باز گردد:
1. دليل نقلى برخى از روايات ، دعا و نفرين چند دسته از افراد مستجاب است و برگشت ندارد؛ و نيز در اين احاديث سفارش شده است :
اول اينكه : به مقام و منزلت اين گونه افراد پى ببريم .
دوم اينكه : آنان را در جامعه بشناسانيم ، و مورد تجليل و تكريم قرار بدهيم .
سوم اينكه : سعى كنيم عوامل و اسباب رضايت و خشنوديشان را فراهم نماييم ، تا درباره ى سعادت و خوشبختى ما در دنيا و آخرت دعا كنند.
چهارم اينكه : تلاش و كوشش نماييم عوامل دلزدگى و آزرده خاطر شدن اين عزيزان و اولياى خدا را از خود و جامعه بزداييم ، تا درباره ى ما نفرين نكنند.
پنجم اينكه : سزاوار و شايسته است از اين بزرگواران بخواهيم تا درباره ى ما دعا كنند.
در حديثى خداوند به حضرت موسى فرمود: دعا كن ، با زبانى كه گناه من نكرد باشى . چنان كه در برخى از روايات به اين مطلب اشاره شده است ؛ به عنوان مثال ، درباره ى بيمار هنگام عيادت ، و شخص محتاج و نيازمند هنگام صدقه دادن ، دستور شرعى داريم كه از وى التماس دعا كنيم ؛ زيرا دعاى وى مستجاب است . (150)
دليل عقلى : چون دعا كردن ديگرى درباره ى انسان به خودى خود از نظر شرع ، عملى مستحب و مفيد است ، و خواهش كار سودمند و نافع هم محتاج به دستور شرعى خاص نيست ؛ بر همين اساس ، پس از درخواست شخص سائل ، دعا كردن در حق او به عنوان قضاى حاجت مؤ من مستحب خواهد بود.
اگر خداوند از باطن و ظاهر انسان آگاهى كامل دارد، پس چه نياز است كه ما حاجت خويش رابه زبان بياوريم ؟
1. عن ابى عبدالله : ان الله تبارك و تعالى يعلم ما يريد العبد اذا دعاه و لكن يحب اءن يبث اليه الحوائج . (151)
امام صادق (ع ) فرمودند: همانا خداوند از خواسته ى دعا كنندگان در هنگام نيايش آگاه است ، اما دوست دارد خواسته هاى خود را ذكر كند. به عنوان مثال ، اگر كسى به شما كالايى هديه كرد، هر چند آن فرد با توجه به قراين و شواهد مى داند كه شما از اين عمل او راضى و خرسند هستيد، اما دوست دارد رضايت خود را با زبان ابراز و اظهار نماييد، وگرنه شما را در ذهن خويش فردى ناسپاس تصور مى كند. اين امر در مورد خداوند نيز صادق است ؛ يعنى با اينكه خداوند از انسان آگاهى كامل دارد، اما دوست دارد در هنگام دعا و نيايش ، حاجت خود را بر زبان بياورد.
2. انسان بايد همواره به درگاه خدا دعا كند، چون حدوثا و بقاء به خدا نياز دارد و اگر يك لحظه فيض و لطف خدا قطع ، پوچ و نابود خواهد شد. هر چه به انسان مى رسد، از جانب خداست ، پس بنده بايد اين نياز تكوينى و طبيعى را با زبان ابراز و اظهار نمايد، و فقر و بندگى و نياز خويش را عملا به اثبات برساند.
چرا فرزند بايد در حق و مادرش ، چه در حيات و چه در ممات دعا كند؟
1. زيرا پدر و مادر در واقع اصل و سبب هستى فرزند مى باشند.
2. نعمت تربيت از آنهاست .
3. قائده ى شرع و عقل حكم مى كند.
4. تبعيت از پيامبران و امامان و اولياى خدا.
5. سعادت و خوشبختى در دنيا و آخرت .
6. خوشنودى و اطاعت خداوند.
آيا مؤ من بايد در حق برادر مؤ منش دعا كند؟ چرا؟
از جمله حقوقى كه برادران دينى نسبت به هم دارند دعا كردن در حق همديگر است ؛ و اين دعا كردن داراى ثمرات و بركات زياديست ؛ اول ، براى دعا كننده ، دوم ، براى دعا شنونده . از جمله آن فوايد، مى تواند موارد ذيل باشد:
1. خداوند دعاى دعا كننده و دعا شنونده را اجابت مى كند.
2. روزى را فراوان مى سازد و از ناخوشى و بدى جلوگيرى مى كند.
3. احساس مسؤ وليت نسبت به برادر دينى ؛ كلكم راع و كلكهم مسئول عن رعيته .
4. جذب قلوب و ايجاد محبت .
5. شفاعت كردن دعا شونده براى دعا كننده در روز قيامت .
6. دعا كردن ملائكه در حق او.
فوايد دعا و نيايش
O 1. دعا شفا و درمان هر درديست .
علاء بن كامل مى گويد: امام صادق (ع ) به من فرمود: عليك بالدعاء فانه شفاء من كل داء . (152) يعنى : بر تو باد به دعا كردن ، زيرا آن درمان هر درديست .
عن حسين بن نعيم عن ابى عبدالله (ع ) قال : اشتكى بعض ولده فقال : يا بنى قل : اللهم اشفنى بشفائك و داءونى بدوائك و عافنى من بلائك فانى عبدك و ابن عبدك . (153)
حسين بن نعيم مى گويد: يكى از فرزندان امام صادق (ع ) اظهار دارد و ناراحتى كرد. حضرت به او فرمود: پسر جان ! بگو: خدايا! مرا به شفاى مخصوص خود شفا ده ، و به دوا و داروى خود مداوا فرما، و از بلاى خود مرا عافيت و تندرستى بخش ! چون من بنده و بنده زاده ى تو هستم .
دانشمندان روان شناس امروز به اين نتيجه رسيده اند كه ، توجه به خدا و اصل دعا و نيايش ، موجب رفع بسيارى از گرفتارى ها و حتى امراض ‍ مى گردد، و اساسا بسيارى از امراض در محيطهايى كه دعا و نيايش وجود دارد، رخنه نمى كند.
نياز به خدا با نيايش تظاهر مى كند. نيايش ، فرياد عجز، تقاضاى كمك ، سرود عشق است ، و فقط شامل كلماتى نيست كه معنايش را نمى فهميم . اثرش تقريبا هميشه مثبت است ؛ چنان كه گويى خداوند به آدمى گوش ‍ مى دهد و جواب مستقيمى اعطا مى كند. حوادث غير منتظره يى اتفاق مى افتد؛ تعادل روحى برقرار مى شود؛ دنيا چهره ى خشن و ظالم خود را از دست مى دهد و مهربان مى شود؛ و قدرت عجيبى از عمق وجود ما سر بالا مى كشد. نيايش ، نيروى تحمل غم ها و مصائب را به آدمى مى بخشد، و هنگامى كه كلماتى منطقى براى اميدوارى نمى توان يافت . انسان را اميدوار مى كند و قدرت ايستادگى در برابر حوادث بزرگ را به او مى دهد.
دنياى علم از دنياى نيايش متفاوت است ، ولى با آن متباين نيست ؛ همان طور كه عقلانى يا غير عقلانى تباين دارد. اين كيفيات هر قدر هم غير قابل درك باشند، بايستى به واقعيتشان معترف بود. (154)
ديل كارنگى ، روان شناس مشهور آمريكايى مى گويد: امروز جديدترين علم ، يعنى روان پزشكى ، همان چيرهايى را تعليم مى دهند كه پيامبران تعليم مى دادند. چرا؟ به علت اينكه پزشكان روحى دريافته اند كه دعا و نماز و داشتن ايمانى محكم به دين ، نگرانى ، تشويق هيجان و ترس را كه مسبب بيشترى از ناخوشى هاى ماست ، برطرف مى سازد.
يكى از پيشوايان علم مزبور مى گويد: كسى كه حقيقتا معتقد به مذهب است ، هرگز گرفتار امراض عصبى نخواهد شد. اگر مذهب حقيقت نداشته باشد، زندگى بى معنى و پوچ است و بازيچه يى بيش نخواهد بود. چند سال قبل از مرگ ترى فورد، يك روز به ملاقات او رفتم . پيش از ملاقات انتظار داشتم كه آثار خستگى و ملامت سال هاى متمادى را كه در تاءسيس و اداره ى يكى از بزرگترين شركت هاى جهان صرف نموده بود، از خود نشان بدهد، ولى با كمال تعجب مشاهده كردم كه او در سن هفتاد سالگى ، كاملا آرام و سالم و عارى از تشويش است ! وقتى از او پرسيدم : آيا تاكنون هيچ نگران شده است ؟ در پاسخ گفت : خير! من عقيده دارم تمام امور را خداوند رو به راه مى كند، و آن خداى بزرگ احتياج به توصيه و راهنمايى من ندارد؛ چون خداوند، حاكم و مسلط بر تمام امور است ، تمام كارها عاقبت به بهترين وجهى انجام خواهد پذيرفت . در اين صورت ، چه موجبى براى نگرانى باقى مى ماند! امروز حتى پزشكان روان شناس نيز مبلغين متجدد دين شده اند. آنها ما را از آن جهت به ديندارى تشويث نمى كنند كه از آتش ‍ جهنم در آن دنيا رهايى يابيم ، بلكه براى نجات از آتش جهنم همين دنيا، يعنى جهنم زخم معده ، آنژين دوپوازيون ، اختلاف عصبى و جنون است كه گرويدن به دين را توصيه مى نمايند.
ويليام جميز، پدر روان شناس جديد، در نامه يى كه به يكى از دوستانش ‍ نوشته است ، ياد آور شده كه ، هر چه بيشتر از سال هاى عمرش مى گذرد، كمتر مى تواند بدون اعتقاد به خداوند زندگى كند. (155)
فردريك مايزر در نامه يى كه به يكى از دوستان خود نوشته است ، چنين توضيح مى دهد: بسيار خوشحالم از اينكه عقيده ى مرا درباره ى دعا پرسيده اند؛ زيرا من در اين موضوع عقيده يى محكم و ترديد ناپذير دارم . نخست ببينيم واقعيات در اين موضوع كدامند؟
در پيرامون ما جهان معنوى وجود دارد، كه ارتباط بسيار نزديكى با دنياى مادى دارد. از جهان معنوى نيرويى فيضان دارد كه عالم ماده را نگهدارى مى كند؛ و اين همان نيروييست كه روح ما را زنده نگه مى دارد. معنويات ما از آنجا برقرار است كه ، سياله يى لاينقطع از اين نيرو در ما وارد مى شود. شدت اين سياله ى معنوى مدام متغير است ؛ درست مانند نيروى غذايى و مادى كه در بدن ما وارد مى شود، و متغير مى باشد. (156)
كارل گوستاويانگ ، روانكاو و پرفسور معروف معتقد است : طبيعت آدمى طورى ساخته شده است كه ، خود به خود نسبت به خدا به طور ديناميك در خويش احساس عطش و پرستش مى كند؛ از اين رو، اگر به صراط المستقيم توحيد هدايت نشود، در برابر معبودهاى كاذب سر تعظيم فرود مى آورد، تا آن عطش درونى خود را سيراب كند. (157)
دكتر الكسيس كارل ، فيزيولوژيست جراح و متفكر فرانسوى ، نويسنده يى كه در دنياى قديم و جديد به سر برده و بر اثر تحقيقات و مطالعات گسترده ى جهانى خود، موفق به اخذ دو جايزه ى نويل در دو رشته ى مهم تحقيق شده است ، مى گويد: دعا و نماز قوى ترين نيروييست كه انسان مى تواند توليد كند؛ نيرويست كه ، چون قوه ى جاذبه ى زمين وجود حقيقى و خارجى دارد. در حرفه ى پزشكى خود، مردانى را ديده ام كه پس از آنكه تمام معالجات ديگر در حال آنان مؤ ثر واقع نشده بود، به وسيله ى نيروى دعا و عبادت ، از بيمارى و ماليخوليا رهايى و نجات يافتند. دعا و نماز چون راديوم ، منبع نيروى مشعشعى است كه خود به خود توليد مى شود،. بشر مى كوشد از راه دعا نيروى محدود خود را با متوسل شدن به منبع نامحدود تمام نيروها، افزايش دهد. وقتى كه ما دعا مى خوانيم ، خود را به قوه ى محركه ى پايان ناپذيرى كه تمام كائنات را به هم پيوسته است ، متصل و مربوط مى سازيم . ما دعا مى كنيم كه قسمتى از آن نيرو به حوايج ما اختصاص داده شود. به خاطر همين استدعا، نواقص ما مرتفع مى شود، و با قدرتى بيشتر و حالى بهتر از جا بر مى خيزيم . هر وقت ما با شور و حرارت ، خداوند را در دعا و نماز مخاطب مى سازيم ، هم روح و هم جسم خود را به وجهى احسن تغيير مى دهيم . غير ممكن است مرد يا زنى تنها براى يك لحظه به دعا بپردازد و نتيجه ى مثبت و مفيدى از آن نگيرد. (158)
دانشمند مزبور حتى يكى از راه هاى مبارزه با بى خوابى را، دعا ذكر كرده ، و از قول يكى از دانشمندان انگليسى نقل مى كند كه ، وى طى نطق خود در انجمن پزشكى انگليس اظهار داشت : مؤ ثرترين مولد خواب ، كه در اثر سال ها تجربه بر من آشكار شده است ، دعا مى باشد. (159)
اين جمله را نيز از يك دانشمند آمريكايى بشنويد: ماهاتما گاندى فقيد كه پس از بودا، بزرگترين پيشواى هندوستان بود، چنانچه از نيروى استقامت بخش دعا و عبادت الهام و مدد نمى گرفت ، به طور يقين از پا در آمده بود. من اين مطلب را از كجا مى دانم ؟ از آنجايى كه خودش مى گفت : اگر دعا و نماز نبود، من مدت ها قبل ديوانه و مجنون شده بودم . هزاران نفر ديگر نير ممكن است بر اين نكته گواهى دهند؟ (160)
مردى كه دعا و نيايش را فراموش كند، با عكس العمل هاى نامطلوب روانى و اجتماعى مواجه خواهد شد. به تعبير ديگر يكى از روان شناسان بنام ، الكسيس كارل مى گويد: فقدان نيايش در ميان ملتى ، برابر با سقوط آن ملت است . اجتماعى كه احتياج به نيايش را در خود كشته ، معمولا از فساد و زوال مصون نخواهد بود. البته نبايد اين مطلب را فراموش كرد كه ، تنها صبح نيايش كردن و بقيه ى روز همچون يك وحشى به سر بردن ، بيهوده است ؛ بايد نيايش را پيوسته انجام داد و در همه حال با توجه بود، تا اثر عميق خود را در انسان از دست ندهد.
با بيان فوق ، اين مطلب به خوبى روشن شد كه دعا و توجه به خدا (صرف نظر از طلب و درخواست چيزى از او) در رفع آلام و نگرانى ها و حتا امراض ، اثر مهم و غيرقابل انكارى دارد. از اين رو، امام محمد باقر (ع ) در حديثى به محمد بن مسلم مى فرمايد:
اءلا اءخبرك بما فيه شفاء من كل داء حتى السام ؟ قال بلى قال الدعاء . (161)
آيا به تو خبر ندهم از چيزى كه شفاى هر درديست ، حتى مرگ ؟ عرض ‍ كرد: چرا فرمود: آن ، دعاست .
O 2. دعا، بلا و قضا را دفع يا رفع مى كند.
قال امير المؤ منين على (ع ): ادفعوا امواج البلاء بالدعاء . (162)
امير المؤ منين على (ع ) فرمود: امواج بلا را با دعا برطرف كنيد.
عن ابن علوان عن الصادق ع عن اءبيه (ع ) قال : قال رسول الله (ص ): داو و امرضاكم بالصدقة و ادفعوا اءبواب البلاء بالدعاء . (163)
ابن علوان از امام صادق (ع ) و آن حضرت از پدر بزرگوارش روايت مى كند كه ، پيامبر (ص ) فرمود: بيماران خود را با صدقه دادن معالجه كنيد، و انواع و اقسام بلاها را با دعا كردن از خويش دور نماييد.
قال رسول الله (ص ): لايرد القضاء الاالدعاء . (164)
رسول خدا (ص ) فرمود: قضا را به هيچ وجه نمى توان برگرداند، بجز دعا كردن .
قال رسول الله (ص ): ان الحذر لاينبغى من القدر و لكن ينجى من القدر الدعاء فتقدموا فى الدعاء قبل اءن ينزل لكم البلاء ان الله يدفع بالدعاء مانزل من البلاء و مالم ينزل . (165)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: همانا با زرنگى و فراست نمى توان از قضا و قدر بركنار شد. آرى ! با دعا نمودن مى توان از مقدرات الهى نجات يافت . پس ‍ پيش از آنكه بلا بر شما نازل شود، با دعا از خود نگهدارى كنيد؛ چون خداوند به وسيله ى دعا، بلاهاى نازل شده و نازل نشده را از بندگان خويش ‍ دور مى كند.
عمر بن يزيد مى گويد: از حضرت ابى الحسين (ع ) شنيدم كه مى فرمود:
ان الدعاء يرد ماقد قدر و مالم يقدر قلت و ماقدر عرفته فمالم يقدر؟ قال :
حتى لايكون . (166)
همانا دعا بر مى گرداند آنچه را مقدر شده و آنچه را مقدر نشده . عرض ‍ كردم : مقدر شده را دانستم ، مقدر نشده كدام است ؟ فرمود: تا اينكه تقديرى درباره ى آن نشود.
(جلوى مقدر شدنش را مى گيرد.)
عبدالله بن سنان مى گويد: شنيدم امام صادق (ع ) مى فرمود:
الدعاء يرد القضاء بعدما اءبرم ابراما من الدعاء فانه مفتاح كل رحمة و نجاح كل حاجة و لاينال ما عندالله عزوجل الا بالدعاء و انه ليس باب يكثر قرعه الايوشك اءن يفتح لصاحبه . (167)
دعا، قضاى محكم و حتمى شده را بر مى گرداند. پس بسيار دعا كن ، كه آن ، كليد رحمت و پيروزى در هر حاجت است ؛ و به آنچه نزد خداى عزوجل است ، نتوان رسيد، جز به وسيله ى دعا؛ و هيچ دردى بسيار كوبيده نشود، جز اينكه اميد به باز شدن آن نزديك شود.
قال رسول الله (ص ): مى فرمايد: الدعاء جندمن اجناد الله مجند يرد القضاء بعد اءن يبرم . (168)
دعا سپاهى از سپاهيان مجهز خداست ، و قضاى محكم و حتمى شده را بر مى گرداند.
O 3. دعا، در مبارزه با طاغوت و برقرارى قسط و عدالت سلاح مؤ من است .
دعا سلاح مؤ من است ، كه به وسيله ى آن با ياءس و نااميدى مبارزه مى كند، و در حل مشكلات از نيروى غيبى استمداد مى جويد. پيامبران و ائمه ى اطهار (عليهم السلام ) همواره از اين سلاح استفاده مى كردند، و بهره گيرى از آن را به مؤ منين توصيه مى نمودند؛ چنان كه امام سجاد (ع ) در دوران حكومت بنى اميه ، وقتى در بن بست واقع شد و نتوانست تبليغ كند و به گسترش ‍ فرهنگ محمدى بپردازد و حق را بگويد، مبارزه ى خويش را در قالب :
1. دعا و نيايش .
2. گريه و شيون .
3. برده دارى و برده فروشى شروع مى كند.
امام رضا (ع ) به اصحابش مى فرمود: عليكم بسلاح الانبياء فقيل : و ما سلاح الانبياء؟ قال : الدعاء . (169)
از سلاح انبيا استفاده كنيد. گفته شد: سلاح انبيا چيست ؟ فرمود: دعا.
عن ابى عبدالله (ع ): قال رسول الله (ص ): الدعاء سلاح مؤ من و عمود الدين و نور السموات و الارض . (170)
امام صادق (ع ) فرمود: رسول خدا (ص ) فرموده : دعا، سلاح مؤ من ، ستون دين و نور آسمان ها و زمين است .
قال امير المؤ منين (ع ): الدعاء مفاتيح النجاح و مقاليد الفلاح و خير الدعاء ماصدر عن صدر نقى و قلب نقى و فى المناجاة سبب النجاة و بالاخلاص يكون الخلاص فاذا اشتد الفرغ فالى الله المفرع . (171)
امير المؤ منين (ع ) فرمود: دعا، كليد سعادت و رمز رستگارى مى باشد. بهترين دعا، دعاييست كه از سينه ى پاك و قلب باتقوا صادر شود. مناجات با خدا موجب نجات مى شود، و به وسيله ى اخلاص از مهلك و بدى ها نجات حاصل مى گردد. پس هنگامى كه گرفتارى ها شدت يافت ، بايد به خدا پناه برد.
قال على (ع ): الدعاء مفتاح الرحمة و مصباح الظلمة . (172)
حضرت على (ع ) فرمود: دعا، گشاينده ى در رحمت الهى و زداينده ى ظلمات قلبى از روح انسان است .
قال النبى (ص ): اءلا اءدلكم على سلاح ينجيكم من اعدائكم و يدر اءرزاقكم ؟ قال : بلى قال : تدعون ربكم بالليل و النهار فان سلاح المومن الدعاء. (173)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: آيا شما را به سلاحى راهنمايى نكنم ، كه شما را از دشمنان رهايى دهد و روزيتان را افزون سازد؟ عرض كردند چرا. فرمود: پروردگارتان را شب و روز بخوانيد؛ زيرا سلاح مؤ من ، دعاست .
عن ابى عبدالله (ع ) قال : الدعاء اءنفذ من السنان الحديد . (174)
امام صادق (ع ) فرمود: دعا، از نيزه ى تيز نافذتر است .
O 4. براى دعا، به مؤ من الهام مى شود.
هشام بن سالم مى گويد: امام صادق (ع ) فرمود:
هل تعرفون طول البلاء من قصره ؟ قلنا: لاقال : اذا اءلهم اءحد (كم ) الدعاء عند البلاء فاعلموا اءن البلاء قصير . (175)
آيا طولانى بودن بلا را از كوتاهى آن مى شناسيد (او مى فهميد چه بلائى طولانى و چه بلائى كوتاه است ؟ عرض كردم : نه ! فرمود: چون در هنگام بلا به كسى از شما الهام شد كه دعا كند، بدانيد كه بلا كوتاه است و مدت آن سپرى شده .
عن ابى ولاد قال : قال اءبو الحسن موسوى (ع ): مامن ينزل على عبد مؤ من فيلهمه الله عزوجل الدعاء الا كان كشف ذلك البلاء و شيكا و مامن بلاء ينزل على عبد مؤ من فيمسك عن الدعاء الا كان ذلك البلاء طويلا فاذا نزل البلاء فعليكم بالدعاء و التضرع الى الله عزوجل . (176)
ابو ولاد مى گويد: امام صادق (ع ) فرمود: هيچ بلايى بر بنده ى مؤ من نازل نشود، كه خداى عزوجل به او الهام دعا كند، جز اينكه به زودى آن بلا برطرف شود؛ و هيچ بلايى بر بنده ى مؤ من نازل نگردد، كه از دعا كردن خوددارى كند، جز اينكه آن بلا طولانيست . پس هر گاه بلا نازل شد، بر شما باد كه به درگاه خداى عزوجل دعا و زارى كنيد، تا آن زودتر برطرف شود.
O 5. دعا، مكالمه با خداست
دعا و نيايش با خدا، قبل از آنكه يك گفتن باشد، نوعى حالت است ، و چون از عمق جان انسان سرچشمه مى گيرد، يكى از فضايل و مناقب محسوب مى گردد.
دعا فوايد و ثمرات بزرگى دارد، كه استجابت آن نزد اهل باطن بسيار ناچيز است ؛ از جمله آن فوايد، مى تواند مكالمه با خداوند باشد. (177) انسان اگر با خدا ارتباط نداشته باشد و با او مناجات نكند و يا از مناجات خويش ‍ لذت و بهره نبرد، هيچ ارزش و شخصيتى ندارد. چنين انسانى بيمار است ، دلش سياه شده و به مصيبت بزرگى دچار گشته است ، و بايد تحت مداوا و درمان قرار بگيرد؛ چنان كه خداوند متعال در قرآن كريم در همين زمينه مى فرمايد:
قل مايعبؤ بكم ربى لو لا دعاؤ كم يعنى : اى رسول ! به امت بگو: آنچه در پيشگاه خدا به انسان ارز و شخصيت مى دهد، همان ايمان و توجه به پروردگار و بندگى اوست .
فويل للقاسية قلوبهم من ذكر الله (178) يعنى : واى به آن دلى كه در اثر ارتكاب به گناه و اشتغال به امور دنيوى ، سياه شده است !
من اعرض عن ذكرى فان له معيشة ضنكا (179) يعنى : هر كس كه از ذكر و ياد ما اعراض كرد، زندگى سختى خواهد داشت .
در روايات آمده است كه ، حضرت موسى به مناجات خدا مى رفت ، كسى به ايشان گفت : به خدايت بگو من زياد معصيت مى كنم ، اما چرا مرا عذاب نمى كند؟ حضرت به مناجات رفت . موقع برگشتن خطاب شد. موسى ! چرا پيغام بنده ام را به من نمى دهى ؟ گفت : خدايا! خجالت مى كشم . تو مى دانى كه بنده ات چه گفت : خطاب شد: موسى ! به بنده ام بگو كه بالاترين بلاها را به تو داده ام ، اما توجه ندارى . به او بگو لذت و شيرينى مناجات و دعاى با خودم را از تو گرفته ام .
ارتباط و مكالمه بر دو قسم است :
1. ارتباط و مكالمه خداوند با انسان .
2. ارتباط و مكالمه ى انسان با خدا.
در روايت آمده است كه ، انسان اگر بخواهد با خدا سخن بگويد و حرف بزند، بايد نماز بخواند، ولى اگر بخواهد خدا با او صحبت كند، قرآن بخواند؛ چه اينكه قرآن كلام خداست .
O 6. دعا سبب طول عمر است .
امروزه دانشمندان به اين نتيجه رسيده اند كه ، دعا و نيايش ، داشتن ايمان محكم به دين رابطه ى مستقيمى با طول عمر انسان دارد؛ و به طور اساسى ، بسيارى از امراض در محيطهايى كه دعا و نيايش وجود دارد، رخنه نمى كند. دعا از يك طرف ، بسيارى از امراض روحى و جسمى را كه موجب كاهش طول عمر انسان مى شوند، برطرف مى كند، و از طرف ديگر، چون آرامش دهنده ى جسم و جان ، اميدوار كننده به آينده و زندگى و بالا برنده ى قدرت تحمل مصائب و سختى هاست ، عمر انسان را افزايش مى دهد.
در روايت آمده است : از سوى خدا به يكى از پيامبران به نام حزقيل ، كه سومين خليفه ى موسى (ع ) در بنى اسرائيل بود، الهام شد كه به فلان حاكم بگو: پس از مدت اندكى مى ميرى . حزقيل پيام خداوند را به او ابلاغ كرد. حاكم سخت وحشت زده شد! روى تختش به دعا و راز و نياز پرداخت ، و به قدرى هنگام دعا متوجه خدا بود، كه ضعف بر او عارض شد و از روى تحت به زمين افتاد. در دعايش مى گفت :
يا رب اءحزنى حتى يشب طفلى و اءقضى اءمرى .
اى پروردگارم ! به من آن قدر مهلت بده كه كودكم بزرگ شود و زندگى خود را سامان بدهم .
خداوند دعاى او را به استجابت رساند و به حزقيل وحى كرد: برو به حاكم بگو: مرگ تو را تا پانزده سال به تاءخير انداختم .
O 7. دعا عامل بازدارنده از گناه است .
يكى ديگر از فوايد و بركات دعا و نيايش اين است كه ، كنترل كننده است ؛ يعنى اگر انسان در بن بست واقع شد و زمينه گناه و معصيت برايش به وجود آمد، نمى گذارد به طرف گناه برود. بنابراين ، اگر انسان دو ركعت نماز واقعى و با خشوع و خضوع بخواند، اين نماز علاوه بر اينكه بهشت را بر او واجب مى كند، تا شب مراقب نمازگزار است تا به طرف گناه نرود. خداوند در قرآن كريم مى فرمايد:
ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اكبر .
نماز نيروى كنترل كننده دارد و نمى گذارد به طرف گناه برود، اما ذكر و ياد خدا بيشتر از نماز انسان را از گناه باز مى دارد.
عن ابى عبدالله قال : من اءحب ان يعلم اءقبلت صلاته ام لم تقبل فلينظر هل منعته صلاته عن الفحشاء و المنكر فبقدر ما منعته قبلت منه . (180)
امام صادق (ع ) فرمود: هر كس دوست بداند نمازش قبول شده يا نه ، ببيند كه آيا نمازش او را از زشتى باز داشته يا خير! پس به هر قدر كه نمازش ‍ او را از گناه باز داشته ، به همان اندازه نمازش قبول شده است .
قال رسول الله (ص ): من لم تنهه صلاته عن الفحشاء و المنكر لم تزده من الله الا بعدا . (181)
رسول خدا (ص ) فرمود: هر كس نمازش او را از فحشا و منكر باز ندارد، هيچ بهره يى از نماز، جز دورى از خدا حاصل نكرده است .
O 8. دعا به خودى خود استجابت دارد.
عن النبى (ص ): افزعوا الى الله فى حوائجكم و اءلجئوا اليه فى ملماتكم و تضرعوا اليه و ادعوه فان الدعاء مخ العيادة و مامن مؤ من يدعو الله الا استجاب فاءما اءن يعجله له فى الدنيا اءو يؤ جل به فى الآخرة و اما اءن يكفر عنه من ذنوبه بقدر ما دعا مالم يدع بماءثم . (182)
از پيامبر اكرم (ص ) نقل شده است كه فرمود: حوايج و نيازهايتان را به سوى خدا ببريد، و در سختى ها به خدا پناه برده و به سوى او تضرع و زارى كنيد و او را بخوانيد. همانا مغز عبادت ، دعاست . هرگز هيچ مؤ منى نيست كه به درگاه خدا دعا كند، جز اينكه دعايش در يكى از سه صورت مستجاب شود و اثر كند:
1. يا به زودى در دنيا و ذخيره ى آخرتش مى شود.
2. و يا تاءخير شود، و ذخيره ى آخرتش مى گردد.
3. و يا به اندازه ى دعايى كه كرده است ، از گناهانش آمرزيده مى شود.
عن ابى عبدالله (ع ) قال : ما اءبر زعبديده الى الله العزيز الجبار الا استحيا الله عزوجل اءن يردها صفرا حتى يجعل فيها من فضل رحمة ما يشاء فاذا دعا احد كم فلايرد يده ، حتى يمسح على و جهه و راءسه . (183)
از امام صادق (ع ) نقل شده است كه فرمود: هيچ بنده يى دست به درگاه خداى عزيز جبار نگشايد، جز اينكه خداى عزوجل شرم كند كه آن را تهى باز گرداند، تا اينكه از فضل خود در آن بنهد. پس هرگاه يكى از شما دعا كرد، دستش را بر نگرداند، تا آن را به سر و روى خود بكشد.
امير المؤ منين على (ع ) فرمود: هيچ گاه حق تعالى باب دعا را به روى كسى باز نمى كند كه باب اجابت به رويش ببندد؛ زيرا فرموده : مرا بخوانيد، تا اجابت كنم .
عن ابى عبدالله (ع ) قال : الدعاء كهف الاءجابة كما ان السحاب كهف المطر . (184)
از امام صادق (ع ) نقل است كه فرمود: دعا مخزن و گنجينه ى اجابت است ، چنان كه ابر مخزن باران است .
عن ابى سعيد الخدرى قال : رسول : ما من مسلم دعا الله سبحانه دعوة ليس فيها قطيعة رحم و لا اءعطاه الله احدى خصال ثلاثة : اما اءن يعجل دعوته و اما اءن يؤ خرله و اما اءن يدفع عنه من السوء مثلها. قالوا: يا رسول الله اذن تكثروا . (185)
ابا سعيد خدرى از پيامبر اكرم (ص ) نقل مى كند كه ، آن حضرت فرمود: هر مسلمانى كه دعا كند و خدا را بخواند و دعاى او درباره ى قطع رحم و گناه نباشد، حتما يكى از سه نعمت به او داده خواهد شد.
1. خواسته اش را به زودى بر آورد.
2. ذخيره ى آخرتش قرار دهد.
3. پيشامد ناگوارى را از او دور كند.
ياران گفتند: اگر چنين است ، بسيار دعا كنيم . فرمود: بسيار دعا كنيد!
عن معاوية بن وهب عن اءبى عبدالله (ع ) قال يا معاوية : من اءعطى ثلاثه لم يحرم ثلاثة من اءعطى الدعاء اءعطى الاجابة و من اعطى الشكر اءعطى الزيادة و من اعطى التوكل اعطى الكفاية فان الله يقول فى كتابه : و من يتوكل على الله فهو حسبه و يقول : لئن شكر تم لاء زيدنكم و يقول : اءدعونى استجب لكم . (186)
امام صادق (ع ) فرمود: اى معاويه ! هر كه بر سه كار دست يابد، از سه چيز محروم نگردد:
1. دعا كردن ، كه فايده اش مستجاب شدن است .
2. شكر و سپاس ، كه ثمره اش فراوانى نعمت است .
3. توكل بر خدا، كه نتيجه اش انجام شدن كارهاى خوب است .
همانا خداوند در قرآن مى فرمايد: هر كسى كه خدا را وكيل و نماينده ى خود قرار دهد، خداوند به همه امورش رسيدگى مى نمايد. و باز مى فرمايد: هرگاه شكر نعمت هاى خدا را به جا آوريد. هر آينه به نعمت هايتان مى افزايم . و در جاى ديگر مى فرمايد: دعا كنيد، كه مستجاب مى كنم .
به حضرت آدم وحى رسيد كه : تمام مطالب و خيرات در چهار چيز است . آدم عرض كرد: آن چهار چيز كدامند؟ خطاب شد: يكى راجع به من است و يكى هم راجع به توست ، و يكى هم بين تو و خلق ، و ديگرى هم بين تو و من است .
اول : آن يكى راجع به من است ، اين است كه مرا عبادت نمايى و برايم شريك قرار ندهى .
دوم : آن كه راجع به توست ، آن است كه به تو را جزا دهم ، به آنچه كه تو كمال احتياج به آن دارى .
سوم : آن كه بين من و توست ، بر توست دعا كردن ، و بر من اجابت نمودن .
چهارم : آن كه بين تو و مردم است ، آن است كه همان طور كه دلت مى خواهد مردم با تو رفتار كنند، تو هم با آنها همان گونه رفتار كن .
O 9. دعا داراى جنبه ى آموزشى و تربيتيست .
در دعاى ششم صحيفه ى سجاديه ، از خداوند مى خواهيم : خدايا! ما را بر شكرگزارى از نعمت ها و پيروى از سنت هاى شرع و دورى جستن از بدعت ها و ترويج و حفظ و آيين اسلام و كمك به ناتوانان موفق بدار!
در دعاى بيست و پنجم صحيفه سجاديه از خداوند مى خواهيم : خدايا! فرزندان مرا صالح گردان ، و آنها را بيناى در دين و شنواى حق ، مطيع فرمان خود و دوستدار خير گردان ، و مرا در تربيت آنها و احسان در حقشان يارى فرما...!
آرى ! تربيت و هدايت را بايد از خدا خواست ، زيرا اگر اراده ى او به چيزى تعلق نگيرد، آن كار از مخلوقات ساخته نيست .
آية الله مهدوى كنى در اين مورد مى گويد: چنان كه مى دانيم ، دعاهاى وارده از معصومين (عليهم السلام ) ذو ابعاد است ؛ يعنى علاوه بر جنبه ى تمجيد و تسبيح و ذكر و دعا و تضرع و عرض حاجت ، جنبه هاى آموزشى ، عرفانى و تربيتى (نيز) در آن ملحوظ است . در بسيارى از ادعيه ، بعد تربيتى بيشتر از ساير ابعاد است ؛ و به عبارت ديگر، در ادعيه وارده پيامى نهفته است ، كه منظور اصلى از دعا، همان پيام است و دعا وسيله ى ابلاغ آن پيام مى باشد؛ به عنوان مثال : آن گاه كه در تعقيبات نماز در ماه مبارك رمضان مى خوانيم .
اللهم اءغن كل فقير اءشبع كل جائع اللهم اكس كل عريان اللهم اقض دين كل مدين اللهم فرج عن كل مكروب اللهم رد كل غريب اللهم فك كل اسير... .
در اين دعاها پيامى موجود است كه : اى مسلمان ! تو بايد در برابر ناراحتى هاى مردم بى تفاوت نباشى ، و با تكرار و تلقين اين جملات و مفاهيم ، روحيه ى فقر زايى و محروميت زدايى به وجود آورى ؛ يعنى ايده و آرمانت اين باشد كه ، گرسنه و فقيرى در جهان باقى نماند و بيمارى بدون دارو و درمان ديده نشود و مقروضان و بدهكاران با شرمندگى ، و سرافكندگى زندگى نكنند و اسيران و گرفتاران ، همه از بندهاى اسارت رهايى يابند و...
و نيز آن گاه كه در دعاهاى سحر مى خوانيم :
اللهم انى اعوذبك من الكسل و الفشل و الجبن و النعاث ... .
در اين دعاها با اين پيام روبه رو هستيم كه : انسان مؤ من بايد از كسالت و تنبلى و ترس و خواب آلودگى احتراز جويد و خود را از اين حالات تهى سازد. و وقتى در زيارت امام حسين (ع ) مى گوييم : يا ليتنى كنت معهم فاءفوز معكم . اين جمله را تنها به عنوان يك آرزوى بى محتوا نمى گوييم ؛ در اين جمله پيام شهادت طلبى و تاءسى به امام حسين (ع ) و اصحاب فداكار آن حضرت مطرح است ، و تكرار آن ، به منظور ايجاد همين روحيه در زائران حسينيست . (187)
O 10. دعا، نابود كننده ى شيطان است
كلمه ى شيطان از ماده ى شطن گرفته شده ، و شاطن به معناى خبيث و پست آمده است .
شيطان ، به هر موجود موذى ، مضر، منحرف كننده ، طاغى و سركش ، خواه انسانى يا غير انسانى گفته مى شود؛ موجودى كه از راه راست بركنار بوده ، و در صدد آزار و اذيت ديگران است ؛ موجودى كه سعى مى كند دو دستگى ايجاد نمايد و اختلاف و فساد به راه اندازد؛ چنان كه در قرآن مى خوانيم : انما يريد الشيطان ان يوقع بينكم العداوة و البغضاء... (188) يعنى : شيطان مى خواهد بين شما دشمنى و بغض و كينه ايجاد كند. همچنين در جاى ديگر مى خوانيم : ان الشياطين لكم عدو فاتخذوا عدوا انما يدعو حزبه ليكونو امن اصحاب السعير . (189) يعنى : شيطان سخت با شما دشمن است ، شما هم او را دشمن داريد. او حزب و سپاهش را براى اغواى شما مهيا و آماده ساخته ، تا همه را اهل دوزخ گرداند.
بسيارى از افراد مى پرسند: شيطان كه موجود اغوا گريست ، پس چرا خداوند او را آفريد؟
اولا: خلقت شيطان در آغاز آفرينش ، پاك و بى عيب بود، به همين دليل همنشين فرشتگان گرديد و در صف مقربان درگاه خدا بود، و حدود سه هزار سال خداوند را عبادت و پرستش نمود، اگر چه از نظر آفرينش جزو آنها نبود (چون جنس شيطان از آتش است ، و جنس فرشتگان از نور) ولى بعد، از آزادى خود سوء استفاده كرد و بناى طغيان و سركشى گذارد و رانده و درمانده ى درگاه خداوند گرديد و لقب شيطان را به خود اختصاص ‍ داد.
ثانيا: وجود شيطان ، براى افراد با ايمان و بندگان صالح خدا وسيله ى پيشرفت و تكامل است ؛ زيرا وجود دشمنى قوى و نيرومند در مقابل انسان ، باعث پرورش و ورزيدگى او مى شود، و اصولا هميشه تكامل و ترقى در ميان تضادها صورت مى گيرد.
خداوند اگر چه شيطان را در وسوسه هايش آزاد گذاشته است ، ولى انسان ها را در برابر او بى دفاع قرار نداده ، بلكه او را به سه سلاح مجهز ساخته است :
1. نيروى عقل و خرد.
2. فطرت پاك و عشق به تكامل .
3. به كمك فرستادن فرشتگانى ، كه الهام بخش نيكى ها هستند. (190)
خداوند در قرآن كريم در مورد تسلط شيطان بر انسان ها مى فرمايد:
انه ليس له سلطان على الذين امنوا و على ربهم يتوكلون انما سلطانه على الذين يتولونه و الذين هم به مشركون .
در آيات فوق ، مردم به دو گروه تقسيم شده اند، و براى هر يك ، دو صفت بيان گرديده است :
1. آنها كه بيرون از سلطه ى شيطانند، داراى ايمان و توكل بر پروردگارند.
2. آنها كه زير سلطه ى شيطانند، اولا، رهبرى او را از نظر اعتقاد پذيرفته اند (يتولونه ) و ثانيا، از نظر عمل ، شيطان را شريك خدا در اطاعت شمرده اند، يعنى عملا پيرو فرمان او هستند. (191)
بنابراين با جمع شدن يك سلسله از عوامل در كنار هم ، از قبيل : دعا و نيايش ، ايمان به خدا، تنها او را لايق پرستش و عبادت دانستن و از او كمك خواستن ، و در همه امور به او توكل كردن ، باعث مى شود كه انسان از زير سلطه ى شيطان بيرون آيد، و در واقع ، اين عوامل انسان را در مقابل شيطان نيرومند و قوى مى سازد.
ديو چو بيرون رود فرشته در آيد
O 11. دعا، لذيذترين لذت هاست
دعا، لذيذترين لذت هاست ، و براى نوع انسان ، لذتش بى نظير است ، به طور كلى ، دردها و لذت ها به سه دسته تقسيم مى شوند:
1. دردها و لذت هاى جسمى ، كه بين انسان و ديگر جانداران مشترك است ، مثل : خوردن ، خوابيدن ، نوشيدن ...
2. دردها و لذت هاى وهمى و خيالى ، مثل : ارضاى غريزه ، مال دوستى ، دوست داشتن فرزند.
3. دردها و لذت هاى روحانى و معنوى ، مثل : انفاق كردن ، ثابت كردن حق و از بين بردن باطل ...
نوع آخر: مختص انسان است . بدون شك ، اينكه انسان در برابر مولايش ‍ بايستد و با او صحبت كند، دلپذيرترين لذت هاى معنوى و روحانيست . چه خوش گفته اند كه : يك لحظه جدايى ، يك سال است ، و يك سال با تو بودن ، يك لحظه . (192)
سلطان محمود غزنوى پس از بازگشت از هند، صندوق جواهرات غنيمتى را شكست و همه را حراج كرد، تا هر كس هر چه خواست ، بردارد. همه به طرف صندوق هجوم بردند. بحز اياز. وقتى سلطان محمود علت را از او پرسيد، اياز در جواب گفت : يك ساعت با تو بودن از هر چيزى براى من ارزشمندتر است . (193)
در احاديث قدسى آمده است :
مردى به موسى بن عمران (ع ) گفت : به خدا بگو من شخص گرفتارى هستم ، پس چرا مرا عذاب نمى كنى ؟ خداوند فرمود: به او بگو بدترين بلاها را بر سر تو آورده ام ، و تو خبر ندارى ؛ و آن اينكه ، شيرينى و حلاوت ياد مرا نمى چشى و از عبادت و مناجات لذت نمى برى .
و واعدنا موسى ثلاثين ليلة و اءتممناها بعشر فتم ميقات ربه اربعين ليلة و قال موسى لاءخيه هارون اءخلفنى فى قومى و اءصلح و لاتتيع سبيل المفسدين .
پيامبر اكرم (ص ) فرمودند: حضرت موسى (ع ) در چهل روز رفت و آمد خود به كوه طور، به خاطر اشتياقى كه به ديدار خدا داشت ، نخورده ، نياشاميد و نخوابيد.
O 12. دعا، معرفت است .
يكى از فوايد و ثمرات دعا و نيايش اين است كه ، انسان در دعا، خدا و خودش را درك مى كند.
قال على (ع ): من عرف نفسه فقد عرف ربه . يعنى كسى كه خودش را بشناسد، خدا را هم خواهد شناخت .
قال رسول (ص ) فى الدعاء: اللهم اءرنا الاشياء كماهى .
رسول خدا (ص ) در دعا مى فرمود: خدايا! عالم هستى را آن طور كه هست ، به ما بنمايان . يعنى : خدايا! مرا آن طورى كه هستم ، بنمايان !
قال الله تبارك و تعالى فى كتابه الكريم : يا ايها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى الحميد. (194)
خداوند در قرآن كريم مى فرمايد: اى مردم ! همه شما در پيشگاه خدا نيازمنديد؛ تنها خداست كه بى نياز و ستوده است .
قال رسول الله (ص ): من عرف الله و عظمه منع فاه من الكلام و بطنه من الطعام و عفى نفسه بالصيام و القيام . (195)
كسى كه خدا را بشناسد و او را بزرگ شمارد، دهانش را از كلام لغو و بيهوده و شكمش را از طعام حرام و زيادى باز دارد و نفسش را به سبب روزه و قيام به عبادت خدا به رنج و زحمت اندازد.
قال على : ينبغى لمن عرف الله ان يرغب فيما لديه . (196)
حضرت على (ع ) فرمود: براى كسى كه خدا را بشناسد سزاوار است كه ، به آنچه در نزد خداست رغبت داشته باشد.
انسان بايد همواره به درگاه خدا دعا كند، چون حدوثا و بقاء به خدا نياز دارد و اگر يك لحظه فيض و لطف خدا قطع شود، پوچ و نابود خواهد شد. هر چه به انسان مى رسد، از جانب خداست ؛ پس بنده بايد اين نياز تكوينى و طبيعى را با زبان اظهار كند و فقر و بندگى و نياز خويش را عملا به اثبات رساند.
غناى مطلق براى خداست و فقر محض براى انسان ها؛ به عنوان مثال ، وقتى كه انسان گريه و زارى كند و از خدا چيزى بخواهد، خود را با اين درخواست در مقابل او كوچك و ذليل مى بيند، و در عمل ، غناى مطلق را براى خدا و فقر مطلق را براى خود با ثبات مى رساند.
بنابراين ، دعا يعنى درك كردن انسان به اينكه موجود مستقل و بى نياز نيست ، وجودش وابسته به حقيقت مطلق است ، هر چيزى غير از خدا در نظرش پست و ناچيز است ، تمام قدرت ها، كمالات ، اسماء حسنى ، قضا و قدر براى خداست و تنها خدا شايسته ى پرستش و عبادت كردن است .
O 13. دعا، عمل خير به شمار آمده و انسان را به مقامات عالى صعود مى دهد
عن سيف التمار قال : سمعت ابا عبدالله (ع ) يقول : عليكم بالدعاء فانكم لاتقربون بمثله . (197)
سيف تمار مى گويد: از امام صادق شنيدم كه فرمود: بر شما باد به دعا كردن ! چه اينكه هيچ وسيله يى مانند دعا شما را به مقامات قرب معنوى نزديك نمى كند.
عن ابى عبدالله (ع ) فى رسالة طويلة - و الله مصير دعاء المؤ منين يوم القيامة لهم عملا يزيدهم فى الجنة . (198)
امام صادق (ع ) در ضمن نامه يى طولانى به شيعيانش مى نويسد: خداوند در روز قيامت دعاى مؤ منان را جزو كارهاى نيك آنان شمرده است ؛ به همين خاطر در بهشت جاى بهترى به آنان خواهد داد.
قال رسول الله (ص ): عمل البر كله نصف العبادة و الدعاء نصف فاذا اراد الله تعالى بعيد خيرا انتحى قلبه بالدعاء. (199)
پيامبر (ص ) فرمود: همه اعمال خير يك نيمه ى عبادت است ، و دعا نيمه ى ديگر. و چون خداوند براى بنده يى خير و خوبى بخواهد، قلب او را متمايل به دعا كند.
عن ميسرين عبدالعزيز عن ابى عبدالله (ع ) قال لى : يا ميسر ادع و لاتقل : ان اءلا مرقد فرغ منه ان عندالله - عزوجل - منزلة لاتنال الا بمساءلة . (200)
ميسر مى گويد: امام صادق (ع ) به من فرمود: اى ميسر! دعا كن ؛ مگو كارها گذشته است ، شدنى ها خواهد شد و دعا تاءثيرى ندارد؛ چون دعا فقط به منظور تاءثير و تغيير مقدرات نيست ؛ بدان كه ، بندگان را نزد خداوند مقام و منزلت مخصوصيست ، كه جز به دعا كردن به آن درجه نمى توان رسيد.
O 14. دعا موجب فرزندار شدن مى شود، و با دعا مى توان جنسيت فرزند را بهدلخواه تعيين كرد
عن عمر و بن سعيد عن اءبيه قال : كنت عند ابى الحسين (ع ) حيث دخل عليه داوود الرقى فقال : جعلت فداك ان الناس يقولون : اذا مضى للحامل ستة اشهر فقد فرغ الله من خلقه فقال ابوالحسن (ع ) يا داوود اءدع و لو بشق الصفا قلت : اءى شى ء الصفا؟ قال : ما يخرج مع الولد قان الله يفعل ما يشاء . (201)
پدر عمرو بن سعيد مى گويد: خدمت حضرت موسى بن جعفر (ع ) بودم ، كه داوود رقى بر آن حضرت وارد شد و گفت : فدايت شوم ! مردم مى گويند اگر شش ماه از مدت حمل زن بگذرد، ديگر مجال دعا نيست ؛ چون خداوند از امر خلقت كودك فارغ شده است . پس حضرت فرمود: اى داوود! دعا كن ، هر چند كه هنگام شكافتن صفا باشد. گفتم : صفا چيست ؟ فرمود: آنچه همراه كودك خارج مى شود. چون خداوند هر چه بخواهد، انجام دهد. (202)
عن الحسن بن الجهم قال : قلت الرضا (ع ): يجوز اءن يدعو الله عزوجل فيحول الاءنثى ذكرا و الذكر اءنثى ؟ فقال : ان الله يفعل ما يشاء . (203)
حسن بن جهم مى گويد: به امام رضا (ع ) گفتم : مى توان دعا كرد كه خداى عزوجل كودك را تغيير داده ، پسر را دختر و دختر را پسر قرار دهد؟ فرمود: ان الله يفعل ما يشاء. يعنى : همانا خداوند انجام خواهد داد، آنچه را كه بخواهد.
عن محمد بن اسماعيل و غيره قال : قلت لابى الحسن (ع ): الرجل يدعو للحبلى اءن يجعل الله عزوجل ما فى بطنها ذكرا سويا فقال : يدعو ما بينه اربعة اشهر فانه اربعين ليلة نطفة و اربعين ليلة علقة و اربعين ليلة مضغة فذلك اربعة اشهر ثم يبعث ملكين خلاقين فيقولون : يا رب ما تخلق ذكرا اءو اءنثى ؟ شقيا او سعيد؟ فقال ذلك . (204)
محمد بن اسماعيل مى گويد: به حضرت موسى بن جعفر (ع ) گفتم : مردى درباره ى زن باردار از خداى عزوجل درخواست مى كند كه بچه ى در شكم او را پسر و سالم قرار دهد. حضرت فرمود: تا چهار ماه نگذشته ، دعا كند؛ چون بچه در شكم در ابتدا تا چهل شب نطفه است ، و چهل شب ديگر علقه (قطعه خون بسته ) است ، و چهل شب ديگر مضغه (قطعه گوشت ) است . همين كه با گذشت اين مدت ، چهار ماهش تمام شود، خداوند دو فرشته ى صورتگر به سوى او مى فرستد، آنها مى گويند: پروردگارا! چه خلق مى كنى ؟ پسر يا دختر؟ بدبخت يا خوشبخت ؟ پس آن گاه از جانب خداوند مهربان به فرشتگان دستور خواهد رسيد كه درباره ى فرزند چه سرنوشتى در نظر گرفته شود.
از حضرت امام جعفر صادق (ع ) منقول است كه : هرگاه زنى را حملى باشد و چهار ماه بر او بگذرد، روى او را به قبله كن و آية الكرسى بخوان و دست بر پهلوى او بزن و بگو اللهم انى قد سميته محمدا. يعنى خدايا! من او را محمد نام نهادم . چون چنين كند، خدا آن فرزند را پسر گرداند. پس اگر او را محمد بنامد، مبارك مى باشد، و اگر نام نكند، خدا اگر بخواهد از او مى گيرد و اگر بخواهد، به او مى بخشد. (205)
O 15. دعا عامل افزايش روزيست
خداوند، رزاق است ؛ يعنى روزى و كم و زياد آن ، دست اوست . در قرآن كريم آمده است :
و ما من دابة فى الارض على الله رزقها و يعلم مستقرها و مستودعها كل فى كتاب مبين .
هيچ جنبنده يى در زمين نيست ، مگر اينكه روزى او بر خداست ؛ او قرارگاه و محل و نقل و انتقالش را مى داند. همه اينها در كتاب آشكارى ثبت است .
الله يبسط الرزق لمن يشاء و يقدر. (206) يعنى : خداوند روزى را بر هر كس ‍ بخواهد، وسيع مى نمايد، و براى هر كس بخواهد، تنگ مى سازد.
و لو يبسط الله الرزق لعباده لبغوا فى الارض و لكن ينزل بقدر ما يشاء . (207)
اگر خداوند روزى را بى حساب براى بندگانش بگستراند، از جاده ى حق منحرف مى شوند، اما به اندازه يى كه مى خواهد نازل مى گرداند.
روزى خداوند به دو قسم است : 1. مادى ، 2. معنوى .
در دعاها تعبير به رزق در مورد روزى هاى معنوى بسيار به كار رفته است . در مورد حج مى گوييم :
اللهم ارزقنى حج بيتك الحرام .
در مورد توفيق اطاعت و دورى از معصيت آمده است : اللهم ارزقنى توفيق الطاعة و بعد المعصية .
قرآن چند امر را براى افزايش روزى بيان كرده است ؛ در يك جا مى گويد: لئن شكرتم لازيدنكم . يعنى : هرگاه شكر نعمت ها را به جا آورديد، نعمت را بر شما افزون مى كنم . (208)
در جاى ديگر مى گويد: ولو ان اهل القرى آمنوا و اتقوا لفتحنا عليهم بركات من السماء و الاءرض . (209) هرگاه مردم روى زمين ايمان آورند و تقوا پيشه كنند، بركات آسمان و زمين را به روى آنها مى گشاييم .
عن زيد الشحام ، عن ابى جعفر (ع ) قال : اءدع فى طلب الرزق فى المكتوبة و انت ساجد يا خير المسؤ لين يا خير المعطين اءرزقنى و ارزق عيالى من فضلك فانك ذوالفضل العظيم . (210)
امام محمد باقر به زيد شحام فرمود: براى طلب روزى ، در سجده ى نماز واجب دعا كن :
يا خير المسؤ لين ! يا خير المعطين ! اءرزقنى و ارزق عيالى من فضلك ؛ فانك ذوالفضل العظيم .
اى بهترين سؤ ال شدگان ! اى بهترين بخشندگان ! از فضل خود، روزى من و خانواده ام را برسان ؛ چه اينكه تو داراى فضل و فزونى بسيار مى باشى .
عن على بن السرى عن ابى عبدالله (ع ) قال : ان الله عزوجل جعل اءرزق المومنين من حيث لايحتسبون و ذلك ان العبد اذالم يعرف وجة رزقه كثر دعاؤ ه . (211)
على بن سرى از امام صادق (ع ) روايت مى كند كه : خداوند عزوجل روزى هاى مؤ منان را از راهى قرار داد كه خودشان گمان نمى كنند. سرش هم اين است كه بنده اگر راه روزى خود را نشناسد، زياد دعا مى كند.
عن الحسين ين علوان عن جعفر عن ابيه قال : رسول الله (ص ): ان الرزق لينزل من السماء الى الاءرض على عدد قطرالمطر الى كل نفس بما قدر لها ولكن لله فضول فاءساءلوا الله من فضله . (212)
حسين بن علوان از امام صادق (ع )، و آن حضرت هم از پدرش روايت مى كند كه ، پيغمبر (ص ) فرمود: به درستى كه رزق و روزى همانا از آسمان به زمين فرود آيد، به شماره ى قطره هاى باران ، براى هر كسى به همان اندازه يى كه براى وى مقدر و معين شده ؛ اما خدا را فضل و فزونى هاييست . پس ، از خدا بخواهيد كه از فضل خود به شما عنايت كند.
عن معمر بن الخلاد عن اءبى الحسين (ع ) قال : سمعته يقول : نظر اءبو جعفر (ع ) الى رجل و هو يقول : اللهم انى اساءلك من رزقك الحلال فقال ابو جعفر (ع ) ساءلت قوت البنيين قل : اللهم انى اسالك رزقا واسعا طيبا من رزقك . (213)
معمر بن خلاد مى گويد: شنيدم موسى بن جعفر (ع ) مى فرمايد: امام باقر (ع ) به مردى برخورد كه مى گفت : خدايا! روزى حلالت را به من برسان ! امام باقر (ع ) به او فرمود: قوت و خوراك پيامبران را درخواست نمودى . چنين بگو: اللهم انى اساءلك رزقا واسعا طيبا من رزقك . يعنى خدايا! من روزى وسيع و پاكيزه را كه از روزى تو باشد، از تو درخواست مى كنم .
عن احمد بن محمد بن ابى نصر قال : قلت للرضا (ع ): جعلت فداك اءدع الله عزوجل اءن يرزقنى الحلال فقال : اءتدرى ما الحلال ؟ قلت : الذى عندنا المكسب الطيب فقال : كان على بن الحسين (ع ) يقول : الحلال هو قوت المصطفين ثم قال : اللهم انى اءسالك من رزقك الواسع . (214)
احمد بن ابى نصر مى گويد: به امام رضا (ع ) گفتم : فدايت شوم ! دعا كن كه خداى عزوجل روزى حلال مرا دهد. حضرت فرمود: آيا مى دانى كه روزى حلال چيست ؟ گفتم : آنكه نزد ماست ، كسبى پاكيزه . پس فرمود: امام سجاد (ع ) مى فرمود: حلال ، قوت و خوراك برگزيدگان خداست . سپس ‍ فرمود: بگو: اللهم انى اسالك من رزقك الواسع . يعنى خدايا! من از تو درخواست روزى وسيع و فراخ دارم .
وسعت رزق دليل بر محبت ، و تنگى معيشت دليل بر خشم و غضب خداوند نيست ، زيرا خداوند گاهى انسان را به وسعت روزى اختيار و آزمايش مى كند و اموال فراوانى در اختيار او قرار مى دهد، و گاهى با تنگى معيشت ميزان مقاومت و پايدارى او را روشن مى سازد و آنها را از اين طريق پرورش مى دهد.
روزى پيامبر اكرم (ص ) در صحرا به شخصى كه داراى گله بود، رسيد. خواست از او شير بخرد، آن شخص بخل ورزيد و گفت : مال قبيله است . حضرت فرمود: خدايا! مالش را زياد كن ! به شخص ديگرى رسيدند و شير خواستند، او ادب كر و شير آورد و گفت : اگر باز هم مى خواهيد، بياورم . حضرت در حقش دعا فرمود: خدايا! به اندازه ى رفع حاجتشان عنايت فرما! اصحاب پرسيدند: اين چه گونه دعايى بود كه در حق اولى كردى ، و برعكس در حق دومى ؟ فرمود: مال زياد، بلا هم مى شود. (215)
ضرورت دعا در حق امام زمان (عج )
بهترين مساءله يى كه در اين زمان در مورد دعا بايد مد نظر قرار گيرد، دعا در حق قطب عالم امكان ، حضرت حجة بن الحسن العسگرى مى باشد؛ چه از جهت سلامتى وجود شريف و چه از جهت تعجيل فرج . اصولا هر دعايى كه با ياد و دعاى براى آن حضرت قرين نباشد، دعايى بى محتوا و پوچ و بى معنا و بدون هدف است . دليل اين مطلب كاملا روشن است ؛ زيرا در اين زمان كليه ى امورات و مصالح جهان ، به اجازه ى آن وجود مقدس مى باشد، و حق تعالى ايشان را حجت خود بر خلايق قرار داده است . پس جهالت و جسارت مى باشد كه انسان به ياد منافع شخصى خود بوده ، فقط براى خود دعا نموده و صاحب و ولى نعمت خويش را فراموش نمايد.
علاوه بر آن حق قرابت و خويشاوندى با پيامبر اكرم (ص ) لازم مى سازد و در حق ايشان دعا كنيم ؛ چون دعا كردن از نشانه هاى مودت و دوستيست . امام زمان به اشخاصى كه در خواب يا بيدارى خدمت حضرت مشرف مى شدند، مى فرمود: واكثروا الدعاء بتعجيل الفرج فان ذلك فرجكم . (216) يعنى : براى تعجيل فرج ، بسيار دعا كنيد؛ زيرا همين دعاى شما موجب گشايش كارهايتان است .
منظور حضرت از فرج را، به دو گونه مى توان تقسيم نمود:
1. فرج شخصى ؛ يعنى ظهور امام زمان (عج ) براى هر فرد مؤ من داراى فوايد بسيارى مى باشد، مانند: هدايت به صراط مستقيم ، عاقبت بخيرى ، ازدياد روزى ، عافيت از تمام بلاها و امراض ، و به دست آوردن قلب سليم .
2. فرج كلى ؛ يعنى با ظهور امام زمان ، جهان از انواع كفر، شرك ، نفاق ، بدعت و ظلم و جور پاك مى گردد، زمين آباد شده و همه با آرامش زندگى مى كنند، به طورى كه همه ثروتمند و سلامت بوده و شخص فقيرى پيدا نمى شود.
كيفيت دعا براى تعجيل فرج صاحب الزمان (عج )
عالم ربانى سيد محمد تقى موسوى اصفهانى (ره )، طرق مختلفى را براى دعا جهت تعجيل فرج صاحب الزمان (عج ) در كتاب مكيال المكارم فى فوائد الدعا للقائم (عج ) استنباط نموده ، و ما عينا آن را از ترجمه ى آن كتاب شريف نقل مى كنيم :
اول اينكه : اين امر را با صراحت از خداى متعال مساءلت نمايد، و به زبان فارسى يا عربى يا هر زبان ديگرى تقاضايش را باز بيان كند؛ به عنوان مثال ، چنين دعا نمايد: اللهم عجل فرج مولانا صاحب الزمان عليه السلام . يعنى : بار خدايا! فرج مولاى ما صاحب الزمان را زودتر برسان .
دوم اينكه ، از خداوند (عز اسمه ) درخواست كند كه فرج و گشايش امر آل محمد (ص ) را تعجيل فرمايد و زودتر برساند؛ چون فرج آن حضرت همان فرج آنها است ؛ چنان كه در دعاها و روايات اين معنى آمده است .
سوم اينكه ، فرج و گشايش امر تمام مؤ منين و مؤ منات يا فرج اولياى خدا را مساءلت نمايد؛ زيرا با فرج آن جناب (عليه السلام ) فرج اولياى خدا انجام مى گردد؛ چنان كه در روايت رسيده .
چهارم اينكه ، بر دعاى كسى كه چنين دعايى مى كند، آمين بگويد، چون واژه ى آمين ، يعنى مستجاب كن ؛ كه اين نيز دعاست ، و دعا كننده و آمين گو، هر دو در دعا شريكند؛ به طورى كه در خبر آمده است .
پنجم اينكه ، از خداى عزوجل بخواهد كه هر كس كه براى تعجيل فرج مولايمان (عليه السلام ) دعا مى كند، مستجاب سازد. تفاوت بين اين با نوع قبلى آن است كه ، آمين گفتن فقط در حضور دعا كننده انجام مى گيرد، ولى در اين مورد، حضور شرط نيست .
ششم اينكه ، فراهم شدن و آماده گشتن اسباب و مقدمات زودتر رسيدن فرج را از خداوند مساءلت نمايد.
هفتم اينكه ، درخواست نمايد كه موانع ظهور آن حضرت (عليهم السلام ) رفع و برطرف گردد.
هشتم اينكه ، دعا كنيد گناهانى كه باعث به تاءخير افتادن فرج آن حضرت است ، آمرزيده شوند؛ گناهانى كه دعا كننده يا غير او از اهل ايمان مرتكب گرديده اند.
نهم اينكه ، از خداى تعالى درخواست كند كه او را از آنچنان كه اثر ياد شده را دارد، در آينده ى زندگى اش محفوظ و باز بدارد.
دهم اينكه ، نابودى دشمنان آن حضرت (ع ) را كه وجودشان مانع از زودتر شدن فرج دوستانش مى باشد، از خداوند بخواهد.
يازدهم اينكه ، از خداوند بخواهد كه دست ستمگران را از سر همه مؤ منين كوتاه سازد؛ كه اين امر به بركت ظهور امامشان كه در انتظارش هستند، انجام مى گيرد.
دوازدهم اينكه ، گسترش يافتن عدالت را در شرق و غرب زمين مساءلت نمايد؛ زيرا اين امر جز با ظهور آن حضرت (ع ) حاصل نمى گردد؛ همچنان كه خداى عزوجل و پيغمبران و اوليايش (ع ) وعده داده اند.
سيزدهم اينكه ، بگويد: خداوندا! رفاه و خوشى را به ما بنمايان ! و نيتش حصول آن در زمان ظهور باشد؛ زيرا رفاه و خوشى كامل و تمام براى مؤ من حاصل نمى شود مگر به ظهور امام غايب از نظر.
چهاردهم اينكه ، از خداى عزوجل بخواهد كه اجر و مزد عبادت ها و كارهايش را، تعجيل در امر و ظهور مولايش ، مطابق خواسته و رضاى حضرتش (ع ) قرار دهد.
پانزدهم آنكه ، توفيق يافتن به انجام اين دعا (يعنى دعا براى مولايمان (ع ) و درخواست تعجيل در امر فرجش را) براى همه مؤ منين و مومنات بخواهد؛ زيرا همدلى و اتفاق مؤ منين ، در اين كار تاءثير ويژه اى دارد؛ چنان كه در روايت آمده است . بنابراين هرگاه مؤ من مساءلت نمايد كه مقدمات مطلوب و هدفش فراهم و آسان گردد، در جهت تحصيل آن ، كوشش بسزايى انجام داده است .
شانزدهم اينكه ، از خداى عزوجل بخواهد كه دين و حق و اهل ايمان را بر همه ملل و اديان چيره و پيروز فرمايد؛ زيرا اين امر چنان كه وعده كرده است ، جز به ظهور مولايمان صاحب الزمان (عج ) حاصل نمى گردد؛ همان طور كه در روايات در كتاب البرهان آمده است .
هفدهم اينكه ، از خداوند عز اسمه درخواست نمايد كه از دشمنان دين و ستم كنندگان بر خاندان سيد المرسلين (ص ) انتقام بگيرد؛ زيرا در اخبار آمده است كه ، اين امر با ظهور امام غايب از نظر و آخرين امامان بزرگوار (عليهم السلام ) انجام مى گردد.
هجدهم اينكه ، بر آن حضرت درود بفرستد؛ و منظورش درخواست رحمت ويژه يى از سوى خداوند باشد، كه با آن ، زودتر شدن فرجش آسان شود.
در باب زيارت حضرت رضا (عليهم السلام ) پس از درود فرستادن بر يك يك امامان (ع )، چنين مى خوانيم :
اللهم صل على حجتك و وليك القائم فى خلقك صلاة تامة نامية باقية تعجل بها فرجه و تنصره بها.
بار خدايا! درود بفرست بر حجت خود و وليت كه در ميان خلقت به پا خاسته است ، درود فرستادنى تمام ، و با افزايش و هميشگى ، كه با آن ، فرجش را زودتر برسانى ، و با آن پيروزش نمايى .
نوزدهم اينكه ، تعجيل در برطرف شدن محنت از چهره اش و دور گشتن هم و غم از قلب مقدسش (عليه السلام ) را بخواهد؛ زيرا اين از لوازم تسلط آن حضرت و نابودى دشمنانش مى باشد.
بيستم اينكه ، از خداى تعالى بخواهد كه در امر خود نخواهى براى مولاى شهيد مظلوممان ، حضرت ابى عبدالله الحسين (ع ) تعجيل فرمايد؛ زيرا اين در حقيقت دعا براى فرزندش حضرت حجت (ع ) است ، كه طلب كننده ى خونبهاى او و انتقام گيرنده از كشندگان وى مى باشد.
فوايد دعا در حق اما زمان (عج )
ميرزا محمد تقى موسوى اصفهانى مى گويد: در بيان بعضى از فوايد دعا كردن به آن حضرت ، و ظهورش را از خداوند عالم (جل شاءنه ) طلب نمودن ، آيات و اخبار فراوانى رسيده است ، كه من در اينجا به ذكر فايده ى آن اكتفا مى كنم :
اول : باعث طول عمر مى شود؛ چنان كه در خصوص دعاى دوم كه بعد از هر نماز واجب بايد خواند، از حضرت صادق (ع ) روايت شده است . (217)
دوم : دعا به آن حضرت ، نوعى اداى حق ايشان است . از حضرت امير المؤ منين (ع ) روايت شده است كه فرمود: اداى حق مؤ من ، بهترين اعمال است . (218) پس چون آن جناب ، رئيس و بهترين همه مؤ منان است ، اداى حق حضرتش ، اهم اعمال و افضل آنهاست .
سوم : دعا در حق آن جناب ، سبب رسيدن شفاعت حضرت رسول (ص ) است ؛ چنان كه از خود آن حضرت روايت شده است ، و از بعضى احاديث استفاده مى شود كه ، موجب فايز شدن به شفاعت حضرت صاحب الاءمر (ع ) است . (219)
چهارم : خدا دعا كننده به آن حضرت را يارى مى كند؛ زيرا دعاى به آن جناب ، نوعى از يارى اوست ، و يارى وى ، يارى خداست . و حق تعالى فرمود: و لينصرى الله من ينصره ... (220) يعنى : خدا البته يارى مى فرمايد، هر كس كه او را يارى كند.
پنجم : باعث سرور آن جناب مى شود. امام صادق (ع ) مى فرمايد: هيچ عبادتى نزد خداوند بهتر از مسرور ساختن مؤ من نيست . (221)
ششم : اگر تو آن حضرت را دعا كنى ، باعث مى شود كه ايشان نيز تو را دعا كنند. امام رضا (ع ) فرمودند: ما را بر شما حقيست ، كه چون آن را ادا نماييد، بر ما حق پيدا مى كنيد، و ما هم ثواب آن را به شما ادا مى نماييم . (222)
هفتم : ثواب دعاى شما، عايد همه مؤ منين و مؤ منات مى شود، چون خير ظهور آن حضرت به همه مى رسد.
هشتم : دعاى به آن حضرت ، دليل بر اظهار محبت و دوستى به آن جناب است . ايشان به ذريه ى پيامبر (ص ) مى باشند، و محبت به ذريه ى آن حضرت ، امر خدا و مزد رسالت پيامبر است . (223)
نهم : دعا در طلب آن حضرت خيرخواهى براى خداست ، خيرخواهى براى پيغمبر است ، خير خواهى براى كتاب خداست ، خير خواهى براى دين خداست ، خير خواهى براى جماعت مسلمانان است . پيامبر (ص ) فرمودند: هر كس اين پنج صفت را داشته باشد، من بهشت را براى او ضمانت مى كنم . (224)
دهم : دعا به آن حضرت ، باعث عبور از پل صراط است ، به سلامتى . (225)
يازدهم : دعا در زمان غيبت حضرت ، باعث رفع بلا از شخص مى شود. امام عصر (عج ) مى فرمايند: پس براى ما بسيار دعا كنيد؛ زيرا فرج و گشايش ‍ امور شما در آن است . دوازدهم : ثواب جهاد در ركاب پيغمبر (ص ) و على (ع ) را دارد. (226)
(227)
سيزدهم : چون حضرت حجت (عج ) ظهور كنند، طلب خون سيدالشهدا (ع ) مى نمايند. پس هرگاه طلب ظهور آن حضرت كنى ، در ثواب آن عمل شريك خواهى بود.
چهاردهم : باعث نجات از هلاكت در زمان غيبت مى شود. (228)
پانزدهم : كردارهاى بد او به كردارهاى نيك مبدل مى شود: ان الحسنات يذهبن السيئات .
شانزدهم : دعا در حق امام زمان (عج ) تمسك به ثقلين (كتاب و عترت ) است . پيامبر فانها من تقوى القلوب . يعنى : كسى كه شعاير و نشانه هاى الهى را بزرگ و محروم بدارد، چنين كارى نتيجه پاكى دلهاست .
هجدهم : اين دعا سبب زياد شدن نعمت ها و وسعت روزيست .
نوزدهم : تشرف به ديدار آن حضرت در بيدارى يا خواب ، و رجعت به دنيا در زمان ظهور آن حضرت . امام صادق (ع ) فرمود: هر كس چهل صبح دعاى عهد را بخواند، از ياران امام زمان خواهد بود.
بيستم : شايستگى دريافت احاديث ائمه ى اطهار (عليهم السلام ) را مى يابد.
وظيفه ى ما در قبال برخى افراد كه دعايشان مستجاب مى شود، چيست ؟
آنچه از روايات به دست مى آيد، نشان مى دهد كه اجابت در دعا، غير از تحقق آن است و هيچ دعايى بى اثر نخواهد ماند، حتى آن دسته از دعاها و خواسته هاى فرد، كه مطابق مصلحت او نيست ؛ زمينه ساز كسب برخى استعدادهاى نيك يك حداقل باعث زدودن و پاك شدن گناهانى مى شود.
اما بر اساس برخى روايات ، كسانى هستند كه وقتى دعا و نيايش مى كنند و از خدا درخواست و مساءلتى دارند، هم سريع تر مورد اجابت قرار مى گيرد و هم زودتر لباس تحقق به خود مى پوشد. اينان چه كسانى هستند، و وظيفه ى ما در قبال آنان چيست ؟
قبل از پرداختن به بخش نخستين اين پرسش مى گوييم : ما دو وظيفه ى مهم در قبال اين افراد داريم :
وظيفه ى اول : معرفتى و شناختى است ؛ شناخت و معرفت بر مقام و منزلت آنان و عامل يا عواملى كه باعث شده در نزد خداوند از چنين مقامى برخوردار شوند.
وظيفه ى دوم : احترام و رجوع به آنهاست . اگر اين افراد، محبوب خدا به شمار مى روند، چرا محبوب ما نباشند؟ حب و دوستى با دوستان خدا، خود نوعى حب و دوستى با خدا به شمار مى رود و زمينه ى مساعدى را در تقرب الهى فراهم مى سازد.
دعاى چه كسانى مستجاب مى شود؟
عن ابى عبدالله (ع ) قال : كان اءبى (ع ) يقول : خمس دعوات لايحجبن عن الرب تبارك و تعالى :
دعوة الامام المقسط، و دعوة المظلوم يقول الله عزوجل لانتقمن لك و لو بعد حين و دعوة الولد الصالح لوالديه و دعوة الوالد الصالح لولده و دعوة المؤ من لاءخيه بظهر الغيب فيقول : ذلك مثله . (229)
امام صادق (ع ) فرمود: پدرم مى فرمود: پنج دعاست كه از درگاه پروردگار تبارك و تعالى محجوب نگردد، و پرده و حايلى نيست كه جلويش را بگيرد:
1. دعاى امام عادل .
2. دعاى ستمديده ، كه خداى عزوجل مى فرمايد: هر آينه حتما به خاطر تو انتقام مى كشم ، هر چند بعد از مدتى باشد.
3. دعاى فرزند صالح و نيكوكار براى پدر و مادر.
4. دعاى پدر و مادر صالح براى فرزندش .
5. دعاى مؤ من براى برادرش در پشت سر او، كه خدا مى فرمايد: بر تو باد، مانند آن !
توضيح موارد فوق :
O دعاى امام عادل
قال رسول الله (ص ): خيار اءئمتكم الذين تحبونهم و يحبونكم و تصلون عليهم و يصلون عليكم و شرار اءئمتكم الذين تبغضون و يبغضون و تلغنونهم و يلغونهم . (230)
رسول خدا (ص ) فرمود: بهترين پيشوايان شما، كسانى هستند كه آنان را دوست داريد و آنان نيز شما را دوست دارند، شما آنان را دعا كنيد و آنان نيز شما را دعا كنند. و بدترين پيشوايان شما، كسانى هستند كه آنان را دشمن داريد و آنان نيز شما را دشمن دارند، آنان را نفرين كنيد، آنان هم شما را نفرين كنند.
O دعاى ستمديده
عن ابى عبدالله قال : قال رسول الله (ص ): اياكم و دعوة المظلوم فانها ترفع فوق السحاب حتى ينظر الله عزوجل اليها فيقول : ارفعوها حتى اءستجيب له و اياكم و دعوة الوالد فانها اءحد من السيف .
امام صادق (ع ) فرمودند: از دعاى ستمديده و مظلوم بترسيد؛ زيرا از ابرها و پرده هاى مانع از دعا بالا مى روند، تا خداى عزوجل در آن بنگرد، و مى فرمايد: آن را بالا ببريد، تا براى او اجابت كنم . و بپرهيزيد از نفرين پدر، كه آن از شمشير برنده تر است . (231)
عن ابى عبدالله (ع ) قال : كان ابى (ع ) يقول : اتقوا الظلم فان دعوة المظلوم تصعد الى السماء . (232)
حضرت صادق (ع ) فرمود: پدرم مى فرمود: از ظلم و ستم بپرهيزيد، زيرا دعاى ستمديده به آسمان بالا رود.
قال رسول الله (ص ): اتق دعوة المظلوم فانها يساءل الله تعالى حقه و ان الله لايمنع ذا حق حقه . (233)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: از دعاى مظلوم بپرهيزيد، زيرا او به وسيله ى دعا، حق خويش را از خدا مى خواهد، و خدا هم حق را از حق دار دريغ نمى دارد.
قال رسول الله (ص ): اتقوا دعوة المظلوم و ان كان كافرا فانها ليس دونها حجاب . (234)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: از نفرين مظلوم بپرهيزيد، اگر چه كافر باشد؛ زيرا در برابر نفرين مظلوم ، پرده و مانعى نيست .
قال رسول الله (ص ): دعوة المظلوم مستجابة و ان كان كافرا ففجوره على نفسه . (235)
پيامبر اكرم (ص ): فرمود: دعاى ستمديده پذيرفته است ، اگر چه بدكار باشد؛ پس بدكارى او مربوط بخودش است .
قال رسول الله (ص ): ثلاثة لايرد الله دعائهم : الذاكر الله كثيرا و المظلوم و الاءمام .
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: سه كس هستند كه خدا دعايشان را رد نمى كند:
1. آن كه بسيار ياد خدا مى كند؛ 2. ستمديده ؛ 3. پيشواى دادگر.
عن ابى عبدالله (ع ) قال : اءوحى الله الى نبى من انبيائه فى مملكة جبار من الجبائرة اءن ائت هذا الجبار فقل له : انى لم اءستعملك على سفك الدماء و اتخاذ الاءموال و انما استعملتك لتكف عنى اصوات المظلومين فانى لم اءدع ظلامتهم و ان كانوا كفارا. (236)
اسحاق بن عمار از امام صادق (ع ) روايت مى كند: خداوند در زمان پادشاه ستمكارى به يكى از پيامبرانش وحى نمود كه : به اين مرد ستمگر بگو: من تو را براى خونريزى و چپاولگرى به اين مقام و منصب نرساندم ، بلكه تو را فقط به اين منظور به اين مقام رساندم كه از ظلم و ستم جلوگيرى نموده ، نگذارى فرياد ستمديده يى به سوى من بلند شود؛ چه اينكه من از ستمديدگان دفاع و طرفدارى خواهم كرد، هر چند كافر باشد.
عن ابى هريرة عن النبى (ص ) انه قال : دعوة المظلوم مستجابة و ان كانت من فاجر مخوف على نفسه . (237)
از ابى هريرة نقل شده است : پيامبر (ص ) فرمود: نفرين ستمديده مستجاب است ، هر چند از شخص نابكارى باشد كه بر جان خود رحم نمى كند.
در تاريخ ثبت است كه ، يكى از فرعونيان گوشواره يى از گوش دخترى از بنى اسرائيل كشيد، گوش دختر خونى شد. دختر سر بلند كرد و گفت : يا الله ! تو مى بينى . براى همين آه ، خدا مهلت را از قوم فرعون برداشت .
در حالات يكى از سلاطين ايران نوشته اند كه ، شبى خوابش نمى برد، با خود گفت : شايد آه مظلومى عقب سر من باشد. لباس مبدل پوشيد و بيرون آمد و گردش مى كرد، تا ناله ى مظلومى را بشنود. از درون مسجدى ناله يى شنيد كه مى گويد: اى خدا! تلافى كن از سلطان ! سلطان داخل مسجد شد و گفت : من شاه هستم . بگو چه ظلمى در حق تو شده است . مرد گفت : يكى از لشكريانت هر شب مى آيد با زور به همسرم تجاوز مى كند. شاه به درون خانه ى آن مرد رفت ، چراغ را خاموش كرد و آن فرد ظالم و متجاوز را كشت . پس از روشن شدن چراغ ، پادشاه سجده ى شكر به جا آورد. صاحبخانه سؤ ال كرد: چرا چراغ را خاموش كردى ؛ و براى چه سجده ى شكر به جا آورد؟ گفت : براى اين چراغ را خاموش نمودم ، كه اگر پسرم هم باشد، او را بكشم ؛ و سجده ى شكر نيز براى اين بود كه ديدم پسرم نيست . (238)
دعاى فرزند صالح براى پدر و مادرش
من اعظم الناس حقا على الرجل قال (ص ) والداه . (239)
بزرگترين حق مردم بر انسان ، حق كيست ؟ حضرت رسول اكرم (ص ) فرمود: حق پدر و مادرش .
حضرت ابراهيم (ع ) براى پدر و مادرش دعا مى كند:
ربنا اغفرلى و لوالدى و للمؤ منين يوم يقوم الحساب (240)
پروردگارا! من و پدر و مادرم همه مؤ منان را، روزى كه حساب بر پا مى شود، بيامرز!
و نيز حضرت نوح براى پدر و مادرش دعا مى كند:
رب اغفرلى و لوالدى و لمن دخل بيتى مؤ منا و للمؤ منين و المؤ منات و لاتزد الظالمين الاتبارا . (241)
پروردگارا! مرا بيامرز، و همچنين پدر و مادرم و تمام كسانى را كه با ايمان وارد خانه مى شدند و جميع مردان و زنان باايمان را، و ظالمان را جز هلاكت نيفزا!
معمر بن خلاد مى گويد: به امام هشتم (ع ) عرض كردم :
ادعوا لوالدى اذا كانا لايعرفان الحق قال ادع لهما و تصدق منهما و ان كانا حيين لايعرفان الحق فدارهما فان رسول الله (ص ) قال ان الله بعثنى بالرحمة لابالعقوق . (242)
آيا براى پدر و مادرم دعا كنم ، با آنكه عارف به حق امامت نيستند؟ فرمود: آرى ! دعا كن ، و از جانب آنان صدقه بده ، و اگر آنان عارف به حق نيستند، پس با ايشان مدارا كن ؛ زيرا پيامبر (ص ) فرمود: خداوند مرا به رحمت مبعوث گردانيد، نه به عقوق ؛ يعنى نافرمانى پدر و مادر و آزار دادن به آنها.
O دعاى پدر و مادر صالح در حق فرزند
قال رسول الله (ص ): دعاء الوالد لولده كدعاء النبى لاءمته . (243)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: دعايى كه پدر براى فرزند كند، مانند دعاييست كه پيغمبر براى امت خود مى كند.
قال رسول الله (ص ): ثلاث دعوات مستجابات لاشك فيهن دعوة المظلوم و دعوة المسافر و دعوة الوالد على ولده . (244)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: سه دعا بدون شك مستجاب مى شود: 1. دعاى ستمديده ؛ 2. دعاى مسافر؛ 3. نفرين پدر در حق فرزند.
قال الله تبارك و تعالى و تعالى فى القرآن الكريم : قال رب اءوزعنى اءن اشكر نعمتك التى اءنعمت على و على والدى و اءن اعمل صالحا ترضه و اءصلح لى فى ذريتى انى تبت اليك و نى من المسلمين . (245)
خداوند در قرآن مى فرمايد: اين انسان لايق و با ايمان هنگامى كه به سن چهل سالگى رسيد، سه چيز از خدا تقاضا مى كند:
1. پروردگارا! به من الهام بده و توفيق ببخش ، تا شكر نعمتى را كه به من و پدر و مادرم ارزانى داشتى ، به جا آوردم !
2. خداوندا! به من توفيق بده تا عمل صالح به جا آوردم ؛ عملى كه تو از آن خشنود باشى !
3. خداوندا! اصلاح و رستگارى را در فرزندان و دومان من تداوم بخش !
نكته ى جالب توجه در اين آيه آن است كه ، حضرت در دعاى اول ، پدر و مادرش را شريك مى كند، در دعاى دوم براى خود دعا مى كند، و در دعاى سوم ، فرزندان را.
آقا احمد، نواده ى وحيد بهبهانى در كتاب مرآت الاحوال مى نويسد:
از بعضى ثقات شنيدم كه ، آخوند ملا محمد تقى مجلسى نقل كرده : در شبى از شب ها بعد از نماز و تهجد و گريه و زارى به درگاه قادر متعال ، خود را به حالتى ديدم كه دانستم هر چه از درگاه احديت تقاضا كنم ، البته به اجابت مقرون و عنايت خواهد شد؛ و فكر مى كردم كه چه از خدا بخواهم : امر دنيوى يا اخروى ؟ ناگاه ! صداى گريه محمد باقى مجلسى از گهواره بلند شد. من گفتم : الهى ! به حق محمد و آل محمد (ص )، اين طفل را مروج دين و ناشر احكام سيد المرسلين قرار بده ، و او را به توفيقات بى نهايت خود موفق كن !
پس آقا احمد مى گويد: مسلم است كه اين خارق عادات كه از آن بزرگوار به ظهور رسيده ، نيست ، مگر از دعاى پدر بزرگوارش . (246)
بنابراين يكى از حقوقى كه پدر و مادر بر فرزندان دارند، اين است كه در حال حيات و ممات ، براى آنها دعا كنند. پيامبران و ائمه ى معصومين و اولياى خدا همواره مردم را نسبت به اين امر تشويق و ترغيب مى كردند. ترغيب نمودن و عمل كردن اين بزرگواران نشان مى دهد كه دعاى فرزند صالح و نيكوكار در حق پدر و مادرش مستجاب است ، و نيز دعاى پدر و مادر صالح در حق فرزندش ؛ وگرنه ، سخن آنان لغو و بيهوده خواهد بود، و اين لغو گويى ، از ساحت مقدس آنان به دور مى باشد؛ چه اينكه ما عقيده داريم سخن امام ، سخن پيامبر، و سخن پيامبر، سخن خداست ، و خداوند هم حكيم است و كار بيهوده و بى فايده از او سر نمى زند.
O دعاى غايبانه ى مؤ من در حق برادر دينى
عن غير واحد من اصحابنا عن اءبى عبدالله (ع ) قال : من قدم اربعين رجلا من اخوانه فدعا لهم ثم دعا لنفسه اءستجيب له فيهم و لى نفسه . (247)
گروهى از اصحاب از امام صادق (ع ) روايت مى كنند كه ، آن حضرت فرمود: كسى كه قبلا درباره ى چهل نفر از برادران دينى خود دعا كند، سپس در حق خود دعا نمايد، دعاى او هم درباره ى خودش مستجاب مى شود.
عن ثوير قال : سمعت على بن الحسين (ع ) يقول : ان الملائكة اذا سمعوا المؤ من يدعو لاءخيه المؤ من بظهر الغيب او يذكره بخير قالوا: نعم الاءخ انت لاءخيك تدعوله بالخير و هو غائب عنك و تذكره بخير قد اءعطاك الله عزوجل مثلى ما ساءلت له و اءثنى عليك مثلى ما اءثنيت عليه ، ولك الفضل عليه . (248)
ثوير مى گويد: شنيدم امام سجاد (ع ) مى فرمايد: به درستى كه ملائكه هر وقت بشنوند مؤ منى در حق برادر مؤ منش غايبانه دعا مى كند يا اينكه خوبى او را مى گويد، خواهد گفت : تو خوب برادرى براى برادر خود هستى ! با اينكه او از تو غايب و دور است ، خوبى وى را مى گويى و در حقش دعاى خير مى كنى . خداوند عزوجل هم دو برابر آنچه براى او خواستى ، به تو داد، و نيز دو برابر آنچه براى او ستايش كردى ، تو را ستود؛ و فضيلت و برترى تو بر او بيشتر است .
عن ابن اءبى عمير عن بعض اءصحابه قال : كان عيسى بن اءعين اذا حج فصار الى الموقف اءقبل على الدعاء لاءخوانه حتى يفيض الناس فقيل له : تنفق مالك و تتعب بدنك حتى اذا صرت الى المواضع الذى يبث فيه الحوائج الى الله اءقبلت على الدعاء لاءخوانك و تترك نفسك ؟ فقال : انى على يقين من دعاء الملك لى و فى شك من الدعاء لنفسى . (249)
بعضى از ياران ابن اءبى عمير مى گويند: عادت عيسى بن اعين چنين بود، همين كه به حج مى رفت و به موقف عرفات مى رسيد، تمام همتش اين بود كه درباره ى برادران ايمانى خود آن قدر دعا كند، كه وقت بگذرد و مردم از موقف خارج شوند. كسى او را سرزنش كرد كه : آيا سزاوار است اين همه مال خرج كنى و اين اندازه بدنت را رنج دهى و به زحمت اندازى ، همين كه مى رسى به جايى كه بايد حوايج خود را از خدا بخواهى ، به ياد برادران خود باشى و در فكر خودت نباشى ؟ در پاسخ گفت : من اگر برادرانم را دعا كنم و فرشتگان براى من دعا كنند، مطمئنا دعاى فرشتگان درباره ى من مستجاب خواهد شد؛ اما اگر براى خود دعا كنم ، چندان اطمينانى به اجابتش ندارم .
عن مسعدة بن صدقه عن ابى عبدالله (ع ) قال : ان دعاء الاءخ المؤ من لاءخيه بظهر الغيب مستجاب و يدر الرزق و يدفع المكروة . (250)
امام صادق (ع ) به مسعدة فرمود: همانا دعاى غايبانه يى كه برادر در حق برادر غايب خود كند، مستجاب است ، و روزى را فراوان مى كند و ناگوارى را دفع مى كند.
احمد بن فهد - فى عدة الداعى - قال : روى ان الله قال لموسى : اءدعنى على لسان لم تعصنى به قال : يا رب اءنى لى بذلك ؟ قال : ادعنى على لسان غيرك . (251)
احمد بن فهد مى گويد: از پيغمبر اكرم (ص ) روايت شده است كه ، خدا به موسى فرمود: دعا كن و بخوان مرا، با زبانى كه با آن گناه نكرده باشى . موسى (ع ) گفت : چه گونه توانم چنين كنم ؟ خدا گفت : مرا به زبان ديگران دعا كن (يعنى از ديگران بخواه كه در حق تو دعا كنند، يا كارى كن كه ديگران دعاگوى تو باشند).
قال رسول الله (ص ): ليس شى ء اءسرع اجابة من دعوة غائب لغائب . (252)
رسول خدا (ص ) فرمود: هيچ دعايى زودتر به اجابت نمى رسد، از دعاى شخص غايبى كه براى غايب ديگرى كند.
قال رسول الله (ص ): دعاء الاخ لاءخيه بظهر الغيب لايرد . (253)
رسول خدا (ص ) فرمود: دعايى كه برادر پشت سر برادر خود كند، رد شدنى نيست .
قال رسول الله فرمود: دعوتان ليس بينهما و بين الله مجاب دعوة المظلوم و دعوة المرء لاءخيه بظهر الغيب . (254)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: دو دعاست كه ميان آن و خدا پرده يى نيست :
1. دعاى ستمديده .
2. دعايى كه مرد پشت سر برادر خود كند.
قال رسول الله (ص ) - دعاء المرء المسلم مستجاب لاءخيه بظهر الغيب عند راءسه ملك موكل به كلما دعا لاءخيه بخير قال الملك : آمين و لك بمثل ذلك . (255)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: دعاى مرد مسلمان كه پشت سر برادر خود كند، پذيرفته مى شود؛ و بر سر او فرشته يى موكل است ؛ هر زمان براى برادر خود دعايى كند، مى گويند: پذيرفته باد براى تو، و براى تو نيز نظير آن باشد!
دعاى نكوئى ديده براى نكوكار
قال رسول الله (ص ): دعاء المحسن اليه للمحسن لايرد . (256)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: دعايى كه نيكويى ديده ، براى نيكوكار كند، رد شدنى نيست .
دعاى زائر كعبه تا باز گردد
عن ابى عبدالله (ع ) قال : قال رسول الله (ص ): اربعة لاترد لهم دعوة حتى تفتح لهم ابواب السماء و تصير الى العرش الوالد لوالده و المظلوم على من ظلمه و المعتمر حتى يرجع و الصائم حتى يفطر . (257)
از امام صادق (ع ) نقل است كه پيامبر (ص ) فرمود: چهار كس هستند كه دعايشان باز نمى گردد، تا آنكه درهاى آسمان براى آنها باز شود و به عرش ‍ رسند.
1. دعاى پدر براى فرزندش .
2. دعاى مظلوم بر آن كه به او ستم كرده .
3. دعاى عمره كننده ، تا به وطن باز گردد.
4. دعاى روزه دار، تا وقتى افطار كند.
دعاى جهاد رونده تا برگردد
قال رسول الله (ص ): خمس دعوات يستجاب لهن : دعوة المظلوم حتى ينتصره و دعوة الحاج حتى يصدر و دعوة الغازى حتى يقفل و دعوة المريض حتى يبراء و دعوة الاخ لاخيه بظهر الغيب و اءسرع هذه الدعوات اجابة دعوة الاخ لاخيه بظهر الغيب . (258)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: دعاى پنج نفر مستجاب مى شود:
1. دعاى مظلوم ، تا يارى شود.
2. دعاى زائر كعبه ، تا باز گردد.
3. دعاى كسى كه به جهاد مى رود، تا به اقامتگاه خود برسد.
4. دعاى مريض ، تا شفا يابد.
5. دعاى برادرى كه در غيبت برادرى خود براى او كند. و اين دعا از همه دعاها زودتر مستجاب مى شود.
دعاى اطفال تا وقتى گناه نكردند
عن الرضا (ع ) عن آبائه (ع ) قال : قال رسول الله (ص ) دعاء اطفال اءمتى مستجاب مالم يقار فوا الذنوب . (259)
از امام رضا (ع ) نقل شده است كه ، از پدران بزرگوارش روايت كند: پيامبر (ص ) فرمود: اطفال و كودكان امت من تا وقتى كه دست به گناه نزده باشند، دعايشان مستجاب است .
دعاى روزه دار تا وقتى افطار كند
قال رسول الله (ص ): الصائم لاترد دعوته . (260)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: دعاى روزه دار رد نمى شود.
الدعوات للراوندى قال ابوالحسن (ع ) دعوة الصالم تستجاب عند افطاره و قال : ان لكل صائم دعوة و قال : نوم الصالم عبادة و صمته تسبيح و دعاؤ ه مستجاب و عمله مضاعف و قال : ان للصائم عند افطاره دعوة لاترد . (261)
شيخ راوندى در كتاب دعوات مى گويد: حضرت ابوالحسن (ع ) و (امام كاظم و يا امام رضا) فرمود: دعاى روزه دار به هنگام افطار مستجاب است . و فرمود: همانا هر روزه دارى حق يك دعا دارد و فرمود: خواب روزه دار عبادت است ، و سكوت او تسبيح و دعايش مستجاب ، و عمل او چند برابر وقت هاى ديگر ثواب دارد. و فرمود: همانا دعاى روزه دار به هنگام افطار برگشت ندارد.
دعاى مريض تا شفا يابد
از امام صادق (ع ) روايت شده كه رسول خدا (ص ) فرمود:
من عاد مريضا فى الله لم يسئل المريض للعائد شيئا الا استجاب الله له . (262)
هر كس براى خدا بيمارى را عيادت كند، بيمار براى عيادت كننده چيزى را در خواست نمى نمايد، جز اينكه خداوند دعاى او را در حق عيادت كننده مستجاب كند.
قال رسول الله (ص ): عودوا المريض و مرو هم فليدعوا لكم فان دعوة المريض مستجابة و ذنبه مغفور . (263)
رسول خدا (ص ) فرمود: بيماران را عيادت كنيد و به ايشان بگوييد كه براى شما دعا كنند؛ چه اينكه دعاى بيمار، مستجاب ، و گناه او آمرزيده است .
قال رسول الله (ص ): اغتنموا دعوة المؤ من المبتلى . (264)
رسول خدا (ص ) فرمود: دعاى مؤ من مبتلا را غنيمت شماريد.
قال الصادق (ع ): من قدم اءربعين من المؤ منين ثم دعا استجيب . (265)
هر كس چهل مؤ من را در دعا كردن بر خود مقدم بدارد، سپس براى خود دعا كند، دعاى او اجابت مى شود.
چهار موجود صداى مردمى را كه درباره ى آنها دعا مى كنند، مى شنوند
1. پيغمبر؛ 2. حورالعين ؛ 3. بهشت ؛ 4. دوزخ .
هر كس براى پيغمبر (ص ) درود بفرستد يا به او سلام كند، صدايش به آن جناب مى رسد. هر كس گويد: خدايا! حورالعين به من ترويج كن ! آنها صدايش را مى شنوند و مى گويند: پروردگارا! فلان شخص از ما خواستگارى كرده . ما را به وى تزويج نما! هر كس دعا كند: خدايا! مرا وارد بهشت كن ! بهشت صدايش را مى شنود و مى گويد: خدايا! او را در من مسكن ده ! و هر كس از آتش به خدا پناه ببرد، جهنم مى گويد: خدايا! پناهش بده ! (266)
O غلام و چهار دعاى مستجاب
در زمان منصور بن عمار (كه از زمره ى عارفان و اهل باطن بود) ثروتمندى مجلس معصيتى آراست . چهار درهم براى خريد وسايل پذيرايى به غلامش داد و او را روانه بازار كرد. غلام در بين راه از مجلس منصور بن عمار گذشت . گفت : بايستم و گوش فرا دهم كه منصور بن عمار چه مى گويد؟ شنيد منصور براى فردى تهيدست از مجلسيان خود چيزى طلب مى كند و مى گويد: كيست كه چهار درهم انفاق كند، تا چهار دعا در حق او كنم ؟
غلام پيش خود گفت : چيزى بهتر از اين نيست كه چهار درهم را به جاى خريد طعام و شراب براى اهل معصيت ، به او دهم تا در حق من چهار دعا كند. چهار درهم را به منصور پرداخت و گفت : چهار دعا در حق من كن ! منصور گفت : به چه امورى نسبت به تو دعا كنم ؟ دعايت را بيان كن ! گفت : اول دعا كن كه خدا مرا از اسارت بندگى نسبت به اربابم آزاد كند؛ دوم آنكه ، به خواجه ى من توفيق تو به عطا فرمايد؛ سوم آنكه عوض اين چهار درهم انفاق شده را به من عطا كند؛ چهارم آنكه ، مرا و خواجه ام و اهل مجلس ‍ خواجه ام را مورد آمرزش قرار دهد. منصور چهار دعا كرد و غلام با دست تهى به سوى خواجه باز گشت . خواجه گفت : كجا بودى ؟ غلام گفت : اى خواجه ! چهار درهم دادم و چهار دعا خريدم . خواجه گفت : چهار دعا كدام است ؟ غلام گفت : دعاى اول اينكه از قيد بندگى آزاد شوم . خواجه : تو در راه خدا آزادى . دوم آنكه تو اى خواجه ! توفيق توبه از گناه يابى . خواجه گفت : توبه كردم . سوم آنكه خدا عوض چهار درهم را به من عطا فرمايد. خواجه چهار درهم را به او عطا كرد. چهارم آنكه خداى مهربان من و تو و اهل آن مجلس را بيامرزد. خواجه گفت : آنچه بر عهده ى من بود، به جا آوردم ؛ آمرزش من و تو و اهل مجلس از عهده ى من بيرون است . خواجه شبانه در عالم رؤ يا صداى هاتفى را از جانب حق شنيد: اى بنده ! تو با اين فقر و مسكنت به وظيفه ى خود رفتار كردى ، حاشا به كرم ما، كه با وجود كرم بى پايان ، به وظيفه ى خود عمل نكنيم ، ما تو و غلامت و تمام اهل مجلس ‍ را آمرزيدم . (267)
اگر دعايتان مستجاب شد، مواظب چهار حالت باشيد
اول : عجب و تكبر نكنى ، و نگويى معلوم مى شود من آدم خوبى هستم كه دعايم مستجاب شد؛ زيرا عجب و خود پسندى باعث فساد عمل و غلبه شيطان مى گردد.
دوم : شكر و حمد خدا نمايى كه ، تفضل كرد بر تو، به اجابت دعايت ؛ بلكه مستجب است و دو ركعت نماز شكر به جا آورى .
سوم : همين كه دعاى تو مستجاب شد، ترك دعا نكنى و باز به در خانه ى خدا بروى ، تا بيگانه و غريب نشوى و در وقت حاجت خواستن دوباره آشنا باشى . ابى بصر در ضمن حديثى ، از امام رضا (ع ) روايت مى كند كه ، امام باقر (ع ) مى فرمود: خوب است بنده ى مؤ من در حال آسايش به اندازه ى اوقات گرفتارى و ناراحتى دعا كند، نه اينكه تا حاجتش روا شد، در دعا كردن سست شود؛ متوجه باشى مبادا از دعا كردن ملول و خسته شوى . زيرا دعا را نزد خداوند مكانت و منزلتى بس عظيم است . (268)
چهارم : اگر دعايت مستجاب شد، بترس از اينكه شايد صدايت مبغوض ‍ بوده و زود حاجتت را داده اند و از درگاه خود تو را رانده اند؛ و در حقيقت ، اين استجابت مكرى درباره ى تو بوده است .
مضطر چه كسيست ، و آيا خداوند دعاى مضطر را اجابت مى كند؟
خداوند متعال در قرآن مى فرمايد:
اءمن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء . (269)
آيا بت ها بهترند، يا آن كه دعاى بيچارگان مضطر را به اجابت مى رساند و رنج و غم آنان را برطرف مى سازد!
فاذا ركبوا فى الفلك دعوا الله مخلصين له الدين فلما نجيهم الى البر اذاهم يشركون . (270)
هنگامى كه بر كشتى سوار مى شوند، خدا را با توجه و اخلاص كامل مى خوانند و غير او از نظرشان محو مى شود، اما هنگامى كه آنها را از طوفان و گرداب نجات و رهايى مى بخشد و به ساحل و خشكى مى رساند، باز مشرك مى شوند.
اگر چه خداوند دعاى همه را هر گاه شرايطش جمع باشد، اجابت مى كند، ولى در آيات فوق ، بخصوص روى عنوان مضطر تكيه شده است ، به اين دليل كه ، يكى از شرايط اجابت دعا آن است كه ، انسان به حال اضطرار و درماندگى بيفتد و تمام درهاى عالم اسباب به روى بسته شود و خواستن واقعا در وجودش پيدا گردد و دست او از زمين و زمان كوتاه شود و كارد به استخوانش رسد و تمام قلب و روحش را در اختيار خدا قرار دهد، همه چيز را از او بداند و حل هر مشكلى را به دست او ببيند.
خداوند در قرآن مى فرمايد: ان مع العسر يسرا ثم ان مع العسر يسرا ! يعنى : با دشوارى ، آسانيست ؛ همانا با دشوارى آسانيست .
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: هرگاه صبر آدمى تمام شد، نوبت فرج و گشايش ‍ مى شود. حضرت على (ع ) فرمود: نزديكترين مردم به اجابت ، كسيست كه مضطر باشد، به نوعى كه ناچار گردد از خدا سؤ ال كند، و بخصوص هنگامى كه ديگر نتواند بر بلا و فقر و مصيبت صبر كند. (271)
امام صادق (ع ) فرمود: اذا اءضيف البلاء الى البلاء كان من البلاء عافية (272)
هر گاه بلايى اضافه شود، از آن بلا عافيت خواهد بود.
1. زنى خدمت امام صادق (ع ) آمد و غرض كرد: پسرم مدتيست به سفر رفته ، و من بسيار شوق لقاى او را دارم . شما دعا كنيد كه بيايد! آن حضرت فرمود: اى زن ! صبر كن ! چند روزى صبر كرد. دوباره شرفياب شد و عرض ‍ كرد: دعا كنيد! آن حضرت فرمود: صبر را پيشه كن ! آن زن باز چند روز ديگر صبر كرد، و بار ديگر آمد و عرض كرد: دعا كنيد بيايد، زيرا نيامدنش طول كشيده . آن حضرت فرمود: مگر نگفتم صبر كن ! عرض كرد: چه قدر صبر كنم ! ديگر نمى توانم صبر نمايم . آن حضرت فرمود: به خانه ى خود باز گرد، كه فرزندت پس از ساعتى خواهد آمد. چون آن زن به خانه ى خويش ‍ بازگشت ، فرزندش از سفر آمد. آن زن با كمال خوشنودى و خرسندى خدمت آن حضرت آمد و عرض كرد: يا بن رسول الله (ص )! آيا بعد از پيغمبر، به شما وحى نازل مى شود؟ فرمودند: آنچنان كه تو در نظر دارى ، وحى نازل نمى شود، وليكن رسول خدا (ص ) فرموده : هر گاه صبر آدمى تمام شود، نوبت فرج و گشايش مى شود. و چون تو گفتى ديگر نمى توانم صبر نمايم ، دانستم كه خداى تعالى فرج و گشايش به تو عنايت خواهد فرمود به آمدن فرزندت . (273)
2. پيرزنى نزد جنيد آمد (274) و گفت : تنها پسرم به سفر رفته است . از او بى خبر هستم . بيش از اين ديگر نمى توانم در فراق او صبر نمايم . جنيد گفت : عليك بالصبر؛ بر تو باد به صبر كردن ! پير زن خيال كرد منظور از صبر، داروى صبر است . (275) به بازار رفت و مقدارى داورى صبر خريد، و به خانه آورد و آن را در آب حل كرد و خورد؛ دهانش سوخت ، و معده اش از شدت تلخى اش زخم شد. با پريشانى و اضطراب نزد جنيد آمد و گفت : صبر را خوردم . جنيد گفت : به تو گفتم صبر كن ، نه اينكه صبر را بخورى . پيرزن وقتى اين سخن را شنيد، پريشانى اش بيشتر شد و بر سر و صورتش ‍ زد. جنيد دست به آسمان بلند كرد و دعا نمود، سپس به او گفت : به خانه ات برو، كه پسرت از سفر باز گشته است . پيرزن به خانه بازگشت ، ديد پسرش آمده ، و خرسند شد. سپس نزد جنيد آمد و گفت : تو از كجا فهميدى كه پسرم از سفر باز گشته است ؟
جنيد گفت : وقتى كه اضطراب و پريشانى شديد تو را ديدم ، دانستم كه دعايت به اجابت مى رسد، زيرا خداوند در قرآن مى فرمايد: امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء. براى تو كه مضطر و درمانده بودى ، دعا كردم ، و اطمينان داشتم كه دعاى مضطر اجابت مى شود.
قال على (ع ): عند تناهى الشدة تكون الفرجة و عند تضايق خلق البلاء يكون الرخاء . (276)
امير المؤ منان على (ع ) مى فرمايد: چون سختى ها به آخرين درجه ى شدت برسد، گشايش و فرج نزديك است ؛ و هنگامى كه حلقه هاى بلا و مصيبت تنگ شود، نوبت آسانى فرا مى رسد.
اى دل ! صبور باش و مخور غم ، كه عاقبت اين شام ، صبح گردد و اين شب ، سحر شود
صبر و ظفر، هر دو از دوستان قديمند بر اثر صبر، نوبت ظفر آيد
جناب آقاى محمد حسين ركنى نقل كرد كه : در سال 42 با خانواده و فرزند به مشهد مشرف شديم . روزى بعدازظهر به حرم رفتيم و من در صحن نو منتظر بيرون آمدن خانواده و فرزندم بودم . آمدنشان طول كشيد، تا اينكه خانواده پريشان و گريان رسيد و گفت : بچه (شش ساله بود.) را گم كردم . هر چه تفحص نمودم ، او را نيافتم . به ماءمورين حرم و صحن خبر دادم و كلانترى رفتيم . من به حضرت رضا (ع ) عرض كردم : هر چه باشد، مهمان شما هستيم . پيش از آنكه شب شود، بچه را به من برسانيد! چند مرتبه در فلكه ى دور صحن گردش كردم و سمت بالا و پايين خيابان ، هر چه پاسبان مى ديدم ، سفارش مى كردم تا اينكه مغرب شد. متوجه حضرت رضا (ع ) شدم و عرض كردم : آقا! شب شد. چه كنم ؟ به فلكه ى بالا خيابان آمدم . در اثر خستگى از ايستادن ، دو دستم را روى نرده ى آهنى كه جلوه راه گذاشته بودند تا پياده از آن راه نرود، قرار دادم ، ناگاه ! دستم لغزيد و پايين آمد روى پسر بچه يى كه آنجا نشسته بود و من او را نديده بودم . بچه ناله كرد. سربلند نمود، ديدم فرزندم است . معلوم شد كه بچه در اثر خستگى و ترس ، لاى نرده آهنى نشسته و به جاده نگاه مى كرد. (277)
دعاى چه كسانى مستجاب نمى شود؟
عن مسعدة بن زياد عن ابى عبدالله (ع ) قال ، قال رسول الله (ص ): اءصناف لايستجاب لهم : منهم من اءدان رجلا دينا الى اءجل فلم يكتب عليه كتابا و لم يشهد عليه شهودا. و رجل يدعو على ذى رحم و رجل تؤ ذيه امراءته بكل ماتقدر عليه و هو فى ذلك يدعو الله عليها و يقول : اللهم ارحمنى منها فهذا يقول الله تعالى له : عبدى اءرما قلدتك اءمرها فان شئت خليتها و ان شئت اءمسكتهاو رجل رزقه الله تعالى مالا ثم اءنفقه فى البر و التقوى فلم يبق له منه شى ء و هو فى ذلك يدعو الله اءن يرزقه فهذا يقول الرب له : اءلم اءرزقك فاءغنيك اءفلا اقتصدت لم تسرف ؟ انى لا احب المسرفين و رجل قاعد فى بيته و هو يدعوا الله اءن يرزقه لا يخرج و لايطلب من فضل الله كما امره الله فهذا يقول الله له : عبدى انى لم اءحظر الدنيا عليك و لم اءرمك فى جوار حك و ارضى و اسعة اءفلا تخرج و تطلب الرزق فان حرمتك عذرتك و ان رزقتك فهو الذى تريد . (278)
مسعدة بن زياد از امام صادق (ع ) روايت مى كند كه ، پيغمبر (ص ) فرمود: چند صنفند كه دعايشان مستجاب نمى شود:
1. كسى كه به ديگرى مالى قرض داده است به مدت معينى ، نه از او قبض ‍ گرفته و نه بر وى گواه گرفته باشد.
2. مردى كه خويشاوندى خود را نفرين كند.
3. مردى كه زنش او را به هر اندازه يى كه مى تواند اذيت و آزار مى نمايد، و او در عوض ، زن خود را نفرين مى كند و مى گويد: خدايا! مرا از دست او راحت كن ! خدا به چنين كسى خواهد گفت : بنده ى من ! اختيار او را به دست تو دادم . اگر خواستى ، رهايش كن ، و اگر خواستى ، وى را نگه دار.
4. مردى كه خدا به او مال داد، و در نيكى و تقوا و راه خير انفاق كرد، و چيزى برايش نماند. او در اين باره دعا مى كند كه ، خدا به وى روزى دهد. خدا به چنين شخصى خواهد گفت : آيا به تو روزى ندادم و بى نيازت نكردم ؟ پس چرا اقتصاد و ميانه روى نكردى ؟ پس چرا اقتصاد و ميانه روى نكردى ؟ چرا اسراف و زياده روى نمودى ، با اينكه من اسراف كنندگان را دوست ندارم ؟
5. مردى كه در خانه نشسته ، دعا مى كند كه خدا روزى اش را برساند، نه از خانه بيرون آمده ، و نه در پى فراهم كردن روزى برخاسته ، آنچنان كه خدا امرش كرده است . چنين كس خدا به او خواهد گفت : بنده ى من ! من كه دنيا را بر تو تنگ نگرفتم ، اعضا و جوارحت را صحيح و سالم قرار دادم . پس چرا در طلب رزق و روزى بيرون نمى روى ؟ تو برو، اگر از روى محرومت كردم ، عذر را خواهم پذيرفت ، و اگر روزى ات دادم ، خواسته ات برآورده است .
عن محمد بن حماد الحارثى عن ابى عبدالله (ع ) قال : قال رسول الله : خمسة لايستجاب لهم رجل جعل الله بيده طلاق امراته فهى تؤ ذيه و عنده مايعطيها و لم يخل سبيلها و رجل آبق مملوكة ثلاث مرات و لم يبغه و رجل مر يحائط مائل و هو يقبل اليه و لم يسرع المشى حتى سقط عليه و رجل اءقرض رجلا مالا فلم يشهد عليه و رجل جلس فى بيته و قال : اللهم ارزقنى و لم يطلب . (279)
پسر حماد حارثى از امام صادق (ع ) روايت مى كند كه پيغمبر (ص ) فرمود: دعا و نفرين پنج دسته مستجاب نشود:
1. مردى كه اختيار طلاق زنش را خدا به دست او داده ، با اينكه زنش او را آزار و اذيت مى كند و توانايى دادن مهرش را نيز دارد، و رهايش نمى كند.
2. كسى كه سه بار بنده اش فرار كند، و وى را نفروشد.
3. كسى كه با توجه به كج بودن ديوارى ، رو به سويش نموده و سريع از كنار آن نگذرد، و در نتيجه ، ديوار بر او فرود آيد.
4. مردى كه مال خود را به قرضى داده باشد، و گواه نگرفته باشد.
5. مردى كه در خانه نشسته و بگويد. خدايا! به من روزى بده ؛ و در پى روزى نرود.
عن ابى عبدالله قال : اربعة لاتستجاب لهم دعوة :
رجل جالس فى بيته يقول : اللهم ارزقنى فيقال : الم آمرك بالطلب ؟ و رجل كانت به امراة فدعا عليها فيقال له : اءلم اءجعل اءمرك اليك ؟ رجل كان له مال فاسدها فيقول : اللهم ارزقنى فيقال له : الم آمرك بالاقتصاد؟ الم آمرك بالصلاح ؟ ثم قال والذين اذا انفقوا يسرفوا و لم يقتروا و كان بين ذلك قواما (280) و رجل كان له مال فاءدانه بغير بينة فيقال له : الم آمرك بالشهادة ؟ (281)
امام صادق (ع ) فرمود: چهار كس هستند كه دعايشان به اجابت نمى رسد:
1. مردى كه در خانه ى خود نشسته و بگويد: خدايا! به من روزى بده ؛ و در پى روزى نرود. پس به وى گفته مى شود: آيا به تو دستور ندادم كه به جست وجوى روزى برو؟
2. مردى كه زنى دارد و بر او نفرين كند. به او گفته مى شود: آيا كار او را به تو واگذار نكردم ؟ (البته اختيار طلاق و رها كردنش به دست توست ؛ و اين در صورتيست كه از سازش ماءيوس و نااميد شده و وظيفه را جدايى مى بينند، با اين وضع طلاق نمى دهد و نفرين مى كند.)
3. مردى كه مالى دارد، و آن را از بين برده و فاسد كرده و مى گويد: خدايا! به من روزى بده ! پس به وى گفته شود: آيا به دستور ميانه روى نداده ام ؟ آيا به تو دستور اصلاح مالت را نداده ام ؟ سپس حضرت به اين آيه استشهاد كرد، فرمود: و كسانى كه هرگاه انفاق كنند، نه اسراف نمايند و نه بر خود تنگ گيرند، و ميان اين دو قسم (اعتدال و ميانه روى ) باشند.
4. مردى كه مالى را بدون شاهد و گواه به ديگرى وام دهد، و سپس به انكار مديون و بدهكار برخورد كند، و براى دريافت طلبش از مديون منكر به درگاه خداوند متعال روى آورد و از او استمداد جويد. پس به او گفته مى شود: آيا به تو دستور ندادم كه هنگام وام دادن گواه بگيرى ؟
عن ابى عبدالله قال : رجل يدعو على جاره و قد جعل الله عزوجل له السبيل الى ان يتحول عن جوارحه و يبيع داره .
در روايت ديگرى امام صادق (ع ) فرمود: مردى كه در همسايه ى بد نفرين كند با اينكه مى تواند خانه را بفروشد و خود را خلاص سازد.
قالرسول الله (ص ): ثلاثه لا يجيبهم ربك عزوجلرجل نزل بيتا خربا و رجل نزل على طريق و رجلارسل دابته ثم يدعو الله ان يحسبها. (282)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: سه كس هستند كه دعايشان مستجاب نشود:
1. مردى كه در خانه ى ويران جاى گيرد.
2. مردى كه كنار راه اقامت گزيند.
3. مردى كه حيوان خود را رها كند، و سپس دعا نمايد كه خدا آن را نگه
دارد.
قال رسول الله (ص ): ثلاثه لا يقبل لهم صلاه و لا ترفع لهم الى السماء حسنه : العبد الابق حتى الى مواليه و المراه الساخط عليها زوجها حتى رضى و السكران حتى يصحو. (283)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: سه كس هستند كه دعايشان پذيرفته نمى شود، و كار نيكشان را به آسمان نمى برند:
1. بنده ى گريزان ، تا نزد صاحب خود باز گردد.
2. زنى كه شوهر از او ناراضى باشد، تا وى را خشنود كند.
3. مست ، تا هنگامى كه به هوش آيد.
علل عدم استجابت دعا
1 گناه ؛ 2. حرام خوردن ؛ 3.ترك امر به معروف و نهى از منكر؛ 4. شراب و اسباب لهو و لعب و قمار در خانه نگاه داشتن ؛ 5. مظالم در ذمه داشتن ؛ 6. ميل و محبت به دنيا؛ 7. بى اعتنايى به نماز؛ 8. منت گذاشتن ؛ 9. نافرمانى و رنجاندن پدر و مادر؛ 10. باور نداشتن به اجابت دعا؛ 11 اجابت به دعا و صلاح واقعى دعا كننده نيست .
O 1. گناه مانع استجابت دعا مى شود.
يكى از آثار سوء گناه ، سلب توفيق دعا در مرحله ى اول ، و جلوگيرى از استجابت آن در مرحله ى دوم است . طبق احاديث و رواياتى كه از ائمه بزرگوار دين رسيده است ، از عوامل مؤ ثر و خطرناكى كه مى تواند اين نعمت بزرگ را از دست ما بگيرد و ريشه ى ارتباط ما را با خدا قطع كند، و بخصوص اينكه توفيق دعا و توجه به حق را از ما سلب كند، گناه است .
ائمه ى اطهار (عليهم السلام ) اين حقيقت را در روايات زيادى بيان فرموده اند؛ از آن جمله ، امام صادق (ع ) از پدر بزرگوار خويش روايت كرده :
قال : كان ابى يقول : ما من شى ء افسد للقلب من خطيئته ان القلب ليوقع الخطيئته فلا به حتى عليه فتصير اعلاه اسفله . (284)
چيزى بيشتر از گناه ، دل را تباه نمى كند؛ زيرا دل مرتكب گناهى مى شود و بر آن اصرار مى ورزد، تا وقتى كه گناه بر دل چيره مى شود و وارونه اش ‍ مى كند.
و در روايت ديگرى فرمود:
اذا اءذنب الرجل خرج فى قلبه نكته سوداء فان تاب انمحت و ان زاد زادت حتى تغلب على قلبه فلا يفلح بعدها ابدا. (285)
هر گاه شخصى گناه كرد، در دلش لكه ى سياهى برآيد. پس اگر توبه كرد، آن لكه پاك مى شود، و اگر بر گناه بيفزايد، آن سياهى افزايش مى يابد، تا وقتى كه بر دلش چيره گردد، و ديگر رستگار نمى شود.
قال على (ع ):
و ايم الله ما كان قوم قط فى غض نعمه من عيش فزال عنهم الا بذنوب اجترحوها لان الله ليس بظالم للعبيد. (286)
به خدا سوگند هيچ جمعيتى غرق نعمت نشدند و سپس آن نعمت از آنها سلب نگرديد، مگر به خاطر گناهانى كه مرتكب شده بودند. سپس امام به قول خداى متعال استناد كرده كه ، در قرآن كريم فرمود: لان الله ليس بظالم للعبيد؛ زيرا خدا به بندگان خود ستم نمى كند و از افراد شايسته سلب نعمت نمى نمايد. يكى از بزرگترين نعمت خدا بر بندگانش ، دعا و نيايش ‍ است .
جاء رجل اميرالمومنين (ع ) فقال يا اميرالمومنين (ع ) انى قد حرمت الصلوه بالليل قال : اميرالمومنين (ع ) انت رجل قد قيدتك ذنوبك . (287)
مردى خدمت اميرالمومنين شرفياب شد و عرض كرد: من از خواندن نماز شب محروم هستم . حضرت فرمود: تو مردى هستى كه گناهانت تو را گرفتار و مقيد ساخته ، و از اين رو موفق به نماز شب نمى شوى .
عن ابى عبدالله (ع ) قال : ان الرجل يذنب فبحرم صلاة الليل و ان العمل السى ء اءسرع فى صاحبه من السكين فى اللحم . (288)
امام صادق (ع ) فرمود: به راستى كه شخص مرتكب گناهى مى شود، و بر اثر آن ، از نماز شب محروم مى گردد. و تاءثير كار بد در صاحبش ، از تاءثير كار بد در صاحبش ، از تاءثير كارد در گوشت بيشتر است .
و الذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروا الله فاستغفروا الذنوبهم و من يغفر الذنوب الا الله ... . (289)
آنان كه چون كار ناشايستى كردند يا به خويشتن ستم نمودند، خدا را ياد كنند و براى گناهان خود آمرزش بخواهند، پاداش آنها آمرزش از پروردگارشان است .
وقتى اين آيه نازل شد، ابليس بالاى يكى از كوه هاى مكه كه نامش ثور بود. رفت و به فرياد بلند شياطين خود را طلبيد. همگى گردش جمع شده ، گفتند: براى چه ما را خواستى ؟ گفت : اين آيه نازل شده . اكنون كداميك از شما مى توانيد در برابر آن قيام كنيد؟ يكى از آنها گفت : من چنين و چنان مى كنم . گفت : تو اهلش نيستى . ديگرى برخاسته ، گفت : من به چنين و چنان كنم . گفت تو اهلش نيستى . تا بالاخره ، وسواس الخناس برخاست و گفت : من ابليس گفت : با چه وسيله يى و چه گونه ؟ گفت : من به آنها وعده مى دهم و آرزومندشان مى كنم ، تا گناه كنند، و چون گناه كردند، استغفار را از يادشان مى برم . ابليسان گفت : تو اهل اين كار هستى . و او را تا روز قيامت به همين كار گمارد. (290)
اما در قسمت دوم بحث كه اگر توفيق دعا و نيايش هم به انسان دست بدهد، چه گونه مانع استجابت دعا مى شود، از بزرگان دين سخنان بسيارى در اين زمينه رسيده است . در دعاى كميل مى خوانيم : اللهم اغفرلى الذنوب التى تحبس الدعاء . يعنى : خدايا! بيامرز گناهانى كه از دعا را جلوگيرى مى كند: فاسئلك بعزتك اءن لايحجب عنك دعائى سوء عملى و فعالى . خدايا! از تو مى خواهم به عزت خودت ، كه بدى كردار و رفتارم مانع دعاى من به درگاه تو نگردد.
قال على (ع ): المعصية تمنع الاءجابة : على (ع ) فرمود: گناه از اجابت دعا جلوگيرى مى كند. (291)
عن محمد بن مسلم عن اءبى جعفر (ع ) قال : ان العبد يسئل الله الحاجة فيكون من شاءنه قضاوها الى اءجل قريب او الى وقت بطى ء فيذنب دنبا فيقول الله تبارك و تعالى للملك : لاتفض حاجته و اءحرمه اياها فانه تعرض ‍ لسخطى و استوجب الحرمان منى . (292)
محمد بن مسلم از امام (ع ) روايت مى كند كه آن حضرت فرمود: بنده يى حاجت خود را از خدا مى خواهد، خداوند هم در نظر دارد كه دير يا زود حاجتش را برآورد، اما هنوز حاجت او برآورده نشده ، اين بنده گناهى مى كند؛ در اين صورت ، خداوند به ملائكه دستور مى دهد كه : حاجتش را بر نياوريد و از حاجت خود محرومش كنيد؛ چون خود را در معرض خشم من قرار داد و شايسته ى محروميت از فيض من شد.
امير المؤ منين على (ع ) در روز جمعه خطبه ى بليغى ايراد فرمود، و در پايان آن خطبه گفت :
يا ايها الناس سبع مصائب نعوذ بالله منها عالم زل و عابد مل و مؤ من خل و مؤ تمن غل و غنى اقل و عزيز ذل و فقيرا عتل .
اى مردم ! هفت مصيبت است كه ما از آنها به خدا پناه مى بريم : 1. عالمى كه بلغزد؛ 2. عابدى كه از عبادت ملول و خسته گردد؛ 3. مؤ منى كه فقير شود؛ 4. امينى كه خيانت كند؛ 5. توانگرى كه ندار و بى چيز شود؛ 6. عزيزى كه خوار گردد؛ 7. بى نوايى كه بيمار گردد.
در اين وقت ، مردى برخاست و پس از تمجيد آن حضرت گفت : سؤ الى درباره ى گفتار خداى تعالى دارم ، كه فرمود: ادعونى استجب لكم . يعنى : مرا بخوانيد، تا دعايتان را اجابت كنم . پس چه گونه است كه ما دعا مى كنيم ، ولى اجابت نمى شود؟ حضرت على (ع ) در در پاسخش فرمود: ان قلوبكم خان بثمان خصال . يعنى : دل هاى شما در هشت مورد خيانت و بى وفايى كرد:
اولهما: انكم عرفتم الله فلم تؤ دوا حقه كما اوجب عليكم فما اغنت عنكم معرفتكم شيئا.
و الثانية : انكم آمنتم برسوله ثم خالفتم سنته و امتم شريعته فاين ثمرة ايمانكم ؟
و الثالثة : انكم قراءتم كتابه المنزل عليكم فلم تعملوابه ، و قلتم سمعنا و اطعنا ثم خالفتم ؟
و الرابعة : انكم قلتم تخافون من النار و انتم فى كل وقت تقدمون اليها بمعا صيكم فاين خوفكم ؟
و الخامسة : انكم قلتم ترغبون فى الجنة و انتم فى كل وقت تفعلون ما يباعد كم منها فاين رغبتكم فيما؟
السادسة : انكم اكلتم نعمة الله المولى فلم تشكروا عليها؟
السابعة : ان الله امركم بعد اوة الشيطان و قال ان الشيطان لكم عدو فاتخذوا عدوا فعاديتموه بلاقول و اليتموه بلا مخالفة .
الثامنة : انكم جعلتم عيوب الناس تصب اعينكم و عيوبكم و راء ظهور كم تلومون من انتم احق باللوم منه فاى دعاء يستجاب لكم مع هذا و قد سددتم ابوابه و طرقه ؟
فاتقوا الله و اصلحوا اعمالكم و اخلصوا سرائر كم و اءمر و ابالمعروف و انهوا عن المنكر فيستجيب لكم دعائكم . (293)
1. خدا را شناختيد، ولى حقش را آن طور كه بر شما واجب بود، به جا نياوريد؛ و از اين رو، آن معرفت به كار شما نيامد.
2. به پيغمبر خدا ايمان آورديد، آن گاه با سنت و روش او مخالفت كرديد و شريعت او را از بين برديد. پس ثمره ى ايمان شما چه شد؟
3. كتاب خدا را كه بر شما فرود آمده ، خوانديد، ولى بدان عمل نكرديد و گفتيد: به گوش و دل مى پذيريم ؛ ولى با آن مخالفت برخاستيد.
4. گفتيد: ما از آتش دوزخ مى ترسيم ؛ ولى در همه حالات به واسطه ى گناهان و معاصى خود به سوى دوزخ مى رويد. پس اين ترس شما نسبت به دوزخ كجا رفت ؟
5. گفتيد: ما راغب بهشت هستيم ؛ ولى در تمام حالات كارهايى انجام مى دهيد كه شما را از بهشت دور مى سازد. پس از اين رغبت و شوق شما نسبت به بهشت كجاست ؟
6. نعمت خداى خود را خورديد، ولى سپاسگذارى نكرديد؟
7. خداوند شما را به دشمنى با شيطان دستور داده و فرمود: ان الشيطان لكم عدو فاتخذوا عدوا. يعنى : شيطان دشمن شماست ، شما نيز او را دشمن بگيريد. ولى به زبان با او دشمنى كرديد، ليكن در عمل به دوستى با او برخاستيد.
8. عيب هاى مردم را برابر ديدگانتان قرار داديد و عيب هاى خود را پشت سر انداختيد و ناديده گرفتيد، و در نتيجه كسى را ملامت مى كنيد كه خود به ملامت ، سزاوارتر از وى هستيد.
با اين وضع ، چه دعايى از شما مستجاب گردد، در صورتى كه شما درهاى دعا و راه هاى آن را بسته ايد؟ پس ، از خداوند بترسيد و كارهايتان را اصلاح كنيد و امر به معروف و نهى از منكر نماييد، تا خدا دعايتان را مستجاب كند.
قال على بن الحسين (ع ) سوء النية و خبث السريرة و النفاق مع الاءخوان و ترك الصديق بالاءجابة و تاءخير الصلوات المفروضات حتى تذهب اوقاتها و ترك التقرب الى الله عزوجل بالبر و الصدقة و استعمال البداء و الفحش فى القول . (294)
امام سجاد (ع ) فرمود: آن گناهانى كه دعا را باز مى گردانند، عبارتند از:
1. بد دلى و بدطينتى .
2. نفاق با برادران ايمانى .
3. باور نداشتن اجابت دعا.
4. تاءخير نمازهاى واجب ، تا آنكه وقت آن بگذرد.
5. نزديك نشدن به خداى عزوجل ، به وسيله ى نيكى و صدقه .
6. بدزبانى و فحش در گفتار.
عن جميل عن اءبى عبدالله (ع ) قال : قال له رجل : جعلت فداك ان الله يقول ادعونى اءستجب لكم فاءنا ندعو فلا يستجاب لنا قال : لانكم لاتفون لله بعهده و ان الله يقول : اءوفوا بعهدى اءوف بعهدكم ، و الله لو و فيتم لله لو فى الله لكم . (295)
جميل مى گويد: مردى به امام صادق (ع ) گفت : فدايت شوم ! خداوند مى فرمايد: دعا كنيد، مستجاب مى كنم . با اين حال ، هر چه دعا مى كنيم ، ابدا مستجاب نمى شود. سرش چيست ؟ حضرت فرمود: چون شما به عهد خدا وفا نمى كنيد. خداوند در جاى ديگر قرآن مى فرمايد: اگر به عهد من وفا كرديد، من هم به عهدى كه با شما كردم ، وفا مى كنم . سپس امام عليه السلام افزودند: والله ! اگر شما به عهد خدا وفا كنيد، هر آينه حتما خدا نيز به عهد خود وفا خواهد كرد.
امام سجاد (ع ) در حديثى ديگر فرمود: و الذنوب التى ترد الدعاء و تظلم الهواء: عقوق الوالدين . (296) يعنى : آن گناهانى كه دعا را باز مى گرداند و هوا را تاريك مى كند، نافرمانى و رنجاندن پدر و مادر است .
مرحوم طبرسى در احتجاج از حضرت صادق (ع ) چنين نقل مى كند:
انه سئل اليس يقول الله ادعونى استجب لكم ؟ و قدترى المضطر يدعوه و لايجاب له و المظلوم يستنصره على عدوه فلا ينصره قال ويحك ما يدعوه احد الا استجاب له اما الظالم فدعائه مردود الى ان يتوب و اما المحق فاذا دعا استجاب له و صرف عنه البلاء من حيث لا يعلمه او اذخرله ثوابا جزيلا ليوم حاجته اليه و ان لكم يكن الاءمر الذى سئل العبد خيرا له ان اعطاه امسك عنه . (297)
از آن حضرت سؤ ال كردند: آيا خداوند نمى فرمايد دعا كنيد، تا براى شما اجابت كنم ؟ در حالى كه افراد مضطرى را مى بينيم كه دعا مى كنند و به اجابت نمى رسد، و مظلومانى را مى بينيم كه از خدا پيروزى بر دشمن مى طلبند، ولى آنها را يارى نمى كند. امام فرمود: واى بر تو! هيچ كس او را نمى خواند، مگر اينكه اجابت مى كند؛ اما ظالم دعاى او مردود است ، تا توبه كند، و اما صاحب حق هنگامى كه دعا كند، اجابت مى فرمايد و بلا را از او برطرف مى سازد، و به طورى كه خود او نمى داند و يا آن را به صورت ثواب فراوان براى روز نيازش به آن (روز قيامت ) ذخيره مى كند؛ و هر گاه چيزى را كه بندگان تقاضا كنند، مصلحت آنها نباشد، خوددارى مى فرمايد.
امام صادق (ع ) فرمود: مردى از بنى اسرائيل مدت سى و سه سال دعا مى كند و از خداى خود فرزند پسرى مى خواست . همين كه ديد دعايش ‍ مستجاب نمى شود، خطاب به خداوند نموده و گفت : يا رب اءبعيد انامنك فلا تسمعنى اءم قريب فلا تجيبنى .
يعنى : خدايا! نمى دانم من از تو خيلى دورم كه صداى مرا نمى شنوى ، يا اينكه نزديكى و مى شنوى ، و در عين حال به من پاسخ نمى دهى ؟ در اين هنگام كسى به خواب او آمد و گفت : سر مستجاب نشدن دعايت اين است كه بد زبانى مى كنى و در حال دعا قلبت آشفته و ناپاك است ، و نيتت ناشايسته و ناجور. اگر مى خواهى دعايت مستجاب شود، اين هر سه عيب را از خود دور كن ؛ يعنى خوش زبان باشى و قلبت را پاك و پاكيزه نموده و قلبا از خدا بترس و بپرهيز و نيتت را سالم نما (خوشبين و اميدوار به رحمت خدا باش ). پس از اين جريان ، آن مرد تصميم گرفت به سفارش ها عمل كند. اتفاقا در نتيجه ى عمل به آن دستورها، خداوند پسرى به او مرحمت نمود.
O 2. دعاى خورنده ى حرام مستجاب نمى شود.
خداوند تبارك و تعالى در قرآن مى فرمايد:
يا ايها الرسل كلوا من الطيبات و اعملوا صالحا انى بما تعملون عليم .
اى پيامبران ! از غذاهاى پاكيزه و طيب بخوريد و عمل صالح به جا آوريد، كه من به آنچه عمل مى كنيد، آگاهم .
فابعثوا احدكم بورقكم هذه الى المدينة فلينظر ايها ازكى طعاما فلياءتكم برزق منه . (298)
اكنون يك نفر را با اين سكه يى كه داريد، به شهر بفرستيد، تا بنگرد كدامين نفر از آنها غذاى پاكيزه ترى دارند، از آن ، مقدارى براى روزى شما بياوريد.
قرآن مجيد به طور مكرر به مساءله ى مواد غذايى و تناسب آنها با بدن و اينكه اين مواد از عوامل رشد و پرورش حيات است ، اشاره فرموده و از انواع مواد غذايى به عنوان نعمت حق ياد كرده ، و از استفاده كنندگان اين سفره ى پر نعمت خواسته است كه شكر منعم را به جا آورده ، و هر نعمتى را در همان جايى كه صاحب نعمت دستور داده ، مصرف كنند.
قال رسول الله (ص ): يا ايها الناس ان الله طيب لايقبل الا طيبا .
رسول خدا (ص ) فرمود: خداوند پاك و پاكيزه است ، و فقط عمل پاك و پاكيزه را قبول مى كند.
پيامبر اكرم (ص ) در جواب كسى كه گفته بود: دوست دارم كه دعايم مستجاب شود، فرمود: طهر ماءكلك و لاتدخل فى بطنك الحرام . (299) يعنى : غذايت را پاك كن و غذاى حرام به شكمت نريز!
قال رسول الله (ص ): العبادة سبعون جزءا افضلها جزء طلب الحلال . (300)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: عبادت هفتاد قسم است ؛ بهترين اقسامش طلب حلال كردن است .
قال رسول الله (ص ): اذا اراد احدكم ان يستجاب له فليطيب كسبه و ليخرج من مظالم الناس و ان الله لايرفع اليه دعاء عبد و فى بطنه حراءم اءو عنده مظلمة لاءحد من خلقه . (301)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: هر گاه يكى از شما بخواهد دعايش مستجاب شود، بكوشد كه كسبش را حلال و پاك نمايد و از مظالم مردم بيرون آيد؛ زيرا دعاى بنده پيش خدا بالا برده نمى شود، در صورتى كه در شكمش ‍ حرام ، يا به گردنش مظلمه يى از مردم باشد.
قال رسول الله (ص ): اذا وقعت اللقمة من حرام جوف العبد لعنه كل ملك فى السموات و الارض . (302)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: هر گاه كسى لقمه ى حرامى بخورد و جزو بدنش بشود، تمام ملائكه ى آسمان و زمين او را لعنت مى كنند.
قال رسول الله (ص ): العبادة مع اكل الحرام كالبناء على الرمل . (303)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: عبادت كردن با حرامخوارى ، مانند بنا كردن روى رمل است ؛ يعنى چنان كه بنا بدون شالوده ى محكم خراب مى شود و بنا كننده از آن بى بهره است ، عبادت كسى كه از حرام پرهيز نمى كند، فايده يى نمى بخشد.
قال رسول الله (ص ): من اءكل لقمة حرام لم تقبل له صلواة اربعين ليلة و لم تستجب له دعوة اربعين صباحا و كل لحم ينبته الحرام فالنار اولى به و ان اللقمة الواحدة تنبت اللحم . (304)
رسول خدا (ص ) فرمود: كسى كه لقمه ى حرامى بخورد، تا چهل شب نمازش قبول نمى شود و تا چهل روز دعايش مستجاب نمى شود، و هر گوشتى كه در بدن او از حرام روييده شود، پس آتش به آن سزاوارتر است ؛ و جز اين نيست كه يك لقمه هم گوشت را در بدن مى روياند.
قال رسول الله (ص ): من احب ان يستجاب دعائه فليطيب مطعمه و مكسبه . (305)
رسول خدا (ص ) فرمود: كسى كه دوست دارد دعايش مستجاب گردد، پس بايد خوراك و كسب خود را پاكيزه كند. خداوند به عيسى بن مريم فرمود:
قل لظلمة بنى اسرائيل لاتدعونى و السحت تحت اقدامكم ... . (306)
به ظلم كنندگان از بنى اسرائيل بگو: مرا نخوانيد در حالى كه مال حرام در تصرف شماست ؛ كه اگر در آن مرا بخوانيد، شما را لعنت مى كنم .
شريك بن عبدالله در زمان مهدى عباسى ، قاضى كوفه بود. روزى قبل از قبول مقام قضاوت ، بر مهدى عباسى وارد شده ، مهدى عباسى به او گفت : بايد يكى از سه دستورى را كه مى دهم ، انتخاب كرده و انجام دهى :
1. يا مقام قضاوت كوفه را بپذيرى ،
2. يا به فرزندان من تعليم دهى ،
3. يا يك دفعه از طعام من بخورى !
شريك به هيچ يك از سه دستورى كه شنيده بود، راضى نبود، ولى چون چاره نداشت ، فكرى كرد و گفت : خوردن طعام براى من آسان تر از دو دستور ديگر است .
مهدى عباسى فرمان داد غذايى بسيار لذيذ براى او تهيه كنند. چون طعام را آوردند و شريك از خوردن غذا فارغ شد، طباخ به مهدى عباسى گفت : ليس ‍ يفلح الشيخ بعد هذه الآ كلة ابدا. يعنى : شريك بعد از اين طعام ، ديگر رستگار نخواهد شد. شريك پس از خوردن آن غذا، همنشينى با بنى عباس ‍ را پذيرفت ، و نه تنها به آموزش كودكان آنان پرداخت ، بلكه منصب قضاوت را پذيرفت . (307)
يكى از ارادتمندان شيخ رجبعلى خياط مى گويد: همراه شيخ به قصد دعا و مناجات به كوه بى بى شهر بانو (308) رفتيم ، نان و خيارى برداشتيم و از كنار بساط خيار فروش ، قدرى نمك گرفتيم و بالا رفتيم . آن جا كه رسيديم ، شيخ گفت : برخيزيد برويم پايين ، كه ما را بر گرداندند. مى گويند اول پول نمك را بدهيد، و بعد بياييد مناجات كنيد. (309)
O 3. ترك امر به معروف و نهى از منكر، مانع اجابت دعا
امر به معروف و نهى از منكر از اركان و هم فرايض اسلام مى باشد و شعبه يى از جهاد محسوب مى گردد، و ترك اين دو از گناهانيست كه در قرآن مجيد بر آن وعده ى عذاب داده شده است .
و لتكن منكم امة يدعون الى الخير و ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون . (310)
بايد برخى از شما مسلمانان را به خير و صلاح دعوت كنند و ايشان را به نيكى امر نموده و از بدى نهى كنند. اين گروه ، به حقيقت رستگارند.
لو لاينهيهم الربانيون و الاءحبار عن قولهم الاثم و كلهم السحت و البئس ‍ ما كانوا يصنون . (311)
چرا علماى يهود و نصارى ملت خود را از گفتارهاى گناه (مانند تحريف كتاب و گفتار بر خلاف حق ) و رشوه خوارى و حرام خوارى باز نمى دارند؟ راستى چه رفتار بديست كه مى كنند!
انسان هايى كه با فساد و منكرات مبارزه نكنند و مردم را به سوى حق نخواند و نسبت به مسائلى كه در اطرافشان مى گذرد، بى تفاوت باشند، و به اصطلاح امر به معروف و نهى از منكر انجام ندهند، به فرموده ى پيامبر، دعاى مستجابى ندارند.
قال رسول الله (ص ): لتامرن بالمعروف و لتنهون عن المنكر و الا ليسلطن الله عليكم شرار كم فيدعو خياركم فلا يستجاب لهم . (312)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: بايد امر به معروف و نهى از منكر كنيد؛ و اگر از اين عمل امتناع ورزيد، بدهايشان بر شما مسلط مى شوند؛ پس هر چه خوبانتان دعا كنند، مستجاب نمى شود.
در حديث ديگرى از پيامبر اكرم (ص ) نقل شده كه فرمود: بايد امر به معروف و نهى از منكر كنيد، وگرنه خداوند ستمگرى را بر شما مسلط مى كند، كه نه به پيران احترام مى گذارد و نه به خردسالان رحم مى كند؛ نيكان و صالحان شما دعا مى كنند، ولى مستجاب نمى شود از خداوند يارى مى طلبند، اما خداوند به آنها كمك نمى كند، و حتى توبه مى كنند، و خدا از گناهانش در نمى گذرد. (313)
O 4. مظالم در ذمه ى مانع اجابت دعا
در حديث قدسى آمده است :
فمنك الدعاء و على الاءجابة فلا تحجب عنى دعوة الا دعوة اكل الحرام . (314)
دعا كردن از تو، اجابت نمودن از من ؛ زيرا دعايى از من پوشيده نمى ماند، مگر دعاى حرام لقمه .
و اوحى الله الى عيسى : قل لظلمة بنى اسرائيل : لاتدعونى و السحت تحت اءقدامكم و الاءصنام فى بيوتكم فانى آليت اءن اءجيب من دعانى و ان اءجابتى اياهم لعنا عليهم حتى يتفرقوا .
خداوند به حضرت عيسى (ع ) وحى مى فرمود: به ستمگران بنى اسرائيل بگو: در حالى كه مال حرام و غصبى زير پايتان ، و بت ها در خانه هايتان است ، مرا نخوانيد و به درگاه من دعا نكنيد، چون سوگند ياد كردم كه دعاى هر كسى را كه مرا بخواند اجابت نمايم ؛ و اجابت من به آنها تا موقعى كه پراكنده گردند، جز لعنت چيزى نيست .
عبدالله بن سنان عن ابى عبدالله (ع ) قال : من عذر ظالما بظلمه سلط الله عليه من يظلمه و ان دعا لم يستجب و لم ياءجره الله على ظلامته . (315)
امام صادق (ع ) به عبدالله بن سنان فرمود: كسى كه عذر ستمكارى را پذيرفته و او را در آن ظلمى كه نموده ، حق به جانب بداند، خداوند، ظالم ديگرى را بر او مسلط مى نمايد و دعايش را مستجاب نمى كند، و در برابر ظلمى كه به او وارد شده ، مزد و پاداش نيز به وى نخواهد داد.
عن ابى عبدالله قال : اذا اراد احد كم اءن يستجاب له فيطيب كسبه و ليخرج من مظالم الناس و ان الله لا يرفع اليه دعاء عبد و فى بطنه حرام اءو عنده مظلمه لاءحد من خلقه .
امام صادق (ع ) فرمود: هرگاه كسى از شما اراده كرد دعايش مستجاب گردد، بايد كسبش را پاك نمايد و از مظالم و حقوق هاى مردم خارج شود؛ چون خداوند دعاى بنده يى را كه در شكمش حرام ، و در نزدش مظلمه يى از مردم باشد، بالا نمى برد.
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: خداوند به من وحى كرد: برادر منذرين ! برادر رسولان ! قوم خود را برحذر بدار از اينكه وارد يكى از خانه هاى من شوند، در حالى كه مظلمه يى از يكى از بندگان نزد آنان باشد؛ چون تا زمانى كه ايستاده و مشغول نماز هستند، آنان را لعنت مى كنم ، مگر اينكه مظلمه را برگردانند؛ كه در اين صورت ، گوش آنان هستم كه با آن مى شنوند، چشمشان هستم كه با آن مى بينند، و از اوليا و برگزيدگانم خواهند بود، و به همراه پيامبران و راستگويان و شهيدان در بهشت همسايه ى من مى باشند.
O 5. بى اعتنايى به نماز، مانع اجابت دعا
نماز وسيله ى ارتباط با خدا و راز و نياز و انس با پروردگار جهان مى باشد؛ بهترين وسيله ى تكامل سير و صعود و قرب به خداست ؛ معراج مؤ من و ناهى از فحشا و منكر مى باشد؛ امانت بزرگ الهى و ميزان قبولى اعمال است ؛ چشمه ى زلالى از نورانيت و معنويت است ، كه هر كس در شبانه روز پنج نوبت در آن وارد شود، از آلودگى هاى نفسانى پاك مى شود.
نماز يكى از واجبات و ضروريات دين اسلام است . پس كسى كه از روى انكار، نماز بخواند، كافر مى باشد و از دين اسلام بيرون است ؛ زيرا انكار نماز، انكار رسالت و قبول نداشتن قرآن مجيد است ؛ و اگر منكر وجوب نماز نباشد، ولى از روى تنبلى و مسامحه كارى ترك مى كند، چنين شخصى فاسق است .
شيخ صدوق در علل الشرايع نقل مى كند كه ، از حضرت صادق (ع ) پرسيده شد: چرا زناكار و شرابخوار كافر خوانده نمى شوند، ولى ترك نماز كافر ناميده مى شود؟
امام (ع ) فرمود: براى اينكه زنا و مثل آن ، بر اثر غلبه ى شهوت مى شود، ولى نماز ترك نمى شود، مگر به سبب استخفاف به آن ؛ زيرا زناكار از اين عمل لذت مى برد و به قصد لذت بردن زنا مى كند، و ترك نماز از ترك آن لذت نمى برد.
رسول خدا (ص ) مى فرمايد: كسى كه نماز خود را سبك گيرد و در به جا آوردنش سستى نمايد، خداوند او را به پانزده بلا مبتلا مى كند: شش بلا در دنيا، سه بلا در موقع مردنش ، سه بلا در قبر، سه بلا در قيامت و هنگامى كه از قبرش بيرون مى آيد. اما شش بلاى دنيوى : خداوند بركت را از عمر و روزى اش بر مى دارد؛ نشانه ى نيكوكاران را از صورتش بر مى دارد. هر كار خيرى بكند، پذيرفته نمى شود و براى آن اجرى ندارد.
دعايش مستجاب نمى شود. از دعاى نيكوكاران بهره يى ندارد. (316)
عن فاطمة الزهراء (ع ): قالت : ساءلت اءبى رسول الله (ص )، لمن تهاون بصلاته من الرجال و النساء قال : لايرتفع دعاؤ ه الى السماء و ليس له حظ من دعاء الصالحين .
حضرت فاطمه زهرا (ع ) فرمود: از پدرم رسول خدا (ص ) درباره مردان و زنانى كه در نمازشان سستى و سهل انگارى مى كنند، پرسيدم ، آن حضرت فرمودند: دعايش مستجاب نخواهد شد، و برايش بهره يى از دعاى صالحين و نيكوكاران نخواهد بود.
O 6. شراب و اسباب لهو و لعب و قمار در خانه نگاه داشتن
خداوند در قرآن مجيد مى فرمايد:
و يساءلونك عن الخمر و الميسر قل فيها اثم كبير و منافع للناس و اثمهما اكبر من نفعهما . (317)
درباره ى شراب و قمار از تو سؤ ال مى كنند، بگو: در آنها گناه و زيان بزرگيست ؛ و منافعى از نظر مادى براى مردم در بر دارد، ولى گناه آنها از نفعشان بيشتر است .
در قرآن مجيد براى قتل و كتمان شهادت و افترا و غيره ، اثبات اثم شده ، ولى در هيچ جا اثم كبيره گفته نشده ، مگر درباره ى خمر و قمار؛ بنابراين بر كبيره بودن شراب و قمار جاى ترديدى نيست .
حضرت امير المؤ منين (ع ) فرمود:
لا تدخل الملائكة بيتا يه خمر او دف او طنبور او نرد و لا تستجاب دعا ئهم و ترفع عنهم البركة . (318)
ملائكه به خانه يى كه در آن شراب يا آلات قمار يا ساز باشد، داخل نمى شوند، و دعاى اهل آن خانه مستجاب نمى گردد و بركت از آنها برداشته مى شود.
در صحيفه ى شحام از حضرت صادق (ع ) روايت شده :
بيت الغناء لا يؤ من فيه الفجيعة و لا يجاب فيه الدعوة و لا يدخله الملك . (319)
خانه يى كه در آن غنا خوانده مى شود، از معصيت و بلاى ناگهانى ايمنى نيست ، دعا در آن مستجاب نمى شود و فرشته داخل آن نمى گردد.
O 7. حب دنيا، مانع اجابت دعا
از مجموع آيات و احاديث استفاده مى شود كه علاقه و دلبستگى به دنيا مذموم است ، نه موجودات دنيا و نه صرف علاقه به امور دنيوى . اسلام از مردم مى خواهد كه دنيا را چنان كه هست ، بشناسند، و درست در همان مسير حركت نمايند. اگر چنين باشند، اهل آخرت هستند، و اگر رفتار و كردارشان بر خلاف اين هدف باشد، اهل دنيا هستند. خداوند در قرآن مى فرمايد:
و ما الحياة الدنيا الا متاع الغرور. (320)
زندگى دنيا جز متاع فريبنده چيزى نيست .
امير المؤ منين على (ع ) فرمود:
اياك و حب الدنيا فانها اصل كل خطئية و معدن كل بلية . (321)
مبادا دنيا را دوست بردارى ؛ زيرا حب دنيا ريشه ى هر گناه و سرچشمه ى هر بلاييست .
رسول خدا (ص ) فرمود:
سياءتى على امتى تخبت فيه سرائر هم و تحسن فيه علانيتهم طمعا فى الدنيا لا يريدون به ما عندالله عزوجل يكون امرهم رياء لا بخالطه خوف يعمهم الله منه بعقاب فيدعونه دعاء الغريق فلا يستجاب . (322)
به زودى بر امت من مى آيد، زمانى كه درونشان فاسد و ظاهرشان خوب باشد، به عنوان دستيابى به دنيا، و هيچ به ياد خدا نيستند، كارهايشان بر محور ريا دور مى زند و هيچ باكى ندارند. خداوند آنها را به عقوبتى مبتلا مى نمايد، آن گاه دعا مى كنند، مثل دعاى شخصى كه گرفتار غرق شدن باشد، ولى دعايشان مستجاب نمى گردد.
O 8. منت گذاشتن ، مانع اجابت دعا
خداوند تبارك و تعالى در قرآن مجيد مى فرمايد:
لاتبطلوا صدقاتكم بالمن و الاء ذى . (323)
انفاق هاى خود را با منت و آزار باطل نكنيد.
در حديثى از پيغمبر اكرم (ص ) مى خوانيم ؛
من اسدى الى مؤ من معروفا ثم آذاه بالكلام او من عليه فقد ابطل صدقته . (324)
كسى كه به فرد با ايمانى نيكى عطا كند، سپس او را با سختى آزار دهد يا منتى بر وى بگذارد، به يقين ، انفاق خود را باطل كرده است .
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: المنان على الفقراء ملعون فى الدنيا و الآخرة و المنان على ابويه و اءخوته و اخوته بعيد من الرحمة و بعيد من الملائكة قريب من النار لا يستجاب له دعوة و لاينظر الله اليه فى الدنيا و الاخره . (325)
كسى كه به فقرا منت گذارد، در دنيا و آخرت از رحمت خدا دور است . و كسى كه بر پدر و مادر و خواهران و برادرانش منت گذارد، از رحمت خدا و از ملائكه دور است ، و به آتش نزديك مى باشد، دعاى او مستجاب نمى گردد و خدا به او با نظر رحمت نمى نگرد، نه در دنيا و نه در آخرت .
از مطالب بالا به خوبى استفاده مى شود كه ، انفاق در راه خدا در صورتى در پيشگاه خداوند مورد قبول واقع مى شود كه ، به دنبال منت و چيزى كه موجب آزار و رنجش نيازمندان است ، نباشد.
O 9. نافرمانى و رنجاندن پدر و مادر، مانع اجابت دعا
از آيات قرآن مجيد و اخبار ائمه ى معصومين (ع ) استفاده مى شود كه ، نه تنها عقوق والدين از گناهان كبيره است ، بلكه احسان و نيكى كردن و اداى حق آنها واجب است و ترك آن حرام مى باشد.
پيامبر اكرم (ص ) فرمود:
رضا الله مع رضا الوالدين و سخط الوالدين . (326)
خوشنودى خدا با خوشنودى پدر و مادر است ؛ خشم خدا نيز با خشم پدر و مادر است .
حضرت صادق (ع ) فرمود: من نظر الى ابويه نظر ماقت و هما ظالمان له لم يقبل الله له صلاة . (327)
كسى كه به پدر و مادر به دشمنى بنگرد، خداوند نمازش را قبول نمى گرداند، اگر چه پدر و مادر به وى ظلم كرده باشند.
قال المجلسى : المراء بعقوق الوالدين ترك الاءدب لهما و الاءيتان بما يؤ ذيهم قولا و فعلا و مخالفتها فى اغراضها الى الجايزة عقلا و نقلا . (328)
مجلسى در شرح كافى مى گويد: عقوق والدين به اين است كه ، فرزند حرمت و احترام آنها را رعايت نكند و بى ادبى نمايد و آنها را به سبب گفتارى يا رفتارى برنجاند و آزار و اذيت كند، و در چيزهايى كه عقلا و شرعا مانعى ندارد، نافرمانى از آنها نمايد؛ و اين عقوق كبيره است ، و كتاب ، سنت ، اجماع خاصه و عامه دليل بر حرمت آن است .
O 10. باور نداشتن به اجابت دعا
به فرموده ى امام سجاد، از جمله گناهانى كه دعا را باز مى گردانند، باور نداشتن به اجابت دعاست . (329)
انسان بايد به خدا خوش گمان باشد و اميد آمرزش و اجابت دعا داشته باشد و اميدوار باشد كه اگر از گناه توبه كند، خداوند او را مى آمرزد، و اگر وى را بخواند، اجابت مى فرمايد؛ اگر عمل خيرى براى او به جا آورد، قبول فرموده و ثواب عنايت خواهد كرد. بنابراين بايد ياءس و نااميدى را از خود دور كند، كه اين وسوسه ى شيطان است و شيطان بدين وسيله مى خواهد رابطه ى انسان را با خدا سست كند و يا از بين ببرد.
اميد انسان در هر حال بايد به خدا باشد؛ چرا كه خدا انسان را آفريده و ضمانت كرده اگر كسى با شرايط دعا كند، خواسته اش را بر آورده سازد.
عن ابى عبدالله قال : اذا دعوت فاقبل بقلبك فظن حاجتك بالباب .
از امام صادق (ع ) روايت شده كه فرمودند: وقتى كه دعا كردى ، دلت را متوجه ساز، و گمان كن حاجت تو دم در است . (330)
در حديث قدسى آمده است : من نزد گمان بنده ى مؤ منم هستم ، پس ‍ نبايد جز خير به گمان داشته باشد. رسول خدا (ص ) فرمود: در حالى به درگاه خداوند دعا كنيد، كه به اجابت او يقين داريد.
O 11. اجابت دعا به مصلحت و صلاح واقعى انسان نيست
حقيقت دعا اين است كه بنده نياز خود را با منتهى درجه ى تذلل و خشوع به خداوند ابراز و اظهار نمايد، و هر گاه بنده يى كمال عبوديت و بندگى را به جا آورد، آن وقت خداوند متعال به اندازه و به مقتضاى حكمت و مصلحت حال بنده ، به او تفضل خواهد كرد؛ چون جود و كرم الهى از حكمتش تجاوز نمى كند و خداوند چيزى را از بنده به جهت بخل منع نمى نمايد، بلكه گاهى به مقتضاى حكمت ، صلاح بنده نيست كه چيزى به او داده شود؛ زيرا بنده چه بسا از روى هوا و هوس چيزى را سؤ ال مى كند، و اگر خداوند به هوا و هوس مردم عطا فرمايد، در نظام عالم اخلال ايجاد مى شود و يا از حد بندگى و عبوديت بيرون خواهد رفت .
ولو اتبع الحق اءهوائهم لفسدت السموات و الارض و من فيهن .
اگر عطاى خداوند تابع هواى نفس آنان شود، همانا آسمان ها و زمين و هر چه و هر كه در آنهاست ، فاسد خواهد شد.
لو استجيب العبد فى كل ماسئل لخرج من حد العبودية و انما امر بالدعاء ليكون عبدا و الله يفعل ما يشاء .
اگر هر چه بنده ى خدا مى خواهد، به او بدهند، از حد بندگى بيرون خواهد رفت ؛ و اينكه او را ماءمور به دعا كرده اند، به خاطر آن است كه از مرز بندگى و عبوديت خارج نشود، وگرنه خدا هر چه را بخواهد، همان را انجام مى دهد.
اگر دعايتان مستجاب نشد، مواظب سه حالت باشيد
1. از رحمت خدا ماءيوس و نااميد نشوى ، زيرا به اجابت نرسيدن دعا، ممكن است به سبب گناهان تو باشد؛ پس براى رفع آن ، به توبه و تهذيب نفس مشغول شو.
2. اينكه دعا را ترك نكنى . پيامبر اكرم (ص ) فرمودند: خدا رحمت مى كند بنده يى را كه حاجتى از خدا مى طلبد؛ پس اصرار و الحاح در دعا كند، چه مستجاب شود، چه نشود. و اين آيه را خواندند: وادعوه ربى عسى الا اكون بدعاء ربى شقيا. خداى يكتا را مى خوانم ، و اميدوارم كه چون او را بخوانم ، مرا از درگاه لطفش محروم نگرداند.
3. به تقدير الهى راضى باش ، تا همان رضاى تو باعث اجابت دعايت بشود.(331)
علت تاءخير اجابت دعا
قال الله تبارك و تعالى فى كتابه الكريم :
عسى ان تكرهوا شيئا و هو خير لكم و عسى اءن تحبوا شيئا و هو شرو الله يعلم و انتم لا تعلمون . (332)
خداوند متعال در قرآن مجيد مى فرمايد: شايد شما چيزى را بد و ناپسند داشته باشيد، در حالى كه آن چيز براى شما خير باشد، و شايد شما چيزى را دوست داشته باشيد، و حال آنكه آن چيز براى شما بد است ؛ و خداوند مصلحت شما را مى داند و شما نمى دانيد.
ولو يعجل الله للناس الشر استعجالهم بالخير لقضى اليهم اجلهم . (333)
و نيز مى فرمايد: اگر خدا تعجيل كند براى درمان ، آنچه را كه شر است ، همچنان كه مردم شتاب در خير مى كنند، هر آينه اجلشان حكم كرده مى شود (يعنى هلاك مى شوند) مراد اين است كه بعضى طلب شر مى كنند، و تصور مى نمايند كه طلب خير كرده اند، و چون مصلحت در آن نيست ، خداوند اجابت نمى فرمايد؛ و چه امورى كه انسان به آن حريص است و گمان مى كنند و خير سعادت و خوشى او در آن است ، و سعى مى كند تا به آن برسد، و چون رسيد، پشيمان شده و آرزو مى كند كه اى كاش به آن نرسيده بود!
قال رسول الله (ص ):
يا عباد الله انتم كالمرضى و رب العالمين كالطبيب فصلاح المرضى فيما يعلم الطبيب و تدبيره به لا فيما يشتهيه المريض و يقترحه الا فسلموالله امره تكونوا من الفائزون . (334)
رسول خدا (ص ) فرموده است : اى بندگان خدا! شما همانند بيمار هستيد، و پروردگار جهان طبيب شماست . خير و صلاح بيمار در آن است كه طبيب دستور مى دهد، نه آنچه را كه بيمار ميل دارد. پس آگاه هوشيار باشيد و خود را تسليم خداى عزوجل كنيد، تا از جمله رستگاران باشيد.
يكى از وظايف مهم اطبا در برنامه هاى درمانى ، تعديل تمايلات بيمار است . مريض از يك طرف خواستار بهبودى ، و از طرف ديگر مايل به خوردن غذاهاى گوناگون است . بيمار اگر بخواهد تمايل خود را در خوردن غذاها آزادانه و بى قيد و شرط ارضا نمايد و هر چه ميل دارد، بخورد، منافى با تمايل براى سلامتى و بهبوديست ، زيرا بعضى از غذاها براى سلامتى وى مضر است و باعث تشديد بيمارى مى شود. پزشك دانا و ماهر، با بررسى دقيق ، تمايل غذا را در بيمار تعديل مى كند و با محاسبه ى صحيح ، به مصرف بعضى از آنها اجازه مى دهد و بعضى را منع مى نمايد. طبيب با اين عمل ، از طرفى تمايل به غذا را با اندازه گيرى صحيح ارضا نموده ، و از طرف ديگر تمايل به بهبودى را نيز مورد توجه قرار داده است ، و در ضمن ، تضادى را كه بين تمايل به غذا و خواهش بهبودى وجود داشت ، با دستور خود برطرف كرده است . (335)
امير المؤ منين على (ع ) فرمود: خداى تعالى فرموده است : اى بندگان من ! از آنچه كه امر كرده ام ، اطاعت كنيد و مصالح خود را به من ياد ندهيد (و نگوييد اگر فلان چيز را خدا به من داده بود، بهتر مى بود) زيرا من از خود شما به مصالحتان داناترم ، و من چيزى كه مصلحت شما در آن باشد، بخل نمى ورزم و به شما عطا مى كنم . (336)
حضرت صادق (ع ) فرمود: چه نيكوست حال مؤ منى كه خداوند هيچ حكمى درباره ى او نمى كند، مگر آنكه خير اوست ؛ اگر با مقراض قطعه قطعه شود، خير اوست ، و اگر مالك شرق و غرب عالم شود، خير اوست . (337)
قرآن براى اينكه اين مطلب را بفهماند، قضيه ى حضرت خضر را اينچنين بيان مى كند: حضرت خضر پسر بچه يى را كشت . حضرت موسى (ع ) به او اعتراض كرد: چرا بچه ى مردم را بى گناه كشتى ؟ حضرت خضر (ع ) گفت : چون آن بچه در بزرگسالى بر پدر و مادرش تسلط پيدا مى كرد، و علاوه بر خودش ، آنها را هم كافر مى كرد؛ و خداوند بر جاى آن ، بچه يى صالح به اين پدر و مادر عنايت مى كند. در روايات آمده است كه ، خداوند به جاى بچه ، دخترى به آنان داد، كه از نسل اين دختر، هفتاد پيغمبر از پيغمبران بنى اسرائيل به دنيا آمدند. (338)
از جمله چيزهايى كه از جانب خداوند به حضرت داوود وحى رسيد، اين بود كه : هر كه از مردم قطع اميد كند و به من روى آورد، كفايت امور او را مى نمايم ، و اگر از من چيزى سؤ ال كرد، به او عطا مى كنم ، و اگر مرا بخواند، اجابتش مى كنم ، و اينكه گاهى اجابت دعاى او را به تاءخير مى اندازم ، براى آن است كه مقتضى موجود شود (و مانع مفقود گردد) و چون مقتضى موجود شد، بلادرنگ اثر اجابت را به او مى نمايانم .
اى داوود! به مظلوم بگو كه ، نفرين تو را در حق مستجاب مى كنم ، وليكن تاءخير آن براى مصلحت هاييست كه در نظر تو ناپيداست ؛ و بعضى از آنها اين است كه ، تو در حق ديگرى ظلم كرده اى و او نفرين كرده . پس اين نفرين تو را برابر آن نفرين مى كنم ، كه اگر بر نفع تو نمى شود، بر ضرر تو هم نشود؛ و بعضى از آنها براى اين است كه درجه ييست در بهشت ، و كسى به آن نمى رسد، مگر بعد از آنكه مظلوم واقع شود. و چه بسا بنده يى را بيمار مى كنم ، پس طاعت بندگى و نماز او كم مى شود؛ و چون در اين حال مرا بخواند، خواندن او نزد من محبوب تر است از (بعضى ) نمازگزاران ، زيرا بعضى از نمازها هست ، كه آن را به صورت خواننده ى آن مى زنم . (339)
امام باقر (ع ) در حديثى فرمود: مردى در بنى اسرائيل بود كه دو دختر داشت . يكى از آن دو را به مرد زراعى شوهر داد، و ديگرى را به مردى كوزه گر. روزى به ديدار دختران خود رفت ، و نخست به ديدن زن زارع رفت و به او گفت : حالتان چه طور است ؟ دخترش گفت : شوهرم زراعت زيادى كرده است ، و اگر خداوند بارانى از آسمان بفرستد، ما از همه بنى اسرائيل حالمان بهتر است . از آنجا به ديدن دختر ديگرش كه زن كوزه گر بود، رفت و از او پرسيد: حالتان چه طور است ؟ پاسخ داد: شوهرم كوزه ى زيادى ساخته ؛ اگر خدا از آسمان باران نبازد و هوا آفتابى شود، ما وضعمان از همه بنى اسرائيل بهتر است . آن مرد از نزد آن دو بيرون آمد و گفت : تو خداى هر دو اينها هستى (خود مى دانى كه خواهش مختلف اين دو. (340)
عن اسحاق بن عمار عن ابى عبدالله (ع ) قال : ان المؤ من ليدعوا الله عزوجل فى حاجته فيقول الله عزوجل اخروا اجابته شوقا الى صوته و دعائه فاذا كان يوم القيامة قال الله عزوجل عبدى دعوتنى فاءخرت اجابتك و ثوابك كذا و كذا و دعوتنى فى كذا و كذا فاءخرت اجابتك و ثوابك كذا و كذا قال فيتمنى المؤ من انه لم يستجب له دعوة فى الدنيا مما يرى من حسن الثواب . (341)
اسحاق بن عمار از امام صادق (ع ) روايت مى كند: گاهى مؤ من حاجتى را از خدا طلب مى كند، ولى خدا به فرشتگان دستور مى دهد كه : برآوردن حاجت بنده ام را تاءخير بيندازيد. چون دوست دارد صدا و دعايش را بيشتر بشنود. پس خداوند در روز قيامت به او مى گويد: اى بنده ى من ! تو مرا خواندى و دعا كردى ، و من اجابت تو را به تاءخير انداختم ؛ اكنون پاداش تو چنين و و چنان است . و باز در فلان مورد مرا خواندى و دعا كردى ، و من اجابت تو را به تاءخير انداختم ؛ و پاداش تو چنين و چنان است . حضرت در ادامه فرمود: پس مؤ من آرزو مى كند كه : اى كاش هيچ دعايى از او در دنيا مستجاب نمى شد! براى آنچه از ثواب و پاداش نيك مى بيند.
مرحوم شهيد در مسكن الفؤ اد نوشته است : خانمى هر سال بچه سقط مى كرد؛ حدود ده بچه سقط كرد. شبى با خدا راز و نياز كرد و گفت : خدايا! من ده بچه زاييدم ، درد زاييدن و سقط شدن بچه را كشيدم ، اما يكى هم ندارم . شب خواب ديد كه مى خواهد وارد قصر فوق العاده زيبايى بشود، اما راهش نمى دهند. گفتند: اين قصر متعلق به توست ، اما بعد از مردنت . دربان آن قصر گفت : خداوند اين قصر را براى رياضت هايى كه كشيده اى ، براى تو بوجود آورده است . خانم از شنيدن اين حرف خيلى خوشحال شد، و در حال خوشحالى از خواب بيدار شد و گفت : خدايا! من حاضرم در سال دو تا سه مرتبه سقط كنم . (342)
امام صادق (ع ) فرمود:
ان العبد الولى لله يدعوالله عزوجل فى الاءمر ينوبه فيقول للملك الموكل به اقض لعبدى حاجته و لاتعجلها فانى اءشتهى اءن اسمع نداءه و صوته و ان العبد العدو لله ليدعو الله عزوجل فى الامر ينوبه فيقال للملك الموكل به : اقض (لعبدى ) حاجته و عجلها فاءنى اكره ان اءسمع نداءه و صوته . (343)
آن بنده يى كه دوست خداست ، در پيشامدى كه برايش رخ مى دهد، به درگاه خدا دعا كند، خدا به فرشته يى كه موكل به او (يا به آن دعا) است ، مى فرمايد: حاجت بنده ى مرا برآور، ولى در دادن آن شتاب نكن ، زيرا من ميل دارم صدا و آواز او را بشنوم . و همانا بنده يى دشمن خداست ، درباره ى اتفاقى كه براى او پيش آمد، به درگاه خداى عزوجل دعا كند، پس به فرشته ى موكل بر او (يا آن دعا) گفته مى شود: حاجتش را برآور و در دادن آن شتاب كن ، زيرا من دوست ندارم صداى آوازش را بشنوم .
بنابراين خدا آن بنده يى را كه دوست دارد، نيازمند و محتاج درگاه خود مى كند، تا ذكر يا رب ! و يا الله ! او قطع نشود و رشته ى ارتباطش با خدا بريده نگردد؛ ولى آن را كه دوست ندارد، به خاطر اعمالى كه از خود سر زده ، به زودى حاجتش را روا مى سازد، تا آواز صدايش ‍ خاموش گردد و ارتباطش بريده شود.
گاهى ممكن است مردى به درگاه خدا دعا كند و دعايش هم مستجاب گردد، ولى تا بيست سال به تاءخير بيفتد و اثر استجابت آن همان زمان ظاهر نگردد؛ از آن جمله است ، داستان موسى و هارون كه به درگاه خدا دعا كردند: موسى گفت : پروردگارا! به فرعون و طرفدارانش در زندگى اين دنيا زيورها و مال ها داده اى ، تا مردم را از تو راه تو گمراه كنند. پروردگارا! اموالشان را نابود كن و دل هايشان را سخت گردان كه ايمان نياورند، تا عذاب دردناك تو را ببينند. خداوند متعال بلافاصله در جوابشان فرمود: قد اءجيبت دعوتكما. يعنى : دعاى شما مستجاب شد. امام صادق (ع ) در حديثى فرمود: ميان اين خطاب تا غرق شدن فرعون و پيروانش ، چهل سال طول كشيد. (344)
امام صادق (ع ) فرمود: حضرت ابراهيم (ع ) در كوه بيت المقدس به دنبال چراگاهى براى گوسفندان خود مى گشت ، صدايى به گوشش خورد، و سپس مردى را ديد كه ايستاده و نماز مى خواند. به او فرمود: اى بنده ى خدا! براى چه كسى نماز مى خوانى ؟ جواب داد: براى خداى آسمان . ابراهيم (ع ) پرسيد: آيا از قوم و عشيره ات كسى جز تو مانده است ؟ گفت : نه ! ابراهيم پرسيد: پس از كجا غذا مى خورى ؟ جواب داد: در تابستان از اين درخت ميوه مى چينم ، و در زمستان مى خورم . ابراهيم فرمود: خانه ات كجاست ؟ آن مرد به كوهى اشاره كرد. ابراهيم به او گفت : ممكن است مرا همراه خودت ببرى ، تا امشب را نزد تو باشم ؟ آن مرد گفت : در سر راه ما آبيست ، كه نمى شود از آن آب گذشت . ابراهيم پرسيد: پس تو چه مى كنى ؟ گفت : من روى آن راه مى روم . فرمود: مرا هم با خودت ببر، شايد آنچه خدا روزى تو كرده ، روزى من هم بكند! عابد دست آن حضرت را گرفت و هر دو به راه افتادند، تا به آن آب رسيدند. عابد از روى آب رفت ، ابراهيم نيز همراه او رفت . چون به خانه ى آن مرد رسيدند، ابراهيم (ع )، از او پرسيد: كدام روزها بزرگتر است ؟ عابد: روز جزا، كه مردم از همديگر بازخواست مى كنند. ابراهيم گفت : بيا دست به دعا برداريم و از خدا بخواهيم ما را از شر آن روز محافظت كند. عابد گفت : به دعاى من چه كار دارى ؟ به خدا سوگند سه سال است به درگاه خدا دعايى مى كنم ، و اجابت نشده . ابراهيم گفت : خداى عزوجل چون بنده يى را دوست دارد، دعايش را نگه مى دارد، تا با او راز گويد و از او بخواهد و طلب كند؛ و چون بنده يى را ناخوش دارد، دعايش را زود اجابت مى كند، يا قلبش را از آن خواسته منصرف نموده ، ماءيوسش مى نمايد. اكنون بگو دعايت چه بود؟ عابد گفت : گله ى گوسفند بر من گذشت ، و پسرى كه گيسوان داشت ، همراه آن بود، من به او گفتم : اى پسر! اين گوسفندان از كيست ؟ گفت : براى ابراهيم خليل الرحمان (ع ) است . من دعا كردم و گفتم : خدايا! اگر در روى زمين خليلى دارى ، او را به من بنمايان ! ابراهيم فرمود: خدا دعايت را مستجاب كرده ، و من ابراهيم خليل الرحمان هستم . پس برخاستند و يكديگر را در آغوش كشيدند. (345)
حضرت على (ع ) در نهج البلاغه در نامه يى كه براى فرزند برومندش امام حسن مجتبى (ع ) مى نويسد، علت تاءخير اجابت دعا را اينچنين بيان مى فرمايند: اگر دعايت را دير اجابت فرمود، نااميد مشو، زيرا عطاى او بسته به قدر نيت مى باشد؛ چه بسا در اجابت تاءخير روا دارد، تا پاداش ‍ سؤ ال كننده بزرگ تر و عطاى آرزومند افزون تر گردد؛ چه بسا چيزى را خواسته اى و آن را به تو نداده اند، ولى بهتر از آن را در اين جهان و يا آن جهان به تو مى دهند، يا صلاح تو در آن بوده كه آن را از تو دريغ دارند؛ چه بسا چيزى از خداوند مى طلبى ، كه اگر به تو داده شود، تباهى دين تو در آن است . پس همواره از خداوند چيزى بخواه ، كه نيكى آن برايت بر جاى ماند و رنج و مشقتش از تو دور باشد. نه مال براى تو باقى مى ماند، و نه تو براى مال باقى مى مانى . (346)
ثعلبه بن خاطب انصارى كه به زهد و عبادت مشهور بود، روزى خدمت پيغمبر اكرم (ص ) آمد و از تهيدستى و ندارى خود شكايت كرد و به آن حضرت التماس كرد كه ، توانگرى او را از خدا بخواهد. حضرت او را نصيحت فرمود كه ، از اين حاجت منصرف شود و بر فقر و ندارى صبر كند، كه توانگرى در معرض خطر است ، و اگر به آنچه دارد، قناعت كند و بر اندك شكرگزارى نمايد، بهتر است از بسيارى كه شكرش را به جا نياورد. حضرت در ادامه ى سخنانش فرمود: به خدا سوگند! اگر بخواهم كوه ها طلا و نقره شود و با من حركت كند، حق تعالى چنين مى فرمايد، اما مى دانم عاقبت فقر، خير و سعادت است ، و عاقبت غنا در مظنه ى شر. پس به رسول خدا (ص ) اقتدا كن . ثعلبه نصيحت آن حضرت را نپذيرفت ، و روز ديگر باز همان خواهش را از آن حضرت درخواست كرد و گفت : يا رسول الله (ص )! من با خداوند عهد مى كنم كه ، اگر مال فراوانى به من مى دهد، حقوق مستحقين را ادا نمايم . و به آن ، رعايت صله ى رحم نمايم . چون زياد اصرار كرد، حضرت برايش دعا كرد و توانگرى اش را از خداوند درخواست نمود؛ خدا هم به گوسفندانش بركت داد، به طورى كه براى محافظت و نگهدارى آنها نتوانست كه پنج نوبت نماز را با پيغمبر (ص ) بخواند، و به نماز صبح و شام اكتفا كرد، تا كارش به جايى رسيد كه به واسطه ى زياد شدن گوسفندانش ، در حوالى مدينه حاكم بود، پس رو به بيابان آورد، و به واسطه ى كثرت مشاغل و دورى مسافت ، از خواندن نماز پنج وقت با رسول خدا (ص ) محروم گرديد، و جز در روز جمعه نمى توانست به مدينه بيايد و فقط نماز جمعه را با پيغمبر مى خواند؛ بالآخره از آن وادى بالاتر رفت ، و از نماز جمعه هم محروم گرديد. روزى پيغمبر (ص ) احوالش را پرسيد كه : چه شده ثعلبه به نماز ما حاضر نمى شود؟ گفتند: به قدرى گوسفند دارد، كه در هيچ وادى نمى گنجد؛ و در فلان وادى رفته و همانجا مانده است . حضرت سه بار فرمود: واى بر ثعلبه !
چون آيه ى زكات نازل شد، حضرت آن را به مرد جهنى داد و يك نفر از بنى سليم را همراش كرد، و به جهنى امر فرمود: چون از ثعلبه زكات گرفتند، نزد فلان مرد سليمى برويد و زكات او را هم بگيريد. هر دو آمدند و آيه ى زكات را با نامه ى پيغمبر (ص )، كه در آن ، شرايط زكات نوشته شده بود، بر ثعلبه خواندند و مطالبه ى زكات نمودند. حب و دوستى مال ، او را واداشت كه از فرمان خدا و رسول سركشى كند. گفت اين كه محمد (ص ) از ما مى طلبد، جزيه (ماليات ) است . پس زكات نداد و گفت : به جاى ديگر برويد، تا من در اين باب فكر كنم . ايشان نزد آن مرد سليمى رفتند و آيه ى قرآن و نامه ى پيغمبر (ص ) را بر او خواندند، گفت : سمعا و طاعة لامر الله و رسوله . آن گاه به ميان شتران رفت ، و آنچه پيغمبر نوشته بود، خوب تر و بهترش را جدا كرد و گفت : اينها را به نزد پيغمبر (ص ) ببريد. گفتند: رسول خدا (ص ) ما را امر نفرموده كه بهترين مال را بستانيم . گفت : حاشا كه من بهترين مالم را به خدا و رسول ندهم ! ايشان گرفتند و باز نزد ثعلبه برگشتند. آن بدبخت همان حرف اول را زد و زكات نداد. آن دو نفر برگشتند و صورت حال ثعلبه را به عرض ‍ حضرت رسانيدند. فرمود: واى بر ثعلبه ! و براى سليم دعاى خير فرمود. اصحاب متعجب شدند! حق تعالى آيه ى 76 تا 78 سوره ى توبه را درباره ى ثعلبه نازل فرمود. تا اينكه ثعلبه متوجه شد كه خيلى بد كرده ؛ بنابراين خدمت رسول خدا (ص ) آمد و گفت : يا رسول الله ! اشتباه كردم ! حضرت با او آشتى نكرد، تا اينكه از دنيا رفت . بعد هم صحنه طورى شد كه ابابكر و عمر نتوانستند از او زكات بگيرند، تا اينكه عثمان از ثعلبه زكات گرفت . (347)
مرحوم آقاى سيد عبدالله بلادى ساكن بوشهر فرمود: وقتى يكى از علماى اصفهان با جمعى به قصد تشرف به مكه ى معظمه و حج خانه ى خدا از اصفهان حركت كردند و به شهر بوشهر وارد شدند تا از طريق دريا مشرف شوند، پس از ورود آنها، از طرف سفارت انگليس سخت جلوگيرى كردند و گذرنامه ها را ويزا ننموده و اجازه ى سوار شدن به كشتى را به آنها ندادند، و آنچه من و ديگران سعى كرديم ، فايده نبخشيد. آن شيخ اصفهانى و رفقايش سخت پريشان شدند و مى گفتند: مدت ها زحمت كشيديم و تدارك سفر مكه ديديم و نزديك يك ماه در راه صدمه خورديم . (348) ما نمى توانيم مراجعت كنيم .
مرحوم آقاى بلادى فرمود: شدت اضطراب شيخ را ديدم ، برايش رفت نمودم و براى اينكه مشغول و ماءنوس شود، مسجد خود را در اختيارش ‍ گذاشته ، خواهش كردم در آنجا نماز جماعت بخواند و به منبر رود. پس ‍ قبول كرد. شب ها بعد از نماز منبر مى رفت ، و خودش روى منبر و رفقايش ‍ در مجلس با دل سوخته خدا را مى خواندند و ختم امن يجيب و توسل به حضرت سيدالشهدا (ع ) مى كردند، به طورى كه صداى ضجه و ناله ى ايشان ، هر شنونده يى را منقلب مى ساخت . پس از چند شب كه با اين حالت پريشانى ، خدا را مى خواندند و مى گفتند ما نمى توانيم برگرديم و بايد ما را به مقصد برسانى ، ناگاه روزى ابتدا از طرف كنسولگرى انگليس دنبال آنها آمدند و گفتند: بياييد تا به شما اجازه ى خروج داده شود. همه با خوشحالى رفتند و اجازه گرفتند و حركت كردند.
پس از چند ماه ، روزى در كنار دريا مى گذشتم ، فردى ژوليده و بدحال را ديدم ، به نظر آشنا آمد. از او پرسيد: تو اصفهانى نيستى كه چندى قبل همراه فلان اينجا آمديد و به مكه رفتيد؟ گفت : بلى ! حال شيخ و همراهانش را پرسيدم ، بسيار گريست و گفت : اولا در راه دچار دزدان شديم و تمام اموال ما را بردند، و بعد گرفتار مرض شده ، همه تلف شدند و فقط من از آنها باقى مانده و برگشتم ، با اين حالى كه مى بينى .
آقاى بلادى فرمود: دانستم سر اينكه حاجت آنها برآورده نمى شد، چه بود، و چون اصرار را از حد گذرانيدند، به آنها داده شد، ولى به ضررشان تمام گرديد. (349)
بنابراين ممكن است گاهى تاءمين خواسته ى دعا كننده به تاءخير افتد و يا اصلا در دنيا انجام نگيرد، ليكن آن هم بى مصلحت و حكمت نيست ؛ زيرا گاهى استجابت خواسته ى دنيوى انسان به صلاح واقعى او نيست ، و خداوند حكيم بهتر از بنده به مصالح و مفاسد او آگاهى دارد. بنابراين بنده بايد همواره دست نياز به سوى قادر على الاطلاق دراز كند و حوايجش را بخواهد، اگر صلاحش بود، در همين دنيا حاجاتش برآورده مى شود، اما گاهى خدا چنين مصلحت مى داند كه حاجت بنده اش را به تاءخير بيندازد، تا بيشتر با او مناجات و راز و نياز كند و به مقامات عالى صعود نمايد، و گاهى هم مصلحت بنده را چنين مى داند كه خواسته اش را در اين دنيا برآورده نسازد، تا همواره به ياد خدا باشد و در جهان آخرت پاداش بهترى دريافت نمايد.
ظرفيت نيايشگر
يكى از كلمات ظريفى كه نيايشگر بايد مورد توجه قرار دهد، تناسب ميان خواسته هاى خويش از خداوند، با ظرفيت روحى خود است ، كه اگر واجد ظرفيت لازم نباشد، ممكن است با دعا، براى خود مشكل و گرفتارى درست كند.
يكى از دوستان شيخ رجبعلى خياط نقل مى كند كه : زمانى بود كه وضع كاسبى من به هم خورد و از اين بابت ناراحت و غمگين بودم ، تا اينكه روزى جناب شيخ از من پرسيد: چرا ناراحتى ؟ من هم جريان را براى ايشان تعريف كردم . فرمودند: مگر تعقيبات نمى خوانى ؟ عرض كردم : چرا، مى خوانم . فرمودند: به جاى دعاى صباح ، سوره ى حشر و دعاى عديله را در تعقيبات بخوان ، تا مشكلات شما مرتفع شود، عرض كردم : چرا دعاى صباح را نخوانم ؟ فرمودند: اين دعا فقرات و نكاتى دارد، كه فرد بايد توانايى و كشش آن را داشته باشد. حضرت امير المؤ منين (ع ) در اين دعا از خداى متعال درخواست مى فرمايند كه : خدايا! دردى به من عطا فرما، كه در آن لحظات هم از يادت غافل نشوم . بنابراين اين دعا ظرفيت خاص خود را نياز دارد، و شما بدون داشتن ظرفيت لازم ، دعاى صباح را خوانده اى و چنين مشكلاتى براى شما ايجاد شده است . بنابراين شما به جاى دعاى صباح ، سوره ى حشر و دعاى عديله را بخوان ، ان شاءالله مرتفع شود! پس ‍ از مدتى كه شروع به خواندن سوره ى حشر و دعاى عديله نمودم ، يكى از رفقا ده هزار تومان به من قرض داد. با آن پول كار كردم ، خانه خريدم و كم كم كارم راه افتاد. (350)
بنابراين هر دعا براى خود خاصيت جداگانه و بخصوصى دارد، كه دعا كننده در هنگام دعا بايد آن را مورد توجه قرار دهد؛ و آن ، تناسب ميان خواسته هاى خويش از خداوند، با ظرفيت روحى خود است ، كه اگر واجد ظرفيت لازم نباشد، ممكن است با دعا كردن براى خود مشكلات و گرفتارى هايى درست كند؛ به عنوان مثال ، اگر كسى سرش درد مى كند، نمى تواند به جاى قرص سردرد، از قرص معده استفاده نمايد؛ و يا اگر انسانى خواستار وسعت رزق و روزى باشد، طبق آنچه كه از روايات اهل بيت (ع ) به دست ما رسيده ، بايد سوره واقعه يا دعاى عديله و... را بخواند؛ و يا اگر بخواهد به خانه ى خدا و مكه ى معظمه مشرف شود، بايد سوره ى نباء را بخواند، و نمى تواند به جاى اين سوره ها، سوره هاى ديگرى بخواند.
انواع محال
محال بر سه قسم است :
1. محال ذاتى ؛ 2. محال وقوعى ؛ 3. محال عادى .
O 1. محال ذاتى
امرى كه در ذات خود مشتمل بر تناقض باشد؛ مانند اينكه بگويى سفيد، سياه است ؛ و محال است هيچ سفيدى سياه باشد، چون ذات سفيدى با سياهى تناقض دارد.
O 2. محال وقوعى
امرى كه در ذات خود مشتمل بر تناقض نيست ، اما وقوعش در عالم خارج محال مى باشد، مانند: درياى جيوه ، كوه ياقوت ، انسان سه سر.
O 3. محال عادى
امرى كه نه ذاتا محال است و نه وقوعا، ولى چون مردم عادت كرده اند حدوث آن را از مجرايى خاص ببينند، وقوع آن را از مجراى ديگر محال مى دانند؛ مثل معجزه ى پيامبران دعا كننده ، كه نبايد چيزى را از خداوند متعال درخواست نمايد كه از محالات ذاتى و وقوعى باشد؛ مثلا نمى تواند دعا كند كه از ملائكه شود و يا اينكه خورشيد را در جيب خود قرار دهد، زيرا جهان آفرينش مبتنى بر نظام علت و معلول است ؛ اگر چه خداوند قادر به انجام هر كاريست ؛ ان الله على كل شى ء قدير.
قال على (ع ): يا صاحب الدعاء لا تساءل ما لا يكون و لا يحل . (351)
حضرت على (ع ) فرمود: اى صاحب دعا! چيزى كه غيرممكن است و امكان وقوع ندارد و حلال نيست (داراى مصلحت نيست )، درخواست نكن .
عن امير المؤ منين (ع ) - فى حديث - اءن زيد بن صوحان قال له : اءى سلطان اغلب و اءقوى ؟ قال : الهوى اى ذل اذل ؟ قال : الحرص على الدنيا قال : فاءى فقر اءشد؟ قال : الكفر بعد الايمان قال : فاءى دعوة اضل ؟ قال : الداعى بما لا يكون . (352)
در حديثى آمده است كه ، زيد بن صوحان از امير المؤ منين (ع ) پرسيد: كدام سلطان غالب تر و قوى تر است ؟ فرمود: هواى نفس پرسيد: كداميك از اسباب ذلت و خوارى ، انسان را بيشتر ذليل مى كند؟ فرمود: حرص بر دنيا. پرسيد: چه فقر و نيازمندى يى سخت تر است ؟ فرمود: كفر پس از ايمان . پرسيد: چه دعايى گمراه تر و از استجابت دورتر است ؟ فرمود: دعا كردن درباره ى كار حرام و نشدنى .
اينك به چند مورد از محالات ذاتى و وقوعى اشاره مى شود:
O 1. بى نيازى از خلق
عن على (ع ) قلت : اللهم لا تحوجنى الى احد من خلقك فقال رسول الله (ص ) يا على لا تقولن هكذا فليس من احد الا و هو محتاج الى الناس قال : قلت : كيف يا رسول الله (ص ) قال : قل اللهم لا تحوجنى الى شرار خلقك
قلت : يا رسول الله (ص ) و من شرار خلقه ؟ قال : الذين اذا اءعطوا منعوا و اذا منعوا عابوا . (353)
روزى حضرت على (ع ) هنگام دعا عرض كرد: خدايا! مرا نيازمند هيچ يك از بندگانت نكن ! رسول خدا (ص ) فرمود: چنين مگو؛ زيرا هيچ كس نيست كه نيازمند مردم نباشد. گفتم : چه بگويم ؟ فرمود: بگو: خدايا! مرا نيازمند مردم بد و شرور نكن ! پرسيدم : چه كسانى از مردمان بد و شرور به شمار مى آيند؟ فرمود: كسانى كه چون به نعمتى دست يابند، آن را از ديگران دريغ مى دارند، و چون خود به چيزى محتاج و نيازمند شوند و برخلاف انتظارشان رفتار گردد، بر آشوبند و زبان به شكايت گشايند.
پيامبر اكرم (ص ) از جايى عبور مى كرد، ديد مسلمانى مشغول دعاست و چنين دعا مى كند: خدايا! مرا از مردم بى نياز كن ! رسول اكرم (ص ) به او فرمودند: اينچنين دعا نكن ؛ زيرا مردم بايد نسبت به همديگر تعاون و همكارى داشته باشند و نياز همديگر را تاءمين كنند. بلكه چنين دعا كن : خدايا! مرا از مردم شرور و بدكار بى نياز گردان ! آن مرد عرض كرد: مردم شرور و بد چه كسانى هستند؟ پيامبر اكرم (ص ) فرمودند: آنان كه وقتى چيزى را مى بخشند، منت مى گذارند، و اگر چيزى نمى بخشند، عيبجو هستند. (354)
O 2. محبوب همه مردم واقع شدن
مردى به خدا عرض كرد: خدايا! مرا محبوب تمام مردم قرار بده ، به طورى كه همه آنها از من راضى و خوشنود باشند! خداوند فرمود: عجب درخواستى از من كردى ! من كه خالق اين مردم هستم ، همه آنها از من خرسند و خوشنود نيستند؛ عده يى از آنها از من راضى اند و عده يى ديگر ناراضى . پس تو چه طور انتظار دارى كه همه مردم تو را دوست داشته باشند! (355)
O 3. اختصاص لطف و رحمت خدا به فرد يا افرادى
روزى پيامبر اسلام (ص ) نماز مى خواند، شنيد كه مردى باديه نشين مى گويد: اللهم ارحمنى و محمدا و لاترحم معنا اءحدا . يعنى : خدايا! تنها من و محمد (ص ) را مشمول لطف و رحمت خود قرار بده ، و هيچ كس غير از ما را مشمول اين لطف و رحمت نكن ! پس از آنكه نماز پيامبر تمام شد، آن حضرت به او فرمود: لقد تحجرت واسعا. تو يك موضوع وسيع را محدود ساختى و جنبه ى اختصاصى به آن دادى ؛ يعنى هيچ گاه چنين دعا مكن ، چرا كه رحمت خدا وسيع است و اختصاص به من و تو ندارد. (356)
O 4. خدايا! مرا از فتنه پناه بده !
عن امير المؤ منين (ع ) انه قال : لا يقولن احدكم : اللهم انى اعوذبك من الفتنة لاءنه ليس من احد و هو مشتمل على فتنة و لكن من استعاذ فليستعذ من مضلات الفتن فان الله يقول : و اعلموا انما اموالكم و اولادكم فتنة . (357)
امير المؤ منين على (ع ) در نهج البلاغه مى فرمايند: كسى از شما نگويد: بار خدايا! مرا از فتنه پناه بده ! چه اينكه هيچ كس بى فتنه نيست ؛ چون خدا در قرآن مى فرمايد: بدانيد كه ، همانا اموال و اولاد شما فتنه اند. پس اگر كسى بخواهد به خدا پناه ببرد، از فتنه هاى گمراه كننده ، به خدا پناهنده شود.
O 5. روزى خواستن از خدا بدون فعاليت
عن اءخى اءديم بياع الهر وى قال : كنا جلوسا عند اءبى عبدالله (ع ) اذا اءقبل علاء بن كامل فجلس قدام اءبى عبدالله (ع ) فقال : اءدع الله اءن يرزقنى فى دعة قال : لا اءدعولك اءطلب كما امرك الله عزوجل . (358)
ايوب مى گويد: خدمت امام صادق (ع ) نشسته بوديم ، كه علاء آمد و برابر امام نشست و گفت : دعا كن خدا مرا به آسانى روزى دهد. حضرت فرمود: برايت دعا نمى كنم . برو همچنان كه خداوند به تو دستور داده ، تحصيل مال كن .
از خدا چه بايد خواست ؟
1. عافيت و تندرستى .
2. عاقبت بخيرى .
3. طول عمر عمراه با عزت .
4. علم و معرفت .
5. تقرب به درگاهش با انجام واجبات و ترك محرمات .
6. فرزند صالح .
7. وسعت روزى .
8. مثمر ثمر بودن براى اجتماع .
9. از ياران دين قرار گرفتن .
10. پناه بردن به خداى تعالى از شر شيطان .
11. توفيق در انجام طاعات و دورى از معصيت .
12. آمرزش گناهان .
13. از ياران امام زمان (عج ) قرار گرفتن .
14. سلامتى امام زمان و تعجيل در ظهور آن حضرت .
15. زندگى در سايه ى قرآن و محشور شدن با آن در روز قيامت .
16. ادامه دهنده ى راه انبيا و ائمه ى معصومين و اولياى خدا.
O 1. عافيت و تندرستى
معمولا انسان ها قدر و قيمت دو نعمت گرانبها را كه خداوند به آنها ارزانى داشته ، نمى دانند، اما به محض از دست دادن آن دو نعمت ، تازه پى به ارزش و اهميت آن مى برند، كه متاءسفانه خيلى دير شده است و قابل جبران هم نيست . يكى ، جوانى به وقت پيرى است ، و ديگرى ، عافيت و تندرستى به هنگام بيمارى .
دريغا كه جوانى برفت ! به لهو و لعب ، زندگانى برفت !
دريغا كه به باطل مشغول شديم زحق دور مانديم و غافل شديم !
خداوند بدى و بيمارى هيچ كس و هيچ چيزى را نمى خواهد؛ اين بلاها و مصيبتهايى كه به انسان وارد مى شود، به سبب اعمال ناشايست خود اوست . بنابراين انسان همواره بايد از خداوند طلب عافيت و تندرستى بنمايد، تا به وسيله ى آن بتواند او را عبادت كند و به بندگانش خدمت نمايد.
رب السجن اءحب الى مما يدعوننى اليه . (359)
پروردگارا! گرفتارى زندان براى من گواراتر از آن است كه زن ها مرا بر آن مى خوانند.
و زاد القمى : و شكى (360) فى السجن الى الله فقال : يا رب بما استحقت السجن فاء وحى الله اليه انت اخترته حين قلت رب السجن احب الى ممايد عوننى اليه .
على بن ابراهيم قمى در تفسير معروف خود روايت مى كند: يوسف از زندانى شدن خود پيش خدا شكايت كرد كه : خدايا! چه كردم كه دچار زندان شدم ؟ پس ، از جانب خداوند به او وحى شد: اين در اثر دعاى توست ؛ چون خودت درخواست زندانى شدن از ما كردى و گفتى : خدايا! زندان براى من بهتر از خواسته ى آنان است . چرا نگفتى عافيت و آسايش بهتر است براى من از درخواست آنان ، تا اينكه راه خوبى براى تو انتخاب كنم ، كه هم از مكر زنان رسته باشى ، و هم گرفتار زندان نشوى ؟
روزى رسولخدا (ص ) سراغ مردى را گرفت ، گفتند: مدتيست رنجور است ، و چون مرغ پر شكسته به سختى زندگى مى كند. حضرت به قصد عيادت وى برخاست و به منزل آن شخص رفت . بيمار را كه ديد، فرمود: آيا در حق خودت نفرين كرده اى ؟ بيمار گفت : بله ! همين طور است . من در مقام دعا گفته بودم : پروردگارا! اگر بناست در جهان آخرت مرا به خاطر گناهانم عذاب كنى ، از تو مى خواهم كه در كيفر من تعجيل فرمايى و آن را در همين جهان قرار دهى . حضرت فرمود: اى مرد! چرا در حق خود چنين دعايى كردى ؟ مگر چه مى شد هم سعادت دنيا و هم سعادت دنيا و هم سعادت آخرت را از پروردگار خواستار مى شدى ، و در نيايش خود اين آيه را مى خواندى : ربنا آتنا فى الدنيا حسنة و فى الاخرة حسنة و قنا عذاب النار . مرد مبتلا آن دعا را خواند، و صحيح و سالم گشت و با سلامتى باز يافته ، همراه حضرت از منزل خارج شد. (361)
O 2. عافيت بخيرى
قال امير المؤ منين (ع ) فقمت فقلت يا رسول الله ما افضل الاعمال فى هذا الشهر فقال (ع ) يا اباالحسن افضل الاعمال فى هذا الشهر الورع من محارم الله عزوجل ثم بكى فقلت يا رسول الله ما يبكيك فقال يا على ابكى لما يستحيل منك فى هذا الشهر كانى بك و انت تصلى لربك و قد انبعث اشقى الاولين و الآخرين شقيق عاقر ناقة ثمود فضربك ضربة على قرنك فخضب منها لحيتك قال امير المؤ منين (ع ) قلت يا رسول الله ذلك فى سلامة فى دينى فقال (ص ) فى سلامة من دينك .
امير المؤ منين على (ع ) مى گويد: بلند شدم و به پيامبر اكرم (ص ) كه در حال خواندن خطبه ى شعبانيه بود، عرض كردم : يا رسول الله ! بهترين اعمال در اين ماه چيست ؟ فرمود: بهترين اعمال پرهيز از گناه است . سپس ‍ حضرت گريه كرد! پرسيدم : چه چيز شما را به گريه واداشت . فرمود: يا على ! براى آنچه كه در اين ماه بر تو وارد مى شود، گريانم . مثل اينكه مى بينم كه تو در نماز هستى ، و حال آنكه بدبخت ترين اولين و آخرين ، بدبخت تر از آنكه ناقه ى ثمود را پى كرد، ضربه يى به تو مى زند، كه محاسنت را از خون سرت خضاب مى كند. عرض كردم : آيا در هنگام دين من سالم است ؟ يعنى با ايمان هستم ؟ فرمود: آرى ! بر سلامت دين هستى . (362)
عالمى از عتبات عاليات بر مى گشت ، ولى متاءسفانه در مسير خود در حدود كرمانشاه و همدان گرفتار دزد شد، و رفقاى او نيز مورد تهاجم دزدها قرار گرفتند، و هر چه داشتند، از دست دادند. آن عالم مى گويد: من كتابى داشتم كه سال ها با زحمت و مشقت زياد آن را نوشته بودم ، و چون خيلى مورد علاقه ام بود، در سفر و حضر با من همراه بود. اتفاقا كتاب مزبور نيز به سرقت رفت . بناچار به يكى از دزدها گفتم : من كتابى در ميان اموالم داشتم ، كه به غارت رفت . اگر ممكن است ، آن را به من برگردانيد، زيرا به درد شما نمى خورد. آن دزد گفت : ما بدون اجازه ى رئيس خود نمى توانيم كتاب را به شما بدهيم ، و اصلا حق نداريم دست به اموال بزنيم .
گفتم : رئيس شما كجاست ؟ گفت : پشت اين كوه منزل دارد. من با همراهى همان دزد به نزد رئيس دزدها رفتم ، ديدم نماز مى خواند. وقتى از نماز فارغ شد، دزد به او گفت : اين عالم كتابى بين اموال دارد، و همان كتاب را مى خواهد. ما بدون اجازه ى شما نخواستيم بدهيم . به رئيس دزدها گفتم : اگر شما رئيس دزدها هستيد، پس اين نماز خواندن چيست ؟ نماز كجا، دزدى كجا! رئيس گفت : درست است كه من رئيس دزدها هستم ، ولى چيزى كه هست ، اين است كه انسان نبايد تمام رابطه خود را با خدا قطع كند و به كلى از خداوند رو گردان شود، بلكه بايد يك راه آتشى برقرار سازد. حالا كه شما عالم هستيد، من به احترامتان تمام اموال غارت شده را به شما برگردانم . سپس فورا دستور داد همه اموال به ما رد شود، و ما هم خوشحال به ولايت برگشتيم .
پس از مدتى مجددا به عتبات رفتم . روزى در حرم حضرت امام حسين (ع ) همان مرد را ديدم كه با خضوع و خشوع مى گريست و دعا مى كرد، و اشك لا ينقطع از ديدگان وى جارى بود. وقتى مرا ديد، شناخت و گفت : مرا مى شناسى ؟ گفتم : بلى ! گفت : چون من نماز را ترك نكردم و رابطه ام با خداوند متعال برقرار بود، لذا خداوند مرا توفيق داد كه از دزدى دست بردارم و از همه گناهان توبه كنم ، و هر چه از اموال مردم دست من بود، به صاحبانشان باز گردانم ، و هر كس را نمى شناختم ، در راه آنها انفاق مى كردم ، و اكنون توفيق زيارت نيز يافته ام . (363)
اللهم اجعل خاتمه اءمرنا خيرا بجاه محمد و آله الطاهرين .
خدايا! به حق محمد و خاندان پاكش ! عاقبت امر همه ما را ختم بخير فرما!
O 3. طول عمر همراه با عزت
عزت به گفته ى راغب در مفردات ، در اصل ، آن حالتيست كه انسان را مقاوم و شكست ناپذير مى سازد؛ و به همين جهت ، به زمين هاى صلب و محكم نيز عزاز مى گويند.
من كان يريد العزة فلله العزة جميعا
از آنجا كه تنها ذات پاك خداوند شكست ناپذير است ، بنابراين كسانى كه عزت مى خواهند، از خدا بطلبند، چرا كه تمام عزت از آن اوست .
در حديثى از انس نقل شده كه پيامبر (ص ) فرمود:
ان ربكم يقول كل يوم انا العزيز فمن اراد عزالدارين فليطع العزيز .
پروردگار شما همه روز مى گويد: منم عزيز! و هر كس عزت دو جهان خواهد، بايد اطاعت عزيز كند.
در حالات امام حسن بن على (ع ) مى خوانيم كه ، در ساعات آخر عمرش ‍ هنگامى كه يكى از ياران به نام جنادة بن ابى سفيان از او اندرز خواست ، آن حضرت نصايح ارزنده و مؤ ثرى براى او بيان فرمود، كه از جمله اين بود:
و اذا اردت عزا بلا عشيرة و هيبة بلا سلطان فاخرج من ذل معصية الله الى عز طاعة الله . (364)
هر گاه بخواهى بدون داشتن قبيله ، عزيز باشى ، و بدون قدرت و حكومت ، هيبت داشته باشى ، از سايه ى ذلت معصيت خدا بيرون بيا و در پناه عزت اطاعت او قرار بگير.
و اءسئلك ان تطيل عمرى فى طاعتك .
خدايا! از تو درخواست مى كنم كه عمرم را در طاعت و عبادتت دراز و طولانى فرمايى !
يا رب قو على خدمتك واشدد على العزيمة جوانحى :
خدايا! در مقام بندگى ات ، به اعضا و جوارحم قوت و نيرو ببخش ، و دلم را نسبت به خودت خاشع و خاضع گردان !
در روز عاشورا امام حسين خطاب به لشكر يزيد (لعنة الله عليه ) فرمودند:
لا اءرى الموت الا السعادة و الحياة مع الظالمين الا برما .
مرگ را جز نيكبختى و سعادت ، و زندگى با خودكامگان و بيدادگران را چيزى جز رنج و ذلت نمى دانم .
O 4. تقرب به درگاهش ، با انجام واجبات و ترك محرمات
استاد بزرگ علم اخلاق ، مرحوم شيخ محمد بهارى مى گويد: كسى كه مى خواهد متقى باشد و در راه تقوا قدم گذارد، بايد چند امر را رعايت نمايد: اول ، ترك گناهان ، كه پايه و اساس دنيا و آخرت بر آن نهاده شده است ، و مقربين درگاه خداوند به چيزى بالاتر و بهتر از آن تقرب نجستند. حضرت موسى (ع ) از حضرت خضر (ع ) سؤ ال مى كند: چه كرده اى كه من ماءمور شده ام از تو تعلم كنم ؟ به چه چيز به اين مرتبه رسيده اى ؟ فرمود: به ترك معصيت . (365)
عن اءبى عبدالله (ع ) قال : قال الله تبارك و تعالى : ما تحبب الى عبدى باءحب مما افترضت عليه .
امام صادق (ع ) فرمود: خداى تبارك و تعالى مى فرمايد: بنده ى من با چيزى محبوب تر از انجام آنچه بر او واجب كرده ام ، به دوستى من نگرايد.
از امام صادق (ع ) معناى تقوا را پرسيدند، حضرت فرمود: اينكه انسان واجبات الهى را انجام دهد، و محرمات را ترك نمايد.
حاج شيخ جعفر شوشترى (از مراجع تقليد زمان سابق ) بنا به دعوت مردم ايران به تهران آمد. جمعيت عظيمى براى استقبال او آمدند، از جمله سفير تزار روس . مردم از شيخ جعفر يك جمله بر زبان آورد، اما اين يك جمله چون از ته دل برآمد، چنان در قلوب مردم مؤ ثر افتاد، كه صدايشان به گريه بلند شد. شيخ گفت : ايها الناس ! انه عليم بذات الصدور. يعنى : اى مردم ! آنچه كه بر زبان جاى نماييد و آنچه كه در دل مخفى بداريد، خداوند از همه آنها مطلع و آگاه است . سفير تزار روس كه شاهد اين منظره بود، در نامه يى كه به روسيه مى فرستد، مى گويد: تا زمانى كه مردم در سايه ى چنين عالمانى زندگى مى كنند، نمى توان به كشور ايران و منافع آن تسلط پيدا كرد.
O 5. فرزند صالح
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: فرزند صالح گليست از گل هاى بهشت . و نيز فرمود: از سعادت آدمى ، فرزند صالح داشتن است . (366)
قال رسول الله (ص ): سبعة اسباب يكسب للعبد ثوابها بعد وفاته :
رجل غرس نخلا بئرا او اجرى نهرا او بنى مسجدا او كتب مصحفا او ورث علما او خلف ولدا صالحا يستغفر له بعد وفاته . (367)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: هفت چيز است ، كه اگر شخصى يكى از آنها را انجام داده باشد، پس از مرگش ثوابش به او مى رسد:
1. كسى كه نخلى را نشانده باشد (درخت مثمرى را غرس كرده باشد)؛ 2. يا چاهى را كنده باشد؛ 3. يا نهرى را جارى ساخته باشد؛ 4. يا مسجدى را بنا نموده باشد؛ 5. يا قرآن را نوشته باشد؛ 6. يا علمى را از خود بر جاى گذارده باشد؛ 7. يا فرزند صالحى را بر جاى نهاده باشد، كه براى او استغفار نمايد.
و نيز فرمود: كسى كه بى فرزند بميرد، گويا هرگز در ميان مردم نبوده است ؛ و كسى كه بميرد و فرزندى از او بماند، گويا نمرده است .
و نيز فرمود: حضرت عيسى (ع ) از كنار قبرى گذشت ، كه فرشتگان به دستور خدا صاحبش را عذاب مى كردند. سال بعد كه از كنار آن قبر مى گذشت ، متوجه شد عذابش نمى كنند. علت را از خداوند جويا شد، به او وحى رسيد كه : در اين سال (امسال ) فرزند شايسته ى او به سن بلوغ رسيد، و راهى را اصلاح كرد و يتيمى را جا داد. به اين سبب ، او را به كردار فرزندش ‍ آمرزيدم . پس حضرت فرمود: ميراثى كه از طرف خدا براى بنده مى ماند، فرزنديست كه بعد از او خدا را عبادت كند.
O 6. وسعت روزى
با توجه به سخنان گهربار و نيز سيره ى عملى حضرت على (ع )، فقر و تنگدستى پيامدها و عوارض جبران ناپذيرى بر پيكره ى اجتماع وارد مى آورد، كه مى توان آن را بدين صورت تقسيم بندى نمود:
َ 1. فراموشى
الفقر نيسى . (368) يعنى : فقر حافظه ى افراد را كاهش مى دهد و آنها را فراموشكار مى كند.
َ 2. زشتى اخلاق
حضرت در غررالحكم به اين نكته اشاره مى كند و مى فرمايد: تنگدستى و ندارى ، اخلاق را زشت مى كند. (369)
َ 3. تنبلى
از ديگر پيامدهاى فقر و تنگدستى در جامعه ، حاكميت تنبلى و قانع شدن و بسنده كردن به همان مقدار موجود است . فقر، افراد جامعه را خشك دست ، سست و تنبل مى سازد. َ 4. چاپلوسى
(370)
جامعه فقير دچار تملق ، چاپلوسى و ستايش از بخشيدگان ، و همچنين سازش و انعطاف با جانيان و افراد شرور مى شود. (371)
َ 5. سلطه* پذيرى
تنگدستى و فقر، به نيروى تدبير و مديريت جامعه آسيب وارد مى كند و آن را به سوى پذيرش سلطه و استعمار سوق مى دهد. جامعه ى فقير، قدرت تصميم گيرى و اتخاذ راه و روش اداره ى مستقل جامعه را ندارند. فقير، عامل تسلطى سلطه گر است . (372) جامعه ى مسكين و فقير، قدرت دفاع و مدافعه و استدلال و احتجاج بر حقوق خود را در دادگاه ها و سازمان هاى بين المللى از دست مى دهد، و طبعا از كرسى نشاندن نظرات و خواسته هاى خود ناتوان مى شود و حقوقش پايمال مى گردد. فقر، استدلال زيرك را گنگ مى كند. (373) فرزندم ! فقير كلامش شنيده نمى شود و مقامش شناخته نمى گردد. (374)
َ 6. غربت
گروه فقير يا جامعه ى فقير به دليل تنگدستى و فقرش ، محل مراجعه و كانون رفت و آمد و مورد مشاوره و نظر خواهى قرار نمى گيرد، و چون از تحرك سياسى باز مى ماند، منزوى و غريب و بدون حامى مى ماند. تنگدست ، در كشور خود هم غريب مى ماند. (375)
َ 7. بى دينى
فقر و تنگدستى باعث نقصان ديندارى مى شود. (376) پيامبر اكرم (ص ) در روايتى فرمود: من لا معاش له لا معادله . يعنى : كسى كه قادر بر اداره ى زندگى روزانه ى خود و خانواده اش نباشد، اعتقاد او نسبت به معاد و قيامت به تدريج سست شده و يا از بين خواهد رفت .
وقتى به پيامدها و عوارض فقر و تنگدستى پى برديم ، پس بايد از خداوند طلب روزى كرد. به فرموده ى حضرت على (ع )، روزى بر دو قسم است :
1. روزى يى كه به دنبال تو مى آيد، و نصيب تو در هر روز همان اندازه است . (يعنى بخور و نمير.)
2. روزى يى كه تو به دنبالش مى روى ، و آن ، مازاد از نصيب تو در هر روز است ، كه اين بستگى به سعى و تلاش انسان دارد؛ هر قدر انسان بيشتر تلاش و فعاليت كند؛ روزى بيشترى نصيب او مى شود. بنابراين انسان قسم دوم روزى را بايد از خداوند درخواست نمايد. احاديث و روايات فراوانى در اين زمينه از معصومين به دست ما رسيده ، كه مى تواند راهگشاى كار ما باشد.
O 7. مثمر ثمر بودن براى اجتماع
سعديا! مرد نكونام نميرد هرگز مرده آن است كه نامش به نكويى نبردند
العالم حيا و ان كان ميتا و الجاهل ميتا و ان كان حيا .
دانشمند زنده است ، هر چند بميرد، و جاهل مرده است ، اگر چه زنده باشد.
خداوند انسان را موجودى اجتماعى آفريد؛ بنابراين بايد سهم خويش را به اجتماع بپردازد، و سعى كند مردم از وجودش و از افكارش ، چه در حيات و چه در ممات استفاده نمايند، و مراقب باشد اوقات زندگى او به بطالت نگذرد، بلكه بايد حداكثر استفاده و بهره بردارى از آن را بنمايد؛ چه اينكه دنيا مانند تند بادى در حال گذر است ، و آنچه بعد از مردن براى انسان باقى مى ماند، ذكر خير و عمل شايسته است .
O 8. از ياران دين قرار گرفتن
عن يونس بن يعقوب عن اءبى عبدالله (ع ) انه كتب اليه بعض اصحابه يساءله اءن يدعو الله اءن يجعله ممن ينتصر به لدينه فاجابه - و كتب فى اءسفل كتابه - يرحمك الله انما ينتصر الله لدينه بشر خلقه . (377)
يونس بن يعقوب از امام صادق (ع ) روايت مى كند: يكى از يارانش در نامه يى از آن بزرگوار درخواست كرد كه درباره ى او دعا كند و از خدا بخواهد كه وى را از ياران دين خود قرار دهد. پس آن حضرت به نامه ى را پاسخ داده ، و در ذيل نامه چنين نوشت : خدا تو را رحمت كند! به راستى خداوند براى دين خود از بدترين آفريده ى خود كمك و يارى مى جويد. (چنان كه معروف است : ان الله يؤ يد الدين و لو بفاسق . يعنى : خداوند دين خود را تاءييد و تقويت مى كند، ولو به وسيله ى اشخاص فاسق و بدكار.
عن محمد بن مسلم عن اءبى جعفر (ع ) قال : اللهم اءوسع على فى رزقى و امدد لى فى عمرى و اغفر لى ذنبى واجعلنى ممن تنتصر به لدينك و لا تستبدل بى غيرى . (378)
امام باقر (ع ) به محمد بن مسلم فرمود: بگو: خدايا! روزى مرا وسعت بده ، عمر مرا طولانى كن ، گناهم را بيامرز، و مرا از جمله ى كسانى قرار بده كه خود را به آنها يارى مى كنى ، و به جاى من ديگرى را وا مگذار!
O 9. پناه بردن به خداى تعالى از شر شيطان
اعوذ بالله السميع العليم من همزات الشياطين و اءعوذ بالله اءن يحضرون ان الله هو السميع العليم .
به خدا پناه مى برم از وسوسه هاى پنهانى شياطين ، و پناه مى برم به خدا، از اينكه بر من حاضر شوند. همانا خداوند شنوا و داناست .
O 10. توفيق در انجام طاعت و دورى از معصيت
اللهم ارقنا توفيق الطاعة و بعد المعصيتة .
خدايا! توفيق طاعت و دورى از معصيت به ما روزى فرما!
انسان در انجام كارهاى خير نياز به عنايت و توفيق از جانب خداوند بزرگ دارد، تا توفيق خدايى شامل حال انسان نشود، موفق به انجام اعمال خداپسندانه نخواهد شد.
بر اين اساس ، به خاطر موفقيت در برنامه ها و رسيدن به اهداف عالى ، لازم است از خداوند درخواست كنيم ، به ما توفيق عنايت كند، تا رسيدن به هدف هاى مهم و بزرگ براى ما امكان پذير و آسان شود.
O 11. علم و معرفت
قال رسول الله (ص ): سلوا الله علما نافعا و تعوذوا بالله من علم لا ينفع . (379)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: علمى نافع و سودمند از خداوند بخواهيد، و پناه ببريد به خدا، از علمى كه سودمند نباشد.
و املاء قلوبنا بالعلم و المعرفة . يعنى : خدايا! دل ما را از علم و معرفت پر گردان !
قال رسول الله (ص ): ما اخلص عبد اربعين صباحا الا جرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه . (380)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: هر كس كه چهل روز براى خدا خالص و فارغ شد، چشمه هاى حكمت از قلبش بر زبانش جارى مى گردد.
علم و معرفت به منزله ى دو بال كبوترند؛ يعنى همان طور كه كبوترى كه يك بالش شكسته ، نمى تواند به سوى آسمان بالا برود، همچنين عالمى كه علمش از معرفت تهى و خاليست ، نمى تواند مقرب درگاه الهى شود و علم او برايش حجاب و مانع خواهد شد.
O 12. آمرزش گناهان
اللهم اغفر لنا ذنوبنا و كفر عنا سيئاتنا و توقنا مع الاءبرار .
بار خدايا! گناهان ما را ببخش و قلم عفو بر خطاهايمان بكش ، و ما را با نيكان و صالحان بميران !
روايت شده است كه ، پيامبر روزى هفتاد بار استغفر الله و اتوب اليه مى گفت :
O 13. از ياران امام زمان (عج ) قرار گرفتن
امام صادق (ع ) فرمود: هر كس چهل صباح دعاى عهد را بخواند، از ياران امام زمان خواهد شد؛ و اگر پيش از ظهور آن حضرت بميرد، خداوند، او را از قبر بيرون مى آورد، كه در خدمت آن حضرت باشد. (381)
البته صرف خواندن دعا كفايت نمى كند، بلكه عمل صالح و شايسته نيز لازم است .
O 14. سلامتى امام زمان و تعجيل در ظهور آن حضرت (382)
O 15. زندگى در سايه ى قرآن و محشور شدن با آن در روز قيامت
قال فاطمة الزهراء (ع ): حبب الى فى دنيا كم ثلاث تلاوة كتاب الله و النظر فى وجه رسول الله و الانفاق فى سبيل الله .
حضرت فاطمه زهرا (ع ) فرمود: از دنياى شما سه چيز محبوب من است : 1. تلاوت قرآن مجيد؛ 2. نگاه به چهره ى رسول خدا؛ 3. انفاق در راه خدا.
الذين آتيناهم الكتاب يتلونه حق تلاوته اولئك يؤ منون به و من يكفر به فاولئك هم الخاسرون .
مردم نسبت به تلاوت قرآن بر دو دسته اند: دسته اول : كسانى هستند كه شبانگاه و صبحگاه قرآن تلاوت مى كنند، و يا پاره يى از اوقات خويش را در شبانه روز به تلاوت قرآن مى پردازند. اين دسته ، قرآن خواندنشان همراه با تفكر و تدبر در آيات الهى مى باشد، و به محتواى و مضامين قرآن ايمان دارند و عمل مى كنند؛ يعنى آنچه را كه خداوند در قرآن بندگان را نسبت به آن دستور داده ، به جا مى آورند، و آنچه را كه نهى كرده ، انجام نمى دهند. اينها كسانى هستند كه ايمان در دل ها و قلب هايشان نفوذ پيدا كرده ، و در دنيا و آخرت خوشبخت و سعادت مى باشند. من احب شيئا فقد حشره الله معه يوم القيامه . يعنى : هر كس در روز قيامت با محبوب خويش محشور و همنشين خواهد شد.
اما دسته دوم كسانى هستند كه شبانگاه و صبحگاه تلاوت قرآن مى كنند، و با پاره يى از اوقات خويش را در شبانه روز به تلاوت قرآن مشغولند. اين دسته ، قرآن خواندنشان همراه با تفكر و تدبر نمى باشد، و به محتوا و مضامين قرآن ايمان ندارند، و يا دارند، ولى بدان عمل نمى كنند؛ يعنى آنچه كه خداوند در قرآن بندگان را نسبت بدان امر كرده ، به جا نمى آورند، و آنچه را كه نهى نموده ، انجام مى دهند. اينها به قول قرآن : و من الناس من يعبدون الله على حرف هستند؛ يعنى : ايمان در دل ها و قلب هايشان رسوخ پيدا نكرده ، و فقط با زبانشان خدا را مى خواند، اما دل هايشان خدا را نمى طلبد. خسر الدنيا و الاخرة و هو الخسران المبين . اين دسته علاوه بر اينكه در دنيا خوشبخت نيستند، در روز قيامت با قرآن محشور نمى گردند، و قرآن به درگاه عدل الهى بر عليه آنها شكايت خواهد نمود كه ، او را در دنيا ضايع و تباه ساختند.
O 16. ادامه دهنده ى راه انبيا و ائمه ى معصومين و اولياى خدا
خداوند يكصد و بيست و چهار هزار پيغمبر را براى ارشاد و راهنمايى مردم ، و به خاطر اتمام حجت بر آنها فرستاد، تا مردم در سايه ى تعليماتشان به مقامات دنيوى و اخروى برسند. گاهى اوقات دو يا چند پيغمبر در عصرى با هم اجتماع مى كردند، ولى هيچ گاه اختلافى در بينشان ديده نشد؛ چرا كه همگى آنها انسان هاى خود ساخته بودند، و هدف همه يكى بود، همه نيز سعى و تلاش مى كردند تا مردم را به سوى همين هدف ، كه اصلاح جامعه است ، بكشانند.
بنابراين ، اگر ما بخواهيم ادامه دهنده ى هدف انبيا و ائمه ى معصومين و اولياى خدا باشيم ، بايد همانند آنها ابتدا به اصلاح نفس خويش بپردازيم ، سپس به اصلاح جامعه ، وگرنه گرفتارهاى هايى را براى خود و افراد جامعه به وجود مى آوريم ، كه جبران آن ممكن نيست . ضل و اضل .
براى چه كسانى دعا كنيم ؟
1. حفظ و بقاى اسلام و گسترش فرهنگ اسلامى .
2. رهبر و پيشواى انقلاب
3. مسؤ ولين و خادمين نظام .
4. پيروزى سپاه اسلام .
5. نابودى كفار، منافقين و ظالمين .
6. مؤ منين و مؤ منات ، مسلمين و مسلمات .
7. آمرزش اموات .
8. فرزندان و پدر و مادر.
9. آزادى اسيران .
10. اداى قرض و مقروضين .
11. بيماران اسلام .
12. حاجيان و زوار و مسافران اسلام .
13. علماى دين .
14. بى نيازى فقيران .
15. وحدت و يكپارچگى مسلمين ...
دعاى به موقع
حجاج بن يوسف ، استاندار عبدالملك و پنجمين خليفه اموى در عراق ، از خيانتكاران بزرگ تاريخ ، مانند چنگيز و هيتلر و صدام بود. او شنيد كه در بغداد درويشى زندگى مى كند كه مستجاب الدعوة است ، يعنى دعايش به اجابت برسد. او را به حضور طلبيد و گفت : براى من دعاى خير من ! درويش چنين دعا كرد: خدايا! جان حجاج را بگير! حجاج با ناراحتى گفت : اين چه دعاى خير است ؟ درويش گفت : اين دعا هم براى تو و هم براى همه مسلمين ، خير است .
اى زبر دست زير دست آزار گرم تا كى بماند اين بازار؟
به چه كار آيدت جهاندارى ؟ مردنت به ، كه مردم آزارى (383)
دعاى بى موقع
O 1. خداوند پول حلالت را نصيب دكتر نكند
طبيبى از مقابل گدايى عبور مى كرد، دست به جيب كرد تا پولى به گدا بدهد، گدا شروع كرد به دعا كردن و گفت : خداوند پول حلالت را نصيب دكتر نكند. طبيب فورا پول را به جيب خود گذاشت و گفت : (عمو!) اين دعاى تو بى موقع بود، زيرا من خودم دكتر هستم ، و اگر در حق هر كسى كه به تو پول مى دهد، همين دعا را بكنى ، پس من بدبخت از كجا بياورم و زندگى كنم ؟ (384)
O 2. سوراخ دعا را گم كرده است
گويند، شخصى در مستراح نشسته بود و به جاى دعاى مستحبى ، در حال قضاى حاجت ، دعاى وقت انتظار افطار را مى خواند: اللهم لك صمت و على رزقك افطرت و عليك توكلت . شخصى اين دعا را شنيد، گفت : خوب ذكريست ، اما سوراخ دعا را گم كرده است . (385)
O 3. سه دعاى مستجابى كه زاهد نادان ، آن را ناكام كرد
در آيه ى 175 سوره ى اعراف مى خوانيم :
واتل عليهم نباء الذى آتيناه آياتنا فانسلخ منها...
براى آنها سرگذشت آن كسى را كه آيات خود را به او داديم ، ولى سرانجام از دستور آن آيات خارج شد، بخوان ، كه شيطان بر او دست يافت و از گمراهان شد.
زاهدى در بنى اسرائيل مى زيست . خداوند توسط پيامبر آن عصر به او ابلاغ كرد كه ، سه دعاى توبه به استجابت خواهد رسيد. آن زاهد بى همت و نادان در اين فكر فرو رفت كه اين دعاها را در كجا به كار ببرد. با همسرش مشورت كرد، همسرش گفت : سال هاست كه در خدمت تو هستم و در سختى و آسايش با تو همراهى كردم . يكى از آن دعاها را در مورد من مصرف كن ، و از خدا بخواه مرا از زيباترين بنى اسرائيل قرار دهد، تا تو از زيبايى من بهره مند گردى . زاهد نادان پيشنهاد او را پذيرفت و در حق او آن دعاها را در مورد من مصرف كن ، و از خدا بخواه مرا از زيباترين بنى اسرائيل قرار دهد، تا تو از زيبايى زنان بنى اسرائيل شد. آوازه ى زيبايى او به همه جا رسيد. مردم از هر سو براى او نامه هاى عاشقانه نوشتند و آرزوى ازدواج با وى نمودند. او مغرور شد و بناى ناسازگارى با شوهرش نهاد. سرانجام شوهرش خشمگين شد و از دعاى دوم استفاده نمود و گفت : خدايا! جانم از دست اين زن به لب رسيد. او را مسخ گردان ! دعايش مستجاب شد و او به صورت خرس در آمد. وقتى كه چنين شد، فرزندانش به او اعتراض شديد كردند، و او ناگزير از دعاى سوم خود استفاده كرد و گفت : خدايا! همسرم را به صورت نخستين خود برگردان ! آن زن به صورت اول خود بازگشت . و به اين ترتيب ، سه دعاى مورد اجابت زاهد به هدر رفت ، و آن زاهد نادان بر اثر مشورت با آن زن نادان تر از خودش ، سه گنجينه يى را كه مى توانست به وسيله ى آن ، سعادت دنيا و آخرتش را تحصيل كند، باطل و نابود ساخت .
آداب و شرايط دعا از نظر دعا كننده
الف . قبل از دعا
ب . هنگام دعا
ج . بعد از دعا
O الف . قبل از دعا
O 1. با طهارت باشد؛ يعنى وضو، غسل ، يا تيمم داشته باشد
امام صادق (ع ) فرمود: دعا كننده قبل از دعا ابتدا بايد به نحو نيكو وضو بگيرد و دو ركعت نماز با ركوع و سجود صحيح به جا آورد و سلام نماز را بگويد، آن گاه خدا را ستايش كند و بر رسول و آل او درود فرستد، سپس ‍ حاجت خويش را از خدا بخواهد. (386)
O 2. رو به قبله باشد، بوهاى استعمال نمايد و لباس تميز بپوشد
عن معاوية بن عمار عن ابى عبدالله (ع ) قال : كان اءبى اذا طلب الحاجة طلبها عند زوال الشمس فاذا اءراد ذلك قدم شيئا فتصدق به شم شيئا من طيب و راح الى المسجد و دعا فى حاجته بما شاء الله . (387)
معاويه بن عمار از امام صادق (ع ) نقل مى كند، آن حضرت فرمود: پدرم امام محمد باقر (ع ) وقتى حاجتى داشتند، آن را در وقت ظهر طلب مى كردند، و چون اين اراده را مى نمودند، اول چيزى را به عنوان صدقه مى دادند و خود را به بوى هاى خوشبو معطر مى ساختند، و آن گاه حاجت خويش را از خدا مى طلبيدند.
قال رسول الله (ص ): الله جميل و يحب الجمال . پيامبر اكرم (ص ) فرمودند: خداوند زيباست ، و زيبايى را نيز دوست دارد. النظافة من الايمان . نظافت و پاكيزگى جزئى از ايمان است .
O 3. صدقه دادن
حضرت صادق (ع ) فرمود: هرگاه يكى از شما مريض شود، نزد طبيب و پزشك مى رود و به او چيزى مى دهد، و اگر حاجتى به پادشاهى دارد، به دربانان رشوه مى دهد؛ پس اگر حاجتى به خدا داشته باشد، بايد تصدقى بدهد، خواه كم باشد و خواه زياد. (388)
يا ايها الذين امنوا اذا ناجيتم الرسول فقدموا بين يدى نجويكم صدقة ذلك خير لكم و اءطهر فان لم تجدوا فان الله غفور رحيم .
اى اهل ايمان ! هر گاه بخواهيد با رسول سخن سرى بگوييد، پيش از اين كار بايد صدقه بدهيد، كه اين صدقه براى شما بهتر و پاكيزه تر است ؛ و اگر از روى فقر، چيزى براى صدقه نباشد، در اين صورت ، البته خداوند آمرزنده و مهربان است .
امام سجاد در رساله حقوقيه مى فرمايد: و حق الصدقه اءن تعلم انهاذخرك عند ربك عزوجل و ديعتك التى لاتحتاج الى الاءشهاد عليها فان علمت ذلك كنت بما تستودعه سرا اءوثق منك بما تستوعه علانية و تعلم اءنها تدفع البلايا و الاءسقام عنك فى الدنيا و تدفع عنك النار فى الاخرة .
حق صدقه اين است كه ، بدانى ذخيره و امانتيست كه به خدا مى سپارى و هيچ محتاج شاهد و گواه نيست . اگر اين حقيقت را دريافتى ، به صدقه ى سى مطمئن تر خواهى شد از صدقه ى علنى ، و مى فهمى كه در دنيا بلاها و بيمارى ها را برطرف مى كند و در آخرت جلو گير آتش است .
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: راجع به صدقه ، از شيطان پرسيدم كه : چرا جلوگيرى مى كنى ؟ گفت : اى محمد (ص )! ببينم كسى صدقه مى دهد، گويا اره بر سر من نهاده اند و مانند چوب مى برند. پرسيدم : چرا؟ گفت : صدقه پنج خاصيت دارد: 1. مال را زياد مى كند؛ 2. بيمار را شفا مى دهد؛ 3. بلا را برمى گرداند؛ 4. صاحبش چون برق جهنده از پل صراط مى گذرد؛ 5. و بى حساب وارد بهشت مى شود. (البته در جايى كه حقوق مردم بر گردنش ‍ نباشد.
در حديثى پيامبر اكرم (ص ) فرمود: چون صدقه از دست صاحبش بيرون رود، چهار كلمه گويد: 1. من فانى بودم ، جاويدم كردى . 2. كوچك بودم ، بزرگم كردى . 3. دشمن تو بودم ، دوستم كردى . 4. تو مرا حفظ كردى ، اينك من تا قيامت نگهبان تو هستم . (389) و نيز از آن حضرت روايت شده است : صدقه دادن قبل از دعا باعث اجابت آن مى گردد.
به هر حال ، چون صدقه دلى را شاد مى كند، خداى متعال هم در عوض ، دل صدقه دهنده را با اجابت دعا شاد مى فرمايد.
O 4. دو ركعت نماز حاجت قبل از دعا
عن اءبى بصير عن اءبى عبدالله (ع ) قال : كان على اذا هاله اءمر فزع الى الاصلاة ثم تلا هذه الاية واستعينوا بالصبر و الصلاة . (390)
ابى بصير، از امام صادق (ع ) روايت مى كند كه : هرگاه براى امير المؤ منين (ع ) پيشامد هولناكى رخ مى داد، به نماز پناهنده مى شد، سپس اين آيه را تلاوت مى نمود: واستعينوا بالصبر و الصلاة . يعنى : از صبر و نماز كمك بجوييد.
الفضل بن الحسن بن الطبرسى عن الصادق قال : ما يمنع احدكم اذا دخل عليه غم من غموم الدنيا اءن يتوضاء ثم يدخل المسجد فيركع ركعتين يدعو الله فيها اءما سمعت الله يقول و استعينوا الصبر و الصلوة . (391)
طبرسى در تفسير مجمع البيان از امام صادق (ع ) روايت مى كند: چه مانعى دارد كسى از شما را به هنگامى كه براى گرفتارى هاى دنيا غمگين مى شود، پس از اينكه وضو گرفته ، روانه ى مسجد شده ، دو ركعت نماز بخواند و آنچه مى خواهد، در نماز دعا كند؟ و مگر نشنيدى خدا مى فرمايد: از نماز و صبر (روزه ) يارى بجوييد.
O 5. گفتن نام خدا پيش از دعا، و نيز نام هايى كه مناسب دعايش مى باشد
حضرت على (ع ) فرمود: انسان هر كارى را مى خواهد انجام دهد، بايد بسم الله بگويد؛ زيرا هر عملى كه با نام خدا شروع شود، خجسته و مبارك است .
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: كل امرذى بال لم بيداء ببسم الله فهو ابترت . (392) يعنى : دعايى كه با بسم الله الرحمن الرحيم شروع گردد، رد نمى شود.
شايسته است دعا كننده زمانى كه به تمجيد و ثناى الهى مشغول است ، ذكر اسماء حسنى الهى كه مناسب با مطلوبش است نيز، داشته باشد؛ به عنوان مثال ، اگر مطلوبش رزق است ، با اسمائى مثل : رزاق ، وهاب يا جواد ذكر بگويد؛ و اگر مطلوبش مغفرت و توبه است ، با اسمائى مثل : تواب ، رحيم يا ستار ذكر بگويد.
O 6. پناه بردن به خدا از شر شيطان ، و نيز بيان نعمت هاى خداوند و شكر برآن
فاذا قرات القران فاستعذ بالله من الشيطان الرحيم . يعنى : هرگاه خواستى قرآن تلاوت نمايى ، از شر شيطان رانده شده ، به خدا پناه ببر.
مرحوم شيخ عباس قمى گفته است : علماى شيعه بالانفاق گفته اند كه سجده ى شكر در وقت متجدد شدن نعمتى و يا دفع شدن بلايى مستحب است ؛ و بهترين نوعش ، سجده ى بعد از نماز است ، براى شكر توفيق اداى نماز.
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: بر هر مسلمانى سجده ى شكر واجب است . نماز خود را به آن تمام مى كنى ، پروردگار خويش را با آن خشنود مى گردانى و ملائكه را از خود به عجب مى آورى . به درستى كه هرگاه بنده نماز به جا آورد، و سپس سجده ى شكر كند، پروردگار جهان حجاب را از ميان بنده و ملائكه برمى دارد و خطاب مى كند: اى ملائكه ! نظر كنيد به سوى بنده ى من ، كه فرض مرا ادا كرد و عهدم را تمام نمود؛ پس نزد من سجده كرد، براى شكر آنچه من بر او انعام كرده ام . اى ملائكه ى من ، با او چه معامله كنم ؟ مى گويند: پروردگارا! بهشت تو. باز خداوند مى فرمايد: من با او چه سؤ ال مى نمايد و ملائكه جواب مى گويند، تا آنكه مى گويند: پروردگارا! ما ديگر چيزى نمى دانيم . آن گاه خداوند كريم مى فرمايد: من او را شكر مى كنم ، چنان كه او مرا شكر كرد، و به فضل خود به سوى او اقبال مى نمايم ، و رحمت عظيم خود را در قيامت به او مى نمايانم .
O 7. سپاس و ستايش خداوند
عن الحارث بن المغيرة قال : سمعت اءبا عبدالله (ع ) يقول : اياكم اذا اءراد اءحدكم اءن يسال من ربه شيئا من حوائج الدنيا و الاخرة حتى يبداء بالثناء على الله عزوجل و المدح له و الصلاة على النبى (ص ) ثم يساءل الله حوائجه . (393)
حارث بن مغيره مى گويد: شنيدم امام صادق (ع ) مى فرمايد: مبادا كسى از شما احتياجات دنيوى و اخروى خود را از پروردگار خود سؤ ال و درخواست نمايد، مگر آنكه ابتدا خداى عزوجل را مدح و ثنا نموده ، صلوات و درود بر پيغمبر (ص ) برساند، سپس حوايج خود را از خدا بخواهد.
عن صفوان عن العيص بن القاسم قال : قال اءبو عبدالله (ع ): اذا طلب اءحدكم
الحاجة فليثن على ربه و ليمدحه فان الرجل اءذا طلب الحاجة من السلطان هياء له من كلام اءحسن ما يقدر عليه ، فاذا طلبتم الحاجة فمجد و الله العزيز الجبار و امدحوه و اثنوا عليه تقول ياد اءجود من اءعطى و يا خير من سئل ، يا ارحم من استرحم ، يا اءحد يا صمد يا من لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفوا اءحد يا من لم يتخذ صاحبة و لا ولدا يا من يفعل ما يشاء و يحكم ما يريد و يقضى ما اءحب يا من يحول بين المرء و قلبه يا من هو بالمنظر الاء على يا من ليس كمثل شى ء يا سميع يا بصير و اءكثر من اءسماء الله عزوجل فان اءسماء الله عزوجل كثيرة و صل على محمد و آل محمد، و قل : اءللهم اءوسع على من رزقك الحلال ما اءكف به وجهى ، و اءؤ دى به عنى اءمانتى ، و اءصل به رحمى و يكون عونا لى فى الحج و العمرة و قال : ان رجلا دخل المسجد فصلى ركعتين ثم ساءل الله - عزوجل - فقال رسول الله (ص ): عجل العبد ربه و جاء آخر فصلى ركعتين ثم اءثنى على الله عزوجل و صلى على النبى (ص ) فقال رسول الله (ص ): سل تعط.
عيص بن قاسم مى گويد: امام صادق (ع ) فرمود: هرگاه كسى از خدا حاجتى بخواهد، پس بايد پروردگار خود را مدح و ثنا گويد؛ چه اينكه هر كس كه از شيطان حاجتى مى خواهد، تا مى تواند بهترين سخن را براى او آماده مى كند؛ پس هرگاه حاجتى طلب كرديد، از خداى عزيز بزرگوار تمجيد و تعريف كنيد و او را مدح و نماييد. بگويى : يا اءجود من اءعطى و يا خير من سئل يا ارحم من استرحم يا اءحد يا صمد و يا من لم يلد و لم يكن له كفوا اءحد يا من لم يتخذ صاحبة و لا ولدا يا من يفعل ما يشاء و يحكم ما يريد و يقضى ما اءحب يا من يحول بين المرء و قلبه يا من هو با المنظر يا من ليس كمثله شى ء يا سميع يا بصير . يعنى : اى با سخاوت ترين كسانى كه بخشش كرده اند! و اى بهترين كسى كه سؤ ال شده ! اى مهربان ترين كى كه از او درخواست مهربانى شده ! اى يكتا! اى پناهگاه ! اى كسى كه ديگرى از او متولد نشده ، و او نيز از ديگرى متولد نگرديده ، و هيچ كس كفو و همسر او نباشد! اى كسى كه زن و فرزند نپذيرد! اى كسى كه هر چه بخواهد، انجام مى دهد، و هر چه اراده كند، حكم كرده و فرمان مى دهد، و هر چه دوست بدارد و قضاوت كند! اى كسى كه ميان انسان و قلب او حايل و مانع مى شود! اى كسى كه در برافراشته ترين ديدگاه قرار دارد! اى كسى كه هيچ چيز مثل و مانند او نباشد! اى شنوا! اى بينا! و بسيارى از نام هاى خدا را بر زبان آور؛ چون نام هاى خداوند عزوجل بسيار است ، و صلوات بر محمد و آل محمد بفرست و بگو: اللهم اءوسع على من رزقك الحلال ما اءكف به وجهى و اءؤ دى به عنى اءمانتى و اءصل به رحمى و يكون عونا لى على الحج و العمرة . يعنى : بار خدايا! از روزى حلال خود بر من وسعت و گسترش ده ، به اندازه يى كه آبروى خود را نگه بدارم و امانت خويش را ادا كنم و صداى صله رحم نمايم و كمك بر انجام حج و عمره من شود.
حضرت فرمود: به درستى كه مردى داخل مسجد شد و دو ركعت نماز خواند، سپس از خداى عزوجل مساءلت نمود. پيغمبر (ص ) فرمود: اين بنده بر خداى خود تعجيل كرد. و مرد ديگرى آمده و دو ركعت نماز خواند، سپس خدا را مدح و ثنا كرد و بر پيغمبر (ص ) صلوات فرستاد. رسول خدا فرمود: سؤ ال كن ، كه عطايت كنند. (394)
عن معاوية بن عمار: عن اءبى عبدالله (ص ) و قال : انما هى المدحة ثم الثناء ثم الاقرار بالذنب ثم المساءلة انه و الله خرج عبد من ذنب الا بالاقرار . (395)
معاوية بن عمار روايت مى كند كه ، امام صادق (ع ) فرمود: جز اين طريقه نيست كه ابتدا مدح و ستايش ، سپس اقرار به گناه ، سپس سؤ ال . به درستى كه سوگند به خدا! هيچ بنده يى از گناه خارج نشد، جز به اقرار.
عن الحارث بن مغيرة قال : قال اءبو عبدالله (ص ) - فى حديث - اذا اءردت اءن تدعوه الله فمجده و احمده و سبحه و هلله و اءثن عليه و صل على النبى (ص ) ثم سل تعط . (396)
حارث بن مغيره گويد: امام صادق (ع ) در ضمن حديثى فرمود: هرگاه خواستى خدا را بخوانى (دعا كنى ) پس تمجيد كن (تمجيد يعنى صفاتى ذاتى خداوند را به نيكى ياد كردن ، مانند: يا عليم ! يا حكيم ! يا رحيم ! يا كريم ! و حمد كن (الحمد الله بگو) و تسبيح كن (سبحان الله بگو) و تهليل كن (لا اله الا الله بگو) و ثنا كن بر خدا (ثنا يعنى
صفات فعل خداوند را به نيكى ياد آوردن ، مانند: يا من يحول بين المرء و قلبه ) و بر پيغمبر (ص ) صلوات بفرست ، سپس سؤ ال كن ، كه عطايت كنند.
عن ابى عبدالله (ع ) قال : قلت آيتان فى كتاب الله عزوجل اءطلبهما و لا اءجد هما، قال و ما هما؟ قلت : قول الله عزوجل ادعونى استجب لكم ، فندعوه و لانرى اجابة قال : اءفترى الله عزوجل اءخلف وعده ؟ قلت لا، قال : فمم ذلك ؟ قلت لا اءدرى
قال : لكنى اءخبرك من اءطاع الله عزوجل فيما اءمره ثم دعاه من جهة الدعاء اءجابه ، قلت و ما جهة الدعاء؟ قال تبداء فتحمد الله و تذكر نعمه عندك ، ثم تشكره ثم تصلى على النبى (ص )، ثم تذكر ذنوبك فتقر بها، ثم تستغفر منها فهذا، جهة الدعاء ثم قال و ما الآية الاخرى ؟ قلت : قول الله عزوجل ما انفقتم من شى فهو يخلفه و هو خير الرازقين و انى اءنفق و لا اءرى خلفا، قال : اءفترى الله عزوجل اءخلف وعده ؟ قلت : لا قال فمم ذلك ؟ قلت : لا اءدرى : قال لو اءن احدكم اكتسب المال من حله و اءنفقه فى حله لم ينفق درهما الا اءخلف عليه . (397)
راوى مى گويد: به امام صادق (ع ) گفتم : دو آيه در قرآن است كه به دستور آنها عمل مى كنم ، ولى نتيجه يى كه بايد بگيرم ، نمى گيرم . حضرت فرمود: آن دو آيه كدامند؟ گفتم : يكى اين آيه : ادعونى استجب لكم . يعنى : مرا بخوانيد، شما را استجابت مى كنم . پس هر چه دعا مى كنم ، اثرى از اجابت نمى بينم . حضرت فرمود: آيا خيال مى كنى خداى عزوجل خلف وعده مى كند؟ گفتم : نه ! فرمود: پس ، از كجا چنين شد؟ گفتم : نمى دانم . حضرت فرمود: ليكن من تو را خبرى مى دهم . كسى كه از خداى عزوجل در آنچه امر كرده اطاعت كند، سپس او را از راه دعا بخواند (دعا كند)، او را اجابت خواهد كرد. گفتم : راه دعا كدام است ؟ فرمود: ابتدا خدا را ستايش مى كنى و نعمت هايى را كه نزد تو دارد، به ياد مى آورى ، سپس سپاسگزارى مى كنى ، پس صلوات بر پيغمبر (ص ) مى فرستى ، آن گاه گناهانت را به ياد مى آورى و به آنها اقرار مى كنى ، سپس استغفار كرده و آمرزش آنها را مى طلبى ؛ و اين است راه دعا كردن .
سپس فرمود: آيه ى دوم كدام است ؟ گفتم : اين آيه : و ما اءنفقتم من شى ء فهو يخلفه و هو خير الرازقين . يعنى : هر چه را كه در راه خدا انفاق كنيد، او (خدا) به جاى آن به شما خواهد رسانيد. و من انفاق مى كنم ، و به جايش ‍ چيزى نمى بينم . فرمود: آيا چنين مى پندارى كه خدا از وعده ى خود تخلف كرده ؟ گفتم : نه ! فرمود: پس از كجا چنين شد؟ گفتم : نمى دانم . فرمود: هر گاه كسى از شما مالى را از راه حلال به دست آورد و در راه حلال انفاق كند، درهمى انفاق نكند، جز آنكه به جايش مى رساند.
عن ابى كهمس قال : سمعت اءبا عبدالله (ع ) يقول : دخل رجل المسجد فابتداء قبل الثناء على الله و الصلاة على النبى (ص ): عجل العبد ربه ثم دخل آخر فصلى و اءثنى على الله عزوجل و صلى على رسول الله (ص ) فقال رسول الله (ص ): سل تعطه ثم قال : ان فى كتاب على (ع ): ان الثناء على الله و الصلاة على رسوله قبل المساءله و ان احدكم لياتى الرجل يطلب الحاجة فيحب اءن يقول له خيرا قبل اءن يساءله حاجته . (398)
ابن كهمس مى گويد: شنيدم امام صادق (ع ) مى فرمايد: مردى وارد مسجد شد، و ابتدا پيش از ستايش خداوند صلوات بر پيغمبر، شروع به دعا كردن نمود. پيغمبر اكرم (ص ) فرمود: اين مرد درباره ى پروردگار خود عجله و شتاب كرد. سپس مرد ديگرى وارد شد، نماز خواند و ستايش الهى به جا آورد و درود بر پيغمبر فرستاد. پس پيغمبر فرمود: بخواه ، كه داده مى شوى . سپس حضرت صادق فرمود: به درستى كه كسى از شما هر آينه براى طلب حاجت خود نزد مردى مى آيد، دوست دارد او سخن خوش و نيكو بگويد، قبل از آنكه حاجت خود را از او سؤ ال كند.
O 8. حمد و ثناهاى مخصوص پيش از دعا
حمد و ثناهاى مخصوصى كه پيش از دعا سزاوار است انجام شود، بر هفت نوعند: (399)
نوع اول : ده بار يا الله گفتن .
عن ايوب بن الحراخى اديم عن ابى عبدالله (ص ) قال : من قال يا الله يا الله عشر مرات قيل له : لبيك ما حاجتك ؟
ابى ايوب از امام صادق (ع ) روايت مى كند كه ، آن حضرت فرمود: هر كس ده بار يا الله بگويد، به او گفته مى شود: لبيك ! چه حاجت دارى ؟
احمد بن فهد فى عهدة الداعى قال : روى عن الصادق (ع ) فيمن قال : يا الله ، الله - عشرا مرات متتابعات - فانه لم يقلها مؤ من الا قال ربه : لبيك عبدى سل حاجتك . (400)
سيد بن طاووس نقل مى كند كه ، حسن بن محجوب در كتاب خود مى نويسد: يكى از ياران امام باقر (ع ) از بيمارى خود اظهار شكايت كرد، پس حضرت فرمود: ده بار پشت سر هم ، يا الله ! يا الله بگو؛ چون هيچ مؤ منى اين جمله را نگويد، جز اينكه پروردگارش مى گويد: لبيك بنده ى من ! حاجتت را سؤ ال كن !
عن مسعدة صدقة قال : حدثنى جعفر قال : اشتكى بعض ولد اءبى فمر به قال له : قل - عشر مرات - يا الله ، يا الله ، فانه لم يقلها احد من المومنين قط الا قال له الرب تبارك و تعالى : لبيك عبدى سل حاجتك . (401)
مسعدة بن صدقه مى گويد: امام صادق (ع ) براى من حديثى روايت كرده ، فرمود: يكى از فرزندان پدرم بيمار شد، پس پدرم بر او گذشت و فرمود: ده بار بگو يا الله ! يا الله ! يا الله ! چون هيچ مؤ منى اين جمله را نگويد، مگر آنكه پروردگار تبارك و تعالى به او مى گويد: لبيك بنده ى من ! حاجت خود را بخواه !
نوع دوم : ده بار يا رب گفتن .
عن ايوب بن الحر عن اءبى عبدالله (ص ) قال : من قال - عشر مرات يا رب ، يا رب قيل له : لبيك ما حاجتك .
ايوب بن حر از امام صادق (ع ) روايت مى كند كه ، آن حضرت فرمود: هر كس ده بار يا رب ! يا رب ! به او گفته مى شود: لبيك ! حاجتت چيست ؟
عن محمد بن حمران قال : مرض اسماعيل بن اءبى عبدالله (ص ) فقال له ابو عبدالله قل : يا رب ، يا رب ، عشر مرات - فان من قال ذلك نودى لبيك ما حاجتك .
محمد بن حمران مى گويد: اسماعيل ، فرزند امام صادق (ع ) بيمار شد، پس امام صادق (ع ) به او فرمود: ده بار يا رب ! يا رب ! بگو؛ چون به درستى كه كسى كه چنين بگويد، ندا مى شود: لبيك ! چه حاجت دارى ؟
نوع سوم : يك نفس (يا رب يا رب ) گفتن .
و من كتاب مناسك الزيارت للمفيد عن ابى جعفر (ع ) قال : كان اءبى يلح فى الدعاء يقول : يا رب يا رب حتى ينقطع النفس ثم يعود . (402)
از كتاب مناسك الزيارات شيخ مفيد نقل است كه ، امام باقر (ع ) فرمود: پدرم امام سجاد (ع ) در دعا كردن اصرار و پافشارى مى نمود. به حدى يا رب ! يا رب ! مى گفت ، كه نفس او قطع مى گرديد، و سپس دوباره شروع مى نمود.
عن اءبى بصير عن اءبى عبدالله (ع ) قال : من يا رب ، حتى ينقطع قيل له : لبيك ما حاجتك ؟ (403)
ابى بصير از امام صادق (ع ) روايت مى كند كه ، آن حضرت فرمود: كسى كه به اندازه ى يك نفس ، يا رب ! يا رب ! بگويد، به او گفته مى شود: لبيك ! حاجتك چيست ؟
نوع چهارم : يك نفس ، يا رب ! يا الله گفتن .
عن ابى بصير ابى عبدالله (ع ) قال : من قال يا رب يا الله يا الله حتى ينقطع نفسه قيل له لبيك ماحاجتك . (404)
ابى بصير از امام صادق (ع ) روايت مى كند، كه آن بزرگوار فرمود: كسى آن قدر يا رب ! يا الله ! يا الله ! بگويد، تا نفسش بند بيايد، به او گفته مى شود: لبيك ! حاجتت چيست ؟
عن ابى بصير عن ابى عبدالله (ع ) فى قول الله عزوجل : و حنانا من لدنا
قال : انه كان يحيى اذا دعا فقال فى دعائه يا رب يا الله ناداه الله ملك (من السماء لبيك يا يحيى سل حاجتك ). (405)
ابى بصير از امام صادق (ع ) روايت مى كند كه ، آن حضرت درباره آيه ى و حنانا من لدنا فرمود: يحيى پيامبر چنين بود كه ، هر گاه دعا مى كرد، در دعاى خود مى گفت : يا رب ! يا الله ! فرشته يى از آسمان ندايش مى كرد: لبيك اى يحيى ! حاجت خود را سؤ ال كن !
نوع پنجم : سه بار اى رب گفتن .
و من كتاب مناسك الزيارات للمفيد عن ابى عبدالله (ع ) قال : ان العبد اذا قال : اى رب ثلاثا صيح به من فوقه لبيك سل تعطه .
از كتاب شيخ مفيد (ره ) نقل است كه ، امام صادق (ع ) فرمود: به درستى كه هرگاه بنده سه بار اى رب ! بگويد، از بالاى سرش فرياد مى زنند: لبيك ! لبيك ! سؤ ال كن ، عطا خواهى شد.
عن منصور عن ابى بصير عن ابى عبدالله (ع ) قال : ان الرجل منكم ، ليقف عند ذكر الجنة و النار ثم يقول : اى رب اى رب - ثلاثا - فاذا قالها نودى من فوق راءسه سل ما حاجتك ؟ (406)
از ابى بصير نقل است كه ، امام صادق (ع ) فرمود: به درستى كه مردى از شما به هنگام يادآورى بهشت و دوزخ توقف مى كند و سه بار اى رب ! اى رب ! مى گويد. در اين هنگام كه گفت ، از بالاى سرش ندا مى كنند كه : سؤ ال كن ! حاجت تو چيست ؟
نوع ششم : سه بار در سجود، يا الله ! يا رباه ! يا سيداه ! گفتن .
عن ابى بصير عن الصادق جعفر بن محمد (ع ) قال : اذا قال العبد - و هو ساجد يا الله يا رباه اى سيداه - ثلاث مرات - اجابه الله تبارك و تعالى : لبيك عبدى سل حاجتك . (407)
ابى بصير از امام صادق (ع ) نقل مى كند: هر گاه بنده سه بار در حال سجود، يا الله ! يا رباه ! يا سيداه ! بگويد، خداوند تبارك و تعالى به او پاسخ مى دهد: لبيك بنده ى من ! حاجت خود را سؤ ال كن !
نوع هفتم : هفت بار يا ارحم الراحمين گفتن .
عن ابى عبدالله (ع ) قال : كان اذا الجت به الحاجة يسجد من غير صلاة و لا ركوع ثم يقول : يا ارحم الراحمين - سبع مرات - ثم يساءل حاجته ثم قال : ماء قالها احد سبع مرات الا قال الله تبارك و تعالى :ها اءنا ارحم الراحمين سل حاجتك . (408)
از امام صادق (ع ) روايت است كه ، هرگاه حاجتى به آن حضرت روى مى آورد، سجده مى كرد و بى نماز و بى ركوع ، هفت بار مى گفت : يا ارحم الراحمين ! سپس حاجت خود را سؤ ال مى كرد. پس فرمود: كى اين جمله را هفت بار تكرار نكند، مگر اينكه خداى تعالى به او مى گويد: هان ! منم ارحم الراحمين ! حاجت خود را بخواه !
عن على بن الحسين (ع ) قال : سمع النبى (ص ) رجلا يقول : يا ارحم الراحمين فاءخذ بمنكب الرجل فقال : ان هذا ارحم الراحمين قد استقبلك بوجهه سل حاجتك . (409)
از امام سجاد (ع ) نقل است كه فرمود: پيامبر (ص ) شنيده مردى مى گويد: يا ارحم الراحمين ! پس دوش او را گرفت و گفت : اين ارحم الراحمين است كه به تو رو آورده حاجت خود را بخواه !
O 9. در دست داشتن انگشتر عقيق يا فيروزه
روايت شده است كه ، امير المؤ منين (ع ) چهار انگشتر در دست مى كردند: 1. انگشتر ياقوت ، براى شرافت و زينتش ؛ 2. فيروزه ، براى نصرت و يارى اش ؛ 3. حديد حسينى ، براى قوتش ؛ 4. عقيق ، براى حرز و دفع دشمنان و بلاها.
پيامبر اكرم (ع ) فرمود: هر كس انگشتر عقيق در دست داشته باشد، حاجتش برآورده مى شود.
عن ابى عبدالله (ع ) قال : قال رسول الله (ص ) قال الله عزوجل : انى لاءستحيى من عبدى يرفع يده و فيها خاتم فيروز زج اءن اءردها خائبة . (410)
امام صادق (ع ) از پيغمبر (ص ) نقل مى كند: خداوند عزوجل فرمود: من خجالت مى كشم از بنده ام كه دست با انگشتر فيروزه را به سوى من دراز كرده ، و من آن را خالى و نااميد برگردانم .
عن الصادق (ع ) قال : ما رفعت كف الى الله اءحب اليه من كف فيها خاتم عقيق . (411)
از امام صادق (ع ) روايت شده است كه ، هيچ كف دستى به سوى خدا متعال بلند نشده است كه نزد او محبوب تر باشد، از كفى كه انگشتر عقيق در آن است .
و نيز از آن حضرت روايت شده : دو ركعت نماز با انگشتر عقيق خواندن ، افضل و بهتر از هفتاد ركعت بدون انگشتر عقيق است .
و نيز آن حضرت فرمود: عقيق اولين كوهى بود كه به وحدانيت خداوند، نبوت محمد (ص ) و ولايت على (ع ) اقرار نموده . و خداوند بر خود لازم فرموده كه ، دستى را كه انگشتر عقيق در آن باشد، بر نگرداند و در قيامت عذابش نفرمايد.
O 10. صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد، دراول و آخر دعا
يكى از آدابى كه اجابت دعا را تضمين مى كند، درود فرستادن بر پيامبر و اهل بيت اوست ؛ چنان كه خداوند در قرآن مى فرمايد:
ان الله و ملائكته يصلون على النبى يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما . (412)
همانا خداوند و ملائكه اش بر پيامبر درود مى فرستند. اى كسانى كه ايمان آورده ايد! بر او درود بفرستيد و تسليم وى گرديد.
مرحوم مجلسى مى گويد: مقصود از صلوات بر پيامبر (ص )، صلوات بر او و آل اوست ، نه صلوات بر پيغمبر تنها؛ زيرا در روايات خاصه و عامه وارد شده است كه ، صلوات به او، بدون صلوات بر آلش پذيرفته نيست ، بلكه از اخبار ما ظاهر مى گردد كه ، حرام و موجب عقاب است . (413)
در نهايه ى جزرى آمده است : اينكه مى گوييم اللهم صل على محمد، معنايش اين است : خدايا! او را در دنيا به وسيله ى نام او و آشكار كردن دعوت و نگهدارى شريعتش ، و در آخرت به قبول كردن شفاعت او درباره ى امتش و دو چندان كردن اجر و پاداشش ، بزرگوار كن !
مرحوم مجلسى مى گويد: مشهور آن است كه ، صلوات از خداى سبحان رحمت است ، و از فرشتگان ، استغفار و طلب آمرزش ، و از بندگان ، دعاست . آل پيغمبر نزد شيعه ى اماميه ، عترت طاهره و خاندان معصوم او هستند. (414)
رهبر انقلاب اسلامى ، آية الله خامنه اى با تعبيرى زيبا و شيوا مى گويد: صلوات بر محمد و آل محمد، مجسم كننده ى چهره ى افراد زبده و دستچين اسلام است ؛ و با مجسم كردن و در منظر آوردن اين چهره ها، مسلمان مى تواند هميشه راهى را كه بايد پياده پيمود، بشناسد و آماده ى حركت در آن راه شود. (415)
قال رسول الله (ص ): البخيل حقا من ذكرت عنده فلم يصل على .(416)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: بخيل حقيقى كسيست كه نامم را بشنود، و بر من صلوات نفرستد.
قال رسول الله (ص ) لا تضربوا اءطفالكم على بكائهم فان بكاءهم اربعة اشهر شهادة لا اله الا الله و اربعة اشهر الصلاة على النبى و آله و اربعة اشهر الدعاء لوالديه . (417)
رسول خدا (ص ) فرمود: فرزندان خود را به خاطر گريه كردنشان كتك نزنيد، زيرا گريه ى آنان به مدت چهار ماه ، شهادت به وحدانيت خداست ، و چهار ماه صلوات بر پيامبر و آل اوست ، و چهار ماه نيز دعا به پدر و مادر.
امام صادق (ع ) مى فرمايد: روزى رسول خدا (ص ) به على (ع ) فرمود: نمى خواهى تو را بشارت دهم ؟ عرض كرد: پدر و مادرم به فدايت ! تو هميشه بشارت دهنده به خير بودى . رسول الهى فرمود: جبرئيل هم اكنون خبر بهت آورى به من داد! على (ع ) عرض كرد: آن خبر چه بود؟ فرمود: به من خبر داد، وقتى مردى از امتم بر من صلوات فرستاد و اين صلوات را با صلوات بر آل من پيوند داد، درهاى آسمان به رويش باز مى شود و ملائكه هفتاد صلوات بر او مى فرستند، و اگر گناهكار است ، گناهش مانند برگ درختان به زمين مى ريزد، و خداوند به او مى فرمايد: لبيك يا عبدى و سعديك ! و به ملائكه خطاب مى كند: شما بر بنده ى من هفتاد صلوات فرستاديد، من بر او هفتصد صلوات مى فرستم . اما اگر بر من صلوات فرستاد و اهل بيتم را در صلوات بر من پيوند نداد، بين او آسمان هفتاد حجاب قرار مى گيرد و حضرت حق مى فرمايد: لالبيك و لا سعديك . اى ملائكه ى من ! دعايش را بالا نبريد، مگر بر آل پيامبر بفرستد. چنين كسى از رحمت حق محروم است ، تا زمانى كه اهل بيتم را در صلوات به من ملحق فرمايد.(418)
عن الصادق (ع ) عن آبائه عليهما السلام قال : قال رسول الله (ص ): انا عند الميزان يوم القيامة فمن ثقلت سيئاته على حسناته جئت بالصلاة على حتى اءثقل بها حسناته . امام صادق (ع ) از پدرانش ، از رسول خدا روايت مى كند من در روز قيامت كنار ترازو هستم . هر كسى گناهانش بر حسناتش بر گناهانش سنگينى كند.
(419)
امام صادق از پيغمبر اكرم (ص ) نقل مى كند:
لاتجعلونى لقدح الراكب فان الراكب يملاء قدحه فيشربه اذا شاء اجعلونى فى اول الدعاء و فى آخره و فى وسطه . (420)
مرا چون قدح شتر سوار قرار ندهيد؛ زيرا شتر سوار قدح خود را پر مى كند، و هر زمان خواست ، مى نوشد و مرا در اول دعا و وسط و آخر آن قرار دهيد.
عن اءبى عبدالله (ع ) قال : لا يزال الدعاء محجوبا حتى يصلى على محمد و آل محمد . (421)
امام صادق (ع ) فرمود: پيوسته دعا محجوب (در پرده ) است ، تا صلوات بر محمد و آل محمد بفرستيد.
امام صادق از رسول خدا (ص ) روايت مى كند كه ، آن حضرت فرمودند:
ما من قوم اجتمعوا فى مجلس فلم يذكروا الله عزوجل و لم يصلوا على نبيهم صلوات الله عليه و آله الا كان ذلك المجلس حسرة و بالا عليهم . (422)
هر جمعى كه در مجلسى اجتماع كنند، پس ذكر خداى متعال را نبرند و بر پيامبر (ص ) و آلش درود نفرستند، حسرت و وبال بر ايشان خواهد بود.
عن ابى عبدالله قال : من كانت له الى الله عزوجل حاجة فليبداء بالصلاة على محمد و آل محمد ثم يساءل حاجته ثم يختم بالصلاة على محمد و آل محمد فان الله عزوجل اكرم من اءن يقبل الطرفين و يدع الوسط اذا كانت الصلاة على محمد و آل محمد لا تحجب عنه . (423)
امام صادق (ع ) فرمود: كسى كه به درگاه خدا حاجتى دارد، بايد ابتدا بر محمد و آل محمد صلوات فرستاده ، سپس حاجت خود را بخواهد، و دعاى خود را با صلوات بر محمد و آل محمد به پايان برساند. خداى متعال كريم تر از آن است كه ابتدا و انتهاى دعا را پذيرفته ، و وسط آن را رها كند؛ زيرا چيزى مانع از اجابت صلوات بر محمد و آل محمد نمى شود.
O 11. پرهيز از گناه ، بخصوص ستم مالى و آبرويى به مردم
جاء فى الحديث القدسى : فمنك الدعاء و على الاءجابة فلا تحجب عنى دعوة الا دعوة اكل الحرام . (424)
در حديث قدسى آمده است كه : دعا از تو، اجابت از من ؛ زيرا دعايى از من پوشيده نمى ماند، مگر دعوت لقمه ى حرام .
قال رسول الله (ص ):
من اءحب اءن يستجاب دعائه فليطب مطعمه و مكسبه .
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: كسى كه دوست دارد دعايش مستجاب گردد، بايد خوراك و كسب خود را پاكيزه نمايد.
O 12. دعا قبل از بلا
همان طور كه علاج واقعه را قبل از وقوع بايد كرد، پيشگيرى نيز بهتر از درمان است ، و گناه نكردن هم آسان تر از توبه كردن است ، همچنين قبل از رسيدن بلا بايد دعا كرد؛ و چنين دعايى خيلى مؤ ثرتر از دعاييست كه پس ‍ از رسيدن بلا و سختى صورت مى گيرد.
قال على (ع ): ادفعوا امواج البلاء بالدعاء.
حضرت على (ع ) فرمود: امواج بلا را با دعا برطرف كنيد.
عن اءبى همام اسماعيل بن همام عن الرضا (ع ) قال : قال على بن الحسين (ع ) ان الدعاء و البلاء ليتر افقان الى يوم القيامة ان الدعاء ليرد البلاء و قد اءبرم ابراما . (425)
اسماعيل بن همام از امام رضا (ع ) روايت مى كند، كه حضرت سجاد (ع ) فرمود: به درستى كه دعا و بلا، هر آينه با هم خواهند بود تا روز رستاخيز. همانا دعا بلا را بر مى گرداند، با اينكه سخت محكم و استوار شده است .
عن ابى ولاد قال ابوالحسن موسى (ع ) عليكم بالدعاء فان الدعاء لله و المطلب الى الله يرد البلاء و قد قدر و قضى و لم يبق الا امضاءه فاذا دعى الله عزوجل و سئل صرف البلاء صرفة . (426)
ابى ولاد مى گويد: حضرت موسى بن جعفر (ع ) فرمود: تا مى توانيد، دعا كنيد، چون دعا و درخواست از خداوند عزوجل ، بلا را بر مى گرداند، هر چند كه ورود بلا مسلم و حتمى باشد (يعنى از مرحله ى قضا و قدر گذشته ، و فقط مرحله ى امضا و اجرايش مانده .) پس همين كه دعا و درخواست كنيد، بلا از شما دور خواهد شد.
عن اسحاق بن عمار قال : قال ابو عبداله ان الله عزوجل ليدفع بالدعاء الاءمر الذى علمه اءن يدعى له فيستجيب و لو لاما وفق العبد من ذلك الدعاء لاءصابه منه مايجتثه من حديد الارض . (427)
اسحاق بن عمار مى گويد: امام صادق (ع ) فرمود: به درستى كه خداى عزوجل هر آينه به واسطه ى دعا كردن دفع مى كند، كارى را كه مى داند درباره ى آن دعا خواهد شد؛ پس پيش از دعا كردن مستجاب مى كند. و هر گاه بنده توفيق دعا پيدا نمى كرد، هر آينه دچار آنچنان پيشامد ناگوارى مى شد، كه از صفحه ى زمين محو و ريشه كن مى گشت !
عن عنبسة عن اءبى عبدالله (ع ) قال : من تخوف (من بلاء يصيبه فتقدم فيه بالدعاء لم يره الله عزوجل ذلك البلاء ابدا .
عنبسه از امام صادق (ع ) نقل مى كند: كى كه بيم دارد بلا و مصيبتى به او برسد، و پيش از رسيدن آن بلا درباره ى برطرف شدنش دعا كند، خداى عزوجل هرگز آن بلا را به او نمى رساند.
عن محمد بن مسلم عن اءبى عبدالله (ع ) قال : كان جدى يقول : تقدموا فى الدعاء فان العبد اذا كان دعاء فنزل به البلاء فدغا قيل : صوت معروف و اذا لم يكن دعاء فنزل به بلاء فدعا قيل اءين كنت قبل اليوم . (428)
از محمد بن مسلم نقل است كه ، امام صادق (ع ) فرمود: جدم رسول خدا (ص ) مى فرمود: در دعا پيشدستى نموده ، و پيش از آنكه گرفتار شويد، دعا كنيد؛ زيرا وقتى بنده يى بسيار دعا كند، و بلايى به او رسد و بعدش دعا كند، گفته مى شود: و آوازى آشناست . و چون بسيار دعا نكند و پر دعا نباشد، و بلايى به او رسد و سپس دعا كند، به او گفته مى شود: تا به امروز كجا بودى ؟
O ب . هنگام دعا
O 1. احضار نيت
حضرت على (ع ) فرمود: براى استجابت دعا چهار شرط لازم است : 1. احضار نيت ؛ 2. توجه خالص ؛ 3. معرفت آن كس كه از او سؤ ال مى كند؛ 4. انصاف در سؤ ال .
منظور از نيت به مفهوم مطلق و عام ، همان قصد و انگيزه ييست كه انسان را وادار به انجام كارها مى كند؛ و از ديدگاه شرع ، آن انگيزه و قصدى را مى گويند كه صبغه ى الهى داشته باشد و كارها در جهت جلب رضايت او قرار گيرد.
على بن الحسين (ع ) فرمود: لاعمل الا بنية . (429) يعنى : ارزش عمل ، به نيت است .
مقصود از عمل ، عبادت و طاعات ، و مراد از نيت ، قصد، تقرب به خداى متعال است . پس نماز و روزه و حج و امثال آن ، بدون قصد قربت و رضاى حق تعالى صحيح نيست و هيچ اجر و پاداشى ندارد؛ و نيز اعمالى كه بر انسان واجب نيست (واجب توصلى ) مانند: صدقه دادن ، لباس شستن و تعليم دادن ، زمانى موجب پاداش و ثواب مى گردد، كه به نيت تقرب و رضاى خدا انجام گيرد.
امام صادق (ع ) فرمود:
ان العبد اذا دعا الله تعالى بنية صادقة و قلب مخلص اءستجيب له بعد و فاته بعهد الله عزوجل و اذا دعا الله بغير بنية و اخلاص لم يستجيب له اليس ‍ الله يقول اوفوا بعهدى اوف بعهدكم فمن و فى له . (430)
هر گاه بنده يى خدا را به نيت درستى بخواند و دلش براى خدا خالص ‍ باشد، پس از آنكه به پيمان هاى خدا وفا كرده ، دعايش مستجاب مى شود؛ و هرگاه بنده يى خدا را بدون نيت و اخلاص بخواند، دعايش مستجاب نمى شود. آيا خدا نفرموده : به عهد من وفا كنيد، تا من هم به عهدى كه با شما كرده ام ، وفا كنم ؟ پس كسى كه عهد خدا را وفا كند، به وعده هايى كه به او داده شده ، وفا مى شود.
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: انما الاءعمال بالنيات . (431) يعنى : ارزش و اهميت عمل و فعل انسان ، به نيت و ماهيت درونى اوست .
بنابراين مى توان نيت را روح ، قلب ، جان و مغز عبادت دانست ، چرا كه هر عبادتى بايد با نيت و قصد قربت همراه باشد؛ از اين بالاتر، نيت به قدرى مهم است و نقش اساسى در تغيير و تحول سرنوشت انسان دارد، كه اگر آدمى امور غير عبادى را با نيت صحيح الهى انجام دهد، آن امور عبادت خواهد شد. چنان كه پيامبر (ص ) در نصايح خويش به ابوذر فرمود:
يا اباذر ليكن لك فى كل شى ء نية حتى فى النوم و الاءكل .
اى ابوذر! بايد تو در هر چيزى ، حتى خوردن و خوابيدن داراى نيت باشى .
بنابراين اگر نيت آدمى و خوب و نيكو و پسنديده و براى رضاى خدا باشد، عمل انسان ارزش و اهميت پيدا مى كند؛ و هر چه كه نيت جامع تر، كامل تر و خالص تر باشد، به همان اندازه بر ارزش و اهميت عمل انسان افزوده مى گردد، و اگر خداى ناكرده ، نيت آدمى ريا آلود و ناصحيح و يا حتى شائبه ى ريا در آن باشد، به همان اندازه از ارزش عمل انسان كاسته خواهد شد.
بنابراين هر عبادتى بايد با نيت و قصد قربت همراه باشد؛ اصلا عبادت بدون نيت ، يعنى كلا عبادة (عبادتى در خارج تحقق پيدا نكرده ). اگر نيت انسان ، مخلوط، ممزوج و آميخته با ريا باشد، آن عبادت باطل است . چنان مى دانيد، نيت ركنى از اركان نماز است . اگر انسان نيت را در نماز خويش ‍ فراموش كند. نمازش باطل است .
نيت نقش اساسى در سرنوشت انسان ايفا مى كند و هسته ى مركزى اعمال محسوب مى گردد؛ چنان كه سعدى مى گويد:
سجده آن نيست كه پيشانى نهى بر خاك صدق بيش آر كه اخلاص ‍ زپيشانى نيست
مثال نيت به عمل ، همانند مثال درون كوزه به آب است . اگر درون كوزه ، كثيف ، چرك آلود و نجس باشد، آب درونش هم به تبع آن ، كثيف و نجس ‍ خواهد بود، و خوردن و آشاميدن چنين آبى براى سلامتى انسان ضرر دارد، ولى اگر درون كوزه تميز و پاك باشد، آب درونش هم پاك و مطهر خواهد بود، و چنين آبى قابل مصرف كردن است . انسان بايد عواملى كه در پاكسازى و سالم سازى نيت نقش بسزايى را ايفا مى كند، بشناسد و آنها را تقويت كند؛ از جمله ى آن امور، مى توان عبادت ها دعا و نيايش ، همنشين ، محيط، اجتماع و... را نام برد، كه در راءس همه امور، عبادت ها قرار دارد، كه چرا كه شرط اصلى و نخستين عبادت و نيت پاك و خالص است .
پيامبر اكرم (ص ) مى فرمايد: ان الله يحشر الناس على نياتهم يوم القيامة . يعنى : خداوند مردم را در روز قيامت بر اساس نيت و ماهيت درونيشان محشور مى كند.
امام صادق (ع ) فرمود: علت اينكه بهشتيان در بهشت هم فيها خالدون هستند، نيتشان در دنيا اين بود كه ، اگر دنيا جاودان و ماندگار باشد، براى هميشه اطاعت خدا را بنمايند و گردن به فرامين و دستورات او نهند؛ و علت اينكه دوزخيان در دوزخ هم فيها خالدون هستند، نيتشان در دنيا اين بود كه ، اگر دنيا جاودان و ابدى ماندگار باشد، براى هميشه نافرمانى و مخالفت خداوند را كنند و گردن به اوامر او ننهند. (432)
امام رضا (ع ) به ريان بن شبيب فرمود: اى پسر شبيب ! اگر مى خواهى در مكان هاى بنا شده ى بهشت با پيغمبر و خاندانش باشى ، پس بر قاتلان حسين لعنت بفرست . اى پسر شبيب ! اگر دوست دارى به ثواب كشته شدگان در راه حسين برسى ، پس چون او را ياد مى كنى ، بگو: يا ليتنى كنت معهم فافوز فوزا عظيما. يعنى اى كاش با آنان بودم و به پيروزى و كاميابى بزرگى مى رسيده ام !
در جنگ احد، يكى از مسلمانان به نام قزمان ، كه در ركاب پيامبر، با دشمنان اسلام قرآن و خدا مى جنگيد و اتفاقا دلاورانه و مردانه هم مى جنگيد، و پنج تا شش نفر را به درك واصل كرد، و جراحات و زخم هاى شديدى را برداشت . او را براى معالجه و مداوا به منزلش آوردند. يكى از مسلمان ها به محضر پيامبر شرفياب شد و از شجاعت و دلاورى و رشادت قزمان تعريف و تمجيد كرد! وقتى كه قزمان را براى معالجه و مداوا به منزلش آوردند، جمعى از مسلمانان خيال كردند كه او به همين زودى به فيض عظمى شهادت نايل خواهد آمد. بنابراين روى عده يى از مسلمان ها به عيادت او رفتند و از او تعريف و تمجيد كردند و گفتند: مژده و بشارت باد بر تو، رضوان و بهشت الهى ! چرا كه اين همه سختى و بلا و مصائب را براى دفاع از دين خدا و قرآن و پيامبر متحمل شده اى . قزمان كه تا آن زمان ماهيت و نيت درونى اش را آشكار نساخته بود، گفت : من به خاطر حفاظت از امت و قبيله ام با ايشان وارد جنگ شدم ، والا هيچ گاه با ايشان وارد معركه نمى شدم .
عجيب تر اينكه ، وقتى ديد زخم هاى بدنش خوب نمى شود، كاسه ى صبرش لبريز شد، زخمى به خود زد و خودكشى كرد؛ و مسلمان ها به راز گفته ى پيغمبر (ص )، كه او اهل دوزخ است ، پى بردند.
اين احاديث و روايات به ما مى آموزد كه ، وقتى نيت را به عنوان شرطى از شروط دعا قيد مى كنيم ، مراد آن است كه دعا كننده مى بايست به اين درجه از آگاهى و معرفت دست يافته باشد، كه اگر خداى ناكرده نيت
آدمى ناصحيح و ريا آلود باشد، هر چند در ركاب پيامبر با دشمنان خدا بجنگد، از اهل دوزخ است ، و عمل او بى محتوا و بى ارزش خواهد بود. بر همين اساس است كه پيامبر خدا فرمود: انما الاعمال بالنيات .
O 2. توجه خالص
عن اءبى عبدالله (ع ) قال : احفظ ادب الدعاء و انظر من تدعو و كيف تدعو و لماذا تدعو و حقق عظمة الله و كبريائه و عاين بقلبك علمه بما فى ضميرك و اطاعه على سرك و ما يكن فيه نجاتك قال الله تعالى : و يدع الانسان بالشر دعائه بالخير و كان الانسان عجولا و تفكر ماذا تساءل و لماذا تساءل و الدعاء استجابة الكل منك للحق و تذويب المهجة فى مشاهدة الرب و ترك الاختيار جمعيا و تسليم الامور كلها ظاهرها و باطنها الى الله فان لم تاءت بشرط الدعاء فلا تنتظر الاجابة فانه يعلم السر و اخفى فلعلك تدعوه بشى ء قد علم من نيتك بخلاف ذلك . (433)
امام صادق (ع ) فرمود: ادب دعا را حفظ كن ، و توجه داشته باش كه با چه شخصى صحبت مى كنى و چه گونه او را مى خوانى و براى چه مى خوانى . عظمت و بزرگى خدا را ياد كن و با قلب خود مشاهده كن كه خدا آنچه را دل دل دارى ، مى داند و بر اسرار دل تو آگاه است ، و از حق يا باطلى كه در دلت پنهان است ، اطلاع دارد. راه نجات و هلاك خود را بشناس . مبادا از خدا چيزى را بخواهى كه هلاكت تو در آن باشد، در حالى كه مى پندارى نجات تو در آن است ! خدا در قرآن مى فرمايد: گاهى انسان در عوض خير، شر خود را خواهان مى شود. انسان در كارهايش عجول است . پس درست بينديش كه از خدا چه چيزى را سؤ ال مى كنى و براى چه مى خواهى . دعا استجابت از تو با تمام وجود نسبت به حق و كاذب كردن قلب است ، در مشاهده ى پروردگار و ترك همه اختيارات و تسليم امور به خداست . پس ‍ اگر به شرايط دعا عمل نكردى ، در انتظار اجابت مباش ؛ زيرا خدا از سر و مخفى تر از سر هم آگاه است . شايد تو خدا را براى چيزى بخوانى ، در صورتى كه مى داند نيت تو بر خلاف آن مى باشد.
حضرت صادق (ع ) فرمود: روزى حضرت موسى (ع ) پيروان خود را موعظه مى كرد، يكى از شنوندگان چنان تحت تاءثير گفتار موسى (ع ) قرار گرفت ، كه از جايش حركت كرده و پيراهن خود را چاك زد! خداوند به حضرت موسى (ع ) وحى كرد: به او بگو: لا تشق قميصك ولكن اشرح لى عن قلبك . يعنى : نمى خواهد پيراهنت را چاك بزنى . قلبت را برايم بشكاف ، و محبت ديگران را خارج نما.
حضرت صادق (ع ) در پايان گفتار فرمود:
موسى (ع ) برجل من اصحابه و هو ساجد و انصرف من حاجته و هو ساجد فقال لو كانت حاجتك بيدى لقضيتها لك فاءوحى الله اليه يا موسى لو شجد حتى انقطع عنقه ماقبلته او يتحول عما اكره الى ما احب . (434)
موسى بن عمران (ع ) از كنار يكى از يارانش مى گذشت ، كه او در حال سجده بود پس از مدتى برگشت ، ديد هنوز او در حال سجده است . موسى (ع ) به او فرمود: اگر حاجت تو در دست من بود، هر آينه بر مى آوردم . در اين وقت ، خداوند به او فرمود: اگر او به قدرى سجده كند كه گردنش قطع شود، دعايش را مستجاب نخواهم كرد، مگر آنكه از چيزى كه كراهت دارم ، به سوى كارى كه دوست دارم بر گردد؛ يعنى از گناه پرهيز كند و عبادت خدا را به جا آورد؛ و يا قلب خود را به هنگام درخواست از خداوند خالص ‍ بگرداند، و از غير او جدا كن .
عن سليمان بن عمرو قال : سمعت ابا عبدالله (ص ) يقول : ان الله عزوجل لايستجيب دعاء بظهر قلب ساه فاذا دعوت فاقبل بقلبك ثم استيقن بالاءجابة . (435)
سليمان بن عمرو مى گويد: شنيدم امام صادق (ع ) مى فرمايد: خداوند عزوجل دعايى را كه از روى دل غافل باشد، مستجاب نمى كند. پس هر گاه دعا كردى ، به دل توجه كن ، و يقين داشته باشد كه اجابت مى شود.
فى وصية النبى (ص ) لعلى (ع ) قال : لا يقبل الله دعاء قلب ساه . (436)
پيغمبر گرامى (ص ) به على (ع ) وصيت و سفارش فرمود: خداوند دعايى را كه از روى دل سخت و با قساوت باشد، اجابت نمى كند.
عن ابن القداح عن ابى عبدالله (ع ) قال : امير المؤ منين (ع ): لا يقبل الله عزوجل دعاء قلب لاه و كان على (ع ) يقول : اذا دعا اءحدكم للميت فلايدعوله و قلبه لاه عنه و لكن ليجتهد له فى الدعاء (437)
اين قداح از امام صادق (ع ) نقل مى كند كه ، امير المؤ منين (ع ) فرمود: خداوند دعايى را كه از روى دل غافل و آشفته برخيزد، و نمى پذيرد. همواره امير المؤ منين (ع ) وصيت و سفارش مى نمود كه : هنگام دعا كردن به ميت و مردگان ، قلب شما مشغول كارهاى ديگر نباشد. سعى كنيد دعايتان درباره ى آنان با جد و جهد باشد.
عن امير المؤ منين (ع ) - فى وصية لمحمد بن حنفيه - قال : و اءخلص ‍ المسالة لربك فان بيده الخير و الشر و الاعطاء و المنع و الصلة و الحرمان . (438)
از امير المؤ منين على (ع ) نقل است كه ، به فرزندش محمد بن حنفيه (در ضمن سفارش هايى ) فرمود: قلب خود را به هنگام درخواست از خداوند خالص بگردان و از غير او جدا كن ، چون خير و شر، اعطا و منع ، پيوستن و گسستن به دست اوست .
عن هشام بن الحكم عن اءبى عبدالله (ع ) قال لما استسقى رسول الله (ص ) و سقى الناس حتى قالوا: انه الغرق و قال رسول الله (ص ) - بيده وردها - اللهم حوالينا و لاعلينا قال : فتفرق السحاب فقالوا: يا رسول الله استسقيت لنافلم نسق ثم استسقيت لنا فسقينا؟ قال : انى دعوت و ليس لى فى ذلك نية ثم دعوت و لى فى ذلك نية . (439)
امام صادق (ع ) به هشام بن حكم فرمود: روزى رسول خدا (ص ) طلب باران كرد، و به قدرى باران آمد، كه مردم گفتند: الان است كه ما غرق شويم ! رسول خدا (ص ) با دست مباركشان اشاره كرد و باران قطع شد. سپس فرمود: خدايا! به طرف ما باران بفرست ! پس ابرها پراكنده شدند و گرد شهر مدينه را حلقه وار گرفتند و به اطراف آن باريدند. اصحاب و مسلمانان عرض كردند: اى رسول خدا (ص ) بار اول كه براى ما طلب باران كردى ، نباريد، ولى بار دوم كه طلب باران نمودى ، بر ما باريد! حضرت فرمود: من بار اول كه دعا كردم ، تصميم بدان نداشتم و از روى دل نبود، ولى در بار دوم تصميم داشتم .
بنابراين توجه خالص و حضور قلب ، به منزله ى روح عبادت مى باشد؛ چنان كه پيكر بى روح ، مرده و بى خاصيت است ، عبادت بى حضور قلب نيز، گر چه مسقط تكليف است ، ليكن عبادت كننده را به مقامات عالى صعود نمى دهد . عبادت كننده بايد در طول عبادت مراقب نفس خويش ‍ باشد، در دل را بر غير خدا ببندد و از ورود خاطرات و افكار پراكنده جلوگيرى كند، همواره خود را در محضر خدا ببيند، و چنان عبادت كند كه با خدا سخن مى گويد و در برابرش به ركوع و سجده مى رود.
در بين انسان ها افراد برجسته يى بوده و هستند، كه از اول تا آخر عبادت ، كاملا حضور قلب دارند، و در حال عبادت اصلا توجهى به غير ندارند. ما هم نبايد از رسيدن به چنين مقام شامخى نااميد باشيم ، و اگر به مرتبه ى كمال نمى رسيم ، تلاش كنيم حداقل به مقدار ممكن نايل گرديم ، كه همان مقدار هم غنيمت است .
O 3. معرفت كسى كه از او سؤ ال مى كند
آشنايى با معارف ، راه سعادت و نيكبختيست . ما بايد عقايد و معارف را از قرآن مجيد و از طريق اهل بيت (ع ) بياموزيم ، و حقايق را از راهى كه آنان راهنمايى نموده اند، فرا بگيريم ؛ زيرا با قياس و راءى شخصى ، نه تنها نمى توانيم به معارف و حقايق دست يابيم ، بلكه به بيراهه نيز كشيده مى شويم و در گمراهى و ضلالت سرگردان خواهيم ماند.
پيامبر اكرم (ص ) به امير المؤ منين على (ع ) مى فرمايد:
بنا اهتدوا السبيل الى معرفة الله . (440)
ملائكه ى مقرب به وسيله ى ما به راه شناخت خداوند هدايت مى شوند.
حضرت على (ع ) فرمود:
من اعتمد على الراءى و القياس فى معرفة الله ضل و تشعبت عليه الامور . (441)
كسى كه در معرفت خداوند، به راءى و قياس اعتماد كند، گمراه مى شود و امور بر او پراكنده و مشتبه مى گردد.
براى آشنايى با معارف و به دست آوردن شناخت صحيح عقايد مكتب اهل بيت (ع )، همنشينى و سخن گفتن با افرادى كه در راه معارف دين زحمت كشيده و رنج برده اند، اثرى فراوان دارد. امام سجاد (ع ) در اين باره مى فرمايد: جالسوا اهل الدين و المعرفة . (442) يعنى : با اهل دين و معرفت مجالست كنيد.
بنابراين كسى كه روح و نفس خود را نشناخته و حتى از جسم خود اطلاعى ندارد، و به خود بينى گرفتار شده و خويش را متصل به ذات الله مى داند و خود را از عبادت و دعا بى نياز مى بيند و از معرفت بهره يى ندارد، چه گونه مى تواند به معارف الهى راه يابد و ذات خداى متعال را بشناسند؟
امام صادق (ع ) مى فرمايد:
لايقبل الله عزوجل عملا الا بمعرفة و لا معرفة الا بعمل فمن عرف دلته معرفته على العمل و من لم يعمل فلا معرفة له ان الايمان بعضه من بعض . (443)
خداوند عملى را نمى پذيرد، مگر اينكه با معرفت انجام شده باشد؛ و معرفتى وجود ندارد، مگر اينكه با عمل تؤ ام باشد. پس كسى كه داراى شناخت است ، معرفتش او را به سوى عمل راهنمايى مى كند؛ و كسى كه عمل نكند، معرفتى براى او نيست ، زيرا ايمان بعضى از بعضى ديگر به دست مى آيد.
قال على (ع ): عجبت لمن يجهل نفسه كيف يعرف ربه ! (444)
حضرت على (ع ) فرمود: در شگفتم كسى كه نفس خود را نمى شناسد، چه گونه خداى خود را مى شناسد!
براى كسب معارف و رسيدن به مقام معرفت ، آگاهى از حال افرادى كه از معارف و حقايق بويى نبرده اند، و خود را در مقام ارشاد و هدايت مردم قرار داده اند و ادعاى وصول مى نمايند و ترك آداب و رسوم مى كنند، لازم و ضروريست .
حضرت على (ع ) مى فرمايد:
و اعلموا انكم ان تعرفوا الرشد حتى تعرفوا الذى تركه و لن تاءخذوا بميثاق الكتاب حتى تعرفوا الذى نقضه و لن تمسكوا به حتى تعرفوا الذى بيده . (445)
بدانيد كه ، شما هرگز راه هدايت را نمى شناسيد، تا اينكه كسى كه آن را ترك كرده است ، بشناسيد؛ و به پيمان قرآن عمل نمى كنيد، تا وقتى كه پيمان شكن را بشناسيد؛ و تمسك به آن نمى جوييد، تا وقتى كه كسى كه آن را رها كرده است ، بشناسيد.
از نظر مكتب اهل بيت (ع )، صاحبان معرفت ، از جهان فانى و تمايلات نفسانى به دورند و هميشه خود را در محضر خدا مى بينند، اگر چه در ميان مردم و با مردم هستند. امام صادق (ع ) مى فرمايد:
اذ تجلى ضياء المعرفة و الفؤ اد هاج ريح المحبة و اذا هاج ريح المحبة اءستاءنس ضلال المحبوب و آثر المحبوب على ماسواه . (446)
وقتى نور معرفت در قلب كسى روشن شد، نسيم محبت شروع به وزيدن مى كند؛ زمانى كه نسيم دوستى بوزد، به سايه ى محبوب انس و الفت مى گيرد و او را بر غير او بر مى گزيند.
قال على (ع ): من صحت معرفته انصرفت عن العالم الفانى نفسه و همته . (447)
حضرت على (ع ) فرمود: كسى كه از معرفت صحيح برخوردار است ، نفس او و همتش از جهان فانى روى گردان است .
عن اءبى عبدالله (ع ) قال : العارف شخصه مع الخلق و قلبه مع الله .(448)
امام صادق (ع ) مى فرمايد: عارف ، به ظاهر با مردم است ، ولى قلب او متوجه به خداوند مى باشد.
العارف امين ودائع الله و كنز اءسراره . يعنى : عارف ، امانتدار وديعه ى الهى و گنجينه ى اسرار خداوند است .
از مجموع روايات و احاديث اهل بيت (ع ) نتيجه گرفته مى شود كه ، هدف از خلقت جن و انس ، رسيدن به مقام عبوديت و بندگيست ، و اين در صورتى تحقق مى پذيرد، كه همراه با معرفت خدا باشد؛ و كسى داراى معرفت خداست ، كه با مقام امام عصر (عج ) آشنايى داشته باشد. بنابراين در اين روزگار وظيفه ى ما اين است كه نسبت به امام زمان (عج ) معرفت و شناخت داشته باشيم و خدمت به آن بزرگوار را در سرلوحه ى برنامه ى زندگى خويش قرار دهيم ؛ زيرا امام صادق (ع ) در كلامى شگفت انگيز، وظيفه ى همگان را در اين دوران چنين بيان مى فرمايند:
لو ادركته لخدمته ايام حياتى .
اگر امام عصر را درك كنم ، تا زنده باشم ، به او خدمت مى كنم . (449)
عن اءبى عبدالله (ع ): خرج الحسين بن على على اصحابه فقال : ايها الناس ان الله عزوجل ذكره ما خلق العباد الا ليعرفوه فاذا عرفوه عبدوه فاذا عبدوه استغنوا بعبادته عن عبادة من سواه فقال له رجل : يابن رسول الله بابى انت و امى فما معرفة الله ؟ قال : معرفة اهل كل زمان امامهم الذى تجب عليهم طاعته . (450)
امام صادق (ع ) فرمود: امام حسين بر اصحاب خود وارد شدند و فرمودند: اى مردم ! خداوند بندگان را نيافريده ، مگر اينكه او را بشناسند. پس زمانى كه او را شناختند، به عبادت او بپردازيد، كه به وسيله ى عبادت وى ، از بندگى غير او بى نياز شوند. شخصى عرض كرد: اى فرزند پيامبر! پدر و مادرم به فدايت ! مقصود از معرفت خدا چيست ؟ امام حسين فرمودند: مقصود از معرفت خدا اين است كه ، اهل هر زمانى امامى را كه اطاعت از فرمان او بر آنان واجب است ، بشناسند.
O 4. انصاف در سؤ ال
فرد منصف به كسى گفته مى شود كه ، چشم بر روى واقعيت ها نگذارد، به حق خود قانع باشد، پا را از گليمش بيشتر دراز نكند، مطالب گزاف و بى حساب درخواست ننمايد، و آنچه را براى خود مى پسندد، براى ديگران هم بپسندد، و آنچه را براى خود نمى پسندد، براى ديگران هم نپسندد. حضرت على (ع ) در اين زمينه مى فرمايد:
يا صاحب الدعاء و لا تساءل ما لايكون و لايحل . (451)
اى صاحب دعا! چيزى را كه غير ممكن است و امكان وقوع ندارد و حلال نيست ، از خداوند درخواست نكن .
بنابراين دعا كننده بايد در هنگام دعا منصف باشد و چيزى را از خداوند طلب نمايد كه از محالات ذاتى و وقوعى نباشد؛ به عنوان مثال ، نمى تواند دعا كند كه از ملائكه شود يا همه مردم او را دوست داشته باشند و يا خورشيد را در جيب او قرار دهد و يا جهان را در يك تخم مرغ جا دهد، و بالآخره ، هلاكت و نابودى او يا ديگران در آن باشد.
O 5. حاجت خود را به زبان بياورد
عن اءبى عبدالله (ع ) قال : ان الله تبارك و تعالى يعلم ما يريد العبد اذا دعاه و لكن يحب اءن يبث اليه الحوائج .
امام صادق (ع ) فرمود: همانا خداوند از حاجت دعا كنندگان در هنگام نيايش آگاه است ، اما دوست دارد خواسته هاى خود را ذكر كنند. (452)
O 6. اعتراف و استغفار از گناهان
قال الله تبارك و تعالى فى كتابه الكريم : والذين اذا فعلوا فاحشة او ظلموا انفسهم ذكروالله فاستغفرو الذنوبهم و من يغفر الذنوب الا الله و لم يصروا على ما فعلوا و هم يعلمون اولئك جزائهم مغفرة من ربهم و جنات تجرى من تحتها الانهار خالدين فيها و نعم اجر العالمين . (453)
خداى متعال در قرآن كريم مى فرمايد: كسانى كه هر گاه كار ناشايسته يى انجام دادند يا به نفس خودشان ستم كردند، خدا را به ياد آورند و براى گناهانشان استغفار كنند - و جز خدا چه كسى گناهان را مى بخشد - و آنان كه بر انجام كارهاى زشت اصرار نمى كنند و به زشتى گناهان آگاه هستند، اينان هستند كه پاداش عملشان آمرزش و باغ هاييست كه زير درختان آنها نهرهاى آب جاريست ، و براى هميشه در آنجا زندگى خواهند كرد. چه پاداش خوبيست براى عمل كنندگان !
عن ابى عبدالله قال :
اياكم ان يسئل احدكم ربه شيئا من حوائج الدنيا و الاخره حتى بيداء بالثناء على الله و المدحة له و الصلاة على النبى و آله ثم الاعتراف بالذنب ثم المسالة . (454)
امام صادق (ع ) فرمود: هرگاه كسى از شما چيزى از حوايج دنيا و آخرت را اراده كرد كه از خداوند درخواست نمايد، ابتدا حمد و ثناى را به جا آورد و درود بر پيامبر و آل او بفرستد، سپس به گناهانش اعتراف كند، آنگاه حاجتش را بخواهد.
عن الرضا (ع ) قال : مثل الاستغفار مثل ورق على شجرة تحرك فيتناثر و المستغفر من ذنب و يفعله كالمستهزى بربه . (455)
امام رضا (ع ) فرمود: مثل استغفار و ريختن گناهان به سبب آن ، چون برگ درختيست كه در فصل پاييز بجنبد و آن برگ بريزد. و كسى كه از گناهى استغفار كند و باز آن را انجام دهد، مانند كسيست كه پروردگار خود را مسخره كند.
كعب الاحبار مى گويد: در زمان حضرت موسى قحطى سختى آمد. موسى با بنى اسرائيل سه بار از خدا طلب باران كردند، اجابت نشد. خداى متعال به موسى وحى فرستاد: من دعاى تو و جماعتى را كه با تو هستند، اجابت نمى كنم ، زيرا سخن چينى در ميان شماست . موسى گفت : الهى ! من او را نمى شناسم . اگر او را به من نشان دهى ، وى را از ميان خويش بيرون مى كنيم . خداى متعال باز به موسى وحى فرستاد: من شما را از سخن چينى بر حذر مى دارم ، باز خودم سخن چينى كنم ؟ موسى جريان را با بنى اسرائيل در ميان گذاشت . آنها همگى از سخن چينى توبه كردند، و خداى متعال هم بر آنان باران فرستاد.
در روايت آمده است :
حضرت عيسى با جماعتى براى طلب باران به صحرا رفتند. حضرت به آنها گفت : هر كسى از شما كه گناهى دارد، باز گردد. همه باز گشتند، و جز يك نفر، كسى ديگر نماند. حضرت رو به سوى او آورد و گفت : تو هيچ گناهى ندارى ؟ گفت : به خدا! هيچ گناهى را نمى دانم ، مگر اينكه روزى نماز به جا آوردم ، زنى بر من گذشت ، به او نگريستم . بعد از مدتى انگشت در چشمم كردم و كاسه ى چشمم را از حدقه بيرون آوردم و در عقب وى انداختم . حضرت فرمود: دعا كن ! چون به دعا مشغول شد، ابرى آمد و باران باريد و آب بسيار حاصل شد.
شيخ كلينى به سند معتبر، از حضرت على بن الحسين (ع ) روايت كرده است : شخصى با اهلش در كشتى سوار شدند، و كشتى ايشان شكست و جميع اهل آن غرق شدند، مگر زن آن مرد، كه بر تخته يى بند شد و به جزيره يى از جزاير بحر افتاد. در آن جزيره مرد راهزن فاسقى كه از هيچ فسقى نمى گذشت ، چون نظرش به آن زن افتاد، گفت : تو از انسى يا جن ؟ گفت : از انسم . پس آن جوان ، ديگر با آن زن سخن نگفت و به هياءت مجامعت در آمد. چون متوجه آن عمل قبيح و زشت شد، ديد كه آن زن اضطراب مى كند و مى لرزد! پرسيد: چرا اضطراب مى كنى ؟ آن زن اشاره به آسمان كرد كه ، از خداوند خود مى ترسد. پرسيد: هرگز مثل اين كار كرده اى ؟ گفت : نه ! به عزت خدا سوگند! هرگز زنا نكرده ام . گفت : تو هرگز چنين كار كرده اى ؟ گفت : نه ! به عزت خدا سوگند! هرگز زنا نكرده ام ! گفت : تو هرگز چنين كارى نكرده اى ، چنين از خدا مى ترسى ، و حال آنكه به اختيار تو نيست و تو را به جبر و زور بر اين كار داشته ام ؛ پس من اولايم به ترسيدن ، و سزاوارترم به خائف بودن .
آن جوان برخاست و ترك آن عمل نمود، و ديگر هيچ با آن زن سخن نگفت و به سوى خانه ى خود روان شد، و در نظر داشت كه توبه كند و از كردارهاى خود پشيمان بود. در اثناى راه به راهبى برخورد و با او رفيق شد. چون پاره يى راه رفتند، آفتاب بسيار گرم و زمين داغ شد. راهب به آن جوان گفت : آفتاب بسيار گرم است . دعا كن كه خداى ابرى بفرستد، كه بر ما سايه افكند. جوان گفت : مرا نزد خدا حسنه نيست و كار خيرى نكرده ام كه جرائت كنم و از خدا حاجت طلب نمايم . راهب گفت : من دعا مى كنم و تو آمين بگو. چنين كردند، بعد از اندك زمانى ابرى بر سر ايشان پيدا شد، و در سايه ى آن ابر مى رفتند. چون بسيارى راه رفتند، راه ايشان جدا شد، و جوان به راهى رفت و راهب به راه ديگر، و آن ابر با جوان روان شد و راهب در آفتاب ماند. راهب به او گفت : اى جوان ! تو از من بهتر بودى كه دعاى تو مستجاب شد و دعاى من مستجاب نگرديد. بگو چه كار كرده اى كه مستحق اين كرامت شده اى ؟ جوان قصه را نقل كرد. راهب گفت : چون از طرف خدا ترك معصيت كردى ، خدا گناهان گذشته ى تو را آمرزيده است ؛ سعى كن كه بعد از اين خوب باشى .(456)
بنابراين براى گناهكار چيزى ضرورى تر از توبه وجود ندارد؛ زيرا گناه ، نفس ‍ را به هلاكت ابدى مى افكند و سعادت اخروى انسان را نابود مى سازد، انسان را از خدا دور مى گرداند و از فيض قرب و لقاى پروردگار محروم مى سازد.
O 7. ناچيز دانستن خواسته ها و نيازها در برابر عظمت خدا، و نيز كوچك نشمردندعا
انسان بايد هر گونه نيازمندى خود را از خداوند متعال بخواهد، چه كوچك و چه بزرگ ؛ نه درباره ى امور كوچك به خود بگويد: كار به اين كوچكى ، صلاحيت و شايستگى ندارد كه آن را از خدا بخواهم . و نه در مورد امور بزرگ خيال كند كه : كار به اين بزرگى و باارزش را خدا به من نخواهد داد.
عن سيف التمار قال : سمعت ابا عبدالله (ع ) يقول : عليكم بالدعاء فانكم لا تتقربون بمثله و لاتتركوا صغيرة لصغرها اءن تدعوا بها ان صاحب الصغار هو صاحب الكبار . (457)
سيف تمار مى گويد: شنيدم كه امام صادق (ع ) مى فرمايد: بر شما باد دعا كردن ، زيرا شما عملى پيدا نمى كنيد كه مانند دعا شما را به لطف و رحمت خدا نزديك كند. مبادا كوچكى كار و حاجتى ، مانع شما از دعا كردن و خواستن آن از خداوند شود. همانا صاحب و برآورنده ى حاجت هاى كوچك و حقير، همان است كه برآورنده ى حاجت هاى بزرگ است .
عن الباقر (ع ) قال : لا تحقروا صغيرا من حوائجكم فان احب المؤ منين الى الله اءساءلهم . (458)
امام باقر (ع ) فرمود: حوايج كوچكتان را حقير و ناچيز نشماريد؛ زيرا محبوب ترين مؤ منين نزد خدا، درخواست كننده ترين آنهاست .
احمد بن فهد - فى عدة الداعى - قال فى الحديث القدسى : يا موسى : سلنى كل ما تحتاج اليه حتى علف شاتك و ملح عجينك .
دانشمند پارسا، جناب شيخ احمد بن فهد حلى در كتاب معروف خود، عدة الداعى گفت : در حديث قدسى آمده است كه : اى موسى ! از من سؤ ال و در خواست كن ، هر چه مورد احتياج و نياز توست ، حتى علف گوسفندها و نمك طعامت .
O 8. گريستن
روايت شده است كه ، بين بهشت و جهنم گردنه ييست ، كه كسى از آن عبور نمى كند، مگر كسانى كه از ترس خدا بسيار گريه كرده باشند.
عن محمد بن مروان عن ابى عبدالله (ع ) قال : ما من عين الاوهى با كية يوم القيامة الا عينا بكت من خوف الله و ما اغرورقت عين بمائها من خشية الله عزوجل الا حرم الله عزوجل سائر جسده على النار و لا فاضت على خده فرهق ذلك الوجه قتر و لا ذلة و ما من شى ء الا و له كيل و وزن الا الدمعة فان الله عزوجل يطفى باليسير منها البحار من النار فلو ان عبدا ابكى فى امة لرحم الله عزوجل تلك الامة ببكاء ذلك العبد . (459)
امام صادق (ع ) به محمد بن مروان فرمود: در روز قيامت تمام چشم ها گريان است ، مگر چشمى كه از ترس خدا پر اشك شده است ؛ و خداوند به خاطر همين اشك ، بقيه ى بدنش را بر آتش حرام مى كند، و اگر اين اشك روى صورتش بريزد، هيچ گاه به اين صورت ، پريشانى و خوارى نمى رسد. هر چيزى پيمانه و يا وزنى دارد، مگر قطره ى اشكى ؛ زيرا خداوند با كمى از آن ، دريايى از آتش را خاموش مى كند. و اگر بنده يى در ميان امتى گريه كند، خداوند به خاطر گريه ى او به اين امت رحم مى كند.
عن اسحاق بن عمار قال : قلت لاءبى عبدالله (ع ) اكون اءدعوا فاءشتهى البكاء و لايجيئنى و ربما ذكرت بعض من مات من اءهلى و اءرق و اءبكى فهل يجوز ذلك ؟ فقال : نعم فتذكر فاذا رققت فابك و ادع ربك تبارك و تعالى . (460)
اسحاق بن عمار مى گويد: به امام صادق (ع ) عرض كردم : گاهى اوقات در حال دعا دلم مى خواهد گريه كنم ، ولى گريه ام نمى گيرد؛ و چه بسيار است برخى از مردگان خانوادگى خود را به ياد مى آورم ، و حالت رقتى به من دست مى دهد و گريه ام مى گيرد. آيا اين گونه گريستن جايز است ؟ امام صادق (ع ) فرمود: آرى ! در چنين حالتى ، آنان را به ياد آور، و همين كه رقيق القلب شدى ، پس گريه كن و پروردگارت را بخوان .
عن سعيد بن يسار: قلت لاءبى عبدالله (ع ): انى اتبارك فى الدعاء و ليس ‍ لى بكاء قال : نعم و لو مثل راءس الذباب . (461)
سعيد بن يسار مى گويد: به امام صادق (ع ) عرض كردم : من حالت گريه كردن به خود مى گيرم ، با اينكه گريه ام نمى گيرد. آيا چنين گريستن جايز است ؟ آرى ! هر چند كه به اندازه ى سر مگسى باشد.
عن على بن ابى حمزه قال : قال ابو عبدالله (ع ) لاءبى بصير ان خفت اءمرا يكون اءوحاجة تريدها فابداء بالله فمجده و اثن عليه كما هو اءهله و صل على النبى (ص ) و سل حاجتك و تبارك و لو مثل راءس الذباب ان ابى كان يقول ان اءقرب ما يكون العبد من الرب عزوجل و هو ساجد باك . (462)
على بن حمزه مى گويد: امام صادق (ع ) به ابو بصير فرمود: اگر از پيش ‍ آمدن امرى وحشت دارى يا برآمدن حاجتى را انتظار دارى ، پس ابتدا خداوند را آنچنان كه شايسته ى اوست ، ثنا و سايش كن ، درود بر پيغمبر و آل او بفرست ، و حاجت خود را از خدا بخواه و حالت گريستن به خود بگير، هر چند كه مانند سر مگسى باشد. همانا پدرم امام باقر (ع ) مى فرمود: نزديك ترين حالات بنده به خداى عزوجل ، حالتيست كه بنده در سجده گريان باشد.
اصرار و پافشارى و تاءكيد ائمه ى بزرگوار اسلام در باب گريه ، گويى تيريست كه در يك لحظه بر دو هدف مى نشيند: يك هدف ، لطف و رحمت و رحمانيت خداوند است ، چرا كه او تحمل مشاهده ى گريستن بنده ى خود را ندارد، و با جارى شدن قطره ى اشكى از گناهان او در مى گذرد و حاجاتش ‍ را برآورده مى سازد؛ هدف ديگر، ايجاد رقت قلبى و خضوع و خشوعيست كه شايسته ى ارتباط با خداوند است .
اشك ها بهترين گواه آدمى در مراجعه ى وى به خداوند است ؛ اشك ها نشانه ى توبه ى نصوح فرد عابد است ؛ اشك ها جلا بخش قلوب سياه مكدر است ؛ اشك ها اكسير حيات معنوى بشريت است ؛ اشك ها بهترين هديه ى عاشق به معشوق است . پس بياييد اشك بريزيم ، از هجران و دورى خود با خدا، از گناهانى كه كرده ايم ، از توبه شكنى هاى دائمى خود، از عمرى كه به بطالت گذشت ، از فضايلى كه از دست داده ايم ، از رذايلى كه بر ما حاكميت پيدا كرده ، از واجباتى كه انجام نداده ايم ، از نواهى يى كه مرتكب شده ايم ، از هولناكى پل صراط، از تاريكى قبر، از غيبت امام عصر (عج )...
O 9. پنهان كردن دعا
يكى از آداب دعا آن است كه ، دعا كننده در خلوت و پنهان دعا كند؛ زيرا با اين عمل ، هم فرمان خداوند (در پنهان دعا كنيد!) را اجابت كرده ، و هم از آفت ريا و خودنمايى دور مى ماند.
امام رضا (ع ) فرمودن
دعوة العبد سرا دعوة واحدة تعدل سبعين دعوة علانية . (463)
يك دعاى بنده در پنهانى و خلوت ، برابر هفتاد دعاى آشكار است .
از رسول خدا روايت شده است : بهترين عبادات و ذكر و عبادت ، مخفى و پنهان خداوند حضرت زكريا را به جهت دعاى پنهانى كردن مدح فرموده ، چنان كه مى فرمايد: اذ نادى ربه نداء خفيا. يعنى : اى رسول ما! حكايت زكريا را ياد كن ، وقتى كه خداى خود را پنهانى و از صميم قلب ندا كرد.
از رسول خدا (ص ) روايت شده :
مربقوم رفعوا اءصواتهم بالدعاء فقال انكم لا تدعون الاءصم و لا غائبا و انما تدعون سميعا قريبا .
رسول خدا (ص ) صداى قومى را شنيدند، كه صداى خود را به دعا كردن بلند كرده بودند. آن حضرت فرمود: اى مردمان ! صداى خويش را كوتاه كنيد، زيرا پروردگار شما كر نيست ؛ اگر آهسته هم او را بخوانيد، مى شنود.
پس بهتر است كه دعا پنهانى و در خلوت باشد؛ چنان كه خداوند در قرآن مى فرمايد: ادعو ربكم تضرعا و خفية . يعنى : خداى خود را به تضرع و زارى ، با صداى آهسته كه به اخلاص نزديك تر است ، بخوانيد.
O 10. بيان كردن عملى كه صرفا براى رضاى خدا انجام داده ، در هنگام دعا
در دوران گذشته سه رفيق در بيابان مى رفتند. باران گرفت ، به شكاف كوهى پناهنده شدند. شكاف به وسيله ى قطعه ى سنگى بسته شد. با هم گفتند: اينجا جاييست كه جز راستى نجاتبخشى نيست . هر كدام بايد دعا كنيم ، و آن عمل خالصى كه صرفا براى خدا انجام داده ايم ، ذكر نماييم ، باشد كه خدا گشايشى برساند! يكى گفت : پروردگارا! تو مى دانى من مزدورى داشتم ، يك پيمانه برنج اجرتش بود. به علتى ، پيمانه ى برنج را نگرفت و رفت . من آن را كاشتم ، از محصولش گله ى گاوى خريدم . پس از مدتى مزدور آمد، مطالبه ى اجرت كرد. گفتم : اين گله ى گاو اجرت توست . در اثر كار و كوشش من به اينجا رسيده . بردار و برو! مزدور گرفت و رفت .
خدايا تو مى دانى كه من اين كار را از ترس تو انجام داده ام . فرجى را به ما برسان ! آن گاه اندكى راه باز شد. ديگرى گفت : خدايا! تو مى دانى من پدر و مادر پيرى داشتم ، كه شب ها شير گوسفندانم را براى آنها مى بردم . شبى دير خوابيده بودند، زن و بچه ام نيز از گرسنگى مى ناليدند، اما عادت من اين بود كه تا پدر و مادرم نخوردند، به آنها غذا ندهم ؛ از طرفى ، نخواستم پدر و مادرم را بيدار كنم . به انتظار نشستم ، تا سپيده دميد.
خدايا! اگر مى دانى كه من اين كار را از ترس تو كرده ام ، گشايش بده ! باز سنگ مقدارى عقب رفت ، به طورى كه آسمان را ديدند. سومى گفت : خدايا! تو مى دانى كه من دختر عمويى داشتم كه از همه مردم بيشتر مورد علاقه ى من بود. از او كام به طور زنا خواستم ، اجابت نكرد، مگر به شرط اينكه صد دينار بپردازم . به هر زحمت بود، پول را فراهم نموده ، تقديم كردم . آماده شد. چون ميان پاهايش نشستم ، گفت : از خدا بترس و مهر مرا به ناروا مشكن ! از جا برخاستم و از صد دينار هم صرف نظر كردم . خدايا! اگر مى دانى كه من اين كار را از بيم تو كردم ، فرجى براى ما برسان ! سخن او كه پايان پذيرفت ، راه باز شد و از غار خارج شدند.
اين حديث را اهل سنت هم به همين صورت نقل كرده اند، البته با الفاظ ديگر. (464)
O 11. دعا براى برادران دينى ، در پشت سر آنان
عن الفضيل بن يسار عن ابى جعفر (ع ) قال : اءوشك دعوة و اسرع اجابة دعاء المرء لاءخيه بظهر الغيب . (465)
فضيل بن يسار از امام باقر (ع ) نقل مى كند: دعايى كه بيشتر اميد استجابت آن مى رود و زودتر به اجابت مى رسد، دعا براى برادر دينى در پشت سر اوست .
امام صادق (ع ) فرمود: رسول خدا (ص ) فرمود:
ما من مومن دعا للمومنين و المؤ منات الا رد الله عزوجل عليه مثل الذى دعا لهم به من كل مؤ من و مؤ منه مضى من اول الدهر و اءو هو آت الى يوم القيامة ان العبد ليؤ مر به الى النار يوم القيامة فيحسب فيقول المؤ منون و المؤ منات يا رب هذا الذى كان يدعولنا فشفعنا فيه فيشفعهم الله عزوجل فيه فينجوا . (466)
هيچ مؤ منى نيست كه براى مردان و زنان مؤ من دعا كند، جز اينكه خداى عزوجل به او باز گرداند، مانند آنچه را براى ايشان دعا كرده است ، به عدد هر مرد و زن مؤ منى كه از آغاز روزگار در گذشته يا تا روز قيامت به دنيا مى آيد. همانا بنده يى باشد كه در روز قيامت دستور مى دهند كه او را بدوزخ ببرند، و او را بدان سو مى كشند. پس مردان و زنان مؤ من مى گويند: اين است آن كه براى ما دعا مى كرد. پس شفاعت ما را درباره ى او بپذير (و او را به دوزخ مبر)! خداى عزوجل شفاعت ايشان را درباره ى او مى پذيرد و آن بنده نجات مى يابد.
عن على عن اءبيه قال :
رايت عبدالله بن جندب فى الموقف فلم اءر موقفا كان اءحسن من موقفه ما زال مادا يديه الى السماء و دموعه تسيل على خديه حتى تبلغ الارض فلما صدر الناس قلت له يا ابا محمد ما راءيت موقفا قط احسن من موقفك قال : و الله ما دعوت الا لاءخوانى و ذلك اءن اباالحسن موسى (ع ) اءخبرنى اءن من دعا لاءخيه بظهر الغيب نودى من العرش : و لك مائة الف ضعف فكرهت اءن اءدع مائة الف مضمونه لواحدة لا اءدرى تستجاب ام لا. (467)
على بن ابراهيم از پدرش روايت مى كند كه : عبدالله بن جندب را در موقف عرفات ديدم ، و وقوفى بهتر از وقوف او نديدم . پيوسته دست هايش ‍ به سوى آسمان بلند بود و اشك هايش بر گونه اش روان بود، به طورى كه به زمين مى ريخت . پس همين كه مردم از عرفات برگشتند، من به وى گفتم : اى ابا محمد! من موقوفى بهتر از وقوف تو نديدم ؟ گفت : به خدا سوگند! من جز براى برادران دينى خود دعايى نكردم ؛ و اين براى اين بود كه حضرت ابا الحسن كاظم (عليه السلام ) به من خبر داد كه ، هر كس پشت سر برادران دينى خود دعا كند، از عرش به او ندا مى شود: براى تو باد صدهزار برابر آنچه براى برادر دينى ات درخواست كردى ! و من خوش نداشتم كه صد هزار دعاى تعهد شده را به خاطر يك دعا از دست بدهم ، كه نمى دانم آن يك دعا هم به اجابت برسد يا نه !
در روايت است : كسى كه به دنبال خواسته ى برادرش به راه افتد و با تمام توان در پى خواسته اش نباشد، حتما به خدا و رسولش و مؤ منين خيانت كرده است ؛ و كسى كه يك خواسته ى برادر مؤ منش را برآورد، مانند كسى كه خواهد بود كه نه هزار سال خدا را عبادت كرده باشد، به گونه يى كه روزهايش را روزه و شب هايش به عبادت ايستاده باشد.
O 12. صحيح خواندن دعا
عن اءبى جعفر الجواد (ع ) قال : ما استوى رجلان فى حسب و دين قط الا كان اءفضلهما عندالله عزوجل آدبهما قال : قلت : جعلت جعلت فداك قد عرفت فضله عند الناس فى النادى و المجالس فما فضله عندالله عزوجل ؟ قال : بقراءة القرآن كما انزل و دعائه الله عزوجل من حيث لايلحن و ذلك ان الدعاء الملحون لا يصعد الى الله عزوجل . (468)
از امام جواد (ع ) روايت شده كه : هر گاه دو نفر از لحاظ شرافت خارجى و دينى مساوى باشند، هر يك از آن دو نفر كه ادب را بيشتر ملاحظه كند، نزد خدا با فضيلت تر است . راوى مى گويد: گفتم : فدايت شوم ! فضيلت مرد را در نزد مردم ميان مجالس و اجتماع شناختم ، اما فضيلت مرد در نزد خداى عزوجل به چه چيز است ؟ فرمود: به قرآن خواندن ، آن گونه كه نازل شده است ، و دعا كردن بى غلط، زيرا دعاى غلط به سوى خداى عزوجل بالا نرود.
O 13. اجتماع دعا كردن
همراهى با مردم مؤ من و مسلمان ، داراى آثار و فوايد دنيوى و اخرويست . به تنهايى نمى توان سعادت دنيا و آخرت را كسب كرد. همراهى با مسلمانان ، انسان را به وضع آنان آگاه مى سازد و لياقت خدمت به ايشان را به آدمى عرضه مى دارد. انسان وقتى كنج عزلت اختيار كرد و از مسلمانان جدا شد، در حقيقت از فيوضات الهيه محروم شده ، از بسيارى از كارهاى خير بازمانده و در دامى از دام هاى خطرناك شيطان گرفتار شده است .
قال رسول الله (ص ): يدالله مع الجماعة و الشيطان مع من خالف الجماعة يركض . (469)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: دست خدا بر سر جمعيت است ؛ و شيطان هم قدم كسيست كه با جماعت مخالفت كند.
قال رسول الله (ص ): اينها الناس عليكم بالجماعة و اياكم و الفرقة . (470)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: اى مردم ! بر شما باد به جماعت ! بر شما باد به جماعت ، و بپرهيزيد و از تفرقه و پراكندگى . البته توجه داشته باشيم كه منظور از اين جماعت در آيات و روايات ، جماعت سالم و مجتمع بر حق است ، نه جمعيتى كه منحرف و گمراه و در بدعت و ضلالت است و به ظاهر ادعاى مسلمانى دارد.
سئل رسول الله (ص ) عن جماعه امته ؟ فقال : جماعه امتى اهل الحق و ان قلوا (471)
از رسول خدا در مورد جماعت امت پرسيد، فرمود: منظور جمعيت اهل حق است ، گرچه عددشان اندك باشد.
عن ابى عبدالله قال : كان ابى (ع ) اذا حزنه امر دعا النساء و الصبيان ثم دعا و امنوا. (472)
از امام صادق (ع ) منقول است كه فرمود: هر گاه پدرم از پيشامدى غمگين مى شد، زنان و كودكان را جمع مى كردند، سپس دعا مى فرمودند و آنها آمين مى گفتند.
عن جده على بن جعفر عن اخيه موسى بن جعفر (ع ) قال : سالته عن الرجل يدعو و حوله اخوانه يجب عليهم ان يومنوا؟ قال : ان شاؤ وا فعلوا و ان شاؤ وا اسكتو فان دعا و قال لهم : اءمنوا وجب عليهم ان يفعلوا. (473)
از على بن جعفر منقول است كه ، از برادر خود موسى بن جعفر (ع ) پرسيد: مردى دعا مى كند، و در اطراف او برادرانش هستند. آيا آمين گفتن بر آنها واجب است ؟ فرمود: اگر خواستند، آمين بگويند، و اگر خواستند، نگويند، اما اگر دعا مى كرد و از آنان تقاضاى آمين نمود، بر آنها واجب و لازم است كه آمين بگويند.
عن عبدالا على عن ابى عبدالله (ع ) قال : ما اجتمع اربعه رهط قط على امر واحد فدعوا الله عزوجل الا تفرقوا عن اجابه . (474)
عبدالاعلى از امام صادق (ع ) نقل مى كند كه آن حضرت فرمود: هر گاه چهار نفر براى دعا كردن نزد هم اجتماع كنند و خداى عزوجل را در كارى بخوانند، قبل از متفرق شدنشان دعاى آنها مستجاب خواهد شد.
امام صادق (ع ) فرمود: چون مؤ منى بمير و چهل تن از مؤ منان در جنازه اش حاضر شوند و بگويند: خدايا! ما غير از خوبى چيزى از تو سراغ نداريم ، و تو از حال او آگاه ترى . از جانب خدا خطاب مى شود: من گواهى شما را پذيرفتم ، و گناهى را كه شما خبر نداريد آمرزيدم .
عن ابى عبدالله قال : ما من رهط اربعين رجلا اجتمعوا فدعوا الله عزوجل فى امر الا استجاب الله لهم فان لم يكونوا اربعين فاربعه يدعون الله عزوجل عشر مرات الا استجاب لهم فان لم يكونوا اربعه فواحده يدعوا الله اربعين مره فيستجيب الله العزيز الجبار له .
از امام صادق (ع ) نقل است كه فرمود: هر گاه چهل نفر براى دعا كردن نزد من اجتماع كنند و خداى عزوجل را در كارى بخوانند و دعا كنند، البته خداوند دعاى آنها را اجابت مى كند. پس اگر چهل نفر نبودند و چهار نفر بودند، نزد هم جمع شوند و ده بار خداى عزوجل را بخوانند، خداى عزوجل دعايشان را اجابت مى كند. و اگر چهار نفر هم نباشند، و يك نفر باشد كه چهل مرتبه خدا را بخواند، پس خداى عزيز و جبار براى او اجابت مى نمايد.
O 14. چاپلوسى ، تضرع در دعا به همراه قلب خاضع ، بدن متواضع
فيما اوحى الله الى عيسى (ع ) ادعنى دعاء الغريق الحزين الذى ليس له مغيت يا عيسى اءذل لى فلبك و اءكثر ذكرى فى الخلوت و اعلم اءن سرورى اءن تبصيص الى و كن فى ذلك حيا و لا تكن ميتا و اءسمعنى منك صوتا حزينا . (475)
خداوند به حضرت عيسى (ع ) وحى نمود: اى عيسى ! مانند غريق غمزده يى كه ياورى ندارد، به درگاه من دعا نما؛ و دلت را براى من خوار و ذليل كن و خلوت و پنهانى بسيار به ياد من باش ؛ و بدان كه ، من با چاپلوسى و چرب زبانى كردن تو خوشحال مى شوم ؛ و اين عمل را با زنده دلى و نشاط انجام بده و صداى غمناك خود را به من برسان .
فيما اوحى الله موسى اذا دعوتنى خائفا مشفقا رجلا و عفر وجهك فى التراب و اسجد لى بمكارم بدنك و اقنت بين يدى فى القيام و ناجنى حيث تناجينى بخشية من قلب و جل . (476)
خداوند به حضرت موسى وحى فرستاد: اى موسى ! هنگامى كه مرا مى خوانى ، ترسان باش ، صورت خود را خاك آلود كن ، با اعضاى مهم بدنت برايم سجده كن ، با ايستادن در مقابل من به اطاعت مشغول شو، و با ترسى كه از قلبى ترسان برخاسته است ، با من مناجات كن . قلبت را با ترس از من بميران ؛ زنده دل و كهنه لباس باش ؛ در ميان زمينيان ناشناس ، و در آسمان ، معروف باش ؛ همنشين خانه و چراغ شب باش ؛ مانند صابران از من اطاعت كن و از زيادى گناهان فرياد بزن ، مانند كسى كه از دشمن فرار مى كند؛ و در اين امور از من كمك بخواه ، كه من كار خوبى هستم .
O 15. عموميت در دعا و براى همه دعا كردن
عن ابن القداح عن ابى عبدالله (ع ) قال : قال رسول الله (ص ) و اذا دعا احدكم فليعم فانه اءوجب للدعاء . (477)
ابن قداح از امام صادق (ع ) نقل مى كند كه ، پيامبر اكرم (ص ) فرمود: هر گاه كسى از شما دعا كند، بايد تعميم دهد و همه را دعا كند، چون به اجابت نزديك تر است .
عن حسين بن علوان عن اءبى عبدالله (ع ) قال : قال رسول الله (ص ) ما من مؤ من دعا للمؤ منين و المؤ منات الا رد الله عليه مثل الذى دعا لهم به من كل مؤ من و مؤ منة مضى من اول الدهراءو هو آت يوم القيامة و ان العبد ليؤ مر به الى النار يوم القيامة فيسحب فيقول المؤ منون و المؤ منات : يا رب هذا الذى كان يدعولنا فشفعنا فيه فيشفعهم الله عزوجل فيه فينجوا . (478)
حسين بن علوان از امام صادق (ع ) نقل مى كند كه ، پيغمبر (ص ) فرمود: هيچ مؤ منى درباره ى مؤ منين و مؤ منات دعا نمى كند، مگر اينكه خداوند بر او برگرداند، مانند آنچه را كه در مورد آنها دعا كرد، به اندازه ى هر مرد و زن مؤ منى كه از اول روزگار تاكنون به دنيا آمده ، يا از اكنون تا روز قيامت به دنيا مى آيد. به درستى كه روز قيامت امر مى شود بنده يى را به طرف جهنم ببرند. همين كه او را به طرف جهنم مى كشند، مؤ منين و مؤ منات خواهند گفت : خدايا! اين شخص در حق ما دعا مى كرد. ما را شفيع او قرار بده ! پس ‍ خداوند عزوجل هم شفاعت آنان را درباره ى او مى پذيرد و نجاتش ‍ مى دهد.
عن عبدالله سنان عن ابى عبدالله (ع ) قال : من قال كل يوم - خمسا و عشرين مرة - اللهم اغفر للمؤ منين و المؤ منات و المسلمين و المسلمات كتب الله له بعدد كل مومن و مؤ منة بقى الى يوم القيامة حسنة و محى عنه سيئة و رفع له درجة . (479)
عبدالله بن سنان از امام صادق (ع ) روايت مى كند: هر كس روزى بيست و پنج بار بگويد: اللهم اغفر للمؤ منين و المؤ منات و المسلمين و المسلمات ، خداوند به عدد هر مؤ من و مؤ منه يى كه از دنيا رفته ، و به هر عدد مؤ من و مؤ منه يى كه تا روز قيامت مانده باشد، براى او يك حسنه مى نويسد و يك گناه را از او پاك مى كند و يك درجه مقام او را بالا مى برد.
عن اءبى الحسن الرضا (ع ) قال : ما من مؤ من يدعو للمؤ منين و المؤ منات و المسلمين و المسلمات الاءحياء منهم و الاموات الا كتب الله له بكل مؤ من و مؤ منة حسنة منذ بعث الله آدم الى ان تقوم الساعة . (480)
صفوان بن يحيى از امام رضا (ع ) روايت مى كند كه ، آن بزرگوار فرمود: بنده يى نيست كه دعا كند، براى مردان مؤ من و زنان باايمان و مردان و زنان مسلمان ، زنده و مرده ى آنان ، جز اينكه خداوندى در مورد او از طرف هر مرد و زن مؤ من ، حسنه يى مى نويسد، از هنگامى كه آدم را برانگيخت ، تا هنگام برپا شدن قيامت .
محمد بن على بن الحسين قال : قال رسول الله (ص ) من صلى بقوم فاختص نفسه بالدعاء دونهم فقد خانهم . (481)
شيخ صدوق از پيغمبر (ص ) روايت مى كند كه آن حضرت فرمود: اگر امام جماعت فقط براى خود دعا كند و درباره ى ماءمومان خويش دعا نكند، پس به آنها خيانت كرده . يعنى بايد در قنوت نماز براى همه دعا كند.
عن ابى عبدالله (ع ) قال : كانت فاطمة (ع ) اذا دعت تدعو للمؤ منين و المؤ منات و لا تدعوا لنفسها فقيل لها فقالت : الجار ثم الدار . (482)
امام صادق (ع ) فرمود: حضرت فاطمه هنگام دعا كردن ، براى همه مردان و زنان باايمان دعا مى كرد و فقط و در حق خودش دعا نمى نمود. علت اين امر از او سؤ ال شد، فرمود: اول همسايه ، بعد صاحبخانه .
راجع به دو نفر نقل كرده اند كه ، اينها از بس روى پا ايستادند و اياك نعبد و اياك نستعين گفتند، پاهايشان ورم كرد: يكى شخص پيامبر اكرم (ص )، و ديگرى هم حضرت فاطمه زهرا (ع ). امام حسن مجتبى (ع ) مى فرمايد: مادرم از شب تا صبح روى پا مى ايستاد و نماز به جا مى آورد. هر چه دعا مى كرد، مى گفت : خدايا! همسايه ها، مسلمان ها... بعد به مادرم گفتم : خوب بود براى ما هم دعا مى كردى . فرمود: نه پسرم ! ديگران بر ما مقدمند؛ الجار، ثم الدار.
O 16. بلند كردن كف دست ها و كشيدن آن بر سر و صورت
ان رسول الله ص كان يرفع يديه اذا ابتهل و دعا كما يستطعم المسكين . (483)
پيغمبر (ص ) هنگام دعا و ابتهال ، دست هاى خود را بلند مى كرد، آنچنان كه شخص مستمند و بى نوا هنگام درخواست خوراكى انجام مى داد.
و فيما اوحى الله الى موسى (ع ) اءلق كفيك ذلا بين يدى كفعل العبد المستصرخ الى سيده فاذا فعلت ذلك رحمت و انا اكرم القادرين . (484)
از جمله چيزهايى كه خداوند به حضرت موسى (ع ) وحى فرمود: دست هاى خود را افكنده ، پيش آور، همانند بنده ى بيچاره يى كه از آقاى خود دادخواهى مى كند؛ كه در اين صورت ، من توانا و بزرگوار، رحمتم را به تو مى رسانم .
عن ابى عبدالله (ع ) قال : ما اءبرز عبد يده الى الله العزيز الجبار الا استحيى الله عزوجل اءن يردها صفرا حتى يجعل فيها من فضل رحمته ما يشاء فاذا دعا احدكم فلا يرديده حتى يمسح على وجهه و راءسه . (485)
از امام صادق (ع ) منقول است كه فرمود: هيچ بنده يى دست خود را به جانب خداوند عزيز و جبار دراز نمى كند، مگر اينكه خدا را شرم آيد كه آن دست را تهى برگرداند، تا اينكه فضل و رحمت خود را در آن جاى دهد. پس وقتى كسى از شما دعا مى كند، دست خود را بر نگرداند، تا اينكه فضل و رحمت خود را بر نگرداند، تا اينكه بر سر و صورت خود بكشد.
قال رسول الله (ص ) ان الله تعالى حيى تعالى يستحيى اذا رفع الرجل اليه يديه اءن يرد هما صفرا حائبتين . (486)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: خداوند، با حيا و بخشنده است . وقتى مردى دست هاى خود را به سوى خداوند بلند كرد، خدا را شرم مى آيد كه آن را خالى و نااميد باز گرداند.
عن محمد بن مسلم قال : سمعت ابا عبدالله (ع ) يقول مربى رجل و اءنا اءدعو فى صلاتى بيسارى فقال : يا عبدالله بيمينك فقلت : يا عبدالله ان الله تبارك و تعالى حقا على هذا كحقه على هذا و قال : الرغبة تبسط يدك و تظهر باطنها و الرهبة : تظهر ظهرهما و التضرع : تحرك السبابة اليمنى و يمينا و شمالا و التبتل : تحرك السبابة اليسرى ترفعها فى السماء رسلا و تضعها و الابتهال : تبسط يدك و ذراعك الى السماء و الابتهال : حين ترى اسباب البكاء . (487)
محمد بن مسلم مى گويد: از امام صادق (ع ) شنيدم كه مى فرمايد: در نمازم با دست چپ دعا مى كردم ، مردى بر من گذشت و گفت : اى بنده ى خدا! دست راست دعا كن . گفتم : اى بنده ى خدا! همچنان كه خدا را بر دست راست حق است ، بر دست چپ نيز حقى دارد و فرمود: رغبت آن است كه ، دست ها را به طرفى آسمان كنى . و تضرع آن است كه ، انگشت دوم (سبابه ى ) دست چپ حركت دهى . و تبتل آن است كه ، انگشت دوم (سبابه ى ) دست چپ را به آرامى و آهستگى به سمت بالا و پايين حركت دهى . و ابتهال آن است كه ، دست و بازو را به سوى آسمان دراز كنى . و فرمود: ابتهال هنگاميست كه حالت گريه به انسان دست دهد.
عن ابى بصير عن ابى عبدالله (ع ) قال : سالته عن الدعاء و رفع اليدين فقال : على خمسة اءوجه : اما التعود فستقبل القبلة بباطن كفيك و اما الدعاء فى الرزق فتبسط كفيك و تقضى بباطنهما الى السماء و اما التبتل فايماء باصبعك السبابة و اما الاءبتهال فرفع يديك تجاوز بهما راءسك و دعاء التضرع اءن تحرك اصبعك السبابة ممايلى وجهك و هو دعاء الخفية . (488)
ابو بصير مى گويد: از حضرت صادق (ع ) درباره ى دعا كردن و بلند نمودن دست ها پرسيدم ، فرمود: بر پنج قسم است :
1. تعوذ (پناه بردن به خدا از شر شيطان ) آن است كه ، كف دست هاى خود را به طرف قبله كنى .
2. دعا براى روزى آن است كه ، دست هاى خود را باز مى كنى و درون آن دو (كف ) را به سوى آسمان بدارى .
3. تبتل ؛ پس آن ، اشاره كردن يا انگشت سبابه است .
4. ابتهال ؛ پس آن ، بلند كردن دست هاست ، به طورى كه از سرت بگذرد.
5. دعاى تضرع آن است كه انگشت سبابه را در برابر صورتت بجنبانى ؛ و آن ، دعاى خفيه و هراس است .
رغبت : ميل و اشتياق داشتن به چيزيست .
رهبت : خوف و ترس داشتن از چيزيست .
تضرع : اظهار ذلت و خواريست .
تبتل : انقطاع و جداييست .
ابتهال الى الله : دعا و تضرع است .
تعوذ: پناه بردن به خدا از شر شيطان است .
O 17. با بيم (خوف ) و اميد (رجا) خدا را بخواند
قال الله تبارك و تعالى فى كتابه الكريم : و ادعوه خوفا و طمعا .
خداوند در قرآن كريم مى فرمايد: خدا را با ترس و اميد بخوانيد.
امام چهارم به بعضى از فرزندانش فرمودند:
يا بنى كن ذا قلبين قلب تخاف بالله خوفا لايخالطه تفريط و قلب ترجو به الله رجاء لا يخالطه تغرير . (489)
پسرم ! اى داراى دو قلب باش : قلبى خائف از خدا، بدون تفريط، و قلبى اميدوار به خدا، بدون غرور.
قال على بن الحسين (ع ): يا بنى خف الله مخافة لا يتاءس من رحمته و ارجه رجاء لا تاءمن من مكره . (490)
امام سجاد (ع ) فرمود: اى پسرم ! آنچنان از خدا بترس ، كه از رحمتش ‍ ماءيوس نباشى ؛ و آنچنان به خدا اميدوار باش ، كه از مكرش در امان نباشى .
مؤ من از هيچ چيزى از غير از عظمت پروردگارش و گناهانى كه مرتكب شده است ، نبايد بترسد؛ چون به يقين دانسته است كه ، هر چه در عالم ملك و ملكوت است ، همه مخلوق خدايند، و بدون اذن او، هيچ نفع و ضررى از آنها به كسى نمى رسد.
اگر تيغ عالم بجنبد زجاى نبرد رگى تا نخواهد خدا
قال على (ع ) لا يرجون احد منكم الا ربه . لاء قطعن امل كل مؤ من غيرى (491)
حضرت على (ع ) فرمود: مؤ من در هر حال بايد اميدش به خدا باشد. اگر كسى در كارهاى خود به غير خدا اميدوار شد، خداوند از روى لطف و كرم ، اميدش را نااميد مى كند، تا بار ديگر به خداى خود اميدوار باشد.
O 18. توسل جستن به معصومين
منظور از توسل اين نيست كه كسى حاجتى را از پيامبر يا امام بخواهد، و آنها را خدا يا صاحب كارهاى خدايى بداند، بلكه منظور آن است كه ، در پيشگاه خدا به مقام اين بزرگواران متوسل شود؛ و اين مطلب در حقيقت عين توجه به خداوند متعال است . ما بايد همواره در زندگى به ياد آن بزرگواران باشيم و در گرفتارى ها و شدايد به آنان پناه ببريم ؛ زيرا آنان كشتى نجات امت و پناهگاه مردم بى پناه و ستمديده اند، واسطه ى فيض ميان خالق و مخلوقند، فرياد رس بيچارگانى هستند كه دستخوش امواج خروشان درياى بى كران بلا شده اند، باعث قرب انسان به خداوند و باعث مستجاب شدن دعايند، و بالاخره ، ايجاد كننده ى ياد خدا در دل هاى غفلت زده هستند.
خداوند در قرآن مى فرمايد:
يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة و جاهدوا فى سبيله . (492)
اى كسانى كه ايمان آورده ايد، تقواى الهى را پيشه كنيد، و براى رسيدن به مقام قرب او وسيله آماده كنيد و در راه وى كوشش نماييد.
قال على (ع ): هم الوسيلة الى الله و الوصلة الى عفوه و رضاه .
امير المؤ منين (ع ) مى فرمايد: معصومين (ع ) وسيله يى به سوى خداوند و راه رسيدن به عفو و رضايت او مى باشند.
پيغمبر اكرم (ص ) به امير المؤ منين (ع ) فرمود:
يا على من توسل الى الله بحبكم فحق على الله اءن لا يرده يا على من اءحبكم و تمسك بكم فقد تمسك بالعروة الوثقى .
اى على ! هر كس به وسيله ى محبت شما خاندان ، به خداوند توسل جويد، پس حق است بر خدا كه او را رد نكند. اى على ! هر كس شما را دوست داشته باشد و به شما خاندان متمسك شود، به ريسمان محكم چنگ زده است .
امام رضا (ع ) از امام صادق (ع ) روايت مى كند كه آن حضرت فرمودند:
اذا نزلت بكم شدة فاستعينوا بنا على الله و هو قول الله : ولله الاسماء الحسنى فادعوه بها قال : ابو عبدالله : نحن و لله الاسماء الحسنى الذى لايقبل من احد الا بمعرفتنا قال : فادعوه .
هر گاه گرفتارى شديدى بر شما وارد شد، به وسيله ى ما از خداوند كمك طلب كنيد. اين است معناى قول خداوند كه مى فرمايد: براى خدا اسماء نيكوييست . او را به آنها بخوانيد. آن گاه امام رضا (ع ) فرمودند كه ، امام صادق (ع ) چنين مى فرمايد: به خدا سوگند! ما نام هاى نيكوى خداوند هستيم ، كه از احدى عملى پذيرفته نمى شود، مگر به وسيله ى معرفت ما. آن گاه امام صادق فرمودند: خداوند را به وسيله ى آنها بخوانيد.
در زيارت جامعه مى خوانيم : بكم فتح و بكم يختم و بكم ينزل الغيث و بكم يمسك السماء اءن تقع على الارض الا باذنه و بكم ينفس الهم و يكشف الضر .
آسمان و زمين و هر آنچه در آن است ، به واسطه ى پيغمبر و على و ائمه ى طاهرين هستند. هر نعمتى ، چه ظاهرى و چه باطنى ، كه از طرف خداى متعال مى رسد، به واسطه ى آنهاست ؛ و به واسطه ى آن بزرگواران است كه زمين پا بر جاست . اگر غم و غصه يى از دل كسى بر طرف شود، اگر مصلحت يا بلايى از كسى رفع شود، عاملش آنانند.
عايشه مى گويد: پيغمبر از اول شب تا صبح دعا مى كرد و مرتب مى گفت : خدايا! تو را به حق ! گفتم : يا رسول الله ! كسى ديگر نيست ، كه شما هميشه خدا را به حق على قسم مى دهى ؟ فرمود: براى اينكه كسى بهتر از على سراغ ندارم .
عن معمر بن راشد عن الصادق (ع ) - فى حديث - قال : قال رسول الله (ص ): انه يكره للعبد ان يزكى نفسه و لكنى اقول : ان آدم لما اصاب الخطيئة كانت توبته ان قال اللهم انى اسالك بحق محمد و آل محمد لما غفرت لى فغفرها و ان نوحا لما ركب السفينة و خاف الغرق فاءنجاه الله منه و ان ابراهيم لما لقى فى النار قال : اللهم انى اساءلك بحق محمد و آل محمد لما انجيتنى منها فجعلها الله عليه بردا و سلاما و ان موسى لما القى عصاه و اوجس فى نفسه خيفة اللهم انى اساءلك بحق محمد و آل محمد (ص ) لما آمنتنى فقال له الله عزوجل : لاتخف انك انت الاءعلى . (493)
معمر بن راشد نقل مى كند كه ، امام صادق (ع ) در ضمن حديثى چنين فرمود: رسول خدا فرمود: خودستايى براى بنده مكروه است ، و ليكن مى گويم : به درستى كه آدم (ع ) هنگامى كه مرتكب خطيئه و اشتباه شد، توبه ى او چنين بود كه گفت : خدايا! من از تو در خواست دارم كه به حق محمد و آل محمد (ص ) مرا بيامرزى ! پس خداوند او را آمرزيد و به درستى كه نوح (ع ) هنگامى كه سوار كشتى شد و ترسيد كه غرق شود، گفت : خدايا! من به حق محمد و آل محمد (ص ) از تو درخواست مى كنم كه از غرق شدن نجاتم دهى ! پس خداوند او را نجات داد. و به درستى كه حضرت ابراهيم (ع ) هنگامى كه در آتشش انداختند، گفت : خدايا! من از تو درخواست مى كنم كه به حق محمد و آل محمد (ص ) مرا از آتش نجات دهى ! پس ‍ خداوند آتش را بر او سرد و سلامت قرار داد. و به درستى كه موسى (ع ) هنگامى كه عصاى خود را پرتاب نمود و بر جانش ترسيد، گفت : خدايا! من به حق محمد و آل محمد (ص ) از تو درخواست مى كنم كه مرا ايمنى بخشى ! پس خداى عزوجل به او فرمود: مترس ! به درستى كه تو برترى از فرعون و فرعونيان .
عن سلمان الفارسى قال : سمعت محمدا (ص ) يقول : يا عبادى اءو ليس ‍ من له اليكم حوائج كبار لاتجودون بها الا اءن يتحمل عليكم باءحب الخلق اليكم تقضونها كرامة لشفيعهم ؟ الا فاعلموا ان اكرم الخلق على و افضلهم لدى محمد و اءخوه على و من بعده الائمة الذين هم الوسائل الى الله الا فليدعن (فليد عنى ) من همته حاجة يريد نفعها او دهمته داهية يريد كشف ضرها بمحمد و آله طيبين الطاهرين اقضها له احسن ما يقضيها من تستشفعون له باءحب الخلق اليه . (494)
سلمان فارسى نقل مى كند كه : شنيدم پيامبر (ص ) مى فرمود: به درستى كه خداى عزوجل مى فرمايد: اى بندگان من ! مگر چنين نيست كه هر گاه كسى را نزد شما حاجت هاى بزرگ باشد، انجام نمى دهيد، تا اينكه محبوب ترين آفريدگان نزد شما را به سوى شما واسطه قرار دهد، كه در اين صورت ، به احترام واسطه قرار دهد، كه در اين صورت ، به احترام واسطه و شفيع ، حاجت هايش را برآوريد؟ هر آينه بدانيد كه ، گرامى ترين آفريدگان نزد من و برجسته ترين آنها به درگاه من ، محمد و برادرش على و پيشوايان پس از او هستند، كه آنانند وسايل و وسايط پيش خدا. هر آينه را حاجتى در پيش است كه مورد سود و نفع اوست ، يا آنكه گرفتارى ناگوارى به او روى آورده باشد كه خواستار است زبانش برطرف شود، پس دعا كند و به وسيله ى محمد (ص ) و خاندان پاك و پاكيزه اش از من بخواهد تا حاجتش ‍ را برآورم ، بهتر از برآوردن كسى كه محبوب ترين كسانش را نزد او شفيع و واسطه قرار داده باشيد.
عن داوود الرقى قال : انى كنت اسمع اءبا عبدالله (ع ) اءكثر ما يلح فى الدعاء على الله بحق الخمسة يعنى رسول الله (ص ) و امير المومنين و الفاطمة و الحسن و الحسين عليهم السلام . (495)
داوود رقى مى گويد: بسيار شنيدم كه امام صادق (ع ) در دعاهاى خود خداوند را به حق پنج تن آل عبا، يعنى : محمد، على ، فاطمه ، حسن و حسين (ع ) قسم مى داد.
سالك راه حق ! بيا همت از اوليا طلب همت خود بلند كن سوى حق ، ارتقا طلب
فاش ببين گه دعا، روى خدا در اوليا بهر جمال كبريا، آيينه ى صفا طلب
شرور اوليا، نبى ، وز پس مصطفى ، على خدمت مصطفى كن و همت مرتضى طلب
پيروى رسول حق ، دوستى خود آورد پيروى رسول كن ، دوستى خدا طلب
شرع ، سفينة النجاة ، آل رسول ، ناخداست ساكن اين سفينه شو، دامن ناخدا طلب
دم به دمم به گوش هوش ، مى فكنندم اين سروش معرفت ار طلب كنى ، از بركات ما طلب
خسته ى جهل را بگو، خيز و بيا به جست و جو از بر ما شفا بجو، از در ما دوا طلب
مفلس بينوا بيا، از در ما بجو نوا صاحب مدعا بيا، از دم شفا طلب
هست طلب بحق سبب ، گر بسزا بود طلب هر چه طلب كنى چو فيض ، ياوه مگو، بجا طلب
O 19. اصرار و پافشارى در دعا
احمد بن فهد رسول الله (ص ) قال : ان الله عزوجل يحب السائل اللجوج . (496)
ابن فهد روايت مى كند، كه پيغمبر اكرم (ص ) فرمود: همانا خداى عزوجل سؤ ال كننده ى مصر و لجوج را دوست دارد.
عن ابن قداح عن ابى عبدالله (ع ) قال : كان امير المؤ منين (ع ) رجلا دعاء . (497)
ابن قداح از امام صادق (ع ) نقل مى كند: امير المؤ منين (ع ) مردى بود دعاء؛ يعنى بسيار دعا كننده .
عن ابى جعفر (ع ) قال :
ان الله كره الحاح الناس بعضهم على بعض فى المساءلة و احب ذلك لنفسه ان الله جل ذكره يحب ان يساءل و يطلب ما عنده . (498)
از امام باقر (ع ) منقول است كه فرمود: خداوند اصرار در سؤ ال را از مردم نمى پسندد (از همديگر خواهش و درخواست كنند)، ولى اين كار را در مورد خود مى پسندد و دوست دارد مورد سؤ ال قرار گيرد و از آنچه پيش ‍ اوست ، درخواست شود.
عن ابى جعفر (ع ) قال : و الله لا يلح عبد مؤ من على الله عزوجل فى حاجته الا قضاها .
از امام باقر (ع ) نقل است كه فرمود: به خدا قسم ! هيچ مؤ منى حاجتى را با اصرار از خدا نمى خواهد، مگر اينكه خداوند آن را بر آورد.
عن عبدالله بن سنان قال : سمعت ابا عبدالله (ع ) يقول : الدعاء نزد القضاء بعد ما اءبرم ابرما فاكثر من الدعاء فانه مفتاح كل رحمة و نجاح كل حاجة و لا ينال ما عندالله عزوجل الا بالدعاء و انه ليس باب يكثر قرعه الا يوشك ان يفتح لصاحبه . (499)
عبدالله بن سنان مى گويد: شنيدم امام صادق (ع ) مى فرمود: دعا قضاى الهى را دفع مى كند، اگر چه قضاى الهى محكم شده باشد. از اين رو، زياد دعا كن ، كه آن ، كليد هر رحمت و برآوردن حاجت است ، و آنچه كه پيش ‍ خداست ، جز با دعا به دست نمى آيد. و هيچ درى نيست كه زياد كوبيده شود، مگر اينكه براى كوبنده ى آن گشوده خواهد شد.
قال رسول الله (ص ): لقد بارك الله لرجل فى حاجة اكثر الدعاء فيها اعطيها او معها . (500)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: خداوند مبارك كرده است حاجتى را كه ، مرد درباره ى آن بسيار دعا كند، چه برآورده شود و چه نشود.
ابن مسعود مى گويد: پيغمبر دعا و خواهش را سه مرتبه تكرار مى كرد، تعجيل هم نمى نمود؛ زيرا آن حضرت مى فرمود: دعا مستجاب مى شود، مادامى كه تعجيل نكنيد. نگوييد من دعا كردم ، مستجاب نشد. بسيار دعا كنيد، كه خداوند كريم را مى خوانيد. روايت شده است : بنده يى خدا را مى خواند، و حال آنكه خداوند از او خشمگين است ؛ پس دعاى او را رد مى كند. باز او را مى خواند و دعايش رد شود. و چون مرتبه ى سوم خدا را بخواند، خداوند مى فرمايد: دعاى او را اجابت كردم ؛ زيرا بنده ى من امتناع دارد كه غير مرا بخواند و حاجت خود را از غير من سؤ ال نمايد.
عن انس بن مالك قال : قال رسول الله (ص ): ما فتح لاءحد باب دعاء الا فتح الله له فيه باب اجابة فاذا فتح لاءحدكم باب دعاء فليجهد فان الله لايمل حتى تملوا . (501)
از انس بن مالك منقول است كه ، پيامبر اكرم (ص ) فرمود: هيچ گاه در خانه ى دعا بر كسى گشوده نمى شود، مگر اينكه درى از خانه ى اجابت نيز باز شود. پس هرگاه در خانه ى دعا به روى يكى از شما باز شد، در دعا كردن جد و جهد كند و دست از دعا نكشد، تا اينكه كاملا حاجتش برآورده شود؛ زيرا اگر او از دعا دست بكشد، خداوند نيز از مستجاب شدن دعا دست بر مى دارد، حتى اگر اثر اجابت ظاهر شود و مستجاب شدن نزديك باشد.
عن ابى القداح عن ابى عبدالله (ع ) قال : قال رسول الله (ص ): رحم الله عبدا طلب من الله عزوجل حاجته فالح فى الدعاء استجيب له اولم يستجيب و تلاهذه الآية وادعوه ربى عسى ان لا اكون بدعاء ربى شقيا. (502)
ابن قداح از امام صادق (ع ) روايت مى كند كه ، رسول خدا (ص ) فرمود: لطف و رحمت خدا شامل حال بنده يى مى شود كه ، در سؤ الش از خداوند مصر و لجوج باشد و در فكر مستجاب شدن و نشدنش نباشد، سپس امام اين آيه را گواه گفته ى خود قرار داد: من خداى خود را مى خوانم ، به اميد آنكه به وسيله ى دعا، از بدبختى و شقاوت دنيا و آخرت رهايى يابم .
عن مفضل قال : قال ابو عبدالله (ع ) لولا الحاح المؤ منين على الله فى طلب الرزق لنقلهم من الحال التى هم فيها الى ماهواء ضيق منها . (503)
از مفصل منقول است كه ، امام صادق (ع ) فرمود: هر گاه اصرار و پافشارى مؤ منان درباره ى روزى خواستن از خدا نبود، هر آينه دچار زندگى سخت و ناگوارترى مى شدند.
قال (ابن فهد) و فى زبور داوود يقول الله عزوجل يابن آدم تساءلنى و امنعك لعلمى بما ينفعك ثم تلح على بالمساءلة فاءعطيك ما ساءلت ؟
ابن فهد نقل مى كند كه ، خداوند در زبور چنين مى فرمايد: اى آدميزاد! بسا مى شود كه چيزى را از من بخواهى ، و من در اثر علم و احاطه يى كه به سود و زيان تو دارم ، خواسته ات را انجام ندهم ، ليكن در نتيجه ى اصرار و پافشارى زيادى كه براى انجام دادن خواسته ات انجام مى دهى ، خواهش تو را برآورم .
قال النبى (ص ): و اكثر من الدعاء فانك لا تدرى متى يستجاب لك . (504)
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: فراوان و هميشه دعا كنيد، زيرا شما چه مى دانيد چه وقت دعايتان مستجاب مى شود!
عن ابى بصير عن ابى عبدالله (ع ) قال : لا يزال العبد بخير و رجاء و رحمة من الله عزوجل ما لم يستعجل فيقنط و يترك الدعاء قلت له : كيف يستعجل ؟ قال : يقول : قد دعوت منذ كذا و كذا و ما اءرى الاجابة . (505)
امام صادق به ابى بصير فرمود: همواره بنده در خير و اميدوارى و رحمت از جانب خداى عزوجل است ، مادامى كه عجله نكند و نااميد نشود و دعا را ترك نكند. ابى بصير مى گويد: عرض كردم : چه گونه عجله مى كند؟ فرمود: مى گويد از كى تاكنون مشغول به دعايم ، و اثرى از اجابت نمى بينم .

O 20. نااميد نبودن از خدا و اميدوار بودن به او و قطع اميد از ديگران
در شرع مقدس اسلام ، از حالت نااميدى مذمت و نكوهش بسيار شده ، بلكه در بعضى روايات ، نااميدى از رحمت خدا از گناهان كبيره شمرده شده است . البته نااميدى از اجابت اگر قبل از دعا باشد، علتش بزرگى و اهميت مطلب خواهد بود و مانع از دعا كردن مى شود، و اگر بعد از دعا كردن باشد، منشاءش تاءخير اجابت خواهد بود و مانع از ادامه ى دعا مى گردد؛ و در روايات بسيارى از هر دو قسم نهى شده است .
اما نوع اول :
عن فضيل بن عثمان عن اءبى عبدالله (ع ) قال : قلت له : اءوصنى قال : اءوصيك بتقوى الله و صدق الحديث و اءداء الاءمانه و حسن الصحابه لمن صحبك و اذا كان قبل طلوع الشمس و قبل الغروب بالدعاء و اجتهد و لا يمنعك من شى ء تطلبه من ربك و لا تقول : هذا ما لا اعطاه و ادع فان الله يفعل ما يشاء . (506)
فضيل بن عثمان مى گويد: به امام صادق عرض كردم : به من وصيت و سفارشى كن ! فرمود: تو را وصيت مى كنم به : تقوا و پرهيزگارى از خدا، راستگويى ، برگرداندن سپرده هاى مردم ، و خوشرفتارى با كسى كه با تو مصاحبت و رفاقت كرد؛ و هم اينكه پيش از طلوع و غروب خورشيد بر تو باد كه با جد و جهد دعا كنى ، و هيچ چيز تو را مانع نشود از اينكه همه خواسته هاى خود را از خدا بخواهى ، و نگويى اين چيزيست كه البته خدا به من نخواهد داد، دعا كن و از خدا بخواه ؛ چون خدا هر چه را كه بخواهد، انجام مى دهد.
اما نوع دوم :
عن احمد بن محمد بن ابى نصر قال : قلت لابى الحسن (ع ): جعلت فداك انى قد ساءلت الله حاجة منذ كذا و كذا سنة و قد دخل قلبى من ابطائها شى ء فقال : يا احمد اياك و الشيطان ان يكون له عليك سبيل حتى يقنطك - الى ان قال - ان صاحب النعمة فى الدنيا اذا سئل فاءعطى طلبته غير الذى ساءل و صغرت النعمة فى عينه فلا يشبع من شى ء و اذا كثر النعم كان المسلم من ذلك على خطر للحقوق التى تجب عليه و ما يخاف من الفتنة فيها. اءخبرنى عنك لو اءنى قلت لك قولا كنت تثق به منى ؟ فقلت له ؟ جعلت فداك اذالم اءثق بقولك فبقول من اءثق ؟ و انت حجة الله من خلفه قال : فكن بالله اءوثق فانك على موعد من الله عزوجل اءليس الله عزوجل يقول : و اذا ساءلك عبادى عنى فانى قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان و قال : لاتقنطوا من رحمة الله و قال : و الله يعدكم مغفرة منه و فضلا فكن بالله اءوثق منك بغيره و لاتجعلوا فى انفسكم الا خيرا فانه مغفور لكم . (507)
احمد بن نصر مى گويد: به امام رضا (ع ) عرض كردم : فدايت شوم ! سال هاست كه من از خداوند حاجتى مى خواهم ، و از تاءخير اجابت ، در دلم وسوسه يى پيدا شده است . حضرت فرمود: اى احمد! شيطان بر تو راه يابد و تو را نااميد كند! تا جايى كه فرمود: همانا صاحب نعمت در دنيا اگر چيزى را از خدا بخواهد و فورا حاجتش برآورده شود، طبعا چيز ديگرى درخواست مى نمايد، و در نتيجه ، نعمت در نظرش كوچك خواهد شد و سير نخواهد گشت ؛ و ديگر اينكه فراوانى نعمت براى شخص مسلمان خطر است ، چون نعمت فراوان حقوق فراوانى هم در بر دارد، و گاهى هم از عهده ى آنها بر نمى آيد. جوياى حال خودت شو، ببين اگر به تو چيزى بگويم ، آيا به گفته ى من اطمينان خواهى كرد؟ وى مى گويد: فدايت شوم ! اگر به سخن شما اطمينان نداشته باشم ، پس به گفته ى چه كسى اطمينان كنم ، با اينكه تو حجت خدا بر بندگانش هستى ! حضرت (ع ) فرمود: پس ‍ بايد اطمينانت به سخن خدا بيشتر باشد؛ چون از اجابت خدا وعده يى به تو رسيده . مگر خداوند به پيامبر نفرمود: هر گاه بندگان من سراغ مرا از تو بگيرند، من نزديكم و دعوت دعا كنندگان را اجابت مى كنم و نيز خداوند فرمود: از رحمت خدا نااميد نشويد. و باز فرمود: خداوند وعده ى مغفرت و فضل به شما داده . پس در هر حال به خداوند اطمينان داشته باش ، و براى خودتان از خداحافظ خير و خوبى بخواهيد، تا مورد آمرزش قرار گيريد.
قطع اميد از مردم و نااميدى از غير، جد و جهد انسان را در دعا كردن افزايش مى دهد و باعث مى شود كه شخص دعا كننده با التفات و توجه بيشترى حوايج دنيوى و اخروى خويش را از خدا بخواهد؛ در واقع ، قطع اميد از ديگران و اميدوارى به خداى متعال را در انسان تقويت مى كند، چون هر اندازه اميدوارى به غير خدا در او ضعيف سست گردد، اميدوارى به خدا در وى قوى تر خواهد شد.
احمد بن فهد الحلى قال : روى عن ابى عبدالله (ع ) فى قول الله عزوجل : و ما يؤ من اكثرهم بالله الا و هم مشركون (508) قال : هو قول الرجل : لو لا فلان لملكت و لو لا فلان ما اءصبت كذا و كذا و لو لا فلان لضاع عيالى اءلاترى اءنه قد جعل لله شريكا فى ملكه يرزقه و يدفع عنه ؟ قلت : فيقول ماذا يقول لو لا اءن من الله على بفلان لهلكت ؟ قال : نعم لا باءس بهذا او نحوه . (509)
ابن فهد حلى در كتاب عدة الداعى مى گويد: از امام صادق (ع ) روايت شده كه ، خداوند مى فرمايد: ايمان بيشتر مردم آميخته به شرك است . و منظور اين است كه ، شخص مؤ من مى گويد: اگر فلانى نبود، از بين رفته بودم . اگر فلان شخص نبود، چنين مى شدم . اگر فلان كس نبود، خانواده ام از دست رفته بود. و حال آنكه در اين سخنانش براى خداوند شريك قرار داده ، كه اختيار روزى و دور كردن ضرر و زيان به دست اوست . راوى گفت : پس چه بگويد؟ اگر اين طور بگويد، خوب است : هرگاه خداوند بر من منت نمى گذاشت و فلان كس را به فرياد من نمى رساند، هر آينه هلاك و نابود شده بودم ؟ حضرت فرمود: آرى ! اينچنين گفته ها اشكالى ندارد.
و روى عن محمد بن عجلان قال : اءصابتنى فاقة شديدة و اءضافة (و لا صديق لمضيق ) و لزمنى دين ثقيل و عظيم يلح فى المطالبة فتوجهت نحو دار الحسن بن زيد (و هو يؤ مئذ اءمير المدينة ) لمعرفة كانت بينه و بينه و شعر بذلك من خالى محمد بن عبدالله بن على بن الحسين (ع ) و كانت بينى و بينى قديم معرفة فلقينى فى الطريق فاءخذ بيدى و قال : قد بلغنى ما اءنت بسبيله فمن تؤ مل لكشف ما نزل بك ؟ قلت : الحسن بن زيد فقال : اذن لايقضى حاجتك و لاتسعف بطلبتك فعليك بمن يقدر على ذلك و هو اءجود الاءجودين فالتمس ما تؤ مله من قبله فانى سمعت ابن عمى جعفر بن محمد يحدث عن اءبيه عن جده عن الحسين بن على عن ابيه على بن ابيطالب (ع ) عن النبى (ص ) قالن اءوحى الله الى بعض اءبنيائه - فى بعض ‍ وحيه : و عزتى و جلالى لا قطعن اءمل كل آمل غيرى و بالاياس و لاءكسونه ثوب المذلة فى الناس و لاءبعدنه من فرجى و فضلى اءياءمل عبدى فى الشدايد غيرى و الشدائد بيدى ؟ و يرجو ساى و اءنا الغنى الجواد، بيدى مفاتيح الاءبواب و هى مغلقة و بابى مفتوح لمن دعانى ، اءلم تعلموا اءن من دهاه نائبة لم يملك كشفها عنه غيرى فما لى اءراه ياءمله مغرضا عنى و قدا اءعطيته بجودى و كرمى مالم يساءلنى فاعرض عنى و لم يساءلنى و ساءل فى نائبته غيرى و انا الله اءبتدى بالعطية قبل المسالة اءفا ساءل فلا اجود، كلا اليس ‍ الجود و الكرم لى اليس الجود و الكرم لى اليس الدنيا و الاخرة بيدى فلو اءن اءهل سبع سماوات و ارضين ساءلونى جميعا و اءعطيت كل واحد منهم مساءلته ما نقص ذلك من ملكى مثل جناح البعوضة و كيف ينقص ملك انا قيمه ، فبا يؤ سا لمن عصانى و لم يراقبنى .
فقلت له : يابن رسول الله اعد على هذا الحديث ، فاءعاده ثلاثا فقلت له : لا و الله ما ساءلت احدا بعدها حاجة ، فما لبث اءن جائنى الله برزق من عنده . (510)
محمد بن عجلان مى گويد: دچار تنگدستى سختى گشته و در فشار زندگى فشرده شدم . قرض زياد و فراوانى به عهده ام آمد، و طلبكاران با سماجت آن را مطالبه مى كردند. به گمان اينكه از حسين بن زيد (كه در آن موقع فرماندار مدينه بود و سابقه ى آشنايى با هم داشتيم ) كمك بخواهم ، به طرف خانه او رفتم . در بين راه ، با محمد بن عبدالله بن على بن الحسين (ع ) برخوردم ، با او دوستى ديرينه داشتم . همين كه مرا ديد، دستم را گرفت و گفت : خبر گرفتارى و ناراحتى ات به من رسيد. اكنون به من بگو ببينم براى چاره جويى بيچارگى ات از چه كسى اميد و انتظار دارى ؟ گفتم : از حسن بن زيد. گفت : پس بدان كه ، حاجت تو برآورده نخواهد شد و خواسته ات انجام نشود. اگر خواستار گشايش كار خود هستى ، به در خانه ى كسى برو كه بتواند گره از كارت بگشايد، و از هر با جود و بخششى ، بخشش وجودش افزون تر باشد. به سراغ او كه رفتى ، هر چه دلت مى خواهد، از او بخواه ؛ چون من از پسر عمويم امام جعفر صادق (ع ) شنيدم كه ، او به وسيله ى پدران بزرگوارانش از پيغمبر (ص ) روايت كرد: عزوجل به برخى از پيغمبرانش (در ضمن وحى ) چنين فرمود: به عزت و جلالم سوگند! هر كسى كه مختصر ميل و اميدى به غير من داشته باشد، نااميدش خواهم كرد، و آنچنان لباس ‍ ذلت و خوارى در ميان مردم بر او بپوشانم ، كه رسوا شود، و به طور قطع ، او را از قرب و نزديكى خود دور خواهم كرد. آيا با اينكه گره ها به دست من گشوده مى شود، اميدى به كسى جز من دارد؟ با اينكه توانگرى و بخشش ‍ تمام و كمال در اختيار من است . سراغ ديگرى مى رود، و در خانه ى ديگرى را مى كوبد؟ مگر نمى داند همه درها بسته و كليد همه آنها در دست من است ، و تنها درى كه براى جويندگان باز مى باشد، در خانه ى من است ؟ آيا شخص گرفتار نمى داند كه هيچ كس بجز من قادر و توانا نيست گرفتارى او را بر طرف نمايد؟ پس چه گونه از من رو مى گرداند و اميد به ديگرى مى بندد، با اينكه من بودم كه در اثر جود و كرم خود، نپرسيده ، آنچه احتياج داشت ، به او دادم مع ذلك از من رو گردانيده و چيزى نخواسته ، از كسى ديگر اميد و انتظار دارد به فرياد او برسد. من همان خدايى هستم كه نپرسيده حوايجش ‍ را به او مى دهم . مگر ممكن است كسى حوايجش را از من بخواهد، به او ندهم ! هرگز چنين نيست ! مگر بخشش و بزرگوارى مربوط به من نيست ! مگر اختيار دنيا و آخرت در دست من نيست ! همين قدر كه بدان كه ، اگر اهل هفت طبقه آسمان و زمين همگى حوايج خود را از من بخواهند، و من خواسته ى هر كس را به او بدهم ، به اندازه ى بال مگسى از ملك و مملكت من كاسته نخواهد شد. چه گونه ممكن است مملكتى كه من پادشاه و نگهبان آن هستم ، كم شده و نقصان يابد! پس واى بر كسى كه از فرمان من سرپيچى كند و مرا حاضر و ناظر بر افعال و گفتارش نداند!
محمد بن عجلان مى گويد: به محمد بن عبدالله گفتم : اى فرزند پيغمبر! اين حديث شريف را كه از امام صادق (ع ) شنيدى ، دوباره برايم بازگو نما. پس ‍ سه بار برايم تكرار كرد. من هم گفتم : به خدا سوگند! از اين به بعد هرگز كسى چيزى نخواهم . اتفاقا از اين قضيه چيزى نگذشت ، كه خداوند روزى خود به من رساند.
حفض بن غياث عن ابى عبدالله (ع ) قال : اذا اءراد اءحدكم اءن لايسئل ربه شيئا الا اءعطاه فليياءس من الناس كلهم و لايكون له رجاء الا من عندالله فاذا علم ذلك من قلبه لم يسئله شيئا الا اعطاه . (511)
حفض بن غياث مى گويد: امام صادق (ع ) فرمود: هرگاه كسى از شما بخواهد كه خداوند همه خواسته هايش را برآورد، بايد از تمام مردم نااميد شود و هيچ اميدى جز خداوند نداشته باشد. پس اگر خداوند چنين حالتى را در قلب او بيايد، چيزى از خدا نخواهد، مگر اينكه برآورد.
سفيان عيينه گفت : اگر يكى از شما در خود بدى ببيند، بايد اين بدى ، او را از دعا كردن منع نكند؛ چه اينكه خداوند متعال خواسته ى ابليس را كه بدترين خلق است ، اجابت فرموده است : اذ قال رب فانظرنى الى يوم يبعثون انك من المنظرين .
روزى هارون الرشيد از كنار خرابه ى بغداد مى گذشت ، در اين حال ديد بهلول ، همان عارف مشهور كه خود را به ديوانگى زده بود، روى زمين دراز كشيده . گفت : اى بهلول ! از ما حاجت بخواه ، كه برآورده است . بهلول گفت : لطفا به مگس هاى خرابه دستور بدهيد كه بعدازظهرها مرا آزاد بگذارند؛ زيرا مزاحم خوابم هستند. هارون گفت : مگس از من شنوايى ندارد؟ بهلول گفت : وقتى كه مگس ها از شما شنوايى ندارند، پس چرا از شما حاجت بخواهم ! من بايد حاجت را از خدايى بخواهم كه از مگس خرابه تا جبرئيل آسمان از وى شنوايى دارند. (512)
ان الله معنا فلا فاقة بنا الى غير. (513)
خدا با ماست ، و با بودن او نيازى به غير او نداريم .
ما در دو جهان غير خدا يار نداريم جز ياد خدا هيچ دگر كار نداريم
ما شاخ درختيم ، پر از ميوه ى توحيد هر رهگذرى سنگ زند، عار نداريم
گر يار وفادار نداريم و ليكن ما يار بجز حضرت غفار نداريم
O ج . بعد از دعا
O 1. صلوات فرستادن بر محمد و آل محمد در اول و آخر دعا
O 2. گفتن ماشاءالله لاحول و لا قوة الا بالله در پايان دعا
عن اءبى عبدالله (ع ) قال : اذا دعا الرجل فقال بعد ما دعا: ماشاءالله لا حول و لا قوة الا بالله قال الله عزوجل : استبسل عبدى و استسلم لاءمرى اقضوا حاجته . (514)
از امام صادق (ع ) منقول است كه فرمود: هرگاه مردى دعا كند و پس از آن بگويد: ماشاءالله لا حول و لا قوة الا بالله ، خداى عزوجل مى فرمايد: بنده ام از ديگران قطع اميد كرد و خود را تسليم امر من نمود. پس حاجتش ‍ را برآورده سازيد!
عن ابى عبدالله (ع ) قال : ما من رجل دعا فختم دعائه بقول ما شاء الله لا قوة الا بالله الا اجيب صاحبه .
امام صادق (ع ) فرمود: كسى نيست كه دعاى خود را با جمله ى ما شاء الله لا قوة الا بالله ختم كند، مگر آنكه دعايش مستجاب شود.
عن جميل عن ابى عبدالله (ع ) قال : سمعته بقول : من قال : ما شاء الله لا حول و لا قوة الا بالله سبعين مرة صرف عنه سبعين نوعا من انواع البلاء اءيسر ذلك الخنق قلت : جعلت فداك و ما الخنق ؟ قال : لا يعتل بالجنون فيخنق . (515)
جميل مى گويد: شنيدم كه امام صادق (ع ) مى فرمايد: كسى كه هفتاد بار بگويد: ما شاء الله و لاقوة الا بالله ، خداوند هفتاد نوع انواع بلا را از او دور مى گرداند، كه آسان ترين آنها، خناق (و خفه شدن ) باشد. عرض كردم : فدايت شوم ! خناق چيست ؟ فرمود: به ديوانگى دچار نمى شود (يا كشته نمى شود) كه خفه گردد.
O 3. براى مستجاب شدن دعاى خود، دعا كند
ربنا و تقبل دعاء. (516) يعنى : بار پروردگارا! دعايم را مستجاب و برآورده نما!
آداب و شرايط دعا از نظر اوقات مخصوص
O 1. شب و روز جمعه
از حضرت صادق (ع ) منقول است كه ، پيامبر اكرم (ص ) فرمود: در روز جمعه ، سيد و بزرگ تر روزهاست . خداوند در آن روز ثواب حسنات را مضاعف مى دهد، گناهان را محو مى نمايد، درجات را بلند مى گرداند، دعاها را مستجاب مى نمايد، شدت ها و غم ها را زايل مى گرداند، حاجت هاى بزرگ را برآورده مى سازد. و روز نسبت به شب امتياز است ، زيرا در روز خداوند متعال رحمتش را نسبت به بندگان زياد مى گرداند و جماعت بسيارى را از آتش جهنم آزاد مى سازد. پس هر كس خدا را در آن روز بخواند و حق مرحمت آن را بشناسد، بر خداست كه او را از آتش جهنم گرداند. پس اگر در روز جمعه يا شى آن بميرد، ثواب شهيدان را دارد و در قيامت از عذاب الهى ايمن مبعوث مى گردد. و هر كس حق و حرمت جمعه را سبك شمارد و از نماز آن روى بگرداند يا عمل حرامى مرتكب شود، بر خداست كه او را به آتش جهنم بسوزاند، مگر آنكه توبه كند.
احمد بن فهد - فى عدة الداعى - عن الباقر (ع ) قال : ان الله تعالى ينادى كل ليلة جمعة من فوق عرشه من اول الليل الى آخره : اءلا عبد مومن يدعونى لدينه و دنياه قبل طلوع الفجر فاءجيبه ؟ اءلا عبد مؤ من يتوب الى قبل طلوع الفجر فاءتوب عليه ؟ اءلا عبد مؤ من من قد قتر عليه رزقه فيساءلنى الزيادة فى رزقه قبل طلوع الفجر فاءزيده و اءوسع عليه ؟ الا عبد مؤ من سقيم يساءلنى اءن اءطلقه من سجنه و اءخلى سربه ؟ اءلا عبد مؤ من مظلوم ليساءلنى اءن آخذ له بظلامته قبل طلوع الفجر فانتصر له فآخذ بظلامته ؟ قال فلا يزال ينادى بهذا (حتى ) يطلع الفجر . (517)
احمد بن فهد در كتاب عدة الداعى مى گويد: امام باقر (ع ) فرمود: به درستى كه خداى تعالى هر شب از بالاى عرش ، از اول شب تا آخر ندا مى كند: آيا بنده ى مؤ منى نيست كه درباره ى امور دين و دنياى خود، پيش از طلوع فجر مرا بخواند، تا جوابش دهم ؟ آيا بنده ى مؤ منى نيست كه پيش از طلوع فجر به سوى من توبه كند، تا من هم توبه ى او را قبول نمايم ؟ آيا بنده ى مؤ منى نيست كه روزى او بر وى تنگ كرده باشم ، و او پيش از طلوع فجر از من تقاضاى شفا و بهبودى خود نمايد، من هم او را عافيت دهم ؟ آيا بنده ى مؤ من زندانى غمگينى نيست كه از من رهايى خود را از زندان بخواهد، و راه را بر او باز بگذارم ؟ آيا بنده ى مؤ من ستمديده يى نيست كه از من تقاضا كند، تا پيش از طلوع فجر ستمش را از او دور نمايم ، تا من هم درباره ى ظلمى كه بر او وارد شده ، يارى اش كنم ؟ امام باقر (ع ) اضافه نمود: خداوند همواره چنين ندا مى كند، تا اينكه فجر طلوع نمايد.
علامه مجلسى مى گويد: در روز جمعه ساعتيست ، كه هر مسلمانى در آن ساعت از خداى چيزى طلب نمايد، البته به او عطا مى فرمايد؛ و آن ، وقتيست كه نصف قرص آفتاب فرو رود. و خود حضرت فاطمه (ع ) امر مى فرمود كه بر بلندى بروند و چون نصف آفتاب غروب مى كند، او را خبر كنند كه دعا نمايد.
عن ابى عبدالله قال : ان العبد ليدعوا فيؤ خر حاجته الى يوم الجمعه و قال ان يوم الجمعه سيد الايام و اعظم من يوم الفطر و يوم الاءضحى و فيه ساعة لم يساءل الله عزوجل فيها اءحد شيئا الا ما لم يساءل حراما . (518)
از امام صادق (ع ) نقل است كه فرمود: گاهى مؤ من دعا مى كند و خداوند قضاى حاجت او را تا روز جمعه بتاءخير مى اندازد و فرمود: روز جمعه سرور و بزرگترين روزها نزد خداوند است و از روز فطر و قربان هم بزرگتر است . در اين روز ساعتى است كه هر كسى در آن چيزى از خداى متعال بخواهد البته به او عنايت مى كند مگر اينكه حرامى را درخواست نمايد.
عن عبدالله بن سنان قال : ساءلت ابا عبدالله (ع ) عن الساعة التى يستجاب فيها الدعاء يوم الجمعه قال : ما بين الامام من الخطبه الى اءن تستوى الصوف و ساعة اخرى من آخر النهار الى غروب الشمس و كانت فاطمة تدعونى ذلك الوقت . (519)
عبدالله بن سنان مى گويد: از امام صادق (ع ) سؤ ال كردم : يا بن رسول الله ! چه ساعتى در روز جمعه است ، كه دعا در آن ساعت مستجاب مى شود؟ فرمودند: در روز جمعه دو وقت است كه دعا در آن مستجاب است : يكى مابين فراغت خطيب از خطبه و منظم شدن صفوف مردم ، و ديگرى ، پايان روز؛ و حضرت فاطمه (ع ) در اين وقت به درگاه خدا دعا مى كرد.
O 2. بين ظهر و عصر روز چهارشنبه
براى نفرين كردن كفار است .
O 3. وقت نماز عشا
روايت شده است : اين وقت به هيچ كس از امت هاى گذشته داده نشده است .
O 4. هر روز پنجشنبه و دوشنبه
قال رسول الله (ص ): تفتح ابواب السماء فى كل يوم اثنين و خميس ‍ فيغفر فى ذلك اليوم لكل عبد لايشرك بالله شيئا الامن بينه و بين اءخيه شحناء . (520)
هر روز دوشنبه و پنجشنبه درهاى آسمان گشوده مى شود؛ و در آن روز، گناهان هر كسى كه براى خدا شريك قائل نباشد، مى بخشند، مگر آن كسى كه با برادر خويش دشمنى داشته باشد.
O 5. بعد از نمازهاى واجب
از روايات فراوانى به دست مى آيد كه ، دعا در حين نماز و پس از نماز، بهترين تعقيبات است ، حتى از قرآن و نافله هم بهتر است ؛ چنان كه از امام باقر (ع ) روايت شده است ؛ الدعاء بعد الفريضة افضل من الصلوة تنفلا . يعنى : دعاى پس از نماز واجب فضيلتش بيشتر از نماز نافله است .
قال الامام المهدى (عج ): ان افضل الدعاء و التسبيح بعد الفرائض على الدعاء بعقيب النوافل كفضل الفرائض على النوافل . (521)
امام مهدى (ع ) فرمودند: فضيلت دعا و تسبيح بعد از نمازهاى واجب در مقايسه با دعا و تسبيح پس از نمازهاى مستحبى ، مانند فضيلت واجبات بر مستحبات است .
قال رسول الله (ص ) فى خطبة شهر رمضان : وارفعو ايديكم بالدعاء فى اوقات صلوتكم فانها افضل الساعات ينظر الله فيها بالرحمة الى عباده يجيبهم اذا ناجوه و يلبيهم اذا نادوه و يسجيب لهم اذا دعوه . (522)
در وقت هر نمازى دست ها را به دعا بلند كنيد و از خدا حاجت بخواهيد، زيرا بهترين ساعات شبانه روز همان ساعت نمازهاى پنجگانه است ، كه در آن اوقات ، خداوند نظر رحمت به بندگانش مى فرمايد. اگر با او مشغول مناجات شدند، به آنها پاسخ مى دهد؛ اگر او را خواندند، لبيك مى گويد؛ اگر حاجت خواستند، مستجاب مى فرمايد.
از امير المؤ منين (ع ) روايت شده است كه ، رسول خدا (ص ) فرمودند: كسى كه نماز واجبى را به جا آورد، به دنبال آن ، دعاى مستجابى خواهد داشت . از امام صادق (ع ) روايت شده است : خداى متعال نمازها را در عزيزترين اوقات نزد خود براى شما واجب نموده است ؛ بنابراين حوايج خود را پس از نمازهايتان درخواست نماييد. و نيز از آن حضرت روايت شده است : هر كس نماز واجبى به جا آورد و تا نماز بعدى تعقيب بخواند، ميهمان خداست ، و بر عهده ى خداست كه مهمانش را گرامى بدارد.
O 6. بين طلوعين
عن ابى الصباح الكنانى عن ابى جعفر (ع ) قال : ان الله عزوجل يجب من عباده المؤ منين كل (عبد) دعاء فعليكم بالدعاء فى سحر الى طلوع الشمس فاءنها ساعة تفتح فيها ابواب السماء و تقسم فيها اءلازراق و تقضى فيها الحوائج العظام . (523)
ابو الصباح كنانى از امام محمد باقر (ع ) نقل مى كند: خداى عزوجل دوست دارد از بندگان مؤ من خود، هر آن كس را كه بسيار دعا كند. پس بر شما باد به دعا كردن در سحر تا طلوع آفتاب ؛ چون آن هنگام وقت باز شدن درهاى آسمان و تقسيم شدن روزى ها و برآورده شدن حاجت هاى مهم و بزرگ است .
O 7. پيش از طلوع و غروب آفتاب
عن شهاب بن عبدربه قال : سمعت ابا عبدالله ع يقول : اذا تغيرت الشمس فاذكر الله عزوجل و ان كنت مع قوم يشغلونك فقم و ادع . (524)
شهاب بن عبدربه مى گويد: شنيدم امام صادق (ع ) مى فرمايد: همين كه آفتاب تغيير كرد، خدا را ياد كن ؛ و اگر با گروهى باشى كه تو را سرگرم مى كنند، از ميان آنان برخيز و برو دعا كن .
عن جابر عن ابى جعفر (ع ) قال : ان ابليس عليه لعائن الله يبث جنود الليل من حين تغيب الشمس و تطلع فاكثروا ذكر الله فى هاتين الساعتين (تلك ) الساعتين فانها ساعتا غفلة . (525)
امام محمد باقر (ع ) به جابر فرمود: شيطان به هنگام طلوع و غروب آفتاب ، سپاهيان خود را پراكنده مى كند؛ پس در اين دو وقت ، بسيار به ياد خدا باشيد و از شر ابليس و لشكريانش به خدا پناه ببريد. كودكان خود را در اين دو وقت پناه بدهيد، چه اينكه اين دو ساعت ، ساعت هاى غفلت است .
عن ابى خديجه عن ابى عبدالله (ع ) قال : ان الدعاء قبل طلوع الشمس ‍ و قبل غروبها سنة واجبة مع طلوع الشمس و المغرب . (526)
ابى خديجه از امام صادق (ع ) نقل مى كند كه آن بزرگوار فرمود: دعا پيش ‍ از طلوع و غروب آفتاب سنت و دستورى واجب است ، همراه طلوع آفتاب و غروب .
O 8. در نماز وتر و بعد از نماز فجر و ظهر و مغرب
قال ابو عبدالله (ع ): يستجاب الدعاء فى اربعة مواطن فى الوتر و بعد الفجر و بعد الظهر و بعد المغرب . (527)
امام صادق (ع ) فرمود: دعا در چهار مورد مستجاب مى شود: 1. در نماز وتر؛ 2. بعد از نماز فجر؛ 3. بعد از نماز ظهر؛ 4. پس از مغرب .
O 9. روز عرفه
روايت شده است كه ، حضرت زين العابدين در اين روز سائلى را ديدند، دست گدايى به سوى مردم دراز كرده ، به او فرمود: واى بر تو! آيا در چنين موقعيتى از غير خدا سؤ ال مى كنى ، و حال اينكه اميد مى رود در اين روز، فضل الهى شامل اطفال در رحم شود و آنان به سعادت برسند؟
O 10. آخر شب تا طلوع فجر
عن المفضل بن عمر عن الصادق (ع ) قال : كان فيما ناجى الله موسى بن عمران (ع ) اءن قال له : يا بن عمران كذب من زعم اءنه يحبنى فاذا جنه الليل و نام عنى اليس كل محب يحب خلوة حبيبه ؟ها اءنا يابن عمران مطلع على اءحبائى اذا جهنم الليل حولت اءبصارهم فى قلوبهم و مثلت عقوبتى بين اءعينهم يخاطبونى عن المشاهدة و يكلمونى عن الحضور يابن عمران هب لى من قلبك الخشوع و من بدنك الخضوع و من عينيك الدموع و ادعنى فى ظلم الليل فانك تجدنى قريبا مجيبا . (528)
مفضل بن عمر از امام صادق (ع ) نقل مى كند: در يكى از مناجات ها، خداوند به حضرت موسى فرمود: اى پسر عمران ! دروغ مى گويد: كسى كه گمان دارد دوستم دارد، با اينكه در تاريكى شب از من غافل شده ، پناهنده به خواب مى شود. مگر چنين نيست كه هر دوستى ميل دارد با محبوب خود خلوت كند؟ اى پسر عمران ! من بر دل هاى دوستان خود آگاهم . همين كه تاريكى شب ، ايشان را فرا گيرد، بصيرت و بينايى را در دل هايشان مى افكنم و عقوبت خويش را در نظرشان مجسم مى سازم . مرا خطاب مى كنند، آنچنان كه گويى مشاهده مى نمايند و با من گفت و گو مى كنند، مانند اينكه در پيش آنها حاضرم . اى پسر عمران ! به خاطر من قلب خود را خاضع ، و چشمان خويش را اشك آلود كن ، و مرا در تاريكى هاى شب بخوان ! پس در چنين حالى من به تو نزديكم و پاسخگوى خواسته ات مى باشم .
عن محمد بن كردوس عن اءبى عبدالله (ص ) - فى حديث - قال : من قام من آخر الليل فذكر الله تناثرت عنه خطاياه فان قام من آخر الليل فتطهر و صلى ركعتين و حمد الله و اءتنى عليه و صلى على النبى (ص ) لم يساءل الله شيئا الا اءعطاه اما اءن يعطيه الذى يساءله بعينه اما ان يدخر له ما هو خير له منه . (529)
محمد بن كردوس از امام صادق (ع ) نقل مى كند: هر كس كه آخر شب از خواب برخيزد و به ياد خدا بيفتد، گناهان او پراكنده مى شود. پس اگر آخر شب بلند شد و تحصيل طهارت كرد و دو ركعت نماز خواند و حمد و ثناى خدا را به جا آورد و صلوات بر پيغمبر (ص ) فرستاد، چيزى از خدا درخواست نكند، جز اينكه خدا به او بدهد، يا عين همان چيز را كه او درخواست كرده ، و يا چيزى بهتر از آن براى او ذخيره خواهد نمود.
عن على (ع ) - فى حديث الاءرعمئة - قال : من كان له الى ربه حاجة فيطلبها فى ثلاث ساعات : ساعة فى يوم الجمعة و ساعة نزول الشمس و حين تهب الرياح و تفتح اءبواب السماء و تنزل الرحمة و يصوت الطيرو ساعة فى آخر الليل عند طلوع الفجر فانه ملكان يناديان هل من تائب يتاب عليه ؟ هل من سائل يعطى ؟ هل من مستغفر فيغفر له هل من طالب حاجة فيقضى له ؟ فاجيبوا داعى الله و اطلب (واطلبوا - ظ) الرزق فيما بين طلوع الفجر الى طلوع الشمس فانه اءسرع فى طلب الرزق من الضرب فى الاءرض و هى الساعة التى يقسم الله فيها الرزق بين عباده توكلوا على الله عند ركعتى الفجر اءذا صليتموها فقيما تعطلوا الرغائب . (530)
از امير المؤ منين على (ع ) منقول است كه فرمود: هر كس حاجتى نزد خدا دارد، در سه وقت آنها را از خدا بخواهد: 1. ساعتى در روز جمعه ؛ 2. ساعتى كه ظهر مى شود، و هنگام وزيدن بادها و گشوده شدن درهاى آسمان و فرود آمدن رحمت و به صدا آمدن مرغان ؛ 3. ساعت آخر شب ، هنگام طلوع فجر، همانا دو فرشته ندا مى كنند: آيا توبه كننده يى هست كه توبه اش آمرزيده شود؟ آيا درخواست كننده يى هست كه عطا شود؟ آيا استغفار كننده يى هست كه بخشيده شود؟ آيا خواهنده ى حاجتى هست كه حاجتش برآورده شود؟ پس منادى خداوند را جواب دهيد، و بين طلوعين (طلوع فجر و طلوع شمس ) از خداوند طلب روزى كنيد؛ چون اين عمل ، از مسافرت در روى زمين براى روزى پيدا كردن ، سريع تر و جالب تر است ؛ و آن ساعتيست كه خداوند روزى را ميان بندگان خود تقسيم مى كند. توكل بر خدا كنيد، زمانى كه دو ركعت نماز صبح مى خوانيد؛ چون در آن وقت ، جايزه ها و بخشش هاى بزرگان به شما داده مى شود.
عن الفضل بن اءبى قرة عن اءبى عبدالله (ع ) قال : قال رسول : خير وقت دعوتم الله فيه الاسحار و تلاهذه الآية فى قول يعقوب (ع ) سوف استغفر لكم ربى قال : اءخرهم الى السحر . (531)
فضيل بن ابى قره مى گويد: امام صادق (ع ) گفت : پيغمبر (ص ) فرمود: بهترين وقت دعا، سحرگاهان است . و اين آيه را از قول يعقوب تلاوت كرد: سوف استغفر لكم ربى . (532) يعنى : به زودى براى شما از خداوند طلب آمرزش خواهم كرد.
شيخ جعفر كبير معروف به كاشف الغطاء در يكى از شب ها براى تهجد برخاست ، فرزند جوانش را از خواب بيدار كرد و گفت : بيا به حرم مطهر على (ع ) رفته و در آنجا نماز شب بخوانيم . فرزند جوان كه برخاستن از بستر گرم در آن وقت شب برايش سخت بود، در مقام عذر خواهى برآمده ، عرض كرد: پدر جان ! من فعلا مهياى اين برنامه نيستم . شما منتظر من نباشيد. شيخ گفت : نه ! من اينجا ايستاده و منتظرم تا شما مهيا شويد. فرزند جوان بناچار از جا برخاست و وضو گرفت و دنبال پدر به راه افتاد. وقتى كنار در صحن رسيدند، در آنجا فقيرى را ديدند نشسته و دست سؤ ال براى گرفتن پول به سوى مردم دراز كرده . شيخ جعفر رو به فرزندش نمود و فرمود: اين شخص در اين وقت شب براى چه اينجا نشسته است ؟ عرض ‍ كرد: براى گدايى . شيخ گفت : چه مقدار ممكن است از رهگذران عايد او شود؟ عرض كرد: احتمالا يك تومان . شيخ گفت فرزندم ! درست فكر كن ، ببين اين آدم براى مبلغى ناچيز در اين وقت شب دست از استراحت و خواب ناز برداشته ، و دست ذلت به سوى مردم دراز مى كند. آيا تو به اندازه ى اين شخص ، درباره ى شب بيداران و متهجد، اعتماد به وعده هاى حق ندارى كه فرمود: يعنى : لاتعلم نفس ما اخفى لهم من قرة اعين . (533) يعنى : هيچ كس نمى داند چه پاداش هاى مهمى كه مايه ى روشنى چشم ها مى گردد، براى آنان نهفته شده است .
گفته اند، فرزند جوان از شنيدن اين سخن چنان متنبه شد، كه تا آخر عمر از سعادت شب بيدارى و تهجد برخوردار بود.
O 11. هنگام ظهر
عن عبدالله بن عطاء عن اءبى جعفر (ع ) قال : كان اءبى اذا كانت له الى الله حاجة طلبها فى هذه المساءلة يعنى زوال الشمس . (534)
عبدالله بن عطاء از امام باقر (ع ) نقل مى كند: هرگاه پدرم از نزد خدا حاجتى بود، در چنين ساعتى يعنى نيمروز درخواست مى كرد.
عن ابان عن ابى عبدالله (ع ) قال : ساعات الليل اثنتا عشرة ساعة و ساعات النهار اثنتا عشرة ساعة و اءفضل ساعات الليل و النهار اوقات الصلوات ثم قال : اءنه زالت الشمس فتحت اءبواب السماء و هيت الرياح و نظر الله عزوجل الى خلقه و انى لاءحب اءن يصعدلى عند ذلك الى السماء عمل صالح . (535)
ابان از امام صادق (ع ) روايت مى كند كه : شب دوازده ساعت است ، و ساعت هاى روز دوازده است ، و بهترين شبانه روز، هنگام واجب شدن نمازهاست . سپس امام (ع ) فرمود: به هنگام ظهر درهاى آسمان گشوده مى شود، بادها مى وزد و خداوند عزوجل نظر رحمت خود را متوجه بندگان خود مى كند. من همانا دوست دارم كه در آن هنگام كار شايسته يى از من به آسمان بالا رود.
احمد بن فهد عن اءبى عبدالله (ع ) قال : اذا زالت الشمس فتحت اءبواب السماء و اءبواب الجنان و قضيت الحوائج العظام فقلت : من اى وقت ؟ فقال : مقدار ما يصلى الرجل اءربع ركعات مترسلا . (536)
احمد بن فهد از امام صادق (ع ) نقل مى كند: به هنگام ظهر درهاى آسمان و درهاى بهشت باز شده و حوايج بزرگ و مهم برآورده مى گردد. گفتم : به چه مقدار است آن وقت ؟ فرمود: به مقدارى كه انسان يك نماز چهار ركعتى ، به آرامى و آهستگى و سر فرصت بخواند.
O 12. يك ششم اول از نيمه ى دوم شب
عمر بن اذينه از امام صادق (ع ) روايت كرده است كه ، آن حضرت فرمودند: همانا در شب ساعتى كه بنده ى مؤ من در آن نماز خوانده و دعا نمى كند، مگر اينكه دعاى او مستجاب مى شود كه مى گويد: گفتم : گفتم خدا يارى ات كند! اين چه ساعتى از شب است ؟ فرمود: هنگامى كه نيمى از شب گذشته ، و يك ششم اول نيمه ى شب فرا رسد.
نوف بكالى مى گويد: در يكى از شب ها امير المؤ منين (ع ) را ديدم كه براى عبادت از بستر خود خارج شده بود. نگاهى بر ستارگان آسمان افكند و سپس به من فرمود: اى نوف ! خواب هستى يا بيدار؟ عرض كردم : بيدارم . آن گاه فرمود:
يا نوف ان داود (ع ) قام فى مثل هذه الساعة من الليل فقال : اءنها الساعة لايدعوا فيها عبد الا استجيب له الا ان يكون عشارا و غريغا او شرطيا او صاحب عرطبة او صاحب كوبة . (537)
اى نوف ! داود (ع ) در چنين ساعتى از خواب برخاست و گفت : اين همان ساعتياست كه هيچ بنده يى در آن دعا نمى كند، جز اينكه مستجاب خواهد شد، مگر آنكه ماءمور ماليات براى حكم ظالم يا جاسوس مخفى او و يا ماءمور انتظامى او و يا صاحب طنبور و طبال (مطرب ) بوده باشد.
آداب و شرايط دعا از نظر رعايت حالات مناسب
قال رسول الله (ص ):
تفتح ابواب السماء و يستجاب الدعاء فى اربعة مواطن عند التقاء الصفوف فى سبيل الله و عند نزول الغيث و عند اقامة الصلاة و عند رؤ ية الكعبه . (538)
چهار موقع درهاى آسمان را مى گشايند و دعاها را مستجاب مى كنند: 1.هنگام تلاقى صف مبارزان در راه خدا؛ 2. هنگام نزول باران ؛ 3. هنگام نماز؛ 4. هنگام ديدار كعبه .
قال ابو عبدالله عليه السلام : اطلبوا الدعاء فيى اربع ساعات : عند هبوب الرياح و زوال الاءفياء و نزول القطر و اول قطرة من دم القتيل المؤ من فان ابواب السماء تفتح عند هذه الاشياء .
امام صادق عليه السلام فرمود: دعا را در چهار هنگام بخوانيد: 1. هنگام ورزيدن بادها؛ 2. هنگام بر طرف شدن سايه ها (يعنى هنگام ظهر)؛ 3. هنگام نزول باران ؛ 4. هنگام ريخته شدن اولين قطره ى خود مؤ من (در جهاد يا غير آن )؛ زيرا در اين چيزها درهاى آسمان باز شود.
عن الصادق عليه السلام عن آبائه عن على عليه السلام قال : اغتنموا الدعاء خسمه مواطن : عند قراء - القرآن و عند الاذان و عند نزول الغيث و عند التقاء الصفين للشهاد و عند دعوه المظلوم فانها ليس حجاب دون العرش ع . (539)
امام صادق عليه السلام از پدرانش ، و آن بزرگواران از حضرت على عليه السلام روايت كردند كه فرمود: در پنج موقع دعا را غنيمت شماريد: 1. هنگام قرائت قرآن : 3 در وقت اذان ؛ 3. هنگام بارش باران : 4. زمان بر خورد كردن دو صف (از مؤ منين و كفار) براى قتال ؛ 5. هنگام يارى خواستن مظلوم .
قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم الدعاء بين الاذان و الاقامه لايرد. (540)
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: دعايى كه ميان اذان و اقامه كنند، رد نمى شود.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله : الصائم لاترد دعوته (541).
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: دعاى روزه دار رد نمى شود.
قال رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : ان الله و كل ملائكه بالدعاء للصائمين . (542)
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خداوند پاره يى از ملائكه را ماءمور دعا براى روزه داران كرده است .
بحث سجده
مرحوم محدث قمى در سفينه البحار مى گويد: فسر السجود بغايه الخضوع و التذل .
يعنى : سجده نهايت تذلل و خاكسارى انسان در برابر خداوند، و عالى ترين درجه ى عبوديت است .
از نظر اسلام ، سجده مخصوص خداوند است . سجده ى ملائكه نسبت به حضرت آدم و سجده ى برادران يوسف درباره ى يوسف ، از باب تعظيم و تكريم بوده ، نه سجده اصطلاحى كه در نماز هفت عضو بدن را بر زمين مى گذريم .
در مصباح الشريعه آمده است : كسى كه به خوبى در سجده به خدا نزديك شود، هيچ گاه از خدا دو نخواهد شد.
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: اقرب مايكون العبد من ربه و هو ساجد فاكثروا من الدعاء.
يعنى : سجده بهترين عمليست كه انسان مى تواند در پرتو آن ، به خداوند متعال نزديك شود و در بارگاه الهى قرب و منزلت پيدا كند. پس در سجده زياد دعا كنيد.
قرآن كريم وقتى اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را معرفى مى كند؛ مى فرمايد: سيماهم فى وجوهم من اثر السجود ع . يعنى : اثر سجده در چهره ى آنان آشكار است .
يكى از القاب مبارك امام زين العابدين عليه السلام سجاد است ، و علت آن اين است كه اثر سجود در مواضع سجده ى حضرت ديده مى شد.
درباره امام كاظم عليه السلام مى خوانيم :
حليف السجده الطويله و الدموع الغريزه و المناجاه الكثيره و الضراعات المتصله .
امام كاظم عليه السلام هم پيمان با سجده هاى طولانى و همدم اشك هاى فراوان بود، و مناجات فراوانى با خدا داشت . و تضرع و ناله اى او به درگاه الهى به طور پيوسته بود.
از حضرت على عليه السلام در رابطه با علت دو سجده سؤ ال كردند، فرمودند: معناى سجده اول كه نماز گزار سر بر خاك مى گذارد، آن است كه : بارالها! تو ما را از اين خاك آفريدى . و چون سر از سجده بر مى دارد، مفهومش اين است كه تو ما را از اين خاك خارج ساختى . معناى سجده ى دوم آن است كه ، دوباره ما را به خاك بر مى گرداند (مى ميرانى ). و چون سر از سجده بر مى دارد تاويلش اين است كه : دوباره او را از اين خاك خارج خواهى نمود. (اشاره به روز قيامت دارد.)
خداوند در قرآن مى فرمايد: منها خلقناكم و فيها نعيدكم و منها يخرجكم تاره اخرى .
يعنى : ما شما را از خاك آفريديم و به سوى خاك بر مى گردانيم ، و بار ديگر شما را از خاك خارج مى كنيم . (543)
خداوند به حضرت موسى عليه السلام وحى كرد: اى موسى ! علت اينكه ما تو را كليم و هم سخن خويش قرار داديم ، آن است كه ، تو در نماز بهترين و عزيزترين جاى بدنت را (پيشانى و دو طرف صورتت ) بر روى خاك مى گذارى .
O رقت قلب
الى ابى عبدالله عليه السلام قال : اذا اقشعر جلدك و دمعت عيناك و وجل قلبك فدونك و قد قصد قصدك .
نسبت به امام صادق عليه السلام مى دهند كه ، آن بزرگوار فرمود: هرگاه لرزه بر اندامت افتاد و چشمانت گريان شد و ترس قلب تو را فرا گرفت ، پس ‍ مقصود و مراد خود را درياب ، كه حواله شد و به سوى تو روانه گشت .
عن ابى عبدالله عليه السلام قال : اذا رق احدكم فليدع فان القلب لا يرق حتى يخلص . (544)
امام صادق عليه السلام به ابى بصير فرمود: هرگاه به كسى از شما رقت قلب دست دهد، پس در همان حال دعا كند؛ چون قلب در موقع خلوص و توجه كامل رق پيدا مى كند.
كمتر كسى متوجه نعمت عظيم الهى ، كه گرسنگى و تشنگيست ، مى شود، اما در حال گرسنگى ، قلب ، رقيق و روحانى مى گردد و بيشتر به خداى روى مى آورد، چنان كه در حال سيرى تنبل و سنگين است و ميل دارد بخوابد؛ به همين خاطر خداوند هر پرخور و پرخوابى را دشمن مى دارد.
در روايت آمده است : وقتى كه حضرت داود عليه السلام مى خواست توبه و انابه و گريه و مناجات كند، يك هفته چيزى نمى خورد، تا دلش رفيق شود و با دل شكسته خدا را بخواند.
در روايت آمده است : روزى شيطان جلو يحيى بن زكريا به اشكال مختلف مجسم شد و گفت : هر كسى را به شكلى اغوا و گمراه مى كنم . حضرت يحيى فرمود: مرا به چه صورت اغوا مى نمايى ؟ عرض كرد: وقتى كه شب مى خواهى غذا ميل كنى ، جلويت غذا را جلوه مى دهم ، تا بيشتر بخورى و سحر ديرتر بيدار شوى ؛ در نتيجه ، مقدارى از مناجاتت ترك شود. پس ‍ حضرت يحيى عليه السلام عهد كرد كه ، ديگر تا عمر دارد، سير نخورد، شيطان هم عهد كرد كه ديگر رازش را فاش نسازد.
به طور كلى ، وقتى معده خالى باشد، رغبت به ذكر و ياد خدا بيشتر است و دل آمادگى پذيرش نور حكمت اليه را پيدا مى كند، ولى شكم پر، مانع روشنى دل و تابش نور معرفت و حكم است ، و خداوند هم پر خورى را دشمن دارد.
آداب و شرايط دعا، از نظر مكان هاى خاص
انتخاب مكان هاى شريف نيز به اجابت نزديك تر است ، مانند: راس ‍ الحسين عليه السلام و مكانى كه زير گنبد آن قرار دارد؛ چنان كه روايت شده است كه دعا در آن مستجاب مى گردد؛ و نيز دعا در مساجد و مشاهده مشرفه ائمه و روضات امامزاده ها به اجابت نزديك تر است .
قال الا مام الهادى : ان لله بقاعا يحب ان يدعى فيها فيستجيب لمن دعاه و الخير منها.
امام هادى عليه السلام فرمود: همانا براى خداوند بقعه هاييست ، كه دوست دارد در آنها به درگاه او دعا شود و به اجابت برساند. و حائر حسينى يكى از آنهاست .
اما مكان هايى كه اميد استجابت دعا در آنها بيشتر است ، عبارتند از:
1 - حرم و كعبه
از مام رضا عليه السلام روايت شده است كه فرمود: هيچ كس توقف نمى كند بر اين جبال (كعبه ) جز آنكه دعايش اجابت گردد. پيش دعاى مؤ منين راى آخرتشان و دعاى كفار برابر دنيايشان اجابت مى شود. (545)
2 - صحراى عرفه
روايت شده است كه : گناه بخشوده نخواهد شد، مگر در روز عرفه و مشعر الحرام . (546)
3. مساجد
مساجد خانه ى خدا به شمار مى رود و داعى مهمان خداست ، و بر خداست كه مهمانش را گرامى دارد. در حديث قدسى آمده است : آگاه باشيد! همانا خانه هايم در زمين مساجدند. خوشا به حال بنده يى كه خود را در خانه ى خويش پاكيزه و مطهر سازد، و سپس در خانه ام (مسجد) مرا زيارت كند؛ و حق است بر من ، كه زيارت كننده ام را اكرام نمايم .
امام صادق عليه السلام به معاويه بن عمار فرمود: پدرم هرگاه طلب حاجتى داشت ، در هنگام زوال خورشيد (غروب ) آن حاجت را مى طلبيد. پس هرگاه حاجتى را اراده مى نمود، چيزى را قبل از دعا صدقه مى داد و خود را معطر مى ساخت و روانه ى مسجد مى شد، و آنچه حاجت داشت ، از خداوند طلب مى كرد. (547)
4. كنار قبور ائمه عليهم السلام ) بخصوص زير قبه ى منوره ى حضرت سيد الشهداء عليه السلام .
روايت شده است كه خداوند متعال عرض شهادت امام حسين عليه السلام چهار خصلت را براى آن حضرت قرار داده است : 1. خاك كويش را شفا بخش قرار داده ؛ 2. دعاى زير قبه ى آن حضرت را مورد اجابت قرار داده ؛ 3. فرزندانش را از ائمه قرار داده ؛ 4. ايام زيارت زائرانش را جزو و عمرشان قرار نداده . (548)
نفرين
به طور كلى ، دعا بر دو قسم است .
1. دعا به خير، كه بحث آن به طور مفصل و مبسوط گذشت .
2. دعا به شر، كه از آن به نفرين و لعنت تعبير شده ، و اكنون مورد بحث ماست .
نفرين در لغت ، به معناى دشنام ، لعنت ، دعاى بد و ضد آفرين است . نفرين در اصطلاح ، درخواست شخص پست و پايين با خضوع و فروتنى ، ضرر و هلاكت و نابودى كسى يا چيزى را از شخص بلند مرتبه نفرين مى باشد.
نفرين در چه صورتى مؤ ثر واقع مى شود؟
1. نفرين هايى كه معمولا مردم در طول عمر و مرگ يكديگر مى كنند، اگر لفظى و سر زبانى باشد، اثرى ندارد، مگر اينكه گوينده ضمن لفظ، قلبا هم از خدا بخواهد.
2. آن كه مورد نفرين واقع شده ، استحقاق قهر و عذاب الهى را داشته باشد؛ به عنوان مثال ، اگر كسى مظلوم آن قدر نفرين به ظالم مى كند، كه مكافات ظلم او مى شود و زياد مى آيد، و اين زيادى براى ظلم باقى مى ماند و در روز قيامت مطالبه مى كند. (549) (در واقع ، كسى كه ظالم بود، مظلوم واقع مى شود.)
از امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه فرمود: چون لعنت از دهان شخص بيرون بيايد، ميان او آن شخص كه به او لعنت شده ، تردد مى كند، و اگر آن شخص سزاوار لعن باشد، به او تعلق مى گيرد، و اگر نباشد، به صاحبش بر مى گردد. (550)
عن على سالم عن ابى عبدالله عليه السلام قال : قال الله عزوجل : و عزتى و جلالى لا اجيب دعوه مظلوم دعانى فى مظلمه ظلمها ولاحد عنده مثل تلك المظلمه . (551)
امام صادق عليه السلام به على بن سالم فرمود: خداى عزوجل به عزت و جلال خود سوگند ياد فرمود: مستجاب نكنم دعاى شخص مظلومى را كه درباره مظلوميت خود دعا كرده ، با اينكه خودش هم نسبت به ديگرى اين جور و ستم را كرده باشد.
عن الحسن بن راشد عن لصادق جعفر بن محمد عليه السلام قال : اذا ظلم الرجل فظل يدعو على صاحبه قال الله عزوجل : ان هاهنا آخر يدعو عليك يزعم انك ظلمته فان شئت اجبتك و اجبت عليك و ان شئت اخرتكما فيو سعكم عفوى . (552)
امام صادق عليه السلام به حسن بن راشد فرمود: هرگاه مردى مورد ظلم و ستم واقع شد و شروع كند به نفرين كردن بر ظالم و ستمكار خود، خداوند عزوجل به او مى گويد: همان طورى كه تو به ظالم خود نفريد مى كنى ، كسى ديگر هم از دست ظلم و ستم تو نفرين مى كند. اگر مى خواهى ، نفرينت را درباره ى ظالم تو بپذيرم و نفرين مظلومت را هم درباره ى تو، و اگر خواستى ، نفرين هر دو شما را به تاءخير بيندازم ، تا شايد رحمت و عفو من شما را فرا گيرد!
يكى از دانشمندان زمان حضرت موسى ، بلعم باعورا بود. او از نظر جنبه هاى معنوى و روحانى ، به مقام استجابت دعا دست پيدا كرده و هر چه از خداى مى خواست ، به او مى داد، حضرت موسى عليه السلام با جمعيتى براى ارشاد و هدايت و دعوت مردم به دين حق ، به طرف ارضى بنى كنعان حركت مى كرد. چند نفر آمدند. به بلعم گفتند: بعلم به دادمان برس ! گفت : چه شده ؟ گفتند: موسى بن عمران با قومش به طرف اراضى بنى كنعان مى آيند. اينها دو چيز مى گويند: يا بايد تسليم دين بشويد، يا مهيا شويد جنگ كنيد. ما هم هيچ كدام از اين دو پيشنهاد را نمى پذيريم . بلعم گفت : چه كار كنم ؟ گفتند: را سو مى داريم ، و آن اينكه ، شما مستجاب الدعوه هستى ، خدا دعا و نفرينت را مستجاب مى كند. نفرينى بكن كه خدا موسى و يارانش را نابود كند. گفت : عجب ديوانه يى هستيد! خدا هر دعايى را كه مستجاب نمى كند. گفتند: اى بلعم ! ما غير از تو كسى را نداريم ، عالم و سرپرستى نداريم ، بزرگى نداريم . بلعم با اين حرف ها فريب خورد و گفت : راست مى گوييد. شما غير از من كسى را نداريد. بزرگ شما من هستم .
حالا مى خواهيد چه كار كنيد؟ گفتند: به موسى و قومش نفرين كن . بلعم سوار الاغش شد و به طرف كوه حركت كرد كه به موسى و طرفدارانش ‍ نفرين كند؛ اطرافيانش هم آمدند. يك وقت كسى به بلعم گفت بلعم ! كجا مى روى ؟ گفت : مى روم به موسى و قومش نفرين كنم ، تا نيامده ، خدا اينها را هلاك كند. گفت : چه قدر عاليست !
يك نفرين قرص و محكمى كن ، كه خدا ريشه ى موسى و قومش را ساقط نمايد. الاغ سخنان بلعم را شنيد. ديدند الاغ راه نمى رود. هر چه تازيانه زدند و هر كارى كردند، نمى رفت . ناگهان ! به قدرت كامله ى الهى الاغ صدا زد: اى بلعم ! كسى كه مى خواهد برود بالاى كوه پيامبر خدا و يك مشت آدم هاى متدين را نفرين كند، من به اين آدم سوارى نمى دهم . بلعم اوقاتش ‍ تلخ شد! از الاغ پايين آمد، آن قدر تازيانه زد، تا الاغ مرد.
امير المؤ منين عليه السلام فرمود: فرداى قيامت خدا سه حيوان را به استثنا به بهشت نمى برند: اول ، الاغ بلعم باعورا؛ دوم ، ناقه ى صالح پيامبر، سوم ، سگ اصحاب كهف .
بلعم گفت : پياده مى روم . بالاخره بلعم با اطرافيانش بالاى كوه آمد، و سرش ‍ را به طرف آسمان بلند كرد.
قرآن مى گويد: فمثله كمثل الكلب . يعنى : زبانش از دهانش بيرون آمد و آويزان شد.
بلعم گفت : چون خواستم موسى پيامبرت را نفرين كنم ، زبانم را اين طور كردم ؟ به عزت و جلالت قسم ! راهى جلو اين مردم مى گذارم ، كه خودت موسى عليه السلام و قومش را هلاك كنى . (در حديث آمده است : اذا افسد العالم فسد العالم . يعنى : هنگام كه عالم ، فاسد شد، عالم هم فاسد و تباه مى شود.) يكدفعه بلعم رويش را بر گرداند و گفت : مردم ! موسى و قومش ‍ نفرين نمى خواهند. گفتند: چرا؟ گفت : لشكر موسى و خود و موسى ده الى پانزده روز است كه از وطن هايشان حركت كرده اند. در اين ده روز، مردهاى قوى هيكل از زن و بچه هاى جا شده اند، و اكنون غريزه ى شهوت در آنها بسيار فعاليت دارد. شما تمام زنان و دخترهايشان را آرايش كنيد و به ميان اين مردها بفرستيد، و به آنها بسپاريد كه جلو خويش را نگيرند و خودشان و به ميان اين مردها بفرستيد، و به آنها بسپاريد كه جلو خويش را نگيرند و خودشان را در اختيار آنان بگذارند. كم كم بازار زنا شايع مى شود. وقتى بازار زنان شايع شد، خدا خودش مرض طاعون مى فرستد و همه مى ميرند. اين مردم به دستور بلعم عمل كرده و خدا هم در طول دو ساعت مرض طاعون را فرستاد، هفتاد هزار نفر مردند. (553)
در چه زمانى نفرين كنيم ؟
گاهى برخى از انسان هاى خود و افراد خانواده و يا جامعه شان را به علل و عواملى مورد لعنت و نفرين قرار مى دهند. اگر كمى منصف و واقع نگر باشيم ، مى بينم كه نفرين كردن در مرحله ى اول ، كار بندگان صالح و شايسته ى خدا نيست ، بلكه آنان همواره در اين مرحله تمام سعى و تلاششان را براى هدايت و ارشاد افراد گمراه و لا ابالى مى نمودند و براى آنها دعا مى كردند، آن گاه اگر مى ديدند اين گونه افراد است از شرارت و اذيت و آزار بر نمى دارند و وجودشان منشاء ضرر و زيان براى افراد جامعه است ، در مورد آنها لب به نفرين مى گشودند و نتيجه ى آن را به خدا واگذار مى كردند؛ و خداوند هم احكم الحاكمين (بهترين حكم كننده ) است .
نفرين و لعنت نمودن چه اشخاصى جايز است ؟
از حديث امام محمد باقر عليه السلام كه پيشتر گذشت ، استفاده مى شود كه ، نفرين و لعنت به كسى كه سزاوار آن نباشد، به صاحبش بر مى گردد، بنابراين بايد نهايت احتراز و دورى را از آن نمود و كسى را لعن و نفرين نكرد، مگر كسانى را كه لعن و نفرى آنان از طرف شارع مقدس جايز شمرده شده است ، كه آنان عبارتند از: 1. كافرين ؛ 2. فاسقين ؛ 3. ظالمين ؛ 4. معين (كمك كننده ) آنان . لعن و نفرين اين دسته از افراد در قرآن كريم وارد شده است ، و شكى در جواز لعنشان به طور عموم نيست .
اولئك عليمهم لعنه الله و الملائكه و الناس اجمعين - اولئك يلعنهم و يلعنهم اللاعنون .
حال كه خداوند و ائمه ى معصومين آنان را مورد لعن و نفرين قرار دادند، چرا ما آنان را لعن و نفرين نكنيم !
لعنه الله الكافرين يا على الظالمين يا على الفاسقين .
ابو سفيان ، سردسته مشركان وقتى هزار بيت شعر در هجو پيامبر بزرگوار اسلام صلى الله عليه و آله و سلم گفت ، آن حضرت فرمود: بار پروردگارا! من نمى توانم شعر بگويم ؛ سزاوار من نيست كه شعر بگويم . به من عوض هر حرفى از اين اشعار، او را هزار بار لعنت كن !
روايت شده است كه ، امير المؤ منين على عليه السلام در قنوت نمازهاى واجب ، معاويه ، عمرو عاص ، ابو موسى اشعرى و ابوالاعور السلمى را لعنت و نفرين مى كردند. و در روايت ديگرى آمده است كه ، آن حضرت در قنوت نمازهاى نافله دو بت قريش را لعن مى نمودند. همچنين امام جعفر صادق عليه السلام در عقب هر نمازى ، چهار مرد و چهار زن را كه از دشمنان سرسخت مقام امامت و ولايت بودند، لعن و نفرين مى كردند. (554) از امام محمد باقر عليه السلام منقول است كه فرمود:
اذا نحرفت عن صلاه مكتوبه فلا تنحرف الا بانصراف لعن بنى اميه . (555)
هرگاه نماز واجبى را به پايان بردى ، جز با لعنت كردن بنى اميه از جاى خود حركت نكن .
فى الجمله ، لعن و نفرين نمودن به رؤ ساى ظلم و ضلالت و مجاهرين (تظاهر كنندگان ) به كفر و فسق نه تنها جايز است ، بلكه مستحب نيز مى باشد و از شعاير دين محسوب مى گردد؛ و من يعظم شعائر فانها من تقوى القلوب . و بر غير اينها حرام است ، تا يقين به اتصاف اين صفات در آنان پيدا شود؛ و به مجرد ظن و تخمين هم نمى توان اكتفا كرد. مخفى نماند كه ، دعاى بد و نفرين به مسلمانان ، حتى بر ظلمه مذموم و ناپسند است ، مگر در صورتى كه آدمى از شر و ضرر او مضطر و ناچار گردد.
از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم روايت شده است كه : مردگان را دشنام ندهيد، زيرا ايشان فرستاده اند، به آنچه پيش فرستاده اند. (يعنى حالا دست آنها از زمين و زمان كوتاه شده ، و به درد اعمال خويش ‍ دچارند.)
لعن و نفرين چه اشخاصى مؤ ثر واقع مى شود؟
1. خدا
2. قرآن
3. ملائكه
4. پيامبر
5. امام
6. علما
7. پدر بر فرزند
8. مادر بر فرزند
9. فرزند بر پدر و مادر
10. استاد به شاگرد
11. مظلوم
12. نفرين بر دشمن
13. نفرين بر جمادات و حيوانات و زمين
O 1. لعن خدا
خداوند هفت طايفه را سه مرتبه كرده است : 1. اهل لواط؛ 2. آميزش ‍ كننده ى با حيوان ؛ 3. فحاش نسبت به پدر و مادر؛ 4. دزد زمين ؛ 5. زنا كننده با مادر زن ؛ 6. كسى كه خود را به غير پدر ملحق كند؛ 7. آن كه موقع سر بريدن حيوان ، نام غير خدا را ببرد.
چهار كس را خداوند از بالاى عرش لعنت كرده و ملائكه آمين مى گويند: 1. مردى كه از ترس بچه (روزى بچه ) زن نگيرد و كنيز نخرد؛ 2. مدرى كه خودش را شبيه زنان كند، با اينكه خداوند و را مرد آفريده است ؛ 3. زنى كه خود را شبيه مردان كند، با اينكه خداوند او را زن آفريده است ؛ 4. كسى كه مردم را مسخره كند؛ به عنوان مثال ، به مسلمانى بگويد: بيا چيزى به تو بدهم . وقتى كه آمد، بگويد: ببخشيد! چيزى ندارم . يا به فرد كورى بگويد: مواظب باش تنه نخورى ! در صورتى كه حيوانى در راه نيست . يا اينكه كسى نشانه ى خانه يى را بپرسد، عوضى نشان بدهد...
O 2. لعن و نفرين قرآن
كلينى در كافى نقل مى كند كه ، پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: (556)
اذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن .
وقتى گرفتار شدى و تاريكى به تو روى آورد، نظر تاريكى در دل شب ، كه ديگر نورى و پناهى ندارى ، پس در آن وقت به قرآن مراجعه كن و از قرآن كمك بگير.
فانه شافع مشفع و ماجل مصدق .
قرآن شفاعت مى كند و شفاعت او پذيرفته مى شود درباره ى كسى كه به آن عمل كند. قرآن در زندگى به تو كمك مى كند، تاريكى و ظلمات را به نور و روشنايى مبدل مى كند، اما اين را هم بدان كه ، قرآن نفرين مى كند و نفرين او هم پذيرفته مى شود؛ يعنى آن ملتى كه با قرآن سرو كار ندارند، يا دارند، ولى به آن عمل نمى كنند، قرآن به آن ملت نفرين مى كند.
و من جعله امامه ساقه الى الجنه . يعنى : آن كسى كه قرآن را در زندگى سرمشق و پيشوا قرار دهد، قرآن او را به بهشت موعد مى رساند.
و من جعله ساقه الى النار. يعنى : آن كس كه پشت پا به قرآن بزند و قرآن نخواند، يا بخواند، ولى به آن عمل نكند، قرآن او را نفرين مى كند و برايش ‍ گرفتارى و دردسر به وجود مى آيد.
در روايات مى خوانيم كه ، در روز قيامت چند دسته نفرين مى كنند: 1. عالمى كه در محلى باشد، و از او استفاده نكرده باشند؛ 2. مسجدى كه در محله يى باشد، و از آن استفاده نكرده باشند؛ 3. قرآن كه در ميان جمعيتى باشد، و از آن استفاده نكرده باشند. در روز قيامت ، پيغمبر صلى الله عليه و آله و سلم به آن ملتى را از قرآن استفاده نكرده اند، نفرين مى كند.
O 1. لعن خدا
خداوند هفت طايفه را سه مرتبه لعنت كرده است : 1. اهل لواط؛ 2. آميزش ‍ كننده ى با حيوان ؛ 3. فحاش نسبت به پدر و مادر؛ 4. دزد زمين ؛ 5. زنا كننده با مادر زن ؛ 6. كسى كه خود را به غير پدر ملحق كند؛ 7. آن كه موقع سر بريدن حيوان ، نام غير خدا را ببرد.
چهار كس را خداوند از بالاى عرش لعنت كرده و ملائكه آمين مى گويند: 1. مردى كه از ترس بچه (روزى بچه ) زن نگيرد و كنيز نخرد؛ 2. مردى كه خودش را شبيه زنان كند، با اينكه خداوند او را مرد آفريده است ؛ 3. زنى كه خودش را شبيه مردان كند، با اينكه خداوند او را زن آفريده است ؛ 4. كسى كه مردم را مسخره كند؛ به عنوان مثال ، به مسلمانى بگويد: بيا چيزى به تو بدهم . وقتى كه آمد، بگويد. ببخشيد! چيزى ندارم . يا به فرد كورى بگويد: مواظب باش تنه بخورى ! در صورتى كه حيوانى در راه نيست . يا اينكه كسى نشانه ى خانه يى را بپرسد، عوضى نشان بدهد و...
O 2. لعن و نفرين قرآن
كلينى در كافى نقل مى كند كه ، پيغمبر اكرم (ص ) فرمود: (557)
اذا التبست عليكم الفتن كقطع الليل المظلم فعليكم بالقرآن .
وقتى گرفتار شدى و تاريكى به تو روى آورد، نظير تاريكى در دل شب ، كه ديگر نورى و پناهى ندارى ، پس در آن وقت به قرآن مراجعه كن و از قرآن كمك بگير.
فانه شافع مشفع و ماجل مصدق .
قرآن شفاعت مى كند و شفاعت او پذيرفته مى شود و درباره ى كسى كه به آن عمل مى كند. قرآن در زندگى به تو كمك مى كند، تاريكى و ظلمات را به نور و روشنايى مبدل مى كند، اما اين را هم بدان كه ، قرآن نفرين مى كند و نفرين او هم پذيرفته مى شود: يعنى آن ملتى كه با قرآن سر و كار ندارند، يا دارند، ولى به آن عمل نمى كنند، قرآن به آن ملت نفرين مى كند.
و من جعله امامه ساقه الى الجنة . يعنى : آن كسى كه قرآن را در زندگى سرمشق و پيشوا قرار دهد، قرآن او را به بهشت موعود مى رساند.
و من جعله خلقه ساقه الى النار. يعنى : آن كس كه پشت پا به قرآن بزند و قرآن نخواند، يا بخواند، ولى به آن عمل نكند، قرآن او را نفرين مى كند و برايش گرفتارى و دردسر به وجود مى آيد.
در روايات مى خوانيم كه ، در روز قيامت چند دسته نفرين مى كنند: 1. عالمى كه در محلى باشد، و از او استفاده نكرده باشند؛ 2. مسجدى كه در محله يى باشد، و از آن استفاده نكرده باشند؛ 3. قرآن كه در ميان جمعيتى باشد، و از آن استفاده نكرده باشند. در روز قيامت ، پيغمبر (ص ) به آن ملتى را از قرآن استفاده نكرده اند، نفرين مى كند.
يا رب ان قومى اتخذوا هذا القرآن مهجورا .
مى فرمايد: اى خدا! همين افراد بودند كه در دنيا به قرآن پشت پا زدند و آن را به كنارى نهادند. خدايا! داد من و قرآن را از اين مردم بگير!
O 3. لعن و نفرين ملائكه
شيخ صدوق از پيغمبر اكرم (ص ) روايت كرده است كه ، آن بزرگوار از امور بسيارى نهى فرموده : اما از جمله ى آن امور: اگر زنى بدون اجازه ى شوهرش ‍ از خانه بيرون برود، فرشتگان آسمان او را لعنت مى كنند، تا وقتى كه به خانه برگردد.
خداوند متعال در قرآن كريم مى فرمايد:
ان الذين كفروا و ماتوا و هم كفار اولئك عليهم لعنة الله و الملئكة و الناس اجمعين . (558)
آن كسانى كه كافر شدند و به عقيده ى كفر مردند، البته بر آن گروه است ، لعنت خدا و ملائكه و تمام مردمان .
امام رضا (ع ) فرمود: هرگاه مردى جوانى را از روى شهوت ببوسد، ملائكه هاى آسمان و زمين و ملائكه رحمت و غضب او را لعنت مى كنند و جهنم برايش آماده مى شود و مكان بدى جايگاهش مى باشد. (559)
O 4. لعن و نفرين پيامبر
خداوند متعال در قرآن مجيد مى فرمايد:
و قال نوح رب لاتذر على الارض من الكافرين ديارا. انك ان تذرهم يضلوا عبادك و لايلدوا الا فاجرا كفارا .
نوح گفت : پروردگارا! احدى از كافران را روى زمين زنده مگذار! حضرت نوح (ع ) اين سخنان را هنگامى بر زبان آورد، كه به طور كامل از هدايت آنها ماءيوس و نااميد شده بود و تمام تلاش و كوشش خود را براى ايمان آوردن به مردم به كار برد، اما نتيجه يى نگرفت و تنها گروه قليلى به او ايمان آوردند. سپس حضرت براى نفرين خود به اين جمله استدلال مى كند: انك ان تذرهم يضلوا عبادك و لايلدوا الا فاجرا كفارا . يعنى : اگر آنها را به حال خود واگذارى ، بندگانت را گمراه مى كنند و جز نسلى فاجر و كافر به وجود نمى آورند.
اين مطلب نشان مى دهد كه ، نفرين انبيا و امامان (عليهم السلام ) از روى خشم و غضب و انتقام جويى و كينه توزى نبوده ، بلكه از روى حساب منطقى صورت مى گرفته ، و آن بزرگواران هنگامى كه به طور كامل از هدايت و ايمان آوردن آنها نااميد مى شدند و تمام تلاش و كوشش خود را مى كردند، لب به نفرين مى گشودند.
حماد بن عمر از امام صادق (ع ) روايت كرده كه ، آن بزرگوار توسط پدران گرامى خود، از امير مؤ منان على (ع ) نقل كرده ، پيامبر (ص ) به او فرمود: اى على ! خدا لعنت كند پدر و مادرى را كه (با رفتارشان ) فرزندانشان را به عقوق نسبت به خودشان وادارند.
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: من هفت كس را لعنت مى كنم ، كه هم خدا لعنتشان كرده ، و هم هر پيغمبر مستجاب الدعوه يى پيش از من . پرسيدند: يا رسول الله ! آنها چه كسانى هستند؟ فرمود: 1. كسى كه چيزى به كتاب خدا بيفزايد؛ 2. كسى كه قضا و قدر را تكذيب نمايد؛ 3. كسى كه با سنت و روش ‍ من مخالفت كند؛ 4. آن كه به عترت من تعدى نمايد؛ 5. هر كه سلطنت را به زور بگيرد، تا عزيزان خدا را ذليل ، و ذليل هاى او را عزيز گرداند؛ 6. جبارى كه اموال عمومى مسلمانان را به نفع خود ضبط كند؛ 7. كسى كه حرام خدا را حلال شمارد و يا حلالش را حرام كند.
O 5. لعن و نفرين امام
فى سحرة اليوم الذى ضرب فيه :
ملكتنى عينى و اءنا جالس فسنخ لى رسول الله صلى الله عليه و آله فقلت : يا رسول الله ماذا لقيت من امتك من الاءود و اللدد فقال : ادع عليهم فقلت : اءبدلنى الله بهم خير الى منهم و اءبدلهم بى شرا لهم منى . (560)
در سحرگاه روزى كه على (ع ) را ضربت زدند، همچنان كه نشسته بودم ، به خواب رفتم . رسول الله (ص ) بر من گذر كرد و گفتم : يا رسول الله ! از امت تو چه ناراستى ها و كينه توزى ها ديده ام ! گفت : نفرينشان كن ! گفتم : خداوند به جاى آنها به من بهتر از ايشان را دهد، و به جاى من بدترين كسان را بر ايشان گمارد.
مسمعى مى گويد: همين كه داوود بن على (561) معلى بن خنيس را به قتل رساند، آن حضرت فرمود: هر آينه به درگاه خدا نفرين مى كنم بر كسى كه آزاد شده ى من (معلى ) را كشته و مال مرا ربوده است ! داوود بن على گفت : آيا مرا به نفرين خود تهديد مى كنى ؟ حماد (راوى حديث ) مى گويد: مسمعى گفت : معتب خادم امام صادق (ع ) براى من حديث كرد كه ، حضرت در آن شب پيوسته در ركوع و سجود بود. پس همين كه سحر شد، شنيدم كه در مسجد فرمود: بار خدايا! از تو به نيروى نيرومندت و به جلالت سختت كه همه آفريده هايت در برابر آن خوار و ذليلند، درخواست مى كنم كه بر محمد و آل او رحمت بفرستى ، و جان او را هم اكنون الساعه بگيرى ! معتب مى گويد: آن حضرت سر از سجده برنداشته بود، كه فرياد شيون از خانه ى داوود بن على بلند شد. پس حضرت صادق (ع ) سر از سجده برداشت و فرمود: من خدا را به دعايى خواندم ، و خداى عزوجل فرشته يى فرستاد، كه با ميلى آهنين چنان بر سر او كوبيد، كه از آن ضربت ، مثانه اش ‍ شكافت و به هلاكت رسيد. (562)
در رجال ما مقامى آمده است :
وقتى كه جنگ صفين و نهروان پايان يافت ، معاويه ، بسر بن ارطاة (لعنة الله عليه ) را به سوى حجاز و يمن فرستاد تا شيعيان على (ع ) را به قتل برساند. او گروه كثيرى را به قتل رسانيد، تا به يمن رسيد كه ، عبيدالله بن عباس در آنجا از جانب حضرت على (ع ) حكومت داشت . ابن عباس فرار كرد، و بسر دو نفر از اصحاب ابن عباس و نيز دو فرزند حكومت داشت . ابن عباس فرار كرد، و بسر دو نفر از اصحاب ابن عباس و نيز دو فرزند دو خردسال او را به نام هاى قثم و عبدالرحمن به قتل رسانيد.
ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مى گويد: حضرت على (ع ) در قنوت نماز صبح و مغرب ، معاويه مغيره ، وليدبن عتبه ، الا الاءعور، ضحاك بن قيس ، بسربن ارطاة ، حبيب بن مسلمه ، ابو موسى اشعرى و مروان حكم را لعن و نفرين مى كرد. همين بسر بن ارطاة در حرمين شريفين گروهى از شيعيان را كشت و اموالشان را غارت كرد و خانه هايشان را به آتش كشيد. روى همين اصل ، حضرت على (ع ) به خدا عرض كرد: خدايا! بسر دين خود را دنيا فروخته است . خدايا! او را نميران ، مگر آنكه اول عقلش را سلب كنى ! و رحمت خود را در هيچ ساعتى از روز به او نرسان ...! خدايا! بسر، معاويه و عمر و عاص را لعنت كن و غضبت را بر آنان نازل گردان ! بعد از اين نفرين حضرت على (ع )، او ديگر زياد زندگى نكرد و عقلش زايل گرديد. مى گفت : شمشيرم را بدهيد كه خودم را بكشم ! لذا يك شمشير چوبى به او دادند. پيوسته با شمشير خودش را غش مى كرد، تا آنكه به هلاكت رسيد. لعنة الله عليه ! (563)
O 6. لعن و نفرين علما
در وقتى از اوقات ، يكى از همسايگان مرحوم كلباسى به لهو و لعب و ساز و آواز مشغول بود. شيخ كلباسى يكى از نزديكان خود را نزد آن همسايه فرستاد و از او خواست كه اين گناه را ترك كند. مرد پست در جواب به فرستاده ى شيخ گفت : به آقاى خود بگو كه غل به فلان عضو من بگذارد، تا ديگر اين كار را نكنم ! آن شخص برگشت و عين سخن او را به شيخ گفت : شيخ وقت ظهر به مسجد رفت و پس از نماز، مردم را موعظه نمود، دست به دعا برداشت و عرضه داشت : خدايا! من نجارى بلد نيستم كه به فلان عضو او غل ببندم . اين سخن را گفت و از مسجد خارج شد. فورا بيضه ى آن شخص ورم كرد و بسيار بزرگ شد، و در شب همان روز جان سپرد و روانه ى جهنم گرديد. (564)
وقتى حاكم اصفهان به مرحوم كلباسى جسارت و بى احترامى كرد، كلباسى او را نفرين كرد. چيزى نگذشت كه آن حاكم بركنار شد و بدبخت و بيچاره گرديد. شيخ كلباسى نامه يى به حاكم بيچاره و معزول نوشت ، و در آن ، اين بيت را درج كرد:
ديدى كه خون ناحق پروانه ، شمع را چندان امان نداد كه شب را سحر كند. (565)
O 7. لعن و نفرين پدر بر فرزند
يكى از بزرگان بصره مى گويد: من براى انجام مناسك حج به زيارت خانه ى خدا مى رفتم . وقتى از شهر خارج شدم ، جوانى را ديدم كه از جلو من رد شد. با خود گفتم : اين جوان تنهايى كجا مى رود؟ در اين فكر بودم ، كه ناگهان ! صداى ناله يى از او شنيدم ، و ديدم زمين زير پايش باز شد و مانند آبى به زمين فرو رفت ، و فقط عصا و چيزهاى ديگرى كه به همراه داشت ، روى زمين ماند. از ديدن اين منظره تعجب كرده و حيوان شدم و توقف نمودم ! بعد كه حالم عادى شد، ديدم پيرمرد با عجله به سمت من مى آيد. چون نزديك شد، از من پرسيد: جوانى كه در دست او عصايى بود، نديدى ؟ من فهميدم كه او پدر آن جوان است . به نرمى گفتم : چرا او را ديدم ، و اين عصاى اوست كه روى خاك افتاده . با اين حرف من ، پيرمرد فريادى زد و گفت : پسرم به زمين فرو رفت ! او را دلدارى دادم و گفتم : مگر مى دانى كه زمين ، جوان تو را بلعيد؟ گفت : آرى ! از او آزرده دل بودم ! هر چه مى خواست ، مى كرد. امروز باخبر شدم مى خواهد از شهر بيرون رود. مانع شدم ، ولى نپذيرفت ؛ تا اينكه گفتم : اگر از شهر بيرون رفتى ، از خدا مى خواهم كه زمين ، تو را ببلعد! در حق او نفرين كردم ، خدا هم نفرين مرا مستجاب كرد و او را به زمين برد. (566)
O 8. نفرين و لعن مادر بر فرزند
زمخشرى صاحب تفسير كشاف ، كه يكى از علماى بزرگ اهل سنت است ، مى گويند پابر يده بود. علت آن را از او پرسيدند، گفت : نفرين مادرم در من اثر كرد. من در كوچكى گنجشكى گرفتم و پاى او را به نخ بستم . من نخ را گرفتم و كشيدم ، در نتيجه پاى گنجشك كنده شد و نخ به دست من ماند. مادرم آن را ديد و گفت : خدا پايت را قطع كند و كه پاى او را قطع كردى ! پس ‍ همين كه به سن بلوغ رسيدم ، به سوى بخارا كوچ كردم ؛ از مركب افتادم و پايم شكست . مداوا كردم ، تا اينكه سبب قطع شدن آن گرديد و مفيد نشد. بنابراين ، پدران و مادران عزيز سعى كنند كه به فرزندان خود نفرين نكنند، و اگر از فرزندان خود ناراضى هستند، دعا كنند تا هدايت شوند. (567)
در تفسير نيشابورى آمده است كه : در زمان رسول خدا (ص ) جوانى محتضر شد. خدمت حضرت آمدند تا او را عيادت نمايند. چون حضرت به عيادت آمدند، ديدند زبان او بسته شده . حضرت از خويشاوندان او پرسيدند: آيا اين جوان تارك نماز بود؟ گفتند: نه يا رسول الله ! فرمود: تارك زكات بوده ؟ عرض كردند: نه ! فرمودند: عاق والدين بوده ؟ گفتند: بلى يا رسول الله ! حضرت ، مادر او را احضار كردند و فرمودند: او را حلال كن ! عرض كرد: چگونه او را حلال كنم ، با اينكه سيلى به صورت من زده و چشم مرا معيوب كرده ؟ حضرت فرمود: آتش بياوريد! مادر عرض كرد: براى چه ؟ حضرت فرمود: مى خواهم به مكافات عملى كه كرده ، او را بسوزانم . مادرش گفت : من راضى نمى شوم ؛ زيرا او نه ماه در شكم بوده و پرورش يافته ، و دو سال او را شير داده ام و تربيت كرده ام و چندين سال در كنار من بوده . از او راضى شدم . پس زبان آن جوان باز شد. (568)
O 9. لعن و نفرين فرزند بر پدر و مادر
رسول اكرم (ص ) به حضرت على (ع ) فرمود: لعنت خدا بر پدر و مادرى كه فرزند خويش را بد تربيت كنند و موجبات عاق خود را فراهم نمايند! در روايات آمده است : يكى از كسانى كه روز قيامت خيلى بدبخت است ، آن كسيست كه شبانه روز براى زن و بچه اش زحمت مى كشد، اما همين زن و بچه در روز قيامت دشمن او هستند و نفرينشان مى كنند و مى گويند: خدايا! از او باز خواست كن ! پول خمس و زكات نداده را به منزل آورد و ما خورديم . مال حرام به منزل آورد و ما خورديم و ما را قسى القلب كرد. به خاطر همين ، ما حال عبادت نداشتيم و به طرف گناه رفتيم .
پس همان طورى كه نيكى و احسان و رعايت ادب و احترام به والدين بر اولاد واجب است و اولاد در اثر ترك اداى حقوق به آثار بسيار بد مبتلا مى شوند، همچنين كه براى اولاد بر عهده ى پدر و مادر واجب است ، اگر آن را ادا نكنند، آنها هم به آثار بسيار بد عقوق مبتلا مى شوند؛ چنان كه از پيغمبر اكرم (ص ) روايتى بدين مضمون رسيده است :
قال رسول الله (ص ): يلزم الوالدين من العقوق مايلزم الولد لهما من عقوقهما . (569)
O 10. لعن و نفرين استاد به شاگرد
در روايت آمده است : انسان داراى سه پدر مى باشد: 1. پدر خودشان ؛ 2. پدر زن ؛ 3. پدر روحانى يا استاد.
از ارسطو پرسيدند: پدرت را بيشتر دوست دارى يا استادت را؟ گفت : استادم را. وقتى علت را جويا شدند، گفت : براى اينكه پدرم مرا از آسمان به زمين آورد، ولى استادم مرا از زمين به آسمان مى برد.
محدث بزرگوار، سيد نعمت الله جزائرى مى گويد: يكى از مجتهدين اصفهان كه نزد او تحصيل مى كرديم ، در اوايل تحصيلش نزد مجتهد ديگرى دانش مى آموخت . وقتى كه از علم بهره يى گرفت و دانشمند شد، شاگردى را نزد آن استاد انكار مى كرد، و استادش را فاضل و عالم نمى دانست و مقام علمى اش را قبول نداشت . استادش از اين وضع آگاه شد، ناراحت شد و نفرينش نمود و گفت : خدايا! هر چه از من ياد گرفته ، از او سلب كن و وى را به فراموشى مبتلا نما! اتفاقا اين شخص كه مشهور بود حافظه يى قوى دارد، از نعمت حافظه محروم شد، و از آن پس ، هيچ مسئله يى را نمى توانست حفظ كند، بلكه به هر مطلبى احتياج مى كرد، ناچار بود به كتاب مراجعه كند و قادر نبود از حفظ چيزى بگويد. اين شخص هم اكنون در اصفهان به سر مى برد، من خدا را شكر مى كنم بر اينكه به ما توفيق خدمت به استاد و استغفار براى آنان را داد، و آنان را از من راضى ساخت . (570)
O 11. لعن و نفرين مظلوم
يكى از گناهان كبيره ، يارى نكردن مظلومين و ستمديدگان است ؛ و در حقيقت ، يارى كردن مظلوم (از جهت مال ، بدن ، آبرو) نهى از منكر عمليست . پس كسى كه ستمديده و مظلومى را يارى نكند، يكى از بزرگترين واجبات الهى را به جا نياورده است .
پيامبر اكرم (ص ) فرمود: من سمع رجلا ينادى يا للمسلمين فلم يجبه فليس بمسلم . (571)
كسى كه ناله ى شخصى را بشنود كه مى گويد: اى مسلمانان ! به فرياد من برسيد! پس او را اجابت نكند، مسلمان نيست .
امام سجاد (ع ) مى فرمايند: اللهم انى اءعتذر اليك من مظلوم ظلم بحضرتى فلم انصره اونخذل ملهوفا. (572)
پروردگارا! از تو پوزش مى خواهم از اين كه در نزد من به ستمديده اى ستم شده باشد، پس من او را يارى نكرده باشم . خدايا! به تو پناه مى برم از يارى نكردن شخص بيچاره و گرفتار.
عمر بن قيس مى گويد: با پسر عمومى در قصر بنى مقاتل بر حضرت اباعبدالله الحسين (ع ) وارد شديم و بر آن حضرت سلام كرديم ، به ما فرمود: آمده ايد مرا يارى كنيد! گفتم : مردى عيالوارم و اموال مردم نزد من است . نمى دانم عاقبت كار چه مى شود، و دوست ندارم امانت كسى را ضايع كنم . پسر عمويم هم مثل همين را در پاسخ امام (ع ) گفت . پس ‍ حضرت فرمود: اينك كه مرا يارى نمى كنيد، پس ، از اين بيابان دور شويد، كه مبادا ناله مرا بشنويد و مرا نبينيد. جز اين نيست كه ، هر كس ناله ى بى كسى را بشنود يا ما را ببيند، و ياريمان نكند، حق است بر خدا كه او را به صورت در آتش اندازد. (573)
شيخ طوسى از حضرت صادق (ع ) روايت مى كند: پيرمردى از عابدهاى بنى اسرائيل مشغول نماز بود، ديد دو طفل خروسى را گرفته اند و پرش را مى كنند، و آن خروس ناله و فرياد مى كند. پس آن عابد همين طور مشغول نماز بود و آن حيوان را نجات نداد و از بچه ها جلوگيرى نكرد. پس خداوند به زمين وحى فرمود آن عابد را ببلعد.
O 12. نفرين بر دشمن
در نفرين شديد و سخت امام سجاد (ع ) به دشمنان در صحيفه ى سجاديه آمده است : الهى ! دل هاى دشمنان را از ايمنى ، و بدن هايشان را از توان تهى كن ! قلوبشان را از چاره جويى غافل گردان و پايه هايشان را از مبارزه با پيادگان اسلام سست كن ! ايشان را از زد و خرد با قهرمانان اسلام بترسان ! بر ايشان لشكرى از فرشتگان با نيرو و سطوت برانگيز، همانگونه كه در روز بدر نمودى ، تا ريشه آنان را قطع كنى ، شوكتشان را دور نمايى و عده شان را پراكنده سازى ! الهى ! آب هايشان را به وبا، و خوراكشان را به امراض آميخته و درهم كن و شهرهايشان را به زمين فرو ببر، و بلاهاى پياپى بر سرزمينهايشان بياور! و به خشكسالى مبتلايشان كن و آذوقه هايشان را در بى بركت ترين و دورترين نقاط زمين قرار بده ! درهاى محكم را از آنان باز دار و ايشان را به گرسنگى دائم و بيمارى دردناك دچار ساز! (574)
از حضرت ابى الحسن (ع ) روايت شده كه فرمودند: اذا دعا احدكم على اءحد قال : اللهم اطرقه ببليه لا اخت لها و اءيح حريمه . . (575) يعنى : هرگاه يكى از شما بر دشمن نفرين مى كند، بگويد: بار خدايا! او را به بلاى شبانه كه مانند ندارد، دچار كن و دشمن را بر او چيره ساز!
اسحاق بن عمار مى گويد: از دست همسايه يى كه داشتم و آزارى كه از او به من مى رسيد، به حضرت صادق (ع ) شكايت كردم ، حضرت فرمود: بر او نفرين كن ! پس من نفرين كردم ، ولى نتيجه يى نبخشيد. دوباره به خدمتش ‍ رفتم و شكايت كردم ، فرمود: بر او نفرين كن ! عرض كردم : فدايت گردم ! من نفرين كردم و نتيجه يى نديدم . فرمود: چه گونه نفرين كردى ؟ عرض كردم : هر گاه به او برخوردم ، نفرينش كردم . حضرت فرمود: چون به تو پشت كرد و رو گرداند، نفرينش كن ! پس من اين كار را كردم ، و زمانى نگذشت كه خدا مرا از شر او آسوده ساخت . (576)
O 13. لعن و نفرين جمادات و حيوانات و زمين
روايت شده است : هيچ كس بر زمين لعن و نفرين نمى كند، مگر اينكه زمين مى گويد: لعنت خدا بر هر كدام كه گناهكارتريم !
روايت شده است : رسول مكرم اسلام (ص ) نهى فرمودند: زنى كه ناقه را لعن كرد، و مردى كه شيرى را لعن نمود.
مباهله
مباهله در لغت ، يعنى لعن كردن و نفرين نمودن يكديگر؛ اما در اصطلاح يعنى دو طرف متخاصم كه در برابر هم قرار مى گيرند. قانون مباهله اين است كه دست به دست هم مى دهند و در مورد يكديگر نفرين مى كنند، تا خداى تعالى آن طرفى را كه بر حق نيست ، معذب و هلاك فرمايد.
احاديثى از ائمه (ع ) درباره ى مباهله
ابو مسروق مى گويد: به حضرت صادق (ع ) عرض كردم : ما با مردم (درباره ى مذهب و امامت شما) گفت و گو مى كنيم و با آنان احتجاج مى نماييم و به گفتار خداى عزوجل دليل مى آوريم كه فرموده : از خدا و رسول و اولى الاءمر او اطاعت كنيد. (577)
مردم مى گويند: اين آيه درباره فرماندهان قشون ها نازل شده . پس براى آنان به گفتار و رسول اوست . (578) پس مردم مى گويند: اين آيه درباره ى مؤ منين نازل شده . پس دليل مى آوريم براى آنها به گفتار خداى عزوجل كه فرمود: بگو اى محمد! من از شما مزدى نخواهم ، جز دوستى درباره نزديكان (و خويشان ). (579) باز مى گويند: اين آيه درباره ى نزديكان و خويشان اسلامى نازل شده .
ابو مسروق مى گويد: آنچه از اين آيات و مانند آنها در خاطره داشتم (و جواب هايى كه مردم از آنها مى دادند) براى حضرت بيان كردم . حضرت به من فرمود: اگر اين طور است ، آنها را به مباهله دعوت كن ! عرض كردم : چه گونه (مباهله ) كنم ؟ فرمود: سه روز خود را اصلاح كن (يعنى در آن روز كه در صدد اصلاح خود به توبه و استغفار و دعا و امثال اينها هستى ، روزه هم بگير.) و غسل كن . پس تو با طرف خود به صحرا برويد. آن گاه انگشتان دست راست خود را شبكه وار در انگشتان او بينداز و او را انصاف بده (يعنى ) ابتدا به خود (لعن و نفرين ) كن و بگو: بار خدايا! اى پروردگار هفت آسمان و زمين ! و اى داناى نهان و عيان ! و اى بخشاينده ى مهربان ! اگر ابو مسروق حقى را انكار نموده و ادعاى باطلى كرده ، پس عذابى دردناك از آسمان بر او نازل فرما! پس نفرين را به او برگردان و بگو: و اگر فلان كس ‍ حقى را انكار نموده و باطلى را ادعا كرده ، پس عذابى دردناك از آسمان بر او فرو آور! سپس فرمود: پس از آن درنگ نكنى ، كه در اثرش را در آن شخص ‍ به چشم خود خواهى ديد!
ابو مسروق مى گويد: پس به خدا سوگند! هيچ كس را نديدم كه مرا در اين كار اجابت كند (و به مباهله حاضر شود. (580)
حضرت باقر (ع ) مى فرمايد: الساعة تباهل فيها ما بين طلوع الفجر الى طلوع الشمس . يعنى : ساعتى كه در آن مباهله شود، ميان زدن سپيده تا زدن آفتاب است . (581)
رويداد مباهله
هنگامى كه پيامبر (ص ) مكه را فتح كرد و عرب تحت فرمان او در آمد، نمايندگان و نامه هايى از سوى خود به مناطق مختلف جهان فرستاده و مردم را به اسلام دعوت كرد. عقبه بن غراون ، عبدالله بن ابى اميه ، هديربن عبدالله و جيب بن سنان ، نمايندگان پيامبر (ص ) بودند كه به نجران اعزام شده ، تا مسيحيان آن جا را به اسلام دعوت نمايند و به آنان پيشنهاد كنند: يا اسلام را پذيرفته و با مسلمانان برادر شويد، يا در صورت نپذيرفتن اسلام ، جزيه پرداخته ، و در صورت رد هر دو پيشنهاد، آماده ى جنگ شويد.
در نامه ى رسول اكرم (ص ) آمده بود: بگو: اى اهل كتاب ! بياييد از سخن حقى كه ما و شما آن را قبول داريم ، پيروى كنيم كه ، بجز خداى يكتا هيچ كس را نپرستيده ، چيزى را شريك او قرار نداده و برخى را به جاى خدا به خدايى تعظيم نكنيم . اگر آنها از حق روى گرداندند، بگوييد: شما گواه باشيد كه ما تسليم فرمان خداوند هستيم .
پس از رسيدن پيام پيامبر (ص )، در معبد بزرگ خود گرد آمدند؛ عده ى ديگرى نيز از مد حج ، عك ، حمير، انمار و خويشان و همسايگان آنها از قبايل يساءه ، كه همگى به جهت سرنوشت مشترك خود و شرايطى كه براى آنان به وجود آمده بود، خشمگين بودند، به آنان پيوستند. اسقف ، بزرگ آنان ، كه انسان موحدى بود، علاوه بر مسيح ، به پيامبر (ص ) نيز ايمان داشت ، ولى اين مطلب را پنهان مى كرد. وقتى ديد مى خواهند به مدينه رفته و با پيامبر (ص ) به مشاجره برخيزند، آنان را پند و اندر داده و به تاءمل و تاءنى دعوت كرد. گرز بن سبره ى حارثى كه در آن زمان سرپرست قبيله ى بنى حارث بن كعب ، و فرمانده ى نظامى آنان و از اشرف و بزرگانشان محسوب مى شد، از سخنان او خشمگين شد و به مقابله با او برخاست ؛ ولى اسقف بزرگ ، سيد و عاقب ، كه آنان نيز از بزرگان قوم خود بودند، به مقابله با او برخاستند. به اين ترتيب ، گفت و گوى آنان طول كشيد، تا جايى كه براى تطبيق صفات پيامبر (ص ) با آنچه پيامبران گذشته در مورد او گفته بودند، كتاب جامعه را آورده ، و ديدند سخنان اسقف بزرگ درست است . در اين جا بود كه سيد و عاقب مضطرب شده ، و تصميم گرفتند براى مشاهده ى صفات پيامبر (ص ) و تطبيق بشارت هاى پيامبران گذشته با او، به مدينه بروند. سيد و عاقب به همراه چهارده نفر از بزرگان و علماى مسيحى نجران و هفتاد نفر از اشراف و بزرگان بنى حارث بن كعب براى ديدن پيامبر (ص ) به طرف مدينه حركت كردند. آنان داراى چهره هاى زيبا نو بدنى متناسب بودند، و هنگامى كه نزديك مدينه رسيدند، براى اينكه با همراهان خود به مسلمين و مردم مدينه فخر فروشى كنند، سيد و عاقب سفارش كردند كه از مركب هاى خويش پياده شده ، خود را آرايش كرده ، لباس هاى معموليشان را از تن در آورده ، لباس هاى ابريشمى و زيباترين و بهترين لباس هايشان را بپوشند، خود را خوشبو نموده و با شكلى زيبا و صفى منظم به سوى مدينه حركت نمايند. وقتى در مسجد رسول خدا (ص ) بر آن حضرت (ص ) وارد شدند، وقت نماز آنان بود؛ پس به طرف مشرق مشغول نماز شدند. مسلمانان خواستند مانع اين عمل شوند، ولى پيامبر (ص ) نگذاشت تا سه روز، نه پيامبر (ص ) آنان را به اسلام تا به اسلام دعوت كرد، و نه آنان از پيامبر (ص ) و تطبيق صفات او با آنچه در كتاب هاى خود درباره ى پيامبر (ص ) ديده بودند، حرفى زدند.
پس از سه روز، پيامبر (ص ) آنان را به اسلام دعوت نمود، گفتند: اباالقاسم ! تمام نشان هايى را كه در كتاب هاى آسمانى درباره ى پيامبر بعد از عيسى (ع ) گفته شده ، در تو يافتم ، مگر يك علامت ، كه بزرگترين آنهاست . حضرت (ص ) فرمود: چه نشانه يى ؟ گفتند: در انجيل آمده است كه ، او مسيح را تصديق كرده و به او ايمان دارد، ولى تو به او ناسزا گفته و وى را دروغگو مى دانى و مى پندارى او بنده ى خداست . پيامبر (ص ) فرمود: خير! من او را تصديق كرده و به وى ايمان دارم ، و گواهى مى دهم او پيامبريست كه از جانب پروردگارش فرستاده شده ، و بنده ييست كه سود و زيان و مرگ و زندگى و برانگيختن او به دست خودش نمى باشد. آنان گفتند: آيا بندگان خدا مى توانند كارهايى را كه او انجام مى داد، انجام دهند؟ و آيا پيامبران توانايى فوق العاده اى او را داشتند؟ آيا او مردگان را زنده ، و كورها را بينا نكرده و پيسى ها را شفا نداده است ؟ آيا مكنونات قلبى و آنچه را در خانه هايشان ذخيره كرده بودند، به آنان نمى گفت ؟ آيا كسى جز خدا يا پسر خدا قدرت چنين كارهايى را دارد؟ و درباره ى مسيح (ع ) خيلى غلو كردند. پيامبر (ص ) فرمودند: برادرم عيسى همان گونه كه گفتيد، بود. مردگان را زنده كرده ، كور و پيس را شفا داده ، و آنچه را كه در ذهن قوم خود بود، و نيز چيزهايى را كه در خانه هايشان ذخيره كرده بودند، به آنان مى گفت ، ولى تمام اينها با اذن خداى عزوجل بود. او بنده ى خدا بود، و اين مطلب برايش ‍ ننگ نيست و او نيز از آن ابايى نداشت . او داراى گوشت ، خون ، مو، استخوان ، عصب و آميخته يى از اعضاى بدن بود. غذا مى خورد، تشنه مى شد و سفره مى گستراند. پروردگارش يگانه حقى بود، كه هيچ مثل و مانندى ندارد. گفتند: كسى را به ما نشان بده كه بدون پدر بوجود آمده باشد. فرمود: آفرينش آدم ، از او شگفت انگيزتر است . او بدون پدر و مادر به وجود آمد. هيچ كارى براى خدا سخت تر يا آسان تر از كار ديگرى نيست . هر وقت خدا بخواهد چيزى را به وجود آورد، فقط به آن مى گويد: به وجود بيا! او نيز ايجاد مى شود. سپس اين آيه را براى آنان خواند: خلقت عيسى نزد خدا مانند خلقت آدم است كه آن را از خاك آفريد، آن گاه به او فرمود: به وجود بيا! او نيز به وجود آمد. (582)
سيد و عاقب گفتند: سخنانت ما را قانع نكرده ، و به آنچه تو مى خواهى ، اقرار نمى كنيم . بنابراين مباهله كرده و لعنت خدا را بر دروغگو قرار مى دهيم ، و به اين ترتيب ، حق به زودى آشكار مى گردد. در اين جا بود كه خداوند آيه ى مباهله را بر پيامبر (ص ) نازل فرمود:
فمن حاجك فيه و من بعدما جاءك من العلم فقل تعالوا ندع اءبناءنا و اءبناءكم و نساءكم و انفسنا و انفسكم و ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الكاذبين . (583)
اگر بعد از اينكه آگاه شدى ، كسى در مورد او (عيسى ) با تو مجادله نمايد، بگو: بياييد هر كدام از ما و شما، خود و زنان و فرزندانمان را گرد آورده ، مباهله نموده و دروغگو را گرفتار لعنت و عذاب خدا نماييم . پيامبر (ص ) نيز اين آيه را براى آنان خواند، سپس فرمود: خداوند به من دستور داده است كه اگر بخواهيد و بر گفته ى خود استوار باشيد، به خواسته ى شما عمل كرده و با شما مباهله كنم . آنها گفتند: فردا با تو مباهله مى كنيم ، تا حقيقت خود در حره رسيدند، يكى از آنها به ديگرى گفت : مباهله كار را يكسره خواهد كرد. بنابراين قبل از هر چيز، بنگريد با چه كسانى براى مباهله مى آيد. آيا با تمام پيروان خود و با اصحاب باسوادش ، يا با افراد متواضع ، بى چيز و برگزيدگان دينى خود كه تعدادشان اندك است ؟ اگر عده ى زياد و قدرتمندان را به همراه خود آورد، چنين كسى مانند پادشاهان قصد فخر فروشى دارد و شما برنده ى مباهله هستيد، و اگر با عده ى كمى از پيروان فروتن و برگزيدگان خود آمد (كسانى كه پيامبران ما با آنان به مباهله مى آيند) مبادا با آنان مباهله كنيد! هنگام مباهله حتما اين مطلب را در نظر داشته باشيد، تا مبادا به عذاب خدا گرفتار آييد! من آنچه را بايد بگويم ، گفتم . ديگر خود دانيد! رسول خدا (ص ) دستور داد زير دو درخت را جارو كرده ، و فرداى آن روز امر فرمود پارچه ى سياه و نازكى را روى آن درخت ها انداختند. هنگامى كه سيد و عاقب اين منظره را ديدند، با فرزندان خود كه عبارت بودند از: صبغة المحسن ، عبدالمنعم ، سراه ، مريم ، و نيز مسيحيان نجران و سواران بنى حارث با بهترين شكل و شمايل براى مباهله از جايگاه خود بيرون آمدند. اهالى مدينه (مهاجرين ، انصار و ديگران ) نيز هر كدام با نشانه ها و پرچم هاى خود و با شكل و شمايل نيكو به آنجا آمدند، تا نظاره گر حوادث باشند. رسول خدا (ص ) صبحگاهان در اطاق خود درنگ نمود، تا مدتى از روز گذشت ، و آن گاه بيرون آمده ، دست على را گرفته و در حالى كه حسن و حسين در جلو او و فاطمه (ع ) در پشت سر وى حركت مى كردند، به طرف آنان آمده ، در ميان دو درخت و زير آن پارچه ايستاد. در اين جا نيز دست على در دست او، حسن و حسين در جلو، و فاطمه (درود خدا بر آنان باد) پشت سر او قرار داشت . آن گاه به دنبال سيد و عاقب فرستاد و آنان را به مباهله يى كه خواسته بودند، فرا خواند. آنان نيز آمده و گفتند: با چه كسى با ما مباهله مى كنى ؟ حضرت (ص ) فرمودند: با بهترين مردم روى زمين و گرامى ترين آنان نزد خداى عزوجل . با اينان ! (و به على (ع )، فاطمه ، حسن و حسين كه درود خدا بر آنان باد، اشاره كرد.) گفتند: براى مباهله با ما نه بزرگان را آورده ، نه جمعيت زياد و نه افراد زيبايى را كه به تو ايمان دارند. كسى را جز اين جوان و اين زن و دو تا بچه با تو نمى بينم . با اينان مى خواهى با ما مباهله كنى ؟ فرمود: بله ! به كسى كه مرا به حق برانگيخت ، سوگند! دستور دارم با همينان با شما مباهله كنم . در اينجا بود كه رنگشان از ترس ‍ زرد شده و به نزد ياران خود برگشتند! وقتى همراهانشان قيافه ى رنگ پريده آنان را ديدند، پرسيدند: چه اتفاقى افتاده است ؟ آنان خود را كنترل كرده و گفتند: چيزى نيست . جوان برگزيده و دانشمندى در ميانشان بود. به آنان گفت : واى بر شما! اين كار را انجام ندهيد! صفات او را كه در جامعه بود، به ياد آوريد. به خدا سوگند! شما به خوبى مى دانيد كه او راستگوست . مدت زيادى از تبديل شدن برادرانتان به خوك و ميمون نمى گذارد. سخنان اين جوان بر آنان بر اثر گذاشت و از مباهله منصرف شدند.
راوى مى گويد: اسقف برادر دانشمندى به نام منذرين علقمه داشت ، و آنان او را با اين عنوان مى شناختند. وقتى ديد كار به اينجا رسيده و آنان در مورد كارى كه اين دو تنها گذاريد. آن گاه رو به آنان كرده و گفت : پيشقراول قبيله كه در پى آب و علف جلوتر حركت مى كند، هيچ گاه به قوم خود دروغ نمى گويد. من از روى خير خواهى مى گويم . به خودتان كمك كنيد و خويش ‍ را نجات دهيد، والا خود و ديگران را نابود مى كنيد! گفتيد: بگو، كه امين و درستكارى . گفت : به خوبى مى دانيد كه هيچ گاه قومى با پيامبرى مباهله ننموده ، مگر اينكه نابود شده است . شما و تمام عاقلانى كه با شما هستند و از مطالب كتاب آسمانى اطلاع دارند، مى دانند كه همين شخص يعنى اباالقاسم محمد (ص )، همان كسيست كه پيامبران مژده ى آمدن او را داده اند. مطلب ديگرى نيز هست ، كه بايد از آن ترسيد! پرسيدند: چه چيزى ؟ گفت : بنگريد كه نزديك است ستاره ى ثريا بر زمين فرود آيد. درختان سر خم كرده و پرندگان در مقابل شما صورت بر زمين گذاشته و بال هاى خود را روى زمين پهن نموده ، و شكم آنها خالى كوه ها و دودى كه پخش شده ، و ابرهاى پراكنده در وسط تابستان و گرماى شديد بنگريد. به محمد (ص ) كه دستش را بلند كرده و با چهار نفر از اهل بيتش كه با او بوده و منتظر پاسخ شما هستند، بنگريد، و بدانيد كه اگر دهان گشوده و كلمه يى براى مباهله بگويد، نمى توانيم از نابودى خود جلوگيرى كرده و هيچ گاه نزد خانواده و اموال خود باز نمى گرديم . با شنيدن اين سخنان ، در فكر فرو رفته و ديدند درست مى گويد، و يقين كردند كه پيامبر (ص ) واقعا از جانب خداوند فرستاده شده است . اينجا بود كه متزلزل شده و فهميدند كه در صورت مباهله ، حتما گرفتار عذاب خواهند شد. وقتى منذر ديد كه آنان واقعا احساس خطر كرده اند، گفت : اگر تسليم او شويد، هم حالا و هم در آينده سالم مى مانيد؛ و اگر اين عزت و شرافت خود را در ميان قومتان مى خواهيد. به شما حسادت نمى ورزم ، ولى اين شما بوديد كه از نجران به اين جا آمديد، به محمد پيشنهاد مباهله داده و آن را تنها تشخيص حق دانستيد؛ محمد نيز به سرعت به درخواست شما پاسخ مثبت داد. پيامبران هنگامى كه اراده ى كارى كنند، تا انجام آن از پا نمى نشينند. برادرانم ! بهتر است از ترس علامت هايى كه مى بينيد، از مباهله خود دارى كنيد و به سرعت با محمد مصالحه نموده و او را از خود راضى كنيد. ما اكنون در شرايطى به سر مى بريم كه قوم يونس اندكى پيش از نزول عذاب در آن به از او بخواه كه نزديك ترين افراد به او، يعنى پسر عمويش ، به نمايندگى از جانب او با ما مصالحه كند. در اين كار تاءخير نكن ، تا هر چه زودتر از نتيجه ى كار آگاه شويم .
منذر به طرف پيامبر (ص ) رفته و گفت : سلام بر تو اى رسول خدا! گواهى مى دهم كه خدايى جز خدايى كه تو را برانگيخت ، وجود نداشته ، و شما و عيسى هر دو بنده ى خداى عزوجل و فرستاده ى او هستيد. بدين ترتيب ، اسلام آورده و به پيامبر (ص ) گفت كه براى چه كارى آمده است . رسول خدا (ص ) نيز براى مصالحه با آنان ، حضرت على (ع ) را فرستاد. حضرت على (ع ) عرض كرد: پدر و مادر فداى تو! اى رسول خدا! بر چه چيزى به آنان مصالحه نمايم ؟ حضرت فرمود: راءى تو، راءى من است . هر طورى كه خواستى ، مصالحه كن . امير المؤ منين (ع ) به طرف آن دو رفت ، و ساليانه هزار لباس و هزار دينار به عنوان ماليات براى آنان تعيين كرد، كه قسمتى از آن را در محرم ، و قسمت ديگر را در رجب بدهند. آن گاه آن دو را در حالى كه سرافكنده و شرمسار بودند، نزد پيامبر (ص ) برد، و ايشان را از مالياتى كه بر آنان بسته بود، آگاه نمود. آنان نيز ماليات و سرافكندگى را پذيرفتند. رسول خدا (ص ) فرمود: اين را از شما قبول مى كنم ، ولى بدانيد كه اگر با من در زير آن عبا مباهله مى كرديد، خداوند شما را در بيابان دچار آتش سوزانى مى نمود، كه دامنه ى آن در كمتر از يك چشم به هم زدن به پشت سرى هاى شما رسيده و همه را آتش مى زد.
هنگامى كه پيامبر (ص ) با اهل بيتش باز گشته و به مسجد رفت ، جبرئيل نازل شد و گفت : محمد! خداى عزوجل به تو سلام رسانيده و مى فرمايد: وقتى بنده ى من موسى ، با دشمن خود، قارون مباهله نمود، قارون ، خانواده ، دارايى و يارانش در زمين فرو رفتند. به عزت و جلالم سوگند! ياد مى نمايم كه اگر تو با افراد خانواده ات كه در زير آن عبا بودند، مباهله مى كردى ، همه زمينيان و آفريدگان نابود مى شدند، آسمان ريز ريز شده و كوه ها سنگريزه گشته و زمين هيچ گاه آرام نمى گرفت ، مگر اينكه آن را بخواهد!
آن گاه پيامبر به سجده افتاده و صورتش را بر زمين گذاشت ؛ سپس ‍ برخاسته ، دست هايش را بلند كرد، به گونه يى كه سفيدى زير بغلش آشكار شد، و سه بار گفت : نعمت دهنده را سپاسگزارم ! پرسيدند: چرا سجده نموده و خوشحال گشتيد؟ پاسخ فرمود: به خاطر سپاسگزارى به درگاه خداوند، و اينكه اين كرامت را به اهل بيت من ارزانى داشت . آن گاه آنچه را جبرئيل گفته بود، برايشان نقل كرد. (584)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
1 + 4 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .