گزیده ای از مناجات های علاّمه حسن زاده آملی (7)

گزیده ای از مناجات های علاّمه حسن زاده آملی 7

از الهی نامه ی حضرت علاّمه حسن حسن زاده آملی حفظه الله

الهى، اين و آن گويند بهاى يك گرده نان پنج قران است، حسن بى بها گويد هرگز آن به بها در نمي آيد در ازاى هر لقمه و جرعه از ازل تا ابد شكرت.

الهى، موج از دريا خيزد و با وى آميزد و در وى گريزد و از وى ناگزير است ؛ « اِنَّا للهِ وَ اِنَّا اِلَيهِ رَاجِعُون » .

الهى شكرت كه ديده ی جهان بين دارم ؛ « هُوَ الاَوَّلُ وَ الآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ البَاطِنُ » .

الهى، اين كلمه ی ناتمام خوشحال است كه به اسم، سه حرف از حروف مقطّعه ی فرقانت را دارا است، كلمات تامّه اى كه به حقيقت همه مقطّعه ی قرآنت را دارايند، چون اند !

الهى، شكرت كه نفخه و نفثی از دم عيسوى را به حسن داده اى كه مرده زنده مى كند !

الهى، به حقيقت خودت، مجاز ما را تبديل به حقيقت كن.

الهى، شكرت كه توشه اى جز توكّل ندارم.

الهى، شكرت كه فهميدم كه نفهميدم و رسيدم كه نرسيدم.

الهى، شكرت كه در سايه ی انسان كامل به سر مي برم.

الهى، شكرت كه جوان مرگ نشدم.

الهى، به نعمت حضور، قلبم را از خُطور ذنوب باز دار.

الهى، شكرت كه در اين شب مبارك به ليله القدر رسيدم (11 ع 1/1394 ه ق).

الهى، شكرت كه مجاز را قَنطَره ی حقيقت گردانيدى تا از ليله القدر زمانى زمينى به ليله القدر آسمانى رسيدم.

الهى، به حرمت راز و نياز اهل راز و نيازت اين نا اهل را سوز و گداز ده.

الهى، توفيق شب خيزى و اشك ريزى به حسن ده.


الهى، امروز بيناتر از من كيست كه تو را مى بينم و شنواتر از من كيست كه سخن تو را مى شنوم و گوياتر از من كيست كه از تو سخن مي گويم و داراتر از من كيست كه تو را دارم.

الهى، اين بنده ات را از نيّت گناه حفظ كن.

الهى، شكرت كه حيوانى را در قفس نكرده ام، دستم ده كه در قفس شده ها را رهايى دهم.

الهى، شكرت كه فهم بسيار چيزها را به حسن عطا فرموده اى و دهنش را بسته اى.

الهى، ظاهرم را چون باطن مخلصان گردان و باطنم را چون ظاهر مرائيان.

الهى، در راهم و همراه درد و آهم، آهم ده و راهم ده.

الهى، حسن زاده آدم زاده است، چگونه دعوى بى گناهى كند ؟!

الهى، اگر مذنب نباشد، غفّار كيست و اگر قبيح نباشد، ستّار كيست ؟!

الهى، خروس را در شب خروش باشد و حسن خاموش باشد !

الهى، حسن كه از شنيدن يك نداى (( التَّوحِیدُ اَن تَنسَی غَيرَ الله )) اين همه ابتهاج دارد، ابتهاج خاتم گيرنده ی قرآن چه حد است و خود ابتهاج تو چون است ؟!

الهى، اگر گويم سگ كوى توأم، از روى سگ اصحاب كهف شرمنده ام.

الهى، مسّ سگ اصحاب كهف بى طهارت روا نبود و حسن را طهارت نباشد ؟!

الهى، شنيدم كه فرمودى ؛ (( چه كنم با مشتى خاك ، مگر بيامرزم. ))

الهى، به وحدتت؛ خلوتم ده و به كثرتت؛ وحدتم ده.

الهى، اگر من بنده نيستم، تو كه مولاى من هستى !

الهى، خوشا به حال كسانى كه نه غم بز دارند و نه غم بزغاله.

الهى، در سجده بر شاكله ی هُو هستم، اين مصدوق را مصداق « كُلٌّ يَعمَلُ عَلَی شَاكِلَتِهِ » قرار ده.

الهى، از پيمبرانى چيزها آموختم : از حضرت نوح نَجی الله ؛ « فَفِرُّوا اِلیَ الله » و از حضرت يعقوب اسرائيل الله ؛ « اِنَّمَا اَشكُوا بَثِّی وَ حُزنِی اِلَی الله ».

الهى، حسن تويى و حسن، حسن نما است.

الهى، اگر بهشت شيرين است، بهشت آفرين شيرين تر است !

الهى، آن كه درد دارد، آه و ناله دارد. شيرين تر اين كه سفير صادقت فرمود : (( إِنَّ آه اِسمٌ مِن اَسمَاءِ اللهِ تَعَالَی فَاِذَا قَالَ المَرِيضُ آه فَقَدِ استَغَاثَ بِاللهِ )) ، حسن از ملّت ابراهيم اَوّاه است ؛ آه آه.

الهى، من از گدايان سمج، درس گدايى آموختم.

الهى، نماينده ات فرمود : (( القَلبُ حَرَمُ اللهِ )) ، حرمت را حفظ بفرما.

الهى، اگر مردم لذّت علم را بدانند، كجا اهل علم را سر آسوده و وقت فراغ خواهد بود.

الهى، هر كس به حسن حرفى آموخت، تو از وى راضى باش و او را از وى راضى بدار.

الهى، از قبض شاكى نيستم كه در مصحف عزيزت قبض را بر بسط مقدّم داشته اى ؛ « وَ اللهُ يَقبِضُ وَ يَبصُطُ وَ اِلَيهِ تُرجَعُون » فرموده اى، و نمايندگانت در مناجات ها به تأسّى كلامت(( يَا قَابِض و يَا بَاسِط )) گفته اند.

الهى، حسن در قبض صابر است كه قبض و قضا و جمع و قرآن با هم اند و بسط و قَدَر و فصل و فرقان با هم، اگر يوم الجمع نباشد، يوم الفصل كدام است، و اگر قضا نباشد، قَدَر كدام، و اگر قرآن نباشد، فرقان كدام، و اگر قبض نباشد، بسط كدام.

الهى، كسانى كه ديرتر گرفته اند پخته تر و قوى تر شده اند، حسن خام است و لطف آن چه تو فرمائى.

الهى، تا تو لبّيك نگويى كجا من الهی گويم.

الهى، آن كه از مرگ مى ترسد، از خودش مى ترسد
.

الهى، شكرت كه يك زمينى آسمانى شد.

الهى، بسيار ما اندك است و اندك تو بسيار، و فرموده اى : گر چه بسيار تو بود اندك ... ز اندكت مى دهند بسيارت.

الهى، عارف را به مفتاح بسم الله، مقام كُن عطا كنى كه با كُن هر چه خواهى كنى كُن، با اين جاهل بى مقام هر چه خواهى كنى كن كه آن كليد دارد و اين كليد دار.

الهى، ابليس رجيم را بلا واسطه خطاب كنى، و انسان كامل را مِن وَرَاءِ حِجَاب ؛ كه نه آن آيت قُرب است و نه اين رايت بُعد.

الهى، دل چگونه كالايى است كه شكسته ی آن را خريدارى و فرموده اى پيش دل شكسته ام !
الهى، اگر يك بار دلم را بشكنى، از من چه بشكن بشكنى.

الهى، آن كه دنبال درك مقام است غافل است كه مقام در ترك مقام است، حسن را در مقامش مقيم و مستقيم بدار.

الهى، با ستّارى و غفرانت، جزا خواستن كفران است.

الهى، هم نشين از هم نشين رنگ مى گيرد، خوشا آن كه با تو هم نشين است ؛ « صِبغَهَ اللهِ وَ مَن اَحسَنُ مِنَ اللهِ صِبغَه ».

الهى، لذّت ترك لذّت را در كامم لذيذتر گردان.

الهى، مَجاز ما را تبديل به حقيقت بفرما.

الهى، اصطلاحات انباشته را دانش پنداشته ايم، يَا نُورَ السَّمَاوَاتِ وَ الاَرض قلب ما را مورد مشيّت (( العِلمُ نُورٌ يَقذِفَهُ اللهُ فِی قَلبِ مَن يَشَاء )) قرار ده.

الهى، همين قدر فهميده ام كه خدا است و دارد خدايى مى كند.

دیدگاه ها

اين جمله"الهي شكرت كه ديده ي جهان بين دارم " نادرست است و فرمايش ايشان به صورت : "الهي شكرت كه ديده ي جهان بين ندارم " است !!

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
9 + 7 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .