برگي از دفتر آفتاب- زندگي آيت الله بهجت- رضا باقى زاده پُلامى

برگي از دفتر آفتاب- زندگي آيت الله بهجت- رضا باقى زاده پُلامى

فهرست عناوين
مقدمه چاپ سوّم
سخن نخست
بخش اوّل : گذرى بر زندگانى حضرت آيت الله العظمى بهجت
در محضر استادان برجسته فقه و اصول
سير و سلوك و عرفان
فلسفه
هجرت به قم
تدريس و مكتب دارى
بخش دوّم : گذرى كوتاه بر زندگانى برخى ازاستادان حضرت آيت الله العظمى بهجت
آيت الله العظمى سيّد على آقا قاضى رحمه اللّه
آيت الله العظمى غروى اصفهانى رحمه اللّه
آيت الله العظمى حاج شيخ محمّد كاظم شيرازى رحمه اللّه
آيت الله العظمى ميرزا محمد حسين نائينى رحمه اللّه
آيت الله العظمى آقا ضياء عراقى رحمه اللّه
آيت الله العظمى سيدابوالحسن اصفهانى
آيت الله العظمى شيخ مرتضى طالقانى رحمه اللّه
علامه حكيم آيت الله سيد حسين باد كوبه اى قدّس سرّه
آيت الله العظمى حجت كوه كمره اى قدّس سرّه
آيت الله العظمى بروجردى قدّس سرّه
بخش سوّم : جايگاه علمى و ويژگيهاى تدريس حضرت آيت الله العظمى بهجت
جايگاه علمى
تشويق بزرگان به شركت در درس ايشان
شيوه تدريس
موعظه در درس
تاءليفات
شاگردان
بخش چهارم : ويژگيهاى اخلاقى عرفانى حضرت آيت الله العظمى بهجت
1 - تقوا و خود سازى
2 - زهد و ساده زيستى
3 - عبادت
4 - زيارت و توسل
5 - تواضع و فروتنى
6 - سير و سلوك و مقام معنوى
7 - اطّلاع از غيب و ظهور كرامات
8 - اهتمام ويژه به رعايت شرعيات
9 - الگوى رفتارى مجسّم
10 - تلاش براى سير معنوى و تكامل ديگران
11 - نظم و برنامه ريزى در كارها
12 - دائم الذكر بودن
13 - انديشيدن پيش از سخن گفتن
14 - كتوم بودن
15 - تربيت غيرمستقيم
بخش پنجم : مرجعيّت و خردمندى و فرزانگى سياسى حضرت آيت الله العظمى بهجت
مرجعيّت
ديدگاههاى سياسى
خردمندى و فرزانگى سياسى
پيام اوّل
پيام دوّم
بخش ششم : آيت الله العظمى بهجت در گفتار ديگران
از ديدگاه امام خمينى قدّس سرّه
از ديدگاه ديگر علما
1 - علامه طباطبايى :
2 - آيت الله بهاءالدينى رحمه اللّه :
3 - آيت الله فكور رحمه اللّه :
4 - آيت الله حاج سيد عبدالكريم كشميرى :
5 - آيت اللّه سيد احمد فهرى :
6 - آيت الله شيخ عباس قوچانى
7 - آيت الله مشكينى :
8 - آيت الله علاّمه محمد تقى جعفرى :
9 - آيت الله بُدلا:
10 - آيت اللّه مصباح :
11 - آيت الله طاهرى شمس :
12 - آيت الله شيخ جواد كربلايى :
13 - آيت الله آذرى قمى :
14 - آيت الله مسعودى خمينى :
15 - حجة الاسلام والمسلمين فقهى :
16 - يكى از فضلاى نجف :
17 - مؤ لف كتاب گنجينه دانشمندان :
18 - آيت الله محمد حسين احمدى فقيه يزدى :
19 - حجة الاسلام والمسلمين امجد:
20 - استاد خسرو شاهى :
21 - استاد هادى :
بخش هفتم : سرچشمه حكمت رهنمودهايى از محضر حضرت آيت الله العظمى بهجت
1 - علاج ريا و ارزش دانش
2 - شرايط حضور قلب و لذّت از عبادت و نماز
3 - نيّت خالص و هماهنگى علم و عمل
4 - توكّل و اطمينان به خدا
5 - نتيجه انسان كامل شدن
6 - اگر در خدمت امام زمان (عج ) باشيم ، حضرت در فكر ما هست
7 - دقّت در نقل روايات
8 - تبليغ عملى
9 - دورى جستن از معصيت
10 - شرط اصلاح امور انسان
11 - اسرار نماز
12 - آداب زيارت
13 - رعايت اعتدال در تعليم و تربيت فرزندان و ايجاد تنوع براى آنها
14 - ارزش سحر خيزى و شب زنده دارى
15 - پيوسته به ياد خدا بودن
16 - كار خوب خود را كم ديدن
17 - قدم اول در سير الى اللّه
18 - گرفتن تاءييديه و امضاء از امام زمان (عج )
19 - لزوم اجتناب از صفات رذيله و راه آن
20 - ارزش فكر و انديشه
21 - جايگاه علم و دانش
22 - وظايف طلاّب
23 - بى اعتبارى دنيا
24 - اهميت دادن به معنويات
25 - اعتدال در خوف و رجاء
26 - اعتماد به مولا
27 - عمل به معلومات
28 - محبت اكمل ، دافع شرور
29 - فضيلت نماز
30 - راه قرب به خداوند
31 - طريقه تهذيب نفس
32 - زهد حقيقى
33 - راه تقويت رابطه خود با اهل بيت عليهم السّلام خصوصاً امام زمان (عج )
34 - راه خداشناسى
35 - عدم حرمت بوسيدن پا
36 - جايگاه دعا
بخش هشتم : درسهايى از محضر حضرت آيت الله العظمى بهجت
1 - مقام و منزلت اهل بيت عليهم السّلام و ارزش مداحى و دوستى آن بزرگواران و گريه بر آنان
2 - زيارت
3 - سفارشاتى به خانواده شهدا
4 - رهنمودهايى به جوانان و نوجوانان
بخش نهم : چند دستورالعمل اخلاقى از حضرت آيت الله العظمى بهجت
دستورالعمل نخست :
دستورالعمل دوّم :
دستورالعمل سوّم :
دستور العمل چهارم :
دستورالعمل پنجم :
دستورالعمل ششم :
دستور العمل هفتم :
دستور العمل هشتم :
دستورالعمل نهم :
بخش دهم : حكاياتى از زبان حضرت آيت الله العظمى بهجت
1 - ارزش نماز اول وقت
2 - زنده نگه داشتن سنّت
3 - آقائى و بزرگوارى ائمه عليهم السّلام
4 - ارزش وضو و طهارت
5 - شخصيت ممتاز آقا شيخ محمد حسين كمپانى
6 - راضى به رضاى الهى
7 - بركت و عظمت ولايت
8 - ارزش كار خالصانه
9 - ثبات قدم در ديانت
10 - توجه امام زمان (عج ) به شيعيان واقعى
11 - توجه تامّ به حضرت حق
12 - توجه حضرت زهراعليهاالسّلام به فرزندان خود
13 - حيات اولياى خدا
14 - تهذيب نفس ، شرط درك خدمت امام زمان (عج )
15 - نتيجه توسل به امام رضاعليه السّلام
16 - زيارت واقعى
17 - قناعت شيخ انصارى قدّس سرّه
18 - مشاهده انوار آيات قرآن
19 - اهميّت تربيت طلاّب
20 - انديشه اى كه بهتر از عبادت يك سال است
21 - توفيق مصونيّت از گناه پيش از بلوغ
22 - تاءثير نماز وحشت در گشايش كار اموات
23 - نقش مقتضيات در نحوه زندگى بزرگان
منابع
مقدمه چاپ سوّم
به نام هدايتگر ره پويانجان پرور است قصّه ارباب معرفت
رمزى برو بپرس و حديثى بيا بگو

از آن روز كه نفحات حيات بخش محبوب بر من وزيدن گرفت و غنچه وجودم را شكفت و به سوى حقيقت نهفته در كون هستى ام دركشيد، كه : ((أَلتَّوْفيقُ مِنْ جَذَباتِ الرَّبِّ.))(1): (توفيق از راههايى است كه پروردگار به وسيله آن بنده را به سوى خود جذب مى كند.)، دريافتم كه بدون راهنماىِ راه يافته نمى توان به سوى معشوق حقيقى رهنمون گرديد.
بر اين پايه ، به دم همّ امامان نوازشگرعليهم السّلام دست توسّل و توصّل زدم ، و در اين ميان سخن حكمت بارِ ((جالِسُوا مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّه رُؤْيَتُهُ، وَ يَزيدُ فى عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ.))(2): (با كسانى نشست و برخاست كنيد كه ديدارشان شما را به ياد خدا آورد، و گفتارشان در دانشتان بيافزايد.) راهزنم شد.
... و چنين بود تا اينكه با تمسّك به اين حقيقت كه دوست ره پويان از خود رسته و به هيچ نپيوسته را رها نمى گذارد و پهنه زمين از راهنمايان خدايى هرگز خالى نخواهد بود، الگويى را مى جستم كه در غيبت خورشيد پنهان خاندان وحى عليه السّلام به دوست جذبم كند، و با ديدن او زنگار از دلم زدوده شود، و با تمام وجود در ياد محبوب محو گردم .
... و در اين زمان ، اين همه و صد افزونتر از آن را در اوحدى دوران ، فرزانه دلسوخته ، مستغرق در ياد محبوب و مستهتر در ذكر معبود، فروغ دل سالكان و بهجتِ عارفان ، خدا آشناى كامل ، سلمان زمان و پيرو راستين آيت عظماى الهى ، امير مؤ منان علىّ بن ابى طالب عليه السّلام در علم عمل : آيتِ حقّ، حاج محمّد تقى بهجت - ادام اللّه ظلّه الوارف - متجلّى ديدم .
با اينكه عارف راستين را جز خدا و عارف همسان او نمى تواند بشناسد. در پى شناخت ابعاد دست يافتنى او، به هر كس كه اميد مى رفت از انفاس مسيحايى اش ‍ بهره مند شده باشد، و از هر نگاشته اى كه شميم نسيم بيدارگر او مى آمد سراغ گرفتم ، و با رنج فراوان بضاعت مُزْجاتى را كه فراروى شماست آماده و تقديم جويندگان اسوه هاى معارف ناب نمودم . و مورد استقبال شايان اهل انديشه و شيفتگان اين عالم ربّانى قرار و به صورت شفاهى و يا از طريق نگارش نامه مورد لطف و تقدير آنان قرار گرفتم .
و اين استقبال مرا بر آن داشت تا در اين باره تلاشى مضاعف نمايم ، لذا بعد از دو چاپ پى در پى بر آن شدم افزون بر جستارهايى كه عده اى از عزيزان ارسال نموده بودند، به سراغ برخى ديگر از شاگردان آن عارف نامى بروم و مطالب و اندوخته هاى آنان را بر اين دفتر بيفزايم ؛ از اين رو چاپ سوّم را با اضافات فراوان به همراه تجديدنظر و ويرايش جديد حضور خوانندگان تقديم مى دارم .
در پايان تشكر مى كنم از يكى از شاگردان آن بزرگ كه در اصلاح و ويرايش اين چاپ مرا مدد رساند، و نيز برادر عزيز محسن على بيگى و همه كسانى كه با انتقادات و پيشنهادهاى خود به نحوى در غنا بخشيدن به اين مجموعه موثر بودند قدردانى مى نمايم و كماكان از تمام خوانندگان تقاضامندم مطالب خود را به آدرس قم ص پ 178 - 37165 ارسال فرمايند.
والحمدلله رب العالمين
قم - زمستان 1378
رضا باقى زاده پُلامى
سخن نخست
امروز از روزگار نيامده اى سخن مى گويم كه جز مؤ من ناب و ناياب و گمنام را، راه نجاتى نخواهد بود. مؤ منى كه چون به صحنه در آيد كسى او را نشناسد و اگر نباشد، كسى سراغش را نگيرد.
چنين مردمى ، شب پيمايان و ظلمت شكنان را چراغهاى هدايت و پرچم راهنماى اند.(3)
بسم الله الرحمن الرحيم
مهربان آفريدگار يكتا را، سپاس مى گويم و بر درگاه حضرتش سجده ى شكر مى سايم . همانكه از گلشن رحمتش رسولانى امين برخاستند تا كاروان درمانده ى بشر را به سر منزل امن رهنمون شوند. زان پس جان عطشناك حيرت زدگان را از شراب ولايت لبريز كرد. او آنگاه كه بزرگمرد اهل بيت (عليهم السلام ) را از ديدگان كدر و دسترس ناشايستگان زبون پنهان كرد، از كوهسار كرامتش كوثر فقاهت را جارى ساخت ، تا اندك بازماندگان حق جو از معارف خداوندى تهيدست نمانند. صدها سال پى در پى ، از آن روز تا امروز، دلدادگانى شوريده حال آمده اند و رفته اند؛ هر يك اخترى تابناك و گوهرى شب چراغ ؛ برخى بى نشان و بعضى نامدار و پرآوازه .
اما فقيهان دين ، آنگاه كه سير در آراى فقيهانه را به سلوك در سراپرده ى ملكوت آميختند، جذبه اى ديگر يافتند.
فقيه نامور معاصر، حضرت آيت الله العظمى بهجت ، از همانهاست كه ((ژرفاى روحشان را عظمت پروردگار لبريز كرده است و هر چيز جز او در نگاهشان خرد است )).(4) خردمندى فرزانه كه نور وجودش روشنگر محفل سوته دلان و محضر والايش روح پرور و دل نواز است .
خواندن و انديشيدن در شرح حال مردانى بزرگ چون او، مى تواند اميد بخش روشنگرىِ فرهيختگان ، دانشوران ، دانشجويان و طلاب و البته استادان محترم حوزه و دانشگاه باشد.
شرح حال نگارى اين بزرگمرد، جسارتى بس بزرگتر مى طلبيد. من نيز شور جوانى را مهار نكردم و در كوششى طاقت فرسا، دريچه اى گشودم تا شيفتگان آن عزيز وارسته ، نظاره گر عشق آتشين او به خداوند باشند.
و اگر نبود يارى ياران و راهنمايى استادان مهر ورزم ، هرگز اين نوشتار سرانجام نمى يافت . خصوصاً استاد معظم حضرت آيت الله محفوظى و حجج اسلام والمسلمين آقايان ؛ هادى قدس ، محسن غرويان ، حسن عرفان ، رضا مظفرى ، حميد قاسمى ، ولى لطفى و عليرضا گرم آبدشتى .
نيز همت برادر عزيرم آقاى ابراهيم خانه زرين مدير محترم انتشارات مشهور كه در امر چاپ و نشر نگارنده را يارى نمودند.
آنچه مانده ، پوزشى است تقديم اصحاب انديشه و اهالى قلم تا كاستى هاى فراوان اين دفتر را به نويسنده تذكر دهند و او را از نصحيت مشفقانه محروم نكنند.
از اين رو تقاضامندم جهت پر بار شدن اين نوشتار، چنانچه انتقادات ، پيشنهادها و مطالبى درباره اين فقيه اهل بيت دارند، به آدرس : قم ، صندوق پستى 178 - 37165 ارسال فرمايند، تا در چاپهاى بعدى مورد استفاده قرار گيرد.
والحمد لله رب العالمين
قم ، بهار 1378
رضا باقى زاده پُلامى
بخش اوّل : گذرى بر زندگانى حضرت آيت الله العظمى بهجت
آية الله العظمى محمد تقى بهجت فومنى در اواخر سال 1334ه‍ .ق . در خانواده اى ديندار و تقوا پيشه ، در شهر مذهبى فومن (5) واقع در استان گيلان ، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود كه مادرش را از دست داد و از اوان كودكى طعم تلخ يتيمى را چشيد.
درباره نام آيت الله بهجت خاطره اى شيرين از يكى از نزديكان آقا نقل شده است كه ذكر آن در اينجا جالب مى نمايد، و آن اينكه :
پدر آيت الله بهجت در سن 16 - 17 سالگى بر اثر بيمارى وبا در بستر بيمارى مى افتد و حالش بد مى شود به گونه اى كه اميد زنده ماندن او از بين مى رود وى مى گفت : در آن حال ناگهان صدايى شنيدم كه گفت :
((با ايشان كارى نداشته باشيد، زيرا ايشان پدر محمّد تقى است )).
تا اينكه با آن حالت خوابش مى برد و مادرش كه در بالين او نشسته بود گمان مى كند وى از دنيا رفته ، اما بعد از مدتى پدر آقاى بهجت از خواب بيدار مى شود و حالش رو به بهبودى مى رود و بالاخره كاملاً شفا مى يابد.
چند سال پس از اين ماجرا تصميم به ازدواج مى گيرد و سخنى را كه در حال بيمارى به او گفته شده بود كاملاً از ياد مى برد.
بعد از ازدواج نام اوّلين فرزند خود را به نام پدرش مهدى مى گذارد، فرزند دوّمى دختر بوده ، وقتى فرزند سوّمين را خدا به او مى دهد، اسمش را ((محمّد حسين )) مى گذارد، و هنگامى كه خداوند چهارمين فرزند را به او عنايت مى كند به ياد آن سخن كه در دوران بيمارى اش شنيده بود مى افتد، و وى را ((محمّد تقى )) نام مى نهد، ولى وى در كودكى در حوض آب مى افتد و از دنيا مى رود، تا اينكه سرانجام پنجمين فرزند را دوباره ((محمّد تقى )) نام مى گذارد، و بدينسان نام آيت الله بهجت مشخّص مى گردد.
كربلايى محمود بهجت ، پدر آيت اللّه بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به كسب و كار، به رتق و فتق امور مردم مى پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهى ايشان مى رسيد. وى اهل ادب و از ذوق سرشارى برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثى اهل بيت عليهم السّلام به ويژه حضرت اباعبد الله الحسين عليه السّلام عر مى سرود، مرثيه هاى جانگدازى كه اكنون پس از نيم قرن هنوز زبانزد مدّاحان آن سامان است .(6)
مناجات ذيل از آن نمونه است :خدايا! حرمتِ ختم رسولان
به حقّ اعظم آن نور يزدان
به دندان و لب بشكسته آن
به حقّ زحمتش در راه قرآن
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
خداوندا! به حقّ عرش اعظم
امير المؤ منين شاه معظّم
به آن فرقى كه زد [تيغ ] ابن ملجم
به دستى در ز خيبر كَند آسان
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
به سوز سينه زهراى مضطر
به آب ديده دخت پيمبر
به پهلويى كه شد بشكسته از در
به طفل بى گناه محسنِ آن
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
به حقّ مجتبى آن شاه مظلوم
به حقّ آن دل و آن قلب مسموم
مكن از درگهت ما را تو محروم
به نار قهر خود ما را مسوزان
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
به آن حلقى كه اندر زير خنجر
طلب كرد آب تا سازد گلو تر
لب تشنه جدا شد سر ز پيكر
به حقّ رتبه شاه شهيدان
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
به زين العابدينِ سجّاد بيمار
به اشك چشم آن بيمار تب دار
به آن گردن كه شد زنجير اشرار
به سوز قلبش از قتل جوانان
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
به علم باقر، آن نور الهى
به حقّش مصطفى داده گواهى
كه گردد روشن از نورش سياهى
به علم و حلم آن معنىِّ قرآن
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
به حقّ جعفر صادق كه حق بود
بحقّ بر شوكت اسلام افزود
درِ علم و عمل بر خلق بگشود
به نشر علم و دين كوشيد و ايمان
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
الهى ! حرمت موسى بن جعفر
به آب روى آن نور مطهّر
به محرومىّ او از آل اطهر
به حقّ آن مناجاتش ز احسان
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
خداوندا! به حق نور مُبينت
به حقّ آن ولىّ نازنينت
به كام پر ز زهر دل غمينت
به حقّ حرمت شاه خراسان
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
تقى متّقى را ما غلاميم
محبّ آن شهنشاه اناميم
معطّر از مى حُبّش مشاميم
به حق آن شه از زهر بى جان
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
به اِعزاز نقى آن رهبر دين
كه بود از جور اعداء زار و غمگين
چراغ ديده طاها و ياسين
به حقّ آن شه مظلوم نالان
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
خداوندا! به حقّ مير عسگر
به حقّ آن چشم بيناى پيمبر
ز زهر معتمد شد كشته آخر
به روح اطهر آن شاه خوبان
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
به حقّ حرمت ختم الوصيّين
امام عصر، نورديده و دين
شه با عدل و دادو فرّ و تمكين
به جان نازنين آن بهين جان
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !(7)

بارى ، آيت اللّه بهجت در كودكى تحت تربيت پدرى چنين كه دلسوخته اهل بيت عليهماالسّلام به ويژه سيّد الشهداءعليه السّلام بود، و نيز با شركت در مجالس حسينى و بهره مندى از انوار آن بار آمد. از همان كودكى از بازيهاى كودكانه پرهيز مى كرد و آثار نبوغ و انوار ايمان در چهره اش نمايان بود، و عشق فوق العاده به كسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.
تا اينكه تحصيلات ابتدايى را در مكتب خانه فومن به پايان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصيل علوم دينى پرداخت .
به هر حال ، روح كمال جو و جان تشنه او تاب نيآورد و پس از طىّ دوران مقدماتى تحصيلات دينى در شهر فومن ، به سال 1348 ه‍ .ق . هنگامى كه تقريباً 14 سال از عمر شريفش مى گذشت به عراق مشرّف شد و در كربلاى معلّى اقامت گزيد.
بنا به گفته يكى از شاگردان نزديك ايشان ، معظّم له خود به مناسبتى فرمودند: ((بيش از يك سال از اقامتم در كربلا گذشته بود كه مكلّف شدم .))
آرى ، دست تربيت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شايسته را از اوان كودكى و نوجوانى تحت نظر جهان بين خود گرفته و فيوضاتش ‍ را شامل حال آنان گردانيده و پيوسته مى پايد، تا در بزرگى مشعل راهبرى راه پويان طريق الى اللّه را به دستشان بسپارد.
بدين سان ، آيت اللّه بهجت حدود چهار سال در كربلاى معلّى مى ماند و از فيوضات سيد الشهداءعليه السّلام استفاده نموده و به تهذيب نفس مى پردازد و در طىّ اين مدّت بخش معظمى از كتابهاى فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن ديار مطهّر مى خواند.
در سال 1352 ه‍ .ق . براى ادامه تحصيل به نجف اشرف مشرّف مى گردد و قسمتهاى پايانى سطح را در محضر آيات عظام از آن جمله مرحوم آيت الله آقا شيخ مرتضى طالقانى به پايان مى رساند.(8)
با اين همه ، همّت او تنها مصروف علوم دينى نبوده ، بلكه عشق به كمالات والاى انسانى هماره جان ناآرام او را به جستجوى مردان الهى و اولياء برجسته وا مى داشته است .
يكى از شاگردان آيت الله بهجت مى گويد: در سالهاى متمادى كه در درس ايشان شركت مى جويم هرگز نشنيده ام كه جز در موارد نادر درباره خود مطلبى فرموده باشد. از جمله سخنانى كه از زبان مباركش ‍ درباره خود فرمود، اين است كه در ضمن سخنى به مناسبت تجليل از مقام معنوى استاد خود حضرت آيت اللّه نائينى قدّس سرّه فرمود:
((من در ايّام نوجوانى در نماز جماعت ايشان شركت مى نمودم ، و از حالات ايشان چيزهايى را درك مى كردم .))
در محضر استادان برجسته فقه و اصول
آيت اللّه بهجت پس از اتمام دوره سطح ، و درك محضر استادان بزرگى چون آيات عظام : آقا سيد ابوالحسن اصفهانى قدّس سرّه ، آقا ضياء عراقى رحمه اللّه ، و ميرزاى نائينى رحمه اللّه ، به حوزه گرانقدر و پر محتواى آيتِ حقّ حاج شيخ محمّد حسين غروى اصفهانى رحمه اللّه معروف به كمپانى وارد شد و در محضر آن علاّمه كبير به تكميل نظريّات فقهى و اصولى خويش پرداخت ، و به يارى استعداد درخشان و تاءييدات الهى از تفكّرات عميق و ظريف و دقيق مرحوم علاّمه كمپانى ، كه داراى فكرى سريع و جوّال و متحرك و همراه با تيز بينى بوده ، بهره ها برد.
آيت اللّه محمّد تقى مصباح در باره استفاده آيت اللّه بهجت از استادان خود مى گويد: ((در فقه بيشتر از مرحوم آقا شيخ محمّد كاظم شيرازى - كه شاگرد مرحوم ميرزا محمّد تقى شيرازى و از استادان بسيار برجسته نجف اشرف بود - استفاده كرده ، و در اصول از مرحوم آقاى نائينى ، و سپس بيشتر از مرحوم آقا شيخ محمد حسين كمپانى اصفهانى فايده برده بودند، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهانى بيشتر بود و هم استفاده هاى جنبى ديگر.))
سير و سلوك و عرفان
آيت الله بهجت ، در ضمن تحصيل و پيش از دوران بلوغ ، به تهذيب نفس و استكمال معنوى همّت گمارده ، و در كربلا در تفحّص ‍ استاد و مربّى اخلاقى بر آمده و به وجود آقاى قاضى كه در نجف بوده پى مى برد. و پس از مشرّف شدن به نجف اشرف از استاد برجسته خويش حضرت حاج شيخ محمّد حسين اصفهانى كمپانى استفاده هاى اخلاقى مى نمايد.
آيت الله مصباح در اين باره مى گويد:
((پيدا بود كه از نظر رفتار هم خيلى تحت تاءثير مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهانى بودند، چون گاهى مطالبى را از ايشان با اعجابى خاصّى نقل مى كردند، و بعد نمونه هايش را ما در رفتار خود ايشان مى ديديم . پيدا بود كه اين استاد در شكل گرفتن شخصيّت معنوى ايشان تاءثير بسزايى داشته است )).
همچنين در درسهاى اخلاقى آقا سيّد عبدالغفّار در نجف اشرف شركت جسته و از آن استفاده مى نموده ، تا اينكه در سلك شاگردان آيت حقّ، عالم ربّانى ، عارف نامى ، نادره روزگار، مربّى نفوس ‍ مستعدّه ، حضرت آيت الله ، سيد على قاضى - رضوان اللّه تعالى عليه - در آمده و در صدد كسب معرفت از ايشان بر مى آيد، و در سن 18 سالگى به محضر پر فيض عارف كامل حضرت آيت الله سيّد على آقاى قاضى قدّس سرّه بار مى يابد، و مورد ملاطفت و عنايات ويژه آن استاد معظّم قرار مى گيرد و در عنفوان جوانى چندان مراحل عرفان را سپرى مى كند كه غبطه ديگران را برمى انگيزد.
آية الله مصباح مى گويد:
((ايشان از مرحوم حاج ميرزا على آقاى قاضى مستقيماً در جهت اخلاقى و معنوى بهره برده و سالها شاگردى ايشان را كرده بودند. آيت اللّه قاضى از كسانى بودند كه مُمَحَّضِ در تربيت افراد از جهات معنوى و عرفانى بودند، مرحوم علامه طباطبايى قدّس سرّه و مرحوم آيت الله آقا شيخ محمّد تقى آملى و مرحوم آيت الله آقا شيخ على محمّد بروجردى و عدّه زيادى از بزرگان و حتى مراجع در جنبه هاى اخلاقى و عرفانى از وجود آقاى قاضى بهره برده بودند. آيت الله بهجت از اشخاص ديگرى نيز گهگاه نكاتى نقل مى كردند مثل مرحوم آيت اللّه آقا شيخ مرتضى طالقانى و ديگران ...
خود آقاى بهجت نقل مى كردند: شخصى در آن زمان در صدد برآمده بود كه ببيند چه كسانى سحر ماه مبارك رمضان در حرم حضرت اميرعليه السّلام در قنوت نماز وترشان دعاى ابوحمزه ثمالى مى خوانند، آن طور كه خاطرم هست اگر اشتباه نكنم كسانى را كه مقيّد بودند اين عمل را هر شب در حرم حضرت اميرعليه السّلام انجام بدهند شمرده بود و بيش از هفتاد نفر شده بودند.
به هر حال ، بزرگانى كه تقيّد به جهات عبادى و معنوى داشتند در آن عصرها زياد بودند. متاءسّفانه در عصر ما كمتر اين نمونه ها را مشاهده مى كنيم . البته علم غيب نداريم ، شايد آن كسانى كه پيشتر در حرمها اين عبادتها را انجام مى دادند حالا در خانه هايشان انجام مى دهند، و لى مى شود اطمينان پيدا كرد كه تقيّد به اعمال عبادى و معنوى سير نزولى داشته و اين بسيار جاى تاءسف است )).
يكى ديگر از شاگردان آقا (حجّة االاسلام والمسلمين آقاى تهرانى ) جريان فوق را به صورت ذيل از حضرت آيت الله بهجت براى نگارنده نوشته است :
((شخصى در آن زمان شنيده بود كه در گذشته هفتاد نفر در حرم حضرت اميرعليه السّلام در قنوت نماز وترشان دعاى ابوحمزه ثمالى را مى خواندند، آن شخص تصميم گرفته بود ببيند در زمان خودش چند نفر اين كار را انجام مى دهند، رفته بود و شمارش كرده و ديده بود تعداد افراد نسبت به زمان سابق تقليل پيدا كرده و مجموعاً پنجاه نفر (آن طور كه بنده ((تهرانى )) به ياد دادم ) در حرم (اعمّ از نزديك ضريح مطهّر، و رواقهاى اطراف ) دعاى ابوحمزه را در دعاى نماز وتر خود قرائت مى كنند.
فلسفه
آيت اللّه بهجت ، اشارات ابن سينا و اسفار ملا صدرا را نزد مرحوم آيت الله سيد حسين باد كوبه اى فرا گرفته است .
هجرت به قم
ايشان بعد از تكميل دروس ، در سال 1363 ه‍ .ق . موافق با 1324 ه‍ .ش .، به ايران مراجعت كرده و چند ماهى در موطن خود فومن اقامت گزيد و بعداً در حالى كه آماده بازگشت به حوزه علميه نجف اشرف بود، قصد زيارت حرم مطّهر حضرت معصومه عليهاالسّلام و اطّلاع يافتن از وضعيّت حوزه قم را كرد، ولى در طول چند ماهى كه در قم توقّف كرده بود، خبر رحلت استادان بزرگ نجف ، يكى پس از ديگرى شنيده مى شد، لذا ايشان تصميم گرفت كه در شهر مقدس قم اقامت كند.(9)
در قم از محضر آيت الله العظمى حجت كوه كمره اى استفاده كرده و در بين شاگردان آن فقيد سعيد درخشيد. چند ماهى از اقامت حضرت آية الله العظمى بروجردى در قم نگذشته بود كه آيت اللّه بهجت وارد قم شد، و همچون حضرات آيات عظام امام خمينى ، گلپايگانى و... به درس فقيد سعيد مرحوم بروجردى حاضر شد.(10)
آيت الله مصباح در اين باره مى گويد: ((آيت الله بهجت از همان زمانى كه مرحوم آيت الله بروجردى قدّس سرّه در قم درس شروع كرده بودند از شاگردان برجسته و از مُسْتَشْكِلين معروف و مبرّز درس ايشان بودند. معمولا استادانى كه درس خارج مى گويند، در ميان شاگردانشان يكى دو سه نفر هستند كه ضمن اينكه بيش از همه مطالب را ضبط مى كنند احياناً اشكالاتى به نظرشان مى رسد كه مطرح و پى گيرى مى كنند تا مسائل كاملاً حل شود، اينان از ديگران دقيق ترند، و اشكالاتشان علمى تر و نياز به غور و بررسى بيشترى دارد، و ايشان در آن زمان چنين موقعيّتى را در درس مرحوم آيت الله بروجردى داشتند.))
تدريس و مكتب دارى
آيت اللّه بهجت در همان ايّام كه در درس آيات عظام اصفهانى ، كمپانى و شيرازى حضور مى يافت ، ضمن تهذيب نفس و تعلّم ، به تعليم هم مى پرداخت و سطوح عاليه را در نجف اشرف تدريس ‍ مى كرد. پس از هجرت به قم نيز پيوسته اين روال را ادامه مى دادند. در رابطه با تدريس خارج توسّط ايشان نيز در مجموع مى توان گفت كه ايشان بيش از چهل سال است كه به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال دارند و به واسطه شهرت گريزى غالباً در منزل تدريس كرده است ، و فضلاى گرانقدرى ساليان دراز از محضر پرفيض ايشان بهره برده اند.
بخش دوّم : گذرى كوتاه بر زندگانى برخى ازاستادان حضرت آيت الله العظمى بهجت
در اين قسمت اشاره اى كوتاه مى كنيم به زندگى برخى از اساتيد بزرگوار آيت الله بهجت ، آنانى كه نقش مهمّى در ساختار زندگى علمى ، اخلاقى و عرفانى ايشان داشته اند، و بر اساس گفتار آيت الله مشكينى :
((اساتيدى كه آيت الله بهجت از آنان استفاده نموده است ، در مقام خيلى بالايى قرار دارند و ما بايد مانند ستاره ها به آنها بنگريم .))
آيت الله العظمى سيّد على آقا قاضى رحمه اللّه
حاج ميرزا سيّد على آقا قاضى قدّس سرّه در سيزدهم ماه ذى الحجّة الحرام سال 1282 ه‍ .ق . در تبريز متولّد شد، و بعد از طىّ مراحل مقدّماتى تحصيل مدّتى از محضر درس پدر بزرگوار خود، حاج سيّد حسين قاضى ، و نيز ميرزا موسى تبريزى صاحب ((حاشيه رسائل ))، و همچنين ميرزا محمّد على قراچه داغى استفاده نمود، و ادبيات عربى و فارسى را پيش شاعر نامى و دانشمند معروف ميرزا محمّد تقى تبريزى معروف به ((حجّة الاسلام )) و متخلّص به ((نيّر)) خواند، و اشعار بسيارى به فارسى و عربى از وى نقل مى كرد.
تا اينكه در سال 1308 ه‍ .ق . در سنّ 26 سالگى به نجف اشرف مشرّف گرديد. و زمانى در خدمت آيات عظام : فاضل شرابيانى ، شيخ محمد حسن مامقانى ، آقاى شريعت ، آخوند خراسانى و حاجى ميرزا حسين خليلى درس خواند، و مخصوصاً از اجلّه تلامذه اين استاد اخير به شمار آمد و در خدمت وى تهذيب اخلاق را نيز تحصيل كرد.(11)
آن بزرگوار، عارفى عظيم الشاءن ، فقيهى عالى مقام ، صاحب مكاشفات و كرامات بود. علاّمه شيخ آقا بزرگ طهرانى در كتاب ((طبقات اعلام شيعه )) درباره ايشان چنين مى نگارد:
((سيّد على آقاى طباطبائى تبريزى قاضى ، پسر ميرزا حسين - كه وى نيز پسر ميرزا احمد، و وى پسر ميرزا رحيم بوده -، دانشمند و مجتهدى است متّقى و اخلاقى ، و فاضلى است پرهيزكار. ده ها سال ميان ما و آن جناب دوستى و معاشرت بود. و در طول اين مدّت وى را در روش خويش استوار، و در خوى و خصلت جوانمرد، و در ذات و فطرت بزرگوار يافتم ... او را تفسيرى است كه از اول قرآن كريم شروع و به آيه 92 از سوره انعام آنجا كه مى فرمايد:
(قُلِ اللّهُ، ثُمَّ ذَرْهُمْ فى خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ)
بگو: خدا، سپس آنها را رها كن تا در عين غوطه ورى در باطل ، يكسره مشغول بازى باشند.
ختم مى گردد، و نيز پدر آن جناب تفسيرى بر قرآن نوشته است . خانه آنها از قديم ، خانه علم و فضيلت و تقوا بوده است .(12)
علاّمه حسن زاده آملى درباره ايشان مى گويد: ((ايشان از اعجوبه هاى دهر بود)) تا اينكه مى فرمايد: ((يكى از كلمات دلنشين مرحوم حاج سيّد على قاضى اين است كه : اگر انسان نصف عمر خود را در پيدا كردن استاد كامل صرف كند، جا دارد.))(13)
آقاى حسن زاده از قول علاّمه طباطبائى درباره سيّد على آقاى قاضى مى نويسد: ((ايشان عجيب مردى بودند و شاگردهاى بسيارى تربيت كردند، استادان بسيارى هم ديدند، او داراى مكاشفات خيلى قوى بود و علاوه بر اين [آنچه در ايشان بيشتر تجلّى داشت ]ژ(14) كمالات شهوديش و عرفانيش و سير و سلوكش بود.))(15)
آيت الله العظمى غروى اصفهانى رحمه اللّه
علاّمه سيّد محمّد حسين اصفهانى ، معروف به كمپانى ، از مجتهدين طراز اول و از مراجع بسيار ارزشمند زمان خود، بلكه به نظر بعضى از جهات ، فقيهى بى نظير بود. ايشان در سال 1296 ه‍ .ق . دوّم محرّم الحرام در خانواده اى شريف در كاظمين چشم به جهان گشود. پدر بزرگوارش ، مرحوم حاج محمّد حسن از تجّار خيّر و معروف كاظمين بود، و از آنجايى كه اجداد پدرى او از اصفهان بوده اند به ((اصفهانى )) انتساب داشت . در كودكى پدرش را از دست داد و اموال قابل توجّهى را كه از او بجا مانده بود در تحصيل علوم و معارف اسلامى و نيل به مكارم اخلاق صرف كرد.
بدينسان آيت اللّه اصفهانى كمپانى كه از اوان كودكى ممتاز و با استعداد بود، پايه هاى علوم مقدّماتى را در كاظمين پى ريزى كرد و در حدود سنين بيست سالگى به مركز بزرگ علمى شيعيان جهان ، نجف اشرف مشرّف گرديد و اصول و فقه را نزد استادان برجسته چون : حاج آقا رضا همدانى ، سيد محمّد فشاركى و آخوند ملا كاظم خراسانى ، فلسفه و عرفان را نزد حكيم غوّاص و فيلسوف شهير، حاج ميرزا محمّد باقر اصطهباناتى آموخت .
اوج علمى و نبوغ او به جايى رسيد كه پس از اندك زمانى در مركز علمى نجف اشرف به كرسى تدريس تكيه زد، و شاگردان بزرگى را از زُلال چشمه سار علمى خويش بهره مند ساخت .
تاءليفات گرانبهايى از او به يادگار مانده است ، كه به عنوان نمونه مى توان از: حاشيه بر كفاية الاصول در علم اصول ، و حاشيه مكاسب در علم فقه ، و منظومه ((تحفة الحكيم )) در فلسفه ، و ديوان عربى و فارسى در شعر نام برد.
علاّمه كمپانى در سال 1361 ه‍ .ق . پنجم ذيحجه در سنّ 65 سالگى به جهان باقى شتافت ، و در نجف اشرف در كنار صاحب ولايت ، مولى علّى عليه السّلام به خاك سپرده شد.(16)
آيت الله العظمى حاج شيخ محمّد كاظم شيرازى رحمه اللّه
آن بزرگوار تقريباً در سال 1290 در شيراز متولّد شد، و در سال 1300 همراه با والدين خود به عتبات عاليات مشرّف ، و در كربلا ساكن و به علوم عربى مشغول شد، والدين او پس از دو سال توقّف در آن مكان شريف به شيراز برگشتند، و او در كربلا ماند و به علوم ابتدائى مشغول گشت ، پس از 14 سال به شيراز برگشت و دو كتاب ((مطوّل )) و ((معالم )) را نزد عالم كامل ، حاج سيد محمّد كازرونى - كه در تدريس مطوّل ماهر بوده - خواند و پس از دو سال اقامت در شيراز باز به سوى كربلا حركت كرد و در سال 1310 به سامراء مهاجرت كرد، و رسائل و مكاسب را نزد عالم كامل ، حاج شيخ حسنعلى تهرانى - كه از عالمان جليل و باتقوا بوده - خواند و در بحث مرحوم آيت الله ميرزا محمّد تقى شيرازى حاضر شد و تا روز وفات آن مرحوم ملازم بحث او بود. بعد به كاظمين مشرّف گرديد و در آنجا به تدريس مشغول شد و بالاخره پس از مدّتى به نجف اشرف مهاجرت كرد و حوزه درسى تشكيل داد نكته قابل توجّه ديگر آنكه غالب استفتائات مرحوم آيت الله اصفهانى زير نظر آن مرحوم پاسخ داده مى شد.
يك سال قبل از فوتشان ، در سال 1366 به قصد زيارت امام رضاعليه السّلام از نجف حركت كرد و در قم مورد تمجيد و استقبال حوزه علميه و زعماى حوزه چون آيات عظام : بروجردى ، حجت ، فيض ، خوانسارى و صدر قرار گرفت .
سرانجام ، در سال 1367 ه‍ .ق . وفات كرد، و در يكى از حجرات صحن علوىّ مدفون گرديد.(17)
آيت الله العظمى ميرزا محمد حسين نائينى رحمه اللّه
آيت الله علاّمه حاج ميرزا محمد حسين نائينى ، از بزرگترين و نامورترين مراجع عصر خويش ، و از محققين و مدققين در اصول و فقه بود به حدّى كه او را ((مجدّد علم اصول و نوآور آن )) ناميده اند.
آن بزرگوار در 17 ذيقعده سال 1376 ه‍ .ق . در نائين اصفهان در خانواده اى روحانى چشم به جهان گشود، و پس از طىّ تحصيلات ابتدايى در زادگاه خود، در پى فراگيرى سطوح عاليه و خارج به حوزه نجف رهسپار گرديد و در رديف شاگردان نامدار آيت الله حاج ميرزا محمّد حسن شيرازىِ بزرگ قرار گرفت ، و از باب ادب و احترام در درس آيت الله آخوند ملا محمّد كاظم خراسانى نيز حضور مى يافت .(18)
ايشان در اثر اطّلاعات وسيع در علوم رياضى ، حكمت ، فلسفه ، عرفان و احاطه به كليّات فقه ، امتيازات خاصّى ميان علماى نجف اشرف داشت . آيت الله نائينى با دقّت تامّ و جديّت خاصّ علم اصول را به گونه اى منظّم و از پيچيدگى مهذّب ساخت و ستايش مطّلعين اين فنّ را برانگيخت .
از تاءليفات آن مرحوم كه تا كنون به طبع رسيده مى توان رساله ((لباس مشكوك ))، ((رساله لاضرر)) و كتاب ((وسيلة النجاة )) را نام برد، و تقريرات اصول ايشان هم بارها مورد تجديد چاپ قرار گرفته است .
آيت الله نائينى توجّه خاصّى به تكميل ، تهذيب نفس داشت . نماز شب ايشان هيچ گاه ترك نمى شد. در طول ساليان خدمتگذارى به جهان علم و مقام روحانيّت ، هيچ كس يك كلمه ناشايست از ايشان نشنيد. او فردى نبود كه حقّ كسى را ضايع كند يا به حقوق ديگران بى توجّه باشد، هرگز اوقات گرانبهايش را بيهوده صرف نمى كرد، يا به مباحثه مسائل علمى اشتغال داشت ، و يا با شرح صدر و گشاده رويى ، به گفت و شنود با مردم پرداخته و به نيازها و مشكلات آنان رسيدگى مى كرد. در مصرف ، اقتصاد را رعايت مى كرد، و در صرف بيت المال مسلمانان روش زهد و تقوا و صرفه جويى را پيشه خود ساخته بود و از سهم مبارك امام عليه السّلام و ساير حقوق شرعيّه استفاده خصوصى نمى كرد و هزينه زندگى شخصى را از درآمدهاى خويش تاءمين مى نمود. درباره خدمات سياسى و اجتماعى آن بزرگوار بايد گفت كه : در روزگار سياه و خفقان در ايران ، كتاب ((تنبيه الامة و تنزيه الملّة )) را نوشت و انواع استبداد و خودسرى و حكومت خودكامه پادشاهان مستبد را با منطق و حكمت نشان داد و وظايف علما و فقهاء را نسبت به دين و اوضاع جارى بيان كرد و با تبيين فصول مختلف عهدنامه مالك اشتر، حدود و اختيارات حاكم و حكومت اسلامى را نشان داد، و مراجع مبارز و مجاهد آن روز آيت الله آخوند خراسانى و آيت الله شيخ عبداللّه مازندرانى بر آن كتاب تقريظ نوشتند و ماءخوذ بودن اصل مشروطيت را از متن محمّدى صلّى اللّه عليه و آله مورد تاءييد و امضاء قرار دادند.(19)
آيت الله نائينى به سبب مبارزه عليه دولت عراق ، به همراه آيت الله اصفهانى ، آيت الله خالصى و جمعى ديگر از شاگردان مبرّز مرحوم نائينى به ايران تبعيد شد و پس از اقامت كوتاه در كرمانشاه و همدان وارد قم گرديد و در مدّت ده ماه اقامت خويش در آن شهر به تدريس و امامت جماعت اشتغال ورزيد و پس از گذشت قريب يك سال دوباره به نجف برگشت .
سرانجام ، پس از آن همه خدمات به جهان دانش و تقوا و پس از عمرى زحمت و كوشش در راه تعليم و تربيت شاگردان مكتب توحيد و قرآن ، شمع وجود آن عالم ربّانى و فقيه نامدار اسلام در 26 جمادى الاولى ه‍ .ق . مطابق با 24 مرداد 1315 ه‍ .ش . به رحمت حق پيوست .
آيت الله العظمى آقا ضياء عراقى رحمه اللّه
ايشان كه از بزرگان علماى متاءخّر بود، در سال 1278 در سلطان آباد عراقِ عجم (اراك ) متولد شد. و مقدمات علوم را در آنجا به اتمام رساند، سپس به نجف اشرف مهاجرت كرد، و در درس مرحوم سيّد محمّد فشاركى ، آخوند خراسانى ، سيّد كاظم يزدى ، شيخ شريعت اصفهانى و ... شركت كرد.
وى از همان ابتدا به ذكاوت و نبوغ شناخته شد و تدريس را شروع كرد، و به سبب بيان شيوايى كه در تدريس داشت شاگردان بسيارى در درس او حاضر شدند. بعد از وفات استادش ، آخوند خراسانى نيز از مدرسين بزرگ شمرده مى شد. و بالاخره حدود 30 سال به تدريس ‍ پرداخت و خيلى از شاگردانش از مراجع گرديدند. كتاب ((مقالات الا صول )) در علم اصول در دو جزء نوشته اوست .
سرانجام آن بزرگوار در سال 1361 ه‍ .ق . در نجف اشرف به رحمت خدا رفت .(20)
آيت الله العظمى سيدابوالحسن اصفهانى
آن بزرگوار در سال 1277 ه‍ .ق . در روستاى ((مديسه )) از قراء لنجان اصفهان به دنيا آمد و تحصيلات اوليه را در اصفهان در مدرسه ((نيمارود)) به انجام رساند و از محضر ميرزا ابوالمعالى كلباسى استفاده ها برد. سپس در سال 1307 ه‍ .ق . به قصد ادامه تحصيلات ، عازم حوزه علميه نجف گرديد و در محضر درس بزرگان و فضلاى حوزه نجف شركت جست و در درس آيت الله آخوند خراسانى به درجه عاليه اجتهاد نايل آمد.
بعد از رحلت آخوند خراسانى و آيت الله ميرزا محمد تقى شيرازى ، آيت الله نائينى و آيت الله اصفهانى هر دو به عنوان مرجع تقليد معروف گرديدند. و بعد از فوت ميرزاى نائينى ، آيت الله اصفهانى به عنوان يگانه مرجع اغلب بلاد شيعه محرز و مسجّل گرديد.
((وسيلة النجاة )) نام رساله عمليّه اوست كه به علت جامعيت مورد تحشيه حضرت امام خمينى قدّس سرّه و برخى از فقهاى معاصر قرار گرفت .
سرانجام آن عالم بزرگوار در روز دوشنبه نهم ذى الحجّة 1365ه‍ .ق . مطابق با سيزدهم آبان 1325 ه‍ .ش . در كاظمين دارفانى را وداع گفت .
آيت الله شيخ محمد حسين كاشف الغطاء خطاب به جنازه او اين جمله را انشا فرمود:
((گوارا باد بر تو نزول بر معبود خويش . زندگى سعادتمندانه و مرگ و رحلت پسنديده اى داشتى ، زندگى تو آنچنان باشكوه و تواءم با تدبير بود كه بزرگان گذشته را به بوته فراموشى سپردى و آيندگان را به تعب افكندى . گويا تو دوبار به جهان آمده بودى . يك بار تجربه و درايت كسب نموده و بار ديگر آن را به كار بسته بودى .))
او داراى صفات كريمه و همّت بلند و صاحب روح بزرگ پايدارى و استقامت در راه خدا بود. و در كياست و درايت و مديّريت ، گوى سبقت را از ديگر هم رديفان خود برده بود. او بيان رسا و طبع بلند داشت ، به حدّى كه مجلس درس ايشان از پرجمعيّت ترين درسهاى حوزه نجف بود. او در جريان مبارزات مردم مسلمان عراق دخالت داشت و به همين دليل به همراه عده اى از علما به ايران تبعيد گرديد. و در برابر حوادث مسجد گوهرشاد عكس العمل نشان داد.(21)
آيت الله العظمى شيخ مرتضى طالقانى رحمه اللّه
آن بزرگوار در حدود 1280 ه‍ .ق . در طالقان به دنيا آمد و پس از خواندن قرآن و ادبيات فارسى در مكتب خانه آنجا به تهران ، و بعد از چندى به اصفهان عزيمت كرد، و از محضر علماى بزرگ آن سامان ، مانند: آيت الله ابوالمعالى كربلايى ، حكيم قشقائى ، آخوند ملا محمّد كاشى ، و ديگران استفاده برد، سپس به نجف اشرف مهاجرت كرد و از محضر علماء و استادان بزرگوارى ، مثل : آخوند خراسانى ، حاج سيد محمّد كاظم يزدى ، شريعت اصفهانى ، ميرزا محمّد تقى شيرازى و ديگران استفاده برد و به تهذيب نفس و تكميل روح پرداخت و به كمالات معنوى رسيد.
آن بزرگوار جدّاً از دنيا اعراض مى كرد و به تدريس و پرورش ‍ محصّلين مهذّب و بارع مى پرداخت . به گونه اى كه بسيارى از مراجع و دانشمندان بزرگ معاصر از محضر و تدريس او استفاده كرده ، و عدّه اى از پرورش يافتگان درس اخلاق و عرفان ايشانند.
ايشان تا آخر عمر به تجرّد گذرانيد و در حوزه علميّه نجف اشرف ، در مدرسه سيّد يزدى ، صاحب عروة الوثقى اقامت گزيد، و سرانجام به سال 1364 ه‍ .ق . در همانجا دار فانى را وداع گفت .(22)
علامه حكيم آيت الله سيد حسين باد كوبه اى قدّس سرّه
آن بزرگوار در سال 1293 در روستاى ((دلان )) از قراى بادكوبه متولّد شد و در نزد والد عالمش تربيت يافته و مقدّمات و ادبيّات را نزد او فرا گرفت ، پس از فوت والدش به تهران مهاجرت و در مدرسه صدر اقامت گزيد، و رياضيات و فلسفه را از فيلسوف بزرگ مرحوم آقا سيد ابوالحسن جلوه و ميرزا هاشم اشكورى ،(23) و كلام را از استادان اين علم در مدّت هفت سال با جديّت تمام فرا گرفت ، آنگاه به نجف مسافرت نمود و در درس آيت الله العظمى آقاى آخوند خراسانى كه مصادف با اوائل تاءليف كفايه بود، حاضر شد، و فقه را از محضر آيت الله آقا شيخ محمّد حسن مامقانى استفاده كرد، سپس گروهى از فضلاء گرد او جمع شده و از تحقيقات و نظرياتش استفاده مى كردند، تا آنكه در شب 28 شوال المكّرم 1358 ه‍ .ق در حمّام حضرتى نجف اشرف وفات كرد، و در جوار جدّ گرامى اش حضرت على عليه السّلام دفون گرديد(24).
آيت الله العظمى حجت كوه كمره اى قدّس سرّه
آن جناب ، جامع معقول و منقول ، و عالم عامل ، فقيه كامل ، محدّث فاضل ، حكيم ماهر، اصولى محقّق و رجالى مدقّق بود.
درماه شعبان سال 1310 ه‍ .ق . در شهر تبريز متولّد، و در مهد تربيت پدر و دامن مادر عفيفه اش بزرگ شد. آن بزرگوار، از سادات و خانواده هاى اصيل و نجيب ((كوه كمر)) تبريز است . نسب عالى ايشان با بيست و پنج واسطه به سيد اجل سيد محمد مصرى ملقّب به حجازى ، از فرزندان على اصغر بن الامام زين العابدين على بن الحسين عليهماالسّلام مى رسد.
ايشان از نعمت استعداد سرشار و هوش بالا و سرعت انتقال و فهم فوق العاده برخوردار بود، لذا به سرعت زياد و در مدت كوتاه تحصيلات مقدماتى لازمه و ادبيات معموله ، و پس از آن فقه و اصول و رياضيات و معقول و طبّ قديم و جديد و مقدار وافى از علوم جديد نظير فيزيك و شيمى و ساير فنون متنوّعه را از اكابر و دانشمندان فاضل آن سامان ، و به خصوص مرحله سطح تحصيلات فقهى و اصولى را نزد والدش ، مرحوم سيّد على آقاى كوه كمره اى فراگرفت .
در سال 1330 پس ازگذشتن 20 سال از عمر شريفش به نجف اشرف مهاجرت كرد و از محضر استادان بزرگ از قبيل آيات عظام : علاّمه يزدى صاحب عروة الوثقى ، شريعت اصفهانى ، ميرزاى نائينى ، آقا ضياء الدين عراقى و رجال ديگر بهره مند شد، و در سال 1349 به قم آمد و به عنوان يكى از اعاظم علما و مدرّسين آن حوزه مقدس ‍ مورد توجّه آيت الله العظمى حايرى ، مؤ سس حوزه علميه قمّ قرار گرفت ، و در اواخر عمر شريف آيت الله حايرى ، به امر آن بزرگوار به جاى او اقامه جماعت مى كرد، و بعد از رحلت ايشان نيز در جاى وى تدريس مى كرد، و ساير فقها و علماى حوزه نيز مقام وى را ارج مى نهادند.
ايشان با اينكه به چندين بيمارى مبتلا بود، امّا تا آخر ايّام زندگانى به تدريس و جواب استفتائات و رسيدگى به امور مسلمين مى پرداخت .
آن بزرگوار از هوا و هوس عارى ، و از تظاهر فرارى ، و جدّاً مصداق حقيقىِ اين كلام منقول از معصوم عليه السّلام بود كه :
((مُخالِفاً لِهَواهُ، مُطيعاً لاَِمْرِ مَوْلاهُ، صاَّئِناً لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدينِهِ))(25)
- مخالف هوا و هوس ، مطيع امر مولايش ، خويشتندار و حافظ دين .
ايشان بسيار كتوم بود لذا نزديكترين افراد به او هم آن طور كه بايد وى را نشناختند. آن جناب از افرادى بود كه به فيض ملاقات با حضرت ولى عصر ((عج )) نائل آمده بود.
از خصايص ديگر آن مرحوم اين بود كه با همه گرفتاريها، هيچگاه بى كار نبود و همواره به مطالعه كتب علميّه و فقهيّه و غيره مشغول بود، حتى شنيده شده است كه شب عروسى هم در نجف اشرف تا چندين ساعت چون شبهاى ديگر مطالعه را ترك نكرد، و آثار مهمّى از خود به يادگار گذاشت كه ظاهراً هنوز به چاپ نرسيده است ، به چند نمونه اشاره مى كنيم : 1- كتاب البيع . 2- جامع الاحاديث و الاصول . 3- حاشيه بر كفايه . 4- لوامع الانوار الغروية فى مرسلات آثار النبوية . 5- مستدرك المستدرك و...
آيت الله حجّت خود پيش بينى فوتش را كرده بود، و دو ساعت پيش از مرگ جمعى از علماى حوزه را طلبيده و تربت پاك حسينى خواسته و بر زبان گذارده و گفته بود:
((آخِرُ زادى مِنَ الدُّنْيا تُرْبَةُ الْحُسَيْنِعليه السّلام))
- آخرين اندوخته من از دنيا، تربت امام حسين عليه السّلام است .
و نيز در اين لحظه با قرآن استخاره كرده بود، چون اول سطر قرآن اين آيه آمده بود:
(لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ(26))
- دعوتِ حقّ براى خداست .
با صداى بلند فرموده بود:
(إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ(27)).
- همانا ما از خداييم ، و به سوى او باز مى گرديم .
و بلافاصله به ملكوت اعلى پيوسته بود.

آيت الله العظمى بروجردى با شنيدن خبر فوت ايشان فرموده بودند: ((كمرم شكست )).
مدرسه و مسجد حجتيّه به عنوان دو يادگار از آن مرحوم به جا مانده است ، و طبق وصيّت ، قبل از فوتش حجره اى را كه در جنب مسجد است اختصاص به مقبره آن مرحوم و خانواده اش دادند، و اين بر اساس دستور و الهام غيبى بود كه در عالم خواب به ايشان گفته شده بود.(28)
آيت الله العظمى بروجردى قدّس سرّه
آن بزرگوار از خانواده هاى جليل و شريف بروجرد، و نسبتش با سى واسطه به امام حسن مجتبى عليه السّلام مى رسد، و غالب نياكان و اجداد وى از دانشمندان عظيم الشاءن و نوابغ اسلامى بوده اند.
ايشان در سال 1292 ه‍ .ق . در بروجرد متولّد، و در سنّ 12 سالگى نزد علماى بروجرد و والد معظّم خود به تحصيل پرداخت ، و در سال 1310 در سنّ 18 سالگى براى تكميل تحصيلات به اصفهان عزيمت كرد و نزد علماى آن ديار از جمله آيات و حجج اسلام : ابوالمعالى كلباسى ، مير سيد محمّد تقى مدرسى ، آخوند ملا محمّد كاشى و ميرزا جهانگيرخان قشقائى تحصيل ، و نيز متون فقه و اصول را تدريس كرد، و پس از هشت سال توقّف در اصفهان در سال 1318 در حدود 26 سالگى در حالى كه به درجه اجتهاد رسيده بود وارد نجف شد و حدود سه سال از محضر آخوند خراسانى صاحب كفايه ، و علاّمه يزدى صاحب عروة الوثقى استفاده كرد و از شاگردان ممتاز مرحوم آخوند گرديد و در همان زمان تعليقاتى بر كفاية الاصول نوشت و بعد از ده سال يعنى در سال 1328 با تصديق علماى آن زمان به بروجرد برگشت و طىّ مدت 36 سال اقامت در بروجرد مرجع تقليد غالب اهالى غرب و جنوب ايران و قسمتى از خراسان و غيره بود و در آنجا حوزه تدريس خارج فقه و اصول داشت .
پس از چندى ، هنگام برگشت از زيارت امام رضاعليه السّلام به بروجرد، به اصرار مرحوم آيت الله حايرى و فضلاى آن زمان چند ماهى در قم توقّف ، و حوزه درس و بحث داير كرد و دوباره به بروجرد برگشتند.
تا اينكه در محرّم الحرام سال 1364 به قم وارد شد و در سن متجاوز از هفتاد سالگى پرچمدار جهان تشيع گرديد و بيش از هزار و دويست نفر دانشمند مجتهد و فاضل از حوزه درسى او بهره مند شدند.
تاءليفات آن مرحوم بسيار است ، به چند نمونه اشاره مى كنيم :
1- حاشيه بر كفاية . 2- حاشيه بر نهايه شيخ طوسى . 3- رساله اى درباره سند صحيفه سجاديّه . 4- اسانيد كتاب تهذيب . 5- اسانيد رجال كشّى . 6- تجريد رجال نجاشى و...(29)
مسجد اعظم قم و كتابخانه آن و نيز ساختمان مسجد بزرگ هامبورگ در آلمان نيز نمونه اى از آثار باقيمانده از معظّم له مى باشد.
آن عالم بزرگوار سرانجام در پنج شنبه 13 ماه شوال المكرّم سال 1380 در سن 88 سالگى به رحمت خدا پيوست و با تشييع جنازه با شكوه در كنار مرقدِ مطهّر فاطمه معصومه عليهاالسّلام دفن گرديد.(30)
بخش سوّم : جايگاه علمى و ويژگيهاى تدريس حضرت آيت الله العظمى بهجت
در اين بخش ، نخست اشاراتى كوتاه به مقام علمى و نبوغ و دقّت نظر حضرت آيت اللّه العظمى بهجت مى كنيم ، سپس از شيوه تدريس ‍ سخن به ميان آورده ، بعد به ذكر تاءليفات و آثار و شاگردان ايشان مى پردازيم :
جايگاه علمى
گواهى استادان و هم دوره ايها و نيز شاگردان برجسته كه بخشى از آن در ذيل مى آيد نمايانگر دقّت نظر و نبوغ برجستگى علمى ايشان است :
از آن جمله گويند: روزى ايشان در درس كفايه يكى از شاگردانِ مرحوم آخوند خراسانى به نحوه تقرير مطالب آخوند خراسانى توسّط استاد اعتراض مى كند، ولى با توجه به اينكه از همه طلاب شركت كننده در درس كم سنّ و سال تر بوده در جلسه بعدى پيش از حضور استاد مورد اعتراض و انتقاد شديد شاگردان ديگر قرار مى گيرد، ولى در آن هنگام ناگهان استاد وارد مى شود و متوجّه اعتراض شاگردان به ايشان مى گردد. سپس خطاب به آنان مى فرمايد: ((با آقاى بهجت كارى نداشته باشيد.))، همه ساكت مى شوند آنگاه استاد ادامه مى دهد: ((ديشب كه تقريرات درس مرحوم آخوند را مطالعه مى كردم متوجّه شدم كه حقّ با ايشان است )) و پس از اين سخن ، از جديّت و نبوغ آيت الله بهجت تمجيد مى نمايد.
يكى از دانشمندان نجف مى گويد: ((ايشان در درس ، به مرحوم آيت الله كمپانى امان نمى داد، و پيوسته بحثها را مورد نقد قرار مى داد.))
مرحوم آيت الله حاج شيخ مرتضى حائرى نيز مى گويد: ((ايشان با اظهار نظرهاى دقيق و اشكالات مهمّ، چنان نظر استاد را جلب كرده بود كه چند روزى مجلسِ درس از حالت درس خارج شده بود، آن ايرادها براى ما هم مفيد بود؛ ولى آقاى بهجت براى گريز از شهرت ديگر به انتقاد نپرداختند و اگر ادامه مى دادند معلوم مى شد اگر بالاتر از ديگران نباشند بى شك كمتر از آنان نيستند.))(31)
مرحوم علامه محمّد تقى جعفرى مى گويد: ((آن هنگام كه در خدمت آقا شيخ كاظم شيرازى مكاسب مى خوانديم ، آيت الله بهجت نيز كه اينك در قم اقامت دارند، در درس ايشان شركت مى نمودند، خوب يادم هست كه وقتى ايشان اشكال مى كردند آقا شيخ كاظم با تمام قوا متوجّه مى شد، يعنى خيلى دقيق و عميق به اشكالات آقاى بهجت توجّه مى كرد، و همان موقع ايشان در نجف به فضل و عرفان شناخته شده بود.))(32)
آيت الله سيد محمد حسين طهرانى در كتاب انوارالملكوت مى نويسد: ((آيت الله حاج شيخ عباس قوچانى ، وصىِّ سيد على آقاى قاضى مى فرمودند: آيت الله العظمى حاج شيخ محمد تقى بهجت در فقه و اصول به درس مرحوم آيت الله العظمى حاج شيخ محمد حسين غروى اصفهانى معروف به كمپانى حاضر مى شدند و چون به حجره خود در مدرسه مرحوم سيد باز مى گشتند بعضى از طلابى كه در درس براى آنها اشكالاتى باقى مانده بود به حجره ايشان مى رفتند و اشكالشان را رفع مى نمودند. و چه بسا ايشان در حجره خواب بودند و در حال خواب از ايشان مى پرسيدند و ايشان هم مانند بيدارى جواب مى دادند جواب كافى و شافى ، و چون از خواب برمى خاستند و از قضايا و پرسشهاى در حال خواب با ايشان سخن به ميان مى آمد ابداً اطلاّع نداشتند و مى گفتند: هيچ به نظرم نمى رسد و از آنچه مى گوييد در خاطرم چيزى نيست .))(33)
آيت الله مشكينى مى گويد: ((ايشان از جهت علمى (هم در فقه و هم در اصول ) در يك مرتبه خيلى بالايى در ميان فقهاى شيعه قرار دارند.))(34)
حجة الاسلام والمسلمين امجد مى گويد: ((ايشان در علميت در افق اعلى است . فقيهى است بسيار بزرگ ، و معتقدم كه بايد مجتهدين پاى درسشان باشند تا نكته بگيرند و بفهمند، و حقّ اين است كه درس خارج را بايد امثال آيت الله بهجت بگويند نه آنهايى كه به نقل اقوال بسنده مى كنند.))
تشويق بزرگان به شركت در درس ايشان
آيت الله مصباح مى گويد:
((اوّلين چيزى كه ما را جذب كرد آن جاذبه معنوى و روحانى ايشان بود. ولى تدريجاً متوجّه شديم كه ايشان از لحاظ مقامات علمى و فقاهت هم در درجه بسيار عالى قرار دارد. اين بود كه سعى كرديم خدمت ايشان درسى داشته باشيم تا وسيله اى باشد هم از معلومات ايشان بهره اى ببريم ، و هم بهانه اى باشد كه هر روز خدمت ايشان برسيم و از كمالات روحى و معنوى آقا بهره مند شويم . كتاب طهارت را در خدمت ايشان شروع كرديم ، ابتدا در يكى از حجرات مدرسه فيضيه چند نفر از دوستان شركت مى كردند، و بعد از گذشت يك سال ، يكى دو سالى هم در حجره اى در مدرسه خان (مدرسه مرحوم آيت الله بروجردى ) خدمت ايشان درس داشتيم ، و بعدها كه ضعف مزاج ايشان بيشتر شد از آن به بعد در منزل ، خدمتشان مى رفتيم كه يك دوره طهارت را خدمت ايشان خوانديم ، و بعد يك دوره هم مكاسب و خيارات را كه تقريباً حدود 15 سال ادامه پيدا كرد. ما در درس ايشان استفاده هايى مى برديم كه در بسيارى از درسها كمتر يافت مى شد.))
شهيد بزرگوار استاد مطهرى نيز به درس ايشان عنايت خاصّى داشتند. آيت الله محمد حسين احمدى يزدى در اين رابطه مى گويد: ((آيت الله شهيد مطهرى در باره درس آيت الله بهجت به ما خيلى سفارش مى كرد و مى فرمود: حتماً در درس ايشان شركت كنيد مخصوصاً در اصول ، چون آقاى بهجت درس آقا شيخ محمد حسين اصفهانى معروف به كمپانى را ديده حتماً در درس ايشان شركت كنيد.))
استاد خسرو شاهى مى گويد: ((بنده در درس فقه خارج خيارات آيت اللّه العظمى شيخ مرتضى حايرى شركت مى كردم . ايشان در اواخر عمر مريض بودند و درسشان تعطيل شد. يك روز وقتى كه آيت الله حايرى از حرم بيرون مى آمدند، به خدمتشان رفتم و پس از سلام عرض كردم : ان شاءالله درس را شروع مى فرماييد؟ فرمودند: نه . بعد فرمودند: ((شما كه جوان هستيد من يك ضابطه اى را در اختيار شما قرار بدهم ، و آن اينكه درس كسانى شركت بكنيد كه فقط نقل اقوال نكنند، بلكه اقوال را بررسى كرده و نكاتى را در درس بيان كنند كه در فعليّت رساندن ملكه اجتهاد خيلى سودمند باشد. چون درسى براى شما مفيد است كه اين ملكه اجتهاد را از قّوه به فعليّت برساند، و تنها به نقل اقوال كفايت نكند.))
من همان جا به ايشان عرض كردم : جناب عالى كسى را با اسم براى ما معرّفى بفرماييد. فرمودند: ((من از اسم بردن معذورم .)) عرض ‍ كردم : من در درس آيت الله العظمى بهجت شركت مى كنم . ايشان اظهار رضايت نمود و تبسّم كردند و فرمودند: ((درس ايشان از نظر دقت و محتوا همين قاعده و ضابطه اى را كه به شما گفتم دارد، خوب است كه در درس ايشان شركت مى كنيد. درس ايشان از هر جهت سازنده است هم از جهت علمى هم از جهت اخلاقى ، اين درس را ادامه بدهيد.))
شيوه تدريس
آيت الله مصباح در مورد روش تدريس ايشان مى گويد: ((ايشان در بيان مطالب سعى مى كردند ابتدا مساءله را از روى كتاب شيخ انصارى قدّس سرّه مطرح كنند، و بعد هر كجا مطلب قابل توجّهى از ديگران مخصوصاً از صاحب جواهر قدّس سرّه در طهارت ، و از مرحوم حاج آقا رضا همدانى و ديگران مطالب برجسته اى داشتند آن را نقل مى كردند، و بعد هر جا خود ايشان نظر خاصّى داشتند آن را بيان مى كردند. اين شيوه از يك طرف باعث اين مى شد كه انسان از نظر استادان بزرگ در يك موضوع آگاه بشود و در عين حال صرفه جويى در وقت مى شد.
استادان ديگر هم براى تدريس شيوه هاى جالبى داشتند كه شايد براى مبتدى مفيدتر بود كه هر مطلب را از هر استاد جداگانه طرح مى كردند، ولى خوب اين باعث مى شد كه وقت بيشترى گرفته بشود و احياناً مطالبى تكرار بشود.
در ضمن تدريس ، در ميان نكته هايى كه از خود ايشان ما استفاده مى كرديم و طبعاً بعضى از اين نكته ها چيزهايى بود كه ايشان از استادانشان شفاهاً دريافت كرده بودند، به مطالب بسيار ارزنده و عميق و داراى دقتهاى كم نظيرى برمى خورديم )).
آيت الله مسعودى كه خود سالها از درس آيت الله العظمى بهجت بهره برده اند درباره ويژگى تدريس ايشان بهجت مى گويد:
((سبك درس ايشان سبك خاصّى است . معمولاً آقايان مراجع و بزرگان در درس خارج يك مساءله اى را مطرح مى كنند و اقوال ديگران را يكى يكى ذكر مى كنند، سپس يكى را نقد مى كنند و ديگرى را تاءييد، و سرانجام يكى از آن نظرات را مى پذيرند، يا نظريّه ديگرى را انتخاب مى كنند. ولى ايشان برخلاف همه ، نقل اقوال نمى كنند بلكه ابتدا مساءله را مطرح مى كنند و بعد روند استدلالش را بيان مى كنند. اگر شاگرد آراء علماء را ديده و مطالعه كرده باشد، مى فهمد كه دليلى را كه استاد ذكر مى كند چه كسى گفته است ، و اشكال يا تاءييدى را كه مى كند مى فهمد به سخن چه كسى اشكال يا قول چه كسى را تاءييد مى كند. لذا هر كس بخواهد در درس ايشان شركت كند بايد مبانى و نظرات آقايان ديگر را ديده باشد.))
آيت الله محمّد حسين احمدى فقيه يزدى درباره شيوه درس ‍ ايشان مى گويد: ((نوعاً ايشان چند مساءله اى يا فرعى را كه عنوان مى فرمودند بعد از توجّه به ظرافتهاى حديث و روايت و يا آيه شريفه اى كه دلالت بر موضوع بحث داشت ، مقايسه اى بين موضوع بحث و ساير بحثهاى مشابه مى نمودند و دقت عقلى و فكرى خاصّى در تعادل آن دو انجام مى دادند، آنگاه نتيجه مى گرفتند كه انصافاً نتيجه علمى و جديد بود. و حقيقتاً مطلبى را كه ذكر مى كردند ناشى از اوج و عظمت ديد و فكرشان بود كه از ائمه عليهم السّلام و اسلام گرفته بود. و اجتهاد صحيح نيز هم اين گونه بحث و تجزيه و تحليل كردن است .))
موعظه در درس
حجة الاسلام و المسلمين قدس امام جمعه كلاچاى كه خود سالها در درس ايشان حضور داشته است مى گويد:
((روال آيت الله العظمى بهجت اين بود كه پيش از شروعِ درس ، حدود ده دقيقه موعظه مى كرد، ولى نه به عنوان موعظه بلكه به عنوان حكايت حال بزرگان گذشته . و معلوم بود كه منظور اصلى آيت الله مصباح يزدى كه سالها در درس خارج فقه ايشان شركت مى كردند (15 سال )، علاوه بر استفاده علمى ، استفاده از روحيّه ملكوتى آقا بوده است .))
آيت الله مصباح در اين باره مى گويد: ((آيت الله بهجت گاهى داستانى را يا حديثى را نقل مى كردند كه براى ما تعجّب آور بود ايشان چه اصرارى دارند كه بر مطالب معلوم و روشن تكيه مى كنند، از جمله مطلبى كه ايشان در تذكّرات پيش از درس اصرار مى كردند امامت اميرالمؤ منين عليه السّلام بود، ما تعجب مى كرديم كه ما مگر در آن حضرت شك داريم كه ايشان اين قدر اصرار دارند كه دلائل امامت حضرت على عليه السّلام را براى ما بيان كنند. يك خورده ته دلمان گله مند بوديم كه چرا به جاى اين مطالب يك چيزهايى كه بيشتر حاجت ماست (در امور اخلاقى و معنوى ) مطالبى را نمى گويند. اما بعد از اين كه به پنجاه - شصت سالگى رسيديم ، در بسيارى از مباحث ديديم كه آن نكته هايى كه ايشان چهل سال پيشتر در درسشان درباره امامت على عليه السّلام ى فرمودند به دردمان مى خورد. گويا ايشان آن روز مى ديد كه يك مسائلى بناست در آينده مورد غفلت و تشكيك قرار بگيرد.
شايد اگر توجّه هاى ايشان نبود ما انگيزه اى نداشتيم درباره اين مسائل مطالعه اى داشته باشيم ، حتّى از نكته هايى كه ايشان چهل سال پيش بيان مى كردند امروز بنده در نوشته هايم در مورد مسائل اعتقادى يا جاهاى ديگر استفاده كرده ام .))
تاءليفات
حضرت آيت الله بهجت داراى تاءليفات متعددى در فقه و اصول هستند كه خود براى چاپ اكثر آنها اقدام نكرده اند، و گاه به كسانى كه مى خواهند آنها را حتّى با غير وجوه شرعيه چاپ كنند، اجازه نمى دهند و مى فرمايند: هنوز بسيارى از كتابهاى علماى بزرگ سالهاست كه به گونه خطى مانده است ، آنها را چاپ كنيد نوبت اينها دير نشده است .
فهرست عمده تاءليفات ايشان كه برخى نيز با اصرار و پشتكارى برخى از شاگردانشان به چاپ رسيده ، عبارتند از:
الف ) كتابهاى چاپ شده :
1- رساله توضيح المسائل (فارسى و عربى ).
2- مناسك حجّ.
دو كتاب فوق توسّط برخى از فضلا بر اساس فتاوى ايشان تاءليف و پس از تاءييد آقا به چاپ رسيده است .
3- وسيلة النجاة .
اين كتاب در بردارنده نظرات فقهى ايشان در اكثر ابواب فقه است كه در متن وسيلة النجاة آيت اللّه العظمى سيّد ابوالحسن اصفهانى قدّس سرّه گنجانده شده و نهايتاً جلد نخست آن با تاءييد ايشان به چاپ رسيده است .
4- جامع المسائل .
اين كتاب مجموعه حواشى ايشان بر كتاب ((ذخيرة العباد)) استادش ‍ آيت الله العظمى محمّد حسين غروى اصفهانى معروف به كمپانى ، و نيز تكميل آن تا آخر فقه مى باشد، كه قسمتهايى از آن ابتدا با نام ((ذخيرة العباد)) با حروفچينى نه چندان زيبا و در تعداد نسخه اندك در اختيار برخى از شاگردان و خواصّ ايشان قرار گرفت ، و بعداً جلد اوّل از اين مجموعه كه قرار است در پنج مجلّد به چاپ برسد، به خاطر كثرت فروع فقهى كه توسّط حضرت آيت اللّه بهجت بر اصل كتاب افزوده شده و جامعيّت آن ((جامعُ المسائل )) نام گرفته و به همّت برخى از شاگردان ايشان به چاپ رسيد.(35)
ب ) تاءليفات آماده چاپ و نشر:
1- جلد اوّل از كتاب صلوة .
آيت الله بهجت در اين كتاب با سبكى ويژه و تلخيص مطالب به ترتيب مباحث ((جواهر الكلام )) به بيان نظريّات نو و ابتكارى خويش ‍ پرداخته اند.
2- جلد اول از دوره اصول .
اين كتاب تقريباً به ترتيب ((كفاية الاصول )) نگارش يافته است ، و بارها توسّط ايشان مورد مداقّه و تجديدنظر قرار گرفته ، و نظريّاتى نو در بسيارى از مباحث اصول را در بردارد.
3- تعليقه بر مناسك شيخ انصارى .
اين كتاب در بردارنده نظرات ايشان درباره مناسك حجّ مى باشد.
ج ) تاءليفاتى كه هنوز اقدام به چاپ آنها نشده است :
1- بقيّه مجلّدات دوره اصول .
2- حاشيه بر مكاسب شيخ انصارى .
كه به ترتيب مكاسب شيخ انصارى قدّس سرّه از اوّل تا انجام ، و پس از اتمام آن ادامه مباحثى كه در مكاسب مطرح نشده بر اساس متن ((شرائع الاسلام )) نگارش يافته است ، ايشان در اين دوره از مباحث فقهى نظرات جديدى را ارائه داده اند.
3- دوره طهارت .
در اين كتاب نيز آيت اللّه بهجت بسان دوره ((كتاب الصلوة )) به ترتيب مباحث ((جواهر الكلام )) با تلخيص و نوآورى نظرات خويش را مطرح نموده اند.
4- بقيّه مجلّدات دوره كتاب الصلوة .
همچنين ايشان در تاءليف سفينة البحار با مرحوم حاج شيخ عباس ‍ قمى عليهاالسّلام همكارى داشته اند، و قسمت زيادى از سفينة البحار خطى ، به خط ايشان نوشته شده است .
شاگردان
با توجّه به اينكه ايشان به خاطر شهرت گريزى عمدتاً در منزل خود تدريس مى كردند، با وجود اين افراد بسيارى از محضر آن جناب استفاده كرده و مى كنند. كه برخى از آنان خود صاحب رساله و فتوى مى باشند، اينك نام بعضى ديگر از آنان را با حذف القاب ذكر مى كنيم :
1 - محمد تقى مصباح يزدى .
2 - عبدالمجيد رشيد پور.
3 - سيد مهدى روحانى .
4 - على پهلوانى تهرانى .
5 - مختار امينيان .
6 - محمّد هادى فقهى .
7 - هادى قدس .
8 - محمود امجد.
9 - محمد ايمانى .
10 - محمد حسن احمدى فقيه يزدى .
11 - محمد حسين احمدى فقيه يزدى .
12 - مسعودى خمينى .
13 - سيد رضا خسروشاهى .
14 - اسماعيل عابدى .
15 - حسن لاهوتى .
16 - عزيز عليارى .
17 - سيد محمد مؤ منى .
18 - حسين مفيدى .
19 - محمدكريم پارسا.
20 - جواد محمد زاده تهرانى .
21 - سيد صابر مازندرانى .
22 - شهيد نمازى شيرازى .
23 - مهدى هادوى .
بخش چهارم : ويژگيهاى اخلاقى عرفانى حضرت آيت الله العظمى بهجت
1 - تقوا و خود سازى
چنانكه گذشت ايشان در نوجوانى به ميدان خودسازى گام نهاد، و در فراگيرى علوم و تزكيه نفس چنان جدّى بوده و هستند كه گويا كارى غير از آن ندارند، و همواره در آموزش هاى اخلاقى بر اين نكته اصرار دارند كه تلاشى پيگير و رياضتى فراگير لازم است تا انسان در جبهه ستيز با رذيلتهاى اخلاقى و در جهاد اكبر با هواهاى نفسانى ، سربلند و پيروز گرديده و به سازندگى خويش بپردازد، و همواره معتقد به لزوم همپايى دانش و اخلاق بوده و مؤ كّداً به خطر جدايى علم و تزكيه هشدار مى دهند و زيان عالم غير مهذّب و دانش بدون تزكيه را از هر ضرر و زيان ديگرى بيشتر مى دانند.
آن بزرگوار، انسان مخلص و مشتاقى است كه در همه حال عقربه زندگى و حيات خويش را به سوى خدا چرخانده ، و كوشيده است تا پيوسته در حوزه جاذبه الهى قرار گرفته و به همه چيز و همه كس با ديد خدا خواهى بنگرد.
يكى از مجتهدان بزرگ در اين باره گفته است :
((ايشان را نمى شود گفت آدم با تقوايى است ، بلكه ايشان عين تقوا و مجسّمه تقواست .))(36)
آيت الله شيخ جواد كربلايى مى گويد: ((يكى از آقايان كه كم و بيش ‍ از حالات ايشان مطّلع و از هوادارن ايشان نيز بودند مى گفت : آقا هر شب يا غالب اوقات وقت خود را به خلوت و فكر در مجارى معارف الهى مى گذرانند، و هيچ گاه حاضر نبودند كه وقت خود را به باطل بگذرانند و در محافل بيهوده شركت كنند، و كاملاً در مقام احتراز از صحبتهاى بيهوده بوده و وقت رفتن به درس و يا تشرّف به زيارت حضرت امير - روحى فداه - عبايش را بر سر كشيده و بدون التفات و توجه به كسى مى رفتند، كه چند بار خودم نيز مشاهده كردم ... ايشان كاملاً كتوم هستند مخصوصاً درباره حالات شخص خودشان ، و همچنين درباره بيان الطاف خاصّه اى كه حقّ تعالى به ايشان مرحمت فرموده كتوم هستند.))
2 - زهد و ساده زيستى
اولياى خدا برخلاف عموم مردم كه به ظاهر دنيا چشم دوخته اند و سرگرم آن هستند، همواره به حقيقت دنيا مى نگرند، و به فرداى خويش مى پردازند و بدينسان هماره از قيد مطامع گريخته و با صفاى قناعت و ساده زيستى ، روحى سرشار از معنويّت را به دست مى آورند، در حالى كه مردم در انبوه ظلمت هاى غفلت و تشريفات زندگى و آزمنديهاى آن غرق و سرگردانند.
آيت الله بهجت نيز از اين دسته اولياى خدا مى باشد. ايشان زاهد عارفى است كه پيوسته بى رغبت به دنيا و آزاده و بى تكلّف زيسته است ، آن بزرگوار از برجسته ترين چهره هاى زاهد و وارسته زمان ماست كه چنان در جاذبه معنويّات قرار گرفته و به حقيقت و باطن دنيا توجّه داشته كه ذرّه اى به تعلّقات و ماديات آلوده نگشته و از هر چه رنگ تعلّق پذيرفته آزاد بوده است . او نه تنها چنين انديشيده و از دنيا و مظاهرش گريزان بوده بلكه در عمل و زندگى معيشتى نيز در همين راستا حركت كرده است .
زندگى ساده او در خانه اى قديمى و محقّر در قم ، و مقاومت ايشان در برابر خواسته هاى مكرّر علما و مردم براى تعويض خانه ، گواهى صادق بر روح بزرگ و زاهدانه اين پير فرزانه است .(37)
آيت الله مصباح در مورد زهد و ساده زيستى ايشان مى گويد: ((آيت الله بهجت منزلى جنب مدرسه حجتيه اجاره كرده بودند، و بعد تغيير منزل دادند و در اوائل خيابان چهار مردان فعلى يك خانه اى اجاره كرده بودند كه ظاهراً دو اتاق بيشتر نداشت ، و در وسط آن اتاقى كه ما خدمت ايشان مى رسيديم پرده اى كشيده شده بود كه پشتش ‍ خانواده شان زندگى مى كردند و ما اين طرف پرده مى نشستيم و از حضور ايشان بهره مند مى شديم . زندگى بسيار ساده و دور از هر گونه تكلف و تواءم با يك عالم نورانيّت و معنويّت ...
الا ن نيز خانه ايشان ظرفيت اينكه تعداد زيادى در آن اجتماع بكنند ندارد، و دو سه اتاق كوچك دارد با همان گليمهايى كه از چهل - پنجاه سال پيش داشتند. بعد از مرجعيت نيز منزلشان هيچ تغييرى نكرده ، لذا جاى پذيرايى و ملاقات از بازديد كنندگان كم است ، از اين رو در اعياد و ايّام سوگوارى در مسجد فاطميه جلوس ‍ مى فرمايند، و كسانى كه مى خواهند ايشان را زيارت كنند آنجا خدمتشان مى رسند.))
آيت الله مسعودى نيز مى گويد: ((بارها آمدند براى ايشان خانه بخرند قبول نكردند، من خودم چند مرتبه به ايشان گفتم : آقا! اين منزل خراب است ، از نظر وضع شرعى هم معلوم نيست آدم بتواند اينجا زندگى كند. اصلاً توجهى نكردند)).
3 - عبادت
يكى از عوامل مهم موفّقيت انسان كه مى تواند براى ديگران الگو و راهنما قرار گيرد، تقيّد ايشان به اعمال عبادى و تعبّد ايشان است .
ارتباط استوار آية الله العظمى بهجت با خداوند متعال ، ذكرهاى پى در پى ، به جاى آوردن نوافل ، شب زنده داريهاى كم نظير ايشان بسيار عبرت انگيز است .
سالهاى سال نماز جماعت ايشان از شورانگيزترين ، با صفاترين و روح نوازترين نمازهاى جماعت ايران اسلامى بوده و هست . در اين نماز عالمان وارسته و خداجوى ، بسيارى از طلاب تقوا پيشه ، بسيجيان رزمجو و دلداده خدا، و ديگر قشرهاى مردم شركت مى كردند. اين نماز چنان پر معنويت است كه گاه به ويژه در شبهاى جمعه صداى گريه آيت الله بهجت با نوحه و ناله غم انگيز نماز گزاران همراه مى شود، و روحها به پرواز در مى آيد و چشمها به اشك مى نشيند، و فضاى دلها نورانى مى گردد. چنين فضاى معنوى و روح نوازى در اين زمان در هيچ نماز جماعتى وجود ندارد. بى جهت نيست كه بسيارى از اوقات در مسجدى كه ايشان نماز جماعت اقامه مى كنند جا براى نماز گزاران تنگ مى گردد و عدّه كثيرى حتى آنان كه مشتاقانه و به اميد كسب فيض از اين نماز پر معنويت ، از راه هاى دور آمده اند مجبور به ترك مسجد مى شوند.(38)
اين نماز همواره مورد توجّه اولياى خدا بوده و هست ، علاّمه طباطبائى قدّس سرّه در آن شركت مى جسته ، و آيت الله بهاء الدينى قدّس سرّه نيز عنايت خاصّى به نماز جماعت ايشان داشته اند. در اين ارتباط آيت الله محمّد حسن احمدى فقيه يزدى خاطره اى را نقل مى كنند كه ذكرش در اينجا مناسب است . وى مى گويد:
((شبهاى ماه رمضان آيت الله بهاء الدينى زودتر از آيت الله بهجت نماز مى خواندند، ايشان خواست يكى از نزيكان را به جايى بفرستد، آن شخص گفت : اگر بروم از نماز شما محروم مى شوم . آقاى بهاء الدينى فرمودند: برو اين كار را انجام بده و بعد از افطار برو پشت سر آقاى بهجت نماز بخوان .))
آقاى مصباح نيز درباره سابقه نماز جماعت دل انگيز ايشان مى گويد: ((آيت الله بهجت در حدود چهل سال قبل برنامه اى داشتند كه پيش از غروب قدم زنان به سوى صفائيه (كه آن وقتها هنوز در آنجا ساختمان احداث نشده بود و از نزديكهاى پل صفائيه ديگر زمين مزروعى بود)، مى رفتند و مقدار زيادى از زمينهاى مزروعى را مى گذشتند و در آنجا مى نشستند و بعد نماز مغرب و عشا را در آن زمينها مى خواندند و بعضى دوستان كه علاقه مند بودند خدمت ايشان مى رسيدند.
يكى از آن دوستان نقل مى كرد: آيت الله بهجت يك شب بعد از نماز فرمودند: ((اگر سلاطين عالم مى دانستند كه انسان در حال عبادت چه لذّتهايى مى برد، هيچ گاه دنبال اين مسائل مادى نمى رفتند...))
وقتى كه اين منزلى را كه اينك در آن اقامت دارند خريدند، چون نزديكتر بود بيشتر دوستان در همين منزل براى نماز خدمتشان مى رسيدند، بعد ايشان را به مسجد فاطميّه دعوت كردند و آنجا محلّ اجتماع كسانى بود كه علاقه مند بودند از نماز ايشان استفاده كنند، و تاكنون همچنان قريب به چهل سال است كه در مسجد فاطميه در سه وقت نماز جماعت اقامه مى كنند، و اخيراً درسشان را هم از منزل به همان مسجد منتقل كرده اند و ديد و بازديدهاى اعياد و ايّام سوگوارى نيز در همان مسجد انجام مى گيرد.))
آيت الله شيخ جواد كربلايى درباره نماز شب و گريه هاى نيمه شب ايشان مى گويد: ((جناب آيت الله بهجت در جدّيت در نماز شب و گريه در نيمه هاى شب مخصوصاً شبهاى جمعه كوشا بودند. يكى از علما و مشاهير به من فرمودند كه : شب جمعه در مدرسه سيد(ره ) در نجف اشرف در نيمه شب شنيدم كه ايشان با صداى حزين و ناله و گريه در حالى كه سر به سجده گذاشته بود مكرّرَاً به حقّ تعالى عرضه مى داشت :
((إِلهى ! مَنْ لى غَيْرُكَ، أَسْاءَلُهُ كَشْفَ ضُرّى وَالنَّظَرَ فى أَمرى ؟!)).
- معبودا! من جز تو چه كسى را دارم كه از او بخواهم رنجورى مرا برطرف كرده و نظرى به امورم نمايد.
4 - زيارت و توسل
آيت اللّه بهجت حتّى با اين سنّ و سال برنامه روزمره خويش را به اين صورت آغاز مى كنند: هر روز با نهايت ادب به محضر مقدس ‍ حضرت معصومه عليهاالسّلام شرفياب مى گردند. و با احترام و خضوع و خشوع در مقابل ضريح مطهر مى ايستند و بعد زيارت عاشوراى حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السّلام را قرائت مى كنند.
مؤ لف كتاب انوار الملكوت از قول آيت الله شيخ عباس قوچانى ، وصّى مرحوم ميرزا على آقاى قاضى نقل مى كند كه : ((آيت الله العظمى بهجت بسيار به مسجد سهله مى رفتند و شبها تا صبح به تنهايى در آن جا بيتوته مى كردند. يك شب بسيار تاريك كه چراغى هم در مسجد روشن نبود، در ميانه شب احتياج به تجديد وضو پيدا كرده و براى تطهير و وضو به ناچار مى بايست از مسجد بيرون رفته و در محلّ وضو خانه كه بيرون مسجد در سمت شرقى آن واقع است وضو بسازند، ناگهان مختصر خوفى در اثر عبور اين مسافت و در ظلمت محض و تنهايى در ايشان پيدا مى شود، به مجرّد اين خوف ناگهان نورى همچون چراغ در پيشاپيش ايشان پديدار مى شود، ايشان با آن نور خارج مى شوند و تطهير نموده و وضو مى گيرند و سپس به جاى خود برمى گردند و در همه اين احوال ، آن نور در برابر ايشان حركت مى كرده تا اينكه به محل خود مى رسند آن نور ناپديد مى شود.))(39)
5 - تواضع و فروتنى
شهرت گريزى ، هوى ستيزى و فروتنى از ديگر ابعاد برجسته شخصيت معنوى ايشان است ؛ با اينكه فقيهى شناخته شده و مجتهدى صاحب نام و از برجستگان حوزه علميّه قم مى باشند، نه تنها تا كسانى كه از ايشان مسّن تر بودند و يا جلوتر بودند، بلكه تا هم دوره ايهاى ايشان در قيد حيات بودند هيچگاه اجازه انتشار توضيح المسائل خود را نمى دادند، تا اينكه با درخواستهاى مكرّر عالمان راضى شدند فتاوايشان به چاپ برسد، با اين حال اكنون نيز به هيچ وجه اجازه نمى دهند رساله شان را از وجوهات شرعيّه چاپ كنند.
و نيز در مجالسى كه از طرف ايشان برگزار مى شده است ، ايشان به خطباى مجالس توصيه مى فرمودند كه : حتى از ذكر نام ايشان در مجلس خود دارى كنند. و اين ، خود دليل اوج هوى ستيزى و هوس پرهيزى اين مرجع بزرگ است .(40)
حاج آقا قدس درباره تواضع و شكسته نفسى ايشان مى گويد: ((روزى با مهمان خودم ، مرحوم حجة الاسلام حاج شيخ نصر الله لاهوتى به خدمت آقا رفتيم . آقاى لاهوتى گفتند: آقا! من به مشهد مشرّف شده بودم ، كسى از شما انتقاد مى كرد و من عصبانى شدم . آقا فرمودند: در روايات آمده است عالمى را كه رو به دنيا آورد متّهم سازيد. من خيلى ناراحت شدم كه خدايا! اگر زندگى اين آقا رو به دنيا آوردن است ، پس تكليف ما چيست ؟))
6 - سير و سلوك و مقام معنوى
آيت اللّه بهجت در سير و سلوك سابقه دهها ساله دارد، ايشان از شاگردان عارف كامل حضرت آيت اللّه سيّد على آقاى قاضى قدّس سرّه و مورد توجه خاصّ آن استاد بزرگ بوده و در اوان جوانى ، مراحلى را در عرفان سپرى كرده اند.
بعضى از نزديكان مرحوم قاضى مى گفتند:
((از مقامات و مراحلى كه ايشان طى كرده اند اطلاع داريم ، ولى عهدى داريم با ايشان كه به احدى نگوييم .))
و عارف بزرگى چون امام خمينى قدّس سرّه به ايشان عنايتى خاص ‍ داشته اند. امام بعد از بازگشت به قم در اوّل انقلاب ، در بيت ايشان حضور يافته و به ديدار يكديگر نايل مى آيند.
مؤ لف كتاب انوارالملكوت نيز در اين باره مى نويسد: ((آيت الله العظمى حاج شيخ محمد تقى بهجت فومنى از شاگردان معروف آيت الحق و سند عرفان ، عارف بى بديل مرحوم آقاى حاج ميرزا على آقاى قاضى تبريزى (رضوان الله عليه ) در نجف اشرف بوده اند، و در زمان آن مرحوم ، داراى حالات و مكاشفات غيبيه الهى بوده و در سكوت و مراقبه ، حدّ اعلايى از مراتب را حايز بوده اند.))(41)
و بخاطر همين ويژگى بوده است كه مرحوم آقاى قاضى عنايت خاصى نسبت به ايشان داشت آقا ضياء الدين آملى فرزند آيت الله العظمى حاج شيخ محمد تقى آملى در جلسه درس آيت الله بهجت در حضور ايشان براى حضّار نقل كرده بود كه من به چشم خود ديدم كه مرحوم آقاى ميرزا على آقاى قاضى در نماز به ايشان اقتدا نمودند.
7 - اطّلاع از غيب و ظهور كرامات
حضرت آيت اللّه بهجت از آن دسته اولياى خداست كه برخلاف غالب مردم كه از عالم غيب اطلاعى ندارند، به قدرت خداوند متعال به مقاماتى رسيده كه مى تواند عوالمى از غيب را مشاهده كند. و شايد كثرت تكرار ذكر ((يا ستّار)) توسّط ايشان در خلوت و جلوت ، و در حال نشستن و برخاستن از اين حقيقت حكايت داشته باشد. آيت اللّه مصباح يزدى در اين باره مى فرمايد:
((به نظر مى رسد ايشان از نظر مراتب عرفانى و كمالات معنوى در مقامى هستند كه غالباً عوالمى از غيب را شاهدند. و چه بسا در آن ، حقايقى از جمله حقيقت بعضى افراد را آشكارا (با ديده دل ) مى بينند، امّا چون خود نمى خواهند افراد را اين چنين ببينند، غالباً ذكر ((يا ستّار)) را تكرار مى كنند و از خداوند مى خواهند آنچه را كه مى بينند بر ايشان پنهان سازد.))(42)
در واقع امثال اين امور از جمله كراماتى محسوب مى شود كه از اولياى خدا صادر مى گردد، و ظهور كرامات رهاوردِ مجاهدت و مخالفت ممتدّ با هوا و هوس مى باشد، و آيت اللّه بهجت شخصيّتى است كه در طول عمر با قصد خالص و توجّه تامّ به حضرت حقّ سبحانه به خودسازى و تهذيب پرداخته است ، لذا ظهور كرامات و امور خارق العادة از ايشان امرى به دور از ذهن نيست ؛ بلكه افرادى كه با ايشان مصاحبت دارند نمونه هاى آن را بالعيان از ايشان مشاهده مى كنند.
آيت اللّه مصباح با ذكر چند شاهد مثال در اين باره مى گويد: ((كسانى كه ساليان متمادى با آيت اللّه بهجت معاشرت داشتند، گاهى چيزهايى از ايشان مى ديدند كه به اصطلاح ((كرامت )) و امر خارق العاده است ، هر چند طورى برخورد مى كردند كه معلوم نشود امرى كه از ايشان به ظهور پيوسته كاملاً يك امر خارق العاده اى است . كه چند نمونه را بيان مى كنم :
زمانى كه حضرت امام قدّس سرّه در تبعيد به سر مى بردند (گويا در تركيه بودند)، بسيارى از فضلا و بزرگان علاقمند به ايشان ، مورد آزار و اذيّت دستگاه قرار مى گرفتند. و به محض اينكه كلمه اى مى گفتند يا رفتارى از آنها ظاهر مى شد، از منبر بازشان مى داشتند و آنها را جلب مى كردند و مدّتها زندان بودند و به جاهايى مى بردند كه ديگران خبر نداشتند. از جمله يادم مى آيد زمانى آقاى جنّتى تحت تعقيب قرار گرفتند و ايشان را گرفتند و به واسطه قرائن همه ما نگران بوديم ايشان را خيلى اذيّت كنند. من آمدم خدمت آقاى بهجت (حفظه اللّه تعالى ) و جريان را حضورشان توضيح دادم ، ايشان تاءملى كردند و فرمودند: ((ان شاءاللّه خبر آزادى ايشان را براى من بياوريد)).
اين فرمايش اشاره اى بود به اينكه آقاى جنتى به زودى آزاد مى شوند و مشكلى نخواهد بود، البته اين سخن را ممكن است هر كسى بگويد، امّا فرمايش آقاى بهجت در آن موقعيّت ، مژده اى براى ما بود و ما مطمئن بوديم كه آقا مى دانند كه اين جريان ادامه پيدا نمى كند و مشكلى پيش نمى آيد؛ ولى مواردى هم بود كه مثلاً ما به ايشان عرض مى كرديم براى شخصى دعا بفرماييد، ولى آقا چنين چيزى نمى گفتند و شخص مورد نظر نيز به زودى آزاد نمى شد.
نمونه ديگر:
براى خانواده اى حادثه ناگوارى پيش آمده بود، به اين صورت كه در شب عروسى دشمنان عروس آمده بودند و عروس را از خانه اش ‍ دزديده بودند، و كسى اطّلاع نداشت كه عروس را كجا برده اند، شب عروسى بود خانواده عروس و داماد جمع شده بودند مراسم عروسى را برگزار كنند و نزديك غروب ديده بودند عروس نيست خيلى نگران شده بودند و جاهايى را كه احتمال مى دادند جستجو كرده بودند.
و به هر حال پدر و مادر عروس خيلى دستپاچه مى شوند، يكى از دوستان ما كه همسايه آنان بود مى گويد: من هيچ چاره اى نديدم ، گفتم : مى روم خدمت آقاى بهجت عرض مى كنم ببينم ايشان چه مى گويند. با شتاب فراوان و ناراحتى آمدم خدمت ايشان و داستان را گفتم . آقا تاءمّلى كردند و به طور خيلى عادى فرمودند: ((برويد حرم ، شايد آمده باشد حرم !))
ايشان بر مى گردد و مطمئن مى شود كه بايد همين كار را انجام بدهد، به خانواده عروس اطّلاع مى دهد و آنها مى آيند و در بالا سرِ حضرت معصومه عليهاالسّلام عروس را پيدا مى كنند. حالا جريان چه بوده دقيقاً يادم نيست ، ولى هيچ احتمال نمى دادند كه بتوانند او را در چنين موقعيتى پيدا كنند.
نمونه ديگر:
يكى از دوستان مى گفت : خانم من باردار بود و نزديك ماه رمضان مى خواستم به مسافرت بروم . براى خدا حافظى و التماس دعا رفتم خدمت آقاى بهجت . ايشان مرا دعا كردند و فرمودند: ((در اين ماه خدا پسرى به شما عطا خواهد كرد، اسمش را محمّد حسن بگذاريد.)) در حالى كه آقا على الظاهر اصلاً اطلاعى نداشتند كه خانم من حامله است ، و طبعاً راهى براى تشخيص اينكه پسر است يا دختر و در چه تاريخى متولد مى شود نبود. اتفاقاً در شب نيمه رمضان بچه ما متولد شد و اسمش را محمد حسن گذاشتيم .
از اين گونه امور براى ايشان خيلى ظاهر مى شد، امّا ابداً ايشان اظهار نمى كنند و همين ها را هم راضى نيستند جايى نقل بشود، ولى براى اينكه مؤ منين بدانند كه در اين زمان هم خدا به بعضى از بندگانش عنايت دارد و اگر كسانى صادقانه راه بندگى خدا را طى كنند، خدا آنها را راهنمايى مى كند؛ كه :
(وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا)(43)
- و حتماً آنان را كه در راهِ ما تلاش و مجاهدت كنند، به راههاى خود هدايت مى كنيم .
راه تكامل و انسانيت بسته نيست و در اين زمان نيز كسانى كه بخواهند راه تقرّب خدا را طى كنند، در سايه عنايات ولى عصر(عج ) و احياناً به دست اين چنين بندگانى كه در بين مردم حضور دارند، مى توانند به مراتبى از كمال و قرب خدا نايل گردند. اينها همه براى ما مى تواند اميد بخش باشد و بر ايمان ما بيفزايد.
اينها حقايق ثابتى است . شوخى نيست ، حقايق عينى است كه وجود دارد و مى توانيم ببينيم و آثارش را درك كنيم و خود را قدرى از شيفتگى به دنيا و زرق و برقهاى آن رها كنيم و بدانيم كه لذّت و خوشى منحصر به لذّتهاى حيوانى و شيطانى نيست . انسان مى تواند به كمالاتى و لذتهايى برسد كه قابل مقايسه با اين لذتهاى مادى نيست ؛ ولى افسوس كه ضعف معرفت و ايمان از يك طرف ، و هجوم عوامل شيطان داخلى و خارجى ، انسانى و جنّى از طرف ديگر آن قدر زياد است كه كمتر به اين گوهرهاى گرانبها توجه مى كنيم .))
آقاى مسعودى نيز در اين باره مى گويد: ((هر كس به خدمت ايشان برسد، اگر توجّه داشته باشد مى بيند كه ايشان درباره جهت خاصّى كه در او (مخاطب ) وجود دارد بحث مى كند. ما وقتى با آقاى مصباح درس ايشان مى رفتيم غالباً پيش از شروع درس درباره امور سياسى يا اقتصادى يا امور معيشتى خودمان بحث مى كرديم ، زيرا آن زمان وضع معيشتى طلاّب (از جمله ما) خوب نبود، وقتى آقا مى آمدند بدون هيچ مقدّمه درست در همين رابطه بحث مى كرد، و ما يقين مى كرديم كه آقا متوجه هست كه ما چه بحث مى كرديم . مثلاً وقتى ما مى گفتيم : چه كار كنيم ؟ وضع زندگى مان بد است ، قرض داريم ، نان شب نداريم . بلافاصله ايشان وقتى مى نشستند مى فرمودند: بله ، طلاّب زمان ما هم وضعشان اينطور بود. نداشتند، گرسنگى مى خوردند، ولى صبر مى كردند. و حكاياتى از زندگى علماى گذشته را در اين رابطه نقل مى كردند.
به ياد دارم روزى با آقاى مصباح گفتگو مى كرديم : ما چيزى نداريم و نمى شود هميشه با نان خالى زندگى كرد. ايشان آن روز بعد از جلوس فرمودند: يك روز صبح بچّه شيخ مرتضى انصارى قدّس سرّه نزد او آمد و گفت : آقا! ما هيچ خورشتى نداريم ، فقط نان خالى داريم . شيخ فرمود: نان تازه است ، معلوم مى شود كه ايشان تازگى نان را خورشت مى دانسته اند.
با بيان اين مطلب ما يك مقدار آرام مى شديم كه ما حدّاقل همراه نان ، پنير داريم .
آيت الله شيخ جواد كربلايى نيز مى گويد: ((مرحوم آقاى حاج عباس قوچانى كه از شاگردان مرحوم آيت الله آقاى حاج ميرزا على قاضى قدّس سرّه بودند در يك جلسه خصوصى بعد از تعريف و تمجيد بسيار از آيت الله بهجت ، به بنده فرمودند: من در سفر خود به ايران براى تشرّف به زيارت امام رضاعليه السّلام خدمت آقاى بهجت رسيدم و در جلسه خصوصى بعد از اصرار زياد از ايشان خواستم كه درباره حالات شخصى و الطاف حقّ تعالى نسبت به خودشان و برخى از مكاشفاتشان سخن بگويند. ايشان حدود بيست امر مهمّ الهى و لطف خاصّ الهى را كه حق تعالى به ايشان عطا فرموده بود براى بنده نقل كردند و از من پيمان گرفتند كه به كسى نگويم ، ولى بنده يك مورد را به برخى از رفقا گفتم .
من (كربلايى ) از آقاى قوچانى با اصرار خواستم آن يكى را به بنده بفرمايند. فرمودند: ايشان فرمودند: بنده اگر بخواهم پشت سر خودم را ببينم ، مى بينم .
سپس مى فرمودند: بعد از چند سال ديگر بنده به ايران مسافرت كردم و خدمت آيت الله بهجت رسيدم باز در جلسه خصوصى عرض ‍ كردم : آنچه را كه چند سال پيش به بنده فرموديد آيا در قوّه خودش ‍ باقى است ؟ فرمودند: بله .))
يكى از نزديكان آقا مى گويد: ((يك بار به فومن رفته بودم ، يك روز مانده به مراجعت خدمت آقاى اريب ، از علماى فومن رفتم ، ايشان چند سكّه داد و گفت : يكى از اينها را به آيت الله بهجت بده . وقتى برگشتم آن را خدمت آقا دادم . دوباره كه مى خواستم به فومن بروم آيت الله بهجت ، 1000 تومان به من داد و فرمود: اين را با يك واسطه به آقاى اريب بدهيد. آن مقدار پول را بردم به يك بازارى دادم و گفتم : اين را به آقاى اريب بده و نگو چه كسى داده ، من در مغازه او نشستم او رفت و برگشت و ديدم خيلى تعجب كرده است . گفتم : چه شد؟ گفت : وقتى اين پول را به آقاى اريب دادم ، گفت : قسمتى از خانه ما خراب شده بود و تعمير كار آمده و گفته بود كه 1000 تومان مى گيرم درست مى كنم . من كه پولى نداشتم ، به تعمير كار گفتم : فعلاً صبر كن . و اينك اين پول درست به اندازه مخارج تعمير خانه است )).

يكى از دوستان روحانى نگارنده مى گويد: ((يكى از بستگان نزديك من به مرض سرطان مبتلى گرديد. اطباء گفتند: حتماً بايد دراسرع وقت تحت عمل جراحى قرار گيرد، در غير اين صورت غدّه سرطانى به جاهاى ديگر بدن نيز سرايت خواهد كرد. متحير مانده بوديم كه چه كنيم ، آيا بيمار را عمل بكنيم يا نه ؟ قرار شد خدمت آيت الله بهجت مراجعه و از ايشان طلب استخاره كنيم .
به محضر ايشان رسيدم و مشكل را بازگو نموده و طلب استخاره نمودم ، آقا استخاره كردند و فرمودند: عمل لازم نيست ، و مبلغى پول دادند كه براى او صدقه بدهيم ، و نيز دستور فرمودند مقدارى آب زمزم را با تربت حضرت سيد الشهداءعليه السّلام مخلوط كرده به قصد شفاء هر روز مقدارى از آن را به مريض بدهيد تا بياشامد، همچنين دستور فرمودند تعداد زيادى از فقرا را اطعام نماييم ، و يا هر چند به مقدار كم به آنان صدقه پرداخت كنيم و ضمناً به فقرا و صدقه گيرندگان بگوييم براى سلامتى بيمار دعا كنند.
بلافاصله دستورات آقا را مو به مو اجراء كرديم و مريضه جهت توسل عازم حرم امام رضاعليه السّلام گرديد و مدّت سه روز در آن حرم شريف به دعا و راز و نياز پرداخت . حالات بسيار روحانى و عجيبى به او دست داد، پس از برگشت ديگر احساس درد نكرد.
بلافاصله روانه منزل آقا شدم تا ايشان را در جريان بگذارم و دستورات بعدى را بگيرم ، كه در ميانه راه بين منزل و مسجد آقا را ديدم ناگهان پيش از آنكه سخنى بگويم . آقا پرسيد: حال مريضه شما چطور است ؟ گفتم : الحمدلله و قضاياى مشهد را نقل كردم . آقا فرمودند: به همان دستورات عمل كنيد، و براى امتحان به پزشك مراجعه كنيد.
وقتى مريضه به پزشك مراجعه كرد، پزشك معالج از بيمار با تعجّب مى پرسد: شما كارى كرده ايد يا جايى رفته ايد؟ بيمار مى گويد: چطور؟ دكتر با تعجب مى گويد: خانم ، مرض شما به طور ناباورانه كاهش يافته و هيچ احتياجى به عمل ندارد، و مقدار باقى مانده از غدّه را با دارو حل مى كنيم . هم اكنون الحمدلله مريضه ما بطور كامل شفا يافته و به زندگى خود ادامه مى دهد. آنچه كه براى ما جالب توجه بود استخاره اى بود كه آقا فرمودند و گفتند: نيازى به عمل ندارد.(44)
يكى از طلاب حوزه علميه براى نگارنده مى نويسد: ((بنده در اوان طلبگى كه در تهران مشغول تحصيل بودم ، گاهى براى زيارت به قم مشرف مى شدم ، و بر اساس سفارش اكيد مرحوم پدرم كه مى فرمود هر وقت قم رفتى نزد آيت الله بهجت هم برو، خدمت آقا رسيده و عرض ادبى مى نمودم . روزى پدرم خود پرده از علّت اين سفارش ‍ زياد برداشت و فرمود:
((روزى در مسجد بالاسر واقع در حرم مطهر حضرت فاطمه معصومه عليهاالسّلام چشمانم به جمال دلرباى حضرت ولى عصر (عج ) روشن شد، شرم حضور و عظمت حضرت مانع از آن شد كه مانند عاشقى كه پس از مدّتها به معشوقش رسيده با حضرت معاشقه نمايم ، ولى پس از چند لحظه ديدم درست در همان مكان و نقطه اى كه حضرت را ديده بودم آيت الله بهجت نشسته است .))
اين ديدار را مرحوم ابوى يكى از دلايل عظمت آقا و چه بسا مرتبط بودن آن فقيه عظيم الشاءن با حضرت ولى عصر (عج ) مى دانستند.
هم او مى گويد: پس از رحلت پدرم ديدم در وصيّت نامه ايشان نوشته شده است :
((كتابهايى كه خريده ام در اختيار آن حضرت (ولو به واسطه كسى كه مستقيماً با حضرت ديدار داشته باشد) قرار گيرد. ((شايد)) شيخ محمد تقى بهجت حَشَرَنِى اللّهُ مَعَهُ و اءَلْتَمِسُ مِنْهُ الدُّعاَّءَ)) (كه خداوند مرا با او محشور كند، و از او التماس دعا دارم .) و كلمه ((شايد)) را در پرانتز نوشته بودند.
عين دست خطّ مرحوم ابوى را به خدمت آيت الله بهجت نشان دادم . ايشان فرمود: خوب نوشته شايد. ببريد بدهيد به كسى كه يقين داريد با حضرت ديدار دارد. عرض كردم حالا اگر پيش شما بياوريم آيا قبول مى كنيد؟ در جواب سرى تكان دادند كه حاكى از قبول كردن ايشان بود.
اين حكايت چه بسا بر ارتباط ايشان با حضرت ولى عصر - روحى فداه - دلالت دارد.(45)
علاّمه تهرانى نيز در اين باره مى نويسد: ((روزى يكى از اعاظم علما (حضرت آيت الله حاج شيخ محمّد تقى فومنى رشتى دام ظلّه العالى ) در شهر مقدس مشهد به ديدن حقير آمدند، و در ضمن سخن مطلبى ابراز نمودند كه جز اطّلاع بر سرائر و امور غيبيّه مثاليّه براى آن محملى وجود نداشت .
توضيح آنكه : حقير در شهر شوّال 1413 ه‍ .ق . مبتلا به سكته قلبى شدم و چهار شب در بخش سى سى يو، و نُه شب در بخش عمومى بيمارستان قائم مشهد بسترى بودم تا بحمدالله مرخّص كردند و به منزل آمدم و فعلاً كم و بيش به كارهاى علمى دست به كار گرديده ام .
روزى ايشان همراه با يك نفر از طلاّب به ديدن حقير آمدند، و در منزل ما غير از خود حقير و بنده زاده بزرگ : (حاج سيد محمد صادق ) كسى نبود.
قبل از ابتلاى به بيمارى خداوند توفيق داده بود كه : شبها به تهجّد و قيام ليل اشتغال داشته ولى در بيمارى اين توفيق نبود و پس از مراجعت به منزل با وجود بيدارى قهرى ساعات متوالى در شبها گويا به واسطه عدم همّت و نقصان اهتمام اين امر مهمّ مدّتى طبعاً ترك شده بود.
جناب معظّم له كه به ديدن حقير آمدند پس از مدتى احوال پرسى و تعارفات معموله بدون مقدمه فرمودند:
در ((بحارالانوار)) ديده ام كه : از امام روايت است كه :
((قِيامُ اللَّيْلِ يا صَلوةُ اللَّيْلِ))
(فرمودند: من ترديد دارم و درست به خاطر ندارم ) مَطِيَّةُ اللَّيْلِ: (قيام در شبها - يا نماز در شبها - مركب راهوار شب براى حركت و وصول به مقصود است .)(46)
بنده سكوت كردم و فقط گوش مى دادم ، و گويا اين را ارشاد براى خود نگرفتم و تصميمى براى ادامه نماز شب براى من پيدا نشد.
چون باز از اين طرف و آن طرف سخن به ميان آمد، فرمودند: در ((بحارالانوار)) ديده ام كه : ((قِيامُ اللَّيْلِ يا صَلوةُ اللَّيْلِ مَطِيَّةُ اللَّيْلِ)).
و خداوند در قرآن مى فرمايد:
(اِنَّ ناشِئَةَ اللَّيْلِ هِىَ اَشَدُّ وَطْاً وَ اَقْوَمُ قيلاً.)(47)
- تحقيقاً شب زنده دارى گامى استوارتر [براى توافق زبان با قلب ]، و گفتارى محكمتر به وجود مى آورد.
چون حقير مى دانستم كه : بنده زاده اهل تهجّد است ، متوجه شدم كه اين مطالب بدون مقدمه ايشان براى تنبّه و بيدارى حقير است كه حتّى در حال مرض و كسالت هم نبايد از اين امر مهمّ دست بردارم ، و بدان بى اعتنا نباشم .))(48)
آقاى قدس مى گويد: ((يكى از روحانيون مازندران ، كه اينك رئيس ‍ دادگسترى يكى از استانهاى ايران است ، براى حقير نقل كرد: زمانى كه آيت الله كوهستانى مازندرانى به رحمت ايزدى پيوستند، آقازاده آن مرحوم خدمت آيت الله العظمى بهجت مشرف شدند آقا فرموده بودند: ((آقاى شما كه رحلت نمودند در آن عالم غوغا برپا شد.)) حقير پرسيدم يعنى چه ؟ شخص ناقل فرمودند: بيش از اين نمى دانم .
آقاى خسروشاهى نيز در اين رابطه مى گويد: ((از يكى از طلاّب كه در قيد حيات است شنيدم كه مى گفت : بعد از ازدواج ، خانه اى در قم اجاره كردم ، پس از استقرار در منزل ، از نظر مالى دچار تنگدستى عجيبى شديم تا روزى رسيد كه حتى به اين فكر افتاديم كه غذاى شب را چگونه تهيه كنيم . و در شرايطى بوديم كه نمى توانستيم از كسى قرض بگيريم . از خانه بيرون آمدم و براى زيارت به حرم حضرت معصومه عليهاالسّلام مشرّف شدم ، پس از زيارت و هنگام خداحافظى ديدم كسى از پشت سر مقدارى پول به من داد و گفت : اين بايد به شما برسد. برگشتم ديدم آيت الله العظمى بهجت است . در حالى كه اصلاً به ايشان اظهار نيازى نكرده بودم . شبيه اين قضيّه را از يكى ديگر از طلاّب نيز شنيده ام .
از اينجا به ياد مطلبى افتادم كه آيت الله بهجت مى فرمودند: آيا مى شود مولايمان از ما بى خبر باشد يا ما را به حال خودمان وا بگذارد؟ اگر طلاّب به وظايف خود عمل كنند نگران چيزى نباشند، خود مولا مواظب ما هست . اينطور نيست كه ما را از چشم بيندازد.))
حجة الاسلام والمسلمين علم الهدى نيز مى گويد: ((يكى از طلاّب نقل مى كرد كه سالى براى تبليغ مى خواستم گيلان بروم ، مخارج خانواده را فراهم كردم ولى هزينه راه را نداشتم ناچار به زيارت كريمه اهل بيت حضرت معصومه - سلام الله عليها- مشرّف شدم و گلايه و درد دل كردم ما كه دربست در اختيار شما اهل بيت عليهماالسّلام هستيم و مى خواهيم شريعت جدّتان را تبليغ نماييم ولى كرايه راه نداريم ، بالاخره بعد از زيارت قصد كردم به نماز جماعت حضرت آيت الله بهجت بروم . بعد از شركت در نماز ظهر و عصر، هنگامى كه ايشان مى خواستند بروند، ناگهان به طرف من كه در صف دوّم نشسته بودم اشاره نمودند، من خيال كردم با كسى ديگر كار دارد دوباره اشاره كردند و فرمودند: با تو هستم . بلند شدم و به حضورش رسيدم . فرمودند: پشت سر من بيا.
همراه با عدّه اى در ركاب ايشان رفتيم تا به دم در منزل ايشان رسيديم . فرمودند: اينجا بايست تا من برگردم . داخل منزل تشريف بردند و بعد از چند دقيقه كوتاه برگشتند و دويست تومان پول (كه آن زمان خيلى ارزش داشت ) به من دادند. عرض كردم : چه كنم ؟ فرمود: مگر پول نخواستى ؟ جريان يادم آمد. عرض كردم : اين پول زياد است . فرمود: نه ، چند نفر ديگر هم احتياج دارند آنها را هم تاءمين مى كنى . به هر حال خداحافظى كردم و عازم تهران شدم ، در خيابان چراغ گاز كه ماشين هاى گيلان از آنجا حركت مى كردند ديدم چند نفر از رفقا نيز مى خواهند براى تبليغ به گيلان بروند ولى پول ندارند. گفتم : نگران نباشيد پول رسيده است ، اول رفتيم و نهارى صرف كرديم و بعد سوار ماشين شديم و به محض رسيدن به مقصد آن دويست تومان نيز تمام شد.
باز هم او مى گويد: ((شخصى مى گفت : مى خواستم به حجّ مشرف شوم ، به حضور آيت الله العظمى بهجت رسيدم و عرض كردم : خداوند يك بلائى را از ما دور كرد و آن اينكه در مسافرتى ماشين ما به خاطر سرعت زياد يا اشكال ديگر كاملاً وارونه شد ولى بحمدالله هيچ يك از ما آسيبى نديديم .
حضرت آيت الله فرمودند: بيست سال يا بيست و پنج سال پيش ‍ (ترديد از گوينده است ) نيز چنين گرفتارى براى شما پيش آمد ولى شما جان سالم بدر برديد. بعد يادم آمد كه آقا راست مى فرمايند.(49)))
جناب حجة الاسلام والمسلمين حاج آقا شوشترى مى فرمودند: ((شخصى خدمت آيت الله بهجت مى رسد و مى گويد: آقا! من اكثر شبها براى نماز شب خواب مى مانم چه كار كنم ؟ دعايى بفرماييد. آقا هم مى فرمايند: چه ساعت دوست دارى بيدار شوى ؟ مى گويد: ساعت سه نصف شب . آقاى بهجت به ايشان مى فرمايند: برو ان شاءالله بيدار مى شويد.))
حاج آقا شوشترى ادامه مى دهد: ((اينك چندين سال است از آن جريان مى گذرد، و آن شخص به من گفت : از آن تاريخ به بعد هر شب سر همان ساعت بيدار مى شوم ، هر چند يك ساعت قبل خوابيده باشم ، و هيچگاه نماز شبم ترك نشده است . و اين از كرامات آيت الله بهجت است .(50)))
8 - اهتمام ويژه به رعايت شرعيات
مهمترين ويژگى كه در اوّلين نگاه از آيت الله بهجت مشاهده مى شود اهتمام ايشان به رعايت آداب شرعى و سيره اهل بيت عليهم السّلام ى باشد.
آيت الله مصباح در اين باره مى گويد: ((همه علماى اخلاقى شيعه در اينكه راه صحيح تكامل ، راه عبوديّت است و انسان جز با اطاعت دستورات خدا نمى تواند به مقامى برسد، متّفقند. مگر كسانى كه انحرافاتى در فكر و رفتارشان باشد؛ اما بر اهميت دادن به رعايت آداب شرعى و سيره اهل بيت عليهم السّلام همه يكسان نيستند.
حضرت آقاى بهجت (حفظه الله ) هم شخصاً در رعايت آداب شرعى بسيار مقيّد هستند و ريزه كاريهاى خاصّى را در رفتارشان رعايت مى كنند، كه وصف آنها كار دشوارى است .
اينك به عنوان نمونه يك نكته اى را نقل مى كنم شايد اينها در تاريخ بماند و كسانى كه مايل باشند از دستورات شرع پيروى كنند بدانند كه تا كجاها بايد انسان آداب شرعى را رعايت كند.
ملك مختصرى در شمال ، از پدرشان به ايشان به ارث رسيده بود كه محصول برنج داشت و لااقل بخشى از مصرف خانه ايشان از آنجا تاءمين مى شد. ولى وقتى برنج را مى آوردند ايشان مقيّد بودند كه مقدارى از آن (هر چند فرض كنيد چند كيلو را) به همسايگان و دوستان اهداء كنند.
در جريان مبارزات ، مدتى بود كه بنده قم نبودم به مسافرت رفته بودم حتى نزديكان ما هم درست اطّلاع نداشتند كه من كجا هستم . در اين مدت ايشان يك بار كيسه اى برنج و بار ديگر مبلغى پول (كه البته آن زمان هم خيلى زياد نبود) به منزل ما فرستاده بودند، نكته اينجاست كه مبلغ پول را توسّط آقازاده خود على آقا، و خانم خود ايشان به خانه ما فرستاده بودند و آقازاده شان سر كوچه ايستاده بود و خانم ايشان آن را در منزل ما به خانواده ما داده بودند.
وقتى برگشتم و اين جريان را شنيدم مدّتى متحيّر بودم كه اين چه سرّى بود كه خانمشان تشريف بياورند در منزل ما و اين مبلغ را بدهند. بعد از مدتى به اين نتيجه رسيدم كه يكى از آداب شرعى اين است كه اگر زنى شوهرش مسافرت هست مرد نامحرم در خانه اش ‍ نرود و اگر كارى هست به وسيله خانمى انجام بگيرد.
اين قدر ظرافتها و ريزه كاريها در گفتار و رفتار و نشست و برخاست اولياى خدا وجود دارد كه فهميدن آنها خود يك علمى مى خواهد، چه رسد به اينكه انسان بتواند دقيقاً آنها را رعايت كند، و همينهاست كه بنده را در بندگى پيش مى برد و پيش خدا عزيز مى كند و به مقامات بلندش مى رساند.
و نصيحت ايشان به كسانى كه از ايشان دستور مى خواهند، رعايت مسلّمات شرع است ، و افرادى كه نصيحتى مى خواهند ايشان تاءكيد مى كنند مسلمات شرع را درست رعايت بكنيد(51) و آن چيزهايى كه مشكوك و مشتبه است در درجه بعد است .
ايشان يك استدلالى در اين زمينه دارند كه بسيار آموزنده است ، و بنده هم از ايشان ياد گرفته ام و گاهى در سخنرانيها يا جاهاى ديگر مطرح مى كنم ، و آن اين است كه :
خداوند كه مى خواهد بندگان را هدايت كند و به كمال برساند، امورى را كه بيشتر در سعادت انسان مؤ ثّر است بيشتر بيان مى كند، لذا ما نيز اگر بخواهيم بفهميم چه چيزهايى موجب سعادت انسان مى شود، بايد ببينيم خداوند بر چه چيزهايى بيشتر تاءكيد كرده است . هر مطلبى كه در قرآن و روايات و كلمات اهل بيت عليهم السّلام و سيره عملى آنها بيشتر مورد توجّه بوده ، معلوم مى شود در تكامل انسان بيشتر مؤ ثر است . از مهمترين آنها اهتمام به نماز است ، اين همه آياتى كه در قرآن درباره نماز آمده است و اين همه رواياتى كه درباره رعايت وقت نماز، حضور قلب در نماز و آداب نماز است شايد در هيچ بابى از ابواب فقه و دستورات شرع نداشته باشيم .
ايشان گاهى به عنوان طعن و طنز مى گفتند: ماها براى تكامل مان دنبال يك چيزى مى گرديم كه نه خدا گفته نه پيغمبر و نه امامى ...)).
آيت الله شيخ جواد كربلايى نيز در اين باره مى گويد: ((آيت الله العظمى بهجت به بنده با يك آب و تابى مى فرمودند: ((كى بر طبق مسلّمات شرع - مانند: ترك معاصى ، اتيان واجبات و نوافل و قرائت قرآن در جاى خلوت با حضور قلب ، و خلاصه انجام عبادت با شرايط صحّت و شرايط قبول و با محتوا بودن عبادت از حيث اسرار نماز و اسرار ساير عبادات - عمل كرده اى تا نتايج آنها را بيابى ، كه حال از ما دستور العمل براى سير الى الله تعالى مى خواهى ، و گويا منتظرى پيرى از پشت كوه قاف بيايد و تو را راهنمايى كند! آيا اين همه مسلّمات شرع اَطْهَر كافى نيست كه كَما هُوَ حَقُّهُ عمل كنى و به جايى برسى .))
خلاصه بنده از بيان ايشان فهميدم كه سالك بايد كاملاً و از همه جهات مواظب ظواهر شرع مقدّس بوده ، و نسبت به حالات معنوى كتوم باشد مگر از اهلش . و اهل آن اندكند.)) چندى پيش نيز كه بنده در قم درس اخلاق مى گفتم ايشان به من فرمودند: ((آنچه را اهل علم مى فهمند بگو، و ما فوق درك آنها را مگو.))
9 - الگوى رفتارى مجسّم
يكى از ويژگيهاى آيت الله بهجت كه ايشان را از ديگر عالمان ، و بلكه مجتهدان ممتاز مى كند، الگوى رفتارى برگرفته از شيوه معصومين عليهم السّلام است كه گفتار و كردار، اعمّ از نشست و برخاست ، و سخن گفتن و خاموش بودن ، و در نحوه انجام عبادات و راز و نياز با معبود يكتا، و برخوردار با افراد، و ... نمايان است . اين ويژگى به گونه اى است كه حتّى هر انسان غافلى را به خدا متوجّه مى كند.
آيت الله مصباح در اين باره مى گويد: ((بنده از سال 1331 كه به قم آمدم با ايشان آشنا شدم ، منزل ايشان جنب مدرسه حجّتيه بود، و تقريباً هر روز آقا را هم در راه و هم در حرم زيارت مى كردم ، چهره نورانى ايشان براى هر بيننده اى جاذبه داشت ، و كيفيّت نشست و برخاست و حركات و سكنات ايشان جلب توجّه مى كرد و نشان مى داد كه ايشان در يك فضاى معنوى خاصى زندگى مى كند و توجه شان به فوق مطالبى است كه ديگران به آن توجه دارند. تقيّد ايشان به عبادات و سحر خيزى و زيارت حضرت معصومه عليهاالسّلام و برنامه هاى متعددى كه هر روز اجرا مى كردند. همگى اولين چيزهايى بود كه هر بيننده اى را به خود متوجه مى كرد، مخصوصاً كسانى كه دوست داشتند يك الگوى رفتارى براى خودسازى بشناسند و پيروى كنند.
آنچه بر اين عوامل مى افزود توجّهات خاص و نگاه هاى نافذ ايشان بود، گاهى نسبت به بعضى از افراد مثل يك جاذبه اى كه روح طرف را به خود جذب كند، اثر مى گذاشت .
به هر حال ، اين خصوصيات باعث شد كه كنجكاوى ما تحريك بشود و ببينيم ايشان كيست و چه خصوصيّات و چه ويژگيهايى دارد. از دوستان و آشنايان و كسانى كه احتمال مى داديم با ايشان بيشتر ماءنوس باشند، تحقيق كرديم و براى ما روشن شد كه ايشان هم از نظر علمى و هم از نظر معنوى ممتاز هستند. كم كم اجازه گرفتيم گاه گاهى به منزلشان برويم و از نصايحشان استفاده كنيم .))
10 - تلاش براى سير معنوى و تكامل ديگران
حضرت آيت الله حاج شيخ جواد كربلايى براى نگارنده نوشته است : ((سالها قبل از حضرت آيت الله العظمى حاج ابوالقاسم خوئى (ره )، و نيز پيش از ايشان از آيت الله العظمى بهجت مدّ ظله شنيده بودم . كه آقاى خوئى در مبحث "استعمال لفظ در بيش از يك معنى " فرموده بودند كه اين گونه استعمال لفظ مستلزم دو لحاظ آلى و استقلالى در يك استعمال است ، و لذا محال مى باشد.))
ولى آيت الله بهجت در همان سنين جوانى به آيت الله خوئى عرض كرده بودند: ممكن است نفس انسان به مرتبه اى از قّوه برسد كه بتواند بين اين دو لحاظ جمع كند.
در واقع ايشان اين مطلب را بهانه كرده بودند براى انتباه آيت الله خوئى به لزوم تحصيل معارف الهيه و اتّصاف به صفات اولياء الله .
آيت الله خوئى نيز علت عنوان اين مطلب را از ايشان جويا شده بودند. بعد از توضيح آيت اللّه بهجت ، ايشان پرسيده بودند به كى و كجا مراجعه كنم ؟ و آيت الله بهجت ، حضرت آية الحق آقاى سيد على قاضى قدّس سرّه را معرفى كرده بودند.
سپس با وساطت آيت الله بهجت ، جلسه ملاقاتى بين آيت الله قاضى و خوئى در صحن حضرت ابوالفضل عليه السّلام ترتيب مى يابد و يك ساعت و نيم به طول مى انجامد.
آيت الله خوئى بعدها به بنده (كربلايى ) فرمودند: ما تسليم شديم و تحت تاءثير قرار گرفتيم و سخنان ايشان را پذيرفتيم . ايشان برنامه و شرائط ويژه اى ارائه فرمودند؛ كه مى بايست با لباس مخصوص ، ذكر مخصوص و به تعداد مشخصّ تكرار انجام شود، همه شرائط را آماده نمودم و تصميم گرفتم كه ساعت دو بعد از ظهر در جاى مناسب و خلوتى در حرم حضرت على عليه السّلام شروع كنم ، ولى متاءسفانه هنگامى كه تمام شرايط را فراهم كردم و خواستم ذكر را بگويم هر چه فكر كردم آن ذكر به يادم نيامد، ماءيوس شدم و به خود گفتم : ابوالقاسم ! تو را براى اين كار نخواسته اند. آن ذكر اين بود:
((لا إِلهَ إِلاّ هُوَ، وَ عَلَى اللّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ))(52)
- معبودى جز او (خدا) نيست ، پس مؤ منان تنها بايد بر خدا توكّل كنند.
آيت الله العظمى سيد عبدالكريم كشميرى كه از شاگردان عارف بى بديل سيد على آقاى قاضى بود مى گويد: ((روزى در نجف اشرف در حرم اميرالمؤ منين عليه السّلام به علّت خستگى از درس و بحث ، با دوستان گرد هم آمده و مشغول گفتگو بوديم كه آيت الله بهجت وارد شد و منتظر شد تا من از آنها فاصله بگيرم ، چون از آنها كمى فاصله گرفتم نزديك من شد و در گوش من چنين زمزمه كرد:
((ما لِلَّعْبِ خُلِقْنا))(53)
- ما براى بازى و سرگرمى خلق نشده ايم .
اين كلام آتش بر دل من زد و انقلابى درونى در وجود من پديد آورد به گونه اى كه متحيّر و سرگردان شدم و به دنبال حقيقت گشتم ، و پس از آن توفيق راه يابى به محضر پرفيض مرحوم قاضى نصيبم شد.))(54)
آقاى مسعودى نيز در اين باره مى گويد: ((در هر صورت ، ايشان براى عدّه اى امور تربيتى را اجرا مى كردند گاهى به شخصى پيغام مى دادند كه : اين كار را بكن ، يا فلان كار را نكن . يا اين مساءله خوب است كه اين طور باشد.
يك روز به خدمت ايشان رسيدم و عرض كردم : آقا وضع زندگى ما خيلى سخت شده است ، پول نداريم چه كار كنيم ؟ ايشان يك ذكرى به من گفتند كه من آن ذكر را ادامه دادم ، و از آن روز تا به حال هنوز بى پول نشده ايم . ايشان فرمودند: پيش خودت باشد. و من هر روز انجام مى دهم .))
11 - نظم و برنامه ريزى در كارها
يكى از شاگردان آقا مى نويسد: ((حضرت آقا در كارشان دقيق و منظم هستند به عنوان مثال حتى برنامه ريزى كرده اند كه از درِ منزل تا مسجد مشغول فلان ذكر، و بعد از آن ذكر خاصّى را بگويند، تا وقت ايشان ضايع نگردد، و نوافل يوميّه را نيز به همين منوال برنامه ريزى نموده اند.))(55)
يكى از فضلاى قم مى نگارد: روزى نزديك غروب چند دقيقه اى سر كوچه منزل آيت الله بهجت (مدظله ) ايستادم تا همراه ايشان به مسجد بروم ، ولى چون هوا مقدارى تاريك شده بود با خودم گفتم ممكن است ايشان از منزل خارج شده و به مسجد تشريف برده باشند.
لذا به طرف مسجد حركت كردم ولى ديدم هنوز ايشان تشريف نياورده اند. از يكى از دوستان كه همراه من بود خداحافظى كردم و قصدم اين بود كه برگردم و از فرصت استفاده نموده و در فاصله حركت معظّم له تا مسجد پرسشى مطرح كنم .
در فاصله زمانى كه از مسجد مى آمدم سعى كردم پرسشى را در نظر بگيرم چون سؤ ال خاصّى را از پيش در نظر نداشتم .
حقيقت اين بود كه مقصودم از اين مزاحمتها و طرح سؤ الها بيشتر اين بود كه بهانه اى براى سخن گفتن و به حرف آمدن بزرگانى مثل ايشان فراهم كنم ، چرا كه معتقدم نَفَس گرم و مسيحايى اين بندگان خوب خدا در نفوس ما اثر مى كند، و در فرمايشاتشان يك كلمه و يك نكته ظريف مطرح مى شود كه به انسان نهيب مى زند و فرد را از غفلت خارج مى كند.
خلاصه اين سؤ ال را در نظر آوردم : اينكه در قرآن كريم آمده است كه خداوند ((مُبَّدِّلُ السَّيِّئاتِ بِالْحَسَنات )):(تبديل كننده بديها به خوبيها) است به چه معناست ؟ چگونه ممكن است سيّئه به حسنه تبديل شود؟ وقتى ايشان نزديك شدند، سلام كردم و سپس عرض كردم : حاج آقا سؤ الى داشتم اگر اجازه هست مطرح كنم ؟ ايشان بلافاصله دستشان را به حالت نفى تكان دادند و با لحن تندى فرمودند: ((ابداً! هيچ ! نه وقتش ‍ را دارم و نه حالش را! وقت گذشته است نماز دير شده و منتظرند! شما هم متوجه باشيد كه سؤ الاتتان از اين جور سؤ الات نباشد. سپس ‍ نگاهى سرتعظيم به سوى حرم حضرت معصومه عليهاالسّلام فرو آورده و سلامى كرده و داخل مسجد شدند!
حقيقت اين بود كه من حسابى به اصطلاح جا خوردم و در برابر اين برخورد معظّم له واقعاً دست و پايم لرزيد. لذا يكى دو قدم عقب كشيدم و به دنبال ايشان وارد مسجد شدم . در نماز هم حواسم پرت بود و تماماً راجع به اين جريان و علت آن و منظور معظّم له فكر مى كردم . بعد از نماز هم در همين زمينه فكر مى كردم .
در مجموع از اين برخورد فهميدم همانطور كه خداوند قهر و رحمتش هر دو به نفع بندگان است ، به نظر خودم يك احتمال اين بود كه ايشان مى خواستند بفهمانند كه انسان قبل از نماز بايد خود را مهيّاى اقامه آن كند، ذكرى بگويد، توجّهى پيدا كند، و آمادگى روحى و نفسانى براى نماز و سخن گفتن با خدا پيدا كند. خود ايشان نيز در حين آمدن به مسجد مشغول ذكر بودند و بدين وسيله براى نماز مهيّا مى شدند.
احتمال ديگر اين بود كه چون ديدند من از روبروى ايشان مى آيم و به محض ديدن ايشان جلو رفتم سؤ ال را مطرح كردم ، خواستند بفهمانند كه اين كار درستى نيست . البته من از مسجد برگشته بودم و مى خواستم از فرصت استفاده كرده ، و در بين راه از ايشان بهره اى برگيرم .
احتمال سوم اين بود كه ايشان از سؤ ال جور كردن فورى من و آنچه در ضمير من گذشته بود - كه در واقع سؤ ال كردن من چيزى جز بهانه به حرف كشيدن ايشان نبود - خبردار بودند و با اين برخورد از ما فِى الضَّمير من خبر دادند. و البته جاى تعجب ندارد چرا كه خود ايشان به دوستان ما گفته بودند كه در گذشته هر طلبه اى در نجف اشرف كه ((طىّالارض )) نداشت بين طلاب ديگر انگشت نما بود. يعنى اين گونه امور خارق العاده بايستى براى طلبه و علما عادى ، و طبيعى باشد.))(56)
12 - دائم الذكر بودن
حجة الاسلام والمسلمين خسروشاهى مى گويد: ((يكى از خصوصيات بارز آيت الله بهجت دائم الذكر بودن ايشان است .
روزى ايشان هنگام بازگشت پس از اقامه نماز جماعت از مسجد به طرف منزل ، به طلاّبى كه همراه و پشت سر ايشان حركت مى كردند، رو كردند و فرمودند: با من كارى داريد؟ گفتند: نه مى خواهيم همراه حضرتعالى چند قدمى برداريم و همراهى شما نصيب ما بشود. ايشان فرمودند: من از مسجد تا منزل برنامه اى براى ذكر گفتن دارم ، چون فكر مى كنم شما با من كارى داريد ذكر را متوقّف مى كنم ، و وقتى منزل مى رسم مى بينم برنامه ام كامل انجام نشده است و ناراحت مى شوم .))
13 - انديشيدن پيش از سخن گفتن
نيز آقاى خسرو شاهى مى گويد: ((يكى از ويژگيهاى بارز ايشان آن است كه وقتى مى خواهند مطلبى بفرمايند، علاوه بر رعايت مقتضى حال ، اول فكر مى كنند. حتّى در اين زمينه فكر مى كنند كه مطلب را چگونه و در چه قالب و جملاتى بگويند. تا از سويى كوتاه باشد و از جهتى رساتر بوده و بهتر مطلب را برساند.))
14 - كتوم بودن
آقاى مصباح در اين باره مى گويد: ((يكى از ويژگيهاى ايشان اين است كه در اظهار مقامات معنوى كتوم هستند، و بسيار نادر اتّفاق مى افتد كه چيزى بگويند و يا به گونه اى رفتار كنند كه شخص متوجه و مطمئن شود كه ايشان يك امر خارق العاده اى را انجام داد، و يا علم خارق العاده اى دارند؛ ولى افرادى كه ارتباط نزديك با ايشان دارند در طول سالها زندگى و معاشرت با ايشان گاهى به نكته هايى برخورد كرده اند كه نشانه هاى قطعى است براى اينكه ايشان قدرتهايى بيش از آنچه ديگران دارند، در اختيارشان است .))
15 - تربيت غيرمستقيم
در اين باره باز آقاى مصباح مى گويد: ((براى اينكه از نكات اخلاقى ايشان استفاده كنيم معمولاً چند دقيقه اى زودتر در جلسه درس ‍ حاضر مى شديم ، و ايشان معمولاً پيش از درس تشريف مى آوردند و در اتاق محل درس جلوس مى فرمودند و به صورتهاى مختلف و غالباً بلكه هميشه بطور غيرمستقيم نصيحت مى كرد. يعنى همين كه مى نشستند يك حديثى مى خواندند، يا يك داستان تاريخى نقل مى كردند، ولى حديث يا ذكر آن داستان تاريخى با رفتار روز گذشته چنان تناسب داشت كه گويى ايشان دارند حالات ما را بيان مى كنند، و به اين صورت نقصهاى موجود در رفتار ما را با نقل حديث يا ذكر داستان و يا جريان تاريخى به ما گوشزد مى كرد.
و اين مطلبى بود كه ساير دوستان نيز بدان اذعان داشتند و مى گفتند: ايشان يك مطالبى مى گويند كه درست منطبق مى شود بر زندگى ما، و با ذكر آن داستان يا حديث مشكلات ما را در زندگى حل مى كنند و قصور و اشتباهاتمان را به ما گوشزد مى كنند.
به هر حال روش تربيتى ايشان در برخورد با ديگران به طور مستقيم نبود و نمى گفتند كه اين كار را بكنيد يا نكنيد، يا فلان كار بد را انجام داديد بلكه با ذكر حديث ، جريان تاريخى و داستانى طرف را متوجه نقص كارش مى كردند و به او گوشزد مى كردند كه خودش را اصلاح كند.))
بخش پنجم : مرجعيّت و خردمندى و فرزانگى سياسى حضرت آيت الله العظمى بهجت
مرجعيّت
با اينكه ايشان فقيهى شناخته شده اند و بيش از سى سال است كه اشتغال به تدريس خارج فقه و اصول دارند، ولى هماره از پذيرش ‍ مرجعيت سرباز زده اند.
آقاى مصباح درباره علت پذيرش مرجعيّت از سوى ايشان و نيز پيرامون عدم تغيير وضعيت آيت الله بهجت بعد از مرجعيت مى گويد:
((بعد از مرجعيت منزل آيت الله بهجت هيچ تغييرى نكرده است ، ملاقات و پذيرايى از بازديد كنندگان در منزل امكان ندارد لذا در اعياد و ايام سوگوارى ، در مسجد فاطميه از ملاقات كنندگان پذيرايى مى شود. اصولاً قبول مرجعيت ايشان به نظر من يكى از كرامات ايشان است ، يعنى شرايط زندگى ايشان آن هم در سن هشتاد سالگى به هيچ وجه ايجاب نمى كرد كه زير بار چنين مسؤ ليتى برود، و كسانى كه با ايشان آشنايى داشتند هيچ وقت حدس نمى زدند كه امكان داشته باشد آقا يك وقتى حاضر بشوند پرچم مرجعيت را به دوش ‍ بكشند و مسؤ ليتش را قبول بكنند. و بدون شك جز احساس يك وظيفه متعيّن چيزى باعث نشد كه ايشان اين مسؤ ليت را بپذيرند. و بايد گفت كه رفتار ايشان در اين زمان با اين وارستگى و پارسايى ، حجّت را بر ديگران تمام مى كند كه مى شود در عين مرجعيّت با سادگى زندگى كرد، بدون اينكه تغييرى در لباس ، خوراك ، مسكن ، خانه و شرايطِ زندگى پيش بيايد.))
تا اينكه بعد از فوت مرحوم آقاى سيّد احمد خوانسارى (ره ) جلد اوّل و دوّم كتاب ((ذخيرة العباد)) (جامع المسائل كنونى ) را به قلم خود تصحيح و در اختيار خواصّ گذاشتند، و پيش از فوت مرجع عاليقدر حضرت آية الله العظمى اراكى (ره ) اجازه نشر رساله عمليّه خويش را دادند، سرانجام وقتى جامعه مدرسين با انتشار اطّلاعيه اى هفت نفر از آن جمله حضرت آية الله العظمى بهجت را به عنوان مرجع تقليد معرّفى كرد و عدّه اى از علماى ديگر از جمله آيت الله مشكينى و آيت الله جوادى آملى و... مرجعيت ايشان را اعلام كردند، به دنبال درخواستهاى مصرّانه و مكرّر راضى شدند تا رساله عمليّه ايشان در تيراژ وسيع به چاپ برسد، با اين حال از نوشتن نام خويش بر روى جلد كتاب دريغ ورزيدند.
در همين ارتباط يكى از مرتبطين ايشان مى گويد: ايشان پيش از درگذشت آيت الله العظمى اراكى چون مطلع شدند جامعه مدرّسين نظر به معرفى ايشان را دارند پيغام دادند كه راضى نيستم اسمى از بنده برده شود.
و بعد از فوت مرحوم اراكى و پيام جامعه مدرسين و اطلاع از انتشار اسمشان فرمودند: فتاواى بنده را در اختيار كسى قرار ندهيد. از ايشان توضيح خواسته شد فرمودند: صبر كنيد، همه رساله خود را نشر دهند، بعدها اگر كسى ماند و از ديگران تقليد نكرد و فقط خواست از ما تقليد كند آن وقت فتاوى را منتشر كنيد، چندين ماه پس ‍ از اين رخداد رساله ايشان توسّط بعضى از اهل لبنان به چاپ رسيد.
ديدگاههاى سياسى
حجة الاسلام والمسلمين قدس در اين باره براى نگارنده چنين مى نويسد: ((ايشان در باب خراج و مقاسمه مكاسب محرّمه پيش از بحث از اينكه آيا ولايت فقيه جامع الشرايط، ولايت مطلقه است ، يا ولايت او محدود، و به بعضى از ابواب فقه مقيّد مى باشد، چنين بيان كردند (نقل به معنى ):
مى دانيم كه دين اسلام آخرين دين ، و احكام و قوانين اسلام آخرين مقرّراتى است كه از ذات مقدس پروردگار وضع شده است ، و پيغمبرى بعد از خاتم انبياءصلّى اللّه عليه و آله نخواهد آمد، و كتابى آسمانى بعد از قرآن كريم فرستاده نخواهد شد، و بايد اين كتاب تا قيام قيامت كتاب قانون بوده و عترت و اهل بيت پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله مبيّن آن باشند.
و نيز روشن است كه امّت محمّدى صلّى اللّه عليه و آله در زمان حضور حجّت و معصوم حق (هر چند در زندان يا در حال تبعيد باشد) مى توانند وظيفه خود را ولو با مشقّتِ بسيار و تحمّل مشكلات فراوان ، به دست آورند.
ولى سخن درباره زمان غيبت كبراى حجت حق است ، كه در اين موقعيّت نمى توان براى مساءله بيش از سه رويكرد فرض كرد؛ زيرا يا بايد كتاب خدا و احكام و قوانين دين تعطيل شود؛ و يا بايد خود بخود بماند؛ يعنى خودش وسيله ابقاى خود باشد؛ و يا نياز به سرپرست و حاكم و مبيّن دارد كه همان ولىّ امر و مجتهد جامع الشرايط است .
فرض اول عقلاً و نقلاً باطل است ، زيرا دين مبين اسلام ، آيين خاتم است و تا ختم نسل بشر بايد راهنما و آيين امّت باشد.
و فرض دوم نيز باطل است ، زيرا قانون خود بخود اجرا نمى شود و نياز به شخص و يا اشخاص دارد تا آن را حفظ و به اجرا در آورند.
ناچار بايد به فرض سوم قائل باشيم ، و بگوييم : ولىّ امر بايد جامعه مسلمين را با همه شئونات و ابعاد آن نگه دارد.
از سوى ديگر نيز روشن است كه جامعه به تشكيلات فراوان از قبيل ارتش ، آموزش و پرورش ، دادگسترى و... نياز دارد، لذا بايد دست ولى فقيه در همه شئونات مادى و معنوى باز بوده و مبيّن و شارح و راهنما و حلاّل مشكلات باشد.
در نتيجه ، ولىّ فقيه بايد تمام شئونات امام معصوم عليه السّلام به استثناى امامت و آنچه مخصوص امام معصوم است داشته باشد تا بتواند اسلام را در جامعه پياده كند، وگرنه در صورت عدم وجود تشكيلات و تشريفات حكومتى دشمنان نخواهند گذاشت كه حكومت و آيين اسلامى پياده شود.
دليل ديگر اينكه با استدلال خلف مى توان گفت : هيچ جامعه و كشورى با حرج و مرج نمى تواند پايدار باشد، و بايد قانون و حاكم و حكومتى حكمفرما باشد، و روشن است كه اگر در جامعه اسلامى حكومت كفر و طاغوت حكمفرما باشد، دين مبين اسلام باقى نمى ماند، و اين خُلف فرض نخست است كه گفتيم به دليل عقلى و نقلى ، دين مبين اسلام بايد تا قيام قيامت پايدار باشد، كه :
(وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الاِْسْلامِ ديناً، فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ ...)(57)
- و هر كس دين ديگرى غير از اسلام را بجويد، هرگز از او پذيرفته نمى گردد...
و پس از اين مقدّمه ، پيرامون محدوده اختيارات ولىّ فقيه به بحث مى پرداختند.))
خردمندى و فرزانگى سياسى
در اين باره نخست به اظهار نظر دو تن از شاگردان برجسته ايشان اشاره مى كنيم :
آيت اللّه مصباح مى گويد: ((خداى متعال به ايشان يك ويژگيهاى شخصى و استعدادهاى ذاتى عطا فرموده كه جنبه كسبى ندارد و خدادادى است .ايشان از فطانت و كياست خاصى برخوردار هستند كه هم در مسائل فردى و هم در مسائل اجتماعى و سياسى يك روشن بينى هاى خاصّى دارند، يك تيزبينيهاى مخصوصى دارند كه آدم تعجب مى كند كه يك كسى كه در ژرفاى مسائل علمى و عبادى هست چگونه به اين نكته هاى دقيق توجّه داشته و آن را درك مى كند. شايد كسانى كه دورا دور، ايشان را فقط در حال عبادت و نماز يا درس ‍ ديده باشند فكر مى كنند آقاى بهجت به مسائل سياسى و اجتماعى توجهى ندارد. بنده عرض مى كنم كه : بزرگترين مشوّق لااقل خود بنده در پرداختن به مسائل سياسى و اجتماعى ، ايشان بود و به صورتهاى مختلف دوستان و كسانى كه در درس شركت مى كردند سفارش ‍ مى كردند كه به اينگونه مسائل اهميت بدهند، و اشاره مى كردند اگر كسانى كه تقيّد به مسائل معنوى و علمى دارند به اين كارها نپردازند، روزگارى مى آيد كه جوّ سياست و اجتماع به دست نااهلان مى افتد و آنان جامعه اسلامى را از مسير خود منحرف مى كنند.
ايشان با اينكه به ما تاءكيد مى كردند مثلاً درس فقه را بنويسيد دقت كنيد، يا توصيه هاى اخلاقى مى كردند، در عين حال اهتمام داشتند كه ما دور از مسائل سياسى و اجتماعى نباشيم و به ما توصيه مى كردند كه فعاليّتهايى را به خصوص در بُعد فرهنگى انجام بدهيم ، و حتّى گاهى يك پيغام هاى خاصى براى حضرت امام رحمه اللّه در ارتباط با همين مسائل سياسى مى دادند كه يك مورد از اين پيامها را بنده با يكى ديگر از دوستان واسطه در رساندن به حضرت امام بوديم .))
آيت الله مسعودى نيز درباره ديدگاههاى سياسى كه ايشان در درس خود مطرح مى كردند، مى گويد: ((همواره آقا مى فرمودند: از صدر اسلام تاكنون اسلام را از بين بردند. و برخى از اوقات نيز با تعريض به شاه مى فرمودند: كه اينها خراب كردند، دين را دارند از بين مى برند. همچنين يادم مى آيد در سال 41 و 42 كه امام خمينى قدّس سرّه مبارزاتش را شروع كرده بود شخصى به ايشان گفت : آقا! شما احتمال نمى دهيد كه آقاى خمينى خيلى تند مى رود؟ آقا در جواب فرمودند: شما احتمال نمى دهيد كه ايشان خيلى كند دارد مى رود؟!
به نظر مى رسد مقصود از ((كند حركت كردن )) با اينكه امام عليه شاه سخنرانى مى كرد اين بود كه بايد اعلام جهاد بدهد.
حجة الاسلام والمسلمين فقهى نيز در اين باره مى گويد: ((زمانى كه امام خمينى قدّس سرّه را به تركيه تبعيد كرده بودند يك روز در درس آقاى بهجت فرمودند: آيا كسانى نيستند بروند بعضى از اين سران مملكت را بكشند.))
بدينسان ، بااينكه گروه هاى بسيار با گرايش هاى متفاوت سياسى گاه به محضر ايشان مى رسيدند و احياناً مخالفت خويش را با برخى از مسائل سياسى اظهار مى كردند، ولى ايشان هيچ گاه تحت تاءثير سخن آنان قرار نگرفته و پيوسته با حفظ استقلال خويش به راه راست ادامه دادند و هرگز از بد انديشان و مخالفان حمايت نكردند.
بلكه بنا به گفته يكى از علماى برجسته نظام مقدّس جمهورى اسلامى كه افتخار شاگردى ايشان را داشته اند: ((بعضى از فضلاى برجسته حوزه ، در اثر تشويق و تاءكيد ايشان به فعاليت هاى سياسى و مبارزه با رژيم منحوس پهلوى پرداختند.))
آرى ، اظهار نظر پيرامون مسائل سياسى در درس ، دادن پيام به امام خمينى قدّس سرّه و پذيرايى و كشيدن دست نوازش بر نيروهاى انقلابى در طول انقلاب و دفاع مقدّس ، و بالاخره حضور امام خمينى قدّس سرّه و مقام معظم رهبرى و مسئولين نظام مقدّس جمهورى اسلامى در بيت ايشان ، و ارتباط مستمرّ آنان با اين فقيه ژرف انديش ، همگى نشان دهنده دخالت ايشان در مسائل سياسى است .
صدور بيانيّه هاى ايشان بعد از مرجعيّت در ايّام انتخابات را نيز در همين راستا بايد ارزيابى كرد. ايشان در اين اعلاميّه ها شرايط انتخاب كنندگان و انتخاب شوندگان براى رياست جمهورى و مجلس ‍ شوراى اسلامى و مجلس خبرگان رهبرى را با دقّت بيان كرده اند، كه در اينجا براى استفاده بيشتر خوانندگان محترم متن دو بيانيّه ايشان را بعينه يادآور مى شويم :
پيام اوّل
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله ربّ العالمين ، و الصّلاة على سيّد الانبياء و آله السّادة الاوصياء الطاهرين .
و بعد، چنانكه مكرّراً از شركت در انتخابات سؤ ال شده ، در جواب آنها آنچه اظهار شده است بيان مى شود:
اينجانب جهات سلبيه و اثباتيه را متعرض مى شوم ، كسانى كه بنا دارند در راءى دادن و يا انتخاب شدن شركت نمايند، بايد متذكّر باشند كه كسانى حقّ انتخاب شدن و امينِ مردم با ايمان در مورد دين و دنيا بودن را دارند، كه از رجالِ با عقلِ كاملِ كافى و با ايمان باشند.
و از آنهايى باشند كه در اظهارات و تروك ، (لا يَخافُونَ لَوْمَةَ لائِمٍ)(58) باشند.
و از رشوه ها و تخويفات و نحو آنها دور باشند.
نظر نكنند كه تا به حال چه بوده بلكه نظر نمايند كه از حال چه بايد بشود و چه بايد نشود.
و بايد پرهيزكار و خدا ترس باشند، اراده خداى تعالى را بر همه چيز ترجيح بدهند.
اگر فاقد بعض صفات باشند اهل ائتمان نيستند، و راءى دادن براى فاقدها بى اثر است بلكه جائز هم نيست ، مشكوك هم متروك است .
تفحّص هم بايد كامل باشد و بدون مداخله دوستى و دشمنى در امور نفسانيه باشد.
در حالِ راءى دادن و گرفتن خداى عظيم را ناظر به تمام خصوصيات همه بدانند.
كسانى هم كه واجِد خصوصيات مذكوره باشند - كه جائز باشد راءى دادن و گرفتندرباره آنها - واجب مى شود با توانايى ، اگر بدانند يااحتمال بدهند كه فاقد بعض آنها خواهند راءى گرفت [ راءى خواهند آورد].
ملاحظه نماييد دُوَل كفر را -[كه ] چگونه انتخاب مى نمايند و انتخاب مى شوند و چه كسانى انتخاب مى شوند و از چه راه هايى انتخاب مى شوند و چه آرائى در مجلسهاى خودشان اظهار مى كنند و دولتهاى آنها چه عمليّاتى بر طبق قانون مملكت و بر خلاف قانون عقل و دين - حتى اديان منسوخه آنها - انجام مى دهند كه فساد و افساد آنها بر همه عقلاى دنيا آشكار است ، -[و] مخالفت نماييد با چگونگى كارهاى آنها [و] وسائل و اسباب و مسبّبات آنها كه مطابقت با هيچ دين اصل دار و هيچ قانون عقل پسند ندارند.
عَصَمَكُمُ اللّهُ وَ إِيّانا مِنَ الزَّلاّتِ كُلِّهِا، بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرِينَ، صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعينَ(59)
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
العبد محمد تقى البهجة
پيام دوّم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدللّه ربّ العالمين ، و الصّلاة على سيّد الا نبياء محمّد و آله ، سادة الا وصياء المطهّرين .
در جوابِ سؤ الِ مكرّرِ مربوط به انتخابات ، [و] با اشاره به آنچه در سال گذشته تذكّر داده شده بود [كه ] از [آن جمله ] بياناتى [بود] كه اختصاص به زمانى و مكانى ندارد و در آنها تعيين توصيفى - كه اتمّ و اعمّ و احسن و اكمل و ادوم از تعيين اسمى است - شده بود، [گفته مى شود:]

از ((حذيفه )) رضوان الله عليه مروىّ است كه فرمود: ((كانُوا يَسْاءَلُون رَسُولَ اللّهِ عَنِ الْخَيْرِ، وَ كُنْتُ اءَسْاءَلُهُ عَنِ الشَّرِّ))؛(60) بايد بدانيم ((شرّ)) چيست و ((اهل شرّ)) كيست تا فرار از آن نماييم ، و ((خير)) چيست و ((اهل خير)) كيست تا به سوى آن فرار نماييم .
بايد اهل انتخاب ، در پياده كردن كبريات در صغريات ، و كليات در جزئيات روشن و بااحتياط باشند.
و رضاى خداى بزرگ را مقدّم بر رضاى غير نمايند.
و فحص از عقلاء متديّنين كه اصلح باشند نمايند.
و در روشنى توقفّ ننمايند، و در تاريكى حركت نمايند.
و از رشوه دادن و گرفتن (شيوه دُول كفر) دور باشند.
با متديّنينِ از عقلاء - كه محيط به مسائل شرعيّه و با ايمان اعتقادى و عملى ، و پرهيزكار، و با تدبير و شجاعت و اعتدال فكرى و مسلكى - باشند، و با غير آنها سر و كار نداشته باشند.
و مسلمانها را گرفتار نكنند و كارى نكنند كه در پشيمانى از آن ، تداركى نيست .
از وطن فروشى و وطن فروشان كه غايتِ محبّتِ دُول كفر است ، دور باشيد؛ عواقب وطن فروشان به دول كفر را، ملاحظه بنمائيد؛ ديديم و مى بينيم كه به مُحَلِّلهاى خودشان وفا نمى كنند، مگر تا زمانى كه چاره ندارند، و پس از آن جز پشيمانى و عاقبتِ سوء براى تابعين آنها نمى ماند.
بايد بدانيم كه هيچ نقصى در ممالك اسلاميّه نيست كه منسوب به دول كفر نباشد؛ و آنچه منسوب به آنها است نقص در اسلام و ايمان است ، يا منتهى به آن است .
غير از معصومين عليهم السّلام كسى نمى تواند بگويد: ((همه چيز را مى دانم ، يا مى بينم ))؛ و نمى تواند كسى بگويد: ((هيچ چيز را نمى دانم و همه جا تاريكم ))، بلكه هر عامل عادى ، چيزهايى را مى داند و بايد حركت كند و توقّف ننمايد، بلكه بايد از معلومات خود، مجهولات را استخراج نمايد تا آنجا كه بتواند؛ و چيزهايى را نمى داند و بايد احتياط و توقّف و تفحّص نمايد تا به ندامتِ غيرِ مُسْتَدْرَك مبتلا نشود.
و اين مطالب براى جواب سؤ الها [ذكر شد] با اشتمال بر بياناتى كه اتمام حجّت و تاءكيد آن است ، تا آنكه على العمياء، يا به مسامحه خود و ديگران از مؤ منين را در گمراهى ننمايند.
كسانى كه متحيّر و مردّدند، به آنها دستور داده شده و مى شود [كه ]: ملاحظه كنيد كداميك از دو حزب با ولايت على عليه السّلام موافق يا موافق تر است ،
و كدام اعتقاد او عملاً انتظار مهدى عليه السّلام را دارد يا متاءكّدتر است ،
كدام تغييرى در امور دينّيه داده يا نمى دهد،
كدام معتدل در فكر يا متلوّن است در اعتقاد يا عمل ،
كدام ملكه تقوى و صدق و ائتمان دارد، يا قوى تر است ،
كدام ، در صفات ، شبيه به كفر يا نفاق و كدام دورتر است ،
و بالجمله كدام به خداى متعال و خاتم الا نبياء و خاتم الاوصياء - صلوات الله عليهم و عجَّل فرجَهم - نزديك تر است .
از خداوند عظيم ، موفقّيت همه مؤ منين را بر مرضيّات او، و تجنّب از مبغوضات او را در همه جا و در هر حال ، مى خواهيم .
والسّلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته
الا حقر محمّد تقى البهجة
بخش ششم : آيت الله العظمى بهجت در گفتار ديگران
از ديدگاه امام خمينى قدّس سرّه
امام قدّس سرّه عنايت خاصى به آيت الله بهجت داشتند، نقل چند جريان در اين ارتباط، مدّعاى ما را اثبات مى كند:
آيت الله مسعودى مى گويد: ((من در ضمن چهار پنج سالى كه خدمت امام بودم يادم هست كه دو سه مرتبه امام فرمود: فلانى ، فردا صبح مى خواهيم برويم منزل آقاى بهجت . و فرداى آن روز بلند مى شديم و مى آمديم منزل ايشان ، همين منزلى كه اكنون در آن ساكن هستند، و در اولين اتاق ورودى با همين فرشهايى كه الان موجود است يكى دو دقيقه مى نشستيم ، سپس امام اشاره مى كردند و من بيرون مى رفتم و ايشان حدود نيم ساعت با آقاى بهجت به گفتگو مى پرداختند بعد امام بيرون مى آمدند و مى رفتيم . اما اينكه درباره چه مسائلى گفتگو مى كردند، نمى دانم خودشان مى دانستند و خدا.
همچنين دو سه مرتبه در همان بحبوحه نهضت 41 يا 42 آقاى بهجت به من فرمودند كه شما به آقاى خمينى بگوييد فردا صبح ساعت فلان دو راءس گوسفند قربانى كند و من مى آمدم به امام اطّلاع مى دادم ، ايشان هم بلافاصله به من مى گفت شما به قصّاب (آقاى فرجى كه اكنون نيز در قيد حيات هست ) بگوييد دو راءس گوسفند از طرف ما قربانى كند بعد پولشان را مى دهيم .
بار ديگر نيز آقاى بهجت به من پيغام داد كه به امام بگويم : سه راءس گوسفند قربانى كند، آقا هم بلافاصله دستور داد سه راءس قربانى كنند.
اينها همه مسائلى بود كه بين امام و آيت الله بهجت بود و ما فقط ظواهرش را مى ديديم و از باطنش اطلاع نداشتيم .
نيز هنگامى كه امام در جماران ساكن بودند آقاى بهجت به من فرمودند: يك نامه كوچكى دارم شما اين را به آقا برسانيد، من نامه را گرفتم توى پاكت گذاشتم و بردم در جماران خدمت امام دادم .
در هر صورت رابطه اين دو بزرگوار خيلى تنگاتنگ بود، چندين بار نيز حضرت امام با آقاى شيخ حسن صانعى منزل آقاى بهجت رفتند؛ زيرا هنگامى كه امام قم بودند من و آقاى شيخ حسن صانعى هميشه در خدمت امام بوديم .
آيت الله بهجت هم به امام عنايت خاصى داشتند.
يكى از شاگردان امام قدّس سرّه در خاطره اى مى گويد: ((پس از آزادى حضرت امام قدّس سرّه از زندان و ورود ايشان به قم در سال 1341 ه‍ .ش . مردم در تمام محلّه هاى قم جشن گرفتند و منزل امام هر روز آكنده از جمعيّت بود، در آن زمان حضرت آيت اللّه العظمى بهجت نيز از كسانى بود كه هر روز به منزل امام تشريف مى آوردند و مدّتى بر در يكى از حجرات بيت ايشان مى ايستادند وقتى به ايشان پيشنهاد شد كه شايسته نيست بيرون اتاق بايستيد، لااقل در داخل اطاق بنشينيد. ايشان در جواب فرمود: من بر خود واجب مى دانم كه جهت تعظيم اين شخصيت ارزنده به اينجا آمده و دقايقى بايستم و سپس باز گردم .))(61)
آيت الله مصباح نيز در اين باره مى گويد: ((مرحوم آقا مصطفى (رضوان الله عليه ) از پدرشان مرحوم امام (اعلى الله مقامه ) نقل مى كرد: آقا معتقدند جناب آقاى بهجت داراى مقامات معنوى بسيار ممتازى هستند.
از جمله مطالبى كه از پدرشان درباره آقاى بهجت نقل مى كردند اين بود كه : ايشان داراى موت اختيارى هستند، يعنى قدرت اين را دارند كه هر وقت بخواهند روح خويش را از بدن به اصطلاح خلع كنند و بعد مراجعت كنند. اين يكى از مقامات بلندى است كه بزرگان در مسير سير وسلوك عرفانى ممكن است به آن برسند، و همينطور مقامات معنوى ديگرى در معارف توحيدى كه زبان بنده ياراى بحث درباره اين زمينه ها را ندارد.))
هم او در جاى ديگر مى گويد: ((مرحوم حاج آقا مصطفى از قول امام نقل مى كردند: وقتى امام (كه ارتباط نزديكى با مرحوم آقاى بروجردى داشتند) ديده بودند كه زندگى آقاى بهجت خيلى ساده است ، براى كمك به زندگى ايشان يك وجهى از مرحوم آقاى بروجردى گرفته بودند، وقتى آورده بودند براى آقاى بهجت ايشان قبول نكرده بودند و امام هم مصلحت نمى ديدند آن وجه را برگردانند، به هر حال با يك چاره انديشى حضرت امام فرموده بودند (اين طور كه نقل كردند): من از مال خودم به شما مى بخشم ، و شما اجازه بدهيد من اين را ديگر برنگردانم . تا اينكه به اين صورت ايشان به عنوان هبه از ملك شخصى حضرت امام قبول كردند.))
باز آيت الله مصباح يزدى در مورد عنايت ويژه حضرت امام به ايشان مى گويند: ((در يكى از شرفيابى هاى خبرگان رهبرى به خدمت حضرت امام راحل رحمه اللّه ، از ايشان رهنمودى براى مسائل اخلاقى خواسته شد، حضرت امام خبرگان را به حضرت آيت الله العظمى بهجت حواله دادند. و در جواب اظهار خبرگان كه ايشان كسى را نمى پذيرد، فرموند: آنقدر اصرار كنيد تا بپذيرد))
از ديدگاه ديگر علما
1 - علامه طباطبايى :
((ايشان (آيت الله بهجت ) عبد صالح است .(62)
2 - آيت الله بهاءالدينى رحمه اللّه :
((الان ثروتمندترين مرد جهان (از جهت معنوى ) آقاى بهجت است .))(63)
3 - آيت الله فكور رحمه اللّه :
آيت الله محمد حسن احمدى مى گويد: آيت الله فكور خيلى نسبت به آقاى بهجت عنايت داشتند و مى فرمودند: ((آقاى بهجت از جمله افرادى هستند كه مخصوصاً در صراط معنويّت فوق العاده هستند.))(64)
4 - آيت الله حاج سيد عبدالكريم كشميرى :
از محضر ايشان سؤ ال شد: اكنون چه كسى را به عنوان استاد كامل معرّفى مى كنيد؟
فرمودند: ((آقاى بهجت ، آقاى بهجت .))(65)
5 - آيت اللّه سيد احمد فهرى :
از ايشان نيز پرسيده شد: اكنون چه كسى را به عنوان استاد كامل معرّفى مى كنيد؟
فرمودند: ((آقاى بهجت ، آقاى بهجت .))(66)
6 - آيت الله شيخ عباس قوچانى
آقاى مصباح مى گويد:
((از جمله كسانى كه درباره حضرت آقاى بهجت اعتقاد به كمالات فوق العاده داشت آقا شيخ عباس قوچانى ، جانشين مرحوم آقاى قاضى در مسائل اخلاقى و عرفانى بودند كه در نجف متوطّن بود (و فرزندش نماينده ولى فقيه در ستاد مشترك است ).
ايشان مى فرمود: وقتى كه آقاى بهجت خيلى جوان بودند و هنوز سنّشان به بيست سال نرسيده بود (تعبيرشان اين بود كه هنوز محاسنشان درست در نيامده بود) به مقاماتى رسيده بودند كه ما به واسطه ارتباط نزديك و رفاقت صميمانه اى كه داشتيم اطّلاع پيدا كرديم ، و ايشان از من عهد شرعى گرفتند تا زنده هستم آنها را جايى نقل نكنم . و به نظرم همين موت اختيارى را مطرح مى كردند.
كسى كه در آن سنّ به اين مقامات رسيده باشد بايد حدس زد كه در سن هشتاد سالگى و بعد از يك عمر طولانى سير و سلوك و استقامت در راه بندگى خدا و انجام وظايف ، به چه پايه اى از قرب خدا رسيده باشد. و همين باعث مى شود كه هر مؤ من پاك سرشتى كه ايشان را مى ببيند مجذوب شود، مخصوصاً آن حالات عبادى ايشان را، و اگر كسى مؤ فقّ بشود در نمازهاى ايشان شركت كند، مايه بركات بسيار زيادى است .))
7 - آيت الله مشكينى :
((ايشان (آيت الله العظمى بهجت ) از جهت علمى هم در فقه و هم در اصول ، در يك مرتبه خيلى بالايى در ميان فقهاى شيعه قرار دارند، و از جهت تقوا و كمالات و عظمت روحى در مرحله اى بالاتر از آن مى باشند، و استادانى كه ايشان از آنها استفاده كرده اند نيز در مقام خيلى بالايى قرار دارند كه ما بايد مانند ستاره ها به آنها بنگريم ؛ لذا سزاوار است كه در اطراف وجود ايشان كتابها نوشته شود.))(67)
8 - آيت الله علاّمه محمد تقى جعفرى :
((اينكه در روايات آمده است كه ((هركس عالمى را در چهل روز زيارت نكند، ماتَ قَلْبُهُ:(قلبش مى ميرد.) و همچنين ((زِيارَةُ الْعُلَماَّءِ أَحَبُّ إِلَى اللّهِ تَعالى مِنْ سَبْعينَ طَوافاً حَوْلَ الْبَيْتِ))(68): (زيارت علماء در نزد خدا محبوبتر از هفتاد بار طواف نمودن در گرد خانه [خدا] مى باشد.) مصداق بارز ((علما)) آيت الله بهجت هستند. صرف ديدن و ملاقات كردن ايشان خود سر تا پا موعظه است . من هر وقت ايشان را مى بينم تا چند روز اثر اين ملاقات در من باقى است ، و در واقع هشدار دهنده براى ما مى باشد.))(69)
9 - آيت الله بُدلا:
((وضع مقامات آقاى بهجت از همان زمانى كه درس آيت الله بروجردى مى رفتيم روشن بود، و معلوم بود كه ايشان لياقت چنين مقاماتى را دارند.))(70)
10 - آيت اللّه مصباح :
((آيت الله بهجت جامع دقّتهاى مرحوم آقا ميرزا محمد تقى شيرازى از طريق شاگردان برجسته شان آقا شيخ محمد كاظم ، و همينطور نو آوريهاى مرحوم آقاى نائينى و مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهانى ، و تربيتهاى معنوى مرحوم آقاى قاضى مى باشند. اين استادان يك شخصيت جامع الاطرافى به وجود آورده اند كه نعمت بسيار بزرگى در عصر ما به حساب مى آيد، و جا دارد كه از لحظه لحظه عمر ايشان استفاده برده شود. البته كسانى كه لياقتش را داشته و قدر شناس باشند.
همينطور خداى متعال به ايشان ويژگيهاى شخصى و استعدادهاى ذاتى عطا فرموده كه جنبه كسبى ندارد و خدادادى است ، با اين وصف ايشان مقامات معنوى خود را كتمان مى كنند و كسانى كه اطّلاعى داشته باشند اجازه گفتن ندارند.))
و نيز آقاى مصباح مى فرمايد: ((آيت الله بهجت هم در مسائل علمى فوق العاده دقيق هستند و بدان اهتمام دارند و واقعاً درس را يك وظيفه واجب جدّى مى دانند و تحقيق در مسائل فقهى را بسيار اهميت مى دهند، و هم در مسائل عبادتى و معنوى اهتمام كافى دارند و آنها را يك بال ديگرى براى پرواز انسان تلقّى مى كنند كه هيچ كدام بدون ديگرى كارساز نيست .))
11 - آيت الله طاهرى شمس :
((آيت الله العظمى بهجت به يك افقى رسيده كه وقتى به احكام و دستورات اسلام نگاه مى كنند، فتوايى را مى دهند كه مورد رضا و توجّه خدا هست و خلاف در آن نيست .))(71)
12 - آيت الله شيخ جواد كربلايى :
((در اين چند سال كه در تهران و قم هستم از بعضى اشخاص ‍ درباره آيت الله العظمى بهجت مطالبى شنيدم كه حاكى از اين است كه ايشان واجد الطاف خاصّه الهى هستند، هنيئاً لَهُ ثُمَّ هَنيئاً لَهُ:(گواريش باد، و گواريش باد!) بنده زبان حالم به ايشان اين است :هر چند بُردى آبم ، رو از درت نتابم
جور از حبيب خوشتر، كز مدّعى رعايت
اى آفتاب خوبان ! مى سوزد اندرونم
يك ساعتم بگنجان در سايه عنايت

و نيز عرضه مى دارم :اگر شراب خورى ، جرعه اى فشان بر خاك
به مذهب همه ، كفرِ طريقت است امساك ))

13 - آيت الله آذرى قمى :
((حضرت آيت الله العظمى بهجت شاگرد آيت الله العظمى نائينى و آيت الله العظمى محقّق اصفهانى هستند، سوابق درخشانش در تحصيل و تدريس غير قابل انكار است ، به طورى كه بعضى از فضلاى با سابقه حوزه علميه قم 15 سال از محضر درس ايشان استفاده شايانى كرده اند. و اكنون خود آنان از مجتهدين به نام هستند.
علاوه بر علم ، در عمل و تقوا و ورع نيز ايشان در شهر قم زبانزد خاص و عام است ، و به قول بعضى از دوستان ايشان را نمى شود گفت آدم با تقوايى است ، بلكه عين تقوا و مجسّمه تقواست . و تقوا و عدالت يكى از بهترين صفات مرجع تقليد است كه در ايشان يافت مى شود.(72)))
14 - آيت الله مسعودى خمينى :
((امثال آقاى بهجت هميشه در هر دوران كم بوده اند، بايد از ايشان استفاده كرد. و بخصوص از نظر اخلاقى و معنوى سطح بالايى دارد، همه و بويژه جوانان و كسانى كه دنبال اخلاقيات مى باشند خدمت ايشان بروند و درس اخلاق بگيرند، حتى چهره اخلاقى و معنوى آقا خيلى كارساز است .))
15 - حجة الاسلام والمسلمين فقهى :
اگر شجره طيّبه انسانيت غير از چهارده معصوم ميوه سالم داده باشد كه حتماً داده است يكى از آن ميوه هاى سالم وجود مقدس آيت العظمى بهجت است .
16 - يكى از فضلاى نجف :
((ايشان [آيت الله بهجت ] در جوانى دانشمند، مجتهد مسلّم و مورد وثوق و اعتماد خواصّ بود. تا حدّى كه در سفر به كربلاى معلّى ، آقايان علما بالاتفاق به ايشان اقتدا مى كردند.))(73)
17 - مؤ لف كتاب گنجينه دانشمندان :
((آيت الله آقاى حاج شيخ محمّد تقى بهجت غروى فومنى از آيات و مدرّسين بزرگ و دانشمندانِ به نام حوزه علميه قم و از مفاخر گيلان و شهرستان فومن مى باشند، و حقاً عالمى برجسته و دانشمندى شايسته و مهذّب و بارع و متّقى و پارسا و مُعْرِض از تظاهرات و اجتماعات و دائم الذكر و مورد توجّه افاضل مدرّسين و دانشمندان حوزه علميه قم مى باشند.))(74)
18 - آيت الله محمد حسين احمدى فقيه يزدى :
((روز قيامت كه روز احتجاج است براى ما يقينى است كه آيت الله العظمى بهجت جزء حجّتهاى الهى هستند، و اگر ما واقعاً نتوانيم از محضرشان درست استفاده كنيم و درست تربيت بشويم محكوم مى شويم و نمى توانيم جواب صحيح الهى را بدهيم .))
19 - حجة الاسلام والمسلمين امجد:
((ايشان از مفاخر عصر ما هستند، كسانى كه كم و بيش با ايشان آشنايى دارند مى دانند كه در يك اوج بالايى از علم و معنويّت قرار دارند ... بنده معتقدم آقاى بهجت در علم و معنويّت نظير ندارد. به تعبير ديگر: ايشان فرشته روى زمين هستند، بايد از بركات وجود ايشان استفاده كرد.))
20 - استاد خسرو شاهى :
((شناختن آيت الله العظمى بهجت و كمالات ايشان جز به تهذيب نفس و توسعه وجودى ممكن نيست ، و هر كسى با توجه به سعه وجودى خودش مى تواند درك كند، بنابراين براى شناخت كمالات ايشان بايد تهذيب نفس كرد و وجود خود را توسعه داد تا از كمالات آقا بهره بيشترى برد.))
21 - استاد هادى :
((آيت الله بهجت تجلّىِ يك عمر سير و سلوك و جهاد و تلاش در راه خدا و براى رسيدن به حقيقت است . و به عبارت كوتاهتر: ايشان تنديس يك عمر مجاهدت مى باشند.
بخش هفتم : سرچشمه حكمت رهنمودهايى از محضر حضرت آيت الله العظمى بهجت
در اين بخش از كتاب به كلمات قصار و پرحكمت و پاسخهاى كوتاه و پرمحتوايى كه حضرت آيت الله العظمى بهجت پيرامون مسائل گونه گونى كه توسّط علاقمندان مطرح شده است ، اشاره مى كنيم :
1 - علاج ريا و ارزش دانش
يكى از فضلاى حوزه علميّه قم چنين مى نگارد:
از محضر ايشان سؤ ال شد: گاهى انسان تصميم مى گيرد كار خيرى را براى خدا انجام دهد و اخلاص كامل را رعايت نمايد، اما وسوسه هاى شيطانى ديگر همچون شهرت طلبى ، ريا كارى در نزد مردم ، خوشنام شدن ، و... در ذهن انسان خطور مى كند آيا اين خطورات هم ريا محسوب مى شود و عمل را بى ارزش مى كند؟
در پاسخ فرمودند: ريا در عبادات است و عبادتى كه ريا دارد حرام است و بعضى گفته اند: ريا در عبادات مبطل هم هست ، در غير عبادات ريا اشكال ندارد.
ولى خود ريا مى تواند راه چاره و علاج ريا باشد. به اين صورت كه با تاءمّلات صحيح ريا را بالا ببرد! مثلاً گاهى انسان مى خواهد پيش ‍ رئيس شهربانى احترامى پيدا كند و توجّه او را به خودش جلب كند، پيش پاسبانى مى رود و سعى مى كند نظر او را جلب كند وسپس او را بين خود و رئيس شهربانى واسطه قرار دهد. در اينجا انسان خوب است با خود بگويد: اين پاسبان كه تنها واسطه است و اگر هم كاغذى بنويسد و وساطتى كند باز دست آخر خود رئيس شهربانى بايد پاى ورقه را امضا كند. پس خوب است مستقيماً نظر خود رئيس شهربانى را جلب كنم كه مقام بالاترى است و اصلاً كار خوب و عمل نيك را مثلاً به خود رئيس شهربانى نشان دهم . يعنى براى مقام بالاتر ريا كنم !
همچنين اگر انسان عاقل باشد و توجه پيدا كند كه مقامى بالاتر از رئيس شهربانى (مثل وزير، نخست وزير و رئيس جمهور) وجود دارد، مى گويد: خوب است كار خير و عمل نيك خود را به وزير يا به نخست وزير و بالاخره به مقام بالاتر نشان دهم ! يعنى هميشه انسان بايد ريا را براى مرتبه اقوى انجام دهد. اگر چنين باشد، در واقع مى توان گفت ريا علاج ريا مى شود.
بنابراين ، اگر در عبادات نيز نسبت به اقوى و بالاترين موجود يعنى خداوندريا كنيم اشكال ندارد و علاج ريا مى شود.
در زمينه ريا در روايت آمده است : ((كسانى كه در هنگام نماز به اين سو و آن سو نگاه مى كنند تا مردم آنها را تماشا كنند، به صورت حمار محشور مى شوند.)) واقعاً هم همينطور است ، آيا اين حماريّت نيست كه آدم جلو وزير و رئيس شهربانى به پاسبان نگاه كند؟ حماريّت است آقا. ولى خوشمان مى آيد، با اين حماريّت ساخته ايم ! از طرفى اگر به ما حمار بگويند ناراحت مى شويم و بدمان مى آيد! ولى بايد گفت : كار شبانه روزى تو همين است چرا بدت مى آيد؟!
لكن امان از بى سوادى و بى علمى ، اين بى سوادى آدم را به جاى مكّه به تركستان مى برد، از روز اوّل همين بى سوادى ابليسِ دشمن ، آدم را بيچاره كرد. خود او هم گفت : اى خدا، همه بندگانت را گمراه مى كنم (اِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ).(75) او نيز جاهل بود و با اينكه پيش از آن عابد بود، ولى علم نداشت و ناقص بود، در مورد سجده در برابر آدم عليه السّلام به خدا گفت : سجده نمى كنم ، چون (خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ)(76)
خوب اين صغراى قضيّه بود. كبراى برهانش را ببين كه هر كس از آتش است بالاتر و هر كس از خاك است پايين تر است ؟! خوب بايد پرسيد: به چه دليل و به چه برهانى چنين است ؟ اين لباس ظاهرى كه ملاك نيست ، شما ببينيد تناسب و زيبايى حيوانى مثل طاووس و ديگر حيوانات چه قدر است . روحانيت جنّ و ملك هم با روحانيت انسان مقايسه نمى شود، روح انسان هر چند لباسِ گِلى به تن دارد ولى بسيار مى تواند اوج بگيرد و بالاتر برود. اصلاً لباس كه ملاك نيست ، آيا اينكه يكى عباى نائينى داشته باشد و ديگرى عباى افغانى ، نشانه كمال و نقص است ؟ ما هم اگر بى سواد شديم مثل ابليس مى شويم و به ضلالت مى افتيم ، لازمه ضلالت هم اين است كه تعدّى مى كند، يعنى انسان گمراه و ضالّ، مضلّ و گمراه كننده نيز مى گردد و مى خواهد ديگران را هم مانند خود كند، پس بترسيد از بى سوادى .
اين از بى سوادى است كه آن آقا مى گويد: قرآن فرموده ( وَ الاَْرْضَ وَضَعَها لِلاَْن امِ)(77) پس معنايش اين است كه هيچ مِيزى (تفاوت و اختلاف ) نيست و همه در مالكيّت و در بهره ورى از زمين يكسانند، او نمى داند كه اين ((لام )) لام عاقبت و انتفاع است ، و نمى داند بايد رواياتى را نيز كه مفسّر آيه است ملاحظه كرد. اين آدمهاى بى سواد، مردم مثل خود را هم گمراه مى كنند، اوّل با قرآن جلو مى آيند ولى هدف اين است كه همين قرآن را از دست مردم بگيرند، كار به جايى مى رسد كه مى گويد: قرآن را بسوزانيد.
البته ما به اين امر مى خنديم ، ولى واقع همين است كه اگر در استدلال قوى نباشيم دشمنان بر ما غالب مى شوند، آنها پول خرج مى كنند همين بى سوادها را با پول مى خرند. و در نتيجه اين بى سوادى ، دين درست مى كند. آن بهائى گفته است كه : اصلاً در قرآنِ شما نيز به ((سيد على محمد باب )) اشاره شده است و همين (حم عسق )(78) يعنى ((قائم سيد على محمد)) البته بايد از چپ بخوانيد!
آقا، پس ما براى تمام مطالب محتاج علم و استدلاليم و بيشتر از هر چيز به اينها محتاجيم ؛ زيرا مسئله ، مسئله دين است ، بايد در مقابل اين بى سوادى و جُهّال وارداتى بايستيم . اينها روى افرادشان كار مى كنند، لازم نيست رسوا هم بشوند زيرا اين افراد بطور مخفيانه پول مى گيرند.
پس ما بايد علم كلام را خوب ياد بگيريم و در برابر اينها پاسخگو باشيم ، و گرنه گرگها ما را مى خورند آنچنانكه به هضم رابع برسد!!(79)
2 - شرايط حضور قلب و لذّت از عبادت و نماز
آقاى غرويان باز مى نگارد:
از محضر ايشان سؤ ال شد: حاج آقا، عمرمان گذشت و دارد مى گذرد امّا هنوز لذتى از عبادت و به خصوص نمازمان احساس ‍ نكرده ايم ، به نظر شما چه بايد بكنيم كه ما نيز اقلاًّ اندكى از آنچه را كه ائمه و پيشوايان معصوم عليهم السّلام فرموده اند، بچشيم ؟
معظّم له در حالى كه سر را تكان مى داد فرمود: آقا، عامّالبلوى است ! اين دردى است كه همه گرفتاريم !
عرض شد: آقا، به هر حال مراتب دارد و مساءله نسبى است ، بعضى همچون شما مراتب عالى داريد و ماها هيچى نداريم ، ماها چه بايد بكنيم ؟
باز در جواب فرمود: شايد من مرتبه شما را تمنّا كنم .
عرض شد: حاج آقا مساءله تعارف در كار نيست و يك واقعيتى است .
باز ايشان در جواب با فروتنى و تواضع خاصّى فرمودند كه : عَمَّتُك مِثْلُك ! و مرادشان از اين ضرب المثل اين بود كه من هم مثل شما هستم .
به هر حال ، پس از چند بار اصرار فرمودند: اين احساس لذّت در نماز يك سرى مقدمات خارج از نماز دارد، و يك سرى مقدمات در خود نماز.
آنچه پيش از نماز و در خارج از نماز بايد مورد ملاحظه باشد و عمل شود اين است كه : انسان گناه نكند و قلب را سياه و دل را تيره نكند، و معصيت ، روح را مكدّر مى كند و نورانيت دل را مى برد.
و در هنگام خود نماز نيز انسان بايد زنجير و سيمى دور خود بكشد تا غير خدا داخل نشود، يعنى فكرش را از غير خدا منصرف كند و توجّهش به غير خدا مشغول نشود. و اگر به طور غير اختيارى توجّهش به جايى منصرف شد، به محض التفات پيدا كردن بايد قلبش را از غير خدا منصرف كند.))(80)
آقاى قدس يكى از شاگردان آيت الله بهجت نيز مى گويد: ((روزى از آقا پرسيدم : آقا، چه كار بكنم در نمازم حضور قلب بيشتر داشته باشم ؟.
آقا ابتدا سر به پايين افكند سپس سرش را بلند كرد و فرمود: روغن چراغ كم است .
من به نظر خودم از اين جمله اين معنى را فهميدم كه يعنى معرفت كم است و ايمان قلبى و باطنى ضعيف است ، و گرنه ممكن نيست با شناخت كافى ، قلب حاضر نباشد.))
آيت الله محمّد حسن احمدى فقيه يزدى نيز مى گويد: ((گاهى از آقا سؤ ال مى كردند: چه كنيم در نماز، حضور قلب داشته باشيم ؟ و ايشان دستورالعملهايى مى فرمودند، يكى از آنها اين بود كه مى فرمود: ((وقتى وارد نماز مى شويد هنگام خواندن حمد و سوره به معناى آن توجه كنيد تا ارتباط حفظ شود.))
استاد خسروشاهى نيز مى گويد: ((روزى از آيت الله بهجت سؤ ال شد: در هنگام نماز چگونه مى توانيم حضور قلب را در خودمان به وجود بياوريم ؟ فرمودند: يكى از عوامل حضور قلب اين است كه در تمام بيست و چهار ساعت بايد حواسّ (باصره ، سامعه و ...) خود را كنترل كنيم ؛ زيرا براى تحصيل حضور قلب بايد مقدماتى را فراهم كرد، بايد در طول روز گوش ، چشم و همچنين ساير اعضا و جوارح خود را كنترل كنيم . و اين يكى از عوامل تحصيل حضور قلب مى باشد)).
در جاى ديگر شخص ديگرى از محضرشان مى پرسد: براى اينكه در انجام فرمان الهى مخصوصاً نماز با خشوع باشيم چه كنيم ؟
و ايشان در جواب مى فرمايد: ((در اوّل نماز، توسل حقيقى به امام زمان - عجل الله تعالى - فرجه كنيد، و عمل را با تماميّت مطلقه انجام بدهيد.))(81)
همچنين شخص ديگر مى پرسد: ((براى حضور قلب در نماز و تمركز فكر چه بايد كرد))؟
و ايشان مرقوم مى فرمايد: ((بسمه تعالى ، در آنى كه متوجّه شديد، اختياراً منصرف نشويد.))(82)
3 - نيّت خالص و هماهنگى علم و عمل
از محضر ايشان سؤ ال شد: آقا، چه كنيم كه قصد و نيّتمان براى تعمّم (عمامه گذاشتن ) خالص باشد؟
در پاسخ فرمودند: ((ملاك شما شرع باشد، ببينيد آيا اين كار شرعى است يا خلاف شرع ؟ ما اگر بخواهيم اين چنين وسواس داشته باشيم پس در اين عبادتها و نمازهايمان هم بايد تشكيك كنيم ، ما چه مى دانيم آيا در اينها نيّتمان خالص است يا نه ؟ حال چون نمى دانيم خالص است يا نه آيا مى توانيم آنها را ترك كنيم ؟))
و در ادامه فرمودند: ((نيّتتان اين باشد كه علمتان با عملتان هماهنگ باشد و علم و عمل از همديگر جلو و يا عقب نيفتند. اكثر بدبختى ما همين است كه علممان با عملمان هماهنگ نيست ، بعضى علمشان از عملشان عقب تر است و بعضى جلوتر، و به هر حال علم و عمل آنها با هم نمى خواند، بعضى هم مثل من هستند كه علمشان گاهى از عملشان جلو مى افتد و گاهى عقب ، پس شما نيّت كنيد كه به علم خود عمل كنيد و علم و عملتان يكى باشد.))(83)
آقاى خسرو شاهى نيز در اين باره مى گويد: ((آيت الله بهجت خيلى تاءكيد مى كردند كه علم بايد همراه عمل باشد. روزى فرمودند: عالم بى عمل مثل چراغى مى ماند كه به ديگران نورافشانى مى كند اما خودش مى سوزد. يعنى عالم بى عمل را مثل كسى مى دانستند كه خود را آتش مى زند و مى سوزاند.))
4 - توكّل و اطمينان به خدا
آيت الله مصباح مى گويد:
((آقاى بهجت مى فرمودند: روزى داخل اتاق نشسته بودم به گونه اى كه صداى دم درِ حياط را مى شنيدم ، بچّه همسايه دم در بازى مى كرد فقيرى آمد و به او گفت : برو از خانه تان چيزى براى من بياور. بچه رو به فقير كرد و گفت : خوب ، برو از مامانت بگير.
فقير جواب داد: من مامان ندارم تو برو از مامانت بگير و بياور.
آقاى بهجت مى فرمودند: من از اين گفتگوى بچّه با فقير يك نكته دستم آمد، با خود گفتم اين بچّه آن قدر به مامانش اطمينان دارد كه فكر مى كند هر چه بخواهد از او مى تواند بگيرد.
ايشان چنين نتيجه مى گرفتند كه اگر ما به همين اندازه كه اين بچّه به مادرش اطمينان دارد به خداوند اطمينان داشتيم و تمام خواسته هاى خود را از او درخواست مى كرديم ، هيچ مشكلى نداشتيم و همه كارهايمان درست مى شد.))(84)
5 - نتيجه انسان كامل شدن
حجة الاسلام و المسلمين قدس مى گويد: ((روزى به آقا عرض ‍ كردم : يكى از طلاّب خواب ديدند در مكان مقدسى مشغول نماز است ، و وقتى به سجده مى رود همه سنگريزه ها با او تسبيح مى گويند.
فرمودند: اگر انسان ، كامل شود اين را در بيدارى مى شنود و مشاهده مى كند.))
6 - اگر در خدمت امام زمان (عج ) باشيم ، حضرت در فكر ما هست
هم او مى گويد: ((روزى به آقا عرض كردم : وجود بنده در روستايى براى تبليغ خيلى مؤ ثر است و مردم خيلى با من مهربان هستند و از حقير حرف شنوى دارند، ولى فقيرند و مبلغى كه در ماه محرّم و ماه رمضان به مبلّغ مى پردازند خيلى كم است ، برخلاف جاهاى ديگر كه از لحاظ معنوى اين گونه نيستند ولى جنبه مادى خوبى دارند.
آقا فرمودند: اگر به خدمت امام زمان مهدى عليه السّلام اشتغال داشته باشيد، آيا امكان دارد حضرت در فكر شما نباشد؟))
7 - دقّت در نقل روايات
همچنين وى مى گويد: ((حدود چهل و پنج سال پيش ضمن صحبت از برنامه كارى ام در طول ماه مبارك رمضان براى آقا كه چند دقيقه طول كشيد، عرض كردم : من روزهاى ماه رمضان مطلقا منبر نمى روم و تنها شبها منبر مى روم .
فرمودند: چرا روزها منبر نمى رويد؟
عرض كردم : چون به صحّت بسيارى از مطالبى كه مى گويم يقين ندارم و مى ترسم دروغ باشد.
فرمودند: آيا شب يقين مى كنيد كه راست است و مى گوييد؟!
از اين كلام آقا متوجه شدم كه اين راه مقدسى نيست كه من پيش ‍ گرفته ام .))
8 - تبليغ عملى
يكى از دوستان روحانى نگارنده (حجة الاسلام لطفى ) مى گويد: روزى بعد از نماز صبح خدمت آقا رسيدم و عرض كردم : موعظه اى بفرماييد. ايشان فرمودند:
((كُونُوا دُعاةَ النّاسِ إِلَى اللّهِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ.))(85)
- با غير زبانتان [مردم را] به سوى خداوند دعوت كنيد.
به نظر مى رسد چون سؤ ال كننده روحانى بوده و وظيفه روحانيّون تبليغ است ، ايشان خواسته توجّه بدهد بهترين تبليغ ، تبليغ عملى مى باشد.
9 - دورى جستن از معصيت
آيت الله شيخ جواد كربلايى از علماى اخلاق مى گويد: ((آنچه كه بنده از محضر آيت الله العظمى بهجت - در طىّ مدت مديدى كه به خدمت ايشان مشرّف ، و از بعضى كمالات و مواعظ ايشان بهره مند شده ام - استفاده كرده ام از قرار ذيل است :
ايشان سفارش اكيد داشتند بر ترك معصيت و مى فرمودند: الطاف خاصّه الهى بر تمامى طبقات مختلفه اولياء الله تعالى رايگان است ، و فقط موردِ قابِل لازم است كه انسان مورد عنايت خاصه حق تعالى واقع شود، و آن هم به ترك معصيت حق تعالى حاصل مى شود، البته با ملاحظه حال سالك الى الله . هر چه انسان بهتر داراى معرفت و محبت به حق تعالى باشد، ترك معصيت و ترك اولى و ترك مخالفِ حضور در محضر الهى مهمتر مى شود تا آنجايى كه گفته شده : ((حَسَناتُ الاَْبْرارِ سَيِّئاَّتُ الْمُقَرَّبينَ)).
- نيكيهاى خوبان ، براى مقرّبان گناه محسوب مى شود.
نيز شخصى كه جهت تحصيل علوم دينى تازه وارد حوزه علميه قم شده بود مى گويد: خدمت آقا رفتم و عرض كردم : براى تحصيل علوم دينى وارد حوزه شده ام چه كار كنم كه طلبه موفّقى باشم ؟ آقا براى لحظه اى سرش را پايين انداخت و تامّلى كرد و سپس فرمود: ((طلبه يا غير طلبه فرقى ندارد، مهمّ اين است كه معصيت نشود.))
در جاى ديگر از محضرشان سؤ ال شد: بهترين ذكر چه ذكرى است ؟ فرمودند: بالاترين ذكر به نظر حقير ((ذكر عملى )) است ، يعنى ترك معصيت در اعتقاد و در عمل همه چيز محتاج به اين است و اين ، محتاج به چيزى نيست و مولِّد خيرات است .(86)
همچنين پرسيده شد: با چه كارى - غير تدريس و همّت گماردن به كتاب خداوند متعال و تفسير اهل البيت عليهماالسّلام - مى توان بر تقوا و سير به سوى خداوند متعال ، قوّت پيدا نمود؟
مرقوم فرمودند: ((بسمه تعالى ، تصميم هميشگى و دائمى بر ترك گناه در اعتقاد و عمل .))(87)
يكى از فضلاء مى گويد: به محضر آيت الله بهجت نامه اى نوشتم و از ايشان تقاضا كردم بيان بفرمايند: براى ازدياد محبت به حضرت حق و ولى عصرعليه السّلام چه بكنيم ؟
در جواب مرقوم فرمودند: ((گناه نكنيد، و نماز اول وقت بخوانيد.))(88)
آقاى قدس نيز در اين باره مى گويد: ((روزى آيت الله بهجت فرمودند: آيا براى اين بى سروسامانى خود (ارتكاب گناه و نافرمانى از دستورات حضرت حق ) برنامه اى و وقتى داريم ؟ يعنى آيا بنا داريم روزى بيايد كه ديگر گناه نكنيم ، يا آنكه همين وضع خود را بايد ادامه بدهيم . اگر بنا داريم اين وضع بد را ادامه ندهيم ، بنشينيم براى آن وقتى تعيين كنيم ، يك ماه ، شش ماه ، يك سال ، چند سال . خلاصه اگر بنا داريم تا زنده هستيم بدين منوال باشيم خطرناك است پس حداقل حدّى براى گناه خود معيّن كنيم .
10 - شرط اصلاح امور انسان
حضرت آيت الله بهجت به مناسبتى مرقوم فرموده اند: ((گر بدانيم اصلاح امور انسان به اصلاح عبادت ، و در راءس آنها نماز است ، كه به واسطه خضوع و خشوع و آن هم به اعراضِ از لغو محقّق مى شود، كار تمام است .))
11 - اسرار نماز
و نيز در جاى ديگر چنين نوشته اند: ((نماز به منزله كعبه ، و تكبيرة الاحرام [بسان ] پشت سرانداختنِ همه چيز غير خدا و داخل شدن در حرم الهى است ؛ و قيام به منزله صحبت دو دوست ، و ركوع خم شدن عبد در مقابلِ آقاست ، و سجده نهايت خضوع و خاك شدن و عدم شدن در مقابل اوست . وقتى كه عبد در آخر نماز از پيشگاهِ مقدّس الهى باز مى گردد، اوّلين چيزى را كه سوغات مى آورد سلام از ناحيه اوست .))
12 - آداب زيارت
حجة الاسلام والمسلمين خسروشاهى مى گويد: ((زمانى با چند نفر از رفقا عازم زيارت ثامن الائمه امام رضاعليه السّلام بوديم ، خدمت آيت الله بهجت رفتيم و از آقا راجع به آداب زيارت سؤ ال كرديم .
ايشان بعد از قدرى تاءنّى فرمودند: ((اهمّ آداب زيارت اين است كه بدانيم بين حيات معصومين عليهم السّلام و مماتشان هيچ فرقى وجود ندارد.)) و غير از اين جمله چيز ديگرى نفرمودند.
بعد وقتى با رفقا تاءمل و صحبت كرديم به اين نتيجه رسيديم كه شايد اهم آداب زيارت را بشود در اين جمله خلاصه كرد.
روزى نيز از ايشان سؤ ال كردم : اينكه درباره زيارت حضرت معصومه عليهاالسّلام آمده است :
((مَنْ زارَها عارِفاً بِحَقِّها، وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ))(89)
- هركس با شناخت حق او حضرتش را زيارت كند، بهشت بر او واجب مى گردد.
جمله ((عارفاً بِحَقِّها)) چه معنى دارد؟
در يك جمله فرمودند: ((مقام ايشان را از مقام معصومين عليهم السّلام ايين ، و از ديگران بالاتر بداند.))
13 - رعايت اعتدال در تعليم و تربيت فرزندان و ايجاد تنوع براى آنها
آيت الله بهجت در ديدار حافظ قرآن ، محمّد حسين طباطبائى به همراه پدرش با ايشان ، خطاب به پدر محمد حسين فرمود:
((من فقط خواهشى كه از شما دارم اين است كه از اعتدال خارج نشويد. خود او و همچنين شما، تحميلاتى بر ايشان وارد نكنيد، مثلاً نگوييد حالا كه قرآن را حفظ كرده نهج البلاغه و يا صحيفه سجاديه را هم حفظ كند. تكلّف زياد نباشد. كارشان آسان باشد ... ضمناً مسافرت زياد برود. تفريحات مشروع زياد انجام دهد، و تغيير آب و هوا خيلى تاءثير دارد. شنيده ام كه عدّه اى به خاطر تعويض خون به كشورهاى خارج مسافرت مى كنند اما من فكر مى كنم اين مسافرت كار تعويض خون را مى كند. ان شاءالله كه شما در تربيت ظاهرى ، باطنى ، و صورى و معنوى ايشان موفق باشيد.))
به آقا عرض شد: ((منظور حضرت عالى چه نوع مسافرت هايى است ؟ چون ايشان به خارج از كشور زياد مسافرت مى كنند، آيا بيشتر از اين باشد؟)) آقا فرمودند: ((نه اتّصالش بيشتر باشد، مثلاً هر هفته يك بار جمكران بروند، همين خودش يك تغيير است .
توسّلات خيلى نافع است به اين امامزاده ها زياد سر بزنيد، اين بزرگواران همچون ميوه ها كه هر كدام ويتامين خاصّى دارند هر كدامشان خواص و آثارى دارند. ان شاءالله فراموش نمى كنيد.
اگر هيچ كدام از اينها نباشد همين بين الطلّوعين در هواى آزاد قدم زدن و تعقيبات نماز را خواندن خيلى تاءثير دارد. به هر حال اين مقدار از دست ما بر مى آيد كه اينها را تذكّر بدهيم .))
در اين ديدار چند نكته آموزنده ديگر بود كه به آنها اشاره مى كنيم :
1 - هنگامى كه علم الهدى (محمّد حسين طباطبائى ) داخل اتاق آقا شد، آقا كه منتظر ورود وى بود با گرمى خاصّى او را پذيرفتند و در حالى كه با دو دست خويش دستان كوچك او را مى فشردند، فرمودند:
((أَللّهُمَّ اجْعَلْهُ مِنَ الْعُلَماءِ الرَّبّانِيّينَ الْعامِلينَ))
- خدايا، او را جزو علماى ربّانى و اهل عمل قرار بده .
سپس حضرت آقا، علم الهدى را در جاى خود و روى تشك كوچك مخصوص خويش جاى دادند. و خود در كنار ايشان روى فرش نشستند.
2 - آقا از پدر محمّد حسين سؤ ال كردند: ((آيا هر روز قرآن مى خوانند؟)) آقاى طباطبائى در جواب گفتند: ((بله روزى يك جزء مى خوانند.)) آقا فرمودند: ((براى ابقا [حفظ] روزى يك جزء خوب است . اين يك جزء هم كه مى خوانند بر اوقات نماز تقسيم كنند)).
در ادامه آيت الله بهجت درباره حفظ قرآن دو حديث خواندند:
((مَنْ حَفِظَ الْقُرْآنَ، فَقَدْ اُدْرِجَتِ النُّبُوَّةُ بَيْنَ جَنْبَيْهِ وَ لكِنَّهُ لايُوْحى اِلَيْه .))(90)
- هر كس قرآن را حفظ كند نبوّت در سينه او گنجانده مى شود با اين تفاوت كه به او وحى نمى شود.
ب - ((مَنْ كانَ مَعَ الْقُرْآنِ كانَ مَعَ الْعِتْرَةِ، وَ مَنْ كانَ مَعَ الْعِتْرَةِ، كانَ مَعَ الْقُرْآنِ.))(91)
- كسى كه همراه قرآن باشد، همراه عترت هم خواهد بود؛ و هر كس همراه عترت باشد همراه قرآن خواهد بود.
3 - آقاى طباطبائى ضمن تشكّر از آقا درخواست دعاى خير براى علم الهدى نمودند و آقا فرمودند: ((اين دعايى را كه مى خوانم شما و هر كس كه خواهان تحفّظ است در هر صبح و شب سه مرتبه بخواند، سپس در حالى كه روى سر محمّد حسين دست مى كشيدند اين دعا را خواندند:
((اَللّهُمَّ، اجْعَلْنى فى دِرْعِكَ الْحَصينَةِ الَّتى تَجْعَلُ فيها مَنْ تُريد.))(92)
يعنى خداوندا، مرا در زرهِ محكم خود قرار بده ، كه هر كس را بخواهى در آن قرار مى دهى .(93)
14 - ارزش سحر خيزى و شب زنده دارى
آيت الله محمد حسين احمدى فقيه يزدى مى گويد: ((ايشان به سحرخيزى و شب زنده دارى خيلى سفارش مى كردند و حتى گاهى مى فرمودند: اصلا پيغمبرصلّى اللّه عليه و آله با همين شب زنده دارى و سحرخيزى و انس با شب ، معارف الهى را گرفتند.
زمانى درباره معناى اين روايت كه ائمه عليهم السّلام فرموده اند: ((صبر مى كنيم شب جمعه بشود تا درهاى رحمت الهى باز بشود، و علم ما آل محمدصلّى اللّه عليه و آله هم در شبهاى جمعه و شبهاى قدر و غيره نورانيّت بيشترى پيدا مى شود)) از ايشان سؤ ال كردم .
فرمودند: ((بله ، آن لحظه هاى خاصّ و آن رحمت الهى در سحر.)) و چند مرتبه اين را فرمودند: ((سحر سحر)).
ايشان بيدارى شب ، سحرخيزى ، و رعايت نماز شب ، نوافل ، و دائم الذّكر بودن را داراى اهميّت مى دانست ، و از بزرگان نقل مى كردند كه وقتى مى خواستند مطلبى و فيضى را از خداوند بگيرند، از شب و سحر استفاده مى كردند؛ زيرا سحر با خدا خلوت كردن و با خدا ارتباط پيدا كردن اثر خاصّى دارد و مكرّر در اين باره نصيحت مى فرمودند.))
15 - پيوسته به ياد خدا بودن
هم او باز مى گويد: ((يكى از خصوصياتى كه گاهى ايشان بدان اشاره مى فرمودند اين بود كه انسان بايد دائم الذكر باشد، زيرا كسى كه دائم الذكر باشد همواره خود را در محضر خدا مى بيند و پيوسته با خدا سخن مى گويد، و گاهى در اين رابطه روايتى را هم بيان مى كردند)).
16 - كار خوب خود را كم ديدن
استاد خسروشاهى مى گويد: ((آيت الله بهجت هميشه كارهاى خير و عباداتى را كه انجام مى دادند كم مى ديدند و مى فرمودند: ((چه خوب است انسان عبادت و كار خير كه انجام مى دهد بگويد كارى نكردم ، اما كار نيك و خوبى كه از ديگران ديد بگويد: چقدر كار بزرگى انجام داده است .
يعنى ايشان نظرشان اين است كه : ما كار خير خود را بايد اندك ، و كار ديگران را بسيار و بزرگ ببينيم .))
17 - قدم اول در سير الى اللّه
هم او مى گويد: ((آيت الله بهجت مى فرمودند: مقام اوّل در سير الى الله و در مسير تقرّب الى اللّه براى هر كسى كه متوجّه خودسازى مى شود، اين است كه مى بيند يك مسافت و فاصله اى با مولاى خود دارد بايد كارى كند اين فاصله اى كه با مولا دارد دورتر نشود، حالا نزديكتر نشد عيبى ندارد سعى كند خود را در اين موقعيّتى كه هست حفظ كند. يعنى اول سعى كند دور نشود تا كم كم به جلو حركت و خود را به مولا نزديك كند.))
18 - گرفتن تاءييديه و امضاء از امام زمان (عج )

نيز مى گويد: ((ايشان در بياناتشان مى فرمودند: ما طلاّب بايد در اين فكر باشيم كه چگونه مى توانيم يك امضاء و تاءييدى از مولايمان حضرت ولى عصر(عج ) بگيريم ؟ يعنى چگونه درس بخوانيم و چگونه رفتار كنيم كه مولايمان ما را امضاء و تاءييد كند؟ يك طلبه هميشه (چه در اوان تحصيل و چه بعد از فراغ از تحصيل ) همّ و غمّش بايد اين باشد. بايد در اين فكر باشد كه رفتارم ، كردارم و گفتارم چگونه باشد كه آقا مرا تاءييد بكند. اگر طلبه اى هميشه در اين فكر باشد و در اين مسير حركت كند دچار هيچ انحرافى نخواهد شد، نه در كردارش ، نه در گفتارش و نه در رفتارش . خلاف زىّ و شاءن از او سر نمى زند، دچار سردرگمى و بحران نخواهد شد.))
19 - لزوم اجتناب از صفات رذيله و راه آن
همچنين مى گويد: ((آيت الله بهجت خيلى تاءكيد داشتند بر اجتناب از صفات رذيله و مى فرمودند كه : مثلاً سجده طولانى از عباداتى است كه كمر شيطان را مى شكند، اما كسى كه سجده طولانى انجام مى دهد بايد بعد جلوى آينه بايستد و ببيند جاى مهر جلوى پيشانى اش نقش بسته يا نه ؟ اگر نقش بسته مقدارى بمالد تا از بين برود و مبتلا به صفت رذيله ريا نشود.))
خود آيت الله بهجت در جايى نقش معرفت حق را در رفع رذايل اخلاقى مهم دانسته و مى فرمايد:((همه رذايل اخلاقى ، از ضعف در معرفت خداوند متعال پديد مى آيند، و آنها را اُنسِ به اُنسْ گيرنده اُنْس گيرندگان در عبادت ، دفع و رفع مى نمايد. اگر انسان دريابد كه خداوند متعال هميشه و در همه حال از هر زيبايى زيباتر است ، از اُنس به او هرگز جدا نخواهد شد.))
همچنين در جاى ديگر از ايشان سؤ ال شد: براى دورى از ريا چه بايد كرد؟
فرمودند: ((با عقيده كامل اكثار حوقله (بسيار لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّه ) گفتن )).(94)
و نيز پرسيده شد: براى درمان عصبانيّت چه كنيم ؟
فرمودند: ((با عقيده كامل زياد صلوات فرستادن ((أ للّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ)).(95)
و همچنين سؤ ال شد: جهت علاج غرور، چه راهى را توصيه مى فرماييد؟
مرقوم فرمودند: ((بسمه تعالى ، اكثار ((حَوْقَله )) علاج غرور است .))(96)
همچنين پرسيده شد: اين جانب به وسواس مبتلا هستم ، لطفاً جهت برطرف شدن آن مرا راهنمايى فرماييد.
مرقوم فرمودند: ((اكثار تهليل ،(97) علاج وسواس ‍ است )).(98)
20 - ارزش فكر و انديشه
آقاى خسرو شاهى مى گويد: ((ايشان خيلى تاءكيد مى كردند بر كنترل زبان و مى فرمودند: بايد زبان را كنترل كنيم و بيست و چهار ساعت فكر و يك ساعت صحبت كنيم ، يعنى بيست و چهار ساعت بايد تاءمل و انديشه داشته باشيم و يك ساعت صحبت كنيم ، بلكه شايد يك ساعت هم زياد باشد.))
21 - جايگاه علم و دانش
هم او مى گويد: ((ايشان يك بار در مسير حركت خود از منزل به طرف حرم به طلاّبى كه در خدمتشان حاضر بودند فرمودند: اين چه نعمتى است كه خداوند شما را در اين مسير طلب علم قرار داده است . علم ، نعمت بزرگى است . سپس مقايسه اى بين علم و مال دنيا انجام دادند و فرمودند: علم و مال دنيا اين تفاوت را با هم دارند كه بايد از مال دنيا محافظت كنيد، اما علم شما را محافظت مى كند؛ فرق ديگر اينكه مال را اگر انفاقش بكنيم كم مى شود اما علم را هر چه انفاق كنيم رو به افزايش خواهد بود.
و بدين وسيله طلبه ها را براى تحصيل علم تشويق مى كردند.))
22 - وظايف طلاّب
باز هم او مى گويد: ((ايشان در مقام ترغيب به تعليم و تعلّم و تشويق طلاّب مبتدى به اين امر تاءكيد مى كردند كه تعليم و تعلّم و درس و بحث را به هيچ وجه ترك نكنيد و مى فرمودند: ((آنچه در ابتداى تحصيل بايد مراعات شود انجام واجبات كما هو حقّه و پرهيز از محرّمات است .))
امّا با طلاّبى كه مقدارى از مسير راه را پيموده و سطح علمى نسبتاً بالايى داشتند به گونه ديگرى سخن مى گفتند.
خاطرم هست يك بار ايشان هنگامى كه براى اقامه نماز جماعت از منزل به مسجد تشريف مى بردند، خطاب به بنده فرمودند: ((طلاّب ابتدا ((مقدّمات )) را شروع مى كنند و بعد ((مَعالم )) و ((مُغنى )) را مى خوانند، بعد به چه چيزى مى رسند؟ گفتم : لمعه . فرمودند ثُمَّ ماذا؟: (بعد چه چيز؟) گفتم : مكاسب . فرمودند: ((ثُمَّ ماذا؟)) عرض كردم : كفايه . فرمودند: ((ثُمَّ ماذا؟)) عرض كردم : درس خارج . فرمودند: ((ثُمَّ ماذا؟)) عرض كردم : مقام اجتهاد. فرمودند: ((ثُمَّ ماذا؟))
و اين درس بزرگ و نصيحت مهمّى بود كه با يك كلمه ((ثُمَّ ماذا؟)) افاده فرمودند و معلوم مى شد كه علم را مطلوب بالاصالة نمى دانند، بلكه آن را وسيله اى براى قرب الى الله مى دانند. و اين يك نكته هشدار دهنده و بيدار كننده اى بود كه به طلاّبى كه نسبتاً سطحشان بالاتر بود بيان مى فرمودند.))
23 - بى اعتبارى دنيا
همچنين هم او مى گويد: ((آيت الله بهجت مى فرمودند: دنيا يك مسافرخانه بزرگى است اصلا نمى دانيم چه كسى مى آيد؟ چه كسى مى رود؟
يعنى ايشان دنيا را مانند يك پل و معبر مى دانستند.))
24 - اهميت دادن به معنويات
باز حجة الاسلام والمسلمين خسروشاهى مى گويد: ((آيت الله بهجت مى فرمودند: اگر آن مقدارى كه بشر به جسمش اهميت مى دهد به روحش اهميّت مى داد، ديگر هيچ غم و غصه اى نداشت . متاءسفانه بشر هر چيزى را كه براى جسمش مفيد است تهيه مى كند و دنبالش مى رود.
به عنوان مثال براى تحصيل غذايى كه براى جسمش مفيد است نزد پزشك مى رود و از او درباره غذاهاى مفيد سؤ ال مى كند، ولى آيا دنبال چيزهايى كه براى روحش مفيد است مى رود؟ كه بداند چه چيزى براى روح مفيد است ؟
خلاصه ، اگر بشر آن قدر كه براى ماديات تلاش مى كند براى معنويات تلاش مى كرد غصّه اى نداشت . در هر صورت بايد دنبال اين باشيم كه چه چيزى براى روحمان مفيد است . به عنوان مثال مستحبّات براى روح انسان خيلى مؤ ثّر و مفيد است بايد در انجام آنها هم تلاش كنيم .))
25 - اعتدال در خوف و رجاء
باز هم او مى گويد: ((روزى از آيت الله بهجت درباره خوف و رجاء كه علماى اخلاق خيلى روى آن تاءكيد كرده اند سؤ ال كردم .
فرمودند: خوف و رجائى مطلوب است كه در حدّ اعتدال باشد، و اگر خارج از حد اعتدال باشد، مفيد نيست ؛ زيرا خوف غيرمعتدل باعث ياءس و نوميدى از رحمت حق و رجاى غيرمعتدل باعث تجرّى مى شود.
و نيز اين روايت را از ايشان شنيدم كه مى فرمودند: از رسول الله صلّى اللّه عليه و آله وايت شده است كه ((أَلْمُؤْمِنُ بَيْنَ خَوْفَيْنَ: خَوْفِ ما مَضى ، وَ خَوْفِ مابَقِىَ.))(99)
- مؤ من همواره دو گونه بيم و هراس دارد: خوف از گذشته ، و هراس از آينده .
يعنى بايد از قصور يا تقصيرى كه در گذشته از ما سر زده بترسيم ، و در اين فكر باشيم كه دوباره مرتكب آن اشتباه و لغزش ‍ نشويم .))
26 - اعتماد به مولا
باز مى گويد: ((آيت الله بهجت مى فرمودند: اگر ما به مقدارى كه طفل صغير به پدر و مادرش اعتماد دارد به مولاى خودمان اعتماد داشته باشيم ، كار درست مى شود.
27 - عمل به معلومات
همچنين مى گويد: ((آيت الله بهجت مى فرمودند: اگر مردم به آنچه كه مى دانند عمل كنند كار درست مى شود، يعنى اگر واجبات را انجام دهند و محرّمات را ترك كنند و مستحبّات را حتى الامكان انجام دهند، كار درست مى شود.))
28 - محبت اكمل ، دافع شرور
شخصى از محضر حضرت آيت الله العظمى بهجت پرسيد: چندى است كه اسير محبّت به شخصى شده ام و عنان از كفم ربوده شده ، چه كنم ؟
ايشان مرقوم فرمودند: ((عاقل ، به اكمل و اجمل و انفع و ادوم محبت پيدا مى كند، و ترجيح مى دهد محبت او را بر محبت غير؛[علاوه ] با اينكه محبتِ اكمل ، دافعِ شرور و بليات است ، به خلاف محبّت غير.))(100)
29 - فضيلت نماز
از آيت الله بهجت تقاضا شد: مستدعى است جمله كوتاه و رسايى درباره نماز مرقوم فرماييد كه نصب العين ما قرار گيرد.
ايشان مرقوم فرمودند: ((بسمه تعالى ، از بيانات عاليه در فضيلت نماز در مرتبه عُليا كلام معروف از معصوم عليه السّلام است ((أَلصَّلوةُ مِعْراجُ الْمُؤْمِنِ))(101) براى كسانى كه يقين به صدق اين بيان نمايند، و ادامه دهند طلب اين مقام عالى را، و از يقينيّات خارج نشوند.))(102)
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
العبد محمد تقى البهجة
حجة الاسلام والمسلمين فقهى مى گويد:
روزى آيت الله بهجت فرمودند: اگر كسى مقيّد باشد نمازها را اول وقت بخواند به جايى كه بايد برسد، مى رسد.
30 - راه قرب به خداوند
شخصى از محضر ايشان پرسيد: اين جانب تصميم دارم كه به خداوند قرب پيدا كنم و سير سلوك داشته باشم ، راه آن چيست ؟
ايشان مرقوم فرمودند: بسمه تعالى ، چنانچه طالب ، صادق باشد، ((ترك معصيت )) كافى و وافى است براى تمام عمر، اگر چه هزار سال باشد.
در جاى ديگر نيز شخصى سؤ ال كرد: اين جانب تصميم دارم كه قربِ الهى پيدا كنم ، لطفاً مرا راهنمايى فرماييد آيا اين كار نياز به استاد دارد؟
ايشان مرقوم فرمودند: ((بسمه تعالى ، استاد علم است ، و معلّم واسطه است ، عمل به معلومات بنماييد و معلومات را زير پا نگذاريد، كافى است ؛[كه ]: ((مَنْ عَمِلَ بما عَلِمَ، وَرَّثَهُ اللّهُ عِلْمَ ما لا يَعْلَم ))(103)
- هر كس به آنچه كه مى داند عمل كند، خداوند آنچه را كه نمى داند به او مى آموزد.
(وَالَّذينَ جاهَدُوا فينا، لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا)(104)
- و كسانى كه در [راه خشنودى ] ما تلاش كنند، مسلّماً به راههاى خود رهنمون خواهيم شد.
اگر ديديد نشد، بدانيد نكرده ايد. [و نيز] ساعتى در شبانه روز مخصوص علوم دينيّه بنماييد.))
باز سؤ ال شد ((آيا در سير به سوى خداوند، بايد استاد داشت ؟ و با فرض نبودن استاد چاره چيست ؟))
مرقوم فرمودند: ((بسمه تعالى ، استاد تو علم توست ، به آنچه مى دانى عمل كن ، آنچه را نمى دانى كفايت مى شود.))
از ايشان درباره اُنس به خداوند سؤ ال شد كه : خواهشمندم بفرماييد چطور مى توان بهتر به خداوند و ائمه اطهارعليهم السّلام انس گرفت ؟
فرمودند: ((با طاعت خداى تعالى و رسول صلّى اللّه عليه و آله و ائمه عليه السّلام و ترك معصيت در اعتقاد و عمل .))(105)
31 - طريقه تهذيب نفس
در جايى از ايشان درخواست شده كه : بعضى از طلاب در لبنان به ما مراجعه كرده و از ما تقاضاى مواعظ اخلاقى و ارشادِ در اين زمينه مى نمايند، و نيز از طريق تهذيب نفس سؤ ال مى نمايند، به همين خاطر خواهشمنديم كه در اين زمينه ما را راهنمايى بفرماييد.
ايشان فرمودند: ((از بزرگترين چيزهايى كه در اين مطلب نافع است آن است كه هر روز به افرادى كه براى درس نزد شما حاضر مى شوند، يك روايت از روايات اخلاق شرعى از جهاد نفس از باب جهاد [كتاب ] ((وسايل ))، و باب ((آداب العشرة )) از [كتاب ] حجّ ((وسايل )) را متذكر شويد، البتّه با تدبّر و تاءمّل و بنا گذاردن بر عمل به آنچه بر آن علم پيدا مى كنيد.))(106)
حضرت آيت الله بهجت طىّ توصيه اى ديگر در اين باره فرموده اند: ((هر كس هر روز يك حديث از ابواب جهاد با نفس كتاب ((وسائل الشيعه )) را مطالعه نمايد و در واضحات آن فكر كند و همانند دارو كه انسان ميل مى كند شربت معارف آن را بنوشد و به آن عمل كند، بعد از يك سال خواهد فهميد كه تغيير كرده است )).(107)
32 - زهد حقيقى
از محضر ايشان پرسيده شد: زهد حقيقى چيست ؟ و چگونه زاهد حقيقى باشيم ؟
فرمودند: ((زهد آن است كه مالكِ نَفْس خودت باشى ، و در فعل و ترك مراقب اذن خداى متعال باشى )).(108)
33 - راه تقويت رابطه خود با اهل بيت عليهم السّلام خصوصاً امام زمان (عج )
همچنين پرسيده شد: چگونه رابطه خويش را با اهل بيت عليهم السّلام مخصوصاً صاحب العصر(عج ) تقويت كنيم ؟
فرمود: ((اطاعت و فرمانبردارى از خداوند بعد از شناخت او، موجب محبّت به او تعالى مى شود، و [همچنين موجب ] محبت كسانى كه خداوند آنها را دوست دارد، مى شود، كه عبارتند از انبياء و اوصياء، كه محبوبترين ايشان به خداوند حضرت محمد و آل او - عليه و عليهم السلام - مى باشند، و نزديكترين ايشان به ما صاحب العصر - عجّل الله فرجه - مى باشد.))(109)
34 - راه خداشناسى
و نيز سؤ ال شد: راه خداشناسى چيست ؟ اگر ممكن است راهنمايى بفرماييد. فرمودند: ((راه خداشناسى خودشناسى است ، مى دانيم خود، خود را نساخته ايم و نمى توانيم [بسازيم ]، ديگرى اگر مثل ما است خود را و ما را نساخته و نمى تواند بسازد؛ پس قادرِ مطلق ما را آفريده ، و او خداست ، [و] راه قربش ((شكرِ مُنْعِم )) به طاعت اوست ، و مشقّت آن ابتدايى است . چندى نمى گذرد براى طالبين قرب او از هر حلاوتى شيرين تر است .))(110)
35 - عدم حرمت بوسيدن پا
از حضرت آيت الله بهجت سؤ ال شد: ((پا بوسيدن حرام است يا خير؟ فرمودند: ((نه خير اشكال ندارد، آنچه اشكال دارد سجده براى غير خداست .))(111)
36 - جايگاه دعا
ايشان براى دعا جايگاه بلندى قائل است و معتقد است بايد دعا در همه شؤ ون زندگى ما حاكم باشد.
استاد هادوى مى گويد:
((روزى دخترم مريض بود خدمت ايشان رسيدم و از آقا خواستم براى او دعا كند. آقا فرمودند: شما خودت اين دعا را هر روز سه بار بخوان . آن دعا اين بود: ((اَللّهُمَّ اشْفِها بِشِفائِكَ، وداوِها بِدَوَائِكَ، وَ عافِها بِعافِيَتِكَ.))
خدايا، اين دختر را به شفاى خود شفا ده ، و به دواى خود درمان بخش ، و به عافيت خود، تندرست گردان .))
بعد از بار سوم بگو: ((بِالاْمِامِ الْكاظِمِعليه السّلام فَاِنَّها اَمَتُكَ وَ بِنْتُ عَبْدِكَ.))
- به حقّ امام كاظم عليه السّلام كه او بنده تو و دختر بنده توست .
بخش هشتم : درسهايى از محضر حضرت آيت الله العظمى بهجت
در اين فصل ، به پاى درس حضرت آيت الله العظمى بهجت مى نشينيم ، و از بيانات و ارشاداتى كه در فرصتهاى مناسب در اختيار برخى از شيفتگان معارف ناب گذاشته اند بهره مى گيريم :
1 - مقام و منزلت اهل بيت عليهم السّلام و ارزش مداحى و دوستى آن بزرگواران و گريهبر آنان
آيت الله بهجت در ديدار عدّه اى از مداحان اهل بيت عليهم السّلام ا ايشان بياناتى پيرامون مقام و منزلت ائمه اطهارعليهم السّلام و ارزش مدّاحى و ولايت اهل بيت عليهم السّلام فرموده اند كه توسط نگارنده از نوار پياده شده و به خدمت خوانندگان عرضه مى گردد:
((آقايانى كه به شغل مدّاحىِ اهل بيت مبتلا هستند و به ذكر فضايل و مصائب آن بزرگواران مى پردازند، بايد بدانند كه در چه موقعيّتى هستند و چه چيزى را دارند انجام مى دهند و براى چه دارند اين كار را مى كنند.
بايد بدانند همان مودّت ذِى الْقُربى كه در قرآن است پياده مى كنند، خواه ذكر فضايل اهل بيت عليهم السّلام باشد و يا ذكر مصايب آنان ، همه اجر رسالت را ادا كردن ، و مردم را بر قرآن تثبيت كردن است ؛ زيرا قرآن دارد ((إِلا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى ))(112)
اگر كسى بگويد ما قرآن را مى خواهيم ، ولى با اهل بيت كارى نداريم و ((حَسْبنُا كِتابُ اللّهِ))(113)
ما مى گوييم : آيا همان كتاب الله كه در آن (إِلا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى ) هست ، آن را مى گوييد؟ آيا مى شود گفت كارى به اهل بيت نداريم ؟
كتاب اللّهى كه در آن مى گويد: (أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ و أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى )(114) آن را مى گويى ؟ آيا اين بدون اكمال ، بدون ولايت اهل بيت مى شود؟
آن قرآن را مى گويى كه مى گويد: (إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذينَ...)(115)؟
بله ، اگر در قرآن شما اين آيه ها نباشد، ممكن است بگوييد ما قرآن را مى گيريم و در قرآن ما اينها نيست .
على هذا، بايد بدانيم كه يك واجب بزرگى بر دوش همه هست . معلّمين و مدّاحان بايد بفهمانند كه از محبّت اينها نبايد دست برداشت . همه چيز در محبّت است .
ما اگر خدا را دوست بداريم آيا ممكن است دوستانش را دوست نداشته باشيم ؟
آيا ممكن است اعمالى را كه او دوست دارد دوست نداشته باشيم ؟
آيا مى شود كسى دوست خدا باشد ولى دوستِ دوستان خدا نباشد؟ و اعمالى را كه خدا، دوست نداشته باشد، و اعمالى را كه خدا دشمن دارد دوست داشته باشد؟ آيا چنين چيزى مى شود؟
قهراً كسى كه گفته است ((حَسْبُنا كِتابُ اللّه و هيچ چيز ديگرى لازم نيست )) دروغ واضح و آشكار است ، مثل اينكه در روز بگويد: حالا شب است ، و در شب بگويد: حالا روز است .
كتاب الله كه پر است از ((كُونُوا مَعَ الصّادِقين ))(116)، كتاب الله كه صف متّقين و فاسقين را جدا نموده ببينيد فاسقين چه كسانى هستند و متّقين چه كسانى هستند. حالا آيا مى شود تفكيك و تبعيض كرد؟ اين مثل آن است كه كسى بگويد: ما نصف قرآن را قبول داريم و نصف ديگر را قبول نداريم ، كما اينكه يهود و نصارى سيصد سال قبل گفتند: لعن يهود و نصارى بايد از قرآن حذف شود. حتى غير از خداپرستى چيز ديگر در قرآن نبايد باشد. آيا واقعاً اگر قرآن را تنصيف كنيم قرآن است ؟ سپس بگوييم خداپرستى هم لازم نيست . بت پرستان هم بگويند خوب ما هم گناهى داريم هم صفايى داريم ، هم زنايى داريم ، هم مال مردم خورى داريم ، البته يك مطالبى هم ديگر قائلند كه مى گويند لازم نيست خدا يكى باشد بلكه اينها ((شُفَعائُنا عِنْدَاللّهُ))(117) هستند.
پس اگر بنا بر تبعيض باشد، اكثر مردم اصلا خداپرست نيستند بلكه بت پرستند. در صورتى كه دين خدا تبعيضى نيست ، يا بايد همه اش را بگيرى يا اينكه هيچ چيز را نگيرى .
يك مرد ناجورى هنگام مرگ به بچّه هاى خودش وصيت كرد: اى بچه ها! اينهايى كه شما را به خداپرستى و ديندارى دعوت مى كنند تا مى توانيد وجود خدا را انكار كنيد، وگرنه اگر مغلوب شويد و قبول كنيد كه خدايى هست ديگر از شر اينها راحت نمى شويد و بايد تابع اينها باشيد، اگر گفتند زن بايد از روى دست وضو بگيرد و مرد از پشت دست وضو بگيرد، نمى توانى مخالفت كنى .
در هر صورت بايد ببينيد مدّاحى چيست و مصيبت خوانى چيست گرياندن و گريستن چيست ؟ برخى آن قدر احمق هستند كه نمى فهمند اين اشك - كه طريقه تمام انبياعليهم السّلام بوده براى شوق لقاءالله و براى تحصيل رضوان الله - در مساءله دوستان خدا نيز از همين باب است ، و محبّت اينها هم - اگر در مصائب اينها اشك مى آورد و در شادى آنان شادمان ، و در حزن آنها محزون مى سازد - همينطور است .
دليل بسيار است . اوّل اينكه : همه انبياعليهم السّلام از خوف خدا بُكاء داشتند، آيا از شوق لقاى خدا بكاء نداشتند؟ انبياعليهم السّلام كارشان همين بوده . اگر كسى انبيا را قبول دارد، بايد بكاء و گريه را قبول داشته باشد.
و همچنين اين مساءله كه وارد شده است و نزد ما ثابت است و اين مطلب در اذن دخول سيد الشهداءعليه السّلام منصوص است كه :
((اءَأَدْخُلُ يا اللّهُ ؟ اءَأَدْخُلُ يا رَسُولُ اللّهِ؟))
- اى خدا، آيا وارد شوم ؟ اى پيامبر خدا آيا داخل شوم ؟
از اينها بايد استيذان بشود. اما كيست كه اين مطلب را بفهمد و عاقل باشد:
((فَإِنْ دَمَعَتْ عَيْنُكَ، فَتِلْكَ عَلامَةُ الاِْذْنِ))(118)
پس اگر چشمت اشك آلود شد، اين نشانه اذن و اجازه [از سوى خدا و رسول خدا] مى باشد.
اگر اشكى از چشم آمد علامت اين است كه به تو اذن داده اند. اين اشك چشم من به اعلى علييّن مربوط است ، اما احمقها مى گويند: نه اشك چشم - نعوذ بالله - خرافات است . در حالى كه اين اشك چشم به بالا مربوط است .
عمل اُمُّ داوود(119) آن قدر مفصّل است كه بعضيها از ظهر تا غروب نمى توانند تمام كنند. دستور است كه در آن سجده آخرى سعى بكن از چشمت اشكى بيايد، اگر اشك آمد علامت اين است كه دعاى تو مستجاب شد.
حالا يك عدّه اى مى گويند اين اشك هيچ كاره است ، در حالى كه اين اشك مربوط است به اعلى علييّن ، از آنجا استيذان مى كند و از آنجا استجابت دعا مى كند.
لذا كسانى كه حاجت مهمّى دارند بايد بدانند نمازها و عبادتهايى را كه براى حاجت ذكر شده انجام دهند، براى اينكه چون تثبيت بكنند يا تاءييد بكنند و به حاجت خودشان برسند، بايد ملتفت باشند كه بعد از طلب حاجت و دعا و نماز به سجده بروند و سعى كنند به اندازه بال مگسى تر بشود. اشك چشم علامت اين است كه مطلب تمام شد.
بله ، چيزى كه هست عينك ما درست صاف نيست ، ما نمى فهميم . چون فرض كنيد ما از خدا خانه مى خواهيم و خدا خانه اى كه ما مى خواهيم براى ما مصلحت نمى داند، حالا خدا چه كار مى كند آيا دعاى او را باطل مى كند؟ نه بلكه بالاتر از خانه به او مى دهد، به مَلَك مى فرمايد: ((چند سال عمر اين فرد را افزايش بده .)) در حالى كه اين بيچاره خيال مى كند در برابر اين همه زحمت كه كشيد اثرى از خانه و از دعاى خودش نديد و دعايش مستجاب نشد چون نمى داند كه بالاتر از استجابت اين دعا به او داده است اين را نمى فهمد. بايد به خدا حسن ظّن داشته باشيم ، و عينك بايد واسع و صاف باشد و كدورت نداشته باشد.))
2 - زيارت
حضرت آيت اللّه بهجت در ملاقات حضورى جمعى از ارادتمندان در آستان قدس رضوى عليه السّلام با ايشان ، بياناتى را پيرامون زيارت امام رضاعليه السّلام و كرامات آن حضرت ايراد فرمودند. اين رهنمودها توسّط حضرت حجة الاسلام والمسلمين حاج آقا سيد محمد صدرالا دبايى ، نماينده مؤ سسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى در استان قم در اختيار نگارنده قرار گرفت ، و با تصحيح يكى از نزديكان آيت الله بهجت به خدمت خوانندگان عرضه مى گردد:
((زيارت شما قلبى باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهيد، اگر حال داشتيد به حرم برويد. هنگامى كه از حضرت رضاعليه السّلام اذن دخول مى طلبيد و مى گوييد:
((أَأَدْخُلُ يا حُجَّةَ اللّهِ))(120)
- اى حجّت خدا، آيا وارد شوم ؟
به قلبتان مراجعه كنيد و ببينيد آيا تحوّلى در آن به وجود آمده و تغيير يافته است يا نه ؟ اگر تغيير حال در شما بود، حضرت عليه السّلام ه شما اجازه داده است . اذن دخول حضرت سيد الشهداءعليه السّلام ريه است ، اگر اشك آمد امام حسين عليه السّلام اذن دخول داده اند و وارد شويد.
اگر حال داشتيد به حرم وارد شويد. اگر هيچ تغييرى در دل شما بوجود نيامد و ديديد حالتان مساعد نيست ، بهتر است به كار مستحبّى ديگرى بپردازيد. سه روز روزه بگيريد و غسل كنيد و بعد به حرم برويد و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهيد.
زيارت امام رضاعليه السّلام از زيارت امام حسين عليه السّلام بالاتر است ، چرا كه بسيارى از مسلمانان به زيارت امام حسين عليه السّلام مى روند. ولى فقط شيعيانِاثنى عشرى به زيارت حضرت رضاعليه السّلام ى آيند.
بسيارى از حضرت رضاعليه السّلام سئوال كردند و خواستند و جواب شنيدند، در نجف ، در كربلا، در مشهد مقدس ، كسى مادرش را به كول مى گرفت و به حرم مى برد. چيزهاى عجيبى را مى ديد.
ملتفت باشيد! معتقد باشيد! شفا دادن الى ماشاء اللّه ! به تحقّق پيوسته . يكى از معاودين عراقى غدّه اى داشت و مى بايستى مورد عمل جراحى قرار مى گرفت . خطرناك بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه عليهاالسّلام را در خواب ديد كه به وى فرمود: ((غدّه خوب مى شود. احتياج به عمل ندارد))! ارتباط خواهر و برادر را ببينيد كه از برادر خواسته خواهر جوابش را داده است .
همه زيارتنامه ها مورد تاءييد هستند. زيارت جامعه كبيره را بخوانيد. زيارت امين اللّه مهمّ است . قلب شما بخواند. با زبان قلب خود بخوانيد. لازم نيست حوائج خود را در محضر امام عليه السّلام بشمريد. حضرت عليه السّلام مى دانند! مبالغه در دعاها نكنيد! زيارت قلبى باشد. امام رضاعليه السّلام به كسى فرمودند ((از بعضى گريه ها ناراحت هستم ))!
يكى از بزرگان مى گفت : من به دو چيز اميدوارم :
اوّلاً - قرآن را با كسالت نخوانده ام . برخلاف بعضى كه قرآن را آنچنان مى خوانند كه گويى شاهنامه مى خوانند. قرآن كريم موجودى است شبيه عترت .
ثانياً - در مجلس عزادارى حضرت سيدالشهداءعليه السّلام گريه كرده ام .
حضرت آيت اللّه العظمى بروجردى رحمه اللّه مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند: ((در روز عاشورا مقدارى از گِلِ پيشانى عزادارى امام حسين عليه السّلام ا بر چشمان خود ماليدم ، ديگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم و از عينك هم استفاده نكردم !)).
پس از حادثه بمب گذارى در حرم مطهّر حضرت رضاعليه السّلام حضرت به خواب كسى آمدند، سؤ ال شد ((در آن زمان شما كجا بوديد؟)) فرمودند: ((كربلا بودم )) اين جمله دو معنى دارد:
معنى اول اينكه حضرت رضاعليه السّلام آن روز به كربلا رفته بودند.
معنى دوم يعنى اين حادثه در كربلا هم تكرار شده است . دشمنان به صحن امام حسين عليه السّلام ريختند و ضريح را خراب كردند و در آن جا آتش روشن كردند!
كسى وارد حرم حضرت رضاعليه السّلام شد، متوجّه شد سيدى نورانى در جلوى او مشغول خواندن زيارتنامه مى باشد، نزديك او شد و متوجه شد كه ايشان اسامى معصومين - سلام اللّه عليهم - را يك يك با سلام ذكر مى فرمايند. هنگامى كه به نام مبارك امام زمان - عجل اللّه تعالى فرجه الشريف - رسيدند سكوت كردند! آن كس ‍ متوجه شد كه آن سيد بزرگوار خود مولايمان امام زمان - سلام اللّه عليه و ارواحنا له الفداء - مى باشد.
در همين حرم حضرت رضاعليه السّلام چه كراماتى مشاهده شده است . كسى در رؤ يا ديد كه به حرم حضرت رضاعليه السّلام مشرف شده و متوجه شد كه گنبد حرم شكافته شد و حضرت عيسى و حضرت مريم عليهماالسّلام از آنجا وارد حرم شدند. تختى گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضاعليه السّلام را زيارت كردند.
روز بعد آن كس در بيدارى به حرم مشرف گرديد. ناگهان متوجه شد حرم كاملاً خلوت مى باشد! حضرت عيسى و حضرت مريم عليهماالسّلام ز گنبد وارد حرم شدند و و بر تختى نشستند و حضرت رضاعليه السّلام ا زيارت كردند. زيارت نامه مى خواندند. همين زيارت نامه معمولى را مى خواندند! پس از خواندن زيارتنامه از همان بالاى گنبد برگشتند. دوباره وضع عادى شد و قيل و قال شروع گرديد. حال آيا حضرت رضاعليه السّلام وفات كرده است ؟
حرف آخر اينكه : عمل كنيم به هر چه مى دانيم . احتياط كنيم در آنچه خوب نمى دانيم . با عصاى احتياط حركت كنيم .))
3 - سفارشاتى به خانواده شهدا
بسم الله الرّحمن الرّحيم
همه بايد بدانند كه از عمليّات آنچه كه برايشان باقى مى ماند، توجّه به همانها داشته باشند، و به آنچه كه فانى مى شود توجّه نداشته باشند.
اعمال صالحه ، طاعات الهيّه ، [و] آنچه كه مقرِّب به سوى خدا است ، با آدم مى ماند، و آدم اينها را از اينجا تا روز قيامت تا ما بعدالقيامة ، هر جا كه هست ، با خودش مى برد.
اعمال صالحه انسان ، اعمال باقيه انسان ، فانى نمى شود. [همه بايد] بدانند كه طاعات ، عبادات [و] مقرِّبات ، اينها يك چيزى نيست كه به واسطه اينكه اين اتاق [يعنى دنيا] خراب شد آنها هم از بين بروند، [و اگر] اين بدن از روح منفصل شد آنها هم بروند، آنها باقى و ثابت هستند، بلكه يك صورت معنويّه اى در آنجا از اينها، براى هر فرد فرد، ظاهر خواهد شد.
مبادا غفلت كنيد! آنهايى كه شهيد شدند، آنهايى كه شهيد داده اند، در راه خدا رفته اند و در راه خدا بوده اند، و خدا مى داند چه تاجى به سر اينها - بالفعل - گذاشته شده ؛ ولو بعضى ها نمى بينند مگر بعد از اينكه از اين نشاءت بروند.
بعضى هم كه اهل كمالند، شايد در همين جا ببينند كه فلان بر سرش تاج است ، فلان بر سرش تاج نيست !!
مقصود [اينكه ] شهادتِ نزديكانِ انسان خودش يك كرامتى از خداست .
شهادت - اگر حسابش را بكنيم - موجب مسرّت است ، نه موجب حزن ؛ اين حزنى كه در انسان پيدا مى شود، به خاطر اين است كه آن (شهيد) رفت آن اتاق و ما مانديم اين اتاق ، ديگر فكر اين را نمى كنيم كه او حالش از حال ما بهتر است ؛ ما ناراحتى داريم ، او راحت است . فكر اين را نمى كنيم كه الان چه [چيزهايى ] خدا براى او قرار داده ، و ما معلوم نيست چه جورى برويم ؟ آيا با ايمان مى رويم ، يا نه ؟ او با ايمان رفت و آن هم اين جور، شهيد رفت .
بايد بفهميم كه شهادت ، از موجباتِ سعادت است ، هر فردى را بالا مى برد، پايين نمى آورد.
و اين خانه يك خانه اى است كه جاى ماندن نيست ؛ بايد در اينجا يك چيزهايى جمع كند براى جاى ديگر كه زندگى مى كند.
آن وقت آن چيزهايى كه جمع مى كند. آنجا بزرگى اش معلوم مى شود؛ آنجا معلوم مى شود كه اين ، كافى و وافى است ، اينجا معلوم نيست .
خدا مى داند يك صلواتى را كه انسان بفرستد و براى ميّتى هديه كند چه معنويّتى ، چه صورتى ، چه واقعيّتى براى همين يك صلوات است ، بايد به كمى و زيادى متوجّه نباشد، به كيفيّت اينها متوجّه باشد.
اگر براى خدا كسى انفاق كرد ولو يك [مقدار اندك ] پول باشد، و براى خدا انفاق نكرد، هزارها طلا و نقره باشد. اينها فانيات هستند و آنها باقيات هستند.
[انسان ] هر آنْ به آنْ ترقّى و رشد مى كند، محال است كه يك كار خيرى براى خدا بكند، مغفولٌ عنه باشد، ((لايَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَةٍ))(121) [و] ملائكه خبردار نشوند، كسى ننويسد، ضبط نكند.
[انسان ] بايد ملتفت باشد! هر خيرى و هر شرّى از هر كسى صادر شود، در آنجا آشكار است .
خدا مى داند چقدرها ناظر هست و بر اين وضعيّات مطّلع مى شوند!
خدا مى داند چه پاداشى براى اعمال - چه خير و چه شرّ - ثابت است و براى آدم مقرّر مى شود!
نبايد خيال كند كه مطلب ، مالِ كمى و زيادى است ، مال كيفيّت است ، براى خدا باشد، كم باشد؛ براى خدا نباشد زياد باشد.
و قهراً بايد نگاه بكند كه دفتر شرع چه مى گويد و اينجا كه هست ، چه كارى بايد بكند و چه كارى بايد نكند.
ما مهمان خدا هستيم ؛ در سفره او هستيم ، مى بيند ما را، مى داند ما چه كار مى كنيم ، مى داند كه ما خيال داريم چه كنيم ؛ بهتر از ما مى داند خيالات ما را. ما يك چيزهايى را خيال مى كنيم و خيال مى كنيم اين خيالات ما واقعيّت پيدا مى كند، و آن خيالات واقعيّت پيدا نمى كند، [و] خدا مى داند بر عكس است ؛ آنهايى را كه خيال مى كنيم واقعيّت پيدا مى كند، واقعيّت پيدا نمى كند، و آنهايى را كه خيال مى كنيم واقعيّت پيدا نمى كند، واقعيت پيدا مى كند، تا اين مقدار مطّلع است !
خدا كه مطّلع است ، معلوم [است ]، ملائكه اش ، رُسُلش ، همه جا در راست ، چپ ، اين طرف آن طرف ، همه جا هستند.
نمى شود از خدا مخفى كرد؛ خوب پس [حالا] كه نمى شود مخفى كرد و خدا مى بيند، مى داند و قادر هم هست ، يك چيزهاى را دوست دارد، يك چيزهايى را دوست ندارد و براى خودِ ماست ، والاّ براى او فرقى نمى كند؛ و اگر اين جور است ، آيا ما بيش از اين حاجت داريم كه همين قدر مطّلع باشيم كه ((خدا بر ظاهر ما و بر باطن ما مطّلع است ))؟
شيطان ملعون ، پيش حضرت يحيى عليه السّلام مجسّم شد؛ گفت : پنج نصيحت به تو مى كنم .
گفت : خوب بگو.
[شيطان ] اوّل يك كلمه حكمت خيلى خوبى گفت ؛ دوّم هم بسيار خوب ، سوّم آن هم بسيار خوب ؛ چهارم ، ديد آن هم بسيار خوب است .
[حضرت يحيئghl |hgs ugdi] گفت : ديگر برو! در پنجم كار خودت را مى كنى ، برو! پنجم را ديگر نمى خواهم ، لابُدّ در پنجم ، كارِ خودت را مى كنى و الاّ ابليس نيستى . ابليس داعى به شرّ است ؛ اينها همه مقدّمه بود براى اينكه آخرِ كار، كار خودش را انجام بدهد.
همچنين ملتفت باشيد! حياتِ فرنگى ها با جاسوس است ، تا به حال بر سر ما هر چيزى آورده اند، از جاسوسها آورده اند.
ملتفت باشيد! اطراف خودتان را نگاه كنيد، گاهى مى شود به چند واسطه ، به جاسوس مى رسند.
اينها يك فطانتى است كه خدا بايد اين زرنگى را بدهد كه آدم گول دروغ گوها را نخورد، آنقدر به آدم راست مى گويند تا اينكه دروغشان را بفروشند.
مى گويند: يك نفر ايتاليايى ، تاجر بود و اوّلْ كسى كه امتياز نفت ايران را گرفت همين (فردِ شخصى ) بود. چون تاجر و خيلى مهمّ بود، امتياز نفت ايران را به مبلغ خيلى گزافى خريد، و چون نصرانى بود اين را وقف كرد براى تبليغات دينى [تا] به اختيار پاپ باشد و تبليغات دين مسيح ، با عوايدِ اين نفت باشد. پيرمرد - به قول خودش - وقف كرده بود كه در راه خدا تبليغات شود!
فوائد نفت ، مدّتها در دستش [زمانى كه ] اوّلِ امرِ نفت ، كه ظاهراً شايد [در زمان ] سلطنت ((مظفّرالدّين شاه )) بوده است .
دولت انگليس فهميد كه اين [شخص ] امتياز را خريده و قباله اش ‍ پيش اين است ، آن وقت هم صحبت محضر، ثبت و اسناد و اين حرفها نبود؛ قباله شخصى عادى بود كه همه معاملات با او انجام مى شد.
انگليس ، يك نفر از خودشان را فرستاد كه ((برو رفيقِ اين پيرمردِ متدينِ به دين مسيح باش ، و انجام بده آنچه را كه اين [شخص ] با تو اُنس بگيرد!))
اين هم مدّتها با اين پيرمردى كه متديّن به دين مسيح بود، مشغول عبادت شد، با او شريك در عبادات و كليسا شد، به طورى كه [پيرمرد] ديگر خاطرش جمع شد كه رفيقش كه آدم خوب و متديّنى [است ]، شبانه روز مشغول عبادت است ؛ شايد از اين هم بيشتر عبادت مى كرد.
بالاخره ، تا آخر كار، فرصت را غنيمت شمرد و قباله را سرقت كرد، قباله نفت را از پيرمرد سرقت كرد و آورد تسليم دولت انگليس ‍ كرد. حالا آيا آن پيرمرد به اين زودى ملتفت شد كه اين را به چه كسى داده است ؟ بنده نمى دانم . همين قدر فهميد كه رفيقش رفت و قباله هم نيست ، مدّتى بيچاره از غصّه ، زندگى را گذراند و مدتى طول نكشيد كه از غصّه وفات كرد.
ملتفت باشيد! ملتفتِ ما هستند؛ كمااينكه ملائكه ، ملتفتِ خيالات ما هستند!! اين ملعونها ملتفت هستند كه بعد از چند سال چه خواهيم كرد، راهش را پيدا مى كنند، جاسوس مى گذارند، تمام خيالات و افكار انسان را به توسط او مى فهمند!
بايد ملتفت باشيد! ديگر چاره اى نيست الاّاينكه خودتان را به خدا بسپاريد و متوسّل شويد؛ يك دست شما قرآن و دست ديگر عترت باشد.
عترت ، معارفش در مثل ((نهج البلاغه )) است ؛ اعمالش در مثلِ ((صحيفه سجاديّه )) است ؛ اعمال تكليفى اش در مثل همين رساله هاى عمليّه است .
از اينها شما را خارج نكنند، بلكه امتياز ما - در مسلمين و غيرمسلمين - همين است كه دو اصلى داريم كه براى دنيا و آخرتمان نافع است . براى دنياى ما، هم اگر مريض شديم ، اگر بلايى بر سر ما آمد، به اينها كه متوسّل شديم ، براى ما فَرَج مى رسد.
اين امتياز در خصوص شيعه است ، در اهل سنّت اين مطلب نيست ، بلكه به علماى فقه اجازه نمى دهند كه در عقليّات دخالت بكنند. در عقليّات بايد ابوالحسن اشعرى يا معتزلى مرجع باشد. در شرعيّات بايد - مثلاً - ابوحنيفه ، شافعى و اينها مرجع باشد، تعجّب مى كنند كه شيعه چطور يك نفر را هم رئيس عقليّات و هم رئيس ‍ شرعيّات قائل است .
ائمّه ما هم در معارف و علوم عقليّه مرجعند و هم در امور شرعيّه و تكليفيه مرجعند. ديگر نمى دانند كه اين دو تا كه سهل است ، ائمّه غير اينها را هم دارند: توسّلات ، تحصّنات ، تحفّظات ؛ از اينها راه مناجات با خدا را، از اينها راه عبوديّت خدا و اعمال را [مى توانيم ياد بگيريم ]؛ بلكه مى توانيم به تبعيّت اينها، اوقات ما در طاعت خدا، مستغرق بشود [و] هر چه بكنيم از طاعت خارج نشويم .
مقصود [اينكه ] شما ملتفت باشيد. در اين عصر، گرگ فراوان است ، شما را مى خرند امّا بعد هم مى توانند يك غذاى مسمومى به شما بدهند، كار شما را تمام كنند، بعد از اينكه كار را از دست شما گرفتند، بعد از اينكه استخدام كردند، و هر چه ماهيانه [مبالغى ] كه انسان خوابش را هم نديده است ، به او بدهند.
ملتفت باشيد! شما را گمراه نكنند، از جادّه شما را بيرون نكنند، كه از دنيا و آخرت شما را محروم مى كنند. اگر ديدند بنده صادقِ قانعِ آنها هستيد؛ كه هستيد امّا به شرطى كه در راه اينها كشته شويد.
همين ديروز مگر نبود كه از بغداد، قشون گرفت براى لبنان كه برود به نفع نصارى و بر عليه مسلمين بجنگد؟ ((عبدالكريم قاسم )) براى همين كودتا كرد؛ گفت : ما مى رويم با مسلمانها مى جنگيم كه در لبنان حكومت را چرا به دست نصرانى نمى دهند؟ همين سبب شد كودتا كرد، دولت را به هم زد و يك دولت ديگرى تشكيل داد.
على اىّ حال ، تا اين حدّ اينها از شما طلب دارند كه شما فدايى اينها شويد.
در همين جنگ اخير نقل شد كه انگليس از خودش دوازده هزار كشته داد، بقيّه [را] همه از مستعمرات و هند و از جاهاى ديگر به جبهه آورد؛ امّا روسِ بى عقل (شوروى ) اقلِّ روايات گفتند: ((سى ميليون تلف داد.)) اين سى ميليون از خودش كشته داد، و او دوازده هزار از خودش كشته داد، باز هم اين احمق (شوروى ) با آنها در تقسيم شريك شد؛ تثليث قائل شدند؛ گفتند: منافع جنگ يك ثلثش مال آمريكا، يك ثلثش مال انگليس ، و يك ثلثش مال روس ، اين سى ميليون كشته داده است ، آمريكا اسلحه و پول داده ، انگليس هم با حيله بازى و رشوه فقط دوازده هزار كشته داده است ، شيطنتِ اينها با بى عقلى او با هم مى سازد! نتيجه اين جور شد.
آيا حاضريد از قرآن و عترت دست برداريد؟ آنها حاضر نيستند ازاينها دست برندارند.(122)
والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته
4 - رهنمودهايى به جوانان و نوجوانان
بسم الله الرحمن الرحيم
نوجوانها و جوانها بايد ملتفت باشند كه همچنانى كه خودشان در اين سنّ هستند و روز به روز به سنّ بالا مى روند، علم و ايمانشان هم بايد همين جور باشد، معلوماتشان از همان كلاس اوّلِ علوم دينيّه به بالا برود، ايمانشان ملازم با همين علمشان باشد.
بايد بدانيد اينكه ما مسلمانها، امتيازى از غيرمسلمانها نداريم الاّبه قرآن و عترت ، و الاّ ما هم مثل غيرمسلمانها مى شويم ، اگر ما قرآن نداشته باشيم ، مثل غيرمسلمانها هستيم ، اگر ما عترت را نداشته باشيم ، مثل مسلمانهايى كه اهل ايمان نيستند هستيم .
بايد ملتفت باشيم روز به روز در اين دو امر ترقّى بكنيم . همچنان كه سنِّ ما به بالا مى رود، معلومات ما هم در همين دو امر بالا برود. اين طرف ، آن طرف نرود و الاّ گم مى شود، [هر كس بايد توجّه داشته باشد] گمش نكنند؛ گمراهش نكنند؛ اين دو اصلِ اصيل را از اينها نتوانند بگيرند.
ما مى گوييم : اگر [مى گوييد] اسلام درست نيست [و] شما قرآن را قبول نداريد، [پس ] مثل قرآن بياوريد، يك سوره اى مثل قرآن بياوريد.
مى گويند: نه ، نمى توانيم بياوريم و نمى آوريم و مسلمان هم نمى شويم !
اين ادّعا و اين كلام جواب ندارد، براى اينكه مى گويند: ((ما مى دانيم و عمل نمى كنيم .))
همچنين كسانى كه صورتاً با قرآن هستند و با عترت نيستند، به اينها مى گوييم : كه اين آثار عترت ، اين فضائل عترت ، اين ادعيه اينها، اين احكام اينها، اين خُطَب اينها، اين رسائل اينها، اين ((نهج البلاغه ))، اين ((صحيفه سجّاديه ))، در مخالفين عترت مثل اينها را بياوريد اگر آورديد، ما دست برمى داريم .
اين علميّاتشان ، اين عمَليّاتشان ، اين ايمانشان ، اين كراماتشان اين معجزاتشان ، بايد بدانيم اين دو تا را از ما نگيرند.
مى دانيد چقدر پول به ما مى دهند اگر اينها را به آنها بدهيم ؟ خيلى مى دهند؛ لكن اين پول ارزش ندارد، فردا از راه غيرمستقيم همين پول را از ما مى گيرند و يك بلايى هم بر سر ما مى آورند. اينها به ما وفا نمى كنند؛ تا خودشان استفاده شان را از ما بگيرند، ديگر كار ما را مى سازند.
بالاخره بايد ملتفت باشيم قرآن را ياد بگيريم ، الفاظش را ياد بگيريم كه از غلط محفوظ باشد. آنچه را كه مى دانيد، قرائتش را تصحيح كنيم ، تجويدش را تصحيح كنيم ، در نمازمان صحيحُالقرائة باشيم .
و همچنين تفسيرهاى آسان و ساده را ما كه فارسى زبانيم ، بدانيم ؛ و [يك ] تفسير فارسى پيدا كنيم كه از روى آن سَهْل باشد ما قرآن را بفهميم ؛ مثلاً ((منهج الصادقين )) را كم و بيش مطالعه كنيم ، بلكه از اوّل تا به آخر، چون كتاب فارسى است و كتاب خوبى هم هست . اگر بهتر از او پيدا بكنيم عيب ندارد، امّا كجا پيدا مى شود بهتر از او كه معتبر باشد؟
حفظ كنيم قرآن را كه هميشه با ما باشد، ما با او باشيم ، تحصّن بكنيم به قرآن ، وسيله حفظمان در فِتَن و شدائد دنيا قرار بدهيم .
از خدا بخواهيم كه از قرآن ما را جدا نكند، همچنين از خدا بخواهيم ما را از عترت جدا نكند كه عترت با قرآن است و قرآن هم با عترت است ، اگر كسى يكى از اين دو تا را ندارد هيچ كدام را ندارد.
ملتفت باشيم دروغ به ما نگويند و دروغ خودشان را به ما نفروشند! از مردم دنيا دروغ را نخريم !
ما از عترت و قرآن نمى توانيم دورى كنيم ؛ اگر دورى كرديم ، در دامن گرگها مى افتيم ، [و] خدا مى داند آيا بعد از دست شان نجات مى يابيم ؟ بعد از اينكه سرها شكست و دستها بريده شد و بلاها به سر ما آمد.
ملتفت باشيد! از اين دو اصل كسى را بيرون نبرند.
شما مدرسه مى رويد، معلّم خودتان را ملتفت باشيد در صراطِ مستقيم باشد. اگر معلّم را با رشوه و غيررشوه منحرف كردند ديگر كار بچّه ها زار است ، چرا؟
به جهت اينكه او، از راه مستقيم يا غيرمستقيم ، باطلِ خودش را به بچّه ها مى فروشد، به اين بچه ها مى خورانَد.
ملتفت باشيد! خيلى احتياط بكنيد! احتياط شما هم فقط در همين است كه از يقين تجاوز نكنيد، بلكه امروز بزرگها هم همين جورند، بايد خيلى سعى بكنيد كه غيريقين را داخل يقينيّات ما نكنند، آب را توى شير ما نريزند!
اگر يك نفر هزار كلمه حقّى گفت ، اين هزار كلمه را خوب تاءمّل بكنيم و از او بگيريم ، بعد [تاءمّل كنيم كه ] هزار و يكم هم درست است ؟ [يا] نه آن ظنّ است ، يقين نيست .
هر كلمه اى از هر كسى شنيديد، دنبال اين برويد كه آيا اين صحيح است ، تامّ است ، مطابق با عقل و دين هست ، يا نه ؟

[و بدانيد كه ] در وقتى [كه ] ما خلوت كرديم [خداوند] مطّلع است ، وقتى جلوى مردم هستيم مطّلع است ، حرف مى زنيم مطّلع است ، ساكتيم مطّلع است .
همين كه شخص مطّلع شد - صاحب اين خانه ، صاحب اين عالم ، از هر فرد فرد، به تمام افعال و تروك ، به تمام نوايا مطّلع شد، آنچه كه نيّت كرده و مى كند، آنها را هم مطّلع است ؛ بلكه نيّت خير را مى نويسد، نيّت شرّ را نمى نويسد تا شرّ محقّق نشده ، شرّ هم كه محقّق شد، يك مقدار صبر مى كند تا ببيند توبه مى كند يا نه ، برمى گردد يا نه ؟ - كار تمام است .
مقصود، همين كه انسان بداند كه خدا مى داند، كار تمام شد، ديگر معطّل نباشد، همه چيز را تا به آخر مى فهمد، [كه ] چه بايد بكند و چه بايد نكند، از چه منتفع مى شود و از چه متضرّر مى شود، [خداوند] ما را مى بيند.
[آيا] مى توانيم [با اينكه ] سر سفره او نشسته ايم ، با همديگر نزاع بكنيم ؟ [مثلاً] آن غذا را من جلوتر ديدم ، من بايد بخورم ؛ او مى گويد من اوّل اين را برداشتم ، من بايد اين غذا را بخورم ، سر اين دعوا بكنيم و مقابله بكنيم ؟
تمام اين جنگهايى كه حكومتها دارند، از همين قبيل است ؛ سر سفره كريم نشسته اند، او هم مى بيند.
دستور هم معلوم است كه چيست ، [خداوند] از چه خوشش ‍ مى آيد، از چه بدش مى آيد: از آزار به غير حقّ بدش مى آيد؛ از احسان به حقّ در جايش خوشش مى آيد، همه اينها را مى داند و ما هم مى دانيم كه او اين دستور را داده و اينها را مى داند و مى بيند، آيا اين كار [ها] را مى كنيم ؟
آدم جلوى يك نفر آدم عادى هر گونه معصيّت نمى كند، با اينكه شخص عادى است ، شايد قدرت من از قدرت او بيشتر باشد نتواند به من [كارى كند]، اما همينقدر به من بدبين مى شود، با من بد مى شود، يك وقتى اگر فرصت پيدا كرد كار ما را تصفيه مى كند. اما خدا كه اين جور نيست ، خدا قادر است و عالم است و دستور هم داده و مى داند ((چه كسى مى داند و چه كسى نمى داند))، همه اينها را مى داند.
[آيا] جلوى او مى توانيم مخفى بكنيم ، يا نه آشكار كنيم طورى نمى شود، نمى تواند كارى بكند، آيا اين جور است ؟ [آيا] هيچ فايده براى ما دارد، [آيا] مى توانيم مخفى كنيم ؟
انسان يا غيرانسان مكلّف ، به جايى شقاوتش مى رسد كه اصلاً اين مطالب كانّه به گوشش نخورده كه خدايى داريم بيناست ، شنواست ، داناست ، قادرست ، رحيم و كريم است . قادرست يك سر سوزنى اگر در راه او صرف بشود، مزدش را بدهد، يك همچنين [خدايى است ].
در انجيل برنابا - كه اقرب اناجيل به صحّت است - نوشته شده كه حضرت عيسى عليه السّلام براى ابليس شفاعت كرد: ((خدايا اين مدّتها عبادت تو را مى كرد، تعليمات مى كرد، فلان مى كرد، بيا از گناهانش ‍ بگذر))!
با اينكه از زمان آدم تا زمان عيسى عليه السّلام چه كارها، چه فسادها كرده بود. اين چه نورى است كه حتّى به اين هم ترحّم كرد [كه گفت ]: خدايا از تقصيراتش بگذر!
[خداوند] فرمود: ((بله ، من حاضرم ببخشم ، بيايد بگويد من گناه كردم ، اشتباه كردم ، ببخش ، همين ؛ بيايد و بگويد: ((أَخْطَاْتُ فَارْحَمْنى )) بيايد اين دو كلمه را بگويد.
حضرت عيسى عليه السّلام خيلى خوشحال شد كه كارى در عالم انجام داد، يك كارى كه ديگر مثل ندارد. از زمان آدم تا به حال پر از فساد و اِفساد، حالا واسطه مى شود و وساطتش اثر كرد، قبول شد.
از همان راهى كه داشت ، شيطان را صدا زد، گفت : ((بيا، من براى تو بشارت آوردم !))
گفت : ((از اين حرفها زياد است ))
[حضرت عيسئghl |hgs ugdi] گفت : ((تو خبر ندارى ، اگر بدانى ، سعى مى كنى ، حريص مى شوى كار را بفهمى .))
گفت : ((من به تو مى گويم اعتنا به اين حرفها نداشته باش ، از اين حرفها زياد است )).
گفت : ((تو خبر ندارى [خداوند] مى خواهد تمام اين مفاسد با دو كلمه خلاص شود.))
گفت : ((بگو ببينم چه بوده است .))
گفت : ((اينكه تو بيايى و در محضر الهى بگويى : ((خدايا! أَخْطَاْتُ فَارْحَمْنى ، من اشتباه كردم ، تو ببخش .))
ببينيد چقدر ما به خودمان ظلم مى كنيم كه به سوى خدا نمى رويم ، به سوى چه كسى مى رويم ؟ آخرش افتادن ميان چاه است ، آخرش پشيمانى است ؛ خوب چيزى كه مى دانى آخرش پشيمانى است ، حالا ديگر نرو.
[شيطان ] گفت : ((نه ، او بايد بيايد و بگويد من اشتباه كردم ! تو ببخش ! چرا؟! به جهت اينكه لشكر من از او زيادتر است ! آن ملائكه ايى كه با من سجود نكردند و تابع من شدند، آنها لشكر من هستند! شياطين هم لشكر من هستند، آن اَجِنّه اى هم كه ايمان به خدا نياوردند لشكر من هستند، تمام بت پرستهاى بشر، لشكر من هستند!))
اين به زيادتى لشكر در روز قيامت مى خواهد مغرور شود! آنجا جاى زيادتى و كمى نيست . هر چقدر زياد باشد جهنّم مى گويد: (هَلْ مِنْ مَزيدٍ)(123). آن وقت تو مى خواهى با زيادتى لشكر كار بكنى ! بله لشكر تو زياد است [امّا] جهنّم جايشان مى شود؛ جهنّم نمى گويد: ((اتاق نداريم )) جهنّم مى گويد: ((هر چقدر هست بياوريد، ((هَلْ مِنْ مَزيدٍ؟)) يعنى اينكه بياوريد، هر چه زيادتر بياوريد، جا داريم !
[حضرت عيسئghl |hgs ugdi] گفت : ((برو ملعون ! نتوانستيم براى تو هم كارى بكنم . تو مى گويى : خدا بايد بيايد من او را ببخشم !؟))
مقصود، حلّ اين مطالب به ((علم و جهل ، دانستن و ندانستن ، عالم بودن و جاهل بودن )) دَوْر مى زند. اصل مطلب از جهلِ اين بدبخت است . تو اى جاهل ! مى گويى : ((چيزى كه آتش شد ديگر ممكن نيست براى خاك خضوع بكند؟)) آدم خاكِ به تنهايى است ، يا مجموعِ خاك و يك پاك ديگرى است ؟ تو هم كه فقط آتش نيستى مثل آتش هاى جامد، روح دارى ، مكلّفى ، يك آتشِ مكلّف هستى . [خداوند] به تو فرمود: (أُسْجُدُوا)(124) سجده نكردى ؛ قهراً مجموع روح و جسم انسان يا جنّ يا شيطان يا مَلَك مى شود.
اين بدبخت خيال كرد كه همين بدن او با بدن اين ، اين ظلمانى و آن نورانى است ؛ ديگر محال است نورانى براى ظلمانى سجده و خضوع كند؛ ديگر نمى داند كه اين نورانى است .
اى جاهل ! آيا نمى دانستى آن وقتى كه مجلس امتحان ، درس ‍ امتحان شد، تمام ملائكه ، عاجز بودند و عاجز ماندند از اسامى آنهايى را كه خداوند اشاره كرد اسمهاى اينها را بگوييد، يا خودشان ، يا ساير ملائكه ، يا ساير اشياء، همه عاجز بودند. [گفتند]: ما خودمان از خودمان چيزى نداريم ؛ هر چيزى كه به ما ياد دادى بلد هستيم و هر چيزى را كه ياد ندادى بلد نيستيم . [خداوند] به آدم فرمود: ((تو بگو!)) [آدم ] تمام اسامى را بيان كرد.
حالا كه فهميدى آدم بر تمام ملائكه - با آن همه عظمت ها و اختلاف مراتب در ملائكه - تفوّق پيدا كرد و مقدّم شد، و حال كه فهميدى كه آدم بر تو و همه ملائكه مقدّم است ، باز هم خجالت نكشيدى ، باز هم گفتى : (خَلَقَتنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ)؟(125) باز هم جاى اين [حرف ] است ؟ باز هم نفهميدى !؟
ببينيد ميزان ، علم و جهل است خوب اگر [تا به حال ] نفهميدى كه آدم بايد [به ] آنچه معلوماتش است عمل كند، از حالا توبه بكن اقلاً حالا بپرس : ((آيا توبه من قبول مى شود يا نه ؟))
و على هذا، ببينيد چقدر ما غافليم ! چقدر ما به خودمان ظالميم كه واضحات را زير پا مى گذاريم ، مطلب همين است ، دائر مدارِ اين است كه اگر معلومات ما زير پا نباشد [و] مجهولات ما عملى نشود، كار تمام است .
معلومات را نبايد زير پا گذاشت ، آدم پشيمان مى شود، [و] اگر به معلوماتش عمل كرد، ديگر روشن مى شود، ديگر توقّف ندارد.
اگر ديد باز هم توقّف دارد، بداند - به طور يقين - بعضى از معلومات را زير پا گذاشته است ، كفشش ريگ دارد، خوب دقّت نكرد كه اين ريگ را خارج كند:
((مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمَ، وَرَّثَةُ اللّه عِلْمَ ما لَمْ يَعْلَمْ))(126)
(وَالَّذينَ جاهَدوا فينا، لَنَهْدِيَنَّهُم سُبُلَنا)(127)
(وَ مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمَ، كُفِىَ مالَمْ يَعْلَمْ)(128)
هيچ كس نيست كه بگويد هيچ چيز نمى دانم ، [اگر بگويد] دروغ مى گويد، هر كسى [كه ] هست - غيرمعصوم - بعضى چيزها را مى داند و بعضى چيزها را نمى داند؛ آن چيزهايى را كه مى داند اگر عمل كند آن چيزهايى را كه نمى داند، مى فهمد.
آن چيزهايى را كه مى دانيد عمل كنيد؛ و آن چيزهايى را كه نمى دانيد از حالا توقّف كنيد تا روشن شود، وقتى به آنها عمل كردى روشن مى شود؛ به همان دليلى كه اينها را براى شما روشن كرد، آنهاى ديگر را هم روشن مى كند.
على هذا، ببينيد براى چه توقّف داريم . آنچه مى دانى بكن و آنچه نمى دانى احتياط كن ، هرگز پشيمان نخواهى شد.
خداوند بر توفيقات همه شما بيفزايد.
و خداوند ان شاءاللّه ، سلامتى مطلقه روحيّه و جسميّه به همه مرحمت فرمايد.(129)
والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته
بخش نهم : چند دستورالعمل اخلاقى از حضرت آيت الله العظمى بهجت
دستورالعمل نخست :
بسم اللّه الرّحمن الرحيم
اَلْحَمْدُ لِلّهِ وَحْدَهُ وَ الصَّلاةُ عَلى سَيِّدِ الاَْنْبياءِ، مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ سادَةِ الاُْوْصِياءِ الطّاهِرين ، وَ اللَّعْنُ الدّائِمُ عَلى أَعْدائِهِمْ مِنَ اْلاَوَّلينَ وَ الاَّْخِرينَ.
و بعد، مخفى نيست بر اُولِى الاَلباب كه اساسنامه حركت در مخلوقات شناختن محرّك است كه حركت احتياج به او دارد، و شناختن ما مِنْهُ الْحَرَكة ، وَ ما إِلَيْهِ الْحَرَكَةِ، وَ ما لَهُ الْحَرَكَة ، يعنى بدايت و نهايت و غرض ، كه آنْ به آنْ ممكنات متحرّك به سوى مقصد مى باشند.
فرق بين عالم و جاهل معرفتِ علاجِ حوادث و عدم معرفت است ، و تفاوت منازل آنها در عاقبت به تفاوتِ مراتبِ علم آنها است در ابتداء؛ پس اگر محرِّك را شناختيم و از نظم حركات ، حسن تدبير و حكمت محرّك را دانستيم ، تمام توجه ما به اراده تكوينيه و تشريعيّه او است .
خوشا به حال شناسنده اگر چه بالاترين شهيد باشد! و واى به حال ناشناس اگر چه فرعون زمان باشد! در عواقب اين حركات جاهل مى گويد: اى كاش خلق نمى شدم ! عالم مى گويد: كاش هفتاد مرتبه حركت به مقصد نمايم و باز گردم و حركت نمايم و شهيد حقّ بشوم !
مبادا از زندگى خودمان پشيمان شده برگرديم .
صريحاً مى گويم : به طور مثال اگر نصف عمر هر شخصى در ياد مُنْعمِ حقيقى است و نصف ديگر در غفلت ، نصف زندگى حيات او محسوب است ، و نصف ديگر مَمات او محسوب است ، با اختلاف موت ، در اضرارِ به خويش و عدم نفع .
خداشناس مطيع خدا مى شود و سركار با او دارد و آنچه مى داند موافق رضاى اوست عمل مى نمايد، و در آنچه نمى داند توقّف مى نمايد تا بداند و آنْ به آنْ استعلام مى نمايد و عمل مى نمايد يا توقّف مى نمايد. عملش از روى دليل و توقّفش از روى عدم دليل .
آيا ممكن است بدون اينكه با سلاح [باشيم بر] اطاعت خداى قادر باشيم و قافله ما به سلامت از اين رهگذر پر خطر به مقصد برسد؟
آيا ممكن است وجود ما از خالق باشد و قوّت ما از غير او باشد؟
پس قوت نافعه باقيه نيست مگر براى خدائيان و ضعفى نيست مگر براى غير آنها.
حال اگر در اين مرحله صاحب يقين شديم بايد براى عملى نمودن صفات و احوال بدانيم كه اين حركت محققه از اول تا به آخر مخالفت با محرّك دواعى باطله است كه اگر اِغناء به آنها نكنيم كافى است در سعادت اتصال به رضاى مبدء اعلى : ((أَفْضَلُ زادِ الرّاحِلِ اِلَيْكَ عَزْمُ اِرادَهٍ.(130)
[-ارزشمندترين وبهترين توشه سالكِ به سوى تو، محكمى و استوارى اراده و طلب اوست .]
وَ الْحَمْدُ لِلّهِ أَوّلاً وَ آخِراً، وَ الصَّلوةُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ، وَ اللَّعْنُ الدّائِمُ عَلى أَعْدائِهِمْ أَجْمَعينَ.
مشهد مقدس
چهارشنبه مرداد ماه 1375 ه‍ .ش .
مطابق با ربيع الاول 1417 ه‍ .ق .
دستورالعمل دوّم :
باسمه تعالى
آقايانى كه طالب مواعظ هستند از ايشان سؤ ال مى شود: آيا به مواعظى كه تا حال شنيده ايد عمل كرده ايد يا نه ؟
آيا مى دانيد كه هر كس به معلوماتِ خود عمل كرد خداوند مجهولات او را معلوم مى فرمايد؟
آيا اگر عمل به معلومات -اختياراً- ننمايد شايسته است توقّعِ زيادتى معلومات ؟
آيا بايد دعوت به حقّ از طريق لسان باشد؟
آيا نفرموده با اعمال خودتان دعوت به حق بنماييد؟
آيا طريق تعليم را بايد ياد بدهيم يا آنكه ياد بگيريم ؟
آيا جواب اين سؤ ال ها از قرآن كريم (وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا، لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا)(131)
[ -و كسانى كه در راه ما بكوشند، مسلّماً آنان را به راههاى خود هدايت مى كنيم .]
و از كلام معصوم عليه السّلام ((مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمَ، وَرَّثَهُ اللّهُ عِلْمَ ما لَمْ يَعْلَمْ))(132)
و ((مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمَ، كُفِىَ ما لَمْ يَعْلَمْ))(133)
[روشن نمى شود؟]
خداوند توفيق مرحمت فرمايد كه آنچه را مى دانيم زير پا نگذاريم ، و در آنچه نمى دانيم توقّف و احتياط نماييم تا معلوم شود.
نباشيم از آنها كه گفته اند:پى مصلحت مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند

وَ ما تَوْفيقى إِلاّ بِاللّهِ، [عَلَيْهِ] تَوَكَّلْتُ، وَ إِلَيْهِ أُنيبُ، وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ
مشهد مقدس
يكشنبه 21 / 5 / 1375 ه‍ .ش .
مطابق با ربيع الاول 1417 ه‍ .ق .
دستورالعمل سوّم :
باسمه تعالى
همه مى دانيم كه رضاى خداوندِ اجلّ - با آنكه غنّى بالذّات و احتياج به ايمان بندگان و لوازم ايمان آنها ندارد - در اين است [كه ]: بندگان هميشه در مقام تقرب به او باشند.
پس مى دانيم كه براى [ به جهت ] حاجت بندگان به تقرّب به مبدء الطاف و به ادامهتقرّب [خداوند]، محبت به ياد او ادامه ياد او دارد.
پس مى دانيم به درجه اشتغال به ياد او، انتفاع ما از تقرّبِ به او خواهد بود. و در طاعت و خدمت او هر قدر كوشا باشيم به همان درجه مقرِّب و منتفع و به قرب خواهيم بود، و فرق بين ما و سلمان -سلام الله عليه - در درجه طاعت و ياد او كه مؤ ثر در درجه قرب ما است خواهد بود.
و آنچه مى دانيم كه اعمالى در دنيا محلّ ابتلاء ما خواهد شد، بايد بدانيم ؛ كه آنها هر كدام مورد رضاى خداست ، ايضاً خدمت و عبادت و طاعتِ او محسوب است .
پس بايد بدانيم كه هدف بايد اين باشد كه تمام عمر، صرف در ياد خدا و طاعت او و عبادت ، بايد باشد تا به آخرين درجه قربِ مستعدِّ خودمان برسيم ، و گرنه بعد از آنكه ديديم بعضى ، به مقامات عاليه رسيدند و ما بى جهت عقب مانديم پشيمان خواهيم شد.
وَفَّقَنَا اللّهُ لِتَرْكِ الاِْشْتِغالِ بِغَيْرِ رِضاهُ،
بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعيَن .
مشهد مقدس
چهارشنبه 24/5/1375 ه‍ .ش .
مطابق با ربيع الاول 1417 ه‍ .ق .
دستور العمل چهارم :
باسمه تعالىگفتم كه الف ، گفت دگر، گفتم هيچ
در خانه اگر كس است يك حرف بس است

بارها گفته ام و بار ديگر مى گويم : كسى كه بداند هر كه خدا را ياد كند خدا همنشين اوست احتياج به هيچ وَعْظى ندارد. مى داند چه بايد بكند و چه بايد نكند، مى داند كه آنچه را كه مى داند بايد انجام دهد و آنچه كه نمى داند بايد احتياط كند.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
دستورالعمل پنجم :
باسمه تعالى
هيچ ذكرى بالاتر از ذكر عملى نيست . هيچ ذكر عملى بالاتر از ترك معصيت در اعتقادات و عمليّات نيست . و ظاهر اين است كه : ترك معصيت به قولِ مطلق بدون مراقبه دائميّه صورت نمى گيرد.
واللّه الموفّق
العبد محمّد تقى البهجة
دستورالعمل ششم :
باسمه تعالى
كسى كه به خالق و مخلوق متيقّن و معتقد باشد،
و با انبياء و اوصياء - صلوات الله عليهم - جميعاً مرتبط و معتقد باشد،
و توسّل اعتقادى و عملى به آنها داشته باشد،
و مطابق دستور آنها حركت و سكون نمايد،
و در عبادات قلب را از غير خدا خالى نمايد،
و فارغ القلب نماز را كه همه چيز تابع آن است انجام دهد،
و با مشكوكها تابعِ امام عصر - عجّل الله الفرج - باشد، يعنى هر كه را امام مخالف خود مى داند با او مخالف باشد، و هر كه را موافق مى داند با او موافق [و]، لعن نمايد ملعون او را، و ترحّم نمايد بر مرحوم او ولو على سبيل الاجمالى ،
هيچ كمالى را فاقد نخواهد بود و هيچ وزر و وبالى را واجد نخواهد بود.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
العبد محمد تقى البهجة
دستور العمل هفتم :
باسمه تعالى
جماعتى هستند كه وعظ و خطابه و سخنرانى را كه مقدّمه عمليّاتِ مناسبه مى باشند، با آنها معامله ذِى المقدّمه مى كنند، كاءنّه دستور اين است كه ((بگويند و بشنوند براى اينكه بگويند و بشنوند)) و اين اشتباه است . تعليم و تعلم براى عمل مناسب است و استقلال ندارد، براى تفهيم اين مطلب و ترغيب به آن فرموده اند: ((كُونُوا دُع اةً اِلَى اللّهِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ))(134)
با عمل بگوييد و از عمل ياد بگيريد و عملاً شنوايى داشته باشيد، بعضى مى خواهند معلّم را تعليم نمايند حتى كيفيّت تعليم را از متعلّمين ياد بگيرند.
بعضى التماس دعا دارند و مى گوييم براى چه ؟ درد را بيان مى كنند دوا را معرفى مى كنيم به جاى تشكر و به كار انداختن باز مى گويند: دعا كنيد! دور است آنچه مى گوييم و آنچه مى خواهند. شرطيّت دعا را با نفسيّت آن مخلوط مى كنند.
ما از عهده تكليف خارج نمى شويم بلكه بايد از عمل نتيجه بگيريم ، و محال است عمل بى نتيجه باشد و نتيجه از غير عمل حاصل بشود، اينطور نباشد:پى مصلحت مجلس آراستند
نشستند و گفتند و برخاستند

خدا كند قوّال نباشيم ، فعّال باشيم ، حركت عمليّه بدون علم نكنيم ، توقف با علم بكنيم . آنچه مى دانيم بكنيم در آنچه نمى دانيم ، توقف و احتياط كنيم تا بدانيم . قطعاً اين راه پشيمانى ندارد.
به همديگر نگاه نكنيم ، بلكه نگاه به ((دفترِ شرع )) نماييم و عمل و ترك را مطابق با آن نماييم .(135)
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
دستور العمل هشتم :
باسمه تعالى
اَلْحَمْدُ لِلّهِ وَحْدَه ، وَ الصَّلاةُ عَلى سيِّد اَنْبيائِهِ وَ عَلى آلِهِ الطَّيِّبين وَ اللَّعْنُ عَلى أَعْدائِهِمْ أَجْمَعينَ.
جماعتى از مؤ منين و مؤ منات ، طالب نصيحت هستند، بر اين مطالبه ، اشكالاتى وارد است ، از آن جمله :
1 - نصيحت در جزئيّات است ، و موعظه اعمّ است از كليّات و جزئيّات ، ناشناسها همديگر را نصيحت نمى كنند.
2 - ((مَنْ عَمِلَ بما عَلِمَ، وَرَّثَةُ اللّهُ عِلْمَ ما لَمْ يَعْلَمْ))(136)
[و] [مَنْ عَمِلَ بِما عَلِم ] كُفِىَ مالَمْ يَعْلَمْ))(137)
[و] (وَالَّذينَ جاهَدُوا فينا، لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا).(138)
[به ] آنچه مى دانيد عمل كنيد، و در آنچه نمى دانيد احتياط كنيد تا روشن شود. و اگر روشن نشد بدانيد كه بعضِمعلومات را زيرپا گذاشته ايد، طلب موعظه از غيرِ عامل ، محلّ اعتراض است ، و قطعاً مواعظى را شنيده ايد و مى دانيد، عمل نكرديد وگرنه روشن بوديد.
3 - همه مى دانند كه ((رساله عمليّه )) را بايد بنگرند و بخوانند و بفهمند، و تطبيق عمل بر آن نمايند، و حلال و حرام را با آن تشخيص ‍ بدهند؛ پس نمى توانند بگويند: ((ما نمى دانيم چه بكنيم و چه نكنيم .))
4 - كسانى كه به آنها عقيده داريد نظر به اعمال آنها نماييد، آنچه مى كنند از روى اختيار بكنيد، و آنچه نمى كنند از روى اختيار نكنيد؛ و اين از بهترين راه هاى وصول به مقاصد عاليه است ((كُونُوا دُعاةً إِلَى اللّهِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ))(139) مواعظ عمليّه بالاتر و مؤ ثّرتر از مواعظ قوليّه است .
5 - از واضحات است كه خواندن قرآن در هر روز، و ادعيه مناسبه اوقات و امكنه در تعقيبات و غير آنها، و كثرت تردّد در مساجد و مشاهد مشرّقه ، و زيارت علما و صُلَحا و همنشينى با آنها، از مرضيّات خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله است و بايد روز به روز مراقب زيادتى بصيرت و اُنس به عبادت و تلاوت و زيارت باشد.
و بر عكس ، كثرت مجالست با اهل غفلت ، مزيد قساوت و تاريكى قلب و استيحاش از عبادت و زيارات است ؛ از اين جهت است كه احوال حسنه حاصله از عبادات و زيارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفاء در ايمان ، به سوء حال و نقصان مبدّل مى شوند؛ پس مجالست با ضعيف الايمان - در غير اضطرار و براى غير هدايت آنها - سبب مى شود كه ملكاتِ حسنه خود را از دست بدهد، بلكه اخلاق فاسده آنها را ياد بگيرد:
((جالِسُوا مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ،
وَ يَزيدُ فى عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ،
وَ يُرَغِّبُكُمْ فِى الاَّْخِرَةِ عَمَلُهُ.))(140)
6 - از واضحات است كه ترك معصيت در اعتقاد و عمل بى نياز مى كند از غير آن ؛ يعنى غير محتاج است به آن ، و او محتاجِ غير نيست ، بلكه مولِّد حسنات و دافع سيّئات است : (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدُونِ.)(141) [يعنى ] عبوديّتِ تركِ معصيت در عقيده و عمل .
بعضى گمان مى كنند كه ما از ترك معصيت عبور كرده ايم !! غافلند از اينكه معصيت ، اختصاص به كبائر معروفه ندارد، بلكه اصرار بر صغائر هم كبيره است ؛ مثلاً نگاه تند به مطيع براى تخويف ، إ يذاءِ مُحرَّم است ؛ [و] تبسّم به عاصى براى تشويق ، اعانت بر معصيت است .
محاسن اخلاقِ شرعيّه و مفاسد اخلاق شرعيّه در كتب و رسائل عمليّه متبيّن شده اند.
دورى از علماء و صلحا سبب مى شود كه سارقينِ دين فرصت را غنيمت بشمارند و ايمان و اهلش را بخرند به ثمنهاى بَخْس و غيرمبارك ، همه اينها مجرّب و ديده شده است .
از خدا مى خواهيم كه عيدى ما را در اعياد شريفه اسلام و ايمان ، موفقيّتِ به ((عزم راسخِ ثابتِ دائم بر ترك معصيت )) قرار بدهد كه مفتاح سعادت دنيويّه و اُخرويّه است ، تا اينكه ملكه بشود ترك معصيت ؛ و معصيت براى صاحب ملكه ، به منزله زهر خوردن براى تشنه است يا ميته خوردن براى گرسنه است .
البتّه اگر اين راه تا آخر مشكل بود و به سهولت و رغبت منتهى نمى شد، مورد تكليف و ترغيب و تشويق از خالق قادر مهربان نمى شد.
وَ ما تَوْفيقى إِلاّ بِاللَّهِ، عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ، وَ إِلَيْهِ أُنيبُ)).
وَ الْحَمْدُ لِلّهِ أَوّلاً وَ آخِراً،
وَ الصَّلاةُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ،
وَ اللَّعْنُ الدّائِمُ عَلى أَعْدائِهِمْ أَجْمَعينَ.
17 ربيع المولود 1419
مطابق با 21/4/1377
دستورالعمل نهم :
باسمه تعالى
كوچك و بزرگ بايد بدانيم : راه يگانه براى سعادت دنيا و آخرت ، بندگى خداى بزرگ است ؛ و بندگى ، در ترك معصيت است در اعتقاديّات و عمليّات .
[اگر] آنچه را كه دانستيم عمل نماييم ، و آنچه را كه ندانستيم توقّف و احتياط نماييم تا معلوم شود، هرگز پشيمانى و خسارت در ما راه نخواهد داشت .
اين عزم اگر در بنده ثابت و راسخ باشد، خداى بزرگ اولى به توفيق و يارى خواهد بود.
والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته ، والصلاة على محمّدٍ و آله الطّاهرين ، و اللّعن على اعدائهم اجمعين .
بخش دهم : حكاياتى از زبان حضرت آيت الله العظمى بهجت
1 - ارزش نماز اول وقت
آقاى مصباح مى گويد: آيت الله بهجت از مرحوم آقاى قاضى رحمه اللّه نقل مى كردند كه ايشان مى فرمود: ((اگر كسى نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عاليه نرسد مرا لعن كند!و يا فرمودند: به صورت من تف بيندازد.))
اول وقت سرّ عظيمى است (حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ)(142)
- در انجام نمازها كوشا باشيد.
خود يك نكته اى است غير از (أَقيمُوا الصَّلوةَ)(143)
- و نماز را بپا داريد.
و همين كه نمازگزار اهتمام داشته باشد و مقيّد باشد كه نماز را اوّل وقت بخواند فى حدّ نفسه آثار زيادى دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد.(144)
2 - زنده نگه داشتن سنّت
حجة الاسلام والمسلمين قدس ، يكى از شاگردان آيات الله بهجت مى گويد: ((آقا هميشه سفارش مى كردند براى احياى شريعت نگذاريد سنّتها فراموش شود و عرفيّات يا بدعتها جاى آن را بگيرد.
روزى فرمودند: مرحوم حاج شيخ مرتضى طالقانى (از استادان اخلاق و علماى بزرگ نجف ، كه استاد اخلاق آقا نيز بوده است ) همراه با عده اى از علما از جمله آيت الله العظمى خوئى به افطار دعوت بودند، وقتى غذا آماده مى شود و همگى سر سفره مى نشينند حاج شيخ مرتضى طالقانى مى فرمايد: نمك در سفره نيست و اقدام به تناول غذا نمى كنند. با اينكه بين مجلس افطاريّه تا آشپزخانه بسيار فاصله بوده (و ظاهراً از خانه اى ديگر غذا مى آورده اند). به هر حال مرحوم طالقانى دست به غذا دراز نمى كند و ديگران حتى آيت الله خوئى نيز به احترام ايشان غذا شروع نمى كنند و طول مى كشد تا نمك را بيآورند. بعد از ختم جلسه و هنگام رفتن ، آيت الله خوئى خطاب به ايشان مى فرمايد: حضرت آقا، اگر شما به اين اندازه به ظاهر سنّت مقيد هستيد كه اگر كمى نمك تناول نكنيد غذا نمى خوريد، پس در اين گونه مجالس كمى نمك با خود همراه داشته باشيد تا مردم را منتظر نگذاريد. آقاى طالقانى فوراً دست به جيب برده و كيسه كوچكى را درآورده و مى فرمايد: با خودم نمك داشتم ولى مى خواستم سنّت اسلامى پياده شود و متروك نباشد.))
3 - آقائى و بزرگوارى ائمه عليهم السّلام
باز آقاى قدس مى گويد: روزى آقا دررابطه با بزرگوارى و اغماض ‍ ائمه اطهار - صلوات اللّه عليهم -فرمودند:
در نزديكى نجف اشرف ، در محلّ تلاقى دو رودخانه فرات و دجله آباديى است به نام ((مصيّب ))، كه مردى شيعه براى زيارت مولاى متقيان اميرالمؤ منين عليه السّلام از آنجا عبور مى كرد و مردى از اهل سنّت كه در سر راه مرد شيعه خانه داشت همواره هنگام رفت و آمد او چون مى دانست وى به زيارت حضرت على عليه السّلام مى رود او را مسخره مى كرد.
حتى يك بار به ساحت مقدس آقا جسارت كرد، و مرد شيعه خيلى نارحت شد. چون خدمت آقا مشرّف شد خيلى بى تابى كرد و ناله زد كه : تو مى دانى اين مخالف چه مى كند.
آن شب آقا را در خواب ديد و شكايت كرد آقا فرمود: او بر ما حقّى دارد كه هر چه بكند در دنيا نمى توانيم او را كيفر دهيم . شيعه مى گويد عرض كردم : آرى ، لابّد به خاطر آن جسارتهايى كه او مى كند بر شما حق پيدا كرده است ؟! حضرت فرمودند: بلكه او روزى در محلّ تلاقى آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه مى كرد، ناگهان جريان كربلا و منع آب از حضرت سيّد الشهداعليه السّلام به خاطرش افتاد و پيش خود گفت : عمر بن سعد كار خوبى نكرد كه اينها را تشنه كشت ، خوب بود به آنها آب مى داد بعد همه را مى كشت ، و ناراحت شد و يك قطره اشك از چشم او ريخت ، از اين جهت بر ما حقّى پيدا كرد كه نمى توانيم او را جزا بدهيم .
آن مرد شيعه مى گويد: از خواب بيدار شدم ، چون به محلّ برگشتم ، سر راه آن سنّى با من برخورد كرد و با تمسخر گفت : آقا را ديدى و از طرف ما پيام رساندى ؟! مرد شيعه گفت : آرى پيام رساندم و پيامى دارم . او خنديد و گفت : بگو چيست ؟ مرد شيعه جريان را تا آخر تعريف كرد. وقتى رسيد به فرمايش امام عليه السّلام كه وى به آب نگاهى كرد و به ياد كربلا افتاد و...، مرد سنّى تا شنيد سر به زير افكند و كمى به فكر فرو رفت و گفت : خدايا، در آن زمان هيچ كس در آنجا نبود و من اين را به كسى نگفته بودم ، آقا از كجا فهميد. بلافاصله گفت : أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلا اللّهُ،
وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُاللّهِ،
وَ أَنَّ عَلِيّاً أَميرَالْمُؤْمِنينَ وَلِىُّ اللّهِ وَ وَصِىُّ رَسُولِ اللّهِ
و شيعه شد.))
4 - ارزش وضو و طهارت
باز آقاى قدس مى گويد: ((روزى چند دقيقه زودتر براى درس به خانه آقا رفتم ، ديدم پيرمردى نشسته و آقا به او توجّهى خاص دارد، بعد از دقايقى آقا فرمود: ايشان (آن پيرمرد) هرگز بى وضو نمى خوابد، اگر شبها چندين بار هم بيدار شود بايد حتماً وضو بسازد)).
5 - شخصيت ممتاز آقا شيخ محمد حسين كمپانى
آيت الله مصباح مى گويد: ((روزى آقا فرمودند: مرحوم آقا شيخ محمّد حسين طورى بود كه اگر كسى به فعاليتهاى علمى اش توجّه مى كرد تصوّر مى كرد در شبانه روز هيچ كارى غير از مطالعه و تحقيق ندارد، و اگر كسى از برنامه هاى عبادى ايشان اطّلاع پيدا مى كرد فكر مى كرد غير از عبادت به كارى نمى پردازد.
مرحوم آقا شيخ محمد حسين مى گفت : من سيزده سال در درس ‍ مرحوم آخوند خراسانى ، صاحب كفايه شركت مى كردم ، در طول اين سيزده سال يك شب موفق نشدم كه در درس ايشان حضور پيدا كنم (و ظاهراً درسشان را شبها ايراد مى فرمودند) آن يك شب نيز به زيارت كاظمين مشرّف شده بودم و در هنگام برگشتن مشكلى پيش ‍ آمد كه به موقع نرسيدم ، در بين راه كه مى آمدم حدس مى زدم كه امشب چه مطالبى را بيان خواهند كرد. پيشاپيش آنها را نوشتم .
به نجف كه رسيدم و با دوستان صحبت كردم ديدم تقريباً همه مطالبى كه بيان فرموده بودند چيزهايى بوده كه من پيشاپيش حدس ‍ زده و نوشته بودم ، و تقريباً نوشته هاى من چيزى از درس كم نداشت .
ايشان با اينكه چنين موقعيّت علمى داشتند و درس استاد را پيشاپيش مى توانستند حدس بزنند و بنويسند، در عين حال مقيد بودند كه حتى يك شب درس استاد از او فوت نشود.
در كنار اين فعاليتهاى علمى آن قدر مقيّد به برنامه هاى عبادتى بودند، كه هر كس اينها را مى ديد فكر مى كرد كه اصلاً به هيچ چيز غير از عبادت نمى رسد، هر روز زيارت عاشورا و هر روز نماز جعفر طيّار از برنامه هاى عادى ايشان بود. روزهاى پنج شنبه ، طبق سنّتى كه علماى نجف دارند و معمولاً روز پنج شنبه يا جمعه يك روضه هفتگى دارند كه زمينه اى است براى ديدار دوستان و استادان و شاگردان با همديگر و توسّلى هم انجام مى گرفت ، مرحوم آقا شيخ محمد حسين در اين روضه شان مقيد بود كه خود پاى سماور بنشيند، و خود او همه كفش ها را جفت كند، و در عين حال زبانش مرتّب در حال حركت بود خيلى تند تند يك چيزى را مى خواندند ما متوجّه نمى شديم كه اين چه ذكرى است كه ايشان اين قدر در نشستن و برخاستن به گفتن آن مقيد است .
بعد يكى از دوستان كه خيلى با آقا ماءنوس بود (مرحوم آقا شيخ على محمد بروجردى رضوان الله عليه ) از ايشان سؤ ال كرده بود: آقا، اين چه ذكرى است كه شما اين قدر تقيّد داريد كه حتى بين سلام و احوال پرسى تان آن را ترك نمى كنى ؟ ايشان لبخندى زده بود و بعد از تاءمّلى فرموده بود: خوب است انسان روزى هزار مرتبه إِنّا أَنْزَلْنا بخواند)).
6 - راضى به رضاى الهى
حجة الاسلام والمسلمين قدس از شاگردان آقا مى گويد: ((يك روز از روزهاى درسى كمى زودتر به خانه آيت الله العظمى بهجت رفتم - زيرا ايشان گاهى از اوقات وقتى شاگردان به درس حاضر مى شدند هر چند يك نفر هم بود به اتاق درس مى آمد و تا هنگام آمدن ديگران احياناً جريان و يا حديث و يا نكته اخلاقى را گوشزد مى كردند - بنده نيز به طمع مطالب ياد شده قدرى زودتر رفتم . خوشبختانه آقا كه صداى ((يا اللّه )) حقير را شنيد زودتر تشريف آورد، بعد از احوالپرسى فرمود:
در نجف يكى از آقازاده هاى ايرانى كه از اهالى همدان و بسيار جوان زيبا و شيك پوش بود و از هر جهت به جمال و خوش اندامى شهرت داشت ، به بيمارى سختى گرفتار و از دو پا فلج شد به گونه اى كه با عصا بيرون مى آمد.
من سعى داشتم كه با او روبرو نشوم ، زيرا فكر مى كردم با وصف حالى كه او داشت ، از ديدن من خجالت مى كشد، لذا نمى خواستم غمى بر غمش بيفزايم . يك روز از كوچه بيرون آمدم و ديدم او سر كوچه ايستاده است و ناخواسته با او رو به رو شدم و با عجله و بدون تاءمل گفتم : حال شما چطور است ؟ تا اين حرف از دهانم بيرون آمد ناراحت شدم و با خود گفتم كه چه حرفى ناسنجيده اى مگر حال او را نمى بينى ! چه نيازى بود از او بپرسى ؟ به هر حال خيلى از خودم بدم آمد.
ولى برخلاف انتظار من ، وقتى وى دهان باز كرد مثل اينكه آب يخ روى آتش ناراحتى درونم ريخت ، چنان اظهار حمد و ستايش كرد و چنان با نشاط و روحيه ابراز سرور كرد كه گويا از هر جهت غرق در نعمت است من با شنيدن صحبت هاى او آرام گرفتم و ناراحتى ام بر طرف گرديد)).
7 - بركت و عظمت ولايت
هم او مى گويد: ((روزى آقا در ارتباط با ولايت و عظمت آن فرمودند: در نجف يا در كاظمين يكى از آقايان قريب 10 يا 15 نفر از اهل علم را براى ناهار دعوت كرده بود ولى فرستاده آقا اشتباهاً طلاّب يك مدرسه را كه قريب 60 - 70 نفر بودند دعوت كرده بود. وقتى ميهمانان آمده بودند وى ديده بود گذشته از اين كه جا براى نشستن آنها كم است غذا نيز خيلى اندك است ، بى درنگ به ذهنش ‍ خطور كرد كه آيت الله حاج شيخ فتحعلى كاظمينى را از جريان با خبر سازد.
وقتى خبر به آقا رسيده بود فرموده بود: دست به كار نشوند تا من بيايم . تا اينكه ايشان تشريف مى آورد و مى فرمايد: يك پارچه سفيدِ آب نديده برايم بياوريد. و ظرف برنج را وارسى كرد و سرپوش را برداشته و آن پارچه را به جاى سرپوش مى گذارد و مى فرمايد: حال ظرفها را به من بدهيد، من غذا مى ريزم و شما تقسيم كنيد، و مكرّر مى فرموده است :
((ها عَلىُّعليه السّلام خَيْرُ الْبَشَرِ، وَ مَنْ أَبى فَقَدْ كَفَرَ)):(145)
- هشدار، كه على عليه السّلام بهترين انسانهاست ، و هر كس [ولايت او] را نپذيرد [به خدا] كفر ورزيده است .
تا اينكه به شرافت مقام شامخ على عليه السّلام تمام ميهمانان را از آن ديگ غذا داده بود و هنوز طعام ديك به آخر نرسيده بود.))
يكى ديگر از شاگردان آقا (آقاى تهرانى ) اين قضيه را به صورت ذيل براى نگارنده نوشته است : ((آن گونه كه به ياد دارم حضرت استاد اين قضيّه را مكرّر به اين صورت نقل مى فرمودند كه مرحوم حاج ميرزا حسين نورى (ره )، صاحب كتاب ((مستدرك الوسائل )) در سامرّاء به شخصى فرموده بودند كه براى شب پنجشنبه و جمعه صد نفر را دعوت كن ، ولى شخص قاصد صد نفر را براى شب پنجشنبه دعوت كرده بود (در حالى كه منظور حاجى نورى رحمه اللّه اين بود كه پنجاه نفر براى شب پنجشنبه ، و پنجاه نفر براى شب جمعه دعوت كند، و براى شب پنجشنبه غذاى پنجاه نفر را تدارك ديده بود).
وقتى حاجى از جريان باخبر مى شود مى فرمايد: سريعاً آخوند ملاّفتحعلى سلطان آبادى قدّس سرّه را كه در سامراء اقامت داشته است ، خبر كنيد. مرحوم آخوند به محض اطّلاع از قضيّه مى فرمايد: غذا را نكشيد تا من بيايم . وقتى تشريف مى آورند مى فرمايد: يك پارچه آب نديده بياوريد، پارچه را مى آورند و ايشان آن را روى ظرف غذا قرار مى دهد و سه بار دست خود را روى پارچه مى كشند و در هر بار مى فرمايند: ((عَلِىُّعليه السّلام خَيْرُ الْبَشَرِ، مَنْ أَبى فَقَدْ كَفَرَ.)) و بعد مى فرمايند: حالا غذا را بكشيد، غذا را مى كشند و تمام مهيمانها را غذا مى دهند.))
8 - ارزش كار خالصانه
باز آقاى قدس مى گويد: ((روزى آقا در رابطه با پاداش عمل صالح اگرچه اندك باشد، فرمود: يكى از علماى نجف روزى در مسير راهش ‍ به فقيرى يك درهم صدقه داد (البته بيشتر از آن نداشت ) شب در خواب ديد او را به باغى مجلّل و داراى قصرى بسيار عالى و زيبا دعوت كرده اند كه نظير آن را كسى نديده بود. پرسيد اين باغ و قصر از آن كيست ؟ گفتند: از آن شماست تعجب كرد كه من در برابر اين همه تشريفات ، عملى انجام نداده ام . به او گفتند: تعجّب كردى ؟ گفت : آرى . گفتند: تعجّب نكن . اين پاداش آن يك درهم شماست . كه خالصانه و با حسن عمل انجام گرفته است .))
9 - ثبات قدم در ديانت
هم او مى گويد: ((روزى آقا در ارتباط با ثبات قدم در ديانت و استمرار پرهيزكارى و تقوا فرمودند: يكى از علماى بزرگ و اهل معنى شخصى را در صحن مبارك حضرت اميرعليه السّلام ديد كه از نهايت تواضع و ادب و ذلّت در برابر مقام شامخ ولايت مولى الموحدين ايستاده و چنان سر به زير و افتاده و خاضع بود كه گويى با سر راه مى رود. آن عالم عابد ربّانى پيش آن مرد شريف و بزرگوار كه عمرش ‍ از هفتاد به بالا بود رفت و از وضع حال و كيفيت زندگى او جويا شد. آن مرد شريف فرمود: از زمانى كه پا به تكليف گذاشتم تاكنون از روى عمد و دانسته گناه نكرده ام . البته آن طور مواظبت و دقت و مراقبت اين گونه نتيجه را دارد.))
10 - توجه امام زمان (عج ) به شيعيان واقعى
و نيز مى گويد: ((روزى آقا فرمودند: دكترى متديّن اهل ولايت و شيعه مدتى در صدد پيدا كردن ياران حضرت حجت عليه السّلام مى گشت حتى مى خواست اسامى آنها را بداند. روزى در مطب خود كه در خانه اش قرار داشت تنها نشسته بود، شخصى وارد شد و سلام كرد و نشست و فرمود: حضرت آقا، ياران حضرت حجت عليه السّلام بارتند از... و شروع كرد به شمردن نامهاى آنان و تند تند همه را نام برد و نام يكى نيز ((بهرام )) بود. به هر حال در طول چند دقيقه همه سيصد و سيزده نفر را شمرد و گفت : اينها ياران مهدى عج مى باشند و بلند شد و خدا حافظى كرد و رفت .
دكتر مى گويد: او كه رفت من تازه به خود آمدم كه اين چه كسى بود؟ و آيا من خواب بودم يا بيدار؟ از همسرم كه در اتاق مجاور بود پرسيدم : آيا كسى با من كارى داشت و پيش من كسى آمد؟ گفت : آقايى آمد و تند تند حرف مى زد. دكتر مى گويد: تازه فهميدم كه من خواب نبودم و او از افراد معمولى نبود.))
11 - توجه تامّ به حضرت حق
باز مى گويد: ((روزى آقا فرمود: در نجف رسم بود كه طلاّب در ايام زيارتى ، دسته دسته و بسيارى از اوقات با پاى پياده براى زيارت عتبات عاليات مى رفتند و شب را در بين راه به جهت خواندن نماز شب توقف و هر يك در گوشه اى مشغول نماز شب مى شدند.
در يكى از اين سفرها آقاى روحانى پير مردى كه همراه آنها بود بيشتر فاصله گرفت و مشغول نماز شب شد، ناگهان آقايان غرّش و نعره شيرى را از نزديك شنيدند و در صدد برآمدند كه چه بكنند. ديدند شير به سوى آن پير مرد مى رود، گفتند: ((إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ))(146) هيچ كارى نمى توانستند انجام بدهند، شير رفت و رفت و رفت تا چند قدمى آن آقا ايستاد، آقا هم ظاهراً در ركعت وتر بود، شير چند دقيقه كنار آقا ايستاد و آقا را نگاه مى كرد، آقا هم مانند مجسّمه ايستاده بود و هيچ تكان نمى خورد، بعد از دقايقى شير حركت كرد و رفت .
چون قدرى دور شد آقايان دوان دوان به خدمت آقا رفتند و بعد از تمام شدن نماز وتر به او گفتند: آقا! از شير نترسيدى ؟ شگفت اينكه پا به فرار نگذاشتى ، أَحْسَنْتَ! عجب دل قوى و با جرئتى دارى ؟ آقا فرمود: بله من ترسيدم ، خيلى هم ترسيدم اما ديدم با فرار كردن از چنگال او نجات نمى يابم ، لذا به خود گفتم كه پس چه بهتر حال كه بايد طعمه شير شوم ، در حال مناجات و راز و نياز با قاضى الحاجات باشم . و با اين حال خوب از دنيا بروم .))
حجة الاسلام والمسلمين آقاى تهرانى يكى از شاگردان آقا جريان فوق را به صورت ذيل از آيت الله بهجت نقل و براى نويسنده نگاشته اند: ((حضرت استاد اين قضيه را مكرّر به اين صورت نقل مى فرمودند كه در نجف معروف شده بود كه فلان آقا از شير نمى ترسد و در بيابان شير را ديده نترسيده است .
از خود آقا در اين باره سؤ ال مى كنند مى فرمايد: نه ، من نيز خيلى از شير مى ترسم ، ولى وقتى در بيابان مشغول نماز بودم ناگهان شيرى از بالاى كوه به سوى من سرازير شد، با خود گفتم : بهتر است اينك كه قدرت بر رهايى از شير را ندارم فكر فرار كردن را كنار گذارم و همچنان به نماز مشغول شوم ، و چه بهتر كه مرا در حال نماز بدَرَد، لذا از نماز دست برنداشتم و هيچ عكس العملى از خود نشان ندادم ، تا اينكه شير نزديك من آمد و ديد من كارى نمى كنم ، دورادور من گشت و رفت .))
12 - توجه حضرت زهراعليهاالسّلام به فرزندان خود
همچنين آقاى قدس مى گويد: ((روزى آقا فرمودند يكى از ثروتمندان رشت كه در نجف اشرف ساكن بود دختر خود را به ازدواج يك روحانى سيّد كه خيلى فقير بود درآورد، از آنجايى كه خانم در خانواده ثروتمند بزرگ شده بود به هيچ وجه حوصله غذا درست كردن براى آقا را نداشت . شبى حضرت فاطمه زهراعليهاالسّلام را در خواب ديد، حضرت به او فرمود: دخترم ، چرا با پسرم خوشرفتارى ندارى و براى او غذا درست نمى كنى ؟ وى در خواب جواب داد كه من حال غذا درست كردن براى اين آقا را ندارم . حضرت اصرار كردند و او همان جمله را تكرار كرد.

تا اينكه حضرت زهراعليهاالسّلام فرمودند: شما فقط مواد لازم خورشت را آماده بكن و داخل قابلمه بريز و روى چراغ بگذار، لازم نيست كه دستكارى كنى .
در اين هنگام از خواب بيدار شد و تعجّب كرد، بعد به عنوان امتحان همان كار را انجام داد، وقت ظهر يا شام وقتى سرپوش را از قابلمه برداشت ديد غذا آماده است و عطر خورشت خانه را معطّر كرد. وى همواره به اين صورت غذا مى پخت و حتى روزى مهمان داشتند مهمان گفت من در طول عمرم اينطور غذا نخورده ام .
تعجّب اينكه آن خانم با اينكه اين كرامت را بارها مى ديد، باز حوصله درست كردن غذا را نداشت .))
13 - حيات اولياى خدا
هم او مى گويد: ((روزى آقا فرمود: جنازه يكى از مردان پاك را (به نظرم فرمودند: گيلانى بود.) به نجف مى بردند، يك نفر قرآن خوان هم اجاره كرده بودند كه تا مقصد همراه جنازه برود و قرآن بخواند، شبى از شبها همه از خستگى به خواب مى روند و قارى مشغول خواندن سوره مباركه ((يس )) مى شود و هنگام قرائت آيه كريمه (أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنى آدَمَ...)(147) لفظ ((اَعْهَدْ)) را آنطور كه بايد ادا نمى كند و چند بار آن را تكرار مى كند، ناگهان از داخل تابوت مى شنود كه آن مرد خدا دو يا سه بار با بيانى شيرين و با تجويد درست و قرائت اين كلمه را ادا مى كند. رعشه بر بدن مرد قارى مى افتد كه آدم مرده آن هم چند روز از فوتش گذشته چگونه شنيد كه من در اداء آيه كريمه مانده ام و با بهترين طريق قرائت و تجويد آن را به من ياد مى دهد. روحش شاد!))
حجة الاسلام والمسلمين آقاى تهرانى يكى از شاگردان آقا جريان فوق را به صورت ذيل براى نويسنده نگاشته است : آن گونه كه ياد دارم حضرت استاد اين قضيه را مكرّر به اين صورت نقل مى كردند، كه جنازه يكى از بزرگان را به نجف مى بردند، يكى از همراهان مى گويد: در بين راه به منزل رسيديم ، و جنازه را در كاروانسراى كثيفى گذاشتند، من ديدم كه آنجا مناسب جنازه آن آقا نيست و شايد بى احترامى به او محسوب شود، لذا جنازه را از آنجا به جاى ديگر انتقال دادم ، و بالاى سر جنازه نشستم و مشغول شدم به قرائت قرآن و سوره ((يس ))، به آيه ((أَلَمْ أَعْهَدْ)) كه رسيدم ، چون عرب نيستم و بين ((همزه )) و ((عين )) خوب تمييز نمى دهم آن كلمه را تند خواندم ، ناگهان شنيدم كه جنازه دوبار با صداى بلند آن كلمه را با عربيّت و تميز بين ((همزه )) و ((عين )) ادا نمود.
و نيز آقاى قدس مى گويد: ((روزى آقا فرمودند: ((در زمان قاجار آقايى در يكى از مدارس علميّه تهران حجره داشت و معروف بود به كرامت داشتن ، ولى مقيّد بود چيزى از او ظهور و بروز نكند، در ميان طلاّب زمزمه مى افتد كه آقا موتِ ارادى دارد (يعنى هر وقت بخواهد، مى تواند اختياراً قالب تهى كند)، روزى عدّه اى جمع شدند و خدمت آقا رسيدند و گفتند: آقا، ما امروز آمده ايم تا از شما كرامتى ببينيم و هر چه عذر آورد قبول نكردند، ناچار راضى شد (خوب يادم نيست كه تعهّد گرفت كه تا من زنده ام به كسى اظهار نكنيد، يا نگرفت ) و فرمود: من مى خوابم ، شما مرا صدا نزنيد و كارى به من نداشته باشيد.
رو به قبله خوابيد و شهادَتَيْن را گفت و آنها ديدند كه آقا مُرد. وى را اين رو آن رو كردند و ديدند كه واقعاً مرده است ، براى اطمينان چند جاى زير پاى آقا را با كبريت سوزاندند و ديدند كه واقعاً جان داده است .
پس از مدتى آقا نَفَسى كشيد و نشست . همين كه نشست فرمود: به شما نگفتم با من كارى نداشته باشيد، چرا مرا از راه رفتن باز داشتيد؟))
14 - تهذيب نفس ، شرط درك خدمت امام زمان (عج )
حجة الاسلام قدس مى گويد: ((روزى آقا فرمودند: در تهران استاد روحانيى بود كه لُمْعَتَيْن را تدريس مى كرد، مطّلع شد كه گاهى از يكى از طلاّب و شاگردانش كه از لحاظ درس خيلى عالى نبود، كارهايى نسبتاً خارق العاده ديده و شنيده مى شود.
روزى چاقوى استاد (در زمان گذشته وسيله نوشتن قلم نى بود، و نويسندگان چاقوى كوچك ظريفى براى درست كردن قلم به همراه داشتند) كه خيلى به آن علاقه داشت ، گم مى شود و وى هر چه مى گردد آن را پيدا نمى كند و به تصور آنكه بچّه هايش برداشته و از بين برده اند نسبت به بچه ها و خانواده عصبانى مى شود، مدتى بدين منوال مى گذرد و چاقو پيدا نمى شود. و عصبانيت آقا نيز تمام نمى شود.
روزى آن شاگرد بعد از درس ابتداءً به استاد مى گويد: ((آقا، چاقويتان را در جيب جليقه كهنه خود گذاشته ايد و فراموش كرده ايد، بچه ها چه گناهى دارند.)) آقا يادش مى آيد و تعجّب مى كند كه آن طلبه چگونه از آن اطلاع داشته است .
از اينجا ديگر يقين مى كند كه او با (اولياى خدا) سر و كار دارد، روزى به او مى گويد: بعد از درس با شما كارى دارم . چون خلوت مى شود مى گويد: آقاى عزيز، مسلّم است كه شما با جايى ارتباط داريد، به من بگوييد خدمت آقا امام زمان (عج ) مشرف مى شويد؟
استاد اصرار مى كند و شاگرد ناچار مى شود جريان تشرّف خود خدمت آقا را به او بگويد. استاد مى گويد: عزيزم ، اين بار وقتى مشرّف شديد، سلام بنده را برسانيد و بگوييد: اگر صلاح مى دانند چند دقيقه اى اجازه تشرّف به حقير بدهند.
مدتى مى گذرد و آقاى طلبه چيزى نمى گويد و آقاى استاد هم از ترس اينكه نكند جواب ، منفى باشد جراءت نمى كند از او سؤ ال كند ولى به جهت طولانى شدن مدّت ، صبر آقا تمام مى شود و روزى به وى مى گويد: آقاى عزيز، از عرض پيام من خبرى نشد؟ مى بيند كه وى (به اصطلاح ) اين پا و آن پا مى كند. آقا مى گويد: عزيزم ، خجالت نكش آنچه فرموده اند به حقير بگوييد چون شما قاصد پيام بودى (وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلا الْبَلاغُ الْمُبينُ)(148)
آن طلبه با نهايت ناراحتى مى گويد آقا فرمود: لازم نيست ما چند دقيقه به شما وقتِ ملاقات بدهيم ، شما تهذيب نفس كنيد من خودم نزد شما مى آيم .))
15 - نتيجه توسل به امام رضاعليه السّلام
باز آقاى قدس مى گويد: ((روزى آقا فرمودند: يكى از علماى نجف اشرف به جهت بيمارى به تهران مى آيد و بعد از مراجعه به پزشك و تشكيل كميسيون پزشكى بنابر آن مى شود كه آقا از ناحيه مغز عمل جرّاحى شود، آقا خيلى وحشت زده شده و سخت ناراحت مى شود و اجازه مى گيرد به مشهد مقدّس مسافرت نمايد.
پس از تشرّف و توسّل شبى در خواب مى بيند آقاى بزرگوارى نزد ايشان مى آيد و مى فرمايد: چرا اينقدر ناراحت هستيد صلاح ديده شد كه عمل نشويد و با دارو معالجه شويد. از خواب بيدار مى شود و مى گويد: نتيجه گرفتم ، به تهران برويم . به تهران مى آيند، پس از مراجعه مجدّد به پزشك ، رئيس كميسيون طبّى آقا به او مى گويد: ناراحت نباشيد صلاح ديده شد كه عمل جرّاحى انجام نشود، با دارو معالجه مى كنيم .
با تطبيق اين گفتار در خواب و بيدارى بر يقين او مى افزايد و با توسّل به ثامن الحجج عليه السّلام معالجه نموده و شفا مى يابد.))
16 - زيارت واقعى
همچنين وى مى گويد: ((روزى آقا فرمودند: در منطقه جاسب قم گروهى از كشاورزان در زمان گذشته با شتر و قاطر به زيارت حضرت ثامن الحجج عليه السّلام مشرف مى شوند و هنگام مراجعت و وارد شدن در محدوده جاسب پيرمردى از اهل محلّ را مى بينند كه در گرماى روز كوله بارى از علف به دوش كشيده و با مشقّت بسيار به خانه مى رود، مسافرين مشهد مقدّس كه او را مى بينند زبان به شماتت و سرزنش ‍ مى گشايند كه : پيرمرد، زحمت دنيا را ول كن نيستى ، آخر بيا تو هم لااقل يك بار به مشهد مقدّس سفر كن . و اين سخن را تكرار و او را بسيار توبيخ مى كنند.
پيرمرد خسته و پاك دل زبان مى گشايد و مى گويد: شما كه به زيارت آقا رفتيد و به آقا سلام داديد، جواب گرفتيد يا نه ؟ مى گويند: پيرمرد، اين چه حرفى است كه مى زنى مگر آقا زنده است سلام ما را جواب بدهد؟!
پيرمرد مى گويد: عزيزان ، امام كه زنده و مرده ندارد، ما را مى بيند و سخنان ما را مى شنود، زيارت كه يك طرفه نمى شود.
آنان مى گويند: آيا تو اين عُرضه را دارى ؟ وى مى گويد: آرى ، و از همان جا رو به سمت مشهد مقدّس مى كند و مى گويد: ((أَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا امام هشتم )) و همه با كمال صراحت مى شنوند كه به آن پيرمرد به نام خطاب مى شود كه : عَلَيْكُمُ السَّلام آقاى فلانى ))
و بدين ترتيب زائرين همگى خجالت كشيده و پشيمان مى شوند كه چرا سبب دلشكستگى اين مرد نورانى شدند.))
17 - قناعت شيخ انصارى قدّس سرّه
و نيز مى گويد: ((روزى آقا در رابطه با قناعت شيخ انصارى - اعلى الله مقامه - فرمود: مادر ماجده و والده مكرّمه شيخ و نوه دخترى اش ‍ با ايشان زندگى مى كردند، روزى شيخ بچه دخترش را تعقيب مى كند. كه با عصا تاءديب كند، بچّه خود را به دامن مادربزرگ مى اندازد، مادر شيخ مى پرسد: بچه چه كار كرده ؟ شيخ مى فرمايد: نان تازه به او داده ايم و گريه و لجاجت مى كند كه خورش لازم دارد، مگر نان تازه هم خورش مى خواهد؟))
18 - مشاهده انوار آيات قرآن
آيت الله تهرانى مى نويسد: ((حضرت آيت اللّه العظمى بهجت فرمودند: در زمان جوانى ما مرد نابينايى بود كه قرآن را باز مى كرد و هر آيه اى را كه مى خواستند نشان مى داد و انگشت خود را كنار آيه مورد نظر قرار مى داد، من نيز در زمان جوانى روزى خواستم با او شوخى كرده و سر به سر او گذارده باشم گفتم : فلان آيه كجاست ؟ قرآن را باز كرد و انگشت خود را روى آيه گذاشت . من گفتم : نه اينطور نيست ، اينجا آيه ديگرى است . به من گفت : مگر كورى نمى بينى ؟!))(149)
19 - اهميّت تربيت طلاّب
آيت الله سيّد موسى شبيرى زنجانى مى گويد: ((آقاى بهجت نقل مى كردند زمانى كه آقا شيخ محمود حلّى به نجف آمدند ما براى ديدن ايشان خدمتشان رسيديم و ايشان نيز براى بازديد به خانه ما آمدند، وقتى آيت اللّه خوئى شنيدند كه آقا شيخ محمود به منزل ما مى آيند براى ديدار ايشان تشريف آوردند تا به اصطلاح ديد ديگرى (از نظر معنوى ) به ايشان كنند. آقا شيخ محمود يك ساعت تاءخير كردند و آقاى خوئى منتظر نشستند تا اينكه تشريف آوردند. آقاى خوئى فرمودند: من دلم مى خواست مقدارى از آقا حسنعلى نخودكى اصفهانى تعريف كنيد، تا وقتى ما مى خواهيم براى اثبات عالمِ ماوراء دليل بياوريم ، تنها از آيات و روايات استفاده نكنيم بلكه از حالات يك شخص هم در اين مورد استفاده كنيم .
آقا شيخ محمود فرمودند: آقا شيخ حسنعلى مختصرات داشت (يعنى مختصرى از مطالب و عوالم را داشتند)، و اگر شما به همين كارتان (تربيت طلاب ) توجّه كنيد بيشتر مى توانيد به اسلام خدمت كنيد، تازه آقا شيخ حسنعلى مريد يكى از شماها بود. كه آقاى بهجت مى فرمودند: منظورشان آقاى بروجردى بود.(150)
20 - انديشه اى كه بهتر از عبادت يك سال است
آقاى قدس مى گويد: ((روزى آقا مى فرمود: يكى از علماى بزرگ نجف اشرف هنگام سحر و وقت نماز شب پسر نوجوانش را كه در اطاق آقا خوابيده بود صدا زد و گفت : برخيز و چند ركعت نماز شب بخوان . پسر پاسخ داد: چشم .
آقا مشغول نماز شد و چند ركعت نماز خواند. ولى آقازاده برنخاست . مجدداً آقا او را صدا زد كه : پسرم ، پا شو چند ركعت نماز بخوان . باز پسر گفت : چشم .
آقا مشغول نماز شد ولى ديد فرزندش از رختخواب برنمى خيزد، براى بار سوّم او را صدا زد. پسر گفت : حاج آقا، من دارم فكر مى كنم ، همان فكرى كه درباره آن در روايت آمده است كه : امام صادق عليه السّلام ى فرمايد:
((تَفَكُّر ساعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَنَةٍ)).(151)
- يك ساعت تفكر بهتر از يك سال عبادت است .
آيت الله العظمى بهجت فرمودند: آقا پرخاش كرد و فرمود: ... و خود آيت الله بهجت كلمه را بر زبان جارى نكرد، ولى ما همه فهميديم كه آن بزرگ مرد فرموده بود: پدر سوخته ، آن فكرى از عبادت يك يا شصت سال بهتر است كه انسان را به خواندن نماز شب وادارد، نه اينكه انسان وقت نماز شب دراز بكشد و فكر بكند و به اين بهانه از خواندن آن شانه خالى كند.
21 - توفيق مصونيّت از گناه پيش از بلوغ
نيز مى گويد: ((روزى آيت الله بهجت در رابطه با اينكه نيكان و بزرگان حتى پيش از بلوغشان هم مرتكب كارهاى ناشايست نمى شدند، فرمود: يكى از اعاظم نجف مى فرمود: من در دوران بچگى هرگاه مى خواستم كارى را كه براى افراد مكلّف حرام است ، انجام بدهم بى درنگ مانعى پيش مى آمد و مرا از انجام دادن آن كار جلوگيرى مى كرد. من در زمان كوچكىِ خودم كاملاً مصون و محفوظ بودم ، به طور قهرى نه اختيارى .
22 - تاءثير نماز وحشت در گشايش كار اموات
همچنين مى گويد: ((روزى آيت الله بهجت پيرامون تاءثير عمل نيك و قبول شدن عمل خالص فرمودند: مرحوم آيت الله حاج شيخ فتحعلى كاظمينى (از آيات عظام و جامع فقه و اصول و عرفان ) كه در حرم كاظمين عليهماالسّلام تدريس مى كرد، خيلى از اوقات در اثناى درس ايشان ميّت مى آوردند و دفن مى كردند و رسم آقا هم اين بود شبها نماز وحشت براى آنان مى خواند.
يكى از بزرگان كاظمين شبى يكى از بستگان خود را در خواب مى بيند و از حال او مى پرسد وى مى گويد: وضعم خراب بود، نماز آقا به دادم رسيد و موجب گشايش كار من شد.))
23 - نقش مقتضيات در نحوه زندگى بزرگان
هم او مى گويد: ((روزى آقا فرمود: چند نفر از بازاريان تهران به نجف مشرّف شدند و جهت پرداخت خمس اموال خود خدمت شيخ انصارى قدّس سرّه رسيدند، وقتى وضع ساده خانه و بى آلايشى شيخ را ديدند، آهسته به يكديگر مى گفتند: اين است معنى پيشوا و مقتدا. يعنى على گونه زيستن ، نه مانند ملاّ على كنى با خانه بيرونى و اندرونى و با تشكيلات و تشريفات آن چنانى .))
شيخ قدّس سرّه كه در حال نوشتن بود، و كاملاً به سخنان آنان توجه داشت ، نخست كلمه خيلى زننده اى به آنها گفت ، سپس فرمود: چه مى گوييد؟ من با چند نفر طلبه سر و كار دارم و نيازى به تشريفات بيش از اين ندارم ، اما آخوند ملاّعلى كنى با امثال ناصرالدّين شاه سر و كار دارد. اگر آن گونه نباشد ناصرالدّين شاه به خانه اش نمى رود، آخوند ملاّ على اين كارها را براى حمايت از دين انجام مى دهد.
منابع
كتابها:
1 - قرآن كريم .
2 - اسوه عارفان ، محمود طيّار مراغى و صادق حسن زاده .
3 - اصول كافى ، ثقة الاسلام كلينى رحمه اللّه .
4 - امام شناسى ، حسينى تهرانى .
5 - انوار الملكوت ، حسينى تهرانى .
6 - بحار الانوار، علاّمه مجلسى قدّس سرّه .
7 - به سوى محبوب ، سيد مهدى ساعى .
8 - خاطراتى از دكتر هفت ساله .
9 - در آسمان معرفت ، حسن حسن زاده آملى .
10 - در محضر بزرگان ، محسن غرويان .
11 - ديوان كامل كمپانى .
12 - ستارگان حرم ، جمعى از نويسندگان مجلّه كوثر.
13 - علم الاصول تاريخاً و تطوّراً.
14 - فقهاى نامدار شيعه ، عقيقى بخشايشى .
15 - فرهنگ آفتاب .
16 - كبريت احمر، حرّ عاملى قدّس سرّه .
17 - كرامات معنوى ، سيد عباسى موسوى مطلق .
18 - گنجينه دانشمندان ، محمّد شريف رازى .
19 - مشاهير گيلان ، رضا مظفّرى .
20 - ميزان الحكمه ، محمّدى رى شهرى .
21 - جزوه گذرى و نظرى بر زندگانى آيت اللّه بهجت .
بزرگانى كه مطالبى توسّط آنان براى نگارنده ارسال شده :
22 - آيت اللّه شيخ جواد كربلايى .
23 - حجة الاسلام والمسلمين آقاى قدس ، امام جمعه كلاچاى .
24 - حجة الاسلام والمسلمين علم الهدى .
25 - آقاى محسن ابراهيمى از كرج .
26 - حجة الاسلام والمسلمين آقاى تهرانى .
27 - حجة الاسلام آقاى شريفى سبزوارى .
مصاحبه هاى نگارنده با بزرگان :
28 - آيت اللّه محمد حسن احمدى فقيه يزدى .
29 - آيت اللّه محمد حسين احمدى فقيه يزدى .
30 - حجة الاسلام والمسلمين امجد.
31 - استاد خسروشاهى .
32 - آيت الله مسعودى خمينى .
33 - حجة الاسلام والمسلمين فقهى .
34 - آيت الله مصباح .
35 - استاد هادوى .
جرايد:
36- مجلّه قبسات .
37- مجلّه هيئت .
38- روزنامه اطّلاعات .
39- روزنامه رسالت .
منشورات مؤ سسه فرهنگى انتشاراتى مشهور
1 - سيماى آفتاب / دكتر حبيب ا... طاهرى / 554 صفحه وزيرى .
2 - احكام بانوان / آية الله العظمى بهجت / 144 صفحه رقعى .
3 - برگى از دفتر آفتاب (زندگينامه آية ا... بهجت ) / رضا باقى زاده / 224 صفحه رقعى .
4 - حديث پارسايى (شرح احوال ميرزا حبيب ا... رشتى ) / رضا مظفرى / 128 صفحه رقعى .
5 - مشاهير گيلان / رضا مظفرى / 300 صفحه وزيرى .
6 - ارمغان مهدى (عج ) / ابوالقاسم دهقان چنارى / 120 صفحه رقعى .
7 - راز خوشبختى / سيد محمد شفيعى / 200 صفحه رقعى .
8 - قطام (و نقش او در شهادت امام على (ع )) / جرجى زيدان /
ترجمه و تحقيق - ابراهيم خانه زرين - ايرج متقى زاده / 288 صفحه رقعى .
9 - جستجو در قرآن / محمد على كريمى نيا / 80 صفحه رقعى .
10 - گنجينه معمّا / ابوالفتح غفارى / 136 صفحه رقعى .
11 - نماز خوبان / على احمد پور / 216 صفحه رقعى .
12 - دُر دانه هستى / ابراهيم لشنى زند / 80 صفحه رقعى .
13 - تقويت باورهاى دينى / محمد سالارى / 128 صفحه وزيرى .
14 - هنر قرائت / زينال پور فتاحى / 116 صفحه رقعى .
15 - خاطرات / ديوان شمس لنگرودى / 224 صفحه وزيرى .
16 - جستجو در قرآن / محمد على كريمى نيا / 72 صفحه رقعى .
17 - مشكل گشاى معنوى / مجتبى رضايى / 388 صفحه وزيرى .
18 - على (ع ) اعجاز خلقت / نصرت فخرى لنگرودى / 128 صفحه رقعى .
19 - خورشيد عرفان / چهل سؤ ال و جواب اخلاقى و عرفانى از امام خمينى قدّس سرّه /
رمزى اوحدى / 150 رقعى .
20 - احكام جوانان و نوجوانان / آيت الله صالحى مازندرانى / رقعى .
21 - مفتاح البصيره ، جلد 2 / آيت الله صالحى مازندرانى / وزيرى .
22 - جلوه هاى از نور قرآن / عبدالكريم پاك نيا / رقعى 216 صفحه .
23 - رهگشاى جوانان / على رستمى چافى / 128 صفحه رقعى .
24 - رساله توضيح المسائل / آية ا... العظمى صالحى مازندرانى .
25 - گلچين احمدى / مدايح و مراثى ائمه اطهارعليه السّلام
26 - جمال حضور در آئينه غيبت / حجة الاسلام سيد حسين خادميان .
27 - بازگشتن به خويشتن يا توبه نصوح / رضوانعلى مسيبى .

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
4 + 16 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .