پند هاي حکيمانه - اثر آيت الله حسن زاده آملي

پندهاي حکيمانه – حضرت علاّمه حسن زاده آملي حفظه الله
مقدّمه
هَذَا بَيَانٌ لِّلنَِاسِ وَ هُدًي وَ مَوعِظَهٌ لِّلمُتَّقِين ؛ قرآن به انسان حيات حكيمانه مي بخشد. قرآن كريم پند و موعظه براي انسان است . قرآن كريم پند آموز عالميان است . نهج البلاغه كتاب پند و اندرز و موعظه است . سخنان و پندهاي معصومين سعادت انسان را در دنيا و آخرت بيمه مي كند. پندها، زداينده زنگار غفلت هستند. در حقيقت بيداران كساني اند كه پندپذيرند. امام حسن عليه السّلام مي فرمايد : خدا رحمت كند كسي را كه نسبت به خويش يا برادر ديني با خانواده اش اندرزگو باشد. هر انساني در وجود و نهادش بايد واعظي دروني داشته باشد. پندها و مواعظ اگر از دلي پاك بر زباني مطهّر جاري گردد اثر بخش ‍ است . پندها و مواعظ از قلم پاك است كه سبب بيداري انسان مي شوند. پند دهنده خود بايد نخست عامل باشد تا بتواند بر ديگران نيز تأثير گذارد. پند گرفتن، عبرت گرفتن است (يعني از موعظه بايد نتيجه گرفت و عمل كرد، نه اين كه صرفاً شنيد يا ديد.) موعظه، حيات دل هاست. موعظه، نصيحتي است شفا بخش . پند براي كسي كه بدان عمل نمايد شفاست . موعظه ي سودمند و پند مؤثّر آن است كه شنونده را از عمل به زشتي ها و بدي ها باز دارد. پند، جلا دهنده ي قلوب است . پند، غفلت و بي خبري را از انسان زايل مي كند. پند، وعظ و نصيحت ، بيداري را در پي دارد. بهترين پندها آن است كه آدمي را از زشتي ها باز دارد. شنيدن پند تنها با گوش و با غفلت دل سودي ندارد، در پند و اندرز دل بايد بيدار گردد تا سودمند افتد.
آثار آيت الله علاّمه حسن زاده آملي گنجينه اي است كه موجب بيداري انسان و ارتباط با خدا مي گردد. استاد بزرگوار پندهايي حكيمانه ، عارفانه و عاشقانه در كتاب هاي گران قدر خود بيان نموده كه هر يك نور و شفاست و باعث مي شود كه زنگار غفلت از وجود انسان پاك شود. اميد كه با خواندن اين پندهاي آموزنده و حكيمانه و عمل به آنها بتوانيم سعادت دنيا و آخرت خويش را بيمه نماييم . و از خداوند مي خواهيم كه وجود پر نعمت و پر بركت استاد علاّمه حسن زاده آملي را در ظلّ توجّهات حضرت ولي عصر امام زمان - روحي و ارواح العالمين لتراب مقدمه الفداه - حفظ نمايد. خداي بزرگ را شاكر و سپاس گزارم كه لياقت شاگردي اين استاد بزرگ را به من داده و توانستم آثار او را براي نسل جوان در موضوعات گوناگون تهيّه و تنظيم كنم. عبّاس عزيزي - حوزه ي علميّه قم - اسفند 1379

1- مناجات عاشقانه
الهى ! از من آهى و از تو نگاهى . الهى ! عمرى آه در بساط نداشتم و اينك جز آه در بساط ندارم . الهى ! غبطه ملائكه اى را مى خورم كه جز سجود نمى دانند، كاش حسن از ازل تا ابد در يك سجده بود. الهى ! تا كى عبدالهوى باشم ، به عزّت تو عبدالهو شدم . الهى ! سست تر از آن كه مست تو نيست كيست ؟ الهى ! همه اين و آن را تماشا كنند و حسن خود را، كه عجيب تر از خود نيافت . الهى ! دل بى حضور چشم بى نور است ، اين دنيا را نمى بيند و آن ، عقبى را. الهى ! همه حيوانات را در كوه و جنگل مى بينند و حسن در شهر و ده . الهى ! هر كه شادى خواهد بخواهد، حسن را اندوه پيوسته و دل شكسته ده . الهى ! آن كه خوب را حباله ي اصطياد مبشّرات نكرده است ، كفران نعمت گرانبهائى كرده است . الهى ! مراجعات از مهاجرت به سويت تعرب بعد از هجرت است و تويى كه نگهدار دل هايى . الهى ! آن كه در نماز جواب سلام نمى شنود، هنوز نمازگزار نشده ، ما را با نمازگزاران بدار. الهى ! خوشا آن كه بر عهدش استوار است و همواره محو ديدار است . الهى ! آن كس تاج عزّت بر سر دارد كه حلقه ي ارادتت را در گوش دارد و طوق عبوديت را در گردن.
2- طريق معرفت رب
معرفت نفس طريق معرفت رب است كه از سيّد انبياء صلّي الله عليه و آله و سلّم و هم از سيّد اوصياء عليه السّلام مأثور است : مَن عَرَفَ نَفسَهُ فَقَد عَرَفَ رَبَّهُ ؛ هر كس در خويشتن بيانديشد و در خلقت خود تفكّر و تأمّل كند، دريابد كه اين شخص ‍ محيّر العقول ، واجب بالغير است .

3- آموزش بندگي و زندگي
دستوراتى كه در نماز به جا آورده شود و گفته شود، بندبند آن همه آموزنده است ، وهر بند آن راه و رشته اى در خداشناسى است ، و آيين و روش آموزش زندگى و بندگى است .
4- پنهان ز ديده ها و همه ديده ها از اوست
از امير المؤمنين علي عليه السّلام در چند موضع روايت شده است : فَتَجَلَّي سُبحَانَهُ لَهُم فِى كِتَابِهِ مِن غَيرِ أن يَكُونُوا رَأوهُ بِمَا أرَيهُم مِن قُدرَتِه ؛ پس خداى سبحان با ارائه قدرت خود در كتابش براى مردم تجلّى كرده بدون آن كه او را ببينند.
5- دگرگوني هاي الهي در گرو دگرگوني هاي مردم
خداوند سبحان مى فرمايد : اِنَّ اللهَ لاَيُغَيِّرُ مَا بِقَومٍ حَتَّي يُغَيِّرُوا مَا بِاَنفُسِهِم (سوره رعد ، آيه 11) ؛ خدا چيزي را كه از آن مردمى است دگرگون نكند تا آن مردم خود دگرگون شوند.
6- خدا سرّ انسان است
انسان مرد كامل است نه صورت انسانيه ، و در حديث قدسى آمده است : الاِنسَانُ سِرِّي وَ اَنَا سِرُّهُ ؛ انسان سرّ من است و من سرّ او هستم .
7- درست ترين آيين ها
خداوند سبحان مى فرمايد : اِنَّ هَذَا القُرآنَ يَهدِي لِلَّتِي هِي اَقوَم (سوره اسراء ، آيه 9) ؛ اين قرآن به درست ترين آيين ها راه مى يابد.
8- ثَبِّت قَلبِي عَلَي دِينِك
بسيار كسانى كه دعوى بندگى كرده اند و دم از ترك دنيا زده اند؛ تا دنيا بديشان روى آورد، جز وى همه را پشت پا زده اند. اين بنده در معرض امتحان نيامده شرمسار است ، به حقّ خودت ثَبِّت قَلبِي عَلَي دِينِك !
9 - خداي چاره ساز
الهى ! ما همه بيچاره ايم و تنها تو چاره اى ، و ما هم هيچ كاره ايم و تنها تو كاره اى .
10- برنامه انسان سازي
نماز ستون دين و بهترين و استوارترين برنامه آدم ساز است .

11- اجابت نداي بندگان
خداوند سبحان مى فرمايد : وَ اِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَاِنِّي قَرِيبٌ اُجِيبُ دَعوَهَ الدَّاعِ اِذَا دَعَانِ فَليَستَجِيبُوا لِي وَ ليُؤمِنُوا بِي لَعَلَّهُم يَرشُدُون ( سوره بقره ، آيه 186) ؛ چون بندگان من درباره من از تو بپرسند بگو من نزديكم و به نداى كسى كه مرا بخواند پاسخ مى دهم ، پس به نداى من پاسخ دهند و به من ايمان آورند تا راه راست يابند .
12- صورت كتبيّه ي انسان كامل
بدان اى عزيز كه قرآن كريم صورت كتبيّه ي انسان كامل است ، و قرآن به راست ترين و درست ترين راه هدايت كننده است . خداوند سبحان مى فرمايد : اِنَّ هَذَا القُرآنَ يَهدِي لِلَّتِي هِي اَقوَم (سوره اسراء ، آيه 9) ؛ يعنى قرآن كريم عين صراط مستقيم است . قوله سبحانه : وَ اَنَّ هَذَا صِرَاطِي مُستَقِيمَاً فَاتَّبِعُوهُ وَلاَ تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِكُم عَن سَبِيلِهِ (سوره انعام ، آيه 153) ؛ هر كس كه حقيقت قرآن را در خود پياده كرده است راه مستقيم به سوى هر خير را پيموده است . و هر كس به هر اندازه كه واجد آن است به همان اندازه قرآن و انسان است ، و به انسان كامل تقرّب جسته است
13- معجزات عيسي نبي
عيسى پيامبر - صلوات الله عليه - فرموده است : أَنِّي قَدْ جِئْتُكُم بِآيَهٍٍ مِّن رَّبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُم مِّنَ الطِّينِ كَهَيْئَهِِ الطَّيْرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِ اللّهِ وَ أُبْرِئُ الأكْمَهَ و الأَبْرَصَ وَ أُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللّهِ (سوره آل عمران ، آيه 49) : من با معجزه اى از پروردگارتان نزد شما آمدم ، براى تان از گل چيزى چون پرنده مى سازم و در آن مى دمم ، به اذن خدا پرنده اى شود، و كور مادرزاد و برص گرفته را شفا مى دهم و به فرمان خدا مرده را زنده مى كنم .
14- عجز مردم از تجاوز از حدّ قرآن
در حديث است كه اِنَّ لِلقُرآنِ ظَهراً وَ بَطناً وَ حَدّاً وَ مَطلِعاً ؛ يعنى قرآن ظاهرى دارد و باطنى ، حدّى دارد و مطلعى و غرض از حدّ آن اندازه از معنى است كه ديگران نيمي توانند از آن تجاوز كنند؛ يعنى عجز مردم آنها را منع مى كند از تجاوز.
15- آرزوي روز روحاني و شب نوراني
الهى ! روزم را چون شبم روحانى گردان و شبم را چون روز نورانى
16- ستّار العيوب
الهى ! اگر ستّارالعيوب نبودى ، ما از رسوايى چه مى كرديم !

17- دستورالعمل عرفاني
بايد انسان يك مقدار زياده بر معمول تقليل غذا و استراحت بكند تا جنبه ي حيوانيت كمتر، و روحانيت قوّت بگيرد، و ميزان آنها را هم چنين فرمود: كه انسان اوّلاً روز و شب زياده از دو مرتبه غذا بخورد حتّى تنقّل مابين الغذائين نكند. ثانياً هر وقت غذا مى خورد بايد مثلا ًيك ساعت بعد از گرسنگى بخورد، و آن قدر بخورد كه تمام سير نشود، اين در كمّ غذا. و امّا كيفش بايد غير از آداب معروفه ، گوشت زياد نخورد، به اين معنى كه شب و روز هر دو نخورد، و در هر هفته دو سه دفعه هر دو را يعنى هم روز و هم شب را ترك كند، و يكى هم اگر بتواند للتّكليف نخورد، و لامحاله آجيل خور نباشد و اگر احياناً وقتى نفسش زياد مطالبه ي آجيل كرد استخاره كند. و اگر بتواند روزه هاى سه روزه هر ماه را ترك نكند. و امّا تقليل خواب مى فرمودند شبانه روز شش ساعت بخوابد. و البتّه در حفظ لسان و مجانبت اهل غفلت اهتمام زياد نمايد. اينها در تقليل حيوانيت كفايت مى كند. و امّا تقويت روحانيت : اوّلاً دائماً بايد هم و حزن قلبى به جهت عدم وصول به مطلوب داشته باشد. ثانياً تا مى تواند ذكر و فكر را ترك نكند كه اين دو جناح سير آسمان معرفت است . در ذكر عمده سفارش اذكار صبح و شام اهمّ آنها كه در اخبار وارد شده . و اهمّ تعقيبات صلوات و عمده تر ذكر وقت خواب كه در اخبار مأثور است ، لاَسِيَّمَا مُتَطَهَّرَا در حال ذكر به خواب رود. و شب خيزى مى فرمودند زمستان ها سه ساعت ، تابستان ها يك ساعت و نيم . و مى فرمودند كه در سجده ذكر يونسيه يعنى در مداومت آن كه شبانه روزى ترك نشود، هر چه زيادتر توانست كردن اثرش زيادتر، اقلّ اقلّ آن چهارصد مرتبه است خيلى اثرها ديده ام . بنده خود هم تجربه كرده ام چند نفر هم مدّعى تجربه اند. (لاَ اِلَه اِلاَّ اَنتَ سُبحَانَکَ اِنِّي کُنتُ مِنَ الظَّالِمِين) يكى هم قرآن كه خوانده مى شود به قصد هديه حضرت ختمى مرتبت صلوات الله عليه و آله خوانده شود.
18- هدف خلقت
الهى ! در خلقت شيطان كه آن همه فوايد و مصالح است ، در خلقت ملك چه ها باشد؟
19- بريدن از شياطين انس
الهى ! از شياطين جن بريدن دشوار نيست ، با شياطين انس چه بايد كرد؟
20- بزرگ ترين دستور خداوند
نماز؛ بزرگ ترين دستور خداوند مهربان به بندگانش است تا از كار بستن به آن در هر دو سرا، سرفراز و كامروا بوده باشند.
21- اثرات نيك نماز
نماز انسان را فرشته خو مى كند؛ زيرا كه نمازگزار از همه بدى ها پاك است . هر كس كه نمازگزار است ، پاكيزه خوى و نيكوكردار و نيكو رفتار است ، از درنده خويى ، بدگويى ، تنبلى و ول گردى بيزار و بركنار است .
22- سوق به سوي نيكي
امام صادق عليه السّلام از اميرمؤمنان عليه السّلام روايت مى كند: تفكّر (انسان را) به سوى نيكى و عمل به آن فرا مى خواند.
23- ذكر شفا، اسم دوا سپاس خداى را كه ذكر او شفا و اسم او دواست و سامع دعا و دافع بلاست.
24- عبرت بگير! برادرم ! حرف اين و آن را مزن ، دم فروبند و تماشا كن . بنگر و عبرت بگير. به فكر خود باش . دست توسّل به دامن خاتم اوصياء و اولياء امام زمان مهدى موعود حجّه بن الحسن العسكرى عجّل الله تعالي فرجه الشّريف دراز كن كه گردنه هاى سهمگين و هولناك در پيش دارى و آن بزرگوار امير كاروان است . از افراط و تفريط بپرهيز ! اِهدِنَا الصِّرَاطَ المُستَقِيم (سوره حمد ، آيه 6) گوى . از پيروى نفس حذر كن ! از اوباش بگريز! به مضمون نامه اى كه در پيش تقديم داشتم عمل كن . به آن چه كه شفاها معروض داشتم اهتمام و اعتناء داشته باش . پاسبان حرم دل باش ! اى سالك ره ! از خود خبردار بس رهزنت هست در هر كمينى دل را به ياد دلدار يك جهت كن تا از محبّين باشى . مناجات محبّين امام زين العابدين و سيّد الساجدين عليه السّلام را فراموش مكن : بِسمِ اللهِ الرَّحمَنِ الرَّحِيمِ اِلَهِي مَن ذَا الَّذِي ذَاقَ حَلاَوَهَ مَحَبَّتِكَ فَرَامَ مِنكَ بَدَلا... .

25- امان از فريب بيگانگان
اُفَوِّضُ اَمرِي اِلَي اللهَِ اِنَّ اللهَ بَصِيرٌ بِالعِبَادِ. (سوره غافر، آيه 44) براى در امان بودن از فريب بيگانگان و ايمنى از مكر و حيلت دشمنان.

26- ذكر لا اله الاّ الله
اگر سالكى ، بدان كه طى مراحل و قطع منازل جز به گام هاى نفى و اثبات ميسّر نيست ، و اين معنى جز در كلمه ي طيّبه ي لا اله الاّ الله يافت نشود. اهل الله گفتند كه : هيچ نوع از انواع اذكار و عبادات در ترقّى درجات و مقامات معنوى اثر اين كلمه ي طيّبه ي را ندارد. از اين روي رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم فرمود كه : در روز رستاخيز هر كار نيك سنجيده شود، جز گواهى دادن به لا اله الاّ الله كه آن را در ترازو ننهند؛ چه اگر در ترازو رود، آسمان ها و زمين هاى هفت گانه با وى برابرى نكنند. كنايه از اين كه ثواب اين كلمه را نهايت نبود و به شمار نيايد و هيچ چيز هم سنگ او نگردد.

27- اوّل دل گويد بعد زبان
سعى كن اوّل دل بگويد و آن گاه زبان . اي من فداى آن كه دلش با زبان يكى است.

28- زيرك ترين مؤمنان
از رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم پرسيدند: چه كسى در ميان مؤمنان از ديگران زيرك تر است ؟ در جواب فرمود : آن كه به ياد مرگ بيشتر و در آمادگى براى آن شديدتر است.

29- مراقبت نمازگزار از خويشتن
نمازگزار با آفريدگارش گفتگو مى كند و جسته جسته بدان جا مى رسد كه هميشه و همواره خودش را در پيشگاه او مى بيند، هيچ گاه خودش را فراموش نمى كند، پيوسته كشيك خويش مى كشد تا درست گفتار و نيكو كردار و پاكيزه رفتار باشد و مى بايد كه با انجام دادن اين آيين و روش بسيار سودمند، ارزشمند و گرانبها، دارد خودش را راست و درست مى سازد.

30- بهترين عبادت امام صادق عليه السّلام مى فرمايد: بهترين عبادت آن است كه همواره درباره ي خدا و قدرتش تفكّر كنى.

31- ذكر قلبي
چه نيكو فرموده است رسول الله صلّي الله عليه و آله و سلّم كه : آيا شما را خبر ندهم به آنچه كه جهاد و غزوه ي شما در راه خداست ؟ آن ذكر بارى سبحانه است . زيرا قدر اين نشئه را نمى داند مگر آن كسى كه خدا را ذكر مى كند به ذكر مطلوب ، چه اين كه حق تعالى جليس ذاكرش است ، و جليس ، مشهود ذاكر است ، و هر گاه ذاكر حق سبحانه را كه جليس اوست مشاهده نكند ذاكر نيست . سعى كن كه ذكر را قلب بگويد كه عمده حضور قلب است وگرنه ذكر با قلب ساهى، پيكر بى روان و كالبد و بى جان است . و در حديث آمده است كه : لَيسَ الذِّكرُ قَولاً بِالِّلسَانِ فَقَط ، ذكر در محدوده زبان خلاصه نمى شود. بلكه خداوند سبحان فرمود: وَ لاَ تُطِع مَن اَغفَلنَا قَلبَهُ عَن ذِكرِنَا وَ اتَّبَعَ هَوَاهُ وَ كَانَ اَمرُهُ فُرُطاً (سوره کهف ، آيه 28) و از آن كه ما دلش را از ذكر خود بى خبر ساخته ايم و از پى هواى نفس خود مى رود و در كارهايش اسراف مى ورزد پيروى مكن .

32- توصيف دعا
دعا كليد عطاء و وسيله ي قرب الهى تعالى و مخّ عبادت و حيات روح و روح حيات است . دعا كوبه ي باب رحمت رحيميّه و سبب فتوح بركات شرح صدر و نور و ضياى سِرّ است . دعا موجب رسوخ حبِ ذكر الهى در دل ، و مُنزِه نفس از رِين شواغل است . دعا توشه ي سالكان حرم كبرياى لايزال ، و شعار عاشقان قبله ي جمال ، دثار عارفان كعبه ي جلال است . دعا سير شهودى و كشف وجودى اهل كمال و تنها رابطه ي انسان با خداى متعال است .

33- گفتگو با خدا
پيامبر بزرگوار اسلام صلّي الله عليه و آله و سلّم فرمود: اگر مى خواهيد با خدا گفتگو كنيد نماز بخوانيد، و اگر مى خواهيد خدا با شما گفتگو كند قرآن بخوانيد.

34- اوصاف اولياء الله
رسول خدا صلّي الله عليه و آله و سلّم فرمود: هر كس خدا و عظمت او را بشناسد، دهانش را از سخن ، و شكمش را از طعام ، باز دارد و خود را به نماز و روزه مشغول سازد. پس مردم گفتند: پدر و مادرمان به فدايت اى رسول خدا! آيا اين گونه اشخاص ، از اولياى خدايند؟ فرمود: اولياى خدا سكوت كنند و سكوت شان تفكّر باشد، و سخن گويند و سخن شان ذكر باشد، و نظر کنند نظرشان عبرت است ، و نطق كنند نطق شان حكمت باشد. راه رفتن شان ميان مردم بركت است . اگر خدا براى آنان اجلى مقرّر نفرموده بود، از ترس عذاب و شوق به ثواب ، ارواح شان در اجسادشان نمى گنجيد.

35- دنيا خواهى تا لحظه مرگ
حكايت است مردى منزلش در نزديكى حمّام منجاب بغداد بود. روزى ، زنى از او پرسيد: اى مرد! حمّام منجاب كجاست ؟ مرد، او را به جايى ديگر راهنمايى كرد؛ مكانى مخروبه كه زن را راه گريختن از آن نبود. مرد به دنبال او رفت و در همان جا به او تجاوز كرد. مدّت ها بعد، هنگامى كه مرد در بستر مرگ افتاد، او را گفتند: بگو، لا اله الاّ الله . مرد، در پاسخ اين بيت را خواند و مرد: يا ربّ قائله يوما و قد تبعت أين الطّريق الى حمّام منجاب

36- عبادت چيست ؟
معمربن خلاد گويد: از امام رضا عليه السّلام شنيدم كه فرمود: عبادت تنها كثرت نماز و روزه نيست ، بلكه عبادت ، تفكّر در امر خداى عزّوجل است.

37- به دعا متمسّك شويد!
صادق آل محمّد صلّي الله عليه و آله و سلّم فرمود: عَلَيكُم بِالدُّعَاء فَاِنَّكُم لاَ تقربون بِمِثلِهِ ؛ به دعاء تمسّك جوييد كه به هيچ چيز همانند دعاء به خداوند نزديك نمى شويد

38- غفلت تا واپسين لحظات
عطبى نقل كرده است كه مردى را هنگام مرگ گفتند بگو: لا اله الا الله . مرد گفت : آه ! افسوس بر جوانى ! در چه زمانى عنفوان جوانى را از دست داده ام ، در حينى كه غيرتمند مرد و كابين ارزان شد و حجاب از هر باب بركنار رفت . (35)

39- خواسته نمازگزار
نمازگزار در هر شبانه روز چند بار از آفريدگارش مى خواهد كه او را به راه راست و درست بدارد، راهى كه همه پيامبران و ديگر بندگان شايسته اش بر آن بوده اند. و از گمراهى كه راه بدكاران است دورى مى جويد. (36)

40- سر آيات قرآنى
يكى از مشايخ روايت مى كرد كه در سوره مباركه يس اسمى هست كه برطرف مى شود به بركت آن كورى مادرزاد و پيسى . او را گفتند كه آيا اگر كسى تمام سوره را بخواند نفعى از اين مقوله كه مى گويى به او خواهد رسيد؟ جواب داد: هر گاه حكيم يك دوا را براى مرضى مقرر كرده باشد و آن دوا در دكان عطارى باشد و مريض برود و تمام ادويه دكان او را بخورد، آيا نفعى به او خواهد رسيد؟ همچنين است اين اعمال . (37)

41- قبولى توبه آدمى
خداوند سبحان مى فرمايد: و علم آدم الاءسماء كلها ثم عرضهم على الملائكة فقال اءنبئونى باسماء هؤ لاء ان كنتم صادقين # قالوا سبحانك لاعلم لنا الا ما علمتنا انك انت العليم الحكيم ؛ (38) و نام هاى چيزها را به آدم بياموخت سپس آنها را به فرشتگان عرضه كرد و گفت : اگر راست مى گوييد مرا به نام هاى اين چيزها خبر دهيد. گفتند: منزهى تو، ما جز آنچه تو به ما آموخته اى دانشى نيست تويى داناى حكيم . خداوند سبحان مى فرمايد: فتلقى آدم من ربه كلمات فتاب عليه انه هو التواب الرحيم (39) و يا آدم اسكن انت و زوجك الجنة ؛ آدم از پروردگارش كلمه اى چند فرا گرفت ، پس خدا توبه او را پذيرفت ؛ زيرا او توبه پذير و مهربان است . خداوند سبحان مى فرمايد: الى قوله سبحانه - قالا ربنا ظلمنا انفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنكومن الخاسرين ؛ (40) (آدم و حوا) گفتند: اى پروردگار! ما به خود ستم كرديم و اگر ما را نيامرزى و بر ما رحمت نياورى از زيان ديدگان خواهيم بود.

42- ادب با خدا
ادب با خدا، عبارت است از: اقتداى به آداب الهى و پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم و اهل بيت پاكش ؛ كه همان عمل به طاعت خداوند عزوجل است و نيز حمد و سپاس او در شدت و گشايش و صبر بر بلا. از اين رو، ايوب عليه السلام خطاب به خدايش گفت : رب انى منى الضر و انت اءرحم الراحمين (41) حضرت ايوب در اين دعا ادب را از دو جهت نگاه داشته است ؛ اول اين كه نگفته است خدايا! تو مرا به بلا انداخته اى ، بلكه مى گويد: مرا بيمار و سختى رسيده است . و ديگر اين كه نگفته است : بر من رحم نما! بلكه خود را در معرض رحمتش قرار داده و گفته است : تو از همه مهربانان عالم برترى . او چنين گويد، تا مرتبه صبر را حفظ نمايد. (42)

43- اوصاف نمازگزار
نمازگزارى كه به راستى و درستى نماز مى خواند، هيچگاه دروغ نمى گويد، دزدى نمى كند، دشنام نمى دهد، خودبين و گردنكش نيست ، به دنبال هرزگى نمى رود، با بدان همنشين نمى شود، همواره در راه به دست آوردن دانش و بينش است ، در انديشه پيشرفت خويش است و دور از مردم بدانديش است . (43)

44- تجلى دو سوره بقره و آل عمران در قيامت
پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: سوره بقره و آل عمران را بياموزيد، زيرا روز رستاخيز آنها دو نور تابانند، و همانند دو قطعه ابر سپيد يا دو صف پرندگان بال و پر گشاده نگهداشته ، بر بالاى سر آنكه آنها را ياد گرفته است سايه مى اندازند. (44) (45)

45- آخرين هذيان هاى حيات !
مردى در حال مرگ بود و چيزى نمانده بود كه جان به جان آفرين تسليم كند. او را گفتند: بگو لا اله الا الله . گفت : اندوه من بر زمان است و در چه زمانى روزگار ناگوار اصابت كرد؛ در حينى كهزمستان پشت كرد و تابستان روى آورد و شراب و ريحان خوشمزه ، و پاك و پاكيزه است.

46- جارى شدن حكمت از قلب به زبان
(46) سيوطى در جامع صغير از خواجه عالم صلى الله عليه و آله و سلم روايت كرده است كه : من اخلص لله اءربعين يوما ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه ؛ كيس كه به مدت چهل روز اعمالش را براى خداوند تبارك و تعالى خالص گرداند، چشمه هاى حكمت از دل او بر زبانش نمايان مى شود. (47)

47- توبه آدم
تعبير حضرت آدم صفى مؤ دب به آداب الله چنين است : ربنا ظلمنا اءنفسنا و ان لم تغفرلنا و ترحمنا لنكونن من الخاسرين ؛ اى پروردگار! ما به خود ستم كرديم و اگر ما را نيامرزى و بر ما رحمت نياورى از زيان ديدگان خواهيم بود. (48)

48- سلوك نمازگزار
نمازگزار افتادگان را دستگيرى مى كند، و با بيچارگان مهربانى مى كند، و با مستمندان دلسوزى مى نمايد، و با همه فروتنى دارد و خودگذشتگى نشان مى دهد و از دشمنان دين و آيين خدايى چشم مى پوشد. (49)

49- طهارت ظاهرى و باطنى نمازگزار
نمازگزار بايد نخست وضو بسازد و تن و پوشاك او پاك باشد تا بتواند در پيشگاه خدايش يار يابد و با او سخن بگويد كه : پاك شو اول و پس ديده بر آن پاك انداز، كم كم آگاه مى شود كه جان نمازگزار هم بايد مانند تن و پوشاك او پاك باشد. و چون جان آدم پاك شده است آنچه كه از او پديد مى آيد پاك خواهد بود كه از كوزه همان برون تراود كه در اوست . پس نمازگزار راستين ، پنهان و آشكار او، درون و بيرون او، دست و دهن او، انديشه ها و پيشه هاى او، خواسته ها و كار و كوشش او همه پاك اند. (50)

50- بى حيايى ابليس
ابليس بى ادب مى گويد: فبما اءغويتنى لاءقعدن لهم صراطك المستقيم ؛ حال كه مرا نوميد ساخته اى ، من هم ايشان را از راه راست تو منحرف مى كنم . (51)

51- راه تهذيب نفس
شايسته است بر تو كه از معاشرت هاى خالى از تعليم با مردم بكاهى ، به ويژه ثروتمندان و مترفين و دنيا خواهان ، بايد آنچه را كه آخرت را از ياد تو مى برد و ميل و رغبت به دنيا را در تو ايجاد مى كند، رها كنى ، و با صالحان و پارسايان و اهل عبادت همراه گردى ؛ زيرا اين عمل به طور كلى در تهذيب نفس مؤ ثر است . (52)

52- توبه از عبادت
الهى ! توبه از گناه آسمان است ؛ توفيق ده كه از عبادت مان توبه كنيم ! (53)

53- درك فضيلت شب قدر
از امام صادق عليه السلام روايت است كه آن جناب فرمود: هنگامى كه آدمى عملى را انجام مى دهد بايد تا مدت يك سال بر آن مداومت داشته باشد، آنگاه در صورتى كه بخواهد مى تواند از آن عمل دست بكشد و به عمل ديگرى بپردازد و اين همه براى آن است كه شب قدر - كه آنچه مورد خواست خداوند است در آن شب مقدر مى گردد - در سال مزبور قرار است و انسان مؤ من با مداومت يك ساله اش موفق به ادراك عمل شب قدر مى گردد. (54)

54- تجلى قرآن در قيامت
رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود: قرآن را فرا بگيريد كه قرآن در روز قيامت نزد صاحبش ، يعنى كسى كه آن را ياد گرفته و بدان كار بسته ، در چهره جوانى نيكو روى رنگ برگشته مى آيد، پس بدو گويد: من بودم آنكه شبت را بيدار مى داشتم ، و روزهايت را تشنه مى داشتم ، و آب دهانت را خشك مى داشتم ، و اشكت را روان مى داشتم ، هر كجا باشى من با تواءم ، هر بازرگانى در پى بازرگانى خود است ، و من امروز براى تو، در پى بازرگانى سوداگرى ام . مژده درياب كه كرامتى از خداى - عزوجل - برايت خواهد بود. پس تاجى آورند و بر سرش نهند و امان به دست راست او عطا شود و جاودانى در بهشت ها به دست چپ او. و به دو حله خلعت پوشانده شود؛ سپس بدو گفته شود: بخوان و قرآن را و بالا برو؛ پس هر بار كه آيتى را قرائت كرد درجه اى بالا رود؛ و پدر و مادرش اگر مؤ من باشند به دو حله خلعت پوشانده شوند. پس از آن بدانان گويند اين پاداش شما كه به فرزند خود قرآن تعليم داده ايد. (55)

55- آموختن توحيد
فضل بن شاذان از ابن ابى عمير روايت مى كند: بر سرورم موسى بن جعفر عليه السلام وارد شدم و به او گفتم : اى فرزند پيامبر خدا! توحيد را به من بياموز. فرمود: اى ابو احمد! درباره توحيد از آن چه خداى تعالى در كتابش ذكر كرده است ، تجاوز نكن كه هلاك مى شوى . (56)

56- حال عاشقان در نماز
وقتى كه امير المؤ منين عليه السلام در اثر جنگ ها، پيكان هاى تير به بدن شريفش فرو مى رفت ، جراح ، هنگامى كه حضرت به نماز مى ايستاد آنها را از بدنش خارج مى ساخت . چون كه قلب آن جناب در آن هنگام به عالم قدس و جبروت مشغول بود و هيچ گونه احساسى نسبت به درد نداشت ... و چنين است حال عاشقان خداوندى كه از هر گونه نقصى منزه است . (57)

57- توبه جاهل
در روايتى ، زراره از حضرت ابو جعفر، امام باقر عليه السلام نقل كرده است : چون نفس بدين جا رسيد و اشاره به گلوى مباركش فرمود: براى عالم توبه نيست ؛ ليك جاهل را توبه باشد. (58)

58- تفاوت عارف و عابد
عابد، كسى است كه (علاوه بر واجبات ) بر انجام مستحبات نيز مواظبت داشته باشد. عارف كسى است كه با فكر خود (با تمام وجود) به عالم جبروت رو كند و بدون وقفه در پى تابيدن نور حق در سر خويش باشد. (59)

59- بى خبرى در حال احتضار
به شخصى ديگرى در حال احتضار گفتند: بگو: لا اله الا الله . گفت : شب سرد شد و آب خوشمزه و شراب گوارا، از ما حزيران و تموز و آب گذشت . پس در همان وقت جان تسليم كرد. (60)

60- محبوب ترين عمل
از امام صادق عليه السلام روايت شده كه آن حضرت فرمود: اءحب الاءعمال الى الله عزوجل ماداوم عليه العبد و ان قل ؛ (61) محبوب ترين عمل نزد خداوند عزوجل عملى است كه بنده بر آن مداومت داشته باشد هر چند كه آن عمل اندك و ناجيز باشد.

61- مداومت بر عمل
حضرت امام صادق عليه السلام فرمود: اياك اءن تفرض على نفسك فريضة فتفارقها اثنى عشر هلالا ؛ مبادا عملى را بر خود واجب كنى و قبل از دوازده ماه آن را ترك گويى .(62)

62- الهى نامه
در الهى نامه گفته ام : الهى ! به حق خودت حضورم ده و از جمال آفتاب آفرينت نورم ده . الهى ! همه از تو دوا خواهند و حسن از تو درد. الهى ! همه گويند بده ، حسن گويد: بگير. الهى ! همه برهان توحيد خواهند و حسن دليل تكثير. الهى ! اگر چه درويشم ؛ ولى داراتر از من كيست كه تو را دارم ؟ الهى ! در ذات خودم متحيرم تا چه رسد در ذات تو. الهى ! هر چه بيشتر دانستم نادان تر شدم ، بر نادانى ام بيافزا. الهى ! گروهى كوكو گويند و حسن هوهو. الهى ! خنك آن كس كه وقف تو شد. الهى ! همه از مردان مى ترسند و حسن از زيستن كه اين كاشتن و آن درويدن . الهى ! شب پره را در شب پرواز باشد و حسن را نباشد. الهى ! خوشا آنان كه همواره بر بساط قرب تو آرميده اند. الهى ! خوشا آنان كه در جوانى شكسته شدند كه پيرى خود شكستگى است . الهى ! حرف هايم اگر مشوش است از ديوانه پراكنده خوش است . ببخشيد كه سبب تضييع اوقات شريف شما شدم . اگر غرض ايتمار امر سركار عالى نمى بود تا بدين حد يك طومار اطاله سخن روا نمى داشتيم . ترقى و تعالى آن ذات محترم را از فياض على الاطلاق مسئلت دارم و با دلى آرميده مى گويم : خوش باش كه عاقبت به خير است تو را. (63)

63- اجابت دعا حضرت يونس (ع)
از امام باقر عليه السلام روايت شده كه حضرت فرمود: يونس عليه السلام سه روز در شكم ماهى درنگ كرد و در تاريكى هاى سه گانه - تاريكى شكم ماهى ، تاريكى شب ، تاريكى دريا، ندا در داد و گفت : لا اله الا الله انت سبحانك انى كنت من الظالمين ، آنگاه خداوند دعايش را اجابت كرد و سپس ماهى وى را بر ساحل افكند. (64)

64- مداومت بر ذكر يونسى
مرحوم استاد علامه طباطبايى فرمودند كه مرحوم قاضى (استاد آن جناب عارف عظيم و سالك مستقيم حضت آيت الله حاج سيد على قاضى تبريزى ) اول دستورى كه مى دادند ذكر يونسى بود لا اله الا الله انت سبحانك انى كنت من الظالمين ،(65) كه در مدت يك سال در وقت خاص به حالت سجده ات باز خوانده شود. (66)

65- توصيه به نماز شب
خداوند سبحان مى فرمايد: و من الليل فتهجد به نافلة لك عسى ان يبعثك ربك مقاما محمودا # و قل رب ادخلنى مدخل صدق و اخرجنى مخرج صدق و اجعل لى من لدتك سلطانا نصيرا . (67) پاره اى از شب را به نماز خواندن زنده بدار، اين نافله خاص تو است ، باشد كه پروردگارت تو را به مقامى پسنديده برساند، بگو: اى پروردگار من ! مرا به راستى و نيكويى داخل كن و به راستى و نيكويى بيرون و مرا از جانب خود پيروزى و يارى عطا كن .

66- سه گانگى قلوب
حديث آن قدوه عالميان امام باقر (ع ) را در اقسام قلب زينت و زيور اين گرامى نامه قرار مى دهيم : القلوب ثلاثة منكوس لا يعى شيئا من الخير و هو قلب الكافر، و قلب فيه نكتة سوداء فالخير و الشر فيه . يعتلجان فاءيهما كانت منه غلب عليه ، و قلب مفتوح فيه مصابيح تزهر ولا يطفا نوره الى يوم القيمة و هو قلب المؤ من ؛ (68) ترجمه حديث شريف به اختصار اين كه : دل ها سه گونه اند: دل سرنگون كه هيچ خيرى را نگاه نمى دارد و آن دل كافر است ؛ ولى دلى كه در آن خجكى (نقطه اى ) سياه است ، خير و شر در آن كشتى و كشمكش اند، پس ‍ هر كدام از آن دو، شده است همان بر وى چيره خواهد شد و دلى كه گشوده است ، در آن چراغ هايى مى درخشند و تا روز رستاخيز خاموش نمى شوند و آن دل مؤ من است . دل بينا مى بايد تا درباره دل سخن بگويد، اين كوردل چه بگويد. خداوند متعال توفيق تحصيل قلب سليم مرحمت بفرمايد كه يوم لا ينفع مال ولا بنون الا من اتى الله بقلب سليم در پيش داريم . در خاتمه با عرض معذرت خواهش مى كنم دست از دلم بردار و دل به دست صاحبدلى بسپار!

67- واى بر سخندلان !
خداوند در قرآن كريم فرموده فويل للقاسية قلوبهم من ذكر الله اولئك فى ضلال مبين ؛ (69) پس واى بر سخت دلانى كه ياد خدا در دلهاى شان راه ندارد، اينان در گمراهى آشكار هستند.

68- كار مقربين
عبادت در دل شب كار مقربين است . (70)

69- نكات نورانى
اين بى سروپا را دو جزوه يكى موسوم به الهى نامه و ديگرى مسمى به نكات است ؛ سخنى چند از آن دو به حضور سمى سخن سنجم جناب آقاى دكتر سيد حسن امين - زاده الله المتعالى القرب اليه - تقديم بدارم : در نكات آورده ام : نكته : نورانية اقول على قدر نورانية القلب . نكته : اسير بطن اهل باطن نمى شود. نكته : از انسان سر برود و سحر نرود. نكته : ملكت با عالم ملك است و خيالت با عالم مثال و عقلت با عالم عقول ، قابل حشر با همه اى و داراى سرمايه كسب همه ؛ صادق آل محمد - صلوات الله عليهم - فرمود: ان الله عزوجل خلق على مثال ملكوته ، و اءسس ملكوته على مثال جبروته ، ليستدل بملكه على ملكوته و بملكوته على جبروته درست بخوان و درست بدان . نكته : تا بيننده و گيرنده نشدى انسان نيستى . نكته : انسان درختى است باژگونه كه ريشه آن به سوى آسمان است . نبات از زمين مى رويد و انسان از آسمان ، و ديگر جانوران برزخند كه آفريده اى نه اينچنين و نه آن چنان ، بنگر كه كدام يك از اين سه گروهى . نكته : هر كسى زرع و زارع و مزرعه خود است و نيات و اعمالش بذرهايش ، بنگر تا در مزرعه خويش چه كاشتى ؟ و در قول رسول الله (ص ): الدنيا مزرعة الآخرة دقت كن ! و به عبارت ديگر: هر كسى سفره خود و مهمان سفره خود است . نكته : قرآن صورت كتبيه انسان كامل است ، و عالم صورت عينيه حقيقت . نكته : آن چه در احوال و اطوار سالك در خواب و بيداريش عايدش ‍ مى شود، عمودهايى است كه از كمون شجره وجودش بروز مى كند. نكته : جناب وجود ملك است و اسماء حسنى و صفات عليايش عسكرش ، هر كجا آن شاه قدم نهاد، اين لشكرش با اوست . نكته : از شاه اولياء اميرالمؤ منين (ع ) سئوال كردند كه : وجود چيست ؟ گفت : به غير وجود چيست ؟! (71)

70- تلقين بسم الله از مقام ولايت
عالم جليل سيد يعقوب متولد 1176 ه ق در كوه كمر مرند و متوفى 1256 در خوى ، از احفاد امام زين العابدين عليه السلام ، مقبره او در خوى مزار عموم است . در كتاب اختران تابناك تاءليف خطيب دانشمند حاج شيخ ذبيح الله محلاتى (72) آمده است كه : در ميان كليه علماء چنين معروف است كه سيد يعقوب در يكى از شب ها جد بزرگوارش حضرت على بن ابى طالب عليه السلام ، را در خواب ديد و به آن حضرت از كند فهمى خود شكايت نمود، حضرت على بن ابى طالب به وى فرمود: بگو بسم الله الرحمن الرحيم . پس از اين كه بسم الله از مقام ولايت به وى تلقين شد و از خواب برخاست ديد آن چه را كه بايد بداند مى داند. (73)

71- نشانه ايمان
اميرالمؤ منين عليه السلام فرمودند: الايمان معرفة بالقلب و اقرار باللسان و عمل بالاءركان ؛ ايمان سه چيز است : معرفت خدا به قلب و اقرار به زبان و عمل به جوارح . (74)

72- نصايح حكيمانه
خلوت شب را از دست مده و به حقيقت بگو الهى آمدم تا كامروا گردى . سخن و خوراك و خواب بايد به قدر ضرورت باشد كلوا واشربوا و لا تسرفوا با عهدالله كه قرآن مجيد است هر روز تجديد عهد كن . صميمانه دست توسل به دامن پيغمبر و آلش در زن كه آن خوبان خدا وسايط فيض حق اند اللهم صل على محمد و آل محمد نمى گويم مقدس نباش ؛ ولى مقدس عاقل باش . بسى بسى مباش كه سخريه اين و آن مى شوى . فرزانه باش و ديوانه باش ! خويشتن را تفويض به حق كن و او راوكيل خود بگير كه تواناتر و داناتر و باوفاتر و مهربان تر و پاينده تر از اونخواهى يافت حسبنا الله و نعم الوكيل .

73- سوره مباركه اخلاص
(75) سوره مباركه اخلاص را با اخلاص بر زبان داشته باش ! با خلق خدا مهربان باش ! از سخنان ناهنجار اگر چه به مزاح باشد برحذر باش ! خلاف مگو، اگر چه به مطايبت باشد! از قسم خوردن اگر چه به راست باشد احتراز كن ! چو ايستاده اى دست افتاده گير! تا مى توانى نماز را در وقت به جا آور! تجارتت را مغتنم بشمار كه انسان بى كار از دنيا و آخرت هر دو مى ماند! داد و ستد مانع بندگى نيست رجال لاتلهيهم تجارة و لا بيع عن ذكر الله و اقام الصلوة و ايتاء الزكوة . (76)

74- نه اين نون نان من است نه آن
استاد مرحوم علامه محمد حسين فاضل تونى - رضوان الله تعالى عليه - از تنگدستى و پريشان روزگارى مير عماد حسنى در آغاز كار، حكايت فرمود كه وى به شوق و ذوق فطرى و نعمت عشق خدادادى در خطه تعليم خط سير مى كرد، وقتى دو تا نون نوشت و مادرش را داور گرفت كه اين نون خوش تر است يا آن ؟ مادر بر آشفت و گفت : نه اين نون نان من مى شود و نه آن ، ولى ديرى نگذشت كه به بركت ن و القلم و مفاتيح خط و ما يسطرون ابواب رزق به رويش گشوده شده و بلغ ما بلغ ، آرى :
چو حسن خط اندر سرانگشت تست
كليد در رزق در مشت تست (77)

75- دستور نماز شب
بعد از وضو، 11 ركعت نماز مى خوانى كه 8 ركعت از آن نماز شب است و دو ركعت شفع و يك ركعت وتر، هيچ يك اذان و اقامه ندارد، همه دو ركعتى اند؛ مگر وتر كه يك ركعت است و در هر دو ركعت ، يك سلام السلام عليكم و رحمة الله و بركاته كافى است و همچنين در وتر. در قنوت نماز وتر، چهل مؤ من را دعا مى كنى ، مثلا اللهم اغفر لقلان بعد از آن هفت بار مى گويى : هذا مقام العائذ بك من النار و پس از آن هفتاد بار مى گويى : استغفر الله ربى و اتوب اليه بعد از آن سى صد بار مى گويى : العفو و نماز را خاتمه مى دهى . (78)

76- نفاق
روايتى از امام باقر عليه السلام نقل شده است كه آن حضرت فرمود: اصحاب پيامبر صلى الله عليه و آله گفتند:اى رسول خدا! از نفاق مى ترسيم . فرمود: چرا از آن مى ترسيد؟ گفتند: چون نزد تو آييم آخرت را به يادمان آورى و در نتيجه ، ميل و رغبت مان بدان برانگيخته مى شود و دنيا را فراموش مى كنيم و از آن دورى مى جوييم ؛ به طورى كه در حالى كه نزد تو هستيم ، آخرت و بهشت و جهنم را مى بينيم ؛ ولى چون از نزد تو مى رويم و به خانه هاى خود وارد مى شويم و فرزندان خود را مى بوييم و عيال خود را مى بينيم ، آن حالت از بين مى رود؛ مثل اين كه اصلا چنان حالتى نداشته ايم . آيا خوف آن ندارى كه اين حالت ، نفاق باشد؟ حضرت فرمود: هرگز اين نفاق نيست ؛ بلكه خطوات شيطان است كه شما را به دنيا راغب و مايل مى كند. به خدا سوگند، اگر بر آن حالتى كه گفتيد باقى بمانيد (به مقامى مى رسيد كه )، با ملايكه مصافحه كرده ، روى آب راه مى رويد... (79)

77- دعاى بيدارى
چون از خواب بيدار شدى بگو الحمدلله الذى احيانى بعد ما اماتنى و اليه النشور .

78- خود را فراموش مى كند
اين دو واقعه را از سفرنامه رسول الله صلى الله عليه و آله به اختصار و اجمال نقل مى كنيم و تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل ! فرمود: در شب اسراء قومى را ديدم كه لب هايشان با قيچى هاى آتشين قيچى مى شود و به دور ريخته مى شود. گفتم : اى جبرييل ! اينان چه كسانى اند؟ گفت : خطباى امت تواند كه مردم را به نيكى امر مى كنند و خودشان را فراموش مى كنند. (80) و نيز فرمود: شخصى را ديدم كه پسته اى را مى خواهد به دوش بگيرد، نمى تواند. باز به اين سو و آن سو مى رود و چيزهايى فراهم مى كند، و بر روى پشته مى نهد، و باز مى خواهد آن را حمل كند قادر نيست ، وهكذا. گفتم : اين چه كسى است ؟ گفت : كسى كه مال از مردم قرض گرفته ، هنوز آن را تاءديه نكرده از ديگرى باز مالى قرض مى كند، وهكذا. (81)

79- از تو حركت از خدا بركت !
مطلبى بسيار گرانقدر و ارزشمند را فارابى در رساله اطلاعات عقل ، و ملاصدرا در اسفار (82) عنوان فرموده اند كه شاءنيت و قابليت نفس اين است كه عاقل و مدرك همه موجودات گردد و علم بدان ها تحصيل كند. و شاءن همه موجودات نيز اين است كه معقول و معلوم وى گردند، پس از تو حركت و از خدا بركت ! علاوه اين كه فارابى را كلامى كوتاه و بسيار بلند است قريب به اين مفاد و مضمون كه هيچ نبودى و هيچ نداشتى و اكنون اين همه سرمايه دارى ، حالا كه بال و پر در آوردى چرا به سوى بالاتر پرواز نمى كنى ؟ يعنى هرگاه عقل هيولانى هيچ ندانى به مقام عقل بالفعل رسيد كه دانا و خوانا و گويا و شنوا شده است ، هر گاه اين عقل بالفعل بدين مرتبه رسيده عالمى بوالعجب گردد و به مراتب و درجاتى فوق العاده رسد، چه جاى استعاد؟ و اءن ليس للانسان الا ما سعى . (83) (84)

80- انسان قرآنى
انسان الهى انسانى قرآنى است كه لا يسمه الا المطهرون . انسان قرآنى مى داند آنچه را كه مى انديشد و مى بيند و مى شنود، خلاصه هر كار و نيتى كه مى كند آن را مس مى كند. نيات و افكار و افعال انسان ، همه انسان سازند. انسانى قرآنى مس نمى كند مگر پاك را. (85)

81- سالكان دو قسم اند
بعضى از اهل وحدت مى گويند كه سالكان بر دو قسم اند. قسم ارضى و قسمى سماوى ؛ يعنى قسمى سير و سلوك در ارض مى كنند و بعضى طيران و جولان در سما مى كنند. مركب سالكان ارضى ذكر است و براق سالكان سماوى فكر است . (86)

82- درخت ايمان
اميرالمؤ منين عليه السلام فرمود: الايمان شجرة اءصلها اليقين و فرعها التقى و نورها الحياء و ثمرها السخاء . (87) ايمان به خدا در مثل درختى است كه ساقه آن يقين است و شاخه اش تقوى و شكوفه اش حياء و ميوه اش سخاوت است .

83- حب خدا
مادر كه فرزند را دوست دارد، و عالمى كه متعلمان خود را، و نيكوكار كه محب محسن اليهم است ، و سلطان عادل كه محب رعيت است ، و پيغمبران كه محب امتان اند؛ حب شان بيشتر از حب محبوبان است ، پس ‍ خدا هم چنين با آنكه حب او اعظم و بيشتر است ، پس درد و الم و مرض و فقر براى علتى است مقتضى حب . (88)

84- دورترين مردم از خداوند
بغير ذكر الله قسوا القلب ، ان اءبعد الناس من الله القلب القاسى ؛(89) بدون ياد خداوند زياده سخن مگوييد؛ زيرا كه سخن زياد سختى دل را به دنبال دارد. همانا دورترين مردم از خداوند (صاحب ) دل سخت است .(90)

85- دزد پر به سر
مردى نزد حضرت سليمان عليه السلام آمد و شكايت كرد كه همسايه ها مرغابى مرا مى دزدند و نمى دانم كيست . سليمان عليه السلام وقتى مردم در مسجد بودند خطبه خواند و گفت : يكى از شما مرغ همسايه را مى دزدد و داخل مسجد مى شود، در حالتى كه پر او بر سرش است ، مردى دست به سر كشيد. گفت : بگيريد كه دزد اوست ! (91)

86- خود شناسى
در شگفتم از كسى كه گمشده خود را مى جويد و خودش را گم كرده و نمى جويد. در شگفتم از كسى كه جاهل به خود است ، چگونه مى خواهد عارف به ربش شود. غايت معرفت اين است كه آدمى خود را بشناسد. كسى كه از خود آگاهى ندارد، چگونه از ديگرى آگاهى مى يابد. خود شناسى سودمندترين شناسايى ها است . كسى نفس خود را نشناسد آن را مهمل مى گذارد. هر كس نفس خود را شناخت با آن مجاهده مى كند. هر كس خود را شناخت پروردگارش را شناخت . (92)

87- گسترده بودن سفره توبه
امام باقر (ع ) فرمود: آدم عليه السلام عرض كرد: پروردگارا! شيطان را بر من سلطه بخشيدى ، و او را چون خون (كه در بدنم جارى است ) بر من چيرگى دادى ؛ پس مرا نيز چيزى عنايت فرما! خداوند فرمود: تو را چنين (نعمتى ) بخشم كه چون كسى از فرزندانت ، تصميم بر انجام گناهى گيرد (و آن را انجام ندهد)، بر او نوشته نشود، و چون آن را انجام دهد (تنها) يك گناه بر او نوشته شود، و چون عزم بر انجام عملى نيك گيرد، چنانچه به انجامش نرساند، حسنه اش برايش نوشته شود، و چون به انجامش رسانده ، ده حسنه برايش نوشته شود. آدم عرض كرد: پروردگارا! مرا بيشتر ده ! فرمود: تو را اين بخشم كه چون كسى از فرزندانت گناهى كند. و سپس از من بخشش خواهد، او را ببخشايم . عرض كرد: پروردگارا! مرا بيشتر عنايت فرما! فرمود: توبه را بدانان بخشيدم . و يا فرمود: سفره توبه را تا هنگامى كه نفس به گلو برسد برايشان گستردم . آدم عرض كرد: پروردگارا! مرا كافى است . (93)

88- وارونه شدن قلب
از امام صادق (ع ) نقل است : پدرم همواره مى فرمود: هيچ چيز چون گناه ، قلب را تباه نكند. قلب همچنان بر گناه اصرار ورزد تا اين كه گناه بر آن غالب آيد و آن را وارونه كند. (94)

89- دستورالعمل هاى انسان
دستورالعمل انسان فقط و فقط قرآن كريم و سنت رسول خاتم و آل او - عليها السلام - است و جز آن هوا و هوس است . اگر ما را گفتارى بود همان حقايق است كه به قالب الفاظ دگر به فراخور فهم و بينش ما در آمد. (95)

90- مايه آرامش دل
امام سجاد عليه السلام در مناجاة الذاكرين گويد: و آنسنى بالذكر الخفى ... فلا تطمئن القلوب الا بذكرك ... اءستغفرك من كل بغير ذكرك ، و من كل لذة راحة بغير انسك ، و من كل سرور بغير قربك ؛ (96) ... به وسيله ذكر خفى (در نهان به ياد تو بودن ) وحشت را از دلم بزدا... پس ‍ دل ها آرام نگيرند مگر به ياد تو... و از هر لذتى كه بدون ياد تو حاصل شود و هر آسايشى كه بدون انس با تو دست دهد و هر نشاطى كه بدون نزديكى با من تاءمين گردد آمرزش مى طلبم . (97)

91- اولين قدم سلوك
هر كس كه هواى كوى دلبر دارد
از سر بنهد هر آنچه در سر دارد
ورنه به هزار چله ار بنشيند
سودش ندهد كه نفس كافر دارد
برادرم ! قدم اول درذ سلوك توبه و پاكى از گناه و دورى از گفتار ناپاك ، و كردار و انديشه هاى ناشايسته و خوى هاى نكوهيده است . در كلام خداى غفور رحيم نيكو تدبر كن كه فرمود: ان الله يحب التوابين و يحب المطهرين سعى كن تا محبوب كردگار شوى ! (98)

92- قدرشناسى از طبيب
در زمان پيامبر خاتم صلى الله عليه و آله و سلم طبيبى يهودى در گذشت ، آن حضرت را از وفات وى خبر دادند، رسول اكرم از شنيدن آن اظهار تاءسف كرد، عرض نمودند: يا رسول الله ! اين متوفى يهودى بوده است . فرمود: مگر نمى گوييد طبيب بوده است . (99)

93- حرام بودن دنيا و آخرت بر اهل الله
در حديث آمده است : دنيا بر اهل آخرت ، و آخرت بر اهل دنيا، و هر دو بر اهل الله حرام گشته است . (100)

94- دعا براى ديگران
رساله اى در امامت نوشتم چون به پايان رسيد آن را به حضور شريف استاد علامه طباطبايى صاحب تفسير الزمان قدس سره ارائه دادم ، مدتى در نزد او بود و لطف فرمودند و يك دوره تمام آن آن را مطالعه فرمودند. در يك جاى آن رساله دعاى شخصى درباره خودم كرده بودم كه : بار خدايا! مرا به فهم خطاب محمدى صلى الله عليه و آله و سلم اعتلاء ده . در هنگام رد رساله به اين جانب فرمود: آقا تا من خودم را شناختم دعاى شخصى در حق خودم نكردم ؛ بلكه دعايم عام است . (101)

95- معرفت نفس معرفت خداست !
محققان در معنى من عرف نفسه فقد عرف ربه گفته اند كه معرفت نفس دليل معرفت خدا است از راه مخالفت نه از راه موافقت ؛ زيرا كه هر كس كه نفس خود را بشناسد كه محدث است خداى را بشناسد و بداند كه واجب الوجود است . و هر كس كه نفس خود را به عبوديت بشناسد، خداى را به ربوبيت بشناسد. و هر كس كه نفس خود را به تقصير بشناسد، خداى را به نفاذ مشيت و تقدير بشناسد. و هر كس كه نفس خود را به تغير و فنا بشناسد خداى را به دوام و بقاء بشناسد. پس معلوم شد كه معرفت نفس دليل است بر معرفت خداى تعالى از طريق مخالفت نه از راه موفقيت و والله اعلم . (102)

96- دروغگو فراموشكار است
شخصى نزد شريح ادعا كرد كه فلان زير فلان درخت پولى از من گرفته نمى دهد، طرف منكر واقعه شد. شريح به مدعى گفت : برو ده برگ از آن درخت بچين و بياور تا شهادت دهد، و مشغول مرافعات ديگر شد. بعد از مدتى روى به منكر كرده گفت : فلانى به پاى آن درخت رسيده ؟ گفت : نه حكم موافق مدعى داد؛ چون منكر گفته بود من چنين درختى نمى دانم ! (103)

97- آثار نيك و بد اعمال
عبدالله بن موسى بن جعفر عليه السلام گويد: از پدرم پرسيدم كه آيا چون بنده اراده گناه يا كار نيك كند، دو ملك از آن خبر يابند؟ فرمود: آرى بوى خوب و بوى مستراح يكى است ؟! گفتم : خير! فرمود: چون بنده اراده كار نيك كند، نفسش خوشبو بيرون آيد. پس ‍ فرشته جانب راست ، فرشته جانب چپ را گويد: برخيز (و برو) كه او همت به كار نيك بسته است و چون بدان عمل اقدام كند، زبانش قلم او شود و آب دهانش ، مركب و آن را برايش بنويسد، و چون اراده گناه كند، نفسش بدبو بيرون آيد. پس فرشته جانب چپ ، جانب راست را گويد: باز ايست كه او همت به گناه بسته است ، و چون گناه را به انجام رساند، زبانش قلم او شود و آب دهانش مركبش ، و گناه را بر او بنويسد.

98- خواندن پنج سوره هنگام خواب
مرحوم ملا فتح الله در تفسير منهج در اول سوره حديد عرباض را چنين نقل كرد: و از عرباض بن ساربة مروى است كه آن حضرت پيش از آنكه در شب خواب مى كرد مسيحات خمس تلاوت مى كرد كه آن سوره حديد و حشر و صف و جمعه و تغابن است و مى فرمود كه ان فيهن آية افضل من الف آية در اين سورتها آيتى هست كه بهتر از هزار آيت است . (104)

99- دشوار بوده دل از خاك كندن
الهى ! پيشانى بر خاك نهادن آسان است ، دل از خاك برداشتن دشوار است .(105)

100- شگفتا از اين كس !
الهى ! در شگفتم از كسى كه غصه خودش را نمى خورد و غصه روزى اش را مى خورد. (106)

101- اقسام توبه
توبه بر سه قسم باشد: يكى توبه بندگان كه آن توبه از ترك طاعت و فعل قبيح است ؛ و ديگر توبه خاص اهل ورع كه توبه از ترك مندوب است ؛ و سه ديگر توبه اخص من الخاص كه توبه است از التفات به غير خدا و اين توبه ، مخصوص اهل ولايت باشد كه غالبا در مرتبه حضورند. و توبه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و سلم و اولياى خدا از اين قبيل بوده است كه او خود فرمود: گاه دلم را كدورتى عارض مى شود، و من به راستى كه از خداى ، هر روز هفتاد بار آمرزش مى طلبم . (107)

102- برترى عالم بر عابد
سعدى در گلستان نقل مى كند كه جوانى مدت ها به دنبال خانقاه (108) بود، عاقبت پس از مدتى به مدرسه آمد و تا تحصيل علم كند، علت را پرسيدند. گفت : عابد فقط گليم خويش را از آب مى كشد، عالم انقاذ (109) غريق مى كند.

103- بزرگى گناه صغيره
الهى ! اگر تا قيامت براى يك صغيره استغفار كنم ، از شرمندگى تقصير بندگى به در نخواهم شد. (110)

104- توبه قبل مرگ
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در انتهاى خطبه اى - چنان كه در كتاب من لايحضره الفقيه صدوق آمده است - مى فرمايد: كسى كه پيش از يك سال به مرگش ، توبه كند، خداى توبه اش ‍ پذيرد. سپس فرمود: يك سال ، بسيار است ؛ پس چنانچه پيش از يك ماه به مرگش توبه كند، خداى توبه اش پذيرد. سپس فرمود: يك ماه ، بسيار باشد؛ پس چنانچه يك روز به مرگش ، توبه كند، خداى توبه اش پذيرد. سپس فرمود: يك ساعت نيز بسيار است ، پس اگر پيش از آن كه نفسش ‍ بدين جا رسد و به گلوى مباركش اشارت فرمود: توبه كند، خداى توبه اش پذيرد. (111)

105- شرم از استغفار
الهى ! سخن در عفو و رحمتت نيست ، گيرم كه تو ببخشايم ، من از شرمندگى چه كنم ، تو خود گواهى كه از استغفار شرم دارم . (112)

106- غيبت گناه بزرگ
از جابر نقل است كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله فرمود: از غيبت برحذر باشيد؛ چه غيبت بدتر از زناست . سپس فرمود: مردى كه زنا كند و پس از آن توبه نمايد، خدايش آمرزد، ليك غيبت كننده را تا غيبت شده نبخشايد نيامرزد.

107- زملك تا ملكوتت حجاب بر دارند
روزى يكى از شاگردان عيسى پيامبر (ع ) را گفت : اى معلم ! پدرم مرد، اجازه فرما كه براى كفن و دفن او بروم . عيسى (ع ) فرمود: تو زنده اى از پى مرده مرو، مرده را بگذار تا مردگان بردارند.
تا از سر جميع خلق نگذرى
پيش خدا نمى توانى بروى
انبياء مردم را به سوى خود؛ يعنى به مقامى كه بودند دعوت كردند و آنان را به پايه خود مى خواندند، پس اگر احدى از مردم دعوت شان را لبيك بگويند و به مقاماتى بسيار منيع نايل شوند كه طايفه اى از كارهاى انبياء به اذن الله تعالى از آنان بروز كند چه باك . (113)

108- مهربان ترين مهربانان
آقا بداند كه هر كس در سلوك الى الله تكاسل ورزد، ستمى بر خود روا داشته است كه كم ترين آه حسرتش ، برترين زبانه آتش دوزخ است . اگر آقا بيدار شد بايد به فكر درمان دردهايش باشد كه وقتى نمانده است و ابد در پيش است ، شست و شو لازم است و گفت و گو مى بايد. هيچ كس جز خداوند ارحم الراحمين و اوليا وى به آقا مهربان تر از خود آقا به آقا نيست . (114)

109- درد دنيا زدگى
آقاى عزيز! پير و جوان روزگار ما شكار دنيا شده اند؛ يعنى دنيا زده اند ظهر الفساد فى البر و البحر جوان گويد تا پير شوم ، پير هم كه سرمايه به رايگان از كف داده است در جوانى كارى نكرده است و در پيرى هم از او كارى نيايد كه پير است گر چه شير بود. خود را باش . (115)

110- گفتن لا اله الاّ الله با اخلاص
همچنين زيد بن ارقم ، از پيامبر - و نيز از امام صادق عليه السلام - روايت مى كند كه فرمود: هر كس لا اله الا الله را با اخلاص بگويد، وارد بهشت شود، و اخلاص آن است كه لا اله الاّ الله او را از محرمات خداوند عزوجل باز دارد. و ذكر، خروج از ياد و ذكر ماسوى الله است ، به واسطه فراموش نمودن غير او. كلمه لا اله الا الله ذكرى است مركب از نفى و اثبات ، با نفى ، مواد فاسدى كه از آنها مرض قلب و قيود روح متولد مى شود، زايل مى گردد و با اثبات الا الله صحت و سلامتى قلب از رذايل اخلاقى حاصل مى شود. (116)

111- زايل شدن شيرينى
فيض كاشانى در كتاب وافى در توضيح اين حديث مى گويد: مراد آن است كه گناه ، همواره بر قلب تاءثير نهاده ، حلاوت و صفاى آن را زايل مى كند تا اين كه آن رويش را كه به سوى حق و آخرت است ، به سوى باطل و دنيا مايل گرداند. بنابراين ، حقيقت توبه ، عبارت است از بريدن نفس از تعلق به ماده و نفى علاقه و گرايش به عالم اجسام ؛ به طورى كه اين عمل برايش ملكه گردد، و به سراى تطهير و همراهى با قدسيان وصول يابد. و بدين سان ، ورطه حجاب و بعد، به سبب التفات به معقولات و تعلق به مجردات ، به كنار رود؛ چه دورى از يكى از اين دو روى ، نزديكى به روى ديگر است ، و از اين رو، حضرت صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: دنيا و آخرت چون دو كفه ترازويند كه هر كدام سنگينى يابد، ديگرى سبك شود. و كسى از اهل حكمت گفته است : آنها چون دو هوويند كه انس ‍ يافتن با هر كدام ، موجب بيزارى از ديگرى است ! و بالجمله ، امور دنيوى و تعلق بدان ، موجب حرمان و مانع از تعلق به امور اخروى است و به قدرى كه از هر يك دورى حاصل شود، ديگرى نزديك گردد و حضرت صلى الله عليه و آله و سلم از اين جمله تعبير فرمود كه : دنيا راءس هر گناهى است . (117)

112- چهار خصلت مانع هلاكت است
در كافى است كه فضيل بن عثمان مرادى گويد از ابوعبدالله ، امام صادق عليه السلام شنيده است . رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: چهار خصلت است كه در هر كه باشد در وقت ورود به بارگاه خداوند، پس از آن ديگر او را هلاكتى نيست جز آنكه شايسته هلاكت باشد و آن عبارت است از اين كه بنده همت به كارى نيك بندد كه آن را به انجام رساند. چنانچه آن را به انجام نرساند، خداى برايش (به سبب نيت نيكش ) حسنه اى بنويسد، و چنانچه آن را انجام دهد، خداى برايش ده حسنه بنويسد، و چنانچه همت به كارى زشت بندد كه آن را به انجام رساند؛ پس چنانچه آن را به انجام نرساند، چيزى بر او نوشته نشود، و اگر آن را انجام دهد، هفت ساعت بدو مهلت داده شده ، فرشته كاتب حسنات ، كاتب سيئات را كه بر جانب چپ است گويد: شتاب مكن كه شايد عمل زشتش را به عملى نيك دنبال كند كه آن را پاك سازد؛ چه خداى عزوجل فرمايد: (ان الحسنات يذهبن السيئات ) (118) و يا بخشش طلبد؛ پس اگر گويد: استغفر الله الذى لا اله الا هو، عالم الغيب و الشهادة العزيز الحكيم الغفور الرحيم ذو الجلال و الاكرام و اتوب اليه ، چيزى بر او نوشته نشود. چنانچه هفت ساعت بگذرد و نه حسنه اى انجام دهد و نه آمرزش طلبد، كاتب حسنات ، كاتب سيئات را گويد: بنويس گناه را بر اين نگون بخت محروم !

113- برترين جهاد
در كتاب اربعين علامه بهاء الدين عاملى قدس سره از حضرت امير مؤ منان عليه السلام روايت است كه فرمود: پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم گروهى از سپاهيان خويش را (به جهاد) اعزام داشت . چون باز گشتند، فرمود: مرحبا به قومى كه جهاد اصغر را به انجام رسانيدند و جهاد اكبر بر عهده شان باقى است . پرسيدند: اى رسول خدا! جهاد اكبر چيست ؟ فرمود: جهاد با نفس . سپس فرمود: برترين جهاد آن است كه شخص ‍ با نفس خويش كه ميان دو پهلوى اوست ، به جهاد برخيزد.

114-خودبينى حجاب راه
شيخ سعدالدين حموى سوار بود و به رودخانه اى رسيد و اسب از آب نمى گذشت ، امر كردند كه آب را تيره ساختند و به گل آلوده كردند و اسب در حال بگذشت فرمود: تا خود را مى ديد از اين وادى عبور نمى توانست كرد! (119)

115- توصيه هاى همنشينى
رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: از علماء بپرس و با حكماء آميزش داشته باش ، و با كبراء همنشين باش ! مراد از علماء باءمر الله است ، و حكماء عالم بالله ، و كبراء عامل به هر دو. (120)

116- نيكوكارى كن !
شنيدم كه ابو جعفر عليه السلام فرمود: اى ابا نعمان ! مردم تو را فريب ندهند و از نفست غافل نكنند؛ هر چه به تو رسد همراه تو خواهد بود نه همراه آنان . روزت را به بيهودگى سپرى مكن ؛ چه همراه تو كسانى هستند كه عمل تو را ثبت مى نمايند. پس نيكوكارى كن كه هيچ چيزى را به جستجو و طلب نمى بينم كه از عمل نيك ، كه گناه پيش را از ميان مى برد، بهتر باشد.

117- اخلاص در عمل
منقول است كه مرحوم حاجى سبزوارى (رضوان الله عليه ) براى عبادت بيمارى مى رفت و عده اى هم با او بودند. نزديك منزل بيمار كه رسيد، برگشت و نرفت . اطرافيان پرسيدند: آقا چرا تا اين جا آمديد و حالا بر مى گرديد؟ آقا جواب داد: كه خطورى به قلبم كرد كه بيمار وقتى مرا ببيند، از من خوشش خواهد آمد و مى گويد كه سبزوارى ، چه انسان والا و بزرگى است كه به عبادت من بيمار آمده است . حالا بر مى گردم تا هنگامى كه اخلاص ‍ اوليه را بيابم و تنها براى خدا به عبادت بيمار بيايم . (121)

118- همنشين در عمل
صلوة مناجات است پس صلوة ذكر حق است و كسى كه ذكر حق كند همنشين حق است و حق همنشين اوست ، و كسى كه جليس ذاكر خود است او را مى بيند والا او نيست . لذا امير المؤ منين عليه السلام فرمود: لم اعبد ربا لم اءره ، من خدايى را كه نمى بينم عبادت و پرستش ‍ نمى كنم .

119- دعا توشه سالكان
دعا، توشه سالكان حرم كبرياى لايزال ، و شعار عاشقان قبله جمال ، و دثار عارفان كعبه جلال است .

120- مصدر همه امور خداست
خضرت ابراهيم خليل الرحمن مى فرمايد: الذى خلقنى فهو يهدين # و الذى هو يطعمنى و يشفين # و اذا مرضت فهو يسفين # و الذى يميتنى ثم يحيين ؛ (122) آن كه مرا بيافريده سپس راهنمايى مى كند، و آن كه به من طعام مى دهد و مرا سيراب مى سازد، و چون بيمار شوم شفايم مى بخشد و آن كه مرا مى ميراند و سپس زنده مى كند. بيمارى را به خود نسبت مى دهد و شفا و هدايت و اطعام و سقى را و اماته و احيا را به حق سبحانه .

121- خدايا بيامرز گناهانى را كه ...
در دعاى كميل آمده است : اللهم اغفر لى الذنوب التى تهتك العصم ، اللهم اغفر لى الذنوب التى تنزل النقم ، اللهم اغفر لى التى تغير النعم ، اللهم اغفر لى الذنوب التى تحبس ‍ الدعاء، اللهم اغفر لى الذنوب التى تنزل البلاء ؛ (123) خدايا! بيامرز مرا از گناهانى كه پرده هاى عصمت را مى درد. خدايا! بيامرز مرا از گناهانى كه عقوبت ها را نازل مى كند. خدايا! بيامرز مرا از گناهانى كه نعمت ها را مى برد. خدايا! بيامرز از گناهانى كه دعا را حبس مى كند. خدايا! بيامرز مرا از گناهانى كه بلاء را فرود مى آورد.

122- بهترين حجت رسالت
قرآن كريم ، خود بهترين حجت بر رسالت خاتم انبياء محمد مصطفى صلى الله عليه و آله و سلم است . (124)

123- عملى در تهذيب نفس
شايسته است بر تو كه از معاشرت هاى خالى از تعليم با مردم بكاهى ، و ويژه با ثروتمندان و مترفين و دنيا خواهان ، بايد آنچه را كه آخرت را از ياد تو مى برد و ميل و رغبت به دنيا را در تو ايجاد مى كند، رها كنى ، و با صالحان و پارسايان و اهل عبادت همراه گردى ؛ زيرا اين عمل به طور كلى در تهذيب نفس مؤ ثر است . (125)

124- آخرين شفاعت
الهى ! يقينم را زياد گردان و اضطرابم را به اطمينان مبدل كن و آنى را در آخر خواهى كنى در اول كن ، كه شفاعت آخرين از آن ارحم الراحمين است . (126)

125- توبه از گناه غيبت
درباره توبه از گناه غيبت بايد گفت : اگر شخص مغتاب ، از غيبت با خبر گشته ، بايستى شخص مرتكب گناه غيبت ، از او عذر خواسته ، حلاليت بطلبد؛ چه به واسطه غيبتش او را دلگير و ناراحت نموده است ؛ پس بايستى به عذر و پشيمانى ، خطاى خود را جبران كند. در صورتى كه شخص مغتاب ، از غيبت آگاه نگشته است ، عذر خواهى و طلب حلاليت لازم نيست ؛ زيرا او را از غيبت انجام شده ، غم و دردى وارد نشده است . ليك در اين قسم و هم در قسم پيش ، اظهار پشيمانى به درگاه خداى تعالى - از نافرمانى و تخلفى كه از نهى او نموده - لازم است ؛ چنانكه بايستى بر عدم تكرار گناه نيز عزم جزم نمايد. آنچه بيان گشت اعتقاد فرقه حقه اماميه درباره گناه غيبت است . (127)

126- عاشق نگريد چه كند؟!
دل خوش بودم كه گاهى گريه سوزناك داشتم و دانه هاى اشك آتشين مى ريختم ، ولى اين فيض هم از من بريده شد كه بيم زوال بصر است و امور مهمى كه در آنها امتثال فرمان تو است در نظر؛ ولى بارالها! عاشق نگريد چ كند و بنده فرمان نبرد چه كند. (128)

127- حقيقت ذكر
عارف حسين خوارزمى گويد: بدان كه حقيقت ذكر عبارت است از تجلى حق مر ذات خود را به ذات خود از حيثيت اسم متكلم از براى اظهار صفات كماليه و كشف نعوت جلاليه و جماليه ، هم در مقام جمع و هم در مقام تفصيل ، چنانكه گواهى داد از براى ذات خود هم به ذات خود كه شهد الله اءنه لا اله الا هو و اين حقيقت را مراتب است : اءعلى و اءولاش (اولايش ) آن است كه متحقق شود از حق در مقام جمع از ذكر او سبحانه نفس خود به اسم متكلم به حمد و ثنا بر نفس خويش . دوم ذكر ملائكه مقربين كه آن تحميد، ارواح و تسبيح ايشان است پروردگار خود را. و سيوم ذكر ملائكه سماويه و نفوس ناطفه مجرده است . و چهارم ذكر ملائكه ارضيه و نفوس منطبعه به حسب طبقاتش . و پنجم ذكر ابدان است و آنچه در وى است از اعضاء. و هر يكى از ذاكر پروردگار خويش است به لسانى كه بدو اختصاص دارد، چنانكه شيخ بدين معنى اشاره مى كند كه فان ذكر الله سار فى جميع العبد يعنى ذكر بارى ، سارى در جمى عبد است . يعنى در روح و قلب و نفس و قواى روحانيه و جسمانيه ، اوست بل در جميع اجزايش . و اين سريان نتيجه سريان هويت اليهه ذاكره مر نفس خود را به نفس خود است - انتهى . اين ذكر سارى در جميع عبد، سارى در جميع موجودات است ؛ زيرا بقاى موجودات به هويت الهيه است كه در همه سارى است ؛ بلكه موجودات جز شئون نورى و آيات اسمايى اين هويت نيستند كه هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن لذا هر جا كه اين هويت است عين حيات و علم و شعور و ديگر اسماء جمالى و جلالى است هر چند هر موجودى به جهت ظهور دولت سامى بدان اسم ظاهر غالب ناميده مى شود و ديگر اسماء و صفات به لحاظ و اعتبار ما در تحت دولت و استيلاء آن اسم واقع مى شوند. پس اين هويت ساريه كه به نام وجود مساوق حق است عين ذكر است و خود ذاكر و مذكور است . تسبح له السموات السبع و الارض و من فيهن و ان من شى ء الا يسبح بحمده ولكن لاتفقهون تسبيحهم ؛ (129) هفت آسمان و زمين و هر چه در آنهاست تسبيحش مى كنند و هيچ موجودى نيست جز آنكه او را به پاكى مى ستايد ولى شما تسبيحشان را نمى فهميد. (130)

128- ذكر شريف
ذكر شريف يا حى يا قيوم يا من لا اله الا انت موجب صفاى باطن و حيات دل است و در بسيار گفتن و مداومت آن فوايد بسيار. چه فايده از اين بيشتر كه آدمى به ياد دوست باشد. (131)

129- استعانت به ذكر يونسى
امام صادق (ع ) فرمود: در شگفتم از كسى كه اندوهى به او دست دهد و غمى به او روى آورد و به اين آيه كريمه فاستجبناله و نجيناه من الغم و كذلك ننجى المؤ منين (ذكر شريف يونسى ) پناه نبرد. (132)

130- فلسفه تحريم ربا
هشام بن حكم از امام صادق عليه السلام از سبب تحريم ربا پرسيد. حضرت فرمود: اگر ربا حلال مى بود، مردم تجارات و حرفه هاى مورد نياز خويش را ترك مى گفتند. پس خداوند ربا را حرام فرمود تا مردم از حرام به سوى حلال و تجارات و خريد و فروش بگريزند... (133)

131-صاحب اين قبر دروغگوست !
نقل كرده اند بهلول چوبى را بلند كرده بود و بر قبرها مى زد، گفتند: چرا چنين مى كنى ؟ مى گفت : صاحب اين قبر دروغگوست ، چون تا وقتى در دنيا بود دايم مى گفت : باغ من ، خانه من ، ماشين من و... ولى حالا همه را گذاشته و رفته است و هيچ يك از آن ها، مال او نيست !! (134)

132- خوشا به حال آنان
امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه جبرييل به رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم گفت : خوشا به حال كسى از امت تو كه بگويد: لا اله الا الله وحده وحده وحده (135)

133- مراقبت و محاسبت
الهى ! چگونه ما را مراقبت نباشد، كه تو رقيبى ؛ و چگونه ما را محاسبت نبود كه تو حسيبى . (136)

134- گشايش هشت در بهشت
شيخ بهايى (رحمة الله ) در كتاب نفيسش موسوم به اربعين ، حديثى از امام باقر (ع ) نقل كرده كه : شخصى به نام شيبه هذلى نزد پيغمبر (ص ) آمد و گفت : اى رسول خدا! من پير شده ام و سن من بالا رفته است و مرا توانايى به عمل نماز و روزه و حج و جهاد كه خود را به آنها عادت داده ام نمانده است ، پس اى رسول خدا! دستورى سبك يادم ده تا خداى مرا از آن بهره رساند. پيغمبر (ص ) فرمود: گفتارت را دوباره بازگو كن ! شيبه سه بار سخنش را بازگو كرد. رسول خدا (ص ) گفت : در گرداگرد تو درخت و كلوخى نيست مگر اين كه از رحمت تو به گريه افتاد. چون نماز صبح را گزاردى ، ده بار بگو: سبحان الله العظيم و بحمده و لا حول و لا قوة الا بالله العلى العظيم كه البته خداى عزوجل تو را به گفتن آن از كورى و ديوانگى و بيمارى خوره و تنگدستى و نادارى و رنج پيرى نگاه مى دارد. شيبه مى گفت : اى رسول خدا! اين از براى دنياى من است ، از براى آخرت چه بايد كرد؟ رسول خدا (ص ) فرمود: بعد از هر نماز مى گويى : اللهم اهدنى من عندك ، و اءفض على من فضلك ، وانشر على من رحمتك و اءنزل على من بركاتك . شيبه اين كلمات را بگرفت و برفت . پس رسول خدا (ص ) فرمود: اگر بدين دستور عمل كند و به عمد آن را ترك نگويد، دهاى هشتگانه بهشت به رويش گشوده شود، از هر كدام كه خواهد داخل بهشت شود. (137)

135- قرآن كتاب جامع الهى
امام صادق عليه السلام فرمود: خداوند تعالى در قرآن بيانى براى هر چيز نازل فرمود، به طورى كه به خدا قسم ، چيزى از نياز بندگان را فرو نگذاشته است ، تا بنده اى نتواند بگويد: اى كاش در قرآن ذكر شده بود، جز آن كه خدا آن را در قرآن آورده است . (138) امام باقر عليه السلام فرمود: خداوند متعال امت را به هيچ چيز دعوت نفرمود جز آنكه آن را در كتابش نازل و براى رسولش صلى الله عليه و آله و براى هر چيز حدى قرار داد و دليلى كه بر آن دلالت كند، و براى آن كس كه از اين حد تجاوز كند، حدى مقرر فرمود. (139)

136- ذكر پس از نماز صبح
خداوند متعال سينه ات را طور سينا كند و ديده دلت را به نور لقايش ‍ رشك ضياءگرداند بزرگان فرموده اند: هر كه بعد از نماز صبح و مغرب هفت بار بسم الله الرّحمن الرّحيم حول و لا قوة الا بالله العلى لعظيم ، و سىمرتبه سبحانالله و الحمدلله و لا اله الله و الله اكبر بگويد، از جميع آفات و بليات در امان خداىتعالى است .

137- با آنچه كه دوست دارى محشور مى شوى
(140) در حديث ريان بن شبيب از امام رضا عليه السلام نقل است كه آن حضرت فرمود: اى پسر شبيب ! اگر مى خواهى كه به درجات اعلاى بهشت رسى ، با ما باش ! به غم ما غمگين باش و به شادى ما شاد! و بر تو باد ولايت ما! كه هر كس سنگى را دوست داشته باشد، خداوند در روز قيامت او را با آن محشور كند. شبى در حشر و معاد خود قكر مى كردم و به نامه اعمال خويش نظر مى افكندم ، و اين كه چگونه به اعمالم رسيدگى خواهد شد كه ديدم چيزى ، لازمه نفسم شده ، با آن محشور گشته و از آن جدا نمى شود، وقتى دقت كردم ديدم كتابى خطى است كه آن را به شدت دوست دارم . در اين وقت اين حديث را به ياد آوردم كه هر كس سنگى را هم دوست داشته باشد با آن محشور مى شود. و كتاب هم مانند، سنگ ، از جمادات است و از اين جهت با آن فرقى ندارد. (141)

138- من از امام كاظم (ع ) شرم مى كنم !
وقتى خواجه نصير الدين ، در بستر مرگ بود به او گفتند: آيا وصيت نمى كنى كه پس از مرگ جسدت را به نجف اشرف برند؟ خواجه مى گويد: خير! من از امام همام ، موسى بن جعفر عليه السلام شرم دارم كه فرمان بدهم پس از مرگ ، جسدم را از زمين مقدس آن بزرگوار خارج كرده ، به جايى ديگر منتقل كنند. (142)

139- سرى همچون الاغ
از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم روايت شده است كه : هر كس ‍افعال نمازش جز آنچه باشد كه امام در نماز انجام مى دهد. باشد، با سرى چون الاغ محشور مى شود.
140- قواى انسان و هدف آن
(143) افلاطون مى گويد: اما آن كس كه هدفش در دنيا، تنها لذت طلبى به وسيله خوردنى و نوشيدنى ها و... است كه ثمره و نهايت آنها چيزى جز بوى بد نيست و نيز جماع و لذت جنسى ، پس نفس عقليه او توان و مجال تشبه به يارى تعالى را نمى يابد. سپس افلاطون قوه شهويه انسان را به خوك و قوه غضبيه اش را به سگ و قوه عقليه را به فرشته تشبيه كرده ، مى گويد: كسى كه شهوت بر او غلبه كند و هدفش ارضاى آن باشد، مانند خوك است ، و آن كه قوه غضبيه بر او چيره شود، چون سگ ، و كسى كه قوه نفس عقليه بر او غالب باشد و بيشتر اوقاتش به فكر و شناخت حقايق اشيا سپرى شود، مسايل سخت علمى را از ذهن بگذراند، انسان فاضلى است كه شبيه بارى تعالى است ؛ چون آنچه در بارى تعالى يافت مى شود عبارت است از: حكمت ، و قدرت و عدالت و نيكى و زيبايى و حقيقت . (144)

141- كفاره غيبت
از ابو عبدالله ، امام صادق عليه السلام نقل است : پيامبر صلى الله عليه و آله را پرسيدند كه كفاره غيبت چيست ؟ فرمود: هر گاه به ياد شخصى كه غيبتش نموده ، اقتدا، براى او از خداوند طلب غفران كند. (145)

142- حق اليقين
نظر آقا در توحيد بايد خيلى بلند باشد كه توحيد نه فقط يكى گفتن است ؛ بلكه يكى ديدن است . بكوش تا درجه درجه به علم اليقين بلكه به عين اليقين راه ؛ بلكه به حق اليقين راه بيابى كه او است و او است . (146)

143- شرور از ما است نه از او
آقا بداند كه از او جز خير و نيكى نيابد و شرور از ما است نه از او ما اءصابك من حسنة فمن الله و ما اءصابك من سيئة فمن نفسك . (147)

144- برترين جزء عبادت
امام باقر عليه السلام فرمود كه : رسول خدا (ص ) فرمود: العباد سبعون جزءا اءفضلها طلب الحلال ؛ (148) عبادت هفتاد جزء است ، برترين جزء آن طلب حلال است .

145- معراج مومن
معراج نردبان است و نماز معراج مؤ من و قربان كل تقى است .

146- تحدى طلبى
خداوند سبحان در قرآن كريم مى فرمايد: و ان كنتم فى ريب مما نزلنا على عبدنا فاءتوا بسورة من مثله وادعوا شهدائكم من دون الله ان كنتم صادقين ؛ اگر در شك هستيد از آنچه بر بنده خود فرستاديم ، پس يك سوره مانند آن بياوريد و بخوانيد شاهدهايى كه داريد غير خدا اگر راست مى گوييد.

147- نام خوب براى فرزند
پيشوايان دين فرمودند: براى فرزند نام خوب بگذاريد تا در بزرگى از نام خود شرمنده نباشد. وصى بلافصل ، امام كل (ع ) فرمود: فرزند بر پدر حقى و پدر بر فرزند حقى دارد. حق پدر بر فرزند اين است كه پدر را در هر چيز جز در نافرمانى خداوند سبحان فرمان برد و حق فرزند بر پدر اين است كه نام نيكو بر وى گذارد، و نيكو ادبش كند، و قرآن يادش دهد. (149)

148- اسم اعظم
روزى امير مؤ منان قل هو الله احد را قرائت فرمود و چون از آن فارغ شد فرمود: يا هو يا من لا هو اغفرلى و انصرنى على القوم الكافرين . ايشان در روز جنگ صفين همين را مى خواند و حمله مى برد. عمار ياسر پرسيد: اى امير مؤ منان ! اين كنايات چيست كه مى گويى ؟ فرمود: اسم اعظم و پايه توحيد خداست . آن گاه قرائت كرده است شهد الله انه لا اله الا هو و نيز آخر سوره حشر را، سپس از مركب خود پياده شد و چهار ركعت نماز، قبل از زوال ظهر خواند. (150)

149- دو ملك
انس بن مالك نقل كند كه رسول خدا (ص ) فرمود: خداى تعالى ، بنده اش را دو ملك ، وكيل فرموده است كه بر او بنويسند. پس چون بميرد، گويند: پروردگارا! بنده ات ، فلانى را ميراندى ؛ پس حال به كجا رويم ؟ خداوند فرمايد: آسمانم پر است از ملايك كه مرا عبادت كنند و زمينم پر از خلق كه مرا فرمان برند. به قبر بنده ام رويد و من را تسبيح و تكبير و تهليل گوييد و آن را تا روز قيامت در زمره حسناتش به كتابت آوريد. (151)

150- چه قساوت و غفلتى !
گوركن ها كه پشت هم روزانه چه قدر مرده ها را در قبر مى گذارند خودشان چه قدر قساوت و غفلت دارند. گويا اين گونه شغل هاى بنده و جنابعالى و گوركن قساوت و غفلت مى آورد و انسان بدان ها معتاد مى شود. خداى متعال عاقبت را خير كند. (152)

151- عبد شكور
جناب ابن بابويه قدس سره در من لايحضر از كشاف حقائق امام به حق ناطق جعفر بن محمد الصادق عليهم السلام روايت كرده است كه حفص بن بخترى از آن حضرت نقل كرده است كه نوح نبى عليه السلام در هر صبح و مساء ده بار اين دعا را مى خواند، از اين رو عبد شكور ناميده شده است : اللهم انى اشهدك انه ما اصبح و اءمسى بى من نعمة و عافية فى دين اءو دنيا فمنضكوحدك لا شريك لك ، لك الحمد و لك الشكر بها على حتى ترضى و بعد الرضا (153)

152- معيار حق
(154) قرآن معيار حق و ميزان صدق و اصل در معارف است و ميزان هر چيزى به حسب آن مى باشد؛ پس وقتى كه روايتى را قرآن امضا نكند، اگر از كتب اربعه هم باشد، نمى شود آن را اخذ كرد. (155)

153- دشمن ترين دشمنان
سعدى در باب هفتم گلستان گويد: بزرگى را پرسيدم از معنى اين حديث كه اعدى عدوك نفسك التى بين جنبيك ؟؛ گفت به حكم آنكه هر آن دشمنى را كه بر وى احسان كنى دوست گردد. مگر نفس را كه هر چند مدارا بيشتر كنى مخالفت زياده كند. (156)

154- طهارت باطنى و ظاهرى
ظاهرت بايد طاهر باشد تا توانى ظاهر قرآن را مس كنى و باطنت بايد پاك باشد تا توانى باطنش را دريابى لايمسه الا المطهرون . (157)

155- پندى به خويشتن
حبيبم ! حسنا! خردمند پرهيزگار از مرگ هراس ندارد، مرگ او را زيان نرساند بلكه سود دهد، گويم كه نمرد زنده تر شد! حكيمان گفته اند كه : اگر نفس را مشغول ندارى ، او تو را به خود مشغول مى كند. مى گفتند: روح از پر خوردن جسم مى شود و جسم از كم خوردن روح مى گردد. (158)

156- اسماء الله چون دفينه هايند
حضرت امام به حق ناطق جعفر بن محمد الصادق عليهما السلام - فرموده است كه : بدانيد اسماء الله به منزله دفائن اند و عدد به منزله ذراع آن مساحت ، اگر ذراع كمتر فرا نهى به دفين نرسى و اگر زياده بگيرى نيز نرسى ؛ بلكه درگذرى . (159)

157- قرآن و شب قدر
در ليالى قدر قرآن به دل كن ، نه فقط قرآن به سر، كه اولى جوهر ذات تو گردد دومى خارج از گوهر تو است . (160)

158- سزاوار گريه كيست ؟
بايد به آنانى كه بر غم و اندوه باطنى خود و هر چيزى ديگر مى گريند، گفته شود كه شايسته است بيشتر بر كسى كه از نفس خود غافل است و در شهوات حقير و پست و فرومايه اى كه او را به بدبختى و گمراهى مى كشانند فرو رفته است ، گريه و زارى كنند. شهوات و اميالى كه طبع او را به طبع بهايم مايل مى گردانند و از او بخواهند كه به اين امر شريف اشتغال جويد و خالصانه به آن پرداخته ، تا توان دارد به تزكيه و پالايش خود اقدام نمايد. چه پاكى و طهر حقيقى ، پاكى نفس است ؛ نه پاكى ظاهرى و جسمانى . از اين رو شخص عالم و حكيم ميرزا، كه خداى خود را عبدى فرمانبردار بوده ، ولى بدنش به بوى بد آلوده است ؛ حتى در نظر جاهلان نيز، از نادانى كه ظاهر خود را به مشك و عنبر معطر نموده است ، بهتر است از فضيلت شخص ‍ متعبد كه از دنيا و لذات دنى آن احتراز مى جويد، اين است كه همه جاهلان و نابخردان ، و بزرگوارى اش اعتراف دارند و بدو احترام مى گذارند و شادمان مى گردند خطاى شان را بدانان ، تذكر دهد؛ جز آن كس كه خود را مسخره كرده باشد. پس اى انسان جاهل ! آيا نمى دانى كه اقامتت در اين عالم همچو لحظه اى ، سپرى خواهد شد،و آن گاه به عالم حقيقى خواهى رفت و در آن جا، جاودانه خواهى ماند؟!. (161)

159- هر توبه برابر و بازگشت است ؟
(162) علامه ، سيد محمد حسين طباطبايى (ره ) درباره توبه مى فرمايد: توبه در لغت به معناى بازگشت است ، و توبه از بنده ، برگشت اوست به سوى پروردگارش با پشيمانى و بازگشت از سرپيچى ، و از جانب خداوند نيز توفيق وى به توبه يا آمرزش گناه او، مكرر گفته شد كه هر توبه از بنده به سوى خدا، مساوى با دو برگشت خداوند به سوى بنده مى باشد - به حسب بيان قرآن - زيرا توبه يك عمل پسنديده اى است كه محتاج به نيروست و نيرو دهنده هم خداست . پس توفيق كار خير را اول خداوند عنايت مى كند تا بنده قادر به توبه مى شود و از گناه خود بر مى گردد، و سپس وقتى موفق به توبه شد، محتاج تطهير از آلودگى گناهان و آمرزش ‍ است ؛ آنجا كه نيز بار ديگر مشمول عنايت و رحمت و آمرزش خدا قرار مى گيرد. اين دو عنايت برگشت خدا، همان دو توبه اى هستند كه توبه بنده را در ميان گرفته اند. قرآن مى فرمايد: ثم تاب عليهم ليتوبوا و اين نيز توبه دومى است ، و در ميان اين دو، توبه بنده قرار مى گيرد. (163)

160- دل عاشق به پيغامى بسازد
تن به دنيا دار و دل به مولا، تا نام و مونست شود و پيغام او آرامشت دهد كه دل عاشق به پيغامى بسازد و حقيقت كشف اين است كه ميان دل و دلدار حجاب نبود. جهد كن كه در همه حال سرت با يار باشد نه در كوچه و بازار، به خصوص در هنگام نماز كه المصلى يناجى ربه و مناجات بين دو كس است ، بنگر تا با كه نجوى دارى و دو بودن چگونه است ؟ (164)

161- دعاى غريق
عبدالله سنان گفت : امام صادق عليه السلام فرمود: به زودى شبهه اى به شما مى رسد، پس بدون علمى ؛ يعنى پرچم و نشانه اى راهنمايى كند و بدون پيشوايى هدايت نمايد و مى مانيد، از آن شبهه رهايى نمى يابد مگر كسى كه دعاى غريق بخواند. گفتم : دعا غريق چگونه است ؟ فرمود: مى گويى : يا الله يا رحمن يا رحيم يا مقلب القلوب ! ثبت قلبى على دينك . من گفتم : يا مقلب القلوب و الاءبصار. امام فرمود: البته خداى عزوجل مقلب القلوب و الابصار است و لكن چنانكه مى گويم بگو: يا مقلب القلوب ! ثبت قلبى على دينك . (165)

162- مقيم حريم حرم باش !
دست توسل به دامن حجت حق ولى عصر امام زمان دراز كن و صميمانه بگو:
به روى ما زن از ساغر گلابى
كه خواب آلوده ايم اى بخت بيدار
سرور گراميم ! ماه مبارك رمضان ، ماه امساك و سحر خيزى و شب زنده دارى و قدر يافتن و قرآن شدن و سرمشق گرفتن در پيش است ، از هم اكنون كه ماه شعبان و ميقات شهر الله است غسل توبه كن و به لباس وفا و ولا از دل و جان محرم شو و از صميم قلب لبيك لبيك گو و در خويشتن سفرى كن و گرد كعبه عشق طواف كن كه دستى از غيب برون آيد و كارى بكند. (166)

163- انگيزه عبادت
عبادت ، آن لذت روحانى است كه انسان در تعقلش ، بلكه فوق مقام تعقل در شهودش مى يابد. انسان كامل و آگاه چرا خودش را به لذايذ ناپايدار محدود و مقيد كند؟ او چرا به دنبال لذت اءبدى جاويدانى غير متناهى نبوده باشد؟ (167)

164- خراميدن در باغ هاى بهشت
پيامبر اكرم فرمود: در باغهاى بهشت بخراميد! پرسيدند: باغ هاى بهشت چيست ؟ فرمود: ذكر خدا در صبح و روز. پس به ياد و ذكر خدا باشيد. هر كس كه خواهد بداند، چه قدر منزلتى نزد خداى دارد، بنگرد كه قدر و منزلت خداى نزد او چقدر است ؟ چون خداوند بنده اش را همان اندازه قدر مى نهد، كه بنده او را. بدانيد كه بهترين و پاكيزه ترين و والاترين اعمال ترين نزد خداوند، و بهتر از هر چيزى كه خورشيد بر آن تابيده است ، ذكر و ياد خداوند سبحان است . خداى تعالى فرموده است : من همنشين كسى هستم كه به ذكر و ياد من باشد و چه منزلت و ارزشى بالاتر از همنشينى با خداى سبحان . (168)

165- خوى نيكو
الهى ! رويم را نيكو كردى ، خوبم را هم نيكو گردان ! (169)

166- سير در خويشتن
از انفس بايد در آفاق سير كرد، و از خودت بايد راه به آفاق بيايى و جز خودت راهى ندارى . (170)

167- تفاوت توبه عارف و زاهد
توافل ، كفاره عدم قبولى فرايض است كه انسان خوف عدم قبولى فرايضش دارد كه زاهدان از گناه توبه كنند، عارفان از عبادت استغفار و آنكه ترك نوافل مى كند بايد بسيار از خود راضى و بى باك باشد. (171)

168- محروم از نماز شب
امام صادق عليه السلام فرمود: چون مرد گناه كند، از نماز شب محروم گردد و عمل زشت ، از چاقويى كه در گوشت فرو رود، سريع تر در كسى كه مرتكب آن شده ، فرو مى رود. (172) (173)

169- سرمايه همه سعادت ها
سرمايه همه سعادت ها واهم واجبات معرفت نفس ؛ يعنى خود شناسى است ، و آنكه خود را نشناخت عاطل و باطل زيست و گوهر ذاتش را تباه كرد و براى هميشه بى بهره ماند. هيچ معرفت نفس به كار انسان نمى آيد. انسان كارى مهم تر از خود سازى ندارد و آن مبتنى بر خود شناسى است . سقراط خود شناسى و اخلاق را از همه مهم تر مى شمرد. گويند وقتى از كنار معبد دلف ، عبور مى كرد ديد بالاى آن نوشته است : خود را بشناس ! همين كلام را اساس فلسفه خود قرار داد. سقراط در مقابل دانشمندان طبيعى گفت : بيهوده در شناختن موجودات خشك و بى روح رنج مير! بلكه خود را بشناس كه شناختن نفس انسان بالاتر از شناختن اسرار طبيعت است . (174)

170- با قلبش خدا را ديد
محمد بن فضيل مى گويد: از ابوالحسن عليه السلام پرسيدم : آيا رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم خداى عزوجل را ديد؟ فرمود: آرى ! با قلبش او را ديد. مگر اين آيه را نشنيده اى . ما كذب الفؤ اد ما راى ؛ يعنى او را با چشم نديد، بلكه از قلب و فؤ اد ديد. (175)

171- بخشش گناهان
در كتاب شريف و گرانسنگ كافى ، از ابن وهب نقل است كه مى گويد: شنيدم كه ابو عبدالله ، امام صادق عليه السلام فرمود: چون بنده توبه نصوح كند، خداوند او را دوست بدارد، و در دنيا و آخرت ، (گناهان ) او را بپوشاند. پرسيدم : چگونه گناهان او را مى پوشاند؟ فرمود: گناهانش را كه دو ملك نوشته اند، از يادشان ببرد، و اعضاى بدنش ‍ را وحى فرمايد كه گناهانش را پنهان كنيد، و به مواضعى از زمين (كه در آنها گناه كرده است ) وحى فرمايد كه گناهانى كه در شما مرتكب شده ، كتمان كنيد. پس او به لقاى خداى رود، در حالى كه چيزى بر گناهانش گواهى ندهد. (176)

172- تخم سعادت
در توحيد بايد مراقبت را تقويت كرد، مراقبت تخم سعادت است كه در مزرع دل كاشته مى شود و ساير آداب و اعمال پروراندن آن است . مراقبت ، كشيك نفس كشيدن و همواره در حضور بودن است . حديث نفس مزاحم با مراقبت است ، اين سخن دل نشين امام صادق (ع ) را بايد بر دل نشاند: القلب حرم الله فلا تسكن فى حرم الله غير الله . (177)

173- ذكر مجرب
آقاى من ! در نزد اولياء الله مجرب است كه اكثار ذكر شريف يا حى يا قيوم يا من لا اله الا انت موجب حيات عقل است . وقتى با خدايت خلوت كن كه بدن استراحت كرده باشد و از خستگى به در آمده باشد و در حال امتلاء و اشتهاء نباشد، در آن حال با كمال حضور و مراقبت و ادب مع الله ، خداوند سبحان را بدان ذكر شريف مى خوانى ، عدد ندارد، اختيار مدت با خود جنابعالى است ، مثلا در حدود بيست دقيقه يا بيشتر و بهتر اين كه كمتر از يك اربعين نباشد، بيشترش چه بهتر. (178)

174- ثمره خرد
انسان كارى مهم تر از خودسازى ندارد و ساختن هر چيز را مايه به حسب آن چيز لازم است ، مثلا ديوار را سنگ و گل بايد و انسان را علم و عمل . انسان تا به لقاء الله نرسيده است به كمال مطلوبش نايل نشده است و لقاءالله به معنى اتصاف انسان به اوصاف الهى و تخلق او به اخلاقى ربوبى است . بابا افضل را كلامى كامل را در اين باب است . كه عالم درختى است كه بار و ثمره او مردم است و مردم درختى است كه بار و ثمره وى خرد است و خرد درختى است كه ثمره او لقاى خداى تعالى است . (179)

175- برترين خرد
برترين خرد، شناسايى آدمى به نفس خود است ، پس هر كه خود را شناخت با خرد است و آنكه خرد را نشناخت گمراه است . (180)

176- نكاتى مفيد
در اين ماه مبارك نامه نكته اى چند از دفتر نكاتم كه از كلك اين بنده نگارش يافت به عنوان ذكرى اهدا مى شود اميد است كه سود بخشد: نكته 1- جزا، نفس عمل است هل يجزون الا ما كانوا يعملون (181) 2- قيامت با تو است نه در آخر طول زمانى ، رسول الله (ص ) به قيس بن عاصم فرمود: ان مع الدنيا آخرة 3- ملكت با عالم ملك است و خيالت با عالم مثال و عقلت با عالم عقول ، قابل حشر با همه اى و داراى سرمايه كسب همه ، صادق آل محمد (ص ) فرمود: ان الله عزوجل خلق ملكه على مثال ملكوته و اسس ملكوته على مثال جبروته ، ليستدل بملكه على ملكوته و بملكوته على جبروته . درست بخوان و درست بدان ! 4- سفرنامه معراج رسول خدا (ص ) شرح اطوار بشر است . 5- انسان چون با اصل خود انس گرفت آن مى شود. 6- تا گم نشدى چيزى در تو پيدا نشود. 7- تا بيننده و گيرنده نشدى انسان نيستى . 8- انسان كارخانه و دستگاهى است كه هوا از عوالم ملك عكسبردارى مى كند و هم از ملكوت ، اولى را بالا مى برد و دومى را تنزل مى دهد بى تجافى و همه را در گنجينه سرش و عيبه درج مى كند، درست بنگر تا به حقيقت كريمه لآكلوا من فوقهم و من تحت ارجلهم برسى . (182) 9- بينشم از تن نيست كه ديگر جانوران و رستنى ها و هر چه را آخشيج است در آن انبازند، از روانى است كه از آن من است ، پس نه تن جاى روان است و نه روان جاى تن وگرنه در اندازه او بودى و دانستى كه نيست ، تن بر خاك است و روان بر فراز خاك . اين سخن كوتاه در نزد دانا بسيار بلند است . 10- از خاموشى گفتار زايد و از انديشه كردار. 11- آن چه در احوال و اطوار سالك در خواب و بيدارى عايدش مى شود ميوه هايى است كه از كمون شجره وجودش بروز مى كند. 12- گرسنگى و تشنگى دائند و غذا و آب دوا، دوا را تا چه اندازه بايد خورد. (183)

177- برادرم به فكر خود باش !
برادرم ! به فكر خود باش و از خويشتن غافل مباش و همواره كشيك نفس ‍ بكش و كشيك نفس كشيدن كشكى نيست ، از خداوند توفيق بخواه ، با ابناى روزگار بساز و مرد تحمل باش و به مثل معروف كه چه خوش مثلى است : آسيا باش درشت بستان و نرم باز ده ! مرد فكر باش كه فكر، لب عبادت است . مناجات و راز و نياز با دوست را قطع مكن قل ما يعبوا بكم ربكم لولا دعاءكم . (184) (185)

178- شب زنده دارى
حق تعالى فرموده است : ان ناشئة الليل هى اءشد وطا و اقوم قيلا # ان لك فى النهار سبحا طويلا ؛ (186) هر آينه شب هنگام از بستر برخاستن موافقت زبان و دل را افزاينده تر است و بيان سخن را استوار دارنده تر كه كارهاى تو در روز بسيار است .

179- تمناى دوست از دوست
آقاى من ! بايد با تاءنى و رفق و مدارا به راه بود، نه با سرعت و اضطراب . جسارة عرض مى كنم هيچ چيز از خدا جز خدا مخواه كه چون صد آمد نود هم پيش ماست ، از تو حركت از خدا بركت . (187)

180- خنك حاجى كه ناجى باشد!
الهى ! خانه كجا و صاحب خانه كجا؟ طائف آن كجا و عارف اين كجا؟ آن سفر جسمانى است و اين روحانى ؛ آن براى دولتمند است و اين براى درويش ؛ آن اهل و عيال را وداع كند و اين ماسوا را؛ آن ترك مال كند و اين ترك جان ؛ سفر آن در ماه مخصوص است و اين را همه ماه ، و آن را يك بار است و اين را همه عمر؛ آن سفر آفاق كند و اين سير انفس ؛ راه آن را پايان است و اين را نهايت نبود؛ آن مى رود كه برگردد و اين مى رود كه از او نام و نشانى نباشد؛ آن فرش پيمايد و اين عرش ؛ آن محرم مى شود و اين محرم ؛ آن لباس احرام مى پوشد و اين از خود عارى مى شود؛ آن لبيك مى گويد و اين لبيك مى شنود؛ آن تا به مسجدالحرام رسد و اين از مسجد اقصى بگذرد؛ آن استلام حجر كند و اين انشقاق قمر؛ آن را كوه صفاست و اين را روح صفا؛ سعى آن چند مره بين صفا و مروه است و سعى اين مره در كشور هستى ؛ آن هروله مى كند و اين پرواز؛ آن مقام ابراهيم طلب كند و اين مقام ابراهيم ؛ آن آب زمزم نوشد و اين آب حيات ؛ آن عرفات بيند و اين عرصات ؛ آن را يك روز وقوف است و اين را همه روز؛ آن از عرفات به مشعر كوچ كند و اين از دنيا به محشر؛ آن درك منى آرزو كند و اين ترك تمنى را؛ آن بهيمه قربانى كند و اين خويشتن را؛ آن رمى جمرات كند و اين رجم همزات ؛ آن حلق راس كند و اين ترك سر؛ آن را لافسوق و لا جدال فى الحج است و اين را فى العمر؛ آن بهشت طلبد و اين بهشت آفرين ؛ لاجرم آن حاجى شود و اين ناجى ؛ خنك آن حاجى كه ناجى است ! (188)

181- نظر پاك تواند رخ جانان ديدن
الهى ! دهن آلوده را با كتابت چه كار كه لا يمسه الا المطهرون واى بر آن مرشدى كه دهنش پليد است ؛ چه آن نارشيد خود شيطان مريد است ؛ اگر در آشكار با يزيد است در پنهان بايد يزيد است . (189)

182- توصيه به قرائت و طهارت
قرائت قرآن مجيد در شب و روز ترك نشود، هر چند به قدر پنجاه آيه بوده باشد. طهارت را حفظ كنيد؛ حتى با طهارت بخوابيد. (190)

183- چگونگى خواندن قرآن
امام صادق عليه السلام فرمود: قرآن را با لحن عرب ، بدون غلط قرائت كنيد، زيرا كه قرآن عربى است . (191)

184- دنيا زنى است عشوه گر و دل ستان
حبيبم ! حسنا! دنيا به مثل زنى زيبا و آراسته است ، از مكر زنان اگر آگاهى ، از مكر دنيا ايمن باشد! با مردم باش و بى مردم باش ، نه مى شود با مردم بود، نه مى توان بى مردم . خداى نور حضرت دهاد و سوز و شورت را افزون كناد كه از اين بنده شرمنده دستور نماز شب خواستى . (192)

185- آموختن همت از كبوتر
جناب آخوند ملا حسينقلى بعد از بيست و دو سال سير و سلوك نتيجه گرفت و به مقصود رسيد و خود آن جناب گفت در عدم وصول به مراد بودم ، ديدم كبوترى بر زمين نشست و پاره نانى بسيار خشكيده را به منقار گرفت و هر چه نوك مى زد خورد نمى شد، پرواز كرد و برفت و نان را ترك گفت . پس از چندى بازگشت به سراغ آن تكه نان آمد باز چند بار آن را نوك زد و شكسته نشد، باز برگشت و بعد از چندى آمد و بالاخره آن تكه نان را با منقارش خرد كرد و بخورد، از اين عمل كبوتر ملهم شدم كه اراده و همت مى بايد. در ديوان اين كمترين آمده است كه :
قدم اول اين مرحله خوف و رجا
بايد از ترك سرت برگ سفر ساز كنى
همت و خضر ره و بنيت در حد سوا
سان تثليث در انتاج نظر باز كنى (193)

186- نزول بلاى دردناك
امام صادق (ع ) فرمود: در خانه اى كه خوانندگى (غناء) مى شود، از نزول بلاهاى دردناك ايمن نيست و دعا مستجاب نمى شود و فرشتگان نازل نمى شوند و خداى متعال از اهل خانه اعراض نموده و روى رحمت برگردانيده است . (194)

187- مستحق مشايعت فرشتگان گرديدن
از امام صادق عليه السلام نقل كرده است كه پيامبر بر جنازه سعد بن معاذ نماز خواند و فرمود: نود هزار فرشته كه در ميان شان جبرييل حاضر بود در نماز او شركت جستند. از جبرييل پرسيدم : به چه علت استحقاق يافته است كه شما بر او نماز گزاريد. گفت : او سوره قل هو الله را دايم ، چه ايستاده و چه نشسته ، و چه پياده و چه سواره و در حال رفتن و آمدن مى خواند. (195)

188- شخص زيرك
زيرك كسى است كه خود را شناخت و كارهايش را خالص ‍ گردانيد.(196)

189- مسافر تائب را بپذير!
الهى ! تو خود گواهى كه در عصر سلخ شهر الله مبارك هزار و سيصد و نود، چنان حسرتى بر اين بنده مستولى شد كه گوشه هاى چشمم با ناودان بهارى برابرى مى كرد و آه هاى آتشينم جهنم سوز بود، كه بيداران در اين ماه رستگار شدند و اين خفته زيانكار. اين حسرت يك ماه بود، با حسرت يك عمر چه بايد كرد!؟ امشب كه ليله چهارشنبه بيست و سوم شوال المكرم هزار و سيصد و نود است ، از دل و جان توبه كرده ام و صميمانه به سوى تو رخت بسته ام ، يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله يا الله ، مسافر تائبت را بپذير و توفيقش ده كه كه بر عهد استوار باشد و همواره محو ديدار باشد! (197)

190- باز هم شكر!
در خواب سنگين بودم و دير بيدار شدم ، باز شكرت كه بيدار شدم . (198)

191- عبادت محبانه
خوشا به حال كسى كه عبادت محبانه دارند! (199)

192- بهترين سرمايه سالك
شيخ اجل پور سينا در مقامات عارفان اشارات ، فكر لطيف و عشق عفيف را در رياضت نفس قوى ترين سبب براى تلطيف سر، و اعداد به وصول عشقى حقيقى كه بهترين سرمايه سالك در تقرب به حسن مطلق است دانسته است . (200)

193- همتم بدرقه راه كن !
الهى ! يك عمر امروز را به فردا بردم ؛ توفيقم ده كه حال فردا را به امروز آورم ! (201)

194- خطاب به نفس مطمئنه
حق سبحانه مى فرمايد: يا اءيتها النفس المطمئنه # ارجعى الى ربك راضية مرضية # فادخلى فى عبادى # وادخلى جنتى ؛ (202) اى روح آرامش يافته ! خشنود و پسنديده به سوى پروردگارت باز گرد و در زمره بندگان من داخل شو و به بهشت من درآى .

195- اگر دلش با خدا بود...!
روايت است كه مردى در مسجد مدينه به نماز ايستاده بود و با ريشش ‍ بازى مى كرد،رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: اگر دلش با خدايش باشد با ريششبازى

196- احترام به مادرنمى كند.
(203) امام زين العابدين عليه السلام ، نسبت به مادرش بسيار نيكوكار بود؛ به طورى كه به او گفتند: تو نسبت به مادر، از همه كس نيكوكارترى ، ولى نمى بينيم كه با او در يك ظرف غذا بخورى ! امام در جواب فرمود: چون ترسم كه دستم را به سوى چيزى برم كه مادرم قصد خوردن آن را داشته است و او را ناراحت كنم . (204)

197- قرب با فرايض
خداوند عزوجل فرموده است : بنده ام ! با چيزى بهتر از آنچه كه بر او واجب نموده ام ، به من تقرب نجويد. او همواره به واسطه فرايض به من تقرب جويد؛ تا اين كه او را دوست بدارم و هنگامى كه دوستش بدارم ، او گوشم شود كه با آن بشنوم و چشمم شود كه با آن بينم و... (205)

198- تاءثير قرائت آية الكرسى
دست بر بينندگان مى گذارى و آية الكرسى را براى حفظ نور چشم مى خوانى ، در اين حال نفس ناطقه گوهر آن سويى از توجه به ملكوت نيرو مى گيرد، و به تصور و تعمل و انشاء خود در قوى و محال آنها و در اعضاء و جوارح خود اثر مى گذارد كه توجهات و تصورات نفسانى را در بدن و قوى و احوال آن تاءثيرى بسزا است ، فافهم . (206)

199- بندگان خاص خدا
بندگان خاص خود چنين كسانى اند: 1- با تواضع در زمين حركت مى كنند؛ 2- آن گاه كه جاهلان اينان را به عتاب خطاب مى كنند يا سلامت نفس و زبان خوش جواب مى دهند؛ 3- شب ها را به عشق خدا و براى رضايت او به سجده و قيام سپرى مى كنند؛ 4- دايم با دعا و تضرع مى گويند: پروردگارا! عذاب جهنم را از ما دور كن كه بد عذابى است و جهنم بد منزل و بد سرانجامى است ؛ 5- در انفاق كردن اسراف نمى كنند و ميانه روى را پيشه خود مى سازند؛ 6- براى خدا شريك قائل نمى شويد و فقط خداى را مى خوانند؛ 7- از قتل و جنايت كه خدا آن را حرام كرده است ، پرهيز كنند؛ 8- هرگز گرد عمل زشت زنا نمى گردند كه هر كس مرتكب اين عمل زشت شود، كيفر جاودانه اش را خواهد ديد و در قيامت عذابش دو چندان خواهد شد، مگر كسانى كه توبه كنند و اعمال نيكى انجام دهند كه در اين صورت ، خداوند گناهان آنان را به ثواب مبدل خواهد كرد و هر كس توبه كند؛ البته خداوند توبه اش را مى پذيرد؛ 9- به ناحق شهادت نمى دهند؛ 10- هرگاه به كار بيهوده و زشتى از مردم هرزه بگذرند، بزرگوارانه از آن در گذرند؛ 11- هرگاه متذكر آيات الهى شوند، همچون كوران و كران از كنار آن نمى گذرند؛ بلكه با دلى آگاه و چشمى بينا آن را مشاهده كرده و در آن تاءمل مى كنند تا به مقام معرفت و ايمان شان افزوده شود. 12- به هنگام دعا با خداى خود مى گويند: پروردگارا! از همسران و فرزندان ما كسانى را قرار ده كه مايه روشنى چشم ما شوند و ما را سر خيل پاكان جهان و پيشواى پرهيزگاران قرار بده ! پاداش صبر چنين بندگانى قصرهاى بهشتى خواهد بود كه در آن جا با سلام و درود و شادمانى با يكديگر ملاقات مى كنند و در بهشت زيباى براى ابديت و هميشه (جاودان ) خواهند بود. اى پيامبر! به امت بگو: اگر دعا و ناله و زارى تان نبود، خدا به شما هيچ توجه و اعتنايى نداشت ؛ زيرا شما در گذشته آيات خدا و پيامبران الهى را تكذيب كرده ايد و اين تكذيب ، دامان شما را خواهد گرفت و از شما جدا نخواهد شد (پس با دعا آن را جدا كنيد. (207)

200- آنچه در عرفان عملى مهم است !
آن چه در عرفان عملى مهم است سه چيز است : الف - طهارت و دوام آن ب - همت ج - استقامت (208)

201- استشاره و استخاره
امام محمد تقى عليه السلام از على بن ابى طالب عليه السلام روايت مى كند كه حضرت فرمود: رسول خدا صلى الله عليه و آله مرا به يمن فرستاد؛ پس به وصيت ، مرا گفت : اى على ! هر كس استخاره كند ضرر نكند و هر كس استشاره كند پشيمان نشود. اى على !... به نام استعاذه كن ! چرا كه خداوند متعال ، بسم الله را بر امت من در صبحگاهان مبارك گردانيد. و مى فرمود: هر كس در راه خدا براى خود دوستى برگزيند، خداوند در بهشت براى او خانه اى برگزيند. (209)

202- والاترين خصلت مومن
خداوند در قرآن مى فرمايد: كلوا واشربوا و لا تسرفوا انه لا يحب المسرفين ؛ بخوريد و بياشاميد و اسراف نكنيد، به راستى خداوند اسراف كنندگان را دوست ندارد. (210) اى دوست من ! دان پرخورى بدون شك ، قلب را مى ميراند و نفس را سركش و طغيانگر بار مى آورد، بدان كه گرسنگى بالاترين خصلت مؤ من است .

203- وسيله ترك هواى نفس
يحيى بن معاذ چه زيبا گفته است : اگر ملايك هفت آسمان را شفيع قرار دهى و بيست وچهار هزار پيامبر و جانشينان آنها و همه كتاب هاى الهى را واسطه قرار دهى كه نفست درترك دنيا با تو همراهى كند و حكم حق را گردن نهد، نخواهد پذيرفت ، اما اگرگرسنگى را وسيله قرار دهى و از راه گرسنگى وارد شوى ، خواهد پذيرفت و مطيعتخواهد شد!

204- زدودن زنگارازدل
(211) وضو كه از چشمه عشق گرفتار شود زنگار را مى زدايد. از اينكه وضو به چهار عضو سر و رو دو دست و پا اختصاص يافت اين است كه ايزد تعالى چون نماز را واجب كرد نخواست كه بندگان وى آلوده به خدمت آيند، ايشان را فرمود وضو كنند و با اين چهار عضو مخصوص ‍ كرد زيرا كه آدم اول روى به درخت گندم كرد و به پاى برفت و به دست از درخت گندم باز كرد و بر سر نهاد و بر حوا آورد ايزد عز اسمه بفرمود اين چهار عضو گناهكار را به خدمت بشستن و مسح كردن تطهير كنند اين داستان بيان حال آدم و آدميزاد است و همانند آن در آيات و روايات بسيار است الحمدلله كه مولاى مكرم خود اهل اشارت است . (212)

205- اصحاب حال و صاحب همت
بداند كه كسانى كه گاهى اصحاب حال مى شوند، ارباب مكاشفه نمى گردند. مثلا به پيشامد واقعه و حادثه اى چون به زيارت اهل قبور رفتن ، و يا مرگ كسى را ديدن ، و يا در مجلس وعظ و خطابه نشستن و يا به آفاتى كه روى آورده اند، و از اين قبيل امور ممكن است كه شخص تا مدتى حالى و سوز و گدازى و التهاب و اضطرابى داشته باشد كه كم كم چون بعد عهد منسى است آن حال از او گرفته شود، اين چنين افراد به مكاشفات نمى گردند. مكاشفات روزى كسانى مى شود كه صاحب همت اند و دوام و استقامت در طريقه دارند. (213)

206- بدترين و بهترين حالت حضور
حضرت امام صادق (ع ) مى فرمايند: شكم در اثر پرخورى طغيان مى كند و بهترين حالت بنده در حضور خدا، وقتى است كهشكم او از غذا خالى باشد و بدترين حالت انسان در حضور خدا، با شكم پر است.

207- اثر سجده طولانى
(214) امير مومنان فرمودند: من اصحاب محمد صلى الله عليه و آله و سلم را ديده ام و يكى از شما را نبينم كه مانند ايشان باشد؛ زيرا آنان ژوليده مو و غبار آلود بودند و شب را بيدار به سجده و قيام مى گذراندند، گاهى پيشانى و گاهى گونه هاى خود را به خاك مى نهادند و از ياد بازگشت و مرگ و قيامت ، مانند اخگر و آتش پاره سوزان مى ايستادند و مضطرب و نگران بودند؛ پيشانى هايشان بر اثر طول سجده مانند زانوهاى بز، پينه بسته بود. هر گاه ذكر خداوند سبحان به ميان مى آمد، از ترس و عذاب و كيفر، و اميد به ثواب و پاداش ، اشك از چشمان شان جارى مى گشت ، به طورى كه گريبانشان تر مى شد و مى لرزيدند؛ مانند درخت كه در روز وزيدن تند باد مى لرزد. (215)

208- پندى از ابليس !!
امام صادق (ع ) براى حفص بن غياث حكايت فرمودند كه : روزى ابليس بر حضرت يحيى (ع ) ظاهر شد در حالى كه ريسمان هاى فراوانى به گردنش آويخته بود؛ حضرت يحيى (ع ) پرسيد: اين ريسمان ها چيست ؟ ابليس گفت : اينها شهوات و خواسته هاى نفسانى بنى آدم است كه با آنها گرفتارشان مى كنم . حضرت يحيى (ع ) پرسيد: آيا چيزى از ريسمان ها هم براى من هست ؟ ابليس گفت : بعضى اوقات پرخورى كرده اى و تو را از نماز و ياد خدا غافل كرده ام . حضرت يحيى (ع ) فرمود: به خدا قسم ، از اين به بعد هيچ گاه شكمم را از غذا سير نخواهم كرد. ابليس گفت : به خدا قسم ، من هم از اين به بعد هيچ مسلمان موحدى را نصيحت نمى كنم . امام صادق (ع ) در پايان اين ماجرا فرمود: اى حفص ! به خدا قسم ، بر جعفر و آل جعفر لازم است هيچ گاه شكم شان را از غذا پر نكنند. به خدا قسم ، بر جعفر و آل جعفر لازم است هيچ گاه براى دنيا كار نكنند!(216)

209- خدايى كه نبينم نپرستم !
امير مؤ منان در مسجد كوفه بالاى منبر خطبه مى خواند. مردى برخاست كه به او ذعلب مى گفتند، داراى زبانى بليغ در خطبه و قلبى شجاع بود. گفت : اى امير مؤ منان ! آيا پروردگارت را ديده اى ؟ حضرت فرمود: واى بر تو اى ذعلب ! من خدايى را كه نبينم ، نمى پرستم . پرسيد: اى امير مؤ منان ! پس چگونه او را ديده اى ؟ فرمود: واى بر تو اى ذعلب ! ديدگان با مشاهده او را نمى بينند؛ ولى قلب ها با حقايق ايمان او را مى بينند. واى بر تو اى ذعلب ! خداى من چنان لطيف است كه لطفش به وصف در نمى آيد و چنان عظيم است كه با عظمت وصف نمى گردد و چنان بزرگ كبرياست كه با بزرگى وصف نمى شود. در جلالت چنان جليل است كه با غلظت وصف نمى شود. قبل از هر چيز است و نمى شود گفت : پيش از چيزى است . بعد از هر چيز است و نمى شود به او بعد گفت : اشياء را خواسته ، اما نه با همت . درك كرده است ، اما نه با خدعه . در همه اشياست ، اما با آن ها مخلوط نيست و از آن ها هم جدا نيست . ظاهر است ، نه به شكل مباشرت . متجلى است ، نه با ديدن . دور است ، نه با مسافت . قريب است ، نه با نزديك شدن . لطيف است ، نه با جسم داشتن ، موجود است ، نه بعد از عدم . فاعل است ، نه به اضطرار. صاحب تقدير است ، نه با حركت زياد مى شود، نه با اضافه . شنواست ، نه با آلتى بيناست ، نه با اءداتى . اماكن حاوى او نمى شوند و اوقات او را شامل نمى گردند، صفات او را محدود نمى كنند و خواب او را نمى گيرد. هستى او از اوقات سبقت جسته ، وجودش از عدم و ازلش ، از ابتدا پيشى گرفته است . با خلق مشاعر فهميده مى شود كه كسى براى او مشاعر قرار نداده و با تجهير جواهر فهميده مى شود كه جوهر ندارد و با ضد قرار دادن ميان اشيا فهميده مى شود كه او ضد ندارد و با خلق تقارن ميان اشيا فهميده مى شود كه او قرين ندارد. نور را ضد ظلمت قرار نداده است و خشكى را ضد ترى و زيرى را ضد نرمى ، و سردى را ضد گرمى ، متباين ها را با هم جمع كرده و ميان چيزهايى نزديك ، دورى افكنده است كه با تفريق ، بر مفرق و با تاءليف ، بر مؤ لف دلالت مى كند. و اين سخن خداى تعالى است و من كل شى ء خلقنا زوجين لعلكم تذكرون . (217) ميان قبل و بعد، فاصله انداخت تا معلوم شود كه او قبل و بعدى ندارد و موجودات با غرايزشان گواه اند كه آفريننده غريزه آن ها، غريزه ندارد و با موقت بودن شان اعلام مى كنند كه براى قرار دهنده وقت آن ها وقتى نيست . ميان موجودات حجاب و مانع قرار داده تا معلوم شود ميان او و خلقش ‍ حجابى نيست . پروردگار است ، بدون اين كه خود پروردگارى داشته باشد و اله است ، بدون اين كه خود الهى داشته باشد. عالم است ، بدون اين كه معلوم باشد. سميع است ، بدون اين كه مسموع باشد. (218)

210- توبه مؤ من
محمد بن مسلم از ابو جعفر، امام باقر عليه السلام نقل كرده است : اى محمد بن مسلم ! گناهانى كه مؤ من از آن توبه كند، بخشوده شود. پس ‍ بايد براى زمان پس از توبه از نو شروع به عمل كند، و به خدا سوگند كه اين توبه تنها اهل ايمان راست . عرض كردم : چنانچه توبه خويش را بشكند و گناه كند و سپس توبه كند، چه ؟ فرمود: اى محمد بن مسلم ! آيا توانى باور كنى كه بنده اى مؤ من بر گناه خويش پشيمان شده و از خدا آمرزش خواسته و توبه كرده ، ولى خداوند توبه اش را نپذيرفته است ؟ گفتم : او بارها چنين كرده ؛ گناه كرده و سپس توبه و استغفار! فرمود: هر گاه كه مؤ من به استغفار و توبه باز گردد، خداوند نيز بخشايش و آمرزش را به سويش باز گرداند، و خداوند، آمرزنده و مهربان است . توبه را مى پذيرد و از بدى ها در مى گذرد. پس مبادا مؤ منان را از رحمت خدايى دور نمايى ! (219)

211- جامعه بى عارفان
جامعه بى عرفان كالبد بى جان است . (220)

212- عظمت كلام الهى
خداوند سبحان مى فرمايد: قل لو كان البحر مدادا ربك لنفد البحر قبل اءن تنفد كلمات ربى ولو جئنا بمثله مددا ؛ (221) بگو اگر دريا براى نوشتن كلمات پروردگار من مركب شود، دريا به پايان مى رسد و كلمات پروردگار من به پايان نمى رسد، هر چند درياى ديگرى به مدد آن بياوريم . (222)

213- علت حرام بودن ربا
از امام باقر عليه السلام نقل گشته كه امام فرمود: خداوند عزوجل ربا را حرام فرمود تا معروف از ميان نرود.

214- صابر باش !
اگر به راستى تشنه شدى آب برايت مى فرستند. صابر باش كه اگر دير شود مسلما دروغ نخواهد شد، مجرب است . علاوه اينكه كسانى كه ديرتر مى گيرند بهتر و پخته تر مى گيرند و وجه آن با تدبر معلوم مى گردد. عارف رو مى گويد:
حكمت حق در قضا و قدر
كرد ما را عاشقان يكدگر
تشنه مى نالد كه كو آب گوار
آب مى نالد كه كو آن آب خوار
آب كم جو تشنگى آور بدست
تا بجوشد آبت از بالا و پست (223)

215- فانى در باقى كن !
پيش تا صور در دهد آواز
خويشتن را بكش به تيغ نياز
يعنى پيش از آن كه دست مرگ به گريبانت رسد و نفخه صور آواز دهد، خويش را فانى در باقى كن ! حديث رسول الله است كه موتوا قبل اءن تموتوا.
پيشتر از مرگ خوداى خواجه امير
تا شوى از مرگ خود اى خواجه مير (224)

216- نگفتن اسرار
هيچ كس در عالم محروم نيست ؛ چه هر كس به قدر قابليتش دارد. هرگاه از تو بپرسند كيستى و كجا هستى ؟ اگر به راستى در پاسخ گويى نام و نشانى ندارم رستى . كتاب هر كس صندوق اسرار اوست ، نبايد اسرار اشخاص را به بيگانگان وانمود. (225)

217- معانى مختلف سوره حمد
نمازگزار از هر سو رو بر مى گرداند و رو به سوى خانه خدا مى كند تا به همين سان جان او نيز مانند تنش يك سويى شود كه تنها رو به سوى خداى يكتا آورد. در آغاز نماز به ستايش و نيايش مى ايستد و سوره گرامى حمد را مى خواند كه پارسى آن بدين گونه است به نام خداى بخشاينده مهربان ، ستايش از آن پروردگار جهانيان بخشاينده مهربان خداوند روز پاداش است . تنها تو را مى پرستيم و تنها از تو يارى مى جوييم ، ما را به راه راست راهنمايى بفرما، راه كسانى كه بر آنان نيكويى كرده اى ، نه خشم گرفتاران و گمراهان . و در انجام نماز با سه سلام ، درود و نويد و بخشايش خداى را به پيامبر گرامى و همه بندگان خوب و شايسته و به همه فرشتگان و فرستادگان و خوبان خدا مى فرستد. (226)

218- نماز فقط براى خدا
اگر نماز بى تو باشد؛ يعنى مشوب به اغراض شخصى تو نباشد فقط براى خدا و تقرب به سوى او باشد قبول و پذيرفته مى شود و الا فلا. (227)

219- باعث عروج
دعا معراج عروج نفس ناطقه به اوج وحدت ، و ولوج به ملكوت عزت است .

220- لغزش زبان
آدمى از لغزش زبانش آسيبى مى بيند كه هرگز از لغزش پايش چنان آسيب نمىبيند، چه اين كه لغزش او در گفتار سرش را بر باد مى دهد و لغزش پايش به آرامىبهبود مى يابد.

221- نماز زنده
(228) اين نماز كه به حسب ظاهر در اينجا قيام ، قعود، حركات و اعراض است ، ظل آن نمازى است كه با او محشورى و او با تو محشور است ، آن نمازى كه حى است و نمى ميرد، آن نماز زنده ، توئى و تو او هستى ، و آن حقيقت قربة الى الله است كه از اين حركات و توجهات در مسير استكمالى انسان ، در نهانخانه سر ذات تو جا مى كند و مى نشيند. (229)

222- نماز به قصد بهشت
منطق انسان بيدار اين است كه ان صلوتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين خلاصه اين كه وقف حق تعالى است و همه اعمال و احوالش قربة الى الله است ، شخص موحد خدا مى بيند و بس . مسلمان اگر نمازش را به قصد بهشت بخواند، نماز او باطل است ، نماز و ديگر اعمال عبادى بايد براى تقرب حق تعالى باشد. (230)

223- فريب ريش بلند خوردن
بز نر بسيار غيور است وقتى كه گله راه مى رود بز نر پيشاپيش همه گوسفندها راه مى رود نمى گذارد گوسفندى بر او پيشى بگيرد. و اين به جهت آن است كه چون سايه خود را در آفتاب مى بيند خود را به جهت شاخ ‌هاى بلند و ريش درازى كه دارد بهتر از ديگران مى پندارد و نمى گذارد گوسفندان ديگر بر او تقدم بجويند و آنها را شاخ مى زند. مكتوب فى التوارة لا يغرنك طول اللحى فان التيس له لحية . يعنى فريب ريش ‍ بلند نخوريد و گمان نكنيد كه هر كه ريش بلندى دارد از ساير مردم بهتر است به جهت آن كه بز نر هم ريش بلند دارد و حال آن كه با گوسفندان ديگر فرقى ندارد! شريح قاضى اطلس بود، مرد يهودى همسايه اش بود ريش بلندى داشت ، شريح مى گفت : اگر ريش بيع و شرى مى شد، من به ده هزار درهم چنين ريشى را مى خريدم ! (231)

224- در حرام و حلال دقت كن !
مرحوم حسن بن فضل طبرسى در ضمن وصاياى پيامبر اكرم (ص ) به ابوذر نقل مى كند، پيامبر (ص ) فرمود: اى ابوذر! انسان جزء متقين نخواهد بود؛ مگر اين كه هر روز، خودش را با دقتى بيشتر، از محاسبه شريك مالى اش محاسبه كند و بداند اين غذا از كجا آمده است ؟ اين مايع نوشيدنى از چه راهى تهيه شده است ؟ و اين لباس كه پوشيده چگونه به دست آمده است ؟ آيا از مال حلال است يا حرام ؟ (232)

225- محاسبه اعمال
امام كاظم (ع ) مى فرمايد: كسى كه در هر شبانه روز اعمالش را محاسبه نكند از ما نيست ، به اين صورت كه حساب كند در طى روز، اگر كار نيكى انجام داده بود از خدا فزونى آن را بطلبيد و اگر گناهى مرتكب شده بود، استغفار كند و از آن توبه نمايد. (233)

226- طهارت باطنى و ظاهرى
ظاهرت بايد طاهر باشد تا توانى ظاهر قرآن را مس كنى و باطنت بايد پاك باشد تا توانى باطنش را دريابى لايمسه الا المطهرون . (234)

227- آخرين سفارش علامه طباطبايى
آية الله حاج سيد محمد حسن مرتضوى لنگرودى فرزند مرحوم آية الله حاج سيد مرتضى مرتضوى لنگرودى كه در درس اسفار و شفاى بوعلى و جلسات تفسيرى علامه طباطبايى (رضى ) شركت مى نمود و در جلسات خصوصى كه به صورت سيار در شب هاى پنج شنبه و جمعه در منزل يكى از حاضرين در بحث منعقد مى گرديد از محضر استاد علامه استفاده مى كرد. در بخشى از بيانات خود اظهار داشت : علامه طباطبايى (رضى الله ) اهل مراقبه بود، يك وقت خدمت آن بزرگوار رسيديم كه دستورالعملى به ما بدهد فرمود: مراقبه و محاسبه انى دو حالت را، شخص سالك بايد از ابتداى سير و سلوك تا انتهاء ملتزم باشد، فرمود: آخر شب ، قبل از خواب ، اعمالى را كه در روز انجام داده ايد بررسى كنيد هر يك از اعمال تان كه خوب بود خدا را براى آن حمد و سپاس گوييد و توفيق انجام بهتر از آن را در روز بعد، از خداوند مساءلت كنيد. اگر خداى ناكرده تقصير و يا خطايى مرتكب شده بوديد، فورا توبه كنيد و تصميم بگيريد كه ديگر آن را انجام ندهيد، اگر ديديد خلاف هاى شما متعدد است تصميم بگيريد، فردا آن را كم كنيد، خلاصه فرمود: مراقبه و محاسبه بايد هميشه باشد. حتى در اين اواخر كه نمى دانست درست حرف بزند، يكى از رفقاء از ايشان خواسته بود توصيه هايى بفرمايد؛ باز فرموده بود: مراقبه ، محاسبه .(235)

228- ياد خدا در هر صبح و شام
خداوند در قرآن مى فرمايد: و اذكر ربك فى نفسك تضرعا و خيفة و دون الجهر من القول بالغدو و الآصال و لا تكن من الغافلين # ان الذين عند ربك لا يستكبرون عن عبادته و يسبحونه و له يسجدون ؛ (236) پروردگارت را در دل خود به تضرع و ترس بى آن كه صداى خود بلند كنى هر صبح و شام ياد كن و از غافلان مباش . هر آينه آنان كه در نزد پروردگار تو هستند از پرستش او سر نمى تابند و تسبيحش مى گويند و برايش سجده مى كنند. (237)

229- اهميت واجبات و نوافل
وقتى پيامبر اكرم (ص ) به معراج مشرف شد پرسيد: خدايا! بنده مؤ من نزد تو چگونه است ؟ خطاب رسيد: اى محمد!... هيچ چيز بنده ام را به اندازه واجبات به من نزديك نمى كند و پس از آن در اثر انجام نوافل آن قدر به من نزديك مى شود كه ...

230- وصف قرآن
جناب رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم قرآن را به ماءدبة الله وصف فرمود، يعنى قرآن سفره الهى است ، اين سفره فقط براى انسان گسترده شد.

231- بذر سعادت
بدانكه بذر سعادت ، مراقبت است و مراقبت كشيك نفس كشيدن و پاسبان حرم دل بودن است و لا تكونوا كالذين نسوالله فاءنسيهم انفسهم ولئك هم الفاسقون ؛ (238) شما مانند آنان نباشيد كه خدا را فراموش كردند و خدا نيز نفوس آنها را از يادشان برد، آنان به حقيقت بدكاران اند. و تمام عبادات و ادعيه و اذكار براى به بار رساندن اين تخم رستگارى است . همت بگمار تا اين دستور بسيار بسيار گرانقدر را كه در آخر جامع الاخبار منسوب به صدوق از كشاف حقائق امام به حق ناطق ابو عبدالله جعفر صادق - عليه الصلوة و السلام - روايت شده است حلقه گوش خود قرار دهى و آن اينكه القلب حرم الله فلا تسكن فى حرم الله غير الله ؛ (239) دل جايى است مخصوص خداوند. پس در جاى خاص خدا، غير از خدا را جاى مده ! (240)

232- شكر صفت ايثار
الهى ! شكرت كه نعمت صفت ايثارم بخشيدى . (241)

233- مقام والاى صبر
جناب سيد رضى رضوان الله عليه در اواخر نهج البلاغه از حضرت آدم اولياء الله امير المؤ منين على عليه السلام نقل كرده است كه قال عليه السلام : من صبر صبر الاءحرار والا سلا سلو الاءغمار . و نيز نقل كرده است كه : اءنه قال عليه السلام للا شعث بن قيس معزيا: ان صبرت صبر الاءكارم والا سلوت سلو البهائم مقصود اينكه اندوه خواه با بردبارى و خواه با بى تابى روزى سپرى خواهد شد، اگر چون آزادگان و بزرگان شكيبايى پيشه كرده اى چه بهتر، و گرنه اندوه آن چنانكه از گولان و چهارپايان سپرى مى شود، به سر آيد. (242)

234- خوشا آنان كه دائم در نمازند
خداوند سبحان در معارج قرآن فرمود: ان الانسان خلق هلوعا # اذا مسه الشر جزوعا # و اذا الخير منوعا # الا المصلين # الذينهم على صلوتهم دائمون ؛ (243) هر آينه آدمى حريص و ناشكيبا آفريده شد، چون شرى بدو رسد بى قرارى كند و چون مالى به دستش افتد بخل مى ورزد، مگر نماز گزارندگان آنان كه به نماز مداومت مى ورزند.

235- مرگ دل
مرحوم كلينى (قدس سره ) نقل مى كند: از جمله نيروهايى كه خداوند متعال با موسى مناجات فرمود اين بوده كه : اى موسى ! در هر حال كه هستى مرا فراموش مكن ؛ زيرا فراموشى من سبب مرگ دل مى شود. (244)

236- خصوصيات اولياءالله
مرحوم علامه شيخ بهاء الدين (بهايى ) (قدس سره ) از امير المؤ منين (ع ) نقل مى كند، پيامبر اكرم (ص ) فرمودند: كسى كه خداوند متعال را بشناسد و او را تعظيم كند، دهانش را از سخن (بى فايده ) حفظ مى كند و شكمش را از غذا (پر خورى ) نگه مى دارد و رنج روزه و نماز را بر خويش هموار مى كند. عده اى پرسيدند: اى رسول خدا (ص )! آيا اينان اولياى الهى اند؟ آن حضرت در پاسخ فرمودند: اولياى خدا كسانى اند كه ساكت اند؛ اما سكوت شان تفكر است ، سخن مى گويند؛ اما سخن گفتن شان ذكر و ياد خداست ، نگاه مى كنند و نگاه شان عبرت است . مى گويند و گفتن شان حكمت است ، راه رفتن شان در ميان مردم سبب بركت است و اگر نبود اجل هايى كه خدا براى شان مقدر فرموده بود از خوف عذاب و شوق ثواب ، روح شان در بدن شان نمى گنجيد. (245)

237- شادى و سرور حق تعالى
مرحوم كلينى (قدس سره ) در حديثى نقل مى كند: خداوند متعال به حضرت عيسى (ع ) فرمود: اى عيسى ! مرا ياد كن تا من تو را ياد كنم ، مرا در جمع خويش ياد كن تا من هم تو را در جمع بهتر از گروه انسان ها ياد كنم ، اى عيسى ! دلت را براى من نرم كن و در خلوت هايت مرا بسيار ياد كن و بدان كه شادى و سرور من در اين است كه تو خاضعانه به در خانه من بيايى .

238- شكم بدترين ظرف ها
امام صادق (ع ) فرمود: آنها كه درباره مبارزه با نفس است : 1- از خوردن آنچه اشتها ندارى پرهيز كن كه سبب حماقت و نادانى مى شود. 2- از خوردن غذا جز در وقت گرسنگى اجتناب نما. 3- آنگاه كه غذا مى خورى از غذاى حلال استفاده كن و در آغاز بسم الله بگو و اين سخن ارزشمند رسول اكرم (ص ) را به ياد داشته باش كه : انسان هيچ ظرفى را پر نكرد كه بدتر از شكم باشد! پس اگر ناچارى كه حتما غذا بخورى (كه براى حفظ سلامتى ناچار هستى ) پس 3/1 آن را به غذا و 3/1 آن را به آب و 3/1 آن را به نفس كشيدن اختصاص بده ! (246)

239- خوشا به حال قائل لا اله الا الله ...
ثقة الاسلام كلينى (قدس سره ) در كتاب دعاى كافى نقل مى كند امام صادق (ع ) فرمودند: جبرييل (ع ) به رسول الله (ص ) گفت : خوشا به حال كسى از امتت كه بگويد: لا اله الا الله وحده وحده وحده

240- كراماتى از حكيم الهى قمشه اى
حكيم الهى قمشه اى در راه مكه ، براى اقامه نماز توقف كردند. به گوشه اى رفته و در بيابان نماز مى گزارد كه ماشين حركت كرد و وى از كاروان به جا ماند. بعد از نماز روى به جانب خدا نمود و گفت : خدايا! چه كنم ؟ در اين حال ماشين سوارى شيكى جلوى پايش ايستاد و راننده آن گفت : آقاى الهى ماشين شما رفت ؟ جواب داد: بلى . گفت : بياييد سوار شويد. وقتى سوار شد با يك چشم به هم زدن به ماشين خويش رسيد، فورا پياده شد و به ماشين خود رفت ، وقتى برگشت ديد ماشين سوارى نيست از مسافران پرسيد: اين ماشين سوارى كه مرا رساند كجا رفت ؟ مسافرين گفتند: آقاى الهى ماشين سوارى كدام است ؟ اينجا توى اين بيابان ماشين سوارى پيدا نمى شود. (247)

241- عترت ، قرآن ناطق
امير المؤ منين عليه السلام عترت را كه در نهج البلاغه اسم مى برد مى فرمايد: فيهم كرائم القرآن و هم كنوز الرحمن ، (248) عترت اهل قرآن هستند، قرآن در آنها عجين شده است و مراتب قرآن را سير كرده اند و معارج قرآن را پيموده اند و به مقامات شامخه قرآن رسيده اند و خود قرآن ناطق اند. آنان آثار و علايم و نشانه هايى دارند، حركات شان ، رفتارشان ، گفتارشان ، قلم شان ، همه قرآن است ، همه حق محض و صدق صرف است ، آنان مبين حقايق اسماء الهيه اند. (249)

242- بهترين دعا
علامه شيخ بهايى (قدس سره ) در كشكول از پيامبر اكرم (ص ) نقل مى كند كه آن حضرت فرمودند: بهترين دعا، دعاى من و دعاى پيامبران قبل از من است و آن دعا اين است كه : لا اله الا الله وحده لا شريك له ، له الملك و له الحمد يحيى و يميت و هو حى لا يموت بيده الخير، و هو على كل شى ء قدير ؛ نيست خدايى جز الله كه اوست يكتا و يكتا و يكتا، هيچ شريكى براى او نيست ، ملك و سلطنت از آن اوست ، حمد مخصوص اوست ، زنده مى كند و مى ميراند، و اوست زنده و جاويد و همه خيرات به دست اوست و او بر هر كارى قادر و تواناست . (250)

243- بهترين مردم
بهترين مردم كسى است كه به عبادت عشق بورزد و آن را در آغوش ‍ بگيرد و از صميم قلب آن را دوست داشته باشد و با همه جسم و جانش ‍ بدان روى آورد و خويشتن را براى آن آماده كند، در اين صورت است كه برايش مهم نيست در دنيا چگونه به سر مى برد با سختى يا سستى . (251)

244- ذكر در شب
علاء بن كامل گويد: شنيدم كه امام صادق عليه السلام (در حالى كه به فرموده خداوند در آخر سوره اعراف نظر داشت ) مى فرمود: شب هنگام ، با حال زارى و بيم ، بدون آنكه آوايت را آشكار كنى ، پروردگارت را در ضميرت ياد كن (و بگو): لا اله الا الله وحده لا شريك له ، له الملك و له الحمد، يحيى و يميت و يميت و يحيى و هو على كل شى ء قدير . علاء بن كامل گويد: من به حضور شريف امام عرضه داشتم كه جمله بيده الخير را در اين ذكر نياورديد؟ (چه طور است اين را هم بر آن بيافزاييم ؟) آنگاه حضرت فرمودند: گر چه خير به دست خداست ؛ ولى تو آنچه را كه گفتم ، همانطور (بدون آنكه چيزى بر آن بيافزايى ) ده بار بگو و نيز هنگام برآمدن آفتاب و هنگام فرو شدن آن ده بار بگو اعوذ بالله السميع العليم . (252)

245- اى سرزمين ! خوش به سعادت تو
در يكى از سفرها كه حضرت على (ع ) به همراه يارانش از كربلا مى گذشتند، وقتى به آن سرزمين مقدس رسيدند، ديدگان آن حضرت پر از اشك شد و فرمود: اينجا محل بستن مركب هاى آنان و آنجا محل بر زمين نهادن توشه هاى سفر و فرود آمدن شان و آن جاى ديگر محل ريخته شدن خون هاى پاك آنان است ، اى سرزمين ! خوشا به سعادتت كه خون هاى دوستداران و محبان خدا بر تو ريخته مى شود. (253)

246- اجابت دعا در سحرگاهان
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: بهترين وقتى كه در آن خداى عزوجل را مى خوانيد سحرهاست . سپس آن جناب به قول حضرت يعقوب عليه السلام كه به فرزندانش گفته بود: سوف استغفرلكم ربى يعنى به زودى براى شما از پروردگارم آمرزش مى طلبم ، اشاره كرد و فرمود: حضرت يعقوب خواسته فرزندانش را كه طلب آمرزش بود تا سحر تاءخير انداخت . (254)

247- با خدا باش و پادشاهى كن !
مرحوم كلينى (قدس سره ) در اصول كافى از امام باقر (ع ) نقل مى كند كه آن حضرت فرمودند: پيامبر اكرم (ص ) فرمودند: خداى عزوجل مى فرمايد: قسم به عزت و جلالم ، قسم به عظمت و كبريايى ام ، قسم به نور و برترى ام ، هر گاه بنده اى خواسته خودش را بر خواسته من مقدم دارد، زندگى اش را پراكنده و آشفته مى كنم ، لباس دنيا زدگى بر اندامش مى پوشانم و قلبش را سرگرم دنيا مى نمايم و از دنيا غير از آن چه برايش مقدر كرده باشم به او نمى دهم . قسم به عزت و جلالم ، قسم به عظمت و كبريايى ام ، قسم به نور و برترى ام ، هر گاه بنده اى خواسته مرا بر خواسته خود مقدم بدارد، ملايكه ام را به حفاظت او مى گمارم و آسمان و زمين عهده دار رزق و روزى اش خواهند بود و با هر تجارتش با اويم و دنيا به سوى او مى آيد و او از آن روى گردان است . (255)

248- خوشا به حال دايم الصلوت
ابو حمزه ثمالى از امام باقر عليه السلام روايت مى كند كه آن جناب فرمود: مؤ من تا در ياد خداست همواره در نماز است ، خواه ايستاده باشد يا نشسته و يا خفته ؛ زيرا كه خداوند (در وصف خردمندان ) مى فرمايد: آنانى كه در حالت ايستاده و نشسته و خفته ، خدا را ياد مى كنند. امام فرموده است : تا در ياد خدايى ، همواره در نمازى . خوشا آنان كه دائم در نمازند.

249- چه بد بنده اى است ...
روايت شده است كه خداى تعالى در يكى از كتاب هايش فرموده است :بنده ام ! آيا اين خوب و زيباست كه تو در حال مناجات با من ، به چپ و راست توجه نمايى و با بنده اى چون خودت ، تكلم كرده ، مرا رها نمايى ؟! آيا چون با يكى از برادرانت ، تكلم مى نمايى ، از ادب به دور نيست كه به كسى جز او توجه و التفات نمايى ؟! ولى تو با او چنين نمى كنى و در مقابلش ‍ ادب را نگاه مى دارى ؛ در حالى كه ادب را در محضر من رعايت نمى كنى ! پس ، چه بد بنده اى است ، كسى كه چنين باشد! (256) (257)

250- والاتر از خواسته عبد!
از امام صادق (ع ) نقل شده است كه آن حضرت فرمودند: زمانى كه خداى را خواندم و دعايم مستجاب شد؛ اما حاجتم را فراموش ‍ كردم ؛ زيرا همين كه خدا دعاى بنده اش را اجابت فرمود و به او اقبال نمود، نعمت هاى ابدى اش باشد و البته اين را نمى توانند درك كنند مگر عارفان بالله و محبان عامل برگزيدگان خاص الهى . (258)

251- ياد خدا در هر حال
خداوند سبحان مى فرمايد: فاذا قضيتم الصلوة فاذكروا الله قياما و قعودا و على جنوبكم ؛ (259) و چون نماز را به پايان برديد، خدا را ايستاده و يا نشسته و يا به پهلو خوابيده ياد كنيد.

252- تو را به جايگاه رفيع مى رساندم
ابو بصير گفت : امام صادق عليه السلام فرمود: كسى سوره اى از قرآن را فراموش كرده است (يعنى آن را ضايع كرده است و ترك گفته است ) قرآن در صورت نيكو و درجه بلندى در بهشت براى او تمثل مى يابد و چون آن مثال را ديد بدو مى گويد: تو كيستى بدين خوبى ؟ كاش براى من بودى . آن صورت ، يعنى همان مثال ، در جواب مى فرمايد: آيا مرا نمى شناسى ؟ من فلان سوره ام . اگر مرا فراموش نمى كردى ، تو را به اين مقام رفيع مى رساندم . (260)

253- اخلاق عارف
شيخ الرئيس در مقام عرفان مى گويد: عارف ، خوشرو، و خندان و متبسم است و از روى تواضع به كوچك تر، همان طور احترام مى كند كه به بزرگ تر، و از ديدن افراد گمنام ، همان قدر خوشحال مى شود كه از ديدن افراد نامدار؛ چگونه شاد نباشد و به وجد نيايد در حالى كه به حق و همه چيز به اين سبب كه خداوند را در آن مى بيند شادمان است ، و چگونه براى او همگان يكسان نباشند، در حالى كه همه نزد او اهل رحمت اند كه مشغول باطل اند. تا آن جا كه مى گويد: عارف ، شجاع است و چگونه شجاع نباشند در حالى كه او از مرگ هراسى ندارد، و بخشنده است و چگونه بخشنده نباشد در حالى كه از محبت باطل بركنار است ، و او حقد و كينه ها را فراموش مى كند و چگونه چنين نكند در حالى كه ذكرش مشغول به حق است . (261)

254- توبه در آخرين لحظات
معاوية بن وهب گفته است : به سوى مكه رهسپار بوديم كه پيرمردى متاءله و متعبد ما را همراهى مى كرد. ليكن او بر مذهب ما اطلاعى نداشت و (به مذهب اهل جماعت ) نماز را در سفر تمام مى خواند. برادر زاده اش كه شيعه بود، او را در اين سفر همراهى مى كرد. از قضا پيرمرد بيمار شد. برادر زاده اش را گفتم : اگر مذهب شيعه را بر عمويت عرضه بدارى ، اميد است كه او (از عقاب الهى ) رهايى يابد! همراهان ، همگى گفتند: اين پيرمرد را به حال خود واگذاريد؛ چه او بر همان حالى كه هست نيكوست . ليك ، برادر زاده طاقت نياورد و او را گفت : اى عمو! همه مدرم جز اندكى ، پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از دين خدا خارج شدند. همچنانكه بايد از رسول صلى الله عليه و آله و سلم اطاعت و پيروى مى كرديم ، بايستى از على بن ابى طالب عليه السلام نيز اطاعت و پيروى كنيم ، او و اطاعت از او پس از رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم ، حق است . پيرمرد، نفسى كشيد و فرياد برآورد: من آن چه را تو گفتى باور كردم . و سپس ، جانش از بدن خارج شد. پس از آن ، خدمت ابو عبدالله ، امام صادق عليه السلام مشرف گشتيم . على بن سرى ، ماجرا را براى حضرت نقل كرد. ابو عبدالله عليه السلام فرمود: آن مرد، اهل بهشت است . على بن سرى عرض كرد: او جز در همان وقت ، بر چيزى از مذهب شيعه آگاهى نداشت ! امام فرمود: پس جز اين ، از او چه مى خواهيد؟! به خدا سوگند كه او به بهشت رفته است . (262)

255- پشيمانى در لحظه مشاهده مرگ
در كتاب من لايحضره الفقيه آمده است : از امام صادق عليه السلام از اين كلام خداى تعالى ! پرسش شد كه : كسى كه با اعمال زشت ، تمام عمر اشتغال ورزد تا آن گاه كه مشاهده مرگ كند، در آن هنگام پشيمان شود و گويد: اكنون توبه كردم ، توبه اش پذيرفته نيست ؟ امام در پاسخ فرمود: (يعنى ) هنگامى كه امر آخرت را به چشم بيند.

256- فوايد نماز در مكان مخصوص
در جوامع روائيه درباره نمازهاى واجب و مستحب مروى است كه فرايض را در يك محل مخصوص و معين منزل بخوانيد؛ يعنى براى خود مصلاى خاصى براى اداى فرايض قرار دهيد. و در وقت احتضار شما را در آنجا گذارند كه موجب تخفيف شدايد و غمرات موت است ؛ ولى نوافل را در اماكن متعدده بخوانيد كه براى شما شاهد باشند. شايد اختصاص ‍ فرايض به صورت اولى براى كثرت احتجاج محتضر در آن هنگام بدان باشد كه بيش از شهود، وى را به كار آيد. فتدبر! (263)

257- آموزش قرآن در قبر
و فى الكافى باسناده الى حفص ، عن مويس بن جعفر عليه السلام ؛ يا حفص ! من مات من شيعتنا و لم يحسن القرآن علم فى قبره ليرفع الله به من درجته . در كافى سند به حفص مى رساند و حفص گويد: امام موسى بن جعفر عليها السلام به من فرمود: اى حفص ! هر كه از پيروان ما بميرد و قرآن را خوب ياد نداشته باشد، در قبرش بدو آموزش دهند تا خداوند به اين وسيله پايه اش را بالا برد. (264)

258- بردن شفاعت از دنيا
انسان بايد بداند كه شفاعت را بايد از اين جا با خود ببرد و آن قدر كه با انسان كامل ؛ يعنى امام عصرش عجل الله تعالى فرجه الشريف سنخيت دارد به همان اندازه از شفاعت بهره مند است و با قرآن و عترت پيوسته است ، پس هم قرآن شفيع است و هم عترت و ممكن است كه شخص شفيعى هم شفيع جمعى شود، عاقل را اشاره كافى است ! (265)

259- پناه بردن
امام صادق عليه السلام مى فرمايد: در شگفتم براى كسى كه از چهار چيز بيم دارد، چگونه به چهار چيز پناه نمى برد: در شگفتم براى كسى كه ترس بر او غلبه كرده ، چگونه به ذكر حسبنا الله و نعم الوكيل پناه نمى برد؛ زيرا به تحقيق شنيدم كه خداوند عزوجل به دنبال ذكر ياد شده فرمود: پس آن كسانى كه به عزم جهاد خارج گشتند و تخويف شياطين در آنها اثر نكرد و به ذكر فوق تمسك جستند) همراه با نعمتى از جانب خداوند (عافيت ) و چيزى زايد بر آن (سود در تجارت ) باز گشتند و هيچ گونه بدى به آنان نرسيد. و در شگفتم براى كسى كه اندوهگين است ، چگونه به ذكر لا اله الا انت سبحانك انى كنت من الظالمين پناه نمى برد؛ زيرا به تحقيق شنيدم كه خداوند عزوجل به دنبال ذكر فوق فرمود: پس ما (يونس را در اثر تمسك به ذكر ياد شده ) از اندوه نجات داديم و همين گونه مؤ منين را نجات مى بخشيم . و در شگفتم براى كسى كه مورد مكر و حيله واقع شده ، چگونه به ذكر اءفوض امرى الى الله ان الله بصير بالعباد پناه نمى برد؛ زيرا به تحقيق شنيدم كه خداوند عزوجل به دنبال ذكر فوق فرمود: پس خداوند (موسى را در اثر ذكر ياد شده ) از شر و مكر فرعونيان مصون داشت . و در شگفتم براى كسى كه طالب دنيا و زيبايى هاى دنياست ، چگونه به ذكر ما شاء الله لا قوة الا بالله پناه نمى برد؛ زيرا به تحقيق شنيدم كه خداوند عزوجل بعد از ذكر ياد شده (از زبان مردى كه فاقد نعمت هاى دنيوى بود، خطاب به مردى كه از آن نعمت ها بهره مند بود) فرمود: اگر تو مرا به مال و فرزند، كمتر از خود مى دانى پس اميد است خداوند مرا بهتر از باغ تو بدهد... (266)

260- مشاهده خداوند قبل از قيامت
ابو بصير مى گويد كه به حضرت امام صادق عليه السلام گفتم : در مورد خداى تعالى آگاهم كن كه آيا مؤ منان روز قيامت او را مى بينند؟ فرمود: آرى ، و پيش از روز قيامت هم ديده اند. گفتم : كى ؟ فرمود: وقتى كه به آنها گفت : اءلست بربكم ؟ قالوا بلى ؛ آيا من پروردگارتان نيستم ؟ گفتند آرى ، هستى . (267) بعد از مدتى ساكت شد و آن گاه فرمود: مؤ منان در دنيا، پيش از روز قيامت هم مى بينند؛ آيا تو همين الان او را نمى بينى ؟ ابو بصير مى گويد: گفتم : فدايت شوم ! اين حديث را از جانب شما نقل بكنم ؟ فرمود: نه ، زيرا اگر آن را بگويى ، جاهل به معنايى كه تو قابل هستى ، آن را انكار مى كند و بعد اين را تشبيه و كفر به حساب مى آورد، و منظور رؤ يت با چشم نيست ؛ خدا بزرگ تر از چيزى است كه مشبهان و ملحدان وصف مى كنند. (268)

261- خزائن الهى
زهرى گفت : از امام سجاد عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: آيات قرآن خزينه ها هستند، پس هر خزينه را گشوده اى ، سزاوار است كه در آن نظر كنى . (269)

262- در روز گناه مكن
شخصى نزد سلمان فارسى آمد گفت : اى ابا عبدالله ! من توان آن ندارم كه در شب نماز به جاى آورم . سلمان گفت : در روز گناه مكن ! (270)

263- آثار قرآن و قيامت
امام صادق عليه السلام فرمود: در ديوان ها در روز قيامت سه اند: يكى ديوانى كه در او نعمت هاست ، ديگر ديوانى كه در آن حسنات است ، پس ديوان نعمت ها و حسنات را در مقابل يكديگر قرار مى دهند كه ديوان نعم تمام حسنات را فرا مى گيرد و در خود فرو مى برد، و ديوان سيئات مى ماند. پس فرزند مؤ من آدم براى حساب خوانده مى شود. آنگاه قرآن در فراروى او در نيكوترين صورتى پيش ‍ مى آيد و مى گويد: اى رب من ! من قرآنم و اين بنده مؤ من توست كه خود را به تلاوت من رنج مى داد، و شب را در مدتى دراز به ترتيل در قرائت من مى گذرانيد، و درگاه تهجد (شب نمازى و شب زنده دارى ) از چشمان او اشك جارى مى شد؛ پس او را خشنود گردان ، چنانكه مرا خشنود گردانيد. امام فرمود: در آنگاه خداوند عزيز جبار مى فرمايد: بنده من ! يمينت را (دست راستترا) باز كن ، پس آن را از رضوان خداى عزيز جبار پر مى كند؛ وشمال او را (دست چپ او را) از رحمت خدا پر مى كند. سپس به او گفته مى شود: اين بهشتبراى تو مباح است ، بخوان (قرآن را) و بالا برو؛ پس ‍ چون آيه اى را قرائت كرد، درجهاى بالا مى رود.

264- وضو نور است
(271) اى دوست ! بدان كه ، وضو نور است و دوام در طهارت ، تو را به عالم قدس ‍ ارتقا دهد.

265- ياد خداوند
خداوند سبحان مى فرمايد: يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا # و سبحوه بكرة و اصيلا # هو الذى يصلى عليكم و ملائكته ليخرجكم من الظلمات الى النور و كان بالمؤ منين رحيما ؛ اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خدا را فراوان ياد كنيد. و هر بامداد و شبانگاه تسبيحش گوييد. اوست كه خود و فرشتگانش ‍ بر شما درود مى فرستند تا شما را از تاريكى به روشنى برند؛ زيرا خداوند با مؤ منان مهربان است . (272)

266- در گردنه ماندن حمار شيخ
ابن خلكان در شرح حال ابو على جبايى گويد كه : ابوالحسن اشعرى با استادش ابو على جبايى مناظره اى دارد كه علما آن را نقل كرده اند و آن اين است كه ابوالحسن اشعرى از وى پرسيد: چه مى گوييد درباره سه برادر كه يكى مؤ من و نيكوكار و پرهيزگار بود و مرد، و دومى كافر و فاسق و شقى بود و مرد، و سومى كودك خردسال كه در همان كودكى بمرد؟ اين سه تن چگونه است ؟ جبايى در جواب گفت : زاهد در درجات است ، و كافر در دركات است ، و صغير از اهل سلامت است . سپس اشعرى گفت : اگر صغير بخواهد به سوى درجات زاهد برود آيا! او اذن داده مى شود؟ جبايى گفت : نه ، زيرا به او مى گويند: برادرت به سبب طاعات كثيرش به اين درجات رسيد و تو را آن طاعات نبود. اشعرى گفت : صغير مى گويد: خدايا! تقصير من نبود؛ زيرا تو مرا باقى نگذاشتى و مرا قدرت بر طاعت ندارى . جبايى در جواب گفت : بارى جل و على مى گويد: من مى دانستم اگر تو باقى مى ماندى گناه مى كردى و مستحق عذاب اليم مى شدى ، لذا رعايت مصلحت تو كردم . اشعرى گفت : برادر كافر مى گويد: يا اله العالمين ! همچنان كه حال برادر صغير مرا مى دانستى ، به حال من نيز دانا بودى ، چرا مصلحت او را رعايت كردى و مصلحت مرا رعايت نكردى ؟ جبايى در جواب اشعرى بدو گفت : تو ديوانه اى ! اشعرى بدو گفت : نه ، من ديوانه نيستم ؛ بلكه حمار شيخ در گردنه بماند! سپس از جبايى منقطع شد و ترك مذهب وى كرد و اعتراضات بسيار بر گفته هايش داشت ، به طورى كه وحشت بزرگى در ميان شان پديد آمد. (273)

267- خداشناسى على (ع )
امام باقر عليه السلام از جدش امير مؤ منان نقل مى فرمايد كه : مردى برخاست و گفت : اى امير مؤ منان ! با چه چيز خدايت را شناختى ؟ فرمود: با شكسته شدن عزم ها و همت ها؛ چون تصميم به انجام كارى گرفتم ، مانع شد و چون عزم كردم پس قضاى الهى با عزمم مخالفت نمود؛ پس دريافتم كه مدبر، كسى است جز من . مرد گفت : چه باعث شد شكر نعمت هاى او را به جاى آورى ؟ حضرت عليه السلام فرمود: به بلايا نگريستم كه خداوند، آن ها را از من دور نمود و غير مرا دچار آن ساخت ؛ از اين رو دريافتم كه او به من نعمت ارزانى داشته است ، پس شكرش را بر خود لازم دانستم . مرد پرسيد: چرا لقايش را دوست دارى ؟ فرمود: چون دريافتم كه براى من دين فرشتگان و فرستادگان و پيامبرانش ‍ را برگزيده ؛ دانستم كه مرا گرامى داشته و فراموشم نكرده است . پس مشتاق لقايش شدم . (274)

268- محب واقعى
امام صادق عليه السلام فرمود: از جمله سخنان خداوند با حضرت موسى عليه السلام اين بود كه خطاب به او فرمود:: اى پسر عمران ! دروغ گوست كسى كه بگويد: مرا دوست دارد؛ ولى چون شب فرا رسد، در خواب باشد؟! آيا محب ، مايل نيست كه با محبوبش خلوت كند؟! اى پسر عمران ! من دوستانم را مى شناسم ، وقتى فرا رسد، ديده آنان ، از قلب شان متحول شود و عقوبتم برابر چشمان شان مجسم گردد. از روى مشاهده مرا خطاب نمايند و از روى حضور با من تكلم كنند. اى پسر عمران ! از قلبت مرا خشوع ده و از بدنت خضوع و از چشمت ، در ظلمات شب ، اشك ! مرا بخوان كه قريب و مجيبم خواهى يافت ! (275)

269- عبور از دريا به وسيله بسم الله
جناب ثقة الاسلام كلينى در كتاب شريف اصول كافى از امام صادق عليه السلام روايت فرموده است كه : شخصى همراه حضرت عيسى عليه السلام بود تا به دريا رسيدند و با حضرت بر روى آب راه مى رفتند و از دريا مى گذشتند. اين جانى است كه بر آب تصرف مى كند، اين همان جا است كه مرده را زنده مى كند، و ابراء اكمه و ابرص مى نمايد، و جان هاى مرده را زنده مى كند و حيات مى دهد، و هر كسى كه به تعليم معارف حقه ، نفوس را احياء مى كند عيسوى مشرب است . آن شخص ديد كه بر روى آب مثل زمين هموار عبور مى كنند، در عين عبور به اين فكر افتاد كه حضرت چه مى گويد و چه مى كند كه بر روى دريا اين گونه راه مى روند، ديد حضرت مى گويد: بسم الله ، از روى عجب به اين گمان افتاد، كه اگر خودش از تبعيت كامل بيرون آيد و مستقلا بسم الله بگويد، مانند حضرت مى تواند بر آب بگذرد، از كامل ، بريدن همان و غرق شدن همان ، استغاثه به حضرت ، روح الله نمود آن جناب نجاتش داد. (276)

270- قرآن ، عرفان ، برهان
الهى ! قرآن و انسان و عرفان و برهان يكى اند و از هم جدايى ندارند، حسن را تاءحد جمعى ده ! (277)

271- قسى القلب
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود: جز به ذكر خدا، زياده مگوييد؛ چه سخن بسيار كه در آن ذكر خداوند نباشد، قلب را قساوت بخشد و دورترين مردم از خداوند، شخص قسى القلب است .

272- قرائت قرآن با لحن عربى
بايد سعى شود كه قرآن كريم و ادعيه اعم از ماءثور و غير ماءثور صحيح قرائت شود فى الكافى عبدالله عليه السلام قال : اءعرب القرآن فاءنه عربى . امام صادق عليه السلام فرمود: قرآن را با لحن عربى ، بدون غلط قرائت كنيد؛ زيرا كه قرآن عربى است . (278)

273- داناترين مردم به توحيد
هشام بن سالم روايت شده است كه : نزد امام صادق عليه السلام رفتم ، به من فرمود: آيا مى توانى خدا را وصف كنى ؟ گفتم : آرى ! فرمود: وصف كن ! گفتم : او شنوا و بيناست . فرمود: اين صفتى است كه مخلوقات نيز در آن شريك اند. گفتم : چگونه او را وصف كنم ؟ فرمود: او نور بدون ظلمت و حيات بدون مرگ و علم بدونجهل و حق بدون باطل است . پس از نزد آن حضرت بيرون آمدم در حالى كه داناترينمردم به توحيد بودم .

274- ياد خدا درهمه حال
(279) امام صادق عليه السلام فرمود: تو را باكى نيست در حالى كه بول مى كنى به ياد خدا باشى ؛ زيرا ياد خدا در همه حال نيكوست . بنابراين هيچ گاه از ياد خداوند به ستوه ميا و از آن ملول مباش . (280)

275- نفتى و خداشناسى
شخصى بود كه در قديم ، ظروفى پر از نفت را با اسب و قاطر به دهات و روستاها مى برد، روزى شخصى از او پرسيد كه : تو خدايت را چگونه شناخته اى ؟ نفتى جواب داد: خوب گوش كن ، من هر گاه كه از مبداء راه مى افتم ، پس از پر كردن اين ظرف ها از نفت ، درب آن ها را با پارچه يا نايلونى محكم مى بندم و بعد هم با نخ ، محكم به دور آن مى پيچم ، با همه اين ها، هميشه از در اين ظروف ، نفت ها چكه چكه مى ريزد، ولى خداوند ما را طورى آفريده كه اگر در شديدترين حالات فشار قوى دافعه بدن قرار گيريم ، تا خودمان نخواهيم عمل دفع صورت نمى گيرد و غايط و بول بدون اراده نفس ، خارج نمى شود و در عين حال هيچ گاه به نخ و نايلون هم نيازى نيست ! من از اين راه به وجود و عظمت خدا پى برده ام ! (281)

276- كشيدن تير در حال نماز
واقعه امير المؤ منين عليه السلام و پيكان در جنگ احد را مرحوم ملا فتح الله كاشانى در تفسير منهج الصادقين در ضمن آيه الذين هم فى صلوتهم خاشعون در اول سوره مباركه مؤ منون قرآن كريم نقل كرده است كه : در اخبار صحيحه آمده كه در روز احد پيكان مخالفين در بدن مبارك امير المؤ منين عليه السلام نشست و از غايت وجع نتوانستند كه آن را بيرون آورند؛ صورت حال را به حضرت رسالت صلى الله عليه و آله و سلم عرض ‍ كردند، فرمود كه : وقتى كه وى در نماز باشد، پيكان را از بدن اطهر او بيرون آوردند و خون بسيار بر سجاده آن حضرت ريخته شد، و چون از نماز فارغ شد و آن خون را مشاهده نمود، پرسيد كه : اين خون چيست ؟ گفتند كه : در حينى كه پيكان از بدن شما بيرون آورديم اين خون از آن جراحت بيرون آمد، فرمود: به خدايى كه جان على در قبضه قدرت اوست كه در نيافتيم و واقف نشدم كه شما در چه وقت بدن مرا شكافتيد و پيكان را بيرون آورديد. (282)

277- پند قرآنى
خداوند سبحان مى فرمايد: فاقراءوا ما تيسر من القرآن ؛ با اين همه ، تا حدى كه ميسرتان است قرآن بخوانيد. (283)

278- خداوند همه جا است !
روزى على عليه السلام وارد بازار شد. مردى را ديد كه مى گويد: نه ! سوگند به كسى كه هفت حجاب دارد؛ حضرت پرسيد: منظورت كيست ؟ گفت : خدا! اى امير مؤ منان ! حضرت فرمود: اشتباه مى كنى ، مادر به عزايت بنشيند! ميان خدا و خلقش هيچ حجابى نيست و هر جا كه باشند خداوند با آن هاست . مرد پرسيد: اى امير مؤ منان ! كفاره آن چه كه گفتم چيست ؟ فرمود: اين كه بدانى هر جا باشى خدا با توست . مرد گفت : آيا به مساكين طعام دهم ؟ حضرت فرمود: نه ! چون به غير خدايت سوگندى خوردى ! (284)

279- آرزوى قرآن به دل كردن
الهى ! امشب ، كه شب قدر است ، همه قرآن به سر مى كنند، حسن را توفيق ده كه قرآن به دل كند! (285)

280- قرآن بخوان و بالا برو
حفص گفت : از امام هفتم شنيدم به مردى مى گفت : آيا بقاى در دنيا را دوست دارى ؟ آن مرد گفت : آرى . امام فرمود: براى چه ؟ گفت : براى قرائت قل هو الله احد. امام پس از ساعتى سكوت از آن مرد، فرمود: اى حفص ! هر كس از اولياء و شيعيان ما بميرد و قرآن را نيكو نداند، در قبرش قرآن را بدو تعليم مى نمايند تا خداوند درجه او را به علم بالا ببرد؛ چه اينكه درجات بهشت بر قدر آيات قرآن است . به او مى گويند: بخوان قرآن را و بالا برو. پس ‍ مى خواند و بالا مى رود. (286)

281- مذهب شيطان
خواجه نصيرالدين گويد: از من پرسيدند: مذهب شيطان چيست ؟ من مطابق قرآن گفتم : شيطان در اصول ، اشعرى و در فروع ، حنفى است . امام در اصول چنان كه گفته است رب بما اءغويتنى كه اشعريان نسبت اعمال به خدا دهند و شيطان غوايت را نسبت به خداوند داده است . اما در فروع ، چون ماءمور به سجده آدم شد، سرباز زد و بين خاك و آتش ‍ مقايسه كرد و گفت : اءنا خير منه خلقتنى من نار و خلقته من طين (287) و حنفيان كه تابع ابو حنيفه اند، در فروع دين ، قياس جايز دانند. (288)

282- تجديد وضو
پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله مى فرمايد: خداوند متعال فرموده است : هر كس محدث شود و وضو نگيرد، بر من جفا كرده است ، و هر كس ‍ محدث شود و وضو گيرد، و دو ركعت نماز نخواند، او نيز بر من ظلم كرده است ، و كسى كه دو ركعت را بخواند وليكن دعا نكند، او هم جفا كرده است ، و آن كس كه محدث شود، سپس وضو گيرد و دو ركعت نماز به جاى آرد و دعا كند و در امر دين و دنيايش از من حاجت طلبد، اگر اجابتش نكنم ، من به او جفا كرده ام ، ولى من خدايى ستمكار نيستم . (289)

283- مثل كور چراغ به دست
شرط بسيار مهم تاءثير اذكار و ادعيه و اوراد و نظائرها طهارت انسان است كه صرف لقلقه لسان سودى نبخشد؛ بلكه مبادا موجب قساوت و بعد هم بشود؛ زيرا كه ذكر عارى از فكر است ، يعنى قلب بى حضور است ، و قلب بى حضور چراغ بى نور است و شخص بى نور از ادراك حقايق دور است . و مثل ذكر بى حضور مثل كورى است كه در دست او مشعل نور است . (290)

284- خود شناسى مقدمه اى بر خداشناسى
روايت شده است كه : يكى از زنان پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم از ايشان پرسيد: چه زمانى انسان خدايش را مى شناسد؟ حضرت فرمود: وقتى كه خود را بشناسد. (291) (292)

285- بيعت با رسول الله (ص )
در اين آيه خداوند مى فرمايد: ان الذين يبايعونك انما يبايعون الله يدالله فوق اءيديهم كسانى كه با رسول خدا بيت كردند، همانا با خدا بيعت كردند و دست رسول خدا كه در هنگام بيعت شان بالاى دست آنان است ، دست خداست كه بالاى دست آنان است ، با اين كه دست رسول الله بالاى دست آنها بود.

286- قلعه مستحكم من
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: خداى تعالى فرموده است : كلمه لا اله الا الله قلعه مستحكم من است ، هر كس وارد آن شود از عذاب ايمن گردد.

287- اخلاص در همه موارد
در قرآن كريم آمده : قل ان صلاتى و نسكى و محياى و مماتى لله رب العالمين لا شريك له و بذلك امرت و انا اول المسلمين ؛ (293) بگو نماز من و قربانى من و زندگى من و مرگ من براى خدا آن پروردگار جهانيان است ، او را شريكى نيست ، به من چنين امر شده است و من از نخستين مسلمانانم .

288- تقرب به سوى سگ
مرحوم هيدجى ، محشى منظومه ملا هادى ، ديوانى دارد، او قضيه جالبى نقل مى كند، مى گويد: مقدسى بود در محله اى و يا روستايى ، شبى براى عبادت به مسجد رفت ، مسجد خالى بود، دو ركعت نماز كه به جا آورد، صداى خش خشى از گوشه هاى مسجد شنيد، با خود گفت : پس من تنها در مسجد نيستم ، كس ديگرى هم گويى در مسجد هست ، سپس شيطان او را وسوسه كرد و شروع كرد با صداى بلندتر نماز خواندن ولا الضالين را با مد تمام كشيدن ! به خيال اين كه فردا آن ناآشنا، در ده و محله منتشر مى كند كه فلانى ، ديشب در مسجد، تا صبح مشغول راز و نياز بود و نماز نافله به جا مى آورد اين مقدس مآب بيچاره ، به همين خيال ، حتى شب را هم به منزل نرفت و تا صبح مشغول نماز و راز بود. صبح كه هوا روشن شد، وقتى كه خواست از مسجد خارج شود، ديد سگى نحيف و ضعيف از گوشه شبستان آمد و از در بيرون رفت . يك باره فهميد كه همه آن خش خش ها، از اين سگ بوده كه از سرماى شب ، به داخل مسجد پناه آورده است و همه نماز نافله ها و گريه ها و اشك هاى جناب مقدس هم به جاى تقربا الى الله ، تقربا الى الكلب بوده است . (294)

289- حيا در حضور خدا
روايت است كه : روزى پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نزد چوپان گوسفندانش رفت ، (حضرت مشاهده نمود كه ) چوپان ، لباسش را در آورده بود. چون پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم را ديد، لباسش را بر تن نمود. حضرت صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: برو! ما نيازى به چوپانى تو نداريم ، چون ما خاندانى هستيم كه كسى را كه ادب خدا نگاه ندارد و در خلوت از او حيا ننمايد، به كار نمى گيريم . (295)

290- دعاى حضرت ابراهيم (ع )
رب اجعلنى مقيم الصلوة و من ذريتى ربنا و تقبل دعاء # ربنا اغفرلى و لوالدى و للمؤ منين يوم يقوم الحساب ؛ (296) اى پروردگار من ! مرا و فرزندان مرا بر پاى دارندگان نماز گردان ، اى پروردگارما! دعاى مرا بپذير، اى پروردگار ما مرا و پدرم و مادرم و همه مؤ منان را در روز حساببيامرز.

291- در چه كار بوديد؟!
(297) خداوند سبحان مى فرمايد: ان الذين توفاهم الملائكة ظالمى اءنفسهم قالوا فيم كنتم ؛ آنان كه ملايكه ارواح شان را قبض مى كنند در حالى كه ستمكار به نفس خود بودند،، ملايكه بديشان گويند: در چه كار بوديد؟ (298)

292- واى بر نمازگزاران غافل !
خداوند عزوجل فرمايد: فويل للمصلين الذين هم عن صلاتهم ساهون ؛ (299) پس واى بر نمازگزارانى كه از نماز خود غافل اند.

293- نمازى كه سبب نزول بركت است !
يكى از فضيلت هاى نماز جماعت اين است كه هر انسانى يك صفت يا بيشتر از اوصاف خوبى و كمالات انسانى را دارد. به فرض اگر يك انسان كامل باشد تا چه اندازه واسطه نزول بركات خواهد بود، انسان هاى در صلوة جماعت كاءن يك انسان كامل و يا ظل و مثال او را تشكيل مى دهند كه آن نماز واسطه نزول بركات خواهد بود. (300)

294- بهترين عبادت ذكر لا اله الا الله
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: نه من كلمه اى چون لا اله الا الله گفته ام و نه كسانى كه پيش از من بوده اند. و نيز فرمود: بهترين عبادت ، گفتن لا اله الا الله است .

295- همنشين خوب
حواريون عيساى پيامبر به او گفتند: ما با چه كسى همنشينى كنيم ؟ حضرت عيسى عليه السلام فرمود: كسى كه ديدار او شما را به ياد خدا بياندازد و وقتى به سخن مى آيد، حرف او موجب فزونى دانش شما بشود، چيزى به شما ياد بدهد... رفتار و كردار او شما را در آخر كار آخرت ترغيب و تحريص كند. (301)

296- غافل مباش !
شنيدم كه ابو جعفر عليه السلام فرمود: اى ابا نعمان ! مردم تو را فريب ندهند و از نفست غافل نكنند؛ هر چه به تو رسد همراه تو خواهد بود نه همراه آنان . روزت را به بيهودگى سپرى مكن ؛ چه همراه تو كسانى هستند كه عمل تو را ثبت مى نمايند. پس نيكوكارى كن كه هيچ چيز را به جستجو و طلب نمى بينم كه از عمل نيك ، كه گناه پيش را از ميان مى برد، بهتر باشد. (302)

297- گربه در حال نماز
گويند: عالمى گربه اى داشت ، در اثر تكرار عبادت و نماز، هر موقع كه او به نماز مى ايستاد، گريه هم ركوع و سجود مى كرد، بعد گفتند: كرامت اين عابد همين است . (303)

298- ستمكار به نفس خود
خداوند سبحان مى فرمايد: الذين تتوفاهم الملائكة ظالمى انفسهم فاءلقوا السلم ما كنا نعمل من سوء بلى ان الله عليم بما كنتم تعملون ؛ كسانى كه ملايكه ارواح شان را قبض مى كنند در حالى كه ستمكار به نفس ‍ خود بودند، پس سر تسليم پيش نهند گويند: ما بد نكرديم ! آرى ! بد كرده ايد. همانا خداوند به آن چه كرده ايد داناست . (304)

299- قرآن سفره الهى
رسول خدا (ص ) فرمود: ان هذا القرآن ماءدبة الله فتعلموا ماءدبته ما استطعتم ، و ان اصفر البيوت لبيت (لجوف - خ ل ) اصفر من كتاب الله (رسول خاتم صلى الله عليه و آله و سلم .) قرآن سفره رحمت رحيميه است كه فقط براى انسان گسترده شده است . طعام اين سفره ، غذاى انسان است كه به ارتزاق آن متخلق به اخلاق ربوبى مى گردد، و متصف به صفات ملكوتى مى شود و مدينه فاضله تحصيل مى كند. و هيچ كس از كنار اين سفره بى بهره بر نمى خيزد. (305)

300- كشته شدگان در راه خدا
خداوند سبحان مى فرمايد: و لا تحسبن الذين قتلوا فى سبيل الله اءمواتا بل احياء عند ربهم يرزقون ؛ كسانى را كه در راه خدا كشته شدند مرده مپنداريد بلكه زنده اند و نزد پروردگارشان به ايشان روزى مى دهند. (306)

301- رفع مشكل با نماز
ابن خلكان در شرح حال شيخ رييس نقل كرده است كه : هر گاه مساءله اى بر وى دشوار مى شد، وضو مى گرفت و به مسجد جامع مى رفت و نماز مى گزارد و خداى عزوجل را مى خواند كه آن را بر وى آسان گرداند و آن در بسته را به روى او بگشايد. (307)

302- نتيجه صلوات فرستادن
صلوات بر محمد و آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم فعلى از افعال ما است و علم و عمل هر دو جوهرند كه گوهر انسان را مى سازند و عين حقيقت و ذات انسان مى شوند و انسان كامل مبراى از امكان ، استعدادى است كه در كمال به فعليت رسيده است ، هر چند عبد شكور است ، پس بدان كه صلوات عايد ما مى شود كه از نقص به كمال و از قوه به فعليت مى رويم نه عابد آنكه خود عارى از قوت است . (308)

303- بهاى بهشت
امام صادق عليه السلام فرمود: كلمه لا اله الا الله بهاى بهشت است .

304- سوره توحيد و اول سوره حديد
امام زين العابدين عليه السلام فرمود: ان الله عزوجل علم اءنه يكون فى آخر الزمان اقوام متعمقون فاءنزل الله تعالى قل هو الله احد، و الآيات من سورة الحديد - الى قوله : و هو عليم بذات الصدور فمن رام و راء ذلك فقد هلك . (309) صدرالمتاءلهين مى گويد: من پيوسته در اين آيات تفكر مى كردم تا وقتى اين حديث را ديدم از شوق گريه كردم . امام عليه السلام فرمود: چون خداوند مى دانست كه در آخر زمان مردمى متعمق ، مو شكاف ، دانش پژوه ، فحاص ، بحاث ، پيدا مى شوند براى آنها سوره قل هو الله احد و آيات اول سوره حديد تا عليم بذات الصدور را فرستاد، تا هر فيلسوف متاءله متعمق ، و هر عارف پخته و گردنه ها پيموده و مراحل و منازل سير كرده ، بخواهد در معرفة الله سخن بگويد و در درياى بيكران معارف الهى غواصى بنمايد، سوره اخلاص و آيات اول سوره حديد آنها را بيان فرموده است ، و ميزان قسط همه آراء و عقايد است .(310)

305- نيكوترين نام ها
خداوند سبحان مى فرمايد: و لله الاسماء الحسنى فادعوه بها ؛ از آن خداست نيكوترين نام ها، بدان نام هايش بخوانيد.

306- استغفار واقعى
شخصى در حضور وصى از خداوند طلب غفران نموده ، مى گويد: استغفر الله ، امير مؤ منان در پاسخ مى فرمايد: مادرت به عزايت بنشيند! آيا مى دانى كه استغفار چيست ؟ استغفار، مقام والا مرتبگان است . استغفار نامى است كه آن را شش معنا (و شرط) است : اول : پشيمانى بر گذشته . دوم : تصميم بر آن كه تا ابد گرد گناه نآيى . سوم : آن كه حقوق خلايق را بدانان باز دهى ؛ چنانكه خداوند را ملاقات كنى بدون آن كه حقى بر گردنت باشد. چهارم : آن كه هر عمل واجبى كه ضايع كرده اى قضا و حقش را ادا كنى . پنجم : گوشتى كه از حرام بر بدنت روييده ، با سختى ناراحتى بر گناهانت آب كنى ؛ چنانكه پوستت به استخوان رسد و گوشتى تازه رويد. ششم : به بدنت درد عبادت و طاعت رسانى ؛ همچنانكه شيرينى گناه بدان رسانيده اى ؛ پس چون چنين كردى ، حال بگو استغفرالله ! (311)

307- عاقبت انسان
از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله روايت است كه فرمود: هيچ يك از شما نميرد جز آن كه به عاقبت خويش علم بيابد و جايگاه خويش را در بهشت يا دوزخ ببيند. (312)

308- توبه پيرى كهنسال
در اواخر كتاب كشكول شيخ بهايى است . در حديث است كه چون پيرى كهنسال توبه كند، ملايك گويند: حال كه حواست به سستى و ناتوانى رسيده و نفست به سردى گراييده (توبه مى كنى )؟! (313)

309- توصيف جايگاه مخلصين
خداوند سبحان مى فرمايد: الا عباد الله المخلصين # اولئك لهم رزق معلوم # فواكه و هم مكرمون# فى جنات النعيم # على سرر متقابلين # يطاف عليهم بكاءس من معين # بيضاء لذة للشاربين # لافيها غول و لا هم عنها ينزفون ؛ مگر بندگان مخلص خدا، كه آنها راست رزقى معين ، از ميوه ها و گرامى داشتگانند در بهشت هاى پر نعمت ، بر تخت هايى كه روبه روى هم اند و جامى از چشمه خوشگوار ميان شان به گردش در آيد، سفيد است و نوشندگانش را لذت بخش ، نه عقل از آن تباهى گيرد و نه نوشند مست شود.

310- مشمول رحمت الهى
در حديث است كه پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم در حال نماز بود كه مردى باديه نشين در نماز خود چنين مى گفت : خداوندا! من و محمد را مشمول رحمت خويش قرار داده و نه كسى ديگر را! پس چون پيامبر صلى الله عليه و آله نماز را سلام گفت ، خطاب به باديه نشين فرمود: رحمت واسعه الهى را تنگ كردى (محدود و سنگين نموده اى ). (314)

311- بيدارى براى نماز شب
امام صادق عليه السلام فرمود: روزى رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم از حارثة بن مالك بن نعمان انصارى پرسيد: چگونه اى اى حارثة بن مالك ؟ حارثه عرض كرد: مؤ منى واقعى ، اى رسول خدا! حضرت صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: هر چيزى را حقيقت و نشانه اى است ؛ حال حقيقت و نشانه قول تو چيست ؟ گفت : اى رسول خدا! نفس خويش را از دنيا دور ساخته ام و شبم را به بيدارى مى گذرانم ، و روزم را به تشنگى سپرى مى نمايم . گويى عرش خداى را مى بينم كه محاسبه و حساب مردم بر پا شده است . بهشتيان را مى نگرم كه به زيارت يكديگر مى روند، و فرياد و ناله دوزخيان را مى شنوم كه در آتش اند. (چون سخن او بدين جا رسيد) پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: تو بنده اى هستى كه خداوند قلبش را نورانى گردانيده ؛ پس حال كه بصير و بينا گشته اى ، بر آن ، ثابت و استوار باش ! حارثه گفت : اى رسول خدا! براى من دعا نماييد تا در ركاب شما به شهادت رسم ! پس حضرت نيز چنين كرد و فرمود: خداوندا! شهادت را روزى اش ‍ گردان ! چند روز بعد، حارثه ، به فرمان رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم در جنگى شركت جست جنگ شروع شد و او نفر هشتم و يا نهمى بود كه به فيض شهادت نايل آمد. در روايتى ديگر كه كلينى از ابوبصير نقل مى كند، حارثه دهمين نفرى است كه بعد از جعفر بن ابى طالب به شهادت مى رسد.(315)

312- نوشتن حسنات و سيئات
زرارة از امام باقر يا امام صادق عليه السلام نقل مى كند: خداى تبارك و تعالى براى آدم در فرزندانش چنين مقرر فرمود كه چون كسى هست به انجام كارى نيك بندد و آن را به انجام نرساند، يك حسنه برايش نوشته شود و چون آن را به انجام رساند، ده حسنه برايش نوشته شود، و چون كسى همت به انجام كارى زشت بندد و آن را انجام ندهد، چيزى بر او نوشته نشود، و اگر آن را به انجام رساند، تنها يك گناه بر او نوشته شود. (316)

313- روح نماز
خداوند سبحان فرمود: ان الصلوة تنهى عن الفحشاء و المنكر و لذكر الله اءكبر ؛ همانا آدمى را از هر كار زشت و منكر باز مى دارد و ياد خدا بزرگ تر است . (317)

314- ياد خدا
خداوند سبحان فرمود: اءقم الصلوة لذكرى نماز بگزار تا مرا ياد كنى . (318)

315- عاشق معشوق بيند
الهى ! عارف را با عرفان چه كار، عاشق معشوق بيند نه اين و آن . (319)

316- در برائت زنهارى نيست
ابن عباس گويد: از على - كه خدا از او خشنود گردد - پرسيدم : چرا در سر آغاز سوره برائت بسم الله الرحمن الرحيم نوشته شده است . در پاسخم فرمود: چون بسم الله ... پناه و زنهار است و در برائت زنهارى نيست ، با فرمان دست بر قبضه شمشير زدن و بر فرق مشركين كوبيدن نازل شده است . (320)

317- مخ عبادت
دعا، كليد عطاء و وسيله قرب الى الله ، تعالى و مخ عبادت و حيات روح و روح حيات است .

318- توبه از نماز و روزه
الهى ! از نماز و روزه ام توبه كردم به حق اهل نماز و روزه ات توبه اين نااهل را بپذير! (321)

319- واى بر از اين نمازگزار!
الهى ! عبادت ما قرب نياورده بعد آورده است ، كه فويل للمصلين الذين هم فى صلاتهم ساهون !

320- مايه سرور و آرامش
رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم گفت : جعلت قرة عينى فى الصلوة ؛ آنچه كه مايه خنكى ، سرور و آرامش چشم من است در نماز قرار داده شده . صلوة سبب مشاهده است ، و مشاهده محبوب قرة عين محب است ، زيرا كه صلوة مناجات بين حق تعالى و عبد اوست چنانكه فرمود: فاذكرونى اذكركم ، و رسولش فرمود: المصلى يناجى ربه . حق تعالى فرمود: به ياد من باشيد تا به ياد شما باشم . رسول خدا فرمود: نمازگزار با خدايش نجوا مى كند. (322)

321- از بركات نماز
يكى از بركات نماز، اين است كه انسان را از تعلقات دنيوى اعراض ‍ مى دهد و به ملكوت عالم مى كشاند كه رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ان المصلى يناجى ربه . (323)

322- با چه كسى همنشينى كنيم
حواريون عيساى پيامبر به او گفتند: ما با چه كسى همنشينى كنيم ؟ حضرت عيسى عليه السلام فرمود: كسى كه ديدار او شما را به ياد خدا بياندازد و وقتى به سخن مى آيد، حرف او موجب فزونى دانش ما بشود، چيزى به شما ياد بدهد... رفتار و كردار او شما را در كار آخرت ترغيب و تحريص كند. (324)

323- فرشته عمل انسان
ابو امامه ، از پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل كرده است كه فرمود: فرشته جانب چپ ، شش ساعت ، قلم از نوشتن عمل بنده خطا كار يا زشتكار باز نگاه دارد. پس چنانچه پشيمان شود و از خداى بخشش طلبد، آن را ننويسد، وگرنه يك گناه بر او نخواهد نوشت . در روايت ديگر است : فرشته جانب راست ، بر فرشته جانب چپ ، امير است . پس چون بنده اى عملى نيك انجام دهد، هست برابرش برايش ‍ بنويسد، و چون عملى زشت به انجام رساند و فرشته جانب چپ اراده كند كه آن را بنويسد، فرشته جانب راست او را گويد: باز ايست ، و او هفت ساعت باز ايستد. اگر از خداوند طلب بخشش كند، بر او چيزى ننويسد، و چنانچه چنين نكند تنها يك عامل زشت بر او نوشته شود. (325)

324- پاسخ دعا
در دعا بايد توجه داشت كه هيچگاه داعى با دست خالى بر نمى گردد. زبان روايات در اين امر بسيار شيرين است . اءتم فوائد و اءهم مصالح ، آن اصلاح جوهر نفس ناطقه و لسان استعداد است كه انسان آن را در دعا بر اثر تقرب به حق سبحانه تحصيل مى كند. خلاصه آنچه كه براى تحصيل آن به دعا نشسته اى ، بهتر از آنكه مى خواهى عايدت مى شود و اگر آن حاجت مخصوص تو برآورده نشد، غمگين مباش كه تبديل به احسن شده است . و قال ربكم ادعونى اءستجب لكم ؛ (326) پروردگارتان گفت : بخوانيد مرا تا شما را پاسخ گويم .

325- توصيف جنة الماوى
خداوند سبحان مى فرمايد: مثل الجنة التى وعد المتقون فيها اءنهار من ماء غير آسن و انهار من لبن يتغير طعمه و اءنهار من خمر لذة للشاربين و اءنهار من عسل مصفى و لهم فيها من كل الثمرات و مغفرة من ربهم ، الآية ؛(327) وصف بهشتى كه به پرهيزگاران وعده داده شده اين است كه در آن نهرهايى است از آب هايى تغيير ناپذير و نهرهايى از شيرى كه طعمش دگرگون نمى شود و نهرهايى از شراب كه آشامندگان از آن لذت مى برند و نهرهايى از عسل مصفى و در آنجا هر گونه ميوه كه بخواهند هست و نيز آمرزش ‍ پروردگارش .

326- درود ملايك
الذين تتوفاهم الملائكة طيبين يقولون سلام عليكم ادخلوا الجنة بما كنتم تعملون ؛ كسانى كه ملايكه ارواح شان را قبض مى كنند در حالى كه پاكيزه بودند، ملايكه به آنان مى گويند: درود بر شما، داخل بهشت شويد به آن چه كه عمل كرده ايد. (328)

327- سفر هفتاد ساله به سوى جهنم
شيخ عارف محيى الدين عربى در باب شصتم فتوحات ، و صدر المتاءلهين در اسفار روايت نقل كرده اند كه : روزى رسول خدا (ص ) با يارانى در مسجد نشسته بودند كه آواز سهمگين فرو افتادن چيزى را شنيدند پس ترسيدند. رسول خدا (ص ) گفت : مى دانيد آواز چيست ؟ گفتند: خدا و رسولش دانايند. رسول خدا (ص ) گفت : سنگى از بالاى جهنم هفتاد سال است كه افتاده و اينك به قعر جهنم رسيده است و اين آواز هولناك از سقوط آن سنگ برخاست . پس هنوز رسول خدا (ص ) از كلام خود فارغ نشده بود كه از خانه منافقى صداى گريه اهل و عيالش بلند شد كه آن منافق در آن وقت بمرد و هفتاد سال عمر او بود و رسول الله گفت : الله اكبر! سپس شيخ گويد كه : علماى صحابه از اين گفتار رسول خدا (ص ) دريافتند كه اين حجر آن منافق است و وى از آن روزى كه آفريده شد به سوى جهنم مى رفت تا آن كه عمرش به هفتاد رسيد و چون بمرد در قعر جهنم قرار گرفت . خداوند فرمود: ان المنافقين فى الدرك الاءسفل من النار پس آن صدا را شنيدند تا عبرت بگيرند. (329)

328- علايم ايمان به خدا
روزى معاذ بن جبل خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله رسيد. حضرت پرسيد: چگونه صبح كردى اى معاذ؟ گفت : در حالى كه به خدا ايمان دارم . فرمود: هر سخنى را، مصداقى و هر حقى را حقيقتى است ؛ مصداق سخن تو چيست ؟ گفت : اى پيامبر خدا! صبحى نيست ، جز آن كه گمان نمى برم ، شبش را نبينم و شبى نيست ، جز آن كه اميدى به صبح آن ندارم . گامى بر ندارم ، جز آن كه گمان مى برم كه فرصت برداشتن گام بعدى را نخواهم يافت . گويى تمام امت ها را مى بينم ، كه با نبى خود و نيز با بتانى كه بدل از خداى مى پرستيده اند، به حساب نشسته اند. گويى عقوبت و عذاب دوزخيان ، و ثواب و پاداش بهشتيان را مى نگرم . (چون سخنش بدين جا رسيد) رسول اكرم صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: حال كه دانستى ، پس بدان ملزم باشد و از دستش مده ! (330)

329- هنوز نمازگزار نشده !
الهى ! آن كه در نماز، جواب سلام نمى شنود، هنوز نمازگزار نشد. ما را با نمازگزاران بدار!

330- قارى قرآن در قيامت
قرآن كريم ، صورت كتيبه انسان كامل است ؛ يعنى صورت حقيقت محمديه صلى الله عليه و آله در قرآن كريم آمده است : ان هذا القرآن يهدى للتى هى اءقوم و لقد كان لكم فى رسول الله اسوة حسنة . هر اندازه كه به قرآن نزديك شوى ، به انسان كامل نزديك شده اى . به حظ بهره ات از قرآن بنگر! حقايق آن ، درجات ذات و مدارج عروجند.

331- خروج از حجاب تن
معلم ثانى ، فارابى ، در فصوص چه نيكو گفته است : علاوه بر لباس كه بر تن دارى ، بدن نيز به نوبه خود، پرده است . پس بكوش تا اين حجاب را رفع نمايى ، تا لاحق شوى و در طلب آنچه در علاقه و مباشرت آن است نباشى . اگر معذب شوى واى بر تو! و اگر ايمن مانى خوشا به حالت ! كه در اين صورت تو در پوشش بدنت ، در اوج ملكوت هستى ، چيزهايى را مى بينى كه هيچ چشمى نديده ، و مى شنوى آنچه را كه هيچ گوشى نشنيده و بر قلب هيچ كس خطور نكرده است . پس حق ، عهدى با تو بسته است ، تا نزد او به تنهايى روى . (331)

332- متقيان رستگاران اند!
خداوند سبحان مى فرمايد: ان للمتقين مفازا # حدائق و اءعنابا # و كواعب اءترابا و كاءسا دهاقا # لايسمعون فيها لغوا و لا كذابا # جزاء من ربك عطاء حسابا ؛ پرهيزگاران را جايى است كه در امان از هر آسيب اند. بستان ها و تاكستان ها. و دخترانى همسال با پستان هاى برآمده . و جام هاى پر، نه سخن بيهوده شنونده و نه دروغ . و اين پاداشى است كافى از جانب پروردگارت . (332)

333- صاحب عالى ترين درجه بهشت
بر تو باد تلاوت قرآن و عمل به آن و انجام فرايض و شرايع و حلال و حرام و امر و نهى آن ! شب و روز، آن را تلاوت كن ! چه قرآن عهد و پيمان خداست با خلق . پس لازم است هر مسلمانى هر روز به پيمان خود بنگرد؛ اگر چه پنجاه آيه باشد. و بدان كه درجات بهشت بر تعداد آيات قرآن است . پس روز قيامت به قارى قرآن گفته مى شود: بخوان و مقام و درجه خود را افزون گردان ! در بهشت غير از پيامبران و صديقان ، بالاترين درجات ، از آن قارى قرآن است . (333)

334- حرمت حريم استاد
بنده حريم اساتيد را بسيار حفظ مى كردم ، سعى مى كردم در حضور استاد به ديوار تكيه ندهم . سعى مى كردم چهار زانو بنشينم ، حرف را مواظب بودم زياد تكرار نكنم ، چون و چرا نمى كردم كه مبادا سبب رنجش ‍ استاد بشود، مثلا من يك وقتى محضر همين آقاى قمشه اى (مرحوم حاج ميرزا مهدى الهى قمشه اى ) نشسته بودم ، خم شدم و كف پاى ايشان را بوسيدم ، ايشان برگشتند و به من فرمودند: چرا اين كار را كردى ؟ گفتم : من لياقت ندارم كه دست شما را ببوسم ، براى بنده خيلى مايه مباهات است ، خوب چرا اين كار را نكنم ؟... (334) (335)

335- نعمت بيدارى
برادرم ! نعمت بيدارى روزى هر بى سر و پا نمى شود و اين پيك كوى وفا با هر دلى آشنا نمى گردد، و هر مشامى اين نسيم صبا را بويا نمى شود و هر زبانى به ذكر آن گويا نمى گردد. بيدارى مى تلخ ‌وش است ، با هر كامى سازگار و گوارا نيست ، چه اءم الخبائث است ، هر كه آن را نوشيده ؛ بلكه اندكى از آن چشيده است ، از مشتهيات نفسانى حتى از حور و غلمان چشم پوشيده است و دست كشيده است . (336)

336- ملكت فقر در اثر دولت صبر
الهى ! شكرت كه دولت صبرم دادى تا به مملكت فقرم رساندى . (337)

337- توبه در لحظه آخر
از امام صادق عليه السلام از اين كلام خداى تعالى پرسش شد كه : كسى كه با اعمال زشت ، تمام عمر اشتغال ورزد تا آن گاه كه مشاهده مرگ كند، در آن هنگام پشيمان شود و گويد: اكنون توبه كردم ، توبه اش پذيرفته نيست . امام در پاسخ فرمود: (يعنى ) هنگامى كه امر آخرت را به چشم بيند. (338)

338- محفوظ بودن
حسبنا الله و نعم الوكيل براى محفوظ بودن از بدان و از بيم و بدى آنان .

339- قرائت درست
امام جواد عليه السلام فرمود: هيچ دو مردى به گرد يكديگر نيامدند، جز آنكه بهترين شان نزد خدا، كسى كه مؤ دب تر است . پرسيدند: اى فرزند رسول خدا! ما آن را نزد مردم دانيم كه چيست ، اما بيان فرما كه نزد خداوند چيست ؟ فرمود: قرآن را همان گونه كه نازل شده است قرائت كنيد و سخن ما را همان طور كه گفته ايم ، روايت كنيد و خداوند را به حالتى كه محتاج و نيازمند اوييد بخوانيد. (339)

340- توبه نصوح
در كتاب اصول كافى ، از كنانى نقل است كه چون امام صادق عليه السلام را از معناى اين آيه كه : اى مؤ منان ! به سوى خدا توبه كنيد؛ توبه اى نصوح ، پرسيد؟ امام در پاسخ فرمود: (يعنى ) بنده از گناه توبه كند و سپس بدان باز نگردد.(340)

341- غفلت از پرسش
شخصى در معيت امام صادق عليه السلام از آن جناب سؤ الاتى مى كرد تا وقتى به بازار مسگرها رسيدند، از امام سؤ ال كرد: مس چيست ؟ فرمود: نقره فاسد شده است و دوايى دارد كه چون آن را به مس زنند نقره خالص شود. سايل نپرسيد كه آن دوا چيست ، مترجم آلمانى خيلى به سايل عصبانى شده است كه چرا نپرسيدى دواى آن چيست ؟

342- سه خصلت سودمند پس از مرگ
از امام صادق عليه السلام نقل شد: پس از مرگ ، آدمى را اجرى نرسد مگر به سه خصلت : (اول ) صدقه اى كه در ايام حيات بنيان نهاده است و اين صدقه ، پس از مرگش همچنان جارى باشد و (دوم ) سنتى كه از خود بر جاى نهد و پس از مرگش همچنان بدان عمل شود، و (سه ديگر) فرزندى صالح از خود باقى گذارد كه برايش استغفار كند. (341)

343- زمان قبول توبه
حديثى است از پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله كه مى فرمايد: خداوند توبه بنده را مادم كه غرغره نكرده است مى پذيرد. در اين جا مراد از غرغره ، هنگامى است كه مرگ فرا رسيده و روح در حال فيض ‍ است .(342)

344- بخيل بودن بر عمر
پيامبر خدا صلى الله عليه و آله و سلم خطاب به ابوذر در روايتى مى فرمايد: بر عمر خويش ، بيش از درهم و دينارت بخيل باش !

345- ياد مرگ
امام متقين ، قائد غير محجلين و امير مؤ منان مى فرمايد: اى بندگان خدا از مرگ و نزول آن بترسد و آماده شويد! زيرا مرگ امرى است بس عظيم ؛ چرا كه همراه مرگ يا شر ابدى است و خير ابدى . هيچ كس از شخص ‍ نيكوكار به بهشت ، و از بدكار به جهنم نزديك تر نيست . روح هيچ انسانى را بدنش جدا نمى شود، مگر آن كه خود مى داند به كجا مى رود؛ به سوى بهشت و يا به جهنم و آتش ؟ دشمن خداست و يا دوست او؟ اگر دوست خدا باشد، درهاى بهشت بر روى او گشوده مى شود و راهش براى او هموار مى گردد و به آنچه كه خدا براى دوستانش ، از فراغت بال و خلاصى از هر گونه سختى و رنج فراهم نموده است ، مى نگرد، و اگر دشمن خدا باشد، درهاى جهنم به روى او گشوده مى شود و راهش براى او هموار مى گردد و همه زشتى هاى آن را در برابر چشمان خود مى بيند. اى بندگان خدا! بدانيد كه در پشت اين روز، روز سخت و بزرگى است ؛ كه قعر آتش آن بس عميق و حرارت آن بسيار شديد، و عذابش هميشه تازه و تازيانه هايش از آهن و نوشيدنى آن از خون چرك آلوده است . عذاب آن آرام نگيرد و ساكنان آن نميرند. خانه اى است كه رحمت خدا در آن ، جاى ندارد و هيچ دعايى در آن اجابت نشود. (343)

346- برترين جهاد
امام امير المؤ منين على عليه السلام فرمود كه : حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم پاره اى از لشكر براى (جهاد با دشمن فرستاد)، چون باز گشتند رسول خدا بديشان گفت : خوش آمدند گروهى كه جهاد اصغر كردند و جهاد اكبر برايشان باقى است . گفته شد: اى رسول خدا! جهاد اكبر چيست ؟ فرمود: جهاد نفس . سپس رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: برترين جهاد آن است كه كسى با نفس خود كه در ميان دو پهلوى اوست جهاد كند. (344)

347- توبه از خويشتن
الهى ! همه از گناه توبه مى كنند، حسن را از خودش توبه بده ! (345)

348- يك ساعت به خود بپرداز!
فرمودند: حاج ميرزا حسين قاضى از شاگردان مرحوم ميرزاى شيرازى بود و چون از نزد ميرزا خواست خداحافظى كند و به تبريز برود، مرحوم ميرزا به او گفت : حالا كه مى روى شب و روزى يك ساعت به خود بپرداز! بعد از چندى كه مرحوم ميرزا از ديگران درباره مرحوم حاج ميرزا حسين قاضى حال پرسيد، در جواب گفتند: آقا آن يك ساعت تبديل به 24 ساعت شده كه همواره در مراقبت و حضور و عزلت بود. اما عزلتى كه : (346)

349- سلوك الى الله
يكى از كلمات دلنشين مرحوم حاج سيد على قاضى اين است كه : اگر انسان نصف عمر خود را در پيدا كردن كامل صرف كند جا دارد. آن كه مرحوم شيخ آقا بزرگ در حق مغفور له قاضى فرمود: فراءيته مستقيما فى سيرته نكته اى بسيار ارزشمند است ؛ چه عمل عمده در سلوك الى الله استقامت است ، نزول بركات و فيض اى الهى بر اقر استقامت است .
هرگز ميان حاضر و غايب شنيده اى
من در ميان جمع و دلم جاى ديگرى است

350- فضيلت خواندن سوره واقعه
رسول خدا (ص ) فرمود: من قراء سورة الواقعه كل ليلة لم تصبه فاقة اءبدا ؛ هر كس سوره واقعه را هر شب بخواند، هيچ گاه تنگدستى به او روى نمى آورد. (347)

351- خوشا به حال سابقون !
خداوند سبحان مى فرمايد: و السابقون السابقون # اولئك المقربون # فى جنات النعيم - الى قوله تعالى - يطوف عليهم ولدان مخلدون # باءكواب و اءباريق و كاس من معين# لايصدعون عنها و لا ينزفون ؛ (348)

352- نجات دهنده
از امام صادق عليه السلام روايت شده است : شش خصلت است كه مؤ من را پس از مرگ سود بخشد: (يكى ) فرزندى صالح كه برايش استغفار كند، و (دوم ) قرآنى را كه قرائت كرده ، و (سوم ) چاه آبى كه حفر كرده و (چهارم ) درختى كه غرس كرده و (پنجم ) صدقه آبى كه جارى نموده و (ششم ) سنت حسنه اى كه بنيان نهاده است و پس از او همچنان بدان عمل شود. (349)

353- جايگاه ابرار
خداوند سبحان مى فرمايد: ان الاءبرار لفى نعيم # على الاءرائك ينظرون # تعرف فى وجوههم نصرة النعيم # يسقون من رحيق مختوم # ختامه مسك و فى ذلك فليتنافس المتنافسون # و مزاجه من تسنيم # عينا يسرب بها القربون ؛ هر آينه نيكان در نعمت اند. بر تخت ها نشسته و نظاره مى كنند، بر چهره شان طراوت نعمت را بشناسيد، از شرابى خالص كه بر سر آن مهر نهاده اند سيراب مى شوند، مهر آن مشك است و پيشدستى كنندگان در آن بر يكديگر پيشدستى مى كنند، مزاج آن از تسنيم است و آن چشمه اى است كه مقربان خدا از آن مى آشامند.

354- دو مقام
آن كسى كه كشيك نفس خويش مى كشد، در مقام تجليه است ، مى بايستى ظاهرش و آداب و معاشرت دنيايى او مطابق دستورات الهى باشد. و اما آرايش روح و جان را تحليه مى نامند. تخليه زينت است ، آراستن جان است ، بايد به فكر آراستن خود بود، هر چند كه در حقيقت خداوند سبحان برون آرا و درون پرور است . به تعبير شريف سنايى غزنوى :
اى درون پرور برون آرا
واى خرد بخش بى خرد بخشا
هر چند كه صورتگر عالم ملك و ملكوت اوست ، اما معدات را نمى شود ناديده انگاشت ، انسان بايد مراقب خود باشد، بايد بفهمد و بداند تا راه رشد و صلاح را بپيمايد. (350)

355- با فضيلت ترين مردم
امام صادق عليه السلام از قول پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم نقل مى كند كه آن جناب فرمود: اءفضل الناس من عشق العبادة فعانقها و اءحبها بقلبه و باشرها بجسده و تفرغ لها، فهو لايبالى على ما اءصبح من الدنيا على عسر اءم على يسر . با فضيلت ترين مردم كسى است كه به عبادت عشق ورزد و با آن دست به گردن شود و آن را به دل دوست بدارد و به تن به جا آورد و در آن جديث داشته باشد. چنين كسى باك ندارد كه در دنيا بر چه حالتى است ؟ بر سختى يا بر آسانى .

356- پاداش نيكان
خداوند سبحان مى فرمايد: ان الاءبرار يشربون من كاس كان مزاجها كافورا # عينا يشرب بها عباد الله يفجرونها تفجيرا #- الى قوله سبحانه - و يطاف عليهم بآنية من فضة و اكواب كانت قواريرا # قوارير من فضة قدروها تقديرا # و يسقون منها كاءسا كان مزاجها زنجبيلا #- الى قوله تعالى - و سقيهم ربهم شرابا طهورا # ان هذا كان لكم جزاء و كان سعيكم مشكورا ؛ نيكان از جام هايى مى نوشند كه آميخته به كافور است ، چشمه اى كه بندگان خدا از آن مى نوشند و آن را به هر جايى كه خواهند روان مى سازند... كاسه هاى سيمين و كوزه هاى شراب ميان شان به گردش در مى آيند، كوزه هايى از سيم كه آنها را به اندازه پر كرده اند. در آنجا جامى بنوشانندشان كه آميخته با زنجبيل باشد... و پروردگارشان از شرابىپاكيزه سيراب شان سازد. اين پاداش شماست و از كوشش تان سپاسگزارى شده است.

357- بى هوش شدن موسى
(351) قوله سبحانه و تعالى : فلما تجلى ربه للجبل جعله دكا و خر موسى ضعقا ؛ (352) چون پروردگارش به كوه تجلى كرد، كوه را خرد كرد و موسى بى هوش بيافتاد.

358- قناعت در زندگى
مرحوم استاد آيت الله قمشه اى در حالى كه يكى از افراد شاخص در علم و فرهنگ و ادب بودند مع ذلك زندگى ساده و بى آلايشى داشتند. مرحوم استاد الهى قمشه اى با آنكه مى توانست زندگى مرفهى فراهم آورد؛ ليكن همواره سعى داشت از ظواهر دنيوى چشم بپوشد. يكى از شاگردانش در اين باره گفته است : به ظواهر دنيا بسيار بى علاقه بود؛ مثلا علاقه اى نداشت در منزلش وارد مى شد تمام تعلقات دنيوى را فراموش مى كرد. (353)

359- تجلى خداوند در كلام قرآن
امام جعفر صادق عليه السلام فرمود: و الله لقد تجلى الله عزوجل لخلقه فى كلامه و لكن لايبصرون ؛ سوگند به خدا كه خداوند در كلام خود براى مدرم تجلى نموده است ولى آنان نمى بينند. (354)

360- قرآن آب حيات است
قرآن ، منبع آب حيات است و از اوصافى كه براى خودش آورده است اين است كه فرموده : من آب حياتم . يا ايها الذين آمنوا استجيبوا لله و للرسوله اذا دعاكم لما يحييكم (355) انسان بايد اين آب حيات را بنوشد تا شاداب و شكوفا بوده باشد، تا سعادت ابدى پيدا كند. به نوشيدن اين آب حيات اسماء الله تكوينى در او پياده مى شود، خودش مى شود اسماء الله ، نه تنها به مفاهيم اسماء آگاهى پيدا مى كند؛ بلكه آن حقايق را مى يابد، مى چشد، لمس مى كند، دارا مى شود. (356)

361- اشتياق بهشت به سلمان فارسى
رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود: ان الجنة لا عشق لسلمان من سلمان للجنة ؛ به درستى كه عشق بهشت به سلمان ، از عشق سلمان به بهشت بيشتر است . (357)

362- دعاى امام سجاد (ع )
امام سجاد عليه السلام در مناجات العارفين مى فرمايد: اليه فاجعلنا من الذين توشجت اشجار الشوق فى حدائق صدورهم ، و اءخذت لوعة محبتك بمجامع قلوبهم ، فهم الى اءوكار الاءفكار ياءؤ ون ، و فى رياض القرب و المكاشفة يرتعون ، و من حياض المحبة بكاس الملاطفة يكرعون ؛ خداوندا! ما را كسانى قرار ده كه درختان عشق به تو در باغ سينه هاشان به هم پيوسته و سوز محبتت سراسر دل شان را فرا گرفته است . پس آنان به آشيان هاى افكار پناه مى برند و در سبزه زارهاى قرب و شهود چرا مى كنند (مى خرامند) و از حوض هاى محبت با جام ملاطفت مى آشامند. (358)

363- خدايا بر تحيرم بيافزا!
گفت ناطق محمدى : رب زدنى فيك تحيرا؛ پروردگارا! تحير مرا در خود زياده ساز! يعنى علم مرا در تو مزيد كن كه هر گاه كه در تو ادراك من زياده شود حيرت من بيشتر گردد از كثرت علم من به وجوه و نسبى كه ذات تر است . (359)

364- نفس مظهر رب
هر كه خواهد كه نفس الهى را بشناسد، بايد كه عالم را بشناسد از آن كه عالم صورت نفس الهى است ، پس هر گاه كه عالم را، به حقيقتش بشناسى ، نفس الهى و نفس خود را نيز بشناسى . فانه من عرف نفسه فقد عرف ربه پس هر كه نفس خود را بشناسد رب خود تواند شناخت . از آن كه نفس او صورت و مظهر رب اوست ، پس هر كه نفس خود را به معرفت دريابد، رب خود را تواند شناخت . (360)

365- دعا براى كسب علم
در عنفوان جوانى و آغاز درس زندگانى كه در مسجد جامع آمل سرگرم به صرف ايام در اسم و فعل و حرف بودم . و محو در فرا گرفتن صرف و نحو، در سحرخيزى و تهجد عزمى راسخ و ارادتى ثابت داشتم ؛ در رؤ ياى مبارك سحرى به ارض اقدس رضوى تشرف حاصل كرده ام و به زيارت جمال دل آراى ولى الله اعظم ثامن الحجج على بن موسى الرضا (ع ) نايل شده ام . در آن ليله مباركه قبل از آن كه به حضور باهرالنور امام (ع ) مشرف شوم ، مرا به مسجدى بردند كه در آن مزار حبيبى از احباء الله بود و به من فرمودند: در كنار اين تربت دو ركعت نماز حاجت بخوان و حاجت بخواه كه برآورده است ، من از روى عشق و علاقه مفرطى كه به عمل داشتم نماز خواندم و از خداوند سبحان علم خواستم . سپس به پيشگاه والاى امام هشتم سلطان دين رضا (ع ) و خاك درش تاج سرم رسيدم و عرض ادب نمودم بدون اين كه سخنى بگويم ، امام كه آگاه به سر من بود و اشتياق و التهاب و تشنگى مرا براى تحصيل آب حيات علم مى دانست فرمود: نزديك بيا، نزديك بيا نزديك رفتم ، و چشم به روى امام گشودم ديدم با دهانش آب دهانش را جمع كرد و بر لب آورد و به من اشارت فرمود كه : بنوش ، امام خم شد. و من زبانم را در آوردم و با تمام حرص و ولع كه گويى خواستم لب هاى امام را بخورم ، از كوثر دهانش آن آب حيات را نوشيدم و در همان حال به قلبم خطور كرد كه امير المؤ منين على (ع ) فرمود: پيغمبر اكرم (ص ) آب دهانش را به لبش آورد و من آن را بخوردم كه هزار در علم و از هر درى هزار در ديگر به روى من گشوده شد.(361)

366- عمارت بيت المقدس
داود (ع ) خواست كه بيت المقدس را عمارت كند، پس چند بار بنا كرد. پس چون از عمارت فراغت يافت منهدم شد. داود به تضرع و زارى عرض ، اين حال به حضرت يارى كرد. جواب آمد: كه اين خانه من بر دست كسى كه خون مردم ريخته باشد قائم نمى گردد. داود گفت : خداوندا! اين خون ريختن نه در سبيل الله و طلب مرضاة الله بود؟ جواب آمد كه : بلى ! وليكن ! ايشان بندگان من بودند. گفت : بنياد اين خانه به دست بيگانه روا مدار و سر رشته مدار اين جز به دست كسى كه از من باشد مسپار. وحى آمد كه : بانى اين فرزند تو سليمان خواهد بود. (362)

367- ببين تفاوت ره از كجاست تا به كجا!
فلسفه حرف مى آورد و عرفان سكوت . آن عقل را بال و پر مى دهد و اين عقل را بال و پر مى كند. آن نور است و اين نار. آن درسى بود و اين در سينه . از آن دلشاد شوى و از اين دلدار. از آن خدا جو شوى و از اين خدا خو. آن به خدا كشاند و اين به خدا رساند. آن راه است و اين مقصد، آن شجر است و اين ثمر، آن فخر است و اين فقر، آن كجا و اين كجا. (363)

368- سوره اخلاص يكى از اصول دين
در روايات فريقين آمده است كه : سوره اخلاص ثلث قرآن است و قرائت آن معادل ثلث قرآن . بيانش اين است كه اصول دين توحيد و نبوت و معاد است و سوره اخلاص توحيد است ، لذا اگر آيات توحيديه قرآن را يك جا در نظر بگيريم سوره اخلاص همه آنها را حائز است و قرائت را مراتب بى نهايت است مطابق مراتب قرآن و از اين مراتب يك مرتبه آن قرائت اين نشاءه عنصرى است كه با دهن و لفظ است و بواقى به مراتب عوالم در روايت آمده است كه اقراء وارق پس چون سوره اخلاص را بخوانى و بالا بروى ، يك ثلث قرآن را قرائت كرده اى . (364)

369- تكلم به زبان نكنند
در حديث صحيح چنين آمده كه رسول خدا (ص ) فرمود: حق سبحانه و تعالى از امت من در مى گذراند و عفو مى فرمايد آن چه را انفس ايشان بدان تحدث مى كند مادامى كه تكلم به زبان نكنند. (365)

370- برخيز اى انسان از خواب گران !
اگر از خواب غفلت بيدار شدى و دريافتى كه مسافرى و مقصد تو ان الى ربك المنتهى است ، مسافر از مقصد غافل نمى گردد. و اين رب منتهى ، تعين اول است كه حقيقت محمديه است و متضمن نفائس در رولئالى اسماء و صفات است . (366)

371- صندوق اسرار هر كس
كتاب هر كس صندوق اسرار اوست ، نبايد اسرار اشخاص را به بيگانگان ارائه داد. نمى نگرى كه حق جل و على مى فرمايد: ولا تشتروا بآياتى ثمنا قليلا و فرمود: و ما كان الله ليطلعكم على الغيب ؛ و فرمود: عالم الغيب فلا يظهر على غيبته اءحدا الامن ارتضى من رسول و چه قدر در روايات امر به كتمان شد، و تا چه اندازه اصحاب ائمه عليهم السلام كه خواص بودند رازدار بودند. (367)

372- هر كس مرا در نفس خود ذكر كند!
رسول خدا (ص ) فرمود: ندانسته اى كه حق سبحانه و تعالى مى گويد هر كه مرا در نفس خود ذكر كند من نيز او را در نفس خويش ذكر كنم و هر كه مرا در ملايى ذكر كند، من در ميان جمعى بهتر از آن او را ذكر كنم . (368)

373- احوال مقدس ماءبان خشك
مقدس هاى خشك ، سر سفره خدا بخيلى مى كنند (369)

374- خواب و خورت ز مرتبه خويش دور كرد!
يكى از اسماء و صفات الهى اين است كه هو يطعم و لايطعم (370) سعى كن كه مظهر اين مقام باشى تا تشبه به حق جل و على پيدا كنى كه لذت احتماء و اين حال به مراتب از لذت اكل و شرب حيوانى برتر و بالاتر است !
اگر لذت ترك لذت بدانى
دگر لذت نفس لذت نخوانى
از شكم پروران سرمشق مگير! بلكه ذرهم ياءكلوا و يتمتعوا ويلههم الامل فسوف يعلمون (371) و چون كمتر خورى كمتر خوابى و متخلق به اين خلق الهى گردى كه لا تاءخذه سنة و لا نوم (372) و به ملائكه تشبه پيدا كنى كه طعامهم التسبيح و شرابهم التقديس چنانكه از اهل بيت عصمت ماءثور است و ملائكه گفتند: نحن نسبح بحمدك و نقدس لك . (373) و تعبير از تسبيح به طعام و تقديس به شراب براى اين است تسبيح تنزيه ذات است و تقديس تنزيه صفات كه اول با طعام و ثانى با شراب مناسب است ، دقت كن تا اين لطيفه را دريابى ! (374)

375- نيت هر كس مهم است ؟
بعضى از مشايخ ما فرموده اند: هر گاه انسان نيت كسى كرده است به حكم اتحاد مدرك با مدرك انا اين شخص انا همان كس است و چون توجهش را بدان كس تمركز كند يتمثل له بشرا سويا. (375)

376- يا الله اغثنى
در تفسير ابوالفتوح رازى است كه حضرت امام صادق را پرسيدند: از مهم ترين نام اسم اعظم ؟ حضرت فرمود: در اين حوض سرد رو! در آن آب رفت و هر چه خواست بيرون آيد فرمود منعش كردند تا گفت : يا الله اغثنى ! فرمود: اين اسم اعظم است . پس اسم اعظم به حالت خود انسان است . (376)

377- دنيا روزنه آخرت
بينايان ، اينجاهايى را روازن آن سويى مى بينند، و نابينايان آن سويى را در قوالب اينجايى ها در آورند. (377)

378- شگفت نديدن است نه ديدن !
اصل و بنابر اين است كه ديده دل ملكوت را ببيند، چنان كه ديده سر ملك را. در ديدن شگفت نيست ، شگفت در نديدن است ! كه بصر و بصيرت را بايد درمان كرد. (378)

379- احوال پختگان
هر چه پخته تر شوى ، از خامان نپخته تر شنوى ! (379)

380- جوهر انسانى
ابو على احمد بن مسكويه گويد: جوهر انسانى را فعل خاصى است كه هيچ موجودى با وى در آن شركت ندارد، و او اشرف موجودات عالم است ، پس اگر افعال خاص او به او از او صادر نشود، به مثل چنان است كه فعل فرس به كمال از او صادر نوشد، و كمال اسب اين است كه سوارى خوبى براى انسان باشد و چون از اين فعل و كمال سقوط كند، همسر حمار گردد، بر وى پالان نهند و او را بار كشند. و با سيف كه او را فعل خاص است كه كمال او در آن است ، و چون شمشير از كمالش بيفتد نعل چارپا گردد. بارى ! شمشير پولادين تا به كمالش است لايق دست دلاوران است ، داراى غلافى گرانقدر است ، بر كمر يك سلحشور جنگ آور بسته است و چه قدر و قيمت دارد، حالا اگر اين شمشير از كمال خود ساقط شود، او را موريانه خورد و زنگ زد و فاسد شد، پاره فلزى است كه به كنارى انداخته مى شود تا در دست يك آهنگر عادى مى افتد و نعل چارپايى مى شود، ببين از كجا به كجا رسيده است ، لقد خلقنا الانسان فى اءحسن تقويم ثم رددناه اسفل سافلين . (380) (381)

381- شناخت خدا
على (ع ) فرمود: من عرف نفسه عرف ربه ؛ هر كه خود را شناخت خدا را شناسد. يعنى هر كه خود را شناخت كه از نطفه پست و ناچيز وجودى يافته به اين جمال و كمال جسمانى و روحانى كه عالم عقلى است مطابق با عالم عينى البته خداى خود را خواهد شناخت ؛ زيرا مى داند كه جز ذات عالم قادر حكيم واهب الصور اين وجود را از نطفه به اين كمال نرسانيده است پس در اثر فكر و توجه به نفس ناطقه مجرد خود خدا را به اوصاف جمال و جلال و كل الحسن و الكمال خواهد شناخت و باز فرمود: هر كه خود را شناخت خدا را شناسد و چون خدا را شناخت به معرفت كل الوجود و حقيقة الكل نائل گرديده و بالنتيجه بهر علم و معرفت راه يافته است . (382)

382- دركات و درجات انسانى
درجات اشاره به صعود انسان دارد، انسان كه بالا مى رود درجات را مى پيمايد. دركات در مقابل درجات است كه به سقوط و هبوط انسان اشاره دارد، انسان كه پايين مى آيد دركات را طى مى كند، لذا جهنم را دركات است . خداوند سبحان ، انسان را كه در قرآن بالا مى برد درجات تعبير مى كند والذين اوتوا العلم درجات (383) هم درجات عندالله (384) و اولئك لهم الدرجات العلى (385) و فرمود: ان المنافقين فى الدرك الاسفل من النار (386) (387)

383- بنگر كه در مزرعه خويش چه كاشته اى ؟!
هر كسى سفره خود و مهمان سفره خود است . و بعبارة اءخرى : هر كسى زارع و مزرعه خودش است و نيات و علوم و اعمالش بذرهايش ، بنگر تا در مزرعه خويش چه كاشته اى كه على التحقيق علم و عالم و معلوم و عمل و عامل و معمول اتحاد وجودى دارند و آن تويى . در قول حضرت رسول الله (ص ): الدنيا مزرعة الاخرة و در كلام جناب وصى (ع ) به حارث همدانى : انت مع من احببت و نظاير اينگونه احاديث صادر از اهل بيت عصمت و وحى دقت كن ! (388)

384- تا به جايى رسى كه يكى از جهان و جهانيان بينى !
بالاخره همه چيز را از او مى گيرند حتى تواى تو را، و مى رسى به جايى كه مى يابى اوست و بس . ان كل من فى السموات و الارض الا آتى الرحمن عبدا لقد اءحصيهم وعدهم عدا و كلهم آتيه يوم القيمة فردا (389)
هر چيز كه ديدم همه بگذاشتنى بود
جز ياد تو اى دوست كه آن داشتنى بود (390)

385- دستور ادب آموز الهى
رسول الله (ص ) فرموده است : ان هذا القرآن ماءدبة الله فتعلموا مادبته ما استطعتم و ان اصفر البيوت لبيت اصفر من كتاب الله . (391) يعنى قرآن دستور ادب آموز خداوند است ، از اين دستور به اندازه توانايى خود فرا بگيريد، و هر آينه تهى ترين خانه ها، آن خانه اى است كه از كتاب خدا تهى باشد.

386- غافل از نور مباش !
حضرت رسول (ص ) فرمود: اللهم اجعل لى فى قلبى نورا و فى سمعى نورا و فى بصرى نورا چون اين نور حاصل شود خوشا به حالت عزيزم ! جد و جهد نما تا كاملى را بيابى و او تو را به راه اندازد و از حضيض نقصان به اوج كمال رساند، اين بيت را هم از اين كمترين بشنو:
تحفه جان را چو سازى عقر راه قرب دوست
دوست را يابى به انواع عطايا و تحف (392)

387- عيدى علامه طباطبايى
شب جمعه هفتم ماه شعبان 1387 ه ق در محضر مبارك جناب استاد علامه طباطبايى صاحب الميزان تشرف حاصل كرده ام ، عرض نمودم : حضرت آقا! امشب شب جمعه و شب عيد است ، لطفى بفرماييد! فرمودند: سوره مباركه ص و القرآن ذى الذكر را در نمازهاى وتيره بعد از حمد بخوانيد كه در حديث است سوره ص از ساق عرش نازل شده است . (393)

388- غافل از نور مباش !
حضرت رسول (ص ) فرمود: اللهم اجعل لى فى قلبى نورا و فى سمعى نورا و فى بصرى نورا چون اين نور حاصل شود خوشا به حالت . عزيزم ! جد و جهد نما تا كاملى را بيابى و او تو را به راه اندازد و از حضيض نقصان به اوج كمال رساند، اين بيت را هم از اين كمترين بشنو:
تحفه جان را چو سازى عقر راه قرب دوست
دوست را يابى به انواع عطايا و تحف (394)

389- نسبت دنيا به آخرت
نسبت دنيا به آخرت ، نسبت نقص به كمال است ، صدرالمتاءلهين در آخر اصل يازدهم فصل اول باب يازدهم نفس اسفار گويد: نسبة الدنيا الى الاخرى نسبة النقص الى الكمال و نسبة الطفل الى البالغ و لهذا يحتاج فى هذا الوجود كالاطفال لضعفهم و نقصهم الى مهد هو المكان و داية هو الزمان (ج 4، ص 150) اين كلام آخوند ترجمه گفتار خواجه در فصل چهارم آغاز و انجام است كه گويد: چون دنيا ناقص است به مثابه كودك ، و طفل را از دايه و گهواره گزير نيست ، دايه او زمان است و گهواره او مكان . (395)

390- توشه اى به فراخور سفر بايد!
اى مسافر ابدى ! توشه بايد به فراخور سفر باشد. (396)

391- كه يكى خست و هيچ نيست جز او!
احد آن است كه جزء ندارد، واحد آن كه شريك ندارد. هر واحدى احد نيست مانند چيزهايى كه منحصر به فردند، چون عرش و كرسى و مثل جبرييل و ميكاييل كه در يك جزء با ديگران شريك اند، مثل عرش به يك معنى كه با ساير اجسام در جسميت ، و جبرييل با ساير ملايكه در جوهريت و تجرد. و خداوند در هيچ صفتى ذاتى با كسى شريك نيست . چون ذاتش ‍ مركب مى شود. و اگر گويى در وجود مشترك اند، گوييم كه هيهات با وجود او ديگران وجود ندارد! (397)

392- اگر كورى بينا گردد!
اگر كور يك مرتبه بينا شود، از تعجب مبهوت گردد، چنانكه شما اگر چيزى نادر ديديد، سبحان الله گوييد، با اين كه غير نادر عجبش بيشتر است . (398)

393- تو خود حجاب خودى !
نفس انسانى مستعد قبول علم از جواهر عقول است و هيچ حجابى از جانب آنان نيست حجاب ، از قابل است . چون حجاب مرتفع شود و نفس ‍ به صفت تخليه متصف شود، مقام تحليه كه متحلى شدن به حقايق انوار ملكوتيه است براى او حتم است .
سعدى حجاب نيست تو آيينه پاك دار
زنگار خورده چون بنمايد جمال دوست
و نفس انسانى چون به نيروى علم و نور حضور و مراقبت قوى شد، حواس ‍ وى را به مدركات خود مشغول نتوانند گردانيد در حال بيدارى وى را افاضات علمى چنان حاصل شود كه ديگران را در خواب ؛ بلكه چون نفس ‍ قوى شود، رؤ يا كم گردد كه حسن بن على بن حسين بن شعبه حرانى رضوان الله تعالى عليه در كتاب شريف تحف العقول از حضرت رسول (ص ) روايت كرده است : قال (ص ) لا يحزن احدكم ان ترفع عنه الرؤ يا فانه اذا رسخ فى العلم رفعت عنه الرؤ يا . (ص 50، كلمه 124) و سرش اين است كه حال در بيدارى مى بيند. (399)

394- صبر جزيل
ابان بن تغلب گويد كه : زنى ديدم پسرش مرد، برخاست چشمش را بست و او را پوشاند و گفت : جزع و گريه چه فايده دارد؟ آنچه را پدرت چشيد تو هم چشيدى و مادرت بعد از تو خواهد چشيد. بزرگ ترين راحت ها براى انسان خواب است و خواب ، برادر مرگ است ! چه فرق مى كند در رختخواب بخوابى يا جاى ديگر، اگر اهل بهشت باشى مرگ به حال تو ضرر ندارد و اگر اهل نازى ، زندگى به حال تو فايده ندارد، اگر مرگ بهترين چيزها نبود، خداوند پيغمبر خود را نمى ميراند و ابليس را زنده نمى گذاشت . (400)

395- ميان ماه و رخ يار من مقابله بود!
چون مراة قلب را شطر شمس ملكوت داشته باشى و چهره جان را با عالم آله بدارى ، تا ماه دل با خورشيد آسمان حقيقت در مقابله بود، تمام آن نور گردد و بدر شود، آنگاه به زمزمه و ترنم آبى كه :
ز اخترم نظر سعد در ره است كه دوش
ميان ماه و رخ يار من مقابله بود!
همچنان كه رسول اكرم (ص ) قرآن را در شب قدر انزالا تلقى كرد و تدريجا و نجوما به تفصيل تنزيل شد، تو نيز به قدر خود از ملكوت عالم خواهى گرفت كه حصول استعداد همان و نزول حقايق همان ، چه هيچ كس در عالم محروم نيست ، چنانكه آحاد رعيت كه تاءسى به حضرتش داشتند چنين موهبتى را يافتند. (401)

396- زاهد تويى اى هارون !
هارون از شقيق بلخى پرسيد: شقيق بن ابراهيم زاهد تويى ؟ گفت : شقيق بن ابراهيم منم ، ولى زاهد تويى . چون من دنياى قليل را ترك كردم و تو آخرت را پشت پا زدى . (402)

397- خلق رحم
رسول خدا (ص ) از خداى تعالى حكايت كرد كه فرمود: من الله هستم و من رحمانم ، رحم را خلق كردم و براى رحم اسمى از اسماء خويش را مشتق كردم ، هر كس كه صله رحم نمايد. من نيز با او بپيوندم و هر كس قطع رحم كند، من نيز از او ببرم . بدان كه وصل رحم با شناخت مكانت و تفخيم قدر رحم است ؛ زيرا اگر رحم نباشد، تعين روح انسان از حقيقت كليه ظهور نمى يابد و قطع رحم به پست شمردن آن و كم گذاشتن حق آن است . سپس اين كه طبيعت نيز رحمى همانند رحم زن است و رحم اسم حقيقت طبيعت است ، پس رحم از رحمان مشتق شده و بدون شك حديث ياد شده و معناى وصل و فصل بر آن صادق است . (403)

398- شهادت فاطمه در اذان
اكنون كه فهميدى بقيه نبوت و عقيله رسالت و وديعه مصطفى و زوجه ولى الله و كلمه تامه الهى ، فاطمه (س ) حائز مقام عصمت است ، پس مانعى ندارد كه در فصول اذان و اقامه به عصمت آن حضرت شهادت دهيد و مثلا چنين بگوييد: اءشهد اءن فاطمة بنت رسول الله عصمة الله الكبرى ؛ يعنى شهادت مى دهم كه فاطمه دختر رسول خدا عصمت كبراى خدا است . (404)

399- شناخت فاطمه زهرا همانند درك شب قدر
رسول خدا (ص ) فرمود: هر كس فاطمه را آنگونه كه حق فاطمه است بشناسد، شب قدر را ادراك كرده است و علت نامگذارى آن حضرت به فاطمه آن است كه خلايق از كنه معرفت وى بريده شدند، (به كنه معرفت وى نمى رسند. (405)

400- علت نام گذارى فاطمه زهرا
ابى عبدالله (ع ) فرمود: انا انزلناه فى ليلة القدر ليلة ، فاطمه است و قدر، الله است ، پس آن كس كه فاطمه را آنگونه كه سزاست بشناسد، ليلة القدر را ادراك كرده است . علت نامگذارى وى به فاطمه آن است كه خلايق از معرفت فاطمه محروم و بريده شدند. رسول خدا (ص ) فرمود: او را فاطمه ناميدم ، زيرا خداى ، او را و آن كس را كه دوستش داشته باشد از آتش دور كرده است . (406)

401- نامحدود بودند ظرفيت آدمى
امير المؤ منين على (ع ) فرمود: كل وعاء يضيق بما جعل فيه ، الا وعاء العلم فانه يتسع به ؛ يعنى هر ظرف به آنچه كه در او نهاده شد، گنجايش او تنگ مى شود، مگر ظرف علم كه گنجايش او بيشتر مى گردد. هر يك از ظرف هاى جسمانى را حد معينى است كه گنجايش آنها را تحديد مى كند، مثلا پيمانه ها و بركه ها و درياچه ها و درياها، هر يك را اندازه اى است كه بيش از آن اندازه آب را نمى پذيرند، به خلاف نفس ناطقه انسانى كه هر چه مظروف او كه آب حيات علوم و معارف است در او ريخته شود، سعه وجودى و ظرفيت ذاتى و گنجايش او بيشتر و براى فرا گرفتن حقايق بيشتر آماده تر مى شود. (407)

402- پندهاى برگزيده از صد دانه در يكدانه
ا- آن كه خود را نشناخت ، چگونه ديگرى را مى شناسد؟! ب - آن كه از صحيفه نفس خود آگاهى ندارد از كدام كتاب و رساله طرفى مى بندد؟! ج - آن كه گوهر ذات خود را تباه كرده است ، چه بهره اى از زندگى برده است ؟! د- آن كه خود را فراموش كرده است ، از ياد چه چيز خرسند است ؟! ه - آن كه مى پندارد كارى برتر از خود شناسى و خداشناسى است چيست ؟! و- آن كه در صقع ذات خود با تمثلات ملكى همدم و همسخن نباشد، بايد با چه اشباح و خيالات همدهن باشد؟! ز- آن كه خود را براى هميشه درست نساخت پس به چه كارى پرداخت ؟! ح - آن كه از سير انفسى به سير آفاقى نرسيده است ، چه چشيده و چه ديده است ؟! ط- آن كه مى انگارد در عوالم امكان ، موجودى بزرگ تر از انسان است كدام است ؟! ى - آن كه تن آراست و روان آلاست ، به چه ارج و بهاست ؟! يا- آن كه معاش مادى را وسيله مقامات معنوى نگرد سخت در خطاست . يب - آن كه به هر آرمان است ، ارزش او همان است . يج - آن كه از مرگ مى ترسد، از خودش مى ترسد. يد- آن كه خداى را انكار دارد، منكر وجود خود است . يو- آن كه در خود فرو نرفته است ، و در بحار ملكوت سير نكرده است و از ديار جبروت سر در نياورده است ، ديگر سباحت و سياحت را چه وزنى نهاده است ؟! يز- آن كه خود را جدولى از درياى بيكران هستى نيافته است ، در تحصيل معارف و ارتقايش چه مى انديشد؟! يح - آن كه خود را متسخر در تحت تدبير متفرد به جبروت نمى يابد، در وحدت صنع صورت شگفتش چه مى گويد؟! يط- آن كه در وادى مقدس من كيستم ؟ قدم ننهاده است ، خروارى به خردلى ! ك - آن كه از اعتلاى فهم خطاب محمدى سرباز زده است ، خود را به مفت باخته است . كا- آن كه طبيعتش را بر عقلش حاكم گردانيده است ، در محكمه هر بخردى محكوم است . كب - آن كه در اطوار خلقتش نمى انديشد، سوداى او سراسر زيان است كج - آن كه خود را زرع و زارع و مزرعه خود نداند، از سعادت جاودانى باز بماند. كد- آن كه غذا را مسانخ مغتذى نيابد، هرزه خوار مى گردد، و هرزه خوار هرزه گو و هرزه كار مى شود. كه - آن كه كشتزارش را وجين نكند از گياه هرزه آزار بيند. كو- آن كه من عرف نفسه فقد عرفه ربه را درست فهم كند، جميع مسائل اصيل فلسفى و مطالب قويم حكمت متعالى و حقايق متين عرفانى از آن استنباط تواند كرد؛ لذا معرفت نفس ار مفتاح خزاين ملكوت فرموده اند. پس برهان شرف اين گوهر يگانه اعنى جوهر نفس ، همين ماءثور شريف من عرف بس است . لا- آن كه به سر سوره قدر كشف تام محمدى برسد، انسان را صاحب مقام فوق تجرد بشناسد؛ چه اين كه قرآن مجيد بيكران در ليله مباركه بنيه محمديه ، از غايت فسحت قلب و نهايت شرح صدرش به انزال دفعى فرود آمده است . لب - آن كه در معرفت انسان و قرآن تو غل كند، قرآن را به صورت كتيبه انسان كامل شناسد، و نظام هستى را صورت عينيه او يابد. له - آن كه خطاب محمدى را درست فهم كند كه انسان ها براى اغتذاى از اين سفره الهى دعوت شده اند، قدر و مرتبت خود را شناسد و در راه استكمالش پويا و جويا گردد. ن - آن كه در باطن و ظاهر خود تاءمل كند، بدين حقيقت مى رسد كه هيچ گاه باطن از ظاهر غافل نمى شود، حتى نائم در نوم خود و سكران در سكر خود، لذا به اصابت كمترين اءذى و الم بدان ها آگاه مى گردند؛ پس نفس را مظهر لا تاءخذه سنة و لا نوم مى يابد، و از اينجا زيادت بصيرت حاصل كند كه باطن عالم حيات و علم و آگاهى است هيچ گاه از ظاهر غافل نمى شود؛ اما ظاهر بر اثر اشتغال به غيرش از باطن غافل مى گردد. نا- آن كه در رشد خود دقت كند، مى بيند كه او را دو گونه غذا بايد: غذايى كه مايه پرورش تن اوست ، و غذايى كه مايه پرورش روان اوست . و هر يك را دهانى خاص است : دهان آن دهان است ، و دهان اين گوش . نه از غذاى تن روان پرورش مى يابد و فربه مى شود، و نه از غذاى روان تن . آب مظهر و ظل حيات و علم است ، و تن مرتبه نازله نفس و ظل آن است ؛ تن تشنه آب خواهد كه ظل حيات است و روان تشنه علم خواهد كه اصل آن است . امام ملك و ملكوت صادق آل محمد صلى الله عليه و آله و سلم در تفسير عام كريمه (فلينظر الانسان الى طعامه )، فرمود: علمه الذى ياءخذه عمن ياءخذه ؛ بنگر كه غذاى جسم و جان تو چگونه است ؟ و بدان كه غذا با همه اختلاف انواع و ضروب آن ، مظهر صفت بقاء و از سدنه اسم قيوم و با مغتذى مسانخ است ؛ و تغذى حب دوام ظهور اسم ظاهر و احكام آن است . عا- آن كه راه آه و سوز و گداز كه روح و ريحان و جنت نعيم اهل دل است ، و راز و نياز كه قرة عين عارف است ، نباشد پس نشاط و شادى او در چيست ؟! عو- آن كه از خواب غفلت بيدار شده است از نامحرمان - اعنى از خفتگان و مردگان - دورى گزيند و حيات ابد آرزو كند، و چندان كه گرفتار به درد چشم در يافتن چشم پزشك برآيد، او دو صد چندان در جستن زنده زنده كننده . در اصحاح هشتم انجيل متى آمده است كه : يكى از شاگردان حضرت مسيح عليه السلام بدو گفت : اى آقا! مرا بار ده كه نخست بروم پدرم را به خاك بسپارم ؛ بدو فرمود: پيرو من باش ، مردگان را بگذار مردگان به خاك بسپارند! و در شريعت خاتم صلى الله عليه و آله و سلم مردى انصارى از رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم پرسيد: هر گاه جنازه و مجلس عالمى پيش آيد كدام يك در نزد تو محبوب تر است تا حاضر شوم ؟ فرمود: اگر براى تجهيز و دفن جنازه كسى هست ، همانا كه حضور مجلس ‍ عالم برتر از حضور هزار جنازه است . عط- آن كه با ياد خدا همدم نيست آدم نيست ! فه - آن كه خود را دوست دارد، ديگر آفريده ها را دوست دارد كه همه براى او در كارند. فو- آن كه براى خدا يك چله كشيك نفس كشد، چشمه هاى دانش از دلش ‍ بر زبانش آشكار گردد. چنانكه خواجه عالم صلى الله عليه و آله و سلم فرموده است : من اءخلص لله اربعين صباحا ظهرت ينابيع الحكمة من قلبه على لسانه . فح - آن كه در گوهر نفس خود، ساعتى به فكرت بنشيند دريابد كه اگر خود او آن را به تباهى نكشاند، هيچ كس نتواند آن را تباه كند. و آنچه كه او را از تباهى باز مى دارد، دانش بايسته و كردار شايسته است كه دانش آب حيات ارواح است ، چنانكه آب مايه حيات اشباح است . صب - آن كه را درد نيست مرد نيست . ضر- آن كه در احوال والدين نسبت به اولاد تاءمل كند مى بيند آنچه كه از پدر و مادر در حق فرزند است رحمت است ، و پيش آمدن خشم بر وى بر اثر گستاخى فرزند و نافرمانى اوست . از اين جا به معنى يا من سبقت رحمته غضبه پى برد، و خود را مظهر اين اسم شريف بيند، و به اصيل بودن جنت و طارى بودن جهنم آگاه شود. صح - آن كه در قرآن و انسان تعقل كند، قرآن را سفره پر نعمت رحمت رحيميه الهى ، و وقف خاص انسان يابد. هم آن را بى پايان يابد كه كتاب الله است قل كل يعمل على شاكلته ، و هم اين را كه حد يقف براى او نبود؛ چنان سفره براى چنين كس گسترده است . قرآن : حروف آن اسرار، كلمات آن جوامع كلم ، آيات آن خزاين ، سوره هاى آن مداين حكم ، مدخل آن باب رحمت بسم الله الرحمن الرحيم ، وقف خاص مخلوق فى احسن تقويم ، واقف آن رحمن و موقوف عليه آن انسان است . و با توجه بدين كه علم و عمل انسان سازنده و جزاء، نفس عمل است و صورت هر انسان در آخرت ، نتيجه عمل و غايت فعل او در دنيا است ، به سر گفتار قرآن و نبى و وصى رسد كه : يس و القرآن الحكيم ، انا مدينة الحكمة و هى الجنة و انت يا على ! بابها، اءن درجات الجنة على عدد آيات القرآن ، فاا كان يوم القيامة يقال لقارى ء القرآن اقراء وارق . قرآن ، حكيم است و آيات او حكمت است و حكمت ، بهشت است و درجات بهشت ، به عدد آيات قرآن اند و جانى كه حكمت اندوخته است شهر بهشت است و ولايت ، در اين شهر آرى ! ولايت در بهشت است ، ولايت زبان قرآن است ، ولايت معيار و مكيال انسان سنج است ، و ميزان تقويم و تقدير ارزش انسان ها است . پس هر كس ‍ صحيفه وجود خود را مطالعه كند كه تا چه پايه قرآن است ، يعنى مدينه حكمت و شهر بهشت است . رساله قرآن و انسان ما را در اين نكته عليا، رتبه والاست . صط- آن كه در ارتباط بى تكيف و بى قياس خود با پروردگارش درست بيانديشد، دريابد كه صلاة سبب مشاهده است و مشاهده محبوب قرة عين محب است . لذا رسول الله صلى الله عليه و آله فرمود: جعلت قرة عينى فى الصلاة ؛ زيرا كه صلاة مناجات بين حق تعالى و عبد اوست ، و چون صلاة مناجات است ذكر حق است ، و ذاكر حق هم نشين حق است و حق جليس اوست ، و كسى كه جليس ذاكر خود است او را مى بيند والا جليس او نيست . لذا وصى عليه السلام فرمود: لم اءعبد ربا لم اءره پس صلاة مشاهده و رؤ يت است ، يعنى مشاهده عيانى روحانى و شهود روحى در مقام جمعى است ، و رؤ يت عينى در مظاهر فرقى است و به عبارت اخصر؛ مشاهده در مقام جمعى است ، و رؤ يت در مظاهر فرقى . پس اگر مصلى صاحب بصر و عرفان نباشد كه نداند حق تعالى براى هر چيز و از هر چيز متجلى است ، حق را نمى بيند. ق - آن كه در ارزش تكوينى انسان تعقل كند، او را مكيال هر چيز و ميزان قدر و قيمت آن داند؛ يعنى علم و حس انسانى را معيار معلومات و محسوسات يابد، و ارزش هر موجود را به وجود انسان و بهره بردن وى از آن و به تمدن جامعه انسانى وابسته بيند. اين انسان است كه در جميع موجودات و در همه عوالم و مراتب سير علمى مى نمايد، و وى را مقام وقوف نيست و به هر رتبه و درجه اى كه رسيده است در آن مرتبه توقف نمى كند و به مرحله بالاتر عروج مى يابد، و منصف به صفات كماليه جميع موجودات مى گردد، و بر همه تسلط مى يابد، و به حقيقة الحقائق كه حيات مطلق و جمال و جلال مطلق است مى رسد؛ و به اذن او كه اذن فعلى و اتصاف كمالات وجودى است ، مى تواند در ماده كاينات تصرف كند و رب انسانى شود و خليفة الله گردد و كار خدايى كند، والسلام .

403- كلمات قصار على (ع ) در معرفت نفس (408)
1- بزرگ ترين نادانى ، نادانى انسان در كار نفس خودش است . 2- بزرگ ترين دانش ، خود شناسى است . 3- برترين خرد، شناسايى آدمى به نفس خود است ؛ پس هر كه خود را شناخت باخرد است ، و آنكه خود را نشناخت گمراه است . 4- زيرك كسى است كه خود را شناخت و كارهايش را خالص گردانيد. 5- عارف كسى است كه نفس خود را شناخت و آن را آزاد كرد و از هر چه كه دورش مى كند پاك گردانيد. 6- معرفت نفس نافع ترين دو معرفت است (معرفت آفاق و معرفت انفس ، سنريهم آياتنا فى الآفاق و فى انفسهم . 7- در شگفتم از كسى كه گمشده خود را مى جويد و خودش را گم كرده و نمى جويد! 8- غايت معرفت اين است كه آدمى خود را بشناسد. 9- كسى كه از خود آگاهى ندارد، چگونه از ديگرى آگاهى مى يابد؟ 10 آنكه خود را شناخت ، به نهايت هر آگاهى و دانش رسيد 11- هر كه نفس خود را شناخت با آن مجاهده مى كند، و آنكه نشناخت آن را مهمل مى گذارد. 12- خود شناسى ، سودمندترين شناسايى هاست . 13- آن كس كه به خود شناسى دست يافت به رستگارى بزرگ رسيده است . هر كس خود را شناخت پروردگارش را شناخت . 14- هر كس خود را شناخت پروردگارش را شناخت . 15- در شگفتم از كسى كه جاهل به خود است ، چگونه مى خواهد عارف به ربّش شود.

برگرفته از پايگاه : azha.ir

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
9 + 2 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .