فضائل و سيره ي چهارده معصوم (ع) - اثر آيت الله حسن زاده آملي

فضائل و سيره ي چهارده معصوم عليهم السّلام
حضرت علاّمه حسن زاده آملي حفظه الله

مقدمه
بسمه تعالى
قال رسول الله :
انى تارك فيكم الثقلين ، كتاب الله و عترتى اهل بيتى ، ما ان تمسكتم بهما لن تضلوا ابدا و انهما لن يفترقا حتى يردا على الحوض .
معصومين (عليه السلام ) همگى نور واحد هستند.
معصومين (عليه السلام ) همگى به نوعى عليه قدرت هاى ظالم عصر خود قيام كردند.
معصومين (عليه السلام ) تنها و بى هيچ ياورى در مقابل زورگويان زمان قد علم كردند و در اين راه تا مرز شهادت به پيش رفتند.
معصومين (عليه السلام ) در راه حفظ اسلام و احكام قرآن كريم شهيد شدند، زندانها را به جان خريدند، فداكارى ها كردند. تا توانستند اسلام را احيا و به دست ما برسانند.
معصومين (عليه السلام ) حامى مستضعفان و محرومان بودند.
معصومين (عليه السلام ) براى تربيت انسان آمدند، تا بشر را از آلودگى گناه و پليدى فساد و رذايل اخلاقى دور كنند و با فضايل و آداب برجسته انسانى آنها را رشد دهند.
معصومين (عليه السلام ) در برابر زورگويان و جباران مقاوم و در برابر فقرا و ضعفاء و مستضعفين فروتن بودند.
معصومين (عليه السلام )، زهد و تهجد را بر خود فرض و واجب مى دانستند
معصومين (عليه السلام )، دائم الذكر بوده و در نماز، خشوع و حضور قلب كامل داشتند.
معصومين (عليه السلام ) با مردم ، بين مردم و جزوى از آنها بودند.
ما بر خود افتخار كرده و مى باليم كه پيرو مذهبى هستيم كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) مؤسس آن به امر خداى بود. ائمه اطهار (عليه السلام ) نيز تا مرز شهادت در اين راه پيش رفتند.
امروزه ، پيشرفت و ترقى بشد در گروى عمل به رهنمودهاى معصومين (عليه السلام ) است و سعادت انسان در اين است كه متوسل به ساحت قدسى آنان شود؛ چرا كه راه درست و صحيحى زندگى را آنان پيمودند.
اگر مى خواهيم كه دنيا و آخرتمان را بيمه كنيم ، بايد به سيره قولى و عملى معصومين (عليه السلام ) عمل نماييم ؛ زيرا تنها سيره زندگى آنها جاويد و راه گشا است .
در طول تاريخ چه بسيار كه دشمنان قصد داشتند نام و روش زندگى ائمه (عليه السلام ) را محو و نابود سازند؛ ولى برخواست خداوند نتوانستند.
اينك ما بايد شاكر درگاه خدا باشيم كه شيعه ايم و شكر گزار اين نعمت باشيم كه خداوند چنين پاكانى را براى هدايت ما فرستاده است . زيرا همه نعمات و حتى نفس كشيدن ما مرهون بركت وجودى حضرت بقيه الله الاعظم - عج الله فرجه الشريف - مى باشد كه ما زير لواى آن حضرتيم .
از خداوند بخواهيم كه محبت رسول و فرستاده خود و اهل بيت (عليه السلام ) مكرم آن حضرت را در دل ما قرار دهد، به گونه اى كه لحظه اى از آنان جدا نشويم كه همين جدايى ها، باعث گمراهى و بدبختى است .
بار خدايا !اين توفيق را به ما عنايت كن كه در راه معصومين (عليه السلام ) قدم برداشته و در همين مسير كشته شويم .
علت تنظيم گرد آورى اين كتاب اين بود كه جاى خالى چنين اثرى كاملا در جامعه مشهود بود؛ استاد فرزانه حسن حسن زاده آملى كه خود، يكى از شيفتگان و محبين اهل بيت عصمت و طهارت (عليه السلام ) است و به آنها عشق مى ورزد، با قلمى پاك و زيبا و دلى آكنده از حب به اهل البيت (عليه السلام ) گوشه اى از فضائل و سيره معصومين (عليه السلام ) را در آثار خويش به تصوير كشيده است كه هر يك گوياى جلوه اى نورانى از زندگانى ائمه اطهار (عليه السلام ) مى باشد و عمل به آنها سبب هدايت دنيا و سعادت آخرت ما مى گردد.
عباس عزيزى - حوزه علميه قم - بهار 81

فضائل و سيره چهارده معصوم عليهم السلام
عشق و علاقه علامه حسن زاده آملى به معصومين
1- عِلْمٌ حينَ فُسِّرَ وُجِد
روز پنج شنبه ، بيستم شعبان المعظم 1378 هجرى قمرى برابر با 2 آذر 1346 هجرى شمسى ، در قم در محضر روحانى بزرگوار جناب آقاى حاج سير حسين قاضى طباطبايى ، ابن عم آيه الله حاج سيد على قاضى تبريزى (رضوان الله عليهما )بودم ، فرمودند:
موحوم كفعمى كتابى به نام صفوه الصفات فى شرح دعاء السمات دارد؛ در آن كتاب مى گويد كه : اسماى دوازده امام (عليه السلام ) آنچه مكرر است القاء شود باقى مى شود علم حين فسر وجد، و ما اين را دانستيم يعنى چه ، از جناب آقا سيد محمد حسين الهى آيه الله استاد الهى برادر علامه آقا سيد محمد حسين طباطبايى صاحب تفسير الميزان ، و اين هر دو بزرگوار (روحى لهما الفداء )از استادان اين كم ترين بوده اند )سوال كرديم ، آن جناب موحوم آيه الله حاج سيد على قاضى (نام برده )را احضار كرده است و معنى جمله مذكور را از ايشان پرسيدند، آن مرحوم در جواب فرمود كه : با اسماء چهارده معصوم چنين كنند كه مى شود طه علم حين فسر وجدولى آن را بيان نفرمودند(1).
2- بدترين كورى ، كورى قلت است !
الهى !رسولت فرموده : شر العمى عمى القلت ؛ يعنى بدترين كورى ، كورى قلب است .
و چه نيكو فرمود كه : كور چشم سر، از مشاهده خلق محروم است و كور چشم دل از رؤيت حق .
حسن را چشم سر بينا داده اى ، چشم دل بينا نيز ده تا خلق بين حق بين شود (2) !
3- المؤمن مراه المؤمن !
الهى !سفير كبيرت فرمود:المومن مراه المؤمن . اگر من مومنم تو هم مومنى ، چه آخر حشرم گواه است كه : هو الذى لا اله هو، الاملك القدوس السلام المؤمن المهيمن العزيز الجبار المتكبر .(3)
4- شكر سايه خاتم (ص )
الهى !مرا در سايه خاتم (عليه السلام ) داشتى ، كه تو را يابم و بندگانت را دريابم ؛ شكر اين موهبت چگونه گذارم . بارالها ! نا پاك را به سويت بار نيست و با بندگانت كار نيست ، دستم را بدار تا در راهت استوار باشم .(4)
5- تمثل از سيماى محمد (ص )
در مبارك سحر ليله چهار شنبه هفدهم ربيع المولود 1402 هجرى قمرى مطابق بيست و سوم در ماه 1360 هجرى شمسى فرخنده ميلاد خاتم النبياء (عليه السلام ) و وصى او صادق آل محمد عليه الصلوه و السلام كه به ترقيم رساله انه الحق - به عنوان يادنامه استاد علامه طباطبايى كه سب شصتم از رحلت آن جناب بود - اشتغال داشتم ، ناگهان مثال مباركش با سيماى نورانى كه از سيماهم فى وجوههم من اثر السجودحكايت مى نمود، برايم متمثل شد - فتمثل لنا بشرا سويا - و تفقدى نمود كه با لهجه اى شيرين و دلنشين از طيب طويت و حسن سيرت و سريرتم بشارتم داد تا چند لحظه اى در حضور انورش مشرف بودم ، و چون به خود آمدم تعبير رفت كه اين تحفه و هديه انه الحق مرضى خاطر آن متاءله به حق است (5)
6- دل اگر خدا شناسى همه در رخ على بين !
مؤمن را رسالت حضرت ختمى مرتبت ، ناچار، معترف به عصمت امير المؤمنين على (عليه السلام ) بايد باشد؛ و معترف به عصمت آن جناب را امامت يك يك ائمه اثنى عشر و غيبت تامه صاحب الامر (ع )؛ زيرا وصى معصوم ، معصوم است ، و وصى امام ، امام است ، و وصى حجه الله ، حجه الله است .(6)
7- شكر ولايت على (ع )
جناب حجه الاسلام و المسلمين ابراهيميان امام جمعه محترم آمل در بيان خاطره اى مى فرمايند:
بنده شبى استاد علامه را در رويا ديم ، مسجدى بود و سكويى و جمعيتى و ستونى .
ايشان بر بالاى سكو مشغول سخنرانى بودند. جمعيت روى به ايشان داشتند. من بيچاره بر ستونى تكيه داده ، پشت به ايشان كردم . جمعيت همه رفتند، هيچ كس نمانده بود جز ايشان و من . آنگاه روز به ايشان كردم . مرا بر بالا خواند نرد ايشان رفتم . دو دست مبارك به زير گوش من نمادند و اين جمله را بر من قرائت فرمودند:
الحمد لله الذى جعلنا من المتمسكين بولايه مولانا اميرالمؤمنين (عليه السلام ) .
و به راستى كه هنوز آن دعاى جانبخش در جانم طنين انداز است و ان شاء الله كه مرا از اين دعاى جان پاك ، ثمراتى فراوان خواهد بود.(7)
8- مرثيه بر امام حسين (ع )
در سال تعطيلى نداشتيم . بنده يادم نمى رود كه سال بر ما گذشت و دو روز تعطيل كرديم : (استاد مى گويد )يكى روز عاشورا، يكى روز شهادت حضرت امام مجتبى (ع )و بقيه روزها را درس خوانديم . ايشان خودشان شايق بودند.(8)
9- عظمت حق محمد (ص )و خاندانش
الهى !حق محمد و آل محمد بر ما عظيم است ؛ اللهم صل على محمد و آل محمد !(9)
10- ره رها كرده اى از آنى گم !
دعاى عرفه حضرت سيد الشهداء (عليه السلام )، و دعاى سحر حضرت امام محمد باقر (عليه السلام ) كه در سحرهاى ماه مبارك رمضان مى خوانيد، و مناجات هاى باب الحوائج الى الله امام هفتم موسى بن جعفر (عليه السلام ) كه در بلد اين كفعمى نقل شده اند، و مناجات شعبانيه جناب وصى اميرالمؤمنين على (عليه السلام ) و مناجات خمس عشر حضرت امام سجاد (عليه السلام ) به خصوص مناجات هاى محبين و عارفين و ذاكرين آن ، و همچنين توقيع سريع حضرت بقيه الله و تتمه النبوه امام زمان معدى موعود (عج )كه از ناحيه مقدسه آن جناب به شيخ كبيرايى جعفر محمد بن عثمان بن سعيد - رضوان الله عليه - داده شد كه در هر روز از ايام ماه مبارك رجب دستور خواندن آن صادر گرديده است و صدها كتاب از اين گونه حقايه الهيه كه از وسائط فيض الهى ، يعنى ائمه اطهار ما (عليه السلام ) به ما رسيده است كه از هيچ عارف و حكيم ، لطائف عرفانى در ظريف ترين كسوت الفاظ بدين پايه ديده و شنيده نشده است ، بلكه نقش عرفاى اسلام ترويج و احياى اين معارف حقه مروى از اين مقربين و اولياء الله است كه دستور العمل را بايد از اين دهن هاى عصمت فر گرفت ، عارف سنائى چه نيكو گفته است :
ره رها كرده اى از آنى گم

عز ندانسته اى از آنى خوار

قائد و سائق صراط الله

به ز قرآن مدان و به ز اخبار

جز به دست و دل محمد نيست

حل و عقد خزينه اسرار

اى لطائف ذوقى و عرفانى ، آن نكات سرى كه در ادعيه و اوراد و مناجاتهاى ائمه اطهار ما پيدا مى شود در روايات نمى شود به دست آورد؛ زيرا كه در روايات مخاطب مردم اند و با مردم به فراخور عقل آنها صحبت مى كردند و سخن مى گفتند، اما در مناجاتها و ادعيه در خلوت خانه عشق با جمال مطلق به راز و نياز مى پرداختند كه آنچه گفتنى بود به زبان مى آوردند.
العرف من عرف نفسه فاعتقها و نزهها عن كل ما يبعدها ؛ يعنى عارف كسى است كه خود را شناخت ، پس از هر چه كه او را دور مى كند، آزاد و پاكش گردانيد.(10

فضائل و سيره چهارده معصوم عليهم السلام
11- قدر زر، زرگر شناسد، قدر گوهر، گوهرى !
بنده حدود سى سال پيش صحبتى با يك رياضيدان داشتم تا اين كه كلام كشيد به اين شكل هندسى قطاع من از او، به خاطر غرض الهى كه در نظرم داشتم ، سؤ ال كردم : عزيز من !از اين شكل چند حكم هندسى مى توان استفاده كرد ؟
گفت : شايد هفت تا ده تا حكم .
گفتم : مثلا بيست تا چطور ؟
گفت : شايد.ممكن است .
گفتم : دويست تا چطور ؟به من نگاه مى كرد كه آيا دويست حكم هندسى مى توان از آن استنباط كرد و توقف كرد.
گفتم : دويست هزار چطور ؟ خيال مى كرد كه من سر مطايبه و شوخى دارم و به مجاز حرف مى زنم . بعد به او گفتم : آقا !اين خواجه نصير الدين طوسى كتابى دارد به نام كشف القباع عن اسرار شكل القطاع .
و جناب خواجه از اين شكل ، چهارصد و نود و هفت هزار و ششصد و شصت و چهار حكم هندسى استنباط كرده ؛ يعنى قريب نيم ميليون .
بعد به او گفتم : اين خواجه نصير طوسى كه راجع به يك شكل هندسى ، يك كتاب نوشته و قريب پانصد هزار حكم از آن استنباط كرده ، شما آن كتاب و خود خواجه را مى شناسى ؟
گفت : نخير.
بعد راجع شخصيت خواجه صحبت كرديم و به او گفتيم : اين خواجه وقتى كه در بغداد حالش دگرگون شد و ديد دارد از اين نشانه به جوار الهى ارتحال مى كند، وصيت كرد:
مرا از كنار امام هفتم ، باب الحوائج الى الله ، از اين معقل و پناهگاه بيرون نبريد و در عيبه به خاك بسپارند و روى قبر در پيشگاه امام هفتم ؛ مثلا نوشته نشود، آيت الله علامه اين امام است ، حجه الله . قرآن ناطق و امام ملك و ملكوت است . روى قبر من بنويسيد: و كلبهم باسط ذراعيه بالوصيد .
و اين عالمى است صاحب اين همه كتاب در حكمت ، فلسفه ، عرفان ، رياضيات ، فقه و اصول ، علوم غريبه ، معمارى و مهندسى و بنا كننده رصد خانه مراغه و صاحب زيج ايلخانى و بالاخره خواجه نصير الدين طوسى و استاد بشر و استاد كل فى الكل . اما در پيشگاه امام هفتم اين طور وصيت مى كند كه روى قبرش بنويسند.(11)
12- دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند#!
در عنفوان جوانى و آغاز درس زندگانى كه در مسجد جامع آمل سرگرم به صرف و تهجد عزمى راسخ و ارادتى ثابت داشتم ؛ در رؤياى مبارك سحرى به ارض اقدس رضوى تشرف حاصل كردم و به زيادت جمال دل آراى ولى الله اعظم ، ثامن الحجج ، على بن موسى الرضا - عليه و على آبائه و ابنائه آلاف التحيه و الثناء - نائل شدم .
در آن ليله مباركه قبل از آن كه به حضور باهر النور امام (عليه السلام ) مشرف شوم ، مرا به مسجدى بردند كه در آن مزار حبيبى از احباء الله بود و! من فرمودند: در كنار اين تربى دو ركعت نماز حاجت بخوان و حاجت بخواه كه بر آورده است ، من از روى عشق و علاقه مفرطى كه به علم داشتم نماز خواندم و از خداوند سبحان علم خواستم .
سپس به پيشگاه والاى امام هشتم ، سلطان دين رضا - روحى لتربه الفداء، و خاك درش تاج سرم - رسيدم و عرض ادب نمودم ، بدون آيين كه سخنى بگويم ، امام كه آگاه به سر من بود و اشتياق و التهاب و تشنگى مرا براى تحصيل آب حيات علم مى دانست فرمود: نزديك بيا !
نزديك رفتم و چشم به روى امام گشودم ، دردم با دهانش آب دهانش را جمع كرد و بر لب آورد و به من اشارت فرمود كه : بنوش ، امام خم شد و من زيانم را در آوردم و با تمام حرص و رلع كه خواستم لب هاى امام را بخودم ، از كوثر دهانش آن آب حيات را بوسيدم و در عمان حال به قلبم خطور كرد كه اميرالمؤمنين على (عليه السلام ) فرمود: پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) آب دهانش را به لبش آورد و من آن را بخوردم كه هزار در علم و از هر درس هزار در ديگرى به دوى من گشوده شد.
پس از آن امام (عليه السلام ) طى الارض را عملا به من بنمود، كه از آن خواب نوشين شيرين كه از هزاران سال بيدارى من بهتر بود به در آمدم ، به آن نويد سحرگاهى اميدوارم كه روزى به گفتار حافظ شيرين سخن به ترنم آيم كه :
دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند

وندر آن ظلمت شب آب حياتم دادند

چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى

آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند (12)

13- زهى مراتب خوابى كه به ز بيدارى است !
اينجانب بنابر فرموده شيخ الرئيس كه فرمود: از عوامل ضعف بينايى چشم ، خوابيدن با شكم سير است و لازم است بين غذاى شب و خوابيدن فاصله انداخت .، هميشه مقيد بودم شام را سر شب صرف كنم تا فاصله مورد نظر شيخ را مراعات كرده باشم كه مبادا خداى نكرده چشمم كه يكى از مهم ترين سرمايه هاى كسب دانش و پيمودن راه كمال است ضرر ببيند و اين امر سبب شود كه از تحصيل علم و كمال باز بمانم (يا در شب حتى الامكان از خوردن غذا خوددارى كنم . )
ولى با اين همه شبى از شب ها (در شب چهار شنبه 29 جمادى الاول 1405 قمرى برابر با اول اسفند 1363 )شامم به تاءخير افتاد و متاءسفانه بعد از شام خواب شديدى بر من عارض شد.
براى اينكه فرموده شيخ را عمل كرده باشم ، بلند شدم و شروع كردم به قدم زدن و تا دوازده نصف شب بيدار بودم ، ولى بر اثر شدت حالت خواب نتوانستم از خوابيدن خوددارى كنم ، لذا خوابيدم .
خواب شيرين بود و رؤياى شيرين تر كه به زيادت حضرت ثامن الحجج ، على بن موسى الرضا (عليه السلام ) تشرف حاصل كردم . در ابتدا به اشاره تفهيم فرمودند كه : چرا كمتر خودت را به ما نشان مى دهى و پس از آن به عبارت صريح به من فرمودند،
اين قدر خودت را زحمت مده ، ما چشم تو را تا آخر عمر ضمانت مى كنيم ..
الحمد لله كه از اين بشارت آن ولى الله اعظم كه به لقب ضامن هم شناخته شده است ، برايم ، يقين حاصل است كه هر او كريمه من تا آخرين دقايق عمرم بينا خواهند بود، چون ضامنشان معتبر است ، چنانكه مشمول الطاف ديگر آن حضرت نيز بوديم و هستيم .
و آن حضرت فرمود: چرا كمتر خودت را به ما نشان مى دهى ؟.
شايد علتش اين بود كه در آن اوان ، بر اثر تراكم اشتغال درس و بحث و تصنيف و تصحيح ، مدتى به زيارت حضرت بى بى ستى فاطمه معصومه (عليه السلام ) خواهر آن جناب توفيق نيافتم و تشرف حاصل نكردم . شگفت اين كه در آن شب اصلا انديشه آن جناب در خاطرم نبود. (13)
14- عظمت شخصيت علامه حسن زاده
علامه كبير و مفسر قرآن حضرت آيه الله طباطبايى قدس سده در وصف اين شاگرد فرهيخته و ممتازش مى فرمايند: شخصيت آقاى حسن زاده را جز امام زمان (ع )كسى بدان پى نبرده است .(14)
15- سر تواضع
تواضع و فروتنى از سجاياى برگزيده مردان خداست و اصولا تا تواضع و فروتنى نباشد، انسان شايسته رسيدن به هيچ مقام معنوى نخواهد بود؛ چرا كه عزت و رفعت مقام انسان به دست خداست و اين فرموده نورانى معصوم است كه : من تواضع لله رفعه ؛ آنكه به خاطر خداوند نسبت به بندگان خدا متواضع باشد تا خداوند مقامى رفيع به او اعطا خواهر كرد.
16- رؤياى صادقه
هر كسى در مدت زندگى خود خواب هايى مى بيند، اين كمترين وقتى در عالم خواب لوحى زرين را از دستى سيمين گرفت كه در آن به زيباترين خط درخشنده و فروزان با آب طلا نوشته بود: يا حسن خذ الكتاب بقوه . و نيز وقتى در عالم خواب مرحوم استاد آيت الله حاج شيخ محمد تقى آملى در ضمن هدايا و تحفى به من فرمود: التوحيد ان تنسى غير الله . و نيز وقتى ديگر در عالم خواب مرحوم استاد علامه جامع علوم معقول و منقول آقا شيخ محمد حسين معروف به فاضل تونى به من فرمود: قال رسول الله (صلى الله عليه وآله ) علم الحكمه متن المعارف با معرفه الحكمه متن المعارف كه اين شك در بيدارى برايم پيش آمد و از اين گونه خواب ها در القاى آيات و روايات برزخى برايم پيش آمد كه جداگانه در دفتر خاطرم ضبط كرده ام و لكن هيچ يك مانند اين دو واقعه در عالم خواب برايم شگفت نبود، يكى اين كه شبى در خواب ديدم كه كتابى خطى به اسمى خاص داراى جلدى چنين و چنان و آسيبى بدو رسيده ووو كه فرداى آن شب آن كتاب را كتاب فروشى سيار برايم آورده كه به حقيقت اوصاف كتاب در خواب و بيدارى يكى بود تفصيل آن را در دفتر ياد شده نگاشته ام .
و ديگر اين كه وقتى جلد اول تكلمه منهاج البراعه تمام شده بود شرح خطبه 236 آن به اتمام رسيد كه آخر آن اين است : حوطوا قواصى الاسلام و كتاب براى چاپ حاضر شده بود، يكى از آشنايان كه مريض شده بود برايم نامه نوشت كه هم من مريضم از من عيادتى بفرماييد و هم خوابى اين چنين شما را ديده ام . به عيادتش رفتم رو كرد به من و گفت : آقا من شما را در خواب ديدم كه با هم سفر مرديم او تونلى در آمديم كه در كنار آن تونل سبزه و مرغزار و نزهتگاه خيلى زيبايى بود و شما در آن جا رفتيد و نشستيد و مشغول نوشتن شديد و من به دست سما نگاه مى كردم كه داريد چه مى نويسيد. اين عبارت به چشم خورد: حوطوا.(15)
17- واقعه بعد از نماز صبح جمعه
بعد از نماز صبح جمعه 15 ج 2 سنه 1389 هجرى قمرى . شهريور 1348 هجرى شمسى ، در حال توجه نشسته بودم ، پس از برها اى بدنم به ارتعاش ‍ آمد ولى خفيف بود، بعد از چند لحظه اى شنيدم شخصى با زبان بسيار شيوا و شيرين اين آيه كريمه را قرائت مى كند: ان الله و ملائكه يصلون على النبى يا ايها الذين آمنوا صلوا عليه و سلموا تسليما . ولى من آن شخص را نمى ديدم ، و من هم از شنيدن آن آيه صلوات مى فرستادم . در آن حال يكى به من گفت : بگو يا رسول الله ، و من پى در پى مى گفتم با رسول الله . و پس از آن با جمعى از مخلوقى خاص محشور شدم كه تلاوت آيه فوق براى اين جهت بود كه روز جمعه بود، و ذكر صلوات در اين روز بسيار تاءكيد شده است .(16)
18- واقعه شنيدن اذان
در بعد از ظهر جمعه هشتم ذوالحجه 1387 هجرى قمرى . كه روز ترويه بود، در حالتى بودم كه ديدم صداى اذان به گوشم مى آيد و تنم مى لرزد، و مؤذن در پهلوى راست من ايستاده است ، ولكن من به كلى چشم به سوى او نگشودم و جمال مباركش را به نحو كامل زيادت نكردم ، فقط شيخ حضرتش گاه گاهى جلوه مى كرد و پنهان مى شد؛ از يكى ديگر كه شخص او را ديدم ولى او را نشناختم ، پرسيدم اين مؤ ذن كيست كه بدين شيوايى و دلربايى اذان مى گويد ؟گفت : اين جناب پيغمبر خاتم محمد بن عبدالله (صلى الله عليه وآله ) است ، از شنيدن اين بشارت چنان گريه بر من مستولى شده است كه از آن حال باز آمده ام .(17)
فصل اول : سيماى پيامبر خاتم حضرت محمد (ص )
بخش اول : خداشناسى
19- شناخت خدا با خدا
از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) پرسش شد: به چه خدايت را شناختى ؟
فرمود: با خدا، اشيا را شناختم .
همچنين امير مؤمنان (عليه السلام ) مى فرمايد: با خدا، خدا را(18) بشناسيد.
20- داناترين مردم به خدا
علم الهدى سيد مرتضى از رسول الله (صلى الله عليه وآله ) روايت كرده است كه آن جناب فرمود، اعلمكم بنفسه اعلمكم بربه ؛ داناترين مردم به خويشتن ، داناترين آنان به خداست .

فضائل و سيره چهارده معصوم عليهم السلام
21- نشانه معرفت خداوندى
رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود: هر كس خدا و عظمت او را بشناسد، دهانش را از سخن ، و شكمش را از طعام ، باز دارد و خود را به نماز و روزه مشغول سازد.
پس مردم گفتند: پدر و مادرمان فدايت اى رسول خدا ! آيا اين گونه اشخاص ، از اولياى خدايند ؟
فرمود: اولياى خدا سكوت كنند، و سكوت شان تفكر باشد، و سخن گويند و سخن شان ذكر باشد، و نظرشان عبرت است ، و نطق كنند نطق شان حكمت باشد. راه رفتن شان ميان مردم بركت است . اگر خدا براى آنان اجلى مقرر نفرموده بود، از ترس عذاب و شوق به ثواب ، ارواحشان در اجسادشان نمى گنجيد.(20)
22- گاه خداشناسى
هر كس چشم بصيرتش باز باشد، سر فرمايش پيامبر (صلى الله عليه وآله ) را در مى يابد، كه فرمود:
من عرف نفسه ، فقد عرف ريه .
روايت شده است كه يكى از زنان پيامبر (صلى الله عليه وآله )، از ايشان پرسيد: چه زمانى انسان خدايش را مى شناسد ؟
حضرت فرمود: وقتى كه خود را بشناسد.(21)
23- رؤيت با ديدگان قلب
محمد بن فضيل گفته اين از ابوالحسن (عليه السلام ) پرسيدم : آيا رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) خداى عزوجل را ديد ؟
فرمود: آرى ، با قلبش او را ديد. مگر اين آيه را نشنيده اى : ما كذب الفؤ اد ماراى ؛ يعنى او را با چشم نديد، بلكه با قلب و فؤ اد ديد.(22)
24- ديدن خدا با قلب
در كتاب كافى از محمد بن ابى عبدالله از على بن ابى القاسم از يعقوب بن اسحاق نقل مى كند كه مى گويد: به ابو محمد (عليه السلام ) نوشتم و از آن حضرت پرسيدم : چگونه بنده خدايش را عبادت مى كند، در حالى كه او را نمى بيند ؟
آن حضرت اين گونه توقيع فرمودند: اى ابو يوسف !سرور و مولايم و ولى نعمت من و پدرانم ، بزرگ تر از آن است كه ديده شود.
باز پرسيدم : آيا پيامبر خدا (عليه السلام ) پروردگارش را ديد ؟
توقيع فرمود: خداى تبارك و تعالى به رسول خود، از نود عظمتش آنچه را كه دوست داشت ، به ديد قلبش نشان داد.(23)
25- داناترين مردم
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) فرمود: داناترين شما به خود، داناترين شما به پروردگار خود است .(24)
26- نگهداشت ادب در نزد خداى متعال
رسول الله (صلى الله عليه وآله ) براى ديدن گوسفندانش به در رفت ، شبان برهنه بود و از جامه خويش شپش مى جست ؛ چون ديد پيغمبر به سويش ‍ مى آيد، لباس به تن كرد؛ پس حضرت او را از سمتش بر كنار نمود و فرمود: ما اهل بيتى هستيم كه كسى را كه ادب به خدا نباشد و در خلوت از او حيا ندارد استخدام نمى كنيم .(25)
27- معرفت نفس
يكى از همسران پيامبر (صلى الله عليه وآله ) از او پرسيد كه : چه وقت انسان خداى خود را شناسد ؟
پاسخ فرمود: وقتى كه نفس خويش را شناسد.(26)
28- خلقت آدم
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) مردى را ديد كه بر صورت شخصى ديگر سيلى نواخت ، حضرت بدو فرمود: بر صورتش سيلى مزن ؛ زيرا خداوند، آدم را بر صورت او خلق فرموده كه مقصود اين است كه او را بر صورت اين وجه خلق فرموده است . (27)
29- زراعت كار بشر نيست
از پيامبر (صلى الله عليه وآله ) روايت شده كه آن حضرت فرمود: لا يقولن احدكم زراعت و ليقل حرثت ؛ هيچ يك از شما نگويد زراعت كردم ، بلكه بگويد كشت كردم .(28)
فصل اول : سيماى پيامبر خاتم حضرت محمد (ص )
بخش دوم : نماز حضرت رسول اكرم (ص )
30- گفتگو با خدا
پيامبر بزرگوار اسلام فرمود:
اگر مى خواهيد با خدا گفتگو كنيد نماز بخوانيد، و اگر مى خواهيد خدا با شما گفتگو كند قرآن بخوانيد.

فضائل و سيره چهارده معصوم عليهم السلام
31- من خداى جفاكار نيستم !
ديلمى رضوان الله تعالى عليه ، در باب سيزدهم و ديگر در انتهاى باب بيستم كتاب ارشاد القلوب ، از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) نقل مى نمايد كه : خداوند متعال فرموده است : هر كس محدث شود و وضو نگيرد، بر من جفا مرده است ، و هر كس محدث شود و وضو گيرد و دو ركعت نماز نخواند، او نيز بر من ظلم كرده است ، و كسى كه دو ركعت را بخواند وليكن دعا نكند، او هم جفا كرده است ، و آن كس كه محدث شود، سپس وضو گيرد و دو ركعت نماز به جاى آرد و دعا كند و در امر دين و دنيايش از من حاجت طلبد، اگر اجابتش نكنم ، من به او جفا كرده ام ، ولى من خدايى ستمكار نيستم .(30)
32- چهار عضو مطهر
امتى الغر المحجلون يوم القيامه من آثار الوضوء . گفت پيامبر (صلى الله عليه وآله ): امت من روى سپيده و دست و پاى سفيد باشند از اثر دست و روى شستن . (31) بدانكه !ايزد تعالى چون نماز را واجب كرد، نخواست كه بندگان وى به دنيا آلوده به خدمت آيند، ايشان را فرمود كه وضو كنند و با اين چهار عضو مخصوص كرد؛ زيرا كه آدم اول روى به درخت گندم كرد و پاى برفت و به دست از درخت گندم باز كرد و بر سر نهاد و بر حوا آورد، ايزد عز اسمه اين چهار عضو گناهكار را بفرمود شستن به گاه خدمت .انتهى .(32)
33- ثوب وضو، خواندن نماز
امام باقر (عليه السلام ) روايت مى كند كه : روزى رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) نماز صبح را با يارانش خواند و بعد از نماز، با آنان نشست و گفتگو نمود تا اينكه خورشيد طلوع كرد و مردم يكى بعد از ديگرى رفتند تا اينكه دو نفر ماند؛ يكى انصارى و ديگرى ثقفى .
حضرت به آن دو مرد فرمود: من فهميدم كه شما سؤالى داريد كه مى خواهيد آن را بپرسيد. اگر خواستيد مى توانم قبل از اينكه شما بپرسيد من از آن خبر دهم و اگر مى خواهيد خودتان بپرسيد.
گفتند: بلكه سما خبر دهيد اى رسول خدا ! زيرا اين براى نابينا روشن تر و از شك دور كننده تر ماست و ايمان را محكم تر مى كند.
پس حضرت فرمود: اما تو اى برادر انصارى ! از قبيله اى هستى كه اهل ايثار هستند. و تو روستايى هستى و اين ثقفى چادر نشين است . آيا در پرستش ‍ عم ايثار مى كنى ؟
گفت : بلى .
فرمود: اما تو اى برادر ثقفى !آمده اى كه از وضو و نماز و اينكه در آنها چه ثوابى براى تو مى باشد، بپرسى .
گفت : بلى .
فرمود: پس بدان وقتى كه دستت را به آب زدى و بسم الله گفتى ، آن گناهانى رخ كه دستانت انجام داده اند، مى ريزد. و هنگامى كه صورت و دستانت را شستى ، گناهان از راست و چپ تو مى ريزند. و هنگامى كه سروپاهايت را مسح كردى ، آن گناهانى كه با پاهايت به سوى آنها رفتى ، مى ريزد اين ثوابى است در وضو كه براى تو مى باشد. و هنگامى كه به نماز برخاستى و حضور پيدا كردى و سوره خمد و يا يكى از سوره هاى ديگر را به خست توانت ، خواندى ، ركوع كردى و ركوعت را تمام نمودى و به سجده رفتى و تشهد خواندى و سلام نماز را دادى ، خداوند تمام گناهانى را كه بين دو نماز انجام دادى مى بخشد. و اين هم ثواب تو در نمازت . اما تو اى برادر انصارى ! آمده اى كه از حج و عمره و ثواب آنها بپرسى .
گفت : بلى .
فرمود: پس بدان وقتى كه به راه حج متوجه شدى و مركبت را سوار گشتى و بسم الله گفتى ، همين كه مركبت به راه افتاد و قدم هايش را برداشت و به زمين گذاشت ، خداوند متعال به تعداد آنها حسنه مى نويسد و گناه تو را محو مى كند و زمانى كه محرم شدى و لبيك گفتى ، خداوند براى هر يك لبيك گفتن ، ده حسنه مى نويسد و ده گناه را محو مى كند. و وقتى كه هفت باز بيت خدا را طواف نمودى اين نزد خدا عهد و پيمان و ذكرى براى توست و خداوند بعد از آن حيا مى كند كه تو را عذاب نمايد و هنگامى كه نزد مقام ابراهيم دو ركعت نماز خواندى ، خداوند براى تو به واسطه آن دو ركعت ، دو هزار ركعت نماز مقبول مى نويسد.
و زمانى كه هفت باز سعى بين صفا و مروه نمودى ، ثواب و اجر اين عمل نزد خداوند مانند اجر كسى است كه پياده از شهر خود به حج برود و مانند ثواب كسى است كه هفتاد بنده مؤمن را آزاد كرده باشد. و وقتى تا غروب آفتاب در عرفات ماندى ، اگر گناهى به اندازه ريگ بيابان و كف دريا داشته باشى ، خداوند آنها را براى تو مى آمرزد. و هنگامى كه قربانى خود را ذبح كردى يا شترت را نحر نمودى ، خداوند براى تو به هر قطره خون آنها، حسنه اى مى نويسد كه معادل است با ثواب آنچه كه در باقى مانده عمرت انجام مى دهى . و زمانى كه هفت بار طواف زيارت به جاى آوردى و دو مقام ابراهيم ، دو ركعت نماز خواندى ، فرشته اى بزرگوار بر شانه تو مى زند و مى گويد: خداوند گناهان گذشته را براى تو آمرزد، تا 120 روز ديگر اعمال تازه ات را آغاز كن .
آن دو مرد گفتند: براى همين آمده بوديم .
34- نماز پيامبر (ص )
در روايات معراجيه آمده است كه : رسول اكرم (عليه السلام ) در ركعت نخستين سوره حمد و توحيد را قرائت كرد، و در ركعت دوم حمد و سوره قدر را.(33)
35- اولين قبله
رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) در مقابل حجر الاسود نماز مى خواند، هم رو به بيت المقدس بود و هم كعبه را جلو قرار مى داد و اين آيات را مى خواند و هيچ كس هم او را نمى ديد:
و اذا قراءت القرآن جعلنا بينك و بين الذين لايؤ منون بالاخره حجابا مستورا ؛
وقتى كه قرآن مى خوانى ، خدا بين تو و كسانى كه ايمان ندارند پرده اى قرار داده است .(34)
اولئك الذين طبع الله على قلوبهم ؛ آنان كسانى هستند كه خدا به قلب هاى آنها مهر زده است .(35)
و جعلنا على قلوبهم اكنه ان يفقهوه و فى آذانهم و قرا ؛ بر قلب هاى آنان پرده قرار داده ايم كه فهم آن نتوانند كرد و گوش هاى آنها از شنيدن حق ، سنگين است .(36)
افرايت من اتخذ الهه هواه و اضله الله على علم و ختم على سمعه و قلبه و جعل على بصره غشاوه ؛ آيا ديدى كسى را كه هواى نفس را خداى خود قرار داده و خدا او را گمراه كرده و بر گوش و قلبش مهر زده و جلو چشمش ، پرده اى نهاده است .(37)
36- دو ركعت نماز براى پيروزى
در جنگ خندق وقتى كه محاصره مدينه شدت يافت و رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) ديد كه مردم مى نالند، به مكان مسجد فتح رفت و دو ركعت نماز خواند و فرمود: خداوندا ! اگر اين گروه هلاك شوند، در روى زمين كسى نيست تا تو را بپرسند.(38)
37- سجده پيامبر (ص )
رسول الله (صلى الله عليه وآله ) در شب نيمه شعبان در سجده مى فرمود: سجد لك سوادى و خيالى و آمن بك فؤ ادى كه به جاى بياضى در نسخه ياد شده فوادى آمده است .(39)
38- رحمت واسعه الهى را تنگ نكنيد !
در حديث است كه پيامبر (صلى الله عليه وآله ) در حال نماز بود كه مردى باديه نشين در نماز خود چنين مى گفت : خداوندا !من و محمد را مشمول رحمت خويش قرار ده و نه كسى ديگر را !
پس چون پيامبر (صلى الله عليه وآله ) نماز را سلام گفت ، خطاب به باديه نشين فرمود: رحمت واسعه الهى را تنگ كردى (محدود و سنگچين نمودى ).(40)
39- قرب رسول الله (ص )
حضرت خاتم (صلى الله عليه وآله ) فرمود: لى مع الله وقت لا يسعنى فيه ملك مقرب و لانبى مرسل ؛ يعنى مرا با خداوند وقتى است كه در آن هيچ ملك مقرب و هيچ پيغمبر مرسل نمى گنجد.
و از اين پيغمبران مرسل يكى خود آن حضرت است ، سبحان الله از حلاوت گفتار. به حكم حديث شريف قدسى : لايسعنى ارضى و سمائى ، و لكن يسعنى قلب عبدى المؤمن دل محل ظهور تجليان انوار الهى است .(41)
40- تعيين قبله
رسول الله (صلى الله عليه وآله ) پس از آن كه مبعوث به رسالت شده است ، سيزده سال در مكه ، و يك سال و چند ماه در مدينه به سوى بيت المقدس ‍ نماز مى خواند.
پس از آن از جانب حق تعالى فرمان فول وجهك شطر المسجد الحرام (42) فرا رسيده است ، و رسول الله ماءمور به صرف از بيت المقدس به سوى مكه شده است ، و كعبه قبله مسلمان گرديده است .
از مدينه تا مكه به مسافت قريب صد فرسنگ است ، رسول الله رو به كعبه ايستاد و فرمود: محرابى على الميزاب يعنى اين گونه كه من ايستاده ام ، مستقيم به سمت ناودان كعبه و مواجه آنم .
اين تعيين جهت و سمت قبله به سوى ميزاب كعبه بدون اعمال آلات نجومى و قواعد رياضى و هيوى و يا در دست داشتن زيج و ديگر منابع طول و عرض جغرافيايى ، در غايت دقت و استواء صورت گرفته است .
علاوه اين كه رسول الله با مردم بيت المقدس در نماز ظهر ايستاده بود، و در اثناى نماز ماءمور به صرف قبله از بيت المقدس به سوى كعبه شده است .

فضائل و سيره چهارده معصوم عليهم السلام
41- دل در نماز دار!
ور نباشد خشوع و دمسازى

ديو با سبلتش كند بازى

دمساز با سين سعفص بر وزن شهباز به معنى محب و موافق به مدعا و هم نفس و همراز است .
روايت است كه : مردى در مسجد مدينه به نماز ايستاده بود و با ريشش ‍ بازى مى كرد، رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود: اگر دلش با خدايش ‍ باشد، با ريشش بازى نمى كند. !(44)
42- حكم نماز آيات
روزى كه ابراهيم ، فرزند رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) وفات كرده بود، سه سنت جارى شده است ، يكى اين كه آفتاب منكسف شد، مردم گفتند: چون فرزند رسول خدا وفات كرده است ، آفتاب منكسف شده است .
رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) به منبر رفت و پس از حمد و ثناى الهى فرمود، اى مردم !آفتاب و ماه دو آيت از آيات الهى اند كه به امر او سير مى كنند و مطيع فرمان اويند، به ممات و حيات كسى منكسف نمى شوند. پس هرگاه انكساف ماه يا آفتاب روى داد، نماز بخوانيد.
سپس از منبر فرود آمد و با مردم صلات كسوف به جاى آورد.
منطق شريعت اين گونه است كه متن علم و صرف حقيقت است . يكى حرف گزاف در دين الهى ره ندارد.و نفى كسوف شمس و قمر به موت و حيات كسى ، خود از اعظم آيات نبوت و دليل صدق آن حضرت (عليه السلام ) است .
آن سه سنت كه در حديث آمده است ، در مرآه العقول گويد: احدى السنن وجوب الصلوه للكسوف ، و الثانيه عدم وجوب الصلوه رجحانها على الطفل قبل ان يصليت و الثلاثه عدم نزول الوالد فى قبر الوالد ؛
يعنى يكى از آن سه سنت ، وجوب صلات كسوف است و دوم عدم وجوب و رجحان صلات كسوف بر طفلى كه هنوز نماز بر او واجب نشده است . و سوم عدم نزول والد در قبر والد (كه كراهت دارد پدر فرزندش را به خاك بسپارد.(45)
43- نماز واقعى
اين بنده گويد كه : صدر اين حديث الحمد لله رب العالمين هى السبع المثانى و القرآن العظيم الذى اوتيته . سرى عظيم است براى اهل سر كه چون سعيد بعد از نماز عذر آورد به اين كه ، با رسول الله !در نماز بودم ، كاءن رسول الله (صلى الله عليه وآله ) فرمود: نماز منم ، من كه گفتن : به سوى من بيا !يعنى به سوى نماز بيا.
و ذيل اين حديث هم راستى بحر عميق است ، وقتى در عالم رؤيا به اين محروم گفتند هر چه خواهى از سوره فاتحه .(46)
44- نماز بر پيكر نجاشى
وقتى نجاشى پادشاه حبشه از دنيا رفت ، حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) مردم را در بقيع جمع كرد و از دور بر جنازه او نماز خواند. بعد از آن خبر موت نجاشى از حبشه رسيد. نجاشى چنانكه در تواريخ مسطور است ، مسلمين را ماءوا داد و تصديق رسالت حضرت را نمود.(47)
45 - دعاى قنوت پيامبر(ص )
قنوتى است كه در فردوس العارفين از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) نقل نموده است : اللهم ارزقنى حبك و حب ما تحفه ، و حب من حبك ، و العمل الذى يبلغنى الى حبك ، و اجعل حبك احب الاشياء الى

فضائل و سيره چهارده معصوم عليهم السلام
46- نتيجه صلوات فرستادن
صلوات بر محمد و آل محمد (صلى الله عليه وآله ) فعلى از افعال ما است و علم و عمل هر دو جوهرند كه گوهر انسان را مى سازند و عين حقيقت و ذات انسان مى شوند. و انسان كامل مبراى از امكان استعدادى است كه در كمال به فعليت رسيده است هر چند عبد شكور است پس بران كه صلوات عائد ما مى شود كه از نقض به كمال و از قوه به فعليت مى رويم نه عائد آنكه خود عارى از قوت است .(48)
47- همچون الاغ محشور مى شود
از پيامبر (صلى الله عليه وآله ) روايت شده است كه : هر كس افعال نمازش ‍ جز آنچه باشد كه امام در نماز انجام مى دهد باشد، با سرى چون الاغ محشور مى شود. (49)
48- تمثل سيماى محمد (ص )
در مبارك سحر ليله چهارشنبه هفدهم ربيع المولود 1402 هجرى قمرى مطابق بيست و سوم در ماه 1360 هجرى شمسى شب فرخنده ميلاد خاتم انبياء (صلى الله عليه وآله ) و وصى او صادق آل محمد عليه الصلوه والسلام كه به ترقيم رساله انه الحق - به عنوان يادنامه استاد علامه طباطبايى كه شب شصتم از رحلت آن جناب بود - اشتغال داشتم ، ناگهان مثال مباركش ‍ با سيماى نورانى كه از سيماهم فى وجوههم من اثر السجود حكايت مى نمود، برايم متمثل شد - فتمثل لنا بشرا سويا - و تعقدى نمود كه با لهجه اى شيرين و دلنشين از طيب طوبت و حسن سيرت و سربرتم بشارتم داد تا چند لحظه اى در حضور انورش مشرف بودم ، و چون به خود آمدم تعبير رفت كه اين تحفه و هديه انه الحق مرضى خاطر آن متاءله به حق است و بر اين صحيفه عمل چند روزه ام به رسم عيدى عيد سعيد ميلاد نبى و وصى مهر قبول خورده است .(50)
49- نماز نور چشم پيامبر (ص )
رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود: ان الله جعل قره عينى فى الصلوه و حببها الى .
همانا خدا نود چشم مرا در نماز قرار داد و آن را محبوب من نمود.(51)
فصل اول : سيماى پيامبر خاتم حضرت محمد (ص )
بخش سوم : اذكار و ادعيه حضرت رسول (ص )
50- توصيه به ذكر خداوندى
از سخن بسيار، پرهيز كن !شيخ الطايفه در امالى ، به اسنادش از ابو عمر نقل مى كند كه رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود: جز به ذكر خدا، زياده مگوييد؛ چه سخن بسيار كه در آن ذكر خداوند نباشد، قلب را قساوت بخشد و دورترين مردم از خداوند، شخصى قسى القلب است .
شيخ اين روايت را اولين حديث كتابى امالى خود قرار داده و در اين كار مقصودى خاص داشته است .(52)
51- به ياد و ذكر خدا باشيد
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) فرمود: در باغهاى بهشت بخراميد !.
پرسيدند: باغ هاى بهشت چيست ؟
فرمود: ذكر خدا در صبح و شب . پس به ياد و ذكر خدا باشيد. هر كس كه خواهد بداند، چه قدر و منزلتى نزد خداى دارد، بنگرد كه قدر و منزلت خداى نزد او چقدر است ؟چون خداوند بنده اش را همان اندازه قدر مى نهد، كه بنده او را.
بدانيد كه بهترين و پاكيزه ترين و والاترين اعمالتان نزد خداوند، و بهتر از هر چيزى كه خورشيد براى آن تابيده است ، ذكر و ياد خداوند سبحان است . خداى تعالى فرموده است ، من همنشين كسى هستم كه به ذكر و ياد من باشد، و چه منزلت و ارزشى بالاتر از همنشينى با خداى سبحان است ؟!(53)
52- خوشا به حال قائل لا اله الا الله
ثقه الاسلام كلينى در كتاب دعاى اصول كافى از امام صادق (عليه السلام ) نقل مى نمايد كه جبرييل به رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) گفت : خوشا به حال كسى از امت تو كه بگويد: لا اله الا الله وحده وحده وحده .
شيخ صدوق نيز اين روايت را در باب ثواب موحدان و عارفان در كتاب توحيد از امام باقر (عليه السلام ) نقل كرده است .(54)
53- ثواب لا اله الا الله
زيد بن ازقم از پيامبر (صلى الله عليه وآله ) و نيز از امام صادق (عليه السلام ) روايت مى كند كه فرمود: هر كس لا اله الا الله را با اخلاص بگويد، وارد بهشت شود، و اخلاص آن است كه لا اله الا الله او را از محرمات خداوند عزوجل باز دارد.
و ذكر، خروج از ياد و ذكر ما سوى الله ، به واسطه فراموش نمودن غير او كلمه لا اله الا الله ذكرى است مركب از نفى و اثبات .با نفى ، مواد فاسدى كه از آنها مرض قلب و قيود روح متولد مى شود، زايل مى گردد و با اثبات الا الله صحت و سلامتى قلب از رذايل اخلاقى حاصل مى شود.(55)
54- دو عديل و وزان هم
در آداب شب نيمه شعبان ماءثور است كه حضرت خاتم (صلى الله عليه وآله ) در سجده مى فرمود: سجد لك سوادى و خيالى و آمن بك فؤ ادى آدم و عالم در تكرين وزان و عديل يكديگرند.(56)
55- ذكر تسبيح سنگريزه
پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) سنگريزه هايى را بر كف دستش گذاشت و همه گفتند: سبحان الله و الحمد لله و لا اله الا الله و الله اكبر.(57)
56- عظمت لا اله الا الله
رسول الله (صلى الله عليه وآله ) فرمود كه : كل حسنه يعملها الرجل توزن يوم القيامه الا شهاده ان لا اله الا الله فانها لا توضع فى الميزان و وضعت السماوات و الارضون السبع و ما فيهن كان لا اله الا الله ارجح من ذلك .
به پارسى اين كه : در روز رستاخيز هر كار نيك سنجيده شود جز گواهى دادن به لا اله الا الله كه آن را در ترازو ننهند؛ چه اگر در ترازو رود، آسمانها و زمين هاى هفتگانه با وى برابرى نكنند. كنايه از اين كه ثواب اين كلمه را نهايت نبود و به شما نيايد و هيچ چيز همسنگ او نگردد.(58)
57- آموزش ذكرى سبك
شيخ بهايى (ره )در كتاب نفيسش موسوم به اربعين حديثى از امام باقر (عليه السلام ) نقل كرده كه : شخصى به نام شيبه هذلى نزد پيغمبر (صلى الله عليه وآله ) آمده و گفت : اى رسول خدا !من پير شده ام و سى من بالا رفته است و مرا توانايى به عمل نماز و روزه و حج و جهاد كه خود را به آنها عادت داده ام نمانده است ، پس اى رسول الله !دستور سبك يادم ده تا خداى مرا از آن بهره رساند.
پيغمبر فرمود: گفتارت را دوباره باز گو كن .
شيبه سه باز سخنش را باز گو كرد.
رسول خدا گفت : در گرداگرد تو درخت و كلوخى نيست مگر اين كه از رحمت تو به گريه افتاد. چون نماز صبح را گزاردى ده باز بگو:
سبحان الله العظيم و بحمده و لا حول و لا قوه الا بالله العلى العظيم .
كه البته خداى عزوجل تو را به گفتن آن از كورى و ديوانگى و بيمارى خوره و تنگدستى و نادارى و رنج پيرى نگاه مى دارد.
شبيه گفت ، اى رسول خدا !اين از براى دنياى من است ، از براى آخرت چه بايد كرد ؟
رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود: بعد از هر نماز مى گويى :
اللهم اهرنى من عندك ، وافض على فضلك ، وانشر على من رحمتك و انزل على من بركاتك .
شيبه اين كلمات را بگرفت و برفت .
پس رسول الله (صلى الله عليه وآله ) فرمود: اگر بدين دستور عمل كند و به عمد آن را ترك نگويد، درهاى هشتگانه بهشت به رويش گشوده شود، از هر كدام كه خواهد داخل بهشت شود.(59)
58- ستايش خداوندى
خطبه حضرت پيامبر (صلى الله عليه وآله ) در حجه الوداع بهترين شاهد بر مدعاى ماست و آن خطبه اين است :
همه ستايش ها از آن خداست ، ما او را حمد مى كنيم و از وى كمك مى جوييم و به سوى وى باز مى گرديم و به خدا از شرور نفوس خويش و بدى هاى اعمال خويش پناه مى بريم ، هر كس را خدا هدايت كند، هيچ كس ، او را نمى تواند گمراه كند، و هر كس را خدا گمراه كند، هدايتگرى ندارد. (60)
59- نان و آب حاملان عرش
عبدالله سلام به حضور رسول الله (صلى الله عليه وآله ) تشرف حاصل كرد و از آن جناب سوالاتى بسيار شريف نمود و جواب هاى بسيار بلند و سودمند شنيد از جمله سؤالاتش اين كه از رسول الله (صلى الله عليه وآله ) درباره عرش پرسيد، رسول الله در جوابش بياناتى فرمود تا اين كه درباره نان و آب حمله عرش فرمودند: (61)
طعامكم التسبيح و شرابهم التهليل ؛ طعام آنها تسبيح خداوندى و آشاميدنى شان تهليل الهى است .(62)
60- اللهم اجعل لى فى قلبى نورا
رسول (صلى الله عليه وآله ) فرمود: اللهم اجعل لى فى قلبى نورا و فى سمعى نورا و فى بصرى نورا . چون اين نور حاصل شود، خوشا به حالت . عزيزم !جد و جهد نما تا كاملى را بيابى و او تو را به راه اندازد و از حضيض نقصان به اوج كمال رساند. اين بيت را هم از اين كم ترين بشنو:
تحفه جان را چو سازى عقر راه قرب دوست

دوست را بابى به انواع عطايا و تحف

از آبه نور هم غافل مباش كه عددش نور است تا چنانكه خودش نور عين و عين نور است . با آداب آن نور على نور است .

فضائل و سيره چهارده معصوم عليهم السلام
61- دعاى پيامبر (ص )
هر اسمى از اسماء الله اسم اعظم است ، و اگر برخى از اسماء با برخى ديگر سنجيده شوند گفته مى شود، اين اسم بزرگ و آن اسم بزرگ تر و اين اسم عظيم و آن اسم اعظم مى باشد، لذا سيد بشر (صلى الله عليه وآله ) فرمود: اللهم انى اساءلك بكل اسم سميت به نفسك او انزلته فى كتابك او علمه احد من عبادك او استاءثرت به فى علم غيبك ؛ يعنى خدايا !به هر نامى كه خود را به آن ناميدى ، و يا آنرا در كتاب فرو فرستادى ، و يا به بنده اى از بندگانت آموختى و يا آنرا در علم غيب خودت برگزيدى من از مى خواهم .(64)
62- دعاى شهادت
رسول الله (صلى الله عليه وآله ) نماز صبح بگزارد و بعد از نماز جوانى را در مسجد ديد كه پينگى مى زد و سرش را فرود مى آورد، رسول الله (صلى الله عليه وآله ) به او گفت : اى فلان !چگونه صبح كرده اى ؟
گفت : يا رسول الله !صبح كرده ام در حالى كه صاحب يقينم .
رسول الله (صلى الله عليه وآله ) از گفتار وى به شگفت آمد و گفت : هر يقينى را حقيقتى است ، حقيقت يقين تو چيست ؟
گفت : اى رسول الله !يقينم مرا اندوهگين كرده و شبم را به بيدارى و روزهاى گرمم را به تشنگى كشانيده است ، تا آن كه گويه من اكنون به عرش ‍ پروردگارم نگاه مى كنم كه براى حساب واداشته شده است و خلايق براى حساب محشورند و من در ميان آنانم و گويه كه به اهل بهشت مى نگرم كه در بهشت متنعم اند و يكديگر را مى شناسند و بر اريكه ها تكيه داده اند و گويا كه اهل آتش را مى بينم كه در آنش معذب اند و فرياد بر مى آورند و گويا كه من اكنون آواز زبانه آنش را مى شنوم كه بر گوش هاى من مى پيچد.
رسول الله به اصحاب خود فرمود: هذا عبد نور الله قلبه ؛ اين بنده اى است كه خداوند دل او را به ايمان روشن كرده است .
سپس رسول الله بدو فرمود: الزم ما انت عليه ؛ از اين حال جدا مشو.
آن جوان گفت ، با رسول الله !براى من از خداوند بخواه كه در خدمت تو شهادت را روزى من گرداند.
رسول الله بخواست كه طولى نكشيد آن جوان در بعضى از غزوات نبى (صلى الله عليه وآله ) بعد از نه نفرى كه وى دهمين بود شربت شهادت چشيد.(65)
63- دعاى همه انبياى الهى
شيخ بهائى (ره )در كشكول گويد: پدرم - طاب ثراه - به خط خود نوشت كه از رسول الله (صلى الله عليه وآله ) روايت است كه : بهترين دعا، دعاى من و دعاى انبياء قبل از من است .و آن اين است :
لا اله الا الله وحده وحده وحده ، لا شريك له ، له الملك و له الحمد، يحيى و يميت و هو حى لا يموت بيده الخير و هو على كل شى ء قدير .(66)
64- دعاى معروف در آسمان ها
ابن بابويه - عليه الرحمه - از امام صادق (عليه السلام ) - به سند معتبر روايت كرده است كه : روزى ابوذر - سلام الله عليه - بر پيغمبر (صلى الله عليه وآله ) گذشت ، جبرئيل به صورت دحيه كلبى در خدمت آن حضرت به خلوت نشسته و سخنى در ميان داشت . بگذشت .جبرئيل گفت : يا رسول الله !ابوذر بر ما گذشت و سلام نكرد؛ اگر سلام مى كرد، ما او را جواب سلام مى گفتيم ، به درستى كه او را دعايى هست كه در ميان اهل آسمانها معروف است ؛ و چون من عروج كنم ، از وى سؤ ال كن .
چون جبرئيل برفت ، ابوذر بيامد. حضرت فرمود كه : اى ابوذر !چرا بر ما سلام نكردى ؟
ابوذر گفت ، چنين يافتم كه دحيه كلبى در حضورت بود و براى امرى او را به خلوت طلبيده اى ، نخواستم كلام شما را قطع كنم .
حضرت فرمود كه : جبرئيل بود و چنين گفت .
ابوذر بسيار نادم شد. حضرت فرمود كه : چه دعاست كه خدا را به آن مى خوانى كه جبرئيل خبر داد كه در آسمانها معروف است ؟
گفت : اين دعا را مى خوانم : اللهم انى اسالك الايمان بك و التصديق بنبيك و العافيه من جميع البلاء و الشكر على العافيه و الغنى عن شرار الناس (67)
65- يا نور السموات و الارض
در دعاى پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) آمده است : فيما نور و يا نور كل نور...
و در دعاى ديگرى كه جبرئيل به پيامبر آموخته ، آمده است : بسم الله الرحمن الرحيم ، يا نور السموات و الارض ، يا جمال السموات و الارض .(68)
66- خواندن خدا با اسم اعظم
در باب نوزدهم مصباح الشريعه آمده است كه :
سئل رسول الله (صلى الله عليه وآله ) عن اسم الله الاعظم ؟فقال : كل اسم من اسماء الله اعظم ، ففرغ قلبك عن كل ما سواه ، و ادعه باى اسم شئت فليس فى الحقيقه لله اسم دون اسم بل هو الله الواحد القهار . ترجمه آن به پارسى اين است كه : از رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) از اسم اعظم خدا پرسيدند.
فرمود: هر اسمى از اسماى خداى اعظم است ، دل خويش را از غير خدا فارغ كن و او را به هر اسمى كه مى خواهى بخوان ؛ زيرا در حقيقت براى خدا اسمى بدون ديگرى نيست ، بلكه او خداى يگانه قهار است .(69)
67- خواندن خدا با اسماء الهى
از پيامبر (صلى الله عليه وآله ) روايت كرده اند كه : ان لله تسعه و تسعين اسما من دعا بها استجيب له و من احصاها دخل الجنه ؛
خداى را نود و نه اسم است كه هر كس به آنها وى را بخواند دعايش اجابت مى شود و هر كس آنها را شمارش كند داخل بهشت مى شود.(70)
68- ذكر قلبى
چه نيكو فرموده است رسول الله (صلى الله عليه وآله ) كه : آيا شما را خبر ندهم به آنچه كه جهاد و غزوه شما در راه خداست ؟آن ذكر بارى سبحانه است . زيرا قدر اين نشاءه را نمى داند مگر آن كسى كه خدا را ذكر مى كند به ذكر مطلوب ، چه اينكه حق تعالى جليس ذاكرش است ، و جليس ، مشهود ذاكر است ، و هرگاه ذاكر حق سبحانه را كه جليس اوست مشاهده نكند ذاكر نيست .
سعى كن كه ذكر را قلب بگويد كه عمده حضور قلب است و گرنه ذكر با قلب ساهى پيكر بى روان و كالبد بى جانست .
69- بهترين عبادت
رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود: نه من كلمه اى چون لا اله الا الله گفته ام و نه كسانى كه پيش از من بوده اند. و نيز فرمود: بهترين عبادت ، گفتن لا اله الا الله است .
70- شكر سايه خاتم (ص )
الهى !مرا در سايه خاتم (صلى الله عليه وآله ) داشتى ، كه تو را يابم و بندگانت را دريابم ؛ شكر اين موهبت چگونه گذارم . بارالها !ناپاك را به سويت بار نيست و بابندگانت كار نيست ، دستم را بدار تا در راهت استوار باشم .

فضائل و سيره چهارده معصوم عليهم السلام
71- تجلى دو سوره بقره و آل عمران در قيامت
پيغمبر خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود:
سوره بقره و آل عمران را بياموزيد، زيرا روز رستاخيز آنها دو نود تابانند، و همانند دو قطعه اى ابر سپيد يا دو پرده يا دو صف پرندگان بال و پر گشاده نگهداشته ، بر بالاى سر آنكه آنها را ياد گرفته است سايه مى اندازد.(71)
72- ليله القدر حقيقى
مراد از ليله القدر در انا انزلناه فى ليله القدر، انا انزلناه فى ليله مباركه (72)خود حضرت خاتم (صلى الله عليه وآله ) است كه منزل فيه و منزل اليه در حقيقت يكى است و منزل فيه ، صدر مشروح آن جناب است .
الم نشرح لك صدرك ، نزل به الروح الامين على قلبك (73)هر چند ظرف زمان آن به لحاظ نشاءه عنصرى ، يكى از همين ليالى متعارف است . چه اينكه انسان كون جامع را كه ليله القدر و يوم الله است به لحاظ اين نشاءه مادى متى است كه وجود ظلى عنصرى او در امتداد ظرف زمان است .
پس منزل فيه در حقيقت و واقع قلب قلب آن حضرت است و بعد از آن به لحاظ ظرف زمان منزل فيه ليله القدر زمانى است كه منزل فيه ره لحاظى در منزل فيه است و هر دو وعاى منزل فيه است ، چنانكه هر انسان عنصرى نسبت وعاى علمش هنگام تلقى معانى با وعاى زمان او چنين است .(74)
73- نزول قرآن در ليله القدر
ليله القدر بنيه انسان كامل است ؛ يعنى قلبى كه عرش رحمان است و وسيع ترين قلبها است . خداى سبحان فرمود: روح الامين (جبرئيل )قرآن را بر قلب تو فرود آورد. و فرمود: ما قرآن را در شب مباركى فرو فرستاديم .اين قلب سينه منشرح است ، و خداى فرمود: آيا ما سينه تو را منشرح نكرديم .
پس ليله قدر، سينه حضرت خاتم ؛ يعنى بنيه خاتم ؛ يعنى بنيه محمدى است و قدر بزرگى منزلت و جايگاه و شرف آن حضرت صلوات الله و سلامه عليه مى باشد و چنين سينه اى شايستگى آن را دارد كه در آن نزول قرآن انجام شود و به سوى آن نزول قرآن صورت گيرد و قابل و حامل حقايق باشد. خداى جل و علا فرمود: ما سخنى سنگين بر تو القاء مى كنيم .
خلاصه امر آن است كه قرآن كريم در ليله قدر مبارك زمانى ، در ليله قدر مبارك ختمى كه سينه آقاى ما حضرت محمد رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) است به يكبارگى نازل شده است ، بخوان و بالا برو.
بدان كه همانگونه كه قلب مثلا بر گوشت صنوبرى شكل كه در طرف چپ سينه واقع است و نيز بر لطيفه ربانى كه به قلب جسمانى تعلق دارد اطلاق مى شود، همين سخن در ليله القدر به دو وجه ياد شده مى آيد، نمونه هاى فراوانى از اين دست تمثل وجود دارد.(75)
74- قرآن در قيامت
رسول الله (صلى الله عليه وآله ) فرمود: قرآن را فرا بگيريد كه قرآن در قيامت نزد صاحبش ، يعنى كسى كه آن را ياد گرفته و بدان كار بسته ، در چهره جوانى نيكو روى رنگ برگشته مى آيد، پس بدو مى گويد: من بودم آن كه شبت را بيدار مى داشتم ، و روزهايت را تشنه مى داشتم ، و آب دهانت را خشك مى داشتم ، و اشكت را روان مى داشتم ، هر كجا باشى من با تو ام ، هر بازرگانى در پى بازرگانى خود است ، و من امروز براى تو در پى بازرگانى و سوداگرى ام . مژده درياب كه كرامتى از خداى عزوجل برايت خواهد بود؛ پس تاجى آوردند و بر سرش نهند، و امان به دست داست او عطا شود و جاودانى در بهشت ها به دست چپ او. و به دو حله خلعت پوشانده شوند. پس از آن بدانان گويند: اين پاداش شماست كه به فرزند خود قرآن تعليم داده ايد .(76)
75-انذار پيامبر (ص )
خداوند مى فرمايد: انى فى خلق السموات و الارض و اختلاف الليل و النهار و الفلك التى تجرى فى البحر تما بنفع الناس و ما انزل الله من السماء من ماء فاحيا به الارض بعد موتها و بث فيها من كل دابه و تصريف الرياح و السحاب المسخر بين السماء و الارض لايات لقوم يعقلون ؛ محققا در خلقت آسمانها و زمين و رفت و آمد شب و روز و كشتى ها كه بر روى آب براى انتقاع خلق در حركتند و بارانى كه خدا از آسمان فرو فرستاد تا به آن آب زمين را بعد از مردن (و نابود شدن گياه )زنده كرد، سبز و خرم گرداند و در برانگيختن انواع حيوانات در زمين و در وزيدن بادها به هر طرف و در خلقت ابر مع ميان زمين و آسمان مسخر است ، در همه اين امور (عالم چون همه با نظم و حكمت است )براى عاقلان ، ادله اى واضح بر علم و قدرت آفريننده است .(77)
وقتى كه اين آيات نازل شد، مشهور است كه پيامبر فرمود: واى بر كسى كه اين آيات را ميان فكين خود بجود و در معناى آن تاءمل نكند.(78)
76- كثرت نامهاى خدا
از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) روايت است كه ، خداوند متعال را چهار هزار نام است ، از هزار نام ، جز او مس خبر ندارد، و هزار ديگر را خدا و فرشتگان مى دانند، هزار نام را خدا و ملايكه و پيامبران مى دانند، و هزار ديگر را مؤمنان ، كه سيصد نام از آن در تورات است و سيصد نام در انجيل و سيصد نام ديگر در زبور، و صد نام در قرآن ؛ كه نود نه نام از آن ظاهر است و يكى مكتوم ؛ هر كس آنها را بتواند بشمارد وارد بهشت مى شود.(79)
77- فضيلت قل هو الله احد
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) بر جنازه سعد بن معاذ نماز خواند و فرمود: نود هزار فرشته كه در ميان شان جبرييل حاضر بود در نماز او شركت جستند. از جبرييل پرسيدم : به چه علت استحقاق يافته است كه شما بر او نماز گزاريد ؟
گفت : او سوره قل هو الله را دايم ، چه ايستاده و چه نشسته و چه پياده و چه سواره و در حال رفتن و آمدن مى خواند.(80)
78- وجه تسميه سوره معرفت
جابر گويد، شخصى نماز گزار، سوره قل هو الله احدرا خواند؛ پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) فرمود: اين بنده اى است كه خدايش را شناخته است . از اين رو اين سوره ، معرفت ناميده شد.(81)
79- بهترين پناهگاه
روايت شده است كه : پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) بر عثمان بن مظعون وارد شد، و او را به اين سوره قل هو الله احدو دو سوره بعد از آن تعويذ فرمود، و بدو گفت : به اين سوره ها پناه جو !كه پناهى بهتر از اين ها نخواهى يافت !(82)
80-اساس بناى آسمان و زمين
از پيامبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) روايت شده است : هفت آسمان و هفت زمين بر قل هو الله احدبنا شده اند .

فضائل و سيره چهارده معصوم عليهم السلام
81- پيرى زودرس پيامبر (ص )
به پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله ) عرض شد: پيرى زودرس اثرش را در شما نمايان كرده است فرمود: سوره هود و هم مانند آن پيرم كردند.
و در حديث ديگر از انس گويد كه : در پاسخ ابوبكر پس از اين جمله فرمود: سوره الحلقه و سوره واقعه و سوره النباء و سوره غاشيه .
82- توصيه هاى پيامبر (ص )
پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) نا زنده بود كمال مراقبت در حفظ و پاسدارى از دستاوردهاى قرآن را داشت و به مسلمين توصيه مى فرمود: به اين ريسمان محكم الهى چنگ بزنيد و خود را از چاه ضلالت برهانيد.(83)
83- نزول آيه تطهير در شاءن اله بيت (ع )
آيه كريمه انما يريد الله ليذهب عنكم الرجس اهل البيت و يطهركم تطهيرا بر پيامبر (صلى الله عليه وآله ) در خانه ام سلمه ، نازل شده و سپس پيامبر (صلى الله عليه وآله ) و فاطمه (عليها سلام )و حسن و حسين (عليه السلام ) و فرا خواند و عبا را بر روى خود و آنان انداخته و فرموده است : هؤ لاء اهل بيتى ، فاذهب عنهم الرجس و طهرهم تطهيرا .
در اين هنگام ام سلمه مى گويد: آيا من نيز با ايشان هستم ، اى رسول خدا ؟ !
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) مى فرمايد: تو بر مكان خودى و به سوى خير.
ابن اثير، از ريد بن ازقم نقل مى كند كه : رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرموده است : من دو چيز را در ميان شما باقى مى گذارم كه اگر بدانها تمسك جوييد، هيچ گاه گمراه نشويد، يكى از آن دو، عظيم تر از ديگرى است ؛ كتاب خدا كه ريسمانى است از آسمان به زمين ؛ و ديگرى ، اهل بيت من است ، و (اين دو )از يكديگر جدا نشوند تا آن كه در حوض بر من وارد شوند، پس بنگريد كه پس از من با آنها چه مى كنيد !.
و همچنين در همان كتاب است كه البراء گفته است : رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) را ديدم كه حسن بن على را بر شانه خويش نهاده ، مى گفت : خداوندا ! من او را دوست دارم ؛ تو نيز او را دوست بدار !
و نيز رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود: حسين از من است و من از حسين ام ؛ خداوندا !مسى را كه حسين را دوست بدارد، دوستدار، حسين ، سبطى از اسباط است .
همچنين آمده است ، رسول خدا (صلى الله عليه وآله )، حسن و حسين و محسن را به اسامى پسران هارون ، يعنى شبر و شبير و مبشر، نامگذارى فرمود.
گويم : اين حديث ، اشاره اى است به فرمايش ديگر رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) كه به امير مؤمنان (عليه السلام ) فرمود: تو نسبت به من چون هارونى براى موسى .
و شيعيان به تواتر، از رسول خدا (ص )نقل كرده اند: اين پسرم (حسين (ع ) )
امام است و پسر امام ، و او برادر امام و پدر هفت امام است ، كه نهميهن آنها قائم شان است .(84)
84- شاءن نزول بسم الله الرحمن الرحيم
يك وقت پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود:
هم اكنون سوره اى بر من نازل گرديد و (هنگامى كه شروع به خواند كرد ابتدا فرمود ): بسم الله الرحمن الرحيم
ابو داود به اسناد صحيح از اين عباس روايت كرده كه ، پيامبر خدا، جدا شدن سوده اس از سوره ديگر را نمى شناخت - و در روايتى پايان يافتن سوره اى را نمى دانست - تا اينكه بسم الله الرحمن الرحيم بر او نازل گشت .(85)
85- ضرورت تلاوت بسم الله
پيامبر خدا (صلى الله عليه وآله ) فرمود:
هرگاه خواستيد (سوره الحمد لله )را بخوانيد بسم الله الرحمن الرحيم را هم بخوانيد؛ زيرا سوره حمد ام القرآن و سبع المثانى و بسم الله الرحمن الرحيم يكى از آيات آن مى باشد.(86)
86- آخرين آيه
مرحوم طبرسى در مجمع و ديگر مفسران ، ماخذ و مصادر بسيارى آورده اند
كه وقتى آيه كريمه 280 سوره بقره نازل شد: و اتقوا يوما ترجعون فيه الى الله ثم توفى كل نفس ما كسبت و هم لا يظلمون (يعنى آخرين آيه اى كه بر پيغمبر اكرم (صلى الله عليه وآله ) نازل شد ) حضرت جبرئيل به رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) و جناب رسول الله (صلى الله عليه وآله ) به مردم فرمود كه : اين آيه را پس از آيه 280 سوره بقره قرار بدهيد.اين مطلب را مجمع و تفاسير ديگر از حضرت عامه و خاصه نقل كرده اند .
وقتى اين حديث را از مجمع البيان محضر مبارك جناب استاد شعرانى مى خوانديم ، فرمود: رسول الله (صلى الله عليه وآله ) به فرمان جبرئيل فرمود كه اين آيه را، آيه 281 سوره بقره قرار بدهيد و حال آنكه اين آخرين آيه است كه بر پيغمبر (صلى الله عليه وآله ) نازل شد و در اين آيه ، چند روز جناب رسول الله (صلى الله عليه وآله ) حيات داشتند.
بعضى ها گفته اند: چند روزى ، بعضى ها گفته اند چند ساعت . اختلافى كه دارند فقط در بيان مدت حيات رسول الله (صلى الله عليه وآله ) است ، بعد از نزول اين آيه . اين تنزيلى را بر وفق انزالى قرار دادن است . (87)
87- قبول يا رد روايات
شيخ ابو الفتوح رازى در تفسير خود از حضرت رسول (صلى الله عليه وآله ) نقل مى كند كه : هر گاه روايتى از من به دستتان رسيد، آن را با كتاب خدا و ادله عقلى خود مقايسه كنيد؛ اگر با آنها موافق بود، آن را بپذيريد و گرنه آن را به ديوار بزنيد.(88)
88- ماءدبه الله
جناب رسول الله (صلى الله عليه وآله ) فرموده است : ان هذا القرآن ماءدبه الله فتعلموا ماءدبته ما استطعتم ، و ان اصفر البيوت لبيت اصفر من كتاب الله (89)
ماءدبه به فتح دال و ضم آن اطعام مهمانى است . يعنى قرآن سفره الهى است ، هيچ كس از كنار اين سفره ، بى بهره بر نمى خيزد.
و نيز ماءدبه به فتح دال ادبستان است ، قرآن براى ادب و تقويم خلق است . ادب نگاهداشت حد هر چيز است ، قرآن ادب و دستور الهى است ، از اين ماءدبه الله ادب فرابگيريد و حد انسانى خودتان را حفظ كنيد و نگاه بداريد، و بدين دستور خودتان را راست و درست باز بياوريد و به فعليت برسانيد، رسول الله (صلى الله عليه وآله ) فرموده است : ادبى ربى فاحسن باءديبى . و نيز فرمود: ادبنى ربى بمكارم الاخلاق . حديث اول را سيوطى در جامع صغير روايت كرده است ، و دوم را ديلمى در باب چهل و نه ارشاد القلوب .(90)
89- مراد از اولى الامر در قرآن
از جابر بن عبدالله روايت است كه مى گويد: چون اين آيه نازل شد: يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم ، به پيامبر (صلى الله عليه وآله ) عرض كردم : اى رسول خدا !براى ما خدا و رسول را شناساندى ؛ ولى اولوالامر كه خداوند اطاعت شان را قرين اطاعت تو كرده است ، كيانند ؟
پيامبر (صلى الله عليه وآله ) فرمود: اى جابر !آنان جانشينان من و امام مسلمين ، پس از من مى باشند كه اولشان على بن ابى طالب (عليه السلام ) است و سپس حسن (ع )و سپس نه نفر از فرزندان حسين (عليه السلام ) . (91)
90- تقرب به حقيقت خاتم (ص )
قرآن كه به صورى كتيبه انسان كامل - اءعنى حقيقت محمديه - است ، به اندازه اى كه از آن بهره بردارى به حقيقت خاتم (صلى الله عليه وآله ) تقرب يافته اى ، اقرا وارقه - رسول الله (ص )فرمود: ان هذا القرآن ماءدبه فتعلموا ماءدبه ما استطعتم و ان اصفر البيوت لجوف اصفر من كتاب الله تعالى پس اى اخوان صفا و خلان وفا !به ماءدبه اى آييد كه : فيها ما تشتهى الانفس و تلذ الاعين .(92)

برگرفته از پايگاه : azha.ir

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
2 + 3 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .