مباني نظري سلوک عرفاني

در باب مباني نظري سلوك عرفاني از نظر ملاصدرا و علامه طباطبايي مطلب مي خواهم؟

با عرض سلام و خسته نباشيد خدمت شما دوست عزيز، با ذكر مقدمه اي به پاسخ پرسش شما مي پردازيم،
به لحاظ اين كه اسلام دين تفكّر و تعقّل است، مسلمانان در طول پانزده قرن،‌ حيات تعقّلي و فكري ويژه‌اي داشته‌اند كه از يك جهت مي‌توان آن را به چهار دوره‌ تقسيم كرد.
دوره ي نخست: دوره ي امامان معصوم و پيروان و اصحاب آنان واست كه چند تن از آنان مانند هشام بن حكم، صحابي جوان و پرشور امام صادق (ص) افزون بر آثار شخصي خود، مجموعه‌اي از تعليمات امامان را فراهم آورده بودند. اين دوران تا زمان‌ امام دوازدهم (ع) (329 قمري) ادامه داشت.
دوره ي دوّم: از غيبت كبراي امام زمان (عج) تا زمان خواجه نصير طوسي (672 ق.) فيلسوف و متكلّم و رياضيدان و منجّم ادامه داشت و در اين دوران، عالمان‌ بزرگي در عرصه ي حيات تفكّر و تعقّل اسلامي حضور يافته فعاليت مي‌كردند.
دوره ي سوّم: از زمان خواجه نصير طوسي تا تجديد حيات ايران در زمان صفويان‌ ادامه پيدا مي‌كند و شاهد ظهور مكتب اصفهان با ميرداماد (م: 41. 1 ق.) و شاگردان‌ اوست. اين دوره، دوره‌اي بسيار غني است و زمينه ي تجديد حيات را فراهم‌ آورده است.
دوره ي چهارم: دوره‌اي كه پيش از اين، از آن به تجديد حيات صفوي و مكتب‌ اصفهان به آن ياد كرديم، با ظهور ملاصدراي شيرازي و شاگردان ايشان‌ آغاز مي‌شود و تا عصر حاضر ادامه مي‌يابد. اين انديشه‌وران، وحدت جدايي‌ناپذير ايمان و عرفان، وحي نبوي و تعقّل فلسفي را كه معناي باطني وحي را تعميق‌ مي‌بخشيد، همچون گنجينه ي وجدان شيعه درك مي‌كنند.
در روش‌هاي فكري قبل از دوره ي چهارم كه به دوره ي وحدت تفكيك‌ناپذير ايمان‌ و عرفان و وحي و عقل نام‌گذاري شده، چهار روش فكري، پيرامون هستي‌شناسي و جهان‌شناسي ارائه شده بود كه مجموعه ي آن روش‌ها تحت تأثير تعليمات اسلامي رنگ‌ خاصّي پيدا كرده و با مشابه خود در خارج از حوزه ي اسلامي تفاوت‌هايي داشته‌اند.
الف. روش فلسفي، عقلاني‌ و برهاني (مشايي): اين روش فكري مبتني بر برهان و استدلال محض عقلي است. بيش‌تر فلاسفه ي اسلامي پيرو اين روش بوده‌اند. مظهر و نماينده ي كامل اين مكتب بو علي سينا و مهم‌ترين مظهر اين روش فكري كتاب شفاي‌ بو علي سيناست.
ب. روش فلسفي اشراقي: اين روش كه پيروان كم‌تري دارد، بر دو چيز تكيه‌ مي‌كند. يكي استدلال و برهان عقلي و ديگري مجاهده و تصفيه ي نفس. بر اساس اين‌ روش، تنها با نيروي استدلال و برهان عقلي نمي‌توان پرده از حقايق اين جهان‌ برداشت، بلكه توجّه به تصفيه ي نفس و مجاهده نيز ضروري است و حتي بيشتر از تعقل و استدلال اهميت دارد. سهروردي، شيخ‌ اشراق بنيان‌گذار و نماينده ي اين روش فكري است و كتاب حكمة الاشراق وي‌ صد در صد روش اشراقي دارد.
ج. روش سلوكي و عرفاني و ذوقي: روش عرفان و تصوّف فقط و فقط بر تصفيه ي نفس‌ بر اساس سلوك الي اللّه و تقرّب به حق تا مرحله ي وصول به حقيقت تكيه دارد و به هيچ روي اعتمادي به استدلال‌هاي عقلي ندارد. اين روش پاي استدلاليان را چوبين‌ مي‌داند. برابر اين روش، هدف، تنها كشف حقيقت نيست، بلكه مقصود، رسيدن به‌ حقيقت است. مظهر و نماينده ي كامل عرفان اسلامي كه عرفان را به صورت يك علم درست و استوار درآورده و پس از او هركس آمده، تحت تأثير شديد او قرار گرفته، محي‌ الدّين‌ عربي است. فتوحات مكيّه و فصوص الحكم مرجع اين طريقه است. شايان ذكر است كه روش سلوك عرفاني و روش فلسفي اشراقي از يك جهت‌ اشتراك و از دو جهت باهم اختلاف دارند. جهت اشتراك آن دو، تكيه بر اصلاح و تهذيب و تصفيه ي نفس است؛ امّا وجه‌ اختلاف آن‌ها يكي آن است كه: عارف استدلال را به كلّي طرد مي‌كند، ولي فيلسوف‌ اشراقي آن را نگه مي‌دارد، و فكر و تصفيه را به كمك يكديگر مي‌برد. ديگر آن كه هدف فيلسوف اشراقي، مانند هر فيلسوف ديگر، كشف حقيقت است، امّا هدف‌ عارف رسيدن به حقيقت است.
د. روش كلامي: اين روش، هم متكّي بر استدلال‌هاي عقلاني است، ولي از دو جهت با آن متفاوت است.
يكي آن كه اصول و مباني عقلي كه متكلمان بحث‌هاي خود را از آن‌جا آغاز مي‌كنند، با اصول و مبادي عقلي كه فلاسفه بحث خود را از آن‌جا آغاز مي‌كنند، متفاوت است. متكلمان به ويژه معتزله مهم‌ترين اصل متعارفي كه به كار مي‌برند، حسن‌ و قبح عقلي است، ولي فلاسفه اصل حسن و قبح عقلي را يك اصل اعتباري بشري‌ از قبيل مقبولات و معقولات عملي مي‌دانند و لذا فقط در جدل آن را درخور استفاده‌ مي‌دانند، نه در برهان، از اين‌ روي، فلاسفه، كلا م را «حكمت جدلي» مي‌دانند، نه‌ حكمت برهاني. ديگر آن كه متكلّم خود را متعهّد به دفاع از حريم اسلام مي‌داند. بحث فيلسوفانه، بحث آزاد است؛ يعني هدف او از قبل تعيين نشده است. روش كلا مي خود به سه‌ شعبه: شيعي، معتزلي و اشعري بخش مي‌شود مظهر كامل تفكّر كلا مي شيعي‌ خواجه نصير طوسي است و كتاب تجريد الاعتقاد او از معروف‌ترين كتاب‌هاي كلا م شيعه‌ است، مظهر تفكّر كلا مي معتزلي، قاضي عبد الجبّار معتزلي و كتاب شرح‌ اصول الخمسه او معرّف تفكّر اعتزالي است و مظهر كامل تفكّر اشعري ابو الحسن‌ اشعري و كتاب الأبانة عن اصول الديانة، معرّف افكار كلا مي او است. «3»
4. اين چهار روش فكري در جهان اسلام ادامه يافته و در يك نقطه به يكديگر رسيده‌اند و يك جريان را به وجود آورده‌اند. نقطه‌اي كه اين چهار جريان فكري در آن‌جا باهم تلاقي كرده‌اند «حكمت متعاليه» ناميده مي‌شود كه به وسيله ي صدر المتألّهين‌ شيرازي (م: 1050 ق.) پايه‌گذاري شد. در فلسفه ي ملاصدرا دايره ي حكمت متعاليه توسعه مي‌يابد و بر روشي اطلاق مي‌شود كه حصول معرفت را از سه راه: برهان، شهود و وحي ميسّر مي‌داند؛ زيرا به قول وي، عقل در مبحث عالي الهي ناتوان است و از اين‌ روي، راه‌ موفّق در نظر او كشف مؤيّد به وحي است، در صورتي كه مخالف برهان يقيني نباشد. اين مطلب پايه و اساس حكمت متعاليه است و صدر المتألّهين در شرح اصول كافي‌ و مقدّمه ي تفسير سوره ي واقعه‌ و كتاب مشاعر، آن را تبيين مي‌كند و به عبارت ديگر، صدر المتألّهين معتقد است: پس از آن كه به موجب برهان علمي، واقعيّت براي انسان‌ كشف شد و به ثبوت رسيد كه ادراكات غير قابل ترديد انساني، واقع‌نما و از واقعيّت‌ خارجي حكايت مي‌كند، ديگر فرقي بين برهان يقيني و كشف قطعي نخواهد بود و حقايقي كه از راه مشاهده و كشف قطعي به دست مي‌آيند، همانند حقايقي هستند كه از راه تفكّر خيالي، بهره ي انسان مي‌شوند. پس از آن كه برهان قطعي، درستي و واقعيّت داشتن وحي و نبوّت را تأييد كرد، در اين صورت فرقي ميان مواد ديني حقيقي‌ كه حقايق و معارف را وصف مي‌كند و ميان مدلول‌هاي برهان و كشف نمي‌ماند. صدر المتألّهين، در جاي جاي مختلف در كتاب اسفار بر هماهنگي وحي و عقل و لزوم پيروي از آن تأكيد مي‌كند و برخلاف پندار بعضي، وي مي‌گويد: نه تنها وحي و عقل ناسازگاري ندارند، بلكه آن‌ها پشتيبان يكديگرند.
انديشه ي ملاصدرا از زمان وي تاكنون سيطره ي خود را بر انديشه ي حكيمان و فيلسوفان اسلامي همچنان حفظ كرده است و از زمان وي تمام حيات فكري‌ انديشه‌وران ايراني و اسلامي بر گرد افكار او دور مي‌زند و افكار ملاصدرا، از مظاهر اصلي تفكّر اسلامي در جهان تشيّع به شمار مي‌آيد.
كتاب اسفار بعد از صدر المتألّهين، به عنوان كتاب درسي حوزه‌ها مورد توجّه قرار گرفت و به همين جهت شرح‌ها و حاشيه‌هاي فراواني بر آن نوشته شده‌ كه مهم‌ترين آن‌ها عبارتند از: حواشي و تعليقات ملاعلي نوري، حواشي و تعليقات‌ حكيم ملاعلي مدرّس زنوزي، حواشي و تعليقات حاج ملاهادي سبزواري، حكيم‌ ابو الحسن جلوه، حكيم هيدجي و فيلسوف معاصر علاّمه طباطبايي.
بنابر اين علامه طباطبايي را نيز مي‌توان از تابعان چنين مكتبي دانست كه بر طبق اين مباني، سلوك خود را تبيين كرده اند.
علامه طباطبايي(ره) در سلوك عرفاني پيرو قرآن و سنت پيامبر و ائمه معصومين(ع) هستند و عرفان آن‌ها برخاسته از متن دين ناب اسلام و آيات و روايات و سيره و سنت بندگان معصوم و پاك خداوند است. البته اين منافاتي ندارد كه آن‌ بزرگوار از آموزه ها و دستاوردهاي بزرگان عرفان مانند ابن عربي به ويژه در عرفان نظري و مباني عرفاني بهره گرفته باشند. ولي حق اين است كه قرآن و پيامبر و سنت، مهمترين منبع عرفان و معرفت نظري و مباني عرفان و معرفت الهي است و هر عارف راستين و مستقيمي بر سر سفره قرآن و پيامبر و عترت پاكش نشسته و مستقيم و يا غيرمستقيم از آنها بهره برده است. (محيي الدين عربي كه او را پدر عرفان مي شناسند و عرفاي پس از او همگي به نحوي ترويج دهنده افكار و نظريات او هستند، جايگاه والايي در عرفان اسلامي به ويژه در تدوين عرفان نظري و مباني عرفاني دارد. او اولين كسي است كه عرفان نظري را به صورت علمي كه موضوعش ذات حق تعالي است، او در عرفان نظري و عرفان عملي شيخ العرفا است و به حق او را شيخ اكبر لقب داده اند. عرفاي پس از او مانند صدرالدين محمد قونوي و مولوي و شيخ محمود شبستري و حافظ و صدرالدين شيرازي، نوعا پيرو و ريزه خوار سفره او هستند). بنابر اين گفتار بزرگاني چون علامه طباطبايي كه براي مرحوم صدر المتألهين احترام زيادي قائل بوده اند و از او بهره فراواني برده اند، به طور غيرمستقيم از ابن عربي استفاده كرده اند. كتاب هاي محيي الدين ابن عربي مثل نصوص و فتوحات مكيه مورد نظر و عنايت اين بزرگان بوده است ولي البته اين به معناي مقبوليت كامل و نداشتن انتقاد و اشكال برايشان نيست.
شايد بتوان تفاوت صدر المتألهين و علامه را در تأكيد بيشتر علامه بر تمسك به قرآن كريم و چينش روش سلوكي بر اين اساس دانست گرچه چندان تفاوت ماهوي بين اين دو بزرگوار وجود نخواهد داشت. بنابر اين به توضيح برخي از مباني علامه در اين مختصر مي‌پردازيم كه تفاوتي با مباني ملاصدرا نمي‌نمايد.
رويكرد و روش‌ علامه‌ در سلوك عرفاني، روش‌ و رويكردي‌ تركيبي‌ و تلفيقي‌ از عقل، نقل‌ و كشف‌ است؛ چه‌ اين‌كه‌ علامه، برهان‌ و عرفان‌ و قرآن‌ را در عرض‌ هم‌ نمي‌داند؛ بلكه‌ در طول‌ هم‌ و افزون‌ بر آن، قرآن‌ كريم‌ را حاوي‌ بهترين، ناب‌ترين‌ و كامل‌ترين‌ معرفت‌هاي‌ برهاني‌ و عرفاني‌ و مافوق‌ بشري‌ مي‌داند؛ بدين‌ سبب‌ در تفسيرالميزان، به‌ تصريح‌ و تلويح‌ و بازتاب‌ عبارت‌ و اشارت‌ و در رسالة‌الولايه، فصل‌ اول‌ و دوم‌ با روش‌ عقلاني‌ و فلسفي، و فصل‌ سوم‌ و چهارم، با روشي‌ برهاني‌ و عرفاني‌ و قرآني‌ و روايي‌ و در فصل‌ پنجم، با روش‌ محض‌ قرآني‌ و روايي‌ به‌ ولايت‌شناسي‌ پرداخته‌ است.

علامه طباطبايي رحمه الله، شاه راه عرفان همانا خودشناسي و خودسازي است و بستر اصلي آفاق انديشه هاي علامه در حوزه عرفان، آيه كريمه سوره (مائده/105) مي باشد . علامه در بخش هاي تفسير آيه به آيه، بحث روايي و بحث علمي از عرفان و طرق سير و سلوك و نقد عرفان هاي بشري آن را به تفسير مي كشاند و اگرچه در موارد مختلف بحث معرفت نفس را در ساحت عرفان ناب طرح وتبيين مي نمايد لكن در ذيل و ظل اين آيه داد سخن سرمي دهد و در رسالة الولايه (علامه سيد محمد حسين طباطبايي، رسالة الولايه، پيشين، فصل سوم و چهارم ) كه در حقيقت سفرنامه سلوكي و معراج نامه اش مي باشد، آن را كليد سلوك و شهود معرفي مي نمايد .( همان، فصل پنجم)
ناگفته نماند علامه طباطبايي رحمه الله در تفسير آيه شريفه سوره ( حشر/18) ، سه عنصر اصلي عرفان و سير و سلوك را مطرح مي نمايد كه بسيار قابل تامل و تحقيق و تدقيق است و آنها عبارتند از:
الف - معرفت نفس (خودشناسي - خود آگاهي)،
ب - محاسبت نفس (خود نقدي)،
ج - مراقبت نفس (خود نگهداري و خود يابي) . (علامه سيد محمد حسين طباطبايي، پيشين، ج 19، ص 216 و 220 و 287)
يعني سه اصل خودآگاهي، خودنقدي و خودنگهداري را براي خوديابي و خدايابي در رسيدن به مقام «توحيد» كه بالاتر از آن معنايي نيست، مطرح مي نمايد. (مرحوم علامه در فرازهاي مهمي در الميزان از توحيد، چه توحيد نظري و چه توحيد عملي سخن به ميان آورده اند، ج 1، صص 415 - 393، ج 4، ص 353، ج 6، صص 175 - 86، ج 10، ص 140، ج 11، صص 178 و 277، ج 12، ص 26 و 134 و 278، ج 17، صص 278 و 355، ج 18، ص 185، ج 20، ص 152)
پس از تبيين و شناخت و بازشناسي انديشه هاي عرفاني علامه در آثار و اثمار وجودي اش به خصوص سراسر تفسير متين الميزان بخوبي مي توان دريافت كه عناصر اصلي عرفان نزد ايشان عبارتند از:
1. معرفت نفس، محاسبت نفس و مراقبت نفس (بحث هايي از آن قبلا مطرح شد و در شناخت بيشتر نسبت به آن ر . ك: علامه سيد محمدحسين طباطبايي، تفسير الميزان، شيعه در اسلام، رسالة الولايه)
2. عبوديت و بندگي خالصانه در اثر اعتقاد و اخلاق و عمل صالح (علامه سيد محمد حسين طباطبايي، پيشين، ج 1، صص 421 - 303، ج 6، ص 374، ج 10، ص 176، ج 2، ص 172 و 427، ج 12، ص 41، ج 13، صص 40 و 53، ج 15، ص 202، ج 9، ص 379 و رسالة الولايه، پيشين، فصل سوم و چهارم و پنجم)
3. شريعت شناسي و شريعت محوري در همه مراتب و منازل سير و سلوك (علامه سيد محمد حسين طباطبايي، رسالة الولايه، پيشين، فصل اول و دوم، (فلسفي و برهاني)، فصل سوم تا پنجم (عرفاني و تفسيري) و الميزان في تفسير القرآن، پيشين، ج 2، صص 443 و 444، ج 8، ص 48، ج 12، ص 199، ج 15، ص 41، ج 5، ص 350، ج 18، ص 165، ج 3، ص 162)
4. توحيد مداري و وحدت گروي (همان، ج 1 صص 408 - 393، ج 4، ص 353، ج 6، صص 92 - 86، ج 10، ص 50، ج 7، ص 86، ج 11، ص 277، ج 12، ص 127 و 134 و 215، ج 14، ص 278، ج 17، صص 258 و 305، ج 18، ص 185، ج 20، ص 152)
5. فناء در حق اعم از فناء فعلي، صفاتي و ذاتي تا نيل به بقاء بالله (علامه سيد محمد حسين طباطبايي، رسالة الولايه، پيشين، فصل پنجم، و الميزان في تفسير القرآن، ج 19، ص 113، علامه سيد محمد حسين حسيني تهراني، پيشين، صص 297 – 243)
6. لقاء الله يا ديدار با خدا (وصال به محبوب و معبود) (علامه سيد محمد حسين طباطبايي، پيشين، ج 13، صص 196 و 195، ج 8، ص 364، ج 17، ص 404، ج 20، صص 143 – 141)
7. ولايت مداري يا نيل به مقام ولايت مطلقه الهيه كه ولايت الهي را حاكم و ساري در همه شؤون خلقت و شريعت و جاري در جميع مراتب تكوين و تشريع و شامل همه ساحت هاي وجودي عالم و آدم دانستن و يافتن (همان، ج 6، صص 11 و 12، ج 10، ص 88، ج 19، صص 315 - 314، ج 11، ص 123 و 249، ج 10، صص 93)
بنابر مطالب پيش گفته و با عنايت به پيش فرض هاي علامه طباطبايي رحمه الله در تفسير و تحليل عرفان بايد دانست كه عرفان; يعني خداگونه شدن و بنده مخلص و عامل صالح گشتن، وجه الله و وجهه الهي را در تمامي حركات، سكنات، قول و فعل خويش متبلور ساختن; يعني خداي سبحان را از افق معرفت و محبت پرستيدن و التزام به واجبات و محرمات الهي داشتن و در عين حال قرب الهي را جستجو كردن است كه همانا از ديدگاه علامه در قرآن كريم، احاديث، روايات و سيره عملي پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله، علي عليه السلام و ائمه عليهم السلام موجود و متجلي است و آغاز آن با درون نگري، خودشناسي، تهذيب نفس، طهارت باطن، نورانيت جان و استمرار آن در پرتو عبوديت الهي بر مدار و محور شريعت كامل اسلام ناب و نهايت، انجام و فرجام آن شهود رب و لقاي پروردگار است . پس ولي خدا گشتن و بنده خالص و مخلص خدا شدن غايت عرفان حقيقي، نبوي و علوي است كه در آن درد خدا و درد خلق خدا براي رضاي خدا و درون گرايي و برون گرايي با هم اجتماع مي يابند .
در پايان به عنوان نتيجه مي‌توان ويژگي‌هاي اصلي عارفاني كه پيرو ملاصدرا بوده اند را در موارد زير خلاصه كرد:
1. تسلط بر عرفانهاي نظري و عملي
2. اجتهاد جامع و تمام عيار در حوزه فقه و فقاهت و حتي برخي در موقعيت مرجع تقليد
3. شريعت گرايي همه جانبه در سير و سلوك
4. درون گرايي و برون گرايي
5. اعتدال در سير و سلوك عرفاني
6. شاگردپروري بدون گرايش به قطب سازي و مريدپروري مخرب و ويرانگر
7. گرايش به سياست و تحقق احكام شريعت در جامعه براي تحقق مدينه فاضله اسلامي و عدالت اجتماعي
8. عقلانيت و خردگرايي
9.داشتن استادهاي كامل در علم و عمل و پيران طريقت مثل مرحوم قاضي كه شاگرد سلوكي ملاحسينقلي همداني بود، مرحوم ميرزا جوادآقا و آيت الله بهجت و علامه طباطبايي كه شاگردان سلوكي ميرزا علي آقا قاضي بودند و امام خميني(ره) كه شاگرد سلوكي و عرفاني آيت الله محمد علي شاه آبادي بودند و ... .
10. اخلاق گروي و فقه باوري در سيرو سلوك عرفاني
11.عرفان ولايي داشتن يا عنصر «امامت و ولايت» را در عرفان اصالت دادن تا عرفان آنها عرفاني قرآني-عترتي باشد.
12. از راه معرفت نفس يا «طريق عمل نفس» به حوزه عرفان و سير و سلوك راه يافتن و گريز از كشف و كرامات و انجام امور خارق عادات و دعوت به خود، بلكه خداگرايي محض.