اعتکاف عبادتي کامل، ابوالقاسم عليان نژادى

اعتکاف، عبادتی کامل
در پی استقبال روزافزون مؤمنين، مخصوصاً جوانان عزيز از عبادت پراثر و روح پرور اعتکاف، و ضرورت تحقیق و پژوهشی در مورد این عبادت کتاب حاضر به منظور آشنایی معتکفین به مسائل و همچنین ارزش کار خویش
در ده فصل تدوین گردیده است، تا معتكفين عزيز با مطالعه اين كتاب ارزش كار خود را بيش از پيش شناخته، و با معرفت و شناخت بيشترى در اين ضيافت بزرگ الهى شركت نمایند.
▲پیشگفتار
انقلاب شكوهمند اسلامى ايران، كه در سال 1357 به بار نشست، علاوه بر تأثيرات شگرفى كه در بخش سياسى و اجتماعى منطقه و جهان داشت، در حوزه معنويّت نيز آثار مثبتِ ملموس و غير قابل انكارى از خود بجاى گذاشت; كه از جمله آنها، تقويت و گستردگى سنّت حسنه اعتكاف است. جايگاه اعتكاف در حال حاضر به هيچ وجه قابل مقايسه با قبل از انقلاب نيست. و ما بايد شاكر و قدردان اين نعمتهاى بزرگ الهى باشيم، تا افزون گردد.
استقبال روزافزون مؤمنين، مخصوصاً جوانان عزيز از اين عبادت پراثر و روح پرور، اقتضا مى كند كه كتابهاى جديد با تحقيقات گسترده تر عرضه گردد.
در همين راستا، و ضمن قدردانى از عزيزانى كه تاكنون آثارى در اين زمينه منتشر كرده اند، كتابى كه در دست داريد در ده فصل خدمت شما عزيزان تقديم مى گردد:
1ـ اعتكاف در قرآن
2ـ اعتكاف در احاديث معصومين
3ـ سيره معصومين در اعتكاف
4ـ اعتكاف در اديان ديگر
5ـ زمان اعتكاف
6ـ احكام اعتكاف
7ـ استفتائات اعتكاف
8ـ آداب اعتكاف
9ـ آثار اعتكاف
10ـ فلسفه اعتكاف
اميد است معتكفين عزيز با مطالعه اين كتاب ارزش كار خود را بيش از پيش شناخته، و با معرفت و شناخت بيشترى در اين ضيافت بزرگ الهى شركت نموده، و براى همه دعا كنند.
پيشاپيش از عزيزانى كه پس از مطالعه دقيق كتاب ما را از نقطه نظرات خود آگاه مى كنند تقدير و تشكّر نموده، و عزّت و سربلندى همگان را در پيشگاه پروردگار خواستارم.

▲فصل اوّل: اعتكاف در قرآن
▲اعتكاف در قرآن مجيد
كلمه اعتكاف در قرآن مجيد ذكر نشده; امّا هم خانواده هايش در نُه آيه قرآن آمده است. به اين آيات توجّه كنيد:
1ـ در آيه 125 سوره بقره مى خوانيم:
«(وَإِذْ جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْناً وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ إِبْرَاهِيمَ مُصَلّىً وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِىَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ); و (بخاطر آوريد) هنگامى كه خانه كعبه را محلّ بازگشت و مركز امن و امان براى مردم قرار داديم. و (براى تجديد خاطره،) از مقام ابراهيم، عبادتگاهى براى خود انتخاب كنيد و ما به ابراهيم و اسماعيل امر كرديم كه: خانه مرا براى طواف كنندگان و مجاوران و ركوع كنندگان و سجده كنندگان پاكيزه كنيد».

2ـ دومين مورد استعمال يكى از هم خانواده هاى واژه اعتكاف، در آيه 187 سوره بقره به چشم مى خورد. در بخشى از اين آيه طولانى چنين آمده است:
«(ثُمَّ أَتِمُّوا الصِّيَامَ إِلَى اللَّيْلِ وَلاَ تُبَاشِرُوهُنَّ وَأَنْتُمْ عَاكِفُونَ فِىَ الْمَسَاجِدِ تِلْكَ حُدُودُ اللهِ فَلاَ تَقْرَبُوهَا كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللهُ آيَاتِهِ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ); سپس روزه را تا شب تكميل كنيد. و در حالى كه در مساجد به اعتكاف پرداخته ايد، با زنان آميزش نكنيد. اين، مرزهاى الهى است، پس به آن نزديك نشويد! خداوند، اين چنين آيات خود را براى مردم روشن مى سازد، باشد كه پرهيزگار گردند».
3ـ «يعكفون» سومين هم خانواده واژه اعتكاف است، كه در آيه 138 سوره اعراف آمده است. توجّه كنيد:
«(وَجَاوَزْنَا بِبَنِى إِسْرَائِيلَ الْبَحْرَ فَأَتَوْا عَلَى قَوْم يَعْكُفُونَ عَلَى أَصْنَام لَّهُمْ قَالُوا يَا مُوسَى اجْعَل لَنَا إِلَهاً كَمَا لَهُمْ آلِهَةٌ قَالَ إِنَّكُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ); و بنى اسرائيل را (سالم) از دريا عبور داديم، (ناگاه) در راه خود به گروهى رسيدند كه اطراف بتهايشان، با تواضع و خضوع، گرد آمده بودند. (در اين هنگام، بنى اسرائيل) به موسى گفتند: تو هم براى ما معبودى قرار ده،همانگونه كه آنها معبودان(وخدايانى) دارند گفت: شما جمعيّتى جاهل و نادان هستيد».
4ـ در آيه 91 سوره طه در مورد يكى ديگر از مشتقّات واژه «عكف» مى خوانيم:
«(قَالُوا لَنْ نَّبْرَحَ عَلَيْهِ عَاكِفِينَ حَتَّى يَرْجِعَ إِلَيْنَا مُوسَى); ولى آنها گفتند: «ما همچنان گردِ آن مى گرديم (و به پرستش گوساله ادامه مى دهيم) تا موسى به سوى ما بازگردد».
5ـ پنجمين مورد استعمال هم خانواده اعتكاف، كه همانند دو مورد سابق در مورد بنى اسرائيل و انحرافات آنان سخن مى گويد، در آيه 97 سوره طه ذكر شده است. توجّه بفرماييد:
«(قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَكَ فِى الْحَيَاةِ أَنْ تَقُولَ لاَ مِسَاسَ وَإِنَّ لَكَ مَوْعِداً لَنْ تُخْلَفَهُ وَانظُرْ إِلَى إِلَهِكَ الَّذِى ظَلْتَ عَلَيْهِ عَاكِفاً لَنُحَرِّقَنَّهُ ثُمَّ لَنَنسِفَنَّهُ فِى الْيَمِّ نَسْفاً); (موسى) گفت: برو كه بهره تو در زندگى دنيا اين است كه (هر كس با تو نزديك شود) بگويى: با من تماس نگير! و تو ميعادى (از عذاب خدا) دارى، كه هرگز تخلّف نخواهد شد. (اكنون) بنگر به اين معبودت كه پيوسته آن را پرستش مى كردى، و ببين ما آن را نخست مى سوزانيم، سپس ذرّات آن را به دريا مى پاشيم».

6ـ استعمال ششم مربوط به داستان حضرت ابراهيم(عليه السلام) است. در آيه 52 سوره انبيا چنين آمده است:
«(إِذْ قَالَ لاَِبِيهِ وَقَوْمِهِ مَا هَذِهِ التَّمَاثِيلُ الَّتِى أَنْتُمْ لَهَا عَاكِفُونَ); آن هنگام كه (ابراهيم) به پدرش (آزر) و قومش گفت: «اين مجسّمه هاى بى روح چيست كه شما همواره آنها را پرستش مى كنيد؟!».
7ـ آيه 25 سوره حج هفتمين مورد استعمال واژه مورد بحث را در خود جاى داده است. به اين آيه نيز توجّه كنيد:
«(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا وَيَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللهِ وَالْمَسْجِدِ الْحَرَامِ الَّذِى جَعَلْنَاهُ لِلنَّاسِ سَوَاءً الْعَاكِفُ فِيهِ وَالْبَادِ وَمَنْ يُرِدْ فِيهِ بِإِلْحَاد بِظُلْم نُّذِقْهُ مِنْ عَذَاب أَلِيم); كسانى كه كافر شدند، و مؤمنان را از راه باز داشتند، و (همچنين) از مسجدالحرام، كه آن را براى همه مردم، برابر قرار داديم، چه كسانى كه در آنجا زندگى مى كنند، يا از نقاط دور وارد مى شوند (، مستحقِّ عذابى دردناكند); و هر كس بخواهد در اين سرزمين از راه حق منحرف گردد و دست به ستم زند، ما عذابى دردناك به او مى چشانيم!».
8ـ در آيه 71 سوره شعرا، كه همچون آيه قبل در مورد قوم حضرت ابراهيم(عليه السلام) است، مى خوانيم:

«(قَالُوا نَعْبُدُ أَصْنَاماً فَنَظَلُّ لَهَا عَاكِفِينَ); (پدر و قوم حضرت ابراهيم در پاسخش) گفتند: «بتهايى را مى پرستيم، و همه روز ملازم عبادت آنهاييم».
9ـ و آخرين مورد استعمال واژه مورد بحث، در آيه شريفه 25 سوره فتح آمده است. در بخشى از آيه مذكور مى خوانيم:
«(هُمُ الَّذِينَ كَفَرُوا وَصَدُّوكُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَالْهَدْىَ مَعْكُوفاً); آنها كسانى هستند كه كافر شدند و شما را از (زيارت) مسجدالحرام و رسيدن قربانيهايتان به قربانگاه بازداشتند».

▲چند نكته
1ـ واژه اعتكاف در دو آيه از آيات نه گانه در معناى مثبت، و در هفت مورد ديگر در معناى منفى به كار رفته است.
2ـ از مجموع آيات نه گانه استفاده مى شود كه اعتكاف به معناى عبادت و پرستش همراه با مجاورت و تداوم و استدامه است. بنابراين شامل پرستشى كه ويژگى مذكور را نداشته باشد، نمى شود.
3ـ فقط در يك مورد از آيات نُه گانه فوق، اعتكاف در معناى مصطلح بكار رفته، و به يكى از احكام فقهى آن اشاره شده، و آن آيه شريفه 187 سوره بقره است.(1) و بقيّه ارتباطى با بحث ما ندارد.
4ـ در تفسير نمونه، در شرح و تفسير آيه مذكور چنين آمده است:
«اعتكاف در اصل به معناى محبوس ماندن و مدّتى طولانى در كنار چيزى بودن است. و در اصطلاح شرع توقّف در مساجد براى عبادت مى باشد، كه حدّاقل آن سه روز است، وشرط آن روزه داشتن و ترك بعضى ديگر از لذائذ است. اين عبارت اثر عميقى در تصفيه روح، و توجّه مخصوص به پروردگار دارد، و آداب و شرايط آن در مباحث آينده خواهد آمد. البتّه اين عبادت ذاتاً از مستحبّات است، ولى در پاره اى از موارد استثنايى شكل وجوب به خود مى گيرد. به هر حال در آيه 187 سوره بقره تنها به يكى از شرايط آن، كه عدم آميزش با زنان (اعمّ از شب يا روز) است اشاره شده، آن هم بخاطر ارتباط و پيوندى كه با مسأله روزه دارد».(2)
5ـ در تفسير هدايت، جلد اوّل، صفحه 319، در شرح آيه مذكور مى خوانيم:
«اسلام عزلت و انزواى كامل از مردم را روا نداشته است، چه اين كار مسئوليّت انسان را در زندگى و نقشى كه بايد در اصلاح آن داشته باشد، از ميان مى برد; ولى عزلت جستن موقّتى را براى آنكه شخص مسلمان عزيمت و آرزو پيدا كند، و نيرومندتر از پيش به زندگى بازگردد، جايز دانسته است.
اعتكاف كه همين عزلت گزينى موقّتى است، يكى از همين روشهاست كه در آن شخص مؤمن سه روز در مسجد مى ماند، و روزه مى گيرد و جز براى امر ضرورى از آن خارج نمى شود، و دراين حال شب و روز نزديكى با زنان بر او حرام است».
6ـ مرحوم علاّمه طباطبايى طبق آنچه كه در ترجمه تفسيرالميزان، جلد 3، صفحه 66 آمده مى فرمايد:
«عكوف» و «اعتكاف» به معناى ملازم شدن است. و اعتكاف در جايى عبارت است از ماندن در آن به طورى كه از آن خارج نشود. و اعتكاف عبادت مخصوصى است كه از جمله احكام آن ماندن در مسجد و بيرون نيامدن از آن، مگر از روى احتياج و روزه گرفتن مى باشد».
________________________________________
1 . برخى از فقها همچون صاحب جواهر(رحمه الله) و صاحب حدائق(قدس سره) معتقدند كه اعتكاف (در آيه شريفه 125 سوره بقره نيز در معناى مصطلح بكار رفته است. (جواهرالكلام، ج 17،
ص 160).
2 . تفسير نمونه، ج 1، ص 653 .

▲فصل دوم: اعتكاف در احاديث معصومين(عليهم السلام)
▲اعتكاف در احاديث معصومين(عليهم السلام)
در مورد فضيلت اعتكاف و احكام مختلف آن، روايات فراوانى از حضرات معصومين(عليهم السلام) در دست است، كه در اين فصل به برخى از آنها كه بيان كننده جايگاه اعتكاف در آموزه هاى دينى، و نشانه اهتمام پيشوايان دين نسبت به آن است، اشاره مى كنيم، تا معتكفين عزيز با معرفتى فزونتر، به اين عبادت بزرگ بپردازند:
▲1ـ اعتكاف معادل دو حج و عمره
پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) طبق روايتى كه مرحوم صدوق در كتاب من لايحضره الفقيه نقل كرده، مى فرمايد:
«اِعْتِكافُ عَشْر فى شَهْرِ رَمَضانَ تَعْدِلُ حَجَّتَيْنِ وُ عُمْرَتَيْنِ; اعتكاف يك دهه از ماه مبارك رمضان (اعمّ از اينكه دهه اوّل باشد، يا دوم و يا سوم) معادل دو حج و دو عمره است».(1)
از روايت فوق دو نكته استفاده مى شود: نخست اينكه اعتكاف، كه از جهاتى شبيه اعمال حج است، آن قدر فضيلت و ارزش دارد كه بسان دو حجّ تمتع و دو عمره مفرده است.
ديگر اينكه، اين فضيلت بزرگ هر چند نسبت به انجام اين عبادت در هر مكانى صادق است، امّا از جهت زمانى مخصوص اعتكاف در ده روز از ماه مبارك رمضان است. بدين جهت در روايات متعدّدى كه بيانگر سيره و روش پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) پيرامون اعتكاف است، سخن از اعتكاف حضرتش در ماه مبارك رمضان دارد.
مثلا در حديثى از امام صادق(عليه السلام) مى خوانيم:
«اِعْتَكَفَ رَسُولُ اللهِ(صلى الله عليه وآله) في شَهْرِ رَمَضانَ فِى الْعَشْرِ الاُْولى، ثُمَّ اعْتَكَفَ فِى الثّانِيَةِ فِى الْعَشْرِ الْوُسْطى، ثُمَّ اعْتَكَفَ فِى الثّالِثَةِ فِى الْعَشْرِ الاَْواخِرِ، ثُمَّ لَمْ يَزَلْ يَعْتَكِفُ فِى الْعَشْرِ الاَْواخِرِ; پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) (در يكى از سالها) در دهه اوّل ماه رمضان معتكف شد، و در سال بعد در دهه دوم ماه مبارك اعتكاف كرد، و در سال سوم دهه آخر را براى اعتكاف انتخاب كرد و در سالهاى بعد همواره در دهه سوم ماه مبارك رمضان اعتكاف مى كردند».(2)
حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) آن قدر به اعتكاف اهميّت مى داد كه اگر در يك سال بنا به علّتى موفق به انجام اين عبادت مستحبى با ارزش نمى شد، در ماه رمضان سال بعد دو دهه معتكف مى شدند. يك دهه براى همان سال، و يك دهه به عنوان قضاى سال گذشته.
عن ابى عبدالله(عليه السلام) قال: كانت بدر فى شهر رمضان فلم يعتكف رسول الله(صلى الله عليه وآله) فلمّا ان كان من قابل اعتكف عشرين عشراً لعامه و عشراً قضاءً لما فاته.(3)

________________________________________
1 . وسائل الشيعه، ج 10، ابواب الاعتكاف، باب 1، ح 3. در روايت ديگرى كه در مستدرك الوسائل، ج 7، ص 559 آمده، همان فضيلت در مورد اعتكاف در دهه آخر ماه مبارك رمضان، از پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) نقل شده است و در روايت سومى همان فضيلت براى اعتكاف يك ماه كامل ماه رمضان بيان شده است. اين تفاوت ها مربوط به سلسله مراتب استحباب است.
2 . وسائل الشيعه، ج 10، ابواب الاعتكاف، باب 1، ح 4 و 1 و 5، و مستدرك الوسائل، ج 7، ص 560 .
3 . همان مدرك، ح 2، و من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 184، و مستدرك الوسائل، ج 7،
ص 560 .

▲2ـ خداحافظى با بستر به هنگام اعتكاف
طبق روايتى كه مرحوم كلينى در كتاب كافى نقل كرده، امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد:
«كانَ رَسُولُ اللهِ(صلى الله عليه وآله) اِذا كانَ الْعَشْرُ الاَْواخِرِ اعْتَكَفَ فِى الْمَسْجِدِ وَ ضُرِبَتْ لَهُ قُبَّةٌ مِنْ شَعْر، وَشَمَّرَ الْمِئْزَرَ، وَ طَوى فِراشَهُ; روش و سيره رسول خدا(صلى الله عليه وآله) (در مورد اعتكاف) همواره اين بود: هنگامى كه دهه آخر ماه مبارك رمضان فرا مى رسيد در مسجدالنّبى معتكف مى شد. براى حضرتش سايبانى نصب مى كردند (زيرا در آن زمان هنوز مسجد سقف نداشت) و آستين همّت را بالا مى زد و دامن به كمر مى بست، و رختخواب خويش را جمع مى كرد».(1)
آرى! آن حضرت آنچنان مشتاق اين عبادت ارزشمند بود كه به هنگام اعتكاف با بستر خواب واستراحت خداحافظى مى كرد، تا هر چه بيشتر با خداى خويش راز و نياز كند.

________________________________________
1 . وسائل الشيعه، ج 10، ابواب الاعتكاف، باب 1، ح 1. شبيه اين روايت در بحارالانوار،
ج 97، ص 130 و من لايحضره الفقيه، ج 2، ص 184 و 185 و الاستبصار، ج 2، ص 131 و مستدرك الوسايل، ج 7، ص 560 نيز آمده است.

▲3ـ عبادات جايگزين اعتكاف
بعضى از خوانندگان محترم به علل گوناگون توفيق درك اين ضيافت الهى را ندارند، از سوى ديگر با مطالعه روايات مربوط به فضايل اعتكاف مشتاق درك اين فضايل مى شوند. آيا عبادات ديگرى وجود دارد كه بتوان با انجام آن به فضيلتهاى اعتكاف دست يافت؟ خوشبختانه پاسخ اين سؤال مثبت است. به نمونه هايى از اين روايات توجّه كنيد:

الف) حلّ مشكلات و برآورده كردن حاجات ديگران
طبق روايتى كه در كتاب ثواب الاعمال مرحوم صدوق آمده، امام سجاد(عليه السلام) مى فرمايد:
«وَاللهِ لَقَضاءُ حاجَتِهِ ـ يَعْنى الاَْخَ الْمُؤْمِنَ ـ اَحَبَّ اِلَى اللهِ مِنْ صِيامِ شَهْرَيْنِ مُتَتابِعَيْنِ وَ اِعْتِكافِهِما فِى الْمَسْجِدِ الْحَرامِ; به خدا قسم برآورده كردن نياز برادر مؤمن (و حل مشكلى از مشكلات نيازمندان) در نزد من از دو ماه روزه پى در پى در مسجدالحرام، و دو ماه اعتكاف در آن مكان مقدّس ارزشمندتر است».(1)
اسلام دين جامع و كاملى است. همانقدر كه به رابطه انسان با خدا اهميّت مى دهد، به همان نسبت بلكه بيشتر به مسلمانان سفارش مى كند كه از حال برادران دينى خود غافل نشوند، و در برطرف كردن مشكلات و گرفتاريهاى آنان كوتاهى ننمايند.
در حديث ديگرى به نقل از امام صادق(عليه السلام) آمده است:
«مَنْ سَعى فى حاجَةِ اَخيهِ الْمُسْلِمِ فَاجْتَهَدَ فيها فَاَجْرَى اللهُ عَلى يَدَيْهِ قَضاها كَتَبَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ حَجَّةً وَ عُمْرَةً وَ اعْتِكافَ شَهْرَيْنِ فِى الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَ صِيامَهُما; هر كس در راه برآوردن كردن حاجت برادر دينى اش گام بردارد و خداوند به دست او مشكل حاجتمند را حل كند، خداى عزّ و جلّ ثواب يك حج و عمره، و دو ماه اعتكاف در مسجدالحرام، و دو ماه روزه را براى او در پرونده اعمالش ثبت مى كند».(2)
احاديث در مورد كمك به ديگران، و باز كردن گره مشكلات زندگى برادران و خواهران دينى، فراوان است به گونه اى كه مرحوم حاج شيخ عباس قمى(قدس سره) در سفينة البحار در واژه «حوج» بيش از چهل روايت در اين زمينه نقل كرده است.

ب) نگاه به سيماى عالِم
حضرت على(عليه السلام) كه به شهادت دوست و دشمن، در علم و عبادت بى نظير بود، فرمودند:
«جُلُوسُ ساعَة عِنْدَالْعُلَماءِ اَحَبُّ اِلَى اللهِ مِنْ عِبادَةِ اَلْفَ سَنَة، وَ النَّظَرُ اِلَى الْعالِمِ اَحَبُّ اِلَى اللهِ مِنْ اِعْتِكافِ سَنَة فِى الْبَيْتِ الْحَرامِ...; يك ساعت همنشينى و مجالست با علما در نزد پروردگار از هزار سال عبادت محبوب تر است. و نگاه به چهره عالم در نزد خداوند محبوب تر از يك سال اعتكاف در مسجد الحرام است...».(3)
آرى! همنشينى و نگاه به چهره عالم اين قدر ارزش و فضيلت دارد. البتّه نه هر عالمى، بلكه دانشمندانى كه در هر نشستى كفه رذايل اخلاقى انسان را سبكتر، و بر وزن فضايل اخلاقى بيفزايند. بدين جهت امام باقر(عليه السلام) به ما سفارش مى كند كه با علمايى نشست و برخاست كنيم كه ما را از وادى شك به يقين، و از كبر به سوى تواضع و فروتنى، و از ريا به سمت اخلاص، و از عداوت و دشمنى به خيرخواهى، و از دنياطلبى و دنياپرستى به سمت زهد و عدم وابستگى به دنيا رهنمون باشند.(4)
خوشا به حال كسانى كه در زمره چنين عالمانى هستند، و يا حدّاقل فيض درك حضور چنين دانشمندانى نصيب آنها مى شود.

ج) زيارت سيّد الشهدا(عليه السلام)
ام سعيد احمسيّه مى گويد: خدمت امام صادق(عليه السلام) (در مدينه) رسيدم (تا از ايشان مركب سوارى عاريه بگيرم). كنيزكى وارد شد وخطاب به امام(عليه السلام) عرض كرد: مركب آماده است. امام صادق(عليه السلام) رو به من كرده، فرمود: مركب سوارى را براى چه مى خواهى؟ كجا مى خواهى بروى؟ عرض كردم: مى خواهم به زيارت قبور شهدا بروم. امام فرمود: امروز نرو، سپس فرمود: از شما مردم عراق تعجّب مى كنم كه اين مسير طولانى را براى زيارت قبور شهدا طى مى كنيد و از زيارت سيّدالشهدا غافليد، و آن را ترك كرده ايد! عرض كردم: سيّدالشهدا كيست؟! فرمودند: حسين بن على(عليه السلام) .
عرض كردم: من زنى بيش نيستم (آيا مى توانم به زيارت حضرتش بروم؟) فرمود: براى امثال تو (كه توانايى سفرهاى طولانى از عراق تا مدينه را داريد) اشكالى ندارد كه به مرقد سيّدالشهدا سفر نموده، و به زيارت آن حضرت نائل شويد. عرض كردم: زيارت آن حضرت چه اجر و ثوابى دارد؟ فرمودند:
«كَعِدْلِ حِجَّة وَ عُمْرَة وَ اعْتِكافِ شَهْرَيْنِ فِى الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَصِيامِهِما وَ خَيرِهِما كَذا; زيارت سيّدالشهدا معادل يك حج و يك عمره و دو ماه اعتكاف در مسجدالحرام به همراه دو ماه روزه اش ثواب دارد».(5)
ام سعيد مى گويد: حضرت دو دستش را باز كرد، سپس آنها را به هم ضميمه نمود و اين كار را سه بار تكرار كرد.

د) نگاه خيرخواهانه به برادر دينى
رسول خدا(صلى الله عليه وآله) فرمودند:
«نَظَرُ الرَّجُلِ اِلى اَخيهِ عَنْ شَوْق خَيْرٌ مِنْ اِعْتِكافِ سَنَة فى مَسْجِدى هذا; نگاهى مشتاقانه به برادر دينى از يكسال اعتكاف در مسجد من (مسجدالنبى) بهتر است».(6)
________________________________________
1 . وسائل الشيعه، ج 10، ابواب الاعتكاف، باب 12، ح 3. مشابه حديث مذكور در جلد 74 بحارالانوار، ص 314، ح 73 و ص 231، ح 104 و ص 233، ح 211 و ص 285، ح 6 و ص 312، ح 7 و ص 382، ح 90 و ص 327، ح 98 و ج 75، ص 20، ح 10 و ج 78، ص 217، سطر آخر آمده است.
2 . وسائل الشيعه، ج 10، ص 555 .
3 . بحارالانوار، ج 1، ص 203، ح 33 .
4 . همان مدرك، ح 28 .
5 . بحارالانوار، ج 101، ص 71، ح 14.
6 . كنزالعمّال، ج 3، ص 415، ح 7211 .

▲فصل سوم: سيره معصومين(عليهم السلام) در اعتكاف
▲سيره رسول خدا(صلى الله عليه وآله)
در ميان حضرات معصومين(عليهم السلام) بيشترين روايات پيرامون اعتكاف از حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) وارد شده است. اين احاديث هم در منابع شيعه آمده، و هم اهل سنّت آنها را در كتب مختلف خود نقل كرده اند. به گوشه اى از اين روايات توجّه كنيد:
1ـ ابوهريره مى گويد:
«كان رسول الله(صلى الله عليه وآله) يعتكف فى كل رمضان عشرة ايام فلما كان العام الذى قبض فيه اعتكف عشرين يوماً; سيره پيامبر اين بود كه در هر ماه رمضانى ده روز معتكف مى شد، و در آخرين ماه رمضان عمر شريفش بيست روز در حال اعتكاف بود».(1)
از روايت فوق استفاده مى شود كه پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) پس از تشريع اعتكاف، همه ساله تا آخر عمر مباركش حدّاقل ده روز در ماه مبارك معتكف مى شد.
2ـ ابى بن كعب مى گويد:
«ان رسول الله(صلى الله عليه وآله) كان يعتكف العشر الاواخر من رمضان فسافر عاماً فلم يعتكف، فلما كان من قابل اعتكف عشرين يوماً; روش پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) اين بود كه در دهه آخر ماه مبارك رمضان اعتكاف مى بست، يكسال به خاطر مقارن شدن مسافرت با ايّام اعتكاف موفق به اعتكاف نشده و لذا سال بعد بيست روز معتكف شد».(2)
از اين روايت، علاوه بر آنچه در روايات بالا گفته شد، استفاده مى شود كه آن حضرت دهه آخر ماه مبارك رمضان را براى اعتكاف انتخاب مى كرد و اگر به علّتى در يكسال موفّق بر اعتكاف نمى شد سال بعد قضاى آن را به جا مى آورد.
3ـ مالك مى گويد:
«كان رسول الله(صلى الله عليه وآله) اذا كان مقيماً اعتكف العشر الاواخر، و اذا سافر اعتكف العام المقبل عشرين عاماً».(3)
4ـ عايشه همسر پيامبر مى گويد:
«ان النبى(صلى الله عليه وآله) كان يعتكف العشر الاواخر من رمضان حتى توفاه الله عزوجل; پيامبر(صلى الله عليه وآله) همواره در دهه آخر ماه رمضان معتكف مى شد تا جان به جان آفرين تسليم كرد و به ملاقات خدا شتافت».(4)
5ـ زهرى مى گويد:
«عجباً للناس تركوا الاعتكاف، و قد كان رسول الله(صلى الله عليه وآله)يفعل الشى و يتركه و لم يترك الاعتكاف منذ دخل المدينة الى ان مات; تعجّب است كه چرا مردم اعتكاف را رها كرده اند؟ در حالى كه پيامبر اسلام گاه مستحبات را بجا مى آورد و گاه آن را ترك مى كرد. امّا از هنگام هجرت به مدينه هرگز آن را ترك نكرد تا وفات كرد».(5)
اين روايت علاوه بر بيان اعتكاف سيزده ساله پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) نشان مى دهد كه آغاز سنّت اعتكاف ابتداى ورود رسول خدا به شهر مدينه بوده است.
________________________________________
1 . السنن الكبرى، ج 4، ص 314 .
2 . السنن الكبرى، ج4، ص314.
3 . همان مدرك. شبيه اين روايت در كنزالعمّال، ح 18091 نيز آمده است.
4 . السنن الكبرى، ج 4، ص 315 .
5 . بدايع الصنايع، به نقل از الفقه المقارن، كتاب الصوم، ج 1، ص 82 .

▲اعتكاف امام حسن(عليه السلام)
ميمون بن مهران چنين نقل مى كند:
«كُنْتُ جالِساً عِنْدَ الْحَسَنِ بْنِ عَلِىٍّ(عليهما السلام) فَأَتاهُ رَجُلٌ، فَقالَ لَهُ: يَابْنَ رَسُولِ اللهِ(صلى الله عليه وآله) اِنَّ فُلاناً لَهُ عَلَىَّ مالٌ وَ يُريدُ اَنْ يَحْبِسَنى، فَقالَ: وَاللهِ ما عِنْدى مالٌ فَأَقْضِىَ عَنْكَ، قالَ: فَكَلِّمْهُ، قالَ: فَلَبِسَ(عليه السلام)نَعْلَهُ، فَقُلْتُ لَهُ: يَابْنَ رَسُولِ اللهِ(صلى الله عليه وآله)اَنَسيتَ اعْتِكافَكَ؟ فَقالَ لي: لَمْ اَنْسَ، وَ لكِنّى سَمِعْتُ اَبى(عليه السلام)يُحَدِّثُ عَنْ جَدّى رَسُولِ اللهِ(صلى الله عليه وآله) اِنَّهُ قالَ: مَنْ سَعى فى حاجَةِ اَخيهِ الْمُسْلِمِ فَكَاَنَّما عَبَدَاللهَ عَزَّ وَ جَلَّ تِسْعَةَ آلافِ سَنَة، صائماً نَهارَهُ، قائماً لَيْلَهُ; در خدمت امام حسن مجتبى(عليه السلام) نشسته بودم كه مردى به حضور حضرت رسيد و عرض كرد: اى فرزند رسول خدا! فلان كس طلبى از من دارد كه مى خواهد بخاطر آن مرا زندانى كند، كمكم كن. حضرت فرمود: به خدا قسم پولى كه بتوانم با آن بدهى تو را بپردازم در اختيار ندارم. عرض كرد: پس با او صحبت كنيد، (تا مهلت دهد و مرا زندانى نكند) حضرت كفشهاى خود را پوشيد كه همراه او برود. عرض كردم: اى فرزند رسول خدا! آيا فراموش كرده اى كه در حال اعتكاف هستى؟ فرمود: فراموش نكرده ام، لكن از پدرم شنيدم كه از جدم رسول خدا نقل كرد كه آن حضرت فرمودند: هر كس در راه برآورده شدن حاجت برادر دينى اش تلاش كند گويا نُه هزار سال خداوند را عبادت كرده است، در حالى كه روزه ها روزه بوده و شبها به نماز ايستاده است».(1)
از اين حديث پرمعنا دو نكته مهم استفاده مى شود:
نخست اينكه اعتكاف امام حسن(عليه السلام)، البتّه طبق روايت ابن عبّاس، در مسجدالحرام بوده است.
ديگر، اهميّت فوق العاده كمك به برادران و خواهران دينى در رفع حوائج و مشكلاتشان، كه اين مطلب در روايات اسلامى بطور گسترده مطرح شده است.(2)
از خداوند متعال مى خواهيم كه توفيق اين عبادت بزرگ را به همه ما عنايت فرمايد.

________________________________________
1 . ميزان الحكمه، واژه اعتكاف، باب 2829، ح 13629 ; وسائل الشيعه، ج 7، ص 409. شبيه اين روايت به نقل از ابن عباس در سفينة البحار مادّه «حوج»، و مستدرك الوسائل، ج 7، ص 565 نيز نقل شده است.

▲اعتكاف امام حسين(عليه السلام)
صفوان جمّال مى گويد: خدمت امام صادق(عليه السلام) نشسته بودم كه مردى از اهل مكّه به نام ميمون به محضر حضرت شرفياب شد و از مشكل پرداخت مال الاجاره شكايت كرد. حضرت به من فرمود: برخيز و به برادر دينى ات كمك كن تا مشكلش حل شود. برخواستم و همراه او رفتم، و خداوند كمك كرد و مشكلش حل شد. به خدمت حضرت بازگشتم. امام فرمود: براى حلّ مشكل برادر مسلمانت چه كردى؟ عرض كردم: پدر و مادرم به فدايت! خداوند مشكل وى را حل كرد. امام فرمود: آگاه باش اگر به برادر مسلمانت كمك كنى، اين كار از يك هفته طواف بر گرد خانه خدا در نزد من بهتر است.
سپس فرمود:
«ان رجلا اتى الحسن بن على(عليه السلام) فقال: بابى انت و امى اعنى على قضاء حاجة، فانتعل و قام معه، فمرّ على الحسين(عليه السلام) و هو قائم يصلى، فقال: اين كنت عن ابى عبدالله تستعينه على حاجتك قال: قد فعلت بابى انت و امى فذكر انه معتكف، فقال له: اما انه لو اعانك لكان خيراً من اعتكافه شهراً; مردى خدمت امام حسن مجتبى(عليه السلام) رسيد و عرض كرد: پدر و مادرم به فدايت! به من كمك كن تا مشكلم را حل كنم. حضرت كفشهايش را پوشيد و همراه آن مرد رفت تا مشكلش را حل كند. در بين راه به امام حسين برخورد كرد كه در حال نماز بود. به آن شخص فرمود: چرا از امام حسين(عليه السلام) براى حل مشكلات كمك نگرفتى؟ آن مرد عرض كرد: پدر و مادرم به فدايت! اين كار را كردم، ولى گفتند كه ايشان در حال اعتكاف است. امام حسن(عليه السلام) فرمودند: اگر ايشان مشكل تو را حل مى كرد، ثواب آن از يك ماه اعتكاف بيشتر بود».(2)
مرحوم محدّث قمى پس از نقل روايت فوق سؤال زيرا را مطرح مى كند: چرا امام حسين(عليه السلام) به سراغ حلّ مشكل آن شخص، كه ارزش آن از اعتكاف بيشتر بود، نرفت؟
و در پاسخ، احتمالاتى را مطرح مى كند كه از جمله:
آن شخص مشكلش را با خود امام حسين(عليه السلام) مطرح نكرد، بلكه با يكى از خادمان آن حضرت مطرح نمود، و هنگامى كه متوجّه شد امام در حال اعتكاف است، به سراغ امام حسن(عليه السلام) رفت.
به هر حال اين حديث زيبا نيز علاوه بر اهميّت فراوان ارزش كمك به ديگران، اشاره به اعتكاف امام حسين(عليه السلام) دارد.

________________________________________
1 . بخشى از اين روايات در مستدرك الوسائل، ج 7، ص 569 آمده است.
2 . سفينة البحار، واژه «حوج». حديث مذكور بصورت كوتاه در مستدرك الوسائل، ج 7، ص 656 نيز آمده است، با اين تفاوت كه به جاى «خيراً من اعتكافه شهراً» (خيراً له من اعتكاف ثلاثين سنة) آمده است.
▲فصل چهارم: اعتكاف در اديان ديگر
▲اعتكاف در اديان ديگر
مرحوم علاّمه حلّى(رحمه الله) معتقد است كه اعتكاف اختصاص به اسلام ندارد، بلكه در اديان الهى گذشته نيز بوده است. ايشان در جلد اوّل كتاب تذكرة الفقها، صفحه 284 در ابتداى مبحث اعتكاف مى فرمايد:
«و هو مشروع فى شريعتنا و الشرايع السابقة و مستحب باجماع العلماء; اعتكاف در اسلام و ديگر اديان الهى تشريع شده، و به اتّفاق تمام علما و دانشمندان اسلامى از مستحبّات است».
براى اين مطلب مى توان به شواهد و قرائنى استناد جست:
1ـ برخى، از آيه 125 سوره بقره استفاده كرده اند كه مخاطب اوّليه اعتكاف دو پيامبر بزرگ يعنى حضرت ابراهيم و اسماعيل(عليهما السلام)بوده اند، زيرا در آيه مذكور مى خوانيم:
«(وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ طَهِّرَا بَيْتِي لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ); و ما به ابراهيم و اسماعيل امر كرديم كه خانه مرا براى طواف كنندگان و عاكفين و ركوع كنندگان و سجده كنندگان پاكيزه كنيد».
مطلب مذكور نشانه خوبى بر كلام علاّمه حلّى است، مشروط بر اينكه واژه عاكفين در آيه مورد بحث به معناى اعتكاف مصطلح باشد، همانگونه كه برخى از مفسّران قرآن و فقهاى اسلام چنين برداشت كرده اند. امّا اكثر مفسّران و فقيهان واژه مذكور را به مجاوران و ساكنان مكّه تفسير كرده اند، كه در اين صورت آيه شريفه ارتباطى به اعتكاف نخواهد داشت.
2ـ در كتاب المفصل فى تاريخ العرب، جلد 6، صفحه 509 پيرامون اعتكاف پيروان آيين حنيف آمده است:
«اعتكاف در غارها و بيابانها و كوهها، به عدّه اى از حنفا نسبت داده شده است. اهل اخبار و تاريخ ذكر كرده اند كه آنان در جاهاى خلوتى، كه از مردم دور باشد، به اعتكاف پرداخته و خود را در آن مكان محبوس مى كردند، و جز براى نيازهاى شديد، و ضرورت، از آن خارج نمى شدند. و در آن اماكن به عبادت و تأمّل و تفكّر در هستى پرداخته، و در جستجوى راستى و حقيقت بودند. سپس در آن اماكن خاموش و آرام مثل غار حرا، به عبادت مشغول مى شدند».(1)
اين مطلب شاهد خوبى بر وجود اصل اعتكاف بصورت اجمالى در پيش از اسلام است. امّا اينكه چه شرايط و آدابى داشته، و آيا مطابق دستور انبيا و اوليا انجام مى شده يا نه؟ روشن نيست.
3ـ طبق آنچه مرحوم مجلسى از طبرسى(رحمه الله) نقل كرده، حضرت سليمان(عليه السلام) اعتكافهاى طولانى داشته است. توجّه كنيد:
«ان سلميان(عليه السلام) كان يعتكف فى مسجد بيت المقدس السنة، و السنتين، و الشهر و الشهرين و اقل و اكثر و يدخل فيه طعامه و شرابه و يتعبّد فيه; حضرت سليمان همواره در مسجد بيت المقدّس معتكف مى شد. گاه يكسال، گاه دو سال، گاه يك ماه و گاه دوماه و گاه كمتر و بيشتر از اين مدّت طول مى كشيد. و در مدّت اعتكاف مشغول عبادت بود، و آب وغذا برايش مى آوردند تا از مسجد خارج نشود».
و در ادامه تصريح مى كند كه آن حضرت به هنگام مرگ در حال اعتكاف بود.(2)
4ـ مرحوم ابن ادريس معتقد است كه حضرت موسى(عليه السلام) در مدّت چهل روزى كه براى گرفتن كتاب آسمانى به كوه طور عزيمت كرده
بود، روزه گرفته، و در حال اعتكاف بود.(3) بنابراين اعتكاف در آيين حضرت موسى(عليه السلام) نيز مشروع بوده است.
5ـ مرحوم علاّمه مجلسى(رحمه الله) داستانى از اعتكاف حضرت الياس در جلد 13، بحارالانوار، صفحه 403 نقل كرده است.
6ـ عبدالله بن عمر از پدرش عمر بن خطّاب نقل مى كند كه به رسول خدا عرض كردم: من در زمان جاهليّت نذر كردم كه در مسجدالحرام معتكف شوم. آيا عمل به چنين نذرى لازم است؟ حضرت رسول فرمودند:
«اوف بنذرك; به نذرت عمل كن».(4)
از حديث فوق استفاده مى شود كه اعتكاف در عصر جاهليّت و قبل از ظهور اسلام امر رايجى بوده است.
و لكن اين روايت قابل استدلال نيست زيرا عبارتهاى آن به صورتهاى مختلف نقل شده است. مثلا در همان مأخذ و در همان صفحه در روايت ديگرى كلمه «ليلة» اضافه شده است. يعنى «در عصر جاهليّت نذر كردم كه يك شب معتكف شوم» در حاليكه مى دانيم اعتكاف كمتر از سه روز از نظر اسلام امكان پذير نيست. و در نقل ديگرى در همان كتاب و همان صفحه آمده است كه قبل از مسلمان
شدن چنين نذرى كردم و پس از اسلام آوردن حكم آن را از پيامبر(صلى الله عليه وآله)پرسيدم و حضرت فرمود: «به نذرت عمل كن» و اين مطلب دلالت ندارد كه نذر او قبل از اسلام بوده است، زيرا عمر از اوّلين كسانى نبود كه اسلام را پذيرفت. شايد نذر او پس از ظهور اسلام و قبل از مسلمان شدن وى بوده است. و در جلد چهارم، السنن الكبرى، صفحه 317 به جاى «فى الجاهلية» «فى الشرك» آمده است.
بنابراين با توجّه به عبارات مختلف حديث مذكور، نمى توان در اين بحث به آن استدلال كرد. مخصوصاً كه نذرهاى در حال شرك پس از اسلام آوردن قابل عمل نيست، و لهذا مرحوم سيّد مرتضى در كتاب المسائل الناصريات، عبارت «فى الجاهلية» را بر زمانى كه مسلمانان به مدينه هجرت كردند و اعتكاف تشريع شد و عمر چنين سؤالى را مطرح كرد، حمل كرده است. بنابراين منظور عمر زمان اقامت وى در مكّه بوده است، يعنى هنگامى كه هنوز مكّه فتح نشده بود، و مردم مكّه در حال و هواى دوران جاهليّت به سر مى بردند.(5)
بنابراين حديث مذكور، گذشته از اينكه از نظر سند محلّ گفتگوست، دلالتى بر رواج اعتكاف قبل از اسلام ندارد.
نتيجه اينكه از مجموع ادلّه ششگانه ـ هر چند برخى از آنها را
نپذيرفتيم ـ استفاده مى شود كه اعتكاف اختصاص به اسلام ندارد، واجمالا در برخى از شرايع و اديان گذشته نيز وجود داشته است.

________________________________________
1. خلوت انس، ص 31 .
2. بحارالانوار، ج 14، ص 141 .
3. بحارالانوار، ج 86، ص 38 .
4. السنن الكبرى، ج 4، ص 76 .
5. سلسلة الينابيع الفقهيه، ج 6، ص 119 .
▲فصل پنجم: زمان اعتكاف
اعتكاف از نظر مكان محدوديّت دارد، زيرا فقط در مساجد جامع امكان پذير است، همانگونه كه از نظر مدّت مقيد به سه روز است و كمتر از آن جايز نمى باشد. از جهت شرايط اعتكاف كننده و چيزهايى كه در طول مدّت اعتكاف بر وى حرام مى گردد و مانند آن نيز محدوديّتهايى دارد، امّا از نظر زمان محدوديّتى ندارد. يعنى در هر زمانى كه امكان روزه گرفتن وجود داشته باشد، معتكف مى تواند به اين ضيافت الهى بار يابد، و در اين ميهمانى رحمانى شركت كند.
ولى بى شك بهترين زمان براى اين عبادت سرشار از معنويّت، ماه مبارك رمضان، مخصوصاً دهه آخر آن است.
براى اثبات اين مطلب مى توان به امور زير استناد كرد:
1ـ اينكه تنها آيه مربوط به اعتكاف (بقره، 187) در ضمن مسائل مربوط به ماه مبارك رمضان آمده، نشان از ارتباط تنگاتنگ اين دو مى دهد.(1)
2ـ رسول خدا(صلى الله عليه وآله) از هنگام تشريع اعتكاف، كه در مدينه رخ داد،(2) تا زمان رحلت همواره ماه مبارك رمضان را براى اعتكاف انتخاب مى كرد.(3)
3ـ پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) آن قدر به اعتكاف، مخصوصاً در دهه آخر ماه
مبارك رمضان، اهميّت مى داد كه گاه در شب بيست و يكم ماه مبارك براى مسلمانان خطبه اى مى خواند، و آنها را به دعا و نيايش سفارش مى كرد، سپس بساط اعتكاف را در مسجدالنّبى مى چيد، و مردم را با سخن و عمل به اين عبادت با ارزش دعوت مى كرد.
امام صادق(عليه السلام) در اين زمينه چنين مى فرمايد:
«اِنَّهُ(صلى الله عليه وآله) قامَ اَوَّلَ لَيْلَة مِنَ الْعَشْرِ الاَْواخِرِ مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ فَحَمِدَاللهَ وَ اَثْنى عَلَيْهِ ثُمَّ قالَ: «اَيُّهَا النّاسُ! قَدْ كَفاكُمُ اللهُ عَدُوَّكُمْ مِنِ الْجِنِّ وَالاِْنْسِ، وَ وَعَدَكُمُ الاِْجابَةَ فَقالَ: (اُدْعُوني اَسْتَجِبْ لَكُمْ)اَلا وَ قَدْ وَكَّلَ اللهُ تَعالى بِكُلِّ شَيْطان مَريد سَبْعَةَ اَمْلاك، فَلَيْسَ بِمَحْلُول حَتّى يَنْقَضِىَ شَهْرُكُمْ هذا، اَلا وَ اَبْوابُ السَّماءِ مُفَتَّحَةٌ مِنْ اَوَّلِ لَيْلَة مِنْهُ اِلى آخِرِ لَيْلَة مِنْهُ، اَلا وَ الدُّعاءُ فيهِ مَقْبُولٌ» ثُمَّ شَمَّرَ(صلى الله عليه وآله) وَ شَدَّ مِئْزَرَهُ وَ بَرَزَ مِنْ بَيْتِهِ وَ اعْتَكَفَهُنَّ وَ اَحْيَا اللَّيْلَ كُلَّهُ وَ كانَ يَغْتَسِلُ كُلَّ لَيْلَة بَيْنَ الْعِشائَيْنِ; رسول خدا(صلى الله عليه وآله) در اوّلين شب از دهه آخر ماه مبارك رمضان خطبه اى مى خواند، و پس از حمد و ثناى خداوند متعال مى فرمود: اى مردم! خداوند شرّ دشمنان (اعمّ از انسيان و جنّيان) را از شما دور كرده، و به شما وعده اجابت دعاهايتان را نيز داده است. آنجا كه فرمود: «مرا بخوانيد تا اجابت كنم خواسته هاى شما را» آگاه باشيد كه خداوند در ماه مبارك رمضان براى هر شيطان سركشى هفت فرشته را مأمور كرده تا به سراغ شما نيايند، اين نگهبانان تا پايان ماه رمضان با شياطين هستند. آگاه باشيد درهاى رحمت پروردگار از شب اوّل ماه رمضان تا شب آخر آن باز است. آگاه باشيد كه دعا دراين ماه مقبول است» سپس حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) آستين همّت را بالا مى زد و دامن به كمر مى بست و از خانه خارج مى شد و دهه آخر اين ماه را معتكف مى گشت، و در تمام شبهاى دهگانه شب زنده دارى نموده، و هر شب بين نماز مغرب و عشا غسل مى كرد».(4)
اين ريزه كاريها براى آن بود كه اعتكاف در ماه مبارك رمضان مخصوصاً دهه آخر آن در ذهن مسلمانان باقى بماند، و بدان اهتمام ورزند.
در روايت ديگرى كه امام صادق(عليه السلام) از پدر بزرگوارشان و او از پدرانش، از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل شده مى خوانيم:
«اعتكاف شهر رمضان يعدل حجتين و عمرتين; اعتكاف
يك ماه رمضان معادل دو حج و دو عمره است».(5)
امام سجاد(عليه السلام) به نقل از پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله) فرمودند:
«هر كس ده روز آخر ماه رمضان را معتكف شود، گويا حج و عمره اى بجا آورده است».(6)
و در حديث ديگرى كه امام صادق(عليه السلام) از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل كرده مى خوانيم:
«اِعْتِكافُ الْعَشْرِ الاَْواخِرِ مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ يَعْدِلُ حَجَّتَيْنِ وَ عُمْرَتَيْنِ; اعتكاف دهه آخر ماه مبارك رمضان معادل دو حج و دو عمره است».(7)
تذكّر: اينكه گاه براى يك عمل در برخى روايات ثواب و فضيلتهاى متفاوتى ذكر شده، بخاطر اين است كه ميزان اخلاص و آگاهى انجام دهندگان آن متفاوت است. شخصى كه از اخلاص بالاتر و آگاهى و معرفت بيشترى برخوردار است، ارزش و ثواب عبادت او نيز افزونتر خواهد بود.
4ـ امام رضا(عليه السلام) نيز براى اعتكاف در ماه رمضان اهميّت ويژه اى قائل است. توجّه فرماييد:
«عُمْرَةٌ فى شَهْرِ رَمَضانَ تَعْدِلُ حِجَّةً، وَ اعْتِكافُ لَيْلَة فى شَهْرِ رَمَضانَ يَعْدِلُ حِجَّةً، وَ اعْتِكافُ لَيْلَة فى مَسْجِدِ رَسُولِ اللهِ(صلى الله عليه وآله) وَ عِنْدَ قَبْرِهِ يَعْدِلُ حِجَّةً وَ عُمْرَةً، وَ مَنْ زارَ الْحسَيْنَ(عليه السلام) يَعْتَكِفُ عِنْدَهُ الْعَشْرَ الاَْواخِرَ مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ فَكَاَنَّمَا اعْتَكَفَ عِنْدَ قَبْرِ النَّبِىِّ(صلى الله عليه وآله) وَ مَنِ اعْتَكَفَ عِنْدَ قَبْرِ رَسُولِ اللهِ(صلى الله عليه وآله) كانَ ذلِكَ اَفْضَلُ لَهُ مِنْ حَجَّة وَ عُمْرَة بَعْدَ حَجَّةِ الاِْسْلامِ; عمره مفرده اى كه در ماه رمضان انجام شود، معادل يك حجّ است. و هر شب اعتكاف در ماه رمضان معادل يك حج است. و هر شب اعتكاف در مسجد النبى(صلى الله عليه وآله) و در نزد قبر حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) معادل يك حج و عمره است. و هر كس موفّق به زيارت قبر مطهّر امام حسين(عليه السلام) شود، و در دهه آخر ماه مبارك رمضان در جوار قبر آن حضرت معتكف گردد، گويا در جوار قبر پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) معتكف شده است (و ثواب آن معادل يك حج و عمره است) و كسى كه در كنار قبر پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) اعتكاف كند، اين كار ارزشمندتر از حج و عمره اى است كه بعد از حج واجب انجام مى شود».(8)
5ـ اعتكاف در دهه آخر ماه مبارك رمضان آنقدر مهم است كه حضرت على(عليه السلام) زمان ديگرى را براى اين عبادت ارزشمند سزاوار نمى داند.
«لاَ اعْتِكافَ اِلاّ فِى الْعَشْرِ الاَْواخِرِ مِنْ شَهْرِ رَمَضانَ».(9)
مانند اين روايت از امام صادق(عليه السلام) نيز نقل شده است.(10)
شبيه اين روايت در منابع اهل سنّت نيز نقل شده است. مرحوم علاّمه در كتاب خود، تذكرة الفقهاء، جلد 1، صفحه 284 به نقل از اهل سنّت چنين روايت مى كند: «ان النبى(صلى الله عليه وآله) قال: «من اراد ان يعتكف فليعتكف فى العشر الاواخر; هر كس دوست دارد معتكف شود در دهه آخر ماه مبارك رمضان اعتكاف كند».
6ـ اعتكاف در ماه مبارك رمضان به گونه اى شهرت داشته كه راويان حديث نيز فقط از آن سؤال نموده، و براى اعتكاف آن زمان را انتخاب مى كردند. به دو روايت زير توجّه فرماييد:
الف) ابوالصباح كنانى مى گويد: از امام صادق(عليه السلام) در مورد اعتكاف در دهه آخر ماه رمضان سؤال شد. (حضرت كه گويا اين مطلب را به خاطر روشن بودن آن بى نياز از جواب مى دانست، در مورد مكان اعتكاف كه محلّ بحث و گفتگو بود، فرمود:) حضرت على(عليه السلام) همواره
مى فرمود: اعتكاف تنها در مسجد الحرام و مسجدالنبى و مساجد جامع جايز است.
«سئل عن الاعتكاف في رمضان في العشر الاواخر؟ قال: ان علياً(عليه السلام)كان يقول: لا ارى الاعتكاف الا فى المسجد الحرام او في مسجد الرسول او في مسجد جامع».(11)
ب) داود بن سرحان مى گويد: توفيق حضور در مدينه در ماه مبارك رمضان را داشتم. خدمت امام صادق(عليه السلام) رسيدم، پرسيدم: مى خواهم معتكف شوم. چه بگويم؟ و چه امورى را بر خود واجب گردانم؟ امام(عليه السلام) فرمودند: از مسجد جز در موارد ضرورت و نياز خارج نشو، و اگر ضرورتى اقتضا كرد كه از مسجد خارج شوى در زير سايه منشين تا زمانى كه به مسجدِ محلِّ اعتكاف بازگردى.(12)
نتيجه اينكه طبق روايات مذكور و سيره پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله) ماه مبارك رمضان، مخصوصاً دهه آخر آن مناسبترين زمان براى اعتكاف است.
بر همين اساس فقهاى اسلام، اعمّ از شيعه و اهل سنّت نيز اعتكاف در زمان مذكور را سفارش كرده اند. در بررسى شصت كتاب فقهى(13) از
شيعه و اهل سنّت كه در دسترس بود، هيچ اشاره اى به اعتكاف در خصوص ماه رجب يافت نشد، بلكه تمام كسانى كه متعرّض اين بحث شده بودند، بهترين زمان اعتكاف را دهه آخر ماه مبارك رمضان بيان كرده اند.
به دو نمونه از كلمات فقهاى اسلام، كه يكى از شيعه و ديگرى از اهل سنّت است، توجّه بفرماييد:
مرحوم شيخ طوسى(رحمه الله) در كتاب ارزشمند مبسوط مى فرمايد:
«والاعتكاف يجوز فى جميع ايام السنة، و ان كان فى بعضها افضل منه فى بعض. و لا يجوز الاعتكاف فى الايام التى لايصح صومها كالعيدين لان من شرطه الصوم و فى العشر الاواخر من شهر رمضان افضل منه من غيره لدخول ليلة القدر فيها; اعتكاف در تمام روزهاى سال، به استثناى روزهايى كه روزه گرفتن در آن حرام است (مثل عيد فطر وقربان) جايز است، ولى دهه آخر ماه مبارك رمضان نسبت به ديگر ايّام افضل است، زيرا شب قدر در آن ايّام است».(14)
ابراهيم بن محمد الشيرازى نويسنده كتاب المهذب، از فقهاى اهل سنّت در اين زمينه مى گويد:
«و يجوز الاعتكاف فى جميع الازمان و الافضل ان يعتكف فى العشر الاواخر من شهر رمضان لحديث ابى ابن كعب و عائشه; اعتكاف در هر زمانى جايز است، ولى بهترين زمان آن دهه آخر ماه مبارك رمضان است. بخاطر آنچه را كه ابى ابن كعب و عائشه(15) از پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) نقل كرده اند».(16)
نتيجه اينكه اعتكاف در هر زمانى كه روزه گرفتن جايز باشد مشروع است، ولى بى شك بهترين زمان براى اين عبادت ارزشمند دهه پايانى ماه مبارك رمضان است. و علّت آن، طبق آنچه از كلمات فقها استفاده مى شود، سه چيز است:
1ـ شب قدر در دهه پايانى ماه مبارك رمضان است.
2ـ پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) اعتكاف در اين دهه را سفارش كرده است.
3ـ خود حضرت عملا در اين ايّام معتكف شده است.
بنابراين، براى درك شب قدر، و عمل به سفارش پيامبر(صلى الله عليه وآله)، و تأسى به سيره آن حضرت، انتخاب دهه آخر ماه مبارك رمضان براى اعتكاف بهترين انتخاب است.

چرا «ايّام البيض»(17) ماه رجب؟
سؤال: چرا در عصر و زمان ما، نسبت به اعتكاف در ماه مبارك رمضان، مخصوصاً دهه آخر آن توجّه زيادى نمى شود، و اعتكاف در روزهاى سيزدهم وچهاردهم و پانزدهم ماه رجب رايج گشته است؟
به تعبير ديگر، با توجّه به تأكيد فراوان روايات معصومين(عليهم السلام) و سيره مستمره پيامبر عظيم الشأن، و فتاواى فقهاى اسلام در مورد اعتكاف در ماه مبارك رمضان به ويژه دهه پايانى آن، فلسفه اعتكاف در روزهاى سه گانه ماه رجب چيست؟
جواب: براى اعتكاف در خصوص ماه رجب روايتى نيافتيم، و
روايات موجود تنها نسبت به ماه رمضان، و در برخى از احاديث اهل سنّت نسبت به ماه شوال تأكيد دارد. امّا در مورد ماههاى دهگانه ديگر روايت خاصّى وجود ندارد.
و شايد علّت اعتكاف در خصوص ايّام البيض ماه رجب سفارش فراوان روزه داشتن در اين ايّام، و فضيلت زياد دعا و برآوردن شدن حاجات در اين روزها و مانند آن باشد. و گرنه همانگونه كه گذشت، به روايت خاصّى در مورد اعتكاف در غير ماه مبارك رمضان و شوال دست نيافتيم.
________________________________________
1. تفسير القاسمى، ج 3، ص 462 .
2. ظاهراً اعتكاف در بدو ورود پيامبر(صلى الله عليه وآله) به مدينه تشريع شد، بلكه از بعضى روايات استفاده مى شود كه اين عبادت در مكّه تشريع شده بود، زيرا مى دانيم جنگ بدر در سال دوم هجرت رخ داد و پيامبر(صلى الله عليه وآله) به خاطر حضور در جنگ موفق به اعتكاف نشد و در سال بعد يعنى رمضان سال سوم هجرت بيست روز معتكف شد كه ده روز آن قضاى سال قبل و ده روز ديگر براى همان سال بود و در حديثى كه ذيلا از كتاب الغارات نقل مى شود آمده است كه حضرت دو سال قبل از جنگ بدر معتكف مى شده است. توجّه كنيد: «عن اميرالمؤمنين(عليه السلام) قال: ان رسول الله(صلى الله عليه وآله) اعتكف عاماً فى العشر الاول من شهر رمضان، واعتكف فى العام المقبل فى العشر الاوسط، فلما كان العام الثالث رجع من بدر فقضى اعتكافه... فلم يزل يعتكف فى العشر الاواخر حتى توفاه الله تعالى». نتيجه اينكه پيامبر اعظم(صلى الله عليه وآله) در طول دوران اقامت در مدينه هر سال، ده روز از ماه مبارك رمضان را معتكف مى شد.
3. البتّه در برخى روايات اهل سنّت اعتكاف آن حضرت در دهه اول ماه شوّال نيز نقل شده است. مانند روايتى كه بيهقى در كتاب السنن الكبرى، جلد 4، صفحه 318 به نقل از عائشه آوده است: «ان النبى(صلى الله عليه وآله) اعتكف فى العشر الاول من شوال».
و روايات ديگرى كه در صفحات 3 و 322 همان كتاب نقل شده است كه برخى معتقدند قضاى اعتكافى بوده كه در ماه رمضان موفق بر انجام آن نشده است (تفسير القاسمى، ج 3، ص 463) امّا در منابع خاصّه تنها اعتكاف در ماه رمضان از رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نقل شده است. حتّى در سال وقوع جنگ بدر كه موفق بر اعتكاف در ماه رمضان نشد، قضاى آن را در ماه رمضان سال بعد بجا آورد، كه به روايات آن در فصل «اعتكاف در احاديث معصومين» اشاره شد.
4. مستدرك الوسائل، ج 7، ص 560 و 559 .
5. مستدرك الوسائل، ج 7، ص 560 - 559 .
6. منهج الصادقين، ج 1، ص 428 .
7. مستدرك الوسائل، ج 7، ص 559 .
8. اقبال الاعمال، ج 1، ص 359 .
9. الاستبصار، ج 2، ص 127 .
10. وسائل الشيعه، ج 7، ص 398 .
11 و 12 . وسائل الشيعه، ج 7، ص 401 و 408 .
13 . كتابهاى مذكور عبارتند از: 24 كتابى كه در جلد سوّم سلسلة الينابيع الفقهيه گردآورى شده، به اضافه 13 كتابى كه در جلد 29 همان كتاب آمده، به علاوه كتاب جامع المقاصد، و شرح لمعه، و جامع المدارك كه جمعاً چهل كتاب مى شود كه از فقهاى شيعه است. و 20 كتاب گردآورى شده در جلد اوّل «الفقه المقارن» كه همگى از فقهاى اهل سنّت است.
14. به نقل از سلسلة الينابيع الفقهيه، ج 29، ص 100. مرحوم شيخ در كتاب نهايه (به نقل از سلسلة الينابيع الفقهيه، ج 6، ص 146) و صاحب مهذب (به نقل از همان كتاب، ص 189) و نويسنده الجامع للشرايع (به نقل از همان كتاب، ص 363) و علاّمه در قواعد الاحكام (به نقل از همان كتاب، ص 377) و محقّق كركى در جامع المقاصد، ج 3، ص، 94 و علاّمه مجلسى در بحارالانوار، ج 95، و شهيد ثانى در شرح لمعه، ج 2، ص 149، نيز به اين مطلب اشاره كرده اند.
15. منظور روايتى است كه نويسنده مهذب در همان كتاب، ص 338 بدان استدلال كرده است. متن روايت به شرح زير است: «الاعتكاف سنة حسنة لما روى ابى بن كعب و عائشة: «ان رسول الله كان يعتكف العشر الاواخر من شهر رمضان و فى حديث عائشة: «فلم يزل يعتكف حتى مات».
16. به نقل از الفقه المقارن، ج 1، ص 341. نويسنده كتاب الكافى فى فقه اهل المدينه (به نقل از الفقه المقارن، ج 1، ص 208) و بداية المجتهد (به نقل از همان كتاب، ص 242) و المنهاج (به نقل از همان كتاب، ص 363) نيز به مطلب مذكور اشاره كرده اند.
17. عرب به روزهاى سيزدهم و چهاردهم و پانزدهم هر ماه قمرى ايّام البيض (روزهاى سفيد و روشن) مى گويد; زيرا شبهاى اين سه روز، مهتابى و روشن است.
▲فصل ششم: احكام اعتكاف
▲الف) تعريف اعتكاف
مسأله 1 ـ اعتكاف عبارت است از: «توقّف و ماندن در مسجد به قصد عبادت»، بنابراين، صرف ماندن در مسجد بدون قصد عبادت ديگرى اعتكاف ناميده نمى شود، زيرا اطلاق ادلّه اعتكاف انصراف دارد به آنچه مسجد براى آن ساخته شده، كه آن عبادت خدا و بندگى اوست، نه توقّف در مسجد بدون انجام هيچ عبادت ديگر، در حالى كه غرق در مسائل دنيوى است، و اهميّتى به چيز ديگر نمى دهد.
▲ب) زمان اعتكاف
مسأله 2 ـ اعتكاف در هر زمانى از سال كه روزه در آن صحيح باشد جايز است. بنابراين، در غير عيد فطر و قربان مى توان معتكف شد، هر چند بهترين زمان اعتكاف ماه مبارك رمضان، و با فضيلت ترين آن، دهه آخر اين ماه پربركت است.(1)

________________________________________
1 . روايات مربوط به اين موضوع در فصل «اعتكاف در روايات» گذشت.

▲ج) اقسام اعتكاف
1ـ اعتكاف مستحبّ و واجب
مسأله 3 ـ اعتكاف در اصل مستحب است; ولى ممكن است به سبب نذر، يا عهد، يا قسم، يا شرط ضمن عقد، يا مانند آن واجب شود; و امّا اعتكاف استيجارى مشكل است.

2ـ اعتكاف اصالتى و نيابتى
مسأله 4 ـ شخص معتكف مى تواند براى خودش، يا به نيابت از ميّتى معتكف شود; و امّا اعتكاف از سوى حضرات معصومين(عليهم السلام)دليل معتبرى ندارد، مگر اينكه به قصد رجا انجام گيرد.

▲د) شرايط اعتكاف
3ـ قصد قربت.مسأله 14 ـ چنانچه دراعتكاف مستحبى اشتباهاً قصد وجوب كند، يا دراعتكافواجب اشتباهاًنيّت استحباب كند،ضررى به اعتكافش نمى زند.ولى قناعت به حكم حاكم شرع (از اين جهت كه حاكم شرع است، نه از آن جهت كه خبر عادل واحد است) در اين مسأله مشكل است.
مسأله 5 ـ هشت چيز در صحّت اعتكاف شرط است:
1ـ ايمان.
2ـ عقل.
4ـ روزه.
5ـ كمتر از سه روز نباشد.
6ـ در مسجد جامع باشد.
7ـ اذن زوج، والدين و صاحب كار.
8ـ از مسجد خارج نشود.
مشروح احكام مربوط به شرايط مذكور در مباحث آينده خواهد آمد.

شرط اوّل: ايمان
مسأله 6 ـ هر چند فقهاى بزرگوار ما(رحمهم الله) ايمان را شرط صحّت اعتكاف دانسته اند، امّا ايمان به ولايت شرط قبول است، نه شرط صحّت.
مسأله 7 ـ اگر مسلمانى به هنگام اعتكاف مرتد شود، اعتكافش باطل مى شود (هر چند فوراً توبه كند،) مشروط بر اينكه در اثناى روز باشد، بلكه اقوى عدم تفاوت بين شب و روز در اين مسأله است.

شرط دوم: عقل
مسأله 8 ـ اعتكاف شخص ديوانه، حتّى ديوانه ادوارى چنانچه در دور جنونش معتكف شود، صحيح نيست.
مسأله 9 ـ اعتكاف كسى كه مست شده، يا به هر دليل ديگر از نعمت بى بديل عقل محروم است، صحيح نمى باشد.

شرط سوم: قصد قربت
مسأله 10 ـ قصد قربت (يعنى انجام اعتكاف صرفاً براى رضايت پروردگار عالم) در همه عبادات، از جمله اعتكاف شرط است. بنابراين، چنانچه هدف معتكف ريا و خودنمايى و مانند آن باشد، اعتكافش باطل است.
مسأله 11 ـ در صورتى كه اعتكافهاى متعدّدى برعهده داشته باشد، (مثل اينكه بر اثر نذر، قسم، عهد و شرط ضمن عقد، چهار اعتكاف بر خويش واجب كرده باشد) بايد علاوه بر قصد قربت، در نيّت خود هر چند اجمالا معيّن كند كه كدام يك از اعتكافهاى مذكور را بجا مى آورد.
مسأله 12 ـ «قصد وجه» در اعتكاف، همانند ساير عبادتها، واجب نمى باشد. يعنى لازم نيست در نيّت خود وجوب يا استحباب اعتكافى كه بجا مى آورد را تصريح كند.
مسأله 13 ـ هنگام نيّت اعتكاف، قبل از اذان صبح است. امّا مى تواند شب هنگام، قبل از خواب نيز نيّت كند، مشروط بر اينكه اين نيّت در اعماق ذهنش باقى بماند.
مسأله 15 ـ بازگشت و عدول از نيّت اعتكاف جايز نيست; هر چند هر دو مستحب يا واجب باشد. بنابراين كسى كه دو اعتكاف بر اثر نذر و قسم بر او واجب شده، و اكنون به نيت انجام اعتكاف نذرى معتكف گرديده، نمى تواند نيّت خود را به اعتكاف ديگر تغيير دهد. همچنين تغيير نيّت اعتكافى كه به نيابت از سوى فلان ميّت صورت گرفته، به ميّت ديگر، يا به انسان زنده جايز نيست. همانگونه كه تغيير اعتكاف استيجارى به اعتكاف براى خويشتن، يا بالعكس جايز نمى باشد.
مسأله 16 ـ انسان مى تواند به نيابت از ديگرى (به صورت مجّانى) معتكف شود، ولى نمى تواند يك اعتكاف را به نيت چند نفر بجا آورد; البتّه مى تواند اعتكاف را به نيّت خود بجا آورد، و ثواب آن را به تعدادى از زنده ها، يا عدّه اى از اموات، يا تعدادى از زنده ها و مردگان اهدا كند.

شرط چهارم: روزه(1)
مسأله 17 ـ اعتكاف بدون روزه تحقّق پيدا نمى كند. بنابراين، اعتكاف مسافرى كه نمازش شكسته است، و اعتكاف زن حائض و زائو، كه نمى تواند روزه بگيرد، صحيح نيست. همانگونه كه اعتكاف در روز عيد فطر و قربان صحيح نمى باشد.
مسأله 18 ـ اگر شخصى دو روز قبل از عيد اعتكاف را شروع كند، با توجّه به اينكه روز سوم در عيد واقع مى شود، اعتكافش صحيح نخواهد بود; هر چند به هنگام شروع غافل از اين مسأله بوده است.
مسأله 19 ـ لازم نيست روزه مخصوص اعتكاف باشد، بلكه با هر روزه اى اعتكاف تحقّق مى يابد. بنابراين، مى تواند با روزه هاى مستحبى، يا روزه قضاى ماه رمضان، يا روزه كفّاره ماه مبارك، يا كفّاره نذر و عهد و قسم و قتل و مانند آن، معتكف شود. حتّى اگر نذر اعتكاف كرده باشد (كه بدين وسيله اعتكاف واجب گرديده) مى تواند روزه مستحبى بگيرد. البتّه يك استثنا وجود دارد، و آن روزه استيجارى است، كه قناعت كردن به آن مشكل است.

شرط پنجم: كمتر از سه روز نباشد(2)
مسأله 20 ـ هر گاه شخصى نيّت اعتكاف كمتر از سه روز كند (مثلا يك يا دو روز) اعتكافش باطل است، امّا بيش از سه روز اشكالى ندارد. هر چند مقدار اضافه، يك روز يا قسمتى از يك روز يا يك شب، يا قسمتى از يك شب باشد.
مسأله 21 ـ اعتكاف از ناحيه حدّاقل نبايد كمتر از سه روز باشد، امّا از ناحيه حدّاكثر محدوديّتى ندارد. البته اگر پنج روز طول كشيد، روز ششم واجب مى شود. بلكه بعضى از فقها معتقدند اعتكاف در هر مرحله اى از نظر تعداد روزها باشد، چنانچه دو روز به آن اضافه كند روز سوم واجب مى شود. بنابراين، اگر به اعتكاف شش روزه خود دو روز اضافه كند، روز نهم واجب مى شود، و اگر به اعتكاف نُه روزه اش دو روز اضافه نمايد، روز دوازدهم نيز واجب مى شود، و... و لكن اين سخن جاى گفتگو دارد، و محلّ تأمّل است.
مسأله 22 ـ منظور از روز (در شرط پنجم) از ابتداى طلوع فجر (هنگام اذان صبح) تا غروب آفتاب است; هر چند احتياط آن است كه تا اذان مغرب محاسبه شود. بنابراين، اعتكافِ شبِ اوّل و شب چهارم واجب نيست، هر چند جايز است; ولى شب دوم و سوم واجب است.

قطع اعتكاف:
مسأله 23 ـ قطع اعتكاف مستحبّى در دو روز اوّل جايز است; امّا اگر دو روز اوّل گذشت و آن را رها نكرد، در روز سوم واجب مى شود، و نمى توان آن را قطع كرد. امّا اعتكاف نذرى، اگر معيّن باشد (مثل اينكه نذر كرده در 13 و 14 و 15 ماه رجب معتكف شود) قطع آن جايز نيست و چنانچه غير معيّن باشد، قطع آن جايز است.

نذر اعتكاف:
مسأله 24 ـ هرگاه نذر كند كه در روزهاى معيّنى (مثلا سه روز اوّل ماه شعبان) معتكف شود، و روزه نذرى يا روزه استيجارى نيز بر عهده داشته باشد، مى تواند چنين روزه هايى را به هنگام اعتكاف نذرى بجا آورد، تا هم نذر اعتكاف را انجام داده باشد و هم روزه هاى واجب را. البتّه اگر به هنگام نذرِ اعتكاف، قصدش اين باشد كه روزه مخصوص اعتكاف بگيرد، نمى تواند قصد روزه ديگرى كند.
مسأله 25 ـ چنانچه نذر كند يك يا دو روز معتكف شود، نه بيشتر، نذرش باطل است، ولى اگر قيد «نه بيشتر» را ذكر نكند، نذرش صحيح است، و بايد آن را تا سه روز كامل كند.
مسأله 26 ـ اگر نذر كند سه روز معيّن يا بيشتر معتكف گردد (مثل اينكه نذر كند روز 28 و 29 و 30 ماه مبارك رمضان را معتكف شود) سپس روز سوم مصادف با عيد گردد (مثل اينكه ماه رمضان در فرض مثال فوق 29 روز شود) چنين نذرى از اصل باطل است، و قضا هم ندارد; زيرا نذر از ابتدا منعقد نشده است، هر چند قضاى آن مطابق احتياط است.
مسأله 27 ـ هر گاه نذر كند كه روز بازگشت (مثلا) پدرش از مكّه معتكف شود، چنانچه امكان داشته باشد در آن روز احتياط كند و از طلوع فجر اعتكاف ببند، نذرش صحيح است. همچنين اگر يقين داشته باشد كه مسافرش قبل از طلوع فجر (اذان صبح) باز مى گردد. و اگر نذر كند روز پس از ورود مسافرش معتكف شود، بدون شك نذرش صحيح است، و بايد تا سه روز در حال اعتكاف باشد.
مسأله 28 ـ چنانچه نذر كند كه سه روز بدون دو شب وسط آنها معتكف مى شود، چنين نذرى باطل است.
مسأله 29 ـ در صورتى كه نذر كند سه روز يا بيشتر معتكف شود، لازم نيست شب اوّل هم در حال اعتكاف باشد; امّا اگر نذر كند يك ماه معتكف شود، شب اوّل كه جزء ماه محسوب مى شود نيز بايد در حال اعتكاف باشد.
مسأله 30 ـ هر گاه نذر كند كه يك ماه قمرى معتكف شود، و ماهى كه در آن معتكف شده 29 روز باشد، احتياط واجب(3) آن است كه روز اوّل ماه بعد را نيز بر آن بيفزايد، زيرا همانگونه كه قبلا گذشت، هرگاه دو روز بر اعتكافش اضافه كند، اعتكاف روز سوم نيز واجب مى شود.
مسأله 31 ـ هرگاه نذر كند كه يك ماه معتكف شود، واجب است يك ماه پشت سر هم معتكف شود. امّا اگر نذر كند كه قسمتى از ماه مثلا نه روز يا پانزده روز) اعتكاف نمايد، مى تواند بطور پراكنده (سه روز سه روز) معتكف شود، تا آن مقدار كه نذر كرده كامل شود، مشروط بر اينكه نذرش انصراف به روزهاى پى در پى نداشته باشد، كه در اين صورت نيز بايد اعتكافش پى در پى باشد.
مسأله 32 ـ چنانچه نذر كند كه يك ماه نامعيّن، يا چندين روز پى در پى غير معيّن معتكف شود (چه قيد پى در پى را در صيغه نذر آورده باشد، يا چنين از نذرش استفاده گردد)، و اعتكاف را شروع كند، سپس يك روز يا بيشتر از ايّام اعتكاف را باطل كند، تمام روزهايى كه معتكف بوده باطل مى شود، هر چند روزهايى كه بطور صحيح در حال اعتكاف بوده، سه روز يا بيشتر بوده باشد، و بايد اعتكاف را با رعايت تتابع و پى در پى بودن از سر بگيرد. و اگر نذرش براى ماه يا روزهاى معيّنى بوده و آن را باطل كرده، بايد قضاى آن را بصورت پى در پى بجا آورد.
حتّى اگر اعتكاف نذرى معيّن را در آخرين لحظات باطل كند، به گونه اى كه پس از بطلان هنوز مقدارى از زمان اعتكاف باقيمانده باشد احتياط آن است كه در اين صورت نيز قضا كند.
مسأله 33 ـ در صورتى كه نذر كند چهار روز معتكف شود، و پى در پى بودن را شرط نكرده باشد، و اين مطلب از نحوه نذر وى نيز استفاده نشود، سپس در روز چهارم كارى كه اعتكاف را باطل مى كند انجام دهد، سه روز اوّل اعتكافش صحيح است، ولى بايد روز چهارم را قضا كند، و دو روز ديگر بر آن بيفزايد.
مسأله 34 ـ هر گاه نذر كند، پنج روز معتكف شود، بايد يك روز ديگر بر آن بيفزايد، چه پى در پى بجا آورد، يا به شكل ناپيوسته.
مسأله 35 ـ اگر نذر كند در زمان معيّنى (مثلا يك ماه معيّن از سال، يا روزهاى معيّنى از ماه خاص) معتكف شود، سپس در آن ايّام مخصوص، بخاطر فراموشى يا عمداً و عصياناً يا بر اثر اضطرار، اعتكاف را ترك كند، قضاى آن واجب است. و اگر تشخيص ماهها مشكل شود، و در نتيجه ماه مورد نظر را نتواند بطور قطعى مشخص كند، به ظنّ خود عمل مى كند، مگر اينكه احتياط ممكن باشد و عسر و حرج لازم نيايد، كه احتياط واجب آن است مطابق احتياط عمل كند. و چنانچه به هيچ كدام از ماهها ظن ندارد، بين ماههايى كه محتمل است مخيّر است.

شرط ششم: در مسجد جامع باشد(4)
مسأله 36 ـ اعتكاف بايد در مسجد جامع باشد. و منظور از مسجد جامع مسجدى است كه به طور مرتّب در آن نماز جماعت برگزار مى گردد. بنابراين، در تمام چنين مساجدى اعتكاف جايز است.(4)
مسأله 37 ـ احتياط مستحب آن است كه ـ در صورت امكان ـ در مسجد الحرام، يا مسجد النّبى، يا مسجد كوفه، يا مسجد بصره معتكف شود.
مسأله 38 ـ لازم نيست اعتكاف در يك مسجد جامع انجام شود، بلكه مى توان در دو مسجد متّصل به هم نيز معتكف شد، مثلا يك روز را در مسجد اوّل و دو روز آخر را در مسجد دوم به سر برد.
مسأله 39 ـ هرگاه در مسجدى معتكف شود، سپس مانعى پيش آيد كه ادامه اعتكاف در آن مسجد ممكن نباشد (مثل اينكه مسجد خراب شود، يا امنيّت خود را از دست بدهد، يا امكانات لازم در آن مسجد فراهم نگردد و مانند آن،) اعتكافش باطل نمى شود، بلكه آن را در مسجد جامع ديگرى ادامه مى دهد.
مسأله 40 ـ پشت بام، زيرزمين و محراب مسجد جزء مسجد محسوب مى شود; مگر اينكه يقين داشته باشيم واقف آنها را جزء مسجد قرار نداده است. قسمتهاى توسعه يافته مساجد نيز حكم مسجد را دارد; به شرط آنكه جزء مسجد محسوب گردد.
مسأله 41 ـ هرگاه مكان خاصّى از مسجد را به عنوان محلّ اعتكافش تعيين كند، متعيّن نمى شود و چنين قصدى بى اثر است. يعنى لازم نيست در طول اعتكاف فقط در همان مكان باشد.
مسأله 42 ـ هرگاه شك كند كه فلان قسمت مسجد، حكم مسجد دارد، يا از ملحقات و املاك مسجد است؟ حكم مسجد بر آن جارى نمى شود; مگر اينكه ظاهر حال آن باشد كه جزء مسجد است. بنابراين در حياط مسجدى كه معلوم نيست صيغه وقف مسجد بر آن خوانده شده يا نه، نمى توان اعتكاف كرد.
مسأله 43 ـ دو موضوع «مسجد بودن» و «جامع بودن مسجد» از راههاى زير ثابت مى شود:
1ـ علم و يقين. 2ـ شياعِ موجبِ يقين. 3ـ بيّنه شرعى. 4ـ خبر عادل واحد.
مسأله 44 ـ هرگاه در مكانى به اعتقاد اينكه مسجد، يا مسجد جامع است معتكف شد، سپس معلوم شود كه مسجد نيست، يا مسجد جامع نيست، اعتكافش باطل است.
مسأله 45 ـ در اينكه اعتكاف بايد در مسجد جامع باشد، تفاوتى بين زن و مرد نيست. بنابراين، زنان هم بايد در مسجد جامع معتكف شوند و نمى توانند در مكانى كه در داخل خانه براى نماز اختصاص داده اند، يا در مسجدى كه نماز جماعت مرتّبى ندارد، معتكف شوند.

اعتكاف و غصب:
مسأله 46 ـ بطلان اعتكاف به خاطر غصب مكانى از مسجد كه معتكف ديگرى آنجا را براى اعتكافش در نظر گرفته و وسايلش را در آنجا نهاده، مورد اشكال است. امّا اگر بر روى سجّاده غصبى معتكف شود، بدون شك اعتكافش باطل مى شود.
مسأله 47 ـ هر گاه بر اثر فراموشى، يا ناآگاهى از حكم شرعى، (مشروط بر اينكه جاهل قاصر باشد) يا اكراه، يا اضطرار، بر چيز غصبى معتكف شود، ضررى به اعتكافش نمى زند.

شرط هفتم: اذن شوهر، والدين و صاحب كار
مسأله 48 ـ هرگاه اعتكاف زن منافات با حقوق شوهر داشته باشد، بايد اجازه شوهر را جلب كند واگر منافات نداشته باشد احتياط واجب در رضايت شوهر است.
مسأله 49 ـ چنانچه اعتكاف فرزند موجب اذيّت و آزار پدر و مادر گردد، بايد رضايت آنها را جلب كند، در غير اين صورت اذن آنها شرط نيست; هر چند احتياط تحصيل رضايت آنها، مخصوصاً پدر است.
مسأله 50 ـ در صورتى كه شخصى، ديگرى را مثلا براى يك ماه، اجير كرده كه كارهايش را انجام دهد، چنانچه اجير بخواهد در مدّت اجاره معتكف شود بايد اجازه صاحب كار را تحصيل كند.
مسأله 51 ـ اعتكاف بچه مميّز كه خوب و بد را تشخيص مى دهد صحيح است; بنابراين بلوغ شرط اعتكاف نيست.
شرط هشتم: از مسجد خارج نشود
مسأله 52 ـ تفاوتى بين انواع توقّف و بودن در مسجد نيست. بنابراين، مى تواند بايستد، يا بنشيند، يا بخوابد، يا راه برود، زيرا آنچه لازم است اينكه به قصد عبادت در مسجد توقّف كند; به هر شكلى كه باشد.

مواردى كه خروج از مسجد جايز است:
مسأله 53 ـ خروج معتكف از مسجد در موارد زير جايز است:
الف) براى اداى شهادت در دادگاه.
ب) براى شركت در نماز جمعه، ولى براى شركت در نماز جماعت با توجّه به اينكه نيازى به اين كار نمى باشد، جايز نيست; زيرا در مسجد جامع معمولا نماز جماعت برپا مى شود.
ج) جهت حضور در تشييع جنازه مؤمنين. هر چند اين امور بر او واجب نشده باشد.
د) در ساير ضروريات عرفيّه، يا شرعيّه واجب، چه مربوط به امور دنيايى باشد، يا مربوط به امور آخرت. چه به مصلحت خودش باشد، يا مصلحت ديگرى آن را اقتضا كند. ولى در غير موارد مذكور نبايد از مسجد خارج شود.
مسأله 54 ـ هرگاه به هنگام اعتكاف محتلم شود، واجب است از مسجد خارج گردد و غسل جنابت كند. و نمى تواند داخل مسجد غسل نمايد; زيرا توقّف جنب در مسجد حرام است. و اگر خارج نشود اعتكافش باطل مى شود.
مسأله 55 ـ اگر خروج از مسجد بر معتكف واجب شود (مثلا براى پرداخت بدهى، يا انجام واجب ديگرى كه متوقّف بر خروج از مسجد است،) و از مسجد خارج نشود، مرتكب گناه شده ولى اعتكافش باطل نمى شود.
مسأله 56 ـ چنانچه بنا بر ضرورتى از مسجد خارج شد، لازم نيست نزديكترين راه را به هنگام رفت و برگشت انتخاب كند، مگر اينكه تفاوت مسيرها بسيار زياد باشد. امّا لازم است فقط به مقدار حاجت و ضرورت توقّف داشته باشد، نه بيشتر; همانگونه كه در صورت امكان در طول مسير رفت و برگشت نبايد در زير سايه اى بنشيند; بلكه مطلقاً در جايى ننشيند، ولى حركت در زير سايه حرام نيست.
مسأله 57 ـ هرگاه بنابر ضرورتى از مسجد خارج شود و خروجش طولانى گردد، به گونه اى كه صورت اعتكاف از بين برود، (و عرفاً گفته شود كه چنين شخصى معتكف نيست) اعتكافش باطل مى شود.
مسأله 58 ـ هرگاه مردى همسر معتكفش را طلاق رجعى دهد، بر زن واجب است كه براى سپرى كردن عدّه طلاق به منزلش بازگردد. بنابراين، اعتكافش باطل مى شود، و چنانچه واجب نامعيّن و غيرمحدود بوده پس از تمام شدن عدّه بايد آن را از سر گيرد. و اگر واجب معيّن و محدود بوده، اقوى بطلان اعتكاف و رعايت عدّه است، مشروط بر اينكه وجوب اعتكاف بخاطر نذر يا اجاره بوده باشد. (هر چند ما در اصل عبادات استيجاريّه اشكال داريم) و اگر به غير نذر و اجاره واجب شده، احتياط تقديم عدّه است، چون اهميّت دارد. امّا اگر طلاق بائن باشد اعتكافش صحيح، و خروج از مسجد لازم نيست. زيرا واجب نيست زن در عدّه طلاق بائن در منزل مشترك باشد.

عدول از اعتكاف:
مسأله 59 ـ همانگونه كه گذشت، اعتكاف يا واجب معيّن است، يا واجب موسّع (و نامحدود از نظر زمان انجام)، و يا مستحب. اگر واجب معيّن باشد (مثل اينكه نذر كرده دهه آخر ماه مبارك رمضان امسال را معتكف شود) به مجرّد شروع اعتكاف، بلكه قبل از شروع، انجام آن (در زمان خودش) واجب است، و رجوع و عدول از آن جايز نيست. امّا در واجب موسّع (مثل اينكه نذر كرده ده روز از ماه مبارك رمضان امسال را معتكف شود) و همچنين در اعتكاف مستحبى قبل از تكميل دو روز اوّل، حق رجوع و عدول دارد، امّا پس از گذشت اين زمان، يا در روز سوم اعتكاف واجب مى گردد و رجوع جايز نيست. ولى احتياط آن است كه در اين دو، مخصوصاً در واجب موسّع، هنگامى كه شروع كرد عدول نكند، و آن را به اتمام برساند.

شرط عدول:
مسأله 60 ـ معتكف مى تواند به هنگام نيّت اعتكاف، شرط كند كه هر زمان خواست، حتّى در روز سوم، از اعتكاف خارج شود; اعمّ از اينكه خروج از اعتكاف را مشروط به حادث شدن امرى كند يا نه و احتياط آن است كه شرط مذكور براى عذرى هر چند عرفى باشد، ولى نمى تواند شرط كند كه منافيات اعتكاف، نظير همبستر شدن با همسر و مانند آن را در حال اعتكاف انجام دهد.
مسأله 61 ـ شرط مذكور در مسأله قبل بايد به هنگام نيّت اعتكاف ذكر گردد; بنابراين اگر قبل از نيّت اعتكاف، يا پس از آن گفته شود، اعتبارى ندارد هر چند قبل از شروع روز سوم باشد.
مسأله 62 ـ هرگاه به هنگام نيّت شرط عدول كند، سپس آن را اسقاط كند، اين اسقاط تأثيرى ندارد، هر چند احتياط آن است كه آثار سقوط شرط را جارى كند، يعنى پس از تكميل دو روز عدول نكند و روز سوم را نيز در اعتكاف بماند.
مسأله 63 ـ همانگونه كه شرط عدول به هنگام نيّت اعتكاف جايز است، همچنين مى توان به هنگام نذر اعتكاف چنين شرطى را در صيغه نذر گنجاند. مثل اينكه بگويد: «لله علىّ ان اعتكف بشرط ان يكون لى الرجوع عند عروض كذا او مطلقاً».
دراين صورت حقّ عدول دارد، هر چند به هنگام نيّت اعتكاف آن را شرط نكرده باشد. البتّه اين شرط در صورتى صحيح است كه معنايش نذر اعتكاف مشروط باشد، سپس به هنگام وفاى به نذر نيّت كند آنچه را نذر كرده ـ هر چند بصورت اجمالى ـ بجا آورد تا اينكه اشتراط عدول در حقيقت در نيّت اعتكاف باشد. در غير اين صورت دليلى بر صحت آن وجود ندارد، و لكن احتياط آن است كه شرط را به هنگام نيّت و شروع اعتكاف نيز ذكر كند.

مسأله 64 ـ تفاوتى در شرط عدول در صيغه نذر، بين نذر اعتكاف ايّام معيّن و غيرمعيّن، و اعتكافهاى پى در پى و جداى از هم نيست. بنابراين، هر گاه طبق آنچه در مسائل بالا گذشت، شرط عدول كند در تمام صورتهاى بالا حقّ عدول دارد و قضاى چنين اعتكافى نسبت به نذر معيّن، و از سر گرفتن آن در نذر غير معيّن واجب نيست.
مسأله 65 ـ معتكف نمى تواند در يك اعتكاف شرط كند كه حقّ عدول در اعتكاف ديگر داشته باشد، همانگونه كه نمى تواند شرط كند كه حق فسخ اعتكاف شخص ديگر ـ اعمّ از فرزند، يا خدمتكار، يا فرد بيگانه اى ـ را داشته باشد.

تعليق در اعتكاف
مسأله 66 ـ تعليق در اعتكاف جايز نيست. بنابراين، اگر اعتكافش را معلّق بر چيزى كند كه منافات با تحقّق قصد اعتكاف داشته باشد، باطل است. امّا اگر آن را معلّق بر شرطى كند كه به هنگام نيّت مى داند آن شرط حاصل خواهد شد اشكال ندارد. و اين در حقيقت تعليق در اعتكاف شمرده نمى شود.

________________________________________
1 . پيروان مكتب اهل بيت(عليهم السلام) و مالك بن انس و ابوحنيفه (دو تن از فقهاى اربعه اهل سنّت) روزه را شرط اعتكاف مى دانند. امّا يكى ديگر از فقهاى چهارگانه اهل سنّت يعنى شافعى، روزه را شرط نمى داند و حسن بصرى معتقد است كه اگر روزه را شرط كند واجب مى شود و اگر شرط نكند واجب نيست. (روض الجنان، ج 3، ص 41) شرح بيشتر را در سلسلة الينابيع الفقهيه، ج 6، ص 119 مطالعه فرماييد.
2 . مالك، از فقهاى عامّه معتقد است كه اعتكاف كمتر از ده روز جايز نيست. و پيروان مكتب اهل بيت(عليهم السلام) و همچنين فقهاى مدينه كمتر از سه روز را جايز نمى دانند. ابوحنيفه، از ديگر فقهاى اهل سنّت يك روز را كافى مى داند. و شافعى محدوديّتى قائل نيست، بلكه معتقد است هر مقدار باشد كافى است، هر چند يك ساعت باشد. (روض الجنان، ج 3، ص 41) شرح بيشتر را در سلسلة الينابيع الفقهيه، ج 6، ص 111 مطالعه فرماييد).
3 . احتياط واجب به خاطر تأمّلى است كه در ذيل مسأله 21 داشتند.
4 . اكثريّت قريب به اتفاق فقهاى اسلام معتقدند كه اعتكاف بايد در مسجد باشد، امّا اينكه مسجد خاصّى معتبر است يا در هر مسجدى جايز است اختلاف نظر وجود دارد:
الف) فقط در چهار مسجد جايز است: اوّل: مسجد الحرام. دوم: مسجد النبى. سوم: مسجد كوفه. چهارم: مسجد بصره. زيرا فقط دراين چهارمسجد پيامبر(صلى الله عليه وآله) يا يكى از ائمّه(عليهم السلام)نماز جمعه اقامه كرده اند. در مسجد اوّل و دوم پيامبر و امام على(عليهما السلام) و در مسجد سوم و چهارم امام على(عليه السلام) نماز گزارده اند. برخى مسجد مدائن را نيز اضافه كرده اند، زيرا امام حسن(عليه السلام) در آنجا نماز خوانده است. (تفسير لاهيجى، ج 1، ص 171)
ب) علاوه بر چهار مسجد فوق، در هر مسجد جامعى مى توان معتكف شد كه اين نظريه فقهاى عصر ماست.
ج) فقهاى عراق گفته اند: در هر مسجدى كه در آن نماز جماعت اقامه شده، مى توان اعتكاف بست (روض الجنان، ج 3، ص 41)
د) و برخى نيز معتقدند كه در هر مسجدى اعتكاف جايز است (منهج الصادقين، ج 1،
ص 428)
شرح بيشتر نظريات فقهاى اهل سنّت را در كتاب سلسلة الينابيع الفقهيه، ج 6، ص 110 مطالعه فرماييد.
▲چيزهايى كه بر معتكف حرام است
مسأله 67 ـ شش چيز برمعتكف حرام است: 1. آميزش با همسر. 2. استمنا برابر احتياط واجب. 3. بوى خوش. 4 و 5. خريد و فروش. 6. ممارات و مجادله.
شرح محرمات مذكور به خواست خدا در مسائل آينده خواهد آمد.

1ـ آميزش
مسأله 68 ـ در حرمت آميزش به هنگام اعتكاف، تفاوتى بين آميزش از جلو و پشت سر نيست. و احتياط آن است كه از لمس و بوسيدن با شهوت نيز خوددارى گردد. امّا نگاه به همسر از روى شهوت حرام نيست، هر چند احتياط در ترك آن است.
مسأله 69 ـ تفاوتى بين زن و مرد در حرمت آميزش به هنگام اعتكاف نيست. بنابراين، همانگونه كه بر مرد معتكف اين كار حرام است، بر زنى كه اعتكاف بسته نيز آنچه ذكر شد حرام است.

2ـ استمنا
مسأله 70 ـ استمنا، بنابر احتياط واجب، موجب بطلان اعتكاف است; هر چند از راه حلال باشد. مثل اينكه بر اثر نگاه به همسرش از وى منى خارج گردد.

3ـ بوى خوش
مسأله 71 ـ بوييدن عطريّات و بوهاى خوش، هر چند به قصد لذّت نباشد حرام است; مثل اينكه عطرى را براى امتحان ببويد.

4 و 5ـ خريد و فروش
مسأله 72 ـ همانگونه كه گذشت، خريد و فروش، بلكه مطلق تجارت در صورت عدم ضرورت، بنابر احتياط واجب بر معتكف حرام است. ولى اشتغال به كارهاى مباح دنيوى، حتّى مثل خياطى و بافتنى ومانند آن، اشكالى ندارد; هر چند ترك آن جز در موارد اضطرار، مطابق با احتياط است.
مسأله 73 ـ هرگاه براى تهيّه موادّ خوراكى ناچار از خريد وفروش شود، و شخص غير معتكفى كه اين كار را انجام دهد نيابد، و تهيّه اجناس مذكور بدون خريد امكان نداشته باشد، در اين صورت خريد و فروش مانعى ندارد.

6ـ جدال
مسأله 74 ـ جدال بر سر مسائل دنيوى يا دينى به قصد غلبه كردن بر طرف مقابل و اظهار فضيلت، حرام است. امّا به نيّت روشن شدن حقيقت، و برطرف كردن خطا و اشتباه طرف مقابل، نه تنها اشكالى ندارد، بلكه از بهترين عبادات است. بنابراين، ملاك قصد و نيّت معتكف است، چرا كه هر كس در گرو نيّات خويش است.
مسأله 75 ـ تمام محرّمات احرام (آنچه بر حاجى به هنگام احرام حرام مى گردد) از قبيل شكار، ازاله موهاى بدن، پوشيدن لباسهاى دوختنى و مانند آن، برمعتكف حرام نيست، مگر آنچه كه شرح آن در مسائل بالا ذكر شد.

▲احكام محرّمات اعتكاف
مسأله 76 ـ تفاوتى در محرّمات شش گانه بالا بر معتكف، بين شب و روز نيست. البتّه چيزهاى (ديگرى) كه روزه را باطل مى كند و انجام آن بر معتكف حرام است، مانند خوردن و آشاميدن و سر زير آب كردن، فقط در روز حرام است.
مسأله 77 ـ پرداختن به امور دنيوى و مطالعات مربوط به آن براى معتكف جايز است; ولى اشتغال به اين امور در تمام اوقات اعتكاف مشكل است، و شايد با مفهوم اعتكاف از منظر اهل شرع منافات داشته باشد.
▲امورى كه اعتكاف را باطل مى كند
مسأله 78 ـ امور زير باطل كننده اعتكاف است:
1. تمام چيزهايى كه روزه را باطل مى كند، چنانچه در روز انجام شود.
2. آميزش با همسر، چه در روز باشد و چه در شب.
3. ارتكاب ساير محرّماتِ اعتكاف; نظير خريد و فروش و استشمام عطريّات و بوهاى خوش، بنابر احتياط واجب، بلكه خالى از قوّت نيست.

▲قضاى اعتكاف
مسأله 79 ـ هرگاه يكى از محرّمات، كه موجب بطلان اعتكاف مى شود، را حتّى از روى سهو و فراموشى مرتكب گردد، اعتكافش خالى از اشكالى نيست، امّا اگر آميزش جنسى كند، هر چند از روى فراموشى باشد، چنانچه اعتكاف واجب باشد، بايد پس از اتمام آن، در صورتى كه وقت آن محدود بوده، قضاى آن را بجا آورد، و اگر وقتش وسيع است، بنابر احتياط واجب آن را از نو شروع كند، و اگر مستحب بوده، آن را تمام كند و قضا ندارد.
مسأله 80 ـ هرگاه اعتكاف خود را به سبب ارتكاب يكى از مبطلات اعتكاف باطل كند، چنانچه آن اعتكاف واجب معيّن بود (و وقت آن گذشته) بايد قضاى آن را بجا آورد، و اگر واجب غير معيّن بوده، بايد آن را دوباره انجام دهد، مگر اينكه به هنگام نيّت اعتكاف يا اجراى صيغه نذر (به شرحى كه گذشت) شرط رجوع كرده باشد، كه در اين صورت نيازى به قضا يا اعاده آن نيست. و اگر اعتكافش واجب نبوده، ولى در روز سوم آن را باطل كرده، در اينجا نيز بايد قضاى آن را بجا آورد، امّا اگر در روز اوّل و دوم (قبل از تكميل دو روز) بوده، وظيفه اى ندارد.
مسأله 81 ـ قضاى اعتكاف، واجب فورى نيست، هر چند انجام آن در اوّلين فرصت مطابق احتياط است.
مسأله 82 ـ هرگاه معتكف در اثناى اعتكافى كه به سبب نذر يا مانند آن واجب شده از دنيا برود، قضاى آن بر ولىّ ميّت واجب نيست; هر چند مطابق احتياط است.

▲كفّاره اعتكاف
مسأله 83 ـ هر گاه معتكف به سبب آميزش، هر چند در شب، اعتكاف واجب خود را باطل كند، بايد كفّاره بپردازد. امّا اگر با يكى ديگر از محرّمات، اعتكاف را باطل نمايد كفّاره ندارد، هر چند پرداخت كفّاره در غير آميزش نيز موافق احتياط است، بلكه احتياط آن است كه در اعتكاف مستحبى، اگر قبل از تكميل روز دوم باطل شود نيز كفّاره بدهد.
مسأله 84 ـ كفّاره اعتكاف بنابر اقوى همانند كفّاره ماه رمضان است; يعنى شصت روز روزه بگيرد، و يا شصت فقير را سير كند. ولى احتياط مستحب آن است كه همچون كفّاره ظهار عمل كند، كه در درجه اوّل روزه است.
مسأله 85 ـ هرگاه اعتكاف واجب باشد، و در ماه رمضان واقع شود و آن را با آميزش در روز باطل كند، بايد دو كفّاره بپردازد. يك كفّاره براى باطل كردن اعتكاف و ديگر، كفّاره باطل كردن روزه ماه مبارك رمضان.
مسأله 86 ـ چنانچه اعتكاف واجب باشد و روزه قضاى ماه رمضان را گرفته باشد و آن را باطل كند، علاوه بر كفّاره اعتكاف بايد كفّاره افطار قضاى روزه رمضان را نيز بپردازد.
مسأله 87 ـ هرگاه مطابق نذر در ماه رمضان معتكف شود، سپس آن را با آميزش در روز باطل كند، بايد سه كفّاره بپردازد.
الف) كفّاره اعتكاف.
ب) كفّاره نذر (البتّه مشروط بر اينكه نذر را در مثل اين واجبات صحيح بدانيم).
ج) كفّاره افطار در ماه رمضان.
مسأله 88 ـ هرگاه معتكف با همسر در حال اعتكافش در روز ماه مبارك رمضان بدون رضايت وى، آميزش كند، احتياط آن است كه چهار كفّاره بدهد، هر چند بعيد نيست سه كفّاره به شرح زير كفايت كند:
الف) كفّاره باطل كردن اعتكاف خودش.
ب) كفّاره باطل كردن روزه ماه رمضان خودش.
ج) كفّاره باطل كردن روزه ماه رمضان همسرش.
زيرا دليلى بر اينكه كفّاره چهارمى بخاطر باطل كردن اعتكاف زن، بر شوهر واجب باشد در دست نداريم. بدين جهت اگر در شب او را مجبور بر آميزش كند فقط كفّاره بطلان اعتكاف خودش را بايد بپردازد، و كفّاره ديگرى بر او نيست.
مسأله 89 ـ چنانچه معتكف در روز ماه رمضان با همسر در حال اعتكافش آميزش كند، و اين كار با ميل و رضايت زوجه نيز بوده باشد، هر يك از آنها بايد دو كفّاره بپردازد، و اگر در شب همبستر شوند، هر كدام يك كفّاره مى دهد.
▲خلاصه احكام اعتكاف
خلاصه مسائلى كه مشروحاً گذشت را مى توان در بيست مسأله به شرح زير بيان كرد:
مسأله 1 ـ اعتكاف از مستحبّات است، ولى به نذر و مانند آن واجب مى شود و قصد عبادت شرط است.
مسأله 2 ـ اعتكاف بيش از سه روز هم جايز است; ولى هر گاه دو روز اضافه مى كند، روز سوم را بر آن بيافزايد (بنابراحتياط واجب).
مسأله 3 ـ اعتكاف بايد در مسجد جامع باشد و منظور از مسجد جامع، مسجدى است كه در آن نماز جماعت بطور مرتّب اقامه مى شود.
مسأله 4 ـ خارج شدن از مسجد عمداً موجب بطلان اعتكاف است. و از روى فراموشى نيز بنابراحتياط، چنين است.
مسأله 5 ـ اعتكاف براى زنان هم جايز است; ولى احتياط واجب آن است كه از همسرشان اجازه بگيرند.
مسأله 6 ـ احتياط آن است كه در اعتكاف براى غير، قصد اهداى ثواب كند، خواه حىّ باشد يا ميّت، بنابراين مى توان قصد چند نفر را نمود.
مسأله 7 ـ لازم نيست روزه براى اعتكاف باشد، بلكه مى تواند روزه ماه مبارك يا روزه قضا و مانند آن را بجا آورد، ولى روزه استيجارى مشكل است.
مسأله 8 ـ اعتكاف مستحب را در دو روز اوّل مى توان رها كرد; ولى روز سوم رها كردن جايز نيست.
مسأله 9 ـ بهتر است كه مدّت اعتكاف در يك مسجد باشد; ولى در دو مسجد متّصل به هم نيز مانعى ندارد.
مسأله 10 ـ در جايى كه مشكوك است جزء مسجد مى باشد يا نه، و ظاهر حال گواهى بر چيزى نمى دهد، اعتكاف صحيح نيست.
مسأله 11 ـ زنان نيز فقط در مسجد مى توانند معتكف شوند.
مسأله 12 ـ كودكان مميّز نيز مى توانند اعتكاف كنند.
مسأله 13 ـ در موارد زير، شخص اعتكاف كننده مى تواند از مسجد خارج شود.
الف) براى هرگونه كار ضرورى شرعى يا عرفى، مانند رفتن به دستشويى و غسل واجب و تهيّه ضروريات.
ب) همچنين براى گواهى دادن در دادگاه و حضور در نمازجمعه و تشييع جنازه و عيادت مريض، امّا براى هر كار مستحبّى جايز نيست.
مسأله 14 ـ نشستن بر فرش غصبى هنگام اعتكاف موجب بطلان اعتكاف نمى شود، برخلاف محلّ غصبى (مثلا جاى ديگران را غصب كند)، بنابر احتياط.
مسأله 15 ـ جايز است در اعتكاف، در آغاز نيّت، شرط كند كه هر گاه عذر عرفى يا شرعى براى او پيدا شد، بتواند اعتكاف را به هم بزند. در اين صورت هر وقت عذرى پيدا شود مى تواند آن را به هم زند، حتّى در روز سوم.
مسأله 16 ـ اعتكاف كمتر از سه روز كامل جايز نيست. و روز، از اوّل طلوع فجر تا غروب آفتاب است.
مسأله 17 ـ اعتكاف در شبستان و سرداب و صحن مسجد جايز است، مگر در مواردى كه ثابت شود حياط، جزء مسجد نيست، يا ظاهر حال چنين باشد.
مسأله 18 ـ پنج چيز بر معتكف حرام است:
اوّل) تمتّع از همسر، خواه جماع باشد يا لمس و بوسيدن بنابر احتياط.
دوم) استمنا بنابر احتياط واجب، هر چند از طريق حلال باشد مانند ملاعبه با همسر.
سوم) بوييدن عطريّات و بوهاى خوش، هر چند به قصد لذّت نباشد.
چهارم) خريد و فروش، بلكه مطلق تجارت با نبودن ضرورت (بنابراحتياط); ولى پرداختن به امور مباح دنيوى مانند خياطى و امثال آن اشكالى ندارد.
پنجم) جدال بر سر مسائل دينى يا دنيوى به قصد غلبه كردن برطرف مقابل و اظهار فضيلت، و در اين امور فرقى ميان شب و روز نيست.
مسأله 19 ـ پرداختن به امور دنيوى و مطالعات مربوط به آن براى معتكف جايز است، هر چند بهتر ترك اين امور و توجّه به عبادات و طاعات مى باشد.
مسأله 20 ـ هرگاه اعتكاف خود را با يكى از امور گذشته باطل كند، اگر به سبب نذر بر او واجب معيّن بوده، بايد قضا كند. و اگر واجب غير معيّن بوده واين امر در روز سوم بوده نيز بايد قضا كند. و اگر در روز اوّل بوده لازم نيست. قضاى اعتكاف واجب فورى نيست، بلكه وقت آن وسيع است.
▲فصل هفتم: استفتائات اعتكاف
▲اهميّت اعتكاف
سؤال 1 ـ اهميّت اعتكاف را براى همه، مخصوصاً نسل جوان، بيان فرماييد:
جواب: در دنياى پر غوغاى مادّى، كه جاذبه ها به سوى ماديّت است، بر قلب و روح انسان زنگار مى نشيند. زنگارى از غفلت و دورى از خدا كه اگر با نيايش و عبادت برطرف نگردد، ممكن است روحانيّت و معنويّت را از وجود انسان برچيند و اينكه در روايات اسلامى نماز تشبيه به نهر آب پاكيزه اى شده كه انسان در هر شبانه روز پنج بار خود را در آن شستشو مى دهد، اشاره به همين نكته است. در ميان عبادات «اعتكاف» ويژگى خاصّى دارد و از جهاتى شبيه به مراسم حج و احرام است كه انسان را به جهانى مملوّ از روحانيّت و معنويّت سوق مى دهد. در محيط يك مسجد جامع سه روز ماندن، روزه گرفتن و به عبادت پرداختن و در خودسازى كوشيدن و به غير خدا نينديشيدن، تحوّل عظيمى در روح انسان پديد مى آورد كه صفا و نورانيّت آن بى نظير است. به حمدالله در سالهاى اخير اعتكاف از سوى قشر جوان و مخصوصاً دانشجويان عزيز، مورد استقبال واقع شده، و لذّت و آثار اين عبادت روحانى را دريافته اند، و ما اين استقبال عظيم را به آنها تبريك مى گوييم. اميدواريم جوانان عزيز ما، مخصوصاً دانشجويان، در اين امر كه وسيله مؤثّرى براى قرب پروردگار است، نيز نسبت به ديگران پيشگام باشند و از نتايج معنوى آن كاملا بهره مند شوند.
▲فلسفه اعتكاف
سؤال 2 ـ اعتكاف چه فلسفه اى دارد؟ لطفاً به برخى از فضايل آن اشاره فرماييد.
جواب: اعتكاف يك برنامه مهمّ خودسازى است، كه انسان را در مدّت چند روز به كلّى از مظاهر مادّى دنيا جدا مى سازد، و در يك عالم روحانى و معنوى غرق مى كند; و او را به نگريستن مجدّد به برنامه هاى اخلاقى و خودسازى و توبه از گناه و محاسبه و مراقبه وامى دارد، و در مجموع يك تولّد ثانوى محسوب مى شود، و شايسته است مسلمانان از آن بهره گيرند، و اين سنّت اسلامى را زنده نگه دارند.
▲اعتكاف در ديگر اديان
سؤال 3 ـ آيا سنّت اعتكاف اختصاص به شريعت مقدّسه اسلام دارد؟ يا در شرايع و اديان سابق نيز وجود داشته است؟
جواب: مراسمى شبيه به اعتكاف در ميان بعضى از مؤمنان به شرايع سابق بوده است. و در زندگى حضرت مريم و زكريا(عليهما السلام)آثارى از آن ديده مى شود.
▲اعتكاف استيجارى
سؤال 4 ـ با توجه به اينكه حضرت عالى استيجار در عبادات را مشكل مى دانيد، آيا اعتكاف از سوى اموات را اجازه مى دهيد؟
جواب: آرى مى توان انجام داد; ولى احتياط آن است كه قصد اهداى ثواب كند.
▲شرايط اعتكاف
شرط اوّل: ايمان
سؤال 5 ـ آيا علاوه بر اسلام، ايمان نيز شرط اعتكاف است؟

جواب: احتياط واجب آن است كه ايمان واسلام هر دو در معتكف باشد.

شرط دوم: عقل
سؤال 6 ـ اگر مجنون ادوارى به هنگامى كه عاقل است معتكف شود، و در روز سوم دور جنونش آغاز گردد، اعتكافش چه حكمى دارد؟
جواب: اعتكافش باطل مى شود.
سؤال 7 ـ با توجه به اينكه افراد معتاد، پس از استعمال موادّ مخدّر از عقل و هوش كافى برخوردار نيستند، آيا اعتكاف آنها صحيح است؟
جواب: هرگاه واقعاً شبيه افراد مست يا ديوانه باشند اعتكافشان صحيح نيست، ولى هميشه معتادان به اين صورت نيستند.
سؤال 8 ـ هرگاه معتكف به هر علّتى از هوش برود، يا بنابر ضرورت وى را بى هوش كنند، اعتكافش چه حكمى دارد؟
جواب: گرچه بسيارى از فقها اغما را با جنون يكسان دانسته اند، ولى با توجّه به تفاوت مهمّى كه اين دو با هم دارد حكم جنون بر اغما جارى نمى شود.

شرط سوم: نيّت
سؤال 9 ـ با توجّه به اينكه اعتكاف مستحبّى در روز سوم واجب مى شود، آيا تجديد نيّت در روز سوم اعتكاف لازم است؟
جواب: تجديد نيّت لازم نيست.
سؤال 10 ـ هرگاه از روى اشتباه براى اعتكاف واجب نيّت استحباب كند (يا بالعكس،) تكليف چيست؟
جواب: اشكالى ندارد.
سؤال 11 ـ آيا مى توان اوّل شب نيّت كرد؟
جواب: وقت نيّت از اوّل صبح (اذان صبح) است; ولى مانعى ندارد كه نيّت از قبل در دل معتكف بوده باشد.

شرط چهارم: روزه
سؤال 12 ـ آيا بيمار و كسى كه روزه برايش ضرر دارد، مى تواند معتكف شود؟
جواب: با توجه به اينكه روزه چنين شخصى صحيح نيست، اعتكافش نيز صحيح نخواهد بود.
سؤال 13 ـ آيا مسافر مى تواند معتكف شود؟
جواب: در صورتى كه قصد ده روز كند مانعى ندارد، در غير اين صورت اشكال دارد.
سؤال 14 ـ شخصى نذر كرده در روزهاى سيزدهم تا پانزدهم ماه رجب در مسجد مقدّس جمكران، هر چند مسافر باشد معتكف شود، آيا چنين نذرى صحيح است؟
جواب: خالى از اشكال نيست، ولى احتياط آن است كه به اين نذر عمل كند.

شرط پنجم: كمتر از سه روز نباشد
سؤال 15 ـ آيا در تحقّق اعتكاف، سه روز ناپيوسته كافى است؟
جواب: كافى نيست.
سؤال 16 ـ اعتكاف تلفيقى چيست و چه حكمى دارد؟
جواب: يعنى نيمى از يك روز با دو روز و نيم ديگر معتكف شود. مثلا روز اوّل روزه را بگيرد ولى از ظهر در مسجد شروع به اعتكاف كند و روز چهارم را هم روزه بگيرد و تا ظهر در مسجد بماند، و چنين اعتكافى باطل است.

نذر اعتكاف:
سؤال 17 ـ يكى از زوّار مشهد مقدّس پس از رسيدن به مقصد بدون قصد اقامت ده روز، نذر مى كند كه معتكف شود. آيا عمل به اين نذر واجب است؟
جواب: نذر روزه در سفر اشكال دارد، بنابراين بدون قصد اقامه عشره نمى تواند معتكف گردد.

سؤال 18 ـ اگر كسى نذر كند كه براى برآورده شدن حاجات مادّى يا معنوى معتكف شود، چه حكمى دارد؟
جواب: نذر اعتكاف به عنوان شكرانه قضاى حوائج مانعى ندارد.
سؤال 19 ـ آيا اعتكاف نذرى را مى توان در ماه مبارك رمضان بجا آورد؟
جواب: مانعى ندارد; مگر اينكه نيّت او به هنگام نذر، اعتكاف در غير ماه رمضان باشد.
سؤال 20 ـ اگر كسى اعتكاف را نذر كند و مشغول اعتكاف شود; ولى در ايّام اعتكاف مريض شود، يا ضرورتى پيش آيد (مثل فوت نزديكان) آيا مى تواند اعتكاف را بر هم بزند؟ و اگر برهم بزند، كفّاره دارد؟ در اعتكاف مستحبى چطور؟
جواب: در صورتى كه ضرورتى پيش آيد، مى تواند اعتكاف را برهم بزند. و در صورتى كه روز سوم باشد بايد قضا كند; همچنين اگر به عنوان نذر بوده باشد. ولى كفّاره ندارد.
سؤال 21 ـ اگر نذر كند چهار روز معتكف شود، و پيوستگى آن چهار روز را شرط ننمايد، و روز چهارم برخلاف نذرش از اعتكاف خارج شود، وظيفه اش چيست؟
جواب: بايد مجدّداً اعتكاف چهار روز را بجا آورد.

شرط ششم: در مسجد جامع باشد
سؤال 22 ـ آيا انسان مى تواند در شهر ديگرى معتكف شود، يا حتماً بايد در شهر خودش باشد؟
جواب: در صورتى كه حكم مسافر نداشته باشد، و در مسجد جامع باشد مانعى ندارد.
سؤال 23 ـ مسجد جامع به چه مسجدى گفته مى شود؟
جواب: منظور از مسجد جامع مسجدى است كه به طور مرتّب در آن نماز جماعت برگزار مى گردد.
سؤال 24 ـ اينكه در تعريف مسجد جامع اقامه نماز جماعت به صورت مرتّب را شرط دانسته ايد، آيا در هر سه وعده بايد نماز جماعت اقامه گردد، يا اگر در يك وعده هم بصورت مرتّب نماز جماعت برگزار گردد، كفايت مى كند؟
جواب: در يك وعده نيز كفايت مى كند.
سؤال 25 ـ آيا در شهرهاى بزرگ كه مساجد جامع متعدّدى دارد، مى توان در مسجد هر محلّه اى اعتكاف كرد؟
جواب: در مساجدى كه نماز جماعت به طور مرتّب برگزار مى شود، اشكالى ندارد.
سؤال 26 ـ آيا ممكن است تعداد مساجد جامع يك شهر يا روستا متعدد باشد؟

جواب: آرى ممكن است.
سؤال 27 ـ معمولا در هر شهرى مسجدى بنام «مسجد جامع» وجود دارد كه در گذشته از نقاط مختلف شهر براى نماز جماعت و جمعه در آن شركت مى كردند. امّا اكنون اختصاص به نمازگزاران همان محل پيدا كرده است. آيا به صرف اينكه اسم چنين مساجدى «مسجد جامع» است مى توان در آن اعتكاف كرد؟
جواب: اين مقدار كافى نيست، بايد فعلا هم نماز جماعت در آن به طور موقّت اقامه گردد.
سؤال 28 ـ اعتكاف در حياط مسجد چه حكمى دارد؟
جواب: اعتكاف در شبستان و سرداب و صحن مسجد جايز است; مگر در مواردى كه جزء مسجد نيست يا ظاهر حال چنين باشد و در موارد شكّ حكم مسجد بر آنها جارى نمى شود.
سؤال 29 ـ آيا اعتكاف در غير مساجد جامع، مثل نمازخانه دانشگاهها، به اميد مطلوبيّت اشكال دارد؟ در صورت صحّت، آيا احكام اعتكاف از قبيل ترك محرمات جارى مى شود؟
جواب: اعتكاف بايد فقط در مساجد جامع باشد، و منظور از مسجد جامع، مسجدى است كه به طور مرتّب در آن نماز جماعت برپا مى گردد و از اعتكاف در ساير مساجد و نمازخانه ها خوددارى شود.

سؤال 30 ـ اعتكاف در مساجد دانشگاههايى كه در ايّام تعطيلى نماز جماعت آن تعطيل است، چه حكمى دارد؟
جواب: هر گاه چند ماه نماز جماعت در آن تعطيل شود، اعتكاف در آن اشكال دارد.
سؤال 31 ـ آيا مى توان نذر كرد كه در شهر خاصّى معتكف شد؟
جواب: مانعى ندارد، زيرا در نذر رجحان در تمام قيود شرط نيست.
سؤال 32 ـ اگر در شهرى مسجد جامع متعدّد باشد تكليف چيست؟
جواب: در تمام مساجد جامع شهر مى توان اعتكاف كرد.
سؤال 33 ـ آيا اعتكاف در زيرزمين مسجد جمكران، كه از آن جهت نمازهاى يوميّه و نماز آقا امام زمان(عجّل الله تعالى فرجه الشريف) استفاده مى شود (البتّه به صورت مرتّب نماز جماعت ندارد)، جايز است؟
جواب: اشكال ندارد.
سؤال 34 ـ اگر اعتكاف در زيرزمين مسجد جمكران جايز باشد، در صورتى كه بين طبقه پايين و بالا در ورودى باشد، آيا مى توان اعمال را در طبقه بالا و خواب و استراحت را در طبقه پايين انجام داد، يا هر دو عمل بايد در يك مكان باشد؟

جواب: اشكال ندارد.
سؤال 35 ـ اعتكاف در مكانهايى كه شك داريم جزء مسجد است (مثل بام، سرداب و مقدارى كه به مسجد افزوده شده)، چه حكمى دارد؟
جواب: آنچه مشكوك است، حكم مسجد را ندارد و اعتكاف در آن جايز نيست; ولى اگر مسجد، يعنى محلّ نمازگزاران را توسعه دهند، جزء مسجد محسوب مى شود.
سؤال 36 ـ آيا حياط مسجد جمكران حكم مسجد دارد؟
جواب: ظاهراً حكم مسجد را ندارد.
سؤال 37 ـ آيا گذاشتن وسائل، يا نامنويسى، و امثال آن موجب حقّى براى صاحبان آن نسبت به محلى از مسجد مى شود؟
جواب: هر گاه صدق كند كه آنجا را اشغال و ذخيره كرده، براى ديگران جايز نيست.
سؤال 38 ـ هرگاه اعتكاف واجب خود را در مسجد بجا آورد، سپس بفهمد اعتكاف در آنجا صحيح نبوده، اعتكافش چه حكمى دارد؟
جواب: چنين اعتكافى مطابق فرض سؤال واجب نبوده، و كفايت از نذر و امثال آن نمى كند.
سؤال 39 ـ اگر آجر و خاك مسجد، يا لباس معتكف غصبى باشد، اعتكاف چه حكمى دارد؟
جواب: غصبى بودن لباس ضررى به اعتكاف نمى زند، ولى اگر آجر و خاك مسجد غصبى باشد، اعتكاف روى آن اشكال دارد.
سؤال 40 ـ آيا اصل بر اين است كه قسمتهاى مختلف مسجد حكم مسجد را دارد، يا بايد مسجد بودن هر قسمت ثابت گردد؟
جواب: عرف شهرها در اين مسأله با هم مختلف است; مثلا در برخى از شهرها حياط مسجد جزء مسجد نيست، و در بعضى از شهرها جزء است. بايد به عرف محل مراجعه كرد.
سؤال 41 ـ با توجه به استقبالِ زيادِ مشتاقين اعتكاف، و عدم ظرفيّت مساجد جامع براى انجام اين امر، نظر حضرتعالى در مورد اعتكاف در ساير مساجد چيست؟
جواب: اعتكاف بايد در مسجد جامع باشد.

شرط هفتم: اجازه شوهر يا پدر
سؤال 42 ـ اگر خانمى با استفاده از قرصهاى مخصوص مانع خونريزى در ايّام عادت ماهيانه شود، آيا مى تواند معتكف گردد؟
جواب: مانعى ندارد، ولى براى اين كار رضايت شوهر را جلب كند.
سؤال 43 ـ اگر مردى به همسرش اجازه اعتكاف دهد، ولى در روز
سوم پشيمان گردد، تكليف زن چيست؟
جواب: زن اعتكاف را تا آخر ادامه مى دهد.
سؤال 44 ـ حكم اعتكاف كودك نابالغ، خصوصاً بعد از ورود به روز سوم اعتكاف چيست؟
جواب: در صورتى كه مميّز باشد، و شرايط اعتكاف را انجام دهد، اشكالى ندارد.
سؤال 45 ـ با توجه به اينكه فقها مى فرمايند مستحب است ميهمان بدون جلب رضايت ميزبان روزه مستحبى نگيرد، و اعتكاف بدون روزه گرفتن محقّق نمى شود، آيا ميهمان بدون اجازه ميزبانش مى تواند، معتكف شود؟
جواب: آرى مانعى ندارد.

شرط هشتم: از مسجد خارج نشود
سؤال 46 ـ رفتن به حياط، آبدارخانه، دفتر و ديگر قسمتهاى مسجد به هنگام اعتكاف چه حكمى دارد؟
صحبت كردن و خنديدن چطور؟
جواب: بيرون رفتن از محلّ مسجد جز در موارد ضرورت و نياز جايز نيست. ولى صحبت كردن و خنديدن در هر حال ضررى به اعتكاف نمى زند.

سؤال 47 ـ چنانچه معتكف امام جماعت مسجدى، يا معلّم و دبير و استاد، يا مهندسِ ناظر بناى عظيمى باشد، آيا مى تواند جهت اقامه نماز جماعت، يا تدريس در ساعت خاصّى از روز، يا نظارت بر حُسن اجراى كار در وقت معيّنى از زمان اعتكاف، از مسجد خارج شود، و پس از اتمام كار بلافاصله بازگردد؟
جواب: براى اعتكافش اشكال دارد.
سؤال 48 ـ به هنگام اعتكاف از فوت يكى از دوستان، يا بستگان دور يا نزديك مطّلع شدم. امّا خبر زمانى رسيد كه وى را دفن كرده بودند، و فرصت شركت در تشييع جنازه از دست رفته بود، آيا مى توانم در مراسم ختم ايشان شركت كنم؟
جواب: اشكال دارد.
سؤال 49 ـ آيا براى بدرقه بستگانى كه به مكّه مشرف مى شوند، يا استقبال از آنان به هنگام بازگشت مى توان از مسجد خارج شد؟
جواب: هرگاه اين كار نسبت به او ضرورت عرفى داشته باشد، جايز است.
سؤال 50 ـ عروسى يكى از بستگانِ نزديك، مقارن با اعتكاف من شده است. اگر در عروسى او شركت نكنم دلخور شده، وممكن است كدورت خانوادگى ايجاد شود. در چنين فرضى خروج از مسجد چه حكمى دارد؟

جواب: چنين فرضى از قبيل ضرورت است، و شركت محدود در آن مانعى ندارد.
سؤال 51 ـ در چه مواردى واجب است معتكف از مسجد خارج شود؟ اگر در مواردى كه خروج واجب است، خارج نشود اعتكافش چه حكمى دارد؟
جواب: مثلا در مورد جنابت مرد و امثال آن، كه توقّف در مسجد حرام باشد، بايد خارج شود و اگر بماند اعتكافش باطل است.
سؤال 52 ـ هرگاه معتكف در روز سوم اعتكاف، براى انجام غسل مستحبّى از مسجد خارج شود، اعتكافش چه حكمى دارد؟ و برفرض بطلان، تنها قضا لازم است، يا كفّاره هم دارد؟
جواب: اشكالى ندارد، ولى زياد در خارج مسجد توقّف نكند.
سؤال 53 ـ با توجّه به مشكلاتى كه صرف غذا در مسجد دارد، آيا معتكفين مى توانند در سالن غذاخورى كه درمحوطه مسجد است، غذا بخورند؟
جواب: اگر محوطه مسجد جزء مسجد نيست نبايد از مسجد خارج شوند.
سؤال 54 ـ آيا مى توان براى غسل امّ داوود از مسجد خارج شد؟ برفرض عدم جواز، اگر شخصى چنين كرده باشد چه حكمى دارد؟
جواب: احتياط آن است كه اين غسل را در مسجد بجا آورد.

سؤال 55 ـ در موارد زير اگر عمداً و از روى اختيار، در غير موارد مجاز، از مسجد خارج شود، اعتكافش چه حكمى دارد؟
الف) در صورتى كه جاهل به حكم باشد.
ب) اگر به سبب فراموشى يا اكراه باشد.
جواب: در هر دو صورت اعتكافش اشكال دارد.
سؤال 56 ـ آيا شركت در مراسم و راهپيمايى هاى مهم، مانند روز قدس، 22 بهمن و نظاير آن، جزء مصاديق ضرورت عرفى يا شرعى محسوب مى شود؟
جواب: احتياط آن است كه معتكف در اين امور شركت نكند.
سؤال 57 ـ چنانچه ايّام اعتكاف مصادف با كارهاى مهمّى شود كه فقط با حضور خود شخص انجام آن امكان پذير است، مانند شركت در جلسه كنكور، يا امتحان، يا مصاحبه جهت گزينش، يا دفاعيّه پايان نامه، يا ثبت نام حج و مانند آن، كه زمان آن هم قابل تجديد نيست، آيا براى اين امور مى تواند از مسجد خارج گردد؟
جواب: در صورتى كه حكم ضرورت عرفى را داشته باشد، خارج شدن به مقدار محدود كه منافات با صدق اعتكاف نداشته باشد، مانعى ندارد.
سؤال 58 ـ با توجه به اينكه خروج از مسجد براى معتكف جايز نيست، لطفاً بفرماييد انجام غسل در مسجد چه حكمى دارد؟

جواب: غسل جنابت را نمى توان در مسجد انجام داد، چون سبب توقّف در مسجد در حال جنابت است; ولى غسل هاى ديگر اشكالى ندارد، مشروط بر اينكه مزاحمتى براى نمازگزاران ايجاد نكند.
سؤال 59 ـ اگر معتكف مديون باشد و براى پرداخت دِين از مسجد خارج شود، اعتكافش چه حكمى دارد؟
جواب: اشكالى ندارد.
سؤال 60 ـ آيا معتكف مى تواند به هنگام نيّت اعتكاف شرط كند كه هر زمان خواست از اعتكاف خارج شود؟
جواب: جايز است در اعتكاف در آغاز نيّت، شرط كند كه هر گاه عذر عرفى يا شرعى براى او پيدا شد، بتواند اعتكاف را بر هم بزند; در اين صورت هر وقت عذرى پيدا شود، مى توان آن را بر هم زند; حتّى در روز سوم، و كفّاره اى ندارد.
سؤال 61 ـ اگر كسى از روى فراموشى محلّ اعتكاف را ترك كند، اعتكافش چه حكمى دارد؟
جواب: خروج از مسجد عمداً موجب بطلان اعتكاف است و از روى فراموشى نيز بنابر احتياط چنين است; ولى احتياط اين است كه اگر روز سوم است، ادامه دهد و اگر نذر كرده بوده، بعداً قضا كند.

سؤال 62 ـ آيا معتكف مى تواند براى انجام امورى مثل اداى شهادت، تشييع جنازه، نماز ميّت از مسجد خارج شود؟ براى ضروريّات عرفى يا امور شرعى واجب يا مستحب چه حكمى دارد؟
جواب: براى هر كار ضرورى شرعى يا عرفى، مانند رفتن به دستشويى، غسل واجب، تهيّه ضروريّات و همچنين براى گواهى دادن در دادگاه، نماز جمعه، تشييع جنازه و عيادت مريض، مى توان از مسجد خارج شد; امّا براى هر كار مستحبى جايز نيست.
سؤال 63 ـ شخصى كه قصد دارد در مسجدالحرام معتكف شود; آيا مى تواند قبل از اذان صبح در تنعيم مُحرِم شود و بقيّه اعمال را در حال اعتكاف انجام دهد؟ با توجه به اينكه محلّ سعى جزء مسجد نيست.
جواب: اين مقدار اشكالى ندارد.
سؤال 64 ـ خارج شدن معتكف از مسجد در موارد ذيل چه حكمى دارد؟
الف) براى وضو، غسل مستحبّى و مسواك زدن.
جواب: براى وضو و غسل مستحبّى و مسواك زدن به عنوان مقدّمه وضو اشكالى ندارد.
ب) جهت تلفن زدن به خانواده و دوستان در موارد غير ضرورى و امور متعارف.

جواب: اشكال دارد.
ج) جهت ديدار با خانواده در بيرون مسجد (يعنى حياط مسجد).
جواب: اشكال دارد; مگر اينكه حياط مسجد جزء مسجد باشد.
سؤال 65 ـ اگر خانمى به هنگام اعتكاف عادت ماهانه شود، وظيفه اش چيست؟
جواب: بايد فوراً از مسجد خارج شود و به اعتكاف خود خاتمه دهد.
سؤال 66 ـ چنانچه معتكف جهت تجديد وضو يا استحمام ناچار باشد از مسجد خارج شود، و فاصله حمام و وضوخانه مسجد تا حمام و دستشويى منزلش يكى باشد، آيا مى تواند براى انجام كارهاى فوق به منزلش برود؟
جواب: تفاوتى نمى كند.
سؤال 67 ـ كسانى كه مشكل خاصّى از نظر تغذيه دارند، آيا مى توانند جهت آوردن غذا از محلّ اعتكاف خارج شده، مجدداً باز گردند؟
جواب: در صورت ضرورت مانعى ندارد.
سؤال 68 ـ هرگاه معتكف براى كار ضرورى از مسجد خارج شود، حكم ايستادن و راه رفتن در سايه چيست؟
جواب: اشكالى ندارد.

▲محرّمات اعتكاف
سؤال 69 ـ آيا در حال اعتكاف مى توان صيغه عقد خواند؟
جواب: اشكالى ندارد.
سؤال 70 ـ اگر معتكف در معامله اى پول نپردازد، بلكه جنس را نسيه بخرد، يا نسيه بفروشد، يا براى معامله نائب بگيرد، يا پول را به دست خود فروشنده ندهد، يا مستقيماً پول از دست خريدار نگيرد، اعتكاف چه حكمى پيدا مى كند؟
جواب: خريد و فروش، بلكه مطلق تجارت، با نبود ضرورت براى معتكف حرام است. ولى اگر ديگرى را نايب بگيرد اشكالى ندارد.
سؤال 71 ـ معتكف از كسى طلبكار است، آيا مى تواند طلب خويش را بازستاند؟
جواب: مانعى ندارد.
سؤال 72 ـ پول دادن به حمامى به خاطر استفاده از حمام مستحب است; آيا اين عمل به عنوان خريد و فروش، كه مبطل اعتكاف است، محسوب مى شود؟
جواب: اشكالى ندارد.
سؤال 73 ـ با توجّه به اينكه از شعر گفتن در حال اعتكاف نهى شده است، اگر معتكف در مدح اهل بيت(عليهم السلام) اشعارى بگويد، كار حرامى مرتكب شده است؟
جواب: اين كار خللى به اعتكاف وارد نمى كند.
سؤال 74 ـ پول دادن به افرادى كه معتكف نيستند، جهت خريد لوازم مورد نياز، مثل شامپو و خميردندان و مانند آن، چه حكمى دارد؟
جواب: آنچه ضرورى است، مانعى ندارد.
سؤال 75 ـ در مساجد معمولا عطر مى زنند و گريزى از آن نيست، وظيفه معتكف چيست؟
جواب: عمداً استنشاق نكند.
سؤال 76 ـ آيا معتكف مى تواند از صابونها و شامپوهاى معطّر استفاده كند؟
جواب: احتياطاً پرهيز كند.
سؤال 77 ـ ملاقات و گفتگوى اعتكاف كننده با اعضاى خانواده اش (همسر، خواهر، مادر) در طول اعتكاف چه حكمى دارد؟
جواب: اشكالى ندارد.
سؤال 78 ـ استفاده از غذاها، ميوه ها، موادّ شوينده و لوازم آرايشى معطّر، و همچنين دستمال كاغذى هاى معطّر، و خلاصه هر چيز معطر، هر چند جزء عطريّات و بوى خوش به شمار نرود، براى معتكف چه حكمى دارد؟
جواب: در صورتى كه عرفاً جزء عطريّات محسوب نشود مانعى ندارد، ولى بهتر پرهيز از آن است.
سؤال 79 ـ انجام ساير معاوضات (غير از بيع) نظير اجاره، شركت، جعاله، مضاربه و مانند آن در حال اعتكاف چه حكمى دارد؟
جواب: انجام اين امور نيز براى معتكف اشكال دارد.
سؤال 80 ـ بعضى از معتكفين در برخى از اوقات، كه حال مناسبى براى دعا و اعمال مستحبّى ندارند، به مباحثات علمى، يا سياسى، يا اقتصادى، يا اجتماعى، يا شغلى، يا حزبى و مانند آن مى پردازند، اين كار چه حكمى دارد؟
جواب: اشكالى ندارد، هر چند بهتر پرداختن به عبادت و يالااقل پرداختن به مباحثات دينى است.
سؤال 81 ـ بوييدن بوهاى خوش و اشياى معطّر براى معتكفى كه بر اثر سرماخوردگى و مانند آن، بوها را به خوبى تشخيص نمى دهد، چه حكمى دارد؟
جواب: اگر به هيچ وجه بو را تشخيص نمى دهد اشكالى ندارد.

▲مبطلات اعتكاف
سؤال 82 ـ كدام يك از محرّمات اعتكاف، باعث بطلان اعتكاف مى شود؟
جواب: پنج چيز بر معتكف حرام است:

1ـ تمتّع از همسر، خواه جماع باشد يا لمس و بوسيدن، بنابر احتياط.
2ـ استمنا بنابر احتياط; هر چند از طريق حلال باشد، مانند ملاعبه با همسر.
3ـ بوييدن عطريّات و بوهاى خوش; هر چند به قصد لذّت نباشد.
4ـ خريد و فروش، بلكه مطلق تجارت با نبودن ضرورت بنابر احتياط; ولى پرداختن به امور مباح دنيوى مانند خيّاطى و امثال آن اشكال ندارد.
5ـ جدال بر سر مسائل دينى يا دنيوى به قصد غلبه كردن بر طرف مقابل و اظهار فضيلت. و هر يك از امور فوق اعتكاف را باطل مى كند.
سؤال 83 ـ اگر روزه معتكف باطل شود، آيا اعتكافش نيز باطل مى گردد؟
جواب: آرى! اعتكاف او هم باطل مى شود.
سؤال 84 ـ اگر معتكف مرتكب فعل حرامى شود كه روزه را باطل نمى كند، اعتكافش چه حكمى دارد؟
جواب: هركار حرامى اعتكاف را باطل نمى كند; تنها امور خاصّى اعتكاف را باطل مى كند كه در بالا آمد.

سؤال 85 ـ اگر اعتكاف به وسيله يكى از مبطلات و مفسدات باطل شود در صور زير چه حكمى دارد؟
الف) در صورتى كه اعتكاف، واجب معيّن باشد.
ب) در صورتى كه اعتكاف واجب غير معيّن باشد.
ج) در صورتى كه اعتكاف استحبابى باشد.
و در هر صورت آيا قضاى اعتكاف، واجب فورى است؟
جواب: هر گاه اعتكاف خود را با يكى از امور پنجگانه بالا باطل كند، اگر به سبب نذر بر او واجب معيّن بوده بايد قضا كند. و اگر واجب غير معيّن بوده و اين امر در روز سوم بوده نيز بايد قضا كند. و اگر در روز اوّل و دوم بوده لازم نيست. در ضمن، قضاى اعتكاف واجب فورى نيست; بلكه وقت آن وسيع است.
سؤال 86 ـ اگر شخصى جاى كسى را كه معتكف بوده غصب كند، فرموده اند اعتكاف او باطل است، حال اگر جاهل يا عامد بوده و اكنون پشيمان شده، و جاى خود را عوض كرده، آيا اعتكاف او صحيح است؟ و در صورت عمد آيا كفّاره دارد؟
جواب: اگر جاهل به موضوع باشد، اعتكاف او صحيح است; ولى اگر غصب بودن را مى دانسته و حكم اعتكاف را نمى دانسته، اعتكاف او صحيح نيست. و توبه در اينجا مشكلى را حل نمى كند.

▲متفرّقه
سؤال 87 ـ آيا طلاّب و دانشجويان در ايّام تحصيل مى توانند معتكف شوند؟ در صورت جواز كدام افضل است؟
جواب: هر گاه اعتكاف به درس آنها لطمه نزند، اشكالى ندارد.
سؤال 88 ـ گفتگو با تلفن همراه در هنگام اعتكاف چه حكمى دارد؟
جواب: در صورتى كه ضررى به اعمال اعتكاف نزند مانعى ندارد، ولى بهتر ترك آن در غير موارد ضرورت است.
سؤال 89 ـ آيا ازدواج يا طلاق به هنگام اعتكاف جايز است؟
جواب: اشكالى ندارد.
سؤال 90 ـ آيا اعمالى كه معتكفين در سيزدهم تا پانزدهم رجب بجا مى آورند (نظير اعمال امّ داوود) جزء اعمال اعتكاف است، و چنانچه كسى در ماه مبارك رمضان هم معتكف شود بايد آنها را بجا آورد، يا از اعمال مخصوص ايّام البيض محسوب مى شود؟
جواب: اعتكاف در اعمال امّ داوود شرط نيست بلكه مربوط به ايّام البيض است. هر چند انجام آن در حال اعتكاف بهتر مى باشد.
▲فصل هشتم: آداب اعتكاف
▲آداب اعتكاف
علاوه بر واجبات و محرمات اعتكاف، كه در بخش احكام اعتكاف گذشت، يك سلسله مستحبات وجود دارد كه از آن به آداب اعتكاف تعبير مى شود، و به صورت پراكنده در روايات اسلامى مطرح شده است. از جمله در روايت زير به نقل از حضرت على(عليه السلام) مى خوانيم:
«يلزم المعتكف المسجد و يلزم ذكر الله و تلاوة القرآن و الصلاة و لا يتحدث باحاديث الدنيا و لا ينشد الشعر و لا يبيع و لا يشترى و لا يحضر جنازة و لا يعود مريضاً و لا يدخل بيتاً و لايخلو مع امرأة و لا يتكلم برفث و لايمارى احداً و ما كفّ من الكلام مع الناس فهو خير له; بر معتكف لازم است در مسجد اعتكاف ببندد، و همواره به ياد خدا باشد، و تلاوت قرآن كند، و نماز بجاى آورد، و در مورد امور دنيا سخن نگويد، و شعر نخواند، و خريد و فروش ننمايد، و در تشييع جنازه اى حاضر نشود، و از بيمارى عيادت نكند، و از مسجد خارج نشود، و داخل خانه اى نگردد، و با غير همجنس خلوت نكند، و در مورد مسائل جنسى سخن نگويد، و با كسى مراء و جدال نكند. و هر چقدر از سخن گفتن با مردم اجتناب ورزد براى او بهتر است».(1)
از پانزده مطلبى كه نسبت به آن سفارش شده، يا از انجام آن نهى گشته، برخى واجب، برخى حرام، و برخى جزء آداب اعتكاف شمرده مى شود.
حضور در مسجد، پرداختن به ذكر خدا بطور اجمالى، و مانند آن از واجبات، خريد و فروش و جدال و مانند آن از محرّمات، خواندن شعر، ترك سخن در مورد دنيا، تلاوت قرآن و مانند آن، از آداب اعتكاف مى باشد.
البتّه آداب اعتكاف منحصر در آنچه در حديث بالا آمده نيست. فقها تعليم و تعلّم و تلاوت قرآن را مهمتر از نماز مستحبّى شمرده اند.(2)
و برخى معتقدند كه بهتر از همه دعا همراه با حضور قلب است. دعايى كه از نهاد انسان برخيزد و آدمى را به خداوند نزديكتر كند، چرا كه دعا مخّ (چكيده) عبادات است.(3)
و اگر بخواهيم آداب اعتكاف را در يك جمله كوتاه خلاصه كنيم، جمله اى مناسبتر و رساتر از فرمايش رسول خدا(صلى الله عليه وآله)خطاب به ابوذر نمى يابيم. آنجا كه فرمود:
«يا اباذر! كل جلوس فى المسجد لغو الا ثلاث، قرائة مصحف، او ذكر الله او سائل عن علم; هرگونه نشست و توقّفى در مسجد لغو و بيهوده است، مگر اينكه اشتغال به قرائت قرآن داشته باشد، يا مشغول ذكر و ياد خدا باشد، و يا به مسائل علمى بپردازد».(4)
خلاصه اينكه از هركارى كه معتكف را از ذكر و ياد خدا غافل كند اجتناب ورزد، و نسبت به هر عمل و گفتارى كه او را به خداوند نزديكتر نمايد، اهتمام ورزد.

________________________________________
1 . دعائم الاسلام، ج 1، ص 206. بخشى از روايت فوق در مستدرك الوسائل، ج 7، ص 567 نيز آمده است.
2 . سلسلة الينابيع الفقهيه، ج 29، ص 169 .
3 . سلسلة الينابيع، ج 29، ص 194 .
4 . مكارم الاخلاق، ص 467 .

▲فصل نهم: آثار اعتكاف
▲آثار اعتكاف
اعتكاف آثار و نتايج فراوانى دارد كه به برخى از آنها در روايات اشاره شده، و برخى ديگر در حالات بزرگان و علما كه به اين ضيافت الهى بار يافته اند آمده، و دسته سوم از مجموعه دستورات و شرايط و آداب اعتكاف استفاده مى شود، آنچه را معتكفان با تجربه به آن دسته يافته اند نيز بخش چهارم ثمرات اعتكاف است. به نمونه هايى از آنچه در بالا آمد توجّه فرماييد.
▲الف) غفران گناهان گذشته
پيامبر گرامى اسلام(صلى الله عليه وآله) كه از ابتداى تشريع اعتكاف تا پايان زندگى، همواره بر اين عبادت ارزشمند مواظبت مى كرد، فرمودند:
«من اعتكف ايماناً و احتساباً غفر له ما تقدّم من ذنبه; هر كس از روى ايمان و باور قلبى، و براى تحصيل رضايت پروردگارش، معتكف شود، تمام گناهان گذشته اش بخشيده مى شود».(1)
چه معامله پرسودى كه انسان تمام گناهان پيشين را با سه روز اعتكاف شستشو دهد.(2)

________________________________________
1 . كنزالعمّال، ج 8، ح 24006 .
2 . عطاى خراسانى طبق آنچه در كتاب بدايع الصنايع، صفحه 82 آمده، معتقد است: مثل معتكف، مثل شخصى است كه خود را در محضر خداوند متعال قرار داده و مى گويد: «تا مرا نيامرزى اينجا را ترك نمى كنم!».

▲ب) تضمين آينده
اعتكاف نه تنها دامن انسان را از گناهان و خطاهاى گذشته پاك مى كند، بلكه در معتكف ايمنى خاصّى ايجاد نموده، و او را نسبت به آينده نيز بيمه مى كند. به روايت زير كه از حضرت رسول(صلى الله عليه وآله) نقل شده، توجّه كنيد:
«مَنِ اعْتَكَفَ يَوْماً ابْتِغاءَ وَجْهِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ جَعَلَ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ النّارِ ثَلاثَةَ خَنادِقَ اَبْعَدَ مِمّا بَيْنَ الْخافِقَيْنِ; هر كس به منظور كسب رضايت پروردگار، يك بار معتكف شود، خداوند بين او و آتش جهنم سه خندق و حفره بزرگ ايجاد مى كند، كه فاصله هر يك تا ديگرى بيش از مسافت بين مشرق و مغرب است».(1)

________________________________________
1 . كنزالعمّال، ج 8، ح 24009 .
▲ج) زيارت امام عصر(عجّل الله تعالى فرجه الشريف)
حبيب بن محمد الصنعانى مى گويد: خدمت على بن ابراهيم اهوازى رسيدم، و از او در مورد آل محمد پرسيدم. على بن ابراهيم گفت: برادر! از مسأله مهمّى سؤال كردى. من بيست بار به حج مشرّف شدم، و در تمام سفرها مشتاق ديدار آن حضرت بودم، ولى توفيق حاصل نشد. تا اينكه يك شب كه در منزل خوابيده بودم، شخصى را در خواب ديدم كه مى گويد: اى على بن ابراهيم! «خداوند به من اجازه انجام حج داده است!» آن شب متوجّه معناى اين سخن نشدم، و درباره اين مطلب فكر مى كردم، و منتظر فرا رسيدن موسم حج بودم. هنگامى كه زمان حج فرا رسيد مقدّمات سفر را مهيّا نموده، و به سمت مدينه حركت كردم. هنگامى كه داخل مدينه شدم از آل محمد(عليه السلام) پرس و جو كردم. امّا هيچ اثرى از آن حضرت نيافتم، و هيچ خبرى در موردش نشنيدم. دائماً در فكر و انديشه در مورد امورات خودم بودم، تا اينكه از مدينه خارج شده، و به سمت مكّه حركت كردم. در مسير راه وارد جحفه شده، (و احرام بستم) و يك روز آنجا ماندم. سپس به سمت غدير خم حركت كردم. در مسجد منطقه غدير نماز بجاى آوردم، و پيشانى را بر خاك ساييدم، و در دعا و ابتهال كوشيدم، سپس به سمت مكّه حركت كردم و در مكّه معتكف شده، و به عبادت و طواف مشغول شدم. تا اينكه يك شب به هنگام طواف جوان خوش چهره و خوش بويى كه برگرد خانه خدا طواف مى كرد توجّه مرا به خود جلب كرد، در كنارش ايستادم و به طواف ادامه دادم، به گونه اى كه بدنم به بدنش برخورد كرد. پرسيد: اهل كجايى؟ عرض كردم: اهل عراق هستم. فرمود: كدام عراق؟ عرض كردم: اهواز. فرمود: آيا ابن الخضيب را مى شناسى؟ عرض كردم: بله! خدا رحمتش كند كه دعوت حق را لبيك گفت. فرمود: خداوند رحمتش كند... آيا على بن ابراهيم مهزيار را مى شناسى؟ عرض كردم: خودم هستم. فرمود: اى ابوالحسن خداوند تو را حفظ كند. علامت و نشانه اى كه بين تو و پدرم محمّد الحسن بن على(عليه السلام) بود چه شد؟ عرض كردم: همراه من است. سپس آن را از جيب خود خارج كرده به ايشان نشان دادم. هنگامى كه آن را ديد جلوى اشك چشمانش را نگرفت، و شروع به گريه كرد، به گونه اى كه لباسش از اشكش خيس شد. سپس فرمود: بسوى قافله ات بازگرد، و منتظر باش تا شب شود، سپس از تاريكى شب استفاده كن و در فلان مكان به ملاقات ما بيا...».(1)
آرى! در سايه اعتكاف ممكن است انسان به زيارت امام و رهبر خويش حضرت حجة بن الحسن العسكرى(عليه السلام) نائل شود.

________________________________________
1 . بحارالانوار، ج 52، ص 9 .
▲د) عنايات خاصّه
در كتاب انوارالنّعمانيّه مرحوم سيّد نعمت الله جزائرى آمده است: آن عالم بزرگوار در سالهاى قحطى و خشكسالى موادّ غذايى موجود در منزل را بين فقرا تقسيم مى كرد، و براى خود و خانواده اش يك سهم همچون سايرين نگه مى داشت. يك سال كه اين كار را كرد مورد خشم و غضب همسرش قرار گرفت. خانمش گفت: در چنين سال سختى فرزندانمان را رها كرده، و به مردم رسيدگى مى كنى؟ سيّد چيزى نگفت، و براى اعتكاف به مسجد كوفه رفت. روز دوم اعتكاف سيّد، مردى به همراه چندين چهارپا كه موادّ غذايى مختلفى بار داشتند، به در خانه سيد رفته و موادّ غذايى را در آنجا تخليه كرد، و گفت: اين مواد غذايى را صاحب خانه فرستاده، و او اكنون در مسجد كوفه معتكف است. هنگامى كه اعتكاف سيّد پايان پذيرفت و به منزل بازگشت، همسرش به وى گفت: موادّ غذايى كه همراه آن اعرابى فرستاده بودى، غذاى خوبى بود. سيّد شكر نعمت پروردگار را بجا آورد، در حالى كه از ارسال موادّ غذايى بى خبر بود!(1)
________________________________________
1 . خاتمة المستدرك، ج 2، ص 87 .
▲هـ ) ثمرات ديگر اعتكاف
محيط خلوت و به دور از تعلّقات دنيوى كه در آن چند روز براى عبادت و پرستش بدست مى آيد، مخصوصاً كه اين توفيق در خانه خدا و مسجد جامع شهر حاصل مى شود، و فرصت مناسبى كه براى تفكّر و انديشه در عمر گذشته انسان حاصل مى گردد تا در سايه تفكّر از تكرار اشتباهات جلوگيرى كند و عوامل موفقيّتها را تقويت نمايد، و نشستن پاى درد دل ديگر مؤمنين، و فكرى براى حلّ مشكلات و معضلات آنان، و به تبع آن توجّه به نعمتهاى فراوانى كه خداوند به وى ارزانى داشته، و «تقويت اراده» و تمرين «مبارزه با نفس» كه مدّت اعتكاف چيزهاى حلالى را برخود حرام كرده و از آنها استفاده ننموده، و مانند آن، از ديگر ثمرات اعتكاف است كه براى رعايت اختصار از شرح و تفصيل آن چشم پوشى كرديم.
▲كمال اعتكاف
اوج قلّه اعتكاف آن است كه عقل و قلب و اعضا و جوارح را، فقط به سمت اعمال صالح هدايت كند، و آنها را تنها به درگاه خداوند متعال رهنمون باشد، و اراده اش را مقدّس و نفس سركش را با قيد وبندهايى مراقبت نمايد، و كارهايى كه روزه دار را به كمال صيام مى رساند بجا آورد، بلكه اضافه بر آنچه شخصى روزه دارد احتياط و مراعات مى كند، مراعات نمايد. نسبت به آنچه باعث اقبال روح وجان آدمى به خداوند مى شود ملتزم باشد، و آنچه او را از خداوند دور مى كند، ترك كند.
بنابراين، هر زمان معتكف در قلب و عقلش تعلّق خاطرى به غير خدا پيدا كند، يا يكى از اعضا و جوارح خود را در مسير رضايت غير خدا بكار گيرد، به همان نسبت از اوج قلّه معرفت سقوط نموده، و اعتكافش را فاسد و بى ارزش كرده است.(1)

________________________________________
1 . بحارالانوار، ج 95، ص 150 .
▲فصل دهم: فلسفه اعتكاف
▲فلسفه اعتكاف
از آنجا كه مصلحت قلب و روح انسان، و استقامت او در طى مسير سير و سلوك الى الله متوقّف بر اين است كه رو به سوى خدا كند، و جمع آورى پراكندگيهاى توجّهات قلبى تنها در سايه روى آوردن به پروردگار امكان پذير است، و زياده روى در خوردن و آشاميدن و آميختن با مردم، و سخن گفتن و خوابيدن از چيزهايى است كه باعث پراكندگى توجّهات قلبى مى گردد، و انسان را به هر وادى مى كشاند، و از سير الى الله باز مى دارد، يا حركتش را در اين مسير كُند مى كند، يا او را متوقّف مى سازد، لهذا رحمت پروردگار متعال اقتضا كرده كه با تشريع روزه مانع زياده روى آنها در خوردن و آشاميدن شود، و قلب و روح آنان را از شهوات مانع سير الى الله خالى كند، و البتّه روزه را به مقدارى واجب كرده كه به مصلحت انسان است، و منافع او را در دنيا و آخرت تأمين مى كند، و مانع مصالح حال و آينده او نمى شود، و ضررى به وىنمى رساند. و براى پيشگيرى از زياده روى در اختلاط با مردم اعتكاف را تشريع نمود، اعتكافى كه روح و هدف آن توقّف و توجّه قلب بسوى خداوند متعال، و نجات آن از پراكندگيها و خلوت با خدا و انقطاع از مردم و اشتغال به پروردگار متعال است، تا اينكه همّ و غم قلب و روح معتكف ذكر و ياد و حبّ و توجّه به خداوند باشد، و توجّه به خالق جايگزين انس با مخلوق شود، و سراسر ذهن و فكر او را توجّه به جلب رضايت پروردگار فرا گيرد، تا در نتيجه براى وحشت قبر، كه هيچ انيس و ياورى جز خداوند متعال نخواهد داشت، آماده شود، و جز به ديدار خداوند خوشحال نشود، كه فلسفه اصلى و مهم اعتكاف همين مطلب است. و براى جلوگيرى از زياده روى در گفتار، به مؤمنين دستور داده شد كه زبان را از هر سخنى كه براى آخرت آنها سودى ندارد نگه دارند.
و به منظور پيشگيرى از افراط در خواب، تهجّد نيمه شب و نماز شب، و راز و نياز شبانه را وضع كرد.
بى شك اگر كسى در اين چهار مورد خود را كنترل كند و از افراط و تفريط بپرهيزد، راه سير و سلوك را به خوبى طى خواهد كرد، كه ارباب رياضات شرعيّه و رهپويان سير الى الله بر اين اركان چهارگانه مواظبت مى كنند.(1)
________________________________________
1 . تفسير القاسمى، ج 3، ص 462 .
▲اعتكاف آرى! انزوا هرگز
سؤال: طبق آنچه در بالا گذشت يكى از اهداف و فلسفه هاى اعتكاف دورى گزيدن از مردم، و توجّه به خداست. در حالى كه اسلام رهبانيّت مسيحيان كه چيزى شبيه اعتكاف است را نفى كرده است. همانگونه كه در آيه 27 سوره حديد صريحاً رهبانيت مسيحيان بدعتى شمرده شده كه خداوند آن را امضا نكرده است.
و در روايات متعدّد نيز پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) آن را نهى فرمودند. كه مى توانيد روايات مذكور را در ميزان الحكمه، جلد چهارم، حرف الراء، واژه رهبانيّه مطالعه فرماييد.
خلاصه اينكه چرا اعتكاف ستوده شده، و رهبانيّت مسيحيان تقبيح گشته، در حالى كه مشابه يكديگرند؟
پاسخ: اوّلا: طبق برخى از تفاسير، خداوند متعال رهبانيّت در آيين مسيح را نفى نكرده است، چرا كه رهبانيّت هر چند جزء آيين مسيح نبود، بلكه پيروانش آن را ابلاغ كردند، ولى در آغاز چهره معتدل و ملايمى داشت، امّا بعداً به انحراف گراييد و سر از مفاسد بسيارى درآورد. و تعبير به «فمارعوها حق رعايتها» در آيه 27 سوره حديد دليل بر آن است كه اگر حق آن ادا مى شد سنّت خوبى بود. و تعبير آيه 82 سوره مائده كه از «رهبانها» و «عالمان» مسيحيان راستين با نظر موافق و مثبت ياد مى كند نيز شاهد اين مدّعاست. شرح بيشتر در اين زمينه را در تفسير نمونه، جلد 23 ذيل آيه 27 سوره حديد مطالعه فرماييد.
ثانياً: تفاوت بين رهبانيّت و اعتكاف فراوان است، كه نمونه بارز آن بودن در مسجد جامع شهر و در ميان ساير معتكفان مسلمان از شرايط اصلى اعتكاف است، در حالى كه قوام رهبانيّت به انزوا و گوشه گيرى و دور بودن از مردم است.
بنابراين قياس رهبانيّت به اعتكاف قياس نادرستى است.
در پايان از خداوند بزرگ مى خواهيم كه روز به روز بر معرفت و آگاهى ما نسبت به معارف اسلامى بيفزايد، و توفيق عبادت و اطاعت هر چه بيشتر، مخصوصاً اعتكاف، به همگان عنايت فرمايد. آمين يا ربّ العالمين.
و آخر دعوانا ان الحمدلله ربّ العالمين.
قم ـ حوزه علميّه ـ ابوالقاسم عليان نژادى
شروع: 3/5/1384 پايان: 27/4/1385
برگرفته از پايگاه : پاسخ گو

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
4 + 10 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .