تقويت محبت اهل بيت ع

به اعتقاد شيعه پس از ختم رسالت، خداوند از ميان بندگان خود افرادى را به عنوان حجت و نشانه برگزيد تا راهنماى خلق به سوى او باشند. افرادى كه خود، انسان كاملند و طريق كمال را به ساير بندگان در قول و فعل نشان مى‏دهند. رابطه شيعه و پيشوايانش رابطه‏اى خشك و رسمى نيست كه تنها در حد مقبوليت عقلى باشد بلكه فراتر از آن، تشيع مكتب دلدادگى است. ويژگى‏هاى عالى اخلاقى ائمه شيعه پيوسته شيعيان را شيفته آنان ساخته و متقابلاً اين شيفتگى با مودّت و مهر امام، پاسخ داده شده است. بنابراين رابطه‏اى دو سويه و عميق ميان امام و مأموم برقرار شده است. رابطه‏اى كه ثمره آن معرفت كاملتر خالق و عبوديت خالصانه او و نهايتاً قرب او خواهد بود.

به اعتقاد شيعه پس از ختم رسالت، خداوند از ميان بندگان خود افرادى را به عنوان حجت و نشانه برگزيد تا راهنماى خلق به سوى او باشند. افرادى كه خود، انسان كاملند و طريق كمال را به ساير بندگان در قول و فعل نشان مى‏دهند. رابطه شيعه و پيشوايانش رابطه‏اى خشك و رسمى نيست كه تنها در حد مقبوليت عقلى باشد بلكه فراتر از آن، تشيع مكتب دلدادگى است. ويژگى‏هاى عالى اخلاقى ائمه شيعه پيوسته شيعيان را شيفته آنان ساخته و متقابلاً اين شيفتگى با مودّت و مهر امام، پاسخ داده شده است. بنابراين رابطه‏اى دو سويه و عميق ميان امام و مأموم برقرار شده است. رابطه‏اى كه ثمره آن معرفت كاملتر خالق و عبوديت خالصانه او و نهايتاً قرب او خواهد بود.
تعريف محبّت:
قبل از بيان محبت و روش تقويت آن خوب است ابتدا به تعريف محبت اشاره اي داشته باشيم و با مفهوم آن آشنا شويم . غزالى در كتاب گرانسنگ خود «احياء علوم الدين» حبّ و بغض را اين گونه تعريف مى‏كنند: «حبّ عبارت است از ميل طبع به شيئى كه در ادراكش لذت است و بغض عبارت است از نفرت طبع به شيئى كه در ادراكش درد، تعب و سختى نهفته باشد». احياء علوم الدين، ج 4، ص 275)V.
صدرالمتألهين نيز محبّت را همين گونه با عبارت و بيان ديگر چنين تعريف كرده‏اند: «محبّت عبارت است از ابتهاج به شيئى يا از شيئى كه موافق با طبيعت انسان باشد، اعمّ از اين كه آن شى يك امر عقلى باشد يا حسى، حقيقى باشد يا ظنى». به نقل از فلسفه و قرآن در زمينه‏ى الميزان، ج 3، ص 145).
. بنابراين ،محبت يك نوع جذب و انجذابى است كه ملاك آن ملايمتى است كه آن موجود با محبوب خود دارد به بيان ديگر، محبّت در حقيقت حالتى است كه در دل يك موجود ذى شعور نسبت به چيزى كه با وجود او ملايمتى و با تمايلات و خواسته‏هاى او تناسبى داشته باشد، پديد مى‏آيد، اخلاق در قرآن، آيةالله مصباح يزدى، ج اوّل، صص 359 – 360.
دين داري و محبت اهل بيت
بنيان دين بر محبت اهل بيت استوار است. يكى از اصحاب امام باقر(ع) مى‏گويد: «در محضر امام باقر (ع) بودم. مسافرى از خراسان كه آن راه دور را پياده طى كرده بود، به حضور امام شرفياب شد، پاهايش را كه از كفش در آورد شكافته شده و ترك برداشته بود. گفت به خدا سوگند مرا نياورد از آنجا كه آمدم مگر دوستى شما اهل بيت. امام فرمود: «هل الدّين الاّ الحب؟ آيا دين چيزى غير از دوستى است؟» جاذبه و دافعه على (ع) ، ص 101.
امام به اين نكته اشاره دارد كه ديندارى و پيروى از قائد دينى امرى خشك و رسمى نيست كه فقط تحت تأثير مقبوليّت عقلى باشد بلكه علاوه بر آن، ديندارى حكايت از دلبستگى به رهبر دينى دارد كه امرى است قلبى و نه عقلائى محض. تاريخ تشيع نيز نشان داده است كه دلدادگى آثارى فراتر از صرف پذيرش مشروعيت ائمه دارد. و البته اين محبت محبتى يكجانبه نيست بلكه محبتى دو سويه كه هر نداى محبت‏آميز محب با پاسخ مشتاقانه محبوب مواجه مى‏شود تا آنجا كه محبوب از شادمانى محب، شاد مى‏شود و باغم او غمگين. بيمارى‏اش محبوب را بيمار مى‏كند و هرگاه دست به دعا بردارد محبوب، آمين مى‏گويد و آن زمان كه سكوت كند محبوب به جايش دعا كند.
محبت اهل بيت و فلسفه آفرينش
خدا، جهان را آفريد تا براي انسان باشد. و انسان را آفريد تا ببينده جمال ائمه اطهار(ع) (بعنوان جمال خدا و نماينده او) باشد! بلکه حرف از اين هم بالاتر است؛ او آفريدمان تا عاشق باشيم و به مرام محبت آن بزرگواران رو نمائيم. دليل اين گفته، حديث صحيح و کاملاً معتبر «کساء» است که در آن از قول خدا چنين آمده: «فقال الله - عز وجل - يا ملائکتي و يا سکان سماواتي! اني ما خلقت سماء مبينه و لا ارضا مدحيه و لا قمراً منيراً و لا شمساً مضيئه و لا فلکا يدور و لا بحراً يجري و لا فلکاً يسري الا في محبه هؤلاء الخمسه ... هم اهل بيت النبوه و معدن الرساله، هم فاطمه و ابوها و بعلها و بنوها؛
خداوند چنين مي فرمايد: اي ملائکه من! و اي کسانيکه در آسمانهايم سکونت داريد! بدانيد که من اين آسمان برافراشته و زمين هموار و ماه نورافشان و آفتاب درخشنده و مدار فلک ستارگان و اين درياي توفنده و کشتي جاري بر آن را نيافريدم مگر به يک انگيزه و هدف!! و آن، محبت و دوست داشتن اين پنج نفر است... که آنها اهل و خويشان نبوت و معدن رسالت اند، يعني فاطمه و پدر فاطمه؛ فاطمه و همسر فاطمه؛ فاطمه و فرزندان فاطمه.»، (حديث شريف «کساء» به سند صحيح توسط جابر بن عبدالله انصاري و او از حضرت صديقه شهيده فاطمه زهرا(س) نقل گرديده و در انتهاي مفاتيح الجنان ذکر شده).
و اين حقيقي است که دو مرتبه بر آن تأکيد شده: «الا لاجلکم و محبتکم؛ همه را آفريدم فقط بخاطر شما و به خاطر محبت به شما».
ملاحظه مي فرمائيد که اگر بذر محبت و عاشقي فاطمه و پدر و همسر و فرزندان(ع) در قلبمان نهاده شد و آنگاه آنها را شناختيم، به تدريج لقاء خدا حاصل مي شود و اين عشق آنچنان سر مي دواند که از زمين خاکي و خاکيان جدا شده و سرشاخه وجودمان فقط به گرماي خورشيد الهي رو مي نمايد؛ و اين نيست مگر بخاطر اثر معجزه آساي عشق پاک و حقيقي به عزيز کرده هاي خدا (5 تن(ع)) و ارتباطش با عبادت. چرا که از نظر لغت عرب به انساني «عبد» مي گويند که سر تا پا تعلق به مولا و صاحب خود دارد، اراده اش تابع اراده او، و خواستش تابع خواست اوست. چنين کسي در برابر او مالک چيزي نبوده، و در اطاعت او هرگز سستي به خود راه نمي دهد. و به تعبير ديگر «عبوديت» _ آنگونه که در متون لغت آمده _ اظهار آخرين درجه خضوع در برابر معبود است، و به همين دليل تنها کسي مي تواند معبود باشد که نهايت انعام و اکرام را کرده و او کسي جز خدا نيست. بنابراين عبوديت، نهايت اوج تکامل يک انسان و قرب او به خداست. عبوديت، اطاعت بي قيد و شرط و فرمانبرداري در تمام زمينه هاست. و بالاخره عبوديت کامل آن است که انسان جز به معبود واقعي يعني کمال مطلق نينديشد، جز در راه او گام بر ندارد، و هر چه غير اوست فراموش کند، حتي خويشتن را!»، (تفسير نمونه، آيت الله مکارم شيرازي، 22 / 387). و خود همين حالات، امتحاناتي اند که از رهگذر آن انسان شناخته شده و خود را عملاً به خدا معرفي مي کند، (بر اساس آيه ملک 2، مسأله ازمايش و امتحان انسان و ارزيابي کيفيت و چگونگي عمل او، به عنوان يک هدف آفرينش نيز معرفي شده، ر.ک: تفسير نمونه 22 / 386؛ 24/316).
حال که دانستيم رسيدن به هدف خلقت در گرو تحصيل معرفت به پيشوايان معصوم(ع) است، ديگر تکليف چيستي، چگونگي و ضرورت «عرفان» نيز مشخص مي گردد. چه، عرفان همان شناخت چهارده آينه خدانمايي است که نگرش عاشقانه به آنها، محبت و معرفت خدا را بر قلبمان انعکاس مي دهد. و دقيقاً از اينروست که در شأن ائمه بزرگوارمان چنين گفته شده که: «ما اهل بيت، وجه الله ايم». يعني: چونان، چهره که صاحب چهره را معرفي مي کند، ما نيز شناساننده خدائيم. و اساساً کسي مي تواند عرفان را تجربه کند که به آن بزرگواران رو نمايد. به اين دليل که در زيارت جامعه کبيره خطاب به آنها عرض مي کنيم: «... من عرف الله بدأ بکم و من وحده قبل عنکم: هر که به درجه عرفان و شناخت خدا رسيده بواسطه شما به اين درجه نيل يافته و هر که به مقام توحيد و يقين به يکتايي او دست يافته از شما پذيرفته است» (ر.ک: مفاتيح الجنان، زيارت جامعه).
وظيفه دوستي اهل بيت ع
دوست داشتن در مكتب تشيع يك وظيفه است، يك وظيفه عاشقانه، در مكتب عشق چه تكليفي واجبتر از عشق ورزي تصور مي شود، براي شيعه عشق و محبت يك فريضه است ، يك دين است ، آيين شيعه محبت به اهل بيت است، كساني كه مظهر معشوق هستي اند و معشوق هستي. مودت و محبتي كه بدون آن هيچ طاعت واجب ديگر مقبول نمي افتد و شرط پذيرش بندگي و علامت ايمان است.
در زيارت جامعه است كه: به سبب ولايت‏شما طاعت واجب پذيرفته مى‏شود و «مودت واجب‏»براى شماست.بموالاتكم تقبل الطاعة المفترضة و لكم المودة الواجبة‏».
پيامبر خداصلى الله عليه وآله در حديثى مفصل، خطاب به سلمان و ابوذر و مقداد ازجمله فرموده است: مودت اهل بيت من بر هر مرد و زن با ايمان، فرض و واجب است.ان مودة اهل بيتى مفروضة واجبة على كل مؤمن ومؤمنة...».
بحارالانوار، ج‏22، ص‏315.
امام على‏عليه السلام فرمود: بر شما باد محبت دودمان پيامبرتان، كه اين حق خدا بر گردن شماست.عليكم بحب آل نبيكم فانه حق الله عليكم‏» غرر الحكم، حديث 6169. .
پيدايش محبت اهل بيت (ع)
داعى تمام تلاشها و فعاليت‏هاى انسان روحيه كمال جوى وى مى‏باشد و كمال مطلق در عمق ضمير آدمى خداى تبارك و تعالى است اما همه به اين حقيقت بزرگ توجه آگاهانه ندارند. انسان مى‏داند گمشده‏اى دارد و در طلب آن گمشده به هر درى مى‏زند و چون در عمق ضمير، طالب كمال مطلق است، دستيابى به كمال‏هاى محدود روح ناآرام او را راضى نكرده و باز جستجو را از سر مى‏گيرد. در اين مسير افرادى كه جلوه‏اى از جمال الهى را دارند طالبان حق را به سوى خويش جذب كرده و محبوب آنها واقع مى‏شوند. پس سبب و ميزان محبوبيت برخى از افراد در ديده برخى ديگر ميزان جلوه گرى است كه از جمال حق دارند. هر كس اين جمال را بيشتر نشان دهد محبوبتر و سرّ محبوبيّت اولياء الهى و ائمه معصوم همين نكته است.
«على عليه السلام از آن نظر محبوب است كه پيوند الهى دارد. دلهاى ما به طور ناخودآگاه در اعماق خويش با حق، سر و سرّ و پيوستگى دارد و چون على را آيت بزرگ حق و مظهر صفات حق مى‏يابند به او عشق مى‏ورزند، در حقيقت پشتوانه عشق على، پيوند جانها با حضرت حق است كه براى هميشه در فطرتها نهاده شده و چون فطرتها جاودانى است مهر على نيز جاودان است» جاذبه و دافعه على (ع) ، انتشارات صدرا، ص 101.
همان طور كه ايمان و عشق به خدا داراى مراتبى است، ايمان و ارادت به ائمه معصوم نيز داراى درجاتى است. در برخى اين ارادت ضعيفتر و در برخى بسيار قوى است. عوامل متعددى در ضعف و قوت اين نوع از محبّت سهيم اند. بى‏شك ميزان ايمان انسان به خدا و نيز باور به معاد و همچنين برداشت انسان از علت آفرينش عالم در ميزان علاقه فرد به اولياء الله نقش دارد. علاوه بر اينها وارستگى از قيود دنيوى عامل مهم ديگرى در پيدايش اين محبت است. روحى كه شيفته مظاهر دنيوى است نمى‏تواند زيبائيهاى روحى على (ع) و فرزندانش را درك كند و مجموع اين عوامل سبب مى‏شود كه گاه نسبت به معصومين محبتى از نوع محبت مردم كوفه به امام حسين (ع) ايجاد شود. محبتى كمرنگ و ضعيف كه كارآيى و تأثير ندارد. محبتى آنچنان كه فرزدق گفت: «قلوبهم معك و سيوفهم عليك».و البته همين عوامل سبب مى‏شوند كه گاه محبتى بسيار نيرومند بين محب و محبوب ايجاد شود، محبتى نظير عشق برخى صحابه رسول اكرم به وى. هنگامى كه قريش پس از واقعه رجيع به يكى از صحابه پيامبر اكرم دست يافتند، از او پرسيدند: آيا دوست ندارى كه الآن محمد (ص) به جاى تو بود و ماگردن او را مى‏زديم و تو راحت به نزد زن و فرزندانت مى‏رفتى؟ او پاسخ داد: «سوگند به خدا كه من دوست ندارم كه در پاى محمّد خارى برود و من در خانه‏ام نزد زن و فرزندم راحت نشسته باشم و ابوسفيان پس از شنيدن اين سخن گفت: به خدا قسم من هرگز نديدم ياران كسى او را آنقدر دوست بدارند كه ياران محمّد، محمّد را دوست دارند» كامل فى التاريخ، جلد دوم، ص 168.
در اينكه چگونه مى‏توان جوانان و نوجوانان را «محب آل محمد» ودوستدار اهل‏بيت‏عليهم السلام بارآورد، راههاى مختلفى وجود دارد. برخى از اين‏راهها جنبه ذهنى و تئورى دارد، يعنى طرح موضوعات و مباحثى كه نتيجه‏آن ايجاد كشش و جذبه نسبت‏به خاندان پيامبر است. عمدتا بيان فضايل ‏و مناقب و مقامات و شرح حال و سيره اولياء الهى، حتى ذكر شمايل واوصاف ظاهرى آنان، از اين بخش است. بعضى حتى از راه تصاوير وعكسهاى منسوب به پيامبر و امامان، به آنان علاقه پيدا مى‏كنند و تصوير،گذرگاه و معبرى براى ورود به دنياى زيبا و دوست‏داشتنى اولياى دين‏مى‏شود. برخى هم جنبه عملى و كاربردى است، يعنى اجراى برنامه‏ها ياتوجه به نكات اجرايى و كاربردى كه نتيجه آن جاى گرفتن محبت‏اهل‏بيت‏عليهم السلام در دل كودكان و جوانان است و اين كار، عمدتا از سوى پدران‏و مادران، اولياء و مربيان، برنامه‏سازان، مسؤولان فرهنگى و تربيتى كشورو چهره‏هاى مورد توجه و علاقه نسل نوجوان در جامعه است.
محبت فطري به اهل بيت (ع)
اگر انسان فطرتاً طالب خدا و به تبع آن طالب دوستان خداست و اگر همه انسانها از فطرتى يكسان برخوردارند چرا در واقعيت زندگى همه شيفته خدا و مطيع او نيستند و چرا اولياء الهى در ديده همگان برترين افراد نيستند؟ بايد گفت: فطرت انسان تحت تأثير شرائط، دستخوش تغيير مى‏شود و مهمترين عامل دلبستگى به اولياء الهى داشتن فطرتى دست نخورده و سالم است، گاه در كوران شرائط و زير و بم روزگار، اين ملاك مهم جهت تشخيص صلاحيت انسانها براى دوستى يا دشمنى، سلامت و شفافيت خود را از دست مى‏دهد. اين سخن، سخن درستى است كه بايد محبت را بر شناخت استوار كرد و قبل از ايجاد محبت حتى نسبت به انسانهاى برگزيده‏اى چون اهل بيت رسول اكرم (ص) تقويت بنيانهاى معرفتى نسبت به آنان لازم است اما اگر فطرت سالم نباشد، حتى معرفت نمى‏تواند اخلاص و ارادت فرد را نسبت به آنان برانگيزد. اين سخن استاد فرزانه، شهيد مرتضى مطهرى است كه: «على مقياس و ميزانى است براى سنجش فطرتها و سرشتها. آنكه فطرتى سالم و سرشتى پاك دارد از وى نمى‏رنجد ولو آنكه شمشيرش بر او فرود آيد و آنكه فطرتى آلوده دارد به او علاقمند نمى‏گردد ولو اينكه احسانش كند چون على جز تجسم حقيقت چيزى نيست»
جاذبه و دافعه على (ع) ، انتشارات صدرا، ص 43.
امام خود در اين باره فرموده: «اگر با اين شمشيرم بينى مؤمن را بزنم كه با من دشمن شود هرگز دشمنى نخواهد كرد و اگر همه دنيا را بر سر منافق بريزم كه مرا دوست بدارد هرگز دوست نخواهد داشت زيرا كه اين گذشته و بر زبان پيغمبرامى جارى گشته كه گفت: ياعلى مؤمن تو را دشمن ندارد و منافق تو را دوست نمى‏دارد».
نهج البلاغه ،ترجمه دشتى ، چاپ اول 1379، ص 635.
اسباب محبت اهل بيت (ع):
دوست داشتن در فطرت انسان هست، منتهي شكوفايي آن نياز به اسبابي دارد . آدمي از درون احساس مي كند كه خوبي را دوست دارد و انسان هاي خوب را ، ولي اين بدين معنا نيست كه اين احساس نياز به پرورش ندارد، دوست داشتن هم مانند هر خاصيت انساني ديگر ، نيازمند شكوفا شدن است، هنري است كه بايد تمرين شود و آتشي است كه بايد افروخته گردد.
به طور كلي، اسباب محبت عبارت است از:
1- شناخت: او.لين و مهمترين اسباب محبت معرفت است. هرگونه ارتباط محبت‏آميز و قلبى مبتنى بر معرفت و شناخت است و محبت بدون شناختن، تصور نمي شود، زيرا انسان چنين است كه تا به چيزي معرفت نيابد، بدان محبت نمي ورزد. اگر عشقى بر اثر يك آشنايى و ديدار زودگذر حاصل شود احتمال زوال و فروپاشى آن بسيار زياد است، چنانكه با ملاقات نكردن طرف مقابل و يا ديدن يك حالت و يا حركت ناپسند از وى، علاقه‏اش برگشته و احيانا به تنفر نيز تبديل شود ولى محبتى كه بين دو يار قديمى و يا دو همسر پس از مدت زمانى ايجاد مى‏شود چون مبتنى بر معرفت و شناخت از روحيات اخلاقى و ويژگيهاى شخصى وى است، براحتى از هم گسسته نمى‏شود، هم چنين است علاقه و محبت قلبى به اهل بيت(ع) كه اگر پس از معرفت مقام و جايگاه ايشان(ع) بدست آيد هيچگاه زايل نشده و بلكه هر لحظه رو به تزايد بوده و صاحب آن را به فلاح و رستگارى و همنشينى با ائمه اطهار(ع) در دنيا و آخرت موفق مى‏سازد.
انسان، عاشق جمال و كمال تجلي يافته الهي است و در صورتي كه احساس كند كسي مجمع صفات و مظهر كمالات الهي است، او را دوست خواهد داشت. جمال ظاهر، حسن خلق، علم كامل، مديريت خوب، مهرباني ، ايمان قوي و قرب به خداي متعال، زمينه هاي شعله ور ساختن محبت در دل انسان است.
2- لذت: براي دوست داشتن شناختن كافي نيست. بايد همراه شناختن ادراك لذت هم باشد. انسان از هر چه لذت مي برد و با آن احساس راحتي مي كند، دوست دارد و در مقابل، از آنچه باعث درد و ناراحتي او مي شود، خوشش نمي آيد.
3- احسان: مهرباني و نيكي كردن به ديگران مهمترين راه نفوذ در قلب آنها است. انسان به كسي كه به او مهرباني مي كند و در هنگامه سختي به كمكش مي شتابد عشق مي ورزد و بنده احسان و نيكي است.
4- قرب: نزديكي و دوري هم در شدت و ضعف محبت تاثير دارد. به هر چيزي كه انسان احساس كند بدان نزديك تر است ، احساس محبت بيشتري دارد؛ مانند محبت انسان نسبت به برادرانش كه بدليل نزديكي، بسيار بيشتر است از محبت او نسبت به پسر عموهايش.
اينها اسباب عمومي محبت هستند. تقويت محبت اهل بيت(ع) نيز بدون اين امور امكان پذير نيست. ما به هر مقدار كه ايشان را مي شناسيم و با كمالات آنها آشنا مي شويم ، محبتمان به آنها فزوني مي گيرد. به اندازه اي كه با آنها رابطه برقرار مي كنيم و از اين رابطه لذت مي بريم ، دوستي مان عميق مي گردد. هنگامي كه از آنها چيزي مي خواهيم ، به خواسته اي مي رسيم و مهرباني آنها را در زندگي مان احساس مي نماييم، علاقه مندي بيشتري به ايشان احساس مي كنيم و در صورتي كه در عمل بدانها نزديك شويم و با آنها سنخيت يابيم، محبتمان واقعي تر خواهد شد.
توسل ، زيارت ، شركت در مجالس ذكر و ابراز شادي و غم در هنگامه اي كه ايشان شاد و يا غمگين هستند ، نيز از روشهايي است كه مي تواند محبت انسان را نسبت به اهل بيت عصمت و طهارت افزون سازد.
محبت حقيقي و حقيقت محبت
گاهى افراد نام على (ع) را مى‏برند ولى مقصودشان از ذكر نام على (ع) دستيابى به پلى براى نيل به حاجاتشان است. گاهى با سوز و آه نام حسين بن على (ع) را ذكر مى‏كنند اما آنچه در وراى اين اشتياق پنهان است، حاجات دنيوى است. همانطور كه ذكر شد دلبستگى به خواسته‏هاى كوچك و بزرگ دنيوى عاملى است كه زمينه تيرگى فطرت شفاف آدمى را فراهم كرده، مانع از مشاهده سيماى تابناك پاكان و نيل به مقام ارادت به آنان مى‏شود. شيفتگان دنيا كسانى هستند كه امام را با زبان و نه با دل، طلب مى‏كنند و كسانى هم هستند كه حقايق هستى را با چشم جان مشاهده كرده به اين حقيقت نائل آمده‏اند كه عالم ماده تنها بخش كوچكى از هستى است و ماوراى اين عالم، حقايقى بسيار اصيلتر و دلپذيرتر وجود دارد. دل مشغولى و آرزوهاى افرادى كه از اين قوه تميز برخوردارند باتمنّاهاى دوستداران دنيا، بسيار متفاوت است. انسان‏هاى معتقد و مرتبط باعالم غيب امام را از عمق جان مى‏خوانند و محبتشان به وى از شدت و مرتبت متفاوتى برخوردار است. البته درك مرتبه بلند امام معصوم منافاتى با تقاضاى حاجت از وى ندارد خصوصاً اگر كسى با جايگاه رفيع امام در مجموعه هستى آشنا باشد مى‏داند كه حقيقتاً «بكم فتح اللّه و بكم يختم و بكم ينزل الغيث و بكم يمسك السماء ان تقع على الارض و بكم ينفس الهم و يكشف الضر. زيارت جامعه كبيره.
امام واسطه فيض الهى و نزول نعمت و رفع بلا است. اين‏چنين خواستنى تفاوت دارد با خواستن كسى كه حب دنيا تمام قلبش را پر كرده و جايى براى محبت راستين امام باقى نگذاشته است.
در محبت اهل بيت‏عليهم السلام ، بايد از يكسونگرى،هم پرهيز داشت . آميختن «محبت‏» به «عمل‏»، كاراصلى مااست تا صرف محبت و عشق به اهل‏بيت‏عليهم السلام (منهاى عمل و تقواو تبعيت) غرور براى محبان نياورد. اگر جز اين باشد، يا محبت، راستين‏نيست‏يا آميخته به عوامل خنثى‏كننده تاثير عشق و علاقه است.
محبت، در صورتي كه ناب و عميق باشد، دوست و دوستدار را همرنگ وهمراه مى‏سازد. محبت چه به خدا باشد، يا پيامبر، يا امامان يا هر شخص‏ديگر، اگر واقعى باشد، انسان را از مخالفت و ناراضى ساختن محبوب و كاري كه برخلاف خواسته ، ميل و رضاى او باشد، بازمى‏دارد. اگر در عين ادعاى عشق ودوستى، كارى كنيم كه دوست را برنجاند، عاشق و دوستدار نيستيم، بلكه‏يك مدعى هستيم كه دليلى بر اثبات ادعا نداريم.
امام صادق‏عليه السلام در حديثى خطاب به مفضل، ضمن دسته‏بندى شيعيان‏نسبت‏به محبت اهل‏بيت و اينكه انگيزه‏هاى رابطه دوستى با اهل بيت‏نزد اشخاص، مختلف است، از گروهى نام مى‏برد كه دوستداران واقعى‏اند: گروهى ما را دوست دارند، سخن ما را حفظ مى‏كنند، فرمان ما را پيروى‏مى‏كنند و با كار ما مخالفت نمى‏كنند. اينان از مايند و ما از آنانيم.
وفرقة احبونا و حفظوا قولنا واطاعوا امرنا ولم يخالفوافعلنا، فاولئك منا و نحن منهم‏. تحف العقول، ص‏514.
چون يكى از آثار محبت ايجاد مشابهت بين محب و محبوب است، از معيارهاى مهم محب راستين امام، شباهت اخلاق و اعمال وى به خلق و خوى امام است. مگر امام صادق (ع) نفرمود: «شيعه جعفر نيست مگر آن كس كه زبانش را نگه دارد، براى آفريدگارش كار كند، به مولايش اميدوار باشدو چنان كه بايد از او بترسد واى بر آنها، آيا در ميان مدعيان تشيع كسى هست كه از نماز زياد چون كمان خميده باشد... آيا در اين گروه كسى هست كه شب را از طول نماز و روز را از زحمت روزه به رنج گذراند و يا از ترس خدا و شوق ما اهل بيت خود را از لذتها و نعمتهاى دنيا محروم كرده باشد؟
تحف العقول، ص‏555.
آن امام معصوم در روايتى ديگر ويژگيهاى اهل بيت را چنين برمى‏شمارد: «ما اساس هر خوبى و خير هستيم و هرچه نيكى است از فروع ماست و در شمار نيكيهاست: توحيد و نماز و روزه و خشم فرو خوردن و خطاكار را بخشيدن، دلجويى از فقيران و رعايت حال همسايگان و اعتراف به فضل صاحبان فضل و دشمنان ما ريشه و اصل هر شر و بدى هستند و هرچه پليدى است از شاخه‏هاى آنهاست و دروغ و بخل و سخن چينى، قطع رحم، رباخورى، تعدى به مال يتيمان، زنا و سرقت و ارتكاب هرگونه خطا و تبهكارى از آنها ناشى مى‏گردد. پس دروغ گفته است كسى كه پنداشته است با ماست در حالى كه به گواهى اعمال زشتش وابسته به غير ماست. روضه كافى، ج‏8ص‏242.
امام صادق‏عليه السلام درباره ادعاى محبت‏خدا فرموده است:
تعصى الاله وانت تظهر حبه هذا محال فى الفعال بديع
لو كان حبك صادقا لاطعته ان المحب لمن يحب مطيع بحارالانوار، ج‏70، ص‏15.
خدا را نافرمانى مى‏كنى در حالى كه اظهار محبت او را مى‏كنى، اين‏محال است و در ميان كارها پديده تازه‏اى است.
اگر عشق تو راست‏باشد او را اطاعت مى‏كنى، چرا كه عاشق، نسبت‏به‏محبوب خود، فرمانبردار است.
اظهار دوستى با خدا بايد همراه با تبعيت و اطاعت‏باشد نه معصيت،چون حب صادقانه به اطاعت محبانه منجر مى‏شود. ادعاى دوستى بااهل‏بيت‏عليهم السلام ولى اهل گناه و آلودگى بودن نوعى تناقض است. بايد تفهيم‏كرد كه هر چند كه دين ما، دين حب و محبت است ولى محبتى صادقانه‏است كه به همرنگى و هماهنگى كشيده شود. همچنان كه دو نفر وقتى به‏هم محبت دارند، به خاطر همين محبت مى‏كوشند مثل هم باشند و ازرنجاندن و مخالفت ديگرى پرهيز كنند تا رشته محبت و دوستى گسسته‏نشود.
حديثى از امام رضاعليه السلام گوياى همين نكته است كه نبايد به اتكاى‏دوستى اهل‏بيت‏عليهم السلام، «عمل صالح‏» را رها كرد و گفت كه على‏عليه السلام داريم‏چه غم داريم و امثال اينها: نه عمل صالح و تلاش در عبادت را به اتكاى محبت اهل‏بيت‏عليهم السلام رهاكنيد و نه محبت و دوستى اهل‏بيت‏عليهم السلام و تسليم آنان بودن را به اتكاى‏عبادت، چرا كه هيچ كدام بدون ديگرى پذيرفته نيست. لاتدعوا العمل الصالح والاجتهاد فى العبادة اتكالا على حب‏آل محمد ولاتدعوا حب آل محمد والتسليم لامرهم اتكالاعلى العبادة، فانه لايقبل احدهما دون الاخر بحار الانوار، ج‏75، ص‏347.
عشق به اهل‏بيت، بايد همراه با عشق به نيكان و نيكى‏ها و كارهاى‏شايسته و بندگان صالح باشد. اين نشانه صدق محبت است. امام‏سجادعليه السلام در مناجات محبين از خداوند، محبت‏خدا را، محبت دوستداران‏خدا را و محبت هر عملى را كه بنده را به قرب خدا مى‏رساند، درخواست‏مى‏كند.
على‏عليه السلام فرمود: هر كه ما را دوست‏بدارد، بايد مثل ما عمل كند و پرهيزكارى را همچون‏جامه و پوشش (جلباب) خود قرار دهد. من احبنا فليعمل بعملنا وليتجلبب الورع.
درباره حب عملى امام محمد باقر(ع) مى‏فرمايند: اى جابر از طرف من به شيعه من سلام برسان و به آنها اعلام كن كه هيچ قرابت و خويشاوندى بين ما و خداى عزوجل نيست و فقط با طاعت و بندگى به درگاه الهى تقرب جسته مى‏شود اى جابر هركس اطاعت خدا را كند و(همراه آن) به ما محبت ورزد و دوست و محب ما مى‏باشد و هركس معصيت خدا را كند حب ما برايش نافع نمى‏باشد.يا جابر بلغ شيعتى عنى السلام و اعلمهم انه لا قرابه بينا و بين الله عزوجل و لا يتقرب اليه الابالطاعه يا جابر من اطاع الله و احبنا فهو ولينا و من عصى الله لم ينفعه حبنا.
دوستدارى و شيعه‏گرى، جز با متابعت عملى و پيروى به اثبات نمى‏رسدو شيعه يعنى پيرو.
علامت محبت حقيقي
گاهى امر، بر خود انسان هم مشتبه مى‏شود و خود را شيعه يا محب‏اهل‏بيت مى‏پندارد، در حالى كه شعار و ادعايى بيش نيست. براى شناخت‏«محبت اهل‏بيت‏»، بايد سراغ نشانه‏هاى آن رفت.
نشانه‏هاى عشق ‏راستين نسبت ‏به اهل ‏بيت، عبارت است از:
1- عمل و تقوا.
در نكته پيشين، به تفصيل در اين باره بحث‏شد.
2- عشق به دوستان اهل بيت عليهم السلام.
اگر شيفته اهل بيتيم، بايد دوستان آنان را هم دوست‏بداريم.محبتهاى طولى و سلسله‏اى، نشانه محبت‏به محبوب است. اگر كسى رادوست مى‏داريم، بطور طبيعى بايد از كارها و اشخاصى كه مورد محبت‏اوست نيز خوشمان آيد. مى‏توان اين عشق طولى را چنين ترسيم كرد: محبت‏به خدا محبت‏به رسول خدا محبت‏به اهل بيت محبت‏به شيعيان اهل‏بيت.
امام على‏عليه السلام فرموده است: هركس خدا را دوست‏بدارد، پيامبر را هم دوست مى‏دارد. كسى كه‏دوستدار پيامبر باشد ما (اهل‏بيت) را هم دوست دارد و هر كه ما رادوست‏بدارد، پيروان ما را هم دوست‏خواهد داشت. من احب الله احب النبى، ومن احب النبى احبنا، و من احبنااحب شيعتنا اهل البيت، فى الكتاب و السنة، ص‏421.
امام على‏عليه السلام فرمود: هركس خوش دارد كه بداند آيا دوستدار ماست‏يادشمن ما، قلب و دل خود را بيازمايد (و به دل خود رجوع كند) اگر دوست مارا دوست‏بدارد، پس دشمن ما نيست و اگر دوست ما را دشمن بدارد، پس‏دوستدار ما نيست.
به فرموده امام صادق‏عليه السلام: «من تولى محبنا فقد احبنا». هر كه با دوست‏ما دوستى كند، ما را هم دوست داشته است. بحارالانوار، ج‏100، ص‏124 و ج‏35، ص‏199.
1- بيزارى از دشمنان اهل بيت(ع) ‌‌‌‌‍‌( تبري).
دشمن‏شناسى امرى لازم بر هر فرد شيعه است، از امام صادق (ع) نقل شده: «هيهات، دروغ مى‏گويد كسى كه ادعاى محبت ما را بنمايد و از دشمنان ما بيزارى نجويد. بحارالانوار، 1403، ج 27،ص 58.
به راستى امروز از نگاه امام عصر (عج) چه كسانى دوست و چه كسانى دشمن محسوب مى‏شوند؟ برخوردارى از اين بينش خود نعمتى است. قطعاً امروز همه گروهها و افرادى كه در صددند با شيوه‏هاى گوناگون روح اسلامى را از جوامع مسلمين زدوده و بينش مادى و گرايش به دنياى صرف(كه گرايش غالب فرهنگ غرب است) را در بين آنها رواج دهند دشمن مسلمين هستند.
دوستدار اهل‏بيت، نمى‏تواند با دشمنان آنان دوستى داشته باشد. دريك دل دو محبت در عرض هم نمى‏گنجد. با محبت اهل‏بيت نيز، محبت‏دشمنانشان سازگار نيست. بحث مهم تولى و تبرى در همين‏جامطرح‏مى‏شود. شيعه و موالى اهل‏بيت، بى‏خط و بى‏موضع نيست و با مخالفان‏اهل بيت، مودت و طرح دوستى نمى‏ريزد. كفر به طاغوت نيز در كنار ايمان‏به خدا بلكه جلوتر از آن مطرح است.
كفر وايمان قرين يكدگرند هر كه را كفر نيست، ايمان نيست
امام باقرعليه السلام، در ذيل آيه‏اى كه مى‏فرمايد: خداوند براى هيچ كس دودل در سينه‏اش قرار نداده است ما جعل الله لرجل من قلبين فى جوفه (احزاب، آيه‏4) از اميرالمؤمنين‏عليه السلام روايت كرده كه فرمود: محبت ما و محبت دشمنان ما در دل يك انسان جمع نمى‏شود، چون‏خداوند براى انسان دو قلب قرار نداده كه با يكى اين را دوست‏بدارد بايكى آن را دشمن بدارد. لايجتمع حبنا و حب عدونا فى جوف انسان اهل البيت فى الكتاب والسنه، ص‏423. .
دوستدار ما بايد محبت‏خود را براى ما خالص‏سازد، همچنان‏كه طلا دردل‏آتش خالص وبى‏آلايش مى‏شود. پس‏هركه‏مى‏خواهد محبت‏ما را بشناسد دل خود را امتحان كند، اگر در دل او دركنار محبت ما محبت دشمن ما هم باشد، از ما نيست، ما هم ازاونيستيم.
در حديث ديگر، امام صادق‏عليه السلام در پاسخ كسى كه گفت: فلانى ولايت‏شما را دارد ولى نسبت‏به برائت از دشمنانتان سست است، فرمود: آنكه مدعى ولايت و محبت ماست، ولى از دشمن ما بيزارى نمى‏جويد،دروغ مى‏گويد.هيهات! كذب من ادعى محبتنا ولم يتبرء من عدونا». همان، ص423
4- آمادگى براى بلا و رنج.
اينكه دوستداران اهل بيت‏عليهم السلام بايد آماده رنجها و سختيها باشند،نشان ديگرى از اين است كه محبت و ولايت، بدون آمادگى براى تحمل‏سختى لوازم آن، پذيرفته نيست. به فرموده امام على‏عليه السلام: هر كس ما اهل‏بيت را دوست مى‏دارد، پس وسايل و مقدمات تحمل بلاو سختى را آماده سازد. من احبنا اهل البيت فليستعد عدة للبلاء همان، ص‏425.

راه عشق و محبت، راه دشوار و پرخطر و بلاخيز است و عاشق صادق‏هرگز از اين رنجها نمى‏گريزد، بلكه به استقبال آن مى‏شتابد و رنج در راه‏معشوق برايش لذت‏بخش است. به گفته حافظ:
نازپرود تنعم نبرد راه به دوست عاشقى شيوه رندان بلاكش باشد
بحرى است‏بحر عشق كه هيچش كناره نيست آنجا جز آنكه جان بسپارند، چاره نيست
نيز، خون دل خوردن و تحمل كردن، نشان ديگرى از عشق است.
جام مى و خون دل هر يك به كسى دادند در دايره قسمت، اوضاع چنين باشد
همواره «ولا» با «بلا» و عشق با سختى همراه بوده است: «البلاءللولاء».
هر كه در اين بزم مقرب‏تر است جام بلا بيشترش مى‏دهند
معرفت، محبت، اطاعت
هر چه محبت و دلباختگى و ارتباط قلبى بيشتر باشد، تبعيت وهمرنگى و همراهى و همدلى هم بيشتر خواهد شد. نقش عشق و محبت‏در ايجاد همسانى و همفكرى و همراهى و هم‏سويى بسيار عظيم است ومردم پيوسته از چهره‏هاى محبوبشان الگو و سرمشق مى‏گيرند. ايمان‏عاطفى به رهبرى حتى در اطاعت‏سياسى و اجتماعى هم تاثير مى‏گذارد وزمينه‏ساز تبعيتى عاشقانه مى‏شود، نه صرفا تشكيلاتى و رسمى.
از اين رو، ارتباط شيعه با اهل بيت را علاوه بر جنبه‏هاى اعتقادى برمبناى علمى و احاديث و منابع دينى، بايد عاطفى و روحى و احساسى قرارداد و «آگاهى عقلى‏» را با «عاطفه قلبى‏» در هم آميخت و عقل و عشق رابا هم پيوند زد. همچنانكه در آموزش هم، اگر معلم، بيش از رابطه علمى،رابطه قلبى و زمزمه محبت و مودت باشد «جمعه به مكتب آورد طفل‏ گريزپاى را»، در ارتباطهاى ولايى با ائمه نيز دل، قلمرو فرمانروايى آنان‏مى‏گردد.
در اين صورت، ميان «شناخت‏»، «عشق‏» و «پيروى‏»، رابطه‏اى‏مستحكم پديد مى‏آيد و «معرفت‏»، محبت مى‏آورد و محبت، «ولايت وتبعيت‏».
در حديثى رسول اكرم‏صلى الله عليه وآله به اين سه عنصر و نقش آن در سعادت‏انسان اشاره فرموده است: معرفت و شناخت آل محمد، برائت و نجات از دوزخ است و «محبت‏» آل‏محمد، جواز عبور از صراط است و «ولايت‏» نسبت‏به آل محمد، امان ازعذاب است. آل محمد برائة من‏النار و حب آل محمد جواز على‏الصراط والولاية لآل محمد امان من العذاب
ينابيع المودة، ج 1، ص‏78.
در حديث امام صادق‏عليه السلام نيز آمده است: الحب فرع المعرفة‏ محبت، فرع و شاخه شناخت است.
در سيره پيامبر اكرم نيز آمده است كه هر كس با او از روى معرفت وشناخت، رفاقت و نشست و برخاست مى‏كرد، محبت او در دلش مى‏افتاد. بحارالانوار، ج 67، ص 190 .
اين نشان‏دهنده تاثير معرفت در پيدايش محبت است.
ايجاد محبت و عشق را بايد از مراحل ساده و بسيط و عاطفى شروع‏كرد و در مراحل بعدى با بصيرت و شناخت ‏بيشتر، آن را تعميق داد، تا آنجاكه «حب‏»، جزء سرشت انسان گردد و «محبت اهل بيت‏»، جزء دين يك‏ مسلمان و شيعه درآيد، امام صادق‏عليه السلام فرمود: آيا دين جز محبت است؟ هل الدين الاالحب؟ ميزان الحكمة، ج‏2، ص‏215.
و امام باقرعليه السلام فرمود: « دين همان محبت است و محبت همان دين است.الدين هوالحب والحب هوالدين‏».
بحار الانوار، ج 66، ص‏238.
روشن است كه محبت راستين به عمل و تبعيت هم مى‏انجامد و ازعصيان و تخلف دور مى‏سازد. براى اين كار، بايد زمينه‏هاى روحى و آمادگى‏هاى قبلى افراد را در نظرگرفت، وگرنه محبت اهل بيت ‏به دلهاى غير مستعد و غير آماده ‏نمى‏چسبد، آنچنان كه كاشى به ديوار كاهگلى نمى‏چسبد. گاهى هم بايدموانع را زدود، همچنانكه در لحيم‏كارى، ابتدا با سنباده و مواد ديگر،چربيها، آلودگيها و جرمها را از محل مى‏زدايند، تا لحيم، بچسبد و جوش‏بخورد.
دوست داشتن و شيعه بودن
شيعيان واقعى داراى ويژگى‏هاى خاصى هستند و به‏وسيله همان صفات و نشانه‏ها نيز شناخته مى‏شوند.صرف داشتن محبت اهل ‏بيت‏ عليهم السلام براى ‏شيعه بودن كافى‏ نيست; زيرا بسيارند كسانى كه ادعاى محبت اهل‏بيت‏عليهم السلام دارند، اما شيعه واقعى نيستند. براى شيعه ‏واقعى بودن بايد دقيقا با پيروى از ائمه اطهارعليهم السلام، آنان‏را در گفتار، رفتار، عبادت و... الگو و سرمشق خود قراردهيم و متمسك به سيره عملى آنان باشيم. كلمه «شيعه‏» در قرآن‏هم آمده است. قرآن كريم پس از بيان داستان حضرت نوح‏عليه السلام‏مى‏فرمايد:«و ان من شيعته لابراهيم‏»(صافات:۸۳). حضرت ابراهيم‏عليه السلام،يكى از شيعيان حضرت نوح‏عليه السلام بود; يعنى درست همان راهى رامى‏پيمود كه حضرت نوح‏عليه السلام پيموده بود.
بنابراين، محبت اهل بيت‏عليهم السلام غير از شيعه واقعى بودن است‏و بايد اين دو مقوله را از يكديگر تفكيك كرد. براى روشن‏تر شدن‏موضوع، روايتى را در اين زمينه نقل مى‏كنيم. پس از اين‏كه مساله‏ولايتعهدى امام رضاعليه السلام مطرح گرديد و آن حضرت به مروتشريف‏فرما شدند، مردم دسته دسته براى عرض تبريك خدمت‏ايشان شرفياب مى‏شدند; زيرا در نظر مردم اين پيش‏آمد پيروزى‏بزرگى براى اهل بيت‏عليهم السلام به حساب مى‏آمد. مدتى پس از استقرارامام‏عليه السلام در مرو، دسته‏اى از شيعيان براى زيارت آن حضرت به‏محضر ايشان شرفياب شدند. دربان منزل از آنان سؤال كرد: شماكيستيد و چه مى‏خواهيد؟ گفتند: ما جمعى از شيعيان امام هستيم‏و تقاضاى شرفيابى حضور امام را داريم. دربان گفت: منتظر باشيدتا من اجازه بگيرم. دربان خدمت‏حضرت آمد و عرض كرد:جمعى آمده‏اند و مى‏گويند ما از شيعيان شما هستيم و مى‏خواهيم‏شما را زيارت كنيم. حضرت اجازه نفرمودند. دربان، پاسخ‏حضرت را به آنان گفت. آنان رفتند و روز دوم آمدند و همان‏درخواست را مطرح كردند. باز هم حضرت اجازه ملاقات به آنان‏ندادند. براى روز سوم آمدند و مجددا همان تقاضا را تكرار كردند.اين بار نيز حضرت اجازه نفرمودند. آنان بسيار متاثر شدند،فهميدند تعمدى در كار است كه حضرت اجازه نمى‏فرمايند.بعضى از آنان با گريه و زارى از دربان خواستند تا از حضرت سؤال‏كند گناهشان چيست كه اجازه ملاقات نمى‏دهند. دربان، مطلب راخدمت امام عرض كرد. حضرت فرمودند: چه گناهى بالاتر ازاين‏كه آنان دروغ مى‏گويند، آنان مى‏گويند ما شيعه هستيم در حالى‏كه صفات شيعه در آنان نيست; شيعيان واقعى امثال سلمان وابوذر هستند. دربان برگشت و فرمايش حضرت را به آنان گفت.آنان گفتند: ما واقعا شيعه هستيم و امام را دوست داريم، ما دروغ‏نمى‏گوييم. حضرت به دربان فرمودند: به آنان بگوييد شما ازدوستان ما هستيد، اما از شيعيان ما نيستيد. آنان گفتند: آرى، مااهل بيت‏عليهم السلام را دوست داريم و از دوستان امام‏عليه السلام هستيم.
حضرت فرمودند: حالا راست گفتند،مى‏توانند وارد شوند.
شايد اگر ما جاى آنان بوديم و سه‏مرتبه در خانه امام مى‏رفتيم و اجازه‏حضور نمى‏يافتيم، خسته مى‏شديم وبرمى‏گشتيم، ولى آنان چون عاشق بودند،ايستادند و استقامت كردند تا سر مطلب رادريابند. حضرت به اين وسيله آنان راتربيت كردند و به آنان فهماندند كه صرف‏داشتن محبت اهل بيت‏عليهم السلام كافى نيست،بلكه محبت اهل بيت‏عليهم السلام قدم اولى است‏كه نبايد به آن اكتفا كرد; مراتبى كه شيعيان‏در سايه انتساب به اهل بيت‏عليهم السلام بايدكسب كنند، بسيار بيش از اين‏هاست. اگرخداى متعال لطف كرده و محبت اهل‏بيت‏عليهم السلام را در دل ما قرار داده است، بايدبه خوبى از آن استفاده كنيم و در همان پله‏اول توقف نكنيم.
آثار محبت حقيقي
استاد شهيد مطهرى، براى عشق به طور كلى، آثارى ذكر نموده كه از جمله اين آثار مى‏توان به نكات ذيل اشاره كرد:
«عشق خلق و خوى انسان را متحول مى‏كند، عشق از جبان انسانى شجاع، از بخيل بخشنده و از كم‏طاقت انسانى شكيبا مى‏سازد، روحى كه از غلظت برخوردار بود، با عشق لطيف و رقيق مى‏شود، عشق استعدادهاى نهفته انسان را بر ملا ساخته، قواى خفته را بيدار مى‏كند، انسان عاشق موفق به انجام امورى مى‏شود كه پيش از پانهادن در ورطه دلباختگى تصور آن را هم نمى‏نمود. قدرت عشق آنچنان است كه قهرمان سازى مى‏كند، بسيارى از شاعران، فيلسوفان و هنرمندان حيات هنرى و علمى خود را مديون يك محبت نيرومند مى‏دانند. عشق نفس را تكميل و استعدادهاى حيرت‏انگيز باطنى را ظاهر مى‏سازد. از نظر قواى ادراكى، الهام بخش است و از نظر قواى احساسى، اراده و همت را تقويت مى‏كند و آنگاه كه در جهت علوى متصاعد شود، كرامت و خرق عادت بوجود مى‏آورد. عشق تصفيه‏گراست و روح را از مزيجها و خلطها پاك مى‏كند و صفات رزيله ناشى از خود خواهى را از بين مى‏برد. عشق و محبت قطع نظر از اينكه از چه نوع باشد، انسان را از خودپرستى بيرون مى‏آورد. خودپرستى محدوديت و حصار است. عشق به غير مطلقاً اين حصار را مى‏شكند.
جاذبه و دافعه على (ع) ، ص‏26 تا 62.
همه نكاتى را كه استاد به عنوان آثار محبت ذكر نموده در عشق به اهل بيت مى‏توان يافت. رمز آنكه قرآن، پاداش سالهاى درد و رنج تبليغ پيامبر را عشق به خاندان او معرفى مى‏كند همين است: «قل لا اسئلكم عليه اجراً الاالمودّة فى القربى؛ بگو از شما مزدى نمى‏خواهم مگر دوستى خويشاوندانم». سوره شورى، آيه 23.
و در جاى ديگر مى‏فرمايد:«قل ماسئلتكم من‏اجر فهو لكم ان اجرى الاّ على اللّه؛ بگو آنچه كه به عنوان پاداش از شما خواستم عايد خود شما مى‏شود و اجر من تنها بر عهده خداست». سوره سبا، آيه 47.
هنگامى كه از پيامبر اكرم پرسيدند مراد از اهل بيت در آيه مورد نظر چه كسانى هستند فرمود: على ، فاطمه و پسران آنان. و حقيقتاً اگر علاقه به اهل بيت به حد عشق برسد - و محبت هنگامى عشق نام مى‏گيرد كه همه وجود انسان را تسخير كرده حاكم مطلق بر وجود شود - متحول كننده و نيرو آفرين است و درون انسان را از هر بدى تصفيه مى‏كند. مفهوم روايت: «حُبُّ على بن ابيطالب حسنة لا تضرّ معها سيئة، نيز بيان جنبه تصفيه گرى حبّ اهل بيت است.
بحارالانوار، ج 39، ص 256.
بعضى به اشتباه از اين روايت چنين برداشت كرده‏اند كه با محبت على (ع) مى‏توان گناه كرد ولى گناه زيان‏آور نيست. در حاليكه مفهوم روايت اين است كه به طور خودبخود، محبت على (ع) مانع ارتكاب گناه مى‏شود، محبت به على (ع) اگر به مرز شيفتگى رسيده باشد الهام بخش تقوى است. مگر عاشق على (ع) مى‏تواند مرتكب معصيت شود و از ويژگيهاى اخلاقى آن حضرت بهره‏مند نباشد؟ در زيارت جامعه كبيره مى‏خوانيم: «و ما خصنا به من ولايتكم طيبا لخلقنا و طهارة لانفسنا و تزكية لنا و كفارة لذنوبنا». زيارت جامعه كبيره.
محبت و قرب
بزرگترين اثر عشق به اهل بيت، يافتن طريق قرب الهى است. قرب و وصل الهى كه غايت حركت يك انسان عارف است، آسان به دست نمى‏آيد و ورود در اين مسير نيازمند مشعل دارى است به نام امام معصوم كه خود از ولايت تكوينى برخوردار است و مأموم مى‏تواند با هدايت وى درجاتى از اين نوع ولايت را كسب كند. استاد فرزانه شهيد مرتضى مطهرى درباره ولايت تكوينى معتقد است: «نظريه ولايت تكوينى از يك طرف مربوط است به استعدادهاى نهفته در اين موجودى كه به نام انسان در روى زمين پديد آمده است و كمالاتى كه اين موجود شگفت بالقوه دارد و قابل به فعليت رسيدن است و از طرف ديگر، مربوط است به رابطه اين موجود با خدا. مقصود از ولايت تكوينى اين است كه: انسان در اثر پيمودن صراط عبوديت، به مقام قرب الهى نائل مى‏گردد و اثر وصول به مقام قرب - البته در مراحل عالى آن - اين است كه: معنويت انسانى كه خود حقيقت و واقعيتى است در وى متمركز مى‏شود و با داشتن آن معنويت، قافله سالار معنويات، مسلط بر ضمائر و شاهد بر اعمال و حجت زمان مى‏شود زمين هيچگاه از وليى كه حامل چنين معنويتى باشد و به عبارت ديگر «انسان كامل» خالى نيست. ولاءها و ولايتها ، 1377، ص‏57.
بر اثر عبوديت و اخلاص كه در نتيجه تبعيت از امام معصوم حاصل مى‏شود، انسان عادى مى‏تواند درجاتى از ولايتى را كه استاد در آخرين فصل از كتاب ولاها و ولايتها به آن اشاره دارد كسب كند. اين درجات به ترتيب عبارتند از:
1- تسلط بر خواهشهاى نفس.
2- تسلط بر انديشه‏هاى پراكنده و غلبه بر نيروى مخيّله.
3- بى نيازى به بدن (خلع بدن) در بسيارى موارد.
4- تحت فرمان در آوردن كامل بدن، به طوريكه در حوزه بدن از خود شخص اعمال خارق العاده سر مى‏زند.
5 - تحت نفوذ در آوردن طبيعت خارجى و انجام كرامات. ولاءها و ولايتها ، ص‏74 تا 82.
در همين زمان، بوده‏اند كسانى كه به واسطه اخلاص و ارادت نسبت به معصومين و برخوردارى از تقوا، مراتب بالاى قرب الهى را تجربه كرده از برخى توانمنديهاى ذكر شده برخوردار شده‏اند.
محبت دو سويه
روابط انسان‏ها انواع مختلف دارد. برخى از رابطه‏ها مسؤول اعتبارى و قراردادى است و تنها براى حل مشكلات و سهولت در امور زندگى ايجاد گرديده است. رابطه يك مسؤول و افراد زير دستش اين گونه است؛ يعنى امرى قراردادى است و از نظر وجودى در ذات طرفين تأثيرى ندارد؛ به عبارت ديگر، فردى كه رئيس يك اداره يا مؤسسه مى‏شود، اين عنوان بر واقعيت وجودى و مايه‏هاى درونى‏اش چيزى نمى‏افزايد و حتى گاه جاى طرفين در اين رابطه عوض مى‏شود و رئيس زيردست و زيردست رئيس مى‏گردد. گاه رابطه واقعى و تكوينى است و قرارداد دو طرف هيچ تأثيرى در آن ندارد. اين نوع رابطه تحت اختيار و انتخاب دو طرف نيست؛ رابطه‏اى وجودى است كه سهم وافرى از حقيقت و واقعيت دارد. رابطه بين پدر و مادر و فرزندان از اين قبيل است؛ يعنى در تكوين ريشه دارد و منشأ آثار بسيارى مانند محبت و علاقه و ظهور عواطف و احساسات است. اين گونه رابطه‏هاى حقيقى، سرچشمه بسيارى از زيبايى‏ها و خلاقيت‏ها و صفات عالى انسانى و خدايى است. دخترى كه شايد در منزل پدر چندان احساس مسؤوليتى نداشته باشد؛ بسيارى اوقات بر طبل تنبلى و بى‏عارى مى‏كوبد و خود را مهمان دائمى خانواده تصور مى‏كند، پس از ازدواج هنگامى كه در نيمه شب صداى گريه نوزاد دلبندش را مى‏شنود، سراسيمه از خواب مى‏پرد و سختى بى‏خوابى را از ياد برد.
رابطه بين انسان و خالق هستى از نوع رابطه‏هاى اصيل و استوار است، در اعماق جان و فطرت دارد و بر قلب و روح انسان خيمه زده است؛ رابطه‏اى بر اساس شوق خالق متعال به مخلوقش و احتياج بنده ضعيف به خداى غنىّ و عزيز مى‏باشد:
آيه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد؟
ما به او محتاج بودين او با ما مشتاق بود
در حديث قدسى آمده: «لو علم المدبرون كيف اشتياقى بهم لماتوا شوقاً؛ اگر بندگانى كه به من پشت كرده و از من روى برگردانيده‏اند، مى‏دانستند چقدر مشتاق آن‏هايم، از شدت شور و شوق جان مى‏سپردند».
البته رابطه خداوند و همه بندگان يكسان نيست و در برخى موارد قوى‏تر و محكم‏تر است؛ يعنى خداوند به بندگانى كه بيش از ديگران آداب بندگى و رسم تقوا و عبوديت را مراعات مى‏كنند، لطف و عنايت ويژه دارد با آن كه لطف او گسترده و فراگير است و همه مخلوقات زير چتر لطف و رحمت او قرار دارند. رابطه اولياى خداوند متعال و پيروان و شيعيان آن‏ها نيز سايه‏اى از همان رابطه عميق بندگان و خداوند است. اين رابطه معنوى و استوار براى كسانى كه از چارچوب اين رابطه بيرونند به خوبى قابل درك نيست.
در فرهنگ شيعه، رابطه امام معصوم و شيعيان ازلى است و عمقى به ژرفاى دريا و لطافتى به نرمى نسيم بهارى و ثمرى به شيرينى بهشت دارد. در حديثى از حضرت صادق(ع) مى‏خوانيم: «رحم الله شيعتنا! خلقوا من فاضل طينتنا و عجنوا بماء ولايتنا، يحزنون لحزننا و يفرحون لفرحنا؛ خداوند شيعيان ما را مورد لطف خاص خويش قرار دهد. آن‏ها از زيادى سرشت ما خلق شده‏اند و وجودشان را با آب ولايت ما سرشته‏اند و [به همين دليل‏] در شادى ما شادان و در غم و غصه ما غمناكند» شجره طوبى، ج‏2، ص‏6.
اين رابطه رابطه‏اى بس عميق و دقيق است كه روح ائمه(ع) را به روح شيعيانشان پيوند زده، به گونه‏اى كه غم و شادى هر كدام در ديگرى اثر مى‏گذارد؛ هر كدام به عالم روح ديگرى نفوذ مى‏كند و از آن اثر مى‏پذيرد. يكى از شيعيان حضرت على(ع) به نام «رميله» چنين مى‏گويد: من دچار تبى شديد شدم. هنگامى كه از شدت آن كاسته شد، غسل كردم و براى رسيدن به ثواب نماز جمعه و درك فضيلت نماز با مولايم على(ع)، به مسجد آمدم. زمانى كه حضرت(ع) به منبر شتافت و مشغول سخنرانى شد، دوباره تبم شدت يافت. بعد از نماز به ديدار على(ع) رفتم. حضرت علت بيمارى و ناراحتى‏ام را پرسيد و من توضيح دادم. حضرت فرمود: اى رميله، هر مؤمنى كه بيمار مى‏شود، ما نيز بيمار مى‏شويم و حزن و اندوه او ما را محزون و غمناك مى‏سازد و هر دعايى كه مى‏كند ما به دنبالش «آمين» مى‏گوييم و اگر دعا نكند ما برايش دعا مى‏كنيم. منتهى الامال، ج‏2، ص‏869.
اين ارتباط مقدس و عميق، ارواح اولياى الاهى و شيعيانشان را به منزله روح واحد قرار داده و چنان آن‏ها را به هم پيوسته كه ابوبصير، از ياران حضرت صادق(ع)، مى‏گويد: در مجلسى از حضرت(ع) پرسيدم: گاهى بدون علت خاص دچار غم و غصه يا سرور و خوشحالى مى‏گردم، علت چيست؟ حضرت(ع) در پاسخ فرمود: «انّ ذلك لحزن و فرح يصل اليكم منّا اذا دخل علينا حزن او سرور كان ذلك داخلاً عليكم لانّا و انتم من نور الله عزّوجلّ؛ اين حزن و شادى كه گاه سراغ شما مى‏آيد اثر آن غم و سرورى است كه در ما ايجاد مى‏گردد؛ و چون ما و شما هر دو از نور خداوند متعال خلق شده‏ايم، اين حالات ما در شما نيز اثر مى‏گذارد» ميزان الحكمة، ج‏2، ص‏400.
بنابراين، مى‏توان گفت هنگامى كه ما به ياد اولياى الاهى و عظمت و بزرگوارى آنان مى‏افتيم يا مصيبت‏ها و غم‏هاى آن‏ها را به ياد مى‏آوريم و قلبمان متوجه آنان مى‏گردد و درياى دلمان به موج مى‏افتد و آسمان قلبمان ابرى و جويبار چشممان پر از گوهرهاى پربهاى اشك مى‏گردد، در اثر همان پيوند شديد روحى بين ما و آن‏ها است و در واقع عنايت و مهر آن‏ها به ما رانشان مى‏دهد؛ يعنى با لطف و توجه آن‏ها آن رابطه عميق كه شايد مورد غفلت ما قرار گرفته و قدرى مخفى شده دوباره خود را آشكار مى‏سازد و حالات ما واكنشى در برابر لطف و عنايت و فقيرنوازى آن‏ها است.
البته بايد زمينه اين لطف و عنايت را خود فراهم سازيم و با شخم زدن زمين سخت دل، موقعيتى مناسب براى رشد بذر محبت آن‏ها پديد آوريم تا اين بذر به درختى تناور تبديل گردد؛ به بار نشيند و ميوه‏هاى شيرين محبت و ولا و اطاعت به ما ارزانى دارد.
ما بايد با كم‏رنگ كردن حجاب‏ها و غفلت‏ها و آماده ساختن خانه دل براى پذيرايى از محبت و عنايت آن‏ها به استقبال لطف و توجه آن‏ها رويم و خود را در برابر وزش نسيم‏هاى رحمت وجود آن‏ها كه پرتوى از رحمت و كرم الاهى است، قرار دهيم و مشام جان را از شميم محبت و ولاى آن‏ها عطرآگين سازيم.
به طوركلي محبت يك علاقه دو طرفه است ، تا كه از جانب دلدار نباشد كششي- كوشش عاشق بيچاره به جايي نرسد. رابطه محبت آميز ميان شيعيان و اهل بيت (ع) هم يك رابطه طرفيني است و به همين دليل هم بسيار موثر ، سازنده و كارگشا مي باشد.
اين رابطه باعث آن شده است كه اهل ولايت و محبت، در تمام زندگي و چالش هاي فرا روي خود، دست توسل به دامن رهبران معصوم و صاحبان ولايت و محبت بزنند، چشم به شفاعت آن پاكان بدوزند و همواره از فيض وجود و عنايت ايشان برخوردار باشند.
ولاء محبت در عصر غيبت
زمين هيچگاه از حجت حق كه همان انسان كامل است خالى نمى‏ماند. چه بشارتى بزرگتر از حضور حجت حق در زمين، مادام كه حيات در اين كره ادامه دارد و آيا اسفبار نيست كه حجت خدا، يعنى رشته اتصال بين زمين و آسمان نزد ما باشد و ما از فيض ارتباط با او محروم باشيم؟
«من مات و لم يعرف امام زمانه مات ميتة الجاهلية فرا رسيدن مرگ انسان در حالت بيگانگى نسبت به امام عصر همانند مرگ در عصر جاهليت (به حالت شرك) است.
اصول كافى، جلد 1،ص 1377.
براى آنكه چون مشركان عصر جاهليت از دنيا نرويم تنها مسلمانى و تشيع جوابگو نيست. بايد امام زمان خويش را بشناسيم و مايه خرسنديش را فراهم كنيم. اين سخن امام صادق (ع) است: «ما را دولتى است كه هرگاه خداوند بخواهد آن را مى‏آورد. هركس مشتاق است كه از ياران قائم ما باشد بايد منتظر ظهور او باشد و پرهيزكارى پيشه كند و داراى اخلاق نيكو باشد و بدينگونه انتظار او كشد. اگر در اين حالت بميرد و بعد از مرگ او قائم قيام نمايد، ثواب كسى دارد كه آن حضرت را درك كرده است. بحارالانوار، ج 52، ص 140.
سعدى، اگر عاشقى كنى و جوانى عشق محمد بس است و آل محمد
براي مطالعه بيشتر:
1- عشق برتر، جواد محدثي2
2- امام‏شناسى، علامه طهرانى (11 جلد)
3- فرازهاى برجسته از سيره امامان شيعه، محمدتقى عبدوس، محمد محمدى اشتهاردى (در چند مجلد)

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
1 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .