اثر وضعي و تکويني گناه

آيا گناهان اثر وضعي دارند و اعمال ما اعم از خير و شر داراي بازتاب و پيامد تكويني در دنيا هستند يا برخي اعمال؟

باید گفت اساساً گناه داراى آثار وضعى است و بسيارى از گناهان مكافاتى در اين جهان دارند. به تعبير ديگر يكى از حكمت‏هاى الهى در نظام آفرينش اين است كه نظام هستى نسبت به كردارهاى انسان بى‏تفاوت نيست و در برابر نيك و بد اعمال آدمى واكنش مناسب نشان مى‏دهد. قرآن مجيد مى‏فرمايد: وَ لَوْ أَنَّ أَهْلَ اَلْقُرى‏ آمَنُوا وَ اِتَّقَوْا لَفَتَحْنا عَلَيْهِمْ بَرَكاتٍ مِنَ اَلسَّماءِ وَ اَلْأَرْض ؛ اگر آدميان پارسايى پيشه مى‏ساختند، هماره نعمت‏ها و بركات را از آسمان و زمين برايشان فرو مى‏ريختيم‏(اعراف، آيه 96). بنابراين در نظام علت و معلول كنش‏هاى نيك و بد آدمى در تعيين نيك‏بختى و نگون‏سارى انسان در همين دنيا نيز مؤثر است و بازگشت نتايج اعمال انسان به وى اختصاص به سراى آخرت ندارد.برخی كيفرها رابطة علّي و معلولي با جرم دارند؛ يعني معلول جرم و نتيجه طبيعي آن است. بسياري از گناهان، اثرات وضعي ناگواري در همين جهان براي ارتكاب كننده بوجود مي‏آورد؛ مثلاً شرابخواري علاوه بر اينكه زيانهاي اجتماعي ببار مي‏آورد صدمه‏هايي بر روان و جسم شرابخوار وارد مي‏سازد. شرابخواري موجب اختلال اعصاب و تصلّب شرائين و ناراحتي هاي كبدي مي‏گردد. فحشاء ممكن است سوزاك و سفليس توليد كند .
در حديثي نوراني آمده است: ان البلاء للظالم ادب و للمؤمن امتحان و للاولياء درجه؛ گرفتاري و زيان ها براي ستمگر موجب ادب و مكافات عمل اوست و براي مؤمن امتحان و آزمايش است و براي اولياء خدا موجب ترفيع مقام و درجه است...». از اين حديث شريف به خوبي فهميده مي شود برخي از مجازات ها در همين دنيا انجام مي پذيرد. اما اين گونه نيست كه همه گرفتاري ها مكافات عمل انسان باشد. بلكه اگر انسان خطايي از او سر نزده اين گرفتاري نشانه ظلم و ناهنجاري ديگران است و براي اين مؤمن ثواب و ترفيع درجه خواهد داشت.
بخش معظمي از مجازات‌هاي تلخ و شيريني كه انسان با آن مواجه مي‌شود، ريشه در تاريخ رفتاري ما درگذشته دارد. حال اگر اين مجازات‌ها از قسم سختي‌ها ودشواري‌ها باشد، گاهي فقط صورت جزا دارد و بازتابي براي كرده‌هاي ناشايستي است كه انسان در گذشته انجام داده است. و بيشتر نيز حالت تنبيه و آگاهي دادن به فرد دارد تا با نوعي گوشمالي او را از روند نادرستي كه در زندگي برگزيده، برحذر دارد. و اگر اين مجازات‌ها در لباس نعمت و خوشي ظاهر شود گاه صورت جزا و پاداش براي فرد دارد كه به موجب رفتار خوبي (مثلا نيكي به پدر ومادر)، كه او انجام داده، خداوند در اين دنيا نيز او را بي‌نصيب نمي‌كند. وگاهي نيز نوعي مكر الهي است كه با خوشي و رفاه، انسان به كلي از خود غفلت نموده و به رفتار شرورانه خود ادامه مي‌دهد، تا به يكباره با قهر و خشم الهي مواجه مي‌شود و خداوند او را از اوج منيت و آقايي به حضيض ذلت و پسشي فرو مي‌كشد.
نكته ديگري كه در اين ارتباط بايد به آن اشاره داشت اين است كه رابطه ميان دنيا و آخرت رابطه‌اي تنگاتنگ است. بنابراين جزايي كه در آخرت رخ مي‌دهد، جزايي تازه نيست، بلكه آنچه درآخرت واقع مي‌شود، كشف حقايق اعمالي انسان در اين دنيا است. بنابراين حزاهاي رفتاري انسان ابتدا در اين دنيا واقع مي‌شود، و آنگاه باطنش درآن دنيا كه روز كشف اسرار و بواطن است، آشكار مي‌شود. آنچه هست به موجب ديد ظاهر بيني كه ما انسان‌ها داريم، همواره جزاي اعمالي را در ناحيه عذاب و شكنجه مي‌دانيم، در حالي كه اگر با نگاه معرفتي به مسايل نگاه شود، احساس تنگي و پوچي درزندگي، افسردگي روحي و رواني، حرص و ولع نسبت به امور دنيوي و نبود روحيه قناعت وسيري در دنيا، حسادت به بندگان ديگر خدا و احساس دشمني نسبت به آنها، نبود حس محبت و دوستي نسبت به بندگان، همه وهمه عذابي است كه باكرده‌هاي خود، گرفتار آن مي‌شويم و حتي دراثر كثرت مشاغل دنيوي خود كه همواره درگير ظواهر و امور ناچيز هستيم، تلاش مي‌كنيم كه خود را از حس عذاب نيز فارغ كنيم.
نکته جالب اينکه برخي ازاعمال علاوه بر اثر روحی , تاثيرتکوینی انها با هم مختلف است مثلا بعضی اثر مستقيم روي سلامت انسان دارد ، به عنوان مثال رسول اکرم(ص) ميفرمايند:روزه بگيريد تا سالم شويد.
امام سجاد(ع)نيز فرمودند:حج و عمره بجا اوريد تا بدنهاي شما سالم گردد.
برخي از عبادتها سبب گشايش در زندگي و روزي فراوان مي شود.
مردي خدمت حضرت رسول رسيد و احضار داشت:دوست دارم ثروتمند شوم و وسعتي در زندگيم پيدا شود،ان حضرت فرمود:هميشه با طهارت باش تا روزي ات زياد شود.
برخی باعث طول عمر انسان می شود مثل صله رحم و صدقه .
ذکر این نکته لازم است که هرچند بعضی از اعمال هم اثر دنیوی دارند و هم اثر اخروی , اما باید دانست که بعضی از اعمال هم اثر انها فقط در جهان بعد از مرگ ظاهر می شود یعنی در عوالم برزخ و قیامت .
خلاصه این که:
1. خداوند نظام هستى را به گونه‏اى خلق و تدبير نموده است كه نسبت به نيك و بد كردار انسان واكنش و عكس‏العمل نشان مى‏دهد. اين اختصاص به آخرت ندارد؛ بلكه در همين دنيا نيز جارى است .
2. بين پاداش و كيفر دنيوى واخروى اعمال، تفاوت‏هاى زيادى وجود دارد .
3. اين به معناي آن نيست که همه بدي هاي انسان در اين دنيا پاسخ داده مي شود و يا مکافات دنيوي پاسخ کامل بدي هاست. آنچه ما مي دانيم اين است که اجمالا در اين جهان پاسخهايي در برابر اعمال ما وجود دارد ، ولي تمام خصوصيات و جزئيات دقيق آن شايد براي ما روشن نباشد ومسلما پاسخ کامل در قيامت است.
4 اعمال نيک انسان مي تواند نتايج سوء سيئات را خنثي کند. توبه، صدقه و بسياري از رفتارهاي خوب در اين زمينه مؤثر است.

توضيح بيشتر:
اصولا مجازات بر سه گونه است:
1. مجازات قراردادي (تنبيه و عبرت)
2. مجازاتي كه با گناه رابطه تكويني و طبيعي دارد (مكافات دنيوي)
3. مجازاتي كه تجسم خود جرم است و چيزي جدا از آن نيست (عذاب اخروي)
نوع اول مجازات همان كيفرها و مقررات جزايي است كه در جوامع بشري به وسيله تقنين الهي يا غيرالهي وضع گرديده است. فايده اين گونه مجازات ها دو چيز است: يكي جلوگيري از تكرار جرم وبه وسيله خود مجرم يا ديگران از طريق رعبي كه كيفر دادن ايجاد مي كند و به همين جهت مي توان اين نوع مجازات را تنبيه ناميد.
فايده ديگر تشفي و تسلي خاطر ستمديده است و اين در مواردي است كه از نوع جنايت و تجاوز به ديگران باشد.
نوع دوم، كيفرهايي است كه رابطه علي و معلولي با جرم دارند، يعني کيفر معلول جرم و نتيجه طبيعي آن است. اين كيفرها را «مكافات عمل» يا «اثر وضعي گناه» مي نامند. بسياري از گناهان اثرات وضعي ناگواري در همين جهان براي گناهكار در پي دارد. مثلا شراب خواري علاوه بر زيان هاي اجتماعي، صدمات زيادي بر روان و جسم شراب خوار وارد مي سازد. شرابخواري موجب اختلال اعصاب و تصلب شرائين و ناراحتي هاي كبدي مي گردد. منظور از اثر وضعي همان اثر ذاتي است كه با جرم و گناه پيوند ناگسستني دارد و از ان جدا نمي گردد. مثلا اثر وضعي و ذاتي نوشيدن سم خطرناك، مردن است و مردن معلول اين علت است و در نظام علت و معلول جهان هر چيزي موقعيت خاصي دارد و ممكن نيست علت واقعي، معلول واقعي را به دنبال خود نياورد. هر چند دنيا محل كشت و آخرت فصل درو است ولي گاهي برخي از اعمال در همين دنيا، نتايج خود را نشان مي دهد. اين دريافت ثمره عمل و درو كردن كشته نوعي جزاي الهي است ولي جزاي كامل نيست چون محاسبه دقيق و مجازات كامل در آخرت انجام مي گيرد. دنيا خانه عمل است و احيانا جزا هم در آن داده مي شود ولي آخرت صددرصد خانه جزا و حساب است، در آنجا مجالي براي عمل نيست.
كارهايي كه مربوط به مخلوق خدا است، خواه نيكي و احسان باشد يا بدي و آزار به مردم، غالبا در همين دنيا پاداش و كيفري دارد بي آن كه چيزي از جزاي اخروي آنها كم گردد. مثلا بدي كردن با پدر و مادر، در همين جهان كيفر دارد به ويژه اگر اين بدي كشتن آنها باشد. حتي اگر پدر و مادر انسان كافر يا فاسق هم باشند باز هم بدي نسبت به آنها بدون عكس العمل نمي ماند. منتصر عباسي پدرش متوكل را كه از پليدترين خلفاي عباسي بود كشت ولي پس از مدت كوتاهي خود نيز كشته شد. با اين كه متوكل در مجالس انس و عيش خود علي(عليه السلام) را مسخره مي كرد و دلقك هاي او تقليد علي(ع) را كرده و مسخرگي مي كردند و در اشعار خويش به او اهانت مي كردند. زماني كه منتصر شنيد پدرش حضرت فاطمه( عليها السلام) را دشنام مي دهد از بزرگي پرسيد مجازاتش چيست؟ او گفت: قتلش واجب است ولي بدان هر كس پدرش را بكشد عمرش كوتاه خواهد شد. منتصر گفت: من باكي ندارم در راه اطاعت خداوند عمرم كوتاه گردد. پدرش را كشت و پس از وي، هفت ماه بيشتر زنده نماند (سفينه البحار، مرحوم شيخ عباس قمي، ماده «وكل»)
مولانا در مورد عمل و عكس العمل مي گويد:

اين جهان كوه است و فعل ما ندا باز آيد سوي ما از كه صدا

براي آگاهي بيشتر ر.ک : عدل الهي، شهيد مرتضي مطهري.
و شاعر ديگري در اين مورد مي گويد:
به چشم خويش ديدم در گذرگاه كه زد بر جان موري مرغكي راه

هنوز از صيد، منقارش نپرداخت كه مرغ ديگر آمد كار او ساخت

چو بد كردي مشو ايمن ز آفات كه واجب شد طبيعت را مكافات

نوع سوم از مجازات، مجازات هاي جهان ديگر است كه رابطه تكويني قوي تر با گناهان دارند. رابطه عمل و جزا در آخرت نه مانند نوع اول قراردادي است و نه مانند نوع دوم از نوع رابطه علت و معلول است بلكه از آن هم يك درجه بالاتر است. در اينجا رابطه عينيت و اتحاد حكمفرماست. يعني آن چه در آخرت به عنوان پاداش يا كيفر به نيكوكاران و بدكاران داده مي شود تجسم عمل خود آنها است. يعني ان چه به آدمي در آن جهان مي رسد، چه نعمت هاي بهشتي و چه عذاب دوزخي، همان چيزهايي است كه آدمي خودش آماده و مهيا ساخته است. مجازات آخرت، تجسم يافتن عمل است. نعمت و عذاب آن جا همين اعمال نيك و بد است كه وقتي پرده كنار رود تجسم و مثل پيدا مي كند. تلاوت قرآن صورتي زيبا مي شود و در كنار انسان قرار مي گيرد. غيبت و رنجاندن مردم به صورت خورش سگان جهنم در مي آيد.
حال در مورد پرسش شما بايد بدانيد كه عملي كه از روي علم و عمد و توجه نباشد اگر عملي خلاف و ناپسند هم باشدگناه محسوب نمي شود چون معناي گناه چرم و عصيان و پرده دري و سرپيچي از فرمان مولا است و اين در صورتي است كه با علم و عمد و توجه باشد. در مثالي كه آورده ايد يعني خوردن لقمه اي كه در واقع حرام است ولي ما از حرمت آن بي خبريم اين اصطلاحا جرم و عصيان و گناه شمرده نمي شود و در نتيجه كيفر و مجازات نوع اول را كه كيفر قراردادي بود و هدف آن تنبيه فرد مجرم و عبرت گيري خود مجرم و ديگران بود در اين مورد معنا ندارد چون اصلا گناهي نكرده تا مشمول اين نوع كيفر باشد ولي كيفر نوع دوم كه اثر وضعي آن است در اينجا مكن است شامل شود.
در مثالي روشن تر اگر فردي ظرف شرابي بنوشد و علم به شراب بودن و حرام بودن آن نداشته ، بدون شك استحقاق كيفر نوع اول را ندارد چون اصلا گناهي مرتكب نشده است ولي كيفر نوع دوم كه اثر طبيعي شرب خمر و اثر وضعي و ذاتي آن است حتما وجود دارد و مست شدن و بي خبري و بي عقلي و صدمات جسماني و رواني ناشي از نوشيدن شراب متوجه اين فرد خواهد شد هر چند علم و عمدي در كار نبوده است. در همين مثال اگر اين فرد شراب را آگاهانه و عمدا بنوشد، علاوه بر كيفر نوع دوم، مشمول كيفر نوع اول و سوم نيز خواهد بود.
تيرگي روح و معنويت در اثر گناه عمدي و از روي علم حاصل مي گردد كه فرد با عصيان و جرم بين خود و خداوند حجاب و پرده ايجاد مي كند و فطرت خداجوي خود را آلوده مي سازد و لي در عين حال بعضي امور هر چند گناه و عصيان هم نباشد از آثار آن، تيره ساختن روح و روان آدمي است.
مثلا در مورد بعضي بزرگان نقل كرده اند غذايي را كه بدون گفتن بسم الله تهيه مي شده نمي خورده اند و اين تيرگي روح اگر هم كيفر بناميم كيفر نوع اول نمي باشد بلكه اثر وضعي و كيفر نوع دوم است.
اگر كسي به طور مثال شراب بخورد، جلوي مستي حاصل از آن را نمي توان گرفت واثر وضعي خود را دارد، ولي تاريكي حاصل از گناه شراب خواري را مي توان جبران كرد. راه رفع چنين كدورت هايي انجام كارهايي است كه باعث نورانيت و صفاي باطن مي شود. به طور كلي راه جبران تاريكي نور است. منظور از اثر وضعي گناهان همين تاريكي است كه در روح انسان پيدا مي شود، بنابراين شما براي رفع آن مي توانيد با تلاوت قرآن و نماز و روزه مستحبي و خدمت به خلق و زيارت و عبادت و هر عاملي كه باعث ايجاد نورانيت معنوي و صفاي باطن مي شود، تاريكي و ظلمت گناه را از نفس خويش بزداييد. قرآن كريم مي فرمايد: ان الحسنات يذهبن السيئات. خوبي ها بدي را را پاك مي كند. در صورتي كه كسي موفق به توبه شود و تاريكي آن را با روشي كه گفته شد، پاك نمايد و نفس خود را نوراني كند، در آخرت نيز مشكلي نخواهد داشت و با چهره اي نوراني در قيامت محشور خواهد شد.
رجوع كنيد به:
1. عدل الهي، شهيد مطهري،
2. داستان هاي شگفت، شهيد دستغيب شيرازي.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
17 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .