عرفان کيهاني

تحليل شما از عرفان کيهاني چيست؟ اگر واقعا کذب است، چرا آثار مثبتي در افراد داشته است؟ چرا اگر اين مکتب دروغين است جلوي آن گرفته نمي شود؟ آيا حوزه علميه در مقابل آن اظهار نظري کرده است؟ علي اي حال اين مکتب نفوذ زيادي به خصوص در ميان متدينين داشته و لازم است رسما در خصوص آن اظهار نظر شود؟

خلا معنويت در دنياي امروز به گونه اي است هر مدعي قادر است افرادي را-هر چند محدود ودر مدت زمان کوتاه-به دور خود جمع کند و فطرت خداجو يي ايشان را سرگرم کند.
بنا به گزارش ميلتون، پركارترين محقق در حوزة جامعه‌شناسي اديان نوپديد، گريبانگير غرب نيز شده است، آنجا كه مي‌نويسد: «بيش از دو هزار فرقة معنويت‌گرا در آمريكا و بيش از دوهزار جريان معنويت‌جو در اروپا هست كه درصد كمي از آنها مشتركند.» (حميدرضا مظاهري سيف، عوامل پيدايش معنويت‌هاي نوظهور، ماهنامه موعود شماره89.)
بنا بر آخرين گزارش رسمي نيروي انتظامي، «بيش از 50 فرقه و گروه تخديري به ايران وارد شده كه نيمي از آن‌ها‌ فعال اند و قريب 200 عنوان كتاب ترجمه و چاپ و توزيع» كرده اند.(جانشين فرماندهي نيروي انتظامي، خبرگزاري فارس، 26/6/87.).
برخي مدعيان جديد و روشنفكر عرفان، براي تحت تأثير قرار دادن مخاطبان، سعي در القاي ادعاهاي به ظاهر علمي مي كنند؛ مانند انرژي درماني، فرا درماني، واژه درماني، كيهان درماني و نيز عرفان كيهاني!
محمد علي طاهري، مبلغ عرفان كيهاني، مدعي است كه شعور كيهاني عبارتست از مقوله اي كه انسان مي تواند با ارتباط مستقيم با خداوند، صاحب لايه محافظي شود كه با استفاده از اين لايه ها، افراد بيمار را درمان كند! هرچند كه پيش از اين نيز كساني چون پائولو كوئيلو در كتاب «كيمياگر» (صفحه 8 و ...) نيز «روح كيهاني» را مطرح كرده بودند، اما طاهري در كلاس درس عرفان خود كه با واريز كردن مبلغ 50 هزار تومان توسط مريد به حساب او تشكيل مي شود! مي گويد: انسان موجود پيچيده اي است و درمان او بسيار پيچيده تر كه نياز به يك نوع نيروي فوق العاده و يك هوشمندي برتر دارد كه ما اسم آن را «شبكه شعور كيهاني» گذاشته ايم.
او با طرح شعور كيهاني و سعي در بهره گيري از آن، مدعي فرا درماني شده و ادعا مي كند كه عيسي (ع) نيز از همين روش در زنده كردن مردگان استفاده كرده بود! او مدعي شفا دادن بيماران لاعلاج و حتي مادرزادي است! روش فرا درماني او نيز در سه بخش: راه دور، راه نزديك و درمان هاي كمكي خلاصه مي شود كه مطابق آن، شركت كنندگان مي توانند با اسكن كردن فرد بيمار به وسيله دست دادن(!) يا قرار دادن دست در محل درد و امثال آن به يك بيمار كمك كنند!
اين مهندس مدعي عرفان كيهاني، اغلب در كلاس هايش به مريدان مي گويد: ما از امشب يك ارتباط از راه دور با هم داريم، يعني همه شما در يك ساعت مشخص با من ارتباط برقرار مي كنيد و بُعد مسافت نيز در اين ارتباط هيچ معنا و مفهومي ندارد(!) به همين ترتيب طاهري كلاس هايي تحت عنوان شعور و عرفان كيهاني در تهران، كرج، همدان، نظر آباد و چند شهر ديگر برگزار كرده است.
تنها کافي است با خواندن گزارش يكي از كلاس هاي «عرفان كيهاني»، آثار سوء اخلاقي و نتايج بد رواني آموزه هاي اين مهندس مدعي بر شاگردان و مريدانش را فهميد: «وي در يكي از جلسات و آموزش اسكن (تماس و لمس) بيماري ها، از شاگردان خود درباره فعاليت هايشان مي پرسد.
يكي از خانم هاي حاضر در جلسه كه آرايش غليظي داشت، مي گويد: استاد، من از اصل غافلگيري استفاده كردم و آزمايش را در مورد يك فرد بيمار(درمان گير) انجام دادم و درمان گير پس از اسكن (تماس) دستهايم گفت: تو گذشته مرا جلوي چشمم آوردي و كتفم گرم شده است(!) او مي خواست به من حمله كند و به من گفت در گذشته من يك مار بودم و مي خواهم تو را گاز بگيرم(!) و سپس عنوان كرد كه تمام دردهايش كم شده است.(خنده حضار)»(ويژنامه كژراهه،ص 9، اسفند 86)
و اما، فارغ از راستي آزمايي و سنجش ميزان درستي گفته ها و ادعاهاي اين مدعي، و بر فرض صحت ادعاهاي علمي، پزشکي و تجربي او، بايد دانست كه اولاً) هرگز اين نكته را نمي توان ناديده گرفت كه اصولاً اين ادعاها ربطي به عرفان ندارند بلكه در خوشبينانه ترين صورت تنها مي توان آن را يك فرايند پزشکي ـ تجربي براي درمان امراض جسمي بيماران و يا در جهت تسلط آرامش روان و تمدد اعصاب ديگران و يا يک نظريه روانشناسي دانست. ثانياً) پرسشي كه پيش مي آيد اين است كه آيا مي توان عرفان را به صرف دريافت 50 هزارا تومان به هر كسي آموزش داد و اصولاً آيا هر شخصي با پرداخت مبلغي، مستعد فراگيري و طي طريق عرفاني خواهد شد؟!
آيا در طول تاريخ اسلام، عارفان در قبال دريافت پول و اجرت مادي به نشر آموزه هاي ناب الهي به ديگران مشغول بوده اند يا اينكه به ظرفيت، استعداد، توان و شوق طالب توجه داشته اند؟!
منش و روش اولياء الله و سلوك بزرگاني كه نام آنها در تاريخ عرفان اسلامي ـ شيعي ثبت اند، اينگونه نبوده است! عارفان بالله از دكان بازي و تجارت از راه معنويت و سوداگريهاي مادي و دنيايي به نام دين و عرفان، مبرّا بوده اند؛ هر كه را اسرار حق آموختند/ مهر كردند و دهانش دوختند
ب) شبه عرفان هاي منهاي شريعت، معنويت هاي مدرن و مجازي
1. بشر همواره در جستجوي پاسخ هاي پرسش هاي اساسي زندگي خود است تا دنيا را براي خود معنادار كند. امروزه واقعيتي به نام «خلاء معنويت» در زندگي انسان مدرن، علي رغم اثبات احساس شديد تشنگي انسان معاصر به حقايق ماوراي طبيعت، آسيب هاي جدي را نيز با خود به همراه دارد؛ يعني هم دست افراد، قدرت‌ها و گروه هاي فرصت طلب را براي بهره برداري و سوء استفاده از اين احساس نياز معنوي باز مي‌ گذارد و هم دلخوشي به هر سرابي را براي اين انسان تشنه، توجيه مي‌كند.
پس در اين روزگار، اغلب نسل تشنه معنويت، نادانسته عطش خود را با سراب‌هاي عرفان نما فرو مي‌نشانند. اين مسئله تنها مختص به ايران نيست، بلكه بنا به گزارش ميلتون، پركارترين محقق در حوزة جامعه‌شناسي اديان نوپديد، گريبانگير غرب نيز شده است، آنجا كه مي‌نويسد: «بيش از دو هزار فرقة معنويت‌گرا در آمريكا و بيش از دوهزار جريان معنويت‌جو در اروپا هست كه درصد كمي از آنها مشتركند.» (حميدرضا مظاهري سيف، عوامل پيدايش معنويت‌هاي نوظهور، ماهنامه موعود شماره89.)
براي تفنن هم كه شود، اصطلاح «مدعيان دروغين» يا «عرفان مدرن» و يا «معنويت هاي مجازي» را در اينترنت جستجو كنيد، تا با انبوهي از آمار و اخبار افراد و گروه هاي مدعي معنويت، در صفحات سايت‌ها و خبرگزاري‌ها برخوريد. بنا بر آخرين گزارش رسمي نيروي انتظامي، «بيش از 50 فرقه و گروه تخديري به ايران وارد شده كه نيمي از آن‌ها‌ فعال اند و قريب 200 عنوان كتاب ترجمه و چاپ و توزيع» كرده اند.(جانشين فرماندهي نيروي انتظامي، خبرگزاري فارس، 26/6/87.)
2. تجربه ثابت كرده است كه نتيجه و نهايت شبه مكاتب عرفاني و معنويت هاي مجازي، تنها به يك نوع معنويت گرايي زميني (نه آسماني) ختم مي شوند؛ يعني به سمت نوعي از تجربه هاي شبه معنوي و در نهايت فراتر از توان انسان معمولي مثل هيپنوتيزم و يوگا و مديتيشن سوق پيدا مي كنند كه در آنها فردگرايي افراطي، درون گرايي و تكيه بر استعدادهاي دروني بشر، به چشم مي خورد نه معنويت و عرفان! در فرهنگ ما بكار گيري لفظ مطلق «عرفان»، عرفان اسلامي ـ شيعي با مولفه هاي خاص آن را تداعي مي كند، نه هر نوع گرايش غير طبيعي را.
شبه عرفان هاي زميني اغلب انسان را به واكاوي درون خود براي دستيابي به انرژي و استعداد ذخيره در آن سفارش مي كنند تا او را در دفع مشکلات و گرفتاري هاي روزمره و دستيابي به آرامش عميق، كمك كنند؛ هر چند كه در بيشتر مواقع انسان سرگشته در اين اوهام و معاني مانند خوانندگان حرفه اي كتاب هاي «پائلوكوئيلو»، «كريشنامورتي»، «كارلوس كاستاندا» و غيره كه نويد بخش آرامش و تعالي هستند، بعد از طي مسافتي، خود به پوچ گرايي معرفت شناختي مي رسند؛ چرا كه اساساً اين مكاتب در پي پايه ريزي مباني معرفت شناختي نيستند. پس در واقع مي توان گفت که اغلب اين مكاتب به اصطلاح عرفاني بيشتر به «نظريه هاي روان شناسي» شباهت دارند تا عرفان ناب اسلامي با ويژه گي هاي خاص آن. براي آشنايي بيشتر با «برخي از مولفه هاي عرفان ناب اسلامي» مطالعه مقاله اي به همين نام به آدرس:
http://porseman.org/showarticle.aspx?id=482 را به شما پيشنهاد مي كنم.
به طور خاص مسئله تشعشع دفاعي و كسب انرژي چيزي نيست كه منحصر به روش ايشان باشد بلكه از نظر تجربي ثابت شده اعمال عبادي از جمله نماز و ... منجر به اين نتيجه مي شوند به عبارت ديگر ان دسته از اثار جسمي كه با تشعشع دفاعي و روشهايي شبيه ان حاصل ميشود از علم بي نهايت خالق انسان پنهان نبوده وبعلاوه هر نوع اثر درماني و رواني كه كمال محسوب نميشود كه بتوان اسم ان را عرفان گذاشت . اگر قرار باشد به خاطر يك اثر غير محسوس ادعاي عرفان نمود شمن ها و مرتاض ها كه با اين ادعا مناسبت بيشتري دارند .
به جد بايد تاكيد نمود كه هر گروه و مرامي كه به نام عرفان نسبت به حدود شرعي و ديني ( يعني همين حلال و حرامهاي الهي ) بي توجهي نشان ميدهند هيچ گاه نسبت به سعادت اخروي ادعايش پذيرفته نيست و خيرو شر او را بايد به خودش برگرداند .
در مورد فرد مذکور و موسسه عرفان حلقه در دو بخش پاسخ ميدهيم. عذر ما را پذيرا باشيد که در اين مختصر نميتوان مطلب را به تفصيل توضيح داد.
1-ايشان خود را مسلمان ميداند و گاهي هم براي تاييد گفته هايش به متون ديني استناد ميکند .ولي بايد دانست ادعاهاي وي در مجموع به نوعي روان درماني و يا کار طبابت بر ميگردد نه سلوک عرفاني. وي مدعي است مي توان با اسكن كردن فرد بيمار به وسيله دست دادن(!) يا قرار دادن دست در محل درد و امثال آن به بهبودي يك بيمار كمك کرد! (کتابي هم در زمينه طب مکمل دارد). و درعوض کارش مبالغي هم از مشتريان دريافت ميکند(درقالب کلاس). هرچند براي مشتريان دور دست ادعاي شبه عرفاني دارد. جلسات وي هم به صورت مختلط وروابط نسبتا ازاد صورت ميگيرد.
سوالي که به ذهن هر مخاطبي ميرسد اين است که ايا حقيقتا مي توان عرفان را در عوض دريافت 50 هزار تومان به هر كسي آموزش داد و اصولاً آيا هر شخصي با پرداخت مبلغي، مستعد فراگيري و طي طريق عرفاني خواهد شد؟!
آيا در طول تاريخ اسلام، عارفان در قبال دريافت پول و اجرت مادي به نشر آموزه هاي ناب الهي به ديگران مشغول بوده اند يا اينكه به ظرفيت، استعداد، توان و شوق طالب توجه داشته اند؟!
عارفان بالله از دكان بازي و تجارت از راه معنويت و سوداگريهاي مادي و دنيايي به نام دين و عرفان، مبرّا بوده اند؛
هر كه را اسرار حق آموختند/ مهر كردند و دهانش دوختند.
آيا سفارشات اكيد اولياء دين بر لزوم پرهيز از شركت در مجالس مختلط در اين جلسات به اصطلاح عرفاني مراعات ميشود؟عرفان حقيقي در توصيه پيامبر اسلام (ص)متبلور شده است که فرمود : با كسي همنشين شويد كه «ديدن او شما را به ياد خدا بياورد و منطق او بر علم شما بيافزايد و عمل او شما را به آخرت مشتاق کند. عرفاي بزرگ ما درسايه عبوديت خالصانه و عمل با احکام شرعي به مقامات معنوي دست يافته اند وحتي از اعمال مکروه هم گريزان بوده اند.
نبايد غافل بود كه اصولاً اين ادعاها ربطي به عرفان ندارد بلكه در خوشبينانه ترين صورت تنها مي توان آن را يك فرايند پزشکي ـ تجربي براي درمان امراض جسمي بيماران و يا در جهت تسلط آرامش روان و تمدد اعصاب ديگران و يا يک نظريه روانشناسي دانست يا حد اكثر انرا يك روش پزشکي دانست.
و بعلاوه تجربه ثابت كرده است كه اخرين هنر مكاتب عرفاني و معنويت هاي مجازي، تنها يك نوع معنويت گرايي زميني (نه آسماني) است؛ يعني به سمت نوعي از تجربه هاي شبه معنوي مثل هيپنوتيزم و يوگا و مديتيشن سوق پيدا ميکند.
2-اما از منظر مبنايي واصولي در مورد ديدگاهها وادعاههاي وي ابهامات وحتي اشکالات اساسي قابل طرح است. اصل اين نظريه به يكي از مرام هاي شبه عرفاني شرقي برميگردد يعني به نظريه روح کيهاني که منسوب به لي هنگجي است (مشهور به فالون دافا).که البته در اثار کوءيلو هم به اين مطلب تصريح شده است. در مجموع ريشه اين مرام به اواخر قرن 19مي رسد.
خوب است سري به ديدگاه ها ونوشته هاي اقاي طاهري بزنيم و کمي با تامل به انها بنگريم.
وي درجاي ديگر ميگويد:
شب هنگام، وقتي به آسمان نگاه مي‌کنيم، منظره‌ي زيبايي در مقابل ديدگان خود مي‌بينيم. ستارگان زيادي را رؤيت کرده که عظمت آنها، چشمان ما را خيره مي‌کند. آيا آن چه را که مقابل چشمان خود مي‌بينيم، حقيقت دارد و يا مجازي است؟در جواب بايد گفت که آن چه را مشاهده مي‌کنيم، تصويري مجازي از گذشته است و هيچ يک از چيزهايي را که مي‌بينيم، در همان محل رؤيت قرار ندارند؛ بلکه متعلق به زمان ‌هاي گذشته مي‌باشند جهان هستي از حركت افريده شده است. (مقاله عرفان حلقه ص5)
جاي ديگر اضافه ميكند:
با ديد علمي، جهان هستي از حركت‌ به وجود آمده؛ اما از ديد عارف، جهان هستي از رقص آفريده شده كه در واقع همان حركت است عرفاي ما همگي به صراحت عنوان مي‌كنند كه آنچه را مي‌بينيم، ‌جواب و خيال است و ما در واقع مانند كسي هستيم كه در خواب به سر مي‌برد و در جايي اين پرده‌ي «وهم» در روز محشر بيفتد، متوجه خواهيم شد كه آنچه را كه مي‌ديديم و حقيقت مي‌پنداشتيم، ‌وهم و پندار و خيالي بيش نبوده است(كشف رمز 2)
اگر اين بيان با منطق قران محك زده شود بي پايگي ان روشن است چرا كه از منظر قران نه فقط هستي بلكه حتي عالم دنيا درحاليكه عين حقيقيت است نشانه خداوند ومظهر اويند و دنياي مادي هم مزرعه اخرت است وهم حقيقت.در منطق قران حقيقت و مخلوق بودن با هم ديگر جمع شده است.كدام عالم و عارف را سراغ داريد كه قايل باشد جهان از رقص افريده شده است؟عرفاي ما همه قائلند مخلوقات همه جلوه اويند نه وهم و مجاز. چقدر فاصله است بين مفاهيمي مثل جلوه ايت نشانه با وهم.
بنا براين مهمترين اشكال بر نتيجه اي كه ايشان گرفته است وارد ميشود كه مدعي است جهان هستي حقيقت ندارد و مجاز است و همه منظره هاي جهان هستي حقيقتي ندارد و مجاز است .
وي از منظر خود عبادت را چنين معنا ميكند: ما بايد در خدمت تجليات و مخلوقات باشيم و در دنياي عرفان: عبادت به جز خدمت خلق نيست و «‌ من لم يشكر المخلوق لم يشكر الخالق »‌ . در اين بحث، نجات فردي اهميتي ندارد و مبحث مهم؛ نجات جمعي است و براي اين مهم مي توان با آگاهي از حلقه ها از آن استفاده نمود. ( عرفان از منظر ديگر)
شكي نيست كه خدمت به خلق يكي از عبادت هايي است كه در مكتب اسلام بسيار به ان سفارش شده است اما ايا عبادت منحصر در خدمت به ديگران است وبس؟پس تكليف واجبات ديگر چه ميشود؟اگر عمل واجب نتواند به اندازه عمل مستحب انسان را به خداوند نزديك كند پس واجب شدنش چه معنايي داريد؟ كدام عارف گفته است نجات فرد اهميتي ندارد؟
عرفاي بزرگ ما كه بر مبناي دستورات قران سلوك ميكنند هيچگاه به نام نجات ديگران نجات خود را فراموش نميكنند.قران درقدم اول دستور توجه به خود(خود سازي) ميدهد قواانفسكم واهليكم نارا (خودتان واهلتان را از اتش نجات دهيد.)
فرض ميكنيم نجات جمعي هدف باشد چگونه ميتوان با اگاهي از حلقه ها به اين نجات دست يافت؟ اگر اگاهي از حلقه ها مي تواند باعث نجات جمعي باشد چرا دين اسلام از اين مهم غفلت نموده است- با توجه به اينكه ايشان خود را ملتزم به دستورات و فرامين ديني ميداند-؟.
البته وي اخيرا پا رافراتر گذاشته و عرفان خود را جهان شمول اعلام كرده است.گفته است:
همه علاقمندان مي توانند در خلال تمام مدت شبانه روز و در هر محلي از اين اتصال استفاده نمايند و همه قادر خواهند بود از طريق اين حلقه به شبکه ي شعور کيهاني متصل شده و از رحمت عام الهي بهره مند شوند(سايت حلقه كيهاني)

شگردهاي جذب:
درباره شگردهاي جذب مدعيان و مبلغان گروه هاي مدعي، بايد گفت كه اينها، بسته به موقعيت، امكانات و اهداف خود، هم از روش فردي ـ چهره به چهره ـ و هم از روش‌هاي سازماني ـ با تعيين سرگروه‌ها و حلقه‌هاي رابط ـ به جذب پيرو و مريد مشغولند. در مجموع روش‌ها و شگردهاي تاثير گذاري اين جماعت به قرار ذيل مي‌باشند: الف)شناسايي و جذب افراد ساده لوح و زودباور. ب)تأمين مايحتاج مريدان و تطميع جوانان با پول، مواد، مسكن و تأمين اسباب عيش و نوش آنها. پ)تشويق جوانان به ارتباطات آزاد جنسي و تن پروري؛ مانند برگزاري جلسات فساد اخلاقي و اردوهاي مختلط و توصيه به زنان براي كشف حجاب در مراسمات خود. ت)دادن اذكار و اوراد غير مأثور و ختومات عجيب و غريب و توزيع دستورالعمل‌هاي غيرشرعي و به ظاهر جذاب. ث)چشم بندي، كف بيني، رمالي و انجام امور خارق العاده و يا غير عادي نما مانند احضار اجنه و تسخير ارواح. ج)ادعاهاي گزاف و دروغ پردازي‌هاي بزرگ مانند: ادعاي كرامت و معجزه، ادعاي دانستن اسرار و رموز هستي و كشف اسرار و رازهاي مگو، تسلط بر علوم غريبه و دانستن خواص حروف و اعداد و جداول. چ)خواب سازي و يا تعبير خواب‌هاي مريدان به شكل جذاب و دلخواه. خ)لفاظي و سخنوري و سوء استفاده از قدرت بيان خود در جذب مخاطب. د)تفسير به رأي قرآن و منابع مذهبي و بدعت در انجام مناسك ديني و صدور فتواهاي من درآوردي مانند خواندن نماز به زبان فارسي و يا ترك كامل آن در مواقع تشخيص مراد. ر)انتقال حس شخصيت كاذب به مريدان مانند دادن سفارت و مأموريت‌هاي خاص به هر مريد. ز)ادعاي شفاعت گناهان و شفاي امراض صعب العلاج. س)ادعاي ارتباط و وابستگي به نهادهاي حوزوي، قضايي، امنيتي و انتظامي و ديگر مراكز موجه نظام براي جلب اعتماد مريدان. ش)ادعاي ايصال آسان و بدون زحمت مريدان به مقامات معنوي؛ مثلا تنها با بيعت كردن و دستبوسي و تبعيت بي چون و چرا از مراد. ن)نفوذ درNGOها ـ تشكلات غير دولتي ـ با وعده كمك‌هاي مادي و دستگيري‌ها‌ي معنوي. (بازخواني پرونده متمهدين، ماهنامه معارف، شماره 59)

و اما مخلص كلام :
بارها از عارف جليل القدر حضرت ايت الله بهجت درباره راه رسيدن به خدا سوال شده است ايشان يك جواب را دائما تكرار نموداند بالاترين كار انجام واجبات و ترك حرامهاي الهي است. درجاي ديگري فرموده اند: :مگر ميشود عملي وجود داشته باشد كه انسان را به خداوند نزديك كند ولي خداوند ان را از طريق پيامبرانش به مردم نرسانده باشد؟
بايد گفت اگر كسي مايل است مسير عرفان حقيقي را بپيمايد، مي بايست سراغ افرادي برود كه خود آنها مسير عرفان الهي را طي كرده باشد وكارهايش با موازين ديني وعقلي سازگار باشد واز شهرت وشهوت دوري كند.
براي مطالعه بيشتر، كتاب «آفتاب و سايه ها» نوشته دكتر محمد تقي فعالي و كتاب جريان شناسي انتقادي عرفان هاي نوظهور-حميد رضا مظاهري سيف و فصلنامه كتاب نقد ويژه معنويت گرايي نوپديد (شماره 45، زمستان 1386) پيشنهاد مي شود.
در پايان گفتني است: درباره عرفان اسلامي و روش خودسازي و تقرب به خداوند اگر سوال داشتيد مطرح كنيد در خدمت شما هستيم. موفق و پيروز باشيد.

دیدگاه ها

ارسال ديدگاه جديد

(لطفا از درج سوال در ديدگاه ها خودداري فرماييد براي طرح سوالات خود به اين آدرس مراجعه فرماييد)

محتویات این فیلد به صورت شخصی نگهداری می شود و در محلی از سایت نمایش داده نمی شود.
  • آدرس های وب و ایمیل به صورت اتوماتیک به لینک تبدیل می شوند.
  • تگ های مجاز : <a> <br> <em> <strong> <cite> <code> <ul> <ol> <li> <dl> <dt> <dd>
  • خطوط و پاراگرافها به صورت اتوماتیک جدا سازی می شود.
  •  

 

کد امنیتی
لطفا کد تصویری زیر را وارد نمایید (استفاده از این کد برای جلوگیری از ورود اسپم ها می باشد)
1 + 0 =
دو عدد را جمع کنید و وارد کنید . به عنوان مثال 1+3 را باید 4 وارد کنید .